زرتشتیان آیین خویش را در جهان زنده نگاه می دارند

مطلب زير به نقل از دكتر فرزانه ايراني، عضو جامعه زرتشتي ، در گفت وگو با روزنامه 'تايمز يونيون" به چاپ رسيده که سرویس بین الملل " بالاتر از خبر- اخبار داغ ایران و جهان " نظر به اهمیتی که ایران و ایرانی نزد افکار عمومی امریکا یافته است ، آن را به اطلاع خوانندگان می رساند......
شريفينيا : همسرم مرا به خوابيدن درون قبر ترغيب كرد

محمدرضا شريفينيا گفت: همسرم «آزيتا حاجيان» مرا راغب به حضور در قبر كرد. او كه نسبت به من در اين مسائل فرد شجاعتري است، به گورستان رفت و در قبر خوابيد. وقتي آمد گفت حس خوبي به من دست داد، زيرا از دريچهاي چهارگوش آسمان و منظره بالاي سرت را مانند يك تابلوي نقاشي ميبيني. ....
اعلمي از دريافت 2 احضاريه ديگر خبر داد
نماينده مردم تبريز در خانه ملت !! از ابلاغ دو احضاريه ديگر از سوي شعبه دوم بازپرسي دادسراي كاركنان دولت براي حضورش در اين شعبه خبر داد.
اكبر اعلمي ، با اعلام ابلاغ دو احضاريه جديد اظهار داشت: دو احضاريه به دستم رسيده كه با احضاريه قبل متفاوت است. در احضاريه قبلي شاكي دادستان تهران بوده و مستند احضار، خبر مندرج در روزنامه ايران مبني بر "از كابينه امام حسين(ع) نيز انتقاد ميكنم" بوده است.....
اظهارات صفار هرندی در مورد
دلایل اکران نشدن سنتوری
«در سال گذشته، دوستان ما جلوي نمايش فيلمي را بحق گرفتند. آن فيلم را وقتي منصفانه در دادگاه وجدان ملي و ديني خود بنشينيم و ببينيم، حتي يک نکته مثبت هم در آن پيدا نمي کنيم. چه توجيهي دارد که حتي اجازه دهيم اين فيلم توليد شود. اين فيلم هر بدي که توانسته در خودش جا داده، از اتهام به دين تا اتهام به ايران و اتهام به هموطنان و سياه نمايي جامعه.»
وي گفت: «بعضي ها متاسفانه اين پيشرفت ها را ناديده گرفتند و با ژست فيلسوف مآبانه گفتند که وضع فعلي فرهنگ از وضع قبلي بدتر است.» وزير ارشاد در ادامه اين اظهارات، افرادي را که وضعيت فعلي فرهنگ را بدتر از گذشته مي دانند، کساني دانست که مشاعرشان درست کار نمي کند......

يك خبرنگار اتريشي از ارسال داده ها و تجهيزات پيچيده شنود به ايران توسط شركت آلماني زيمنس خبر داد.
اريك موشل در وين مدعی شد که 99 درصد اطمينان دارد كه سيستمهاي مانيتورينگ و شنود براي رديابي موبايل و خطوط زميني تلفن به ايران ارسال شده است كه سازمانهاي اطلاعاتي ايران را قادر خواهد ساخت تا مكالمات بين ايران و اسراييل را كنترل كنند.....
بزرگترین مجموعه هنرهای مدرن جهان
در زیر زمینی در تهران !!

هنگامی که پای هنرهای تجسمی به میان می آید ، آیا می دانید که شگفت انگیز ترین ، مدرنترین و به عبارتی چشمگیرترین مجموعه ای که در جهان وجود دارد در همین تهران و در زیر زمین موزه هنر های معاصر نگه داری می شود !!
مهمترین آثار هنر معاصر از امپرسیونیست ها گرفته تا آثار پیکاسو و اندی وارهول و جکسون پالاک و خوان میرو ... همه و همه در زیرزمینی در بسته و قفل و کلید دار قرار دارد ؛ زیرزمینی در تهران که هیچ راهی برای دیدن آثار ارزشمند موجود در آن برای علاقه مندان هنر مدرن وجود ندارد .
باور نکردنی است ! در تمامی این سالها و در همین تهران زیر زمین موزه هنرهای معاصر تهران جایگاه یکی از ارزشمند ترین و گرانقیمت ترین مجموعه های هنر مدرن در دنیا بوده است . آثاری که حتی در موزه هایی در لندن و یا پاریس و نیویورک هم نمونه هایی از آنها پیدا نمی شود. نقاشی های این مجموعه در تمامی سالهای پس از انقلاب برای دیدن همگان به دیوار آویخته نشده است . برای انداختن نگاهی به آنها و دیدن مدارک مربوط به این آثار باید اجازه ویژه ورود به زیر زمین گرفت تا شاید بتوان به تماشای یکی از چشمگیر ترین مجموعه های هنری جهان رفت . آنچه در آنجا وجود دارد به گفته ی کارشناسان هنر مدرن جهان شگفت انگیز است . ده ها نقاشی از استادان هنر مدرن از پابلو پیکاسو و اندی وارهول تا دیه گو ریورا در کنار هم قرار دارد . اثر" نقاش و مدل او " اثر 1927 پیکاسو یکی از ده ها اثر بی نظیر از گنجینه های بسیار موزه است .
مجوز شرعی ازدواج موقت دختران صادر شد ... !


تو خود بخوان این حدیث مجمل
هاشمي شاهرودي در رأس هيأتي بلندپايه به قطر رفت. اما قبل از رفتن

ـ ببخشيد قطر از کدوم طرفه؟
نشست شوراي اتحاديه دانشگاههاي جهان اسلام برگزار شد.






تندیس ۴ متری "کورش بزرگ" در پارک المپیک سیدنی
![]()
انتشار تمبر به مناسبت ملی شدن صنعت نفت ایران در 29 اسفند ماه 1331

دو سال پس از تصویب مصوبه ملی شدن صنعت نفت در مجلس
سفره 7سين زير آبهاي خليج فارس










شرط بازگشت پيرموذن به ايران

بخواهید يا نخواهید، مونوريل را ميسازيم

مسئولان وزارت كشور بار ديگر به صراحت عنوان كردند كه ارزشي براي مطالعات كارشناسي در شهر تهران قائل نبوده و شوراي شهر موظف است به جاي بررسي طرحهاي مطالعاتي دستورات معاون عمراني وزارت كشور را كه از بالا صادر شده، اجرايي كند.
گويا برخي از مسئولان بلندمرتبه وزارت كشور در سال جديد اصل را بر اين قرار دادهاند كه «دستور» جايگزين «نظر كارشناسي» شود، چرا كه از همين ابتداي سال اتمام حجت كردند كه شوراي شهريها به هر نحو ممكن بايد نظر معاون عمراني وزارت كشور را اجرايي كنند. ....

جشن بزرگ هسته ای برای هزارمین بار آغاز شد. دولت اعلام کرد که ششهزار سانتریفیوژ، یا به قول رئیس جمهور سانتینفوژ، در نطنز کارشان را آغاز کردند. در همین راستا کرونولوژی جشن بزرگ هسته ای، یا به قول ایرانیان سابق، تاریخنگاری هسته ای به شرح زیر اعلام شد......
جشن بزرگ هسته اي پوچ درآمد

با اطلاعات مبهم و سخنان گنگ احمدی نژاد
یک روز بعد از تبلیغات وسیع دولت و صدا و سیما برای برگزاری جشن هسته ای و در حالی که استانداران هم با برنامه های نمایشی گروه هائی را آماده کرده بودند، برخلاف پیش بینی صبح کیهان رييس جمهور احمدی نژاد در حضور يكصد خبرنگار داخلي و خارجي خبری را اعلام داشت که پوششی در رسانه های بین المللی نگرفت و در این جمله خلاصه می شد: "با ساخت و بومي كردن مدرنترين دستگاه سانتريفيوژ سرعت غني سازي در كشورمان پنج برابر شد."......
دومین رای مجلس علیه دولت
در یک هفته
با رأي اكثريت نمايندگان مجلس هفتم و اصرار آنها بر لغو تصميم دولت احمدي نژاد در خصوص انحلال شوراهاي عالي، تعيين تكليف شوراهاي عالي دولتي، با مجمع تشخيص مصلحت نظام خواهد بود و اين مجمع كه رياست آن را هاشمي رفسنجاني برعهده دارد، درباره تصميم عجيب و غيرمنتظره دولت احمدي نژاد براي انحلال يكباره 28 شوراي عالي و غير عالي فعال در كشور و ادغام آنها در چند كميسيون ذيل دولت، تصميم نهايي را اتخاذ خواهد كرد.........
قابل هم به زندان رفت
هادي قابل، عضو و دبير شوراي مركزي جبهه مشارکت، بدون اطلاع قبلي روز دوشنبه دستگير و به زنداني به نام "لنگرود قم" منتقل شد.
اين موضوع را "روح الله قابل"، فرزند حجتالاسلام هادي قابل، عضو شوراي مركزي جبههي مشاركت ايران اسلامي تاييد كرده و گفته است: "در پي تماس تلفني از دادگاه ويژه روحانيت قم در روز هفتم فروردين ماه، پدرم احضار شده بود كه با تقاضاي مهلت به دليل عدم امكان مراجعه وي روز گذشته به دادگاه مراجعه كرد. البته به دليل عدم اعلام دادگاه براي اجراي حكم، پدرم بدون آمادگي مراجعه كرده بود و روز گذشته به زندان لنگرود قم منتقل شد. در تماس تلفني كه صبح امروز پدرم با منزل داشتند از صحت و سلامت و حضور خود در زندان خبر دادند".
در تازه ترين واكنش به بازداشت و اجراي حكم زندان قابل، جبهه مشاركت ايران كه "قابل" پيش از اين دبير آن بوده، بيانيه اي صادر كرد. جبهه مشاركت در اين بيانيه به "اجراي حكم ناعادلانه صادر شده" در مورد قابل، اعتراض كرده و يادآور شده است كه "پيش از اين با رايزنيهاي صورت گرفته با مقامات و مسئولان امر متوقف گشته بود."
در اين بيانيه ضمن اشاره به سوابق هادي قابل، به نقش و حضور وي در ستاد انتخاباتي سيد محمد خاتمي در انتخابات 76 نيز اشاره شده و آمده است: "اين روحاني بزرگوار از نخستين همراهان جريان اصلاحات و مسئول ستاد انتخاباتي آقاي خاتمي در دوم خرداد 76 در استان قم بوده و تلاش هاي ايشان موجب آن شد كه عليرغم نظر نهادها و ارگانهاي دولتي در آن زمان آقاي خاتمي بيشترين رأي را در شهر قم كسب نمايد و شايد همين مسأله آغاز كينهجويي و تخاصم با اين روحاني بزرگوار در ميان مسئولان امنيتي و اطلاعاتي وقت شهرستان قم شد كه اگر چه پس از آن به اتهامات واهي، همان نيروها با همكاري دادگاه روحانيت ايشان را به حبس كشاندند و نزديك به يكسال ايشان در زندان بود اما اقدامات اخير و حكم صادره بر مبناي پروندهسازي كه در دستگاههاي امنيتي و اطلاعاتي قم عليه ايشان صورت گرفته است نشانگر آن است كه تخاصم و كينهجويي اين نوع افراد با امثال جناب آقاي قابل پايان ندارد و هيچ حد و مرز و مبناي قانوني را نيز محترم نميدارد."
در اين بيانيه همچنين با اشاره به كيفرخواست آمده است: "مرور كيفرخواست صادره اخير عليه آقاي قابل كه مبناي صدور آن سخنراني هاي علني، اعتقادات و ديدگاههاي سياسي وفقهي و ديني ايشان از سال 76 تا كنون بوده است گوياي آن است كه در يك پروژه پروندهسازي آشكار اين مجموعه گردآوري شده و از لابه لاي صدها صفحه متون سخنرانيها، مقالات و مصاحبههاي ايشان جملاتي مقطع را دستچين كردهاند و با استناداتي بيارتباط و غيرحقوقي و غيرقانوني، از جمله اتكا به اقارير ساير متهماني كه خود در روند دادرسي پيشين تبرئه شدهاند، عليه ايشان حكم ناعادلانه، غيرقانوني و متكي بر سلايق و جهتگيريهاي سياسي صرف صادر شده است كه در نوع خود بيسابقه است. 40 ماه زندان، خلع لباس روحانيت و جزاي نقدي آن هم براي اتهاماتي كه هيچ محمل قانوني ندارد، چنان خارج موازين عرف و قانون است كه همه منصفان آگاهان به روند اين پرونده از گرايشهاي مختلف سياسي بر غيرقانوني و ناعادلانه بودن آن صحه ميگذارند."
چهل ماه حبس، خلع لباس
صبح روز چهارشنبه 21 شهريور 1386 ماموران به بهانه طرح سؤال شرعي به منزل حجتالاسلام هادي قابل مراجعت كردند. پس از حضور وي درمقابل در منزل، ماموران وارد خانه شدند و به دنبال تفتيش خانه، وسائل شخصي او از جمله اوراق و نوشتجات و كامپيوتر را ضبط و خود او را دستگير وزنداني کردند. سه روز بعد جبهه مشاركت اين اقدام را در بيانيه اي محكوم كرد، اما بازداشت وي دوماه به طول كشيد.
عليرغم نص صريح قانون كه تاكيد دارد "جرايم سياسي بايد با حضور هيات منصفه و علني بررسي شود" هادي قابل در طول دو ماه بازداشت چند بار در دادگاه ويژه روحانيت حاضر و بدون داشتن وكيل مدافع، در نهايت به چهل ماه زندان و خلع لباس محكوم شد.
جزييات اين راي که توسط شعبهي دوم دادگاه ويژه روحانيت قم صادر شد چنين بود: هادي قابل به اتهام اقدام عليه امنيت ملي به يك سال حبس تعزيري، به اتهام تبليغ عليه نظام به 10 ماه حبس، به اتهام نشر اكاذيب به قصد تشويش اذهان عمومي به 15 ماه حبس، به اتهام توهين به مقامات به پرداخت 500 هزار تومان جزاي نقدي بدل از حبس، به اتهام توهين به رياست قوه قضاييه، دادستان عمومي و انقلاب تهران و ساير قضات به يكصد روز حبس تعزيري و به اتهام هتك حيثيت روحانيت به خلع لباس محكوم شد.
پس از صدور اين حكم قابل و وكيل او به حكم صادره اعتراض كردند اما شعبهي دوم دادگاه تجديدنظر ويژه روحانيت مركز واقع در تهران اين حكم را عينا تاييد كرد.
از تعويق تا اجراي حكم
با قطعي شدن حكم قابل در دادگاه تجديد نظر، اجراي احكام دادگاه قم وي را براي اجراي حكم زندان در 21 بهمن ماه گذشته احضار كرد. پس از اين بود كه جبهه مشاركت "نشست خداحافظي فعالان سياسي- فرهنگي با قابل" را برگزار كرد كه درآن بسياري از چهره هاي سياسي از جمله ابراهيم يزدي، فريبرز رييس دانا، عيسي سحرخيز، فريده غيرت، محسن كديور، الهه كولايي و مصطفي معين سخنراني و اجراي اين حكم را "محكوم" كردند.
روز بعد درحالي كه قابل خود را براي اعزام به زندان آماده مي كرد، ساعت نه صبح با وي تماس گرفته شد و گفتند به زندان مراجعه نكند. "هادي قابل" در اين مورد گفت: "طبق برنامه قرار بود ساعت 11 صبح جهت معرفي خود به زندان مراجعه كنم كه ساعت 9 و نيم صبح با من تماس گرفته شد كه براي شما احضاريهاي - منظور ابلاغيه است - فرستادهايم آيا به دست شما رسيده است يا خير كه پاسخ دادم چيزي به دستم نرسيده است. شخص تلفن كننده اعلام كرد كه احضاريه - ابلاغيه - شما مربوط به عدم مراجعه به زندان است و شما تشريف نياوريد."
عضو شوراي مركزي جبهه مشاركت افزود: "با همه اينها اينجانب به تماس تلفني اعتماد نكرده و به زندان مراجعه كردم اما در همانجا نيز به من اعلام شد كه شما به زندان نخواهيد رفت.دليل اين مسئله را آنجا سئوال كردم كه هيچ پاسخ قانع كننده اي به اينجانب جهت جلوگيري از انجام حكم ارائه نشد و تنها به اين بسنده شد كه اگر لازم شد شما را مطلع ميكنيم."
در اينجا بود که برخي ها از "تاثير رايزنيهاي انجام شده" سخن گفتند؛ اما امروز با اجراي حكم زندان قابل مشخص شد "اجراي حكم" تا بعد از انتخابات به تعويق افتاده بود.
تبرئه دوباره موسويان از اتهام جاسوسي

برغم اعلام نارضايتي آشکار محمود احمدي نژاد، حسين موسويان، مذاکره کننده ارشد هسته اي و معاون مرکز تحقيقات استراتژيک مجمع تشخيص مصلحت روز گذشته بار ديگر از سوي دادگاه شعبه 15 دادگاه انقلاب تهران از اتهام جاسوسي تبرئه شد.
اين حکم به دنبال برگزاري يک جلسه محاکمه در تعطيلات نوروزي براي عضو سابق تيم مذاکره کننده هسته اي جمهوري اسلامي صادر شد.
روز گذشته ابتدا خبرگزاري فارس در خبري به نقل از "يک منبع آگاه" خبر تبرئه حسين موسويان از اتهام جاسوسي و محکوميت وي به استناد ماده 505 مجازات اسلامي را منتشر کرد. ساعتي بعد هوشنگ پوربابايي، وکيل موسويان به خبرگزاري ايسنا گفت: "اخبار منتشره درباره حكم پنج سال انفصال از خدمات دولتي براي موكل، كذب محض بوده و در مساله اصلي كه در يك سال اخير مورد جنجال بود يعني اتهام جاسوسي، براي دومين بار موسويان توسط قاضي رسيدگي كننده در دادسرا بيگناه شناخته شد و در تاريخ 25 اسفند 86 قرار منع تعقيب وي در مورد اين اتهام بر اساس ماده 501 قانون مجازات اسلامي صادر و به تاييد دادستان رسيد".
پور بابايي درباره برگزاري دادگاه موسويان در 10 فروردين نيز گفت: "برگه احضاريه دادگاه در پايان وقت اداري آخرين روز كاري سال 86 به تاريخ 28 اسفند به موكل ابلاغ شد كه جلسه دادگاه در ايام نوروز يعني براي تاريخ 10 فروردين 87 پيشبيني شده بود".
به گفته وي، با توجه به اينکه تا تاريخ مذكور، دو روز كاري بيشتر وجود نداشت و يكي از وكلاي پرونده نيز در سفر بود و امكان مطالعهي چند هزار صفحه پرونده براي دفاعيه وجود نداشت، وكلا در تاريخ 7 فروردين از قاضي پرونده تقاضاي تعويق در برگزاري جلسه دادگاه را كردند که مورد موافقت قاضي قرار نگرفت.
هوشنگ پور بابايي همچنين گفت که قاضي پرونده اجازهي مطالعه پرونده به موسويان را نداده و دو نفر از وكلاي وي در دو روز نيمه تعطيل ايام نوروز توانستند حداكثر 10 درصد پرونده را مطالعه كنند.
وي در عين حال گفت که قاضي شعبه 15 دادگاه انقلاب راي خود را بر اساس ماده 505 قانون مجازات اسلامي صادر كرده است.بنابر ماده 505 قانون مجازات اسلامي "هركس با هدف برهم زدن امنيت كشور به هروسيله اطلاعات طبقه بندي شده را با پوشش مسئولين نظام يا مامورين دولت يابه نحو ديگر جمع آوري كند چنانچه بخواهد آن را در اختيار ديگران قرار دهد و موفق به انجام آن شود به حبس از دو تا ده سال و در غير اينصورت به حبس از يك تا پنج سال محكوم مي شود".
به گفته وکيل مدافع حسين موسويان، "استناد قاضي به اين ماده و محکوميت 2 سال حبس تعليقي براي موسويان بدين معناست كه بنابر نظر دادگاه موسويان قصد جمعآوري اسناد جهت ارايه به ديگران را داشته اما در عمل، اسنادي به ديگران ارايه نكرده است".
تبرئه از اتهام جاسوسي
حسين موسويان 11 ارديبهشت 86 توسط وزارت اطلاعات بازداشت و به بند 209 زندان اوين منتقل شد.بازداشت وي که تحليلگران آن را اقدام علني احمدي نژاد بر عليه حسن روحاني دبير سابق شوراي عالي امنين ملي و هاشمي رفسنجاني دانسته اند، بازتاب هاي بين المللي گسترده اي داشت.وي که در زمان بازداشت معاون امور بين الملل مرکز تحقيقات مجمع تشخيص مصلحت نظام بود ده روز بعد با تعيين وثيقه آزاد شد.
اتهام اين مذاکره کننده سابق هسته اي جمهوري اسلامي ابتدا مسائل امنيتي يا مالي عنوان شد اما محسني اژهاي وزير اطلاعات در تير ماه 86 و در حالي که قوه قضائيه در حال بررسي اين پرونده بود، اعلام کرد: "از نظر وزارت اطلاعات، اتهامات متوجه موسويان است و جرم وي براي ما محرز است".
پس از آن محمود احمدي نژاد رسما وارد ميدان شد و ادعا کرد: "بعد از اينکه يک نفر را به دليل جاسوسي دستگير کرديم، از آن زمان قاضي را آن چنان تحت فشار سنگين گذاشتهاند تا جاسوس را تبرئه کند. اما همين جا اعلام ميکنم که ملت ايران اجازه نخواهد داد اين گونه افراد و گروهها با نفوذ سياسي و اقتصادي خود محرمان را از دست عدالت نجات دهد".
مرتضوي هم نتوانست
سه شنبه 6 آذر 86 عليرضا جمشيدي سخنگوي قوه قضائيه درست يک روز پس از آنکه بسيجيان دانشجو با برگزاري نشستي تحت عنوان "جاسوسي هسته اي" به حمايت از جناح احمدي نژاد وارد معرکه شدند و از مسئولين قضايي خواستند که در اين زمينه "گوش به فرمان دولت باشد" با اشاره به اينکه آخرين دفاع از موسويان اخذ شده، اتهامات اوليه موسويان را "جاسوسي"، "نگهداري اسناد محرمانه" و "تبليغ عليه نظام" عنوان کرد اما گفت: "وي در دو اتهام "جاسوسي" و "نگهداري اسناد محرمانه" بي گناه شناخته شده و در مورد اتهام "تبليغ عليه نظام" بي گناهي وي تا اين مرحله در دادسرا رد نشده و نتيجه نهايي اعلام خواهد شد".
اعلام خبر تبرئه موسويان از سوي سخنگوي قوه قضائيه واکنش دولت و رسانه هاي وابسته به آن را به دنبال داشت.پس از آن سعيد مرتضوي دادستان تهران ضمن مخالفت با قرار منع تعقيب و تبرئه موسويان در اتهام جاسوسي از سوي بازپرس پرونده موافت نکرد و خود راسا پرونده را در اختيار قرار گرفت.
سخنگوي دولت نيز چند روز بعد خواستار برگزاري دادگاه علني در اين مورد شد، خواسته اي که به گفته هوشنگ پوربابايي خواسته موکلش يعني حسين موسويان نيز بود که با مخالفت قاضي رد شد.در نهايت دادگاه در ميانه تعطيلات نوروزي به شکل غير علني برگزار شد تا با صدور دوسال حکم زندان تعليقي، 5 سال محروميت از مشاغل ديپلماتيک، و تبرئه از اتهام جاسوسي، نتيجه جدال تندرو ها و ميانه روهايي که هر دو دستي در حاکميت دارند به تساوي ختم شود.
خبر تغییر وزیران درست بود

با وجود آنكه الهام، سخنگوي دولت احمدي نژاد، در اولين مصاحبه مطبوعاتي خود در سال جديد، خبر استعفاي وزير اقتصاد را كه توسط رسانههاي محافظهكار منتشر شده بود، تكذيب كرد و آن را سنارويي عليه دولت و "دروغ سيزده" ناميد، رسانههاي نزديك به دولت و حتي مسئولان دولتي نزديك به احمدي نژاد در روزهاي گذشته همچنان به تكرار اين "شايعه تكذيب شده" ميپرداختند.
اما در آخرين تحول در اين خصوص، مجتبي هاشمي ثمره مشاور ارشد احمدي نژاد، شب گذشته در حاشيه جشن فناوري هستهاي، به صراحت وقوع تغييرات كابينه را تأييد كرد و انجام و اعلام آن را به "سه چهار روز آينده" موكول كرد؛ بدون اينكه به سوال خبرنگاران درباره سياسي يا اقتصادي بودن تغييرات كابينه، پاسخ دهد.
در همين حال، ساعتي پيش از مصاحبه هاشمي ثمره، در وبلاگ شخصي منتسب به محمود احمدي نژاد نيز كه مدتها بود مطلب جديدي در آن منتشر نشده بود، مطلبي با عنوان "نوآوري: موانع و راهكارها" منتشر شد كه در آن به "تغييرات كابينه" اشاره شده و اين موضوع، مصداق نوآوري ذكر شده و آمده بود: "تغييراتي كه در هيئت دولت صورت مي گيرد در راستاي نوآوري است. ما يك گروه منسجم هستيم كه به اقتضاي موقعيت وشرايط، انعطاف و تغييرات لازم را در خود به وجود مي آوريم و هيچ يك به مسئوليتهاي خود به عنوان يك امتياز يا سر قفلي نگاه نمي كنيم."
ثمره هاشمي نيز ديشب وقتي از پاسخ صريح به پرسشهاي مكرر خبرنگاران درباره تغييرات كابينه طفره رفت، با اين پرسش يكي از آنان مواجه شد كه چرا وقتي خود احمدي نژاد هم در وبلاگش تغييرات را تاييد ميكند، شما حاضر نيستيد در اين باره صحبت كنيد؟ وي به اين خبرنگار پاسخ داد: "وقتي رييس جمهوري چنين نوشته است، من ديگر پاسخي ندارم!"
تاييد صريح وقوع تغييرات كابينه در وبلاگ احمدي نژاد و نيز از زبان مشاورش، نقطه اوج اخبار و گزارشهايي است كه پس از تكذيب رسمي اين موضوع از سوي سخنگوي دولت، اين تكذيب را به هيچ انگاشتند و به گمانهزني و انتشار خبر و تحليل در اين باره ادامه دادند. اكنون جاي اين پرسش است؛ پرسشي كه احتمالا در اولين جلسه بعدي الهام با خبرنگاران مطرح خواهد شد: آيا او هنوز هم اين موضوع را دروغ و ناشي از بيكاري نوروزي رسانهها، و هدف از انتشار آن را "تحتالشعاع قرار دادن برنامههاي اقتصادي دولت" ميداند؟
ادامه انتشار اخبار تغييرات در رسانهها
هرچند سخنگوي دولت احمدي نژاد كه به تازگي با تصويب يك قانون جديد از عضويت همزمان در دولت و شوراي نگهبان نيز منع شده است، خبر تغيير در كابينه و استعفاي داود دانشجعفري را تكذيب كرد؛ اما رسانهها در روزهاي اخير همچنان به گمانهزني در خصوص تغييرات احتمالي در دولت پرداختند، و جالب اينجا بود كه باز هم رسانههاي نزديك به احمدي نژاد، پيشتاز بودند.
اولين واكنش نسبتا تند و البته عجيب و غيرمنتظره درباره سخنان تكذيبي الهام، از سوي سايت رجانيوز، ارگان غير رسمي حاميان احمدي نژاد مطرح شد. اين سايت با وجود تكذيب خبر استعفاي دانشجعفري، از جلسه چهارشنبه شب احمدي نژاد با وزير اقتصاد خبر داد و به علاوه، نام پورمحمدي وزير كشور را نيز به عنوان ديگر وزير در آستانه جابجايي مطرح كرد كه: "تغيير احتمالي وزير كشور به پس از برگزاري دور دوم انتخابات مجلس موكول شده اما پرونده تغيير وزير امور خارجه فعلاً بسته شده است."
سايتهاي محافظهكار ديگري همچون تابناك، برنا (وابسته به سازمان ملي جوانان)، فردا و عصر ايران، و جالبتر از اينها خبرگزاري فارس، نيز از مرحله انتشار خبر استعفا و تغيير و تاكيد بر قطعي شدن استعفاها عبور كردند و به گمانهزني در خصوص جانشينهاي وزرايي همچون رحمتي، وزير راه و ترابري و دانشجعفري، وزير امور اقتصادي و دارايي پرداختند.
جديدترين خبر را نيز خبرگزاري آفتاب به نقل از يك نماينده مجلس كه نامش را فاش نكرده، منتشر كرده است. وي شش وزير كابينه احمدي نژاد را "در صف تغييرات" توصيف كرده و به نام وزراي اقتصاد، کشور، راه و ترابري، امور خارجه، جهاد کشاورزي و فرهنگ و ارشاد اسلامي اشاره كرده است
همراه با سیلی، لگد و فحش
برخی فعالان حقوق بشر در ایران که ناظر پیگیر رویدادهای دانشگاهی و دانشجوئی هستند، گزارشی را به نقل از دانشجویان زندانی و بویژه سه دانشجوی قربانی توطئه "توهین به مقدسات در نشریات دانشجوئی" منتشر کرده اند. توطئه ای که با هدف توقیف نشریات دانشجوئی و رفتن به سوی فلج جنبش دانشجوئی در انتخابات مجلس هشتم صورت گرفت. این سه دانشجو که تاکنون هم محکوم و هم تبرئه (!) شده اند، احسان منصوری ، مجید توکلی و احمد قصابان نام دارند و بقایای زندانی دانشجویانی هستند که دراین ارتباط دستگیر شده بودند.
این گزارش را که حاوی نکات جالبی پیرامون بحث ها در اتاق های بازجوئی است .....
« پرونده نشریات دانشجویی با بازداشت شماری از فعالان دانشجویی دانشگاه امیرکبیر و انجمن اسلامی پلی تکنیک و به بهانه انتشار مطالبی در چهار نشریه دانشجوئی شروع شد . ولی انتشار آن چهار نشریه جز یک حاشیه جزئی در طول بازجویی ها مطرح نبود و سئوالات بازجوها و حساسیت های دستگاه اطلاعاتی به مباحثی دیگر به ویژه فعالیت ها و روابط بازداشت شدگان متمرکز بود؛ که اکثراً از اعضای اصلی و فعال انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه امیر کبیر بودند. آنچه که از رفتارها، گفتگوها و سئوالات مسئولان و ضابطان اطلاعاتی و امنیتی استنباط میگردید، دال بر پروژه ای هدفمند از سوی عده ای خاص جهت سرکوب فضای دانشگاه داشت. پروژه ای که در خلال آن نشریات پرتعداد و پرمحتوای پلی تکنیک همگی توقیف شدند و انگشت اتهام به سمت انجمن اسلامی نشانه رفت تا آخرین تلاشها جهت نابودی این تشکل پرسابقه صورت گیرد. در این میان ما نیز که در دسترس بازجوها بودیم میبایست به نظاره هزار بی اخلاقی و ددمنشی مینشستیم و شاید اگر تدبیر ما نبود شرایط بسیار بدی رقم میخورد . وقتی ما میدیدیم که وزارت اطلاعات به هیچیک حاضر نیست از اهداف پروژه خود کوتاه بیاید ترجیح دادیم قسمتی از سناریوی وزارت را به شکل هنرمندانه ای بپذیریم و با پذیرش اتهام توسط خودمان و عدم اجازه به کشیده شدن آن به سطح تحکیم و احزاب و گروه های دیگر به محض قرار گرفتن در مقابل محاکم قضائی با استناد به مواد سراسر کذب پرونده به تکذیب اعترافات کذب تحت فشار و شکنجه دوران بازجویی بپردازیم که همین امر را نیز در طول دوران بازداشت در مراحل بازپرسی، دادگاه انقلاب و دادگاه عمومی و دادگاه تجدید نظر به انجام رساندیم و مهمترین علت اینکار نیز هماهنگونه که گفته شد این بود که میترسیدیم در صورتی که بازجوها نتوانند از ما نتیجه ای بگیرند شاید به سراغ داشنجویان دیگری بروند و همین مسیر ادامه یابد تا پروژه آنها تحقق یابد پس سعی کردیم با اطلاعاتی که از پرونده بدست آورده ایم و اعترافات و مدارک موجود در نزد بازجوها سوار بر پروژه آنها شویم .
در طول بازجویی ها بارها پیش می آمد که اعتراض و سئوالاتی را مطرح میکردیم و به دنبال پاسخ میگشتیم که از صحبتهای بازجوها این نتیجه حاصل میشد که اهداف مورد نظر آنها با بازداشت افرادی خاص (پنج ، شش نفر) انتساب برخی اتهامات به انجمن اسلامی پلی تکنیک ، دخیل دانستن نقش تحکیم و برخی احزاب ، تائید ارتباط ویژه با گروههای خارج از ایران و ... تامین میگردید که تلاشها جهت اخذ اعترافات در این راستا صورت میگرفت که در این زمینه با توجه به وضعیت خاص پیش آمده و تدبیر بازداشت شدگان در انحراف از اهداف دستگاه اطلاعاتی و ترسیم یک سناریوی دانشجویی ، حاضران پشت پرده پروژه نتیجه زیادی کسب نکردند . یک بحث اساسی پیرامون شروع بازداشتها با چهار مدیر مسئول نشریات بود . در حالی که بازجوها مدعی بودند هر کسی را بخواهند بازداشت میکنند ولی از صحبتها و رفتارهای بازجوها به نظر میرسید که از نظر آنها بازداشت مدیران مسئول دلیل داشت و از نظر قانونی مقدور بود و اساساً آنها ترجیح میدادند پروژه بازداشتها از مسیر فعالان نشریات نیز عبور کند و شاید حساسیت کمتری نیز در مورد بازداشت ایشان وجود داشت و پس از آن با توجه به اعترافات احتمالی مدیران مسئول، اعضای فعال و اعضای شورای مرکزی انجمن اسلامی بازداشت میشدند و سپس پروژه کاملی برای سرکوب جنبش دانشجویی و گروهها و نهادهای مدنی و احزاب و گروههای منتقد دیگر پیگیری میگردید ولی آنچه به نظر میرسید ترجیح بر بازداشتهای مدیران مسئول عضو انجمن و مدیران مسئول میانه رو تر و مدیران مسئول مستقل در کنار هم بود تا در ظاهر بحث سرکوب انجمن در میان نباشد و هم پیامی برای تمامی مدیران مسئول نشریات باشد که در مورد فعالیت نشریاتی خود دقت بیشتری به خرج دهند قرار بود پس از اخذ اعترافات از مدیران مسئول پیرامون برخی مسائل زمینه بازداشتهای بعدی فراهم گردد که در این زمینه با عدم موفقیت سناریوی دستگاه اطلاعاتی در برابر استقامت و هوشیاری بازداشت شدگان نهایتاً تغییراتی در اهداف پروژه صورت گرفت که شاید اگر دقت بیشتری در اعترافات صورت
میگرفت نتایج بهتری هم صورت میپذیرفت که با توجه به نیات اصلی پروژه بی تردید این وضعیت نمیتواند شکست برای جنبش دانشجویی و فعالان پلی تکنیک محسوب گردد.
مورد سوم
نگاه بازجوها در مورد فعالیتهای سیاسی مجموعه بسیار خاص بود . تصور ایشان بر ترس جنبش دانشجویی در ارتباط با گروههای سیاسی مختلف ، ایشان را به تهدید ما به کشف ارتباطات وا میداشت در حالی که ما دلیلی برای انکار دیدارهای صورت گرفته و روابط موجود نمیدیدیم درمورد گروههای اپوزیسیون خارج از کشور لحن تهدید آمیز و عبارات کلی به کار میرفت . اگر چه به واسطه دانشجو بودن و پلی تکنیکی بودن ما، اسم افشاری بیشتر ذکر میشد . ولی گاهاً در کشف ارتباط با سازمان مجاهدین خلق تا دستگاههای اطلاعاتی غربی تلاشهای وِیژه ای از سوی بازجوها صورت میگرفت که برای ما بسیار احمقانه به نظر میرسید که چقدر بازجوها از فضای واقعی فاصله دارند . در مورد ارتباطات و رفت و آمدهای داخل نیز حساسیت ویژه معطوف به سه حزب مشارکت ، سازمان مجاهدین انقلاب و کارگزاران بود و به کرات اسم عطریانفر و تاج زاده در صحبتهای بازجوها به گوش میرسید (از نبوی ، آرمین ، خاتمی، رمضانزاده ، یزدی و مرعشی هم صحبت به میان می آمد) البته از عباس عبدی در موارد خاصی سخن به میان می آمد و نوعی نگاه ویژه به سعید حجاریان کلام پرتردیدی را از بازجوها موجب میگردید که نشان میداد فعالیتها و ارتباط او با دانشجویان مورد کنجکاوی بازجوها بوده است و شاید هم سعی در محک و نگاه دانشجویان به طیف منتقدتر اپوزیسیون داخل بود .
بازجوها در یک فضای بسیار تخیلی از ما میخواستند که نوعی نقش برای احزاب در تنشهای دانشگاه قائل شویم و حتی اموری را به ایشان منتسب نماییم که پس از پی بردن به غیر واقعی بودن این خواسته خود از آن دست برداشتند .
نوعی توهم توطئه در سراسر بازجویی ها وجود داشت و بازجوها نسبت به کلیه فعالیت های ما نوعی ترس داشتند. ثمره این توهمات نیزبرخوردهای غیر عقلانی و سئوالات بی ارتباط از ما بود . نوعی شکایت و دلخوری خاص نسبت به شعار آزادی و دموکراسی، دلخوری از روشن کردن شمع ، استفاده از بازو بندهای نمادین، استفاده از پوسترها و پلاکاردهای فراوان در برنامه ها، نامگذاری برنامه وشعارهای منظم مورد خشم و کنجکاوی بازجوها بود . (به ویژه در مورد چند برنامه خارج از دانشگاه) مایل بودند دلیل نامگذاریها و تعیین کننده نامهای برنامه ها را بدانند «دانشگاه آزاد ، منتقد دولت» ، «آزادی باید زنده بماند» ، «دانشگاه در حصار میله ها» ، نام های برنامه های سال 85 و 86 انجمن بود.( قبل از بازداشت ما ) که بازجوها بیشتر ما که بازجوها خواستار تعطیل شدن این برنامه ها بودند . اتاق بازجویی فضای منطق و عقلانیت نبود و پاسخ هر استدلال مشت و لگد و فحاشی و ناسزا بود . در هر جای بازجویی ها وقتی که صحبت به سمت و سوی فعالیت های انجمن میرفت به اموری اشاره میشد که ما مدعی بودیم انجام نداده ایم. عباراتی از طرف بازجوها شنیده میشد که «شما در این چند سال هر چه خواسته اید در تریبونها و برنامه هایتان گفته اید، هیچ حدی قائل نبوده اید، کاری نکرده نداشته اید، سخنی نگفته نداشته اید و...» و این نشان میداد که چقدر از تجمعات دانشجویان، از دور هم جمع شدن و صحبت کردن دانشجویان ترس داشتند . ولی در این میان اصلاً به این موضوع توجه نداشتند که اگر دوهزار دانشجو یکصدا شعاری را سر میدهند حتماً ایرادی وجود دارد حتماً کمبودها و ضعفهایی وجود دارد و این اعترافات را میتوان به فال نیک گرفت و در حل مسئله کوشید نه سرکوب دانشجو . علیرغم صحبت های ما در این باره بازجوها فقط به فکر گوشمالی و انتقام از ما بودند. در خلال صحبت ها همیشه انجمن اسلامی را مقصر قلمداد میکردند و ثمره این فضای سراسر اعتراض دانشگاهها را فعالیت های انجمن میدانستند که اینک ما به نمایندگی از انجمن مستحق هر تنبیه بودیم و اساساً برخوردها از سر کینه صورت میپذیرفت. در حالی که ما مدعی بودیم فضای فعلی و نابسامانی های دانشگاه محصول عملکرد غلط و بی عدالتی ها و خرد ستیزی های مدیریت و حاکمیت است، متاسفانه از آنجایی که اتاق بازجویی محل استدلال و حجت نبود ثمره طرح این موضوعات جز شکنجه های خارج از تصور از سوی بازجوها نبود .
در مورد شعارهای برنامه های چند سال اخیر حساسیت ویژه ای داشتند در مورد تک تک شعارها و علت بیان آنها و همچنین طراحان و مجریان آن از ما سئوال می کردند، اگر چه در مورد شعارهایی چون «وزیر بی لیاقت (بی کفایت) استعفا ، استعفا» یا «محمود احمدی نژاد، عامل تبعیض و فساد» یا «فلسطین را رها کن فکری به حال ما کن» بحثی در کار نبود (گویا خود آنها نیز این شعارها را قبول داشتند) ولی با برخی شعارها اساساً مشکل داشتند و بحثهای مفصلی در آن موارد صورت میگرفت از جمله شعارهای «زندانی سیاسی آزاد باید گردد» ، «دانشجوی زندانی آزاد باید گردد» بحث اساسی این بود که به شما ربطی ندارد که زندانیان سیاسی آزاد گردند و ما هم در جواب مدعی بودیم شعار اصلی ما آزادی دانشجویان بوده است و در بدو امر مطالبات سیاسی کمتر مورد نظر بوده است ولی وقتی شما (دستگاه های غیردانشگاهی) وارد دانشگاه میشوید، وقتی دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی وارد دانشگاه میشوند، وقتی پلیس و نهادهای پادگانی با دانشجویان برخورد میکنند، آنگاه دیگر ماندن در سطح مطالبات دانشجویی ممکن نمی شود. وقتی دانشجو توسط وزارت اطلاعات بازداشت میشود، او یک زندانی سیاسی شده است و این محصول عملکرد غلط دستگاههای اطلاعاتی است. چرا مسائل دانشگاه را باید نهادهایی از بیرون دانشگاه حل کنند. در مورد شعارهای « بسیجی برو گمشو» یا «نظامی برو گمشو» بسیار تعصبی برخورد میشد و با ما رفتارهای غیرانسانی هم صورت می گرفت. ولی بیان این شعارها ربطی به شخص ما نداشت و نظامی ستیزی در فضای دانشگاه آنقدر بدیهی است که احتیاجی به توضیح نداشت. در ضمن تنها دلیل وجود حمایت از تشکل های شبه نظامی و رفتارهای پلیسی و پادگانی در دانشگاه نظامی خوئی و عقلانیت گریزی عده ای خاص بود. البته آنجایی که بحث این شعارها و استفاده از آن در مورد احمدی نژاد مطرح بود عصبانیت و تعصب بازجوها بیشتر هم میشد که منجر به شکنجه ما می گردید . با بحث شعارهایی چون «پلیس به این بی غیرتی هرگز ندیده ملتی» ، «مردم چرا نشستید اینجا شده فلسطین» کشیده میشد که هم تداعی شعارهای انقلاب 57 بود (ارتش به این بی غیرتی ...) و هم اینکه مخاطب آن عمدتاً فضای بیرون دانشگاه و تجمعات خاص بود که در آن حمایت مردم نیز در قالب شعارهایی چون «ای مردم آزاده حمایت حمایت» خواسته میشد که از این بابت بازجوها نگرانی ویژه ای داشتند ولی واقعیت این بود که هیچیک از این شعارها ربطی به ما نداشت . اما مهمترین شعار و حساس ترین آنها که از سوالهای اساسی دوران بازجویی های ما نیز بود، شعار «مرگ بر دیکتاتور» بود که این دیدگاه با شعار «حکومت زور نمی خواهیم، دولت مزدور نمی خواهیم» همراه میشد و در مورد هدف شعار سئوال میشد. از یک سو این شعار در اکثر برنامه های ما استفاده شده بود و اساساً ربطی به شخص ما هم نداشت و از سوی دیگر پاسخگویی به این شعار در اتاق بازجویی کار بسیار سختی بود . بازجوها با اشاره به تیتر یکی از نشریات ما که «در روزی که پینوشه مرد، پلی تکنیک یکصدا فریاد زد مرگ بر دیکتاتور» خواهان پاسخگویی ما در مورد شعارها بودند. یا با اشاره به سال 78 و شعارهایی که به صورت علنی نام شخص اول مملکت در آن آورده میشد شاید به ما یادآوری می کردند که حق شما هماهنگونه برخوردها میباشد ما نیز در تائید شعارها و سخنهای خود ، رفتارها و عملکردهای بخشهای مختلف حاکمیت را گوشزد میکردیم ، تعطیلی نشریات ، اخراج اساتید ، تعلیق های تحصیلی ، بازداشتهای دانشجویان ، شکنجه های موجود ، برخورد پلیسی با دانشجویان ، ممانعت از بیان نظرات و... همگی مصادیق ظلم و موید شعارهای ما بود که ما مدام آنها را بیان میکردیم و میگفتیم با تعطیلی این موارد و جلوگیری از هرگونه ظلم و بیعدالتی مسلماً این شعارها و تجمعات به پایان خواهد رسید و گرنه برخوردها در جهت تائید راه و سخن ما خواهد بود . متاسفانه در حالی که ما مایل بودیم این مسائل حل شود و راه حل هایی ارائه گردد ، بازجوها فقط به دنبال پاک کردن صورت مسئله و قطع شدن این روند بودند .
از همان ابتدای بازجویی ها ، بازجوها در جایگاه مدافع بسیج، نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاه و مدیریت قرار گرفت و به تصویه حساب های تمامی اختلافات چند سال اخیر ما در دانشگاه پرداختند . همیشه به ما گفته میشد که فکر کردید اینجا هم دانشگاه است و می توانید چند تا دانشجو را دور خودتان جمع کنید و هر کاری می خواهید بکنید ، الان چه کاری می توانید بکنید ، حالا صحبت کنید ، حالا تریبون بگیرید ، حالا اگر می توانید مطالباتتان را منتشر کنید ، حالا بگوئید بسیجی ها بروند ، حالا تابلو نهاد را پائین بیاورید ، حالا دفتر مدیریت را قروق کنید و ... و این نشان از این داشت وقتی مدیریت و بسیج و نهاد و وابستگانشان در دانشگاه نتوانسته بودند در برابر خواست دانشجویان پیشرفتی در کنترل فضای دانشگاه داشته باشند اینک این پروژه براه افتاده است .
ما هر چه تلاش می کردیم با بیان حقایق دانشگاه دلایل بروز این مسائل را عنوان کنیم و در حل مسئله مفید واقع شویم به دلیل اینکه بر حقیقت این مسئله که ضعف و ناتوانی مدیریت در اداره دانشگاه ، رفتارهای غیر عقلانی و غیر آکادمیک مدیریت و نهاد رهبری و فقر و دانایی و توانایی گروه های وابسته و بسیج در دانشگاه تاکید می کردیم و اشاره می کردیم که نمی توان با سرکوب انجمن و دانشجویان راه درمان مشکلات را یافت . ولی متاسفانه بازجو ها در دفاع و توجیه عملکرد های غلط این مجموعه ها به انتقام از دانشجویان و برخورد با ما می پرداختند و گاه در جایگاه عضو دگمی از این مجموعه ها فقط به حفظ مجموعه اشان می اندیشیدند .
مهمترین هدف بازجو ها از بازداشت های صورت گرفته در پلی تکنیک ، تعطیلی انجمن اسلامی پلی تکنیک بود . بر همین مبنا در طول بازجویی ها تلاش ویژه ای صورت می پذیرفت تا از بازداشت شدگان علیه سایر دانشجویان ( چه بازداشت شدگان و چه سایر دانشجویان ) اعترافاتی اخذ گردد و با یافتن اختلافات میان آنها از آن مطالب استفاده کنند . نکته دیگر که شاید مهم باشد ادعای بازجو ها مبنی بر این بود که «ما دائماً پیام هایی را برای شما پلی تکنیکی ها مخابره می کردیم. شما مسیری را می رفتید که ما می دانستیم به این نقطه خواهد رسید. شما ما را مجبور کردید که به این شکل با شما برخورد کنیم » .
قبل از اینکه پروژه بازداشت ها شروع شود ما مطلع شده بودیم که از نگهبان های خوابگاه ها خواسته شده زمان رفت و آمد و میهمانان و افراد شاخص عضو انجمن کنترل گردد . در ضمن نگهبانان در درب های دانشگاه و دانشکده ها زمان ورود برخی از دانشجویان خواص را به دانشگاه سریعا به حراست اطلاع می دادند . بخشی دیگری از مدارک مورد استناد مربوط میشد به متون اس ام اس های بین اعضای انجمن ، شرح مکالمات و دفعات تماس بین فعالان دانشجویی دانشگاه ، برخی از مطالب ارسال شده بازداشت شدگان از طریق ایمیل ، زمان های خاموش و روشن شدن گوشی های برخی افراد و ... که بریده هایی از مطالب و پیام های کوتاه و ایمیل های ما که دو پهلو بود ( به دلیل کوتاه بودن و اکتفا به چند کلمه ذهنی افراد ) دائما در طول بازجویی ها مورد استناد بازجوها بود آنها سعی در برداشت های شخصی از آن مطالب داشتند .
ادبیات حاکم بر بازجویی ها و لحن کلام بازجو ها سراسر فحاشی و ناسزاگویی بود ، شاید چون از همان ابتدای بازداشت با پاسخ های ما در دفاع از تمامی رفتارها و فعالیت ها و نوشته های ما روبرو شدند، روال بازجویی ها برخورد های تند و تصفیه حساب و انتقام گیری شده بود و در این بین شاید تصور توهین های شخصی و ناسزاگویی و فحاشی با شدت بود ولی متاسفانه بازجو ها که هیچ حد و مرز اخلاقی و رفتاری برای خود قائل نبودند ، در کنار همه شکنجه ها ، تحقیر ها و ناسزا ها ، به خانواده ها نیز فحاشی می کردند که ذکر این مورد به واسطه دلیل ایشان است که مدعی بودند که وقتی شما به پدر ما ( منظورشان رهبری بود) توهین می کنید ، فکر اینجا را نمی کردید، وقتی ما مصداق توهین را می خواستیم آنها به نوشته های چند سال اخیر و تریبون های ما اشاره می کرد که مشمول انتقادات و اعتراضات به شیوه حکومت داری در ایران و نقد نظریه ولایت فقیه در حوزه های معرفتی بر پایه دلیل و حجت و توسل به اسناد و شواهد تاریخی و روائی بود که هیچ یک مصداق توهین نبود .
حساسترین مسئله از طرف بازجوها بحث ولایت فقیه و گروه روشنفکری دینی بود . می خواستند در اتاق بازجویی قصه ولایت فقیه را حل کنند.
سروش که تاثیر فراوانی بر دانشجویان یکی دو دهه گذشته داشته مدام مورد فحاشی قرار میگرفت و در کنار آن دکتر کدیور ، دکتر شبستری ، دکتر آغاجری و دکتر ملکیان نیز بی بهره نبودند. از نقدهای ما بر مصباح یزدی ، آیت الله کاشانی ، شیخ فضل الله نوری و آیت الله خمینی بسیار عصبانی بودند .
در طول دوران بازداشت بارها اتفاق افتاد که با معاون امنیتی دادستان تهران ( حسن حداد ) مواجه شدیم . وی که مرجع بازداشت کننده ما نیز بود متاسفانه زیاد مقید به قانون نبود. مهمترین صحبت های آقای حداد پیرامون شکنجه ها بود که وی حدی از فشار و شکنجه را عادی و لازم می دانست و میگفت " وقتی شما اعتراف نمی کنید، ما چه کار باید بکنیم؟" که در جواب ما می گفتیم وقتی کاری از طرف ما صورت نپذیرفته چرا باید اعتراف کنیم و او مدعی بود مدارکی دارد. عجیب بود که واقعا اگر مدرکی وجود دارد چرا هیچ وقت ارائه نشد و فقط سعی در کسب اعترافات کذب تحت فشار و شکنجه از ما شده بود . آقای حداد و بازپرس پرونده ( آقای موسوی ) و نماینده دادستان در دادگاه ( آقای سبحانی ) در طول دوران بازداشت تمام تلاش ها را معطوف به بازداشت های بیشتر و نگه داشتن دانشجویان در زندان کردند و در این مسیر توجه به تهیه مدارک و مستندات لازم قانونی نداشتند و نبود مدارک در دادگاه عمومی برای اولین بار طرح گردید از این به بعد با فشارهای ویژه پوشش داده شد و متاسفانه نگاه دادگاه از آن منحرف شده که تا امروز نیز ادامه دارد .
جلسه دادگاه انقلاب بشکل خاصی برگزار شد. قاضی بابایی از همان لحظات نخست به برخورد با ما در جایگاه دادستان و شاکی پرونده قرار گرفت. اجازه صحبت به ما داده نمیشد نماینده دادستان هر صحبتی را می خواست مطرح میکرد. در کمال تعجب نماینده وزارت اطلاعات در جلسه حضور داشت و گزارشات خلاف واقعی را در مورد ما و انجمن اسلامی پلی تکنیک مطرح می کرد . به وکیل ما ( محمد علی دادخواه ) اجازه صحبت داده نمیشد . وقتی وکیل از قاضی بابایی خواست که تا آن لحظه صحبتی با ما نداشته و چند دقیقه با ما صحبت کند یا اینکه یک اجازه ملاقات در زندان داده شود قاضی بابایی با لحن تندی بیان کرد که " شما چه صحبتی با هم دارید؟ شما ( وکیل ) یک ضد انقلاب هستید و اینها (دانشجویان) هم ضد انقلاب و حرف هایتان مشخص و مثل هم. دیگر چه صحبتی با هم دارید. لازم نیست با هم ملاقات و صحبت داشته باشید " در بیرون اتاق جلسه دادگاه یکی از مسئولان دفتر شعبه ششم با ما با لحن تندی به عنوان عده ای فریب خورده و وابسته به بیگانگان صحبت می کرد . حال عجیب نبود از آن دادگاه که نه دفاعی از ما می خواستند و نه طلب مدرکی شد آن رای صادر شود . سه سال حبس سقف حکم بود و قاضی بابایی طبق قانون بیشتر از آن نمی توانست رای صادر کند و اگر نیز میزان رای ما سه نفر متفاوت بود به نظر یک تاکتیک بود وگرنه قاضی همراستا با وزارت اطلاعات مایل به صدور سه سال حبس برای هر سه نفر ما بود .
از جمله مسائل بسیار جالبی که پس از دادگاه تجدید نظر اتفاق افتاده است از اظهارات مسئولان قضائی پیرامون عدم صدور رای دادگاه می باشد . دلیل عدم صدور رای از طرف ایشان عدم پاسخگویی به استعلامات از سوی وزارت اطلاعات اعلام شده است و این جای سوال است که آیا دستگاه قضائی برای صدور حکم به اجازه وزارت اطلاعات احتیاج دارد؟ و یا اینکه در مواردی ابهام احتیاج به توضیحات کارشناسان وزارت دارد؟ که این مسئله هم باز جای تعجب دارد که در روز حضور ما در دادگاه به دلیل تاخیر یک ساعتی کارشناس وزارت او را به جلسه دادگاه راه ندادند که اگر انقدر حضور و پاسخ ایشان مهم بوده چرا آن اتفاق افتاده؟ و اساسا چه اتفاقی در این پرونده افتاده است که پس از گذشت 11 ماه و چندین کلاس گردش کار و اظهارات و جلسات متعدد دادگاه و مطالبی که در حاشیه دادگاه ها رفته و در بیرون منتشر شده، همچین سوال مورد ابهامی در کار مانده است .
با توجه به اینکه بازجوها از ما مطالبی می خواستند که یا با اعقاید ما متضاد بود و یا اینکه از واقعیت فاصله زیادی داشت ، پاسخی از طرف ما دریافت نمیکردند و همین امر موجب شده بود که بازجوها که از ابتدا نیز با ما برخوردهای شخصی و تند داشتند. در این شرایط به شکنجه و رفتارهای غیر عقلانی و غیر انسانی دست بزند . بازجوها در روزهای مختلف از روشهای مختلفی استفاده می کردند و شدت فشارها و نوع شکنجه ها تفاوت هایی با سایر روزها داشت حتی " بازجوی خوب و بازجوی بد " که یک تاکتیک مرسوم بود پس از مدتی کاملا کنار گذاشته شد و نوع برخورد بازجوها همه با هم یکسان و تند و غیرانسانی بود تا معیار همان برخورد های شخصی باشد . در مورد شکنجه ها نیز موارد متعددی وجود داشت. در حالی که چشم بند مانع دید ما بود ، ما را از راهروهای مختلف به چپ و راست می بردند و با نشستن و خم کردن بدن ما طی مسافت طولانی برای رفتن به اتاق بازجوی سعی در تداعی رفتن به محلی مخوف می نمودند در حالی که اتاق های بازجویی در مکان یا محلی دور از سلول ها قرار نداشت . در اتاق بازجویی گاهی اوقات مدتی طولانی به حالت ایستاده ما را نگه می داشتند ( معمولا تا 8 ساعت ) و بیشتر بازجویی ها تا 14 ساعت در روز طول میکشید . در موارد خاصی بازجویی ها به 38 ساعت و حتی 48 ساعت به طول می انجامید که برای جلوگیری از خوابیدن ما بازجویی ها بیشتر در حالت ایستاده بود در تمام طول بازجویی ها ، لحن بازجویی ها سراسر تند و با فحاشی ، توهین و ناسزاگویی به ما بود، بازجوها تلاش ویژه ای برای تحقیر و شکستن شخصیت ما داشتند و در این میان از توهین ها و فحاشی به خانواده ها و دوستان ما تهدید آسیب به آنها نیز می کردند . ولی آنچه که ادعای ما در مورد شکنجه هست نه این موارد که زدن ضربات متعدد مشت و سیلی و لگد، کوبیدن سر بر روی دیوار، پرت کردن بر روی زمین، فشار دادن پا بر روی انگشتان دست و پا، گذاشتن زانو بر کمر، گذاشتن پا بر روی صورت در حالی که ما را بر زمین پرت کرده بودند، زدن ضربات به وسیله کابل، صندلی یا فشار دادن کلید و وسایل مشابه بر روی بدن که آثار و آلام آن تا چندین روز باقی می ماند و در همان لحظه نیز موجب خونریزی ها و کوفتگی ها متعدد بویژه در ناحیه دهان می گردید، می باشد .
گاه برای فشار هر کدام از ما را برای دیدن صحنه بازجویی دیگری می بردند که در آن دوست ما به شدت مورد شکنجه بود و یا اینکه در حالت یاس و نا امیدی و اعترافات خلاف واقع بود که در دو حالت تاثیر بسیار بدی بر ما می گذاشت . اگر چه صدای کوبیده شدن سر و بدن دوستان به دیوار و صداهای سیلی و مشت و لگد های فراوان همیشه در طول بازجویی ها ما را آزار می داد ولی دیدن صحنه ای که سه چهار فرد به صورت همزمان در حال زدن ضربات مختلف به سر و صورت و بدن دوست ماست واقعا سخت و غیر قابل تحمل بود . در بازجویی های خاصی که بازجوها آن را بازجویی فنی می نامیدند سه تا چهار بازجو همزمان به طرح سوالات متعدد بی ربط می پرداختند و هر یک ما را به سمتی میکشیدند و ضربه ای به ما وارد می کرد ، در گوش ما فریاد میکشید ند و از ما می خواستند به سوالات متناقض و بی ارتباط آنها پاسخ دهیم و پس از یک ربع ساعت که ما حسابی خسته میشدیم ، ( اگرچه آنها هم خسته میشدند وگرنه بیشتر ادامه می دادند ) مسئول پرونده یا کارشناس اصلی جلو می آمد و میگفت ما وساطت می کنیم به شرطی که همکاری کنید و اساسا این اتفاق که مسئول پرونده یا کارشناس این کار را پس از شکنجه با حمایت بسیار مبنمود قابل تامل بود چه بسا در ابتدای بازداشت این مسئله در قبال آزادی ، عدم بازداشت سایر افراد ، عدم شکنجه دوستان و مواردی از این دست طرح می گردید .
تیم بازجویی متشکل از افراد مختلفی بود. مثلا در پرونده ما مسئول پرونده بیشتر در حضور کارشناس اصلی حضور داشت ولی دو دسته بازجوی دیگر نیز حاضر بودند ، عده ای که بیشتر به طرح سوال می پرداختند و عده ای که بیشتر به شکنجه مشغول بودند . شاید در این پرونده که بیش از 7 نفر کار بازجویی را انجام می دادند استمرار بازجویی ها تا ساعاتی طولانی قابل درک تر باشد .
در برهه هایی از روند بازجویی بنظر میرسید ما به اتاق بازجویی منتقل شده ایم که شکنجه شویم ، روند اتفاقات دوران بازداشت و بازجویی ها بشکلی رقم خورده بود که بازجو ها با ما به صورت شخصی و خصلتی برخورد می کردند. مثلا در یک مورد ساعت 3 نیمه شب سریعا از سلول بیرون کشیده شدم و مرا دوان دوان به اتاق بازجویی بردند و در حالی که هنوز تمرکز لازم را به دست نیاورده بودم با اکتفا به یک سوال " چی شد؟ " و پاسخ " چی ، چی شد ؟ " بازجوها چند نفری شروع به زدن ضربات مختلف به من کردند و من را به روی زمین پرت کردند، پا روی کمر و صورتم میگذاشتند ، سرم را به دیوار می کوبیدند و انواع مختلف شکنجه را به اجرا می رساندند تا اینکه از حال رفتم . شدت برخورد به حدی بود که وقتی هوشیاری خود را بدست آوردم ، نمی توانستم بر روی پاهای خود بایستم . رعشه تمام بدنم را فرا گرفته بود . بازجوها که می بایست فقط در قبال جان ما پاسخگو باشند سریع به خود آمدند و شکنجه ها و ضربات را قطع کردند . سریع برای من آب قند آوردند و مدت زیادی طول کشید تا توانستم به حالت طبیعی برگردم . درست به یاد ندارم چقدر طول کشید . یادم می آید مرا وقتی روی صندلی نشاندنم ، تمام بدنم می لرزید ، محکم دست و پایم را گرفتند و بر روی صندلی فشار دادند که صندلی هم به لرزه افتاده بود . از این اتفاقات در طول بازجویی ها زیاد می افتاد . بارها با نام بازجویی های فنی فقط به خاطر شکنجه کردن به شکنجه ما می پرداختند . در طول شکنجه بازجوها لذت می بردند و می خندیدند و حتی به شکلی با هم به شکنجه کردن و ضربه زدن به ما رقابت می کردند .
سایر موارد پیرامون صحبت های بازجوها در مورد جنبش دانشجویی دهه گذشته و روابط طیف های مختلف ایشان بویژه در مورد اتفاقات 18 تیر 78 ، سناریوی های وزارت اطلاعات پیرامون انتخابات مجلس و ریاست جمهوری ، نظرات وزارت اطلاعات در مورد احزاب و گروه ها ، شرح جلسات دادگاه های انقلاب و عمومی ، مصاحبه های تصویری و اهداف آن ، شکنجه های خاص ، اسامی بازجوها، برخی نظرات آنها، ادامه برخورد های احتمالی با دانشجویان ، برخی همکاری های فعالان سیاسی و دانشجویی به صورت ناخواسته با وزارت اطلاعات، ایجاد فضاهای امنیتی در دانشگاه و خصوصا خوابگاه ها و ... را در آینده منتشر خواهد شد .»
انتخابات مرحله دوم
سینه به سینه مرکز قدرت

