مديران کميته امداد با هاشمي رفسنجاني ديدار کردند.

ـ تصدق همه شما امداديها! بفرماييد!
سارقان حرفهاي توسط پليس دستگير شدند.

به علت برخي ملاحظات امنیتی! فقط و فقط عمليات متحیرالعقول پليسی را نشان ميدهيم!
گوشت در سال 86 ده هزار تومان،
در سال 1310 يک قران و دو عباسي!(یک چارک = 250 گرم)
آیا اون موقع، هم متخلف بوده ؟ ویا
درصورت وجود متخلف مثل الان " شديدا " با متخلف برخورد ميشده!
با اين وضع گرانيها، يک روش براي جذب مشتري

توليد انبوه، 1600 تومان!
حداد از کتابخانه ملي ديدن کرد.

تو اين دولت و عکس خاتمي به ديوار؟!!! چطور جرات کردند ؟؟؟!!
واردات ركورد شكست
گمرك ایران با انتشار گزارش عملكرد يازده ماهه سال جاري، از شكسته شدن ركورد واردات ايران و گذر از مرز 41 ميليارد دلار خبر داد.
بنا بر گزارش گمرك، واردات كالا در يازده ماهه نخست سال جاري، به رقم 41.4 ميليارد دلار رسيده است كه اين رقم نسبت به مدت مشابه سال گذشته، افزايش 11 درصدي را نشان ميدهد.
افزايش در ارزش واردات در حالي رخ ميدهد كه با توجه به طرح سهميهبندي بنزين، سهم اين كالا در واردات به كمتر از 6 درصد رسيده است، اما با افزايش واردات ديگر كالاهاي مصرفي، ركورد واردات در كشور شكسته شده و با توجه به عملكرد يازده ماه گذشته، رقم واردات گمركي كشور در سال 1386 از مرز 45 ميليارد دلار خواهد گذشت.
اين در حالي است كه رقم اعلام شده از سوي گمرك بر پايه ارزش اظهارشده واردكنندگان (CIF) بوده و برآورد بانك مركزي كه واردات كالا از مبادي غيرگمرگي و ديگر واردات را محاسبه كرده است (BOP)، معمولا 20 درصد بيش از واردات گمركي بوده و بنا بر ارقام بانك مركزي، واردات امسال از مرز 54 ميليارد دلار خواهد گذشت.
ميزان صادرات كشور نيز با احتساب ميعانات گازي و محصولات پتروشيمي در يازده ماه گذشته معادل 18.8 ميليارد دلار بوده كه بيش از ده ميليارد دلار آن را محصولات نفتي شامل ميعانات گازي و توليدات پتروشيمي تشكيل ميدهند و رقم خالص صادرات غيرنفتي كشور در يازده ماهه نخست سال جاري، حدود هشت ميليارد دلار است.
گفتني است، بيش از 90 درصد واردات كشور به مواد اوليه، محصولات مصرفي و محصولات نيمهآماده اختصاص دارد و كمتر از 10 درصد آن محصولات سرمايهاي و ماشينآلات است.
واردات ميوه در سه ماهه نخست سال جاري نسبت به مدت مشابه سال گذشته، چهار برابر شده است
قيمت نوروزي بنزين
ليتري 400 تومان
ستاد تبصره 13 قيمت نوروزي بنزين را ليتري 400 تومان تصويب کرد.
يک منبع آگاه گفت؛ ستاد تبصره 13 ديشب قيمت آزاد بنزين را ليتري 400 تومان از تصويب گذراند.به اين ترتيب مردم و مسافران نوروزي مي توانند در کنار بنزين سهميه بندي شده ليتري 100 تومان بنزين 400 توماني هم خريداري کنند.پيش از اين مهدي هاشمي رئيس ستاد تبصره 13 در خصوص قيمت آزاد بنزين در ايام نوروز گفته بود؛ قيمت بنزين بر اساس سه سناريوي قيمت 250 ، 300 و 700 خواهد بود.
چندي بعد وي در گفت وگويي اظهار کرد که قيمت آزاد بنزين بر اساس قيمت تمام شده عرضه خواهد شد.در ايران قيمت تمام شده هر ليتر بنزين بين 350 تا 400 تومان است که به نظر مي آيد ستاد تبصره 13 حداکثر قيمت تمام شده را انتخاب کرده است.
در همين ارتباط محمدرضا نعمت زاده مديرعامل شرکت ملي پالايش و پخش فرآورده هاي نفتي در گفت وگو با خبرنگار «اعتماد» از تاييد يا تکذيب مصوبه ستاد تبصره 13 خودداري و اعلام آن را به ستاد تبصره 13 محول کرد.
سرمربي تيم ملي فوتبال قصد دارد براي تقويت كادر فني 2 مربي آلماني و يك ايراني را به خدمت بگيرند.
علي دايي برنامههاي ويژهاي براي تقويت كادر فني تيم ملي فوتبال ايران دارد.
وي در همين زمينه خبر داد كه 2 مربي آلماني را به زودي به كار فني اضافه خواهند كرد.
علي دايي تا كنون نام 2 مربي آلماني را معرفي كرد؛ اما خبر داد كه با آنها در آلمان و حتي در ايران فعاليت داشته است.
علاوه بر 2 مربي آلماني، سرمربي تيم ملي تاكيد كرد كه براي تقويت بيشتر قصد دارد يك كمك ايراني را نيز در اختيار داشته باشد.
بنابر اظهارات علي دايي، دستياران وي در تيم ملي هفته آينده معرفي خواهند شد.
هیچ مشکلی با کریمی و مهدوی کیا ندارم
سرمربی جدید تیم ملی فوتبال کشورمان با تاکید بر اینکه هیچ مشکلی با بازیکنان فوتبال کشورمان ندارد گفت: برای من بیشتر از هر چیز موفقیت تیم ملی مهم است.
علی دایی که خارج از پنج گزینه مورد نظر فدراسیون فوتبال به عنوان سرمربی جدیدی تیم ملی فوتبال کشورمان انتخاب شد در نخستین اظهار نظر رسمی خود پیرامون چگونگی این انتخاب گفت: من برای اولین بار آقای کفاشیان را پیش از سفر به سوئیس دیدم که در ملاقات با ایشان مسائلی مختلفی مطرح شد. آقای کفاشیان از من در خصوص انتخاب سرمربی خارجی تیم ملی و نوع همکاریم با این تیم سئوال کردند که تاکید کردم برای کمک به تیم ملی هر کاری بتوانم انجام می دهم و در خدمت این تیم هستم.
دایی که در برنامه تلویزیونی۹۰ حاضر شده بود ادامه داد: حدود 10 روز پیش، پس از منتفی شدن بحث حضور خاویر کلمنته در تیم ملی یکی از مشاوران آقای کفاشیان با من تماس گرفت و در خصوص پذیرش مدیریت تیم ملی صحبت کردم. من نیز در پاسخ به درخواست وی عنوان کردم که به هیچ عنوان در تیم ملی پست مدیریت را نمی پذیرم زیرا اگر قرار بود کارهای مدیریتی انجام دهم، این مسئولیت را در جاهای دیگر می پذیرفتم.
سرمربی تیم ملی فوتبال کشورمان در ادامه از تمایل خود برای انجام کارهای عملی در فوتبال یاد کرد و با تاکید براینکه در فکر مدیریت نیست، گفت: مشاور آقای کفاشیان از من پرسید که حاضری به عنوان سرمربی در کنار تیم ملی باشی که من درپاسخ گفتم که حاضرم به تیم ملی کمک کنم اما فقط در پست سرمربی و با اختیار تام. اینکه اختیار تام داشته باشم که دستیاران و بازیکنان تیم ملی را خودم انتخاب کنم و کماکان در تیم سایپا به فعالیت خود ادامه دهم.
دایی خاطرنشان کرد: در خصوص این ملاقات ها با هیچ کس صحبت نکردم تا اینکه روز یکشنبه از طرف آقای کفاشیان با من تماس گرفته شد تا ملاقاتی با ایشان داشته باشم. من با هماهنگی باشگاه سایپا با رئیس فدراسیون ملاقات کردم که ایشان مسئولیت تیم ملی را به من پشنهاد کرد. من نیز شرایط خود را بیان کردم و آقای کفاشیان قبول کردند که با این شرایط مسئولیت تیم ملی را قبول کنم.
دایی با اذعان به اینکه انتخابش به عنوان سرمربی تیم ملی خواست خدا بوده است، این انتخاب را مجالی دوباره برای امتحان خود خواند و در خصوص انتخاب دستیارانش گفت: در فکر انتخاب دستیاران خود هستم و اینکه چه کسانی واجد شرایط حضور در کادر فنی تیم ملی هستند. پس از انتخاب کادر فنی بهترین بازیکنان داخل و خارج فوتبال ایران به اردوی تیم ملی دعوت می شود تا کار آماده سازی را رسما آغاز کنیم.
سرمربی تیم ملی فوتبال کشورمان خطاب به بازیکنان واجد شرایط برای حضور درتیم ملی گفت: هر بازیکنی که شایسته باشد مطمئنا به تیم ملی دعوت خواهد شد و در تیم من حضور خواهد داشت. من به اسم ها کاری ندارم و شایسته سالاری را به بازیکن سالاری ترجیح می دهم.
وی با درخواست کمک از اهالی فوتبال، درباره انتخاب دستیاران خود گفت: با شخص خاصی در این مورد صحبت نکرده ام. بصورت جدی از امروز در این زمینه اقدام خواهم کرد تا روز یکشنبه دستیاران خود در تیم ملی را معرفی می کنم. احتمال دارد در ترکیب جدید کادر فنی تیم ملی یک یا دو مربی خارجی نیز حضور داشته باشند. آنچه مسلم است، فردی که به عنوان دستیار من در تیم ملی معرفی می شود، از علی دایی با تجربه تر خواهد بود و من همچون یک شاگرد در کنارش خواهم بود.
دایی در خصوص ادامه همکاری منصور ابراهیم زاده و افشین پیروانی با تیم ملی فوتبال کشورمان گفت: کادر فنی قبلی تیم ملی فوتبال کشورمان برای این تیم زحمات زیادی کشیده اند. پیروانی دوست خوب من است و آقای ابراهیم زاده را هم استاد خود می دانم اما باید فرصت لازم را به من بدهید تا دستیاران خود را تا روز یکشنبه معرفی کنم.
سرمربی تیم ملی فوتبال کشورمان با اشاره به اینکه اسامی بازیکنان تیم ملی پس از آخرین بازی لیگ برتر معرفی خواهد شد، ضمن تاکید دوباره براینکه بهترین ها به اردوی تیم دعوت می شوند، افزود: بازیکنان شاغل در لیگ های اروپایی نیازی به کنترل شدن ندارند. همین که آنها با تیم های اروپایی تمرین می کنند، کافی است. از بین بازیکنان شاغل در لیگ های اروپایی، اماراتی و قطری نفرات شایسته به اردو دعوت می شوند. سعی می کنیم از همه توانایی های خود استفاده کنیم تا به نوعی فوتبال ملی را ارتقا دهیم.
وی ادامه داد: لژیونر به صرف لژیونر بودن نباید در تیم ملی باشد. او باید آمادگی خود را نشان دهد تا در ترکیب اصلی تیم ملی به میدان برود. ما درلیگ ایران آنقدربازیکن آماده داریم که می تواند به راحتی در تمام پست ها بازی کنند. بازیکن تیم ملی باید در اردو توانایی خود را نشان دهد و زمانی که ثابت شد آمادگی لازم را دارد به میدان خواهد رفت.
دایی در خصوص انتخاب شیوه و روش بازی تیم ملی گفت: سیستم تیم ملی را بسته به شرایط تیم، بازیکنان تیم خود و تیم مقابل انتخاب می کنم. شخصا به سیستم های 2-4-4 و 3-3-4 علاقه دارم و در تیم سایپا نیز با همین دو روش بازی می کردیم.
سرمربی تیم ملی فوتبال کشورمان با اشاره به ناکامی این تیم در گلزنی گفت: مشکل خط حمله تیم تنها مهاجمان نیستند. در جریان بازی که فقط مهاجمان نباید گل بزنند. کل تیم باید در این کار سهیم باشند. ما در طول بازی باید کار کنیم که به نحوی دروازه تیم مقابل باز شود، اینکه در نهایت چه کسی گل می زند مهم نیست.
وی با تاکید بر اینکه در فوتبال ایران مهاجمان خوب زیاد داریم، ابراز نگرانی در این زمینه را بی مورد خواند و در خصوص اختلاف نظر خود با بازیکنان باتجربه تیم ملی گفت: تا به امروز هیچ مشکلی با مهدوی کیا و علی کریمی نداشته ام و مطرح شدن این بحث ها زاییده افکار جامعه مطبوعاتی است! من اگر هم با آنها مشکلی داشته باشم به خاطر تیم ملی آن را فراموش می کنم، زیرا آبروی خودم را بیش از مسائل شخصی دوست دارم. کسی که بتواند به من و تیم ملی کمک کند حتی اگر پشت سرم هزار حرف و حدیث هم زده باشد از وجودش استفاده خواهم کرد.
دایی ادامه داد: اعتبارم را بیش از هر چیزی دوست دارم و مسائل ملی را قطعا با مسائل شخصی داخل نمی کنم. موفقیت تیم ملی برای من بیش از لجبازی با بازیکنان اهمیت دارد. برای علی دایی به عنوان سرمربی تیم ملی ملاک آمادگی و توانایی بازیکنان است نه اینکه در گذشته چه اتفاقی افتاده است. همانطور که گفتم بهترین ها به تیم ملی دعوت می شوند و مهدوی کیا و کریمی نیز از بهترین ها ایران هستند.
سرمربی تیم ملی فوتبال کشورمان خاطرنشان کرد: قطعا بازیکنی به اردوی تیم ملی دعوت می شود که انگیزه پوشیدن پیراهن تیم ملی را داشته باشد. این بازیکن می تواند به من و تیم ملی کمک کند. کسی که عاشق پیراهن تیم ملی باشد و برای این پیراهن همه چیزش را بدهد.
سرمربی تیم فوتبال سایپا در خصوص دوشلغه بودنش و تداخل کار در تیم ملی و باشگاه سایپا گفت : بازی تیم ملی روز ششم فروردین ماه برگزار می شود و پس از آن دیگر هیچ بازی ملی نخواهیم داشت. ادامه بازی های تیم ملی پس از اتمام مسابقات لیگ قهرمانان آسیا و لیگ برتر است و برای من تداخلی در کارهدایت تیم ملی و سایپا ایجاد نمی شود.
وی با اشاره به این موضوع که سرمربی تیم ملی نباید تمام بازی های لیگ را تماشا کند، زمانی که تیم ملی در مقام مقایسه با تیم های برتر دنیا قرار گرفت، گفت: ما در فوتبال برای خود الگو نداریم. یکسری معیارهای داریم که بر اساس آن عمل می کنیم.
دایی افزود: باید با واقعیت ها کنار بیاییم. مگر ما می توانیم کاپلو را به ایران بیاوریم. کلمنته را نتوانستیم بیاوریم آن وقت می خواهیم خود را با تیم های برتر دنیا و مربیان بزرگ مقایسه کنیم. ما در ایران هستیم و فوتبال مان تفاوت های عمده با فوتبال روز دنیا دارد که مقایسه این دو باهم بیهوده است.
کاپیتان پیشین تیم ملی فوتبال کشورمان تاکید کرد: هدایت مربی تیم ملی فوتبال کویت که یکی از تیم های همگروه کشورمان در مرحله مقدماتی جام جهانی است، برعهده سرمربی تیم الکویت است که تا چندی دیگر مقابل سایپا در لیگ قهرمانان آسیا به میدان می رود.
وی یکی از پیشنهادهای خود برای قبول مسئولیت تیم ملی را ادامه همکاری با باشگاه سایپا عنوان کرد و گفت: باشگاه سایپا به من فرصت و مجال مربیگری داد و باعث تا شانس سرمربیگری تیم ملی را پیدا کنم . ما فصل پرفراز و نشیبی را پشت سر گذاشتیم تا تیم به اینجا رسید. با این شرایط درست نیست در مقطع فعلی کنار تیم سایپا نباشم. قطعا این توانایی را دارم که همزمان تیم ملی و سایپا را با هم هدایت کنم اگر این نیرو را نداشتم بدون شک قبول مسئولیت نمی کردم. اعتقاد دارم مربیانی که قرار است مرا در امر هدایت تیم ملی کمک کنند حتی اگر دایی هم کنار تیم نباشد به راحتی تیم را هدایت خواهند کرد.
دایی که خود را واجد شرایط کمیته تیم های ملی فوتبال برای هدایت این تیم می داند، در خصوص اینکه چرا در فهرست ابتدایی فدراسیون فوتبال برای قبول مسئولیت نام وی مطرح نشده بود، گفت: دایی چون در مطبوعات آدم نداشت به عنوان کاندیدای هدایت تیم ملی مطرح نبود! مگر تنها افشین قطبی شرایط هدایت تیم ملی را دارد که همه او را واجد شرایط تیم ملی می دانستند، مگر من این شرایط را نداشتم؟!
بهترین گلزن جهان در رده ملی در پاسخ به این سئوال که آیا در زمان برداشتن قرعه ایران در مسابقات مقدماتی جام جهانی فکر می کردید سرمربی این تیم شوید؟، گفت: به هیچ عنوان به این موضوع فکر نمی کردم. فقط امیدوار بودم تیم ملی با تیم های بزرگ آسیا همگروه نشود.
سرمربی جدید تیم ملی که ظاهرا خود نیز از این اتفاق شوکه شده است، تاکید کرد: فردی که صادق باشد به دل مردم می نشیند. خیلی از مربیان به برنامه های تلویزیونی آمدند، خود را از بهترین ها معرفی کردند و هرچه خواستند گفتند اما کسی بررسی نکرد آنها درست می گویند یا نه. یک مربی مدعی است چند جام جهانی دیده است، کلاس های بزرگ دنیا را دیده اما کسی نشان نداد که آیا این ادعا درست است یاخیر!
وی ادامه داد: من ادعایی در مربیگری ندارم و خود را شاگرد همه مربیان می دانم. فقط خواست خدا بوده است که امروز سرمربی تیم ملی هستم و غیر از آن چیزی ندارم.
دایی که تا همین هفته گذشته مدعی بود هر کس لابی قوی تری داشته باشد، سرمربی تیم ملی می شود، با دفاع از اظهارات اخیر خود گفت: الان هم روی حرفم هستم. یکی با بنده خدا لابی می کند تا به جایی برسد و دیگری با خود خدا. فردی که با خدا لابی می کند، بهتر به نتیجه می رسد. من نیز با آن بالایی لابی کردم و سرمربی تیم ملی شدم.
کاپیتان تیم ملی که کمک رسانه ها را در امر هدایت تیم ملی تاثیرگذار خوانده بود، بازهم به مطبوعات تاخت و گفت: زمانی که جنگ و جدل های انتخاب سرمربی تیم ملی را می دیدم وحرف و حدیث های که مطرح می شد، تاسفم می خوردم. در آن زمان به غیر از یکی دو روزنامه کسی نام علی دایی را برای هدایت تیم ملی مطرح نمی کرد و همه دنبال گزینه های دیگر بودند و اسامی آنها را مطرح می کردند.
سرمربی جدید تیم ملی افزود: همیشه ارتباطم با خدا بوده است و خدا را شکر می کنم که افتخار همراهی و خدمت به تیم ملی را نصیب من کرده است. برای هدایت تیم ملی قراردادی هم امضا نکرده ام و به صورت شفاهی موافقت خود را برای سرمربیگری این تیم ابراز داشته ام.
وی توانایی افراد را در فعالیت شان در زمینه های مختلف تعیین کننده خواند و گفت: در حال حاضر سایپا نماینده ایران در مسابقات لیگ قهرمانان آسیاست و یک تیم ملی کوچک است. باید شرایط حضور موفق این تیم در مسابقات آسیایی را فراهم آوریم. تیم ملی یک بازی در تاریخ ششم فروردین ماه دارد و دیگر مشغله دو شغله بودن را ندارم. مشکل من در امر هدایت تیم ملی یک هفته اول فروردین است که آن را با انتخاب دستیاران واجد شرایط برطرف می کنم. در حال حاضر هدایت تیم ملی به من وظیفه شده است و سعی می کنم به وظیفه ام به نحو احسن عمل کنم.
سرمربی تیم فوتبال سایپا خاطر نشان کرد: باشگاه سایپا روی من سرمایه گذاری کرده است و در حال حاضر که زمان استفاده از این سرمایه گذاری است، درست نیست که من به خاطر تیم ملی از این تیم جدا شوم.
وی ادامه داد: همه ما تیم ملی را دوست داریم و می خواهیم به نحوی به این تیم خدمت کنیم. باشگاه های ما نیز تیم ملی را دوست دارد به همین خاطر است که به مربیان شان اجازه می دهند از تیم های خود جدا شده و به تیم ملی بروند. ما تابع احساسات هستیم و همیشه برای مان منافع ملی بر منافع باشگاه ارجحیت داشته است.
دایی در ادامه از تمایلاتش برای فراگیری دانش تئوری فوتبال گفت و اینکه برایش در تیم ملی انضباط بر هر چیز مقدم تر است. وی در این خصوص افزود: عامل اول برای موفقیت هر تیم انضباط است. من در تیم سایپا هم روی این مسئله تاکید داشتم. بیرون از زمین با همه بازیکنان رفیق بودم اما داخل میدان باید همه بازیکنان طبق مقررات عمل می کردند
ركورد بی سابقه نفت در پی تحریم ایران
پس از صدور قطعنامه سوم شوراي امنيت سازمان ملل عليه برنامه هسته اي ايران، قيمتهاي نفت و طلا ركوردهاي جديد و بي سابقه اي را ثبت كردند و به ترتيب به 104 دلار در هر بشكه و 992 دلار در هر اونس رسيدند.
*نفت به مرز 104 دلار رسيد
خبرگزاري آسوشيتدپرس گزارش داد ، قيمت جهاني نفت با ثبت ركوردي تازه به مرز 104 دلار در هر بشكه رسيد .
قيمت هر بشكه نفت سبك آمريكا در بازار نيويورك براي تحويل در ماه آوريل با 80/1 دلار افزايش به بيش از 64/103 دلار رسيد .
به اعتقاد كارشناسان كاهش متوالي ارزش دلار علت اصلي رشد شديد قيمت نفت طي هفته هاي اخير به شمار مي رود .
*طلا از مرز 992 دلار گذشت
خبرگزاري بلومبرگ گزارش داد ، به دنبال كاهش ارزش دلار و افزايش چشمگير قيمت نفت ، قيمت هر اونس طلا در بازارهاي جهاني به بيش از 992 دلار رسيد .
قيمت هر اونس طلا در بازار نيويورك براي تحويل در ماه آوريل با 20/15 دلار افزايش به بيش از 992 دلار رسيد . قيمت جهاني طلا هفته گذشته بيش از 20/27 دلار افزايش يافت .
به اعتقاد كارشناسان ، ادامه روند نزولي ارزش دلار در برابر ارزهاي بين المللي و افزايش قيمت نفت ، موجب رشد فزاينده قيمت طلا خواهد شد . قيمت طلا از ابتداي امسال بيش از 15 درصد رشد داشته است . قيمت هر اونس پلاتين نيز با 20/38 دلار افزايش به بيش از 90/2218 دلار رسيد .
شوراي امنيت سازمان ملل متحد شب گذشته دور سوم قطعنامه عليه برنامه صلح آميز هستهاي ايران را به تصويب رساند.
شوراي امنيت در نشست دوشنبه خود قطعنامهاي را به تصويب رساند كه با اعلام نگراني از آينده برنامه هستهاي ايران توقف غنيسازي اورانيوم را خواستار شده است.
14 كشور عضو شوراي امنيت به اين قطعنامه رأي مثبت دادند اين در حالي است كه فقط اندونزي به آن رأي ممتنع داد
بدهی 300 میلیارد تومانی دولت به بخش ریلی
معاون شرکت ساخت و توسعه زیربناهای حمل و نقل کشور از بدهی 300 میلیارد تومانی دولت به پیمانکاران بخش ریلی خبر داد.
حسین تهرانی با بیان این مطلب افزود: نحوه تخصیص اعتبار پروژه های راه آهن در دو ساله اخیر به گونه ای نبوده است که منجر به اتمام پروژه ها شود و تنها 200 کیلومتر از انشعابات معادن بافق ( افتتاح ) و طرح اصفهان تا اقلید آماده افتتاح شده است.
وی ادامه داد: با وجود کمبود اعتبار ، میزان پیشرفت پروژه های راه آهن بیش از برنامه بوده است و در دوره دولت نهم تاکنون جمعا بیش از 900 کیلومتر زیرسازی و بیش از 900 کیلومتر ریل گذاری محور اصفهان تا اقلید تا پایان سال 86 تکمیل می شود و طول این محور 230 کیلومتر است و در سه ماهه اول سال 87 در مرحله بهره برداری قرار می گیرد.
وی تصریح کرد: برنامه ریل گذاری طرحهای ساخت راه آهن در سالجاری 300 کیلومتر بوده است که پیش بینی می شود تا پایان سال 350 کیلومتر ریل گذاری انجام شود.
معاون شرکت ساخت و توسعه زیربناهای حمل و نقل کشور خاطرنشان کرد: درسال گذشته 50 کیلومتر کاستی عملکرد نسبت به برنامه در بخش ریل گذاری به وجود آمد که با روند افزایشی سالجاری ، این کاستی در سالجاری جبران شده و اهداف برنامه چهارم توسعه در این بخش محقق می شود
20% یک مشت پر عقاب حذف شده است
كارگردان « يك مشت پر عقاب» گفت: حدود 20 درصد از سريال دچار حذف و اصلاح شده است كه اين كار باعث از هم پاشيده شدن شيرازهي آن شده است.
اصغر هاشمي افزود: اين عملكرد از بين رفتن ريتم و تداوم « يك مشت پر عقاب» و آشفتگي در شخصيتها را موجب شده است.
اصغر هاشمي در ادامه گفت: پلانهايي حذف شده است كه حتي فكرش را نميكردم؛ به عنوان نمونه لانگ شاتي كه غزاله (با بازي خزر معصومي) و امير حسين (بازي حامد بهداد) وارد پزشك قانوني ميشوند يا برخي سكانسهاي مربوط به ملاقات مهشيد و فورث با برخي ديالوگهاي خلعتبري (با بازي رضا كيانيان) و ماهرخ ( فريبا كامران) .
اين كارگردان با بيان اين كه برخي صحنههاي بسيار انساني، شرقي و بدون هيچ نكتهي غيراخلاقي اين سريال دچار جرح و تعديل شده است، تاكيد كرد: يك سريال براي ساخت بايد از دهها كانال عبور كند و همهي پلانها چك شود. اما قبل از پخش باز هم هر كاري كه دلشان بخواهد با سريال ميكنند.
هاشمي با اشاره به صحنههاي اصلاح شده گفت: از ما خواستهاند كه در برخي سكانسها مو و گردن بازيگران زن را بپوشانيم، چون در غير اين صورت اين بخشها را حذف ميكنند و اين كار انجام شد.
كارگردان «يك مشت پر عقاب» با طرح اين پرسش كه آيا مخاطب حق ندارد يك سريال كامل داراي آغاز، ميانه و پايانبندي مناسب را ببيند، گفت: چرا با يك اثر اين گونه برخورد ميشود؟ گذشته از حق كارگردان و ساير عوامل، حق مخاطب چه ميشود؟ چرا او بايد شاهد سريالي ناقص باشد.
وي اضافه كرد: با حذف پلانهاي يك اثر تصوراتي كه از سريال در ذهن مخاطب شكل ميگيرند ممكن است خطرناكتر و بدتر از حذفيات باشد.
اين كارگردان دربارهي انتقال « يك مشت پر عقاب» از شبكه سه سيما به شبكه اول سيما گفت: من نيز علاقه به روي آنتن رفتن اين سريال در شبكهي ديگري غير از يك بودم، چون اين شبكه به علت ملي و سراسري بودن نظارت آهنينتري بر برنامه ميكند.
وي در زمينهي پخش «يك مشت پر عقاب» در چهار روز هفته اظهار كرد: اين كار تحميل سريال به مخاطب است، به ويژه در روز جمعه؛ چرا كه مردم يا در حال تماشاي فوتبال هستند يا برنامههاي خانوادگي براي خود ترتيب ميدهند.
هاشمي با اشاره به ساعت پخش اين سريال گفت: پخش «يك مشت پر عقاب» در ساعتي معين تداوم ندارد، چرا كه برخي شبها شبكهي اول در ساعت روي آنتن سريالها برنامههاي ديگري را پخش ميكند و پس از آن مجموعهها را روي آنتن ميفرستد. در نتيجه مخاطب گيج ميشود و نميتواند وقت خود را با سريال تنظيم كند.
كارگردان « يك مشت پر عقاب» اظهار كرد: مديران براساس ضرورتهاي مد نظر خود، اين گونه برنامهريزي ميكنند و به نظر ميآيد چندان براي آنان اهميت ندارد كه سريال مخاطب داشته باشد.
وي خاطرنشان كرد: پخش «يك مشت پر عقاب» در چهار روز هفته، مناسب نيست. ولي ما كاري نميتوانيم بكنيم چون مديران تصميم ميگيرند و اجرا ميكنند.
اين كارگردان در ادامه گفت: به نظر ميآيد مديران تمايل دارند هر چه زودتر پخش سريال را به پايان برسانند و در حقيقت از شرش خلاص شوند.
هاشمي در پايان دربارهي بازخورد دريافت كرده از مردم نسبت به « يك مشت پر عقاب» اظهار كرد: هم مخاطبان هميشگي تلويزيون و هم منتقدان، سريال را دنبال ميكنند و معتقدند كه « يك مشت پر عقاب» از شعار و بيان مسايل تكراري به دور است
حبیبی از حضور در انتخابات انصراف داد
افشين قطبي پس از جلسه تمريني صبح پرسپوليس درباره تصميم نهايي فدراسيون فوتبال ايران براي انتخاب سرمربي تيم ملي اظهار داشت: روز شنبه جلسه اي جدي با علي كفاشيان برگزار كرديم و پس از توافق، در ديدار با مقاومت سپاسي از بازيكنان خداحافظي كردم.
سرمربي تيم پرسپوليس تهران گفت: مسئولان فدراسيون در تماس با كاشاني مرا سرمربي تيم ملي معرفي كردند؛ اما نمي دانم چه اتفاقي رخ داد كه تصميمشان تغيير كرد.
افشين قطبي پس از جلسه تمريني صبح پرسپوليس درباره تصميم نهايي فدراسيون فوتبال ايران براي انتخاب سرمربي تيم ملي اظهار داشت: روز شنبه جلسه اي جدي با علي كفاشيان برگزار كرديم و پس از توافق، در ديدار با مقاومت سپاسي از بازيكنان خداحافظي كردم.
وي ادامه داد: روز قبل از ديدار با مقاومت قرار بود مسئولان فدراسيون با من تماس بگيرند كه چنين اتفاقي رخ نداد، اگر چه ساعت 13 با كاشاني تماس گرفته و مرا سرمربي تيم ملي معرفي كردند و به همين دليل همه به من تبريك گفتند؛ اما نمي دانم از ساعت 14 تا 16 چه اتفاقي افتاد و اين موضوع برايم تعجب آور است.
براي گرفتن پاسخ سوال خودم فقط به آسمان نگاه مي كنم.
قطبي گفت: با اين اتفاق تجربه بزرگي را از جو فوتبال ايران كسب كردم، بنابراين ديگر نميخواهم در مورد تيم ملي حرف بزنم، چون درس بزرگي گرفتم. در شرايط فعلي فقط به پرسپوليس فكر مي كنم.
دستيار سابق پيم وربيك در تيم ملي كره جنوبي خاطر نشان كرد: انتخاب علي دايي به عنوان سرمربي تيم ملي را دوباره تبريك مي گويم و اميدوارم با هدايتش، ايران راهي جام جهاني 2010 شود. دايي فرد شناخته شده اي است؛ اما هرگز تمايل ندارم در كنار وي براي تيم ملي ايران فعاليت كنم.
وي درباره برنامه هاي آينده اش گفت: هنوز تصميمي براي تمديد قرارداد نگرفته ام؛ اما تا پايان فصل با پرسپوليس قرارداد دارم، اگر چه در فوتبال ايران چيزهاي زيادي را آموختم.
سرمربي پرسپوليس راجع به ديدار بعدي سرخ پوشان تاكيد كرد: مقابل پاس همدان بازي دشواري را پيش روي داريم و براي كسب 3 امتياز بازي راهي ميدان خواهيم شد.
قطبي از رفتار مدافع تيمش در جريان سفر هوايي به شيراز انتقاد كرد و گفت: از كاري كه شيث رضايي انجام داد بسيار ناراحت شدم، زيرا معتقدم وي بايد در چارچوب خواسته هاي مسئولان باشگاه رفتار كند و بايد بداند در تيم بزرگي بازي مي كند. كميته انضباطي باشگاه با رضايي برخورد خواهد كرد. در ديدار برابر مقاومت سپاسي شرايط روحي خوبي نداشت و به همين دليل وي را در تركيب اصلي قرار ندادم.
سرمربي پرسپوليس درباره آخرين تصميم فيفا مبني بر كسر شش امتياز تاكيد كرد: در اين شرايط حساس كسر شدن شش امتياز براي هر تيمي ويران كننده است، حتي اگر از تيم هاي بزرگي چون منچستريونايتد، آرسنال يا چلسي نيز اين امتياز ها كسر شود، شرايطشان بهم مي خورد و اين موضوع براي ما نامناسب بود؛ اما بازيكنان پرسپوليس دل شير دارند و همچنان معتقدم تيم ما قهرمان ليگ برتر ايران خواهد شد.
پرسپوليس در هفته بيست و سوم ليگ برتر ايران موفق شد در ورزشگاه حافظيه با نتيجه 2 بر صفر مقاومت سپاسي را شكست دهد
پخش نوروزی "سنتوری" از سیما
باتوجه به اینكه به نظر میرسد تنها مشكل برای اكران فیلم «سنتوری» نداشتن پروانه نمایش آن است فرامرز فرازمند تهیهكننده این فیلم تصویر پروانه نمایش فیلم را منتشر نمود.
روزنامه کارگزاران در حالی تصویری از پروانه نمایش فیلم سنتوری را منتشر نموده است که پیش از این برخی از مسئولان حوزه سینمایی خبر از عدم صدور این پروانه برای سنتوری شده بودند.
گفتنی است پروانه نمایش فیلم «سنتوری» به امضای مدیركل ارزشیابی و نظارت سینمای حرفهای در تاریخ 7/3/1386 صادر شده است و تا تاریخ 7/3/1388 دارای اعتبار است.
فرازمند در اینباره گفت: اصل پروانه نمایش در اختیار ماست و هیچ نامه رسمی مبنی بر لغو این پروانه یا توقیف فیلم به ما ابلاغ نشده و تنها به احترام آقای صفارهرندی كه گفته بودند در حال حاضر صلاح نیست فیلم اكران شود ما از سال گذشته تا به حال فیلم را اكران نكردهایم.
بالاخره موضوع سرگرم کننده انتخاب سرمربی برای تیم ملی فوتبال به انتها رسید و دایی به عنوان سرمربی تیم ملی فوتبال جمهوری اسلامی ایران انتخاب شد.
به گزارش رسیده ، حاصل تلاش های مسئولان فوتبال ایران برای انتخاب مربی تیم ملی فوتبال در حالی به علی دایی کاپیتان سابق تیم ملی فوتبال منجر شد که آنها از مدت ها قبل ورزش دوستان کشور را سرگرم مذاکرات بی نتیجه خود با مربیان مطرح دنیا کرده بودند.
حکایت انتخاب این مسئولان غیرفوتبالی برای فوتبال کشور مانند حکایت حمید لولایی در سریال چهارخونه است.
در این سریال طنز، حمید لولایی که مدیریت باشگاه مرغ و تخم مرغ را بر عهده داشت مذاکرات مفصلی با مربیان صاحب نام جهان از جمله زاگالو، خوزه مورینیو و ... انجام می داد، ناگهان یک تنه همه را به کناری می زد و خود سرمربی تیم می شد و ...
گفتنی است علی دایی از بازیکنان خوب فوتبال کشور می باشد که در تیم سایپا هم تجربه موفقی داشته است اما انتخاب علی دایی به عنوان گزینه نهایی این تیم ایجاب می نماید تا آنها از این پس به اندازه توانایی های واقعی خود حرف بزنند.
به هر حال انتظاری بیش از این از رئیس فدراسیونی که مدالی در رشته ورزشی دومیدانی دارد و از اختیارات فدراسیون فوتبال به نظر می رسد تنها کلید اتاق ریاست آن ارث وی بوده است نمی رود.
کلاغ، پر!
مرغ، پر!
گوشت گاو هم پر؟!
گزارشهای دریافتی از وضعیت قیمت برخی کالاهای اساسی در یکی از محله های تهران که به صورت نمونه انتخاب شده است، حاکی از افزایش قیمت در 7 قلم کالا و کاهش قیمت در 1 قلم از کالاها و همچنین عدم افزایش قیمت در بقیه کالاهای این گزارش است.
محل گرد آوری اطلاعات این گزارش خبری که به صورت مقایسه ای و به صورت هفتگی منتشر می شود از چند سوپر مارکت در یکی از محله های شرق تهران می باشد.
به گزارش خبرنگاران اقتصادی قیمت برخی کالاهای اساسی بدین شرح است.
لوبیا قرمز 2500 تومان با 700 تومان افزایش قیمت نسبت به هفته گذشته
لوبیا سفید1350 تومان با 250 تومان کاهش قیمت نسبت به هفته گذشته
لوبیا چیتی2200 تومان بدون افزایش قیمت نسبت به هفته گذشته
نخود 1400 تومان بدون افزایش قیمت نسبت به هفته گذشته
عدس 1600 تومان با 100 تومان افزایش قیمت نسبت به هفته گذشته
لپه 1600 تومان بدون افزایش قیمت نسبت به هفته گذشته
لیمو امانی 4000 تومان بدون افزایش قیمت نسبت به هفته گذشته
قند هر کیلو 900 تومان بدون افزایش قیمت نسبت به هفته گذشته
شکر هر کیلو 700 تومان بدون افزایش قیمت نسبت به هفته گذشته
گوشت گوسفندی(با استخوان و چربی) 8000 تومان بدون افزایش قیمت
گوشت گاو7800 با 400 تومان افزایش قیمت نسبت به هفته گذشته
مرغ هر کیلو2250 با 150 تومان افزایش قیمت نسبت به هفته گذشته
تخم مرغ شانه ای3300 تومان با 200 تومان افزایش قیمت نسبت به هفته گذشته
سیب زمینی هر کیلو 550 تومان بدون افزایش قیمت نسبت به هفته گذشته
پیاز هر کیلو 350 تومان بدون افزایش قیمت نسبت به هفته گذشته
گوجه فرنگی هر کیلو 850 تومان 150تومان افزایش قیمت نسبت به هفته گذشته
سبزی خوردن هر کیلو 800 تومان بدون افزایش قیمت نسبت به هفته گذشت
سبزی پلو، کوکو،آش هر کیلو 800 تومان بدون افزایش قیمت نسبت به هفته گذشته
شوینده های دستی 245الی300 تومان بدون افزایش قیمت نسبت به هفته گذشته
شوینده های ماشینی در تعاونی ها 330 تومان قیمت نسبت به هفته گذشته
مایع ظرفشویی ریکا 800 تومان بدون افزایش قیمت نسبت به هفته گذشته
شامپو داروگر خمره ای350 بدون افزایش قیمت نسبت به هفته گذشته
شامپو صحت 680تومان بدون افزایش قیمت نسبت به هفته گذشته
روغن مایع لادن 5 کیلویی 8800 تومان بدون افزایش قیمت نسبت به هفته گذشته
برنج گلستان(5کیلویی) 0 1250تومان بدون افزایش قیمت نسبت به هفته گذشته
چای سبز گلستان 4200 تومان بدون افزایش قیمت نسبت به هفته گذشته
پرده برداری از لابی پشت پرده در فوتبال
علی دایی: «در ماجرای انتخاب سرمربی تيم ملی هر کسي که لابی قوی تری داشته باشد، انتخاب می شود.»
به گزارش رسیده ، وقتی علی دايی دوشنبه شب هفته گذشته در تماس تلفنی با «نود» با اين موضع گيری تند پروسه انتخاب سرمربی تيم ملی را زير سوال برد، اصلاً نمی توانست پيش بينی کند که چند روز بعد همين لابی ها به کمک او مي آيند تا نيمکت سرمربيگری تيم ملی را مال خود کند.
بنابراین گزارش، هر چند اظهارات آن روز علی دایی فوتبالیست ارزنده کشورمان برآمده از روح آزادمردی و بی پروایی او از افشای جریان پشت پرده حاکم بر ورزش کشور بود اما ، برخی شنیده ها حاکی از این می باشد که ظاهرا انجام برخی کارها فقط برای دیگران بد است.
در این میان شاید علی دایی در لابی گری ها برای خود بی تقصیر و یا حتی بی اطلاع باشد اما در پیگیری های انجام شده نکات مبهمی در خصوص این انتخاب به دست آمده است. این موارد حکایت گر مظلوم واقع شدن دولت و سازمان تربیت بدنی!!! در جریان انتخاب سرمربی تیم ملی است. هر چند نباید مسائل مربوط به دخالت سازمان تربیت بدنی در انتخابات ریاست فدراسیون فوتبال را از یاد برد.
به گزارش دریافتی، در انتخاب اخیر فدراسیون فوتبال باید به نقش عوامل خارج از فدراسیون فوتبال اشاره کرد. در این میان نقش «محمد بن همام» رئیس کنفدراسیون فوتبال آسیا، که با یکی از افراد دخیل در ماجرای اخیر در دوبی شراکت اقتصادی دارد حائز اهمیت است.!!
همچنین تمایل «سپ بلاتر» رئیس فدراسیون جهانی فوتبال نیز در انتخاب دایی بی تاثیر نبود. او با مطرح کردن نام دایی به عنوان مسئول کمیته جوانان فیفا کمک قابل توجهی به کاپیتان سابق کشورمان نمود.!!
از سوی دیگر نیز نقش برخی افراد در داخل نیز حائز اهمیت می باشد. در این خصوص یکی از افراد شاغل در امور بین الملل فدراسیون فوتبال که در تغییرات چند ساله فدراسیون فوتبال همچنان به ایفای نقش در امور این فدراسیون پرداخته است، اثرگذاری فوق العاده ای در انتخاب اخیر داشته است.!!
همچنین برخی افراد که در کمیته انتقالی فدراسیون فوتبال مسئولیت هایی داشته اند در این خصوص تحرکات فوق العاده ای داشتند. این افراد که گرایشات سیاسی خاصی نیز دارند به درستی متهم به سنگ اندازی در امور فوتبال حتی تا آستانه تحریم فوتبال ایران بودند.!!
متاسفانه روند تشکیل باندهای مخفی نیز در تیم ملی فوتبال نیز واقعیتی انکارناپذیر است.!! شاید به دلیل قوت گرفتن همین گروه است که برخی بازیکنان از منتفی شدن دعوت خود به تیم ملی خبر داده اند. هر چند علی دایی می تواند با استفاده از این افراد در تیم ملی شایعات موجود را منتفی کند.
گفتنی است این انتخاب در حالی صورت گرفت که سازمان تربیت بدنی از گزینه های مطرح برای مربی گری تیم ملی با افشین قطبی به توافق رسیده بود و مردم نیز در برنامه های مختلف تلویزیونی با رای بالایی او را مناسب تیم ملی می دانستند.
به هر حال نتیجه اتفاقات اخیر آن بود که با احساسات مردم بازی شد و افرادی که می خواستند منویات خود را در فدراسیون فوتبال دنبال کنند از تیم دیگری که تعلقات سیاسی دیگری داشتند رکب خوردند.
هر چند توضیحات بی پرده علی دایی در برنامه های تلویزیونی از چگونگی انتخابش می تواند در روشن کردن افکار عمومی موثر باشد اما «اخبار داغ ایرانیان» وظیفه خود می دانست که انتقادات خود را از روند حاکم بر جریانات اخیر در تیم ملی فوتبال را که حکایت گر دخالت قدرت و ثروت در جریانات ورزشی می باشد بیان کند، اما در ادامه ماجرا با آرزوی موفقیت برای این فوتبالیست ارزنده کشور تمام تلاش خود را برای کمک رسانه ای به تیم ملی فوتبال انجام خواهد داد
حاتم بخشی «همراه اول» در ایام نوروز
شرکت مخابرات استان همدان در ایام نوروز با اجرای طرحی ویژه اقدام به توزیع کارت های شارژ تلفن اعتباری همراه اول می نماید!
به گزارش رسیده ، هدف از این طرح ایجاد تسهیلات لازم برای مسافران نوروزی در ایام تعطیلات در سطح استان همدان عنوان شده است.
گفتنی است متقاضیان استفاده از این طرح با مراجعه به مراکز مخابراتی استان، جهت شارژ اعتبار خود اقدام می کنند.
هنوز در مورد مقدار شارژ اطلاع رسانی نشده است
گرانی های شب عید
نسبتا طبیعی است
خبرگزاری دولت گرانی های شب عید را طبیعی دانست.
خبرگزاری «ایرنا»، در واکنش به بالا رفتن تصاعدی قیمت برخی اقلام مصرفی مردم، گرانی های شب عید را نسبتا (!) طبیعی دانست.
بنا بر این گزارش، بعضي منتقدان دولت با استفاده از پايگاههاي خبري در اختيار، به تلاش خود براي التهاب در بازار شب عيد و بيدار كردن غول گراني با هدف فراهم ساختن فضاي تبليغي عليه دولت، ادامه ميدهند، هر چند اين تلاش تاكنون فايدهاي در برنداشته است.
يك پايگاه خبري منتقد دولت كه در گزارش هفته گذشته خود با اعلام خبر گراني چند درصدي سبزي آش، سبزي خوردن و سبزي كوكو با هيجان نسبت به "بيداري غول گراني" هشدار داده و خواستار اقدام فوري وزارت بازرگاني شده بود، در تازهترين گزارش خود از گران شدن هفت قلم كالا از جمله لوبيا قرمز، لوبيا سفيد، لوبيا چيتي و عدس خبر داده و بر تلاشهاي گذشته براي بيداري غول گراني اصرار ورزيده است.
در اين گزارش كه شامل فهرست ۲۶قلم كالاست، نسبت به ثابت ماندن قيمت ۱۸قلم كالا سكوت اختيار، و در واقع تنها نيمه خالي ليوان ديده شده است.
خبرگزاری دولتی «ایرنا» ادامه داده است: نوسانات قيمت اقلام مصرفي و خوراكي در ايام نزديك به سال نو پديدهاي نسبتا طبيعي به شمار ميآيد.
یک نویسنده اسراییلی طی مطلبی ادعا کرد این رژیم اجازه حمله را از خود اعراب گرفته است.
به گزارش روزنامه "فلسطین الیوم"، بعد از حمله اسرائیل به غزه که با واکنش های جهانی مواجه شده است، این رژِیم دهها کارشناس و متخصص در زمینه تبلیغات، به سفارتخانه های این کشور در سراسر دنیا فرستاده است تا در زمینه توجیه حملات ارتش اسراییل به سفارتخانه ها کمک کنند.
در این خصوص یک نویسنده و روزنامه نگار مطرح اسرائیلی گفت: سکوت رسمی کشورهای عربی و اظهار نظرهای عده ای از شخصیتهای عرب در برابر حمله اسراییل به غزه، از نظر این کشور نشانه "مقبولیت عربی"این حمله است. گویی که این حمله تنها "حماس"را هدف گرفته است و نه همه ساکنان غزه!
"زوی بارئیل" در مقاله ای که در روزنامه "ها آرتص" منتشر شد با اشاره به سخنان "ریاض المالکی" وزیر اطلاع رسانی دولت خودگردان که مسولیت حمله را متوجه حماس دانسته بود، و همچنین سخنان محمود عباس مبنی بر اینکه "این عملیات چیزی بیش از پاسخ به پرتاب موشک به شهرهای شمالی اسراییل است" میگوید این سخنان صریح در اسراییل به معنای پشتیبانی فلسطینیها از عملبات اسراییل رد نوار غزه تعبیر میشود.
وی در این مقاله مینویسد:"مواضع دولتهای عربی، بعنوان مثال پیگیری"سست" این جریان از سوی مصر و در غیاب واکنشی قوی از سوی اعراب، نشان دهنده اینست که از چون این حمله بیشتر "حماس"را هدف گرفته است، سازمانهای عربی به نوعی با این عملیات همکاری میکنند.
این در حالی است که احمد ابولغیظ روز جمعه گذشته از حماس و اسراییل خواسته بود درگیری را متوقف کنند و عملیات اسراییل را "بکارگیری بیش از حد زور"توصیف کرده بود.
این نویسنده همچنین با اشاره به برنامه هایی از شبکه الجزیره درباره عدم همکاری جهان عرب با وقایع غزه، گفته است که تصمیم گیرندگان این حمله این قبیل برنامه ها را چراغ سبزی به اسراییل برای ادامه حملات میدانند. سخنان عده ای از شخصیتهای فرهنگی عرب هم مبنی بر توقف پرتاب موشک از سوی حماس به این حملات از سوی اسراییل مشروعیت میبخشد.
در همین زمینه مدیر کل وزارت خارجه اسراییل، آبراهان ابراموویچ، درباره واکنشهای بین المللی به حملات وحشیانه اسراییلیها ، با ابراز رضایت از موضع بان کی مون دبیر کل شازمان ملل که پرتاب موشک از سوی حماس را محکوم کرده بود گفت" با وجود اینکه تصاویری از این حملات از سراسر دنیا پخش میشود، اما این تصاویر در واقع در رسانه های جهانی بعنوان انتقاد به اسراییل در نظر گرفته نمیشود.
آبراهاموویچ، اضافه کرد"بیش از 90 سفارت و نمایندگی دولت اسراییل که در زمینه های رسانه ای فعالیت میکنند بطور 24 ساعته در تلاش برای توجیه عملیات اسراییل در نوار غزه هستند .
وی همچنین فاش ساخت دستورالعملهایی برای سفرا و کنسول های اسراییل صادر شده است که در پیامهای خود بطور واضح بر این مطلب تکیه کنند که اسراییل بر حق(!) خود اصرار میورزد و از هر امکانی برای دفاع (!) از شهروندان خود استفاده میکند.
آبراهاموویچ همچنین گفت دهها کارشناس و متخصص در زمینه تبلیغات به سفارتخانه های این کشور در سراسر دنیا فرستاده شده اند تا در زمینه توجیه حملات ارتش اسراییل کمک کنند
'فن آوری اطلاعات سبز'
شعار سیبت امسال
هرساله بیش از 400 هزار نفر از این نمایشگاه که محلی برای عرضه تازه ترین محصولات دیجیتال و برگزاری دهها کنفرانس پیرامون آنهاست، شرکت می کنند.
موضوع اصلی نمایشگاه سبیت امسال که از چهار تا نه مارس برگزار می شود، "فن آوری اطلاعات سبز" ('Green IT') است که حفظ محیط زیست را در ساخت و استفاده از محصولات مد نظر قرار می دهد.
|
|
|
هرساله بیش از 400 هزار نفر از این نمایشگاه که محلی برای عرضه تازه ترین محصولات دیجیتال و برگزاری دهها کنفرانس پیرامون آنهاست، شرکت می کنند |
در سال های گذشته فن آوری های مخابراتی و تلفن های همراه این نمایشگاه را تحت الشعاع خود قرار داده بودند اما موضوع سبیت 2008 محیط زیست است.
انتظار می رود در این نمایشگاه راههای موثری برای استفاده سالم تر از رایانه های بزرگ و ابزارک ها به نمایش در آید.
یکی از بخش های سبیت به نمایش راههایی برای کاهش گازهای گلخانه ای برای تامین نیروی الکتریسیته رایانه ها اختصاص یافته است.
گروه صلح سبز، نیز در این نمایشگاه حضور دارد تا صحت دعاوی شرکت ها را در این زمینه مورد بررسی قرار دهد.
مسئولان سبیت امیدوارند بازدید کنندگان نمایشگاه با راههایی آشنا شوند که به آنها در ایفای نقشی موثرتر برای حفظ محیط زیست یاری رساند.
بیش از پنج هزار و 800 شرکت از 77 کشور در این نمایشگاه غرفه دارند و انتظار می رود صدها هزار نفر از آنها بازدید کنند.
فرانسه امسال شریک رسمی آلمان در این نمایشگاه است و به همین مناسبت آنگلا مرکل و نیکولا سارکوزی روز گذشته رسما سبیت را افتتاح کردند.
امسال برای نخستین بار در تاریخ این نمایشگاه، چین با 500 شرکت کننده، جای تایوان را به عنوان بزرگترین غرفه دار خارجی اشغال کرده است.
تعداد غرفه داران آلمانی در نمایشگاه امسال با اندکی افزایش به 2840 رسیده است.
چندین شرکت ایرانی نیز همچون سال های گذشته در سبیت غرفه دارند
گفتگو با مینا آذریان، بازیگر ایرانی
"میخواستم خودم باشم"
آذریان در ایران در چند نمایشنامه بازی کرده بوده که می توان به "جادوگران شهر سیل" (نوشته آرتور میلر- دکتر محمد کوثر)، "همشهری"(مهدی هاشمی) "آهو"(بهرام بیضایی) و دو نمایش "ترس و نکبت رایش سوم (نوشته برتولت برشت) و "خرده بورژوا" (نوشته ماکسیم گورکی) اشاره کرد.
مینا آذریان، در فیلم "پرونده" ساخته مهدی صباغزاده نیز بازی کرده است که تنها تجربه بازیگری او در سینمای داخل ایران به شمار میآید.
او تابستان سال گذشته در فیلم "تابستان ۵۳" بهکارگردانی شیرین نشاط بازی کرد. "تابستان ۵۳"، از روی رمان "زنان بدون مردان" نوشته شهرنوش پارسیپور اقتباس شده و تمامی صحنههای آن در کازابلانکا مراکش فیلمبرداری شده است.
در این فیلم، داستان زندگی پنج زن در مقطع سال ۱۳۳۲ و در حالی که ایران دستخوش بحرانهای سیاسی است بهتصویر کشیده شده است. آنها از مسیرهای مختلف به نقطهای مشترک میرسند که باغی خیالانگیز است.
مینا آذریان در این فیلم، در نقش "زینت" دوست فرخلقا بازی کرده است. او میگوید: "شیرین نشاط چند بازیگر ایرانی را از کشورهای مختلف برای بازی در این فیلم جمع کرده بود. فیلم مانند کارهای عکاسی او از صحنهآرایی فوقالعادهای برخوردار است. در همان مدت زمان کوتاه ایفای نقش، احساس کردم فضای فیلم همچون عکسهای شیرین نشاط، جنبهای خیالانگیز و جادویی دارد".
مینا آذریان، ۲۳ سال پیش، وقتی، دوسه سالی از فارغالتحصیلیاش در رشته بازیگری تئاتر از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران میگذشته، از ایران خارج شد.
او میگوید: "حس میکردم در کشورم آن ارزشی که باید برای کار هنری قائل شوند از بین رفته است. ما مدام درگیر مسائل حاشیهای بودیم. یکروز باید برای انجام کاری به تلویزیون میرفتم. نگذاشتند بروم داخل. تنها به این دلیل که جورابم نازک بود. در صورتی که من پیش از آن با همان جوراب به داخل آن محیط رفته بودم. از همان جلوی در به گروه که منتظر من بودند زنگ زدند و گفتند بازیگرتان بهدلیل لباس مبتذل نمیتواند وارد شود. شاید به دلیل تراکم مشکلات موجود در ایران، اینها چیزهای سادهای به نظر بیاید اما مشکل جامعه ایران اتفاقاً در احترام نگذاشتن به همین آزادیهای شخصی است".
|
| |
|
پشت صحنه تابستان ۵۳ |
او ادامه میدهد: "در زمان ما استادهای خوبی در دانشکده هنر درس میدادند: شمیم بهار، بهرام بیضایی، هوشنگ گلشیری، دکتر محمد کوثر، حمید سمندریان. تئاتر ایران هم راه خود را پیدا کرده بود، ولی متاسفانه ناگهان در وضعیت اسفانگیزی قرار گرفت. نمیتوانستیم بهراحتی کار کنیم. با سانسور پشت سانسور، روح کار ما را از بین میبردند. نمایشنامههای متعددی آماده شده بود که حذف میشدند و این پدیده برای ما تازه بود و تحمل آن برای من که در آغاز راه قرار داشتم بسیار دشوار و غیر ممکن بود. میخواستم خودم باشم و بتوانم از کاری که انجام میدهم لذت ببرم".
"زبان سانسور"
مینا آذریان، پس از خروج از ایران، وضعیت تئاتر در ایران را بهطور مستقیم پیگیری نکرده اما با استناد به سینمای ایران میگوید: "از همان دهه شصت برای مقابله با سانسور موجود، زبانی پوشیدهگو در ایران شکل گرفت و کمکم همهگیر شد. زبانی که در واقع تحمیلی بود. زبان اشاره. زبان در بگو و دیوار بشنو. این زبان در آن دوره که تازه داشت شکل میگرفت برای من نامانوس بود و هنوز هم هست. در فیلمهای ایرانی، اگر مرد و زن میخواهند مثلاً با هم رابطه جنسی داشته باشند و یا همدیگر را لمس کنند، گاه میبینیم مرد نشسته و زن، دستش را روی پشتی مبلی میگذارد که مرد روی آن نشسته است. با نمایی تاکیدی بر دست زن. یا مرد روسری زن را که گوشهای افتاده لمس میکند. یکی لیوان نیمخورده آن دیگری را با معنا و تاکید مینوشد و از این دست حرکات که به نظرم بیش از فیلمهای خارجی، اروتیک است. این نوع برخورد در بین هنرمندانی که در حال حاضر در داخل فعالیت میکنند همهگیر شده است و سلیقه من نیست".
|
| |
|
نمایش مهاجران |
وی ادامه میدهد: "در زمانی که ما شروع به کار کردیم از آزادیهایی که یک هنرمند در اروپا داشت برخوردار بودیم و تغییر یکباره شرایط، برای ما دشوار بود. بنابراین یک گروه بودیم که با هم از ایران خارج شدیم. به اسم گروه سیاوش. اوایل آرزوهای بلندبالا داشتیم. از همان اول هم شروع به کار فارسی کردیم. با کمترین امکانات. کمکم ناچار شدم در روز کار کنم و کار تئاتر فارسی را به اصطلاح بهعنوان کار دل ادامه دهم. این دوگانگی برای من جذاب نبود. دلم میخواست بازیگر حرفهای باشم".
"گروه سیاوش"، کار خود را با نمایش "ترس و نکبت رایش سوم" به کارگردانی ناصر یوسفی در سوئد آغاز میکند: "یک سال این طوری کار کردیم. مخاطب ما ایرانیها بودند که تعدادشان زیاد هم نبود. همانها هم کسانی بودند که بیننده حرفهای تئاتر بهشمار نمیآمدند و بیشتر مخاطب سیاسی بودند. در این دوره، ناصر یوسفی نمایشهایی چون "اژدها"، "سلام خداحافظ"، "آخرین نامه" و ... را کارگردانی کرد. در این نمایش آخر ما موفق شدیم از سالنهای نامناسب برای کار تئاتر گریز بزنیم و کار را در خانه فرهنگ استکهلم اجرا کنیم".
آخرین نامه
در همین دوره، نسیم خاکسار، داستاننویس ساکن هلند، وقتی یکی از کارهای گروه سیاوش را در استکهلم میبیند نمایشنامهای به نام "آخریننامه" مینویسد و برای اجرا در اختیار این گروه میگذارد: "پس از آن هرکدام از ما بهسویی رفت و گروه سیاوش متلاشی شد. ادامه کار به آن شکل و فقط به زبان فارسی برایم ممکن نبود. به همین دلیل به سمت یادگیری بهتر زبان سوئدی رفتم. مخاطبهای ما کم بودند و این طوری کار ما حرفهای محسوب نمیشد. آدم وقتی به کشوری میآید که اینگمار برگمان در آن کار میکند، کنجکاو است ببیند چه خبر است؛ نه این که خود را محدود کند."
" سال ۱۳۶۸ بود. به اداره تئاتر شهر شلافتهئو رفتم و تقاضای کار دادم. در آن زمان نه سیاست و برنامهریزی خاص چند فرهنگی در دولت سوئد وجود داشت و نه ایرانیهای نسل دوم، آنها که ایرانی- سوئدی بهشمار میآمدند، بزرگ شده و جذب کارهای مختلف فرهنگی شده بودند. در آنجا با خانمی به نام مینا هوشیدر آشنا شدم که از بازیگران دانشکده هنرهای زیبا بود اما در شهرداری کار میکرد. من و ناصر یوسفی با او شروع به کار کردیم و به زبان سوئدی. نام کارمان این بود: "من کاکتوسهای کوچک را دوست دارم" به کارگردانی یوسفی. داستان آن هم به آشنایی یک زن ایرانی با یک زن عرب برمیگشت. این اولین کار من به زبان سوئدی بود. برای بیننده سوئدی هم دیدن تئاتری که بازیگرانش، زبان سوئدی را با لهجه حرف میزدند جالب بود. یک تور کوچک گذاشتیم و آن را در گوتنبرگ و چند شهر کوچک نیز اجرا کردیم. بعد از مدتی با تئاتر ملی شروع به کار کردم و به این ترتیب از بعد از سال ۱۹۹۰ بهطور حرفهای با گروههای سوئدی شروع به کار کردم".
|
| |
مینا آذریان در حدود ۲۰ نمایش مطرح سوئدی از جمله مهاجران ساخته فرناز اربابی، کارگردان ایرانی- سوئدی، سه مجموعه تلویزیونی، چندین فیلم کوتاه و ۷ فیلم بلند سینمایی بازی کرده است که از آن میان میتوان به "وقتی تاریکی سقوط میکند" ساخته آندرش نیلسون و "بالهای شیشهای" ساخته رضا باقر، کارگردان ایرانی ساکن سوئد اشاره کرد.
یکی در مورد قتلهای ناموسی در سوئد و دیگری در مورد مشکلات یک دختر جوان ایرانی به نام نازلی که در ایران به دنیا آمده اما در سوئد بزرگ شده است. این فیلم در جشنوارههای بینالمللی متعدد، از جمله جشنواره فیلم مسکو و جشنواره فیلم جوانان در لیون فرانسه شرکت کرده و جوایز مختلفی گرفته است.
جادوی زبان مادری
مینا آذریان بهتازگی، در یک سریال چهارقسمتی به نام Åkalla بازی کرده که متن آن را یک خانم سوئدی درباره یک زن ایرانی نوشته است. او میگوید: "این اولین بار است که نقش و داستان اصلی یک مجموعه تلویزیونی درباره یک زن ایرانی است و از برخوردهای فرهنگی در داخل خانواده میگوید. این کار سال آینده از تلویزیون نمایش داده میشود".
او تاکید میکند که سعی دارد به فعالیت دوباره در ایران فکر نکند و میگوید: "اگرچه جادوی فعالیت در بطن زبان مادری چیزی است که نمیتوان آن را نادیده گرفت، اما خوشحالم که در کارهایم، خودم هستم؛ آزاد و رها و بیهیچ سانسوری. من از شیوه برخورد جمهوری اسلامی با هنر و فرهنگ گریختهام تا در کارم هرچه هستم، خودم باشم."
مینا آذریان اخیراً نمایشنامهای نیز درباره یک خانواده ایرانی نوشته است که مورد توجه تئاتر ملی سوئد قرار گرفته است. او نوشتن را پنجره جدیدی در زندگی هنریاش میداند که میتواند به استقلال هنری او کمک کند. در لابهلای حرفهایش هم میگوید اگرچه دلش برای کار به زبان فارسی تنگ شده، اما برنامهای برای اجرای کار فارسی در سوئد ندارد: "کمبود مخاطب جدی تئاتر و از همه مهمتر پشتیبانی مالی و فرهنگی از جمله دلایل هستند."
هشدار بانک مرکزی ایران
نسبت به زیاندهی بانک ها
کاهش نرخ سود بانکی در دو سال گذشته با دستور محمود احمدی نژاد، رئیس جمهور ایران، با هدف افزایش سرمایه گذاری و اشتغال صورت گرفته است اما گزارش بانک مرکزی نشان می دهد که این اقدام "بدون توجه به رشد نقدینگی و نرخ تورم" به کاهش نرخ سود واقعی بانک ها و زیان دهی آنها منجر شده است.
بانک مرکزی ایران توضیحی درباره وضعیت بانک ها بعد از کاهش نرخ سود بانکی ارائه نداده اما تاکید کرده که رشد نقدینگی و تورم "یعنی فقیرتر شدن کارمندان و کارگران و سایر صاحبان درآمدهای ثابت".
از نظر این بانک سیستم بانکی کشور همچنان "تحت فشار سرکوب مالی است" و نرخ واقعی سود بانکی به عنوان یکی از مهمترین شاخص های کلان اقتصادی نقش خود را در هدایت سیاست پولی کشور از دست داده است.
بخش عمده ای از منابع بانک ها را پس اندازهای مردم تشکیل می دهد که به عقیده بانک مرکزی بانک ها وظیفه هدایت آن را به سمت سرمایه گذاری بر عهده دارند و نرخ واقعی سود یکی از مهمترین ابزار بانک های برای هدایت نقدینگی به سمت سرمایه گذاری است.
به نظر می رسد افزایش شدید نرخ تورم و رشد انفجاری نقدینگی باعث شده تا تلاش دولت برای کاهش نرخ سود بانکی بی نتیجه بماند و بانک ها با وجود افزایش شدید نقدینگی موفقیتی در جذب و هدایت آن به سمت سرمایه گذاری نداشته و در عوض با درخواست های فراوانی برای دریافت وام ارزان مواجه شده اند.
کاهش دستور بهره بانکی
دولت محمود احمدی نژاد در دو سال گذشته نرخ سود بانک های دولتی را از 16 درصد به 12 درصد و نرخ سود بانک های خصوصی را از 22 درصد به 13 درصد کاهش داده است.
بر اساس آخرین گزارش بانک مرکزی، نرخ تورم در بهمن ماه به 17.8 درصد رسیده است و این بدان معناست که بانک ها در مقابل پرداخت وام با نرخ سود 12 درصدی نه تنها سودی به دست نمی آورند بلکه باید از جیب خود مبالغی اضافه بپردازند.
|
کارشناسان اقتصادی معتقدند برای جلوگیری از زیان بیشتر بانک ها دو راه وجود دارد یا نرخ سود تسهیلات بانکی مجددا افزایش یابد یا این تورم کم شود |
چنین وضعیتی بانک ها را به سمت زیاندهی بیشتر پیش می برد و از نظر کارشناسان، بانک مرکزی در تلاش است تا دولت را متقاعد کند که در پایان سال خورشیدی برخلاف وعده خود از کاهش مجدد نرخ سود بانکی صرفنظر کند.
نرخ بهره بانکی هر ساله در فروردین ماه از سوی شورای پول و اعتبار نرخ بهره بانکی تعیین می شد که با دستور آقای احمدی نژاد این شورا که در آن نمایندگانی از مجلس، بخش خصوصی و بانک مرکزی حضور داشتند، منحل شده است.
آقای احمدی نژاد در سال گذشته در مخالفت با تصمیم شورای پول اعتبار، از امضای مصوبه شورای پول و اعتبار که بر ثابت بودن نرخ بهره بانکی تاکید داشت، خودداری کرد و این شورا سرانجام نظر آقای احمدی نژاد را پذیرفت.
آقای احمدی نژاد تاکید داشت که کاهش نرخ سود برای تقویت تولید و کاهش نرخ تورم ضروری است و بانک های دولتی و خصوصی باید وام خود را با سود مورد نظرش در اختیار مشتریان بگذارند.
هشدارهای اقتصادی
همان زمان کارشناسان نسبت به تبعات کاهش دستوری کاهش نرخ سود بانکی بدون توجه به شاخص های دیگر اقتصادی نظیر رشد تورم و نقدینگی هشدار داده بودند اما دولت این استدلال را قبول نداشت.
کارشناسان اقتصادی معتقد بودند که کاهش دستوری نرخ سود بانکی هیچ کمکی به تولید و اشتغال نخواهد کرد و اثرات تخریبی آن در اقتصاد بیشتر از نتایج مثبت آن خواهد بود به خصوص اگر بانک مرکزی نتواند در کاهش نرخ تورم و کنترل نقدینگی موفقیت آمیز عمل کند.
با آنکه هدف از کاهش نرخ سود بانکی کاهش تورم، کاهش هزینه های تولید و حمایت از بخش خصوصی اعلام شده بود اما بانک های خصوصی با اعتراض به کاهش نرخ سود، اعلام کرده بودند که تصمیم آقای احمدی نژاد این بانک ها را با "مخاطره جدی" روبرو می کند و "موجب فرار سرمایه گذاران و کارآفرینان" خواهد شد.
از نظر بانک های خصوصی، کاهش بهره بانکی تقاضا را برای دریافت وام های ارزان قیمت بیشتر می کند و مردم برای حفظ ارزش پول خود تشویق می شوند سپرده های خود را از بانک ها خارج کرده و در بخش های زمین، مسکن، طلا و کالاهای بادوام به کار گیرند.
با وجود این هشدارها دولت تصمیم خود را برای کاستن از نرخ سود عملی کرد ولی بر اساس گزارش های رسمی نه تنها به اهدافش نرسید بلکه این اقدام کاملا بر عکس نتیجه داد.
حیدر مستخدمین حسینی، معاون پارلمانی بانک مرکزی، به خبرگزاری دانشجویان ایران گفته است: " برخلاف اهداف مورد نظر کاهش دستوری نرخ سود بانکی که پیش بینی می کرد با اجرای این دستور، سرمایه گذاری افزایش یابد، شاهد روند نزولی در تشکیل سرمایه ثابت طی دو سال گذشته هستیم."
به گفته آقای مستخدمین حسینی، باید بین نرخ سود و تورم تعادل ایجاد شود و گرنه "اقتصاد از تعادل خارج می شود و این همان شرایطی است که ما درگیر آن هستیم."
معاون پارلمانی بانک مرکزی معتقد است نرخ سود بانکی باید متناسب با نرخ تورم تعیین و حتی چند پله بالاتر از نرخ تورم در نظر گرفته شود.
ادامه زیاندهی بانک ها
نرخ تورم در سال جاری از حدود 12 درصد به مرز 18 درصد رسیده و برخی کارشناسان پیش بینی می کنند که نرخ آن در ماه پایانی سال به مرز 20 درصد برسد.
نقدینگی نیز با وجود کنترل شدید بانک مرکزی در چند ماه اخیر، همچنان رو به افزایش است و برآورد می شود که حجم آن در پایان سال به حدود 150 هزار میلیارد تومان برسد.
استفاده بیش از اندازه از درآمدهای نفتی و تزریق آن به اقتصاد ایران از مهمترین دلایل رشد نقدینگی است که از سال 1384 تاکنون دو و نیم برابر شده و از حدود 60 هزار میلیارد تومان به مرز 150 هزار میلیارد تومان رسیده است.
کارشناسان اقتصادی معتقدند برای جلوگیری از زیان بیشتر بانک ها دو راه وجود دارد یا نرخ سود تسهیلات بانکی مجددا افزایش یابد یا این تورم کم شود.
کاهش نرخ تورم در کوتاه مدت عملی نیست و به نظر نمی رسد با وجود فشار شدیدی که به بانک ها وارد می شود دولت عقب نشینی کرده و حاضر به افزایش مجدد نرخ سود بانکی باشد به خصوص که دولت وعده داده بود نرخ سود بانکی در سال آینده نیز کاهش یابد.
در چنین شرایطی پیش بینی می شود دولت با سکوت از کنار وعده کاهش نرخ سود بانکی در سال آینده بگذرد و بانک ها نیز ناچارند همچنان هزینه سنگین ناشی از کاهش دستوری نرخ سود بانکی را بپردازند
تبعات ميان مدت
قطعنامه سوم تنبيهي
رضا تقي زاده
شوراي امنيت در نيويورک پس از يک تاخير دو روزه و در حالي که شوراي حکام آژانس بين المللي انرژي اتمي در وين اجلاس فصلي خود را آغاز کرده بود، قطعنامه سوم تنبيهي را عليه ايران از تصويب گذراند. گزارش محمد البرا دعي دبيرکل آژانس بين المللي انرژي اتمي از آخرين تحولات مربوط به فعاليتهاي هسته اي ايران که در آن سرپيچي جمهوري اسلامي ازاجراي خواسته هاي دو قطعنامه قبلي بصراحت مورد اشاره قرار گرفته بود از جمله مستندات اصلي شوراي امنيت براي طرح و تصويب قطعنامه سوم بود.
ديدار پايان هفته گذشته سرکوزي رئيس جمهور فرانسه از آفريقاي جنوبي که از زمان استقرار در کاخ اليزه بر خلاف سلف خود، ژاک شيراک، مواضع سرسختانه اي در قبال فعاليتهاي اتمي ايران اتخاذ کرده است از جمله آخرين تلاشهاي بي سر و صدائي بود که در جهت همراه کردن چند کشور عضو موقت شوراي امنيت با اعضائ ثابت شورا در جهت تصويب طرح تنبيه ايران صورت گرفت.
علي رغم مقاومت ملايم چهار کشور ويتنام، ليبي، آفريقاي جنوبي و اندونزي که از جمله اعضاء موقت دوره يکساله جاري شوراي امنيت بشمار ميروند، توافق اصو لي شش کشوربزرگ بمنظور فراهم ساختن زمينه تصويب قطعنامه سوم تنبيهي شوراي امنيت عليه ايران، نشان داد که جامعه جهاني در جهت ممانعت از برنامه هاي توسعه اتمي ايران به هماهنگي کم سابقه اي رسيده است. قطعنامه تنبيهي تازه جدا از پيامدهاي اجتناب ناپذيراقتصادي، از نظر سياسي نيز شکست عمده اي در عرصه جها ني عليه دولت ايران محسوب ميشود.
