تبليغاتX
بالاترازخبر - اخبار داغ ایران

 

رکوردزنی احمدی نژاد در سفرهای خارجی

احمدی نژاد در سال گذشته، بار دیگر نیز به رکوردداری در سفرهای خارجی روسای جمهور اسلامی ایران نائل شد.


 اولین سفر خارجی احمدی نژاد در 23 اردیبهشت ماه با هدف «ارتباط با همسایگان بعنوان الویت سیاست خارجی ایران» به امارات متحده عربی سفر کرد.

این اولین سفر رئیس جمهور ایران به امارات متحده بود؛ تنش های موجود بین دو کشور بدلیل ادعا های واهی طرف اماراتی مبنی بر مالکیت جزایر سه گانه از موانع بروز این سفر در گذشته بوده است. گرچه دکتر احمدی نژاد در این سفر تاکید کرد:« بین ما و امارات هیچ محدودیتی برای توسعه روابط وجود ندارد و برخی مسائل در رسانه ها و یا توسط دشمنان مردم منطقه مطرح می شود که بیندو کشور وجود ندارد و برخی ها علاقمند هستند مشکلات مصنوعی ایجاد کنند اما دو طرف مصمم هستند روابط را هر چه بیشتر توسعه دهند و هیچ عاملی مانع گسترش روابط نخواهد بود. این سفر باعث گسترش روابط دیرپا دو کشور خواهد بود و هر دو طرف مصمم هستند روابط مستحکمی را ایجاد کنند.»

این درحالی است، که بارها پس از این سفر، ادعای واهی اماراتی ها تکرار شد.

در کنفرانسی خبری در همین سفر بود که رئیس جمهور ایران، آمادگی دستگاه دیپلماسی را برای احداث سفارتخانه تا بعدازظهر همان روز در مصر اعلام کرد و افزود:« عقیده داریم مردم این کشور سرمایه ای برای دنیای اسلام هستند و رابطه بین ایران ومصر به نفع صلح و امنیت جهانی است»

پس از امارات، رئیس جمهور عازم عمان شد و از ملت ایران «سرمایه بشریت» یاد کرد و در دیدار با پادشاه عمان خواستار «پیش قدم شدن ایران و عمان در برقراری صلح و آرامش در منطقه»شدند.

30 اردیبهشت ماه نیز احمدی نژاد به بلاروس سفر کرد؛ایشان این سفر را «ورود تهران و بلاروس به مرحله استراتژیک در روابط دو جانبه و مخالفت با یک جانبه گرایی در جهان» دانست و پس از ادای احترام به سربازان گمنام بلاروس، قرارداد توسعه خودروی سمند در بلاروس به امضای طرفین رسید. دکتر احمدی نژاد در ضیافت شام طرف بلاروسی بر «شکست خوردن طرح های نظام سلطه علیه ایران» سخن گفتند.

5 شنبه، 28 تیرماه نیز به دمشق سفر کرد و با رئیس جمهور سوریه و سران گروه های فلسطینی مذاکراتی را صورت داد. هم چنین ایشان مرقد حضرت رقیه و حضرت زینب (س) زیارت کردند.

احمدی نژاد در 15 مرداد، عازم الجزیره شد و ایران و الجزایر را «پرچم دار صیانت از حقوق ملت های مظلوم» نامید و توسعه دو کشور را «بدون محدودیت» و دغدغه های موجود را «مشترک» خواند.

23 مرداد نیزاحمدی نژاد به کابل رفت و ضمن دیدار با مقامات بلند پایه افغاستان و ایرانی های مقیم، با علمای شیعه و سنی افغانستان دیدار کرد.

پس از آن، رئیس جمهوری به ترکمنستان رفت.در این سفر، چهار تفاهنم نامه همکاری امضا شد.

احمدی نژاد، 24 مرداد ماه وارد قرقیزستان شد و با شورای علمای قرقیزستان و محققان و ایران شناسان آن کشور دیدار کرد.

پس از آن احمدی نژاد بعد از دیدار با رئیس جمهور چین، در اجلاس شانگهای شرکت کرد و در سخنرانی خود، آمادگی جمهوری اسلامی ایران برای توسعه همکاری با سازمان شانگهای را اعلام داشت.

احمدی نژاد پس از این سفر به تهران آمد و 30 مرداد به باکو رفت و از گسترش همکاری های اقتصادی میان ایران و آذربایجان خبر داد.
دوشنبه، 2 مهر نیز محمود احمدی نژاد، جنجالی ترین سفرهای جنجالی خود را انجام داد، نیویورک.

در این سفر، ضمن دیدار با سران جهان، سخنرانی در دانشگاه کلمبیا، دیدار با ایرانیان مقیم، سخنرانی در مجمع عمومی سازمان ملل متحد، دیدار با باشگاه مطبوعات آمریکا، دیدار با خاخام های یهودی و رهبران کلیساهای آمریکا، در برنامه های رئیس جمهور گنجانده شده بود.

سوم مهر ماه نیز چاوز با احمدی نژاد تماسی تلفنی برقرار کرد و طی آن تماس توافق شد که سفری به ونزوئلا صورت گیرد.

احمدی نژاد، 5 مهر وارد بولیوی و پس از آن به ونزوئلا رفت. دیدوبازدیدها با رئیس جمهور ونزوئلا پرشمار بود.

30 مهرماه نیز رئیس جمهوری به ارمنستان رفت؛ سفری که کوتاه شد.

26 آبان، منامه بحرین، میزبان احمدی نژاد بود و پس از آن برای شرکت در اجلاس اوپک به ریاض رفت.

احمدی نژاد، 12 آذر ماه نیز تهران را به مقصد دوحه برای شرکت در شورای همکاری های خلیج فارس ترک کرد؛ همان شورایی که در حضور رئیس جمهوری ایران، خواهان بازپس گیری جزایر سه گانه و استفاده از نام خلیج عربی شد.

26 آذر ماه نیز احمدی نژاد،بار دیگر به سرزمین وحی برای حج عزیمت کرد.

احمدی نژاد در آخرین ماه سال، اسفند، به سفر تاریخی عراق رفت.

در این سفر رئیس جمهور با سفرای کشورهای خارجی در عراق،سران عشایر عراق، رئیس جمهور و نخست وزیر عراق، رئیس مجلس اعلای آن کشور دیدار کرد.

پس از آن نیز اجلاس سران کشورهای اسلامی در سنگال میزبان احمدی نژاد بود.

سفری که زودتر از موعد تمام شد و بدلیل شرکت در انتخابات 24 اسفند به تهران بازگشت.

 

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

10 هزار دلار بدهید، در ماه دفن شوید

 

يك شركت تجاري اعلام كرد با دريافت 10 هزار دلار جسد سوزانده شده انسان ها را پس از مرگشان به كره ماه انتقال مي دهد.

به گزارش خبرگزاري رويترز،يك شركت امريكايي در نظر دارد سطح كره ماه را به گورستاني براي انسان ها تبديل كند.

رئيس شركت تجاري سلستيك گفت شركت متبوع وي در نظر دارد امكاناتي را فراهم كند كه بر اساس آن خاكستر اجساد انسان ها پس از مرگشان به كره ماه انتقال داده شود.

چارلز چافر گفت در همين خصوص موافقت نامه اي ميان شركت سلستيك و شركت فضائي اودسه مون و شركت استروبوتيك به امضاء رسيده است.

بر اساس اين گزارش عمليات انتقال بقاياي اجساد انسان ها به كره ماه به اين گونه است كه بخشي از خاكستر جسد فرد متقاضي پس از مرگش در كپسولي قرار داده مي شود و به همراه يك روبات به ماه فرستاده مي شود. در سطح ماه كپسول مربوط توسط اين روبات بر روي سطح ماه قرار داده مي شود و يا دفن مي شود.

ميزان مبلغي كه بابت اين عمل از سوي فرد متقاضي دريافت مي شود 10 هزار دلار تعيين شده است.

چافر ابراز اميدواري كرد اولين مرحله ارسال كپسول هاي حاوي بقاياي انسان ها به كره ماه در اواخر سال 2009 يا اوائل سال 2010 انجام شود.وي گفت در اين مرحله قرار است هزار كپسول به ماه فرستاده شود.

وي انتقال بقاياي جسم خود به كره اي ديگر را حركتي رومانتيك عنوان كرد و پيش بيني كرد ابتكار عمل شركت خود با استقبال خوبي از سوي مردم و به ويژه افراد ثروتمند رو به رو شود

 

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

 

 بر اساس ضوابط اجرايي بودجه سال 1387 كل كشور كه توسط پرويز داودي معاون اول رئيس جمهوري ابلاغ شد، عيدي پايان سال 87 كاركنان دولت حداقل 250 هزار تومان تعيين شد.


در بند هشت ضوابط اجرايي بودجه سال 87 كل كشور آمده است، مبلغ قطعي و نحوه پرداخت پاداش پايان سال (عيدي) به تصويب هيات وزيران خواهد رسيد ولي دستگاههاي اجرايي موظفند به ازاي هر نفر شاغل و بازنشسته معادل دو ميليون و پانصد هزار ريال پيش بيني و در موافقتنامه مربوط منظور نمايند.
هيئت وزيران به منظور ايجاد انضباط مالي و مديريت كارآمد در بودجه دستگاه‌هاي اجرايي، ارتقاي بهره‌وري در فعاليت‌ها، صرفه‌جويي و استفاده بهينه از منابع در اختيار دستگاه‌هاي اجرايي و ايجاد تعادل در منابع و مصارف، ضوابط مذكور را به تصويب رساند.
هيئت وزيران همچنين در تصويب ضوابط اجرايي بودجه سال 1387 كل كشور، اجراي احكام قانون برنامه‌ چهارم توسعه، كاهش تصدي‌هاي دولت و واگذاري امور به بخش‌هاي غيردولتي و جلوگيري از توسعه تصدي‌گري در فعاليت‌ها را هم مد نظر قرار داده است.
بر اساس اين گزارش، ضوابط مذكور همچنين بر مسوليت بالاترين مقام دستگاه اجرايي در تحقق اهداف بخش در چارچوب تكاليف قانون برنامه چهارم توسعه و پرهيز از ايجاد كسري اعتبارات تاكيد كرده است.
به موجب اين گزارش دستگاه‌هاي اجرايي موضوع ماده 17 قانون مديريت خدمات كشوري و نيز ماده 160 قانون برنامه چهارم توسعه مخاطب اين ضوابط تلقي مي‌شوند.

 

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

 

دادگاه بدوي در شمال قاهره هدي عبدالناصر دختر جمال عبدالناصر رئيس جمهور اسبق مصر را به پرداخت صد هزار ليره مصر غرامت مالي به رقيه السادات دختر انور السادات رئيس جمهور سابق اين کشور ملزم کرد.
به گزارش واحد مرکزی خبر از شبکه تلويزيوني العربيه هدي عبدالناصر، رقيه السادات را به قتل پدرش با سم متهم کرده بود و رقيه السادات اين اتهام را رد کرد و با اقامه دعوا خواستار پنج ميليون دلار غرامت مالي شد. بنابراين گزارش اين حکم قابل استيناف است

 

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

تسیپی لیونی معاون نخست وزیر و وزیر خارجه اسرائیل، برای ملت ایران آرزو کرد که سال نو سال رسیدن به تفاهم با جامعه بین المللی باشد.

به نقل از رادیو اسرائیل، وزیر خارجه اسرائیل ابراز عقیده کرد که رسیدن به تفاهم میان ایران با جامعه جهانی امکان پذیر است.

وزیر خارجه اسرائیل، تاکید کرد که موقعیت بین المللی ایران در سال 1387 به تصمیمات ایران و ملت ایران بستگی دارد. وی گفت: «تنها گزینه ای که دربرابر جهان قراردارد تا مسائل به اتخاذ سایر تصمیمات علیه ایران نرسد، صرفا تحریم اقصادی است». تسیپی لیونی گفت: «متاسفانه نمی توان علیه حکومتی، به اقدامی از سوی جامعه جهانی دست زد که هیچ اثری نیز بر مردم آن کشور نداشته باشد».

لیونی مدعی شد که کشور و ملت اسرائیل هیچ مخالفتی با ملت و کشور ایران ندارند - بلکه بعکس اسرائیل و یهودیان همواره به روابط تاریخ خود با ایران نگاه افکنده اند.

تسیپی لیونی گفت که یهودیان جهان نیز این روزها عید «پوریم» را گرامی داشتند که ملت یهود را با سرزمین باستانی ایران ارتباط می دهد- و یهودیان جهان از حسن نیت پادشاه امپراطوری باستانی ایران خشایارشاه سپاسگزاری می کنند. پیام شما به ملت ایران در این نخستین روزهای سال جدید چیست

وزیرخارجه اسرائیل: یقینا من بر این باورم که هنگامی که سخن از روابط میان ملت ها و مردم هاست- گاهی برخلاف آنچه که میان حکومتها وجود دارد، ما برتاریخ، اشتراکات تاریخی و این تفاهم انگشت می گذاریم که ما انسان هائی با ارزشهای مشترک هستیم- حتی اگر اشتراکات تاریخی هم وجود نداشته – هنوز می توان از امید به آینده مشترک، خوشبختی مشترک و تفاهم مشترک سخن گفت و ما امیدواریم که سال آینده، سال رسیدن به تفاهم ها میان ملت هایمان باشد. البته ما باید از سختی ها نیز سخن بگوئیم و کسانی که به ارزشهای مشترک و تفاهم ها معتقدند، باید بتوانند اختلافات را نیز حل کنند. اما من گاهی فکر می کنم که کسانی نمی خواهند که ما در هارمونی و صلح با دیگران زندگی کنیم. گاه از مذهب برای ایجاد نفرت مورد نظرخود سوءاستفاده می کنند و این امری است که ما باید درباره آن سخن بگوئیم و هنگامی که من می گویم دیالوگ دراین باره ضروری است، منظورم الزاما دولت ها نیست بلکه مردم، ملتها، جامعه بین المللی و دنیا هم می توانند این امر مهم را انجام دهند.

مناسبات دیرینه و چند هزار سالۀ ملت یهود با کشور ایران جای خود را به دشمنی از سوی حکومت اسلامی ایران سپرده است. چه کارباید کرد که این روابط به روند گذشتۀ باستانی خود بازگردد؟

وزیرخارجه اسرائیل: مهمترین امر به باور من، تفاهم است. اما کسانی تحریک به اختلافاتی می کنند که پایه و اساسی در میان ملتها ندارد. من مشخصا دربارۀ ایدئولوژی و باورهای افراطی سخن می گویم که حتی مبتنی بر دیدگاههای مذهبی نیست. من بر این دیدگاه پای می فشارم که وقتی سخن از ادیان بزرگ و توحیدی است، یعنی یهودیت، مسیحیت و اسلام، ما از تفاهم یین یکدیگر، آزادی برای یکدیگر، پذیرفتن دیدگاههای هم وزندگی در جوار یکدیگر سخن می گوئیم- اما متاسفانه در 30 سال اخیر که ما با دیدگاههای افراطی در منطقه مواجهه شده ایم، بنیادگرایان، دین و مذهب را به گروگان خود گرفته اند، مذهب را به استثمار کشیده اند تا به باور خود، تخم نفرت بکارند اما این امر در راستای منافع ملت ها نیست!

وی در ادامه مدعی شد: من نمی توانم اصلا تصور کنم که منفعت ملت ایران باشد که بخواهند به دشمنان منطقه، دشمنان اسرائیل یا دشمنان جامعه جهانی تبدیل شوند- اما هنگامی که رهبرانشان از انکار یکی از بزرگترین حوادث و فجایع تاریخی جهان، که هولوکاست و قتل عام یهودیان بوده سخن می گویند، وقتی که رهبرانی از قتل و کشتار دیگران سخن می گویند یا از پاک کردن اسرائیل از نقشه دنیا حرف می زنند، اینها، تنها کلمات و واژه ها نیست، بلکه آنها همگام با سخنانشان به اعمالی دست می زنند تا اظهارات خود را عملی کنند، و این، برخلاف منافع ملت هاست. مردم در جوامع، می خواهند از رهبرانی برخوردار باشند که بتوانند از آنها حمایت کنند و به وجود آنها افتخارنمایند اما من فکر می کنم که در شرائط کنونی رهبران ایران مایه عزت و افتخار برای ملت خود نیستند- بالعکس- آنها خود را دشمن جهان به تصویر می کشند.

شما در مقام وزیر خارجه، با روند جهانی آشنائی نزدیک دارید و درشکل گیری آن ازنقشی مهم برخوردارید. شورای امنیت در یکسال اخیر سه قطعنامه علیه ایران صادر کرده اما دولتمران ایران تسلیم خواسته های بین المللی نشده اند. موقعیت بین المللی ایران در سال جدید چگونه است؟

وزیرخارجه اسرائیل در پاسخ مدعی شد که موقعیت بین المللی ایران بستگی به تصمیمات خود نظام ایران دارد. تا هنگامی که ایران به برنامه های غنی سازی اورانیوم، برخلاف قطعنامه های شورای امنیت سازمان ملل ادامه می دهد و مادامی که برنامه های هسته ای به هدف دستیابی به جنگ افزار اتمی را دنبال می کند، برنامه هائی که بدون هیچ دلیلی ادامه یافته- زیرا برای ایران سود و فایده ای ندارد، مشخص است که ایران خود را به این وضعیت دشوار کشانده است، شرائطی بر سر خود آورده که به تهدیدی علیه منطقه تبدیل شده است.

بنابراین، رفاه ملت ایران بستگی به سیاست های نظام ایران دارد. در کمال اندوه، هم اکنون شیوه های سیاستمداری حکومت ایران نادرست است. آنها قطعنامه های بین المللی و خواسته های جهانی را رد می کنند. بی پرده می گویند به خواسته جهانی وقعی نمی گذاریم، و به غنی سازی اورانیوم ادامه می دهند. ما امیدواریم که ملت ایران درک می کنند که این شیوه ها اثراتی زیانبار بر زندگی آنها دارد.

جامعه جهانی نمی خواهد که زندگی ایرانیان تحت تاثیر قرار گیرد. اما برای آنکه از سایر تصمیمات جلوگیری شود، چاره ای دیگر باقی نمانده است. گزینه هائی که برای جهان هست، تحریمهای اقتصادی است. این مجازاتها علیه ملت نیست- اما مسلم است که بر زندگی مردم اثرگذار است اما این تنها راهی است که با کاربرد آن، جامعه جهانی می تواند طرحهای جنگ افزار هسته ای ایران را خنثی کند.

من یقینا معتقدم که پاسخ، در دست مردم است و نه الزاما در دست رهبران. منظور من تنها رهبران اسرائیل نیستند. مردم باید حرف خود را بزنند- من امیدوارم که ایرانیان حرف و سخن خود را روشن بیان کنند و بگویند که می خواهند تا سال آینده به چه خواسته و دستآوردهائی برسند. من یقین دارم که مردم ایران می خواهند در صلح، در آرامش و در رفاه زندگی کنند. ملت ایران می خواهند روئی گشاده به جهان داشته باشند. می خواهند دوباره این فرصت را بدست آورند که از کشورها و نقاط دیگر دیدار کنند و با مردم جهان در تعامل باشند و نه اینکه دچار انزوا گردند. این خواسته مردم عادی ایران است. از عادی ترین افراد گرفته، تا بازرگانان و شاید حتی خواسته رهبرانشان. ولی آنچه که رهبران می گویند و انجام می دهند بر زندگی مردم ایران بدترین اثرات را دارد.

چگونه می توان بدون آنکه رنجی متوجه ملت ایران شود، سران تهران را وادارکرد که به خواسته های بین المللی تن در دهند؟

وزیرخارجه اسرائیل ادعا کرد که متاسفانه نمی توان علیه حکومتی به اقدامی دست زد که هیچ اثری بر مردم آن کشور نداشته باشد. از آنجا که شما دربارۀ دیدار همین امروز من در اورشلیم با وزیرخارجه ایالات متحده رایس صحبت کردید، باید اضافه کنم که اکنون در جامعه جهانی، تفاهم و اتفاق نظر بیشتری وجود دارد علیه کسانی که می گویند: نزاع فلسطینی- اسرائیلی موجب بنیادگرائی بیشتر در منطقه می شود. اما این تصور و اندیشه کهنه و قدیمی است و دیگر ازمد افتاده است.

صاحبان چینن دیدگاهی می خواهند نفرت را بپراکنند. موجب سوءتفاهم می شوند. ما اسرائیلی ها و فلسطینی های میانه رو و کسانی که این دیدگاه را مطرح می کنند، دقیقا به عمق نزاع پی نبرده اند و ریشه آن را درک نکرده اند.

هم اکنون ما اسرائیلی ها و مردم فلسطینی و رهبران میانه رو عملگرای فلسطینی، فرصت نوینی در اختیار داریم. پیشبرد صلح در راستای منافع دیگر کشورهای عرب و اسلامی و سایر ممالک منطقه نیز هست. اسرائیل به طور نهائی اندیشۀ وجود دو کشور برای دو ملت اسرائیلی و فلسطینی را که یکی در کنار دیگری در صلح و امنیت زندگی کنند، پذیرفته است. اما دشمنان صلح به راه خود می روند.

وی در ادامه مدعی شد که حماس که یک تشکل تروریستی است و متاسفانه، رهبران جمهوری اسلامی ایران که از این قبیل تشکل های تروریستی، چه از راه پول دادن، جنگ افزار یا آموزش نیروهای این سازمانها پشتیبانی می کنند، با عملی شدن اندیشه دوکشوربرای دوملت مخالفت عملی می کنند.

به خاطرمجموعه این رفتارهاست که رهبران ایران، کشور خود و خویشتن را به وضعیتی گرفتار کرده اند که مشخصا ایران را به گونه ای به تصویر می کشند که ایران دشمن همۀ کسانی محسوب می شود که در راه دستیابی به صلح و آرامش فعالیت می کنند. ما می کوشیم به صلح برسیم و برای پیمان صلح تلاش می کنیم. اکنون اتفاق نظر در جهان بیشتر شده که همه آنهائی که ارزشهای مشترک دارند، در کنار هم عمل کنند. اما متاسفانه کسانی در قبال نزاع اسرائیلی-فلسطینی دیدگاههای گذشته را حفظ کرده و در دنیای قدیمی در جا می زنند و تنفر را پراکنده می کنند.

وی مدعی است که آنهائی که فعالیت می کنند تا از دستیابی به پیمان صلح جلوگیری کنند، گاه این ادعا را نیزمطرح می کنند که جمهوری اسلامی ایران نماینده دیدگاههای اعراب، مسلمانان و طیف های فلسطینی است. اما آنها نمی دانند از چه سخن می گویند. تصورش را بکنید آن روزی که نزاع فلسطینی – اسرائیلی پایان یابد، آیا کسانی که ایدئولوژی بنیادگرائی مبتنی بر نفرت را شیوه خود قرارداده اند، تغیبر خواهند کرد؟ پاسخ متاسفانه این است: خیر. بنابراین، وظیفه ماست که این نزاع را به پایان ببریم، و بر نظام ایران واجب است که فصل این تنفر را ببندد و تلاش خود را برای ایجاد دورانی بهتر و آینده ای روشن تر برای مردم خود متمرکز کند.

در ایران 65 درصد از دانشجویان را زنان و دختران تشکیل می دهند. برای آنان و برای جنبش دانشجویان و جوانان ایرانی که حدود دو سوم از جمعیت ایران را تشکیل می دهند، چه سخنی دارید؟

وزیرخارجه اسرائیل: من به این اصل باور دارم که همه ما آزادی انتخاب داریم. من خود انتخاب کردم که وارد صحنه سیاست اسرائیل شوم تا بر مسائل و روند جریانها اثرگذار باشم. من از نتیجه کار خویش و اقداماتی که در صحنه سیاست انجام می دهم، احساس رضایت می کنم. من البته به زنان دیگر نمی گویم که آنها نیز الزاما باید همین مسیر را دنبال کنند. ولی امیدوارم که تک تک زنان از حق آزادی برای تصمیم گیری در مورد زندگی خویش- آنگونه که می خواهند- برخوردار باشند و بتوانند مسیرزندگی را به دلخواه خویش بدست گیرند و سرنوشت خویش را آنگونه که برای زندگی خود مناسب تشخیص می دهد، بنا کنند و انتخابشان تحت تاثیر دیگران نباشد.

در دورانی که اسرائیل و ایران روابط دوستانه داشتند، شما بسیار جوان بودید. بسیاری از سیاستمداران و شخصیت های اسرائیلی با اشتیاق از آن روابط دوستانه یاد می کنند. آنها حتی خود بارها از ایران دیدار داشته اند. آیا شما تصور رسیدن زمانی را می کنید که خود یا شهروندان اسرائیلی بتوانند دوباره از ایران دیدار کنند و یا ایرانی ها بتوانند به اسرائیل بیایند؟

وزیرخارجه اسرائیل: من امیدوارم. کاملا این امید را دارم.

 

 

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

 

 

سازمان اطلاعاتی روسیه از فعالیتهای غیرمنتظره نیروهای مسلح ایالات متحده امریکا در مرزهای ایران خبر داد.

به گزارش انتخاب به نقل از اینفورمیشن کلیرینگ هاوس به نقل از ریانووستی؛ یک مقام عالیرتبه امنیتی روسیه روز سه شنبه گفت: سازمانهای اطلاعاتی روسیه از تشدید تمرینات نظامی هوایی و زمینی ارتش امریکا علیه ایران خبر داده اند.

وی در ادامه افزود؛ بر اساس اطلاعات بدست آمده، پنتاگون هنوز در رابطه با زمان دقیق حمله نظامی علیه ایران تصمیمی نگرفته است.

وی گفت: پنتاگون خواهان جنگی است که با اندک هزینه ای، ایران را به زانو در آورد.

این منبع اطلاعاتی همچنین گفته است که حضور نظامی امریکا در منطقه به سطحی مشابه به سال 2003 که به عراق حمله کرد، رسیده است.

ژنرال لئونید ایواشوف ،نایب رئیس آکادمی علوم ژئوپلتیک، هفته گذشته اظهار داشت که پنتاگون در نظر دارد تا در آینده ای نزدیک حمله هوایی گسترده ای را علیه زیر ساختارهای نظامی ایران آغاز کند.

برپایه این گزارش ناوگان جدید حامل نیروهای نظامی امریکایی عازم خلیج فارس شده است.

ایالات متحده امریکا ناوگان یو.اس.اس جان استنیس [که متشکل از حدود 3200 ملوان، حدود 80 هواپيمای جنگی اعم از "اف ای 18" و جنگنده بمب افکن‌های "سوپر هورنت"،هشت کشتی-ناوچه پشتیبانی و 4 زیردریایی اتمی است.] و ناوگروه دوایت دی آیزنهاور[که متشکل از نزدیک به 5000 ملوان، 80 تا 90 جنگنده بمب افکن های ای اف 18؛سوپر هورنت و سی هریر به همراه 15 کشتی پشتیبانی، ناوچه و زیر دریایی اتمی اعم از 8 ناوچه سریع و تهاجی، همچنین سامانه پرتاب موشک های هدایت شونده کروز،دسترویر و رماج است.] را در موقعیت منطقه خلیج فارس آماده دارد.

این گزارش می افزاید: ایالات متحده آمریکا همچنین سامانه دفاع ضد موشکی پاتریوت را نیز به خلیج فارس فرستاده است.

 

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

 

14 و 15 فروردین تعطیل شد

بنابرشنیده ها در آخرین جلسه مسئولین آموزشی و اداری کشور تصمیم بر تعطیلی دو روز 14 و 15 فروردین گرفته شده است.


درخواست ویژه احمدی نژاد از 50 اقتصاددان منتقد
دکتر احمدی نژاد از 50 اقتصاددان که سال گذشته با نوشتن نامه ای سرگشاده نسبت به سیاست های اقتصادی دولت اعتراض کرده بودند، رسما دعوت کرده است تا وی را در اصلاح سیاست های اقتصادی جدید که وعده آن در پیام نوروزی به مردم داده شد، یاری کنند.

احداث مونوریل از بهشت تا پاستور
دکتر قالیباف، شهردار تهران به منظور تعامل با دولت دستور داده است که یک خط مونوریل مخصوص از خیابان بهشت( دفتر شهردار) تا خیابان پاستور ( دفتر رئیس جمهور) احداث شود و بعد از این تمام دیدارهای شهردار و رئیس جمهور از طریق این خط ویژه مونوریل انجام شود.

انتخاب کاندیدای اصلاح طلبان برای ریاست جمهوری
محمدعلی ابطحی، معاون سابق سیدمحمد خاتمی با اصرار اصلاح طلبان موافقت کرده است به عنوان نامزد اصلاح طلبان وارد صحنه انتخابات دهم ریاست جمهوری شود. شنیده ها حاکی از آن است قرار است ابطحی قرار است به این منظور رژیم لاغری شدیدی بگیرد و با کاهش 40 کیلویی وزن خویش به نامزد ایده ال اصلاح طلبان در انتخابات آتی تبدیل شود، اصلاح طلبان قرار است یک صندوق ذخیره ارزی با حضور " مصطفی تاج زاده، بهزاد نبوی، محمدرضا خاتمی" تاسیس کنند تا به مرور هزینه های مربوط به "لیفتیگ" ابطحی را فراهم کنند.

شغل جدید برای رحیم مشایی
رحیم مشایی رئیس سازمان میراث فرهنگی و موسسه جهانی شدن درخواستی مبنی بر تاسیس یک معاونت جدید را به رئیس جمهور ارائه داده است. بنابر درخواست رحیم مشایی این معاونت، معاونت بررسی شکایات نام دارد و خود مشایی مسئولیت آن را بر عهده خواهد داشت. گفتنی است وی پیشتر شکایات خود را از طریق معاونت حقوقی سازمان میراث فرهنگی پیگیری می کرد.

احمدی نژاد کاندیدای ریاست جمهوری نبود
مشاور رسانه ای رئیس جمهور کاندیداتوری دکتر احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری نهم را رد کرد. جوانفکر که پیشتر اکثریت شعارهای رئیس جمهور در زمان انتخابات ریاست جمهوری را از جمله شعار معروف «پول نفت بر سر سفره مردم» را رد کرده بود، و افزوده بود که احمدی نژاد هیچ گاه وعده نداده بود؛ اکنون با قاطعیت تاکید کرد که احمدی نژاد اصلا کاندیدا نبوده که شعار داده باشد. وی افزوده است:مردم به شهردار تهران که نه ستادی داشت و نه تبلیغی و نه حامی و اصلا کاندیدا نبود، رای دادند و دکتر احمدی نژاد در عمل انجام شده قرار گرفت و از این رو برای احترام به تصمیم مردم، رئیس جمهور شد.

اقدام مشترک دو خودروساز بزرگ کشور
دو خودروساز بزرگ کشور تصمیم دارند تا در اقدامی ابتکاری سطح آگاهی سیاسی مردم را افزایش دهند. بنابراین تصمیم سایپا و پارس خودرو در ازای خرید هر دستگاه خودروی تولیدی این شرکتها اشتراک مادام العمر روزنامه وطن امروز را به مشتریان واگذار نمایند. گفته می شود حق اشتراک این روزنامه که مدیر مسئولی آن بر عهده مدیرعامل یکی از کارخانه های فوق است، بر قیمت نهایی خودرو های واگذار شده افزوده خواهد شد. هم چنین در اقدامی دیگر، با توجه به شعار این روزنامه که عبارت است از:«دست به دست من بده، پا به پای من بیا...» این روزنامه به طور رایگان در اختیار زایشگاه ها، شیرخوارگاه ها،مهد کودک ها، پیش دبستانی ها و ... قرار می گیرد.

پیشنهاد مشکوک رسانه های بیگانه به محمد قوچانی
مدیر مسئول یک نشریه بیگانه به سردبیر یکی از نشریان داخلی پیشنهادی مهم داده است. بنابرشنیده ها مدیر مسئول نشریه آمریکایی تایم در اقدامی سوال برانگیز به محمد قوچانی سردبیر شهروند امروز، پیشنهاد داده است، وی سردبیری این نشریه را قبول نماید. گفته می شود شرط قوچانی برای پذیرفتن این شغل، مدیرعاملی نشریه تایم از سوی عطریان فر بوده است که با مخالفت این نشریه مواجه شده است.

چاوز دیگر به ایران سفر نمی کند
شنیده شده است هوگو چاوز رئیس جمهور ونزوئلا در اظهاراتی با بیان اینکه سفرهای زیاد سال گذشته اش به ایران دل وی را زده است ادعا نموده دیگر به ایران سفر نمی کند. احضار سفیر این کشور در دستور کار وزارت مربوطه قرار دارد.

خداحافظی شریعتمداری از روزنامه نگاری
در آخرین ساعات شب گذشته خبری بر روی تلکس هاس خبری قرار گرفت و بلافاصله حذف شد. این خبر که مربوط به خداحافظی حسین شریعتمداری از عرصه روزنامه نگاری بود باعث تعجب گرایش های مختلف سیاسی شده بود. در خبر حذف شده خبرگزاری ها از قول شریعتمداری تنها از همکارانش در سایت «فردا» تشکر شده بود که طی اقدامی وی را مهندس رسانه های ایرانی نامیده بودند.

عقب نشینی شبانه آمریکا از عراق
ارتش آمریکا در آخرین ساعات شب گذشته تمامی نیروهای نظامی خود را از عراق خارج کرد. گفته می شود توافقاتی با روسیه برای جایگزینی ارتش این کشور در عراق صورت گرفته است.

سهمیه بندی بنزین لغو شد
گفته می شود بعد از بررسی های کارشناسان وزارت خانه مربوطه درباره کارایی سیستم سهمیه بندی بنزین، این طرح بعد از تعطیلات لغو می شود. از طرح ارائه بنزین آزاد بدون محدودیت به عنوان طرح بعدی نام برده می شود.

تخفیف فوق العاده دانشگاه آزاد در شهریه های سال جدید
مسئولین دانشگاه آزاد اسلامی تصمیم گرفته اند در اقدامی خداپسندانه تخفیفی معادل 70 درصد در شهریه های دانشجویان اعمال نمایند. هدف از این اقدام تلاش در جهت کمک به قشر آسیب پذیر دانشجو عنوان شده است.

روسیه: نیروگاه اتمی بوشهر بیستم افتتاح می شود
رئیس جمهور روسیه اعلام کرد افتتاح نیروگاه اتمی بوشهر را که سال هاست به بهانه های مختلف به تاخیر انداخته است، روز بیستم فروردین افتتاح می کند. در این خصوص کارگران روسی بر میزان ساعت کاری خود افزوده اند. برخی صاحب نظران عدم اعلام سال مشخص، و تنها ذکر روز بیست فروردین را در اظهارات این مقام روسی یک مغالطه ارزیابی کرده اند.

توزیع جهانی روزنامه ایران
با تصویب کمیته رسانه ای مقرر شد در راستای تصمیم دولت مبنی بر مدیریت جهانی روزنامه ایران با تیراژ 2 میلیون نسخه در روز و سیستم توزیع جهانی به پوشش رسانه ای اهداف جهانی دولت بپردازد.

دستور نوروزی صفار هرندی
صفار هرندی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی طی دو دستور جداگانه، خواستار رفع توقیف جراید توقیف شده اخیر خصوصاً دو روزنامه شرق و هم میهن و همچنین تمامی سایت های خبری توقیف شده ازجمله ایلنا و بازتاب شد.
 
 
تعجب نکنید...
 
 
این اخبار گزیده دروغ های روز ۱۳ فروردین و ۱ آوریل بود....
 
 
لذا زیاد جدی نگیرید.....
+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

ایران قصد دارد با خرید ترانس راپید هر سال بین ۱۲ تا ۱۵ میلیون زائر را بین تهران و شهرهای اطراف آن و مشهد جا‌به‌جا کند.

دولت ایران برای اجرای مرحله‌ی مقدماتی این طرح، حدود ۱ / ۱ میلیارد یورو در اختیار دارد.

یک شرکت مهندسی در مونیخ به نام اشلگل اعلام کرد که دولت ایران قصد خرید قطار سریع‌السیر مغناطیسی ساخت آلمان موسوم به ترانس راپید را دارد.

 این خبر ابتدا در روزنامه‌ی "زود دویچه تسایتونگ" منتشر شد و سپس از سوی مدیر این شرکت مهندسی، هارالد اشپت، مورد تأئید قرار گرفت.

اشپت در این رابطه به خبرنگاران گفت که ایران به منظور کوتاه کردن راه زائران تهران ـ مشهد قصد دارد، این قطار را که در ساعت ۸۵۰ کیلومتر را می‌پیماید، خریداری کند.

با این قطار زیارت‌کنندگان حرم امام هفتم شیعیان، امام رضا، می‌توانند مسافت بین تهران و مشهد را در عرض سه ساعت طی کنند.

بنا به گفته‌ی هارالد اشپت، این دفتر مهندسی به سفارش مقامات ایرانی اکنون در حال تهیه‌ی «گزارشی در مورد امکان عملی بودن این طرح» است. در این بررسی قرار است هزینه‌ی ساخت مسیر ترانس راپید تخمین‌زده شود. به گفته‌ی اشپت قرار است تهیه‌ی این گزارش تا ۱۲ یا ۱۸ ماه آینده به پایان برسد. در صورت عملی ‌شدن این طرح، راه بین تهران ـ مشهد طولانی‌ترین مسافتی است که تا به حال برای راه‌اندازی این قطار مغناطیسی در سراسر جهان ساخته می‌شود.


- برای راحتی زائران مشهدی

بر اساس گزارش دفتر مهندسی اشلگل، هدف این طرح جابه‌جایی هر ساله‌ی ۱۲ تا ۱۵میلیون زائر از تهران و شهرهای اطرافش به مشهد است. اکنون این مسافت با اتوبوس که دو روز در راه است، طی‌می‌شود. هارالد اشپت اعلام کرده است که دولت ایران برای اجرای مرحله‌ی مقدماتی پیاده‌کردن این طرح، حدود ۵ / ۱ میلیارد دلار، (حدود ۱/۱ میلیارد یورو) در اختیار دارد. این مقام هم‌چنین توضیح داد که ایران قصد دارد برای تأمین هزینه‌ی ساخت این قطار مغناطیسی از سرمایه‌های خصوصی استفاده کند. او به خبرنگاران گفت: «در ایران آدم‌ پولدار زیاد است.»


- تدارکات سه ساله

مدیر دفتر مهندسی اشلگل که معمولاً سفارش‌های دولت آلمان را به اجرا در می‌آورد، در مورد تأمین هزینه‌ی ساخت این قطار گفت که برای ایران، مسئله‌ی مالی به دلیل وجود ذخائر نفتی، مسئله‌ی اصلی نیست. ایران حدود سه سال است که مشغول بررسی اجرای این طرح است و نمایندگان خود را برای بازدید نتایج فناوری ترانس راپید به منطقه‌ی امزلند در آلمان (که این قطار برای اولین بار در آن‌جا آزمایش شد) و به شانگهای (که در حال حاضر ترانس راپید در آن‌جا در حال کار است) فرستاده است.


- پیشینه‌ی تدارکات

بحث بر سر طرح ساخت ترانس راپید برای ایران در زمان وزیر اقتصاد پیشین ایالت بایرن، اتو ویزهوی، آغاز شد. او یک بار در مقام وزارت، سفر کوتاهی به ایران داشت. ویزهوی که اکنون یکی از اعضای هیئت اجرایی راه آهن آلمان است، در مصاحبه‌ای با زود دویچه تسایتونگ گفت که در گفت‌وگوهای اولیه با مقامات ایرانی «درباره‌ی طرح‌های شالوده‌ای» صحبت کرده است. اتو ویزهوی بر سر ساخت راه ترانس راپید، با وجود کشمکش هسته‌ای با ایران مانعی نمی‌بیند. او گفت: «جابه‌جایی زائران مسلماً در ایران، طرحی نیست که در چارچوب اقدامات تحریمی بگنجد.»

وزیر اقتصاد پیشین ایالت بایرن هم‌چنین معتقد است که اجرای طرح ترانس راپید بین تهران ـ مشهد برای پروژه‌ی ساخت راه این قطار سریع‌‌السیر بین فرودگاه و ایستگاه اصلی راه آهن شهر مونیخ نیز کمک ارزنده‌ ای است. او گفت راه‌اندازی ترانس راپید در کشورهای زیادی مورد بحث است: «آن‌ها تنها منتظرند که در آلمان بالاخره طرح به‌پیش برود.»


- مشکلات اجرای طرح ترانس راپید

طرح اجرای ترانس راپید در کشورهای جهان و هم‌چنین در آلمان همواره با مشکلات زیادی همراه بوده است. چندی پیش در چین طرح گسترش مسیر این قطار از شانگهای به هانگزو، پس از ماه‌ها اعتراض ساکنان این مناطق، متوقف شد. در آلمان سال‌هاست که در مورد ساخت راه بین فرودگاه و ایستگاه اصلی راه آهن شهر مونیخ بحث می‌شود. این طرح به دلیل ارزیابی نادرست در مورد هزینه‌های احتمالی اجرایش در حال حاضر متوقف شده است. میزان این هزینه‌ها ابتدا ۸۵ / ۱ میلیارد یورو تخمین‌زده شده‌بود. در بازبینی بعدی این مبلغ به حدود ۴ / ۳ میلیارد یورو افزایش یافت. از این‌رو دیروز، (۲۸ مارس) توافق دولت مرکزی آلمان و ایالت بایرن برای تأمین هزینه‌ی ساخت ترانس راپید که بر اساس ارزیابی اولیه صورت‌گرفته بود، منتفی اعلام شد.

 

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

 

وزير آموزش و پرورش روز 14 فروردين به طور سرزده از چند مدرسه بازديد خواهد كرد



به رغم آن‌كه وزارت آموزش و پرورش با قاطعيت اعلام كرده است كه مدارس كشور تعطيل نيست اما اخباري مبني بر تعطيلي غير رسمي مدارس شنيده مي‌شود.

بنابراين گزارش، وزارت آموزش و پرورش اعلام كرده است كه به هيچ عنوان مدارس كشور تعطيل نخواهد بود و در روز 14فروردين مسئولان اين وزارتخانه از مدارس به صورت سرزده بازديد خواهند كرد.

در استان‌هاي كشور نيز رؤساي سازمان‌هاي آموزش و پرورش به طور سرزده از مدارس بازديد خواهند كرد تا نشان دهند كه به طور حتم در نظر دارند كه مدارس كشور در روزهاي 14 و 15 فروردين داير باشد.

 

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

مطبوعات اندونزی علاوه بر توجه به مسائل دیگر کشورها از جمله پرونده هسته ای ایران، مسائل داخلی کشورشان را نیز به طور گسترده پوشش میدهند. 
الف - اخبار ایران:
روزنامه جورنال ملی اندونزی به نقل از رویترز و آسوشیتدپرس نوشت: منوچهر متکی وزیر امورخارجه ایران در نامه 20 صفحه ای خود به شبکه خبری "رویترز" خواهان جبران ضررهای وارد آمده به ایران کشور در اثر تصویب قطعنامه های ناعادلانه علیه این کشور بدلیل عدم پذیرش توقف فعالیت های غنی سازی اورانیوم خود شد.
در این نامه آمده است : من به عنوان وزیر امورخارجه ایران بهمراه مردم این کشور حق داریم تا بدلیل ضررهای وارد آمده به کشور ما از کشورهای حامی قطعنامه طلب جبران ضرر نماییم.
متکی با متهم نمودن کشورهای حامی قطعنامه خصوصا آمریکا، فرانسه، چین، انگلیس و روسیه سیاسی نمودن مسئله هسته ای ایران گفت : این کشورها باید به اشتباه خود اعتراف نمایند، از ملت ایران پوزش بطلبند و خسارات و ضررهای وارد آمده به ایران در این راستا را جبران نمایند.
لازم بذکر است محمود البرادعی دبیرکل آژانس بین المللی انرژی اتمی در گزارش ماه گذشته خود در ارتباط با برنامه های هسته ای ایران از پیشرفت های بسیار در همکاری میان ایران و آژانس خبر داده بود.
ب- اخبار و تحولات داخلی اندونزی
1- اخبار سیاسی
روزنامه مدیا اندونزی نوشت: "بانتاتو بادورو" یکی از کارشناسان موسسه مطالعات استراتژیک اندونزی (CSIS) اندونزی به سه معاون وزیر امورخارجه در زمینه اقتصاد بین الملل، سیاست بین الملل و مسائل داخلی نیازمند است.
وی با اشاره به اینکه نقش اندونزی و تأثیرگذاری این کشور در بسیاری از مسائل بین المللی افزایش یافته است گفت : با توجه به افزایش نقش اندونزی در نتیجه کارهای بسیاری نیز در وزارت امورخارجه باید انجام شود لذا پست معاون وزیر امورخارجه پست بسیار ضروری برای ادامه فعالیت وزارت امور خارجه محسوب می شود.
وی در ارتباط با معونین "حسن ویرایودا" وزیر امورخارجه اندونزی نیز گفت : به نظر من "مارتی ناتالگاوا" نماینده دائم اندونزی در سازمان ملل، "مکارم ویبیسونو" نماینده دائم اندونزی در معاون نماینده دائم اندونزی در سازمان ملل (ژنو) و "دینو پاتی جلال" سخنگوی رئیس جمهور بهترین گزنه ها برای احراز پست معاون وزیر امورخارجه هستند.
این کارشناس مسائل سیاسی در ارتباط با تفسیر مقامات دولت و مجلس از پست معاون وزیر امورخارجه نیز گفت : بنظر من مقامات دولت به این پست بعنوان یک رویکرد در راستای حفظ وجهه رئیس جمهور اندونزی در دنیا می نگرند ولی نمایندگان مجلس معتقد هستند انتخاب معون برای وزیر امورخارجه در این زمان تنها با هدف کسب افزایش قدرت برخی از احزاب سیاسی می باشد آن هم در شرایطی که روز به روز به تاریخ برگزاری انتخابات ریاست جمهوری سال 2009 اندونزی نزدیک می شویم.
2- اخبار اقتصادی
روزنامه سوارا پکباروان می نویسد: رئیس جمهور اندونزی با اشاره به افزایش بی سابقه قیمت نفت و ارزاق عمومی که اقتصاد جهان سوم را فلج کرده، یادآور شده از سازمان ملل متحد خواهد خواست تا برای چاره جویی اقدام موثری انجام دهد. همچنین تمدومزی از اوپک بویژه عربستان سعودی درخواست می کند تا در سه ماهه دوم سال جاری سقف تولید خود را حفظ کند تا هماهنگ با ماهش مصرف سوخت قیمت ها نیز کاهش یابد.
3- اخبار فرهنگی
روزنامه جاکارتا پست در خبری ویژه با عنوان فوق می نویسد: روز گذشته وب سایت رسمی وزارت ارتباطات اندونری بمدت چند ساعت حک گردید.طبق این خبر معلوم نیست چه کسانی اقدام به این عمل کرده اند.
قابل ذکر است در هقته جاری پارلمان اندونزی قانونی تحت عنوان « اطلاعات و تجارت الکترونیکی » به تصویب رسید که تصویب قانون مذکور با حمایت گسترده گروههای دانشگاهی و علماء و قشرهای مختلف مردم مسلمان مواجه شده. اینک زمزمه مخالفت از سوی محافل لائیک از جمله توسط روزنامه جاکارتا پست که تمایلات غربی دارد شروع شده است .
روزنامه کوران تمپو خبر داد: وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات اندونزی قصد دارد تا برای مبارزه با سایت های اینترنتی مستهجن موجود در شبکه جهانی اینترنت از کمک آحاد مردم اندونزی برخوردار شود و با بسیج نمودن آنان به مبارزه اساسی با این مسئله ضد اخلاقی بپردازد.
"چاهایانی احمدیانی" یکی از مقامات وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات اندونزی در این رابطه به خبرنگاران گفت : ما در حال تنظیم لیست کاملی از سایت های مستهجن موجود در شبکه اینترنیت می باشیم و قصد داریم تا این اطلاعات را بصورت یک نرم افزار در اختیار مردم و همچنین مسئولان کافی نت ها قرار دهیم تا بدین وسیله دسترسی به این سایت ها مسدود گردد.
وی ادامه داد : این اطلاعات بصورت طبقه بندی شده در اختیار مردم قرار خواهند گرفت و آنان خواهند توانست با بروزرسانی آن با سایت های مستهجن جدید نیز به مبارزه بپردازند.
روزنامه : کمپاس نوشت: دیروز سمیناری در جاکارتا تحت عنوان "مالکیت فردی شبکه های تلوزیونی و تآثیر آن بر اخبار" برگزار گردید.
در این سمینار که جمع کثیری از شخصیت های رسانه ای در آن حضور داشتند سخنرانان بسیاری به سخنرانی پرداختند که بطور عمومی تمامی آنان به تآثیر منفی مالکیت فردی شبکه های تلوزیونی نسبت به پوشش اخبار مختلف معتقد بودند.
"امیر افندی" یکی از کارشناسان حاضر در این سمینار طی سخنانی در این رابطه گفت : به یقین مالکیت فردی یک شبکه بر فعالیت آن شبکه در بخش اطلاع رسانی تأثیرخواهد گذاشت و سبب خواهد شد تا شبکه فوق بیش از انجام هر کاری به یک تریبون تبلیغاتی تبدیل شود و این امر سبب خواهد شد تا استقلال رسانه ها زیر سوال رود.
"ایشادی اس. کی" مدیرشبکه TV7 اندونزی یکی دیگر از شرکت کندگان در این سمینار نیز گفت : مدیران تمامی شبکه های تلوزیونی معتقد هستند باید هئت رئیسه شبکه خود را به کونه ای تنظیم نمایند تا از تمامی طرز فکر های موجود در جامعه نماینده ای در این هیئت وجود داشته باشد تا در نتیجه آن شبکه با انسجام بکار خود ادامه دهد و این دقیقا همان رویکردی می باشد که ما در شبکه TV7 آنرا اتخاذ نموده ایم.
ج- اخبار روابط خارجی اندونزی
روزنامه سوارا پکباروان در خبری دیگر نوشت: "حسن ویرایودا" وزیر امورخارجه اندونزی امروز پس از دیدار با وزیر امورخارجه صربستان در ارتباط با مسئله کوزوو گفت : دولت اندونزی از دولت صربستان برای درخواست نظر حقوقی از دادگاه بین المللی در ارتباط با اعلام استقلال یکجانبه کوزوو حمایت می نماید.
وی با تاکید بر تلاش اندونزی برای حل مسالمت آمیز مسئله کوزوو تصریح کرد : ما همچنین از دولت صربستان برای حل مسالمت آمیز این مشکل از راه مذاکره و گفتگو حمایت می نماییم.
لازم بذکر است وزیر امورخارجه صربستان در دیدار با وزیر امورخارجه اندونزی اعلام داشت که موضوع کوزوو و صربستان هیچ ارتباطی با تفاوت ادیان مردم کوزوو و صربستان ندارد بلکه این موضوع یک بحث کاملا سیاسی می باشد.
د- اخبار جهان اسلام
روزنامه کمپاس نیز در خبر دیگری می نویسد: دین شمس الدین رئیس محمدیه طی سخنانی در سمینار گفتگوی جهان اسلام و ژاپن که در ریاض برگزار شده ، اظهار نموده مشارکت جهان اسلام با آسیای دور از جمله ژاپن می تواند قدرت جهان اسلام را بعنوان قدرت برتر جهانی تثبیت کند. به اعتقاد وی، چنانچه همکاری سازنده بین تمدن های یادشده بدرستی شکل گیرد هر چند ژاپن و یا آسیای دور به نوبه خود قدرتی محسوب می شوند، این اتحاد می تواند به عنوان قدرت مهم جهانی خودنمایی کند

 

 

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

 

صلح مسلح میان ایران و عراق

 

پشت خبرهای رسمی


جنگ چند روزه در بصره و بغداد

شبحی پشت پرده اتاقم

سنگر بندی های خیابانی در بغداد و بصره و شهرهای کوچک اقماری آن نیز، از حوادث مهم دو هفته نوروزی بود. دولت عراق توان نظامی خویش را برای سرکوب جیش الهمدی مقتدا صدر به میدان آورد و در جریان چند روز جنگ خیابانی و اعلام حکومت نظامی و منع رفت و آمدهای شبانه، نکات بسیار مهمی فاش شد. جنگ خیابانی ارتش جدید عراق و جیش المهدی فعلا پایان یافت، اما از نکات زیر نباید غافل ماند:

1- یک هیات عراقی، با اختیارات کامل و به همراه نامه نورالمالکی نخست وزیر عراق، پیش از اعلام آتش بس و عقب نشینی جیش المهدی از خیابان های بصره و بغداد راهی تهران شد. این هیات بموجب اطلاعاتی رسیده ، نه تنها با مقتدا صدر- که هنوز رسما اعلام نشده که در ایران بسر می برد- ملاقات و مذاکره کرد، بلکه با دیگر مقامات دولتی و رهبری جمهوری اسلامی نیز مذاکره کرد. نتیجه این مذاکره همان سخنان احمد جنتی در نماز جمعه هفته گذشته تهران بود که در آن به جیش المهدی توصیه کرد با دولت همکاری کند و دست از مقاومت در برابر آن بردارد! احمدجنتی در همین سخنرانی از دولت مالکی در عراق حمایت کرد. هیات اعزامی دولت عراق با این دستآورد تهران را ترک کرد و بدنبال آن مقتدا صدر نیز اعلام داشت که نیروهای جیش المهدی خیابان ها را ترک می کنند.

2-  در فاصله همین مذاکرات و مانورهای سیاسی که شانه به شانه جنگ خیابانی در بصره و بغداد جریان داشت، مقتدا صدر با تلویزیون الجزیره مصاحبه کرد. او در این مصاحبه دست به یک مانور امریکا پسند زد و گفت که با دخالت جمهوری اسلامی در امور عراق مخالف است!

با آنکه این مانور عمدتا برای بیرون کشیدن مقامات جمهوری اسلامی از زیر ضربات تبلیغاتی مبنی بر کمک های مالی و نظامی و آموزشی سپاه پاسداران به جیش المهدی صورت گرفت، اما از سوی دیگر تائیدی شد بر دخالت های جمهوری اسلامی در امور عراق، همچنان که تائیدی شد بر جاه طلبی مقتدا صدر، تا حد زدوبندی با امریکا و تبدیل شدن به عاملی امریکائی علیه ایران!

3- بسته شدن مرزهای ایران وعراق و جلوگیری از سفر ایرانی ها به شهرهای مذهبی عراق و حتی انگشت نگاری – به سبک امریکائی- از همه زائران ایرانی مقیم عراق، نشانه دیگری است که از عمق بحران رو به رشد در مناسبات جمهوری اسلامی و عراق پرده برداشت. بحرانی که همسوئی رسمی عراق با کشورهای خلیج فارس برای تائید مالکیت سه جزیره ایرانی تنب بزرگ و کوچک و ابوموسی به سود امارات متحده پرده از آن برداشته بود.

این، همه ماجرای هفته های اخیر در مناسبات جمهوری اسلامی و دولت عراق نیست از زدوبندهای پنهان احمدی نژاد با امریکائی ها درجریان سفر به عراق هم خبر میرسد

 

 

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

 

مجلس قدرت فرموده، عیدی سال 87


پایان دو هفته فرصت حکومت


برای بی خبر نگهداشتن مردم

5gppvn90ivpb19w60gqg.jpg

 

14 روز پرخبر، در محاصره تعطیلات نوروزی گذشت و این همان نقشه‌ای بود که طراحان انتخابات فرمایشی از یکسال پیش کشیده بودند. رای گیری شتابزده و در چنبره و مهار سیمای جمهوری اسلامی و بلبشوی گرانی و دهها گرفتاری مردم در شب عید و سپس شمارش صندوق ها در گرماگرم تدارک مردم برای برپائی چهارشنبه آخر سال و سپس سال نو و آغاز تعطیلات.

هیچ فریاد و فغان و اعتراضی به آن همه تقلب و جابجائی آراء (بویژه تهران) و حتی در خواست محمد خاتمی و مهدی کروبی – دو رئیس جمهور و رئیس مجلس سابق- برای بازشماری آرای بشدت دستکاری شده تهران به جائی نرسید و سرانجام پیش از آنکه تعطیلات نوروزی تمام شود، شورای نگهبان به استقبال نحسی 13 نوروز رفت و آنچه را بعنوان نتیجه انتخابات تهران زمزمه شده بود، بصورت رسمی اعلام و تائید کرد و بقیه تقلب ها برای تکمیل صندلی های تهران برای مجلس شورا را گذاشت برای مرحله دوم انتخابات این مجلس که تا چند هفته دیگر قرار است برگزار شود.

فغان و فریاد مردم و حتی برخی امام جمعه های شهرستان ها در باره تقلب های آشکار در انتخاباتی که رهبری با عجله و شتابزده با صدور یک اعلامیه تشکر آمیز(!) از مردم آن را تبریک گفته بود نیز به جائی نرسید و مجلس قدرت فرموده بالاخره شکل گرفت. سال نو، با این انتخابات و این مجلس آغاز می شود. مجلسی که نه رکن چهار مشروطه، بلکه چرخ پنجم رویدادهای مهمی است که ایران در انتظار آنست. در همین شماره پیک نت می خوانید که طی 14 روزی که ایران فلج و تعطیل بود، مهم ترین رویدادهای مرتبط با ایران بوقوع پیوست که اکثریت مردم از آن بی خبر ماندند.

 

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

 

مذاکرات محرمانه


احمدی نژاد با امریکائی ها

 

معامله پنهانی ایران و آمریکا در مورد امنیت عراق و رابطه آن با سفر مک کین به اسرائیل

 روزنامه "عرب آن لاین" که در لندن منتشر می شود در 16 مارس خبری منتشر کرد که حاکی از معامله ای سری میان ایران و آمریکا در مورد امنیت عراق بود.

عرب آن لاین می نویسد که مذاکرات محرمانه ای میان احمدی نژاد در طول سفرش به عراق با مقامات آمریکائی در عراق صورت گرفته است.

این نشریه ضمن افشای نام افرادی که در این مذاکره حضور داشتند؛ گزارش کوتاهی در این مورد به چاپ رسانده است. براساس این نوشته، احمدی نژاد پس از ورود به عراق، در طول مدت اقامتش که سه روز قرار بود ادامه یابد؛ سه روز آرامش در عراق را پیشنهاد داد و در پیشنهادی دیگر موافقتنامه ای طویل المدت میان ایالات متحده و عراق را به طور رسمی پذیرفت.

به منظور برداشتن قطعنامه 1546 سازمان ملل در مورد عراق که به نیروهای ائتلاف در این کشور اجازه می دهد به هر کشوری در همسایه عراق، در صورت صدور تروریسم حمله کند، احمدی نژاد پیشنهادات زیر را عنوان نمود:

1- پایان حمایت های سیاسی و پشتیبانی مالی و نظامی آمریکا و اروپا از مخالفان ایران به خصوص شورای مقاومت ایران، سازمان پژواک کردستان و گروه های مخالف دیگر (عرب ها، ترکمن ها، آذری ها و غیره)

2- توقف تمهیدات سری و غیر سری دولت آمریکا برای سرنگونی رژیم حاکم در ایران.

3- توقف شرکت های ایالات متحده و اروپا در فشار به یهودیان ایران به منظور مهاجرت به اسرائیل.

4- پایان دادن به تلاش به منظور حملات بازدارند بر علیه پایگاه های نظامی و هسته ای و همچنین سازمان های اطلاعاتی حساس.

 مهم ترین بخش این مذاکرات این است که ایران چه اقداماتی برای آمریکا در عراق انجام خواهد داد:

احمدی نژاد متذکر شد که وی با تائید آیت الله خامنه ای در مورد جدی بودن مذاکرات به آمریکائی ها مجددا اطمینان داده است.

از اینرو تعهداد احمدی نژاد به شرح زیر آمده است:

1- همکاری اطلاعاتی با عراق و کشورهای منطقه در صورتی که واشنگتن به ایران فضائی بین المللی برای مانور دهد و فشارهای بین المللی و تحریم را از میان بردارد، تهران نیز به مدت دو سال غنی سازی اورانیوم را با تائید گروه بازرسی آژانس اتمی به تعویق خواهد انداخت.

2- همکاری کامل میان تهران و واشنگتن در تمام زمینه ها. ایران که تا کنون به این دلیل که جرج بوش قصد داشت تا از قدرت نظامی اش برای حمله به پایگاه های حساس در ایران استفاده کند در صورت تغییر عقیده، این کشور ایالات متحده را مطمئن می سازد که هیچ گونه مخالفتی در وضع قوانین متعدد در عراق از جمله قانون مربوط به گاز و نفت در کردستان عراق و قوانین مربوط به ائتلاف شیعه نخواهد داشت.

3- در این ارتباط نیز ایران امنیت نیروهای آمریکائی و مردم عراق را تضمین خواهد کرد.

معامله سری میان ایران و آمریکا کنجکاوی هائی را در اسرائیل برانگیخت، از اینرو مقامات این کشور مک کین، نامزد جمهوریخواه ریاست جمهوری را به اسرائیل دعوت کردند و از وی خواستند تا به عراق برود و در مورد مذاکرات ایران و آمریکا اطلاعاتی در اختیار آنان قرار دهد. اسرائیل پس از دریافت اطلاعات لازم، قول داد در صورتی که این معامله با موفقیت روبرو شود، تل آویو و لابی های صیهونیست آمریکا از انتخاب مک کین برای ریاست جمهوری آینده امریکا حمایت می کنند.

 

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

 

انتقاد روسیه از موضعگیری اتمی ایران

 

 

نماینده دائم روسیه در سازمان ملل متحد از مخالفت ایران برای گفتگوهای اتمی با شش قدرت جهانی انتقاد کرده است.

پنج عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل متحد همراه با آلمان ابراز آمادگی کرده اند در صورت توقف غنی سازی اورانیوم توسط ایران درباره تقویت بسته پیشنهادی ژوئن سال ۲۰۰۶ با تهران مذاکره کنند.

اما ایران گفته است تنها با سازمان ملل متحد مذاکره می کند.!!

ویتالی چرکین سفیر روسیه در سازمان ملل متحد به خبرنگاران گفت: "اظهارات منفی (ایران) در زمینه مذاکرات قطعا نه کمکی می کند نه سازنده است."

وی افزود: "ما امیدواریم این تغییر کند زیرا تنها راه حل سیاسی و دیپلماتیک این موضوع از طریق مذاکره است."

شورای امنیت سازمان ملل متحد سوم مارس گذشته سومین قطعنامه تحریم های خود علیه ایران را به تصویب رساند.

اما چند روز پس از آن محمود احمدی نژاد رئیس جمهور ایران اعلام کرد تهران تنها با آژانس بین المللی انرژی اتمی مذاکره می کند.

ویتالی چرکین گفت گروه ۱+۵ باید کوشش کند بسته پیشنهادی خود به ایران را تا جای ممکن تقویت کند.

این گروه عبارت است از پنج عضو دایم شورای امنیت یعنی آمریکا، روسیه، فرانسه، بریتانیا و چین همراه با آلمان.

وی افزود این شش کشور به رویکرد خود برای جذاب کردن مشوق های سیاسی و اقتصادی به ایران ادامه می دهد.

او تاکید کرد اما ایران هم باید نشان دهد نیاز به گفتگو با گروه ۱+۵ را سازنده می داند و درک می کند.

آمریکا و برخی کشورهای اروپایی ایران را متهم کرده اند که بدنبال سلاح اتمی است.

اما ایران همواره تاکید کرده بدنبال استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای است.

 

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

 

شرکت اینترنتی یاهو
 
 
یک وبسایت تازه برای زنان 25 تا 54 ساله
 
 
راه اندازی کرد
 
In this file photo a woman jogs in front of Yahoo! headquarters ...
 

یاهو این دسته از زنان را گروهی کلیدی از مخاطبانش معرفی کرده که تاکنون خدمات قابل توجهی را از مجموعه سایت های این شرکت دریافت نمی کردند.

در صفحه نخست این سایت که شاین Shine نام دارد موضوعاتی چون مد لباس، زیبایی، سرگرمی، عشق و تغذیه به چشم می خورد.

راه اندازی این وب سایت تازه به عنوان تلاشی دیگر از سوی یاهو تلقی شده تا آگهی های بیشتری را برای هدف قرار دادن زنان، یعنی قشری تاثیرگذار و تصمیم گیر در بسیاری از خانه ها جذب کند.

این شرکت اینترنتی گفته است بسیاری از آگهی دهندگان محصولات خانگی و دارویی خواستار ایجاد راه های بیشتری برای دسترسی به این نوع از مصرف کنندگان شده بودند.

مطالعات داخلی یاهو نیز حاکی از علاقه زنان به سایتی بوده که مجموعه اطلاعات مختلف را همراه با ابزارهای ارتباطی در خود جمع کرده باشد.

به گفته یاهو این زنان که به نوعی مسئول همه افراد دیگر در زندگی شان هستند به دنبال فضایی می گردند تا همه چیز را در اختیارشان قرار دهد.

این نخستین سایت یاهو است که متوجه یک گروه سنی خاص و مشخص است.

یاهو با این سایت قصد دارد موضوعاتی چون مادر بودن، رابطه جنسی، عشق، زندگی سالم، تغذیه، کار و درآمد، سرگرمی، مد لباس و طالع بینی را پوشش دهد.

برای تهیه محتوای اختصاصی شاین، یاهو با چند موسسه مطبوعاتی همکاری می کند و علاوه بر این، چند سردبیر را برای تولید مواد دست اول و یافتن موضوعات جذاب به کار گماشته است.

برخلاف سایت های دیگر یاهو، شاین شبیه یک وبلاگ گروهی طراحی شده است.

مطالب آن اغلب کوتاه هستند و مخاطبان می توانند نظرات خود را نیز در مورد هر مطلب ارسال کنند.

 

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

 

ایران 'دشمن اصلی آمریکا'

بر اساس یک نظرسنجی انجام شده در بین مردم آمریکا، ایران، عراق و چین سه دشمن اصلی آمریکا هستند.

در این مطالعه که توسط موسسه گالوپ انجام شده ۳۵ درصد از پاسخ دهندگان گفته اند ایران بزرگترین دشمن آمریکاست.

بیست و دو درصد عراق و ۱۴ درصد هم چین را مهمترین دشمن آمریکا خوانده اند.

اما تنها ۹ درصد گفته اند کره شمالی دشمن اصلی آمریکاست.

این در حالیست که سال گذشته این رقم برای کره شمالی ۱۸ درصد بود.

پیونگ یانگ سال گذشته موافقت کرد برنامه تسلیحات اتمی خود را در مقابل دریافت کمک متوقف کند.

چین که رقیب اقتصادی جدی آمریکا محسوب می شود سال گذشته نگرانی تنها ۱۱ درصد را برانگیخته بود که افزایشی سه درصدی را نشان می دهد.

موسسه گالوپ در سال ۲۰۰۱ و پیش از حملات یازده سپتامبر برای اولین بار دست به این مطالعه زد.

در نظرسنجی سال ۲۰۰۱ عراق بزرگترین دشمن آمریکا خوانده شده بود.

پس از آن چین و ایران در رده های بعدی قرار داشتند.

از دیدگاه بسیاری از پاسخ دهندگان در نظرسنجی امسال با وجود سرنگونی صدام حسین عراق همچنان یکی از دشمنان اصلی آمریکا باقی مانده است.

مطالعه یاد شده نشان می دهد شهروندان جمهوریخواه بیش از شهروندان دمکرات ایران را دشمن نخست آمریکا می دانند.

برای پاسخ دهندگان دمکرات عراق همچنان دشمن اصلی آمریکاست.

افراد مسن تر و کسانیکه می گویند اخبار جهانی را دنبال می کنند کمتر از جوانان و اشخاصی که به اخبار علاقه چندانی ندارند عراق را بزرگترین دشمن کشور خود می دانند.

این نظرسنجی در ۱۱ تا ۱۴ فوریه گذشته بطور تلفنی انجام شد و در آن ۱۰۰۷ نفر شرکت کردند.

نظرسنجی اخیر مؤسسه گالوپ نشان می دهد، پرسش شوندگان آمریکایی ایران را به خاطر فعالیت های هسته ای، به عنوان بزرگترین تهدید و خطر جهانی، و چین را به عنوان دومین دشمن بزرگ می شناسند. 

جالب اینجاست که هشت درصد از پرسش شوندگان نیز خود آمریکا را به عنوان بزرگترین تهدید برای جهان شناخته اند. 

همچنین درگزارش آمده که سهم پرسش شوندگان جمهوری خواه از سهم پرسش شوندگان دموکرات، در بین کسانی که ایران را به عنوان بزرگترین تهدید جهان انتخاب کرده اند، بیشتر بوده است.

ضریب خطای این نمونه گیری مثبت و منفی ۳ درصد است

 

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

 

بازهم

 

 تاکید ایران به مالکیت جزایر سه گانه

عمرو موسی، دبیرکل اتحادیه عرب :  مذاکره فوری ایران و امارات متحده عربی در مورد "جزایر اماراتی" و یا ارجاع موضوع به دادگاه بین المللی

متکی : این اظهارات "بی اساس و تکراری است که با برخی دخالت های خاص مطرح می شود."

 

محمدعلی حسینی، سخنگوی وزیر خارجه ایران، در پی صدور بیانیه پایانی اجلاس سران اتحادیه عرب در دمشق، بار دیگر تاکید کرد جزایر سه گانه جزء لاینفک سرزمین ایران است.

در بیانیه پایانی اجلاس سران اتحادیه عرب آمده است: "ما ارتباطات کنونی بین امارات متحده عربی و جمهوری اسلامی ایران برای حل مسئله سه جزیره اماراتی تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی از طرق قانونی و شیوه های صلح آمیز را تشویق می کنیم، تا امارات متحده عربی بتواند مالکیت این جزایر را دوباره بدست آورد. از طریقی که به برادری اعراب و ایران لطمه ای وارد نشده و باعث تحکیم و گسترش آن شود."

 

نشست سران عرب در دمشق هم ایران را اشغالگر! نامید.

قربان، بشار اسد گفت حله! فعلا نیازی به تهران نداریم، بیانیه رو بدید بره!

 

عمرو موسی، دبیرکل اتحادیه عرب نیز در افتتاحیه این اجلاس خواستار مذاکره فوری ایران و امارات متحده عربی در مورد "جزایر اماراتی" و یا ارجاع موضوع به دادگاه بین المللی شده بود.

سخنان آقای موسی در حالی بیان شده که منوچهر متکی، وزیر خارجه ایران نیز در اجلاس حضور داشته است.

آقای متکی بعد از سخنان عمرو موسی در اجلاس افتتاحیه به خبرنگاران گفت این اظهارات "بی اساس و تکراری است که با برخی دخالت های خاص مطرح می شود."

آقای متکی گفت: "در دیدار با برخی سران و مقامات حاضر در این اجلاس، آن ها موضعی دیگر داشتند و بر اساس اخبار دریافتی در نشست های محرمانه سران عرب هم، هیات اماراتی هیچ مطلبی در این خصوص مطرح نکرده است."

مالکیت جزایر سه گانه تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی در خلیج فارس در اختیار ایران است، اما امارات متحده عربی مدعی مالکیت این جزایر و خواستار باز پس گیری آنهاست.

در سال گذشته محمود احمدی نژاد به عنوان نخستین رئیس جمهور ایران به امارات متحده عربی سفر کرد و بعد از سفر او نیز نخست وزیر امارات متحده عربی، به تهران آمد. نخست وزیر امارات بلندپایه ترین مقام اماراتی بود که بعد از انقلاب ایران به این کشور سفر کرده بود.

آقای متکی همچنین گفته است در جریان این دیدارها نیز تاکنون چنین مسئله ای مطرح نشده است و "طرح این مسائل تکراری در برخی جلسات حاصل شیطنت ها و دخالت های برخی کشورها در امور منطقه می باشد."

 

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

 

مخالفت قزاقستان با ممنوعیت پنج ساله صید ماهی خاویار

 

قزاقستان پیشنهاد روسیه برای توقف پنج ساله صید ماهی خاویار در دریای خزر را رد کرد.

پیشنهاد منع پنج ساله صید ماهی خاویار را سازمان فدرال شیلات روسیه با هدف جلوگیری از انقراض نسل ماهی خاویار مطرح کرده است.

این سازمان اعلام کرده که به دلیل صید بی رویه ماهی استورژن که گونه اصلی ماهی خاویار دریای خزر به شمار می رود، روسیه در سال گذشته میلادی نتوانسته است حتی به اندازه سهم پنجاه تنی که برای این کشور تعیین شده بود از دریای خزر، خاویار به دست آورد.

در پی فروپاشی اتحاد شوروی که انحصار دولتی صید ماهی خاویار را در چهار کشور روسیه، قزاقستان، ترکمنستان و جمهوری آذربایجان از میان برداشت، صید بی رویه ماهی خاویار در این کشورها آغاز شد، تا آنجا که نسل ماهی استورژن در دریای خزر در خطر انقراض قرار گرفته است.

خاویار که در واقع تخم ماهی استورژن است ماده خوراکی بسیار گرانبهایی است که درآمد حاصل از استحصال آن در دریای خزر به سالیانه یک میلیارد دلار تخمین زده می شود.

صندوق جهانی طبیعت (WWF) که بزرگترین تشکل غیردولتی فعال در زمینه بقای حیات وحش در جهان است هشدار داده که طی چند دهه گذشته شمار ماهیان سه گونه اصلی استورژن (اوسترا، سوروگا و بلوگا) هفتاد درصد کاهش پیدا کرده است.

آمار رسمی اتحادیه اروپا نیز حاکی از این است که طی سالهای 2000 تا 2005 میلادی حدود دوازده تن خاویار که از صید غیرقانونی به دست آمده بود در بازارهای اروپایی فروخته شده است.

طی سالهای اخیر پلیس روسیه تدابیر سختی علیه صید غیرقانونی خاویار در دریای خزر و قاچاق آن اتخاذ کرده است، ماه اوت سال گذشته طی تنها یک مورد عملیات، حدود دو تن خاویار قاچاق از اطراف مسکو، پایتخت روسیه به دست پلیس افتاد.

سازمان فدرال شیلات روسیه لایحه ای به مجلس این کشور تسلیم کرده که در صورت تصویب، صید ماهی خاویار در روسیه بار دیگر در انحصار دولت درخواهد آمد.

روسیه و ایران طرحهایی برای جلوگیری از صید بی رویه ماهی خاویار و همچنین افزایش شمار این گونه آبزی در دریای خزر در پیش گرفته اند اما بارها خواهان مشارکت دیگر کشورهای ساحلی دریای خزر در این طرحها شده اند.

علاوه بر صید بی رویه، آلودگی ناشی از استخراج نفت و گاز نیز از عوامل جدی تهدید کننده ماهی خاویار و دیگر آبزیان دریای خزر است.

آلکساندر کیتانوف، سخنگوی سازمان فدرال شیلات روسیه گفته است: "شاید بتوانیم جمعیت ماهی خاویار دریای خزر را در همین حد پایین نگه داریم اما نمی توانیم دوران درخشان دریای خزر را احیا کنیم".

 

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

 

 

YouTube Coming to TV, With TiVo the Gateway

By BRIAN STELTER 

 

Correction Appended

Pick up the remote, turn on the television and watch YouTube.

The blurring of the television and the computer, envisioned by technology enthusiasts for years, advanced another step on Wednesday when TiVo, the popular maker of digital video recorders, announced an agreement with YouTube that will deliver millions of Web videos directly to users’ TV screens.

“TiVo’s strategy is to bridge the gap between Web video and television and make as much content available as possible for our subscribers,” said Tara Maitra, TiVo’s vice president and general manager for content services.

TiVo is the latest entrant into the marketplace for porting Internet videos to television. Apple has introduced a version of Apple TV with similar features. Although several companies are trying to merge online content with the big screen in the living room, no one product dominates the market.

“Leaning forward at my computer screen, I’ve got this giant amount of content,” said Dmitry Shapiro, the founder of Veoh, one such company. “But as soon as I want to relax in my living room with friends, I’m stuck with what’s on my TV.”

TiVo pioneered the digital video recorder technology that enabled television viewers to time-shift their favorite shows, and its set-top boxes are increasingly acting like digital video retrievers and receivers as well. The company already makes video from about 40 partners available through its box.

Just as users can sign up for a season pass to record “Desperate Housewives” on ABC, they will be able to subscribe to CNet video clips, CBS episode recaps and other segments and have the content downloaded to their hard drives. The YouTube clips, however, will be streamed by broadband Internet connection.

When it is introduced this year (the exact time has not been specified), the YouTube service will be available only to TiVo users who have up-to-date hardware — a Series 3 or HD set-top box — and a broadband connection.

Of the four million TiVo users nationwide, more than half get their set-top box from a cable operator. Of the 1.7 million who bought their box directly from TiVo, only about 800,000 have the necessary broadband connection.

Users will be able to log into their accounts and gain access to playlists on the video-sharing site directly from their televisions. The company also plans to let users subscribe to video feeds from across the Internet by using software called an R.S.S. reader.

“TiVo should be the best experience for all video options, whether it’s coming from cable, satellite or off of a server,” Ms. Maitra said.

The integration of Web video and TiVo was a result of YouTube’s decision, announced last August and made public Wednesday, to open the YouTube platform for outside developers. The platform promises to make it easier for other sites to upload and manage videos.

This article has been revised to reflect the following correction:

Correction: March 14, 2008
An article in Business Day on Thursday about an agreement between TiVo and YouTube to allow Internet video clips to be viewed on television sets referred imprecisely in some editions to a rival service from Apple. Apple introduced a way to stream videos from YouTube to a television set in March 2007, not January of this year. (In January, it introduced a version with features similar to those planned by TiVo, which will allow the porting of Internet videos to television without the need for a computer.)
 

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

 

مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران همواره زندانيان سياسي و عقيدتي با هر عنوان و پسوند و پيشوندي را نماد بارز نقض حقوق بشر و بي حرمت نمودن واژه انسانيت و بي اعتنايي به معاهدات الزام آور بين المللي ميداند .
انقلاب اسلامي به هدف ريشه کن نمودن واژه زنداني عقيدتي از قاموس فرهنگي ملت ايران شکل گرفت اما آنچه که در تداوم سه دهه حاکميت نظام جمهوري اسلامي حاصل شد ، هزاران زنداني قتل و عام شده ، مفقود الاثر ، شکنجه شده و... ميباشد ، مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران توان خود را معطوف به ديده باني جامعه مدني و افشاي نقض حقوق بشر در ايران نموده است ، در اين راستا اين مجموعه تا کنون ليستهاي ماهانه و فصلي مختلفي از زندانيان سياسي منتشر نموده است که با مدد آزادانديشان اين ليست هر روز کاملتر و نقض حقوق بشر در ايران مستدلتر ميگردد .
ليست ذيل اسامي زندانيان سياسي و عقيدتي مي باشد که هم اکنون در زندانهاي پيدا و نهان جمهوري اسلامي در سراسر کشور ايران به سر ميبرند و چشم مدد به مدافعان حقوق بشر دارند .  شايان ذکر است اين ليست تنها دربرگيرنده تعداد اندک و شناخته شده اي از خيل عظيم اين زندانيان مي باشد و اميد است با ياري متداوم ساير همسنگران دفاع از آزادي هر روز کاملتر گردد.

