راستای این که ما هر روز که می گذرد بیشتر به طنزهای کیهان علاقه وافری پیدا می کنیم، امروز تصمیم گرفتیم که انقلابی در طنز خودمان ایجاد کرده و هفته ای یک بار استعداد طنز کیهانی مان را نشان دهیم، شاید نوشته های درخشان ما هم مثل آثار دوستان در کیهان منتشر شود.
طنز کیهانی اول: هفتاد درصد
سخنگوی شورای محترم نگهبان در مصاحبه مطبوعاتی خودش اعلام کرد که هفتاد درصد کل داوطلبان تائید صلاحیت شده و انتخابات در کلیه حوزه ها رقابتی است، در حالی که برخی از عناصر معلوم الحال وابسته به اصلاح طلبان گفته اند که باید جاسوسان هم تائید صلاحیت شوند.
گفتم: خب، این که برای مردم اظهر من الشمس است، چون در تمام حوزه ها نامزدهای همه جناح ها تائید شده اند، ولی کسی به آنها رای نمی دهد، چون اگر آنها می خواستند کاری کنند، هشت سال قدرت را داشتند و جز کمک به بیگانه و افزایش فقر کاری نکردند.
گفت: در حالی که دولت نهم توانست ایران را به قله انرژی هسته ای برساند و همین موضوع توجه مردم آمریکای لاتین و ملت های مسلمان را که تشنه محبت هستند جلب کرده است.
گفتم: واقعیات نشان می دهد که ملت مسلمان به اصولگرایان رای می دهند، چون طعم خدمت را چشیده اند، پس انتخابات رقابتی است ولی آنها رای نمی آورند.
گفت: ولی جاسوسان آمریکا و اسرائیل به دلیل اینکه مزدور و خائن هستند، خیلی خر می باشند و می گویند که انتخابات رقابتی نیست.
گفتم: یک بار یک پیرمرد که صلاحیت اش در انتخابات رد شده بود، اکس زد و می گفت: من جوان هستم و 15 سال دارم.
عمله دسته دسته، دم مجلس نشسته
در راستای اینکه حزب اعتماد ملی شعار انتخاباتی خود را « چو ایران نباشد تن من مباد» و ائتلاف اصلاح طلبان شعار انتخاباتی خود را « همراه شو عزیز» اعلام کردند، واحد سرود و آهنگهای انقلابی هیات نظارت شورای نگهبان شعارهای زیر را به عنوان شعار انتخاباتی گروهها و احزاب اعلام کرد.
حزب اعتماد ملی: چو ایران نباشد تن من مباد
ائتلاف اصلاح طلبان: همراه شو عزیز
آبادگران ایران اسلامی: عمله دسته دسته، دم مجلس نشسته
جبهه متحد اصولگرایان: ایران ایران ایران، خون و مرگ و عصیان...
هیات های موتلفه اسلامی: دم گاراژ بودم یارم سوار شد
جبهه مشارکت: یک دیواره، یک دیواره ...
بوی خوش خدمت: بین ما هر چی بوده تموم شده
ايثارگران: دل دارم، قلوه دارم، تو آتیش فل می خوره...
ائتلاف 5+6 اصولگرایان( حداد عادل): پارسال بهار دسته جمعی رفته بودیم به مجلس
حزب کارگزاران سازندگی: یه دل می گه برو برو، یه دلم می گه نرو نرو
رایحه خوش خدمت( جناح الف نون): بوی گندم مال تو، هر چی که داری مال من
اصولگرایان( جناح لاریجانی): من تو رو می خوام با همه ناز و ادایت به خدا
سوسولگرایان( جناح قالیباف): دنیا دیگه مثل تو نداره، نداره نمی تونه بیاره
سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی: بی وفا بی وفا بی وفا رفتم که رفتم
حزب اصولگرایان مترقی( فلاحیان و دوستان): یک حمومی من بسازم چل ستون چل پنجره
بسیج دانشجویی: دیوونه دیوونه دیوونه شو دیوونه
دفتر تحکیم وحدت: دلم کسی رو نمی خواد فقط بخاطر تو، غرور من رفته به باد فقط بخاطر تو
شورای نگهبان: بدنام برو از همه دور شو، بدنام برو طعمه گور شو
طنز کیهانی دوم: ذریه امام خمینی
گفت: شنیدی حجت الاسلام و المسلمین روح الله حسینیان ریاست مرکز اسناد انقلاب اسلامی در مورد نوه امام راحل گفت که « من ذریه امام را تا آنجا قبول دارم که در خط امام باشند.» در حالی که بعضی ها که با اساس انقلاب و رهبری مخالفند، از نوه امام طرفداری کردند؟
گفتم: خب، این که مشخص است، چون اینها در ابتدای انقلاب هم طرفدار همان رئیس جمهور فراری بودند که به پاریس گریخت و به دریوزگی افتاد. خیلی جالب گفتم، نه؟
گفت: حتی ح دال یکی از جاسوسان وبلاگ نویس که همزمان برای اسرائیل و فرانسه جاسوسی می کند، اعلام کرد که مدتی رابط همین اصلاح طلبان با پنتاگون بوده است.
گفتم: خیلی جالب گفتی! چون اینها خودشان به دست خودشان آبروی نداشته عناصر مساله دار را می برند و خودافشایی می کنند.
گفت: اصلا به این فکر نکرده بودم، واقعا باید چشم مردم باز شود.
گفتم: دو نفر بودند که اسم یکی از آنها « ادب» بود و یکی از آنها اسمش « به تو چه» بود، ادب رفت بالای درخت، یک نفر از راه آمد و از کسی که پائین درخت بود، پرسید: اسمت چیه؟ گفت: « به تو چه» آن مرد عصبانی شد و گفت: « ادب» ات کجا رفته؟ گفت: بالای درخت! ها ها ها، خیلی بامزه بود.
اکشن ری سرچ امام زمانی
همه چیز جمع بود، همین یکی کم بود. آن هم آمد. وزیر تازه رسیده آموزش و پرورش که ظاهرا دوست پسر رئیس جمهور و نابغه جدید الورود به دولت جدید است و به زاهدی وزیر علوم که مدتی است رفته پشت پرده و پیداش نیست، گفته است تو درنیا که من درآمدم، طی سخنان بسیار مهمی مراتب دانش و خرد و پرورش و آموزش خود را نشان داد و مشت محکمی به دهان یاوه گویانی که معتقد بودند دولت نهم به دانش و برنامه ریزی بی اعتقاد است، زد و گفت: « پس از اکشن ری سرچ، به مرحله دیولوپمنت ری سرچ یا توسعه تحقیقاتی و پایلوت سازی پژوهش ها در مراکز رشد و انکیباتورها باید پرداخت.» آگاهان پرسیدند: « بعدش چی می شه؟» وی گفت: بعدش می تونیم کتاب درسی پسرها و دخترها رو از هم جدا کنیم و بعدش امام زمان می آد.» علی احمدی وزیر آموزش و پرورش به کشف بزرگ پژوهشی خود اشاره کرد و دستاورد سالها پژوهش خود را به حاضرین نشان داد و گفت: « به جای پژوهش در آموزش و پرورش پژوهج داشته ایم.» آگاهان پرسیدند: یعنی چی؟ وی گفت: شما نمی دونین؟ آگاهان گفتند: نه، وی گفت: پس کی می دونه؟ علی احمدی راه حل مشکلات کشور را حضور همه جانبه انواع احمدی نژاد به عنوان معلم مدارس دانست و گفت: « ما هم اکنون نیازمند حضور معلمان کنجکاو یا به اصطلاح شر هستیم.»
طنز کیهانی سوم: جاسوس!!!
گفت: یکی از وزرای خائن و وابسته به اسرائیل به اسم مروان حماده که وزیر ارتباطات لبنان است، دیروز گفت که « سید حسن نصرالله دبیرکل حزبالله برای ایران جاسوسی می کند و مکالمات دولت لبنان را شنود کرده و فرزندش را هم قربانی کرده است.»
گفتم: خب، پس اگر این طور است، چرا لبنان توانست با ایثار و فداکاری بسیار در جنگ 33 روزه رودرروی اسرائیل بایستد و آنها را شکست بدهد؟ دیدی چه جواب جالبی دادم؟
گفت: البته امت شهیدپرور ایران و لبنان می دانند که جاسوس باید وابسته به اسرائیل یا آمریکا باشد نه ایران، ولی این وزیر بی شعور آنقدر احمق است که این موضوع را نمی فهمد.
گفتم: تازه، این که چیزی نیست، این مروان حماده مثل حمار یعنی الاغ است و خودش هم بی غیرت است و مردم مسلمان لبنان هم توی دهن شان می زنند.
گفت: راستی می گویی، تا به حال این موضوع را نفهمیده بودم، چه جالب گفتی!!!!
گفتم: شخصی داشت توی خیابان می رفت، یک دفعه دو پلیس را ملاحظه فرمود، رفت وسط آنها ایستاد و گفت، من را کجا می برید؟ ها ها ها ها ها
احمدي نژاد
شاگرد حضرت علي !!!
هنوز روايت هايي چون "امضاي ميثاق نامه احمدي نژاد و كابينه او با امام زمان"، "هاله نور احمدي نژاد در سازمان ملل" و يا "مسخ شدن" پادشاه عربستان در ديدار با محمود احمدي نژاد از خاطره ها نرفته كه بولتن نهاد رياست جمهوري در جديدترين شماره خود "سيماي ملكوتي امير المومنين (ع) را در گفتارهاي رييس جمهور" مي بيند و در اين باره مي نويسد: "سيماي ملکوتي حضرت اميرالمومنين (ع) را در گفتارهاي رئيس جمهور ترسيم مي نماييم و سپس همراه با ديدگاه ها و مباني انديشه هاي وي، به خوانش و تعمق دوباره در نهج البلاغه مي پردازيم. رئيس جمهوري اسلامي ايران برنامه هاي خود را در سفر و حضر با آن فرمان تاريخي هماهنگ و هم نوا نموده است."
مرکز پژوهش و اسناد رياست جمهوري، در هر فصل ضميمه فصلنامه تخصصي "نامه جمهور" را با نام "گزارش جمهور" منتشر مي کند که شماره سيزدهم اين بولتن، به بازآفريني "منشور علوي در دولت اسلامي با بررسي آرا و شيوه هاي اجرايي رئيس جمهور اسلامي ايران" اختصاص يافته است.
در بخشي از گزارش اين بولتن كه توسط یک سايت خبری نیز منعكس شده، با اشاره به "شاگردي احمدي نژاد در مكتب اميرالمومنين" آمده است: "رئيس جمهوري اسلامي ايران برنامه هاي خود را در سفر و حضر با آن فرمان تاريخي هماهنگ و هم نوا نموده است. با توجه به کثرت ارجاعات به سيره عملي حضرت امير(ع) و تلاش ايشان براي التزام عملي به آيين نامه کشور داري علوي، مي توان او را شاگرد درس آموز مکتب علوي دانست. گو اينکه دغدغه ايشان در خوانش متعمقانه توصيه ها و ابلاغ هاي حکومتي حضرت امير (ع) به مالک در عصر تغلب مدلهاي ليبرالي دولت ها خود مويد توجه دولت اسلامي به منشور کارگزاري علوي در مقطع کنوني است. لذا سيماي ملکوتي حضرت اميرالمومنين (ع) را در گفتارهاي رئيس جمهور ترسيم مي نماييم و سپس همراه با ديدگاه ها و مباني انديشه هاي و ي، به خوانش و تعمق دوباره در نهج البلاغه مي پردازيم."
پس از اين مطالب، مرکز پژوهش و اسناد رياست جمهوري در ادامه به ارائه بخشي از سخنراني ها و گفتار هاي رئيس دولت نهم با محوريت چهار شعار "عدالت، مهرورزي، خدمت گزاري و پيشرفت مادي و معنوي کشور" پرداخته و آنها را با "افکار متعالي و ناب امام علي(ع)" مقايسه کرده است.
مرکز پژوهش و اسناد رياست جمهوري در شماره 15 بولتن فوق الذكر در تاريخ 20 بهمن ماه جاري به "انتخابات به مثابه فرايند و خدمت گذاري" با "سيري در آرا و گفتار هاي رئيس جمهور اسلامي ايران" پرداخته است. در مقدمه اين شماره به "رويکرد اصولگرايان در انتخابات" به صورت اعم، و "انتخابات مجلس هشتم" به صورت اخص و "چيستي منطق اصولگرايانه در اداره کشور" اشاره شده است. در ادامه اين مقدمه نيز آمده است: "با خوانش آثار رئيس جمهور نيز، انتخابات به مثابه «فرآيند» و «خدمت گزاري» و نيز «بسط عدالت» تعريف شده است؛ گو اينکه رئيس جمهور خود نتيجه انتخاب فرايند بنياد از سوي ايرانيان به شمار مي آيد. با نگاهي گذرا به چگونگي حضور دکتر احمدي نژاد در انتخابات رياست جمهوري در مي يابيم که ايشان بيش از اينکه بر تبليغات و قدرت اغواگر احزاب و خواص تکيه کند، به ضرورت اقناع و خواست باطني ملت و عنصر عدالت تکيه و اعتنا داشته است."
احمدي نژاد و امام زمان
محمود احمدي نژاد در حالي به عنوان نهمين رييس جمهور ايران انتخاب شد كه از ابتداي آغاز به كار سعي كرده به نوعي همسويي خود با نمادهاي مذهبي را تبليغ كند. او حتي وقتي در آغاز كار تصميم به تشكيل كابينه گرفت نه تنها خود ميثاق نامه اي با امام زمان امضا كرد بلكه از وزيران خود نيز خواست تا اين ميثاق نامه را امضا كنند. سپس با تاكيد بر اينكه "هر ميثاق نامه اي دو طرف دارد" سردار صفار هرندي، وزيرارشاد كابينه احمدي نژاد مامور شد تا "نامه امضا شده اعضاى كابينه را به جمكران برد و در چاهى اندازد كه زائران نامه ها و حاجاتشان را مياندازند."
چنين بود كه "سايت انتخاب" در تاييد ماجرا در همان مقطع خبر داد: "در نشست هيأت دولت كه به رياست پرويز داوودي، معاون اول رييسجمهورى برگزار شده بود، ميثاق نامه اى با امام زمان تدوين و به امضاى وزيران رسيد."
هاله نور
هنوز زمان زيادي از رياست جمهوري احمد نژاد و امضاي ميثاق با امام زمان نگذشته بود كه وي براي سخناني به سازمان ملل رفت. پس از اين سخنراني، احمدي نژاد در ملاقات با آيت الله جوادي آملي، به نقل خاطراتش از نيويورك پرداخت و در بخشي از اين ملاقات گفت: "روز آخري که سخنراني کردم، تقريباً همه سران بودند، يکي از همان جمع به من گفت: وقتي تو شروع کردي «بسمالله» و «اللهم» را گفتي، من ديدم يک نوري آمد، تو را احاطه کرد و تو تا آخر در يک حصن و حصاري رفتي." خود احمدي نژاد هم سخنان آن فرد را تاييد كرد و در ادامه گفت:"اين را من خودم هم احساس کردم که فضا يک دفعه عوض شد و همه حدود بيست وهفت هشت دقيقه تمام، اين سران مژه نزدند، اينکه مي گم مژه نزدند، غلو نمي کنم، اغراق نيست، چون نگاه مي کردم، همه سران مبهوت مانده بودند، انگار يک دستي همه آنها را گرفته بود، آنجا نشانده بود، چشم ها و گوش هايشان را باز کرده بود که ببينيد از جمهوري اسلامي پيام چيست."
پس از درز خبر اين ديدار، برخي از نزديكان احمدي نژاد از جمله الهام سخنگوي دولت در جلسه هفتگي و حجت الاسلام كعبي از فقهاي شوراي نگهبان در مقام "تكذيب" اين سخنان برآمدند اما با انتشار فيلم اين ملاقات، سرانجام بيان هاله نور از سوي احمدي نژاد تاييد شد.
(فيلم ديدار احمدي نژاد با جوادي آملي را اينجا ببينيد)
سفر به عربستان
اما روايت ديگري كه اينبار از زبان وزير علوم در مورد سفر رييس جمهور به عربستان بيان شد بار ديگر موضوع روز شد. وزير علوم جريان به عربستان سعودي را از زبان احمدي نژاد، در جمع بسيجي هاي دانشگاهي چنين بيان کرد: "... چون زمزمههايي بود كه هدفهايي پشت پردهي كنفرانس بوده از جمله به نوعي بيانگر به رسميت شناختن رژيم اشغالگر قدس از سوي كشورهاي اسلامي. اين توطئهي بسيار بزرگي است عليه كشورهاي اسلامي. گفتند ما براي جلسهي افتتاحيه به آنجا رفته بوديم، همه در يك سالن بيرون جلسه نشسته بوديم و بعد اعلام شد كه به داخل جلسه برويم، بعضيها بلند شدند و سريع به سر جايشان رفتند، بعد گفت ناخودآگاه - اصلا چيزي نبود - ما كه بلند شديم، پادشاه عربستان هم بلند شد و اصلا مثل اينكه برنامه ريزي شده بود - اينها واقعا عنايات الهي است - كه جلسهي افتتاحيه اين طوري تلقي شود كه من و پادشاه عربستان داريم افتتاح ميكنيم، با هم وارد سالن شديم، تمام تلويزيونها دارند نشان ميدهند، به افتخار ما دست ميزنند و گفت ما واقعا احساس كرديم يك نيروي ديگري ما را حركت داد، گفت جلسهي افتتاحيه اين طوري شروع شد..."
زاهدي ساير جزييات را در مورد اين سفر بيان كرد اما واقعيت چيز ديگري بود چرا كه از آن سو، "عدم رعايت اصول تشريفاتي وديپلماتيك" از سوي احمدي نژاد رييس جمهور ايران در جريان برگزاري نشست سازمان كنفرانس اسلامي، مورد انتقاد دولت پادشاهي عربستان سعودي قرار گرفت.
اين انتقاد كه طي "نامه اي اعتراض آميز به سفارت ايران" در اين كشور اعلام شده، تاكيد داشت كه "از نظر ملك عبدالله پادشاه عربستان تشريفات ديپلماتيك به عنوان آداب سياسي، از سوي احمدي نژاد" مورد احترام و رعايت قرار نگرفته است. گفته مي شد مقامات عربستاني كه نامه وزارت خارجه اين كشور را به سفارت ايران دادند، تلويحاً خواستار آن شدند كه مقامات ايراني پيش از سفر به اين كشور، با هاشمي رفسنجاني مشورت كرده و در جريان آداب ديپلماتيك قرار گيرند."
در آن مقطع، برخي سخنان زاهدي، وزير علوم در مورد "نحوه حضور احمدي نژاد در اجلاس سازمان کنفرانس اسلامي" در جمع بسيجيان دانشگاه ها و نيز "تصورات نامتعارف احمدي نژاد در جريان اين كنفرانس" را "سبب رنجش پادشاه عربستان" دانستند.
ديدار با امام زمان
به اين ترتيب بود که روايت هاي اينچنيني موجب شد تا ماه پيش خبرگزاري انتخاب گزارش دهد "فردي به نام «ع. ق» به همراه 2 دختر و دامادهاي خود به ساختمان رياست جمهوري در خيابان پاستور مراجعه کرده و ضمن درخواست براي ديدار با احمدي نژاد رييس جمهوري، اظهار داشت: من امام زمان هستم و آمده ام احمدي نژاد را ببينم".
در اين مورد شيعه نيوز نوشت: "وي متولد 1335 و داراي تحصيلات ديپلم است که در ادامه ادعاهاي خود گفت: من آمده ام چند تذکر به احمدي نژاد بدهم و بگوييد اگر مي خواهد امامش را ببيند من آمده ام. از اروميه آمدهام و از چند سال پيش احساس کردم که امام زمان هستم. الان به رييس جمهور بگوييد که براي اولين و آخرين بار آمده ام و اگر نيايد ديگر من را نخواهد ديد."
گفتني است 2 داماد اين مرد که داراي مدرک ليسانس رياضي و دخترانش که ديپلمه و فوق ديپلمه بودند نيز گفته هاي پدر زن و پدر خود را تاييد کردند و گفتند: از چندي پيش الهاماتي به وي ميشده و اظهارات او را ميپذيريم. وي همچنين يک کتاب به چاپ رسانده و موضوع آن نيز رسالت و ماموريت خودش بر روي زمين است.
خوردم زمين، تقصير ولتر بود. افتادم تو جوب، تقصير روسو بود*
انديشيدن به انقلاب، آن هم پس از آن، حتي اگر 30 سال بعد باشد، کار آساني نيست. بد و خوب يک انقلاب را تا هنوز زخم ها ترميم نشده اند و آن وعده هاي نخستين تحقق نيافته اند، نمي شود ارزيابي کرد. بايد يک «پس از آنً طولاني» طي شود تا انقلاب همچون يک امر نابهنگام يا يک محتوميت تاريخي، در يک روند قرار گيرد و پرداختن به آن ممکن شود؛ خير و شرش، اجتناب پذيري يا محتوم بودنش، اينکه عقبگرد بوده است يا حرکت به جلو و مباحثي از اين دست. هر انقلابي اين خصلت دوگانه را با خود دارد؛ آسيب مي رساند و سود نيز. تا زماني که حافظه ها فعال اند و از دريچه خاطرات خود به ديروز نگاه مي کنند نمي شود از انقلاب همچون پديده يي تاريخي از دلايل، روش ها و چشم اندازهايش صحبت کرد. اين است که تا اطلاع ثانوي که هنوز تکليف ها روشن نيست اظهارنظرات در اين باب يا از جنس خاطره نويسي است يا اظهار نظرات سياسي، يا جامعه شناسانه. همگي ناظر بر زمان کوتاه مدت. چيزي به نام تاريخ انقلاب منتفي است. واکنش ها غالباً از اين قرار است؛
1- يا سلب مسووليت از خود و به گردن اين و آن انداختن (اگر اکتور بوده باشي و در مظان اتهام)؛
- «ما تصميم گيرنده نبوديم. اصلاً يک جوري بود که نمي شد... هرچه کرديم نشد.»
2- يا به گردن ايده ها انداختن (اگر در زمان انقلاب جوان بوده باشي و پارتيزان اين و آن)؛
- «اساساً گفتمان غالب زمانه اين بود؛ رويکرد ايدئولوژيک، اتوپيک و... تازه همه اينها هم تحت تاثير تفکر چپ لنيني بود. هيچ کس نيست که بگويد تمام سرکوب هاي خونين انقلاب فرانسه به نام بورژوازي و ليبراليسم انجام شد. هنوز نطفه لنين هم شکل نگرفته بود. يا مثلاً دشمن خونين ايدئولوژي، ناپلئون بود که بساط جمهوريت را برچيد و امپراتوري مستقر کرد.
3- يا متولي گري است و خود را صاحب مطلق آن ديدن (وقتي که بر قدرت نشسته باشي) و نقش همه ديگران را ناديده گرفتن؛
- «اين يکي ستون پنجم امريکا، آن يکي ستون پنجم روسيه. يک عده هم روشنفکران کافه نشين».
4- يا خود را ملعبه پنداشتن و احساس تلخ بازي خوردن؛
- «بازي خورديم. تصميم گرفته بودند، زد و بست بود». و بدين ترتيب ناسزا مي گويند به اين موجودي که همه را مي خورد از جمله فرزندان خود را. فراموش مي کنند مشت هاي گره کرده شان را و فريادهاي الله اکبر را بر پشت بام ها و...
در همه اين واکنش ها، به جز واکنش آنهايي که خود را متوليان انقلاب مي دانند، يک وجه مشترک وجود دارد و آن حس دلخوري گفته و ناگفته از امروزً موجود است، دلخوري که ضرورت اتخاذ رويکردي انتقادي به ديروز و ديروزي ها را ضروري مي سازد. بايد به ريشه ها پرداخت و اين جست وجو براي يافتن ريشه ها- حتي اگر شکل و شمايل نظري دارد- هنوز که هنوز است فارغ از وجه عاطفي نيست. هم پرونده سازي است، هم ظاهر رويکرد تاريخي دارد، هم از نگاه فلسفي وام گرفته است و هم بوي تسويه حساب شخصي مي گيرد و بدين گونه است که مي بيني همگي به نوعي به دنبال باعث و باني اند. در غيبت امر تاريخي، براي مراجعه به ديروز، طبيعتاً حافظه ها فعال مي شوند. حافظه ها تکه- پاره، در معرض فراموشي و سايه روشن، دستخوش عواطف و مشروط به آگاهي ها مدام در حال تغيير. همگي فقط به ياد مي آورند و طبيعتاً فقط آنچه را که در ياد نگه داشته اند. مثلاً در مورد همين پرونده شريعتي در انقلاب مدت ها است که همگي- همه کساني که مذهبي بوده اند و انقلابي- دارند به ياد مي آورند که جوري، جايي متاثر از شريعتي پا به ميدان تغيير نظم موجود گذاشته بوده اند؛
- به ياد مي آورم سال پنجاه؛ سخنراني شريعتي را به نام پس از شهادت که شنيدم، مطمئن شدم با کشتن آن پاسبان، مستقيم به بهشت خواهم رفت. (مخملباف خطاب به نويسنده اين سطور مي گفت)
- به ياد مي آورم کتاب هاي شريعتي را در سال 54 مخفيانه پخش مي کرديم و به همين دليل دستگير شديم.
- به ياد مي آورم کتاب هاي شريعتي و اعلاميه هاي امام را در سطح شهر پخش مي کرديم.
- به ياد مي آورم، کتاب هاي شريعتي موجب همکاري من با سازمان مجاهدين شد.
- به ياد مي آورم، کتاب هاي شريعتي ما را به جبهه ها کشاند و با اينکه با پيروزي انقلاب وارد سپاه شدم.
- به ياد مي آورم که با خواندن کتاب هاي شريعتي، پس از انقلاب دستگير شدم.
- به ياد مي آورم که پس از انقلاب به خاطر بردن نام شريعتي در سر کلاس از مدرسه اخراج شدم و...
اين خاطرات را که کنار هم بگذاريم، تنها نتيجه قاطعي که مي شود گرفت اين است که با خواندن شريعتي، يک نسلي به دردسر افتاده و امروز دارد از خودش مي پرسد مي ارزيد يا نه؟ وقت آن است که شور به شعور بدل شود. در ميان همه اين به ياد آوردن ها من نيز- به عنوان يک جوان شانزده ساله آن زمان ها و نيز فرزند معلم آن زمان ها- چيز هايي را به ياد مي آورم که ذکرش ضروري است؛
به ياد مي آورم که در ميان انقلابيون جوان مذهبي آن روزگار عمدتاً رويکرد بسيار مشابه نسبت به شريعتي ديده مي شد. (مقصودم فقط آن طيفي از اين جوانان مذهبي است که کم و بيش با شريعتي نسبتي برقرار کرده بودند. وگرنه بودند جوانان مذهبي انقلابي که اساساً منکر خود شريعتي و اثراتش بودند يا اينکه خودش و اثراتش را انحرافي مي دانستند)؛
- شريعتي يک روشنفکر خرده بورژوا بود، يک روشنفکر محفلي و گريزان از عمل. در نهايت شايد بشود گفت مثلاً ماکسيم گورکي انقلاب، همين. از دل اين تفکر، خط بيرون نمي آيد. ايدئولوژي که شريعتي از آن حرف مي زد معطوف به عمل نبود و اصرارش به کار فرهنگي، بيشتر ترس از عمل مستقيم اجتماعي بود. نيروها را در حسينيه هرز مي داد. به همين دليل خودش گفته است که افتخارش در نهايت سبزي پاک کردن براي مجاهدين بوده است. نقشش بيشتر پشت جبهه يي بود. (پشت جبهه مجاهدين)
- در جبهه مقابل اين جوانان مذهبي، بودند جوانان انقلابي مذهبي که کم و بيش شريعتي را خوانده بودند و خود را متاثر از او مي دانستند اما درست مثل اولي ها معتقد بودند که شريعتي فقط شور بود و مي بايست با شعوري ديگر ترکيب شود وگرنه به تنهايي قابل اعتماد نيست. براي آنها شريعتي يک خاطره شورانگيز بود. يادم مي آيد مي شنيدم که بايد با دو بال حرکت کرد؛ شور و شعور. آنها نيز از شريعتي به عنوان يک پروژه ياد نمي کردند، فقط قبول داشتند که در اين پروژه موجود انقلابي که شعورً هدايت گر ديگري هدايتش را برعهده گرفته، نقشي بازي کرده است و البته مي گفتند که دستش درد نکند. اما شريعتي را به عنوان يک متفکر اسلامي، ناقض و مشکوک مي ديدند با ترجيع بند هايي چون رويکردش به اسلام رويکردي جامعه شناسانه و گزينشي بود، پايه هاي فلسفي متزلزل داشت، تفکرش التقاطي بود و... بسياري از اينان اعتراف مي کردند که دست در دست شريعتي وارد نهضت شده اند اما اصلاً و اساساً مدعي نبودند که پا به پاي او وارد ساخت نظام نيز شده باشند. براي آنها، همچنان که براي اولي ها، اگرچه در دو جبهه متخاصم، شريعتي يک پروژه فکري نبود. اولي ها در انقلابي بودن شريعتي شک داشتند و دومي ها در اسلامي بودن او. اکثر اصلاح طلبان امروز که از انقلابيون آن سال ها بودند همين اعتقاد را داشتند. در همان سال هاي پس از انقلاب، آنها به ياد مي آوردند که از شنيدن سخنان شريعتي به هيجان مي آمده اند اما نه بيشتر. اگر معترض مي شدي و با ذکر ايده يي از شريعتي، برخورد آنها را نقد مي کردي، در بهترين شکل مي شنيدي؛ گفته است که گفته باشد، انحرافي است و التقاطي. شريعتي براي آنها يک گفتمان يا يک پروژه نبود، در بهترين شکل يک حس عاطفي شورانگيز بود و همان موقع نيز اين شور را کافي نمي دانستند و در پي ترکيب اين حس با انديشه ها و دستگاه هاي نظري منسجم تري بودند و بر اساس همين ترکيب نوعي رفتار در برابر قدرت را سامان دادند. امروز که بسياري از اين انقلابيون سابق در تجربه مستقيم قدرت، به اصلاحات روي آورده اند و از همين منظر به نقد شريعتي مي پردازند، خود خلاف است. خود خلاف است چرا که با اين توهم آغاز مي شود که در تجربه بيست ساله خود در ذيل گفتمان شريعتي عمل مي کرده اند. ناگهان امروز به ياد آورده اند که طي اين سال ها و در تجربه اعمال قدرت انقلابي، در درک اتوپيايي از مدينه فاضله، در نگاه به نسبت دين و قدرت، دين و عدالت اجتماعي، لابد جايي- جوري تحت تاثير شريعتي بوده اند. آنها از آن بخشي که تحت تاثير شريعتي نبوده اند هيچ چيز به ياد نمي آورند. مشکل اساسي نقدهاي نظري که به شريعتي از سوي اين طيف مي شود همين است؛ بيشتر از حد، نظري است و هرگاه وجهه تجربي مي گيرد، بخش اعظم خاطرات به فراموشي سپرده مي شود. به ياد نياوردن تمامي خاطرات، اشکال اساسي رويکرد نظري اين طيف است. نکته ديگري را هم بايد گوشزد کرد؛ هزاران صفحه از آثار شريعتي اصلاً سال ها پس از مرگ شريعتي به چاپ رسيد و بسياري از کساني که خود را متاثر از او مي دانسته اند حداقل اين است که متاثر از صفحاتي از شريعتي بوده اند. شريعتي به عنوان يک تفکر و يک نوع رويکرد به سياست، قدرت، دين و نسبتش با هويت، هرگز مبناي استقرار نظام انقلابي ً اسلامي قرار نگرفت. گمان نکنم خود مسوولان هم چنين ادعايي داشته باشند. ذکر اين نکات البته به قصد انکار تاثير تکه پاره، عاطفي و البته گسترده شريعتي در انقلاب ايران نيست. بحثي اگر باشد در باب کيفيت اين تاثير است و طرح اين پرسش که تا کجا نقد پرونده تاريخي عملکرد خود را مي توان به پرونده شريعتي متصل کرد.
شريعتي براي بسياري شده است يک امکان يک فرصت. مثلاً کيسه بوکس که با کوفتن بر آن همه عقده هاي روزگارت را خالي کني. (بسياري از مردم کوچه و بازار؛ هر چه مي کشيم از دست اين شريعتي مي کشيم. حرف ياد اين و آن داد) مثلاً يک بت که با شکستنش احساس خوب و مشروع «خود ابراهيم پنداري» پيدا کني. (درست مثل ابراهيم گلستان که اخيراً دن کيشوتي، گيرم با يک تاخير چهل ساله، به جنگ هرچه نام و نشان روشنفکري در اين مملکت بود رفت) زندي پور در بازجويي ها همين را به شريعتي گفته بود؛ بت شده يي مي شکنيمت. شايد هم يک اسطوره که با کشاندنش به تاريخ، تاريخ معاصر خودمان، اميدوار شويم به خلاصي از شر خيلي از انحرافات تاريخي... (دق کرد و مرد و بيخودي شايعه مي کنند او را کشته اند. ساواکي بود مي گويند مخالف شاه بود و...) طي اين سال ها، شريعتي فرصتي بوده است غنيمت تا در زد و خورد با او يا همنشيني همدلانه با او فرصت هايي پيدا کنيم براي فکر کردن به خود، تسويه حساب با خود، اميدوار شدن به خود يا بيزار گشتن از خود و... شايد چندان مهم نباشد که در اين نسبت هايي که به او مي دهيم عادلانه رفتار مي کنيم يا خير. (تا اطلاع ثانوي نمي شود با شفافيت به ديروز نظر انداخت، همه چيز را گفت و مثلاً هر چه دلتنگت مي خواهد. همين که به بهانه نقد شريعتي مي شود خيلي حرف ها را زد، باز هم بايد قدردان او بود) مهم اين است که نيت مان در اين نقد ديروز تاريک پرخطا، گام برداشتن به سوي فردايي روشن تر باشد؛ فردايي که يا شريعتي توان آن را خواهد داشت که پابه پاي ما بيايد و از خود اعاده حيثيت کند يا از نفس مي افتد و پشت در هاي زمان خواهد ماند. عجالتاً، شريعتي در اين سي سالي که از انقلاب مي گذرد و از مرگ اش (گفتم مرگ تا همه دوستداران حقيقت و اسطوره شکنان امروز باز به خشم نيايند) مدام همين دور و بر است. همين نزديکي ها و ما را به واکنش وامي دارد. موقعيت شريعتي در جامعه امروز، بسيار فراتر از موقعيت يک تئوريسين است، تئوريسيني در ميان ديگران. حيات و ممات او و بسياري از حرف هايش او چنان با تجربه هاي تراژيک و نيز شادمانه معاصر ما پيوند خورده که به سادگي نمي توان در پرداختن به او غيراحساساتي حرف زد و مثلاً بي طرفانه و علمي. اينکه در دفاع از او شورمندانه و عاطفي سخن گفته شود شايد قابل فهم باشد ( و جالب اينکه بيشتر دوستداران شريعتي متهم به اين شورورزي و تعصب هستند و توضيحات و تفاسيرشان هر چند مستند ناديده انگاشته مي شود) اما مي بينيم که در نقد او، حتي در علمي ترين و استدلالي ترين شکلش، چيزي از شور و شيدايي چاشني مي شود (و غالباً عالمانه و حکيمانه تلقي مي گردند.) مثل همين منتقدي که نقدهايش به شريعتي، درست شبيه اکتشاف برق است توسط پرسوناژ داستان صدسال تنهايي گارسيا مارکز آن هم هشتاد سال پس از کشف برق. مثلاً اينکه شريعتي احساسي، اغراق گو و جاعل تعبير است (شريعتي خود مسووليت اين هر سه خصيصه را بر عهده گرفته است، به خصوص خصلت زيباي «جاعل تعبير» را. ) يا اينکه رويکرد ايدئولوژيک او به دين، بديل سازي بوده است براي مارکسيسسم (حداقل بيست سال از اين نقد مي گذرد و حق تاليفش متعلق به داريوش شايگان در کتاب انقلاب مذهبي چيست) يا اينکه اطلاعاتش کم، پايه هاي نظري و فلسفي اش ضعيف است و بر علوم نظري تسلط ندارد (از اين يکي نقد هم سي سال مي گذرد) و... اين شور و شيدايي را همچنان در اينجا و آنجاي آثار منتقدان شريعتي (در هر جبهه يي) مي توان يافت. مثلاً ناگهان مي بيني محقق مورخ آکادميک فيلسوفي که براي هر تعبيري چندين صفحه رفرنس ضميمه مي کند در نقد شريعتي خود را معاف از رفرنس مي داند و سخنانش رنگ فتوي مي گيرد و ناگهان مي بيني محقق مورخ مستندگوي فيلسوف مآب ما نيز خونسردي خود را از دست مي دهد و دلخور مي شود از اينکه حرکت رو به رشد تکاملي تاريخ معاصر ما توسط غول شاخداري چون شريعتي متوقف مانده است. حال تو بيا و با هزار سند و مدرک ثابت کن که اي مورخ، حرکت تاريخ را هيچ کس نتوانسته است يک تنه متوقف کند، نه به نام مذهب، نه به نام ايدئولوژي و... چنانچه برعکسش نيز ممکن نيست يعني ممکن نيست که به نام مخالفت با اين همه هم بتوان يک تنه موتور متوقف مانده تاريخ را به حرکت دوباره واداشت.
بگذريم. درباره شريعتي و نسبت اش با انقلاب- نه هر انقلابي، همين انقلاب خودمان - عمدتاً چهار واکنش را مي شنويم؛
الف- خودش خوب بود، نقشش بد.
ب- خودش بد بود، نقشش خوب
پ- خودش بد بود و نقشش بدتر.
ج- خودش خوب بود و نقشش بهتر (و البته اين دسته بيشتر اميدوار به آينده اند.)
براي بازتعريف موقعيت شريعتي در ميانه اين واکنش ها چه بايد کرد؟ بايد دل آنهايي را که از انقلاب آسيب ديده اند به دست آورد يا دل آنهايي را که از انقلاب سودي برده اند. شريعتي چه به عنوان تفکر و چه به عنوان شخص با هر دو طيف اشتراکاتي دارد. اما به رغم آن همدردي و اين همدلي، چنين پيداست که او دارد راه خودش را مي رود. (همين کنش ها و واکنش ها نشان مي دهد که هنوز از پا نيفتاده است معلوم نيست. اين موجود احساساتي رمانتيک اغراق گوي جاعل تعبيري که نه حرف هايش پايه و اساس فلسفي داشت و نه بر علوم نظري تسلط داشت، نه از تاريخ چيزي سرش مي شد، نه بر خلاف ادعايش جامعه شناسي خوانده بود، نه مدرک درست حسابي دانشگاهي گرفته بود (تازه با آن معدل پايين اش) نه دين را مي شناخت و نه دنيا را، نه غرب را و نه شرق را و اصلاً خودش مرد و نه اينکه کشته باشندش، چگونه همچنان راه مي رود و مدام بر سر راه ما قرار مي گيرد؟ پس چرا دست از سر ما بر نمي دارد يا ما چرا دست از سر اين محتضر بر نمي داريم؟ دست از سر اين آدمي که همه چيزش شايعه است. (از مرگش گرفته تا سوادش) اصلاً راست مي گويند منتقدان شريعتي. دليلش همان شوري است که او داشت و ما جان هاي فسرده خسته بر سر عقل آمده پر مصلحت خسته زخم خورده از روزگار، فاقد آنيم. نام ديگر آن شور، تفکر است؛ تفکري که به تعبير زيباي سودهير کاکار متفکر و روانشناس برجسته هندي تبار، محصول گفت وگوي «مغز است و قلب است و معده»، به قصد بود کردن نابوده يي، به قصد تغيير دادن واقعيت و به اميد ساختن آن بايد باشدي که نيست. براي اين سه کار سواد لازم است اما کافي نيست. قلب و معده را نيز بايد به کار انداخت تا بشود تفکر. براي اين سه کار تفکر لازم است. شور و شعور به شرط آنکه از جنسي مشترک باشند
بودجه سالانه هر كشوری، آیینه تمامنمایی از شرایط اقتصادی آن كشور است كه سهم بخشهای مختلف را از اقتصاد مشخص میكند تا بتوانند برای فعالیت آتی خود برنامهریزی كنند. در ایران هم با توجه به تدوین سند چشمانداز 20 ساله و برنامههای توسعهای پنج ساله، روشن است كه باید بودجههای سالانه در همین راستا تنظیم شود. با این حال دولت نهم بودجهای را برای سال 1387 به مجلس شورای اسلامی ارائه داده است كه به دلایل زیر، در آن اثری از همسویی با چشمانداز 20 ساله و برنامههای توسعهای به چشم نمیخورد.
1- در حالی كه كاهش اتكا به درآمد نفتی از اهداف سند چشمانداز و برنامه چهارم توسعه است، اما میزان وابستگی به درآمد نفت در بودجه سال 1387 دو برابر شده است.
2- بودجه 87 نهتنها در راستای كنترل و كاهش هزینههای جاری گامی برنداشته، بلكه بودجه جاری را بیش از میزان مجاز كه براساس برنامه چهارم نهایتا میتوانسته 26 هزار میلیارد تومان باشد، 42 هزار میلیارد تومان در نظر گرفته است و حتی مجلسنشینان پیشبینی میكنند با وجود چنین بودجهای، دولت با كسری بودجه هم مواجه شود.
3- اگرچه حساب ذخیره ارزی با هدف اینكه مازاد درآمد نفتی را در خود جای دهد راهاندازی شده اما در طول دو سال گذشته دولت بارها از این حساب برداشت كرده، در حالی كه اصلا اجازه برداشت از این حساب را نداشته است. در حال حاضر هم دولت 24 هزار میلیارد تومان بودجه عمرانی برای سال 87 در نظر گرفته كه بخش عمدهای از آن را از حساب ذخیره ارزی برداشت خواهد كرد؛ و این یعنی گرفتن فرصت توسعه از تولید، صنعت و بخش خصوصی. ظرف دو سال گذشته مازاد درآمد نفتی معادل 100 میلیارد دلار بوده كه یعنی 50 میلیارد دلار آن به بخش خصوصی اختصاص مییافت، اما در این مدت سهم بخش خصوصی از حساب ذخیره تنها 5/2 میلیارد دلار بوده است. دولت در حالی درهای حساب ذخیره ارزی را به روی بخش خصوصی بسته كه شرایط نامساعد بینالمللی، تامین منابع مالی خارجی را هم برای بخش خصوصی ایران ناممكن كرده است.
4- هدفمند كردن یارانهها در فهرست مهمترین اهداف برنامه چهارم توسعه قرار دارد، با این حال بودجه سال 87 هیچ راهكاری را برای كاهش یارانهها پیشبینی نمیكند و یارانه كلانبخش انرژی كه برابر 100 میلیارد دلار یعنی یكسوم ارزش تولید ناخالص داخلی است، قرار نیست هیچ كاهشی را تجربه كند. از این رو وابستگی به درآمد نفت كه سه سال پیش به 40 درصد رسیده بود، هماكنون بیش از 60 درصد است.
5- سرمایهگذاری شركتهای دولتی كه مغایر با سیاستهای كلی اصل 44 است همچنان رو به افزایش است و شركتهای دولتی در بخشهایی كه سرمایهگذاری در آن باید به دست بخش خصوصی سپرده میشد، به سرمایهگذاری میپردازند. پیوستهای بودجه 87 هم حكایت از تداوم این سرمایهگذاریها دارد و شرایطی را مهیا میكند كه اگرچه در ظاهر دولت راه خصوصیسازی را پیش گرفته اما در حقیقت داراییهای دولت روزبهروز افزایش مییابد.
بنابراین آنچه در بودجه 87 مشهود است، مواجهه دولت با كسری بودجه و تحمیل تورم افزونتر بر جامعه است.