ظاهراً مداخله کشور افريقاي جنوبي که امسال از جمله اعضاء غير ثابت شوراي امنيت است، دراخرين لحظه، مانع از به نتيجه رسيدن سريعتر تلاشهاي موافقين اعمال تنبيهات تازه غليه ايران شد. نماينده افريقاي جنوبي خواستار آن شده بود که آغازگفتگودر شورا ي امنيت پيرامون تصويب قطعنامه تنبيهي تازه عليه ايران به دريافت گزارش البرادعي واطلاع از نحوه پيشرفت همکاري هاي ايران با آژانس موکول شود. پس از دريافت گزارش البرادعي نيز کشور ياد شده همچنان خواستار توضيحات بيشتري ازجانب تهييه کننده گان طر ح قطعنامه پيرامون نحوه تنبيه ايران شده بود. از اين پيشنهاد بعضي ديگر از اعضاء غير دائم شورا از جمله اندونزي و ليبي نيز استقبال کردند. نماينده ليبي يادآور شده بود که ممکن است از حضور در جلسه خود داري کند، در حالي که نماينده گان اندونزي و ويتنام تنها به انجام اصلاحاتي در متن قطعنامه قناعت کرده بودند.
مداخله افريقاي جنوبي و سه کشور ديگر عضو جنبش عدم تعهد که متعاقبا به تاخير در طرح قطعنامه تنبيهي سوم عليه ايران انجاميد از سوي مسولين رژيم جمهوري اسلامي مورد استقبال قرار گرفت. با توجه به نزديکتر شدن محسوس چين و روسيه طي دوماه گذشته به مواضع ساير اعضاء دائم شوراي امنيت در مورد ايران و در نتيجه، فاصله گرفتن پکن و مسکو از تهران، حمايت ملايم و کم اثر غير متهد ها در شوراي امنيت بنوعي موجب تسکين خاطر موقت دولت جمهوري اسلامي گرديد. اميد تهران در شرايط دشوار پيش آمده اين بود که گشايش نامنتظره ديگري در هفته هاي بعد منشا اثر بيشتر شده و خطر قطعنامه سوم را تا حد مقدور و ممکن دور سازد.
پيش از آن، ايران علائم روشني از جانب روسيه و چين در يافت داشته بود که نشان ميداد حمايت نيم بند آن دو کشوراز برنامه هسته اي اش در حال کاهش است. اظهارات خشمگينانه معاون وزير خارجه روسيه چند روز پس از برگزاري جلسه کشورهاي 1+5، عليه برنامه توسعه موشکي ايران وهمچنين تکرار مخالفت آشکار با آنچه اوبه نيابت از سوي دولت متبوع خود "غير ضروري بودن ادامه غني سازي اورانيوم" خواند، شگفتي محافل ناظر و بخصوص تهران را برانگيخت. شگفتي تهران بيشتر از اين جهت بود که پيش از آن هيچيک از مقامات رسمي کرملين علناً از برنامه هاي توسعه موشکي ايران انتقاد بعمل نياورده بودند، اگر چه نگراني هاي مسکو در اين زمينه طي تماسهاي دو جانبه مابين دوکشور هر ازگاهي مطرح شده بود.
در مورد چين اگرچه موضع گيري سياسي پکن عليه برنامه هاي اتمي ايران تا حدودي ملايم تر از روسيه بود، در عين حال دولت چين با افزايش فشار در زمينه هاي اقتصادي نارضائي ازرفتار هاي ايران را بگونه اي ديگر اشکار ساخته بود.
در شرايطي اينچنين، حمايت معتدل غير متعهدها از مواضع ايران بنوعي فرصت مغتنم براي تهران تلقي شد، اگر چه اين حمايت به هيچ وچه نميتوانست جايگزين حمايت پيشين و موثر تر روسيه و چين بشود. در طول دوسال گذشته حمايتهاي نيم بند چين و روسيه از ايران در شوراي امنيت حد اکثر به تعديل متن دو قطعنامه تنبيهي پيشين انجاميده بود حال انکه موضع گيري افريقاي جنوبي وسه عضو غير دائمي ديگر شوراي امنيت تنها منجر به تاخير کوتاهي در زمان طرح قطعنامه سوم تنبيهي شد و نه تغيير اساسي در محتواي آن.
گزارش البرادعي به شوراي امنيت که در طرح قطعنامه سوم تنبيهي مورد استناد قرار گرفت به دو بخش مجزا تقسيم شده بود:
1- اجابت خواستهاي مندرج در سه قطعنامه 1696 - 1737 – و 1747 توسط ايران که مهمترين آنها تعليق غني سازي اورانيوم است.
2- ميزان پيشرفت در همکاريهاي ايران با آژانس در جهت رفع ابهام از گذشته فعاليتهاي اتمي آن کشور.
البرادعي طي گزارش قبلي خود که در ماه سپتامبر گذشته منتشر شد کمترين نشانه اي از پيشرفت در بخش اول عرضه نکرده بود و حتي بدليل ادامه و توسعه غني سازي اورانيوم به انتقاد از ايران نيز پرداخته بود. در بخش دوم و در زمينه همکاري براي رفع ابهام، دبيرکل آژانس به اميد دريافت اطلاعات بيشتر از ايران، از پيشرفت همکاريها با ايران قدرداني کرده بود ولي اين قدر داني مانع از آن نبود که سرپيچي ايران از قبول قطعنامه هاي قبلي فراموش شود.
فراموش نبايد کرد که در زمان انتشار گزارش قبلي نيز،عليرغم خشنوديهاي فراوان تهران از مفاد آن، اين گزارش دبيرکل آژانس نبود که مانع از طرح و تصويب قطعنامه تازه تنبيهي شوراي امنيت عليه ايران شد. عامل عمده و موثر، انتشار بخشهائي از براورد سازمانهاي اطلاعاتي امريکا از فعاليتهاي اتمي ايران و اعلام ترک پيگيري ايران در راه دستيابي به سلاحهاي اتمي از سال 2003 بود که نه تنها پرونده اتمي ايران را در شوراي امنيت بطور موقت از گردش خارج ساخت که همچنين خطر هجوم نظامي عليه ايران را نيز که پيش از آن کاملا محتمل بنظر ميرسيد بميزان فوق العاده زيادي کاهش داد.
تهران، با استناد به اظهارات مسئولان جمهوري اسلامي در اين مورد، ظاهراً انتظار داشت که در نتيجه گنجانده شدن چند خط مثبت در بخش دوم گزارش البرادعي، داير بر تائيد پيشرفت همکاري با ايران، موضوع تصويب قطعنامه تنبيهي سوم بفراموشي سپرده شود. حال آنکه روند تحولات نشانداد که انتظار تهران دراين مورد انتظاري واهي بوده است
تصويب قطعنامه سوم نشان داد اگر چه همکاري اخير ايران با آژانس منجر به رفع ابهام در پاره اي زمينه هااز گذشته برنامه هاي اتمي ايران شده ولي درجهت رفع نگراني هاي جاري شوراي امنيت از اينده اين فعاليتها کافي نبوده است. بمنظور رفع اين نگراني ها، شوراي امنيت به نماينده گي از جامعه جهاني نسبت به طرح قطعنامه تحريمي تازه اي آن به توافق دست يافت
اگرچه قطعنامه سوم تنبيهي چندان شديد تز از دو قطعنامه قبلي نيست، ولي در هر حال ايران را همچنان در مواضع دفاعي و تحت فشار نگاه خواهد داشت. بنظر نميرسد که در واکنش تلافي جويانه به قطعنامه تازه، ايران از معاهده ان پي تي خارج شود، اگرچه در اعتراض به قطعنامه هاي قبلي، دولت جمهوري اسلامي از قبول تعهدات معاهده الحاقي که از سال 2003 داوطلبانه پذيرفته و بموقع اجرا ميگذاشت سرباز زد. دولت ايران واقف است که عواقب خروج از ان پي تي بسيار جدي تر از خروج از معاهده الحاقي است و از اين لحاظ به آساني ميتواند ايران را مجددا با خطر هجوم نظامي خارجي روبرو سازد، اگرچه پاره اي از مراکز نظامي به خروج ايران از ان پي تي اصرار ميورزند. در هر حال عدم واکنشن نسبت به قطعنامه تببيهي سوم نيز به بهانه "بي اثر بودن" آن براي دولت جمهئري اسلامي نوعي شکست سياسي تلقي خواهد شد. بعلاوه قطعنامه تازه مسير طرح و تصويب قطعنامه بسيار شديدتري را در 4 ماه آينده فراهم خواهد ساخت. در حقيقت قطعنامه بعدي است که دولت ايران را سخت نگران خواهد ساخت و نه قطعنامه سوم.
اين بار چه ميشود؟
احمد زيدآبادی
وقتي كه از پيش بيني ناپذير بودن رفتار انتخاباتي ايرانيان سخن ميگوئيم نه بدان معناست كه رفتار ايرانيها تابع هيچ نوع نظام علت و معلولي نيست، بلكه بدان مفهوم است كه عوامل تاثير گذار در نحوه برخورد ايرانيها با امر انتخابات به قدري زياد و در عين حال شخصي است كه شناسايي و تحليل همه آنها براي ما امكانپذير نيست.
از اين رو، براي ما كه به مجموعه عوامل خرد و كلان موثر در تصميم ايرانيها دسترسي نداريم، رفتاز انتخاباتي آنها به نظرمان تصادفي ميآيد، گرچه اصل تصادف هم چيزي جز همين نيست!
نظر سنجي معمولا راه مناسبي براي پيش بيني رفتار انتخاباتي شهروندان است، اما به نظر من نظر سنجي در ايران حتي اگر با تمام مختصات علمي آن صورت گيرد، به دلايل مختلف جواب نميدهد كه يكي از آن دلايل بيم عمومي از ارائه پاسخهاي مغاير سياستهاي رسمي است.
از اين رو، من استمزاج را راه بهتري براي درك افكار عمومي در ايران ميدانم. منظور از استمزاج، وارد گفتگو شدن با افرادي است كه به طور اتفاقي با آنها در زندگي روزمره روبرو ميشويم، البته به شرطي كه زندگي ما در حصار بستهاي از روابط با جمعي از دوستان و همفكران جريان نداشته باشد.
واقعيت اين است كه چند پيش بيني من در مورد نتايج چند انتخابات بر اساس استمزاج از جامعه، درست از آب در آمده، اما مهمترين آنها كه بر سر آن شرط هم بستم، با واقعيت منطبق نشد.
در انتخابات مجلس هفتم فهم من از افكار عمومي اين بود كه اكثريت قاطع آنها در پاي صندوقهاي راي حاضر نميشوند، اما در عمل چنين نشد.
در واقع من قبل از انتخابات مجلس هفتم با برخي از مردم در شهرها و روستاهاي پراكنده صحبت كردم كه سخن قاطع آنان عدم حضور در پاي صندوقهاي راي بود.
در روز راي گيري تا ساعت چهار بعد از ظهر به نظر ميرسيد كه پيش بينيام در حال تحقق است زيرا تا آن ساعت در غالب حوزههاي راي گيري چه در شهرستانها و چه در تهران، پرنده هم پر نميزد، اما از ساعت چهار به بعد بخصو صدر شهرستانها هجوم به سوي صندوقها آغاز شد.
دليلش چه بود؟ دقيقا نميدانم، همينقدر ميفهمم كه تبليغات شبكههاي مختلف تلويزيون واقعا موثر بود.
به نظرم ميرسد كه مردم بسياري از شهرستانها در آن روز منتظر بودند تا رفتار تهرانيها را ببينند و بر اساس آن الگو برداري كنند. رفتار تهرانيها را هم از طريق تلويزيون دنبال ميكردند.
تلويزيون هم كه جعبه جادو است. به راحتي ميتواند با سازماندهي قبلي، صفي چند كيلومتري در يك حوزه انتخاباتي ايجاد كند و با نشان دادن آن، به سراسر ايران پيام بفرستيد كه چه نشستهايد؟ قافله در حال رفتن است و شما در حال عقب ماندن از آن!
در ايران اما بسياري نميخواهند از قافله عقب بمانند و از همين رو، به حوزههاي راي گيري سرازير شدند.
البته نبايد فراموش كرد كه نرخ مشاركت در تهران و مراكز شهرهاي بزرگ در انتخابات مجلس هفتم حدود 30 درصد بود، اما تلويزيون با نشان دادن چند حوزه شلوغ و معرفي آن به عنوان حماسه، نرخ مشاركت را به حاشيه راند.
در اين ميان بدون شك نقش مجريان تلويزيون در جلب مردم به پاي صندوقهاي راي بيشترين تاثير را داشت، آن هم مجرياني كه صبغه سياسي نداشتند.
قاعدتا وقتي كه عادل فردوسي پور به يك حوزه راي گيري ميرود و در آنجا مردم را با حرارت تمام تشويق و ترغيب به شركت در انتخابات ميكند، در كشاندن بسياري از ورزش دوستان و مردم عادي به پاي صندوق راي واقعا موثر عمل ميكند. در انتخابات مجلس هفتم او و ديگر مجريان برنامههاي مختلف تلويزيون براي تشويق مردم به راي دادن، از هيچ تلاشي فروگذار نكردند. به ياد دارم كه يكي از راي دهندگان ميگفت كه براي ديدن آقاي فردوسي پور در آن حوزه خاص حاضر شده است.
به هر حال روشن است كه در انتخابات مجلس هشتم هم چنين خواهد شد!
با اين همه، يك حس غريب به من ميگويد كه رفتار انتخاباتي ايرانيان در اين دروه ممكن است كاملا غافلگير كننده باشد. واقعيت اين است كه سرخوردگي مردم از دولت آقاي احمدي نژاد و عموم محافظه كاران به علت بالا رفتن هزينههاي سنگين زندگي به اوج خود نزديك شده و در عين حال، رقباي آنان نيز با توجه به كيفيت حضورشان اميدي در مردم ايجاد نكردهاند.
در اين ميان اجراي طرح امنيت اجتماعي بخصوص بخشي از آن، كه به ظاهر خانم ها و جوانان گير داده، خشم عميقي در بين لايههاي اجتماعي برانگيخته است. اين خشم در كنار سرخوردگي از امكان بهبود شرايط معيشتي ممكن است دست به دست هم دهد و حضور در پاي صندوقهاي راي را كمرنگ تر از گذشته كند.
البته نا گفته نگذارم كه اطميناني نسبت به تحقق عيني اين مساله ندارم
دادستان مستقل کجاست؟
مهرانگيز کار
اين يک سليقه امروزي نيست. از 90 سال پيش نيروهاي قضايي مرتبط با حوزه هاي ديني فکر کردند دادستان کل بايد مجتهد باشد در حالي که در نظام هاي نوين قضايي دادستان کل بايد عالم به قوانين و مقررات باشد و از عالي ترين مقامات دادگستري به شمار بيايد. فرض بر اين است که دادستان کل اشراف به تمام مسائل و موضوعات دارد و مساله اي وجود ندارد که دادستان نتواند آن را به راحتي حل و فصل يا تجزيه و تحليل کند. همه دادستان ها و بيشتر قضات را بايد دادستان کل کشور، راهنمايي کند. براي اين منظور بايد کساني انتخاب شوند که اين توانايي را داشته باشند. چگونه مي شود به يک فرد بدون آن که واجد يک چنين توانايي هايي است متکي شد تا حقوق مردم را استيفا کند.
آن چه گذشت بخشي از نظرات دکترمحمود !!! استاد ....!!! است که بر پايه نيازهايي که امروز احساس مي شود عنوان شده است. به نظر مي رسد زير سلطه بودن دادستان کل يا ايجاد مشغله براي او به اندازه اي که نتواند به وظايف اصلي خود برسد مهمترين دغدغه خاطر اين استاد حقوق و ديگر اساتيدي است که بر اوضاع نظاره مي کنند و به خصوص اجراي اعدام هاي دسته جمعي که معلوم نيست پرونده هاي مربوط به آن تا چه اندازه مراحل قانوني را به درستي پيموده است بر نگراني شان افزوده است.
دکتر!!! تأکيد دارد بر اين که : گاهي اوقات قانونگذار ايراني براي دادستان کل کشور اعتماد بيشتري قائل شده مثلا حکم اعدام در مورد مواد مخدر صادره از دادگاه هاي انقلاب را دادستان کل کشور بايد تأييد کند که در اين صورت حکم قابل اجرا مي شود. اين صلاحيتي است که قانونگذار به دادستان کل کشور داده و دادستان کل نبايد اين اختيار را به ديگران واگذار کند. اگر مشاغل دادستان کل به اندازه اي باشد که همين يک وظيفه را نتواند به درستي انجام دهد و پرونده ها را نتواند به دقت بخواند يا اختيار بررسي را به ديگري واگذار کند يا از راه دور اين احکام را تأييد کند يک اشتباه نابخشودني خواهد بود.
بنابراين بسيار محتمل است دغدغه خاطر اساتيد حقوق ناظر بر رويدادهايي باشد که به سبب واگذاري برخي اختيارات حياتي دادستان کل به ديگران صورت گرفته يا در مواردي مشاهده شده احکام اعدام محکومين مواد مخدر به دقت توسط دادستان کل کشور بررسي نشده است.
و اما دکتر !!! مانند ديگر اساتيد حقوق بر اين باور است که شهروندان و يا حداقل قضات بايد دادستان ها را انتخاب کنند تا دادستان پايگاه مردمي و ابهت داشته باشد. دادستان نماينده جامعه است و به نام جامعه جرايم را تعقيب مي کند. چنين فردي بايد برگزيده شهروندان باشد. جامعه بايد دادستان کل را تعيين کند. اگر دادستان منصوب افراد معين باشد اقتدار دادستاني را دارا نخواهد بود و آن وقت دادستاني مقامي منصوب است که استقلال ندارد و شاهديم که در کشورهاي ديگر دادستان ها انتخابي هستند. لازم به توضيح است که در ايران به موجب قانون اساسي، دادستان به صورت انتصابي تعيين مي شود، نه انتخابي.
در حال حاضر تعقيب جرايم از وظايف دادستان هاي عمومي و انقلاب است. هر دادستاني و هر مقام قضايي وظيفه اي به عهده دارد. وظيفه تعقيب جرايم هم از وظايف دادستان عمومي و انقلاب است نه از وظايف دادستان کل کشور. دادستان کل کشور در معيت ريئس ديوان عالي کشور فعاليت مي کنند. اگر رسيدگي به جرمي در صلاحيت ديوان عالي کشور باشد در آن صورت تعقيب آن هم منوط خواهد بود به درخواست و کيفيتي که دادستان کل مي خواهد اما اين که همه تعقيب ها را در سطح مملکت بر عهده دادستان کل بگذاريم بديهي است که دادستان کل چنين وظيفه اي را نمي تواند به درستي انجام دهد.
آن چه دکتر !!! و ديگر حقوقدانان ايراني گزارشگر آن شده اند به تحولات نظام قضايي در سال هاي بعد از انقلاب بازمي گردد و به آن چه در دوران رياست آيت الله يزدي بر قوه قضاييه اتفاق افتاد. در آن دوران امکاناتي وجود داشت تا دادستان کل با استفاده از آن مي توانست بر امور قضاوتي نظارت کافي داشته باشد. در نظام قضايي سابق، دادستان کل ريئس دادسرا محسوب مي شد و دادسراي شهرستان، استان و ديوان عالي کشور داشتيم که دادسراي ديوان عالي کشور در رأس دادسراها قرار داشت. دادستان هاي شهرستان ها به وسيله دادستان استان ها با دادستان کل تعامل مي کردند. تعداد دادسراهاي استان محدود بود و در نتيجه دادستان کل مي توانست نظارت کافي بر امور داشته باشد اما در حال حاضر نياز به دادستان استان وجود دارد.
هرچند پس از هرج و مرجي که در نظام قضايي کشور با حذف مجموعه دادسرا اتفاق افتاد و حقوق مردم در جريان اين تغيير و تحول زيان بار حيف و ميل شد تصميم گرفتند ديگر بار مجموعه دادسرا که حامي حقوق مردم و عامل موثر در گسترش عدالت است را به نظام قضايي کشور بازگردانند. به صورت ظاهر اين اتفاق افتاده است. اما همان گونه که دکتر !!! استاد حقوق يادآور شده و ديگر حقوقدانان پياپي به آن پرداخته اند، مجموعه دادسرا به شکل سابق به سازمان قضايي کشور بازگردانده نشده و شيوه هايي برگزيده اند تا دادستان کل نتواند نظارت کافي بر امور مهم قضاوتي داشته باشد و شايد يکي از مهمترين دلايلي که مجازات هاي سنگين در ماه هاي اخير به سهولت انجام مي شود و شک و ترديد نسبت به دفت و نظارت لازم بر روند شکل گيري پرونده ها و گذراندن مراحل قانوني فزاينده شده است يکي از آثار نبود امکانات لازم براي نظارت دادستان کل بر تصميم گيري هاي مهم در پرونده هايي است که جان متهمين در آن مطرح است.
در يک نظام قضاوتي که دادستان کل کشور انتصابي بوده و مردم که دادستان کل کشور بايد حافظ و حامي منافع آنها باشد در انتخاب وي دخالتي ندارند، چگونه مي توان صدور و اجراي اين همه مجازات هاي سنگين را که به قطع حيات يا قطع اندام هاي متهمين مي انجامد مورد غفلت قرار داد و مشروعيت آن را با اين استدلال که دادستان انتصابي بر اوضاع نظارت کامل داشته يا به لحاظ مشغله زياد وظايف خود را به ديگران واگذار مي کند، پذيرفت. در اين ماجراهاي رعب آور و ضد حقوق انساني جاي دادستان منتخب مردم خالي است و جاي قضات مستقل خالي است و مردم که در انتخاب آنها نقشي ندارند نمي دانند به کجا شکايت برده و از بيدادي که متحمل آن مي شوند به کجا دادخواهي کنند؟
قطعنامه سوم صادر شد
آرش سيگارچي
برغم تبليغات گسترده سران جمهوری اسلامی در مورد پایان یافتن "پرونده هسته ای ايران" و برگزاری جشن های پیروزی هسته ای در مساجد و توسط بسیجیان، در آخرين ساعات ديشب ،شوراي امنيت سازمان ملل متحد با "اكثريت قاطع" سومین قطعنامه را عليه ايران تصويب كرد. خبرگزاري فرانسه با اعلام اين خبر يادآور شد كه قطعنامه 1803 شورای امنیت همانند دو قطعنامه قبلی "براساس فصل هفتم منشور سازمان ملل متحد" به تصویب رسیده و "الزام آور" است.
قطعنامه جدید به دلیل «سرپیچی جمهوری اسلامی از درخواست شورای امنیت مبنی بر توقف برنامه حساس غنی سازی اورانیوم» با رای مثبت اکثر اعضای این شورا به تصویب رسید.همه پنج عضو دائم شورای امنیت [آمریکا، فرانسه، انگلستان، روسیه و چین] که از حق وتو برخوردارند، و همچنین 9 عضو غیردائم این شورا به قطعنامه مزبور رای موافق دادند.از میان ده عضو غیردائم شورای امنیت تنها اندونزی به این قطعنامه رای ممتنع داد.در قطعنامه سوم شورای امنیت، تحریمهای بیشتری در زمینه اقتصادی و مالی علیه رژیم تهران درنظر گرفته شده است.
شورای امنیت سازمان ملل متحد تا بحال دو قطعنامه علیه ایران صادر کرده و طی آنها از ایران خواسته است غنی سازی اورانیوم را متوقف کند. در پیش نویس قطعنامه سوم نیز این درخواست تکرار شده و با توجه به عدم تمکین ایران، تنبیه های جدیدی هم در نظر گرفته شده است. از جمله این تصمیم ها محدودیت مسافرت به خارج از ایران برای تعدادی از مقامات ایرانی درگیر در برنامه اتمی ایران و مسدود کردن بعضی از دارایی های ایران در خارج از این کشور است.
در ابتدای جلسه رای گیری "محمد خزائی"، سفیر ایران در سازمان ملل متحد ضمن سخنانی،اقدام جدید شورای امنیت علیه ایران را به عنوان عملی "غیرقانونی" و "ناعادلانه" محکوم کرد.
پيش از اين و بدنبال تصویب دو قطعنامه قبلی، بسیاری از بانک ها و موسسات مالی بین المللی روابط خود را با رژیم تهران "قطع کرده و یا بطرز چشمگیری" کاهش داده بودند. همچنین شرکتهای بزرگ نفتی از "انعقاد قراردادهای مهم" با جمهوری اسلامی اعلام انصراف کرده اند. حجم معاملات تجاری کشورهای بزرگ اروپايی نظیر آلمان با جمهوری اسلامی نیز طی 18 ماه گذشته "بطرز قابل توجهی" کاهش یافته است.
آگاهان سياسي معتقدند قطعنامه جدید شورای امنیت، "مشکلات و مسایل بیشتری" برای ایران، به ویژه در عرصه اقتصادی به همراه خواهدداشت؛ با اینهمه مسئولین جمهوری اسلامی به اتفاق آرا تاکید کرده اند که این فشارها "جمهوری اسلامی را از ادامه فعالیتهای هسته ای" باز نمی دارد.
در همین ارتباط محمود احمدی نژاد، که هنوز عکس های وی در حالی که انگشتانش را به علامت پیروزی هسته ای بالا گرفته، در بسیاری از سایت ها و خبرگزاری های دولتی به چشم می خورد، در مصاحبه با تلویزیون جمهوری اسلامی گفته است:"اينكه خيال كنن يک چكشی بلند كنن بگن ياالله بيا بشين با ما مذاكره كن، اين خبرها نيست. بيخودی هم شكمشونو صابون نزنن، اگر فكر می كنن اين باعث فشار به ملت ايران ميشه، نخير نميشه. بالاخره اين فشارها بوده ديگه، توی اين دو سال هم بوده. هی قطعنامه، هی قطعنامه. از این قطعنامه ها بدن، مهم نيست."
غلامحسين الهام، سخنگوی دولت ايران نيز روز شنبه در نشست هفتگی خود با خبرنگاران، گفت:" تصويب يک قطعنامه جديد عليه ايران غير قانونی است و مانند آب در هاون کوبيدن است. ورود دوباره شورای امنيت به موضوع هسته ای نشان از بی مبنايی و فقدان توجيه قانونی و حقوقی دارد و برخلاف منشور سازمان ملل متحد است."
تنها خبرگزاری فارس
از میان خبرگزاري هاي داخلي تا آخر وقت دیشب تنها خبرگزاری فارس که خبر تصويب قطعنامه شوراي امنيت را منعکس کرد. این خبرگزاري هم خبر مزبور را به نقل از خبرگزاري فرانسه اعلام كرد و در انتهاي آن نوشت:"14 كشور عضو شوراي امنيت در حالي به اين قطعنامه ضدايراني رأي مثبت دادند كه ايران بارها بر صلحآميز بودن برنامه هستهاي خود تأكيد كرده و هدف از ادامه آن را توليد انرژي براي مقاصد غيرنظامي مطرح كرده است."
ضمن آنکه این خبرگزاری همچنان بر این نکته اصرار ورزیده که:"آژانس بين المللي انرژي اتمي نيز در گزارشهاي متعدد خود بر نبود نشانهاي از انحراف در برنامه هستهاي ايران صحه گذاشته است."
دو برداشت متفاوت از يك سخنراني
اما همزمان با جلسه شوراي امنيت، جلسه شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی نیز در وین برگزار شد که موضوع اصلی آن پرونده هسته ای ایران بود. با اينكه اكثر خبرگزاري ها به انعكاس وقايع اين نشست نيز پرداخته اند اما در ايران برخي از خبرگزاري ها و از جمله مهر ، به انعكاس وارونه اين رويداد پرداخته است.
روز دوشنبه خبرگزاري هاي بين المللي در انعكاس نشست وين نوشتند: محمد البرادعی، مدیرکل آژانس، از ایران خواست به ادعاهایی که درباره فعالیت های مطالعاتی این کشور در ارتباط با تولید سلاح هسته ای است، پاسخ دهد. البرادعی در سخنرانی خود در این جلسه گفت: با اینکه ایران به بسیاری از سوالات درباره برنامه های گذشته خود پاسخ داده، این سوال جدی هنوز بدون پاسخ باقی مانده است."
محمد البرادعی که در نشست شورای حکام آژانس در وین سخن می گفت، اتهام «پیشرفت های نظامی هسته ای ایران» را «بسیار جدی» خواند و از جمهوری اسلامی خواست تا «به صورت فعال و داوطلبانه با آژانس همکاری کند.»
وی از ایران خواست تا آنچه را "سنگ اندازی در مسیر بازرسی ها" خواند، متوقف کند.
با اين حال خبرگزاري مهر اظهارات البرادعي را چنین انعكاس داد:"البرادعی: ادعاهای مطرح شده علیه ایران بی اعتبار و غیر مستند است."
به گزارش مهر ، محمد البرادعی مدیر کل آژانس بین المللی انرژی اتمی در سخنان افتتاحیه خود در نشست شورای حکام گفته است:"آژانس قادر به راستی آزمایی از فعالیتهای هسته ای ایران بوده است و هیچ سند و نشانه ای از ارتباط این فعالیتها با اقدامات نظامی وجود ندارد. همانطور که در گزارش اخیر خود ذکر کرده ام آژانس در حال حاضر قادر است تمام سوالات باقیمانده ای را که بر اساس طرح اقدام مشخص شده بود ، پایان یافته اعلام کند و ما در موضعی هستیم که می توانیم تصحیح و تکمیل اطلاعات لازم را در مورد آنها از سوی ایران اعلام نمائیم."
انتخابات مجلس هشتم
در دو شهر شیراز و اصفهان
رقیبی نیست که رقابتی باشد!
رقابت مصنوعی که احمد جنتی دبیرشورای نگهبان در مصاحبه خود، درحاشیه راهپیمائی 22 بهمن داده بود و با تقسیم اصولگرایان به چند گروه قصد داشت بازار را گرم کند، در عمل ناممکن شده است.
سیاست ائتلاف اصلاح طلبان برای اعلام حضور تنها در حوزه هائی که کاندیدای آنها حضور دارد و امکان رقابت هست، عملا شورای نگهبان و ترتیب دهندگان انتخابات مجلس هشتم را در تنگنای جدی قرار داد.
اصلاح طلبان اعلام کرده اند بطور جد در انتخابات شرکت خواهند کرد، اما در آن حوزه هائی که امکان رقابت هست.
در همین زمینه، علاوه بر مصاحبه موسوی لاری دومین وزیر کشور دوران خاتمی و هدایت کننده ائتلاف اصلاح طلبان ، اخباررسیده نیز تائید کننده پافشاری اصلاح طلبان بر سیاست حضور مشروط است.
ستاد ائتلاف اصلاح طلبان در استان فارس اعلام داشت با ردصلاحیت های موجود امكان ارائه لیست در اكثر مناطق این استان وجود ندارد، زیرا در 11 کرسی اصلاح طلبان هیچ نامزدی برای رقابت ندارند. از جمله درحوزه های انتخابیه شیراز، مرودشت، ارسنجان پاسارگاد، کازرون، لارستان، سپیدان، سروستان کربال کوار، نی ریز استهبان وممسنی.
در اصفهان نیز وضعی مشابه اعلام شده است. ستاد ائتلاف اصلاح طلبان اصفهان اعلام داشت در کل استان 98 نفر به دعوت ستاد ائتلاف اصلاح طلبان اقدام به ثبت نام در این انتخابات کردند اما 79 نفر از آنها رد صلاحیت شدند و در شهر اصفهان هم با رد صلاحیت اکثریت قریب به اتفاق تمامی کاندیداهای اصلاح طلب اصفهان عملا امکان رقابت از ما سلب شد.
ما انتظار داشتیم سید محمود حسینی و عبدالرحمن تاج الدین در نهایت تائید صلاحیت شوند اما چنین نشد و "کیان ارثی" نیز پس از هماهنگی با ستاد ائتلاف اصلاح طلبان قرار شد از حوزه انتخابیه تهران بزرگ کاندیدا شود. بنابراین ما در اصفهان کاندیدائی نداریم که رقابتی بکنیم.
در آن گروه شهرهای استان اصفهان، از جمله کاشان، خمینی شهر، نطنز و نجف آباد که کاندیداهای مورد نظر اصلاح طلبان تائید صلاحیت شده اند با قاطعیت حضور خواهیم یافت.
چیزی نمانده که ندزدند!
اعلام آمار سرقت های کشف شده
درتهران، تنها درطول یک هفته!
از ابتدای اسفند طرح مبارزه با سرقت را نیروی انتظامی در تهران به اجرا گذاشته است. روز گذشته
رییس اداره ارتباط رسانهای این نیرو برای توضیح پیرامون این طرح یک مصاحبه مطبوعاتی انجام داد. او دراین مصاحبه گفت:
از 4 اسفند ماه تا امروز، یعنی بمدت 7 روز327 دستگاه خودرو و 264 موتورسیكلت ، 419 عدد لوازم منزل، 339 فقره سرقت از مغازه، 480 فقره سرقت لوازم داخل خودرو، 37 مورد سرقت كابل سیم برق، 41 فقره سرقت به عنف، 29 فقره سرقت احشام و 258 فقره سرقت از اماكن عمومی كشف شده است. همچنین 4 فقره سرقت مسلحانه رخ داد.
همچنین 21 فقره كلاهبرداری، 26 فقره جیببری، 31 فقره كیفقاپی، كشف و 6 نفر مالخر كه از سارقان وسایل مسروقه را خریداری میكردند، دستگیر شدند. جمعا هزار و400 سارق در هفت روز گذشته دستگیر شدند
دولت، عملا وارد مرحله
اعلام حکومت نظامی شده!
1- ابلاغیه حکومت نظامی در تابلو اعلانات خوابگاه دانشگاه امیرکبیر
2- ابلاغیه حکومت نظامی خطاب به مطبوعات و خبرگزاری ها
3- جلوگیری از سفر "پروین اردلان" و توقیف گذرنامه وی
بدنبال ابلاغیه وزارت ارشاد دولت احمدی نژاد به مطبوعات برای تعیین چارچوب مطالبی که در باره فعالیت اتمی، انتخابات و... در روزنامه ها منتشر می شود، در یک اقدام دانشگاهی نیز یک ابلاغیه در تابلو اعلانات خوابگاه ها نصب شد که با ابلاغیه به مطبوعات همآهنگی دارد.
بموجب ابلاغیه ای که در خوابگاه دانشگاه امیر کبیر نصب شده و مدیرکل دانشجوئی دانشگاه آن را امضاء کرده، نگهبان خوابگاه می تواند هنگام ورود به خوابگاه وسایل شخصی دانشجویان را بازدید نماید، اجازه دارند به اتاق های دانشجویان وارد شده و وسایل شخصی آن ها را تفتیش کنند و ضمناهر گونه اجتماع مشکوک در حیاط خوابگاه ممنوع است.
در بخش دیگری از این ابلاغیه آمده است: حداقل پوشش در کلیه اماکن خوابگاه های پسرانه پیراهن آستین بلند و شلوار است، نگهداری نوار و سی دی های موسیقی غیرمجاز، آلات قمار، قلیان و… در خوابگاه ممنوع است و توهین به مسئولین و مقامات جمهوری اسلامی در خوابگاه جرم تلقی می گردد.
پلمب یک خبرگزاری
در یک خبر دیگر که در ادامه دو ابلاغیه مورد اشاره در بالا، معنائی جدی تر پیدا می کند،
خبرگزاری میراث فرهنگی وگردشگری(CHTN) وابسته به سازمان میراث فرهنگی و گردشگری و صنایع دستی توسط ضابطین قضایی پلمب شد. این خبرگزاری در خیابان آزادی روبروی دانشگاه صنعتی شریف قرار داشت و ماموران وسائل این خبرگزاری را به خیابان ریختند. تا ساعت ها کارکنان و خبرنگاران این خبرگزاری در کنار وسائل بیرون ریخته شده تجمع کرده بودند.
پروین اردلان
و باز، در ادامه همین اقدامات که نوعی حکومت نظامی و ابلاغیه های آن را تداعی می کند، از سفر خانم پروین اردلان فعال حقوق زنان برای سفر به سوئد و دریافت جایزه "اولاف پالمه" که به وی تعلق گرفته جلوگیری کردند. وی که پس از عبور از همه مراحل و موانع قانونی در فرودگاه سوار هواپیمای آماده پرواز شده بود، بدستور ماموران امنیتی و دادستانی از هواپیما پیاده شده و گذرنامه وی نیز توقیف شد.
مصاحبه موسوی لاری
70 در صد را برده اند
30 درصد را برای رقابت گذاشته اند
موسوی لاری وزیر کشور کابینه محمد خاتمی و رئیس ستاد ائتلاف اصلاحطلبان، روز گذشته در یک مصاحبه انتخاباتی گفت:
اگر برگزار كنندگان انتخابات در مرحله برگزاری انتخابات از موضع قانونی و دفاع از قانون با مقوله انتخابات برخورد كنند، قطعا اكثریت كرسیهای – علیرغم همه رد صلاحیت ها- مجلس هشتم در حوزههایی كه رقابت وجود داشته باشد از آن اصلاحطلبان است.
طبعا آن چیزی كه امروز به عنوان لیست اصلاحطلبان ارایه میشود دربر گیرنده همهی كاندیداهایی كه از ابتدا پیشبینی كرده بودیم نیست.
اگر به صورت طبیعی لیست اولی كه مدنظر ما بود دچار مشكل نمیشد، امروز چهرههای شاخص بیشتر در فهرست انتخاباتی ما به چشم میخوردند. البته از آنجا كه هنوز لیست ما نهایی نشده است این احتمال وجود دارد كه چهرههای شاخص بیشتری را در فهرست نهاییمان داشته باشیم.
به احتمال زیاد فهرست نهایی كه ارائه خواهد شد لیستی كاملتر از لیستی است كه تا الان تهیه شده است. تا دو روز دیگر لیست نهایی و سراسری ستاد ائتلاف اصلاحطلبان اعلام خواهد شد. دراین صورت مشخص میشود كه ما در سطح كشور به چه میزان كاندیدا داریم.
موسوی لاری در باره کناره گیری امثال "عارف" معاون ریاست جمهوری در دوران خاتمی، علی اشراقی( نوه آیت الله خمینی) و چند تن دیگر گفت:
این مساله به دلیل فضایی است كه بر این انتخابات حاكم شده است.
ما در تهران و شهرستانها بین 110 تا 120 كرسی رقابتی داریم و حدودا با همه اغماضها در 30 درصد از كرسیها میتوانیم رقابت كنیم.
خبرنگار دیگری درباره تفاوت برگزاری انتخابات و تایید صلاحیتها در ایران و اروپا پرسید و مرعشی پاسخ داد: آنچه در ایران انجام میشود با كشورهای اروپایی تفاوت دارد. در نظامهای غرب، دموكراسی با احزاب تشكیل میشود و پالایش توسط شورای نگهبان ـ كه امروز مورد اعتراض ماست ـ در اروپا توسط احزاب انجام میشود. یعنی آنها خودپالایشی دارند. اما در نظام انتخاباتی ما هنوز جایگاه احزاب مشخص نیست. ما باید به این جمعبندی برسیم كه پالایش اولیه كاندیداها، توسط نهادهای مدنی انجام شود. ما در ایران با دموكراسی جوان مواجه هستیم و باید آن را كامل كنیم. نباید آن را با كشورهای غربی كه بیش از چند قرن سابقه دموكراسی دارند، مقایسه كنیم.
یكی دیگر از خبرنگاران پرسید كه چرا در لیست نهایی ستاد و در مجموعه ستاد به عنوان مثال از اعضای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و حزب اسلامی كار استفاده نشده است؟ مرعشی پاسخ داد: ماموریتهای ستاد ائتلاف اصلاحطلبان تقسیم شده و هر كمیته ماموریتهایی را به عهده گرفت است؛ مثلا مسائل مربوط به جامعه كارگری بر عهده حزب اسلامی كار گذاشته شد و سعی كردیم كمیتهها را در میان اعضای مختلف تقسیم كنیم، در عین حال سازمان مجاهدین انقلاب ایران نیز فعال هستند.
مرعشی در بخش دیگری از سخنان خود گفت: برنامه ما صراحتا دولت را از هرگونه تخصیص منابع بانكی به صورت منطقهای و بخشی منع میكند.
دولت نهم طلاییترین سالهای اقتصاد ایران برای جهش صنعتی را به سالهایی همراه با تورم و ركود تبدیل كرده است؛ لذا اولین اولویت ما در مجلس هشتم حتی اگر اقلیت باشیم نظارت بر دولت با ائتلاف با بخش خردورز اصولگرای مجلس است.
یكی دیگر از خبرنگاران پرسید چرا تاكنون لیست قطعی خود را ارائه ندادهاید عبدالله ناصری سخنگوی ستاد ائتلاف اصلاحطلبان به این پرسش، پاسخ داد: امروز لااقل در پایتخت كه پیشانی گروهها، جناحها و معنا كننده انتخابات است در جبهه اصلاحات هیچ اتفاقی نیفتاده و پیشبینی ما این است كه اتفاقی نخواهد افتاد و دور از ذهن میدانیم كه دوستانی كه از چهرههای شاخص تا این روزهای باقی مانده تایید صلاحیت شوند ولی شایعه آن وجود دارد. فرصتی هم برای تبلیغات نیست...
از پشت همان تریبونی که احمدی نژاد از آن استفاده کرد!
سخنرانی افشاگرانه و 8 مارسی
فاطمه حقیقت جو و مهرانگیز کار
سقوط پایگاه دولت کنونی، کل نظام را به خطر انداخته
فاطمه حقیقت جو نماینده مجلس ششم، که برای گذراندن یک دوره تحصیلی در امریکا بسر می برد، در دانشگاه کلمبیا(همان دانشگاهی که احمدی نژاد در آن سخنرانی کرد) بمناسبت فرا رسیدن روز جهانی زن سخنرانی کرد.
او در این سخنرانی که بخش هائی از آن را کاملیا انتخابی فرد، خبرنگار ایرانی مقیم امریکا روی وبلاگ خود نوشته، از محدودیت هائی که علیه زنان؛ روزنامه نگاران؛ فعالان سیاسی، کارگران و دانشجویان در دولت احمدی نژاد بوجود آمده سخن گفت.
حقیقت جو گفت که دولت احمدی نژاد از بیم رشد نهادها، نفوذ آنها در میان مردم و بالاخره پیوند همه آنها با یکدیگر نگران است.
او گفت که دولت کنونی و شخص احمدی نژاد بخوبی میدانند که پایگاه مردمی ندارند و آنچه را که در جریان انتخابات ریاست جمهوری داشتند از دست داده اند و چنانچه نتوانند فضای سیاسی کشور را کنترل کنند و محدودیت ها را تشدید، قطعا سقوط خواهند کرد، تا حدی که نظام را هم این خطر تهدید می کند.
آنها درجریان دوم خرداد توانستند توان و پایگاه سیاسی خود را تخمین بزنند و پس از مشاهده ضعف نفوذ خود در میان مردم، بلافاصله بعد از آن دستگاه امنیتی خود را بازسازی کردند.
گزارش همایش8 مارس در دانشگاه تهران
برای درمان درد مشترک
سرانجام کنار هم نشستند
زنان مجلس با زنان خارج مجلس
به ابتکار دانشجویان دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، به مناسبت روز جهانی زن، همایشی برگزار شد. دراین همایش
سهیلا جلو دار زاده نماینده مجلس هفتم گفت: من مخالفتی با کمپین ندارم اما کمپین واقعی شرکت در انتخابات اخیر مجلس است!
جلودارزاده در اعتراض به سهمیه بندی جنسیتی در دانشگاه ها گفت تحصیل حق هر کسی است که شایستگی دارد وسهمیه بندی جنسیتی در این زمینه مخالف با حقوق بشر است و مجلس می تواند مانع این عمل شود.
درباره محدودیت های حقوقی زنان جلودارزاده گفت:
بدترین قانون در مجلس هفتم ماده 23 لایحه حمایت از خانواده است که متاسفانه این ماده زن را حتی در مرتبه پایین تر از حیوان در نظر گرفته و حق اطلاع دادن به همسر اول برای ازدواج مجدد را از او سلب کرده است. تلاش برخی از نمایندگان مجلس هفتم مانع از ارجاع مستقیم این لایحه به کمسیون قضایی شد چرا که اگر این لایحه به کمسیون مذکور ارجاع داده می شد بلافاصله و بی سرو صدا تصویب می شد.
درباره سهم ارث زنان با وجود آنکه با آقای خامنه ای در این زمینه صحبت شده بود و ایشان موافق اصلاح این قانون بودند اما برخی از آقایان معتقدند این کار خلاف شرع است و خواستار نظر کتبی اقای خامنه ای شده اند که خانم فیاض بخش نظر کتبی ایشان را گرفته اند و انشاءالله در زمان باقی مانده از دوره هفتم امیدواریم این قانون را به تصویب برسانیم.
در پاسخ به سوال یکی از حاضرین که پرسیده بود با کمپین یک میلیون امضا موافقید؟ جلودار زاده گفت:
مخالفتی با این حرکت و حرکات اصلاحی ندارم. من در دیدار با خانم طهماسبی از ایشان خواهش کردم هر اصلاح قانونی را که لازم است در اختیار ما قرار دهند تا به صورت طرح در مجلس مطرح شود. من در صحن مجلس نسبت به دستگیر اعضای فعال کمپین اعتراض کردم.
من اگر برای مجلس هشتم انتخاب شوم سعی می کنم فراکسیون دفاع از حقوق زنان را تشکیل دهم. زنان باید حضوری فعال داشته باشند و مانع راهیابی مردان و زنانی که تفکرات زن ستیز و سنتی نسبت به زن دارند به مجلس شوند و به کسانی که به فکر احقاق حق زنان هستند رای دهند.
در همین نشست، مریم بهروزی نماینده دیگر مجلس از جناح راست گفت: با فمینیسم و کمپین یک میلیون امضا مخالفم اما با برابری بین زن و مرد موافقم.
با اینکه مجلس و قانون گذاری برای بهبود وضعیت زنان موثر است اما نباید تنها به این کانال اکتفا کرد. برای تغییر باورها نسبت به زنان در جامعه نیاز به کار تشکیلاتی داریم باید زنان قابلی برای رفتن به مجلس داشته باشیم تا توانایی هایشان را در مجلس نشان دهند.
طرح اعزام دختران به خارج از کشور برای تحصیل و اصلاح سهم ارث همچنین بروز کردن مهریه زنان از طرح های پیشنهادی من بوده است.
الهه کولایی از دیگر سخنرانان این همایش بود که در پاسخ به انتقاد خانم بهروزی که گفت مجلس ششم فقط به مسائل اجتماعی زنان می پرداخت و مجلس هفتم به مسائل خانوادگی گفت: در مجلس ششم اگرچه نگاه ما به مسائل اجتماعی زنان بود اما این بدان معنی نیست که از حفظ کیان خانواده غفلت کرده ایم بلکه برای حمایت از نهاد خانوده باید به نفع زنان قانون وضع کنیم آیا لایحه حمایت از خانواده در مجلس هفتم در تضاد با منافع خانواده و حفظ این کیان نیست چون دغدغه ما حفظ کیان خانواده بود باید قوانین مربوط به خانواده را اصلاح می کردیم. کسانی را به مجلس بفرستید که جامعه را به عقب بازنگردانند.
ژیلا شریعت پناهی پژوهشگر دینی و از فعالان کمپین گفت: اسلام دین مردسالار نیست اما زبان عربی زبان مردسالاری است. مانند زبان فرانسه و المانی. بنابراین هرجا که در قران یا ایها الذین امنو ،یا ایها الناس امده خطابش عام است و مرد و زن را باهم درنظر می گیرد.
وی معتقد است مشکل در تفسیر قران به سه دلیل مختلف روی داده است
1-مثلا در ترجمه کلمه"نشوز" که به عدم تمکین زن اطلاق شده در حالی که معنی این کلمه مقدمات رسیدن به فحشا هم برای زن و هم مرد است.همچنین درباره کلمه "ضربوهن" در سوره نور چنین توضیح داد که قران می گوید اگر مردی فهمید زنش ناسزه است باید اول با او صحبت کند سپس بسترش را از او جدا کند و در مرحله آخر می تواند او را بزند اما چه زدنی زدنی که جای زدن نمامد و با چوب مسواک این زدن به این علت امده که مرد عرب جاهلی بر علیه همسرش خشونت بیشتری مرتکب نشود و شاید اگر در این زمان این سوره نازل می شد چنین کلمه ای وجود نداشت.اگر پیامبر سکوت کرده بود مطمئن باشید مردان عرب خشونت زیادی در حق همسرانشان روا می داشتند.
2-تخصیص زدن قران با احادیث: در قران برای قصاص از اصطلاح النفس به النفس یاد شده یعنی جان در برابر جان و در سوره نساء نیز آمده زن و مرد از یک جان هستند بنابراین طبق این دو آیه دیه زن و مرد برابر است. آقایان درباره دیه به احادیث استناد می کنند درحالیکه در برابر نص صریح قران نباید حدیث ملاک باشد و ائمه فرموده اند اگر دیدید حدیثی را از قول ما نقل می کنند که در تضاد با قران است بدانید به ما دروغ بسته اند. حدیث معتبر نباید با قران تضاد داشته باشد. درباره هر حدیث باید به سلسله سند وابسته به آن توجه کرد همچنین باید در نظر داشت راوی حدیث معصوم نبوده و امکان سهو خطا نیز بوده است.
وی سومین مشکل را تفاسیر غلط ذکر کرد و گفت در تفاسیر حق ندارید زن و مرد کنید. آیاتی در قران درباره حق طلاق مساوی برای زن و مرد داریم. بر اساس این ایات زن می تواند تنها به سبب کراهت از شوهرش از او با بذل تمام مهریه یا بخشی از ان طلاق بگیرد اما برای مرد طلاق دادن زن سخت تر است چرا که باید حکم معرفی کند اما زن هروقت که خواست می تواند طلاق بگیرد و بنابراین می بینیم برخلاف قوانین مدنی ایران که طبق تحقیقاتم 90درصد با قوانین مدنی ایران تعارض دارد طلاق گرفتن زن از مرد آسان تر است.
شریعت پناهی گفت: بر اساس قران اگر مردی زنش را در حال همبستری با مرد دیگری دید نمی تواند هیچ کاری انجام بدهد مگر رجوع به قاضی و باید نزد قاضی برود و 4بار سوگند یاد کند و در نهایت بگوید لعنت خدا برمن اگر دروغ گفته باشم زن او نیز باید 4بار قسم بخورد و بعد بگوید لعنت خدا بر من اگر دروغ گفته باشم و اگر در نهایت زن این مسئله را انکار کند قاضی باید به نفع زن رای دهد درحالی که در قانون مدنی ما مرد می تواند در این شرایط بدون اطلاع به دادگاه همسرش را بکشد.
درباره تعدد زوجات وی معتقد است در زمانی که عرب جاهلیت هرتعداد که می خواست همسر انتخاب می کرد قرآن ان را به 4 نفر محدود می کند و بعد می گوید به شرط رعایت عدالت وچون نمی توانید عدالت را رعایت کنید بهتر است به یک زن اکتفا کنید.قران می گوید هیچ مردی نمی تواند بین دو زن به عدالت رفتار کند.
نسرین ستوده حقوق دان و از وکلای کمپین یک میلیون امضاء نیز گفت: جنبش زنان ایران در طول 100 سال اخیر هم به ارتقای کمی و هم کیفی رسیده است هرچند که فشارهای بی سابقه ای را نیز متحمل شده است. چرا جنبش زنان در ایران اوج گرفت و زنان پای هزینه هایی که باید پرداخت کنند نشسته اند؟ این بدین علت است که زنان خواسته های خود را شفاف کرده اند و برای استمرار آن تلاش می کنند. اولین گام در تبعیض بین دختر و پسر در قانون مدنی ما سن بلوغ متفاوت بین آنهاست و اینکه قانون مدنی ما بین دختر 9ساله و زن 40 ساله فرقی نمی بیند. در حالی که از نظرعلم روانشناسی انتظار بیش از حد از بچه نوعی کودک آزاری است و این قانون جامعه ما را به سوی کودک آزاری گسترده سوق می دهد. وی در ادامه افزود اگر بلوغ فکری زن و مرد تا این اندازه متفاوت است پس چرا بر طبق قانون مدنی ما شهادت یک زن به تنهایی قابل قبول نیست؟
یکی دیگر از ضعف های قانون مدنی ایران سن ازدواج برای دختر و پسر است در سال 81 حداقل سن ازدواج برای دختر 13 سال درنظر گرفته شد و البته پدر می تواند دختر زیر13 سالش را نیز به شرط دادن حکم از سوی دادگاه شوهر دهد. و این مسئله ای است که در روستاهای ایران شایع است وی اظهار کرد در همه جای دنیا قاچاق زنان با عقد ازدواج اتفاق می افتد در کشورهایی که سن ازدواج در انها پایین است دختران به راحتی قاچاق می شوند.
قانون تعدد زوجات و صیغه سبب بالا رفتن نرخ جنایت، همسرکشی و سایر آسیب های اجتماعی می شود. بچه های حاصل ازتولد ازدواج های موقت اگر بزهکار شوند نباید تعجب کرد.
شهلا اعزازای استاد جامعه شناسی نیز گفت: طبق تحقیقات 91 درصد زنان و مردان مخالف چند همسری و ازدواج موقت هستند.
در حال حاضر قوانین ما منطبق بر شرایط حاکم بر جامعه ما نیست چرا که به عنوان مثال در تحقیقاتی که به عمل امده مشخص شده است 94درصد دختران و 84درصد پسران موافق یکسان بودن قدرت در خانواده هستند. همچنین 91درصد زنان و مردان مخالف چندهمسری و ازدواج موقت می باشند. بنابراین مردم ما به دنبال تشکیل خانواده بر اثر عشق هستند اما دولت ما برعکس ازدواج موقت را برای ارضای نیازهای جنسی مردان ترویج می کند و درحالی که مدام سعی در تشویق افراد به ازدواج است 28درصد جوانان فکر می کنند هرگز قصد ازدواج تا آخر عمرشان را ندارند.
72درصد جامعه وظیفه زن را فقط خانه داری نمی دانند بلکه معتقدند زنان باید کار کنند و نان آوری هم کار زن و هم کار مرد است بنابراین دولت موظف است برای همه افراد امکان اشتغال را فراهم کند چرا که در عصر حاضر خانواده برپایه عشق شکل می گیرد نه تامین معاش این تفاوتی است که خانواده مدرن با خانواده ماقبل صنعتی که ازدواج به سبب تولید صورت می گرفت دارد بنابراین دولت باید شکاف بین قوانین با واقعیت جامعه را در حال حاضر پرکند.
اگر تاکید دولت بر محیط گرم خانواده است باید قوانینی تصویب کند که این محیط را تهدید نکند زمانی کانون خانواده گرم است که خانواده ترکیب زن،مرد و فرزندان باشد نه ترکیب مرد،زنان و فرزندان. چنین ترکیبی به ایجاد ناهنجاری در جامعه می انجامد.
هر اندازه دولت متوسل به راه حل های سنتی برای حل مشکلات جامعه کنونی شود نه تنها سبب تشدید مشکلات می شود بلکه مشکلات دیگری بوجود می آید.
ناهید کشاورز دانشجوی دکتری جامعه شناسی و از فعالان کمپین نیز گفت: اسناد تاریخی نشان دهنده تلاش پیگیر زنان در سال های انقلاب مشروطه و حتی پیش از آن است. این زنان چه می خواسته اند؟ دستیابی به آموزش، تغییر برخی قوانین ظالمانه و تغییر عرف سرکوبگری که زنان را نیمه پست بشر می دانست. در فردای بعد از انقلاب اشاره کرد و گفت زنان اولین گروه هایی بودند که به تهاجم به حقوق خود و نقض آزادی های فردی اعتراض کردند. این اعتراض ها البته در جامعه آن روز ایران نادیده گرفت شد و حتی برخی از نیروهای «ترقی خواه» که با برابری حقوقی زنان در تئوری مخالفتی نداشتند اما مسائل زنان را در آن زمان حاشیه ای می دانستند و از زنان در آن زمان حمایت نکردند. سرکوب های بعد و شرایط جنگی کشور صدای زنان را به حاشیه برد.
اگر چه رئیس جمهور خاتمی با وجود طرح بحث شایسته سالاری هیچ زنی را به کابینه خود به عنوان وزیر راه نداد اما مسلط شدن گفتمان دمکراسی خواهی، حقوق بشر و جامعه مدنی به زنان این فرصت را داد تا هر چه بیشتر به گسترش گفتمان برابری خواهی در جامعه بپردازند. آنان در این فضا تلاش کردند با گسترش انجمن ها و تشکل های مستقل خود به طرح مسائل زنان بپردازند و از سال 84 و 85 با گسترش کمپین های مختلف در حوزه زنان و به ویژه در کمپین یک میلیون امضاء خواسته های خود را به طور مشخص مطرح کنند و در عرصه ملی این خواسته ها را مطرح کنند.
با تصویب قطعنامه جدید
آغاز مرحله جدید
زمین گیر شدن مقامات ج. اسلامی
سومین قطعنامه تحریم های شورای امنیت علیه ایران، سرانجام وعلیرغم همه خوش بینی ها و تبلیغاتی که بصورت جشن و پایکوبی در روزهای اخیر و بدنبال گزارش البرادعی راه انداخته بودند تصویب شد.
از 15 عضو شورای امنیت، تنها اندونزی که پرجمعیت ترین و بزرگترین کشور مسلمان جهان است به این قطعنامه رای ممتنع داد. با آنکه از قبل اعلام شده بود که این قطعنامه موجب محدودیت های جدید برای سفر مقامات ایرانی( بویژه آنها که در فعالیت های اتمی ایران سهم دارند) و فعالیت بانکی ایران خواهد شد، اما اکنون باید منتظر جزئیاتی بود که معمولا چند روز پس از تصویب قطعنامه ها به مطبوعات راه پیدا می کنند. بند مربوط به جلوگیری از سفر مقامات اتمی ایران به کشورهای جهان، چنان بی انتهاست که به این بهانه می توانند جلوی تحرکات دیپلماتیک جمهوری اسلامی را نیز در صحنه جهانی بگیرند.
به عقيده نماينده روسيه در سازمان ملل، محتواي قطعنامه مصوبه شوراي امنيت درباره ايران متوازن بوده و پيام ضرورت همكاري با جامعه بينالمللي را براي ايران در بر دارد.
روسيه محتواي قطعنامه 1803 مصوبه شوراي امنيت درباره ايران را متوازن دانسته و بر اين باور است كه قطعنامه جديد اين ويژگي را دارد كه براي ايران پيام ضرورت همكاري با جامعه بينالمللي را در بر دارد.
بشار جعفري، نماينده سوريه در سازمان ملل متحد در واکنش به صدور قطعنامه هزار و هشتصد و سه شوراي امنيت عليه برنامه صلحآميز هستهاي ايران گفت: شوراي امنيت شتابزده عمل کرد و پا را از گزارش محمد البرادعي، مدير کل آژانس بينالمللي انرژي اتمي فراتر گذاشت.
به گزارش شبکه تلويزيوني العالم، بشار جعفري در مقر سازمان ملل متحد در نيويورک گفت: موضوع مهم و اساسي براي ملتهاي منطقه آن است که سلاحهاي هستهاي در منطقه گسترش پيدا نکند. جنبههاي فني مربوط به غنيسازي اورانيوم يک موضوع مهم و اساسي نيست، زيرا جنبههاي فني به آژانس بينالمللي انرژي اتمي مربوط ميشود.
نماينده اندونزي با بيان اين كه با توجه به گزارش آژانس بينالمللي انرژي اتمي مبني بر اين كه با همكاريهاي ايران با آژانس، پيشرفتهاي مؤثري در پرونده هستهاي اين كشور به دست آمده است، اين قطعنامه را مؤثر ندانست...
سخنرانی البرادعی
آب سرد را دیروز، البرادعی
روی سر ذوق زده ها ریخت!
همزمان با آغاز مذاکرات در شورای امنیت و تصویب قطعنامه جدید علیه ایران، جلسه شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی نیز در وین تشکیل شد. موضوع اصلی این جلسه نیز پرونده اتمی ایران بود.
سخنرانی البرادعی در این نشست، آب سردی بود بر آتش مقامات جمهوری اسلامی که با انتشار آخرین گزارش او از شادی "گُر" گرفته بودند و برای هم نامه های تبریک می فرستادند.
البرادعی در همین نشست گفت که ایران باید به خواست آژانس پاسخ داده و پیرامون تولید سلاح اتمی توضیح بدهد. با این که ایران به بسیاری از سوالات درباره برنامه های گذشته خود پاسخ داده، این سوال جدی هنوز بدون پاسخ باقی مانده است.
البرادعی در همین سخنرانی که در بخش های خبری "یورونیوز" گوشه هائی از آن پخش شد، یکبار دیگر از ایران خواست به قطعنامه های شورای امنیت سازمان ملل تمکین کرده و غنی سازی را متوقف کند!
ايران باید به اتهامات مطرح شده درباره وجود برنامه پنهاني اتمي خود شفافسازي كند، تا آژانس بتواند به نگرانيها پاسخ دهد.
هم خبرگزاری های داخلی و هم صدا و سیمای جمهوری اسلامی از سخنرانی البرادعی این دو بخش را حذف کرده و با بزرگ کردن آن بخش که وی گفته ایران به برخی سئوالات پاسخ داده، تلاش کردند، شادی اولیه خود را حفظ کنند و در گرما گرم انتخابات و شب عید، کام مردم را تلخ نکنند و همچنان روی موج تبلیغات عوام فریبانه جلو بروند!!!!
آخر چرا؟؟؟و به چه دلیل و با چه انگیزه ؟؟؟؟
زندان رجائی شهر
این روزها "ول وله" اصلاحات است!
فعالان حقوق بشر
چند روزیست که می گویند سفیری از جبهه عدالت در راه است ولی کیست ؟ از کجاست؟ سمتش چیست؟ نا معلوم است!
اما هر چه که هست یک چیز مشخص است آقای، خیلی آقای پرزوریست که همه چیز و همه کس را در زندانی مثل رجایی شهر که متولیانش حتی با آمدن کله گنده ترین بازرسین ککشان هم نمی گزد و در این اواخر حتی برای رئیس سازمانشان هم تره خرد نمی کردند به تکاپو وا داشته. تقریبا یک هفته ای بیشتر است که به برکت و بهانه نیم نگاهی به خبری نسبت به ورود این شخص و احتمالا همراهانش در هر اندرزگاه ده ها نفر مشغول تکاپو هستند. از واحد نقاشی و آهنگری و تاسیسات و کارگری و بنایی گرفته تا تزئینات و طراحی، خلاصه شبانه روز کار می کنند.
یکی لوله میکشد، یکی سنگ می تراشد و یکی در حال آوردن و جایگزین کردن تخت آهنی بجای چپرها و دخمه های پارچه ای در حسینیه هاست که در هر یک از آنها تا دیروز بیش از 90 نفر در 120 متر جا زندگی می کردند و یکی دیگر زندانیان را بر مبنای مقتضای زمان جا به جا و تفکیک می کند و تقریبا تلاش می کند که اندرزگاه ها را همطراز کند.
دیگری تعداد زیادی را هرطور شده حتی با دادن چند cc متادون وادار به رنگ آمیزی فوق سرعتی نموده، آن دیگری چراغ خانه ای(آشپزخانه) را که زندانیان خوابش را هم نمی دیدند راه اندازی می کند و آن دیگری نیز در این بین از قافله عقب نمانده و لامپ نصب میکند و تهویه ای را که زندانیان سالها آرزوی داشتنش را داشتند، نیز عده ای فیلم بردار آماتور از سازمان زندان ها برداشته و جاهایی که متعلق به کادر و پرسنل زندان است و اعیان نشین زندان محسوب می شود و هیچ ارتباطی به زندان ندارد را به زندانیان منتسب و بطور فرمایشی و نمایشی نشان داده و از آن فیلم برداری می کنند که بتوانند کسانی را بفریبند که بله از این امکانات زندانیان استفاده می کنند. در حالی که تعداد زیادی از زندانیان از هیچ کدام از این امکانات حتی اطلاعی ندارند و بهره مند هم نیستند .
آن طرف تر هم عده ای مشغول بازدید وجب به وجب محدوده داخلی بناها هستند که جایی بدون ترمیم و رنگ و لعاب باقی نماند. در این بین دادن رنگ و رو و کمیت مهم است، اگر کیفیت هم نداشت زیاد مهم نیست همین که این بازدید را بتوان با آن رد کرد خود موفقیت است. حال ملات کاشی کاری گچ باشد و یا سیمان یا خاک خالی فرقی نمی کند.
آنقدر وضعیت اضطراری و حیاتی است که "سهراب سلیمانی" مدیرکل زندان های تهران هم برای سرکشی وضعیت و پیشبرد عملیات پاکسازی و ترمیم و نوسازی در زندان رجایی شهر خود در مورخه 8/12/86 حضور یافت . همینطور "علی اکبری یثاقی" رئیس کل سازمان زندانهای کشور برای بازدید قبل از بازدید شاهرودی روز گذشته مورخه 12/12/86 به این زندان مراجعه و شخصاً در جریان آخرین صحنه سازیها قرار گرفت . هر چه هست، از برکت خبر حضور این آقای پر زور است ؟!
بازداشت
فرمانده نیروی انتظامی تهران
با 6 زن برهنه در یک خانه!
سردار سرتیپ پاسدار "زارعی" فرمانده نیروی انتظامی استان تهران و مسئول مستقیم اجرای طرح باصطلاح مقابله با اوباش در یک خانه فساد و در حالیکه با شش زن سرگرم عیش و نوش بود بازداشت شد. این بازداشت بدستور مستقیم آیت الله شاهرودی و از روی سر قاضی مرتضوی دادستان مرکز صورت گرفت و همین مسئله برای 48 ساعت به تند ترین واکنش ها در قوه قضائیه انجامید.
از آنجا که شاهرودی حدس می زده قاضی مرتضوی با توجه به رابطه بسیار نزدیکی که با "زارعی" دارد، او را از ماجرای بازداشت مطلع کرده و نجات خواهد داد، طرح بازداشت "زارعی" بدون اطلاع او صورت گرفت.
حتی گفته می شود برکناری رئیس دادگاه فرودگاه نیز در همین ارتباط و برای کور کردن پیوندهای وی با مرتضوی و زارعی صورت گرفته است.
صدور قرار وثیقه و آزادی زارعی و جلوگیری از پخش خبر به بهانه عدم تضعیف نیروی انتظامی نیز به معنای پایان کشاکش تند بین شاهرودی و مرتضوی نیست و در روزهای اخیر این مسئله در شعب دادگاه ها و دادسرای تهران بر سر زبان قضات و روسای این شعب و دادسراست.
در شعبه.... دادگاه های تهران، رئیس دادگاه، رئیس دفتر و حتی منشی دادگاه گفتند که شاهرودی تاکنون یک قدم از مجازات شدید زارعی عقب نشینی نکرده و بیت رهبری هم خواهان اجرای قانون شده است، اما بدون سرو صدا و پس از انتخابات!
مبنای اولیه تحقیقات مردم محلی بوده اند که خانه فساد در آن برپا بوده است. مردم این خانه را بعنوان خانه ای مشکوک معرفی می کنند و روز حمله به این خانه، سردار زارعی در کنار شش زن و دختر و در شرایطی زننده بازداشت می شود.
زنانی که در آن خانه بوده اند نیز بازداشت شده اند و در جریان بازجوئی و تحقیقات گفته اند سردار زارعی از ما خواسته بود لخت شده و دسته جمعی به صف شده و نماز بخوانیم!!!!
مناظره قاضي و متهم
در دادگاه «انصارنيوز»
جلسه رسيدگي به اتهامات حميد استاد مديرمسوول سايت «انصارنيوز» به شکايت سيدحسين موسويان و مجمع تشخيص مصلحت نظام در شعبه 1083 دادگاه عمومي تهران به رياست قاضي حسينيان و به صورت علني برگزار شد.
قاضي حسينيان در ادامه گفت؛ شما هم در سايت تان به بيگانگان اطلاعات مي دهيد.
استاد با بيان اينکه ما اخبار فارس و کيهان را کار مي کنيم، توضيح داد؛ وزير اطلاعات مجرب ترين کارشناس امنيتي است.
قاضي حسينيان گفت؛ آيا شما نواري از وزير اطلاعات داريد که واقعاً اين حرف ها را گفته باشد؟
استاد اظهار داشت؛ مي توانيم نوار آن را پيدا کنيم. علاوه بر اين اگر اين طور نبود، وزير اطلاعات اين مطالب را در اختيار افکار عمومي قرار نمي داد و صريحاً نمي گفت که موسويان به بيگانگان اطلاعات داده است.
حسينيان در ادامه تصريح کرد؛ شما در خبر ديگري مطالبي به نقل از يک روزنامه ايتاليايي نقل کرده ايد.
وي در پاسخ به حميد استاد که مي گفت اين خبر نقل قول بوده، گفت؛ آيا شما مي گرديد يک جا ورق پاره يي پيدا کنيد که آن را چاپ کنيد؟ ممکن است يک فرد ضدانقلاب هم يک چيزي را بگويد.
پوربابايي در اين ميان اظهار کرد؛ به نظر شما آيا من مي توانم به نقل از سيا، موساد، جرج بوش يا کا گ ب مطالبي درج کنم؟ قطعاً اين طور نيست.
حسينيان خطاب به حميد استاد اظهار کرد؛ زماني افرادي از مشارکت تندروي هايي انجام دادند که به تحصن انجاميد و همين باعث ردصلاحيت بسياري از آنها در انتخابات مجلس شد.
استاد گفت؛ آنها که خائن بودند.
حسينيان خاطرنشان کرد؛ شما هم تندروي هايي مي کنيد که نتايج بدتري دارد. بايد مواظب باشيد که از چارچوب شرع و قانون بيرون نرويد.
استاد گفت؛ ما از اين چارچوب بيرون نرفته ايم.
قاضي حسينيان يادآور شد؛ هر کس سايت شما را بخواند از اين ادبيات مشمئز مي شود.
حميد استاد اظهار کرد؛ الحمدلله ما در تمام کارها نيروي ميداني خط مقدم و در صف اول بوديم. اين اتهامات را هم پاسخ مي گوييم چرا که از حرف حق واهمه يي نداريم.
در پايان جلسه دادگاه، قاضي حسينيان اعلام کرد پرونده براي رفع نقص راجع به اتهام توهين، تشديد قرار و تصميم گيري راجع به ادامه فعاليت سايت به دادسرا ارجاع مي شود......
حمله نماینده ولی فقیه درکیهان به
مهندس ميرحسين موسوي
چرا از تحریف کلام امام دفاع می کنید؟
حسين شريعتمداري نماینده ولی فقیه در كيهان در يادداشت روز اين روزنامه با اشاره به تاييد سخنان محتشميپور درباره نظريه امام در مورد نهضت آزادي، توسط ميرحسين موسوي نوشت: جناب آقاي مهندس موسوي اگرچه طي 10 سال گذشته در مقابل انبوه بي حرمتي هاي مدعيان اصلاحات به ارزش هاي اسلام، انقلاب و اهانت به ساحت مقدس حضرت امام(ره) سكوت غيرقابل توجيهي داشته است ولي گمان نمي رفت و نمي رود كه خود ايشان نيز به جماعت تحريف كنندگان كلام حضرت امام(ره) بپيوندند! و مخصوصاً از تحريفي حمايت كنند كه به نفع نهضت آزادي -يعني گروهي كه به قول حضرت امام(ره) در خط آمريكاست- صورت گرفته است. اما، متأسفانه آقاي مهندس موسوي برخلاف آنچه انتظار مي رفت و كيهان نيز منتظر آن بود نه فقط اظهاراتي كه به وي نسبت داده شده را تكذيب نكرده اند بلكه با سكوت خود زمينه بهره برداري بيشتر از آن را نيز فراهم آورده است. بنابراين ضمن آن كه هنوز هم احتمال دروغ پردازي دوم خردادي ها از قول ايشان را منتفي نمي دانيم، ولي جايگاه حضرت امام(ره) و رهنمودهاي صريح آن بزرگوار عظيم تر و مقدس تر از آن است كه تحريف سخنان حضرتش قابل تحمل باشد... آقاي محتشمي پور در اظهارات خود، به تطهير نهضت آزادي پرداخته و اين تطهير را به حضرت امام(ره) نسبت داده است و حال آن كه ادعاي ايشان- و ادعاي آقاي مهندس موسوي كه از اين تحريف حمايت كرده است- با سخن صريح و مكتوب امام راحل(ره) درباره نهضت آزادي تضاد كامل دارد و از قضا -كه باعث عبرت نيز هست- كلام مكتوب و صريح حضرت امام(ره) پيرامون عدم صلاحيت نهضت آزادي در پاسخ به نامه خود آقاي محتشمي پور -هنگامي كه وزير كشور بود- نوشته شده و هر دو نامه -نامه محتشمي پور و پاسخ حضرت امام(ره)- نيز در جلد 20 صحيفه امام(ره) موجود است. بنابراين بايد از آقاي مهندس موسوي پرسيد حضرتعالي براساس كدام دليل و سندي از تحريف كلام امام توسط آقاي محتشمي پور حمايت مي فرمائيد؟!
به گفته "حیدر آبادی" مشاور بلندپایه دولت عراق، از آنجاکه ایرانیان از سوی آمریکایی ها احساس خطر می کنند، در تلاشند تا این احساس را تلافی کنند. هر زمان که آمریکا بر ایران خارج از عراق فشار وارد می کند، آنها در عراق پاسخ این کشور را می دهند و ما بهای این تقابل را با خون می دهیم.!!!!