                                 

دانلود نسخه word                                           دانلود نسخه PDF   

 

 مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

 

در باره نوروز و پيدايش آن صدها جستار و کتاب نوشته اند، اما اندک کسی به پيوند آن با تمدن بابلی پرداخته است.

بنا به اساطير و باور سنتی، آغاز تجليل از نوروز به پانزده هزار سال پيش برمی گردد، به روزی که جمشيد شاه (ييما يا يامای هند و ايرانی) بر تخت نشست. اصطلاح "نوروز جمشيدی" از همين باور بر می آيد. شاهان دوران معاصر نيز به مانند فتحعلی شاه قاجار تلاش می کردند به تقليد از جمشيد در روز نوروز تاج بر سر بگذارند.

بر مبنای باور مزديسنی، زرتشت پيامبر بود که اخترشناسی ايرانی را بنياد نهاد و با محاسبات دقيق در کنار جشن های طبيعی سده و مهرگان، اعتدال ربیعی یا برابری بهاری شب و روز را نيز به مثابه جشن اصلی و واپسين روز از هفته آفرينش پروردگار تعيين کرد که همين نوروز است.

 

برخی تلاش کرده اند تا نام و نشانی از جشن نوروز را در کتيبه های هخامنشی رديابی کنند و نوشته اند که جشن نوروز در فرمان کورش بزرگ، پايه گذار امپراتوری هخامنشی که در سال ٥٤٢ پيش از ميلاد به مردمان بابل آزادی های ملی و مذهبی را ارزانی داشت،  جاودانه شده است.

شاهد مثال آنها اين پاره از متن کتيبه ماندگار کورش است: "زمانی که من به بابل اندر شدم... به کسی اجازه ندادم که به اين سرزمين و مردم آن ستم کند... من نياز های بابل را مد نظر داشتم و همه جايگاه های مقدس آن را و در بهزيستی آنها کوشيدم... من آنها را از بردگی ناشايسته نجات دادم. من ويرانه های آنها را آباد کردم. من به بدبختی های آنان پايان نهادم." اما در این متن ذکری از نوروز نيست.

نوروز و بابل

اما يادگار های مکتوب بازمانده از بابل باستان، به مانند کتيبه های "سنه خريب" از شاهان آشوری در "بيت اکيتی" يا جشنگاه های آشوری در اين مورد ترديدی باقی نمی گذارد که در دوران مقدم بر ورود کورش بزرگ به بابل شب اعتدال روز و شب پيش بابلی ها گرامی بوده و با نام های "اکيدی" و "خاب نيسان" (اول نيسان) به عنوان سال نو از آن تجليل می شده است.

دکتر کاوه فرخ، تاريخ نگار يونانی ایرانی تبار، می نويسد: "در زمان فتح نسبتا آرام بابل توسط کورش بزرگ (٥٣٩ پيش از ميلاد) بابلی ها از دانش فوق العاده زمان شناسی برخوردار بودند. آنها دريافته بودند که ١٩ سال برابر با ٢٣٥ ماه است و بر مبنای آن از سده پنج پيش از ميلاد به بعد چرخه يا سيکل هفت گانه ای را تعيين کردند که هر دوره آن ١٩ سال را دربر می گرفت... بدين گونه سال نو بابلی ها با نخستين روز ماه نيسان در آغاز بهار مصادف می شد. از اين رو به نظر می آيد که اين تاريخ بابلی سرآغاز جشن نوروز آريايی بوده باشد."

سال ها پيش از اين ويليام آيلرز در کتاب "تاريخ ايران کمبريج" نوشته بود: "پارس ها افزون بر علم اخترشناسی بين النهرين گاهشماری آن را نيز پذيرفتند که بر مبنای آن آغاز سال با نخستين شب بهار (٢٠ مارس) مصادف می شد."

"زيباترين جشن ايران باستان (نوروز يا نوسارد) جشن سال نو بابليان باستان بود که در آن روز مردوک، خدای بابلی ها سرنوشت نسل بشر را از نو رقم می زد... بنا به يافته های باستان شناختی، همه شهرهای بزرگ بابل و آسور دارای جشنگاه ويژه ای بودند با نام "بيت اکيتی" که بيرون از دروازه های شهر قرار داشت."

جشن سال نو بابلی ١٢ روز به درازا می کشيد و هر روز آن مراسم خاص مذهبی داشت. از جمله در يکی از آن روزها روحانی ارشد بابلی شاه را به نيايشگاه مردوک می خواند و به عنوان کفاره گناهان خواسته و ناخواسته شاه در سال گذشته بر رخسار او سيلی می زد، چنان که اشک او جاری می شد.

دوازده روز جشن نوروز آريايی نيز که در آن "مير نوروزی" هم ظاهر می شد، احتمالا با اين سنت بابلی ها پيوندی دارد.

از نويسندگان ايرانی هاشم رضی است که در کتاب "آيين مغان" به جشن اکيتی اشاره می کند: "اکيتو جشن کهن بابلی است که سالی دوبار در آغاز بهار و پاييز برگزار می شد و قدمت آن به موجب آگاهی هايی که داريم، به هزاره دوم پيش از ميلاد می رسد و ميان اين جشن بابلی با نوروز ايرانی شباهت بسياری وجود دارد."

در پی سقوط امپراتوری بابلی جشن های آن نيز ميان اقوام سريانی و سومری و اکاد به تدريج متروک شد. اما دوباره در اوايل سده بيستم ميلادی سريانی ها به تجليل از سال نو باستانی خود با نام "اکيتو" پرداختند که به دليل روی آوردن آنها به کيش مسيحيت و پذيرفتن گاهشماری گرگوری آن از شب بيستم مارس به اول آوريل منتقل شده است.

نوروز و تخت جمشيد

با وجود نبود يادکرد از نوروز در نوشته های هخامنشی بيشتر تاريخ نگاران بر اين باوراند که در پی اشغال بابل توسط کورش بزرگ جشن اعتدال روز و شب ميان ايرانيان رايج شد و داريوش بزرگ برای برگزاری اين جشن با شکوه تخت جمشيد را ساخت.

ارنست هرتزفلد، ايران شناس برجسته آلمانی که نخستين حفاری علمی تخت جمشيد را رهبری کرده است، بر اين باور بود که داريوش آن را به عنوان نوروزگاه ساخته بود.

با اينکه پايتخت هخامنشی از پارس فرسنگ ها فاصله داشت، داريوش بزرگ به طور نمادينی بارگاه نوروزی خود را در حوالی خاستگاه دودمان هخامنشی بنياد کرد. شاهان هخامنشی در ايام نوروز در همين محل جلوس می کردند و از اقوام مختلف قلمرو پهناورشان ارمغان های نوروزی دريافت می کردند که تصوير آن را می توان روی ديوار نگاره های تخت جمشيد ديد.

مايکل اکسوورتی در کتاب "امپراتوری انديشه" می نويسد: "هدف از احداث مجتمع عظيم تخت جمشيد هنوز روشن نيست. ممکن است جايگاه برگزاری جشن ها و مراسم اعتدال شب و روز در بهار باشد که همان نوروز ايرانی است. صفوف باج آوران که روی ديوارها منقش است حاکی از اين احتمال است که تخت جمشيد محل اعلام رسمی بيعت و وفاداری سالانه از سوی استان های ايران باستان بوده است."

احيای نوروز پس از اسکندر

نگاشته های تاريخی حاکی است که شاهان اشکانی يا پارتی، که پس از ویرانی های اسکندر، فرمانروا شدند، سنت های هخامنشيان را از نو زنده  کردند و به آنها ارج گذاشتند و نوروز را گرامی داشتند.

بلاش اول، نخستین شاه اشکانی ای بود که نحوه تجليل او از نوروز به عنوان جشن سراسری در تاريخ کهن آمده است، هرچند جزئيات آن برايمان روشن نيست.

اما از دوران ساسانی يادگارهای فراوانی بجا مانده است که جايگاه رفيع نوروز در آن زمان را آشکار می کند. نوروز ساسانی مهم ترين روز سال بود و مهم ترين امور ملی دولت نيز، به مانند بار دادن به مردم و عفو زندانيان، در همان روز انجام می گرفت.

در پی سقوط سلسله ساسانی و پيروزی تازيان بر ايران و ترويج کيش اسلام که از سال٦٥٠ ميلادی آغاز گرفت، نوروز همچنان ماندگار بوده است.

به تدريج جشن های ديگر ايران باستان به مانند مهرگان و گاهنباران، مختص پيروان کيش مزديسنی شد و تنها نوروز و سده را همگان تجليل می کردند. سرانجام، شکوه سده هم کاهش يافت و نوروز تنها جشن باستانی ای شد که ايرانيان، صرف نظر از مذهبشان، جشن می گيرند.

ماندگاری نوروز پس از اسلام

لغتنامه دهخدا با استناد به کتاب "تمدن اسلامی" جرجی زيدان می نويسد: "در دربارهای نخستين خلفای اسلامی به نوروز اعتنائی نداشتند، ولی بعدها خلفای اموی برای افزودن درآمد خود هدايای نوروز را از نو معمول داشتند. بنی اميه هديه در نوروز را بر مردم ايران تحميل می کردند که در زمان معاويه تعداد آن به پنج تا ده ميليون درم بالغ می شد."

در ادامه تفسير نوروز لغتنامه دهخدا می افزايد: "اميران ايشان (عرب ها) برای جلب منافع خود مردم را به اهداى تحف دعوت می کردند. نخستين کسی که در اسلام هدايای نوروز و مهرگان را رواج داد حجاج بن يوسف بود. اندکی بعد اين رسم نيز از طرف عمر بن عبدالعزيز به عنوان گران آمدن اهداى تحف بر مردم منسوخ گرديد."

اما با ظهور ابو مسلم خراسانی و روی کار آمدن خلافت عباسی و تشکيل سلسله های طاهريان و صفاريان و سامانيان جشن های ايرانی و به ويژه نوروز دوباره رونق يافتند و تا به روزگار ما رسيدند. 

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

 

به احمدی نژاد گفتم غرب فرض اشتباهی دارد

 

دکتر هوشنگ امیراحمدی رییس شورای ایرانیان آمریکا و از حامیان روابط ایران و آمریکا در گفت و گوئی جدید از جزئیات جلسه شهریور ماه 1386 با محمود احمدی نژاد رئیس جمهور ایران که به نیویورک سفر کرده بود سخن گفته و از پیشنهاداتی که با وی درمیان گذاشته، گفته است.
آقای امیر احمدی چندی قبل به ایران سفر کرده و آن طور که خود می گوید این سفر به دعوت محمود احمدی نژاد صورت گرفته است.
آقای امیراحمدی دکترای خود را در رشته "برنامه ريزی و توسعه ی بین المللی" از دانشگاه کُرنل در ایالت نیویورک دریافت کرده است و هم اکنون در دانشگاه راتگرز، دانشگاه ايالتی نيوجرسی، به تدريس و تحقیق مشغول است و  مديريت مرکز مطالعات خاورميانه اين دانشگاه را نیز به عهده دارد.
 
شما در سفر آقای احمدی نژاد به نیویورک جلسه ای با وی داشتید در این جلسه چه گذشت؟
بیشتر حرف های ما پیرامون رابطه ایران و آمریکا بود در جلسه ای که با هم داشتیم من این موضوع را به آقای رییس جمهور گفتم که غرب در مورد ایران یک فرض اشتباهی دارد که این فرض غلط را 150 سال پیش انگلیسی ها برای نگه داشتن مستعمره خود هند جا انداختند و آن اینکه یک ایران قدرتمند یک ایران خطرناک است. بر اساس همین فرضی که ایران قوی ایران خطرناک است غرب بویژه انگلیسی ها بیش از 150 سال است که با ایران رفتار می کنند.
 
مطالعه تاریخ یکی از دو قرن گذشته گویای این واقعیت است که هر زمان که ایران در مسیر قدرتمند شدن قرار گرفته است غربی ها به یک شکلی ایجاد مزاحمت کرده اند در راه انقلاب مشروطه کارشکنی هایی کرده اند. مصداق آن هم مثلا این است که از راه اندازی راه آهن در ایران جلوگیری کردند سرانجام آلمان ها راه آهن ایران را تاسیس کردند.
 
 دولت مردمی دکتر مصدق را سرنگون کردند. غربی ها حتی ذوب آهن به ایران ندادند تا اینکه مجبور شدیم از روس ها ذوب آهن بگیریم.  بعد از انقلاب هم جنگ را راه انداختند و الان هم که داستان غنی سازی را پیش کشیده اند در واقع غربی ها از 150سال گذشته با این فرضی که ایران قوی ایران خطرناک است با ما برخورد کرده اند و سعی کرده ایران را همیشه ضعیف نگه دارند.
 
در جلسه ای که با آقای دکتراحمدی نژاد داشتم این موضوع را به اطلاع ایشان رساندم که این فرض غلط انگلیسی ها را آمریکاییها هم دنبال می کنند و متاسفانه این فرض غلط را در غالب پرونده هسته ای ایران به شورای امنیت سازمان ملل متحد برده اند.
 
 به عبارتی ماجرای پرونده غنی سازی ایران را در چارچوب همین فرض غلط باید دید. غربی ها معتقدند باید ایران را ضعیف نگه داشت آنها معتقدند ایران ضعیف منافع آنها را در منطقه و جهان فراهم می کند.
 
من به آقای احمدی نژاد پیشنهاد دادم که وزارت امورخارجه و دستگاههای مرتبط روی این موضوع کار کنند و نشان بدهند که به طور تجربی در عمل  چرا این فرض غرب غلط است و یک ایران قدرتمند نه تنها خطرناک نیست بلکه برعکس موجب ثبات منطقه می شود و منافع غربی ها را بهتر در منطقه تأمین می کند.
 
در تاریخ 250سال گذشته هر زمان ایران قدرتمند بود منطقه هم ثبات داشته است و آرام تر بوده است. بطور مثال زمانی که در ایران و در سال 1357 انقلاب اسلامی به پیروزی رسید و در حالی که نیروهای انقلابی هنوز بطور کامل قدرت را در اختیار نگرفته بودند صدام حسین جرات کرد و به ایران حمله کرد حمله عراق به ایران و هشت سال جنگ موجب شد که صدام جرات بیشتری پیدا کند و به کویت حمله کند بدنبال آن آمریکا به عراق حمله کرد و در حاتل حاضر هم با بحران عراق روبرو هستیم.  یعنی اگر ایران ضعیف نشده بود ما نه جنگ ایران و عراق را داشتیم و نه جنگ عراق علیه کویت و جنگ آمریکا علیه عراق.
 
در واقع مشکل اساسی در منطقه زمانی شروع شد که ایران در سال های اول انقلاب به دلیل شرایط انقلابی حاکم بر کشور ضعیف شد. نکته اساسی این است که در 250 سال گذشته تاریخ نشان نداده است که ایران به کشوری حمله کرده باشد.
 
آخرین بار که ما به کشوری حمله کردیم جنگ نادرشاه با هندی ها بود بعد از آن به هیچ کشوری حمله نکردیم اما زمانی که ضعیف شدیم به ما حمله شد. ما همیشه در دفاع بودیم متجاوز نبودیم.
متاسفانه ما در دوره هایی که در ضعف بودیم هم در درون خود و هم در بیرون از خود شاهد بحران هایی بوده ایم بنابراین ایران قدرتمند یک ایران خطرناک نیست.
 
پاسخ آقای احمدی نژاد به این ایده چه بود؟
آقای دکتر احمدی نژاد فرمودند این ایده خوبی است و من این حرف را قبول دارم. این حرف مهم است من به ایشان توضیح دادم که ما نباید این حرف ها را به این جلسه ختم کنیم بلکه وزارت خارجه و سازمان های فکری کشور روی این موضوع کار کنند در همین زمینه باید کتاب های مختلف نوشته شود فیلم تهیه کنیم و این موضوع را به جهانیان ثابت کنیم که یک ایران قدرتمند ضامن ثبات منطقه و جهان است.
 
سخنرانی آقای احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا را چگونه ارزیابی می کنید آیا تصور نمی کنید آمریکایی ها به بهانه دموکراسی به رییس جمهور توهین کردند؟
سخنرانی دکتراحمدی نژاد خوب بود اما برخورد با وی بسیار بد بود برخوردی که با رییس جمهور کشورمان شد برخوردی بسیار زننده، بی ادبانه، غیرآکادمیک و ناجوانمردانه بود. نباید با وی چنین برخوردی می کردند.
 به نظر من این برخورد با رییس جمهور ایران نشان از یک تنش میان ایران و اسراییل و آمریکا است و از آن مهم تر نشان از یک جریان در آمریکا و در منطقه دارد که می خواهد ایران را عصبی کند و بعد با همان بهانه ای که ما به دستش می دهیم اقدام خصمانه علیه ایران انجام بدهد.
 
به نظر شما آقای رییس جمهور توانست از پس این برنامه های توهین آمیز آمریکایی ها برآید؟
به نظر من آقای احمدی نژاد با سیاست صبر و حوصله خوب از پس موضوع برآمد و جلسه سخنرانی در دانشگاه کلمبیا را خوب اداره کرد. اما جریان خیلی بد شد در واقع دسته های که از پیش خودشان را آماده کرده بودند جریان را بردند به سمت و سوی که آقای محمود احمدی نژاد کیست؟ نه اینکه او در دانشگاه کلمبیا چه گفت و چی می خواهد بگوید.
 
 این رسانه ها تنها یک هدف داشتند و آن تخریب چهره احمدی نژاد بود. بلافاصله پس از حضور آقای احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا مطبوعات آمریکا شروع به نوشتن این کردند که احمدی نژاد کیست و چکار می کند حتی برخی مطبوعات متاسفانه وی را با هیتلر مقایسه کردند.
 
در حالی انتظار من این بود که رسانه ها به این موضوع مهم می پرداختند که نظر احمدی نژاد چه هست ایران چه می خواهد بگوید سیاست کلی تهران درباره مسایل جهانی و بحران ها چیست و چه سیاستی را پیش گرفته است اما موضوع بطور کلی رفت به این سمت که احمدی نژاد کی ست و چکار می کند.  این مشکل ایجاد کرد.
 
از این مسایل بگذریم پرونده هسته ایران در چه مرحله ای است. ایران و آژانس اخیراً به توافق هایی رسیدند.
در واقع آمریکا به ایران فرصت می دهد که غنی سازی را متوقف کند ویا اینکه سطح غنی سازی را چنان کاهش دهد که به یک چیز بی موردی تبدیل شود. متأسفانه آمریکا پرونده هسته ای ایران را به شورای امنیت سازمان ملل متحد برده است و در شورای امنیت این رای را صادر کرده است که ایران ابتدا باید غنی سازی را متوقف کند و با این کار اجماع جهانی گرفته است.هدف آمریکا در شورای امنیت تحریم نیست هدف ایجاد یک اجماع بین المللی علیه ایران است.
به نظر من شورای امنیت چیز مهمی برای آمریکا ندارد و زیاد هم روی شورای امنیت کار نمی کند. الان آمریکا دنبال بهره برداری از جوی است که علیه ایران ایجاد کرده است .اسراییلی ها هم پشت سر این موضوع هستند آن ها می کوشند یک سال باقی مانده زمان ریاست جمهوری بوش یک ضربه به ایران بزنند.آنها دوست ندارند این فرصت را از دست بدهند بنابراین ایران باید هوشیار باشد.
 
اما اگر چنین اتفاقی رخ دهد منطقه به آشوب کشیده می شود؟
این موضوع به نفع اسراییل خواهد بود اسراییلی ها همین را می خواهند. تمام زور اسراییلی به آشوب کشیدن منطقه است. دقیقاً برنامه اسراییل همین است.
 
اما خاورمیانه فقط اسراییل نیست شلیک حتی یک گلوله توپ قیمت رو به افزایش نفت را به بشکه ای بالای 100دلار می برد؟
قیمت نفت در آمریکا یک چهارم قیمت نفت در اروپا، چین و ژاپن و غیره است هر چه قیمت نفت بالا برود به سود آمریکا است.
 
اما به سود اروپا،چین و ژاپن نیست؟
اروپا که نمی خواهد ایران را بزند بلکه اسراییل و آمریکا دنبال آشوب هستند فراموش نکنیم آمریکایی ها دوست اروپایی ها نیستند. کشور ها دوست ندارند منافع دارند. منافع آمریکا در ایجاد آشوب است.
 
 اروپایی ها کاری نمی توانند انجام دهند حداکثر این است که غر می زنند در جنگ آمریکا علیه عراق هم غر زدند. از سوی دیگر الان فرانسوی ها و انگلیسی ها بیشتر از آمریکاییها مشتاق فشار آمریکا به ایران هستند.
 
اما ایران اخیراً با آژانس به توافق هایی رسیده است.
بله. من هم معتقدم تنها راه حل بحران کنونی این است که آژانس و ایران به قدری همکاری نزدیکی را برقرار کنند که آمریکاییها نتوانند بهانه ای پیدا کنند. من فکر می کنم مسئله غنی سازی را باید بشکلی در همان آژانس حل کرد

 

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

 

 

روابط نظامی و امنیتی امریکا
 
 
با کشورهای شورای همکاری خلیج فارس

 

پس از پيروزى نظامى امريکا در افغانستان، به کارگيرى نيروى نظامى به عنوان يکى از ابزارهاى مهم سياست مداخله امريکا، امرى قابل پيش بينى بود. در دهه 1990 و پس از جنگ خليج فارس، بکارگيرى نيروى نظامى يکى از عمده ترين شاخص‏هاى استيلاجويى ايالات متحده را تشکيل مى داده است.
 
 البته سرآغاز آن را مى توان در سال 1986 و در جريان جنگ نفتکش‏ها در خليج فارس دانست که کويت از امريکا تقاضاى مراقبت و همراهى کشتي‏هاى خود در اين آبراه را نمود. بنابراين يکى از شاخصه‏هاى مهم سياست مداخله امريکا در مناطق بحرانى، انعقاد قراردادهاى دوجانبه و چند جانبه نظامى با کشورهاى آن منطقه براى استفاده از پايگاه‏هاى نظامى يا فروش تسليحات يا حتى انجام مانورهاى مشترک نظامى است.
 
 در خليج فارس نيز نيروهاى امريکايى اجازه داشتند که از تجهيزات کشورهاى عرب خليج فارس و پايگاه‏هاى آنها استفاده کند و حتى بعد از سرنگونى صدام حسين آنها روابط نظامى شان را با امريکا تعليق يا قطع نکردند.
 
 اما مشکل در اينجا بود که برخى از اين کشورها خصوصا عربستان به علت مخالفت‏هاى شديد داخلى، در مورد حضور نظامى امريکا در عربستان، مجبور به کاهش و حتى بازپس ديگرى پايگاه‏هاى نظامى اش از امريکا شد با اين وجود در واقعيت ما شاهد انعقاد قراردادهاى امنيتى بسيارى ميان امريکا و کشورهاى عربى حوزه خليج فارس هستيم.
 
قطر: حتى قبل از جنگ خليج فارس و حمله به عراق، قطر با امريکا روابط نظامى-دفاعى نزديکى داشت. مهمترين پايگاه نظامى امريکا در خليج فارس در اين کشور قرار دارد. پايگاه عملياتى هوايى العديددر 35 کيلومترى جنوب دوحه، پايتخت قطر و در 70 کيلومترى مرز مشترک اين کشور با عربستان سعودى قرار دارد که از اکتبر 2001 به مهم ترين پايگاه هوايى آمريکا در آسيا و خاورميانه تبديل شده است.
بر اين اساس اکنون فرماندهى عمليات در پايگاه العديد قطر قرار دارد.
پايگاه العديد يکى از جديدترين يايگاه‏ها با تاسيسات نظامى پيشرفته است که قابليت فرود و نگهدارى حدود 120 فروند هواپيماى نظامى پيشرفته را دارا مى باشد. از پايگاه آمريکايى العديد براى نگهدارى تانک‏ها و نفربرهاى زرهى و سلاح مورد نياز يک لشکر استفاده مى شود.
 
اين پايگاه داراى ارتباطات ماهواره اى و سيستم ارتباطى کنترل از راه دور براى انجام روزانه يک هزار عمليات بمباران هوايى است، که در عمليات نظامى عليه عراق نقش مهمى ايفا خواهد کرد. علاوه بر العديد، پايگاه سيليه نيز پس از تشکيل پايگاه العديد به يک مرکز ستاد عملياتي تبديل شده است. البته دولت قطر مدعى است ايجاد اين پايگاه در کشور عطف به قرارداد امنيتى و نظامى دو کشور در سال 1992 است که التزامات دو طرفه‌اى بين دوحه و واشنگتن ايجاد کرده است؛ و به شدت اين نظريه را تکذيب مى کنند که تسريع در اجرايى کردن و بهينه سازى پايگاه العديد، ربطى به حمله آمريکا به عراق در سال 1382 داشته است.
 
بحرين: بحرين ميزبان مقر فرماندهى نيروى دريايى امريکا در خليج فارس از 1948 بوده است قبل از اينکه امريکا نيروى غربى اصلى در خليج فارس شود. بحرين قرارداد همکارى دفاعى جداگانه با امريکا در 1991 امضا کرده که همچنان به قوت خود باقى است. بندر سلمان، فرودگاه المحرق و پايگاه هوايى شيخ عيسى و پايگاه نظامى الجفير در منامه، از مهم ترين پايگاه‌هاى آمريکا در بحرين به شمار مى رود. بحرين به هواپيماهاى جنگى امريکا در هر دو عمليات OEF و OIF اجازه استفاده از خاکش را داد.
 
کويت: کويت که خودش را در معرض بيشترين آسيب پزيرى در مقابل حمله عراق به کشورش ديده بود، يک معاهده 10 ساله با امريکا امضا کرد؛ که در سال 2002 براى 10 سال ديگر تمديد شد. امريکا همچنين 170 ميليون دلار کمک براى بازسازى و ارتقاء دو پايگاه هوايى کويت (على السالم و على الجبير) که هواپيماهاى جنگى امريکا را در طول دهه 1990 در عمليات بر ضد عراق، به اين کشور ميزبانى کرده بود، اعطا کرد. پايگاه نظامى على السالم و پايگاه هوايى احمدالجابر نيز از پايگاه‌هاى استقرار نيروهاى نظامى آمريکا در کويت به شمار مى‌رود.
 
امارات متحده عربى: تا قبل از جنگ خليج فارس ارتباطات نظامى نزديکى با امريکا نداشت؛ اما بعد از جنگ براى ترساندن و ايجاد تعادل با ايران خواهان ارتباط دفاعى نزديک شد. در سال 1994 اولين معاهده نظامى را با امريکا امضا نمود. هر چند که در مورد قلمرو قدرت کارکنان نظامى امريکا در امارات متحده عربى اختلاف نظرهايى وجود داشت.
 
امارات براى کشتي‏هاى امريکايى براى استفاده از بندر جبل على اجازه صادر کرد و همچنين براى هواپيماهاى جنگى امريکا در مورد سوخت گيرى در پايگاه هوايى الدهفرا در حمله به عراق. اما امارات بيشتر موافق تصميم گيرى دسته جمعى کشورهاى عرب منطقه در مورد موضوع عراق بود.
 
عمان: در 1980 عمان يک قرارداد نظامى با امريکا امضا کرد که بر اساس آن اين کشور دسترسى به تسهيلات نظامى امريکايى يافت و در مقابل امريکا به پايگاه‏هاى هوايى عمان. بعدها امريکا در طى معاهدات ديگر 120 ميليون دلار هزينه بهبود و ارتقاء پايگاه هوايى الموسدانه را به عمان اعطا کرد.
 
عربستان سعودى: اين کشور به علت نگرانى از مخالفت‏هاى داخلى با حضور نظامى امريکا در منطقه، معاهده رسمى دفاعى با امريکا امضا نمى کند. هرچند که وارد چندين قرارداد آموزش نظامى و خريد تسليحاتى با ايالات متحده شده.
 
با آنکه از سال 2001 پايگاه‌هاى آمريکا از عربستان به قطر انتقال يافته است، اما هنوز نيز نيروهاى آمريکايى در الدمام و منطقه الظهران و پايگاه دريايى ملک فهد و پايگاه هوايى ملک خالد و پايگاه نظامى هوايى الامير سلطان در جنوب رياض استقرار دارند.
عربستان در جريان جنگ افغانستان به نيروى هوايى امريکا اجازه نداد از کشورش به افغانستان پرواز کنند، ولى پذيرفت که از مرکز عمليات مشترک هوایی در پايگاه هوايى پرنس سلطان در جنوب رياض براى هماهنگى سازى عمليات هوايى بر افغانستان استفاده شود. با وجود اين شرط‏ها در جنگ عليه عراق، عربستان پذيرفت که تعدادى از عمليات ويژه نيروهاى امريکا از آنجا به سمت عراق صورت پذيرد.
 
علاوه بر پايگاه‏ها در کشورهاى خليج فارس، امريکا داراى ناوهاى هواپيمابرى نيز در خليج فارس است. ناوهاى هواپيمابر آيزنهاور و جان استينز و اضافه شدن ناوهاى هواپيمابر ريگان و نيميتز که در مجموع مى‌تواند چهارصد هواپيماى جنگى را با خود حمل کنند.
 
در بين اين ناوها، ناو هواپيمابر ريگان جديدترين آن است که براى يک دوره پنجاه ساله طراحى شده است. آمريکا با فرض اينکه ايران در يک برخورد نظامى احتمالى، اقدام به مين گذارى آب‌هاى خليج فارس و به ويژه تنگه هرمز خواهد کرد، يکى از وظايف ناو رونالد ريگان را از بين بردن مين‌ها در آبهاى خليج فارس قرار داده است.
 
سیاست های کنونی ایالات متحده امریکا موئد حفظ و در برخی موارد افزایش نیروهای نظامی در منطقه به طور عام و در عراق به طور خاص می باشد. که البته این کار با همکاری کشورهای ائتلاف و موافقت ضمنی کشورهای عرب منطقه صورت می گیرد
+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

 

يک ازدواج نه چندان جنجالى

 

ازدواج جنا بوش، يکى از دختران دو قلوى رئيس جمهور آمريکا که قرار است 10 مه (20 ارديبهشت) در اقامتگاه وى در تگزاس جشن گرفته شود، باعث شده است که رسانه هاى اين کشور هر روز خبر جديدى و تا حدى ضد و نقيض در مورد اين رويداد منتشر کنند.
 
آخرين خبر را خبرگزاى آسوشيتدپرس منتشر کرده است. اين خبرگزارى با انتشار خبرى تحت عنوان: بوش با ازدواج دخترش شوخى مى کند، به نقل از وى آورده است: من بايد تصميمات سختى در مورد پرداخت هزينه ها بگيرم و مجبورم که ديپلماسى حساسى را اتخاذ کنم. اين تصميم برنامه ريزى براى ازدواج است.
 
کاخ سفيد تاکنون تلاش داشته است که جزئيات زيادى از ازدواج دختر بوش که قل دوم بارابا است، منتشر نشود. مثلا هنوز در اين مورد که به ميهمانى جشن عروسى جنا بوش چه کسانى دعوت مى شوند و يا چه تعداد مهمانان دعوت خواهند شد، چيزى گفته نشده است. اما کنجکاوى رسانه ها گاهى باعث مى شود که رئيس جمهور آمريکا به طور نه چندان رسمى و در قالب شوخى به اين موضوع اشاراتى داشته باشد.
 
البته اين اولين بار نيست که رئيس جمهور آمريکا با لحنى طنز آميز به اين موضوع اشاره مى کند. او چندى پيش هم در ضيافت شامى که کميته کنگره ملى جمهوريخواهان برگزار کرده بود، گفت که همسرش لورا به اين دليل در ضيافت شرکت نکرده است که درگير امور مربوط به جشن ازدواج دخترشان است.
 
بوش همچنين طى مراسمى در سفارت کويت، به پيشنهاد ازدواج داماد آينده اش اشاره کرده و گفته بود: اين پسر پيش من مى آيد و مى گويد که مى خواهم با دخترت ازدواج کنم. خب من هم جواب مى دهم؛ معامله تمام است. لورا بوش گفته است که همسرش در مورد داشتن دامادى که جاى پسرش را خواهد گرفت به هيجان آمده، زيرا او هرگز طعم پسر داشتن را نچشيده است.
 
پيشتر قرار بود اين ازدواج در کاخ سفيد جشن گرفته شود، اما به دلايلى که هنوز معلوم نيست، اعلام شد که اين مراسم در مزرعه بوش در کرافورد تگزاس برگزار خواهد شد.
 
داماد خوشبخت کسى نيست جز هنرى هاگر، يکى از اعضاى دفتر کارل روو، مشاور سابق بوش. هاگر هم اکنون مشغول گذراندن آخرين سال تحصيلش در مدرسه بازرگانى داردون دانشگاه ويرجنيا است. جان هاگر، پدر هنرى به عنوان معاون وزير آموزش در دولت بوش خدمت کرده و به رياست حزب جمهوريخواهان در اين ايالت منسوب شد. نايب سابق فرماندار ويرجينيا نيز از جمله عنوان هاى ديگر در کارنامه کارى جان هاگر است.
 
جنا بوش در سال 2000 از پدرش خواسته بود که در انتخابات رياست جمهورى شرکت نکند، چون ورودش به کاخ سفيد مى تواند زندگيشان را دستخوش تغييراتى ناخوشايند کند. اما در زمستان سال 2003 جنا از از اين عقيده دست کشيد و اعلام کرد که براى پدرش در مبارزات انتخاباتى 2004 فعاليت خواهد کرد.
 
جنا و باربارا با مشارکت هم سفرهايى را به ايالت هاى آمريکا آغاز کرده و طى اين سفرهاى در نقاط مختلف به سخنرانى پرداختند. مهمترين اين رويدادها مربوط بود به سخنرانى آنان در کميسيون جمهوريخواهان که در 31 آگوست سال 2004 انجام گرفت.
 
البته در آن زمان دختران جان کرى، رقيب اصلى جورج بوش در انتخابات رياست جمهورى 2004 آمريکا نيز اقدامات مشابهى را انجام دادند که باعث شد رسانه ها عنوان «جنگ دختران» را براى اين جدال انتخاب کنند.
 
در همين دوران بود که جنا با هنرى هاگر در ريچموند ويرجينيا آشنا شد. يک سال بعد اين موضوع زمانى علنى شد که جنا و هنرى در جريان ضيافت شامى در کاخ سفيد به افتخار پرنس چارلز و کامليا کنار هم ظاهر شدند. بالاخره آگوست سال 2007 نامزدى دختر بوش با هاگر رسما اعلام شد، اما تلاش شد تا جزئيات زيادى در اين مورد به رسانه ها درز پيدا نکند.
 
از آن زمان به بعد حدس و گمان هاى زيادى در مورد زمان و محل برگزارى جشن ازدواج جنا و هنرى زده شد، اما بالاخره مجله مردم اعلام کرد که اين مراسم 10 مه در مزرعه بوش در تگزاس برگزار خواهد شد.
 
با وجودى که ازدواج دختر بوش مى تواند خوراک خوبى براى رسانه هاى نزديک به کاخ سفيد باشد، اما محدوديتى که خانواده بوش در مورد اخبار اين ازدواج اعمال کرده اند، موجب انتشار گزارش هاى ضد و نقيضى پيرامون اين موضوع طى چند هفته گذشته شده است

 

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

 

نزدیک به بیست و پنج سال پیش،در نیمه شب آوریل1983 زنگ تلفن "میز لبنان" در وزارت خارجه ایالات متحده به صدا در آمد. از آن سوی خط به دیوید ولش،مسئول مربوطه خبر دادند که یک بمب گذار انتحاری با کوبیدن کامیون خود به سفارت ایالات متحده در لبنان موجب قتل بیش از شصت نفر شده است. پس از آن، یک بار دیگر بمب گذار دیگری با کوبیدن کامیون بزرگتری به قرارگاه مرکزی تفنگداران آمریکایی در لبنان 241 نفر دیگر را به قتل رساند.

این دو حادثه تروریستی،که سپس موجب خروج نیروهای ایالات متحده ار لبنان گشت، عصر جدیدی را در تروریسم گشود. پدیده "بمب گذار انتحاری" از آن پس به صورت تاکتیکی نوین کاربرد گسترده ای در استراتژی تروریست ها بدست آورد. آن حوادث،اما،پی آمد دیگری نیز داشتند؛از آن به بعد نام عماد مغنیه به مشهورترین و برجسته ترین نام در فهرست سازمان های اطلاعاتی ایالات متحده درآمد. مردی که در سال های گذشته،سازمان های اطلاعاتی ایالات متحده و اسرائیل او را مسبب ترور ها،آدم ربایی ها، و هواپیما ربایی های مختلفی معرفی کرده اند. انفجار مرکز یهودیان در پایتخت آرژانتین و ربودن هواپیمای تی دبلیو ا در مسیر آتن به رم، و ربودن قتل ویلیام باکلی، رئیس ایستگاه بیروت سازمان سیا، از جمله حوادثی است که در صدر فهرست بلند بالای کارهای منسوب به عماد مغنیه، از شیعیان اهل روستای طائر دیبه و دومین فرزند یک سبزی فروش شیعه در جنوب لبنان، قرار گرفته اند.

او که خود محصول خشونت و جنگ داخلی لبنان بود در جوانی با پیوستن به "نیروی هفده"،گارد شخصی یاسر عرفات،زندگی شبه نظامی خود را آغاز کرد. نام مغنیه،اما، همواره با نام حزب الله درآمیخته بوده است. تا پیش از مرگ او در حالیکه ایالات متحده و اسرائیل او را از فرماندهان و رهبران برجسته حزب الله معرفی می کرده اند،حزب الله،اما،همیشه هرگونه ارتباط خود با مغنیه و هر گونه خبر از وجود او را تکذیب می کرده است.

آقای حسن نصرالله،رهبر کاریزماتیک حزب الله لبنان، از جمله در مصاحبه با گزارشگر نیویورک تایمز در سال 2002 می گوید که او اصولا چنین فردی را نمی شناسد و بر این باور است که چنین فردی وجود خارجی ندارد. مغنیه اگرچه هیچگاه شهرت علنی و جنجالی کسانی چون اسامه بن لادن را بدست نیاورد،اما،در نزد کارشناسان سازمان های اطلاعاتی غرب، خاصه اسرائیل،به لحاظ تکنیکی و عملیاتی،، اهمیتی فراتر از او یافته بود. رابرت بیر، از کارشناسان برجسته سابق سازمان سیا، در مصاحبه ای با بی بی سی بین المللی او را "باهوش ترین،عملیاتی ترین،و قابل ترین کسی دانسته است که تا کنون سیا بدنبالش بوده است".

به گفته مگنوس ران استروپ،از کارشناسان ضد تروریسم در "کالج دفاع ملی سوئیس"، عماد مغنیه پس از عملیات بمب گذاری قرار گاه آمریکائیان،که آن را به او نسبت داده اند، "به مسئله شماره یک سیاست خارجی ایالات متحده و پرارزش ترین شخص تحت تعقیب این کشور در دهه های هشتاد و نود تبدیل شد". از آن پس،ایالات متحده تیمی از زبده ترین کارشناسان و ماموران اطلاعاتی خود را برای تعقیب،شناسایی و دستگیری مغنیه پدید آورد. رابرت بیر می گوید به همراه تیمی از زبده ترین ماموران سازمان سیا نزدیک به بیست سال در تعقیب مغنیه بوده است و تنها دوبار با کمک همکاران لبنانی به او نزدیک شده و امکان قتل محتمل او را داشته اند، اما به سبب آنکه قوانین ایالات متحده اجازه قتل و ترور مخالفین را نمی داده است از قتل او صرف نظر کرده اند.

او،اما،گفت امکان دستگیری او را هیچگاه بدست نیآوردند. یکی از دقیق ترین عملیات برای دستگیری مغنیه هنگامی رخ داد که هواپیمای حامل او در سال 1995 در آستانه فرود آمدن در ریاض پایتخت عربستان سعودی بود. در آن زمان آمریکائیان خود را آماده کرده تا با یورش به گروه همراه او در هنگام پیاده شدن از هواپیما او را دستگیر کرده و به ایالات متحده منتقل کنند. سعودی ها،اما،از بیم واکنش چنین کاری در بین مسلمانان،پس از آگاهی از طرح آنها از اجازه دادن به هواپیما برای فرود خودداری کرد. عماد مغنیه افسانه ای،اما،اکنون در سوریه به قتل رسیده است. او که آسوده خاطر در مراسم بزرگداشت انقلاب اسلامی، که از سوی سفارت جمهوری اسلامی در دمشق برگزار شد، شرکت کرده بود،زودتر از سایر مهمانان دیگر،با روبوسی با آقای احمد موسوی، سفیر جدید ایران در دمشق،خداحافظی کرده و به قصد به خانه رفتن بر خودرو میتسوبیشی نقره ای رنگ خود سوار شد،اما،انفجار بمب مجال روشن کردن خودرو را از او گرفت.

بنا به گزارش روزنامه تایمز،و به نقل از منابع اطلاعاتی اسرائیلی، تکه بالایی صندلی راننده که مخصوص تکیه دادن سر می باشد، پیشاپیش با مشابه آن که حاوی بمب بوده است تعویض شده بوده تا به محض تکیه دادن سر راننده با انفجار او را به قتل برساند.اگر چه جمهوری اسلامی و حزب الله بلافاصله اسرائیل را مسئول این قتل اعلام کرده اند،اسرائیل و ایالات متحده نه تنها مسئولیت این قتل را به گردن نگرفته اند، بلکه اسرائیل بر خلاف آن به صراحت دخالت خود در قتل را رد کرده است. دفتر آقای اولمرت،نخست وزیر اسرائیل، اعلام کرد که "نخست وزیر گزارشات را در اینباره بررسی می کند،اما،هرگونه تلاش برخی گروههای تروریست را برای منتسب کردن این کار به اسرائیل یا هرگونه دخالت اسرائیل را در آن به شدت رد می کند".

اسرائیل معمولا آن هنگام که به قتل رهبران گروههای مخالف و مسلح خود نیز اقدام می کند هیچگاه به طور رسمی آن را بر عهده نمی گیرد،اما،آن را تکذیب نیز نمی کند. تکذیب اسرائیل موجب گمانه زنی درباره عوامل قتل مغنیه از سوی برخی از تحلیل گران و سیاست مداران شده است. در این میان کسان زیادی انگشت اتهام را به سمت سوریه نشانه رفته اند. از جمله، آقای ولید جنبلاط،رهبر دروزی های لبنان،و عبداللحیم خدام،معاون پیشین رئیس جمهوری سوریه، به صراحت از سوریه به عنوان قاتل مغنیه نام برده اند.

نوع واکنش دولت سوریه به قتل مغنیه موجب افزایش بدگمانی به آن دولت شده است. دولت سوریه به سرعت این ادعای یکی از مقامات دولت ایران را مبنی بر تشکیل کمیته مشترک بین دو کشور برای بررسی قتل آقای مغنیه تکذیب کرد. همچنین، مت فرای، خبرنگار ارشد رادیو بی بی سی بین المللی در ایالات متحده، در گفتگویی با رادیوی ان پی آر گفت که برخی از شاهدان محلی در سوریه گفته اند که پلیس سوریه در بررسی های پس از بمب گذاری هیچ تلاش جدی برای جمع آوری اطلاعات نکرده است. بنا به گزارش دیگری،پلیس سوریه حتی با کسانی که خواستار گزارش دیده های خود از چگونگی حادثه بوده اند،برخورد سردی داشته است.

نگارنده بلافاصله به یاد قتل ابونضال تروریست مشهور فلسطینی در عراق در آستانه حمله ایالات متحده به آن کشور افتاد. در آن هنگام مأموران رژیم بعثی با قتل او در صدد بر آمدند تا از دستگیری او به دست نیروهای آمریکایی که در آستانه رخنه به عراق بودند ممانعت کند. آنان-که هنوز یورش همه جانبه ایالات متحده به کشور خود را باور نمی کردند- بیم آن داشتند که ربودن او موجب دستیابی آمریکایی ها به اطلاعات پنهانی درباره ارتباطات رژیم بعث و عملیات ابونضال گردد. با وجودی که هنوز هیچ سندی قطعی مبنی بر دخالت سوریه در قتل مغنیه در دست نیست، تاریخ رژیم های بعثی،اما، نشان داده است که آنان با بیرحمی تمام، هر گاه منافع آنان اقتضاء کرده است، در قتل نزدیک ترین متحدان و مأموران پیشین خود کوتاهی نکرده اند.

سوری ها هیچگاه پنهان نکرده اند که پشتیبانی آنها از گروههایی چونان حماس ،جهاد اسلامی، حزب الله لبنان،و یا هر گروه دیگر، برخلاف رویکرد دولت فعلی جمهوری اسلامی ایران،نه بر اساس بنیاد های اعتقادی و یا باور آنها به حقوق ملی فلسطینیان،بلکه بر اساس منافع ملی سوریه و اختلاف آن کشور با اسرائیل درباره بلندی های جولان است. بنابراین،همه این گروهها در نزد آنها برگهائی برای بازی بزرگ نهایی با اسرائیل اند. از زمان شرکت سوریه در کنفرانس آناپولیس، و به خصوص پس از حمله چند ماه پیش بمب افکن های اسرائیلی و نابودی جایگاه مظنون به فعالیت های اتمی در خاک سوریه، که با سکوت شگفت آور دولت های عربی مواجه شد، سوریه در تلاش بوده است که،از یک سو، از سطح تنش در روابط خود با ایالات متحده کاسته، و از دیگر سو، در تماس های پنهانی با اسرائیل به چانه زنی درباره شرایط آغاز گفتگوهای رسمی دو طرف بپردازد.

در تمام این مدت،البته،آنها کارت جمهوری اسلامی ایران را همچنان در دست داشته و حتی به تقویت روابط خود با ایران پرداخته و می پردازند. از نظر آنانی که بر این گمان هستند که سوریه در قتل عماد مغنیه دست داشته است سوری ها با قتل او، ازیک سو، از دست کسی که دارای اطلاعات دست اولی در باره ترورهای دو دهه گذشته،ازجمله محتملأ ترور رفیق حریری و ترورهای پس از آن در لبنان،بوده است خلاص گشته اند. از دیگر سو،سوری ها با همکاری در قتل او خواسته اند با فرستادن علامتی آشکار به ایالات متحده .و اسرائیل تمایز هدف نهایی و استراتژی خود با جمهوری اسلامی را مورد تأکید جدی قرار دهند و از رهگذر آن خواستار کاهش فشار های ایالات متحده شوند.

از زمان روی کار آمدن آقای احمدی نژاد در ایران، و با توجه به مواضع علنی او درباره موجودیت اسرائیل- که به مراتب از تمام مواضعی که جمهوری اسلامی در سالهای گذشته در این باره گرفته است رادیکال تر و ایدئولوژیک تر است- سوریه در صدد بوده است اختلاف خود را با جمهوری اسلامی در باره پذیرفتن اصل موجودیت اسرائیل بر اساس قطعنامه های سازمان ملل نشان بدهد. سوری ها حتی با زیرکی خاص خود از نادانی آقای احمدی نژاد، و اشتیاق شدید او در صدور بیانیه مشترک با سوری ها،استفاده کردند و در آخرین سفر رئیس جمهور ایران به سوریه در متن بیانیه مشترک ماده ای دایر بر بازگشت همه کشورها به مرزهای پیش از جنگ و حل و فصل اختلافات بر اساس قطعنامه های سازمان ملل گنجاندند. بر اساس برخی گزارشات خبری رئیس جمهوری ایران تنها پس از آنکه یکی از خبرنگاران عرب به او یاد آور شد که این بیانیه به معنای شناسایی غیر رسمی اسرائیل است، متوجه کار خود شد.

بنابراین، با توجه به سنت رژیم های بعثی در برخورد با دوستان و متحدان گذشته خود، نظر برخی از تحلیل گران درباره دست داشتن سرویس های اطلاعاتی سوری- یا دست کم باندی در میان نیروهای امنیتی سوریه- در قتل مغنیه قابل تأمل است. به گفته مگنوس ران استروپ "رخنه در سیستم مشهور و مستحکم حزب الله" کار ساده ای نیست که در کشوری پلیسی مانند سوریه بدون دخالت دست هایی از درون شدنی باشد. مغنیه عامل ارتباط دهنده دمشق و گروههای اسلام گرا بوده است. او در میان سری ترین و مستحکم ترین حصار های امنیتی سوری و حزب الله به سر می برد. همانطور که رابرت بیر می گوید او هیچگاه از دری که داخل شده بود خارج نمی شد،در بیست سال گذشته هیچگاه خود به زنگ تلفن جواب نداده بوده است،کمتر شبی در یک محل به سر میبرد، و دقیق ترین نکته های امنیتی را مراعات می کرده است.با اینهمه، این فرد در امنیتی ترین بخش دمشق در میان نیروهای امنیتی سوری به قتل می رسد.

به نظر میرسد دستاوردهائی که جمهوری اسلامی با صرف هزینه های مالی گزاف و از دست دادن فرصت های سیاسی بسیار بزرگتری بدست آورده است، به سبب استراتژی جدید دولت آقای احمدی نژاد و قمار خطرناک او در حال سوختن و بر باد رفتن است، سوریه،اما،همچنانکه در همه تاریخ اخیر خود نشان داده است،بهتر می داند که چگونه کارت ایران و گروههای سیاسی لبنانی و فلسطینی را در برابر آمریکائیان و اسرائیلی ها بازی کند.

حتی اگر گمانه زنی برخی درباره دخالت سوری ها در قتل عماد مغنیه نادرست باشد،هنگام آن است که جمهوری اسلامی ایران - که به اتحاد و اتکاء سوریه در رویارویی با ایالات متحده و اسرائیل در بازی سرتاسر ماجراجویانه و ایئولوژیک کنونی خود امید بسته است- از خود بپرسد که کشوری چونان سوریه که در زمانی کوتاه دوباره اینگونه سرسخت ترین مرزهای امنیتی و هوایی اش در معرض رخنه دشمن قرار گرفته است تا چه میزان می تواند ایران را در قمار بزرگ آقای احمدی نژاد یاری کند
+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

 

مامور کشتن دکتر بختیار سخن می گوید

 

انیس نقاش تروریست لبنانی الاصل که در جریان ترور نافرجام دکتر شاهپور بختیار در پاریس یک پلیس فرانسه و یکی از همسایه های او را کشت در مصاحبه با یکی از تار نماها در ایران ، خاطره خود از عماد مغنیه و آموزش تروریستی به داوطلبان ایرانی در لبنان را حکایت می کند . انیس نقاش در تابستان 1359 در پاریس اقدام به ترور آخرین نخست وزیر شاه کرد اما با هشیاری محافظان بختیار در جنایت خود موفق نشد . او در درگیری طی سوء قصد مجروح شد ولی جان سالم به در برد . در جریان این ترور یک پلیس و یکی از همسایگان خانه بختیار به دست او کشته شدند . نقاش بوسیله پلیس فرانسه دستگیر و در دادگاه به حبس ابد محکوم شد اما پس از مدتی ، پاریس او را با تهران معامله کرد و به جمهوری اسلامی تحویل داد . انیس نقاش اینک در تهران بسر می برد و ظاهرا به تجارت اشتغال دارد . وی یکی از ثروتمندان بر آمده از جمهوری اسلامی است که مالک یکی از برجهای مرتفع تهران است . عماد مغنیه چندی پیش در انفجار اتوموبیلش در سوریه کشته شد .

جناب آقاي نقاش، لطفا براي ما بگوييد كه شما از كي "حاج رضوان" يا همان "عماد مغنيه" را مي‌شناختيد؟
تقریبا از سال 1355، كه من عضو "سازمان الفتح" به رهبري "ياسر عرفات" بودم و مسئوليت آموزش نيروهايي را در اردوگاهي در جنوب لبنان برعهده داشتم، او آمد پيش من؛ سنش تقريباً پانزده سال و نيم اين طورها بود. آن زمان اكثر گروه هاي مبارز، چپي ها و كمونيست ها بودند، و بچه هاي مومن (مسلمان) در بيروت خيلي كم بودند. عماد آمد و گفت: "ما يك گروه از بچه هاي مومن هستيم، به من آموزش نظامي بدهيد، من مي خواهم با صهيونيست ها بجنگم." من قبول كردم ولي او گفت: "آيا براي ديدن آموزش نظامي حتماً بايد عضو الفتح باشم؟" كه من گفتم: "لازم نيست شما رسما عضو الفتح بشويد."

شما آن زمان به نيروها آموزش مي داديد؟
بله. من يك اردوگاه آموزشي داشتم كه گروه هاي زيادي مثل ماركسيست ها، مائوئيست ها، ناسيوناليست ها و گروهي هم از بچه هاي مسلمان "اخوان المسلمين" در آن جا آموزش مي ديدند. تقريباً پانزده روز آموزش اسلحه و تاكتيك و جنگ غير متقارن و اي جور آموزش ها صورت گرفت.

بعدها روابط ما ادامه پيدا كرد و به مرور خيلي نزديك تر شد. او فكر مي كرد كه براي ورود به الفتح بايد كاري انجام دهد، لكن ديد كه آسان تر مي شود با من كنار بيايد و من به ايشان اختيار دادم كه مثلاً گروه خودش را آموزش دهد.

آن زمان بحبوحه جنگ هاي داخلي لبنان بود، اما من در اين جنگ ها دخالتي نداشتم. آن موقع جنوب لبنان از آرامش برخوردار بود. آن هم به خاطر جنگ هاي داخلي كه لبناني ها را مشغول خود مي ساخت. من براي خودم برنامه ريزي كردم كه مبارزه و جنگ خودم را معطوف جنوب كنم. آن جا تشكيلاتي از بچه ها را درست كردم و به محض اين كه جنگ داخلي لبنان آرام شد، تشكيلات ما رفت در جنوب و عليه اسرائيل وارد عمل شد. حاج عماد هم جزوي از اين تشكيلات بود كه در جنوب متمركز شدند. مرتب با من در تماس بود و فنون جنگي را مي آموخت. كم كم تشكيلات و گروهي كه با او بودند تجربه شان بيشتر شد.

گروهي براي خودش تشكيل داده بود؟
او اول رفته بود پيش "علامه فضل الله" و دروس مذهبي مي آموخت. اما مسائل نظامي و انقلابي را از طرف ما ياد گرفته بود. بعداً من سال 1358 رفتم فرانسه و ديگر خبري از او نداشتم. البته وقتي كه انقلاب اسلامي پيروز شد، او خيلي دلش مي خواست به ايران بيايد و با امام خميني بيشتر آشنا بشود. او از من درباره انقلاب اسلامي ايران مي پرسيد. عكس و پوسترهاي امام را پخش مي كرد و بعد از آن با سفارت ايران آشنا شد.

وقتي كه من رفتم فرانسه و در عمليات اعدام انقلابي "شاهپور بختيار" - كه نيروهاي ضد انقلاب را براي انجام كودتا عليه انقلاب اسلامي گردآوري كرده بود - مجروح و اسير شدم، آنها مثل خيلي از دوستان راه خود را ادامه دادند. حاج عماد از اين بچه هايي بود كه خيلي مراقبت از مشي مبارزاتي مي كرد و كاري جدي را در پيش گرفته بود و دل شان به امام و انقلاب اسلامي چسبيده بود.

بعد از ده سال من اخبارش را در روزنامه ها مطالعه مي كردم كه مبارز بزرگي شده و در تشكيلات حزب الله است. سال 1369 وقتي كه من از زندان فرانسه آزاد شدم، مجدداً عماد را ديدم؛ پس از اين چند سال، او خودش را به نام ديگري معرفي كرد و فكر كرد كه من او را نمي شناسم و فراموشش كرده ام. ولي من به او گفتم كه او عماد است و من او را مي شناسم. اما فهميدم كه او حتي به دوستان نزديك خود هم، خودش را به نام ديگري معرفي مي كند. من اين را محترم شمردم كه اين مسئله خوبي است. منتها قبل از شهادتش، هيچ جا اشاره اي به آشنايي ام با او نكردم و البته خيلي از خبرنگارهاي عربي كه از من درباره او مي پرسيدند، من انكار مي كردم و مي گفتم حتي نمي دانم كه او زنده است يا نه. تا اين حد من روابطم با او را پنهان مي كردم.

ولي ما مرتب با هم ملاقات هايي راجع به فلسطين، اسرائيل و مبارزه داشتيم و من مي ديدم كه الحمدلله او پيشرفت زيادي كرده است. هم از لحاظ تاكتيك و هم از لحاظ استراتژيكي. با وجود اعتقادات بسيار زياد مذهبي كه داشت، تفكرات نظامي و مبارزه هم داشت و آدم خلاقي بود. اين را خودش هم مي دانست.هميشه مي گفت: "بايد يك شيوه و اسلوبي پيدا كنم كه اسرائيلي ها توقع و انتظار آن را نداشته باشند."
و در عمليات هايي كه داشت، همواره موفق هم بود. تا آن كه آخر رسيد به اين كه فرمانده نظامي حزب الله شد.

ما آن زمان به همه گروه هاي مبارز كمك مي كرديم. خيلي از تشكيلات لبناني مي گفتند كه ما الفتح نيستيم ولي مي خواهيم از شما ياد بگيريم. از شما امكانات بگيريم. الفتح هم به آنها اسلحه و امكانات و غيره ... مي داد. به شرط اين كه عليه اسرائيل كار كنند. حتي به مبارزين و سازمان هاي ديگر در خارج از فلسطين و لبنان.

من خودم هم به اين واسطه با ايران مرتبط شدم. يعني مبارزين ايراني مخالف شاه مي آمدند لبنان مثل شهيد "محمد منتظري"، "جلال الدين فارسي"، شهيد "محمدصالح حسيني"، شهيد "دكتر چمران". همه شان مي آمدند در لبنان. نه براي زندگي، بلكه براي مبارزه. مي آمدند از الفتح امكانات مي گرفتند. حتي بعضي هاي شان مي رفتند در فلسطين اشغالي براي الفتح اطلاعات مي آوردند. با پاسپورت ايراني آن زمان مي شد رفت اسرائيل. روابط خودم با ايران از اين راه شروع شد.

من مسئول پرونده ارتباط فلسطيني ها با ايراني ها بودم؛ همه مبارزيني كه از ايران مي آمدند، مي آمدند به اردوگاهي آموزشي در جنوب بيروت بنام "اردوگاه دامور" كه البته حاج عماد هم آن جا بود. توي جاده خلده - بيروت. يك اردوگاه ديگر در شهر صور بود كه خيلي از ايراني ها مي آمدند. مخصوصاً از تشكيلات جلال الدين فارسي و محمد منتظري كه مي آمدند اسلحه و مبارزه و مواد منفجره مي آموختند.

الفتح حيطه ارتباطش خيلي باز بود. يعني به هر كس كه مي آمد كمك مي كرد. بعد از اين كه عماد آمد پيش من و فنون نظامي را آموخت، به من گفت كه اسلحه و امكانات ديگر مي خواهد. من گفتم: خودم شخصاً امكاناتي ندارم و بايد از "خليل الوزير" (ابوجهاد) - معاون ياسر عرفات - اجازه بگيرم. رفتم پيش ابوجهاد و گفتم: "يك گروه خارج از الفتح امكاناتي مي خواهند براي مبارزه." او گفت: "آيا مي خواهند با صهيونيست بجنگند؟"
گفتم: "بله." او گفت: "اشكالي ندارد اسلحه به آنان بده. روزي خواهد آمد كه آنان، خودشان عليه اسرائيل مبارزه خواهند كرد."

اين يك جمله تاريخي است. به خاطر اين عماد مغنيه الان در فلسطين معروف است. چون فلسطيني ها مي گويند اين حاج عماد پيش تر در فتح آموزش ديده است براي آزادي فلسطين.

به نظر شما علت اين امر چه مي تواند باشد؟
علتش اين است كه حاج عماد با تمام اين گروه ها ارتباط عملياتي داشته است. امكانات از او مي گرفتند. تاكتيك از او ياد مي گرفتند، اطلاعات مي گرفتند. روابطش محكم بوده است. وقتي در سازمان الفتح با عماد مرتبط بودم، كسان ديگري هم شاهد بر اين ارتباط بودند، و مي توانند بعداً آن را فاش كرده باشند. در اين اردوگاه كه پنجاه نفر هم بودند مثلاً هر كسي كه يادش باشد مي توانسته اين را فاش كند.

شما با همان اسم عماد آن را مي شناختيد؟
خير. با اسم ديگري بود. ولي مي دانستم كه همه آن بچه ها اهل جنوب لبنان هستند. همه مي آمدند پيش من و مثلاً هر كس مي خواست كار تجارت هم بكند، مي آمد پيش من مشاوره مي گرفت. هركس هم مي خواست درس بخواند، مي آمد. مثلا پانزده نفر از علماي لبنان كه الان براي خودشان كسي شده اند، همه شان الان در قم هستند. اما من يك روز نگفتم تا الان كه با او رابطه داشته ام.

رابطه شهيد مغنيه با ياسر عرفات چگونه بود؟
رابطه اش با عرفات درجه يك بود. اختلاف سياسي داشت، لكن حاج عماد مي گفت اين عرفات اصلاً خائن نيست و فرد با جرأتي است و من مي توانم با ايشان برخي از كارها را انجام دهم. تا آخرين روز زندگي عرفات، روابط شان محرمانه و خوب بود.

اين كه برخي مي گويند مغنيه عضو نيروي 17 و محافظ عرفات بود صحيح است؟
نه درست نيست. عماد همكاري و روابطي با افرادي كه در تشكيلات نيروي 17 بودند داشت، اما جزو اين تشكيلات نبود. امكان دارد كارهاي مشتركي با آن واحد انجام داده باشد. البته روابطش با عرفات شخصي بود و خيلي نزديك. سال 1369 وقتي از فرانسه آزاد شدم، رفتم تونس و با عرفات ملاقات كردم. راجع به جنوب لبنان با او بحث داشتم. آن زمان مشكلات و درگيري هايي ميان امل، حزب الله و الفتح وجود داشت. در مورد اشتباهاتي كه كرده بودند با او بحث و جدل كردم. اصرارم هم اين بود كه الفتح با حزب الله همكاري كرده و در جنوب لبنان مبارزه كنند. او مي گفت: "سخت است و امكان دارد نشود." تا آن جا كه بعد از بحث زياد گفت: "من وظيفه ام را در مورد بازگشت به جنوب لبنان انجام داده و باز مي گردم و مبارزه مي كنم، ولي به يك شرط و آن هم اين كه حاج عماد موافقت كند." من خودم تعجب كردم و از دهان عرفات شنيدم كه روابط شان چقدر محكم است. بعداً وقتي برگشتم لبنان از حاج عماد پرسيدم.

اين قضيه تقريباً مال چه مقطع زماني است؟
دو هفته بعد از حمله صدام به كويت. تقريباً ماه اكتبر 1990. حاج عماد به من گفت: "بله هنوز من با عرفات ارتباط دارم، لكن نصيحت نمي كنم به او كه به لبنان برگردد، به خاطر اين كه مهم ترين چيزي كه در مورد اسرائيل در جنوب لبنان هست، اين است كه بايد بچه جنوب لبنان در خود لبنان مبارزه كند و فلسطيني ها هم در داخل فلسطين. به اين خاطر كه من مي دانم اين زمين مال من است و دهات و شهرك و غيره را بهتر از ديگران بلد هستم.

شما در عمليات خاصي هم با حاج عماد شركت داشتيد؟
انيس نقاش: خير.

آخرين بار كي او را ديديد؟
- انيس نقاش: بعد از جنگ 33 روزه، حدود يك سال پيش.

شما گفتيد كه زمان آشنايي شما با عماد مغنيه سال 1355 بوده است، اين درست مقطعي بوده كه "جنبش امل" به عنوان يك سازمان شيعه نيز وجود داشته و حتي شاخه نظامي هم داشته، چرا عماد به سمت اين سازمان نرفت؟
اصلاً نيروهاي سازمان امل هم پيش ما آموزش مي ديدند. يعني آن زمان اگر كسي مي خواست عمليات نظامي انجام دهد، مي آمد پيش الفتح . البته بايد توجه داشته باشيد كه آن زمان جنبش امل به عنوان سازماني مومن مطرح نبود. درست است كه امل شيعه بود، اما مثل حزب الله نبود. شيعه بودند، اما خواندن يا نخواندن نماز براي شان مهم نبود. درحالي كه عماد پيش از آن و زماني كه با آقاي فضل الله رفت و آمد داشت، مومن بود. نماز مي خواند و معتقداتي داشت و اين گونه مي ديد كه امل به دردش نمي خورد. امل بعداز پيروزي انقلاب اسلامي ايران بود كه اكثريتش مومن شدند.

آن ايام، اكثريت احزاب لبناني يعني حدود هفتاد درصدشان شيعه بودند، اما شيعه هايي كمونيست و ناسيوناليست. رهبران اين احزاب مسيحي بودند، لكن تشكيلات آنان هفتاد درصدشان شيعه بودند. اما نه شيعه هايي مومن و معتقد. اما بعد از پيروزي انقلاب اين عوض شد. اينها را شما بايد بدانيد كه امام خميني فقط در ايران نيست، فقط در لبنان نيست. الان شما در اروپا مي بينيد كه بعد از قضيه سلمان رشدي و فتواي امام، انقلاب جديدي در دنيا شده است. فتواي امام عليه سلمان رشدي، خودش شايد چيز كوچكي باشد، لكن از بس كه درگيري تبليغاتي شد بين غرب و بين اسلام، هر مسلماني كه در اروپاست، فكر مي كند حتي اگر شده خودش تنها بايد از اسلام دفاع كند.

به عنوان يك دوست، چقدر به عماد علاقه مند بوديد؟
- انيس نقاش: فقط اين را بگويم: اگر كسي به من مي گفت كه همه جان و وجودم را براي يك ساعت از عمر او بدهم، اين كار را براي كسي جز عماد نمي كردم.

اين بحث عمليات تروريستي كه غربي ها آن را به عماد نسبت مي دهند، چيست؟
براي اين كه آنها به ضررشان است كه چهره اي اينچنين از او نشان بدهند.اصلاً او چه كار تروريستي انجام داده است؟ مبارزه عليه نيروهاي مارنيز در بيروت؟ مگر اين زمين زمين من نيست؟ پس آنان خودشان شروع كرده اند. حتي عمليات هواپيماربائي كويت را هم هست. وقتي حكومت كويت ميلياردها دلار به حكومت صدام حسين مي داد، براي چه اين كار را مي كرد؟ براي شعله ورتر كردن آتش جنگ ميان مسلمان ها. آيا اين كار خوبي است؟ اين يك كار تروريستي نيست؟ كه بعد از آن هم صدام خودش كويت را اشغال كرد.

يعني اين قدر احمق بودند كه نمي فهميدند به چه كسي پول مي دهند؟ چه كسي را تقويت مي كنند؟ اين تلاش ها فايده اي ندارد و مردم دل شان با حاج عماد است. الان بچه اي كه به دنيا مي آيد، نام او را رضوان يا عماد مي گذارند.

ماجراي ترور ايشان به چه صورت بود؟
- انيس نقاش: من شنيدم كه اين پنج ماه آخر، كارش تقريباً در خارج لبنان بوده و روي تشكيلاتي غير لبنان كار مي كرد. مثل عراق و فلسطين و سوريه. فلذا در جاهاي ديگر مجدانه مشغول بود. امنيت سوريه احتياطاتش مثل لبنان نبود. امنيت سوريه تا بخشي مي تواند اين كار را بكند، لكن تشكيلاتي مثل تشكيلات خودشان در لبنان بايد مي بود. لذا اين يك نقطه ضعف بود. ديگر اين كه عواملي كه در شبكه هاي مختلف كار مي كنند و ديگر اين كه در سوريه امنيت مثل لبنان نبود. يعني او وقتي به ايران هم مي آمد، به او مي گفتم مواظب خودت باش، اين جا اين قدر هم امن نيست، درست است كشور جمهوري اسلامي است، اما ممكن است چهار پنج تا منافق كه براي آمريكا كار مي كنند، درحالي كه ايراني هم هستند بيايند و شما را ترور كنند. البته ايران هم آن امنيت را نمي تواند پياده كند. آن جا كشور خودشان است. يعني در لبنان بهتر مي توانند مسائل امنيتي را پياده كنند.

آيا شهيد مغنيه در رفت و آمدهايش محافظ هم داشت؟
به خاطر اين كه كسي عكسي از او نداشت و چهره او را نمي شناختند، او به راحتي مي رفت و مي آمد. با اسامي مختلف مي آمد و اصلاً شما نمي دانستي كه اين چه كسي است

آيا با عماد رفت و آمد خانوادگي هم داشتيد؟
بله، با خانواده ام آشنا بودند. خودش و زن و بچه هايش.

همسر او لبناني است؟
بله. او سه تا بچه دارد. دخترش ازدواج كرده و الان نوه هم دارد. دو تا پسر دارد كه يكي شان به تازگي ازدواج كرده است؛ حدود چهار ماه پيش.

آيا خانم ايشان خانم "سعدي بدرالدين"، خواهر آقاي "مصطفي بدرالدين" از مبارزان قديمي حزب الله است؟
بله!! درست است!!

شهيد "فواد" برادر ديگر عماد، چگونه بود؟
فواد جزو مبارزين قديمي هم بود، اما مثل ايشان نبود. مي شود گفت دو كاره بود. هم براي حزب الله مبارزه مي كرد و هم كار تجارت داشت.

فواد چگونه به شهادت رسيد؟
با مواد منفجره. درحالي كه دنبال حاج عماد بودند و فكر كرده بودند كه آنها الان ملاقات دارند، اما حاج عماد نيامد و ماشين حامل بمب منفجر شد و عماد به شهادت رسيد.

برخي سايت هاي غربي نوشته اند كه ربوده شدن دو تن از اتباع فرانسوي ها در بيروت در سال 1365توسط سازمان جهاد اسلامي كه فرماندهي آن با شهيد مغنيه بود، به خاطر دوستي ايشان با شما بود كه در آن وقت در زندان فرانسه بوديد تا آنها را با شما مبادله كنند؟
گرفتن گروگان هاي فرانسوي فقط به خاطر من نبود به خاطر خيلي از مسائل ديگر نيز بود. البته خودم هم در زندان مذاكره كردم. مثلا يك ميليارد دلار از اموال ايران را كه گرفته اند پس بدهند. يا 2 نفر از معارضين و مخالفين صدام را كه فرستاده اند عراق، بايد به فرانسه برگردند والا صدام آنها را اعدام مي كند. مجاهدين خلق هم بايد فرانسه را ترك كنند. همه اين مذاكرات در سلول زندان انجام شد.

لطفا آن چه را از ماجراي ترور شهيد مغنيه متوجه شديد براي ما هم بگوييد.
عماد يك آپارتمان در جائي مثل منطقه اكباتان تهران در دمشق داشت. ساختمان هاي زيادي دور تا دور است كه وسط آن هم پاركينگي بزرگ است. پاركينگ آن عمومي بود يعني هركسي مي آمد و جائي خالي پيدا مي كرد، پارك مي كرد. عماد از آپارتمان كه خارج مي شود، مجبور است مقداري راه را طي كند تا به پاركينگ برسد. نزديك اين راه، يك ماشين پارك شده بوده كه وقتي مي خواسته از آپارتمان خارج شده و به سوي ماشينش برود، آن ماشين منفجر مي شود.

يعني ماشين منفجر شده اي كه تصاوير آن منتشر شده، متعلق به عماد نبوده؟
نخير، ماشين خودش نبوده است. روزنامه "ساندي تايمز" هم اشتباه نوشته است و من هم به آنها گفتم. لكن آنها قبول نكردند. اسرائيل مي خواهد بگويد كه مثلا با مهارت در ماشين خود او بمب را كار گذاشته اند يعني زير صندلي كه اين غلط است. وقتي من در بيروت بودم ساندي تايمز با من تماس گرفت و گفت: "خبرنگارما در اسرائيل اين گونه مي گويد، نظر شما چيست؟ آيا تأييد مي كنيد؟"

گفتم: "نخير اين يك دروغ است. من جنازه عماد را ديده ام، سر او سالم بود و تركش هاي ريزي به او اصابت كرده بود و حتي سوختگي اش درجه سه بود." يعني اين طور كه شما ادعا مي كنيد، در درجه اول بايد سر ايشان مي رفت. بعداً هم يكي از بچه هاي حزب الله كه از دمشق برگشته بود، در صحبتي كه با من داشت، اين را تأييد كرد و گفت كه ماشين در مسير راه او منفجر شده است.

به خبرنگار ساندي تايمز گفتم: "آيا مي شود شما اين را رسماً تكذيب كنيد؟" گفت: "خير. اگر شما بخواهيد ما مي گوييم يكي از عناصر حزب الله اين را گفته است."
ساندي تايمز در لندن اين را قبول نمي كرد و ادعاي اسرائيلي ها را پذيرفته بود.

بدن شهيد مغنيه بيشتر از كدام ناحيه مورد اصابت قرار گرفته بود؟
از پهلو، از بالا به پائين، كل بدنش پر از تركش هاي ريز شده بود.

آيا كس ديگري هم با او بوده است؟
خير، تنها بوده. همان شب در سفارت ايران در دمشق مراسمي بوده است و آقاي "سيداحمد موسوي" سفير جديد ايران، به مناسبت پيروزي انقلاب در آن جا مراسمي داشته است. اما عماد به آن جا نرفته است. اينها مي خواهند بگويند كه ما دانستيم رفته است پيش سفير و از نزد او آمده است. درحالي كه اين دروغ است. آنها فقط مي دانستند كه او در آن جا آپارتماني دارد.

آيا عماد با خودش اسلحه حمل مي كرد؟
بله! ايشان اصلاً بدون اسلحه حركت نمي كرد.

اسلحه اش چي بود؟
يك قبضه كلت "رولور" داشت. يك بار به او گفتم كه من رولور دوست ندارم، ولي او گفت: اين اسلحه سريع شليك مي كند. كه گفتم: من دوست ندارم و بيشتر از كلت برتا استفاده مي كردم.

آيا عماد قبل از اين ترور شده بود؟
خير. البته خيلي سعي كردند ولي هيچ گاه موفق نشدند.

آيا در نبردي زخمي هم شده بودند؟
خير.

آيا خودش مستقيم در شناسايي ها شركت داشت؟
بله. اكثر مواقع با بچه ها مستقيماً در متن شناسايي ها بوده است. من هم همين گونه بودم. وقتي در رأس گروه ها در جنوب لبنان بودم، دو بار هم زخمي شدم. در فرانسه دكتر از من پرسيد در جنگي زخمي شده اي؟ گفتم بله اينجا حاصل انفجار است، اينجا حاصل از گلوله. گفت: از كجا آمده اي از ويتنام؟ گفتم بدتر از آن. از بيروت!
البته او سال 1361،چندين ماه مخفيانه در منطقه اشغالي جنوب لبنان زندگي كرده بود. زير يك وان حمام، اتاقي درست كرده بود و شب ها با بچه ها ارتباط داشت و تردد مي كرده است.

آخرين ديدارهاي تان با او كي بود؟
سال گذشته، قبل از جنگ 33 روزه با ايشان ملاقات كردم كه توي اتاق عمليات، مفصل به من توضيح داد و وضعيت را تشريح كرد كه چقدر آمادگي دارند براي مقابله با حملات اسرائيل. اين كه چه سلاحي آماده كرده اند، چه تاكتيكي در نظر گرفته اند، و از لحاظ تاكتيكي چه كار مي خواهند بكنند. من از او تقدير كردم و گفتم: "مطمئناً اگر جنگي بشود، مطمئنا پيروز مي شويد."

اين قدر كه طرح آماده و مستحكمي داشت. همين طور هم شد. 33 روز، بحمدالله و با همين برنامه، تقريباً عمل شد و اسرائيل لطمه خورد.
بعد از اين جنگ، عماد اصلاً استراحت نداشت. فهميده بود كه اسرائيل نمي خوابد و ساكت نمي نشيند. بعد از لطمه اي كه خورده است، بايد كاري كند تا آن را جبران نمايد. به همين خاطر عماد شروع كرد به تغييرات تاكتيكي و استراتژيك در مناطق و آماده كردن هزار تا هزار تا نفرات جديد براي جنگ احتمالي در آينده. همين الان مطمئنم كه پس از گذشت يك سال و نيم از اين جنگ كه تمام شده است، تقريباً برنامه شان را در لبنان تمام كرده اند و الان حزب الله و مقاومت در لبنان، صد در صد آماده شده اند و اگر جنگ شروع شود، مطمئناً صدمه اي بزرگ براي اسرائيل خواهد بود و اسرائيل ديگر تحمل اين صدمه را نخواهد داشت.
لبنان يك كشور استثنايي است. مثل كشورهاي ديگر نيست. اسرائيل به مجرد خوردن يك لطمه بزرگ متلاشي خواهد شد. مردم آن جا مثل ديگر مردم نيستند. چون از كشورهاي ديگر آمده اند، نمي توانند آن را تضمين كنند. فلذا الان اسرائيل خيلي جدي عمل كرده و مي خواهد تاكتيك خودش را عوض كند. لكن من مطمئنم كه بچه هاي حزب الله، هم از لحاظ روحي و فكري آماده اند و هم از لحاظ تاكتيكي و عملياتي.

