در همايشي كه چندي پيش توسط سازمان توسعه و نوسازي معادن كشور برگزار شد، به شركتكنندگان در همايش، پاكتهاي دويست هزار توماني هديه داده شد.
در پايان اين همايش كه بيش از 350 نفر از مديران و نيز فعالان روابط عمومي و بازرسان نهادها و دستگاههاي بازرسي حضور داشتهاند، به هر شركتكننده پاكتي حاوي دويست هزار تومان پول نقد داده ميشود.
بنا بر اين گزارش، بازرسان دستگاههاي نظارتي، اين هديه! را بازميگردانند، اما پرسش اينجاست: آيا صرف برگشت دادن هدايا كافي است يا اينكه دستگاهها بايد بر اساس وظيفه قانوني خود با چنين رفتاري برخورد كنند؟
از سوي ديگر، بايد مشخص شود اين هديه از كجا تأمين شده، زيرا اگر دولتي باشد كه از بيتالمال بوده و چنين مجوزي در پرداختهاي مالي به هيچ دستگاهي داده نشده و اگر غيردولتي بوده، هدف از اين نوع خرجها و هزينهكردها، آن هم در آستانه انتخابات مجلس چه بوده و چرا در يك همايش دولتي از بودجه غيردولتي براي دادن هديه استفاده شده است؟
محمد هنجني باقري، معاون پشتيباني وزارت دادگستري، امروز از سوي دكتر غلامحسين الهام، وزير دادگستري، بركنار شد.همانگونه که در زمان اوج تورم در سالهاي 69 تا 75، شاخص قيمتها طي اين 6 سال حدود 5 برابر شده بود، شاخص دستمزدها طي همين دوره حدودا 6 برابر گرديد؛ يعني نه تنها دستمزدها متناسب با نرخ تورم افزايش يافت.
با رسيدن نرخ رسمي تورم در ماه گذشته به مرز 20 درصد و تشديد گرانيها، بحث افزايش قيمتها، بعد سياسي نيز پيدا كرده است و هواداران دولت در پي دفاع از عملكرد خويش و برتر نشان دادن كارنامه خود در مديريت بازار از ديگر دولتها هستند.
در اين يادداشت قصد دفاع از دولتها را نداريم و تنها شرايط اقتصادي و عوامل مؤثر بر گرانيهاي دو دوره که بيشتر مورد اشاره سياسيون قرار ميگيرد، بررسي ميشود. از آنجا که بسياري تلاش خود را بر مقايسه شرايط كنوني با وضعيت اقتصادي كشور در سالهاي 73 و به ويژه 74 متمركز كردهاند، به گونهاي که طيف اقتصاددانان مجلس هفتم، از جمله احمد توكلي و الياس نادران و حتي غلامعلي حداد عادل، نيز در ماههاي اخير چندين بار با تكرار تورم 35 درصدي سال 73 و 49 درصدي سال 74 و مقايسه آن با شرايط فعلي بر برتري عملکرد د سال اخير بر عملکرد اقتصادي آن سالها در مديريت بازار تأكيد داشتهاند؛ بنابراين به نظر ميرسد مقايسه شرايط اقتصادي سالهاي 73 و 74 با سالهاي 85 و 86، بتواند معيار مناسبي جهت ارزيابي جهتگيريهاي اقتصادي ارايه كند.
براي بررسي عميقتر، از سه زاويه شرايط اقتصادي كشور، ويژگيهاي تورم و شفافيت نرخ تورم به اين موضوع ميپردازيم.
1ـ شرايط اقتصادي
اقتصاد كشور در سالهاي 73 و 74، شرايط كاملا متفاوتي را با 85 و 86 تجربه ميكند، در آن دوره كه پس از پايان جنگ اول خليج فارس، بازار نفت شوك سقوط قيمتها را تجربه ميكرد، درآمد نفتي كشور به شدت كاهش يافته و سالانه به حدود چهارده ميليارد دلار رسيد. اين كاهش در شرايطي بود كه به دليل سياستهاي انبساطي سالهاي 70 تا 72، حجم بدهيهاي ارزي كشور سنگين شده بود و كشور ناگزير بود از درآمد نفتي، بخشي را هم صرف بازپرداخت بدهيها كند. بنابراين ارز حاصله از فروش نفت كه مهمترين ابزار دولت براي كنترل تورم است، عملا قابل استفاده نبود؛ چراكه دولتها در ايران که متكي به نفتند، با دو شيوه تورم را كنترل ميكنند؛ شيوه نخست با استفاده از واردات و پاسخ به تقاضاي مازاد موجود در بازار كه منجر به افزايش قيمتها شده و شيوه دوم با فروش ارز به صورت رسمي يا غيررسمي و جمعآوري نقدينگي موجود در بازار كه از يك سو مانع افزايش تقاضا شده و از سوي ديگر، ريال مورد نياز دولت را تأمين ميكند.
در سالهاي 73 و 74 به دليل پايين بودن قيمت نفت، هيچيك از اين راهها عملي نبود. بنابراين دولت امكان كنترل سريع نرخ تورم را از دست داد. اما در سالهاي 85 و 86 با وجود قيمت نفت در حد 65 دلار در سال 1385 و 75 دلار در سال 1386 كه درآمد نفتي كشور را بنا بر اعلام بانك مركزي، به 62.5 ميليارد دلار در سال 1385 و هفتاد ميليارد دلار در سال 86 رسانده است، دولت حداكثر استفاده از منابع ارزي را براي كنترل بازار انجام داد، به شكلي كه واردات در سال گذشته به رقم بيسابقه پنجاه ميليارد دلار رسيده و در سال جاري نيز از مرز 55 ميليارد دلار عبور ميكند.
بنابراين در مقايسه شرايط اقتصادي با توجه به چهار برابر شدن درآمد نفتي کشور و واردات سالهاي 85 و 86 نسبت به 73 و 74 كه واردات كشور در حد دوازده ميليارد دلار بود، تورم موجود بيش از حد مورد انتظار بوده است.
2ـ ويژگيهاي تورم
تورم يا افزايش ماندگار قيمتها، انواع گوناگوني دارد، که از نظر ماهيت و پيامدهاي روند افزايش قيمتها، ويژگيهاي تورم را مشخص ميكند.
به طور كلي، اگر در شرايط ركود اقتصادي كه نرخ رشد سرمايهگذاري، اشتغال و توليد سطح بالايي ندارد، تورم ايجاد شود، به آن تورم ركودي گفته ميشود.
در تورم ركودي به دليل عدم افزايش درآمد خانوارها، به ويژه كارمندان و كارگران، وجود بيكاري و عدم سرمايهگذاري جديد، فشار سنگيني به جامعه به خصوص اقشار متوسط به پايين وارد ميشود، اما در تورم در شرايط رونق اقتصادي كه همراه با افزايش درآمدها متناسب با نرخ تورم، اشتغال و سرمايهگذاريهاي جديد است، تحمل تورم براي اين گروه بسيار آسانتر از تورم ركودي است.
همانگونه که در زمان اوج تورم در سالهاي 69 تا 75، شاخص قيمتها حدود 5 برابر شده بود، شاخص دستمزدها طي همين دوره حدودا 6 برابر گرديد؛ يعني نه تنها دستمزدها متناسب با نرخ تورم افزايش يافت، بلکه قدرت خريد حقوق بگيران در اين دوره بهبود يافت؛ هر چند درآمد برخي قشرهاي ضعيف جامعه مانند کشاورزان چندان رشد نداشت و فشار سنگيني را تحمل کردند.
اما نگاهي به وضعيت اقتصاد كشور در سالهاي اخير نشان ميدهد كه بنا بر تمامي شاخصهاي اقتصادي، تورم موجود در ايران، تورمي ركودي است. به طور مثال، نرخ افزايش حقوق كاركنان دولت در سال 1386، 9 درصد كمتر از تورم رسمي اعلامشده از سوي دولت بوده است يا نرخ بيكاري ـ گرچه تک رقمي اعلام ميشود! ـ همچنان در حد 12 درصد باقي مانده است و نرخ تشكيل سرمايه نيز به نصف سالهاي گذشته كاهش يافته است.
اما در مقابل شرايط سالهاي 73 و 74 و رونق اقتصادي آن دوره، تحمل تورم بالاتر از 30 درصد براي جامعه، آسانتر از تورم كنوني مينمود.
از سوي ديگر، روند افزايش قيمتها، وابسته به نقش آن در سناريوي اقتصادي دولت، به تورم هدفمند يا تورم ناخواسته و تحميلي تقسيم ميگردد.
در صورتي كه افزايش قيمتها در چهارچوب اصلاحات ساختاري اقتصادي و با هدف تنظيم يارانهها، تقويت توليدكنندگان داخلي و ايجاد شرايط رقابتي آزاد براي صنايع كشور باشد، تورم به رغم مشكلات و پيامدهاي كوتاهمدتي كه به همراه ميآورد، در درازمدت به ايجاد ساختاري سالم و پايدار در اقتصاد، تقويت بخش توليد و تضعيف واسطهگري و كاهش رانتهاي اقتصادي ميانجامد.
با توجه به برنامه تعديل اقتصادي و اصلاحات ساختاري در دولت سازندگي كه قصد داشت اقتصاد بسته، كوپني و فرسوده كشور را تجديد ساختار كند، تورم نيمه نخست دهه هفتاد را ميتوان تورمي هدفمند دانست؛ چراكه چندنرخي بودن ارز و اختلاف شديد ميان ارز هفت توماني رسمي و ارزهاي چندصد توماني بازار آزاد به همراه سيستم توزيع كوپني كالاها و وجود بازار سياه، نياز به يك جراحي ساختاري را كه در چهارچوب سياستهاي تعديل تا اندازهاي صورت گرفت، نشان ميداد. هرچند برخي منتقدان دفعي بودن و سرعت سياستهاي تعديل را از نقطهضعفهاي آن برشمردند، اما اين واقعيت را كه در چهارچوب سياستهاي تعديل بسياري از مشكلات اقتصادي ناشي از جنگ، رفع شده و اقتصاد كشور روندي طبيعي به خود گرفت، نميتوان انكار كرد.
اما در شرايط كنوني بنا بر اعلام رسمي دولت، تورم موجود، تورمي ناخواسته و ناشي از شرايط است. هماكنون نه تنها از اصلاحات اقتصادي آن دوره، نشاني به چشم نميخورد و نگرشي ديگر ميخواهد جايگزين شود، بلكه با سهميهبندي بنزين، فروش دولتي سيمان و ... اقتصاد كشور در حال بازگشت به شرايط بسته دوران جنگ است. بنابراين در كنار مشكلات كنوني تورم براي شهروندان، افزايش قيمتها پيامد مثبتي براي توليد و زيربناهاي اقتصاد كشور ندارد.
3ـ شفافيت نرخ تورم
نرخ تورم اعلامشده از سوي بانك مركزي، زماني داراي شفافيت ارزيابي ميشود كه روند واقعي بازار را نشان دهد. در اين ميان علاوه بر نرخ تورم كه شاخص قيمت كالاهاي مصرفي خانوار به شمار ميرود، شاخص قيمت بخش توليد و صادرات نيز توسط بانك مركزي محاسبه ميشود، اما آنچه طي سالهاي اخير موجب كاهش اعتبار شاخص قيمت رسمي اعلامشده توسط بانك مركزي گرديده است، شكاف ميان قيمتهاي رسمي با قيمتهاي واقعي موجود در بازار است.
به طور نمونه، بانك مركزي افزايش شاخص بهاي مسكن در سال 1385 را تنها 14 درصد اعلام كرده است، در صورتي كه وزارت مسكن و شهرسازي رشد قيمت مسكن در همين سال را در حد 46 درصد تأييد كرده است.
يا در گروه اصلي ديگر سبد مصرفي خانوار، يعني مواد خوراكي، در حالي ارقام، رشد شاخص قيمت طي يك سال گذشته را 22 درصد اعلام ميكند كه قيمتهاي موجود بازار رشدي 35 درصدي را نشان ميدهد، اما بانك مركزي در حالي با استناد به قيمتهاي رسمي سازمان ميادين شهرداري نرخ تورم را محاسبه ميكند كه در بيشتر موارد، عرضه كالاهاي موجود در سبد محاسبه بانك مركزي توسط شهرداري صورت نميگيرد.
در گروه مهم ديگر، سبد هزينه خانوار كه حملونقل را شامل ميشود نيز بانك مركزي با چشمپوشي از افزايش شديد قيمت كرايههاي مسافربرهاي تاكسي و شخصي شهري كه بخش عمده بار ترافيكي را بر دوش دارند، با استناد به قيمتهاي رسمي اتوبوس و مترو، شاخص قيمت حملونقل را به رغم آنکه با وجود افزايش 25 درصدي قيمت بنزين در سال جاري، بيش از 40 درصد افزايش يافته است، كمتر از 20 درصد اعلام ميكند.
اين در حالي است كه تا پيش از اين محاسبه و اعلام شاخصهاي قيمت توسط بانك مركزي، نسبتا به صورت غيردستوري و واقعي انجام ميشد، اما در سالهاي اخير با تغييرات مكرر در سبد كالاهاي خانوار، شاخص پايه و نوع نمونهگيري و سنجش قيمتها نرخ رسمي تورم را از روند واقعي آن جدا كرده است.
در صورتي كه نرخ تورم به صورت واقعي و يكسان طي سالهاي 73 و 74 با 85 و 86 محاسبه شود متوسط تورم رسمي كه در سال 74 و 73 برابر با 42 درصد و در سال 85 و 86 برابر با 17 درصد است، فاصله اي بسيار كمتر از 25 درصد كنوني خواهد داشت.
فاجعه قاچاق «سنتوري» آخرين ساخته داريوش مهرجويي همچنان نقل محافل است و واكنش تند سينماگران را در پي دارد. روز گذشته ايدهاي در گروه «ادب و هنر» اعتماد ملي شكل گرفت مبني بر اينكه هركس طي روزهاي اخير سيدي يا DVD «سنتوري» را به شكل غيرقانوني خريداري كرده، مبلغي به حساب تهيهكننده اين فيلم واريز كند.
يادمان هست كه كارگردان اين فيلم و موكلش اعلام كرده بودند خريدن اين سيدي شرعا حرام است. همچنين طي ماههاي گذشته بسياري از سينماگران، فعالان و مسئولان فرهنگي اين كار را تقبيح كرده و آن را بهمثابه نوعي «سرقت» دانسته بودند. از اين رو خريداران سيدي «سنتوري» كه به واسطه همين سيدي اين فيلم را ديدهاند براي آنكه در «سرقت» و «قاچاق» سهيم نباشند ميتوانند بهاي بليت آن را به شماره حساب مشترك تهيهكننده و كارگردان فيلم واريز كنند.
اين ايده ابتدا با داريوش مهرجويي (كارگردان «سنتوري») و در ادامه با فرامرز فرازمند (تهيهكننده آن) در ميان گذاشته شد. مهرجويي و فرازمند، هم از اين ايده استقبال كردند و هم نگران بودند. استقبال آنها از اين جهت بود كه معتقد بودند اين حركت باعث وحدت سينماگران ميشود، اما نگرانيشان از آن بابت بود كه ميگفتند مبادا طرح اين ايده به معناي «محتاج بودن» آنها تلقي شود. نهايتا هر دو ضمن موافقت با اين ايده، اعلام كردند كه عوايد احتمالي آن صرف امور خيريه خواهد شد.
مهرجويي در اين باره به «اعتماد ملي» گفت: «من شخصا با اين ايده موافقم. ژست قشنگي است و يك نوع وحدت و همدلي را ميرساند. ما ميتوانيم شماره حسابمان را اعلام كنيم، ولي اميدوارم مردم عزيز در جريان باشند كه ما محتاج نيستيم و هرچه به حسابمان واريز شود، صرف امور خيريه ميشود.»
فرازمند هم كه قاچاق سيدي «سنتوري» را «ضربه به سينماي ايران» ميدانست، گفت: «اينجا مسئله پول در ميان نيست. ما بايد به ضربه روحي فكر كنيم كه به مهرجويي و بقيه عوامل فيلم وارد شده است. بحث من اين است كه ميگويم اگر قرار بود سنتوري اكران نشود، چرا پروانه ساخت داديد؟!»
او همچنين درباره اين ايده اضافه كرد: «من قبلا هم گفته بودم كه اگر «سنتوري» فروش داشت 50 درصد آن را صرف امور خيريه ميكنم. حتي ميتوان صرف كمك به زحمتكشان و فعالان عرصه سينما كرد كه نيازمند ياري هستند. به هر حال شخصا با اين ايده موافقم و اعلام ميكنم كه عوايد احتمالي اين طرح را صرف امور خيريه ميكنيم.»
فرازمند در ادامه حساب مشترك خود و مهرجويي را اعلام كرد. اين حساب مشترك به نام «داريوش مهرجويي و فرامرز فرازمند» و از اين قرار است: 0116407795 (بانك تجارت شعبه چهارراه پارك كد 032).
همانطور كه كارگردان «سنتوري» گفته، اين طرح ميتواند قبل از هر چيز به همدلي و وفاق در سينما خصوصا سينماي فرهنگي و مستقل بينجامد؛ شايد مبلغ 1000 يا 1500 تومان بهاي يك بليت كه از سوي خريداران اين سيدي يا بينندگان آن به حساب تهيهكننده و كارگردان آن واريز ميشود، مبلغ چنداني نباشد و همگان، حتي آنهايي كه اين سيدي را نخريدهاند، مايل به همراهي با اين طرح باشند، اما بايد بدانيم كه عوايد اين حركت بيش از هر چيز به ثبات سينماي مستقل كمك كرده و ضربهاي كه به اين سينما خورده را جبران ميكند.
تاكيد ميشود همانطور كه كارگردان و تهيهكننده «سنتوري» متذكر شدهاند اين حركت براي كمك مالي به آنها نيست؛ بلكه هدف از آن، يادآوري پديده زشت «قاچاق» است