6- با از بین بردن سازمان مدیریت و برنامهریزی، دولت در حقیقت مكانیسم آمایش سرزمین را از بین برده است. هماكنون شرایط به گونهای است كه هر كه قدرت چانهزنی بیشتری داشته باشد بودجه بیشتری را برای سازمان یا استان خود میگیرد، در حالی كه هماكنون مناطق محروم ایران با مشكلات گستردهای دست به گریبانند و عدالتی در بودجه 87 به چشم نمیخورد. سازمان مدیریت میتوانست با مكانیسم آمایش سرزمین این عدالت را میان استانها برقرار كند اما دولت تصمیمگیری در ردیفهای بودجه را به وزرا داده كه نتیجهای جز تبعیض و بیعدالتی ندارد. چطور میشود چنین بودجه ناعادلانهای را مصوب و اجرا كرد، اما باز هم شعار برقراری عدالت داد؟
فرمانده محترم سپاه یک هفته پس از آنکه صراحتا حمایت از اصولگرایان را وظیفه سپاه و بسیج دانست ودر آن مدت انتقادهای فراوان صورت گرفته را ناشنیده گرفت و درست فردای روزی که روزنامه کیهان بر آن گفته ها نقدی نوشت و توجیه های محتمل را رد کرد، سخنان خود را پس گرفت و تصریح کرد که ورود نظامیان در عرصه رقابت های سیاسی و حمایت از یک جناح سیاسی خلاف قانون و وصیت حضرت امام است. بنابراین اکنون موضع گیری اخیر وی را می توان نظر رسمی فرمانده سپاه دانست و انتظار داشت هیچ گونه موضع مغایر آن ولو در جلسات خصوصی و همایش های درون سازمانی سپاه و بسیج ابراز نشود.
اما آيا فرمانده سپاه از منع صريح قانون و فرمايشات حضرت امام از دخالت نيروهاي نظامي و مسلح در سياست بياطلاع بوده است؟ به گمان من چنين نيست. او به خوبي آنها را ميدانسته است و آن سخنان را بهرغم چنين آگاهي بر زبان رانده بود.بنا براین می شود احتمال داد او احساس خطر كرده و يا او را از خطري ترسانده بوده اند و لذا به حكم اضطرار قصد کرده بود نيروهاي سپاه و بسيج را بهرغم آنكه ميدانست از دخالت در سياست منع شدهاند وارد عرصه سياسي كند و رقيب سياسي كساني را كه این خطر را گوشزد کرده بودند با پشتوانه سازمان سپاه و بسيج از صحنه به در كند.
در اينجا دو سوال مطرح است:
1-آيا او مجوز لازم را براي خروج از چارچوب داشته است و آیا ممکن نیست این اتفاق دوباره رخ دهد و این نوع جهت گیری ها منجر به عمل در صحنه سیاسی شود؟
2- جدای از غیر قانونی بودن و مغایرت با فرمان و وصیت امام ، آیا تبعات این کار را سنجیده شده است؟
البته ترديدي نيست كه سپاه و بسيج اين امكان را دارند كه با ورود در عرصه سياسي به سرعت كار را يكسره كنند و نتیجه را به سود يك جناح رقم بزنند، به خصوص در دوران انتخابات، چه به لحاظ واريز آراي سازماني سپاه و بسيج به حساب يك جناح و چه با ساماندهي سازوكار اخذ و شمارش آرا در صندوقها آن هم در شرايط مساعدي كه مجريان و ناظران انتخاباتي از همان جناح هستند. بنابراين اراده و فرمان فرمانده سپاه در صورتی که از سوی مقامات مافوق نهی و منع نشود جلوداري نخواهد داشت و جامه عمل خواهد پوشيد.
نمی توان تصور کرد مقام معظم رهبري كه فرمانده كل قوا نيز هستند اجازه چنين كاري را به فرمانده سپاه داده باشند، چه، اگر ايشان تصميم به حذف يكي از دو جناح اصلي كشور داشته باشند نيازي به اقدام سپاه نخواهد بود و به راحتي از طريق سازوكارهاي سياسي و اجرايي چنين كاري قابل انجام است. علاوه بر اين، موضعگيريها و فرمايشات قبلي ايشان همواره دلالت بر ضرورت وجود فضاي سياسي لازم براي رقابت جناحها به خصوص در انتخابات بوده است تا جايي كه به اعضاي مجمع روحانيون مبارز در آستانه انتخابات مجلس پنجم فرمودند اگر شما نبوديد من بايد مانند شما را به وجود ميآوردم يا به اعضاي شوراي هماهنگي گروههاي خط امام در آستانه هفتمين دوره انتخابات رياست جمهوري فرمودند هر جناح نامزد خود را معرفي كند و هر كدام راي آورد رهبري نيز حكم او را تنفيذ خواهد كرد و يا در نهمين دوره انتخابات رياست جمهوري وقتي شوراي نگهبان نامزد اصلاحطلبان پيشرو را حذف كرد به شوراي نگهبان دستور دادند براي حضور هرچه بيشتر مردم او را به عرصه رقابت بازگردانند.
بنابراين فرمانده سپاه بهطور قطع فاقد حمايت مقام معظم رهبري در چنين اظهاراتي بوده است. تنها مرجعي كه باقي می ماند كه شايد بتواند به لحاظ سلسله مراتب فرماندهي چنين مجوزي را صادر كند رئيس ستاد فرماندهي كل قوا است كه سخنان اخیر وی پس از انتقادهای صورت گرفته به فرمانده سپاه و تصریح بر منع مداخله نیروهای نظامی از موضع گیری به نفع جناح های سیاسی این احتمال را نیز از بین برده است. بنا بر این، اين احتمال باقی می ماند كه فرمانده سپاه خود راساً و يا با مشورت افراد نظامي يا غيرنظامي ديگر اينگونه موضعگيري كرده و سخن گفته باشد كه در اين صورت لازم است جمعاً مورد بازخواست قرار گرفته و پاسخگوي عمل خود باشند زیرا این احتمال وجود دارد که آنچه بیان شده است نمودی از یک جریان فکری و تحلیلی باشد که در برخی از رده های فرماندهی سپاه شکل گرفته ودر شرایط کنونی و به دنبال رد صلاحیت های گسترده نامزد های اصلاح طلبان در انتخابات توسط هیات نظارت شورای نگهبان فرصت را مناسب یافته و بروز یافته است .
از ياد نرفته است كه در هنگام انتخابات دوره هفتم رياست جمهوري برخي از فرماندهان سپاه و بسيج با استناد به سخنراني مقام معظم رهبري كه تحت عنوان" نقش خواص در رخداد عاشورا" صورت گرفته بود جانبداري از يكي از نامزدها را مجاز ميشمردند و اين در حالي بود كه معظمله صراحتاً در ديدار اعضاي شوراي هماهنگي گروههاي خط امام گفته بودند حتي پس از انتخابات هم كسي نخواهد فهميد من به چه كسي راي دادهام.
اما در مورد تبعات اين موضعگيري فرمانده سپاه، آيا به درستي انديشيده شده است؟ بعيد ميدانم چنين باشد. فرمانده محترم سپاه به سبب موقعيت شغلي خويش احتمالا ًبا توده مردم سروکار ندارد و بيشتر وقتش را در هالهيي از اطرافيان برگزيده و همفكر سپري ميكند. جناح اصلاحات و اصلاحطلبان ممكن است قابل حذف از قدرت باشند اما از جامعه قابل حذف نيستند. تفكر اصلاحات اكنون بسيار قويتر از تفكر مقابل خويش دارای پايگاه اجتماعي است. پايگاهي كه بهخصوص در دو سه سال اخير به سبب عملكرد غیر قابل دفاع حاكميت يكپارچه اصولگرايان بر سه قوه افزايش يافته است. دليل واضح آن، می تواندهمين اظهارات فرمانده محترم سپاه باشد كه بهرغم ردصلاحيت گسترده اصلاحطلبان همچنان نگران قدرت گرفتن آنهاست.
فرمانده محترم سپاه بايد بداند هيچ بخشي از جامعه اكنون خالي از تفكر اصلاحطلبي يا حضور اصلاحطلبان نيست. تنها بخش های فوقانی هرم قدرت توسط اصولگرایان اشغال شده است و هرچه به قاعده هرم نزديكتر شويم درصد اصلاحطلبان افزايش مييابد. در درون سپاه و بسيج نيز بسياري از نيروها كه اكنون قادرند دوران حاكميت اصلاحطلبان بر دولت و مجلس را با امروز كه اصولگرايان بر آنها حاكم هستند مقايسه كنند، وجود دارند. آنها ممكن است نتيجه اين مقايسه را بر زبان نياورند اما وجدان و ضميرشان از نتيجه آگاه است. مگر فرمانده محترم سپاه فراموش كرده است علی رغم حجم تبليغات گسترده ای كه در انتخابات هفتمين دوره رياستجمهوري در زمينه ضرورت حمايت از كانديداي رقيب اصلاحطلبان دربین نیروهای سپاه و بسیج وجود داشت و نماینده ولی فقیه در سپاه رسماً و کتباً بخشنامه نمود که حمایت از کاندیدای جامعه روحانیت مبارز و جامعه مدرسین که رقیب آقای خاتمی بود منعی ندارد نتيجه آراي شهرك شهيدمحلاتي و حتي يگان حفاظت بيت رهبري چه بود.
اكنون در چنين وضعيتي، اينگونه موضعگيري كردن چه بر سر سازمان سپاه و بسيج ميآورد و چه اندازه ميتواند توان سپاه را براي مقابله با دشمنانی كه كيان آب و خاك و كليت اين نظام را هدف گرفتهاند تضعيف نمايد.
اصلاحطلبان دربرگيرنده بخش بزرگي از ياران و پيروان امام در دوران مبارزه با رژيم ستمشاهي و پیروزی انقلاب، رزمندگان دوران دفاع مقدس، مديران دولتهاي جنگ، سازندگي و اصلاحات هستند. تعداد زيادي از مراجع و علماي ديني و حتي برخي از ائمه جمعه گذشته و حال، دانشگاهيان، معلمان و بخش اعظم تحصيلكردگان و هنرمندان و نیز بخش های بزرگی از سایر اقشاردر زمره، حامي یا تایید کننده آنها هستند. قرار دادن سپاه و بسيج در مقابل اين مجموعه بزرگ، هرگز كار عاقلانه و درستي نيست. چه نيازي است كه سپاه خود را وارد اين معركه كند.
شايسته آن است كه فرمانده محترم سپاه در همه حال، هر گونه ورود به عرصه سياسي را بخصوص در انتخابات تا زماني كه لباس نظامي بر تن دارد و بر نظاميان فرمان ميراند واگذارد تا هم قانون رعايت شده باشد و هم رهنمودهاي جاودانه حضرت امام زير پا گذاشته نشود
آقاي پورمحمدي وزير کشور پس از جلسه هيات دولت در روز چهارشنبه در جمع خبرنگاران گفته اند؛ کش و قوس هايي که عملاً هم اکنون مشاهده مي کنيم به اين دليل است که زمان رسيدگي به صلاحيت داوطلبان نمايندگي کوتاه است و شوراي نگهبان براي رسيدگي دقيق به صلاحيت ها زمان بيشتري نياز دارد. وي افزود؛ از مجلس شوراي اسلامي درخواست کرديم که اين زمان را افزايش دهد اما موافقت نکرد اگرچه بين اين ديدگاه آقاي وزير و اظهارات رئيس ستاد انتخابات که پس از ردصلاحيت هاي هيات هاي اجرايي با قاطعيت از آنها دفاع کردند فاصله زيادي وجود دارد و اقدامات هيات هاي اجرايي و نظارت آن چنان جناحي و غيرمسوولانه بود که مقامات رسمي از جمله رئيس جمهور، رئيس مجلس، شوراي نگهبان و وزير کشور را نسبت به نظر اعلام شده اوليه وادار به تجديدنظر کرد و افکار عمومي منتظرند که اين تجديدنظر به کجا خواهد انجاميد. آيا اصلاح طلبان به عنوان يک جناح مطرح و ريشه دار و مورد توجه مردم جواز ورود به انتخابات را خواهند يافت يا طبق بند 8 ماده 28 و بند 12 ماده 30 و بخشنامه 1421 رئيس ستاد انتخابات از ورود به صحنه محرومند؟ بندهاي مذکور هيچ کدام در قانون درج نشده لکن ظاهراً از همه بندها و مواد قانون مهم تر و موثرتر است و درجه اصلاح طلبي اصلاح طلبان را به عنوان گناه نابخشودني مي سنجد.
آقاي وزير جنابعالي با مسائل انتخابات خصوصاً کشمکش هاي سياسي پيرامون آن طي سال هاي اخير به خوبي آشنايي داريد. با وجود هفت بند ذيل ماده 28 که شرايط لازم انتخاب شوندگان را اعلام کرده و يازده بند ذيل ماده 30 که انتخاب شوندگان بايستي از آنها دور باشند اين شرايط به حدي متنوع و گسترده و تفسيرپذير است که چهار دستگاه وزارت اطلاعات، ناجا، دادگستري و ثبت احوال مامور انجام بررسي هاي مربوط شدند. شوراي محترم نگهبان اين چهار مرجع را کافي ندانست و دفاتر نظارتي را با عرض و طول بسيار در استان ها ايجاد کرد و از بسيج و امکانات آن نيز بهره گرفت تا سوابق و عملکرد و مواضع نامزدها را قبل از انتخابات رصد و ثبت و ضبط کنند تا به اينجا که مي توان گفت اولين محصول واقعي اين طرح به بار نشست و معلوم شد که منظور از اين همه تلاش و هزينه و فضاسازي اين بوده تا ميدان براي يک جناح فراخ و قبل از انتخابات تکليف مجلس روشن شود. اي کاش جنابعالي و دبير محترم شوراي نگهبان فرصت يا احساس ضرورت مي کرديد تا به استاديوم حيدرنيا محلي که براي ارائه شکايت ها معين شده بود سرکشي کنيد و يک استاديوم معاون وزير و استاندار و فرماندار و مديران دولت هاي گذشته و نمايندگان دوره هاي قبل از روحاني و غيرروحاني و جانباز و خانواده شهيد را مي ديديد تا بهتر مساله را آسيب شناسي مي کرديد که آيا کمبود وقت باعث بي دقتي بوده يا اتفاقاً خيلي دقيق چهره هاي خدوم و امين که امکان راي آوري بالا و تجربه و صلاحيت کافي براي نمايندگي داشتند حذف شده اند؟ آيا احساس مي کنيد براي جبران آنچه در مديريت جنابعالي و فرمانداران اصولگرا به عنوان روساي هيات هاي اجرايي به چند صد نفر از بهترين فرزندان اسلام و امام نسبت بي اعتقادي به اسلام و امثال آن داده شده اين اظهارات کافي است.
علاوه بر دلايل محتوايي که باعث شده اختيار انتخابات و مساله بررسي صلاحيت ها به کساني واگذار شود که يک طرف جريانات سياسي موجود هستند و از عملکرد اصلاح طلبان عبرت گرفته بنا ندارند نتيجه را به رقيب واگذار کنند. مسائل شکلي انتخابات نيز متاسفانه قرباني حساسيت هاي سياسي شده و دوستان و همفکران شما طي سال هاي گذشته نخواستند به واقعيت هاي اين عرصه توجه کارشناسي کنند. اگر بنا باشد رويه کنوني ادامه يابد وقتي که چهار مرجع استعلام با اين همه امکانات نيروي انساني و لجستيکي و دانش و تجربه نتوانند مدارک و مستندات لازم را براي هيات هاي اجرايي و نظارت فراهم کنند مطمئناً دفاتر نظارتي و بسيج که منع قانوني براي مداخله در امر انتخابات دارند و افرادي که به طور موقت به کار گمارده مي شوند و غيرکارشناسند به نحو اولي از اين کار برنخواهند آمد، اگر قرار است علاوه بر بندهاي بيست گانه مواد 28 و 30 مواد ديگري هم به هيات ها ديکته شود و اگر قرار است علاوه بر نص قانون اجازه دخالت اراده سياسي و سليقه يک جريان حاکم عليه رقبا هم داده شود نتيجه يي جز آنچه اتفاق افتاده مورد انتظار نيست. اينکه عموم چهره هاي اصلاح طلب را با عناوين بندهاي 1 ، 3 و 5 ماده 28 ردصلاحيت کرده اند فکر مي کنيد اگر هيات ها وقت و فرصت کافي داشتند چه اتفاقي مي افتاد. سه هزار نفر از داوطلبان به شوراي نگهبان شکايت کرده اند و اگر قرار باشد رسيدگي شود، سي و دو روز کاري 8 ساعته- در صورتي که شورا هيچ فعاليت ديگري نداشته باشد - طول مي کشد در حالي که قانون بيست روز را در نظر گرفته است و شوراي نگهبان و اعضاي آن امکان تخصيص چنين فرصتي را ندارند. شايد بفرماييد که شورا براي انجام اين کار از ديگران کمک مي گيرد اما معلوم است که مقصود قانونگذار اين نبوده وگرنه هيات مرکزي با وجود تعدادي از اعضاي شوراي نگهبان کفايت مي کرد.
اينها برشمرده شد تا معلوم شود که مشکل اصلي کمبود وقت نيست که با سازوکار موجود اگر هيات هاي اجرايي و نظارتي چهار سال هم وقت و فرصت داشته باشند نتيجه تغييري نمي کند زيرا روش هاي موجود مستعد براي تسويه حساب هاي سياسي است و برخي جريان ها و گروه ها به جاي سرمايه گذاري روي افکار عمومي و ارائه طرح و برنامه اداره جامعه با پنهان شدن پشت نهادهاي رسمي حاشيه امن براي خود ايجاد کرده و قبل از انتخابات تکليف کار را يکسره مي کنند. کساني که به افراد متدين و انقلابي و مبارز و امين و خدمتگزار دوران دفاع مقدس و بعد از آن نسبت هاي بند 1 و 3 و 5 مي دهند مشکل شان کمبود وقت نيست بلکه وقت و بودجه و ظاهراً احساس مسووليت اضافي و در اصل علاقه به ماندن در قدرت است وقتي براي بررسي وضعيت وزير و معاون وزير و استاندار با ده ها سال سابقه مسووليت و مديريت به بقال و عابر مراجعه مي شود. آيا اين اقدامات ناشي از وقت اضافي و بهانه جويي براي سندسازي عليه رقيب نيست و آيا به اين جماعت بايد اختيار و فرصت بيشتر داد که ارزش ها و دستاوردهاي انقلاب اسلامي و امام و شهدا را دستاويز منافع جناحي خود قرار داده اند؟
بايد بپذيريم مقدمات انتخابات صرفاً براي بررسي موارد معدود و حداقلي از مشخصات عمومي داوطلبان است. قانون موجود نارسايي و کمبود فراوان دارد اما قبل از هرگونه اصلاح بايستي رويکردها را اصلاح کرد. اين روزها طنين فرمايشات حضرت امام(ره) در 11 بهمن 57 در بهشت زهرا ذهن اهل نظر را مي نوازد که جايگاه مجلس و معيارهاي نمايندگان واقعي مردم را تبيين مي کنند و همان فرموده جاودان که ميزان راي ملت است. انتخابات آزاد،عادلانه و رقابتي به نفع کشور و همه جريان هاي سياسي و موجب ثبات و امنيت و زمينه ساز توسعه همه جانبه کشور و نماد وحدت و اتحاد ملي است نبايد به کمتر از آن قانع شد. انتخابات در دوران معاصر داراي شاخص و استانداردهاي قابل فهم براي همگان است هرچه دخالت نهادهاي قدرت و حاکميت در آن کمتر و نقش و سهم مردم در تصميم گيري بيشتر و امکان حضور همه ديدگاه ها در اداره کشور فراهم باشد معيارها قابل حصول و ادامه روند جاري موجب تشريفاتي شدن راي مردم و دو مرحله يي شدن انتخابات بلکه تعيين تکليف کرسي هاي نمايندگي قبل از انتخابات مي شود
از آنجا که اسپانيا در مارس 2008 ميلادي (اسفندماه 1386) شاهد برگزاري انتخابات سراسري خواهد بود، آشنايي با سياست خارجي اين کشور و رابطه دوجانبه ايران و اسپانيا حائز اهميت است. اتحاديه اروپا در روزهاي پس از 11 سپتامبر فراز و نشيب هايي از هم سرنوشتي مناسبات فراآتلانتيکي تا شکاف در روابط فرآتلانتيک را شاهد بود، اما اين حادثه فرصت و آزموني شد تا هر يک از کشورهاي عضو اتحاديه اروپا ماهيت ملموس و واقعي سياست خارجي خود را به منصفه ظهور بگذارند. نوشتار توصيفي- تحليلي حاضر در پي يافتن پاسخ مناسب براي اين سوال اصلي است که جهت گيري هاي سياست خارجي اسپانيا در دوره آسنار و ساپاته رو به چه سمت و سويي بوده است؟ در پايان اين نوشتار روابط دوجانبه ايران و اسپانيا را در دو دوره فوق مورد بررسي قرار مي دهيم.
سياست خارجي اسپانيا در دوره آسنار
آسنار نخست وزير سابق اسپانيا (از حزب مردمي) تا زماني که اتحاديه اروپا حمايت سياسي خود را از اقدامات نظامي امريکا در افغانستان و جنگ اين کشور عليه طالبان و شبکه القاعده به عمل آورد، سياست هايش را در داخل اتحاديه اروپا و در همراهي و همگامي با ديگر کشورهاي اروپايي تنظيم کرد ولي زماني که بوش در مرحله دوم جنگ عليه تروريسم از سه کشور ايران، کره شمالي و عراق به عنوان «محور شرارت» نام برد و در واقع وارد جنگ ديپلماتيک، رواني و نظامي با عراق شد، عملاً از متحدان و دوستان اروپايي خود فاصله گرفت و با همگامي با امريکا و حمايت از مواضع و سياست هاي اين کشور در جنگ عليه عراق به تقويت گرايش آتلانتيکي اسپانيا پرداخت.
آسنار در دوره نخست وزيري با پيوستن به جبهه ائتلاف و با حمايت از استراتژي حملات پيشگيرانه امريکا به نوعي منجر به انشعاب در اتحاديه اروپا شده و به ناکامي بيشتر سياست خارجي و امنيتي مشترک اتحاديه اروپا دامن زد. عدم توجه اسپانيا به سياست هاي کشورهاي مهمي نظير آلمان و فرانسه باعث شد تا فاصله محسوسي بين اسپانيا و اتحاديه اروپا ايجاد شود. پيروي انگليس از امريکا و گرايش شديد آتلانتيکي اين کشور موضوعي جديد نبود بلکه بارها در تحولات مختلف، همسويي انگليس با اهداف امريکا آشکار شده بود و شايد يکي از موانع جدي در راه همگرايي اتحاديه اروپا هم محسوب مي شد ولي اين بار در قضيه عراق همراهي اسپانيا با انگليس و امريکا هم باعث شد روند همگرايي اتحاديه اروپا سست تر شود و عملاً در اردوگاه اتحاديه اروپا دودستگي و صف بندي ايجاد شود.
از سوي ديگر سياست هاي حزب مردمي آسنار در برابر قانون اساسي اتحاديه اروپا منجر به شکست نشست سران اتحاديه اروپا شد.
در روزهاي پس از يازدهم سپتامبر و به ويژه در جريان بحران عراق، صرف نظر از مواضع متضاد حزب مخالف سوسياليست با دولت اسپانيا در مورد مساله عراق، آتلانتيک گرايي به گرايش آشکار آسنار و دولت او تبديل شد و در سياست خارجي دولت وي اولويت ويژه يي يافت.
يکي از مهمترين دلايل آتلانتيک گرايي حزب مردمي و آسنار، ضديت با تروريسم بود. سازمان جدايي طلبان باسک اسپانيا (اتا) به عنوان سازماني تروريستي و پيامدهاي قهري فعاليت اين سازمان (جدايي باسک و تداوم شرايط خاص در آن و استمرار تهديدات عليه منافع تروريستي اسپانيا) از دغدغه هاي اصلي دولت آسنار محسوب مي شد. به خاطر همين مساله تروريسم است که درمي يابيم چرا دولت اسپانيا در مورد حادثه سپتامبر بيشتر با جامعه امريکا ابراز همدردي و به موضع عمومي امريکا در جنگ با تروريسم ابراز تمايل کرد و بدين ترتيب آسنار حادثه 11 سپتامبر را به عنوان فرصت و توجيهي براي جنگ دولت و حزب مردمي اسپانيا با تروريسم مغتنم شمرد و جنگ عليه تروريسم هم به اولويت اصلي رياست اسپانيا بر اتحاديه اروپا تبديل شد.
شايد بتوان گفت که پس از 11 سپتامبر همکاري ضدتروريستي با امريکا به عنوان يکي از دلايل در استراتژي دولت آسنار قرار گرفت تا اتا از نظر بين المللي در انزوا قرار گيرد. حزب مردمي و شخص آسنار با خروج قابل توجه از اروپاگرايي و عدم توجه به عقايد بيش از 91 درصد از مردم اسپانيا که مخالف جنگ با عراق بودند، فضا و اولويت ويژه يي را به واشنگتن در سياست خارجي داد. بدين ترتيب 11 سپتامبر منجر به فرموله شدن مفهوم «جنگ عليه تروريسم» و ورود آن به گفتمان سياست خارجي اسپانيا در دوره آسنار شد. در اين خصوص اين کشور از پيشگامان گنجاندن طرح جنگ عليه تروريسم در «سياست امنيتي و دفاعي اروپا» بود که در دوره رياست اين کشور بر اتحاديه اروپا هم به صورت جدي تر دنبال شد.
دومين دليل در آتلانتيک گرايي اسپانيا در دوره آسنار را بايد در اتحاديه اروپا جست وجو کرد. از نگاه آسنار هرچند روند همگرايي در اين اتحاديه عامل محوري در سياست خارجي اسپانيا و مورد علاقه اين کشور بود و به تعبير وي گسترش اتحاديه اروپا باعث تجديدروح اتحاديه مي شد ولي از نگاه او واقعيت اين بود که گسترش اتحاديه اروپا همزمان باعث مي شد که مرکز ثقل اتحاديه به سمت شمال و شرق کشانده شود که باعث قرار گرفتن مجدد اسپانيا در حاشيه جنوب غربي مي شد.
از سويي کم توجهي اروپا به امريکاي لاتين و همچنين ضلع جنوبي مديترانه مي توانست مخاطره در حاشيه قرار گرفتن اسپانيا را افزايش دهد. در نگرش آسنار سياست خارجي اسپانيا بايد مبتني بر اروپايي از نظر اقتصادي آزاد با موضعي آتلانتيک گرا باشد که اين کشور را به امريکاي لاتين وصل کند، همان طوري که انگليس به امريکاي شمالي متصل شده است.
گذشته از اين در نگاه حزب مردمي، اتحاديه اروپا جهت تحقق کامل «سياست خارجي و امنيت مشترک» راهي دراز و پرپيچ و خم در پيش دارد. نمونه واقعي اين مساله را مي توان در جريان بحران عراق مشاهده کرد، به گونه يي که اين اتحاديه در کسب يک صداي واحد و اتخاذ سياستي مشترک ناکام ماند و عملاً نوعي واگرايي و انشعاب در داخل اتحاديه شکل گرفت. همچنين «نيروي واکنش سريع» اتحاديه اروپا بيشتر براي حفظ صلح و امنيت است تا اينکه صلح ساز باشد، بنابراين اسپانيا بايد جهت تامين امنيت خود زير چتر امنيتي و نظامي امريکا قرار بگيرد تا اينکه به محور فرانسه و آلمان تکيه کند.
دليل عمده ديگر سياست آتلانتيک گرايي اسپانيا و حمايت از امريکا اين بود که اسپانيا منافع خاص خود را در عراق و در سراسر خاورميانه و در تقويت حضور خود در کشورهاي حوزه خليج فارس مي ديد؛ منافعي که از نظر آسنار به وسيله حمايتش از جنگ امريکا عليه عراق به بهترين نحو ممکن تامين مي شد. يکي از نتايج عيني و مستقيم حمايت اسپانيا از سياست هاي امريکا اين بود که از سوي دولت امريکا قرارداد نفتي با عراق به شرکت رپسول واگذار شده بود.
روابط نزديک آسنار با بوش از ديگر دلايل و انگيزه هاي تعهد آتلانتيکي دولت قبلي اسپانيا محسوب مي شد. از زمان روي کار آمدن بوش، آسنار از زمره نزديک ترين افراد به بوش بوده است. طرح امريکا براي نوسازي و توسعه پايگاه نظامي «روتا» (پايگاه مشترک اسپانيا و امريکا در جنوب مديترانه) و تبديل آن به مهم ترين پايگاه نظامي در تمام حوزه مديترانه و اروپا در چارچوب توافقات قبلي دو کشور و از نتايج سياست هاي آتلانتيک گرايي در دوره حزب مردمي بود.
سياست خارجي اسپانيا در دوره ساپاته رو
با پيروزي حزب سوسياليست در انتخابات اسفندماه سال 1382 (مارس 2004 ميلادي) اسپانيا و روي کار آمدن سوسياليست ها به رهبري ساپاته رو اولويت هاي سياست خارجي اسپانيا جابه جا شده و در آن تغييراتي ايجاد شد. اگر در دوره نخست وزيري آسنار اولويت اول و مهم اسپانيا آتلانتيک گرايي بود، در دوره ساپاته رو آتلانتيک گرايي جاي خود را به اروپاگرايي داد. آتلانتيک گرايي زماني در سياست خارجي اسپانيا در دوره ساپاته رو معنا و مفهوم پيدا مي کند که اين کشور در سياست خارجي خود همچنان دنباله رو امريکا بوده و در راهبرد بوش مبني بر گسترش دامنه جنگ عليه تروريسم شريک و سهيم باشد ولي ساپاته رو بارها در مواضع خود در عرصه سياست خارجي اعلام کرده است که حمايت اسپانيا از جنگ امريکا عليه عراق اشتباه بوده است.
ساپاته رو پس از پيروزي در انتخابات، بلافاصله در اين خصوص به صورت شفاف اظهارنظر کرد که جنگ عراق و اشغال اين کشور فاجعه و مصيبت است. وي معتقد است بوش و توني بلر بايد درباره تصميم شان براي جنگ عراق به انتقاد از خود بپردازند.
طي ماه هاي پس از پيروزي سوسياليست ها، با خروج نيروهاي اسپانيايي از عراق و عدم تمکين اسپانيا در مقابل خواست امريکا، محور «امريکا، انگليس و اسپانيا» و ائتلاف ضدتروريستي فروپاشيد و ساپاته رو در دوراهي انتخاب روند دنباله روي از سياست خارجي امريکا يا احترام به آراي مردم کشورش، راه دوم را برگزيد. هرچند بهاي خروج نيروهاي اسپانيايي و در مفهوم کلان تر عدم پذيرش نظرات امريکا هم مي توانست به تضعيف موقعيت اسپانيا در ناتو منجر شود ولي با اعلام تصميم به افزايش نيروهاي اسپانيايي در افغانستان توسط ساپاته رو شايد بتوان گفت وي با اين جهت گيري سعي داشت از تبعات و آثار منفي فراخواني نيروهاي اين کشور از عراق بکاهد. ساپاته رو در تبليغات انتخاباتي خود تاکيد داشت که اسپانيا را به داخل اتحاديه اروپا بازمي گرداند. بدين ترتيب در دوره نخست وزيري ساپاته رو و با تاييد قانون اساسي جديد اتحاديه اروپا از سوي مردم اسپانيا، زمينه تصويب قانون اساسي اتحاديه اروپا و در پي آن همگرايي بيشتر اتحاديه اروپا فراهم شد و در حال حاضر دولت سوسياليست اسپانيا به جاي آنکه به امريکا و دغدغه ها و نگراني هاي اين کشورها بينديشد ملاحظات و دستورالعمل کلي اتحاديه اروپا را مورد عنايت قرار مي دهد.
ساپاته رو برخلاف آسنار که به سياست يکجانبه گرايي تيم سياست خارجي امريکا ارج مي نهد، قائل به چندجانبه گرايي است به طوري که در تبليغات انتخاباتي خود بارها اظهار داشت در تصميمات خود در عرصه سياست خارجي در چارچوب مصوبات سازمان ملل متحد عمل مي کند. وي حتي پس از پيروزي حزب سوسياليست تاکيد کرد که نيروهاي اسپانيايي را در صورتي از عراق خارج نمي کند که سازمان ملل متحد اختيارات را به دست گيرد. بدين ترتيب در دوره نخست وزيري ساپاته رو نقش و جايگاه سازمان ملل متحد در سياست خارجي اسپانيا تقويت شده و دنباله روي از امريکا کاهش يافته است. ناگفته پيداست که تمرکز اسپانيا بر چندجانبه گرايي مي تواند به تضعيف اهداف سياست خارجي امريکا (آنچه تحت عنوان گسترش دامنه مبارزه با تروريسم و ريشه کن کردن آن دنبال مي شود) و ايجاد ثبات سياسي و استراتژيک در منطقه خاورميانه کمک کند و طرح خاورميانه بزرگ امريکا را مشکل دار سازد.
مبارزه عليه تروريسم اولويت اول دولت ساپاته رو محسوب مي شود و اولين اقدام وي هم پس از پيروزي سوسياليست ها در انتخابات، گراميداشت قربانيان حملات تروريستي در مادريد بود ولي در اين خصوص نوع نگاه سوسياليست ها در مبارزه با تروريسم با نگرش حزب مردمي آسنار تفاوت دارد. به اين صورت که حزب مردمي مبارزه با تروريسم را با نگاه امريکا درمي آميزد و داراي نگرش يکسان با امريکا درخصوص مبارزه با تروريسم به شکل جنگ پيشگيرانه است ولي ساپاته رو مبارزه با تروريسم را در چارچوب سازمان ملل متحد و اتحاديه اروپا و نه به سبک امريکايي پيش مي برد و در اين خصوص قائل به استراتژي حملات پيشگيرانه امريکا نيست.
روابط دوجانبه ايران و اسپانيا
اسپانيا از جمله نخستين کشورهايي بود که پس از پيروزي انقلاب اسلامي، جمهوري اسلامي را به رسميت شناخت و سعي کرد روابط عادي خود با ايران را حفظ کند. واقع نگري و مواضع توام با انديشه مقامات اسپانيايي نسبت به جمهوري نوپاي اسلامي در مقايسه با مواضع خصمانه يي که توسط بلوک غرب در قبال کشورمان اتخاذ شده قابل توجه است. اعلام موضع بي طرفي در قبال جنگ تحميلي، عدم مشارکت در تحريم هاي وضع شده عليه ايران و محکوميت عملکرد دولت عراق در جريان بمباران هاي شيميايي از مواضع مثبت قابل توجه دولت اسپانيا است. در ميان کشورهاي اروپايي، اسپانيا يکي از حاميان روابط با ايران بوده و تلاش هاي مثبتي در اين زمينه انجام داده است. تلاش براي حل موضوع سلمان رشدي در دوره رياست اسپانيا بر اتحاديه اروپايي و همچنين اتخاذ موضع ملايم تر در جريان بحران ميکونوس از عمده موارد قابل ذکر است. پس از انقلاب اسلامي ديدارهاي متعدد سياسي ميان دو کشور انجام شده اما همزمان خلاء ديدار مقامات عالي رتبه که عمدتاً علت آن سياست بي طرفي اسپانيا در زمان جنگ تحميلي بود، احساس مي شد.پس از روي کار آمدن جناب آقاي خاتمي گشايش قابل توجهي در روابط کشورمان با اروپا آغاز شد. ايده ايشان مبني بر گفت وگوي تمدن ها فضاي بين المللي را به سود کشورمان رقم زد. در همين زمينه وزير امور خارجه جمهوري اسلامي ايران در خردادماه 1377 از مادريد ديدار کرد و متعاقب آن با سفر آقاي ناطق نوري رئيس وقت مجلس شوراي اسلامي در مهرماه سال 1377 به اسپانيا، باب جديدي در اين زمينه گشوده شد.
با روي کار آمدن جناب آقاي خاتمي به عنوان رئيس جمهور اسلامي ايران تحول قابل توجهي در روابط و مناسبات ايران و اروپا به وجود آمد. ابتکار عمل ايشان مبني بر گفت وگوي ميان تمدن ها زمينه ساز حضور بيشتر کشورمان در عرصه بين المللي شد. با تحول در ديپلماسي کشورمان آسنار نخست وزير سابق اسپانيا در راس يک هيات بلندپايه در سال 1379 از جمهوري اسلامي ايران ديدار کرد. اين سفر نقطه عطف قابل توجهي در روابط دو کشور ايجاد کرد. در حاشيه اين ديدار پنج سند همکاري به امضاي دو کشور رسيد، از جمله توافقات انجام شده بيانيه مشترک همکاري بين جمهوري اسلامي ايران و پادشاهي اسپانيا و همچنين يادداشت تفاهمي در خصوص مبارزه با موادمخدر به امضاي دو کشور رسيد. از سوي ديگر آقاي جوزپ پيکه وزير اسبق امور خارجه اسپانيا در آذرماه 1380 به دعوت رسمي و در پاسخ به ديدار آقاي دکتر خرازي وزير سابق امور خارجه از مادريد به کشورمان سفر و با مقامات بلندپايه ديدار کرد.
با تداوم گسترش مناسبات دو کشور سفر آقاي خاتمي از 6 لغايت 9 آبان ماه سال 1381 به اسپانيا زمينه بيش از پيش توسعه روابط دو کشور را فراهم ساخت. اين سفر تاريخي از اين منظر که اولين سفر در سطح رئيس جمهوري پس از انقلاب اسلامي به اسپانيا و نيز تنها سفر به کشورهاي عضو اتحاديه اروپا در سال 1381 شمسي بود، حائز اهميت است. ايشان در اين سفر با پادشاه و نخست وزير اسپانيا ديدار کرد و درخصوص موضوعات مختلف مورد علاقه طرفين در سطوح دوجانبه، منطقه يي و بين المللي به بحث و تبادل نظر پرداخت. آقاي خاتمي همچنين بازديدها و سخنراني هايي در مجلس سنا، دانشگاه کمپلوتنسه و شهرداري مادريد به عمل آوردند.
در زمينه فرهنگي اشتراکات و مشابهت هاي موجود ميان دو کشور به لحاظ تاريخي و با توجه به 8 قرن حضور اسلام در اسپانيا و برخي عوامل و شرايط اجتماعي يکسان، زمينه هاي مناسبي را براي افزايش سطح روابط فرهنگي بين دو کشور ايجاد کرد. در اين خصوص نخستين موافقتنامه فرهنگي بين دو کشور در بهمن ماه سال 1377 به امضاي مقامات دو کشور رسيد. تفاهمنامه مذکور بين معاونان وزراي خارجه دو کشور به امضا رسيد. اين تفاهمنامه ابزار مناسبي براي پيشبرد هر چه بيشتر همکاري هاي فرهنگي با اسپانيا تلقي مي شود. در چارچوب اين موافقتنامه چندين تفاهمنامه ديگر ميان مراکز علمي و دانشگاه هاي دو کشور منعقد شد. ايجاد کرسي زبان فارسي، مبادله استاد و دانشجو، برگزاري نمايشگاه هاي عکس، نقاشي و هفته فيلم ايران در اسپانيا از ديگر نمونه هاي همکاري دو کشور در زمان آقاي خاتمي و آسنار بود. در چارچوب همکاري هاي فرهنگي بين دو کشور در سال 1379 تفاهمنامه يي بين دانشگاه کمپلوتنسه اسپانيا و دانشگاه هاي تهران و اصفهان در رابطه با مبادله استاد و دانشجو و ساير زمينه هاي همکاري به امضا رسيد. همچنين در چارچوب روابط فرهنگي ميان دو کشور چند سمينار تحت عنوان «نشست گفت وگوي تمدن ها بين ايران و اسپانيا» در پايتخت هاي دو کشور برپا شد. گسترش روابط دو کشور طي سال هاي 1382 و 1383 به اوج خود رسيد به گونه يي که دو کشور در آذرماه 1382 با حضور وزراي امور خارجه شان سمينار گفت وگوي تمدن ها را در تولدو (شهري زيبا و تاريخي) جشن گرفتند. همزمان ششصدمين سالگرد روابط دوجانبه دو کشور در مادريد و بارسلون برگزار شد.
همچنين در دوره آقاي خاتمي روابط دو کشور در زمينه اقتصادي شاهد افزايش مبادلات تجاري، استمرار همکاري هاي موثر سيستم هاي بانکي دو کشور، همکاري مثبت موسسه بيمه اسپانيا و مشارکت شرکت هاي اين کشور در طرح هاي برنامه سوم توسعه اقتصادي و تلاش طرف اسپانيايي جهت کاهش درجه ايران در جدول نرخ مخاطره سازمان بود.
روابط ايران و اسپانيا در دوره آقاي احمدي نژاد و ساپاته رو
از زماني که آقاي احمدي نژاد به سمت رئيس جمهوري اسلامي ايران انتخاب شد تحولات شايان توجهي در سياست خارجي کشورمان شکل گرفت. طرح موضوعاتي عليه اسرائيل باعث واکنش کشورهاي غربي عليه کشورمان شد. از سويي موضوع هسته يي و مقاومت کشورمان در مقابل درخواست هاي کشورهاي غربي مبني بر توقف فعاليت هاي صلح آميز هسته يي باعث تشديد فشارهاي بين المللي و صدور دو قطعنامه شوراي امنيت سازمان ملل متحد عليه کشورمان شد. فضاي بين المللي موجود باعث تاثير در روابط دوجانبه ايران و اسپانيا شد. با اين وجود به رغم افزايش فشارهاي بين المللي و تبليغات منفي عليه جمهوري اسلامي ايران در مساله هسته يي دومين دور مذاکرات هسته يي کشورمان با سولانا در تيرماه سال 1386 در مادريد برگزار شد.
هر چند طي دو سال گذشته اسپانيا تلاش کرد سطح مناسبات خود با کشورمان را به صورت عادي نگه دارد ولي واقعيت حاکي از اين است که اين کشور عملاً با پيروي از اتحاديه اروپا به تنظيم روابط خود با ايران پرداخته است.
مقايسه
چارچوب کلي سياست خارجي دولت حزب مردمي اسپانيا و شخص آسنار، همگرايي اتحاديه اروپا، روابط نزديک با ايالات متحده امريکا، مبارزه با تروريسم و روابط مستمر با امريکاي لاتين و حوزه مديترانه بود.
در دوره آسنار شاخص ترين جهت گيري اسپانيا در عرصه سياست خارجي آتلانتيک گرايي بود. البته به طور سنتي توجه به امريکاي لاتين و مديترانه را هم در سياست هاي خود اعمال مي کرد. پس از يازدهم سپتامبر ديدگاه هاي حزب مردمي و نقش آسنار و تمايلات جاه طلبانه و گرايش هاي فردي او نقش مهمي در تدوين و طراحي سياست خارجي اسپانيا داشت.
ولي اولويت هاي سياست خارجي ساپاته رو به ترتيب اروپا، امريکاي لاتين، مديترانه و آسيا است. در اين خصوص ساپاته رو نگاه ويژه يي به امريکاي لاتين و حوزه درياي مديترانه دارد. مرکز ثقل سياست خارجي اسپانيا در دوره سوسياليست ها به جاي امريکا، اتحاديه اروپاست و اسپانيا در حال حاضر روابط خود با امريکا را بيشتر با ملحوظ کردن جهت گيري ها و مواضع اتحاديه اروپا تنظيم مي کند.
بازگشت اسپانيا به قلب اتحاديه اروپا بي ترديد منجر به تضعيف جهت گيري آتلانتيکي اسپانيا شده است البته دو کشور اسپانيا و امريکا منافع استراتژيک خاص و روابط نزديک خود را خواهند داشت و هرچند ساده انگارانه است که تصور شود اين دو کشور روابط خود را به خاطر مسائلي از قبيل عراق يا هر کشور يا ملاحظه ديگري با مشکل مواجه سازند، ولي واقعيت اين است که عقب نشيني نيروهاي اسپانيايي از عراق و عدم رغبت اسپانيا به پيروي از رويکرد امريکا در عرصه سياست خارجي خود در روابط دو کشور تاثيرگذار است.
از سويي علائم مثبت اسپانيا به اتحاديه اروپا باعث تقويت روند همگرايي اتحاديه اروپا شده و به استراتژي جديد امنيتي اتحاديه اروپا و سياست خارجي و امنيتي مشترک اين اتحاديه(به رغم کندي روند آن) قوت بخشيده است.
در يک مقايسه مي توان گفت روابط دو کشور در دوره نخست وزيري آسنار از سطح بسيار خوبي برخوردار بود و روابط نزديک و تبادل مقامات عالي رتبه دو کشور حتي باعث نشد حمايت اسپانيا از جنگ با عراق منجر به تحت الشعاع قرار گرفتن اين روابط شود. ولي در دوره حکومت سوسياليست ها هر چند هر دو کشور مخالف يکجانبه گرايي و اشغال عراق هستند و هرگونه تعامل با مسائل مهم جهاني را در چارچوب سازمان ملل متحد و با آرا و اراده کشورهاي جهان مورد ارزيابي و بررسي قرار مي دهند ولي با اين وجود افق روشني در روابط دو کشور گشوده نشده است.