بعد از انتخابات دور اول، جمع زیادی از اصلاح طلبان از جا به جایی وسیع مستقیم و غیرمستقیم آراء حرف زدند. دلائل مستند فراوانی هم برای آن ذکر کردند. در اولین جلسه مجمع روحانیون مبارز (بعد از تعطیلات نوروز) در یکشنبه گذشته نیز، گزارش مفصل و مستندی آقای مجید انصاری از تخلفات تاثیرگذار می داد. بر اساس همین آمارهای تکان دهنده جا به جایی در نتایج آراء، قبل از پایان سال، آقای خاتمی و کروبی نامه مشترکی برای شورای نگهبان نوشتند و خواستار بازشماری بعضی صندوقها شدند که شورای نگهبان به آن اعتنایی نکرد. در چنین شرایطی ورود 10 نفر از اصلاح طلبان نامدار به مرحله دوم اعلام شد. در این روزها بحث های زیادی در جبهه اصلاحات شده است. از نظر منطقی با همه استدلالهایی که در مورد شرکت در انتخابات داشتیم ولی اگر قرار باشد نتایج آن، چنانچه افرادی مثل آقای انصاری می گویند چیز دیگری اعلام شود، نمی دانم فعال بودن در این مرحله ی انتخابات چه معنایی می تواند داشته باشد. اکنون از این ۵ نفر باقیمانده بعضی هایشان به هر شکل می خواهند با وسعت به کار خود ادامه دهند و ۵ نفر آنها تصمیم قطعی اعلام نکرده اند. مهم این است که اگر اینها انصراف بدهند، افراد بعدی هم باز اکثراً از اصلاح طلبان هستند. چند راه حل وجود دارد. یا همه انصراف دهند که به دلیل لیست و طبعاً نظرات مختلفی که افراد دارند، کنار کشیدن عملی نخواهد بود و یا همه مثل دور قبل فعالانه شرکت کنند و ستادهای ائتلاف و نام یاران خاتمی هم بر آن وجود داشته باشد که این کار با ادعاهای فراوانی که در مورد تقلب و تخلف و جا به جائی آرا مطرح شده و نامه آقایان خاتمی و کروبی و بی پاسخ ماندن آن منافات دارد. به نظر می رسد تنها راه عملی این باشد که خود کاندیداها تصمیم بگیرند و بدون آنکه ستاد ائتلاف اصلاح طلبان و نام یاران خاتمی مطرح شود، نسبت به ادامه ی فعال یا غیر فعال بدون برای دور دوم تصمیم بگیرند. گرچه دلیلی وجود ندارد که در مرحله دوم برای ورود اصلاح طلبان، به خصوص افرادی مثل مجید انصاری که می توانند هدایت کننده ی اقلیت اصلاح طلب باشند امکانی بگذارند. در هر حال مشارکت غیرفعال احتمالاً گزینه ی اصلاح طلبان برای دور دوم انتخابات در تهران خواهد بود.
درمحافل سیاسی چه می گذرد؟

ریاست مجلس و رئیس جمهوری
شیر یا خط، برای ریاست مجلس هشتم، بحث داغ محافل سیاسی در داخل کشور است. مسئله تنها انتخاب رئیس جدیدی برای مجلس نیست، بلکه مسئله مهم تر سمت گیری برای انتخابات آینده ریاست جمهوری است.
با آنکه مطبوعات و خبرگزاری های داخلی از رایزنی ها و مهمانی حداد عادل برای نمایندگان جدید و زمینه چینی برای حفظ ریاست خود بر مجلس هشتم خبر داده اند، اما همه ماجرا این نیست.
هم رهبران موتلفه اسلامی و هم تیم هدایت کننده اصلی کابینه احمدی نژاد، در حال رصد کردن فعل و انفعالاتی اند که از درون آن باید تمایل علی خامنه ای برای ریاست جمهوری آینده بیرون بیآید. در این میان است که حضور علی لاریجانی بعنوان منتقد روش های دولتمداری احمدی نژاد در مجلس هشتم و ادامه ریاست حداد عادل بر مجلس بحث انگیز شده است.
در برخی محافل درون مجلس هشتم که به علاء الدین بروجردی رئیس کمیسیون امنیت و سیاست خارجی مجلس نزدیک اند گفته شده که هنوز انتخابات تهران از سوی شورای نگهبان تائید نشده، حاج حبیب الله عسگراولادی به همراه محمدرضا باهنر به بهانه تبریک و در واقع برای رصد کردن اوضاع آینده مجلس، به دیدار علی لاریجانی در خانه وی رفته اند. در همین دیدار مستقیم و غیر مستقیم نظر لاریجانی برای ریاست مجلس هشتم سئوال شده و به وی مژده داده شده است که زمینه این ریاست در مجلس هشتم فراهم است.
لاریجانی که باهنر را "شترمرغ" میداند که نه معلوم است مرغ است و نه معلوم است شتر، با این یقین که او هر چه را بشنود کف دست احمدی نژاد خواهد گذاشت، گفته است باید دید نظر "آقا" چیست، بنده تابع ام!
در همین محافل گفته می شود، مسئله تنها بستگی به نظر رهبر ندارد، بلکه باید دید توازن توافق ها بین احمد جنتی در شورای نگهبان و شیخ محمد یزدی که حالا هم عضو شورای نگهبان است و هم در راس تشکل سیاسی- مذهبی "جامعه روحانیت حوزه علمیه قم" به کجا خواهد انجامید. آیا حوزه برای جلب نظر روحانیون مقیم قم، لاریجانی را بعنوان کاندیدای اول قم در راس مجلس می پسندد و یا او را می خواهد برای انتخابات آینده ریاست جمهوری ذخیره کند؟!
محافل نزدیک به بروجردی که چه لاریجانی رئیس مجلس شود و چه رئیس جمهور آینده، در کنار او رکاب خواهد زد و از هم اکنون بحث نشستن او در راس وزارت خارجه در کابینه لاریجانی مطرح است، معتقدند، احمدی نژاد ترجیح میدهد لاریجانی جانشین حداد عادل شود تا رقیب انتخاباتی او. دلیل این تمایل آنست که احمدی نژاد میداند حداد عادل اگر از ریاست مجلس کنار برود وارد انتخابات ریاست جمهوری خواهد شد و او حریف حداد عادل هست.
از سوی دیگر گفته می شود که از بیت رهبری پیام آمده که فعلا و تا آستانه انتخابات ریاست جمهوری ترکیب اصلی هیات رئیس مجلس هفتم برای مجلس هشتم حفظ شود و در صورت تمایل هر یک از آقایان برای ورود به صحنه انتخابات ریاست جمهوری، آن موقع این ترکیب تغییر کند. یعنی لاریجانی با حمایت فراکسیون اکثریت مجلس و رای تمایل فراکسیون مستقل و اقلیت برود برای ریاست جمهوری و حداد عادل بماند در مجلس و یا برعکس، حداد عادل بعنوان مجری و تابع بی جنجال برنامه ها و سیاست های علی خامنه ای برود برای نشستن بر کرسی احمدی نژاد.
درس های حمله به لبنان
درمانور دفاع موشکی اسرائیل

ایهود باراک وزیر دفاع اسرائیل در جریان برگزاری بزرگترین مانور نظامی 5 روزه اسرائیل گفت: در جنگ های امروزه، مواضع پشت سر برای هرگونه رویارویی اهمیت فوق العاده یی دارد. ما می خواهیم با مانور موشکی درس های جنگ دوم لبنان را به نمایش بگذاریم.
مانور زیر نظر مستقیم "ماتان فلنایی" معاون وزیر دفاع انجام می شود.
تفسیر "میشل شوسودفسکی" از مانور موشکی اسرائیل

برای حمله به ایران و سوریه
میشل شوسودوفسکی تحلیلگر سیاسی جهان که در امریکا مقیم است، در شماره اول اپریل World Tribune اهداف جنگی اسرائیل را بسیار کوتاه بر شمرد. تفسیر کوتاه او دراین زمینه در سایت Global Research نیز بلافاصله منعکس شد. شوسودفسکی که با تفسیرهای خود در باره حمله امریکا به عراق و پیش بینی آن شهرت جهانی یافت، در تفسیر خود از مانورها و اهداف جنگی اسرائیل نوشت:
«اسراییل، خود را آماده جنگ می کند و بر خلاف آنچه مدعی است، مانورهای نظامی آن دفاعی نیست؛ بلکه یک برنامه تنظیم شده نظامی آمریکایی ـ اسرائیلی علیه ایران و سوریه است.»
تفسیر "نووستی" از مانور ضد موشکی در سراسر اسرائیل
در انتظار یک جرقه

مسيرهای احتمالی حمله هوايی اسراييل به ايران
مانور دفاع موشکی اسرائیل، همانگونه که پیش بینی می شد در 48 ساعت گذشته مهم ترین خبر خبرگزاری ها جهان و بویژه رسانه های منطقه خاورمیانه بوده است.
این مانور، که خبرگزاری های داخل کشور سعی می کنند آن را آماده شدن اسرائیل برای حمله به حزب الله لبنان تلقین کنند، عمدتا برای دفاع در برابر موشک پرانی ایران به سمت اسرائیل، پس از حمله نظامی به ایران صورت می گیرد. اگر حمله ای در دستور کار نبود، نیاز به چنین مانوری نیز نمی توانست باشد. ضمن آنکه تدابیر جدیدی نیز در جمهوری اسلامی دراین زمینه آغاز شده است.
در همین ارتباط، خبرگزاری «نووستی» روز گذشته از مسکو گزارش داد:
طی بزرگترین مانور دفاع شهروندی در تاریخ اسرائیل، در این کشور حالت اضطراری اعلام شده است. "ایهود اولمرت" نخست وزیر اسرائیل این وضعیت را اعلام کرده است.
در این مانور، صدها موشک از سوریه و نوار غزه به اسرائیل پرتاب می شوند. سپس اسرائیل حمله به دمشق و حزب الله لبنان و حماس فلسطین را آغاز می کند که طی آن "ده ها اسرائیلی کشته می شوند".
جنگ (طبق سناریوی مانور) پس از حمله موشکی به شمال اسرائیل از خاک لبنان آغاز می شود. روز بعد اسرائیل آماده حمله به ایران می شود. دراین حمله از سلاح شیمیایی و میکروبی استفاده می شود. مردم اسرائیل به نزدیکترین پناهگاه به خانه خود را باید پیدا کنند و در آنجا پناه بگیرند. همزمان، سازمان های امداد خارج سازی مردم از "نقاط داغ" را تمرین می کنند و بیمارستان ها آمادگی پذیرش هزاران زخمی را بررسی می کنند.
نخست وزیر اسرائیل تاکید می کند که این تنها مانوری معمولی است و اسرائیل سعی ندارد اوضاع را در مرز شمالی خود حاد کند. "
نووستی در ادامه این گزارش و شرح مانوری که اکنون به مراحل پایانی خود می رسد، می نویسد:
"بنیامین بن الیعاذر" وزیر زیرساخت های ملی اسرائیل روز دوشنبه اعلام داشت که "حمله ایران به اسرائیل منجر به پاسخی فوری خواهد شد و قدرت نظامی ایران بطور کامل نابود می شود". در مانور اوضاعی واقعی تمرین شد زیرا ما فکر می کنیم که در آینده مجبور به رویارویی با مشکلاتی جدی تر نسبت به واقعیاتی شویم که اکنون با آن آشنا هستیم. فکر می کنم که در اولین ضربه به اسرائیل، صدها موشک شلیک شود، سراسر اسرائیل در محدوده قابل دسترس موشک های سوریه و حزب الله خواهد بود. البته ایرانی برای حمله به اسرائیل شتاب نخواهند کرد، زیرا بخوبی از پیامدهای آن آگاهی دارند. آنها بسیار خوب از توان نظامی اطلاع دارند. به همین دلیل آنها با ارسال سلاح برای سوریه و حزب الله واکنش ما را می سنجند. ما باید این مشکلات را حل کنیم".
از تخم "جارو" در کدام کشور
گل "رُز" روئیده که درایران بروید؟

سال 67 که جنگ تمام شد. نیروی عظیمی رهسپار شهرها شدند. فضای حماسی زمان جنگ دچار تغییراتی شده بود و در نتیجه آن بودجه عظیم، امکانات وسیع و مهم تر از آنها نیروی انسانی گسترده باید به نحوی به کار گرفته می شد . مدیران آن زمان کشور تلاش داشتند مجموعه امکانات فوق و بویژه روحیه سلحشوری دوران جنگ را در مسیر سازندگی به کار گیرند. اینجا درصدد تجزیه و تحلیل آن رویکردها و موفقیت یا عدم موفقیت آنها نیستم. اما ماجرایی در حاشیه آن رفتارها را برای امروزمان قابل ذکر می بینیم. در آن زمان طرحی مطرح شد به نام طرح «جنات» که بعد از فوت امام راحل(ره) به آن طرح «حرم تا حرم» نیز گفته می شد. این طرح را وزارت جهاد سازندگی آن زمان مطرح کرده بود، بنابر آن می خواستند تمام مسیر تهران- قم یعنی از حرم امام خمینی تا حرم حضرت معصومه را درختکاری کنند. دو طرف بزرگراه تهران - قم تا عرض حدود 50- 40 متر درختان کاج کاشته شد. اما مهم تر از درختان غرس شده تابلوهای عظیم تبلیغاتی بود که به تعداد زیاد در حاشیه جاده دیده می شد و روی آنها شعارهایی از قبیل «کویر ایران را سرسبز می کنیم»، «اگر ما به سمت کویر پیش نرویم کویر به سمت ما خواهد آمد»، «درخت عامل سرسبزی است» و امثال اینها درج شده بود. گاه نقاشی هایی هم دیده می شد که چشم انداز رویایی جاده را پس از روییدن و رشد درختان کاشته شده نشان می داد و دل را می برد. برای من که مسافر همیشه این جاده کویری و خسته کننده بودم بسیار امیدبخش بود که حتی اگر بیابان مسیر تغییر شکل نمی دهد لااقل ردیفی از درختان سبز را به جای سنگ های زمخت و خاک تفتیده مسیر در مقابل چشمم ببینم. هیچ کس نه در آن زمان و نه در هیچ زمان دیگری بدش نمی آمد که در مسیری سبز و باطراوت سفر کند. اما آیا اراده انسان ها برای تغییر شکل محیط طبیعی پیرامون خویش کافی است؟ ظاهراً همه چیز مهیا بود؛ بودجه دولتی، ماشین آلات و امکاناتی که بعد از جنگ باید به شکلی به کار گرفته می شد، نیروی انسانی فراوانی که تشنه کار بودند، همراهی و همدلی و شاید مهم تر از آن عزم و اراده مسوولان کشور برای آنکه در کمترین مدت چهره ایران را دگرگون کنند، فضای بدون مزاحم سیاسی و تبلیغاتی و خلاصه هر چیزی که برای پیشبرد پروژه های بزرگ ضروری بود. اما آیا همه اینها می توانست برخلاف واقعیت های طبیعی به ریشه گیاه زبان بسته دستور دهد که آب شیرین را از زمین شوره زار جذب کند و با گرما و سرمای روزها و شب ها یا تابستان ها و زمستان های کویر بی رحم مقابله کند؟
همان زمان دوستی داشتم که دانش آموخته کشاورزی بود و وقتی با ذوق و شوق برایش گفتم که دارند حاشیه جاده تهران- قم را با نواری سبز مزین می کنند با ظرافت گفت بعید است این کار نتیجه دهد. او معتقد بود به غیر از منطقه محدودی در نزدیکی تهران، خاک مسیر بسیار نامساعد است و امکان ریشه دوانی و رشد گیاه را نمی دهد. او یادآور می شد که کافی نیست تا نهالی را بکاری و به آن آب دهی. باید گونه یی که انتخاب می شود با طبیعت محیط اطراف سازگار باشد.
این حرف ها البته برای من که شیفته مسافرت در جاده یی سبز بودم خوشایند نبود. اما گویا واقعیت های علمی و تجارب آنها که پیش از ما تلاش شان را کرده اند و نتایج سعی و خطای خویش را در قالب دانش و فن بشری تدوین کرده اند به همان سرسختی و زمختی سنگ های بیابان خود را بر ما تحمیل می کنند و گریزی از آنها نیست. در همان سفرها می دیدم که لابه لای نهال های نوپا برخی از آنها خشک و قهوه یی شده اند و امیدی به روییدن آنها نیست. بعداً متوجه شدم برای جلوگیری از شکست زودهنگام طرح، نهال های خشک شده بلافاصله با نهال های سبز رشد یافته تری که از گلخانه ها می آوردند جایگزین می شدند و در ظاهر به نظر می رسید که نهال ها در حال رشد و سر بر کشیدن هستند.
ظرف یکی، دو سال اول طرح که انگیزه ها جدی تر بود افراد زیادی را می شد در حاشیه جاده مشاهده کرد که مشغول آبیاری و رسیدگی به نهال ها هستند . وسعت طرح بسیار زیاد بود و رسیدگی به آن نیروی گسترده یی را طلب می کرد. بعد از مدتی به یاد دارم اقامتگاه هایی به شکل چادر در مسیر طرح برقرار شده بود تا نیروها در محل به کار شبانه روزی لازم روی طرح مشغول شوند. بعد از دو سه سال بتدریج تابلوهای تبلیغاتی در زمینه طرح جنات برچیده شد و از تعداد نیروهایی که لابه لای نهال ها در تردد بودند کاسته شد. فضای کشور هم به مرور تغییر کرد و از التهاب شعارهای زمان جنگ و بعد از جنگ کاسته شد. نیروهای جهادی زمان جنگ دیگر حاضر نبودند صرفاً با شعارهای انقلابی با اجر و مزد پایین کار کنند. اورکت های سبز رنگ دوران جنگ که با آن هم کار می کردند و هم به میهمانی می رفتند جای خود را به کت و شلوارهای مرتب و اتو کشیده دادند و سر و ریش های ژولیده و خاک آلود زمان جنگ و جهاد جای خود را به موهای شسته شده و ریش های آنکادر شده دادند. نیروهای جهادی هر کدام در شرکتی و موسسه یی کار پیدا کردند و از توان و تجربه خود برای یک زندگی بهتر بهره گیری کردند و بخشی هم دفترنشین شدند و وزارتخانه عظیمی با قریب به یکصد هزار پرسنل را برای دولت به میراث گذاشتند. با این بخش از تحولات انسانی کاری ندارم و آن را بسیار طبیعی می دانم. اما نکته این است که نهال های کاج مسیر تهران - قم قادر به درک این تحولات نبودند. آنها فقط آب می خواستند، خاک مناسب و اقلیم سازگار. هر کدام از اینها که لنگ بود نهال پلاسیده می شد و به مرور به چوب خشک بی حیات تبدیل می گشت. بعد از چند سال از وسعت منطقه طرح کاسته شد. در بخش هایی از مسیر از قبل معلوم بود شرایط مناسب تری دارند. به خصوص در نزدیکی تهران و در جاهایی که تاسیسات و امکاناتی توسط موسسات خصوصی و عمومی ایجاد شده بود شرایط بهتری برای ماندگاری نهال ها برقرار بود. در مناطق دیگر نهال ها تا حدی رشد کردند اما تنک و کم بار و بر ماندند و شاید پیمانکارانی به کار گرفته شدند تا هر از چندی، آبی به آنها بدهند.اما ضربه سخنم اینجاست. امسال بعد از دقیقاً 20 سال از آن زمان با صحنه بهت آور برجای مانده از طرح جنات رو به رو شدم. شاید همه مسافران نوروزی امسال مسیر تهران - قم مثل من چوب های خشک و بی جان حاصل از طرح فوق را دیده باشند. سرمای کم نظیر سال گذشته بخش عمده یی از کاج های کم رمق باقی مانده از طرح جنات را به یک بسته قهوه یی رنگ از برگ های سوزنی تبدیل کرده است که به مرور دستخوش تاراج باد خواهند شد. به زحمت می توانم تصور کنم که حتی اگر رودخانه یی از آب شیرین را در پای آنها جاری کنند، جز اندکی از آنها بتوانند جان بگیرند. سرمای پارسال کم نظیر بود، اما ناممکن نبود. سوال این است که آیا بیست سال پیش که اراده برخی مدیران جهادی برگشته از جنگ بر سبز کردن بیابان مسیر تهران - قم قرار گرفته بود هیچ کارشناسی در مجموعه دو وزارتخانه عظیم «جهاد سازندگی» و «کشاورزی و منابع طبیعی» آن زمان و دانشگاه های دارنده دانشکده کشاورزی وجود نداشت که بتواند ارزیابی واقع بینانه یی از استعداد خاک و اقلیم منطقه ارائه دهد؟ آیا این امکان وجود نداشت که کسی بررسی کند آیا گونه های کاشته شده قادر هستند سرماهای سخت کویری و دمای 15 تا 20 درجه زیر صفر را تحمل کنند یا نه؟ آیا کسی نبود که چنین بررسی هایی را انجام دهد یا کسی نبود که چنین حرف هایی را گوش دهد؟
تجربه ما گویای آن است که احتمال دوم صحیح تر است. وقتی مجموعه یی از مدیران و تصمیم گیرنده ها عزمشان را جزم کنند که در کویر، نهال سبز کنند کارشناسان چاره یی ندارند جز آنکه همان تصمیم را تایید کنند تا از جلسات تصمیم گیری کنار گذاشته نشوند. آنها که با عزم سران تصمیم گیر مخالفت و نسبت به موفقیت مسیر در پیش گرفته ایجاد تردید کنند به مرور به عنوان کارشناسان منفی باف، نق زن، ناامید، تئوری باف، بدون خودباوری و تکرارکننده نظریه های شکست خورده غربی ها شناخته می شوند. این کارشناسان اگر مورد رافت باشند حداکثر می توانند نظرات خود را در صفحات داخلی روزنامه های روشنفکری مطرح کنند، وگرنه جایی در نظام برنامه ریزی و تصمیم سازی نخواهند داشت.فکر می کنید برای چه سازمان مدیریت و برنامه ریزی منحل شد و بسیاری از کارشناسان خبره و متخصص وزارتخانه ها کنار گذاشته شدند یا کنار رفتند. امروز روزی است که اگر سیاست های جدید برخی مقامات محترم اقتضا کند که آب خود به خود از سربالایی بالا برود و گاو نر شیر دهد، کارشناس حقوق بگیر دولتی چاره یی جز تایید آن ندارد، قرار است بنا به تصمیم های اتخاذ شده تزریق منابع سرشار نفتی به اقتصاد کشور ایجاد تورم نکند، واردات انبوه کالاها با ارز حاصل از نفت به رونق تولید کمک کند، سیاست های جدید خلق شود که همزمان با کاهش تورم اشتغال زایی گسترده به همراه داشته باشد، سانسور فیلم و کتاب، خلاقیت هنرمندان و نویسندگان را به دنبال داشته باشد، مهار دانشگاه ها شکوفایی فکری استاد و دانشجو را نتیجه دهد و فضای نامطمئن اقتصادی رشد سرمایه گذاری را دامن زند،.
این زمان روزگاری نیست که متخصصان سوال کنند آخر چگونه ممکن است تخم جارو بکارید و گل رُز انتظار داشته باشید؟ مشکل این متخصصان آن است که زمانی طول می کشد تا معلوم شود هیچ معجونی نمی شود پای این تخم ریخت تا آن محصول دیگر از آن نتیجه شود. بیست سال طول می کشد تا معلوم شود طرح جنات لااقل به آن شکلی که تصور می شد، به بار نمی نشیند. سه سال طول می کشد تا روشن شود ریخت و پاش های منابع اقتصادی توسط مقامات دولتی تورم زاست. سال های سال طول می کشد تا درک شود که رشد نهادهای دولتی کارآمدی مدیریتی را پایین می آورد. یک دهه زمان لازم است تا در عمل فهمیده شود که راه حل رفع محرومیت از مناطق محروم سفرهای استانی و بذل و بخشش مستقیم نیست. جامعه یی که نخواهد به تجارب انسان های دیگر بها دهد، جامعه یی که در آن کارشناسان و متخصصان بیم داشته باشند از اینکه بگویند بذر در شوره زار شکوفا نمی شود، جامعه یی که در آن صاحبان قدرت سیاسی واقعیت های مسلم علمی و تجربه های بشری را به سخره می گیرند و جامعه یی که مجذوب وعده های پرزرق و برق و غیرقابل تحقق سخنوران شود چاره یی ندارد جز اینکه هر کدام از موارد فوق را یک به یک تجربه کند. چنین جامعه یی هزینه یی کلان باید بپردازد تا به این نتیجه برسد که با هیچ راه میان بری نمی شود یک شبه راه صد ساله را طی کرد، امکان ندارد قرن ها توسعه نیافتگی ظرف یکی دو سال برطرف شود و کپسولی وجود ندارد که با یک لیوان آب به خورد افراد بدهیم تا ظرف چند ساعت بیماری فقر و دشواری های زندگی آنها درمان شود. راه رشد و توسعه از مسیر کار و تلاش جدی، مشارکت اجتماعی، همدلی مردم و نظام سیاسی، عقلانیت در تصمیم گیری ها، فضای اخلاق و معنویت، عدالت واقعی در پناه قانون، امنیت و آسایش برای تمام شهروندان، امید به پیشرفت برای تمام آحاد جامعه، به حساب آوردن تمام استعدادها و نیروها، به کارگیری مدیران خلاق و نوآور با هر فکر و اندیشه یی و خلاصه ایجاد فضای مثبت و امیدوارانه در سطح عموم مردم می گذرد. بدون استفاده از این ابزارها هرازچندگاهی شعاری نو ظهور علم خواهد شد، هزینه یی کلان بر منابع مالی محدود کشور تحمیل خواهد شد، نیروهای گسترده به کار گرفته خواهند شد و سرانجام بعد از سال ها معلوم خواهد شد که نهال در شوره زار نمی روید. شاید آنها که بیست سال پیش طرح جنات را بر روی تابلوهای بزرگ تبلیغاتی به راه انداختند خیلی زود تجربه گرفتند که کارها را باید از مسیر علمی خود به پیش برند. امروز با کدام طرح هایی از نوع طرح جنات مواجه هستیم که بیست سال دیگر جز چوب خشکی از آن بر زمین نخواهد بود؟
مردم در مرداب گرانی

از طرح جدید پول نقد بجای "يارانه"
بانک مرکزی رشد نرخ تورم در اسفندماه سال گذشته را نسبت به بهمنماه 3 درصد اعلام داشت. بدین ترتیب بهای کالاها و خدمات مصرفی در مناطق شهری ایران در اسفندماه 1386 نسبت به ماه قبل سه درصد و نسبت به ماه مشابه سال قبل 22.5 درصد افزایش یافت. تورم نسبت به سال گذشته 8،4 درصد رشد داشته است.
پرداخت وام های کلان که بدستور دولت احمدی نژاد صورت گرفت و از آن بعنوان یک ابتکار اقتصادی دفاع می شد و عمدتا سر از بازار مسکن در آوردند و قیمت آن را بشدت بالا بردند، نتایج عملی خود را بصورت گرانی و تورم شتاب گیر نشان داد. تصمیم توطئه آمیز دیگری که اکنون در باره نقد پرداخت کردن يارانه ها دولت گرفته بر این گرانی و تورم شتاب بیشتری خواهد داد.
دولت و کارشناسان سیاسی و اقتصادی احمدی نژاد، با دو هدف طرح جدید را مثل گوی به میدان انداخته اند. نخست کسب رای مردم در انتخابات آینده ریاست جمهوری و دوم حذف و حل شدن "يارانه" در شکم گرانی و خارج کردن "يارانه" از برنامه دولت. به این ترتیب و علیرغم ظاهری که برای پرداخت نقد يارانه ساخته اند، توده عظیم فقیر و تنگدست با پرداخت فریبکارانه پول نقد در مرداب گرانی بیشتر فرو خواهند رفت و کنترل دولت بر ضروری ترین مایحتاج روزانه مردم لغو خواهد شد. این تصمیم، علیرغم ظاهر عوامفریبانه آن، اجرای دقیق فرمان صندوق بین الملل و بانک جهانی برای حذف یارانه هاست و احمدی نژاد با یک تیر دو نشان می خواهد بزند. نخست فریب چند ماهه مردم و گرفتن رای از آنها برای دوره دوم ریاست جمهوری و سپس همسو ساختن هرچه بیشتر دولت خود با فرامین بانک جهانی و جلب حمایت بین المللی آن!
اجلاس مهم و اضطراری
در تهران گفته می شود، که در 48 ساعت گذشته یک جلسه فوق العاده نظامی- سیاسی تشکیل شده است که علاوه بر بررسی مانور موشکی و نظامی اسرائیل، مهم ترین چالش های سیاسی درون حکومتی نیز بررسی شده است. در همین جلسه نتایج واقعی انتخابات اخیر برای مجلس هشتم نیز طرح و تحلیل شده است. با آنکه گفته نمی شود چه کسانی بطور مشخص در این جلسه شرکت داشته اند، اما تاکید می شود که جلسه با شرکت رهبر جمهوری اسلامی تشکیل شده و شماری از فرماندهان ارشد سپاه و ارتش، چند تن از اعضای مجمع تشخیص مصلحت و احمدی نژاد در آن حضور داشته اند. اعلام نصب نسل جدید سانتريفوژهای جدید در روز انرژی اتمی نیز در همین جلسه تائید شده اما با قید جنجال کمتر و به دور از تحریک های خارجی. جلوگیری و یا تعویق در ترمیم کابینه احمدی نژاد، نرمش در انتخابات مرحله دوم مجلس هشتم و حفظ توازن برای افزوده شدن شمار بیشتری از کاندیداهای مورد حمایت اصلاح طلبان به مجلس هشتم و همچنین بحران اقتصادی و بویژه گرانی و تورم نیز مورد بررسی قرار گرفته است.
گفته می شود، در همین جلسه علی خامنه ای ضمن ابراز نارضائی از آنچه که درجریان عملیات مسلحانه اخیر در بصره و بغداد صورت گرفت و انتقاد از آشفتگی سیاسی و نظامی در برابر این عملیات، تفسیری در باره مانور نظامی اسرائیل ارائه داده که چارچوب کلی آن چنین بوده است:
دلیل و انگیزه این مانور در درجه اول برای نشان دادن مخالفت با تماس های ایران و امریکا بر سر عراق است. (بخوانید برخی مذاکرات محرمانه احمدی نژاد در سفر به عراق که هنوز جزئیات آن اعلام نشده و فراتر از مسائل عراق بوده و کل مناسبات ایران و امریکا را در بر می گرفته است) اسرائیل می خواهد با این عملیات و مانورها به امریکائی های طرفدار قبول نقش ایران در منطقه بگوید که اگر چنین محافلی در امریکا بتوانند نظر خود را بر کاخ سفید هم بقبولانند، اسرائیل راسا وارد عمل شده و امریکا را ناچار به دنباله روی از خود خواهد کرد. چنین اقدامی البته با حمله به ایران شروع نخواهد شد، بلکه ابتدا سعی خواهند کرد خاکریزهای اول ما را در سوریه و لبنان و غزه از بین ببرند و سپس ما را در موضع ضعف و در کوچه بن بست به تله بیاندازند و حتی ایران را دست بسته به پشت میز مذاکره با امریکا بنشانند.
بنابراین، همانطور که آقایای فرماندهان سپاه نیز موافقت دارند، با تمام قدرت باید از خاکریزهای مقدم جبهه دفاع کرد و آنها را نگهداشت، که تدابیری نیز در نظر گرفته شده است. البته این تدابیر به معنای آن نیست که وارد یک جنگ می خواهیم بشویم (نکته ای که بصورت هشدار دراین جلسه و از سوی هاشمی رفسنجانی مطرح شده است!) بلکه می خواهیم از این طریق جلوی جنگ را بگیریم!
در همین ارتباط باید کدورت ها میان ما و دولت عراق بسرعت برطرف شود، وضع کنونی به نفع ایران نیست و اگر لازم باشد آقای صدر(مقتدا) کارهای خودش را برای مدتی تعطیل کند و عقب بنشیند تا از حساسیت دولت کنونی کاسته شود و امریکائی ها هم تحریک نشوند. این موضع در عراق، علیه اسرائیل است و همراهی امریکا با اسرائیل برای عملیات نظامی را دشوار می کند."
در ارتباط با اوضاع داخل کشور و بویژه شرکت بسیار کم و تکاندهنده مردم در تهران و شهرهای بزرگ در انتخابات مجلس، روی ضرورت تاکید بیشتر روی مسائل ملی بحث شده و خواسته شده که سیمای جمهوری اسلامی درکنار تبلغ وحدت اسلامی، روی وحدت ملی- تاریخی ایران بیشتر کار کند و دولت و مجلس آینده نیز همین جهت گیری را دنبال کنند و درنماز جمعه ها نیز عمده بحث ها در همین عرصه باشد.
محافل مهمی بعنوان منبع این گزارش و خبر ذکر شده اند و جزئیات دیگری نیز در همین ارتباط برای انتشار قرار گرفته است که بنا بر ملاحظات ضروری انتشار گزارش بالا را از مجموعه ای که ارسال شده تنظیم شد.
در روز فن آوری اتمی

بدنبال تظاهرات و اجتماع کارگران کارخانه "ایران صدرا" در مقابل استانداری بوشهر و با هدف اعتراض به اخراج خود از کار، نیروی انتظامی و نیروی ضد شورش به این اجتماع حمله کرده و پس از سرکوب کارگران معترض شماری از آنها دستگیر شدند.
این واقعه در آستانه اعلام نوآوری جدید در عرصه فعالیت اتمی توسط احمدی نژاد و در کانون مرکزی و اتمی ایران "بوشهر" صورت گرفت. گفته می شود چند خبرنگار و عکاس محلی نیز به جرم تهیه خبر و عکس از این تجمع اعتراضی و انتشار این عکس ها در سایت های خبری خارج از کشور دستگیر شده اند. اسامی این دستگیر شدگان را روزنامه اعتماد ملی میترا انبارکی خبرنگار هفتهنامه دریای جنوب، مریم خویین خبرنگار هفتهنامه سفیر بوشهر و اسماعیل جعفری دیگر خبرنگار این نشریه اعلام کرد.
بدنبال عراق و برای محکم کاری

عربستان سعودی نیز مانند دولت عراق انگشتنگاری از حجاج و زائران ایرانی را شرط اعطای روادید به آنها در فصل جدید پذیرش حجاج اعلام کرد. نوشتن نام مسئول و عامل عربستانی عمره در گذرنامه زائران نیز الزامی اعلام شده تا زائرانی که پس از اتمام مدت روادید و اجازه اقامت از عربستان خارج نمی شوند، ردیابی شوند.
نیاز به توضیح نیست که این با هدف مستحکم کردن پشت جبهه حمله نظامی به ایران و جلوگیری از جاسازی شدن عوامل جمهوری اسلامی در عربستان و آماده شدن برای عملیات در عربستان، در صورت حمله به ایران است. انگیزه ای که دولت عراق نیز براساس آن انگشت نگاری از زوار ایرانی را به اجرا گذاشته است
بازتاب آنچه از دهان احمدی نژاد در رفت

مورد استفاده قرار خواهد گرفت!
نصب مرحله دوم 6000 سانتریفیوژ جدید روز گذشته توسط احمدی نژاد اعلام شد. او در جریان اعلام این خبر گفت:
" به دستاوردهای جدیدی رسیدهایم. ما یک کشور هستهیی هستیم و باید از همه ظرفیتهای هسته ای خودمان استفاده کنیم! استفاده از همه ظرفیتها ایران را به سرعت از لحاظ اقتصادی، صنعتی و علمی در جایگاههای بالای جهان قرار خواهد داد.
اخبار خوش هسته ای و هوا - فضا در سال نوآوری و شکوفایی خبرهایی خوبی را میشنوید. سرعت رشد ما در بخش علمی و فناوری و اقتصادی و تجاریسازی فناوری بسیار بالا و روزافزون است. "
نکته مهمی که احمدی نژاد یا از دهانش بیرون پرید و یا آگاهانه آن را بیان داشت "استفاده از همه ظرفیت های اتمی" بود، که بلافاصله نیز مورد توجه خبرگزاری های جهان قرار گرفت. در عین حال که همین خبرگزاری ها از قول مقامات امریکائی و اروپائی گزارش دادند که این شتابگیری نصب سانتریفیوژها آن نگرانی را تائید می کند که بموجب آن ایران در تدارک تهیه کلاهک اتمی است.
هادی قابل و موسویان


اولی چوب منتظری و دومی
چوب رفسنجانی را خوردند
حجتالاسلام هادی قابل، عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت و از مقلدان جسور آیت الله منتظری، سرانجام و دراجرای حکم صادره از سوی دادگاه ویژه روحانیت قم، خلع لباس شده و برای گذراندن 40 ماه حبس به زندان منتقل شد.
با آنکه دلیل محکومیت هادی قابل به جرم اقدام علیه امنیت ملی، تبلیغ علیه نظام، اتهام نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی و توهین به مقامات – بویژه رئیس قوه قضاییه، دادستان عمومی و انقلاب تهران- محکوم به خلع لباس و حبس شد، اما همه این اتهامات در یک جمله خلاصه می شود و آن رد حقوقی و اسلامی "ولایت فقیه" و دفاع از آیت الله منتظری و بویژه ایجاد پل ارتباط آیت الله منتظری در قم و اصلاح طلبان و منتقدان رهبر کنونی جمهوری اسلامی است.
در یک حکم دیگر، حسین موسویان سفیر مشهور جمهوری اسلامی در آلمان در دوران بحرانی ترور میکونوس و همچنین عضو تیم مذاکره کننده اتمی در زمان محمد خاتمی سرانجام به دو سال حبس تعلیقی و 5 سال محرومیت از خدمات دولتی – درامور دیپلماتیک و سیاست خارجی- محکوم شد.
اعلام نوآوری و شکوفائی واردات
هیات دولت تصویب کرد، واردات کالا به کشور به استثنای کالاهای ممنوعه، نیاز به اخذ مجوز از دستگاههای موضوع ماده (١٦٠) قانون برنامه چهارم توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جمهوری اسلامی ایران ـ مصوب١٣٨٣ـ ندارد.