احمدی نژاد: ما اهلش نیستیم خانوم


نخستوزیر امارات درسفر یک روزه به ایران زیر عکس خلیج فارس



تلفن چگونه به ايران آمد؟
خسرو معتضد
يكي از وسايل مهمي كه جزو لاينفك زندگي ما شده است «تلفن» است كه اين روزها در اكثر منازل وجود دارد و شايد خيلي از ما ندانيم اولين بار كي، چگونه و توسط چه كسي وارد ايران شد.آنچه مي خوانيد گفته هاي خسرو معتضد، استاد تاريخ در اين خصوص است:
تلفن دراواخر سلطنت ناصرالدين شاه و بعد از سفرهاي اول ودوم او به اروپا واينكه تحت تأثير اين دستگاه تازه اختراع شده قرار گرفت با اصرار حاج ميرزا حسين خان سپهسالار مشيرالدوله در سال 1305 دستگاه وارد ايران شد ودر تهران به كار افتاد.
اولين ارتباط تلفني بين تهران و كامرانيه شميرانات محل اقامت كامران ميرزا پسر ناصرالدين شاه كشيده شد و بعد از آن چندين خط ديگر برقرار شد كه يكي از آنها بين تهران و باغ وحش فرح آباد در شرق تهران بود كه ناصرالدين شاه به خاطر علاقه اش به حيوانات با اين دستگاه از آنها احوالپرسي مي كرد و بعد از آن در نظميه كه رئيس آن «كنت دمونت فور» كه شخصي اتريشي بود يك خط تلفن هم نصب شد.
براي مدتي تلفن اختصاصي بود وفقط در دربار استفاده مي شد، ولي بعد از آن عده اي از رجال ايران شركتي را تشكيل دادند كه حاج حسين آقا امين الضرب و دوست علي خان معيرالممالك داماد ناصرالدين شاه از شركاي اين شركت بود.
درابتدا تعداد اندكي حدود 200 خط بين خانه ها و اپراتور مركزي اين شركت در ارتباط بود. در دوره مشروطه تلفن كم كم جاي خود را باز كرد ودر دوره محمد علي شاه شهر تهران تقريباً 250 خط داشت.تا سال 1316ه . ش كه تلفن با اپراتور مرتبط بود و بعد ازآن اين شركت را گسترش دادند وتلفن به صورت خودكار درآمد.
درسال 1290تلفن بي سيم توسط ژاندارمري در ايران استفاده مي شد و در زمان احمد شاه از آن استفاده مي كرده اند، اما در زمان رضا شاه تعداد اشتراكهاي تلفن زياد شد و تا بعد از رضا شاه استفاده از تلفن اشاعه يافت.
نرخ مكالمه براي سه دقيقه اول 408 ريال و هر دقيقه اضافي 136 ريال معين شده بود
| |||
|
سيدمرتضي نبوي عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام در جمع اعضاي جبهه پيروان خط امام و رهبري شهرستان ري ، گفت: براساس اصل 45 قانون اساسي انفال در اختيار حكومت اسلامي است و نفت نيز جزء انفال ميباشد و بايد در اختيار رهبري قرار گيرد، تا از خرج بيحساب و كتاب درآمدهاي نفتي جلوگيري شود. | |||
زمستان 8۶ به روزهای پایانی نزدیک میشود و روزهای اندکاندک به بلندی میگراییدند. اگر یادتان باشد تا چند سال پیش چهارشنبه پایان سال مسئلهای بود که از ابتدای زمستان شهر را درگیر خود میکرد و صدای ناهنجار ترقه بود که روح و روان همه را میآزرد. حال وضعیت کافیشاپها در روز ولنتاین خبراز پدیده ای فرهنگی، اجتماعی میداد
کنجکاو شدم تا به کل موضوع دست یابم. نتیجه جستجو آنکه در تاریخ سه کشیش به نام ولنتایی زندگی میکردند و روایت مشهور این است که در زمان فرمانروایی کلودیوس دوم در روم پیوند ازدواج برای سربازان ممنوع شده بود و یکی از این سه ولنتایی مخفیانه پیوند ازدواج سربازان را جاری میساخت که پس از اطلاع پادشاه روم به کیفر این عمل کشته شد و لذا این روز را به نام او نامگذاری کردند.اين روزها درايران تخريب اماكن مقدسه شيعيان بالاخص دراويش سلسله نعمت اللهي گنابادي دردستور كار نفوذیان حزب حجتیه ومعاندین تصوف در وزارت اطلاعات قرارگرفته و هم اكنون تلاش مي شود با فشار بر مراكز خدمات شهري و بهانه جويي هاي غيرقانوني حسينيه دراويش در شهر كرج هم به سرنوشت حسينيه هاي قم و بروجرد دچار شود و تنها نكته اي كه مورد توجه تئوريسين هاي اين ماجرا قرار ندارد آثار و عواقب مخرب و ارائه چهره اي خشن از دين اسلام نزد جهانيان است . چهره اي كه البته همگان با نظاره آن به تحجر و كج فهمي خشكه مقدسها پي مي برند و ضربه نهايي متوجه حكومت ايران مي باشد
مدتهاست تعدادي از مراجع تقليد شيعيان درايران با صدور فتاوي و ايراد سخنراني در ميان تجمع نيروهاي به اصطلاح حزب اللهي سعي در تشويش اذهان و تحريك احساسات ديني مردم ايران نسبت به دراويش را دارند و تصو ف را شاخه اي انحرافي از دين اسلام و بدعت مي دانند
اينجا مجال بحث پيرامون حقانيت تصوف از ديدگاه علماي اعلام دين اسلام نمي باشد اما آنچه امروز حايز اهميت است نقشه هاي شوم جاسوسان ممالك غربي و شرقي و اعتقادات متحجرانه ايست كه با ورود در سيستم امنيتي و اطلاعاتي ايران تلاش مي كنند تا توسط مأمورين اجرايي خود كه همان نيروهاي حزب الله و امت منتسب به بسيج و سپاه ايران آنها را پياده سازي نمايند
اين روزها تعرض به حسينيه دراويش نعمت اللهي گنابادي در شهر كرج دردستور كار قرار دارد . البته زمينه سازي براي اين تعرض مدتهاست با راه اندازي پايگاههاي اينترنتي واهانت وهتاكي به بزرگان سلسله نعمت اللهي گنابادي و تهيه طوماري عليه تصوف صورت گرفته وكماكان ادامه دارد
اين اقدامات خيلي دوراز انتظار هم نيست چراكه همفر جاسوس لندن در ممالك اسلامي در خاطرات خود به سندي تنظيمي توسط وزارت مستعمرات لندن اشاره مي كند كه در آن تخريب اماكن مقدسه شيعيان و تشديد اختلاف ميان مسلمين و ارائه چهره اي خشن و تروريست از دين اسلام در صدر برنامه ها قرار دارد و امروز هم همان همفرها و جاسوسان بلوك غرب و شرق عالم در لباس اطلاعاتي يا طلبه اي در حوزه علميه قم درآمده و سعي مي كنند براي رسيدن به شكوفايي اقتصادي مطلوب خود اوامر اربابان را اطاعت كنند
ملتهاي جهان بدانند بررسيها به خوبي بيانگراين حقيقت است كه وزارت اطلاعات جمهوري اسلامي ايران قصد دارد با فشار بر دراويش نعمت اللهي گنابادي و تحريك عوامل و هيأتهاي عزاداري در ماه محرم مكان عبادي آنها را در شهر كرج نيز مورد تعرض وحشيانه قرار دهد . البته اين موضوع اختصاص به كرج ندارد و يك اقدام سراسري است و ماه محرم امسال آغاز درگيريهاي خونيني است كه با توجه به آرايش كنوني سياسي ايران و درگيريهاي سياسيون و انتخابات پيش روي مجلس شوراي اسلامي ايران عواقب خطرناكي براي حاكميت ايران دارد و از عقلاي نظام سياسي ايران انتظار مي رود به هوش باشند
سیاست دشمنان اسلام در سالهای آتی در خاور میانه جنگ مذهبی و فرقه ای است باید دید دستهای اجرایی تحقق این سیاست در ایران چه کسانی هستند؟؟و روش آنها چگونه است ؟؟
همزمان با صدور مجوز پرورش تمساح در استان گلستان، اعلام شد که سازمان دامپزشكی كشور نسبت به نظارت بر ذبح شرعی آن اقدام خواهد كرد
جام جم آنلاین گزارش داد سلطانی یكى از مسئولان سازمان دامپزشكى كشور در این زمینه از صدور سه پروانه پرورش تمساح در استان گلستان خبر داد و گفت: “پرورش این آبزى نه تنها موجب اشتغال زایى است، بلكه گوشت و پوست آن در بخش هاى صنعتى و دارویى سودآورى زیادى را به همراه خواهد داشت
وى افزود: “پرورش تمساح پس از بررسى كارشناسان فقهى براى نخستین بار به تأیید رسیده و هم اكنون در استان هاى سیستان و بلوچستان، اردبیل، و تهران صورت مى گیرد
“فریدون سوسرایى” دبیر كمیسیون صدور پروانه معاونت امور دام سازمان جهاد كشاورزى گلستان هم به یكی از روزنامه های ایرانی گفت :”هدف از پرورش این گونه حیوانى، تولید و صدور پوست آن است.” وى محل اجراى طرح پرورش تمساح را در استان گلستان، شهرستان تركمن و ظرفیت آن را ده رأس مولد اعلام كرد و افزود: “اجراى طرح فوق ده میلیارد ریال هزینه دربردارد كه از منابع شخصى و بانكى تأمین مى شود
بر اساس این گزارش، در حال حاضر در بسیارى از كشورهاى پیشرفته، پرورش تمساح (كروكودیل) به شكل یك صنعت درآمده و از گوشت، پوست و سایر اجزاى بدن این حیوان، در مصارف صنعتى، دارویى و چرم سازى استفاده مى شو
منابع اسراييلي در جديدترين اظهارات خود درباره ترور “عماد مغنيه” اعلام کردند، عاملان ترور مغنيه كه اعضاي ايراني سرويس موساد بودهاند گذرنامه ايراني داشتهاند
به گزارش وبسايت روزنامه “القبس” چاپ كويت، منابع اطلاعاتي اسراييل ميگويند كه اداره عمليات خارجي موساد در ترور “مغنیه” دست داشته است
این منابع افزودند:”3 تن از عوامل موساد در پوشش گردشگر يوناني و ايتاليايي با گذرنامه ايراني وارد سوريه شده بودند و ترور عماد مغنيه را اجرا كردند. اين سه تن بلافاصله پس از اجراي ماموريت خود عازم فرودگاه دمشق شدند و به سرعت سوريه را به مقصد تل آويو ترك كردند
راديو اسراييل به نقل از یک منابع اعلام كرد:”ماموران موساد تكيهگاه سر در صندلي خودروي مغنيه را عوض کرده و جاي آن تكيهگاهی مشابه و حاوي مواد منفجره قوي قرار دادند و آن را از راه دور منفجر كردند که منجر به کشته شدن مغنیه شد
اين منابع درباره آخرين لحظات عمر “مغنيه” پيش از ترور گفتهاند:”وي در مراسمي به مناسبت سالروز انقلاب اسلامي ايران در سفارت ايران به همراه تمامي رهبران سازمانهاي موجود در سوريه حضور يافته بود و در ساعت 10 و 33 دقيقه پس از خداحافظي با “احمد موسوي” سفير جديد ايران در دمشق اين مراسم را ترك كرد و به محض نشستن در خودروي ميتسوبيشي انفجار بزرگي رخ داد
فاطمه رجبی همسر سخنگوی دولت در واکنش به سخنان هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه یک بار دیگر در یادداشتی در وبلاگ خود رئیس مجلس خبرگان رهبری و مجمع تشخیص مصلحت را مورد انتقادهای بی پروا و زننده قرار داد. در زیر متن نوشته ی وی را می خوانید:
بسيار طبيعي و بديهي بود كه هاشمي رفسنجاني مثل هميشه، تريبون جمعه را به سوء استفاده شخصي، تحريفگري و تفسير به رأي تبديل كند. مسألهاي كه در يك بحرانسازي كاذب و هدفمند با كارسازي بسيار ضرغامي در سيمايش، حول نام سيدحسن خميني مطرح شد، بهانه جديد هاشمي بود. هاشمي كه خانوادهسالاري، قبيلهگرايي و مسايل بسيارِ اقتصادي و سياسي فرزندانش براي تكتك مردم اين كشور از سؤال گذشته و به يك پرونده تبديل گشته، از اين مسأله يا بهانه سوء استفاده نمود، تا همهي آنچه را در مورد خود و خانواده و خويشاوندانش مطرح است پاك و حذف كند. اين يعني عين سياستمداري و عقلانيت!
توجه شود كه هاشمي مسألهي مطرح در مورد نوشتهاي مربوط به سيدحسنخميني را حتي بر شهادت "شهيد مغنيه" ترجيح داد، و صحبت مفصل و مشروحي پيرامون آن كرد. صحبتي ديني، سياسي و ملي!! هاشمي مانند ضرغامي در سيمايش و مدير مسؤول كيهان در سرمقالهاش و تمامي مهاجمين ديگر، هيچ اشارهاي به اصل موضوع نكرد، بلكه با يك تحليل علمي و منطقي!؟ براي خود و خانواده و منافع ملي خانوادگي!! بيشترين سود را برد. در عينحال ويرانگري كينهورزانه عليه دكتر احمدينژاد و ديپلماسي پيروز جهاني او را هم به آن چسباند!!
هاشمي در تخريب بچههاي حزبالله سابقه دارد. سالهاي آغازين انقلاب كه حزبالله مورد يورش منافقين، چريكهاي فدايي خلق، بنيصدريهاي آمريكايي و... بود، در پاسخ به اين پرسش كه: اين گروههاي حزبالله چه كساني هستند؟ گفت: "فكر ميكنم آنها عوامل آمريكا باشند كه ..." اين در حالي بود كه شهيد بهشتي پاسخ داده بود: "حزبالله حزب جمهوري نيست، اما حزب جمهوري هم جزئي از حزبالله است." و شهيد رجايي با زيباترين تعابير، حزبالله پيشمرگ انقلاب را تبيين نموده بود.
واژههاي مورد استفاده هاشمي در خطبهها، "كينهتوزانه" و از سر "بيتقوايي" بود. "بيريشهها"، "ريشههاي ضعيف" و جملاتي مانند "كساني كه در كوران حوادث نميتوانند مقاومت كنند"، و "كساني كه در تندبادها به آنها نياز هست"، و ... اين پيام را داشت كه جز آنانكه ريشه در قدرت و ثروت اين ملت دارند، بقيه هم، جاهلند، هم، بيريشه و هم، ناتوان، و هم به امام خميني جفا ميكنند!!! ارتباط بيمبناي مسايل به حضرت روح الله خنده تلخ بدتر از خون گريستن را براي امامي كه قرباني اغراض سياسي ميشود، بر لب نشانيد. اما هاشمي با كدام هدف و غرض، در ظاهر "سيد حسن خميني" و در باطن افرادي چون "خود" را در حصاري آهنين قرار ميدهد و با بنيانفكني تردستانه، آنها را افرادي ميخواند كه در تندبادها و كوران حوادث بايد به آنها تكيه كرد؟!
آيا در نظامي كه متكي به "ولايت" است و در حالي كه وجود پر بركت "ولايت عظما حضرت آيت الله خامنهاي" بر سر كشور و ملت سايه افكنده، به فرض كه بيريشهها در ثروت، مانند احمدينژاد رئيسجمهور باشند، به درخت تنومند با ريشه در قدرت و ثروت، چه نيازي هست؟!
سخن آخر، سوء استفاده و تهديدسازي مكرر هاشمي در موضوع هستهاي است. هاشمي بدون داشتن مسؤوليت و جايگاه در اين باره، دشمنان اسلام و نظام را "خط" داد كه "بياييد و بازرسي كنيد و سؤال كنيد و ..." چرا؟ آيا هيچكس در اين مملكت بپا نميخيزد تا به وي بگويد: پس از افشاي مسايل حسين موسويان و روشن شدن علت تحليلهاي تهديدآفرين خود وي و سفرهاي حسن روحاني به اتحاديه اروپا، خطدهي چندباره به اروپا و امريكا به منظور از سرگيري سلطهگريها و زورگوييها در سرنوشت ملي ايران، چه معنايي دارد؟
آشكار ميگويم: هاشمي در پايانيترين مراحل موضوع هستهاي به نفع ايران، از تلاش براي تبديل اين موضوع به تهديدي ديگر، دست بر نميدارد. او در خطبههاي جمعه كه افرادش با شعار "پاينده باد" همراهيش ميكردند، واژگونهسرايي نموده به جهتدهي سلطهگران و مداخلهجويي استعماري آنها در موضوع هستهاي پرداخت. ملت به هوش باشند كه اين تريبون مقدس وجهالمصالحه مكرر اغراض سياسي مغاير با منافع ملي، مصالح كشور و اسلاميت و استقلال نظام قرار ميگيرد، و به جاي اتحاد ملي، انسجام اسلامي، سلطهستيزي، بسترساز قدرتطلبي و خودپرستي تا مرز تخريب دولت، تضعيف ملت و همراهي دشمنان ميباشد
کارگردان برجستۀ سینمای کشور در پربیننده ترین برنامۀ تلویزیونی صدا و سیمای جمهوری اسلامی که به طور زنده پخش می شد، عملکرد وزارت ارشاد دولت نهم را به باد انتقاد گرفت و تاکید کرد که با تشدید محدودیت ها در بخش سینما که ناشی ازعملکرد دو سال اخیر وزارت ارشاد است این بخش ناتوان شده است وحتی به نوعی در حال نابودی است.