"برزو درآگاهي" خبرنگار ويژه روزنامه آمريكايي لوس آنجلس تايمز در گزارشي به ديدگاه كنوني مردم عراق نسبت به جمهوري اسلامي ايران پرداخته و مدعي است: بسياري از مردم اين كشور نقش ايران را در امور داخلي شهر بصره به نوعي دخالت و براندازي قلمداد مي كنند.
به گزارش پايگاه خبري كانزاس سيتي آمريكا ، اين نويسنده مي نويسد: "حسين عتاب" استاد علوم سياسي عراق پس از سرنگوني "صدام حسين" در سال 2003 ، سه بار به ايران سفر كرده و ضمن ديدار از اماكن مذهبي ايران، اين كشور را به عنوان بزرگترين، غني ترين و قوي ترين همسايه مسلمان شيعه عراق در شرق ستوده است.
اما در همين حال احترام خاص وي به دولت ايران به واسطه آنچه از طرف وي و بسياري از مردم عراق دخالت ايران در امور داخلي شهر بصره خوانده مي شود، كاهش يافته است.
"عتاب" كه خود يك شيعه است، مي گويد: ما تصور مي كرديم ايران دست دوستي به سوي ما دراز كرده است، اما به نظر مي رسد كه اين كشور، عراق را به عنوان يك كارت بازي انتخاب كرده و ما نمي خواهيم بدين وسيله مورد استفاده قرار گيريم.
"محمود احمدي نژاد" رئيس جمهوري ايران سفر دو روزه خود به عراق را آغاز كرده، اما به ادعاي اين خبرنگار، سياستمداران عراقي درحالي كه از وي استقبال به عمل مي آورند، مي گويند رئيس جمهوري ايران و اطرافيان ماجراجوي وي بخشي از مشكل به شمار مي روند.
از آنجاكه عراق يك كشور عرب و ايران يك كشور فارس است، روابط بين تهران و رهبري شيعه حاكم كنوني بغداد تعميق مي يابد. اما حتي در ميان اكثريت مسلمان شيعه عراق نيز كه به ايران به عنوان حامي و پشتيبان خود نگاه مي كنند، نگراني هاي درخصوص بلندطلبي هاي استراتژيك و مانورهاي تاكتيكي ايران در عراق ملموس است. بسياري بر اين باورند كه عراق در خصومت 30 ساله بين آمريكا و ايران، به عنوان يك زمين جنگي در نظر گرفته مي شود و نداي وجدان تهران نسبت به قرباني كردن عراقي ها و ثبات اين كشور در جهت دستيابي به اهداف استراتژيك خود، ضعيف است.
به گفته "حيدر آبادي" مشاور بلندپايه دولت عراق، از آنجاكه ايرانيان از سوي آمريكايي ها احساس خطر مي كنند، در تلاشند تا اين احساس را تلافي كنند. هر زمان كه آمريكا بر ايران خارج از عراق فشار وارد مي كند، آنها در عراق پاسخ اين كشور را مي دهند و ما بهاي اين تقابل را با خون مي دهيم.
آیا جز این است که وقتی منتقدان له می شوند و مداحان بر صدر می نشینند و قدر می بینند، صدای مظلومان در هیاهوی تمجیدها و تملق ها گم می شود و مجریان اداره کشور، چنان شیفته خود می شوند که فکر می کنند صاحب معجزاتی بس شگرف شده و مردم را به نان و نوا رسانده اند و هیچ دردی در جامعه باقی نمانده جز غم تاریخی فلسطینیان و هیچ رسالتی برایشان باقی نمانده جز نابودی فوری غرب!
ماجراي مرد 45 ساله، "ظاهرا به خير گذشت؛ او روز يازدهم اسفند امسال، به بالاترين طبقه ساختماني در خيابان فاطمي تهران رفت تا خودش را از آن بالا پرت كند و خلاص!
از 14 ماه پيش تاكنون، او هيچ حقوقي نگرفته است. پليس و ماموران آتش نشاني، پيش از آنكه او خودش را بكشد به محل رسيدند و با مشغول كردن او، توانستند او را بگيرند و نجات دهند... .
اين، اما، ظاهر ماجراست. مرد، هر چند در روز يازدهم اسفند، از خطر سقوط نجات پيدا كرد ولي واقعيت زجرآور اين است كه او، از مدت ها پيش سقوط كرده است؛ نه فقط او، بلكه بسياري ديگر كه زير بار هزينه هاي سنگين زندگي، كمرشان شكسته است و بسياري از آنها، آرام و بي سروصدا و البته، مظلومانه مي ميرند و صداي خرد شدن استخوان هايشان را فقط خودشان مي شنوند، فقط خودشان و نه سياست بازاني كه اين روزها در انديشه شعارهاي تبليغي براي پوسترهايشان هستند و نه دولتمرداني كه قرار بود پول نفت را عادلانه و مهرورزانه بر سر سفره هاي مردم بياورند و نه حتي نمايندگان مردم، آنان كه سالهاست در خانه ملت جا خوش كرده اند و به نطق هاي پيش از دستورشان دلخوش اند!
خيلي ها از فقر و نداري و در حالي كه بر دريايي از معادن گرانبها و در حالي كه نفت شان را 100 دلار مي فروشند، خود را كشته اند، بيش از آنها، بسيار بوده اند و هستند كه به "جرم نداشتن پول" (و چه جرم وحشتناكي) مرده اند، چون پول پزشك، پول بيمارستان، پول دارو، پول تغذيه مناسب و ... نداشته اند؛ مرگ اينان را البته هيچكس خبردار نشده است، واقعا چه اهميتي دارد كه يك فرد فقير بميرد؟! در گواهي فوت آنها هم قيد نشده است كه علت مرگشان فقر بوده است، بي كفايتي مديران جامعه بوده است و بي تدبيري نمايندگان مردم .
بودجه دوهزار میلیاردی ایران
برای بازسازی
اماکن مذهبی عراق
ایران در آستانه سفر رییسجمهور این کشور به عراق، اعلام کرد، دو هزار میلیارد ریال برای بازسازی حرم امامان شیعه در سال آینده در شهرهای مذهبی، کربلا، نجف و سامرا اختصاص داده است.
معاون فرهنگي و امور بينالملل ستاد "بازسازي عتبات عاليات" گفت:" تمام هزينههاي اين صحن توسط خيرين ايراني تأمين خواهد شد."
"علي ميرانوری" تاکید کرد، ایران همچنین قصد دارد حرم امام اول شیعیان را در مدت 10 سال و در 140هزار متر مربع بسازد.
هزینه انجام این پروژه در این مدت، هشتهزار میلیارد ریال اعلام شده است.
شهرهای کربلا، نجف و سامرا هر سال شاهد حضور میلیونها ایرانی به منظور زیارت حرم امامان شیعه است.
خبرگزاری فرانسه چهارشنبه هفته گذشته در آستانه چهلمین روز کشته شدن امام سوم شیعیان خبر داد، بیش از شش میلیون زائر در این شهر گردهم آمدند.
از قدیم گفته اند : چراقی که به خانه رواست ، به مسجد حرام است . ...آن هم برای همسایه !...
«صدای زنگ خطر را نمی شنويد؟!»
جواد حسينی

۶ روز پيش با لحنی صريح همانند هميشه واقعيت را بيان کرد. آن روز هيچ کس تصور نمی کرد چند روز بعد رييس فدراسيون فوتبال در خبری رسمی نام علی دايی را به عنوان سرمربی تيم ملی اعلام کند.
تلفن اش بوق اشغال می زد اما پس از تماس های پی در پی تلفن اش آزاد می شود تا با او حرف بزنيم، قبل از هر حرفی می گويد: «اميدوارم در راه انجام اين مسؤوليت سربلند شوم.»
آقای دايی تبريک می گوييم، رييس فدراسيون فوتبال رسما شما را به عنوان سرمربی تيم ملی معرفی کرد.
< بله، مذاکراتمان به پايان رسيد و قرار شد از اين پس در خدمت تيم ملی باشم.
خبر سرمربيگری شما همه را شگفت زده کرد.
< تصميم دوستان اينگونه بود که در آرامش همه چيز پيش برود.
آينده را چگونه پيش بينی می کنيد؟
< من قبلا هم گفته ام نبايد گروه ايران را يک گروه آسان و ساده تصور کنيم. فوتبال هميشه سخت بوده و هست اما با توانايی های موجود در فوتبال ايران می توان به آينده اميدوار بود.
سرنوشت سايپا چه می شود؟
< با هماهنگی به عمل آمده قرار شده فعلا تمرينات سايپا را هم زير نظر داشته باشم اما يقين دارم با مديريتی که باشگاه سايپا دارد هيچ مشکلی به وجود نمی آيد. درست است که قرار است با تيم ملی کار کنم اما هيچ گاه خاطرات خوب سايپا را فراموش نمی کنم.
درباره همکارانتان تصميمی گرفته ايد؟ دستياران شما چه کسانی خواهند بود؟
< فعلا هيچ چيز مشخص نيست، بايد طی روزهای آينده صحبت ها و مذاکرات اوليه را انجام دهيم، سپس نام همکاران خود را اعلام کنيم.
انتظار سرمربی تيم ملی از مردم و رسانه ها چيست؟
< اميدوارم به لطف خدا شرايط برای موفقيت تيم ملی فراهم شود. فوتبال ما شايستگی های فراوانی دارد که تمام حريفان ما از اين موضوع واهمه دارند لذا بايد دست به دست يکديگر بدهيم تا فوتبال ايران دوباره به جايگاه واقعی خود در سطح دنيا برسد. من و تمام کسانی که در حال حاضر به نوعی جزو خدمتگزاران فوتبال هستيم به يک چيز فکر می کنيم و آن چيزی نيست جز نام ايران که بايد سربلند باشد. به شخصه از تمام افرادی که با من تماس گرفتند و تبريک گفتند ممنونم و اميدوارم با همت بچه ها و لطف خداوند متعال تيم ملی را به جام جهانی ببريم تا مردم ايران شاد و خرسند شوند.
ليست تيم ملی کی اعلام می شود؟
ان شاءالله طی چند روز آينده.
از کويت شناختی داريد؟
< قرار است دوستان اطلاعات فنی را در اختيارم قرار دهند تا با کوله باری پر به کويت سفر کنيم.
سرمربی تيم ملی چه زمانی برنامه های خود را برای آينده اعلام می کند؟
< به زودی ان شاءالله. قرار است جلسه ای در فدراسيون فوتبال داشته باشم، سپس طی يک جلسه مطبوعاتی تمام برنامه های خود را اعلام می کنم.
بنا به نوشتۀ روزنامۀ لوموند، سه روز پس از ارائۀ گزارش محمد البرادعی به شورای حکام، معاون وی، اولی هاينونن در نشستی در پشت درهای بسته، اسنادی را به شورا ارائه داد که نشان می دهد ايران پس از سال دوهزار و سه به فعاليت خود برای ساختن يک کلاهک هسته ای ادامه داده است.
اسنادی که هاينونن - که از سال ۲۰۰۵، رياست هیأت های بازرسی آژانس را در خصوص برنامۀ اتمی ايران بعهده دارد - ارائه داد، مربوط به سه پروژه در برنامۀ اتمی ايران بود: يکی دربارۀ تبديل دی اکسيد اورانيوم، دومی دربارۀ مطالعه در خصوص مواد انفجاری بسيار قوی و سوم مربوط به سوار کردن کلاهک بروی موشک است.
در اين جلسه، اولی هاينونن با تشريح نقشه ها و فيلم هايی ازاين نظريه دفاع کرده است که مطالعات و مدارک موجود که تاريخ تدوينشان بين نهم ژوئیۀ ۲۰۰۳ تا چهاردهم ژانویۀ ۲۰۰۴ است، جز در جهت کار گذاشتن کلاهک هسته ای - و نه کلاهک ميکروبی بروی موشک شهاب سه- انجام نشده است.
اولی هاينونن گفت:" اين جمعبندی را با تکيه بر مدارک و اطلاعات سه منبع انجام داده است. اول اطلاعت سرويس های اطلاعاتی چند کشور، دوم مدارک خود آژانس و سوم شبکه هايی که ايران بريا خريد قطعات به آنها متوسل می شده است".
در پايان نشست- نمايندۀ انگلستان در آژانس از اينکه برخی اسناد مربوط به پس از تاريخ ۲۰۰۳ بوده، تعجب کرده است.
نمايندۀ ايران، علی اصغر سلطانيه، اصالت اسناد ارائه شده را زير سوأل برد و گفت:" آزانس از محدوۀ اختياراتش پا را فراتر گذاشته است".
جمعبندی اولی هاينونن درست پيش از نشست شورای حکام و نيز قبل از نشست شورای امنيت منتشر می شود. در اين نشست، قرار است قطعنامۀ سومی عليه ايران تصويب شود.
گزارش هاينونن، نشان دهندۀ وجود اختلاف نظر در داخل آژانس است که خود بازتابی است از نظرات متفاوت درشورای امنيت دربارۀ اهميت و نقش فعاليت های هسته ای ايران و شيوۀ برخورد جامعۀ بين المللی با آن
رئيس دانشگاه تهران گفت: برای هيچ ماموريت ويژه ای به دانشگاه تهران نيامده ام بنده دانشگاهی ام و از سال ۵۶ دانشگاه تهرانی هستم. اکنون نيز در جايگاه خدمت به دانشگاه تهران قرار گرفته ام.
به گزارش رسیده ، فرهاد رهبر در اولين نشست خبری سی و يکمين رئيس دانشگاه تهران در پاسخ به سئوالی با اين مضمون که چرا پس از معاونت رياست جمهوری حاضر به پذيرش مديريتی در سطح رئيس دانشگاه شده است، گفت : مسئوليتها همه اعتباری هستند چه کسی گفته است رئيس سازمان مديريت بالاتر از رئيس دانشگاه تهران است، هر کسی نمی تواند رئيس دانشگاه تهران شود اما هر کسی می تواند وزير علوم شود.
وی افزود : بنده آدمی هستم که در هر سنگری که بگويند و البته به شخص بنده هم اثبات شود که می توانم در آن سنگر مفيد واقع شوم حضور پيدا می کنم.
رهبر در خصوص اينکه آيا سياستهای کاری وی با آيت الله عميد زنجانی تفاوت دارد، گفت: من ادامه دهنده راه عميد زنجانی هستم. آيت الله عميد زنجانی دانشگاه تهران را به سمتی هدايت کرد که در ميان ۵۰۰ دانشگاه برتر دنيا قرار گرفت. بنده به اين رتبه افتخار می کنم و ادامه دهنده راه وی خواهم بود.
رئيس دانشگاه تهران تاکيد کرد : نه تنها راه آيت الله عميد زنجانی بلکه راه گذشتگان دانشگاه تهران از جمله دکتر فرجی دانا و دکتر خليلی عراقی را نيز ادامه خواهم داد.
وی افزود: البته ممکن است سليقه مديريتی بنده با گذشتگان متفاوت باشد اما مسلم است مسير مديريت دانشگاه تهران در راستای ارتقای سطح علمی دانشگاه و قرار گرفتن دانش در خدمت جامعه است که اين همان استراتژی و هدفی است که آيت الله عميد زنجانی نيز همواره بر آن تاکيد می کرد.
رئيس دانشگاه تهران در پاسخ به سئوال خبرنگاران در خصوص اخراج برخی اساتيد در دوره رياست قبلی دانشگاه و اجرای احکام انضباطی برای دانشجويان گفت: دانشگاه سه پايه دارد و استاد و دانشجو و کارکنان اين سه پايه را تشکيل می دهند. يکی از مهمترين مسائلی که منجر به پيشرفت جامعه می شود نظم است. برای اينکه نظم برپا شود در هر جامعه ای مقررات تعبيه شده است و بی نظمی را نمی پسنديم.
رهبر افزود: با همه اساتيد رفيق هستم و به عنوان خدمتگزار در کسوت رياست دانشگاه تهران فعاليت می کنم اما هرگز بی نظمی را در هيچ جايی نمی پذيرم. در دوره بنده اگر از طرف فردی که حتی بالاترين استاد اين دانشگاه هم باشد موردی از بی نظمی اتفاق بيافتد ارفاق نمی کنم.
وی گفت: ترديد نکنيد که با بی نظمی مقابله می کنيم زيرا اگر وارد اين وادی نشويم نمی توانيم افق های بلندی را برای دانشگاه در نظر بگيريم. نظم يکی از اصول کار است و اگر بخواهيم بی نظمی را قبول کنيم به دانشگاه بی احترامی کرده ايم
داستان اورينتال کيش و سپاه پاسداران
زماني که آمريکا، سپاه پاسداران انقلاب ايران را در ماه اکتبر بخاطر مشارکت در امر تکثير و گسترش تسليحات و تأمين بودجه مالي تروريسم تحريم کرد، نام يک شرکت کوچک نفتي ايران با عنوان شرکت اورينتال نفت کيش را نيز در زمره ليست سياه قرار داد. به گفته وزارت دارائي آمريکا، اين شرکت يا در مالکيت سپاه پاسداران است و يا زير نظر سپاه اداره مي شود.
شرکت اورينتال نيز اعلام کرده است که اين اقدام آمريکا يک اشتباه بزرگ و سنگين است. همزمان با پافشاري آمريکا و متحدان غربي اش بر تحريم هاي مجدد سازمان ملل به منظور محدود کردن اهداف هسته اي ايران، پرونده اورينتال، چه سزاوار تحريم باشد چه نباشد، گواه بر عواقبي است که ليست سياه واشنگتن مي تواند بدنبال داشته باشد.
به گفته مديران و سهامداران اورينتال و بر اساس اسناد اين شرکت، سپاه پاسداران در سال 2006 مذاکراتي را در جهت خريداري شرکت اورينتال آغاز کرد. اما اين قرارداد هيچگاه به نتيجه نرسيد. در عوض، يک کنسرسيوم خصوصي اين شرکت را خريداري نمود.
تحريم ها، کسب و کار شرکت اورينتال را کساد کرده و باعث افزايش هزينه هاي آن شده اند. اين شرکت هم اکنون با ارسال نامه هايي به مقامات آمريکايي و ديپلمات هاي اروپايي در تلاش است نام خود را از زمره ليست سياه آمريکا درآورد. اورينتال با استخدام وکلاي آمريکايي به طور ناموفق تلاش کرده است پرونده خود را در واشنگتن به جريان اندازد. ابوالقاسم موسوي مدير عامل شرکت اورينتال مي گويد:" ما يک شرکت تجاري هستيم. ما مي خواهيم پول درآوريم و به اين مسأله فيصله دهيم."
به اعتقاد اقتصاددانان و تجار ايراني، تحريم هاي سازمان ملل و تحريم هاي يکجانبه آمريکا تأثير چنداني بر سياست خارجي ايران نداشته اند و در عوض به مردم عادي و شرکت هاي خصوصي لطمه زده اند. اما مقامات آمريکايي معتقدند که تحريم هاي سازمان ملل و اقدامات واشنگتن به دقت سران ايران را نشانه گرفته اند و تاکنون کارگر بوده اند. به گفته مقامات وزارت دارائي آمريکا، آنها همچنان نسبت به تصميم گيري خود در قبال شرکت اورينتال متعهد خواهند بود.
مقامات وزارت دارائي آمريکا دلايل موجهي براي اتخاذ موضع سختگيرانه در قبال شرکت اورينتال دارند. اين شرکت که از منابع نفت و گاز طبيعي سواحل درياي خزر و خليج فارس بهره برداري مي کند، در پاييز سال 2006 با مشکلاتي مواجه شد. به گفته مديران اورينتال، مالکان بخش خصوصي اين شرکت، از جمله سيروس ناصري نماينده اسبق ايران در سازمان ملل، بدنبال خريدار بوده اند. سپاه پاسداران يکي از طرفين ذي نفع است.
اما سپاه هرگز قراردادي را منعقد نکرده است. در عوض، يک کنسرسيوم به رهبري استراتس گروپ، يک شرکت مختلط خصوصي، پا به ميان گذاشت. به گفته مقامات استراتس، شرکت اورينتال براي اين کنسرسيوم، که تلاش مي کند سهام انرژي خود را افزايش دهد، يک قالب مناسب استراتژيک است.
شرکت استراتس يک شرکت کوچک ساختماني است که در دهه 1970 توسط محمد صدر هاشمي پايه گذاري شد. اين شرکت هم اکنون از محل بنگاه هاي معاملات ملکي، ساخت و ساز و سهام بانکي، سالانه 5 ميليارد دلار درآمد دارد. صدر هاشمي، تاجر مشهوري که قبل از انقلاب در ارتش خدمت مي کرد، اولين بانک خصوصي ايران، بانک اقتصاد نوين، را پايه گذاري کرده است.
او در مصاحبه اي خاطر نشان کرده است، شرکت استراتس قراردادهاي دولتي دارد، اما دولت هيچگونه مالکيت يا نفوذي بر شرکت او ندارد. به علاوه، اين شرکت هيچگونه قرارداد تجاري با سپاه پاسداران ندارد. مقامات شرکت IOEC نيز اعلام کرده اند که آنها هيچگونه ارتباطي با سپاه پاسداران ندارند و از اينکه نام شرکت اورينتال در ليست سياه واشنگتن آمده است، متعجب اند. وزارت دارائي آمريکا در ليست سياه خود نه نامي از شرکت استراتس و نه IOEC بخاطر ارتباط با سپاه پاسداران آورده است. نجف پزشکيان مشاور ارشد مدير عامل IOEC مي گويد، قرارداد اورينتال " يک فرصت عالي براي ما بود."
بر اساس اسناد فروش شرکت اورينتال، شرکت استراتس و IOEC در ژانويه 2007 قرارداد خريد شرکت اورينتال را امضا کردند. استراتس 51% سهام اورينتال، يکي از شرکت هاي وابسته به استراتس 1% سهام و IOEC 48% سهام اين شرکت را خريداري کرده اند.
موسوي در نامه اي به دفتر نظارت بر اموال خارجي در وزارت دارائي آمريکا، که با مقوله تحريم ها سر و کار دارد، درخواست کرده است نام شرکت اورينتال از ليست سياه واشنگتن خارج شود. اورينتال تاکنون هيچگونه پاسخي دريافت نکرده و تلاش کرده است با استخدام يک وکيل آمريکايي پرونده خود را در واشنگتن به جريان اندازد. اما به گفته مقامات اين شرکت، وکلاي آمريکايي اين کار را تقبل نخواهند کرد
چيپ کامينز ، وال استريت ژورنال
نقد درونساختارى
»خاطرات آيتالله منتظرى«
پاسداشت حقيقت
فهرست مطالب
مقدمه: خاطرهنگارى، معيارها و اصول 1
فصل اول: شكستن حرمتها؛ اولين گام 13
فصل دوم: شخصيتپردازى 29
فصل سوم: كُرسى انتقاد 49
فصل چهارم: جايگاه مهدى هاشمى 65
فصل پنجم: تهاجم در تهاجم 101
فصل ششم: فراز و فرودهاى قائم مقامى 125
موخره: فرصتهاى اندك و يادآوريها 183
مقدمه
خاطرهنگارى، معيارها و اصول
آيا ادعاى در اختيار نداشتن اسناد ساواك مربوط به آيتالله منتظرى، حقيقت دارد؟
ثبت خاطرات در زمان وقوع چه تفاوتهايى را با خاطرهنگارى در زمانى ديگر دارد؟
»شنيدهها« تا چه حد قابل اتكا و استناد هستند؟
براى ارزيابى صحت و سقم خاطرات چه نكاتى را بايد در نظر گرفت؟
صفحات 1-11
پاسداشت حقيقت
خاطرهنگارى، معيارها و اصول
بسمه تعالى
در ميان علوم و معارف بشرى، شايد بتوان گفت »تاريخ« از جمله مناقشهبرانگيزترين آنها بهشمار مىآيد. هنگامى كه در برابر كتابها و مقالات تاريخى قرار مىگيريم، نخستين مسئلهاى كه برايمان مطرح مىشود، ميزان صحت و سقم مدعيات مندرج در آنهاست. بديهى است براى پىبردن به اين مسئله راهها و شيوههاى خاصى وجود دارد از جمله بررسى اسناد و شواهد و قرائن، ملاحظه ديدگاههاى گوناگون و بلكه معارض درباره يك رويداد خاص، ارزيابى منطقى مدعيات و بررسى هماهنگى يا عدم هماهنگى ميان آنها و قس على هذا. با اين همه، چه بسا در نهايت نيز نتوان درباره يك موضوع به قطع و يقين رسيد و جالبتر اين كه بعضاً با كشف يا افشاى يك سند جديد، بسيارى از قطع و يقينهاى حاصله، رنگ مىبازند و مجدداً به ظن و گمان تبديل مىشوند. به هر حال، »تاريخ« عرصهاى است كه بايد با حزم و احتياط فراوان در آن گام نهاد.

اما در مجموعه عظيمى كه تحت عنوان »تاريخ« شناخته مىشود، مقوله »خاطرات« از جايگاه خاصى برخوردار است. كم نبودهاند افراد و شخصيتهايى كه با اقدام به ثبت مشاهدات و تجربيات خود در برههها و مقاطع مختلف راهى را به سوى شناخت بهتر وضعيت زمانه خويش براى آيندگان باز كردهاند و اين رويه همچنان ادامه دارد تا آنان كه پس از ما خواهند آمد نيز بتوانند نقبى به آنچه در اين دوران گذشت بزنند.
عدهاى »خاطرات« را جزو منابع درجه اول تاريخ مىدانند چرا كه حاكى از مشاهدات مستقيم يك فرد است اما در عين حال برخى ديگر براى آن كه چنين اعتبارى براى خاطرات قائل شوند، شروطى را قائلند. از نگاه اينان، به عنوان نمونه چه تضمينى وجود دارد كه يك فرد در بيان و نگارش خاطرات خويش، پا را از جاده صداقت بيرون نگذارده در جهت ارائه تصويرى مثبت از خود و همراهانش و ترسيم چهرهاى منفى از ديگران، دست به تحريف ماوقع نزده باشد؟ از كجا معلوم كه يك فرد »تمام حقيقت« را گفته باشد و نه بخشى از آن را؟ آيا بزرگنمايى و كوچك نمايى در بيان خاطرات يك فرد صورت نگرفته است؟ و خلاصه آن كه كثيرى از اين دست سؤالات و احتمالات را مىتوان درباره »خاطرات« مطرح ساخت كه مجموعه اين مسائل به خواننده گوشزد مىكند در مواجهه با »خاطرات« نيز همانند ديگر عرصههاى تاريخنگارى نبايد شرط احتياط را از دست داد.
شكستن حرمتها؛ اولين گام
موضع واقعى اتخاذ شده در خاطرات آيتالله منتظرى نسبت به حضرت امام چيست؟
آيتالله منتظرى: من نمىخواستم شريك در ظلم باشم.
متن كامل اين كتاب را از اينجادانلود كنيددر حالی که تمام خبرها، از انتخاب افشین قطبی به عنوان سرمربی تیم ملی حکایت میکرد علی کفاشیان امروز از انتخاب علی دایی به عنوان سرمربی تیم ملی خبر داد.
این در حالی است که علی دایی حتی در میان گزینههای فدراسیون فوتبال برای تصدی پست سرمربیگری تیم ملی قرار نداشت.
این موضوع که چرا در لحظات آخر ناگهان گزینهای به عنوان سرمربی تیم ملی انتخاب شده است که کمتر کسی در روزهای اخیر به او به فکر میکرد، باعث بحث و جدلهای فراوانی میان صاحبنظران و آگاهان ورزش شدهاست.
در همین حال یک منبعآگاه در فدراسیون فوتبال اظهار داشت : «سازمان تربیت بدنی مخالف حضور افشین قطبی به عنوان سرمربی در تیم ملی فوتبال ایران است».
به گفته این منبع آگاه که نخواست نامی از وی برده شود علت مخالفت سازمان تربیت بدنی با حضور قطبی در راس تیم ملی فوتبال ایران، جامه عمل پوشاندن به منویات رئیس جمهوری ایران است.
این منبعآگاه افزود «احمدینژاد خواستار آن شدهاست که محمد علیآبادی به هر شکل ممکن مانع از حضور سرمربی پرسپولیس در راس کادر تیم ملی فوتبال ایران شود».
گفته میشود سازمان تربیت بدنی به علت نسبتی که قطبی با فرح دیبا دارد، مخالف انتصاب وی به عنوان سرمربی تیم ملی فوتبال است.
گفتنیاست افشین قطبی فرزند قطبی "آخرین رئیس سازمان رادیو و تلویزیون ملی ایران" در دوران پهلوی بوده است .
تحلیل واشنگتن پست
از تسهیلات و کمک آمریکا
به اقلیت ها

دهه هاست که آمریکا بودجه کمک مالی به مسیحیان، زرتشتیان و یهودیان ایران را برای فرار از شکنجه و آزار و اذیت تأمین می کند، اکنون برخی از رهبران این اقلیت های مذهبی انگیزه های آمریکا را زیر سؤال می برند، اما فرقه هایی که هزاران سال در ایران دوام آورده اند، در نتیجه مهاجرت به سرعت تحلیل می روند.
از اواخر دهه 1980، دولت آمریکا مهاجرت به آن کشور را برای ایرانیان خاصی آسان کرده است که زیر بار فشارهای مذهبی به خارج از ایران سفر می کنند، این تسهيلات از سوی رهبران اقلیت های مذهبی در ایران استقبال نمی شود. به گفته آنان دولت دینی ایران با آنها بدرفتاری نمی کند. به گفته برخی از رهبران مسیحی و زرتشتی، اقلیت ها اساسا ً ایران را ترک می کنند تا از طرح گرفتن اقامت قانونی در آمریکا در ازای پرداخت 3 هزار دلار استفاده کنند.
یوناتن بیت کلیا، یکی از رهبران آشوری و نمایندۀ مجلس که آمریکا را مسئول نابودی جامعۀ اقلیت خود می داند، می گوید:" مسیحیان و زرتشتیان بخاطر بیکاری و اقتصاد نابسامان، ایران را ترک می کنند، اما این مشکلات برای همه ایرانیان است. وقتی آمریکایی ها به آشوری های ایرانی اجازه اقامت [گرین کارت]می دهند. تنها هدفشان تبلیغ علیه ایران به عنوان بدرفتاری با اقلیت های مذهبی است."
طرح کمک به اقلیت های مذهبی ایران توسط انجمن کمک رسانی به مهاجران یهودی[هیاس] مستقر در نیویورک برنامه ریزی می شود. این انجمن سال گذشته برای کمک به مهاجرت اقلیت های غیرمسلمان ایران، حدود 3.4 میلیون دلار از بودجه دولت آمریکا دریافت کرد.
هیچگونه آمار و ارقام موثقی دربارۀ تعداد اقلیت های مذهبی در ایران وجود ندارد. بر اساس سرشماری انجام شده در سال 1976، 420 هزار غیرمسلمان در میان جمعیت 34 میلیون نفری ایران زندگی می کردند که بسیاری از آنها پس از انقلاب از کشور فرار کردند.
به رغم رویکرد خصمانه دولت ایران در قبال اسرائیل، یهودیان ایران می گویند به راحتی می توانند به تکالیف دینی خود عمل کنند. به گفته رهبران جوامع اقلیت، بیش از 25 هزار یهودی در ایران زندگی می کنند که این رقم بزرگترین جمعیت یهودیان در خاورمیانه به جزء اسرائیل بشمار می رود.
به گزارش وزارت خارجه آمریکا، در دهه گذشته 2842 یهودی بخاطر طرح هیاس، ایران را به مقصد آمریکا ترک کرده اند. به گفته یک مقام اسبق آمریکا که با این طرح آشناست، هم اکنون بیش از 10 هزار ایرانی منتظر سفر به وین هستند، جایی که هیاس سفر آنها را به آمریکا بعنوان پناهنده آسان می کند.
کوروش نیکنام نمایندۀ زرتشتیان ایران در مجلس می گوید:" این مهاجرت یک مشکل بزرگ برای همه اقلیت های غیرمسلمان ایران است. آرزو می کنم همه به ایران برگردند، اما گمان می کنم این آرزو محقق نشود. بنظر می رسد در 30 سال آینده هیچ زرتشتی در این کشور نماند."
هیاس اوایل دهه جاری توسط وزارت امور خارجه آمریکا انتخاب شد تا تنها سازمان رسیدگی به امور مهاجرت اقلیت های ایرانی از وین باشد. کنگرۀ آمریکا در سال 2004 قانونی را تصویب کرد که تأیید صلاحیت اقلیت های مذهبی ایران را بعنوان پناهنده آسان تر می کند.
بودجه اختصاص یافته آمریکا به فعالیت های هیاس به دلیل افزایش تقاضانامه های ایرانیان تقریبا ً سه برابر شده است، یعنی از 1.24 میلیون دلار در سال 2002 به 3.46 میلیون دلار در سال 2007 افزایش یافته است. آمریکا ایران را در زمرۀ هشت "کشوری" قرار داده که به گفته وزارت خارجه آمریکا مرتکب نقض شدید آزادی های مذهبی است.
گیدئون آرونوف مدیر اجرایی هیاس می گوید، این نامگذاری توسط آمریکا "مبنای واقعی یک برنامه پناهندگی برای اقلیت های مذهبی ایران را فراهم می کند. افرادی هستند که احساس می کنند وجود این برنامه لازم است تا امنیت آنها را تأمین کند."
یک تاجر ارمنی مسیحی در تهران می گوید، بیش از یک دهه است که بدنبال دلیل ماندن در ایران است. او می گوید:" اولین دلیل این است که پاسپورت های ایرانی ما بی ارزش هستند؛ ما به ویزای همه کشورها نیاز داریم. دلیل دوم این است که اقتصاد ایران ویران است. دلیل سوم، دختران من مجبورند حجاب اسلامی داشته باشند." این تاجر ارمنی معتقد است که انتخاب احمدی نژاد بعنوان رئیس جمهور، حس تردید و بی ثباتی را افزایش داده است. او می گوید:" تهدیدهای خارجی در کارند، ممکن است جنگ شود. ما هر روز احساس فشار می کنیم. گمان می کنم دلایل ما برای مهاجرت با سایر ایرانیانی که می خواهند از ایران بروند، تفاوتی ندارند. اما بعنوان مسیحی، ترک ایران برای ما خیلی راحت تر است."
بتکولیا نمایندۀ مسیحیان آشوری در مجلس می گوید، او و هم مسلکانش "آزادتر از برادران مسلمان خود در ایران هستند." بتکولیا می گوید:" ما می توانیم مشروب بنوشیم، دخترها و پسرهای ما می توانند آزادانه در مهمانی هایمان در کنار هم باشند. ما می توانیم بخوانیم و برقصیم. در حالیکه مسلمانان ایران اجازه ندارند این کارها را انجام بدهند."
واشنگتن پست،تامس اردبرینک- کارین برولیئرد
ایران در پي جشن
امریکا دنبال قطعنامه

ماشاء الله شمس الواعظين، روزنامه نگار وتحليلگرسياسي درتهران درگفت وگوئی با مثبت خواندن گزارش اخيرمحمدالبرادعي، وجود تفسيرهاي مختلف در باره آن در طرف ايراني وآمريکايي را نگران کننده مي داند. تفسيرهايي که درايران با جشن وسرورهمراه مي شود ودرغرب کشورهاي عضوشوراي امنيت سازمان ملل را پشت ميزطراحي قعطنامه سوم تحريم ايران مي نشاند.
طي هفته گذشته برداشت هاي مختلفي نسبت به گزارش اخير آقاي البرادعي مطرح شده است که از شادماني درداخل تا صدور قعطنامه تحريم درخارج را دربرمي گيرد. اين تفاوت برداشت ها ناشي ازچيست؟
دو نکته دراين خصوص وجود دارد. يکي اينکه ايران در ارتباط با گزارش هايي که سازمان هاي اطلاعاتي آمريکا ويا آژانس ارائه مي کنند نکاتي پيدا مي کند که براي حکومت ايران مثبت قلمداد مي شود. نبايد دور از انصاف هم برويم که نکات مثبتي دراين گزارش ها وجود دارد. به ويژه در گزارش اخير البرادعي از برخي پيشرفت هاي قابل توجه در مذاکرات با ايران برسر پرونده هسته اي سخن به ميان آمده است. ايران معتقد است که ادامه گفت وگو ها با آژانس بين المللي انرژي اتمي منجر به تحقق يک سري پيشرفت ها شده که اين پيشرفت ها مورد تاييد آژانس نيز قرارگرفته است. پس ايران ادامه گفت وگو ها را ثمر بخش مي داند. چون درهرگزارشي از تحقق يک سري پيشرفت ها سخن به ميان مي آيد. وقتي ايالات متحده نگاه مي کند به گزارش هاي صادره شده از سوي آژانس، نکاتي مي يابد که در آن از ثمربخش بودن تحريم هاي سازمان ملل حکايت مي کند. يعني فشارهايي که سازمان ملل آورده منجر به نتايج مثبتي شده اما پرونده هسته اي همچنان از ديد غرب پرونده مخاطره آميزي است وايران بايد به صورت کلي دربرابر اراده جامعه جهاني سرتسليم فرود بياورد.
يعني هر دوطرف گزارش هارا درجهت برنامه ريزي هاي خود مي دانند؟
بله، هم ايران و هم ايالات متحده آمريکا ادامه روند فعلي را براي دستيابي به هدف هاي هر يک از طرفين مفيد مي دانند. اين وضعيت پارادوکسيکالي را به وجود آورده است. يعني ايران مذاکرات را ثمربخش مي داند، ايالات متحده هم تحريم ها راثمر بخش مي داند که منجر به نتايجي شده که البرادعي درگزارشش ازآنها ياد کرده است. درواقع در يک دور باطل وتسلسل ابلهانه اي به سر مي بريم. چون دو طرف به سمت هايي مي روندکه اين پرونده حساس تر مي شود. اما حداقل مثبت پيش مي رود ومطابق نظر دو طرف است. ايالات متحده گمان مي کند که مطابق نقشه اي که مي کشد پرونده به پيش مي رود وايران هم فکر مي کند اين نتيجه مذاکرات است. براي خروج ازاين بن بست دو طرف ماجرا يعني واشينگتن وتهران بايد برداشت هاي خودشان را نسبت به آنچه که از پرونده هسته اي دنبال مي کنند تغيير بدهند تا يک نتيجه ثمربخشي براي جامعه جهاني وکاهش چالش مربوط به پرونده هسته اي به وجود بيايد.
ادامه روند فعلي چه نتايجي را دربرخواهد داشت؟
ادامه روند فعلي به رويارويي مي انجامد. براي خارج شدن از احتمال رويارويي به نظر مي رسد هم ايران بايد برداشت خود را از گام هايي که برمي دارد و آنها را مثبت ارزيابي مي کند عوض کند وهم ايالات متحده از آنچه فکر مي کند دارد به نتيجه مي رساند برداشتش را عوض کند. وقتي مي گوييم برداشتشان را عوض کنند منظورمان اين نيست که به سمت مذاکره حرکت کنند ويا حل وفصل ماجراي اتمي ايران. شايد وقتي برداشتشان را تغيير دادند پرونده هسته ايي ايران سريع تر حل وفصل بشود. به اين معنا که اگر بناست ايران درنهايت اين پروژه اي که درآن گام برمي دارد مي خواهد تعليق غني سازي را بپذيرد از همين الان گام هايي را که برمي دارد به آن سو تنظيم کند. ايالات متحده هم اگر فکر مي کند با تغيير برداشت خودش ايران را از غني سازي اورانيوم محروم خواهد کرد، آن را هم عوض کند، درغيراين صورت ما حتي بدون رويارويي هم نتيجه ها وهزينه هاي يک رويارويي را خواهيم پرداخت وبه نظر مي رسد دو طرف اين هزينه را خواهند پرداخت.
در اين گزارش بخشي اضافه شده درخصوص اطلاعات جديدي که دراختيار آژانس قرارگرفته است که ادعاهايي را درخصوص ادامه برخي تلاش ها غيرصلح آميزکردن برنامه هسته ايي ايران مطرح کرده وبه نوعي به نظر مي رسد چرخشي براي بازگشتن به سوي پيش ازانتشار گزارش سازمان هاي اطلاعاتي آمريکا در حال شکل گيري است. اين موضوع چقدرجدي است؟
من شبي که اين گزارش منتشر شد گفتم که از فردا جنگ تفسيرها راه مي افتد. مقامات ايران درکمترازسه ماه دوبار به برپايي جشن اقدام کردند. يک بار پس از انتشار گزارش سازمان هاي اطلاعاتي آمريکا، يک بار هم بعد از انتشار گزارش آقاي البرادعي. بنابراين ايراني ها مشغول برگزاري جشن هستند و آمريکايي ها مشغول برنامه ريزي براي گام هاي بعدي و صدور قطعنامه ها. اين تضاد در برداشت درمورد گزارش هايي که درمورد برنامه هسته ايي ايران منتشر مي شود نگران کننده است. يک جايي بايد اين تفاوت برداشت ها متوقف شود.
برخي مي گويند که بخشي ازاين نکات مثبتي که ايران به آن اشاره مي کند سوالاتي است که ايران براي پاسخگويي به آنها مشکلي ندارد. اما روح مخالفت کشورهاي غربي که برمي گردد به غني سازي اورانيوم و تهيه سوخت درمقياس صنعتي آن همچنان به قوت خود باقي است.
اصلا مساله پرونده هسته اي ايران جنبه هاي سياسي و جنبه هاي استراتژيکش برجنبه هاي فني اش مي چربد وغلبه دارد. هم رهبران ايران به آن آگاه هستند وهم آمريکايي ها. ايالات متحده سه روند را به صورت پيوسته نگاه مي کند. يک روند پرونده هسته اي ايران است. ديگر موضع ايران درمورد عراق وصلح درخاورميانه وموضعش درمورد اسراييل است وسوم حمايت ايران از جنبش هاي مقاومت عليه صهيونيسم درمنطقه است که درغرب حمايت از تروريسم خوانده مي شود. اخير مورد چهارمي هم اضافه شده که آن توانايي هاي موشکي ايران است. ايالات متحده آمريکا اين چهار روند را با هم به صورت پيوسته برخورد مي کند. شما نگاه کنيد که قطعنامه هاي 1737 و1747 صادر شد به تدريج پاي توان موشکي ايران را هم وسط آورده است. مگر نمي گفتند توان هسته اي خطرناک بوده است؟ پس چرا توان موشکي به آن اضافه شده است؟ چرا؟ براي اينکه مساله موشک ها درخاورميانه مساله موازنه قوا را درمنطقه به هم مي ريزد واسراييل از تک محوري برتري موازنه قوا خارج شده ومعادله جديدي در منطقه شکل گرفته که آن توان موشکي ايران است که از نظر ايالات متحده آمريکا بايد مورد درمان قراربگيرد. تفسيرهايي که گزارش ها مي شود متناسب با اين موضوع است. اگر اين مسائل وجود نداشت قرائت هايي که از گزارش هاي آژانس مي شد کاملا متفاوت مي شد واعتماد متقابل پيدا مي شد ومساله حل مي شد. چرا که همزمان مي بينيد همکاري هاي ايالات متحده وهندوستان برسرمساله هسته ايي وجود دارد. آنچه مسلم است اين که نه البرادعي ونه آمريکا که ايران به دنبال برنامه هسته ايي معطوف به تهيه سلاح اتمي است. نگراني جاي ديگري است. اگر ايران بتواند برسراين سه روند به نتيجه برسد به نظر مي رسد بتواند قادر باشد مساله هسته اي خودش را با غرب حل کند اگرچه دراين پروسه ممکن است که تعليق غني سازي اورانيوم را درمدت انجام مذاکره با طرف غربي بپذيرد. اين به نظر مي رسد که راهي براي حل مساله هسته اي است.
وضعيت کنوني را با وضعيت پس ازانتشار گزارش سازمان هاي اطلاعاتي آمريکا درحال نزديک شده است؟
نه. به نظرم ازنظر فني زبان گزارش ها به منطق ايران نزديک مي شود. يادمان نرود درگزارش سازمان هاي اطلاعاتي آمريکا وگزارش البرادعي ايران از بسياري ازاتهام ها تبرئه شده و ازهمکاري ايران با آژانس صحبت شده است. ولي بلافاصله چون مسائل سياسي هنوز حل نشده موضوع را به نيت ها وانگيزه هاي ايران ارجاع مي دهند که مساله را نگران کننده مي کند وهرچه آقاي احمدي نژاد هم بربوق ضد اسراييلي درايران ميدمد فشار غرب برروي ايران افزايش پيدا ميکند. شما فقط سياست ايالات متحده را درمورد ايران نگاه نکنيد. سياست آنها را در رابطه با سوريه هم ببينيد. سوريه را مشروط مي کند به کاهش فشارها درلبنان و فراهم کردن شرايط براي انتخابات رياست جمهوري لبنان وهيچ کدامشان در مورد بلندي هاي جولان بحث نمي کنند و برسر مسائلي بحث مي کنند مثل رياست جمهوري لبنان که موضوعي سياسي است. مشروط سازي بسياري از روابط خاورميانه در سياست هاي منطقه اي آمريکا درراس دستور کار آمريکا قرارگرفته است که آن را دنبال مي کند وبا همه کشورها هم همين رفتار را دارد. البته کشورهاي هوادار آمريکا از همه اين فشارها درامان هستند و بلکه مورد حمايت ايالات متحده آمريکا قراردارند.
تبديل انتخابات به مناسک
دکترغلامعباس توسلی، استادجامعه شناسی دانشگاه تهران، می گوید با روندی که دربررسی صلاحیت ها دراین دوره مجلس شورای اسلامی مشاهده می شود، "درآینده انتخابات بیشتر شکل یک مناسک راپیدا می کند تا انتخابات واقعی. یعنی یک رسمی می شود که مردم بروند ورای بدهند." او روند تایید صلاحیت ها را مبتنی بر"تمنا" و"التماس" می داند تا اجرای قانون. این گفت وگو درزیر می آید.
سرنوشت انتخابات را بعد از اتمام روند تایید صلاحیت ها چگونه می دانید؟
به هرحال انتخابات برگزارخواهد شد. منتها این شکل شل کن سفت کن و اینکه عده ای را قبول کنند وعده ای را قبول نکنند، یا جواب برخی را بدهند وبرخی را ندهند و اینکه ماجرای تایید وعدم صلاحیت ها درست انجام شده یان ه روشن نیست. در درون حاکمیت هم اختلاف نظر زیاد است که این موضوع برای آینده جامعه ایران سودمند نیست. به نظرم این همه بحث والتماس وبخشش شایسته یک انتخابات آزاد نیست. باید افراد وگروه های مختلف با فراغ بال با داشتن وسایل ارتباط جمعی رادیو تلویزیون وحداقل روزنامه بتوانند درعرصه انتخابات حضور داشته باشند. روزنامه های امروز به گونه ای هستن که هرکسی کاندیداهای خودش را معرفی می کند و حضور نداشتن صداهای مختلف در روزنامه ها برای نهادینه شدن پایه های دموکراسی درجامعه مشکل ایجاد می کند. به هرحال مجلس نمایندگی کل مردم را دارد و باید کسانی انتخاب شوند که بتوانند از حقوق همه مردم دفاع کنند.
روند تایید صلاحیت ها در مجلس هفتم وهشتم را چگونه با همدیگر مقایسه می کنید؟
فکر می کنم در انتخابات مجلس هفتم با وجود همه اتفاقاتی که پیش آمد ازجمله تحصن وردصلاحیت گسترده باز یک اقلیت مشخصی از اصلاح طلبان به مجلس راه پیدا کردند. هر چند که خیلی کارای نداشتند. اما الان دایره خیلی تنگ تر شده است. اصلا خود این موضوع که افراد ردصلاحیت بشوند و بعد تایید صلاحیت بشوند نادرست است ومشکلات را زیادتر می کند.
یکدست شدن مجلس چه عواقبی خواهد داشت برای مجلس ومردم؟
یکدست شدن مجلس به سمتی می رود که صدای مخالف نباشد ودراین صورت چون حرف ها شنیده نمی شود اگر به سمت فساد برود جلوی آن گرفته نمی شود. اصل دموکراسی در حضور وجود گروه های اپوزیسیون وکسانی است که همفکر وهم نظر با کسانی که درقدرتند نیستند. اگر اینطوری پیش برود درآینده انتخابات بیشتر شبیه یک مناسک مي شود تا انتخابات واقعی. یعنی یک رسمی می شود که مردم بروند ورای بدهند. به هرحال این محدودیت ها وجود دارد و امکانات دیگر هم خیلی کم وجود دارد برای اینکه صدای مخالف برسد. برای مثال اینترنت اگر چه می تواند بخشی از مسائل را به مردم منتقل کند اما پدیده ای نیست که همه مردم بتوانند از آن استفاده کنند. اگر دراین محدودیت ها همین طور افزایش پیدا کند امید به رفتن به سوی دموکراسی کمرنگ و ما درمسیر یک دموکراسی محدودومشروط، برنامه ریزی شده وحساب شده از بالا همچنان حرکت خواهیم کرد.
مناسکی شدن مجلس چقدربا روح قانون اساسی مطابقت دارد؟
به قانون اساسی مواردی بعدها اضافه شده مانند نظارت استصوابی که اساسا هنگام تحریر قانون وجود نداشته است. اینها به این موضوع صورت قانونی داده اند که با روح دموکراسی مغایر است. مساله اینکه همین قانون اساسی ومواد مصرح درمورد آزادی احزاب، مطبوعات، اجتماعات وانتخابات کاملا رقابتی باید دست به دست هم بدهد تا یک فضای شفافی شکل بگیرد. اما الان محیط انتخابات شفاف نیست. یک روز یک تصمیم می گیرند وآن را اعلام می کنند روز بعد آن را عوض می کنند کم وزیاد می کنند. اینها اصلا با مکانیسم های برگزاری انتخابات سازگاری ندارد.
انتخاب چنین روشی برای برگزاری انتخابات به نظر شما چه صدمه ای به جامعه مدنی وفعالان سیاسی می زند که به گردش آزاد نخبگان برای حل مسائل معتقد هستند؟
من فکر می کنم نخبگان چنین روش هایی را برنمی تابند ونمی توانند این روش ها را حل شده فرض کنند. ما می بینیم گروه هایی مثل جبهه مشارکت ویا سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی نتوانسته اند کاندیداهایی را که می خواهند معرفی کنند و بسیاری از آنها ردصلاحیت شدند. حتی خود من که ثبت نام کردم هنوز جواب نداده اند که این نشان دهنده شفافیت روند است. آقا هاشمی می فرمایند که آقا یک مقداری کمتر ردصلاحیت کنید. این به این معنی است که چنین روندی که درقانون مراحل مختلف ان مشخص است به صورت خواهش وتمنا درآمده است. درحالی که باید قانونا چنین تقاضایی مطرح شود که چرا کسی رد می شود وکسی قبول می شود. اینکه ردصلاحیت ویا تایید آن براساس دیدگاه های سیاسی باشد تا قانون مشکل ایجاد می کند. فکر نمی کنم افرادی که در روزهای نزدیک به انتخابات تایید صلاحیت می شوند برای مردم شناخته شده نیستند. مردم از کجا آنها را می شناسند؟ آنها باید بتوانند درمحضر مردم مورد پرسش قراربگیرند و مردم بدانند برنامه هایشان چیست. بدون طی کردن چنین روندهایی دموکراسی ناقص است
تكذيب درخواست خاتمي از رهبري


سخنگوي ائتلاف اصلاح طلبان گفت: "آقاي خاتمي تا اين لحظه از هيچ يک از مقامات عالي کشور براي تائيد صلاحيت افراد تقاضايي نکرده است." اشاره عبد الله ناصري به "مقامات عالي نظام"، با توجه به رويه معمول استفاده از اين عبارت براي نام بردن از رهبر جمهوري اسلامي ايران، به معني تکذيب تقاضاي خاتمي از آيت الله خامنه اي براي تايد صلاحيت اصلاح طلبان است.
ناصري، در جلسه اي که به دعوت ائتلاف اصلاح طلبان استان اصفهان در دفتر جبهه مشارکت اين استان حاضر شده بود، اين موضوع را در حالي مورد تاكيد قرار مي داد كه پيش از اين و دقيقا بعد از رد صلاحيت گسترده اصلاح طلبان در هفته پاياني ديماه، گزارش هائی دریافت شد مبنی بر اینکه : "شنبه شب ششم بهمن ماه، جلسه مشترك هاشمي رفسنجاني، خاتمي و کروبي در منزل هاشمي برگزار و در آن مسايل مختلف مربوط به انتخابات مجلس هشتم بررسي شد. در اين نشست، شرکت کنندگان ضمن ابراز نگراني از وضعيت به وجود آمده مقرر کردند، با اطمينان دادن به مراجع مرتبط درباره پيگيري صادقانه و موثر موارد پيش آمده، به غير از برخي موارد مشخص، تاييد صلاحيت نامزدهاي اصلاحطلب با تاکيد بر نامزدهاي داراي تجارب مديريتي بالا، مصرانه پيگيري شود".
با اينحال اينك سخنگوي ائتلاف اصلاح طلبان کشور كه از ياران "حلقه باران خاتمي" نيز هست تاكيد دارد كه خاتمي از رهبري درخواستي براي رد صلاحيت ها نكرده است. او در اين مورد به طور شفاف گفته است: "بعد از جلسه سه نفره با آقايان کروبي و هاشمي رفسنجاني، ايشان با مقام معظم رهبري در ادامه روند ديدارهاي منظم مقام رهبري و آقاي خاتمي بعد از پايان دوره رياست جمهوري آقاي خاتمي ديدار داشتند و ديدار ويژه اي در بحث انتخابات نبود."
كليددار ردصلاحيت ها
يك سال پيش كه اولين همايش فرمانداران دولت نهم برگزار مي شد، احمد جنتي، دبير شوراي نگهبان در حاشيه اين مراسم سخناني بيان كرد كه بازتاب کمي در خبرگزاري ها پيدا کرد. او در آستانه انتخابات خبرگان رهبري گفته بود "به جز توصيههاي رهبري، هيچ توصيهاي را نميپذيريم" و به اين ترتيب اشاره كرده بود كه تنها كسي كه مي تواند در مورد رد صلاحيت ها نظري مافوق بر شوراي نگهبان بدهد، "رهبري" است.
و چنين بود كه وقتي ديماه امسال رد صلاحيت گسترده دامن بيش از سه هزار كانديداي عمدتا اصلاح طلب را گرفت، اولين راه حل روحانيان سرشناس اصلاح طلب و نزديك به رهبري اين بود كه از رهبري در اين مورد كمك بخواهند. پس از اين بود كه روزنامه "اعتماد" در تيتر نخست خود باعنوان سه پيشنهاد براي خروج از بن بست نوشت: "سيدمحمد خاتمي، اکبر هاشمي رفسنجاني و مهدي کروبي براي حل معضل ردصلاحيت گسترده اصلاح طلبان به صورت جداگانه با مقام معظم رهبري ديدار مي کنند. اين موضوع يکي از تصميماتي است که در جلسه فوق العاده اين سه شخصيت تاثيرگذار نظام براي خروج از بن بست ردصلاحيت ها اتخاذ شد."
پس از درج خبر جلسه سه روحاني عالي رتبه، اينگونه اخبار منعكس شد كه كروبي، هاشمي و خاتمي جداگانه در ديدارهاي ادواري شان با رهبري از وي خواهند خواست كه مشكل رد صلاحيت ها را حل كند. در مقابل نيز جناح اصولگرا كه حمايت ضمني خود را از رد صلاحيت ها اعلام كرده بود با اين گونه رايزني ها به مخالفت پرداخت. حتي هفتهنامه صبح صادق، ارگان نهاد نمايندگي ولي فقيه در سپاه، با اشاره به اظهارات چند روز قبل محمدعلي ابطحي در روزنامه كارگزاران كه از لابيها و رايزنيهاي آقايان خاتمي، هاشمي و رفسنجاني و كروبي در مورد بررسي صلاحيت نامزدهاي اصلاحطلب خبر داده بود، نوشت: "اين خبر و هر خبري از اين دست حاوي دو پيام منفي و ناخوشايند است. از نظر اين نشريه، دو پيام مذكور از اين قرارند: اولا افرادي در تلاش هستند تا به شكل غيرقانوني و اعمال فشار در كار يك نهاد قانوني دخالت و خواسته خود را بر آن تحميل كنند و ثانياً، دخالت اين افراد كه با انگيزه سهيم شدن در قدرت صورت ميگيرد به شكل زورگيري انجام ميپذيرد و آنها تلاش ميكنند براي كساني مجوز حضور در انتخابات را بگيرند كه از نظر شوراي نگهبان صلاحيت حضور در انتخابات به عنوان نامزد انتخاباتي را ندارند. شايد به زعم و گمان آنها برخي از اين افراد فاقد صلاحيت مجوز حضور در انتخابات را بگيرند، اما آيا مردم هم اين اقدام غيرقانوني را ناديده ميگيرند و به آنها رأي ميدهند، در گذشته كه فرجام اين اقدامات براي افزونخواهان تلخ بود، يقيناً اين مرتبه نيز همينگونه خواهد بود چرا كه ميوه ريشه تلخ، تلخ است."
فرمانده خلاف کار کيست؟

پنج روز پس از انتشار اخباري در مورد برکناري يک فرمانده نيروي انتظامي به دليل اعمال خلاف اخلاق، روز يک شنبه مراسم توديع و معارفه فرمانده نيروي انتظامي استان تهران در حالي در کرج برگزار شد که از ورود خبرنگاران در هنگام ارائه گزارش رضا زارعي فرمانده برکنار شده اين نيرو جلوگيري شد.