* به نظر شما رمز موفقيت حاج رضوان چه بود؟

- انيس نقاش: اول "سكينة القلوب" يعني آرامشي بزرگ از خدا. يعني اصلاً ترسي نداشت.
دوم در هر كار خود توسل به خدا و ائمه داشت. يعني اول فكر مي كرد، برنامه و امكانات را آماده مي كرد و بعداً به خدا توسل و توكل مي كرد كه يا مي شد و يا نمي شد. اين نشان مي دهد كه خيلي عقيده داشت و دل ايشان صاف بود و آماده براي اين كار. او مثل افسرهاي نظامي مدرسه نظامي نرفته بود، لكن الان تعليمات مدرسه خودش را در دنيا پخش مي كند. يعني اين جنگ استثنايي را كه نظيرش را دنيا نديده است. الان اين را در كشورهاي ديگر درس مي دهند و از اين تجربيات استفاده مي كنند. همه اينها برگرفته از خلاقيت اينهاست.
آنها از مبارزه فلسطيني ها درس و تجربه گرفتند و اشتباهات آنها را تكرار نكردند. خيلي يادداشت مي كردند درباره كارها. كه اين كار خوب است، اين كار اشتباه. تا اينها بعداً به كسي ديگر منتقل شده و علمي كار كنند. او معتقد بود كه طبق گفته خدا در قرآن، اسرائيل روزي بايد برود.
هر استراتژي اي را كه مي بينيم، براي خودش هدفي دارد. هدف اين استراتژي معلوم است. شما مي توانيد ده تا استراتژي درست كنيد با يك هدف، ولي مطمئن نيستيد كه به سرانجام مي رسد يا نمي رسد. لكن اين هدف نابود كردن اسرائيل در قرآن نوشته شده و از سرانجام آن مطمئن هستيد. پس شما با فكرتان بايد يك استراتژي خوب درست كنيد و جدي بايد عمل كنيد تا به اين هدف برسيد. لكن به اين روالي كه مي رويد، مي توانيد مطمئن باشيد كه هدف تان صددرصد محقق خواهد شد. اين باعث اطمينان قلبي، روحي و ذهني خواهد شد.
وقتي خداوند در قرآن مي فرمايد "عباداً لنا" يعني اين كه مومنون براي خودم. جندالله مال منه.
حاج عماد مي گويد: "هر كس مي خواهد بيايد توي اين كار و با ما باشد، بايد جدي باشد. شما ارتش هركسي نيستيد، شما ارتش خدا هستيد. نبايد الكي و با هر تاكتيكي عمل كنيد."
حتي در كوچك ترين مسئله هم نظارت داشت. امكان نداشت كه كسي مثلا كفشي بپوشد و حاج عماد نظري ندهد كه آيا با تجربيات من، اين كفش، اين لباس خوب است يا نه؟! يا اين اسلحه بهتر از آن يكي عمل مي كند. در مسائل خيلي دقت مي كرد. شما اين را به ندرت در دنيا پيدا مي كنيد. يعني هم در تاكتيك باشد و هم در استراتژي.
يعني برخي از افسران نظامي در ارتش هاي دنيا فقط استراتژي مي خواهند، برخي شان هم در خود ميدان مبارزه مي كنند وعملياتي هستند، يعني در صحنه، مبارز خوبي هستند. لكن او هم در استراتژي دخالت داشت و هم در تاكتيك. حتي در تبليغات.
من شنيدم كه او در تبليغات تلويزيون المنار هم نظر مي داد. به او گفته بودند: "شما در كجا كار تلويزيوني را آموخته ايد؟" و او مي گفت: "جايي نياموخته ام، از اين كه خيلي تلويزيون نگاه كرده ام، از اين كار مطلع هستم."
خلاصه نظارت دقيق داشته بر همه چيز. يعني الحمدلله شما مي دانيد "احدالحسنيين اوالنصرا او الشهادة"، خودش هم نصر را آورد و هم شهادت را براي حزب الله. به عنوان مثال "خالدبن وليد" در تاريخ اسلام، خيلي از لحاظ نظامي قوي و دقيق بود، ولي به مرگ عادي مرده است .

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

 

ملیجک!

 

بعد از تشریف‌ فرمایی پرزیدنت دکتر محمود احمدی‌نژاد به مجلس خبرگان و ایراد فرمایشات کذائی که به شنیدنش «خر بخندید و شد از قهقهه سست»، چند روزی مابین جناب ایشان و رئیس مجلس خبرگان کدورت واقع بود.

روزنامه‌های تهران، این خبر را بفهمی نفهمی درز داده و نوشته‌اند بین آیت‌الله هاشمی رفسنجانی و محمود احمدی‌نژاد «مباحثۀ کلامی» رخ داده است بدین کیفیت که رفسنجانی، در مقام رئیس مجلس خبرگان، از احمدی‌نژاد دعوت می‌کند «برای دادن گزارش یکسالۀ اقدامات دولت در زمینۀ انسجام اسلامی و اتحاد ملی» به جایگاه ناطقان برود و او، در واکنشی سریع می‌گوید من هرچه خودم لازم بدانم گزارش می‌دهم!

بعد، قهر و قهرکشی... و شکایت بردن رئیس خبرگان از رفتار رئیس دولت به «مقام معظم رهبری» و توصیه ایشان به رفتن و نشستن و روی یکدیگر را بوسیدن و آشتی کردن!

همزمانی قضایا، با تعریف و تحسین «مقام معظم رهبری» از سیاست و کیاست احمدی‌نژاد، فردای روزی که دبیر پیشین شورای عالی امنیت ملی، سیاست خارجی دولت نهم را به‌ویژه در مورد مذاکرات هسته‌ای به باد انتقاد گرفت، یادآور عشق عجیب سلطان صاحبقران است به ملیجک.
ناصرالدین شاه به تحفۀ عزیز کرده‌اش غلامعلی خان، برادرزادۀ زردنبوی کوتاه‌قد امینه اقدس گروسی یکی از زنان سوگلی حرم، «ملیجک» خطاب می‌کرد و الاّ لقب رسمی او "عزیزالسبطان بود .

محمدحسن خان اعتمادالسلطنه در یادداشتهای روزانۀ خود (18 صفر 1299) می‌نویسد «ملیجک که تازه زبان باز کرده و خیلی طرف میل شاه است متصل در اطاق شاه بازی می‌کند... متصل دور شاه راه می‌رود و به زبان طفولیت شاه، شاه گفته نی‌نی وقوقو می‌گوید. سبحان‌الله مالک‌الملک از محبت شاه به این طفل»!


 


ملیجک و ناصرالدین شاه در شکارگاه

و سال بعد (13 صفر 1300): «ملیجک تب کرده بود. شاه به این واسطه کسالت دارند... از ناخوشی ملیجک زیاد متغیّر بودند. نه ناهار خوردند و نه خوابیدند»!

دو سال بعد (سوم جمادی‌الاخری 1302): «سلام تحویل در تالار موزه منعقد شد... شاه در اطاق نارنجستان لباس می‌پوشیدند که به سلام بروند. شمشیر جهان‌گشای تمام الماس خاقان (فتحعلی شاه) را که هر سال در این موقع به کمر می‌بندند حاضر کرده بودند. در پشت غلاف صورت فتحعلی‌شاه را مینا نموده‌اند. ملیجک وارد شد، شاه‌جون شاه‌جون گویان، مثل این که هزار سال پدر در پدر شاه و شاهزاده بوده است خود را به دامان شاه انداخت و بنا کرد شمشیر را تماشا کردن. از شاه پرسید این مرد که ریش بلند دارد کیست؟ شاه فرمود جدّ من فتحعلی‌شاه است که مثل من شاه بود. گفت این هم شاه بود. به ریشش ریدم، ریش این را خوب بود به دُم قاطر بست!

از این حرف مهره از پشت ما کشیدند و به خود لرزیدیم. اما شاه فرمود راست می‌گویی ملیجک، ریشش خیلی بلند بود. من از او بهترم. به این ختم شد...»
همان سال (دهم ذی‌الحجه 1302): «... در این بین ملیجک ورود کرد. بندگان همایون برخاستند، او را در آغوش گرفته بوسیدند، لیسیدند، قریب یک ساعت با حکیم‌الممالک زن قحبه گفتگوی این بود که ملیجک را چطور باید ختنه کرد. آلت ملیجک را بندگان همایون دست می‌زدند و حکیم پدرسوخته که در باطن صدهزار فحش می‌داد در ظاهر تحقیقات می‌کرد. قرار شد ملیجک را هرگز ختنه نکنند»!

دو سال مابعد (غرّه جمادی‌الثانیه 1304): «از تفصیلات تازه این که به ملیجک حمایل سرتیپی اول و منصب سرتیپی اول (فیلد مارشال) داده شد در صورتی که این طفل هشت سال زیادتر ندارد. شاهنشاه به منصب و امتیازات تغوّط فرمودند. ان‌شاءالله سلامت باشند. صلاح مملکت خویش خسروان دانند. ما را به چون و چرا چه‌کار است»؟!

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

محمد رضا شاه -اسفندماه 1356 - کاخ نیاوران ، تهران
+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

 

مبارک است انشاءالله

پروازهای خاور دور "هما" از روز گذشته به فرودگاه امام منتقل شده است.


شرکت ايران اير طی اطلاعيه ای اعلام کرد: پروازهای توکيو ، سئول، کوالالامپور ، پکن و بمبئی و بالعکس هواپيمايی جمهوری اسلامی ايران از روز دهم فروردين ماه از فرودگاه امام انجام خواهد شد.
لازم به ذکر است فقط پروازهای حج عمره از فرودگاه مهرآباد انجام می شود.

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

 

کوه دماوند

 

نخستين اثر طبيعی ايران

 

در يونسکو ثبت شد

 

چه عجب !!!

 

معاون ميراث فرهنگی سازمان ميراث فرهنگی، صنايع دستی و گردشگری کشور از ثبت جهانی کوه دماوند به عنوان نخستين اثر طبيعی ثبت شده ايران در يونسکو خبر داد.

به‌ گزارش مرکز اطلاع‌رسانی ستاد تسهيلات سفرهای نوروزی خراسان رضوی، دکتر فريبرز دولت‌آبادی افزود : ايران به لحاظ دارا بودن تاريخ و تمدن کهن از جايگاه ممتازی در جهان برخوردار است،علاوه بر آن آثار طبيعی قابل توجهی نيز در کشورمان برای حمايت‌های جهانی وجود دارد.

وی با بيان اينکه ثبت جهانی يک اثر ملی موجب افزايش ميزان گردشگر خارجی و بالا رفتن ضريب امنيت آن می‌شود، گفت : حمايت‌های جهانی و پشتيبانی فنی و تخصصی جوامع بين‌المللی در اين ارتباط اهميت بسزايی دارد.

دولت آبادی در خصوص ديگر پرونده‌های آثار طبيعی ايران جهت ارسال به يونسکو گفت: هم‌اينک دو پرونده برای سال آينده، جهت ارسال به‌سازمان يونسکو آماده شده، که يکی از آنها جنگل‌های مشترک با کشور آذربايجان است و ديگری جنگل‌های "مانگرو" به‌صورت مستقل خواهد بود.

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

 

مقتدی صدر، روحاني جوان عراقي و رهبر گروه نظامي جيش‌المهدی، در سخناني كه از شبكه الجزيره پخش شد، اظهار كرد، در ديداري كه سال گذشته با رهبر ايران داشتم، به آيت‌الله خامنه‌اي گفته‌ام كه به اقدامات سياسی و نظامی ايران در عراق پايان دهد.

گفت‌وگوي صدر با شبكه الجزيره كه گويا مدتي پيش ضبط شده بود، در شرايطي پخش شد كه تحركات گروه شبه نظامي منتسب به وي در روزهاي گذشته پس از 6 ماه آرامش نسبي در عراق، بار ديگر اين كشور را به آشوب كشاندند، به گونه اي كه طبق اعلام منابع عراقي در اين هفته قريب 2500 تن كشته يا زخمي شده‌اند.

مقتدي در اين گفت‌وگو شبه نظاميان و هواداران خود را به مقاومت فرا خواند و گفت: هدف نهايی جيش‌المهدی آزادی عراق از دست اشغالگران است. چون تاثيرحضور نيروهای آمريکايی در عراق از حکومت صدام حسين و حزب بعث منفی تر است.

در خلال مصاحبه برنامه «حوار مفتوح» غسان‌ بن جدو، مجري اين شبكه از وي پرسيد: برخي مدعيند شما در عراق، برنامه‌هاي ايران را در عراق اجرا مي‌كنيد.
مقتدي صدر در پاسخ، با رد اين موضوع گفت: من در ديداري كه سال گذشته با رهبر ايران داشتم، ايشان را نصيحت كردم، ببخشيد يادآور شدم كه با اهداف «سياسی و نظامی» دولت ايران در عراق موافق نيستم و ايران بايد به اين دخالتها پايان دهد.

این در حالي است كه تندترين اتهام آمريکا به ايران، اتهام دادن اسلحه و پول به گروه مقتدی صدر است و رسانه‌هاي غربي هر از چندگاه براي تضعيف ايران مدعي سفر مقتدي به ايران مي‌شوند. ايران كه متحد جدي دولت عراق است، همواره با اين تحركات طيف‌هاي تندرو كه نتيجه اقدامات آنان صرفا تضعيف دولت و مردم عراق و بهانه‌جويي اشغالگران عراق است، مخالف بوده و همواره اين اتهامات را رد کرده است!!

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

 

نام نویسی تورهای رایگان تهرانگردی

 

نام نویسی تورهای رایگان تهرانگردی در ایستگاه های اصلی مترو انجام می شود.

به گزارش شبكه خبر، مختاری مدیر تورهای تهرانگردی نوروزی شهرداری تهران گفت: این تورها از 8 ایستگاه اصلی مترو و در 10 مسیر علاقه مندان را با شاخصه های تاریخی، مذهبی، نمایشگاه ها و موزه های شهر آشنا می كند.

وی افزود: غرفه های تورهای تهرانگردی در ایستگاه های صادقیه، آزادی، امام خمینی ،میرداماد، سرسبز، امام حسین و شهرری آماده نام نویسی علا قه مندان است .

مختاری گفت: تور ایستگاه صادقیه شامل بازدید از موزه پول و آستان مقدس امامزادگان عینعلی و زینعلی (ع) ، تور آزادی شامل بازدید موزه هفت چنار و آستان مقدس امامزاده حسن (ع ) ، تور سرسبز شامل بازدید از موزه سعدآباد و آستان مقدس امامزاده صالح (ع ) و تور ایستگاه امام حسین شامل بازدید از موزهای رضاعباسی و فرش است .

وی افزود :شهروندان تهرانی در ایستگاه های میرداماد و امام خمینی، با سلیقه خود می توانند از 2 تور برنامه ریزی شده در این ایستگاه ها استفاده كنند.

مختاری گفت: تور نخست ایستگاه میرداماد شامل بازدید از موزه سعدآباد و حسینیه جماران و تور دوم آن شامل موزه های نیاوران و دارآباد است .

مدیر تورهای تهرانگردی گفت :تور كاخ موزه گلستان و موزه ملی و تور موزه های پشت شیشه و ایران باستان نیز عناوین تورهای ایستگاه امام خمینی را تشكیل می دهد.

وی افزود:تور شهرری كه طولانی ترین مسیر و متنوع ترین برنامه تورهای تهرانگردی را تشكیل می دهد شامل بازدید از برج طغرل، آرامگاه ابن بابویه، چشمه علی، آرامگاه بی بی شهربانو، دژ رشكان و زیارت حضرت عبدالعظیم حسنی (ع ) است .

مختاری گفت :این طرح از سوم فروردین تا 13 فروردین برای آشنایی شهروندان تهرانی با ویژگی های شهرخود برگزار می شود كه براساس برنامه ریزی بیش از 20 هزارنفر از خدمات رایگان تورهای رایگان تهرانگردی استفاده می كنند.

 

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

علیرضا واحدی نیکبخت 250 میلیون تومان برای یک سال، آرش برهانی 220 میلیون تومان برای یک سال، علی انصاریان 190 میلیون تومان برای یک سال، مجتبی جباری 110 میلیون تومان برای یک سال، وحید شمسایی 100 میلیون تومان برای یک سال، تازه این آخری بازیکن فوتسال است، نه فوتبال.

جام جم در ویژه نامه نوروزی خود به بررسی رقم قراردادهای برخی ورزشکاران در رشته های مختلف پرداخته است.
 
 
در گزارش جام جم آمده است: اگر قرار باشد اسامی تمامی بازیکنانی را که در فوتبال ایران مبالغ این چنینی دریافت می‌کنند، بنویسیم، مطمئناً تعدادشان از شمار انگشتان 2ـ3 دست هم تجاوز می‌کند و نکته جالب آن که همه آنها هم به نوعی تکذیب می‌کند، اما مگر می‌شود مرفه بودن را هم تکذیب کرد.

نکته دیگر این که وقتی از آنها درباره مبالغ بالای قراردادشان می‌پرسیم، می‌گویند پولی که ما می‌گوییم در مقایسه با بازیکنان کشورهای دیگر واقعاً کم است.

البته بنده خداها حق هم دارند. وقتی به همین جواد کاظمیان خودمان برای 4 ماه بازی در الجزیره امارات مبلغ یک میلیارد و صد میلیون تومان پیشنهاد می‌شود باید هم فوتبالیست‌های شاغل در لیگ ایران از مبالغ قراردادهایشان ناراضی باشند.

اگر تا اینجای گزارش را خواندید و فکر کرده‌اید که از همین فردا می‌توانید با ورزشکار شدن، میلیاردر شوید، باید بگویم اشتباه کرده‌اید. پول در همه رشته‌های ورزشی علف خرس نیست که بی‌حساب و کتاب بذل و بخشش شود.

اگر فوتبالیستی مثل نیکبخت واحدی برای یک سال 250 ـ 240 میلیون تومان می‌گیرد، اگر بسکتبالیستی مثل صمد نیکخواه بهرامی ترکاشوند برای یک سال 140 میلیون تومان می‌گیرد، اگر والیبالیستی همون محمد ترکاشوند برای یک فصل 120 میلیون تومان می‌گیرد و بالاخره اگر کشتی‌گیری مثل فردین معصومی برای 8 کشتی 6 دقیقه‌ای 50 میلیون تومان می‌گیرد! بله، 35 میلیون ریال!

در ادامه این گزارش آمده است: جالب است بدانید قرارداد علی مظاهری در بین بوکسورها یک رکورد محسوب می‌شود و برای بقیه گرفتن همین 5/3 میلیون تومان هم یک آرزو به حساب می‌آید.

مرتضی سپهوند را که حتماً می‌شناسید. او بعد از علی مظاهری نفر دوم بوکس ایران به شمار می‌رود و به همراه مظاهری 2 سهمیه المپیکی بوکس کشورمان در پکن 2008 را به دست آورده‌اند. با او صحبت کردیم تا ببینیم سهم او از قراردادهای ناچیز رشته ورزشی بوکس چقدر است.

سپهوند می‌گوید: من برای یک فصل مبارزه در لیگ بوکس 3 میلیون و 300 هزار تومان می‌گیرم؛ یعنی بعد از علی مظاهری بیشترین پول را به من می‌دهند. من این مبلغ را برای 5 تا 8 مبارزه سنگین در طول فصل می‌گیرم!

اگر مبلغ دریافتی مرتضی سپهوند را بر 12 ماه سال تقسیم کنیم، درآمد ماهیانه این قهرمان ملی بوکس می‌شود 275 هزار تومان! تازه این وضعیت بهترین بوکسورهای ماست، اگر نگاهی به رقم قرارداد سالیانه هومن کرمی که نفر سوم بوکس آسیا است، بیندازید، بیشتر تعجب خواهید کرد. هومن برای یک فصل رقابت فقط یک میلیون و 500 هزار تومان می‌گیرد و این در حالی است که او شانس سوم بوکس ایران برای کسب سهمیه المپیک به شمار می‌رود.
سپهوند می‌گوید: ما در لیگ بوکس قراردادهای 750 هزار تومانی هم داریم. بعضی‌ها هم اصلاً پیش قراردادی نمی‌گیرند فقط به ازای هر بردشان 100 یا 200 هزار تومان دریافت می‌کنند که این فاجعه است.

مبلغ قراردادها در رشته‌هایی چون بوکس و دوچرخه‌سواری به حدی پایین است که بچه‌های سانشو کار در بین آنها پادشاهی می‌کنند. اعضای تیم ملی سانشو چیزی حدود 7 و 8 میلیون تومان دریافت می‌کنند، اما برای یک بوکسور فکر کردن به این ارقام زیاده خواهی محسوب می‌شود. سپهوند رد این باره به نکته جالبی اشاره می‌کند: علی مظاهری قهرمان بلامنازع بوکس آسیاست، اما همین آدم اگر برای یک فصل رقم 9 میلیون تومان را در خواست می‌کند، می‌گویند خیلی انتظارش بالاست. این در حالی است که یکی دیگر از دوستان من که در لیگ بسکتبال بازی می‌کند و یار ذخیره است، با آن که فقط برای دقایقی در هر بازی به میدان می‌رود، 95 میلیون تومان برای یک فصل گرفته است!

برخلاف کشتی‌گیرها که برای حضور در اردوهای تیم ملی هم روزانه 20 هزار تومان دریافت می‌کنند، بوکسورها، دوچرخه‌سوارها و حتی ملی‌پوشان ورزش‌های رزمی از حضور و عضویت در تیم ملی هم درآمدی ندارند و فقط در صورت کسب مدال یا قهرمانی است که می‌توانند به دریافت جوایز ناچیزی دل‌خوش کنند.

یک پله پایین‌تر از فوتبال بروبچه‌های بسکتبال قرار دارند. سقف قراردادها در بسکتبال 140 یا 150 میلیون تو مان است که در این میان صمد نیکخواه بهرامی بیشترین مبلغ را برای بازی در یک فصل دریافت می‌کند. در بین بسکتبالی‌ها در مجموع 6 نفر رقمی بیشتر از 100 میلیون تومان دریافت می‌کنند که حامد حدادی، مهدی کامرانی و صمد نیکخواه بهرامی از آن جمله هستند.

این ارقام نجومی فقط مختص ملی‌پوشان بسکتبال نیست. نفراتی چون پویا تاجیک و ایمان زندی که در آخرین رادوی تیم ملی حضور نداشتند هم چیزی بین 80 میلیون تومان برای یک فصل بازیدر لیگ دریافت می‌کنند. حداقل قراردادها در لیگ بسکتبال هم 15 میلیون تومان است. یعنی باز 3 برابر درآمد یک کارمند رسمی دولت.

بسکتبالیست‌ها علاوه بر این دریافت‌های بالا، پاداش‌هایی هم دارند که پس از پیروزی در بازی‌های مهم به آنها داده می‌شود. مبلغ این پاداش‌ها هم از 100 هزار تومان برای هر بازیکن تا 600 هزار تومان متغیر است.

اگر علاقه‌ای به فوتبال ندارید و یا از پرتاب کردن توپ به درون حلقه خوشتان نمی‌آید، می‌توانید از راه والیبال میلیونر شوید. نجومی‌ترین قراردادها بعد از فوتبال و بسکتبال در والیبال بسته می‌شود. سرآمد بازیکنان این رشته هم محمد ترکاشوند است که برای یک فصل بازی 120 میلیون تومان دریافت کرده است.

پس از ترکاشوند بیشترین پول را پیمان اکبری می‌گیرد، مبلغ قرارداد یکساله پیمان چیزی حدود 100 میلیون تومان است.

قراردادهای سالانه دیگر ملی‌پوشان والیبال هم کمتر از 85 میلیون تومان نیست و مبالغ دریافتی آنها بین 85 تا 100 میلیون تومان متغیر است.

در ادامه این گزارش آمده است: والیبالیست‌ها هم مثل فوتبالیست‌ها و بسکتبالیست‌ها از بابت حضور در اردوهای تیم ملی پولی دریافت نمی‌کنند اما پاداش‌های آنها حسابی دندانگیر است. اگر تورنمنت‌ها و بازی‌های رسمی تیم ملی والیبال بین‌المللی و خارج از ایران باشد، هر بازیکنی 300 دلار می‌گیرد، ضم این که برای هر پیروزی بین 50 تا 200 دلار به تک تک اعضای تیم پاداش داده می‌شود. البته بیشترین پاداش بعد از پیروزی والیبالیست‌های جوان مقابل ایتالیا در جام جهانی پرداخت شد که رهر نفر 300 دلار دریافت کرد.

با جمشید حمیدی، کارشناس برجسته والیبال صحبت کردیم تا نظر او را درباره درآمد والیبالیست‌ها را با قشر تحصیلکرده جامعه که الان یا راننده تاکسی هستند یا بیکار و یا در شغل‌های غیرتخصصی فعالیت می‌کنند، مقایسه کنیم، باید بگوییم وضع والیبالی‌ها خوب است. پولی که در کشور ما به بازیکنان والیبال می‌دهند، معادل پولی است که در کشور پیشرفته‌ای چون فرانسه به والیبالیست‌ها می‌دهند، اما تمرینات حرفه‌ای آنها کجا و تمرینات ما کجا؟ اینجا فقط چند بازیکن از جمله پیمان اکبری، محمد ترکاشوند و امیرحسینی هستند که موقعیت حرفه‌ای خودشان را درک می‌کنند، اما بسیاری دیگر فقط در این اندیشه هستند که امسال از سال گذشته پول بیشتری بگیرند و هیچ احساس مسوولیتی در قبال پول دریافتی‌شان نداشته باشند، این گروه را مقایسه کنید با برخی والیبالیست‌های قدیمی ما همچون حسن کرد، مسعود صالحیه، یدالله کارگر پیشه و مرحوم چنگیز انصاری که آن زمان در حد بازیکنان اروپایی بازی می‌کردند، اما پول کفش و لباس خود را هم از جیب خودشان می‌دادند.

وقتی از جمشید حمیدی درباره حداقل قراردادها در والیبال پرسیدیم، او در پاسخ گفت: حداقل قراردادها در والیبال 10 میلیون تومان است، اما در سوپر لیگ والیبال کسی کمتر از 25 میلیون تومان نمی‌گیرد.

بازیکنان خارجی هم که چیزی حدود 100 هزار دلار می‌گیرند یعنی 80 تا 90 میلیون تومان.

یک کشتی و یک معصومی
اما کشتی؛ اگر قرار است از راه کشتی پولدار شوید، حتماً باید شماره یک وزن خود در تیم ملی و آسیا باشید. کمی سخت است، نه؟!

سقف قراردادها در این رشته 50 میلیون تومان است که آن هم به فردین معصومی تعلق دارد. فدرین این مبلغ را به شرطی گرفت که در هر 8 مبارزه فصل روی تشک برود. به عبارتی او برای هر کشتی 6 دقیقه‌ای بیش از 6 میلیون تومان گرفت. یا به عبارتی هر دقیقه کشتی بیشتر از یک میلیون تومان!

البته سقف این قرارداد سال گذشته برای مراد محمدی و علیرضا رضایی 20 میلیون تومان بود. با وجود این مهدی رستم پور کارشناس کشتی معتقد است، در حق کشتی‌گیران با این پول‌ها ظلم شده است. او می‌گوید: پول‌هایی که کشتی‌گیران می‌گیرند، با فوتبالیست‌ها که اصلاً قابل مقایسه نیست، اما در قیاس با والیبالیست‌ها و بسکتبالیست‌ها هم خیلی کم است. ما در لیگ کشتی با توجه به این که تیم‌ها در بعضی اوزان تا 3 کشتی‌گیر می‌توانند معرفی کنند، قراردادهای رایگان، پانصد هزار تومانی و یک میلیونی هم داریم. اردوهای تیم ملی هم نفع چندانی برای ملی پوشان ندارد. آنها برای هر روز حضور در اردو 20 هزار تومان دریافت می‌کنند که این رقم برای تمرین کشتی‌گیران که 3 ماه در سال در اردوی تیم ملی هستند، باز به 2 میلیون تومان نمی‌رسد.

رقم پاداش کشتی‌گیران هم به نسبت دیگر رشته‌ها ناچیز است. فقط این را در نظر بگیرید که اگر بازیکنان تیم‌های فوتبال برای یک نتیجه مساوی با قطر در دیداری دوستانه 1000 دلار پاداش می‌گیرند، حمید سوریان برای قهرمانی جهان، آن هم با 6 پیروزی متوالی 600 دلار پاداش گرفت، یعنی برای هر پیروزی 100 دلار!

حالا که صحبت از کشتی‌فرنگی شد، بد نیست بدانید سقف قراردادها در فرنگی 20 میلیون تومان است که اتفاقاً به همین حمید سوریان تعلق دارد.

ساعی، پرچمدار رزمی‌کارها
حکایت ورزش‌های رزمی این گونه است که ووشوکارها و جودو کارها با حسرت به قراردادهای کاراته‌کارها نگاه می‌کنند و البته خود کاراته‌کاها هم در آرزوی این هستند که مثل تکواندوکارها پول بگیرند.

در این میان هادی ساعی، قهرمان پرآوازه تکواندوی جهان و مرد طلایی المپیک آتن با دریافت مبلغی در حدود 50 میلیون تومان، سقف قراردادها را در جمع رزمی‌کاران به خود اختصاص داده است.

پس از ساعی بیشترین پول را بهزاد خداداد و یوسف کرمی گرفته‌اند. رقم قرارداد آنها برای حضور در یک فصل لیگ تکواندو، حدود 35 میلیون تومان است.

بقیه تکواندوکاران لیگی هم چیزی بین 10 تا 20 میلیون تومان گرفته‌اند.

در کاراته شرایط کاملاً فرق می‌کند و خبری از پرداخت‌های 50 یا 35 میلیونی نیست. گفته می‌شود در جمع کاراته‌کاها جاسم ویشگاهی با 19 میلون تومان، بیشترین پول را می‌گیرد و البته قرارداد حسین روحانی هم چیزی در حدود یک یا 2 میلون ویشگاهی کمتر است.

خلاصه آن که در کاراته کسی بیشتر از 20 میلیون تومان نمی‌گیرد، حتی اگر قهرمان آسیا و جهان باشد، با این حال این رقم خود دو برابر سقف قراردادها در جودو و ووشوست.

بالاترین پول را در جودو آرش میراسلماعیلی و محمود میران می‌گیرند، درست مانند حسین اوجاقی در ووشو. قرارداد اینها نزدیک به 10 میلیون تومان و شاید اندکی بیشتر باشد.اگر چه ووشوکارها باید بیش از جودوکارها راضی باشند، چون لیگ ووشو در سال 86 برای اولین بار راه‌اندازی شد.

البته در تمام این رشته‌های ورزشی قراردادهای یک و 2 میلیون تومانی هم دیده می‌شود و حتی بعضی تیم‌ها فقط از پس تامین رفت‌ و آمد و لباس ورزشکارانشان برمی‌آیند. به هر حال از قدیم گفته‌اند هر چقدر پول بدهی، آش می‌خوری. البته یک ضرب‌المثل دیگر هم داریم که می‌گوید: هر که بامش بیش، برفش بیشتر، در خصوص کیفیت قراردادها رزمی‌کاران با انوشیروان دادگر، کارشناس رشته‌های رزمی صحبت کردیم: حساب فوتبال از بقیه رشته‌ها جداست، اما واقعاً نمی‌دانم در لیگ‌های حرفه‌ای بسکتبال و والیبال بر چه اساسی پول می‌دهند.

رشته‌هایی مثل کارادته، تکواندو، جدود و کتشتی، هم با استقبال بیشتری از سوی تماشاگران روبه‌روست وهم در مبحث مدال‌آوری در سطح بالاتری قرار دارند، اما پولی که ورزشکاران این رشته‌‌ها می‌گیرند، در حد ثلث بسکتبالیست‌ها و والیبالیست‌ها هم نیست. با این حال آرزوی دادگر این است که روزی درآمدها در ورزش‌های محروم به بسکتبال و والیبال برسد، نه این که درآمد ورزشکاران این 2 رشته پایین بیاید.

ورزش مادر؛ دارا و ندار
دو و میدانی یا همان ورزش مادر که اتفاقاً پر مدال‌ترین ورزش در المپیک‌هاست، در کشور ما چندان مورد توجه سرمایه‌داران قرار ندارد و جز 3 باشگاه نفت، ذوب آهن و دانشگاه آزاد بقیه باشگاه‌ها با قراردادهای 2، 3 میلیونی اداره می‌شوند.

مهران تیشه‌گران، مسوول روابط عمومی فدراسیون دو و میدانی، با تایید این مطلب می‌کوید: متاسفانه همین طور است. فعلاً وضعیت در دو و میدانی ایران به گونه‌ای است که باشگاه‌ها هر چقدر برای قرار داد بگویند، ورزشکاران باید قبول کنند.

سقف قراردادها در دو و میدانی 28 میلیون تومان است و احتمالاً شما هم می‌توانید حدس بزنید این پول را کدام ورزشکار می‌گیرد. بله! درست حدس زدید؛ احسان حدادی، رکورددار پرتاب دیسک ایران و آسیا و یکی از 6 پرتابگر برتر دنیا.

بعد از احسان، سجاد مرادی بیشتری پو رادر دو و میدانی می‌گیرد. رقم قرارداد سجاد حدود 25 میلیون تومان است. مهدی شاهرخی، رکورددار پرتاب وزنه کشور نیز چیزی حدود 17 میلوین تومان می‌گیرد. میانگین قراردادهای سالانه دیگر ملی‌پوشان دو و میدانی از جمله عباس صمیمی، روح‌الله عسگری و محمد ارزنده هم بین 13 تا 15 میلیون تومان است.

نکته جالب این که در 3 باشگاه متمول نفت، ذوب‌ آهن و دانشگاه آزاد، حداقل قراردادها 10 میلیون تومان است؛ اما در سایر تیم‌های لیگی این رقم، سقف قراردادهای آنها به شمار می‌رود. در قسمت بانوان هم ورزشکاران براساس امتیازهایی که می‌گیرند، پول دریافت می‌کنند. مثلاً باشگاه‌های نفت و دانشگاه آزاد برای هر امتیازی که شرکت‌ کننده‌ها در لیگ به دست می‌آورند، 50 هزار تومان می‌دهند. یعنی اگر دونده‌ای در مسابقه‌ای 7 امتیاز بگیرد، 350 هزار تومان دریافت می‌کند. این 2 باشگاه به بهترین خود حدود 2 میلیون تومان هم پیش پرداخت داده‌اند.

وزنه برداران؛ ناراضی
وزنه‌برداران هم همچون کشتی‌گیران، دونده‌ها و رزمی‌کارها خود را کم درآمدترین و محروم‌ترین اقشار جامعه ورزشی می‌دانند. استدلال آنها هم این است که وقتی هم المپیکی هستیم و هم جهانیع چرا باید اینقدر کم‌ درآمد باشیم.
میانگین قرارداد ملی‌پوشان در لیگ وزنه برداری 13 تا 15 میلیون تومان است که البته حساب حسین رضا زاده جداست.

رضا زاده که تقریباً افتخارات و مدال‌های جهانی‌اش از چشم هیچ کس پوشیده نیست، برای یک فصل رقابت در لیگ وزنه‌برداری 40 میلیون تومان می‌گیرد که البته شاید از نظر خودش از کم هم کمتر باشد. البته ذکر این نکته خالی از لطف نیست که رضا زاده، سال گذشته 100 میلیون تومان گرفته بود. در لیگ وزنه برداری هم قراردادهای 2، 3 میلیونی زیاد است اما وزنه‌بردارانی که کمی مطرح‌تر هستند، بین 7 تا 14 میلیون تومان می‌گیرند.

پینگ پنگ‌ بازها، راضی
در پینگ‌پنگ رقم قراردادها ایده‌آل است. نه خیلی بالا و نه خیلی پایین. به همین دلیل هم تقریباً همه راضی‌اند. این را شاهرخ شهنازی، رئیس فدراسیون پینگ پنگ می‌گوید. سقف قراردادها در تنیس روی میز 25 میلیون تومان است و این پول را برخی اعضای ثابت تیم ملی از جمله افشین نوروزی، شاهین اخلاق‌پسند و مهران احمدی می‌گیرند. حداقل قراردادها هم در لیگ پینگ پنگ حدود 3 میلیون تومان است.

شهنازی با مقایسه این ارقام و پولی که پینگ پنگ بازها حدود 10 سال پیش می‌گرفتند، می‌گوید: زمانی که من به عنوان رئیس فدراسیون پینگ پنگ انتخاب شدم، قراردادها بین 50 تا 100 هزار تومان بود و مجید احتشام زاده با 700 هزار تومان رکورددار بود، اما حالا بازیکن خوش آتیه و نوجوان چون نوشاد عالمیان برای یک فصل چیزی در حدود 10 میلیون تومان می‌گیرد که این خوشحال کننده است. و ختم کلام به امید روزی که بشریت به آن اندازه از سخاوت برسد که خوشی خودش را در خوشی همه مردم ببیند. امید به روزی که این سفره باز طبیعت را بیشتر بگسترانیم تا همه از نعمت‌های آن بهره‌مند شوند. نه این که سفره را مال خود بدانیم و دیگران را از بهره‌مندی از آن محرورم کنیم.

2 نکته مهم
رقم این قرارداد ورزشکاران هم مثل بازیگران سینما و بسیاری دیگر از اقشار جامعه سکرت و یا به قول خودمان محرمانه است. برخی می‌گویند شاید به دلیل فرار از پرداخت مالیات باشد، اما به هر حال باید پذیرفت که این یک مساله شخصی است. از این رو، از تمام ورزشکراانی که در این گزارش به صورت تقریبی به رقم قراردادهای سالانه آنها در سال 86 اشاره شده است، عذرخواهی می‌کنیم.

منابع اطلاعاتی ما در درج رقم قراردادها یا روسای فدراسیون‌ها مدیران روابط عمومی و دست‌اندرکاران فدراسیون‌های مربوطه بودند و یا مربیان و خود ورزشکاران.

با این حال ورزشکاران عزیز ما را ببخشند اگر قم قرارداد آنها دقیقاً همان چیزی نبوده که آنها در سال 86 گرفته‌اند ...

 

 

 

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

 

داوران دربی تغییر کردند

بر اساس اعلام کمیته داوران فدراسیون فوتبال "برناردینو گونزالس وازکوئز" دیدار تیم های فوتبال پرسپولیس و استقلال تهران از هفته بیست و ششم مسابقات فوتبال لیگ برتر باشگاه های کشور را قضاوت خواهد کرد.

کمیته داوران فدراسیون فوتبال در اقدامی غیر منتظره با تغییر داوران شصت و چهارمین دربی پایتخت، سه داور اسپانیایی دیگر را به عنوان داوران جدید این مسابقه انتخاب کرد.

برپایه این گزارش، طبق اعلام این کمیته "برناردینو گونزالس وازکوئز" به همراه "پدرو بارسیا فرناندز" و "جاس مانوئل فرناندز میراندا" هر سه از اسپانیا قضاوت دربی 64 را برعهده خواهند داشت.

پیش از این و در روز نخست فروردین ماه سال جاری کمیته داوران فدراسیون فوتبال اعلام کرد که "ادواردو ایتورالده گونزالس" به همراه "روبرتو پرز دل پالامار" و "رافائل گوئررو آلونسو" مهمترین دیدار هفته بیست و ششم مسابقات فوتبال لیگ برتر باشگاه های کشورمان بین تیم های پرطرفدار پایتخت را قضاوت می کند

 

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

هرچند برخوردهاي فراقانوني و گاه قانوني تند يا ملايم با رسانه‌ها و مطبوعات در دوره‌هاي گوناگون تاريخ كشور وجود داشته، اما سال 86 را مي‌توان سال خداحافظي با رسانه‌هاي منتقد دولت دانست؛ سالي كه برخورد با رسانه‌ها دست‌كم شيوه‌اي متفاوت داشت و حتي برخي رسانه‌هاي مدافع دولت نيز آن را تجربه كردند.

در سال 86 خبرگزاري «ايلنا» ابتدا «فيلتر» و سپس توقيف كامل شد، روزنامه‌هاي «هم‌ميهن» و «شرق» توقيف شدند، سايت خبري «بازتاب» ابتدا فيلتر و سپس توقيف شد و سرانجام با فشارهاي وارده، مديران عامل دو خبرگزاري «ايسنا» و «فارس» نيز تغيير كردند.

در اين سال، مجموعا 27 نشريه، توقيف يا لغو امتياز شدند و با اين حساب در دولت احمدي‌نژاد تاكنون 67 نشريه توقيف شده‌اند.

بنا بر اين گزارش، سايت خبري «بازتاب» كه به گفته مسئولان آن، یکی ازپربيننده‌ترين سايت خبري فارسي به شمار مي‌رفت، پس از آن‌كه ديوان عدالت اداري، حكم فيلترينگ آن را ابطال نمود و در آخرين روز سال 85 رفع فيلتر شد، يك هفته بعد، بار ديگر مشمول فيلترينگ شد. از آنجا كه حكم قضائي عليه سايت «بازتاب» صادر نشده بود، اين سايت پس از فيلترينگ نيز شش ماه به كار خود ادامه داد، اما بنا بر ادعاي مسئولان آن، اين رسانه فيلترشده هم تحمل نشد و با فشار دولت، دادستاني اقدام به پلمپ و توقيف اين سايت كرد.

فيلترينگ و توقيف خبرگزاري «ايلنا» هم از پديده‌هاي نوظهور در سال 86 بود كه با شكايات متعدد، به ويژه از سوي دستگاه‌هاي دولتي و حكم دستگاه قضائي و به رغم تغيير مدير اين خبرگزاري، رخ داد.

همچنين روزنامه «هم‌ميهن» كه با حكم دستگاه قضائي در اواخر سال 85، رفع توقيف شده بود، تنها پس از انتشار حدود 50 شماره، مشمول توقيف شد. حتي عوامل ميانه‌روتر روزنامه سابق «شرق» كه با رفع توقيف اين روزنامه، بار ديگر در آن مشغول به كار شده بودند، در مرداد 86 با توقيف مجدد روبه‌رو شدند. هرچند اين توقيف پس از انتشار مصاحبه با يك شاعر بدنام و با اين بهانه انجام شد، اما انتشار كامل ديدگاه‌ها و افكار مبتذل فرد مذكور در يك خبرگزاري نزديك به دولت و مصون بودن از هر نوع برخورد، اين فرضيه را تقويت كرد كه علت اصلي برخورد با شرق، موارد ديگري بوده است.

در سال 86 البته دولت در اقدامي ابتكاري، در حاشيه نمايشگاه مطبوعات، از رسانه‌هاي منتقد خود تقدير كرد و با اهداي جوايز به حسين شريعتمداري و كاظم انبارلويي، مدير «كيهان» و سردبير «رسالت»، اوج انتقادپذيري خود را  مشخص نمود. جالب آن‌كه در همان روزها ولي‌زاده، صاحب وبلاگ «ايستگاه» كه ضمن طرح ادعاهايي درباره سگ‌هاي محافظ رئيس‌جمهور، از بازرسي نمايشگاه مطبوعات به وسيله آنها انتقاد كرده بود، روانه زندان شد و از همانجا يادداشتي در دفاع از اين سگ‌ها براي حفاظت از رئيس‌جمهور نوشت، او اندكي بعد آزاد شد.

پديده ديگر سال 86، تغيير مديران عامل خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) و خبرگزاري فارس بود. «ايسنا» پيش از اين هم يك بار با تغيير مديرعامل روبه‌رو شده بود اما گويا اين تغيير، نظر مقامات دولتي را تأمين نكرده بود و اندك مصاحبه‌هايي كه داراي نقدهاي ملايمي به عملكرد دولت بود، در خبرگزاري كه با بودجه دولت روزگار مي‌گذراند، قابل قبول نبود. به اين ترتيب حسن‌زاده رفت تا شايد رحيميان، از مسئولان بخش فرهنگي جهاد دانشگاهي، اين «نقيصه» را برطرف كند.

جالب آن‌كه اين تغيير مدير، شامل حال «خبرگزاري فارس» كه علاوه بر حضور در طيف اصولگرا، از حاميان سرسخت دولت به شمار مي‌رفت، نيز شد و فضايلي كه پنج سال زحمت كشيده بود تا اين خبرگزاري را به يك رسانه حرفه‌اي تبديل كند، ناگهان كنار گذاشته شد تا كار به حميدرضا مقدم سپرده شود و او نيز البته در اين چند ماه، تفاوت رويكرد خود را نشان داد تا خبرگزاري فارس را به رسانه‌اي كاملا در خدمت دولت نهم تبديل كند.

در آخرين روزهاي سال 86، علاوه بر صدور حكم توقيف يا لغو امتياز 9 نشريه، چندين سايت اينترنتي نيز با حكم قضائي يا توسط كميته ساماندهي دولت، فيلتر شدند.

سايت «نوسازي» البته با تهمت به نوه امام، بسياري را آزرده‌خاطر كرده بود، اما سايت «عدالتخانه» با شكايت حسين موسويان، متهم به جاسوسي هسته‌اي، فيلتر شد و او كه مدام مورد حمله مقامات دولتي بود، كوشيد تمام اين مسائل را با شكايت از تعدادي جوان دانشجوي جنبش عدالتخواه، پاسخ گويد و البته جايگاه خود را هم نشان داد.

در عين حال، سايت‌هاي اصولگراي «شيعه‌نيوز» و «البرزنيوز» نيز ناگهان فيلتر شدند و هنوز دليل مشخصي براي اين اقدام، اعلام نشده است.
 
اكنون پرسش اينجاست كه رسانه‌ها در سال 87 چگونه روزگار خواهند گذراند، آيا در سال نوآوري و شكوفايي هم خودسانسوري انتقادات مانع نوآوري خواهد شد؟

 

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

 

New York Auto Show

نمايش خودروی پرنده در نيويورک

يکی از خودروهايی که در نمايشگاه بين المللی خودروی نيويورک به نمايش درآمده است، تعجب بسياری از بازديدکنندگان را برانگيخته و اين سوال را در ذهن آن ها به وجود آورده که آيا چنين خودرويی می تواند در بازار موفقيت کسب کند.

سرانجام پس از مدت ها انتظار خودروی مفهومی پرنده امسال در نمايشگاه بين المللی خودروی نيويورک به نمايش عمومی درآمد و بازديدکنندگان که سوالات زيادی در ذهنشان درباره اين خودرو به وجود آمده است، عنوان می کنند که آيا اين خودرو همان طور که نام پرنده بر آن گذاشته شده است، آيا می تواند در بازار فروش نيز به پرواز خود ادامه دهد.

هرچند که اين خودرو تاکنون به پرواز درنيامده و فقط روی زمين به نمايش درآمده است و تاکنون نيز هيچ کس پرواز اين خودرو را نديده است، اما خالق اين خودرو معتقد است که آينده خوبی پيش روی خود دارد.

هوا خودرو نام ديگری است که بر اختراع جيمز ميلنر مالک شرکت ميلنر موتورز گذاشته شده است. وی حدود سه سال روی ايده ساخت چنين وسيله ای کار کرده است.

مدل چهار دره اين خودرو توانايی حمل ۴ مسافر را داشته و حداکثر سرعت آن روی زمين به ۱۴۰ کيلومتر در ساعت می رسد.

به گفته ميلنر اين خودرو توسط باتری الکتريکی همراه با گاز کار کرده و قادر است در مسيرهايی که ترافيک سنگينی وجود دارد، به پرواز درآيد و از ترافيک عبور کند!

وی در عين حال عنوان می کند که استفاده از اختراع او به شلوغ شدن آسمان ها نمی انجامد، اما بايد برای استفاده از اين خودرو آموزش های مناسبی به افراد داده شود.

وی افزود که برای طی مسافت های هزاران مايلی در حال حاضر خودروی پرنده بهترين و سريعترين وسيله حمل و نقل به شمار می رود.

اما جالب اينجاست که ميلنر در ادامه توضيح می دهد که خودروی پرنده نيز مانند هواپيما به باند فرودگاه و ايرلاين نياز دارد تا بتواند بال های خود را باز کرده و پرواز کند.

به گفته وی اين خودرو قادر است در هوا تا سرعت ۳۲۰ کيلومتر در ساعت حرکت کرده و ارتفاع پروازی آن نيز حداکثر ۲۵ هزار پا خواهد بود.

پيش بينی می شود در صورت عرضه اين خودرو به بازار، قيمت آن حدود ۵۰۰ هزار دلار تعيين شود. با چنين پولی خريداران می توانند دو خودروی بسيار گران قيمت خريده و حتی اضافه هم بياورند!

گفتنی است که ايجاد پارکينگ برای چنين خودرويی نيز از مشکلاتی است که هم اکنون ميلنر در حال بررسی آن است. در شرايطی که عرض اين خودرو به ۷ پا می رسد ايجاد مکانی مناسب برای پارک اين وسيله ضروری است.

ميلنر معتقد است که خودروی پرنده سه سال ديگر آماده استفاده می شود.

 

HAKOMAIL

Hyundaigenesiscoupe

2009 Nissan MaximaMaximawl

2009 Honda Fit Fitwl

2009 Dodge Challenger R/T, SEChallengerwl

2009 Honda Fit Fitwl

2010 Hyundai Genesis CoupeGenesiswl

2009 Infiniti FX fxwl

2009 Mercedes-Benz M-Class Mclasswl

2010 Pontiac G8 Sport TruckG8stwl

2009 Pontiac Solstice Coupe Solsticewl

2009 Volvo XC60Volvoxc60wl

Scion Hako ConceptHakowl

Kia Koup

Kiakoupwl

Suzuki Kizashi 3Kizashi3wl

 2009 Volvo XC60
Suvrecap

Land Rover LRX Concepts

 


+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

 

معرفي کتاب کالبد شکافي حقوق بشر 

 

 تاليف کيوان رفيعي

 

کتاب کالبدشکافي حقوق بشر
تاليف شده توسط کيوان رفيعي دبير مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران در زمان زندان .
اين کتاب مشتمل بر 49 صفحه مي باشد که حقيقت حقوق بشر ذاتي را از ديدگاه فلسفي مورد بازکاوي قرار داده و براي مکمل نمودن موضوع ، تاريخ تکامل حقوق بشر را نيز پيگيري و بررسي مي نمايد.
اين کتاب از سوي واحد انتشارات مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران تدوين و به صورت گسترده در راستاي ارتقاء تفکر حقوق بشر منتشر ميگردد.

                              

 

دانلود نسخه PDF                                            دانلود نسخه word             

   http://hra-iran.org/Doc/Book_hra.doc                                                     http://hra-iran.org/Doc/Book_hra.pdf

 

 مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

 

سیزده را چگونه به در کنیم

در روز سیزده بدر بنا به رسم قدیمی مردم به دامان طبیعت می‌روند تا روزی را به شادی و به دور از هیاهوی زندگی روزمره بگذرانند.

سیزده بدر معمولا آخرین روز تعطیلات نوروزی به حساب می‌آید. 13 فروردین که در ادبیات دولتی بعد از انقلاب « روز طبیعت» نامیده شد، روزی است که مردم به کوه و دشت و دمن می‌روند تا ساعاتی را در طبیعت بگذرانند.

اگر چه بعد از انقلاب به دلیل آنکه این روز پایه اسلامی و دینی نداشت !!! و ریشه در باورهای و آداب پیش از اسلام داشت،‌ از سوی مسئولان جمهوری اسلامی به عنوان یک جشن ملی، همانند چهارشنبه سوری،‌ مورد توجه قرار نگرفت  ولی اصرار مردم به انجام آن چاره‌ای جز اندیشیدن تدابیری برای راحت‌تر برگزار شدن آن باقی نگذاشت.

دولت برای کاهش بار ترافیکی خروجی‌های شهر در این روز،‌هرساله تدابیری می‌اندیشد ولی تا کنون مشکل و بار ترافیک و حجم زیاد آدم‌ها و ماشین‌ها در این روز به یک معضل بزرگ تبدیل می‌شود.

برای امسال شهرداری تهران، سعی در آماده سازی فضای پارک‌های شهری دارد تا مردم بیشتر از این فضاها برای به در کردن سیزده استفاده کنند. در این روز برای تشویق کردن شهروندان برای استفاده از وسایل نقلیه به جای خودروهای شخصی، اتوبوس‌ها به طور رایگان مسافران را جابه‌جا می‌کنند.

 

سیزده بدر ازکجا می‌آید؟

گفته می‌شود به دلیل اینکه در فرهنگ ایرانی 13 عدد نحس به شمار می‌رود، ایرانیان از قدیم برای آن که در اولین 13 سال، نحسی را از خود دور کنند به دامان طبیعت می‌رفتند.

اگر چه این روزها این رسم نه به دلیل برون کردن نحسی است بلکه بهانه ای است تا روزی را همراه با افراد خانواده و دوستان در فضایی سبز و به دور از هیاهوی شهر سپری کرد.

روایات مختلفی در خصوص دلایل وجود سیزده بدر بیان شده است. گفته می‌شود در آثار الباقیه جدولی برای سعد و نحس آورده شده که در آن در برابر سیزده نوروز که «تیر روز» نام دارد کلمهً (سعد) به معنی فرخنده آمده است و بعد از اسلام چون سیزدهً تمام ماه‌ها را نحس می‌‌دانستند، سیزده عید نوروز را نیز نحس شمرده‌اند

 مواردی که در  روز سیزده بدر باید رعایت شود

 عدم تخریب آشیانه پرندگان و مسدود کردن محل زندگی حیوانات وحشی

عدم شکار لاک پشت و جوجه تیغی

 رعایت کردن نکات ایمنی در هنگام افروختن آتش در جنگل‌ها و همراه داشتن منقل باخود و خاموش کردن خاکستر آتش با آب

 خاموش کردن کامل سیگار

 عدم روشن کردن آتش در کنار درختها، جمع آوری زباله‌ها

 کاهش سرعت در رانندگی در محل زندگی حیوانات و کمک به حیوانات مصدوم

ایرانیان قدیم پس از دوازده روز جشن گرفتن و شادی کردن که به یاد دوازده ماه سال است، روز سیزدهم نوروز را که روز فرخنده ایست به باغ و صحرا می‌‌رفتند و شادی می‌‌کردند و در حقیقت با این ترتیب رسمی بودن دورهً نوروز را به پایان میرسانیدند.

رسوم این روز در ایران باستان متنوع است.گفته می‌شود در این روز، از دیر باز مردم ایران به دشت و صحرا می رفتند تا با شکست دیو خشکسالی، گوسفندی برای فرشته باران قربانی و بریان کنند تا این فرشته کشت های نومید را از باران سیراب کند. و یا رسم بوده است که سبزه سفره هفت سین را به نخستین رودی که از روستا یا شهر می گذشت بسپارند تا با پیوستن به مزارع و کشتزار ها به آنها رونق و برکت بخشد.

یکی دیگر از مراسم روز سیزده بدر،‌ گره زدن سبزه است. دختران و پسران مجرد به امید یافتن همسر در سال آینده سبزه گره می‌زنند تا به قولی « بختشان باز شود».

در این خصوص نیز روایت است که مشیه و مشیانه که پسر و دختر دوقلوی کیومرث بودند روز سیزده فروردین برای اولین بار در جهان با هم ازدواج کردند. در آن زمان چون عقد و نکاحی شناخته شده نبود آن دو به وسیله گره زدن دو شاخه پایهً ازدواج خود را بنا نهادند.

طبیعت سیزده بدر

انجمن‌های حفاظت از محیط زیست و حمایت از حیوانات در این روز از مردم خواسته اند که برخی نکات را در خصوص نگهداری و حفظ محیط زیست رعایت کنند. مواردی مانند رعایت اصول ایمنی در هنگام روشن کردن آتش در جنگل ها و عدم آزار به حیوانات اهلی و وحشی در مسیر رانندگی و در محل اتراق

 

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

 

بازی انتخابات مجلس هشتم به پايان رسيد

نو ـ روز ما آغاز می گردد

 

آنچه درمتن بازی انتخابات مجلس هشتم توجه را جلب می کرد، تلاش افراد و گروه هايی بود که هر يک با ادعای در دست داشتن برنامه ای راه گشا در انتخابات کوشا شده بودند. در ميان مدعيان قدرت هر جناحی تلاش ميکرد حتا از طريق حمله به شخصيت افراد، سياست خود را به عنوان روشی کارآمد به مردم بقبولاند. واقعيت اما اين است که نه اين و نه آن شيوه هيچ کدام نمی توانستند راه حلی درست و عقلانی برای جامعه ی ايران باشند، به ويژه که مدعيان و موافقان شرکت در انتخابات برای فردای روز انتخابات، بر فرض اينکه کرسی ای در مجلس به دست آورند هيچ گونه برنامه ی راه گشايی نداشتند.
موضوع برای ملت ايران انتخاب بين بد و بدتر بود.

۲۹ سال پس از انقلابی با اهداف استقلال و آزادی ، کارزار انتخابات مجلس هشتم ديگر بار آشکار گرداند که آرمان های استقلال و آزادی به ماجراجويی و جنگ قدرت ميان جنا حهای مختلف نظام تبديل گرديده اند. اينکه جناحهای درون سيستم درراستای انتخابات به جان هم افتاده بودند، جای تعجب نيست، اينان همواره بر سر قدرت ، تقسيم ثروت ملت و منابع طبيعی کشور با يکديگر می جنگند. آنچه مورد شگفتی است اين است که چرا نيروهای مخالف رژيم، که هيج سهمی از قدرت ندارند در اين بازی انتخاباتی آری يا نه وارد شدند. طيفی از مخالفين در تحريم انتخابات می کوشيد ، طيفی ديگر برای شرکت در انتخابات بگونه ای « مشروط» تبليغ می کرد. خطی ديگر با پشتيبانی دادگاه ها و مراجع بين المللی در صورت رد صلاحيت، سعی بر ورود به مبارزه ی انتخاباتی داشت. عده ای هم بلا تکليف مانده بودند و نمی دانستند به کدام سوی رو آوردند.

وقتی پس از ۲۹ سال به جای استقلال و آزادی، هنوز جوخه ی اعدام، سنگسار وطرح به اصطلاح تامين امنيت اجتماعی جاری است ، ديگر تامل وغوطه خوردن نيروهای مخالف و "چالش" آنها با انتخابات آب در هاون کوبيدن بود. انتخابات مجلس هشتم بار ديگر روشن ساخت که هر نيروئی که خود را اپوزيسيون، مخالف رژيم و تغيير طلب ميداند می بايست به جای گرفتار شدن در جنگ قدرت نظام ، فرصت را مغتنم شمرده، وقت و نيرويش را صرف ارايه ی آلترناتيوی مردمی کند. انتخابات روشن ساخت که بهترين انتخاب اين است که نيروهای مخالف برنامه ای مشخص، عملی و ملموس برای مردم پايه گذاری کنند. وجود يک برنامه ی قابل اجرا ميتوانست و می تواند به جای گمانه زنی در مورد احتمالات پيشروی و پسروی اين جناح يا آن جناح و پی آمدهای اين گمانه زنی ها برای جامعه ايران بهترين گزينه باشد.
ما به عنوان نيروهای مخالف رژيم و چاره انديش به جای اينگونه گمانه زنی ها و تاکتيک های کوتاه مدت می بايست فکری به حال واقعيت بسيار نزديک و پيش روی خود می کرديم که فردای ۲۴ اسفند و اجرای انتخابات، حال و روز مردم زير فشار و دست به گريبان با فقر، صرف نظر از تقسيم کرسی های مجلس به چه روی خواهد بود.
اگر اصلاح طلبان حکومتی، بازی انتخابات را تا انتها بازی کردند، از آن روی است که آنها همواره در بازی بازار و دلالی جمهوری اسلامی در استفاده از مزايای خودی بودن ذی نفع هستند، اگر چه اينبار در صندلی قدرت به گوشه ای تنگ سرانده شده اند.

اکنون با روشن شدن اين امر که حتی پروژه ی اصلاح طلبی حکومتی هم برای ايجاد تغييرات از طريق شرکت در انتخابات و سعی بر کسب قدرت از راه های قانونی به بن بست رسيده و حاکميت به صورتی همگون و يکدست درآمده است، کليه ی نيرو ها به جز محافظه کاران تحت پوشش رهبر در مقابل اين سوال قرار گرفته اند که چه روشی در پيش بگيرند. بدين ترتيب انتخابات مجلس هشتم لزوم بازنگری در نقش و جای نيروهای مخالف و اپوزيسيون را ضروری ساخت. بدان معنا که وقتی اصلاح طلبان حکومتی امکان ايفای نقش نمی يابند و با صراحت هر چه تمامتر پس رانده می شوند، پس نيرو های تغيير طلب و تحريم کننده ی انتخابات جايشان در فضای سياسی کجاست؟ در اين چارچوب سياسی که جز جناح محافظه کار مورد تاييد رهبر، هر جناح دگرانديشی ، اپوزيسيون محسوب ميگردد، لازمه ی ادامه ی فعاليت سياسی تعيين نقش و برنامه ی نيروها و همچنين باز تعريف مفهوم اپوزيسيون راه گشا و سازنده است

بازی انتخابات مجلس بار ديگرنمايان ساخت که حکومت گرسنه قدرت است و قدرت را برای پايداری قدرت می خواهد.
ملت ايران اما گرسنه ی نان و گرسنه ی آزادی است. راه حل برای ملت ايران که خزانه ی ملی اش، منابع طبيعی اش و آثار باستانی اش به تاراج ميروند و حقوق شهرونديش هر روزه پايمال می گردد، تنها از طريق يک برنامه ی منسجم اقتصادی و سياسی امکان پذير است. بحث پيرامون تحريم يا ترغيب به شرکت در انتخابات و ژست های سياسی، پاسخ گوی معضل غول پيکر سياسی – اجتماعی و چاه بدون ته اقتصاد ورشکسته و بدون برنامه ی ايران نيست.
با پايان بازی انتخابا ت شايسته است نوـ روزمان را با قدم برداشتن در راه ارائه ی يک برنامه ی عملی آغاز کنيم.

بخش زنان جبهه ملی ايران - اروپا
فروردين ۱۳۸۷ خورشيدی
آسمان مقدم
شيوا نصر رمزی
شيوا نوجو

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

 

جديدترين اسامی افراد ممنوع المعامله اعلام شد

در راستای اجرای بخشنامه رييس قوه قضاييه مبنی براعلام آخرين وضعيت اسامی افراد ممنوع‌المعامله در سرار کشور که با هدف رفع موانع و ايجاد تسهيلات در امر سرمايه‌گذاری در تاريخ ‌١٥ / ‌٧ / ‌٨٦ اعلام شده بود، دادستانی کل کشور در نامه‌ای به دادگستری‌های سراسر کشور خواستار غربال‌گری و بازنگری در اسامی اين افراد شد.

به گزارش گروه دريافت خبر، متعاقبا آخرين وضعيت اسامی افراد ممنوع‌المعامله از مراجع ذيصلاح قضايی کشور استعلام و طی نامه‌ای در اختيار سازمان ثبت اسناد و املاک کشور قرار گرفت.

بر اين اساس کليه هموطنان و ايرانيان مقيم خارج از کشور که مايل به کسب اطلاع از وضعيت ممنوع‌المعامله بودن خود باشند می‌توانند شخصا يا از طريق وکيل قانونی خود به نمايندگی‌های ايران در خارج از کشور مستقيم و يا به هر يک از دفاتر اسناد رسمی مراجعه کنند تا چنانچه ممنوعيتی درباره آنها اعلام نشده است در صورت نياز مبادرت به نقل و انتقال اموال خود کنند و در صورت اعلام ممنوعيت معامله، از طريق مرجع قضايی که آنها را ممنوع‌المعامله کرده،‌ علت را پی‌گيری و نسبت به تعيين تکليف قضايی موضوع اقدام کنند.

هم‌چنين در راستای تحقق سياست راهبردی دستگاه قضايی مبنی بر حمايت از سرمايه‌گذاری سالم و مولد و تسهيل امر مبادلات خارج از کشور مقرر شد با لغو اثر از بخشنامه‌های سابق دادستان وقت کل کشور مبنی بر تنفيذ و تاييد وکالتنامه‌های ايرانيان خارج از کشور توسط دادگاههای انقلاب اسلامی ويژه اصل ‌٤٩ قانون اساسی، از اين پس هموطنان خارج از کشور خواهند توانست از طريق تنفيذ وکالت‌نامه در خارج از کشور و بدون حضور در ايران در صورت لزوم طبق مقررات نسبت به اموال غيرمنقول و املاک قطعی و مسلم خود تعيين تکليف و تفويض وکالت و نقل و انتقال کنند.

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

 

مثلث هاشمی، خاتمی، کروبی

 اين بار برای مردم

 

اگر اين سه شخصيت محترم، چنان وزن سياسی چشمگيری در ارکان نظام دارند(که مطمئنا" دارند) و اگر می توانند مثلث مقتدری باشند که حتی شورای نگهبان را مجاب کنند تا بسياری از افراد ردصلاحيت شده را دوباره تأييدصلاحيت کند چرا از اين وزن و اعتبار و نفوذ سياسی خود استفاده نمی کنند تا به برخوردهای غيرقانونی و آزار منتقدان سياسی و معترضان صنفی پايان دهند؟

خانواده منتقدان دربند،ايام عيد را هم با غريبی و غم و تلخی گذراندند و متأسفانه کسی از بزرگان نظام، به غم غريب آنان نگاهی نکرد و برای پادرميانی سياسی اقدامی ننمود.حال آنکه برای تأييدصلاحيت برخی نامزدهای مجلس،آقايان هاشمی رفسنجانی، خاتمی و کروبی بسرعت وارد عمل شدند و مثلث مقتدری شدند و نهايتا" لابی های مؤثری هم انجام دادند. سئوال اين است: اگر اين سه شخصيت محترم،چنان وزن سياسی چشمگيری در ارکان نظام دارند(که مطمئنا" دارند) و اگر می توانند مثلث مقتدری باشند که حتی شورای نگهبان را مجاب کنند تا بسياری از افراد ردصلاحيت شده را دوباره تأييدصلاحيت کند و بنوعی قانون استصوابی خود را دور بزند، و اگر اعتبارشان چنان است که همه ما بخوبی می دانيم، چرا از اين وزن و اعتبار و نفوذ سياسی خود استفاده نمی کنند تا به برخوردهای غيرقانونی و آزار منتقدان سياسی و معترضان صنفی پايان دهند؟ اين برخوردهای تند با منتقدان،بدون شک می تواند خدشه جدی به نظام و انقلابی وارد کند که اين آقايان همواره نگران بقا و حفظ آن بوده اند.ضمن اينکه ادامه اين برخوردها،قطعا" فاصله مردم و حاکميت را زياد می کند و آثار مخرب بسياری برای جامعه دارد.

اگر برای اصل احترام به حق اظهارنظر منتقدين،علاقه ای به دخالت در اين عرصه ندارند،دست کم بخاطر حفظ نظام هم که شده،ضروری است اين شخصيتهای محترم به فعاليت در اين عرصه بپردازند.منتقدان مادامی که نظر خود را ابراز می کنند،بايد طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی آزاد باشند.اما در عمل اينگونه نيست.اگر آقايان هاشمی رفسنجانی،خاتمی و کروبی، بخواهند در آستانه ١٢ فروردين ، کاری برای حفظ جمهوری اسلامی انجام دهند، بی شک اين کار مهمترين است و نهايتا موجب حفظ نظامی می شود که بنيانگذار فقيد آن، حفظ نظام را «اوجب واجبات» می دانست.ضمن اينکه اين حرکت انسانی، حاوی ارزشهای ديگری نيز خواهد بود.کافی است آن مثلث نيرومند، اين بار برای اين حقوق اساسی مردم شکل بگيرد

 

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

 

برخی از

 

 

 جملات قصار مسئولین کشور

 

 

طی سال ۸۶

 

سردار رادان: “قرار گرفتن چکمه بر روی شلوار به دلیل نشان دادن بخشی از برجستگی بدن از مصادیق شرع است و تبرج به حساب می آید.”

 

آیتالله جوادی آملی: “دانشمندان فیزیک، شیمی، بارانشناسی و زمین شناسی بدون پسوند اسلامی نفهمند.”

 

حسنی، امام جمعه ارومیه: “اگر فرد مشرکی را وقتی فهمیدیم که واقعاً مشرک شده، باید او رابسوزانیم؛ اگر با گلوله هم بود اشکالی ندارد.”

 

امام جمعه شیراز: “گرانی خانه باعث شد جوان پاک ما به جای مسکن، دوست دختر و دوست پسر بگیرند.”

 

شکوفه گلخو، رییس دانشگاه الزهرا: “بدحجابی زنان موجب فعال شدن غده هیپوفیز مردان در تولید مثل میشود.”

 

قرائتی: “ما آخوندها همیشه مثل گاز اشک آور عمل می کنیم؛ فقط بلدیم گریه مردم را در آوریم.”

 

احمدی نژاد: “ما یک کشور آزاد هستیم.”

 

سید حسین مرعشی: “احمدی نژاد نه فقط معجزه هزاره سوم، که معجزه هزاره چهارم هم هست.”

 

امام جمعه تبریز: “علت زلزله اخیر تبریز، اظهارات اعلمی نماینده تبریز در مورد سیدالشهدا بود.”

 

آیت الله خزعلی: “حجاب موجب بالا رفتن معدل دانشجویان میشود.”

 

احمدی نژاد: “در ایران همجنسگرا نداریم.”

 

آیت الله امینی، امام جمعه قم: “سنگسار باید علنی باشد.”

 

احمدی نژاد: “ایران قدرت اول جهان است.”

 

آیت الله حسنی: “اگر مومنین غسل جمعه را انجام ندهند مشکلات کمبود گاز مرتفع می شود.”

 

وزیر مسکن: “ساکنان شهرهای بزرگ امیدی به خانه دار شدن نداشته باشند.”

 

وزارت اطلاعات: “سنجابهای جاسوس در مرز دستگیر شدند.”

 

احمدی نژاد: نفت را سر سفره مردم می آوریم، … بعد از انتخابات: “نفت خوردنی نیست که سر سفره ها بیاوریم.”

 

الهام، سخنگوی (وقت) دولت: “نفت را سر سفره مردم نمی آوریم، بوی بد می دهد.”

 

مسئولین نیروی انتظامی در ملاقات با یک گروه از وزارت کشور آلمان آمادگی خود را برای تامین امنیت بازیهای جام جهانی (در آلمان) اعلام کردند.

 

اسماعیل ططری، نماینده سابق کرمانشاه: “آلمانی ها اگر بشر بودند یک زن رقاص رئیسشان نمی شد.”

 

احمدی نژاد: ” اینها …. به اندازه بزغاله هم از دنیا فهم و شعور ندارند.”

 

علی لاریجانی در جریان رسیدگی به پرونده هسته ای ایران: “با شکلات راضی نمی شویم.”

 

لاله افتخاری، نماینده مجلس شورای اسلامی: “در سرزمین اسلامی نباید یک مریض زن بدست نامحرم مداوا شود.”

 

شکراله عطارزاده، نماینده مجلس هفتم: “کوندالیزا رایس یک پیر دختر امریکایی ولگرد است که ناکامی های جنسی وی موجب عقده شده است.”

 

سخنگوی دولت، پس از تصویب لایحه بودجه: “دولت مسئول گرانیهای سال آینده نخواهد بود.”

 

وزیر کشور (در مورد انتخابات): ” آنقدر که به فکر آفتابه لگن هستیم به فکر تقویت محتوای برنامه ها نیستیم.”

 

احمدی نژاد: “امریکا به ایران حمله نمی کند چون من مهندسم و مسائل را تحلیل می کنم.”

 

احمدی نژاد: “یه دختر بچه دو ساله … زبونشنون اسپانیولیه .. یه نیگاه کرد به من، گفت: “این محموده ، این محموده.”

 

احمدی نژاد: “یکی از شخصیتهای شرق آسیا، از مسئولین درجه یک اومد به دیدن ما ..خلاصه حرفش این بود که اومده بود زنبیلش رو بذاره تو صف بگه ما مشتری شما هستیم.”

 

احمدی نژاد: “دختر ۱۶ ساله ای در خونه شون انرژی هسته ای را کشف کرده.”

 

حجت الاسلام و المسلمین مهدی پور، محقق و پژوهشگر مهدویت: “رواج بی بندو باری در یک جامعه باعث بروز زلزله می گردد.”

 

برگفته از وبلاگ تقویم تبعید

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

 

سه دانشجوی در بند دانشگاه امیرکبیر، احسان منصوری، احمد قصابان و مجید توکلی، در حالی در انتظار صدور حکم نهایی دادگاه تجدیدنظر هستند، که بررسی مستندات مورد اشاره دادستانی و وزارت اطلاعات، که اصرار بر گناهکار بودن دانشجویان دارند، حکایت از بی گناهی این افراد در خصوص انتشار ۴ نشریه موهن در دانشگاه امیرکبیر دارد.

 

این مستندات که  نسخه ای از آن در اختیار خبرنامه امیرکبیر قرار گرفت، به علت غیرعلنی بودن کلیه دادگاه های برگزار شده، تاکنون منتشر نشده و برای اولین بار به صورت کامل منتشر می شود. مستندات موجود در پرونده حکایت از ضعف دادستانی و دستگاه امنیتی در اثبات اتهامات وارده به دانشجویان دارد. به نظر می رسد به همین علت سه دادگاه مختلفی که تاکنون برای این دانشجویان برگزار شد، هر سه حالت غیرعلنی داشت.

 

بررسی مستندات موجود در پرونده حکایت از آن دارد علیرغم آن که دادستانی و دستگاه های ذی ربط سعی کرده اند موارد مختلفی را به عنوان سند اثبات اتهام این سه دانشجو به دادگاه تحویل دهند، اما در نهایت همگی آن ها متکی بر اعترافات ساختگی و دروغینی است که تحت فشارهای فراوان و شکنجه های غیرانسانی از این دانشجویان در بند ۲۰۹ زندان اوین اخذ شده است. مستندات موجود در پرونده به شرح زیر است:

 

مستندات دادستانی (۲ مورد):

 

۱- اعترافات موجود در پرونده: پیش از این دانشجویان بارها اعلام کرده اند این اعترافات تحت شدیدترین فشارها از آن ها اخذ شده و فاقد اعتبار است. منصوری، قصابان و توکلی از زمان خروج از سلول انفرادی و یافتن امکان تماس با خارج از زندان، از جمله در مرحله بازپرسی، این مسئله را به طرق مختلف اعلام کرده اند. همچنین ۵ دانشجوی آزاد شده به قید وثیقه با تایید این مسئله، به دفتر حقوق شهروندی دادگستری استان تهران اعلام شکایت کرده اند که نتیجه قطعی این شکایت هنوز اعلام نشده است. جالب آن که اعترافات موجود در پرونده در موارد متعدد با واقعیت و با یکدیگر تناقضاتی فاحش دارد که به زودی تناقضات موجود در اعترافات اخذ شده توسط خبرنامه امیرکبیر منتشر خواهد شد.

 

۲- کامپیوتر لب تاپ متعلق به مجید توکلی: نکته جالب توجه این که دادستان در حالی از لب تاپ مجید توکلی به عنوان یکی از مستندات خود نام می برد که هیچ گاه امکان دست یابی به آن را نیافتند. نماینده دادستان ادعا کرده که ۴ نشریه موهن با این کامپیوتر صفحه بندی شده است. نماینده دادستان در جریان بررسی پرونده به سبب ناتوانی از ارائه لب تاپ مورد اشاره به دادگاه، از این مستند صرف نظر کرده است.

 

 

مستندات وزارت اطلاعات (۹ مورد):

 

۱- برگه های درخواست متهمین بند ۲۰۹: در بند ۲۰۹ زندان اوین در صورتی که افراد بازداشت شده درخواستی از مسئول این بند داشته باشند، بایستی این مسئله را در برگه های مخصوصی که برگه درخواست نام دارد، نوشته و به نگهبانان بند تحویل دهند تا پس از بررسی مورد رسیدگی قرار گیرد. درخواست های مطرح شده از سوی متهمین معمولا در خصوص وضعیت سلامت و احتیاج به ویزیت شدن توسط پزشک، خرابی لامپ یا شیر آب سلول، تماس تلفنی با خانواده، دریافت کتاب یا روزنامه و چیزهایی از این قبیل بوده و جدا از جریان بازجویی است. متهمین گاه برخوردها و فشارهای غیرقانونی وارده در طول مدت بازجویی را در قالب درخواست با مسئولین بند ۲۰۹ مطرح می کنند. مسئولین پرونده دانشجویان با گزینش چند برگه درخواست از میان انبوهی از درخواست هایی که ۸ دانشجوی بازداشت شده در طول مدت بازداشت با مسئول بند ۲۰۹ مطرح کرده اند، در صدد برآمدند که شرایط موجود در مدت نگه داری دانشجویان را در این بند عادی و فارغ از هر گونه فشار نشان دهند. در حالی که در بسیاری از موارد دانشجویان بازداشت شده شرح بیماری ها و مشکلات جسمی و روحی که برایشان در زمان بازجویی و در اثر رفتارهای خشن بازجویان به وجود آمده بود را در قالب همین برگه های درخواست به مسئولین بند ۲۰۹ گوشزد کرده بودند. ولی هیچ یک از این برگه ها در اختیار قضات پرونده قرار نگرفته است. برگه های درخواست ارائه شده به دادگاه هیچ نشانه ای مبنی بر دست داشتن دانشجویان در انتشار نشریات موهن و صرفا در صدد است شرایط بازداشت را عادی جلوه دهد.

 

۲- دست نوشته ضبط شده از احسان منصوری هنگام تردد به محل ملاقات در زندان: اوایل مردادماه در حالی که ۵ نفر از ۸ دانشجوی بازداشت شده به قید وثیقه از زندان آزاد شده بودند و ۳ دانشجوی دیگر همچنان در بند ۲۰۹ نگه داری می شدند، برگه یادداشتی که توسط احسان منصوری، یکی از این سه دانشجو، برای تحویل به خانواده اش در جریان ملاقات نوشته شده بود، توسط نگهبانان بند ۲۰۹ ضبط و تحویل تیم بازجویی پرونده شد. احسان منصوری در این دست نوشته به خانواده اش توصیه کرده بود با اعضای انجمن اسلامی امیرکبیر تماس بگیرند و ضمن مشورت با آن ها، شرح شکنجه ها و بدرفتاری هایی که با آن ها در طول مدت بازداشت شده بود را به اطلاع مقامات عالیرتبه قضایی، از جمله آیت الله هاشمی شاهرودی، برسانند. جالب آن که در این یادداشت آمده که از قول دانشجویان در بند هیچ چیزی گفته نشود، چرا که به محض انتقال این مسئله به تیم بازجویی، این تیم آن ها را بار دیگر تحت فشار قرار می دهند.

 

۳- فیلم مراسم بزرگداشت روز دانشجو، سال ۸۵، دانشگاه تهران: این فیلم حضور احمد قصابان، مجید توکلی و احسان منصوری را در تجمع روز دانشجو، که به زعم وزارت اطلاعات به صورت غیرقانونی برگزار شده، نشان می دهد و شعارهایی که دانشجویان علیه دولت و محمود احمدی نژاد سر می دهند را مورد توجه قرار داده است. این فیلم نیز حاوی هیچ گونه سندی مبنی بر اثبات اتهامات وارده به این ۳ دانشجو نبوده و به نظر می رسد صرفا جهت سنگین کردن فضای اتهام علیه دانشجویان به دادگاه ارائه شده باشد.