صبح دیروز برنامه صبحگاهی «مردم ایران سلام» که به استناد آمارهای سازمان صدا و سیما، پربیننده ترین برنامه تلویزیون است و هر روز صبح به طور زنده از ساعت 6 صبح از شبکه دو سیما پخش می شود، به بهانه پخش نخستین اپیزود از 15 اپیزود فیلم «فرش ایرانی» که توسط 15 کارگردان برجسته کشورهمچون عباس کیارستمی، ابراهیم حاتمی کیا،بهمن فرمان آرا،مجید مجیدی، رضا میرکریمی و... ساخته شد است؛ میزبان بهروز افخمی بود.
بهروز افخمی علاوه بر آن که کارنامۀ هنری، با کارگردانی فیلم های همچون «عروس»، «شوکران» ،«روز فرشته»، «گاوخونی» و این اواخر سریال «فرزند صبح» را که پیرامون زندگی امام خمینی (ره) است، دارد؛ کارنامه دیگری را نیز که شرکت در رقابت انتخاباتی همراه با حزب مشارکت در ششمین دوره مجلس شورای اسلامی و سپس نمایندگی مردم تهران و در روزهای پایانی آن شرکت در تحصن واستعفای دسته جمعی نمایندگان مجلس ششم در اعتراض به رد صلاحیت های گستردۀ کاندیداهای شرکت کننده درهفتمین دوره مجلس شورای اسلامی، از خود به جا گذاشته است.
افخمی صبح دیروز در برنامه صبحگاهی «مردم ایران سلام» با تاکید بر این که سینما و فیلم دیدن برای او به نوعی پر کردن اوقات فراغت است گفت:« در حال حاضر در دنیا دغدغه حاکمان و دولتها پس از توزیع ثروت برنامه ریزی و مدیریت اوقات فراغت است»
وی افزود:«اگر سینما را به عنوان یکی از مولفه های اوقات فراغت در نظر بگیریم با توجه به مدیریت و عملکرد وزارت ارشاد که طی دو سال اخیر با تشدید محدودیت ها مواجه شده است این بخش ناتوان شده است و حتی به نوعی در حال نابودی است.»
افخمی تاکید کرد:« اگر قرار باشد دیگربخشهای فرهنگی کشورهمچون صدا وسیما به مانند مدیریت فعلی وزارت ارشاد اداره شود به طور قطع باید گفت که حاکمیت جمهوری اسلامی در بخش مدیریت اوقات فراغت دیگر توان برنامه ریزی ندارد و عدم برنامه ریزی در این بخش هم بالطبع نارضایتی های را در سطح جامعه به همراه خواهد داشت.»
وی در ادامه با بیان اینکه در حال حاضر بیشترین اعتراضاتی که در بخش سینما وجود دارد مربوط به محدودیت های و و نظارت های سلیقه ای در این بخش است گفت:« در سینمای ایران اگر فیلمی یک میلیون فروش داشته باشد به سود دهی می رسد این در حالی است که 50 میلیون تماشاچی بالقوه داریم که می توانند فیلم ببینند ولی فیلم های که در طول دو سال اخیر به یک میلیون تماشاچی برسد خیلی تعدادش کم شده است و این نشان می دهد که با چه وضعیت وخیمی روبرو هستیم.»
افخمی تصریح کرد:« خیلی ها در سال های اخیر به دلیل نوع عملکرد مدیران و متولیان امر به سینما نزدیک نمی شوند به دلیل اینکه مدیران فعلی می خواهند که سلیقه خودشان را و خیالات خودشان را در سینما به صورت نرم و یا به صورت چارچوب های که همه باید در قالب آن قرار بگیرند در بیاورند.»
وی تاکید کرد:« در چنین شرایطی و با وجود این نرم ها و چارچوب ها نمونه کارهای این افراد راهم مردم حاضر نیستند ببینند.»
این کارگردان سینما ادامه داد: «اگر قرار باشد که سینما تحت مدیریت این افراد اداره شود که تقریبا به همین وضعیت هم رسیده است مطمئنا مردم هم دیگر به سینما نمی روند.»
افخمی به وضعیت بحرانی صنعت سینما با توجه به اعمال محدودیت ها اشاره کرد و گفت:« ما در سال 70 ، 85 میلیون بلیت فرختیم با جمعیتی حدود 60 میلیون نفراین در حالی است که اکنون با جمعیتی حدود 75 میلیون نفر بعد از 15 سال فکر می کنم که امسال زیر 20 میلیون بلیت هم فروخته نشده است.»
وی در ادامه در پاسخ به این سوال که آیا قائل به نظارت در بخش سینما هست یا خیر گفت :« نظارت را از طرف دولت قبول ندارم و معتقدم که بخشی از بدنه سینما باید انتخاب شوند که بر اساس توافقی که بین تهیه کننده گان انجام می پذیرد نظارت بر سینما و فیلم ها اعمال شود.»
افخمی افزود:«به هر حال مردم فیلم سازان را می شناسند و فیلم سازان هم مردم را به خوبی می شناسند و بر اساس این ارتباط دو سویه فیلم سازان از مردم حساب می برند و این گونه نیست که هر کسی حاضر باشد با عقاید ملت و آنچه که برای آنها محترم است به راحتی درگیر شود مخصوصا اینکه اینجا پای سرمایه و سرمایه گذارهم در میان است.»
این کارگردان سینما در ادامه گفت :« من عقیده دارم با مدیریت فعلی دراین مملکت، فعالیت های فرهنگی ناتوان شده است یعنی به شکلی رفتار می شود که هر کسی با احتیاط و ترس و لرز بیش از حد به این فعالیت ها نزدیک می شود و به اصطلاح کنترل این بخش در حال از دست رفتن است.»
وی با بیان اینکه در سال های اخیر با توجه به شرایطی که برای سینما ایجاد شده است تا حدودی تلویزیون توانسته تعداد زیادی ازمخاطبان را جذب کند و اوقات بیشتری از فراغت مردم را پر کند افزود:« اما در این حال باید شرایط به گونه ای پیش رود که تلویزیون های خصوصی ایجاد شود و امکان رقابت و نو آوری در این بخش هم فراهم شود.»
افخمی تصریح کرد:« این موضوع هیچ هم ترس و وحشتی ندارد چرا که این کاری است که به هر حال باید انجام شود. در حال حاضر با توجه به وسعت ارتباطاتی که در دنیا به وجود آمده است و با توجه به اینکه امکانات دریافت و برقراری این ارتباط برای مردم ایران فراهم شده است و در دسترس آنها قرار گرفته است ضرورت راه اندازی تلویزیون های خصوصی در ایران دو چندان شده است.»
گلشیفته فرهانی

الناز شاکردوست

|
|||
مهران مدیری

آتش سبز

نیوشا ضیغمی

به همین سادگی

بهترین صدا: بهمن اردلان "کنعان" / محمدرضا دلپاک و یدالله نجفی "آواز گنجشکها" / ایرج شهزادی "آتش سبز" / احمد صالحی "باد در علفزار میپیچد" / مهران ملکوتی "به همین سادگی" ---------- بهترین طراحی صحنه و لباس: سعید آهنگرانی "دیوار" / عباس بلوندی "فرزند خاک" / شیوا رشیدیان "به همین سادگی" / ژیلا مهرجویی و شعله نواب تهرانی "آتش سبز" / اصغر نژادایمانی "آواز گنجشکها
سیدرضا میرکریمی

بهترین فیلمنامه: علیرضا امینی و محسن طنابنده "استشهادی برای خدا" / غلامرضا رمضانی "سبز کوچک" / مجید مجیدی و مهران کاشانی "آواز گنجشکها" / خسرو معصومی "باد در علفزار میپیچد" / سیدرضا میرکریمی و شادمهر راستین "به همین سادگی"
آواز گنجشکها

بهترین فیلم: "آواز گنجشکها" مجیدی مجیدی / "باد در علفزار میپیچد" فتحالله جعفری جوزانی / "به همین سادگی" سیدرضا میرکریمی
فرزند خاک

بهترین فیلمبرداری: * محمد آلادپوش "به همین سادگی" / علیرضا زریندست "فرزند خاک" / حسین جعفریان "دیوار" / محمدرضا سکوت "استشهادی برای خدا" / تورج منصوری "آواز گنجشکها"
|
|
|||
زنان تانزانيايي و استقبال از بوش

زنان تانزانيايي با لباسهايي با عكس بوش در بر كرده، به استقبال بوش هنگام ورود او به دارالسلام رفتند
كلاس سواد آموزي در بندر تركمن
فيل ماساژور