اگر تواناييها و صلاحيتهاي فردي براي تصدي يك مسئوليت احراز نشود، نميتوان او را براي تصدي مسئوليت تأييد كرد. ...برخي مدعي ميشوند «اصل بر برائت افراد است، مگر اين كه خلافش ثابت شود»، طرح اين بحث پشتوانه حقوقي درستي ندارد. ... هنگام سپردن مسئوليت به افراد بحث از احراز صلاحيت مطرح ميشود و «احراز صلاحيت» يعني اين كه اثبات شود يك شخص صلاحيت اجراي يك مسئوليت را دارد. .. هيأتهاي اجرايي در مرحله نخست و هيأتهاي نظارت و شوراي نگهبان در مراحل بعدي وظيفه دارند، مانع ورود افراد غيرصالح به مجلس شوراي اسلامي شوند...(جنتی، دبیر شورای نگهبان-ایسنا ۱۹ آذر ۱۳۸۶)
اصل برائت، اصل درستي است و مبناي حقوقي و فقهي دارد اما اين مبناي حقوقي و فقهي در هنگام دادرسي به درد ميخورد نه در بررسی صلاحیت های نامزدهای انتخابات ...در اینجا اصل بر احراز صلاحیت است... (كعبي، عضو حقوقدان شوراي نگهبان –ايسنا 3دی 1386)
این دو اظهار نظر را می توان به عنوان عصاره انبوه موضعگیری های بخش های نظارتی دست اندرکار انتخابات درباره نحوه بررسی صلاحیت های نامزدها به شمار آورد. حتی می توان پا را از این نیز فرا تر نهاد وبا توجه به نوع مباحث مطرح شده توسط دیگر بخش های دخیل در انتخابات از هیات های اجرایی گرفته تا مسولان وزارت کشور ودولت نهم وحمایت سایر نهادها ودستگاه ها از جمله رئیس مجلس هفتم ونمایندگان حامی پروژه یکدست سازی حاکمیت از این اظهارات این گونه نتیجه گرفت که اصل "عدم برائت شهروندان است مگر اینکه خلاف آن اثبات شود" برای حضور در فعالیت های سیاسی واجتماعی از پایه های اصلی تفکر یکدست سازی حاکمیت در نظام جمهوری اسلامی ایران محسوب می شود.
فارغ ازنقدهای حقوقی، اخلاقی ودینی که به بسیاری از استدلالات آقایان صورت گرفته و پای چوبین آنان را لرزانده است و خوانندگان گرامی مطمئنا در نشریات مختلف واز جمله شماره های گذشته عصر نو آنها را مطالعه کرده اند به نظر می آید که باید این اظهار نظرها را از منظری دیگر نیز مورد مداقه قرار داد.
در صدو پنجاه سال گذشته ایران به آوردگاه مبارزه دو تفکر با دو جهان بینی کاملا متفاوت بدل شده است که در هر دوره لباس ويژه آن زمان را به تن کرده اند. روزی در لباس استبدادخواهی ومشروطه خواهی روزی در لباس مشروعه خواهی ومشروطه خواهی، روز دیگر در هیات استقلال خواهی وبیگانه خواهی زمانی در لباس جمهوری اسلامی خواهی وسلطنت طلبی و در برهه ای دیگر در ردای مردمسالاری خواهی ویکه سالاری...
برای توصیف این چالش شاید بد نباشد که به این حكايت توجه کنیم نقل است روزی رعایای یکی از دهات اطرف تهران به محضرمبارک قبله عالم ناصرالدین شاه نامه ای فرستادند وضمن عرض مراتب ارادت وجانثاری، از مراحم همایونی در انتخاب والی آن منطقه ابراز رضایت وامتنان کردند . قبله عالم چون از مضمون نامه آگاهي يافت سخت برآشفت وبه فراشان دستور داد بی درنگ امضا کنندگان نامه را یافته آنها را فلک کنند. که گستاخی رعیت به کجا رسیده که درباره اعمال همایونی اظهار نظر کند!
شاید در وهله نخست به نظر آید که این حکایت به لطیفه ای تاریخی شبيه است که در آن بی اطلاعی و بی کفایتی شاهان دوره قاجار را به ریشخند گرفته است. اما اگر داستان را بیشتر مورد توجه قرار دهیم به نکته ای کلیدی دست خواهیم یافت که می توان بیان داشت که مهمترین نقطه چالش برانگیز آوردگاه فکری وسیاسی ایران در دو قرن گذشته بوده است.
شاید اگر به نوع جهان بینی سلطان قاجار توجه کنیم آن گاه نتوانیم به سادگی به این حکایت بخندیم واز کنار آن عبور کنیم.
از نظر سلطان صاحب قران کشور ایران ملک طلق ایشان بود و رعایای ممالک محروسه نیز افراد نابالغی به شمار می آمدند که مقدراتشان در کف با کفایت حضرت سلطان قرار داشت. آنها را چه به شناخت مصالح خود ،چه رسد به مصالح عاليه مملكت!
به فرض اگر باغی داشته باشید واز منطقه ای دیگر افرادی از شما تشکر کنند که چه باغبان خوبی دارید شما به آنها چه پاسخ خواهيد داد؟
در مقابل این جهان بینی، به ویژه در دو قرن اخیر جهان بینی دیگری نیز درایران نمود وبروز فروانی داشته است . این جهان بینی با تغییر بنیادین در نگاه خود به شهروندان از سویی کشور را ملک مشاع همه شهروندان می داند واز سوی دیگر آنها را افرادی رشید و غیر محتاج به قیم به شمار می آورد.
اگر به حوادث تاریخ معاصر ایران توجه کنیم شاهد خواهیم بود که نقاط عطف این دوران درست بر زمان تفوق هر کدام از این جهان بینی ها منطبق است. از صدور فرمان مشروطه گرفته تا استبداد صغیر واز انقلاب مشروطه تا کودتای رضاخانی واز ملی شدن نفت گرفته تا کودتای آمریکایی 28 مرداد...
اما می توان مهمترین آوردگاه رقابت این دو تفکر را در انقلاب اسلامی 57 جستجو كرد آنجا که رهبر انقلاب به صراحت اعلام کرد میزان رای ملت است.
پس از پيروزي انقلاب اسلامي وانقراض سلطنت در ايران بسیاری بر این تصور بودند که دیگر باید تفکری که ملت را محجور ومملکت را ارث پدری خود می داند را در موزه های تاریخ سیاسی به نظاره بنشينند. اما با گذشت زمان ثابت شد که این تفکر بسیار ریشه دار تر از آن است که حتی با انقلابی چنین سترگ نیز از بین برود وبذرهای این علف هرز در هر زمینی دوباره وبه شیوه های جدید امکان رشد می یابد.
فکر می کنید نوع برخورد با بررسی صلاحیت های نامزدهای انتخابات در چند دوره اخیر مجلس وحذف غير همفكران جريان حاكم به بهانه اینکه نباید افراد به زعم دست اندرکاران انتخابات نا صالح! در معرض رای مردم قرار بگیرند نشان دهنده چیست؟
فکر می کنید اظهار نظر های فراقانونی درباره نامزدها و اعمال نظرات سلیقه ای وبدون استناد به مواد قانونی در مورد ممنوعیت شهروندان از حق مسلم آنها از کدام یک از دو جهان بینی مورد اشاره نشات می گیرد؟
فکر می کنید همه شهروندان را فاقد صلاحیت دانستن مگر آنکه خلاف آن اثبات شود به کدام تفکر نزدیک است؟
شاید همین پرسش ها باعث شده که بسیاری از دلسوزان ایران ،انقلاب و اسلام با ابراز نگرانی نسبت به وضعیت کنونی لب به اعتراض گشوده از انحراف ایجاد شده در برخی از آرمان هاي سال هاي نخست انقلاب احساس نگرانی می کنند؟
شاید همین امر باعث شده است که فردی چون آیت الله توسلی از یاران ونزدیکان امام در عاشورای امسال به صورت علنی هشدار دهد که 30 سال پس از وفات پیامبر خلافت اسلامی به سلطنت بدل شد مباد که سی سال پس از انقلاب، جمهوری اسلامی نیز دچار انحراف شود...؟
در پایان ازخوانندگان گرامی می پرسیم فکر می کنید که رسانه های رسمی ما که از بیت المال اراتزاق می کنند مبلغ کدام نگاه هستند؟
آيا احياي روشهاي دربار شاهنشاهي
در نمايشي كردن انتخابات
پايبندي به انقلاب و انتقاد به اين روش ها
همسويي با آمريكاست؟
درپي انتشار مطلبي به نقل از سيد مصطفي تاجزاده عضو شوراي مركزي مجاهدين انقلاب در بخش خبري بيست وسي شبكه دوم سيما وي با ارسال نامه اي به سردار ضرغامي رئيس سازمان صدا وسيما ضمن تكذيب خبر پخش شده روش يك سويه صدا و سيما در انعكاس واقعيت هاي سياسي كشور را محكوم كرد. در ادامه متن كامل اين نامه مي ايد:
جناب آقاي عزتالله ضرغامي
رئيس محترم سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران
با سلام
به اطلاع ميرساند برنامه خبري 30/20 شبكه دوم سيما در تاريخ 28/11/1386 طبق روال گذشته مجدداً خبر كذبي را به نقل از اينجانب پخش كرد مبني بر اينكه از اصلاحطلبان در سراسر كشور خواستهايم براي شركت در انتخابات مجلس هشتم ثبتنام كنند تا فلهاي رد صلاحيت شوند و ما سروصدا راه بيندازيم و اعتراض كنيم. در اين زمينه توجه جنابعالي را به نكات زير جلب ميكنم. اگرچه مطمئناً توضيحات مرا منعكس نخواهيد كرد.
1. عملكرد شوراي نگهبان در انتخابات مختلف با استناد به تفسير بدعتآميز نظارت استصوابي هرگونه خوشبيني به تاييد صلاحيت داوطلبان اصلاحطلب و مستقل را در انتخابات گوناگون منتفي ميكند. بنابراين جمعبندي همه گروههاي اصلاحطلب آن بود كه حداقل معادل سه برابر كرسيهاي مجلس ثبتنام كنند تا امكان مشاركت ما در انتخابات فراهم شود حتي اگر شوراي نگهبان صلاحيت تعداد قابل توجهي از داوطلبان اصلاحطلب و مستقل را رد كند. همچنانكه رئيس و سخنگو و مسئول استانهاي ستاد ائتلاف اصلاحطلبان اعلام كردهاند در اين دوره حداقل 909 نفر از اصلاحطلبان واجد شرايط براي شركت در انتخابات مجلس هشتم ثبتنام كردند.
2. رد صلاحيت داوطلبان در اين دوره بيسابقه و حتي از انتخابات مجلس هفتم وسيعتر بوده است به گونهاي كه علاوه بر اصلاحطلبان اعتراض بسياري از مراجع تقليد و فعالان سياسي جناح راست را نيز برانگيخت و آقاي خاتمي آن را فاجعه ناميد. رد صلاحيت فلهاي داوطلبان موجب شده است كه براي ستاد ائتلاف اصلاحطلبان معرفي نامزد در بيش از 200 كرسي ممكن نباشد. با وجود اين اصلاحطلبان تصميم گرفتهاند در هر حوزهاي كه امكان معرفي نامزد دارند، در انتخابات شركت و درباره حوزههاي غيررقابتي افشاگري كنند.
3. قبلاً هم پرسيدهام كه تفاوت نظارت استصوابي كه در حقيقت نظارت مطلقه و غير پاسخگوي چند نفر محدود است و بدعتي است كه شوراي نگهبان پس از رحلت رهبر فقيد انقلاب بنيان نهاده است با حق وتوي دولت آمريكا و ديگر دولتهاي قدرتمند در شوراي امنيت سازمان ملل چيست؟ مگر جز اين است كه آنان چون قدرت دارند از اين حق ناحق عليه منتقدان و مخالفان خود در عرصه بينالمللي استفاده ميكنند و آقاي جنتي و دوستانش نيز چون اختيار مطلق دارند و به مردم پاسخگو نيستند به خود حق ميدهند برخلاف همه ضوابط قانوني به حقوق منتقداني و مخالفان خود تجاوز و با اين روش غيرقانوني انتخابات و مجلس آزاد را به انتخابات نمايشي و مجلس فرمايشي تبديل كنند. با اين عملكرد آيا اخلاقاً ميتوانيد به حق وتوي دولتهاي قوي انتقاد كنيد؟
4. ظواهر و قرائن حاكي از آن است كه دولت آمريكا خواهان برپايي انتخابات پرشور و بيخلل در جمهوري اسلامي نيست. سوال من اين است كه چرا آقاي جنتي و دوستانش با قانونشكني و تجاوز به حقوق داوطلبان و غيررقابتي كردن انتخابات هم از مشاركت پرشور مردم ميكاهند و هم بهانه به جنگطلبان آمريكايي ميدهند تا عليه جمهوري اسلامي تبليغ كنند.
5. پرسش ديگر آن است كه آيا تكقطبي شدن نظام بينالملل بد است اما تكقطبي شدن ساختار سياسي در داخل كشور واجب شرعي است؟ چرا معيارهاي اصولگرايان تا اين حد دوگانه است؟
6. با وجود اينكه مقام رهبري بر رعايت اخلاق انتخاباتي تأكيد ميكند، نميدانم چرا بداخلاقترين نهادهاي حكومتي صدا و سيما است. به نظر من دولت نهم و شوراي نگهبان و صدا و سيما اگر به جاي تهيه منشور اخلاقي انتخاباتي تصميم بگيرند به نقض حقوق شهروندان خاتمه دهند و از دروغپراكني بپرهيزند اقدامي اخلاقيتر انجام دادهاند.
7. به نظر شما صدا و سيماي تحت مديريت جنابعالي يكجانبهتر و غيراخلاقيتر عمل ميكند يا شبكههاي آمريكايي مانند CNN؟ حداكثر ثابت خواهيد كرد هر دو با روش واحدي با منتقدان و مخالفان خود مواجه ميشويد. به اين ترتيب چرا به حاكميت تكصدايي در جهان انتقاد ميكنيد؟ اگر عملكرد يكسويه آنان مورد اعتراض شماست، كه البته انتقاد درستي است، آيا اخلاقي است كه خود از همان روشها بهره گيريد؟
8. آيا مهمترين اصل اخلاقي آن نيست كه آنچه بر خود ميپسندي بر ديگران بپسند و آنچه بر خود نميپسندي بر ديگران نپسند؟ پس چرا شما همان شيوههايي را در ايران اعمال ميكنيد كه در جهان آن را محكوم ميكنيد؟ آيا انتخابات آزاد براي همه كشورها از جمله در عراق و افغانستان اشغالي لازم است، اما در ايران اعتراض به رد صلاحيت فلهاي داوطلبان و روشن كردن تكليف بيش از دوسوم كرسيها قبل از برپايي انتخابات همسويي با دشمن است؟ آيا احياي روشهاي دربار شاهنشاهي در نمايشي كردن انتخابات پايبندي به انقلاب اسلامي و آرمانهاي مردم ايران است و انتقاد به اين روش غيرقانوني همسويي با آمريكاست؟ اي كاش اصولگرايان ايراني به اندازه طالبان افغانستان شهامت بيان آنچه در ضميرشان ميگذرد ميداشتند و صريحاً اعلام ميكردند اساساً با انتخابات، مجلس آزاد، جمهوريت نظام، آزادي احزاب و مطبوعات و نهادهاي آزاد مخالفند و معتقدند جز يك صدا، نبايد صداي ديگري در جامعه مطرح شود و به اين ترتيب تغيير ماهيت نظام از جمهوريت به دولت اسلامي را كه البته اسم مستعار استبداد ديني است كه به قول مرحوم آيتاله نائيني بدترين نوع استبداد است، اعلام ميكردند.
احترام
سيدمصطفي تاجزاده
دکتر علي شريعتي يکي از انديشمندان جامعه اسلامي ايران است که بيش از اينکه به شرايط بعد از انقلاب و تحول بينديشد، به شرايط و زمينه هاي قبل از تحول و فرآيند تحول انديشيده است زيرا او ضمن اينکه فرزند زمان خود بود و تحت تاثير شرايط پيراموني اش قرار داشت، نمي توانست حدس بزند که نتيجه حرکتي که خود او هم بخشي از آن بود، چه خواهد شد. او کمتر مي توانست به نوع نظام سياسي بعد از انقلاب فکر کرده باشد. البته او حتماً از نتايج انقلابات محقق شده- انقلابات کمونيستي و ليبرالي در قرن هاي گذشته- اطلاع داشت.
بدين لحاظ هم هست که او را مي توان يکي از منتقدان انديشه و آرمان و نظام کمونيستي دانست، همان طور که منتقد اصلي آرمان ليبراليستي غربي و گرايشات ملي گرايانه افراطي بود. حرکت او در ميان انديشه هاي جاري جلوه خاصي يافت و مخاطبان فراگير پيدا کرد. او در عصر مطلق گرايي به نقادي مکاتب بزرگ و پرطرفدار پرداخت و در زماني که سخن از اسلام حداقل در محافل آکادميک دون شأن استاد و دانشمند و متفکر دانسته مي شود با تمام وجود به بيان باور تمام عيار از اسلام و آن هم اسلام شيعي اقدام کرد و حرکت او موجب شد تفکر و فضاي معنايي جديدي توليد شود و هواداران موجود و لاحق را به نوع خاصي از عمل فراخواند.
به کارگيري عبارت «شريعتي معلم انقلاب» از طرف انقلابيون در سال هاي دوران انقلاب اسلامي بر اساس آگاهي و تعلق خاص به انديشه و آرمان هاي او بود. کساني که اين شعار را به کار مي بردند نه از کسي دستور گرفته بودند و نه قصد جسارت به ديگري را داشتند. در ادامه اينکه خميني رهبر ماست، استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي، به گفتن شريعتي معلم انقلاب مي پرداختند.
به کارگيري همه اين شعارها با يکديگر به طور وسيعي حکايت از معني و اراده خاصي در ميان مردم بود. کمتر ديده شد که در راهپيمايي ها کسي به بيان اين شعار اعتراض کند. از شريعتي به عنوان رهبر انقلاب ياد نمي شد بلکه تاکيد بر معلم انقلاب بود. از طرف ديگر، هرگز گفته نمي شد که او تنها معلم انقلاب است. در اين صورت انقلابي که دامنه ظهور و شکل گيري و توسعه يي فراگير داشت، مي توانست معلمان ديگري هم داشته باشد، همان طور که معلمان ديگري هم داشت. گفته مي شد شريعتي هم معلم انقلاب است. البته مدعيان اين شعار در اول دانشجويان مسلمان بودند و بعدها از طرف اکثريت مردم هم تکرار مي شد. فراگيري شعاري خاص حکايت از اثرگذاري پنهان شريعتي در حوزه فرهنگ و انديشه جامعه بود. از اين بحث مي توان به يک نتيجه عمده و اساسي دست يافت؛ شريعتي معلم انقلاب اسلامي بود نه معلم شرايط بعد از انقلاب. معلمي او به راهنمايي قشر تحصيلکرده براي حضور و مشارکت فعال در انقلاب اسلامي بود. بحث ها و ديدگاه هاي او بسياري را مجاب کرده بود در اين حرکت بزرگ شرکت کرده و هماهنگ با ديگران صداي ضديت با استبداد و ظلم را سر دهند. در اين زمينه کمتر شکي وجود دارد. عدم وجود شک براي کساني بود که اين شعار را به کار مي بردند. البته کساني هم بودند که از ذکر اين شعار اجتناب مي کردند. در نتيجه شک در معلم بودن شريعتي در انقلاب داشتند. آنها اين داعيه را قبول نداشتند. عده يي در زمان حيات شريعتي نيز با او مخالف بودند. او را مبلغ وهابيگري مي دانستند. عده يي او را منشاء سکولار شدن مي دانستند. عده يي از سکولار ها و بي دين ها هم به دليل اينکه شريعتي نگاه انتقادي نسبت به مارکسيسم و علم گرايي و ملي گرايي افراطي و خيال پردازي ها داشت، او را مورد لعن و نفرين با ادبيات علمي و دانشگاهي قرار داده بودند. آنها او را درس نخوانده مي دانستند در حالي که مي دانستند او شاگرد برجسته ترين صاحب نظران علوم اجتماعي زمان بود. عده يي او را مبلغ اسلام انقلابي و مدرن مي دانستند.
عده يي هم انديشه شريعتي را راهي در مشارکت زنان در جامعه مي دانستند. چون مشارکت زنان در صحنه هاي انقلاب ناپسند بود، کار شريعتي هم ناپسند بود. در اين صورت عده يي در جامعه ايراني به دلايل متعدد که به بعضي از آنها در فوق اشاره شد، با او دشمني کردند و از هيچ کار و اقدام و نسبت ناروايي در مورد او نيز کوتاهي نکردند. اين مهم نيست زيرا او با وجود دشمنانش توانست بر انديشه و رفتار جوانان مسلمان ايراني اثرگذار بوده و منشاء او تحولات عمده فرهنگي و فکري شود. به همين دليل هم هست که انقلاب اسلامي را از مناظر متعددي بايد بر اساس فهم شريعتي مورد بازخواني قرار داد.
شريعتي با شرايط و موقعيت قبل از انقلاب اسلامي بسيار مرتبط بود. انديشه او از طرف هواداران و طرفداران وفادار و منصف او قوتي بود براي جريان انقلاب اسلامي. اکثر کساني که از طريق انديشه و آراي شريعتي به فرهنگ و انديشه اسلامي در اين دوران علاقه مند شده و راه دفاع از آن را آموخته بودند، در جريان انقلاب حادثه هاي مهم ساختند و بعدها هم در جنگ و هم در صحنه هاي سازندگي موثر واقع شدند.
در اينکه چه کساني در چه گروه هاي سازماندهي شده به اين عرصه ها وارد شدند، مي توان به بحثي تاريخي پرداخت. بدين لحاظ است که مي توان با صراحت اعلام کرد شريعتي از طرق گوناگون با شرايط و وضعيت قبل از انقلاب اسلامي مرتبط و موثر بوده است. هرچند در اين زمينه بعضي ها به طرح مناقشه هايي پرداخته اند، خود او مي گفت فرصت وارد شدن به اين مناقشه ها نيست و بايد از شرايط براي تقويت بنيه هاي فرهنگ و انديشه اسلامي و آماده کردن جامعه در توجه به خود فرهنگي اش استفاده کرد تا درگير بحث هاي حاشيه يي شدن. چون شريعتي فرصت حضور در شرايط بعد از انقلاب را نداشت او خود نتوانست به تنظيم رابطه اش با شرايط بعد از انقلاب بپردازد. کاش اين شرايط فراهم شده بود و صورت ديگري از عمل مفيد و موثر او را در صحنه فرهنگ و انديشه شاهد بوديم.
در نتيجه در تنظيم رابطه او با شرايط بعد از انقلاب اسلامي وضع به طور کلي متفاوت بود. به عبارت ديگر، تعيين نوع و ميزان رابطه شريعتي با شرايط بعد از انقلاب اسلامي بسيار سخت و توأم با مناقشه هاي متعدد است. بعضي از اين مناقشه ها در ادامه مناقشه هاي قبل از انقلاب اسلامي بود. بعضي هم به لحاظ نوع عملکرد گروه هايي که خود را از ياران شريعتي مي دانستند متناسب با انديشه او عمل نکردند و بعضي از مناقشه ها ساخته شده شرايط جديد بود.
در ايجاد اين شرايط چندين دليل عمده مي توان ذکر کرد؛ اولاً شريعتي قبل از وقوع انقلاب اسلامي به ديار باقي شتافته است. ثانياً جريان ها و ديدگاه هاي متعددي از شريعتي بعد از انقلاب اسلامي شکل گرفته و هر يک تعبيري متفاوت از انديشه او ارائه داده و به دعوت از ديگران در فهم اين انديشه ها اقدام کرده اند. بيان بدون هيچ تغييري از آرا و ديدگاه هاي شريعتي تا بازخواني همراه با بازبيني هاي متعدد وجود دارد. روايت هاي ارائه شده در مورد شريعتي به او ربطي ندارد، به کساني که اين روايت ها را ارائه دادند بيشتر ارتباط دارد. کساني که به ادامه فهم ايدئولوژيک از دين اقدام کرده يا کساني که به نقادي فهم ايدئولوژيک از دين پرداخته اند، دو جريان متفاوت انديشه يي را ايجاد کرده اند.
انديشه و آرمان شريعتي افزون بر مخالفان سرسخت اوليه که مدعي بودند او به انحراف اسلام و جامعه اسلامي از فهم سنتي از دين کمک کرده است، مدافعان و مخالفان جديدي نيز پيدا کرد. عمل او به اين دليل که دنياپرستان دين گريز را مورد خطاب قرار داده بود، مي توانست به آزردگي محافظه کاران و محتاطان معاصر هم بينجامد. اين گروه از افراد در ايران که کم هم نيستند در طول بيش از دو دهه اخير تلاش کردند انديشه و نام شريعتي به فراموشي سپرده شود. همه تلاش و همت در اين بود که از شريعتي در کتب، کلاس درس، کنفرانس و در بحث تاريخي از انقلاب اسلامي يادي نشود. فرض بر اين بود که اگر از او يادي نشود اثرگذاري او کم شده و انديشه رقيب به سهولت و سادگي فراگير مي شود. اينکه هزينه اين فراموشي چيست و چه منفعتي براي جامعه در پيش خواهد بود، نياز به بحث و گفت وگو و دقت نظر بيشتري است.
درست است که شريعتي متعلق به شرايط قبل از انقلاب اسلامي بود و او را معلم انقلاب مي خواندند، ولي به دليل اينکه داراي آثار متعدد بود، بر شرايط بعد از انقلاب اسلامي نيز اثرگذار شده است. آثار باقي مانده از شريعتي بعد از انقلاب اسلامي در يک نگاه کلي عبارتند از؛ 1- کتب به چاپ رسيده
2- سخنراني هايي که بعد از انقلاب در قالب مجموعه کتب به چاپ رسيد 3 خاطره هايي که او در تعامل با جريان روشنفکري ايراني به يادگار گذاشت و از طريق افراد و گروه هاي اجتماعي نقل شده است 4- شاگردان و طرفداران تاثيرپذيرفته از حضور در کلاس درس و بحث، خواندن آثار و پيگيري انديشه اش 5- ارتباط او با حسينيه ارشاد به عنوان کانوني که در آن داعيه احياگري اسلامي در دهه هاي 1340 و 1350 سر داده شده بود و مي توانست به اين سنت وفادار بماند و انديشه ديني در دنياي معاصر را مطرح کند
6- مخالفان و منتقدان او که سعي کردند يا از طرح انديشه او جلوگيري کنند يا اينکه او را مورد نقادي قرار دهند و
7- ديدگاه ها و ادعاهاي متعددش در حوزه هاي فکري، اجتماعي، سياسي و فرهنگي.
آثار و وقايع فوق به بقاي انديشه شريعتي يا طرح مجدد از او در شرايط بعد از انقلاب اسلامي کمک کرد. البته او ديگر در شرايط جديد نمي توانست معلم بعد از انقلاب اسلامي باشد. انديشه او- به هر شکل که ارائه شود يا نقد و بررسي شود- حوزه معنايي شد براي نقد شرايط فرهنگي و اجتماعي. در اين صورت جامعه با حضور جديدي از انديشه شريعتي در شرايط بعد از انقلاب اسلامي روبه رو شد. در اين شرايط شريعتي بيشتر با آسيب شناسي فرهنگ اسلامي و تشيع تناسب دارد تا طرح جديد از انديشه در حوزه دين. او قبل از انقلاب روايت جديدي از انديشه ديني را مدعي بود در حالي که در دوره جديد انديشه او بيشتر با حوزه نقد فرهنگي و نقد ديني و آسيب شناسي ديني و فرهنگي مرتبط و متناسب است. اگر انديشه او را در اين ساحت دنبال کنيم کاري روا انجام داده و ضمن آرام کردن حوزه فرهنگ و انديشه و جلوگيري از فشارهايي که بوي بنيادگرايي مي دهد، فضاي انديشه يي شفاف و متعادل توليد خواهد شد.
در اينکه چه افراد و گروه هاي اجتماعي و سياسي در شرايط بعد از انقلاب با انديشه شريعتي ارتباط و تناسب بيشتري داشته اند، کمي کاوش و بررسي تاريخ معاصر لازم است. اول بايد معلوم شود که صف بندي هاي فکري و سياسي موجود در جامعه از کدام حوزه فکري و انديشه يي متاثر هستند. فرديدي ها و غيرفرديدي ها چه کساني اند؟ پوپري ها چه کساني اند؟ متاثران از سنت هاي فکري (فلسفي) فرانسوي در مقابل سنت هاي فکري آلماني و انگليسي و امريکايي چه کساني هستند و چگونه مسائل جامعه ايران را مورد بررسي قرار مي دهند؟ مجموعه گروه هاي فکري اجتماعي اشاره شده- که البته در جاي ديگري نامگذاري شده اند- چه نوع ارتباط و تناسبي با جريان هاي فکري اجتماعي متعلق به اين سرزمين دارند؟ تناسب صدرايي ها و سينايي ها با فرديدي ها و پوپري ها چيست؟ در اين ميان انديشه شريعتي چه موضوعيتي دارد؟ انديشه استاد شهيد مرتضي مطهري کجاست و چه تناسبي با هر يک از آنها دارد؟ اقتضائات فکري و فلسفي آنها، الزامات روش شناختي آنها، و نوع بررسي مسائل و ميزان تعهدات و عمل به باورها و ارزش هاي جامعه چگونه است؟ ببينيد وارد شدن به انديشه شريعتي و داوري در مورد او و تعيين رابطه اش با شرايط معاصر آن هم با دو جريان سياسي و فکري کاري ساده نيست، نياز به تاملي اساسي در تاريخ معاصر ايراني دارد. اينکه گفته شود چه کسي خادم است و کدام فرد و گروه اجتماعي به مارکسيسم وابسته است و کدام ضد آن است بيش از اينکه راهگشاي فهم و ارائه پاسخ به سوالات فوق باشد، بر ابهام مي افزايد. حوزه فرهنگ و انديشه هم همان آفت کلي حوزه سياسي را دارد. در زماني که وارد بحث و گفت وگو براي درک عميق تر مي شويم عده يي راه مي افتند و بانگ خيانت عده يي و خدمت عده يي را سر مي دهند. در يک نگاه کلي و گذرا و کمي هم سياسي در مقابل اين سوال که دو گروه صف بندي شده در حوزه سياسي به نام «محافظه کاران» و «اصلاح طلبان» چه تناسبي با انديشه شريعتي وجود دارد اين دو جناح سياسي در کل از متن شرايط معاصر درآمده و افت و خيز شرايط به تغيير در سازمان ها و گرايش ها و نيروهاي آنها خواهد انجاميد. صف بندي دو جناح سياسي به شرايط نظام جمهوري اسلامي در سطح داخلي و جهاني معطوف است. تنظيم رابطه بين انديشه شريعتي با اين دو جريان سياسي و فکري خالي از لطف هم نيست.
انديشه و آراي دکتر شريعتي با هر دو جناح سياسي مرتبط است زيرا او مدعي تغيير در جامعه بود و قصد داشت بر اساس تعاليم ديني نظامي سياسي با محوريت شيعه در دوره معاصر شکل بگيرد. او قصد داشت نظام سياسي جديد متفاوت از نظام هاي سياسي ديگر محقق و موجود در جهان پيراموني اش باشد. اين همان خواسته دو جناح سياسي موجود در جامعه ايران در دوره معاصر است. از طرف ديگر، همان طور که براي شريعتي دين اسلام و اسلام شيعي کانوني بود براي دو جناح سياسي اسلام شيعي نيز کانونيت دارد و عمل اجتماعي و سياسي متناسب با اين نگاه است که مورد تاييد است.
افزون بر موارد فوق، شريعتي داعيه هاي ديگري هم داشت. يکي از اصلي ترين داعيه هاي او اصلاح گري ديني بود. اصلاح گري ديني او از طريق آسيب شناسي ديني و تقويت نيروي جديدي تحت عنوان روشنفکري اسلامي براي احيا و اشاعه انديشه ديني ممکن مي شد. شريعتي مدعي است تحجر و قشري گرايي به انحطاط فکر ديني انجاميده است. آسيب هاي حادث شده بر انديشه ديني که ريشه طولاني دارد از همکاري مثلث زر و زور و تزوير توانسته است در متن جامعه و فرهنگ و انديشه ماندگار شود. از نظر او تنها آگاهي است که به فروپاشي و نابودي انحرافات مي انجامد. اين آگاهي در دست تواناي روشنفکران ديني است؛ روشنفکراني که دينداري و آگاهي به جهان مدرن را با هم ملازم مي دانند. ماده انديشه آنها اسلام و ظرف آن جهان مدرن است. از نظر او تحقق روشنگري ديني آگاه شرايط ضديت همه جانبه عليه مثلث شوم را فراهم مي کند. اين آگاهي در بنيان ها و ريشه ها- اسلام شيعي- با محوريت پيامبر(ص)، علي(ع) و ديگر ائمه (ع) دارد که حاصل آن احياگري و بازگشت به خويش فرهنگي و فکري و ديني است.
حال لازم است ببينيم کدام يک از دو گروه، جناح و جريان سياسي که تبلورهاي فکري و اجتماعي نيز دارند، مدعي احياگري ديني، آسيب شناسي ديني و اهميت و کانوني بودن روشنفکري ديني که ادعاي اصلي علي شريعتي معلم انقلاب بود، هستند. براي بيان اين وضعيت لازم است مروري بر جايگاه فکري و اجتماعي مدافعان دو جريان سياسي و فکري در ايران داشته باشيم. اين مسلم است که بيشتر مدعيان جريان اصلاحات در ايران از ميان روشنفکران ديني اند و مدعي اند راه اصلي نجات جامعه تقويت حوزه انديشه و تفکر و ايمان است. آنها به تحول انديشه همراه با تحول اجتماعي و سياسي تاکيد دارند و تحول اجتماعي را بيشتر از طريق نيرو هاي اجتماعي چون جوانان، زنان و روشنفکران ممکن مي دانند. اين همان مدلي است که شريعتي در احياگري و اصلاح باور داشت. در حالي که محافظه کاران با تاکيد بر جامعه يي توده يي و همساني تمام گروه هاي اجتماعي بر حرکت هاي توده وار هم تاکيد کرده و باوري به تمايز گروه هاي اجتماعي ندارند. آنها بيشتر بر فهم عام و کلي از اسلام تاکيد مي کنند. احياگري را کاري تخصصي و درون گروهي مي شناسند تا جمعي.
با اين تمايزگذاري مي توان مدعي شد شريعتي به لحاظ فکري بعد از انقلاب با جريان سياسي و اجتماعي اصلاحات تلازم بيشتري دارد تا محافظه کاران. از طرف ديگر، در ادبيات و کلام دو گروه سياسي بيشتر اصلاح طلبان به انديشه و آراي شريعتي مراجعه کرده اند تا محافظه کاران. بعضي از افراد شاخص اصلاح طلبي در ايران معاصر بازخواني شريعتي را مطرح کرده اند در حالي که جريان سياسي محافظه کاري در مسکوت گذاشتن شريعتي و تلاش در فراموشي انديشه او تلاش کرده اند.
يکي از ديگر عناصر تمايزآفرين و تعلق خاص جريان اصلاحات به شريعتي، تاکيدي است که بر نقش و سهم روشنفکران ديني در تحولات اجتماعي ايران شده است. شريعتي مدعي است اسلام از طريق روشنفکران طرح و اشاعه مي يابد. اصلاح طلبي در ايران نيز جرياني فکري اجتماعي با محوريت روشنفکر ديني است. غايب بودن روشنفکر ديني در ايران زمينه شکل گيري تحجر و واپس گرايي است. بدين لحاظ است که قرابت بيشتري بين اصلاح گرايي ايراني با انديشه و تلاش شريعتي با محوريت روشنفکري ديني است.
اتکا و محوريت شريعتي امکاني در متمايز کردن گروه هاي متعدد اجتماعي درون جريان اصلاحات ايراني است زيرا کساني که به شريعتي باور دارند ايرادي به لحاظ نظري و تجربي در پيوستگي و تلازم بين دين و دموکراسي نمي شناسند در حالي که مخالفان شريعتي از ميان صاحبان قلم و انديشه در ايران تضاد بنيادي بين دين گرايي و دموکراسي مي شناسند. توجه به انديشه شريعتي تمايز بخش جريان روشنفکري سکولار و روشنفکري ديني است. معتقدان به او مدافع سرسخت روشنفکري ديني اند و مخالفان شريعتي در ميان صاحبان قلم مدافعان روشنفکري سکولار هستند. در نهايت اين پديده آنها را از باور به اصلاح گرايي در جامعه ايراني با کانونيت اسلام و باور به دموکراسي و دين گرايي مي کشاند. در سطحي ديگر از بحث و عمل، بي اعتقادي به انديشه شريعتي در ميان اصحاب قلم، مثلاً روشنفکران با پيشينه انديشه هاي مارکسيستي و ملي گرايي، همصدايي با راستگرايي افراطي را فراهم مي کند. کساني که از قديم با شريعتي ضديت داشتند و مخالف تز روشنفکري ديني او بودند در دوره جديد همراه با جريان محافظه کاري در حوزه انديشه و فکر شده اند. بيشترين نقدهاي مطرح شده در مورد شريعتي از طرف توده يي هاي ديروز و ملي گرايان افراطي ديروز و روشنفکران مدافع ايرانيت امروز صورت گرفته است، زيرا در شرايطي که نفي شريعتي حسن جلوه مي کند چرا گروه رقيب او- مارکسيست ها و ملي گراهاي افراطي- که مخالف تز احياي اسلام در مقابل انديشه ماده گرايانه مارکسيست هاي ايراني و تز ايراني گرايي ملي گراهاي افراطي ايراني بودند، از فرصت پيش آمده براي سرکوب شريعتي استفاده نکنند. اين کار را با همه توان انجام داده و در جريان به گورسپاري معلم انقلاب شرکت کردند. بدين لحاظ است که يکي از وظايف جريان اصلاح طلبي ايراني براي تقويت جريان روشنفکري ديني، بازبيني انديشه شريعتي با توجه به شرايط بعد از انقلاب اسلامي ايران است.
به نظر مي رسد ما هنوز نيازمند درک روشن تري از خويشتن فرهنگي مان هستيم. با وجود اينکه مارکسيسم و کمونيسم دچار افول شده است ولي همچنان خطر تحجر و اعوجاج فرهنگي وجود دارد. بدين لحاظ است که استفاده از مدل شريعتي در طرح نظام مفهومي بازگشت به خويشتن مي تواند راهگشاي جامعه ايراني باشد. فهم دقيق اين مدل و رفتار راهي در اجتناب در دام افتادن بنيادگرايي فرهنگي و فکري و دستيابي به فهم روشن تري از بومي گرايي خواهد بود زيرا در انديشه شريعتي بازگشت به خويش همسان با بومي گرايي مي تواند بيان شود. در بازگشت به خويش مرجعيت اصول و مباني انديشه يي مطرح است
عبدالله نوري خاطره مي گويد
عبدالله نوري سالهاست كه سكوت كرده است و اين گپوگفت هم به معناي گفتوگو و شكست سكوت او نيست. آنچه ميخوانيد مروري است بر خاطرات مردي كه عمرش را در مبارزه در راه انقلاب اسلامي و مديريت در جمهوري اسلامي گذرانده و اكنون كنج خانه نشسته است پيش از آنكه بازنشسته شود.
خاطرات عبدالله نوري گنجينه گرانبهايي است كه او با فروتني در ما قرار داده است؛ فروتنياي كه از لحن و كلام آرام و شمردهاش نيز پيداست.و تا نپرسيم نميتوانيم او را به حرف آوريم به جز يك جا كه داستان اولين روزهاي مديريت خود در سازمان صداوسيما را روايت ميكند و چون به ميان كلامش ميپريم از ما ميخواهد صبر كنيم تا شرح كامل ماجرا را بشنويم و چون اندكي بيش از اندازه سكوت ميكنيم و غرق در روايت شيخ از تاريخ انقلاب ميشويم با طعنهاي كه ظاهرا در ذات لهجه اصفهاني است ميپرسد: ادامه بدهم؟ و ما كه در برابر آزمون شيخ قرار گرفتهايم از جا ميپريم كه بعله...
گفتوگو با عبدالله نوري كار سختي است. مانند معلمي ميماند كه همواره در فكر حساب كشيدن از شاگردش است. مانند استادي است كه هر لحظه در كمين يك خطاي دانشجو نشسته است. همچون طلبهاي است كه اصل كارش اشكال كردن در درس استاد است و اين همان عبدالله نوري است كه ميگويند پاي پياده ساختمان 18 طبقه وزارت كشور را طي ميكرد تا از احوال وزارتخانهاش بياطلاع نماند. البته روشن و آشكار است كه عبدالله نوري در سينه ناگفتههاي بسياري دارد كه آنها را بيان نميكند. شايد زمان را هنوز مناسب نميداند و نيز آنگونه كه خود ميگويد حافظهاش همه جا ياري نميكند. ترجيح ميدهد در خاطرهگويي به جاي تكگويي روش گفتوگويي در پيش گرفته شود و اين شايد همان گفتوگو باشد.
****
ابتدا از تحصيلات حوزوي شما آغاز ميكنيم بد نيست اگر بگوييد كه تحصيلات حوزويتان را چه زماني و در كجا آغاز كرديد؟ به حوزه علميه قم رفتيد يا در حوزه علميه اصفهان درس خوانديد؟
سال 1344، حدودا پانزده ساله بودم كه وارد حوزه اصفهان شدم.
آيا از حادثه 15 خرداد 1342 تاثير پذيرفته بوديد و آن ماجرا تاثيري در تمايل شما به طلبه شدن داشت؟
گمان نميكنم كه در طلبه شدن ما چندان موثر بوده باشد. البته ما به نهضت برآمده از 15 خرداد علاقه داشتيم، نوارها را گوش ميداديم و در برخي جلسات خصوصي شركت ميكرديم. طلبه شدن خواست اوليه من نبود. هنگامي كه به دبيرستان ميرفتم، در تعطيلات تابستان، پدرم مرا به مدرسه صدر اصفهان ميفرستاد تا مقدمات كتابهاي درسي حوزوي را بخوانم. سال سوم دبيرستان را كه تمام كردم، بعضي ازآقايان با پدر من صحبت و اصرار كردند كه بهتر است ايشان طلبه بشود و بنابراين به توصيه و خواست پدرم بود كه من در اين مسير قرار گرفتم و طلبه شدم.
خانواده شما خانوادهاي روحاني بود؟
نه.
ميگويند كه روحانيت دو دستهاند.روحانيون برآمده از خانوادههاي روحاني مثل خانواده آقا موسي صدر كه تمايلات سنتي و محافظهكارانهتر دارند و روحانيون برآمده از خانوادههاي متوسط و فقيه كه راديكالتر و انقلابيتر هستند. گروه اول سمت و سوي ديني - علمي دارد و گروه دوم سمت و سوي انقلابي - اجتماعي. ميخواهم بدانم كه شما در كدام سوي اين طيف قرار داريد؟
خيلي در ابتدا انگيزههاي سياسي – اجتماعي نداشتم. خانواده ما خيلي مذهبي و سنتي بودند و گرايش شديدي به سمت روحانيت اصفهان داشتند. از همينرو علاقه داشتند كه يكي از فرزندانشان هم در مسلك روحانيت باشد.
خود شما چه تصوري از روحانيت داشتيد؟آيا تحت تاثير كاريزماي مذهبي آقاي بروجردي بوديد يا نه؟
شكي نيست كه آقاي بروجردي شخصيت بزرگي بودند و در ذهن ما نيز جا باز كرده بودند. اما بعد از آقاي بروجردي، اين امام خميني بود كه در ذهن ما جايگاه ويژهاي داشت.
جذبه امام خميني چه بود كه در ذهن شما جايگزين آيتالله بروجردي شد؟ چرا به سمت آقاي گلپايگاني يا شريعتمداري نرفتيد؟
بالاخره خانواده ما در كنار گرايشات مذهبي تندي كه داشت، گرايشات ضد حكومتي هم داشت. به قول معروف از تخم كه درآمديم، خانوادهمان را ضد حكومت يافته بوديم. نه اينكه مبارز باشند، ولي با شاه مخالف بودند. متدين بودند و شاه را بيدين ميدانستند، نگاهشان ديني بود و نه سياسي. وقتي ظاهر و قيافه همسر شاه را ميديدند، به منتقدين و مخالفان ميپيوستند. لذا ما از اول نسبت به شاه خوشبين نبوديم و همين در تمايل ما به سمت آقاي خميني موثر بود.
حساسيتهاي سياسي تا چه حد داشتيد؟ به عنوان مثال چقدر متوجه و متمايل نهضت ملي شدن صنعت نفت بوديد؟
اصلا آنها در ذهن ما نبود.