 

۴- فیلم خط سیاه، تهیه شده توسط وزارت اطلاعات: شرح کامل محتویات این فیلم پیش از این در خبرنامه امیرکبیر آمده بود. سعی تهیه کننده این فیلم این است که با سنگین کردن فضای اتهام علیه دانشجویان، با نمایش گزارش رسانه های خارجی در خصوص انتشار نشریات موهن و اعتراض سازماندهی شده بسیجیان مقابل دانشگاه امیرکبیر، در نهایت به اعترافات اخذ شده از ایشان در طول مدت بازجویی استناد کند و اعلام کند نشریات موهن را همین ۳ نفر منتشر کرده اند.

 

۵- یک عدد سی دی حاوی تصاویر اعضای انجمن اسلامی امیرکبیر: به نظر می رسد این عکس ها توسط بسیجیان و مامورین امنیتی از تجمعات دانشجویی در طول سالیان اخیر گرفته شده است. این سی دی بدون هیچ گونه توضیحی تنها تصاویر اعضای انجمن را در اختیار دادگاه می گذارد و هیچ گونه مدرکی دال بر گناهکاری سه دانشجو ارائه نمی دهد.

 

۶- sms فرستاده شده توسط احسان منصوری برای مجید توکلی: بامداد روز ۱۰ اردیبهشت، روزی که نشریات موهن در دانشگاه امیرکبیر پخش شد، احسان منصوری با ارسال sms ی به مجید توکلی از او می پرسد: «حاجی بیداری؟ می دونی چه جوری می شه فایل رو تبدیل به پی دی اف کرد؟». وزارت اطلاعات ادعا کرده منظور احسان منصوری از فایل، فایل نشریات موهن بوده است. مستند آن ها هم در این خصوص اعترافات اخذ شده تحت فشار و شکنجه از این دو دانشجو است. در حالی که فایل های مورد اشاره احسان منصوری هیچ گونه ارتباطی با نشریات موهن نداشته و چندین نفر از دانشجویان در آن زمان در خوابگاه بوده و حاضرند در این خصوص شهادت دهند.

 

۷- آرشیو نشریات سحر، آتیه، سرخط و ریوار: وزارت اطلاعات با ارائه آرشیو این ۴ نشریه، که بدون شک از اداره کل فرهنگی دانشگاه امیرکبیر دریافت شده است، و تاکید بر بخش هایی از آن در صدد است توهین به مقدسات را در این ۴ نشریه مسبوق به سابقه جلوه دهد. این مسئله نه تنها هیچ اشاره مستقیمی به دست داشتن دانشجویان در انتشار ۴ نشریه موهن ندارد، بلکه کارنامه نشریات سحر، آتیه، سرخط و ریوار نشان دهنده آن است که اساسا به کار بردن مقالاتی مشابه آن چه در ۴ نشریه موهن آمده بود، در این نشریات سابقه نداشته است.

 

۸- نامه دانشجویان خطاب به هاشمی شاهرودی مبنی بر عدم وجود شکنجه: پس از انتشار خبر شکنجه دانشجویان در بند ۲۰۹، تیم بازجویی این سه دانشجو را مجبور می کند با نگارش نامه ای خطاب به هاشمی شاهرودی، رئیس قوه قضاییه، شکنجه شدن خود را طول مدت بازجویی تکذیب کنند. جالب آن که این نامه نیز در اواسط تابستان و در بند ۲۰۹ از دانشجویان اخذ شده است.

 

۹- sms مبادله شده بین توکلی، منصوری، علی اشرفی و محمودیان: ساعتی پس از انتشار نشریات موهن در دانشگاه امیرکبیر در حالی که ۴ مدیرمسئول این نشریات دخالت خود را در انتشار آن ها تکذیب می کردند، بازار گمانه زنی در این خصوص که این نشریات کار کدام جریان می توانسته باشد، در دانشگاه به طرز قابل توجهی داغ شد و بالا گرفت. وزارت اطلاعات سعی نموده با ارائه متن یکی از smsهای ردوبدل شده میان دانشجویان، صحت اتهام نشر اکاذیب توسط سه دانشجوی در بند را به دادگاه القا کند.

 

 

مستندات دانشجویان (۱۲ مورد):

در مقابل مستندات فوق الذکر، ارائه شده توسط دادستانی و وزارت اطلاعات، دانشجویان و وکیل مدافعشان نیز مستنداتی مبنی بر بیگناهی دانشجویان ارائه کردند. این مستندات به شرح زیر است:

 

۱- نامه تکذیبیه ۴ مدیرمسئول خطاب به رئیس دانشگاه: ساعتی پس از انتشار ۴ نشریه موهن در دانشگاه امیرکبیر، احمد قصابان، مجید شیخ پور، پویان محمودیان و مقداد خلیل پور با انتشار نامه سرگشاده ای خطاب به علیرضا رهایی، رئیس دانشگاه امیرکبیر، ضمن محکوم کردن توهین به مقدسات، نشریات منتشر شده را جعلی خوانده، آن ها را منتسب به خود نداسته و به رئیس دانشگاه در این خصوص شکایت کرده اند.

 

۲- سخنرانی در تریبون آزاد ۱۱ اردیبهشت: مجید توکلی و احمد قصابان در سخنرانی هایی که در تریبون آزاد ۱۱ اردیبهشت داشتند، هر یک به صورت جداگانه نشریات را جعلی خوانده، توهین به مقدسات را قاطعانه محکوم کرده و خواستار برخورد قوه قضاییه با جاعلین نشریات و توهین کنندگان به مقدسات شده اند. لازم به ذکر است احسان منصوری در آن زمان به دانشگاه ممنوع الورود و در این مراسم شرکت نداشت.

 

۳- نامه تظلم خواهانه خطاب به هاشمی شاهرودی، رئیس قوه قضاییه: در روز ۱۲ اردیبهشت ۴ مدیرمسئول نشریات دانشجویی با ارسال نامه ای تظلم خواهانه به هاشمی شاهروی، رئیس قوه قضاییه، خواستار دستور ویژه وی جهت رسیدگی به قضیه جعل نشریات دانشجویی دانشگاه امیرکبیر شده اند. این ۴ دانشجو در این نامه بار دیگر نشریات موهن را جعلی خوانده بودند.

 

۴- حضور دانشجویان نزد مراجع عظام: چند نفر از مدیران مسئول نشریات دانشجویی دانشگاه امیرکبیر یک روز پس از انتشار نشریات موهن، ۱۱ اردیبهشت، با مراجعه به مراجع تقلید، در شهر قم، استفتائاتی در خصوص حکم تکذیب ۴ مدیرمسئول این نشریات به عمل آوردند و مراجع بالاتفاق تکذیب این دانشجویان را مسموع و قابل پذیرش دانسته و اصرار انتساب اتهام به ایشان را گناه قلمداد کردند.

 

۵- تصویر نامه طرح شکایت رسمی دانشجویان نزد قوه قضاییه: ۴ مدیرمسئول با تنظیم شکایتی قصد داشتند در تاریخ ۱۳ اردیبهشت از جاعلین نشریاتشان و همچنین کسانی که در آن مدت افترائاتی را علیه آن ها مطرح کرده بودند شکایت کنند. احمد قصابان در حین این که قصد داشت شکایت نامه خود و سه مدیرمسئول دیگر را به دادگاه ببرد، توسط مامورین دستگیر و روانه زندان شد. کپی این شکواییه به دادگاه ارائه شده است.

 

۶- نامه احسان منصوری در زندان به خانواده اش: این نامه که شرح آن پیش از این ذکر شد، توسط مامورین بند ۲۰۹ ضبط و توسط تیم بازجویی تحویل دادگاه شده است. در این نامه صراحتا به اعمال شکنجه در طول مدت بازجویی اشاره شده است.

 

۷- نامه سرگشاده ۳ دانشجو از داخل زندان: مجید توکلی، احمد قصابان و احسان منصوری با تحویل سه نامه، به صورت جداگانه به خانواده هایشان در تاریخ ۲۲ مردادماه، به صراحت اعلام کردند هیچ گونه دخالتی در چاپ و انتشار ۴ نشریه موهن نداشته و اعترافات اخذ از آن ها تحت فشار و شکنجه بوده است. در زمان نگارش این نامه، دانشجویان همچنان در بند ۲۰۹ و در اتاق های عمومی جداگانه نگه داری می شدند. متن این نامه توسط خبرنامه امیرکبیر و خبرگزاری ایسنا منتشر شد.

 

۸- ملاقات حضوری دانشجویان با رئیس دادگستری استان تهران در بند ۲۰۹: اوایل شهریورماه طی ملاقاتی که آوایی، رئیس دادگستری استان تهران، با این ۳ دانشجو در بند ۲۰۹ داشت، آن ها وجود شکنجه در جریان بازجویی را تایید کردند، شرح شکنجه های اعمال شده را بازگو کردند و بر عدم دخالت در انتشار ۴ نشریه جعلی پافشاری کردند.

 

۹- دفاعیات دانشجویان نزد مقام قضایی: ۳ دانشجوی دانشگاه امیرکبیر هنگام حضور در مرحله بازپرسی در اردیبهشت ماه و شهریورماه، حضور در دادگاه انقلاب در مهرماه، حضور در دادگاه عمومی در آبان ماه و حضور در دادگاه تجدیدنظر در بهمن ماه، بارها و بارها دخالت خود در انتشار نشریات موهن را تکذیب کرده و اعترافات اخذ شده در بند ۲۰۹ را فاقد اعتبار ذکر کردند.

 

۱۰- استفتا از مراجع تقلید: با استفتائی که خانواده دانشجویان از مراجع تقلید کرده اند، اخذ اعتراف تحت شکنجه را فاقد اعتبار دانسته و تکذیب دانشجویان را مسموع و پذیرفتنی دانسته اند. این استفتا که از آیات عظام موسوی اردبیلی، صانعی، منتظری، گرامی، تهرانی و… اخذ شده قبلا در خبرنامه امیرکبیر منتشر شد و به مراجع قضایی تحویل داده شده است.

 

۱۱- آرشیو نشریات سحر، سرخط، ریوار و آتیه: ۳ دانشجوی دانشگاه امیرکبیر با استناد به شماره های پیشین این نشریات، سابقه درج مطالب توهین آمیز در نشریات دانشجویی را زیر سوال برده و با توجه به چنین سابقه ای، خود را از این اتهام مبرا دانسته اند.

 

۱۲- پرونده پزشکی دانشجویان در بند ۲۰۹: دانشجویان از مراجع قضایی خواسته اند با دریافت پرونده پزشکی آن ها از بند ۲۰۹، شرح انواع ناراحتی های جسمی که در اثر شکنجه به آن ها وارد شده را در این پرونده بازبینی کنند. پرونده پزشکی دانشجویان به طور کامل در اختیار مراجع قضایی قرار نگرفته است.

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

سردارزارعی مردی که خشونت او هنگام اجرای طرح مبارزه با اراذل اجتماعی صدای خیلی ها را درآورده بود، ‏به نوشته برخی سایت های خبری- دریک خانه فساد ودرمیان شش زن دستگیرشده است وهم اکنون مقامات قضایی ‏تلاش می کنند بی سروصدا به پرونده او رسیدگی کنند.‏

 

ظاهرا این پرونده را آیت الله شاهرودی به صورت مستقیم دنبال می کند تا اعمال نفوذ افراد قدرتمند پرونده را ‏ازمسیر عادی خود خارج نکند و درثانی بیت رهبری نیز درجریان پیگیری پرونده است وندا آمده که به پرونده هم ‏‎”‎‏”ی سروصدا” و هم “بعد از انتخابات رسیدگی” شود. این اولین بار نیست که یکی از مقامات عالی رتبه نظامی یا ‏کشوری مرتکب خلاف می شود. اما پرده پوشی ومخفی کاری مقامات قضایی در مسیر چنین پرونده هایی سنتی ‏دیرینه است. با این وجود اگر این پنهان کاری ده سال پیش درجهت کاهش تبعات منفی وتخریب چهره نیروی ‏انتظامی، مقامات عالی رتبه کشور ودرنهایت نظام جمهوری اسلامی اقدامی بود که ممکن بود جواب بدهد، با توجه ‏به گسترش ابزارهای ارتباط جمعی امروز عملا عکس خود می کند. چنانکه این روزها جایی نیست که جزییات ‏آنچه مقامات تلاش می کنند پنهان نمایند را در وب سایت های خبری و وب لاگ ها منتشر نکند. ‏

 

درواقع نظام با مخفی کاری وتلاش برای آنچه “بی سروصدا” برگزارکردن چنین پرونده هایی به خرج می دهد، ‏ازجیب آبروی خود هزینه می کند. اطلاع رسانی شفاف ودقیق درمورد پرونده سردارزارعی عملا نظام سیاسی را ‏از چنین افرادی که به سوء استفاده از مقام خود می پردازند وبا حیثیت دستگاه پلیس - به عنوان سرمایه اصلی ‏اش- بازی می کنند، جدا می سازد و مردم را ازقضاوت نادرست برحذرمی دارد. همچنین اطلاع رسانی کامل و ‏تحقیقات بی پرده هراس به دل کسانی خواهد انداخت که به خاطر همین مخفی کاری ها دائم دروسوسه استفاده از ‏قدرت های بی حصرخود هستند درحالی که اگر آنچه می کنند درمحضر مردم عیان شوند، از انجام یا ادامه آنچه ‏می کنند هراسناک خواهند شد.‏

 

جالب آنکه درست همزمان با اخباری که از دستگیری سردار با شش زن دروضعیتی که شرح آن درخبرها آمده ‏منتشر می شود، فرماندارقدرتمند شهر ثروتمند نیویورک با افشای رابطه اش با یک شبکه فساد در روزنامه ‏نیویورک تایمز، به جلوی دوربین های تلویزیونی آمد و از خانواده ومردم شهر عذرخواهی کرد وروز گذشته ‏نیزاستعفا کرد. الیوت اسپیتزر، مردی که به عنوان یکی ازستاره های نوظهور دموکرات ها درآمریکا ویکی از ‏چهره هایی که به عنوان کاندیدای بالقوه برای ریاست جمهوری درسالهای آینده مطرح می شد، همان زمان که ‏معلوم می شود دارای چنین رابطه ایی بوده است، توسط رسانه های جمعی و نمایندگان مردم پرسش قرار می ‏گیرد. نظام سیاسی یعنی جمهوری خواهان ودموکرات ها هیچ کدام تلاشی برای پرده پوشی وبی سروصدا ‏برگزارکردن ماجرا ندارد. این فارغ التحصیل دانشگاه هاروارد که هشت سال درمقام دادستان کل، مسئول ‏بزرگترین پرونده های جرائم اقتصادی دروال استریت نیویورک بوده است و دشمنان زیادی دروال استریت برای ‏خود داشت همه شهرت خود را حول “مردپاک” وطرفدار اخلاق درست کرده بود. برای او همه شهرتش به خاطر ‏پاک بودنش می آمد. دیروز او تنها ترین مرد سیاست آمریکا بود وباید صحنه سیاست را برای مدتها ترک کند ‏ورسانه ها لحظه به لحظه هرچیزی که از پرونده او به دست می آوردند را به اطلاع مردم می رساندند. ‏

 

اما سردارزارعی، وسردار زارعی ها، با این سیستم پنهان کاری وبی سروصدا برگزار کردن، همواره خود را ‏امن می بینند که از گوشه ای به گوشه دیگر بخزند و در پناه آن سایه امن هر چه می خواهند انجام بدهند. ‏

سوال اینجاست که اگر نظام مردمی است چه چیزی را از مردم پنهان می کند؟ بی اعتماد به نفسی مسئولان عالی ‏رتبه از آنجا نشات می گیرد که گمان می کنند همه مقامات نظام اسلامی باید معصوم باشند واگر کسی خلافی کرد ‏به پای کلیت نظام نوشته می شود وبه همین جهت همه هم وغمشان این است که تا آنجا که می شود چنین مواردی ‏را از مردم مخفی کرد. این هراس تا آنجاست که برای روحانیون دادگاه ویژه روحانیت تشکیل می شود که ‏درتاریخ قضا بی سابقه است که برای یک صنف به خصوص دادگاه مخصوص درست کرد و سایه چنین تفکری ‏می بینیم که هر کسی ازمسئولان گرفته تا خانواده ها وبستگانشان از مصونیت های خاص برخوردارهستند. ‏

 

درحالی که مردم به مراتب احترام بیشتری برای نظامی قائل هستند که وقتی شهروندانش درهرسطحی از کارمند ‏ادارات گرفته و کسبه بازار تا مقامات عالی رتبه کشوری مرتکب خلافی می شوند، به صورت یکسان برخورد ‏کند. نه آنکه یکی که اتفاقا ازهمان کاری که جناب سردار کرده را در شهر بی آبرو کنند وآفتابه به سرش بکشند ‏ودور خیابان به صورتی تحقیر آمیز بگردانند ولی جناب سردار را درزندانی خاص دور ازچشم شهروندان چنان ‏مراقبت کنند که مبادا دوستان ناراحت شوند. ‏

 

این است که آبروی نظام را می برد. درواقع مقامات عالی رتبه قضایی با تن دادن به این سنت نامیمون خود را ‏شریک اعمال چنین افرادی می کنند که دورویی وفریبکاری شان به کلیت نظام سیاسی گره می خورد. پس وقتی ‏مردم سردار زارعی را به همه نظام گره می زنند، نباید به آنها خرده گرفت. ‏

 

دستگیری سردار زارعی، همچنین نشان می دهد کسانی که طرح هایی مانند امنیت اجتماعی را با آن همه عواقب ‏اجتماعی دنبال می کنند، تا چه حد وبه چه دلایلی با آنها موافقت می کنند. کسانی که برای زندگی شخصی وطرز ‏لباس پوشیدن مردم دستورالعمل صادر می کنند ودرخیابان آنها را مورد آزار واذیت قرار می دهند، چنین ایمانی به ‏کارخود دارند. این هم درسی برای برخی ازمسئولان نظام تا نگاهی جدی به سیاست های اجتماعی سال های ‏گذشته خود بیاندازند. اگر چه پیش از هرچیز به نظر می رسد مسئولان قضایی باید با شجاعت جریان امور را با ‏مردم درمیان بگذارند. ‏

 

پنهان کاری مقامات قضایی وتاکید دفتر رهبری بر اینکه ماجرا بی سروصدا حل شود، همچنین به شایعاتی که ‏درزمینه حضوربرخی دیگر مقامات بلند پایه دراین پرونده وجود دارد دامن می زند. به گونه ایی که درتهران گفته ‏می شود اگر برخی پایشان در پرونده هایی مانند قتل های زنجیره ایی و کوی دانشگاه گیر نکرد، درپرونده سردار ‏زارعی حتما به میان کشیده خواهد شد. رفتارشفاف مقامات عالی رتبه قضایی است که می تواند واقعیت را نشان ‏دهد. برای این کار البته همواره وقت محدودی دراختیاراست. پس ازآن مردم قضاوت خود را خواهند کرد.

 

امید معماریان

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

 

تجمع کارگران صدرا وارد پنجمین روز شد

 

جمعی از کارگران شرکت صنعتی دریایی ایران (صدرا) در بوشهر اعلام کردند که از کار اخراج شده‌اند و باید بر سرکار خود بازگردند.

 این افراد که در برابر استانداری بوشهر تجمع کرده بودند، این خواسته را بیان کردند. آنان گفتند: علت اصلی اخراج از این شرکت بکارگیری پیمانکار و نیروهای غیربومی درپروژه‌هاست و به رغم اینکه پنج روز از اعتراض ما می‌گذرد، مسوولان هیچ اقدامی برای حل مشکل انجام نداده‌اند. ایرنا گزارش داده است که یکی از تجمع‌کنندگان که نام خود را ذکر نکرد گفت: شرکت صدرا در ۲۸ اسفند سال گذشته با ۴۰۰ کارگر بومی این شرکت تسویه حساب و ما را بیکار کرد. وی افزود: هم‌اکنون تنها بهانه مسوولان این شرکت برای اخراج کارگران بومی فقدان کار و سفارش کار است این درحالی است شرکت صدرا اخیرا سفارش ساخت ۱۰ کشتی را از کشور آلمان گرفته است. وی با اشاره به اینکه مسوولان از واژه خصوصی‌سازی دولت سوء‌استفاده کرده‌اند افزود: شرکت صدرا پذیرای سیل عظیم پیمانکاران و نیروهای غیر بومی از شمال و جنوب کشور است.

 یکی دیگر از تجمع‌کنندگان گفت: چرا باید کارگری که تا بازنشستگی‌اش فقط چهار ماه باقی نمانده، از کار اخراج شود و به دنبال بیمه بیکاری باشد. محمد اکبری اضافه‌کرد: بیمه بیکاری نیز پاسخگوی زندگی ما نیست. وی بیان کرد: از بدو اخراج کارگران بومی شرکت صدرا در بوشهر به بهانه پایان کار و نبود کار، این شرکت با پیمانکاری از بندرعباس قرارداد بسته واین پیمانکار نیز باآوردن ۲۵۰ نیرو از این شهر،زمینه‌اشتغال استان بوشهر را بر نیروهای بومی بسته است. وی افزود: اخراج کارگران بومی شرکت صدرا دربوشهر درحالی است که این شرکت بطور مکرر به منظور ایجاد اشتغال جدید وحفظ اشتغال قبل از بانک‌های عامل استان بوشهر تسهیلات دریافت می‌کند.

شماری دیگراز این کارگران، اظهارداشتند: به‌رغم اینکه شرکت صدرا تاکنون چندین بار به اخراج نیروی خود اقدام کرده، مسوولان مربوط هیچ برخوردی با این شرکت نداشته‌اند. آنان بیان کردند: استاندار بوشهر در تجمع هفته گذشته کارگران اخراجی شرکت صدرا قول دارد در زمینه حل این مشکل کمک کند اما تاکنون هیچ گره‌ای از مشکل ما باز نشده است. این کارگران افزودند: درصورت حل نشدن این مشکل در روزهای آینده راه ورودی به جزیره صدرا را که تاسیسات این شرگت در آنجا مستقر است خواهند بست و از ورود کارگران غیر بومی به این جزیره جلوگیری خواهند کرد. این عده اضافه کردند:کارگران اخراجی شرکت صدرا بین هفت تا ۲۰ سال سابقه کار دارند. 

رییس سازمان کار واموراجتماعی استان بوشهر در تجمع هفته گذشته کارگران اخراجی از شرکت صدرا در بوشهر گفته بود: در روز پایان سال گذشته مسوولان این شرکت بدون هماهنگی بااین اداره اقدام به اخراج کارگران قراردادی خود کرده‌اند. حسین باشی زادگان افزود: در آمار اعلام شده ۳۸۴ کارگر اخراج شده‌اند اما نفرات اخراجی احتمالا بیش از این شمار باشد. وی گفت: ادعای مسوولان شرکت صدرا مبنی بر اخراج کارگران خود پایان پروژه است. باشی زادگان اظهار داشت: برای بررسی صحت این ادعا نشستی با مسوولان شرکت یادشده برگزار خواهد شد. وی با بیان اینکه مشکل بیکاری و تبعات آن بر زندگی کارگران اخراجی باعث نگرانی آنان شده است، یادآور شد: برای دفاع از حقوق کارگران اخراجی این موضوع به طور ویژه رسیدگی خواهد شد.

 

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

 

 

تحليل کنت پولاک:

 

شاه

 

کارتر

 

و روز جمهوری اسلامی

 

تخيل يا تحليل پولاک، پاسخ به اين پرسش ها است که: آيا شاه به خاطر سرطان از ايران رفت؟ آقای خمينی از کجا می دانست که ترور نمی شود؟ کارتر چرا هايزر را ايران فرستاد؟ در پاريس آقای خمينی به امريکايی ها چه گفت؟ در روز انقلاب، اسناد دفتر مخصوص شاه کجا رفت؟ چرا اداره ساواک و اسنادش به دست ابراهيم يزدی افتاد؟ و چگونه داريوش همايون و ديگر وزيران از ايران گريختند؟ و... چرا فرودگاه منفجر نشد؟ و آيا آمريکا، امام را به ايران آورد؟

در منطقه‌ خليج‌فارس‌، گريز از نفت‌ بسيار مشکل‌ است‌ و هرچند که‌ ازبسياری‌ جهات‌ انقلاب‌ ايران‌ با نفت‌ شروع‌ شد. به‌ عبارتی‌ ديگر، موردی‌ که‌ به‌وجود آمد، نفت‌ بود که‌ انقلاب‌ را پديد آورد. در اوايل‌ دهه‌ ١۹۷٠، شاه‌فعاليتی‌ را آغاز کرد تا درآمد نفتی‌ ايران‌ را افزايش‌ دهد، به‌طور يکه‌ در پس‌رؤياهای‌ هيجانی‌ و ديوانه‌وارش‌ بدين‌ امر موفق‌ شد. پول‌ به‌ ايران‌ سرازير شدو آن‌ پول‌ همه‌ چيز را تغيير داد. اقتصاد ايران‌ بيش‌ از اندازه‌ رونق‌ گرفت‌. فساداندک‌اندک‌ بهم‌ ريخت‌، مقامات‌ در تهران‌ از دسترسی‌ به‌ واقعيت‌ موجود دورشدند. سرانجام‌ اقتصاد ايرانيان‌، پيچيده‌ و تحريف‌ شد. موجب‌ تهديد ساختاراجتماعی‌ شد ـ ساختاری‌ که‌ در اوج‌ بحران‌ بود ـ و سيستم‌ سياسی‌ استبدادی‌به‌ نقطه‌ انفجار و مرز فروپاشی‌ رسيد. ايران‌ قبل‌ از رونق‌ و ترقی‌ نفت‌ کشورشادی‌ نبود، اما پس‌ از آن‌، مانند اتبار باروت‌ ـ در وضع‌ قابل‌ انفجار بسرمی‌برد.نفت‌ آمريکا را برانگيخت‌ تا بيشتر از سابق‌ به‌ ايران‌ نزديک‌ شود. پس‌ ازترقی‌، آمريکا به‌ ايران‌ نياز داشت‌. نيازی‌ که‌ هرگز در سابق‌ چنين‌ نبود. ناگهان‌،آنچه‌ که‌ در ايران‌ اتفاق‌ افتاد، برای‌ اقتصاد آمريکا خطرناک‌ بود و نيز در اقتصادجهانی‌ هم‌ بحرانی‌ به‌ وجود آورد. وقتی‌ که‌ رژيم‌ شاه‌ غرق‌ شد، آمريکا هم‌ باآن‌ غروب‌ کرد و به‌ خاطر اين‌ تنزل‌ و افت‌ مشهود با سرزنش‌ و نقد مواجه‌ شد.
ريچارد نيکسون‌ و مشاوران‌ امنيت‌ ملی‌ کشورش‌، هنری‌ کيسينجر به‌واشنگتن‌، ديدگاهی‌ بی‌طرفانه‌، منصفانه‌ و جدی‌ نسبت‌ به‌ جهان‌ ارائه‌ کردند.آن‌ها جهان‌ را از ديدگاه‌ منشوری‌ مواجهه‌ جهانی‌ بين‌ شوروی‌ و آمريکانگريستند و آن‌ها سياست‌ جهانی‌ را عرصه‌ شطرنجی‌ تصور می‌کردند که‌ بين‌دو ابرقدرت‌ در حال‌ بازی‌ است‌ و آن‌ها به‌طور استثنايی‌ بازی‌ خود را حساس‌و پيچيده‌ خواندند و رغبت‌شان‌ بر اين‌ بود تا از هر ابزار و وسيله‌ای‌ در لوازم‌سياست‌ خارجی‌ آمريکا از نيروی‌ نظامی‌ تا نيروهای‌ کنترل‌ و و از عمليات‌پنهانی‌ تا همکاری‌ انسان‌دوستانه‌ استفاده‌ کنند. آنان‌ همچنين‌ برای‌ بعضی‌ ازموفقيت‌های‌ مهم‌ سياست‌ خارجی‌ آمريکا اعتبار خاص‌ قائل‌ بودند. گشودن‌فضای‌ باز ارتباطی‌ به‌ سوی‌ چين‌، آغاز پيشرفت‌ در صلح‌ خاورميانه‌ ـ که‌ منتهی‌به‌ برنامه‌ کمپ‌ ديويد تحت‌ نظارت‌ دولت‌ جيمی‌ کارتر شد و ديگربرنامه‌های‌ کنترل‌ نظامی‌ روسيه‌ که‌ همه‌ اتفاقات‌ و رخدادهای‌ آرامی‌ بودند که‌با نيکسون‌ و کيسينجر آغاز شد و دارای‌ اثری‌ درازمدت‌ و منفعتی‌ طولانی‌برای‌ آمريکا بود.اما نگاه‌ آنان‌ يک‌ نگاه‌ يک‌ بعدی‌ به‌ جهان‌ بود و تمرکز آنان‌ بر روی‌سياست‌ ابرقدرت‌های‌ جهان‌، گاه‌ موجب‌ بروز مشکلاتی‌ برای‌ آمريکا درجهان‌ سوم‌ می‌شد. در جاهايی‌ مانند آنگولا، کامبوج‌، شيلی‌ و ايران‌،مشکلاتی‌ به‌ وجود آمد که‌ برای‌ چندين‌ سال‌ آمريکا را در محاصره‌ قرار داد.برای‌ نيکسون‌ و کيسينجر، کشورهای‌ جهان‌ سوم‌ در جنگ‌شان‌ با مسکو، درحد يک‌ آلت‌ دست‌ بيشتر نيستند. آنان‌ چندان‌ به‌ بررسی‌ و تمرکز بر اوضاعی‌که‌ در آن‌ کشورها می‌گذشت‌، مايل‌ نبودند تا جايی‌ که‌ حکومت‌ آنان‌، تنها دربرابر اعمال‌ ديکته‌ شده‌ توسط‌ واشنگتن‌، عکس‌العمل‌ نشان‌ می‌داد. از آن‌لحاظ‌، آنان‌ شاه‌ را يک‌ آلت‌ دست‌ خوب‌ می‌ديدند،تصميم‌ مربوط‌ به‌ شاه‌ به‌ عنوان‌ شاخص‌ منطقه‌ای‌ آمريکا موجب‌ تعبيرغلط‌ شاه‌ درباره‌ استراتژی‌ نيکسون‌ به‌ کيسينجر شد. شاه‌، در عبارت‌ مشهور وبه‌ يادماندنی‌ کيسينجر، که‌ «جزو بی‌نظيرترين‌ رهبران‌ و متحد و هم‌پيمان‌بی‌چون‌ و چرا» کسی‌ که‌ نظريات‌ و سياستش‌ به‌ درست‌ با آمريکا ـ از همه‌لحاظ‌ ـ همسان‌ و همسو هستند.. شاه‌ در بسياری‌ از اهداف‌ عمومی‌آمريکا در منطقه‌، سهيم‌ شد. او در جستجوی‌ ثبات‌ ـ عليه‌ ناصر وراديکال‌های‌ عرب‌ ـ بود. از اسرائيل‌ دفاع‌ و حمايت‌ و با کمونيسم‌ و شوروی‌مخالفت‌ می‌کرد و همچنين‌ او خواهان‌ حمايت‌ کردن‌ و سرپا نگه‌ داشتن‌، ديگرکشورهای‌ سلطنتی‌ محافظه‌کار منطقه‌ بود. اما تفاوقت‌های‌ عمده‌ و اساسی‌بين‌ ايران‌ و آمريکا وجود داشت‌، ائتلاف‌ و حمايت‌ بی‌چون‌ و چرای‌ آمريکا وثروت‌ نفتی‌ جديد در ايران‌ موجب‌ شد تا شاه‌ در جهانی‌ حرکت‌ کند که‌ دولت‌نيکسون‌ از تصميم‌های‌ آشکار و اهداف‌ صريح‌ تهران‌ چندان‌ موافق‌ نباشد.علاوه‌ بر اين‌، شاه‌ هرگز بی‌اعتمادی‌ و شک‌ و ترديد خود را نسبت‌ به‌ آمريکابه‌ کل‌ فراموش‌ نکرد و آرزو داشت‌ ايران‌ را به‌ قدری‌ قوی‌ سازد تا به‌طور کامل‌مستقل‌ شود و در برابر نفوذ خارجی‌ مقاوم‌ و تأثيرناپذير بماند.شاه‌ از به‌ عهده‌ گرفتن‌ نقش‌ جديد خود ـ از سوی‌ دوستانش‌ هنری‌کيسينجر و ريچارد نيکسون‌ ـ هيجان‌زده‌ و ذوق‌زده‌ شده‌ بود
و شاه‌ بهترمی‌دانست‌. او می‌دانست‌ که‌ اجرای‌ اين‌ نقش‌ برای‌ آمريکا ـ که‌ به‌ شدت‌ درجريان‌ ويتنام‌ آشفته‌ شده‌ است‌ ـ و نيز سياست‌ قدرت‌های‌ بزرگ‌، به‌ او نوعی‌نفوذ، قدرت‌ و وسيله‌ اعمال‌ فشار می‌دهد. در نهايت‌، برای‌ شاه‌ اين‌ مسأله‌ به‌آن‌ معنی‌ بود که‌ اگر از منافع‌ آمريکا در خليج‌فارس‌ مراقبت‌ کنند، در نتيجه‌آمريکا ديگر از گفتن‌ و تذکر دادن‌ در چگونه‌ اداره‌ کردن‌ حکومت‌ دست‌ برخواهد داشت‌ و در حقيقت‌، دولت‌ نيکسون‌ چنان‌ کرد و تقريباً همه‌ نقدهايی‌که‌ به‌ خاطر تجاوز به‌ حقوق‌ بشر ايرانيان‌، مقاومت‌ شاه‌ در برابر پذيرفتن‌اطلاعات‌ سياسی‌ و رفرم‌ در سيستم‌ اقتصادی‌ خودداری‌ کردن‌ از قضاوت‌گذرا درباره‌ انقلاب‌ سفيد و ديگر سياست‌های‌ داخلی‌ ايران‌ و خصوصاً آنچه‌که‌ به‌طور کلی‌ درباره‌ شاه‌ و امورات‌ ايران‌ بود، از دور خارج‌ کرد و آن‌ها را به‌عهده‌ خود شاه‌ و ايرانيان‌ واگذار کرد . شاه‌ چنين‌ کرد. او در کنار مرد قوی‌ عراق‌، صدام‌حسين‌ جوان‌، در الجزاير نشست‌ و به‌ سرعت‌ کردها را در ازای‌ رضايت‌عراق‌ مبنی‌ بر مسايل‌ نوار مرزی‌ با ايران‌، فروخت‌!... هم‌ دولت‌ نيکسون‌ و هم‌کردها در قرارداد الجزاير، از شاه‌ خيانت‌ ديدند. هرچند کسی‌ از چنين‌قراردادی‌ خرسند نبود، اما کردها هزينه‌ و تاوان‌ سختی‌ پرداخت‌ کردند و اکثراًجانشان‌ را در اين‌ معامله‌ دادند، زيرا بدون‌ کمک‌های‌ ايران‌ و آمريکا، به‌راحتی‌ توسط‌ ارتش‌ صدام‌ سرکوب‌ شدند..سرانجام‌، سياست‌ جديد درباره‌ ايران‌، منجر به‌ کاهش‌ عمليات‌ روبه‌افزايش‌ اطلاعاتی‌ آمريکا در ايران‌ شد. شاه‌ پيوسته‌ و شديداً درباره‌تلاش‌های‌ آمريکا برای‌ تشخيص‌ و ديدن‌ آنچه‌ که‌ در داخل‌ کشورش‌می‌گذرد، شکايت‌ داشت‌ و پس‌ از مدتی‌، هرچند به‌ عنوان‌ محور منطقه‌ای‌آمريکا، تخلف‌ و تخطی‌ می‌کرد و اعتراض‌ و نگرانی‌ مقامات‌ آمريکاروزبه‌روز، شدت‌ می‌يافت‌. ميزان‌ گزارش‌های‌ سياسی‌ Cia درباره‌ ايران‌ دراوايل‌ ١۹۷٠، حقيقتاً از ميزان‌ اواخر دهه‌ ١۹۴٠، کم‌تر بود و سفارت‌ آمريکادر تهران‌، تعداد اندکی‌ افسر و مأمور داشت‌ که‌ می‌توانستند به‌ زبان‌ فارسی‌تکلم‌ کنند و يا به‌طور متناوب‌ در ايران‌ زندگی‌ کرده‌ باشند.. پس‌ از همه‌ اين‌مسايل‌، پرسنل‌ وزارت‌ امور خارجه‌ ايران‌ و ساواک‌ به‌ زبان‌ انگليسی‌ تکلم‌داشتند و از آن‌ وقت‌ آن‌ها، تنها ايرانيانی‌ بودند که‌ آمريکايی‌ها مجاز به‌صحبت‌ با آنان‌ بودند، اما فراگيری‌ زبان‌ فارسی‌ چه‌ سودی‌ داشت‌؟
در دسامبر ١۹۷٣، وزيران‌ نفت‌اپک‌ در تهران‌ دوباره‌ تشکيل‌ جلسه‌ دادند و شاه‌ آنان‌ را قانع‌ کرد به‌ اينکه‌قيمت‌ نفت‌ را هرچه‌ بيشتر، افزايش‌ دهند و به‌ قيمت‌ نجومی‌ ۶۵/١١ دلار دربشکه‌ برسانند. افزايش‌ قيمت‌ داخلی‌ و تحريم‌، موجب‌ نوعی‌ بحران‌ نفتی‌جدی‌ در غرب‌ شد و اين‌ افزايش‌ ناگهانی‌ قيمت‌ و بحران‌ به‌ وجود آمده‌،اوضاع‌ را وخيم‌تر کرد.. نيکسون‌ نامه‌ای‌ خصوصی‌ به‌ شاه‌ و رئوس‌ مطالب‌آن‌ دربارة‌ مشکلات‌ فاجعه‌آميز رشد قيمت‌ نفت‌ بود و به‌ او توصيه‌ کرد که‌دوباره‌ بررسی‌ و تجديدنظر کند، اما عکس‌العمل‌ شاه‌ اين‌ بود که‌ کاملاًدرخواست‌ نيکسون‌ را ناديده‌ گرفت‌برای‌ ايران‌، اوج‌ يا حد نهايی‌ تأثير بر رشد قيمت‌ نفت‌ چندان‌ فاجعه‌آميزتراز بقيه‌ مسايل‌ نبود، گرچه‌ در آن‌ زمان‌، آن‌ را تا حدی‌ متوجه‌ شد. درآمد نفت‌،که‌ از ٨٨۵ ميليون‌ دلار در سال‌ ١۹۷١، به‌ ۶/١ بيليون‌ دلار در سال‌ ١۹۷٢رسيده‌ بود، به‌ ۶/۴ بيليون‌ دلار در سال‌ ١۹۷۴ و آنگاه‌ ناگهان‌ ترقی‌ کرد و به‌سرعت‌، در سال‌ ١۹۷۵ تا ٨/١۷ بيليون‌ دلار بالا رفت‌. تهران‌ به‌ نظرمی‌رسيد که‌ ناگهان‌ در پول‌ غرقه‌ خواهد شد و شاه‌ می‌تواند هر آنچه‌ را که‌بخواهد انجام‌ دهد يا داشته‌ باشد. برنامه‌ريزان‌ و طراحان‌ ايرانی‌، که‌ هرگزتأثيری‌ ويژه‌ نداشتند، به‌ خاطر اين‌ واقعيت‌ موجود، همه‌ پايه‌ها را از دست‌دادند. به‌ نظر رسيد که‌ آنان‌ برای‌ حل‌ مشکلات‌شان‌ پول‌ بيش‌ از حدی‌ دراختيار دارند و در اوهام‌ و پندارهای‌ خود افراط‌ می‌کنند.به‌ معنی‌ واقعی‌ کلمه‌، يک‌ شبه‌، ٣۶ بيليون‌ دلار که‌ در اساس‌ به‌ برنامه‌ پنجم‌توسعه‌ شاه‌ اختصاص‌ يافت‌، به‌ حدود دو برابر، يعنی‌ ۶٣ بيليون‌ رسيد؛ بدون‌آنکه‌ کسی‌ به‌ عواقب‌ و پيامدهای‌ آن‌ بيانديشد و يا شرايط‌ و مقتضيات‌ لازم‌ رامهيا کننداکنون‌ فعاليت‌ تمام‌ زرادخانه‌ها و کارخانه‌های‌ اسلحه‌سازی‌ آمريکا برای‌فروختن‌ تسليحات‌ به‌ شاه‌ بود. او پول‌ بيشتری‌ می‌خواست‌ تا هر قلم‌ جنسی‌ راـ که‌ در سابق‌ از او مضايقه‌ کرده‌اند ـ خريداری‌ کند..در اين‌ نامه‌، مقاومت‌ مأموران‌ آمريکا بيشتر پيش‌ به‌ حيف‌ و ميل‌ و اتلاف‌دلارهای‌ آمريکايی‌ برای‌ خريد نفت‌ خاورميانه‌ توجه‌ می‌کردند. بدين‌ ترتيب‌،تعداد انگشت‌شماری‌ از افراد در واشنگتن‌ از برگرداندن‌ و ارسال‌ بيليون‌هادلار ـ حاصله‌ از درآمد نفت‌ ـ برای‌ خريد اسلحه‌ (و چه‌ برای‌ حدود کلی‌ ديگرخريدها) به‌ آمريکا، خرسند نبودند. تا حدی‌، مقامات‌ آمريکا تشويق‌ وترغيب‌ شدند که‌ زياده‌روی‌ و افراط‌ خريد شاه‌ و ميزان‌ ضرر و زيان‌ به‌ کسری‌داد و ستد آمريکا را به‌ حداقل‌ خواهد رسانيد. آنان‌ شاه‌ را به‌ شدت‌ تحت‌فشار گذاشتند تا از آمريکا خريد کند ـ و بدون‌ هم‌پيمانان‌ اروپايی‌ ـ دوباره‌ به‌آمريکا همان‌ دلارهای‌ نفتی‌ را بازگرداندوقتی‌ که‌ شاه‌ و درباريانش‌ در ثروت‌ جديد ايران‌ غوطه‌ور بودند، مردم‌ايران‌ به‌طور فزاينده‌ای‌ ناراحت‌ و معترض‌ بودند و يکی‌ از دلايل‌ عمده‌ آن‌اقتصاد ناموفق‌ ايران‌ بودبه‌ جای‌ تعليم‌ و آموزش‌ ايرانيان‌ برای‌ کاريابی‌و استخدام‌ در بخش‌های‌ حمل‌ونقل‌، خدمات‌ و صنعتی‌، کارخانجات‌ ايرانی‌،٠٠٠/٣٠٠ کارگر هندی‌، پاکستانی‌، فيليپينی‌، کره‌ای‌، آمريکايی‌، اروپايی‌ وافغانی‌ در ايران‌ به‌ کار گمارده‌ شدند. از زمانی‌ که‌ بسياری‌ از آمريکايی‌ها واروپايی‌ها برای‌ شغل‌های‌ نيازمند و تحفص‌ مهارت‌، به‌ کار گمارده‌ شدند، اين‌استنباط‌ عمومی‌ مردمی‌ را تقويت‌ کرد که‌ خارجی‌ها اکثر شغل‌های‌ مطلوب‌ وضروری‌ و مفيد را به‌ جای‌ ايرانيان‌ اشغال‌ کرده‌اند. و با جامعه‌ ايرانی‌ رقابت‌می‌کنند و آنان‌ را کنار نهاده‌انداقتصاد تنها مسأله‌ای‌ نبود که‌ ايرانيان‌ نسبت‌ به‌ آن‌ اعتراض‌ داشتند. برای‌اکثر مردم‌، چيز زيادی‌ برای‌ ادامه‌ زيستن‌ با وعده‌های‌ رژيم‌ وجود نداشت‌، وآنان‌ روزبه‌روز ثروت‌ نفت‌ ايران‌ را به‌ باد می‌دادند و در مقايسه‌، کم‌ترين‌ کاری‌برای‌ پيشرفت‌ و ترقی‌ سطح‌ زندگی‌ مردمان‌ انجام‌ نمی‌دادند. طبقه‌ فرودست‌جامعه‌ ناراضی‌ترين‌ قشر بودند که‌ بنا به‌ فشار اقتصاد ايران‌، زندگی‌ بسيارمشکلی‌ را می‌گذراندند
ساواک‌ در واقع‌ در کشف‌ شورشيان‌ و مخالفان‌ حکومت‌ بسيار خوب‌ظاهر می‌شد (با پذيرش‌ اينکه‌ استاندارد رفتار فرد ضدرژيم‌ در آن‌ زمان‌ حتی‌شامل‌ عدم‌ موافقت‌ سياسی‌ با رژيم‌ هم‌ می‌شد) مابقی‌ کشور را رها کرده‌ بود.از آن‌ لحاظ‌، ترور ايرانيان‌ از لحاظ‌ فراگيری‌ و تکثير بسيار کم‌تر از روسيه‌استالينی‌ و عراق‌ بعثی‌ بود. هنوز، در عراق‌ و روسيه‌، مردم‌ از منزل‌های‌شان‌دزديده‌ و ناپديد می‌شدند، هيچ‌ رد پايی‌ و هيچ‌ جنبه‌ای‌ از احترام‌ به‌ حقوق‌بشر وجود ندارد، اعدام‌ در ملاء عام‌ هست‌ و شکنجه‌ای‌ که‌ در زندان‌ اوين‌تهران‌ اعمال‌ می‌شد در آزارگری‌ و ترسناکی‌ مانند زندانی‌های‌ لوبلجنکا وابوغريب‌ بود. چون‌ افراد ساواک‌، کارآمد بودند و توبيخ‌ و تنبيه‌ آنان‌ در اوج‌شدت‌ زمانة‌ خود بود، ساواک‌ در نسبت‌ به‌ عراق‌ و روسيه‌ در ترور در سطح‌اجتماع‌، با پرسنل‌ اندک‌ و کشتارهای‌ غيرقانونی‌ و خارج‌ از آيين‌ دادرسی‌ وفاقد اعتبار ـ به‌ نظر بسيار مؤثرتر، منشأ اثرتر و کاری‌تر به‌ نظر می‌آمد.گروه‌های‌ بين‌المللی‌ حقوق‌ بشر در قياس‌ با صدها و هزارها و ميليون‌هاسلاخی‌ و کشت‌ و کشتار در عراق‌ و روسيه‌، به‌ ترتيب‌، شواهدی‌ را دال‌ برفقط‌ هزاران‌ مورد از چنين‌ مرگ‌هايی‌ يافتند..و نيز حسی‌ قوی‌ در بين‌ ايراناين‌ از گردش‌ زندگی‌ که‌ خود حکومت‌ آنان‌ثابت‌ کرده‌ است‌ که‌ سنگدل‌ و بی‌رحم‌ و بدون‌ صلاحيت‌ و بی‌کفايت‌ است‌ وشاه‌ در جهانی‌ خيالی‌ و دنيايی‌ از توهم‌ و موهومات‌ و به‌ دور از واقعيات‌ داخل‌کشورش‌ زندگی‌ می‌کند، شاهی‌ که‌ با مجنيرگويان‌ چاپلوسی‌ که‌ دورتادورش‌ رافرا گرفته‌اند و جرأت‌ نمی‌کنند به‌ او بگويند که‌ نگاه‌ و بينش‌ او، ايران‌ را به‌آستانه‌ بدبختی‌ و فاجعه‌ سوق‌ می‌دهد، و در پرورش‌ شخصيت‌ تهی‌ او وطرفداری‌ سينه‌ چاک‌ بودن‌ افراط‌ می‌کند، که‌ همگان‌ را از او مات‌ و متحير وبيگانه‌ و منزوی‌ می‌گرداند.ايران‌ همواره‌ کشوری‌ مذهبی‌ بوده‌ است‌. شايد به‌ اين‌ علت‌ که‌ تنها مذهب‌شيعه‌ است‌ که‌ سال‌های‌ مديدی‌ است‌ بر آن‌ جامعه‌ تسلط‌ دارد، وابسته‌ بودن‌ايرانيان‌ به‌ اسلام‌ و آن‌ را منبع‌ قدرت‌ و ارشاد نگريستن‌ مانند، آنچه‌ که‌ هنجار ومعيار اکثر جوامع‌ شده‌ است‌، می‌باشد و شايد چندان‌ اتفاقی‌ نيست‌ که‌ آيت‌ا...کاشانی‌ و ديگر روحانيون‌ هم‌پيمانان‌ مهم‌ مصدق‌ شدند و عاقبت‌ پس‌ از آنکه‌از او رخ‌ برتافتند بزرگ‌ترين‌ بلای‌ جان‌ او هم‌ شدند. دهه‌های‌ ١۹۶٠ و ١۹۷٠،هرچند شاهد عمق‌ اعتقادات‌ مذهبی‌ در سراسر کشور است‌ اما اين‌ پديده‌ به‌نظر می‌رسيد که‌ به‌ عوامل‌ بسيار و متفاوتی‌ وابسته‌ می‌باشد. يک‌ عنصر مهم‌توسعه‌ شهری‌ است‌. در آن‌ هنگام‌ که‌ رعايا از زندگی‌ روستايی‌ خود دست‌شستند و به‌ سوی‌ دنيای‌ ناشناخته‌ و غريب‌ شهرها روی‌ آوردند، به‌ دنبال‌ملجا و پناهی‌ بودند که‌ بدان‌ بگروند تا توازنی‌ در بين‌ دنيای‌ وارونه‌ و واژگون‌آن‌ برقرار کنند. از اين‌رو، مساجد و هیأت‌های‌ مذهبی‌ در سراسر زاغه‌ها ومحلات‌ فقيرنشين‌ ايران‌ روييدند و قارچ‌گونه‌ سبز شدند
علاوه‌ بر اين‌، اعمال‌ رژيم‌ بيشتر و بيشتر موقعيت‌ روحانيت‌ را تقويت‌ کرد.زيرا رژيم‌ به‌ شدت‌ سکولا رونادين‌ مدار بود و ارزشی‌ برای‌ جنبه‌های‌ سنتی‌جامعه‌ ايرانيان‌ قائل‌ نمی‌شد و صرف‌ عمل‌ ايمان‌ و اعتقاد آوردن‌ به‌ مذهب‌،خود به‌ نوعی‌ نافرمانی‌ و اعتراض‌ عليه‌ رژيم‌ تلقی‌ می‌شد. بسياری‌ از زنان‌جوان‌ به‌ عنوان‌ ژست‌ يا حرکتی‌ به‌ نشانه‌ سياسی‌ بيشتر از آنکه‌ نشانه‌ ايمان‌ وپارسايی‌ باشد، چادر به‌ سر کردند. و به‌ طريق‌ مشابه‌، رژيم‌ از پذيرفتن‌ مستقيم‌مذهب‌ ابا داشت‌. شاه‌ با جديت‌ سعی‌ داشت‌ که‌ تصويری‌ از عمق‌ اعتقادمذهبی‌ خودش‌ را به‌ نمايش‌ بگذارد و روابطی‌ دوستانه‌ و گرم‌ با آيت‌ا...های‌مهم‌ و شاخص‌ داشته‌ باشد. زمانی‌ که‌ رژيم‌ با روحانيت‌ با بدرفتاری‌ وخشونت‌ رفتار می‌کرد و گاه‌ آنان‌ را آزار می‌داد به‌ قتل‌ می‌رساند، به‌ خاطرهراس‌ بی‌هدف‌ و کور از استقرار مذهبی‌ بود و بر همين‌ قياس‌، اخطاری‌ برای‌تجاوز به‌ حريم‌ مکان‌ مقدس‌ و سنتی‌ مساجد بود. در نتيجه‌ در ايران‌ مساجديکی‌ از معدود مکان‌هايی‌ شد که‌ مردم‌ احساس‌ می‌کردند در آنجا می‌توانندحرف‌ بزنند و با آزادی‌ بدون‌ هراس‌ از حضور ساواک‌ نفس‌ بکشند. و از زمانی‌که‌ شاه‌ مخالف‌ احزاب‌ سياسی‌ را ممنوع‌ کرد، و از جهات‌ ديگر موجبات‌تضعيف‌ اپوزيسيون‌ سياسی‌ سکولار را فراهم‌ کرد، فقط‌ مساجد و ملاهابودند که‌ باقی‌ ماندند..هرچند که‌ برای‌ روحانيت‌ تصور اين‌ نکته‌ هم‌ مشکل‌ بود که‌ شاه‌ تا چه‌اندازه‌ای‌ می‌خواهد با آنان‌ خصمت‌ بورزد. او روحانيت‌ را از زمين‌های‌شان‌محروم‌ کرد. پرداخت‌ يارانه‌ دولتی‌ را به‌ آنان‌ قطع‌ کرد. سازمان‌ اوقاف‌ را زيرسلطه‌ خود درآورد.سازمانی‌، که‌ هسته‌ مرکزی‌ آن‌ بر طيف‌ گسترده‌ای‌ ازدرآمد موقوفه‌های‌ سراسر کشور نظارت‌ داشت‌. حکومت‌، حتی‌ با تعطيل‌کردن‌ چايخانه‌هايی‌ که‌ کتب‌ مذهبی‌ منتشر می‌کردند و مُنحل‌ کردن‌سازمان‌های‌ مذهبی‌ و شعبه‌های‌ آنان‌ در سراسر کشور پرداخت‌. اومحدوديت‌ قيدوبندهايی‌ را برای‌ زيارت‌های‌ مذهبی‌ به‌ عراق‌ و عربستان‌سعودی‌ به‌ وجود آورد. و نوعی‌ هیأت‌های‌ مذهبی‌ را تشکيل‌ داد که‌ مانندسپاه‌ دانش‌ يا سپاه‌ بهداشت‌ عمل‌ می‌کردند و به‌ روستاهای‌ ايران‌ اعزام‌می‌شدند تا مردم‌ ايران‌ را با نوعی‌ از اسلام‌ مجاز و تصويب‌ شده‌ دولت‌ آشناکنند.نيروهای‌ امنيتی‌ او، دستگير می‌کردند، زندانی‌ می‌کردند، شکنجه‌می‌کردند و گاه‌ اعدام‌ می‌کردند و اين‌ مسأله‌ هم‌ شامل‌ اکثر رهبران‌ انقلاب‌آينده‌ ايران‌ شد افرادی‌ مانند آيت‌ا... حسينعلی‌ منتظری‌، علی‌اکبر هاشمی‌رفسنجانی‌ (قهرمانی‌ / بهرمانی‌)، علی‌حسين‌ خامنه‌ای‌، در سال‌ ١۹۷۴ وحتی‌ آيت‌ا... حسين‌ غفاری‌ را شکنجه‌ کرد که‌ موجب‌ مرگ‌ او شد.
شاگردان‌ امام‌ نوارهای‌ موعظه‌های‌ رومی‌ نيز او را قاچاقی‌ وارد ايران‌می‌کردند و بدين‌ صورت‌ حمله‌ بدون‌ بگيروببند او عليه‌ شاه‌ و دربار وتبهکاران‌ و جانيان‌ و ديگر جنبه‌های‌ پليس‌ فاسد و رشوه‌خوار دولتی‌ ادامه‌داشت‌ و در سطح‌ گسترده‌ای‌ مشهور و معروف‌ شد.. متفکرين‌ با نفوذ ورهبران‌ مذهبی‌ برجسته‌، برای‌ ادای‌ احترام‌ به‌ او وارد نجف‌ شدند و به‌ حلقه‌پيروان‌ او پيوستند. در بخشی‌، خمينی‌ تشويق‌ می‌کرد و در بخشی‌ ديگر به‌خاطر تهديد آن‌ را ضروری‌ می‌دانست‌، طلبه‌های‌ حوزه‌ علميه‌ و روحانيون‌خود شبکه‌ ارتباطی‌ ملی‌ تأسيس‌ کردند تا پيام‌های‌ آن‌ها به‌ گوش‌ همة‌ مردم‌ايران‌ برسد. که‌ در واقع‌، در آن‌ زمان‌ به‌ شبکه‌ای‌ برای‌ بسيج‌ کردن‌ مردم‌ ايران‌مبدل‌ شد.در سال‌ ١۹۷۷، ايران‌ می‌دانست‌ به‌ چيزی‌ شبيه‌ انبار باروت‌ می‌ماند که‌ به‌خاطر وجود منابع‌ مختلف‌ نارضايی‌ و ناکامی‌ و اندوه‌ به‌ چُنين‌ روزگاری‌ مبتلاشد. با اقدام‌ و اعمال‌ خود و نيز عدم‌ اقدام‌ و مسامحه‌، شاه‌ و خدمه‌ باوفايش‌،اکثر بخش‌های‌ جامعه‌ ايرانی‌ را از خود بيگانه‌ و دور کردند. ارتش‌ برای‌ شاه‌خود باشکوه‌ مانده‌ بود و تاج‌وتخت‌ را برايش‌ محافظت‌ می‌کرد و بيشترين‌مقامات‌ اداری‌ را در دست‌ داشتند.سرانجام‌ دولت‌ کارتر از راه‌ رسيد. جيمی‌ کارتر رياست‌ جمهوری‌ خودرا ـ با دو برخورد جدی‌ و قابل‌ توجيه‌ عليه‌ محمدرضا پهلوی‌ ـ در ژانويه‌ سال‌١۹۷۷ آغا کرد. کارتر به‌ توجه‌ به‌ مسايل‌ حقوق‌ شبه‌ اعتقاد داشت‌ که‌ از وزن‌سنگينی‌ در تصميمات‌ مربوط‌ به‌ فروش‌ تسليحاتی‌ برخوردار بود که‌ آمريکابايد محدوديت‌ بيشتری‌ نسبت‌ به‌ فروش‌ تسليحات‌ داشته‌ باشد. و اين‌ آخرين‌چيزی‌ بود که‌ شاه‌ نياز داشت‌.او وحشت‌ داشت‌ که‌ کارتر، شخص‌ دمکراتی‌ مانند ترومن‌ ياکندی‌ باشدکه‌ ايران‌ را به‌ خاطر اصلاحات‌ تحت‌ فشار بگذارد.() و کارتر تصميم‌نيکسون‌ ـ کيسينجر را معکوس‌ کرد که‌ به‌ ايران‌ اجازه‌ دهد که‌ از آمريکاهرآنچه‌ را که‌ سلاح‌ غيراتمی‌ نياز دارد، خريداری‌ کند
شاه‌ اولين‌ قدم‌ محتاطانه‌ خود را به‌ اين‌ سمت‌ و سو، در اواسط‌ سال‌١۹۷۶، برداشت‌. درست‌ قبل‌ از آنکه‌ پيروزی‌ کارتر در انتخابات‌ ماه‌ نوامبرمشخص‌ شود. و سپس‌، محمدرضاشاه‌، نگران‌ ابتلا به‌ بيماری‌ سرطان‌ بود. وگويا به‌ اندازة‌ کافی‌ تهديد و خطری‌ جدی‌ برای‌ او بود تا که‌ درباره‌ مرگش‌،کمی‌ بيانديشد. او می‌خواست‌ که‌ پسرش‌ ـ رضا پهلوی‌ ـ جانشين‌ او شود وتصور می‌کرد که‌ ممکن‌ است‌ او کمی‌ از فشارهای‌ جامعه‌ ايرانيان‌ را کاهش‌بدهد، به‌ اين‌ اميد که‌ پسرش‌ وقتی‌ بر تخت‌ و اريکه‌ قدرت‌ می‌نشينيد، فضايی‌سالم‌تر و بهتر بر ايران‌ حکمفرما باشد.اهميت‌ بيشتر دغدغه‌ خاطر شاه‌ در اين‌ بود که‌ او کارتر را کانديدای‌رياست‌ جمهوری‌ می‌ديد که‌ مبادا مانند کندی‌ دوم‌ باشد و ديگر ايرانيان‌ هم‌چنين‌ دغدغه‌ای‌ داشتند. روزنامه‌ای‌ در خلال‌ سال‌ ١۹۷۶، به‌ صورت‌ سريالی‌کتاب‌ کارتر را منتشر کرد. که‌ در واقع‌ تهديد و هشدار غيرمستقيم‌ به‌ شاه‌ بودکه‌ آمريکا خواهان‌ تغيير و تبديل‌ و تعويض‌ (حکومت‌ و شاه‌ و ايران‌)است‌شايعه‌ای‌ پخش‌ شد مبنی‌ بر اينکه‌ وانس‌ به‌ شاه‌ گفته‌ است‌ که‌ اصلاحات‌ راانجام‌ دهد، در غير اين‌صورت‌ همانند فروپاشی‌ قدرت‌ مصدق‌، از تاج‌ و تخت‌برکنار خواهد شد. آنان‌ ـ هم‌ قبل‌ از کارتر و هم‌ پس‌ از نتيجه‌ انتخابات‌ ـحرکت‌های‌ داخلی‌ شاه‌ را به‌ سوی‌ آزادی‌ و تسهيل‌ و تسامح‌ ديدند و بدين‌نتيجه‌ رسيدند که‌ حکومت‌ آمريکا به‌ شاه‌ فشار آورده‌ است‌ تا که‌ به‌ حقوق‌بشر، احترام‌ بگذارد.و سپس‌ پنداشتند که‌ کارتر از ايرانيان‌ حمايت‌ خواهد کرد، اگر آنان‌ راهی‌را برگزينند که‌ نارضايتی‌ و اعتراض‌ خود را عليه‌ شاه‌، با صراحت‌ اعلام‌ دارند.روزنامه‌ها سعی‌ در ادامه‌ آزادی‌ تازه‌ به‌ دست‌ يافته‌شان‌ داشتند، و روزنامه‌کيهان‌ با تيتر پرسشی‌ «ايران‌ چه‌ اشتباهی‌ می‌کند؟» ۴٠٠٠٠ نامه‌ از شکايت‌ واعتراض‌ ايرانيان‌ درباره‌ جنبه‌های‌ مختلف‌ سياست‌ حکومت‌ دريافت‌ کرد.روشنفکران‌ و متخصصين‌ گروه‌هايی‌ را با شکل‌های‌ جديد و حتی‌ احزاب‌سياسی‌ نوينی‌ را تأسيس‌ و سروسامان‌ دادنددر اوايل‌ دهه‌ ١۹۷٠، تقريباً هر کسی‌ در ايران‌، آمريکا را به‌ خاطر همه‌ چيزمورد سرزنش‌ و انتقاد قرار می‌داد. از راست‌ مذهبی‌، چپ‌ مارکسيست‌ وليبرال‌ها تا طبقه‌ مرفه‌، طبقه‌ متوسط‌ و طبقه‌ فرودست‌ جامعه‌، همه‌ و همه‌تئوری‌هايی‌ متقارن‌ و همزمان‌ داشتند و يک‌ خصوصيت‌ و ويژگی‌ واحدداشتند و آن‌ هم‌ نقش‌ مرکزی‌ آمريکا بود. در حقيقت‌، حتی‌ رژيم‌ هم‌ به‌ گروه‌همسرايان‌ پيوسته‌ و در اين‌ زمينه‌ با مخالفان‌ يک‌صدا شده‌ بود. وقتی‌ که‌ شاه‌ به‌حملات‌ روبه‌ رشد تروريستی‌ و فاجعه‌آميز در رژيم‌ خود پی‌ برد، مطبوعات‌ايرانی‌ را به‌ اعتراض‌ و انتقاد عليه‌ آمريکا تشويق‌ و ترغيب‌ کرد، زيرا که‌ آمريکامسئول‌ اختلاف‌ها و بلاها و مصيبت‌های‌ کشور است‌دولت‌ شاپور بختيار، آخرين‌ حکومت‌ منصوب‌ شده‌ شاه‌ قبل‌از خروجش‌ از ايران‌ در ١۶ ژانويه‌، نزاع‌ در حفظ‌ قدرت‌ داشت‌.اما سرنوشت‌ بختيار به‌ ارتش‌ ايران‌ بستگی داشت‌، و ارتش‌ ايران‌ به‌آمريکا چشم‌ دوخته‌ بودند.همانگونه‌ که‌ در فصل‌ قبل‌ اشاره‌ رفت‌، آمريکا دير از غفلت‌ بيدار شد و براين‌ واقعيت‌ چشم‌ گشود که‌ رژيم‌ شاه‌ کاملاً متلاشی شده‌ و به‌ هم‌ ريخته‌است‌.تلاش‌های دولت‌ کارتر برای سخت‌ کردن‌ ستون‌ فقرات‌ محمدرضا شاه‌بسيار کند و با تأخير بود که‌ تأثيرگذار باشد
اما تا اواخر دسامبر، واشنگتن‌ به‌ طور جدی دربارة‌ ضرورت‌های متلاشی‌شدن‌ ارتش‌ به‌ گفتگو و رايزنی پرداخت‌ تا تلاش‌ کند شاه‌ خود را کنار بکشد ومسئوليت‌ به‌ ژنرال‌ها تعويض‌ شود که‌ برخلاف‌ ميل‌ و رغبت‌ شاه‌، از بروزچنين‌ فروپاشی جلوگيری کنند.فقط‌ از اين‌ لحاظ‌، شکاف‌های دولت‌ کارتر، به‌ وضوح‌، آشکارتر می‌شد.برژنسکی و ديگران‌ در شورای عالی امنيت‌ ملی‌، در واقع‌، به‌ طور بنيادی‌،بر سر کنترل‌ نظامی مباحثه‌ داشتند، در زمانی که‌ وزارت‌ خارجه‌ ـ با رهنمونی‌وانس‌ و سوليوان‌ ـ بر اين‌ اعتقاد بودند که‌ ليبرال‌های ميانه‌رو را حمايت‌کنند.. به‌ محض‌ اين‌ که‌ رژيم‌ شاه‌ در اوايل‌ ژانويه‌ متلاشی شد، بحث‌ها وجدال‌های آنان‌ کينه‌توزانه‌ انجام‌ می‌شد، اما در بازنگری‌، عملکرد هر دوگروه‌، کاملاً باتصورات‌ غلط‌ بوده‌ و هيچ‌ رهيافت‌ درستی که‌ با شانس‌ موفقيت‌همراه‌ باشد، نداشتند. شورای عالی امنيت‌ ملی‌، تصور می‌کرد که‌ نيروهای‌نظامی شاه‌ قادر به‌ کنترل‌ و تسلط‌ بر کشور است‌.برای تشويق‌ و کمک‌ به‌ اجرای برنامه‌ نظامی جهت‌ کنترل‌ اوضاع‌، کاخ‌سفيد به‌ ژنرال‌ رابرت‌ ـ داچ‌ ـ هايزر، در ۴ ژانويه‌ مأموريت‌ داد که‌ به‌ ايران‌برود. هايزر در نقش‌ کيم‌ روزولت‌ دوم‌ بازی کرد.هايزر روابط‌ گسترده‌ای با نيروهای نظامی ايران‌ داشت‌ و با جديت‌مأموريت‌ خود را برعهده‌ گرفت‌ و به‌ ايران‌ رفت‌.هر چند که‌، در ظرف‌ چند هفته‌، او مجبور به‌ پذيرفتن‌ اين‌ نکته‌ شد که‌نيروهای نظامی ايران‌ نمی‌توانند شغل‌ خود را ادامه‌ دهند؛ و پيوسته‌ با کاهش‌١٠٠٠ سرباز در روز مواجه‌ است‌، که‌ با اسلحه‌هايشان‌ از دست‌ مأموران‌متزلزل‌ وفادار به‌ شاهنشاهی می‌گريزند، ژنرال‌ها متفرق‌ و منشعب‌ شده‌اند وبعضی‌ها هم‌ هر رابطه‌ای با هيچ‌ باند و دسته‌ و جناحی ـ مخالف‌ و موافق‌ ـندارند و هيچ‌ طرحی برای کنترل‌ مجدد گروه‌های اصلی کشور وجود ندارد وديگر هيچ‌ توانايی و تمايلی برای اجرای چنين‌ طرح‌هايی نيست‌.به‌ طور طبيعی‌، اکثر ژنرال‌های ايرانی به‌ سوی واشنگتن‌ چشم‌ اميدداشتند، اما آمريکا ظرفيت‌ لازم‌ ـ و شايد اشتياق‌ و علاقه‌ای ـ به‌ کنترل‌ ديگ‌در حال‌ جوش‌ ايران‌ نداشت‌.اگر ارتش‌ ايران‌ نمی‌توانست‌ کاری از پيش‌ ببرد، طبعاً کسی ديگر هم‌ قادربه‌ انجام‌ کاری نبود..از ديگر سو، وزارت‌ خارجه‌ آمريکا کاملاً در گمراهی بود. در آن‌ هنگام‌ که‌هايزر به‌ تهران‌ رفت‌ تا سعی کند که‌ ارتش‌ بر اوضاع‌ سوار شود، وزارت‌خارجه‌ به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيد که‌ آيت اله خمينی هيچ‌ تهديدی برای آمريکا نيست‌، چون‌او حکومت‌ نخواهد کرد. او ليبرال‌های طبقه‌ متوسط‌ را به‌ حکومت‌ خواهدگمارد ـ با تکرار اين‌ تصور باطل‌ ـ و تنها آنها مهارت‌ ساختن‌ حکومتی جديد رادر ايران‌ دارند و کشور را اداره‌ خواهند کرد..حتی بعضی از کارشناسان‌ او بر ايران‌ در وزارت‌ خارجه‌ آمريکا، قدم‌ فراترمی‌گذاشتند و بر اين‌ عقيده‌ بودند که‌ نتيجه‌ حتی برای ايران‌ و آمريکا به‌ مراتب‌بهتر از شاه‌ خواهد بود..گرچه‌، وقتی هايزر با ژنرال‌های ايرانی تماس‌ گرفت‌ و سعی داشت‌ که‌ارتش‌ را به‌ يک‌ کودتا سوق‌ بدهد، سوليوان‌، عجولانه‌، گروه‌های متفاوت‌اپوزيسيون‌های سکولار را حمايت‌ می‌کرد ـ خصوصاً ليبرال‌ها ـ تا که‌ ائتلافی‌را برای حکومت‌گردانی در بين‌ خودشان‌ به‌ وجود بياورند.اما خيلی زود، ثابت‌ شد که‌ اين‌ هم‌ خيالی خام‌ و سودايی باطل‌ بيش‌ نبوده‌،
در صبح‌ روز ١۷ ژانويه‌ ١۹۷۹، تيتر درشت‌ روزنامه‌های تهران‌، نوشتند که‌«شاه‌ رفت‌!» و دو هفته‌ بعد، در صبح‌ روز ٢ فوريه‌ ١۹۷۹، در بوق‌ و کرنا کردندکه‌ «امام‌ آمد!»به‌ ديگر سخن‌، انقلاب‌ پيروز شده‌ بود و عمر رژيم‌ قبلی به‌ پايان‌ رسيده‌بود. يعنی‌،انقلاب‌، پيروز شد و رژيم‌ سابق‌، که‌ مرکز و کانون‌ نفرت‌ و انزجار بود،پايان‌ گرفت‌.اما انقلاب‌ها، ذاتاً حوادثی مخرب‌ و ويرانگرند. آنها وضع‌ و موقعيت‌موجود را تخريب‌ و ويران‌ می‌کنند و نيروی انگيزش‌ و تهييج‌ عمده‌ توده‌های‌مردم‌ که‌ منجر به‌ انقلاب‌ می‌شود، اعتقادی است‌ که‌ وضع‌ و موقعيت‌ موجودبايد برود. بسيار به‌ ندرت‌ در انقلاب‌، مردم‌، قبل‌ از وقوع‌ و موعد انقلاب‌، به‌وضوح‌ و روشنی می‌دانند که‌ به‌ جای رژيم‌ موجود چه‌ می‌خواهند و اين‌ بدان‌خاطر است‌ که‌ تقريباً هر انقلابی با دوره‌ای بی‌نظمی و عصيان‌ و آشوب‌ همراه‌است‌.وقتی که‌ انقلاب‌ موفق‌ می‌شود. معمولاً بنيادهايی که‌ در گذشته‌ عهده‌داربرقراری و حفظ‌ نظم‌ و امنيت‌ بوده‌اند، از بين‌ می‌روندآيت‌الله روح‌الله موسوی آيت اله خمينی که‌ در آن‌ هنگام‌ ۷۷ سال‌ سن‌ داشت‌، درسال‌ ١۹۷۹ به‌ کانون‌ مرکز توجه‌ جهان‌ پرتاب‌ شده‌ بود.

عرفان قانعی فرد

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

 

کاهش رشد اقتصادي ايران به 4/5 درصد

رشد اقتصادي ايران امسال به 4/5 درصد مي رسد.

بيزينس مانيتور در تازه ترين گزارش خود رشد اقتصادي ايران در سال 85 را 8/5 درصد برآورد و پيش بيني کرد که اين شاخص در سال جاري به 4/5 درصد کاهش يابد.

انتظار مي رود رشد توليد ناخالص داخلي واقعي ايران در سال آينده معادل پنج درصد و در سال 88 برابر با 6/4 درصد باشد که تداوم روند نزولي منجر به ثبت رقم 4/4 درصد براي اين شاخص در سال 89 خواهد شد.

طي سال 1390 رشد اقتصادي ايران بدون تغيير برابر با 4/4 درصد خواهد بود. سال 1391 سالي است که توليد ناخالص داخلي واقعي ايران نسبت به سال 90 رشدي 6/3 درصدي نشان خواهد داد.

 

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

 

 انحلال سازمان مديريت

 

دستور کار يک رئيس دولت

 

 

تلاش هاي رئيس برکنار شده سازمان مديريت و برنامه ريزي براي رويارويي با تصميم رئيس دولت نهم- که به نوعي با خبر شوک آور خود محافل اقتصادي را به هم ريخت- بلافاصله به نماد «انتقاد از درون» دولت نهم تبديل شد. دکتر فرهاد رهبر سي امين رئيس سازمان مديريت در ايران که کار خود را با جنگ لفظي بر سر «فرماندهي اقتصادي کشور» با وزير اقتصاد آغاز کرد، ابتدا با تکيه بر داشته هاي علمي، نقشه هاي (خوب يا بد) بسياري براي سازماني در سر داشت که بخشي از آنها به صورت «ايدئولوژيک» و برخي ديگر ساختاري بود؛ اما در همان آغاز راه و در مواجهه با تصميم رئيس جمهور براي تغيير ساختار سازمان مديريت، به نوشتن نامه يي دست زد تا نسبت به عواقب انحلال سازماني هشدار دهد که از 60 سال پيش تاکنون، به سبب سهم خواهي قدرت، روساي پيشين خود را بلعيده است. سازمان مديريت هم اکنون روي کاغذ وجود ندارد. همچنان که در روزهاي آغازين انحلال آن به دستور رئيس جمهور، هيچ کس نمي داست برنامه ريزي، بودجه نويسي، نظارت و ارزيابي طرح هاي عمراني از اين پس بر عهده چه نهادي خواهد بود.

سازمان 60 ساله

سازمان مديريت و برنامه ريزي از 60 سال پيش تاکنون که دولت وقت نخستين تلاش ها را براي هماهنگ کردن برنامه هاي عمراني صورت داد، فراز و فرود بسياري را پشت سر گذاشته است. چنانکه نخستين بار «هيات عالي برنامه» با رويکرد به برنامه هاي عمراني در کشور تشکيل شد و بعدها با تغييرات اساسي در وظايف و تشکيلات آن «سازمان برنامه و بودجه» شکل گرفت. سال هاي آغازين پيروزي انقلاب، نقش چنداني براي سازمان مديريت درنظر نمي گرفت و تکاپوي جنگ و حالت فوق العاده کشور، تدوين بودجه را به نخست وزير سپرده بود. پس از جنگ و در دوران سيدمحمدخاتمي، سازمان برنامه و بودجه با سازمان امور اداري و استخدامي کشور ادغام شد تا سازمان مديريت و برنامه ريزي در قالب 9 معاونت و 10 شوراي عالي شکل بگيرد. اتفاقي که چهره جديدي از نظام برنامه ريزي و بودجه ريزي ايران را تصوير مي کرد؛ تصويري که سال ها بعد، با ساختارشکني رئيس دولتي که به گواه اقتصاددانان برنامه ريزي را در قالب يافته هاي آکادميک برنمي تابيد، درهم شکست. فرهاد رهبر که به عنوان يک مدير ايدئولوژيک و معتمد احمدي نژاد به مجموعه سازمان بودجه ريزي کشور وارد شده بود و سرانجام در قامت يک اقتصاددان سازمان مديريت را ترک کرد، اين نامه را با تکيه بر همان تعقل «اقتصادي» نوشت تا به احمدي نژاد گوشزد کند که «ادغام سازمان مديريت استان ها در استانداري ها، موجب تضعيف اين سازمان کلان نگر خواهد شد»، تا هشدار دهد که «ادامه اين روند به انحلال سازمان مديريت و برنامه ريزي کشور مي انجامد و به صلاح نظام و دولت نيست»، تا صراحتاً از قبول تصميم رئيس جمهور سر باز زند و در نهايت اعلام کند «از قبول پيشنهاد مسووليتي که به موازي کاري مي انجامد معذور است اما هرگز به استقبال از ترک محل خدمت خود نخواهد رفت». فرهاد رهبر در پايان نامه خود عنوان کرد که حاضر است «به طور حضوري» راه حل ديگري را به احمدي نژاد ارائه کند؛ اما اين پيشنهاد رئيس سازمان مديريت و برنامه ريزي نيز بي پاسخ ماند تا او يک ماه بعد مجبور به ترک ساختمان بهارستان شود. گو اينکه در محافل خصوصي لب به گلايه از رفتار رئيس جمهور با خود وا کند؛ «سوزن ريل» سازمان مديريت بايد عوض مي شد، همچنان که بعدها اين اتفاق افتاد.