مایکروسافت اعتبار ویندوز XP را تا دو سال دیگر تمدید نمود
البته این اعتبار تنها مشمول سیستمهای بسیار خاص و سطح پائین شده و مدلهای عام را در بر نمیگیرد.
سخنگوی این شرکت اعلام داشت این تمدید اعتبار تنها شامل آن دسته از دستگاهها میشود که بنا به تشخیص مایکروسافت بعنوان سیستمهای بسیار ارزانقیمت یا ultra-low cost مشخص میگردند.
«به عقیده ما ویندوز ویستا بهترین سیستمعامل برای رفع نیازهای اصلی و روزمره مشتریان و شرکای ما میباشد.»
وی در ادامه افزود: «البته ما درجریان گسترش روزافزون دستهای دیگر از سیستمهای کمقدرت و ارزانقیمت و نیاز آنان به راهحلهای متفاوت ویندوز نیز قرار داریم.»
«مادامیکه ویندوز ویستا روشی آسان و مطمئن را برای رفع نیازهای کاربران عرضه مینماید، ویندوز XP خانگی نیز راهحل مؤثری برای آن دسته از ابزارهایی خواهد بود که از لحاظ قدرت و هزینه در شرایط متفاوتی قرار دارند.»
مایکروسافت پیش از این اعلام کرده بود که فروش نسخههای جدید ویندوز XP را در تاریخ 31 ژانویه 2008 متوقف خواهد کرد.
پس از آن و بعد از اینکه تولیدکنندگان از این شرکت تقاضا کردند تا در این تاریخ تجدید نظر کند مایکروسافت30 ژوئن را آخرین مهلت برای فروش و عرضه XP تعیین نمود.
همزمان با این تصمیم مایکروسافت تأکید کرد که این تاریخ برای اکثر سیستمها برقرار خواهد ماند تا تولیدکنندگان مجبور به استفاده از ویندوز ویستا در کامپیوترهای جدید خود بشوند.
Michael Dix مدیر بخش محصولات کلاینت مایکروسافت دراینباره گفت: «ما با داشتن چنین چشماندازی و بعد از مشورت و گفتوگو با شرکای تجاریمان تصمیم گرفتیم برای رفع نیاز سیستمهای کمقدرت و ارزانقیمت مدت اعتبار ویندوز XP خانگی را تا دوسال دیگر تمدید نمائیم.»

در دور تازه جشنواره جوائز ایرانسل، اين شركت از تعیین 13 جایزه ویژه خبر داد.
به گزارش رسیده «یک هواپیمای تفریحی دو نفره به همراه آموزش و مجوز پرواز» به قید قرعه و با توجه به شرایط تعيين شده به یکی از مشترکین سیمکارتهای دائمی، اعتباری و پیامرسان ایرانسل اهدا خواهد شد.
شرايط به اين شرح است: صرفنظر از زمان خریداری سیمکارت، مشترکین به ازای هر بار که سیمکارت اعتباری و یا پیامرسان خود را به مبلغ 5 هزار تومان شارژ و استفاده مینمایند و یا صورتحساب سیمکارت دائمی خود را به همین مبلغ پرداخت میکنند، یک امتیاز در سیستم ایرانسل دریافت و پس از کسب حداقل 4 امتیاز، در قرعهکشی هواپیمای تفریحی دو نفره ایرانسل شرکت داده میشوند.
افرادی که مصرف بیشتری داشته باشند، امتیاز بیشتری کسب کرده و شانس بیشتری برای برنده شدن در این قرعهکشی خواهند داشت.
بخش دیگر قرعهکشی ایرانسل ویژه مشترکینی است که در مدت تعیین شده، پس از تکمیل ثبتنام، نخستین تماس را از سیمکارت دائمی، اعتباری و پیامرسان خود برقرار نمایند.
بر این اساس مشترکینی که در فاصله 20 فروردین تا 27 اردیبهشت سال جاری نخستین تماس را از سیمکارت دائمی، اعتباری و یا پیامرسان خود برقرار و ثبتنام خویش را تکمیل کنند، در قرعهکشی یک ویلا در شمال کشور، یک ویلا در جزیره کیش و 10 دستگاه پژو 206 شرکت داده میشوند.
مهلت شرکت در قرعه کشی 10 دستگاه پژو 206 تا پایان خردادماه ادامه خواهد داشت. بنابراین مشترکینی که در دوره اول قرعهکشی شرکت داده شده و برنده جایزهای نشده باشند به طور خودکار در دور دوم قرعهکشی که از 28 اردیبهشت تا 31 خرداد برگزار میشود، شرکت داده میشوند. کلیه مشترکینی که در فاصله 28 اردیبهشت تا 31 خرداد نخستین تماس را از سیمکارت خود برقرار و ثبتنامشان را تکمیل کرده باشند در قرعه کشی 10 دستگاه خودروی پژو 206 شرکت داده میشوند.
خاطرنشان ميسازد مراسم قرعهکشی و اهدای جوایز ایرانسل با حضور هیئت نظارت بر امر قرعهکشی، نمایندگان محترم دادستانی کل کشور، سازمان صداوسیمای جمهوری اسلامی و خبرنگاران صورت میپذیرد
جزئیات طرح های تعرفه تشویقی جدید ایرانسل
روابط عمومی ایرانسل: جزئیات طرح های تعرفه تشویقی رنگی ایرانسل که از 20 فروردین تا 31 خرداد ماه سال جاری ارائه می شوند، همراه با نرخ ها و دو طرح تعرفه طلایی جدید این اپراتور اعلام شد.
بر این اساس، مشترکین سیم کارت های دائمی و اعتباری ایرانسل می توانند با انتخاب و فعال سازی هر یک از طرح های تعرفه قرمز، آبی، طلایی، طلایی یک ستاره و طلایی دو ستاره از امتیازات این طرح ها برخوردار شوند.
هریک از طرح های تعرفه رنگی فوق، علاوه بر کاهش نرخ مکالمه و پیام کوتاه، شامل زمان های رایگان برای مکالمه و بهای تخفیفی برای استفاده از سرویس GPRS (اینترنت همراه) نیز میباشند.
به این ترتیب مشترکین ایرانسل می توانند با در نظر گرفتن میزان و نوع مصرف خود، مناسب ترین طرح تعرفه را انتخاب و هزینه استفاده از تلفن همراه خویش را تا حد چشمگیری کاهش دهند.
براساس این گزارش، مشترکین سیم کارت های دائمی و اعتباری ایرانسل با انتخاب و فعال سازی هر یک از طرح های تعرفه تشویقی رنگی، از تخفیف قابل ملاحظه ای در هزینه ارسال پیام کوتاه (SMS) برخوردار خواهند شد به طوری که هزینه ای که مشترکین هر ماه بابت ارسال پیام کوتاه می پردازند،"حداقل نصف" می شود چراکه هزینه ارسال هر پیام کوتاه به دیگر مشترکین ایرانسل به حداکثر 40 ریال و هزینه ارسال هر پیام کوتاه به مشترکین سایر خطوط تلفن همراه کشور به 80 ریال کاهش می یابد.
همچنین هزینه ارسال هر پیام کوتاه به دیگر مشترکین ایرانسل از ساعت 12 شب پنجشنبه تا ساعت 6 صبح روز جمعه هر هفته تنها یک ریال است.همچنین بهای ارسال هر پیام کوتاه به دیگر مشترکین ایرانسل از شنبه تا پنجشنبه، برای مشترکین طرح طلایی 30 ریال، برای مشترکین طرح طلایی یک ستاره 20 ریال و برای مشترکین طرح تعرفه طلایی دو ستاره تنها 10 ریال محاسبه می شود.
نرخ مکالمات مشترکین سیم کارت های دائمی و اعتباری ایرانسل، با فعال سازی طرح تعرفه قرمز و پرداخت ماهیانه 20 هزار ریال به عنوان هزینه ماهانه این طرح، باتوجه به زمان و مقصد تماس از 12 تا 80 درصد کاهش می یابد.
از سوی دیگر با انتخاب و فعال سازی طرح تعرفه آبی و پرداخت ماهیانه 40 هزار ریال هزینه ماهیانه این طرح، نرخ مکالمات مشترکین باتوجه به زمان و مقصد تماس از 28 تا 90 درصد کمتر می شود.
همچنین مشترکین با انتخاب و فعال سازی هر یک از سه طرح تعرفه طلایی، طلایی یک ستاره و طلایی دو ستاره و پرداخت هزینه ماهیانه اشتراک طرح (که بر اساس نوع طرح تعرفه طلایی انتخابی و نوع سیم کارت مشترک متفاوت است) از تخفیف 52 تا 99 درصدی در هزینه مکالمات خویش برخوردار می شوند به عنوان مثال با انتخاب طرح تعرفه طلایی دو ستاره، هزینه هر دقیقه مکالمه با دیگر مشترکین ایرانسل در هر زمان و در هر مکان به تنها 9 ریال و هزینه هر دقیقه مکالمه با مشترکین دیگر خطوط تلفن همراه و ثابت کشور در هر کجا و هر زمان به 249 ریال کاهش می یابد.
همچنین مشترکین هر یک از طرح های تعرفه 5 گانه فوق می توانند از ساعت 12 پنجشنبه تا ساعت 6 صبح روز جمعه به طور کاملا رایگان با دیگر مشترکین ایرانسل در سراسر کشور مکالمه کنند.
همچنین بهای استفاده از سرویس GPRS (اینترنت همراه ) که تنها توسط ایرانسل در ایران عرضه می شود برای مشترکین طرح های تعرفه تشویقی مشمول تخفیف خواهد بود به طوریکه بهای تبادل هر کیلوبایت اطلاعات از ساعت 12 شب تا 6 صبح روزهای عادی و تمام ساعات روزهای پنجشنبه و جمعه تنها یک ریال است.
بهای تبادل هر کیلوبایت اطلاعات از ساعت 6 صبح تا 12 شب روزهای شنبه تا چهارشنبه برای مشترکین طرح های تعرفه تشویقی قرمز و آبی 2 ریال و برای مشترکین طرح های تعرفه طلایی، طلایی یک ستاره و طلایی دو ستاره 1 ریال خواهد بود.
فعال سازی هر یک از طرح های تعرفه تشویقی از طریق کدهای دستوری (USSD) و دریافت پیام کوتاه تایید فعال سازی از طریق سیم کارت و در هر ساعت از شبانه روز ممکن است.
متقاضیان برای دریافت جزئیات بیشتر درخصوص طرح های تعرفه تشویقی ایرانسل و نحوه فعال سازی می توانند به وب سایت رسمی ایرانسل به نشانی www.irancell.ir مراجعه فرمایند
|
|
به گزارش اکونیوز:
"محمد آزاد" افزود: افزايش واردات و مصرف آهن به دليل افزايش ساخت و ساز و طرحهاي عمراني دولت نهم بوده است.
وي با اشاره به اينکه از اين مقدار 9 ميليون و 500 هزار تن آهن به طور مستقيم وارد بازار شده است اضافه کرد: ميزان واردات آهن در سالهاي قبل حدود 5 ميليون و هفتصد هزار تن درسال بود.
آزاد با بيان اينکه عمده واردات آهن را بخش خصوصي انجام داده است، گفت: مقداري از اين واردات 11 ميليون تني را هم دولت و به منظور انجام کارهاي عمراني و زيربنايي انجام داده است.
وي اضافه کرد: عمده اين واردات از چين بوده است و پس از آن هم کشورهايي از آْسياي مرکزي، اوکراين، روسيه، ترکيه و لهستان عمدهترين صادرکنندگان آهن به ايران بودند.
رئيس اتحاديه آهن فروشان تهران گفت: برخي از محصولات وارداتي از چين در اوايل با استانداردهاي کشور همخوان نبود ولي درحال حاضر همه کالاهايي که وارد کشور ميشود تحت نظارت استاندارد است و کالاهاي غيراستاندارد مرجوع ميشود!!
تبریک نوروز از هیتلر به رضا شاه؟

بازار داغ روبوسی در مجلس






















خوب است بدانید که هنر" بادگیر" های یزد را اماراتی ها بنام خویش در فهرست آثارمعنوی یونسکو بنام خویش به ثبت رسانده اند....!!
این است تهاجم فرهنگی و تاراج هویت فرهنگی کشور نه آن چیزی که بعضی ها میپندارند
ادعاي وزير بازرگاني
مواد غذايي گران نشده!

وزير بازرگاني اجراي طرح ذخيرهسازي و توزيع مركبات در روزهاي پاياني سال و نوروز را در مقايسه با سالهاي قبل موفقيتآميز برشمرد.!!
سيدمسعود ميركاظمي افزود: فعاليت كارگروه اين طرح از خرداد ماه سال گذشته با انتخاب مباشران خريد ذخيرهسازي بخش خصوصي و معرفي آنان به بانك آغاز شده بود كه در نهايت نيز با توجه به حساسيت تامين مركبات در نوروز امسال به دليل سرمازدگي مركبات در استان گيلان، مازندران و بخشي از گلستان ذخيرهسازي از سوي بخش خصوصي در كنار كنترل كيفيت، بازرسي كالا و نيز نظارت كامل از سوي وزارت بازرگاني به موقع انجام گرفت.
وزير بازرگاني عنوان كرد: كنترل و نظارت بر نحوه اجراي طرح مذكور از سوي شركت بازرسي و كنترل كيفيت «IGI» انجام گرفت به طوري كه مبادي تامين مركبات از سوي بخش خصوصي، پس از كنترل كيفيت پلمپ و سپس اطلاعات كامل آن بر روي نرمافزار سيستم مديريت توزيع كالا بر روي شبكه (GDMS) منتقل و در انتها نيز از سوي مقصد اعلام وصول ميشد و به اين ترتيب جابهجايي بارها خارج از شبكه امكانپذير نبود و در مقصد نيز از سوي شركت بازرسي و كنترل كيفيت فك پلمپ صورت ميگرفت.
به گفته وي اعمال اين نظارت موجب كاهش زمان مورد نياز براي كنترل و نظارت شد و از توزيع ميوههاي ذخيره شده در خارج از شبكه توزيع جلوگيري كرد.
ميركاظمي ادامه داد: علاوه بر اجراي طرح ذخيرهسازي مركبات وزارت بازرگاني همانند دو سال قبل از ابزار تعرفه نيز استفاده كرد و با كاهش تعرفه واردات ميوه در 15 بهمن در زماني كه محصولي در دست كشاورزان نيست از ابزار تنظيم بازار استفاده شد كه نتايج اثربخشي را در چند سال اخير در پي داشته است.
وزير بازرگاني گفت: استفاده به موقع از ابزار تعرفه در بحث مركبات علاوه بر جلوگيري از شكلگيري انحصار بيانگر روند مطلوب صادرات آن بوده است به طوري كه براساس آمار 11 ماهه سال گذشته در مجموع 127 هزار تن سيب و مركبات وارد كشور شده در حالي كه صادرات آن بيش از 237 هزار تن بوده است. !!!
وي بر لزوم توجه جدي به گسترش فرهنگ صادرات با هدف ايجاد در زمينههاي اشتغال افزود: معتقدم بايد فرهنگ صادرات به موقع كالاها و خدمات در كشور گسترش يابد كه براي اين منظور اصلاح سازوكارهاي بازار ضروري است به طوري كه قبل از نگراني واردات كالاها نگران پايين آمدن صادرات آن باشيم.
ميركاظمي همچنين با اشاره به همكاري اندك سيستم بانكي براي تامين مالي اجراي طرح ذخيرهسازي مركبات از سوي بخش خصوصي اظهار كرد: در اين طرح تنها 30 درصد از بخش خصوصي موفق به دريافت تسهيلات بانكي شدند اما با اين وجود تشكلهاي مردمي و اصناف مشاركت مطلوبتري داشتند به طوري كه 21 هزار و 800 غرفه صنوف در توزيع و عرضه انواع كالاها، ميوه، مواد غذايي، خشكبار و پوشاك حضور يافتند.
وي عنوان كرد: آمار نشان ميدهد كه قيمت اقلام مواد غذايي در پايان سال قبل روند افزايشي نداشته كه علت اصلي آن نيز عرضه مستقيم و برپايي نمايشگاههاي مختلف كالايي بوده است.
وزير بازرگاني در ادامه تغيير عوامل توليد از جمله افزايش دستمزد، نوسانات قيمت مواد اوليه و نيز تاثير افزايش قيمت جهاني برخي مواد اوليه و ساير دلايل ساختاري از جمله نقدينگي و بهرهوري و ديگر موارد را از دلايل اصلي تاثيرگذار در رشد قيمتها و نيز تنظيم نشدن بازار برشمرد و افزود: تغيير عوامل توليد تاثير مستقيم در افزايش قيمت تمام شده كالاها در پي دارد براي مثال ماده اوليه روغن كه پيش از اين 480 دلار در تن وارد شد در حال حاضر با افزايش قيمت جهاني به 1600 دلار در تن رسيده است و يا با آزاد شدن قيمت محصولات پتروشيمي هزينه بستهبندي نايلوني و پلاستيكي افزايش يافته و در قيمت نهايي محصول تاثير مستقيم خواهد داشت، بنابراين چگونه ميتوان انتظار داشت روغني كه به يكباره گران شده به قيمت قبلي باز ميگردد؛ بنابراين معتقدم بخشي از افزايش قيمتها با تنظيم بازار قابل كنترل نيست.
وزير بازرگاني افزايش قيمت بسياري از مواد غذايي در سال گذشته را بيسابقه توصيف كرد و افزايش قيمت نفت، حمل و نقل دريايي، كاهش ارزش دلار بر برابر يورو، تهيه سوخت از روغن و جايگزيني ساير كالاها، عرضه اندك برخي محصولات و نيز ورود هند و چين به بازار مصرف برخي كالاها را از دلايل اصلي تاثيرگذار در رشد قيمت هاي جهاني برشمرد.!!
"عجب نبوغی"!!
آغاز جلسات محفلی
براي حفظ هيأت رئيسه کنوني در مجلس هشتم؟
خبرهاي رسيده ، از آغاز جلسات محفلي با حضور شماري از اعضاي هيأت رئيسه مجلس فعلي حکايت دارد.
گفته ميشود يکي از اهداف تشکيل اين جلسات، تلاش براي حفظ ترکيب کنوني هيأت رئيسه مجلس در مجلس هشتم تا حد امکان است.

بنا بر اين گزارش، گويا برخي به دنبال اين بودهاند که نمايندگان راهيافته به مجلس هشتم از سوي گروه 6+5 دعوت شوند که با مخالفت اين گروه، عضو ارشد هيأت رئيسه کنوني مجلس اقدام به دعوت شماري به اين جلسه کرده است.
اينگونه اقدامات در حالي رخ ميدهد که به دليل کشيده شدن انتخابات در بسياري از حوزههاي انتخابيه به مرحله دوم، هنوز تکليف 81 کرسي مجلس هشتم مشخص نيست.
همچنين در ميان کل 209 کانديداي راهيافته به مجلس، تنها 33 درصد از نمايندگان مجلس هفتم به چشم ميخورند.
|
قریب به شش میلیارد ریال جریمه برای قاچاق البسه خارجی |
|
یک دستگاه کامیون حامل کالای گمرکی شامل کفش و پوشاک خارجی توسط مامورین انتظامی فارس متوقف و مراتب به ظن قاچاق تحویل گمرکات فارس می شود. |
|
به گزارش روابط عمومی سازمان تعزیرات حکومتی، با معرفی مالکین کالا توسط راننده و پذیرش مالکیت کالا از طرف ایشان، گمرکات استان با اعلام شکایت، پرونده را به اداره کل تعزیرات استان فارس ارسال و پس از انجام تشریفات قانونی و اخذ دفاعیات متهمین، شعبه هفتم ویژه رسیدگی به امور قاچاق کالا و ارز علاوه بر ضبط کالاهای مکشوفه به نفع دولت، متهم را به پرداخت پنج میلیارد و 999میلیون ریال جزای نقدی در حق دولت محکوم می کند |
توزيع كتابهاي حضرت معاويه
در جنوب ايران!
به تازگي در برخي از شهرهاي جنوب كشور، كتابهايي در تأييد و تمجيد معاوية بن ابيسفيان توزيع ميشود و حتي به فروش ميرسد.
اين كتابها در استان هرمزگان آزادانه عرضه ميشود و در آن به مناقب معاويه با عنوان «حضرت معاويه، پرچمدار اسلام» اشاره و از خدمات وي به مسلمانان تجليل شده است.
يادآور ميشود، به تازگي برخي از گروههاي وهابي و سلفي امارات متحده عربي در اميرنشين دوبي، كارتنهاي اين كتاب را به همراه مقداري پول نقد در اختيار ملوانان بومي لنجهاي ايراني فعال در سواحل خليج فارس ميگذارند تا در شهرهاي جنوبي ايران پخش كنند.
گفتني است، مشابه اين موارد دو سال پيش نيز در خرمشهر ديده شد و هماكنون نيز در جزاير و بنادر استان هرمزگان ديده ميشود.
انتصاب اعضاء هیأت مدیره
ایران خودرو
اعضاي هيات مديره شركت ايران خودرو با حكم رئيس سازمان گسترش و نوسازي صنايع منصوب شدند.
به گزارش رسیده ، با حكم احمد قلعهباني رحيم اسماعيلي دانا به عنوان نماينده شركت رنا، همايون رياحي چالشتري به عنوان نماينده شركت توسعه صنعتي (وابسته به سازمان گسترش و نوسازي صنايع)، برزو مختاري به عنوان نماينده شركت ساختمان و خدمات نوسازي و منوچهر منطقي عنوان نماينده سازمان گسترش و نوسازي صنايع در هيات مديره شركت ايران خودرو منصوب شدهاند.
بر اساس اين گزارش ضيايي نيز به عنوان نماينده تامين اجتماعي در هيات مديره ايران خودرو حضور دارد.
وزير صنايع و معادن پيش از اين در سخنراني اش در شركت ايران خودرو انتصاب همزمان منوچهر منطقي به مديرعاملي و رياست هيات مديره ايران خودرو را اعلام كرده بود.
مجمع عمومي ايران خودرو نيز اواخر سال قبل با برگزاري نشستي موانع قانوني حضور توامان منطقي در اين دو سمت را مرتفع كرد.
بر اين اساس به نظر ميرسد منوچهر منطقي به طور همزمان عهدهدار دو سمت رياست هيات مديره و مديرعاملي ايران خودرو شود.
امکان ميزباني سايت
در کشور
رئيس سازمان تنظيم مقررات و ارتباطات راديويي از تهيه پيشنويس آييننامه اجرايي مراکز خدمات داده اينترنتي خبر داد و گفت: امکان ميزباني سايتهاي اينترنتي در داخل کشور فراهم خواهد شد. !!
محمود خسروي با بيان اين خبر گفت: با توجه به اينکه ميزباني بيشتر سايتهاي داخلي خصوصي و دولتي در خارج از کشور صورت ميگيرد و با توجه به ضرورت طبقهبندي اطلاعات محرمانه و حفظ آنها در داخل کشور در سال گذشته بررسي و تهيه پيشنويس آييننامه اجرايي مراکز خدمات داده اينترنتي (IDC) توسط سازمان انجام شد که با اجراي اين آيين نامه در سال جديد براي دارندگان اين پروانه، امکان ميزباني سايتهاي اينترنتي در داخل کشور به وجود خواهد آمد.
وي همچنين به سازماندهي و ضابطهمند کردن ورود، خريد، توليد و فروش تجهيزات راديويي و تهيه دستورالعمل صدور پروانه در اين باره و تصويب آن در کميسيون تنظيم مقررات و ارتباطات و ابلاغ اعلام همگاني از طريق سايت سازمان خبر داد و گفت: اين كار، يکي از فعاليتهاي با ارزش سازمان تنظيم مقررات و ارتباطات راديويي در زمينه ارتقاي بازار و افزايش کارآيي بخش خصوصي به شمار ميآيد.
بليت سينماها روزهاي دوشنبه
نيم بهاست
بنا بر مصوبه شوراي صنفي نمايش، از اول تير ماه سال جاري به جاي روزهاي شنبهها، دوشنبهها بليت سينماها نيمبها خواهد بود.
«محمدرضا صابري»، سخنگوي شوراي صنفي نمايش ضمن اعلام اين خبر اظهار داشت: نخستين جلسه شوراي صنفي نمايش امروز با حضور سيدرضا ميركريمي، مديرعامل خانه سينما و اعضاي شورا در خانه سينما برگزار شد که در پايان جلسه نسبت به تخلفي که سينما عصر جديد براي اکران فيلمهاي نوروزي کرده بود، رسيدگي شد.
وي در ادامه گفت: شكايتي از سوي سينما قدس كه سرگروه سينماهاي نمايش دهنده «دايره زنگي» است، به شورا ارايه شد كه سينما عصر جديد در ايام نوروز، اقدام به نمايش فيلم مربوط به اين گروه سينمايي کرده است. شورا هم به پخش کننده اين فيلم تذکرات لازم را داده بود، اما متأسفانه به دليل بيتوجهي آنها، اين اتفاق افتاد و به علت تحقيقاتي كه رئيس شورا و بيشتر اعضا انجام داده بودند، تخلف اين سينما براي همه محرز و همچنين پخش کننده فيلم نيز توبيخ کتبي شد.
وي افزود: بر پايه نظر اعضاي شورا از روز چهارشنبه اين هفته نيز فيلم «پابرهنه در بهشت» به كارگرداني بهرام توكلي به مدت سه هفته در سينما عصر جديد اكران خواهد شد. همچنين سالن 2 سينما عصر جديد كه موظف به اكران فيلم «به همين سادگي» بود، نيز بايد اين فيلم را اكران كند.
عضو هيأت مديره انجمن سينماداران در ادامه اظهار کرد: سينما ايران هم تخلفي در زمينه نمايش فيلم «دايره زنگي» داشت که با توجه به اين تخلف و تماس رئيس شورا با دفتر پخش فيلم «دايره زنگي» و نشان ندادن واكنشي از سوي اين دفتر، هدايت فيلم نيز از سوي شورا به طور كتبي توبيخ شد.
صابري به مصوبات ديگر اين شورا اشاره کرد و افزود: در اين نشست، بحث مربوط به نيم بهاي سينماها در روزهاي شنبه بررسي و تصميم بر اين شد که استفاده از بليت نيمبها كه ويژه روزهاي شنبه بود، از اول تير ماه به دوشنبهها منتقل شود و مسئولان سينماها به مدت سه ماه فرصت دارند تا اين تغيير را به شکل مناسبي به مردم اطلاعرساني کنند.
سخنگوي شوراي صنفي نمايش تصريح كرد: گروه سينمايي آفريقا فيلم «زنها فرشتهاند»، گروه سينمايي استقلال فيلم «تلافي» و گروه سينمايي قدس فيلم «تيغزن» را به عنوان فيلمهاي اكران دوم نوروز خود برگزيدهاند و براي سينما عصر جديد هم از طرف شوراي صنفي نمايش فيلم «ايستگاه بهشت» به كارگرداني نادر مقدس برگزيده شده است.
وي در پايان گفت: فيلم «هميشه پاي يک زن در ميان است» به کارگرداني کمال تبريزي هم پس از «تيغ زن» در گروه سينمايي قدس اکران خواهد شد.
اعلام تاریخ آخرالزمان و اقدام عجیب یک فرقه روسی!
هفت زن روس که به خاطر عقايد فرقه اي و از بيم آخرالزمان و پايان کار دنيا، ماهها خود را در درون غاري در دل زمين مخفي کرده بودند با کمک مسئولان از غار بيرون آورده شدند.
به گزارش آسوشيتدپرس از مسکو، مسئولان روسي براي بيرون آوردن اين افراد از مخفيگاه شان مجبور شدند کوزنتسف رئيس اين فرقه را که ادعاي پيامبري مي کند از بيمارستان رواني بيرون بياورند و به محل غار منتقل کنند.
به گفته مسئولان روسي، هنوز بيش از بيست تن ديگر از اعضاي اين فرقه در غار هستند و پيش بيني مي شود اين افراد نيز امروز از غار بيرون بيايند.
جنجال به خاطرخريدار صهيونيست کليد کعبه
پنجاه و هشتمين کليد خانه کعبه که تنها کليد موجود در خارج از موزه هاست پس از اعلام فروش ان در يک مزايده علني در لندن و احتمال خريد ان توسط يک تاجر اسرائيلي ، جنجال افرين شده است.

به گزارششبکه تلويزيوني العربيه اين کليد براي سال پانصد و هفتاد و پنج هجري قمري و يکي از پنجاه و هشت کليد کعبه است.
شبکه العربيه از شيخ عبد العزيز الشيبي کليد دار کعبه مشرفه درباره ديدگاهش درخصوص فروش اين کليد سئوال کرده که وي گفته از اين موضوع غمگين است .
وي ابراز اميدواري کرد اين کليد را يک مسلمان بخرد و ان را به خانواده الشيبي بازگرداند.
اين کليد روز چهار شنبه در مرکز بين المللي حراج "ساتبي " در لندن به مزايده گذاشته خواهد شد.
قيمت پايه براي اين کليد يک ميليون دلار اعلام شده است.
در قسمتي از اين کليد که طول آن 37 سانتيمتر است ، سوره مبارکه حج حک شده و 930 سال پيش در مصر ساخته شده است .
اين گزارش مي افزايد: 58 کليد کعبه وجود دارد که 54 عدد از آنها در يکي از موزه هاي استانبول نگه داري مي شود و يکي نيز در موزه پاريس و ديگري در موزه آثار اسلامي قاهره نگه داري مي شود.
در ميان افراد باقي مانده در غار چهار کودک زير دو سال ديده مي شوند.
سي و پنج تن از هواداران اين فرقه در ماه نوامبر از بيم آخرالزمان که به اعتقاد آنها در ماه مه رخ خواهد داد، اين غار را نزديکي يک روستا حفر کردند.
پل نيمه كاره BRT تخريب شد
پل نيمهكاره بهبودي كه تقريباً رو به اتمام بود به دليل اختلاف نظر ميان شوراي شهر و شهرداري تهران افتتاح نشده به رغم صرف حدود 2 ميليارد تومان هزينه تخريب شد.
شهرداري تهران در اواخر سال گذشته تقاطع غيرهمسطح در مسير اتوبوسراني BRT و تقاطع خيابانهاي بهبودي و آزادي شروع كرد و تقريباً زماني كه كار رو به اتمام بود، با نظر شوراي شهر ادامه كار متوقف و پايههاي پل جمعآوري شد.
اين پل نيز به سرنوشت پل تخريب شده آسيا قبل از افتتاح دچار شد كه شهرداري تهران براي ساخت آن نيز هزينه زيادي صرف كرده بود.
*براي ساخت اين پل مجوز شوراي شهر را داشتيم
سيامك عطايي مدير نظارت ابنيه شهرداري تهران در با اشاره به تخريب پل افتتاح نشده بهبودي گفت: شوراي شهر براي احداث اين پل رديف بودجه در نظر گرفته بود.
وي در پاسخ به اين پرسش كه چرا پل تقاطع غيرهمسطح بهبودي ـ آزادي را هنوز افتتاح نكرده تخريب كردهايد؟ گفت: جلوي ادامه كار را شوراي اسلامي شهر تهران گرفته است.
عطايي در پاسخ به پرسش ديگري كه شوراي اسلامي شهر تهران اعلام كرده اين پل فاقد مصوبه و مطالعات كارشناسي بوده است؟ گفت: اينطور نبوده، ما براي اين پروژه رديف بودجه داشتهايم.
وي اظهار داشت: تقريباً كار به اتمام رسيده بود كه شوراي شهر جلوي ادامه كار را گرفت.
عطايي ادامه داد: شوراي اسلامي شهر تهران به اين علت كه با احداث اين تقاطع ديد ميدان آزادي تهران از بين ميرود جلوي اين كار را گرفت اين در حالي است كه در همين مسير 5 پل عابر پياده وجود دارد كه ارتفاع آنها بيش از 8 متراست، در حالي كه ارتفاع اين پل 7 متر بود.
عطايي در خصوص هزينه صرف شده براي اين پروژه گفت: حدود 2 ميليارد تومان براي ساخت اين پل هزينه صرف كرديم كه نگذاشتند به كار خود ادامه دهيم و جلوي ادامه احداث آن گرفته شد.
وي گفت: در زمان ساخت معارضان تأسيساتي و مشكلات فراوان ديگري داشتيم كه آن را به سختي برطرف كرديم.
به گفته عطايي، با احداث اين تقاطع بار ترافيكي در اين محدوده به شدت كاهش مييافت. در حال حاضر در پشت چراغ قرمز در اين محدوده حدود 11 اتوبوس معطل ميشوند و با گرم شدن هوا شهروندان دچار مشكلات فرواني در ترافيك اين محدوده خواهند شد.
وي ادامه داد: با ساخت اين تقاطع اتوبوسها بدون توقف از اين محدوده عبور ميكردند حتي خودروهاي امدادي نيز ميتوانستند از اين مسير عبور كنند.
*شهرداري مجوزي براي ساخت اين پل نداشت
اين در حالي است كه حمزه شكيب رئيس كميسيون فني و عمراني شوراي اسلامي شهر تهران در گفتوگويي اعلام كرده است؛ با احداث اين تقاطع ديد ميدان آزادي تهران از بين ميبرد و از سويي احداث تقاطع كمكي به حل ترافيك تقاطع خيابان آزادي ـ بهبودي نكرده و فقط راه را براي اتوبوس هاي تندرو باز ميكرد.
شكيب گفت: شوراي اسلامي شهر تهران نيز باتوجه به وضعيت موجود از شهرداري تهران خواست روند احداث اين تقاطع را متوقف كرده و گزينههاي ديگري را براي كاهش ترافيك آن منطقه اجرايي كند.
رئيس كميسيون فني و عمران شوراي اسلامي شهر تهران در خصوص گزينههاي جايگزين تقاطع غير همسطح در مسير اتوبوسراني خيابان آزادي، تأكيد كرد: يكي از اين گزينهها احداث زير گذر عمود بر خيابان آزادي است.
وي ادامه داد: براساس اين طرح زير گذر در تقاطع خيابان آزادي و بهبودي ايجاد شده تا هم ترافيك خودروهاي شخصي را برطرف كرده و هم راه رابراي اتوبوسها هموار كند.
شكيب در خصوص هزينههاي توقف اجراي اين طرح گفت: به طور قطع اگر اين طرح به طور كامل افتتاح و بهرهبرداري ميشد هزينههاي بيشتري را براي مردم تهران به دنبال داشت.
فرهاد رهبر كه خروجي پرسروصدا از سازمان مديريت وبرنامه ريزي داشت،با سروصداي زياد به دانشگاه تهران رفت تا جاي تنها رئيس روحاني تاريخ دانشگاه تهران را بگيرد.


قانون بودجه سال ۱۳۸۷ کل کشور ـ که با مضای رییس جمهور جهت اجرا ابلاغ گردیده ـ اولین قانون بودجه کشور بعد از انحلال سازمان مدیدیت و برنامه ریزی می باشد و پس از کلی تبلیغات مبنی بر اینکه انقلاب عظیمی در بودجه نویسی رخ داده منتشر شده است،از تناقضهای بسیاری رنج می برد و دارای ویژگی های جالب و البته عجیبی است.که در مرحله نخست به ذکرچند مورد می پردازیم و در مطالب آینده به طور مختصر به تحلیل محتوایی بودجه سال جاری نیز خواهیم پرداخت:
..................................................................................
۱) اگرشنیدید که در این قانون سازمان منحله مدیریت و برنامه ریزی مجددا" احیا شده تعجب نکنید.!! در۱۱ مورد از متن قانون صراحتا" عبارت "سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور" بکار برده شده و وظایف و تکالیف متعددی بر عهده آن گذاشته شده است.قسمتهای ج (دو بار) ، د ، ز ، ی و ک بند ۷ و بندهای ۱۵ ،۲۰ ، ۲۲ ، ۲۵ و ۲۶ ماده واحده از جمله این موارد می باشند.همچنین در جداول مربوط به اعتبارات دستگاه های اجرایی ، سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور با شماره ردیف ۱۰۲۵۰۰ دارای ۴۹۲۳۴۱ میلیون ریال اعتبار می باشد.!
نکته جالب موضوع اینجاست که علی رغم وجود نام و اعتبار سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور به عنوان یک دستگاه اجرایی، رییس جمهور قانون فوق را جهت اجرا به معاونت برنامه ریزی و نظارت راهبردی رییس جمهور که معاونت جایگزین برای سازمان مدیریت بوده ابلاغ کرده است.به عبارت دیگر اکنون معاونت برنامه ریزی و نظارت راهبردی رییس جمهور موظف است تکالیف و اعتبارات سلف منحل شده خود را برای اجرا به او ابلاغ کند.!!
۲)در بند ۳ ماده واحده تهیه و تصویب جداول تفصیلی اعتبارات مندرج در متن قانون به حداکثر پایان خرداد ۱۳۸۷ موکول شده است.جالب اینجاست که این اعتبارات جداول مذکور صرفا"به تصویب هیات وزیران خواهد رسید و مجلس در چگونگی توزیع و تصویب آن نقشی نخواهد داشت.احتمالا"منظور قاونون گذار از جداول تفصیلی چیزی شبیه پیوست های ۴گانه قانون بوجه سنوات قبل می باشد که هر سال همراه با متن قاونون بودجه تهیه و به تصویب می رسید.
۳)در صفحه اول قانون و در بند ۱ ماده واحده رقم بودجه کشور از حیث منابع بالغ بر ۲،۹۳۸،۸۴۵،۹۴۳،۰۰۰،۰۰۰ ریال اعلام شده است .این رقم در چند صفحه بعد و در جدول منابع بودجه کل کشور ۲،۹۰۲،۱۰۴،۵۸۲،۰۰۰،۰۰۰ ریال درج گردیده است.به نظر شما اسم این تفاوت،تحول و انقلاب شگرف در امر بودجه نویسی نیست؟!
۴)در این قانون ماده واحده تعریف جدیدی یافته است.ماده واحده این قانون دارای ۴۱ بند می باشد،بر این اساس دیگر ماده واحده زیبنده آن نیست و باید "ماده ۴۱ بنده" به آن اطلاق شود!! به عبارت دیگر تعداد زیادی از تبصره ها که در سنوات قبل مستقل از ماده واحده درج می گردید امسال با هدف تحول در بودجه نویسی و با شعار حذف تبصره ها به بندهای ماده واحده تغییر مکان کرده اند!
۵)بند ۴۰ ماده واحده حکایت جالبی دارد در این بند دولت مکلف شده است که تا پایان خرداد ۸۷ گزارش تطبیق بودجه سال ۱۳۸۷ کل کشور را با سیاستهای کلی نظام ، سند برنامه چهارم ، اصل ۴۴ و ... جهت تصویب به مجلس ارائه کند.به عبارت دیگر به دلیل انقلاب شگرفی که در امر بودجه نویسی رخ داده نه دولت خود را ملزم به ارائه لایحه منطبق با سیاستهای فوق دانسته و نه مجلس در زمان بررسی و تصویب بودجه به دلیل در اولویت بودن کارهای مهمتری از تصویب قانون بودجه( مثل فرصت کافی برای امور تبلیغاتی مجلس هشتم) دولت را به چنین کاری ملزم کرده است.از طرف دیگر معنای چنین بندی در ماده واحده این است که کشور حداقل تا خرداد ۸۷ با قانون بودجه ای اداره خواهد شد که معلوم نیست با سیاستهای کلی نظام و سند برنامه چهارم منطبق هست یا نه؟!
ناصر حضرتی
رييس شوراي سياستگذاري ائمه جمعه کشور راه اندازي رشته امامت جمعه در حوزه علميه را ضروري خواند.!!
به گزارش رسیده حجتالاسلام سيد رضا تقوي، رييس شوراي سياستگذاري ائمه جمعه کشور، در مراسم افتتاحيه طرح حکمت ويژه ائمه جمعه کشور در قم گفت: اين طرح آغاز شده است وبا عزم والاي مرکز جهاني علوم اسلامي ادامه خواهد يافت.
وي با بيان اينکه هجده سال است مسؤوليت رياست شوراي سياستگذاري ائمه جمعه کشور را به عهده دارد، يکي از دغدههاي اصلي اين مرکز را راهاندازي رشته امامت جمعه در حوزه علميه دانست.
حجتالاسلام تقوي افزود: در طول سالهاي متمادي به دنبال راه اندازي اين رشته بوديم كه مقام معظم رهبري نيز برآن تأکيد داشتند، اما انجام اين رسالت را براي شوراي سياستگذاري مناسب ندانستند و به همين منظور با وجود رايزنيهايي که در اين باره با مديران، علما و مراجع تقليد داشتهايم، تاکنون موفق به راه اندازي چنين رشتهاي نشدهايم.
وي ادامه داد: البته طرح حکمت ميتواند بخشي از اين دغدغهها را پاسخ گويد.
رييس شوراي سياستگذاري ائمه جمعه نقش آموزش را در زندگي انسان بسيار کارساز و مهم خواند و اظهار داشت: بخش قابل توجهي از پيشرفتها و موفقيتهايي که انسان در طول تاريخ داشته است، نتيجه آموزش است و اگر آموزش نبود، موفقيتي نيز در زندگي بشر به چشم نميخورد.
وي آفرينش تمدنها (خوب شد خاتمی واژه گفتگوی تمدن ها رابر زبان جاری ساخت !! "اخبارداغ ایران") را بسيار مهم دانست که سهم عمدهاي در خلق تمدنها بر عهده دارد و ادامه داد: آموزش در موفقيت انسان نقش اساسي دارد و يکي از رسالتهاي آن شناسايي استعدادها و شکوفايي آنهاست.
حجتالاسلام سيد رضا تقوي همچنين نقش آموزش را در بهره وري عمر بسيار مهم خواند و تأکيد کرد: عمر انسان نبايد به بطالت بگذرد؛ از اين رو بايد از همه ظرفيتهايمان براي افزايش کيفيت عمر کمک بگيريم تا فرصتها را از دست نداده و استعداد و توانايي درونيمان را شکوفا كنيم.
وي در پايان اظهار داشت: اسلام به کيفيت عمر بيش از کميت آن توجه دارد؛ پس بايد اين کميت را به بهترين کيفيت برسانيم تا از منابع و نعمت الاهي بهره لازم را برده باشيم.
گفتني است، دوره آموزشي طرح حكمت ويژه ائمه جمعه سراسر كشور از روز هجدهم فروردين در قم آغاز شد
"اخبارداغ ایران" : مبارک باشد انشاالله تعالی....
درباره «گراني» و راه هاي مقابله با آن، اگرچه نظر كارشناسان اقتصادي متفاوت و گاه متضاد است ولي صورت مسئله كاملاً شفاف است و آن، اين كه «گراني» در مقياس گسترده اي وجود دارد و بار سنگين آن را مردم عادي و مخصوصاً توده هاي محروم و مستضعف به دوش مي كشند، يعني همان ها كه به قول حضرت امام (ره) «ولي نعمت» مسئولان هستند و بار دفاع از اسلام، انقلاب، استقلال و عزت نظام را نيز همواره بر دوش داشته و دارند و در يك كلام «صاحبان اصلي» كشورند. اگر اين غول لجام گسيخته با همين سرعت به حركت خود ادامه دهد و هيچ دستي از آستين همت مسئولان براي مهار كردن آن بيرون نيايد، بيم آن مي رود كه در آينده اي نه چندان دور، جمع محرومان و تهيدستان كه قرار بود از تعداد آنان كاسته شود با افزايش جمعيت قابل توجهي روبرو گردد! اين رخداد احتمالي اگرچه تلخ و ناگوار است ولي با تداوم رو به رشد گراني، دور از انتظار نيست و در اين باره اشاره به چند نكته ضروري به نظر مي رسد.