خانواده شما هم متمايل به آقاي خميني و روحانيت سياسي بودند؟
پدر من گرايشات ديني خود را به صورت سنتي از علماي اصفهان ميگرفت. اينطور نبود كه اگر چهار نفر آدم تند و داغ سياسي حرفي بزنند، او سريعا تاييد كند. پدر من اصلا مقلد آقاي خوئي بود.
خود شما مقلد چه كسي بوديد؟ آيتاللهخوئي يا آيتالله خميني؟
الان خاطرم نيست كه آيا به تبع پدرم مقلد آقاي خوئي بودهام يا نه. تا جايي كه يادم ميآيد به گمانم امام بودهام. البته آن طرف را هم نفي نميكنم چون يادم نيست.
تا چه زماني در حوزه اصفهان بوديد؟
يك سال. سال بعد به قم آمدم.
نگاهتان به حوزه قم چگونه بود؟آيا آنجا را هاروارد خود ميديديد؟
بالاخره يك گام رو به جلو بود. قم و نجف در هر حال دو حوزه اصلي ديني بودند.
چرا نجف نرفتيد.
خيلي به اين مساله فكر نكرده بوديم. فكر ميكرديم كه قم نيازمان را برطرف ميكند.
در قم پاي درس چه اساتيدي نشستيد؟
درسهاي سطح بالاتر مثل مكاسب و نهايه را نزد آقايان فاضل لنكراني، حسين نوري، مظاهري و يوسف صانعي خواندم و درس خارج فقه را نيز بيشتر نزد آقا موسي زنجاني و آقا مرتضي حائري فرا گرفتم.
درس آقاي منتظري نرفتيد؟
نه.
تفاوت ميان حوزه قم و اصفهان در چه بود؟ آيا حوزه قم، سياسيتر بود؟
حوزه اصفهان در مقايسه با قم چندان رونقي نداشت.
آيا حوزه قم سياسيتر نبود؟ يعني آيا شما در قم سياسيتر و انقلابيتر نشديد؟
طبيعتا همينطور بود و سن و سال ما هم با گرايشات راديكالي جور درميآمد.
گفتيد خانواده شما به لحاظ ديني منتقد حكومت پهلوي بودند اما دورنماي شما از حكومت اسلامي و تغيير حاكميت چه بود؟ آيا حكومت اسلامي آرمان شما بود؟
ما صاحبنظر كه نبوديم. تابع نظرات بوديم. البته آيتالله خميني يا منتظري يا رباني شيرازي كه بيشتر به مسائل انقلابي ميپرداختند نيز با تحول نظري همراه بودند. به فرض، نظرات ابتدايي امام با نظرات ايشان در سال 57 بسيار متفاوت بود. ايشان هم در ابتدا به دنبال اصلاح حكومت بودند. اصولا بحث تغيير حكومت براي ما بيشتر از زماني كهامام در نجف بحث «حكومت اسلامي» را مطرح كردند، جدي شد. تا قبل از اين، تغيير رژيم و براندازي در ذهن ما جا باز نكرده بود.
آيا سخنراني امام در باب حكومت اسلامي، هيچ بحث و جدلي را در حوزه به وجود نياورد؟ به هر حال نظر امام، نظر بديع و تازهاي بود. آيا اين جديد بودن، پرسش برانگيز نبود؟
شرايط روحي ما بسيار خاص بود. ما كاملا شيفتهامام بوديم. يادم نميرود كه حتي در مباحث علمي فقهي و فني نيز اگر استاد ما در كلاس درس، نظر آقاي خميني را نقد ميكرد، ما حساس ميشديم و خيلي جدي تحقيق ميكرديم تا به استاد اثبات كنيم كه آقاي خميني درست ميگويند. اصلا تاب و تحمل نقد امام را نداشتيم.
آيا در آن سالها عضو هيچ يك از تشكلهاي سياسي روحاني و غير روحاني هم شديد؟
نه.
نوع فعاليتهاي سياسي و انقلابيتان چگونه بود؟
توي همه سرها بوديم و با اين حال در يك تشكل خاص نبوديم. در بسياري از جلسات حضور داشتيم، چه در مقام برگزاركننده و چه در مقام يك مستمع عادي. اما عضو هيچ گروهي نبوديم.
حتي با بچههاي نهضت آزادي يا مجاهدين خلق هم جلسه نميگذاشتيد؟
نه.
تا چه سالي قم بوديد؟
تا سال 55 يا 56.
و بعد؟
به اصفهان بازگشتم.
ميگويند كه فضاي اصفهان در اختيار شما بوده است. شما با جريانات مبارز و انقلابي اصفهان مثل جريان آقاي طاهري، چه نسبتي داشتيد؟
ما در آن سالها در قم از دوستان و علاقمندان آقاي منتظري و رباني شيرازي بوديم. آقاي رباني شيرازي واقعا يك عنصر سياسي بود و حتي چه بسا سياسيتر از آقاي منتظري. ما هيچگونه رفت و آمدي با بيوت مراجع در قم نداشتيم. شايد فقط در مقام انتقاد بود اگر همراه عدهاي به دفتر مراجع ميرفتيم.
به بيت امام در قم هم نميرفتيد؟
چرا ميرفتيم. آقاي پسنديده در آنجا بودند.
ولي آقاي پسنديده چندان متمايل به نيروهاي انقلابي نبودند.
بالاخره آنجا هم يكي از پاتوقهاي ما و دوستان بود. اما شاخص مبارزه در قم آقاي منتظري و رباني شيرازي بودند. در اصفهان هم بالطبع، ما با آقاي طاهري زياد رفت و آمد داشتيم. با علماي ديگر هم ارتباط داشتيم اما اين ارتباط خيلي قوي نبود. در ضمن ما با آقاي طاهري، هممحلي هم بوديم. اما چهرههاي فعال ديگري هم در اصفهان بودند مثل آقاي روحاني و پرورش و عطريانفر و دكتر مالك.
قبل از انقلاب زندان هم رفتيد يا نه؟
زندان طولاني نه. در حد گرفتن و بردن و سپس آزاد كردن بوده است، اما به زندان طولاني نرفتم. براي فوت حاج آقا مصطفي ما بايد برنامه ميگرفتيم در اصفهان. مراسمي در مدرسه صدر اصفهان گرفته شد كه آقاي طاهري هم آنجا سخنراني كردند. ما در چنين برنامههايي فعال بوديم. يا قبلا در ماجراي كشته شدن يك طلبه – آقاي شريفي – ما فعاليتهاي زيادي ميكرديم. البته من در همين ميان براي 40 روز در ايران نبودم. به سوريه رفتم و با مرحوم محمد منتظري بودم.
در اصفهان، رئيس حوزه آقاي محمدحسين خادمي بود. ايشان چگونه شخصيتي داشتند؟ ميگويند كه ايشان خيلي شخصيت علمي قوياي نداشتند. درست است؟
نه، ايشان مورد تاييد شخص امام خميني هم بودند. به لحاظ علمي هم شخصيتي بافضل بودند. حوزه اصفهان چهرههاي موثر و مهمي داشت. آقاي ارباب، مرحوم آقاي فياض، آقاي طيب، شيخ علي صريحي اصفهاني، مرحوم مشكات، مرحوم آقاي محمد امامي، آقاي خراساني، مرحوم آقاي اديب و محقق و اردكاني و بسياري افراد ديگر در اصفهان بودند. تا زماني كه آقاي خراساني بود، ايشان رئيس حوزه علميه بودند اما بعد از فوت ايشان آقاي خادمي رئيس حوزه علميه شدند و واقعا شخصيت بافضلي هم بودند.
شما با اين روحانيون مشكلي نداشتيد؟
چرا، داشتيم. بالاخره ما سياسي بوديم. كتاب شهيد جاويد درآمد. ما نسبت به متن و محتواي كتاب ايرادي نداشتيم و نويسنده كتاب را هم قبول داشتيم. آقاي منتظري هم بر كتاب تقريظ نوشته بودند و اين براي ما مهم بود. ما با آن روحيه جواني، مخالفتها را به حساب ساواك ميگذاشتيم. با همين علماي مخالف جلسه بحث ميگذاشتيم و گاهي آنها به پدر من تذكر ميدادند كه مواظب باشيد ايشان به مسير انحرافي كشانده نشود. مرحوم آقاي شمسآبادي يكي از مخالفان اصلي «شهيد جاويد» بود و شايد بتوان گفت كه اصليترين مركز مبارزه با اين كتاب، دفتر ايشان بود. آقاي شمسآبادي به پدر من هم تذكر داده بودند كه مواظب فلاني باشيد.
آيا توجه شما و روحانيت سياسي به «شهيد جاويد» به واسطه آن نبود كه در اين كتاب هدف امام حسين تشكيل حكومت اسلامي معرفي شده بود؟ آيا مجددا رجوع كردهايد به آن كتاب و تصورتان نسبت به مدعاي اين كتاب آيا همچنان همان تصور است؟
دوباره مراجعه نكردهام و حضور ذهن ندارم درباره محتواي كتاب. اما راجع به خيلي از نكات و مسائل نظر ما عوض شده است.
آقاي طاهري در اين ميان چه جايگاهي داشت؟ دوگانه طاهري – خادمي از چه زماني شكل گرفت؟
ايشان در همان اوايل سالهاي مبارزه، سال 42 يا 43 به اصفهان آمدند و تا انقلاب هم در اصفهان بودند. نميدانم دوگانه طيف خادمي– طيف طاهري از كجا شكل گرفت. ما خودمان پاي ثابت نماز آقاي خادمي در مسجد دارالشفاء بوديم. به اين دوگانه توجه نداشتيم.
واقعا اين دوگانه وجود نداشت يا شما متوجه آن نبوديد؟
اگر دوگانگي وجود داشت كه حتما ما بايد در جريان بوديم اما بالاخره دستهبنديهايي بود. مثلا سال 57 بود. 10 يا 15 روز به رمضان مانده بود كه ريختند و آقاي طاهري را گرفتند. به طور طبيعي ما به بازار اصفهان و مدرسه صدر رفتيم و گفتيم كه بايد شلوغ كرد و كاري كرد. بازاريها و طلبهها را جمع كرديم. راه افتاديم به صورت جمعي به طرف منزل آقاي خادمي. در ذهنمان هم اين بود كه آقاي خادمي بايد يك اقدام جدي و تند بكند. اما انتظار ما برآورده نشد و بنابراين به طور طبيعي در دفاع از آقاي طاهري نسبت به آقاي خادمي موضعدار شديم. بنابراين ما گفتيم كه تا اين ماجرا روشن نشود از اينجا بيرون نميرويم. در حدود 10 روز در آنجا متحصن بوديم. تا اينكه تصميم گرفتند اين تحصن را كه به يك پايگاه سياسي تبديل شده بود به هم بزنند. همه به آنجا ميآمدند؛ آقاي سالك،آقاي پرورش، آقاي عطريانفر و خيلي دوستان بودند. شب پنجم رمضان آمدند تا پايان تحصن را اعلام كنند و در مقابل، جمعيت هم تصميم به تظاهرات گرفت. درگيري شد و چند نفر هم كشته شدند از جمله پسر عموي بنده كه ايشان هم نزديك خانه آقاي خادمي شهيد شد. احساس حكومت اين بود كه ممكن است نتواند شهر را كنترل كند. از صبح فردا حكومت نظامي اعلام كرد. حدود هفتم شهريور بود.
آقاي خادمي چه مراودهاي در اين ماجرا با شما داشت؟ آيا نمايندگان شما را ميپذيرفت؟
خود ايشان روزها ميآمد و در تحصن مينشست. اما منتقد هم بودند و ميگفتند كه توقعات شما عملي نيست. ولي برخورد منفي و حذفي نميكردند. اما شايد اين دو طيف شدن از همينجا شروع شده بود، دقيق نميدانم.
شما چه رابطهاي با سيد مهديهاشمي و «هدفيها» داشتيد؟
ما طرفدار «شهيد جاويد» بوديم ولي اصلا نميدانستيم كه گروهي با هدايت مهديهاشمي وجود دارد و ديدگاههاي افراطي در دفاع از «شهيد جاويد» دارد. من در هنگام قتل مرحوم شمسآبادي، در قم ساكن بودم. يادم هست كه يك چهارشنبه بعدازظهر بود كه از قم به اصفهان آمدم. در تاكسي بودم كه راننده تاكسي گفت فلان آخوند بيچاره را كشتند. او نام آقاي شمسآبادي را هم بلد نبود و من يك به يك اسم روحانيون اصفهان را گفتم تا به شمسآبادي رسيديم و او تاييد كرد و گفت كه بله، او را كشتهاند. ما هم كه فورا ساواك را در ذهن متهم ميكرديم و ميگفتيم كه كار آنها بوده است. پس از قتل شمسآبادي، حكومت اعلام كرد كه ما قاتلان را گرفتهايم. سيد مهديهاشمي و يك مجموعهاي را به عنوان قاتلان شمسآبادي معرفي كردند. حالا ما ميگفتيم كه ساواك هم شمسآبادي را كشته و هم سيد مهديهاشمي را ميخواهد خراب كند. حتي وقتي دو نفر از اعضاي گروه مهديهاشمي اعتراف به كشتن شمسآبادي كردند ما گفتيم كه حتما اعتراف آنها زير شكنجه بوده است. بعد از انقلاب اين افراد همگي آزاد شدند. پس از آزادي آنها من خودم از افرادي بودم كه گفتم تكليف اين پرونده بايد روشن شود. به سيد مهديهاشمي گفتم كه برويد و تقاضاي بررسي اين پرونده در يك دادگاه آزاد و علني را بدهيد. در اين دادگاه يا شما توسط جمهوري اسلامي تبرئه ميشويد و يا مشخص ميشود كه مشكلي داريد و در اين صورت ما نميتوانيم با شما همكاري كنيم.
حاضر شدند اين كار را بكنند؟
نه، حاضر نشدند. وقتي هم كه احساس كردند جو مناسب نيست، جعفرزاده و شفيعيزاده كه قبلا به عنوان عامل معرفي شده بودند، رفتند و نبودند. سيد مهدي هم كه منكر بود. نهايتا البته آنها را گرفتند و ماجراهاي بعدي پيش آمد. البته طرفداران سيد مهدي مدعياند كه او اين كار را به هيچ وجه نكرده است. ما ولي در اين خصوص واقعيت نهايي را نميدانيم چون ارتباطي با آنها نداشتيم.
پس شما ارتباطي با «هدفيها» نداشتيد؟
نه، من حتي آقاي شمسآبادي را وابسته به ساواك هم نميدانستم و اين نكات را به خود آقاي منتظري هم گفتهام. ولي در آن موقعيت ما پرونده ساواك براي مهديهاشمي و گروهش را هم يك پرونده ساختگي ميدانستيم و آنها را مظلوم ميدانستيم و بنابراين مدافع آنها بوديم. بعد از انقلاب هم با آنها رابطهمان قطع شد چون معتقد بوديم كه بايد مساله آنها در يك دادگاه آزاد روشن شود.
رابطهتان با محمد منتظري چگونه بود؟ چون اشاره كرديد كه با ايشان سفري به سوريه هم داشتهايد؟
وقتي كه من درس ميخواندم،محمد منتظري درسش را خوانده بود و يك عنصر سياسي و مبارز كامل بود. بعد هم كه درس ما تمام شد، او از ايران رفته بود و داخل نبود. سال 55 يا 56 بود كه من به سوريه رفتم و در آنجا مدتي را با مرحوم محمد بودم. در سوريه ولبنان مدتي با ايشان بودم كه برگشتم و ايشان همچنان همانجا بود.
در آغاز به سراغ آموزش نظامي و چريكي هم نرفتيد؟
نه، من بيشتر ميخواستم محمد را ببينم و ناظر ارتباطات او باشم.
هدف تفريحي داشتيد از اين سفر؟
بيشتر ميخواستم دوستان را ببينم.
روابط و مناسبات شما با سيد احمد خميني از كجا آغاز شد؟
از زماني كه طلبه بوديم با سيد احمد آقا آشنا شده بوديم تا سال 56، 57 كه از ايران رفتند.
چرا محوريت بيت امام در قم با آقاي پسنديده بود و با سيد احمد آقا نبود؟
حاج احمد آقا، دير طلبه شده بود. فكر ميكنم بعد از ديپلم، به دنبال طلبگي رفته بود. بنابراين طبيعي بود كه آقاي پسنديده در محوريت بيتامام در قم قرار بگيرند.
گويا سيداحمد آقاي خميني بعد از انقلاب يك سخنراني در منزل شريعتي ميكنند و در آنجا ميگويند كه ما بايد به دنبال يك جريان باشيم كه فراتر از حزب جمهوري و دولت موقت باشد، بايد يك خط سه داشته باشيم.
گمان ميكنم اين سخنراني متعلق به بعد از رياست جمهوري بنيصدر باشد.
عملياتي شدن آن؟
نه طرح آن، وگرنه كه اصلا اين ايده عملياتي هم نشد.
چطور شد كه شما از اصفهان به تهران آمديد؟
واقعا ارادي نبود. امام در بيمارستان قلب بستري شده بودند و پس از آن به خانهاي در همين خيابان دربند آمدند. يكي از روزهايي كه ما در آنجا بوديم، حاج احمد آقا گفت كه مطابق قانون بايد يك شوراي عالي قضايي تشكيل شود و اين شورا نيز متشكل از رئيس ديوان عالي كشور، دادستان كل كشور و سه قاضي به انتخاب قضات ديوان يا قضات كل كشور بايد باشد. حاج احمد آقا گفت كه تا پيش از انتخاب آن سه قاضي كه مراحل طولاني دارد و بايد طي شود، امام گفتهاند كه فلاني بيايد و به نمايندگي از من در آن شورا شركت كند. ايشان از من پرسيدند كه آمادگي دارم يا نه.
چقدر امام با شما آشنايي داشت؟ آيا ايشان را از نزديك و در يك جلسه خصوصي تا آن زمان ديده بوديد؟
نه، من نجف هم نرفته بودم. احتمالا ما را معرفي كرده بودند به ايشان. شايد آقاي منتظري يا آقايهاشمي يا سيد احمد آقا ما را معرفي كرده بودند.
اين افراد شما را به عنوان يكي از محورهاي مبارزه ميشناختند؟
واقعيت اين بود كه آدم كم داشتند و بنابراين ما را معرفي كرده بودند.
پس از اين بود كه به صدا و سيما رفتيد؟
در همين فاصله، سيد احمد آقا به من گفت كه بيا و با آقاي طارمي – كه الان در بيت رهبري است و زماني هم سفير ايران در عربستان بود – در صدا و سيما همكاري كن. گفتم كه نميتوانم. پرسيد چرا؟ گفتم نميخواهم به تهران بيايم. فعلا كه اصفهان هستم و اگر بخواهم به جايي بروم، به قم ميروم. حاج احمد آقا اصرار كرد و گفت كه آقاي طارمي هم دستتنهاست و نياز به كمك هست و شما برويد فكر كنيد. آقاي طارمي معاون اطلاعات و اخبار صدا و سيما بود كه مهمترين معاونت صدا و سيما بود. بنيصدر هم كه رئيس جمهور شد و خدمت امام رفت و خواست كه صدا و سيما زيرنظر رئيس جمهوري باشد، امام پذيرفت و با اين حال شرط كرد كه مدير اطلاعات و اخبار صدا و سيما را خودم تعيين خواهم كرد. امام ميدانست كه چه چيزي دارد ميگويد. حاج احمد آقا ميگفت كه «مهم ساعت دو بعدازظهر است كه مردم پيچ تلويزيون را بپيچانند، ببينند در مملكت چه خبر است، قبل و بعدش هم دست بنيصدر باشد.»
شما پيشنهاد را نپذيرفتيد؟
در آن جلسه گفتم كه نميپذيرم و حاج احمد آقا گفت كه حالا برو و فكر كن. بعد هم به آقاي طارمي گفت شما كه به قم داريد ميرويد، با آقاي نوري همراه شويد و با هم برويد. آقاي طارمي هم در مسير با ما صحبت كرد و من پس از بازگشت از قم به صدا و سيما نزد آقاي طارمي رفتم. گفتم كه حالا چه كار كنم. ايشان هم گفتند كه معاونت ما سه بخش دارد: بخش برونمرزي، بخش دفتر مركزي خبر و بخش پخش خبرو آقاي لاريجاني هم در بخش دفتر مركزي خبر بود و به من پيشنهاد مسووليت بخش پخش خبر را دادند. ما را به اتاقي در طبقه سوم ساختمان پخش بردند و اتاق مدير را به ما نشان دادند.
چه سالي بود؟
سال 1359 بود.
آيا شما اصلا با تلويزيون نسبتي داشتيد؟ چون خيلي از خانوادههاي سنتي تلويزيون نميديدند؟
ما هم جزو همين دسته بوديم كه اصلا با صدا و سيما بيارتباط بوديم و حالا قرار بود كه مدير يك مركز در آنجا بشويم. وقتي وارد اتاقم شدم با خانمي مواجه شدم كه آنجا نشسته بود و وقتي كه پرسيدم ايشان چه كسي است گفتند كه منشي بنده است. خانم منشي را همان روز صدا كردم و گفتم كه ظاهرا از امروز من اينجا رئيس هستم و شما هم اگر ميتوانيد خودتان را با قيافه من تنظيم كنيد سر كار بياييد وگرنه نياييد. از فردا خانم منشي حجابشان مناسبتر شد و خيال ما هم راحت شد. چند روز بعد ما را صدا كردند و خواستند كه به دفتر مدير اطلاعات و اخبار برويم. در آنجا به ما گفتند كه تصميم گرفته شده از قسمت «پخش خبر» هجده نفر اخراج شوند و چون مربوط به قسمت شماست، نامهاش را شما بايد امضا كنيد. من هم گفتم كه اگر مربوط به قسمت من است، من بايد تشخيص بدهم كه چه كسي اخراج شود. گفتند كه ما بررسي كردهايم و اينطور تشخيص دادهايم. من هم گفتم كه اگر بررسي كردهايد، خودتان هم امضا كنيد. بنابراين ناسازگاريهاي ما از همان ابتدا شروع شد. ما پس از اين شنيديم كه كاركنان صدا و سيما همگي دارند دست از كار ميكشند و به سمت دفتر ما ميآيند تا تكليف را روشن كنند. مديريت ما را خواست و گفت كه چه ميخواهيد بكنيد؟ گفتم ميروم در جمع آنها صحبت كنم.
حالا سي سال هم گمان ميكنم نداشتيد؟
سي يا سي و يك سال داشتم. يك طلبه جوان تازهكار بودم. حالا افرادي كه هر كدام 20 سال يا 30 سال سابقه در صدا و سيما داشتند؛ پيرمرد و پيرزن و جوان و حرفهاي همگي به اعتراض جمع شده بودند. گفتم كه مساله چيست؟ گفتند كه چه معني دارد بدون محاكمه و دليل مشخص 18 نفر را اخراج ميكنيد و بعد هم تهديد كردند كهامشب صدا و سيما را ميخوابانيم. من هم از سر جواني و انقلابي بودن گفتم كه مگر چه اتفاقي ميافتد و گيريم كه كار را تعطيل بكنيد چه فايدهاي دارد؟ پيشنهاد كردم كه از اين راه برگرديد و تهديد نكنيد. يكي از معترضان برگشت و گفت كه نميشود، يك عده آدمهايي كه نه ميدانند «نودال» چيست نه «امپكس» و فلان و فلان را ميشناسند، بيايند اينجا و تصميم گيرنده شوند و البته ما قصد توهين نداريم. من همينجا گفتم كه برعكس تو قصد توهين داري و اگر قصدت توهين نيست، پس چيست؟ گفتم كه من شما را اخراج نكردهام و اگر اينجا آمدهام يعني دنبال راه حل هستم. وگرنه با تهديدها به نتيجه نميرسيم. بالاخره ماجرا تمام شد. بعد از حدود بيست سال به مناسبت عيد از زندان جمهوري اسلامي به مرخصي آمده بودم. در مرخصي به شيراز به حافظيه رفته بودم. در آنجا خانمي به من گفت كه من از شما راضي نيستم؛ چرا من را اخراج كردي از صدا و سيما؟ گفتم كه الان يادم نيست و البته حتما از اين كارها كردهام. جالب بود كه خانواده او چون من يك زنداني جمهوري اسلامي بودم همگي به طرفداري از من با خانم برخورد كردند.
چه مدت در صدا و سيما بوديد؟
حدود 9 يا 10 ماه بعد از رياست جمهوري بنيصدر.
شما در اصفهان طرفدار رياست جمهور بنيصدر بوديد. درست است؟
بله، چند علت داشت. ما حزب جمهوري اسلامي را در اصفهان تاسيس كرديم.
به پيشنهاد چه كسي؟
آقاي بهشتي پسرشان محمدرضا را فرستادند و در دفتر آقاي طاهري جمع شده بوديم كه اين تصميم گرفته شد. يك روز در دفتر حزب، استاندار اصفهان كه رابط حزب با تهران بود، به ما ابلاغ كرد كه كانديداي حزب براي رياست جمهوري آقاي جلالالدين فارسي است. ما هم چون متمرد بوديم، گفتيم كه ما تا حالا فكر ميكرديم در حزب از پايين و از قاعده تصميمگيري ميشود و بايد يك كنگرهاي گذاشته ميشد و جلالالدين فارسي را حداقل از داخل كنگره درميآوردند. ولي نميتوان از تهران ديكته كرد. گفتند كه اگر اينطور باشد، شما، اخراج هستيد. من هم گفتم كه مشكلي نيست. ما آمدهايم و حزب را رها كرديم. بعد هم بررسي كرديم و مجموعه بررسيهاي ما نشان داد كه آقاي بنيصدر اولي بر ديگران است.
دنبال نظر امام و خانواده ايشان نبوديد؟
سيدحسين آقا خميني طرفدار بنيصدر بود ولي بيت امام را نميدانم و يادم نيست. وقتي كه قرار شد از بنيصدر حمايت كنيم يكي از علما كه نميخواهم اسمشان را ببرم از تهران آمدند تا با ما صحبت كنند نظر ما را برگردانند. ما نظر آن فرد را نپذيرفتيم و حزب آقاي باهنر را فرستاد تا با همديگر صحبت كنيم. من از مرحوم باهنر پرسيدم كه آيا به نظر شما آقاي بنيصدر آدم بدي است يا ميگوييد كه فارسي بر بنيصدر ترجيح دارد. نميدانم اين جمله را من گفتم و آقاي باهنر تاييد كرد يا خود ايشان گفت كه جلالالدين فارسي ميتواند رئيس جمهور شود و بنيصدر نخستوزير او شود. ما هم گفتيم كه اگر ايشان از نظر شما براي نخستوزيري مناسب است، ما ميگوييم كه ميتواند رئيس جمهور هم باشد. جلسه به نتيجه نرسيد و ما هم در كنار جامعه روحانيت مبارز اصفهان و آقاي طاهري از بنيصدر حمايت كرديم.
ارتباطي هم با بنيصدر داشتيد؟
نيروهاي اطراف آقاي بنيصدر نوعا قوي بودند. در اصفهان آقاي سلاميتان و غضنفرپور اطراف ايشان بودند كه آقاي سلامتيان آدم توانايي بود. ما البته با بنيصدر هم جلسه گذاشتيم و صحبت كرديم و مواضع ايشان را پرسيديم.
از «خط سه» صحبت نكرديد. چطور شكل گرفت؟
من نميدانم كه اين «خط 3» اصلا چه بود. «خط سه» فقط يك سخراني بود و بس. اصلا چيزي به نام «خط سه» شكل نگرفت. ما يك روز در صدا و سيما بوديم كه گفتند حاج احمد آقا در جايي صحبت كرده و گفته كه اين داستان حزب و آن هم داستان بنيصدر، پس بايد يك جريان سوم تشكيل شود تا نيروهاي مستقل و معتدل در آنجا جمع شوند. در همين حد بود. اينطور نبود كه عدهاي دور هم بنشينند و بگويند كه ما «خط سه» هستيم و جلسه بگذارند.
ولي از بيرون كه نگاه كنيم اين «خط سه» را ميتوانيم شناسايي كنيم. جرياني كه مورد اعتماد امام است اما از جريان موجود هم فاصله دارد.
بله، رئيس جمهور كه آمد ما ديديم كه اين آقا اصلا خيلي عجيب و غريب است و اصلا به حد خودش قانع نيست. بنابراين ما علاوه بر حزب جمهوري نسبت به بنيصدر هم موضع پيداكرديم. اينجا بود كه بحث «خطسه» پيش آمد ولي واقعا در حد حرف بود. شايد شما بگوييد كه فلاني و فلاني نماد خط سه هستند ولي واقعا يك جرياني با اين عنوان شكل نگرفته بود.
يعني جلسهاي هم در اين راستا نداشتيد؟
حداقل من در جلسهاي نبودم كه موضوعش «خط سه» باشد. «خط سه» در حد يك سخنراني بود و تمام شد.
چرا بعد از نااميدي از بنيصدر به حزب جمهوري رجوع دوباره نكرديد؟
چون قبول نداشتم آنجا را و روابط آنجا را از بالا به پايين ميديديم. اين مشكل البته يك مشكل عمومي است. يادم ميآْيد كه سال 78 وقتي به شوراي شهر تهران رفتيم، يك روز آقاي مهاجراني به نقل از همسرشان كه عضو شورا بود به من گفتند كه خانم كديور ميگويند فلاني يك ديكتاتور مصلح است. خيلي بايد كار بنيادي شود تا تفكر ما تغيير كند. اصلا به دنبال فكر جمعي نيستيم و همگي دنبال حاكم كردن نظر خودمان هستيم.
حسين شريعتمداري:
درگذشت آيتالله توسلي ارتباطي
به توهينهاي اخير
به بيت امام خميني ندارد
كيهان و رسالت در يك حركت هماهنگ، با چاپ يادداشتهايي سعي كردند با القاي نوعي ترديد درباره علت درگذشت آيتالله توسلي، اينگونه وانمود كنند كه علت درگذشت آيتالله توسلي ارتباطي به توهينهاي اخير به بيت امام خميني ندارد، آنگونه كه كيهان نوشته است: اگر غير از اين بود آيتالله توسلي بايد 6 روز پيش يعني به هنگام شنيدن خبر اهانت دچار عارضه قلبي ميشد.
كيهان در يادداشتي كه نوشته حسين شريعتمداري است، درباره درگذشت آيت الله توسلي نوشت: گفته مي شود- و مي تواند صحت داشته باشد- كه مرحوم آيت الله توسلي در حالي دچار عارضه سكته قلبي شده و دار فاني را وداع كرده است كه از اهانت يك سايت اينترنتي به بيت معظم حضرت امام(ره) برآشفته و ماجراي آن اهانت را به گلايه براي حاضران نقل مي كرده است، كه نگراني ايشان نيز طبيعي بوده است... اما، بعد از انتشار خبر درگذشت مرحوم آيت الله توسلي برخي از مدعيان اصلاحات كه بارها نشان دادهاند كمترين ارادتي به حضرت امام(ره) ندارند، تلاش گسترده اي را براي سوء استفاده از درگذشت آن مرحوم آغاز كردند. آنها در يك حركت موذيانه كه تمامي شواهد از هماهنگي آن در يك نقطه مشترك حكايت مي كند كوشيدند ضايعه فوت مرحوم توسلي را با ماجراي اهانت يك سايت اينترنتي به نوه حضرت امام(ره) گره بزنند و در همان حال سايت مورد اشاره را به دولت نهم نسبت داده و نتيجه بگيرند كه اهانت اين سايت باعث سكته قلبي آيت الله توسلي و درگذشت ايشان بوده است!... مرتبط دانستن درگذشت مرحوم آيت الله توسلي با ماجراي اهانت يك سايت به نوه حضرت امام(ره) يك برداشت غيرمنطقي و عوامانه است كه تنها با هدف عوام فريبي قابل طرح خواهد بود... اهانت به نوه حضرت امام(ره) و فوت مرحوم آيت الله توسلي دو رخداد همزمان نيز نبوده اند. ماجراي اهانت 6 روز قبل از فوت آقاي توسلي اتفاق افتاده و خبر آن نيز در سطح گسترده اي منتشر شده بود، بنابراين كساني كه با موذي گري در پي ارتباط دادن اين دو رخداد با يكديگر هستند بايد توضيح بدهند كه چرا مرحوم توسلي 6 روز قبل، يعني به هنگام شنيدن خبر اهانت دچار عارضه سكته قلبي نشده بودند؟! مخصوصا آن كه يك خبر ناگوار وقتي براي اولين بار مطرح شده و به گوش كسي مي رسد بسيار تكان دهنده تر و تحمل آن به مراتب سخت تر از هنگامي است كه همان خبر را براي چندمين بار شنيده و مدتها از هنگام وقوع آن گذشته باشد... طي 10 سال گذشته روزنامه ها و افراد و گروههاي مدعي اصلاحات بارها به شخص حضرت امام(ره) اهانت كرده و بسياري از مباني و ارزش هاي انقلاب اسلامي كه يادگار واقعي امام راحل(ره) است را با وقاحت مورد حمله قرار داده بودند ولي هيچيك از مدعيان امروزي نه فقط كمترين اعتراضي نكردند، بلكه با سكوت معني دار خود بر آنهمه اهانت و زشت گويي عليه امام و انقلاب مهر تأييد زدند!... اكنون بايد پرسيد اگر مطابق ادعاي برخي از مدعيان اصلاحات، مرحوم آيت الله توسلي از غصه و اندوه اهانت به نوه حضرت امام(ره) سكته كرده و دار فاني را وداع گفته اند، چرا در مقابل آنهمه اهانت هاي وقيحانه به شخص حضرت امام(ره)، اسلام، پيامبر خدا(ص)، ائمه معصومين(ع)، انقلاب، قرآن و... دچار عارضه قلبي و سكته نشده بودند؟!... مدعيان اصلاحات تلاش مي كنند اهانت به نوه محترم حضرت امام را به كسي نسبت بدهند كه به گواهي دوست و دشمن يكي از وفادارترين و ثابت قدم ترين مسئولان پيرو خط امام(ره) طي 3 دهه گذشته بوده و هست. كدام يك از شما ساده زيست تر از احمدي نژاد هستيد؟ كداميك از شما جنگ فقر و غنا را جدي گرفته ايد؟ كدامتان مانند احمدي نژاد به پيروي از امام راحل(ره) در مقابل قدرت هاي استكباري با شجاعت ايستاده ايد؟ كدام مدعي اصلاحات مردمي تر از احمدي نژاد است؟ چه كسي از ميان شما در حمايت از محرومان به گرد پاي احمدي نژاد مي رسد؟ و يا در دفاع از آرمان هاي امام(ره) با احمدي نژاد قابل مقايسه است؟
رسالت در سرمقاله خود كه نوشته محمدكاظم انبارلويي دبير سياسي حزب موتلفه است، با اشاره به درگذشت آيتالله توسلي، نوشته است: موضوع ارتحال حضرتآيتالله توسلى به شرحى که برخى سايتهاى خبرى و نيز روزنامههاى دوم خردادى نوشتهاند به نوعى مرتبط با تاثر شديد ايشان از مسئله اهانت به بيت شريف حضرت امام (ره) است. کسانى که واقعا عشق به امام، انديشهها و آرمانهاى امام و انقلاب دارند، ذرهاى بىادبى و اهانت را برنمىتابند و از اين حادثه متاثر و متاسف هستند.
نکته جالب در اين ميان آن است کسانى که در گذشته آرمانهاى امام (ره) را تخطئه مىکردند و يا به نوعى سکوت در برابر اهانتها و کجروىها داشتند اکنون در صف مقدم دفاع از بيت امام (ره) ايستادهاند. ما اين رويکرد را مثبت مىدانيم و به آنها خير مقدم عرض مىکنيم و آن را در اندازه پديده مخالف به موافق ارزيابى مىکنيم. [به نوشته ديروز غلامحسين كرباسچي در سرمقاله كارگزاران اشاره كرد و نوشت:] وى اصلىترين شاخصه اين شخصيت بزرگوار را وفادارى به امام و آرمانهاى اسلام ياد کرد.
نمىخواهيم درنيت، انگيزه و صدق اين گفتار ترديد کنيم و آن را زير سوال ببريم. اما آقاى کرباسچى را دعوت مىکنيم روزنامه همشهرى را به هنگامى که وى مدير مسئول آن در ايام تصدى يا زمامدارى در شهردارى تهران بودند تورقى کنند... مطمئن هستم اگر او همين مقدار وفادارى به امام و آرمانهاى اسلام را که در اين مقاله از خود نشان مىدهد آن سالها نشان مىداد، مردم انتظارى از وى براى دفاع از امام و انقلاب نداشتند، فقط گله مىکردند چرا اين قدر بىمهرى به اسلام و انديشههاى امام در زمان تصدى ايشان در روزنامه همشهرى روا داشته شد. به هر حال بازگشت وى به دفاع از امام (ره) و يار امام به خاطر وفادارى به انديشه امام (ره) تا سرحد مرگ را به فال نيک مىگيريم و آن را نوعى دفاع مومنانه تفسير مىکنيم.
واردات بي رويه ميوه در دو سال گذشته يکي از معدود اقدامات دولت به شمار مي رود که مسوولان اقتصادي کشور براي توجيه آن خود را پايبند به برنامه چهارم توسعه و مدافع اقتصاد آزاد نشان مي دهند. در حالي که حجم واردات کالاهاي مصرفي و به خصوص محصولات باغي در دو سال گذشته رشد چشمگيري داشته است، محمدصادق مفتح معاون وزير بازرگاني برداشتن موانع غيرتعرفه يي براي واردات و دفاع از اقتصاد آزاد را يکي از دلايل اين افزايش بي رويه مطرح مي کند و معتقد است هرچند کشور نياز به واردات کالاهاي ضروري تري دارد اما طبق قانون برنامه چهارم توسعه نمي توان مانع واردات شد. به همين سبب است که ميزان واردات ميوه از 44 ميليون دلار در چهار ماهه اول سال 84 به 172 ميليون دلار در چهار ماهه اول سال 86 رسيده است که نشان دهنده افزايش چهار برابري يا 128 ميليون دلاري واردات ميوه در فاصله چهار ماهه اول دو سال گذشته است. اين در حالي است که معمولاً دولت در اواخر سال اقدام به کاهش تعرفه واردات ميوه مي کند و حجم اين واردات در روزهاي پاياني سال به طرز چشمگيري افزايش مي يابد. گفتني است حجم واردات در 11 ماهه اول سال 85 در مقايسه با مدت مشابه سال 84 حدود 19 درصد افزايش پيدا کرده است که اين ميزان با توجه به روند غيرمنطقي افزايش واردات در سال جاري به مراتب فراتر خواهد رفت، ضمن اينکه دولت امسال با توجه به سرماي غيرقابل پيش بيني هوا و يخ زدگي برخي از باغات و براي تامين ميوه شب عيد تعرفه واردات را مطابق سال هاي گذشته کاهش داده است. هرچند مسوولان معتقدند با کاهش تعرفه واردات ضمن تامين نياز بازار در پايان سال و حفظ توان توليد داخلي قيمت ها نيز کنترل مي شود ولي تجربه چند سال گذشته عملاً نشان داده است که حجم بالاي واردات ميوه نه تنها عرصه را بر توليدات داخلي تنگ تر کرده است بلکه افزايش شديدي را در قيمت ميوه به خصوص مرکبات ايجاد کرده و به نظر مي رسد شبکه توليد داخلي ميوه نيز در طول اين مدت فرسوده تر از قبل شده، به طوري که طبق آمار نزديک به 40 درصد از ميوه هاي توليدي کشور در اين شبکه از بين مي روند. سيل عظيم واردات مرکبات در کشورهاي فيليپين، برزيل و ساير کشورهاي امريکاي جنوبي در سه سال گذشته باعث شده است جايگاه توليدات مرکبات ايران که رتبه هشتم را در دنيا داشته است متضرر شود و ضمن هدر رفتن درآمد نفتي کشور و افزايش تقاضا براي واردات و خريد ارز توسط واردکنندگان بازار داخلي مرکبات را نيز مختل کند. اين در حالي است که ضمن افزايش بارندگي در کشور و نيز رشد چشمگير اعتبارات تخصيص يارانه نهاده هاي کشاورزي و ساير تسهيلات تکليفي رشد ارزش افزوده بخش کشاورزي و زراعت نسبت به سال گذشته با کاهش مواجه شده است، در حالي که مي توان با يک برنامه ريزي دقيق عملاً ضمن تقويت بازار داخلي حجم و ارزش ميوه و محصولات حاصل از صنايع تبديل آن را چند برابر کرد و درآمد ارزي قابل اتکايي نيز به وجود آورد. اما متاسفانه با توزيع يکباره و بي برنامه ميوه در بازار و نوسانات غيرکارشناسي تعرفه ها و سود بازرگاني در اين بخش تناسب بين عرضه و تقاضا از بين رفته و ضمن برهم خوردن تنظيم بازار گراني بيش از اندازه يي به مصرف کنندگان تحميل شده است. مطابق آمار مقايسه يي گمرک ايران ميزان واردات ميوه در فروردين ماه سال 86 بالغ بر 67 هزار تن است، در حالي که اين ميزان در مدت مشابه ماه قبل 11 هزار تن بوده، همچنين در ماه هاي ارديبهشت و خرداد سال 86 دولت به ترتيب 73 و 70 هزار تن ميوه وارد کشور کرده است که اين رقم در مدت مشابه سال 85 به ترتيب 18 و 24 هزار تن است و بدين ترتيب حجم واردات در چهار ماهه اول سال 85 از 145 ميليون دلار به 172 ميليون دلار در سال 86 رسيده است که تقريباً برابر با کل ارزش واردات ميوه در سال 84 است. گفتني است در چهار ماهه اول امسال موز، پرتقال و نارنگي به ترتيب بيشترين حجم واردات ميوه را به خود اختصاص دادند، به طوري که دولت در طول اين مدت اقدام به وارد کردن 193 ميليون تن موز به کشور کرده است، ضمن اينکه پنجاه ميليون تن پرتقال و پنج ميليون تن نارنگي نيز در اين مدت به بازار مرکبات داخلي ايران تزريق شده است. لازم به ذکر است حجم واردات پرتقال در مدت چهار ماهه اول سال 86 بيشتر از کل حجم 41 ميليون تني واردات اين ميوه در کل سال 84 است که نشان دهنده افزايش شديد واردات اين محصول در دو سال گذشته است. اين در حالي است که وزير جهاد کشاورزي به مردم توصيه کرده است پرتقال کمتري مصرف کنند. ضمن اينکه طبق آمار معمولاً کمترين ميزان واردات در ماه هاي ابتدايي سال صورت مي گيرد و در ادامه با کاهش نرخ سود بازرگاني برميزان واردات افزوده خواهد شد؛ به طوري که در سال 84 از مجموع 184 ميليون دلار واردات ميوه، 137 ميليون دلار آن در نيمه دوم سال و بعد از تغيير تعرفه ها وارد کشور شده است.اين نوسانات شديد تعرفه يي در واردات ميوه در طول يک سال باعث مي شود در اين ميان بازرگاناني که از قبل شرايط تغيير تعرفه را مي دانند از اين فرصت براي کسب سودهاي کلان استفاده ببرند، به طوري که تغييرات تعرفه و سود بازرگاني واردات ميوه از 60 درصد به صفر درصد در مقاطع مختلف تاثير چنداني بر ثبات قيمت ها در بازار داخلي نداشته است و تنها سود کلاني را نصيب واسطه ها کرده. اين در حالي است که کشاورزان داخلي به خصوص در سال جاري در اثر سرماي شديد و وضعيت نامناسب جوي به دليل يخ زدگي محصولات خود دچار خسارت هاي ميلياردي شدند و از طرف ديگر قيمت مرکبات و ساير محصولات باغي نيز در طول اين مدت با افزايش چشمگيري روبه رو شده است.طبق گزارش گمرک ايران و با توجه به سهم چشمگير کشور امارات متحده عربي در صادرات ميوه به ايران بايد گفت؛ مبداء حمل ميوه هاي وارداتي از اين کشور به ايران در واقع امارات متحده عربي نبوده، اما چون فاکتور واردات ميوه در امارات صادر و به نوعي معامله در اين کشور انجام مي شود از نظر گمرک ايران کشور صادرکننده امارات متحده عربي است، در صورتي که حمل ميوه از مبادي اصلي توليد ميوه که عمدتاً کشورهاي امريکاي جنوبي هستند، صورت مي گيرد.ولي در اين ميان اکثر بازرگانان ترجيح مي دهند معاملات خود را در کشور امارات متحده عربي انجام دهند که نکته يي قابل تامل است.
اعضاي مجمع روحانيون مبارز از توسلي مي گويند
يار امام و همراه خاتمي
هنوز حوزه هاي علميه و مجامع دانشگاهي رخت سياه غم از دست دادن سيدجعفر شهيدي را از تن بيرون نياورده بودند و اصلاح طلبان نيز از ماتم درگذشت احمد بورقاني نماينده شجاع مجلس ششم فارغ نشده بودند که خبري تازه همگي را در ماتم و عزايي جديد فرو برد. «آيت الله توسلي دار فاني را وداع گفت.»