روز گذشته خبرگزاري ايسنا در گزارشي ازتوديع و معارفه فرمانده نيروي انتظامي استان تهران، خبر داد که "در پي پذيرش استعفاي سردار زارعي، فرمانده پيشين انتظامي استان تهران، سردار عليرضا اكبرشاهي، فرمانده پيشين انتظامي استان يزد، با حكم سردار احمديمقدم، فرمانده ناجا، از امروز رييس پليس اين استان شده است".
حسين ذوالفقاري جانشين فرمانده نيروي انتظامي که به عنوان مقام مافوق در اين مراسم حاضر شده بود، طي اظهاراتي دوره 3 ساله فرماندهي رضا زارعي در استان تهران را "گسترده و مؤثر" خواند و از وي به عنوان "پاسداري كه خدمات زياد و ارزندهاي براي استان تهران و جامعه از بدو حضورش در ناجا انجام داده" نام برد. اما توضيحي در مورد دلايل تغيير فرمانده نيروي انتظامي در کمتر از 12 روز به انتخابات مجلس و نزديک به دو هفته به پايان سال ارائه نکرد.
خبرگزاري مهر نيز در گزارش خود از اين جلسه تاکيد کرد که "در اين مراسم از ورود خبرنگاران به سالن اجتماعات در زمان ارائه گزارش عملکرد سردار زارعي جلوگيري شده است"
دهه 1340 (8 سال پس از کودتای 28 مرداد) بحران اجتماعی با چند اعتصاب پراکنده و اعتراضات مردم آغاز شد. این بحران همزمان شد با روی کار آمدن دمکرات ها در امریکا و رئیس جمهور شدن "کندی". فشار به شاه برای اصلاحات، با هدف جلوگیری از فروپاشی نظام پس از کودتا آغاز شد. سیستم ارباب و رعیتی در روستاها و حاکمیت فئودال ها بر کشاورزی ایران و نشستن خوانین در مجلس شورای ملی می بایست اصلاح شده و دگرگونی هائی در آن ایجاد میشد. در شهرها نیز صنایع مونتاژ باید تقویت می شد. شاه زیر فشار امریکا برای این رفرم نمی رفت و امریکا نگران از وقوع یک انقلاب در ایران، ابتدا به شاه فشار آورد تا فضای سیاسی کشور را باز کند و بجای حمایت از دستگاه فاسد حکومتی، سران باقی مانده جبهه ملی – غیر از مصدق- را در قدرت دولتی سهیم کند. شاه پس از مدتی خلیل ملکی را به توصیه اسدالله علم که بعدها نخست وزیر و وزیر دربار شد ملاقات کرد و تمایل خود به حضور سران جبهه ملی در دولت را با وی در میان گذاشت تا او نیز به دوستان خود اطلاع بدهد. جبهه ملی با این پیشنهاد و تمایل برخورد منفی کرد و به امید بهره گیری از بحران و سهم بیشتر در حاکمیت، آن را رد کرد و به میتینگ های خود افزود و شمار بیانیه های خود را افزایش داد. میتینگ و تظاهرات میدان جلالیه تهران اوج این مرحله از اقدامات جبهه ملی است. روحانیت منتظر نتیجه این کشاکش بود. در رهبری حزب توده ایران در مهاجرت نیز بحران به بحث گذاشته شد و از جمله طرح هائی که در دستور بررسی قرار گرفت بازگشت به کشور بخشی از رهبری حزب توده ایران بود. از جمله بازگشت ایرج اسکندری عضو وقت هیات سیاسی حزب که سابقه حضور در ترکیب کابینه قوام و مجلس شورای ملی را داشت. شادروان اسکندری پیشنهاد کرده بود که جمعی از اعضای رهبری حزب مستقیما و با هواپیما در تهران باز گردد. بازداشت او در فرودگاه، در آن شرایطی که شاه در آن قرار گرفته و تبلیغات وسیعی پیرامون گشایش فضای سیاسی ایران و رفرم و اصلاحات راه انداخته بود، بعید به نظر می رسید، ضمن آنکه اگر چنین بازداشتی صورت می گرفت خود به یک حادثه رسوا کننده فضای سیاسی تبدیل می شد.
رد پیشنهاد شاه از سوی جبهه ملی و نخست وزیر شدن "علی امینی" نیز پیشنهاد ایرج اسکندری را از دستور کار هیات سیاسی حزب توده ایران خارج نکرد، ضمن آنکه در ایران نیز حزب بر فعالیت های خود افزود و در میتینگ پرجمعیت میدان جلالیه تهران، سهم بزرگ را نیروی توده ای برعهده داشت و اعضای سابق سازمان جوانان حزب توده ایران مانند بیژن جزنی و ظریفی نقشی اجرائی مهمی در این مرحله برعهده گرفته بودند.
بحث پیرامون این دوران را کیانوری در کتاب "گفتگو با تاریخ" اینگونه ادامه میدهد:
کیانوری: بزرگترین اشتباه جبهه ملی این بوده که تصور کرده بود ضعف شاه در نتیجه نیروی داخلی جبهه ملی و میتینگ 150 هزار نفری یا شصت هزار نفری است، درک نکردند که این سیاست امریکاست که با تمام قدرت به شاه فشار می آورد.
س: نقش مصدق - دراین دوره- چه می شود، چرا ساکت ماند؟
کیانوری: دکتر مصدق مدت ها سکوت کرده بود. خبرهائی امید بخش به او می دادند، اما او تصور می کرد محال است امریکا در حالی که شاه وی را در خانه اش- در دهکده احمدآباد- تهران زندان نگه داشته، بیاید به جبهه ملی قدرت بدهد. این به همان اندازه اشتباه است که ملکی کرد و فکر کرد چنین چیزی اصولا ممکن است انجام بگیرد.
به نظر من مصدق در این دوران قصد نداشت در کار جبهه ملی که در خارج فعال بود مداخله کند، چون داخل میدان نبود و از جزئیات سیاست روز هم مطلع نبود. شاه هیچ جور نمی گذاشت او با بیرون ارتباط برقرار کند و تحت نظر کامل بود. تنها دکتر غلامحسین- پسرش- بود که می توانست به دیدنش برود. حتی چیزهایی هم که می نوشت، به صورت پنهان بیرون برده می شد یا به دستش می رسید. به این ترتیب او واقعا فعالیت نداشت و در محاصره کامل بود. به خودش هم اجازه نمی داد امر و نهی بکند، دخالت بکند و توصیه بکند. شاید اگر توصیه می کرد آنها می پذیرفتند.
س: او در انحلال «جبهه ملی» سوم دخالت کرد! پس تا حدی امکان فعالیت برایش بود.
کیانوری: او می گفت چرا شما(جبهه ملی سوم) همه احزاب را نمی پذیرید، همه بایستی درون جبهه باشند.
بهر حال اصلاحات با نخست وزیر شدن امینی شروع شد. بین جبهه ملی و امینی یک اختلاف شدید، مبارزه تبلیغاتی- مطبوعاتی پیش آمد. اول ارسنجانی علیه جبهه ملی یک نطق فوق العاده سختی کرد، با این مضمون که اینها جلوی کار ما را گرفته اند. کریم سنجابی از سوی رهبری جبهه ملی پاسخ بسیار تندی به دولت امینی داد و دولت امینی را غیر قانونی اعلام کرد. او گفت این دولت فایده ندارد، برای اینکه از طرف مجلس مورد تائید قرار نگرفته است. جبهه ملی گفت ما بایستی حتما انتخابات آزاد را عملی کنیم و برای این کار باید دولت امینی برکنار شود.[امینی] در یک گفت و گو با خبرنگار یوناتید پرس گفت «بدرستی می دانم که آنها- جبهه ملی- از طرف حزب زیر زمینی کمونیست- حزب توده ایران- قویا پشتیبانی می گردند.»
این گفتار دولت امینی است، بدنبال آن تعریفی که رادیو مسکو از میتینگ میدان جلالیه کرد. بدون شک توده ایها در اینجا بودند. حتی آنطوری که ملکی گفته است، شاه می خواسته فقط جبهه ملی علیه توده ای ها موضع بگیرد و اینها حاضر نشدند، برای اینکه می دانستند عده زیادی از جوانان توده ای در این تظاهرات شرکت می کنند، آنها نمی خواستند که اینها را از دست بدهند.
واقعیت این است که وقتی رادیو مسکو از میتینگ تعریف می کند، برای آنها معنی دارد، یعنی شوروی ها و توده ای ها موافق هستند و به این جریان کمک می کنند. این حقیقت دارد و این چیزی هم که امینی گفت نه برای ترساندن بود، بلکه واقعیت بود و برای ترساندن بقیه مردم از اینکه این توده ای ها، کمونیست ها و شوروی ها الان با هم همدست هستند این حرف ها را زد. خلاصه این دعوا خیلی به سختی در گرفت. بالاخره جبهه ملی در سالگرد سی ام تیر مراسمی را تدارک دید ولی دولت امینی قدغن کرد. دولت هر گونه تظاهرات را قدغن کرد.
در این مرحله جریانی دیگری پیش می آید. جریان حمله به دانشگاه. با وضعی وحشتناکی، پلیس و سربازان مسلح همه راهها را بستند که جبهه ملی تظاهرات نکند. دکتر صدیقی، دکتر امیر علایی، داریوش فروهر، مهندس خلیلی، مهندس حسیبی، مهندس زیرک زاده، مهندس حق شناس، دکتر سنجابی، دکتر خنجی و صدر را بازداشت کردند و نگذاشتند حتی برسر قبر شهدای سی تیر در ابن بابویه بروند. شماری هم در روزهای قبل بازداشت شده بودند. از جمله کریم آبادی، کشاورز، صدر، قاسمیه، مانیان، بهنام، صادقی و سعید فاطمی. بعد هم آیت الله طالقانی، مهندس بازرگان، مهندس عطایی، دکتر سحابی، نزیه، عباس رادنیا و جمعی دیگر را با هم بازداشت کردند.
در دوم خرداد سال 1340 اعلامیه شدید اللحن جبهه ملی علیه دولت امینی صادر شد. دستگاه حاکمه بار دیگر به حربه پوسیده و قدیمی خود که بی اعتباری آن بر همه جهانیان آشکار است، متوسل شده و با تمام قوا به صورت تهمت و افترا اعلام کرد که کمونیست ها در روز سی ام تیر قصد اشغال خاک ایران را داشتند. حتی امینی گفت: آنان که اعلام میتینگ کرده اند آلت دست کمونیست هایی هستند که با دستور سیاست های خارجی قصد اخلال دارند. در اروپا و ایران افشاگری بسیار مفصل علیه امینی شروع شد و روزنامه «باختر امروز» مطالب مفصلی علیه او نوشت.
از طرف دیگر، امینی هم برای وضع قوانین جدید و برای اجرای کارهای خودش تقاضای اختیارات کرد و شاه هم اختیارات را داد تا در قوانین موجود تغییراتی بوجود بیآورد.
در این زمان اتفاقات تازه ای افتد که شرایط را بحرانی تر کرد. آقای شمشیری- که از بازاریان سرشناس طرفدار دکتر مصدق بود- در 20 آبان 1340 فوت کرد. شمشیری را گرفته و همراه آقای مانیان به خارک تبعید کرده بودند. او بعدا با توصیه هائی آزاد شده بود اما پیرمرد فوت کرد. تظاهرات 16 آذر هم در دانشگاه به واقعه ای وحشتناک تبدیل شد.
دانشجویان تظاهرات آرامی را در داخل دانشگاه شروع کرده بودند. بدون هیچ مقدمه ای یکباره نیروی نظامی و پلیس، چتربازها و غیره و... حمله وحشتناکی به دانشگاه کردند. دانشجویان ضرب و شتم شدند و به تاسیسات هم خسارات زیادی وارد کردند.(حادثه ای شبیه 18 تیر 1378 در جمهوری اسلامی که گویا کپی برداری از آن واقعه شده بود)
باز دوباره صدیقی، سنجابی، زیرک زاده، حسیبی، خنجی، امیرعلایی، فروهر، شاپور بختیار و مسعود حجازی؛ همه اینها بازداشت شدند. در دانشگاه چه گذشت؟ کافی است که فقط این نامه آقای دکتر فرهاد رئیس دانشگاه تهران را به نخست وزیری بخوانیم:
جناب آقای نخست وزیر!
پیرو مذاکرات امروز صبح، در ساعت 11، سربازان و چتربازان دانشگاه تهران را اشغال کردند، هیچ دلیلی در بین نبود که نظامیان آئین دانشگاه را نقض کنند. پس از حمله به داخل دانشگاه سربازان بدون فرق و تفاوت، یکسان به دانشجویان پسر و دختر حمله کردند. دانشجویان بسیاری را به قصد کشت مضروب کردند، من هیچ گاه ندیده و نشیندم تا این حد بی رحمی، سادیسم، خشونت و خرابکاری از ناحیه قوای دولتی انجام شود. بعضی از سربازان در تالارهای درس دانشگاه از دختران ازاله بکارت کردند. هنگام سرکشی در بناهای دانشگاه صحنه هایی نظیر هجوم قوم و قشون وحشی به خاک دشمن را در برابر چشمانم مجسم ساختم. کتاب ها پاره شده بود، نیمکت های درس شکسته شده بود و ماشین های تحریر شکسته و خرد شده بود. تجهیزات آزمایشگاهی دانشگاه یا خراب یا غیر قابل استفاده شده بود یا به سرقت رفته بود. عمل خرابکاری سربازان که به دانشگاه غیر مسلح حمله کرده بودند فجیح بود، بدون آنکه افسران آنان را منع کنند و در جلوگیری از این اعمال دخالت کنند، حتی بیمارستان دانشگاه از خرابکاری سربازان در امان نمانده بود. عده زیادی از سرپرستان و بیماران مضروب شده بودند یا مجروح. همین اعمال در کلوپ دانشگاه و خوابگاه دانشجویان خارجی به وقوع پیوست. در حال حاضر عده بسیاری از دانشجویان که به سختی مضروب شده اند، در بیمارستان دانشگاه تحت مداوا قرار گرفته اند. به عنوان رئیس دانشگاه تهران و به عنوان نماینده دانشکده و شورای دانشجویان، من به این عمل جنایی و خشونت آمیز اعتراض می کنم. تمام رؤسای دانشکده ها و نیز خود من استعفای خود را به شما ابلاغ می کنیم و این استعفانامه مادام که مسئولین این وحشیگری های حیوانی مجازات نشوند معتبر خواهد بود.
دکتر فرهاد رئیس دانشگاه تهران
کمیسیون رسیدگی، به ریاست یک سپهبد تشکیل شد. اعتراضات عمومی در خود جامعه نسبت به این عمل خیلی شدید بود و در خارج هم اعتراضات فوق العاده شدید می شد. هیأت سه نفری متشکل از سپهبد صادق احمدی، احمد معاون راد بصیری و سپهبد وفا انتخاب شد. این کمیسیون در بهمن ماه تشکیل شد ولی گزارش در سال 1340 به دولت تقدیم شد. در این گزارش تقریبا همین مطالبی که آقای دکتر فرهاد نوشته آمده است.
تیمسار بختیار- بنیانگذار و اولین رئیس ساواک شاهنشاهی- که در حادثه دانشگاه نقش داشت احساس کرد که رفتنی است. شاه او را برای توضیحات به امریکا فرستاداما آنجا او را نپذیرفتند. مدت زیادی معطل شده بوده که با کندی ملاقات بکند اما کندی حاضر به ملاقات وی نشده بود. شاه هم از بختیار به اندازه کافی راضی نبوده و احساس می کرد او می خواهد جای او را بگیرد، چون در خانه اش که نزدیک کاخ شاه بود مهمانی هائی می داد که در آنجا شب ها چنان سرو صدائی راه می انداختند و شعارهایی علیه شاه، و خانواده اش می گفتند و فحاشی می کردند. مهمان ها این گزارش ها را به شاه می دادند، شاه هم او را مرخص کرد. البته نامه ای هم سفیر ایران در سوئیس- هرمز قریب، رئیس بعدی تشریفات دربار شاه- به تهران می نویسد مبنی بر این که حمله به دانشگاه تهران چقدر تاثیر وحشتناکی در اروپا به دنبال داشته است. هرمز قریب در آخر نامه اش می نویسد که رئیس اتحادیه دانشجویان سوئیس به او اطلاع داده که در دهم ماه ژوئن کنگره بین المللی سازمان های دانشجویی در دانشگاه لاوال کانادا تشکیل خواهد شد که سازمان های دانشجویی 73 کشور در آن شرکت می کنند و قرار است هیات نمایندگی سوئیس، که اطلاعات کافی و دلایل محکمی دارد با طرح هیات نمایندگی مالزی مخالفت کرده و نخواهد گذاشت قطعنامه تصویب شود. خلاصه این وضع پیدا می شود. بالاخره دکتر امینی در 27 تیر 1341 مجبور به استعفا شد. شاه به امریکا سفر کرد و با کندی صحبت می کرد و قول و قرار گذاشت. ما می دانیم که هم امریکایی ها و هم انگلیسی ها همیشه به دنبال قدرت ثابتی در یک کشور هستند که می خواهند زیر نفوذ بگیرند و همیشه او را از یک قدرت پراکنده و دست دوم که نیرویی از خودش ندارد، مطمئن تر می دانند. بالاخره پادشاه، پادشاه است، ارتش دنبالش است و خوب او وعده می دهد که ما اصلاحات ارضی را انجام می دهیم.
شاه ترسیده و چوبش را هم خورده و وعده داد که اصلاحات ارضی را همان جور انجام خواهد داد و مدتی هم همان ارسنجانی را به عنوان وزیر اصلاحات ارضی نگه می دارد تا اینکه بعد از مدتی علم روی کار می آید.
شاه تصميم میگيرد كپی احزاب انگلستان را در ايران پياده كند. مثل انگلستان حزب كار و حزب محافظه كار درست میكند: يكی از آنها كه اسدالله علم در راس آن است به نام حزب مردم است. سعی میكنند عناصر خوشنام و شخصيتهايی را پيدا كنند، مثل پروفسور يحيی عدل، سناتور دكتر فرهاد رئيس دانشگاه تهران- از ميان وكلا دكتر موسی امير، دكتر حسن افشار، دكتر بينا، مهندس قباد ظفر- كه اگر آن هم نمرده باشد میتوانيم بگوييم كه يك وقت تودهای بود. مهندس قباد ظفر، همان كه آرامگاه رضاخان را ساخته از بختياریها هست. مهندس مهدی شيبانی، مهندس محمد الهی، دكتر پرويز خانلری، دكتر حسن ستوده، دكتر حسن مظاهر، دكتر علی معارفی، دكتر امير بيرجندی، يعنی همه اينها عدهای از نخبگان جامعه بودند. حزب مليون هم با شركت دويست نفر از نمايندگان مجلس و سناتورها به دعوت دكتر اقبال تشكيل میشود. يعنی او میشود رئيس حزب مليون كه همه آشغالها هم جزو آن بودند. مثل محمود جم، عميدی نوری، مطيع الدوله حجازی، سرتيپ صفاری، حبيب الله آموزگار، عماد تربتی، دكتر بيانی، دكتر هدايتی، دكتر كاسمی، امين الله اردلان، حسان الدين دولت آبادی، دكتر صورتگر، رضا انصاری، فاضل سرجويی. اين دو حزبی است كه خود شاه درست میكند. گاه گاهی هم بين اينها درگيریهايی پيدا میشود. اينها در خواسته هايشان میخواهند از قوانين مربوط به كار طرفداری كنند. حتی در يك مورد هم مرگ مشكوكی رخ میدهد و يكی از رهبران حزب مردم در جاده مازندران از بين میرود. ظاهرا او كسی بوده كه جدا خواستار بهبودی قانون كار بود. در اينجا حزب ديگری هم به خودی خود تشكيل میشود، يعنی حزب سوسيال دموكرات كه در 28 مرداد 1336 تشكيل میشود. عدهای از وكلا را پيدا میكنند، سردار فاخر را جذب میكنند. حزبی هم محمد شاهكار به نام جمعيت آزادی درست میكند. مهندس كاظم جفرودی و منوچهر تيمورتاش پايه گذاران اين جمعيت آزادی بودند.
گروه "نگهابان آزادی" هم سوم شهريور 1336 تشكيل میشود. اينها احزابی هستند كه در دوران شاه پيدا میشوند، البته دو حزب اساسی همان حزب مردم و مليون بود و اينها فقط در آن نقش كوچكی بازی میكردند. در اينجا مساله اصلاحات كشاورزی مورد نظر كندی شروع میشود و بعدش امينی روی كار میآيد. كندی از خود شاه خواسته بود اصلاحات كند، ولی وقتی میبينند شاه كار اساسی انجام نمیدهد، امينی را میآورند.
رسيديم به آغاز فعاليت جبهه ملی در سال 1339. جبهه ملی در سال 1339 شروع به فعاليت كرد و آن وقتی است كه مجبور شدند انتخابات خيلی قلابی اقبال را [باطل] بكنند. بعد جبهه ملی در تيرماه سال 1339 شروع به فعاليت كرد. جبهه ملی يك هيأت مؤسس 35 نفری داشت كه گروه اصلی و اوليه آن را آقا سيد باقر كاظمی، الهيار صالح، دكتر صديقی، دكتر سجادی، دكتر آذر، مهندس بازرگان، كاظم حسيبی، مهندس زيرك زاده و آيت الله طالقانی تشكيل میدادند. اينها در اعتراض به انتخابات قلابی كه انجام شده بود و انتخاب شريف امامی به عنوان نخست وزير، تحص كردند. 14 نفر از برجستگان جبهه ملی به مجلس سنا رفتند و در آنجا تحصن كردند كه بالاخره به لغو انتخابات تمام شد و در انتخابات بعدی صالح از كاشان به نمايندگی برگزيده شد كه وكيل شد. اين آغاز مجدد فعاليت جبهه ملی است كه اسمش هم جبهه ملی دوم است .
كندی در 30 دی ماه 1339 سوگند میخورد ولی البته چند ماه پيش در نوامبر انتخاب میشود. در سوگندش از چيزی كه شاه خيلی وحشت میكند، سخن گفته و میافزايد به آن كسانی كه در بيغولهها و روستاهای نيمی از كره زمين زندگی میكنند و در فكر پاره كردن بندهای نگون بختیاند تعهد میسپارم كه بهترين و بالاترين كوشش خود را تا هر زمان كه لازم باشد برای آنها به كار بندم. اين يك پيام دارد. پيامی است كه به دنيا داده است. شاه از اين پيام وحشت میكند. واقعا وحشت میكند، بويژه اينكه سرو كله امينی هم پيدا میشود. امينی هم كه در كودتای در كودتای سرلشكر قرنی اسم او هم آمده بود. شاه امينی را كه در امريكا سفير بود بدون هيچ ترسيبركنار كرده بود. او هم به ايران آمده و برای انتخابات بعدی كه میبايست انجام گيرد كانديدا شده بود. دومين چيزی كه شاه از آن میترسيد سياست كندی مبنی بر انقلاب از بالا برای جلوگيری از انقلاب از پائين بود. مسالهای كه در تمام امريكای لاتين و كشورهايی نظير ايران دنبال میكرده مبنی براين كه بايد كمی از خواستهای مردم را داد و مردم را كمی راضی كرد كه تحت تاثير نفوذ كمونيسم قرار نگيرند.
س : آيا كندی ماهيتا انسان آزاديخواه بود، يعنی جدا از ماهيت امپرياليسم امريكا بود ؟
كيانوری : ببينيد؛ من نمیتوانم بگويم كه ترفند بوده. كندی ويژگیهايی از روزولت داشت. خوب از اين لحاظ جوان و جاه طلب بود و جدا میخواست كاری بكند. البته آنتی كمونيست بود، ضد كمونيست بود ولی خيلی جالب است كه گروميكو وزير خارجه شوروی در خاطرات خودش مینويسد كه كندی در يكی از ديدارهايش با من بطور خيلی خصوصی گفت من خيلی بيشتر میخواهم با شوروی كنار بيايم و نزديك بشوم ولی اوضاع كشور خود ما و خود جامعه امريكا و سرمايه داری اجازه نمیدهد. اين گفته از گروميكو خيلی جالب است، يعنی يك سند تاريخی مهمی است، يك چيزی در خود كندی از تيپ روزولت بود. يعنی طرفدار يك دموكراسی بود. میگويد خيلی دلم میخواهد در ايران اين آزمايش را انجام بدهم و يك گروه از متخصصين را به آنجا بفرستم كه دزد نباشند و كمك مالی بكنيم و بتوانيم كشور ايران را به يك كشور خودكفا تبديل كنيم. اين فكر روزولت بوده ولی البته تمام نمايندگانی كه فرستاده، همه شان دزد بودند. كمی از همين خويش باوری روزولت در كندی هم بوده، به همين دليل است كه او در اينجا خيلی جدی روی شاه فشار میآورد كه بالاخره بايد امينی بيايد و اصلاحات بكند و خود اصلاحات هم جدی است.
كندی فكرش اين بود: يك اصلاحات ارضی جدی بشود، سرمايه داری بيايد و تكنولوژی جديد بيايد. اما آنچه كه انجام گرفت به شكل نيم بندی بود. دوم، اجرا كنندگان بعدی آن تمام ساواكیها بودند كه آمدند و بطور كلی نابود كردند. فقط يك عده مالك، سرمايه دار شدند، صاحب كارخانه شدند، پولدار شدند و... آينها شدند سرمايه دار. يعنی تغيير به سمت سرمايه داری شد ولی كشاورزی، نتوانست تكامل خودش را پيدا بكند. به اين ترتيب انجامش فوق العاده بد شد. به نظر من وقتی كندی كشته شد [شاه] نفس راحتی كشيد، زيرا سياست جانسون بر خلاف كندی بود.
س : اگر خود كندی زنده میماند و طرحش اجرا میشد ايران به كجا میرفت؟
كيانوری : اگر طرح اجرا میشد، نتيجه همان بود كه در بعضی از كشورهای امريكای لاتين حاصل شد در امريكای لاتين دقيقا همين طرحها را اجرا كردند. آنها پيشرفت كردند. استعمار در دوران خودش وابستگی مطلق بود ولی پيشرفت اجتماعی هم داشت، راه آهن ساخت، پيشرفت اجتماعی و اقتصادی آورد، ولی وابستگی به امريكا بيشتر بود. آن از بين نمیرفت. حالا ما اينجا بايد ببينيم كداميك از اين دو را بايد انتخاب كرد. در آن كثافت بمانيم. اينجايش را تاريخ معين میكند، به خواسته من و شما نيست. اما واكنش روحانيت در برابر اين اصلاحات. در مورد اصلاحات ارضی، روحانيت بطور عجيبی مخالفت كرد. مخالفين بطور خيلی صريح در مورد اعطای حق انتخاب به زنان و نيز روحانيت بطور عجيبی- از نجف گرفته تا ايران- همه شان مخالفت كردند.
س : البته تحليل آن قضيه اينست كه چون ماهيت حكومت شاه فاسد بود، اينها مخالف بودند؛ همه بزرگان ما بعد از انقلاب، فتوای شان را بر گرداندند.
كيانوری : ما اين دو تا را نبايستی مقايسه بكنيم، چون اگر در آن موقع اصلاحات ارضی نمیشد، زمينه انقلاب هم به آن آسانی پيدا نمیشد. به اين ترتيب ما الان نمیتوانيم حكم بكنيم كه اينها كار درستی كردند.
س : ماهيت آن حكومت با اين حكومت متفاوت بود.
كيانوری : میدانم؛ آنها با همان ماهيت حكومت مخالف بودند ولی فقط با ماهيت مخالفت نداشتند، بلكه با اصل مساله مخالف بودند. با اصل گرفتن مالكيت مطابق دين مخالفت كردند. الان فتوا هايشان هست. نامه هائی كه نوشتند همه هست. معتقد بودند كه مطابق قانون اسلام، حق ندارند زن و مرد را با هم مساوی بگيرند. اين خاصيت درون كندی وجود داشته است. درست است كه مثلا كندی چنين كاری را كرد، در عين حال هم مستشاران امريكائی را در ويتنام سه برابر و حتی چهار برابر زيادتر كرد و جانسون كه بعد از او آمد آن فجايع را به وجود آورد. خوب برادرش- رابرت كندی- هم از لحاظ دادگستری در داخل خود امريكا نقش خيلی مهمی بازی میكرد. سه نفر در آن تاريخ كشته شدند، كندی كشته شد، رابرت كندی كشته شد. مارتين لوتركينگ رهبر سياهان هم كشته شد و خيلی جالب است كه در همان وقت هم رئيس اتحاديه معادن امريكا كه از كارگران دفاع میكرد با زن و دو تا بچه اش در خانه اش سوخت. اين دوران عقبگرد است.
س : خوب عقبگرد همان سازمان سرمايه داری امريكا يا سازمان سيا است.
كيانوری : نه! سازمان سيا وسيله است. اصل عبارت از سرمايه داری بزرگ امريكاست؛ راكفلر، فورد، اينها هستند كه تعيين كننده سياست هستند، خودشان پشت پرده هستند و ميان ميدان نمیآيند بلكه اين نوكرها را میفرستند.
بهرحال، وقتی امينی به ايران میآيد، شاه بوی بدی را حس میكند. يعنی احساس میكند با آمدن او با آن سوابق، بوی شتر داغ كردن میآيد. با جبهه ملی دوم روابط برقرار میكند كه بيايد در مقابل امينی قرار بگيرد. میخواهد از جبهه ملی تقاضای ملاقات بكند ولی میترسد قبول نكنند. علم از ملكی دعوت میكند. ملكی خودش میگويد به آقای علم گفتم چرا من؟ چرا جبهه ملی را دعوت نمیكنيد؟ من يكی از اعضای آن هستم. من جايی نيستم كه بتوانم تعيين بكنم. «جبهه ملی" بايستی تصميم بگيرد. علم میگويد كه اين برای مقدمه است، شما بيائيد صحبت بكنيد. شاه میگويد كه من قدرت دارم و میتوانم سنجابی يا صالح را نخست وزير بكنم. اگر مردم اينها را میخواهند، اينها را نخست وزير میكنم. ملكی اين را باور میكند كه خوب شاه میخواسته به شكلی جبهه ملی را به همكاری بكشد. آن را بگذارد در مقابل آمريكا كه ما طرفدار دمكراسی هستيم و دموكراسی از اين بهتر نمیشود. اما جبهه ملی نمیپذيرد و قبول نمیكند و امريكاييها امينی را خيلی صاف و ساده به شاه تحميل میكنند و نخست وزير میشود. بعد از نخست وزيری امينی، جبهه ملی میبايستی سياست خود را تعيين بكند، چون امينی با ارسنجانی اصلاحات ارضی جدی را آغاز میكند. از ده قران سه قران آن را بدهد برای اينكه هفت قرانش را بتواند نگه دارد؛ اين را به مالكين میگويد. شاه به پيشنهاد امينی مجلسين سنا و شورای ملی را بر خلاف انتظار دوستانش منحل میكند و پيشنهاد دكتر امينی را میپذيرد و دو مجلس منحل میشود. ناخشنودی رئيس جمهور امريكا از عملكرد شاه عبارت بوده از فساد در دستگاه دولتی و دربار و اصلاحات ارضی كه شاه گفته بود و وعده داده بود كه انجام بدهد، ولی به هيچ وجه انجام نگرفته بود.
اقدامات دكتر اميني: اول مجلسين را منحل میكند. بعد ارسنجانی را وزير اصلاحات ارضی میكند چند نفر از وزرای خوشنام را نيز میآورد، مثل نورالدين الموتی كه به وزارت دادگستری منصوب میشود. اين تيپ آدمها را برای جلب نظر نيروهای مترقی وارد كابينه میكند و تعدادی از اميران ارتش را بازداشت میكند. سپهبد حاج علی كيا كه رئيس دزدها بود، سپهبد علوی مقدم، سرلشكر علی اكبر ضرغام، سرلشكر محمد دفتری، كودتاچی معروف را كه خواهرزاده خود مصدق بود، دستگير میكند. البته همه اينها بعدا تبرئه میشوند و از زندان بيرون میآيند و درجه و حقوقشان را میگيرند. او يك سری از اين كارها را انجام میدهد، وزير دادگستری هم اتفاقا نورالدين الموتی بود. آدم حسابی بود. او میگويد بايد آيشمن ايران- همان دادستان نظامی سپهبد آزموده- را نابود كرد. بعد در باره برنامه دولت سخنرانی میكند. مهمترين برنامه اش اصلاحات ارضی است. در قوه قضائيه بطور بسيار قوی، محاكمه بزهكاران در تمام مقامها از بالا تا پايين شروع میشود. در اين موقع جبهه ملی خيال میكند كه حالا يواش يواش بايد جای امينی را بگيرد و آن ميتينگ معروف ميدان جلاليه را تشكيل میدهد كه واقعا ميتينگ عظيمی بود. در آنجا تقاضاهايشان هم عبارت بود از تجديد انتخابات در كوتاه ترين مدت كه امينی البته تا آخرش هم حاضر نمیشود كه انتخابات را برگزار كند، چون میگويد با اين قوانين كه موجود است، انتخابات فايدهای ندارد. قانون انتخابات بايستی عوض شود و غيره... در 15 خرداد محاكمه پر سرو صدای مظفر بقايی و افسران انجام میشود.
اين يك محاكمه واقعی بود. در بيست و يك خرداد سپهبد آزموده بازداشت میشود و سی خرداد احمد آرامش، الموتی و آزموده. اتهام هم اقدام عليه امنيت عمومی است و بقايی به دو سال حبس محكوم میشود. جلسه هيأت اجراييه جبهه در منزل دكتر سنجابی در تاريخ بيست و دوم ارديبهشت 1341 و شورای مركزی هم بيست و سوم ارديبهشت تشكيل میشود. راجع به ميتينگ بزرگ جلاليه؛ راديو مسكو از تهران خبر میدهد كه در تهران ميتينگی با شركت شصت هزار نفر برگزار شد. شركت كنندگان درخواست كردند كه دولت بيدرنگ موجبات انتخابات مجلس را فراهم بياورد. شركت كنندگان در ميتينگ با نام دكتر مصدق با كف زدنهای شورانگيز [از مواضع جبهه ملي] استقبال كردند. اين هم شعارهای راديو مسكو است از اين جريان، يعنی تاييد اقدامات جبهه ملی است. اينجا يك درگيری تبليغاتی، مطبوعاتی شديدی بين جبهه ملی و دولت امينی شكل میگيرد. اشتباه بزرگ جبهه ملی در اين است كه تصور میكند ديگر موعد به قدرت رسيدن آنها فرا رسيده است و حالا بايستی امينی را بركنار كنند و كس ديگری در ميدان نيست كه بيايد؛ به نظر من اين اشتباه بزرگی بود
س: اين سئوال مطرح می شود که اگر رهبران «حزب توده ايران» بعد از کودتای 28 مرداد به جای اينکه به کشورهای کمونيستی بروند به کشورهای غربی می رفتند- مثل دکتر شايگان و امثال اينها- از يک طرف به عنوان تدريس و از طرف ديگر يک تشکيلات مستقل درست می کردند، آيا آن وابستگی و شيدائی و چسبندگی نسبت به شوروی کمتر يا ناچيز می شد؟ چون رهبران حزب به دليل کمکهای بيدريغ شوروی، خود را مديون برادر بزرگتر می دانستند.
کيانوري: امکان عملی نداشت چون اولا هيچ کدام از اين رهبران امکان مالی سفر به غرب را نداشتند. ثانيا غرب پذيرای کمونيست ها نبود. آنها فقط منشعبين از کمونيسم را می پذيرفتند. مثل خان بابا تهرانی، مثل آنهائی که محصل بودند و اصلا شناخته نبودند. مثل کشاورز، مثل دکتر غلامحسين فروتن و احمد قاسمی. اينها را به آنجاها راه می دادند چون می دانستند اينها از شوروی بريده اند.
ما هيچ راه ديگری نداشتيم؛ نه امکان مالی داشتيم که به آن طرف برويم و نه آن امکان وجود داشت که مثلا آلمان غربی يک گروه از رهبری حزب توده ايران را بپذيرد. اگر می خواستيم در کشورهای مختلف هم متفرق بشويم اصلا امکان اينکه بتوانيم جمع بشويم و خرج سفر بدهيم و بيائيم و کار کنيم، محال بود.
ضمنا، مگر ما تنها بوديم؛ کمونيست اسپانيا و حزب کمونيست يونان، همه اينها مرکزشان در شوروی بوده است. تعدادشان هم خيلی زيادتر بود. يعنی عجيب زياد بودند، همه آمده بودند. اينها را جای ديگر نمی پذيرفتند. به همين جهت است که مارک قرمز داشتن در دنيای غرب فوق العاده ناخواسته بوده است. مگر قرمز رنگ باخته، يعنی مخالفين که آنجا بودند.
امثال دکتر شايگان هم مارک قرمز نداشتند. مارک قرمز، خطرناکترين چيز است، چون آنها از قرمزهای خودشان می ترسيدند، چه برسد که اجازه بدهند قرمزهای ديگر هم آنجا بيايند.
س: سازمان مجاهدين خلق
کيانوري: در داخل سازمان مجاهدين خلق در يک فاز اختلاف خيلی شديدی پيدا می شود. حتی رهبری آن تصميم می گيرد که مارکسيسم را بپذيرد و مارکسيست بشود. اينقدر که يادم هست، رحمان هاتفی می گفت که ما خودمان در بندهايی که داشتيم- بالا و پائين- می ديديم که رجوی بالا بود و پايينی ها اصرار می کردند که بايد مارکسيسم را همين حالا بپذيريم و گرنه دير می شود. رجوی می گفته حالا زود است. کتابی که آنها در باره شناخت نوشته بودند ترجمه ای بود از شناخت مارکسيستی. اينکه تا چه اندازه اعتقاداتشان عميق و ريشه دار بوده، مساله مهمی است، اما در اين ترديدی نيست که افراد ساده مجاهدين خلق اعتقادات عميق مذهبی و وابستگی مذهبی داشتند. من نمونه هايش را در زندان ديدم. افرادی که عميقا مذهبی هستند. اينها از نظر سياسی- سازمانی بدون کمترين دموکراسی در درون خودشان بودند. هيچ سازمان کمونيستی حتی حزب توده ايران در سخت ترين شرايط چنين وضعی نداشته است. در بدترين دورانی که ما داشتيم- در سالهای قبل از 28 مرداد- افراد در داخل حزب انتقاد می کردند. خيلی جدی حرفشان را می گفتند ولی ما اخراج نمی کرديم، مگر افرادی که مشکوک به رابطه امنيتی با حکومت قرار می گرفتند. ولی افرادی که انتقاد می کردند، ما با آنها کاری نمی کرديم. در داخل خود هيات اجرائيه نظريات مختلفی وجود داشت و کاملا حق اختلاف نظر داشتند؛ ولی سازمان مجاهدين خلق عبارت است از يک ديکتاتوری بدون قيد و شرط، مثل دوران مائوتسه دونگ در چين.
مثلا خانم رجوی از شوهرش طلاق بگيرد و رجوی با او ازدواج کند و اين به عنوان انقلاب اجتماعی انجام می گيرد! خوب از نظر شخصی من هيچ گونه ايرادی ندارم، ولی بعد از اين اقدام تبديل می شود به تعيين رئيس جمهور برای ايران. چند نفر بنشينند و انتخاب بکنند، عده اندکی بننشينند و برای يک کشور 60 ميليونی رئيس جمهور تعيين کنند! يعنی بی احترامی مطلق به اين مردم. از اين لحاظ هست که به عقيده من در داخل اين سازمان نواقص بسيار جدی از لحاظ دموکراسی وجود دارد. ما می دانيم که چندين انشعاب در داخل سازمان مجاهدين خلق رخ داده و تلفات خيلی زيادی هم داده است. هنوز هم به اين شکل هست. فراريانی که دائما از عراق به اروپا فرار می کنند به دليل سختگيری های زياد است که در عراق روی آنها انجام می گيرد. آنها در ايران سياست های نادرستی داشتند، سياست هايی که تروريستی بودنش کاملا مشخص بود. عين اشتباه از بين بردن آيت الله بهشتی، با تصور اين که ممکن است انقلاب ساقط بشود. همان کاری که گروه ديگری از اسلامی ها مثل فرقان- که آنها با مجاهدين خلق مربوط نبودند- انجام دادند و خيلی زود هم از بين رفتند، ولی عده قابل ملاحظه ای از رهبران را کشتند. مثل مطهری، مفتح و قاضی طباطبائی. از اين گروه ها هميشه پيدا می شود؛ گروه هايی که از اين بيماری ها دارند. منتهی اين بيماری در «مجاهدين خلق» مانده است. اين عبارت است از تمايل به عمل انقلابی، بدون داشتن آگاهی سياسی واقعی از ايران و اوضاع جهان!
س: ممکن است امريکا در سازمان مجاهدين خلق نفوذ کرده باشد؟
کيانوري: ما دليلی نداريم که در رهبری اين سازمان توانسته باشند نفوذ بکنند. ممکن است افرادی را در آن پايين پايين ها گرد آورده باشند، يا کسی را فرستاده باشند. ولی مسئله اصلی عدم آگاهی و شناختنشان از واقعيت جامعه ايران است. من هيچ دليلی ندارم برای اينکه بگويم مثلا الان «سيا» ی امريکا در رهبری مجاهدين خلق نفوذ داشته، يا در همين گروههايی که الان در اروپا هستند.
تمايل به گرفتن کمک از امريکا و سيا فقط مربوط به مجاهدين خلق نمی شود. مگر دريا دار احمد مدنی يک ميليون دلار نگرفت؟ اما من مدنی را عامل سيا نمی دانم. از اين جهت است که من می گويم اين را نبايستی به عنوان نفوذ سيا در دستگاه رهبری اينها ديد که آنها [سيا] دارند اينها را می چرخانند. اينها الان در شرايطی قرار گرفته اند که برای از بين بردن دشمن مشترک می گويند دشمن دشمن ما، دوست ماست! يعنی امريکا که امروز بزرگترين دشمن جمهوری اسلامی است با ما که دشمن اين رژيم هستيم، دوست است. اين تفکر در بين همه کسانی که الان در اروپا هستند مثل همين گروه دريادار مدنی، مثل حاج سيد جوادی و حسن نزيه وجود دارد و من اينها را افراد وابسته به سياست امپرياليستی امريکا و سيا نمی دانم. بلکه افرادی می دانم که علاقمند به ميهن هستند اما با نظام کنونی جدا مخالف اند و حاضرند با هر نيرويی که عليه اين نظام مخالفت بکند، همکاری بکنند. اين عبارت است از يک گرايش سياسی، نه يک ماموريت. بايستی در باره همه مخالفين انصاف داشت و اين انصاف را هميشه حفظ کرد؛ اين خيلی با اهميت است.
سازمان مجاهدین خلق تاریخچه خیلی مفصل و طولانی دارد. همان طور که در سازمان فدائیان خلق چندین انشعاب رخ داد و اختلافات سیاسی پیدا شد، در این سازمان هم انشعاب و اختلاف سیاسی روی داد. چپ های ایران از لحاظ جهانی در یک مقطعی گرفتار بیماری جنگ چریکی شدند. خواستند وارد میدان بشوند و انقلاب کارگری به راه بیندازند، امکان یک انقلاب به نوع دیگری را، به ذهن خود راه نمی دادند. اما درعمل آن گفته معروف انگلس شکل گرفت که «انقلاب گاهی اوقات نقب می زند و از جایی در می آید که اصلا تصورش قبلا نمی رفت» و واقعا در ایران چنین چیزی اتفاق افتاد. چنین نقبی زده شد و انقلاب به شکل اسلامی بیرون آمد. جنگ چریکی در کشوری مثل چین یا انقلاب در کشوری مثل شوروی که در پایان جنگ دوم جهانی با آن وضع جنگها مربوط به آن موقعیت ها بود.
ابتدا احمدزاده و گروهش پیدا شدند و فکر کردند بایستی جنگ چریکی را از جنگل شروع کرد. می روند مطالعه می کنند و «سیاهکل» را انتخاب می کنند و تصور می کنند مثل انقلاب کوبا که یک گروه چریکی، در یکی از جنگل های کوبا رفتند و جا گرفتند و کم کم مردم به طرف آنها جلب شدند و شدند نیروی غالب؛ اینها هم تصور می کردند که اگر ما به جنگل ها برویم، دهقانان بلافاصله به ما ملحق خواهند شد و از ما حمایت می کنند. خوب این عبارت است از بیماری جوانی؛ یعنی عدم درک این نکته که شرایط عینی هیچ وقت در دو جای مختلف یکی در امریکای لاتین و یکی در ایران، نمی تواند یک نتیجه واحد بدهد. خودشان دیدند که در خود امریکای لاتین، قهرمان جنگ پیروزی ملت کوبا- مثل چه گوارا- می رود در کشور دیگری، می خواهد با همان وضع که البته با شرایط موجود در کوبا متفاوت بوده، مثلا بین کوبا و کلمبیا جنگ چریکی بکند و موفق هم نمی شود. دراینجا هم این تفاوت را درک نکردند. برای امثل چه گوارا- چنین شخصیت های انقلابی- در یک جا می توانند نابود شوند و در جای دیگر به پیروزی برسند. این کپی برداشتن و عکسبرداری از نهضت انقلابی، اشتباه بزرگی است که انقلابیون بارها در تاریخ کرده اند و می کنند و در آینده هم خواهند کرد. این عکسبرداری کار آسانی است؛ شیوه آسان برخورد با مسائل.
آینده
- حتی در خود حکومت ها- مثلا رهبری چین تا حدود بسیار زیادی از دوران طولانی اشتباهاتی که نهضت کمونیستی از 1917 از سر گذرانده درس گرفته است. در خود شوروی یک گرایش و شناخت جدیدی نسبت به اشتباهاتی که انجام گرفت دارد پیدا می شود. بایستی راه های دیگری بروند. اینها مسائلی است که جوان های پرشور و انقلابی ما باید مورد توجه قرار دهند.
فرض کنید دارو دسته نیکخواه که از کنفدراسیون بیرون آمدند و به چین رفتند و در آنجا تعلیماتی گرفتند و آمدند اینجا و مدتی هم کار انقلابی کردند. یکی رفت در کردستان، یکی رفت در لرستان، یکی رفت در بختیاری بعد هم گیر افتادند و به بلندگویان شاه و سیاستمداران شاه تبدیل شدند. این جوان های روشنفکر، همه شان این دوران های سخت را نمی توانند بگذرانند. به محض اینکه به جای خیلی مشکلی می رسند، ماهیت خودشان را نشان می دهند. عده ای از آنها در اروپا بودند و گرفتاری امثال نیکخواه برایشان پیدا نشد تا دگردیسی پیدا کنند و معلوم شود تا چه حد امکان مقاومت و ایستادگی دارند، ولی آنهایی که آمدند در داخل در تله گیر کردند، ماهیت خودشان را بروز دادند.
در داخل هم چپ ها وقتی در سیاهکل با شکست بزرگی رو به رو شدند گفتند به عمل چریکی شهری- که این از اختراعات خودشان بود- روی می آوریم و ما می توانیم با از بین بردن مهره های مهمی از دستگاه دولتی و دستگاه حاکم، رژیم را متزلزل کنیم. یعنی بزرگترین اشتباهی که حتی کمونیست های سایر کشورها نکردند. فقط در روسیه نارودنیک ها بودند که طرفدار این نظریه بودند و این عمل را می کردند که اگر تزار را بکشیم کارها درست می شود و یک تزار را هم کشتند و هیچ تغییری هم پیدا نشد و فقط تلفاتی در بین بهترین انقلابیهایی که واقعا از جان گذشته بودند، بر جای گذاشتند. گروه «فداییان خلق» هم به همین شکل گرفتار بودند که افتادند در کارهای چریکی تا انقلاب انجام بگیرد. آنجا هم دو دسته شدند: یک دسته طرفدار مطلق نظریات چینی بودند- گروه اقلیت- و یک دسته هم با نظریات چین نسبت به شوروی موافق نبودند، البته در سیاست های شوروی هم نادرستی ها و کمبودهایی می دیدند.
به نظر ما اینها نه دقیقا جامعه ایران را می شناختند- زیرا تصور می کردند با کشتن چهار نفر جامعه ایران تغییر می کند- و نه سیاست بین المللی را دقیقا می شناختند. اینها اطلاعات و دانششان به علت همان جوانی شان فوق العاده ناچیز بود. در این دوره هم متاسفانه حزب توده ایران در مهاجرت نتوانست به اندازه کافی- غیر از سال های آخر نزدیک به پیروزی انقلاب- کاری بکند. برای راهنمایی همین گروه ها، فقط در همین دو سال قبل از انقلاب ما توانستیم کتاب های مارکسیستی واقعی مثل کتاب های لنین را در قطع کوچک چاپ کنیم و بفرستیم به ایران. اینها در روشنگری عده زیادی از این جوانها کمک کرد. آنها نسبت به عملکرد حزب توده ایران ایرادات بسیار درستی داشتند، منتهی زیاده روی می کردند. آنها توجه نمی کردند که اشتباهات حزب ما مربوط به دوران جوانی حزب بود. در آن سالها و آن حوادث – پیش از کودتای 28 مردد- حزب توده ایران حزب جوانی بود و به تمام معنا حزب بی تجربه ای بود. از رهبران آن گرفته تا آن جوان هائی که مثل بنده وارد حزب شدیم، در سیاست تجربه نداشتیم. واقعا یکی از بغرنج ترین مراکز جهان در تاریخ، ایران دهه بیست است.
ما بایستی از کل به جزء بیائیم. اگر از جزء به کل برویم، همیشه اشتباه خواهیم کرد. بیماری در همین چیزها است. ببینید در آن دوران این مناسبات در چه شرایطی بوده: شوروی در حال دفاع همیشگی بود. خیلی ساده؛ امریکا، اروپای غربی و ژاپن مجموعا چهار درصد از درآمد ملی شان را خرج تسلیحات می کردند که این چهار درصد، ده برابر تمام درآمد ملی شوروی بود، و شوروی سی و پنج درصد از آن درآمد یک دهم آنها را می خواسته خرج ارتش بکند. مفهوم و نتیجه این چه می شود؟ که آقا نان به مردم کم می رسد. نمی توانستند زندگی مردم را بالا ببرند. طبیعی است که اگر چنین نکند، خوب پدر صاحبش را در می آورند. امریکا نمی خواست یک شوروی نیرومند وجود داشته باشد. همیشه برایش این خطر وجود دارد. این کل را جوان های ما در آن دوران در نظر نمی گرفتند. در نظر نگرفتن این کل، نتیجه اش این بود که همیشه در تحلیل های سطحی و اشتباه، بدون نتیجه می ماندند و تصمیم گیریهایشان نادرست از آب در می آمد. علیرغم همه احترامی که برای شجاعت آنها، برای مردانگی آنها، برای انقلابی بودن آنها و برای آماده بودن آنها، برای جان دادن آنها قائلم.
کادر رهبری حزب خود ما هم در باره سیاست شوروی و در باره ایران در مواردی اشتباهات فوق العاده سنگین داشت. مثل مساله نفت که کافتدارزه به اینجا آمد. ما اینجا می توانستیم سیاست دیگری در پیش بگیریم، در خود سیاست شوروی هم در آن دوران استالین، اشتباهات فوق العاده ای رخ داد در عین حالی که نتایج درخشانی از سیاست استالین گرفته شده است، اشتباهات عظیمی هم کرده است. ما به این جوان ها می گفتیم که «حزب کمونیست چین» سابقه سی سال نبرد در کوه ها را داشته و آمده پیروز شده. ضمنا مائوتسه دونگ اشتباهات بزرگی هم دارد. چرا نبایستی انصاف داشت؟ همه اش را نبایستی محکوم کرد. اشتباهاتی هم وجود دارد که این اشتباهات، اجتناب ناپذیر و طبیعی است.
جامعه امروز ما فوق العاده بیدار است و با سال های 30 و 32 اصلا قابل مقایسه نیست. همین دو پدیده بهمن 57 و دوم خرداد نشان دهنده بیداری است. توده عظیم مردم، چه شهری و چه روستایی، بیداری سیاسی پیدا کرده است. این مردم دیگر اجازه نمی دهند که رهبری – حتی در یک حزب- ، رهبری مطلق العنان باشد. افراد بیدار جامعه یکی، دو تا نیستند. روز به روز بر تعداد جوانان افزوده می شود. اینها دائما از همه جای دنیا طالب نو می شنوند. در پنجاه سال گذشته چنین چیزی نبود. به این دلیل امروز با بنیاد دیگری سر و کار داریم که پیش از این در تاریخ ما وجود نداشت. بنیادی بسیار بیدار. بنیادی که به نبوغ خود آشناست و حاضر است برای آن مبارزه کند، چه در دوره ای که از سوی یک کشور متجاوز، مثل دوران جنگ عراق علیه ایران مورد تهدید قرار می گیرد که با آن فداکاری بی نظیر دفاع می کند و چه در مسائل سیاسی که پیش می آید. به این دلیل، مسئولیت رهبری جامعه ما فوق العاده سنگین است. رهبری جامعه باید این عامل نیرومند را در مسیر یک جریان درست بیندازد، در جریانی که در موقع لزوم بتواند ترمز هم بکند. این پدیده ای است هم مذهبی، هم سیاسی، و از هم جدا نیستند. این پدیده، کاملا طبیعی است. می توان جامعه را از وضع قبلی بتدریج به یک جامعه باز، مترقی، آگاه و قانونمند رساند.
س: آیا توسعه سیاسی و فرهنگی در همین فرآیند است؟
کیانوری : بله. توسعه سیاسی، فرهنگی و اجتماعی در همین فرآیند انجام می گیرد و غیر از این محال است. در غیر این صورت، این وضعیت یا به برخوردهای اجتماعی خواهد کشید یا به خفقان دراز مدت. در دوران مصدق هم همین وضع وجود داشت. بیماری- خود محوری- در دکتر مصدق بود. او با تمام خوبی هایی که داشت، حتی به حرف نزدیک ترین دوستانش هم گوش نمی کرد. به حرف دکتر فاطمی هم که از همه به او نزدیک تر بود گوش نمی کرد. این بیماری مهلکی است. ما نباید دوباره آن را تکرار کنیم. باید از این تاریخ درس بگیریم. این بخشی از عبرت است. دیدید این روش مصدق چه صدماتی زد. اگر این شیوه نبود، آیا ممکن بود امریکایی ها بتوانند کودتا کنند.
س: دستاورد «جبهه ملی» چه بود؟
کیانوری : مهم ترین دستاورد جبهه ملی، حضور افرادی مثل مهندس حسیبی، دکتر شایگان، مهندس زیرک زاده، اللهیار صالح و... که از شخصیت های شناخته شده در محیط روشنفکری ایران بودند و هیچ نقطه منفی در زندگی آنها نبوده است، درجبهه ملی بود. آنها با اعتبار و با آبرو بودند و نه دزد، حتی جزو مقام های حاکمه دوران رضاخان هم نبودند. لذا با شخصیت خودشان به دولت دکتر مصدق اعتبار داده بودند.
مقایسه نفوذ جبهه ملی و حزب توده در میان مردم
کیانوری: حتی دکتر فاطمی هم در مصاحبه ای که پس از سی تیر با او انجام دادند، گفت: «شما بدانید همه نیرو های مردمی که از جبهه ملی و دولت حمایت می کنند، در مقابل نیروی حزب توده ایران، بسیار ناچیز است.» شما نگاه کنید، حتی نهضت مقاومت ملی – پس از کودتای 28 مرداد- نتوانست برای خودش یک چاپخانه دست و پا کند. روزنامه آنها به صورت پلی کپی منتشر می شد. توان آنها فوق العاده ضعیف بود.
دولت دکتر مصدق در روزهای آخر به علت عدم رضایت مردم از وضعیت زندگیشان و به علت عدم رضایت بازاری ها از وضع اقتصاد، پایه مردمی اش را از دست داده بود.
من بعد از انقلاب به دیدن اللهیار صالح رفتم. آدم شریف، فوق العاده وطن پرست و طرفدار جدی انقلاب بود؛ منتهی مجموعه اینها سیاستمدار نبودند. آنها در جاهایی قرار گرفتند که در آنجا سیاست بازی می شد ولی خودشان سیاستمدار نبودند. مثلا در همین حزب ما، ما تجربه کار سیاسی نداشتیم و مثلا اشتباهات بزرگی در باره شناخت مصدق داشتیم. برای چه؟ برای اینکه یک جوانی که از زندان آمده و کار سیاسی نکرده؛ نمی داند چه حقه بازی ها و چه بند و بست هایی در سیاست هست. ما قبل جبهه ملی در باره آنها و حتی همین مسائل آذربایجان، به همین دلیل اشتباهات زیادی کردیم. فقط به دلیل عدم آگاهی از سیاست دنیا. این است که می گویم بسیارند افراد میهن پرست و علاقمند به ملت که مسائل عمیق سیاسی را درک نمی کردند.
کنفدراسیون دانشجوئی در خارج کشور
از سازمان های دانشجویی در آمریکا زیاد اطلاع ندارم. البته در سازمان های دانشجویی آمریکا هم عده ای توده ای و طرفدار حزب توده ایران بودند. عده ای هم از دانشجویان طرفدار جبهه ملی و مصدق مثل دکتر ابراهیم یزدی و... بودند.
سازمان دانشجویان ایرانی در آلمان، فرانسه، انگلستان، ایتالیا و سایر کشورهای اروپائی عمدتا در قبضه خود حزب توده ایران بود. این تشکل های دانشجویی تا زمانی که بوسیله امثال خان بابا تهرانی با حزب ارتباط داشتند، به فعالیت خود ادامه می دادند. اما از وقتی که از حزب توده ایران منشعب شدند، تمایلات چریکی پیدا کردند و خود را برای یک مبارزه چریکی در ایران به شیوه مبارزات چریکی در امریکای لاتین و جنگ توده ای در چین آماده کردند. این جریان، با اختلافات چین و شوروی همزمان بود. چین در آن دوره فعالیت های زیادی برای جلب گروه های معینی از جناح های ناراضی احزاب کمونیست در اروپا انجام می داد و بدنبال این اقدام، احزاب کمونیست طرفدار چین شکل گرفت؛ از جمله حزب کمونیست آلبانی که جزو نخستین گروندگان به چین بود. البته بعدا به مخالفت با چین نیز بر می خیزد.
گروهی از دانشجویان برای فراگیری فنون جنگ های پارتیزانی به کشورهای مختلف از جمله چین، اعزام می شدند. خان بابا تهرانی هم به چین رفت ولی به جای فراگیری دوره های نظامی، در رادیو فارسی در پکن مشغول کار شد. عده ای هم به کوبا رفتند. ظاهرا گروهی هم به فلسطین اعزام شدند. پس از طی این دوره ها، کم کم فکر تشکیل کنفدراسیون شکل گرفت. در ابتدا تشکیل کنفدراسیون جناح طرفدار حزب توده ایران نقش اصلی را بازی می کرد ولی در نتیجه همین گرایش ها که به داخل کنفدراسیون هم کشیده شده بود اختلافات تشدید شد، جناح حزب توده ایران از آن اخراج شد. حزب با نیروهای اندکی که برایش مانده بود، سازمان دانشجویان دمکرات را پی ریزی کرد. همانطور که ما نسبت به آن اطمینان داشتم پس از چند سال در میان کنفدراسیون هم اختلاف افتاد. تمایلات چینی در بین شبکه حزب در کشورهای اروپای شرقی مثل چکسلواکی و حتی خود شوروی هم پیدا شده بود.
ساواک پس از مدتی، موفق شد در مرکزیت کنفدراسیون نفوذ کند. خان بابا تهرانی در خاطراتش می نویسد که در روزنامه «باختر امروز» که ما(کنفدراسیون) چاپ می کردیم و خسرو قشقائی هم آنجا بود، مقاله ای که هنوز چاپ نشده بود، خبرش را از روی میز ساواک می آوردند. بالاخره متوجه می شوند، مدیر روزنامه که قبلا هم خودش مجله ای منتشر می کرده، با نام دکتر محمد عاصمی نفوذی ساواک است. من همان موقع ها یکبار به خان بابا تهرانی در باره عاصمی گفته بودم که به او مشکوک هستم.
خان بابا تهرانی درکتاب خاطراتش می نویسد که کیانوری گفت؛ "دختری که یک شب به خانه نیاید، دیگر نباید رویش حساب کرد. عاصمی چند شب به خانه نیامده". از همان موقع ما متوجه شدیم که در نشریه «کاوه» مقالات مرتبط با ساواک نوشته می شود. او با ساواک ارتباط برقرار کرده بود. هنوز هم هست و مجله اش بنام "کاوه" را منتشر می کند.
یکی دیگر از فعالین کنفدراسیون که با ساواک مرتبط بود "فولادی" بود. او هم جزو کمیته مرکزی کنفدراسیون بود. تهرانی همه این مطالب را در خاطراتش نقل کرده است که ساواک چگونه با این افراد ارتباط برقرار می کند و بوسیله آنها در میان کنفدراسیون اختلاف می اندازد و شکاف ایجاد می کند و اختلافات را زیاد می کند. البته اختلافات، زمینه های دیگر هم داشت؛ مثلا خودپسندی افراد مختلف که هر کدام می خواستند خودشان رئیس بشوند. همین اتفاقا موجب تضعیف هر چه بیشتر کنفدارسیون شد.
انقلاب جنگل، جمهوری گیلان و تاریخ نویسی در ایران
به عقیده ما، در دوران - انقلاب- جنگل، 1299هم چپ ایران فوق العاده نوپا و بی تجربه بود و هم سیاست اتحاد شوروی، که تازه بوجود آمده بود.
انقلاب اکتبر هم در 1917 شکل گرفت، یعنی سیاست شوروی فوق العاده جوان بود. کسانی که روی کار آمدند، قدرت و دید انقلابی فوق العاده قوی داشتند، ولی همانگونه که گفتم، مثل دوران 20 تا 32، که رهبران حزب توده ایران سابقه سیاسی نداشتند.
انقلاب اسلامی را هم که نگاه کنید، اول نیروهایی سرکار آمدند که سابقه کار سیاسی نداشتند. نمی دانستند کار سیاسی چیست و کشور چگونه اداره می شود. چقدر هم اشتباهات شد. شوروی ها هم در باره رضاخان این اشتباه را کرد. افراد سیاست شوروی چون رضاخان از اشرافیت نیست و از مردم عادی است، او را مثل گوگاچوی خودشان و یا مثل ستارخان می دانستند. نمی دانستند که این را انگلیسی ها آورده اند، چرا که اطلاعاتشان نسبت به ایران فوق العاده ضعیف بود. شوروی آن وقت سیاستمداری در ایران نداشت. اولین سفیرشان در سال 1921 به ایران وارد شد. سیاست شوروی نسبت به ایران، بطور کلی جوان بود و کورمال، کورمال پیش می رفت.
سیاست کمونیست های 1299 آن وقت ایران هم همین بود. مقداری هم گرفتار بیماری چپ روی، که بیماری تمام احزاب است که وقتی امکان فعالیت وسیع دولتی می یابند، این وضع تشدید می شود. در داخل حزب کمونیست ایران هم اختلاف نظر شدیدی بین حیدرعمواغلی که فهمیده تر و تحصیلکرده بود با دیگران وجود داشت. با دکتر حشمت؟ و امثال آن. ما معتقدیم که - در دوران انقلاب جنگل- هم سیاست شوروی دارای اشتباهاتی بوده، هم حزب کمونیست ایران و هم بقیه انقلابیون ایران. جنگلی های انقلابی هم کم اشتباه نکردند. یک ناپختگی اولیه ای که باعث شد این میوه، زمان کافی برای رشد پیدا نکند. این مجموعه را نبایستی یکطرفه قضاوت کرد و همه تقصیرها را به گردن طرف مقابل انداخت. تاریخ را بایستی خیلی دقیق و بی طرفانه و با تمام اقداماتی که انجام گرفته نگاه کرد. من گاهی اوقات چیزهایی را می خوانم، می بینم بسیار یکطرفه و بی انصافی است. چون این طرف دین بوده و مسلمان، همه حق را به این طرف دادن، بی انصافی است. مثلا آیت الله کاشانی را چقدر تجلیل می کنند، ولی تمام اشتباهات بزرگی که در دوران کودتا-28 مرداد- داشته و فریب خورده به فراموشی سپرده شده است. این تاریخ نویسی و برخورد بی طرفانه نیست، این فریب خوانندگان است. اگر می خواهیم تاریخی بنویسیم که دقت داشته باشد، بایستی اشتباهات هر طرف را بگوئیم. دولت شوروی- پس از روی کار آمدن رضاخان- خیلی زود اشتباهش را نسبت به او تصحیح کرد و فهمید که رضاخان آن طور که تصور می کردند، نظیر ستارخان نیست، بلکه یک عامل دست نشانده انتخاب شده انگلستان است.
س: موضوع بعدی، بحث تاریخ نگاری است. ما سه مرحله تاریخ نگاری در ایران داشتیم: عصر مشروطه، عصر رضاخان و عصر محمدرضا. در این سه مرحله، طیف های مختلف با نگرشهای مختلف، وارد صحنه شده اند. چه در بیرون مرزها شامل شرق شناسان و ایران شناسان و بعضا دستگاه های خاص و چه در داخل، نویسندگان مختلف با طیف های مختلف.
کیانوری: این کاملا درست است. ما یک تاریخ فرمایشی داریم؛ یعنی کسانی تاریخ را نوشته اند که دستوری بوده اند. از طرف شاه و قدرت به آنها دستور داده اند که چه بنویسند. یک تاریخ نگاری مقاوم داریم؛ یعنی واقعیت نویسی، یک تاریخ نویس با احتیاط هم داریم. مثلا مشیرالدوله تاریخ ایران باستان را می نویسد ولی در آن هیچ موضع گیری به چشم نمی خورد، بلکه عین وقایع نگاری ایران باستان است. تاریخ علمی نیست. این تاریخ فقط وقایع نگاری است. کسانی هم هستند که تاریخ می نویسند و به باستان نمی روند. مثل عباس اقبال آشتیانی و کسروی. کسروی تلاش می کند که تاریخ را آن گونه که هست بنویسد. تاریخ مشروطیت کسروی، وقایع نگاری است، ولی خیلی دقیق است. کسروی کوشش می کند عین واقعیت را بدون هیچ جهت گیری در آن شرایط بنویسد و به نظر من هم بهترین کتاب تاریخ مشروطیت تا کنون، تاریخ کسروی است. تاریخ عباس اقبال هم می خواهد چیزی به نفع دستگاه ننویسد و کوشش می کند علمی بنویسد، ولی به جریان روز کاری ندارد. می خواهد خودش را از جریان روز کنار بکشد. البته، مطالبی هم که نوشته مفید و بدرد بخور است. من این سه گونه تاریخ نویسی را در این دوران می بینم.
کتاب «تاریخ بررسی اجتماعی ایران» نوشته سعید نفیسی با کتاب دوجلدی «تاریخ عصر رضاشاه» در تضاد است. اولی با احتیاط است ولی درست تر نوشته است. دومی خیلی احتیاط کرده است. – توجه باید کرد- که اینها در شرایط فوق العاده دشواری زندگی می کردند و تلاش می کنند که کار مثبتی انجام دهند.
غیر از همان اثار عباس اقبال، کسروی و تحقیقات مختصری که در باره ایران باستان چاپ شده، همه تابع شرایط محیط بوده اند.
س: «تاریخ بیست ساله» مکی را که هشت جلد است، چگونه ارزیابی می کنید؟
کیانوری: من آن را بطور کامل نخوانده ام، اما مواردی را هم که خوانده ام، هم جنبه های مثبت و واقع بینانه دارد و هم جنبه های دارد که نشان می دهد بر روی بعضی مسائل روپوش گذاشته است. مثل کسروی نیست و سطحش خیلی پایین تر از آنست. از روی قضاوت کسانی که آن را کامل مطالعه کرده اند و من به قضاوتشان اعتقاد دارم، می توانم بگویم که هم جهات مثبت دارد و هم جهات منفی. مثلا بهنود هم یک تاریخ نوشته است. خیلی به او ایراد می گیرند در همین کتاب. مجید فیاض هم نقدی بر آن نوشته و می گوید مطالب نادرستی در آن است.
س: تاریخ کمبریج چطور؟
کیانوری: من فقط یک کتابش را خوانده ام. این یک جلد مربوط به دوره رضاخان است. کمبریج مثل همه غربی ها به رضاخان جنبه ملی می دهد و او را میهن پرست می داند. باید هم این کار را بکند، رضاخان مهره خودشان است، ولی در باره مسائل دیگر، نکات مثبتی هم دارد. یکی از کتاب های خوبی که دیده ام، «ایران قرن بیستم» است که سه نویسنده فرانسوی آن را نوشته اند که هر سه هم ایران شناسند. با وجود این، بعضی از نقص ها در آن به چشم می خورد. مثلا به ادعای میهن پرستی رضاخان کمی بها می دهد. در این کتاب نکات واقع گرایانه ای نسبت به دیگر کتاب ها هست. تا شب قبل از انتخابات دوم خرداد را نوشته است، حیف که شش ماه بعد از آن را ننوشته است.
س: بعد از انقلاب وقایع نگاری و اسناد تاریخی در حد معمول بود، ولی خاطره نگاری بسیار وسیع شد؛ چه خاطرات خارجی ها و چه خود ایرانیان از طیف سلطنت طلب گرفته تا چپ و راست و رجال و غیره. مسلم است افرادی که شرح حال زندگی خودشان را می نویسند، همه در دفاع از خود و عملکرد خودشان و محکومیت مخالفینشان می نویسند، مثل شرح حال دکتر متین دفتر، ابتهاج و غیره. اینها مطلقا از تمام کارهایی که کرده اند، چه درست و چه نادرست دفاع کرده اند. البته خاطرات ابتهاج نکات مثبتی دارد. در آنجا اشاره شده که دو امریکایی آمدند و با من مذاکره کردند که تو برای نخست وزیری آماده ای، ولی من نپذیرفتم.
کیانوری: بعید نیست که درست باشد، چون آدمی بود قرص و محکم که امریکایی ها چنین آدمی به دردشان می خورد. سفرا و نمایندگان دولت های خارجی هم معلوم است که وقتی خاطره بنویسند از سیاست دولت خودشان در آن دوره ای که بودند دفاع می کنند. آن چیزی که در تمام اینها به چشم نمی خورد، تحلیل اوضاع اجتماعی هر دوره است. مثلا در باره اوضاع اجتماعی تاریخ مشروطیت. درحالیکه ما باید دقت علمی داشته باشیم و بگوئیم چه شد که یک دفعه مشروطیت اوج گرفت. یا مثلا چرا در انقلاب کبیر اکتبر نظامیان ناراضی به انقلاب پیوستند، چرا دهقانان ناراضی بودن، چرا حتی تجار ناراضی بودند؟ چه عواملی باعث شد که این عدم رضایت، به صورت یک انفجار در آید؟ چگونه یک گروه کوچک از زندان بیرون می آیند و موفقیت پیدا می کنند؟ بدون تحلیل شرایط تاریخ درست از آب در نمی آید.
ما اگر بخواهیم تاریخ انقلاب اسلامی را هم دقیق بنویسیم، باید اوضاع و احوال دوران شاه را به همراه عدم رضایت قشرهای مختلف جامعه و خواست های آنها در نظر بگیریم. باید سیاست داخلی، خارجی و همه عوامل را مدنظر بگیریم. تاریخ هایی که برای انقلاب اسلامی نوشته اند، فوق العاده ضعیف است. البته ممکن است من چیزهایی را ندیده باشم.
دکتر متین دفتری هم خاطراتش را در دفاع از خودش نوشته است. ولی همین قسمت آن که نشان می دهد چگونه رضاخان تمایلات آلمانی پیدا کرد جالب است. در نوشته هایی که به عنوان خاطرات افراد چاپ می شود، در عین حالی که دفاع از خودشان است، نکات قابل استفاده ای هم یافت می شود. اینهایی هم که جهت گیری خاص سیاسی دارند، مثل طلوعی یا دیگران که به دفاع از رضاخان و پسرش می پردازند، از اول تکلیف خودشان را معلوم کرده اند. اینها می خواهند معایب و نواقص را بپوشانند و موفقیت هایشان را بزرگ جلوه دهند. به این دلیل این تاریخ نویسی ها کوچکترین ارزش تاریخی ندارند و چیزی هم به تاریخ اضافه نمی کنند. مثلا طلوعی تمام گزارش های شهربانی را در باره رزم آرا می خواند و حتی یک نمونه پیدا نمی کند که رزم آرا با حزب توده ایران ارتباط داشته باشد، ولی در آخر نتیجه می گیرد که رزم آرا با حزب توده ایران تماس داشته است! این دیگر ارزش تاریخی ندارد و یک مطلب پیش پا افتاده است.
س: خاطره نویسهای معاصر، یک گروه مثل طلوعی و بهنود هستند که تحلیل ندارند. یک گروه سلطنت طلب هایی مثل فریدون هویدا، محمد رضا، اشرف و غیره هستند. یک گروه هم چپ ها هستند، مثل ایرج اسکندری، خان بابا تهرانی و غیره؛ بین این سه گروه، خاطرات کدام یک قوی تر است.
کیانوری: آن یکی که از سلطنت طلب ها می نویسد مثل اشرف، اصلا ارزش تاریخی ندارد. در باره دوران رضاخان هم، نوشته فردوست از همه قوی تر است. در خاطرات اشرف واقعا مطلب نویی نیست که در سایر منابع نباشد؛ غیر از این که می خواهد از نقاط ضعف خودشان دفاع کند. یا فریدون هویدا وقتی می نویسد، تنها می خواهد از برادرش دفاع کند. اما در باره خاطرات نیروهای چپ- به قول شما- قضاوت کاملا متفاوت است.
خیلی از آنها واقعا ارزش تاریخی ندارند. در باره خاطرات ایرج اسکندری هم همانطور که گفتم، او با یک جهت گیری خاص در دفاع از خود و محکومیت مخالفینش می نویسد. خاطرات امثال خان بابا تهرانی نیز وقایع نگاری یک دوره است و در آن تحلیل اجتماعی از اوضاع ایران یا نقاط دیگر یافت نمی شود. البته از تمام این نوع تاریخ نویسی هایی که در باره مسائل حزب توده ایران نوشته شده، مطلب خان بابا تهرانی بی طرفانه تر است. با آنکه گاهی اوقات هم قضاوت کرده و علیه من می نویسد و نکات تندی دارد. کار امثال جهانشاهلو و حسن نظری هم که به طرف سازش با دستگاه ساواک رفتند و در خدمت آن قرار گرفتند، کوچکترین ارزش تاریخ ندارد. مثلا جهانشاهلو مزخرفاتی نوشته است، از جمله می گوید من از قوم و خویشان آیت الله خمینی هستم!
س: کتاب خلیل ملکی را هم می شود اینگونه دانست؟
کیانوری: نه؛ ماهیت آن با دیگران متفاوت است. او اصلا با اینها تفاوت دارد. هیچ جا، به کسی اتهام بیخودی نزده است. در بعضی جاها حتی خطاهای خویش را هم ذکر کرده است. جایی هم گفته که بهتر بود سیاستمان نسبت به حزب توده ایران و شوروی به گونه دیگری بود و به آن شکل ادامه نمی دادیم. «خاطرات ملکی» در عین حال دفاع از خودش با دیگران تفاوت دارد. او مثل انورخامه ای از خود دروغ نساخته است. خامه ای چیزی را که اصلا نبوده ساخته و افراد را متهم کرده است؛ کسانی را هم متهم کرده که نمی توانند از خودشان دفاع کنند. یا مثلا چیزهایی را که عبدالله برهان و غیره می نویسند و حالا خودشان هم پشیمانند. مقداری از نوشته بابک امیر خسروی هم که خاطرات خودش هست، در آن تلاش کرده خود را بیطرف نشان دهد. مثلا در بعضی جاها که خواسته مرا متهم به دروغ گویی کند، اتهاماتی به حزب توده ایران و حتی مطالبی را که خودش در مجله خودش به قلم دوستش – آذرنور- منتشر کرده، تکذیب می کند و می گوید اینها نادرست است. باید از او بپرسید چطور تا یک سال قبل از این که کیانوری زندانی شود، تمام نظریات تو در تائید کیانوری است، اما یکدفعه به این جا می رسد که کیانوری آدم متقلبی است و همه اش دروغ می گوید. چه چیزی باعث این تغییر نظر شده است؟
س: شاید تحولی در او بوجود آمده است؟
کیانوری: این مسخره است. علت آن فقط این است که من در خاطراتم انتقادی به ایرج اسکندری داشته ام. این از روی کینه است. حتی موقعی که با اسکندری اختلاف نظر داشتم، صریحا می گفت من نظر کیانوری را قبول دارم. یکدفعه چطور شد که به اینجا می رسد؟
س: خاطرات اردشیر آوانسیان هم منتشر شده است، شما دیده اید؟
کیانوری: بله؛ دیدم. مطالب بسیار جالبی در باره فرقه و پیشه وری دارد. این یک پرسش و پاسخی بوده که بابک آن را ضبط کرده و بعد از مرگ او منتشر کرده است. اردشیر در آخر عمرش با دوران جوانی و مبارزه جویی تفاوت عمده ای که دارد اینست که یک خودبینی شدیدی پیدا کرده بود.
س: به آذین خاطرات ننوشته، اما سه جلد کتاب کوچک دارد، دیده اید؟
کیانوری: البته خاطرات نیست، از هر دری سخنی است. من جلد سوم آن را ندیده ام، دو جلد آن هم بد نبود.
س: کتاب بزرگ علوی را ندیده اید؟
کیانوری: نخیر.
س: یکی در آلمان چاپ شده و یکی را هم داده در ایران چاپ کنند.
کیانوری: من می توانم حدس بزنم که چه نوشته است. به یقین در دفاع مطلق از خودش، رادمنش و ایرج اسکندری و محکوم کردن بقیه.
س: در بخش اعظم آن سعی کرده خودش را به عنوان یک هنرمند و ادیب معرفی کند تا وابسته به حزب توده ایران.
کیانوری: بالاخره او نویسنده نسبتا خوبی بود ولی درجه یک نبود. بیشتر کارش معلمی در دانشگاه و در اروپا بود.
س: غیر از خاطرات این افراد، چه کسان دیگری را می توان نام برد؟ مثلا خاطرات ضیاء الموتی را دیده اید؟
کیانوری: کتاب ضیاء الموتی را دیده ام. خاطرات نیست، رونویس نوشته های دیگران است. از کتاب جهانشاهلو هم بدتر است؛ آنقدر دروغ گفته که آدم شاخ در می آورد. جواب اینها را نوشته ام، اما تا کنون چاپ نشده است. کتاب ضیاء الموتی هم خاطرات خودش نیست.
س: کنار منابع کتابخانه ای، مطبوعاتی و احیانا اسنادی که منتشر می شود، خاطرات چقدر می تواند در نگارش تاریخ مفید باشد.
کیانوری: به نظر من کمک بسیاری است. مثلا در بسیاری از نوشته ها، خاطرات و تاریخ هایی که در باره چپ نوشته شده، مسائلی از پیدایش چپ ایران پس از انقلاب اکتبر و حتی قبل از آن، وقایع کشورهای اروپایی و ایران و افکار چپ در آنها هست که می تواند پایه ای برای تاریخ نویسی و تحلیل تاریخ باشد. می توان همه را کنار هم گذاشت و قضاوت درستی کرد.
در باره تاریخ باستان کسانی مثل پورداوود مطالبی نوشته که خوب بود. ما از ایران باستان، بیش از همه از هرودوت داریم. خود ما از ایران باستان چیزی نداریم؛ غیر از متن کتیبه هایی که بعدها موفق شدند بخوانند. البته آن هم به کمک کارشناسان خارجی. هرودوت، تاریخ نگار درجه یک بود. او با تمام دقت اصرار داشته که بنویسد و توانسته هم بنویسد. اگر هرودوت نبود تقریبا تاریخ ایران باستان از بین رفته بود؛ شاید همه تاریخ از بین رفته بود.
رضاخان در ابتدای فعالیتش، تظاهر به دین داری می کرد، پا برهنه به مسجد می رفت. پا برهنه به قم می رفت، ولی بعد که مسلط شد، بطور کامل مبارزه با مذهب را شروع کرد. در دوره رضاخان و محمدرضا، حتی در کودتای 28 مرداد 1332، روحانیت مقاومت زیادی از خود نشان نداد.
س: البته این عکس العمل تظاهراتی بود که توده ای ها انجام دادند، یا ماجرایی که بنام توده ایها در مدرسه قم و در جریان آقای برقعی صورت گرفت. مرحوم آیت الله طالقانی می گوید که از دربار، نامه هایی با جوهر قرمز به روحانیت نوشته می شد و آنها را تهدید می کرد.
کیانوری: از دربار نبود، بلکه از منزل آیت الله بهبهانی بود. حتی به نام توده ایها علیه مذهب کتاب چاپ می کردند.
س: در خاطرات شهید محلاتی که اخیرا چاپ شده، در باره ماجرای آقای برقعی مطالب جالبی دارد. وقتی که از کنفرانس باز می گردد، با تظاهراتی که یا توده ایها بودند و یا بنام آنها انجام می شد روبرو می شود. در این تظاهرات علیه آقای بروجردی شعار می دهند و مثلا می گویند که باید او کشته شود. وی می گوید من که آن موقع طلبه بودم، رفتم بالای دیوار مدرسه و گفتم دشمنان دارند تحریکتان می کنند. مقداری از این استقبال روحانیت از شاه به این ماجراها باز می گردد. یعنی روحانیت احساس می کرد که اگر این شاه از بین برود، مثلا استالین جای او را خواهد گرفت.
کیانوری: حزب توده در تمام آن دوران، یک کلمه ضد مذهب و ضد روحانیت ننوشته است. تمام تظاهرات و نوشته ها به دست همان عواملی است که ذکر کردم. بنام حزب توده ایران نشریه و کتاب های ضد مذهب نوشته و در آن تهدید کردند که مثلا سر همه شان را خواهیم برید. نمونه اش آیت الله بهبهانی است که روز 9 اسفند هم با گروه شاه و امریکایی ها همکاری داشت. یکی از منشی هایی که نزد بهبهانی بود، نوشته که ما آن قدر با جوهر قرمز نوشتیم که تا مدتها هنوز انگشت هایمان درد می کرد. تا نیمه های شب نامه به افراد مختلف نوشتیم. به نظر من مرکز این جریان در منزل بهبهانی بود. اصل کار هم دست انگلیسی ها، امریکایی ها، دربار و دارو دسته سیا بود. برگشتن آقای برقعی هم در این قسمت قابل تفسیر است. ما در قم کسی را نداشتیم که تظاهرات بکند. اگر چنین تظاهراتی هم شده، کار توده ایها نبود.
س: به عنوان تبعیت از آقای برقعی این کار را کردند و همین هم باعث شد برقعی تا آخر عمر منزوی باشد.
کیانوری: حتما کاری که آنجا شد، توسط همین افراد بود تا برقعی را در مقابل آقای بروجردی بگذارند و حتی به طرف خانه آقای بروجردی بروند. این مجموعه جریانی است که بلافاصله بعد از شروع جنگ و با وظایف مختلفی راه انداختند. عمده ترین فعالیت این جریان انتشار مطالب ضد روحانیت بنام حزب توده ایران در روزنامه ها بود. اینها مقالاتی تهیه می کردند که در آنها مطالبی علیه شوروی و خطر حزب توده ایران و این که دشمن بسیار قوی است، می آمد.
س: آیت الله بروجردی قابل مقایسه با امام خمینی نیست که بتواند به عنوان یک رهبر مبارزاتی از وی نام برد. البته او در زمان رضاخان دستگیر و تبعید شده بود. حتی آقا سید نورالدین حسینی که در شیراز رهبر «حزب برادران» را داشت، در دوره رضاخان دستگیر شده و به زندان افتاده بود؛ بعد هم او را تبعید کرده بودند. ولی در دوره محمد رضا، بخصوص بین سالهای 20 تا 32، اینها بیمی از شبحی به نام استالین، حزب توده ایران و کمونیست ها داشتند.
کیانوری: فکر انگلیسی ها و آمریکایی ها این بود که بعد از ورود شوروی به جنگ، او را از بین رفته می دانستند، اما بعد از استالین و پیروزی های او دیدند که شوروی نیرومند باقی مانده است و تصور آنها برعکس شده بود.
س: مساله فرقه به این موضوع کمک نکرد؟ یا حتی از آن به عنوان دستاویزی استفاده نشد؟
کیانوری: بله؛ همه اینها عواملی بود که به این ترس کمک کرد؛ تردیدی در آن نیست. مساله فرقه را بعدا بحث خواهیم کرد که نقش آمریکاییها و انگلیسیها در ماجرای فرقه چه بود. البته در زمان رضاخان هم، جنگ سختی علیه روحانیت در جریان بود و رضاخان همه جا را قبضه کرده بود.
س: بله؛ می گفت برای مملکت پنجاه آخوند ما را بس است. این را جدی هم گفته بود.
کیانوری: بله؛ مقرر کرده بود که برای عمامه گذاشتن باید امتحان بدهند.
خدمت و خیانت
در کابینه مصدق جمع شده بود
گریز از تظاهرات مشترک30 تیر 1331 سرود کودتا را
یاد امریکا وانگلیس داد و 28 مرداد از درون آن بیرون آمد
س: «جبهه ملی» را به عنوان مجموعه ای که دارای ایدئولوژی ناسیونالیسم بوده و آزادی طلب و ملی است، مطرح می کنند. در «جبهه ملی» از «حزب زحمتکشان» گرفته تا «حزب ملت ایران» و حتی «پان ایرانیست» هم حضور داشتند.
کیانوری: در این جبهه، گروهی که واقعا میهن پرست و دشمن امپریالیسم بودند، جناح حزب ایرانی ها بودند، یعنی امثال فروهر. غیر از اینها مورد دیگری وجود نداشت.
س: در این جبهه «نیروی سوم»، «حزب زحمتکشان» و «خداپرستان سوسیالیست» هم بودند.
کیانوری: حزب ایران از آنها جدا شد و نخست یک حزب ملی- مذهبی را ایجاد کرد. بخشی از حزب زحمتکشان ملت ایران هم که دارو دسته ملکی بود، ملی گرا و وطن پرست بودند؛ منتهی اشتباهات بزرگی در رهبری داشتند. انور خامه ای در بین اینها نبود. از وقتی انشعاب کردند، انور خامه ای در این جریان نبود. انور خامه ای روزنامه ای به نام «مجار» و یک گروه صد نفری داشت که در 28 مرداد تمام کرد و رفت و دیگر در هیچ فعالیت سیاسی شرکت نکرد.
س: یعنی بعد از 28 مرداد تا انقلاب سال 57 از بین رفت؟
کیانوری: "بله؛ تا بعد از این که از اروپا برگشت، اصلا در سیاست دخالتی نداشت. ملکی و یارانش هم در نتیجه اشتباهات او، تحلیل می رفتند. جناح مظفر بقایی هم جناح چاقوکش ها بود و نیرویی نداشت. تمام نیروی ملکی هنگام جدایی، عشقی چاقوکش، شعبان بی مخ و چند نفر دیگری از این دسته بودند.
س: مکی و بقیه چه؟
کیانوری: مکی جزو نیروی آنها نبود. او برای خودش فعالیت می کرد. مطلقا. نخست وزیری را هم می خواست و به هیچ چیز دیگری راضی نمی شد. آن هم نخست وزیری مطلق العنان.
س: آیا می توانیم دولت دکتر مصدق را دولت «جبهه ملی» بدانیم؟
کیانوری: دولت دکتر مصدق عبارت بود از دولتی متشکل از نیروهای ملی- بعضی ها به نام جبهه ملی و بعضی ها بدون نام جبهه ملی- که از او پشتیبانی می کردند. نمی توان آن را دولت جبهه ملی خواند. جبهه ملی بعد از سال 32 شکل منسجم تری به خود می گیرد. یعنی دیگر آن ترکیب اولیه را ندارد. فقط نیروهای واقعا ملی گرا در آن عضویت دارند. به علاوه نیروهائی مثل مهندس حسیبی، حسن نزیه و حاج سید جوادی، دیگر در ترکیب آن شرکت ندارند. اینها در دوران مصدق، جزو هوادارانش بودند، چون در آن زمان جبهه ملی تشکیلاتی نداشت. اما بعد از سال 1332، جبهه ملی منسجم شد.
س: آیا انگلیسی ها یا دربار به صورت مرئی یا نامرئی در «جبهه ملی» نفوذ داشتند؟
کیانوری: در دولت مصدق خیال نمی کنم عنصری به نام عامل انگلیس در جبهه ملی وجود داشته باشد. ولی از وزرای دولت مصدق کسانی بودند که بلافاصله بعد از 28 مرداد جزو مقام های حاکمه شدند.
س: مثلا علی امینی که در دولت مصدق وزیر بود.
کیانوری: علی امینی یک دوره وزیر بود. علی امینی که تکلیفش معلوم است؛ او به همه جای دنیا وصل بود. امثال دکتر عالمی و عبدالفتاح که عامل انگلیسی ها بودند و دیگرانی مثل او که بلافاصله بعد از 32 جزو وزرا شدند. انگلیس در میان دولت دکتر مصدق نیروهایی داشت. این یکی از نواقص کار دکتر مصدق است. مثلا در مورد انتخاب سرتیپ ریاحی به عنوان رئیس ستاد ارتش، از افرادی مثل زیرک زاده از حزب ایران به او فشار می آوردند تا ریاحی را انتخاب کند، چون ریاحی با اعضای حزب ایران در فرانسه تحصیل کرده بود. در حالی که او با افسران میهن پرستی چون افشار طوس قابل مقایسه نبود. البته چون مصدق جنبه های مثبت زیادی داشت از این بابت ما به خودمان اجازه می دهیم که انقاط منفی او را نیز بازگو کنیم. مثلا بستگانش را به مصادری نشانده بود. مثل متین دفتری که او را به عضویت شورای امنیت درآورده بود. متین دفتری را همه می شناسند؛ او آدم بسیار بدی بود. یا افراد دیگری مثل سرتیپ دفتری یا سرگرد خسروانی که جزو کودتاچی ها شدند.
س: با تشکیل «جبهه ملی» بخشی از روشنفکران یا کسانی که به «حزب توده ایران» آورده بودند، همه جذب «جبهه ملی» شدند، بخصوص در محیط دانشگاهی. البته بعد از سال 32 هم امثال بیژن جزنی و مصطفی شعاعیان که در «سازمان جوانان حزب» بودند، به «جبهه ملی» گرایش بیشتری داشتند تا «حزب توده ایران».
کیانوری: من خیال می کنم بیشتر اینها مستقل شدند نه اینکه به جبهه ملی کشیده شدند. آن عده از جوان هایی که به حزب توده ایران تمایل پیدا می کردند، تمایل دیگری نیز داشتند، یعنی کمک به مردم زحمتکش. این تمایل در درونشان بود. این تمایل در جبهه ملی نبود. در جبهه ملی اصلا مسأله طبقات مطرح نبود، بلکه طرفدار سلطنت بود. یعنی همه جوان هایی که مخالف سلطنت و مخالف شاه بودند، طرفدار طبقات زحمتکش و علاقمند به مردم بودند. چون این یک ایدئولوژی جهانی بود. این ایدئولوژی را حزب توده ایران خلق کرده بود. حتی حزب ایران هم اسم خود را سوسیالیست گذاشت.
در سالگرد سی ام تیر، حزب توده ایران پیشنهاد یک تظاهرات مشترک را داد که خلیل ملکی نگذاشت. دکتر سنجابی در خاطراتش می نویسد که او پاهایش را کرد توی یک کفش که ما حاضر نیستیم تظاهرات مشترک برپا شود. نتیجه این شد که صبح حزب توده ایران تظاهرات بکند و بعد از ظهر هم جبهه ملی.
دکتر صدیقی نوشته که اصلا کودتا با همین تظاهرات انجام می شد. صبح، تظاهرات عظیم توده ایها با تشکیلات فوق العاده منظم انجام شد. امریکایی ها ارزیابی کردند که [اگر روند به همین شکل باشد]، اینجا دست توده ایها می افتد. انگلیسی ها هم از همین جریان استفاده عجیبی کردند. در حالی که ما اصرار زیادی داشتیم که تظاهرات مشترک به نفع مصدق برگزار شود. حتی هیچ مخالفتی هم در حزب با این قضیه صورت نگرفت، فقط خلیل و دار و دشته اش مخالف بودند. بعد هم خلیل ملکی با دکتر مصدق صحبت می کند که چرا آبروی ما را می برید. طرفداران شما همین ها هستند- کم یا زیاد- طرفدار واقعی شما هستند، چرا توده ایها را داخل می کنید؟
دکتر مصدق می گوید که آنها هم علاقمند بودند که در تظاهرات شرکت کنند. چه کارشان بکنم. می گوید اینها را باید حبسشان کنید، اینها جایشان در زندان است. دکتر مصدق می گوید ما برای اینکه عده ای را بگیریم و زندانی کنیم دلیل قضایی نداریم. این آدم آنقدر خود پسند و خودخواه بوده و درد داشته، این حرفها را می زده است.
س: شاید این کار بر اثر تندروی های «حزب توده ایران» نسبت به خلیل ملکی باشد؟ بعضی ها می گویند از وقتی که رادیو مسکو او را مرتد اعلام کرد، او به نوعی عناد و کینه توزی افتاد و از سوسیالیسم خارج شد.
کیانوری: البته حزب توده ایران هم تندروی هایی داشته است؛ تردیدی ندارم. ولی عده زیادی از منشعبین هم از ملکی جدا شدند، مثل مهندس زاوش، مهندس زنجانی و... عده فوق العاده کمی باقی ماندند با یک کینه غیر قابل تصور و رفتند با بقایی همدست شدند تا حزب توده ایران را بکوبند- بقایی که جزو کثیف ترین انسانها به لحاظ شخصی و اخلاقی بود- آل احمد می گوید که روزی در خیابان می گذشتم یکی از کسانی را که با هم خیلی هم دوست بودیم، دیدم- ظاهرا جهانبگلو را دیده بود- اما او حاضر نبود جواب سلامم را بدهد و رویش را به طرف دیگر کرد و رفت.
این افراد پایین دیگر هیچ کدامشان در رهبری نبودند. این کینه در خود آنها هم اثر کرده بود. ملکی در کتابش می نویسد که من حالا به این نتیجه می رسم که می بایستی نسبت به شوروی و حزب توده ایران رفتار دیگری توأم با سعه صدر می داشتیم و آن اقدام را نمی کردیم. خود او هم احساس می کند که چقدر این خشونت و کینه توزی تأثیر داشته است.
س: خود همین ها را هم به عنوان کمونیست در «جبهه ملی» نمی پذیرند، در جبهه ملی دوم هم نمی پذیرند.
کیانوری: به نظر من نقش اساسی در نپذیرفتن اینها در جبهه ملی دوم را حجازی و فرد دیگری بازی کردند. اینها نبض جبهه ملی دوم را به دست گرفته بودند زیرا تنها این دو نفر بودند که مطالب سیاسی را تهیه می کردند. آقایان صالحی و سنجابی این کارها را نمی کردند. آنها گاهی اوقات نطق می کردند. روزنامه «راه مصدق» را اینها چاپ می کردند. اینها مانع پذیرش ملکی شدند و مصدق به آنها ایراد گرفت و گفت که چرا او را نمی پذیرند. او هم سازمانی دارد، و جبهه که حزب نیست و می توانستند آنها را هم به پذیرند، والا آقای صالحی و آقای دکتر سنجابی مخالفت خاصی با خلیل ملکی نداشتند.
س: دستاورد «جبهه ملی» چه بود؟
کیانوری: مهمترین دستاورد جبهه ملی، حضور افرادی مثل مهندس حسیبی، دکتر شایگان، مهندس زیرک زاده، الهیار صالح و... که از شخصیت های شناخته شده در محیط روشنفکری ایران بودند و هیچ نقطه منفی در زندگی آنها نبوده است، بود. آنها با اعتبار و با آبرو بودند و نه دزد، حتی جزو مقام های حاکمه دوران رضاخان هم نبودند. لذا با شخصیت خودشان به دولت دکتر مصدق اعتبار داده بودند. حتی دکتر فاطمی نیز در مصاحبه ای که پس از سی تیر با او انجام داده اند، می گوید: «شما بدانید همه نیروهای مردمی که از جبهه ملی و دولت حمایت می کنند، در مقابل نیروی حزب توده ایران، بسیار ناچیز است.» حتی نهضت مقاومت ملی هم نتوانست برای خودش یک چاپخانه دست و پا کند. روزنامه آنها به صورت پلی کپی منتشر می شد. توان آنها فوق العاده ضعیف بود.
این نشان می دهد که دولت دکتر مصدق در روزهای اخر عمرش به علت عدم رضایت مردم از وضعیت زندگیشان و به علت عدم رضایت بازاری ها از وضع اقتصاد پایه مردمی اش را از دست داد
اگر شما آزاد بگذارید، درست است که از گذشتگان حزب توده ایران هیچکس نمانده اما به نظر من باز نسل جدیدی پیدا خواهد شد که دو باره حزب توده ایران را احیأ کند. وضعیت کنونی هم یا به برخوردهای اجتماعی خواهد کشید یا به خفقان دراز مدت.
س: پیشگامان سیاسی هم وقتی در رأس جریانی قرار می گیرند، با اطرافیانشان دچار اختلاف می شوند. مثلا از درون «حزب توده ایران» به عنوان یک جریان سیاسی، امثال خلیل ملکی انشعاب می کنند و «حزب زحمتکشان» را تشکیل می دهند، بعد هم به «جبهه ملی» می روند و درگیر می شوند و از آن نیز منشعب و «نهضت سوسیالیست ها» و «جامعه سوسیالیست ها» را راه می اندازند. یا مثلا در «حزب ملت»، داریوش فروهر جانشینی ندارد؛ تنها خودش است و یا در پان ایرانیست ها تنها پزشکپور است و نفر دومی نیست.
کیانوری: اولا، این احزاب با «حزب توده ایران» متفاوت اند. هر وقت سر «حزب توده ایران» را بریدند، باز هم جانشین داشت. یعنی قدرت از بالا و پله پله پائین می آمد. در دوره بعد از 1332 «حزب توده ایران» سه تا چهار سال اینجا زندگی کرد و تا جایی رسید که افراد پائین شبکه در رأس حزب هم قرار گرفتند. یعنی حزبی که ساختار واقعی توده ای دارد، حتی با وجود آن نواقصی که شما می گوئید، می تواند جانشین خود را پیدا کند. همین الان هم اگر شما آزاد بگذارید، درست است که از گذشتگان حزب توده ایران هیچکس نمانده اما به نظر من باز نسل جدیدی پیدا خواهد شد که دو باره حزب توده ایران را احیأ کند. این گروه جدید می تواند از تجربیات غلط، اعمال نادرست و اشتباهات گذشته استفاده کرده و راه خود را باز شناسد.
س: در باره نکته آخری که اشاره کردید می خواستم بگویم که جامعه ما حافظه تاریخی ندارد. جامعه ما چون گذشته اش را نمی شناسد، محکوم به شکست مکرر شده است. به فرض اگر دو باره «جبهه ملی» تشکیل شود، همان حرکت های سال 32 را تکرار خواهد کرد. مهندس بازرگان در یک جلسه خصوصی به یکی از دوستانمان نقل کرده بود که خوب شد کودتا شد والا خود «جبهه ملی» ها آبروی مصدق را برده بودند.
کیانوری: ممکن است چنین چیزی واقعا وجود داشته باشد. ولی باید جامعه و تاریخ را از منظر تمام مردم نگاه کنیم و نه از منظر جمعیت موجود در یک مقطع تاریخ. مثلا به اروپا نگاه کنید که چقدر بالا و پائین داشته تا مسأله احزاب نهادینه شود. ایتالیا را نگاه کنید که از رنسانس تا کنون چه دورانی را طی کرده است. پانصد، ششصد سال طول کشید تا مسأله احزاب در این کشورها نهادینه شود. ما تجربه این پانصد، ششصد سال کشورهای اروپائی را داریم و باید از نکات مثبت این تاریخ فن آوری آنها استفاده کنیم. باید از سازماندهی اجتماعی آنها، البته آنجائی که مثبت است یاد بگیریم. همانطور که لنین می گوید همه احزاب کمونیست یک دوران بیماری کودکی دارند و آن چپ روی است. یعنی وقتی در رأس قدرت هستند از راست تبعیت می کنند ولی وقتی از قدرت دور هستند، همیشه چپ هستند. به عبارت دیگر در این دوره هیچ نکته مثبتی نمی بینند و همیشه مخالف هستند. این بیماری های کودکی، در تمام سازمان های اجتماعی خواهد بود و اینها واکسن ندارند. باید این دوران را گذراند. به عقیده من اگر رهبری جامعه ما به ایجاد چنین گردشی در جامعه تصمیم بگیرد، می توان از تجربیات عظیمی که در طول تاریخ وجود دارد بهره ببرد؛ مثلا تجربه نهرو و گاندی در هندوستان.