رییس اداره بنادر و کشتیرانی قشم گفت: سکوی نفتی متعلق به یک شرکت اماراتی در آبهای ساحلی جزیره قشم به گل نشست.
سید باقر موسوی در قشم افزود: این سکوی نفتی عظیم الجثه متعلق به شرکت نفتی" دلتا مارتین سرویس" تحت اداره کشور امارات بوده است که ارتفاع آن 80 متر و عمق آبخور آن به بیش از 11 متر می رسد.
وی گفت: 3 روز گذشته براثر طوفان دریایی، این سکوی نفتی از محل اصلی خود جدا شده و صبح امروز دوشنبه در ساحل روستای رمچاه جزیره قشم به گل نشسته است.
یگانهای متعدی از اداره کل بنادر و کشتیرانی هرمزگان با بهره گیری از چندین دستگاه یدک کش در حال خارج کردن این شناور از گل و هدایت آن به محدوده پر عمق تر هستند.
به گزارش رسیده ازقشم، این سکو ازساعات اولیه صبح امروز در حوالی منطقه ساحلی روستای رمچاه جزیره قشم مشاهده شد که با اطلاع مردم، یگانهایی از اداره کل بنادر و کشتیرانی هرمزگان و فرمانداری شهرستان قشم در منطقه حاضر و به بررسی هویت این سکوی نفتی پرداختند

در پي انتشار خبري با عنوان «فروش ماءالشعير الكلدار در فروشگاههاي تهران» به نقل ازسايت «شيعه آنلاين» وسایت های دیگرخبری، شركت تجارت جاده ابريشم پارس با ارسال جوابيهاي اعلام كرد: احتراما پيرو درج خبري با عنوان «فروش ماءالشعير الكلدار در فروشگاههاي تهران»، موارد ذيل جهت تنوير افكار عمومي اعلام تا طبق قانون مطبوعات موارد مذكور در همان صفحه درج گردد:
1. محصولات غيرالكلي شركت «بالتيكا» بيش از چهار سال است كه قانوني توسط شركت تجارت جاده ابريشم پارس وارد كشور ميشود و توزيع سراسري دارد.
2. نوشابههاي مذكور، غيرالكلي بوده و طبق بند 3 از يادداشتهاي فصل 22 كتاب مقررات صادرات و واردات جمهوري اسلامي، وارد كشور ميگردند.
توضيح اينكه ميزان الكل طبيعي مجاز در نوشابههاي غيرالكلي، نيم درصد است كه اين حجم در كليه نوشابههاي وارداتي اين شركت منظور شده است.
گفتني است، دارا بودن نيم درصد الكل طبيعي در كليه نوشيدنيها از جمله آب سيب، آلبالو و حتي در اكثر فراوردههاي لبني از جمله ماست و دوغ، قانوني، مجاز و شرعي ميباشد.
3. به نظر ميرسد از نام و لوگوي شركت تجارت جاده ابريشم پارس در خبر مذكور و نشر خبر كذب و تبديل نيم درصد الكل مجاز به 5 درصد به منظور خاصي انجام گرفته و مصداق تشويش اذهان و تخريب شخصيت حقوقي و حقيقي اين شركت بوده كه حق اعاده حيثيت براي اين شركت محفوظ است.
در ضمن، اتهام ناروا زدن به افراد، دور از شأن رسانهاي است كه نام شيعه (سايت «شيعه آنلاين») را بر خود گذاشته است.
شوخی نوروزی هاشمی با احمدی نژاد
تنزل درجه و تبعيد

آخرين خبر شنيده اينكه فرمانده سابق نيروي انتظامي كه اخيرا بركنار شده بود، تنزل درجه داده شده و به يكي از استانهاي شرقي تبعيد گرديده است. همین......
درمیان تعطیلات نوروزی
دادگاه حسین موسویان برگزار شد !!

بنابر شنیده ها ، شنبه هفته گذشته، جلسه دادگاه سید حسین موسویان، سخنگوی سابق تیم مذاکره کننده هسته ای و از مسئولان مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام، که از سوی دولت بعنوان جاسوس شناخته می شود،برگزار شده است.
بنابراین گزارش، این دادگاه علی رغم میل موسویان برگزار شده است؛ زیرا تیم وکالت موسویان خواستار برگزاری دادگاه در شنبه این هفته شده بود که ظاهرا با مخالفت شدید رییس دادگاه مواجه شد.
از موارد مطرح شده در جلسه دادگاه اطلاع موثقی در دست نیست،
اما بنابر برخی شایعات، ظاهرا با توجه به برخی فشارها ، موسویان به دو سال محرومیت از کارهای دولتی محکوم خواهد شد.
با این حال، این گزارش تاکید می کند که تصمیم برای مجازات قطعی موسویان در دست بررسی است.
حسين موسويان با خاتمی ديدار کرد

به گزارش يک مقام آگاه در بنياد باران، موسويان در حاشيه اين ديدار که محمدحسين عادلی، غلامرضا تاجگردون، عمادالدين باقی، سيد اسماعيل داوودی شمسی و برخی ديگر از اصلاحطلبان در آن حضور داشتند، دقايقی با خاتمی به صحبت پرداخت که از مفاد گفتوگوهای وی خبری منتشر نشده است.
موسويان همچنين در اين جلسه و پس از اقامه نماز ظهر و عصر به امامت خاتمی، در پاسخ به شوخیهای برخی از حضار در مورد اتهام جاسوسی ،با خنده و بذلهگويی پاسخ داد.
گفته می شود اين ديدار به مناسبت آغاز سال جديد و ديدارهای نوروزی انجام شده است.

يک مقام آگاه گفت: در پی قوت گرفتن تغيير و جابجايی داود دانش جعفری وزير امور اقتصادی و دارايی، جايگزينهای احتمالی وی مشخص شدند.
اين مقام آگاه افزود: پرويز داوودی معاون اول رئيس جمهوری، صادق محصولی مشاور رئيس جمهوری و محمد رضا رحيمی رئيس ديوان محاسبات محتمل ترين گزينه ها برای معرفی شدن به عنوان وزير پيشنهادی امور اقتصادی و دارايی از طرف رئيس جمهوری به مجلس هستند.
در ميان گزينه های مذکور پرويز داوودی شانس بيشتری برای کسب رای اعتماد از مجلس دارد.
وی افزود: صمصامی دبير کميسيون اقتصادی هيات دولت، زاهدی وفا معاون اقتصادی وزير امور اقتصادی و دارايی و علی ديواندری مدير عامل بانک ملت نيز برای اين پست مطرح هستند.
به گفته اين مقام آگاه، مذاکرات برای انتخاب و معرفی فرد مورد نظر همچنان ادامه دارد.
وی تصريح کرد: همچنين به داود دانش جعفری پست سفارت در آلمان و کانادا پيشنهاد شده است.
يک کارشناس حقوقی گفت: در صورتی که رئيس جمهوری هر يک از افراد مذکور را به عنوان وزير پيشنهادی معرفی کند و مجلس هفتم به وزير پيشنهادی رای اعتماد ندهد، رئيس جمهوری قانونا" می تواند به مدت سه ماه برای اين وزارت خانه سرپرست تعيين کند.
وی در پايان افزود: با توجه به شرايط ويژه مجلس هفتم که تا سه ماه ديگر دوره آن به پايان می رسد و مجلس هشتم آغاز به کار می کند، و از طرفی امضای اعتبار نامه نمايندگاه مجلس هشتم چند ماهی زمان می برد، انتخاب وزير امور اقتصادی و دارايی احتمالا با ابهام مواجه است و بايد ديد که آيا قانونا" می توان سرپرستی فرد مورد نظر را سه ماه ديگر تمديد کرد يا اينکه شخص رئيس جمهوری بايد برای سه ماهه دوم سرپرستی وزارت امور اقتصادی ودارايی را برعهده گيرد و يا اصولا آيا راه سومی هم وجود دارد.
وزیر اقتصاد: با احمدی نژاد اختلاف دیدگاه دارم

گفتگوی کوتاه اعتماد با وزیر اقتصاد:
- شنيده شده شما از دولت نهم کنار مي رويد خبر صحت دارد؟
من به طور مستقيم چنين خبري را نشنيده ام.
- با فرض صحت خبر چرا شما قرار است با دولت خداحافظي کنيد؟
من و رئيس جمهور درباره مسائل مختلف مثل سياست پولي و مالي تفاوت ديدگاه داريم. شايد رئيس جمهور صلاح ديدند فرد هماهنگ تري انتخاب کنند

بازپرس رسيدگی کننده به پروندهی خروج غيرقانونی شهرام جزايری، از ارسال پروندهی وی با صدور قرار مجرميت و کيفرخواست به دادگاه عمومی – جزايی تهران در روز دوشنبه -۱۹ فروردين ۸۷- خبر داد.
سيدمحسن قاضی، بازپرس شعبهی پنجم دادسرای کارکنان دولت، با بيان اين مطلب گفت: پروندهی مربوط به اتهام خروج غيرقانونی شهرام جزايری از کشور و ماموران زندان که در نگهداری وی مسامحه کرده بودند پس از انجام تحقيقات لازم و بازجويی از کليهی متهمان با صدور کيفرخواست امروز به دادگاه ارسال شد.
وی عناوين اتهامی شهرام جزايری در اين پرونده را خروج غيرقانونی از کشور، تحصيل مال نامشروع و معاونت در جعل پاسپورت و کارت شناسايی عنوان کرد.

بازپرس شعبهی پنجم دادسرای کارکنان دولت، در رابطه با بخش ديگری از پرونده که مربوط به مسامحهی احتمالی قضات رسيدگی کننده به پرونده سابق شهرام جزايری بوده است گفت: پرونده جهت تکميل تحقيقات، مطرح و در مراحل پايانی تحقيقات است که در مورد آن در آيندهای نزديک اتخاذ تصميم خواهد شد.
سالگرد اعدام نخست وزیر زندانی شاه و انقلاب

عباس هویدا
روز يکشنبه، ۱۸ فروردين، مصادف با بيست و نهمين سالگرد اعدام امير عباس هويدا، نخست وزير ايران است که دوره صدارت وی مناقشه های زیادی بر انگیخته است.
امير عباس هويدا از هفتم بهمن ۱۳۴۳ تا پانزدهم مرداد ۱۳۵۶ نزديک به ۱۳ سال نخست وزير ايران بود و از نظر طول مدت صدارت در تاريخ ايران پس از مشروطيت منحصر به فرد است.
او همچنين تنها نخست وزير در تاريخ معاصر ايران بود که اعدام شد. هويدا که بود؟
خود او می گويد: «در تهران در چهار راه کنت يا همان لاله زار در سال ۱۲۹۸به دنيا آمدم. يک سال و نيمه بودم که پدرم به سوريه مأمور شد. من که يادم نيست ولی مادرم می گويد از اين جا با کالسکه و قاطر به خرمشهر رفتند و در خرمشهر سوار کشتی شدند و به هندوستان و از هندوستان با کشتی به لبنان و از آنجا به سوريه رفتند. مانند اغلب افراد اين مملکت، در بچگی و جوانی هم روزهای خوشی داشتم و هم روزهای سختی. روزهای خوشی داشتم چون خانواده ام از طبقه متوسط بود و زندگی خوبی داشتيم.»
وی می افزاید: «تحصيلات ابتدايی، متوسطه و عالی را خارج از کشور گذراندم زيرا پدرم مأمور وزارت خارجه بود. در۱۴ سالگی، پدرم فوت کرد و کانون خانواده به هم ريخت و امکانات مالی از بين رفت و پس از آن تا حدودی در دشواری زندگی کرديم. من مديون مادرم هستم زيرا کمر همت بست و در يک شهر غريب کار کرد و من و برادرم را تا آخر تحصيلات متوسطه رساند. پس از آن من برای تحصيلات عالی به اروپا رفتم و چون جنگ شد، آنجا ماندم و مجبور شدم هم کار کنم و هم تحصيل. بنابراين تمام مشکلات زندگی را تجربه کردم، اين مشکلات برای همه در زندگی وجود دارد ولی هيچگاه مرا شکست نداد. مثلاً از چيزی خوشم می آمد ولی نداشتم، نمی توانستم کتابی را که می خواستم بخرم يا لباسی می خواستم ولی امکان خريد آنرا نداشتم، اين ها برايم مهم نبود بلکه مکتبی بود که مرا برای حرکت آماده می کرد . »
هویدا می گوید: «سپس به مملکتم بازگشتم و در وزارت خارجه امتحان دادم و وارد وزارت خارجه شدم و فوراً با علاقه به نظام وظيفه رفتم، چون معتقدم نظام وظيفه برای هر فرد ايرانی لازم است. دفاع هر مملکت به وسيله افرادش صورت می گيرد نه به وسيله خارجی ها.»
هويدا که علوم سياسی خوانده بود و به زبان های عربی، فرانسه، انگليسی و آلمانی تسلط داشت، مدارج ترقی را با سرعت پيمود و هنگامی که دوستش حسن علی منصور به نخست وزيری رسيد وی به وزارت دارايی منصوب شد. يک هفته پس از قتل منصور به دست بنيادگرايان اسلامی در اول بهمن ۱۳۴۳، محمدرضا شاه پهلوی، امير عباس هويدا را به نخست وزيری منصوب کرد.
نکاث مثبت و منفی نخست وزیری هویدا
![]()
از دوران طولانی نخست وزيری هويدا، امروز چه نکات عمده مثبت يا منفی را می توان به ياد آورد؟
مهدی مظفری، استاد علوم سياسی در دانشگاه آهوس دانمارک به اين پرسش چنين پاسخ می دهد: «از نظر اقتصادی و اجتماعی می توان گفت تا آن موقع به جز نفت تمام شريان های اقتصادی مملکت در دست تجار و بازرگانان بود ولی با افزايش قيمت نفت و سيلان درآمدهای نفتی به ايران، قشرهای مختلفی فربه شدند که هيچ گونه سنخيت فرهنگی و اجتماعی با هم نداشتند و همين عدم سنخيت فرهنگی سبب شد طبقه ای به وجود نيايد که از منافع خودش و از نظام پادشاهی که اين ها را فربه کرده بود دفاع کند.»
وی افزود: «از نظر سياسی می توان گفت که در اين دوره، سياست زدايی شروع شد. به اين معنا که قبلاً در درون خود نظام گروه هايی بودند که می توانستند نظر دهند، عمل کنند و اعلام مخالفت يا انتقاد کنند ولی اين گروه ها از بين رفتند يا خاموش شدند و شاه به صورت يک خودکامه مطلق درآمد که به حرف هيچ کس حتی بهترين دوستان خود در داخل و خارج گوش نمی کرد. در حقيقت هويدا يک نخست وزير نبود بلکه رییس دفتر شاه بود که از نظر تصميم گيری کاملاً تسليم پادشاه بود.»
در مرداد ماه ۱۳۵۶، محمدرضا شاه، جمشيد آموزگاررا به نخست وزيری منصوب کرد و امير عباس هويدا را به جای امير اسدالله اعلم که در خارج از کشور با بيماری دست و پنجه نرم می کرد به وزارت دربار گماشت. در سال ۱۳۵۷ با اوج گرفتن آشوب هايی که به انقلاب اسلامی انجاميد، شاه دولت آموزگار را برکنار کرد و گروهی از دست اندرکاران حکومت ازجمله اميرعباس هويدا را به زندان افکند.
محمدرضا شاه ۲۶ دی ماه ۱۳۵۷ ايران را ترک کرد اما هويدا در زندان ماند. وقتی در۲۲ بهمن رژيم شاهنشاهی فرو ريخت، نگهبانان هويدا گريختند و به او نيز پيشنهاد کردند بگريزد اما او همان جا ماند و به انقلابيون خبر داد که بيايند و او را ببرند.
نقش هویدا در سرنگونی شاه
سهم امير عباس هويدا در سرنگونی رژيم محمدرضاشاه چه بود؟
عباس ميلانی، استاد و رییس گروه ايران شناسی دانشگاه استنفورد آمريکا و نويسنده کتاب «معمای هويدا» پاسخ می دهد: «همه کسانی که در آن سال ها بر مسند کار بودند تا حدودی مسئول هستند و ميزان مسئوليتشان به ميزان قدرتشان بستگی دارد، هرکس قدرت بيشتری داشت مسئوليتش نيز بيشتر است. به همين دليل اولين مسئول، شخص شاه است و بعد از او هويدا است که نخست وزير مملکت بود و طبق قانون اساسی برای همه تصميم ها مسئول بود. تمکين کردن او از همه خواسته های شاه هم به ضرر خودش و هم به ضرر شاه تمام شد.»
وی اظهار داشت: «به عنوان مثال، هويدا خوب می دانست که ايجاد يک حزب واحد نه با قانون اساسی ايران انطباق دارد و نه به نفع ايران بود، ولی با اين حال رياست حزب را پذيرفت. ايجاد حزب رستاخيز يکی از علل تشديد کننده سقوط رژيم بود. هويدا و ديگران تا حدی که به مسئوليت قانونی خود عمل نکردند و ماندن بر مسند را به گفتن حقيقت ترجيح دادند، مسئول هستند.»
هويدا در مورد علت زندانی شدنش به کريستين اوکرنت، خبرنگارفرانسوی که اجازه يافته بود در زندان با او مصاحبه کند، گفته بود که شاه می خواست او را سپر بلا قرار دهد.
هويدا دو بار در دادگاه های انقلاب به ریاست صادق خلخالی محاکمه شد؛ محاکماتی که گفته می شود بدون رعايت آيين دادرسی، بدون ضرورت ارائه مدرک برای اثبات جرم، بدون داشتن وکيل مدافع، بدون حق اعتراض و تجديد نظر در احکامی که بلافاصله اجرا می شد، برگزار می گردید؛ يک بار در اسفند ۱۳۵۷و يک بار در فروردين۱۳۵۸.
امير عباس هويدا برای دفاع از خود در برابر صادق خلخالی، حاکم شرع دادگاه های انقلاب اسلامی کوشش می کرد که موارد اتهام را به سيستم حکومتی محمد رضا شاه نسبت دهد.
عباس ميلانی می گويد: اين دفاع حتی در يک دادگاه عادلانه نيز نمی توانست پذيرفته شود .
وی می افزاید: «آن چه که خلخالی به دستور بزرگانش کرد مضحکه دادگاه بود. قانون اساسی ايران در اين مورد بسيار روشن است و می گويد وزراء مسئول هستند. آنها موظفند اگر حتی شاه دستوری خلاف قانون صادر کرد از اين دستور سرپيچی کنند. کما اينکه برخی از نزديکان هويدا به خصوص کسی که حکم مرشد هويدا را داشت و بيش از هرکس در برآوردن هويدا نقش داشت، عبدالله انتظام بود که در آن سيستم زير بار نرفت و در ۱۵ خرداد در مقابل شاه ايستاد و حرف خود را زد و گوشه نشين شد.»
آقای میلانی می گوید: «ديگرانی هم بودند مانند تيمسار جم که در برابر شاه ايستاد يا سيد فخرالدين شادمان، متولی آستان قدس رضوی که در مقابل خواست شاه ايستادگی کردند و از کار بر کنار شد و تا آخر عمر کاری به او ندادند. در آن رژيم هيچ کس را به خاطر ايستادگی در برابر شاه اعدام نکردند و در نهايت او را از کار برکنار می کردند. به همين دليل، حرف هويدا حتی در يک دادگاه عادلانه نيز قابل اعتنا نبود.»
در مورد چگونگی اعدام امير عباس هويدا نيز روايات متفاوتی مطرح شده است.
ابراهيم يزدی، از چهره های برجسته اوايل انقلاب اسلامی در نواری که روی شبکه اينترنت پخش شده است می گويد که هويدا پيش از صدور حکم اعدام به قتل رسيده بود.
ابراهيم يزدی می گوید: «زمانی که محاکمه مرحوم هويدا در زندان قصر شروع شد ومی خواست بگويد در دوران ۱۴ ساله زمامداری نخست وزيری شاه چه اتفاقاتی افتاد و خاطرات خود را بيان کند، پس از اين که جلسه دادگاه تنفس داده می شود وهويدا به راهرو می آيد، يکی از آقايان روحانی که آنجا بوده و من مايل نيستم اسم ببرم، در راهرو با هفت تير کمری خود هويدا را می کشد و زمانی به خلخالی خبر می دهند که کار از کار گذشته بوده است. هويدا را می برند رو ی صندلی می نشانند و عکس می گيرند و حکم اعدامش را قرائت می کنند و سپس او را اعدام می کنند. ولی در واقع او را قبل از اعدام کشته بودند.»
آن روحانی که ابراهيم يزدی نخواست معرفی کند به احتمال زياد حجت الاسلام هادی غفاری بود.
در عکس هايی که از لحظات آخر زندگی هويدا در دست است حجت الاسلام هادی غفاری در فاصله کمی از او ديده می شود.
عباس ميلانی نيز در کتاب «معمای هويدا» می نويسد: «هويدا مانند ديگر مسئولان رژيم پيشين اعدام نشد بلکه يکی از کسانی که از پشت سرش می آمد، دو تير به گردن او زد که حجت الاسلام هادی غفاری بود.»
هويدا روزی که کشته شد ۵۹ سال داشت و در زمان نخست وزيری با ليلا امامی ازدواج کرده و از او جدا شده بود و فرزندی نداشت
اتهام وزیر ارشاد
به سفارتخانه های خارجی در ایران

به نظر من اين افراد خودشان را متهم ميكنند و مشاعرشان درست كار نميكند.
بعضيها با ژست فيلسوف مآبانه در برابر پیشرفت های ما گفتند كه وضع فعلي فرهنگ از وضع قبلي، بدتر است
محمد حسین صفار هرندی، وزير فرهنگ و ارشاد اسلامی، سفارتخانه های خارجی در ايران را متهم کرد که هنرمندان ايرانی را عليه منافع کشور تشويق می کنند.
صفار هرندی گفته است که «متاسفانه دشمن از طريق سفارتخانه های خود نيز هنرمندان را عليه منافع ملی تشويق می کند.»
صفار هرندی روز يکشنبه در ديدار با کارمندان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، اقدامات وزارتخانه متبوعش را در طول عمر سه ساله دولت نهم بی نظير خواند و گفت؛ «ممکن است کسانی که حکيمانه نمی نگرند، عاجز از درک اين موضوع باشند، اما اين اقدامات در نوع خودش کم نظير و بی نظير است.»
وزير فرهنگ و ارشاد اسلامی گفت کسانی که وضعيت فعلی فرهنگ را بدتر از گذشته می دانند، مشاعرشان را از دست داده اند، و ادامه داد:«بعضی ها متاسفانه اين پيشرفت ها را ناديده گرفتند و با ژست فيلسوف مآبانه گفتند که وضع فعلی فرهنگ از وضع قبلی بدتر است.»
اين اولين بار نيست که جمهوری اسلامی هنرمندان و روزنامه نگاران را به ارتباط با «دشمن» متهم می کند.
صفار هرندی که از سردبيران روزنامه تندروی کيهان تهران بوده است، در دوره رياست جمهوری محمود احمدی نژاد به عنوان وزير فرهنگ و ارشاد اسلامی انتخاب شد و به گفته صاحبنظران حوزه فرهنگ در ایران، از ابتدای رسيدن به اين مقام، همراه با دیگر سیاستمداران دولت نهم به شدت معتقد به «تئوری توطئه» توسط خارجی ها علیه جمهوری اسلامی است.
به تازگی سايت «رجانيوز» که از سایت های هوادار رییس حمهوری اسلامی محسوب می شود نیز از مراسمی که در سفارت سوئیس در تهران برگزار شده بود و به گفته اين سايت، هنرمندان زن بدون حجاب در آن ظاهر شده بودند، به شدت انتقاد کرد.
خبرگزاری نيمه رسمی «فارس» هم که به حمايت از اصولگرايان شهره است، سال گذشته عکس هايی از هنرمندان و ساير ميهمانانی که در حال خروج از ميهمانی سفارت بريتانيا در تهران بودند، به چاپ رساند.
انتقاد از صدور مجوز یک فیلم
صفارهرندی در بخش دیگری از سخنان خود، گفت:«در اين دوره تلاش شد بعضی از اتهاماتی که متوجه فرهنگ شده بود از روی سر فرهنگ برداشته شود و مسير اتهام زدايی باز شود. در اين دوره با نوع فعاليت هايی که در جهت پالايش محيط های فرهنگی صورت گرفت، کرامت فرهنگ بيش از گذشته حفظ شد.»
صفار هرندی، بدون نام بردن از فيلم توقيف شده «سنتوری»، از کارمندانی که اجازه توليد اين فيلم را صادر کرده اند انتقاد کرد و گفت:« در سال گذشته، دوستان ما جلوی نمايش فيلمی را به حق گرفتند. آن فيلم را وقتی منصفانه در دادگاه وجدان ملی و دينی خود بنشينيم و ببينيم، حتی يک نکته مثبت هم در آن پيدا نمی کنيم. چه توجيهی دارد که حتی اجازه دهيم اين فيلم توليد شود. اين فيلم هر بدی که توانسته در خودش جا داده، از اتهام به دين تا اتهام به ايران و اتهام به هموطنان و سياه نمايی جامعه.»
وی ادامه داد:« تا بنده در اين جايگاه هستم، قطعاً اجازه نخواهم داد فرهنگ ما سر از جايی در بياورد که هنرمند به عنوان متهم اول تباهی جامعه شناخته شود.»
آقای هرندی در ادامه به شکلی منتقدان مدافع فيلم را هم تهديد کرد و گفت: «ما با هنرمندی که کارنامه خوبی دارد، خصومت نداريم، بلکه با کسانی خصومت داريم که به اين هنرمند می گويند اين فيلم، بهترين فيلم توست.»
سياست های تازه وزارت ارشاد مبتنی بر سختگيری های بيشتردر حوزه های مختلف سينما، تئاتر، کتاب و مطبوعات، اعتراض بسياری از هنرمندان و دست اندرکاران را برانگيخته است.
به تازگی از سوی وزارت ارشاد اعلام شد که کتابخانه های کشور«پاکسازی»خواهد شد.
اين بدين معنی است که کتاب های مجوز گرفته در دوره های قبل هم بازنگری شده و احتمالا برخی از آنها جمع آوری خواهد شد.
در حالی که جشنواره فيلم فجر امسال هم اعتراضات زيادی را برانگيخت و نامه های هنرمندان معترض را در پی داشت، وزير ارشاد ازنحوه برگزاری اين جشنواره حمايت کرد.
حسين رضا زاده و ناصر حجازی
در دبی همچنان تبليغ می کنند

به گزارش قبلی آوردیم که در اولين روزهای سال ٨٧، سازمان تربيت بدنی در بيانيه ای حضور قهرمانان ملی را در تبليغات شبکه های ماهواره ممنوع کرد اما ظاهرا رضا زاده همچنان قصد تبليغ کردن دارد.
به جز حسين رضازاده ، ناصر حجازی دروازه بان سابق تيم ملی نيز در تبليغات يک مشاور املاک شرکت کرده بود و تيزرهای تبليغاتی هر دو نفر مذکور همچنان از طريق چند شبکه ماهواره ای روی آنتن می رود.
طبق اخبار رسيده، حجازی در سری جديد تبليغات خود با ظاهری جديد مقابل دوربين قرار می گيرد و رضا زاده نيز به اين شرط حاضر به ادامه تبليغات برای شرکت طرف قرارداد با خود شده که در شکل و طراحی تيزر مورد نظر تغييراتی ايجاد شود.
لازم به ذکر است که رضا زاده برای انجام تبليغات ٢٠٠ميليون تومان و حجازی ٤٠ميليون تومان دريافت کرده اند.
احمدی نژاد : امریکا در جهان منزوی است

بنده خدا راست میگه ....مگه نمیبینین آخه.....



امروز پس از مدتها احمدينژاد در جلسه مجمع تشخيص مصلحت شرکت کرد.

نکته جالب: هاشمي و احمدينژاد و ديگران موافق و جنتي مخالف! حالا سر چي، نميدونم.
دانشجعفري: قبلا برخي شايعات درباره اعضاي کابينه به واقعيت گراييد.

ـ فکر کردي اين جوري شانتاژ رسانهاي کني، استعفا نميدي؟
لاريجاني: تو قراره چطور استعفا بدي؟

دانش: فکر کنم من مثل تو نشم، مثل رهبر بشم؛ نه استعفا بدم، نه برکنار شم!
و اين هم اوج سواد انگليسي

سايت احمد توکلي از خداحافظي قريبالوقوع احمدينژاد با 3 وزير خبر داد.
ـ اي خدا! چي ميشد خبر اين اسکندري رو هم مي زدن، باهاش خداحافظي مي کردم!


گسترش بحران جنسي در کشور

با افزايش ممنوعيت ها
سرپرست کلينيک سلامت خانواده روز گذشته اعلام کردبر اساس تحقيقات انجام شده 50 درصد طلاق ها ريشه در مسائل جنسي دارد.کاظم فروتن در عين حال نسبت به "تعصبات غلط در طرح مسائل جنسي" هشدار دادو با تاكيد بر اينكه در ارتباطه با مسائل جنسي بايد علمي برخورد كرد، گفت: "برخورد احساسي در نگرش به مسائل جنسي، مشكلات را بيشتر از گذشته خواهد كرد".
طي 5 ماه اخير اين دومين باري است که رئيس کلينيک سلامت خانواده نسبت به افزايش نقش مشکلات جنسي در طلاق هشدار داده است. دکتر کاظم فروتن در اوايل آذر 86 و در جريان برگزاري کنگره "خانواده و سلامت جنسي" که پيش از برگزاري به دستور مقام هاي دولتي نام آن به«همايش خانواده و باروري" تغيير يافت، اعلام کرده بود که: "بين۵۰ تا ۶۰ در صد طلاق هاي صورت گرفته در ايران به علت مشکلات و اختلالات جنسي است". همچنين: "حدود ۳۰ درصد زنان و ۳۰ درصد مردان به نوعي دچار يکي از اختلالات جنسي هستند".
وي در همان کنگره از "ناتواني جنسي و انزال زودرس در مردان" و "بي ميلي جنسي در زنان" به عنوان شايعترين اختلالات جنسي نامبرده و گفته بود: "بسياري از خانوادهها از وجود اين مشکلات آگاهي ندارند و همين امر موجب مشاجرات و اختلافات خانوادگي ميشود که در نهايت به طلاق منجر ميشود".
به گفته رئيس کلينيک سلامت خانواده "براي مشکلي به اين گستردگي هيچ برنامهاي در کشور وجود ندارد و هيچ دستگاه يا شوراي کشوري براي کنترل آن نداريم در حالي که براي مسئلهاي مانند ديابت که حداکثر 7 درصد مردم جامعه را متاثر ميکند اين همه برنامه و شوراي کشوري داريم".
همزمان نتايج يک تحقيق در خصوص رابطه طلاق و مشکلات جنسي که اخيرا از سوي منصوره و مژگان اميريان زاده، اعضاي هيات علمي دانشگاه آزاد و زهره يزداني، کارشناس روان شناسي در شيراز صورت گرفته نشان مي دهد که "وجود جو دائمي خشونت و عصبانيت بين زوجين فرصت هاي شيرين و رمانتيک را سلب کرده، مجالي براي تحريک هوس جنسي و برقراري رابطه ي جنسي باقي نمي گذارد".
اين پژوهش که به صورت پرسشنامه و با هدف سنجش ميزان رضايت جنسي روي 120 زن مراجعه کننده به مرکز مشاوره و دادگاه خانواده در شهر شيراز صورت گرفته نشان مي دهد "در بين 68.1 درصد زنان تمايل روابط جنسي وجود نداشته، و در 59.1 درصد، احساس دست داده بعد از رابطه جنسي با همسر «عصبانيت»عنوان شده است.63.9 درصد از زنان نمونه در اين تحقيق اعلام کرده اند که از معاشقه لذت نمي برند و 66.8 درصد نيز گفته اند که پس از روابط جنسي محبت نمي بينند". بنابر نتايج اين تحقيق "به طور کلي ميانگين رضايت جنسي در زناني که در شرف طلاق بوده اند از زناني که قصد طلاق نداشتند به مراتب کمتر بوده" است.
کلمه ممنوع
با اينکه اغلب کارشناسان نسبت به بحران روابط جنسي ميان زوج هاي ايراني هشدار مي دهند،
با اين حال مقام هاي رسمي و حکومتي حتي با اصطلاحاتي چون "رابطه جنسي"، "آموزش جنسي" و هرچيزي که به امور جنسي مربوط باشد مخالفت و آن را ممنوع مي کنند.
نمونه بارز اين ممنوعيت تغيير نام سومين همايش "خانواده و سلامت جنسي" در آذر ماه گذشته بود که در آخرين روزهاي قبل از برگزاري به دستور و تصويب هيات دولت به«همايش خانواده و باروري» تغيير نام يافت.
مهدي خزئلي، فرزند آيت الله خزئلي از روحانيان تندرو و عضو سابق شوراي نگهبان که از شرکت کنندگان در همايش "خانواده و سلامت جنسي" بود در اواسط دي ماه طي نامه اي سرگشاده اعلام کرد: "در آستانه برگزاري کنگره هيئت دولت تصويب¬کرد نام¬کنگره تغيير يابد، پس از شور و مشورت، دبيرخانه کنگره نام «جامعه و سلامت جنسي» را بجاي نام قبلي به هيئت دولت اعلام کرد و پاسخ هيئت دولت اين بود که ما با کلمه «سلامت جنسي» مخالفيم و ظاهراً پيشنهاد داشتند که نام کنگره به «خانواده و باروري» تغيير يابد".
وي در همان نامه نوشت: "ما از آقاي احمدي نژاد انتظار نداريم که فرق «سلامت جنسي» و «باروري» را بداند، اما از وزير محترم بهداشت، درمان و آموزش پزشکي انتظار داريم که آقايان را با مفاهيم علمي آشنا کنند، نگذاريد از هيئت دولت چيزي بيرون آيد که نخبگان و انديشمندان ما را به سخره بگيرند. نهايتاً کنگره بدون مهمانان خارجي تشکيل شد و معاونين محترم وزارت علوم و وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکي درآن شرکت نفرمودند".
مهدي خزئلي در آن نامه نوشته بود: "سخن از خانواده و سلامت جنسي و حذف کلمه سلامت جنسي توسط هيئت دولت، جاي بسي شگفتي است شايد آقاي احمدي نژاد منکر روابط جنسي و زناشويي در محدوده مقدس خانواده نيز مي باشد".
اين بي توجهي ها در حالي ادامه دارد که دکتر غلامحسين قائدي، روانشناس چندي قبل به روزنامه همشهري گفت که ابعاد اختلال هاي جنسي و بحران هاي ناشي از آن بسيار پيچيده تر از آن چيزي است که تاکنون در موردش اطلاع رساني شده اما چون اين مشکل به صورت مخفي وجود دارد، کمتر به آن پرداخته ميشود.وي تاکيد کرده بود که: "به بهانه تابوهاي فرهنگي که به غلط به دين نسبت داده ميشود، از صحبت درباره آن، حتي در مجامع علمي، امتناع ميشود".
در حاليکه به گفته دکتر کاظم فروتن "تشکيل شوراي ملي سلامت خانواده" و راه اندازي رشته خانواده و سلامت جنسي در دانشگاه ها مي تواند نخستين اقدامات براي بازگرداندن سلامت جنسي به خانواده ها باشد.وي پيش از اين نيز به خبرگزاري ايسکا نيوز گفته بود: "آموزش هاي جنسي بايد از سنين پايين تر در مدارس و با توجه به مسائل و نيازهاي هر سن انجام شود تا به انحراف منجر نشود، در صورتي که اگر برنامه مدوني براي آموزش مردم در مورد مسائل جنسي با رعايت اصول فرهنگي و مذهبي داشته باشيم و اين موضوع را تمام دستگاه هاي مسئول درماني، فرهنگي و اجتماعي جدي بگيرند، مي توان بسياري از اين مشکلات را در جامعه کم کرد".
منصوره و مژگان اميريان زاده و زهره يزداني سه محققي که در شيراز بر روي نسبت رابطه جنسي و طلاق تحقيق کرده اند نيز با "تاکيد بر آزمايشات مربوط به سلامت جسمي و جنسي قبل از ازدواج" و ضروري بودن "آموزش دانش جنسي به زوجين" تاکيد کرده اند که "داشتن اطلاعات کافي در مورد امور جنسي، آزاد بودن از ترس ها، تعصبات کور و همين طور آموزش نحوه ي دوري از انحرافات مربوط به موضوعات و مسائل جنسي" از مواردي است که مي تواند از مشکلات ناشي از بحران جنسي در کشور بکاهد.
بنابر اين تحقيق "دشواري هاي جنسي به سادگي در متن يک رابطه ي زناشويي هويدا مي شود. اين مشکلات با سلطه گري (جنگ قدرت)، حسادت، تنبيه، ترس از بي وفايي و تعارض هاي مداوم در زمينه هاي ديگر زندگي هم بستگي دارد و متقابلاً مشکلات جنسي به معضلات رابطه اي جديد دامن مي زند".
در پايان اين تحقيق با اشاره به اينکه "يکي از موارد مهمي که در روابط جنسي مطرح است، آمادگي رواني زوجين است و ميزان آمادگي رواني بستگي به تجربيات اطلاعات و مطالعات قبل از ازدواج دارد" تاکيد شده: "فراهم کردن فرصت شناخت رواني براي زوجين ضروري مي باشد و توصيه مي شود جهت بهبود، شناخت و اصلاح روابط جنسي علاوه بر مطالعه ي کتاب و مراجعه به مراکز مشاوره زوجين بايد در مورد توقعات، رفتار و ارزش ها با هم گفت و گو کنند. اين امر به منظور بهبود روابط جنسي بسيار سازنده است و موجب تقويت جنبه هاي مختلف ازدواج، بهداشت رواني زوجين و پايداري خانواده ها خواهد شد".
شهرام رفيع زاده
خارج از تحليل

مسعود بهنود
خبرنگار انگليسي مي پرسد وقتي جنگ شد شما چکار مي کنيد. مقصودش حمله آمريکا با يا بي اسرائيل به ايران است. مي پرسم مگر جنگ مي شود. دلايلي دارد که همه را در روزنامه ها خوانده ايم. اطلاعاتمان به اندازه هم است. اين دفعه من مي گويم حمله اي به ايران نخواهد شد. مي پرسد از کجا مي گوئي. دلايل من هم تازه نيست همان هاست که او در روزنامه ها خوانده و در انيترنت ديده. در ماجراي آيا بايد در انتخابات شرکت کرد يا آن را تحريم کرد مگر جز اين است. اين قطار که سالي يک بار به راه مي افتد و ظاهرا کاري جز به راه انداختن همين بحث ها ندارد.
واقعيت اين است که ادامه يافتن حکومت جمهوري اسلامي [که برخي دو ماه حداکثر زماني بود که به آن مي دادند]، و به همين نسبت سي ساله شدن مهاجرت ها، تغيير بافت و بطن جمعيت کشور، تغيير صورت مساله مشکلات دروني جامعه، کشدار شدن مساله هسته اي ايران، يازده سپتامبر و آغاز مبارزه با تروريسم و آمدن غرب به همسايگي ايران و ده ها مساله ديگر، کار را به جائي رسانده است که تحليل تازه اي حتي در نشريات و منابع معتبر بين المللي درباره آينده ايران و ايراني به چشم نمي آيد. همه تحليل ها داده شد، همه بازجوئي ها صورت گرفت، همه اطلاعات رد و بدل شد، حالا عده اي در زندان منتظر پايان دوران محکوميت مانده اند و بقيه در حال نشخوار همان ها و نوشتن همان ها. فرق ندارد اين سو يا آن سوي ديوار.
پس چه عجب اگر هاشم آقا دوتا باغچه مهريه طلعت سادات را به يک پزشک و يک مغازه دار که مي خواهند خانه دومي به سليقه خود در دو ساعتي تهران درست کنند، فروخته و با پول آن – که در حساب سپرده يکي از بانک هاي خصوصي گذاشته - خودش و دو فرزندش که زن گرفته اند، نيازي به کارکردن ندارند، تازه به اسباب خانه، سه تا آنتن ماهواره هم اضافه شده است. بقيه مسائل را هم همان طور که مدام در فيلم ها و کتاب ها و نماز جمعه ها تکرار مي شود خدا خودش حل مي کند.
خانواده هاشم آقا در ظاهر در بيش تر مسائل با دو همسايه جديد تفاهم دارند، در بقيه مسائل هم براي یکذیکر ريا مي کنند. از هم تاثيرهائي مي پذيرند در اين حد که شهري ها مدتي است در جلسات و ميهماني ها، همان حرف هاي سابق را از زبان خانواده هاشم آقا بيان مي کنند. هاشم آقا و پسرانش هم در اوقات گپ و گفت محلي، همان حرف هاي قبلي خود را با استناد به گفته هاي آقاي دکتر و آقاي مهندس بر کرسي مي نشانند. همه چيز هم که هست گيرم گران است، ديگر وضعيت از تورم ده هزار در صدي موگابه که بدتر نيست.
در چنين وضعيتي است که چپ ها معتقدند "از تحليل خارج شد". خودماني ها مي گويند "بابا ولش زده به خاکي". جبهه رفته ها اشاره مي کنند که "اوضاع موجي است".
پس روشنفکران بهترست به ترجمه کتب مهم و علمي و به خصوص جامعه شناسي مشغول شوند. نقاشان هم بهترست چيزي بکشند که در حراج دوبي بتوان فروخت، فيلم سازها دنبال فيلمي نروند که مانند آب خوردن مجوز بگيرد، روزنامه نگاران هم چه بهتر که مترصد شغل آبرومندي باشند، به خصوص آلان که کساني در مديريت ها نشسته اند که درد نداري را مي دانند و با تلفن حاج آقا عسکراولادي که هميشه براي کار خير آماده است، يا با توصيه باهنر بالاخره در اين اقيانوس دولت [آب باريکه سابق] يک تخته پاره اي به تو مي سپارند که گليمت را روي آن از آب بکشي، بهتر از آن است که قلم صدتا يک قاز بزني و دائم تنت یا دلت بلرزد، گيرم همان اول کار بهترست مقاله اي بنوبسي عليه اصلاح طلبان و لگدي به رييس بزني، ديگر من و تو که از خانم کروبي نزديک تر و واقف تر و بي نيازتر نيستيم. حالا گيرم چند تا سفرنامه هم راجع به اين رييس مي نويسيم. مگر آن ها چه گلي به سر ما زدند. بله؟
مصاحبه خبرنگار با من تبديل به گفتگوئي فلسفي، فکاهي، گفتگوي تمدن هائي شد و از درونش اين پيشنهاد بيرون آمد که خواننده غربي علاقه مند به دانستن همين هاست، پس مي شود کتابي برايشان تدارک ديد. چنين بود که مصاحبه يک خبرنگار انگليسي با يک به اصطلاح کارشناس مسائل ايران، به خير و خوشي بدون نتيجه تمام شد. رضايت طرفين حاصل آمد. خبرنگار با هوش موقع خداحافظي کشف کرد، پس اين طوري هم شدني است که کار آدم درست نشود، مقصود حاصل نشود، تفاهمي هم صورت نگيرد، پاسخي هم به هيچ سئوالي داده نشده باشد، اما طرفين معامله خوشحال هم باشند. گفتم درست شبيه به وضعيت ما.
مگر بقيه تحليل ها و تفسيرهائي که درباره ايران، فعاليت هاي هسته ايش، نفوذش در منطقه، روابطش با آمريکا، روسيه، بريتانيا، فرانسه و... مي شود به جز اين است. به نظرم اين موقعيتي ويژه براي همه تحليلگران و مفسران سياسي جهان است که مي توانند هر وقت دنيا سوژه بهتري تعارف نکرد، قلم بردارند و درباره ايران و رابطه اش با هر يک از اين کشورها بنويسند. تفاوتي هم نمي کند که نوشته شان از اين ديد باشد که جمهوري اسلامي برنده بازي جنگ عراق است يا از اين زاويه که آمريکائي ها نمي گذارند جمهوري اسلامي بازي شان را به هم بزند. از هر دو اين کالاها در بازار فراوان است. از اين جهت موقعيت ويژه اي است براي کساني که تز دکتراي خود مي نويسند، اگر با هوش باشند، اول نظر استاد راهنماي خود را کشف مي کنند، بعد تزي بر همان اساس مي نويسند: خطر ايران براي صلح جهاني. اگر استاد از روشنفکران اروپائي باشد حتما بايد نوشت "خطر نومحافظه کاران آمريکائي براي صلح جهاني" اما اطلاعات و زمينه هاي تحليل يکي است، فقط ماخدها کمي تفاوت مي کند.
چنين نوشته هائي حتي خطر آن ندارد که تاريخش منقضي شود. درست است که شاعر گفته "چنان نماند چنين نيز هم نخواهد ماند"، اما شاعر ديگري هم گفته "شود وليک به خون جگر شود."
466 روز تا پایان آقای 666