شايد براي نسل جوان تر آيت الله توسلي چهره شناخته شده يي به شمار نيايد اما با اطمينان مي توان تاکيد کرد براي نسلي که در تمام فريم هايي که از امام در ذهن خود آرشيو کرده حضور مرحوم توسلي را نيز به نظاره نشسته است فقدان وي واجد آثار متفاوتي است. چه بخواهيم و چه نخواهيم توسلي به عنوان يکي از شاخصه هاي اصلي خاطرات جمعي ايرانيان از امام بدل شده بود و حضور وي حسي نوستالژيک را در نسل دوره انقلاب برمي انگيخت.
هنوز از ياد نبرده ايم که در انتخابات مجلس خبرگان سوم با توجه به عدم حضور مهم ترين گروه هاي همفکر آيت الله توسلي يعني ائتلاف اصلاح طلبان در انتخابات آيت الله توسلي در حوزه گسترده و ميليوني تهران بدون کوچک ترين تبليغي تا واپسين لحظات شمارش آرا در عرصه رقابت حضوري جدي داشت و هر آن احتمال آن وجود داشت که در جمع منتخبان تهران حضور يابد؛ منتخباني که هريک به صورت گسترده از همه گونه امکانات براي تبليغات استفاده کرده بودند... هرچند آيت الله توسلي نتوانست به مجلس خبرگان سوم راه يابد اما آراي گسترده وي مبين آن امر بود که هنوز بخش عمده يي از طبقه ميانسال شهري وي را به خوبي مي شناسند و اعتماد دارند و کافي است نام وي را در ليست نامزدها در حوزه راي گيري مشاهده کرده راي شان را به او اختصاص دهند.بخش عمده اقبال مردم به آيت الله توسلي را مي توان در نوع تعامل وي با رهبر فقيد جمهوري اسلامي تفسير و تحليل کرد. علاقه و وفاداري ويژه مرحوم توسلي به امام و حضور مستمر در دفتر امام در کنار اعتماد فراوان بنيانگذار جمهوري اسلامي به وي نوعي رابطه منحصر به فرد را ايجاد کرده بود. در آن دوران افکار عمومي توسلي را جز معدود معتمدان خاص امام به شمار مي آورد.
چرا معتمد امام؟
اما چه ويژگي بارزي در توسلي وجود داشت که امام اين گونه به وي اعتماد كرد؟
مجيد انصاري عضو مجمع روحانيون مبارز در اين زمينه مي گويد؛ امام در انتخاب اطرافيان خود و همچنين اعضاي دفترشان حساسيت ويژه يي داشتند. حتي در نامه معروف خود مسوولان نظام را به اين امر توصيه کردند که در انتخاب اعضاي دفتر و نزديکان خود با دقت و بينش عمل کنند. نفس حضور ايشان در مدت طولاني در کنار امام نشان دهنده سلامت، امانتداري و خوشفکري ايشان و اعتماد کامل امام به وي است. به نظر من مهم ترين دلايل توجه ويژه امام به ايشان تدين، فضل و خوشفکري مرحوم توسلي بوده است.سيدعبدالواحد موسوي لاري يکي ديگر از اعضاي مجمع روحانيون مبارز نيز در اين باره مي گويد؛ عشق همراه با شناخت نسبت به امام مرحوم توسلي را در جايگاهي قرار داد که وي به امين، معتمد و محرم اسرار امام بدل شده بود. تلقي من اين است که حضرت امام به اين نتيجه مهم رسيده بودند که اقدامات و خدمات آقاي توسلي تنها براي اعتلاي فکر و انديشه امام است و نه براي بهره گيري از فرصت هاي پيش آمده، همين امر نيز سبب شد که ايشان به معتمد امام بدل شوند.
جايگاه علمي
آيت الله توسلي در کنار مبارزه به دروس حوزه نيز اهتمام جدي داشت و همين امر نيز باعث شده بود مسووليت بخش استفتائات دفتر امام به ايشان واگذار شود.
مجيد انصاري درباره مدارج علمي مرحوم توسلي تاکيد مي کند که ايشان يکي از شاگردان مبرز آيت الله بروجردي و امام بودند. نفس اينکه در جايگاه استفتائات دفتر امام قرار گرفتند نشان دهنده علم و فضل ايشان است. مرحوم توسلي تواضع خاصي داشتند و به جاي تدريس براي گروهي خاص از شاگردان به بيان احکام به صورت ساده براي اقشار مختلف جامعه مي پرداختند و اين امر را براي خود کسر شأن نمي دانستند.متاسفانه براي برخي اين گونه جا افتاده است که بيان احکام خدا به مردم که اتفاقاً روح فقه نيز همين مساله است فعاليتي درخور علماي طراز اول به شمار نمي رود و علم و فضل فقط در تدريس و تاليف خلاصه شده است. با اين حال آقاي توسلي عمر خود را صرف تعليم احکام به افراد جامعه کرد، چه در زماني که در راديو به بيان احکام مي پرداخت چه در سه دهه اخير که بخش استفتائات دفتر امام زير نظر ايشان فعاليت مي کرد.
فعاليت هاي سياسي
آيت الله توسلي در کنار فعاليت هاي خود در دفتر امام به فعاليت هاي سياسي نيز مي پرداخت. وي منتخب مردم تهران در دو دوره انتخابات مجلس خبرگان بود و همچنين از اعضاي محوري موسس مجمع روحانيون مبارز به شمار مي رفت.مجيد انصاري که در مجلس خبرگان رهبري سابقه همکاري با مرحوم توسلي را داشته است درباره نوع فعاليت هاي ايشان تاکيد مي کند؛ آيت الله توسلي هم داراي جايگاه علمي و هم مقبوليت اجتماعي و هم مورد وثوق رهبر انقلاب بود، مجموعه اين ويژگي ها از وي چهره يي ممتاز ساخته بود. در مجلس خبرگان نيز ايشان از نمايندگان فعال به شمار مي آمدند، به خصوص در دوره رياست جمهوري آقاي خاتمي که بعضاً ايشان و همکاران شان مورد بي مهري قرار مي گرفتند، جناب توسلي با شفافيت، شجاعت و صراحت پا به ميدان گذاشته از خاتمي و اصلاحات دفاع مي کرد. مرحوم توسلي به رغم سن شان در همه جلسات مجلس خبرگان شرکت کرده و در بسياري از امور با طرح ها و برنامه هاي خود باعث فعال تر شدن مجلس مي شدند. آيت الله توسلي مجلس خبرگان را داراي جايگاه رفيعي مي دانستند که اگر چه مجلس پرکاري نيست اما چه در وجه نظارت و چه در وجه دفاع از جايگاه رهبري و چه در وجه انتخاب رهبر در مواقع پيش بيني شده بايد دقيق، کارشناسانه و مسوولانه عمل کند.موسوي لاري عضو مجمع روحانيون مبارز درباره فعاليت آيت الله توسلي در اين مجمع نيز تاکيد مي کند؛ هنگامي که مجمع روحانيون تاسيس شد همه اعضا به جناب توسلي به عنوان ريش سفيد مجمع نگاه مي کردند و نقش وي در مجمع روحانيون نقشي محوري و بسيار مهم بود.از ديگر فعاليت هاي وي مي توان به عضويت در شوراي بازنگري قانون اساسي و عضويت در مجمع تشخيص مصلحت با حکم امام و همچنين عضويت در مجمع تشخيص مصلحت نظام با حکم مقام رهبري اشاره کرد.
سکوت شش ساله و سرانجام کنار خاتمي
پس از کنار رفتن طيف موسوم به خط امام از مشاغل کليدي دولت و همچنين حذف آنها در انتخابات مجلس چهارم اکثر نيروهاي اين جريان به ناچار از عرصه عمومي فاصله گرفتند. مجمع روحانيون مبارز به حالت نيمه تعطيل در آمد و چهره هاي نزديک به اين تشکل از جمله آيت الله توسلي کمتر مجال نمود و بروز يافتند. مجيد انصاري در اين باره مي گويد؛ پس از رحلت امام مجمع روحانيون مبارز تا دوم خرداد 76 غيرفعال شده بود و آقاي توسلي نيز فعاليت هاي شان را به رسيدگي به امور دفتر امام محدود کرده بودند. اما در آستانه حماسه دوم خرداد مجمع و چهره هاي برجسته آن پا به ميدان گذاشته از آقاي خاتمي حمايت کردند. پس از پيروزي جناب خاتمي در انتخابات، ايشان مرحوم توسلي و جناب امام جماراني را به مشاورت امور روحانيون خود انتخاب کردند و از آن پس مرحوم توسلي در اکثر سفرهاي آقاي خاتمي وي را همراهي مي کرد. اين سنت پس از پايان دوره رياست جمهوري آقاي خاتمي نيز ادامه يافت. به نظر من حضور آيت الله توسلي در سفرهاي آقاي خاتمي داراي يک پيام روشن بود، آن اينکه ايشان به تفکر جناب خاتمي احترام مي گذاشتند و معتقد بودند راه، منش و تفکر ايشان در راستاي تفکر امام بوده و در واقع دفاع از خاتمي دفاع از امام و انديشه وي است.
احساس خطر
اگر به سخنراني هاي اخير آيت الله توسلي توجه کنيم به ويژه سخنراني روز عاشوراي امسال به نظر مي آيد که وي نسبت به موضوعي احساس خطر کرده و مي خواهد با هشدارهاي خود دلسوزان جامعه را نسبت به اين خطر هوشيار کند. موسوي لاري دراين باره اظهار مي دارد؛ آقاي توسلي در پايبندي به راه و رسم امام جديت خاصي داشت و شفاف و بدون مجامله و محافظه کاري از امام، راه و حريم ايشان دفاع مي کرد. اگر جايي لازم بود که از ديدگاه امام دفاع شود بي پروا در خط مقدم قرار مي گرفت و از سرزنش هيچ سرزنش کننده يي نيز نمي هراسيد و بي محابا در برابر تحريف گران مي ايستاد. به نظر من آنچه زمينه ساز رحلت ايشان شد نيز حوادث چند روز اخير و تلقي نوعي حريم شکني و تعرض به بيت امام و کمرنگ کردن حضور امام در جامعه بود. ايشان از اين بي احترامي به شدت اندوهگين بودند.
چند شب پيش که در خدمت ايشان بوديم آقاي توسلي تاکيد داشتند که بايد در برابر اين حريم شکني ها چاره يي انديشيده شود. وي اعلام کرد تصميم دارد در جلسه مجمع تشخيص مصلحت برخي ناگفته ها را بيان کرده از خط امام دفاع کند که متاسفانه حين اين سخنراني بر اثر عارضه قلبي دار فاني را وداع گفتند.
موسوي لاري ادامه مي دهد آقاي توسلي به عنوان کسي که از ابتداي مبارزه در کنار امام قرار داشت حاصل جهاد، تلاش و خون دل خوردن امام را در دو مساله مي ديد؛ مبارزه با تحجر، واپسگرايي و قرائت طالباني از دين و ديگري ترويج اسلام نوگرا، اسلامي که امام تبلور آن بود و بر نقش مردم بر اداره سرنوشت خود تاکيد مي کرد. اگر اين دو مساله از جامعه زدوده شود از امام چيزي باقي نخواهد ماند.
اگر انديشه راهگشا و نوپاي امام را طوري تحريف کنيم که نوعي ظاهرگرايي و تقدس مآبي از آن حاصل شود و اگر به جاي خواست مردم اراده يک فرد يا گروه حاکم شود، عملاً از انديشه و راه امام چيزي باقي نخواهد ماند.
آقاي توسلي احساس مي کرد جرياني در کشور در تلاش است که از سويي ظاهرگرايي و مقدس مآبي را جايگزين اسلام نوگراي امام کند و از سوي ديگر فضا را به سمتي ببرند که عملاً چند نفر به جاي کل ملت در امور تصميم گيري کنند. در صورت موفقيت اين جريان ديگر از انديشه امام در اين کشور جز يک نام چيزي باقي نخواهد ماند. در نتيجه وي در هر مجالي به اين مسائل اشاره کرده برخي از برنامه هاي آنان را افشا مي کرد.
مجيد انصاري نيز دراين باره مي افزايد اين احساس خطر و هشدار مختص مرحوم توسلي نبود اکثر نزديکان و وفاداران امام با گرايش هاي متفاوت سياسي نسبت به اين موضوع هشدار داده اند. اين امر حتي مختص به اصلاح طلبان هم نبوده است. همين چندماه پيش جناب آقاي ناطق نوري هم در سخنراني خود نسبت به رواج خرافه و قشري گرايي در کشور هشدار داد.
مرحوم توسلي به سبب قرابت فکري و استفاده بيشتر از محضر امام به مباني فکري ايشان آشنايي کامل داشتند و به محض مشاهده انحراف در گفتار يا کردار مسوولان برآشفته مي شدند و به دفاع از خط اصيل امام مي پرداختند.
مجيد انصاري در ادامه با اشاره به ردصلاحيت هاي صورت گرفته تاکيد مي کند؛ آيت الله توسلي معتقد بود بايد حقوق تضييع شده شرکت کنندگان ردصلاحيت شده به آنها بازگردد و اذعان مي داشتند هر نظامي براي بقا به راي مردم و حمايت مردم وابسته است و اين مساله اتفاق نمي افتد مگر با برگزاري انتخابات آزاد، رقابتي و عادلانه.
مهم ترين ويژگي آيت الله توسلي
موسوي لاري دراين باره اظهار مي دارد مهم ترين ويژگي مرحوم توسلي صلابت و شجاعت در دفاع از خط امام بود. ايشان به شدت به امام علاقه داشت و امام نيز وي را مورد ملاطفت قرار مي داد.
مجيد انصاري نيز بيان مي کند به نظرم هميشه حضور آقاي توسلي انسان را به ياد امام مي انداخت. فکر مي کنم مهم ترين خصيصه ايشان همين مساله باشد.
و در پايان ...
تقدير آن بود که رئيس دفتر امام دو دهه پس از رحلت وي و در ماه پيروزي انقلاب و در نطق پيش از دستور خود در مجمع تشخيص مصلحت نظام و در حال دفاع از امام، آرمان ها و حريم ايشان دعوت حق را لبيک گويد.
در پايان دو پرسش مطرح مي شود که آيا نگراني هاي معتمد امام درباره مسير آينده نظام رفع خواهد شد؟ آيا به هشدارهاي وي وقعي گذاشته خواهد شد؟ اينها پرسش هايي است که به نظر نمي رسد براي يافتن پاسخ آن لازم باشد به آينده يي دور خيره شويم...
نخستين وزير برکنار شده
دولت نهم
از چگونگي پيوستنش به کابينه مي گويد
اصلاً احمدي نژاد را نمي شناختم
س:«آيا به آقاي احمدي نژاد دوباره راي مي دهيد؟»
اجازه بدهيد «بعداً» بگويم.
اين «بعداً» نشان از آن دارد که نخستين وزير رفاه دولت احمدي نژاد از رايي که به رئيس جمهور داده است، پشيمان است.
اگرچه تمايلي ندارد اين نظر را افشا کند.
پرويز کاظمي بي آنکه سابقه همکاري با رئيس جمهور داشته باشد يا حتي او را از نزديک بشناسد در پي دو جلسه نهايتاً 45 دقيقه يي به کابينه نهم راه يافت.
البته اين ورود ديري نپاييد چرا که وزارت او دولت مستعجل بود و پس از 10 ماه و نيم در پي اختلاف با داوود مددي باجناق مسعود زريبافان دبير وقت دولت از اين پست کناره گرفت.
کاظمي از وزارت رفاه به مرکز گسترش سرمايه گذاري ايران خودرو رفت و مديرعاملي اين نهاد را بر عهده گرفت.
اين گفت وگو پرسش هاي ناگفته بسيار دارد اما روايتي که نخستين قرباني «عزل هاي زنجيره يي دولت» از ورود و خروجش از کابينه نهم به خواننده مي دهد، روايتي بکر و تازه است که...
- شما به چه صورت به کابينه آقاي احمدي نژاد راه پيدا کرديد، آيا در دوران تبليغات با ايشان همکاري داشتيد و عضو ستاد ايشان بوديد؟ چه شد شما را براي وزارت رفاه معرفي کردند؟
بسم الله الرحمن الرحيم، الحمدلله الرب العالمين.
بنده قصد دارم کتابي را درباره خاطرات و تحليل هايي که در آن زمان وجود داشت، منتشر کنم.
- اين کتاب خاطرات در مورد همان 9 ماه است؟
بله و فکر مي کنم کتاب خوبي باشد.
- يعني خاطرات شما تا اين حد فراز و فرود داشت که از دل آن يک کتاب بيرون بيايد.
خير، اما حوادث مهمي در آن زمان رخ داد.
- يعني به حد يک کتاب مي رسد؟
به هر حال در مقادير مختلف تاريخي، مواردي که اتفاق مي افتد، به نظر مي آيد که هم براي شنونده مي تواند جالب باشد و هم براي کساني که اين مسائل را دنبال مي کنند. نکته ديگري که وجود دارد اين است که اين مسائل براي مردم (نسبت به کساني که در رده بالاي کشور قرار مي گيرند و احياناً مواضع و تصميماتي را اخذ مي کنند) حائز اهميت است، زيرا برخي موارد در رسانه ها مطرح مي شود يا به عنوان يک شايعه منتشر مي شود. ممکن است اين شايعات بعضي مواقع به صحت نزديک باشد و برخي مواقع هم مي تواند نزديک نباشد، بنابراين کساني که مرتبط با موضوع هستند بايد تحليل هاي خود را از آن شرايط ارائه کنند تا با مستندات تطبيق پيدا کند. به نظر مي آيد اين کار مي تواند بسيار کارساز باشد. به هر حال يک برش تاريخي زده مي شود که اين برش تاريخي مي تواند بسيار موثر و مناسب باشد، مثلاً ديروز و پريروز به خوزستان رفته بوديم و من به آبادان و خرمشهر و شلمچه رفتم، در همين جا يک برش تاريخي زدم، در آنجا مشاهده کردم دانش آموزان 18-17 ساله دختر و پسر را به اين مناطق مي آورند، به يکي از دوستان گفتم چه خوب بود اگر اهل قلمي در اينجا بود و مي توانست از زبان نخل هاي سوخته آنجا يک سري مسائل را تعريف مي کند. يعني مواردي که نخل سوخته ديده است و به عبارتي درد دل نخل سوخته مطرح مي شد. فکر مي کنم اين مساله مي تواند بسيار جالب باشد.
- شما نخل سوخته آقاي احمدي نژاد هستيد؟
(مي خندد) خير، براي آنکه به نقل از کساني که آنجا حضور داشته اند مسائلي عنوان مي شود که مي تواند بسيار جالب باشد. يعني يک فرد خوش فکر، خوش سليقه و دست به قلم که قلمي شيوا و روان داشته باشد مي تواند مسائل را به زيبايي عنوان کند. البته در بحث علمي، در غارها روي اصوات کار مي شود و مي توانند متوجه شوند که به طور مثال هزار سال پيش چه وقايعي در آن غار اتفاق افتاده است. من از بعد ديگري مي گويم، يعني شخصي که در آنجا حضور داشته ناظر بوده و ايثارگري ها، تلاش ها و کارهايي را که شايد خيلي از مردم نديده اند و نشنيده اند و نشناخته اند با قلم خود بنويسد. يعني حضور کساني که در آنجا با تمام وجود ذوب شده اند و شايد کسي از وجود آنها آثاري را نديده است، مي تواند اين مسائل با قلم بسيار شيوا و شيرين نوشته يا به شعر بيان شود. به هر حال در برش هاي تاريخي يک سري از موارد اگر گفته شود بسيار خوب است. قطعه يي از تاريخ را رقم بزنيم و تصميماتي که در مقامات بالاي کشور گرفته مي شود مي تواند موثر باشد. به هر حال من با همين نيت قصد انجام چنين کاري را دارم.
- امروز بخشي از اين کتاب را به طور خلاصه با ما در ميان مي گذاريد؟
بله، حتماً.
- شما به چه صورت و چگونه به کابينه آقاي احمدي نژاد راه يافتيد؟
به طور خلاصه عرض مي کنم، در واقع زماني که دوست بسيار خوب بنده آقاي سيدمهدي هاشمي که قرابت و دوستي ما مربوط به سال هاي پيش در جبهه کردستان و بعد از آنجا است و با هم تعاملاتي داريم، همانطور که مي دانيد ايشان جانباز هستند و بسيار هم فرد موجهي هستند. يکي از کساني است که حاشيه چنداني هم ندارد. زماني که بحث راي اعتماد ايشان بود، بنده بسيار خوشحال بودم که ايشان به عنوان وزير معرفي شده اند و بسيار ناراحت شدم زماني که ايشان راي اعتماد نياوردند و واقعاً آن روز براي من روز سخت و سنگيني بود، من با ايشان تعاملاتي داشتم، به لحاظ شناخت، تجربيات و قابليت هايي که از بنده داشتند، صحبت هاي مختلفي وجود داشت. در آن مواقع بحث هاي مختلفي حتي سازمان گسترش مطرح بود و مباحث مختلفي وجود داشت. من از کنار اين مسائل به صورت گذرا عبور مي کنم.
- قرار بر اين بود که شما در آن مراکز کار کنيد؟
بله، بحث هاي مختلفي وجود داشت، آقايان به دنبال کسي بودند که در بخش وزارت رفاه داراي ويژگي هاي خاصي باشد. در جلسات متعدد بنده ديدگاه هاي خود را مطرح مي کردم که به طور مثال مباحث اقتصادي و ... به چه صورت باشد.
- يعني به نوعي ابراز علاقه مي کرديد؟
بله، زيرا اعتقاد دارم در مملکت اگر از دست کسي کاري برآيد بايد انجام دهد و هر کسي که احساس مسووليت مي کند و فکر مي کند که قدرت انجام کاري را دارد بايد مطرح کند و برعکس اين مساله هم صادق است؛ اگر کاري را نمي تواند انجام دهد و به او مراجعه مي کنند اعلام کند که اين کار در توان او نيست، يعني به سادگي هم توان و عدم توان کار را مطرح کند.
اگر به بنده گفته شود چشم کسي را عمل کنم اعلام مي کنم بلد نيستم ولي در حال حاضر متاسفانه به هر کس مي گويند مديريت محلي را قبول کند، به سادگي قبول مي کند، در حالي که در قاموس و تجربه او نمي گنجد که ما با اين مسائل مواجه هستيم.
در نهايت در جلسات متعدد طي صحبت هايي که شد، به من گفته شد ويژگي هايي که شما مطرح مي کنيد مي تواند براي اين قضيه وزارت رفاه مناسب باشد.
- آيا مشاوران آقاي احمدي نژاد هم بودند يا فقط نزد آقاي سيدمهدي هاشمي مسائل را مطرح مي کرديد؟
نزد آقاي مهدي هاشمي مطالبي را عنوان کردم که ديدگاه ها را براي آقاي احمدي نژاد تعريف کردند و اعلام داشتند که فردي با چنين ويژگي هايي وجود دارد. قرار شد بنده با آقاي ثمره هاشمي نشستي داشته باشم، ديدگاه هاي خود را مطرح کردم، حتي به خاطر دارم که ايشان از من سوال کردند که آيا زبان انگليسي بلد هستم يا خير. من هم گفتم تا حدودي. سپس ايشان به زبان انگليسي آغاز به صحبت کردند و من هم کلي صحبت کردم و ايشان گفتند کافي است.
- آيا آقاي ثمره هاشمي به زبان انگليسي مسلط هستند؟
ايشان يک جمله به من گفتند.
- آن يک جمله چه بود؟ مي توانيد بگوييد؟
What,s your idea about our policy چنين سوالي را مطرح کردند و من آغاز به جواب دادن کردم و ايشان گفتند کافي است. سپس يک جلسه خدمت آقاي احمدي نژاد بودم.
- جلسه با آقاي ثمره هاشمي چه مقدار طول کشيد؟
2 تا 3 جلسه بود، که هر کدام از جلسات 45 دقيقه بود.
- چه مسائلي مطرح مي شد؟ آيا در مورد وزارت رفاه بحث مي کرديد يا آقاي ثمره هاشمي مسائل ديگري مطرح مي کردند؟
درست است که جهت ورود به مجموعه يک سري پايبندي نياز است. يعني هر کس بخواهد در مجموعه وزارت يا مجموعه دولت وارد شود بايد بسترهاي صحت و سلامت و اعتمادهايي وجود داشته باشد، مساله دوم هم بحث هماهنگي است که شکي در آن نيست و به طور قطع وجود دارد. مورد سوم توانمندي ها، قابليت ها و ديدگاه هايي براي اجراي کار و برنامه هايي که وجود دارد مي تواند موثر باشد.
- آيا آقاي ثمره هاشمي از شما تضمين مي گرفتند يا به صورت شفاهي مطرح و تاييد مي کردند؟
خير، به اعتقاد بنده در سطح کلان کشور، وقتي مديريت بالا مي آيد، چک و سفته با هم مبادله نمي شود.
- بالاخره آقاي احمدي نژاد ميثاق نامه يي را امضا کرده اند.
الان خدمت تان مي گويم. بنابراين چک و سفته مبادله نمي شود، بر اساس اعتماد و مصاحبه عمل مي شود، البته اگر در عمل به صورت ديگري باشد مشکلات ديگر پيش مي آيد. به هر حال در بحث هايي که داشتيم، من و ساير آقايان ديدگاه هاي خود را مطرح مي کرديم. اشتراک همه ديدگاه ها از اين باب بود که قابليت هايي وجود دارد و هدف خدمت رساني است. بعد از 2 تا 3 جلسه که با ايشان داشتم، خدمت آقاي احمدي نژاد رسيدم و ديدگاه ها، چارچوب فکري و قابليت هاي خود را مطرح کردم و ايشان گفتند نظرشان را به من اعلام خواهند کرد.
- جلسه شما با آقاي احمدي نژاد چه مدت طول کشيد؟
حدود نيم ساعت طول کشيد.
- همان يک جلسه بود؟
خير، اين جلسه اول بود که نيم ساعت طول کشيد، بنده ديدگاه هاي خود را مطرح کردم و ايشان اظهار لطف و محبت کردند و گفتند که به من خبر خواهند داد. سپس اطلاع دادند که جلسه ديگري داشته باشيم. در آن جلسه مسائل کمي بازتر شد و ضريب حساسيت کار براي چنين چيزي مشخص شد و من چارچوب هاي فکري خود را بازتر کردم و ايشان گفتند که شما برنامه هايتان را تهيه کنيد.
- در آنجا وزارت و پيشنهاد شما قطعي شد؟
بله.
- جلسه دوم شما با آقاي احمدي نژاد چه مدت به طول انجاميد؟
آن جلسه هم نيم ساعت تا 45 دقيقه طول کشيد، زيرا صحبت هاي اوليه که مطرح شد، بحث ميثاق نامه پيش آمد.
- آيا ميثاق نامه را امضا کرديد؟
بله.
- آيا تمام موارد آن را قبول داشتيد؟
مواد مغايري ندارد. البته من اين را در کتاب هم خواهم گفت و شما هم مي خواهيد در اينجا مطرح کنيد. در روزي که من در مجلس صحبت کردم، در آخر صحبت خود گفتم آقاي دکتر احمدي نژاد ميثاق نامه يي را به بنده دادند و من امضا کردم ولي بنده ميثاق نامه خود را 25 سال پيش امضا کردم و آن زماني بود که اخوي شهيد خود را در آغوش گرفتم و خودم ايشان را به غسالخانه برده و ايشان را شست وشو دادم و به اتفاق ابوي ايشان را دفن کرديم. من در آن زمان ميثاق نامه را امضا کردم و فکر مي کنم پايدارتر از آن هم نباشد زيرا مفهوم آن ميثاق نامه اين است که شخص قصد کار کردن براي نظام را دارد، قابل و توانمند و صادق در کار باشد، خدا را در کار خود ببيند و بنده فکر نمي کنم بالاتر از اين هم ميثاق نامه يي باشد، در آنجا هم يک سري مطالب وجود دارد که مغايرتي در آن ديده نمي شود.
- آيا شما پيش از اين مورد با آقاي احمدي نژاد ملاقات داشتيد يا با ايشان کار کرده بوديد؟
خير.
- هرگز؟ يعني هيچ گونه سابقه آشنايي با ايشان نداشتيد؟
خير، هرگز،
-شايعاتي وجود دارد که من مي خواهم در همين جا تاييد يا تکذيب آن را از شما بگيرم، در انتخابات رياست جمهوري گويا شما هوادار آقاي هاشمي بوده ايد، آيا چنين مساله يي صحت دارد؟
خير.
- هرگز به هواداري ايشان وارد فعاليت نشديد؟
خير بنده خودم به آقاي احمدي نژاد راي دادم.
- آقاي ثمره هاشمي را پيش از اين مورد ديده بوديد؟
من آقاي ثمره هاشمي را نديده بودم، البته ايشان زمان هاي دور که در کردستان بودند نسبت به اخوي بنده اظهار لطف داشتند، به هر حال يک مطلب اساسي که وجود داشت اين بود که اين اشخاص به دنبال افرادي بودند که صداقت و پايبندي به انقلاب و چارچوب ها را بدانند و قابل و توانمند هم باشند، به همين لحاظ نشست هايي که انجام گرفت چنين خروجي هايي داشت. پس از اينکه اين مساله را با آقاي احمدي نژاد نهايي کرديم، ايشان عنوان کردند که نام بنده را براي مجلس مي فرستند.
- دوران 9 ماهه وزارت شما يکي از پر افت و خيزترين و پرجنب و جوش ترين دوران وزارت بود.
البته 10 ماه و نيم بود.
- در حوزه رفاه و بيمه هاي اجتماعي ان شاءالله در کتاب خود توضيح مي دهيد. به زماني که بحث کناره گيري شما از کابينه مطرح شد، بپردازيم، چه اتفاقاتي پيش آمد؟ در 10 ماه و چند روز چه صحبت هايي ميان شما و آقاي احمدي نژاد در مورد انديشه ها و برنامه هاي ايشان تبادل مي شد که شما نتوانستيد آن را انجام دهيد؟ يا به آن صورت که ايشان مي خواستند نبود که منجر به کناره گيري شما شد؟ واقعاً اختلافات مديريتي بود يا بحث هاي ديگري وجود داشت؟
خير. طي اين مدت اتفاقاً حسن رابطه هم داشتيم و مورد خاصي هم نبود، البته در آن زمان بحث هايي مطرح مي شد که ايشان نمره مي دهند و بررسي مي کنند.
- آيا شما نمره گرفتيد؟
اصلاً بحث نمره وجود نداشت.
- آيا تيم بررسي واقعاً وجود دارد؟ يا وجود داشت؟
بنده چنين مساله يي را احساس نکردم.
- شما احساس نکرديد يا وجود نداشت؟
اصلاً احساس نکردم.
- يا اينکه وجود نداشت؟
بنده اصلاً چيزي را احساس نکردم، زيرا بحث ارزيابي اگر وجود داشته باشد فرد بايد در جريان قرار بگيرد که کارها به چه صورت است. نکته ديگر اين است که يک طرفه نبايد به قاضي رفت و طرف مقابل بايد براي بيان مطالب خود حضور داشته باشد. طي اين مدت از باب عملکردي سوالي وجود نداشت که مشخص شود در کار ايراد وجود دارد يا خير، اين بسيار مهم است زيرا در همين مدت دو کار بسيار بزرگ در مجموعه انجام شد که عقيده دارم اين دو کار تا آخر عمر براي ما کافي است؛ يکي افزايش حقوق بازنشستگان به 200 هزار تومان که کار بسيار سخت و دشواري بود، از يک طرف بايد سازمان مديريت را قانع مي کرديم و تامين بودجه آن در اين ارتباط بود. از طرف ديگر مجاب کردن نمايندگان مجلس بود. نکته ديگر اينکه هر کس علاقه داشت در آخر کار انجام گرفتن قضيه را به خود نسبت دهد. براي شخص من اين مساله مهم نبود که چه کسي انجام مي دهد، براي بنده انجام گرفتن آن مهم بود و اينکه کساني که مستحق رسيدن به آن موضوع هستند به آن دست يابند. مهم نبود که کاظمي مطرح باشد يا نباشد.
- اگر مردم را ولي نعمت خود بدانيم (در هر جا که هستيم) بايد به قضاوت آنها هم احترام بگذاريم. مواد لازم براي قضاوت مردم دادن اطلاعات درست است. شما که تجربه همکاري با ايشان درون کابينه را داشته ايد، واقعاً چه مقدار از تصميماتي که در کابينه گرفته مي شود، چه براي سفرهاي استاني و چه ساير موارد مبتني بر نظرات کارشناسي است. آقاي احمدي نژاد به عنوان مدير ارشد کشور و دومين مقام عالي کشور چه مقدار از نظرات کارشناسي را در تصميم گيري ها به کار مي گيرند؟
اجازه مي دهيد بعداً راجع به اين مساله صحبت کنيم.
- يعني نظرات کارشناسي را لحاظ نمي کنند؟
اگر اجازه دهيد بعداً بحث مفصلي را داشته باشم بهتر خواهد بود.
- در مورد کار مديريتي خودتان ديدگاه هاي ايشان چه بود؟
بحث مفصلي خواهم داشت و با اعداد و ارقام روي موضوع کار خواهيم کرد. در کشور مشکلي وجود دارد که به اعتقاد بنده مربوط به حال نيست، چرا هر دولت يا سيستمي روي کار مي آيد فعاليت هاي دولت قبل را زير سوال مي برد؟ اين مساله عادت شده است، يکي از دلايلش اين است که پايگاه هاي اطلاعاتي درستي وجود ندارد، بنده عقيده دارم که اگر پايگاه هاي اطلاعاتي مناسب داشته باشيم در آن محل شاخص هاي اندازه گيري مي تواند وجود داشته باشد، به طور مثال نرخ بيکاري مطرح مي شود، اگر تعاريف شما با شاخصه هايي که براي نرخ بيکاري مطرح شده، متفاوت باشد خروجي عدد هم فرق خواهد کرد، يعني اگر خانم ها را جزء شاغلين يا افراد فعال به حساب نياوريد نرخ بيکاري تغيير مي کند، يا اگر کسي يک هفته سر کار رفته و شما اين فرد را به عنوان شاغل محسوب کنيد باز فرق خواهد کرد. متاسفانه در کشور ما با اعداد و ارقام بازي مي شود، که اين مساله براي يکي دو سال هم نيست. هميشه بوده است.
- الان هم اين وضعيت تکرار مي شود؟
بله، الان هم به همين صورت است، زيرا سازماني براي اظهار نظر راجع به اين قضيه وجود ندارد. به اعتقاد من بايد يک نهضت علمي راه اندازي کنيم. (که به نظر من مجلس مي تواند اين کار را انجام دهد، البته نه خود مجلس) بايد مکاني باشد که اين مرکز، مرکز اندازه گيري هاي توسعه کشور باشد. الان مرکز آمار يک سري اطلاعات مي دهد، بانک مرکزي يک سري اطلاعات ديگر مي دهد. اگر در مورد صادرات و واردات اطلاعاتي نياز داشته باشيد وزارت بازرگاني يک سري اطلاعات ديگر را مي دهد. اگر کسي بخواهد از نرخ تورم در کشور اطلاع پيدا کند...
- بانک مرکزي يک سري آمار و وزارت بازرگاني يک سري آمار ديگر مي دهد؟
دقيقاً به همين شکل است. سبدي که تعريف شده هم تعريف علمي ندارد و اين کار به صورت سنتي انجام گرفته است. اگر دستي به سبد اقلام برده شود در خروجي آن موثر است که اين مسائل بحث هاي کارشناسي است. متاسفانه در کشور چنين مشکلي را داريم. از آنجا به اين مشکلات پي مي بريم که هر کس روي کار مي آيد، مي تواند فعاليت هاي قبل را به راحتي زير سوال ببرد. من در محلي سخنراني داشتم و مي گفتم بحث 1404 چشم انداز 20ساله (که برنامه پنج ساله زيرمجموعه آن است) مي گويد که ما بايد هشت درصد رشد اقتصادي داشته باشيم. اولاً عدد هشت را چه کسي تعريف کرده است. دوم اينکه بر فرض ما به عدد 7/6 رسيده ايم که باز تعريف دارد، وقتي قيمت نفت دو برابر شده اگر در شاخص هاي توسعه آن را لحاظ نکنيم چه مقدار رشد داشته ايم، وقتي لحاظ مي شود چقدر رشد وجود دارد. مانند فردي که پولي را پيدا مي کند يا فردي با قرعه کشي برنده مي شود، آيا نتايج زحمات بوده که طي يک سال اين اتفاق براي او افتاده است. مثلاً فردي بگويد امسال نسبت به سال گذشته پنج درصد رشد داشته ام، از اين پنج درصد رشد سه درصد آن متعلق به قرعه کشي بوده که برنده شده است. پس بايد اين مسائل شفاف شود. در بحث هاي علمي اقلام استثنايي را خارج مي کنند و بعد از کنار هم قرار دادن آنها بررسي انجام مي شود که آيا امکان انجام کار وجود دارد يا خير. اين مساله بسيار مهم است و مرکزي جهت اين قضيه وجود ندارد. به طور مثال مرکز پژوهش هاي مجلس يک سري آمار، بانک مرکزي يک سري آمار و وزارت بازرگاني و گمرک هم هر کدام يک سري آمار ديگر مي دهند. اگر بخواهيم مقدار صادرات و واردات را بدانيم هر کدام يک آمار مي دهند و با يکديگر همخواني ندارد. اين مساله يک اشکال است. اگر مرکز درست شود در آنجا بيان مي شود رشد چقدر بوده است. وقتي قالب بندي ها وجود داشته باشد ما تحت يک چتر صحيح حرکت خواهيم کرد و اگر نباشد اين اشکالات را در پي خواهد داشت.
- سوال هاي مربوط به اين بخش را سريع تمام مي کنم تا به بحث اصلي برسيم. تصميمات کنوني کشور را تا چه حد بر اساس يک نگاه علمي مي بينيد؟
فکر مي کنم فاصله بسيار زيادي داريم.
- آخرين سوال در اين حوزه اينکه آيا دوباره به آقاي احمدي نژاد راي مي دهيد؟
اجازه دهيد بعداً صحبت کنيم.
آيت الله امام جماراني:
مرحوم توسلي
نگران انحراف از خط امام بود
در حاشيه مراسم دفتر آقاي خاتمي براي بزرگداشت مرحوم توسلي آيت الله امام جماراني از ياران امام و دوستان نزديک وي در گفت وگوئی با یک سایت خبری اظهار داشت: فشار ناشي از توهين به حريم امام يکي از دلايل عارضه قلبي آيت الله توسلي بود. امام جماراني ادامه مي دهد مرحوم توسلي نمي توانست در برابر اين گونه اقدامات آرام بماند...
ضمن عرض تسليت به مناسبت درگذشت آيت الله توسلي، براي آغاز گفت وگو مي خواستم اين پرسش را مطرح کنم که سابقه آشنايي و دوستي شما و مرحوم توسلي به چه دوره يي باز مي گردد.
فکر مي کنم سابقه آشنايي و رفاقت ما به بيش از چهار دهه پيش برسد. بنده و ايشان در کلاس هاي امام و مرحوم داماد شرکت مي کرديم و در نتيجه به صورت دورادور با هم آشنايي پيدا کرده بوديم. با شدت گيري فعاليت هاي سياسي امام خميني در ابتداي دهه چهل شاگردان امام به سبب فعاليت هايي که در اين زمينه انجام مي دادند ارتباط بيشتري با هم پيدا کردند. بايد بگويم نقطه عطف آشنايي من با آيت الله توسلي و آغاز دوستي صميمانه ما که تاکنون نيز ادامه داشت در پانزدهم خرداد 42 بود. نوع علاقه ما به امام و همچنين نگراني مشترک ما درباره سرنوشت ايشان باعث شده بود که شاگردان امام نزديکي بيشتري به هم پيدا کنند و عمدتاً اين دوستي ها به صورت عميق و ريشه يي در سال هاي بعد نيز ادامه يافت.
- چه عاملي باعث حضور آيت الله توسلي در دفتر امام شد؟
امام خميني به سبب آشنايي با آيت الله محلاتي در برخي از تابستان ها به محلات عزيمت مي کردند. مرحوم توسلي در آنجا با شخصيت ممتاز امام آشنا مي شوند و پس از ترک ديار و ورود به حوزه علميه قم با شناختي که از آيت الله خميني داشتند در درس خارج امام حاضر شدند. امام نيز به سبب سابقه آشنايي و همچنين سختکوشي و جديت مرحوم توسلي در کلاس ها به وي علاقه مند شدند و برخي امور بيت را به ايشان واگذار کردند. هنگام بازداشت امام، آيت الله توسلي در بيت امام حضور داشتند. ايشان با وجود همه خطرات و تهديدات آن زمان نگذاشتند خللي در امور بيت حادث شود. همين امر هم باعث شد رژيم نسبت به فعاليت هاي آيت الله توسلي حساس شود و ايشان را تحت مراقبت شديد قرار دهد. پس از تبعيد امام نيز آيت الله توسلي جزء افرادي به شمار مي رفت که نگذاشت چراغ دفتر امام در قم خاموش شود.
پس از انقلاب و استقرار امام در جماران نيز آيت الله توسلي همان نقش گذشته را براي خود تعريف کردند و با توجه به اعتماد و اعتقاد ويژه امام به ايشان تا رحلت بنيانگذار جمهوري اسلامي بخش هاي مهمي از مسووليت هاي بيت امام بر عهده ايشان بود. پس از رحلت امام نيز آيت الله توسلي در بيت امام ماندند و از سويي به رتق و فتق امور بيت مي پرداختند و از سوي ديگر نيز به عنوان يار و مشاور مرحوم حاج احمد آقا و سيدحسن آقا يادگارهاي امام همت گماردند.
-با توجه به اينکه هنگام ورود شما و آيت الله توسلي به حوزه علميه قم فضاي مناسبي براي فعاليت هاي امام در حوزه وجود نداشت، چه عاملي باعث حضور شما در کلاس هاي امام شد؟
مي توانم بگويم که تنها دليل ما براي حضور در کلاس امام، خود امام بود. نوع سير و سلوک، اخلاق، منش و ايمان ايشان به گونه يي بود که همه را به سوي خود جذب مي کرد. کلام و قلم وي در اعماق وجودي انسان نفوذ مي کرد. همين الان شما کتاب چهل حديث ايشان را بخوانيد متوجه خواهيد شد که چگونه در روحيه شما تاثير خواهد گذاشت.
-به نظر مي رسد به سبب اينکه شخصيت آيت الله توسلي هميشه در سايه نام امام بوده کمتر به شايستگي هاي علمي ايشان نزد افکار عمومي توجه شده است. فکر مي کنيد ايشان از نظر علمي در چه جايگاهي قرار داشتند؟
از شايستگي هاي علمي ايشان همين بس که مسوول پاسخگويي به مسائل و پرسش هاي شرعي مراجعه کنندگان به بيت امام چه پيش و چه پس از انقلاب بوده اند. ايشان در دروس حوزوي به مرحله اجتهاد رسيده بودند و تاکنون نيز در دفتر امام به مسائل مستحدثه مراجعين پاسخ مي دادند. اعتماد امام به تخصص، کارداني و خوشفکري ايشان به گونه يي بود که در بسياري از امور حساس و حياتي که احتياج به حضور متخصصين بود از جمله در مجمع تشخيص مصلحت و شوراي بازنگري قانون اساسي ايشان با حکم امام حضور يافتند. همچنين ايشان دو دوره نيز نمايندگي مردم تهران در مجلس خبرگان رهبري را به عهده داشتند.
-با توجه به نقش آيت الله توسلي در دفتر امام و شيفتگي ايشان به امام، مسائل، مشکلات و اعتراض هاي جامعه چگونه به امام منتقل مي شد و نقش مرحوم توسلي در اين زمينه چگونه بود؟
امام در اين زمينه آزادي داده بود. آقايان نيز با صراحت لهجه انتقادات يا مشکلات موجود را با امام مطرح مي کردند. امام براي دريافت اطلاعات و اخبار نيز به يک بخش اکتفا نمي کردند هر چند که مسووليت اصلي رساندن اخبار اين گونه امور به امام بر عهده حاج احمد آقا بود. علاقه به امام باعث نمي شد که افراد مورد وثوق امام همچون آيت الله توسلي اخبار را تلطيف کرده به ايشان منتقل کنند. امام هم از ايشان همين انتظار را داشتند.