س: جامعه هندوستان با ما تفاوت دارد. استعمار در آنجا حضور علنی داشت و به همین دلیل، رشد سیاسی آن بالاتر از ما است. البته استعمار امروز هم در آن دیار پنهان است و اثرات آن بعضا دیده می شود.
کیانوری: در کشور ما استعمار به صورت علنی نبود، ولی همه مردم می دانستند که انگلیسی ها در اینجا حکومت می کنند. در دوران شاه هم همه می دانستند که امریکایی ها حکومت می کنند. یعنی استعمار به طور کامل ولی بدون اسم وجود داشت. اما فراموش نکنید که همین مردم قیام 57 را راه انداختند. همین مردم در دوم خرداد با چنین اکثریتی در شهر و روستا به میدان آمدند و رأی دادند. می خواهم بگویم که یک بیداری فوق العاده نیرومندی در مردم ایران وجود دارد. استعداد عجیبی در این ملت هست که اگر از آن استفاده کنیم، می توانیم خیلی خوب پیشرفت کنیم. این تجربه ها را ما به چشم دیده ایم.
انقلاب1357 و دوم خرداد، دو نمونه فوق العاده درخشان هستند. باید به این حرکتها جهت درست بدهیم. باید رهبری داشته باشیم که به تمام معنا و بدون وارد شدن به دعواهای داخلی، این حرکت را به سمت صحیح بکشاند. باید با هر پدیده ای برخورد علمی بشود. مثلا سخنرانی خیلی جالبی از شهید بهشتی است که در حوزه علمیه قم ایراد کرده بود که اخیرا هم در روزنامه «همشهری» چاپ شده بود. ایشان می گوید اسلام را به مردم تحمیل نکنید. اگر تحمیل کنید، علیه آن عکس العمل خواهید دید. مردم باید آزادانه به طرف اسلام بیایند. این سخنرانی نشان می دهد که او متفکر درخشانی بود. امام نیز چندین بار گفته که اسلام آنقدر قوی است که در بحث آزاد با مخالفین به یقین پیروز خواهد شد. چون این در فطرت افراد بشر هست که بعد از مرگ چیز دیگری وجود دارد. ولی اگر به آنها زور بگوئید که مثلا حتما بایستی این کار را انجام دهید، علیه این زورگوئی، می ایستند. ما باید برخورد فوق العاده دقیق علمی داشته باشیم.
س: برگردیم به بحث اصلی خودمان؛ اگر خطای افرادی که در رده رهبری حزب هستند تعدیل می شود، به دلیل جو جامعه است یا خودشان رفتارهایشان را تصحیح می کنند.
کیانوری: خودشان تصحیح می شوند؛ یعنی جو جامعه. ببینید جامعه امروز ما فوق العاده بیدار است و با سال های 30 و 32 اصلا قابل مقایسه نیست. همین دو پدیده من 57 و دوم خرداد نشان دهنده بیداری است. توده عظیم مردم، چه شهری و چه روستائی، بیداری سیاسی پیدا کرده اند. این مردم دیگر اجازه نمی دهند که رهبری یک حزب، رهبری مطلق العنان باشد. افراد بیدار جامعه یکی، دو تا نیستند. روز به روز بر تعداد جوانان افزوده می شود. اینها دائما از همه جای دنیا مطالب نو می شنوند. در پنجاه سال گذشته چنین چیزی نبود. به این دلیل امروز با بنیاد دیگری سر و کار داریم که پیش از این در تاریخ ما وجود نداشت، بنیادی بسیار مهم بیداری. بنیادی که به نبوغ خود آشناست و حاضر است برای آن مبارزه کند، چه در دوره ای که از سوی یک کشور متجاوز، مثل دوران جنگ عراق علیه ایران، مورد تهدید قرار می گیرد که با آن فداکاری بی نظیر دفاع می کند و چه در مسائل سیاسی که پیش می آید. به این دلیل، مسئولیت رهبری جامعه ما فوق العاده سنگین است. رهبری جامعه باید این عامل نیرومند را در مسیر یک جریان درست بیندازد، در جریانی که در موقع لزوم بتواند ترمز هم بکند. این پدیده ای است هم مذهبی، هم سیاسی، و از هم جدا نیستند. این پدیده، کاملا طبیعی است. می توان جامعه را از وضع قبلی به تدریج به یک جامعه باز، مترقی، آگاه و قانونمند برساند.
س: آیا توسعه سیاسی و فرهنگی در همین فرآیند است؟
کیانوری: بله. توسعه سیاسی، فرهنگی و اجتماعی در همین فرآیند انجام می گیرد و غیر از این محال است. در غیر این صورت این وضعیت یا به برخوردهای اجتماعی خواهد کشید یا به خفقان دراز مدت. در دوران مصدق همین بیماری وجود داشت. این بیماری در دکتر مصدق بود. او با تمام خوبی هایی که داشت، حتی به حرف نزدیکترین دوستانش هم گوش نمی کرد. به حرف دکتر فاطمی هم که از همه به او نزدیکتر بود گوش نمی کرد. این بیماری مهلکی است. ما نباید دوباره آن را تکرار کنیم. باید از این تاریخ درس بگیریم. این بخشی از عبرت است. ببینید این روش مصدق چه صدماتی زده است. اگر این شیوه نبود، آیا ممکن بود امریکائی ها بتوانند کودتا کنند.
س: یکی از مورخین، انتقادی به دکتر مصدق داشت. می گفت که مصدق خیلی هم به مشورت اعتقاد نداشت و کارها را خودش انجام می داد. چون شخصیت برجسته و مهمی داشت، زیردستی ها یا کسانی که رده های پایین داشتند و تحت الشعاع شخصیت وی بودند، حتی جرأت بیان نظرات خود را نداشتند. کریم سنجابی هم در «امیدها و ناامیدی ها»، ضمن انتقاد به مصدق می گوید که وی اشتباهات زیادی داشت، ولی نمی پذیرفت.
کیانوری: این را همه می گویند. واقعیت این است که مصدق نظر خودش را حتی در مواردی هم که اشتباه بود، صحیح ترین نظر می دانست؛ این عیب بزرگ شخصیتی اوست. مهمترین نمونه اش هم انتخاب سرتیپ دفتری بود که دیدیم در روز 28 مرداد 1332 چه نقشی بازی کرد.
س: این به ساختار تربیتی و فرهنگی جامعه ما بر می گردد. عنوانش شاید خوب نباشد، اما همین کیش شخصیت یا غروری است که رهبران را می گیرد. می شود این را جزو آفات رهبری دانست و یا این که می شود گفت فرهنگ ما چنین ویژگی هائی دارد؟
کیانوری: مردم ایران چنین ویژگی ندارند که هر کس فکر کند نظرش مطلقا صحیح است. ولی در دوران طولانی سلطنت در ایران، همیشه صحیح ترین حرف، سخن سلطان بوده و قدرت حرف اول را زده است. مثلا در دوران قاجار هر کاری که پادشاه می خواست، می کرد. تنها مظفرالدین شاه مثل دیگران نبود.
س: البته او، هم مریض بود و هم می ترسید.
کیانوری: او پیرمردی بود که با دیگران تفاوت داشت. احمدشاه که جوان بود، عقلش به دیکتاتوری قد نمی داد. بقیه رجال ما هم چنین بودند. مثل حاج میرزا آغاسی، فتحعلی شاه و بقیه. قانون فاشیسم بود. زیر دست تابع مطلق بالادست بود. این اصل فاشیسم نازی هیتلری است. یعنی زیردست هیچ وقت حق صحبت و اظهار نظر ندارد. این در تمام دوران تاریخ سلطنتی به چشم می خورد، مگر در دوره سلطان ضعیفی مثل سلطان حسین که او هم ماندنی نبود. افغان ها آمدند و خفه اش کردند و بعد هم نادرشاه پیدا شد. این ویژگی تاریخ ما در مقام های بالای کشوری است. در داخل توده مردم، هم پدرشاهی بود و پدر خانواده، حاکم مطلق به حساب می آمد. پدرسالاری مطلق بود و هیچ کس دیگری حق نداشت. اگر پدری چنین نبود، این از استثناهای تاریخی است. دختر حق نداشت، زن حق نداشت و برای هیچ کس حقی قائل نبودند. پس این مساله یک پدیده عمومی است. پدرها همیشه تصور می کردند که آنچه می گویند حق است. سیاستمداران ما هم در جاهایی این شیوه را به کار می بستند، بخصوص در دوران 20 تا 32. از شهریور 1320 با سقوط شاه و به وجود آمدن امکاناتی برای اظهار نظر ما شاهد این پدیده در میان سیاستمداران بودیم. متأسفانه در داخل سازمانی مثل حزب خود ما هم همین گرفتاری وجود داشت. یعنی رهبری در پی حاکمیت مطلق بود.
این بیماری عمومی تاریخی جامعه ما است. در اروپا دویست، سیصد سال پس از انقلاب کبیر فرانسه بورژوازی، آرام آرام این مساله را حل کرد.
س: یکی از عوامل مهم شکست احزاب در ایران عدم نظم پذیری تشکیلاتی و حزبی و گروهی است. عیب دیگر عدم وجود اطاعت محض در تشکیلات است.
کیانوری: علت عامل اول، نبودن آزادی طولانی است. اگر یک آزادی طولانی در کشور بود چنین نمی شد.
س: مدت آزادی طولانی چقدر است؟
کیانوری: حدود 50 سال؛ مثلا برای این که اروپا به دموکراسی برسد 1890 تا 1970 یعنی هشتاد، نود سال طول کشید.
س: این زمان مستمر هم بود و منقطع نبود.
کیانوری: منقطع هم نبود. به این ترتیب اگر آزادی در ایران هم مثل هندوستان50 سال طول بکشد، نهادینه شده و جا می افتد.
س: یعنی به عنوان یک فرهنگ جا می افتد؟
کیانوری: بله؛ به عنوان یک فرهنگ، مردم به آن عادت می کنند. آنوقت احزاب می توانند تشکیل شوند و با هم نظریات مخالف داشته باشند. همه این مشکلات به این جهت است که ما تا به حال آزادی نداشتیم. تنها یک دوران بسیار کوتاه دوازده ساله ای در فاصله سقوط رژیم رضاشاه تا کودتای 28 مرداد وجود داشت و این هم تازه نه آنکه مدت کاملی باشد. «حزب توده ایران» در 1327 غیر قانونی شد و دوران بسیار کوتاهی هم که از 1320 یعنی هفت سال بوجود آمده بود از بین رفت. بعد هم که دوران محمدرضا پیش آمد و بعد از آن هم انقلاب اسلامی. بالاخره در جامعه ما هنوز هم زمینه مستمری دیده نمی شود. بعد از دوم خرداد دریچه کوچکی پیدا شده که آن هم هر روز در نوسان است. باید دید در آینده چه می شود.
س: در جامعه ما آزادی ها یا به خشونت کشیده می شود یا به ارتباط با بیگانگان. دلیل این مسئله هم این است که احزاب ما نه پایگاه مردمی دارند و نه وابستگی به دولت. مجبورند به جایی تکیه دهند، هر حزبی که می خواهد باشد، چه «اراده ملی» و چه «حزب عدالت» و چه «حزب ایران». چون پایگاه مردمی ندارند، دچار نوسان می شوند. از سوی دیگر هم آزادی ها به خشونتی می انجامد که امنیت ملی خدشه دار می شود و یا شبهه خدشه دار شدن امنیت ملی بوجود می آید. در ایران، مرزی برای درگیری های سیاسی یا دعواهای حزبی وجود ندارد که رهبران یا سیاسیون از آن که مرز امنیت ملی است، جلوتر نروند.
کیانوری: همه اینها، بیماری های طبیعی است که تمام جوامع دیگر آن را گذرانده اند، یعنی بیماری های دوران کودکی و تکامل. حرکت یک کشور تحت فشار، به سوی نهادینه شدن آزادی و استقلال در تصمیم گیری، بیماری کودکی است. طبیعی است که امپریالیسم در یک کشور در حال رشد، گروه های کوچکی درست کند تا عوامل نفوذ خودش باشند. این گروه ها هنوز به اندازه کافی تربیت سیاسی ندارند. همانطور که آقای خاتمی می گوید ما باید یاد بگیریم تا با مخالفین خود بنشینیم و صحبت کنیم. این راه نهادینه شدن آزادی در جامعه است که نرمال خواهد بود و نمی شود با یک فرمان آن را حل کرد. احزاب باید یاد بگیرند که اگر با هم اختلاف هم دارند، در روزنامه هایشان بنویسند و به مردم مراجعه کنند و در نهایت با صحبت به نقاط مشترکی برسند.
س: آیا این گذر زمان، امنیت ملی و وفاق ملی را به هم نمی زند؟
کیانوری: این به حاکمیت جامعه بستگی دارد. اگر حاکمیتی نیرومند و در عین حال طرفدار این نهادینه شدن باشد، خطری نخواهد داشت. ما باید این مساله را از فرهنگ اروپا یاد بگیریم. اگر حاکمیت بتواند در مقابل حقه بازی ها و دسیسه های مخالفین بایستد که البته کار آسانی هم نیست، این کار شدنی است. البته یک خواست فوق العاده نیرومند و رهبری آگاه معتقد به چنین جریانی می تواند این دوره طولانی را طی کند؛ ممکن هم هست صد سال طول بکشد. این بستگی تام به توان رهبری جامعه دارد. البته حتما موجهایی هم خواهد داشت. در این راه اتفاق های ناگواری هم ممکن است پیدا شود و زد و خوردی بین گروهها پیش بیاید. این کاری نیست که با یک فرمان و یک روزه درست شود
این دوران طی شد، تا رسیدیم به زمان نخست وزیری "هویدا" که سیاست ها- ی دیکته شده امریکا- را عملی می کرد. یک سلسله کارها در این دوره انجام شد. مثلا تقسیم اراضی که با نتیجه فاجعه آمیزی تمام شد. بعد صنایع درست کردند. کارخانجات و غیرو شروع شد و پیمان های سنتو، اکو و اپک که البته اپک جنبه مثبتی هم برای منافع نفتی ایران و کشورهای تولید کنند داشت. اکو عبارت بود از یک پیمان اقتصادی و سنتو پیمانی بود نظامی و کاملا علیه شوروی.
در همین دوران است که شاه در نطقی گفت که بزرگترین اشتباه غرب این بود که با نازی ها جنگید. سیاست صحیح این بود که آنها به نازی ها کمک می کردند، برای اینکه کمونیسم از بین برود و دیگر وجود خارجی نداشته باشد. یعنی سیاست دنیا را ایشان اینطوری تصحیح می خواست بکند! در خارج هم زیر بغل ایشان هندوانه می گذاشتند که «رهبر، دانشمند و شاهنشاه ایران».
دو سرمایه گذاری بزرگ در خارج کردند. یکی خرید بخشی از سهام کروپ آلمان بود که الان نمی دانم در چه وضعیتی است، مال ما هست یا نیست؟
بعد هم یک میلیارد در مرکز اتمی فرانسه گذاشتند برای چیزهایی که از آن استفاده بکنند. نیروگاه اتمی بوشهر را شروع کردند، که بعد از انقلاب تعطیل شد و مدتی هم زیمنس آلمان شروع کرد به ساختن آن.
یک سلسه از این نوع کارهای بلند پروازانه را هم شروع کردند. این عبارت بود از همان دروازه تمدن بزرگ که شاه ادعا می کرد با آن در عرض ده سال از اروپا جلو خواهیم افتاد. همه اینها عبارت بود از یک بادکنک به معنی واقعی.
ماسونی ها در کابینه هویدا جا گرفته بودند. البته ماسونری در جهان تقسیم شده، شاخه امریکایی، شاخه فرانسوی، شاخه آلمانی و انگلیسی و در مجموع چهار شاخه مهم در دنیا پیدا کرد و بدین جهت ماسونها همه شان انگلیسی نبودند و امریکایی هم بودند. در دوران شاه تغییراتی هم بر اساس این تقسیم جهانی ماسونی در حکومت داده شد. مثلا در سنا و مجلس شورا. ریاضی را رئیس مجلس شورا کردند و شریف امامی را رئیس مجلس سنا.
امثلا حسن تقی زاده و ابراهیم "حکیمی حکیم الملک" که تا سال 45 بودند کنار زده شدند. با تشکیل حزب ایران نوین تحول در اینجا هم شروع شد. یعنی پیرمردها را کنار گذاشتند. دیگر اینها لازم نبودند، بلکه شریف امامی رئیس مجلس سنا شد، ریاضی هم رئیس مجلس شورا شد. بدین ترتیب این تحول را ایجاد کردند. حالا هر کدام از اینها بستگی خاص خودشان را داشتند. اولا همه اینها بدون استثنا ماسون بودند ولی بستگی ها متفاوت بود. مسلم این است که منصور و هویدا و چند تا از این انواع، امریکایی بودند.
یا هوشنگ نهاوندی و جمشید آموزگار که امریکایی کامل بودند. نهاوندی هم ماسون بوده، البته بعدها می فهمند که ماسون بوده. همه اینها امریکایی بودند و با ماسون های آنجا ارتباط داشتند. ولی تعیین کننده در اینجا جناح امریکا بود. تعیین کننده در سیاست، جناح امریکایی بود. به همین دلیل هم کاپیتولاسیون که می آید درست است که با رأی 76 نفر در مقابل 60 نفر تصویب می شود، یعنی 60 نفر در مجلس مخالف بودند و یک سوم از اعضای حزب ایران نوین اصلا در مجلس شرکت نمی کنند و در نتیجه 76 نفر در مقابل 61 نفر این رأی می تواند ببرد، یعنی یک چیز فوق العاده ناچیز. اینها چه کسی بودند؟ این 76 نفر به عقیده من انگلیسی ها بودند، یعنی همین نمایندگانی بودند که طرفدار انگلیسی ها بودند. مخالف بودند با مسئله دادن یک همچنین امتیازی به امریکایی ها.
بالاخره شاه تصمیم می گیرد هویدا را بردارد. علتش هم این است که تصور می کند امریکایی ها یک آدم جوان تر و مؤثرتری را در نظر دارند. درحالیکه هویدا فقط یک اجرا کننده مطلق دستورات شاه بود، بدون هیچ گونه اراده شخصی. خودش هم در استعفا نامه اش سه بار «چاکر» را تکرار می کند!
اقبال هم عین همین بود. امریکایی ها مثل اینکه می گویند این دیگر ابتکاری ندارد. با یک تغییراتی آموزگار را که دست پروده شان بود می آورند برای نخست وزیری و هویدا را می برند برای وزارت دربار. در این دوران، شاهکاری که انجام می گیرد و پدر صاحب شاه و دستگاه را در می آورد عبارت است از چاپ مقاله ضد آقای خمینی در روزنامه اطلاعات. بالاخره نتیجه قطعی این است که شاه شخصا به هویدا دستور داده بود که یک همچنین مقاله توهین آمیزی در روزنامه چاپ شود. هویدا نیکخواه را مأمور می کند یا اینکه همایون را مأمور می کند که وزیر اطلاعات بود. او هم نیکخواه را مأمور می کند و نیکخواه می نویسد و آخرین مرحله هم شخص شاه امضا می کند. منتهی این تبلیغات را راه می اندازند که همایون این کار را کرده و هویدا شخصا خودش نمی دهد به روزنامه. این هم به عنوان این است که پدر آموزگار را در آورد که رقیبش بوده است.
وقتی که این مقاله نوشته می شود شروع می شود تظاهرات پشت سرهم و کشتار مردم و همه جنایاتی که انجام می گیرد یواش، یواش به آنجا می رسد که امریکاییها می فهمند شاه قابل نگه داشتن نیست.
س : در این فاصله تحلیل هایی که از طرف «حزب توده ایران» چه در نشریه نوید و در چه نشریات حزب در اروپا منتشر می شود سعی می شود انقلاب را با توجه به آن موقع که مشخص بود اسلامی است، یک انقلاب دموکراتیک به معنای غیر مذهبی جلوه بدهند. این برخاسته از عدم آگاهی حزب نسبت به ماهیت انقلاب در درون بود یا حزب عمد داشته است، چون همان موقع امام در صحبتهایش حتی مصاحبه ای که امام بعد از شهادت حاج آقا مصطفی، دو سه روز بعد از آن با روزنامه لوموند داشته اند چون لوموند می نویسد در ایران حرکت کمونیستی است، امام می گوید من به دوستانم و پیروانم در ایران اعلام کردم با کمونیستها همکاری نکنند، نه با اینها مبارزه کنند و نه همکاری کنند. و کمونیست در جامعۀ ما نفوذ ندارد، مردم مذهبی هستند، مردم خواهان دین هستند و این حرکت یک حرکت دینی است... ولی نشریات «حزب توده ایران» سعی دارد نهضت را غیر اسلامی جلوه دهد.
کیانوری : ببینید ما تا سال 55 که رادیو داشتیم، منتشر کننده گفتارهای امام هم بودیم. نطقی که امام می کرد رادیو پیک ایران منتشر می کرد. نوشتیم که نطق فیضیه چگونه به دستمان افتاد و بلافاصله منتشر کردیم و پشت سرهم از رادیو پیک ایران پخش شد. شاه از این لحاظ فوق العاده ناراحت بود و رفت به بلغارستان و به بلغارها یک وعده بزرگ کمک مالی داد که رادیو پیک را ببندند و بالاخره رادیو پیک ایران را بست. رادیو پیک ایران در نتیجه خیانت رئیس جمهور بلغارستان و گرفتن پول برای ساختن یک مؤسسه بزرگ دام و شیر و غیره با کمک ایران به مبلغ 350 میلیون دلار بسته شد. دختر آقای ژیکوف آمده بود اینجا با خانم فرح ملاقات کرده بود. خانم فرح به ایشان یک هدایایی داده بود. بعد از این هدایا ضعف مطلقی نشان دادند و رادیو پیک ایران را تعطیل کردند و ما از آنوقت تلاش فوق العاده زیادی کردیم. اتفاقا من همان وقت در بلغارستان در استراحت بودم. من مرخصی ام را بهم زدم و هرچه بلغارها اصرار کردند نماندیم. من و مریم آنجا را ترک کردیم. صاف از آنجا رفتیم به مسکو که کمکی به ما بکنید برای رادیو. آنوقت شوروی ها خیلی کوشش کردند که جائی دیگر در یمن در نزدیکی های ظفار به ما رادیو بدهند. حتی من و ایرج اسکندری رفتیم به بغداد، ولی هیچ جایی موفق نشدیم که رادیویی بدست بیاوریم.
- درباره مذهب و اسلام هم در زمان انقلاب که شما گفتید، بنظرم بهتر است در باره وضعیت کنونی آن صحبت کنیم-
رویگردانی جامعه و نسل جوان کشور از اسلام
در این مورد روزنامه «سلام» سؤال جالبی را طرح کرده بود. یکی از خوانندگانش پرسیده بود: چی شده که در زمان شاه که اینقدر تبلیغات غرب و غرب گرایی زیاد بود جوان ها به طرف اسلام رو آوردند و حالا که بیست سال اینقدر تبلیغات اسلامی می شود جوان ها در جهت دیگری حرکت می کنند؟
«سلام» اینطوری جواب داده بود: البته در دوران شاه این نبود که فقط تبلیغات غربی باشد. بلکه افرادی مثل آیت الله مطهری و مراکزی مثل حسینیه ارشاد در رشد آگاهی جوانها کمک زیادی کردند.
درپایان همین سئوال و جواب هم نوشته بود: ما از دانشمندان می خواهیم که در باره این مسئله تحقیقی بکنند و جواب بدهند.
من می خواستم تلفن بکنم به «سلام» و بگویم که آقا! چه تحقیقی؟ شما خودتان گفته آیت الله موسوی اردبیلی را در آخرین گفتارشان در سال 1376 در قم، در روزنامه تان منتشر کردید که گفته بود با سیاست غلطی که ما از اسلام ارائه کردیم سه چهارم جوان ها و دانشمندان، دانشگاهیان و زنان از ما جدا شدند. خودتان این را نوشته اید. دیگر چه احتیاجی دارید تا بروند تحقیق کنند تا ببینید سیاست چه بوده؟ سیاست نادرستی اجرا شد. دیگر از چه کسی می خواهید که به شما بگوید؟ خود آقای اردبیلی جواب داده. هیچ کسی هم نیامده جواب بدهد که این حرف غلط است؛ یعنی اینقدر پایه محکمی این حرف دارد که هیچ کس نیامده جواب بدهد که این حرف شما چرند است.
من بارها گفته ام که در حزب توده ایران، از ابتدا درباره اوضاع ایران دو دیدگاه مختلف وجود داشت. یک دیدگاه که ایرج اسکندری معتقد به آن بود مدت ها در راس حزب ما بود. این دیدگاه حتی در آستانه انقلاب بهمن در مقایسه دموکراسی با سلطنت، معتقد بود دموکراسی برای ما مهم تر از تغییر رژیم است. در مجله دنیا، سال 1354 این دیدگاه و دیدگاه مقابل آن منعکس بود. نظری که در مقابل نظر اسکندری بود و بالاخره هم پیروز شد مبنی بر این بود که انقلاب ضد امپریالیستی مهم تر از دموکراسی موقت است. این کشمکش سال ها در داخل حزب بود و پنهان هم نیست.
س: تا آنجا که من تحقیق کرده ام، اختلاف اساسی درون حزب از پلنوم چهارم شروع شد. آنجا سه جریان متضاد با هم وجود داشت: یکی شما بودید، یکی ایرج اسکندری و یکی هم رادمنش.
کیانوری : باز هم می گویم که از ابتدای تشکیل حزب دو دیدگاه در حزب ما وجود داشت. یک جریان که در آنوقت اردشیر آوانسیان در راس آن قرار داشت و کسانی نظیر دوستان اردشیر که همراه او سیاستش را موافق می دانستند، یک جریان فکری- سیاسی هم مربوط به دکتر یزدی بود که فریدون کشاورز و ایرج اسکندری هم با آن موافق بودند. آنها در کلیات با هم موافق بودند.
رقابت های تئوریک فقط بین همین دو جریان اصلی بود. یعنی درک این که ما بایستی چه سیاستی را در پیش بگیریم، باید به کدام طرف برویم، به طرف از بین بردن رژیم سلطنتی یا به طرف اصلاح و دموکراسی سلطنتی برویم؟ این اختلاف از اول وجود داشت و در جلسات – از جمله پلنوم چهارم- مطرح می شد. البته این بحث در بدنه حزب انعکاس نداشت، بلکه در رهبری و کمیته مرکزی مطرح بود. دلیل آن هم این است که وقتی پلنوم کمیته مرکزی تصمیم می گیرد، دیگر نمی شود در سازمان حزبی یک اقلیت نظری هم برای خودش نظریاتش را پیش ببرد. حزب بهم می خورد و تقسیم می شود. نظر اکثریت، همیشه تعیین کننده است، این قانون داخل حزب است.
در پلنوم سوم حزب، که بعد از کنگره دوم حزب تشکیل شد هم، علیرغم درگیری های تندی که – بر سر سیاست حزب در برابر دولت مصدق- مطرح بود و ما دورانی عجیب و سختی را می گذراندیم سعی کردیم درگیری ها به داخل حزب نبردیم. این دوران مربوط به سالهای 30 است.
همیشه تلاش این بوده که انشعابی در حزب صورت نگیرد، جز آن انشعابی که پس از حوادث آذربایجان پیش آمد.
بردن بحث ها به داخل حزب باعث اغتشاش فکری و تزلزل فکری می شد، طوری که نمی توانستیم سیاستمان را انجام دهیم. 30 تیر پیش آمد. حوادثی فوق العاده پشت سرهم بود که آنوقت ما نمی توانستیم چنین کاری بکنیم. به همین علت بود که آن را مسکوت گذاشتیم و بین خودمان ماند و رفتیم سراغ فعالیت و کار. تا رسیدیم به پلنوم چهارم که پس از کودتای 28 مرداد و درخارج از کشور برپا شد. پلنوم چهارم در یک محیط فوق العاده ای تشکیل شد. هر کسی نظرات خودش را آزادانه مطرح کرد. هیجده پلاتفرم در آنجا آمد. خوب؛ قطعنامه هایی که صادر شد قطعنامه های بسیار جالبی بود.
گزارش به پلنوم هم یک گزارش نبود.
بعد از بهمن 1327(تیراندازی به شاه، اعلام غیرقانونی بودن فعالیت حزب و خروج بخشی از رهبری حزب از کشور)، حزب در شرایطی قرار گرفت که به یک گروه مستقر در ایران و یک گروه مهاجرت تقسیم شد. بخش مهاجر تا سال ها مرکزیتی نداشت و در مکان های مختلف متفرق بودند. مدتی طول کشید تا یک مرکز تشکیل دادند. پس از آن هم کوچکترین دخالتی در کار ما در داخل کشور نداشتند. گاهی اوقات توصیه هایی می کردند.
پس از کودتا کسانی از رهبری که در ایران بودند همه از بین رفتند؛ غیر از من و جودت که به پلنوم چهارم رفتیم. گزارش این دوره به پلنوم را چه کسی بدهد؟ کسی نبود بدهد، چون مهاجرین از این دوران خبری داشتند.
فریدون کشاورز هم آمد و مثل بقیه نظریاتش را گفت. هر کس نظرش را می گفت، اما اینها گزارش پلنوم نبود.
یک، یک مسائل و مثلا روش حزب نسبت به دکتر مصدق و یا روش حزب برای مقابله با کودتای 28 مرداد، روش حزب در تشکیلات مخفی و یا عملیات بعد از 28 مرداد، همه اینها یکی یکی مورد بحث قرار گرفت و در باره آنها رأی گیری شد. رأی گیری هم از کلیه کسانی بود که به عنوان فعالین به پلنوم دعوت شده بودند. در پلنوم چهارم فقط اعضای کمیته مرکزی سابق نبودند. 85 نفر کادرهای درجه اول حزب که به مهاجرت آمده بودند هم درکنار اعضای کمیته مرکزی در پلنوم شرکت کرده بودند. امثال همین بابک امیر خسروی و بقیه. بعد هم پلنوم تصمیم گرفت که اگر در مسائلی اکثریت کادرها رأی دادند آن رأی، رأی پلنوم به حساب بیآید.
همان تفاوت نظرها میان دو دیدگاه که قبلا گفتم موجب شد تا خود کمیته مرکزی تصمیم بگیرد رای کادرهای شرکت کننده در پلنوم در حد رای کمیته مرکزی باشد.
من وقتی خاطراتی که در این سالها نوشته شده می خوانم به این نتیجه می رسم که هر کس برای دفاع از خودش اگر نظری دارد مطرح می کند. دیگران را متهم می کنند، مثل کاری که فریدون کشاورز کرد. بهترین قضاوت را در باره خاطرات کشاورز ایرج اسکندری کرد و نوشت "همه آن مهمل است". امثال او افرادی هستند که می خواهند بروند، افرادی هم هستند که در یک مبارزه جدی دخالت داشتند. مبارزه کرده اند و نظراتی هم داشته اند و از آن دفاع می کنند. این را از آنها نمی شود گرفت.
در مورد انقلاب ایران دونظر بود. یکی نظر اسکندری، یکی هم نظر من. از جمله شاهدان یکی هم بابک امیر خسروی است که رسما نوشته است که در آن وقت من نظر کیانوری را برای انقلاب در ایران درست می دانستم و با تمام دوستی که با اسکندری داشتم نظر او را قبول نداشتم. یعنی این دو نظر مشخص است و در تاریخ حزب- خیلی پیش از انقلاب بهمن 57- ثبت است، در اسناد حزب هست. حتی در آن زمان– درتدارک طرح برنامه سال 1350 حزب- در 30 صفحه این نظر و در 30 صفحه آن نظر نوشته شد و در یک کادر وسیع میان کادرها مطرح شد. این نبود که فقط در داخل هیأت اجرائیه مطرح بود. آنوقت درمیان تمام کادرهایی که ما در مهاجرت داشتیم این دو نوشته تقسیم شد و همه خواندند. همه هم در باره این مسأله نظر دادند. اکثریت هم طرفدار نوشته و نظریه اسکندری بود. اختلاف نظر – با نزدیک شدن انقلاب بهمن- بین ما شدید شد. دیگر تنها کیانوری نبود، ما پنج نفر در مرکزیت شده بودیم. این مسأله باعث شد برویم به داوری در حزب کمونیست اتحاد شوروی. حزب کمونیست اتحاد شوروی هم تا دی ماه یا بهمن، تردید داشت بین این دو نظر، که انقلاب به چه طرف می رود آیا پیروز می شود؟
بالاخره به این نتیجه رسیدند که شاه دیگر آینده ای ندارد و رفتنی است. در حالی که نظریه اسکندری این بود که محال است امریکایی ها با این سرمایه گذاری عظیمی که در ایران کرده اند بگذارند شاه برود. من می گفتم که این مسئله دیگر از دست آنها در رفته و دیگر نمی توانند او را نگه دارند و برایشان غیر ممکن است و در نتیجه انقلاب پیروز خواهد شد. شوروی ها هم به این نظر رسیدند که شاه قابل نگهداشتن نیست. تا آن موقع حتی داور – اتحاد شوروی- هم تردید داشت. هم این ور را می گفت و هم آن ور را می گفت، هم این ممکن می دانست و هم آن را. هنوز این دو حرف زده می شد که شاید با وجود شاه در ایران یک دمکراسی بوجود بیآید، ملیون سرکار بیایند و حزب توده ایران آزادی داشته باشد و امکان دارد که این هم نشود. این دو دلی در آذرماه 1357 در حزب کمونیست شوروی تمام شد. یکدفعه آن تغییرات پیدا شد که در نتیجه بطور کلی نظر رهبری آنها عوض شد.
س: قدری در باره مسأله کردها حرف بزنیم.
کیانوری : می دانید مسئله کردها بسیار بغرنج است. خیلی رنگ می گیرد و عوض می شود، ولی هسته مرکزی آن عبارت است از کوشش مردم کردستان برای حفظ فرهنگ و ملیت کردی خودشان، و این را در این دوره تاریخی فقط به صورت پیدا شدن خود مختاری ها در سه کشور ایران، ترکیه و عراق می توان دید. هیچ امکان بیشتری ندارند و رهبرانشان می دانند که غیر از این ممکن نیست.
س: دفاع محافل اسرائیلی از کردها به خاطر چیست؟
کیانوری : اسرائیل در هرجا که کسی علیه دیگری بجنگد و به ضرر ایران باشد، موافق است. ولی الان به خاطر ارتباطی که با ترکیه دارد، با کردها نیست و کوتاه آمده است. اسراییل آنقدر به ترکیه نزدیک شده که دیگر هر دو کشور به صورت متحد در آمده اند.
س: پیمان های نظامی منطقه...
کیانوری: پیمان های سنتو و اوپک بعد از اقدام نیمه کار فدائیان اسلام برای ترور حسین علاء نخست وزیر وقت درست شد. از لحاظ سیاسی پیمان سنتو ضد شوروی بود. پیمان اکو هم اقتصادی بود و اول فقط در کشورهای ترکیه، پاکستان و ایران شکل گرفت، بعد کشورهای دیگر به آن اضافه شدند. پیمان اوپک هم متشکل از کشورهای نفتی بود که با ابتکار ایران تشکیل شد. از لحاظ سیاست خارجی، وضعیت بهبود روابط ایران و شوروی خیلی تغییر کرد. ایران در سال 1960 رسما اعلام کرد که به هیچ کشور خارجی پایگاه موشکی نخواهد داد. برای اینکه شوروی در آن تاریخ هنوز موشک های قاره پیما نداشت و موشک های با بُرد متوسط داشت. از لحاظ جنگی هم که جنگ سردی با امریکایی ها شروع شده بود و فوق العاده ناراحت بود، به همین خاطر موشک شوروی در کوبا جنجال درست کرد و امریکا نزدیک بود به کوبا حمله کند. زمان کندی بود. همان وقت هم شوروی می ترسید که اگر امریکا توان موشکی به ایران بدهد، مناطق استراتژیکی زیر ضربه بمب اتمی قرار می گیرد. به همین علت رادیو مسکو حملات فوق العاده ای به رژیم شاه کرد. بعد شاه با موافقت امریکایی ها این مطلب را مطرح کرد که چیزی نیست و روابط حسنه شد. شوروی پیشنهاداتی مثبت ارائه کرد و در مسائل افتصادی حاضر شد و گاز از ایران خرید و مصرف کرد و گاز خودش را به آذربایجان داد. بعد در ذوب آهن حاضر شد تا این که آرزوی قدیمی ایرانی ها برآورده شود.
پیش از این، دولتها هیچ وقت حاضر به انجام این کار نشدند. چندین بار به امریکائی ها در زمان رضاخان و محمدرضا پیشنهاد کردند تا کارخانه ذوب آهن درست کنند، ولی آنها حاضر نمی شدند. به شوروی که پیشنهاد دادند پذیرفت. بعد نوبت کارخانه ماشین سازی اراک، ماشین سازی تبریز و پیشنهاداتی برای معادن ذغال سنگ و... شد. آنها کار می کردند و این کمک مؤثری در صنعتی کردن کشور در دوران محمدرضا بود.
غیر از این نوع روابط، در همآن دوران، شوروی مرکز کمک به جریان های ملی گرا و آزادیخواه در دنیا هم بود. به جاهایی مثل امریکای جنوبی و افریقا جنوبی و الجزایر و به همه جا کمک می کرد. خوب، این کار مؤثری در دنیا بود. یعنی تمام احزاب کمونیست دنیا مسأله حمایت سیاسی از شوروی را جزو اساس سیاست خودشان قرار داده بودند و حزب ما هم همین سیاست را داشت.
دراین دوران گروههای چریکی درایران فعال شده بودند و ما همان وقت به سیاست چریک ها ایراد داشتیم که آقا؛ این راهش نیست، باید راه سیاسی را رفت، با راه چریکی رفتن در جنگل، این کارها پیش نمی رود.
س: همان موقع که شوروی مناسباتش را با رژیم شاه گسترش داده بود و حزب توده هم سیاست حمایت از این گسترش مناسبات را دنبال می کرد، علاوه بر چریک ها و مجاهدین خلق، بخش قابل توجهی از نیروهای مذهبی هم یا در زندان بودند یا کشته می شدند و منهای حرکت چریکی، مبارزات سختی با رژیم داشتند و در زندان مقاومت های غیر قابل توصیف می کردند.
کیانوری : اتفاقا اگر این حساب را بکنیم، در دوران شاه امکاناتی که برای مذهبیون بود خیلی زیاد بود، مساجد بسیار آزاد فعالیت می کردند. فشار زیادی متوجه مذهبی ها نبود. از سال 44 تا 55 شدید شد. دوران مهم فعالیت مذهبیون از 55 تا 57 بود.
درباره ملیون هم مثلا غلامرضا نجاتی درکتاب تاریخ خودش اشاره می کند که از سال 41 به بعد این جبهه سیاست صبر و انتظار را پیش گرفته بود و لذا از صفحه سیاست کنار رفته بود. بیژن جزنی هم در مورد حزب توده ایران چنین تحلیلی دارد که بعد از کودتای 32 بخصوص تا 36 و 38 جریان های مذهبی رشد کردند. بعضی مساجد و حوزه ها در تهران و شهرستانها فعال شدند و رژیم هم این مساجد را گاه می بست و برخی وعاظ را هم دستگیر می کرد. مثلا مسجد جاوید، مسجد قبا، مسجد جلیلی و مسجد جامع نارمک و برخی روحانیون هم تبعید می شدند، که به قول مرحوم آیت الله طالقانی "یکی از بزرگترین خدمت هایی که شاه کرد تبعید آقایان بود. این تبعید باعث شد که آقایان فرصتی پیدا کنند به مناطق دوردست بروند و در آنجا یک سری کارهای اساسی را شروع کنند؛ این کارها در رشد و حرکت عمومی نقش تعیین کننده ای داشت."
حسینه ارشاد هم سال 45 تأسیس و سال 1350 بسته شد. روحانیونی مانند آیت الله مطهری هم در دانشکده الهیات مشغول کار شد. البته بی خاصیت ترین دانشکده ها به لحاظ اسلامی، دانشکده الهیات بود. بعد هم آیت مفتح و عزتی و سید محمد باقر حجتی، بقیه استاتید این دانشکده بودند. امثال آقایان خامنه ای، مصطفی خمینی و رفسنجانی هم زندانی شدند ولی زندان هایشان کوتاه بود.
س: [مصطفی خمینی] در 43 زندانی شد و اواخر 43 به ترکیه تبعید شد. آقای فروهر هم مدتی با او زندانی بود و خاطرات جالبی داشت. خوب برگردیم به بحث روابط شوروی.
همیشه دوتا امریکا وجود داشته، بقول گرومیکو، یکی کندی است که چیزهایی دلش می خواسته اما نمی توانسته و باید سیاست عمومی امریکا را اجرا می کرد. باید سیاست جانسون را اجرا می کرد؛ درست مثل روزولت. در امریکا همیشه دو تا سیاست در عین حال پیش می رود، یک سیاست عمومی است که رئیس جمهور با طبیعتی که خودش دارد انجام می دهد، یک سیاست هم سیاست کلی است. بازار تعیین کننده این سیاست است و هیچ چیز دیگری نیست.
حالا برگردیم به دورانی که گروه تحصیلکردگان جوان طرفدار امریکا در دهه 40 سرکار آمدند. این گروه ها، احزابی را هم درست کردند مثل حزب ایران نوین که حکومت را هم بدست گرفت. حسنعلی منصور حاصل این ماجرا بود.
آنها در ابتدا وکیل مجلس بودند، انتخاب شدند. بعد هم منصور، همان دوستانی را که با او وکیل گروه اصلی بودند به عنوان وزیر معرفی می کند. که اولین وزرایش عبارت بودند از دکتر باقرعاملی، خانم فرخ رو پارسا، دکتر سیدضیاء الدین شادمان، دکتر هادی هدایتی، دکتر ناصر یگانه، دکتر فریدون معتمد وزیری و دکتر محمد سام. اینها همه از مجلس بیرون آمدند و یک عده از وزرای قدیم کابینه علم هم به آن اضافه شدند و کابینه دولت منصور را تشکیل دادند. اینجا بحث مهم کاپیتولاسیون شروع شد. امریکایی ها از دیر باز می خواستند همان وضعی که در فیلیپین داشتند و در کره جنوبی دارند، و آن عبارت است از این که کلیه کارکنان خودشان را برای هر جنایتی آزاد بگذارند که هر کاری هم که کردند [ کسی با آنها کاری نداشته باشد]. امریکایی ها می خواستند که این را به صورتی به مجلس سنا بدهند که تصویب بشود. ماده واحده ای که علم آن را در دوران خودش داد؛ ماده واحده لایحه کاپیتولاسیون امریکایی، مجلس سنا در جلسه خود، متن یادداشت شماره 8296 مورخ 26/8/1342 وزارت امور خارجه شاهنشاهی و یادداشت 299 دسامبر 1963 سفارت کبرای ایالات متحده امریکا در تهران را تصویب و به دولت اجازه اجرای مفاد تعهدات ناشی از آن را داد. زمان نخست وزیری اسدالله علم ماده واحده ای را در همین رابطه برده بودند که در آن موقع تصویب نشد و همین جور ماند. باز هم از همان کتاب «شیر و عقاب» نقل می کنم که می گوید:
در کاپیتولاسیون اشتباه مصیبت باری است که منافع امریکا را دچار مشکل خواهد نمود. این عمل ناشیانه و زشت، نشانه ای از رفتار خشن و احمقانه امپریالیسم بود ولی با این همه ما آنقدر فشار آوردیم تا به اجرا درآمد و مردم نسبت به این خبر واکنشی تلخ و خشم آگین از خود نشان دادند. فقط معدودی از پژوهندگان امریکایی و ناظران امور دریافته بودند که آنچه واقع می شود در دراز مدت صورت پر اهمیتی خواهد گرفت. بر خلاف قرارداد کاپیتولاسیون که بیشتر در برگیرنده نظامیانی بود که در فرانسه در دریاها خدمت می کردند، در تنظیم نوع ایرانی آن به طور استثنایی به ایالات متحده اجازه داده شده بود تا در تمام موارد و در مورد تمام کارمندان حتی غیر نظامی تنها از حوزه قضایی خود امریکا استفاده کنند. یعنی حتی مستخدم هم که می آوردند، هر کسی که در این دستگاه بود فرقی نمی کرد. این شکل از قرارداد که بین ایران و امریکا منعقد شده بود و به استثنای مواردی از آن در آلمان غربی، در هیچ یک از کشورهای دیگر سابقه نداشت، خصوصا به لحاظ کاربرد بسیار گسترده آن. لذا هر گونه نظارت قانونی ایرانیان بر گروههای امریکایی مستقر در ایران را که دائما نیز رو به فزونی بوده، بی اثر و خنثی می کرد و این می توانست به خویشان و بستگان آنان نیز بسط یابد. موضوع مصونیت قضایی بیگانگان در داخل ایران همواره برای ایران حساسیت برانگیز بوده است.
مجلس سنا تا نیمه شب جلسه تشکیل می دهد. به این شکل است که: «در جلسه 67 مجلس سنا، سوم مرداد 1343، 25 ژوییه 1964 لایحه شماره 2157- 2291- 18 مورخه 25/11/1342 دولت مربوط به استفاده مستشاران نظامی امریکا در ایران از مصونیت ها و معافیت های قرار داد وین را در این کمیسیون با حضور آقای دکتر انصاری معاون وزارت امور خارجه، مورد رسیدگی واقع و پس از بحث کافی ماده واحده با اصلاحات عبارتی به تصویب رسید و برای اظهار نظر به کمیسیون جنگ ارسال شد. کمیسیون مزبور لایحه را با حضور تیمسار سپهبد صنیعی وزیر جنگ و آقای میرفندرسکی معاون وزارت امور خارجه مورد شور قرار داده و ضمن تأیید از نظر کمیسیون خارجه، آن را تصویب نمود که اینک گزارش آن به شرح زیر برای شور اول مجلس محترم سنا تقدیم می شود. مخبر کمیسیون خارجه عباس مسعودی»
لایحه اجازه استفاده مستشاران نظامی امریکا در ایران از مصونیتها و معافیتهای قرارداد وین. ماده واحده: «با توجه به لایحه شماره 2157- 2291- 18 تاریخ 25/11/1342 دولت و ضمائم آن که در تاریخ 21/11/1342 به مجلس سنا تقدیم شده، به دولت اجازه داده می شود که رئیس و اعضای مستشاران نظامی ایالات متحده در ایران که به موجب موافقت نامه مربوطه در استخدام دولت شاهنشاهی می باشند، از مصونیتها و معافیتهایی که شامل کارمندان اداری و فنی موصوف در بند اول، ماده اول قرارداد وین که در تاریخ 18 آوریل مطابق 29 فروردین ماه 1340 به امضاء رسیده است می باشد، برخوردار نماید».
گروهی تحت رهبری بهبودی- رئیس دفتر شاهنشاه- که دو پسرش در مجلس، نماینده ایران نوین بودند، در مخالفت با این لایحه صحبت می کنند. خبر آن وقتی به شاه می رسد، بهبودی را برکنار می کند. اما دو پسر او، همچنان حضور دارند. منصور در ملاقاتی که با عضو سفارت امریکا در 12 آبان 1342 می کند( اسناد آن در جلد 30 اسناد لانه جاسوسی ذکر شده) می گوید: «آقای بهبودی از مقامش در دربار برکنار شده زیرا تعدادی از نمایندگان را به وسیله فرزندش که عضو مجلس است به رد لایحه تشویق کرده. وی گفته بود که شاه در مورد کل ماجرا خیلی دچار تشویش شده و سه شنبه آینده سه تن از نمایندگان رامبد، سرتیپ پور و یکی دیگر از مخالفین در حمایت از لایحه و وضعیت سخن خواهند گفت».
بالاخره صحبت ها که تمام می شود، رأی گیری مخفی انجام می شود. از 136 نفر حاضر، 74 سفید به عنوان موافق 61 رأی و مهره سیاه به علامت مخالف. یعنی با 13 رأی اختلاف تصویب می شود. از همه جالب تر این است که عده زیادی از اعضای ایران نوین در رأی گیری شرکت نکردند. اصلا در جلسه به عنوان اینکه حتما نمی خواستند رأی مخالف بدهند، که افتضاح آن درآمد. این است که بالاخره با این 13 رأی تفاوت تصویب شد. از این به بعد واکنش ها شروع شد. واکنش هایی که اول مهم است، این است که در جاهای مختلف تهدیدهایی پیدا می شود و مهمترین آن عبارت است از بیانات آتشین آقای خمینی در روز چهارم آبان 1343 که سالروز تولد شاه هم بود. آیت الله خمینی در مدرسه فیضیه آن صحبت ها را می کند، بعدش دیگر مخالفت ها شروع می شود. آیت الله العظمی مرعشی نجفی علیه کاپیتولاسیون اعلامیه صادر می کند. اینها همه تمام می شود تا اینکه بحث هایی این طرف و آن طرف می شود و نخست وزیر توضیحاتی می دهد. خلاصه درگیری ها خیلی سخت می شود تا اینکه بالاخره به این می رسد که شب سیزدهم آبان 133 کماندوها و چتربازان مسلح، به منزل آقای خمینی حمله بردند و با شکستن در اتاق اندرونی و ضرب و شتم افراد، ایشان را به سرعت به تهران آوردند و مستقیما به فردودگاه مهرآباد و بلافاصله به وسیله هواپیما به ترکیه تبعید کردند. رژیم هم اطلاعیه ای به این شرح می دهد:
«طبق اطلاع موثق و شواهد و دلایل کافی چون رویه آقای خمینی و تحرکات مشارالیه علیه منافع ملت و استقلال و تمامیت ارضی کشور تشخیص داده شده بود در تاریخ 13 آبان 1343 از ایران تبعید شدند.» باید تقریبا مسأله را در اینجا تمام شده فرض بکنیم. بعد هم منصور ترور می شود. در همان سال 43 بود و بلافاصله شاه هویدا را که وزیر دارایی بود، به نخست وزیری انتخاب می کند.
- پس از برکناری امینی و جلو افتادن شاه برای رفُرم سفید- امریکایی ها حکومت علم را تمام شده احساس می کردند. او کارش را انجام داده و آن تغییراتی که لازم بود و باید در قانون اساسی میداد، داده و حالا باید حکومتی را مصدر کار می کردند که قیافه جوان و مترقی و ترقیخواه داشته باشد. یک عده جوان های تحصیلکرده را – که از میان آنها نخست وزیر هم می توانست بیرون بیآید، مثل منصور یا هویدا- بنام کانون مترقی جمع کردند و بعد هم اینها به نام «ایران نوین» در انتخابات شرکت کردند. اکثریت قابل ملاحظه ای هم در مجلس پیدا کردند. منصور ابتدا به عنوان نیروی حزب ایران نوین (جناح اکثریت) در مجلس انتخاب شد و بلافاصله هنگامی که شاه باید مجلس را افتتاح کند، این تغییر هم بطور عادی ایجاد می شود. علم استعفا می دهد، بدون اینکه حتی به مجلس برود و استعفا بدهد و حکم نخست وزیری منصور- باز بدون اینکه بخواهند از مجلس تأییدیه بگیرند- صادر می شود. هیچ کدام از ضوابط قانونی را هم رعایت نمی کنند. یعنی این مسئله باید خیلی با عجله انجام می گرفت. علم مدتی قبل لایحه کاپیتولاسیون را – که امریکایی ها بصورت ماده واحده ای تهیه کرده بودند- به مجلس قبلی پیشنهاد داده بود، منتها در آن دوران به تصویب نرسید چون نمایندگان زیادی در آن تردید داشتند و مورد بحث بود و خلاصه عده ای قبول نمی کردند. حال آنکه ما می بینیم در مجلس، وقتی آقای منصور نخست وزیر می شود لایحه های مختلفی به مجلس می برد که بین اینها یکی عبارتست از لایحه کاپیتولاسیون که البته این را به صورت یک موضوع خیلی پیچیده، بدون اینکه ظاهرش مشخص باشد، ارائه می دهد. در انتخابات این دوره مجلس، جبهه ملی خواستار شرکت در انتخابات است. حتی کاندیداهای خودش را برای تمام ایران معرفی می کند. برای تمام ایران 100 نفر کاندیدا معرفی می کند، ولی وقتی می بیند که انتخابات به همان روش همیشگی است، اعلامیه ای منتشر می کند که این جملات در آن هست:
«ملت ایران تنفر و انزجار خود را نسبت به خیمه شب بازی انتخابات ابراز می دارد، دنیا بداند که انتخابات دروه بیست و یکم مانند سایر ادوار بعد از 28 مرداد، غیر قانونی است. ملت ایران زیر بار انتخابات فرمایشی و غیر قانونی مجلس نخواهد رفت. توطئه کشتار 15 خرداد و ادامه اسارت رهبران جبهه ملی و پیشوایان مذهبی به منظور انجام چنین انتخاباتی بوده است. این انتخابات مایه روسفیدی رفراندوم ننگین ششم بهمن است. هموطنان! جانشین مدرس ها، دهخداها، مصدق ها اینها هستند: ملکه اعتضادی، مشایخی، کوشانفر، قمرناصر، اصغر دولتخواهان، اوباش و فواحش جانشین مدرس و مصدق و دهخدا هستند.
اعلامیه خیلی خوبی نوشته بودند. دوران ریاست سردار فاخر در مجلس شورای ملی و تقی زاده و صدرالاشرف در مجلس سنا به پایان رسید و انقلاب سفید آدم های جدیدی را می خواست. بدین ترتیب است که شریف امامی را رئیس مجلس سنا می کنند و مهندس عبدالله ریاضی را- که از آن حیواناتی بود که بعد از انقلاب اعدام شد- رئیس مجلس شورای ملی می کنند. در این موقع هم محاکمه سران نهضت آزادی شروع می شود. در این محاکمه البته مهندس بازرگان که مدافع اصلی محاکمه شوندگان بود، صحبت های بسیار بسیار جالبی می کند. از جمله می گوید: «آن را که حساب پاک است از محاکمه چه باک است؟ اینکه می گویم از محاکمه چه باک است، مقصودم در دادگاه عدل الهی است زیرا هرقدر پرونده ما در دادگاه شما قطورتر و سنگین تر باشد، در دادگاه خدا سبک تر است و حسابمان پاک تر خواهد بود. بنابراین، اگر طرف ما یعنی هیأت حاکمه نگرانی نداشته باشد، برای ما نگرانی نیست. این محاکمه، دو جانبه است. همانطوری که دادگاه ما هست، دادگاه هیأت حاکمه نیز می باشد. شما دادرسان پرونده ما هستید و ملت ایران هم دادرس شما و هیأت حاکمه خواهد بود».
در جای دیگر می گوید:
در برابر هر تیری که استبداد بر سینه ملت می زند و هر گرزی که بر سرها می کوبد، سینه ها فراخ تر و سرها بلندتر می شود، ضربات وارده سوزناکتر و شدیدتر به خودش بر می گردد. سران و فرزندان نهضت آزادی را در دادگاه در بسته نظامی محاکمه و محکوم می کنید، کوس رسوائی اش را در روزنامه ها و رادیوهای اروپا و امریکا می شنوید و سزایش را دانشجویان ایرانی و غیر ایرانی در ایالات متحده و آلمان و اتریش و ایتالیا می گیرد. ترازنامه چهل و اندی سال استبداد متلاطم بعد از مشروطیت به رسوائی منتهی شده است. اکثریت مردم زیر فشار ظلم و فقر به تنگ آمده و راه نجات و رهبر و برنامه می جویند.»
خیلی جالب است. بالاخره از بس از این حرف هائی که می زند، رئیس دادگاه برای این که صحبت وی را قطع کند، از آقای بازرگان سئوال می کند: نظر قطعی شما در مورد قیام 28 مرداد چیست؟
بازرگان در جواب، به حق می گوید قیام فواحش بود. و به این صورت رئیس دادگاه دیگر از ادامه دفاعیاتش جلوگیری می کند.
در اینجا این جریان تمام می شود و اینها محکوم می شوند؛ آقای طالقانی و بازرگان به ده سال زندان و دکتر سحابی هم به ده سال زندان محکوم می شوند. بعد مهندس سحابی به شش سال و بقیه هم به همین ترتیب به پنج سال و چهار سال و... در این تاریخ اتفاقی می افتد که با این اتفاق شاه با دمش گردو می شکند؛ و آن عبارت از قتل کندی است.
جیمزبیل- نویسنده کتاب «شیرو عقاب» نوشته جالبی دارد. او نوشته:
با مرگ جان اف کندی، شاه دوران تازه ای از سلطنت خود را با سیاست تجاوز و سرکوب آغاز کرد. وی همچنین که به این شیوه حکومتی ادامه داد. در کنار یک متحد امریکایی که شباهتی نزدیک به کسی داشت که پس از کودتا علیه مصدق بر سرکار آمده بود، یعنی ایزنهاور. این متحد تازه جانسون بود که شاه با خوشحالی به او چشم دوخته بود که بیش از هر رئیس جمهور دیگری در تاریخ امریکا در باره ایران صاحب تجربه بود. او با شاه رابطه دوستانه- چه زمان دیدارش از تهران و چه در زمان بازدید شاه از امریکا- برقرار کرده بود. جانسون تنها آن بخش از چارچوب سیاست خارجی کندی را مورد تأیید قرار داد که دربر گیرنده کاربرد نیروی پلیس و ارتش در برقرار نگه داشتن ثبات در کشورهائی از جهان سوم بود که حاکمانش از متحدان امریکا به شمار می رفتند. البته لیندن جانسون هم با برنامه پر سر و صدای اصلاحات شاه و انقلاب سفید موافق بود و علاوه بر آن با رفتار خشونت بار بر ضد تظاهر کنندگان در سراسر ایران که در سال 1342 (1963) انجام گرفت، بیشتر موافق بود. برای او شخص شاه حافظ منافع امریکا به حساب می آمد.
با رفتن امینی، اصلاحات ارضی به همان روال سابق ادامه یافت تا 15 خرداد 42 که چرخ آن لنگ شد. دکتر پرویز شمس که جزو کمیتۀ دانشگاه تهران بود در خاطراتی به تفصیل فعالیت کمیته دانشگاه و نقش دکتر شاپور بختیار را می نویسد. می گوید که دکتر بختیار به کمیتۀ دانشگاه گفت که من از دو گروه در کمیته دانشگاه نماینده نمی پذیرم. یکی از طرفداران خلیل ملکی در هر جا که رفت انشعاب کرد. تنها یک انشعاب دیگر باقی است که خلیل از ملکی جدا شود و خیال ملت ایران راحت شود. گروه دوم هم طرفداران مهندس بازرگان. نهضت آزادی دو سر دارد: یک سر آن روی زمین است و آن مهندس بازرگان و دوستان نزدیک او هستند که شناخته شده اند و یک سر دیگر آن زیر زمین است که معلوم نیست چه کسانی هستند. دکتر پرویز شمس می افزاید که هفتۀ بعد دکتر بختیار به کمیته آمد و بعد از یک مقدمۀ کوتاه گفت هر یک از احزاب شناخته شده از طرف جبهۀ ملی بایستی در کمیته یک نماینده داشته باشند و نهضت آزادی دو نماینده. دکتر شمس به شاپور بختیار اعتراض می کند و می نویسد، من گفتم آقای دکتر بختیار شما در جلسۀ گذشته گفتید من از نهضت آزادی نماینده نمی پذیرم، آنها دو سر دارند؛ حالا پیشنهاد می کنید که آنها دو نماینده داشته باشند؟ شاید نمایندۀ دوم آنها سر دوم آنهاست که زیرزمین است. عصبانی شد و گفت آقای شمس بروید و اختلافات را کنار بگذارید. گفتم آقای بختیار حرف من این است که شما در جلسۀ قبل گفته اید که از آنها نماینده نمی پذیرید و در این جلسه می گویید به جای یک نماینده، دو نماینده داشته باشند. من می خواهم بدانم که در این یک هفته چه اتفاقی افتاده است که شما این گونه تغییر عقیده داده اید. شمس می افزاید که این برای ما قابل توجه بود، چون بالاخره مجبور شدیم که از دکتر صدیقی و دکتر سنجابی خواهش کنیم که در کمیتۀ دانشگاه شرکت بکنند و دکتر صدیقی حضورا به وی گفت که وجود تو در کنار بختیار لازم است. وقتی دکتر شمس علت را پرسید، دکتر صدیق گفت ما به دکتر بختیار اطمینان نداریم. گفتم آیا به نظر شما درست است کسی را که مورد اطمینان نیست به عنوان رابط هیات اجرائیه با حساس ترین ارگان جبهۀ ملی یعنی کمیتۀ دانشگاه معرفی کنید و به من بگویید مراقب او باش؟ دکتر صدیقی چیزی نگفت. من فهمیدم کار از کجا خراب است و دیگر به کمیته نرفتم؛ این هم از وضع داخل خود جبهۀ ملی و کارهای آن.
بعد از رفتن امینی، شاه دوباره علم را نخست وزیر کرد و علم هم مانند همیشه با وعده ای که امریکایی ها را با آن راضی کنند، ارسنجانی را به عنوان وزیر کشاورزی نگه داشت. در اینجا مخالفت شدید روحانیت از جمله آیت الله حکیم و آیات عظام نجف آغاز می شود. دو نامه در یک روز از سوی آیت الله العظمی حکیم در بارۀ اصلاحات ارضی صادر می شود:
«بسم الله الرحمن الرحیم، به عرض می رساند، پس از سلام و استعلام از سلامتی وجود عالی به مندرجات مرقوم محترم اطلاع حاصل شد. مرقوم داشته بودید که آقای ارسنجانی وزیر کشاورزی مکرر اظهار داشته است که اجازه به تصرف املاک با رضایت حضرت آقایان مراجع می باشد اگر مرادشان اینجانب است عین کذب و محض افتراست و اگر مرادشان دیگران است گمان نمی کنم صحت داشته باشد و اینجانب بارها استنکاف خود را به سمع اولیا امور رسانیده. آقای کنی در ملاقاتشان اظهار داشتند که از جانب نخست وزیر آقای امینی به دیدار اینجانب آمده اند. مفصلا استنکاف نمودم اظهار داشتند که به سمع اولیای امور خواهد رسانید و امیدوارمان نمودند که از تنفیذ این قانون (اصلاحات ارضی) جلوگیری خواهد شد. همچنین آقای عباس آرام سفیر ایران که فعلا وزیر امور خارجه می باشد امیدوارمان نمودند که پس از آن آقای اردشیر زاهدی که به نجف اشرف مشرف شده بودند به دیدن اینجانب آمده مفصلا اعلام نمودم، اظهار نمودند به اولیای امور تذکر خواهند داد و بعد وعده دادند فلان و فلان...»
و... نامه دوم، پاسخ آیت الله العظمی حکیم به استفتاء جمعی از مسلمانان در موضوع اصلاحات ارضی،
«بسم الله الرحمن الرحیم، شک و تردیدی در حرمت اغتصاب املاک مردم نیست و اگر مرادشان موافقت و رضایت اینجانب است عین کذب و محض افترا است زیرا استنکاف خود را بارها به سمع اولیای امر رسانده ام.»
البته کابینه علم کابینه بی شخصیت و بی ارزشی بود که حالا چیزهای دیگری هم هست. حالا انتخابات می خواهد شروع شود. علم نوآوری جدیدی می کند که این نوآوری هم باز سرو صدای فوق العاده زیاد روحانیت را در می آورد. این نوآوری جدید انتخابات این است که سوگند به قرآن عوض شود و سوگند به کتاب آسمانی داشته باشد و حق رای به زنان هم داده شود. این دو تا نوآوری است که علم برای انتخابات مطرح می کند، البته به دستور شاه. آن اولی حتما به دستور بهایی ها است که چنین چیزی را مطرح می کنند. در اینجا سرو صدای خیلی زیادی بلند می شود و آیت الله خویی به بهبهانی تلگراف می کند و شروع می شود به انتشار فتواهای بسیار شدیدی علیه این چیزها؛ که من حالا باز چند تایش را برای ثبت تاریخ که بسیار مهم است نقل می کنم:
تلگراف آیت الله العظمی خویی خطاب به آیت الله بهبهانی در مورخه 26/7/1341 به این شرح است:
«تصویبنامۀ اخیر دولت راجع به تساوی زن و مرد و کافر و مسلمان در انتخابات انجمن ها مخالف شرع انور و قانون اساسی است. لذا استنکار شدید خود و حوزه علمیه نجف اشرف را بدین وسیله اطلاع داده مستدعی است مراتب را به پیشگاه اعلی حضرت همایونی ابلاغ [نمایید] تا برحسب اقداماتی که در مورد حمایت از دین مبین اسلام فرموده اند امر ملوکانه به الغای این تصویب نامه اصرار فرمایند.»
شاه از این لحاظ وحشت می کند که وقتی (آیت الله) خویی چنین چیزی را [حکم] می کند و دیگران را هم تحریض می کند، او باید حرف علم را پس بگیرد. شاه هم تلگرافی می زند که از اینها رفع شبهه شود. آیت الله العظمی گلپایگانی هم به شاه گفت:
اکنون که مجلسین تعطیل و مرجع رسیدگی به عملیات دولت منحصر به اعلی حضرت است اگر مقام سلطنت هم دولت را در بعضی اقدامات باز گذارند، موجب یاس و ناراحتی خواهد بود. بدین ترتیب آیات عظام مرعشی، خوانساری، حکیم، میلانی، اراکی و آملی با ارسال تلگرف هایی مخالفت خود را اعلام داشتند. همچنین نظریۀ مراجع تقلید و آیات عظام حوزۀ علمیه قم راجع به قانون شکنی های رژیم شاه در شش مورد، مورد بحث و مخالفت قرار گرفت. در مقدمه این اظهار نظر مفصل آمده بود که؛ چون دولت آقای علم با شتابزدگی عجیب و بدون تفکر در اصول قانون اساسی و مطالبی که اظهار کرده اند زنها را در انتخاب کردن و انتخاب شدن به صورت تصویبنامه حق دخالت داده، لازم شد به ملت مسلمان تذکراتی داده شود تا بداند مسلمین ایران در چه شرایطی [و] با چه دولتهایی ادامه زندگی می دهند [...]
این اظهارنظر مفصل به امضای مرتضی الحسنی لنگرودی، احمدالحسینی الزنجانی، محمد حسین طباطبائی، محمد موسوی ایزدی، محمدرضا موسوی گلپایگانی، سید کاظم شریعتمداری، روح الله الموسوی الخمینی، هاشم الاملی و مرتضی الحائری انتشار یافت.
در اینجا شاه عقب نشینی می کند و این قانون برداشته می شود و قرار می شود که سوگند به همان قرآن انجام بگیرد. شاه شروع می کند به ادامۀ اقدامات خودش کنگرۀ دهقانان برای تصویب مواد ششگانه درست می کند که عبارتست از همان انقلاب سفید در این کنگره شش ماده تصویب می شود که عبارتست از:
اول، الغای رژیم ارباب رعیتی با تصویب اصلاحات ارضی ایران بر اساس لایحۀ اصلاحیۀ قانون اصلاحات ارضی مصوب 19 دیماه 1340.
دوم، تصویب قانون ملی کردن جنگلهای سراسر کشور که قانون خوبی است.
سوم، تصویب لایحۀ فروش سهام کارخانجات دولتی به عنوان پشتوانۀ اصلاحات ارضی که این پول دادن به مالکین است تا صاحب کارخانه شوند. بهترین ملک ها نگه می دارند و یک قطعه از آن را به قیمت زیاد به دهقانان می فروشند.
چهارم، تصویب لایحه سهیم کردن کارگران در منافع و سود کارگاههای صنعتی که هیچ وقت هم نمی تواند عملی شود. در اروپا هم این مسئله را سرمایه دارها چندین بار در دوران تاریخ خودشان آزمایش کردند و هیچ گاه عملی نشد و الان هم اگر بخواهند چنین کاری بکنند در ایران باز هم نتیجه نخواهد داد.
پنجم، لایحۀ اصلاح و – ششم، لایحۀ ایجاد سپاه دانش و...
این شش مادۀ انقلاب سفید است که بعدا بتدریج مواد دیگری هم به این اضافه می شود. شاه پیشنهاد برگزاری رفراندوم در بارۀ مصوبات کنگرۀ دهقانان را ارائه می کند. رفراندوم شاه از طرف کلیۀ گروههای مخالف رژیم تحریم شد و اعلامیه های متعددی مبنی بر عدم مشروعیت این اقدام خودسرانۀ شاه انتشار دادند. علما در پاسخ به استفتا مردم با صراحت مفاسد این عمل را یادآور شدند. آیت الله العظمی خمینی با اعلام این که مفاسد این کار را به نمایندۀ اعزامی شاه- سلیمان بهبودی- تذکر داده ولی مقبول واقع نشده مشروحا زیانهای آن را تشریح کردند. آیت الله العظمی گلپایگانی هم در تاریخ اول بهمن 1341 در اعلامیه شان گفتند که مراجعه به آرای عمومی در قبال احکام شرعیه بی مورد و موجب نگرانی علمای اعلام و عموم مسلمین و مضر به مصالح مملکت است و این گونه عملیات غیر قانونی به دلایل متعدده صحیح نیست. آیت العظمی خوانساری هم عین همین نظر را داد، آیت الله العظمی خویی هم همین طور. همه با این رفراندوم مخالفت کردند ولی شاه که در حد اعلای غرور خودش بود، این نظرات را قبول نکرد. نهضت آزادی هم در اعلامیه دیگری در این باره می نویسد که:
دهقانان شرافتمند و ملت و کارگران عزیز!
دولت و شاه به نام شما و ظاهرا به خاطر شما می خواهند رفراندوم نمایند، در حالی که شرط اول رفراندوم وجود آزادی بیان و افکار و عقاید است. دو روز گذشته سران جبهۀ ملی ایران را که بنا بود روز جمعه میتینگی در جلالیه برای بیان نتایج نامطلوب و عواقب وخیم این رفراندوم قلابی تشکیل دهند، زندانی نموده و حتی بعضی از آنها را در حالت تب، توقیف و به زندان انداختند و تعداد زیادی از علما و روحانیون مبارز و حتی مراجع تقلید را مضروب و مجروح و حتی زندانی نموده و عدۀ دیگری را در خانه های خود متوقف ساختند. عده ای از بازرگانان محترم را که به عنوان اعتراض بازار تهران را تعطیل کردند مضروب، مجروح و زندانی کردند. روز قبل عده ای چماق بدست و چاقو به جیب را در لباس دهقان و کارگر به دانشگاه بردند و به جان دانشجویان بی پناه انداختند که عده ای مضروب شدند. در تمام ادارات و مؤسسات علمی به کارمندان دستور شدید دادند که روز شنبه 6 بهمن سر کار خود با شناسنامه حاضر شوند تا آنان را مجبور به دادن رای موافق کنند. اینهاست نمونه ای از عملیات دولت جابر و آزادی کش که سنگ حمایت از دهقان و کارگر را به سینه می زند.»
در اینجا شورای جبهۀ ملی تشکیل می شود، برای اینکه کنگرۀ کشاورزان در امجدیده باشد. اردلان هم در اینجا به نام جبهۀ ملی صحبتهایی کرده است. اعلامیه ای که جبهۀ ملی صادر می کند متن آن عبارت از اینست که؛ هم میهنان شرافتمند، این البته تقریبا چیز جالبی است که بعدش می نویسد که:
جبهۀ ملی ایران با دخالت شاه در امور حکومت مخالف است، با رژیم وحشت و ترور، با سانسور مطبوعات و محو آزادیها، با فروش کارخانجات دولتی به سرمایه داران خصوصی که عملی است [...] با تعطیل مشروطیت و عدم اجرای انتخابات، با تسلط سیاست اقتصادی بر شئون مملکت و فقر مردم، مخالف است.
جبهۀ ملی ایران با دادن زمین و آب به دهقان و زارع، با الغای واقعی نظام ارباب رعیتی، با تامین حقوق کارگر، با خلع ید از املاک و اراضی غصبی شاه و خاندان سلطنتی، با حاکمیت ملی در اعادۀ حقوق و آزادیهای فردی و اجتماعی، با انحلال سازمان امنیت و محور رژیم پلیسی، با پایان دادن به سلطۀ استعمار و استقرار دولت قانونی موافق است . مورخه 2/11/1341.
در اینجا می گویند آقای علم هر چه سنت هایی در جامعه بوده اینها را به کلی از بین می برد و دستور رفراندوم را شاه می دهد و نتایج رفراندوم را هم منتشر می کنند که معلوم می شود ظاهرا همه را مجبور کرده اند که رای دهند و اکثریت شرکت می کنند.
بتدریج آخرین آثار امینی را هم از بین می برد و علم، ارسنجانی را از وزارت کشاورزی برکنار می کند و دکتر بهاری وزیر دادگستری را جایگزین می کند. بعد از رفراندوم، جبهه گیریها شروع می شود. برای مقاومت روحانیت و شاه که 15 خرداد خواهد رسید، یعنی جریان کم کم به آنجا می رسد شاه شروع می کند به حملات خیلی سخت در نطق هایش به روحانیت به اسم ارتجاع سیاه خصوصا در یکی از سخنرانی هایش؛ «مسلما ارتجاع سیاه و قوای مخرب سرخ از پای نخواهند نشست و تمام سعی خود را بکار خواهند برد که مانع اصلاحات ارضی بشوند. هر کدام به یک علت، ارتجاع سیاه که اصلا نمی فهمند. از هزار سال پیش یا بیشتر که فکرش تکان نخورده شاید بیشتر آنها، فکر می کنند که زندگی فقط این است که از یک جا، حالا به ظلم باشد، به زور باشد، به بطالت باشد، به بیکاری باشد چیزی به او برسد و او غذائی بخورد و شب سر به بالین بگذارد و فردا دو مرتبه همین زندگی تکرار بشود. حالا مگر او متوجه است که جامعه امور و مقرراتی دارد، تمدن امروز شرایطی دارد این شرایط یکی موضوع عدالت است رفع ظلم است، تساوی حقوق است، موضوع کار کردن است، زحمت کشیدن است، امروز در دنیا، مفت خوری از بین رفته ولی برای او چه فرقی می کند، او به چیزی برسد سایرین همه از فلاکت و بدبختی و گرسنگی بمیرند، و از این مهملات خیلی شدید و زیاد.»
روز 6 بهمن ماه با یک تدارک قبلی رفراندوم عملی شد و اعلام گردید که 711/598/5 رای موافق به مواد مورد نظر شاه داده شد. البته معلوم نیست که چند نفر حق رای داشته، چند نفر رای داده و چند نفر رای نداده اند. اینها دیگر معلوم نیست. در مورد شرکت زنان هم آقای علم یک مادۀ واحده می گذارند به این شکل که مربوط به شرایط انتخاب کنندگان و در انتخاب شوندگان است و همچنین قید کلمۀ ذکور در مادۀ ششم و نهم قانون مجلس سنا مصوب 13 اردیبهشت 1329 خذف می شود.
دکتر محمد باهری هم اعلام می کند که زنان در امور قضایی از این به بعد شرکت خواهند کرد. در 25 اسفند، شاه هنگام اعطای سند مالکیت به دهقانان گفت: راهزنان و همفکران ارتجاعی آنها نابود می شوند، املاک اخلالگرانی که موجب سلب اسایش و امنیت ملی می شوند در بین دهقانان تقسیم خواهد شد. این حملات همین جور ادامه داشت. جبهۀ ملی دوم در این تاریخ در حال تشکیل شدن است. کنگره جبهۀ ملی دوم در دیماه 1341 در جوی نامساعد و درگیری با دولت امینی تشکیل می شود. چون کوشش می کنند تا در کنگره به صورت یک حزب باقی بمانند، خنجی و حجازی از آنها جدا می شوند. نهضت آزادی هم جدا می شود. چون معتقد است که جبهه باید بماند و هر گروهی هم سیاست خودش را داشته باشد. چون آنها وجهۀ مذهبی ندارند و مذهب را اساس قرار نمی دهند و نهضت آزادی مذهب و وابستگی به دین اسلام را پایۀ کارهای خود قرار داده بود. بدین ترتیب آنها جدا می شوند.
روحانیت ایران
مقاومتی در برابر 28 مرداد نداشت
این چاپ، فصولی به چاپ اول اضافه شده است که عمدتا درباره تاریخ و تاریخ نگاری و نظرخواهی و نظر دهی در باره برخی افراد و گاه مسائل تشکیلاتی و سیاسی حزب توده ایران در مهاجرت اخیر است. بی شک این گفتگوها در شرایطی کاملا عادی و از جانب کس و یا کسانی انجام شده است، که دوستان حزب توده ایران نیستند و ای بسا از جمله کسانی باشند که پس از یورش به حزب ترک صفوف کرده و به صف مقابل پیوسته اند.
با این کتاب و این خاطرات، دو گونه می توان برخورد کرد. یا آن را ندیده گرفت و از کنار آن گذشت و یا بدقت مطالعه کرد و آن نکاتی را که علیرغم همه شرایط نامناسب و در لابلای جملات چنان بیان شده که به سود آگاهی تاریخی است بیرون کشیده و باز انتشار داد. ما برخورد دوم را با این کتاب کرده ایم و بر این باوریم که این برخورد و این انتشار به سود تاریخ ایران، به سود حزب توده ایران و به سود آگاهی نسل جدید چپ ایران است که اگر به سن 25 سالگی هم رسیده باشد، هیچ چیز از سالهای انقلاب، پیش از انقلاب و سالهای نخست تاسیس جمهوری اسلامی و صدها حادثه تاریخی ایران نمی داند و اگر هم بداند عمدتا گذرا و شفاهی است و از دهان روزنامه های حکومتی و تحریف کنندگان تاریخ ایران در سیمای جمهوری اسلامی. امثال اسدالله بادامچیان قائم مقام جمعیت موتلفه اسلامی و دیگران و دیگران. و تازه کار یورش به تاریخ حزب در این نیز خلاصه نمی شود. تازه تلویزیون صدای امریکا و امثال چالنگی با پاهای لنگ سیاسی فصل نوینی از حمله به حزب و تحریف تاریخ آن را آغاز کرده اند تا نسل نوین چپ ایران حزب توده ایران را اگر هم از نگاه جمهوری اسلامی نمی بیند و باور ندارد، ازنگاه این آقایان قبول کند و باور کند. دو سر یک طیف که به یک نقطه می رسند: نفی و تخریب تاریخ حزب توده ایران و تاثیر و نقش آن در بزرگ ترین حوادث ایران معاصر. از شهریور 1320 و سقوط رضاخان، تا کودتای 28 مرداد و سرانجام انقلاب 57 .
این مجموعه تلاش ها، ما را بر آن داشت تا چاپ جدید "گفتگو با تاریخ" را بخوانیم و آنچه را مفید به درک حقایق می یابیم منتشر کنیم.
پیرامون نحوه و کیفیت چاپ جدید "گفتگو با تاریخ" نیز باید گفت: کتاب در3 هزار نسخه بصورت رسمی اجازه انتشار یافته اما بسیار نایاب است و چند نسخه ای که در فواصل مختلف بدست ما رسیده کیفیت های متفاوت چاپی دارند. یعنی کاغذ آنها و شیرازه بندی و… که این نشان میدهد بدلیل فروش بالای کتاب، آن را بسیار فراتر از 3 هزار نسخه و در چاپخانه های دیگر منتشر کرده اند و باعث تعجب است که هنوز نیز دشوار می توان نسخه ای از آن را در کتابفروشی های مقابل دانشگاه و یا بازار سرپوشیده کتاب تهران و یا کتابفروشی های کریمخان و دیگر نقاط یافت. در شهرستانها حکایت از این بدتر است و تا آنجا که ما اطلاع داریم حتی در شهرهای بزرگ مرکز استان ها نیز کتاب را نمی یابند. این استقبال و کمیابی نیز از جمله انگیزه های ما برای بازانتشار بخش هائی از این کتاب بود، که بتدریج در اخبارداغ ایرانیان می خوانید.
شایان ذکر است یاآوری نمائیم "اخبار داغ ایرانیان" در راستای فرهنگ اطلاع رسانی بدوراز هرگونه تحلیلی نسبت به بیان آراء ونظرات گوناگون افراد، شخصیت ها ، اندیشمندان و.... پرداخته و میپردازد لذا عموماً بیانگر نظرات مدیران خبری ما نبوده و نمیباشد،چرا که همواره بر دانش و آگاهی والای خوانندگان ارجمند وگرانقدرمان پای فشرده وبه ان اعتقاد راسخ داشته ایم
حمله گازانبری
2 کانال
سیامک زند
در سایت شما از قول معاون مرکز مطالعات واشنگتن در شرق نزدیک خواندم که آقای خامنه ای نگران ورود فرهنگ غرب است. این کاملا نادرست است و همان چیزیست که اقای خامنه ای دوست دارد راجع بهش گفته شود. بنا به دلایلی که در زیر می آورم و سخنرانی های اقای خامنه ای - چه حرف های عمومی و چه حرف های خصوصی- همه این را نشان می دهد که آقای خامنه ای فقط از امریکا تضمین می خواهد که دست به بر اندازی سخت نزند و روابط دوستانه با بیت ایشان برقرار کند. فرهنگ غرب هم مانند تمام فرهنگ ها از قوانین و هنر و اقتصاد و روابط اجتماعی حاکم بر غرب تشکیل شده است . و از این موارد فقط شیوه اقتصاد و روابط و مناسبات اجتماعی است که می تواند نفوذ کند. بهتر بگویم فقط این 2 مورد هستند که ورودشان می تواند ضرر داشته باشد چون هنر و ادبیات جهانی است و مرز نمی شناسد و در مورد قانون اساسی هم همین بس که در هیچ جا دیده نشده است که کشوری با هدف برقراری قانون اساسی خودش به کشور دیگر نفوذ کند.
1- اقتصاد ایران- زیر حکومت آقای خامنه ای هم همانند دوران شاه از دارای تضاد ثبات در عین تغییر است. ثبات از آن جهت که ظاهرا سرمایه داری نظامی- صنعتی هنوز سلطه کامل ندارد و دوران سرمایه داری تجاری دلالی را طی می کنیم وتغییر از آن جهت که عملا به سمت سرمایه داری صنعتی نظامی گام بر می داریم که دست پخت حاکمان ایرانی است و ویژگی هایی دارد که منحصر به فرد است و در خیلی جهات بدتر از سرمایه داری حاکم بر غرب. نظم آن سرمایه داری را نیز ندارد. همزیستی میان این دو شیوه همچنان ادامه دارد تا آینده چه پیش آورد.
هر کسی در ایران زندگی کند با یک نگاه کلی بر قوانین کار، نحوه خصوصی سازی، مناسبات حاکم ما بین کار فرما با کارمند یا کارگر متوجه ورود بی سر و صدای سرمایه داری بومی جمهوری اسلامی که فرهنگ کار خاص خودش را هم به همراه دارد می شود. آقای خامنه ای که همه امور زیر نظرش است، بموجب همین شواهد نمی تواند نگران هجوم شیوه اقتصادی غرب به ایران باشد چون بدتر از آن را پیاده کرده است.
2- نفوذ رفتارهای اجتماعی: در خارج کشور چند کانال تلوزیونی فارسی زبان هستند که فقط و فقط موزیک پخش می کنند. در میان اینها 2 کانال است که یکی فقط و فقط ویدئو کلیپ هایی را پخش می کند که در داخل ایران ساخته شده است و یکی دیگر هم از خارج پخش می کند و هم ویدئو کلیپ های داخل ساخته شده را نشان می دهد که تقریبا تمام جوانان ایران این کانال ها را حتی بهتر از 8 تا کانال داخل می شناسند. هر کس که یک نگاه کلی به این 2 کانال و ویدئو کلیپ هایی که در داخل ساخته می شود بیاندازد یک لحظه شک می کند که کدام یکی ایران است؟ آن که در تلوزیون می بیند یا آن که در خیابان می بیند؟ نحوه آرایش دختران و پسران نحوه خواندن و داستان این کلیپ ها با نظیر غربی خود مو نمی زند. این در حالی است که تمام این کانال های خارج کشور زیر نظر هستند و یک جوانی که در داخل زندگی می کند بصورت تصادفی کلیپ خود را به خارج نمی فرستد و برای کانال هایی می فرستد که برا خودش هم خطری نداشته باشد. این نشان می دهد که این 2 کانال با ایران در رابطه هستند و یا اینها در حکومت نفوذ دارند یا حکومت در اینها نفوذ دارد که حکومت با اینها کاری ندارد و حتی از داخل هم تبلیغ می گیرند. این کانال ها از داخل هدایت نمی شوند؟ آقای خامنه ای و قشون دولتی و سپاهی اش نگران این قضیه هم نیستند، چرا که در غیر سیاسی کردن جوان ها موفق اند.
بی اعتنائی زیرکانه امریکائیها
در سفر احمدی نژاد به عراق
احمدی نژاد، سرانجام به عراق سفر کرد. با آنکه رسانه های داخلی شرح کشافی از استقبال نوشته اند و سفر را در حد فرودآمدن اولین فضانورد جهان بر کره ماه تفسیر کرده اند، اما واقعیتی که از فیلم های خبری بر می آید، پوشش خبری این سفر از سوی خبرگزاری های جهانی بسیار محدود و درحد بی اهمیت جلوه داده این سفر بوده است. همه کسانی که بخش های مختلف اخبار "یورو نیوز" بعنوان شبکه خبری تا حدودی واقع بین را شب گذشته دیده اند این ارزیابی را تائید می کنند. بویژه در جلسه رهبران دولتی عراق و احمدی نژاد. همین تلویزیون فیلم های تظاهرات سنی های عراق در شهرهای بزرگ سنی نشین این کشور علیه احمدی نژاد و جمهوری اسلامی را پخش کردند که خواه نا خواه بازتابی در سیمای جمهوری اسلامی نداشت. بویژه تظاهرات اهل سنت در "فلوجه".
ارتش اشغالگر امریکا در عراق، زیرکانه شانه خود را از زیر بار تامین امنیت این سفر خالی کرد که دلیل آن دو گانه است:
1- در عمل نشان دهد که انفجارها و حوادث مرگبار در عراق زیر سر جمهوری اسلامی و دولت احمدی نژاد و نظامیان حامی این دولت است و به همین دلیل هنگام سفر وی به عراق هیچ حادثه تروریستی روی نداد.
2- بی اهمیت جلوه داده این سفر و در انتظار پیغام و پیام های غیر مستقیم و غیر علنی احمدی نژاد برای امریکائی ها در جریان همین سفر.
این درحالی است که اصل سفر احمدی نژاد به عراق و انگیزه اصلی از رفتن او و دعوت از او برای این سفر، بر محور امنیت عراق است. یعنی به زبانی آشکار ایران در عملیات انفجاری عراق دست دارد.
تمام کسانی که با اوضاع عراق از نزدیک آشنا هستند و بی شک مقامات ارشد جمهوری اسلامی که اطلاعات در اختیار دارند میدانند که ارتش امریکا و کارگزاران تبلیغاتی آن دراین مدت توانسته اند به گونه ای تبلیغ کنند که مردم عراق اشغال این کشور توسط امریکا را در درجه دوم اهمیت تلقی کرده و عمدتا انفجارها مسئله روز است و انگشت اتهام مردم عراق به سوی ایران و جمهوری اسلامی.
احکام حبس تعلیقی
شمشیر داموگلس بالا سر فعلان
جنبش های اجتماعی درایران
شعبه 13 دادگاه انقلاب، "مرضیه مرتاض لنگرودی" از فعالان پا به سن جنبش برابری حقوق زن و مرد در جمهوری اسلامی و همسر دکتر پیمان بنیانگذار "جنبش مسلمانان مبارز" را به شش ماه حبس تعلیقی و 10 ضربه شلاق محکوم کرد!
با صدور این حکم، که تقریبا بصورت پیگیر و پیاپی علیه فعالان جنبش زنان صادر می شود، می کوشند شمشیر داموکلس را بالای سر آنها نگهداشته، آنها را فلج و خانه نشین کنند و این جنبش را از نفس بیاندازند. خانم لنگرودی سيزده اسفند سال گذشته همراه با جمعی از زنان، مقابل دادگاه انقلاب و به این دلیل که علیه محاکمه گروهی دیگر از زنان فعال در این دادگاه اجتماعی کرده بودند بازداشت شد. او پس از مدتی با قید وثیقه آزاد شد و اکنون محاکمه و محکوم شده است. دادگاه او را به جرم اجتماع و تباني به قصد برهم زدن امنيت كشور، ايجاد هياهو، آشوب و درگيري با پليس محكوم کرد
در جلسه علنی و خصوصی آژانس اتمی
پرونده تصویری و نمایشی
برنامه اتمی- نظامی ایران باز شد
روزنامه آمریکایی واشنگتن پست با چاپ گزارشی مدعی شد اطلاعات به دست آمده توسط سرویسهای جاسوسی کشورهای غربی که هفته پیش توسط معاون آژانس بینالمللی انرژی اتمی در وین، در حضور نماینده ایران به نمایش گذاشته شد از احتمال وجود یک برنامه اتمی نظامی در ایران داشت.
مدارک ارائه شده (از سوی اولی هاینونن معاون آژانس انرژی اتمی این احتمال را به طور جدی مطرح میکند که ایران در سال 2003، تنها چندماه پس از برآورد ارزیابی اطلاعات ملی آمریکا از توقف برنامه تسلیحات هستهایاش، این برنامه را از سر گرفتهاست و ایران به گونهای قابل اطمینان درباره اهداف برنامه هستهایاش توضیح نداده و همچنان به تلاش برای تولید اورانیوم با غلظت بالا، مواد منفجره بسیار قوی و کلاهک موشکهای دوربرد ادامه میدهد.
به نوشته واشنگتنپست، اطلاعاتی که هاینونن در آن جلسه مطرح کرده توسط سرویس های جاسوسی چند کشور مختلف تهیه شده و این ادعا را طرح کردهاست که ایران در تلاش برای دستیابی به تکنولوژی مورد نیاز برای ساخت تسلیحات اتکی بوده است. یکی از این اسناد تشریح کننده مطالعات ایران برای افزایش قابلیت سوار کردن کلاهک های جنگی بزرگ بر موشکهای شهاب بودهاست، به گونه ای که 600 متر قبل از رسیدن موشک به هدف منفجر شود. چنین مطالعهای فقط در صورتی که کلاهک موردنظر هستهای باشد قابل توجیه است.
با گزارش تصویری اولی هاینون در جلسه آژانس و بویژه نمایش اسلایدهای جاسوسی از مراکز اتمی ایران در جلسه خصوصی آژانس از اهمیت گزارش رسمی محمدالبرادعی مدیرکل آژانس درباره فعالیتهای هستهای ایران که با استقبال مقامات ایران روبرو شد بشدت کاست
امروز رای گیری می شود
آخرین تفسیر روس ها
از موقعیت پرونده ایران در شورای امنیت
مسکو به ایران هشدار داد که اگراین کشور طی چند روز آینده به مطالبات مطرح شده در قطعنامه های پیشین شورای امنیت سازمان ملل متحد درباره توقف کار در زمینه غنی سازی اورانیوم عمل نکند، قطعنامه سوم و تحریم ناگزیر خواهد بود. این گام از آن گام هایست که پیامدهایی در دراز مدت، در درجه اول برای خود ایران خواهد داشت.
بند 41 آیین نامه سازمان ملل متحد که قطعنامه جدید طبق آن اتخاذ خواهد شد، تنها اعمال تحریماتی اقتصادی و نه نظامی را در نظر دارد. اما در این مورد، مسئله نه تنها ماهیت تحریمات و یا شدت آنها، بلکه درباره ناگزیر بودن این مجازات است. صحبت درباره اعتبار شورای امنیت سازمان ملل متحد است. تهران به دو قطعنامه پیشین بی اعتنایی کرده و مولفین قطعنامه را به "استکباری بودن ابرقدرت ها" متهم کرده است.
حال اعمال تحریمات جدید چه تهدیدی برای ایران خواهند بود؟ برای درک بهتر این مسئله، باید نگاهی به سیاست داخلی ایران انداخت و این که برنامه هسته ای ایران چه جایگاهی در آن دارد.
"محمود احمدی نژاد" رئیس جمهور ایران برنامه هسته ای کشور را به محور اصلی سیاست داخلی خود تبدیل کرده که در آن بازنده بوده است. بخش اعظم کارهایی که وی در تبلیغات ریاست جمهوری خود در سال 2005 عده داده بود، عملی نشده اند. اقتصاد کشور دوران خوشی را پشت سر نمی گذارد. تیم وی به رقبای اصلی خود، در انتخابات برای ریاست مجلس خبرگان که مقتدرترین مکانیزم اداره کشور است، باخت.
اکنون در آستانه انتخابات پارلمانی که روز 14 مارس برگزار می شود، احمدی نژاد سعی دارد امتیازاتی کسب کند. تکیه او بر برنامه هسته ای ایران است که آن را اولویت ملی نامیده است.
همین تازگی نیز آیت الله خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی ایران به مردم کشور پیروزی بر قدرت های جهانی در بحث هسته ای را تبریک گفت. دلیل آن، گزارش جدید "محمد البرادعی" مدیر کل آژانس بین المللی انرژی اتمی بود. احمدی نژاد به رهبر کشور و ملت اطمینان خاطر داده است که گزارش بار دیگر تاکیدی بر درست بودن سیاست ایران برای توسعه برنامه هسته ای خود است.
اما تهران شتاب کرد و مطلوب خود را بعنوان واقعیت جلوه داد. بعقیده کارشناسان آژانس، هر چند که ایران شفافیت بیشتری در برنامه هسته ای خود نشان می دهد، اما میزان آمادگی این کشور برای برداشتن گام هایی بسمت بازرسین، همچنان ناکافی است و این اجازه نمی دهد تمامی اتهامات مبنی بر این که ایران درصدد ساخت سلاح هسته ای است را بر طرف کرد.
جای تردید نیست که مخالفین احمدی نژاد از این اشتباه وی بی توجه نخواهند گذشت. به تیم احمدی نژاد علناً درباره ضررهای ناشی از تحلیل نادرست از اسناد آژانس بین المللی انرژی اتمی در رابطه با برنامه هسته ای ایران هشدار داده شده است.
به گفته "پرویز اسماعیلی" کارشناس علوم سیاسی، انتظار می رفت که طی سال های گذشته دیپلماسی ایران تجربه کسب کرده باشد، اما باید گفت که شتاب در تصمیم گیری ها و گام های دیپلماتیک و نیز تحلیل نادرست از اسناد (گزارش های آژانس) می تواند در آینده برای ایران مشکلات بزرگی ایجاد کنند.
اکنون مهم زمان برگزاری نشست شورای امنیت سازمان ملل متحد برای تصویب قطعنامه جدید شامل تحریم ها درباره ایران است. اگر تحریمات پیش از انتخابات مجلس اتخاذ شوند، این هدیه ای برای معترضین به احمدی نژاد خواهد بود.
به احتمال زیاد دیپلماسی آمریکایی این فرصت را از دست نخواهد داد و مراقب این خواهد بود که قطعنامه به موقع تصویب شود.
توضیح هیئت تحریریه خبرگزاری «نووستی» : شورای امنیت سازمان ملل متحد نشست خود را به روز 13 اسفند ماه موکول کرد. رای گیری درباره قطعنامه حاوی تحریمات در رابطه با ایران برای ساعت 19:00 به وقت مسکو تعیین شده است. در ابتدا رای گیری برای روز 11 اسفند ماه تعیین شده بود، اما نمایندگان انگلیس و فرانسه با امید متقاعد سازی 4 عضو غیر دائم شورای امنیت سازمان ملل متحد- لیبی، اندونزی، جمهوری آفریقای جنوبی و ویتنام- به ضرورت حمایت از این سند، نشست را به روز دوشنبه موکول کردند
تحصن دانشجوئی ادامه دار در دانشگاه شیراز
از ششمین روز تحصن دانشجویان دانشگاه شیراز گزارش شده است که هشت تن از دانشجویان متحصن این دانشگاه به دادگاه انقلاب شیراز احضار شدند .
اسامی احضار شدگان:
1. محسن گوهر نیا
2. عباس رحمتی
3. لقمان قدیری
4. هادی عسکری
5. کاظم رضایی
6. اسماعیل جلیلوند
7. مجتبی بخشنده
8. حمید رضا جنتی
در همین روز دانشجويان متحصن با شعارهاي روزهاي گذشته باز هم بر خواسته ي اصلي، خود يعني بركناري مديريت دانشگاه دكتر صادقي تاكيدكردند . اساتيد دانشكده ي علوم اجتماعي در حمايت از اين حركت دانشجويان با تعطيل كردن كلاس ها به صف حاميان اين حركت دانشجويي پيوستند .
دانشجويان كه در 6 روز گذشته ي تحصن ، اثري از دكتر صادقي دردانشگاه نيافته بودند و حتي دريكي از روزهاي تحصن شاهد فرار كردن رئيس دانشگاه از اتاق رياست بودند براي جلوگيري از ورود صادقي در مقابل درب تالار صف كشيدند اما صادقي ار درب اضطراري وارد تالار فجر شد .
در طول برگزاري جلسه عده اي از بسیجیان با ايجاد درگيري هايي فيزيكي با دانشجويان معترض زد و خورد كردند . اين عده ي اندك با سر دادن شعارهايي دانشجويان متحصن را بيگانه و از ايادي استكبار ناميدند
آخرین بند ناف طرفدار خمینی
با مجلس خبرگان رهبری قطع می شود
درجریان قلع و قمع نیروهای داوطلب برای رفتن به دو مجلس خبرگان رهبری و مجلس هشتم، شورای نگهبان صلاحیت مذهبی سيدمحسن موسوي تبريزي را نیز رد کرد.
شورای نگهبان با این رد صلاحیت، کوشید آخرین بندهای ناف مجمع مدرسین حوزه علمیه قم که عمدتا از شاگردان و یا پیروان آیت الله خمینی هستند را با مجلس خبرگان قطع کند و بجای آنها، روحانیونی را دراین مجلس جاسازی کند که به طیف تفکر انجمن حجتیه و باصطلاح "امام زمانی" ها وابسته اند و فعلا سینه چاک "ولایت"! تا در آینده چه پیش آید آنها زیر کدام علم و کتل سینه بزنند.
موسوی تبریزی دادستان دوران آیت الله خمینی بود و اکنون سخنگوی خانه احزاب و عضو ارشد مدرسین و محققان حوزه علمیه قم.
موسوی تبریزی در نامه از خطاب به شورای نگهبان نوشت: اگر اصرار دوستان نبود و احساس تکلیف، عليرغم ميل خودم ثبتنام نمی كردم
41 سال پس از مصدق
چهل و یکمین سال درگذشت دکتر مصدق، نخست وزیر ملی ایران در دوران جنبش ملی شدن نفت قرار است روز سه شنبه 14 اسفند در دهکده احمدآباد که تبعیدگاه بود و سرانجام مقبره او شد برپا می شود.
هیات امنای قلعه احمدآباد با صدور اطلاعیه ای زمان برگزاری این مراسم را 10 صبح 14 اسفند اعلام داشت
حداد از موزه عبرت بازديد کرد.