ماساژ يكي از داوطلبان توسط يك فيل در باغ وحش سيراچا در تايلند.
حکایت شیرین حفاظت ازمیراث فرهنگی ایران
محمدعلی محرابی
چند هفته ی پیش، گران ترین شاهکار پیکاسو، نقاش مشهور جهان ، ازموزه هنری سائوپائولوی برزیل دزدیده شد.
براساس اعلام مدیران این موزه، دزدان از جک هیدرولیک برای فرار از در فلزی ورودی شمالی موزه استفاده کرده و با استفاده از اهرم، درهای شیشهای را شکسته وبه نقاشیها در طبقه دوم دسترسی پیدا کرده بودند.
اخبار منتشر شده از سوی بازپرس پرونده نیزحاکی است که این افراد توسط یک کلکسیونر ثروتمند اجیرشدهاند. آنها دقیقاً میدانستهاند که چه بکنند. این سرقت به شکل کاملاً حرفهای صورت گرفته است و دراین زمینه به زودی مدارکی در اختیـــار رسانه ها قرارمیگیرد.
همانطورکه میبینید فقط مانده است که مدیران موزه و بازپرس پرونده مدل ساعت مچی پشت دست دزدان را هم اعلام کنند!
با این پیش زمینه ذهنی نگاهی میکنیم به جریانی مشابه، یعنی سرقت 3 تابلوی نفیس از موزه رضاعباسی درتهران واطلاع رسانی های شفاف وگسترده پیرامون آن!
نخستین خبر را خبرگزاری تحت مدیریت معاون گردشگری سازمان میراث فرهنگی (ایسکانیوز) حدود 3 ماه پیش، از قول یک منبع آگاه منتشرکرد! این خبرهیچ اطلاعاتی به جز وقوع سرقت را دراختیار خواننده قرار نمی داد.
تلاش خبرنگاران پس از درج این خبر از همان روز تاکنون ادامه داشته اما جالب آنکه همه کسانی که باید اطلاع رسانی میکردند ازجمله«فرمانده یگان حفاظت میراث فرهنگی» و « مدیر موزه عباسی و نیزکسانی که بایدحامی وپیگیر ارتباط سهل ترخبرنگاران با منابع خبری می بودند مثل «روابط عمومی سازمان میراث فرهنگی وگردشگری »، مهمترین موانع موجود بر سر راه اطلاع رسانی آزاد دراین مسیر بوده اند.
جالب تر آن که سردار "عباسعلی روحی"، فرمانده یگان حفاظت میراث فرهنگی کشور درتاریخ 13 آذر درمصاحبه با خبرگزاری فارس گفته بود که ظرف مدت 3 روز سارقان موزه عباسی را معرفی خواهدکرد، که این 3 روز تا امروز ادامه دارد!
درهمه جای دنیا در هنگام وقوع حوادثی از این دست، علاوه بر عمل به موازین جریان آزاد اطلاعات، مدیران از خبرنگاران به عنوان همکاران خود برای به دام انداختن مجرمان استفاده میکنند.
آنها با اطلاعرسانی منظم و البته کنترلشده (مانندآنچه درآغاز این نوشته آمد) هرگز ازدست خبرنگاران فرار نکرده و افکارعمومی را قانع میکنند.
حکایت امنیت موزههای ما در دهه استاندارسازی موزهها هم حکایتی در خور تأمل است. "محمد رضا مهراندیش"، مدیرتازه منصوب موزه ملی ایران اخیرا در مصاحبهای گفته بود که" هیچ یک" از موزههای کشور استاندارد نیستند!
حرف او باورکردنی است، چرا که سابقه ذهنی مان در مورد سرقت تابلوهای ارزشمند استاد فرشچیان، مهرهای متعلق به دوران پیش از تاریخ در موزه ملی، قطعه فرش متعلق به دوران پهلوی در موزه فرش ودست آخر، تابلو خط های موزه رضاعباسی ما را در رسیدن به این باور به خوبی کمک میکند.
کمبود بودجه یگان حفاظت از میراث فرهنگی را ما هم به خوبی درک می کنیم، اما به نظر می رسد این یگان باید اندکی در چینش نیروهای خود که بسیاری از آنها شاید فقط برای تامین پرستیژ! مقابل ساختمان های نوساز سازمان میراث فرهنگی می ایستند تجدیدنظرکند وآنها رابه کارهای مهم تری بگمارد.
گفته ی فرمانده یگان حفاظت از میراث فرهنگی کشور که درنخستین مصاحبه خود با خبرنگاران پس ازانتصابش ودرپاسخ به پرسشی درخصوص مسلح شدن نیروهای تحت امرخودگفت:« تاچندماه صبرکنید» را هنوز به خوبی به خاطر داریم.
بد نیست بدانید که مدیرموزه عباسی درآخرین اطلاع رسانی صورت گرفته درمورد این پرونده صرفاً گفته است که اقدامات امنیتی موزه از زمان سرقت 4 برابر شده است!
البته معلوم نیست این اقدامات درچه حدی بوده که اکنون پس از سرقت بایستی 4 برابرشود؟!
هنوز که هنوز است نه نحوه این سرقت اعلام شده و نه سیر پرونده و آخرین وضعیت آن دراختیار افکارعمومی گذاشته شده است. شاید تنها منبع خبری با این وضع بوجود آمده، خودسارقان باشند که بیایند وضمن معرفی خودشان به خبرنگاران با آنها مصاحبه کنند، البته اگر به آنها هم ندهند که مصاحبه نکنید!
ظریفی میگفت مرحوم « پیکاسو » با اطلاع از این اوضاع خواسته است تا جهت حفظ آبروی سارقان تابلو هایش در برزیل، پیگیری پرونده او را هم به حفاظت میراث فرهنگی ایران بسپارند
تهیه کننده "علی سنتوری" از مردم خواست:
سی دی های این فیلم را نخرند
بااينهمه، واقعيت تلخ تكثير غيرقانوني آثار سينمايي پيش از اكران و يا در حين آن، دوباره چهرهي زشت خود را به جامعهي فرهنگي ايران نشان داد تا بار ديگر، برخوردهاي سليقهاي و غيركارشناسي با مقولهي بسيار تخصصي فرهنگ، طعم تلخ خود را به كام اهالي هنر بچشاند.
«سنتوري» در جشنوارهي بيستوپنجم فجر از سوي عام و خاص سينماي ايران تحسين شد. پس از جشنوارهي فجر اما، مشتاقان «سنتوري» مهرجويي، ماهها بايد منتظر ميماندند تا اين آخرين اثر پرستاره و قابلتأمل استاد را به تماشا بنشينند، آن هم نه بر پرده عريض سينماها و با فراغ بال، بلكه در خانههاشان و با عذابوجداني كه تا آخر فيلم خواهناخواه همراه آنان خواهد بود؛ حسي شبيه دزديدن مال ديگري.
در روزهاي پس از جشنواره، مسئولان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، به بهانهي استفاده از صداي "محسن چاووشي"، خوانندهاي زيرزميني كه صدايش مجوز پخش ندارد، فيلم را به محاق بردند. صاحبان فيلم درنهايت رضايت دادند كه اين صداي غيرمجاز! را از فيلم حذف كنند.
با اين همه، نغمهي «سنتوري» ماهها در پيچوخم ارشاد بالا و پايين شد و در اين ميان، چند بار و ازجمله در جشنواره بوسان به نمايش گذاشتهشد. نمايشهايي كه به قول يكي از مسئولان ارشاد بدون مجوز صورت گرفتهبود و جزو دلايل انتشار غيرقانوني فيلم در داخل كشور ارزيابي شد.
عاقبت هم «سنتوري» اكران نشد؛ بلكه گرفتار فاجعهاي شد كه پيشتر بسياري از كارشناسان حوزهي سينما منتظر وقوعش بودند؛ اكران در پیادهرو. آخرين اثر داريوش مهرجويي كه در اين سالها فيلمهايش بيش از گذشته رنگ خاكستري تيرهي اجتماع بر خود گرفتهاند و ازهمينروي، مخاطبان بسياري را نيز روانه سالنهاي سينما كردهاند، تمام فاكتورهاي لازم براي تبديل شدن به فيلمي پرفروش را دارا بود؛ حكايت جواني عصيانگر كه همچنانكه معتاد است، خوشقيافه است و صداي مخملي خشداري دارد. موضوعاتي همچون اعتياد، عشق، موسيقي، فلاكت و شايد رستگاري را به اين اسمها اضافه كنيد، بهرام رادان، گلشيفته فراهاني، مسعود رايگان، محمد سلوكي و... تا دلايل پرفروش بودن سنتوري بر شما نيز مسجل شود.
اما سنتوري اكران نشد و سر از پيادهروهاي شهر درآورد. طرفداران مهرجويي، هواداران دولت را متهم كردند كه بهسبب حمايت آقاي كارگردان از نامهي اعتراضي 45 سينماگر از مسئولان فرهنگي كشور و انتقاد به وضعيت فعلي اين حوزه، از او انتقام گرفته اند. درمقابل، عدهاي اعتقاد داشتند كه خود مهرجويي فيلمش را روانه كوچهوبازار كردهاست. باوري كه منطقي به نظر نميرسد.
واكنشهايي نيز از سوي هر دو جريان صورت گرفت. تهيهكننده، مسئولان ارشاد را متهم كرد و مقامات وزارت ارشاد تهيهكننده را بهسبب نمايش فيلمش در جشنوارههاي خارجي مقصر قلمداد كردند. دانشجويان دانشگاه هنر نيز تجمع اعتراضآميزي برگزار كردند و خواستار اكران «سنتوري» شدند. يك روزنامهي صبح هم در ايدهاي ابتكاري شمارهحساب مشترك كارگردان و تهيهكننده را منتشر كرد تا بينندگان «سنتوري» كه احتمالا وجدانشان به درد آمده، با واريز وجه به اين حساب، به سینماي مستقل كمك كرده و ضربهاي كه به اين سينما وارد آمده را جبران كنند.
در اين ميان اما نكتهاي بسيار مهم مغفول ماند؛ اينكه "چرا انتشار غيرقانوني سنتوري چنين تأثر بر انگيز به نظر رسيد؟"
در چند سال اخير، با رشد تكنولوژيهاي نوين در عرصه سيستمهاي ويدئويي و با توجه به خلأ قانوني عميقي كه در زمينهي حقوق مؤلف در ايران وجود دارد، شاهد تكثير و انتشار آثار سينمايي بسياري اعم از داخلي و خارجي در كشور بودهايم. اين شبكههاي توزيع و تكثير چنان حرفهاي و گسترده هستند كه بهرغم تلاشهاي بيشائبهي مأموران نيروي انتظامي، همچنان به حيات خود ادامه ميدهند. در چند سال گذشته، بسياري از آثار سينمايي، در حين اكران و يا بلافاصله پس از آن، در پيادهروهاي شهر اكران شدهاند. نمونهي بارز آن، «اخراجيها»ي مسعود دهنمكي بود كه همزمان با روزهاي واپسين اكران، به پيادهروها آمد و واكنشهاي بسياري را برانگيخت.
اما ماجراي انتشار «سنتوري» ازآنجهت بسيار متأثركننده است و درواقع به فاجعه ميماند كه اين فيلم به نوعي «جوانمرگ» شده. فيلمي كه ميتوانست در پردهاي عريض و خلسهي سالن تاريكي ـكه فقط فيلمبينهاي حرفهاي معني آن را ميفهمند ـ ديدهشود، حالا بايد پنهاني و دور از وجدان آگاه آدمي ديدهشود. و اين ممكن نشد مگر با وسواس غيركارشناسي مقامات وزارت ارشاد كه در اين سالها هر بار، خط قرمز تازه اي بر نام سينماگري صاحبنام كشيدهاند و مرزهاي حوزهي هنر و فرهنگ را تنگتر كردهاند.
سلائقي كه زماني بهرام بيضايي، جعفر پناهي و بهمن قبادي را كنار گذاشتند و در اين زمان گره به كار مهرجويي ميبندند و صداي پيرمرد را اينچنين درميآورند كه «در جريان جلسهاي که قبل از سوم مرداد برگزار شد، آقاي جعفري جلوه بهشخصه صرفاً به خاطر سليقه و خواست خودش تصميم گرفت جلوي نمايش اين فيلم را بگيرد.» اعمالنظرهاي عجيبوغريب و خلقالساعهاي كه جلوي اكران فيلمي را بهرغم داشتن مجوزهاي قانوني لازم ميگيرد و سالي پس از آن بنا به دلايلي كه هرگز اعلام نميشوند، فيلمي ديگر را در دقايق واپسين از شركت در جشنواره بازميدارد و فيلمي ديگر را يك شب در جشنواره اكران ميكند و شب ديگر مانع از پخش همان فيلم ميشود!!!
مهرجويي در آستانهي آغاز جشنوارهي بيستوششم فجر، يادداشتي در يكي از روزنامههاي صبح تهران نوشت و از سياستهاي وزارت ارشاد انتقاد كرد. خالق «سنتوري» در آن يادداشت كه «سؤالهاي من» ناميده بودش، نوشته بود: «در آييننامهها آمده است وظيفه و مسئوليت وزارت ارشاد، اعتلا بخشيدن، متحول کردن و رونق بخشيدن به فضاي توليد و عرضه کالاي فرهنگي است تا بتوان فرهنگ ايراني- اسلامي را صادر کرد و به گوش دنيا رساند، حالا اگر قرار است نبودن بهتر از بودن باشد صدايي نميماند که به گوش کسي برسد.»
مهرجويي از ستونهاي سينماي اين كشور است. ستوني كه با تداوم اين سياستها، جامعهي فرهنگيهنري كشور را سوكوار نبودنش خواهد كرد و همچون بسياري ديگر از همصنفهايش به كنجي خواهد رفت و سكوت پيشه خواهد كرد. چه عجيب است كه در ايران مقولات مختلف و گاه متعارضي همچون سينما و سياست، اينچنين تنگ در يكديگر گره ميخورند!
15ميليون تفاوت آماري
«زير خط مطلق» رسمي و كارشناسي
يك پژوهشگر حوزه رفاه اجتماعي با استناد به وضعيت شاخصهاي رفاه در كشور گفت: هنوز بخشي از جمعيت ايران در زير خط فقر شديد به سر ميبرند و درآمد كافي براي تامين نيازهاي صرفا غذايي خود ندارند و در حالي كه درآمد سرانه هر ايراني حدود 300 دلار برآورد ميشود، درآمد سرانه مردم كويت 26 هزار دلار دلار، امارات 25 هزار دلار، عربستان 12 هزار و 400 دلار و عمان 9 هزار و 500 دلار است.
به گزارش ایسنا سعيد مدني با بيان اين كه در خوشبينانهترين آمارها جمعيت زير خط فقر شديد يك ميليون نفر اعلام شده است، افزود: اين در حالي است كه ارزيابيهاي واقع بينانه حاكي از وجود چهار تا پنج ميليون ايراني در زير خط فقر شديد است.
وي با اشاره به تعريف خط فقر شديد، يعني نداشتن درآمد كافي براي تامين همان دو هزار كيلو كالري مورد تاييد وزارت رفاه و تامين اجتماعي به ازاي هر فرد در شبانه روز، گفت: در خوشبينانهترين حالت 5/1 تا 2 درصد از جمعيت كشور فاقد درآمد كافي روزانه براي تامين مواد غذايي مورد نياز خود هستند، اما برآورد كارشناسان مستقل حاكي از آن است كه حداقل پنج درصد از جمعيت ايران در زير اين خط به سر ميبرند.
مدني ادامه داد: بر اساس ارزيابيهاي بينالمللي حداقل شاخص در نظر گرفته شده براي خط فقر شديد يك دلار در روز در نظر گرفته شده است، اما به دليل آن كه اين رقم بايد متناسب با ميزان تورم و شرايط اقتصادي هر جامعهاي تعيين شود، بعضا در حال حاضر درآمد روزانه دو دلار نيز پيشنهاد شده است. بنابراين با احتساب حداقل يك دلار در روز، يك خانوار ايراني با بعد جمعيتي پنج نفر بايد ماهانه حدود 140 تا 150 هزار تومان درآمد داشته باشد كه اين رقم با احتساب دو دلار به حدود 300 هزار تومان ميرسد.
اين پژوهشگر اذعان كرد: با احتساب يك دلار در روز، 2/1 درصد از جمعيت ايران زير خط فقر شديد و با احتساب دو دلار در روز حداقل 9 درصد از جمعيت كشور زير خط فقر شديد به سر ميبرند.
وي با بيان اين كه خانوارهاي ايراني براي جبران كمبود درآمد كه با آن بتوانند حداقل دو هزار كيلو كالري مورد نيازشان را تامين كنند، سفره غذايي ارزانتري تهيه كردهاند، خاطر نشان كرد: مثلا به جاي خوردن ميوه، سبزيجات، لبنيات، گوشت و انواع پروتئينها، كالري مورد نياز خود را با استفاده از نشاستهها، آرد، ماكاروني، روغن، قند و شكر تامين ميكنند، چرا كه كيفيت غذا در تعيين هزينهها موثر است.
مدني با بيان اين كه خانوارهاي كم درآمد ايراني اغلب جزو يك سوم جمعيتي هستند كه فاقد سرپناه و مسكن بوده و يا مستاجر هستند، عنوان كرد: به همين دليل بخش قابل توجهي از درآمد اين خانوارها صرف هزينههاي مسكن ميشود.
اين پژوهشگر مسايل اجتماعي با بيان اين كه بر اساس قانون اساسي نه تنها فقر شديد، بلكه فقر مطلق نيز نبايد در جامعه وجود داشته باشد، خاطر نشان كرد: آمارهاي رسمي حاكي از وجود 9 تا 10 ميليون ايراني زير خط فقر مطلق است، در حالي كه برآورد كارشناسان و صاحبنظران اين رقم را 20 تا 25 ميليون نفر اعلام ميكند كه بدين ترتيب حدود 25 تا 30 درصد از جمعيت كشور زير خط فقر مطلق قرار دارند. يعني كساني كه قادر نيستند، نيازهاي اوليه خود به خوراك، پوشاك، آموزش و مسكن را تامين كنند.
مدني يادآور شد: علاوه بر اين بايد گفت، تمامي اين محاسبات بر اساس ميانگينهاي كشوري به دست آمده است، در حالي كه هزينههاي زندگي در استانهاي برخوردار و غيربرخوردار متفاوت است. به عنوان مثال محاسبات برخي كارشناسان مسايل اقتصادي نشان ميدهد، خانوارها براي خروج از زير خط فقر مطلق در شهر تهران بايد ماهانه 550 تا 600 هزار تومان درآمد داشته باشند در حالي كه در استان سيستان و بلوچستان اين رقم به حدود 200 هزار تومان ميرسد.
وي ادامه داد: از سوي ديگر يارانههاي غذايي كشور به سوي كالاهايي همچون نان، روغن، شكر و قند سوق يافته است. اين امر موجب تغيير رژيم غذايي خانوارهاي فقير، يعني ايجاد سفره غذايي ارزانتر شده و كيفيت مطلوبي نداشته و باعث بروز انواع بيمارها شده است، به گونهاي كه مصرف غذايي خانوارها به سوي آرد، روغن و چربيها افزايش و در مقابل، سرانه مصرف آنها از گوشت، لبنيات، ميوه و سبزيجات كاهش يافته است.
فقر پايدار متاثر از ساختار اقتصادي كشور است
مدني با اشاره به علل پايداري فقر گفت: فقر پايدار در شرايطي است كه فرصتهاي مناسب و برابر براي خروج فقرا از زير خط فقر كمتر به وجود ميآيد. اين امر نيز متاثر از ساختار اقتصادي است كه در آن امكان تحرك اجتماعي براي طبقات فقير كمتر وجود دارد. به عنوان مثال خانواده فقرا به ندرت ميتوانند از آموزش عالي استفاده كنند.
جنسيت، مسكن و اشتغال از عوامل افزايش ريسك فقر است
اين پژوهشگر جنسيت را از ديگر عوامل موثر در افزايش ريسك فقر دانست و به ايسنا گفت: خانوادههاي زن سرپرست به نسبت خانوارهاي مرد سرپرست بيشتر در معرض خطر فقر قرار دارند. همچنين به اين عوامل ميتوان وضعيت مسكن را نيز اضافه كرد. با وجود يك سوم جمعيت فاقد مسكن در كشور، آنها مستاجر بوده و يا در مناطق غيررسمي اسكان دارند و با افزايش اساسي در قيمت مسكن در سالهاي اخير، كساني كه در مرز خط فقر به سر ميبرند به زير آن سقوط كردهاند. اشتغال نيز از عوامل دخيل در فقر است. با روند فزاينده واردات و كاهش نرخ سرمايهگذاري، به جمعيت بيكار كشور افزوده شده و در نتيجه خانوارهاي بيشتري در خطر سقوط به قعر فقر قرار گرفتهاند.