انحلال سازمان، نقطه صفر

همه چيز ابتدا از سخنان احمدي نژاد پيرامون تغيير نظام هاي برنامه ريزي، بيمه و پولي و بانکي آغاز شد و يک هفته بعد نمود عيني آن سازمان مديريت و برنامه ريزي را دربرگرفت. شامگاه دوشنبه 18 تيرماه، شوراي عالي اداري به رياست احمدي نژاد، حکم به ادغام سازمان مديريت و برنامه ريزي و ادغام آن در نهاد رياست جمهوري داد تا عملاً قديمي ترين نهاد برنامه ريزي کشور به يکي از معاونت هاي رئيس جمهور تبديل شود. پيش از اين تغيير سازمان مديريت و برنامه ريزي از لحاظ تشکيلاتي وابسته به رياست جمهوري نبود، اما از زمان شکل گيري معاونت برنامه ريزي و نظارت راهبردي رياست جمهوري سازمان مديريت در اختيار رئيس دولت قرار گرفت. محمود احمدي نژاد در جلسه شوراي عالي اداري هدف از تغييرات جديد در سازمان مديريت را «تغيير ماموريت هاي سازمان مديريت» و «ارتقاي وضعيت نظارتي در کشور» عنوان کرده بود. مصوبه شوراي عالي اداري، در ظاهر، تحول در چارت سازماني بود، اما با انتشار اين خبر به سرعت مشخص شد که حکم احمدي نژاد، يک «انحلال» بي سروصدا بود که از جانب اميرمنصور برقعي مهندس سدسازي که جايگزين فرهاد رهبر در سازمان مديريت شده بود نيز تائيد شد. برقعي صبح هجدهم تيرماه (پيش از تشکيل جلسه شوراي عالي اداري) در جمع مديران «سازمان مديريت» گفته بود که «رئيس جمهور خواستار اعتلاي جايگاه اين سازمان، نظارت آن بر روند توسعه يي کشور و برنامه ريزي براي تحول در دستگاه هاي اجرايي است.» برقعي از تاکيد رئيس جمهور «براي واگذاري اختيارات سازمان مديريت ديگر دستگاه ها» خبر داده بود و بدين سان دور جديدي از تغييرات اساسي در ساختار نهاد برنامه ريزي ايران شکل گرفت.

تبعات انحلال

«يکي از وظايف سازمان مديريت و برنامه ريزي، اصلاح ساختار اداري کشور بوده است، اما برخلاف اين کارکرد، حجم اين سازمان طي پنج سال اخير دو برابر شده است و با اين وضع چگونه سازمان مديريت مي تواند بقيه دستگاه هاي دولتي را کوچک کند؟»

محمود احمدي نژاد در نشست خود با اقتصاددانان منتقد سياست هاي اقتصادي دولت اين استدلال را براي تغيير ساختار سازمان مديريت بيان کرد. او پيش از اين تاکيد کرده بود که «ما مي خواهيم به ساختار سازمان مديريت برش بزنيم» و سرانجام اين کار را انجام داد.

در اين ميان موجي از تلاش محافظه کاران نزديک به دولت براي توجيه اقدام دولت شکل گرفت. چنانکه مجتبي ثمره هاشمي به عنوان مشاور رئيس جمهور، سازمان مديريت را «سازماني دست و پاگير» خواند و مرتضي نبوي مديرمسوول روزنامه رسالت در مقام «عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام» انحلال سازمان را «امري ضروري» دانست. بلافاصله پس از انحلال سازمان مديريت، مرکز پژوهش هاي مجلس به سفارش احمد توکلي به تحليل اين اقدام پرداخت و در گزارشي که رنگ و بوي متمايل بودن به دولت را در خود داشت، اعلام کرد که «تصميم شوراي عالي اداري براي انحلال سازمان مديريت، از لحاظ حقوقي ايرادي ندارد».حمايت طيف کارشناسي و غيرکارشناسي نزديک به دولت از تصميم رئيس جمهور آنگاه رو به افول گذاشت که کارشناسان سازمان مديريت به فاصله شش ماه دو نامه سراسر انتقادي خطاب به رئيس قوه قضائيه نوشتند. در نامه اول کارشناسان سازمان خواستار لغو مصوبه شوراي عالي اداري بودند و در نامه دوم از «رفتار ناشايست با بدنه کارشناسي و نيروهاي متخصص سازمان» گلايه کردند. کارشناساني که بحران به وجود آمده «گاز» را در مناطق شمالي کشور از هفت ماه پيش پيش بيني کرده بودند و هم اينک با بلاتکليفي، تشويق به انتقال و بازنشستگي روبه رو هستند.

انقلابي

در ساختار سياسي، اقتصادي کشورهاي توسعه يافته، يک اصل مشترک و مهم وجود دارد و آن اجراي برنامه هاي نخبگان جامعه توسط مديران مياني و پاييني است. نخبگان در جوامع پيشرفته، برنامه تعريف مي کنند و مديران مياني و بدنه کارشناسي آن را اجرا مي کنند تا بدين سان رابطه يي ارگانيک و در قالب يک «ورودي- خروجي» تعريف شده و پويا شکل گيرد. اما روابط ميان دولت و مديران مياني در ايران اينگونه نيست. تحولاتي که رئيس دولت نهم از زمان روي کارآمدن تاکنون دست به آن زده يک نتيجه غالب داشته که اوج آن در دو نامه کارشناسان سازمان مديريت نمود يافته است؛ مديران مياني و بدنه کارشناسي نظام سياسي، اقتصادي ايران به برنامه ها و سياست هاي «انقلابي» رئيس دولت اعتقادي ندارند. از اين رو احمدي نژاد ظاهراً براي تحقق خواسته ها و تحولاتي که پيش از اين وعده داده ناگزير به افزايش «شدت» تحولات ساختاري در نظام اقتصادي است، به گونه يي که در نهايت بسياري از نيروهاي سياسي، اقتصادي مجرب و توانمند کشور که طي سال ها تجربه اندوخته اند و به عنوان بازوهاي اجرايي در ساختار قدرت ايران «جا» افتاده اند،کنار مي روند. انحلال مهم ترين نهاد برنامه ريزي براي عرصه هاي مختلف کشور، اينگونه با پاسخ منفي آنهايي مواجه مي شود که به «انقلابي گري» احمدي نژاد ايمان ندارند. آنها رو به نقد سياست هاي دولت آورده اند. گويا براي احمدي نژاد راهي باقي نمانده، جز دميدن بر «راديکاليسم» به شيوه يي که از همان آغاز راه دولت نهم تعريف کرده بود

سعيدشيركوند

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

 

گزارش اجلاس سران کشورهای ساحلی دريای خزر

زياده طلبيهای وارثان پطر کبير

بزرگ ترين درياي کوچک جهان ديگر جزء درياچه هايي نيست که نامش را بشنوي و دعواي پنج کشور مهم قفقاز و فلات ايران را به خاطر نياوري. خزر که طبيعت پيرامونش آن را به يکي از بکرترين و زيباترين مناطق ساحلي و جنگلي جهان مبدل ساخته است حالا سرشار از منابع فسيلي هم هست چنانچه دولت ها برايش شاخ و شانه مي کشند و بر سر متر متر سهم خود به چانه زني و يارکشي و رايزني مي پردازند. آنها در مجادله کسب امتياز بيشتر از اقدام و ابتکار و پيش دستي فرو نمي گذارند. حالا ديگر درياي مازندران بازو به بازوي خليج فارس مي سايد و خويش مي نماياند که منافعي همتاي منافع آن دريا به ايران تقديم مي کند. هيچ سياستمدار مدبري نيست که نگاهي به مختصات جغرافيايي و منابع عظيم درياي خزر بيندازد و آينده پررقابت و پرچالش آن را حدس نزند. فردا هر کسي حاکم تر و مسلط تر بر اين دريا باشد سر و گردني از ديگر کشورها بلندتر دارد و پيداست که همه توان ديپلماسي و قدرت چانه زني و ظرفيت يارکشي کشور را طلب مي کند تا از منافع سرشارش ملت محق ايران محروم نشوند. ما ايرانيان در همين منطقه خسارت هاي بزرگ تاريخي ديده ايم طبيعي است که حساسيت ويژه يي بدان داشته باشيم. در اين ميان سياست خارجي دولت نهم درست مصادف شده است با زماني که تحرکات گوناگون و فرصت طلبانه کشورهاي حوزه مذکور افزون شده است و رسيدن به يک رژيم حقوقي را قريب الوقوع مي نمايد، لذا به صراحت مي توان ديپلماسي خارجي دولت نهم را از اين زاويه محک زد و بررسي قابل اتکا و قضاوتي منصفانه را پيرامون قدرت و ضعفش ارائه کرد. تهران در روزهاي پاياني مهرماه شاهد برگزاري نشستي متفاوت در زمينه درياي خزر بود. به نظر مي رسد اهميت و تاثيرگذاري موضوعات پيراموني درياي مازندران معيار مناسبي براي سنجش عيار دستگاه ديپلماسي کشور در عرصه هاي مختلف به حساب آيد. در اجلاس سران کشورهاي ساحلي درياي خزر و در ميان چهار مهمان کاخ سعدآباد که شامل روساي جمهور ترکمنستان، آذربايجان، قزاقستان و روسيه بودند، سفر ولاديمير پوتين رهبر 55 ساله روسيه، با هواپيما و ليموزين سورمه يي ر نگ اختصاصي اش به خاک ايران در کانون توجهات جهاني قرار گرفت. سفري که در داخل با همه خبرهاي حاشيه يي و به رغم شايعه ترور با پيامي به مسوولان ايران همراه شد و بسياري توانستند انتهاي ماجراي اين سفر را پيش بيني کنند. بعد از سفر پر سرو صداي رئيس جمهور روسيه تنها کسي که توانست به گمانه زني ها قوت بيشتري ببخشد علي لاريجاني دبير وقت شوراي عالي امنيت ملي بود. او رئيس جمهور روسيه را حامل پيامي براي ايران و مقام رهبري دانست؛ خبري که انتشار آن بعدها استعفاي مخبر آن را در پي داشت. با اين همه سفر پوتين رئيس دولت روسيه به تهران که از سوي رسانه هاي گروهي غرب به عنوان حادثه تاريخي و اسرارآميز قلمداد شد، بهانه يي شد تا سفر تاريخي ژوزف استالين رئيس جمهور اسبق اتحاد جماهير شوروي به ايران در سال 1943 ميلادي يعني حدود 64 سال پيش تداعي شود با اين تفاوت که اوضاع آن زمان با شرايط کنوني از زمين تا آسمان فرق داشت. طبيعي بود که پوتين به عنوان يکي از سران کشورهاي بزرگ موسوم به گروه 8 نخواهد روابطش با دنياي غرب براي سفر به ايران تيره و تار شود و ابتدا تمايل چنداني از خود نشان ندهد، اما وقتي پوتين که برخي او را استالين کوچک ناميده اند موضع جسورانه يي در تهران براي راضي کردن الهام علي اف رئيس جمهور آذربايجان براي ممانعت از اجازه استفاده از خاکش توسط امريکا در حمله احتمالي به ايران از خود نشان داد به نظر رسيد که متکي ماحصل تلاش هاي سياست خارجي خود را دريافت کرده است اما اخبار و حوادث بعدي اين گمانه را تقويت کرد که روسيه براي سفر جنجالي رئيس جمهورش پيش از ورود به ايران امتياز خود را دريافت کرده است. بدين صورت که در بيانيه پاياني اجلاس اشاره يي به قراردادهاي سال هاي 1921 و 1940 نشد، به هر روي تفاوت فاحش اين نشست با اجلاس عشق آباد از همين زاويه بيشتر خود را نشان داد. در اولين نشست سران کشورهاي ساحلي درياي خزر که در سال 1381 در عشق آباد برگزار شد کسي نمي تواند مقاومت و تلاش جدي سيدمحمد خاتمي رئيس جمهور سابق را در برابر زياده خواهي کشورهاي ساحلي درياي خزر در خصوص تقليل دادن حقوق ايران به خط حسين قلي -آستارا کتمان کند. کشورهاي ساحلي خزر به خاطر موقعيت خاص آن روز ايران و به خاطر اينکه جرج بوش رئيس جمهور ايالات متحده بعد از حادثه 11 سپتامبر ايران را محور شرارت لقب داده بود تلاش کردند تهران را ناچار از پذيرش خط حسين قلي- آستارا کنند که خاتمي با تدابير ويژه خود آن را نپذيرفت، بنابراين در آن نشست بيانيه يي به عنوان سند نهايي صادر نشد؛ بيانيه يي که قرار بود در آن قراردادهاي مهم پيشين ناديده گرفته شود. سياست دستگاه ديپلماسي آن روز ايران تلاش هاي مصرانه صفرمراد نيازاف رئيس جمهور ترکمنستان که بارها همسايگان را براي نشستن سر ميز مذاکره درباره درياي خزر دعوت کرده بود ناکارآمد ساخت به طوري که ايران توانست دو بار آن را به تعويق بيندازد و از شرکت در اجلاس طفره رود. اما به هر ترتيب در بهار 81 پنج رئيس جمهور کشورهاي حوزه خزر در کاخ «روچيت» عشق آباد در ضيافتي عصرانه براي نخستين بار پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي که تولد همسايگان ناخوانده را به دنبال داشت دور هم گرد آمدند تا سرنوشت خزر را رقم بزنند. اما نگراني و تعجيل همسايگان جديد ايران هيچ گاه نتوانست آرامش هيات ايراني را در اين نشست برهم بزند تا جايي که کمال خرازي وزير امور خارجه دولت خاتمي لبخند بر لب اذعان کرد به رغم نگراني دوستانم در زمينه مذاکرات خزر من نگراني ندارم و معتقدم کارها بسيار خوب پيش مي رود. اين عدم نگراني در شرايطي عنوان مي شد که حتي در تعريف جغرافيايي خزر هم اختلاف وجود داشت چنانچه ايران، روسيه و ترکمنستان آن را «درياچه» و آذربايجان و قزاقستان خزر را «دريا» تلقي مي کردند. از همين روي ايران کماکان بر موضع سهم 20 درصدي که حاصل طرح کارشناسي خود بود پافشاري کرد و هرگز از توافقنامه هاي سال هاي 1921 و 1940 که منافع حاصل از امور کشتيراني و ماهيگيري در درياي مازندران را به صورت مشترک تقسيم مي کرد عدول نکرد. اما سران چهار کشور حاضر ساکت ننشسته و خواستار ارائه چگونگي محاسبات ايران شدند و انگشت ابهام بر درستي مدعاي ايران نهادند. از قضا کسالت رئيس جمهور ايران و روانه شدنش به بيمارستان يار شد و استيضاح هيات ايراني به تعويق افتاد و بهانه يي براي شبکه هاي خبر جهان شد که در تحليل هاي خود از نخستين نشست سران کشورهاي خزر به عنوان اجلاسي ناموفق و شکست خورده نام ببرند. اما اجلاس تهران طور ديگري رقم خورد. بي شک مهم ترين دستاورد اجلاس تهران که بسي مهم تر از سفر رهبران کشورهاي حوزه درياي خزر به تهران به حساب مي آمد، تدوين و صدور اعلاميه نهايي 25 ماده يي بود که تقريباً در راستاي سياست خارجي دولت احمدي نژاد و رضايت ضمني روسيه تنظيم شد. از اين نکته نمي توان چشم پوشي کرد که پيش از اجلاس سعدآباد دو قطعنامه صادر شده شوراي امنيت عليه ايران دو اهرم بودند تا ديگر کشورهاي درياي خزر دستگاه ديپلماسي ايران را هر چه بيشتر تحت فشار قرار دهند و امتيازات افزون تري را طلب کنند. شايد از اين رو بود که براي اولين بار قراردادهاي 1921 و 1940 در بيانيه پاياني مطرح نشد و در اين بيانيه هيچ گونه استنادي به قراردادهاي مذکور نشد و به نوعي در مجادله تقسيم منافع درياچه مازندران اين قراردادها مسکوت ماند؛ قراردادهاي مکتوبي که تکيه گاه خوبي براي مانور بيشتر ايران فراهم مي کرد. بدين ترتيب متکي به عنوان سکاندار وزارت خارجه گام هاي نخستين خود را در معادلات سياسي نه تنها چندان محکم برنداشت بلکه بر اقتدار ايران در يک موضوع مناقشه برانگيز و درازمدت نيفزود. خاصه آنکه پس از اين اجلاس نظربايف رئيس جمهور قزاقستان اعلام کرد قراردادهاي 1921 و 1940 به تاريخ پيوسته است. اگرچه همسايگان شمالي ايران به درستي مي دانستند که درياي خزر از عدم وجود يک مبناي حقوقي مشخص که همه کشورهاي ساحلي اين دريا از آن پيروي مي کنند رنج مي برد و همين امر موجب شده کشورهاي ذي نفع به تشکيل دو اجلاس مهم براي مذاکرات سياسي مبادرت ورزند اما بي شک آنچه پذيرفتني است اين است که هيچ کس براي منافع ديگري رنج مذاکرات اينچنين پيچيده يي را به خود نمي پذيرد بلکه براي سهم خواهي بيشتر و تنها جهت ازدياد منافع خود حاضر است بديهياتي که شامل قراردادهاي معتبر مي شود را نقض کند. به همين جهت انتظار مي رفت هيات ايراني در اجلاس مهرماه حداقل براي ناديده گرفتن قراردادهاي 1921 و 1940 به ضرر خود سوت نزند. در اين ميان شايد همين ملاحظات بود که دو ماه بعد محمدعلي حسيني سخنگوي وزارت خارجه اين اشتباه را به نوعي جبران و استناد صريح و پايبندي تهران به قراردادهاي 1921 و 1940 را اعلام و تا حدودي اسباب عقب نشيني کشورهاي حاضر در اجلاس تهران را فراهم کرد. اما توافقات احمدي نژاد و پوتين در مورد افزايش مبادلات اقتصادي و تجاري دو کشور به طوري که حجم اين مبادلات در 10 سال به 200 ميليارد دلار برسد خبر از خلط اولويت ها و تغيير جايگاه متن و حاشيه مي داد. در همين راستا پيشنهادات پوتين نيز قابل تامل بود. «تشکيل پيمان دفاعي حوزه درياي خزر» و نيز ايجاد «تشکيلات نوين اقتصادي کشورهاي ساحلي درياي خزر» و همچنين احداث «کانال ارتباطي بين اين دريا و درياي سياه» نشانگر اهميت بالا و نيز محتواي چندوجهي سفر پوتين به تهران بود. اين اجلاس با تمام نقاط قوت و ضعفش به پايان رسيد اما موضوع رژيم حقوقي اين دريا به سامان خود نرسيد. ما همچنان در پي به کرسي نشاندن سخن حق خويش در اين منطقه هستيم. سخني که ايرانيان از گذشته تاکنون دغدغه آن را داشته اند و هرگاه به طريقي پيگير آن شده اند. وقتي برگ هاي تاريخ را ورق مي زنيم جسته و گريخته شاهد بروز اين دغدغه بوده ايم چه آن زمان که «امينه خاتون» مادربزرگ آغامحمدخان قاجار درخصوص درياي مازندران نوشت؛«فرزندان من بدانيد درياي مازندران حوضچه ما است. زندگي ما در اطراف اين دريا مي گذرد. در قلب آسيا جاده ابريشم احيا مي شود. اين دريا قلب دنيا مي شود. هر کسي آن را داشته باشد رهبر دنيا خواهد بود. فلات ايران بر ما که اهل درياييم جفا نمي کند..» و چه حالا که همه ايرانيان يکصدا سهم خود را از خزر مي خواهند و دولت را موظف به پيگيري و تحصيل آن مي کنند.

 

کاسپین را برای روس ها قربانی نکنیم!

ایرانیان در گذر تاریخ فراز و فرودهای بسیاری را تجربه کرده اند . اما شاید یکی از شومترین خاطره ها برای حافظه ی بیدار؟! مردم ایران ، خصوصا در دو قرن اخیر ، جدایی بخشهایی از سرزمینهای شمالی و از دست دادن حاکمیت هزاران ساله بر دریای مازندران باشد . متاسفانه این روز ها و همزمان با اوجگیری مناقشات میان ایران و غرب و میانجگری دلسوزانه ی  روس ها ! ، خبرهایی مبنی بر کاهش سهم ایران از دریای مازندران از میزان 50 درصدی اشاره شده در قرارداد 1940 به رقم ناچیز 13.7-11 درصد به گوش میرسد .

دریای مازندران ( کاسپین )

   دریای مازندران ، بزرگترین دریاچه ی جهان است . سواحل این دریا ، از دیرباز،  منزلگاه اقوام ایرانی چون کاسپ ها، تپورها، گیل ها، اماردها و هیرگانیان بوده است. تا پیش از دوران قاجار، دولت های ایرانی تقریبا بر تمامی این دریا و سواحل آن جز در مناطقی از شمال و شمال غربی  تسلط کامل داشته اند.

منابع دریای مازندران

   دریای مازندران از دیدگاه اقتصادی نیز، از اهمیت فوق العاده ای برخوردار بوده و پس از خلیج فارس دارای بزرگترین ذخایر نفت و گاز جهان است. بر اساس آخرین گزارش های  اداره ی اطلاعات انرژی امریکا، این دریا،  دارای 200 میلیارد بشکه ذخیره ی نفتی و 89.7 تریلیون متر مکعب ذخیره ی گازی است، که دارای ارزشی برابر پنج تریلیون دلار ( 5000  میلیارد دلار) می باشد.

   این دریا  اوراسیا را به خاور میانه متصل می کند و این موضوع خود باعث افزایش اهمیت این منطقه ی جغرافیایی شده است.

پیشینه ی تاریخی رژیم حقوقی دریای مازندران 

   روس ها برای اولین بار در سال های 908 تا 912 .م به مرزهای آبی و خاکی ایران هجوم آوردند و این تاخت و تاز تا سال 944 .م ادامه داشت.  با فتح قسطنطنیه در اواسط قرن پانزدهم و تسلط تزارها بر روسیه در اوایل قرن شانزدهم،  اوضاع دریای مازندران و سرزمینهای پیرامون ان تغییر کرد. با روی کار آمدن پتر کبیر در اوایل قرن 17  در سال 1723 .م تهاجم روسها به مرزهای ایران آغاز شد. روسها در این تهاجم ها، همواره با توسل به اختلافات داخلی ایران،  سیاست خود را در راستای شعار دستیابی به آبهای گرم (خلیج فارس) دنبال کردند.

   دولت روسیه در سال 1802 .م گرجستان را از ایران جدا کرد. در سال 1813 .م با تحمیل قرارداد گلستان سرزمینهای قره باغ، گنجه، خانات موشکی، شیروان،  قبه،  دربند، باکو و قسمتهایی از طالش و داغستان را از ایران جدا کرد. در سال  1828 .م دولت روسیه به کمک انگلستان عهدنامه ی ترکمان چای را بر ایران تحمیل کرد و عباس میرزا در قبال  به رسمیت شناخته شدن ولیعهدی خود از جانب روسیه، این عهد نامه ی ننگین را امضا کرد .

   پس از انقلاب اکتبر 1917 .م روسیه جهت جلب حمایت ایران و جلوگیری از تبدیل شدن ایران به پایگاهی برای مخالفان انقلاب، در سال 1921 .م و طی عهد نامه ی (مودت و دوستی) بعضی از حقوق غصب شده نظیر حق کشتیرانی در دریای کاسپین را به ایران بازگرداند. سرانجام در سال 1940 .م طی قراردادی حق اختصاصی ماهیگیری در محدوده ی آب های ساحلی (برابر 10 میل دریایی) برای هر دو کشور به رسمیت شناخته شد و بهره برداری از باقی دریا به نسبت برابر 50-50 میان ایران و شوروی تقسیم شد. تا جایی که آن را دریای ایران و شوروی نامیدند. این آخرین قرارداد، میان ایران و شوروی پیرامون دریای مازندران و معیار اصلی و نهایی برای تعیین رژیم حقوقی این دریا می باشد. 

وضع کنونی دریای مازندران

   با فروپاشی شوروی و تشکیل 15 جمهوری استقلال یافته_که 4 کشور از آنها با این دریا مرز دارند_دولتهای روسیه و قزاقستان و همچنین آذربایجان بدون تعیین رژیم حقوقی نوین دریای مازندران و هماهنگی با سایر کشورها با عقد قراردادهای دوجانبه و سه جانبه، بهره برداری از ذخایر این دریا را آغاز کردند. این درحالی است که بر اساس مواد 34 و 35 کنوانسیون وین جانشینان کشورهای تجزیه شده ملزم به پایبندی به قراردادهای گذشته می باشند (جمهوری های استقلال یافته در نشست آلماتا با عقد قرارداد و امضای آن متعهد شدند که به تمام پیمان نامه های بین المللی شوروی سابق پایبند باشند) و همچنین برا ساس قوانین بین المللی دریا ها، در مورد دریاهای بسته همچون دریای مازندران، هیچ کشوری بدون هماهنگی با سایر کشورهای کرانه ی دریا حق اقدامات یک جانبه را ندارد.

گزینه های موجود برای تقسیم دریای مازندران:

 

1-     بر اساس  نظام مشاع و استفاده ی مشترک (سهم ایران 50 درصد از کل دریا، جز نوار ساحلی): این نظام بر اساس قرارداد 1940 حق  قانونی ایران را تضمین می کند و بهترین گزینه برای منافع ایران است.

2-     تقسیم همزمان بستر و سطح دریا بین 5 کشور و به صورت مساوی (سهم ایران 20 درصد از کل دریا): این نوع رژیم پس از عقب نشینی ایران از حق 50 درصدی خود و توسط دولت ایران مطرح شده است.

3-     تقسیم بر اساس حقوق بین الملل دریا ها (سهم ایران 16 درصد): در این شیوه که مورد حمایت قزاقستان می باشد، منافع ایران بشدت مورد تهدید امنیتی سایر کشورها قرار می گیرد.

4-       تقسیم بر اساس بخش های ملی (سهم ایران 11 تا 13 درصد از کل دریا): این تقسیم بیشتر مورد نظر آذربایجان است.

5-     تقسیم بستر و آزادی سطح دریا (سهم ایران 11تا 13 در صد از کل دریا): این دیدگاه بشدت مورد حمایت روسیه و قزاقستان می باشد، زیرا زمینه ی لازم را برای تسلط نظامی کشتی های جنگی روسیه  بر سایر کشورها فراهم می آورد.

 

در پایان از نمایندگان مردم در خانه ی ملت(مجلس شورای اسلامی) انتظار می رود، از آنجا که طبق اصل 77 قانون اساسی "عهد نامه ها ، مقاوله نامه ها، قرارداد ها و موافقت نامه های بین المللی باید به تصویب مجلس شورای اسلامی برسد" و با توجه به اصل 78 قانون اساسی "هرگونه تغییر در خطوط مرزی ممنوع است مگر اصلاحات جزیی با رعایت مصالح کشور به شرط اینکه یک طرفه نباشد و به استقلال و تمامیت ارضی کشور لطمه نزند و به تصویب چهار پنجم نمایندگان مجلس شورای اسلامی برسد" و از آنجا که هرگونه تخلف از این قانون در حکم تجزیه ی ایران است، با درایت و هوشیاری لازم، منافع کنونی  و نسلهای آینده ی سرزمینمان ایران را تضمین نمایند؛ تا مبادا:

 

* خاطره ی شوم عهد نامه های ترکمان چای و گلستان ، دوباره زنده شود *

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

 

خاتمی: مردم باید بدانند و بخواهند



اگر پرسش مبهم باشد پاسخ دادن به آن میسر نیست و اگر پاسخی هم داده شود به ابهام آن می افزاید. در سوال از دغدغه بخش هایی از جامعه سخن گفته شده است. مراد از دغدغه چیست؟ مشکلاتی که مردم دارند یا نگرانی ناشی از آن مشکلات و این مشکلات چقدر واقعی یا توهمی است؟و نیز دغدغه چه کسی؟روشنفکران؟روحانیون؟ حاکمان، دینداران یا قاطبه مردم؟
مراد از حادثه چیست؟و... می بینید که سوال پرابهام است. به علاوه حاشیه ای وسیع دارد. اجازه بدهید من در این مجال اندک از یکی از دغدغه های خودم که فکر می کنم دغدغه بخشی مهم از جامعه است، سخن بگویم، و پیش از آن در مقدمه توضیحی بدهم.
بهتر است به جای جامعه از ملت سخن بگوییم ؛ «ملت» پدیده ای جدید و معتلق به دنیای مدرن است که در میان ملل پذیرفته شده است؛ بیش از صد سال است که از ملت به معنی تازه آن سخن گفته می شود و بر زبان همه بخش های جامعه جاری است. در قانون مشروعیت و نیز قانون اساسی جمهوری اسلامی ازملت نام برده شده و احکام مختلفی در باب آن صادر شده است.
سوال اینکه هر کس ایرانی است و در ایران زندگی می کند آیا ملت به حساب می آید، اعم از اینکه پیرو کدام دین و آیین و گرایشی است. دوم اینکه نسبت میان حکومت و مردم چیست؟
اگر بپذیریم که حکومت مشروع ناشی از اراده ملت است و ملت فراگیرنده همه مواردی است که در یک سرزمین با خاطره انسانی مشترک می زید - از محوری ترین پایه های مردم سالاری نیز همین است - طبعا حکومت ناشی از اراده ملت، تحت نظارت ملت و مسئول در برابر آن است و نیز ملت زمانی که اراده کند می تواند آن را جابه جا کند. ساز و کار حاکم بر چنین جامعه و حکومتی را نیز خواست اکثریت تعیین می کند. در صورتی که این امر به دیکتاتوری اکثریت نینجامد محتوای حکومت و استقرار آن را نیز اعتقاد و گرایش اکثریت مشخص می نماید. اینها جزو بدیهیات پذیرفته شده دموکراسی است.
از افتخارات ما این است که انقلابمان مردمی ترین انقلاب دوران ما است، اگر نگوئیم کل تاریخ، و از دل این انقلاب پیشنهاد جمهوری اسلامی برآمده و موردتائید قرار گرفته است.
«جمهور» نیز همه مردمند، یعنی هر کسی که ایرانی است و حکومت در برابر همه مسئول است و تمام افراد نیز به عنوان شهروندان دارای حقوق و وظایفی هستند که باید عدالت در مورد آنان اعمال شود. حالا از آنجا که اکثریت مسلمانند و حتی غیر مسلمان ایرانی به جمهوری اسلامی رای داده است، ساز و کارهای اداره جامعه و نیز قوانین حاکم بر آن نباید مغایر اسلام باشد و توجه داشته باشید که در قانون اساسی خیلی دقیق مطلب مشخص شده است. عدم تغایر با اسلام که خود منشا گشایش در امر حکومت می شود که باید در جای دیگر بحث کرد.
ما به عنوان مسلمان و شیعه هر نظری درباره مشخصات حکومت داشته باشیم که داریم، به هر حال پذیرفته ایم که نظام جمهوری اسلامی داشته باشیم که مبتنی بر رای و رضایت مردم باشد.
برمی گردم به سئوال و دغدغه ام را به عنوان یک روحانی که کم و بیش از اندیشه و اوضاع روزها و دنیای بیرون نیز آگاهی دارد و نیز علاوه بر علاقمندی و دلبستگی به اسلام به سرنوشت ملت و سربلندی ایران نیز دلبسته است، بیان می کنم. دغدغه ام سرنوشت جمهوری اسلامی است که به نظرم تبلور خواست تاریخی ملت، یعنی رسیدن به آزادی، استقلال و پیشرفت است و در عین حال همسوی هویت تاریخی ملت یعنی اسلام است.
دغدغه اینکه سرنوشت ایران چه می شود و آیا محصول انقلاب بزرگ اسلامی می تواند الگو باشد برای همه مسلمانان و همه خواستاران عزت و آزادگ، یا اینکه خدای ناخواسته ممکن است وضع به صورتی درآید که از معیارهای مشخصی که برای نظام جمهوری وجود دارد دور شویم و از اسلام نیز جز تکیه افراطی بر ظواهر و حتی ترویج و تبلیغ ظاهر پرستی و احیانا خرافات یا از بی تفاوتی نسبت به رواج آنها چیزی نبینیم. آیا در این صورت می توانیم الگوی مناسبی برای ملتهای مسلمان و دیگران باشیم؟ از یاد نبریم که ملت ما تجربه مشروطیت و سرنوشت آن را نیز دارد. اگر نتوانیم در جمهوری اسلامی حق و حرمت آنان را نگه داریم و زمینه های پیشرفت همه جانبه برای آن فراهم آوریم و توسعه را در همه وجوه سیاسی، اقتصادی،علمی و فرهنگی تامین کنیم و خدای ناخواسته روز به روز میدان برای جولان کسانی که به انقلاب و به اسلام تحرک بخش که به تعبیر حضرت امام باید بتواند در پیچ و خم دنیای کنونی قادر به اداره جهان باشد در زمان و مکان و عنصر تعیین کننده در اجتهاد آن باشد اعتقادی ندارند، بازتر شود. و اگر سلایق خاص از هر کس و در هر مقام که باشد عین اسلام و انقلاب به حساب آید و عرصه بر کسانی که این اسلامیت را بر نمی تابند تنگ شود نمی توان خشنود بود. دغدغه من این است. در سطح جامعه نیز می توان دغدغه های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی فراوانی دید که درخور بررسی دقیق تر است، ولی این دغدغه ها هر چه باشد، ولو اینکه بخشی از آن ناشی از توهم باشد، به هر حال در امیدواری نسبت به آینده و پیوند و انسجام جامعه اثر منفی خواهد گذاشت و عدم توجه به آن نیز پاک کردن صورت مسئله است، نه حل آن.

2- می توان فهرست بلند بالایی از مشکلات فرا روی کشور ارائه داد، ولی اجمالا می گویم به نظر من درد بزرگ تاریخی جامعه ما استبداد زدگی است که ناشی از زندگی تحت سلطه استبداد دیرپایی می باشد که تا روز انقلاب اسلامی به انحاء مختلف همواره بر سرشت و سرنوشت ما حاکم بوده است و به سادگی آثار مخرب آن از بین نمی رود، ولو اینکه خواست واقعی مردم رهایی از استبداد باشد که بوده است. ما آثار آن را در همه بخش های جامعه از روحانیان گرفته تا اصناف و روشنفکران و توده های مردم، می بینیم و از جمله می توان رد پای آن را در نظام های خانوادگی و نیزب روکراسی نیم بند پیدا کرد.
رهایی از استبداد نه با شعار و نه حتی با انقلاب حاصل نمی شود؛ گرچه انقلاب اسلامی بهترین زمینه را برای رهایی فراهم آورد ولی تا خواست تاریخی مردم یعنی حاکمیت بر سرنوشت، رهایی از استبداد و استثمار و تامین آزادیهای اساسی و استقلال و حاکمیت اخلاق نیکو بر جامعه و بخصوص بر حاکمان و فراهم آمدن زمینه های پیشرفت همه جانبه منشا ایجاد فرهنگ متناسب با این خواست نشود و تذکر به واقعیت های صورت عادت در نیاید، رهایی از آن درد بزرگ به سادگی حاصل نخواهد شد.
در این صورت حتی نهادهایی که هم مظهر مردم سالاری اند و هم تدوام بخش آن مثل پارلمان، تفکیک قوا، رسانه های فراگیر و ... می توانند درست در جهت عکس این خواست عمل کنند، یعنی از اینها صورتی می ماند ولی محتوا می تواند در جهت تداوم همان استبداد زدگی و حتی استقرار استبداد باشد.
در این مرحله حساس نقش حکومت که دارای قدرت است بسیار مهم است. آیا حکومت در جهت افزایش تحمل و حرمت نهادن به همه حرکت می کند؟ و آیا خود به عنوان یک الگو می تواند پیشتاز و پیش قدم در نشان دادن تحمل و گسترش رواداری باشد؟ یا این که خود عرصه را تنگ می کند؟
در عرصه اقتصادی نیز مشکلات فراوانی وجود دارد که به نظرم عدم حرکت در جهت اهداف چشم انداز که کاملا مشخص است نگران کننده است. شعار زدگی و عوام زدگی، اگر نگویم عوام فریبی، نیز مشکل دیگر است، امری که حتی می تواند اعتبار شعارهای اصلی را نیز در دراز مدت و هنگامی که در عمل خلاف آن خودنمایی کرد از بین ببرد.
جهان نیز به لحاظ علم و فن آوری به سرعت درحال پیشرفت است. گرچه استعداد ما نیز فراوان است ولی ما چقدر در این زمینه حرکت کرده ایم یا درحال حرکت هستیم؟
نفت نیز با اینکه نعمت خدادادی است اگر درست ازآن استفاده نشود به نغمت تبدیل می شود که فوری ترین اثر منفی آن اتکا به نفت و طبعا احساس بی نیازی از مردم است و دولتی که خود را بی نیاز از مردم بداند چندان توجهی به خواستهای واقعی مردم و حقوق اساسی آنان نخواهد داشت. نگرانی ها نسبت به اوضاع منطقه و تاثیر آن بر ایران، غفلت از تدبیر درست برای تبدیل تهدید به فرصت بلکه عکس زمینه سازی برای افتادن تهدید نیز وجود دارد.

3- پاسخ به این پرسش مجال بیشتری می خواهد، ولی به اجمال می گویم که اولا مردم باید بیدار باشند و کار بزرگ و تلاش برای پیدا کردن و نقش خود است. باید بدانند و بخواهند و دیگران را نیز وادار کنند که خواست آنان را تامین کنند. ثانیا باید به حق بر معیارهای اساسی که در انقلاب،قانون و در خواست مردم ما تحقق یافت و در قانون اساسی منعکس است تاکید کنیم تا انشاءالله بتوانیم استقلال و پیشرفت را بهتر تامین کنیم

 

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

 

آثار سوء ناشی از برنامه های دولت نهم

 

در سیاست، اقتصاد و فرهنگ

در گفت‌وگو با محمد صدر

 

سید محمد صدر معتقد است چنانچه استراتژی های دولت نهم در عرصه ی سیاست خارجی،داخلی و نیز عرصه اقتصادی در سال آینده نیز ادامه پیدا کند چشم انداز روشنی را نمیتوان متصور بود که از جمله مهمترین آن می توان به صدور قطع نامه سوم تحریم علیه ایران و پیامدهای سوء آن در عرصه ی اقتصادی اشاره کرد.
سید محمد صدر معتقد است چنانچه استراتژی های دولت نهم در عرصه ی سیاست خارجی،داخلی و نیز عرصه اقتصادی در سال آینده نیز ادامه پیدا کند چشم انداز روشنی را نمیتوان متصور بود که از جمله مهمترین آن می توان به صدور قطع نامه سوم تحریم علیه ایران و پیامدهای سوء آن در عرصه ی اقتصادی اشاره کرد.
معاون وزیر امور خارجه در دولت اصلاحات در گفت وگو با خبرنگار سایت باران با بیان اینکه انتخابات یکی از مهمترین مسایل تعیین کننده برای ایران چه در سیاست داخلی و چه خارجی است گفت: بازتاب انتخابات در سیاست داخلی مشارکت مردم درحاکمیت است یعنی تعیین پست های مهم مهم حاکمیت از رهبر گرفته تا رییس جمهور و نشان دهنده ی اهمیت انقلاب اسلامی ایران و قانون اساسی بیرون آمده از دل جمهوری اسلامی به رای و نقش مردم است. یعنی هیچ چیز غیر از رای مردم تعیین کننده نیست و آنچه به حاکمیت ایران را مشروعیت میدهد رای مردم است و در همینت چارچوب نیز امام خمینی (ره) فرموند میزان رای ملت است.
وی ادامه داد:در عین حال چگونگی برگزاری انتخابات نکته دیگری است که باید مرد توجه قرار بگیرد. یعنی رای واقعی مردم تعیین کننده مسولین درجه یک نظام باشد و اینجاست که بحث قدرت انتخابات کردن مردم مطرح میشود ابته در شرایطی که همه ی تفکرات اجازه ی حضور داشته باشند،در اینصورت می توان گفت که انتخاباتی آزاد و سالم برگزار شده بدون هر گونه اعمال نفوذ اما متاسفانه دراین دوره از انتخابات از مجلس شورای اسلامی نیز امکان معرفی کاندیداها با نظرات مختلف به مردم آنگونه که باید و شاید و عادلانه انجام نشد و تقریبا یک جریان فکری مخصوصا افراد شناخته شده ورای آور یعنی جریان اصلاح طلب از حضور محروم شدند.
صدر با اشاره به رد صلاحیت گسترده ی اصلاح طلبان در انتخابات هشتمین دوره ی مجلس شورا ی اسلامی افزود:چکونه می توان رد شدن تعداد زیادی از وزرا،استاندران و اعضای احزاب اصلی اصلاح طلبان را که هم د رانقلاب و هم در جمهوری اسلامی نقش داشتند و هم سال ها در پیشبرد جمهوری اسلامی مدیریت کردند و رد صلاحیت این افراد یعنی محروم کردند مردم از یک انتخاب درست است برای آنکه شرایطی که باید وجود داشته باشد برای انتخاب مردم از آنها گرفته می شود و در اینصورتطبیعتا بخشی از مردم به طور غیر مستقیم از حضور و شرکت محروم می شوند و به ویژه نسل جوان ماکه تجربه ی سیاسی کافی ندارند و نا امید می شوند و زمانی که این اشتباهات تکرار ی شود ناامیدی گسترش پیدا کرده و به جنبه های دیگر هم سرایت خواهد کرد و این اقدام غیر صحیح موجب می شود بساری از جوانانی که آماده شده بوند که حرکت کرده و به انتخابات نشاط دهند کنار بروند و در واقع با این کار جمهوری اسلامی محروم میشود.
معاون وزیر امور خارجه در دولت اصلاحات باتاکید براینکه حفظ نظام جمهوری اسلامی هدف اصلی اصلاح طلبان است ادامه داد: هرکه بخواهد به این نظام ضربه وارد کند باید بداند که به امام،انقلاب و جمهوری اسلامی بی وفایی کرده و ضربه زده است چراکه بزرگترین ضربه تضعیف پایگاه مردمی و در دراز مدت تضعیف نظام یعنی همنا چیزی که اما بسیار نسبت به آن حساسیت داشتند و همواره تاکید داشتند که جمهوری اسلام ییعنی مردم .بنابراین باید گفت حداقل تا اینجا یعنی بخش اول انتخابات که بخش تعیین صلاحیت ها بود به خوبی انجام نشدو نتیجه آن محرومیت جمهوری اسلامی ا زحضور جوانانی که می توانستند سرمایه های بسیار خوبی برای جمهوری اسلامی محسوب شوند هستند و بنابراین این مرحله چشم انداز خوبی را به نمایش نمی گذارد البته باید منتظر بود و دید که خود انتخابات چگونه برگزار می شود.
وی با تاکید بر اینکه سیاست خارجی ادامه ی سیاست داخلی است ادامه داد: این مسایل داخلی ایران،قطعا بر روند سیاست خارجی ما تاثیر گذار خواهد بود و ان را خدشه دار خواهد کرد.یعنی دولتی نمیتواند در داخل با مردم روابط اعتماد ساز و اطمینان بخشی نداشته باشد اما در سطح جهان و در روابط خارجی شعار تشنج زادیی و اعتمادسازی بدهد. بنابراین طبیعی است که با این روند سیاست داخلی ما،سیاست خارجی نیز خدشه دار می شود و این همان دلیلی است که دولت آقای احمدی نژاد را در سطح بین المللی منزوی کرده چون با مردم خود خوب رفتار نکرده و در زمینه های آزادی از نظر سیاسی،فرهنگی،اجتماعی و احزاب بسته عمل کرده است و در نتیجه در خارج نیز متاسفانه موقعیت بسیار مناسب بین المللی که پیش از دولت آقای احمدی نژاد به ارمغان آورده شد بود متاسفانه از دست رفت.
صدر با ابیان اینکه ایران فی نفسه ا ز نظر جایگاه استراتژیک یکی از کشورهای مهم دنیا تلقی می شود تاکید کرد:ایران در منطقه ی به هم رسیدن سه قطب بزرگ دنیا قرار داردُو بیش از ۷۰ د رصد نفت دنیا در شمال خلیج فارس یعنی ایران تامین می شود. ایران در منطقه خاورمیانه قرار دارد که تمام بحران های مهم جهانی کشورهایی همچون عراق،افغانستان و فلطسین در آن رخ میدهد و مساله مهم اینکه ایران به دلیل موفیت و نفوذش در این بحران ها تاثیرگذار است. بنابراین جدا از اینکه چه حاکمیتی در ایرن وجود دارد،ایران داری اهمیت است حال چنانچه دولت ایران،دولتی باشد که درک صحیحی از سیاست خارجی داشته باشد و بتواند ازاین موقعیتی که به عنوان سرمایه بزرگ در اختیار دولت قرار میکیردر به نحو احسن بهره برد همان کاری که آقای خاتمی انجام داد که از سیاست داخلی خوبی که در پیش گرفت مجموعه ی موقعیت خوبی برای ایران در سطح بین الملل و مشروعیت مناسبی کسب کرد اما متاسفانه در این زمان که به ۲.۵-۳ سال دولت آقای احمدی نژاد وارد شدیم میبینیم که گام به گام این موقعیت ها در حال ا زبین رفتن است البته طبیعی است که یک شبه و یکباره همه چیز از دست نمی رود اما به مرور زمان موقعیت ایران و جمهوری اسلامی ایران در دنیا خدشه دار می شود..
بنابراین چنانچه سیاست ها و استراتژی های دولت همین باشد که تا کنون بوده نمی توانیم چشم انداز مثبتی داشته باشیم. ببنید! در سیاست داخلی همین عملکردی که وزارت کشور دولت آقای احمدی نژاد داشت و تعداد زیادی از کاندیدها را رد صلاحیت کردند که در طول ۲۹ سال بی سابقه بود.با اینکه در طی این سالها همواره تفکرات مختلفی در این وزارتخانه حضور داشتند اما هیچ یک چنین نکردند و همواره در بیشترین حد،ده درصد کانداها توسط وزارت کشور رد صلاحیت می شدند آن هم به دلایلی کاملا منطقی و هیچ گاه وزارت کشور روند خطی و سیاسی را در بررسی صلاحیت ها پیش نم گرفت و این کار اغلب به عهده ی شورای نگهبان بود اما دولت آقای احمدی نژاد این افتخار را دارد که این رد صلاحیت های گسترده را خود انجام داده و آ»قدر این حادثه شور و تلخ بوده که شورای نگهبان برخی را بازگرداندو این نشان میدهد تفکر این دولت با تمام دولتهای گذشته متفاوت است. تفکری بسته،خشن و غیر معقول. ببنید با سنماگران،روزنامه نگاران ،سایت های خبری چه میکنند؟ و یا اینکه بودجه ی احزاب را قطع کردند که اگر ادامه پیدا کند در سال آینده چشم انداز خوبی را در سیاست داخلی و نیز سیاست خارجی متصور نخواهیم بود.
وی در تحلیل خود از شرایط ایران در سال آینده از نظر سیاست خارجی صدور قطع نامه ی سوم تحریم را برای ایران قابل پیش بینی دانست وگفت: چنانچه آقای احمدی نژاد با همان ادبیات خاص و غیر دیپلماتیک راه خود را ادامه دهد نمی تواند احترام برای کشور و به طور برای رییس جمهوری ایران در سطح بین المللی باقی بگذارد و در عین حال با ادامه ی این روند و صدور احتمالی قطع نامه ی سوم به ضربه خوردن موقعیت ما در سطح جهان بیشتر کمک خواهد کرد چراکه طبیعتا با تصویب هر قطع نامه یک درجه از موقعیت بین المللی ایران کاسته خواهد شد و همه ی کشورهای دنیا در همکاری با ایران نیز بیشتر جانب احتیاط را پیش خواهند گرفت .
این کارشناس سیاست خارجی در ادامه با اشاره به آثار تحریم ها بر وضعیت اقتصادی ایران خاطر نشان کرد:تاکنون کشورهای اروپایی تکلیف خود را با ایران معین کرده اند اما در دبی و چین که روابط اقتصادی بسیار خوب و بالایی دارند دیگر اجازه تاسیس شرکت به ایرانی ها داده نمی شود و در عین حال با توصیه آمریکا این دو کشور ،شرکت های ایرانی موجود را نیزکنترل می کنند تا کالاهایی ر ا برای ایران نفرستند که خارج از دایره ی تحریم باشد. همچنین خبرهایی نیز شنیده شده که امیدوارم صحت نداشته باشد مبنی بر اینکه کشتی هایی ایرانی را د رسواحل خلیج فارس با سگ بازرسی میکنند که بسیار توهین آمیز است. و تمام این رفتار ها در دولت آقای احمدی نژاد با ما صورت گرفته است و در گذشته چنین مسایلی را نداشتیم
صدر در ادامه ی مطلب فوق افزود: بنابراین می بینیم که روابط اقتصادی ما با این قطعنامه ها روز به روز بدتر می شود و نتیجه آنکه برخی کالاها را نمی توانیم دریافت کنیم و برخی دیگر را که می خواهیم وارد کنمی به دلیل این تحریم ها باید با قیمتی بسیار بالاتر و ا زطریق واسطه باشد که هزینه ی بسیار بالایی را بر کشور وارد می سازد و به هدر رفتن بیت المال را سبب می شود.در عین حال گرانی،تورم،بیکاری و .... نیز مرتبا روند صعودی خود را طی می کند بنابراین اگر استراتژی های دولت تغییر نکند در هیچ زمینه ای چشم انداز مثبتی نخواهیم داشت
این کاندیدای انتخابات هشتمین دوره از مجلس شورای اسلامی در ادامه ی این گفت و گو مهمترین دلیل حضور در این عرصه رانگرانی از آثار سوء ناشی از برنامه های دولت نهم در سیاست،اقتصاد ،فرهنگ و اجتماع خواند و گفت: ما(اصلاح طلبان) که حقیقتا خود را صاحب انقلاب و جمهوری اسلامی می دانیم احساس تکلیف میکنیم که وارد شده و باید تاجایی که می توانیم از ضربه خوردن این نظام جلوگیری کنیم که مجلس نیز یکی از این عرصه ها محسوب می شود، درست است که در مجلس با این روند رد صلاحیت ها فراکسیون اقلیتی خواهیم داشت و قدرت اکثریت را از لحاظ گذراندن قانون و ... نداریم اما با طرح پرسش از وزراء و نیز استفاده از تمامی امکانات قانونی قطعا در جهت اصلاح استراتژی های دولت حرکت خواهیم کرد . در واقع اصلاح همان استراتژی هایی که اگر ادامه پیدا کند چشم انداز روشنی برای جمهوری اسلامی نباید متصور بود. در عین حال هر کدام از ما اصلاح طلبان با توجه به سوابق خود در زمینه ی تخصص هایی که داریم نیز برای اصلاح مشکلات ساختاری آن ها حرکت کنیم .به عنوان مثال من در امر سیاست خارجی تخصص دارم وسعی میکنم به تغییر سطح ایران و نظام جمهوری اسلامی ایران در سطح منطقه و جهان کمک کنم و چنانچه با انتخاب مردم به مجلس وارد شدم به اصلاح برنامه هایی که در این زمینه خصوصا مشکلاتی ایجاد کرده بپردازم.
وی همچنین مردم رابزرگترین خود دانست و اظهار کرد:به نظر من مردم ما عاقل،با شعور و فهمیده هستنداگر چه تجربه نشان داده که تا مدتی تفکرات خود را بروز نمیدهند اما مسایل را خوب درک میکنند و به خوبی تشخیص می دهند چه کسانی در جهت منافع آنها حرکت می کند و چه کسانی به آنها ضربه می زند. البته طبیعی است که تحول اجتماعی یک روزه،یک ماهه اتفاق نمی افتد و تا کنون هم تجربه شده که تحوالت هر هشت سال یکبار بوده اما معتقدم هم به دلیل هوش و ذکاوت مردم ایران و هم به دلیل ضعف های مفرطی که دولت آقای احمدی نژاد داشته این هشت سال تبدیل به چهار سال خواهد شد حتی اگر در این اتخابات این فرصت به مردم داده نشد که بتواندد تغییر نظر خود را اعمال کنند در انتخابات ریاست جمهوری حتما این موضوع اتفاق خواهد افتاد و مردم نظرات خود را نشان خواهند داد بنابراین امید من مردم هستند.
صدر در عین حال بزرگتریم بیم خود را از آینده ی سیاسی ایران کنار گذاشته شدن بیشتر مردم از عرصه ی تصمیم گیری و از میان رفتن بیشتر حقوق شهروندی عنوان کرد و گفت: نگرانی من از این است که رای مردم به عنوان زینت مورد توجه قرار بگیرد نه به عنوان عمل اصلی برای تعیین حاکمیت و به سمتی پیش برود که خدای ناکرده اهداف انقلاب اسلامی یعنی آزادی،استقلال،عدالت،توسعه،پیشرفت و بالابردن جایگاه ایران در جهان و نیز تامین خواسته های تاریخی ملت ایران بود با عملکردهای غیر عقلانی با مشکل مواجه شود

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

محسن میردامادی دبیرکل جبهه مشارکت ایران اسلامی و رییس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس ششم در گفت و گو با "باران" به مقایسه سیاست خارجی دولت نهم با دو دولت اصلاحات پرداخته و نتایج و عواقب دیپلماسی دولت نهم بویژه در موضوع پیگیری پرونده هسته ای را برشمرده است که مشروح آن را در پی می خوانید:

***
سیاست خارجی دولت نهم دارای تفاوت های آشکاری با سیاست های دولت پیش از خود است که بارزترین آن به گفته دولتمردان نهم، تغییر رویکرد این سیاست از تدافعی به تهاجمی بود. تعریف شما از سیاست خارجی تدافعی و تهاجمی چیست؟
تفاوت عمده بین سیاست های خارجی دو دولت احمدی نژاد و خاتمی همین است که دست اندرکاران دولت فعلی ‌سیاست های دولت قبل را انفعالی می خوانند و مدعی برخورداری از سیاست خارجی تهاجمی هستند. البته تعبیر صحیح آن است که بگوییم سیاست خارجی دولت خاتمی "تعاملی" بود، اما این سیاست در دولت نهم، "تقابلی"است.
دولت خاتمی با در پیش گرفتن سیاست "تنش زدایی"، موجب اقبال کشورهای مختلف بخصوص كشورهای اروپایی به ایران و دیدگاههای شخص خاتمی شد. البته سیاست "تعامل با جهان خارج" تنها منحصر به اروپا و کشورهای غربی نبود و ما شاهد بهترین دوره روابط با کشورهای منطقه همچون عربستان و دیگر کشورهای حوزه خلیج فارس در دوره خاتمی بودیم. در واقع بهبود روابط ایران و عربستان از دوره ریاست جمهوری هاشمی آغاز شد اما در دولت خاتمی به اوج خود رسید. در دوره ریاست جمهوری خاتمی، ایران در برقراری نوعی تعامل با کشورهایی که مشکلاتی با ما داشتند، نیز موفق بود. چه آنکه در برقراری روابط مجدد با مصر گام های بزرگی برداشته شد.
اما دولت کنونی سیاست خارجی "تهاجمی" یا تقابلی را برگزید که طی آن حرف هایی از سوی رییس این دولت مطرح شد و اقداماتی از جانب ابن دولت در عرصه بین الملل به وقوع پیوست که نتیجه آن چیزی جز تحریک و تهییج مخالفان علیه ما نبود و باعث شد جامعه بین الملل در عمر این دولت علیه ایران بسیج شد. مهمترین نمونه از این سیاست "تهاجمی" دولت نهم را در طرح بحث هولوکاست شاهد بودیم. با نگاهی به سیر طرح این مساله از سوی رییس دولت نهم و واکنش های خارجی به آن در می یابیم که این مساله فقط بهانه خوبی به اسراییل و آمریکا داد تا فضایی فراتر از افکار عمومی مردم خود را علیه ایران برانگیزد. همچنانکه اروپا را نیز تحت تاثیر خود قرار دادند و حتی مصوبه ای در دفاع از هولوکاست در سازمان ملل ‌گذراندند. با یك نگاه واقع بینانه می توان گفت که طرح مساله هولوکاست نه تنها هیچ نفعی برای ایران یا فلسطینی ها نداشت بلکه بیشترین سود آن متوجه اسراییل بود.
سیاست خارجی "تقابلی" به ایجاد ‌نگرانی در کشورهای دیگر بویژه کشورهای همسایه منجر می شود. این نوع سیاست، در مواردی در دوران جنگ سرد به کار بسته می شد و بعضا جواب هم می داد. مثلا عراق‌ در رابطه با کشورهایی که ‌ می خواست از آنها امتیاز بگیرد، سیاست ایجاد رعب و وحشت را مورد استفاده قرار می داد. در آن زمان عراق در مواردی از جمله در زمان جنگ با ایران،كه از کشورهایی چون عربستان یا كویت و امثال آنها امتیازی می خواست‌، چنانچه به این درخواست بی اعتنایی می شد؛ ‌بمبی در آن کشور منفجر می شد یا‌ مسائلی از این دست اتفاق می افتاد بطوریكه كشور ذیربط می فهمید‌ که این اتفاق ‌بوسیله عراق صورت گرفته است و کشورهای مخاطب عراق ترجیح می دادند برای تامین امنیت داخلی خود و مواجه نشدن با مشكلات بیشتر به عراق باج دهند.اما دوره سیاست های‌ اینچنینی به پایان رسیده و در حال حاظر –دوران پس از جنگ سرد - این نوع سیاست ها، دیگر جوابگو نیست.
به نظر می رسد که دولت کنونی ایران، خود را کاملا مستغنی از دنیا می بیند و در مواردی با بکاربستن ادبیات تهاجمی و تحریک آمیز، موضعی تهاجمی و تقابلی اتخاذ می کند. آثار سوء این سیاست تنها دامن گیر برقراری و حفظ رابطه با کشورهای غربی و اروپایی و ایجاد نگرانی در این حوزه نشده، و حتی روابط ایران با کشورهای منطقه را نیز تحت تاثیر قرار داده است. این کشورها در حال حاضر نگاهی توام با بی اعتمادی نسبت به ایران دارند. اینکه روابط ما با عربستان، امارات و حتی کویت به خوبی گذشته نیست، نشان از همین واقعیت دارد. اما متاسفانه دولتمردان ما فکر می کنند با بی اعتنایی به بعضی پروتکل های متعارف در سیاست خارجی و رفت و آمد های مكرر و حساب نشده به برخی کشورها می توانند این مسائل را حل کنند. احمدی نژاد در طول دوره ریاست جمهوری خود سه سفر به عربستان و برخی دیگر کشورهای حوزه خلیج فارس داشته اما هیچ یک از این كشورها متقابلا سفری به ایران در این سطح نداشتند. کمتر پیش می آید که کشوری چنین بی تدبیر در عرصه بین الملل عمل کند. ‌دیدارهای خارجی كه از سوی کشور مقابل بازدیدی متقابل را به همراه نداشته باشد، خارج از عرف و شئون دیپلماتیک است. این عارضه اگرچه ممکن است چندان مهم به نظر نرسد، اما در سیاست خارجی دارای معنی خاص خود است و‌ بیانگر عدم علاقه و اعتراض ضمنی آن کشورها در‌ رابطه شان با ایران است. چه این اعتراض در بیان مواضع آنان مستقیما مورد اشاره قرار بگیرد یا نگیرد.

اگرچه این دولت در ابتدا اعلام کرد که به سیاست تنش زدایی دولت پیش از خود پایبند نیست، اما به نظر می رسد که در یکسال اخیر این سیاست را در دستور کار خود قرار داده است. شاید بتوان تلاش برای برقراری رابطه با مصر و یا حضور آقای احمدی نژاد در اجلاس شورای همکاری خلیج فارس را نمونه هایی از این مساله دانست. اما در هر یک از این حرکت ها اقداماتی از سوی رییس دولت صورت گرفته که جای شگفتی دارد. از جمله آنکه در اجلاس شورای همکاری خلیج فارس، علنا این خلیج را عربی خواندند و رییس جمهور با بیان اینکه این خلیج "خلیج مودت و دوستی است و نام آن چندان تفاوت نمی کند" از کنار آن گذشت و یا در مقابل اینکه در اجلاس کشورهای حاشیه خزر، معاهدات 1940 و 1921 را به تاریخ پیوسته و منسوخ خواندند، سکوت کرد. به نظر شما چرا چنین رویکردی در دولت نهم در پیش گرفته شده است؟
سیاست "تقابلی" یا همان سیاست " تهاجمی"ای که این دولت در پیش گرفته است، این الزامات را تحمیل می کند و آن را ناگزیر از سکوت در این مواقع می کند. مثلا در مورد رابطه ما با امارات‌ مسوولین آن كشور همواره طالب سفر رییس جمهور ایران به کشورشان بوده اند و مکرر تقاضایشان را در دولت های گذشته مطرح می کرده اند. چه آنکه از آقایان هاشمی و خاتمی هم چنین دعوتی شده بود؛ اما تا پیش از دولت نهم، روسای جمهور ایران به امارات نمی رفتند و معتقد بودند تا پیش از آنکه مسائل مربوط به ‌جزایر سه گانه‌ به توافق قابل قبولی برای ایران نرسد‌ مناسب نیست که سفری در سطح رییس جمهور به این کشور صورت بگیرد. ‌ اما متاسفانه رییس جمهور کنونی ایران بدون هیچ شرطی راهی امارات شد. امارات تحقق این سفر را در نتیجه دیپلماسی موفق خود می داند اما برای ایران، چنین سفری به معنای بی توجهی به منافع ملی بود.
همچنین در مورد اجلاس سران شورای همکاری خلیج فارس که ایران به اصرار خود در آن حضور یافت، اقدامی دور از شان و منزلت ایران به عنوان یکی از مهمترین کشورهای منطقه از سوی مسئولان دولت نهم رخ داد. از آن اسفناکتر آنکه ملک عبدالله پادشاه عربستان، هنگام نطق رییس جمهور ایران، جلسه را ترک کرده بود که این هم نوعی بی احترامی به رییس کشور ما بود. متاسفانه وقتی رییس جمهور ایران حد و حدود خود را رعایت نمی کند، باید انتظار چنین بی احترامی هایی را هم داشت. حال آنکه رییس جمهور ایران یک شخصیت مستقل از هویت کشور نیست و باید شان و منزلت کل کشور را حفظ کند، نه اینکه بدون در نظر گرفتن اصول مرسوم در سیاست خارجی، اعتبار و شان کشور را هزینه کند.
در خصوص برقراری ارتباط مجدد با مصر نیز اگرچه ما با آن موافق هستیم و در دولت و مجلس اصلاحات برای آن تلاش شده بود و تا مرز برقراری این رابطه پیش رفته بود‌، اما با بروز مخالفت هایی در هر دو طرف، این رابطه برقرار نشد. ‌با چنین پیشینه ای، رییس دولت نهم در مصاحبه ای در کویت اعلام می کند که ما حاضریم همین امروز با مصر رابطه برقرار کنیم. نتیجه طبیعی چنین كاری یا چنین بی سیاستی این است كه طرف مقابل امتیازات بیشتری برای برقراری رابطه مطالبه می كند.‌ در همین ایام اخیر هم شاهد سفر مقاماتی چون رییس مجلس، وزیر امور خارجی و ... –وحتی آقای ناطق نوری – به مصر بودیم که تمامی آنها دیدارهایی هم با آقای حسنی مبارک داشتند. اینكه مقامات كشور ما صف بكشند برای دیدار با رئیس كشوری كه با آن رابطه نداریم به هیچ وجه در شان كشور نیست.
این عارضه بیانگر آن است که دولت نهم در روابط خارجی خود، به جایگاه و پرستیژ کشور بی توجهی می کند و درک درستی از برقراری روابط دیپلماتیک در چارچوب عرف بین الملل ندارد.‌ ممكن است آقایان تصور كنند دارند تواضع نشان می دهند و كاری پسندیده می كنند. ولی باید توجه داشت كه معیارها و ملاك های روابط بین کشورها متفاوت از نوع روابط بین افراد است. در روابط بین افراد پسندیده است که در صورت ‌كدورت بین افراد، یکی از طرفین به دلجویی از طرف مقابل بپردازد و برای برقراری دوباره ارتباط پیش قدم شود و از خود تواضع نشان بدهد و چنین برخوردی باعث احترام بیشتر وی نیز می شود.‌ اما در روابط بین کشورها و به عبارتی در سیاست خارجی، این نوع تلاش یک طرفه، ضعف آن کشور تلقی می گردد و باعث لطمه به موقعیت و جایگاه آن كشور می شود‌ و مسوولین یک کشور نباید اینگونه از اعتبار کشورشان هزینه کنند.

مسئولان سیاست خارجی دولت نهم مدعی بودند که سیاست "تهدید زدایی" را در پیش گرفته اند. سیاست "تهدید زدایی" چه مولفه ها و پیش نیازهایی دارد و آیا این دولت در تحقق این شعار خود موفق بوده است یا نه؟
این بازی با الفاظ است زیرا لازمه تهدید زدایی‌ "اعتماد سازی" است، همچنانکه در روابط بین کشورها، عدم اعتماد موجب سوء تفاهم، سوء برداشت، ایجاد نگرانی و زمینه ساز تهدید می شود. از این رو اگر می خواهیم تهدیدی متوجه کشور نباشد، باید اعتمادسازی کنیم. اما دولتی که شعار "تهدید زدایی" را از ابتدای تشکیل خود، سر داده است؛ عملا بر میزان این تهدیدات افزوده است. چه آنکه در زمان آغاز به کار این دولت، تنها با تهدیدات آمریکا علیه ایران – آن هم فقط در عرصه فشارهای اقتصادی و سیاسی- مواجه بودیم، اما به تدریج نه تنها مولفه تهدیدات نظامی به مجموعه تهدیدات آمریکا علیه ایران افزوده شد، بلکه امروزه شاهد تشدید این تهدیدات در ابعاد مختلف از سوی دولت های دیگری علاوه بر آمریکا نیز هستیم. پس عملا عکس ادعای دولت نهم، عمل شده است. در شرایطی که تهدیدات خارجی علیه کشور به مراتب بیشتر از دولت قبل است، نمی توان ادعای تهدید زدایی داشت.

برخی رجال سیاست خارجی این دولت از جمله آقای لاریجانی دبیر پیشین شورای امنیت ملی، بر سیاست خارجی "واقع گرایانه" تاکید داشتند. ایشان پس از پایان دوره حضور خود در این عرصه نیز بارها در سخنرانی هایشان به این مساله اشاره داشتند. به نظر شما سیاست خارجی دولت نهم "واقع گرایانه" بوده است؟ آیا اعلام مواضعی از سوی رییس جهمور همچون اینکه با دستیابی به چرخه سوخت ما از جمله 7 – 8 قدرت برتر جهان خواهیم بود و یا اینکه ایران در حال حاضر قدرت اول جهانی است، نوعی آگراندیسمان در توانایی ما نیست؟ و اساسا این نوع اظهارات چقدر در داخل و خارج کشور پذیرفته و باور می شود؟
آقای لاریجانی در دورانی که مسئول شورای عالی امنیت ملی بود، نظراتی کاملا متفاوت با قبل از حضورش در این مسند پیدا كرد. او در دوران اصلاحات، ‌سیاست دولت خاتمی در قبال مسئله هسته ای را به مثابه دادن در غلتان و گرفتن آب نبات می دانست اما پس از حضور در شورای امنیت به ‌همان سیاست ها‌ رسید و همانها را ادامه داد‌ و به همین دلیل هم با احمدی نژاد در زمینه سیاست خارجی اختلاف پیدا كرد و از آن مسند کنار رفت.
فارغ از مساله حضور و عدم حضور آقای لاریجانی در تیم سیاست خارجی دولت نهم باید به یک اصل مهم در سیاست خارجی اشاره کنم. و آن اینکه هر كشوری در تنظیم روابط و تعاملات خارجی خود باید جایگاه و توان واقعی خود در عرصه بین المللی را بشناسد و به آن توجه داشته باشد. اگر کشوری تصوری پائین تر از جایگاه و توان واقعی خود در نظام بین الملل داشته باشد، نمی تواند درست از حقوق خود دفاع كند.‌ همچنین اگر کشوری، توان خود را بیش از حد توانش تصور كند – چه آن را باور داشته باشد و چه آن را بیش از اندازه تبلیغ کند- باز هم موقعیت خود را از دست می دهد و‌ نمی تواند از حقوق خود به درستی دفاع كند‌. در حال حاضر ما شرایط دوم را داریم. چراکه مسئولان دولت نهم نسبت به جایگاهمان در عرصه بین الملل دچار توهم هستند یا خودشان را به توهم می زنند و ادعاهایی را مطرح می کنند که به نفع کشور نیست و عملا سبب می شود که هم از حقوق واقعی مان استفاده نکنیم و هم شاهد تهدیدات بیشتر علیه خود باشیم. مثلا در رابطه با بحث دستگیری 15 نیروی نظامی انگلیس در اروند رود شاهد این عارضه بودیم. اولا این نوع مسائل معمولا بین کشورهای همسایه ای که روابط تیره ای با هم دارند غیر متعارف نیست و گهگاه اتفاق می افتد، اما آن را به گونه ای حل و فصل می کنند که کش دار نشود. ‌ولی ببینید ما چگونه عمل كردیم. تبلیغات دولت ابتدا آنچنان بود كه گویا ما بزرگترین قدرت جهان را به زیر كشیده ایم، اما به محض آنکه‌ انگلیس ضرب العجلی 48 ساعته برای بازگرداندن این نیروها تعیین کرد، به یکباره رییس جمهور این 15 نفر را همچون لشگری موفق و فاتحان جنگی به حضور پذیرفت و با تشریفات بدرقه کرد. اینها کارهایی کاملا متناقض و هنجارشکن در عرصه سیاست خارجی است و جز ضرر برای كشور نتیجه ای ندارد.
در موارد دیگر هم وقتی بیش از اندازه هیاهو و داد و فریاد می کنیم، با یک مشکل کوچک، امتیاز بزرگی را از دست می دهیم. در بحث پرونده هسته ای هم که همه سیاست خارجی دولت در آن خلاصه شده است،همینگونه عمل شد. اینکه برخورداری از تكنولوژی صلح آمیز و انرژی هسته ای حق ماست، یک اصل تردید ناپذیر است و تمامی دولت های قبلی هم آن را قبول داشتند. اما بحث بر سر این است که در مقابل تهدیدات و مشکلات در این زمینه، چطور باید هزینه ها را برای داشتن این حق، کاهش دهیم . دولت فعلی، بیشترین توان، شعار و مصاحبه هایش را صرف مساله هسته ای کرد اما سه قطعنامه تحریم علیه ما صادر شد. تنها چیزی که کمک کرد آثار این قطعنامه ها شکننده نباشد و تاثیرش بر اقتصاد کشور برای عامه مردم كمتر محسوس باشد، افزایش قیمت نفت بود. در دوران آقای خاتمی متوسط قیمت نفت بشکه ای حدود 25 دلار بود اما الان هر بشکه نفت، 100 دلار است.‌ اما ما می توانستیم به گونه ای عمل کنیم که همین حقوق را بدون این تبعات داشته باشیم؛ نه اینکه این قطعنامه ها فضا را برای ما تنگ تر کند و ما فقط در داخل شعار پیروزی سر دهیم. مثلا در مورد گزارش البرادعی که در داخل کشور آن را آنچنان پیروزی ای می دانند که برایش جشن می گیرند، در خارج از کشور چنین برآوردی از آن ندارند و آن را بدتر از گزارش های قبلی می دانند‌ كه بر شتاب تصویب قطعنامه‌ سوم علیه ما افزود.
سیاست خارجی این نیست که ما در داخل اینگونه جشن بگیریم و فکر کنیم که گزارش البرادعی در خارج هم همین اثر را دارد. عواقب و تبعات منفی این نوع عملکردها کاملا فراتر از این دولت و دراز مدت است و دامن گیر دولت های بعدی‌ نیز خواهد شد.

اغلب آنچه که این دولت به عنوان دستاورد هسته ای خود بر می شمارد در دولت آقای خاتمی انجام شده است. به عبارت دیگر دولت نهم از دستاوردهای سیاست هسته ای دولت گذشته به نفع خود بهره برداری تبلیغاتی می کند. چرا در دولت گذشته شاهد چنین تبلیغاتی نبودیم که امروز آن را مصادره به مطلوب نکنند؟
سابقه بحث هسته ای به زمان مدیدی قبل از دولت فعلی بر می گردد. چه آنکه از زمان دولت مهندس موسوی بحث تکنولوژی هسته ای مطرح بود و در دولت آقای هاشمی به پیشرفت هایی رسید اما در دولت آقای خاتمی سیر سریعتری یافت و UCF اصفهان و مركز غنی سازی نطنز در زمان ایشان راه اندازی شد‌. پس دانش هسته ای فعلی ما سابقه ای بیش از 20 سال دارد که هر دولتی یک گام آن را به جلو برده است. در دولت فعلی نیز تولید سانتریفیوژها كه در دولت قبل شروع شده بود توسعه یافت و به تعداد آنها افزوده شد.
اما اینکه چرا دولت آقای خاتمی در بحث دستاوردهای هسته ای کار تبلیغاتی نمی کرد، تنها منحصر به این بخش از فعالیت های دولت نیست. دولت اصلاحات اصولا اهل هیاهو و تبلیغات بیش از اندازه و پر سروصدا نبود.‌ اما دولت فعلی دولتی است که بیش از آنکه کار کند، سر و صدا می کند و هیاهو های آن بیش از واقعیت است. خودتان مقایسه کنید که اقتصاد کشور در دولت قبل کجا بود و الان کجاست، اما دولت به گونه ای هیاهو می کند که گویی معجزه ای اقتصادی رخ داده است و تنها این دولت است که به فکر معیشت مردم است و دولت های قبل هیچ کاری در این زمینه انجام نداده اند. در حالیکه ما شاهد عکس این شعارها در زندگی واقعی مردم هستیم و نه تنها معجزه ای در معیشت و وضعیت اقتصادی آنها رخ نداده که دچار نقصان هم شده است. همین عارضه در سیاست خارجی این دولت هم ‌وجود دارد ولی كمتر مورد توجه واقع میگردد. اثر دیگر ‌این تبلیغات گسترده و بدون پشتوانه حقیقی این است كه حساسیت های قدرت های بیگانه را افزایش می دهد و‌ این امکان را برای آنها فراهم می کند که علیه ایران روی افكار عمومی کار کنند. در حالی که سیاست خارجی دولت آقای خاتمی حساسیت کشورها و قدرت های خارجی را برای اعمال تحریم های بیشتر بر نمی انگیخت.

به این ترتیب این تبلیغات تناسبی با ادعای این دولت در تهدیدزدایی در عرصه سیاست خارجی نداشته است.
بله چون‌ دولت نهم در قبال بحث هسته ای – جدای بحث تبلیغاتی صورت گرفته در این زمینه مسیری را طی کرده که پرونده ایران را به شورای امنیت فرستاده است. در حالیکه سرنوشت این پرونده را در آژانس می شد بهتر مدیریت و کنترل کرد. چرا که عوامل مختلفی در آژانس اثر گذار بود و ما هم کم و بیش بر این عوامل اثرگذار بودیم. اما در حال حاضر پرونده به شورای امنیت رفته که بازیگر اصلی آن آمریکا است. به عبارت دیگر ما با دست خودمان پرونده هسته ای کشور را به جایی فرستادیم که دشمن اصلی ما در آنجا تصمیم گیرنده اصلی است. اگر چه شورای امنیت به ظاهر ماهیت مستقلی دارد اما در قبال ما نهایتا خواسته های آمریكا با جرح و تعدیل هایی ‌پذیرفته می شود و توافق چین و روسیه را هم جلب می کند‌ و معمولا ما در داخل کشورهم دست به تبلیغاتی می زنیم که خود به خود به آنها در رسیدن به اجماع علیه ما کمک می کند.

پس چگونه است که دولتمردان کنونی علی رغم توفیقات هسته ای گذشته، سیاست خارجی دولت قبل را مرعوبانه می خوانند؟
آنها مدعی اند که سیاست خارجی دولت قبل موفق نبوده و منافع کشور را حفظ نکرده است اما سیاست تهاجمی آنها در حفظ این منافع موثر بوده است. از این رو ‌سیاست خارجی دولت قبل‌ را انفعالی و مرعوبانه می نامند. درحالیکه در سیاست خارجی تعاملی گذشته، هم ما به دستاوردهایی دست می یافتیم و هم کشورهای خارجی ‌را علیه ما تحریك نمی كرد.‌ در مجموع جهت گیری کلی آن سیاست ها درست بود و تعامل با دیگر کشورها هم به سود ما بود و هم جایگاه و موقعیت بهتری برای ما در عرصه بین الملل ایجاد می کرد.

یکی از نتایج مثبت سیاست خارجی دولت گذشته عبور خردمندانه از کنار دو بحران منطقه ای در مرزهای ایران بود. چنانکه علیرغم نیات آمریکا ما در جنگ های این کشور با عراق و افغانستان وارد نشدیم. اما در حال حاضر ما از برخی متحدان منطقه ای خود همچون سوریه دور شده ایم و جایگاه سابق را هم در لبنان نداریم. به نظر شما سیاست خارجی این دولت به گونه ای هست که بتواند از کنار بحران های منطقه ای دیگری بگذرد و کشور را متضرر نکند یا نه؟
البته من معتقد نیستم که ما موقعیتمان را در لبنان از دست داده ایم. به نظر من اگر جنگ 33 روزه در دوره آقای خاتمی هم به وقوع می پیوست باز هم همین سیاست را در قبالش اتخاذ می کردیم. چرا که بحث لبنان در سیاست خارجی ما فراجناحی است و دولت آقای خاتمی هم همین مقدار به حزب الله کمک می کرد. تنها تفاوت موجود در بحث لبنان در دو دولت گذشته و فعلی در نوع مشورت دادن به لبنان پس از جنگ 33 روزه بود. به عبارت دیگر اگر دولت خاتمی بر سرکار بود به گونه ای به حزب الله مشورت نمی داد که اعتبارش پس از آن جنگ تضعیف شود، اما مشورت های این دولت چنین نتیجه ای داشت. همچنین آقای خاتمی علاوه بر رابطه نزدیک با حزب الله، مورد اعتماد آقای سنیوره هم بود. شاید اگر آقای خاتمی در مسند ریاست جمهوری بود می توانست اختلافات فعلی لبنان را حل کند. اما دولت فعلی چنین جایگاهی ندارد و فقط با یک طرف ماجرا – حزب الله - ارتباط دارد.
اما در مورد کلیت سوال شما باید بگویم که قطعا ایران اعتبار گذشته خود را در منطقه ندارد. اما بحرانی هم نظیر بحران عراق و افغانستان در منطقه متصور نیست که بتوان گفت که این دولت توانایی عبور از آن را دارد یا نه. با این وجود به نظر نمی رسد که دولت فعلی توان مدیریت بحران های اینچنینی در مرزهای کشور را داشته باشد، چرا که همواره با نگاهی سطحی به تصمیم گیری می پردازد.