حداد: باور کنيد خيلي عبرت گرفتم؛ فقط هر چي گشتم، عکس خودم رو نديدم. نميدونم چرا ورداشتنش...خوب چی میشد مگه ؟؟ جا که کم نداشتین ؟! این همه جا...اون عکسی که بالای سرمن زدید...آره. ۲تا اون ورتر رو میگم.....اونیکه لباس تنش نیست رو بجای اینکه افقی بزنین عمودی میزدین جا واسه عکس من باز میشه دیگه...........میگم که...................
سرانجام از بين قطبي و قلعهنويي، دايي سرمربي تيم ملي شد.

خدارو شکر.......ای خدا..... بزنه یه هو برم فیفا ...........
پيشنهاد تامل برانگيز
قطع اينترنت در روز انتخابات
وزير كشور گفت: اقدامات احتياطي درباره تأمين امنيت انتخابات صورت گرفته است.!!!!
«مصطفي پورمحمدي» در حاشيه همايش ملي دهياران زن در جمع خبرنگاران سخن ميگفت، در پاسخ به پرسشي درباره آنچه درخواست وزارت كشور براي قطع سايتهاي اينترنتي توسط وزارت ارتباطات و فنآوري اطلاعات در روز برگزاري انتخابات خوانده شد، اظهار كرد: اين كه سايتهاي اينترنتي در روز انتخابات قطع شوند، به برنامههاي امنيتي وزارت ارتباطات و فنآوري اطلاعات بستگي دارد.
وزير كشور همچنين با بيان اين كه نميدانم اين خبرها به چه صورتي پخش ميشود، اظهار كرد: اقدامات احتياطي خواهي نخواهي انجام ميشود و تا به حال نيز اقدامات خوبي صورت گرفته و وزارت ارتباطات هم دقت لازم را براي برقراري امنيت انتخابات خواهد داشت.
وي در توضيح دوباره اين موضوع تأكيد كرد: اين كه در روز انتخابات شبكههاي اينترنتي قطع شوند، بر عهده مخابرات است.
وي تأكيد كرد: تعداد افراد نامنويسي شده از آغاز زمان شروع انتخابات با محاسبه افرادي كه دستي و يا از خارج كشور ثبتنام كردهاند، حدود هفت هزار و ششصد نفر بوده است كه در مرحله نخست، حدود پنج هزار نفر آنها از سوي هيأت اجرايي تأييد شدهاند و در رد و قبولهاي بعدي هيأتهاي نظارت و بررسي شوراي نگهبان، تعداد آنان به حدود چهار هزار و ششصد نفر رسيده كه به تأييد نهايي شوراي نگهبان رسيدهاند، البته ممكن است اين تعداد باز هم تغيير كند، چراكه تا پايان زمان تأييد نهايي داوطلبان، دو روز باقي مانده است.
احتمال محدودیت اینترنتی در روز انتخابات
معاون سیاسی فرماندار تهران اعلام کرد: تعداد کل صندوقهای اخذ رای در حوزه انتخابیه تهران 3919 صندوق است که از این تعداد 3617 صندوق ثابت و 302 صندوق سیار خواهد بود.
محمد لاریجانی معاون سیاسی فرماندارتهران درحاشیه جلسه کمیته های تخصصی ستاد انتخابات استان تهران که امروز برگزارشد، اظهار داشت: صندوق های اخذ رای را 10 درصد افزایش داده ایم تا تعداد آراء را درصندوق ها را برای سهولت در شمارش کاهش دهیم.
وی در پاسخ به سئوالی درباره میزان جابجایی داوطلبان انتخابات در حوزه های انتخابیه گفت : تعداد داوطلبان منتقل شده از تهران به شهرستانها در انتخابات مجلس هشتم 43 نفر و تعداد منتقل شده ها به تهران 24 نفر بوده است.
لاریجانی ادامه داد: تعداد نامزدهای تائید صلاحیت شده در حوزه انتخابیه تهران 886 نفر است. وی همچنین تعداد صندوقهای ارامنه شمال را 17 صندوق ، آشوری و کلدانی ها 6، کلیمی ها 8 و زرتشتی ها را 6 صندوق اعلام کرد .
معاون سیاسی فرماندار تهران در ادامه خاطرنشان کرد: ما 10 الی 15 درصد ذخیره نیرو را در انتخابات مجلس هشتم درنظر گرفته ایم تا از مشکلات احتمالی پیش گیری شود.
همچنین محمد جواد محمودی مسئول کمیته رایانه ستاد انتخابات استان تهران در جمع خبرنگاران در پاسخ به این سئوال که آیا در روز برگزاری انتخابات مجلس هشتم ستاد انتخابات برای تامین پهنای باند اینترنت مورد نیاز درانتخابات، اینترنت را در کل کشور قطع خواهد کرد یا خیر، گفت: این موضوع در دست بررسی قرار دارد اما اصل برگزاری انتخابات به صورت دستی است و هنوز تصمیمی در این باره اتخاذ نشده است.
وی افزود: در تهران از "پارس آن لاین" کمک گرفته ایم که 6 هزار خط را به ما اختصاص دهد و فکر می کنیم ظرفیتهای ما بالا باشد و مشکلی ایجاد نشود.محمودی خاطرنشان کرد: اگر ترافیک خط بالا باشد احتمالا اینترنت چند ساعت محدود شود.
مسئول کمیته رایانه استان تهران تصریح کرد: اکنون بین استانداری و وزارت کشور یک خط 6 مگابایتی راه اندازی شده است.
باز هم رايزني با قاليباف،لاريجاني و رضايي
حسين فدايي گفت: هيئت چهار نفره جبهه متحد اصولگرايان متشكل از بنده، صدر، مصلحي و يكي از اعضاي مرضيالاطراف با قاليباف، لاريجاني و رضايي رايزني ميكند.
الياس نادران عضو شوراي مركزي جمعيت ايثارگران در نشست خبري تشكل متبوع خود با اشاره به حذف و اضافه شدن برخي در ليست جبهه متحد گفت: افرادي كه در ليست قرار دارند و از نظر فكري و سازماني به جمعيت نزديكتر هستند براي حفظ وحدت بيشتر اين را پذيرفتهاند كه شوراي مركزي در راستاي حفظ اين وحدت اين اختيار را دارد كه برخي افراد را حذف و يا جايگزين كنند.
وي گفت: اگر برخي افراد در پارلمان نباشند آنقدر نگران نيستيم تا اينكه برخي بخواهند وارد مجلس شوند و كار ناتمام خود در مجلس ششم را با ورود به مجلس هشتم به اتمام برسانند و وحدت براي ما از ورود برخي افراد به مجلس مهمتر است.
عضو شوراي مركزي جمعيت ايثارگران با اشاره به مواضع اقتصادي مجلس هشتم و مجلس هفتم گفت: من تصور ميكنم در مجالس گذشته به ويژه مجلس ششم به اندازه مجلس هفتم بر مواضع اقتصادي خود اصرار نداشتهاند.
وي گفت: مجلس در سال 85 براي جلوگيري از ايجاد تورم در بودجه دولت يك روز كاري خود را به اين امر اختصاص داد تا از افزايش بودجه عمراني دولت جلوگيري كند.
نادران تاكيد كرد: مجلس هفتم در موارد ديگر نيز در بيان نظرات كارشناسي هيچگونه ابايي نداشته و با نهايت احترام به دولت و اينكه ما و دولت در يك اردوگاه هستيم از مواضع خود دفاع كرد.
در ادامه اين نشست حسين فدايي دبيركل جمعيت ايثارگران انقلاب اسلامي اظهار داشت: تشكيل ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادي و ارتقا سطح نظارت براي اولين بار در مجلس هفتم صورت گرفت.
وي با اشاره به طرحها و لوايحي كه در دستور كار مجلس هفتم قرار گرفته است، گفت: لايحه خدمات كشوري، لايحه پولشويي، اعلام اسامي مفسدان اقتصادي، قرارداد L90 و رسيدگي گلدكوئيست، بحث اپراتور دوم، قرارداد كرسنت، مديريت حمل و نقل و سوخت كشور از جمله مواردي است كه در مجلس هفتم پيگيري شده است.
فدايي با اشاره به پروندههايي كه در كميسيون اصل 90 تشكيل شده است، گفت: برخي از پروندهها مربوط به 10 سال قبل ميشد كه در مجلس هفتم مورد بررسي قرار گرفت و اميدواريم اين مباحث در مجلس هشتم با قدرت بيشتري دنبال شود.
عضو شوراي مركزي جمعيت ايثارگران گفت: بنابر مصوبه شوراي مركزي جبهه متحد اصولگرايان هيئت چهار نفرهاي متشكل از بنده، صدر، مصلحي و يكي از اعضاي مرضيالاطراف گروه 11 نفره براي رايزني با قاليباف، لاريجاني و رضايي تعيين شدهاند.
فدايي با تاكيد بر اينكه در جبهه متحد اصل بر تفاهم براي حركت به سمت فهرست واحد است، گفت: بنابر تفاهم گروه 11 نفره بر روي حداد عادل به عنوان فردي كه ميتواند سرليست جبهه متحد باشد تفاهم شده است.
در انتهاي اين نشست مجتبي شاكري عضو شوراي مركزي جمعيت ايثارگران انقلاب اسلامي با تاكيد بر اينكه بايد به مباحث فرهنگي توجه شود، گفت: زير بناي بسياري از رفتارهاي سياسي و اقتصادي جامعه به مباحث فرهنگي باز ميگردد.
شاكري با اشاره به شعار جمعيت ايثارگران براي انتخابات مجلس هشتم، گفت: مجلس متقدر، كارآمد و مردمي شعار اصلي جمعيت ايثارگران براي مجلس شوراي اسلامي ميباشد
کرباسچی: روحاني اشتباه كرد كه نيامد
مشخصات واقعي شيروي دولت براي سال 87
در حالي که سخنگوي دولت با تشبيه لايحه بودجه مصوب 87 به شيروي سريال «سلطان و شبان» تمام مسئوليت اجراي اين لايحه را متوجه مجلس و مجمع تشخيص مصلحت کرد، عادل آذر، عضو كميسيون برنامه و بودجه و تلفيق مجلس هفتم پرده از مشخصات واقعي بودجه تقديمي دولت برداشت.
دکتر عادل آذر در پاسخ اين پرسش كه آيا مجلس به بودجه جاري سال 87 افزوده يا خير، گفت: بودجه جاري كه دولت در لايحه تقديم مجلس كرده بود، 47 هزار ميليارد تومان بود، ولي ميزان دوازده هزار و دويست ميليارد تومان از بودجه جاري را با عنوان يارانه حاملهاي انرژي به صورت جمعي ـ خرجي در نظر گرفته بود كه در سقف بودجه عمومي و بودجه كل كشور آشكار نشده بود و اين موضوع خلاف قانون است. به اين ترتيب، مجلس با آشكار كردن آن، عدد بودجه جاري و بودجه عمومي و بودجه كل كشور را به طور واقعي در ماده واحده اظهار كرد.
وي افزود: علاوه بر اين، منابع جديدي به ميزان دو هزار و يكصد ميليارد تومان درآمد ايجاد كرد كه بخش عمده آن، به واقعي كردن قيمت ارز در بودجه برميگردد؛ يعني با تبديل قيمت ارز از 890 تومان به 930 تومان، حدود هزار و چهارصد ميليارد تومان درآمد جديد ايجاد شد كه به عنوان هزينه جاري براي اجراي قانون مديريت خدمات كشوري و تحت پوشش بردن خانوادههاي در نوبت كميته امداد و بهزيستي مورد استفاده قرار گرفت.
نماينده دهلران گفت: لذا ميتوان گفت، به طور كل، ميزان افزايش بودجه در مجلس به كل بودجه تقديمي دولت، كمتر از يك درصد است؛ بنابراين، اين ادعاي دولت كه مجلس سقف بودجه را افزايش داده است، به هيچ وجه پذيرفته نيست.
عادل آذر همچنين درباره اصلاحات يا تغييراتي كه مجلس روي بودجه سال 87 انجام داده، گفت: به طور كلي اصلاحات مجلس در لايحه بودجه سال 87 در دو بخش ساختاري و محتوايي تقسيم ميشود؛ بخش ساختاري صرفا براي شفافسازي لايحه بودجه و بالا بردن قدرت نظارت مجلس و سطح پاسخگويي دولت به مجلس بوده است كه براي حسن اجراي قانون انجام گرفت که طي آن پيشنهاد دولت درباره داشتن داشتن رديف بودجهاي براي 69 دستگاه اجرايي به 264 دستگاه تغيير يافت و كلا همه دستگاههايي كه بايد قانونا داراي رديف مستقل بودجه باشند، در كميسيون تلفيق اصلاح شدند.
وي گفت: از نظر محتوايي تغييرات مجلس، شفافسازي در اعداد بودجه، رديفهاي بودجهاي و ماده واحده بود. مثل شفافسازي يارانه حاملهاي انرژي و شفافسازي رابطه دولت و شرکت ملي نفت ايران و تأکيد بر اجراي پروژههاي داراي توجيه فني ـ اقتصادي و تأکيد بر اجراي قانون مديريت خدمات کشوري که همواره از مطالبات اصلي بازنشستگان عزيز در دولت و کارکنان دولت بوده است. به طور کلي ميتوان گفت از نظر ساختاري، بودجه دولت کمتر از 5 درصد و از نظر محتوايي، کمتر از يک درصد در مجلس تغيير يافته است و اين تغيير نسبت به سنوات گذشته مثل سالهاي 85 و 86 بسيار اندک بوده است. دولت، علاوه بر عدم اظهار يارانه حاملهاي انرژي در سقف بودجه کل کشور و پنهان کردن اين عدد و پنهان کردن 12 هزار و دويست ميليارد تومان، همواره درصدد «کماظهاري» بودجه جاري و «بيشاظهاري» بودجه عمراني است.
آذر ادامه داد: به رغم اينکه کاملا روشن است بودجه جاري در سال 87 با کسري هشت هزار ميليارد توماني روبهرو بود، دولت بودجه جاري را با کسري تنظيم کرده است تا از صفت بودجه انقباضي استفاده کند. در حالي که کاملا قابل پيشبيني است که دولت ناچار است براي جبران کسري بودجه جاري در سال 87 از متممهاي مکرر يا جابهجايي از بودجه عمراني به بودجه جاري استفاده کند که هر دوي اينها به معني عدم انضباط مالي و عدم دقت در برآوردهاي هزينههاي دولت است.
در ادامه گفتوگو، سخن به وابستگي بودجه سال 87 به نفت رسيد. اين نماينده مجلس درباره وابستگي بودجه 87 به نفت و قيمت هر بشکه نفت در بودجه سال 87 گفت: بودجه سال 87 بر اساس لايحه پيشنهادي دولت داراي سهم 58 درصد نفت در بوجه عمومي است؛ به عبارت ديگر، نسبت به سال 86 ميزان وابستگي بودجه عمومي کشور به درآمدهاي نفتي 8 درصد بيشتر شده است. اين در حالي است که طبق قانون برنامه، سالانه بايد ميزان وابستگي بودجه به نفت کاهش يابد و تراز عملياتي بودجه سال به سال به سمت کاهش وابستگي به نفت ميل کند. در حالي که در سال 87 تراز عملياتي بودجه 21 هزار ميليارد تومان منفي است و سهم نفت در بودجه عمومي کشور، 41 هزار ميليارد تومان است. بر اين اساس، قيمت هر بشکه نفت در سال 87 بالغ بر 52 دلار است؛ بر خلاف آنچه که دولت ادعا ميکند که بودجه سال 87 بر مبناي هر بشکه 37 دلار تنظيم شده است.
آخرين پرسش درباره سخنان بودجهاي سخنگوي دولت و رئيسجمهور بود که در آنها مشکلات اقتصادي بودجهاي ناشي از تغييرات مجلس بيان شد.
عادل آذر در اين باره گفت: در اظهارات دولتمردان چنين گفته شده است که اجراي قانون بودجه سال 87 منجر به تشديد تورم، افزايش رشد نقدينگي و تشديد بيانضباطي اقتصادي ميشود و اين ناشي از تغييراتي بوده است که در مجلس به عمل آمده است!
اين سخنان، همان سخنان يک ماه پيش نمايندگان مخالف کليات لايحه بودجه است که در صحن علني مجلس، در مخالفت با لايحه دولت بيان شد و درباره رخ دادن بيماري هلندي در اقتصاد ايران هشدار دادند. با اين تفاوت که امروز دولتمردان اين مشکلات قانون بودجه را به مجلس نسبت ميدهند. تعجب اينجاست که قانون بودجه 87 که نقش مجلس در تغيير ساختاري و محتوايي آن کمتر از 5 درصد بوده است، چگونه ممکن است چنين آثار اقتصادياي را پديد آورد؟!
وي در پايان گفت: در حالي که دولتمردان به جاي اينکه اشکالات بودجه خود را پذيرفته، درصدد کارآمد کردن مديريت و اصلاح بودجه برآيند، مشکلات را به بيرون از دولت منتسب ميکنند، سوال اين است که چرا دولتمردان تمامي مشکلات اقتصادي و مديريتي بودجه سال 87 را به تغييرات 5 درصدي مجلس در بودجه نسبت ميدهند، نه به اقدام نود و پنج درصدي خود؟!
عامل قربانيشدنم در انتخابات مجلس هفتم
دولت خاتمي و ناظران بودند!!!!
مهدي كروبي، دبيركل حزب اعتماد ملي، رئيس مجلس ششم و نماينده امام در حج و بنياد شهيد، در گفتوگويي صريح پاسخ داد.
كروبي با اظهار اينكه انتخابات مجلس هفتم رقابتي نبود، گفت: نبود اما انتخابات اين مجلس هست!!!!. جريانهاي گوناگون فكري حضور دارند و در كنار جريان اصولگرا، جريانهاي معتدل اصلاحطلب هم هستند.!!!!
كروبي كه در انتخابات مجلس هفتم با وجود رياست مجلس ششم و شناختهشده بودن، با رأي 200 هزارتايي همين مقدار با نفر آخر ليست راست فاصله داشت و ناگزير در ميانه شمارش آرا انصراف داد، اين احتمال كه اكنون هم ياران او قرباني انتخابات شوند را رد كرد و گفت: ببينيد، من آن موقع از صندلي عقب، نفر اول بودم. يعني سيويکمين نفر بودم. چون چند تا مشکل داشتيم: يکي دولت بود؛ يکي فضايي که درست کرده بودند و همينطور گروههاي اجرايي و نظارتي بودند که خوب عمل نکردند.!!!! يادم ميآيد يکي از خانوادههاي شهدا برايم پيام فرستاده بود که آقا ما پاي صندوقها نميرويم. اگر بخواهيم رأي بدهيم، در رياستجمهوري شرکت ميکنيم. اما حالا شرايط فرق ميکند. نسبتا همه جريانها هستند و اينها همه مراقبند!!!!.
دبيركل اعتماد ملي در پاسخ به اين سؤال كه آيا پيش از حضور در صحنه انتخابات، تضمين مشخصي براي تأييد نامزدها به شما داده شد، اظهار داشت: نه، هيچ صحبتي نشد. اين ديدارهايي كه آقايان داشتند، آقاي هاشمي و آقاي خاتمي، خدمت مقام رهبري رسيدند و مسائلي را درباره انتخابات با ايشان در ميان گذاشتند. من هم به تنهايي رفتم با آقا صحبت كردم. نه، اينجور نبود كه قبلا درباره انتخابات صحبتي شده يا كسي تضميني داده باشد.
كروبي برخي تفاوتهاي روشي بين امام خميني و آيتالله خامنهاي را طبيعي دانست و گفت: ببينيد، امام، بنيانگذار جمهوري اسلامي بودند و روي مردم نفوذ داشتند و مردم انقلابي هم با اثرپذيري از رهنمودهاي امام در صحنه بودند. آنموقع «احزاب» مردم را هدايت نميكردند. آنموقع جمعيت ايران سي ميليون بود و هماكنون هفتاد ميليون نفر است. البته مقام رهبري هم بارها فرمودهاند كه اين انقلاب، بي نام خميني در هيچ جاي جهان شناختهشده نيست.
پس رهبري هم ادامه همان راه را ميروند. خب تفاوتي هم هست، متناسب با زمان، شيوه راهبردي هم با همين زمانه و اقتضائات اين نسل مطابق است!!!؛ نسل جوان امروز كه اصلا انقلاب را نديده است. الان احزاب بايد به كمك بيايند و براي جوانان كشور راهنما باشند.!!!..
مشروح مصاحبه:
س:آقاي كروبي، چندي پيش، داريوش سجادي، ژورناليست خارجنشين گفته بود كروبي به تنهايي بيشتر از صد نماينده متحصن برش دارد؛ چون ظرف چند دقيقه، لقمانيان را از زندان به صندلي قرمز مجلس آورد، اما تحصن نمايندگان هيچ كاري از پيش نبرد. ميخواهيم بدانيم شما چه فرقي با ديگران داريد؟
كروبي با سكوتش ضمن تأييد اين نگاه سجادي گفت: من تنها براي لقمانيان اين كار را نكردم. هرگاه كاري از دستم برميآمده، چه با ملاقات و ديدار با بزرگان نظام و چه تلفني پيگيري ميكردم تا مشكل حل شود. زماني كه مشكل براي آقاي لقمانيان پيش آمد، من كه رئيس مجلس بودم، آن موقع ايران نبودم، بلكه به دعوت مسئولان عربستان به آنجا سفر كرده بودم و اين مسئله در غيبت من رخ داد؛ بنابراين، خدمت رهبري رسيدم. با مسئولان قوه قضائيه هم صحبت كردم و گفتم كه اين مسئله هرچند اشتباه باشد، اما داخل مجلس رخ داده و داخلي است و نمايندگان مجلس، بنا بر قانون، نبايد به خاطر بيان نظراتشان بازخواست شوند. وقتي از سفر برگشتم، بلافاصله پيگير مسئله شدم و خدا را شكر مشكل حل شد.
ميخواهم بگويم بنده هيچ فرقي با ديگران ندارم، ولي اين را نيز بايد بگويم هيچ گاه براي شخص خودم كاري نكردم. هرچه بوده براي ديگران بوده و به هر حال همه متعلق به همين نظاميم و به همين كشور و بايد كار كرد و خدمتگزار بود.
س: آقاي كروبي، چه شد كه شما از نامههاي آتشين بهآقاي جنتي به ميهماني جنتي رسيديد؟
حجتالاسلام مهدي كروبي: نه، من پيشتر هم خدمت آقاي جنتي ميرسيدم. در مجلس هم بودم و سالهاي پيش هم خدمت ايشان ميرسيدم. اين را كه ميگوييد پس از اين نامهها به ميهماني رفتم، نه. اين ديدارها هميشه بوده. ما مصالح كشور را ميبينيم. به موقع گلايههايمان را ميگوييم و در جاي خود ديدار هم ميكنيم.
س: آقاي كروبي، آيا پيش از حضور در صحنه انتخابات، تضمين مشخصي براي تأييد نامزدها به شما داده شد يا خير؟
مهدي كروبي: نه، هيچ صحبتي نشد. اين ديدارهايي كه آقايان داشتند، آقاي هاشمي و آقاي خاتمي، خدمت مقام رهبري رسيدند و مسائلي را درباره انتخابات با ايشان در ميان گذاشتند. من هم به تنهايي رفتم با آقا صحبت كردم. نه، اينجور نبود كه قبلا درباره انتخابات، صحبتي شده يا كسي تضميني داده باشد.
س: آقاي كروبي، آيا به لحاظ «رقابتي بودن» ميشود انتخابات دو مجلس هفتم و هشتم را با هم مقايسه كرد؟
مهدي كروبي: انتخابات مجلس هفتم رقابتي نبود اما انتخابات اين مجلس هست. جريانهاي گوناگون فكري حضور دارند و در كنار جريان اصولگرا، جريانهاي معتدل اصلاحطلب هم هستند.
س: آيا احتمال نميدهيد دوستان شما مثل مجلس هفتم قرباني انتخابات شوند؟ شما با وجود رياست مجلس ششم و شناختهشده بودن، با رأي 200 هزارتايي همين مقدار با نفر آخر ليست راست فاصله داشتيد و ناگزير هنگام شمارش آرا انصراف داديد. چرا اين اتفاق در اين دور هم با حضور کمتعداد مردم تکرار نشود؟
مهدي كروبي: ببينيد، من آن موقع از صندلي عقب، نفر اول بودم. يعني سيويکمين نفر بودم. چون چند تا مشکل داشتيم: يکي دولت بود؛ يکي فضايي که درست کرده بودند و همينطور گروههاي اجرايي و نظارتي بودند که خوب عمل نکردند. يادم ميآيد يکي از خانوادههاي شهدا برايم پيام فرستاده بود که آقا ما پاي صندوقها نميرويم. اگر بخواهيم رأي بدهيم، در رياستجمهوري شرکت ميکنيم. اما حالا شرايط فرق ميکند. نسبتا همه جريانها هستند و اينها همه مراقبند.
س: برخي جريانهاي تند اصلاحي تضمين بر امنيت صندوقهاي رأي را طرح كردهاند؛ به اين معنا كه شايد از آراي مردم به طور كامل حفاظت نشود. شما اين صندوقها و آراي مردم را چگونه ميبينيد؟
مهدي كروبي: من گفتهام. بارها گفتم رأي، حقالناس است. امانت است و بايد يادتان باشد. بايد امانتدار باشيد. خب ما نگرانيهايي داريم، اما اميد هم داريم. ما نگران اميدواريم. در خوف و رجا به سر ميبريم؛ ما هم مواظبيم و هم مراقبيم.
س: آيا درست است كه اصولا انتخابات مجلس براي شما مهم نيست و تنها به رياستجمهوري ميانديشيد؟
مهدي كروبي: چرا براي من مهم نيست؟ انتخابات مجلس اتفاقا براي من مهم است. الان هم همه تلاش ما دنبال كردن همين مسئله مجلس است. هميشه هم در حال رايزني با مقامات بالا هستيم تا انشاءالله به خير و خوشي اين انتخابات برگزار شود. اما درباره رياستجمهوري، بايد ببينيم سرنوشت اين انتخابات چه ميشود؛ نه تنها در تهران، بلكه در شهرستانها ببينيم چطور ميشود.
س: هفته پيش در دانشگاه اميركبيرگفتيد زماني كه خود امام بودند، نيازي به تحزب نبود. مردم خودشان درست انتخاب ميكردند، ولي الان جامعه نيازمند راهنمايي احزاب است، چرا؟ آيا بين راه و روشهاي امام و آيتالله خامنهاي تفاوت قايليد يا اين كه فضاي جامعه تغيير كرده است؟
مهدي كروبي: ببينيد، امام، بنيانگذار جمهوري اسلامي بودند و روي مردم نفوذ داشتند و مردم انقلابي هم با اثرپذيري از رهنمودهاي امام در صحنه بودند. آنموقع «احزاب» مردم را هدايت نميكردند. آنموقع جمعيت ايران سي ميليون بود و هماكنون هفتاد ميليون نفر است. البته مقام رهبري هم بارها فرمودهاند كه اين انقلاب، بي نام خميني در جهان هيچ جاي شناختهشده نيست.
پس مقام رهبري هم ادامه همان راه را ميروند. خب تفاوتي هم هست، متناسب با زمان، شيوه راهبردي هم با همين زمانه و اقتضائات اين نسل مطابق است؛ نسل جوان امروز كه اصلا انقلاب را نديده است. الان احزاب بايد به كمك بيايند و براي جوانان كشور راهنما باشند.
س : آقاي كروبي، چه كار كردهايد كه اعتماد ملي هم ارگان حزب است و هم اينكه به عنوان يك رسانه موفق عمل ميكند و دربرگيرنده مخاطب عام هم هست؟ تلفيق اين دوگانه، كار سختي است. آيا تاكنون گامي براي بسته شدنش برداشته شده؟ اگر آري، چگونه حل شده است؟
مهدي كروبي: نه، هيچ گامي تا حالا براي بسته شدنش برداشته نشده. آقاي حقشناس هم خوب زحمت ميكشند و ايشان و تيم ايشان هستند كه روزنامه را خيلي فني و حساب شده ميگردانند.