وي در ادامه به اقدامات وزارت رفاه و تامين اجتماعي در راستاي فقرزدايي و كاهش آن پرداخت.
اين پژوهشگر حوزه رفاه اجتماعي معتقد است: به طور مشخص وزارت رفاه و تامين اجتماعي موظف به اجراي قانون نظام جامع رفاه و تامين اجتماعي است، ولي متاسفانه سياستهاي اين وزارتخانه اساسا در موارد بسياري در تعارض با اين قانون است. به عنوان مثال قانون نظام جامع رفاه اجتماعي، سياست توانمندسازي را مورد تاكيد قرار داده و منظور از آن كاهش روشهاي مبتني بر تامين مستقيم نيازها و افزايش تواناييهاي فردي و جمعي براي تامين نيازها توسط خود افراد فقير است، يعني وزارت رفاه بايد منابع خود را به سمت توانمندسازي افراد فقير سوق دهد، در حالي كه سياستهاي رفاهي امروزه عمدتا تشديد و گسترش برنامههاي است كه در دستگاههاي حمايتي و خيريهاي مورد توجه بوده است.
وي با بيان اين كه دستگاههاي حمايتي هر ساله بودجه بيشتري از دولت دريافت ميكنند، افزود: با اين حال ميبينيم هر ساله اين دستگاهها، خانوادههاي بيشتري را تحت پوشش قرار ميدهند و معلوم نيست اين عملكرد به سود فقرا است و يا خير! چرا كه تعداد فقرا در حال افزايش است و دستگاههاي حمايتي نتوانستهاند، مشكل فقر جمعيت زير پوشش خود را رفع كنند. اين امر نيز ناشي از سياستهاي سنتي و ناكارآمدي است كه براي هزينه كردن بودجه عمومي به كار گرفته ميشود.
مدني اضافه كرد: در قانون نظام جامع بر سياست «كارگستري» تاكيد شده است، يعني آن كه ساز و كارهاي غيرحمايتي در دستور كار وزارت رفاه براي كاهش فقرا و ايجاد اشتغال فقرا در نظر گرفته شود، اما همانگونه كه گفته شد، سياستهاي وزارت رفاه و تامين اجتماعي گرايش به برخوردهاي خيريهاي با افراد و سياستي منفعلانه است.
وي با تاكيد بر اين كه بر اساس قانون نظام جامع رفاه قرار بود، وزارت رفاه و تامين اجتماعي با نيازمنديابي فعال، يك سيستم جامع آماري را ايجاد كند تا از طريق آن با حفظ كرامت انسانها، جامعه نيازمند را تحت پوشش قرار دهد، معتقد است: هدفمند كردن يارانهها به عنوان يكي ديگر از وظايف مهم وزارت رفاه به فراموشي سپرده شده و هر ساله بخش قابل توجهي از بودجه كشور صرف يارانهها ميشود، در حالي كه نرخ گريز يارانهها، افزايش يافته و كاملا به دست فقرا نميرسد و بالعكس به دست كساني ميرسد كه اساسا نيازي به اين يارانهها ندارند. بنابراين وزارت رفاه و تامين اجتماعي در راستاي هدفمند كردن يارانهها كار موثري انجام نداده است. در عين حال وزارت رفاه مكلف به مشاركت در تعيين خط فقر جهت برنامهريزي و سياستگذاري است، اين درحالي است كه وزير رفاه بارها تاكيد و اصرار كرده كه تمايلي به اعلام خط فقر ندارد.
پژوهشگر حوزه رفاه اجتماعي در ادامه توضيح داد: وزير رفاه ميگويد: «قانون نگفته، اگر خط فقر N مقدار تعيين شود، چكار بايد بكنيم؟» در برابر اين گفته، بايد بگويم، متاسفانه مديريت وزارت رفاه و تامين اجتماعي نشان داده قانون اساسي و برنامه چهارم توسعه را ناديده ميگيرد. از سويي ديگر قانون نظام جامع اهدافي را براي اين وزارتخانه مشخص كرده است، مثلا در بند يك قانون نظام جامع يكي از وظايف وزارت رفاه كاهش نابرابري و فقر و در مواد ديگر مشاركت در تعيين خط فقر است.
وي با اشاره به ماده يك و دو قانون نظام جامع رفاه و تامين اجتماعي كه بر پايه اصول 21 و 29 قانون اساسي تدوين شده است، به ايسنا گفت: اين مواد به رفع مسايل مربوط به بازنشستگي، فوت، از كارافتادگي، بيكاري، سالمندي، آسيبهاي اجتماعي، حوادث و سوانح، ناتوانيهاي جسمي، ذهني و رواني، حمايت از مادران و كودكان بيسرپرست و خود سرپرست، بيمه خدمات بهداشتي و درماني، امداد و نجات از وظايف قانوني وزارت رفاه است، تاكيد كردهاست. اين فهرست تصادفي انتخاب نشدهاند، بلكه بر مبناي الگويي علمي است كه بايد نظام جامع آنها را پوشش دهد ودر اين راستا بايد به برنامهها عمل كند در حالي كه هماكنون دستگاههاي ديگر، بخشي از وظايف وزارت رفاه را درست يا غلط انجام ميدهند.
مدني تاكيد كرد: اما اين بدين معنا نيست كه نيازي به وزارت رفاه نداريم، بلكه بالعكس، امروزه بيش از هر زماني به وجود چنين وزارتخانهاي نياز است به شرط آن كه مديريت در راس آن با ارادهاي جدي قوانين نظام جامع را اجرايي كند و چنين امري مستلزم درك مباني علمي قانون نظام جامع و پذيرش آن است.
فاطمه رجبی خود را توضیح میدهد
فاطمه رجبی همسر سخنگوی دولت نهم در مصاحبه ای به بیان دیدگاههای خود پرداخته است.
وی در گفت و گوی خود با شماره ی اخیر هفته نامه شهروند امروز اعا می کند که علامه دوانی از احمدی نژاد حمایت و تمجید می کرده است. نکته ای که در زمان حیات ایشان کمتر به چشم آمده بود.
وی همچنین دولت احمدی نژاد را قابل نقد می داند ولی تاکید می کند به جاي خودش حتما نقد خواهم كرد اما كسي نميتواند به من بگويد چرا نقد نميكني!
فاطمه رجبی خود را چنین معرفی می کند: فاطمه رجبي هستم. مخالف سرسخت مباني برنامههاي توسعه و اصلاحات و مجريان آنها و مخالف تحريفگران انديشه و رهنمودهاي حضرت امام. با دشمنان اسلام، دشمنان نظام اسلامي و دشمنان ولايت فقيه دشمن هستم، اين افراد اسلامستيز هستند و به هر طريقي كه بتوانم با قلم و بيان اين مخالفت را ابراز خواهم كرد. سابقه گفتهها و نوشتههايم اين را نشان ميدهد.
وی در پاسخ به این سوال چرا از ادبیات تند و صریح استفاده می کنید استفاده از این نوع ادبیات را منسوب به "علامه دوانی" می کند و می گوید: ادبيات من مخالفت صريح با مباني اعتقادي و عملي كساني است كه مخالف اسلام و مسلمين هستند. من اينطور تشخيص ميدهم. همچنين بر خلاف آنچه ميگويند و سعي دارند من را در تضاد با پدرم معرفي كنند، شما اگر در مطالب پدرم، علامه دواني نيز دقت كنيد، ميبينيد كه همين ادبيات را ايشان نيز داشتند. من از همان واژگاني استفاده ميكنم كه پدرم استفاده ميكردند. اين طور نيست كه مشي من با مشي پدرم تفاوت داشته باشد. من از مقدمه كتاب «هزاره شيخ طوسي» پدرم مطالبي را براي شما ميخوانم. اين كتاب كه اولين چاپ آن چند دهه پيش منتشر شده، با مقدمه جديد پدرم، نگاشته شده در تيرماه 1385، توسط انتشارات اميركبير پس از رحلت ايشان مجددا منتشر شد. در اين مقدمه ايشان از واژههاي «راحتطلبان»، «دستان وابسته به جناح زراندوزان»، «زالوصفت»، «زرسالاران» و «لعنت» استفاده كردهاند.
رجبی در ادامه برادر و خانواده خود را "دروغگو"می خواند و می افزاید:من قبل از اين كه وارد بحث خانواده بشوم، لازم است كه خدا را گواه بگيرم و ملت ايران را، كه اين مصاحبه را تنها به سه دليل انجام ميدهم. اول اين كه ظلمپذيري را بيش از اين ترويج نكنم، دوم اين كه سكوت در يكسال و اند گذشته درباره تخريبهاي چند عضو خانواده نسبت به من، علامت صحت مطالب و رضايت تلقي نشود و سوم اينكه تصميم گرفتهام براي افشاي اين دروغها صحبت كنم. در واقع اين افشاي تفكر اصلاحطلبان و ابزارهاي آنها است. قضاوت را هم را به خوانندگان واگذار ميكنم. تاكيد ميكنم من آغاز كننده اين مساله خانوادگي نبودم. من راه خودم را ميرفتم، اما برخي اعضاي خانواده وارد يك كارهايي شدند كه به آنها ارتباط نداشت و آن استمرار دادند. اگر يكي از اعضاي خانواده، كذب بودن مطالب برادرم – محمدحسن رجبي – را عليه من، كه به دروغ بودن آن يقين دارند، اعلان ميكرد، من هيچ نيازي به مصاحبه نميديدم.
وی در پاسخ به اظهارات برادرش مبنی بر اینکه" پس از نگارش نامه اعتراضی علامه دوانی به فاطمه رجبی، ارتباطي ميان خانواده ايشان و پدرم برقرار نبود" می گوید:من نميدانم برادرم به چه بهايي اين كار را كرد و ميكند. من فكر نميكنم كه حتي محمدعلي ابطحي كه تنها مؤيد اوست، در خفا اين عمل او را كه برادري با دروغپردازي پيشگام تخريب خواهرش شود را صحه بگذارد. برادرم به دنبال مطرح كردن خودش است. به همين بهانه حريمشكني بيسابقه ميكند. او بدون داشتن سابقه سياسي با نامهنگاري و مصاحبه حريم خانواده را ميشكند. او طلايهدار تخريبگري عليه خانواده شده است. شما در طول تاريخ چند نفر را اينچنين سراغ داريد؟ آن هم در خانواده روحاني؟ برادرم در گفتوگو با هفتهنامه «شهروند امروز» ، از «بيخبري چندماهه پدرم از دكتر الهام» گفته و نوشتهاند. من خواندم و خنديدم! گفتم انگار دكتر الهام مفقودالاثر شده است. چه بيخبري؟! هفتهاي چندبار تلويزيون او را نشان ميدهد. پس بيخبري چندماهه خيلي خندهدار است. در گفتوگو با شما حتي نام من را اضافه كرده و گفته پدرم چندماه از من هم بيخبر بوده، يا نام من و دكتر الهام را در لحظههاي آخر بيماري پدرم در بيمارستان حذف كردند. حتي حاضر نيستند كه بگويند قبل از ايشان (محمدحسن رجبي) من و دكتر الهام به بيمارستان رسيده بوديم و بقيه افراد خانواده نيز با نام دكتر الهام وارد بخش شدند.
همسر سخنگوی دولت نهم در ادامه با بیان اینکه "علامه دوانی از احمدی نژاد حمایت و تمجید کرده است" می گوید:شبي كه پدر آقاي احمدينژاد فوت ميكنند، پدرم از ما خواستند كه به منزل آقاي احمدينژاد برويم. رفتيم در آنجا داوطلبانه در جمع حاضرين در مدح آقاي احمدينژاد سخنراني كردند و از ميزان علاقه خودشان به احمدينژاد گفتند. پدر كه اهل تملق و چاپلوسي نبود و جزو هيچ تشكل سياسي هم نبود. حالا برادرم چه ميگويد؟
وی در پاسخ به این سوال که علت انتقاد نکردن شما از دولت نهم این است که "بر عملکرد دولت هیچ نقدی وارد نیست"می گوید:بالاخره بدون نقد نيست. اما تا چه حد؟
وی در پاسخ به این سوال که پس چرا چیزی نمی نویسید می گوید:به جاي خودش حتما نقد خواهم كرد اما كسي نميتواند به من بگويد چرا نقد نميكني.هرجا تكليف ايجاب كند، به وظيفهام عمل ميكنم. اگر تخريب احمدينژاد در بيرون مرز و داخل مرز نبود، و به قول برخي، اركان نظام ايشان را تخريب نميكردند، من قطعا انتقاداتم را بيان ميكردم. هجمه عليه دولت احمدينژاد آن قدر زياد است كه محل نقد من نيست.
رجبی با تاکید بر اینکه سید محمد خاتمی دستور داده که وی تحت تعقیب قضایی قرار گیرد می افزاید:من سند دارم كه ايشان دستور دادند. شايد روزي آن را منتشر كنم. آقاي خاتمي پس از خواندن مقاله «حافظان شريعت» در نشريه صبح، اظهار كرده بودند كه «فاطمه رجبي تشويش اذهان عمومي و دعوت به شورش عمومي كرده است». از آنجا كه آقاي خاتمي دچار توهم توطئه بود، نوشته بود: «فكر ميكنم كه اين فرد به مركز يا محفل خاصي وابستگي داشته باشد.»
وی در پاسخ به این سوال که "شما گفته بوديد كه آقاي احمدينژاد آمدند بساط ويژهخواري و امتيازطلبي را برچيدند. آيا اين كه يك نفر مثل آقاي الهام چند پست داشته باشد امتيازطلبي نيست" می گوید:
تنها يكي از امتيازطلبيهاي آن دوران، اختصاصيسازي در اقتصاد بود. هيچكس نميتواند انكار كند كه اختصاصيسازي و امتيازطلبي، هزارفاميل را به وجود آورد. در طول 16 سال خانوادهسالاري و قبيلهگرايي بيداد كرد. چرا رؤساي سابق ليست اموال خود را طبق قانون اعلام نكردند؟ احمدينژاد يك بدعت زيبا گذاشت. بايد ليست اموال را داد. حتي حزبها، با كدام پول تاسيس شدند؟ مگر در راس حزب مشاركت برادر آقاي رئيسجمهور وقت قرار نداشت؟ منابع مالي آنها از كجا بود؟
وی در پایان مدعی می شود "هيچ شناخت خاصي از احمدی نژاد قبل از رياستجمهوري"نداشته و می افزاید: دوستي ايشان با همسرم خانوادگي نبود. من نميدانستم كه اينها با هم ارتباط دارند.البته يكي دو بار، موقع سوار شدن يا پياده شدن از ماشين آقای احمدی نژاد را ديدم البت نشست و برخاستي با ایشان نداشتم كه در آنجا صحبت كنم يا ايشان صحبت كنند. در اين حد نبوده تا حالا. فقط يكي دو بار در كوچه رفتم و سلام و عليكي كردم. مثل همه مردم. البته ايشان بنده را شناختند اما حرفي بين ما رد و بدل نشد
چرا مقامات قضایی در مقابل این اهانت ها سکوت کرده اند؟!
جهانبخش خانجانی عضو حزب کارگزاران سازندگی گفت:اظهارات فاطمه رجبی حرفهای خودش نیست و وی از سوی همفکرانش در دولت نهم حمایت می شود.
خانجانی روز سه شنبه افزود: با توجه به جایگاه همسر فاطمه رجبی به عنوان سخنگوی دولت به نظر می رسد وی از حمایت خاصی در دولت نهم برخوردار است و گرنه نمی توانست به این صراحت به ستون های نظام توهین کند.
سخنگوی وزارت کشور در دولت خاتمی ادامه داد:به نظر می رسد عده ای از امام و راه و خط امام ضربه خورده اند و خودشان جرات ندارند و نمی خواهند به نام خودشان سخن بگویند و برای بیان سخنان خود از این عناصر رها و لجام گسیخته استفاده می کنند تا هم حرفهای سبک و سخیف بزنند.
وی افزود: به این ترتیب عده ای که سعی در مخدوش کردن چهره یاران امام(ره) را دارند موفق می شوند که توهین های خود را از زبان چنین افرادی بیان کنند.
وی با اشاره به نامه مرحوم علامه دوانی در مورد فاطمه رجبی گفت:این تلاشهای مذبوحانه بیهوده است و نباید وقع چندانی به سخنان کسی گذاشت که از سوی پدرش از سخن گفتن نهی شده و پدرش او را مورد نقد قرار داده است چراکه به هر حال پدر فرزندش را بیش از هر فرد دیگری می شناسد.
وی با تاکید بر اینکه این سخنان به لحاظ شخصی ارزش پاسخگویی ندارد تصریح کرد:سوال اینجاست که دادستان تهران و دادستان کل کشور و مدعی العموم که نسبت به هر مساله ای واکنش نشان می دهند چرا امروز در مقابل این اهانت ها سکوت اختیار کرده و با این همه از در تساحل و تسامح وارد شده است؟
عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی افزود:گویا برخی بدشان نمی آید تا این سخنان از زبان افرادی چون رجبی زده شود و شاید به این ترتیب برخی به عقده گشایی پرداخته اند!
خانجانی در پایان گفت:همه کسانی که در این نظام مسوولیتی دارند نور خود را از امام(ره) گرفته اند و اگر امروز دقت نکنند و اجازه دهند هر روز عده ای به یاران و نزدیکان امام توهین کنند باید بدانند که دامنه این تحقیر ها و اهانات ممکن است روزی دامنگیر آنان نیز بشود
كساني كه به هند سفر كرده اند از ماده اي مي گويند كه اهالي هندوستان به راحتي و بدون هيچ ممنوعيتي از آن استفاده مي كنند. ماده اي مخدر كه هندي ها از اولين مصرف كنندگان آن بوده اند. دندان هاي زرد و لثه هاي قرمز مردم اين كشور همه ناشي از مصرف اين ماده است. گفته مي شود كه اين ماده علاوه بر اين كه ويژگي هاي يك ماده مخدر را از جمله سرگيجه، نداشتن تعادل و آثار تخريبي بر سيستم اعصاب به واسطه مواد تشكيل دهنده اش دارد، مصرف آن نيز تأثير عقيم كنندگي را در مردان دارد به نحوي كه حتي دولت هند اين ماده را به صورت رايگان به برخي مشاغل اختصاص مي دهد تا به اين وسيله از ازدياد جمعيت جلوگيري كند. به هر صورت رنگ قرمز تيره آب دهان هندي ها كه حتي تا مدت ها اثر آن روي زمين باقي مي ماند حكايت از وفور مصرف اين ماده در بين هندي ها دارد و براي لحظاتي آن ها را غرق در نشئگي و توهم مي كند. طبق شواهد موجود ماده پان در كشورهاي هند، پاكستان و افغانستان به راحتي مصرف مي شود و از طريق همين كشورها نيز به ايران و به خصوص به مناطق شرقي كشورمان وارد مي شود به گونه اي كه در بسياري از شهرهاي شرق كشور حتي كودكان نيز از اين ماده كه بي ترديد خطرات خاص خود را دارد استفاده مي كنند. البته اين بار اين ماده با شكل و شمايلي كه كودكان و جوانان تمايل به مصرف آن پيدا مي كنند - مانند آدامس، خوش بوكننده دهان، پاستيل و ... - به كشور وارد شده است، يعني دقيقا محصولاتي كه مورد استفاده سنين در معرض خطر مصرف مواد مخدر قرار دارد.دفن اسرار انقلاب با خاموشی نزدیکترین یار امام
| |||||||||||||||
| |||||||||||||||
|
| |||||||||||||||
تصاوير: وداع مردم با يار ديرين امام
که دولتیان از انتشار آن ناراضی اند
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() | |||||||||||||||
اعتراض رئيس سازمان ميراث فرهنگي، صنايعدستي و گردشگري استان تهران از طريق رسانهها كه در پي استعفايش صورت گرفت، اتفاقي بود كه بار ديگر خاكسترها را از روي تنور داغ عزل و نصبهاي اين سازمان كنار زد.
یکی از سازمان های دولتی اقدام به انتشار شرایط دریافت ویزای اسرائیل نموده است.
هاشمی رفسنجانی و مجید انصاری خواستار پخش فیلم آخرین سخنان مرحوم توسلی در جلسه مجمع تشخیص مصلحت شدند.