شما اشاره کردید که مساله هسته ای مهمترین اولویت دولت نهم در بحث سیاست خارجی است. اکنون که در آستانه سال 87 قرار داریم، فکر می کنید مهمترین اولویت سیاست خارجی در سال بعد چه می تواند باشد؟
به نظر می رسد که این دولت تا پایان عمر خود و تا انتخابات بعدی ریاست جمهوری، همچنان مساله هسته ای را به عنوان مساله اصلی سیاست خارجی خود پی بگیرد و روی آن مانور دهد، آن را موفقیت و دستاوردی بزرگ برای این دولت بنامد و گزارش های البرادعی را پیروزی و جشن هسته ای قلمداد کند. اما تمامی آنها مصرف داخلی دارد و هدف آن جلب نظر مثبت رای دهندگان در انتخابات بعدی است. از این رو تفاوت قابل توجهی در سیاست خارجی دولت نهم به چشم نخواهد خورد.

فارغ از اینکه این دولت همچنان مساله هسته ای را در اولویت خود قرار می دهد، به نظر شما به عنوان رییس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس ششم، چه اولویت هایی در این عرصه متصور است؟
این یک بحث انتزاعی و متفاوت از واقعیت دولت نهم است. به نظر من سیاست خارجی جدا از سیاست داخلی کشور نیست و ابزاری برای حفظ منافع کشور و بهبود وضعیت مردم در داخل کشور است. پس باید سیاست خارجی به نحوی تنظیم شود که هم به آرامش منطقه کمک کند و هم امکان برخورد و درگیری در منطقه را کاهش دهد. توسعه چنین سیاست خارجی ای بر اقتصاد داخلی کشور موثر خواهد بود و با افزایش سرمایه گذاری های خارجی و اشتغالزایی به آن رونق خواهد بخشید. اما متاسفانه دولت کنونی اعتقادی به این مساله ندارد.

آیا انتخابات مجلس هشتم بر ادامه روند بحث هسته ای اثرگذار خواهد بود؟
نه تاثیری نخواهد داشت. چون انتخابات مجلس هشتم به گونه ای مدیریت شده است که مجلس هشتم چیزی متفاوت از مجلس هفتم نباشد. مجلس هفتم اراده ای در بحث هسته ای نداشت و حتی تصمیم برای مصوبات آن در بیرون از مجلس گرفته می شد‌ و حتما به یاد دارید كه در یكی از نطق ها ‌در مذاکرات علنی مجلس، یکی از نمایندگان مخالف طرح هسته ای كه مورد بحث مجلس بود اظهار داشت که در كمسیون هنگام بررسی این طرح گفته اند این مسئله از "بالا" گفته شده و با اکثریت قاطع هم در صحن علنی تصویب شد. مجلس هشتم هم با برآوردی که از انتخابات آن می شود، چیزی متفاوت از مجلس هفتم نخواهد بود

 

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

روزی که گذشت هیچ از او یاد مکن
فردا که نیامدست فریاد مکن
برنامده و گذشته بنیاد منه
حالی خوش باش و عمر بر باد مکن

چه کسی باور می کند این سخن درناپایداری زمانه، از لبان کسی تراویده که دقیق ترین سنجش زمانه در تاریخ بشر را بدست داده است؟ همانی که تقویم روی میزمان یادگار جاودانه اوست: ابوالفتح عمربن ابراهیم خیام نیشابوری.

این منجم، ریاضیدان و شاعر بزرگ احتمالا در سال ۴۳۹ هجری قمری در نیشابور چشم به جهان گشود و در سال ۵۱۷ هجری قمری در ۷۸ سالگی درگذشت. وقتی که آمد، گاهشماری ایران با همه پیشینه درخشانی که داشت، پریشان بود و وقتی رفت، ایرانیان مفتخر به داشتن دقیق ترین تقویم جهان بودند؛ نه فقط در آن زمان که تا به امروز.

در زمان سلطنت ملکشاه سلجوقی (۴۶۵ تا ۴۸۵ هجری قمری) و وزارت خواجه نظام الملک توسی، احتمالا به اشاره خواجه، تصمیم گرفتند که به نابسامانی درگاهشماری پایان دهند و از این رو حکیم عمر خیام نیشابوری مأمور شد با همراهی گروهی از منجمان برجسته، محاسبات جدیدی را ترتیب دهد

تنظیم تقویم جدیدی با مبدأ هجرت پیامبر اسلام از مکه به مدینه و بر اساس سال خورشیدی، به سبب اختلالاتی بود که در سده پنجم هجری در گاهشماری ها وجود داشت.

پیش از اسلام و به روزگار زمامداری ساسانیان ( ۲۲۶ تا ۶۵۲ میلادی ) هر سال مرکب از ۳۶۵ شبانه روز در ۱۲ ماه بود. از آن جا که سال مداری یا حقیقی ۳۶۵ روز و ۵ ساعت و ۴۸ دقیقه و ۴۹ ثانیه است و سال عرفی ساسانیان، سرراست ۳۶۵ روز بود، هر ۴ سال یک بار، سال عرفی از سال حقیقی یک روز عقب می افتاد و نوروز با اول فروردین برابری نداشت. همچنین هر ۱۲۰ سال یک بار، سال عرفی یک ماه از سال حقیقی عقب تر بود.

منجمان ساسانی چاره کار را در این دیدند که با گذشت هر ۱۲۰ سال، یک سال را به صورت چرخشی ۱۳ ماهه حساب کنند. یعنی بعد از ۱۲۰ سال اول، دو ماه فروردین و بعد از ۱۲۰ سال دوم، دو ماه اردیبهشت داشته باشند و به همین ترتیب تا ماه اسفند پیش بروند. این رویه تا پایان دوره ساسانی رواج داشت، اما پس از اسلام به فراموشی سپرده شد و انطباق سال عرفی با سال حقیقی به هم خورد.

در زمان سلطنت ملکشاه سلجوقی (۴۶۵ تا ۴۸۵ هجری قمری) و وزارت خواجه نظام الملک توسی، احتمالا به اشاره خواجه، تصمیم گرفتند که به نابسامانی درگاهشماری پایان دهند و از این رو حکیم عمر خیام نیشابوری مأمور شد با همراهی گروهی از منجمان برجسته، محاسبات جدیدی را ترتیب دهد.

در آن زمان ، خیام که هنوز از مرز ۳۰ سالگی نگذشته بود، شهرت علمی درخور توجهی داشت و مورد احترام ملکشاه سلجوقی و خواجه نظام الملک بود. بدین سبب اصلاح تقویم به او واگذار شد.

تنظیم گاهشماری جلالی و زیج پیوسته به آن که زیج ملک شاهی خوانده شد، به احتمال زیاد در شهر اصفهان - پایتخت سلجوقیان - و بنابر گفته ای دیگر در ری یا نیشابور آغاز شد.

اعضای گروه تنظیم تقویم غیر از خیام عبارت بودند از ابومظفر اسفزاری، ابوعباس لوکری، محمد بن احمد معموری، میمون بن نجیب واسطی و ابن کوشک بیهقی مباهی.

 سالی که با تقویم جلالی محاسبه می شود، برخلاف سال میلادی که در هر ۱۰ هزار سال ، نزدیک به سه روز با سال حقیقی اختلاف پیدا می کند، همواره مطابق با سال حقیقی است و هیچ گاه از آن عقب نمی ماند. از همین رو ، سال های کبیسه در تقویم جلالی ثابت نیستند و بر مبنای رصد سالانه تعیین می شوند

همچنین عبدالرحمان خازنی (خدمتکار خزانه‌دار مرو) که به شکل غیرحرفه ای و بنا بر علقه های شخصی به پژوهش درباره تقویم سرگرم بود، در شهر مرو محاسبات جداگانه را به انجام رساند و یافته های علمی خود از جمله شیوه سنجش نوروز را برای گروه خیام فرستاد. بخشی از محاسبات خازنی از سوی گروه پذیرفته و به رسمیت شناخته شد.

اکنون از این نام ها که هریک ستارگانی در سپهر دانش بودند، چیز زیادی نمی دانیم و خیام را نیز بیشتر به اسباب و علل دیگر از جمله رباعیاتش می شناسیم . تقویم دقیقی هم که از زیر دست اینان بیرون آمد، به نام شاه زمانه، ملکشاه سلجوقی، تقویم جلالی خوانده شد؛ نه تقویم خیامی.

تقویم جلالی ، موفق شد که سال عرفی را با سال طبیعی تطبیق دهد . نه فقط نوروز ، درست در اول بهار یا به اصطلاح منجمان در نقطه اعتدال بهاری قرار گرفت ، بلکه تمام فصل های عرفی با فصل های حقیقی منطبق شدند.

این که امروزه در تقویم ایرانی یا همان جلالی ، بهار و تابستان ۹۳ روز است ، فصل پاییز ۹۰ روز دارد و زمستان ۸۹ روز حساب می شود ، برای این است که اول هر فصل عرفی دقیقا برابر با آغاز فصل حقیقی باشد.

سالی که با تقویم جلالی محاسبه می شود، برخلاف سال میلادی که در هر ۱۰ هزار سال ، نزدیک به سه روز با سال حقیقی اختلاف پیدا می کند، همواره مطابق با سال حقیقی است و هیچ گاه از آن عقب نمی ماند. از همین رو ، سال های کبیسه در تقویم جلالی ثابت نیستند و بر مبنای رصد سالانه تعیین می شوند.

 به طور معمول هر چهار سال یک بار ، سال را کبیسه می گیرند، اما پس از گذشت ۲۸ یا ۲۹ سال، کبیسه گرفتن بعد از ۵ سال اجرا می شود؛ یعنی به جای آن که سال ۳۲ را کبیسه حساب کنند ، سال ۳۳ را کبیسه می گیرند

به طور معمول هر چهار سال یک بار ، سال را کبیسه می گیرند، اما پس از گذشت ۲۸ یا ۲۹ سال، کبیسه گرفتن بعد از ۵ سال اجرا می شود؛ یعنی به جای آن که سال ۳۲ را کبیسه حساب کنند ، سال ۳۳ را کبیسه می گیرند.

تاریخ تأسیس تقویم جلالی، روز جمعه نهم رمضان سال ۴۷۱ هجری قمری بود. در این تاریخ، خیام کمابیش جوانی ۳۲ ساله بود. لابد در این ۳۲ سال دانش بزرگی اندوخته بود که می توانست دقیق ترین تقویم جهان را تنظیم کند؛ تقویمی که هزار سال پس از او هنوز به کار می آید و ارزش و اعتبارش کاستی نگرفته است.

این همه از دست کسی برمی آمد که دم را غنیمت می شمرد و مکرر در مکرر فانی بودن جهان را گوشزد می کرد. مردمان را به شاد زیستن فرامی خواند و از غم دنیا بر حذر می داشت. ثانیه ها و دقیقه ها و روزها و هفته ها و ماهها و سال ها را جملگی یک نفس عزیز می دانست؛ نفسی میان کفر تا به دین و ازعالم شک تا به یقین و می خواست که این یک نفس را نه در سرگردانی که در شادمانی به سرآورد.

آن گاه که تقویممان بدست خیام ورق می خورد و نوروز خرامان از راه می رسد، او نیزپای سفره هفت سین در شادیمان شریک است و طنین صدایش از ورای قرون و اعصار به گوش جان می رسد:

خیام اگر ز باده مستی خوش باش
با ساده رخی اگر نشستی خوش باش
چون عاقبت کار جهان نیستی است
انگار که نیستی چو هستی خوش باش

 

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

وقتی مادر بزرگ پیر شده بود و سوی چشمش به تقویم نمی گرفت و حافظه اش یاری نمی داد، مدام می پرسید: "مادرجون! امروز چندم ماهه؟ یا چند روز مونده به آخر برج؟"

وقتی از ماه می گفت، منظورش محرم و صفر و ربیع الاول و ... بود. می خواست حساب و کتاب اعمال مذهبی اش را داشته باشد: روزه ، سوگواری محرم، نذری ۲۸ صفر، جشن نیمه شعبان و ...

وقتی هم که از برج حرف می زد، مقصودش همان چیزی بود که به تقریب با فروردین، اردیبهشت، خرداد و ... مطابقت دارد؛ منتها او نام اصلی بروج را می گفت و وقتی می پرسیدی: "عزیزجون! دایی جون چه سالی به دنیا اومده؟" جواب می داد: "سالش خوب یادم نیست، ولی برج اسد بود. فکر کنم سالشم، سال گوسفند بود."

عجیب نیست ما ایرانیان که سرزمینمان گذرگاه اقوام و مذاهب بوده است، حساب و کتاب چند گونه تقویم را با هم داشته باشیم. شاید حمل و ثور و جوزا و سرطان از یاد رفته باشد، اما حساب محرم و رمضان و سال اسب و گاو و پلنگ هنوز از دستمان در نرفته است .

هخامنشیان، نوروز در پاییز

از گاهشماری های کهن ایران، چیز زیادی نمی دانیم؛ دانسته هایمان در این باره پراکنده و پندارهایمان گوناگون است.

هخامنشیان که بزرگترین شاهنشاهی جهان باستان را شکل دادند، بسیاری چیزها را از ملل تحت فرمان خود اقتباس کردند و از جمله آن ها یکی هم سال شماری خورشیدی بود که احتمالا پس از تصرف مصر بدست کمبوجیه (۵۲۹ تا ۵۲۲ پیش از میلاد) از مصری ها آموختند.

با این حال ، تا پیش از آن که کتیبه بیستون اثر داریوش بزرگ (۵۲۱ تا ۴۸۶ پیش از میلاد)خوانده شود ، آگاهی درباره گاهشماری هخامنشی اندک بود، اما وقتی کتیبه بیستون در سده ۱۹میلادی خوانده شد، نام ۹ ماه از سال روشن گردید و نام سه ماه دیگر نیز که به سبب مخدوش بودن بخش هایی از کتیبه آشکار نبود، با کشف الواح تخت جمشید هویدا شد.

حالا می دانیم که نام ماهها در تقویم هخامنشی ، با نام های اوستایی که در دوره اشکانی و ساسانی رواج داشت ( فروردین ، اردیبهشت ، خرداد ، تیر ... ) فرق می کرد ؛ مثل اودکن ئیش که برابر فروردین بود و ثور واهر که با اردیبهشت همزمان بود.

همچنین روز نخست سال برابر بود با آغاز پاییز و این سنتی بود که هخامنشیان از بابلی ها به ارث برده بودند. در بابل همچنین، آغاز زمامداری شاهان، مبدأ تاریخ بود و چون از مبدأ تاریخ هخامنشیان آگاهی چندانی نداریم، برخی پژوهشگران احتمال داده اند که هخامنشیان نیزمانند بابلی ها ، آغاز سلطنت شاهان را مبدأ تاریخ قرار می دادند.

.

ساسانیان؛ سال های ۱۳ ماهه

دقیقا نمی دانیم که ماههای اوستایی چه زمانی متداول شد ، اما قطعا از سده اول میلادی به بعد ، رواج کامل داشت . تقویمی که سلوکیان ، یعنی جانشینان اسکندر ، در ایران جا انداختند ، مثل تقویم یونانی ها بر مبنای سال قمری بود . مبدأ را هم سال ۳۱۲ پیش از میلاد ، یعنی سال بنیاد سلسله سلوکی قرار داده بودند.

هنگامی که اشکانیان، سلوکیان را از ایران بیرون راندند، سال شمسی جایگزین سال قمری شد و مبدأ تاریخ را هم سال ۲۴۷ پیش از میلاد تعیین کردند؛ زیرا در این سال ، تیرداد اول بر سلوکوس دوم پیروز شد و سلسله اشکانی قوام پیدا کرد.

ساسانیان نیز، سال شمسی را اساس گاهشماری خود قرار دادند ، اما از آن جا که سال مداری یا حقیقی ۳۶۵ روز و ۵ ساعت و ۴۸ دقیقه و ۴۹ ثانیه است و سال عرفی ساسانیان، سرراست ۳۶۵ روز بود، هر ۴ سال یک بار، سال عرفی از سال حقیقی یک روز عقب می افتاد و نوروز با اول فروردین برابری نداشت . همچنین هر ۱۲۰ سال یک بار ، سال عرفی یک ماه از سال حقیقی عقب تر بود. بنابراین منجمان ساسانی تصمیم گرفتند پس از گذشت ۱۱۹ سال، صد و بیستمین سال را ۱۳ ماهه حساب کنند تا مشکل حل شود.

احتمالا مبدأ تاریخ ساسانیان ، جلوس اردشیر بابکان بر تخت شاهی بود، ( ۲۲۶ میلادی ) اما در اواخر دوره ساسانی، جلوس یزدگرد سوم، آخرین شهریار این سلسله مبدأ قرار گرفت که با سال ۱۱ هجری قمری برابر بود. بنابراین تقویمی که ساسانیان برای مردمان پس از اسلام به ارث گذاردند، تقویم یزدگردی نام داشت. ( این تقویم با تقویم دیگری موسوم به یزدگردی قدیم که مربوط به بابلی هاست فرق دارد و درآن تقویم ، یزدگردی به معنای خدایی و ربانی است.)

تقویم هجری قمری ؛ سوغات اسلام

با آمدن اسلام ، اگر نگوییم تقویم خورشیدی ایرانیان، یکچند در محاق رفت، دست کم می توانیم بگوییم که رواج گسترده خود را نسبت به تقویم قمری از دست داد.

تقویم قمری زاییده اسلام نبود، هم ایرانیان از دوران کهن با آن آشنایی داشتند و هم پیش از پیدایی اسلام در جزیره العرب متداول بود. اسلام هم نیامده بود تا به عنوان یک آیین تازه ، تقویم درست کند. از این رو همان تقویم رایج جزیره العرب را پذیرفت و اعمال مذهبی را مطابق آن سامان داد؛ روزه در رمضان، حج در ذی حجه ، و نکوهش جنگ در محرم، رجب ، ذی قعده ، ذی حجه (یعنی ماههای حرام که عرب عصرجاهلیت نیز بدان پایبند بود.)

.

وقتی اعراب مسلمان ایران را فتح کردند و ایرانیان اسلام را پذیرفتند، لاجرم به تداول تقویم قمری گردن نهادند، وگرنه چگونه می توانستند مناسک مذهبی را در موعد خود به جا آورند؟ ضمن آن که مناسبت های دینی همچون میلاد و بعثت و وفات پیامبر و دهها رخداد مذهبی دیگر بر مبنای تقویم قمری ثبت و ضبط شد. البته با مبدأ هجرت پیامبر از مکه به مدینه.

این ، راز پایداری تقویم قمری در ایران است که گویا از نخستین نظام های گاهشماری بشر به شمار می آید. در واقع ، ابتدایی ترین وسیله ای که بشر برای سنجش هفته و ماه و سال در اختیار داشت، مشاهده حالات مختلف ماه از قبیل هلال و بدر بود یا به عبارت دیگر، فاصله زمانی میان دو مقارنه ماه و خورشید که معروف است به ماه هلالی.

البته سال قمری به سبب کوتاه بودن ماهها، ۱۱ روز از سال شمسی کمتر است و همین یازده روز موجب شده است که تقویم ما ایرانیان با مبدأ هجرت پیامبر در سال ۱۳۸۷ باشد و تقویم اعراب با همین مبدأ در ۱۴۲۹.

تقویم جلالی ؛ دقیق ترین تقویم جهان

تقویم قمری تا دلتان بخواهد عیب و ایراد دارد که گردش ماهها در فصول یکی از آنهاست . اگر فروردین همیشه در بهار است ، در عوض رمضان یک زمان در چله تابستان است و زمانی دیگر در چله زمستان ! برای مثال ، اگر در قدیم می خواستند از کشاورزان خراج سالیانه بگیرند و مقرر می کردند که خراج در ذی القعده گرفته شود ، ذی القعده یک زمان در پایان فصل برداشت واقع می شد و زمانی دیگر در آغاز کاشت .

بنابراین ، ایرانیان تنها به سبب استیلای اعراب ونیز برای انجام تکالیف دینی ، به تقویم قمری متوسل شدند . وگرنه حتی خلفای عباسی هم باج و خراج را مطابق تقویم شمسی می ستاندند که همان تقویم ساسانی بود و به علت عدم دقت یا غفلت در کبیسه گیری خالی از اشکال نبود .

برای رفع این اشکال، در نیمه دوم سده پنجم هجری قمری ، در زمان سلطنت جلال الدین ملکشاه سلجوقی و وزارت خواجه نظام الملک توسی ، گروهی از منجمان نامدار به سرپرستی حکیم عمر خیام نیشابوری ، مأمور شدند که تقویم جدیدی را بر مبنای سال خورشیدی تنظیم کنند.

 ایرانیان تنها به سبب استیلای اعراب ونیز برای انجام تکالیف دینی ، به تقویم قمری متوسل شدند . وگرنه حتی خلفای عباسی هم باج و خراج را مطابق تقویم شمسی می ستاندند که همان تقویم ساسانی بود و به علت عدم دقت یا غفلت در کبیسه گیری خالی از اشکال نبود

این تقویم که به تقویم جلالی معروف است ، در سال ۴۷۱ هجری قمری تنظیم شد و تا به امروز ، به عنوان دقیق ترین تقویم جهان که هیچ گاه از سال حقیقی عقب نمی افتد و آغاز آن دقیقا منطبق با قرار گرفتن زمین در نقطه اعتدال بهاری است ، رسمیت دارد.

البته تا حدود یک صد سال پیش ، رخدادهای تاریخ ایران را با سال قمری ثبت می کردند و حتی فرمان مشروطه نیز با تاریخ ۱۳۲۴ قمری امضاء شد . اما از مشروطه به بعد ، رفته رفته، سال شمسی اساس کار قرار گرفت . ابتدا کاربرد غیر رسمی داشت و سرانجام در ۱۱ فروردین سال ۱۳۰۴ خورشیدی ، با رأی مجلس شورای ملی رسمیت پیدا کرد.

میان پرده تقویم شاهنشاهی

رسمیت تقویم هجری شمسی تا اسفند ۱۳۵۴ خورشیدی ، ادامه داشت ؛ اما در این زمان سیاست باستان گرایانه دولت پهلوی به جایگزینی تقویمی به نام تقویم شاهنشاهی رأی داد. تقویم شاهنشاهی فقط در مبدأ با تقویم هجری شمسی متفاوت بود و مبدأ تاریخ را آغاز شاهنشاهی کورش بزرگ (۵۵۹ پیش از میلاد) قرار می داد .

بنابراین سال ۱۳۵۵ هجری شمسی بدل به ۲۵۳۵ شاهنشاهی شد که دو رقم آخر آن با سال سلطنت محمدرضا پهلوی مطابقت داشت . ( او در ۱۳۲۰ خورشیدی به سلطنت رسید.) تقویم شاهنشاهی دو دسته مخالف داشت: انبوه جماعت مذهبی که آن را دوری از آیین اسلام تلقی می کردند و گروهی از مورخان و فرهنگ پ‍ژوهان که معتقد بودند تقویم جدید غیرعلمی و غیرعملی است.

نهایتا آن چه موجب شد، تقویم شاهنشاهی در شهریورماه سال ۱۳۵۷ ملغی شود ، مخالفت شدید گروه اول بود. اگرچه این دولت سید جعفر شریف امامی بود که تقویم شاهنشاهی را به بایگانی سپرد، اما حتی اگر او هم چنین نکرده بود، با پیروزی انقلاب در بهمن ۵۷ این اتفاق رخ می داد.

پس از انقلاب، علاوه بر تاریخ هجری شمسی، تاریخ هجری قمری نیز به رسمیت شناخته شد و در اصل هفدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی مورد تأکید قرار گرفت، اما مقرر شد که مبنای کار ادارات دولتی هجری شمسی باشد.

 گاهشماری های دیگری نیز در ایران رواج داشته اند که برخی شان هنوز به طور کامل از اذهان عمومی رخت نبسته اند. بسیاری از ایرانیان ، هنوز به این که سال، سال میمون باشد یا خوک یا خرگوش، اهمیت می دهند. این نوع نامگذاری سال، حاصل چند سده استیلای ترکان و مغولان بر ایران است

تقویم اویغوری؛ میراث مغولی

غیر از این ها ، گاهشماری های دیگری نیز در ایران رواج داشته اند که برخی شان هنوز به طور کامل از اذهان عمومی رخت نبسته اند. بسیاری از ایرانیان ، هنوز به این که سال، سال میمون باشد یا خوک یا خرگوش، اهمیت می دهند. این نوع نامگذاری سال، حاصل چند سده استیلای ترکان و مغولان بر ایران است.

حیوانات در فرهنگ ترکان آسیای میانه و مغولان جایگاه درخور توجهی دارند و از دیر باز اساس معیشت این جماعت بر شبانی و رمه گردانی بوده است. بنابراین نامگذاری سال به نام حیوانات در تقویم مغولی یا اویغوری چیزعجیبی نیست.

این تقویم دارای دوره های دوازده ساله به نام اسب ، گوسفند ، میمون ، مرغ ، سگ ، خوک ، موش ، گاو، پلنگ، خرگوش، سوسمار و مار است. البته اسامی اصلی ترکی است. مثلا یونت ئیل که می شود سال سگ یا سیچقان ئیل که می شود سال موش.

وقتی ناصرالدین شاه در سفرنامه فرنگستان می نویسد: "یکشنبه نهم رجب المرجب از سال جاری یعنی سیچقان ئیل ترکی ... پیش از ظهر به حمام [ پاریس ] رفتیم"، یعنی او حساب سال و ماه را به تاریخ قمری و ترکی داشته است و لابد که رعیت او هم چنین می کرده اند.

کسانی که به پیشانی نوشته و پیش بینی سرشت آدمیان اعتقاد دارند، نام سال های اویغوری را به خاطر می سپارند، چون از آن طریق می توانند طبایع حیوانی را به خلقیات آدم هایی که در سال منسوب به فلان حیوان متولد شده اند، ربط دهند. شاید یکی از علل پایداری تقویم اویغوری در ایران در سده اخیر همین بوده است.

.

تقویم برجی؛ ابزار طالع بینی

تقویمی که بیش از تقویم اویغوری برای تعیین سعد و نحس ایام و طالع بینی کاربرد داشته و دارد، تقویم برجی است. بشر از قدیم الایام ، مجموعه ای از ستارگان را به شکل حیوانات یا اشیاء تصور می کرد. مثلا به شکل دب اکبر ( خرس بزرگ ) و دب اصغر ( خرس کوچک ) . نام این مجموعه ها را صور فلکی گذاشته اند و ۱۲ تا از این صور که در نوار مستدیری به پهنای ۱۷ درجه قرار گرفته اند، بروج خوانده می شوند.

خورشید در مسیر چرخش ظاهری و سالانه خود ، از برابر بروج دوازده گانه می گذرد و مدت زمانی که این گذر طول می کشد، می شود یک برج. حالا اگر آن برج یا صورت فلکی شبیه ترازو باشد، می گویند در برج میزان قرار داریم و اگر شکل کژدم باشد، گفته می شود در برج عقرب هستیم.

نام برج های سال در تقویم برجی عبارت است از حمل (گوسفند) ، ثور (گاو) ، جوزا (دوپیکر)، سرطان ( خرچنگ ) ، اسد ( شیر ) ، سنبله ( خوشه ) میزان ( ترازو ) ، عقرب ( کژدم ) ، قوس ( کمان) ، جدی (بزغاله) ، دلو (دول) و حوت (ماهی).

حمل مقارن با فروردین است و ثور برابر اردیبهشت و به همین ترتیب حوت با اسفند مطابقت دارد. اما روزهای برج با روزهای ماه کمی اختلاف دارند؛ مثلا حمل یک روز از فروردین کم دارد و ۳۰ روزه است و برج دلو یا همان بهمن ماه ، ۲۹ روزه حساب می شود.

اصطلاح قمر در عقرب که آن را بسیار شنیده ایم و گاه خود نیز به کار می بریم ، برخاسته از نظام گاهشماری برجی است و البته در تاریخ و فرهنگ و ادب فارسی اصطلاحات طالع بینانه ای از این دست ، بازتاب بسیار دارد.

امسال چه سالی است ؟

با این وصف اگر کسی از ما بپرسد امسال چه سالی است یا اکنون چه ماهی است، پاسخ نمی گیرد مگر آن که به چند پرسش ما پاسخ گوید: به حساب سال و ماه شمسی یا سال و ماه قمری؟ با مبدأ تقویم هجری یا یزدگردی؟ به عدد یا به نام حیوان؟ با ماههای اوستایی یا با منطق بروجی؟ راستی امسال چه سالی است؟

 

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

 
لاله زار
از اواخر بهمن آغاز می شد با انتخاب پارچه از تعاونی ادارات، معمولاً نه به دلخواه پسرهای جوان و رفتن هر خانواده به یک خیاطی در بالاخانه ای در لاله زار و استانبول
نوروز پنجاه سال پیش، آخرین سالهای اصالت و سنت بود، هنوز درآمد نفت چنان در رگهای جامعه ندویده بود که به اسراف و بی سامانی مبتلایش کند، رادیو مهمترین و بهترین وسیله ارتباطی بود، نزول بهار با صدای شلیک توپ و نقاره زنی در زنبورکخانه تنها دروازه شهر به همه خبر داده می شد، تهران پنجاه سال قبل هنوز در خواب شصت هفتاد سالگان زنده است.

در مقدم نوروز، اکثر تهرانیها عازم یکی از دو مقصد اصلی می شدند؛ ساکنان شهری که هنوز حاشیه نشینان و حلبی آبادهایش بر جان شهر مسلط نشده بود، انگار دو گروه و طبقه بیشتر نبودند، یک گروه با درشکه و اتوبوس راهی بازار می شد و گروه دیگر با ماشین شخصی یا اتوبوس راهی سرچشمه و خیابان استانبول.

مقصد: سرچشمه

چند باری در سال بیشتر نمی شد که تمام خانواده کارمند جماعت با هم به جایی بروند، یکی از آن دفعات، دو سه هفته مانده به نوروز بود؛ قرار ملاقات بخشی از طبقه متوسط شهر: میدان سرچشمه.

معدودی بودند که فولکس واگن، واکسهال و فورد قسطی نصیبشان شده بود، اینها در حالی که دو سه خانواده شاد در آن کنسرو شده بودند راهی سرچشمه می شدند اما بیشتری با اتوبوس از اطراف شهر می رسیدند، حدود ساعت ده صبح در سرچشمه جای سوزن انداختن نبود.

اول مقصد در این سفر سالانه، چهار تا مغازه کفاشی بود، در دو طرف میدان، بزرگترینشان کفاشی مرکزی در حاشیه جنوبی.

همه کفشها دست دوز، نه ماشینی و نه خارجی، حتی شاه و رجال خیلی خوش پوش مانند قوام السلطنه هم کفاش و خیاط خود را داشتند که مردم عادی هم می توانستند با دادن پول بیشتر از آنها خرید کنند.

همه آن چهار مغازه به خط نستعلیق پشت ویترینها می نوشتند: "مدل ۱۹۵۸ ایتالیا در اندازه محدود" و همین کافی بود که جوانترها را بدان سمت بکشاند اما مد سال ایتالیا مقاومت پدرها را کم نمی کرد که معتقد بودند کفش باید بادوام باشد.

این کشمکش می رفت تا قهر و گریه و دخالت مادرها، قهر و تندی، آشتی و گلایه در محکمه ای که در آن قاضی و رئیس دادگاه و مجری حکم پدر بود و محکوم، فرزندان.

اما هیچگاه آن حکم بدون دخالت مادرها صادر نمی شد، مادران در نقش رئیس دادگاه تجدیدنظر گاه چنان مؤثر می شدند که حکم اولیه کاملاً دگرگون می گشت.

تاکسی مرسدسهای ۱۷۰ سیاه رنگ با سپرهای سفید، شسته و براق، آخرین درشکه ها با صندلی چرمی و پیرمردهای درشکه ران، هر وقت سال تحویل می شد، انگار وظیفه ای مقدس دارند، به خیابان می آمدند که خانواده ها را به خانه بزرگترها ببرند

سرانجام وقتی بعد از همه مجادلات جعبه ای نخ پیچ شده در بغل اولین نسل فرنگی مآب نوجوانهای تهرانی جا می گرفت، دور میدان سرچشمه، در عالم خیال، هزاران جان وین، آلن لاد، گاری گرانت، جری لوئیس، فرانک سیناترا و مارلون براندو در حرکت افتاده بودند.

کفشهای جیر در همان جعبه هم جیرجیر می کردند ولی وای اگر پدر فرمان می داد که همان موقع در دکان کفاشی نبش میدان به کف کفشهای نو میخ و گلمیخ بکوبند که تخت کفش زود سائیده نشود، چرا پدرها نمی فهمیدند که این میخها صدای جیر را به تق تق خجالت آوری تبدیل می کرد؟

باقی صبح از میدان سرچشمه رو به جنوب می رفتند نوروزیان، به شرق و غرب خیابان سیروس، آنجا که انگار بزور بهار را کشانده بودند.

شاگردها مدام از آب زلال جوی در گذر سطل برمی داشتند و در پیاده رو می پاشیدند، کوه نارنج و پرتغال، انگور و انار، خیار گل به سر، حوضچه های پر از ماهی قرمز و بوی گیج کننده سنبل که نسل در نسل در دماغ نوروزیان پیچیده است.

و از آنجا، قافله گفتگوکنان رو به شمال به سمت مسجد سپهسالار و میدان بهارستان، چراکه پیراهن فروشهای خوب - باز هم با ادعای آخرین مدل - با عکسهایی که شهادت می داد تونی کرتیس و برت لنکستر هم از همانها پوشیده بودند در شاه آباد پیدا می شد، گاهی همانجا تعمیری، گشاد و تنگی لازم بود پیراهندوزها حاضر بودند، با پارچه اعلای انگلیسی، قیمت هفت تومان و اگر سماور هم برای خانه لازم بود، بورس سماور همان شمال میدان.

ماجرای کت و شلوار پدر و پسرها، اگر از سن مدرسه گذشته بودند، حکایت دیگر داشت.

از اواخر بهمن آغاز می شد با انتخاب پارچه از تعاونی ادارات، معمولاً نه به دلخواه پسرهای جوان و رفتن هر خانواده به یک خیاطی در بالاخانه ای در لاله زار و استانبول، پاساژهایی چهار پنج طبقه که در تمام طبقات بوی اتو و زغال می آمد، گاه شاگرد خیاطی به آتشگردانی برای اتو.

کشمکش سر باریکی و پهنی یقه، تنگ و گشادی کت، جدال مقدس و جادودانه طبقه متوسط - به استدلال پدرها کت و شلوار باید گشاد باشد و اگر کمی آستینها و پای شلوار تا بخورد هیچ عیبی ندارد، وقتی که نوجوان به آن سرعت قد می کشد.

اما پسرها می خواستند تا کت و شلوار نوست شبیه ناصر ملک مطیعی و جیمز دین باشند، ژورنالهای ول شده روی میز خیاطیها که گاهی سالها خدمت می کردند و همچنان ادعای مد روز داشتند، چه بسیار که در جدل پدرها و پسرها پاره و برگ کنده شدند.

 ظهر که می شد قافله از بهارستان گذشته به شاه آباد و ظهیرالاسلام رسیده بود، مخبرالدوله و استانبول، و در مسیر راه، خوش طعمترین و هوس برانگیزترین غداهای عالم در چلوکبابیهای آنجا به صورت جمعی خورده می شد

و بدقولی پایان ناپذیر خیاطان که تا بودند و تا صنفشان در مقابل لباسهای دوخته فرنگی تسلیم نشده بود، تا دکانهایشان را یکی یکی به تعمیرکاران و برقکشها نفروختند و نرفتند، دائمی بود، و صدای رادیو بلندشان که پاساژهای لاله زار را پرصداترین مناطق کاری پایتخت می کرد.

خیاطها چه خوب می دانستند که وقت پروو دوم و سوم که پسرها تنها می آمدند، وقت آن است که با آنها درباره تنگی و گشادی لباس و باریکی و پهنی یقه به تفاهم برسند.

و در تمام این مجادلات، دخترها غایب بودند چراکه دخترها خیاطشان با خیاط مادر یکی بود و گاهی جز همان لباسهای نو مانده مادر که از داخل بقچه بیرون می آمد و با سلیقه تغییر فرم می داد، هزینه ای به خانواده تحمیل نمی کردند.

البته گاهی هم از قهر و غذا نخوردن دخترها می شد فهمید که در آن بخش هم درگیری نسلها، کهنه و نو، سنت و مدرنیسم جدی است، گیرم خود را از چشم مردها پنهان می کند ورنه دامنها داشت کوتاه می شد و یقه ها کمی بفهمی نفهمی بازتر.

و مخفی ترین و بی گفتگوترین خرید عید مربوط به خانمهای خانه بود که با خواهر و مادر و جاری و همسایه صورت می گرفت، نه با مردها و خانواده.

هنوز شهر حیائی در چشم داشت که مانع از آن می شد که پسرها حتی در خریدهای مادرشان دخالت و کنجکاوی کنند و چنین بود در رفتن به آرایشگاه و مراکز دیگر که برخلاف سالهای مدرنی، هر هفته و مدام نبود، سالی یک یا دو بار.

ظهر که می شد قافله از بهارستان گذشته به شاه آباد و ظهیرالاسلام رسیده بود، مخبرالدوله و استانبول، و در مسیر راه، خوش طعمترین و هوس برانگیزترین غداهای عالم در چلوکبابیهای آنجا به صورت جمعی خورده می شد.

از آخرای بهمن، بره کشان چلوکبابی جوان بود که هر چه دیگ از زیرزمین بالا می آمد به بوی روغن کرمانشاهی باز هم طلب می شد، هر سال بیشتر از پارسال. چنان جمعیتی در همان ساعتها تنها در نایب بازار متصور است که طبقه ای دیگر آنجا بودند با کیسه های کوچکتر و قناعت بیشتر.

مقصد: بازار

اتوبوس شلوغ، باران ریز، خیابان آب افتاده، خانواده های پرجمعیت، خاطره مشترک چند نسل از طبقه متوسط تهرانی است که در سه چهار جمعه آخر سال یا از محلات تازه تأسیس چهارصد دستگاه، سی متری، دولاب [شهناز]، نارمک، سمنگان و دورترینشان تهران پارس می رسیدند یا از محلات قدیمی امیریه، شاپور، محله عربها، عودلاجان، بازار، سپه، لشکر، سلسبیل با درشکه و اتوبوس و گاهی پیاده.

اول منزل این جمع که در اندازه دهها برابر سرچشمه روها بودند، حاشیه سبزه میدان بود.

بر سر در مغازه های قدیمی و موقر هنوز تابلوهایی بود که خبر می داد این خیاط و عکاس برای دربار شاهنشاهی کار می کند

عطاری شیخ موسوی با لهجه ترکی یا آقا بالا خلیفه با لهجه یزدی که با نزدیک شدن نوروز علاوه بر ادویه و گونیهای پر از داروهای گیاهی، عناب و سه پستان و بادرنگ و شیرخشت، جلوخوان را به شیرینیهای تازه رسیده از یزد و تبریز می دادند؛ پشمک و باقلوا، حاجی بادام و قطاب، نیم شکر و آب نبات قیچی با پسته، گز خوانسار، بادام سوخته که همان طور در بسته بوی هل و گلابشان در بوی زیره و کندر عطاری جمع می شد.

طرف دیگر سبزه میدان، عمده فروشهای قماش شبهای عید جزئی هم می فروختند و هیاهوی بازار ارسی دوزها، رفت و آمد باربران با شوخی و با صدا، بازار خیاطها، بازار زرگرها با مجمعهای بزرگ پر از سکه های پهلوی یک و نیم و ربع، دو پهلوی و پنج پهلوی و ده پهلوی داخل مغازه زیر جعبه آئینه.

اما همان مقدار انبوه که روی مجمعه کوه شده بود آیا امکان تنه خوردن در آن ازدحام نبود؟ خیال شیطانی پسر بچه ها که باید بعدش هم در دل طلب بخشایش می کردند از این تفکر فاسد.

در میان این هیاهو، نوای مرشد بهلول لولی وش، سراپا سپید پوشیده، با چشمان آبی ریز از صبح در گوش سیزه میدان بود بی اعتنا به آن هیاهوی خرید و فروش، شکرپنیری به دهان بچه ها می گذاشت و می خواند علی مولای درویشان، خریدار دل ریشان ... و علی گویان، خورجین بر کمر، تسبیح بلندی در دست و تبرزینی بر پر شال می رفت.

سعید نقلی کوری با دختر کوچکی عصاکش او بود، قفسی می گرداند که در آن گنجشکی پاکت فال حافظ بیرون می کشید یا پیش بینی آینده، دخترک برای بی سوادان می خواند: مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید... یوسف گمگشته باز آید به کنعان.

روزهایی این چنین سرشار از خاطره، پر از پچ پچ آهسته زن و شوهرها و گفتگو و قهر و آشتی، کوچک و بزرگها ظهر یا در شبستان مسجد شاه جمع می شد و زن و مرد جدا می رفتند تا دوگانه به درگاه یگانه بگذارند یا در چلوکبابی نایب منتظر می ماندند که فیروز با دستان خود کباب داغ را از سیخ در بشقاب چلو آنها اندازد یا پیش موال آبادی با یاد کبابهای حاجی شمشیری که به درد سیاست گرفتار آمد و به تبعید خارک رفت و اموالش از دست شد بعد بیست و هشت مرداد.

شهرها پوست انداختند

چنین بود شبهای نوروز پنجاه سال پیش در تهرانی که هنوز آب زلال از جوی آن عبور می کرد، قناتهایش لاروبی می شد، فاصله فقیر و غنی اش چندان نبود و شهر کوچک بود چندان که در آن صدا به صدا می رسید؛ صدای نقاره زنبورکخانه موقع تحویل سال و صدای توپ.

تنها وسیله ارتباطی وسیع، باسواد و بیسواد، رادیو بود، عید به بوی سنبل و عشرت اسکناس تا نشده، عیدی از لای قرآن، سیب چرخان در کاسه آب و لباسهای نو جلائی داشت.

پوست می انداختند شهرها و چیزی در هوای آنها موج می زد که سلیقه بچه ها را بسوی دیگر می برد و پدرهایی که هنوز گیوه به پا داشتند، سفت چسبیده بودند به سنتهایی که قرار بود دیر نپاید

اما پوست می انداختند شهرها و چیزی در هوای آنها موج می زد که سلیقه بچه ها را بسوی دیگر می برد و پدرهایی که هنوز گیوه به پا داشتند، سفت چسبیده بودند به سنتهایی که قرار بود دیر نپاید، چنان که مسگرها روز به روز در برابر ظروف آلومینیومی و ملامین، کائوچو جا خالی می کردند.

بر سر در مغازه های قدیمی و موقر هنوز تابلوهایی بود که خبر می داد این خیاط و عکاس برای دربار شاهنشاهی کار می کند - حتی دکمه فروش و عینک ساز و کیف ساز - اما دیگر کسی باور نمی کرد که بزرگان با این همه رفت و آمد که به اروپا یافته اند، پیراهن و کفش و لباس بالی، سلیین، دیور را بگذارند و بدقولی هامبارسون یا یزدی را متحمل باشند.

پنجاه سال پیش هنگام تحویل سال، فقط شاه پیامی می داد و بعد هم آقای راشد حول حالنا می خواند.

اولین گروهی که در سلام مخصوص شاه حاضر می شدند روحانیون بودند و در اولین روز سال، سلیمان خان بهبودی، مرد متدین و با تجربه ای از سوی دربار عازم قم می شد تا به مراجع عظام عرض تبریک شاهانه را برساند، اول از همه آیت الله العظمی سید حسین بروجردی، مرجع بزرگ شیعیان جهان بود که با ابهتی باورنکردنی نماینده شاه را می پذیرفت و در پاسخ، خبر می آمد که برای بقای ملک و دوام پادشاه اسلام پناه دعا کرده است.

تاکسی مرسدسهای ۱۷۰ سیاه رنگ با سپرهای سفید، شسته و براق، آخرین درشکه ها با صندلی چرمی و پیرمردهای درشکه ران، هر وقت سال تحویل می شد، انگار وظیفه ای مقدس دارند، به خیابان می آمدند که خانواده ها را به خانه بزرگترها ببرند.

آخرین مقاومتهای سنت بود که ظهر اولین روز عید که می شد، چندان که قنبری و تابش و مرضیه و دلکش و همه خوانندگان در برنامه نوروزی رادیو هنرهای خود را نمایاندند، صدای صبحی مهتدی در گوشها می پیچید که مثنوی می خواند و انگار می دانست آخرین روزهای سنتهایی است که بلکه هزاران سال خود را نگاه داشته بودند و حالا قرار بود در مقدم مبادلات تازه جهانی، درآمد نفت و گسترش ارتباطات به سرنوشتی مقدر تن دهند.

پنجاه سال پیش، آنچه در تهران می گذشت در شهرهای بزرگ به یکسان تکرار می شد.

از بامدادان در تلفنخانه مرکزی صف درازی بود از مرد و زن و بچه های مهاجرت کرده به تهران که در کابینها با فریاد از اقوام حالی می پرسیدند و تبریکی می گفتند.

تازه کم کمک روزنامه ها در آخرین شماره سال آگهیهایی چاپ می کردند که وزیر و وکیل از اقوام و دوستان عذر می خواستند که به علت مسافرت عرض ادب برایشان مقدور نیست، چنانکه از یک ماه پیش پستچیها دسته دسته کارت تبریک می آوردند تا آخرای فروردین هم که در آن به ادبیات شیرین، صد سال بهتر از امسال را آرزو می کردند.

نیمی از آن صد سال گذشت، بهتر نشد

 

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

.
فروردین، اردیبهشت، خرداد، تیر، مرداد ... این نام ها آن قدر برایمان آشناست که دیگر لازم نمی دانیم در جستجوی معانی شان باشیم. فروردین برایمان نام ماهی از سال است و نیز اردیبهشت و خرداد و ...

فروردین، شکوفه های بهار را به یاد می آورد، تیر گرمای تابستان را، آبان خزان را و دی سرمای سوزان را. گویی همین ها برایمان معنی ماهها شده اند و دیگر، پرسش از چیستی نام شان بی معنی است.

اما در سرزمین و فرهنگی که ریشه در ژرفای تاریخ گسترانده است، از کنار هیچ چیز نمی توان به سادگی گذشت؛ حتی اگر آن چیز، روزی ده بار و صدبار به زبان آید و بدیهی به شمار رود. و چنین است نام ماههای سال ایرانی.

معنای نام ماهها را درنمی یابیم، مگر آن که اندکی از کیش زرتشت و آموزه هایش بدانیم. کیش زرتشتی را آیین دوگانه پرستی اخلاقی نیز نامیده اند؛ چرا که به ستیز و آویز روان های شر و زیانکار با روان های خیر و نیکوکار باور دارد.

با این حال ، دین زرتشت جوهره ای از یگانه پرستی را در بطن خود دارد و اهورمزدا را آفریننده دانای جهان هستی می داند. زرتشت گرچه در عرض جلال اهورمزدا، هیچ ضد و رقیبی نمی بیند، اما بر این باور است که در برابر هر نیکی ، یک بدی قرار گرفته است و در برابر هر راستی یک دروغ پدیدار شده است؛ چنان که در برابر زندگی نیز مرگ رخ نموده است.

اهور مزدا، اراده قدسی خود را به دست روحی نیکونهاد جاری می سازد که آن را سپنتامینیو نام نهاده اند و اداره جهان هستی را نیز به دستیاری شش روح مقدس جاودانه انجام می دهد. این ارواح که امشاسپندان خوانده می شوند، چنین اند: وهومن یا بهمن ( فرشته پندار نیک و نهاد خوب ) ؛ اشوهیشت یا اردیبهشت (فرشته راستی و دادگری)؛ خشثروایریه یا شهریور (فرشته فر ایزدی)؛ هاروتات یا خرداد (فرشته رسایی و کامروایی)؛ سپنته ارمیتی یا اسپندارمذ (فرشته بردباری و سازگاری) و امرتات یا مرداد (فرشته بی مرگی و جاودانگی).

در برابر روح نیکو نهاد سپنتامینیو، روح ناپاک انگره مینیو مجال خودنمایی یافته و اهریمن، روان های پلید به نام کماریک را در برابر امشاسپندان آفریده است. روان های پلید نیز شش تا هستند: اکمنه یا اندیشه پلید در برابر بهمن؛ ایندره یا روح فریبندگی و آلودگی در برابر اردیبهشت؛ ساروه یا سستی و آشوب در برابر شهریور؛ تاروی یا فساد و شکست در برابر خرداد؛ نااونگ هیثیه یا بهتان و نافرمانی در برابر اسپندارمذ و زیریش یا گرسنگی و تشنگی در برابر مرداد.

بدین ترتیب، معنای نام شش ماه از دوازده ماه ایرانی روشن می شود. آنان، امشاسپندان و دستیاران اهورمزدا در اداره جهان هستند. اما شش ماه دیگر از کجا آمده اند؟

و این شش ماه

اهورمزدا در کنار امشاسپندان، ایزدان بسیار آفرید و به هر یک از آنان یا اداره بخشی از جهان را واگذارد یا نگاهداری یکی از آفریده های خویش را سپرد. در این میان، آبان ایزد آب بود آذر ایزد آتش، تیشتر (تیر) ایزد باران، مهر ایزد روشنایی و فروردین ایزد فروهرهای پاکان و پارسایان.

در برابر ایزدان نیز دیوان قد علم کردند: دیو رشک، دیو دروغ، دیو بیدادگری، دیو آز و ...

اگر ایرانیان بر ماههای خود نام امشاسپندان و ایزدان را نهادند، بدین سبب بود که پیوسته از آن ها یاد کنند و به یاد آورند که هر زمان باید کدام یک از ایشان را نیایش و ستایش کنند.

ما همچنان وارث نام های باستانی در ماههای ایرانی هستیم . اما آنچه را که به فراموشی سپرده ایم، نام باستانی روزهاست. در ایران باستان ، ماه ها ، نه به شماره که به نام خوانده می شدند . نامشان برگرفته از نام اهورمزدا، امشاسپندان و ایزدان بود:

یکم - هرمزد روز ؛ دوم – بهمن روز ؛ سوم – اردیبهشت روز؛ چهارم - شهریور روز؛ پنجم - اسپندارمذ روز؛ ششم - خرداد روز؛ هفتم - امرداد روز؛

هشتم - دی روز ( دیبآذر ) ؛ نهم - آذر روز ؛ دهم - آبان روز؛ یازدهم - خور روز؛ دوازدهم - ماه روز؛ سیزدهم - تیر روز؛ چهاردهم، گوش روز؛

پانزدهم - دی روز (دیبمهر)؛ شانزدهم - مهر روز؛ هفدهم - سروش روز؛ هیجدهم - رشن روز؛ نوزدهم - فروردین روز؛ بیستم - بهرام روز؛ بیست و یکم - رام روز؛ بیست و دوم - باد روز؛

بیست و سوم دی روز (دیبدین)؛ بیست و چهارم، دین روز؛ بیست و پنجم، ارد روز؛ بیست و ششم - اشتاد روز؛ بیست و هفتم - آسمان روز؛ بیست و هشتم - زامیاد روز؛ بیست و نهم - مارسپند روز؛ و سی ام - انیران روز.

این نوع نامگذاری، سبب شده است تا عده ای گمان برند که ایرانیان باستان، هفته نداشته اند. اما پندارشان درست نیست. افزون بر روز نخست ماه که به نام اهورمزدا خوانده می شد، نام دی ۳ بار تکرار شده و ماه را به دو بخش هفت روزه و دو بخش هشت روزه تقسیم کرده است که خود می تواند شاهدی بر وجود هفته در گاهشماری ایران باستان باشد.

البته برای آن که هر یک از دی های سه گانه در جای خود شناخته شوند، هر کدام را با نام روز بعدی می خواندند؛ دیبآذر، دیبمهر و دیبدین. اما وجود دو بخش هشت روزه از آن روست که نه عدد ۳۰ قابل تقسیم به ۷ است و نه ماه ۲۸ روزه می شود.

در شاهنامه فردوسی که برگرفته از اساطیر و متون کهن ایرانی است (متونی که اکنون بیشترشان را در دست نداریم) واژه هفته ۱۲۰ بار به کار رفته است ؛ از جمله این که " به یک هفته بودش هم آنجا درنگ/همیساخت آرایش و ساز جنگ" یا "ببودند یک هفته زین گونه شاد/کسی را نیامد غم و رنج یاد" آیا اگر فردوسی در متون باستانی نام هفته را ندیده بود، از آن در سرایش حماسه ملی ایران بهره می جست؟

در یک سند تاریخی متعلق به سده پنجم هجری قمری نیز تصریح شده است که " پارسیان را هر ماه سی روز بود ... و هرمزد و سه دی به جایگاه چهار آدینه."

از میان نام روزها ،۱۲ نام با نام ماهها یکی است. از این رو هرگاه که نام روز با نام ماه یکی می شد، آن روز را جشن می گرفتند. برای مثال، نام شانزدهم هر ماه، مهر بود و هنگامی که شانزدهم مهر فرا می رسید، جشنی برپا می شد به نام مهرگان. به همین ترتیب روز نوزدهم فروردین، جشن فروردینگان گرفته می شد، روز سیزدهم تیر جشن تیرگان و ...

۱۲ ماه سی روزه، می شود ۳۶۰ روز. در حالی که سال خورشیدی ۳۶۵ روز دارد. پس سال زرتشتی، ۵ روز کم داشت. این ۵ روز را پس از پایان ماه دوازدهم ( اسفند ) به شمار می آوردند و آن را پنج روز گاهنبار می خواندند. این گاهنبار نیز برگرفته از پنج سروده زرتشت معروف به گاتها یا گاهان بود: یکم - اهنویدگاه، دوم - اوشتویدگاه، سوم - اسپندومدگاه، چهارم - وهو شهرگاه و پنجم - وهیشتوایشت گاه.

بعدها در دوران اسلامی ، پنج روز گاهنبار از پایان اسفند به پایان آبان منتقل شد و به اسبابی که شرحشان در این مجال نمی گنجد، خمسه مسترقه نام گرفت.

چنین هستند معنا و ژرفای ماه های ایرانی. همان ها که نامشان را ده باره و صدباره می شنویم یا بر زبان می آوریم و به سادگی از کنارشان می گذریم . اما اینان همان هایند که زرتشت نیایش جاودانه خویش را بدیشان بازگفت: "برادران! در پیکره امشاسپندی از خواب برخیزید و یگانه شوید. برای دادگری و آزادی، برای یزدان و راستی."

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

 

روسیه خواستار ممنوعیت پنج ساله صید ماهی خاویار شد

 

 

علاوه بر صید بی رویه، آلودگی ناشی از استخراج نفت و گاز نیز از عوامل جدی تهدید کننده ماهی خاویار و دیگر آبزیان دریای خزر است

سازمان فدرال شیلات روسیه خواستار توقف پنج ساله صید ماهی خاویار در دریای خزر شده و همزمان لایحه ای به مجلس روسیه تسلیم کرده که در صورت تصویب، صید ماهی خاویار در روسیه در انحصار دولت درخواهد آمد.

سازمان شیلات روسیه هدف از پیشنهاد منع پنج ساله صید ماهی خاویار را جلوگیری از انقراض نسل این گونه آبزی اعلام کرده، قرار است این پیشنهاد رسماً به دیگر کشورهای ساحلی دریای خزر تسلیم شود.

این سازمان اعلام کرده که به دلیل صید بی رویه ماهی استورژن که گونه اصلی ماهی خاویار دریای خزر به شمار می رود، روسیه در سال گذشته میلادی نتوانسته است حتی به اندازه سهم پنجاه تنی که برای این کشور تعیین شده بود از دریای خزر، خاویار به دست آورد.

در پی فروپاشی اتحاد شوروی که انحصار دولتی صید ماهی خاویار را در چهار کشور روسیه، قزاقستان، ترکمنستان و جمهوری آذربایجان از میان برداشت، صید بی رویه ماهی خاویار در این کشورها آغاز شد، تا آنجا که نسل ماهی استورژن در دریای خزر در خطر انقراض قرار گرفته است.

خاویار که در واقع تخم ماهی استورژن است ماده خوراکی بسیار گرانبهایی است که درآمد حاصل از استحصال آن در دریای خزر به سالیانه یک میلیارد دلار تخمین زده می شود.

صندوق جهانی طبیعت (WWF) که بزرگترین تشکل غیردولتی فعال در زمینه بقای حیات وحش در جهان است هشدار داده که طی چند دهه گذشته شمار ماهیان سه گونه اصلی استورژن (اوسترا، سوروگا و بلوگا) هفتاد درصد کاهش پیدا کرده است.

آمار رسمی اتحادیه اروپا نیز حاکی از این است که طی سالهای 2000 تا 2005 میلادی حدود دوازده تن خاویار که از صید غیرقانونی به دست آمده بود در بازارهای اروپایی فروخته شده است.

طی سالهای اخیر پلیس روسیه تدابیر سختی علیه صید غیرقانونی خاویار در دریای خزر و قاچاق آن اتخاذ کرده است، ماه اوت سال گذشته طی تنها یک مورد عملیات، حدود دو تن خاویار قاچاق از اطراف مسکو، پایتخت روسیه به دست پلیس افتاد.

روسیه و ایران طرحهایی برای جلوگیری از صید بی رویه ماهی خاویار و همچنین افزایش شمار این گونه آبزی در دریای خزر در پیش گرفته اند اما بارها خواهان مشارکت دیگر کشورهای ساحلی دریای خزر در این طرحها شده اند.

علاوه بر صید بی رویه، آلودگی ناشی از استخراج نفت و گاز نیز از عوامل جدی تهدید کننده ماهی خاویار و دیگر آبزیان دریای خزر است.

آلکساندر کیتانوف، سخنگوی سازمان فدرال شیلات روسیه گفته است: "شاید بتوانیم جمعیت ماهی خاویار دریای خزر را در همین حد پایین نگه داریم اما نمی توانیم دوران درخشان دریای خزر را احیا کنیم".

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

 
.
پای صحبت تمام مادر بزرگ ها و پدربزرگ ها که بنشینی، داستانهای جالبی از آداب و مراسم نوروز آن زمان ها برای گفتن دارند. آدابی که با مرور زمان یا کمرنگ تر شده اند و یا آنقدر بی رنگ شده اند که فقط در ذهن ها مانده اند.

به این بهانه با پدربزرگان و مادربزرگانی از هفت شهر مختلف ایران همصحبت می شویم و داستان های جالب آنها را می شنویم.

زنجان؛ سیزده بدر، بهانه ای برای خواستگاری

گوهر محمدی، حکایت های جالبی از نوروز شصت سال قبل زنجان تعریف می کند:

آن زمانها ایام عید، از چهارشنبه آخر سال شروع می‌شد. صبح روز چهارشنبه، گندم و عدس خیس می‌کردند تا با تفت دادن آن آجیل شب چهارشنبه سوری فراهم شود.

تخم مرغ ها را اعضای خانه از این طرف و آن طرف مرغدانی پیدا کرده و برای رنگ کردن به خوش ذوق ترین عضو خانواده می سپردند. بچه های فامیل و همسایه، شب از باجا (نورگیر) خانه، پارچه ها یا ظرف های خود را با طناب به داخل خانه می فرستادند و بزرگ هر خانه، تخم مرغ‌های رنگ شده، حبوبات، گندم تفت داده شده و میوه و شیرینی را همراه شعری با مضمون آرزوی سلامتی به آنها هدیه می‌داد.

سنجد سفره هفت سین

عصر همان چهارشنبه، زنان آینه و قیچی به دست، مجمع بزرگی حاوی شرینی و میوه روی سرشان گذاشته و به سر چشمه می رفتند. ظرف آب را جلوی آینه گذاشته و قیچی را داخل آب فرو می کردند به نشان اینکه درد و بلای فرزندانشان را یکی یکی می برند و دور می ریزند.

رسم دیگری که در شهرستانهای دیگر ندیدم، این بود که قبل از سال تحویل ما چنگکی که با آن نان را از تنور در می آوردیم را از راه دودکش به داخل خانه می فرستادیم و معتقد بودیم که این کار برکت خانه را در سال جدید زیاد می کند. همچنین شب ها هم همسایه ها روی پشت بام جمع می شدند و کسانی که تفنگ داشتند، تیری به آسمان شلیک می کردند.

بعد از تحویل سال، اول زنان با سینی های پر از شیرینی و میوه برروی سر، برای عید دیدنی به مسجد محل می رفتند و بعد نوبت مردان بود. دیگر کسی به خانه دیگری نمی رفت و در همان روز دید و بازدیدها تمام می شد.

روز سیزده بدر هم همسایه ها همه با هم به یکی از باغ های اطراف رفته و آتشی به پا می کردند، دختران با هم به گوشه ای رفته و به رقص و شادی می پرداختند و پسرها هم در کناری الک دولک بازی می کردند. در این روز بود که معمولا نگاه دخترها و پسرها به هم گره می خورد و بعد از عید، سر فرصت، خواستگاری ها شروع می شد.

شیراز، آب تنی در آرامگاه سعدی قبل از سال تحویل

مریم طلاپور، به یاد می آورد که شیرازی ها معتقد بودند که آب تنی در آب روان کنار آرامگاه سعدی قبل از تحویل سال نو، خوش یمن است. او می گوید:

ماهی نوروز

دو شب مانده به عید، ما بچه ها می رفتیم "قاشق زنی."

یک کاسه و قاشق برمی داشتیم و چیزی روی سرمان می انداختیم که همسایه ما را نشناسد و بعد با قاشق به کاسه می زدیم.

صاحبخانه یک مقدار نخود یا لوبیا برایمان در کاسه می ریخت که ما آنها را در آش نذری می ریختیم.

یکی از سنتهای قدیمی شیرازی ها این بود که در لحظه سال تحویل حتما باید "شیربرنج" روی گاز در حال جوشیدن باشد که الان کاملا فراموش شده است. غذای شب اول سال شیرازی ها هم شویدباقالی و مرغ بود.

همچنین دو روز قبل از سال تحویل پدر خانواده یک سنگ برمی داشت و دور تا دور حیاط می زد تا غم و غصه در سال جدید از خانه برود و شادی بیاید.

کاشمر؛ سفره نان و پنیر به جای سفره هفت سین

بهمن رضایی سنت های نوروزی هفتاد سال قبل روستای قدیمی نامق در شهرستان کاشمر (استان خراسان رضوی) را از یک ماه قبل از عید اینگونه برمی شمارد:

در روستای نامق زنان از یک ماه قبل شروع به درست کردن سمنو و مربای کدو، مربای آلوخشک و مربای برگه هلو با شیره انگور می کردند.

سبزه عید

معمولا پانزده روز مانده به عید، "خانه روبی" آغاز شده و با گِل سفید نقشهای خاصی را روی دیوارهای کاه گلی به سلیقه خودشان می انداختند.

روز ۲۹ اسفند برای پخت نان و کلوچه "خمیر عید" می گرفتند و از همان خمیر، یک چشم گاو درست می کردند. این چشم گاو را مانند نان در تنور می پختند و صبح روز عید، پدر خانواده آن را به گاو شیرده خانه می خوراند و بدین ترتیب با چهارپایان خود بده بستان می کرد و خواستار سالی پرمحصول می شد.

صبح روز عید معمولا در خانه را می بستند تا کسی نیاید، پدر خانواده یک سکه نقره قدیمی را در دستمالی می بست و آن را در دستان همسرش می گذاشت.

مادر این دستمال را به فرزند ارشد داده و این دستمال همین طور دست به بدست فرزندان می چرخد تا دوباره به پدر برسد. پدر سکه را در جایی امن برای سال تحویل آینده نگه می دارد. آنها معتقد بودند این کار برکت مالی خانه را افزایش می دهد.

ما در سفره عیدمان نان، ماست، پنیر، شیره مربا و همچنین میوه های خشک، مغز گردو و بادام شور می گذاشتیم. سبزه هم سبز می کردیم، اما خبری از سفره هفت سین و حتی گذاشتن قرآن روی سفره نبود. رسم بود که زمان دید و بازدید مهمان حتما باید یک لقمه از نان سفره را بخورد.

روز اول عید معمولا همه به خانه ریش سفید ده می رفتند. سپس خانه به خانه همه با هم به دیدار یکدیگر می رفتند و بدین ترتیب در همان روز اول دید و بازدید نوروزی به پایان می رسید و بقیه تعطیلات مختص تفریحاتی مثل تیله بازی، الک دولک، قاپ بازی، مسابقه دو و ... می شد. روز سیزده بدر هم در روستا مسابقه کشتی برپا بود که از آن خیلی استقبال می شد.

شهرکرد؛ "شنبه گردش" اولین شنبه سال نو

احسان ثقایی از چهارشنبه سوری های مفصل شهرکرد که به دست فراموشی سپرده شده می گوید:

شب چهارشنبه آخر سال، هر کس روی پشت بام خانه اش که آن زمان آسفالت نبود، آتشی روشن می کرد و بعد از آتش بازی همسایه ها به میهمانی یکدیگر می رفتند.

سیر سفره هفت سین

خانواده هایی که دخترشان را در آن سال شوهر داده بودند، برایشان پلوی چهارشنبه آخر سال را می فرستادند.

یک شب مانده به عید رسم بود که بزرگ فامیل غذایی کوفته مانند، با مخلفاتی مثل کشمش، گردو، آلو، بادام و ... در اندازه خیلی بزرگ درست می کرد و بقیه فامیل شام دور هم آنجا جمع می شدند.

گفتنی است که اهالی شهرکرد همیشه اولین شنبه سال با نام "شنبه گردش" به دشت و صحرا می زنند.

معمولا در "شنبه گردش"، به تفریحگاه های جنوبی شهر می روند و سیزده بدر را در تفریح گاه های شمالی شهر می گذرانند.

سنندج؛ ساز و دهل پیام آور نوبهار

نسرین عباسی که معتقد است از شور و شوق دوران عید کودکی چیزی در خودش و اطرافیانش احساس نمی کند:

تخم مرغ سفره هفت سین

زمانی که بچه بودیم، آداب نوروزی اینقدر مفصل نبود، اما خیلی دلچسب تر بود. روز عید دو نفر که ساز ودهل می نواختند داخل حیاط تک تک خانه ها می شدند و حدود ده دقیقه ساز می زدند و شادی و طراوت نوبهار را با خود به داخل خانه ها می آوردند و در ازای آن کمی پول یا برنج دریافت می کردند.

همچنین در بین اکثر خانواده های سنندج رسم بود که شب سال تحویل، رشته پلو بخورند تا سررشته کارهای سال آینده به دستشان آید.

نوشهر؛ اولین گام بهاری با سبزه و قران در خانه

سکه سفره هفت سین

سکینه زند، به "پا زدن" به عنوان یکی از رسوم فراموش شده نوروزی اشاره می کند:

قبل از تحویل سال، همیشه چند برگ از درخت همیشه بهار می کندند و به پشت دست گیره در خانه آویزان می کردند و رسم داشتند صبح سال نو اولین کسی که در خانه گام می نهد، آن سبزه را همراه قران وارد خانه کند و خانه را به اصطلاح "پا بزند" و بعد از آن بود که حق رفت و آمد به دیگران هم داده می شد.

به بچه های فامیل و همسایه به عنوان عیدی معمولا تخم مرغ رنگ شده، آجیل، شیرینی و میوه داده می شد، کمتر پیش می آمد کسی پول به عنوان عیدی بدهد.

آن زمانها رسم بود که بر سر سفره هفت سین حتما "پیه سوز" (شمع) روشن باشد، بعد با آمدن برق این سنت کمرنگ شد. شاید بعضی از افرادی که هم اکنون شمع بر سر سفره خود می گذارند، گمان می برند که این سنتی است فرنگی، اما این طور نیست.

تهران؛ قیدهایی که رنگ باختند

فخری غنی که اصالتا اهل یزد است، اما شش نسل قبلی اش همگی ساکن تهران بودند از قیدهایی می گوید که دراین زمان کم کم رنگ باخته اند:

سیب سفره هفت سین

زمانی که بچه بودم یک سری قیدهایی وجود داشته که حتما باید زمان عید رعایت می شده، مثلا اینکه حتما می بایست سال تحویل حمام کرده باشیم و همگی لباس نو بپوشیم.

لازم بود که قبل از سال تحویل همه بیکار می شدیم یعنی مشغول انجام هیچ کاری نبودیم و فقط سر سفره می نشستیم. پدربزرگم معتقد بود که اگر لحظه سال تحویل در حال انجام کاری باشی، تا آخر سال مشغول همان کار خواهی بود.

آن زمان عیدی دادن به وضع مالی افراد مرتبط نبود، کسانی که متمول بودند معمولا پول یا سکه از لای قرآن هدیه می دادند، کسانی که هنری داشتند، حتما حاصل کار خودشان را به دیگری عیدی می دادند. کسانی هم که وضع مالی خوبی نداشتند فطیر یا شیرینی در دست کسانی که به دیدارش می رفتند، می گذاشتند.

حتما روز اول عید یا رشته پلو می پختیم یا آش رشته تا سررشته کار به دستمان آید. قبل از اینکه حبوبات آش را داخل دیگ بریزیم، نخود یا عدس و لوبیا را یکی یکی برداشته، "لا اله الا الله" می خواندیم و به آن دانه، فوت می کردیم و بعد در دیگ می ریختیم و معتقد بودیم که با این کار برکت را به خانه می آوریم

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

لاريجانی يا حداد عادل؟

 

 

 

با پايان شمارش آرا، از هم اكنون و پيش از تعيين تكليف برخي شعبات در دور دوم، مجموعه نيروهاي موسوم به ‏اصولگرايان اكثريت عددي مجلس هشتم را از آن خود كرده اند با اين حال، بررسي آخرين ديدگاه هاي سران اصولگرا ‏حكايت از وجود شكاف بين آنان دارد: ائتلاف فراگير اصولگرايان، از هم اكنون بناي مخالفت با جبهه متحد اصولگرايان را ‏گذاشته و از گزينه اي غير از حداد عادل براي رياست مجلس آينده سخن گفته است.