|
علی کفاشیان: |
|
انتخاب دایی تاکتیک کاری ما بود / برنامه ما تا جام جهانی است |
|
رئیس فدراسیون فوتبال تاکید کرد: انتخاب دایی تاکتیک کاری ما بود تا بدون عجله و با برنامه ریزی در این زمینه تصمیم گیری کنیم. |
|
علی کفاشیان پس از انتخاب علی دایی به عنوان سرمربی تیم ملی با بیان این مطلب در گفتگویی، افزود: خاویر کلمنته بیش از 3 هفته وقت ما را گرفت و در خصوص انتخاب سرمربی تیم ملی بلاتکلیف بودیم تا اینکه دو روز پیش قطعا مشخص شد که این مربی اسپانیایی هدایت تیم ملی ایران را برعهده نخواهد گرفت . وی ادامه داد: در این مدت ضمن ادامه مذاکره با کلمنته از مربیان داخلی هم برنامه گرفتیم زیرا می دانستیم آنها توانمندی لازم را برای هدایت تیم ملی در این مقطع دارند، البته از بعضی مربیان برنامه گرفتیم و آن را اعلام نکردیم تا در فضایی بدون تنش سرمربی تیم ملی را انتخاب کنیم. رئیس فدراسیون فوتبال همچنین تاکید کرد: انتخاب دایی به نوعی تاکتیک کاری ما بود !!! زیرا بدون عجله و فشار خبری توانستیم با این مربی که توانمندی، تجربه و اعتبار بین المللی دارد به توافق کامل دست یابیم.!!! وی اضافه کرد: از مسئولان باشگاه سایپا هم تشکر می کنیم که در این مقطع با حضور دایی در تیم ملی موافقت کردند زیرا به وی نیاز داشتیم گرچه آنها هم نماینده ایران در لیگ قهرمانان هستند. کفاشیان خاطرنشان کرد: دایی باید به زودی کارش را در تیم ملی شروع کرده و تا بیستم اسفندماه نفرات و زمان اردوها را مشخص کند. وی در انتخاب دستیاران خود اختیار تام دارد و همچنین در انتخاب بازیکنان برگزیده و برنامه ریزی برای موفقیت تیم ملی هم صاحب اختیار است تا تیمی قدرتمند را جهت موفقیت در مرحله مقدماتی جام جهانی و حتی حضور موفق در سطح جهانی آماده کند. وی تصریح کرد: قراردادمان با علی دایی یک ساله است و پس از آن با ارزیابی عملکرد تیم ملی طی این مدت در خصوص تمدید قراردادش با تفاهم کامل تصمیم گیری خواهیم کرد. رئیس فدراسیون فوتبال با ابراز امیدواری از مشورت جامعه فوتبال با کادرفنی تیم ملی برای حرکت رو به جلوی این تیم، اظهار داشت: طی دو سه روز آینده با دایی نشست هایی را برگزار خواهیم کرد تا در خصوص برنامه های آینده تیم ملی صحبت کنیم. وی افزود: برنامه ما با علی دایی تا جام جهانی خواهد بود و مطمئنا با سعی و تلاش ایشان ابتدا تیم را به جام جهانی خواهیم برد و پس از آن با تیمی خوب در آن رقابتها شرکت خواهیم کرد. کفاشیان در پایان گفت: امیدوارم همه کارشناسان واهل قلم در این حرکت ملی به کادرفنی تیم ملی کمک کنند زیرا این تیم وابسته به هیچ گروهی نیست و باید به دور از هرگونه سلیقه شخصی برای موفقیت تیم ملی گام بردارند تا این تیم بتواند بهترین نتایج را کسب کند |
|
کمیته تیم های ملی دستیاران دایی را انتخاب می کند
احتمال ابقای کادر پیشین
| |
|
اعضای جدید کادر فنی تیم ملی پس از نشست هفته جاری کمیته تیم های ملی با علی دایی مشخص خواهند شد . | |
|
کمیته تیم های ملی پس از نشست هفته جاری خود با علی دایی، اعضای جدید کادرفنی و دستیاران سرمربی جدید تیم ملی را معرفی خواهد کرد . فدراسیون فوتبال پس از انتخاب علی دایی به عنوان سرمربی جدید تیم ملی، اعضای پیشین کادر فنی تیم ملی شامل منصور ابراهیم زاده، افشین پیروانی و کریم بوستانی را به وی پیشنهاد کرده است، ضمن اینکه وی مختار است تا نفرات مورد نظر را به عنوان دستیار در تیم ملی به کار گیرد . آنچه مشخص است کادر فنی جدید تیم ملی به پیشنهاد علی دایی و موافقت کمیته تیم های ملی انتخاب خواهد شد واین احتمال وجود دارد که کادر پیشین مربیان تیم ملی همچنان در مسابقات مقدماتی جام جهانی تیم ملی را همراهی کنند. اردوی آمادگی تیم ملی فوتبال کشورمان برای دیدار با کویت از روز 20 اسفند ماه آغاز خواهد شد. تیم کشورمان روز ششم فروردین ماه در دومین دیدار مرحله مقدماتی مسابقات جام جهانی 2010 در کویت به مصاف این تیم خواهد رفت |
|
سخنگوی سازمان با تاکید بر اینکه سازمان تربیت بدنی در انتخاب سرمربی تیم ملی فوتبال دخالتی ندارد افزود: سازمان از هرگزینه ای که فدراسیون فوتبال انتخاب نماید، حمایت می کند. |
|
محمدآخوندی با اشاره به اخبار و تحلیل های منتشر شده در برخی نشریات درباره نظر سازمان پیرامون سرمربیگری تیم ملی فوتبال گفت: پیش از این و بارها تاکید شده است که سازمان در موضوعات داخلی فدراسیون ها دخالت ندارد و تنها به بیان چارچوبهای کلی ورزش کشور و نیز نظارت بر عملکرد فدراسیون ها می پردازد و در عین حال از تصمیمات صحیح فدراسیون ها نیز با تمام قدرت حمایت مادی و معنوی می نماید. مدیرکل امور بین الملل و روابط عمومی سازمان به حضور مسوولان فدراسیون فوتبال و یکی از نامزدهای مربیگری تیم ملی در سازمان اشاره کرد و گفت: سازمان تربیت بدنی خانه همه اهالی ورزش کشور است و حضور مسوولان فدراسیون برای دیدار و گفتگو و رایزنی و تعامل با مسوولان مرکز توسعه ورزش قهرمانی نمی تواند چیز عجیبی باشد.هر روز صدها نفر از اهالی ورزش در سازمان حضور می یابند و مسوولان فدراسیون های مختلف در جلسات متعدد موضوعات فدراسیون خود را حل و فصل می کنند. فدراسیون های دیگری هم پیش از این با نامزدهای مربیگری تیم ملی خود در سازمان حضور یافته اند و گزارش داده اند و نظرات کارشناسی مرکز توسعه ورزش قهرمانی را خواستار شده اند. عجیب است که عده ای قصد دارند این مسئله را به گونه ای دیگر تفسیر نمایند و از آن موافقت یا مخالفت با فرد خاصی را تبلیغ کنند. سخنگوی سازمان تصریح کرد: همانگونه که آقای هاشمی هم در جلسه با مسوولان فدراسیون اعلام نموده سازمان چارچوبهای اصلی و سیاستهای کلان ورزش کشور را مدنظر دارد و موارد کارشناسی خود را در اختیار فدراسیون قرار می دهد، اما قطعاً انتخاب سرمربی وظیفه مسوولان فدراسیون است و سازمان هیچ دخالتی در این زمینه نمی کند.البته با توجه به اهمیت فوتبال و توجه ویژه مردم، سازمان تاکید نموده که فدراسیون فوتبال باید در کمترین زمان و به سرعت سرمربی را معرفی نماید تا بیش از این زمان از دست نرود. وی افزود: عجیب است که برخی افراد از این جلسه مخالفت سازمان با یک گزینه یا موافقت با گزینه های دیگر را مطرح می کنند. متأسفانه شاهدیم که جریان خزنده ای در حال ایجاد فضاسازی و جوسازی و تبلیغات کاذب برای بوجودآمدن فضایی ناسالم است تا در آن به منافع خود دست یابد و با انتشار اطلاعات و اخبار غلط و جوسازی، اوضاع را به سود خود خاتمه دهند. قطعاً سازمان تربیت بدنی از طریق مراجع ذیصلاح با این افراد برخورد حقوقی و قانونی مناسب انجام خواهد داد. سخنگوی سازمان در این باره افزود: متاسفانه در فضای غبارآلود ،بحثهای منطقی انجام نمی شود. از یک طرف بحث عدم دخالت سازمان در فوتبال توسط عده ای مطرح می شود و از سوی دیگر هر مشکلی در فدراسیون ها از جمله فوتبال پیش می آید مجلس، رسانه ها و مردم از سازمان تربیت بدنی انتظار پاسخ دارند. از طرفی هم وقتی سازمان تاکید بر عدم دخالت و تنها نظارت دارد برخی اصرار دارند که ثابت کنند سازمان با فلان مربی موافق یا مخالف است. آخوندی از رسانه ها خواست در انتشار اخبار دقت بیشتری نمایند و با ارائه نقدها، پیشنهادها و تحلیلهای منطقی و بدور از حواشی خود مسوولان فدراسیون فوتبال را در اداره این مجموعه یاری دهند. |
فوتبال ايران در عمر ۶۶ساله خود نيمكت تيم ملي را به ۳۷سرمربي سپرد تا در مسابقات مختلف اين تيم را هدايت كنند.
حال " علي دايي " با فراز و نشيبهاي بسيار سي و هشتمين سرمربي تيم ايران شد تا تيم ملي را براي حضور در دور مقدماتي مسابقات جام جهاني۲۰۱۰ آفريقاي جنوبي آماده كند.
اسامي مربيان تيم ملي از ابتدا تاكنون به شرح زير است:
- ۱حسين صدقياني ( ۱۳۲۰تا (۱۳۳۷
- ۲دان گيبل ( بازي رسمي نداشتيم)
- ۳مصطفي سليمي (بازي رسمي نداشتيم)
- ۴ادموند مايوفسكي (بازي رسمي نداشتيم)
- ۵فرانس ساروش ((۱۳۳۸
- ۶حسين فكري ( ۱۳۴۱تا (۱۳۴۴و ( ۱۳۴۶دو دوره)
- ۷گئورگي سوچ ((۱۳۴۵
- ۸محمود بياتي ((۱۳۴۷
- ۹زدراو كورايكوف ((۱۳۴۸
- ۱۰محمد بياتي ((۱۳۴۹
- ۱۱داود نصيري ( بازي رسمي نداشتيم)
- ۱۲ايگورنتو ((۱۳۴۹
- ۱۳پرويز دهداري ( ۱۳۵۰و (۱۳۵۱و ( ۱۳۶۶و(۱۳۶۷
- ۱۴محمد رنجبر ((۱۳۵۱
- ۱۵فرانك اوفارل ( ۱۳۵۳و(۱۳۵۴
- ۱۶حشمت مهاجراني (۱۳۵۵تا (۱۳۵۷
- ۱۷حسن حبيبي ( ۱۳۵۸و(۱۳۵۹
- ۱۸اصغر شرفي (بازي رسمي نداشتيم)
- ۱۹پرويز ابوطالب (بازي رسمي نداشتيم)
- ۲۰جلال چراغپور ((۱۳۶۱
- ۲۱ناصر ابراهيمي ((۱۳۶۳
- ۲۲محمود ياوري ((۱۳۶۳
- ۲۳فريدون عسگرزاده (بازي رسمي نداشتيم)
- ۲۴رضا وطنخواه ((۱۳۶۷
- ۲۵مهدي مناجاتي ((۱۳۶۸
- ۲۶علي پروين ( ۱۳۶۸تا (۱۳۷۲
- ۲۷استانكوپاپلوكويچ ((۱۳۷۳
- ۲۸محمد مايلي كهن ( ۱۳۷۵تا (۱۳۷۶
- ۲۹والدير ويرا ((۱۳۷۶
-۳۰توميسلا ايويچ ((۱۳۷۷
- ۳۱جلال طالبي ( ۱۳۷۷و (۱۳۷۹دو دوره
- ۳۲منصور پورحيدري ((۱۳۷۸
- ۳۳اومار براگا ((۱۳۷۹
- ۳۴ميروسلاو بلاژويچ ((۱۳۸۰
- ۳۵برانكو ايوانكوويچ ( ۱۳۸۱و ۱۳۸۲و (۱۳۸۴دو دوره
- ۳۶همايون شاهرخي ( ۱۳۸۱و (۱۳۸۲
- ۳۷امير قلعه نويي ( ۱۳۸۵و (۱۳۸۶
- ۳۸علي دايي ( ۱۳۸۶تا - )
افتخارات مهم تيم ملي فوتبال و مربيان نيز به شرح ذيل است:
سه بارصعود به جام جهاني: ۱۹۷۸ (مهاجراني)، )۱۹۹۸)طالبي )،۲۰۰۶ (برانكو).
سه بار قهرماني جام ملتهاي آسيا: ) ۱۹۶۸بياتي)، ) ۱۹۷۲رنجبر)، ۱۹۷۶ (مهاجراني).
چهار بار صعود به المپيك: ) ۱۹۶۴فكري)، ۱۹۷۲(دهداري)، ) ۱۹۷۶اوفارل)، ) ۱۹۸۰حبيبي).
چهاربار قهرماني بازيهاي آسيايي: )۱۹۷۴اوفارل)، )۱۹۹۰پروين)، ۱۹۹۸ (پورحيدري) و ۲۰۰۲(برانكو).
بازتاب انتخاب "دايي"به عنوان
سرمربي تيم ملي فوتبال ايران در فرانسپرس
خبرگزاري فرانسه نوشت : فدراسيون فوتبال ايران روز يكشنبه در يك اقدام دور از ذهن "علي دايي" ستاره سابق فوتبال اين كشور و بهترين گلزن جهان را به عنوان سرمربي تيم ملي فوتبال خود انتخاب كرد.
"علي كفاشيان"رييس فدراسيون فوتبال ايران دراينباره گفت: بعد از بررسي برنامههاي علي دايي، او رسما به عنوان سرمربي تيم ملي انتخاب شد.
وي افزود:درچند روز گذشته مذاكرات مقدماتي را با علي دايي انجام داديم و امروز در جلسهاي كه داشتيم او برنامههاي خود را به فدراسيون ارايه داد.
مهاجراني" ، از انتخاب " دايي " ابراز رضايت كرد
سرمربي اسبق تيم ملي فوتبال ايران از انتخاب " علي دايي " به عنوان سرمربي تيم ملي فوتبال كشورمان ابراز رضايت كرد.
" حشمت مهاجراني " با بيان اين مطلب گفت نام دايي با فوتبال ايران در جهان عجين شدهاست از همين رو انتخاب وي را براي هدايت تيم ملي فوتبال كشورمان موثر ميپندارم .
وي در ادامه اظهارداشت دايي كار سختي را در پيش روي دارد و بايد از تجارب ديگر پيشكسوتان اين رشته ورزشي از جمله افشين قطبي ، امير قلعه نويي ، دكتر ذوالفقارنسب و يا ديگر كارشناسان اين رشته ورزشي استفاده كند.
وي با اشاره به حضور پرتعداد دايي در تيم ملي فوتبال ايران گفت دايي از جمله بازيكناني است كه سالها در اين تيم حضور داشته است و به خوبي مشكلات را ميداند .
او بايد به تيم ملي فوتبال ايران سرو سامان بدهد و تيم را براي حضور در مسابقات فوتبال مقدماتي جام جهاني ۲۰۱۰افريقاتي جنوبي آماده كند
قائم مقام و فرستاده ويژه وزير خارجه ايسلند آمادگي كشورش را براي همكاري و انتقال تجربيات در زمينه گردشگري ماجراجويانه و سلامت به ايران اعلام كرد.
بهگزارش روابط عمومي سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري، "گرتار مار سيگوردسون" در ديدار با "محمد شريف ملك زاده" معاون گردشگري سازمان ميراث فرهنگي، با اشاره به سوابق كشور خود در زمينه گردشگري سلامت و ماجراجويانه آمادگي كشورش را براي انتقال اين تجربيات به ايران اعلام كرد.
سيگوردسون در اين رابطه يادآور شد: تعدادي از ايرانيان دردفتر سازمان ملل در ايسلند آموزشهاي لازم را در اين زمينهها فرا گرفتهاند.
وي همچنين آمادگي كشورش را براي ارتقا همكاريهاي دوجانبه در مسائل سياسي و اقتصادي و ساير زمينهها اعلام وخواستار راهاندازي پروازهاي مستقيم ايران - ايسلند شد.
فدراسيون فوتبال ايران روز يكشنبه، "علي دايي" يكي از اسطورههاي فوتبال كشورمان را به عنوان سرمربي تيم ملي انتخاب كرد.
بعد از ماهها تلاش فدراسيون فوتبال ايران براي يافتن سرمربي تيم ملي آن هم بعد از شروع مسابقات مقدماتي جام جهاني ، ۲۰۱۰دايي انتخاب شدهاست تا سكان هدايت اين تيم را به دست گرفته و به مدتها ناكامي فوتبال ايران در عرصههاي بينالمللي پايان بدهد.
" علي كفاشيان " گفت : با توجه به تجارب ، تواناييها و قابليتهاي " علي دايي " ، فدراسيون فوتبال وي را به عنوان سرمربي تيم ملي فوتبال ايران برگزيد.
وي درباره دستياران دايي در تيم ملي فوتبال افزود دايي دستيارانش را بهزودي معرفي خواهد كرد.
علي دايي در سالهاي گذشته توانست در قلب و ذهن بسياري از هواداران فوتبال ايران در تمامي سنين جاي بگيرد.
در اين مدت او در سال ۱۹۹۹به عنوان بهترين بازيكن سال آسيا ، بهترين گلزن ايران، اولين بازيكن ايراني كه در بوندسليگا حضور داشت و بازيكني كه ۱۰۹گل براي تيم ملي فوتبال كشورش به ثمر رساند، شناخته شد.
او كه سمبل و سفير فوتبال ايران است در دوران بازيگري خود لحظات بياد ماندني را بر جاي گذاشتهاست كه يكي از آنها به سالهاي بسيار دور بر ميگردد.
وي در سال ۱۹۹۶در جريان مسابقات مقدماتي جام ملتهاي آسيا، وقتي ايران يك بر دو مقابل كره جنوبي عقب بود، در ۲۲دقيقه بيوقفه، به طور غير قابل تصور و باورنكردني چهار گل به ثمر رساند.
در سالهاي بعد گل دايي در ديدار هرتابرلين مقابل چلسي در ليگ باشگاههاي اروپا يا كسب عنوان بهترين گلزن تاريخ فوتبال ملي در سراسر جهان يا حتي عملكرد نااميدكننده او در جام جهاني ۲۰۰۶نيست كه بيانگر دوران فوتبال دايي باشد بلكه همان ۲۲دقيقه عملكرد فوقالعاده او در سال ۱۹۹۶بود كه او را به يك اسطوره تبديل كرد.
پس از جام جهاني ۲۰۰۶بسياري آرزو ميكردند دايي زودتر بازنشسته شود اما او بايد مثل هميشه ثابت ميكرد كه آنها اشتباه ميكنند.
وي سال گذشته كمتر در درون زمين و بيشتر در خارج از زمين به عنوان سرمربي به موفقيت هم تيميهايش كمك كرد تا بازيكنان معمولي سايپا به يك دستاورد خارقالعاده دست يابند.
در همان روزي كه اسطوره فوتبال ايران اعلام بازنشستگي كرد، باشگاه نه چندان محبوب او به يك غير ممكن دست يافت.
اين امر محال قهرماني سايپا در مسابقات ليگ برتر ايران نبود بلكه كسب اين عنوان در اولين فصل مربيگري علي دايي بود.
دايي پس از قهرماني تيم سايپا بالاخره با بازي فوتبال خداحافظي كرد تا به شكل ديگري در اين زمينه فعاليت كند.
شايد حضور او در تيم ملي نويد بخش روزهاي خوبي براي فوتبال ايران و ميليونها علاقمند به فوتبال در كشورمان باشد.
او در چهار ماه گذشته با ده مرد براي بدست آوردن اين مقام رقابت داشت، و سرانجام دادگاه خانواده در اين استان به نفع او راي داد. مزيت اصلي خانم امل در رقابت با اين ده مرد، داشتن مدرك كارشناسي ارشد حقوق بود كه آنان ندارند.
سابقه ندارد كه در كشوهاي عرب مسلمان يك زن به طوررسمي وظيفه عقد كننده نكاح را به عهده بگيرد. و همين امر موجب شد تا واكنشهاي علماي مسلمان و مردم عادي مصر نسبت به تعيين اين خانم ضد و نقيض باشد.
تأييد مفتي اعظم مصر
دكترعلي جمعه مفتي اعظم مصر در رأس كساني قرار دارد كه از اين انتصاب دفاع كرده، و فتواي رسمي در اين زمينه صادر كرده است. استدلال او و همفكرانش برپايه مذهب امام ابوحنيفه، يكي از چهار امام معتبراهل تسنن، استوار است.
در مسائل شرعي مربوط به خانواده، مذهب حنفي مرجع اصلي قانون گذاري درمصراست.
به موجب راي راجح و معتبر در اين مذهب، يك زن بالغ و دانا، در امر ازدواج مي تواند ولي امر خود، و ولي امر شخص ديگري نيز باشد. همانطور كه اين يك حق مسلم او است كه وكيل خود را در هنگام عقد نكاح، خودش انتخاب كند. بنابراين اگر از چنين حقوقي برخوردار است، به طريق اولي اين حق را دارد كه نكاح ديگران را نيز عقد كند. اما به شرط اينكه از مسائل مربوط به ازدواج وعقد نكاح آگاهي كامل داشته باشد وعدالت را در كار خود مراعات كند. افزون بر اين در قرآن يا حديث پيامبر و حتي متون فقهي تصريح نشده كه زن نمي تواند اين وظيفه را به عهده داشته باشد.
"بدعت، خلاف عرف و شرع"
|
|
درمقابل، مخالفين اين كار را خلاف شرع و عرف دانسته و آن را بدعت خوانده اند. زيرا در متون كهن اسلامي بر جواز اين كار براي زن تصريح نشده است. همچنين عرف در كشورهاي مسلمان اين بوده كه مردم در طول قرون متمادي تنها مرد را ديده اند كه نكاح را عقد كرده، و عرف در برخي موارد يكي از مراجع قانون گذاري در شريعت اسلامي است.
مخالفين ازموانع شرعي ديگري نيز ياد مي كنند. از جمله اينكه درمجلس عقد نكاح حضور مردان بيش از زنان است. و مأذون شرعي وظيفه دارد كه براي حل مسائل طلاق و اختلافات زن وشوهر به مجالسي برود كه بيشتر مردها در آن حضور دارند، با اعضاي خانواده هردوطرف صحبت كند، و به نظرهاي هر دو طرف به دقت گوش دهد. به عبارت ديگر سر و كار او بيشتر با مردها است. بنابراين زني كه اين وظيفه را انجام مي دهد، مورد توجه مردهاي نامحرم قرارخواهد گرفت، و موارد خلاف شرع پيش خواهد آمد.
مانع ديگري كه مخالفين به آن اشاره مي كنند عادت ماهيانه زنان است. به گفته آنان اگر زن در زمان عادت ماهيانه اش باشد، چگونه مي تواند خطبه نكاح را كه حاوي آيات قرآن است بخواند، و به مسجد كه محل معمول عقد نكاح است، برود.
"نقش موثر زن"
اما خانم امل مي گويد او شرعا مجبور نيست براي عقد نكاح به داخل مساجد برود، و مانعي وجود ندارد كه اين كار را در خانه يا دفتر خود، و جايي كه خلوت شرعي پيش نمي آيد، انجام دهد.
همچنين شرط نيست كه او شخصا خطبه نكاح را بخواند. و مي تواند كس ديگري را، كه از نگاه شرعي مورد اعتماد باشد، به كارمكلف كند. وظيفه او اين است كه تنها نكاح عقد كند و اين كار دشواري نيست.
خانم امل مي افزايد به عنوان يك زن مي تواند در حل اختلافات خانوادگي، مسائل طلاق و جلوگيري از گسستن روابط ميان زن وشوهر، نقش سازنده اي داشته باشد. همچنين او تلاش خواهد كرد تا خانواده ها را به پايين آوردن مهر و كاهش دادن مصارف ازدواج تشويق كند.
شهرت، اجبار، و اشتياق
![]() | |
| دكتر علي جمعه، مفتي اعظم مصر، از اين انتصاب دفاع كرده است |
برخي روزنامه ها و سايت هاي اينترنتي عربي زبان، خانم امل را متهم كرده اند كه بيشتر به دنبال شهرت است تا بدست آوردن اين وظيفه و كسب حقوق زنان. چون وظايف غير جنجالي ديگري نيز وجود دارند كه او مي تواند آنها را برعهده بگيرد. چرا مشخصا دنبال اين وظيفه را گرفته است.
خانم امل، كه متأهل است و سه فرزند دارد، در پاسخ به اين انتقاد به يك روزنامه مصري گفته است پس ازآنكه نتوانسته وظيفه اي درخور خود، به عنوان دارنده مدرك كارشناسي ارشد، در دولت بدست آورد، به وظيفه "مأذون شرعي" تن داده است.
اما اگر بدست آوردن عنوان نخستين "مأذون شرعي" زن، امل سليمان را خشنود كرده باشد، يك زن ديگر را شايد ناراضي كرده باشد.
خانم امل تنها چهار ماه انتظار كشيد تا دادگاه به نفع او راي دهد، اما عبيرحسين عبدالسيد، چهار سال است كه مشتاقانه در انتظار حكم يك دادگاه در قاهره است، تا اين وظيفه را بدست آورد.
خانم عبير كه مدرك كارشناسي دارد، پيش از صدورحكم به نفع امل سليمان، در گفتگو با يك روزنامه مصري اظهارتعجب كرده بود كه زن ديگري مي خواهد نخستين مأذون شرعي زن در مصر باشد.
خانم عبير گفته بود كه اين حق اوست، و اين روياي او بوده كه مأذون شرعي شود، و تا زمان تحقق اين رويا به تلاش خود ادامه خواهد داد.
مدافعان حقوق زنان ازگماشتن يك زن درمقام عاقد نكاح به عنوان گامي در راستاي كسب حقوق بيشتر زنها، استقبال كرده اند. اما در مقابل، برخي منتقدين اجتماعي با توجه به روح محافظه كارانه حاكم بر جامعه مصر، بعيد مي دانند كه قرار گرفتن يك زن دراين مقام مورد پسند و قبول مردم قرار گيرد.
سه زن که به اتهام قتل به قصاص محکوم شده اند در لیست اعدامیان قرار گرفتند و قرار است چهارشنبه هفته جاری به دار آویخته شوند
اجراي حكم اعدام در زندان به اين سه زن ابلاغ شده و لحظات براي پايان زندگي آنها به شمارش افتاده است. اولين زن اعدامي شهربانو نام دارد كه متهم است در سال 77 شوهرش را به قتل رسانده است. شهربانو كه سه فرزند دارد و هر سه فرزندش اكنون در بهزيستي به سر مي برند، مدعي است شوهرش به نام رضا خودكشي كرده و وي هيچ نقشي در مرگ او نداشته است.ماموران پليس كه با شكايت اولياي دم مقتول شهربانو را بازداشت كردند، ابتدا از طريق تماس تلفني اين زن در جريان مرگ رضا قرار گرفتند. شهربانو در تماس خود به پليس گفت؛ شوهرم رضا خود را در حياط خانه حلق آويز كرده است. با حضور پليس در محل و انجام تحقيقات اوليه جسد به پزشكي قانوني انتقال يافت. شهربانو ابتدا به عنوان مطلع به اداره آگاهي احضار شد و در بازجويي ها گفت؛ هنگام حادثه من در خانه نبودم وقتي برگشتم ديدم جسد شوهرم از چارچوبي در حياط خانه آويزان شده است. رضا همسر دوم من بود و از او يك بچه داشتم، دو فرزند هم از همسر اولم داشتم كه آنها هم با ما زندگي مي كردند. من نمي دانم چرا رضا خودكشي كرده است و از انگيزه اش مطلع نيستم.اين در حالي بود كه متخصصان پزشكي قانوني نيز در گزارشي، خودكشي رضا را تاييد كردند. در اين گزارش آمده است؛ روي گردن رضا شياري وجود دارد كه بر اثر كشيده شدن پارچه يي به وجود آمده كه رضا براي خودكشي از آن استفاده كرده و تارهايي از اين پارچه روي شيار مشاهده شده است. هيچ آثار ضرب و جرح يا شكستگي روي صورت يا ساير اندام هاي بدن رضا مشاهده نشده و آثار شكستگي نيز در جمجمه وجود ندارد و مشاهدات نشان دهنده مرگ بر اثر خودكشي است.هرچند پزشكي قانوني مرگ را به طور قطع خودكشي اعلام كرد، اما خانواده رضا عليه شهربانو اعلام شكايت و با معرفي وي به عنوان قاتل، براي اين زن تقاضاي صدور حكم قصاص كردند، در تمام مراحل رسيدگي به پرونده شهربانو منكر قتل شد اما سرانجام در سال 80 دادگاه عمومي تهران وي را به قصاص محكوم كرد و اين حكم در ديوان عالي كشور هم به تاييد رسيد و پرونده پس از تاييد از سوي رئيس قوه قضائيه براي اجراي حكم به دادسراي جنايي تهران فرستاده شد. شهربانو كه اكنون 50 سال دارد و از سال 78 در زندان به سر مي برد با ابلاغ اجراي حكم اعدامش در سحرگاه 15 اسفندماه روزهاي پراضطرابي را مي گذراند. دومين اعدامي زن 35ساله يي به نام اكرم است كه اين زن هم به جرم قتل همسرش در زندان به سر مي برد.اكرم متهم است تابستان سال 81 شوهر 65 ساله اش را با همدستي مردي ديگر به قتل رسانده است. وي كه پس از قتل خود را به كلانتري افسريه معرفي و تسليم كرده بود در جلسه محاكمه به قتل اعتراف كرد و گفت؛ مقتول شوهر دوم من بود، من در زندگي اولم موفق نبودم و به خاطر اعتياد شوهرم از او جدا شده بودم و دختري 8 ساله داشتم كه با من زندگي مي كرد، يك سال بعد از جدايي خانواده ام مرا به عقد مردي 65 ساله درآوردند، خودم به اين ازدواج ميلي نداشتم اما اصرار خانواده ام باعث شد تا قبول كنم. مقتول مرد خوبي بود، اما چون با اجبار به عقدش درآمده بودم دوست نداشتم با وي زندگي كنم. چند روز قبل از حادثه با مردي آشنا شدم كه به عنوان مسافر سوار ماشينش شده بودم، وقتي داشتم پياده مي شدم شماره تلفنش را به من داد و روز حادثه با او تماس گرفتم. مرد جوان به خانه ما آمد، من و مرد راننده نقشه قتل شوهرم را كشيديم، وقتي شوهرم به خانه آمد، ابتدا در غذايش داروي خواب آور ريختم. بعد از ناهار وي خوابيد، به خواب عميقي فرو رفته بود. من هم دستمالي را برداشتم و دور گردنش پيچاندم و آنقدر فشار دادم كه خفه شد. بعد وسايلم را جمع كردم و به اتفاق دخترم و مرد راننده از خانه خارج شديم، اما مرد راننده دوباره به منزلمان برگشت تا خانه را به آتش بكشد و بعد به شمال فرار كرديم. چند روز بعد از اين اتفاق به شدت پشيمان شدم و به خاطر عذاب وجداني كه داشتم به تهران برگشتم و خودم را به پليس معرفي كردم.پس از صدور حكم قصاص براي اكرم و تاييد آن در ديوان عالي كشور و انجام استيذان پرونده اين زن نيز به شعبه اجراي احكام فرستاده شد. در اين هنگام اولياي دم شوهر اكرم اعلام كردند در صورتي كه زميني را كه پدرشان به عنوان شيربها به پدر اكرم داده پس بگيرند، حاضر هستند از قصاص اكرم گذشت كنند، اما خانواده اكرم قبول نكردند زمين را پس دهند. به جز شهربانو و اكرم شنيده شده سهيلا زن 28ساله كه فرزند پنج روزه اش را به قتل رسانده و جسدش را مثله كرده است نيز در ليست اعداميان 15اسفندماه قرار دارد. سهيلا كه يك زن خياباني بود در جلسه محاكمه اش و در دفاع از خود، روزهاي سياه زندگي اش را تشريح كرد و درباره انگيزه اش از قتل گفت؛ وقتي خيلي جوان بودم از خانه پدري فرار كردم، جايي كه برايم مثل جهنم بود، مي خواستم زندگي خوبي داشته باشم اما هيچ كس نمي داند در اين سال ها بر من چه گذشت و چند بار مورد آزار و اذيت گروهي قرار گرفتم. من هيچ پناهگاهي نداشتم.وي افزود؛ فرزندم حاصل يك رابطه نامشروع بود و براي اينكه او دچار سرنوشت من نشود، كشتمش. پدر او مردي معتاد است كه يك سال به من پناه داد و به همين خاطر هم نمي خواهم معرفي اش كنم و گرفتار شود.در جلسه محاكمه نماينده دادستان تهران به عنوان ولي دم قهري عليه سهيلا اعلام شكايت و براي وي تقاضاي قصاص كرد و مطابق اين خواسته قضات شعبه 71 دادگاه كيفري اين زن را به اتهام قتل فرزندش به مرگ محكوم كردند.
خبر اعدام سهيلا از سوي مقامات قضايي تاييد نشده اما شنيده شده كه وي نيز در ليست اعداميان قرار دارد.
چين
معامله ۱۶ ميليارد دلاری گاز با تهران را
جدا ازمسئله اتمی ميداند !!!
چين از برنامه های شرکت نفت دولتی آن کشور برای امضای يک معامله چند ميليارد دلاری گاز با جمهوری اسلامی ايران، به رغم حرکتی که در شورای امنيت سازمان ملل متحد برای رای گيری در مورد گسترش تحريم های تنبيهی عليه تهران جريان دارد، دفاع کرده است.
ليو جيانچائو سخنگوی وزارت امورخارجه چين روز پنجشنبه، در يک کنفرانس خبری در پکن ، ضمن اظهار نظر در باره اين معامله، آن را صرفا يک عمل تجاری توصيف کرد. وی گفت اقدامات مربوط به مقابله با مسائل ناشی از برنامه اتمی تهران نبايد تجارت و همکاريهای اقتصادی متعارف و معمول را تضعيف کند.
اين معامله شانزده ميليارد دلاری ، می تواند به بهره برداری از ذخائر گاز پارس شمالی منجر شود.
ليو گفت چين عميقا نگران اشاعه و گسترش تسليحات اتمی است، اما معتقد است جمهوری اسلامی ايران حق دارد انرژی اتمی صلح آميز اتمی داشته باشد.
آمريکا و ديگر کشورهای غربی ميگويند برنامه اتمی جمهوری اسلامی ايران برای توليد تسليحات اتمی است، و تهران تکذيب ميکند.
شورای امنيت سازمان ملل متحد دو سال پيش به ممنوعيت فروش و يا انتقال اقلام مرتبط با تحقيقات اتمی به جمهوری اسلامی ايران رای داد. سال گذشته نيز همين شورا معاملات با يکی از بانکهای دولتی ايران و تعدادی از مقامات دولنی را منع کرد.
پنج عضو دائمی شورای امنيت سازمان ملل متحد شامل آمريکا، بريتانيا، فرانسه، روسيه و چين، در باره پيش نويس يک قطعنامه تحريمی سوم عليه تهران به توافق رسيده اند، و احتمالا اين پيش نويس هفته جاری و يا هفته آينده به رای گذاشته ميشود. محدوديت های مسافرتی و مالی بيشتر در مورد افراد و شرکت هائی مشخص در جمهوری اسلامی ايران، از جمله خواست های منعکس در اين پيش نويس است.
چين و آمريکا رسما با ايجاد يک خط مستقيم تلفنی دفاعی، موسوم به خط قرمز، برای بهبود بخشيدن به تماس ميان ارتش های دو کشور موافقت کرده اند.
در مراسمی که روز جمعه، در شانگهای برگزار شد، طرفين موافقت کردند که در موارد اضطراری از خط تلفنی مستقيم استفاده کنند.
وزارت دفاع آمريکا ايجاد اين خط را گامی مهم خوانده است و ميگويد استفاده از آن به روشن شدن فوری مسائل و اجتناب از اشتباه در محاسبات کمک ميکند.
انتظار ميرود خط مستقيم تلفنی دفاعی آمريکا و چين ظرف يک ماه آينده به راه بيفتد.
مناسبات ميان ارتش های دو کشور، که هفت سال پيش با برخورد يک هواپيمای تجسسی آمريکا به يک جت جنگده چين به پائين ترين سطح نزول کرد، در سالهای اخير بهبود يافته است
شاهزاده هری نوه ملکه اليزابت ۱۰ هفته پس از خدمت درافغانستان به عنوان يک سرباز عادی، روز شنبه به بريتانيا بازگشت و مورد استقبال پدر خود پرنس چارلز و برادر بزرگتر خويش پرنس ويليام قرار گرفت. هنگامی که خبر استقرار او در افغانستان از سوی رسانه های خارجی فاش گرديد، دولت بريتانيا بلافاصله ماموريت او را در افغانستان پايان داد.
پرنس هری که در سلسله مراتب سلطنت بريتانيا درمقام سوم قراردارد، روز جمعه زودتر از موعد مقرر خاک افغانستان را ترک گفت. خروج پرنس هری از افغانستان متعاقب تصميم بريتانيا به بازگرداندن وی صورت گرفت تا وی و واحد وی هدف شورشيان افغانستان قرار نگيرند.
يک روزنامه استراليائی در ماه ژانويه گذشته برای نخستين بار خبر استقرار پرنس هری در افغانستان را منتشرساخت. اين خبر ظرف هفته جاری در يک جايگاه اينترنتی آمريکا انتشار يافت و متعاقبا رسانه های سراسرجهان آن را منتشرساختند.
دولت ایران بارها با بی اساس خواندن این قبیل اتهام ها، بر صلح آمیز بودن تمام برنامه های هسته ای خود تاکید کرده است.
کمیته روابط امور خارجه مجلس عوام در گزارشی به دولت بریتانیا گفته که تحریم های بین المللی به اندازه ای شدید نیست که به توقف فعالیت های هسته ای ایران منجر شود.
قرار است شورای امنیت سازمان ملل متحد روز دوشنبه این هفته پیش نویس قطعنامه تحریم های جدیدی علیه ایران را به بحث و رای گیری بگذارد.
کمیته روابط امور خارجه مجلس عوام هشدار می دهد که تحریم های جدید علیه ایران می تواند غیرسازنده باشد و به دولت محمود احمدی نژاد، رئیس جمهور ایران، بهانه ای برای توجیه آن چه این هیات ناکامی های اقتصادی دولت ایران خوانده را خواهد داد.
در گزارش این کمیته همچنین آمده که حمله نظامی به تاسیسات هسته ای ایران به احتمال زیاد بی نتیجه خواهد بود و هشدار داده شده است که این اقدام می تواند به واکنش بسیار خشونت بار ایران در خاورمیانه منجر شود.
اعضای این کمیته دولت بریتانیا را تشویق کرده اند که دولت آمریکا را به گفتگوی مستقیم با دولت ایران ترغیب کند.
دولت جورج بوش، رئیس جمهور آمریکا، مذاکره مستقیم با ایران را به توقف فعالیت های حساس هسته ای ایران به ویژه برنامه غنی سازی اورانیوم این کشور مشروط کرده است.
ایران این پیش شرط را رد کرده است.
مایک گیپس، رئیس کمیته روابط امور خارجه مجلس عوام، می گوید که بر اساس مدارکی که دریافت کرده و نیز سفری که به تهران داشته، معتقد است که ایران همچنان بلند پروازی های هسته ای دارد.
گزارش کمیته او هشدار می دهد که به احتمال زیاد برنامه اتمی غیرنظامی ایران تا سال ۲۰۱۵ میلادی به اندازه ای پیشرفت خواهد کرد که اگر دولت ایران بخواهد می تواند در مدت کوتاهی سلاح هسته ای تولید کند.
وی هشدار داده که اگر ایران به سلاح هسته ای دست پیدا کند، کشورهای دیگر در منطقه خاورمیانه هم درصدد دستیابی به چنین سلاحی برخواهند آمد.
گزارش کمیته وی تاکید دارد که چالش هسته ای ایران نیازمند توجه فوری دنیاست.
در گزارش کمیته روابط امور خارجه مجلس عوام آمده: "ما به دولت [بریتانیا] توصیه می کنیم که از واشنگتن بخواهد که به ایران یک تضمین امنیتی معتبر بدهد...اگر که دولت ایران هم تضمین کند وارد یک برنامه هسته ای نظامی نشود."
کمیته روابط امور خارجه مجلس عوام تاکید کرده این بسیار مهم است که مناقشه هسته ای ایران توجهات را از نفوذ "زیان بخش" ایران در منطقه و نیز حمایت دولت ایران از شورشیان در افغانستان و عراق منحرف نکند.
دولت ایران همواره این قبیل اتهام را بی اساس خوانده و بر برقراری ثبات و آرامش در دو کشور همسایه خود تاکید کرده است.
عباس قبادی، مدیر کل طرح تامین میوه شب عید وزارت بازرگانی در گفتگو با تلویزیون دولتی ایران گفته است که ۵۰ هزار تن پرتقال و نارنگی از خارج وارد شده و تا ۱۵ فروردین نیز دو برابر این میزان وارد می شود.
علاوه بر پرتقال وارداتی، وزارت بازرگانی ایران نیز اعلام کرده که ۶۰ هزار تن پرتقال را در انبارها ذخیره کرده و در روزهای پایانی سال وارد بازار خواهد کرد.
قیمت هر کیلو پرتقال وارداتی حدود ۷۵۰ تومان در نظر گرفته شده است و توزیع آن از هفته آینده آغاز خواهد شد.
هم اکنون قیمت پرتقال و نارنگی به طور متوسط در تهران بین ۷۰۰ تا ۱۵۰۰ تومان است و پیش بینی می شود قیمت آن در روزهای پایانی اسفند به بیش از دو هزار تومان در هر کیلو نیز برسد.
واردات این حجم پرتقال و نارنگی در ایران کم سابقه است و علت آن از بین رفتن بخش عمده ای از مرکبات تولیدی این کشور در ماه گذشته بوده است. سرمای کم سابقه زمستان بخشی از مرکبات مناطق شمالی ایران در ساحل خزر و مناطق جیرفت و کهنوج را از بین برد.
استان مازندران بخش عمده ای از مرکبات ایران را تولید می کند و برخی ارزیابی ها نشان می دهد که حدود نیمی از مرکبات تولیدی این استان در سرمای زمستان از بین رفته است.
|
|
دولت ایران برای تشویق واردکنندگان میوه، تعرفه ده درصدی واردات میوه را از نیمه بهمن ماه حذف کرده و وارد کنندگان تنها باید چهار درصد عوارض گمرکی بپردازند.
در نه ماه اول امسال نیز ایران ۶۰ هزار تن پرتقال از خارج وارد کرده اما واردات ۱۵۰ هزار تن پرتقال برای شب عید نوروز کم سابقه است. در سال های گذشته معمولا عمده پرتقال مصرفی شب عید نوروز از بازار داخلی تامین می شد.
ایران به طور متوسط سالانه نزدیک به چهار میلیون تن مرکبات تولید می کند، اما گزارش ها نشان می دهد که در سه سال گذشته مقادیری نیز از خارج وارد شده است.
گزارشهای وزارت کشاورزی ایران نشان می دهد که میانگین مصرف سرانه مرکبات در جهان حدود ۱۵ تا ۱۶ کیلو است ولی این رقم در ایران به حدود ۵۷ کیلوگرم می رسد.
به عقیده برخی کارشناسان، شیوه های نامطلوب برداشت، انبارداری و توزیع نامناسب از جمله دلایل مصرف بالای میوه در ایران است به طوری که برخی ارزیابی ها نشان می دهد که بیشتر از ۳۵ درصد میوه های تولیدی از بین می رود.
بخشی از مرکبات تولیدی به دلیل نگهداری نامناسب از بین می رود و در مهمترین فصل فروش مرکبات یعنی عید نوروز قیمت مرکبات افزایش می یابد.
دولت برای مقابله با افزایش قیمت امسال ۲۵۰ شعبه اختصاصی در تهران برای عرضه پرتقال و سیب با قیمت مصوب وزارت بازرگانی راه اندازی می کند.
پرتقال از مهمترین میوه های شب عید نوروز در ایران است و وزارت بازرگانی ایران به مردم توصیه کرده که به جای پرتقال از سایر میوه ها نظیر موز، سیب، خیار و کیوی استفاده کنند.
در چند سال گذشته واردات انواع میوه نظیر موز، پرتقال و نارنگی، سیب، آناناس و انگور به شدت افزایش یافته و میوه های خارجی به وفور در بازارهای ایران به خصوص شهر تهران یافت می شود.
آقای احمدی نژاد صبح روز یکشنبه، برای انجام یک دیدار دو روزه از عراق، وارد بغداد شد.
دیدار آقای احمدی نژاد از بغداد، نخستین سفر یک رئیس جمهور ایران به عراق، در تاریخ بیست و نه ساله جمهوری اسلامی ایران است.
این سفر، اوج تلاشهای دو کشور برای عادی سازی روابط شان، از زمان آغاز جنگ هشت ساله ایران و عراق در سال 1980 میلادی، پنداشته می شود.
'عراق بدون دیکتاتور'
به گزارش ایرنا خبرگزاری دولتی ایران، آقای احمدی نژاد در بغداد به خبرنگاران گفته است: "دیدار از عراق بدون دیکتاتور، برایم بسیار مسرت بخش است"
مراسم استقبال رسمی از آقای احمدی نژاد، با حضور جلال طالبانی همتای عراقی وی، در کاخ ریاست جمهور عراق برگزار شد و پس از آن، رئیسان جمهور دو کشور، نخستین دور مذاکرات خود را آغاز کردند.
پس از این گفتگوها، آقای احمدی نژاد به خبرنگاران گفت دیدار او از بغداد، صفحه جدیدی در روابط ایران و عراق گشوده است.
رئیس جمهور ایران در یک کنفرانس مطبوعاتی مشترک با جلال طالبانی گفت: ما در همه زمینه ها توافق نظر داریم و دو طرف، مصممند تا همکاری های خود را در عرصه های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی گسترش دهند.
آقای احمدی نژاد افزود: "یک عراق متحد، نیرومند و پیشرفته، خواسته تمام کشورهای منطقه است".
تاریخی
آقای طالبانی نیز، دیدار رئیس جمهور ایران از عراق را، "تاریخی" خواند.
سفر رئیس جمهور ایران به دعوت رسمی جلال طالبانی، رئیس جمهور عراق، انجام شده است. آقای تاکنون بارها از ایران بازدید کرده است.
خبرنگاران می گویند دیدار دو روزه محمود احمدی نژاد از عراق، نشانه محکمی از حمایت کشورش از دولت عمدتاً شیعه مذهب حاکم بر بغداد است.
رئیس جمهور ایران را در سفر به بغداد، هیاتی مرکب از وزیران امور خارجه، اقتصاد و دارایی، نیرو، راه و ترابری و شماری از مشاوران رئیس جمهور، همراهی می کنند.
محمود احمدی نژاد در آستانه این سفر تاکید کرد که سیاست دولتش درباره عراق کمک به برقراری صلح و امنيت در این کشور است.
تدابیر امنیتی
تدابیر امنیتی شدیدی در بغداد برقرار شده و گفته می شود گشت های پلیس عراق، در هر صد متر خیابان منتهی به فرودگاه پایتخت، مستقر شده اند.
با این وجود، نیروهای آمریکایی مستقر در عراق، در تامین امنیت سفر رئیس جمهور ایران به بغداد، مشارکت نکرده اند.
ایالات متحده آمریکا، بارها ایران را متهم کرده است که از گروه های شبه نظامی شیعه عراق حمایت می کند. اما تهران همواره این اتهام را رد کرده است.
پیام جورج بوش
اما جورج بوش، رئیس جمهور آمریکا، به همتای ایرانی خود هشدار داد که به "صادر کردن تروریسم" خاتمه دهد.
دولت ایران اتهام حمایت از تروریسم را رد می کند.
جورج بوش آن سخنان را روز شنبه (۱ مارس) در يک کنفرانس خبری در مزرعه شخصی خود در تگزاس پس از دیدار با آندرس فوگ راسموسن، نخست وزير دانمارک، بیان کرد.
وی گفت هرچند دولت عراق می تواند با ایران گفتگو کند، اما به گفته وی مقام های عراقی باید در گفتگوهایشان به طور صریح از ایران بخواهند که از حمایت نظامی شورشیان دست بردارد.
جورج بوش گفت که پیام مقام های عراقی به رئیس جمهور ایران باید این باشد که به ارسال تجهیزات و مهمات پیشرفته ای که شهروندان عراق را می کشد، خاتمه دهد.
دولت ایران بارها این اتهام آمریکا را بی اساس خوانده و بر عدم دخالت در امور داخلی عراق تاکید کرده است.
در چند دهه گذشته، اين اولین مرتبه است که یک مقام ارشد ایرانی به عراق سفر می کند.
پس از آن كه دولت «نيكلا ساركوزي»، رئيسجمهور فرانسه براي نشان دادن اوج ارادت خود به صهيونيستها، اسرائيل را به عنوان ميهمان افتخاري نمايشگاه كتاب پاريس دعوت كرد، ايران و بسياري از كشورهاي اسلامي، اين نمايشگاه را تحريم كردند.
به گزارش رسیده از پاريس، همزمان مشخص شد داستان افسانهاي زندگي دختر يهودي فرار كرده از دست گشتاپو در كنار گرگها نيز نادرست بوده است.
بنا بر اين گزارش، نمايشگاه سالانه کتاب در فرانسه، هر ساله در ماه مارس برگزار ميشود و در همين زمينه، کارگزاران فرهنگي اين نمايشگاه، يکي از کشورها را براي معرفي آثار نويسندگان آن به عنوان مهيمانان افتخاري دعوت و برنامههاي اين نمايشگاه را بر همين مبنا تدوين ميکنند. اما به رغم اينکه امسال بيشتر کارگزاران فرهنگي، رأي به نامگذاري نمايشگاه به نام مصر و معرفي آثار نويسندگان اين کشور داده بودند، دولت فرانسه با دعوت از 39 نفر از نويسندگان صهيونيست به عنوان ميهمانان افتخاري، فعاليت فرهنگي امسال اين نمايشگاه را به «شناخت تاريخ اسرائيل» اختصاص داد.
گفتني است، در برنامههاي اين نمايشگاه، غرفههاي ويژه همراه با فيلم و آثار نوشتاري براي معرفي رژيم صهيونيستي تخصيص داده شده است.
پس از اعلام دعوت از نويسندگان رژيم اشغالگر اسرائيل به عنوان ميهمانان افتخاري و اعلام برنامههاي اين نمايشگاه براي معرفي شصت سال اشغالگري اين رژيم، دولتهاي ايران و لبنان، شرکت در اين نمايشگاه را بايکوت کردند.
بنا بر اين گزارش، احزاب و انجمنهاي مستقل در فرانسه، از جمله جريان «الترموندياليسم» نيز با انتشار اعلاميهاي، شرکت در اين نمايشگاه را بايکوت کرده آوردهاند: همان گونه که نمايشگاه کتاب به نام آفريقاي جنوبي در زمان آپارتايد محکوم و بايکوت شد، هماكنون نيز بايد نمايشگاه کتاب سال جاري به خاطر شصت سال سرکوب و خونريزي بيگناهان به دست رژيمي که بر پايه نژادي بر پا شده، بايکوت و محکوم شود.
همچنين «آيسسكو»، سازمان فرهنگي كشورهاي اسلامي در اعتراض به اين كار فرانسه، نمايشگاه كتاب پاريس را تحريم كرد و از كشورهاي اسلامي خواست در آن شركت نكنند؛ نمايشگاه کتاب پاريس، از چهاردهم تا نوزدهم ماه مارس در محل نمايشگاه ورساي پاريس برگزار خواهد شد.