سید ابراهیم نبوی
سرجمع که حساب کنیم دقیقا از فردا 466 روز به پایان ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد، رئیس جمهور م.ش.نگ( منتخب شورای نگهبان)، معروف به محمود هسته ای، هاله نور، محمود دمپایی، الف نون و نام های دیگر مانده است. ممکن است در این روزها باد بیاید و توفان بشود و برف بیاید و بوران بشود و مملکت بریزد به هم و احمدی نژاد هم برود. من چنین آرزویی نمی کنم، چون مطمئنم که اگر حکومت با یک توفان داخلی یا یک جنگ خارجی به هم بریزد نه فقط نظام جمهوری اسلامی نابود می شود، بلکه ایران هم از بین می رود و تمام قدرتی که در منطقه داریم به باد خواهد رفت و نه از تاک نشان می ماند و نه از تاکستان و تازه آرزوی مان این می شود که بشویم پاکستان. البته در این دنیای دیوانه دیوانه دیوانه، که قدرتش دست بوش و احمدی نژاد است و مهد دموکراسی آن یعنی فرانسه توسط سارکوزی اداره می شود و پایتخت اتحادیه اروپا، یعنی بروکسل قرار است تا بیست سال دیگر مسلمان شود و فعلا به دلیل کوتاه شدن قد نسل سیاستمداران کنونی جهان، مغز همه وسط شکم شان است، چاره ای نداریم که به فکر راههای معقول باشیم. از حالا باید خودمان را برای انتخابات ریاست جمهوری بعدی آماده کنیم. روزهای سختی تا آن زمان در پیش داریم و هر روز که از دست برود، چیزی را از دست داده ایم. تا اینجا همه چیز دست دوستان احمدی نژاد است، طبق عادت این 24 سال همه روسای جمهور دوبار انتخاب می شوند، تمام رسانه های دولتی که کنترل افکار عمومی را در دست دارند، دست دولت هستند. مخالفان رسانه ندارند و مهم تر از رسانه نداشتن این است که تکلیف ندارند. خاتمی، هاشمی، کروبی نامزدهای ریاست جمهوری می توانند باشند. البته می توان به دیگران هم فکر کرد. مثلا چرا به کسانی مثل محمد علی نجفی، محمد قوچانی، عارف، صادق خرازی فکر نمی شود کرد؟ به نظر من اگر قرار است اصلاح طلبان و کارگزاران به انتخابات فکر کنند، این چهره های تازه که هر کدام شان برای ریاست جمهوری مناسب اند و تصور آمدن شان بر قدرت عجیب نیست و دردسرهای آدم های شناخته شده را ندارند، نامزدهای مناسبی هستند. اشتباه می کنم؟
بزن بریم به سرعت برق و باد
چیزی به دور دوم انتخابات نمانده است. قطعا دور دوم مهم تر از دور اول است. چرا که هنوز زمان تبلیغات وجود دارد. اصلاح طلبان دقیقا می دانند که در کجا باید از نامزدها حمایت کنند. موضوع تحریم هم منتفی است، چون در هر حال شاخصی برای میزان حضور مردم وجود ندارد و به همین دلیل آمار مشارکت مردم نشان دهنده هیچ چیزی نیست. اگر هم قرار بود مشروعیت رژیم از بین برود در همین انتخابات اسفند از بین رفته و اگر بنا بود اثبات شود که شده. طبیعی است که در این مرحله اصلاح طلبان باید از همین امروز تبلیغات را برای نامزدهای شان شروع کنند و سعی کنند هر چقدر که می توانند مردم را برای آوردن رای به حوزه ها بکشانند، فعلا 81 کرسی دیگر مانده است و مقادیر معتنابهی جای رقابت وجود دارد. آماده باش کامل اعلام کنیم و یادمان باشد که تعداد بیشتر نماینده مهم ترین هدف انتخابات است. البته گویا اصلاح طلبان دارند فال ورق می گیرند که اگر بد آمد از ادامه رقابت در انتخابات انصراف بدهند، ولی اگر خوب آمد می خواهند فال نخود بگیرند که اگر بد آمد در انتخابات شرکت نکنند و اگر خوب آمد فال قهوه می گیرند و بعد از آن آیینه بینی می کنند و بعدش کف بینی می کنند و تا یک روز قبل از انتخابات همان آش است و همان کاسه ای که زیر نیم کاسه است. این ها به کنار، جبهه مشارکت اعلام کرد: « نتایج تک تک صندوق های تهران را اعلام کنید.» البته پیشنهاد خوبی است، منتهی آدم وقتی چنین پیشنهادی داد، بلافاصله خودش را برای مرحله بعد آماده می کند و از طرفی پافشاری هم می کند که صندوق های رای که می دانیم بازشماری نخواهد شد، بازشماری شود. رئیس ستاد انتخابات کشور هم گفت: « سرعت اعلام نتایج شمارش آرا در دور دوم انتخابات کمتر از 48 ساعت خواهد بود.»
مقام سوم امنیت ترافیکی
دولت نهم روز به روز در حال پیشرفت است، تا به حال برای این که معلوم شود چه دولت خوبی داریم، مسوولان کشور آمار دروغ می دادند، از این پس جوک هم می گویند. البته، در شرایطی که آدم کلی غم و غصه دارد، هیچ چیز بهتر از این نیست که شوخی کنیم و بخندیم. بالاخره دنیا دو روز است و ما هم که مشکلی برای روز سوم نداریم. اصلا هم مهم نیست که ایران در میان کشورهای جهان دومین کشور به لحاظ آمار تصادفات رانندگی است و سالی سی هزار نفر در تصادفات کشته می شوند. آدم که نمی تواند همیشه غصه بخورد و عذاب بکشد. بالاخره باید گاهی هم شوخی کنیم تا وقتی داریم تصادف می کنیم خیلی هم چهره غمگینی نداشته باشیم. سردار رویانیان که در یک اجلاس بین المللی در مکزیک شرکت کرده بود و به نظر می آمد حال اش خیلی خوب است، گفت: « ایران مقام سوم دنیا را در زمینه ایمنی ترافیک کسب کرد.» آگاهان گفتند: باز خدا را شکر، این همه مردم بخاطر تصادف کشته می شوند، حداقل مقام سوم را در امنیت ترافیکی به دست آوردیم.
نقش اصلی را کدام نقاش برعهده داشت؟
پیش بینی های سیاسی و امنیتی چیز بسیار مهمی است. بخصوص اینکه گاهی اوقات این پیش بینی ها چنان دقیق است که آدم دهانش باز می ماند از این همه دقت و وقتی هم که دهانش باز بماند یک دفعه باران می ریزد به همان دهان باز. در همین راستا، یک منبع نزدیک به تحقیقات درمورد ترور عماد مغنیه گفت: « رژیم صهیونیستی، آمریکا، عربستان و اردن در ترور مغنیه دست داشته اند.» البته به نظر می رسد که این منبع آگاه خیلی خجالتی است و رویش نشده که بگوید که رژیم کویت و عراق و لبنان و مراکش و الجزایر و امارات و آفریقای جنوبی و پاکستان هم در این توطئه نقش داشتند. به نظر می رسد که فقط کانادا و سوئد و ایران در توطئه ترور عماد مغنیه نقش نداشتند. و همین موضوع نشان می دهد که آن مرحوم چه محبوبیت جهانی داشت.
گرانی کار کیست؟
این خط، این هم نشان. تا یکی دو ماه دیگر وزرای اقتصادی را عوض می کنند. دولت سعی می کند پول نقد را به اشکال مختلف در میان مردمی که احتمالا در انتخابات بعدی تعیین کننده خواهند بود، بشکلی توزیع کند که مردم احساس کنند دولت به فکر آنهاست ولی وزرای دولت ناتوانند. سیاست خارجی در چند ماه آینده آرام خواهد شد و بعید هم نیست که فضای فرهنگی در تلویزیون و وزارت ارشاد کمی باز شود. البته همه این چیزها، غیر از توزیع پول میان مردم که ما را وسط باتلاق اقتصاد ویران می برد، خوب است. ولی به نظرم دولت سعی خواهد کرد تا می تواند چهره رئیس جمهور را تمیز کند، در عوض چهره هر وزیر و وکیلی را خراب کند. الیاس نادران در مورد احضار وزیر اقتصاد و دارایی به مجلس گفت: « وزارت اقتصاد درباره گرانی ها به مجلس توضیح می دهد.» آگاهان پس از یک تحقیق عمیق و دقیق برخی عوامل ایجاد گرانی در سه سال گذشته را توضیح داده و معرفی کردند:
میکروفون: یکی از عوامل مهم گرانی که باعث شد صدای احمدی نژاد به جمعیت برسد و طبیعتا قیمت کالاها افزایش یابد.
هواپیما: یک وسیله برای بردن رئیس جمهور به سفرهای بین المللی و استانی که مستقیما باعث شد تا قیمت جهانی نفت و قیمت کالاها افزایش پیدا کند.
شانه: وسیله ای که عدم استعمال آن باعث دیده شدن چهره واقعی رئیس جمهور و در نتیجه افزایش دائمی قیمت ها می شود.
عوامل دیگر عبارتند از دوربین( که تصویر عامل ایجاد گرانی را نشان می دهد)، تلویزیون( که خبرهای عامل ایجاد گرانی را پخش می کند)، جوراب سوراخ، پروژکتور( که انواع هاله نور را برای افزایش گرانی منعکس می کند)، اورانیوم( که غنی سازی آن باعث کاهش قدرت خرید و فقیر سازی ملت می شود.... و غیره... آگاهان معتقدند تنها کسی که در افزایش قیمت ها نقش نداشته است وزیر اقتصاد و دارایی است.
سرویس بهداشتی، توریسم و نفرت
البته من به کل ماجرا شک دارم. هنوز نمی توانم بپذیرم که وسط این همه کشور که نه آزادی دارند و نه رفاه دارند و تصویر بدی از بسیاری از آن کشورها در جهان وجود دارد، چرا مردم جهان از ایران و اسرائیل متنفرند؟ در مورد اسرائیل نتوانستم به دلیل خیلی روشنی برسم. در مورد ایران هم فکر کردم. سووال اصلی برای من این بود که با توجه به اینکه تعداد توریست هایی که به ایران می آیند، این همه محدود و کم هستند، مردم جهان چه چیزی از ایران دیده اند که از کشور ما متنفرند؟ البته با خودم فکر کردم، اگر رفتاری که در این دو سال در ایران اتفاق افتاده است، در هر جای دنیا اتفاق بیفتد و در این حد وسیع اخبارش منتشر شود، طبیعتا مردم متنفر می شوند. البته باز هم پاسخ سووالم را نگرفته بودم. تا این که رحیم مشائی معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان میراث فرهنگی، حرکات موزون و گردشگری گفت: « در سال 1386 دو میلیون توریست از ایران بازدید کردند که این بی سابقه بوده است.» حالا فهمیدید چرا از ایران بدشان می آید؟ وقتی احمدی نژاد رئیس جمهور باشد و دو میلیون توریست از کشور در یک سال بازدید کنند، طبیعی است که اثرات بدی دارد. رحیم مشائی پیش بینی کرد که این احساس تنفر در آینده ده برابر خواهد شد. وی گفت: « از ده سال دیگر، هر سال بیست میلیون توریست خارجی داریم.» البته سووال بسیار مهم در مورد اینکه مشکا اصلی توریسم در ایران چیست، همچنان سووال جدی است. رئیس سازمان میراث فرهنگی گفت: « بزرگترین معضل توریسم در ایران، سرویس های بهداشتی است.» و واقعا هم حل این مشکل چقدر سخت است؟ فکر کنید وقتی دولت مهم ترین تولیدش باعث آلودگی سرویس های بهداشتی می شود، برای حل این معضل ملی چه راهی وجود دارد؟
محمود به مارادونا می رود
و بالاخره میان لباس های کردی و لری و ترکمنی و عربی و بلوچی و لباس تیم ملی فوتبال که اکثرا اندازه ایکس لارج داشت و برای موجودات ایکس لارج تولید شده بود و چون رئیس جمهور ما « اسمال» می باشد، یک لباس که هم قدش مناسب باشد و هم مثل کت و شلوار و کفش بنددار باعث آزار احمدی نژاد نباشد، پیدا شد. هفته قبل احمدی نژاد لباس مارادونا را که برای جلب توجه به او اهدا شده بود، پوشید. در همین راستا، آگاهان برخی از شباهت ها میان رئیس جمهور عزیز و مارادونا را اعلام کردند.
اول: مارادونا با استفاده از تقلب بزرگترین پیروزی زندگی اش را به دست آورد، احمدی نژاد هم همین کار را کرد. هر دوتاشان از « دست خدا» برای پیروز شدن استفاده کردند.
دوم: هر دو نفر عاشق دوربین هستند و حتما باید دیده شوند.
سوم: هر دو نفرشان از سمت راست آمدند و به سمت چپ رسیدند.
چهارم: هر دو نفرشان به هم علاقه دارند، ولی حاضر نمی شوند یک روز را با هم بگذرانند.
پنجم: هر دو نفرشان شهرت جهانی دارند، اما فقط به کوبا و ونزوئلا می روند.
کتاب خاطلات علی دائی
پیروزی پشت پیروزی، خاطره پشت خاطره، تاریخ ایران ثبت خواهد شد و ما برگ های زرین آن را خواهیم خواند. چه باشکوه است حضوری چنان در تاریخی چنین. بله! علی دائی اعلام کرد که بزودی کتاب خاطراتش را منتشر خواهد کرد. علی دائی که به دلیل پافشاری بی دلیل در جایی که آدم نباید پایش را فشار می داد، از یک قهرمان بزرگ تبدیل به یک سوژه ملی شده است، مشغول نوشتن کتاب خاطراتش است. بخشی از کتاب خاطرات علی دائی که دست ما رسیده است، منتشر می شود:
شنبه چهارم دوازده سال قبل: صبح بازی داشتیم، دو بال مجبول شدم بلگلدم توی زمین خودمون، خیلی خسته شدم.
دو شنبه، هشتم بهمن یازده سال قبل: با علاق مسابقه داشتیم، اومدم بلگلدون بزنم، توپ لفت یه جای دیگه گل خولدیم، خیلی عصبانی شدم، به دول بین نگاه کلدم.
جمعه، دوم اردیبهشت هشت سال قبل: پنج ماهه اومدم آلمان، نیمکت های اینجا خیلی خوبه، اگه نود دقیقه هم لوش بشینی خسته نمی شی. خیلی ملت آلمان آدمهای باحالی هستن، پر بنز و ب ام و هست.
یک شنبه سوم مارس هفت سال قبل: املوز توی مونیخ بازی داشتیم، یه توپ محکم اومد خولد به سرم، هر کالی کلدم سلم لو بکشم کنال فایده نداشت، گل شد، دویدم طلف نیمکت تماشاچی ها.
جمعه، چهارم تابستان پنج سال قبل: بلگشتم ایلان، لفتیم الدبیل، مملکت یه چیز دیگه است، مقدالی سلمایه گذالی کلدم.
دو شنبه چند سال قبل: ازدواج کلدم، با یه خانوم. عکس های خانومم لو تو اینتلنت دیدم.
جمعه سه سال قبل: با کلاوات لفتم جایزه بهترین گلزن تالیخ فوتبال لو گلفتم.
سه شنبه، دو ماه قبل: این کلمنته اومد و لفت. به من گفتن بشو سل ملبی تیم ملی، می خواستم با خدا لابی کنم، وقت نداشت، جواب مثبت دادم، بعدش خدا با من لابی کلد واسه یه زلزله توی اندونزی بهش جواب ندادم.
.... متن کامل خاطرات بعدا منتشل می شود
تقويت ايران
حاصل جنگ پنج ساله عراق
اليويه روآ، کارشناس مسايل ايران و آسياي ميانه و مشاور منطقه در وزارت خارجه فرانسه در مصاحبه اي با روزنامه "اوست فرانس" به بحث پيرامون خطاهاي دولت بوش در عراق پرداخته و راه حل رفع تنش هاي خاورميانه را، مذاکره با تهران مي داند.
چندي پيش جرج بوش سالروز آغاز جنگ در عراق را جشن گرفت و آن را به عنوان يک "پيروزي بزرگ استراتژيک" قلمداد کرد. به نظر شما اين پيروزي چه بوده است؟
بوش در جنگ عليه عراق سه هدف را دنبال مي کرد: 1) آزاد کردن مردم عراق از دست صدام حسين 2) خنثي کردن تسليحات کشتارجمعي عراق 3) از بين بردن حمايت ها نسبت به تروريسم بين المللي. به نظر مي رسد که به دو هدف آخر نرسيده. البته اولين هدف نيز يک بهانه بوده است: اطرافيان نومحافظه کار بوش معتقد بودند که دموکراسي در بغداد به مثابه الگويي براي دولت هاي ايران و سوريه خواهد شد و بدين ترتيب موقعيت اصولگرايان و تندروها متزلزل مي شود. و اينکه دولت هاي دموکراتيک نيز آسان تر مي توانند با اسراييل مذاکره کنند. اين رويکرد بسيار صادقانه، ولي درعين حال ايدئولوژيک بود و به شکست انجاميد.
واشنگتن کاهش خشونت ها در بغداد را يک نتيجه مثبت مي داند...
اعزام 30 هزار نيروي کمکي طي 6 ماه اخير نتيجه بخش بوده است. ولي بياييد کمي به عقب بازگرديم: عراق به هيچ وجه به ثبات نرسيده و دموکراتيک و طرفدار غرب نيز نشده. اين جنگ پيامدهاي استراتژيک غيرقابل تصوري داشته است. نکته مهم اين است که عراق ديگر به مثابه يک دولت سني عرب شناخته نمي شود. آن دوران به پايان رسيد. ما اکنون با دو گزينه روبرو هستيم: يا کشور عراق در يک جنگ داخلي تقسيم خواهد شد و از بين خواهد رفت يا دولت آن بر امور کشوري تسلط خواهد يافت، ولي تعداد اعراب در اين دولت بي شک ناچيز خواهد بود [به دليل حضور کردها] و اکثريت آنان را شيعيان متحد ايران تشکيل خواهند داد. اين مسأله چندان خوشايند کشورهاي حوزه خليج فارس و سني هاي اصولگرا نيست. امريکايي ها به طور ناخواسته باعث تشديد اختلاف و تفرقه گرايي بين مردم شده اند و اين موضوع به ايران فرصت داده تا به طرز چشمگيري دامنه نفوذ خود را در عراق گسترش دهد.
چگونه بوش و اطرافيانش تا اين حد راه خود را گم کرده اند؟ چرا کنترل امور از دستشان خارج شده؟
به دليل يکي کردن اصول ايدئولوژيکي و اخلاقي، مانند "جنگ عليه تروريسم" يا "محور شرارت". آنها تمام اشخاص و گروه هايي را که مطلوب شان نبوده در اين "محور" دسته بندي کردند: حماس، حزب الله، دولت ايران، طالبان، القاعده و ... حال آنکه اينها هيچ کدام رويکردهاي مشترکي با يکديگر ندارند. امريکايي ها هيچ وقت نخواسته و نمي خواهند شاهد پيچيده تر شدن واقعيات باشند.
مک کين، نامزد جمهوري خواه، مي گويد امريکا 100 سال در عراق خواهد ماند. از طرف ديگر، اوباما و کلينتون وعده خروج نيروها از عراق را داده اند. به نظر شما جانشين بوش تا چه حد در اين رابطه قدرت مانور خواهد داشت؟
اوباما و کلينتون گرفتار خواسته هاي رأي دهندگان خود شده اند. مک کين نيز وانمود مي کند که در عراق خواهد ماند تا راه براي القاعده باز نشود. اين واقعاً غيرمنطقي است، زيرا خطر واقعي وقوع يک جنگ داخلي است. خروج نيروها؟ از ديدگاه کارشناسانه و فني، هرگز 130 هزار نفر را از جايي خارج نمي کنند. هيچ کس نمي خواهد شاهد تکرار ماجراي ويتنام باشد: امريکايي ها داراي منافع اقتصادي و متحداني از جمله سعودي ها هستند و به هيچ وجه حاضر نيستند جاي خود را به شخص ديگري بدهند. آنها نمي توانند از عراق خارج شوند.
خروج نيروهاي امريکايي در چه زماني امکان پذير است؟
ارتش و پليس عراق چندان آموزش ديده و با انگيزه نيستند. به علاوه، دولتي به معناي واقعي نيز وجود ندارد: کساني که اکنون زمام امور را در دست دارند يا رهبران قوم هاي مختلف اند يا رؤسا و کارفرمايان بزرگ. در واقع آنان از يک طبقه سياسي برنخاسته اند. اکنون بايد يک دولت مرکزي ساخته شود، درآمد نفت تقسيم و توافقي درخصوص وضعيت شهرهاي چند نژادي، از جمله موصل و کرکوک، يافت شود. مسايل بسياري براي انجام دادن باقي مانده. خروج نيروهاي امريکايي حداقل قبل از 5 سال آينده چندان واقع بينانه به نظر نمي رسد.
"جنگ عليه تروريسم" باعث تشديد تنش ها در غزه، لبنان و افغانستان شده. چگونه مي توان اين تنش ها را از ميان برداشت؟
در اين رابطه، القاعده مسأله اصلي نيست. مسأله اصلي ايران است. جنگ لبنان، عراق، مسأله نفت... هيچ کدام حل نخواهد شد، مگر اينکه تهران از انزوا خارج و به عنوان يک شريک شناخته شود. غربي ها با اين موضوع مخالف اند و تا زماني که ايران برنامه هسته اي خود را متوقف نکرده باشد به اين مخالفت ادامه خواهند داد. ولي ايران برنامه خود را متوقف نمي کند، زيرا غربي ها در موقعيتي نيستند که بتوانند عليه آن اعلام جنگ کنند. اکنون غرب به يک تجديدنظر نياز دارد و اين تا زماني که يک دولت روشن بين با عملکردي شفاف در واشنگتن روي کار نيايد، امکان پذير نخواهد بود.
منبع: اوست فرانس، آوريل

بعد از يازدهم سپتامبر، شاهد سيل کتاب هاي "چرا آنها از ما متنفر هستند" و اين اواخرعناويني مانند "خدا بزرگ نيست" بوده ايم. آنتوني پاگدن، کتاب فوق العاده خواندني "دنياها در جنگ" را با مفهومي توام از هر دوي اين ها به چاپ رسانده است.
او مي گويد ريشه اختلاف ديرينه شرق و غرب، حداقل پس ازبه پا خواستن مسيحيت و اسلام، بر اختلاف نظر راجع به نقش دين، در سياست استوار است. طي قرن ها، مسيحيت قدرت سياسي را به حکومت هاي سکولارواگذار کرده و اين چيز خوبي است. اما اسلام اين کار را نکرد. و اين بدست. پاگدن مي گويد اين اختلاف باعث "برخورد تمدن ها" مي شود، که با راه حل هاي ساده قابل درمان نيست و به نظر نمي رسد به اين زودي ها رفع شود.
پاگدن، يک پروفسور متولد انگلستان و استاد علوم سياسي و تاريخ در دانشگاه يو سي ال اي( UCLA)، ازدوره هاي مجزا صحبت مي کند، از پيروزي اسکندر مقدوني گرفته تا ظهور و بسط اسلام و سرنگوني امپراطوري عثماني، و سپس آنها را در قالب يک الگوي بزرگتر مطرح مي کند. منظور او از "غرب"، اروپا وهمان باصطلاح دنياي جديد است. "شرق" هم از نظر او از مديترانه شرقي تا رود هندو، به طور خلاصه خاورميانه را در بر مي گيرد. هند به سختي در داستان مي گنجد و آسياي شرقي اصلاً در بازي نيست.
نقد اين کتاب 600 صفحه اي و دربرگيرنده تاريخي به طول بيش از دو هزاره، در مجالي کوتاه مشکل است.
پاگدن با گرد و غبار به پا خواسته در حماسه ترواي در يونان آغاز مي کند، اولين جنگ شرق و غرب، و مسير خود را تا "جنگ ترور" در عصرحاضر ادامه مي دهد. جنگ هاي يونان و ايران، اولين گسترش امپراطوري روم به شرق و سپس بسط اسلام به غرب و جنگ هاي صليبي، فاجعه تجاوز ناپلئون به مصر، بريتانيا و فرانسه و نيز چند تکه شدن خاورميانه پس از جنگ جهاني اول، همگي دراين کتاب جايي براي خود باز کرده اند.
پاگدن نقطه نظر خود را تحميل نمي کند. او يک "جامعه روشنفکر، ليبرال و سکولار" را به هر چيز ديگر ترجيح مي دهد و اينگونه فکر مي کند که "افسانه سازي هاي منتج از اديان توحيدي- يعني در واقع همه اديان- نسبت به عقايد ديگر، توانسته اند آسيب هاي ماندگارتري را بر نسل بشر وارد سازند."
اگر اينطور به نظر مي رسد که او راجع به اسلام نظر سخت تري در مقايسه با مسيحيت دارد، به اين خاطر است که اسلام در آميختن سياست با دين موفق تر عمل کرده است.
پاگدن مي گويد بر اساس تعاليم اسلام، آموخته هاي خداوند و قوانين دولتي يکي هستند يا اين که بايد يکي باشند.
از طرف ديگر، مسيح پيروان خود را سفارش کرده که "امور مربوط به سزار- قيصر روم- را براي سزار انجام دهند و چيزهاي مربوط به خدا را براي خدا انجام دهند."
به عبارت ديگر مسيحيت همواره تناقض با حکومت ديني را در خود داشته است. پادشاهان قرون وسطي، از اين تناقض براي خارج نمودن قدرت از دست پاپ ها سود جستند. روشنفکران و دانشمندان هم از آن براي به وجود آوردن قلمرويي از دانش که هيچ ارتباطي به کتاب مقدس ندارد سود بردند. سياسيون هم از آن براي تثبيت اين اصل که حقانيت از خدا منشاء نمي گيرد بلکه از قرارداد ميان حاکم و محکوم استخراج مي شود، استفاده کردند.
در عين حال که روند کتاب "دنياها در جنگ" خسته کننده نيست، پاگدن از پيش کشيدن هرگونه استدلالي براي خوش بين بودن به آينده خودداري مي کند. او هيچ نسخه سياسي را درباره اينکه احتمالاً چطور مي توانيم تنش ميان شرق و غرب را تسکين بخشيم، تجويز نمي کند.
او بدون ارايه شواهد خاصي به اين مجادله مي پردازد که "هنوز مسلمانان ميانه رو ممکن است بر اکثريت آنها غلبه کنند، اما بنياد گرايان همه جا در حال رشد هستند."
نظر من اين است که او در اين مورد، مساله را بزرگ کرده است.
اين تمايل در آمريکايي ها هست که خاورميانه را به عنوان سرزمين بيگانگان و مکاني دوردست تجسم کنند. از بعضي جهات همين گونه است، اما قدرت کتاب جذاب پاگدن در اين است که نشان دهد که چگونه "غرب" هميشه با اين گوشه از دنيا در هم تنيده است.
منبع: سانفرانسيسکو کرونيکل - آوريل

بعد از انتخابات پر سر وصدا و پرحاشيه مسئولين فوتبال در جمهوري اسلاميو، ماجراهاي عجيب و غريب در فوتبال ايران هنوز به پايان نرسيده است. در آخرين خبر از فوتبال ايران در قائم شهر و در جريان مسابقه اي بين دو تيم دسته اول ليگ ايران، اموال بازيکنان مس رفسنجان در رختکن به غارت برده شد و در رشت دو بازيکن اصفهاني دستگير شدند.
خبرگزاري دانشجويان ايران، ايسنا، از زبان سرمربي تيم مس رفسنجان خبري را با اين عنوان منتشر کرد: تماشاگران مازندراني رختكن تيم ما را غارت كردند!
در ادامه خبر مي خوانيم:مسابقه مزبور بين تيم هاي نساجي مازندران و مس رفسنجان بود که دو بر صفر به سود نساجي پايان يافت و هنگامي که بازيکنان تيم مهمان به رختکن خود بازگشتند بنا به ادعاي اکبر زبردست، سرمربي تيم مس، تماشاگران همه اموال بازيکنان را برده بودند.
به گفته سر مربي تيم مس در تمام طول 90 دقيقه بازي، اين تماشاگران به بازيکنان و اعضاي تيم مهمان ناسزا گفته اند. موردي که مدتيست در فوتبال ايران رايج شده است؛ در مسابقه قبلي دو تيم استقلال و پرسپوليس هم رييس کميته انضباطي فدراسيون فوتبال اعلام کرد که تماشاگران استقلال 180 دقيقه يکي از بازيکنان پيشين پرسپوليس را با زشت ترين کلمات مورد خطاب قرار دادند!
زبردست به ايسنا گفته است: "پس از آنكه به رختكن ورزشگاه وارد شديم، متوجه شديم كه تعدادي از هواداران تيم نساجي برخي از وسايل بازيكنان از جمله تلفن همراه، ساك، دوربين و مبلغ دو ميليون تومان آنها را به غارت بردهاند." او افزوده: "جو وحشتناك استاديوم و فحاشي هواداران تيم نساجي به طوري بود كه بازيكنان ما مدتها در رختکن حبس شدند و حتي با همراهي نيروي انتظامي از شهر خارج شديم، زيرا اين جو در شهر قائمشهر نيز وجود داشت." اين سرمربي وقوع اين حوادث را تلويحا برنامه ريزي قبلي از سوي مسوولان تيم نساجي دانست.
البته در تماس اين خبرگزاري با رييس هيات فوتبال مازندران و مدير عامل باشگاه نساجي آنان گفته هاي سرمربي تيم مس رفسنجان را دروغ محض دانستند.
ماجراي ديگر در جريان مسابقه دو تيم ليگ برتر بين پگاه و ذوب آهن اصفهان در ورزشگاه سردار جنگل رشت روي داد که دو بازيکن تيم اصفهاني در روي سکوهاي تماشگران دستگير و روانه زندان شدند.
به نوشته خبرگزاري فارس، مسوولان تيم اصفهاني علت را درگيري بازيکنان با تماشاگران رشتي عنوان کرده اند، ولي مسوولان تيم پگاه در گفت و گو با خبرگزاري دولتي جمهوري اسلامي، با بيان اينکه در قسمت اين بازيکنان سکونشين، تماشاگري وجود نداشته است، مورد را درگيري و کتک کاري با ماموران نيروي انتظامي ياد کرده و به علل آن هيچ اشاره اي نکرده اند. تيم ذوب آهن بدون دو بازيکن دستگيرشده به اصفهان بازگشته و هنوز از سرنوشت بازيکنان دستگير شده اطلاعي در خبرگزاريهاي مطرح داخلي انتشارنيافته است
فريدون شيباني
سخنگوي دولت :

فيلتر شدن سايت همسرم
غيرقانوني است !!
در روزي كه مجلس شوراي اسلامي رسما هر گونه شغل دوم را براي اعضاي حقوقدان شوراي نگهبان ممنوع كرد، غلامحسين الهام، عضو حقوقدان اين شورا در سخناني جداگانه پيرامون "سعيد مرتضوي" دادستان تهران و "فاطمه رجبي" همسر خود، اولي را "قطب نماي اجتماعي" ناميد و دومي را " راستگو و مدافع گفتمان احمدي نژاد" دانست.
روز يكشنبه نمايندگان مجلس قانوني را به تصويب رساندند كه براساس آن هيچ يك از اعضاي حقوقدان شوراي نگهبان، نمي توانند شغلي غير از عضويت در اين شورا داشته باشند. نص صريح مصوبه به اين شرح است: "عضويت همه اشخاص شاغل در هر يک از قواي سه گانه و موسسات و سازمان هاي تابعه آنها و شرکت ها و موسسات دولتي يا وابسته به دولت را که از بودجه کل کشور استفاده مي کنند، به عنوان حقوقدان شوراي نگهبان ممنوع است."
اين ممنوعيت شامل اعضاي کنوني شوراي نگهبان هم که پيش از اين قانون انتخاب شده اند مي شود و چنانچه در مدت يک ماه پس از تصويب اين قانون استعفا نکنند از عضويت در شوراي نگهبان مستعفي شناخته مي شوند.
فوريت اين مصوبه که در طرحي با عنوان "طرح الحاق يک تبصره به قانون ممنوعيت تصدي بيش از يک شغل" در سال 1373 مطرح شد، تا سالها به دست فراموشي سپرده شده بود. تا اينکه سال گذشته پس از مرگ وزير دادگستري دولت احمدي نژاد بر اثر تصادف، غلامحسين الهام علاوه بر عضويت در شوراي نگهبان و سخنگويي دولت، به عنوان وزير دادگستري هم منصوب شد. امري که باعث شد تا نمايندگان با تصويب فوريت طرح فوق در جلسه 28 مرداد 1386، اين مصوبه را در مسير عملياتي شدن قرار دهند.
پيش از اين، کميسيون اجتماعي به عنوان "کميسيون تخصصي رسيدگي کننده به اين طرح" با کليات آن مخالفت و آن را رد کرده بود اما نمايندگان ديروز کليات و جزئيات آن را تصويب کردند تا چنانچه شوراي نگهبان اين مصوبه را رد نكند، غلامحسين الهام و ساير حقوقدانان شوراي نگهبان، تنها يك شغل داشته باشند و از بين عضويت در اين شورا و ساير مشاغل، يكي را انتخاب كنند. در چنين شرايطي است كه غلامحسين الهام بايد ظرف ماه آينده تصميم خود را براي ماندن در شورا يا استعفا از ساير مشاغل بگيرد.
مرتضوي، قطب نما
همزمان به گزارش خبرگزاري جمهوري اسلامي ايران غلامحسين الهام، سخنگوي دولت ديروز در جلسه شوراي معاونين دادسراي عمومي و انقلاب تهران شركت كرد. البته اين خبرگزاري به خاطر تعدد مشاغل ايشان در حالي از عنوان سخنگوي دولت براي الهام استفاده كرده كه وي در مقام وزير دادگستري در اين جلسه حاضر شده بود.
الهام در اين جلسه سعيد مرتضوي را دادستاني "شجاع، خلاق و مديري لايق" معرفي كرد و گفت: "دادياران و بازپرسان دادسراي تهران ميتوانند در سطح مديران عالي پيگير عدالت باشند و عمق شناخت آنها ميتواند براي كشف واقعيتها سرمايه ملي بسازد."
وي همچنين گفت: "دادستان و دادسراي تهران بايد قطبنماي حركتهاي اجتماعي باشند. تأمين امنيت جامعه بسيار مهم است و اين وظيفه به عهده دادسرا است و دادسراي تهران در اين زمينه مسئوليت مضاعفي دارد."
الهام با بيان اينكه "مجموعه دادسراي تهران عملكرد مطلوبي داشته است"، همچنين اظهار داشت: "دادسرا بايد مديريت اجتماعي را در تامين امنيت مالي و اخلاقي به عهده بگيرد و در واقع دادستان و دادسراي تهران بايد قطب نماي حركتهاي اجتماعي باشند. امسال كه نوآوري و شكوفايي تابلوي حركت ماست، بايد گامهاي مبتكرانهاي برداشته شود."
الهام در بخش ديگر سخنان خود عنوان كرد: "دادسرا نماينده حاكميت بوده و شان آن به عنوان نماينده ويژه حكومتي جايگاه ويژهاي براي آن ايجاد كرده است."
اظهارات غلامحسين الهام در حالي در مورد سعيد مرتضوي بيان مي شود كه عملكرد اين قاضي اسبق و دادستان فعلي استان تهران در سالهاي اخير همواره با اعتراض روزنامه نگاران، نهادهاي صنفي و همچنين گروه هاي حقوق بشري همراه بوده است.
افكار عمومي اولين بار نام سعيد مرتضوي را در پي احضار دست اندركاران روزنامه جامعه و سپس توقيف اين روزنامه شنيد. وي پس از آن نقش برجسته اي در توقيف ساير نشريات كشور در برهه زماني 1377 تا كنون داشته است.
مرتضوي در سال 82 در مقام بازپرس، يكي از دو نفري بود كه از زهرا كاظمي خبرنگار ايراني-كانادايي بازجويي كرد و بر اساس نظر كميسيون تحقيق و تفحص مجلس ششم، مرتضوي از مطلعين و به تعبير ديگر از كساني است كه مسبب مرگ اين خبرنگار شده است.
با اين حال، عليرغم اعتراض فعالان سياسي و حقوق بشري، حاكميت در اين سالها نه تنها با مرتضوي برخورد نكرده بلكه وي را ارتقاء درجه نيز بخشيده است. مرتضوي در سال گذشته نيز يكي از گردانندگان طرح موسوم به "امنيت اجتماعي" بود كه طي آن تعداد زيادي از كساني كه "گفته مي شد اراذل و اوباش هستند" بازداشت و برخي از آنها نيز بدون انجام روال كامل اداري، اعدام شدند. همكار ديگر مرتضوي در اين طرح سردار "رضا زارعي" فرمانده نيروي انتظامي استان تهران بود كه بنابر اخبار خبرگزاري ها، يك ماه پيش در پي رابطه با شش زن لخت، از اين سمت بركنار شد. براساس اخبار نقل شده، در زمان دستگيري زارعي، چون مرتضوي از دوستان نزديك وي است، سعيد مرتضوي در جريان اين پرونده گذاشته نشد.
اينك غلامحسين الهام از مرتضوي به عنوان "قطب نماي حركت هاي اجتماعي" سخن مي گويد.
راستگو و مدافع گفتمان احمدي نژاد
غلامحسين الهام همچنين در يك سخنراني ديگر بالاخره در سخناني مستقيم به حمايت از مطالب نوشته شده توسط همسرش فاطمه رجبي پرداخت و او را "مدافع گفتمان احمدي نژاد" خواند. الهام اين گفتگو را با روزنامه خراسان انجام داده است.
غلامحسين الهام در مورد همسرش و همسويي او با احمدي نژاد گفته است: "خانم رجبي امروز مدافع گفتمان احمدينژاد است. چون اين گفتمان را گفتمان مهدويت و احياي گفتمان امام ميداند. با کسي هم عقد اخوت ندارد. نه دنبال قدرت سياسي است و نه نقد و تاييد او با حضور بنده در دولت ارتباطي دارد. در نوشتههايش، هيچگاه اسناد دروغ وجود ندارد. از هيچچيز هم به اندازه دروغ و دورويي و نفاق متنفر نيست."
براساس همين مصاحبه سايت شهاب نيوز نيز نوشته است: "دکتر غلامحسين الهام سخنگوي دولت نهم که مقالات همسرش در دفاع از احمدينژاد و تخريب ساير چهرههاي سياسي با انتقادات بيسابقهاي مواجه شده است، براي نخستين بار به صراحت از مقالات فاطمه رجبي دفاع کرد. الهام همچنين فيلترينگ وبسايت خانم رجبي را به صراحت مورد انتقاد قرار داد و آن را اقدامي «غير قانوني» دانست".
به گزارش شهابنيوز، "دفاع قاطعانه و مفصل الهام از مقالات فاطمه رجبي در حالي است که وي تاکنون پرسشهاي علني خبرنگاران يا نمايندگان مجلس را با شوخي از سر گذرانده و کوشيده بود حداقل در ظاهر، موضعي بيطرفانه را اتخاذ نمايد."
الهام در اين گفتگو با تاكيد بر اينكه "فارغ از جايگاه سخنگويي دولت سخن مي گويد"، خاطر نشان كرده است: "فکر ميکنم براي يکبار هم شده اظهارنظر ماهوي نمايم. خانم رجبي با مباني ديني و انقلابي مينويسد. و اين مبنا هميشه در نوشتهها و گفتههاي ايشان در طول حداقل اين سهدهه بارز بوده است. حتي اگر به برخي نوشتههاي ايشان از زمان انجمن بانوان مسجد وليعصر خيابان آذربايجان تهران در زمان مرحوم آقا ميرخاني در قبل از انقلاب اسلامي رجوع کنيد اين را درک ميکنيد. ايشان به امام عميقاً معتقد هستند و هم در عمل ملتزم و علاقهاي عاشقانه داشته و دارد. در 18 سال بعد از ارتحال امام هميشه در منزل ايشان شبهاي 15 خرداد، مراسم روضه و هيأت و عزاداري و تلاش براي احياي راه و کلام امام وجود داشته که سالهاي متعددي مرحوم آقاي دواني منبر رفتهاند."
مرحوم دواني پدر همسر الهام و در حقيقت پدر فاطمه رجبي است. پيش از اين ماهنامه "شهروند امروز" با برادر فاطمه رجبي در مورد مقاله هاي تند و تيز خواهش صحبت كرده بود. وي در آن مصاحبه با بيان اينكه "موافق" مواضع خواهرش نيست، فاش كرده بود كه پدرش نيز بارها مخالفت خود را با مواضع دخترش بيان كرده و حتي اين اواخر وي را ديگر به حضور نمي پذيرفت. همچنين بر عكس الهام كه آغاز ديد انتقادي همسرش را از قبل انقلاب مي داند، محمد حسن رجبي در مصاحبه با شهروند امروز فاش ساخت كه "جريان از آنجا آغاز شد كه در سال 76، ايشان را از دبيرستاني كه تدريس ميكرد، اخراج كردند. علت اخراج هم اين بود كه ايشان درس تاريخ سياسي ايران را كه به صورت حقالتدريسي، تدريس ميكرد به تفسير سياسي و شخصي تبديل كرده بود كه شاگردان ايشان كه عمدتا خانواده شهدا بودند، به اين مساله اعتراض كردند و باعث اخراج ايشان شد.
پس از اين مساله، تلقي خواهر بنده اين بود كه دولت اصلاحات تحمل انتقادات ايشان را ندارد! لذا انتقادات ايشان بيشتر به سمت و سوي اصلاحطلبان و شخص آقاي خاتمي پيش رفت"
پس از آن مصاحبه واكنش فاطمه رجبي قابل توجه بود. وي در گفتگو با شهروند امروز در واكنش به افشاگري برادر، گفت: "از خدا مي خواهم اعضاي خانواده ام را مجازات کند".
علاوه بر اين ديروز الهام به نقش همسرش در سالهاي اخير و روحيات او نيز اشاره كرد و در اين مورد گفت: "وي در همه صحنههاي حساس دفاع انقلاب اسلامي با جديت و مسؤوليت حضور و مشارکت داشته است در روزهاي سخت و تلخ جنگ، حضور و پيامهاي حماسي و مبنادار او از راديو خوزستان با گوش بچههاي جنگ در شلمچه و... آشنا است. بسياري از علما و صاحبنظران ديني مباني اعتقادي او را تاييد و بر آن صحه گذاشتهاند. اعتقاد و علاقه ويژه ايشان به شخص مقام معظم رهبري هم موضوعي است که از اول انقلاب و در زماني که ايشان امام جمعه تهران و نماينده امام بودند، بارز بود. در انجمن اسلامي دانشگاه تهران برخي برادران تحکيمي آن روز ـ که منتقد بودند، ميگفتند در برابر خانم رجبي اگر بگوئيم «خ» فکر ميکند مقصود آقاي خامنهاي است و فوراً موضع ميگيرد."
الهام در اين گفتگو به دلايل مخالفت همسرش با هاشمي رفسنجاني نيز اشاره مي كند: "البته از همان مواقع هم منتقد جناب آقايهاشمي رفسنجاني بود. ايشان از شعار «هاشمي» و دو سيد حسيني، فقط «دوسيد حسيني» [آيت الله بهشتي و آيتالله خامنهاي] را قبول داشت. يادم است، بعد از سفر خانوادگي آقايهاشمي (در زمان رياست مجلس) به کره شمالي و عکس خانوادگي با کيم ايل سونگ و درج در نشريهها، منتقد سخت آميختگي رفتار ديپلماتيک با رفتار خانوادگي بود و آن را در نظام اسلامي بدعت ميدانست. در دوره رياستجمهوري آقاي هاشمي و بعد هم آقاي خاتمي، هم منتقد سياستهاي سازندگي بود و هم اصلاحات، با بيان به مباني خط امام. کتاب ليبراليسم، اصلاحطلبي و روحانيتستيزي محصول اين دوره است."
به اعتقاد الهام سايت همسرش نيز كه اكنون فيلتر شده، "به صورت غير قانوني تعطيل" شده است.او با انتقاد از فيلترينگ سايت فاطمه رجبي گفته است: "حدود اختيار کارگروه تعيين مصاديق مطابق مصوبه شوراي انقلاب فرهنگي سايتهاي ضد انقلاب و مستهجن بوده که متأسفانه بر خلاف اين اختيارات ظاهراً در آستانه انتخابات مجلس هر چه سايتها و وبلاگهاي منتقد آقايهاشمي بوده را فيلتر کرده که سانسور غير قانوني و ناموجهي بوده است."
در انتظار معجزه دولت
همان طرح پنجاه هزارتومانی کروبی است