-خاطره يي از آن دوران؟
مرحوم توسلي نقل مي کرد در مورد مساله يي کدورتي در دفتر امام پيش آمده بود و همين امر نيز باعث شد چند روزي در دفتر حاضر نشوم. امام که از غيبت من آگاه شده بودند علت را پرس و جو کردند و پس از آن من را خواستند، وقتي در محضر ايشان حاضر شدم نگاهي به من کردند و گفتند تو نبايد از دست من ناراحت شوي. ايشان دست من را فشار دادند و فرمودند ديگر با من قهر نکن. آقاي توسلي مي گفت هنگامي که امام اين کلمات را بيان مي داشتند من بغضم ترکيد و شروع به گريه کردم. ايشان همين اواخر مي گفت هنوز گرما و فشار دست امام را بر دست خود احساس مي کنم.
-چه ويژگي شاخصي در وجود آقاي توسلي وجود داشت که چنين مورد وثوق امام بودند؟
مرحوم توسلي انساني تربيت شده در مکتب امام بود؛ فردي امين، ملا، متواضع و صادق. به نظر من همين ويژگي ها باعث علاقه ويژه امام به ايشان شده بود.
-پس از رحلت امام به نظر مي آيد آيت الله توسلي کمتر در عرصه عمومي حاضر شدند. اما از سال 75 حضور ايشان در عرصه سياست و جامعه پررنگ تر شد. همراهي آقاي آيت الله توسلي با خاتمي در اکثر سفرهاي استاني چه در زمان رياست جمهوري و چه پس از آن داراي چه پيامي است؟
بين آقاي خاتمي و مرحوم توسلي علاقه يي ويژه وجود داشت. آقاي خاتمي در دوره رياست جمهوري جناب توسلي را به مشاورت امور روحانيون خود منصوب کرده بود. همچنين آيت الله توسلي آقاي خاتمي را از ارادتمندان به امام و محو در شخصيت امام مي دانستند. همان گونه که همگي شاهديم چگونه آقاي خاتمي در منش و گفتار مجذوب امام هستند. همين امر نيز باعث شده بود مرحوم توسلي در همه عرصه ها در کنار خاتمي قرار بگيرد.
-در يکي دو سال گذشته لحن آيت الله توسلي کمي تفاوت کرده بود. به نظر مي رسيد از مسائلي نگران هستند. به نظر مي رسد موضع گيري هاي اخير ايشان هشدارگونه بوده است. تحليل شما از تغيير لحن ايشان چيست؟
آيت الله توسلي نسبت به انحراف در مسير و خط امام بسيار حساس بود و همين امر نيز باعث مي شد هر گاه احساس مي کرد که در راه امام خللي وارد شده است شفاف، صريح و شجاعانه به ميدان مي آمد و اين امور را افشا مي کرد. در ماه هاي اخير نيز متاسفانه به نظر مي رسيد برخي افراد و جريان ها به صور مختلف بيانات و فرامين امام را مورد خدشه قرار مي دهند. از سويي برخي نظاميان با ناديده گرفتن وصيت امام خواهان ورود به عرصه سياست هستند. از سوي ديگر با توجه به عملکرد هيات هاي اجرايي انتخابات عملاً بخش عمده يي از وفاداران به انقلاب و خط امام امکان حضور در انتخابات را ندارند و از همه مهم تر اعتراض يادگار امام به برخي از اين اتفاقات با توهين و افترا به ايشان و بيت معظم امام مواجه شده بود. همين مسائل نيز باعث شد ايشان تصميم بگيرند در مجمع تشخيص مصلحت نظام سخنراني بکنند و همه ديديم در حالي که عاشقانه از امام، اسلام، حق مردم و حريم امام دفاع مي کرد جان به جان آفرين تسليم کرد.
- و آخرين ديدار؟
سه شب پيش از رحلت اين بزرگوار در خانه يکي از دوستان مجمع جمع شده بوديم. ايشان در آن جلسه نيز نسبت به اسائه ادب به بيت امام و انحراف از خط امام ابراز نگراني مي کردند و گفتند براي نطق پيش از دستور مجمع تشخيص مصلحت مطالبي را آماده کرده اند و قرار است روز شنبه آن را قرائت کنند.
چه بسيار نام ها که در گذر ايام گرد فراموشي بر آنها مي نشيند و با ورق خوردن برگ هاي تقويم، ياد آنها از خاطره ها مي رود. نام برخي ديگر در صفحه يي از تاريخ نوشته مي شود و سالمرگ يا زادروزشان ديگران را به صرافت آنها مي اندازد. شريعتي جزء هيچ کدام از اين دو دسته نيست. حضور او منوط به هيچ مناسبتي نيست. نامش به بهانه هاي مختلف در سرشناسه بسياري از اتفاقات به چشم مي خورد. در زمان شورهاي انقلابي حضور دارد و در وقت شکيبايي اصلاح طلبي نيز باز به بقاي خود ادامه مي دهد و هيچ کس نمي داند که سر اين ماندگاري چيست؟ آيا هميشه بودن او به دليل يکتا بودنش است و اينکه ديگر کسي در قامتي بلندتر از او ظهور نکرد تا شريعتي به سايه نام او تبعيد شود؟ آيا ديگراني بزرگ تر از او آمدند اما از اقبال داشتن فرزندان و طرفداراني وفادار و مومن بي بهره بودند؟
او که درس انقلاب مي داد چگونه در ذهن انقلابيون ديروز و اصلاح طلبان امروز باقي مانده است؟
دل سپردگان به او آن هنگام که سرسپرده سروش شدند چگونه او را از ياد نبردند؟ مگر نه اينکه اولين قرباني پروژه سروش بايد شريعتي باشد که همه عمر در کار فربه کردن ايدئولوژي و گستردن چتر دين به تمامي حوزه هايي بود که پاي بشر به آنجا رسيده است؟ جمع ميان شريعتي و سروش چگونه ممکن است؟
هر اتفاقي که افتاده است گويي شريعتي را سوداي پيوستن به تاريخ نيست. حتي آنها که مي خواهند انديشه هاي او را ابطال کنند و يوتوپياي او را به لنين پيوند زنند باز در فکر اويند و از فکر شريعتي خلاص نشده اند.
---
- کنشگران فعال اصلاحات در ايران عموماً شاگردان يا دوستداران شريعتي بودند که تحت تاثير آموزه هاي او يک بار دست به کنش انقلابي زده بودند، اين اصلاح طلبان در دوم خرداد 76 بر چه مبناي نظري تکيه داشتند؟
در ابتدا بايد به اين نکته توجه کرد که از سرمشق شريعتي قرائت هاي مختلفي وجود داشته و دارد. از سرمشق شريعتي در دين شناسي و نگاه اجتماعي در طول حياتي که داشته سه قرائت متفاوت صورت گرفته است. بعد از سال 42 يک سرمشق دين شناسانه بين مذهبي ها رشد کرد و شريعتي هم يکي از بهترين سخنگوهاي آن سرمشق است اما تنها فرد نيست، از اين سرمشق يک قرائت وجود دارد از زمان پيدايش آن تا سال 54، يعني تا زمان اتفاقي که در مجاهدين خلق رخ مي دهد. از سال 54 تا سال هاي اول بعد از پيروزي انقلاب يک قرائت دومي از انديشه هاي شريعتي شکل مي گيرد، از سال 68 به بعد نيز زمينه هاي يک قرائت سوم از شريعتي فراهم مي شود. اين سه قرائت يک نسبت با اصلاحات و انقلاب ندارند. قرائت اول قرائتي است که کاملاً در خدمت انقلاب است يعني فهمش از دين هم نگاه اجتماعي و سياسي آن و هم نظر آن به تحول اجتماعي به نوعي است که براي انقلابي گري پشتوانه نظري فراهم مي کند. حتي بعد از سال 54 نيز که يک شوک به طرفداران اين سرمشق وارد مي شود، يک قرائت مردمي شکل مي گيرد. اين قرائت با قرائت اول تفاوتي پيدا مي کند که آن تفاوت در انقلابي گري نيست بلکه در وارد کردن عنصر اراده به تحليل ها، پررنگ کردن جنبه هاي دروني (انفسي) پديده هاي اجتماعي است. به يک معنا از پارادايم مارکسيستي به پارادايم اگزيستانسياليستي ميل پيدا مي کند. از سال 68 به بعد يک قرائت سومي از شريعتي شکل مي گيرد که با اصلاحات مي تواند همسويي داشته باشد و اين قرائت پشتوانه نظري انقلاب نيست بلکه مي تواند پشتوانه نظري اصلاحات باشد.اما از آن طرف مجموعه يي داريم به اسم اصلاح طلب، اين اصلاح طلبان به لحاظ فکري يک مجموعه يکدست نيستند و حداقل مي توان چهار جريان فکري درون آن تشخيص داد. يک جريان چپ سنتي، جريان مصلحتي عملگرا، جريان چپ مدرن و يک جريان راست مدرن است که اينها تنها در نقاطي با هم اشتراک دارند، از جمله اينکه اين نظام قابل اصلاح است و مي شود اصلاحات دموکراتيک در آن انجام داد و از روش هاي انقلابي دور شده اند، منظور از روش انقلابي روشي است که بر خشونت تکيه مي کند، بر تغيير انفجاري و ناگهاني، رهبري کاريزماتيک و حضور توده وار مردم در سياست تاکيد دارد و نوعي تقليل گرايي سياسي هم در آن وجود دارد يعني حل همه مشکلات را در عرصه سياست دنبال مي کند. اين چهار گرايش که درون اصلاح طلب ها وجود دارد، همگي از روش انقلابي فاصله گرفته اند اما به معناي آن نيست که هدف شان ديگر انقلابي نيست يا انديشه آنها کاملاً دگرگون شده. به نظرم مي آيد آن طيفي که گفتمان اصلاحات را توليد کرد، نه چپ سنتي بود و نه مصلحت عملگرا، چپ مدرن و راست مدرن بودند که اين گفتمان را توليد کردند، چپ مدرن که بيشتر تيپ سوسيال دموکرات است، راست مدرن هم ليبرال است. گفتمان اصلاحات حاصل کار اين دو گرايش فکري به شمار مي رفت.
- در دوره يي که شما آن را دوره قرائت سوم از شريعتي نام گذاشتيد، گفتمان سروش نيز در حال شکل گيري است که به نوعي پشتوانه نظري جريان اصلاح طلبي به شمار مي رود. سوال اين است که در ذهن اصلاح طلبان سروش چگونه با شريعتي جمع بسته شد؟
به اعتقاد من شکل گيري قرائت سوم از سرمشق شريعتي به مقدار زيادي تحت تاثير گفتماني است که سروش در ايران توليد کرد. يعني در واقع در پاسخ به پرسش هايي که سروش طرح کرد و در واکنش به جواب هايي که او مي داد به تدريج قرائت سوم از شريعتي شکل گرفت (البته به طور قطع عوامل ديگري نيز دخيل بوده اند و تنها اين عامل نبوده است).
سرمشق دکتر سروش به چند لحاظ از شريعتي فاصله مي گيرد. يکي در زمينه شناخت شناسي بود. سروش به يک معنا، مبلغ رئاليسم انتقادي است و معتقد به اين است که شناخت حاصل تعامل بين ذهن ما و واقعيت خارج است. يعني نقش ذهن را در فرآيند شناخت پررنگ مي کند، او مروج نگاه عينکي (به تعبير خودش) در شناخت است يعني همه ما از پس عينک هاي رنگي خودمان به عالم نگاه مي کنيم و به همين دليل اين تصاوير رنگ عينک هاي ما را هم دارد.
وقتي شما اينطوري نگاه کنيد تفاوت ديدگاه ها برايتان قابل تحمل تر مي شود. در حالي که قرائت اول و دوم از شريعتي، يک نوع رئاليسم ساده و خام يا نوعي نگاه آينه يي را براي شناخت ترويج مي کرد که اگر ما ذهن مان را صاف کنيم و جلوي واقعيت را بگيريم عيناً واقعيت را نشان خواهد داد يعني ذهن منفعل است، کاري که سروش کرد اين بود که اين مدل نگاه کردن را زير سوال برد.نکته دوم اينکه سروش پايه هاي نظري توتاليتاريسم را مورد حمله قرار داد. توتاليتاريسم به لحاظ تئوريک دو پايه نظري دارد؛ يک پايه آن، آرمانشهرگرايي است. آرمانشهرگرايي به معناي آرمانگرايي نيست. آرمانشهرگرا کسي است که به دنبال ساختن دنيايي است که هيچ سابقه و نظير تاريخي ندارد و مستلزم ساختن انساني است که با انسان تاريخي متفاوت است.خيلي ها معتقدند که اين آرمانشهرگرايي است که پايه هاي انديشه هاي توتاليتاريسم را مي سازد. پايه ديگر توتاليتاريسم که هانا آرنت بر آن تاکيد مي کند، اين است که شما به غير از قوانين موضوعه منبعي را در نظر بگيريد که فراتر از قوانين است. حرف آرنت اين است که توتاليتاريسم خودکامگي نيست يعني شخص توتاليتر دنبال پيروي از اميال شخصي نيست. او در پي منبعي وراي قوانيني است که وجود دارند.سروش هر دو اين پايه ها را در طول زمان مورد حمله قرار داد، بخش عمده يي از آثار سروش صرف شکستن اين دو پايه شده است.وقتي سروش مي گويد آنچه از احکام شريعت وجود دارد «فهم ما» از احکام شريعت است، وجود چيزي را که بتوان به وسيله آن قوانين را زير سوال برد منتفي مي کند.وقتي سروش از انسان تاريخي صحبت مي کند که در صورت تکرار تاريخ باز همان کارهاي پيشين خود را تکرار خواهد کرد، يکي ديگر از پايه هاي توتاليتاريسم را مورد حمله قرار داده است.اما در قرائت اول و دوم شريعتي هر دو پايه توتاليتاريسم حاضرند، اما در قرائت سوم چنين نيست و اين هم حاصل کار دکتر سروش است.تفاوت ديگر او با شريعتي تفکيک مرزهاي علم، متافيزيک و دين است که پيش از او در آثار مطهري بوده که جهان بيني ديني را از جهان بيني علمي و فلسفي جدا کرده است. دقت در اين تفکيک کار سروش است بنابراين شما پاسخ به سوال هاي ديني خود را از علم طلب نمي کنيد، از علم انتظارات خاص و از دين انتظارات ديگري داريد. اين تفکيک ما را از نظر شناخت چند منبعي مي کند و آنگاه پذيرش تکثر برايتان راحت تر مي شود.اما در کار شريعتي اين تفکيک وجود ندارد. بحثي که شريعتي درباره مباني اجتهاد و کتاب و سنت و اجماع و عقل مي کند مي گويد به جاي عقل بايد علم را بگذاريم و جاي اجماع هم زمان و باز در جاهاي مختلف شريعتي مرز ميان علم و دين را خلط مي کند. اين خلط البته در بازرگان شديدتر است. او از تئوري هاي علما براي توضيح مباحث ديني استفاده مي کند.
- با اين تفاسير اولين قرباني انديشه هاي سروش، شريعتي محسوب مي شود. شريعتي که در پي آن است که دين را از فرهنگ به ايدئولوژي تبديل کند کاملاً در نقطه مقابل سروشي است که در کار نحيف کردن حوزه هاي گسترش دين است.
اين يک قرائت از شريعتي است.
- بله و آن شريعتي که در ذهن انقلابيوني رسوخ کرد که بعدها اصلا ح طلب شدند، همين قرائت از شريعتي است.
آن قرائت دوم از شريعتي است.
- آن قرائت دوم چه نسبتي با قرائت سومي دارد که به گفته شما در اثر انتقادات دکتر سروش به وجود آمد. آن شريعتي که در تاريخ ما اثرگذار بوده شريعتي قرائت دوم است و حال سوال اين است که آيا اصلاح طلبان براي گذار به انديشه هاي سروش، با شريعتي قرائت دوم خداحافظي کردند؟
کلاً در کساني که آثارشان خلاقانه است و ابداع مي کنند اين امکان وجود دارد که از آثارشان قرائت هاي متفاوتي صورت گيرد، مارکس و حافظ را مي توان مثال زد. حتي خود سروش را هم مي توان در زمره اين افراد دانست چرا که در آثارشان آنقدر امکان وجود دارد که شما بتوانيد دست به قرائت هاي متفاوت بزنيد.بعضي از قرائت ها در شرايط خاصي قرائت غالب مي شود. قرائت سوم ابداع يک شريعتي تازه نيست، خواندن بخش هاي خوانده نشده آثار شريعتي است. همان موقع هم که بحث اين بود که او در آثارش يک ايدئولوگ است، يکي از دوستان در يک پژوهش مفصل وجود آنارشيسم کجا و ايدئولوگ انقلاب بودن کجا؟ در کويريات شريعتي، يک آنارشيست اقتدارستيز وجود دارد. در آثار شريعتي شما يک پست مدرن هم مي بينيد.قرائت سوم از شريعتي قرائتي است که در گفت وگو با انديشه دکتر سروش شکل گرفته است، با انديشه سروش يکي نيست اما هر دو مي توانند پشتوانه نوعي اصلاح طلبي باشند.
- منظور شما اين است که خوانش اصلاح طلبان از آثار شريعتي که در سال 57 به گونه يي ديگر آن را فهم کرده بودند، عوض شد؟
در ابتدا يک برخورد انتقادي شديد با شريعتي صورت گرفت يعني اصلاح طلبان از صورت مفتون و پيرو شريعتي بودن به ناقد شريعتي بودن تغيير کردند.
- اين نقد دقيقاً از چه مقطعي آغاز شد؟
شروع اين نقد با يک سري نقدهاي فلسفي بود. شريعتي از مفهومي به نام ديالکتيک زياد استفاده مي کند. تحليل طبقاتي در بحث هاي او فراوان است. از تئوري توطئه براي تفسير وقايع تاريخي استفاده مي کند. اولين گام در برخورد با شريعتي نقد اين مفاهيم بود و اين اتفاق تحت تاثير سروش رخ داد.اين سروش است که براي اولين بار پرچم نقد ديالکتيک را در ايران بلند مي کند. باز هم او است که برخورد طبقاتي و تئوري توطئه و نگاه تکامل گراي شريعتي را نقد مي کند. نقد شريعتي با انتقادهاي فلسفي شروع شد ولي کم کم به ديدگاه هاي اجتماعي و توصيه هاي او رسيد. مثلاً اينکه با دولتي کردن مي توان عدالت را تحقق بخشيد يا امکان جمع ميان گسترش نقش دولت در جامعه و دموکراسي مورد پرسش قرار گرفت.شريعتي فکر مي کرد مي شود هم دموکرات بود و هم براي دولت نقشي در هدايت جامعه قائل بود ولي بعد در هنگام اين نقدها خيلي از اصلاح طلبان به اين نتيجه رسيدند که ما چرا بايد اين قرائت را از شريعتي داشته باشيم.از شريعتي مي توان قرائت ديگري هم داشت. شريعتي فقط شريعتي انقلاب و دموکراسي هدايت شده نيست، يک شريعتي اقتدارستيز هم وجود دارد که روابط اجتماعي را خيلي عميق تر از آنکه دولت در آن دستکاري مي کند مي بيند و در واقع بخش هاي ناخوانده يي از آثار شريعتي مورد توجه قرار گرفت.البته در اين سير برخي از اصلاح طلبان با شريعتي قطع ارتباط کردند(راست مدرن) چرا که از منظر ليبراليسم که نگاه مي کردند به اينجا رسيدند که هيچ نقطه مشترکي با شريعتي ندارند. اما چپ مدرن از نقد شريعتي شروع کرد ولي به امکان قرائت ديگري از شريعتي رسيد. اين تفکيک من البته خيلي دقيق نيست و به صورت اجمالي است.
- چرا قطع ارتباط با شريعتي در چپ هاي مدرن رخ نداد؟ آيا دلبستگي عاطفي که به معلم انقلاب شان داشتند مانع از اين امر شد، به گونه يي که مورد اين اتهام قرار گرفتند که شريعتي تازه يي خلق کرده اند؟
علت قطع ارتباط نکردن با شريعتي اين است که اين افراد احساس مي کنند در شريعتي پتانسيل و ظرفيتي وجود دارد که به آنها امکان قرائت ديگري از شريعتي مي دهد و اين يک انتخاب معرفتي بود نه يک انتخاب صرفاً اجتماعي و از روي علاقه. بلکه عنصري در شريعتي مي بينيد که مي تواند کماکان يک منبع توليد فکر باشد. به طور مثال شريعتي دغدغه برابري دارد و چپ مدرن کماکان اين دغدغه را دارد و احساس مي کند شريعتي با اين دغدغه بازخواني هايي از تاريخ دارد که با خواسته هاي آنها همسو است ولي اين براساس يک مصلحت سياسي صرف نيست اين يک پيوند فکري و يک نوع همجنس بودن فکري است.
شريعتي آدمي است که هشدار مي دهد که براي تفسير رفتار يک فرد فقط به انديشه هاي يک فرد توجه نکن، به منافع او نيز نگاه کن، فقط نگاه نکن که چه کتابي مي خواند، ببين از کجا مي خورد. اين هشدار براي چپ مدرن هنوز هم معنادار است. بنابراين نوعي سنخيت ميان نگاه چپ مدرن و شريعتي وجود دارد. از همه مهم تر آنچه شريعتي مروج آن است، نگاه انتقادي است. شريعتي براي چپ مدرن نوعي هشدار نسبت به تسليم شدن واقعيت هم هست. راست مدرن هميشه در معرض اين خطر است که به سمت نوعي سازش با عالم واقع ميل کند و به نوعي واقع گرايي برسد نه واقع بيني و تسليم واقعيت شود. شريعتي هشداري است به اينکه دچار اين مشکل نشويم. در نتيجه نوعي سنخيت بين شريعتي و چپ مدرن است به گونه يي که احساس مي کند شريعتي هنوز منبع زنده يي است که مي شود از آن تغذيه کرد. ولي راست مدرن با شريعتي چنين سنخيتي ندارند.
- سنخيت ذهني چپ مدرن با سروش چه بود؟
من هميشه گفته ام انديشه هاي دکتر سروش به گونه يي است که هم از دل آن چپ مدرن بيرون مي آيد و هم راست مدرن. مثل پوپر که در انگلستان هم حزب کارگر از آن تغذيه مي کند هم حزب محافظه کار و هر دو به او استناد مي کنند.بستري که سروش مي سازد فقط ضد توتاليتر است به همين دليل منبع تغذيه راست و چپ مدرن است.هر دو اينها طرفدار پلوراليسم و چندگونگي در منابع فکري اند. هر دو اينها به تفکيک حوزه علمي از حوزه مديريت ايدئولوژيک قائلند ولي آرمان هاي متفاوتي دارند و در آثار سروش کمک به هر دو آرمان را هم مي بينيد. هم دفاعي از نوعي برابري هست و هم دفاع از آزادي فردي. ممکن است خود دکتر سروش جهت گيري خاصي داشته باشد اما مهم نيست. انديشه ها وقتي توليد مي شوند مستقل از توليدکننده شان به حيات خودشان ادامه مي دهند. هر دو اين گروه از انديشه هاي سروش استفاده مي کنند ولي يکي از آنها به گسست از شريعتي مي رسد و يکي به بازخواني شريعتي. البته قرائت نوي چپ مدرن از شريعتي توام با انتقاد نيز هست، يعني شريعتي اينجا ديگر يک مرجع تقليد نيست بلکه منبعي است که با نگاه انتقادي مي شود از آن تغذيه کرد.
-اين بازخواني چپ مدرن چقدر با مفهوم برخورد گزينشي با شريعتي مرزبندي دارد؟ آيا چپ مدرن از امت و امامت شريعتي قرائت ديگري ارائه کرد؛ يا اين انديشه را رها کرد و به سراغ انديشه هاي برابري خواهانه او رفت؟
از امت و امامت زماني يک حکومت ايدئولوژيک قرائت شده است ولي الان مي توان يک قرائت توسعه گرايانه هم از آن کرد. بحثي در برنامه ريزي هاي توسعه وجود دارد به نام استقلال حکومت از نيروهاي اجتماعي. بحث اين است که اگر حکومتي بخواهد توسعه را تحقق دهد بايد بتواند نسبت به خواسته هاي منطقي و کوتاه مدت اجتماعي نوعي استقلال داشته باشد تا بتواند دست به اقداماتي بزند که در خدمت توسعه ملي و بلندمدت قرار بگيرد. يک منحني آنجا رسم مي کنند به گونه يي که اگر حکومت خيلي از نيروهاي اجتماعي مستقل باشد، نمي تواند در خدمت توسعه قرار بگيرد بلکه در خدمت منويات حکومتگران قرار مي گيرد. اما اگر فاقد هر نوع استقلال از نيروهاي اجتماعي هم باشد دائماً مجبور است به خواسته هاي کوتاه مدت و خاص- منطقه يي جواب دهد و از پاسخ دادن به خواسته هاي بلندمدت ملي بازمي ماند. يک استقلال بهينه وجود دارد که حکومت را قادر مي سازد بيشترين نقش توسعه يي را بازي کند. امت- امامت شريعتي به يک معنا مي تواند همان استقلال بهينه از نيروهاي اجتماعي باشد، براي حکومت توسعه گرايي باشد که مي خواهد از خواسته هاي منطقه يي خاص و کوتاه مدت به خواسته ملي، عام و بلندمدت معطوف شود. حالا چگونه مي شود اين هدف را تامين کرد؟ شريعتي هيچ سازوکاري پيشنهاد نکرد فقط يک نامگذاري کرده است به نام «دموکراسي متعهد» اما مي توان براي آن سازوکارهايي را نظر گرفت. مثلاً ايجاد قدرت هاي همسنگ، اگر مصرف کننده ها هستند، توليدکننده ها را هم متشکل کنيم مصرف کننده هاي متشکل در مقابل توليدکننده هاي متشکل، کارفرماهاي متشکل در مقابل کارگران متشکل. قدرت همسنگ ايجاد کنيم تا براي دولت امکان نوعي استقلال ايجاد شود. در واقع در همان مفهوم که دوستش براي دوست قائل است. شريعتي در امت و امامت معتقد است حکومت هم بايد قدرتش محدود، مسوول و پاسخگو باشد و هم رهبري کند و جامعه را از يک نقطه بردارد و به نقطه ديگري ببرد.
-وقتي توده «منحط»، «جاهل» و «متوسط» در انتخاب اين فرد نقشي ندارد بلکه او بايد «کشف» شود، چگونه مي توان قائل به پاسخگو بودنش شد؟
در همان امت و امامت شريعتي اشاره يي دارد درباره آنچه يک ديکتاتور را از يک رهبر انقلابي جدا و متمايز مي سازد. شما اگر آن بحث هاي اجتماعي شريعتي را که سعي مي کند ديکتاتور را متمايز کند بگيريد و با قرائت امروزي آن را پرورش دهيد و يک چيزهايي که تا به حال ناديده گرفته مي شد را مورد توجه قرار دهيد، شايد به اين پرسش ها پاسخ داده شود.درست است اين رهبري در يک جامعه نيازمند توسعه آمده است ولي براي اينکه از ديکتاتور متمايز شود بايد يک ويژگي هايي داشته باشد. برخي از دوستان شريعتي اينها را جمع کرده اند. در اين قرائت مدرن شريعتي متوجه خطري که اين مباحث را تهديد مي کرده بوده يعني احساس مي کرده دادن اين نقش به حکومت مي تواند آن را ديکتاتوري کند. شريعتي در نقدهايي که به سوکارنو، ناصر و کاسترو داشته متوجه بوده که بايد عناصر ديگري هم باشد.او تاکيدش بر يک پلوراليسم فکري است. بايد افراد مختلفي بتوانند ايده هاي مختلفي توليد کنند. اين فکر با يک حکومت توتاليتر همخواني ندارد. شريعتي جابه جا تاکيد مي کند که جامعه يي که من تصور مي کنم جامعه يک انديشه نيست، جامعه يي است که افراد متعدد توليد افکار متعدد دارند.شريعتي که به سوسياليست بودن مشهور است، با کار آقاي اشکوري مشخص شده است که به شدت نگران اين بوده که سپردن مالکيت به دولت او را به يک قدرت غيرقابل انتقاد تبديل کند و تلاش مي کند بين مالکيت عمومي و مالکيت حکومتي فرق بگذارد. حالا اين عناصر را اگر جمع کنيم مي فهميم که قرائت ديگري از امت و امامت شريعتي مي توان داشت؛ «يک حکومت دموکراتيک توسعه گرا» که او اسمش را امت و امامت گذاشته است.
-در مواجهه با نظام سياسي دموکراسي مي توان بر آن انتقاداتي وارد کرد و ضعف هايي را براي آن برشمرد و اين ضعف ها بر هيچ يک از متفکران هم پوشيده نيست، از جمله اينکه دموکراسي حکومت متوسط هاست و برجسته سازي افراد شاخص با فاصله زياد از توده در آن راهي ندارد، اما با وجود اين نقايص باز هم دموکراسي بهترين نوع حکومت شناخته شده است. انتقادي که بر شريعتي وارد مي شود اين است که او مضار دموکراسي را به خوبي فهم کرده است و به همين دليل آن را کنار گذاشته و بديلي براي دموکراسي ساخته است که قرابتي با آن ندارد و از شخص برجسته يي سخن مي گويد که توده بايد از آن پيروي کند.
من اعتقادم اين است که شريعتي دموکراسي را به طور کامل رد نمي کند. شريعتي يک مدل از دموکراسي را رد مي کند. ما يک مدل دموکراسي توازني، متکثر و نخبه گرا داريم. مدل دموکراسي که الان در غرب حاکم است مدلي است که اولاً در آن سياست ورزي هدف نيست يعني خود عمل سياسي يک غايت نيست. ولي اگر از ديد کسي مثل آرنت نگاه کنيد عمل سياسي خودش وجه تمايز انسان و حيوان است، خودش يک غايت است. عمل سياسي آنجا مثل رقابت يک تعداد افراد خاص است. يعني يک تعداد حزب وجود دارند، يک بازار انحصار چندگانه است.
سياست کار همه نيست. فقط مال زمان هاي خاص است. اين دموکراسي کم و بيش با يک نابرابري شديد ثروت و درآمد همراه است يعني دموکراسي سياسي هست اما دموکراسي اجتماعي نيست. توازني و حاصل تعامل و توازن نيروها است. آنجا دولت برآيند نيروهاي وارده است و اين يک مدل دموکراسي است که در غرب تحقق پيدا کرده و کم و بيش هم با ليبراليسم اقتصادي همسو است ولي حاصل شرايط جغرافيايي و تاريخي کشور ما هم هست. رد اين مدل دموکراسي لزوماً رد دموکراسي نيست.شما ممکن است دنبال جايگزين کردن يک مدل ديگر باشيد مثلاً فرض کنيد مدلي که در آن سياست ورزي بايد تامين شود. مدلي که در آن دموکراسي سياسي با دموکراسي اجتماعي تکميل شود. مدلي که دولت استقلال بهينه از نيروها دارد.
مي توان در جامعه يي متفاوت از جامعه غربي مدلي از دموکراسي تخمين زد. به نظر من شريعتي نقاد دموکراسي به طور کلي نيست و يک مدل خاص دموکراسي را نقد مي کند. از زاويه آدمي که در يک جامعه توسعه نيافته خواهان برابري بيشتر است و اساساً به مشارکت و گسترش مشارکت فکر مي کند.مدل دموکراسي مشارکتي که امثال مک فرسون از آن حمايت مي کنند با ديدگاه شريعتي مغايرتي پيدا نمي کند. دولتي که شريعتي از آن دفاع مي کند دولت توسعه گرايي است که از دموکراسي تبعيت مي کند.
-در حال حاضر با توجه به افول گفتمان اصلاح طلبي و کم رنگ شدن سيطره فکري سروش بر اين جريان، آيا نوعي بازگشت به شريعتي قابل تصور است؟
ارجاع به قرائت سومي از شريعتي وجود دارد. نوعي توجه مجدد هم وجود دارد اما بيشتر از اين چيزي که تا به حال بوده، نخواهد شد.
-پشتوانه نظري اصلاح طلبان در حال حاضر چيست؟
اصلاح طلب ها به لحاظ چارچوب فلسفي دچار ابهام و مشکل نيستند يعني مي توانند از ايده هاي دموکراتيک خودشان دفاع کنند.
-با اين توضيح در حال حاضر کثرت گرايي و وجود گروه هايي که به لحاظ فکري داراي مرز بندي با اصلاح طلبان هستند نيز از جانب آنها قابل پذيرش است.
بله، آنها اين مساله را قبول کرده اند و مشکل خاصي ندارند.
-آيا عملکرد آنها اين مساله را نقض نمي کند؟
شما به اين مساله توجه کنيد که اصلاح طلب ها هيچ وقت حاکم اين مملکت نشدند، پست هايي را به دست آوردند اما در شرايطي که عمده قدرت در اختيار آنها نبود. اصلاح طلب ها در اوج قدرت شان حکومت را در دست نداشتند.
-در افقي که پيش روست نيز امکان به دست آوردن آن را ندارند، چرا که حداکثر قدرت آنها در قوه مجريه و مقننه است که در صورت کسب آنها نيز به گفته شما حکومت را به دست نخواهند گرفت.
حد قواي يک نفر را توازن واقعي قوا تعيين مي کند نه لزوماً آنجايي که در قانون برايش ترسيم شده است. اصلاح طلب ها ممکن است در شرايط ديگري آنقدر قدرتمند وارد صحنه شوند که تمام اين موانع که در دوره قبل بود، وجود نداشته باشد.
-منظور از قدرتمند وارد صحنه شدن چيست؟ مثلاً راي بيشتري داشته باشند؟
نه منظور من توازن قواست، لزوماً راي نيست. در سياست اينکه شما بتوانيد يک هدف را پيش ببريد وابسته به اين است که چقدر قدرت واقعي داريد. اين قدرت واقعي را هم ابزارهاي عمل سياسي مي سازد. تشکيلات و رسانه هاي گروهي و پشتوانه مالي در آن تاثير دارند.
ما وقتي در قدرت از موضع پايين سهيم شويم در تصميم گيري ها خيلي از ملاحظات را خواهيم داشت، مقدورات هم مهمند. الان هيچ کدام از اصلاح طلبان در لزوم برابري و تنوع افکار شک ندارند. البته منظور من کساني است که براي کسب و حفظ قدرت نيامده بودند، بلکه براي اصلاح قدرت آمده بودند. آنها توليدکننده واقعي گفتمان فکري اصلاحات هستند
موج سوم عزلهاي وسيع
در آموزش و پرورش!
در حالي كه وزارت آموزش و پرورش طي دو سال اخير در زمان صدارت محمود فرشيدي دو موج وسيع عزل و نصبها را شاهد بوده است، وزير آموزش و پرورش جديد نيز روز يكشنبه اعلام كرد براي بهبود ساختار آموزشي و اجرايي، برخي از نيروهاي اين وزارتخانه خودبهخود كنار خواهند رفت.
عليرضا علياحمدي، در نشستي با مديران آموزش و پرورش نواحي، مناطق و شهرستانهاي استان آذربايجان غربي، افزود:
با روندي كه بازسازي ساختار آموزش و پرورش پيش ميرود، بعضي از دوستان سكانداري خود را از دست خواهند داد.
وي اضافه كرد: من كسي را كنار نخواهم گذاشت، ولي شرايط به گونهاي است كه خود آنها كنار خواهند رفت. !!!!
احتمال مسدود شدن
شماره حساب سنتوري
در پي اعتراض داريوش مهرجويي بر سر توزيع غيررسمي سيديهاي فيلم سنتوري احتمال مسدود كردن شماره حساب بانكي مهرجويي وجود دارد.
اين شماره حساب چندي پيش به عنوان حركتي نمادين در حمايت از مهرجويي اعلام شد. اكنون احتمال ميرود، اين شماره حساب مسدود اعلام شود.
لازم به ذكر است فيلم سنتوري به رغم داشتن مجوز رسمي نمايش در سينماهاي ايران امكان اكران پيدا نكرده است.
آيت الله صانعي در پاسخ به پرسش
نماينده يونيسف در ايران؛
کودک آزاري حرام و جرم است
آيت الله صانعي در تازه ترين فتواي خود، کودک آزاري و رفتارهاي خشونت آميز والدين نسبت به فرزندان را حرام و جرم دانسته اند.کريستين سالازار، نماينده يونيسف در ايران، سوالاتي را در مورد کودک آزاري و نحوه تربيت کودکان مطرح کرد. آيت الله صانعي در پاسخ به اين استفتاها، فتواهايي را ارائه دادند.آيت الله صانعي در پاسخ به اين سوال که قوانين شرع اسلام و قرآن چه نظري در مورد کودک آزاري دارند، فتوا داده اند؛ «کودک آزاري به عنوان آزار و اذيت انسان ها حرام، جرم و گناه است.» در پاسخ به اين سوال که تکليف يک فرد مسلمان هنگام مشاهده يا اطلاع يافتن از کودک آزاري چيست، آيت الله صانعي فتوا داده اند؛ «نه تنها يک انسان مسلمان بلکه هيچ انسان با وجدان بشري و عاطفه انساني نمي تواند در مقابل کودک آزاري بي تفاوت باشد. از شئون مسووليت آن است که انسان در مقابل اذيت کودکان بي تفاوت نباشد و در حد توانش با ارشاد و هدايت آزاردهنده و يا اطلاع آزار و اذيت به مسوولان قانوني آن وظيفه خود را ادا کند وگرنه در مقابل خداي بزرگ و انسان ها مسوول بوده و بايد پاسخگو باشد.» ايشان در مورد مسووليت افراد و نهادهاي مختلف براي جلوگيري از شيوع کودک آزاري گفته اند؛ «هر کس در حد مسووليت خودش از ارشاد و هدايت گرفته تا قانونگذاري و مجازات بايد جلوگيري کند و وظايف هر يک از آنها بر حسب قدرت و توان شان از نظر شرع اسلام واجب و لازم بوده و همگان در حد توان و مشروع و معروف بايد ديگران را از گناه، مخصوصاً گناه کودک آزاري باز داريم که نهي از منکر از واجبات بزرگ اسلامي و ديني است.»اگر امکان استفاده از روش هاي غيرخشونت آميز براي تربيت و تنبيه طفل وجود داشته باشد استفاده والدين يا معلمان از خشونت چه حکمي دارد؟ آيت الله صانعي فتوا داده اند؛ «به طور کلي استفاده از خشونت در تربيت کودکان حتي در جاهايي که تربيت جز با خشونت ممکن هم نباشد، چون گناه و منکر و نامشروع است نادرست و غيرجايز است و با گناه نمي توان ديگري را تربيت کرد.» طبق فتواي آيت الله صانعي، والدين و کساني که از کودکان نگهداري مي کنند، بايد در قبال رفتارهاي خشونت آميز نسبت به کودکان پاسخگو باشند و آزار آنها نسبت به کودکان با آزارشان نسبت به بزرگسالان از نظر مسووليت گناه و جزا و کيفرشان تفاوتي نداشته و ندارد.يکي از مهم ترين فتواهاي آيت الله صانعي در مورد ماده 220 قانون مجازات اسلامي است. طبق اين ماده پدر يا جد پدري که فرزند خود را بکشد قصاص نمي شود و به پرداخت ديه، قتل و تعزير محکوم خواهد شد. ايشان در اين مورد فتوا داده اند؛ «عدم قصاص والد فقط اختصاص دارد به جايي که جان پدر با همه عواطف و نصايح و خيرخواهي براي فرزندش و تخلف فرزند، به لبش رسيده و به خاطر همان نصايح و تخلف ها بدون اختيار دست به چنين عملي زده است. استثنا از اصل کلي قصاص در قتل فرزند توسط والد شامل ساير موارد که قتل با انگيزه هاي ديگر صورت گرفته، نمي شود.»
برنج خارجی گران شد
در حالی كه تعرفه واردات برنج از 150 درصد به صفر كاهش یافته بود، بهای برنجهای وارداتی در بازار با رشد 28 درصدی مواجه شد.
بانك مركزی در آخرین گزارش خود از سطح قیمتها در هفته منتهی به سومین روز از اسفندماه اعلام كرد كه بهای برنج وارداتی تایلندی با رشد 28 درصدی همراه بوده است، انواع برنجهای وارداتی غیرتایلندی نیز با افزایش قیمت 8/10 درصدی مواجه شد.
این اتفاق در شرایطی رخ میدهد كه وزارت بازرگانی برای كنترل قیمتها اقدام به كاهش تعرفههای برنج وارداتی كرده بود.
مسوولان تنظیم بازار به صراحت بیان داشتند كه نگرانیها از افزایش قیمت این كالای مصرفی دولت را وادار ساخته تا برای آینده تعرفهها اندیشههای جدیدی داشته باشد.
وزیر بازرگانی نیز پس از كاهش تعرفه واردات برنج به صراحت بیان داشت كه این اقدام برای حمایت از مصرفكنندگان صورت گرفته است. این موضعگیری نیز با واكنش برخی از تولیدكنندگان مواجه بود.
آنان كاهش ناگهانی تعرفه واردات برنج از 150 درصد به صفر را اقدامی ارزیابی كردند كه منجر به ورشكستگی كشاورزان خواهد شد.
آمار جدید بانك مركزی نمایان میسازد كه سیاستهای دولت برای تنظیم بازار چندان موفق نبوده است، هرچند كه نمایندگان وزارت بازرگانی همچنان بر این باورند كه بازار اسفندماه را كنترل خواهند كرد.
«كاهش تعرفه با نظارت بر توزیع نهایی بهای برنج را ارزان میكند.» دبیرانجمن برنج هنگامی كه تعرفههای وارداتی كاهش یافت چنین درمورد آینده بازار موضع گیری كرد. او در حالی كه طیفی از برنجكاران به اعتراض در مورد كاهش تعرفهها پرداخته بودند، اینگونه به حمایت از دولت پرداخت. این اتفاق همزمان شد با آغاز گمانهزنیها درمورد آینده برنجكاران در كشور.
دبیر انجمن برنج ایران كاهش تعرفه واردات برنج را به شرط اعمال نظارت دقیق بر بازار مفید دانسته بود.
شایق اعتقاد دارد كه تا پیش ازاین نیز برنجهای وادراتی با تعرفههای 150 درصدی وارد كشور نمیشده است: «حدود سه ماه پیش مركز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی در گزارشی به این موضوع پرداخته بود كه 90 درصد برنجهای وارداتی كشور از طریق مراكز دولتی و تعاونیهای مرزنشین كه از پرداخت تعرفه معاف هستند وارد كشور و از همین مراكز وارد بازار مصرف میشوند و تنها 10درصد برنج كشور توسط بخش خصوصی وارد و مشمول تعرفه 15درصدی میشد.»
او باز هم به دفاع از كاهش تعرفهها پرداخت: «اما این تعرفه 150 درصدی بهانهای به دست فروشندگان عمده برنج داده بود تا قیمت برنج خارجی و داخلی را بالا ببرند و هنگامی كه از آنها درباره این افزایش بیرویه قیمتها سوال میشد همین تعرفه بالا را ملاك قرار میدادند، این در حالی است كه تنها 10 درصد واردات توسط بخش خصوصی و با تعرفه 150 درصدی انجام میشد.» وی اظهار كرد: به تبع این افزایش قیمتهای كاذب برنج وارداتی، برنج محلی و برنج پرمحصول تولید داخل هم با قیمتهای بالایی در بازار مصرف به فروش میرفتند كه حالا با این كاهش تعرفه میتواند بهانههای گرانفروشی را مرتفع و قیمت برنج داخلی و وارداتی را در بازار مصرف واقعی كند، به شرط اینكه نظارت دقیقی بر بازار انجام شود. دبیر انجمن برنج هنگامی كه اینگونه به بیان دیدگاههای خود درمورد تعرفه واردات برنح میپرداخت به موازات او یك منبع آگاه در گفتوگو با خبرگزاری فارس از افزایش سهمیه واردات برنج مرزنشینان اطلاع داد.
یك مقام مطلع از دو برابر شدن سهمیه واردات مرزنشینان و كالای همراه ته لنجی و ملوانی خبر داد.
فعالان بازار براین باورند كه بخش اصلی واردات مرزی در بازارهای اصلی كشور عرضه میشوند.
به باور آنان استانهای مرزی سهم چندانی در استفاده از این نوع واردات ندارند. گزارشهای بانك مركزی نیز نشان میدهد كه كاهش تعرفه واردات برنج در تنظیم بازار این كالای پرمصرف چندان موثر نبوده است.
دولت از ابتدای بهمن ماه به تكاپو افتاده بود تا به گونهای سیرگرانیها را كنترل كند ولی رشد ناگهانی قیمتها نمایان ساخت كه رایزنیهای دولتی برای كنترل گرانیها در ابتداییترین روزهای اسفندماه با شكست مواجه شده است.