جدول ضرب شورای نگهبان
14 رقم به آن اضافه!
از میان 269 نماینده مجلس هفتم که برای انتخابات مجلس هشتم ثبت نام کرده بودند بیش از 60 نماینده توسط هیئت اجرایی و هیئت نظارت رد صلاحیت شدند.( این خبر را خبرگزاری خودی "فارس" منتشر کرده و معلوم نیست بیش از 60 نماینده یعنی چی؟ یعنی 61؟ 65؟ ...)
شورای نگهبان چند تنی از این بیش از 60 نماینده را برای شرکت در انتخابات مجلس هشتم تائید صلاحیت کرد تا ببینیم اجازه می دهد از صندوق هم در آیند یا نه!
این اسامی را که تائید شدند باید بخاطر داشت: نورالدین پیرموذن نماینده اردبیل، قدرت الله علیخانی نماینده بوئین زهرا، سهیلا جلودارزاده نماینده تهران که جز فراکسیون اقلیت مجلس هستند و سید کاظم دلخوش نماینده صومعه سرا و حسن مرادی نماینده اراک که از فراکسیون اکثریت مجلس.
شورای نگهبان این چند نفر را تائید صلاحیت کرد و در عوض صلاحیت 14 نماینده دیگر مجلس هفتم را تائید نکرد و لیست بی صلاحیت های مجلس امام زمان را بلند تر کرد!
آیت الله توسلی چه گفت
که فرمان سانسور آن صادر شده
امروز رفتیم تشییع جنازه آقای توسلی. در حسینیه جماران. خیلی شلوغ بود. زیر سکویی نشسته بودم که همیشه امام و آقای توسلی روی آن بودند. آقای هاشمی رفسنجانی و آقای خاتمی حرف زدند. شاید به دلیل اینکه صدا و سیما خیلی اصرار دارد نگوید که آقای توسلی در جلسه ی مجمع تشخیص و در حال دفاع از بیت امام سکته کرده است، آقای هاشمی رفسنجانی مفصل ماجرای دیروز جلسه ی تشخیص مصلحت و سخنان آقای توسلی را توضیح داد. سیاست خبری صدا و سیما و سایت ها و روزنامه ها کاملا متفاوت است. وقتی صدا و سیما نمی خواهد این را بگوید که توسلی در یک جلسه رسمی، به خاطر اهانت به امام آن قدر احساساتی شده که جان داده، طبعا مردم بیشتر حریص میشوند تا بدانند آقای توسلی در آن جلسه چه گفته که اینقدر اصرار بر مخفی کردن آن وجود دارد. دیشب هم که 5 ساعتی همه دوستان و حاج حسن آقا و اعضای بیت امام و خانواده توسلی در دفتر آقای خاتمی عزاداری میکردند، یکی از موضوعات مورد بحث بزرگان همین نکته بود. در حسینیه ی جماران آیه الله العظمی صانعی نماز میت خواند. جنازه آقای توسلی از جماران تا نیاوران روی دست تشییع شد. سران گروه های سیاسی و شخصیت های متضاد در طول مسیر با یکدیگر برخورد میکردند. وحدت جنازه ای از سنت های قدیمی ایرانیان است. اما گمان نمیکنم هیچکدامشان به تغییر رفتار بعد از تشییع فکر کنند. بعد به حرم امام رفتیم. در آنجا عده ای از بزرگان قم هم آمده بودند. هیئت مفصلی هم از طرف آیه الله العظمی منتظری آمده بودند. آقای توسلی در طول زندگی اش ارادت ویژه ای به آقای منتظری داشت. این را هم مخفی نمی کرد. همه می دانستند. جنازه را که دفن کردند، فاتحه خواندیم . دیگر باورمان شد توسلی که پشتوانه ی علمی و دینی و سیاسی همه ی اصلاح طلبان بود، وجود ندارد. آقای توسلی عادت داشت وسط جلسات با صدای بلند می گفت یا رحمان. چندین بار دیدم حسن آقای خمینی از شدت ناراحتی که می دانست بیت امام چه پشتوانه ای را از دست داده محکم دست روی دست می زد و با صدای بلند به یاد آقای توسلی می گفت یا رحمان. واقعا سختی مصیبت را دفتر امامی ها و بخصوص حاج حسن آقا بیشتر از دیگران لمس می کنند. آقای خاتمی بعد از مراسم بهشت زهرا به دوستان اعلام کرد که امشب به جلسه ی مجمع روحانیون مبارز برویم. برای یادبود آقای توسلی و لابد مسئله ی انتخابات. خدا رحمتش کند که پاسدار اندیشه های مترقی امام بود.
سَر چشمه انقلاب نشستند
آیت الله طاهری، از معدود امام جمعه های منتخب آیت الله خمینی که اکنون چند سالی است زیر فشار روحانیون مرتجع و در اعتراض به وضع موجود کناره گرفته و خانه نشین است، بمناسبت درگذشت ناگهانی آیت الله محمدرضا توسلی در وسط جلسه مجمع تشخیص مصلحت و هنگام هشدار نسبت به "خمینی زدائی"، پیامی منتشر کرد. دراین پیام نیز مانند پیام آیت الله صانعی در دفاع از نوه آیت الله خمینی که در شماره روزگذشته پیک نت خواندید، اشارات و نکاتی وجود که در حد مهم ترین اخبار و بحث های پشت پرده حاکمیت و روحانیت است.
آیت الله طاهری در پیام خود نوشت:
ضایعه مولمه درگذشت شهادت گونه مرحوم حجت الاسلام و المسلیمن حاج شیخ محمدرضا توسلی غفرالله له این یار خدمتگزار و باوفای امام امت خمینی کبیر اعلی الله مقامه و نهضت اسلامی ایران، موجب کمال تاثر و تاسف گردید.
مرگ تاریخی و به یادماندنی این انسان وارسته و رهیده از دام صیادان شرف و آزادگی، در حال دفاع از کیان انقلاب و امام و حقوق مردم و بیت مکرم امام راحل و بازگویی وقایع تلخ سالیان پس از رحلت آن رادمرد بزرگ، بی شک او را نزد خداوند تبارک تعالی مصداق به عهد عمل کنندگان و نزد تاریخ و سینه های دردمند خلایق سربلند و ماندنی خواهد ساخت، انشالله.
شیخ در این روزها یکپارچه اندوه و اشک و حسرت بود. اندوه از نامردمیانی که با حیله و نفاق بر سر شاخه های چشمه انقلاب نشستند و ابتدا ریاکارانه و اکنون از سر قدرت و زر و زور و تزویر، با شمشیر آخته از پرده بیرون آمده و بیرحمانه مشغول قلع و قمع امامیت و جمهوریت از نظام اسلامی هستند.
شیخ، حوادث پس از رسول مکرم اسلام (ص) را که با حقایق موجود مقایسه می کرد فریاد می کشید، مردم! خطر نزدیک است؛ اما مردمی را که از صبح تا شام در پی نان و آب و گرفتاریهای روزمره کرده اند، گویی دیگر گوشی برای شنیدن این هشدارها برایشان باقی نمانده است، خدایش رحمت کند که با امام بود و ماند و رفت؛ عاش سعیدا و مات سعیدا.
من این ضایعه را به عموم دوستداران امام راحل(ره) و بیت معزز ایشان خصوصا جناب حجت الاسلام و المسلمین حاج حسن آقا و بالاخص به خانواده و همسر داغدار و مصیبت دیده ایشان که در مصائب پی در پی، آزمایشات بزرگی را گذرانده اند، تسلیت و تعزیت عرض می نمایم. خداوند با مرادش محشورش فرماید.
والسلام علیکم و رحمه الله
سید جلال الدین طاهری
28/11/1386
از 5 اسفند
از خدمت مرخص می شوند!
مجلس هفتمی ها از روز 5 اسفند به پیشواز مجلس هشتم از خدمت مرخص می شوند. مجلسی که در یک انتخابات پرتقلب تشکیل شد و برای نخستین بار- از صدر مشروطه تا مجلس هفتم- اعتبار نامه نمایندگانش را در آغاز کار مجلس نخواندند و بررسی نکردند.
گفتند- از جمله مرحوم آیت الله مشکینی رئیس مجلس خبرگان- این مجلس، مجلس امام زمان است و نمایندگانش برگزیده امام زمان، بنابراین بررسی اعتبارنامه هایشان لازم نیست زیرا امام زمان این اعتبار نامه ها را بررسی کرده است.
گذشت زمان نشان داد که این حقه بازی ها نقش برآب است و در همین مجلس، که مردم نتوانستند بدانند سابقه و نام و میزان تحصیلات و مشاغل قبلی آنها که بنام نمایندگان آنها به مجلس بردند چه بوده، عده ای شدند بچههای حرام زاده امام زمان و صلاحیتشان برای مجلس هشتم تائید نشد، عده ای شدند بچه های ناتنی و وسط دسته بندی های متفاوت و مختلف اصولگرایان برای خودشان جا دست و پا کردند و تازه در هر کدام از این دسته بندی ها نیز بچه های امام زمان، زیر علم یک صاحب قدرت در خارج مجلس ( سپاه و دولت و شورای نگهبان و بیت رهبری) سینه زدند.
این مجلس 5 اسفند تعطیل و بچه های امام زمان را تا آستانه تشکیل مجلس هشتم از خدمت مرخص می کنند.
البته بهانه این است که اینها بروند در حوزه های انتخابیه خود و در آنجا ناظر برگزاری انتخابات مجلس هشتم باشند.
تصویب بودجه 87 و بررسی صلاحیت چندمین وزیر و سرپرست آموزش و پرورش دولت امام زمان هم به عمر همین مجلس قد داد و شاید هم جزئیات آن بماند برای مجلس بعدی. بعد از 5 اسفند شايد مجلس از نفس افتاده امام زمان فرصت کند دوبار بشین و پاشو کند و این جزئیات را هم تصویب کند. اگر نتواند می ماند برای بعد از تعطیلات نوروزی. شاید عمر مجلس هفتمی ها کفاف دهد و شاید هم برای مجلس هشتم به ارث گذاشته شود. از 15 فروردین تا هفته اول خرداد، مهلت آخرین نفس های مجلس هفتم است. به این ترتیب، سفره چهار ساله امام زمان جمع شد. سفره مجلس هشتم که معلوم نیست عمر آن به چهار سال خواهد رسید یا نه و چه نامی خواهد داشت؟
عیدی کارمندان دولت
از 2 میلیون ریال بیشتر نیست
دولت احمدی نژاد در جلسه 21 بهمن خود پاداش آخر سال کارمندان تمام وقت دولت را بعنوان عیدی دو میلیون ریال تعیین و ابلاغ و پرداخت هر گونه وجه دیگری به عنوان پاداش آخر سال (عیدی) یا عناوین مشابه، را ممنوع اعلام کرد. همچنین بر اساس مصوبه هیات وزیران، میزان پرداخت پاداش آخر سال (عیدی) کلیه بازنشستگان، مستمری بگیران حقوق وظیفه از کارافتادگی و حقوق وظیفه وراث مستخدمان متوفای مشمول صندوقهای بازنشستگی کشوری و صندوق معذوریت و از کارافتادگی جهاد سازندگی و صندوقهای نیروهای مسلح و نیروی انتظامی و سایر صندوقهای بازنشستگی نیز مبلغ دو میلیون ریال است که از محل بودجه مصوب هر دستگاه اجرایی، قابل پرداخت است. معلمان حقالتدریس نسبت به ساعات تدریس، مشمول این تصویبنامه خواهند بود.
به شهرداریهای سراسر کشور اجازه داده شده است تا پاداش آخر سال 1386 (عیدی) کارکنان شاغل، بازنشسته، مستمری بگیر، وظیفه از کارافتادگی و حقوق وظیفه وراث مستخدمان متوفای خود را با رعایت مبلغ مذکور در این تصویبنامه، از محل اعتبارات منابع داخلی خود پرداخت کنند.
کلیه شرکتهای دولتی، سازمانها و موسسات و شرکتهایی که دارای مقررات خاص بوده و شمول قوانین و مقررات عمومی دولت، مانند شرکت ملی نفت ایران، سازمان صنایع ملی ایران و تمام شرکتها و سازمانهای تابع آن، نهادهای انقلاب اسلامی و موسسات عمومی، میتوانند پاداش آخر سال (عیدی) را به کارکنان شاغل و بازنشسته خود از محل منابع داخلی و همچنین صندوقهای بازنشستگی تابع خود، پرداخت نمایند و پرداخت هرگونه وجه دیگری تحت عنوان پاداش آخر سال و امثال آن ممنوع است.
کلیه دستگاهها و سازمانها مجازند بجای پرداخت نقدی پاداش آخر سال (عیدی)از سکه بهار آزادی استفاده کنند
علیرغم توصیه هاشمی و مجید انصاری
که پخش آن ممنوع اعلام شده؟
آیت الله توسلی، رئیس دفتر آیت الله خمینی به خاک سپرده شد، اما ارثیه ای در دقایق پایانی عمرش از خود باقی گذاشته که به خاک سپردنی نیست. این ارثیه، سخنرانی کوتاه و نیمه کار مانده او در جلسه مجمع تشخیص مصلحت است. هاشمی رفسنجانی رئیس مجمع مصلحت گفته است فیلم و نوار صدای آیت الله توسلی هست و حتی سخنان او پیاده هم شده است. از نظر من پخش آن از تلویزیون هیچ اشکالی ندارد.
مجید انصاری عضو دیگر مجمع تشخیص مصلحت و عضو سابق مجلس خبرگان رهبری که در دوره کنونی بدستور احمد جنتی کاندیدا نشد نیز همین نظر هاشمی رفسنجانی را تکرار کرده است. اما علیرغم همه این چراغ سبزها، نه فیلم تاکنون پخش شده و نه سخنان آیت الله توسلی. این سخنان نقل قسمت هائی از آخرین وصیت های آیت الله خمینی، بویژه آن بخشی است که او پیش بینی می کند پس از درگذشتش به احمد خمینی و خانواده و همکاران وی رحم نخواهند کرد و مرتجعین به جان آنها خواهند افتاد. یعنی همین وضعی که اکنون برای خط امامی های دوران خمینی تا حد راه ندادن آنها به مجلس شورا و مجلس خبرگان حاکم است. ارگان های انتصابی نیز اساسا از چندین سال پیش از وجود آنها پاکسازی شده است. از جمله نمایندگی های رهبر در ارگان های نظامی یا دانشگاه ها و یا شورای نگهبان و...
پخش این سخنان، خواه نا خواه می تواند چشم و گوش ها را نسبت به کودتای خزنده دو دهه اخیر باز کند و به همین دلیل و علیرغم همه توصیه ها و سفارش ها و چراغ سبزها، "قدرت" از پخش آن جلوگیری می کند. یعنی همان که آیت الله طاهری در پیامش نوشت و آیت الله صانعی وعده پرده دری در باره آن را در پیام اخیر داد
ماجراجوترین تفکر
سکان کشور را در دست گرفته
1- آقایان تدارک بیننده مجلس هشتم، برای اصلاح طلبان یک ظرفیت 15 درصدی از اصلاح طلبان گمنام باقی گذاشته اند و 75 درصد ظرفیت باقی مانده انتخابات را با تقسیم جبهه راست به دو گروه در دست خود نگهداشته و این دو گروه را به میدان فرستاده اند تا مثلا انتخابات- بقول احمد جنتی در حاشیه راهپیمائی 22 بهمن- رقابتی جلوه کند!
2- این دولت آگاهانه و ناخودآگاه و با سکوت و حمایت گروه های فشار به ظاهر انقلابی حامی دولت، در حال تخریب همیشگی تابوهایی است که خود در طی سه دهه پس از انقلاب در ساختن و حفظ آنها و ارتزاق از آنها نقش اساسی داشته است. تابوهایی که به خاطر آنها این دارو دسته کفن می پوشیدند و شعارهای استشهادی در خیابان ها سرمی دادند. تابوهایی مثل گفتگو و روابط با غربیان و بخصوص آمریکائیان، روابط با کشورهایی مانند مصر، خصوصی سازی و دفاع از تولید کنندگان ثروت و مانند اینها. همه این تابوها امروز بدست این دولت و البته به بدترین شکل شکسته شد.
3- شنیده ام، چند نظر سنجی درابعاد وسیع توسط جناح تندرو در سطح کشور انجام شده که نتایج همه آنها حکایت از آن دارد که در یک انتخابات آزاد، برنده انتخابات مجلس اصلاح طلبان خواهند بود. این اقبال طی ماه های گذشته به شدت افزایش یافته است. این نظر سنجی ها بجای آنکه جناح تندرو را به تجدید نظر در عملکردهای غلطشان تشویق کند، آنان را در برخورد بی سابقه با جناح رقیبشان یعنی اصلاح طلبان به قیمت زیر پا گذاشتن خیلی از چیزها، از جمله قانون و اخلاق، مصمم تر کرد.
محسن امین زاده، معاون وزارت خارجه در دولت خاتمی، در برنامه پرسش و پاسخ سایت "نوروز" شرکت کرده و به سئوالاتی که با وی در میان گذاشته شد پاسخ داد. خلاصه این پرسش و پاسخ که عمدتا مربوط به انتخابات مجلس هشتم است را می خوانید:
«شرایط پیش روی کشور شرایط نا مطلوب و نگران کننده ای است . اتفاقات بسیار مهمی ظرف دو سال گذشته روی داده که همه شرایط نا مناسبی را برای کشور رقم می زند.
1- ایران در سال های 1383 و 1384 در مطلوب ترین موقعیت خود پس از ا نقلاب اسلامی در صحنه جهانی قرار گرفته بود و میرفت که جایگاه معتبری در مدیریت جامعه جهانی بدست آورد. دولت جدید این موقعیت ویژه کشور در صحنه بین المللی را تخریب کرد و ایران را بار دیگر به کشور منزوی تبدیل نمود.
2- سال گذشته پرونده ایران بخاطر بی درایتی سیاست خارجی کشور، برای اولین بار در تاریخ روابط خارجی ایران به شورای امنیت سازمان ملل متحد ارجاع شد. جایی که دست آمریکا برای اعمال فشار به ایران بسیار بازتر از هر نهاد بین المللی دیگر است .
3- ارجاع پرونده هسته ای ایران به شورای امنیت سازمان ملل متحد، نتیجه یک اجماع بی سابقه میان همه کشور های قدرتمند جهان حاصل از بی درایتی های گسترده سیاست خارجی کشور بود . اجماعی که هرگز در تاریخ روابط بین المللی به این شکل نسبت به یک کشور حاصل نشده است .
4- در دو سال گذشته ایران در معرض بدترین تحریم های اقتصادی پس از انقلاب اسلامی قرارگرفت.
5- در یک سال گذشته به رغم لحن تند و پرخاشگر سیاست خارجی ایران ، در زمینه های مختلفی مانند خزر، ادعاهای مطرح درباره مالکیت جزایر ایرانی خلیج فارس و مسائل سرزمینی ایران و عراق در شط العرب، سیاست خارجی ایران گرفتار وادادگی های عجیب و بی سابقه ای شده است .
6- سیاست های سراپا اشتباه اقتصادی، تزریق افراطی و بی سابقه نقدینگی به جامعه و مقابله با کارآفرینان و مسائل بیشتری از این دست، باعث بروز مشکلات زیادی و بعضا بی سابقهای در اقتصاد کشور شده است .
7- روند اجرای پروژه های بزرگ توسعه و تولید کشور متوقف شده و هیچ طرح بزرگ اقتصادی جدیدی راه اندازی نشده است .
8- روند همکاری های اقتصادی خارجیان با ایران در پروژه های بزرگ متوقف شده است .
9- تحریم ها تدریجا تاثیرات شدیدی برحوزه مالی و صنعتی کشور گذاشته است.
10- دخالت های دولت در امور خصوصی و شخصی مردم به شدت افزایش یافته است.
11- در زمینه برخوردهای قضایی و پلیسی، دولت ملاحظات حتی گذشته خود را کنار نهاده و در مواردی مانند اعدام اشخاص، شیوههای مورد مناقشه اعدام ها، برخورد و دستگیری روزنامه نگاران، تعطیل مطبوعات و مسائلی از این دست در سطح جهان رکورد دار شده است .
نگرانی آن است که بخشی از این خسارات به آسانی قابل جبران نیست و ممکن است سالیان دراز دامنگیر کشور باشد . توقف فرآیند اجرای پروژه های بزرگ توسعه ای و رشد نقدینگی در حوزه اقتصاد از این دسته است . برخی از این خسارات به صورتی است که دولت های آینده ، اگر قصد اصلاح هم داشته باشند، به آسانی قادر به رفع آن نخواهند بود.
سالهاست کشور ما گرفتار ماجراجویانی است که چنین شیوه هایی را در ناکارآمد کردن مدیریت عقلانی و مدبرانه کشور بکار گرفته اند و مدعی ارزش ها و اصول انقلاب اسلامی شده اند . تجربه کنونی کشورنشان می دهد که این جریان نه تنها فاقد هرگونه برنامه و استراتژی وحتی هدف مشخصی جز حاکم بودن خودش است، بلکه حتی فاقد اصول و ملاک های لازم برای دفاع از بدیهی ترین منافع ملی کشور و مردم و اصول انقلاب اسلامی است . مسلما کشور از این روند آسیب زیادی دیده است اما در مقابل همه این خسارات می توان امید داشت که جامعه ایران، درمقابل همه این خساراتی که متحمل می شود بطور عمیق به آثار تکان دهنده ماجراجویی و بی برنامگی و بی دانشی در حوزه مدیریت کشور و پنهان کردن آنها در ذیل گفتار و رفتار پوپولیستی و عوام فریبانه پی ببرد و راه تکرار این فجایع در جامعه ایران بسته شود. اگر چنین شود می توان امیدوار بود که راه تخریب مسیر توسعه و پیشرفت کشور توسط ماجراجویان در آینده بسته خواهد شد و آنان قادر نخواهند بود که در شرایطی دیگر بازهم مسیر حرکت خردمندانه کشور در همه حوزه ها را تخریب کنند .