كمتر از 20 روز پس از آنكه احمدي نژاد در سخناني وعده داد كه قرار است در سال جديد يك اتفاق مهم در اقتصاد كشور بيفتد، و روزنامه های مبلغ و ارگان دولت از طرح معجزه گر اقتصادی نوشتند دو رسانه وابسته به اصولگرايان خبر داده اند که مهمترين قسمت اين "تحول بزرگ"، پرداخت نقدي یارانه ها به مردم است. خبرگزاري فارس اين خبر را منتشر كرده و سايت الف حتي به رقم سرانه اين پرداخت در سال 87 هم اشاره كرده است: 50 هزار تومان!
محمود احمدي نژاد در پيام نوروزي خود از وقوع يك "تحول بزرگ اقتصادي" در سال جديد صحبت كرد و غلامحسين الهام اين طرح را "جراحي بزرگ در اقتصاد" ناميد، به این ترتیب انتظار برای معجزه ای آغاز شد که کارشناسان اقتصادی آن را باور نداشتند و یک طرح تبلیغاتی جدید برای دولت می دانستند که باز هم به بهائی سنگین برای اقتصاد کشور شاید گروهی را بر رای دهندگان بیفزاید.
از دید کارشناسان سیاسی چنین طرح تبلیغاتی بزرگی از آن رو لازم بود که نظرسنجی ها نشان می دهد بحران هسته ای دیگر کشش جلب توده ها را ندارد، طرح های استانی و بخشش های دو سال اول دولت نیز چنان فاجعه ای به بار آورده که نظام به بهای سه قفله کردن خزانه مانع از بروز فاجعه شده است. به گفته این کارشناسان فقط مسائل اقتصادی است که جذابیتی دارد که در ميان امواج سنگين تورم و گرانيها شاید بر افكار عمومي اثرگذار باشد.
معنای ضمنی خبر فارس و سايت الف از تحول بزرگ مورد نظر رييس جمهور، چيزي جز اين نيست كه احمدي نژاد و همراهان اقتصادياش در دولت پس از دو سال و نيم به اين نتيجه رسيدهاند كه بايد به اصليترين شعار انتخاباتي "مهدي كروبي" دبيركل كنوني حزب اعتماد ملي عمل كنند. كروبي در انتخابات نهم رياستجمهوري با شعار "پنجاه هزار تومان براي هر ايراني" توانست آراي خود را در ميان طبقات پايين جامعه افزايش بدهد.
ابعاد اقتصادي "تحول بزرگ"
دو سال قبل كه داود دانشجعفري، وزير اقتصاد دولت احمدي نژاد، در سميناري با موضوع هدفمند كردن يارانهها در دانشگاه امام صادق به ارائه طرحي پرداخت كه متضمن پرداخت نقدي بخشي از يارانههاي دولتي به مردم بود، كسي اين طرح را جدي نگرفت و حتي خود او و ديگر نزديكان احمدي نژاد هم اين بحث را در جاي ديگري تكرار نكردند.
اما اكنون، به طوري كه خبرگزاري فارس از قول "يك مقام آگاه" گزارش كرده است، "پرداخت مرحله به مرحله يارانه هاي نقدي" يكي از طرحهايي است كه در سال سرنوشتساز منتهي به رقابتهاي انتخابات رياستجمهوري، از زبان احمدي نژاد قرار است اعلام شود. اين مقام آگاه، خبر داده كه: "در اولين مرحله اجراي اين طرح، يارانه حامل هاي انرژي از جمله بنزين به صورت نقدي در حساب همه افراد واريز خواهد شد و به تدريج افراد پردرآمد از مشمولين دريافت يارانه انرژي حذف مي شوند. در مراحل بعدي يارانه كالاهاي اساسي از قبيل گندم و نان مشمول طرح يارانه نقدي مي شود."
سايت الف (وابسته به احمد توكلي) توضيح مفصلتري در اين باره داده است. به نوشته اين سايت: "براساس محتملترين سناريوي پيشنهادي در اين طرح، يارانه کالاهاي اساسي و بخش انرژي به صورت سرانه نقدي ميان گروه هاي هدف توزيع خواهد شد. در ويرايش هاي اوليه طرح، پيشبيني شده با حذف يارانه هاي موجود، مبلغ اين يارانه بطور مستقيم، نقدي و سرانه بين همه اتباع ايران توزيع شود. يک بررسي اوليه، مبلغ قابل توزيع در سال 87 را حدود 50 هزار تومان براي هر نفر در ماه برآورد کرده است."
و اين همان رقمي است كه پيش از اين كروبي در انتخابات رياستجمهوري اعلام كرده بود، و بيشك همان خاطره را در اذهان زنده خواهد كرد.
با اين حال، اين طرح نامش هرچه باشد، هدفمند كردن يارانهها نيست، بلكه حذف يارانهها و پرداخت مستقيم آن به مردم است؛ چيزي كه لااقل مشاوران اقتصادي كروبي به آن اذعان داشتند، اما براي وزير اقتصادخوانده دولت احمدي نژاد سخت است كه به آن اعتراف كند؛ از اين روست كه ديروز و همزمان با اعلام اين خبر در رسانههاي اصولگرا، تلاش كرده تا آن را بدينگونه توجيه كند: "طرح جديد دولت كليه جهت گيريهاي اقتصادي موجود در كشور را متحول ميكند... ارزش يارانه هاي كشور 90 هزار ميليارد تومان است و هدفمند كردن اين يارانه ها رشد سرمايه گذاري جديد و اقتصادي كشور را رقم خواهد زد. با طرح جديد دولت در حوزه اقتصاد شاهد هدفمند شدن يارانه بخش انرژي خواهيم بود."
در چنین فضائی عجب نیست اگر گفته می شود که برکناری دانش جعفری از وزارت اقتصاد و دارائی که از سوی سخنگوی دولت دروغ سیزده خوانده شد، همان است که وزیر گفت معمولا شایعات در این دولت به واقعیت تبدیل می شود. ابهام در اعمال تغييرات جديد در كابينه
امين رئوفينژاد
سخنان متفاوت حسن روحانی، پس از دیدار خبرگان با رهبر
و حمایت رهبر از سیاست های اتمی و خارجی دولت احمدی نژاد
کدامیک از این دو راه
ایران را به سرمنزل می برد

ترسناک باشیم و از ما بترسند
یا پیشرفت داشته باشیم و رفاه؟
استراتژی و دغدغهی اصلی ما چیست؟ حفظ خودمان؟ صیانت از نظام و کشور؟ کشوری توسعه نایافته؟ به یک توسعه جامع دست پیدا کنیم؟ و یا اینکه صدور پیام انقلاب در منطقه و جهان را در دستور کار قرار دهیم؟ هر یک از این نظرات طرفدارانی داشت. بعضیها فکر میکنند در سیاست خارجی دایم باید اعلام مواضع کنیم، اما آیا مذاکره و مبادله افکار را هم نیاز داریم یا نه؟ آیا راه برای چانه زنی وجود ندارد؟ البته که برخی کشورهای غربی و آمریکا با ما دشمن هستند، اما پیغمبر با کفار هم معاهده امضاء و صلح کرد. ما سانتریفیوژها را کپی سازی کردیم و کار دقیق و ارزشمندی بود. امروز ایران نسبتا کپی کننده خوبی شده ایم، اما هنوز راه زیادی دارد تا طراح و صنعتگر شود.
حسن روحانی، عضو مجلس خبرگان رهبری که در دیدار با خبرگان با رهبر و سخنرانی حمایت آمیز رهبر از دولت احمدی نژاد – در حد ستایش اتمی- حضور داشت، سخنان مهم و متفاوتی در «کنفرانس ملی چشم انداز 20 ساله و الزامات سیاست خارجی توسعه گرا» ایراد کرد که نکات اصلی آن را در زیر می خوانید.
جلسات فراوانی در این رابطه در سالهای 69 و 70 در دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی برگزار شد، شاید بیش از 40 تا 50 جلسه و با حضور همه مسوولان و به تناسب از همه وزرا و نخبگان دعوت شد تا در این جلسات حضور یابند. نتیجه این جلسات چیزی بود که در روزنامهها و دانشگاهها تحت عنوان بحث رشد محوری بود. یعنی این سوال اساسی که استراتژی و دغدغهی اصلی ما چیست؟ حفظ خودمان؟ صیانت از نظام و کشور؟ کشوری توسعه نایافته باشیم؟ به یک توسعه جامع دست پیدا کنیم؟ و یا اینکه صدور پیام انقلاب در منطقه و جهان را در دستور کار قرار دهیم؟ هر یک از این نظرات طرفدارانی داشت.
ما بین حفظ و رشد محوری نتوانستیم به نتیجه برسیم. نیمی طرفدار حفظ محوری و نیمی طرفدار رشد محوری بودند و نیمی میگفتند هم چنان دغدغه اصلی ما توطئهها و خطرات است و به جای این که به فکر توسعه و رشد باشیم باید به حفظ خود بیاندیشیم.
البته اگر این منطق درست باشد کشوری که دغدغه اصلیاش حفظ است نمیتواند در پی رشد و توسعه باشد. کشورهایی بودند که هم چنان دغدغهشان حفظ محوری بوده است. از دوران حزب بعث در عراق صدام تمام سرمایهاش را در جهت تجهیز یک ارتش قوی صرف کرد و اینکه چگونه از خود دفاع کند و یا چگونه حمله کند. از سویی کشورهایی بودند که دغدغه اصلیشان توسعه بوده است. از جمله کشورهای جنوب شرقی آسیا. از این جمله میتوان چین را مورد مثال قرار داد که در سالهای گذشته از دغدغه حفظ به دغدغهی رشد تغییر مسیر داده است.
در آن مقطع مسوولان دفاعی و امنیتی و برخی مسوولان سیاسی میگفتند باید حفظ محور باشیم و اساس استراتژی ما را قدرت تشکیل دهد. در مقاطعی هست که قدرت و توسعه در کنار هم قرار میگیرند و یا یکی مبنای دیگری میشود. اما اینکه در فکر قدرت هستیم یا توسعه دو مقوله متفاوت است؛ باید یکی را برگزینیم.
در شرایطی کشور چارهای جز انتخاب قدرت را ندارد یا بالعکس. بعد از جنگ جهانی دوم بسیاری از کشورهایی که از جنگ فارغ شده بودند استراتژی توسعه را انتخاب کردند و برخی کشورها که هم چنان نگران بودند استراتژی قدرت را برگزیدند.
اگر بگوییم سند چشم انداز 20 ساله چیزی شبیه استراتژی ملی است بیراه نگفتهایم. در واقع مجمع تشخیص مصلحت نظام و رهبری انقلاب برای ادامه راه کشور مسیر"توسعه" را برگزید.
در متن سند چشم انداز میخوانیم که در سال 1404 ایران کشوری توسعه یافته است و امروز بعد از گذشت چند سال از سال 84 که سند چشم انداز مبنا قرار گرفت واقعا باید بپرسیم آیا همه این سند را قبول دارند؟ ترس من این است که چشم انداز به یک شعار تبدیل شود این خطر اصلی است.
در کشور ما تا به حال تجربه یک برنامه 20 ساله وجود نداشته است معمولا کارهای ما در ایران فصلی است حتی سالانه هم نیست؛ مشکل کار ما اینجاست.
من هنوز در اذهان برخی از نخبگان و مسوولان این تردید را میبینم که میان قدرت و توسعه هنوز انتخاب نکردهاند.
چشم انداز 20 ساله این مشکل را حل کرده و گفته است که مسیر ما توسعه است، اما در عین حال نحوه نگارش چشم انداز به گونهای است که ممکن است وسوسه انگیز باشد. و این باعث شود که بسیاری در جامعه هنوز به این سند ایمان نیاورده باشند، بنابراین اول باید ایمان بیاوریم اگر ایمان آوردیم آن وقت به عزم ملی نیاز داریم و در این راه همه باید بیایند.
ملت 70 میلیونی ایران باید برای اجرای این سند به صحنه بیایند؛ چرا که داریم به ایران 1404 و توسعه یافته نگاه میکنیم اگر بناست 70 میلیون جمعیت به صحنه بیایند، شما نمیتوانید کرامت این 70 میلیون را مورد تهدید قرار دهید.
حتی اگر یک نفر را از این محیط خارج کنیم به اندازه یک نفر نیروی ما کاهش خواهد یافت. اجرای سند چشم انداز نیاز به عزم یک گروه و جناح حزب سیاسی ندارد، در این صورت نمیتوان در کشور توسعه ایجاد کرد. ما عزم ملی میخواهیم که لوازم خود را دارد؛ بر این اساس باید همه احساس کنند در این حکومت سهیم و شریک هستند.
ما به دولت کارآمد نیاز داریم. باید مجلس، قوه قضائیه و هیات وزیران کارآمد و مسوول داشته باشیم که در پایان هر سال بگوییم آقای دولت از این چشم انداز قرار بود یک بیستم آن انجام شود. اگر شده است که چه خوب و اگر نشده است چرا؟ و در صورت نیاز به جبران بپردازیم اما متاسفانه هر فردی کار خودش را میکند. بر اساس سند چشم انداز باید رشد سالانه ما هشت درصد میشد، اما نشده است. چرا؟ قدیمترها همه چیز را به گردن نفت میانداختند، اما این بهانه از ما گرفته شد و امروز قیمت نفت بالای 90 دلار رسیده است. میترسم بگویند نفت چون گران شده است نمیشود کاری کرد.
در صورتی به اهداف چشمانداز میرسیم که تورم یک رقمی باشد ولی الان تورم بالای 20 درصد است. مرکز تحقیقات و مجلس نرخ تورم را 24 درصد اعلام کرده است، باید نرخ بیکاری زیر 10 درصد باشد، رشد سرمایهگذای هم باید توسعه پیدا کند.
تجربه این دو سه سال تجربه خوبی برای ما نبوده است. باید از کلمه توسعه این سهم مشترک ایجاد شود. این که میگوییم ایران باید کشور اول در منطقه باشد شاخصهای مشترکی ارایه کنیم. نمیشود در زبان یک جور حرف زد، اما در عمل ناهماهنگ بود.
بیتردید ایران کشوری است با انگیزه قوی برای دفاع از خود و اهداف و آرمانهای ملی و ملتی بزرگ که برای حفظ منافع حیاتی و منافع ملی حاضر به ایثار و فداکاری و از خودگذشتگی است. ایران کشوری است که به رغم تنوع در خور فرهنگها و گویشها، وحدت ملی دارد. ایران دارای نفوذ در کشورهای منطقه و تاثیر گذار در صحنه بینالمللی است. همه کشورها نفوذ ایران در عراق، افغانستان، لبنان و کل منطقه را قبول دارند و ما به لحاظ ژئوپلتیک و ژئو اکونومیک و ژئو استراتژیک کشوری ثروتمند هستیم، اما در عین حال از لحاظ علمی و فناوری و صنعت جایگاهی متوسط داریم.
یک روزی بود که از لحاظ صنعتی مونتاژ کننده خوبی بودیم. در مرحله بعد کپی ساز خوبی شدیم.
ما سانتریفیوژها را کپی سازی کردیم و کار دقیق و ارزشمندی بود. امروز ایران نسبتا کپی کننده خوبی شده است، اما هنوز راه زیادی دارد تا طراح و صنعتگر شویم. ما در فناوریهای پیشرفته خوشبختانه از رشد و پیشرفت خوبی برخوردار هستیم. ملتی که خودباور است خوب است، اما باید نسبت به آنچه که با آن روبرو هستیم واقع گرا تر باشیم. ملت ایران باسابقه و فرهنگ غنی و با استعداد و دارای جغرافیای ارزشمند و تجربه ایستادگی در جنگ 8 ساله و توطئههای قدرتهای بزرگ است، اما در علم و دانش از کیفیت آموزشی خوبی برخوردار نیستیم. ما دانشجو زیاد داریم اما کیفیت آموزشی در دانشگاههایمان چگونه است؟ الان مانند شعب بانکها در همه روستاها دانشگاهها هم شعبه زدهاند، نکند در علم هم کپی ساز شویم. تولید علم سختتر از تولید صنعت است. جنبش نرم افزاری که شعار آن را میدهیم آیا تحقق یافته است؟
دنیای امروز دنیایی است که فناوریهای پیشرفته را به راحتی در اختیار دیگران قرار نمیدهد. آنها این فناوریهای پیشرفته را انحصاری متمرکز و توام با بخل در اختیار دارند. اگر احساس کنند کشوری میخواهد سایر بازیگران را حذف کند، علی القاعده در برابرش میایستند و فشار وارد میکنند.
اگر ما نتوانیم به طور مستمر دسترسی به علوم و فناوریهای نو را داشته باشیم نمیتوانیم به شکوفایی اقتصادی و فناوری امید داشته باشیم. به رغم استقلال کشورها نوعی وابستگی و بستگی در سراسر دنیا حس میشود.
کشورهای در حال توسعه با تدبیر و نقشه سعی دارند با جهان صنعتی و پیشرفته ارتباط داشته باشند تا علم و فناوری را از آنها دریافت کنند، دنیای امروز به سمت تبادل، وحدت و نزدیکی بیشتر پیش میرود.
در این بین ما به یک سیاست خارجی خوب نیاز داریم، نه آنکه حرفهایی بزنیم که تکبیر آفرین باشد یا درشت گویی کنیم. سیاست خارجی یعنی راه و روش سلوک با دنیا که نتیجه آن یا تهدیدی را کم ، یا منفعتی را جلب کند.
ما کشوری هستیم که میخواهیم به توسعه برسیم و البته درون گرا هم هستیم. خوب این اگر شدنی است انجامش دهید، اما اگر شدنی نیست باید راهی برای تعامل پیدا کرد. در دنیا هنجارها و رفتارهایی وجود دارد البته نه به این معنا که در برابر هنجارهای دنیا تسلیم محض باشیم، اما با جنگ مداوم هم نمیتوانیم به نتیجه برسیم، ما هنوز درباره برخی کلمات مرعوب نگردید، تسلیم نشوید بایستیم به دنیا بفهمانیم تفاهم نکردهایم. نمیتوان با تحکم و داد به دنیا چیزی را فهماند، بلکه باید آرام آرام با منطق با دنیا برخورد کرد.
مرز بین تعامل تقابل و تسلیم چیست؟ آیا ما توانستهایم در این واژهها به تفاهم برسیم؟ یک روزی وقتی با آژانس بینالمللی انرژی اتمی صحبت میکردیم در روزنامهها میگفتند اینها دارند اسرار نظام را بیرون میبرند. یک روز میگفتند البرادعی را به کشور راه ندهید، روز دیگر میگفتند هر چه که البرادعی بگوید درست است. در حالی که برخی معتقد بودند این آقای البرادعی پدرش پالاندوز است و نباید به او این قدر بها داد. ما هنوز نتوانستیم به یک تفاهم با هم در این مسایل برسیم یک بار میگفتند با این غرب کافر ننشینید و حرف نزنید، اینها خائن هستند، یک روز هم گفتند این جاسوسهای غربی چه آدمهای خوبی هستند و چه گزارش خوبی دادهاند. یک روز وقتی ما با آژانس حرف میزدیم صدای همه بلند میشد، آنها میگفتند البرادعی را راه ندهید، چرا که وی جاسوس است اما الان البرادعی مسلمان شده است و آدم خوبی است. آن زمان ارتباط با آژانس جاسوسی بود، اما الان ارتباط با آژانس مثبت است. علت این تضادها چیست؟ ما خودمان هنوز به یک تفاهم نرسیدیم که تعامل یعنی چه؟ در سمت چشم انداز از تعامل سازنده و موثر نام برده میشود خوب معنی این چیست؟
بعضیها فکر میکنند در سیاست خارجی دایم باید اعلام مواضع کنیم، اما آیا مذاکره و مبادله افکار را هم نیاز داریم یا نه؟ آیا راه برای چانه زنی وجود ندارد؟ البته که برخی کشورهای غربی و آمریکا با ما دشمن هستند، اما پیغمبر با کفار هم معاهده امضاء و صلح کرد. باید شرایط موقعیت و اهداف مان را ببینیم. باید اصل زمان و مکان مورد توجه قرار گیرد این گونه نیست که زمان و مکان تنها برای فقه باشد، بلکه برای سیاست و استراتژی و اهداف ملی هم نیاز است.
ما میخواهیم برای دنیای اسلام الهام بخش باشیم. آیا همه منطقه و دنیای اسلام چشمشان به تهران و ایران است؟ آیا مالزی، اندونزی و کشورهای عربی از ایران نسخه میگیرند؟ در رابطه با الهام بخشی کجا هستیم؟ آیا ما در سیاست خارجه میخواهیم همچنان سیاست ابهام را برگزینیم یا شفافیت؟ آیا میخواهیم به گونهآی رفتار کنیم که رفتارمان برای دنیا قابل پیشبینی باشد یا نه؟ البته قابل پیش بینی بودن یا نبودن خواصی دارد، اما فکر میکنم با تعامل سازنده و موثر پیش بینی نبودن قابل جمع نیست. آیا ما میخواهیم دنیا و منطقه از ما بترسند و یا دنیا مجذوب ما باشد و هر روز ترسناکتر باشیم یا جاذبهدارتر. ممکن است کسی به کسی احترام بگذارد از آنجایی که از آن میترسد، چرا که فکر میکند او چاقو در دست دارد و ممکن است کسی به کسی احترام بگذارد به خاطر اخلاق دانش و سایر خصوصیات دیگر.
آیا رفتار ما باید بگونهای باشد که دنیا احساس کند ما برای نوعی از انعطاف و در مباحث چانه زنی آمادگی داریم یا نه؟ آیا خودمان را در دنیایی بهتر و ایران بهتر میخواهیم یا ایرانی بهتر در برابر دنیای زبون و خوار. و اینکه آیا ایران میخواهد در فضای امنیتی باشد یا غیر امنیتی؟
مصاحبه سخنگوی دولت:
هوشنگ امیراحمدی در ایران

«غلامحسین الهام» عضو و سخنگوی سابق شورای نگهبان که اکنون سخنگوی دولت احمدی نژاد است، در اولین مصاحبه مطبوعاتی خود ناچار به پاسخگوئی در باره رایزنی های امریکائی احمدی نژاد شد. الهام در باره سفر هوشنگ امیراحمدی و ملاقات وی با ارشد ترین اعضای کابینه احمدی نژاد - که کسی جز ثمره هاشمی- نباید باشد، دیدار و مذاکره در این سطح را تکذیب نکرد و تنها به دست ندادن دیدار میان احمدی نژاد و امیراحمدی اشاره کرد و گفت:
"این فرد در ایران گفتوگو و دیداری با رئیسجمهور نداشته است."
الهام سپس یک پشتک دولتی زد و بجای توضیح در باره مذاکرات و دیدارهای امیراحمدی – که پل ارتباطی کاخ سفید با ایران است- در تهران و دستور احمدی نژاد برای ایجاد تسهیلات سفر وی به ایران گفت:
امیراحمدی در نشستی که نخبگان و چهرههای مطبوعاتی آمریکا با رئیسجمهور در نیویورک داشتند، حضور داشت. البته در آن دیدار مجموعه مختلفی از افراد حضور داشتند و نقطهنظراتی را مطرح کردند. رئیس جمهور سال قبل نیز با اعضای شورای راهبردی سیاست خارجی آمریکا دیدار داشتند.
چیز مخفی در این ارتباط وجود ندارد. رفت و آمدها در داخل کشور نیز طبق مقررات و چارچوبها توسط دستگاههای ذیربط مدیریت میشود.
این شخص به بنده مراجعه و درخواستی را مطرح کرده بودند که گفتم طبق ضوابط درخواست وی پیگیری شود.!!
این شخص مذاکرهای با رییسجمهور در تهران نداشته است. !!
منتظر انقلاب رنگی نباید بود
خطر اصلی، تجربه روسیه است

حاکمیت مافیای جنایت و پول، درکنار بخشی از رهبران حزبی و امنیتی ها و نظامی های دولت شوروی سابق، آن چیزی است که در روسیه اتفاق افتاد و در ایران این حاکمیت محتمل است، نه انقلاب رنگی و مخملی و سفت و غیر سفت!
دکتر ابراهیم یزدی دبیر کل نهضت آزادی ایران در یک سخنرانی و پرسش و پاسخ که در انستیتوی خاورمیانه در واشنگتن برگزار شد، وقوع انقلاب در ایران از هر رنگ و یا نرم و غیر نرم، مخملی و غیر مخملی را رد کرد و آن را یک جنگ روانی- امنیتی علیه نیروهای سیاسی داخل کشور اعلام داشت.
یزدی گفت: امکان انقلاب جدیدی در ایران وجود ندارد و کسی هم به دنبال انقلاب نیست . من به نسل جوان ایران می گویم که اشتباه ما را تکرار نکنید. نگویید که اگر اینها بروند همه چیز خوب خواهد شد؛ این طور نخواهد بود.
ابراهیم یزدی در ادامه و در پاسخ به سئوالی که پیرامون انقلاب مخملی و رنگی از او شده بود، به نکته ای اشاره کرد که تاکنون کمتر به آن توجه شده است. یزدی در این بخش گفت: "در ایران تحولات شبیه کشورهای اروپای شرقی نخواهد بود. آنچه احتمالش بیشتر است، تکرار تجربه روسیه است."
این اشاره یزدی به حاکم شدن مافیای جنایت و پول، و بخشی از حزبی ها و امنیتی های دولت شوروی سابق در کنار همین مافیا بر قدرت دولتی می تواند ارزیابی شود و این همان نکته مهمی است که کمتر به آن توجه می شود.
یزدی در سخنرانی خود گفت:
انقلاب 1979 توازن میان سنت و مدرنیته را در جامعه ایران تغییر داده است. در مرحله گذار مسئله اصلی این است که آیا اسلام با دموکراسی سازگار است یا نه. قدرت در ایران از قدیم دو پایه داشته است شاه و روحانیون که در هماهنگی با یکدیگر عمل می کرده اند.
روحانیت بدلیل عدم شناخت دنیای جدید، رابطه آن با مردم در حال سقوط است. بیش از 75 درصد مردم ایران جوان هستند و کمتر از نسل ما آرمان گرا هستند. و بدلیل همین قطع پیوند نارضایتی ها در حال افزایش است.
مشکل دیگر روحانیت وجود قانون اساسی است. زیرا روحانیت به قانون اساسی اعتقاد ندارد. در حالی که اکنون یک قانون اساسی وجود دارد که روحانیت نمی تواند آن را نادیده بگیرد. البته بنظر ما تغییر قانون اساسی مشکلی را حل نمی کند. مسئله این است که اصول قانون اساسی در باره حقوق ملت را بتوانیم رعایت کنیم.
از شعارهای انقلاب استقلال و آزادی و جمهوری اسلامی امروز می توانیم بگوییم که استقلال وجود دارد. اما در مورد آزادی بحث بسیار است. دمکراسی ایستگاهی نیست که سوار قطاری بشویم و در ایستگاه آن پیاده شویم. دمکراسی یک روندی است که باید آن را آموخت.
اکنون بتدریج همه گروه های سیاسی به این نتیجه می رسیدند ما ناگزیریم همدیگر را تحمل کنیم و با یکدیگر همکاری کنیم.
در دوران جنگ سرد اولویت های سیاسی روابط بینالملی را تعیین می کرد. اکنون الویت های اقتصادی است که تعیین کننده روابط بینالملی است. اکنون ضعیف ترین دمکراسی بسیار باثبات تر از قویترین دیکتاتوری هاست، اما رهبران ایران هنوز در دنیای جنگ سرد زندگی می کنند و در فکر استفاده از تضادهای روسیه و چین و امریکا و غیره هستند.
از زمان مشروطیت ایران برای دمکراسی مبارزه می کند. در دوران جنگ سرد برخی عناصر خارجی در این روند مداخله کردند. مانند کودتای امریکا در سال 1332.
ایرانیان بسیار میهن دوست هستند و هیچگونه دخالت خارجی را تحمل نمی کنند. بنظر من مداخله خارجی هیچ کمکی به توسعه دمکراسی در ایران نمی کند.
بنظر من تحولات اقتصادی ، سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی سالهای اخیر ایران را به سمت تحولات دمکراتیک هدایت می کند. بنظر می رسد که بسیاری از رهبران برجسته گروه های حاکم در ایران به این نتیجه رسیده اند.
از بدعت ها در جمهوری اسلامی
بحث سیاسی در اتاق بازجوئی
همراه با سیلی، لگد و فحش

برخی فعالان حقوق بشر در ایران که ناظر پیگیر رویدادهای دانشگاهی و دانشجوئی هستند، گزارشی را به نقل از دانشجویان زندانی و بویژه سه دانشجوی قربانی توطئه "توهین به مقدسات در نشریات دانشجوئی" منتشر کرده اند. توطئه ای که با هدف توقیف نشریات دانشجوئی و رفتن به سوی فلج جنبش دانشجوئی در انتخابات مجلس هشتم صورت گرفت. این سه دانشجو که تاکنون هم محکوم و هم تبرئه (!) شده اند، احسان منصوری ، مجید توکلی و احمد قصابان نام دارند و بقایای زندانی دانشجویانی هستند که دراین ارتباط دستگیر شده بودند.
این گزارش را که حاوی نکات جالبی پیرامون بحث ها در اتاق های بازجوئی است خلاصه کرده و در زیر می خوانید.
« پرونده نشریات دانشجویی با بازداشت شماری از فعالان دانشجویی دانشگاه امیرکبیر و انجمن اسلامی پلی تکنیک و به بهانه انتشار مطالبی در چهار نشریه دانشجوئی شروع شد . ولی انتشار آن چهار نشریه جز یک حاشیه جزئی در طول بازجویی ها مطرح نبود و سئوالات بازجوها و حساسیت های دستگاه اطلاعاتی به مباحثی دیگر به ویژه فعالیت ها و روابط بازداشت شدگان متمرکز بود؛ که اکثراً از اعضای اصلی و فعال انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه امیر کبیر بودند. آنچه که از رفتارها، گفتگوها و سئوالات مسئولان و ضابطان اطلاعاتی و امنیتی استنباط میگردید، دال بر پروژه ای هدفمند از سوی عده ای خاص جهت سرکوب فضای دانشگاه داشت. پروژه ای که در خلال آن نشریات پرتعداد و پرمحتوای پلی تکنیک همگی توقیف شدند و انگشت اتهام به سمت انجمن اسلامی نشانه رفت تا آخرین تلاشها جهت نابودی این تشکل پرسابقه صورت گیرد. در این میان ما نیز که در دسترس بازجوها بودیم میبایست به نظاره هزار بی اخلاقی و ددمنشی مینشستیم و شاید اگر تدبیر ما نبود شرایط بسیار بدی رقم میخورد . وقتی ما میدیدیم که وزارت اطلاعات به هیچیک حاضر نیست از اهداف پروژه خود کوتاه بیاید ترجیح دادیم قسمتی از سناریوی وزارت را به شکل هنرمندانه ای بپذیریم و با پذیرش اتهام توسط خودمان و عدم اجازه به کشیده شدن آن به سطح تحکیم و احزاب و گروه های دیگر به محض قرار گرفتن در مقابل محاکم قضائی با استناد به مواد سراسر کذب پرونده به تکذیب اعترافات کذب تحت فشار و شکنجه دوران بازجویی بپردازیم که همین امر را نیز در طول دوران بازداشت در مراحل بازپرسی، دادگاه انقلاب و دادگاه عمومی و دادگاه تجدید نظر به انجام رساندیم و مهمترین علت اینکار نیز هماهنگونه که گفته شد این بود که میترسیدیم در صورتی که بازجوها نتوانند از ما نتیجه ای بگیرند شاید به سراغ داشنجویان دیگری بروند و همین مسیر ادامه یابد تا پروژه آنها تحقق یابد پس سعی کردیم با اطلاعاتی که از پرونده بدست آورده ایم و اعترافات و مدارک موجود در نزد بازجوها سوار بر پروژه آنها شویم .
در طول بازجویی ها بارها پیش می آمد که اعتراض و سئوالاتی را مطرح میکردیم و به دنبال پاسخ میگشتیم که از صحبتهای بازجوها این نتیجه حاصل میشد که اهداف مورد نظر آنها با بازداشت افرادی خاص (پنج ، شش نفر) انتساب برخی اتهامات به انجمن اسلامی پلی تکنیک ، دخیل دانستن نقش تحکیم و برخی احزاب ، تائید ارتباط ویژه با گروههای خارج از ایران و ... تامین میگردید که تلاشها جهت اخذ اعترافات در این راستا صورت میگرفت که در این زمینه با توجه به وضعیت خاص پیش آمده و تدبیر بازداشت شدگان در انحراف از اهداف دستگاه اطلاعاتی و ترسیم یک سناریوی دانشجویی ، حاضران پشت پرده پروژه نتیجه زیادی کسب نکردند . یک بحث اساسی پیرامون شروع بازداشتها با چهار مدیر مسئول نشریات بود . در حالی که بازجوها مدعی بودند هر کسی را بخواهند بازداشت میکنند ولی از صحبتها و رفتارهای بازجوها به نظر میرسید که از نظر آنها بازداشت مدیران مسئول دلیل داشت و از نظر قانونی مقدور بود و اساساً آنها ترجیح میدادند پروژه بازداشتها از مسیر فعالان نشریات نیز عبور کند و شاید حساسیت کمتری نیز در مورد بازداشت ایشان وجود داشت و پس از آن با توجه به اعترافات احتمالی مدیران مسئول، اعضای فعال و اعضای شورای مرکزی انجمن اسلامی بازداشت میشدند و سپس پروژه کاملی برای سرکوب جنبش دانشجویی و گروهها و نهادهای مدنی و احزاب و گروههای منتقد دیگر پیگیری میگردید ولی آنچه به نظر میرسید ترجیح بر بازداشتهای مدیران مسئول عضو انجمن و مدیران مسئول میانه رو تر و مدیران مسئول مستقل در کنار هم بود تا در ظاهر بحث سرکوب انجمن در میان نباشد و هم پیامی برای تمامی مدیران مسئول نشریات باشد که در مورد فعالیت نشریاتی خود دقت بیشتری به خرج دهند قرار بود پس از اخذ اعترافات از مدیران مسئول پیرامون برخی مسائل زمینه بازداشتهای بعدی فراهم گردد که در این زمینه با عدم موفقیت سناریوی دستگاه اطلاعاتی در برابر استقامت و هوشیاری بازداشت شدگان نهایتاً تغییراتی در اهداف پروژه صورت گرفت که شاید اگر دقت بیشتری در اعترافات صورت
میگرفت نتایج بهتری هم صورت میپذیرفت که با توجه به نیات اصلی پروژه بی تردید این وضعیت نمیتواند شکست برای جنبش دانشجویی و فعالان پلی تکنیک محسوب گردد.
مورد سوم
نگاه بازجوها در مورد فعالیتهای سیاسی مجموعه بسیار خاص بود . تصور ایشان بر ترس جنبش دانشجویی در ارتباط با گروههای سیاسی مختلف ، ایشان را به تهدید ما به کشف ارتباطات وا میداشت در حالی که ما دلیلی برای انکار دیدارهای صورت گرفته و روابط موجود نمیدیدیم درمورد گروههای اپوزیسیون خارج از کشور لحن تهدید آمیز و عبارات کلی به کار میرفت . اگر چه به واسطه دانشجو بودن و پلی تکنیکی بودن ما، اسم افشاری بیشتر ذکر میشد . ولی گاهاً در کشف ارتباط با سازمان مجاهدین خلق تا دستگاههای اطلاعاتی غربی تلاشهای وِیژه ای از سوی بازجوها صورت میگرفت که برای ما بسیار احمقانه به نظر میرسید که چقدر بازجوها از فضای واقعی فاصله دارند . در مورد ارتباطات و رفت و آمدهای داخل نیز حساسیت ویژه معطوف به سه حزب مشارکت ، سازمان مجاهدین انقلاب و کارگزاران بود و به کرات اسم عطریانفر و تاج زاده در صحبتهای بازجوها به گوش میرسید (از نبوی ، آرمین ، خاتمی، رمضانزاده ، یزدی و مرعشی هم صحبت به میان می آمد) البته از عباس عبدی در موارد خاصی سخن به میان می آمد و نوعی نگاه ویژه به سعید حجاریان کلام پرتردیدی را از بازجوها موجب میگردید که نشان میداد فعالیتها و ارتباط او با دانشجویان مورد کنجکاوی بازجوها بوده است و شاید هم سعی در محک و نگاه دانشجویان به طیف منتقدتر اپوزیسیون داخل بود .
بازجوها در یک فضای بسیار تخیلی از ما میخواستند که نوعی نقش برای احزاب در تنشهای دانشگاه قائل شویم و حتی اموری را به ایشان منتسب نماییم که پس از پی بردن به غیر واقعی بودن این خواسته خود از آن دست برداشتند .
نوعی توهم توطئه در سراسر بازجویی ها وجود داشت و بازجوها نسبت به کلیه فعالیت های ما نوعی ترس داشتند. ثمره این توهمات نیزبرخوردهای غیر عقلانی و سئوالات بی ارتباط از ما بود . نوعی شکایت و دلخوری خاص نسبت به شعار آزادی و دموکراسی، دلخوری از روشن کردن شمع ، استفاده از بازو بندهای نمادین، استفاده از پوسترها و پلاکاردهای فراوان در برنامه ها، نامگذاری برنامه وشعارهای منظم مورد خشم و کنجکاوی بازجوها بود . (به ویژه در مورد چند برنامه خارج از دانشگاه) مایل بودند دلیل نامگذاریها و تعیین کننده نامهای برنامه ها را بدانند «دانشگاه آزاد ، منتقد دولت» ، «آزادی باید زنده بماند» ، «دانشگاه در حصار میله ها» ، نام های برنامه های سال 85 و 86 انجمن بود.( قبل از بازداشت ما ) که بازجوها بیشتر ما که بازجوها خواستار تعطیل شدن این برنامه ها بودند . اتاق بازجویی فضای منطق و عقلانیت نبود و پاسخ هر استدلال مشت و لگد و فحاشی و ناسزا بود . در هر جای بازجویی ها وقتی که صحبت به سمت و سوی فعالیت های انجمن میرفت به اموری اشاره میشد که ما مدعی بودیم انجام نداده ایم. عباراتی از طرف بازجوها شنیده میشد که «شما در این چند سال هر چه خواسته اید در تریبونها و برنامه هایتان گفته اید، هیچ حدی قائل نبوده اید، کاری نکرده نداشته اید، سخنی نگفته نداشته اید و...» و این نشان میداد که چقدر از تجمعات دانشجویان، از دور هم جمع شدن و صحبت کردن دانشجویان ترس داشتند . ولی در این میان اصلاً به این موضوع توجه نداشتند که اگر دوهزار دانشجو یکصدا شعاری را سر میدهند حتماً ایرادی وجود دارد حتماً کمبودها و ضعفهایی وجود دارد و این اعترافات را میتوان به فال نیک گرفت و در حل مسئله کوشید نه سرکوب دانشجو . علیرغم صحبت های ما در این باره بازجوها فقط به فکر گوشمالی و انتقام از ما بودند. در خلال صحبت ها همیشه انجمن اسلامی را مقصر قلمداد میکردند و ثمره این فضای سراسر اعتراض دانشگاهها را فعالیت های انجمن میدانستند که اینک ما به نمایندگی از انجمن مستحق هر تنبیه بودیم و اساساً برخوردها از سر کینه صورت میپذیرفت. در حالی که ما مدعی بودیم فضای فعلی و نابسامانی های دانشگاه محصول عملکرد غلط و بی عدالتی ها و خرد ستیزی های مدیریت و حاکمیت است، متاسفانه از آنجایی که اتاق بازجویی محل استدلال و حجت نبود ثمره طرح این موضوعات جز شکنجه های خارج از تصور از سوی بازجوها نبود .
در مورد شعارهای برنامه های چند سال اخیر حساسیت ویژه ای داشتند در مورد تک تک شعارها و علت بیان آنها و همچنین طراحان و مجریان آن از ما سئوال می کردند، اگر چه در مورد شعارهایی چون «وزیر بی لیاقت (بی کفایت) استعفا ، استعفا» یا «محمود احمدی نژاد، عامل تبعیض و فساد» یا «فلسطین را رها کن فکری به حال ما کن» بحثی در کار نبود (گویا خود آنها نیز این شعارها را قبول داشتند) ولی با برخی شعارها اساساً مشکل داشتند و بحثهای مفصلی در آن موارد صورت میگرفت از جمله شعارهای «زندانی سیاسی آزاد باید گردد» ، «دانشجوی زندانی آزاد باید گردد» بحث اساسی این بود که به شما ربطی ندارد که زندانیان سیاسی آزاد گردند و ما هم در جواب مدعی بودیم شعار اصلی ما آزادی دانشجویان بوده است و در بدو امر مطالبات سیاسی کمتر مورد نظر بوده است ولی وقتی شما (دستگاه های غیردانشگاهی) وارد دانشگاه میشوید، وقتی دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی وارد دانشگاه میشوند، وقتی پلیس و نهادهای پادگانی با دانشجویان برخورد میکنند، آنگاه دیگر ماندن در سطح مطالبات دانشجویی ممکن نمی شود. وقتی دانشجو توسط وزارت اطلاعات بازداشت میشود، او یک زندانی سیاسی شده است و این محصول عملکرد غلط دستگاههای اطلاعاتی است. چرا مسائل دانشگاه را باید نهادهایی از بیرون دانشگاه حل کنند. در مورد شعارهای « بسیجی برو گمشو» یا «نظامی برو گمشو» بسیار تعصبی برخورد میشد و با ما رفتارهای غیرانسانی هم صورت می گرفت. ولی بیان این شعارها ربطی به شخص ما نداشت و نظامی ستیزی در فضای دانشگاه آنقدر بدیهی است که احتیاجی به توضیح نداشت. در ضمن تنها دلیل وجود حمایت از تشکل های شبه نظامی و رفتارهای پلیسی و پادگانی در دانشگاه نظامی خوئی و عقلانیت گریزی عده ای خاص بود. البته آنجایی که بحث این شعارها و استفاده از آن در مورد احمدی نژاد مطرح بود عصبانیت و تعصب بازجوها بیشتر هم میشد که منجر به شکنجه ما می گردید . با بحث شعارهایی چون «پلیس به این بی غیرتی هرگز ندیده ملتی» ، «مردم چرا نشستید اینجا شده فلسطین» کشیده میشد که هم تداعی شعارهای انقلاب 57 بود (ارتش به این بی غیرتی ...) و هم اینکه مخاطب آن عمدتاً فضای بیرون دانشگاه و تجمعات خاص بود که در آن حمایت مردم نیز در قالب شعارهایی چون «ای مردم آزاده حمایت حمایت» خواسته میشد که از این بابت بازجوها نگرانی ویژه ای داشتند ولی واقعیت این بود که هیچیک از این شعارها ربطی به ما نداشت . اما مهمترین شعار و حساس ترین آنها که از سوالهای اساسی دوران بازجویی های ما نیز بود، شعار «مرگ بر دیکتاتور» بود که این دیدگاه با شعار «حکومت زور نمی خواهیم، دولت مزدور نمی خواهیم» همراه میشد و در مورد هدف شعار سئوال میشد. از یک سو این شعار در اکثر برنامه های ما استفاده شده بود و اساساً ربطی به شخص ما هم نداشت و از سوی دیگر پاسخگویی به این شعار در اتاق بازجویی کار بسیار سختی بود . بازجوها با اشاره به تیتر یکی از نشریات ما که «در روزی که پینوشه مرد، پلی تکنیک یکصدا فریاد زد مرگ بر دیکتاتور» خواهان پاسخگویی ما در مورد شعارها بودند. یا با اشاره به سال 78 و شعارهایی که به صورت علنی نام شخص اول مملکت در آن آورده میشد شاید به ما یادآوری می کردند که حق شما هماهنگونه برخوردها میباشد ما نیز در تائید شعارها و سخنهای خود ، رفتارها و عملکردهای بخشهای مختلف حاکمیت را گوشزد میکردیم ، تعطیلی نشریات ، اخراج اساتید ، تعلیق های تحصیلی ، بازداشتهای دانشجویان ، شکنجه های موجود ، برخورد پلیسی با دانشجویان ، ممانعت از بیان نظرات و... همگی مصادیق ظلم و موید شعارهای ما بود که ما مدام آنها را بیان میکردیم و میگفتیم با تعطیلی این موارد و جلوگیری از هرگونه ظلم و بیعدالتی مسلماً این شعارها و تجمعات به پایان خواهد رسید و گرنه برخوردها در جهت تائید راه و سخن ما خواهد بود . متاسفانه در حالی که ما مایل بودیم این مسائل حل شود و راه حل هایی ارائه گردد ، بازجوها فقط به دنبال پاک کردن صورت مسئله و قطع شدن این روند بودند .
از همان ابتدای بازجویی ها ، بازجوها در جایگاه مدافع بسیج، نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاه و مدیریت قرار گرفت و به تصویه حساب های تمامی اختلافات چند سال اخیر ما در دانشگاه پرداختند . همیشه به ما گفته میشد که فکر کردید اینجا هم دانشگاه است و می توانید چند تا دانشجو را دور خودتان جمع کنید و هر کاری می خواهید بکنید ، الان چه کاری می توانید بکنید ، حالا صحبت کنید ، حالا تریبون بگیرید ، حالا اگر می توانید مطالباتتان را منتشر کنید ، حالا بگوئید بسیجی ها بروند ، حالا تابلو نهاد را پائین بیاورید ، حالا دفتر مدیریت را قروق کنید و ... و این نشان از این داشت وقتی مدیریت و بسیج و نهاد و وابستگانشان در دانشگاه نتوانسته بودند در برابر خواست دانشجویان پیشرفتی در کنترل فضای دانشگاه داشته باشند اینک این پروژه براه افتاده است .
ما هر چه تلاش می کردیم با بیان حقایق دانشگاه دلایل بروز این مسائل را عنوان کنیم و در حل مسئله مفید واقع شویم به دلیل اینکه بر حقیقت این مسئله که ضعف و ناتوانی مدیریت در اداره دانشگاه ، رفتارهای غیر عقلانی و غیر آکادمیک مدیریت و نهاد رهبری و فقر و دانایی و توانایی گروه های وابسته و بسیج در دانشگاه تاکید می کردیم و اشاره می کردیم که نمی توان با سرکوب انجمن و دانشجویان راه درمان مشکلات را یافت . ولی متاسفانه بازجو ها در دفاع و توجیه عملکرد های غلط این مجموعه ها به انتقام از دانشجویان و برخورد با ما می پرداختند و گاه در جایگاه عضو دگمی از این مجموعه ها فقط به حفظ مجموعه اشان می اندیشیدند .
مهمترین هدف بازجو ها از بازداشت های صورت گرفته در پلی تکنیک ، تعطیلی انجمن اسلامی پلی تکنیک بود . بر همین مبنا در طول بازجویی ها تلاش ویژه ای صورت می پذیرفت تا از بازداشت شدگان علیه سایر دانشجویان ( چه بازداشت شدگان و چه سایر دانشجویان ) اعترافاتی اخذ گردد و با یافتن اختلافات میان آنها از آن مطالب استفاده کنند . نکته دیگر که شاید مهم باشد ادعای بازجو ها مبنی بر این بود که «ما دائماً پیام هایی را برای شما پلی تکنیکی ها مخابره می کردیم. شما مسیری را می رفتید که ما می دانستیم به این نقطه خواهد رسید. شما ما را مجبور کردید که به این شکل با شما برخورد کنیم » .
قبل از اینکه پروژه بازداشت ها شروع شود ما مطلع شده بودیم که از نگهبان های خوابگاه ها خواسته شده زمان رفت و آمد و میهمانان و افراد شاخص عضو انجمن کنترل گردد . در ضمن نگهبانان در درب های دانشگاه و دانشکده ها زمان ورود برخی از دانشجویان خواص را به دانشگاه سریعا به حراست اطلاع می دادند . بخشی دیگری از مدارک مورد استناد مربوط میشد به متون اس ام اس های بین اعضای انجمن ، شرح مکالمات و دفعات تماس بین فعالان دانشجویی دانشگاه ، برخی از مطالب ارسال شده بازداشت شدگان از طریق ایمیل ، زمان های خاموش و روشن شدن گوشی های برخی افراد و ... که بریده هایی از مطالب و پیام های کوتاه و ایمیل های ما که دو پهلو بود ( به دلیل کوتاه بودن و اکتفا به چند کلمه ذهنی افراد ) دائما در طول بازجویی ها مورد استناد بازجوها بود آنها سعی در برداشت های شخصی از آن مطالب داشتند .
ادبیات حاکم بر بازجویی ها و لحن کلام بازجو ها سراسر فحاشی و ناسزاگویی بود ، شاید چون از همان ابتدای بازداشت با پاسخ های ما در دفاع از تمامی رفتارها و فعالیت ها و نوشته های ما روبرو شدند، روال بازجویی ها برخورد های تند و تصفیه حساب و انتقام گیری شده بود و در این بین شاید تصور توهین های شخصی و ناسزاگویی و فحاشی با شدت بود ولی متاسفانه بازجو ها که هیچ حد و مرز اخلاقی و رفتاری برای خود قائل نبودند ، در کنار همه شکنجه ها ، تحقیر ها و ناسزا ها ، به خانواده ها نیز فحاشی می کردند که ذکر این مورد به واسطه دلیل ایشان است که مدعی بودند که وقتی شما به پدر ما ( منظورشان رهبری بود) توهین می کنید ، فکر اینجا را نمی کردید، وقتی ما مصداق توهین را می خواستیم آنها به نوشته های چند سال اخیر و تریبون های ما اشاره می کرد که مشمول انتقادات و اعتراضات به شیوه حکومت داری در ایران و نقد نظریه ولایت فقیه در حوزه های معرفتی بر پایه دلیل و حجت و توسل به اسناد و شواهد تاریخی و روائی بود که هیچ یک مصداق توهین نبود .
حساسترین مسئله از طرف بازجوها بحث ولایت فقیه و گروه روشنفکری دینی بود . می خواستند در اتاق بازجویی قصه ولایت فقیه را حل کنند.
سروش که تاثیر فراوانی بر دانشجویان یکی دو دهه گذشته داشته مدام مورد فحاشی قرار میگرفت و در کنار آن دکتر کدیور ، دکتر شبستری ، دکتر آغاجری و دکتر ملکیان نیز بی بهره نبودند. از نقدهای ما بر مصباح یزدی ، آیت الله کاشانی ، شیخ فضل الله نوری و آیت الله خمینی بسیار عصبانی بودند .
در طول دوران بازداشت بارها اتفاق افتاد که با معاون امنیتی دادستان تهران ( حسن حداد ) مواجه شدیم . وی که مرجع بازداشت کننده ما نیز بود متاسفانه زیاد مقید به قانون نبود. مهمترین صحبت های آقای حداد پیرامون شکنجه ها بود که وی حدی از فشار و شکنجه را عادی و لازم می دانست و میگفت " وقتی شما اعتراف نمی کنید، ما چه کار باید بکنیم؟" که در جواب ما می گفتیم وقتی کاری از طرف ما صورت نپذیرفته چرا باید اعتراف کنیم و او مدعی بود مدارکی دارد. عجیب بود که واقعا اگر مدرکی وجود دارد چرا هیچ وقت ارائه نشد و فقط سعی در کسب اعترافات کذب تحت فشار و شکنجه از ما شده بود . آقای حداد و بازپرس پرونده ( آقای موسوی ) و نماینده دادستان در دادگاه ( آقای سبحانی ) در طول دوران بازداشت تمام تلاش ها را معطوف به بازداشت های بیشتر و نگه داشتن دانشجویان در زندان کردند و در این مسیر توجه به تهیه مدارک و مستندات لازم قانونی نداشتند و نبود مدارک در دادگاه عمومی برای اولین بار طرح گردید از این به بعد با فشارهای ویژه پوشش داده شد و متاسفانه نگاه دادگاه از آن منحرف شده که تا امروز نیز ادامه دارد .
جلسه دادگاه انقلاب بشکل خاصی برگزار شد. قاضی بابایی از همان لحظات نخست به برخورد با ما در جایگاه دادستان و شاکی پرونده قرار گرفت. اجازه صحبت به ما داده نمیشد نماینده دادستان هر صحبتی را می خواست مطرح میکرد. در کمال تعجب نماینده وزارت اطلاعات در جلسه حضور داشت و گزارشات خلاف واقعی را در مورد ما و انجمن اسلامی پلی تکنیک مطرح می کرد . به وکیل ما ( محمد علی دادخواه ) اجازه صحبت داده نمیشد . وقتی وکیل از قاضی بابایی خواست که تا آن لحظه صحبتی با ما نداشته و چند دقیقه با ما صحبت کند یا اینکه یک اجازه ملاقات در زندان داده شود قاضی بابایی با لحن تندی بیان کرد که " شما چه صحبتی با هم دارید؟ شما ( وکیل ) یک ضد انقلاب هستید و اینها (دانشجویان) هم ضد انقلاب و حرف هایتان مشخص و مثل هم. دیگر چه صحبتی با هم دارید. لازم نیست با هم ملاقات و صحبت داشته باشید " در بیرون اتاق جلسه دادگاه یکی از مسئولان دفتر شعبه ششم با ما با لحن تندی به عنوان عده ای فریب خورده و وابسته به بیگانگان صحبت می کرد . حال عجیب نبود از آن دادگاه که نه دفاعی از ما می خواستند و نه طلب مدرکی شد آن رای صادر شود . سه سال حبس سقف حکم بود و قاضی بابایی طبق قانون بیشتر از آن نمی توانست رای صادر کند و اگر نیز میزان رای ما سه نفر متفاوت بود به نظر یک تاکتیک بود وگرنه قاضی همراستا با وزارت اطلاعات مایل به صدور سه سال حبس برای هر سه نفر ما بود .
از جمله مسائل بسیار جالبی که پس از دادگاه تجدید نظر اتفاق افتاده است از اظهارات مسئولان قضائی پیرامون عدم صدور رای دادگاه می باشد . دلیل عدم صدور رای از طرف ایشان عدم پاسخگویی به استعلامات از سوی وزارت اطلاعات اعلام شده است و این جای سوال است که آیا دستگاه قضائی برای صدور حکم به اجازه وزارت اطلاعات احتیاج دارد؟ و یا اینکه در مواردی ابهام احتیاج به توضیحات کارشناسان وزارت دارد؟ که این مسئله هم باز جای تعجب دارد که در روز حضور ما در دادگاه به دلیل تاخیر یک ساعتی کارشناس وزارت او را به جلسه دادگاه راه ندادند که اگر انقدر حضور و پاسخ ایشان مهم بوده چرا آن اتفاق افتاده؟ و اساسا چه اتفاقی در این پرونده افتاده است که پس از گذشت 11 ماه و چندین کلاس گردش کار و اظهارات و جلسات متعدد دادگاه و مطالبی که در حاشیه دادگاه ها رفته و در بیرون منتشر شده، همچین سوال مورد ابهامی در کار مانده است .
با توجه به اینکه بازجوها از ما مطالبی می خواستند که یا با اعقاید ما متضاد بود و یا اینکه از واقعیت فاصله زیادی داشت ، پاسخی از طرف ما دریافت نمیکردند و همین امر موجب شده بود که بازجوها که از ابتدا نیز با ما برخوردهای شخصی و تند داشتند. در این شرایط به شکنجه و رفتارهای غیر عقلانی و غیر انسانی دست بزند . بازجوها در روزهای مختلف از روشهای مختلفی استفاده می کردند و شدت فشارها و نوع شکنجه ها تفاوت هایی با سایر روزها داشت حتی " بازجوی خوب و بازجوی بد " که یک تاکتیک مرسوم بود پس از مدتی کاملا کنار گذاشته شد و نوع برخورد بازجوها همه با هم یکسان و تند و غیرانسانی بود تا معیار همان برخورد های شخصی باشد . در مورد شکنجه ها نیز موارد متعددی وجود داشت. در حالی که چشم بند مانع دید ما بود ، ما را از راهروهای مختلف به چپ و راست می بردند و با نشستن و خم کردن بدن ما طی مسافت طولانی برای رفتن به اتاق بازجوی سعی در تداعی رفتن به محلی مخوف می نمودند در حالی که اتاق های بازجویی در مکان یا محلی دور از سلول ها قرار نداشت . در اتاق بازجویی گاهی اوقات مدتی طولانی به حالت ایستاده ما را نگه می داشتند ( معمولا تا 8 ساعت ) و بیشتر بازجویی ها تا 14 ساعت در روز طول میکشید . در موارد خاصی بازجویی ها به 38 ساعت و حتی 48 ساعت به طول می انجامید که برای جلوگیری از خوابیدن ما بازجویی ها بیشتر در حالت ایستاده بود در تمام طول بازجویی ها ، لحن بازجویی ها سراسر تند و با فحاشی ، توهین و ناسزاگویی به ما بود، بازجوها تلاش ویژه ای برای تحقیر و شکستن شخصیت ما داشتند و در این میان از توهین ها و فحاشی به خانواده ها و دوستان ما تهدید آسیب به آنها نیز می کردند . ولی آنچه که ادعای ما در مورد شکنجه هست نه این موارد که زدن ضربات متعدد مشت و سیلی و لگد، کوبیدن سر بر روی دیوار، پرت کردن بر روی زمین، فشار دادن پا بر روی انگشتان دست و پا، گذاشتن زانو بر کمر، گذاشتن پا بر روی صورت در حالی که ما را بر زمین پرت کرده بودند، زدن ضربات به وسیله کابل، صندلی یا فشار دادن کلید و وسایل مشابه بر روی بدن که آثار و آلام آن تا چندین روز باقی می ماند و در همان لحظه نیز موجب خونریزی ها و کوفتگی ها متعدد بویژه در ناحیه دهان می گردید، می باشد .
گاه برای فشار هر کدام از ما را برای دیدن صحنه بازجویی دیگری می بردند که در آن دوست ما به شدت مورد شکنجه بود و یا اینکه در حالت یاس و نا امیدی و اعترافات خلاف واقع بود که در دو حالت تاثیر بسیار بدی بر ما می گذاشت . اگر چه صدای کوبیده شدن سر و بدن دوستان به دیوار و صداهای سیلی و مشت و لگد های فراوان همیشه در طول بازجویی ها ما را آزار می داد ولی دیدن صحنه ای که سه چهار فرد به صورت همزمان در حال زدن ضربات مختلف به سر و صورت و بدن دوست ماست واقعا سخت و غیر قابل تحمل بود . در بازجویی های خاصی که بازجوها آن را بازجویی فنی می نامیدند سه تا چهار بازجو همزمان به طرح سوالات متعدد بی ربط می پرداختند و هر یک ما را به سمتی میکشیدند و ضربه ای به ما وارد می کرد ، در گوش ما فریاد میکشید ند و از ما می خواستند به سوالات متناقض و بی ارتباط آنها پاسخ دهیم و پس از یک ربع ساعت که ما حسابی خسته میشدیم ، ( اگرچه آنها هم خسته میشدند وگرنه بیشتر ادامه می دادند ) مسئول پرونده یا کارشناس اصلی جلو می آمد و میگفت ما وساطت می کنیم به شرطی که همکاری کنید و اساسا این اتفاق که مسئول پرونده یا کارشناس این کار را پس از شکنجه با حمایت بسیار مبنمود قابل تامل بود چه بسا در ابتدای بازداشت این مسئله در قبال آزادی ، عدم بازداشت سایر افراد ، عدم شکنجه دوستان و مواردی از این دست طرح می گردید .
تیم بازجویی متشکل از افراد مختلفی بود. مثلا در پرونده ما مسئول پرونده بیشتر در حضور کارشناس اصلی حضور داشت ولی دو دسته بازجوی دیگر نیز حاضر بودند ، عده ای که بیشتر به طرح سوال می پرداختند و عده ای که بیشتر به شکنجه مشغول بودند . شاید در این پرونده که بیش از 7 نفر کار بازجویی را انجام می دادند استمرار بازجویی ها تا ساعاتی طولانی قابل درک تر باشد .
در برهه هایی از روند بازجویی بنظر میرسید ما به اتاق بازجویی منتقل شده ایم که شکنجه شویم ، روند اتفاقات دوران بازداشت و بازجویی ها بشکلی رقم خورده بود که بازجو ها با ما به صورت شخصی و خصلتی برخورد می کردند. مثلا در یک مورد ساعت 3 نیمه شب سریعا از سلول بیرون کشیده شدم و مرا دوان دوان به اتاق بازجویی بردند و در حالی که هنوز تمرکز لازم را به دست نیاورده بودم با اکتفا به یک سوال " چی شد؟ " و پاسخ " چی ، چی شد ؟ " بازجوها چند نفری شروع به زدن ضربات مختلف به من کردند و من را به روی زمین پرت کردند، پا روی کمر و صورتم میگذاشتند ، سرم را به دیوار می کوبیدند و انواع مختلف شکنجه را به اجرا می رساندند تا اینکه از حال رفتم . شدت برخورد به حدی بود که وقتی هوشیاری خود را بدست آوردم ، نمی توانستم بر روی پاهای خود بایستم . رعشه تمام بدنم را فرا گرفته بود . بازجوها که می بایست فقط در قبال جان ما پاسخگو باشند سریع به خود آمدند و شکنجه ها و ضربات را قطع کردند . سریع برای من آب قند آوردند و مدت زیادی طول کشید تا توانستم به حالت طبیعی برگردم . درست به یاد ندارم چقدر طول کشید . یادم می آید مرا وقتی روی صندلی نشاندنم ، تمام بدنم می لرزید ، محکم دست و پایم را گرفتند و بر روی صندلی فشار دادند که صندلی هم به لرزه افتاده بود . از این اتفاقات در طول بازجویی ها زیاد می افتاد . بارها با نام بازجویی های فنی فقط به خاطر شکنجه کردن به شکنجه ما می پرداختند . در طول شکنجه بازجوها لذت می بردند و می خندیدند و حتی به شکلی با هم به شکنجه کردن و ضربه زدن به ما رقابت می کردند .
سایر موارد پیرامون صحبت های بازجوها در مورد جنبش دانشجویی دهه گذشته و روابط طیف های مختلف ایشان بویژه در مورد اتفاقات 18 تیر 78 ، سناریوی های وزارت اطلاعات پیرامون انتخابات مجلس و ریاست جمهوری ، نظرات وزارت اطلاعات در مورد احزاب و گروه ها ، شرح جلسات دادگاه های انقلاب و عمومی ، مصاحبه های تصویری و اهداف آن ، شکنجه های خاص ، اسامی بازجوها، برخی نظرات آنها، ادامه برخورد های احتمالی با دانشجویان ، برخی همکاری های فعالان سیاسی و دانشجویی به صورت ناخواسته با وزارت اطلاعات، ایجاد فضاهای امنیتی در دانشگاه و خصوصا خوابگاه ها و ... را در آینده منتشر خواهد شد .»
خطر
نزدیک تر از
هر زمان دیگری