به این ترتیب مصرفكنندگان و كشاورزان همزمان ضررهای مالی جدیدی را متحمل شدند اما وزارت بازرگانی همچنان اعتقاد دارد كه از طریق كاهش تعرفه میتوان سدی را در مقابل گرانیها ایجاد كرد.
كاهش تعرفه كالاهای گوناگون برای كنترل بازار در حالی صورت میگیرد كه اخبار جدیدی در مورد گرانی در بازار كالاهای گوناگون به گوش میرسد.
فعالان بازار براین باورند كه سیاستهای تعرفهای دولت تنها فعالیت تولیدكنندگان را با وقفه مواجه ساخته است.
از سوی دیگر مسوولان دولتی براین باورند كه با سیاستهای وارداتی قیمتها را در بازار كنترل خواهند كرد.
معاون وزیربازرگانی نیز براین باوراست كه بازار از ابتدای اسفندماه به صورت كامل تحت كنترل درآمده است و نگرانی در مورد آینده قیمتها وجود ندارد.
این در حالی است كه گزارش جدید بانك مركزی نمایان میسازد كه بهای برنج به عنوان شاخص كالاهایی كه تعرفهشان دستخوش افت ناگهانی شد،با رشد 28 درصدی مواجه بوده است.
امنيتي ترين زندان ايران،
جولانگاه قاچاقچيان
دادسراي امور جنايي تهران اعلام کرد باند توزيع مواد در زندان اوين شناسايي و منهدم شد. اين خبر در حالي اعلام شد که مدير زندان اوين پيشتر در گفت و گو با ايسنا گفته بود: "بازداشتگاه اوين از نظر مواد مخدر خيلي سالم است و حفاظت اطلاعات بازداشتگاه، بازرسي و انتظامات بازداشتگاه با جديت در اين زمينه فعاليت ميكنند و اينكه مواد مخدر در بازداشتگاه به راحتي يافت ميشود غلوي است كه از سوي برخي مطرح ميشود
البته زارعي به وجود موارد ورود مواد مخدر به داخل زندان اشاره داشت: "در زندان هاي ديگر، نظير زندان كرج از بين 5خانمي كه به «ملاقات شرعي» آمدند 3 نفر مواد مخدر در بدنشان جاسازي كرده بودند."
وي افزود: "ما براي تحكيم روابط خانوادگي مددجويان، بحث ملاقات شرعي را مطرح كرديم اما در بازداشتگاه كرج از 5 نفر خانمي كه به ملاقات شرعي آمده بودند از 3 نفر مواد مخدر كه در داخل بدن جاسازي شده بود كشف كرديم. اگر به موضوع تحكيم خانوادگي توجه كنيم و ملاقات شرعي بدهيم نتيجهاش اين خواهد شد كه مواد مخدر وارد بازداشتگاه ميشود و اگر به اين مساله توجه نكنيم در بيرون از بازداشتگاه، خانوادهها به راههاي گمراهكننده كشيده ميشوند."
مدير زندان اوين اظهار داشت: "اكثر مددجوياني كه مواد مخدر وارد بازداشتگاه ميكنند اين مواد را در معده و روده جاسازي ميكنند، هيچ مرجع قضايي نيز به ما اجازه نميدهد كه اين مواد را به هر شكلي از بدن فرد تخليه كنيم. ما مجوز نداريم دربارهي انبارهاي داخل بدن مددجويان اقدامي انجام دهيم اما اگر مددجويي كه با خود مواد مخدر وارد بازداشتگاه ميكند، شناسايي شود، كه قطعا نيروهاي ما آنها را شناسايي ميكنند، در واحدها تكنفره نگهداري و مواد از درون بدن آنها تخليه ميشود."
وي در همين ارتباط افزود: "سوال من اين است كه چرا بايد در جامعه اينقدر مواد مخدر وجود داشته باشد؟ ما از مسوولان دستاندركار اين زمينه شكايت داريم. چرا بايد اكثر مراجعان ما در پشت در بازداشتگاه مواد مخدر به همراه داشته باشند؟ امنيت شهر از نظر ورود مواد مخدر دست چه كساني است؟ ما شاكيايم از دست بعضي از مسوولان دستاندركار كه چرا بايد در جامعهي ما مواد مخدر اينقدر زياد باشد. زندان هم بخشي از اين جامعه است و ارتباطات تنگاتنگي با بيرون دارد به خاطر ملاقاتها، اعزام و بدرقه."
مدير زندان اوين افزود: "در تلاشيم دستگاهي كه قادر به شناسايي مواد مخدر جاسازي شده در داخل بدن مددجويان است را خريداري كنيم اما در حال حاضر كه اين دستگاه وجود ندارد زندانبانان ما از نظر روانشناسي مددجوياني را كه اقدام به ورود مواد مخدر به بازداشتگاهها ميكنند، شناسايي ميكنند."
همزمان با طرح اين بحث ها از سوي مدير زندان اوين، بازپرس شعبه اول دادسراي امور جنايي تهران در گفت و گو با فارس خبر از انهدام باند 25 نفره زنان معتاد توزيع كننده مواد مخدر از نوع كراك در زندان اوين داد.
شناسايي گروه
ماجرا در عصر روز 2 بهمن سالجاري با مراجعه فردي به مأموران آگاهي تهران آغاز شد؛ او ادعا کرد که فرزندش در زندان معتاد شدهاست.اين فرد همچنين اظهار داشت دخترش به واسطه سرقت به زندان رفته اما پس از گذشت 2 ماه آلوده به مواد مخدر و معتاد برگشته است.
شاملو، بازپرس شعبه اول دادسراي امور جنايي تهران، در خصوص پيگيري اين پرونده گفت: "بررسيها از سوي حفاظت اطلاعات قوه قضاييه انجام و مشخص شد يك باند از زنان محكوم به جرم توزيع مواد مخدر دست به تشكيل يك باند توزيع مواد مخدر در زندان اوين و در بين بند نسوان زدهاند."
بازپرس شعبه اول دادسراي امور جنايي تهران ادامه داد: "متهمان زير نظر گرفته شدند تا مشخص شد اين افراد با كمك تعداد كثيري در خارج از زندان هر چند وقت يكبار به مرخصي رفته و در بازگشت از مرخصي اقدام به حمل مواد مخدر به داخل زندان كردهاند."
وي گفت: "اين افراد شناسايي شده و در بازجويي ها مدعي شدند از اين موضوع بياطلاع بوده و صرفا به اندازه مصرف خود مواد مخدر را به داخل زندان آوردهاند."
شاملو افزود: "در حال حاضر تمامي اين افراد دستگير و تفهيم اتهام شدهاند."
وي گفت: "با توجه به اينكه اين افراد از سوي برخي ديگر در خارج از زندان تغذيه ميشدهاند در حال حاضر تلاش براي دستگيري اين افراد ادامه دارد."
پيگيري بعد از شکايت
رواج فروش و مصرف مواد مخدر، بخصوص کراک در زندانها بحث تازه اي نيست و پيشتر نيز در اين خصوص اطلاع رساني صورت گرفته بود، اما نکته تازه اين خبر اين است که دادسراي امور جنايي پس از شکايت يک فرد در اين مورد تحقيق کرده و به گفته بازپرس موفق به شناسايي «يک باند» شده است. اما اين بازپرس توضيح نداده است که اين باند با همکاري چه کساني توانسته سيستم توزيع دقيق موادمخدر در امنيتيترين زندان ايران را تشکل دهد.
در تيرماه سال جاري سايت الف در گزارشي نوشت: "توزيع ماده مخدر کراک در داخل زندانهاي استان تهران اخيراً به مسئله اي جدي و بغرنج براي سازمان زندانها مبدل شده است."
در همين ارتباط وبسايت "مجموعه فعالان حقوقبشر در ايران" نيز در گزارشي از زندان رجاييشهر کرج، قيمت انواع موادمخدر در اين زندان را منتشر کرده است.
براساس اين گزارش، هر گرم کراک ۸۰ هزارتومان، ترياک ۲۰ هزارتومان، شيشه ۳۰۰ هزارتومان، هروئين ۶۰ هزار تومان، کوکائين از ۳۰۰ تا ۴۰۰ هزارتومان، حشيش ۱۵ هزارتومان، قرص "لوراسپام" هر ورق ۱۰ هزارتومان و قرص "کلوناسپام هر ورق" ۱۰ هزارتومان در بين زندانيانان خريد و فروش ميشود.در اين ميان توزيع گسترده ماده مخدر"کراک" نگراني هاي فراواني را دامن زده است. به گفته منابع خبري در حال حاضر شايع ترين ماده مخدر در زندان رجايي شهر "کراک" است که بنابر نظريه هاي پزشکي مصرف آن بارها خطرناک تر از هروئين است.
گزارش فوق مي افزايد: تخمين زده مي شود که در حال حاضر بيش از 60% زندانيان زندان رجايي شهر به اين ماده مخدر اعتياد دارند.
کراک کوکائين نوعي ماده مخدر با منشاء کوکائين است که از اوائل دهه ۸۰ ميلادي ابداع شده. کراک که به صورت تکههاي بلور است، به صورت تدخيني مصرف ميشوند. علت نام گذاري کراک صدائي است که هنگام گرم کردن بلورها در اثر تبخير آب ايجاد ميشود. تفاوت کراک با کوکائين از نظر شيميايي در آن است که براي تهيهٔ کوکائين به شکلي که قابل تزريق باشد، لازم است آن را با اسيد کلريدريک خنثي کنند؛ اما کراک در واقع فرم خنثينشدهٔ کوکائين است. کراک ناخالص برخلاف انواع خالصتر کوکائين داراي قيمت پائيني است که بهمين اعث رواج آن در ميان اقشار پائين جامعه شده است.
اما کراک هروئين (کراکي كه در ايران متداول است) نوعي ماده مخدر به صورت تکههاي بلور با منشاء هروئين است.اين مخدر در واقع حاصل ترکيب هروئين با ناخالصيهاي مختلفي است که از جمله اثرات جانبي آن مي توان به عفونتهاي گسترده بافتي در اثر فعاليت باکتريهادر بافتهاي مختلف ارگان هاي فرد زنده اشاره کرد.
اين نوع کراک، انرژي زا و شادي آور است و هيچگونه اعتيادي در فرد مصرف کننده ايجاد نمي کند. اين ماده مخدر کراک اصل نيست بلکه هروئين غليظ شده است که (بنا به روايتي) توسط مافياي روسيه توليد و درايران پخش ميشود. در برخي موارد نيز از ضايعاتي که نمي توان از آن هروئين خالص بدست آورد, کراک توليد ميشود. اين کراک يکي از قويترين مواد مخدر محسوب شده و بشدت اعتياد آور است بطوريکه پس از يکماه مصرف دائم، ميزان مصرف به 3 يا 4 برابر مصرف روز اول رسيده و تعداد دفعات مصرف روزانه به 10 بار در روز (تقريبا ً هر 2 ساعت يکبار) ميرسد.
کراک بدليل نداشتن بو و سهولت استفاده نسبت به ساير مواد مخدر، متاسفانه باعث جذب مصرف کنندگان ساير مواد مانند ترياک شده است. مصرف کراک به قدري آسان است که فرد در مدت 5 دقيقه حتي در دستشوئي و با استفاده از فندک و ني يا لوله و سنجاق مي تواند آنرا مصرف نمايد.
به اين ترتيب است که گزارشهاي رسيده از داخل زندانها در مورد افزايش مصرف کراک، اخبار خوشي را در اين زمينه منعکس نمي کند. حتي در مواردي نشان از علني بودن خريد و فروش مواد مخدر در زندان به دست آمده است. به عنوان مثال شماره حساب فروشندگان مواد مخدر کنار تلفنهاي زندان نوشته شده است و يا اينکه مواد مخدري که روزانه مرتباً وارد زندان ميشود و قيمتشان که فروشندگان آن مرتباً با صداي بلند قيمت آن را هر روز صبح فرياد ميزنند اينگونه است:
کراک هر گرم 80 هزارتومان - ترياک هر گرم 20 هزارتومان- شيشه هر گرم 300 هزارتومان- هروئين هر گرم 60 هزار تومان- کوکائين هر گرم از 300 تا 400 هزارتومان- حشيش هر گرم 15 هزارتومان- قرص لوراسپام هر ورق 10 هزارتومان- قرص کلوناسپام هر ورق 10 هزارتومان
گفتني است قيمت يك مثقال ترياك در سال ۸۳ معادل ۵۵۳۸ تومان و يك گرم حشيش ۴۹۸ تومان و ۵ سانتى هروئين ۷۷۴ تومان بود.
پول بيرون زندان به حساب فروشندگان واريز ميشود که خود ماهيانه بالغ بر ميليونها تومان مي شود؛ در مواقع بازار سياه، که آن هم بعضاً تصنعي ايجاد ميگردد، اين درآمد به 8 و 10 برابر ميرسد.
همچنين شنيده مي شود جوانان و نوجوانان کم سن و سال در زندان براي تهيه مواد مخدر مجبور به خودفروشي ميشوند که از آنها بيشتر به عنوان کالا و پول استفاده ميشود
هفده روز به انتخابات
دولت تمام تلاشش را می کند که وقت بیشتری را تلف کند که نامزدهای اصولگرایان بتوانند تبلیغات شان را بکنند، اما نامزدهای اصلاح طلبان نتوانند وقتی برای تبلیغات داشته باشند. از طرفی هنوز یک سر لیست دست شورای نگهبان است و ول کن معامله نیست، از طرف دیگر سر دیگر لیست را کروبی و هاشمی گرفته اند و دارند می کشند. این وسط جر نخورد شانس آوردیم. ممکن است فکر کنید که باید در انتخابات چه کنیم؟ تحریم کنیم؟ در انتخابات شرکت کنیم؟ شرکت محدود کنیم؟ تحریم نامحدود کنیم؟ من تا فردا و پس فردا هم تصمیم ندارم تصمیم بگیرم، فقط فکر می کنم باید به چند موضوع توجه کرد.
اول: به همان دلیل که خاتمی از هاشمی و هاشمی از کروبی بهتر است، کروبی از مصباح یزدی و حسینیان بهتر است.
دوم: اگر می توانیم ده نفر از 290 نفر را انتخاب کنیم، بهتر است همان ده نفر را انتخاب کنیم.
سوم: انتخابات فقط برگزیدن یک مجلس نیست، بلکه داشتن فرصتی یک ماهه برای گفتگوی سیاسی در میان ملت است.
چهارم: مجلس هشتم فقط بنا نیست در یک سال باقیمانده دولت نهم قدرت داشته باشد، بلکه پس از انتخابات ریاست جمهوری هم وجود دارد.
پنجم: تمام بازی رد صلاحیت فله ای و تائید صلاحیت قطره ای، برای این بود که مردم در انتخابات شرکت نکنند، تائید صلاحیت های دو هفته گذشته مهم ترین پیروزی واقعا سیاسی نیروهای اصلاح طلب است، حتی اگر از هزار نفر فقط پنجاه نفرشان به درد بخور باشند.
ششم: خودمان را بکشیم هم حداقل 50 درصد مردم در انتخابات شرکت می کنند، فقط با عدم مشارکت آن ده درصد شانس انتخاب سی تا چهل درصد مجلس بعدی را از دست می دهیم. حتما دارید فکر می کنید معنای ریاضی حرف من چیست؟ اصولا در ایران ریاضیات و سیاست خیلی به هم مربوط نیستند.
هفتم: کسانی که وارد مجلس می شوند، کسانی نیستند که از مجلس بیرون می آیند، همین حداد عادل وقتی وارد مجلس شد موجودی منطقی و خردمند به نظر می رسید، درست برعکس افروغ وقتی وارد مجلس شد، موجودی غیرقابل تحمل به نظر می آمد.
هشتم: در هیچ مجلسی بیش از بیست نفر شخصیت بزرگ اثرگذار نیستند، به همین دلیل مهم این است که معتقدان به یک رویه سیاسی مثلا اصلاح طلبی به مجلس بروند، حتی اگر کسانی باشند که تا یک ماه قبل کسی اسم آنها را نشنیده باشد. در مجلس سیاهی لشکرها بیشتر اهمیت دارند تا ژنرال ها.
نهم: آنچه مهم است حضور نیروهای میانه رو و منتقدان دولت احمدی نژاد در مجلس است، فرقی نمی کند که این افراد طرفدار اعتماد ملی باشند و یا اصلاح طلب و یا حتی مثل لاریجانی نورچشمی باشند، همین که آدمهای معقولی باشند بهتر از موجودات نامعقول و دیوانه است.
دهم: اگر کسی برای خریدن نفت و تحریم داروخانه می خواهد به محل رای گیری برود، بهتر است خودش را خسته نکند و بیخودی همه جا را آبپاشی نکند.
نتیجه گیری: اگر فکر می کنید با این مقدمات نظر من این است که باید در انتخابات شرکت کنیم اشتباه می کنید، چون فکر می کنم هنوز تصمیم گرفتن زود است. اصلا با این حرف هایی که من زدم، آدم می تواند نتیجه گیری کند؟
چرا فقط تحریم می کنیم؟
طبیعی است که وقتی به عنوان یک ایرانی به انتخابات فکر می کنیم، اولین کاری که به نظرمان می رسد این است که انتخابات را تحریم کنیم. به لحاظ روانشناسی این تصمیم دلایل فراوانی دارد.
1) تحریم کردن اولین کاری است که به ذهن مان می رسد، دردسر های بعدی را هم ندارد.
2) وقتی در انتخابات شرکت کنیم، مجبوریم از چیزی دفاع کنیم، اصولا این کار برای یک ایرانی سخت است.
3) وقتی انتخابات را تحریم کنیم، می توانیم راحت توی خانه بخوابیم و مجبور نیستیم ریخت نحس کسانی که پای صندوق حضور دارند تحمل کنیم، در عوض تا چهار سال ریخت نحس دولت و مجلسی را تحمل می کنیم که از صبح تا شب خیابان ها را کنترل می کنند.
4) وقتی انتخابات را تحریم می کنیم، خودمان را شریک جنایات حکومت نمی کنیم و اجازه می دهیم این جنایات بیشتر شود.
اصلاح طلبان
همچنان در انتخابات مجلس
ضعيف اند
مقامات رسمي روز دوشنبه اعلام کردند، نيروهاي تحت فشار اصلاح طلب، حتي با وجود تاييد صلاحيت مجددي که صورت گرفته است، تنها مي توانند به 50 درصد کرسي هاي مجلس دست پيدا کنند.
مهدي کروبي، در نامه شديد اللحني نوشته است که ائتلاف باقي مانده اصلاح طلبان که از رئيس جمهور سابق، محمد خاتمي الهام مي گيرند، در کنار حرب اعتماد ملي مي توانند به نيمي از کرسي هاي مجلس دست پيدا کنند.
مقامات اصلاح طلب، بعد از رد صلاحيت هاي اوليه 2200 نفر که اکثريت شان از اصلاح طلبان بودند، سوگوار شدند و حالا شوراي نگهبان که يک نهاد تندرو است، چند صد نفر را تاييد صلاحيت کرده است.
اما اصلاح طلبان هشدار داده اند که در روز 14 مارس، اقبال شان براي مبارزه با اکثريت محافظه کاري که در حال حاضر در مجلس حاکم است، ضعيف است. حسين مرعشي، گفت:« ما فقط مي توانيم براي بدست آوردن 120 کرسي مبارزه کنيم». يکي ديگر از مقامات اصلاح طلب که نخواست نامش فاش شود، گفت که در حدود نهصد نفر از اصلاح طلبان براي انتخابات کانديدا شده بودند، اما ما فقط مي توانيم براي 111 کرسي از 290 کرسي، رقابت کنيم.
وضعيت حزب اعتماد ملي کروبي که از لحاظ توسعه اقتصادي اهداف اصلاح طلبانه را دنبال مي کند و هويت مستقل خود را حفظ کرده است، در موقعيت بهتري قرار دارد.
اسماعيل گرامي مقدم، سخنگوي حزب اعتماد ملي، گفت:« ما 160 کانديدا براي تهران و حومه داريم. بنابر اين مي توانيم براي بدست آوردن 55 درصد از کرسي هاي مجلس، رقابت کنيم». او در ادامه افزود که در حدود هشتاد درصد کانديدا ها ممکن است بين دو گروه مشترک باشد.
اصلاح طلبان بعد از رد صلاحيت هاي اوليه گفته بودند که تنها ده درصد کرسي ها را بدست خواهند آورد، اما مشخص شد که رد صلاحيت ها هنوز هم باعث فنا شدن اميد هاي آنان مي شود.
صفدر حسيني، که جزو اصلاح طلبان است و در زمان خاتمي، وزير اقتصاد بود، بشدت نسبت به رد صلاحيت ها موضع گيري کرد. وي گفت:« وزاري اصلاح طلب، استانداران سابق، جانبازان و رزمندگان و برادران سه شهيد که همگي در راه خدمت به کشور، جانشان را فدا کرده اند، ديده مي شود».
شوراي نگهبان، که در انتخابات حرف اول را مي زند، در نهايت،صلاحيت بيش از 1000 نفر از کساني را که رد صلاحيت شده بودند، مجددا تاييد کرد.
اما تصميم نهايي شوراي نگهبان بر آن شد که 4500 نفر در انتخابات شرکت کنند و 2200 نفر را رد صلاحيت کرد که اين تعداد به طرز مرموزي شبيه به تعدادي است که در دور اول رد صلاحيت ها، صلاحيت شان تاييد نشده بود.
آقای خاتمي، رد صلاحيت هاي اوليه را "فاجعه" خواند و اين درحالي بود يک رئيس جمهور سابق ديگر، هاشمي رفسنجاني، شوراي نگهبان را تشويق کرد تا درباره کانديدا هاي ميانه رو تجديد نظر کند.
يکي از ضوابطي که کانديدا ها بايد در نظر داشته باشند، نشان دادن وفاداري کافي به انقلاب اسلامي و ولايت فقيه است که بنيان گذار آن آيت الله روح الله خميني بوده است.
رد صلاحيت هاي اخير، ياد آور رد صلاحيت گسترده اصلاح طلبان در انتخابات سال 2004 است که باعث شد محافظه کاران به راحتي کنترل مجلس را از دست اصلاح طلبان بگيرند.
انتخابات سال 2008، با وجود اينکه رسما وارد رقابت هاي تبليغاتي نشده است، با اظهارات گزنده اي آغاز شده است.
وب سايت نوسازي، در يک اقدام شرم آور، به نوه آقای خميني،" حسن خمینی "، که به رد صلاحيت هاي گسترده انتقاد کرده بود، حمله کرد.
به گزارش خبرگزاري فارس، سردبير سايت، بعد از تفهيم اتهام، توسط دادستان تهران، زنداني شد
نمايش اندام هاي زنانه
در باغ خاطرات
شيرين نشاط، بعد از اولين نمايشگاه عکسش در سال 1995، که از زنان چادري مسلح به کلاشینکف عکس گرفته بود، هميشه بعنوان کسي که از شرايطش بعنوان يک زن در تبعيد ايراني الهام مي گيرد، خبرساز بوده است. او با برگزاري نمايشگاه عکس و ويدئو که موضوعش مقوله زنان و رابطه بين زن و مرد در جامعه اسلامي است، با مخاطبانش ارتباط برقرار مي کند. اين ها گره هايي است که در فيلم اخيرش که از روي رمان شهرنوش پارسي پور، زنان بدون مردان، ساخته شده است هم ديده مي شود. او در اين روزها بعد از پنج سال، در حال آماده سازي فيلم براي پخش است. فيلم برگرفته از رمان شهرنوش پارسي پور است که بعد از گذراندن دوران زندان به امريکا رفته است و ماجراي پنج زن را دنبال مي کند که گروهي را در يک باغ که خارج از دسترس مردان است، تشکيل داده اند.
با شيرين نشاط در دفتر کارش در نيويورک، ديدار مي کنيم. تعدادي از عکس هايش که در گالري گلدستون به نمايش درآمده بود، به ديوار آن آويخته شده است؛ عکس ها مربوط به قهرمانان فيلم در دو اپيزود اول است: فائزه، دختري که بشدت مذهبي است و مورد تجاوز قرار مي گيرد و مونس که دختر جوان و فعال سياسي است که بعد از تظاهرات در اعتراض به کودتاي سال 1953، کشته مي شود.
در اولين مجموعه عکس تان با عنوان زنان الله، و در نمايشگاه اثار ويدئويي تان، يک خط مشخص روايت وجود نداشت. در آثار اخيرتان به نظر مي رسد که يکي از اهدافتان روايت کردن داستان هاي شخصي است، دليل اين موضوع چيست؟
در اولين نمايشگاه هاي عکسم که رابطه بين زنان مسلمان و قدرت نظامي را به تصوير کشيده بودم، شخصيت ها صرفا يک آيکون بودند. رسيدن به روايتگري، از همان اولين ويدئو ها آغاز شد که خاصيت اين رسانه است؛ اگرچه در ويدئو هاي اوليه، شخصيت ها بي هويت بودند و بيشتر به هنر هاي تجسمي نزديک بودند تا سينما. حرکت به سمت روايتگري از زماني آغاز شد که به شخصيت هايم بعنوان يک فرد که هويت خودش را دارد، نگاه کردم. اگر آثار اوليه ام منتهي به تصوير هايي منزوي است، اما بعد از مدتي جذب اين ايده شدم که داستاني را حکايت کنم که ادامه دار باشد. آثار من بين جستجويي براي يافتن هويت و آثاري که صرفا نمايشي که گروهي از انسان ها هويتي شاعرانه مي يابند، در تلاطم است. زماني که رمان پارسي پور را که درباره پنج زن است،کشف کردم، از خودم پرسيدم که چگونه داستان اين زنان را که بسيار واضح و سمبوليک است، روايت کنم.
زنان بدون مردان که بر اساس بازسازي شخصيت هاي رمان است، از سال 2004، آغاز شد. مردم مي توانند ويدئو هاي ماهدخت و زرين را ببينند که فائزه و مونس هم که اين روزها در نيويورک به نمايش درآمده است، به آن اضافه شده است. اين ويدئو ها چگونه به يک فيلم تبديل مي شود؟
زماني که زنان بدون مردان را فيلمبرداري و مونتاژ مي کردم، دلم مي خواست يک خط سينمايي داشته باشم، اما از طرف ديگر به نظرم مي رسيد که بايد حالت معما گونه ماجرا را مثل کارهاي قبلي ام، حفظ کنم. در پنج سال گذشته، همواره از خودم سووال کرده ام که مرز سينما و هنرهاي تجسمي کجاست و هنوز هم در موقع پيش توليد فيلم، اين سووال را از خودم مي پرسم. اما بيش از هر چيز اين سووال براي من مطرح است که براي بيان کرن چيزي از چه زباني بهره بگيرم که مخاطب سينمايي من که با مخاطبان کارهاي فعلي ام تفاوت دارند، آن را درک کنند.
در رمان پارسي پور، به کودتاي سال 1953 که توسط سيا و سازمان هاي اطلاعاتي انگليس اتفاق افتاد و منجر به سقوط مصدق و بازگشت دوباره شاه به قدرت شد، فقط يک بار اشاره مي شود. چرا در فيلم شما اين واقعه نقش محوري دارد؟
من در فيلم، برداشتي کاملاآزاد از رمان داشتم؛ مثلا بعضي از شخصيت ها را که به نظرم بيش از حد منفي و بدبين بودند را تغيير دادم، اما تغيير اصلي در ظاهر سياسي و تاريخي رمان داده شد. پارسي پور فقط در يک فراز از کتابش به واقعه کودتا اشاره مي کند، اما اين واقعه به نظر من نقشي اساسي دارد. يکي از دلايل آن اين است که من در کارهايم همجواري شعر و سياست را درنظر داشته ام، اما از همه مهم تر اين که به عقيده من، کودتاي سال 1953، نقش مهمي در روابط ايران و آمريکا و بقيه کشورهاي خاورميانه داشت. اين کودتا که توسط سيا برنامه ريزي شده بود، باعث شد که تنها نخست وزيري که به شکلي دموکراتيک انتخاب شده بود، سقوط کند. به همين دليل است که بسياري معتقدند که اگر اين اتفاق نمي افتاد، انقلاب سال 1979، صورت نمي گرفت. بعلاوه، اين واقعه است که آمريکا و کشورهاي غربي، مي خواهند که فراموشش بکنند؛ درست مثل ايران فبل از انقلاب که جامعه ما جامعه اي دموکراتيک بود. فکر مي کنم که در اعماق وجود من، يک فعال سياسي وجود دارد و معتقدم که وقايع سال 1953، بسيار مهم اند و مي تواند روشنگر آينده ايران باشد.
ممکن است کمي درباره جنبه هاي سياسي کارهايتان صحبت بکنيد؟
همانطور که گفتم، جنبه هاي سياسي هميشه در کارهاي من وجود داشته است اما به گونه اي سمبوليک. در زنان بدون مردان، يکي از شخصيت هاي داستان، يک فعال سياسي است که در کنار ساير شخصيت هاي داستان پرورش پيدا مي کند. دلم نمي خواست که کار جنبه مستند پيدا کند و به همين دليل است که صحنه هاي تظاهرات بشدت نمايشي است.
در اين سال ها که ويدئو ها را مي ساختيد و بعد که فيلم را ساختيد، با نويسنده رمان چگونه کار مي کرديد؟
دوستم حميد دباشي، استاد دانشگاه کلمبيا يک نسخه از کتاب را به من داد. کتاب آنقدر براي من جالب بود که بلافاصله به دنبال نويسنده آن گشتم. وقتي براي ديدنش به کليفرنيا رفتم، خودم را در برابر انساني فوق العاده ديدم که رنج هاي زيادي کشيده و طعم زندان و بيماري رواني و فقر را چشيده است. هميشه زنان نويسنده ايراني برايم جالب بوده اند، اما نسبت به شهرنوش پارسي پور دچار تعصب شده ام. اما از همان آغاز قصد نداشتم که او در نوشتن فيلم نامه نقش داشته باشد، اگرچه توصيه هايش به شناختن شخصيت هاي داستان، کمک زيادي کرد. بايد مطمئن مي شدم که شخصيت ها و سمبول ها، همان گونه اي هستند که در رمان آمده است. در نهايت، پارسي پور در زمان فيلمبرداري به مراکش آمد و در اپيزود زرين، فاحشه جوان، نقش رئيس فاحشه خانه را بازي کرد. زماني که اولين مونتاژ فيلم را ديد، دلش مي خواست با من و کارهايم بيشتر آشنا بشود، اما در نهايت مجذوب کار شد و شايد خودش هم از اين کار منفعت ديد، چون نمايش فيلم، توجه ها را دوباره به سوي او جلب کرد.
شخصيت هاي رمان، زناني هستند که با دنيا بيگانه اند و آرمانشهر خود را در باغي ساخته اند که يادآور دنياي زنان در جامعه و فرهنگ ايراني است. اما شما سال هاي زيادي است که در آمريکا زندگي مي کنيد و از ريشه هاي خود دور شده ايد. چگونه با اين شرايط انزوا، کنار مي آييد؟
به عقيده من هنرمندان زيادي مثل من باشند که با بازتاب همان زندگي و همان تشويش ها و همان تمايلات، زندگي مي کنند. علاقه من، روايت مسائلي است که در نهايت به خودم برمي گردد. تعصب من روي شهرنوش پارسي پور به اين دليل است که من هويت خودم را بعنوان يک زن، يک هنرمند و يک منزوي در وجود او باز مي يابم. اين را هم فراموش نکنيد که موضوع تبعيد که بسياري از کار هاي من را شامل مي شود، به نياز ما براي يافتن مکاني که در آن احساس امنيت کنيم، باز مي گردد. از همين رو است که جستجو کردن يک باغ مي تواند جستجوي هنري و وجودي خودم تفسير شود، اگرچه مقصود پارسي پور از باغ، باغ بهشت است که مکاني خارج از زمان است.
رئيس جمهور ايران، محمود احمدي نژاد از دانشگاه کلمبيا، در سخنراني اش در دانشگاه کلمبيا، تاکيد کرد که زنان در ايران، بيش از مردان مورد احترام قرار مي گيرند. اما آثار پارسي پور که فمينيستي اند، در ايران ممنوع شده است و بصورت قاچاق پخش مي شوند. به نظر شما، اگر مي توانستيد فيلم تان را در ايران به نمايش عمومي در بياوريد، چه برخوردي با آن مي شد؟
مسلما فيلم من جنجال زيادي را به همراه دارد. از يک سو کنجکاوي هنرمندان و جوانان زياد است، اما به عنوان کسي که در خارج از ايران زندگي مي کند، با يک جور مقاومت، مواجه هستم. من نمي خواهم وارد بحث بر سر اظهارات احمدي نژاد بشوم، زيرا واضح است که رژيم ايران در مورد مسائل حقوق بشر، آنقدر ها هم صادق نيست، اما من شک دارم که زنان ايران بيش تر از مردان مورد احترام واقع مي شوند. اين حقيقت دارد که زنان ايران در ايران مبارزه مي کنند و برخلاف آنچه غربي ها گمان مي کنند، بازنده نيستند و حتي بخشي از زنان ايران در عرصه هاي هنري و فرهنگي جايگاه محکمي دارند. شايد يکي از دلايلي که کارهاي من در داخل ايران با انتقاد روبرو مي شود، اين است که آنها گمان مي کنند که چون من در ايران زندگي نمي کنم، با مشکلات ايران آشنا نيستم. در واقع، تعصب من روي ايران از اينجا ناشي مي شود که نمي توانم به آنجا بازگردم. شايد اگر مجبور به ترک کشورم نبودم، هرگز هنرمند نمي شدم.
شايد بشود گفت که اين تعصب و ذهنيتي که شما نسبت به ايران داريد، همان "باغي" باشد که به آن پناه برده ايد؟
کار هنرمند يافتن اين باغ از طريق تخيل است، باغي که در هيچ جا نيست، يک آرمانشهر مثل باغ زنان رمان پارسي پور. خلق دنيايي که ديگر مجبور به رعايت قوانين نيستيد. زماني که تنها هستيد، براي خود قوانين و فرهنگي را مي سازيد که بسيار آزادانه است
چه کسي در ايران در راس است؟
براي حل بسياري از مسائل لاينحل مرتبط با ايران، غرب بايد با تنها مرجعي که قدرت کافي براي حل معضل دارد وارد معامله شود و امتيازاتي را در اين رابطه ارائه دهد و اين مرجع کسي جزآیت الله خامنه اي نيست، نه احمدي نژاد.
با انتشار گزارش امنيتي آمريکا در مورد توقف فعاليت هاي توليد سلاح هسته اي ايران، چشم انداز درگيري نظامي در دوران دولت بوش کمرنگ شد. ولي اکنون پس از گذشت چند ماه از انتشار اين گزارش معلوم شده است که ايران توليد جنگ افزار هسته اي را رها نکرده است و در کار تغليظ اورانيوم در حدي است که در توليد سوخت هسته اي مي تواند بکار رود.
طرفين بايد پيش از آنکه موضوع به تعارض حاد بکشد راه حلي بيابند. ديپلماسي غرب در سال ها اخير بيشتر متوجه رئيس جمهور ايران، محمود احمدي نژاد بوده است در حاليکه اي اين رويکردي غلط است.
بگذاريد سرنوشت دو رئيس جمهور قبل از احمدي نژاد را بياد آوريم. آقای محمد خاتمي (2005-1997) به دنبال انجام اصلاحات سياسي بود در حالي که اکبر هاشمي رفسنجاني (1997-1989) سعي کرد اقتصاد ايران را به روي دنيا باز کند. هر دو شکست خوردند چون در ايران رئيس جمهور نيست که مملکت را اداره مي کند. هر گونه راه حلي در زمينه مساله هسته اي ايران – يا هر مساله ديگري در روابط خارجي ايران – در دست رهبر معظم انقلاب، آيت الله خامنه اي است.
آیت الله خامنه اي، غير از انواع مسئوليت ها، فرمانده نيرو هاي مسلح و سازمان امنيت و اطلاعات و تعيين کننده مديريت صدا و سيماي (تلويزيون) ملي نيز هست. منصوبين وي تقريبا تمام وزارت خانه ها و شهر هاي کشور را ادره مي کنند.
آقای خامنه اي در زمينه ديپلماسي با هوشياري عمل مي کند ولي شيوه اش قابل تشخيص است. او ديپلمات ها را با دستور العمل هاي متناقض به ميدان مذاکرات مي فرستد. همه آن ها ادعا مي کنند با اطلاع و نظر رهبري عمل مي کنندولي هيچ يک نمي توانند قولي بدهند چون نمي دانند آقای خامنه اي در نهايت چه تصميمي مي گيرد. بعد از مدتي آن ها برکنار مي شوند و گروه ديگري گسيل مي شوند.
آقای خامنه اي براي حفظ موقعيت خود در روند تصميم گيري، افراد ضعيف را ترجيح مي دهد. احمدي نژاد هم از اين قاعده مستثني نيست. پايگاه مردمي او به دليل مشکلات اقتصادي ناشي از رويارويي با غرب، رو به نقصان است. طرفداران او در انتخابات مجلس نيز کمتر از قبل خواهند بود. ولي نتايج انتخابات بر سياست خارجي کشورچندان اثري نخواهد داشت.
برخي از ديپلمات هاي غربي به نقش رهبر انقلاب پي برده اند. ولي در عمل اين ديپلمات ها نقش آیت الله خامنه اي را ناديده مي گيرند در حاليکه وي قادر است تمام معادلات و تصميمات سايرين را بر هم بزند. به نظر نمي آيد غربي ها بدانند چه کسي است رئيس است. برخي تحليل ها معتقدند شکست بيل کلينتون در برقراري ارتباط با ايران آن بود که بيشتر رئيس جمهوررا خطاب قرار مي داد.
غرب بايد از ولاديمير پوتين بياموزد: وي به ايران سفر نکرد مگر زماني که مطمئن شد مستقيما با خامنه اي ديدار خواهد کرد. ديداري که طي آن پوتين پيشنهاد خود را براي راه حل مساله هسته اي ايران به آیت الله خامنه اي ارائه کرد. پاسخ ايران به اين مطلب هنوز معلوم نيست ولي پس از اين ديدار تحرکاتي براي تحويل سوخت هسته اي به ايران، براي راه اندازي نيرو گاه بوشهر انجام شده است.
مطمئنا آیت الله خامنه اي نسبت به ديدار با رهبران غير مسلمان اکراه دارد، ولي اين موضوع نبايد غرب را از کوشش در اين زمينه نا اميد کند و يا مانع از آن شود که از رهبري بخواهند نماينده مورد وثوق خود را براي مذاکره با غرب معرفي کند.
يکي از سياستمداران آمريکايي که مي داند با ساختار قدرت در ايران چگونه برخورد کند، لي هاميلتون، رئيس مرکز وودرو ويلسون است. زماني که هاله اسفندياري، يکي از محققين اين مرکز در ايران دستگير شد، هاميلتون نامه اي به آقای خامنه اي نوشت و آزادي وي را بر اساس موازين انساندوستانه خواستار شد. خامنه اي براي اولين بار به يک نامه آمريکايي پاسخ داد و اسفندياري ظرف چند روز آزاد شد.
آقای خامنه اي ظاهرا از هر گونه دعوتي از سوي آمريکا براي مذاکره در مورد مسائل حياتي سر باز خواهد زد. مسلما اولويت او حفاظت از نظام جمهوري اسلامي است و نه حفظ چند سياستمدار. در حاليکه رفتار هاي احمدي نژاد هر گونه مذاکره با وي را از سوي غربي ها غير ممکن ساخته است، ولي خامنه اي نمي خواهد کشور را در دست انداز جنگ و رويارويي نظامي قرار دهد، چيزي که به بي ثباتي ايران و احيانا سرنگوني رژيم خواهد انجاميد.
براي حل بسياري از مسائل لاينحل مرتبط با ايران، غرب بايد با تنها مرجعي که قدرت کافي براي حل معضل دارد وارد معامله شود و امتيازاتي را در اين رابطه ارائه دهد و اين مرجع کسي جز آیت الله خامنه اي نيست و نه احمدي نژاد.
حکم اعدام براي سه فعال کرد
دادگاهي در تهران، سه فعال کرد به نامهاي"فرزاد کمانگر"، "علي حيدريان" و "فرهاد وکيلي" را به اتهام "اقدام عليه امنيت ملي" و "محاربه" به اعدام محکوم کرد.
صبح روز دوشنبه قاضي شعبه 30 دادگاه انقلاب تهران، فرزاد کمانگر، علي حيدريان و فرهاد وکيلي سه شهروند کرد را که از 17 ماه پيش در زندان بسر مي بردند به اتهام "اقدام عليه امنيت ملي" از طريق "برنامه ريزي جهت بمب گذاري" محارب دانست و براي هر سه حکم اعدام صادر کرد.علاوه بر اين حکم، علي حيدريان و فرهاد وکيلي به اتهام "جعل شناسنامه" هم به 10 سال زندان هم محکوم شدند.
فرزاد کمانگر، معلم آموزش و پرورش شهرستان کامياران و عضو هيئت مديره انجمن صنفي معلمان آن شهر بوده و با برخي تشکلهاي مدني کردستان همکاري داشته است. گفته مي شود فرهاد وکيلي معاون جهاد سازندگي سنندج بوده و علي حيدريان هم عضو يک حزب مخالف جمهوري اسلامي بوده است.نيروهاي امنيتي 17 ماه پيش هر سه را در تهران دستگير کردند و سپس بعد از بازجويهاي فراوان و طولاني در بازداشتگاههاي امنيتي شهرهاي سنندج، کرمانشاه و تهران، هر سه به زندان رجايي شهر کرج منتقل شدند.
سازمانهاي حقوق بشري پيشتر خبر داده بودند که نيروهاي امنيتي، فرزاد کمانگر را به شدت شکنجه داده اند تا اقرار کند به همراه دو تن ديگر قصد بمبگذاري در يکي از شهرهاي ايران را داشته اند اما به گفته خانواده اين زنداني، او اين اتهامات راهمواره رد کرده است.
در همين ارتباط فرزاد کمانگر چند ماه پيش رنجنامه اي از زندان رجايي شهر کرج نوشت و در آن به شرح شکنجه هايي پرداخت که در بازداشتگاههاي امنيتي شهرهاي سنندج، کرمانشاه و اوين در مورد وي اعمال شده بود تا "به جرمش اعتراف کند".
فرزاد کمانگر در رنجنامه اش مي گويد: "اينجانب فرزاد کمانگر معروف به سيامند معلم آموزش وپرورش شهرستان کامياران با ۱۲ سال سابقه تدريس که يکسال قبل از دستگيري در هنرستان کارودانش مشغول به تدريس بودم و عضو هيئت مديره انجمن صنفي معلمان شهرستان کامياران شاخه کردستان بودم و تا زمان فعاليت اين انجمن و قبل از اعلام ممنوعيت فعاليتهاي آن مسئول روابط عمومي اين انجمن بودم. همچنين عضو شوراي نويسندگان ماهنامه فرهنگي - آموزشي رويان (نشريه آموزش و پرورش کامياران) بودم که بعدها بوسيله حراست آموزش و پرورش اين نشريه نيز تعطيل شد. مدتي نيز عضو هيئت مديره انجمن زيست محيطي کامياران (ئاسک) بوده ام و از سال ۱۳۸۴ نيز با آغاز فعاليت سازمان حقوق بشر به عضويت خبرنگاران اين سازمان درآمدم. در مرداد ۱۳۸۵ براي پيگيري مسئله درمان بيماري برادرم که از فعالين سياسي کردستان مي باشد به تهران آمدم و دستگير شدم. در همان روز به مکان نامعلومي انتقال داده شدم. مرا به زيرزميني بدون هواکش، تنگ و تاريک بردند، سلولها خالي بود نه زيرانداز نه پتو و نه هيچ شي ديگري آنجا نبود. آنجا بسيار تاريک بود. بعد مرا به اتاق ديگري بردند. هنگامي که مشخصات مرا مي نوشتند از قوميتم مي پرسيدند و تا مي گفتم "کرد" هستم بوسيله شلاق شلنگ مانندي تمام بدنم را شلاق ميزدند. به خاطر مذهب نيز مورد فحاشي، توهين و کتک کاري قرار ميدادند. بخاطر موسيقي کردي که روي گوشي موبايلم بود تا مي توانستند شلاقم مي زدند. دست هايم را مي بستند و روي صندلي مي نشاندند و به جاهاي حساس بدنم … فشار وارد مي کردند و لباسهايم را از تنم به طور کامل خارج مي کردند و با تهديد به تجاوز جنسي با چوب و باتوم آزارم مي دادند".