اينگونه است كه امير علي اميري، ‌دبير ستاد انتخابات ائتلاف فراگير اصولگرايان در اولين اظهار نظر پس از انتخابات ‏مجلس، با تاكيد بر اينكه 45 درصد كانديداهاي ما به مجلس راه يافته اند، براي دولت خط و نشان مي كشد: "مجلس هشتم ‏مجلسي خواهد بود كه منتقدان دولت در آن‎‎اكثريت خواهند داشت، البته اين منتقدان اصولگرا با هم‌اند و اگر دولت به برخي ‏از‎‎سياست‌هاي مورد انتقاد برخي اصولگرايان ادامه دهد، اكثريت مجلس هشتم با آن مخالف‎ ‎خواهد بود.‏"‏

اين اظهارات اميري درواقع واكنشي به سخنان علي‌اصغر زارعي از جبهه متحد اصولگرايان است. زارعي در گفت و گو ‏با ايسنا با بيان اينكه "نتايجي كه تاكنون به دست آمده حقيقتا يك پيروزي قلمداد‎‎مي‌شود"، خاطرنشان كرده بود: "رايحه‌ خوش ‏در مجموع جبهه‌ متحد خود را تعريف كرد و كساني كه‏‎‎حامي دولت و علاقه‌مند به عملكرد دولت هستند حتي خود مردم در ‏اين پيروزي نقش جدي‎‎داشته‌اند و اميدواريم اين روند را ادامه دهيم و مجلس هشتم مجلسي حامي و همكار دولت‎‎باشد و در ‏تعامل نزديك با دولت بتواند مشكلات مردم را حل كند.‏"‏

انتقاد و اشاره مستقيم اميري به نقشي است كه رييس و نايب رييس مجلس در تعديل فشارها بر دولت ايفا كردند.اين موضوع ‏از سوي شهاب نيوز نيز مورد توجه قرار گرفته است: "ائتلاف فراگير اصولگرايان با اين هدف در انتخابات، خط خود را ‏از جبهه متحد اصولگرايان جدا كرد كه معتقد بود بخش اعظم انتقادات نمايندگان مجلس هفتم به دولت احمدي‌نژاد توسط دو ‏چهره کليدي هيات رئيسه اين مجلس يعني حداد عادل و باهنر مهار شده است. با آنکه حداد عادل شخصاً چهره‌اي معتدل و ‏منتقد تصميمات شتابزده دولت نهم است، اما عملکرد او و مخصوصاً فعاليت‌هاي محمدرضا باهنر باعث شد که مجلس هفتم ‏عملاً به تابع دولت تبديل شود و در بسياري از تصميات غيرکارشناسي سکوت پيشه کند."‏

با اين دلايل است كه ‌دبير ستاد انتخابات ائتلاف فراگير اصولگرايان مستقيما به بحث رياست مجلس اشاره دارد و مي گويد: ‏‏"كانديداي ما براي رياست مجلس آقاي لاريجاني است و ما همچنان كه در مجلس‎‎هفتم با حضور آقاي باهنر به عنوان نايب ‏رييس مجلس مخالف بوديم در مجلس هشتم نيز با‎‎اين امر مخالفت خواهيم كرد.‏"‏

البته در نشستي ديگر، كه جبهه متحد اصولگرايان حضور دارند، شهاب الدين صدر، از پاسخ به سئوالي در مورد رييس ‏بعدي مجلس طفره مي رود: "اين امر بر عهده منتخبان مردم است و منتخبان بعد از هفتم خرداد ماه كه مجلس‎‎تشكيل مي‌شود ‏خود در اين ارتباط تصميم‌گيري مي‌كنند؛ لذا زمان طرح اين موضوع هنوز‏‎‎فرا نرسيده است.وقتي يك جريان فكري اكثريت ‏را در يك مجموعه‎‎به دست مي‌آورد، به هر حال نامزدهايي كه معرفي مي‌كند اكثريت آرا را به دست‎ ‎مي‌آورند.‏"‏

اما اميري اتكاي "ائتلاف فراگير" براي انجام اصلاحات در مجلس هشتم را "نمايندگان راه يافته" و "حمايت معنوي سران ‏اصولگراي منتقد دولت" معرفي مي كند. او در اين مورد مي گويد: "ائتلاف فراگير در كل كشور 45‏‎‎درصد از كانديداهاي ‏مورد نظر خود را به مجلس فرستاده است" وي همچنين اشاره دارد: "ما در ائتلاف خود اعلام‎‎كرديم كه جزو حاميان ‏رضايي، قاليباف و لاريجاني هستيم و افرادي كه در ليست خود‎‎معرفي كرده بوديم، افرادي بودند كه داراي مشي ‏اصولگرايي و در عين حال منتقد دولت‎‎بودند. قاليباف و لاريجاني نيز نمي‌توانند حوزه انتقادي خود به دولت را پنهان كنند.‏"‏
سخنگوي ائتلاف فراگير اصولگرايان برعكس ساير نزديكان به دولت معتقد است "نتيجه اين انتخابات به مفهوم پيروزي ‏دولت نيست" و در اين مورد توضيح داده است: "در ليست جبهه متحد هم اين طور نيست كه تمام افراد به طور كامل ‏طرفدار دولت باشند. در ليست آن‌ها هم منتقدين دولت وجود دارد و حتي ما از حضور برخي از اين چهره‌ها در ليست جبهه ‏متحد تعجب كرديم."‏

صدر: 65 درصد سهم ما‏

با اينكه دبير ستاد ائتلاف فراگير اصولگرايان تاكيد دارد از 240 كانديداي آنها در دور اول، ‌113 نفر يا 45 درصد در دور ‏اول به مجلس رسيده اند، ‌اما در مقابل شهاب الدين صدر، دبير اجرايي جبهه متحد اصولگرايان معتقد است: "در مجموع ‏حدود 270 نامزد براي‏‎‎حوزه‌هاي مختلف معرفي كرده بوديم و نتايجي كه تا كنون حاصل شده به غير از تهران‎‎بيانگر اين ‏است كه بيش از 65 درصد از كانديداهاي ما حائز اكثريت آرا شده و به مجلس‎‎راه پيدا كرده‌اند و پنج، شش درصد از ديگر ‏نامزدهاي اصولگرا نيز به مجلس راه پيدا‏‎‎كرده‌اند كه آنها نيز از قبل مورد حمايت جبهه متحد اصولگرايان بوده‌اند و در ‏مجموع‎‎مي‌توان گفت حدود 70 تا 71 درصد از نامزدهايي كه به مجلس شوراي اسلامي راه پيدا‏‎‎كرده‌اند اصول‌گرا هستند. ‏"‏
اين آمار از سوي "صدر" در شرايطي بيان مي شود كه با توجه به آمار ستاد ائتلاف فراگير اصولگرايان، اين دو جناح عملا ‏منكر حضور اصلاح طلبان در انتخابات شده اند حال آنكه با نگاهي به ليست منتخبان دور اول انتخابات مجلس هشتم عملا ‏‏"جبهه متحد اصولگرايان" 49 نامزد اختصاصي، "ائتلاف فراگير اصولگرايان" 33 نامزد اختصاصي و "گروه‌هاي اصلاح ‏طلب" 24 نامزد اختصاصي خود را تا اينجاي کار به مجلس فرستاده‌اند. 35 نماينده نيز ميان جبهه متحد و ائتلاف فراگير و ‏‏8 نماينده ميان اصلاح‌طلبان و ائتلاف فراگير مشترک بوده‌اند. 49 نماينده هم با عنوان "مستقل" يعني بدون حمايت هيچ ‏ليستي به مجلس رفته‌اند که البته گرايش سياسي اکثر آن‌ها مشخص است. ‏

تقلب از ديد اصولگرايان

شمارش آراي تهران در حالي به پايان مي رسد كه اصلاح طلبان همچنان تاكيد دارند "روند صحيحي بر شمارش آرا حاكم ‏نيست" چنانكه مجيد انصاري از جمله كانديداهاي اين طيف صراحتا با بيان اينكه "ما به شدت نسبت به روند شمارش، ‏جمع‌بندي و اعلام نتايج مشكوك هستيم"، گفته است: "نتايج شمارش آرا در حوزه انتخابيه تهران موجب شگفتي همگان ‏گرديده است و گزارشات موثق و متعددي كه از صندوق‌ها و وزارت كشور مي‌رسد حاكي از آن است كه چند تن از ‏كانديداي ائتلاف اصلاح‌طلبان در 10 نفر اول رأي‌آوردگان تهران هستند".‏

از سوي ديگر شوراي مركزي مجمع روحانيون مبارز پس از جلسه اخير خود با حضور سيد محمد خاتمي، خواستار ‏‏"رعايت اصل امانت و صيانت از آراي واقعي مردم"‏‎ ‎شد. ‏

در ميان اصولگرايان نيز اعتراضاتي وجود دارد. اميري ‌دبير ستاد انتخابات ائتلاف فراگير اصولگرايان در اين مورد در ‏جلسه روز گذشته با خبرنگاران گفته است: "از شوراي نگهبان مي‌خواهيم كه به‎‎تخلفات احتمالي پاسخ دهد، اتفاق تلخي هم ‏كه در اين انتخابات رخ داد، تخلفاتي بود كه‎‎به ويژه از سوي جبهه متحد ديده شد، مثل تبليغات غيرقانوني برخي كانديداها و ‏يا برخي‎ ‎اقدامات كه در روز راي‌گيري انجام شد و خلاف قانون بود.‏"‏

اما صدر و زاكاني از جبهه متحد با بي تفاوتي نسبت به اين اظهارات بيان كرده اند كه "هر كه اعتراض دارد مي تواند به ‏شوراي نگهبان اعتراض كند." ‏

با اين حال برخي از صاحبنظران، عمده تخلفات جبهه متحد را در پاي صندوق مي دانند اما صدر با رد اين موضوع مي ‏گويد: "در پاي صندوق هاي راي‎‎ناظران تمام گروه‌هاي سياسي حضور دارند، مردم آزادانه آمده‌اند، راي داده‌اند و نظر‎‎خود ‏را اعلام كرده‌اند كه بايد به آراي مردم نيز احترام گذاشت.‏"‏

اما زاكاني در اين نشست مي گويد: "ناظرين ما آموزش‌هاي‎‎لازم را ديده بودند و موارد قانوني را كه بايد اعمال كنند را ‏دنبال كردند و ما خلاف‎‎اين گزارشي نداشته‌ايم. بيان كلي برخي از افراد در قالب گمانه‌زني‌ها قابل استماعنيست به اين دليل ‏كه برخي مي‌خواهند تنها فرافكني كنند و به هر ترتيب ما هيچ‌ مورديرا در جهت عملكرد نادرست ناظرين خود به عنوان ‏گزارش نشنيده‌ايم. ‏"‏

در همين ارتباط امير رضا خادم كه از سوي رقيب جبهه متحد يعني جبهه فراگير اصولگرايان مورد حمايت بوده، به شوراي ‏نگهبان اعتراض كرده است. در بخشي از نامه، وي با اشاره به نظرسنجي‌هايي كه طبق آن خادم درآنها وي در تمامي ‏مراحل يا نفر اول و يا يكي از چند گزينه اول حوزه انتخابيه تهران، ري، شميرانات و اسلامشهر بوده ، تغيير شرايط فعلي ‏نامتعارف دانسته شده است: "مستدعي است به هر شكل كه مقدور مي‌باشد، نسبت به بازشماري آراي اينجانب وبررسي ‏احتمال اشتباه در نحوه شمارش آن دستور لازم را صادر فرماييد.‏"

 

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

احتمال  حمله  امريکا  در  تابستان

 

 

 

صداي پوتين هاي نظامي در نزديکي ايران شنيده مي شوند. عزل درياسالار ويليام فالون از رياست فرماندهي مرکزي - که ‏اختيارات آن از خاورنزديک تا پاکستان گسترده - نشان دهنده احتمال حمله قريب الوقوع امريکا به ايران است. با توجه به اينکه ‏فالون به شدت نسبت به اين رويکرد مخالف بود، رييس جمهور بوش ژنرال مارتين دمپسي، معاون او و فرمانده عمليات نظامي ‏خاورميانه را جايگزين وي کرد. ‏

در آخرين گزارش آژانس اتمي آمده که ايران برنامه نظامي هسته اي خود را پس از سال 2003 دنبال کرده است: اين ادعا گزارش ‏سازمان هاي اطلاعاتي امريکا در دسامبر گذشته را که هدف آن بازداشتن بوش از حمله عليه ايران بود تکذيب مي کند. آرتور دو ‏پلسي، روزنامه نگار فرانسوي و کارشناس ژئوپليتيک و همچنين نويسنده کتاب "ايران در جنگ جهاني سوم"، معتقد است که بوش ‏در تابستان سال جاري [تابستان 1387] ايران را بمباران خواهد کرد و عزل دريادار فالون شاخص مهمي است که اين ادعا را ثابت ‏مي کند. حمله به ايران فضاي مناسبي را براي انتخاب جان مک کين ايجاد خواهد کرد، زيرا او در زمينه سياست خارجي از موضع ‏باورپذيرتري نسبت به دو رقيب انتخاباتي اش [هيلاري کلينتون و باراک اوباما] برخوردار است.‏

در نهايت در صورت وقوع مداخله نظامي، نبايد فراموش کرد که مک کين به عنوان يکي از قهرمانان واقعي جنگ ويتنام شناخته ‏مي شود. او به مدت 5 سال در جهنم اسارت نيروهاي ويتنامي بود و همين مسأله از او شخصيتي مناسب براي شرايط بحراني ‏ساخته است. ‏

هدف اين بمباران تأسيسات و تجهيزات هسته اي ايران خواهد بود که اکثراً در عمق خاک قرار گرفته اند. نيروي هوايي امريکا ‏براي چنين هدفي، نياز به بمب هاي بسيار کارآمد يا موشک هاي کوچک اتمي دارد. برخي از ژنرال ها حتي هشدار داده اند که در ‏صورت وارد شدن به درگيري از مقام خود استعفا خواهند داد، زيرا احتمال گسترش عمليات به آماج هاي غيرهسته اي نيز بالاست.‏

هدف: نابود کردن شاهرگ هاي کشور به منظور سرنگوني حکومت آيت الله ها. در اين عمليات تمامي نيروهاي نظامي و انتظامي ‏کشور اعم از مراکز فرماندهي ارتش، سپاه پاسداران [که به واقع به مثابه "اس اس هاي اسلام گرا" شناخته مي شوند]، شبه نظاميان ‏بسيجي و نيروي انتظامي تماماً مورد حمله قرار خواهند گرفت. ‏

در حقيقت، ايران يک اسفنج اشباع شده از نفت است که واشنگتن قصد تسخير آن را دارد، به ويژه در زماني که نياز به هيدروکربن ‏ها روز به روز افزايش مي يابد. ولي از طرف ديگر نبايد فراموش کرد که اين عمليات فاجعه آميز مي تواند به يک همبستگي و ‏حمايت همه جانبه از حکومت آيت الله ها منجر شود.‏

منبع: فرانس سوار، الکساندر دل وال

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

با آقای خامنه ای در زندان شاه

هوشنگ اسدی

 

خبر ديدار آقاي خامنه اي را از "موزه عبرت" خواندم که نام جديد کميته مشترک است. بي اختيار به چنين روزهائي در ‏‏33 سال پيش برگشتم که هر دو در اين زندان مخوف هم سلول بوديم و شرح مفصلش را در کتاب خاطراتم نوشته ام که ‏اميدوارم به زودي منتشر شود.‏

نگهبان مرا به داخل هدايت کرد و در را محکم بست. وقتي بلند شدم، کتم‏ را برداشتم و عينکم را زدم. مرد خيلي لاغري ‏که ريش سياه بلندي داشت و عينک به چشم، را ديدم که روي کپه پتوهاي سياه نشسته بود. از عمامه اي که با پيراهن ‏لباس زندان براي خودش درست کرده بود، فهميدم آخوند است. او با ديدن من برخاست و با لبخند شيريني خوش آمد ‏گفت. دستش را جلو آورد و اسمش را گفت:‏

‏- سيد علي خامنه اي...‏

اولين بار در زندگي بود که با يک آخوند از نزديک برخورد مي کردم. آخوند براي من بالاي منبر بود و با ذهنيتي که ‏هزاران سال نوري از من فاصله داشت. کافر بالقوه وجود من نمي دانم از کجاي تاريخ در من خانه کرده بود و نسب به ‏کدامين ژن در اجدادم مي برد. ‏

دستم را دراز کردم و بي اراده گفتم:‏

‏- من چپي هستم... اسمم هم...‏

هم سلولي جديد من خنده شيريني کرد و مرا کنارش روي پتوها نشاند. حالا که

شرح زندگيش را روي اينترنت مي ‏خوانم، مي فهمم که درست ده سال از من بزرگ تر است. در آن موقع من وارد بيست و پنج سالگي شده بودم. و او 35 ‏سالگي را پشت سر مي گذاشت. 32 سال پيش.‏

سر و صدا که خوابيد پتوها را تقسيم کرديم. هر کسي 2 پتو بيشتر نداشت، يکي براي رو و يکي براي زير. نمي دانم ‏چرا اين همه پتو در آن سلول جمع شده بود. هر کدام بقول آقاي خامنه اي صاحب بارگاهي شديم که خيلي زود آن ها را ‏از دست داديم. وقتي به دستشويي مي رفتيم، نگهبان ها "اضافي" ها را بردند. نگهبان ها بيشتر سرباز بودند و مرتب ‏عوض مي شدند، چند تايي هم نگهبان دايم داشتيم. آقاي خامنه اي با طنزي که در کلامش جاري بود و با خنده دايمي اش ‏مي آميخت، هر کدام از آنها را نامي داده بود:‏
‏- سگ باد اول‏

‏- سگ باد دوم‏

ايام طولاني و سرد را به حرف زدن مي گذرانديم. وقتي نوبت دستشويي مي رسيد، آقاي خامنه اي پيراهن زندان را به ‏صورت عمامه بر سرش محکم مي کرد. بيشتر نگهبان ها که شايد دستوري را اجرا مي کردند، آن را از سرش مي ‏گرفتند و با توهين از سلول بيرونش مي بردند. يک بار هم سگ باد اول موهايش را گرفت و کشان کشان تمام طول ‏راهرو را برد. او در دستشويي وضو مي ساخت، سخت با اخلاص. اغلب، و هميشه غروب ها، رو به پنجره بلند مي ‏ايستاد. زير لب قرآن تلاوت مي کرد، نماز مي خواند و بعد هاي هاي مي گريست، طولاني و تلخ. يک پارچه در خدا گم ‏مي شد. در اين رفتار روحانيتي بود که بر دل مي نشست. هر وقت اندوه بر من غلبه مي کرد و گوشه اي کز مي کردم، ‏صدايم مي زد:‏

‏- هوشنگ پاشو به گردش برويم....‏

در اين گردش هاي هر روز آن قدر طول يک متري سلول را مي رفتيم و مي آمديم که خسته مي شديم. گاه اين گردش ‏در بلوار کشاورز تهران اتفاق مي افتاد، زماني به طرف شانديز مي رفتيم. من از کودکيم، خانواده ام و کار روزنامه ‏نگاري مي گفتم. او هم بيشتر از خانواده.‏

من، شب آخر بزرگ ترين عشق زندگيم را واگذاشته و براي هميشه آمده بودم. هنوز نمي دانستم که او کمي بعد از ‏دستگيري من براي ادامه تحصيل به انگلستان رفته است. اما برايم ديگر عشقي بر باد رفته بود. وقتي از او گفتم، هم ‏سلولي ام به سخن آمد. ماجراي آشنايي عاشقانه و ازدواجش با همسرش را تعريف کرد. از آن بلوار بزرگي گفت که ‏روزي در پاي درختي و کنار چشمه اي بر آن سفره گشاده نان و سبزي، قصدش را از ازدوج گفته بود. در آن زمان دو ‏پسر داشت، گمانم مصطفي و احمد. خيلي زودتر از زود، محبتي غريب بين اين چپي جوان ساده دل و آن عاقله مرد کار ‏کشته سياست به وجود آمد. ‏

من نمي دانستم اين محبت را چگونه تفسير کنم و آقاي خامنه اي يک بار به من گفت:‏

‏- در قلب تو حضور خدا را مي بينم...‏

 

هنوز هم که سال هاي دراز از ان روزها مي گذرد و من تبعيدي "در غربت" هستم و آقاي خامنه اي د رمقام " ولايت" ‏آن روزهاي مهرباني از دلم نرفته است. آنچه را در باره نقش او در سياست مي گويند، عقلم مي پذيرد و احساسم رد مي ‏کند. ‏

علاقه و آشنايي من به ادبيات و به ويژه شعر زمينه مناسبي براي صحبت هاي طولاني بود و در آنجا متوجه شدم او ‏تسلط خاصي به ادبيات امروز و به ويژه شعر دارد. هر چند از اينکه فروغ و شاملو را دوست نداشت، دلگير بودم. اما ‏در علاقه عاشقانه اش به اخوان و سايه همراه مي شدم. هدايت را هم دوست نمي داشت و من که عاشق هدايت بودم، مي ‏کوشيدم قانعش کنم. از من مي خواست داستان هايي را که نخوانده بود برايش بگويم يا شعرهايي را که آن زمان حفط ‏بودم، تکرار کنم. خود اوهم تعداد زيادي شعر از حفظ داشت. ‏

گاه هم مي شد که سرودهاي انقلابي را که در زندان اهواز ياد گرفته بودم، مي خواندم و او با لذت گوش مي داد. بچه ها ‏روي ترانه "بار ديگر ساقي ميخواران" که ويگن خوانده بود، براي شانزده آذر سرودي ساخته بودند: "بار ديگر ‏شانزدهم آذر..." اقاي خامنه اي به سرود گوش مي داد و وقتي به شوخي ترانه اصلي را مي خواندم، مي خنديد و مي ‏خواست که آن را نخوانم.‏

چند بار هم درس روزنامه نگاري گذاشتم و آنچه را مي دانستم به صورت تئوريک بيان کردم. با علاقه گوش مي داد و ‏سوال هاي دقيقي مطرح مي کرد. يکي از آموزش هاي من اين بود:‏
‏- به تيترها توجه نکنيد، در داخل مطالب دنبال حرف هايي بگرديد که به شکل هاي گوناگون زده مي شود....‏

به دقت گوش مي کرد و "سفيد خواني" را مي آموخت. سخت دلبند سيگار بود. هر زنداني روزي يک نخ سيگار داشت. ‏من سيگاري نبودم و سيگارم را به او مي دادم. دو سيگار را با دقت به شش قسمت تقسيم مي کرد و هر بار يکي از آنها ‏را با لذت تمام آتش مي زد.‏

گاه جوک هم مي گفتيم. شوخي هاي لطيف را برمي تابيد و با صداي بلند مي خنديد. يک بار هم سگ دوم، صداي خنده ‏ما را شنيد. در سلول را باز کرد و هر کدام چکي نصيب مان شد. اما شوخي هايي را که کمي "خاکي" مي رفت، برنمي ‏تابيد و رو ترش مي کرد. و من گاهي به عمد شوخي هايي تعريف مي کردم که از لطافت خارج مي شد. مرز اين لطافت ‏ورود به مسائل جنسي بود. چند بار هم، آقاي خامنه اي برايم لطيفه گفت و خاطره... ‏

سلول انفرادي که ما دو نفر در آن بوديم، يک ماهي را در اين فضا پشت سر گذاشت. يکي دو بار آقاي خامنه اي را ‏براي بازجويي بردند و يک بار هم مرا صدا زدند. ‏

نيمه شبي در سلول باز شد و کسي را به درون انداختند. جوان کوچک اندامي بود که پاهايش آش و لاش بود. جايي ‏برايش درست کرديم. هر چه مي پرسيديم، جواب نمي داند و فقط فرياد مي زد. تا صبح بيدار مانديم و از اولين نگهباني ‏که براي دستشويي ما را مي برد، کمک خواستيم. هيچ توجهي نکرد. جوان را کشان کشان تا دستشويي برديم و ‏برگردانديم. تا عصر آن روز هر چه در زديم و نگهبان را خواستيم، کسي جواب نداد. سرانجام يک نفر آمد و در را باز ‏کرد. آقاي خامنه اي گفت:‏
‏- اين دارد مي ميرد...‏

نگهبان نگاهي به جوان انداخت و گفت:‏

‏- به جهنم...‏

و رفت. يادم نيست سرانجام کي آمدند، او را بردند و با همان پاهاي باندپيچي شده برگرداندند. بعدها که چند کلمه حرف ‏زد، فهميديم " ساسان" از هواداران فدائيان است. او به شدت کتک خورده بود. دچار حمله عصبي شده بود. نه حرف مي ‏زد، نه مي خوابيد، نه بدتر از همه غذا مي خورد. شروع کرديم راه هاي مختلف غذا دادن به او را آزمودن. سرانجام ‏دريافتيم که از تهديد کتک لحظه اي به خود مي آيد و دندان هايش را که قفل شده باز مي کند. بعد از کشف اين راه حل، ‏وقتي غذا را آوردند که معمولاً يک کاسه مسي بزرگ پر از آب با يک تکه گوشت بود، و ما مجبور بوديم آن را بدون ‏قاشق بخوريم، اقاي خامنه اي دستش را در کاسه مي کرد و گوشت را درمي آورد و من نقش بازجو را به عهده مي ‏گرفتم. ‏

‏"ساسان" را تهديد به زدن مي کردم. به محض اينکه دهانش باز مي شد، آقاي خامنه اي گوشت را دهانش مي گذاشت. او ‏به اين ترتيب زنده ماند. بعد از انقلاب هم يک بار او را ديدم. هوادار حزب توده شده بود. ‏

نيمه شبي ديگر در باز شد و اين بار جوان بلند بالايي را به داخل سلول انداختند. او را هنگامي که با يک ساک براي ‏منفجر کردن مجسمه شاه به داخل ميدان اصلي بروجرد مي رفت، دستگير کرده بودند. در زندان همان شهر بازجويي ‏پس داده و حالا براي اعدام به تهران منتقل شده بود. او با ديدن آقاي خامنه اي بسيار با احترام برخورد کرد. چنددقيقه بعد ‏همه چيز را درباره اش مي دانستيم. نامش علي حسيني بود که بعدها در غربت عکس او را جزو اصلاح طلبان مجلس ‏ششم ديدم. دادگاه به عنوان ضديت با نظام احضارش کرده بود. جوان 18 ساله و بلندبالاي 1353 مرد مو ريخته سال ‏‏1382 با اندوه از خاطره زندانش گفته بود و اينکه بعد از انقلاب آزاد شده و به جبهه رفته و جنگيده و چند سالي هم در ‏اسارت عراق بوده است. ‏

اکنون او از اصلاحات و نرمش مي گفت. اما در آن نيمه شب زمستان سال هاي دور، هر چه از او مي پرسيديم، يک ‏جواب مي داد:‏
‏- مبارزه يعني تق تق...‏

و انگشت هايش را به شکل هفت تير درمي آورد. و ما مي خنديديم، بيشتر از همه آقاي خامنه اي مي خنديد. حالا 4 نفر ‏بوديم و در يک سلول انفرادي. آنقدر جا بود که ما دو چپي و دو مذهبي دور ظرف غذا چمباتمه بزنيم و يا به پهلو ‏بخوابيم. کنار هم بوديم و زندگي آماده مي شد تا در برابر هم قرارمان بدهد. از "ساسان" خبر ندارم. سه نفر بقيه هر کدام ‏در يک جبهه ايم امروز و من چقدر دلم مي خواهد زمستان سرد 1353 بود و کنار هم بوديم هنوز.‏

همه چيز مدام سخت تر مي شد. اوج دوران سرکوب جنبش چريکي بود. خبر نداشتيم که بيرون از زندان شاه تشکيل ‏حزب رستاخير را اعلام کرده است.‏

اول علي را بردند، بعد "ساسان" را. هر دو به زندان محکوم شدند و تا پيروزي انقلاب اسلامي در زندان ماندند. و ما ‏دوباره تنها شديم. مانند گذشته به گردش مي رفتيم و خاطره مي گفتيم. شب هاي دراز در سرماي سخت زمستان زير پتو ‏مي لرزيديم. صداي فرياد مدام از راهرو ها مي آمد. روزها هفته مي شد. حالا هم سلولي من به انکه به طور مشخص از ‏کسي نام ببرد يا از جرياني دفاع کند، از برنامه اسلام مي گفت. من گوش مي دادم و صحبت را با شوخي مي بريدم. در ‏دنياي ساده ذهني من اسلام و دين جايي نداشت. ‏

سه ماه کم و بيش گذشته بود؛ سه ماهي که عمقي بيشتر از سه سال داشت. ديگر تکرار نشد که زماني به اين کوتاهي به ‏کسي دل ببندم يا حتي نزديک شوم. روزي در باز شد. نگهبان اسمم را گفت:‏

‏- پتوهاتو بردار و حاضر باش...‏

معنايش اين بود که جايم را عوض مي کنند. قرار و مدارهاي ديدار را در صورت آزادي بارها گذاشته بوديم و نشاني هم ‏سلولي را هنوزبعد از اين همه سال به ياد دارم:‏

‏- مشهد، گنبدسبز کوچه فريدوني، پلاک 4...‏

همديگر را در آغوش گرفتيم و گريستيم. احساس کردم هم سلولي، سخت مي لرزد. گمان بردم از سرماي زمستان است، ‏ژاکتم را در آوردم و به اصرار به او دادم. نمي پذيرفت. نمي دانم چرا گفتم:‏
‏- فکر کنم آزاد بشوم..‏

و او گرفت و پوشيد. همديگر را در آغوش گرفتيم. اشک هاي گرم را حس کردم که مي ريخت و صدايي که هنوز در ‏گوشم زنگ مي زند:‏
‏- در حکومت اسلامي، قطره اشکي از چشم بيگناهي نمي ريزد.‏
.‏.‏

نگهبان گفت:‏

‏- بيا بيرون...‏

کتم را روي سرم انداختم و بيرون آمدم. از راهرو گذشتيم و از پله ها بالا رفتيم. ‏

چقدر دلم مي خواست در ديدار آقاي خامنه اي در کميته مشترک بودم که نام جديدش "موزه عبرت" است. مي رفتم و در ‏سلول 11 بند يک را باز مي کردم ومي پرسيدم:‏

‏- آن روزها يادتان هست؟ کامل آن را در خاطرات زندانم نوشته ام که بزودي منتشر مي شود و مختصرش را اينجا ‏آوردم که درحوصله اينترنت باشد.‏

بعد به شما مي گفتم- نه بعد از انقلاب به شما گفتم - که روز فتح کميته مشترک من هم همراه مردم بودم. رفتم و به ‏سلولمان سر زدم. بعد جمهوري اسلامي آمد و شما رئيس جمهور شديد. ماموران حکومت شما باز هم مراگرفتند و به ‏همان بندبردند، اما به سلول 15.‏

‏ به شما گفته اند که با من و ما چه کردند؟ صداي فريادهاي مستانه رسولي يادتان هست؟ چکي راکه ازغدي به ما زد ‏بخاطر داريد؟ بازجويان حکومت جمهوري اسلامي کاري کردند که آنها روسفيد تاريخ شدند. مرا 666 روز در انفرادي ‏نگه داشتند. از صبح 19 بهمن 1361 تا 12 فروردين1362 زير شکنجه بودم. جزء به جزء را درکتابم نوشته اند. ‏شب هاي دراز از دست ياپا آويزانم کردند. سه بار خودکشي کردم. وقتي از ناچاري الکل را داروي مرگ پنداشتم و ‏براي خودکشي خوردم هشتاد ضربه شلاق ديگر برايم بريدند. برادر حميد و برادر رحيم و برادر مجتبي و برادر محمود ‏و برادر هيکل مسخره ام مي کردند که در زندان جمهوري اسلامي عرق خورده ام.‏

‏ برادر حميد بازجويم مي خواست من اعتراف کنم که جاسوس انگلستان هستم و بعد جاسوس شوروي و همه اين ‏اعترافات را از من گرفت. از سقف آويزانم کردند و ببخشيد مدفوعم را بخوردم دادند.‏

نمي دانم اصلا مشغله ولايت اجازه مي دهد حرف هاي هم سلولي خود رابخوانيد يانه. نمي خواهم شرح سه ماه شکنجه ‏را بدهم. درکتابم آمده است. مي توانم نشاني بازجويم را هم بدهم که کاملا اتفاقي موفق به زيارت عکسش شدم. شما ‏خوب او را مي شناسيد. شايع است وقتي گزارش قتلهاي زنجيره اي را به شما داد بر او نهيب زديد. درآن زمان گويا ‏معاون وزارت اطلاعات بود و بعد سفير ايران شد در تاجيکستان. بله برادر ناصر سرمدي پارسا را مي گويم. مي توانيد ‏از او بپرسيد که با من چه کرد.‏

‏ وايکاش فقط من بودم. هزاران هزار زن و مرد سرنوشت مرا پيدا کردند. تازه من شانس آورد ه ام که از دادگاه مرگ ‏گريختم. هزاران نفر را، مادران را، پسران نوجوان را، پيرمرهاي کمر خميده را از دار آويختند.‏

‏ چقدر دلم مي خواست در راهروهاي کميته که قدم مي زديد، برايتان مي گفتم که بر پا کنندگان زندان عبرت، ادامه ‏دهندگان همانانند که تاريخ ستمشان را موزه کرده اند.‏

اما بيشتردلم مي خواست درست مثل همين روزها در زمستان 1353 زنداني ستمي بوديم که براي براندازي آن دست در ‏دست داشتيم. باورکنيد دوستي ما از ولايت شما و غربت من دلنشين تر بود...‏

 

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

 

معنی انتخابات ایران

 

 

بسياری از رسانه های دولتی در روزهای پس از انتخابات مجلس ایران، بيشتر بر حجم ‏مشارکت مردمی تمرکزکرده اند تا هويت برندگان اين رويداد. باقيماندن اصلاح طلبان در ‏کورس رقابت ها به اميد تشکيل يک بلوک قدرتمند اقليت در مجلس- عليرغم رد صلاحيت ‏های صورت گرفته توسط شورای غير انتخابی نگهبان که تعداد نامزدهايشان را به 130 نفر ‏کاهش داد- باعث مشارکت بيشتر مردم شد. آنها در حاليکه 40 کرسی مجلس را در استان ها ‏به خود اختصاص داده اند، هنوز به اشغال حتی يک کرسی نمايندگی در تهران هم مطمئن ‏نیستند. تا شامگاه يکشنبه، 24 کرسی از 30 کرسی پايتخت ايران به طرفداران احمدی نژاد از ‏ائتلاف اصولگراها اختصاص یافته است و سرنوشت بقيه کرسی ها به دور دوم انتخابات در ‏ماه آوريل يا مه واگذارشده است. از نظر تئوری، هنوز امکان اين هست که شش کرسی ديگر ‏به اصلاح طلب ها اختصاص یابد.

جلال خوش چهره، سردبير روزنامه کارگزاران، با اشاره به تلقی که نه تنها نزد اصلاح طلب ‏ها، بلکه در ائتلاف فراگير اصولگراهای منتقد سياستهای احمدی نژاد وجود دارد، گفت: "نه ‏تنها نتايج ، بلکه روشی که برای اعلام نتايج در پيش گرفته شده ، تکان دهنده است."

هردو گروه به اظهارات مصطفی پور محمدی، وزير کشور ايران، اعتراض کرده اند که حتی ‏پيش از زمان پايان شمارش آراء، از پيروزی ائتلاف اصولگرايان بر 71 درصد کرسی های ‏مجلس خبر داده است. يک نويسنده اصلاح طلب نوشته است: "وزير کشور که قرار است فرد ‏بی طرفی باشد، از خط قرمز عبور کرده است."

در اقدامی که آشکارا نشان از بروز شکاف در ميان محافظه کاران دارد، ائتلاف فراگير ‏اصولگراها، که به چهره های ميانه روتری نظير علی لاريجانی – مذاکره کننده ارشد هسته ‏ای سابق- و محمد باقر قاليباف- شهردار تهران- نزديک است، در نامه ای به شورای نگهبان، ‏محافظه کاران طرفدار احمدی نژاد را به انجام اقدامات خلاف قاعده در برخی حوزه های ‏انتخاباتی متهم کرده است.

اما به نظر می رسد دورنمای اين انتخابات، حاکی از ادامه روند مجلس قبلی باشد. عطريانفر، ‏يک مشاور نزديک به تکنوکرات های حامی اکبر رفسنجانی – رييس جمهور سابق- می گويد: ‏‏"نتيجه انتخابات، هيچ چيز مگر ادامه وضعی که قبلاً به وجود آمده و شامل رد صلاحيت ها ‏هم بود، نیست. ما حتی قبل از رای گيری هم می دانستيم حدود 60 درصد کرسی ها به ‏محافظه کاران خواهد رسيد." او با اشاره به اينکه بالاترين رای تهران- غلامعلی حداد عادل ‏رييس مجلس حال حاضر- هنوز يک ميليون رای کمتر از نامزد اول اصلاح طلبان در دوران ‏طلايی شان کسب کرده، گفت: "این خود گويای شرایط است."

با اينحال خيلی از رای دهندگان اصلاح طلب از شرکت در انتخابات امتناع کردند. عاليه ‏مصطفوی 50 ساله، در حوزه رای گيری حسينيه ارشاد در شمال تهران، گفت هرچند او برای ‏رای دادن آمده اما فکر نمی کند نتيجه انتخابات به دلخواه او باشد. او گفت: "کشورهای غربی ‏هميشه می گويند ما مجبوربه رای دادن شده ايم. من آمده ام نشان دهم که رای می دهيم، چون ‏خودمان می خواهيم."

عاطفه شمس 26 ساله، می گويد شوهرش به او تذکر داده است که اگر در انتخابات شرکت ‏کند، به خود و مردمش خيانت کرده است. اما او اضافه می کند،"دوستم در نهايت مرا متقاعد ‏کرد که تصميم گيری ما مهم است، حتی اگر انتخاب بين بد و بدتر باشد." سميرا، دوست 27 ‏ساله او هم وارد بحث می شود: "اين عمر ماست که به حراج گذاشته شده، نه عمر مردم خارج ‏از کشور که به ما توصيه می کنند در انتخابات شرکت نکنيم. ما جنگ داخلی نمی خواهيم، ‏نمی خواهيم کشورمان تحت اشغال قرار بگيرد، ما انقلاب نمی خواهيم. فقط می خواهيم مطمئن ‏شويم خاصیت جمهوریت ا ز جمهوری اسلامی جدا نشود. ما به تعداد کافی از اصلاح طلبان ‏در مجلس رای داديم که زمينه را برای انتخابات رياست جمهوری آينده آماده کنند."

صرفنظر از نتيجه انتخابات، برخی تحليلگران اين انتخابات را به عنوان تمرينی برای رای ‏دهندگان اصلاح طلب و ميانه رو می بينند تا آنها را دوباره به شرکت در رای گيری ها ‏علاقمند نمايد و زمينه را برای به چالش کشيدن احمدی نژاد در انتخابات رياست جمهوری ‏آينده آماده سازد. خوش چهره، حتی چيزی را می بيند که از آن به عنوان "ائتلاف نانوشته ‏تاکتيکی ميان محافظه کاران ميانه رو و اصلاح طلبان" که در حال تبديل تدريچی به يک ‏‏"ائتلاف واقعی استراتژيک" است، تعبير می کند. اين دو گروه بيش از اينکه به احمدی نژاد ‏نزديک باشند، از نظر نگاه مصلحت انديشانه به سياست خارجی و اقتصاد با يکديگر همخوانی ‏دارند. عطريانفر می گويد با نزديک به يک سوم مجلس از اصلاح طلبان و نمايندگان مستقل، ‏شانس خوبی برای جلب نظر روحانيون محافظه کار –خصوصاً در صورت ادامه روند ‏اقتصاد نابسامان و سياست خارجی مخاصمه آميز احمدی نژاد- وجود دارد. بدین ترتیب احتمال ‏بوجود آمدن یک "ائتلاف بحرانی" ميان اصلاح طلبان و محافظه کاران برای باز شدن راه ‏برای يک نيروی مصلحت انديش سياسی زياد خواهد بود.‏

منبع: تايم  

 

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

 

گل ياپوچ با کروبي در زندان شاه

هوشنگ اسدی

 

درست همين روزها بود. بهار سال 1354 داشت مي آمد. در سلول 9 بند 5 کميته مشترک زير آفتاب کم رمق نشسته ‏بوديم و داشتيم شپش مي کشتيم. 9 نفر بوديم. دو مذهبي: شيخ کروبي واحمدشاه کرمي. يک مجاهد: محسن سياه کلاه و ‏بقيه چپي.‏

از آقاي خامنه اي که جدا شدم  مرا آوردند اينجا که عمومي بود.

شيخ کروبي همين شخصيتي را داشت که حالا دارد. گاهي فکر مي کنم که هنوز هيچ تغييري نکرده است. جوشي و ‏صريح اللهجه. بسيار ساده مي نمود و سخت مهربان بود. روستايي مردي تمام عيار که به خاطر زخم معده اش سهميه ‏شير داشت. روزي يک شيشه شير کوچک برايش مي آوردند. اول اصرار داشت همه به شير لب بزنند که از گلويش ‏پايين برود.‏

اول 7 نفر بوديم.ايرج را دو سه شب بعد آوردند. معلم بود. با قدي بسيار بلند و سخت رنج ديده. او طرفدار فدائيان بود و ‏جرمش سرودن يک شعر 6 سطري در مدح چريکهاي فدائي خلق.شبي که ماموران به خانه اش ريخته بودند، از ميان ‏کتاب هايش آن شعر را پيدا کرده بودند. کتک مفصلي خورده بود. او به 12 سال زندان محکوم شد. ‏

مسعود را بعد آوردند. دانشجوي دانشگاه آريامهر بود. حالا که در روزشمار تاريخ ايران زمانش را پيدا مي کنم، بايد 15 ‏يا 16 اسفند 1353 بوده باشد. چون به نوشته روزشمار 12 اسفند همان سال سروان نوروزي رياست گارد دانشگاه ‏صنعتي آريامهر به ضرب گلوله کشته شده بود. مسعود، اين جوان رنگ پريده بلند بالا که شاگرد اول دانشگاه بود، در ‏ارتباط با اين ترور دستگير شده بود. مي گفت: "وقتي با پدرم به سر کوچه مان رسيديم، ديديم محله در محاصره کلاه ‏سبزهاست. وارد کوچه که شديم، پر از افراد غريبه بود. يکي از آنها جلو آمد و اسمم را پرسيد. تا گفتم ريختند و مرا به ‏زمين زدند."‏

ساواک در تعقيب سروان منصوري، محمد معصوم خاني را گرفته بود و درخانه او که ضارب سروان نوروزي بود، ‏کروکي خانه مسعود را يافته بود. مسعود که با او درس مي خواند، اساساً از وضعيت سياسي اش خبر نداشت و براي ‏جلسه درس بعدي آدرس خانه اش را کشيده و به او داده بود. ساواک هم فکر کرده بود، اين نقشه يک خانه تيمي است.‏

مسعود را هر روز به بازجويي مي بردند. وقتي برمي گشت، گيج و آشفته دور خودش مي چرخيد و از ما مي خواست، ‏هر اسمي را مي دانيم بگوييم. يکي مي گفت: ‏

-داود...‏
سري تکان مي داد و مي گفت: ‏

‏- نه نه نه... اينو گفتم... يکي ديگر...‏

و خودش گفت از او خواسته اند، هر کسي را که در دانشگاه مي شناسد، معرفي کند تا آزادش کنند و او دنبال اسم تازه ‏مي گشت. ‏

معلوم بود که تعادل رواني اش را از دست داده است، اما وضع او جو سلول را هم تغيير داد؛ قراردادي نانوشته راه هر ‏نوع بحث را بست و فضاي شوخي بر سلول حاکم شد و بازي گل يا پوچ جاي همه چيز را گرفت. ‏

پيشتر هر روز بحث داشتيم داغ داغ. بحث هم از واعظ معروفي شروع شد که آنروزها بازارش سکه بود. جلال که بعد ‏از انقلاب آزادشد و در راه مشهد در تصادف قطار کشته شد، چند بار او را در زادگاهش ديده بود که شعبده مي کرد، از ‏بالاي منبر با امام زمان حرف مي زد و مي گفت امام مي گويد: ‏

‏- هرکس منتظر ظهور من است واق واق کند‏

و مردم در مسجد واق واق مي کردند. محسن هم او را در مهديه تهران ديده بود. بچه هاي فدائي ومجاهد مي گفتند در ‏حاليکه چريکها دارند بامسلسل بارژيم مي جنگند اين کارها تحميق مردم است. احمدهم کم و بيش موافق بود.‏

آقاي کروبي با همان لهجه معروف، مخالفت مي کرد. مدافع نبود، اما مي گفت که اين اسلام واقعي نيست. اسلام راستين ‏رابايد نزد آقاي خميني يافت. همه مي گفتند آقاي خميني. بعدها بود که درجه امام گرفت. آقاي کروبي باشور تمام حرف ‏مي زد تادهانش کف مي کرد. مي گفت که مدينه فاضله واقعي را اسلام مي سازد. اخيرا هم در مصاحبه باروزنامه اش ‏گفته بود در جواني مي خواستيم مدينه فاضله بسازيم. دراين مدينه فاضله همه آزاد بودند. علماي اسلام با صاحبان عقايد ‏مختلف بحث مي کردند جوري که سوسک بشوند و بروند روي ديوار. کميته مشترک خراب مي شد و جايش پارک مي ‏ساختند.‏

بعد از آمدن مسعود اين جو عوض شد. کسي بحث نمي کرد. دو دسته مي شديم: تيم تهران که من سر گروهش بودم و تيم ‏اصفهان که احمد، آن رند اصفهاني دوست داشتني بقول خودش، فرمانده عملياتش بود. همه خانواده اش عضوگروه ‏چريکي مهديون بودند.‏

براي هر دور بازي اعضاي تيم را تغيير مي داديم. هيچ کدام هم کروبي را انتخاب نمي کرديم. بعد از چند دور بازي ‏فهميده بوديم که نمي تواند اين بازي را ياد بگيرد.‏

بارها من و احمد با هم و جدا جدا به او گفته بوديم: "گل را که توي دست شما مي گذارند، دست تان را باز نمي کنيد، ‏مگر اينکه سرگروه تيم مقابل دستي را که گل توي آن است بگيرد و بگويد: گل را بده... يا پوچ است."‏

کروبي هم سر تکان مي داد که متوجه شده است. اما همين که گل را به دست او مي دادند و يکي از گروه مقابل مثلاً مي ‏پرسيد: ‏
‏-آقاي کروبي گل داريد؟

او اگر گل داشت مي گفت: "بله که دارم" و دستش را بلافاصله باز مي کرد و اگر نداشت مي گفت: " نخير. به من گل ‏ندادند." ‏

اول از اين ماجرا بلند بلند مي خنديديم، طوري که نگهبان ها به اعتراض در را مي کوبيدند. کمي بعد اين ماجرا مشکل ‏شد، چون هميشه بازي را متوقف مي کرد. با احمد تصميم گرفتيم به آقاي کروبي گل ندهيم و او يک بار در اين تيم و ‏يک بار در آن تيم به اصطلاح نخودي باشد. اما همين که گل را پخش مي کرديم و به اقاي کروبي نمي داديم، دست هايش ‏راباز مي کرد و مي گفت: ‏
‏- به من گل ندادند.‏

مجبور شديم باز هم گل را بدهيم. هر بار هم کلي باشيخ سر و کله مي زديم و قواعد بازي را يادش مي داديم. او هم سرش ‏را تکان مي داد که فهميده است. و بازي شروع مي شد. اما تا يکي از تيم مقابل روي دستش مي زد و مي گفت: ‏

‏- نوچ... لوچ...‏

و يا اگر ‏

‏- گل داري راستش را بگو...‏

شيخ دستش را باز مي کرد يا راستش را مي گفت و بازي به هم مي خورد.‏

روزهاي حمام، ما را بين دو دوش تقسيم مي کردند. به همان شيوه سلول انفرادي، گربه شور مي کرديم و برمي گشتيم. ‏شيخ کروبي حساسيت هاي آقاي خامنه اي رانداشت. با ما راحت بود.‏

يک بار که از حمام برگشتيم، احساس کردم تنم مي خارد. فکر کردم از ناقص بودن شست و شو است. پيراهنم را در ‏آوردم. زير بغلش غرق موجودات ريز بود. به جلال نشان دادم. او گرفت. باانگشت فشار داد وگفت: ‏

‏- شپش...‏

بقيه بچه ها پيراهن هايشان را معاينه کردند و معلوم شد، شپش سراسر اتاق را گرفته است. به نگهبان هايي که غذا مي ‏آوردند، گفتيم. خنديدند و رفتند. ‏

کارمان شده بود که نشسته در آفتابي که از شيشه اتاق به داخل مي ريخت، شپش ها را بکشيم. گاهي هم صداي گوگوش ‏از پنجره مي آمد که همسايه بخش اداري شهرباني بود و راديويشان اغلب روشن.‏

اول مسعود را بردند. بعد من آزاد شدم. بعد احمد. از بقيه خبر نداشتم تا شيخ مهدي ودوستان را در مراسم معروف عفو ‏زمان شاه ديدم. معلوم شد شيخ گل ياپوچ سياسي را خوب بلد است. شيخ و هيات موتلفه به بهانه مبارزه بامارکسيسم از ‏شاه عفوگرفتند و آمدند بيرون.‏

بقيه که در بازي سياسي، پوچ آورده بودند ماندند زندان و همه بعد از انقلاب آزاد شدند. يک بار هم در خيابان بهار ‏درخانه جلال جمع شديم و کدورت خطوط سياسي، همه آن رفاقت سلول را بر باد داد. پس پراکنده شديم.‏

شيخ کروبي در بازي سياسي هي گل آورد. اول نماينده مجلس از اليگودرز شد. فريبرز صالحي يکي از رقبايش بود که ‏چند سال بعد اعدامش کردند.‏

بعد شيخ رئيس مجلس شد. حالا من دوباره د رهمان سلول 9 بند 5 بودم و اين بار يازده نفر بوديم. کميته مشترک نه تنها ‏پارک نشده بود، سلول هايش پر پر بود.‏

‏ 9 هم سلولي سلول 9 بند 5 زمان شاه همه زنده مانديم ازجمله آقاي کروبي. بعد ازانقلاب خدمتمان رسيدند. عده اي را ‏گرفتند. بعضي ها اعدام شدند، کساني راهي غربت. از 11 هم سلولي سلول 9 بند 5 روزگاري که شيخ کروبي داشت ‏مدينه فاضله را مي ساخت و ادعاهاي زندان شاه را ثابت مي کرد؛ 2 نفر جان سالم بدر برديم.‏

و شيخ مهدي کروبي، همچنان با مهارت بازي گل يا پوچ سياست را پيش برد. حالا حزب دارد. روزنامه دارد و با ‏قدرت مرتب گل را ردو بدل مي کنند. ديروز هم سلولي هايش پوچ مي آوردند و حالا دوستانش. و تازه شاه گل بازي ‏مانده است. شيخ کروبي که اسم خودش را گذاشته سرواصلاحات دارد آماده مي شود رئيس جمهور شود.‏

و من سخت خوشحالم که در بازي زمانه پوچ آورده ام. دلم براي همه بچه هاي سلول 9 بند 5 تنگ مي شود واين صبح ‏بهاري باراني در کنج غربت را به صد تا صندلي مجلس و رياست جمهوري ترجيح مي دهم که زيرش خون هم سلولي ‏هايم جاري باشد.‏

 

 

 

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

 

کنسرت گوگوش در دبی


غوغای «شب سپید» گوگوش در حاشیه خلیج فارس

Click for Full Size View

گوگوش آمد ... در نزدیکی آب های خلیج فارس و در کنار مردمی که دوستش داشتند و برایش فریاد می کشیدند ...
گوگوش به دبی رفت تا ترانه هایی را از آلبوم های «ماه پیشونی» و «پل» تا آخرین اثرش «شب سپید» را در مدیا سیتی اجرا کند.
چهارشنبه هفتم فروردین ماه، ساعت ها مانده به آغاز کنسرت گوگوش رو به روی سالن هفت هزار نفری «مدیا سیتی» دبی مالامال از جمعیت بود.
علاقه مندان گوگش برای تهیه بلیت کنسرتی که قرار بود ساعت ۱۰ همان شب برگزار شود در محوطه بیرونی این سالن که در غرب شهر دبی قرار دارد صف کشیده بودند و لحظه به لحظه بر طول صف افزوده می شد.
این در حالی بود که قیمت بلیط کنسرت هزار و ۱۰۰ درهم بود که برابر با حدود ۳۰۰ دلار است. به بیان دیگر این کنسرت از کنسرت های بسیار گران قیمت در دبی به حساب می آمد.
با این حال مردم تا زمانی که مسئولان برگزاری کنسرت اعلام کردند دیگر بلیطی برای فروش نمانده است، در صف ها منتظر ماندند.
گوگوش ساعت ۱۰ شب روی صحنه آمد و برنامه تا نیم ساعت پس از نیمه شب ادامه یافت. میان تماشاگران کنسرت علاوه بر ایرانی ها، عرب ها و تاجیک ها هم حضور داشتند.
سعید بیک، از شهر دوشنبه برای شرکت در کنسرت گوگوش به دبی آمده به رادیو فردا می گوید که شهرت گوگوش در تاجیکستان از زمانی شروع شد که فیلم «شب دراز» در دهه ۷۰ میلادی در دوشنبه اکران شد.
شب دراز، همان فیلم «در امتداد شب» است که در تاجیکستان به زبان روسی دوبله و با این نام پخش شده است.
سعید بیک و دوستش خیرالدین سلطانزاده، چهار هزار دلار برای سفر و اقامت در دبی پرداخته اند تا برای اولین بار گوگوش را از نزدیک ببینند.
خیرالدین می گوید: «بسیاری از مردم تاجیکستان به خانم گوگوش علاقه مندند و اگر گوگوش در دوشنبه کنسرت اجرا کند مردم استقبال می کنند.»
مرحبا، دختری ۳۵ ساله از ساکنان دوشنبه هم یکی دیگر از علاقه مندان گوگوش است که خودش را به دبی رسانده. او می گوید: «محبوب ترین خواننده من گوگوش است، بعد از او شبنم ثریا خواننده تاجیکی را هم دوست دارم.»
پریسا هم از مهرشهر کرج به کنسرت گوگوش آمده است. او که ۲۵ سال دارد و هرگز خواندن گوگوش در ایران را به یاد نمی آورد می گوید: «کلی هزینه کردم تا فقط یکبار گوگوش را از نزدیک ببینم . اصلا گوگوش یک چیزی است که آدم را می کشد به اینجا . مدتها بود منتظر چنین شبی بودم . من از دیماه دنبال خرید بلیت هواپیما و ویزای دبی بودم و الان هم دو ساعت پشت در ایستادم ولی فکر می کنم که شیرینی شرکت در این کنسرت به سختی هایش می ارزد.»
پریسا که در تهران حسابدار یک شرکت است، اولین بار گوگوش را در فیلم های ویدیویی بتاماکس در ایران دیده است.
محسن ۲۲ ساله اهل آریا شهر تهران هم می گوید که شیفته گوگوش است: « دیوارهای اتاق من پر از عکس گوگوش است. به نظرم زیباترین آهنگ او هم ماه پیشونی است. خاطرات خیلی خوبی با این آهنگ دارم.»
منصوره ۶۸ ساله که سالی چند بار به دبی می آید، می گوید: «این بار فقط به خاطر گوگوش به دبی آمدم. ما از بچگی با گوگوش بزرگ شده ایم، وقتی حامله بود، زمانی که بلیط بخت آزمایی در فروشگاه ایران تبلیغ می کرد و آن زمان که هتل میامی می خواند را خوب به یاد دارم.»

نام : گوگوش (فائقه آتشين) 

تاريخ تولد: 18 بهمن 1331 

دختر صابر آتشين (بازيگر) 

همسر سابق بهروز وثوقي (بازيگر) همسر مسعود كيميايي (كارگردان) 

داراي يک فرزند به نام کامبيز 

داراي مدرك تحصيلي متوسطه 

 فعاليت هنري با عمليات آكروباسي (1334)  فعاليت هنري با خوانندگي (1338)  شروع فعاليت در سينما با بازي در فيلم بيم و اميد شروع مجدد خوانندگي پس از وقفه اي طولاني در سال 1379 (كانادا)

 خانم فائقه آتشين "گوگوش" در 18 بهمن 1331شمسي مطابق با 7 فوريه 1951 ميلادي (و به نقلي ديگر در سال 1328شمسي ) در خيابان سرچشمه در جنوب تهران متولد شد.
 برخي نوشته اند که پدر او صابر و مادرش فائزه از آذربايجاني هايي بودند که از شوروي سابق مهاجرت کرده بودند اما برخي مي گويند پدر او اهل سراب تبريز بود که به تهران آمد و ساکن شد.

 "گوگوش"کلمه اي است ارمني و نام مرد است مي گويند وقتي گوگوش خيلي کوچک بود يک حانواده ارمني همسايه آنها بودند که پسري به نام گوگوش داشتند .خانم آتشين ،"گوگوش" از اين نام خوشش آمد و به عنوان نام هنري خود انتخاب کرد. گوگوش : "پدرم صد در صد در زندگي من تاثير مستقيم گذاشت. او بود که تصميم گرفت دختر سه سالشو بذاره روي صحنه و به عنوان پارتنر آکروبات بازي خودش انتخاب کنه قبل از اينکه روي صحنه منو بذاره آواز بخونم."

 خوانندگي گوگوش دچار وقفه شد و در سال 1379او دوباره در کانادا خوانندگي کرد.
هنوز بخش مهمي از زندگي هنري گوگوش ناگفته باقي مانده و آن سبک و نقش او در موسيقي و خوانندگي است و تاثيري که بردلها گذاشت.

 مرحوم محي الدين عالم پور نويسنده کتاب "روزگار تلخ و شيرين گوگوش": "گوگوش خدمتش را در راه هنر انجام داد خيلي صادقانه از ته دل و صميمانه و بدون ريا.او مکتب هنري ويژه خود را ايجاد کرد تکميل نمود زيرا از سه سالگي روي صحنه بود آواز خواند نقش آفريد و روح مردم را با صداي دلنشينش نوازش داد و به دل و ديده مردم نشست.سعادت خودش وبهترين سالهاي زندگي اش را براي هنر قرباني کردو به قله مقصود رسيد بلي رسيد و اکنون بايد در اين قله پيروزي جاودان بماند"

 آفاي محمود خوشنام کارشناس موسيقي: "گوگوش به يقين چهره ي استثنائي موسيقي پاپ ايران است. او تنها صداي خوش ندارد. دريافت شعر و آهنگ و تفسير سازگار آن ها از مهارت هاي ويژه ي او است. به جرات مي توان گفت که در طي 40 سالي که از حضور او بر صحنه ي مو سيقي پاپ ايران مي گذرد همتاي همسنگي پيدا نکرده است. آن ها نيز که از او تقليد کرده اند در همان حد مقلد باقي مانده اند!"

اما گوگوش پس از شوهر کردن دوباره با مسعود کیمیایی  از ایران خارج شد و بعد از چند وقت خبر کنسرت او در همه جا پیچید و با استقبال بی نظیر مردم از او شروع موفقیت امیزی را اغاز کرد  او با خوندن ترانه های قدیمی خودش به مردم ثابت کرد که هنوز شاه ماهی هنر ایران هستش و حالا حالا ها کسی این به این عنوان نمیرسد .

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

 

همه جور اتهام به جز 6 زن!

بازپرس شعبه پنجم دادسراي کارکنان دولت به طور رسمي خبر بازداشت و پيگرد رضا زارعي ‏فرمانده نيروي انتظامي استان تهران را تائيد و اتهام وي را "سوءاستفاده از موقعيت شغلي و امكانات دولتي، ‏خيانت در امانت و‎ ‎جرايم مالي" اعلام کرد.

 در ميان اتهامات اعلام شده خبري از حضور در خانه اي با شش زن و ‏برگزاري نماز جماعت به صورت عريان نيست. ‏!!!

تائيد بازداشت و پيگرد قضائي فرمانده برکنار شده نيروي انتظامي استان تهران از سوي اين مقام قضائي به دنبال ‏ادعاي فرمانده نيروي انتظامي صورت مي گيرد. اسماعيل احمدي مقدم، باجناق محمود احمدي نژاد به ‏خبرنگاران گفته بود هيچ يک از فرماندهان ارشد نيروي انتظامي بازداشت نشده اند. ‏

‎اتهامات سرتيپ پاسدار زارعي‎

 "محسن قاضي" بازپرس شعبه‌ي پنجم دادسراي كاركنان‎ ‎دولت که خبرگزاري ايسنا از وي به عنوان ‏‏"قاضي رسيدگي‌كننده به پرونده يكي از فرماندهان سابق نيروي‎ ‎انتظامي استان تهران" نامبرده اتهامات سرتيپ ‏پاسدار رضا زارعي را "سوءاستفاده از موقعيت شغلي و امكانات دولتي، خيانت در امانت و‎ ‎جرايم مالي" اعلام ‏کرد و گفت: "اتهامات مطرح در پرونده اين متهم كه در دادسراي كاركنان‎ ‎دولت در حال رسيدگي است". ‏

بازپرس شعبه‌ي پنجم دادسراي كاركنان‎ ‎دولت در عين حال اتهام اخلاقي فرمانده برکنار شده نيروي انتظامي استان ‏تهران را رد کرد و با اشاره به آنچه "انتشار اخبار كذب و‎ ‎نادرست در سايت‌هاي اينترنتي در مورد فرمانده سابق ‏انتظامي استان تهران" مي‌خواند، اعلام کرد و گفت براي "جلوگيري از انتشار اخبار كذب و تنوير افكار عمومي" ‏اتهامات اين فرمانده برکنار شده را به طور رسمي اعلام مي کند. ‏

به گفته "محسن قاضي" بازداشت رضا زارعي پس از ارسال گزارش محرمانه اي به اين شعبه صورت گرفته ‏است. بازپرس شعبه پنجم دادراي کارکنان دولت در اين مورد اظهار داشت: "برحسب گزارش‎ ‎محرمانه رياست ‏محترم سازمان حفاظت و اطلاعات نيروي انتظامي نسبت به متهم مبني بر‎ ‎ارتكاب جرايمي توسط وي، پرونده‌اي ‏مدتي قبل در شعبه پنجم بازپرسي دادسراي كاركنان‎ ‎دولت به تصدي اينجانب از سوي سرپرست دادسرا ارجاع ‏شد". ‏

وي هم چنين گفت که: "اين شعبه بازپرسي به لحاظ اهميت موضوع، دستور تحقيقات و جمع‌آوري دلايل را صادر ‏كرد و در نهايت در اوايل اسفند ماه سال 86‏‎ ‎متهم مذكور به دستور اينجانب، جلب و پس از انجام تحقيقات و تفهيم ‏اتهام از سوي‎ ‎بازپرسي و صدور قرار تامين كيفري به بازداشتگاه، اعزام شد و سپس متهم نسبت به سپردن‎ ‎تامين، ‏اقدام و با صدور قرار قبولي تامين، طبق مقررات آزاد شد". ‏

اين مقام قضائي در عين حال از بازداشت مجدد فرمانده سابق نيروي انتظامي استان تهران خبر داده و گفته: "اهم ‏اتهامات اين فرمانده سابق نيروي انتظامي، سوءاستفاده از موقعيت شغلي و امكانات دولتي، خيانت در امانت و ‏جرايم مالي است و متهم در حال حاضر با قرار بازداشت موقت صادره توسط دادگاه كيفري در‎ ‎بازداشت به سر ‏مي‌برد". ‏

به گفته بازپرس شعبه پنجم دادسراي کارکنان دولت "متعاقب بازداشت متهم، چندين فقره شكايت كيفري توسط ‏اشخاص و شاكيان خصوصي واصل‎ ‎و تحقيقات در مورد آن با جديت ادامه دارد". وي در عين حال بدون اشاره به ‏انتشار اخباري در خصوص بازداشت فرمانده سابق نيروي انتظامي با 6 زن در خانه فساد، "از سايت‌هاي خبري ‏خواست از انتشار‎ ‎اخبار كذب عليه متهم يا نيروي انتظامي خودداري كنند". ‏

خبرگزاري ايسنا در خبري کوتاه به نقل از مقام هاي قضائي، شعبه 76 دادگاه کيفري استان ‏تهران را مرجع رسيدگي به پرونده فرمانده برکنار شده نيروي انظامي استان تهران اعلام کرده بود. ‏

‎يک خبر، يک برکناري‎

اگر چه مقام هاي قضائي از ارائه جزئيات بيشتر در خصوص اين پرونده خودداري کرده اند اما از مجموعه ‏اظهارات آنان چنين بر مي آيد که فرمانده برکنار شده نيروي انتظامي استان تهران که بعد از دستگيري موقتا آزاد ‏شده بود، روز يک شنبه و در پي برگزاري جلسه بازپرسي در شعبه 76 دادگاه کيفري استان تهران، با تشديد ‏قرار، مجددا بازداشت شده است. ‏

سرتيپ پاسدار رضا زارعي فرمانده برکنار شده نيروي انتظامي استان تهران 52 سال دارد و علاوه بر درجه ‏سرتيپي فوق ليسانس مديريت نيز دارد. وي که پيش از اين در استان هاي مختلف در سمت فرماندهي نيروي ‏انتظامي مشغول به کار بود، در پائيز 83 از فرماندهي نيروي انتظامي گيلان به فرماندهي اين نيرو در استان ‏تهران ارتقاء يافت. ‏

خبر بازداشت اين فرمانده ارشد نيروي انتظامي اولين بار هشتم اسفند از سوي سايت هاي غير رسمي انتشار ‏يافت. در آن اخبار با اشاره به اينکه "فرمانده بازداشت شده نيروي انتظامي از‎ ‎مدت ها پيش تحت نظر عوامل ‏‏اطلاعات نيروي انتظامي بوده‏‎‏"، و "بيش از شصت ساعت از وي‎ ‎به طور پنهان فيلمبرداري شده" آمده بود: "به‎ ‎علت سو استفاده از موقعيت شغلي و ‏ارتکاب اعمال‎ ‎خلاف اخلاق چندي پيش با هوشياري‎ ‎اطلاعات نيروي ‏انتظامي دستگير شده است".

چهار روز پس از انتشار اين خبر، در 12 اسفند زارعي به طور ناگهاني از فرماندهي نيروي انتظامي استان ‏تهران برکنار شد. ‏

‎نيروي انتظامي پاسخ گو نيست‎

سه شنبه 21 اسفند روزي بود که در اين خصوص دو خبر ديگر نيز انتشار يافت. اخبارداغ ایران بهمراه خبرنامه امير کبير گزارشي ‏از جزئيات بازداشت رضا زارعي به عنوان همان فرمانده ارشد بازداشت شده منتشر کرد و خبر داد بازداشت ‏زارعي به علت احتمال تباني و ناديده گرفتن اتهامات وي[توسط سعيد مرتضوي که با وي رابطه دوستانه دارد]، ‏با دخالت و دستور مستقيم رئيس قوه قضائيه صورت گرفته است. در آن گزارش آمده بود که بازداشت فرمانده ‏نيروي انتظامي استان تهران در يک خانه فساد به همراه 6 زن صورت گرفته است. ‏

ساعتي بعد سخنگوي قوه قضائيه "بازداشت يک فرمانده ارشد نيروي انتظامي" را تائيد کرد. عليرضا جمشيدي به ‏خبرگزاري ايسنا گفت: "پرونده‌اي در مورد يكي از‎ ‎فرماندهان سابق نيروي انتظامي تشكيل و قرار نيز صادر شده ‏است و وي با قرار آزاد شده‎ ‎ولي پرونده در حال بررسي است". سخنگوي قوه قضائيه از ذکر ذکر نام اين فرمانده ‏خوداري کرد و در مورد اتهامات وارد شده به وي نيز به خبرنگاران گفت: "اتهامات را بعد از رسيدگي اعلام مي ‏‏‌كنيم". ‏

خبرگزاري فارس نيز سه شنبه 21 اسفند در همين خصوص به نقل از سخنگوي قوه قضائيه نوشت: "براي يكي از ‏فرماندهان نيروي انتظامي پرونده تشكيل‎ ‎شده اما چون تفهيم اتهام صورت نگرفته و پرونده در مراحل مقدماتي ‏است جزئيات پرونده‎ ‎محرمانه است و پس از مشخص شدن اعلام مي گردد". ‏

اما ساعتي پيش از برگزاري انتخابات مجلس هشتم اسماعيل احمدي مقدم فرمانده نيروي انتظامي طي اظهار ‏نظري که از سوي رسانه هاي نزديک به دولت منتشر شد به کلي بازداشت يکي از فرماندهان ارشد اين نيرو را ‏تکذيب کرد. واحدمرکزي خبر، سايت رجا نيوز ـ ارگان غير رسمي دولت ـ و سايت البرز نيوز در همين ‏خصوص به نقل از احمدي مقدم گزارش کردند: "هيچ يک از فرماندهان ارشد ناجا بازداشت يا دستگير نشده و ‏سخنگوي قوه قضائيه خود‎ ‎بايد پاسخگوي سخنانش باشد". ‏

احمدي مقدم ‏‎ ‎در عين حال گفته بود: "اگر از ما سوال مي‌كنيد از فرماندهان نيروي انتظامي نه كسي دستگير و نه ‏كسي زنداني شده است. اگر معتقد به اعلا‌م نظر ديگري از سوي قوه قضاييه هستيد از خودشان سوال كنيد". ‏

اکنون اما علاوه بر سايت هاي غير رسمي و سخنگوي قوه قضائيه و بازپرس و قاضي پرونده نيز به طور رسمي ‏اتهام فرمانده سابق نيروي انتظامي استان تهران را "سوءاستفاده از موقعيت شغلي و امكانات دولتي، و خيانت در ‏امانت و‎ ‎جرايم مالي"، اعلام کرده و از وجود چندين شاکي خصوصي نيز خبر داده اند، اما نيروي انتظامي تاکنون ‏پاسخ گويي در اين مورد را نپذيرفته است.

 

شهرام رفيع زاده

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

 آمار اعلام‌ شده مشكل داشت

 وزارت كشور: اشتباه تايپی بود!

وزير كشور: من چي‌كاره بيدم؟!


لاريجاني در مراسم معارفه استاندار جديد قم سخنراني كرد.

بوشهري: اي شيطون! خوب از قم نماينده شدي و رأي آوردي ها!
لاريجاني: آره، والله، خوب شد نرفتيم تهرون ... .
 

اين هم يك جرعه آب خوش كه بالاخره از گلوي استاندار سابق قم پايين رفت!


بوش به پوتين نامه نوشت.

پوتين: به جورج بگو، خودتي،
همون نامه محمود رو كه به تو نوشته بود و به راه راست دعوتت كرده بود، براي من فرستادي؟!

قاليباف: چرا بايد از 300 كيلومتر منوريل جهان، 150 كيلومتر مال ايران باشد؟

محمدباقر: شهر، شهر فرنگه، بيا و تماشا كن!  اندرفضایل دکتر محمود ....


مراسم ثبت ملي نوروز با حضور رئيس‌جمهور برگزار شد.

و رئيس‌جمهور رو مي‌بينيد در حال ثبت کردن....با این قیافه....!!


آيت‌الله مهدوي کني، از تهران به خبرگان رفت.

ما هم به دوستان انگلیسی تبريک مي‌گوييم.


اولین کنفرانس خبري سخنگوي وزارت خارجه برگزار شد.

حسيني: برو کنار برم چند تا تکذيب و ابراز تأسف و محکوم شديد بکنم.


وزير خارجه سوئيس به ايران آمد و با متکي عکس يادگاري گرفت.

بنده خدا منوچ جون، امشب رو بايد تو مسجد بخوابه!


سينما آزادي با برگزاري جشن آخر سال بازيگران، رسما افتتاح شد.

اين هم زماني که علي معلم از شدت ناراحتي در حال تبديل شدن به روح (الياس) است!


قاليباف از مسير شماره 2 BRT بازديد کرد.

اين هم زماني که صندلي‌ها خالي هستند،

ولي مسئولان براي حس کردن مشکلات مردم، سر پا مي‌ايستند.


 

 

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

 

دغدغه های آيت‌الله سيستاني درباره اوضاع فرهنگي و فكري ايران

احمد مسجدجامعي، وزیر سابق ارشاد که چندی پیش در سفری به عراق ملاقاتی هم با آیت الله سیستانی داشته، به شرح این دیدار و نقل مباحث دقیق ایشان پرداخته است.

ظرایف این گزارش نوع برخورد متواضعانه و همچنین احاطه دقیق ایشان به مباحث علمی و فکری روز ایران را نشان می دهد.

مسجدجامعي در ویژه نامه نوروزی اعتمادملی می نویسد: آنچه مي‌خوانيد، حاصل ديداري است با آيت‌ا... سيستاني در سفر اخيرم به عراق.اين گفت‌وگو ضبط‌شده نيست و فكر نمي‌كردم روزي آن را بنويسم.گفته‌هاي ايشان را نقل به مضمون كرده‌ام، هرچند كوشيده‌ام عين عبارات ايشان تا جايي كه ممكن است محفوظ بماند.

از بازارچه‌اي شلوغ وارد كوچه‌اي تنگ مي‌شويم؛ با خانه‌هاي قديمي. منزل آيت‌ا... سيستاني در همين كوچه قرار دارد.

فكر مي‌كنم با توجه به وضعيت ويژه عراق بايد تدابير شديد امنيتي براي ورود به آن خانه حاكم باشد، اما نشاني از تدابير سخت نيست. احترام مي‌كنند و بي‌آنكه كسي از ما درباره همراه‌داشتن موبايل يا چيزهاي مشابه ديگر سوال كند، وارد منزل مي‌شويم.

در اينجا روحانيون كشورهاي مختلف حضور دارند. هرچند زبان غالب عربي است، اما حضور زبان فارسي را هم حس مي‌كنم و مي‌توان با اين زبان هم گفت‌وگو كرد. يكي، دو نفر همراهي مي‌كنند، تا دقايقي بعد وارد اتاق آيت‌ا... بشويم.

اتاق بسيار ساده است و ايشان دو زانو در كنجي نشسته‌اند. انتظار مي‌رفت مطابق روال معمول وسايل و تجهيزاتي از قبيل دوربين و ضبط صوت و غيره در اتاق پيش‌بيني شده باشد، اما چنين نيست، تشريفاتي به چشم نمي‌خورد و جز پتوي كنار اتاق تجمل ديگري وجود ندارد. اينك در محضر ايشان نشسته‌ايم و آشنايي‌هاي اوليه حاصل شده است.

قاعده اين است كه آقاي سيستاني بپرسند و ما پاسخ دهيم، اما با فروتني و ادب تمام ايشان سخن را آغاز مي‌كنند و گزارشي كوتاه از وضعيت عراق امروز مي‌دهند و مي‌افزايند: ما اينجا به ابتلا‌ئات سخت آزمايش مي‌شويم و البته گلا‌يه‌اي هم نيست و خدا را شكرگزاريم. ائمه ما هم به ابتلا‌ئات سختي دچار بودند. آنها پيشوايان ما هستند. ما خدا را شاكريم كه براي اين مشكلا‌ت در عراق انتخابمان كرد و اين لياقت را در ما و مردم عراق ديده و اينگونه امتحان مي‌كند.

اگر با من نبودش هيچ ميلي
چرا ظرف مرا بشكست ليلي

شما در اينجا به زيارت آمده‌ايد، قبول باشد؛ ولي ما در جوار حرم مطهر اميرالمومنين(ع) هستيم و توفيق تشرف نداريم.
من در اين سال‌ها به واسطه شرايط دشوار امنيتي، فقط يك بار موفق به زيارت در حرم شده‌ام؛ آن هم زماني بود كه پس از معالجات از خارج به اينجا برگشتيم و قبل از آمدن به خانه به زيارت حرم مطهر موفق شديم.

شما از كشتارهاي شيعيان و مردم عراق خبر داريد؛ از ظلم‌هايي كه به مردم ما مي‌شود، كم و بيش اطلا‌ع داريد؛ از ضربه‌هايي كه به ما وارد مي‌شود، قدري شنيده‌ايد، ولي ما بايد تحمل كنيم:

مرد آن است كه در كشاكش دهر
سنگ زيرين آسيا باشد
من به آينده عراق خوشبين هستم و اميدوارم كه ما از اين امتحانات و ابتلا‌ئات سربلند بيرون بياييم.

شما هم قدر امنيت را در كشورتان بدانيد. الا‌ن در افغانستان، پاكستان و عراق كه همسايه شما هستند، ناامن است و شما مراقب اين امنيت در كشورتان باشيد. در مثل است كه مرگ فقط براي همسايه نيست.

اين گزارش ما بود؛ حالا‌ شما كه مشكلا‌تي از اين نوع نداريد، از اوضاع ايران بگوييد؛ از اوضاع فرهنگي و فكري ايران بگوييد؛ شما در برابر نظرات جديد و ديدگاه‌هاي فكري غرب چه كارهايي كرده‌ايد؟

واقعيت اين بود كه من آمادگي چنين پرسشي از ناحيه ايشان را نداشتم. غافلگير شده بودم. تصويري كه تاكنون از ايشان در ملا‌قات با ايراني‌ها نقل مي‌شد، حول محورهاي ديگري بود: بحث درباره آراي فقهي و تاكيد اهميت حديث و كمي هم مباحث سياسي و البته مسائل مستحدثه را هم مطرح مي‌كردند.

يكي از دوستان از ايشان پرسيده بودند كه چرا دوره درس خارج شما اين‌قدر طولا‌ني است و پاسخ شنيده بود كه من مقيد هستم به مسائل خلا‌ف و نظرات اهل سنت در مباحث فقهي بپردازم، اما اين بار بحث لوني ديگر داشت و از حوزه ديگري آغاز شده بود؛ پرسش در باب فرهنگ و مباني فكري و نظري بود.

پرسش آقاي سيستاني، پرسش ساده‌اي نيست، بلكه دغدغه مهمي است كه همه ما درگير آنيم.

در پاسخ به ايشان مي‌گويم يكي از رويدادهاي مهم فرهنگي در سال‌هاي پس از انقلا‌ب در ايران رواج و شكوفايي دانشنامه‌نويسي است. بيش از دو دهه است كه ما در اين حوزه كار مي‌كنيم، مي‌كوشيم با منابع و نگاه‌هاي جديد كه منطبق با شرايط امروز عالم باشد، مباحث و مطالب مختلف را به صورت مقالا‌ت دايره‌المعارفي تاليف و تدوين كنيم تا به سهولت در اختيار مراجعه‌كنندگان قرار گيرد و پاسخگوي پرسش‌هاي آنها باشد. البته اينگونه كارها لزوما جنبه گروهي و سازماني دارد و كاري فردي نيست.

آيت‌ا... سيستاني در تاييد مي‌گويند امروز ديگر كارهاي بزرگ فردي چندان معنايي ندارد و چنين كارهايي بايد لجنه‌اي باشد و بعد بحثي را پيش مي‌كشند كه بيشتر باعث تعجب و شوق من مي‌شود. هيچ انتظار آن را نداشتم. ‌

ايشان با همان لحن آرام و سخن بي‌پيرايه مي‌گويند: من برخي از اين كار‌ها را ديده‌ام و وقتي با تسلط تمام به نقد و بررسي برخي از مدخل‌هاي اين دايره‌المعارف‌ها اشاره مي‌كنند تعجب و حيرتم بيشتر مي‌شود. ‌

آيت الله به مدخل <ابن تيميه> و <ابن‌سينا> به عنوان نمونه‌هايي كه ديده‌اند، اشاره مي‌كنند و درباره آنها نظر مي‌دهند. ‌

مدخل ابن تيميه نوشته مرحوم آقاي زرياب خويي است. ايشان بي‌آنكه اشاره‌اي به نام پديدآوردنده داشته باشند، مي‌گويند كه اين مقاله طولا‌ني و خوب است؛ ولي بعضي از ابعاد و آثار مهم ابن‌تيميه ديده نشده است و در برداشت‌ها و استنباط‌ها نظرات ويژه‌اي كه بديع باشد، ارائه نشده است؛ من هنوز از از تامل در اين سخن بيرون نيامده‌ام كه به مدخل بعدي مي‌پردازند. ‌

مدخل ابن‌سينا را مثال مي‌زنند. اين مقاله را مرحوم آقاي شرف خراساني تاليف كرده‌اند؛ ايشان اين بحث را با مدخل ابن‌سينا در دايره‌المعارف جديدي در مصر، كه نام آن را نبردند، مقايسه مي‌كنند و كار مصري‌ها را منسجم‌تر و با ايده‌اي روشن‌تر ارزيابي مي‌كنند؛ هر چند مدخل ابن‌سينا در دانشنامه ايران منابع بيشتري را ارائه داده و اطلا‌عات و حجم مطالب آن گسترده است ولي مي‌توانست جنبه تحليلي بيشتري داشته باشد. ‌

پس از آن به مدخل، <اعتباريات>، مي‌پردازند؛ اين مدخل به قلم آقاي سروش است و درباره آن مي‌گويند كه اين مقاله گاهي به نظرات ميرزاي نائيني و گاهي به آراي مرحوم كمپاني نزديك مي‌شود؛ هر چند انسجام و ايده روشني در آن نمي‌توان يافت.

سپس تاكيد كردند كه البته در بين دانشنامه‌هاي فارسي فقط دايره‌المعارف بزرگ اسلا‌مي را ديده‌اند و ترجمه عربي برخي از مجلدات آن را نيز دارند. سر ويراستار اين دانشنامه سيدمحمدكاظم موسوي بجنوردي است و پدر ايشان از بزرگان حوزه نجف بوده‌اند. ‌

در اينجا از طرحي سخن گفتم كه چند سال پيش براي ارزيابي مدخل‌هاي اسلا‌مي دايره‌المعارف‌ها و اظهار‌نظر در باب رتبه‌بندي بهترين آنها در اين زمينه انجام داديم. ‌

سپس آيت‌آلله سوال كردند كه اين كار‌ها البته خوب و ارزشمند است ولي عمدتا جنبه عمومي و اطلا‌عات كلي دارند. در حوزه‌هاي تخصصي و تحليلي چه كار‌هايي شده است؟
معلوم بود سوال ايشان قراردادي نيست؛ پرسش‌هاي اساسي و دغدغه‌هاي فكري گسترده‌اي دارند و از باب نقش و تظاهر و تفاخر به اين مباحث روي نياورده‌اند. ‌

تاملي كردم و از چند موسسه پژوهشي و انتشاراتي تخصصي نام بردم؛ مركز تدوين كتاب‌هاي درسي حوزه و دانشگاه‌ها، مركز نشر دانشگاهي و سمت (سازمان مطالعات و تحقيقات) و تاريخچه شكل‌گيري آنها را همراه با گزارشي كوتاه از فعاليت‌هايشان ارائه دادم.

سپس با اين پرسش دقيق آيت‌الله روبه‌رو شدم كه اين كارها خوب است اما آيا محصول اين كار‌ها تاثير‌گذار بوده و مورد توجه جوانان و دانشگاهيان قرار گرفته است. ايشان به‌دنبال تاثيرات اجتماعي اين آثار هم هستند و در باب اجماع استادان در باب اين مباحث و با توجه به محافل علمي و فكري معارض دقت‌نظر‌هاي ويژه‌اي دارند. ‌

واقعيت اين است كه تاكنون نظام ارزيابي كيفي در اين حوزه‌ها نداشته‌ايم و گزارش‌ها جنبه كلي‌گويي و يا آماري داشته‌اند. نمي‌توانيم پاسخي صريح و مستند بدهم؛ از اين رو ترجيح دادم كه ادامه سخن را به ايشان واگذار كنم. آيت‌الله سيستاني اين بار صريح‌تر طرح موضوع كردند. ‌

من با افكار و آثار برخي از شخصيت‌ها مثل آقاي مطهري آشنا هستم. ايشان شخصيتي تاثيرگذار بودند؛ ولي بيش از سه دهه از زمان تاليف آن آثار مي‌گذرد. هر چند هنوز هم قابل استفاده هستند، آيا شما شخصيت‌هايي تربيت كرده‌ايد كه مثل ايشان باشند؟

سپس خود ايشان ادامه مي‌دهند كه با افكار بعضي از شخصيت‌هاي ايراني آشنا هستم و به آنها علا‌قه‌مندم؛ اما نمي‌دانم تاثير اين افكار و آرا در بين گروه‌هاي تحصيلكرده و جوانان دانشگاه‌ديده چقدر است؟ ‌

به ناگزير اشاره‌اي به نسل جديد نويسندگان و پديدآورندگان دارم و گزارشي از بعضي بحث‌هاي فكري امروز ارائه دادم. اما ايشان همچنان به‌دنبال پاسخ براي سوالا‌ت اساسي خود بودند و هر بار به نحوي به تبيين پرسش خود مي‌پرداختند. ‌

مشخصا از آقاي جوادي‌آملي نام بردند و اظهار داشتند: من چند بار صحبت‌هاي ايشان را شنيده‌ام و پرسيدند آيا همانطور كه ما شنيده‌ايم و به مذاق ما خوش آمده است، مخاطبان ديگر هم از اين بيانات استفاده و استقبال مي‌كنند؟ ‌

ايشان سپس افزودند بعضي آثار آقاي مصباح يزدي را هم خوانده‌اند و مشابه اين سوال را در مورد تاليفات ايشان نيز دانستند كه آيا پاسخگوي نياز‌هاي نسل امروز و مفهوم و مقبول آنها هست؟ ‌

من درباره نحوه آشنايي ايشان با آثار آقايان پرسيدم؛ پاسخ دادند يكي - دو بار از طريق صدا و سيما مطالب ايشان را شنيده‌ايم، بعضا آثار آقايان را هم خوانده‌ام. ‌

پاسخ اين بود كه اين بحث‌ها براي بعضي گروه‌ها پاسخگوست و آنگاه به تنوع و تكثر هويت‌هاي فكري در ايران اشاره مي‌كنم كه به حدي است كه در شرايط فعلي نمي‌توان از ديدگاه غالب نام برد و بلا‌فاصله مي‌افزايم هرچند شخصيت‌هاي ديگري هم هستند كه به دلا‌يل مختلف چندان رسانه‌اي نيستند، اما از تاثير‌گذاري و مقبوليت برخوردار هستند. ‌

در لا‌به‌لا‌ي اين مباحث صحبت از فلسفه پيش مي‌آيد و آيت‌الله به موضوع جالبي اشاره مي‌كنند. قبلا‌ فلسفه در بين ما به همه ساحت‌هاي زندگي و علم توجه داشت؛ اما كم‌كم محدود به ماوراء‌الطبيعه شد و رابطه‌اش با زندگي روزمره و با علم قطع شد، در همين بحث از ابن‌سينا ياد مي‌كنند، به‌عنوان كسي كه در آثارش صرفا به ماوراءالطبيه محدود نيست و حتي حوزه موسيقي را هم دربر دارد و از ابن‌خلدون نام مي‌برند كه در آثارش به فلسفه اجتماعي مي‌پردازد.