افراطی ترین و ماجراجو ترین تفکراتی که در همه سالهای پس از انقلاب اسلامی در مقابل روند توسعه و پیشرفت کشور سنگ اندازی می کرده در دولت کنونی متجلی شده است. آنان که همواره با شعارهای ادعایی دفاع از ارزش های انقلابی و اسلامی و مردمی، به تخریب توسعه کشور پرداخته اند؛ اکنون در معرض آزمایش و پاسخگویی به مردم قرارگرفته اند.
به دلیل اشتراک این دولت و جریان های فشار ماجراجو در کشور، این دولت آگاهانه و ناخودآگاه و با سکوت و حمایت گروه های فشار به ظاهر انقلابی حامی دولت، در حال تخریب همیشگی تابوهایی است که خود در طی سه دهه پس از انقلاب اسلامی در ساختن و حفظ آنها و ارتزاق از آنها، نقش اساسی داشته است. تابوهایی که به خاطر آنها این دارو دسته کفن می پوشیدند و شعارهای استشهادی در خیابان ها سرمی دادند. تابوهایی مثل گفتگو و روابط با غربیان و بخصوص آمریکائیان، روابط با کشورهایی مانند مصر، خصوصی سازی و دفاع از تولید کنندگان ثروت و مانند اینها. همه این تابوها امروز بدست این دولت و البته به بدترین شکل ممکن و با کمترین نتایج و پرهزینه ترین اشکال ممکن برای کشور، در حال تخریب است. در کنار این، وادادگی این دولت در مواجهه با بیگانگان و مسائل ملی مانند تمامیت ارضی کشور، و شیوه های تعامل انفعالی این دولت با جامعه جهانی، تابوی ارزشی نمایی و انقلابی نمایی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران مورد ادعای این ماجراجویان را تخریب می کند .
امید است که این نتایج، کشور و دولت های آینده را تا حدزیادی دربرابر گروه های فشار ماجراجوی انقلابی نما، مصون نگاه دارد.
انتخابات
نگرانی های زیادی درباره سلامت انتخابات از ماه ها قبل وجود داشت . در گذشته اگر این نگرانی درمورد عملکرد جناحی و نادرست شورای نگهبان بود، دراین دوره این نگرانی به عملکرد وزارت کشور و هیئت های اجرایی نیز تسری پیدا کرد. در عین حال اصلاح طلبان به صورت جدی با این باور وارد میدان شدند که مقامات عالی کشور اجازه تکرار اشتباهات گذشته را ندهند و در سال وحدت ملی، بربرگزاری انتخاباتی قابل دفاع برای همه جناح های سیاسی کشور تاکید نموده و جلو متخلفین را بگیرند . امید بود که چنین شود. اما تا اینجای کار آنچه اتفاق افتاده از بدبینانه ترین پیش بینی ها هم بدتر است . در این دوره ظاهرا همه رودربایستی را کنار گذاشته اند و اصلاح طلب بودن، جرم تلقی شده است و افراد به خاطر تفکرات یا باورهای اصلاح طلبانه بدون هیچ مجامله ای کنار گذاشته شده اند . با وضعی که به وجود آمده عملا بحث اطمینان نسبت به صحت و سلامت انتخابات کاهش یافته چون پیش از آنکه به چگونگی صیانت از رای ملت برسد، عملا اصلاح طلبان از بطور گسترده از حضور در انتخابات حذف شده اند و ظاهرا در اکثر نقاط کشور نامزدی باقی نمانده است که احزاب اصلاح طلب برای دفاع از آنان وارد صحنه انتخابات شوند. اگر وضع به همین شکل باقی باشد احتمالا چیزی که برای اصلاح طلبان باقی می ماند شرکت تک تک افراد اصلاح طلب در انتخابات و رای دادن با تشخیص خودشان است؛ اما ظاهرا با این وضع حضور اصلاح طلبان به عنوان یکی از دو جناح رقیب درون نظام که همواره به انتخابات آزاد در کشور هویت می بخشیده و رقابت انتخاباتی را معنی دار و واقعی می کرده است، در حال منتفی شدن است .
جناح مقابل در حال تدارک اجرای یک ترفند جدید هم هست که براساس آن ضمن حذف جریان اصلاح طلب، یک رقابت صوری میان دو دسته از جریان راست حاکم ایجاد کند. ظاهرا هدف آن است که مثلا دو جریان رقیب راست مدافع دولت و راست منتقد دولت به وجود آورند. اما این ترفند هم آنقدر صوری است و آنقدر دم خروسش پیداست که ظاهرا حتی خود دست اندرکاران آن هم نسبت به عملی بودن آن و امکان پنهان کردن هویت واقعی این رقابت نمایشی از مردم ، بشدت تردید دارند.
با وضعیت جدید، مشارکت فعال گروه های سیاسی اصلاح طلب در انتخابات، دارد معنای خود را از دست می دهد و در بسیاری از نقاط کشور اصلا نامزدی باقی نمانده که اصلاح طلبان از وی حمایت کنند. ابعاد برخورد آنقدر گسترده است که اصلا مفاهیم گذشته درباره تایید و رد صلاحیت ها را بکلی تغییر داده است . اگر به ارقام توجه شود روشن می شود که چه تحول بزرگی در حذف یک جناح نظام در حال انجام است . در مجلس شورای اسلامی کنونی، 30 کرسی متعلق به تهران، 5 کرسی متعلق به نمایندگان اقلیت های مذهبی و 255 کرسی متعلق به سایر نمایندگان سایر شهرهای کشوراست. آنگونه که احزاب می گویند بجز تهران حدود هزار نفر که نامشان کم و بیش درمیان اصلاح طلبان مطرح بوده، برای رقابت برسر این 255 کرسی مجلس شورای اسلامی ثبت نام کرده اند. آنان یا در زمره اصلاح طلبان شناخته شده در شهرهای مختلف بوده اند و یا افراد جوانتر و کمتر شناخته شده بوده اند ویا حداقل خودشان مدعی هم فکری با اصلاح طلبان بوده و خواهان حمایت اصلاح طلبان از آنان بوده اند. قبل از اینکه اصلاح طلبان درباره نامزدهای مورد نظرشان از این مجموعه تصمیمی بگیرند، حدود70 درصد این افراد توسط هیئت های اجرایی انتخابات وزارت کشور رد شده اند . آنان به شورای نگهبان شکایت کرده اند. هیئت های نظارت شورای نگهبان نه تنها رد آن 70 درصد را تایید کردند بلکه حدود 20 درصد دیگر نیز توسط هیئت های نظارت به رد صلاحیت شدگان اضافه شد در حدی که از این حدود 1000 نفر نامزدهای احتمالی اصلاح طلبان، بعد از به اصلاح تجدید نظرهای شورای نگهبان، کمتر از 15 درصد افراد غالبا کمترشناخته شده باقی مانده است.
مسلما این همه دقت و وسواس در حذف اصلاح طلبان اتفاقی نیست. این مسئله نشان می دهد که با یک عملیات سیاسی- اطلاعاتی همه افرادی که از نظر آنان مشکوک به داشتن گرایش احتمالی به اصلاح طلبان بوده اند در سطح کشور شناسایی شده اند و برای احتیاط هم که شده به هیچکس رحم نکرده اند و همه را رد صلاحیت کرده اند. واقعا نمی دانم اسم این عملیات را چه می توان گذاشت اما بهرحال این عملیات یک پدیده جدید و تکان دهنده ای در تاریخ انتخابات جمهوری اسلامی ایران است.»
در بخش دیگری از این پرسش و پاسخ، از امین زاده که مسئول ستاد تبلیغات دکتر معین درانتخابات ریاست جمهوری دوره نهم بود، درباره وقایع آن انتخابات که منجر به بیرون آمدن احمدی نژاد از صندوق انتخابات شد پرسیدند. امین زاده گفت:
«دکتر معین یک چهره کاریزمایی نبود؛ اما انتخابات ریاست جمهوری نهم دارای ویژگی هایی بود که دعوت از ایشان را برای نامزدی ریاست توجیه می کرد. این ویژگی ها را می توان به این شرح برشمرد:
• در انتخابات ریاست جمهوری نهم هیچ چهره کاریزمایی وجود نداشت که مورد علاقه و توجه ویژه مردم قرار گیرد و لذا برای اولین بار انتظار می رفت که مردم در انتخاباتی که قطبی نبود؛ به سراغ ملاک های دیگری برای انتخاب رئیس جمهور بروند.
• هیچ راه حلی پیدا نشد که میان نامزدهای احزاب اصلاح طلب آقایان کروبی ، هاشمی رفسنجانی و معین یکی انتخاب شود. ساختار دموکراتیکی برای یک انتخابات درون جناحی یا درون حزبی وجود نداشت که مورد قبول همه باشد و نشان دهد کدامیک از نامزدها مورد اقبال بیشتر مردم هستند و در نتیجه همه گروه ها روی یک نفر توافق کنند. آقای کروبی و رفسنجانی معتقد بودند که برنده انتخابات هستند و اکثر احزاب اصلاح طلب با این نظر موافق نبودند.
• از ماه ها قبل از برگزاری انتخابات با توجه به وجود چند نامزد اصلاح طلب، پیش بینی اصلاح طلبان آن بود که انتخابات به دور دوم کشیده خواهد شد. آقای هاشمی رفسنجانی و یک رقیب به دور دوم خواهند رفت و به احتمال زیاد رقیب آقای هاشمی رفسنجانی در دور دوم پیروز خواهد شد. این پیش بینی بارها در جلسات مختلف تکرار شده بود.
• با چنین تحلیلی، می توان گفت که اکثر گروه های اصلاح طلب به راه حلی تن دادند که بشدت متکی به رای نخبگان جامعه بود. تصور می شد که نخبگان جامعه با درک شرایط، مشارکت موثری در انتخابات داشته باشند. براین اساس دکتر معین به عنوان نامزدی انتخاب شد که اتفاقا قرار بود که نخبگان به او رای بدهند. شایستگی های نخبه پسند او به شکلی بود که انتظار می رفت حداقل شش میلیون رای بیاورد و در دور دوم با آقای هاشمی رفسنجانی رقابت کند.
متاسفانه در ارزیابی ها یک اتفاق مهم افتاد و آنهم قهر نخبگان جامعه با انتخابات بود. نتیجه این قهر آن شد که مردم در دور اول انتخابات به پنج نفر کم و بیش مساوی رای دادند. آراء آنقدر به هم نزدیک بود که امکان سوء استفاده را هم به راحتی فراهم می کرد و در نتیجه حاصل کار چیزی شد که همه نخبگان را متاسف نمود. »
از امین زاده درباره نتایج نظرسنجی های پنهانی سئوال شد که جناح دولتی و راست جمهوری اسلامی طی ماههای گذشته انجام داده تا بداند نتیجه انتخابات مجلس چیست و مردم چه نظری دارند. در این بخش امین زاده فاش ساخت:
« شنیده ام، چند نظر سنجی درابعاد وسیع توسط جناح تندرو در سطح کشور؛ انجام شده که نتایج همه نظرسنجی ها حکایت از آن دارد که در یک انتخابات آزاد، برنده انتخابات مجلس شورای اسلامی اصلاح طلبان خواهند بود. طبق این نظر سنجی ها اصلاح طلبان با بیشترین اقبال درمیان جناح های سیاسی کشور مواجه هستند و این اقبال طی ماه های گذشته به شدت افزایش یافته است. متاسفانه این نظر سنجی ها بجای آنکه جناح تندرو را به تجدید نظر در عملکردهای غلطشان تشویق کند، آنان را در برخورد بی سابقه با جناح رقیبشان یعنی اصلاح طلبان به قیمت زیر پا گذاشتن خیلی از چیزها، از جمله قانون و اخلاق، مصمم تر کرد
تبریز پس از یزد
با خواندن دو بیت شعر
رهبر جمهوری اسلامی که سفرهای انتخاباتی خود را با سفر شاهنشاهی به استان "یزد" آغاز کرد، در اوج جدال بر سر رد صلاحیت ها و قلع و قمع جناح خط امام، اصلاح طلبان و کادرهای مذهبی اولیه انقلاب، سکته و مرگ آیت الله توسلی در جلسه مجمع مصلحت، کشاکش بر سر توهین به خانواده آیت الله خمینی و... تهران را ترک کرده و به آذربایجان رفت تا در آنجا تنور انتخابات را گرم کند.
او دراین سفر، مطابق معمول یک سخنرانی یک طرفه ایراد کرد و درحالیکه روح سخنان او بر محور تفرقه قرار داشت، از ضرورت وحدت سخن گفت! از برنامه ریزی کلان در جمهوری اسلامی سخن گفت و از جایگاه برتر بین المللی جمهوری اسلامی و الگو شدن جمهوری اسلامی تحت رهبری ایشان برای همه کشورهای جهان!
نتیجه برنامه های کلان همان است که در آمار مربوط به فقر و بیکاری، فحشاء، تفرقه ملی و صف آرائی روحانیون چند دسته در برابر فرماندهان چند دسته، سانسور و اختناق و سرکوب و رشد خرافات و ارتجاع مذهبی، قمه زنی، واردات 60 میلیارد دلاری، جنایت، دو روئی و چند روئی در جامعه و حکومت، زن ستیزی، کارگر ستیزی، دانشجو ستیزی و… منعکس است و بی نیاز از توصیف!
تازه همان برنامه کلانی را که رهبر از آن در تبریز سخن گفت و ظاهرا باید برنامه 20 ساله منظورش باشد که الگوئی است از برنامه "تمدن بزرگ" دوران شاه، احمدی نژاد و همکارانش ناشیانه زده اند به کاهدان و سرگرم دور زدن آن هستند!
رهبر جمهوری اسلامی با تکرار حرف های چند هفته اخیر فرماندهان سپاه درباره معیارهای راه یافتن به مجلس، دایره خودی ها را به طرفداران سیاست نظامی خود محدود کرد. سیاستی که بموجب همه شواهد دوران اخیر، با وحشت بخش هائی از روحانیون از حاکمیت فرماندهان و باز پس فرستادن روحانیون به حوزه های مذهبی همراه شده است.
رهبر با این کارنامه سیاسی – اقتصادی و آن کارنامه اتمی که پرونده اش در شورای امنیت باز است و تحریم های اقتصادی و بانکی آن می رود تا اقتصاد بحران زده کشور را بحرانی تر کرده و تورم و گرانی را تشدید کند، در تبریز سخنرانی انتخاباتی کرد!
علی خامنه ای که عادت دارد با صفات و با "تر" و "ترین" صحبت کند و اگر صفات را از جملات او برداشته و جملات تکراری اش را هم حذف کنید، از یکساعت سخنرانی اش، شاید 5 دقیقه آن محتوائی برای شنیدن داشته باشد، در سخنرانی تبریز به این نکات اشاره کرد:
«ملت ایران مصمم است در چارچوب برنامه ریزی کلان حاکم بر رفتار عمومی انقلاب و افق های تعیین شده و با احیای گنجینه های تاریخی و فرهنگی، و تکیه بر استعدادهای جوان خود به ملتی قدرتمند و عالِم، دارای جایگاه برتر بین المللی و الگوی عملی برای همه ملت ها تبدیل شود.
علت اصلی همه فشارهای سیاسی و اقتصادی و حتی تهدیدهای نظامی، نگرانی دشمنان از عزم ملت ایران برای ادامه حرکت پرشتاب در مسیر آرمان ها و ارزش های انقلاب و تکیه بر اعتماد به نفس ملی است زیرا روشن شدن کارآیی انقلاب اسلامی موجب به خطر افتادن موجودیت استکبار در میان کشورهای اسلامی خواهد شد.
راه صحیح، همانا حضور در صحنه، حفظ یکپارچگی و رها نکردن دستاوردهای بزرگ انقلاب اسلامی است.
من در انتخابات مختلف ، همواره بر حضور گسترده و پرشور مردم تأکید دارم زیرا حضور پای صندوق های رأی خلاف خواست و نظر دشمن است.
انتخاب نمایندگان اصلح یکی دیگر از مسائل مهم انتخابات است. مهم ترین شاخص برای انتخاب افراد این است که باید مسئولان و منتخبان روز به روز شعارهای انقلاب اسلامی را زنده تر کنند و این مسئله ربطی به جناح بندی ها و اسم ها ندارد.
راه حل مشکلات کشور و رسیدن به آرمان ها، عمل به شعارهای انقلاب اسلامی است. کسانی باید در مراکز تصمیم گیری حضور یابند که معتقد به اسلام، شعارهای انقلاب اسلامی، و توانایی های ملی باشند. باید مراقب افراد دورو و دورنگ و کسانی که ظاهر و باطن آنان یکی نیست، بود. »
شاید شعری که رهبر جمهوری اسلامی در پایان همین سخنرانی - بی آنکه نام شاعررا یاد کند- خواند، مهمترین و تکاندهنده ترین بخش این سخنرانی باشد. این شعر، یعنی مجلسی تشکیل خواهد شد در خدمت جنگ، در خدمت "اتم" و در خدمت "جهانگشائی شیعه" در خاورمیانه و به ادعای فرماندهان سپاه "رهبری جهان سوم" توسط ایشان!
علی خامنه ای با خواندن این دو بیت "حمظله بادغیسی" شاعر اواخر قرن دوم و اوائل قرن سوم، پافشاری بر سیاست نظامی وجنگی خود را اعلام کرد:
مهتری گر به کام شیر در است
رو خطر کن ز کام شیر بجوی
یا بزرگی و عز و نعمت و جاه
یا چون مردانت، مرگ رویا روی
همآهنگی انتخاباتی
رهبر و فرماندهان ارشد سپاه
سردار سرتیپ پاسدار مسعود جزایری، طی یک گفتوگوی انتخاباتی با خبرگزاری ایسنا، همان حرف هائی را که رهبر در تبریز زد و پیش از رهبر، سرلشکر فیروز آبادی رئیس ستاد نیروهای مسلح و سرلشکر عزیزجعفری فرمانده کل سپاه طرح کرده بودند، اعلام کرد:
همانطور که سرلشکر فیروزآبادی، رییس ستاد کل نیروهای مسلح گفت "افرادی که مرعوب آمریکا و استکبار جهانی هستند، بدخواهان، بد سلیقهها، سودجویان و دنیاپرستانی که میلیاردها از بیت المال ملت را به کابین عقد خود درآوردهاند و نیز آنهایی که به رهبری نظامنامه نوشتند تا با بوش بسازید، در مجلس تحصن کردند، در دانشگاه نفوذ کرده و به نفع آمریکا شعار دادند، اینها دشمنان منافع ملی محسوب میشوند، نباید به مجلس بروند" ملت باید صف خود را از کسانی که سابقهی انقلابی ندارند و با تمایل به آمریکا، کشور را به سوی وابستگی میبرند و کسانی که در زمان پافشاری ملت ایران بر حق مسلم خود(اتمی)، به دلیل دل دادگی به آمریکا و غرب و همسو با جنگ روانی دشمنان و رسانههای بیگانه، مسوولان مقاوم نظام را به کوتاه آمدن در برابر دشمنان دعوت کرده و خواستار تعلیق فعالیتهای صلحآمیز هستهای شدند جدا کند و اجازه ندهد آنها در جایگاه حساس و تصمیمگیرنده نظام قرار گیرند.
فرماندهان و مسوولان نیروهای مسلح، مبلغ و مروج این نگرش در عرصه انتخابات آتی خواهند بود.
(سخنرانی سرلشکر فیروزآبادی رئیس ستاد کل نیرهای مسلح در مراسم صبحگاه 13 بهمن 86 انجام شد.)
موریانه ای خزنده
پایه های ج. اسلامی را می جود
عماد افروغ نماینده مجلس، در آخرین روزهای مجلس هفتم – پیش از تعطیلات نوروزی و انتخاباتی- یک نطق پیش از دستور کرد. نطق او که از منتقدان دولت احمدی نژاد در مجلس هفتم بود و هست، در این سخنرانی با مجلس وداع کرد! افروغ گفت:
روز گذشته(یکشنبه) شاهد تشییع آبرومند و باشکوه پیکر مرحوم آیتالله توسلی یار دیرینه و وفادار امام راحل بودیم و حضور چهرههای مختلف فرهنگی و سیاسی مبارز و شناخته شده و با سلایق گوناگون، تلویحا پیامی را منتقل میکرد که این پیام هرچند صامت، اما رسا و معنادار بود. این پیام حاکی از مظلومیت یک انقلاب و یک فرهنگ بود و در نگاهها، سکوتها و تسلیت گفتنها یک فریاد وجود داشت که این فریاد از عمق دل و جان بود. به راستی به کجا میرویم؟ ظاهرا فراموش کردهایم که قرارمان بندگی بود، اما خدایی میکنیم، در جایگاه خدا نشستهایم و در مورد دیگران و با غفلت از رفتارهای خود قضاوت اخلاقی میکنیم.
وظیفه مقابله با این جریان خزنده که همچون موریانه پایههای استوار نظام را میخورد و سست میکند بر عهده چه کسی و یا چه کسانی است؟
آیا نباید در برابر کسانی که میکوشند با حمایت برخی از احزاب قدرت و برخورد دوگانه آنان، فضای اجتماعی و سیاسی را آنچنان سنگین کنند که دیگران به راحتی نتوانند با خیالی امن و آسوده به طرح اندیشهها و آراء خود بپردازند، ایستاد؟
اگر محاکم قضایی ما در برابر شروع این جریان هتاکی و افترای برنامهریزی شده حساسیت نشان میدادند و برخورد به موقع میکردند، امروز ما شاهد اوجگیری این تهمتها و هتاکیها و مرگ ناگهانی و جانسوز مرحوم آیتالله توسلی بودیم؟
اختتاميه جشنواره تئاتر فجر برگزار شد.