وي در بخش ديگري از رنجنامه اش مي نويسد: "در ۵ شهريور ماه ۱۳۸۵ بعلت شکنجه هاي بسيار ناچاراً مرا نزد پزشک بردند که در طبقه اول و در مجاورت اتاق هاي بازجويي قرارداشت که پزشک آثار کبودي و شکنجه و شلاق زدن ها را ثبت کرد که آثار آن در کمر، گردن، سر، پشت، ران، پاها کاملاً مشهود بود. مدت دوماه شهريور و مهرماه در سلول انفرادي شماره ۴۳ بودم. که چون شدت شکنجه ها واذيت و آزار خارج از تصور و بسيار زياد بود مجبور شدم ۳۳ روز اعتصاب غذانمايم و هنگامي که خانواده ام را تهديد و احضار مي کردند براي رهايي از شکنجه و اعتراض به اذيت و فشار بر خانواده ام خودم را از پله هاي طبقه ي اول پرت کردم تا خودکشي نمايم. مدت نزديک به يکماه نيز در سلول انفرادي کوچک و بدبويي در انتهاي طبقه اول (۱۱۳) حبس بودم که در اين مدت اجازه ي ملاقات و تلفن با خانواده را نداشتم. در مدت ۳ ماه انفرادي اجازه هواخوري را هم نداشتم و سپس به سلول چند نفره شماره ۱۰ (راهرو) منتقل شدم و ۲ ماه نيز در آنجا بودم. اجازه ملاقات با وکيل يا خانواده را نيز نداشتم. در اواسط ديماه از ۲۰۹ تهران به بازداشتگاه اطلاعات کرمانشاه واقع در ميدان نفت انتقال داده شدم در حاليکه نه اتهامي داشتم و نه تفهيم اتهام شدم. بازداشتگاهي تنگ و تاريک که هرگونه جنايتي در آن مي شد".
جشن هسته اي
پادزهر قطعنامه سوم !!!
احمد شيرزاد نماينده مجلس ششم و کانديداي ردصلاحيت شده مجلس هفتم وهشتم، که طي مدت نمايندگي موضوع پرونده هسته اي ايران را ازنزديک دنبال کرده، در گفت وگو با یک سایت خبری با بررسي گزارش محمد البرادعي، رييس آژانس بين المللي انرژي اتمي، از دلايل جشن هسته ايي دولت طي روزهاي گذشته سخن گفته است. اين استاد دانشگاه در رشته فيزيک هسته اي معتقد است قطعنامه سوم تحريم ايران به زودي صادر خواهد شد، اگر چه دولت با اقداماتي مانند برپايي جشن وسرور تلاش مي کند تبعات آن را بر اقتصاد کشور بپوشاند
انتشار گزارش محمد البرادعي درداخل کشور با شادماني مسئولان حکومتي وبه خصوص دولت آقاي احمدي نژاد مواجه شده درحالي که رسانه هاي خارجي بخش هايي از اين گزارش را تاييد کننده اتهامات غرب عليه برنامه هسته اي ايران دانسته اند. اين تفاوت برداشت ناشي از چه عواملي است؟
اين پديده خاص اين دولت است که متاسفانه به ديگر بخش هاي حکومت هم سرايت کرده وآن اينکه هراتفاقي که بيافتد بابت آن جشن مي گيرند. در مجموع، هر چه آقاي البرادعي درگزارشش مي نوشت اينها جشن هسته اي مي گرفتند. فکر مي کنم مقداري برمي گردد به نيازي که درداخل کشور از نظر محافظه کاران وجود دارد براي جشن گرفتن – حالا به هردليلي. اگرچه اين را از باب مطايبه گفتم، اما اصل مساله همين است.
چه بخش هايي از گزارش عملا موجب شادماني مقامات دولتي شده وچه بخش هايي عملا مي تواند موجب فشار بيشتري به کشور شود؟
نکته اين است که موضوع هسته اي ايران انبوهي از مسائل کوچک وبزرگ را درخود جاي مي دهد که ظرف چهار پنج سال گذشته پرونده سنگيني ايجاد کرده است. طبيعتا در لا به لاي اين پرونده بسيار قطورنکات زيادي براي پاسخگويي وجود دارد و بايد پاسخ داده شود. همان زماني هم که زمان دولت اصلاحات بود وما درمجلس بوديم پيشنهاد ما اين بود که بايد با صبر وحوصله اين قبيل سوالات را پاسخ داد و براي ايجاد اعتماد تلاش کرد. چون بسياري از اين مسائل پاسخ هاي قانع کننده وتکنيکي دارد. به هردليلي اين دو- سه ساله اين کار با يک روال و رويکرد منظمي دنبال نشد وفضايي ايجاد شد که هرمساله اي که في نفسه جاي سوظن داشته يا نداشته باشد کش داده شود. تا اينکه درتابستان گذشته تغييري در رويکرد ايران به وجود آمد. به خصوص در اواخر دوره اي که آقاي لاريجاني مسئوليت داشت و ظاهرا تصميم گيران به اين جمع بندي رسيدند که لااقل مواردي که قابل جواب دادن است را پاسخ بگويند و در آن زمينه ها تعامل کنند. به اين ترتيب توافق نامه اي که آقاي لاريجاني هم از آن به عنوان طرح مداليته نام مي برد مطرح شد که طي آن در هر زماني سوالاتي پيرامون بخش هاي مختلف برنامه هسته ايي مطرح شد و با آژانس به مذاکره پرداختند. برخي از اين مسائل مورد بحث قرارگرفته وپرونده آنها بسته شده است. مسائلي که اگر پنج سال پيش هم به آن نگاه مي کرديم مي گفتيم نبايد اين ها محل چالش ومشکل باشد.
ازجمله اين موضوعات بحث برسرمساله معدن قيچين بندرعباس بوده است. طبيعتا اين معدني بوده که بهره برداري کمي از آن صورت گرفته و يا درمرحله مطالعاتي بوده ولي چون به موقع گزارش داده نشده اين هم اضافه شده به مواردي که پيچيده تر است. از اول هم اگر کارشناسي نگاه مي کرديم اين معدن نبايد جاي مناقشه مي بود. چهار مساله دراطلاعيه آقاي البرادعي حل شده تلقي شده وبايد از فهرست مسائل کنارگذاشته شود که ازجمله عبارت بوده از: آلودگي پولوتونيوم 210، آلودگي يکي ازدانشکده هاي فني وصنعتي تهران، نيز خريدهاي مرکز تحقيقات فيزيک که وابسته به سازمان انرژي اتمي است و درنهايت معدن بندر عباس. دراين چهارمورد آقاي البرادعي پاسخ هاي ايران را مطابق با يافته هاي آژانس دانسته است. اما يادمان باشد که چالش اصلي با ايران درمواردي است که بسيار جدي تر است. اصل اينکه ايران دست به غني سازي زده است ويا اقدام به ساخت سانتريفوژ کرده، مواردي است که اساسا روي آنها قطع نامه داده شده و الان هم از ايران خواسته شده اينها را تعطيل کند. گزارش اخير البرداعي هيچ تعريضي به اين بخش از مسائل ندارد ودر يک جملات کوتاهي مي گويد ايران اين برنامه را ادامه مي دهد درحالي که چالش هاي اصلي اينها هستند.
علاوه برآن يک بحث جديدي باز شده که در حدود شش هفت بند از گزارش را به خود اختصاص مي دهد وآن درمورد اطلاعاتي است که يکي از کشورهاي غربي که قاعدتا بايد آمريکا باشد به آژانس داده و بنا برادعاهايي که در آن اطلاعات است ايران خريد هايي کرده و آزمايشاتي انجام داده که منحصرا مي تواند کاربرد نظامي داشته باشد. اين داستان از زمان گزارش قبلي به اين سو آغاز شده است. گزارش قبلي 15 نوامبر 2007 بوده و تا حالا فاصله زماني دو- سه ماهه داشته و دراين فاصله اين بحث جديد باز شده است. ايران درمرحله اول طي مذاکره اي که انجام شده قبول کرده که اين موضوعات در دستور کار قرار بگيرد و وقتي که در دستور کار قرارگرفته ايران همه آنها را تکذيب کرده و گفته همه آنها ساختگي است. آژانسي ها قبولاندند به طرف غربي که اسناد را به ايران نشان بدهند تا بتوانند جواب ايران را بگيرند که الان دراين مرحله هستيم. بنابراين تجربه گذشته ما با آژانس نشان مي دهد که حتي اگر مستندات ايران کافي باشد و بتواند آژانس را قانع کند، يک فاصله زماني حداقل يکي - دوساله درگير اين چالش خواهيم بود. از طرف ديگر نمي دانيم که اگر اين چالش پايان يابد آيا چالش ديگري آغاز خواهد شد يانه. داستان به اين راحتي نيست که بگوييم به اين راحتي مساله حل مي شود.
با توجه به اين گزارش کشورهاي غربي گفته اند که احتمال جدي وجود دارد که قعطنامه سوم تحريم عليه ايران صادرشود. آقاي حداد عادل هم گفته اند که احتمال صدور قطعنامه تحريم وجود دارد. شما اين احتمال را چگونه ارزيابي مي کنيد؟
دراجلاسي که چند هفته پيش کشورهاي 1+5 داشتند درخصوص صدور قطعنامه به يک توافق نامه اصولي رسيدند. بنابراين ازهمين الان مي توان حدس زد که قطعنامه سوم صادر خواهد شد. منتها ممکن است جزيياتي مانند جمله بندي و يا ميزان شدت آن تغييراتي کند. اما به نظر مي رسد آمريکايي ها دراين مقطع به يک قطعنامه ملايم هم راضي هستند. دلشان مي خواهد که اقدامات قبلي عليه ايران ادامه پيدا کند.
با توجه به احتمال قوي صدور قطعنامه تحريم، جشن هسته ايي چه رويکردي را نشان مي دهد؟
مي توان گفت جشني که دراين روزها برپا شد يک هدفش اين بود که پادزهري براي تصويب قطعنامه سوم در سطح افکار عمومي داخلي ايران تهيه شده باشد. ظاهرا مسئولان ايران فکر مي کنند موضوع اصلي رقابت وتقابلشان با آمريکا يا کشورهاي غربي دراقناع افکار عمومي داخل ايران است و مسائل ديگر مشکل نيست. اين است که بيشتر هم وغم آنها صرف اين مي شود که درداخل کشور سعي کنند پيروزمند تلقي بشوند وروش کساني که قبل از آنها کار مي کردند روش غيرموثري جلوه داده شود. آنها دراقداماتي که انجام مي دهند– چه از نوع پيشرفت در فن آوري هاي هسته ايو چه کنارگذاشتن آنها وامتياز گرفتن از غربي ها – هرچه باشد بابت آن جشن پيروزي به راه مي اندازند تا فضاي افکار عمومي داخلي فکر کند که اينها از قبلي ها دراين زمينه موفق بوده اند. واقعيت هم اين است که دراين فضاسازي اين ها تا حد زيادي موفق بوده اند. اما اينکه همه داستان که مربوط مي شود به اقناع افکار عمومي داخل ايران يا نه خودش بحث ديگري است.
تصويب قطعنامه سوم روي حوزه اقتصاد وسياست درايران چه تاثيري مي گذارد؟ با توجه به اينکه به نظر مي رسد اثرات تحريم هاي سال گذشته اندک اندک خودش را بر روي بخش هاي مختلف اقتصاد ايران نشان مي دهد؟
با توجه به وضعي که قعطنامه هاي قبلي به وجود آورده واقدامات اقتصادي و بانکي که کشورهاي غربي انجام داده اند، در سطح موسساتي که نوعي تبادل اقتصادي کالا وخدماتي داشته اند خيلي مايوس ونااميد هستند وتبعات تحريم ها را حس مي کنند. اما مردم کوچه وبازار که با اين مسائل سروکارزيادي ندارند صرفا تبلغيات راديو وتلويزيون را مورد توجه قرار مي دهند.
شرايط اقتصادي براي ما روز به روز دشوارتر مي شود. الان تجربه قطعنامه هاي قبلي هم نشان مي دهد که حتي اگر قطعنامه خيلي شدت نداشته باشد وفضايي ايجاد مي کند که آمريکايي ها بتوانند کشورهاي زيادي را درتحريم عملي ايران همراه خود بکنند. متاسفانه اين همراهي درخيلي ازکشورها به چشم مي خورد وتحريم ها جدي تر شده است.
در روزهاي پيش رو تحريم هاي جدي را چگونه مقامات به مردم توضيح خواهند داد؟
تحريم ها به صورت تدريجي اثر مي کند ولي اين تاثيرتدريجي با شتاب زيادي طي ماه هاي گذشته صورت گرفته است. درچند ماه گذشته، شرايط اقتصادي دشوار شده اما به دليل درآمد سرشار نفتي دولت ونوع عملکرد اقتصادي دولت، اين مساله تاثيرش را درزندگي روزمره معلمان، کارگران و چنين اقشاري کمتر مي گذارد. اگر چه دولت نتوانسته قول هايي را که درزمينه بهبود وضعيت مردم داده بود عملي کند. از نظر سياسي وتبليغاتي دولت ونهادهاي تبليغاتي موفق شده اند با بزرگ نمايي هرازچندگاه اتفاقاتي که مي افتد ودستاوردهاي مقعطي وچيزهايي که درجاي خودش مي تواند مهم باشد اما همه مساله نيست، سعي کنندکه روي آثار تحريم ها را بپوشانند
فشارهاي سياسي و اقتصادي در راه
همزمان با دستور محمود احمدي نژاد در مورد توقف جشن هاي هسته اي در اسفند ماه و ادامه آن در فروردين ماه ـ به علت در پيش بودن روزهايي مانند "اربعين حسيني" ـ بسيجياني که شيريني "گل محمدي" به جاي "شيريني دانمارکي" بين مردم پخش مي کردند، تا اطلاع ثانوي به خانه ها بازگشتند تا گروه 1+5 جلسه خود را در مورد بررسي مفاد سومين قطعنامه تحريم ايران برگزار کنند ومعاون امنيت بين الملل شوراي عالي امنيت ملي هم بگويد: "قطعنامه سوم دور از انتظار نيست."
آقاي وعيدي که معتقد است "اصل بحث هستهيي اين بود كه ما به هژموني جهان نه گفتيم و با اين كار قاعده بازي را به هم زديم" در شرايطي خبر از احتمال صدور قطعنامه سوم سازمان ملل متحد داد که ديگر همکار وي در دولت نهم نيز گفت: "هر چند پرونده هستهيي ايران از لحاظ حقوقي حل شده است، اما از لحاظ سياسي هنوز با چالشهاي زيادي روبرو هستيم".[آقازاده، رئيس سازمان انرژي اتمي ايران]
آقاي آقازاده، همچنين افزود: "اين موضوع يک مبارزه است و احتمال ميدهم فشارهاي سياسي بيشتر شود و عليه ايران قطعنامه بدهند و شوهاي تبليغاتي راه بياندازند و روي جامعه تبليغات رواني وارد کنند. در روزها و ماههاي آينده آمريکا از نظر سياسي و القاء موضوع تحريمها و شانتاژهاي تبليغاتي عليه ايران را بيشتر خواهد کرد و حتي آنها القاء ميکنند که اين کار [دستيابي به فنآوري صلحآميز هستهيي] براي ايران بسيار هزينه دارد و حتي خواهند گفت که اين هزينه از جانب دولت به مردم وارد شده و دولت در اين ميان تنها مانده است. آمريکاييها حتي اگر ببينند اين کار تاثير نميگذارد، جنگ تبليغاتي ديگري به راه مياندازد تا در جامعه انشقاق ايجاد کنند و حتي سعي ميکنند تا قطعنامه عليه پرونده هستهيي ايران را پيش از انتخابات 24 اسفند صادر کنند."
وي در عين حال از "نواختن" رقباي داخلي نيز فروگذار نکرد: "آنها تلاش ميکنند با استفاده از بسيج عناصر داخلي خود فشارها عليه ايران را بيشتر کنند و اهميت و جايگاه گزارش اخير آژانس را در دنيا به حداقل برسانند."
گزارشي که آقاي آقازاده به دليل شوري آش، در مورد آن مي گويد: "نميخواهم بگويم همه نکات گزارش البرادعي مثبت است، اما 90 درصد گزارش مثبت و به نفع ايران است و 10 درصد باقي مانده مربوط به ادعاهاست."
10 درصدي که گريگوري شولتي، سفير آمريکا در آژانس بين المللي اتمي، بر اساس آن گفته است: "اين گزارش تصريح کرده که ايران همچنان يک منبع نگراني است".
به گفته آقاي شولتي "ايران علاوه بر متوقف نکردن غني سازي اورانيوم، نسل جديدي از سانتريفيوژها را که سرعت غني سازي را بيشتر مي کنند، آزمايش کرده است و اين خود عميق تر کردن نقض تعهدات بين المللي براي اجراي قطعنامه هاي شوراي امنيت و ادامه سرپيچي از خواست جهاني است".
گزارشي که اگر چه به گفته جواد وعيدي، "خاوير سولانا را حيرت زده کرده" و "اگر آقاي سولانا سكوت كرده، به اين دليل است كه ديگر حرفي براي گفتن ندارد" اما از ديد خانم کاندوليزا رايس، وزير امور خارجه آمريکا "مي تواند دليل خوبي براي اعمال تحريم هاي بيشتر عليه ايران باشد".
گزارشي که به گفته خانم رايس باعث شده تا "سازمان ملل متحد يک دليل قوي داشته باشد تا سومين قطعنامه را براي تشديد تحريم ها عليه ايران به تصويب برساند". و گزارشي که باعث شده تا درست در لحظاتي که اين گزارش نوشته مي شود "ديپلمات هاي ارشد کشورهاي ۵+۱" گردهم آمده باشند تا در اين مورد که "چه اقداماتي بايد در خصوص برنامه اتمي ايران انجام گيرد، با يکديگر مذاکره کنند".
اما به هر حال از آنجا که به گفته آقاي احمدي نژاد "موضوع هسته اي ايران بزرگترين رويارويي سياسي با قدرت هاي سلطه گر پس از پيروزي انقلاب اسلامي" است و به اين دليل که "در دو طرف اين هماوردي، تقابلي فراتر از يك دعواي نظامي و سياسي است چرا كه تقابل در روش زندگي اسلامي و آمريكايي است" و همچنين اينکه "آنها کوچکتر از آن هستند که بخواهند چيزي را به ملت ايران تحميل کنند و بهتر است که رفتارشان را اصلاح کنند"[احمدي نژاد] پس: "انتشار قطعنامه ديگر عليه ايران معطوف به شرايط داخلي ايران و براي دخالت در مناسبات داخليمان است. آنها ميخواهند مردم را نااميد كنند و كاركرد اصلي قطعنامه سوم عليه ايران همين است. اماما در مقابل نشان ميدهيم كه از قطعنامهها نگران نيستيم".
چرا که به تحليل آقاي آقازاده "با شناختي که از مردم و مسئولان داريم، امروز تابلوي برجسته ايران در حال نقاشي شدن است، مطمئنم که مردم اين موضوع را در يافتهاند و آن را از دست نميدهند."
ضمن اينکه: "آنچه در گذشته بوده در واقع نشان ميدهد كه تحريم تاثيري در وضعيت اقتصادي ايران نداشته و تنها تاثير آن اين بوده است كه انجام يك سري خدمات براي ايران گران شده است."[ داوود دانشجعفري، وزير امور اقتصادي و دارايي]
که آن هم مسئله مهمي نيست: "به لحاظ فضايي كه در دنيا وجود داشته و دارد و نيز افزايش قيمت نفت به طور كلي اين نوع گران كردن خدمات براي ايران محدوديتهاي جدي ايجاد نكرده و به عبارتي بيش از آن چيزي كه آنها خدمات را براي ما گران ميكنند به دليل افزايش قيمت نفت توانستهايم آنها را جبران كنيم."
به ويژه آنکه آقاي وزير دارايي دولت نهم برخلاف ديگر همکاران خود اصولا "فکر" نمي کند "قطعنامه جديدي عليه ايران صادر شود" و اگر هم باشد "در جهت بدتر كردن اوضاع نخواهد بود." به هر حال "مرد شجاعي"[احمدي نژاد] هست که "پيروزي هسته اي، نتيجه ديپلماسي بسيجي" اوست. و تازه اين مرد شجاع هم فکر مي کنداگر "مردم ايران در اين پيروزي وامدار کسي باشند، آن يک نفر رهبر جمهوري اسلامي ايران" است.
در متن همين "تابلوي در حال نقاشي" است که به گفته جواد وعيدي "اگرغربي ها قطعنامه صادر کنند، اقدامات متناسب با آن راانجام خواهيم داد." زيرا: "امروز آنها به ما نياز دارند. اگر به خيال آنها ما تا ديروز روي صندلي متهم نشسته بوديم و آنها مدام از ما سوال مي کردند، امروز، ما روي صندلي مدعي نشسته و مدعي هستيم." و لذا: "از حالا رفتار ما با آنها تغيير خواهد کرد."
و از همين موضع است که به گفته محمود احمدي نژاد "ثابت خواهيم کرد هر حرکت مخالفان هسته اي شدن ايران يک اشتباه براي آنها خواهد بود....و چنانچه بخواهند به مخالفت هاي خود با برنامه هسته اي به هر شکلي ادامه دهند قطعا با عمل متناسب جمهوري اسلامي ايران مواجه خواهند شد و در اين موضوع اروپايي و غير اروپايي تفاوتي ندارند."
لذا: "تا صد سال هم قطعنامه صادر کنند، ما خط قرمزمان قطعنامه نيست اشتباهشان در گذشته اين بود که خط قرمز را اين مي دانستند که پرونده به شوراي امنيت برود ولي ما گفتيم خط قرمز ما حقوق ملت ايران است که سر سوزني عقب نمي آييم
رفتار نادرست مسئولان
با سرمایه گذار و سرمایه دار
از دلایل تورم است
نماینده شهركرد در مجلس بحث بودجه را موضوع مهمی دانست كه در فضای انتخابات كمی از آن غفلت شده است.
عضو هیأت رئیسه كمیسیون برنامه و بودجه و محاسبات مجلس ـ افزود: امسال حجم لایحه بودجه نسبت به قبل كمتر و قسمت های غیر ضروری آن جدا شده است و همین باعث شده كه نمایندگان بتوانند با دقت بیشتری ردیف ها و عددهای بودجه را بررسی كنند. وی از وجود كسری بودجه در سال ۸۷ خبر داد و گفت: ممكن است دولت با استفاده از راهكارهایی این كسری را به حداقل برساند اماكسری بودجه قطعا كمتر از سال ۸۶ خواهد شد. نماینده شهركرد در مجلس یكی از دلایل به وجود آمدن تورم در كشور را رفتار نادرست مسئولان با سرمایه گذار و سرمایه دار دانست و افزود: متاسفانه ما نسبت به این افراد یك نفرت تاریخی پیدا كرده ایم. این عضو كمیسیون برنامه و بودجه و محاسبات مجلس گفت: زمانی كه ما اجازه نمی دهیم سرمایه گذار سرمایه اش را در تولید و اشتغال به كار گیرد و شكوفا شود او وادار به وارد كردن سرمایه اش در اقتصاد زیرزمینی خواهد شد و به نظر من علت اصلی این است كه مسئولان ما خود را محتاج سرمایه و سرمایه گذار نمی بینند و این در حالی است.
این عضو فراكسیون اصولگرایان مجلس از انتشار آمار سرمایه گذاری ایرانیان در كشورهای خارجی اظهار تأسف كرد و افزود: این باعث افتخار نیست و نشان دهنده این است كه ما به سرمایه دار خود فرصت نداده ایم و امروزه دولت ها نباید وقت خود را صرف ساختن بیمارستان و راه آهن بكنند، بلكه وقت خود را باید صرف ایجاد آرامش، امنیت و انجام برخی از وظایف امنیتی خود بكنند. نماینده شهركرد در خانه ملت رفتار مسئولان با سرمایه داران را یك رفتار ارباب و رعیتی دانست و افزود: تا زمانی كه این رفتارها را درست نكنیم نباید انتظار پیشرفت و تحول در كشور را داشته باشیم. وی ضمن مخالفت با آزادسازی و خصوصی سازی افسار گسیخته گفت: در نظام اسلامی باید اعتدال را رعایت كنیم، صاحبان سرمایه در عین حال كه گرداننده اقتصاد كشور هستند نباید انحصارگر شوند. وی دلیل اكثر مراجعات مردم به وی را در رابطه با شغل دانست و اظهار كرد: مشكل جدی كار نمایندگان در خصوص اشتغال جوانان است كه باعث خستگی مردم هم شده است
هم بوده، هم نبوده!


راحله عسگری زاده و نسیم خسروی
بیش از ده روز است که از بازداشت نسیم خسروی و راحله عسگری زاده، از فعالان کمپین یک میلیون امضاء می گذرد. این دو فعال کمپینی زمانی بازداشت شدند که در حاشیه برگزاری تاتری خیابانی در پارک دانشجوی تهران مشغول جمع آوری امضاء بودند.
آنها ابتدا به بازداشتگاه وزرا منتقل شدند و سه روز در آنجا بودند. پس از آن به دادسرای انقلاب برده شدند و توسط نماینده دادستان در شعبه ویژه امنیت برای هر یک از آنها قرار وثیقه به ارزش ۲۰ میلیون تومان صادر شد. اما، از آنجایی که خانواده هایشان توان پرداخت این وثیقه را نداشتند، به دستور نماینده دادستان به زندان اوین منقل شدند. نسیم خسروی و راحله عسگری زاده، هم اکنون در بند عمومی نسوان بازداشت هستند.
با مراجعه مجدد خانواده های راحله عسگری زاده و نسیم خسروی به دادگاه انقلاب، قاضی پرونده قرار رسیدگی به این پرونده را به فردا موکول کرده و قول مساعد برای حل مشکل داده است.
علی واعظی پور، همسر نسیم خسروی در این باره می گوید: «در مراجعه ای که امروز به دادگاه انقلاب داشتیم، برخورد خوبی با ما صورت گرفت. قاضی سبحانی گفت فردا راحله و نسیم به دادسرا آورده می شوند و ما هم همان ساعت مراجعه کنیم تا تکلیف پرونده مشخص شود.»
پدر راحله عسگری زاده نیز می گوید:« امروز که به دادگاه مراجعه کردیم با حسن نیت با ما برخورد شد. قاضی سبحانی از من پرسید که آیا وکیلان پرونده از ما خواسته اند که برای آزادی دخترم سند نگذاریم و من هم پاسخ دادم که چون سندی نداریم این تصمیم را گرفته ایم. البته یک جواز کسب پیدا کرده ایم ولی ترجیح می دهم زیر بار دین دیگران نباشم.»
وی می افزاید:« با قاضی سبحانی در مورد خواسته های دخترم و دوستانش صحبت کردم و گفتم این جوانان حق و حقوق خود را می خواهند. اینها نه اقدامی علیه نظام انجام داده اند و نه مشکلی با مسئولان نظام دارند. در هر صورت هم که این خواسته ها را به مجلس همین کشور ارائه می کنند. پس دلیلی ندارد که این طور با تلاش های آنان برخورد شود.»
عسگری زاده ادامه می دهد: «قاضی سبحانی گفت که فردا، راحله و نسیم را به دادسرا انتقال می دهند و ما نیز ساعت ۱۰صبح به دادسرا مراجعه کنیم تا این مشکل حل شود.»
وی می گوید:«با برخورد خوب صورت گرفته از سوی قاضی پرونده و نیز قول مساعد وی، خوش بین هستیم که فردا قرار آزادی راحله و نسیم صادر شود.»
راحله عسگری زاده و نسیم خسروی، دو عضو کمپین یک میلیون امضا که پنج شنبه ۲۵ بهمن در پارک دانشجو دستگیر شده بودند، با اتهام "فعالیت تبلیغی علیه نظام" و وثیقه ۲۰ میلیون تومانی راهی زندان اوین شدند
| |||||||||||
| |||||||||||
| |||||||||||
ایران به پرداخت 33 میلیون دلار
به یک خانواده اسرائیلی
محکوم شد!

یک قاضی آمریکایی اعلام کردایران باید بیش از 33 میلیون دلار به خانواده دیپلمات اسرائیلی کشته شده در حمله تروریستی 1992 آرژانتین پرداخت کند!
به گزارش روزنامه تایمز هند، "الن سیگال هوول" قاضی فدرال آمریکا با اعلام این خبر افزود: ایران مسئول بمبگذاری در مرکز یهودیان آرژانتین است. در این انفجار 29 تن از جمله "دیوید بن رافائل" متولد آمریکا کشته شدند.
این روزنامه نوشت: "حزب الله لبنان مسئولیت این بمبگذاری را برعهده گرفته است." و این در حالی است که حزب الله لبنان هرگز چنین چیزی را اعلام نکرده است .
روزنامه تایمز هند ادعا کرد: آمریکا به طور معمول از تعقیب و شکایت علیه کشورهای خارجی به جز در مواردی که با تروریسم در ارتباط است، خودداری می کند. ایران نیز در سال 1984در زمره یکی از کشورهای حمایت کننده از تروریسم قرار گرفته شده است.
براساس حکم مشابهی در ماه سپتامبر گذشته، ایران به پرداخت 2/65 میلیارد دلار غرامت به خانواده 241 قربانی پادگان آمریکائیان در بیروت در سال 1983 محکوم شده بود.
يك منبع آگاه در جريان اصلاح طلب اعلام كرد كه فهرست اين جريان در انتخابات هشتمين دوره مجلس شوراي اسلامي فهرستي ائتلافي تنظيم شده است و امروز يا فردا انتشار مي يابد.
وي افزود: در فهرست اصلاح طلبان در تهران با توجه به اينكه جريان اصلاح طلب با كمبود افراد سرشناس مواجه است تعدادي از افراد و ابسته به گروه هاي مختلف اصلاح طلب از جمله حزب اعتماد ملي و حزب اسلامي كار نیز گنجانده شده است.
وي افزود: مجيد انصاري، اسحاق جهانگيري، علي اشراقي، محمد صدر، جواد اطاعت، سهيلا جلودارزاده، عليرضا محجوب، الياس حضرتي، رضا امراللهي، نجفقلي حبيبي، محمدرضا خباز از جمله افرادي هستند كه نام آنها در فهرست قرار گرفته است.
ديگر افراد قرار گرفته در فهرست تهران چندان چهره هاي مشهوري نيستند و بيشتر برخي از مديران كل ادارات در زمان دولت آقاي خاتمي هستند
دکتر محمود سریع القلم با تاکید بر اینکه امام موسی صدر معتقد بود که کار سیاسی محتاج تدین و ایمان است وی را مصداق یک سیاستمدار اخلاق گرای اسلامی خواند. كل درآمد ارزي در طول برنامه اول توسعه 63 ميليارد دلار پيش بيني شده بود كه 12 ميليارد دلار آن از صادرات غيرنفتي و 51 ميليارد دلار ديگر از محل فروش نفت بود. در برنامه سوم نيز درآمد ارزي 72 ميليارد دلار پيش بيني شد كه 62 ميليارد دلار آن را درآمد نفتي تشكيل مي داد اما اكنون درآمد نفتي يك سال كشور حدود 60 ميليارد دلار است.
بديهي است كه هر دولتي اين درآمد را غنيمت مي شمرد و به فكر اين است كه چگونه نيازهاي خيلي مهم كشور را تامين كند. طي سال هاي 2005 و 2006 ميانگين رشد اقتصادي كشورهاي در حال توسعه هشت تا 1/8 درصد بوده است و رشد اقتصادي جهان در سال هاي قبل بين سه تا 1/3 درصد بوده و در حال حاضر اين رقم به طور ميانگين بين 5/4 تا پنج درصد است. اين مساله نشان مي دهد كه مسابقه رشد اقتصادي در دنيا برقرار است زيرا فن آوري و همگرايي سياست هاي جهاني موجب شده متوسط سرعت دونده هاي اقتصادي جهان بيش تر شود.براي مثال تركيه با وجود نداشتن نفت ولي با برنامه ريزي و استفاده درست از شرايط ايران در سال هاي 68 ك 1360 توانست به يك كشور صنعتي تبديل شود.از سوي ديگر ايران كه در سال هاي 68 ك 1360 به دليل وقوع جنگ تحميلي پس اندازي نداشت تا آن را تبديل به سرمايه گذاري كند، اكنون داراي رشد هاي 5/4 تا پنج درصدي است اما رشد سرمايه گذاري در كشور قابل توجه نبوده است. دهه 1340 بهترين دوره اقتصاد كشور بود و نهادهايي مانند بورس در سال 45، اتاق بازرگاني در سال 46 و بانك توسعه صنعتي در همان سال ها شكل گرفت اما در دهه 50 به دليل افزايش شديد درآمد نفتي، دولت بزرگ تر شد و واردات افزايش يافت.
در اين دهه ميانگين رشد اقتصادي كه تا قبل از آن دو رقمي و تورم تك رقمي بود، از سال 1353 به بعد تورم دو رقمي و رشد اقتصادي يك رقمي شد.
مطالعه شوك درآمد نفتي 56 ك 1352 نشان مي دهد كه تمام اشتباهات به سال 1353 بر مي گردد و آثار تورمي آن در سال هاي بعد تداوم يافت. تدوين بودجه انبساطي دولت در سال 53 باعث شد تا كشور رشد بسيار بالاي نقدينگي را تجربه كند. اگرچه در سال 54 توليد افزايش يافت اما تورم 1/10 درصد رشد كرد و به نظر مي آمد كه بودجه انبساطي به افزايش توليد منجر شده است اما همانطور كه معادلات اقتصادي نشان مي داد، آثار تورم ناشي از رشد نقدينگي با تاخير در سال هاي بعد خود را نشان داد. بنابر اين نرخ تورم در سال 55 و 56 به حدود 23 و 24 درصد افزايش يافت. در همين حال سرمايه گذاري نيز 41 تا 42 درصد رشد كرد اما در عمل رشد اقتصادي اندك بود و به تبع نابرابري و فقر شديد تر شد.تحقيقات نشان مي دهد، نقش دولت در اقتصاد را مي توان در سه حوزه در نظر گرفت؛ حوزه اول نقش سنتي دولت به صورت عرضه كالاهاي عمومي مانند امنيت، حوزه دوم تصدي گري و بنگاه داري و حوزه سوم مداخله در بازار و سيستم بانكي و قيمت ها. در تحقيقات صورت گرفته نشان داده شده كه دخالت دولت در ساز و كار بازار موجب ايجاد ناكارآيي شده و مانع رشد اقتصادي مي شود. بر اساس اين مطالعات، شوك نفتي يك چرخه عمر دارد كه ابتداي آن خوب پيش مي رود ولي پس از گذشت زمان كوتاهي و با تاخير، آثار تورمي آن نمايان و نهايتا به پديده بيكاري و تورم منجر مي شود.طبيعي است، اين انگاره كه بگوييم وجود نفت منفي است، ما را به نتيجه عملي نمي رساند چرا كه نفت اكنون جزئي از زندگي مردم است و بايد به دنبال راهكاري براي استفاده مناسب تر از آن باشيم. در اين ميان عملكرد كشورهاي نفتي در شوك اول و دوم نفتي مي تواند مفيد باشد. بر اساس گزارش بانك جهاني، عملكرد اقتصادي كشورهاي نفتي در شوك اول و دوم نفتي (به جز سه كشور ايران، ونزوئلا و ظاهرا نيجريه يا ليبي) بهتر شده بود و اكثر كشورها از منابع نفتي بهتر استفاده كردند و اشتباه شوك اول را تكرار نكردند.بنابراين فقط كشور نروژ نبود كه در شوك نفتي خوب عمل كرد، كشورهاي ديگر مانند كويت، عربستان و روسيه هم سازوكاري براي مديريت منابع اعمال كردند. از اين رو سوال اساسي بايد اين باشد كه اقتصاد دانان بگويند، با درآمدهاي نفتي چه كار بايد كرد و چه نبايد كرد. به عبارت ديگر اقتصاددانان بايد بگويند كه چگونه درآمدهاي نفتي نبايد منجر به بزرگ شدن دولت شوند، رشد نقدينگي ناشي از درآمدهاي نفتي در حداقل باشد و تعهدات بلند مدت براي دولت ايجاد نكند.يكي از پيشنهادها مي تواند اين باشد كه دولت در لايحه بودجه 1387 هدف خود را روي نقدينگي در نظر بگيرد به عنوان مثال بگويد نقدينگي سال آينده در حد 27 درصد تنظيم مي شود. اصولا محاسبات بر اساس نفت بشكه اي 80 دلار و توليد 5/2 ميليون بشكه در روز، درآمد يك سال 60 ميليارد دلار مي شود كه اگر هر دلار 900 تومان باشد، مجموعه درآمد نفتي 540 هزار ميليارد ريال خواهد بود. اگر درآمد مالياتي هم 180 هزار ميليارد ريال شود و رشد آن هم طي سال هاي آينده در نظر گرفته شود، اگر تمام درآمد نفت ماليات و ساير درآمد ها روي هم گذاشته شود و بودجه هم سالي 15 درصد رشد كند، در سال 1389 كل درآمد ها تكافوي بودجه دولت را نمي كند بنابراين دولت راهي ندارد جز اين كه از طريق هدف گذاري روي ميزان نقدينگي و تدوين بودجه منطبق با واقعيت هاي اقتصادي جامعه زمينه اصلاح ساختار اقتصادي را فراهم كند. برخي پيشنهاد مي دهند كه درآمدهاي نفتي نقدا به مردم پرداخت شود اما در حالي كه امسال هم بودجه دولت دچار كسري مي شود چگونه مي توان منابعي كه صرفا براي بودجه دولت نيز كفايت نمي كند، بخشي از آن را به مردم اختصاص داد. نكته اساسي آن است كه با توجه به نبود زمينه هاي رشد اقتصادي موثر، توزيع مستقيم درآمد نفتي عامل ديگري در تشديد رشد نقدينگي در جامعه خواهد شد. به نظر مي رسد دولت مي تواند، سهام شركت نفت را به مردم اعطا كند و مردم صاحب ذخاير نفت شوند و با اين كار علاوه بر اين كه از حجم بنگاه داري دولت كاسته مي شود،مردم نيز دارايي اي را مالك مي شوند كه قبلاً سرمايه گذاري شده و مولد است
مصاحبه رئيسكل بانك مركزي ايران هرچند تا حدي صريح و شفاف اما نگرانكننده است؛ صريح و شفاف است چون وي را شايد بتوان از معدود دولتمردان نهم دانست كه با صداقت پذيرفته تورم مهارناشدني به عاملي نگرانكننده در امر اقتصاد ملي بدل شده است. نگرانكننده است چون اين سياستهاي اقتصادي كه در ناكجاآباد سياستهاي عوامگرايانه و غيرعلمي دولت نهم سبب افزايش نقدينگي و رشد سرسامآور تورم شده، نهتنها موجبات آسايش عمومي را فراهم نياورده، بلكه آوار سنگين فشار اقتصادي را بر بخشهاي ضعيف و دهكهاي پايين جامعه متزايد ساخته است.
اين فشار طاقتفرسا از آنجا شكلي مزاحگونه به خود ميگيرد كه دولت نهم با ادعاي بهبود وضع معيشتي مردم و گروههاي فرودست جامعه به قدرت رسيده است، امروز حاصل سياستهاي غيرعلمي و ناكارآمد تيم ناهماهنگ دولت آشكار شده است. به گونهاي كه رئيسكل بانك مركزي اعلام ميدارد: <رشد قيمت كالا و خدمات معمولا در دهكهاي پايين درآمدي بيشتر مشهود است، بنابراين رشد نرخ تورم در كشور نگرانكننده است.> اين تعبير كه در اظهار آن رئيس كل بانك مركزي بايد با تمجيد همراه باشد، محتملا تبعاتي نيز به همراه خواهد داشت، ظاهرا ايشان نيز از اين موضوع باخبر هستند. <من به عنوان ذخيره آخرت مصالح عمومي را به غضب فعلي ترجيح ميدهم.>
واضح است كه دولت فعلي تصوير نادرستي از فرآيند اقتصادي دارد. روش سادهانگارانه دولت نهم در برخي حوزهها، حريمهاي اقتصاد را نيز در بر گرفته است. اينكه تصور شود با چاپ و توزيع پول در جامعه ميتوان به كمك اقشار ناتوان جامعه رسيد، ناشي از بياطلاعي از مرز اقتصادي و يا خوشخيالي مفرط است. اما آوار اين تصميمهاي مخرب هيچگاه متوجه دهكهاي بالاي جامعه نخواهد شد، بلكه آنها قابليت انعطاف و همانندسازي با شرايط بحراني را دارند. اما فقرا و ضعفا اولين قربانيان ناكارآمدي و بيثباتي اقتصادي هستند. حال ناتواني در مهار تورم كه بارها توسط كارشناسان اقتصادي اعلام و همواره توسط متصديان دولتي به باد فحش و ناسزا و استهزاء گرفته شده بودند، آثار شوم خود را به رخ ميكشد.
آمارهاي رسمي و غيررسمي رشد سريع اعداد را نشان ميدهند، در حالي كه دولت مدعي است نرخ تورم را بر عدد 8 استوار ميكند، عملا نرخي نزديك به 30 درصد را شاهد هستيم، اين مهم از نظر رئيس كل بانك مركزي خطرناك و بحرانزا است. حال سوال اين است؛ چه كسي بايد به توصيههاي ايشان گوش دهد؟ به چه دليل مجمع تشخيص مصلحت نظام وارد كارزار شده است؟ آيا ناتواني دولت و تيم اقتصادي آن براي كاهش تنش و مهار بحران لزوم ورود ديگر نهادها و اركان نظام را فراهم ميآورد؟
رئيس مجمع تشخيص مصلت نظام با صراحت از طرحي سخن راند كه اين مجمع براي كمك به دولت در حال تدوين آن است. متعاقب آن دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام از نظاممند و قطعي شدن آن سخن رانده است؛ اينكه هنوز مديران ارشد دولت نهم نتوانستهاند درك نمايند <چاپ پول موجب افزايش ثروت در جامعه نميشود>، خود مشكلي ديگر است. معضل ديگر به طرح نادرست بنگاههاي زودبازده مربوط ميشود، آنگاه كه همه كارشناسان اين طرح را صرفا طرح شعارهاي توخالي و عوامگرايانه و هدر دادن ذخاير ملي كشور ميدانستند، گوش دولت بدهكار نبود. حال رئيس كل بانك مركزي از هياتي خبر ميدهد كه قرار است با وجود نخبگان كار، اقتصاد و دارايي، بانك و كارشناسان اقتصادي براي برآورد دقيقتر اين طرح تشكيل شود. جاي تاسف است كه اين هيات چرا امروز تشكيل ميشود؟ معمولا اول بايد مطالعات كارشناسي صورت پذيرد، آنگاه طرحي به اجرا درآيد! اما چه كنيم در سرزمين غريب ما، اول منار را ميدزدند و سپس به فكر چاه ميافتند
شنيديم كه علياكبر جوانفكر مشاور محمود احمدينژاد مشكلات اقتصادي كشور نظير تورم افسارگسيخته را مسائلي گذرا خواند و از مردم خواست در انتخابات مجلس هشتم، سرنوشت سياسي كشور را با مشكلات گذراي اقتصادي بهويژه مساله تورم گره نزنند.
شنيده شده كه دبي در پي افزايش فشارهاي آمريكا درخصوص اعمال تحريمهاي تجاري عليه ايران، به طور غيررسمي از سرمايهگذاري شركتهاي ايراني در اين كشور ممانعت به عمل ميآورد. به گزارش عصر ايران، اداره توسعه اقتصادي دبي نسبت به پذيرش درخواست شركتهاي ايراني براي سرمايهگذاري در اين كشور ابراز بيميلي ميكند.
گفته ميشود كه يك منبع آگاه به سايت عصر ايران گفته كه يك نماينده مجلس كه در ليست جبهه متحد اصولگرايان قرار نگرفته، پيشنهاد كرده فهرست تهران از سوي جبهه متحد اصولگرايان به جاي 30 نفر، 38 نفر تنظيم شود تا نمايندگان تهران كه در مجلس هفتم هستند و مقبوليت و كارآمدي لازم را دارند و در فهرست قرار نگرفتهاند، در فهرست قرار گيرند.
فاطمه رجبي با نگارش يادداشتي در سايت انصارنيوز خطاب به سيدحسن خميني نوشته : <آنچه اين روزها به بهانه اهانت به بيت حضرت امام> در ستاد بحرانساز ضرغامي، خطبههاي جمعه <هاشمي>، حكمهاي نظري!؟ مقاله و گفتوگو بر آن است تا كشور و ملت را در وحشت و اضطراب و بحران واهي قرار دهد، به طور قطع نه <دوستي با امام> است و نه <دوستداري شما.> در شديدترين نوشتههاي شما خطاب به بزرگان نظام! نه <آيتالله> از نام هاشمي حذف شد، نه <حجتالاسلام> خاتمي فراموش گرديد، بلكه <والمسلمين> او نيز دم به دم تكرار ميشود. به اين دليل نميتوان انتظار داشت كه آن ق