در سال 1980 اسرائیل در یک حمله هوایی راکتورهای اتمی عراق را نابود کرد. صدام حسین جار و جنجال زیادی در مورد این حمله به راه انداخت و آن را دلیل دیگری بر موضع "ضدامپریالیستی" خود وانمود کرد. حتی مدعی شد که با اين حمله حمایت اسرائیل از حکومت ایران در جنگ عراق با ایران ثابت شد. از نوع همان استدلال ها و ژست های به ظاهر ضد امریکائی و ضد امپریالیستی که امثال حسین شریعتمداری در آن استادند و شرق و غرب را به هم می بافند و هر کس را که در هر کجا سخنی برخلاف میل حکام جمهوری اسلامی بر زبان آورد آن را به همسویی با امریکا و اسرائیل می چسبانند.
در آن زمان در مورد دلایل این حمله نظرات مختلفی داده شد، اما دقیق ترین ارزیابی ها این بود که این اقدام اسرائیل ناشی از نگرانی غرب از لرزان شدن پایه های حکومت صدام حسین است. براساس این ارزیابی امریکا و اسرائیل هیچ ترسی از صدام حسین ندارند، زیرا او نه در داخل عراق مشروعیتی دارد نه در سطح جهان و نه حتی در منطقه عربی خاورمیانه و میان کشورهای منطقه. آنان نگران پس از صدام هستند و این که نیروگاه های هسته ای و ظرفیت ساخت بمب اتمی در دست یک حکومت ملی و دمکراتیک در عراق قرار گیرد. به همین دلیل پیشدستی کرده و این امکان را نابود کردند.
آیا وضعیت کنونی ایران و درگیری آن با امریکا مشابه وضعیت آن زمان عراق نیست؟ هر موشک و تکنولوژی هسته ای که ایران بدان دست یابد، در شرایط حکومت کنونی با نفرت داخلی و انزوای بینالمللی آن، در قیاس با قدرت نظامی کنونی امریکا کمترین خطری را نمی تواند بوجود آورد و می توان آن را در چند دقیقه نابود کرد. نگرانی امریکایی ها و اسرائیلی ها بیشتر از آن است که این ظرفیت تکنولوژیک و هسته ای، با یک چرخش مثبت در ایران – حتی در حاکمیت- در دست یک حکومت دمکراتیک قرار گیرد. حکومتی که حمله به آن دیگر به این سادگی ممکن نباشد و افکار عمومی جهان نپذیرد.
این شمشیری که بر فراز سر ایران بلند نگاه داشته نه از ترس احمدی نژاد، بلکه از بیم آن نیروی ملی و دمکراتیکی است که اگر قدرت را بدست گیرد، آنگاه مقابله با آن به آسانی مقابله با حاکمیت کنونی نیست.
این همه اصرار مطبوعات غرب در تکرار این ادعا و فرو کردن این فکر در معز همگان که حکومت ایران باثبات تر از همیشه است بیشتر ترس فزاینده آنها را از خطر تغییر نشان می دهد. تبلیغات مکرر غرب در این که حکومت ایران از همیشه مستحکم تر است، برخلاف خوش خیالی رهبران ایران، برای تلقین این فکر و این ترس به مردم خود و جهان است که این حکومت از داخل رفتنی و دمکراتیک شدنی نیست و باید از خارج آن را از کار انداخت. انتخابات اخیر نیز نشان داد که شیرازه حکومت به کلی از هم وارفته، چنان که اگر یک روز سیاست جنگی کنار گذاشته شود حاکمیت کنونی در سراشیب سقوط قرار خواهد گرفت. امریکا و اسرائیل پیام انتخابات اخیر ایران را بخوبی درک کردند و نگران تحولی مثبت و مترقی در ایران اند. اگر چنین باشد، میهن ما بیش از هر زمانی در خطر یک تجاوز نظامی قرار گرفته است.
آمادگی دفاعی اسرائیل در برابر حمله موشکی ایران
به معنای نزدیک شدن خطر حمله به ایران می تواند باشد
گزارش "الوطن العربی"

بوی جنگ و پول می دهد
هفتهنامه "الوطنالعربی"، گزارشی را پیرامون آماده شدن اسرائیل برای مقابله با حمله موشکی جمهوری اسلامی به این کشور منتشر کرد. با آنکه دراین گزارش اشاره ای به طرح حمله مشترک امریکا و اسرائیل و یا امریکا و ناتو به ایران نشده، اما اگر آنچه که الوطن منتشر کرده واقعیت باشد، این امر نشان دهنده حوادث غافلگیر کننده آینده است. اگر طرح حمله به ایران به واقعیت نزدیک نشده بود، اسرائیل اینگونه خود را آماده دفع حمله موشکی ایران نمی کرد!
الوطن نوشت:
در اسرائیل یک کمیته ویژه شرایط بحرانی تشکیل شده است که مقابله با هر گونه حمله احتمالی ایران به این کشور در کانون مرکزی فعالیت آنست. همین كميته طی گزارش به ارگان های مختلف حکومتی اسرائیل نسبت به حملات موشکی جمهوری اسلامی - موشکهای بالستیک- به تلآویو و حیفا هشدار داده است. این کمیته همچنین وارد عمل شدن حزبالله لبنان و حماس فلسطین و حتی ارتش سوریه را علیه اسرائیل، پس از حمله نظامی به ایران پیش بینی کرده است.
حفاظت از فرودگاه بینالمللی "بنگوریون"، راههای مواصلاتی اصلی، سامانه آبرسانی و شبکه های برق رسانی درگزارش کمیته ویژه گنجانده شده و خواسته شده تا اسرائیل خود را آماده کشته شدن چند صد تن و مجروح شدن چند هزار درجریان حمله ایران به این کشور کند.
این احتمال که جمهوری اسلامی با رساندن پول به الوطن، خواهان چرب تر منتشر شدن این گزارش شده باشد تا از این طریق و با ایجاد جنگ روانی حمله به ایران را به تعویق انداخته و یا عوارض آن را به نمایش گذاشته باشد کم نیست، اما حتی اگر چنین هم باشد، هر دو طرف، یعنی هم اسرائیل و هم جمهوری اسلامی خطر حمله به ایران را تا آن حد جدی یده اند، که انتشار چنین گزارشی را ضروری تشخیص داده اند.
بخش دیگری از گزارش الوطن به شلیک موشک های باليستیک با کلاهک های متعارف و عملیات انتحاری در اسرائیل اختصاص دارد که همین بخش ها شک و تردید پیرامون دست داشتن جمهوری اسلامی در منتشر شدن گزارش الوطن را بیشتر می کند.
خبرگزاری فارس که درکنار کابینه احمدی نژاد فعالیت می کند، این گزارش را با تاکید بر همین غلوها و بزرگ نمائی ها بلافاصله منتشر کرده است که این نیز خود دلیلی است در دست داشتن جمهوری اسلامی در انتشار این گزارش. این خبرگزاری می نویسد:
"بر اساس برآوردها عملیات تلافی جویانه ایران، علاوه بر حملات هوایی به اهداف نظامی و استراتژیک اسرائیل شامل ربایش صهیونیستها و نظامیان اسرائیلی خواهد شد. ایران هستههای مختلفی را در عراق، لبنان و فلسطین در اختیار دارد که در صورت خطر، فعال خواهند شد.»
فرمانده کل سپاه، از نوآوری
در تولید موشکها خبر داد!

فرمانده کل سپاه پاسداران سرلشکر پاسدار"عزیزجعفری" در یک گفتوگوی ویژه خبری که با خبرگزاری و بولتن تبلیغاتی دولت احمدی نژاد انجام داد، نوآوری های نظامی سال جدید را که رهبر قول آن را داده بود وعده داد و گفت: امیدوارم در سال نوآوری، نیروهای امنیتی و دفاعی بیش از پیش در نوآوریهای امنیتی و دفاعی موفق باشند. نیروهای مسلح امسال باید حامل نوآوریهای بیشتر و تازهتری باشند. بویژه در زمینه پیشرفت صنایع موشکی، هوایی، دفاعی و زمینی.!!
اکبراعلمی از بهرحسین در التهاب است
چرا از عباس می گویند جوابش؟

اکبر اعلمی نماینده مردم تبریز در مجلس هفتم که بدلیل انتقاد از دولت احمدی نژاد برای مجلس هشتم رد صلاحیت شد به دادسرای کارکنان دولت احضار شد.
با آنکه علت احضار وی یکی از سخنرانی های وی در ماه ها قبل و گفتن این جمله «از دولت امام حسین هم انتقاد میکنم» ذکر شده، اما از روز آشکارتر است که او را به دلیل گزارش مستندی که پیرامون ریزش آراء در انتخابات اخیر و تقلب های صورت گرفته در آن منتشر کرده به دادسرای کارکنان دولت احضار کرده اند.
برای آنکه یکوقت حرف در نیآید، تاریخ حکم احضار را 45 روز قبل قید کرده اند و دلیل رسیدن آن بدست اعلمی پس از 45 روز را معمولی و گرفت و گیرهای نامه ها در دالان نامه رسانی اعلام داشته اند.
تعزیه امام حسین و واقعه کربلا جدول بندی شده است و هر روز آن، تعزیه یک واقعه است. به همین دلیل وقتی تعزیه حُر است نمی شود شعرهای تعزیه صلح و عقب نشینی امام حسن را خواند و یا روز عاشورا نمی شود تعزینه زینب را خواند. با اشاره به همین تقسیم بندی است که این ضرب المثل ساخته شده:
"از بهر حسین در التهابم- تو ازعباس می گوئی جوابم!"
حکایت احضار اکبر اعلمی همین است. او از تقلب در انتخابات می گوید، دادسرای اداری او را به بهانه گفتن جمله "از امام حسین هم انتقاد می کنم" احضار کرده اند!
ديروز يك تصوير فتوكپي شده دست به دست ميان خبرنگاران پارلماني مي گشت که چيزي نبود جز برگه احضاريه دادسراي كاركنان دولت براي "اكبر اعلمي"، نماينده فعلي شهر تبريز. هر چند در اين احضاريه اتهام وي "توهين به ائمه" ذكر شده اما برخي منابع، "افشاگري هاي اخير اين نماينده برعليه شوراي نگهبان" را عامل احضار و پرونده سازي براي وي مي دانند.
براساس خبر خبرگزاري هاي ايسنا و فارس، هيات رييسه مجلس احضاريه اي را به اكبر اعلمي ابلاغ كرده است كه براساس آن وي موظف است ظرف سه روز پس از رويت اين احضاريه، در خصوص شكايت مدعي العموم، جهت توضيح در دادسراي كاركنان دولت حاضر شود.
آنچه اين احضاريه به آن اشاره دارد بخشي از سخنراني اكبر اعلمي، نماينده فعلي تبريز در مجلس است كه روز نهم آذر گذشته در جمع اصلاح طلبان استان زنجان بيان كرده بود.
اعلمي در آن سخنراني ضمن انتقاد از احمدي نژاد گفته بود: "زمان خاتمي هم انتقاد ميكرديم. امروز هم انتقاد ميكنم، من يك معيار دارم آقاي خاتمي كه ببخشيد، امام حسين (ع) هم فردا بيايد اينجا كابينه تشكيل بدهد، براساس معيارهايي كه خودم دارم و به تشخيص خودم، چون قسم خوردهام كه از حقوق ملت و از منابع ملي دفاع كنم، مقلدوار عمل نميكنم. "
وي يادآور شده بود: "اگر به اين نتيجه رسيدم كه كادر كابينه امام حسين (ع) تشكيل شود و از آن معيارهايي كه من در نظر دارم و در قانون اساسي آمده عدول كرده، كابينه امام حسين (ع) را ميكشم ميآورم مجلس."
نماينده مردم تبريز در مجلس همچنين با ناموفق اعلام كردن مجلس هفتم گفته بود: "امروز مجلس در حاشيه قرار گرفته است و اگر قدرتمند بود راي به عدم كفايت رئيس جمهور را صادر ميكرد. "
البته تنها بخشي از سخنان اكبر اعلمي در نشريات امكان انتشار يافت و روزنامه ايران در شنبه 10 آذر گذشته و در شماره 3800 خود در ستون "ديگه چه خبر" كه اخبار غير رسمي سياسي را منتشر مي كند، در مطلبي با عنوان "از دولت امام حسين هم انتقاد مي كنم" بخشي از اين سخنان را منعكس كرد.
اعتراض به اعلمي
بعد از اين سخنان، امام جمعه تبريز علبيه اعلمي موضع گيري كرد ؛ نماينده ولي فقيه در استان آذربايجان شرقي با انتقاد از اعلمي گفت: "قطعاً مردم ولايت مدار آذربايجان نسبت به توهينهايي كه به مقدسات مذهبي آنان صورت ميگيرد، واكنش مناسب نشان خواهند داد."
وي افزود: "متاسفانه يكي از نمايندگان تبريز جديداً در يك سخنراني با بيان اينكه به عملكرد دولتهاي گذشته و فعلي انتقادهايي دارد گفته است كه حتي اگر امام حسين(ع) هم كابينه تشكيل دهد و با معيارهاي من مطابقت نداشته باشد و از قانون اساسي عدول كند او را هم به مجلس ميكشانم، كه اين امرجاي تاسف دارد. اين نماينده مجلس متاسفانه بيش از اين نيز به مقام ولايت فقيه تعدي كرده و عنوان داشته بود كه ولي فقيه تنها زائيده فكر و انديشه امام راحل و مرحوم نراقي است. جاي تاسف است كه اين نماينده اين بار پا را فراتر نهاده و جرات كرده و به ساحت مقدس امام حسين(ع) توهين كرده است."
پس از سخنان امام جمعه تبريز تلاش زيادي براي انجام حركت هايي برعليه اعلمي صورت گرفت اما توفيق زيادي نيافت. هر چند مسئول انصار حزبالله استان آذربايجان شرقي تهديد كرد: "اعلمي خط قرمز اعتقادات را زيرپا گذاشته است و اين اصلا قابل بخشش نيست. مردم تبريز خود خواستار بيرون كردن اعلمي از مجلس شدهاند، حتي حاضرند اگر دولت و قوهقضائيه كاري نكند خودشان محاكمه مردمي و انقلابي نمايند."
عليرغم اين سخنان، پس از پايان نماز جمعه در تبريز تنها عده اي از انصار حزب الله که در برخورد با اكثر اعتراضات مردم آذربايجان نقش موثري داشتند هنگام پايان نماز، جمعيت 500-600 نفره اي با استفاده از فرصت و براي اينکه وانمود کنند که نمازگزاراني که عازم منزل بودند در اعتراض به سخنان اعلمي دست به راهپيمايي زده اند بصورت پراکنده وارد صفوف آنها شدند و به صورت هماهنگ اقدام به دادن شعارهاي از پيش تعيين شده کردند.اين در حالي بود که اکثر جمعيت بدون کوچکترين عکس العمل و يا همراهي با معرکه گردانان و شعار دهندگان به راه خود ادامه دادند. اين حركت جمع ششصد نفره در حالي صورت گرفت كه شهر تبريز بيش از پنج ميليون نفر جمعيت دارد.
در اينجا و به علت شکست اين حرکت ها بود که روزنامه كيهان در مقاله اي اظهارات اعلمي را ناشي از "شهرت طلبي" وي خواند و در "خبر ويژه" اي با عنوان "شهرتطلبي به هر قيمت" جملهبنديهاي سخنان اعلمي را كه يك بار در خبرگزاري فارس تحريف شده بود، براي بار دوم تغيير داد و سپس او و "ديگر مدعيان اصلاحات" را "سطحينگر" و "بيشخصيت" ناميد.
دليل واقعي احضار
پس از اعتراض هاي برخي گروه ها همچون تشكل حزب الله، همزمان با موسم انتخابات، اکبر اعلمي رد صلاحيت شد. اكبر اعلمي پس از آن براي اصلاح نظر شوراي نگهبان مهلتي قايل شد و اعلام كرد چنانچه صلاحيت او تاييد نشود، وي در سايتش به افشا گري خواهد پرداخت.
وقتي اعلمي پاسخي براي تاييد صلاحيتش نگرفت در مطلبي با عنوان "در شوراي نگهبان چه گذشت؟" افشا كرد كه در ديدار با عضوي از شوراي نگهبان، "انتقادات وي از دولت" دليل رد صلاحيتش معرفي شده است.
وي پس از برگزاري انتخابات نيز يادداشتي در سايت خود قرار داد كه در آن با بررسي دقيق ميزان مشاركت نوشت که برغم دعوت همه مسوولان، از رهبري تا فرمانده سپاه، در نهايت با بررسي آراي خاموش مي توان نتيجه گرفت كه در حقيقت درصد قابل توجهي از مردم ايران به رهبري و سايرين نه گفته اند. البته اين يادداشت به سرعت از سايت وي برداشته شد اما اعلمي به جان آن يادداشت ديگري با عنوان " واقعيت هاي هشتمين دوره انتخابات مجلس؟!" را قرار داد كه خود مطلبي قابل توجه داشت.
امري که اينک به عقيده برخي موجب احضار وي به دادگاه شده است. در واقع گفته مي شود احضار اخير اعلمي تنها براي سخنانش در زنجان نيست بلكه افشاگري هاي اخير او در سايت شخصي اش عامل اين برخورد بوده است.
ازشواهد اينگونه بر مي آيد كه پس از انعكاس سخنان اعلمي، مدعي العموم با نظر دادستان كل استان تهران ]سعيد مرتضوي [پرونده اي براي اعلمي تشكيل داده و او را به دادگاه احضار كرده است. با اين حال تاريخ احضاريه "اعلمي" مربوط به 30 بهمن 1386 است كه با تاخيري 45 روزه اينك به دست او رسيده است. با اين حال شهاب نيوز به نقل از "يك مقام آگاه" نوشته است: "اين احضاريه در آخرين روز بهمن 86 صادر شده و طبق روال اداري قوه قضائيه با حدود 45 روز تاخير به دست وي رسيده است. بنابر اين، مقالات اخير اعلمي نميتوانسته است دليل احضار وي باشد. اين منبع مطلع در پاسخ به اين سئوال که آيا امکان احضار اعلمي و تشکيل پروندهاي براي او به دليل مقالات اخيرش وجود دارد يا نه، ابراز بياطلاعي کرد."
به عقيده برخي از صاحبنظران نمي توان به سادگي از اين تاخير در ارسال احضاريه براي اعلمي گذشت چرا كه در اين فاصله انتخابات مجلس برگزار شد؛ و لذا تاخير 45 روزه بار ديگر اين موضوع را مطرح مي كند كه قرار بوده پس از برگزاري انتخابات و مشخص شدن نتايج، دور جديدي از برخورد با برخي چهره ها همچون اعلمي آغاز شود.
اين احتمال وقتي قوت مي گيرد كه بدانيم قرار است بزودي براي "پيرموذن" ديگر نماينده فعلي مجلس نيز پرونده سازي شود.
سايت عصر ايران ديروز در قالب خبري با عنوان "پيرمؤذن براي ختم مادرش به ايران نيامد" اشاره داشت كه روز گذشته مراسم سومين روز درگذشت مادر "نورالدين پيرموذن" نماينده اردبيل در مجلس هفتم بدون حضور او برگزار شد.
به نوشته اين سايت، "پيرموذن بعد از رد صلاحيت از سوي شوراي نگهبان در روز 20 اسفند مصاحبه اي جنجالي با صداي آمريکا انجام داد و طي آن نسبت به بسياري مسائل داخلي جمهوري اسلامي ايران انتقاد کرد؛ مصاحبه او با واکنش هاي مختلف مواجه شد تا جايي که وزارت اطلاعات نيز اعلام کرد به سادگي از کنار مصاحبه پيرموذن با voa نمي گذرد. بعد از چندي در محافل خبري احتمال عدم بازگشت پيرموذن به کشور مطرح شد که بلافاصله شخص او ضمن رد پناهندگي خود اعلام کرد به زودي به کشور باز خواهد گشت. اما ديروز که اولين روز کاري مجلس هفتم در سال 87 بود، همچنان از حضور پيرموذن در صحن خبري نبود و شنيده ها از عدم بازگشت او به کشور حکايت دارد چراکه به دنبال فوت مادر او ، پيرموذن حتي براي شرکت در مراسم درگذشت مادر خود هم به ايران نيامده است و البته به گفته يکي از حاضران در مراسم قرار بوده ديروز پيرموذن در مراسم حاضر شود و در شرايطي که همه منتظر آمدن او بوده اند «به دلايل نامعلومي» در مراسم حاضر نشد".
نکته قابل توجه اينکه، در مجلس شوراي اسلامي مرسوم است هرگاه يکي از بستگان نزديک نماينده اي فوت نمايد، علاوه بر اطلاع رساني و نصب پلاکارد و نيز اعلام و تسليت گويي از سوي رئيس مجلس، مراسم ختمي نيز در نمازخانه مجلس برپا مي شود که در مورد فوت مادر پيرمؤذن چنين اتفاقي نيفتاد به گونه اي که برخي نمايندگان در مورد اينکه پدر پيرمؤذن فوت کرده يا مادرش، اطلاع درستي نداشتند.
اين در حالي است که براساس تقويم کاري مجلس، نورالدين پيرموذن روز چهارم ارديبهشت در نوبت نطق پيش از دستور قرار دارد و بايد منتظر ماند و ديد آيا پيرموذن از اين فرصت که آخرين نطق او در مجلس خواهد بود، براي بيان نظراتش استفاده خواهد کرد يا خير؟
افغانستان
ناتو و امریکا، زیر گوش ایران
تحولات و رویدادهائی آرام و بی جنجال تبلیغاتی در اطراف ایران درجریان است، که بر نگرانی ها می افزاید. نه تنها در عراق و ترکیه و پاکستان و خلیج فارس، بلکه در افغانستان قلب حوادث آینده می تپد. تمرکز روز افزون نیروهای نظامی ناتو در این کشور، مذاکره با طالبان و پشتون ها برای مسلح ساختن آنها بعنوان ملیشیای مرزی و محلی در نقاط دور و نزدیک به ایران، اصرار امریکا برای کشاندن همه کشورهای عضو ناتو به افغانستان و ایجاد سریع پایگاه های نظامی دراین کشور و سلسله رویدادهای دیگری که یک نمونه آن را در ادامه می خوانید، نشان میدهد که جنجال درعراق است، اما واقعه در افغانستان تدارک دیده می شود.
محافل سیاسی افغانستان به سادگی پذیرفته اند که دولت "کرزای" پایدار نیست و آن که نقش اصلی و هدایت کننده تحولات آینده را دراین کشور برعهده خواهد گرفت کسی نیست جز دیپلمات کارکشته افغانی- امریکائی "زلمای خلیل زاد". سفرهای غیر رسمی او به افغانستان و دیدارهای پنهانش با سران قبائل این کشور مقدمه ایست برای قرار گرفن او در صدر اتاق هدایت رویدادهای سیاسی- نظامی آینده منطقه. اگر همه پیش بینی ها درست باشد و کاخ سفید به "مک کین" سپرده شود، آنگاه کابل نه فقط پایتخت افغانستان، بلکه مرکز و ستاد ناتو و امریکا برای رهبری امور سیاسی- نظامی از هندوستان تا پاکستان و از پاکستان تا ایران و ترکمنستان و ناخنک به خلیج فارس و دهانه دریای عمان خواهد شد. حضور 45 هزار نیروی نظامی ناتو در افغانستان و پافشاری امریکا در اجلاس اخیر ناتو در بخارست برای پیوستن کشورهای کوچک و جدید جدا شده از اتحاد شوروی سابق به آن و بالا بردن وزن حضور کشورهای مسلمان در ناتو معنائی جز این نخواهد داشت. همچنان که پروژه خط لوله گاز ترکمنستان و عبور آن از افغانستان گزینه ای بهتر از خلیل زاد ندارد! او نه تنها با مسائل ایران آشناست، نه تنها فارسی را روان صحبت می کند، بلکه با بسیاری از سران حاکمیت ایران ازنزدیک نیز آشنائی دارد. از جمله در دیدار آخری که با منوچهر متکی و ثمره هاشمی در پایان اجلاس کنفرانس "داووس" در سوئیس داشت.
این پیش بینی ها را گزارش جدیدی که کاملیا انتخابی فرد منتشر کرده کامل می کند. خبرنگار ایرانی مقیم امریکا که عمده فعالیت ها و سفرهایش روی امور افغانستان و حضور دراین کشور متمرکز است.
او در آخرین گزارش خود می نویسد:
"شایعه کاندید شدن آقای زلمای خلیل زاد نماینده فعلی ایالات متحده آمریکا در سازمان ملل متحد، برای پست ریاست جمهوری افغانستان روز بروز قوی ترشده است. ابتدا روزنامه واشنگتن پست دراینباره نوشت و بعد از آن مجله نیوزویک به آن پرداخت و دست آخر مجله دست راستی “نیو ریپالیک” مقاله بزرگی در ماه فوریه منتشر کرد. و در افغانستان نیز گفتن و شنیدن دربآره آن نقل هر محفلی است. "
اگر دستم رسد بر آن تریبون
بگویم شرح حال مجلسیون

روزنامه اعتماد در گزارشی با اشاره به شروع کار مجلس ، نوشت : برگزاری انتخابات در آخرین روزهای سال گذشته و تعطیلات نوروزی فرصت اعتراض را از بسیاری از نمایندگان به ویژه طیف های منتقد دولت مانند اصولگرایان مستقل، وفاق و کارآمدی و فراکسیون حزب الله گرفت، اما از چند روز پیش پیغام دادن ها و تهدید کردن ها از سوی چهره های برتر این طیف ها شروع شده که اعتراض ها و حتی افشاگری ها را برای نخستین روز بازگشایی مجلس گذاشته اند. گویا مصمم هستند از صحن علنی و از پشت تریبون مجلس صدای اعتراض شان را به نحوه تایید و ردصلاحیت ها تا آخرین دقایق، نحوه برگزاری انتخابات و از همه سوال برانگیزتر، شمارش آرا را به گوش مسوولان دولتی برسانند. البته این احتمال هم می رود که هیات رئیسه از جمله رئیس و نایب رئیس مانع بیان اعتراض ها از تریبون رسمی مجلس شوند تا چهره های معترض مانند محمد خوش چهره، سعید ابوطالب، عادل آذر، رضا طلایی نیک، حسن سبحانی، ایرج ندیمی، هادی حق شناس و... تنها در راهروهای مجلس مجال صحبت از پشت پرده های انتخابات و جبهه متحد را پیدا کنند. به ویژه آنکه بسیاری از اعضای اصلی فراکسیون اصولگرایان مستقل که تحت لوای جبهه فراگیر در تهران شکست سختی از جبهه متحد خورده اند، از پیش از عید تهدید کرده اند که کوتاه نخواهند آمد. البته به گفته سعید ابوطالب این موضوع هم برایشان محرز است که از اعتراض دیگر چیزی عایدشان نمی شود، چرا که مجلس هفتم منفعل تر از آن است که در این روزهای راکد، صدا و اعتراضی از آن بلند شود
آمریکا و ایران
پایان مخاصمه، آغاز مغازله!