اين بايكوت شديد، اسرائيليها را نگران كرده است، به گونهاي كه جمعه شب گذشته، كانال فرانسوي تلويزيون اسرائيل به شدت اين نگراني را منعكس كرد.
تلويزيون اسرائيل برنامه مشروحي از 39 نويسنده دعوتشده افتخاري به نمايشگاه برنامه پخش کرد و نگراني خود را از بايکوت اين نمايشگاه از سوي کشورهاي اسلامي و عربي نشان داد و در تحليل خود اعلام كرد که ممكن است در پي اين بايکوت، سازمانهاي چپ نيز اين نمايشگاه را تحريم کنند.
اين گزارش همچنين خاطرنشان کرد: اين فرصت خوبي بود که نويسندگان اسرائيلي را در محيطي فرهنگي با نويسندگان مسلمان و عرب آشنا و کارهاي اسرائيل را به آنان معرفي کند و همين امر، ميتوانست به برونرفت اسرائيل از انزواي فرهنگي کمک كند.
اما همزمان مشخص شد داستان دختربچه يهودي در زمان جنگ جهاني و اينکه اين کودک يهودي در جنگلها به وسيله گرگها پذيرايي شده، ساختگي بوده است؛ چراكه يک بيولوژيست دروغ بودن اين داستان را ثابت کرده است.
اين آبروريزي تا جايي بود که همان صهيونيستهايي که اين کتاب را به هجده زبان ترجمه کرده و فيلمي را نيز در سينما اکران كرده بودند، با مشکل عمده روبهرو شدهاند، به گونهاي كه از اين زن شکايت کردهاند که چرا به دروغ اين مطالب را گفته است.
گفتني است، هماكنون دادگاهي در بلژيک براي بررسي اين موضوع در جريان است
فاطمه رجبي به دليل نقص فني سايت شخصياش و فيلترينگ نوسازي اين بار در سايت انصارنيوز نوشت:
اول ـ همه کور خواندند. سايت نوسازي نه متعلق به فاطمه رجبي است و نه فاطمه رجبي با آن ارتباط دارد، مثل سايت رجا، و ديگر سايتهاي مشابه!
بنابراين، فتنهاي که در ستاد بحرانسازي ضرغامي کليد خورد، و مديرمسئول کيهان مانند موارد پيش راهگشاي اجراي آن شد و اصلاحطلبي برانداز، در گدايي فريبکارانه چند رأي از ملتي که از آنان متنفر است، آتشبيار معرکه شد و نظاميان سابق، اين رضاخانهاي کنوني در سايتهايشان ترکتازي کردند و هاشمي رفسنجاني خطبه جمعه را به آن اختصاص داد، «همه به کاهدان زدهاند»!
اين يورش بزرگ سرکوبگر و ترفند ايجاد اختناق و خفقان، تروريسم مدرن در جهان سوم است، که متأسفانه ايران اسلامي را به مخاطره افکنده است.
آفرين به تصميمسازي و ابزار و راهکار و عصبيتهايي که بنيانفکني اصول و ارزشهاي اسلامي و انقلابي را آگاهانه و ناآگاهانه دنبال ميکند. در اين بين، صداوسيماي ضرغامي که علاوه بر کوردلي به کورچشمي هم مبتلاست، و توان ديدن ندارد، چه رسد به خواندن، بيش از همه و بيش از گذشته «ناکام از دنيا رفت».
دوم ـ سخني است با حجتالاسلام و المسلمين سيدحسن خميني که بهانه و ابزار بحرانسازي، فتنهگري و بهرهبرداري سياسيکاران شده است.
قطعا ايشان در امواج بيسابقه تخريب و ترور شخصيت و انديشه و قتلعام صراحت و عدالتخواهي مافياگران در دو سالواند گذشته، فاطمه رجبي را شناختهاند.
يقين دارم که از نوشتههايم، نوع نگاه و اصول و ارزشهاي مورد قبولم را دريافتهاند. بديهي است عشق و اعتقاد بيش از حدم به حضرت خميني را آگاه شدهاند؛ عشقي که در آن «بر دار شدن» و «مصلوب شدن» و «سوزانده شدن» را در پايداري بر آن مفتخرانه پذيرا شدهام.
از اين روي، گمان ميکنم ايشان ميداند اين سخن من از سر درد است و تعهد بر آمده از دل است و اعتقاد و در پي پاسداري از اصول است و ارزشهاي علوي امام خميني.
ميگويم: آقاي سيدحسن خميني! مبادا در اين موج عظيم «آقازاده پروري» گرفتار شويد که هنر شما، بزرگي شما و ارزش شما با انتساب به امام خميني، در آن است که چون او زندگي کنيد و چون او در نظر و عمل با «خانوادهسالاري»، «قبيلهگرايي»، «امتيازطلبي»، «رانتخواري»، «ويژهخواهي» مبارزه كنيد و شما ميدانيد که تار و پود تودههاي مؤمن و قدرشناس ملت، با عشق به خميني آميخته و احترام گذاردن به بيت امام، بر ايشان حتمي است. اما آنچه امروز به بهانهاي به جريان افتاده، خطري بزرگ است که به آن اشارههايي خواهيم داشت.
آقاي سيدحسن خميني!
شما از خون امام عظيمالشاني هستيد که جهان معاصر او را در اوج قدرت چنان ديد که پشيزي براي قدرت ارزش قايل نشد و ذرهاي از دنياطلبي يا حتي دنياگرايي در او بروز نکرد؛ امامي که فهرست اموالش پس از عروج آن روح ملکوتي، نه تنها يک ريال افزايش نداشت، بلکه استيجاري بودن خانه جماران را هم تأکيد ميکرد!
امامي که رفتار علوي را با گفتار پيوند ميزد و در آن آقازادگي، عبارت بود از آقازادههاي مرحوم حاج شيخ عبدالکريم حايري، مؤسس بزرگ حوزه علميه قم. آنان که در شب رحلت پدر، شام نداشتند و آقايي از آنِ مرحوم آيتالله العظمي بروجردي بود که پس از رحلت، مقداري قرض به جاي گذارد، با آنکه وجوهات عالم اسلام را در اختيار داشت.
امامي که نامه علي گونهاش به مسئولان کميته مرکزي در جانهاي عدالتخواه ثبت شد: اگر توصيهاي از من هم به دست شما رسيد، آن را به ديوار بکوبيد؛ يعني «قانون» را و فقط «ضابطه» را دنبال کنيد. و فرياد عليوارش در وارستگي عملي و مبارزه بيامان با «خانوادهسالاري»، آنگاه که يکي از منسوبان ايشان تعبيري مشابه به تعابير تخريبگر منافقين عليه حزبالله محبوب امام به کار برد، در تاريخ طنين افکند که: «برخي از منسوبان من هم نميفهمند، قضيه، قضيه چماقداري نيست.»
خميني عزيز، آن وارث انبيا و اوليا که رهبري بيبديلش، همه اشرافيتها و اسطورهسازيها و بدعتگزاريها و تبعيضهاي جاهلانه را در هم شکست و با صداقت و صلابت تأکيد نمود: به من خدمتگزار بگوييد بهتر است از رهبر و در حالي که دشمن ذليل آمريکايي به پاره کردن تصويرش اقدام کرد، خاضعانه فرمود: اگر کسي عکس مرا پاره کرد، با او برخورد نکنيد. با اين رفتار بود که مشروعيت و محبوبيت و قداست و عظمت او در ميان تمام نسلهاي ايران و انديشمندان تاريخ، بيش از بيش، جاودانه گشت. چنين بود که جانشين بر حق خميني نيز در دوران زعامت تجسم عيني الگوبرداري از امام شد.
آقاي سيدحسن خميني!
قانون اساسي، گرانقدرترين يادگار امام عزيز و خونبهاي شهيدان است. در اين قانون همه مردم با هم مساوياند و رهبري نيز با مردم مساوي! شما با رفتار خود اجازه ندهيد غوغاسالاران هدفمند، براندازان اصلاحطلب، سادهلوحان عصبي، قيمهاي کجانديش، ويژهخواهان قدرتپرست و ستاد بحرانساز ضرغامي ـ که به حق عدم کفايت و عدم صلاحيت مدير خود را در اين رسانه آشوبگر اثبات کرده و ميکند ـ و همدستهاي ناپاکي که خميني و اصول و ارزشهاي او هدف نخست ويرانگريشان بوده و هست، از شما يک آقازاده بسازند تا خود استفاده کننده آن باشند و اجازه ندهيد که از نوه امام با فضاسازي تخريبگر، خداي ناکرده شاهزاده توليد نمايند، تا خود در پناه او پادشاهي واقعي کنند.
آقاي سيدحسن خميني!
آفت بزرگ انقلاب خميني، که بيماري صعبالعلاج آن را موجب شده، قبيلهگرايي و خانوادهسالاري است؛ امري که «آقايي» و «آقازادگي» را جزو انقلاب يا تنها اصل انقلاب نمود و شخصيتپرستي مشرکانه را به صرف قدرت و ثروت اشخاص، بلاي خانمانسوز نظام اسلامي کرد. دولتهاي گذشته اين بلا را به جان ملت افکندند و کار را به جايي رساندند که امروز حتي عوامل بر بادده منافع و مصالح کشور در امري چون انرژي هستهاي، مصونيت داشته باشند و ارايهدهنده اطلاعات کشور به انگليس در پرتو عنايت و زر و زور و تزوير آنها، شاکي و طلبکار از ملت!
آنچه اين روزها به بهانه «اهانت به بيت حضرت امام» در ستاد بحرانساز ضرغامي، خطبههاي جمعه هاشمي، حکمهاي نظري!؟ مقاله و گفتوگو بر آن است تا کشور و ملت را در وحشت و اضطراب و بحران واهي قرار دهد، به طور قطع نه دوستي با امام است و نه دوستداري شما، بلکه اين امر:
1. نهادينهسازي بدعت شومي در حاکميت دايميِ خانوادهسالاريِ خطرناک است که مردم با انتخاب دکتراحمدينژاد، آن را به چالش جدي گرفتهاند.
2. فريبکاري دمکراسيخواهانه براي گرفتن آراي نانوشته مردم براي اصلاحطلبان در انتخابات مجلس هشتم است.
3. با اين وجود، حاشا که صاحب پسوند يا پيشوند کلمه خميني از چنين بدعت و راهکاري استقبال کند، و به طور قطع انتظار ملت از شما جز اين نيست؟
به جرأت ميگويم اين فتنه عمروعاصي، «قرآن بر سر نيزه کردن» است که متأسفانه، «عجولهاي هميشه قيم» هم بدون استدلال و منطق، به دنبال آن راه افتادهاند. ميدانيد و اميد دارم هشيار هم باشيد که اين مسأله جاده خطرناک و پرتگاهي را بازگشايي ميکند تا عدالت در آن به مسلخ رود، زهد و دنياگريزي قلع و قمع شود، تساويپذيري در آتش بسوزد و گلستان اسلام علوي ـ عليهالسلام ـ به شيوه اموي و عباسي در حاکميت مستمر قرار گيرد.
به تقليد از خميني بزرگ ميگويم هيهات که فرزندي از تبار خميني ابزار و بهانه پيشبرد اين فتنه هدفمند واقع شود!
آقاي سيدحسن خميني!
هر چند شما فرزند نسبي و نزديک به امام خميني هستيد، اما به ياد داريد که آن امام بزرگ حزبالله را فرزندان معنوي رسولالله ـ صليالله عليه و آله و سلم ـ ميناميد و بسيج را لشکر مخلص خدا و خميني ناميد؛ بنابراين، با احترام به شما و نسبت شما با امام بزرگ، تقاضا دارم نپذيريد فرهنگ تخريبگر و آشوبگر و آشوبساز صداوسيما، قلم به دستان و تريبونداران، به ويژه خطيب هدفمند جمعه با کلمه نوه امام، دستاويزي سياسي يافته، خانوادهسالاري را به بيت امام عزيز هم تسري دهند. بدتر آنکه در مورد اخير شما را به عنوان نوه امام، بهانه سرکوبگري و اختناق قرار دادهاند.
بسياري شنيده و خواندهاند، پدر بزرگوار و فقيد شما، در مرحلهاي با جلوگيري از ازدواج يکي از نوادگان امام با چهرهاي مسألهدار، حرمت بيت امام را پاسداري نمودند.
آيا توقع زيادي است که امروز بخواهيم شما به اين امر همت گماريد؟ شايد ظاهر مطلب بيارتباط باشد، اما باطني درست دارد.
نمونه آنکه رسانه ملي و مطبوعات در مسيري ناميمون نامزدي آقاي علي اشراقي را نامزدي نوه امام و عدم احراز يا عدم تأييد صلاحيت و حتي تأييد صلاحيت افراد را به امام منعکس نمودند.
آيا اين امر تساوي مردم را به مخاطره نميافکند؟ آيا رواست نام مبارک خميني، عامل اين شيوه نامطلوب شود؟ پس باب «وجه المصالحه» قرار گرفتن بيت امام را در معاملات سياسي» ببنديد و تساويپذيري قانوني را در بيت امام به نمايش عملي بگذاريد، تا همواره قداست امام، در حريم و بيت او مشتاقان بيشتري را فراخواند و اين پرسش مطرح ميشود که مگر افراد منسوب به امام يا مردم مساوي نيستند؟
آقاي سيدحسن خميني!
در اين عرصه راه جد بزرگوارتان را بپيماييد و در سرکوب فتنه بپا شده به بهانه شما، وارد ميدان شويد. ميدان تساويپذيري و عدالتخواهي و ميدان آزادي و آزادگي. اگر در آن نوشته جنجالساز، ذرهاي از واقعيتها نهفته است، در آن تأمل کنيد، سپس با صداي رسا اعلان نماييد كه نام خميني اعلان عدالتطلبي است، اعلان تساويپذيري است و اعلان پذيرش نصيحتها و گوشزدهاست، هر چند با لحن و ادبيات تند و دور از شأن شما نوشته شده باشد.
بياييد و با خلع سلاح آقاييکنندگان هميشه و آقازادهپروران مافيايي که روش آنها دور از ساحت خميني و منسوبان اوست، راهي بگشاييد تا چون من، بتواند سخناني را با شما در ميان بگذارد؛ سخناني که از هراس همين سرکوبگريها در گلو نگاه داشتهام.
سوم ـ نکاتي است با مديرمسئول کيهان که اگر به دليل تعقيبات ويژه مورد مؤآخذه نباشد و اگر به دليل احساس مسئوليت نسبت به افرادي خاص و در مواقعي خاص عذرش قابل قبول باشد، از آن روي که در «تروريسم مدرن» شرکت ميجويد، مورد سؤال است.
از آنجا که اين برادر که ميداند چقدر احترام برايش قايل هستم، رسم پيش گرفته را بارها تکرار کرده، هر چند عذرخواه ديرهنگام هم ميشود و در اين رسم، اصول فداي افراد ميشود و افراد بيپشتوانه و فاقد قدرت، لگدمال ميگردند، ضروري است چند نکته را به ايشان يادآور شوم:
1. آيا جنابعالي به اندازه من (فاطمه رجبي) که در نوشته پيشين شما، قلم و فکر و وجودم بيارزش شد و رانتخوار! تا آبروي خاتمي ميهمان کاخ سفيد حفظ و باب پرسش از هاشمي سد شود و نسبت به اعمال و افکار قاليباف و رضايي و لاريجاني و توکلي ... باز نشود، به خاطر نداريد حضرت خميني ميفرمود: حفظ آبروي اسلام و نظام اسلامي از حفظ افراد واجبتر است يا بر آن اولويت دارد؟ آيا عزل قائم مقام رهبري توسط آن حضرت مصداق عيني اين گفتار نبود؟ پس چگونه قلمهاي تند، يا به گفته شما و همفکرانتان، اهانت و بيادبي نسبت به افرادي خاص، موجب آشفتگي و عصبانيت غيرقابل مقايسهتان با تاخت و تاز به حريم مقدس پيامبر اکرم ـ صليالله عليه و آله و سلم ـ صديقه کبري ـ سلام الله عليها ـ اميرمؤمنان ـ عليهالسلام ـ سيدالشهدا ـ عليهالسلام ـ صاحبالامر ـ عجل الله تعالي فرجه الشريفـ قرآن کريم و احکام شريعت ميشود؟
چرا هنگامي که انديشه امام خميني در ارتباط با مباني قرآني حکومت ديني مورد تهاجم واقع ميشود و يا تنها خط قرمز نظام پس از اسلام، يعني رکن رکين ولايت فقيه با يورش مغولانه رويارو ميشود، واژگاني مشابه آنچه پيرامون نوشتههاي من بيچاره ـ طبرزدي آينده ـ و نويسندگان بختبرگشته نوسازي ـ کشميريها و نفوذيها ـ به کار ميبريد، در قلمتان ملاحظه نميشود؟ آيا ما جرمي بيش از هتاکان به ساحت مقدس معصوم ـ عليهالسلام ـ و قرآن کريم مرتکب شدهايم؟ آيا خلاف شرعي بيّنتر و بالاتر از آنچه محمد خاتمي انجام داد ـ خداي ناکرده ـ دنبال کردهايم؟ يا دروغ و بهتاني مشابه دروغ و بهتاني که هاشمي نسبت به امام خميني داد، نسبت دادهايم؟ که خداوند آن روز را نياورد.
2. در شديدترين نوشتههاي شما خطاب به بزرگان نظام! نه آيتالله از نام هاشمي حذف شد، نه حجتالاسلام خاتمي فراموش شد، بلکه والمسلمين او نيز دم به دم تکرار ميشود. به اين دليل نميتوان انتظار داشت که آن قلم مشفقانه و کارساز در مورد آن آدمها، من و بيچارههايي از نوع من را مشمول توبيخ عنايتآميز قرار دهد.
3. مجازات تهمت و افترا در پيشگاه خداوند چيست؟ آيا اين امر گناه است؟ آيا سنگباران و خنجرزدن و تيرباران احمدينژاد ثواب دارد؟ اگر پاسخ منفي است، از چه روي فاطمه رجبي کتاب احمدينژاد معجزه هزاره سوم و مقاله «ميهمان کاخ سفيد» مينويسد؛ «احمدينژاد» بايد تاوان آن را پس بدهد؟ و سايت نوسازي فلان ادبيات را به کار ميبرد، احمدينژاد بدون محاکمه، محکوم شده، به واکنش و تصميمگيري فوري اخطار داده ميشود؟ عقلانيت و استدلال و منطق پشت اين قضيه چيست؟
4. آقاي شريعتمداري نماينده وليفقيه در مؤسسه کيهان است، اما چه کسي مواضع او را به پاي مقام معظم رهبري مينويسد؟ چه کسي مدعي ميشود مسايل سياسي و اجتماعي مورد بحث او با اشاره يا حمايت ايشان نوشته ميشود؟ و مگر نه آن است که در موارد متعدد مواضع مقام معظم رهبري با مقالات شما منطبق نيست؟
5. آيا درست است که در اين مرحله از آخرالزمان، در ميدان کربلاي پس از انتخابات نهم، منتخب مردم را نشانه رفتهاند، تيرداران از «راست» تير ميزنند، نيزهداران از «چپ» نيزه پرتاب ميکنند، تريبونداران، از روبهرو سنگ ميزنند، و خنجرداران از پشت خنجر ميزنند؟
6. حضرت خميني با بنيانگذاري جمهوري اسلامي، بر فراز تاريخ تشيع در عصر غيبت، همچنان ايستاده است، استوار و بالنده! مهمتر از حراست از او، سيره نظري و عملي خميني نيازمند نگهباني است؛ سيرهاي که سراسر «عمل صريح و شفاف پارسايانه به اسلام» بود و بس. آقاي شريعتمداري! ميدانيد که شيفتگي من به امام، يا همان «تعصب به امام» آبرو و جانم را به دنبال خود کشيده است؟ يقينا افرادي چون من نه در تشخيص جايگاه فقهي امام توانمنديم، نه شايستگي ستايش خلق حکومت الهي او را داريم، اما درک ناچيز ما شيفته عظمت و رفتار امامي است که با دينمداري تمام سرکوب را تنها مستحق متجاوزان و مهاجمان به حريم اسلام و شريعت ميدانست. اگر چه بر حفظ آبروي افراد تأکيد ميفرمود، ولي هرگز سرکوبگر کسي نبود که انتقادش به اعتراض آن هم با هدف دفاع از اسلام و عدالت تبديل شده باشد. اين امر نيک از سيره معصومين گرفته شده بود.
7. قداست امام خميني و عزيزي هميشگي او نزد مردم احترام به بيت آن بزرگوار را الزامآور ميکند، اما آيا وفاداري به انديشه امام خميني و اصول و ارزشها و آرمان قرآني او ، ضرورت و الزامي بزرگتر و عينيتر است!
پس چگونه سخنان ارتدادي آغاجري تعابير سبگونه محمدرضا خاتمي و اکبر اعلمي و نفي و رد معيارهاي ماناي امام توسط محمد خاتمي و خلافگوييهاي هاشمي در خاطرهنويسي، شما را اين گونه برآشفته نکرد؟!
8. بپذيريد کسي چون من بگويد، آقاي شريعتمداري! اگر نظاميان حق سخن گفتن و تحليل مسايل سياسي روز را ندارند، به گونهاي که سردار عزيز جعفري گفت، چگونه جنابعالي با قلم و بيان سالهاست که در اين عرصه وارد شدهايد؟ به خوبي ميدانيد مقصود من طعنه، توبيخ و محاکمه نيست. بلکه منظور آن است که سخن سردار جعفري نه بخشنامه بود، نه فرمان اجرايي! بلکه برآيندي شادمانانه و واقعگرايانه از بازگشت فرهنگ اسلامي پس از 25 سال تخريب و ترور مافيايي بود. آيا اين مسأله نيازمند فضاسازي و فشار به حدي بود که وي ناچار از توضيح شود؟ آيا قبول نداريد که با هر دو مقالهتان در يک روز، مانند خطبه هاشمي در سال 76، آراي نانوشته بسياري براي اصلاحطلبان برانداز در مجلس هشتم به صندوقها ريختيد؟!
9. ميپذيرم که شما همه مسايل را از دريچه سياسي ببينيد، اما چگونه شيفتگان روش و منش رضاخاني از جرگه نظاميان يک شبه رجل سياسي شده را نه تنها توبيخ نميکنيد، بلکه همراه با رسانه ضرغامي به عنوان چهرههاي اصولگرا و شاخصهاي اصولگرايي مطرح مينماييد؟ آيا قاليباف يا رضايي يا ... نشاني از اصولگرايي دارند؟
10. آيا زماني که شمخاني بدون استعفا رجل سياسي و متأسفانه در شوراي نگهبان تأييد شده، رهنمود حضرت امام را به خاطر نداشتيد؟ قانون اساسي را چطور؟!
هنگامي که اميري با سرمقالهاي در اتهامزني به مقام معظم رهبري، به ساختن مجسمه رياستجمهوري از قاليباف پرداخت، چرا خروش امروزتان در نقد او ملاحظه نشد؟
چهارم ـ واکنش عجولانه وزارت ارشاد در فيلتر کردن سايت نوسازي هم بيسابقه بود و هم بدعتگذارانه! اعلان نظر وزير ارشاد و وزير کشور ... که ستاد بحرانساز ضرغامي را خوراک شبانهروزي دادند، نيز از درايت به دور بود، تأکيد ميکنم، نه قصد دفاع از نوشته نوسازي را دارم و نه اصل مطلب را که «گفته نميشود»!؟ مطلعم!
اما همه اين راهها ختم شده به «تروريسم سرکوبگر مدرن» ميدانم که برخي از سر ناچاري و تحت تاثير فشار مافيايي به آن کمک ميکنند. اين راه خطرناک است و مغاير با مشي امام. نتيجه آن جز بهرهبرداري «طبقه ممتازه»، «مهاجمان به حريم دين و شريعت» و «مصونيتيابي مافياگران» نخواهد بود.
اميد دارم نحوه عمل به موقع و نه ديرهنگام آقاي سيدحسن خميني به فضاي مسموم و هدفمند کنوني پايان دهد؛ فضايي که ميرود به بهانه درگذشت مرحوم آيتالله توسلي، دار مجازات براي خيليها برپا کند
تراژدي کتاب و تراژدي دموکراسي
يک قاضي دادگاه در جريان دادگاه مربوط به کتاب "تراژدي دموکراسي در ايران" اعلام کرد "صرف داشتن مجوز وزارت ارشاد دليل چاپ يك كتاب نميشود".
اين اظهارات همزمان با محاکمه و تشديد حکم يعقوب يادعلي داستان نويس، و در حالي ابراز شده که طي هفته هاي اخير موچ چديدي از پرونده سازي براي برخي از نويسندگان به اتهام انتشار کتاب هايي که با مجوز وزارت ارشاد منتشر شده از تشديد فضاي سنگين امنيتي- قضائي بر عليه نويسندگان مستقل در ايران خبر مي دهد.
دادگاه عجيب
اخیراً شعبه 1083 دادگاه عمومي تهران جلسه محکمه اي را برگزار کرد که در نوع خود عجيب و بي سابقه بوده است.
ماجراي اين پرونده بدين قرار است که پس از انتشار کتاب "تراژدي دموکراسي در ايران" نوشته عمادالدين باقي که موضوع آن قتل هاي زنجيره اي است و به ويژه مباحثي چون قتل سيد احمد خميني نيز و ارتباط آن محفل اصلاعاتي، سعيد امامي، علي فلاحيان و مصطفي پورمحمدي وزير کشور فعلي و قائم مقام سابق وزارت اطلاعات بوده، مجوز اين کتاب پس از انتشار چاپ ششم آن لغو شد.
اگر چه ناشر اين کتاب يعني نشر ني به مديريت جعفر همايي پس از لغو مجوز اين کتاب از چاپ هاي مجدد آن خودداري کرد اما "کتاب تراژدي دموکراسي" از سوي افرادي ناشناس و بدون کسب اجازه از ناشر و نويسنده آن منتشر و در بازار سياه به فروش رسيد. جعفر همايي در همان زمان طي نامه اي به دادستاني تهران خواستار پيگري عوامل چاپ و انتشار بدون اجازه اين کتاب مي شود.
پس از گذشت چند سال اما شعبه 1083 دادگاه عمومي تهران دوم مهرماه گذشته جعفر همايي مدير نشر ني، خسرو طالب زاده رئيس اداره کتاب در دوره اول رياست جمهوري خاتمي در فاله سال هاي 76 تا 80، و عمادالدين باقي را به دادگاه احضار و مورد بازپرسي قرار مي دهد.
خبرگزاري ايسنا در گزارشي از جلسه دادگاه جزئيات قابل توجهي از اين محاکمه را انتشار داد که مي توان از آن به عنوان زنگ خطري براي نويسندگان و ناشران ايراني و ورود به مرحله اي تازه از برخورد با نويسندگان و ناشران نام برد.
در اين پرونده جعفر همايي مدير نشر ني به خاطر انتشار کتاب دو جلدي "تراژدي دموکراسي در ايران" به "مباشرت در افترا و نشر اکاذيب" متهم شده، خسرو طالب زاده رئيس اداره کتاب وزارشت فرهنگ و ارشاد اسلامي در دوره اول رياست جمهوري خاتمي که از دوره وي به عنوان دوران طلايي نشر کتاب ياد مي شود به عنوان "مشاركت در افترا و نشر اكاذيب" متهم شده و عمالدين باقي روزنامه نگار، رئيس انجمن دفاع از حقوق زندانيان و نويسنده کتاب "تراژدي دموکراسي" در ايران که پيشتر به اتهام نوشتن و انتشار مقالات موجود در اين کتاب در روزنامه هاي اصلاح طلب محاکمه 3 سال زندان را تحمل کرده و از مهرماه سالجاري براي سپري کردن محکوميتي ديگر در همين خصوص بازداشت و پس از چند ماه سپري کردن زندان به مرخصي استعلاجي اعزام شده به عنوان مطلع حضور داشتند.
جعفر همايي، مدير نشر ني در جلسهي دادگاه اعلام کرد که كتاب تراژدي دموکراسي براي انتشار از وزارت ارشاد، مجوز داشته و پس از مدتي كه مجوز كتاب باطل شده بود، اين كتاب به صورت قاچاقي چاپ شده بود كه پس از آن، وي به عنوان مدير نشر ني در نامهاي به دادستان در اينباره گزارشي ارايه کرده است.
اما حسين حسينيان رئيس شعبه 1083 دادگاه عمومي تهران گفته "صرف داشتن مجوز وزارت ارشاد دليل چاپ يك كتاب نميشود" وي تاکيد کرده که "ممكن است در يك كتاب مسايل خلاف شرع، توهين و افترا به اشخاص وجود داشته باشد و حتي ممكن است ارشاد اجازهي انتشار اين مسايل و فحشا و منكرات را هم صادر كند اما شما به عنوان يك شخص فرهنگي بايد اين كتاب را بخوانيد".
رئيس دادگاه هم چنين با اشاره به اين که "در اين پرونده دو مورد وجود دارد؛ يكي چاپ كتاب با مجوز وزارت ارشاد است كه البته آن هم محل اشكال است و يكي ديگر چاپ غيرقانوني كتاب است" خطاب به مدير نشر ني گفته "با توجه به اينكه در چاپ غيرقانوني از نام نشر ني استفاده شده، بايد ثابت كنيد كه اين كتاب را شما چاپ نكردهايد و همچنين بايد پيش از اعلام جرم دادستان، شكايت مي كرديد". اين درحالي است که مدير نشر ني تاکيد کرده که به محض اطلاع از از انتشار غيرقانوني كتاب، اعلام جرم و شكايت كرده است.
انکار قتل هاي زنجيره اي از سوي قاضي
خسرو طالبزاده رئيس اداره کتاب دوره اول رياست جمهوري خاتمي در دادگاه شرحي از روال صدور مجوز کتاب را در دوران رياست خود بر اداره کتاب را در دادگاه ارائه کرده و با تاکيد بر صدور کارت مجوز دائم در آن دوره براي انتشار کتاب گفته که اين كتاب در آن زمان كتاب مطرحي بود و فروش خوبي هم داشت اما به دليل توقيف، قاچاق شد و بازار سياه پيدا كرد.
وي در جلسه دادگاه با اشاره به اين که مقالات منتشر شده در کتاب تراژدي دموکراسي پيشتر و در سال هاي پس از افشاي قتل هاي زنجيره اي در مطبوعات به چاپ رسيده و شاکي نيز در زمان انتشار نداشته، در پاسخ به قاضي دادگاه که از وي خواست توضيح دهد "چرا وزارت اطلاعات را در جريان انتشار اين كتاب قرار نداده" و "به مواردي از نوشتار اين كتاب اشاره كرد كه گفته شده بود برخي ديگر هم قرار بود در روند قتلهاي زنجيرهيي به قتل برسند"، بر علني بودن اين اخبار در آن دوره در رسانه هاي و نزد مقامات کشور تاکيد کرده و گفته "اگر به زمان انتشار كتاب برگرديد از مطبوعات و مقامات كشور همه دربارهي قتلهاي زنجيرهيي صحبت ميكردند. ممكن است الان در اين فضا نظرات ديگري مطرح باشد اما مطبوعات آن زمان پر است از اين مطالب. حتي اطلاعيهاي كه وزارت اطلاعات صادر كرد نيز تاييد ميكرد كه اين اتفاق در وزارت اطلاعات افتاده است". وي در عين حال گفته "اما با فضاي امروز شايد اگر كتاب به همين نويسنده، همين كارشناس و همين انتشارات داده شود شايد هيچكدام حاضر به چاپ آن نباشند".
با آن که سرنوشت پرونده قتل هاي زنجيره اي در دادگاهي غير علني به مختومه شدن مبهم آن پرونده ختم شد و تاکنون مقامات قضائي و حکومتي در ايران پاسخ صريحي به دلايل و چکونگي انجام قتل هاي زنجيره اي در فاصله سال 68 تا 77 که طي آن ده ها مخالف و منتقد جمهوري اسلامي در داخل و خارج از کشور از سوي ماموران اطلاعاتي جمهوري اسلامي به قتل رسيده اند اما رئيس شعبه 1083 دادگاه عمومي تهران از رئيس اداره کتاب خواسته تا فتواهايي را که در کتاب تراژدي دموکراسي در ايران به صدور آن ها براي انجام قتل ها از سوي وزارت اطلاعات اشاره شده را به دادگاه ارائه کند.
اگر چه در متن حکم متهمان قتل هاي زنجيره اي که 6 سال قبل از سوي شعبه اول دادگاه نظامي تهران صادر شد بر وجود فهرستي از افرادي که قرار بود در ادامه قتل هاي زنجيره اي توسط محفل اطلاعاتي به قتل برسند تاکيد شده است اما قاضي شعبه 1083 دادگاه عمومي تهران روز گذشته از رئيس اداره کتاب اسبق وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي خواست توضيح دهد چرا به کتابي که در آن از چنين فهرستي سخن رفته اجازه چاپ داده است.
قاضي حسينيان در عين حال خطاب به خسرو طالب زاده گفت "شما كارشناس هستيد. نبايد فضازده شويد و تحت تاثير جو قرار گيريد".
وي بدون اشاره به اطلاعيه 15 دي ماه 77 که در آن صراحتا مسئوليت قتل هاي زنجيره اي را متوجه عده اي از ماموران وزارت اطلاعات کرده و همچنين مواد تاکيد شده در حکم دادگاه قتل هاي زنجيره اي که چندين معاون و مدير کل وزارت اطلاعات و نزديک به 19 مامور ارشد وزارت اطلاعات به دليل دست داشتن در قتل هاي زنجيره اي مجرم شناخته شده و برخي از آنان به اعدام، حبس ابد، و حبس هاي طولاني محکوم شدند، رئيس اداره کتاب دوره اول رياست جمهوري خاتمي را متهم کرده که با صدور مجوز نشر به کتاب تراژدي دموکراسي در ايران به "به نگاشتههاي اين كتاب سنديت داده" است. حسين حسينيان هم چنين تاکيد کرده که "اينها سندي است كه وزارت ارشاد با صدور مجوز دائمي بر آن صحه گذاشته و گفته بخشي از نظام در آن نقش داشتند و اگر اين كتاب به شوراي حقوق بشر برود عليه كشورمان سند است".
سه بار مجازات براي يک اتهام
عمادالدين باقي روزنامه نگار و نويسنده کتاب تراژدي دموکراسي در ايران نيز روز گذشته در جريان دادگاه به عنوان مطلع احضار شده بود گفت "تا زماني كه كتاب مجوز داشت و نشر ني آن را چاپ كرد، هيچ شكايتي مطرح نشده بود اما پس از توقيف كتاب و صدور راي، كسي به دنبال انتشار كتاب نبود و كتاب به بازار سياه ورود پيدا كرد و با همان آرم نشر ني به صورت قاچاق چاپ شد كه در اينباره مرا از زندان احضار كردند و من توضيح دادم".
باقي در پاسخ به قاضي اين دادگاه درباره زمان محكوميت خود در موضوع انتشار كتاب تراژدي دموکراسي گفت "يك بار در تاريخ 22 تير 79 و بار دوم در تاريخ 18 خرداد 82 محاكمه شدم كه هر دو راي نيز نسبت به مقالات و محتويات همين كتاب صادر شده است".
با اين حال باقي ديروز براي بار سوم در اين خصوص به دادگاه توضح داد و در خصوص کيفرخواست صادر که در آن به نقل از وي گفته شده كتاب با اطلاع وي چاپ نشده، تاکيد کرد "پس از توقيف كتاب و جمعآوري آن از بازار سياه، من از زندان احضار شدم. در آن زمان قاضي مرتضوي كتابهاي زيادي كه از مقابل دانشگاه تهران و دستفروشها جمعآوري شده بود را به من نشان داد و دربارهي چاپ قاچاق آن از من پرسيد كه من گفتم چاپ اين كتابها با اطلاع و اجازهي من نبوده است و اين گفتهي من مربوط به آن زمان است نه چاپ كتاب از سوي نشر ني".
رئيس دادگاه از باقي خواست تا در مورد فتواي قتل هاي زنجيره اي و اين که چه کسي چنين فتوايي صادر کرده توضيح بدهد که باقي نيز در پاسخ گفت "من هفت جلسهي هفت ساعته محاكمه داشتهام. يكي از آنها مربوط به اهانت به مقدسات بوده و بقيه مربوط به همين محتواي كتاب كه به تفصيل دفاع كردم. در مورد فتوا هم متهمان قتلهاي زنجيرهيي را در زندان به صورت اتفاقي ملاقات كردم و آنها مسايلي مطرح كردند كه من هم در نامهاي به آيتالله شاهرودي گزارش كردم".
وي هم چنين گفت "مجموع دفاعيات من از دو جلد اين كتاب بيشتر است. در ملاقاتي كه با وكيلم داشتم به طور اتفاقي، متهمان قتلهاي زنجيرهيي را ديدم. آنها توضيحاتي دادند و من آن را به رييس قوهي قضاييه منعكس كردم. اگر اين موضوع براي شما اهميت داشته باشد، ميتوانيد پرونده را از دادسراي نظامي بخواهيد".
روزگار تاريک کتاب
در دو سال و نيم گذشته قريب به اتفاق کتاب هايي که پيشتر و به خصوص در دوران 8 ساله رياست جمهوري خاتمي مجوز انتشار گرفته بودند بار ديگر توقيف و مجوز آنان لغو شد. پس از آن مقام هاي جديد وزارت ارشاد در صدد تشديد سانسور بر آمده و به کمتر کتابي مجوز انتشار دادند.
با اين حال به نظر مي رسد که در ماه هاي اخير مرحله تازه اي در برخورد با نويسندگان و ناشران مستقل آغاز شده است. اين مرحله که با بازداشت و محاکمه يعقوب يادعلي داستان نويسي که به اتهام نوشتن يک رمان و دو مجموعه داستان ابتدا بازداشت، و پس از محاکمه به حبس تعليقي آغز شده بود، طي هفته هاي اخير با تشديد حکم زندان تعليقي وي از سوي دادگاه تجديد نظر تشديد شده و دادگاه روز گذشته نويسنده، ناشر و مدير وقت اداره کتاب در مورد کتاب دو جلدي "تراژدي دموکراسي در ايران" نيز بر آن تاکيد دارد.
مهم ترين نکته در جريان هر دو دادگاه آن است که قضات اعلام کرده اند مجوز هاي صادر شده از سوي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي براي کتاب ها را قبول ندارند، چنان که روز گذشته قاضي حين حسينيان تاکيد کرد "صرف داشتن مجوز وزارت ارشاد دليل چاپ يك كتاب نميشود".
با گسترش چنين تلقي در قوه قضائيه که با سکوت همراهي مقامات فعلي وزارت ارشاد مواجه شده به نظر مي رسد روند محاکمات نويسندگان به اتهام نوشتن کتاب و انتشار آن به رغم داشتن مجوز در حال گسترش است.
دستورالعمل بي سابقه شوراي امنيت ملي
معاونت مطبوعاتي وزارت ارشاد، در نامه اي خطاب به کليه روزنامه هاي سراسري و خبرگزاري هاي داخلي، دستورالعمل بي سابقه شوراي عالي امنيت ملي براي رسانه هاي کشور را به آنها ابلاغ کرده است. اين دستورالعمل، از اين لحاظ بي سابقه تلقي مي شود که در آن، ده ها بند به عنوان موضوعاتي که در خصوص پرونده هسته اي، اوضاع عراق، انتخابات و ساير موارد بايد مورد رعايت و تبليغ قرار بگيرند ذکر شده است.
در نامه، که به امضاي عليرضا ملکيان معاون امور مطبوعاتي و اطلاع رساني وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و نويسنده سابق کيهان به مديران رسانه اي کشور ارسال شده، از رسانه ها خواسته شده تا در ارتباط با تحولات پرونده هسته اي، از جمله به خوانندگان ياد آوري کنند که "صدور قطعنامه بعدي دخالت در امور داخلي ايران تلقي مي شود"، "صدور قطعنامه جديد تأثيري بر استمرار حمايت مردم از سياست هاي هسته اي نظام جمهوري اسلامي ايران ندارد" و "موفقيت هاي سياست هسته اي ايران در عرصه فني ... جملگي در دوران دخالت هاي غير قانوني شوراي امنيت سازمان ملل به دست آمده است."
ابلاغيه، همچنين از رسانه ها خواسته اعلام کنند که "دستاوردهاي برنامه صلح آميز هسته اي ايران در خدمت جهان اسلام خواهد بود"، و در اين ارتباط، "اعلام آمادگي ايران براي کمک به برنامه هسته اي مصر و ساير کشورهاي اسلامي" را مورد تاکيد قرار دهند. در همين زمينه، با يادآوري اهميت "بيان شادماني مسلمانان از پيشرفت هاي هسته اي ايران" توصيه شده به مردم گفته شود که "غرب نمي خواهد دانشمندان مسلمان به تکنولوژي روز انرژي در دنيا دست يابند."
در بخش ديگري از دستورالعمل هاي مرتبط با پرونده هسته اي، صلاح دانسته شده که محورهاي زير توسط رسانه ها مورد رعايت قرار گيرند: "بزرگ نمايي اختلاف برخي از کشورهاي اروپايي با سياست آمريکا درباره برنامه هسته اي ايران"، "طرح اختلاف آمريکا با روسيه و چين درباره برنامه هسته اي ايران"، "افزايش تنفر از آمريکا در کشورهاي غرب و اسلامي" ... و اين که "اروپا بازنده اصلي سياست هاي آمريکا درباره ايران است".
نامه ارسال شده به مديران رسانه اي، در ارتباط با مذاکرات ايران و آمريکا درباره عراق نيز توصيه هايي تبليغاتي دارد که از جمله آنها مي توان به لزوم تاکيد بر محورهاي زير اشاره کرد: "آمريکا براي حل مشکلاتش در عراق نيازمند مذاکره با ايران است"، "ايران اهل مذاکره و منطق براي حل مشکلات منطقه و عراق است"، "آمريکا براي موفقيت در منطقه به همکاري با ايران نياز دارد"، "امنيت در عراق بدون حضور سازنده ايران شکل نمي گيرد"و ...
در اين نامه، در ارتباط با انتخابات هم عنوان شده: "از آنجا که دشمنان دولت ايران معمولاً در آستانه هر انتخاباتي سعي در القاي يأس و نااميدي در ميان مردم و زير سوال بردن سلامت انتخابات را دارند، انتظار دارد مطبوعات و خبرگزاري ها تحريکات خارجي براي اخلال در انتخابات را براي مردم افشا کنند و با ايجاد فضا و شور انتخاباتي مشارکت مردم و براي حضور حداکثري در پاي صندوق هاي رأي جلب نمايند و از طرح مطالبي که موجب تشويش اذهان عمومي و اخلال در روند انتخابات مي شود جداً خودداري نمايند".
نکته بديع در ارتباط با ابلاغ مصوبات رسانه اي شوراي عالي امنيت توسط معاونت مطبوعاتي وزارت ارشاد آن است که اين مصوبات، در خصوص ريز ترين محورهاي خبري (که جزو موضوعات حساس حکومتي محسوب نمي شوند) نيز به تعيين تکليف براي رسانه ها پرداخته اند. به عنوان نمونه، نامه ارسال شده به رسانه ها، حتي در بخش هايي در مورد لزوم رعايت سياست هاي ابلاغ شده قبلي شورا در مورد "يمن" و نيزاهميت تاکيد بر "رفتار انساني جمهوري اسلامي ايران با مهاجران افغاني" نيز اشاراتي دارد و در بخش پاياني، از رسانه هاي ايراني خواسته است با نزديک شدن به سالگرد دستگيري 15 ملوان انگليسي، "براي مقابله با جوسازي احتمالي... برنامه هاي لازم را تدارک ببينند".
پيش از اين، شوراي عالي امنيت ملي طي ابلاغيه هاي متعدد به رسانه ها، مواردي را که روزنامه نگاران مجاز به نوشتن در باره آنها نبودند مشخص، و بر رعايت خط قرمزهاي تعيين شده تاکيد کرده بود. اين شورا همچنين در موارد مختلف، به بيان مواردي پرداخته بود که رسانه ها لازم بود در تيترها و مطالب خود مورد رعايت قرار دهند. اما به گفته يکي از مديران يک خبرگزاري داخلي، اين که در يک ابلاغيه واحد، اينچنين در ارتباط با مجموعه اي گسترده از موضوعات داخلي و خارجي با ذکر جزييات تعيين تکليف شود، حتي در دو سال و نيم رياست جمهوري محمود احمدي نژاد سابقه نداشته است
در حالی که کلیه مستندات ارائه شده توسط دادستانی جهت اثبات گناهکار بودن سه دانشجوی در بند دانشگاه امیرکبیر در جریان انتشار نشریات موهن در این دانشگاه، فاقد ادله لازم جهت اثبات این اتهام هستند، وزارت اطلاعات اقدام به تهیه فیلمی تحت عنوان «خط سیاه» در همین خصوص کرده است.
در تابستان سال جاری پس از انتشار خبر شکنجه شدید دانشجویان توسط تیم بازجویی در بند ۲۰۹ زندان اوین، طرح اولیه این فیلم ریخته شد و تهیه آن همان زمان توسط سرپرست پرونده نشریات موهن در وزارت اطلاعات آغاز شد.
فیلم تهیه شده توسط وزارت اطلاعات تحت عنوان «خط سیاه» حاوی فیلم هایی پراکنده ای از تجمع نیروهایی است که پس از انتشار ۴ نشریه موهن، به صورت سازماندهی شده، هر روز در مقابل دانشگاه امیرکبیر دست به تجمع و تحصن می زدند.
فیلم «خط سیاه» همچنین حاوی گزارش های منتشر شده توسط رسانه های خبری و مصاحبه های دانشجویان با این رسانه ها در همان ایام در خصوص انتشار نشریات موهن است. تهیه کننده این فیلم از این بخش به عنوان بازتاب انتشار نشریات موهن در رسانه های بیگانه نام برده است.
علاوه بر موارد فوق گوشه هایی از فیلم اعترافات سه دانشجوی در بند، احسان منصوری، مجید توکلی و احمد قصابان، که در بند ۲۰۹ تحت فشار و شکنجه اخذ شده نیز به صورت پراکنده در فیلم «خط سیاه» آمده است. فیلم اعترافات، اخذ شده در تاریخ ۱۶ خرداد ۸۶ در یکی از اتاق های بازجویی بند ۲۰۹، پس از چندین روز شکنجه و فشار بر دانشجویان گرفته شده و پیش از این بخشی از آن توسط قاضی مرتضوی برای مدیران مسئول روزنامه های اصلاح طلب پخش شده بود.
فیلم «خط سیاه» اگر چه به ادعای سازنده آن در پی ردیابی و یافتن سرنخ انتشار نشریات موهن است، اما به نظر می رسد با آوردن اخبار رسانه های خبری تحت عنوان «رسانه های بیگانه» و همچنین تجمعات سازماندهی شده مقابل دانشگاه امیرکبیر در کنار اعترافات دانشجویان در زندان بیشتر در پی شانتاژ و جوسازی در جهت سنگین کردن فضای اتهام علیه دانشجویان دستگیر شده است.
به گزارش رسیده شرح ماوقع انتشار نشریات موهن که توسط گوینده ای در فیلم بیان می شود، دقیقا مطابق با سناریوی ساختگی، مبهم و متناقضی است که چند ماه پیش در بیانیه تحلیلی شماره ۵، منتشر شده توسط انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه امیرکبیر، شرح داده بود. خط سیر فیلم «خط سیاه» و نحوه تهیه و چیدمان حوادث در آن تقریبا مانند فیلم «به اسم دموکراسی» است که بر مبنای اعترافات هاله اسفندیاری، کیان تاجبخش و رامین جهانبگلو ساخته و در در مردادماه سال جاری در سیمای جمهوری اسلامی پخش شد.
فیلم «خط سیاه» بر خلاف فیلم هایی که تاکنون توسط صداوسیما پخش شده، به سبب محل نامناسب فیلمبردای، اتاق بازجویی، حالت نامناسب دانشجویان در فیلم اعترافات و همچنین به سبب صدور حکم تبرئه برای دانشجویان در دادگاه عمومی قابلیت پخش عمومی ندارد و تاکنون تنها در اختیار قوه قضاییه و دادگاه هایی که پرونده دانشجویان در آن جا مطرح شده، قرار گرفته است.
وزارت اطلاعات همچنین جهت سنگین کردن فضا علیه دانشجویان و اقناع مقامات مسئول در خصوص گناهکار بودن افراد دستگیر شده، «خط سیاه» را به این مقامات ارائه داده و این فیلم در محافل معدودی به نمایش گذاشته شده است.
لازم به یادآوری است خانواده های مجید توکلی، احمد قصابان و احسان منصوری طی رنجنامه ای افشاگرانه در مهرماه امسال، شکنجه های وارد بر این سه دانشجو را همراه با جزییات آشکار نمودند
عواقب اجراي بودجه با مجلس و مجمع است
هنوز روزهاي زيادي از "فشار و عجله دولت" براي تصويب "شتابزده" بودجه در مجلس نمي گذرد كه سخنگوي دولت در نشست خود "عواقب اجر