سپس آيت‌الله بحث را به حوزه ديگري هدايت مي‌كنند و از وضعيت گروه‌هاي فكري جديد مي‌پرسند. در اين ميان اشاره‌اي به كتاب سياستنامه آخوند خراساني مي‌شود. اين كتاب تاليف آقاي كديور است و سراغ جلد دوم آن را مي‌گيرند و توضيح مي‌دهند برخي از مطالب و سندها به جلد بعدي ارجاع شده است. ‌

آيت‌الله اين كتاب را با دقت خوانده‌اند و ايرادهايي به فصل‌بندي و نمايه‌سازي آن دارند و مي‌گويند ارجاعي را كه در فهرست به متن كتاب داده شده نتوانستند بيابند. ‌

بحث به حوزه مباحث تاريخي كشيده مي‌شود و از ازدياد رويكرد به مباحث تاريخي در ايران مي‌پرسند. اين مباحث و اين شيوه بحث چقدر پاسخگوي نياز امروز ماست و اشاره دارند كه مباحث تاريخي در ايران عموما با نگاه به انقلا‌ب اسلا‌مي است. حالا‌ ياله يا عليه و ظاهرا اين نحوه تاريخ‌نگاري را چندان قابل قبول نمي‌دانند؛ و بر اين نظرند كه تاريخ هر دوره را بايد باتوجه به شرايط و وضعيت حاكم بر همان دوره نوشت و ارزيابي كرد. ‌

چون فكر نمي‌كنم جلد دوم كتاب آقاي كديور منتشر شده باشد؛ لذا به اثر ديگري اشاره مي‌كنم كه در باب آراي آخوند خراساني است و گروهي از طلبه‌هاي مشهد در حال تهيه كردن آن هستند و ايشان علا‌قه‌مند هستند كه آن را هم ببينند. ‌

جلسه از زمان تعيين‌شده طولا‌ني‌تر شده است و فرزند بزرگوار ايشان از ابتداي جلسه همچنان ايستاده در جمع ما حضور دارند و ادب ايشان باعث نگراني بيشتر در باب تاخير در برنامه‌ها مي‌شود. به‌رغم آن‌كه دوست داشتم همچنان پاي سخنان ايشان بنشينيم، آماده رفتن مي‌شوم؛ اما گويي ايشان هنوز مطالبي دارند كه بي‌شك براي ما مهم و ارزشمند است؛ آيت‌الله در باب كتاب‌هايي كه از قم برايشان ارسال مي‌شود مي‌گويند در اين آثاري كه اخيرا مي‌بينند توجه زيادي به مسائل مربوط به كرامات است و اظهار مي‌دارند كه اين قبيل كتاب‌ها چاپ‌هاي مختلف و متعددي دارد و سپس به نمونه‌اي از اين كتاب‌ها اشاره مي‌كنند كه در شمارگان بالا‌ به بازار آمده است. ‌

در پاسخ به ايشان من هم حرفي براي گفتن ندارم و نمي‌توانم اين همه كرامات و عوام‌زدگي را كه حتي در حوزه خواص هم راه پيدا كرده است انكار كنم. ‌

ترجيح مي‌دهم در اين مورد سكوت كنم. سپس به بعضي كارهاي اين دين‌پژوهان اشاره مي‌كنم و از تاثيرات علمي راه‌اندازي كتابخانه‌هاي تخصصي در حوزه‌هاي فلسفه و كلا‌م و حديث و قرآن و تاريخ و ادبيات و فقه كه چند سالي است در قم كار خود را آغاز كرده، نكاتي را بيان مي‌كنم و نشريه آينه پژوهش از دفتر تبليغات اسلا‌مي را معرفي مي‌كنم كه منبع قابل اتكايي براي بررسي وضعيت كتاب‌هاي ديني در ايران است. ‌

سپس يادي از مرحوم ميرزاعلي آقاي فلسفي مي‌شود و به كتابي كه درباره انسان خوانده‌اند اشاره مي‌كنند. من به معرفي كتاب ديگري درباره آقاي فلسفي مي‌پردازم كه توسط شاگردان ايشان تهيه شده و در دست انتشار است. ‌

به همين مناسبت نامي از آقاي مهدوي‌دامغاني به ميان مي‌آيد. ايشان اين خاندان را مي‌شناسند و بلا‌فاصله مي‌گويند احمد مهدوي‌دامغاني كه در آمريكا است؟ يادم مي‌آيد كه در شرحي از آقاي مهدوي‌دامغاني خوانده‌بودم كه 60 سال پيش در مشهد مقدس آيت‌الله سيستاني نزد مرحوم حاج شيخ سيف‌الله ايسي شرح منظومه مي‌خواندند. بحث حوزه خراسان است و يادي از برخي بزرگان مي‌شود نامي از آقاي حكيمي هم به ميان مي‌آيد، آيت‌الله علا‌قه بسيار و تاكيد بر اهميت حديث دارند و از كتاب‌هاي آقاي حكيمي هم برخي را خوانده‌اند و از اينكه آثار ايشان مورد توجه است اظهار رضايت دارند. ‌

از سخنان آيت‌الله و احاطه همه‌جانبه‌اي كه به مباحث حوزه‌هاي فكري و فرهنگي دارند مي‌شود دريافت كه ايشان با آثار دانشمندان ديگر كشورها آشنا هستند؛ اما در عين حال مي‌پرسم: آيا شما آثار نويسندگان ديگر كشورها را هم دنبال مي‌كنيد؟ ‌

پاسخ مي‌دهند بله، آثار عربي ديگر كشورها را مي‌خوانم؛ اما با زبان‌هاي اروپايي آشنا نيستم و از ترجمه‌هاي عربي آنها استفاده مي‌كنم. دوستان خصوصا از بيروت اين كتاب‌ها را تهيه مي‌كنند. ‌

آيت‌الله كتابخانه‌اي دارند كه در آن ده‌ها جلد كتاب فارسي به چشم مي‌خورد و مي‌گويند بعضي از كتاب‌ها را دوبار خوانده‌ام و بخش‌هايي از كتاب‌ها را چند بار. ايشان اظهار مي‌دارند درباره ايران كتاب‌هايي را كه ديگران در كشورهاي ديگر هم نوشته‌اند مي‌خوانند. ‌

آيت‌الله ابراز تمايل مي‌كنند كه آثار ارزشمندي را كه در ايران چاپ شده است برايشان بفرستيم و بلا‌فاصله اضافه مي‌كنند البته بهاي آن را خودم مي‌پردازم تا به شما فشاري وارد نشود. در پاسخ كمي مكث مي‌كنم و ايشان ادامه مي‌دهند كه شما نگران نباشيد، من از وجوهات شرعي استفاده نمي‌كنم؛ پولي براي اين خريدها در اختيار ما هست و من خوشحالم كه بتوانم خدمتي انجام دهم. ‌

خيلي بيشتر از زمان پيش‌بيني شده در خدمت ايشان بوده‌ايم و ديگر وقت خداحافظي است. ‌

از جا برمي‌خيزم. ايشان هم برخاسته‌اند. براي خداحافظي نزديك مي‌شوم؛ اما ظاهرا هنوز مطالب ديگري ناگفته مانده است. ‌

ايشان برخي دوستان و بزرگان را نام مي‌برند و درباره مطالب و نامه‌هايي كه براي ايشان ارسال شده توضيحي مي‌دهند و اضافه مي‌كنند كه من براي ايران كمتر مطلبي مي‌نويسم يا نامه‌اي را پاسخ مي‌دهم، چون من چيزي مي‌نويسم اما چيز ديگري خوانده و فهميده مي‌شود. در پايان به آقاي خاتمي سلا‌م ‌رساندند و ابراز تمايل مي‌كنند كه آثار ايشان را ببينند. ‌ در پايان اينچنين عذرخواهي مي‌كنند: ببخشيد شما را خسته كرديم؛ مي‌خواستم قدري بيشتر بدانم.

من شرمنده مي‌شدم؛ اين شرمندگي وقتي بيشتر مي‌شود كه ايشان چند‌قدمي ما را مشايعت مي‌كنند و از محضرشان مرخص مي‌شوم. از آن خانه ساده و صميمي پا بيرون مي‌نهم و دوباره از همان كوچه تنگ و قديمي مي‌گذرم. بانگ اذان ظهر از گلدسته‌هاي حرم مطهر در فضا طنين‌انداز مي‌شود. آستان مبارك مولا‌ي متقيان در پيش‌رو ديده مي‌شود. سلا‌م مي‌كنم؛ صلي‌الله عليك يا اميرالمومنين و به راه خود ادامه مي‌دهم

 

 

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

پس از آن كه رييس‌جمهور ايران اظهار كرد ، نمي‌گذارند اوباما رييس‌جمهور آمريكا شود، مشاور ارشد و بانفوذ نظامی باراک اوباما کاندیدای ریاست جمهوری امریکا پیامی را از طرف وي به صورت رسانه ای برای محمود احمدی نژاد ارسال نموده است.

به گزارش روزنامه واشنگتن پست، ژنرال میرل مک پیک، مشاور ارشد نظامی باراک اوباما و فرمانده بازنشسته نیروی هوایی امریکا در یک مصاحبه با این روزنامه نقطه نظرات کابینه احتمالی باراک اوباما در مورد نحوه تعامل با دولت ایران را شرح داده است.

به گزارش این روزنامه محمود احمدی نژاد که خواهان محو اسرائیل از صحنه جهان شده است، تکنولوژی هسته ای را پیگیری می نماید و به ادعاي آن، نظامیان امریکایی را با حمایت از شبه نظامیان شیعه عراق نابود می نماید و همچنین در این اواخر، ریاست جمهوری ایران اسرائیل را کثیف اعلام نموده است. اما به اعتقاد ژنرال مک پیک این رفتار ایران عکس العملی در مقابل رویه خصمانه دولت امریکا می باشد.

به اعتقاد او ایران دشمن اصلی القاعده است. او که رئیس ستاد مشترک نیروی هوایی امریکا در زمان بوش پدر بوده است، همچنین می‌گوید که ایرانیها در نبردهای اولیه با طالبان در افغانستان همکاری همه‌جانبه داشته اند. اما ما بجای تشکر از آنها، دولت ایران را در محور شرارت قرار دادیم و این پیام روشنی به ایرانیان بود که ما علاقه ای به آنها نداریم.

او که رئیس انتخاباتی کمپین باراک اوباماست، ادامه می دهد که ما بايد سخنان بوش را پس از 11 سپتامبر به خاطر بیاوریم که ایران را در لیست کشورهای محور شرارت قرار داد.

او می گوید: عقیده اوباما این است که چرا ما با ایرانیان مذاکره ننمائیم و چرا این کار انجام نشود، وقتی که ما با آنها دارای منافع مشترک می باشیم و جنگ علیه القاعده یک نمونه از این موارد است.

شورای امنیت ملی امریکا، ایران را در ماه جون سال 2001 پس از سخنرانی بوش جزو حکومتهای دارای تخاصم با امریکا اعلام نمود و وزارت دادگستری امریکا نیز 13 عضو از اعضای حزب الله سعودی را برای انفجار برجهای الخبر سعودی که در آن 19 امریکایی کشته شدند یک گروه تروریستی نامید.

او در مقابل این سوال خبرنگار روزنامه واشنگتن پست که پرسیده بود آیا سناتور اوباما با بن لادن هم دیدار می‌کند، می‌گوید: بن لادن رهبر هیچ کشوری در دنیا نیست که دارای مشروعیتی باشد، بنابراین هیچگونه ملاقاتی با او انجام نمی شود.

او که یک فرمانده جمهوریخواه بوده و با تصمیم بوش مبنی بر حمله به عراق از اردوگاه جمهوریخواهان خارج شده است، می گوید: اوباما یک ارتش قوی و محکم برای امریکا می‌خواهد و این شامل تمامی اجزاي ارتش امریکا می شود.

این نظامی باسابقه و خوشنام كه هم در میان جمهوریخواهان و هم در میان دمکراتها دارای اعتبار است، اعتقاد دارد که به این نزدیکی بسیار خوشبین است

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

 

آماده گفت‌وگو

 

تا روشن شدن حقيقت

 

آيت‌الله سبحاني در دومين نامه خود به دكتر سروش ضمن تذكر و يادآوري برخي نكات مثبت زندگي گذشته وي خالصانه از وي خواسته است در علل تغيير نزولي خود به كاوش بپردازد.

در اين نامه درخصوص مباحثي همچون «دوري دوستان قديم از سروش»، «حقيقت وحي»، «محمد(ص) بشري كه داراي بعد وحياني است»، «ناسازگاري برداشتهاي بشري ما ازقرآن با علم بشري» و موضوعات كلامي ديگر آمده است.

همچنين آيت‌الله سبحاني در اين نامه از پيشنهاد دكتر سروش براي گفت‌وگوي حضوري استقبال كرده و گفته است: من از مناظره به اين معني كه خودنمايي نمايم وخويش را مطرح كنم، به دورم، بلكه آرزوي من اين است كه در هر محيطي كه شما بپسنديد، بحث و گفت‌وگوي علمي را تا روشن شدن حقايق، ادامه دهيم.

اين استاد حوزه علميه قم در پايان گفته است: امروز ظلمي كه بر رسول خدا و مسلمانان صورت مي‌گيرد، در تاريخ سابقه نداشته است و دولتهاي ظالم و غاصب ازيك سو بر شخصيت رسول اكرم (ص)و تعليمات بشردوستانه او مي‌تازند و از سوي ديگر حق وآزادي هاي پيروان او را آشكار زير پا مي‌گذارند پس بياييد باهم عهدببنديم كه در اين كارزار جانب مظلوم را بگيريم و با ستمگر درافتيم.

گفتني است سروش چندي پيش در گفت‌وگو با يك رسانه هلندي درباره بشري بودن قرآن، سخناني بيان كرد كه واكنش‌هايي در ميان انديشمندان ديني و فرهنگ و هنر برانگيخت.

آيت‌الله سبحاني در نخستين نامه خود، سروش را در يك پيام دوستانه نصيحت كرد و با دلايل كلامي، بطلان ادعاهاي وي را در اين خصوص آشكار كرد.

دكتر سروش كه هم اكنون در آمريكا به سر مي‌برد، پس از دريافت آن نامه به رغم اينكه آن را پدرانه، محترمانه و مصداق موعظه حسنه و جدال احسن دانسته بود، اما به صورت كنايه آميز نصايح اين استاد حوزه را ناشي ا زمسائل سياسي و دولتي عنوان كرد.

سروش درجواب نامه اول آيت‌الله سبحاني با استفاده از عبارت داراي ايهام «دولت احمدي و معجزه سبحاني» پاسخ محترمانه اين انديشمند حوزوي را برخاسته از خواست دولت احمدي‌نژاد جلوه داد و نوشت: «شك ندارم كه وظيفه روحاني و غيرت ايماني و عرق مسلماني و دولت احمدي و معجزه سبحاني، شما را به نوشتن آن نامه برانگيخته است».

وي همچنين، درپاسخ به آيت‌الله سبحاني اعلام آمادگي كرد كه در صورت بازگشت به ايران، در جلسه‌اي با وي به مناظره بنشيند.

دومين نامه آيت‌الله جعفرسبحاني كه با عنوان «دانشمند محترم جناب آقاي دكترسروش» آغاز شده است، عينا در ذيل مي‌آيد.


بسم الله الرحمن الرحيم
دانشمند محترم جناب آقاي دكتر سروش
با اهداي سلام
 
نامه جنابعالي همراه با مصاحبه دوم كه در برخي از روزنامه‌ها منتشر شده بود، به دستم رسيد. براي اين كه در داوري، دچار لغزش نشوم دوبار آن را به دقت خواندم. لازم ديدم يك رشته تذكراتي را تقديم كنم، اميد است دربارة آنها تأمل و دقت بشتري فرماييد.

شكي نيست كه شما پس از بازگشت از «لندن» به ايران، در آغاز انقلاب اسلامي، مبدأ آثار نيك و سازنده‌اي بوده‌ايد. كتاب «نهاد ناآرام» شما كه در آن حركت جوهري را به زيباترين بيان مطرح كرده‌ايد، از ارزش بالايي برخوردار است. همچنين اثر ديگرتان به نام «دانش و ارزش» موجي در ميان علاقه‌مندان به مسائل فلسفي و كلامي پديد آورد، و نيز تدريس نهج‌البلاغه از نظر اخلاقي اثر مثبتي داشت، و پيوسته شما در دل علاقه‌مندان و جوانان و عالمان ديني جاي باز مي‌كرديد. دوست عزيز شما كه نامش را نمي‌برم، نقل مي‌كرد: هنگامي كه جنابعالي در دبيرستان علوي درس مي‌خوانديد دفتري براي كارهاي روزانه داشتيد و اگر ترك اولايي از شما سر مي‌زد، در آن دفتر يادداشت مي‌كرديد، تا بعداً جبران كنيد و از اين طريق به سفارش علماي اخلاق در مورد «مشارطه و مراقبه» جامه عمل مي‌پوشانيديد.
بنابراين، بايد در جستجوي علتي باشيد كه چرا آن قرب و منزلت، پس از مدتي قوس نزولي پيدا كرده است. بايد در اين پديده كه در زندگي شما رخ داده است كاوش كنيد و علت آن را به دست آوريد. روي آوردن سيل جوانان روزي، و دوري جستن دوستان و محبان، روز ديگر، دو پديده‌اي است كه قطعاً بدون علت نخواهد بود.

علل فاصله‌گيري‌ها
1. دوستان شما از زماني به تدريج از شما فاصله گرفتند كه شما مسألة قبض و بسط شريعت‌ را مطرح كرديد و دربارة آن كتاب مستقلي در چند صد صفحه منتشر كرديد. با اين كه حضوراً به جنابعالي عرض كرده بودم كه اين نظريه به خاتميت ناسازگار است، زيرا شريعت ثابت، اما فهم متغير سبب مي‌شود كه هيچ گزاره يقيني در اسلام نباشد و همة انديشه‌هايي كه از قرآن و سنت و عقل و خرد به دست آورده‌ايم پيوسته لرزان بوده و به مرور زمان دگرگون گردد و اين نكته را در يك مجلس طولاني در منزل آقاي فاضل ميبدي در حضور دوست عزيزتان آقاي «رخ صفت» يادآور شدم و درخواست كردم كه در اين مسأله تجديد نظر كنيد.

2. طرح مسأله «صراط‌هاي مستقيم» در مقابل قرآن كه فقط به يك صراط تكيه مي‌كند و مي‌گويد: «و هذا صراطي مستقيماً فاتبعوه و لا تتبعوا السُّبل فتفرق بكم عن سبيله»(انعام/153) باز فاصله را زيادتر كرد و قلوب مملو از مهر و محبت به بيان و قلم شيرين شما را، از شما دور ساخت.

3. روزگاري مسألة حسن و قبح عقلي را مطرح كرديد و از خود گرايش اشعرگري نشان داديد و نظرتان اين بود كه بايد «حسن و قبح» را از شرع گرفت، نه از عقل، و آنچه قرآن و يا سنت متواتر بر زيبايي يا نازيبايي فعل صحه گذارده است، براي ما كافي است، ديگر نيازي به تحسين تقبيح عقلي نيست.

در انجمن فلسفه و حكمت، سه نوبت سخنراني دربارة حسن و قبح عقلي ايراد كردم و در آن يادآور شدم كه اگر حسن و قبح عقلي را به كلي انكار كنيم حتي حسن و قبح شرعي نيز ثابت نمي‌شود، زيرا يكي از احتمالات اين است كه آنچه قرآن گفته، جدّي نبوده و خلاف واقع بوده است. رفع اين احتمال از خود قرآن امكان‌پذير نيست، زيرا همان شبهه به گفتار دوم نيز متوجه است، اينجاست كه بايد از حسن و قبح عقلي بهره بگيريم و بگوييم كه كذب و دروغ بر خداوند كريم كه توانا و حكيم است، قبيح است و هر چه گفته است از صحت و استواري برخوردار است. به خاطر دارم كه شما اين بخش را پذيرفتيد.
4. خاتميت و مرجعيت علمي امامان معصوم مطرح شد و ديدگاه شما اين بود كه مرجعيت علمي آنان با اصل خاتميت سازگار نيست و در اين مورد، نقدي حضور عالي ارسال شد و تا كنون پاسخ آن را دريافت نكرده‌ام، و همين نيز يكي از اسباب فراق و جدايي گرديده است.

5. اخيراً نيز مسألة تفسير وحي به نحوي كه بيان خواهد شد، ‌مصداق اين مثل شد كه «گل بود و به سبزه نيز آراسته شد»!.
شما بايد در علل فراق و جدايي بيش از اين فكر كنيد وگرنه حضرتعالي همان نويسندة توانا و گويندة شيوا سخني بوديد كه همه شما را دوست داشتند و اظهار علاقه مي‌كردند.

6. يكي از علل فراق و دوري، مطرح كردن سخنان دو پهلو است كه موافق و مخالف برداشت‌هاي مختلفي از آن مي‌كنند و بر فرض آن كه برخي از اين نظرات حضرت عالي صحيح و پا برجا شد(و از نظر من صحيح نيست) مصداق گفتار الهي است كه مي‌فرمايد: «باطنه فيه الرحمه و ظاهره من قبله العذاب»(حديد/13)
ما، در عصري زندگي مي‌كنيم كه عوامل گمراه‌كنندة طيف جوان در آن، از ماهواره‌ها گرفته تا فيلم‌ها و راديوها و افكار و انديشه‌ها و ايسمهاي نوظهور فراوان است و هر كدام ايمان جونان ما را نشانه گرفته‌اند. در چنين شرايطي انتظار از آن تربيت شده و فارغ‌التحصيل دبيرستان علوي و شاگرد ممتاز شهيد مطهري آن است كه از هر نوع سخن گفتن دو پهلو كه باورها را مي‌سوزاند بپرهيزيد و اگر آن دفتر دوران نوجواني را به همراه داريد اين ترك اولي‌ها را در گوشة آن يادداشت بفرماييد.

مثلاً اگر همه ما مي‌گوييم قرآن كتاب حضرت محمد(ص) است، مقصود از آن اين است كه قرآن كتاب خداست كه بر حضرت محمد(ص) نازل شده است ولي شما اين جمله را مي‌گوييد و پس از آن جملاتي را مي‌آوريد كه بر خلاف مقصود همگان است مي‌گوييد: «پيامبر در آفرينش قرآن، نقش محوري دارد»، يا «روحيات پيامبر از شادي و غمگيني در كتاب او اثر گذاشته است»، و يا «برخي از آيات قرآن از فصاحت و بلاغت بالاتري برخوردار نيست، و مربوط به روحيات و شجره‌اي است كه اين ميوه از آن چيده شده است»!!

آيا اين جمله‌ها و اين نكته‌ها به هر نحوي كه توجيه كنيم به ايمان جوانان كمك مي‌كند يا خرمن ايمان آنان را آتش مي‌زند؟ جنابعالي انتظار داريد: اين نوع مسائل را برهنه و بدون دليل مطرح كنيد و دوستان شما به سان گذشته نسبت به جنابعالي اظهار علاقه كنند و اگر از آنان بي‌مهري ديديد گله كنيد و بي‌مهري آنان را با دو شعر بدرقه فرماييد:
نمي‌كنم گله‌اي ليك ابر رحمت دوست به كشتزار جگر تشنگان نداد نمي
چرا به يك ني قندش نمي‌خرند آن كس كه كرد صد شكر افشان از ني قلمي
ولي دوستان در جواب شما مي‌گويند:
تو خود گر كني اختر خويش را بد مدار از فلك چشم نيك اختري را!
از اين تذكرات و يادآوري‌هاي خالصانه بگذارم و برگردم به مطالبي كه در مصاحبه دوم و ناظر به نقد اينجانب بيان فرموده‌ايد و موارد مهم آنها را بررسي كنم:

1. حقيقت وحي در اين مصاحبه؟
واقعيت وحي در اين مصاحبه در چند جمله بيان شده است كه برخي را مي‌آوريم:
الف) قرآن ميوة شجرة طيبة شخصيت محمد(ص) بود كه به اذن خدا ثمربخشي كرد،«توتي أُكلها كلّ حين بإذن ربها» و اين عين نزول وحي و تصرف الهي است.
در جاي ديگر مي‌فرماييد: «آن محمد كه فاعل و قابل وحي است، بشري است مؤيد و مطهر و لذا «ازكوزه همان برون تراود كه در اوست» و ازشجرة طيبه وجود او جز ميوه‌اي طيب بر خواهد خاست.
در جاي سومي مي‌فرماييد: «همين است معناي آن كه وحي و جبرئيل تابع شخصيت پيامبر بودند و... قوة خيال پيامبر در فرايند وحي دخالت مي‌كند... و شخصيت بشري تاريخي محمد(ص) در قرآن همه جا جلوه‌گر است.
باز در جاي ديگر مي‌فرماييد: پيامبر اسلام در فرايند وحي موضوعيت دارد، نه طريقيت و بشري است كه قرآن بر او نازل و از او جاري شده است و هردو تعبير درمتن قرآن آمده است. دو قيد «نزول» و «بشريت»در عميق‌ترين لايه‌هاي وي نزول دارند و بدون توجه به اين دو صفت مهم نمي‌توان وحي تفسيري خودپسند عرضه كرد.

تحليل
ما به همين بخش‌ها از سخنان جنابعالي بسنده مي‌كنيم، آنگاه «وحي محمدي»(قرآن) را به داوري مي‌پذيريم تا او در صحت اين تفسير خردپسند!!! قضاوت كند:
قرآن اين نظريه را به شدت رد مي‌كند. قرآن هرگز براي پيامبر نه موضوعيت قائل است و نه كلام خدا را ميوة درخت پيامبر مي‌داند، بلكه «وحي قرآني» مي‌گويد هر چه هست بدون دست‌خوردگي و بدون تصرف و بدون اين كه با افكار و انديشه‌هاي بشري پيامبر آميخته شود، زلال وحي را بر زبان او جاري ساخته است:
«و كذلك أوحينا إليك قرآناً عربياً».(شوري/7)
«انا أنزلناه قرآناً عربياً».(يوسف/2)
«و لقد أوحي إلي هذا القرآن لانذركم به و من بلغ».(آل‌عمران/19)
«و لا تعجل بالقرآن من قبل أن يقضي إليك وحيه».(طه/114)
«قل إنما أتبع ما يحوي إلي من ربي».(اعراف/203)
قرآن اصرار مي‌ورزند كه وحي الهي را از هرنوع آميختگي به سخن غير خدا حتي روحيات پاك و متعالي پيامبر گرامي مصون بدارد، در حالي كه شما بر عكس آن اصرار مي‌ورزيد، به اين آيات ياد شده در زير توجه بفرمايد:
«ولو كان من عند غيرالله لوجدوا فيه اختلافاً كثراً».(نساء/82)
خواهشمندم در كلمة «من عند غيرالله» دقت كنيد. هرگاه قرآن ميوة شجره طيبه است، قطعاً ميوه از شجره متأثر خواهد بود، در اين صورت، از حالت زلالي بيرون آمده و وحي الهي آميزة بشري پيدا خواهد كرد.
لابدّ مصاحبه آقاي كاردينال «جان يوس تووان» مسئول گفتگو با مسلمانان در واتيكان را خوانده‌ايد كه مي‌گفت: «من حاضر به گفتگوي ديني با مسلمانان نيستم، زيرا آنان اصلي را پذيرفته‌اند كه ما نپذيرفته‌ايم. آنان مي‌گويند: وحي الهي بدون دست‌خوردگي و به صورت زلال از مقام ربوبي بر قلب رسول خدا و آنگاه بر زبان او وارد شده و دست‌نخورده به دست آنها رسيده است.

ولي نظرية شما كه وحي الهي راميوه شجره طيبه وجود پيامبر مي‌داند، هر چند اين شجره را خدا كاشته باشد، سرانجام وحي را از حالت زلالي و دست‌‌نخوردگي بيرون آورده و رنگ بشري به آن مي‌دهد.
آيا گفتار شما شبيه سخن آن كاردينال نيست؟ شما گفته‌ايد:
«ساده‌تر تصوير باغبان و درخت است. باغبان بذر مي‌كارد و درخت، ميوه مي‌دهد و اين ميوه همه چيزش از رنگ و عطر و شكل‌گرفته تا ويتامين‌ها و قندهايش مديون و مرهون درختي است كه از آن بر مي‌آيد. درختي كه در خاك ويژه‌اي نشسته و نور و غذا و هواي ويژه‌اي مي‌نوشد».
هر گاه وحي الهي ميوه شجره طيبه وجود محمدي باشد، و شخصيت او حالت فاعلي و قابلي دارد، پس چرا بر مطلب يادشده در زير تأكيد مي‌كند:
به پيامبر خطاب مي‌كند: «لا تحرك به لسانك لتعجل به*إن علينا جمعه و قرآنه*فإذا قراناه فاتبع قرآنه* ثم إن علينا بيانه».(قيامت/16ـ19)

حاصل مفاد آيات اين است: اي پيامبر زبانت را به خاطر عجله براي خواندن قرآن حركت مده، زيرا جمع‌آوري و خواندن آن بر عهدة ماست، پس هرگاه آن را تلاوت كردي از خواندن آن پيروي كن، حتي بيان و توضيح آن برعهدة ماست.
هرگاه واقعاً معاني از خدا و صورت از پيامبر است، پس اين همه نهي از عجله در قرائت، و امر به پيروي از تلاوت جبرئيل، چيست؟ هر گاه پيامبر با اختيار و آگاهي خود، آنچه را از وحي مي‌گرفت، در اين قالب مي‌ريخت، ديگر شتابزدگي در تلاوت آن، چه معني دارد و چرا قرآن مي‌فرمايد: «از تلاوت جبرئيل پيروي كن»؟ دقت در اين ايات نشان مي‌دهد كه زلال وحي با همان مفاهيم و الفاظ كه از نظر حكيمان الهي نوعي تنزل «غيب به شهود» است بر قلب رسول خدا فرود آمده و بر زبان او جاي شده و هيچ فردي در فاعليت قرآن مؤثر نبوده است.
آيا با اين وصف صحيح است كه بگوييم «پيامبر در وحي نقش فاعلي داشته» و موضوعيت دارد.

اين نوع نظريه‌ها هر چند با نيت پاك عرضه شود، نتيجة آن كمك به كساني است كه از مقام و موقعيت وحي مي‌كاهند تا كم‌كم به آن آب و رنگ بشري بدهند و سپس انديشه‌هاي خود را در كنار انديشه‌هاي وحي الهي قرار داده و به تدريج منزلت وحي الهي را كمرنگ سازند؟
جناب آقاي سروش! شما «تجربه‌هاي ديني عارفان» را مكمل و بسط‌دهنده «تجربه ديني» پيامبر مي‌دانيد، و از اين طريق مرز بين وحي نبوي را با وحي عارفان از ميان مي‌بريد و در كتاب «تجربه ديني» حتي نوشته‌ايد:
«چون وحي، تجربه ديني است، و تجربه ديني درباره ديگر انسان‌ها نيز روي مي‌دهد، پس تجارب ديني ديگر نيز، به فربهي و غناي دين مي‌افزايد و با گذشت زمان، دين بسط و گسترش پيدا مي‌يابد، از اين رو تجربه‌اي ديني عارفان، مكمل و بسط‌دهنده تجربه ديني پيامبر است، و در نتيجه دين خدا رفته‌رفته، پخته‌تر مي‌گردد. اين بسط و گسترش در معرفت ديني بلكه درخود دين و شريعت صورت مي‌گيرد.(تجربه ديني، ص 28)

بنابراين آيين اسلام از اصول و فروع در طول اين چهارده قرن فربه شده و در نتيجه آميزه است از تجربه نبوي، و تجربه عارفان. آيا واقعاً چنين است؟!
با كمال ارجي كه عرفان و عارف دارند اما شطحات برخي از عارفان را نقطه مقابل توحيد قرآن مي‌دانيم. آنجا عارفي جهان امكاني را عين خدا مي‌داند، و مي‌گويد: الحمدلله خلق الأشياء و هو عينها» يا آنجا كه مولوي، واجب و ممكن را پيش از بسط يك چيز مي‌داند، كه بعداً، ميان آن دو جدايي فتاده است چنان كه مي‌گويد:
منبسط بوديم و يك گوهر همه بي سر و بي پا بُديم آن سر همه
يك گهر بوديم همچون آفتاب بي‌گره بوديم و صافي همچو آب
چون به صورت‌آور آن نور سره شد عدد چون سايه‌هاي كنگره
كنگره ويران كنيد از منجنيق تا رود فرق از ميان اين فريق
من مايل به قلم‌فرسايي در اين موارد نيستم وگرنه تضاد تجربه نبوي ـ به اصطلاح حضرت عالي ـ با تجربه عارفان در مواردي فزون‌تر از آن است كه در اين نامه بگنجد.

2. محمد(ص) بشر است
در اين مصاحبه حتي در عنوان آن بر بشر بودن پيامبر تأكيد شده است، و اين جا شگفت است. مگر كسي بشر بدون او را انكاركرده است؟ بايد واقعيت پيامبر را در اين جمله جستجوكرد كه: «قل انما أنا بشر مثلكم يوحي إلي...».(كهف/110)
اين جمله از آيه براي پيامبر دو موقعيت قائل است:
1.بشري است مانند ديگر بشرها.
2.بر او وحي مي‌شود.
بخش اول، جنبة اشتراك پيامبر با ساير انسان‌هاست و آن را مي‌توان با اصول مادي‌گري تجزيه و تحليل كرد.
بخش دوم، جنبه وحياني و غيبي است، و آن قابل اندازه‌گيري و تجزيه و تحليل به وسيلة ابزار و ادوات مادي نيست، و به اصطلاح از مقولة «غيب» است، و درك كنه آن از توانايي انسان بيرون است، و بايد به آن ايمان آورد، چنان كه مي‌فرمايد: «الذين يؤمنون بالغيب».(بقره/3)
اصولاً قرآن، مسائلي را به عنوان «شهادت» و «غيب» مطرح مي‌كند، هر چند هر دو، نسبت به خدا شهود و شهادت است، اما نسبت به ما انسان‌هاي محدود، برخي شهود و برخي ديگر غيب است. يك رشته واقعيات از آن نظر غيب است كه ما حس شناخت آن را نداريم، از افق انديشه ما دور است، مانند جهان برزخ، قيامت، و نبوت و وحي، بايد اينها را با صفات آنها و نشانه‌هاي آنها شناخت، نه با جنس و فصل و نه با بيان كنه.

3. مسألة خطيب و بلندگو
شما اعتقاد و باور عمومي مسلمانان را دربارة وحي كه به زلال بودن آن معتقدند و آن را از هر نوع آميختگي به روحيات بشري بالاتر و برتر مي‌دانند، تشبيه به خطيب و بلندگو نموده‌ايد، و در اين زمينه چنين مي‌فرماييد:
«تصويري كه از محمد در ذهن شماست، گويا تصوير خطيب و بلندگو يا ضبط صوت جهت خطيب مي‌گويد و بلندگو آن را پس مي‌دهد، يعني پيامبر چون بلندگو طريقيت و ابزاريت محض دارد. »
با كمال پوزش ما هرگز مقام ربوبي و مقام رسالت را مانند خطيب و بلندگو نمي‌دانيم بلكه معتقديم: «خدا پيام‌ده» و پيامبر «پيام‌آور» است. اما اين پيام‌آوري با بلندگو بودن فرسنگ‌ها فاصله دارد كه هرگز نمي‌توان بين آن دو مشابهتي انديشيد و آن اين كه: اين پيام‌آور بايد از نظر كمالات روحي و معنوي به مراتبي برسد تا گوش او علاوه بر حس مادي، گوش برزخي پيدا كند تا صداي فرشته را بشنود. چشم او چشم برزخي گردد تا صورت فرشته را ببيند و از نظر قدرت روحي به جايي برسد كه در عين اين كه در عالم ماده است، عالم غيب را شهود كند، اما نلرزد و نترسد و خود را نبازد و وحي الهي را دريافت كند، و سر سوزن در آن تصرف نكند و به پيروانش برساند، آيا موقعيت چنين فردي، موقعيت بلندگو است؟

پيامبر و انتظار وحي
يكي از روشن‌ترين گواه‌ها بر اين كه مسألة وحي، ميوه وجود پيامبر(ص) نبوده بلكه تاج افتخاري بر روح و روان او بوده اين است كه پيامبر(ص) در انتظار وحي مي‌نشست. يهوديان به اين بهانه كه مسلمانان به سوي قبله آنان نماز مي‌خواندند، مسلمانان را سرزنش مي‌كردند وپيامبر الهي در اين مورد، انتظار داشت پاسخ قطعي از جانب خدا بشنود و پيوسته درانتظار وحي بود، و رو به آسمان مي‌كرد، و روح و روانش با عالم بالا پيوند مي‌خورد تا در اين‌باره از طرف خدا وحيي پديد آيد چنانچه مي‌فرمايد: «قد تري تقلب وجهك في السماء فلنولينك قبله ترضيها فول وجهك شطر المسجد الحرام وحيث ما كنتم فولوا وجوهكم شطره. . . »(بقره / 144)
«نگاه‌هاي انتظارآميز تو را به سوي آسمان(براي تعيين قبله نهايي) مي‌بينم. اكنون تو را به سوي قبله‌اي كه از آن خشنود مي‌شوي مي‌گردانيم، پس روي خود را به سوي مسجدالحرام كن و هر كجا كه باشيد روي خود را به سوي آن بگردانيد.»

از يكي از عارفان بزرگ نقل فرموديد كه جبرئيل را هم پيامبر(ص) نازل مي‌كرد. ما بيش از 14سال در محضر آن عارف بزرگ درس خوانديم و انديشه‌هاي علمي او را چاپ و منتشر كرده‌ايم. من خاطر ندارم كه چنين جمله‌اي فرموده باشد، و اگر هم گفته، سخن او قبل و بعدي داشته كه مقصود او را روشن مي‌كرده وگرنه آن عارف سالك كه در جهان اسلام، انقلاب عظيمي برپا كرد برخلاف قرآن سخن نمي‌گويد. قرآن درباره نزول فرشتگان يادآور مي‌شود كه نزول آنها به امر خدا است نه به امر پيامبر(ص) چنان‌كه مي‌فرمايد: «ومانتنزل الابامرربك»(مريم/64)، جز به فرمان پروردگار تو نازل نمي‌شويم.
و شايد مقصود آن عارف بزرگ اين است كه بر اثر دعاي پيامبر(ص) و درخواست او جبرئيل شرفياب محضرش شد.
در سال هشتم بعثت، مشركان قريش با يهود خيبر تماس گرفتند و چون آنها را دانايان شرايع پيشين مي‌دانستند، از نبوت حضرت محمد(ص) سؤال كردند، آنان گفتند: سه مطلب را از او سؤال كنيد، اگر پاسخي صحيح داد آن نشانه نبوت اوست.
سه سؤال آنان مربوط به اصحاب كهف و ذوالقرنين وروح بود، پيامبر گرامي(ص) در پاسخ به آنان در انتظار وحي نشست، نه اين‌كه فوراً ميوه‌اي از شجرة وجودش بچيند و دربارة آنان سخن بگويد. لذا وحي الهي او را چنين مورد خطاب قرار داد: «يسالونك عن ذي القرنين قل سآتلوا عليكم منه ذكرا».(كهف/83)
«از تو درباره ذوالقرنين مي‌پرسند، بگو بزودي بخشي از سرگذشت او را براي شما بازگو خواهم كرد».
آنگه دربارة سؤال سوم فرمود: «يسآلونك عن الروح قل الروح من امر ربي وما اوتيتم من العلم الا قليلا»(اسراء/85) «از تو درباره روح سؤال مي‌كنند، بگو: روح از فرمان پروردگار من است و جز اندكي از دانش به شما داده نشده است».
تصور مي‌كنم اين همه آيات كه به درستي نظريه عموم مفسران گواهي مي‌دهد براي اثبات آن كافي باشد. برگرديم به موضوع ديگر:

4. پيامبر، نه دانشمند؟
جنابعالي در هر دو مصاحبه صريحا و تلويحا «پيامبر ص) را نبي مي‌دانيد نه دانشمند».
البته اين هم از همان سخن‌هاي دو پهلو است. جمله «نبي است» ترفيع مقام است، «نه دانشمند». نفي آگاهي او از علوم و دانش‌هاي انساني است و گويا ناآگاهي او را چندان عيب نمي‌دانيد!!، البته «نفي دانشمند» به اين معني كه دانش، بسان دانش انسان‌هاي عادي زاييده فكر او نيست، مورد پذيرش همگان است.


*اكنون مطالبي را تقديم حضورتان مي‌كنم:
قرآن يادآور مي‌شود كه ما اسماء‌را به آدم آموختيم. مسلما مراد از اسماء، الفاظ و عبارات نيست، بلكه حقايق اشياء است به گواه آنكه مي‌فرمايد: «وعلم آدم الاسماء كلها ثم عرضهم علي الملائكه»: «سپس اسماء را(علم اسرار آفرينش را) به آدم آموخت، سپس آنها را به فرشتگان عرضه كرد» و فرمود: «انبئوني باسماء هؤ‌لاء‌ان كنتم صادقين» اگر راست مي‌گوييد نام‌هاي اينان را براي من بازگو كنيد».
دقت بفرماييد در دو كلمه ذيل:
1ـ «عرضهم».
2ـ «باسماء هؤلاء».
اين ضمائر حاكي از آن است كه اسرار را بر آدم عرضه كرد و او از حقايق اشياء و اسرار آفرينش آگاه است.
اكنون صحيح است كه بگوييم: خاتم پيامبران، اشرف و افضل پيام‌رسانان و آن‌كه شما درباره او چنين سروده‌ايد:
بال در بال ملائك به تماشاي رسولان طاير گلشن قدسي و تو خود عين مطاري
از بسيط‌ترين و پيش پا افتاده‌ترين علوم حتي علوم آن روز آگاه نبوده است.
حديثي را از «فصوص الحكم» از «فص شيثي» چنين نقل كرده‌ايد: «پيامبر اكرم(ص) اعراب را از دخالت در لقاح گياهان و از گرده افشاندن از نخل‌هاي نر بر نخل‌هاي ماده منع مي‌كرد، چون درختان كم بار شدند، به اشتباه خود پي برد و گفت: «شما امور دنيايي را نيكوتر مي‌دانيد، و من كار آخرت را نيكوتر از شما مي‌دانم».
يادآور مي‌شوم اين حديث در صحيح مسلم است، و محققان دربارة اين حديث نقدي دارند و مخلص در كتاب "الحديث النبوي بين الروايه والدرايه" در اين مورد بررسي دارد كه گويا به نظر شما نرسيده است. آيا مضمون اين حديث، با زندگي پيامبر(ص) تطبيق مي‌كند؟ فرض كنيم پيامبر(ص) نه نبي بود و نه دانشمند، اما در هر حال در نقطه‌اي بزرگ شده است كه سرسبد ميوه‌هاي آنان خرما و بيشترين درختان آنجا را نخلها تشكيل مي‌داد، آيا مي‌شود پيامبر(ص) از اين سنت ديرينه الهي كه عرب جاهلي از آن آگاه بود، آگاه نباشد؟ اين به سان آن است كه يك فرد بزرگ شده در مازندران از سنت‌هاي الهي درباره مركبات و برنج آگاه نباشد.
شاگرد ممتاز پيامبر خاتم و اشرف خلايق، اميرمومنان علي ابن ابي‌طالب مي‌گويد «سلوني قبل آن تفقدوني» و مسلما سخن او تنها مربوط به عوالم غيبي نيست بلكه از گستردگي خاصي برخوردار است. آيا علي(ع) از چنين موقعيت علمي برخوردار بود واستاد بزرگوار برخوردار نبود؟! «ما لكم كيف تحكمون»

تكامل يك بعدي عين نقص است
سخنان شما درباره تكامل روحي پيامبر نسبت به عوالم غيبي اگر اغراق آميز نباشد در حد اثبات كمال است، او به جايي مي‌رسد كه جبرئيل را توان همراهي با او نيست. او از نظر قرب به مرحله‌اي مي‌رسد كه فاصله او كمتر از آنچه تصور مي‌شود بوده است، چگونه اين پيامبر تكامل يافته در امور غيبي در جهان شهود در نازل‌ترين درجه قرار مي‌گيرد و آگاهي او دربارة علوم طبيعي و فلكي در حد عرب جاهلي مي‌باشد؟
اين تكامل يك بعدي، به سان اين است كه كودكي قلبش رشد كند اما مغزش و ساير اعضايش به همان حالت بماند. اگر واقعاً آگاهي پيامبر(ص) نسبت به جهان طبيعت در حد عرب جاهلي بود. پس مضمون آيات ياد شده در زير چيست؟ آيا عرب جاهلي از مضمون آيات آگاه بود؟
1ـ «ومن كل شي خلقنازوجين لعلكم تذكرون»(ذاريات/49) «از هر چيز يك جفت آفريديم شايد متذكر شويد»، آيا عرب جاهلي از جفت بودن هر موجود طبيعي و هر ذره از ذرات جهان آگاه بود؟
2ـ «وتري الجبال جامده وهي تمرمرالسحاب صنع الله الذي اتقن كل شي انه بكل شي خبير»(نحل/88)، «كوه‌ها را مي‌بيني و مي‌پنداري كه ساكن و جامدند ولي چون ابر در حركتند، اين آفرينش خداوندي است كه همه چيز را درست و استوار آفريده است. او از كارهايي كه شما انجام مي‌دهيد مسلما آگاه است.» اين آيه مربوط به حركت كوهها در همين جهان است نه در قيامت، به گواه اين‌كه مي‌گويد «صنع الله» و مسلماً روز قيامت روز صنع نيست روز ويراني كوههااست و شايد شما در "نهاد ناآرام" درباره اين آيه سخن گفته باشيد.

3ـ (فلا اقسم برب المشارق والمغارب انا لقادرون...». «سوگند به پروردگار مشرقها و مغربها كه ما تواناييم...».
آيا عرب جاهلي از تعداد آن مشرقها و مغرب‌ها آگاه بود؟
4ـ «يخلقكم في بطون امّهاتكم خلقاً من بعد خلق في ظلمات ثلاث».(سوره زمر/6)
«او شما را در شكم‌مادران، آفرينشي بعد از آفرينش ديگر در ميان تاريكي‌هاي سه‌گانه مي‌بخشد».
آيا عرب جاهلي از اين نوع آفرينش آگاه بود؟
و همچنين آيه 14 از سورة مؤمنون كه آفرينش انسان را در رحم مادر بيان مي‌كند.
اين نامه گنجايش آن را ندارد كه اعجاز علمي قرآن را در اينجا منعكس كنيم و فكر مي‌كنم مطالعات قبلي شما، نيز در اين موضوع كافي باشد، ولي پيشنهاد دارم كه حداقل كتاب "باد و باران" آقاي بازرگان را مطالعه فرماييد تا روشن شود چگونه ايشان از آيات مربوطه به اين دو پديده اعجاز علمي قرآن را ثابت كرده است؟

5ـ ما من حادث الا وهو مسبوق بماده ومده
در مصاحبه آن عزيز، به اين قاعده فلسفي اشاره شد كه هر حادثي پيش از حدوث مسبوق به ماده و زمان است و طبعا وحي الهي نيز چون حادث است، از اين قادعه مستثني نيست بنابراين نمي‌توان وحي الهي را پيراسته از اين دو دانست.
اين سخن از مولف گرامي "نهاد ناآرام" بسيار بعيد است قاعده ياد شده به شهادت برهان ودليل و كلمات حكميان اسلام مانند صدرالمتالهين و محقق سبزواري و غيرهما، مربوط به حادث مادي است، و ارتباطي به مجردات بالاخص مقوله علم و معرفت و بالاتر از آن وحي الهي ندارد، چگونه اين قاعده بر مجرد تطبيق شده و نتيجه هماهنگ با خواسته گرفته شده است.
6ـ ناسازگاري ظواهر قرآن با علم بشري
از موضوعاتي كه در مصاحبه خود مطرح كرده‌ايد در كتاب تجربه نبوي نيز در اين‌باره گفتگو نموده‌ايد، مساله ناسازگاري ظواهر قرآن با علم بشري است.
بسيار خوشوقتيم كه تعبير ظواهر قرآن را به كار برده‌ايد، نه خود قرآن، و بهتر بود كه مي‌گفتيد ناسازگاري برداشتهاي بشري ما از قرآن با علم بشري.
اصولا بين علم و وحي خطاناپذير كوچكترين تعارضي نمي‌تواند وجود داشته باشد .اگرتعارضي به چشم بخورد يكي از دو علت زير را دارد:
1. دانش بشري دانش تكامل پذير و متحول و روبه رشدي بوده وهيچگاه ثابت و صددرصد صحيح نيست. بنابراين آنچه ما امروز آن را علم مي‌انگاريم، ممكن است فردا تكامل يابد و تغيير كند و تعارض از بين برود.
2. برداشت ما از وحي برداشتي ناقص بوده ونادرستي فهم ما مايه توهم تعارض شده باشد از اين دو جهت نمي‌توان بين اين دو ناسازگاري انديشيد.
مثلا روزگاري مسألة «داروينيسم وتكامل انواع» مطرح گرديد ولرزه بر اندام گروهي از افراد افكند كه با خود فكر مي‌كردند كه نظريه تكامل انواع، چگونه با خلقت مستقل آدم سازگار است؟ زير طبق اين اصل ريشه همه موجودات زنده به يك موجود تك سلولي بر مي‌گردد كه بر اثر تكامل، به صورت انواعي درآمده‌اند، ولي چيزي نگذشت كه «داروينيسم» به «نئو داروينيسم» وآنگاه به نظريه سومي به نام «جهش» يا «موتاسيون» تبديل شد و تازه همگي فرضيه‌اي پيش نبوده و از نظر علمي ثابت نشدند، باش تا صبح دولتش بدمد!
اكنون برمي گرديم به مواردي كه شما آنها را ناسازگاري قلمداد كرديد و شايد قبل از شما ديگران نيز چنين فكري كرده‌اند.
الف) مساله هفت آسمان :
درباره هفت آسمان و به تعبير قرآن «سبع سماوات» مفسران سخناني گفته‌اند ولي بايد توجه نمود كه قرآن درحالي كه از هفت آسمان سخن مي‌گويد ولي هرآنچه را در چشم‌انداز بشر قرار گرفته آسمان دنيا مي‌داند در اين صورت آن شش آسمان در قلمرو رويت بشر امروز نيست چنانكه مي‌فرمايد: «انا زينا السماء الدنيا بمصابيح...». «ما آسمان نزديكتر را با چراغهايي آراستيم و آنها را از رخنه شياطين حفظ كرديم...».
بنابراين، از نظر قرآن آسمان‌هاي ديگر از چشم ما پنهان است و به اميد اين‌كه دانش بشر پيش رود و از آنها هم چيزي را در اختيار بگذارد. اين حقيقت در صورتي روشن مي‌شود كه قرآن عالم ماده و بالاخص عالم بالا را پيوسته درحال گسترش مي‌داند، يعني پيوسته بر عرض و طول جهان افزوده مي‌شود، هرچند براي ما ملموس نباشد چنانكه مي‌فرمايد: «والسماء بنيناها بأيد وانالموسعون»(ذاريات/47). «ماآسمان را به قدرت بنا كرديم و همواره آن را وسعت بخشيديم».
با توجه به اين دو آيه شناخته نشدن بيش از يك آسمان به وسيله علم امروز گواهي بر نفي آسمانهاي ديگر نيست.

ب) مس شيطان
يكي از نقاط ناسازگاري ظواهر قرآن با علم امروز اين است كه ديوانگي معلول را مس شيطان مي‌داند و شما در اين مورد آورده‌ايد:
آيت الله طالقاني پا را فراتر مي‌نهد و در پرتوي از قرآن، در تفسير آيه «كالذي يتخبطه الشيطان من المس»(بقره) آشكارا مي‌گويد: ديوانگي را ناشي از تماس وتصرف جن وشيطان دانستن از عقايد اعراب جاهلي بوده و قرآن به زبان قوم سخن گفته است و اين رايي است كه پاره‌اي از مفسران جديد عرب هم اظهار داشته اند.
اولا، مرحوم طالقاني در تفسير اين آيه سه احتمال نقل كرده است:
الف) ديو زدگي و دچار بيماري صرع واختلات رواني ناشي از آن شدن.
ب) ميكروبي كه در مراكز عصبي نفوذ مي‌كند.
ج) منشاء وسوسه و انگيزنده اوهام و تمنيات.
از اين سه احتمال آنچه بر حسب ظاهر كلام، مورد قبول مرحوم طالقاني است، همان احتمال سوم است؛ به گواه عبارت‌هايي كه قبل از احتمال ياد شده، آورده است، اينك عبارت‌هاي وي: «چون رباخوري، انحراف از مسير انساني و طبيعي است، رباخوار دچار خبط زدگي در انديشه و آشفتگي مي‌شود... وخوي كينه جويي و بدانديشي نسبت به مردم نيز در او راسخ مي‌شود... در هر حال، پيوسته در نگراني و آشفتگي به سر مي‌برد و به خود مي‌پيچد. اين حالات در كردار وگفتار وحركات چشم ودست و پايش نمايان است...»(پرتوي قرآن، ج2 ص252-253) بنابراين عبارت «منشأ وسوسه و انگيزنده اوهام وتمنيات»، اشاره به همين مطالب است. ظاهر اين عبارت دلالت بر اين دارد كه وي همين احتمال را برگزيده است. بنابراين، اين كه مرحوم طالقاني آيه را مطابق فرهنگ عرب جاهلي معنا كرده است، نسبت درستي نيست.
ثانيا: فرض مدخليت شيطان و جن در بيماري صرع و اختلالات عصبي و رواني، با استناد آن به اسباب طبيعي منافات ندارد، زيرا تاثير اسباب غيرطبيعي درحوادث طبيعي در طول اسباب و علل طبيعي است، نه درعرض آنها، چنانكه تأثير اراده الهي در پيدايش حوادث طبيعي كه قابل انكار نيست، به همين شيوه است.
حضرت‌عالي شاگرد مرحوم مطهري هستيد، طبعا اين اصل براي شما مسلم است كه علم بشري يعني علم مستند به لابراتور وتجربه، حق اثبات دارد، نه حق نفي.
علم مي‌تواند بگويد : فلان عامل مادي در جنون مؤثر است، اما حق ندارد بگويد: عامل ديگري در جنون مؤثر نيست، و هيچ بعيد نيست كه در برخي از جنون‌ها عامل غيبي نيز موثر باشد، و به قول مرحوم علامه طباطبايي «آن‌چه آيه بر آن دلالت دارد بيش از اين نيست كه دست كم بعضي از انواع ديوانگي مستند به مس جن است و استناد جنون به عللي چون شيطان، موجب ابطال علل طبيعي نيست، بلكه علل غير طبيعي در طول علل طبيعي هستند نه در عرض آنها».
از همه اينها بگذريم، مجموع آيه چندان معني روشني ندارد كه آن را با علم ناسازگار بدانيم ويا بگوييم كه وحي الهي با منطق مردم آن روز مردم، سخن گفته است.

3. رجم شيطان با شهاب
گفته‌ايد :
«استاد شما علامه سيد محمدحسين طباطبايي در تفسير «الميزان» با صراحت و صداقت علمي تمام در تفسير استراق سمع شياطين و رانده شدنشان با شهاب‌هاي آسماني(سوره صافات/1-10) مي‌گويد: تفاسير همه مفسران پيشين كه مبتني بر علم هيات قديم و ظواهر آيات و روايات بوده، باطل است. امروزه بطلان آنها عيني ويقيني شده است».
شگفتا در اين گفتار علامه طباطبايي چه مشكلي است، جر اين‌كه برداشت مفسران از آيه ناصواب باشد، زيرا هيچگاه نمي‌توان فهم بشري را درتمام موارد صحيح و استوار خواند.
افزون بر اين، يادآور شديم، علم حق اثبات دارد نه نفي. اين مسائل غيبي كه شياطين به وسيله شهابها از نفوذ درآسمان‌ها بازداشته مي‌شوند، مساله غيبي است بالاخص درآنجا كلمه "الملا الاعلي" آمده است: «لا يسمعون الي الملا الاعلي».
قهرا اين "ملا اعلي" يك مقام تجرد و برتر از ماده است. طبعا شهابي كه براي طرد آنان مأمور است، مناسب مقام خود خواهد بود، وتفسير علامه با توجه به اين جملات كه مي‌گويد: «غرض ازآسمان به قرينه(الملا اعلي) شايد عالم ملكوت باشد كه مسكن ملائكه است» درست به نظر مي‌رسد.
چند نصيحت پدرانه:
1. عزيزم شما در اين نامه خود، متجاوز از 40 بيت از مولوي و گاهي از غير او نقل كرده‌ايد وكوشش نموده‌ايد كه مقاصد خود را با مضامين اشعار او تطبيق دهيد، ولي آيا شايسته نبود فارغ التحصيل دبيرستان علوي و شاگرد مطهري درباره تحقيق در حقيقت وحي به خود قرآن مراجعه كند و از خود قرآن اين مساله را بپرسد و با استنطاق آيات، مشكل را حل كند؟
2. اگر من در نامه خود نوشته ام «عواملي در كار است تا از شما بهره كشي كنند» مقصودم اين است كه سخنان جنابعالي در زماني مطرح مي‌شود كه غرب و غربيان كمر بر اهانت به پيامبر اكرم(ص) بسته‌اند و مصاحبه اول و دوم شما درست در زماني مطرح مي‌شود كه نشريات دانماركي، كاريكاتور‌هاي موهن بر ضد پيامبر اسلام را منتشر كرده اند، و نماينده ملحد پارلمان هلند نيز مي‌خواهد با نمايش فيلمي، قرآن را در انظار زشت و ناموجه جلوه دهد.
3. در مصاحبه آمده است: من مايلم پس از بازگشت به ايران در صورت امكان از حضرت آيت الله دعوت كنم تا محيطي امن و آرام، گفتگويي حضوري صورت پذيرد.
من از اين پيشنهاد بسيار خوشحالم، به نشانه آنكه، آن مذاكره حضوري در خانه جناب آقاي فاضل ميبدي، به ابتكار من بوده، هم چنان كه دعوت جنابعالي به ديدار از موسسه امام صادق(ع) به درخواست من صورت پذيرفت، اما من از مناظره به اين معني كه خودنمايي نمايم و خويش را مطرح كنم، بدورم، بلكه آرزوي من اين است كه در محيطي كه شما بپسنديد، بحث وگفتگوي علمي را تا روشن شدن حقايق، ادامه دهيم.
4. در پايان نامه خود آورده ايد: به حكم وظيفه وجداني از حضرت آيت الله مي‌طلبم تا در مقابل انحرافات علمي و اخلاقي نيز ساكت ننشينند واگر ظلم و جفايي برمظلومي مي‌رود، آرام نگيرند، و به پيمان خداوند با عالمان وفادار باشند و با جفاكاران همسويي نكنند و در اين طريق، مثال و اسوه ديگران باشند.

آيا اين جمله ها، بي‌لطفي و بي حرمتي نسبت به اينجانب نيست، كي ما با جفاكاران همسو و هم كاسه بوده‌ايم؟! بنده هشتاد و اندي سال از عمرم مي‌گذرد، از روزي كه خود را شناختم جز با قلم و كتاب، تدريس و تبليغ كاري نداشته ام و پيوسته حديث پيامبر را گوشزد مي‌كردم كه«لن تقدس امه لم يوخذ للمظلوم حقه من الظالم غير متعتع».
ولي توجه داشته باشيد كه امروز ظلمي كه بر رسول خدا و مسلمانان صورت مي‌گيرد، در تاريخ سابقه نداشته است و دولتهاي ظالم و غاصب از يك سو بر شخصيت رسول اكرم و تعليمات بشردوستانه او مي‌تازند و از سوي ديگر حقوق و آزادي‌هاي پيروان او را آ‌شكارا زير پا مي‌گذارند.
اكنون بياييد با هم عهد ببنديم كه در اين كارزار جانب مظلوم را بگيريم و با ستمگر درافتيم و حق مظلوم را بستانيم و با كمال افتحار از مظلوم دفاع كنيم.

قم- موسسه امام صادق(ع) جعفر سبحاني

 

 

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

 

گفت‌وگوی صريح با مهدی كروبی
 
 
س: آقاي كروبي، چندي پيش، داريوش سجادي، ژورناليست خارج‌نشين گفته بود كروبي به تنهايي بيشتر از صد نماينده متحصن برش دارد؛ چون ظرف چند دقيقه، لقمانيان را از زندان به صندلي قرمز مجلس آورد، اما تحصن نمايندگان هيچ كاري از پيش نبرد. مي‌خواهيم بدانيم شما چه فرقي با ديگران داريد؟

كروبي با سكوتش ضمن تأييد اين نگاه سجادي گفت: من تنها براي لقمانيان اين كار را نكردم. هرگاه كاري از دستم برمي‌آمده، چه با ملاقات و ديدار با بزرگان نظام و چه تلفني پيگيري مي‌كردم تا مشكل حل شود. زماني كه مشكل براي آقاي لقمانيان پيش آمد، من كه رئيس مجلس بودم، آن موقع ايران نبودم، بلكه به دعوت مسئولان عربستان به آنجا سفر كرده بودم و اين مسئله در غيبت من رخ داد؛ بنابراين، خدمت مقام معظم رهبري رسيدم. با مسئولان قوه قضائيه هم صحبت كردم و گفتم كه اين مسئله هرچند اشتباه باشد، اما داخل مجلس رخ داده و داخلي است و نمايندگان مجلس، بنا بر قانون، نبايد به خاطر بيان نظراتشان بازخواست شوند. وقتي از سفر برگشتم، بلافاصله پيگير مسئله شدم و خدا را شكر مشكل حل شد.

مي‌خواهم بگويم بنده هيچ فرقي با ديگران ندارم، ولي اين را نيز بايد بگويم هيچ گاه براي شخص خودم كاري نكردم. هرچه بوده براي ديگران بوده و به هر حال همه متعلق به همين نظاميم و به همين كشور و بايد كار كرد و خدمتگزار بود.

س: آقاي كروبي، چه شد كه شما از نامه‌هاي آتشين به‌آقاي جنتي به ميهماني جنتي رسيديد؟
حجت‌الاسلام مهدي كروبي: نه، من پيشتر هم خدمت آقاي جنتي مي‌رسيدم. در مجلس هم بودم و سال‌هاي پيش هم خدمت ايشان مي‌رسيدم. اين را كه مي‌گوييد پس از اين نامه‌ها به ميهماني رفتم، نه. اين ديدارها هميشه بوده. ما مصالح كشور را مي‌بينيم. به موقع گلايه‌هايمان را مي‌گوييم و در جاي خود ديدار هم مي‌كنيم.

س: آقاي كروبي، آيا پيش از حضور در صحنه انتخابات، تضمين مشخصي براي تأييد نامزدها به شما داده شد يا خير؟
مهدي كروبي: نه، هيچ صحبتي نشد. اين ديدارهايي كه آقايان داشتند، آقاي هاشمي و آقاي خاتمي، خدمت مقام رهبري رسيدند و مسائلي را درباره انتخابات با ايشان در ميان گذاشتند. من هم به تنهايي رفتم با آقا صحبت كردم. نه، اينجور نبود كه قبلا درباره انتخابات، صحبتي شده يا كسي تضميني داده باشد.

س: آقاي كروبي، آيا به لحاظ «رقابتي بودن» مي‌شود انتخابات دو مجلس هفتم و هشتم را با هم مقايسه كرد؟
مهدي كروبي: انتخابات مجلس هفتم رقابتي نبود اما انتخابات اين مجلس هست. جريان‌هاي گوناگون فكري حضور دارند و در كنار جريان اصولگرا، جريان‌هاي معتدل اصلاح‌طلب هم هستند.

س: آيا احتمال نمي‌دهيد دوستان شما مثل مجلس هفتم قرباني انتخابات شوند؟ شما با وجود رياست مجلس ششم و شناخته‌شده بودن، با رأي 200 هزارتايي همين مقدار با نفر آخر ليست راست ‌فاصله داشتيد و ناگزير هنگام شمارش آرا انصراف داديد. چرا اين اتفاق در اين دور هم با حضور کم‌تعداد مردم تکرار نشود؟
مهدي كروبي: ببينيد، من آن موقع از صندلي عقب، نفر اول بودم. يعني سي‌ويکمين نفر بودم. چون چند تا مشکل داشتيم: يکي دولت بود؛ يکي فضايي که درست کرده بودند و همين‌طور گروه‌هاي اجرايي و نظارتي بودند که خوب عمل نکردند. يادم مي‌آيد يکي از خانواده‌هاي شهدا برايم پيام فرستاده بود که آقا ما پاي صندوق‌ها نمي‌رويم. اگر بخواهيم رأي بدهيم،‌ در رياست‌جمهوري شرکت مي‌کنيم. اما حالا شرايط فرق مي‌کند. نسبتا همه جريان‌ها هستند و اينها همه مراقبند.

س: برخي جريان‌هاي تند اصلاحي تضمين بر امنيت صندوق‌هاي رأي را طرح كرده‌اند؛ به اين معنا كه شايد از آراي مردم به طور كامل حفاظت نشود. شما اين صندوق‌ها و آراي مردم را چگونه مي‌بينيد؟
مهدي كروبي: من گفته‌ام. بارها گفتم رأي، حق‌الناس است. امانت است و بايد يادتان باشد. بايد امانتدار باشيد. خب ما نگراني‌هايي داريم، اما اميد هم داريم. ما نگران اميدواريم. در خوف و رجا به سر مي‌بريم؛ ما هم مواظبيم و هم مراقبيم.

س: آيا درست است كه اصولا انتخابات مجلس براي شما مهم نيست و تنها به رياست‌جمهوري مي‌انديشيد؟
مهدي كروبي: چرا براي من مهم نيست؟ انتخابات مجلس اتفاقا براي من مهم است. الان هم همه تلاش ما دنبال كردن همين مسئله مجلس است. هميشه هم در حال رايزني با مقامات بالا هستيم تا ان‌شاءالله به خير و خوشي اين انتخابات برگزار شود. اما درباره رياست‌جمهوري، بايد ببينيم سرنوشت اين انتخابات چه مي‌شود؛ نه تنها در تهران، بلكه در شهرستان‌ها ببينيم چطور مي‌شود.

س: هفته پيش در دانشگاه اميركبيرگفتيد زماني كه خود حضرت امام بودند، نيازي به تحزب نبود. مردم خودشان درست انتخاب مي‌كردند، ولي الان جامعه نيازمند راهنمايي احزاب است، چرا؟ آيا بين راه و روش‌هاي امام و آيت‌الله خامنه‌اي تفاوت قايليد يا اين كه فضاي جامعه تغيير كرده است؟
مهدي كروبي: ببينيد، امام، بنيانگذار جمهوري اسلامي بودند و روي مردم نفوذ داشتند و مردم انقلابي هم با اثرپذيري از رهنمودهاي امام در صحنه بودند. آن‌موقع «احزاب» مردم را هدايت نمي‌كردند. آن‌موقع جمعيت ايران سي ميليون بود و هم‌اكنون هفتاد ميليون نفر است. البته مقام رهبري هم بارها فرموده‌اند كه اين انقلاب، بي نام خميني در جهان هيچ جاي شناخته‌شده نيست.
پس مقام معظم رهبري هم ادامه همان راه را مي‌روند. خب تفاوتي هم هست، متناسب با زمان، شيوه راهبردي هم با همين زمانه و اقتضائات اين نسل مطابق است؛ نسل جوان امروز كه اصلا انقلاب را نديده است. الان احزاب بايد به كمك بيايند و براي جوانان كشور راهنما باشند.

س: آقاي كروبي، چه كار كرده‌ايد كه اعتماد ملي هم ارگان حزب است و هم اين‌كه به عنوان يك رسانه موفق عمل مي‌كند و دربرگيرنده مخاطب عام هم هست؟ تلفيق اين دوگانه، كار سختي است. آيا تاكنون گامي براي بسته شدنش برداشته شده؟ اگر آري، چگونه حل شده است؟
مهدي كروبي: نه، هيچ گامي تا حالا براي بسته شدنش برداشته نشده. آقاي حق‌شناس هم خوب زحمت مي‌كشند و ايشان و تيم ايشان هستند كه روزنامه را خيلي فني و حساب‌ شده مي‌گردانند.
 
س: گمان مي‌كنيد چقدر طرفدار و هواخواه داريد؟ چند ميليون نفر؟
مهدي كروبي: به نتايج مرحله اول انتخابات رياست‌جمهوري نهم مراجعه كنيد

 

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

 

ريخت و پاش شاهانه

دنيس رايت» و معرفي کودتاي 1299 به عنوان يک کودتاي ايراني

داستان ملاقات نويسندگان خارجي تاريخ ايران کمبريج با شاه هم جالب است: استادان دانشگاه کمبريج که تاريخ ايران را مي‌نويسند و چند مجلد آن حاضر شده و براي تقديم به پيشگاه همايوني آورده‌اند، چندنفر از نويسندگان ايراني و سفراي انگليس و آمريکا مهمان بودند (ص 172). پول‌هايي هم که دربار به نويسندگاني در آکسفورد و جاهاي ديگر مي‌داد که کتاب به دفاع از شاه بنويسند، جالب است:‌ عرض کردم دانشگاه برکلي هم آکسفورد، راجع به انقلاب شاهنشاه کتاب‌هاي عالي مي‌نويسند. به علاوه بيش از هفتاد جلد کتاب رمان و مستند که ده عدد آن را تاکنون از نظر مبارک گذرانده‌ام، امسال درخواهد آمد. (ص 200).

جالب است که دنيس رايت، نويسنده و سفير اسبق انگليس در ايران نيز در نوشتن خاطرات و تاريخ ايران ملاحظه پهلوي را مي‌کرد از جمله روي اين مسأله مهم: راجع به کتاب سردنيس رايت سفير اسبق انگليس، دوست من بود... کودتا را يک مسأله تمام ايراني و اعلي‌حضرت رضا شاه کبير را همچنان که هست، يک ايراني بزرگ که عامل اصلي کودتا بود و يک وطن‌پرست بزرگ و واقعي جلوه داده است که عمل او تصادفا منطبق بر منافع سياسي بريتانياي کبير آن روز بوده است (ص 205). واقعا بايد به اين نويسنده اروپايي دست مريزاد گفت.

 

علم:‌ هر الاغي را شاهنشاه به نخست‌وزيري برگزيند ...

علم به رغم همه ستايش‌هايي که از شاه مي‌کند، از هويدا بدگويي شديد دارد. گاهي تأکيد مي‌کند که هوس نخست‌وزيري ندارد و بسياري از اوقات اين بدگويي را به خاطر نارضايتي‌هايي که براي مردم پديد آمده توجيه مي‌کند: يک روز پياز نيست، يک روز گوشت نيست، يک روز تخم مرغ نيست، چرا بايد اين مسائل جزيي در مسير يک پيشرفت بزرگ و ملي، مردم را ناراضي نگاه دارد؟ (ص 90) نگراني از هويدا ادامه دارد و گاه به حد تمسخر هم مي‌رسد: نخست‌وزير هم گاهي با لباس دفاع ملي، عکس تيراندازي خود را به روزنامه‌ها مي‌دهد. گاهي هم شهردار خرقان مي‌شود و لباده مردم خرقان را به تن مي‌کند. کار به حدي مسخره شده که از تصور خارج است (ص 491).

 انتقادهاي علم به دولت هويدا در جاي جاي کتاب هويداست: به اين دولت بي‌لياقت نفرين کردم... نه اين که خودم رئيس دولت بشوم، فقط از جهت خدمت به شخص شاهنشاه. يک همچو حقه باز بي همه چيز که همه آبروي ما را به باد داده است. از فرودگاه مهرآباد که مي‌خواهم پرواز کنم، از خجالت خيس عرق مي‌شوم. ... هر الاغي را شاهنشاه به نخست‌وزيري برگزيند، همين قدر که قدري حميت و حقيقت داشته باشد، کافي است که وضع را نجات بدهد. جهان وطن که نمي‌تواند وطن را آباد کند (ص 179). اين جمله اخير مي‌تواند اشاره به بهايي بودن هويدا باشد.

 

فلسفه انقلاب و رستاخيز

يک نزاع مهم در اين سال ميان سران حزب رستاخير براي نگارش «فلسفه رستاخير» يعني فلسفه انقلاب بوده است. محمد باهري که سابقا کمونيست بود، مسئول اين کار شده و مورد حمايت علم هم بود. اما وقتي نوشته‌اش را آورد، شاه گفت:‌ راستي به باهري بگو که تمام نوشته‌هايش مارک کمونيستي دارد و اصطلاح آنهاست. ما مي‌فهميم. (ص 208).

علم طرفدار معاونش يعني باهري بود و به شاه گفت: اگر شاهنشاه دکتريني براي حزب رستاخير مي‌خواهند، همين که باهري نوشته کمال مطلوب است، اما شاه که خود را در اوج مي‌بيند، مي‌گويد: بالاخره فرمودند:‌ مبتکر انقلاب منم و من مي‌خواهم آنچه در دل من است پياده شود نه آنچه در فکر محدود باهري و همکارانش مي‌گذرد (ص 248).

 

ريخت و پاش شاهانه

بذل و بخشش‌هاي شاهانه براي کساني که خدمتي ويژه به او مي‌کردند، جالب است. عاليخاني مصحح کتاب خاطرات علم، درباره رئيس پليس کل سويس مي‌نويسد که او حفاظت از شاه را در زمستان‌ها که براي اسکي به سويس مي‌رفت، به عهد داشت و پس از هر سفر شاه به جاي پول نقد، گويا حدود هزار پهلوي سکه طلا به او مي‌داد؛ اين مطلبي است که عاليخاني خود از علم شنيده است (ص 219 پاورقي).

استعداد علم و شاه در سياست خارجي که غوغاست. هيچ کس جز آنها حقايق عالم را نمي‌فهمد. يک بار وقتي بحث عدم فروش سلاح آمريکايي به ايران توسط کارتر در دوره کانديداتوري او مطرح مي‌شود، علم چنين افاضه مي‌فرمايد: عرض کردم... چه خوب مي‌بود اين کار را [تقسيم ايران ميان آمريکا و روسيه] مي‌کردند و همه راحت مي‌شديم و از تهيه اسلحه فارغ. فرمودند:‌ اگر ما را به روس‌ها مي‌دادند چي؟ عرض کردم:‌ خيلي بعيد است که آمريکايي‌ها راضي بشوند اين سد و اين زنجير ترکيه ـ ايران شکسته شود. (ص 222).

بريز و بپاش‌هاي دربار کمتر در اين کتاب انعکاس يافته، اما گهگاه مسائلي از اين دست افشا مي‌شود که: ديشب شام خصوصي خوبي با آشپز فرانسوي از رستوران اوآسيس کن فرانسه آورده بودم. به معظم لها و همراهان دادم... مايه تعجب و حيرت همراهان شده بود (ص 111).

نمونه‌هاي فراواني از مرحمتي‌هاي شاه به شاهان عرب نيز در اين کتاب درج شده است. يک نمونه کمک‌هاي نظامي شاه به پادشاه مراکش است که تنها يک قلم آن شش عد اف 5 است. مقدار زيادي هم توپ از راه اردن فرستاده شده است تا مراکش عليه الجزاير به کار گيرد (ص 107). پادشاه افغانستان هم از مراحم شاهانه استفاده مي‌کرد.

 

يار شاطر عليه براهني

علم از نامه‌اي از احسان يارشاطر ياد مي‌کند که عليه رضا براهني داده بود. آن روزها رضا براهني درباره شکنجه در ايران سر و صدايي راه انداخته بود و احسان يار شاطر به دفاع از رژيم پرداخته، نامه خود را در مطبوعات فرنگي چاپ کرده بود. علم مي‌نويسد: عرض کردم: ملاحظه مي‌فرماييد يک نفر آدم فهميده چه مي‌تواند بکند. خيلي با دقت دو دفعه نامه را خواندند. فرمودند بسيار بسيار خوب است.

... نزديک ظهر شاهنشاه تلفن فرمودند که کميته حقوق بشر سناي آمريکا، براهيني را براي اداي توضيحات خواسته است. خوب است ترتيبي بدهي نامه يارشاطر در آنجا منعکس شود (ص 223).

 

شاه و دمکراسي

شاه درباره انتخابات در ايران که خواسته غرب بود، مي‌گويد:‌ حالا پدر سگ فرنگي به ما مي‌گويد، چرا دمکراسي نداريد. با همين حال، اگر من کنار بروم و بگويم خودتان يک رئيس‌جمهور انتخاب کنيد، سي و پنج ميليون نفر، سي و پنج ميليون رأي مختلف خواهند داد. (ص 231). در زمينه تأمين دمکراسي در ايران شاه بر اين باور بود که: ما که با شرکت دادن عموم مردم در کارهاي توليدي، بزرگترين دمکراسي اقتصادي و بالنتيجه سياسي را فراهم مي‌آوريم (ص 487).

شاه باورش شده بود که تمام اين عظمت مرهون شخصيت و تصميمات اوست. علم در 26/6/55 مي‌نويسد: امروز به من مي‌فرمودند: کسي چه مي‌داند؟ اگر موفقيت‌هاي من نبود نه تنها از خانواده پهلوي و تمام زحمات و مشقات پدر من اسمي نمي‌بود، ايران هم نمي‌بود (ص 250).

البته شاه اين اندازه هم احمق نبود. او مي‌دانست که کشوري پول خودش را مي‌خورد و از منافع آمريکا دفاع مي‌کند؛ بنابراين، چرا آمريکايي‌هاي احمق درباره فروش اسلحه به اين کشور تأمل مي‌کنند. علم مي‌نويسد: عرض کردم: امان از اين حمق آمريکايي و جامعه آمريکايي! مردکه پدرسوخته پول مي‌گيرد، ‌از منافع او دفاع مي‌شود، ما به اسلحه او متکي مي‌شويم و باز هم مخالفت دارد. اين چه جامعه‌اي است؟ يک جنگل مولا (ص 255).

شايد شاهکار علم اين جملات باشد که به سفير آمريکا اظهار مي‌کند: ما تنها کشوري هستيم که پول خودمان را خرج مي‌کنيم و از منافع شما دفاع مي‌کنيم (ص 504 – 505).

داستان پيوستن کمونيست‌هاي وطني به نظام پهلوي، خود موضوع يک تحقيق مستقل است؛ يکي از آنها زني است که کتابي با نام «بنفشه سياه» درباره نجات آذربايجان براي شاه نوشت. علم مي‌نويسد: عرض کردم يکي از خانم‌هايي که کتاب بنفشه سياه را در مورد نجات آذربايجان به رشته تحرير درآورده و از کمونيست‌هاي دوآتشه بود، امروز جزو نويسندگان کتاب‌هاي ما که به مناسبت پنجاهمين سال سلطنت پربرکت پهلوي است، شرفياب