نوشته: ام.ک. "بهادراکومار" سفیر سابق هندوستان در ازبکستان و ترکیه
"آسیا تایمز"
بنظر می رسد، در حالیکه تشنج در خاورمیانه به نقطه عطف خود رسیده است، روابط سرد میان ایران و آمریکا در هفته های آینده در وضعیتی تعیین کننده قرار خواهد گرفت.
همانطور که جورج بوش بارها تکرار کرده است، تمامی گزینه ها، از برخورد نظامی با ایران و پذیرش غیر رسمی ایران به عنوان قدرت مسلط در منطقه در دستور کار او قرار داشته است.
یک مسئله کاملا روشن است. لفاظی زمانش دیگر به سر آمده است. احتمال بسیار وجود دارد که مرحله حرکات دیپلماتیک دقیق، دو جانبه و با درک متقابل آغاز شود. نشانه های چنین تحولی با 2 مصاحبه رادیوئی جورج بوش در آخر هفته گذشته که برای ایران پخش شد، هدفی نداشت مگر ارتباط با مردم ایران در نوروز.
آنچه که به این مصاحبه ها ارزش می داد، سخنان هنری کیسینجر وزیر امور خارجه اسبق آمریکا بود. کیسینجر تصادفا مشاور سیاست خارجی سناتور مک کین نامزد انتخابات ریاست جمهوری از حزب جمهوریخواه شده است. کیسینجر برای نخستین بار خواستار مذاکره بی قید و شرط با ایران شده است. این نقطه نظر نشان دهنده تغییر عمیق در موضع گیری کیسینجر به شمار می رود. مدت های مدید کیسینجر معتقد بود که بحران گروگانگیری و جنبه های غیر عقلانی رژیم "ایران، مانعی بر سر دیپلماسی بود که اگر سنت کشورگشایی ایرانی و جاه طلبی های اسلامی معاصر" را به آن بیفزائیم، برخورد نظامی با آمریکا اجتناب ناپذیر می نمود. آنچه که موضع گیری کیسینجر را اعتبار می بخشد، تائید وی توسط دنیس روس (Dennis Ross) است که زمانی مذاکره کنند در مناقشات خاورمیانه بود و از احترام خاصی در اسرائیل بهره مند بود.
مصاحبه های جورج بوش با رادیوی دولتی صدای آمریکا و بخصوص با رادیو فردا، به لحاظ سیاسی، به نوعی یک پیش درآمد استادانه به شمار می رود. در این مصاحبه، نشانی از تهدید ایران وجود نداشت. این بار دیگر خبری از "تمام گزینه ها در دستور کار قرار دارد" نبود. جورج بوش دیگر نوک حمله خود را متوجه احمدی نژاد نکرد. از همه مهم تر این که رئیس جمهور آمریکا صحبتی از "تغییر رژیم" به میان نیآورد. بوش همانطور و با همان لحن با ایران صحبت کرد که ممکن بود با عربستان و یا مصر صحبت کند. وی گفت: "این رژیم و جامعه ای که راهی دراز در پیش دارد (اصطلاحات)". بوش به جای صحبت از سرنگونی، صحبت از تکامل شخصیت رژیم ایران به میان آورد. در صحبت های بوش ادعاهای اغراق آمیز منزوی کردن ایران در منطقه و فراسوی آن دیده نمی شد. در حقیقت جورج بوش تصدیق کرد که" فرصتی پدید آمده است تا ایران و آمریکا اختلافاتشان را حل کنند. اما دولت ایران تصمیم دارد تا گزینه های متفاوت دیگری را به کار گیرد که یکی از آنها پذیرش تعلیق غنی کردن اورانیوم است که قدمی به جلو خواهد بود."
بوش به ایران اطمینان داد که در قبال این تصمیم، کشور متبوعش استفاده از نیروی هسته ای غیر نظامی را بدون دستیابی به تکنولوژی غنی سازی اورانیوم خواهد پذیرفت. در اینجا بار دیگر بوش تکرار کرد که مساله اینجاست که "آنها (دولت ایران) در گذشته حقایق را بازگو نکردند، بنابراین برای ایالات متحده و باقی دنیا- و یا بیشترین کشورهای دنیا- وقتی که پای گفتن حقیقت به میان می آید، اعتماد به دولت ایران با مشکل روبرو می شوند."
بوش در ادامه گفت: "بار دیگر بر اساس اعتقاداتم باید به گویم که ایرانی ها می توانند برنامه نیروی هسته ای غیر نظامی داشته باشند. این حق آنهاست. اما مشکل این جاست که دولت ایران در رابطه با غنی کردن اورانیوم قابل اعتماد نیست. زیرا آنها در گذشته برنامه هایشان را از دید جهانیان مخفی نگاه داشته اند و ممکن است باز هم آنرا ادامه دهند. چه کسی می داند؟ دوم اینکه آنها اعلام کرده اند که از دنبال کردن برنامه هسته ای در جهت نابودی بعضی ها در خاورمیانه استفاده خواهند کرد، که این نه برای ما و نه برای دنیا قابل قبول نخواهد بود. اما آنچه که برای ما پذیرفتنی است، همکاری با کشوری مثل روسیه خواهد بود تا این کشور سوخت نیروگاه های هسته ای ایران را تامین نماید. از این طریق است که ایرانیها ثابت خواهند کرد که نیازی به یادگیری غنی کردن اورانیوم نخواهند داشت".
سخنان بوش نشان از شروع "مذاکرات بی قید و شرط " با ایران دارد. با اینهمه پیش بینی های وی را باید با احتیاط بررسی کرد. از سوی دیگر باید پرسید که این دو دشمن چگونه با یکدیگر وارد مذاکره خواهند شد؟
مذاکرات احتمالی در آینده، دولت بوش را از شر یک استراتژی جنگی بر علیه ایران نجات خواهد داد. علاوه بر این و مهم تر از همه مخارج غیر قابل تحمل جنگ با ایران، مانند جنگ عراق بر دوش کشور های چین، عربستان سعودی و ژاپن خواهد بود. همانطور که جوزف اسیگ لینز (Joseph Shglitz)، اقتصاد دان آمریکائی و برنده جایزه نوبل هفته گذشته بیان کرد، تاثیر بحران اقتصادی ناشی از جنگ تا دو سه سال دیگر ادامه خواهد داشت و تنها پس از این دوره است که اقتصاد آمریکا ممکن است احیاء شود. وی جنگ عراق را موجب نابسامانی اقتصاد آمریکا دانست. استیگ لینز با تاکید بر این نکته که جنگ عراق مصیبتی روزانه است "آنرا یک اشتباه عظیم خواند".
اگر در سال 2001، هزینه نظامی آمریکا در عراق به 4ر4 میلیارد دلار در روز بالغ می شد، در سال 2007 این رقم به 4ر8 میلیارد دلار رسید. مخارج جنگ در عراق تا پایان سال جاری احتمالا به بیش از 650 میلیارد دلار خواهد رسید. هزینه های انسانی نیز غیر قبول می نماید. بر اساس آمارهای رسمی، تعداد سربازان کشته شده آمریکائی در عراق از مرز چهار هزار و سیزده نفر گذشته و 29 هزار سرباز مجروح آمریکائی نیز روی دست این کشور باقی مانده است. علاوه بر این سال ها به طول می انجامد تا نام آمریکا حیثیت قبلی خود را باز یابد! تصاویر وحشتناک حاصل از زندانهای گئوانتامو، ابوغریب و قتل عام های فلوجه، حدثیه، محمدیه و بارگام افغانستان برای مدتی مدید در خاطره ها باقی خواهد ماند.
بررسی یک نظر سنجی، در ماه مارس از سوی رسانه های گروهی ABC و واشنگتن پست نشان می دهد که 63 در صد مردم آمریکا احساس می کنند که جنگ عراق ارزش این همه خسارت را نداشته است. تنها اندکی پیش از اکثریت مردم آمریکا معتقدند که این جنگ روزی با موفقیت پایان خواهد یافت. بوضوح روشن است که آمریکا تا پایان دوران ریاست جمهوری بوش، توانی برای شروع یک جنگ دیگر را نخواهد داشت.
بطور یکسان وضعیت نظامی آمریکا در جبهه های جنگ افغانستان و عراق پا در هوا و نا مشخص است. سفر ناگهانی جان نگرو پونتی، معاون وزیر امور خارجه آمریکا به همراهی ریچارد بوچر، دستیار وزارت امور خارجه در امور مربوط به آسیای مرکزی و جنوبی به اسلام آباد تائیدی است حاکی از وجود بحران عمیق در دولت بوش در ارتباط با وضعیت افغانستان.
آنچه که در این میان برای آمریکا باقی مانده است، تمایل پاکستان به همراهی با این کشور در "جنگ بر علیه ترور" است. شرایط این همراهی حداقل باید بار دیگر مورد مذاکره قرار گیرد که لازمه آن فرصت کافی، تأمل و بده بستان های دو جانبه می باشد. همین جاست که رهبری پاکستان در صورت موفقیت می تواند دولت بوش را از ناتوانی نجات دهد. این حقیقت پس از دیدار مقامات آمریکائی در 18 مارس از اسلام آباد و زمانی عیان شد که نواز شریف به عنوان مرد سیمای شماره یک، در یک گفتگوئی بی پرده اعلام داشت که "مردم پاکستان بیرحمانه و بنام جنگ بر علیه ترور" کشته می شوند. ما نباید به خاطر دیگران مردم خود را به کشتن دهیم." وی با نگاهی به استراتژی جنگ به معنای عام آن اظهار داشت، "مسئله اساسی این است که همانطور که ایالات متحده می خواهد در مقابل آفت تروریسم امنیت داشته باشد، ما هم نمی خواهیم بمب و موشک بر سر دهکده هایمان خالی شود. ما هم خواستار امنیت برای مردم مان هستیم و نمی خواهیم شاهد خونریزی در خیابان ها باشیم."
در حال حاضر حزب ناسیونالیست عوامی پشتون در حال تشکیل دولت در منطقه حساس شمال غربی و در نزدیکی مرز افغانستان است تا راه حلی برای مناطق طایفه ای پاکستان بیابد. نواز شریف این تلاش پشتون ها را تأیید کرده است. به طور آشکار و در حالی که یک هفته به 60 مین سالگرد تاسیس ناتو باقی مانده است، نشستی در بوخارست بر گزار می شود که در آن مسئله جنگ در افغانستان موضوعی مهم تر از سطح نظامی متحدین خواهد بود.
موقعیت جنگ در عراق نیز چندان مشخص نیست. پس از اعلام آرامش ادعایی در بغداد، شرایط امنیتی در این شهر حالتی شکننده به خود گرفته است. نبرد گسترده 23 مارس در منطقه سبز که دولت عراق و سفارت آمریکا در آن قرار دارد، خلاف ادعای موفقیت دولت بوش را ثابت کرد. انگار که کسی دنیای رویائی خود را ساخته واشنگتن را به لرزه در آورد.
یک بار دیگر نیز منطقه جنوبی بصره به دنبال نبرد میان احزاب سیاسی شیعه و شبه نظامیان وفادار به آنها، کارش به حکومت نظامی کشیده شد. سپاه مهدی که وفادار به مقتدا صدر است، نمایشی از قدرت به راه انداخت تا بقیه حساب کار خود را داشته باشند. در واقع اعلام آتش بس از سوی سپاه مهدی بود که شدت خشونت در ماه های اخیر را به حداقل رسانده بود.
الویت دولت بوش، واگذاری تصمیم به رئیس جمهوری آینده آمریکا در مورد هر نوع کاهش عمده نیرو در عراق می باشد. اما وضعیت عراق در طول مبارزات انتخاباتی همچنان مسئله اصلی خواهد بود. دولت بوش به خاطر آگاهی از نفوذ ایران بر گروه های عراقی، محتاج همکاری با این کشور است. حمله نظامی به ایران وسیله ای نیست تا آمریکا را به اهداف خود نزدیک کند.
اما سلیگ هریسون، نویسنده و مفسر آمریکایی پس از دیدار اخیرش از ایران، در روزنامه "بوستون گلاب" نوشت: "تهران از استراتژی تفرقه انداز و حکومت کن آمریکا به منظور تحت الحمایه کردن دائمی عراق بسیار خشمگین شده است." سلیگ به استراتژی جاری آمریکا استناد می ورزد که با تشکیل شبه نظامیان سنی، تحت عنوان "بیداری سنی"، می خواهد مانعی بر سر دولت شیعه در بغداد ایجاد کند.
تعداد شبه نظامی هائی که مجهز به سلاح آمریکائی هستند و ماهی سیصد دلار دستمزد دریافت می کنند به نود هزار می رسد. اما در حالی که هریسون مصاحبه هایش را در ایران مرور می کند به این نتیجه می رسد که: "پیغام کاملا روشن بود؛ اگر ژنرال پتریس تعداد شبه نظامیان سنی را کاهش ندهد، آنوقت تهران بار دیگر شبه نظامیان شیعه را به جان نیروهای آمریکائی خواهد انداخت."
خشونت های 23 مارس ممکن است پیش درآمد وقایع دیگر باشد، مگر اینکه ایالات متحده، منافع ایران را در نظر بگیرد. خشونت فوق نشان داد که ایران اراده و ظرفیت کافی را در داشتن نفوذ مسلط در عراق دارا خواهد بود، حال اگر دولت عراق مستحکم باشد و یا نباشد و آمریکا در عراق حضور داشته باشد و یا نداشته باشد. دولت بوش در این مورد راه دیگری در پیش نخواهد داشت. آنچه که دولت بوش می تواند انجام دهد درک عمیق از منافع ایران در رابطه با برقراری امنیت در عراق و جلوگیری از بی ثباتی در این کشور در ماه های سرنوشت ساز آینده در زمینه سیاست های داخلی آمریکاست. هریسون یافته های خود را پس از مذاکره با افراد ذی نفوذ در دولت ایران، چنین جمع بندی می کند: "ایران و آمریکا منافع مشترکی در یک عراق با ثبات دارند... با اینحال پیش از آغاز همکاری با آمریکا در برقراری ثبات، ایران می خواهد مطمئن شود که ایالات متحده از این موقعیت جهت راه اندازی عملیات پنهان و حمله نظامی بر علیه این کشور سوء استفاده نکند و به تدریج نیروهایش را از عراق خارج کند. همکاری با آمریکا زمانی صورت خواهد گرفت که واشنگتن اجازه دهد تا شیعه ها شرایط در چارچوب معادله قومی را در عراق پیاده و حق ایران را در چارچوب جغرافیائی و تاریخی به پذیرند تا ایران حرف در سرنوشت عراق نافذ تر از همسایگان دیگر این کشور باشد، نه اینکه ایالات متحده از فاصله ای بسیار دور برای این کشور تکلیف تعیین کند."
بدیهی است که اجزا تعیین کننده سیاست های عراق از سوی دولت بوش در آینده دیگر نه جدول زمان بندی برای خروج از عراق بلکه ایجاد ساختار سیاسی و دیپلماتیک در رابطه با استراتژی نظامی خواهد بود. از این روست که سفر دیک چنی به خاور میانه اهمیت می یابد. دیک چنی برخلاف عرف معمول، این بار از پرداختن به شعار های ضد ایرانی، عمدا پرهیز کرد (ایرانی ها نیز متقابلا حضور چنی در منطقه را نادیده گرفتند).
اما آنچه که "چالش ایران" را چند برابر می کند این واقعیت نامطلوب است که تهران در مقابل تلاش های دولت بوش در ایجاد اختلاف در داخل رژیم ایران، مقاومت به خرج دهد. پایه های رژیم ایران پس از انتخابات اخیر بیش از پیش مستحکم تر شده است. سپاه پاسداران انقلاب و متولیان انقلاب سال 1979 که از لحاظ اجرائی و اقتصادی قدرت تعیین کننده داشتند، حالا در آستانه تحکیم قدرت سیاسی قرار گرفته اند.
پلاتفرم اصلاح طلبان متشکل از 21 حزب که در میان آنها متحدان خاتمی، رفسنجانی و کروبی قرار داشتند، تنها 20 درصد کرسی های مجلس را اشغال کردند. ائتلاف اصلاح طلبان بهترین امید دولت بوش به شمار می رفت.
در عمل، ائتلاف اصلاح طلبان به نیرویی سوخته تبدیل شده است و بیش بینی می شود که از هم به پاشد. در اواخر ماه فوریه، رفسنجانی احساس کرده بود که "شیعه سیا " از "شیعه سرخ" شکست خواهد خورد. از این رو وی به سرعت مشی خود را تغییر و با احمدی نژاد خود را منطبق نمود. تیر خلاص را البته ژست خامنه ای شلیک کرد که علنا از احمدی نژاد حمایت به عمل آورد. خامنه ای در سخنرانی اش در مقابل اعضاء مجلس پر قدرت خبرگان (به رهبری رفسنجانی) در 26 فوریه، نقش احمدی نزاد را در مورد مسئله هسته ای به عنوان "موفقیتی عظیم" ستایش کرد. در بعد از ظهر همان روز بود که رفسنجانی به دیدار احمدی نژاد شتافت.
سپاه پاسداران انقلاب، ده میلیون عضو دارد، آیت اله خمینی معتقد بود که این سپاه محور اصلی انقلاب باید باشد.
انتخابات مجلس، قدرت تازه ای ایجاد کرد که صاحبان آن، سپاه پاسداران بود. شرکت 60 درصدی مردم در انتخابات نشان از مشروعیت بی چون و چرای انتقال سیاسی رژیم ایران داشت که در واقع بازگشتی بود به دوران انقلاب 1979.
اما این تحول، "تغییر رژیم" ایران نبود که دولت بوش در مد نظر داشت. خامنه ای از هر زمان قدرتمند تر شد و احمدی نژاد به گونه ای قابل توجه؛ پایگاه سیاسی اش تقویت گردید. خامنه ای به سطحی رسید که روحانیون محافظه کار قدرت انتقاد از او را نخواهند داشت. از اینرو، از دیدگاه واشنگتن، مجلس تازه از اکثریت محافظه کاران تشکیل خواهد شد که رادیکال تر و وفادارتر به رژیم خواهد بود. مصاحبه های بوش در آستانه نوروز درحقیقت پذیرش اکراه آمیز دولت آمریکا در مورد تغییرات موجود در ایران بود. دولت بوش اما- اندازه کافی پراگماتیک است که لزوم برقراری دیپلماسی با ایران را سبک و سنگین کند.
مسئله اصلی حالا این است که آیا رهبر ایران که حالا جسور تر هم شده، می تواند خود را با ضرورت مذاکره که دولت بوش آنرا مطرح کرده شریک کند؟ در این مورد گزینه ها باید با دقت ارزیابی شوند. منوچه متکی، روز دوشنبه 24 مارس اعلام کرد که کشورش اخیرا "تقاضای عضویت" در سازمان همکاری شانگهای را مطرح کرده است. احمدی نژاد در نشست این سازمان در شهر دوشنبه تاجیکستان شرکت خواهد کرد. در این میان پیشنهاد ایران به روسیه برای تشکیل یک کارتل گاز قرار است در جلسه کشورهای تولید کنند گاز در ماه ژوئن در مسکو مورد بررسی قرار گیرد.
ایران مطمئن است که اختلافات میان روسیه و آمریکا آنچنان عمیق است که به این زودی ها حل نخواهد شد، چرا که روسیه منافع تجاری عمده ای در ایران دارد. مسکو برای استخراج منابع انرژی در دریای خزر نیاز به موافقت ایران دارد. در حین حال ایران برآورد می کند که حتی اگر ایالات متحده تصمیم قطعی جهت خروج از عراق داشته باشد، این کار مدت ها به طول خواهد انجامید و از آنجا که انتخابات ریاست جمهوری در آستانه قرار دارد، جنگ عراق مسئله ای داخلی برای مبارزات انتخاباتی خواهد بود.
علاوه بر این، ایران منتظر موضع گیری ایالت متحده در مورد احداث خط لوله گاز "نابوکو" است که گاز ایران را از طریق ترکیه به بازارهای اروپایی رساند. هفته گذشته (هفته دوم ماه مارس) کمپانی سوئیسی Elektrizitaetshesellschaft Lalinburg قراردادی 25 ساله با شرکت صادارت گاز ایران به منظور ارسال 5ر5 میلیارد متر مکعب گاز در سال منعقد نمود. این موافعتنامه در طور دیدار میشلین کالمی- ری وزیر امور خارجه سوئیس از ایران بسته شد.
بدون نابوکو، استراتژی آمریکا برای کاهش وابستگی اروپا به گاز روسیه، رویائی بیشتر نخواهد بود. بدون گاز ایران نیز نابوکو معنایی نخواهد داشت. خط لوله گاز نابوکو روادیدی است برای ایران در ائتلاف با اروپا.
امکان دارد که چنی که علاقه زیادی به دیپلماسی انرژی دارد، پس از ورود به ترکیه در چارچوب تور خاورمیانه ای اش با رئیس جمهور ترکمنستان که او هم در ترکیه خواهد بود، در مورد پروژه گازی نابوکو مذاکره کند. یک مقام ترکمن پیشتر متذکر شده بود که نابوکو در دستور مذاکرات رئیس جمهور ترکمنستان قرار دارد.
بر سر امنیت عراق
امریکا نمی خواهد با ایران مذاکراه کند
نه امریکا و نه جمهوری اسلامی رسما اعلام نمی کنند به چه دلیل مذاکرات دو طرف بر سر امنیت عراق متوقف شده و چرا امریکا حاضر نیست این مذاکرات را ادامه بدهد. آتش بس میان نیروهای جیش المهدی مقتدا صدر و نیروهای نظامی- امنیتی تازه تشکیل دولت عراق ادامه دارد و فرمان منع رفت و آمدها در بغداد و بصره نیز لغو شده است، اما این تحولات هیچکدام به عادی شدن مناسبات مرزی بین جمهوری اسلامی و دولت عراق نیانجامیده است. نه انگشت نگاری از زوار ایرانی متوقف شده و نه اساسا زائر ایرانی را به عراق راه می دهند. صلح مسلح در بصره و بغداد حاکم است و با آنکه محسن حکیم مدعی شده بود که امریکائی ها پذیرفته اند مذاکرات با ایران را از سر بگیرند، این سخن و ادعای حکیم تکذیب شد. محسن حکیم اکنون مشاور سیاسی رئیس مجلس اعلای اسلامی عراق است.
یک مقام که خبرگزاری ایسنا نام وی را فاش نساخت، به این خبرگزاری گفت:" بیاعتمادیها بین ایران و آمریکا بیشتر شده است و فعلا درخواستی از جانب آمریکا برای مذاکره مطرح نشده است. فعلا زائران ایرانی بطور کامل از عراق خارج شدهاند و تا زمانی که شرایط به حالت عادی برشود زائری به عراق اعزام نخواهند شد
مصاحبه احمدی نژاد با خبرگزاری "کیودو"
به رسمیت نمی شناسیم!

احمدی نژاد با خبرگزاری کیودو ژاپن مصاحبه کرده است. او دراین مصاحبه خیلی خیلی دیپلماتیک(!)، تز سه جهانی ابوالحسن بنی صدر اولین رئیس جمهور 11 میلیونی جمهوری اسلامی را پذیرفته و حساب ژاپن را از امریکا جدا کرد.
احمدی نژاد به سبک بچگانه خودش هندوانه زیر بغل ژاپن گذاشته تا بلکه این کشور از هم پیمان استراتژیک خود "امریکا" در ماجرای اتمی ایران جدا شود! او دراین مصاحبه می گوید:
دولت ژاپن دولتی مستقل است و دلیلی ندارد تحت فشارهای آمریکا عمل کند !!.
ملت ژاپن ملت بزرگی است و دولت این کشور باید کاری کند که فشار به آن وارد نشود! ایران مناسبات تنظیم شده از سوی قدرت های بزرگ بعد از جنگ جهانی را به رسمیت نمی شناسد. !!
برخی دولت ها که عامل همه جنگ ها هستند مدعی صلح طلبی شده اند که دروغی بزرگ است و ملت های بزرگ زیر بار دروغ نمی روند .
به قدرت های زورگو نصیحت می کنیم به دشمنی با ملت ها ادامه ندهند زیرا در غیر این صورت با استفاده از فرصت های فراوانی که در اختیار داریم مناسبات مستقل و جدیدی را در جهان ایجاد می کنیم . !!؟؟
خیال می کنند اگر در شورای امنیت بنشینند و تصمیم بگیرند، اجرا می شود.
امروز هیچ ملتی از جمله ملت ژاپن سیاستمداران قدرت های زورگو مانند رئیس جمهور آمریکا را دوست ندارند و حتی ملت آمریکا هم رئیس جمهور آمریکا را دوست ندارند. !!
ایران برای اصلاح شرایط امروز جهانی راه حل های مناسب دارد .
امروز ایران قدرتی بزرگ !! در کنار سایر ملت ها است، جمهوری اسلامی ایران برای اصلاح شرایط امروز جهانی راه حل های مناسب و مبتنی بر کرامت انسان ها و ملت ها دارد .( جوک اول سال)
ما برای مسایل جهانی، امنیت و اقتصاد جهانی، تبعیض، اشغالگری، کشتار ملت ها و نقض گسترده حقوق بشر در کشورهای غرب حرف هائی برای گفتگو داریم.
امیدواریم اروپایی ها شرایط جدید را درک کنند؛ باید بدانند آنها به ایران نیاز دارند، ما هیچ نیازی به آنها نداریم.
گزارش آژانس بین المللی انرژی اتمی با قاطعیت مهر باطل بر ادعاهای مطرح شده علیه برنامه صلح امیز هسته ای ایران زد.
قطعنامه های صادر شده از سوی شورای امنیت سازمان ملل غیر قانونی و فاقد هر نوع ارزش حقوقی است.
ادبیات تحریم متعلق به 30 سال قبل است و امروز دیگر اثری ندارد، جمهوری اسلامی ایران سال گذشته که در تحریم بود رشد بالای اقتصادی را حفظ کرد و امسال نیز این رشد را خواهد داشت.
صادق لاریجانی:
رای مردم به حکومت مشروعیت نمی دهد

يکشنبه 29 مرداد 1385
صادق لاریجانی در عین حال افزود: فعلیت و كارآمدی حكومت ها به رای مردم بستگی دارد اما رای مردم به حكومت مشروعیت نمی دهد.
این عضو شورای نگهبان ادامه داد: گرایش های سیاسی نظری و فلسفی در جهت انحراف مسائل از جاده اصلی خود در تلاش هستند اما نباید واقعیت ها را عوض كرد. باید با تحلیل اهمیت راه مردم ارزش آن را در جایگاه واقعی خود قرار داد.
صادق لاریجانی كه مدرس و محقق فلسفه اسلامی نیز هست نظریات غربی را كه مبنای مشروعیت حكومت ها را رای مردم، رضایت یا قرارداد اجتماعی می دانند دارای اشكالات اساسی خواند و افزود: این نظریات خلاف واقع هستند چرا كه نمی توانند مشروعیت حكومت ها را توجیه كنند. وی با بیان اینكه این نظریه ها در خود غرب نیز مخالفان جدی پیدا كرده اند، آنها را فاقد توانایی لازم در توجیه مشروعیت حكومت ها ارزیابی كرد و در تعریف مشروعیت گفت: مشروعیت به معنای حق داشتن حاكمان و به معنای التزام شهروندان است كه نمی تواند دایر بر مدار رای باشد.
عضو مجلس خبرگان از نظریه حكومتی كه در مسیر كمال انسانی و رسیدن به فعلیت اخلاقیات بحث می كند دفاع كرد و در پاسخ به این پرسش كه آیا این نظریه با ولایت در چارچوب یك نظام دینی قابل جمع است، اظهار داشت: «حكم به اطاعت از خداوند قطعی ترین حكم عقلی و اخلاقی است و بالاترین الزام به اطاعت از حق است.»در كنار سخنان صادق لاریجانی، آیت الله امینی نیز گفته است: «اصل همه پرسی امری پذیرفته شده در نظام است و برخی مسائل آن همچون نقش همه پرسی در مشروعیت، وظیفه اقلیت ها در این رابطه و سابقه انتخابات در اسلام نیازمند پژوهش و بررسی است.»
صادق لاریجانی عضو فقهای شورای نگهبان قانون اساسی است كه پیش از این نام وی در مباحثه های فلسفی و كلامی با دكتر عبدالكریم سروش بسیار به گوش می رسید.
وی اولین منتقد نظریه قبض و بسط تئوریك شریعت در اواخر دهه ۶۰ بود. براساس این نظریه تاثیر پذیری معرفت دینی از معارف بشری مورد توجه قرار گرفته بود و در آن مكانیسم عصری شدن دین و تاثیر زمان بر آن نشان داده شده بود. صادق لاریجانی كه در اواخر دهه ۵۰ مقاله ای از كارل پوپر فیلسوف مورد علاقه سروش را برای كتاب او به نام «علم چیست فلسفه چیست» ترجمه كرده بود در مقام اولین منتقد جدی سروش ظاهر شد و به نوعی اولین شكاف فكری در صف معتقدان به جمهوری اسلامی را شكل داد.
صادق لاریجانی در عین حال عضو خانواده بانفوذ لاریجانی ها به حساب می آید. خانواده ای كه فرزندان مرحوم آیت الله میرزا هاشم آملی فقیه و مجتهد شیعه هستند و همگی در میان اندیشه و عمل سیاسی سیر می كنند. اولین نام آور این خانواده دكتر محمدجواد لاریجانی است كه مدتی معاون وزیر خارجه بود، سپس به نمایندگی مجلس شورای اسلامی درآمد و رئیس كمیسیون سیاست خارجی آن شد و در حال حاضر رئیس یك موسسه تحقیقاتی علمی در نیاوران تهران است.
اگر بخواهیم تبارشناسی كنیم تفكیكی كه صادق لاریجانی میان مشروعیت و كارآمدی حكومت انجام داده اولین بار از زبان محمدجواد لاریجانی بیان شده است و اكنون صادق لاریجانی كه به عضویت شورای نگهبان به عنوان نهاد ممیزه مجلس و كلیه انتخابات در ایران درآمده همان اندیشه با پشتوانه فلسفی و فقها پیگیری می شود.گرچه چندی پیش با نقد تئوری دموكراسی از سوی یكی از شاگردان آیت الله محمدتقی مصباح یزدی به نام محسن غرویان بحث بر سر مشروعیت حكومت به مجادله ای میان دو جناح اصلاح طلب و اصولگرا منتهی شد اما سخنان دیروز صادق لاریجانی نشانگر عمق استراتژیك این اندیشه در میان اصولگرایان ایرانی است. چرا كه سخنان اخیر از سوی یك عضو شورای نگهبان كه وظیفه ارزیابی مصوبات مجلس و نیز تعیین صلاحیت كلیه نامزدهای انتخاباتی را برعهده دارد بیان می شود.
از سوی دیگر مباحثه هایی از این دست را نمی توان به نزاع میان آزادی و غیر آن تقلیل داد. در واقع اندیشه ای كه صادق لاریجانی از آن حمایت می كند در تاریخ فلسفه سابقه دارد. آنجا كه او از «نظریه حكومتی كه در مسیر كمال انسانی و رسیدن به فعلیت اخلاقیات» دفاع كرده است. این همان الگوی حكومتی افلاطونی است كه در برابر مدل حكومتی مورد علاقه ارسطو دیگر فیلسوف یونانی قرار داشت. اگر ارسطو از حكومت عامه مردم دفاع می كرد افلاطون مدافع حكومت خواص و فرزانگان بود. رد پای این بحث را تا زمان حاضر نیز می توان پیگیری كرد.
درکمال صحت و سلامت

مردم انتخابات را به قدرت باختند
1- انتخابات در کمال صحت و سلامت برگزار شده و هیچگونه دخل و تصرفی در میزان مشارکت مردم و نتایج آن صورت نگرفته است.
2- تعداد کل واجدین رای 49431265 نفر بوده . تعداد کل شرکت کنندگان در انتخابات نیز 22832000 (روزنامه اطلاعات روز یکشنبه 26 اسفند 86 به نقل از وزیر کشور)
3- تعداد واجدین شرایط در انتخابات تهران 9985390 میباشد (اطلاعات مرکز آمار ایران از سرشماری سال 85)
4- در تهران تعداد 1009562 نفر از واجدین شرایط در انتخاب شرکت نموده اند (روزنامه ایران سه شنبه 28 اسفند 86)
5- نزدیکی انتخابات با عید نوروز و افزایش سن رای دهندگان در کاهش میزان مشارکت اثر گذار بوده است .
6- تمام کسانی که پای صندوقهای رای رفته اند با کمال میل و رغبت و آزادی کامل، اعمال رای نموده اند و هیچگاه از روی ترس ، الزام پنهان یا آشکار ، تهدید یا از روی اکراه و بدون میل باطنی در انتخابات شرکت نکرده اند .
7- هیچگونه سوء استفاده از کسانی که در ادارت ، پادگانها ، بیمارستانها ، زندانها و یارانه بگیرها که به دستور مقامات میتوانند رای دهند نشده است.
8- رقابتهای بومی و همبستگیهای قومیتی هیچگونه تاثیری در به پای صندوقهای رای آوردن مردم در شهرستانها و روستاهای دورافتاده نداشته است .
در تهران 14 میلیونی
شورای نگهبان وارد مجلس شدند
تبریک شتابزده رهبر جمهوری اسلامی بمناسبت شرکت مردم درانتخابات مجلس هشتم و بدست آمدن یک پیروزی بزرگ برای ایشان و تائید شتابزده تر صحت این پیروزی توسط شورای نگهبان، بموجب آماری که در پی می آید و برگرفته شده از نتایج رسمی بدست آمده در انتخابات اخیر توسط وزارت کشور است، شادی آور است؟ یا مصیب بار؟
هم رهبر و هم شورای نگهبان تصور کرده اند مردم کر و کوراند و نمی دانند چه گذشته است. می دانند چه گذشت، آنچه هنوز بدرستی نمی دانند، آنست که چرا و با چه هدفی چنین کردند!
برای پرهیز از هر تفسیری که این گزارش تاریخی را خسته کننده کند، در فشرده ترین کلمات، حاصل انتخابات اخیر مجلس هشتم را بخوانید:
از مجموع 49431245 نفر واجدین شرایط شرکت در انتتخابات در کل کشور، 22832000 یعنی فقط 46 درصد در انتخابات شرکت کرده اند.
در تهران، از حدود 9985390 نفر واجد شرایط شرکت در انتخابات 1990562 نفر یعنی 19 درصد در انتخابات شرکت کردند.
در مرحله اول انتخابات تهران،( تهران، ری، شمیرانات، اسلامشهر) با محاسبه آرای باطله فقط 11 درصد کاندیداها حائز 25 درصد آرا گردیدند. "حداد عادل" با مجموعه آراء 844230 رای بعنوان نفر اول و علی عباسپور تهرانی با مجموع آرای 485771 بعنوان نفر یازدهم به مجلس راه یافته اند.
بدین ترتیب حدادل عادل منتخب 8.4 درصد و تهرانی منتخب 8.5 درصد مردم تهران میباشند .
از 178 کرسی مجلس که تکلیف آن قطعی شده 119 کرسی - معادل حدود 66 درصد- متعلق به نیروهای جدیدی است که وارد مجلس شده اند و 59 کرسی - معادل حدود 33 درصد - متعلق به نمایندگان مجلس هفتم می باشد.
بر اساس آمارهای موجود 81 درصد مردم تهران و 54 درصد از کلیه جمعیت واجد شرایط رای در انتخابات شرکت نکردند.
(مجموع آرای ماخوذه از 3904 صندوق در حوزه انتخابی تهران 1990562 بوده است. افراد واجد شرایط (18 سال به بالا) تهران بر اساس آمار سرشماری سال 85 مرکز آمار ایران 9985390 نفر است و کل جمعیت تهران بر اساس سرشماری سال 85 مرکز آمار 13422366 نفر است، که این رقم با محاسبه رشد جمعیت در کشور و مهاجرت به تهران، اکنون باید از رقم 14 میلیون گذشته باشد.)
بجای پاک کردن صورت مساله
به هضم واقعیت ها بپردازید!

اکبر اعلمی
پیش از این در هفت دوره از انتخابات مجلس شورای اسلامی، میزان مشارکت مردم در پای صندوق های رای به ترتیب 14/52% ، 64/64%، 72/59% ،81/57% ،1/71% ،35/67 و 21/51 % از واجدین شرایط بوده است. با وجود اینکه در انتخابات مجالس پنجم و ششم به ترتیب 24682386 و 26082157 نفر شرکت کرده بودند،لیکن در هفتمین دوره انتخابات مجلس به دلایل مختلف از جمله رد صلاحیت های گسترده و تحریم انتخابات از سوی بعضی از جریانات سیاسی، میزان مشارکت مردم با 23734677 نفر که 21/51 درصد واجدان شرایط برای رای دادن را شامل می شد به پائین ترین حد خود در هفت دوره انتخابات مجلس رسید(البته شورای نگهبان طبق معمول در اطلاعیه خود این انتخابات را هم
"حماسهاي بسيار بزرگتر و زيباتر و شكوهمندتر از قبل نامید"!)1. با توجه به اعتراض دولت و خصوصا مجریان برگزاری انتخابات به روند این انتخابات، وزارتکشور ومجریان و برگزار کنندگان انتخابات انگیزه ای برای افزایش آمار شرکت کنندگان در انتخابات و افراد واجد شرایط نداشتند،لذا میزان مشارکت مردم در این انتخابات از حیث کمترین استقبال و همچنین آمار مربوط به واجدان شرایط و میزان مشارکت در آن، تا حدود زیادی قابل اعتماد و استناد کردن می باشد. به همین سبب برای استخراج دقیق میزان مشارکت مردم در هشتمین دوره انتخابات مجلس که شورای نگهبان برای توجیه دست پخت خود کماکان از آن به عنوان "حماسه پرشور"2 یاد کرده است، انتخابات مجلس هفتم را مبنای محاسبه قرار می دهیم:
براساس آمار رسمی منتشر شده واجدین شرایط شرکت در انتخابات هفتمین دوره مجلس شورای اسلامی بدون احتساب حوزه انتخابیه بم معادل 46351032 نفر بوده است.3 گرچه در هشتمین دوره انتخابات بر خلاف دوره قبل که افراد 16 ساله به بالاتر می توانستند رای دهند، تنها افراد 18 ساله و بالاتر مجاز به رای دادن بوده اند، اما در این دوره علاوه بر 16 و 17 ساله های هفتمین دوره که اکنون 20 و 21 ساله شده اند، 14 و 15 ساله هائی که در هفتمین دوره مجاز به شرکت در انتخابات نبودند، بدلیل اینکه در اسفند 1386،سن آنها به 18 و 19 رسیده است قانونا از حق شرکت در انتخابات برخوردار شده بودند، از اینرو جمعیت واجد شرایط هشتمین دوره انتخابات مجلس،بر مبنای آمار مربوط به انتخابات مجلس هفتم 49967117 نفر خواهد بود که از حاصل جمع زیر بدست می آید:
46351032 (نفر واجدان شرایط هفتمین دوره) + 1825429 (نفر 15 ساله های 1382 که هم اکنون 19 ساله هستند)4 + 1790656 (نفر 14 ساله های سال1382که هم اکنون 18 ساله اند)5 نظر به حضور 1594628نفر از اتباع خارجی در کشور که 26/2 درصد کل جمعیت ایران را شامل می شود ،این افراد قانونا مجاز به شرکت در انتخابات نیستند، بنابراین تقریبا 81724 نفر از 14 و 15 ساله های 82 و یا 17 و 18 ساله های 86 جزء اتباع خارجی و غیر واجد شرایط برای رای دادن محسوب می شوند که از حاصلضرب زیر بدست می آید:
3616085 نفر (14 و 15 ساله های هفتمین دور انتخابات و 17 و 18 ساله های سال سرشماری7 که در روز رای گیری 18 و 19 ساله شده اند) ضربدر 26/2%(نسبت اتباع خارجی)
حال چنانچه 81724 را از 49967117 کسر کنیم(ایرانیان 14 و 15 ساله هفتمین دوره انتخابات که در سال 86 واجد شرایط برای رای دادن شده اند معادل 3534361 نفر است) ،کل افراد واجد شرایط هشتمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی حدود 49885393 نفر خواهد بود.با توجه به اینکه نرخ مرگ و میر در سال 85 بطور تقریبی 67/0% بوده است با فرض اینکه طی چهار سال نیزهمین نرخ ثابت بوده است، حدود 68/2 در صد واجدان شرایط (1336929نفر) فوت شده اند، در اینصورت افراد واجد شرایط رای دادن با احتساب واجدان شرایط حوزه انتخابیه بم معادل 48727212 نفر خواهد بود که از جمع جبری زیر بدست آمده است:
7(واجدان شرایط حوزه انتخابیه بم)178748+ 1336929-49885393
با وجود اینکه در ایندوره 2197432 نفر (14 و 15 ساله های دوره قبل با احتساب فوت شده ها) به واجدین شرایط شرکت در انتخابات مجلس افزوده شده و برخلاف دوره قبل خاتمی و جریانات سیاسی همسو با او نیز با همه امکانات و بسیج بسیاری از هنرپیشگان و هنرمندان از مردم جهت شرکت در انتخابات دعوت به عمل آوردند، با این وصف:
1-طبق اعلام مسئولین در ایندوره آرای ماخوذه (صحیح وصحیح غیر باطله )22832000عدد بوده است ، بنابراین از میزان مشارکت در هشتمین دوره انتخابات مجلس،حتی نسبت به دوره هفتم (که کمترین مشارکت مردم در انتخابات مجلس بوده است ) 902677 نفر و نسبت به دوره ششم 4250157 نفر کاسته شده است. به بیان درستتر86/46درصد از واجدین شرایط در این انتخابات شرکت کرده اند که در مقایسه با دوره قبل 35/4 درصد و در مقایسه با دوره ششم 49/20 درصد کمتر می باشد! (8)
حتی بدون در نظر گرفتن رشد جمعیت در ایندوره و با وجود اینکه در ایندوره برخلاف دوره های گذشته بخش قابل توجهی از آرای باطله جزء آرای ماخوذه به شمار آمده است،در بسیاری از کلانشهر ها و مراکز استان ها میزان مشارکت مردم در مقایسه با هفتمین دوره انتخابات بصورت چشمگیری کاسته شده است بنحویکه در حوزه های انتخابیه تهران و حومه، تبریز و حومه، کرچ، شیراز، اهواز، مشهد و حومه، اردبیل و حومه، قزوین، زاهدان، ساری، خرم آباد، زنجان، شهر کرد، کهکیلویه، اراک و همدان بترتیب: 37/2 ، 21/1 ، 84/2 ، 86/3 ، 81/12 ، 02/4 ، 82/8 ، 72/5 ، 19/3 ، 31/11 ، 35/8 ، 29/4 ، 59/15 ، 47/10 و 59/2 درصد نسبت به مشارکت دوره قبل کاهش یافته است.9
2-با وجود اینکه نمایندگان مجلس هفتم بارها مورد حمایت و تمجید مقامات مختلف تا عالیترین سطوح نظام واقع گشته و حتی ادعا شده بود که اعتبارنامه آنها به تائید و امضای امام زمان رسیده است، با این وصف بیش از 60 درصد آنها از راه یافتن به مجلس هشتم باز ماندند.
3-آرائی که آگاهانه و با شناخت لازم از جریانات و وابستگی های سیاسی به داوطلبان موسوم به اصولگرا در صندوق های رای ریخته شده کم و بیش حاکی از رضایتمندی نسبی و یا مطلق رای دهندگان نسبت به عملکرد جریان حاکم و واقعیت های موجود می باشد و چنانچه آمار دقیقی از چنین آرائی در اختیار باشد تا حدودی می توان به میزان رضایتمندی مردم نسبت به وضع موجود پی برد.اما بدلیل شفاف نبودن رقابت ها و فعالیت های جریانات سیاسی ، متاسفانه از کم کیف آرای مربوط به داوطلبان نمایندگی وابسته به طیف موسوم به اصولگرا در کشور اطلاع دقیقی در دست نیست. با این وصف با توجه به اینکه آراء مربوط به ایندسته از داوطلبان در حوزه انتخابیه تهران و حومه کم و بیش معنادار است، می توان نتیجه گرفت که در پایتخت کشور بطور متوسط حدود 559 هزار نفر (حاصلجمع آرای داوطلبان لیست جبهه متحد اصولگرا تقسیم بر 30)، یعنی 6/8 درصد واجدان شرایط، بطور نسبی و یا مطلق نسبت به وضع موجود خشنودند و یا مخالفت معنا داری ندارند. این رضایتمندی در حوزه انتخابیه تبریز و حومه بطور متوسط حدود 56000 نفر یعنی 3/4 درصد از کل واجدین شرایط است(حاصلجمع آرای داوطلبان موسوم به اصولگرای کاملا مطرح و شناخته شده تبریز و حومه که نماینده مجلس هفتم نیز بوده اند،تقسیم بر تعداد آنان).
4-گرچه در تهران داوطلبان وابسته به طیف موسوم به اصولگرا بالاترین رای را از آن خود کرده اند اما آرای آنان هم در نزد هواداران سنتی و نسبتا ثابت خود نسبت به دوره قبل افول کرده است، تا جائیکه با وجود رشد جمعیت ،آرای حداد عادل سرلیست هر دو دوره حدود 96/4% ، توکلی 84/26% و نادران 49/18% نسبت به دوره قبل کاهش داشته است.میانگین آرای طیف اصولگرا در دوره هفتم 549000 و میانگین آرای آنان در مجلس هشتم 472000 بوده است . در اینصورت متوسط کاهش آرای لیست این طیف نسبت به انتخابات هفتم حدود 6/15% تخمین زده می شود.10
5- با وجود اصرار خاتمی رئیس جمهور پیشین و جریانات سیاسی همسو با وی برای مشارکت گسترده تر مردم در انتخابات هشتم مجلس،میانگین آرای هر یک از داوطلبان مورد حمایت طیف موسوم به اصلاح طلب، حدود 269736 رای بوده است(حاصلجمع آرای 7 نفری که به مرحله دوم راهیافته اند تقسیم بر تعداد آنان)که نسبت به دوره قبل 6/172% افزایش داشته است. حتی اگر آراء مجید انصاری را که در این طیف بالاترین رای را بدست آورده است مد نظر قرار دهیم ، در اینصورت حدود 347 هزار نفر یعنی 32/5 درصد واجدین شرایط تهران و حومه با استقبال از داوطلبان موسوم به اصلاح طلب به تغییر وضع موجود از طریق انجام اصلاحات دلبسته بودند و در حالت کاملا خوشبینانه آن با فرض اینکه رای دهندگان تهرانی به میزان آرای حداد عادل در مقام تثبیت وضع موجود و بقیه شرکت کنندگان در انتخابات خواهان اصلاح وضع موجود هستند، در اینصورت می توان نتیجه گرفت که 8/13 درصد از واجدان شرایط تهران و حومه با شرکت در انتخابات خواهان اصلاح وضع موجود از طریق نمایندگان خود هستند و بقیه یا بی تفاوتند و یا اینکه اساسا به تغییر وضع موجود و بهتر شدن اوضاع از طریق داوطلبان نمایندگی در مجلس امیدی ندارند. در هر صورت این پدیده بیانگر تفاوت ذائقه بخش قابل توجهی از مردم با مسئولان حاکم است! عقل و منطق ایجاب می کند که تصمیم گیران نظام سیاسی مستقر، پیش آمدن چنین وضعیتی را یک هشدار جدی تلقی کرده و با تدارک تمهیدات لازم بکوشند که امید به تغییر وضع موجود در نزد شهروندان را از طریق نهادهائی نظیر مجلس به روش های مدنی و دموکراتیک افزایش دهند، روندی که تحقق آن با توجه به نظارت استصوابی شورای نگهبان و قدرت های در سایه ای که به این نهاد خط می دهند نا ممکن بنظر می رسد!
ماخذ:
1)ایسنا 2/12/82)
2)ایرنا 25/12/86)
3)پورتال وزارتکشور - رئیس مرکز آمار واجدان شرائط این دوره را 46500000 نفر اعلام کرده است(پورتال استان اصفهان به نقل از پورتال وزارتکشور)
4-6)سرشماری 1385- پایگاه اطلاع رسانی مرکز آمار ایران
7)ایرنا منطقه کرمان 26/12/86 بنقل از ستاد انتخابات کشور
8)بنگرید جدول آماري انتخابات برگزار شده پس از پيروزي انقلاب اسلامي در پورتال وزارتکشور را.چنانچه آراء باطله ایکه در ایندوره بر خلاف دوره های قبلی ماخوذه محسوب شده اند را کسر کنیم میزان مشارکت بسیار کمتر از این رقم خواهد شد.
9)با استفاده از آمار مندرج در روزنامه ایران شماره 2732 مورخ 4/12/82 و پایگاه اطلاع رسانی خانه ملت مورخ 6/12/82 و مقایسه آن با آمار ارائه شده از سوی ستاد انتخابات کشور در اسفند 86)
10)درصد کمی از این کاهش می تواند ناشی از ارائه لیست ائتلاف فراگیر اصولگرایان باشد، هر چند که یک سوم افراد در هر دو لیست مشترک بودند.
کار را که کرد؟ آنکه تمام کرد!
85 نفر دیگر را هم می بریم به مجلس
سید احمدخاتمی درنماز جمعه تهران

نماز جمعه دیروزرا سید احمد خاتمی، عضو شورای نگهبان خواند.
او که خود را آماده نشستن بر کرسی احمد جنتی در شورای نگهبان می کند، در خطبه های دیروز خود، مرحله اول انتخابات مجلس را ستود و در باره مرحله دوم انتخابات، ابتدا بصورت غیر مستقیم و مستقیم انتقادهای جهانی از فرمایشی برگزار شدن این انتخابات را رد کرد و سپس گفت:
"گوش ملت ایران ( بخوانید گوش حکومت. این رسم شده در جمهوری اسلامی که هر چه را حکومت می طلبد و می کند بنام ملت می کند. از احمدی نژاد تا رهبر) از دخالتهای بیجای کشورهای بیگانه و فضولیهای آنها پر است و قطعا اعتنایی به حرفهای آنها نمیکنند. مردم در مرحله دوم انتخابات مجلس هشتم فعالانه و جدی حضور پیدا کنند. حدود 85 نماینده، یعنی حدود یک سوم از نمایندگان در مرحله دوم انتخاب میشوند. یک کار خوب، محکم و استوار بودن آن است؛ لذا همانطور که مردم در مرحله اول انتخابات، نمایندگانی متدین، ضداستکبار و در یک کلمه مدرسوار را انتخاب کردند، در این مرحله نیز عنایت داشته باشند. ( به تعبیری درست تر، شورای نگهبان و بسیج و وزارت کشور، کار خوبی را که درمرحله اول انتخابات کردند، در مرحله دوم کامل کنند!)
" کار را که کرد؟ آنکه تمام کرد". شما که دو سوم مجلس را شکل دادهاید، در مرحله دوم نیز با همین شکوه در عرصه حضور داشته باشید. بویژه مردم تهران(اعتراف به فاجعه بار بودن شرکت مردم پایتخت درانتخابات ) که باید در مرحله دوم انتخابات با شکوه هرچه بیشتر حضور داشته باشند.
انتخابات مجلس هشتم
این است، نه آن که رهبر می فرماید

اکبر اعلمی نماینده مجلس هفتم – در فراکسیون اقلیت اصلاح طلب این مجلس، که صلاحیتش برای انتخابات مجلس هشتم به دلیل انتقاد از دولت احمدی نژاد رد شد، در وبلاگ خود گزارش زیر را از انتخابات اخیر مجلس هشتم نوشته است که تماما مستند به منابع رسمی و مطبوعات است. اعلمی می نویسد:
بالاخره پس از حرف و حدیث های فراوان و قلع و قمع داوطلبان شاخص نمایندگی هشتمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی توسط هیات های اجرائی منصوب دولت و هیات های نظارت منصوب شورای نگهبان و شورای نگهبان (6 نفر منصوب رهبری و 6 نفر منصوب مجلس همسو با نهادهای انتصابی که حداقل سه نفر آن عضو هیات دولت و تابع احمدی نژاد اند) درستی گفته باهنر که پیشاپیش صادقانه اعلام کرده بود که اصلاح طلبان خواب مجلس را ببینند را ثابت کرد و این انتخابات هم کم و بیش مانند اغلب انتخابات آنگونه که اقلیت تمامیت خواه و برخی از نهادهای انتصابی دوست دارند به پایان رسید و البته کماکان از آن به عنوان یک فتح الفتوح عظیم و حماسه بی نظیر ملی یاد شد! با این وصف بنظر می رسد که بررسی نتایج این انتخابات از جهاتی خالی از لطف نیست:
الف – آتش تهیه برگزاری انتخابات
1- مجلس هفتم در آخرین روز کاری خود در سال 86، ماده 19قانون انتخابات مجلس شورای اسلامی شورای را اصلاح و یک تبصره به ذیل این ماده الحاق کرد تا برای نخستین بار در جمهوری اسلامی حتی آرای ناخوانا، آرای سفید ریخته شده به صندوق، آرایی که کلا حاوی اسامی غیر از نامزدهای تایید شده می باشند، با تایید هیات نظارت حوزهی انتخابیه مربوطه(این مصوبه دست هیات های نظارت را باز می گذارد تا بدلخواه خود آنجا که مصلحت می دانند این قبیل آرا را تائید و یا رد نمایند و از اینطریق زمینه راهیابی برخی از داوطلبان به مجلس را هموار و مسدود نمایند) برگه های رای باطل اما جزو آرای ناخوانا و آرای ماخوذه محسوب شوند و البته بموجب تبصره الحاقی، آرای باطل ماخوذه در حد نصاب انتخاب نماینده محاسبه نمی شود! (1) از اینرو با این مصوبه بخش وسیعی از آرای باطله کسانی که صرفا با هدف ممهور شدن شناسنامه در پای صندوق های رای حضور می یافتند و در دوره های قبلی جزء آرای ماخوذه محسوب نمی شد، از این پس جزء آرای ماخوذه تلقی خواهد شد. مخبر کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس هفتم در توجیه این طرح گفته بود:"یعنی حدود 3 الی 4 میلیون نفر در انتخابات شرکت میکردند که یا آرایشان ناخوانا بود و یا سفید بود، در حالی که حضور آنها در انتخابات به معنای آن است که نظام را پذیرفتهاند، اما فرد مناسب خود را در میان کاندیداها نیافتهاند!" (2)
2- اگر 3-4 میلیون مورد ادعای مخبر کمیسیون امنیت ملی صحیح باشد، لاجرم در مقایسه آماری انتخابات مجلس هشتم با دوره های قبلی باید رقم مذکور از آمار رای دهندگان مجلس هشتم کم شود(برای ارائه تحلیل دقیق تر، امیدوارم که وزارت کشور برای رفع هرگونه ابهامی آمار دقیق و کامل مربوط به انتخابات را همراه با همه جزئیات آن و به تفکیک مناطق شهری و روستائی هر یک از حوزه ها و آراء باطله صحیح و غیر صحیح ، در پایگاه اطلاع رسانی خود قرار دهد).
3- چند هفته پیش از انتخابات شایعاتی مبنی بر بررسی ممهور شدن شناسنامه ها به مهر انتخابات در هنگام استخدام و یا ثبت نام در دانشگاهها در برخی از نقاط کشور منتشر شد و گفته می شود، برخلاف اصل 62 تعرفه هایی که در رای گیری روز جمعه به کار رفت دارای بار کد بودند!(3)
4- مقام رهبری ضمن تاکید بر لزوم مشارکت گسترده مردم در انتخابات از آنان خواستند که
" نمایندگانی انتخاب شوند که راه را برای خدمت دولت هموارتر کنند."
5- ائمه جماعات و مراجع تقلید نظیرآیات عظام نوری همدانی ،مکارم شیرازی