خب اين هم زماني كه خيلي بري تو بحر تئاتر! پانتوميم توسط وزير ارشاد و همكارانش

برادران هیات دو......ودیگر مسئو.......بیشتر فرا بگیرند.
ناگفتههايي از جديت امام مقابل ليبي
سيد محمد بهشتي
سي سال پس از ناپديد شدن امام موسي صدر، روحاني ايراني که رهبري شيعيان لبنان را به عهده گرفته بود، شاهد اصول فروشي دولت نهم در برقراري روابط با ليبي هستيم.
سال 1357 انقلاب ايران در نقطه جوش بود، دو هفته مانده به حادثه هفده شهريور و اعلام حکومت نظامي در يازده شهر کشور، ناگهان اعلام شد آيتالله موسي صدر که لبنانيها به او «امام صدر» ميگفتند و با نفوذترين شخصيت مسلمان آن کشور به شمار ميآمد، در ادامه سفري به ليبي ناپديد شد؛ حادثهاي که در زمان خود، انگشتها را به سوي حکومت ايران، سيا و راستهاي افراطي لبنان نشانه رفت، اما به فاصله کوتاهي آشکار شد که عامل اين حادثه شگفت که پس از 27 سال، هنوز پرده ابهام از آن به کنار نرفته است، نميتوانسته جز معمر قذافي فرد ديگري بوده باشد.
با پيروزي انقلاب به رهبري آيتالله خميني، پيگيري براي کشف ماجرا، وضعيت تازهاي به خود گرفت، به ويژه که دسترسي به اسناد وزارت خارجه و ساواک و بازجويي از عوامل دستگير شدهاي مانند سران ساواک، نشان داد که رژيم پادشاهي ايران در آن حادثه نقشي نداشته است. آنچه به موضوع اهميتي دست اول ميداد؛ نخست نفوذ خانواده قديمي صدر بود که بستگان نزديکشان در حوزههاي علميه قم و نجف زنده و پيگير ماجرا بودند. علاوه بر آن، هواداران انقلاب اسلامي و همراهان آيتالله خميني، جملگي از شاگردان و بستگان و کساني بودند که در سالهاي مبارزه با رژيم پهلوي از حمايتهاي گشاده دستانه امام موسي بهره داشتند.
احمد خميني [ که همسرش خواهرزاده امام موسي صدر بود]، صادق طباطبايي، سخنگوي دولت موقت [خواهر زاده ديگر]، دکتر ابراهيم يزدي و صادق قطبزاده و مصطفي چمران، اعضاي شوراي انقلاب که همگي از دست پروردگان و مريدان صدر بودند، از جانب آيتالله خميني از همان فرداي انقلاب، مأمور پيگيري ماجراي امام موسي شدند. از سوي ديگر، مراجع بزرگ قم که همگي از شاگردان آيتالله صدر [پدر امام موسي] بودند، در نامههايي از حکومت تازه همين را خواستند. حضور آيتالله حاج حسن طباطبايي قمي که همراه با آيتالله خميني در پي حوادث 15 خرداد دستگير و تهديد به اعدام شد و همزمان با بازگشت وي، از حبس به درآمد، بر اهميت اين پيگيري ميافزود. در عين حال، خانواده گسترده و با نفوذ صدر و در رأس آنان آيتالله محمد باقر صدر و خانوادههاي صدر عاملي و سلطاني چنان علاقهمندي به آزادي امام موسي صدر در تهران ايجاد ميکرد که تلگرام تبريک معمر قذافي براي آيتالله خميني به مناسبت پيروزي انقلاب بيپاسخ ماند. دو روز بعد، ياسر عرفات، حامل اين پيام بود که قذافي هم مايل است همراه او نخستين ميهان حکومت انقلابي باشد. پاسخ تهران مساعد نبود.
همزمان با چنين موج گستردهاي، تنها کساني که راه ديگري ميپيمودند، مرحوم محمد منتظري، فرزند آيتالله منتظري و مهدي هاشمي فرد نزديک به وي بود که تشکيلاتي با عنوان مرکز نهضتهاي آزاديبخش جهاني را در تهران پي ريخته و از خانههاي مصادرهاي، مرکزي براي آن ساخته و قصد داشتند انقلابيون و نهادهاي چريکي جهاني را ـ حتي مبارزان ايرلندي و آمريکاي لاتين ـ به تهران فراخوانند؛ کاري که پيش از آن قذافي در ليبي انجام داده بود.
شهيد محمد منتظري بنا بر يک تحليل که آن را در چند سخنراني بيان داشت، ماجراي ناپديد شدن امام موسي صدر را براي جلوگيري از نزديکي دو حکومت انقلابي و صاحب نفت، ساخته سيا تلقي ميکرد و عوامل پيگير اين کار، از جمله احمد خميني، دکتر بهشتي، دکتر ابراهيم يزدي، قطبزاده و مهندس چمران را عوامل سيا ميخواند. در هياهويي که بر سر اين اتهامات برپا شده بود، دو بار رفت و آمد محمد منتظري به ليبي حادثهها آفريد و از جمله آن که يک بار که وي و همراهانش، ميخواستتند با هواپيمايي که از آشيانه هواپيمايي ملي آماده کرده بودند، با مقداري اسناد و مدارک که هنوز درباره کم و کيف آن ابهامهايي هست، راهي طرابلس شود، مأموران دولتي در فرودگاه مانع حرکت هواپيما شدند و در حالي که نزديک بود ماجرا با دستور تير محمد منتظري به فاجعهاي بينجامد، مأموران شهرباني به دستور مهندس بازرگان، هواپيما را محاصره کردند. محمد منتظري و همراهانش در حدود هشتاد نفر که بدون رواديد و اوراق شناسايي، قصد سفر داشتند، روي باند فرودگاه تحصن کردند و مانع از پروازهاي ديگر شدند. در اين زمان به دستور آيتالله خميني، دولت بازرگان اعلاميهاي صادر کرد و آيتالله منتظري نيز در نامهاي که از راديو و تلويزيون پخش شد، فرزند بزرگ خود را داراي ناهنجاريهاي عصبي خواند که به خاطر شکنجههاي دوران زندان شاه در او پديد آمده است.
محمد منتظري در پاسخ پدر اعلاميهاي صادر کرد و اعلام داشت که چون ميخواهد انقلاب ايران را به نهضتهاي اصيل انقلابي گره بزند و دست عاملان بيگانه را رو کند، به اين جوسازيها اهميت نميدهد. با اين همه، وي موفق به انجام کار خود نشد، اما اين پايان ماجرا نبود. مرحوم محمد منتظري که روز بعد به همراه عده کمي از همراهان [که رواديد داشتند] کشور را به مقصد ليبي ترک گفت و چند روز بعد اعلام شد، جلود، نخست وزير ليبي، همراه با محمد منتظري به ايران آمده و در قم قصد ديدار با آيتالله خميني را دارد.
به اين ترتيب، از همان زمان، يکي از پرگفتوگوترين و نخستين سرفصل اختلافات دروني جامعه روحانيت و دولت پايهريزي شد که با مقاومت آيتالله خميني به شکست ليبي انجاميد. با پافشاري محمد منتظري و عدهاي از روحانيون ديگر، جلود تنها توانست در مراسمي عمومي در جايي که رهبر انقلاب بود حاضر شود و بدون نتيجهاي از ايران رفت و ايجاد روابط بين دو کشور به فراموشي سپرده شد و پرونده امام موسي هم بسته ماند.
در گذر ايام با پيگيريهاي صادق قطب زاده که به وزارت خارجه رسيده بود و خود را از نزديکترين نزديکان امام موسي صدر ميدانست، سرانجام دولت ايتاليا اعلام داشت که بر خلاف ادعاي قذافي، امام موسي و دو نفر همراه وي هرگز وارد رم نشدند. چنين بود که شخصيت بزرگي در ميان امواج انقلاب ايران گم شد، بدون آن که نزديکانش، دمي از پيگيري کار وي فارغ شده باشند. ملک حسين، پادشاه سابق اردن و حافظ اسد، رئيسجمهور سابق سوريه از جمله کساني بودند که با تيم پيگيري کار امام موسي همکاري داشتند. تا زماني که آيتالله رضا صدر، برادر بزرگتر امام موسي در قيد حيات بود، اين امور نزد وي متمرکز ميشد؛ از جمله اطلاعاتي که در سالهاي دهه شصت به وي رسيده بود، از جانب مهندسي انگليسي بود که يک چند در زنداني در مرکز ليبي زنداني شده بود و ادعا ميکرد در آن جا در محوطهاي جدا، مردي را با مشخصات روحاني ناپديد شده ديده است که به شدت از وي محافظت ميشد. البته فيلمي هم در اين فاصله به خانواده صدر رسيد که از دور گرفته شده و امام موسي را در حلقه مأموران يک زندان عربي نشان ميداد.
در زمان دولت خاتمي که وي نيز نسبتي مانند احمد خميني با امام موسي صدر دارد، بار ديگر، پيگيريها شدت گرفت، اما هر بار ليبي با پاسخهاي متناقص، حاضر نشد نشان از کسي دهد که پس از سي سال، چندان اميدي به زنده بودن وي نيست.
«همزمان با موج تلاش براي آزادي امام موسي صدر، تنها کساني که راه ديگري ميپيمودند، مرحوم محمد منتظري، فرزند آيتالله منتظري و مهدي هاشمي فرد نزديک به وي بود که تشکيلاتي با عنوان مرکز نهضتهاي آزاديبخش جهاني را در تهران پي ريخته و از خانههاي مصادرهاي، مرکزي براي آن ساخته و قصد داشتند انقلابيون و نهادهاي چريکي جهاني را ـ حتي مبارزان ايرلندي و آمريکاي لاتين ـ به تهران فراخوانند؛ کاري که پيش از آن قذافي در ليبي انجام داده بود.
شهيد محمد منتظري بنا بر يک تحليل که آن را در چند سخنراني بيان داشت، ماجراي ناپديد شدن امام موسي صدر را براي جلوگيري از نزديکي دو حکومت انقلابي و صاحب نفت، ساخته سيا تلقي ميکرد و عوامل پيگير اين کار، از جمله احمد خميني، دکتر بهشتي، دکتر ابراهيم يزدي، قطبزاده و مهندس چمران را عوامل سيا ميخواند. در هياهويي که بر سر اين اتهامات برپا شده بود، دو بار رفت و آمد محمد منتظري به ليبي حادثهها آفريد و از جمله آن که يک بار که وي و همراهانش ميخواستتند با هواپيمايي که از آشيانه هواپيمايي ملي آماده کرده بودند، با مقداري اسناد و مدارک که هنوز درباره کم و کيف آن ابهامهايي هست، راهي طرابلس شود، مأموران دولتي در فرودگاه مانع حرکت هواپيما شدند و در حالي که نزديک بود ماجرا با دستور تير محمد منتظري به فاجعهاي بينجامد، مأموران شهرباني به دستور مهندس بازرگان، هواپيما را محاصره کردند. محمد منتظري و همراهانش در حدود هشتاد نفر که بدون رواديد و اوراق شناسايي، قصد سفر داشتند، روي باند فرودگاه تحصن کردند و مانع از پروازهاي ديگر شدند. در اين زمان به دستور آيتالله خميني، دولت بازرگان اعلاميهاي صادر کرد و آيتالله منتظري نيز در نامهاي که از راديو و تلويزيون پخش شد، فرزند بزرگ خود را داراي ناهنجاريهاي عصبي خواند که به خاطر شکنجههاي دوران زندان شاه در او پديد آمده است.
محمد منتظري در پاسخ پدر اعلاميهاي صادر کرد و اعلام داشت که چون ميخواهد انقلاب ايران را به نهضتهاي اصيل انقلابي گره بزند و دست عاملان بيگانه را رو کند، به اين جوسازيها اهميت نميدهد. با اين همه، وي موفق به انجام کار خود نشد، اما اين پايان ماجرا نبود. مرحوم محمد منتظري که روز بعد به همراه عده کمي از همراهان [که رواديد داشتند] کشور را به مقصد ليبي ترک گفت و چند روز بعد اعلام شد، جلود، نخست وزير ليبي، همراه با محمد منتظري به ايران آمده و در قم قصد ديدار با آيتالله خميني را دارد.
به اين ترتيب، از همان زمان، يکي از پرگفتوگوترين و نخستين سرفصل اختلافات دروني جامعه روحانيت و دولت پايهريزي شد که با مقاومت آيتالله خميني به شکست ليبي انجاميد. با پافشاري محمد منتظري و عدهاي از روحانيون ديگر، جلود تنها توانست در مراسمي عمومي در جايي که رهبر انقلاب بود حاضر شود و بدون نتيجهاي از ايران رفت و ايجاد روابط بين دو کشور به فراموشي سپرده شد و پرونده امام موسي هم بسته ماند».
اما مدتي بعد، آقاي محمد عطايي از بيروت با ارسال يادداشتي اظهار كردهاست:
درباره چگونگي طرح مباحث تاريخي در اين مقاله، چند نكته قابل توجه به نظر ميرسد كه در زير به آن اشاره ميشود:
نخست اينكه برخي رخدادهاي تاريخي در اين نوشته به شكلي پراكنده انتخاب و بازگويي و در برخي بخشها، رويدادهايي از تاريخ انقلاب اسلامي، برگزيده و طرح شدهاند، بدون آنكه پسزمينه رخداد آن وقايع، در نظر گرفته شده يا براي مخاطب توضيح داده شده باشد. چنين گسستي، انسجام مطلب را از ميان برده و در نتيجه به نظر ميرسد كه مقاله در ارايه جان كلام ناتوان مانده است.
در اينباره دو نمونه را ميتوان ذكر كرد:
اشاره نكردن به موضوع اختلاف رويكرد امام خميني و امام موسي صدر درباره جهت مبارزات انقلابي ضدشاه و آمريكا آنجا كه به «حمايتهاي گشادهدستانه امام موسي» اشاره ميشود، يكي از نمونههاي عدم انسجام مقاله در بازگو كردن يك موضوع تاريخي است. امام موسي صدر بنا بر اولويتهايي كه در لبنان طراحي كرده بود، مرز خاصي ميان خود و حلقه انقلابيون حول امام خميني قايل بود و چه بسا، نگران بود كمك همهجانبه به نيروهاي انقلابي و در نتيجه، رويارويي مستقيم با رژيم شاه به تلاشهاي وي در راستاي ارتقاي موقعيت شيعيان در لبنان كه نجات آنان از وضعيت فقر و فلاكت، دغدغه و هم اصلي وي را تشكيل ميداد، ضربه وارد نمايد. از سالها پيش از انقلاب، هنگامي كه امام خميني(ره) در نجف در تبعيد به سر ميبرد، اين رويكرد باعث اختلاف نظر ميان امام موسي صدر با روحانيت انقلابي شده بود كه سعي داشت لبنان و امكانات تحت نظر امام موسي صدر را در راستاي گسترش و تحكيم موقعيت انقلابي امام خميني و حركتهاي ضد شاه در لبنان به كار گيرد. در اين رابطه، ميتوان به خاطرات نزديكان امام خميني از جمله خاطرات حجتالاسلام علياكبر محتشمي رجوع كرد.(1)
نمونه ديگر آنجاست كه مقاله از نقش انقلابي آيتالله قمي در 15 خرداد و حمايت ايشان از پيگيري پرونده امام موسي صدر سخن به ميان ميآورد، بدون آنكه تحولات سالهاي بعد در رابطه امام خميني و مرحوم آيتالله قمي كه منجر به اختلاف نظر عميق آيتالله قمي با نيروهاي انقلابي شد، مورد نظر قرار گرفته شده باشد.(2) آيتالله قمي بر اساس تفسير فقهي كه داشت، بسياري از شعارهاي انقلاب را تندروي ميدانست و براي مثال با تلاشهاي دهقانان تهيدست كه پس از انقلاب به دنبال تقسيم زمينهاي زمينداران بزرگ و خوانين بودند، به شدت مخالفت و در عين حال، ملي كردن صنايع توسط دولت و محدود كردن سرمايه را محكوم ميكرد.(3)
البته بحث مرحوم آيتالله قمي، موضوع اصلي مقاله «امام خميني و پرونده موسي صدر» نيست. لكن مقصود از اشاره به دو نمونه فوق، ايضاح عدم انسجامي است كه مقاله در بازگو كردن واقعه تاريخي به آن دچار است. همين ايراد به بخشي از مقاله كه به «خلاف جريان حركت كردن» محمد منتظري اختصاص داده شده، نيز وارد است:
1. منبع اين ادعا كه محمد منتظري درصدد بوده «با مقداري اسناد و مدارك كه هنوز درباره كم و كيف آن ابهامهايي هست» به ليبي برود، چيست؟ اين اسناد چه بودهاند و به چه دليل محمد ميخواسته آنها را به ليبي منتقل كند؟ نفع دولت ليبي در دستيابي به اسناد ادعاشده چه بوده است؟ اگر منبع طرح اين اتهام با منابع مورد استفاده امثال صادق روحاني(4) و عليرضا نوريزاده كه ميگفتند محمد منتظري، اسناد مملكت و اشياي عتيقه و گرانبها را از كشور خارج كرده(5) متفاوت است، دست كم خوب بود اين منبع يا منابع به صورت پانوشت براي تحقيق بيشتر ارايه ميشد و اگر نويسنده در طرح اين ادعا، دچار ابهامي هستند، چرا اصلا به طرح اين موضوع در مقاله خود پرداختهاند؟
2. درباره محاصره محمد منتظري و اطرافيانش در فرودگاه توسط مأموران تحت امر دولت موقت و دادستاني انقلاب، به گونهاي سخن گفته شده كه گويي، فردي ماجراجو با مختل كردن نظم عمومي، نزديك بوده «فاجعهاي» بيافريند. نويسنده مقاله فراموش كردهاند آنچه نوشتهاند در پرتلاطمترين روزهاي پس از انقلاب واقع شده كه نظم قديم از هم فروپاشيده و بر سر ماهيت و جهت شكلگيري نظم جديد، هنوز اجماعي شكل نگرفته است. در روزهايي كه ضدانقلاب فعال و در صدد خنثي كردن اهداف انقلاب بود، همه گروههايي كه در انقلاب نقشي داشتند، به تشكيل تشكلهايي دست زده بودند و اسلحه حمل ميكردند؛ بنابراين، حمل اسلحه و رويارويي با پليس تحت امر «دولت مركزي»، پديده غريبي در آن مقطع به شمار نميرفت.
در سالهاي نخست انقلاب به ويژه در دورهاي كه دولت موقت بر سر كار بود، اختلاف و كشمكش بر سر محدود كردن فعاليت ارگانهاي انقلابي خارج از دولت به طور مستمر ادامه داشت و به كشمكش ميان نيروهاي چپ و خط امام با دولت موقت و حاميانش تبديل شده بود. كما اينكه برخي شخصيتهاي انقلاب چون آيتالله منتظري كه طرفدار تفكيك و جدايي ميان ارگانهاي انقلابي و دستگاههاي دولتي بود، از روند بروكراتيزه شدن انقلاب انتقاد ميكردند. در مقاله «امام خميني و پرونده موسي صدر» نحوه اشاره به برخورد ميان پليس و محمد منتظري در فرودگاه بدون در نظر گرفتن متن رويداد واقعه، چنان است كه گويي درباره خلق حادثهاي استثنايي توسط يك دسته ماجراجو سخن گفته ميشود.
3. درباره برقراري رابطه با ليبي در سالهاي اول انقلاب، استدلال محمد منتظري اين بود كه چرا با رژيم شاهحسين كه خيانت او به انقلاب فلسطين و مبارزان انقلاب ايران بر همه واضح و آشكار بود، ميتوان رابطه داشت، اما با قذافي كه از سالها پيش از انقلاب، از انقلابيون ايران دفاع ميكرد، خير؟ و اين در حالي بود كه نقش قذافي در ربودن امام موسي صدر و همراهانش علني و ثابت نشده بود. ضمن تأكيد بر اين نكته كه پيگيري سرنوشت امام موسي صدر، براي جهان اسلام داراي اهميت است، آيا آنگونه خصومت دولت موقت و برخي روحانيون با برقراري رابطه با ليبي كه امكانات متعدد در جريان انقلاب و جنگ عراق در اختيار ايران قرار داد، عجيب نيست؟ حال آنكه با رژيمهاي عربستان و اردن كه جنايتها و خطمشي ضدايران آنها بر كسي مخفي نبوده، بسيار بهتر از اين معامله شد.
4. اختلافنظر بر سر رابطه با ليبي وراي پرونده امام موسي صدر بود و اساسا در آن مقطع به يك خطكشي ميان جناحهاي راستگرا و چپگرا تبديل شده بود. تلاشهاي دولت موقت و جناح راست در سالهاي نخست انقلاب در راستاي محدود ساختن خيزش دهقانان در جهت اصلاح ارضي و تلاشهاي كارگران براي ايجاد شوراهاي كارگري با واكنش نيروهاي چپ و موسوم به مكتبي روبهرو شده و اين انتقادات به رويكرد سياست خارجي دولت موقت نيز تسري پيدا كرده بود. در آن دوره، محمد منتظري، بزرگترين منتقد عملكرد دولت موقت و ابراهيم يزدي، وزير خارجه وقت، در زمينه سياست خارجي بود و خواهان حمايت همهجانبه دولت از نهضتهاي آزاديبخش در راستاي صدور انقلاب و برقراري روابط با كشورهاي انقلابي منطقه و جهان، از جمله ليبي بود.
پس از سفر محمد منتظري به ليبي در تابستان سال 1358، صادق طباطبايي، سخنگوي دولت موقت اعلام كرد كه او نماينده دولت ايران نبوده(6) و سفر او به ليبي يك سفر رسمي نيست و آيتالله مهدوي كني و مهندس بازرگان دستور بازداشت وي را صادر كردهاند. ائمه جماعات و روحانيون تهران نيز به ملاقات بازرگان رفته و خواستار عدم ارتباط سياسي ايران و ليبي شدند(7). بحث ارتباط با جنبشها و شعار صدور انقلاب در تمام دوران دولت موقت كه در صدد برقراري روابط با كشورها و دولتهاي منطقه و جهان بود، به صورت يك تعارض باقي ماند.
اين تعارض در دوره رياستجمهوري بنيصدر نيز يكي از محورهاي ستيز بنيصدر و جناح مكتبي بود كه بنيصد ميگفت ما در دنيا منزوي شدهايم و امام خميني، متقابلا در پاسخ بنيصدر از اين انزوا دفاع ميكرد و آن را راه رشد و پيشرفت ميدانست. همانگونه كه جناح مكتبي و چپگرا بنيصدر و بازرگان را متهم به «پشت كردن به ملتها» ميكرد، محمد منتظري نيز كه به بينالملل اسلامي باور داشت، عملكرد دولت موقت و جناح راست را در سياست خارجي در تناقض با شعارهاي انقلاب و صدور آن ميديد.
5. درواقع محمد منتظري به انتقاد شديد از دولت موقتي پرداخته بود كه وزير كشاورزي آن در حمايت از زمينداران ميگفت: «همه زمينها در اصلاحات ارضي شاه در ميان دهقانان تقسيم شده است» (8) و وزير خارجه آن اصرار داشت كه شوروي و نه آمريكا دشمن اصلي ايران است. واكنش در برابر پافشاري محمد منتظري بر مواضعش آن بود كه نشريه پيام شهيد وي به علت اخلال در سياست خارجي دولت موقت و توهين به مقامات دولتي توقيف شود و پس از چندي او را ممنوعالخروج و حكم بازداشت وي را صادر نمايند.(9) اينچنين را كه برخي رهبران در دولت موقت و جناح راست كه ذرهاي از زجرها و شكنجههايي را كه محمد در سالهاي زندان و تبعيد متحمل شده بود، به خود نديده و دركي نسبت به عمق احساسات امثال محمد منتظري در تحقق اهداف انقلاب نداشتند، در صدد برآمدند تنها چند ماه پس از پيروزي انقلاب، وي را به كنج همان زندانهاي سابق بازگردانند. آيا در چنين فضايي بايد واكنش شديد محمد منتظري را دور از انتظار دانست؟
سرانجام اينكه بايد گفت، جاي بسي تأسف است كه پس از ساليان دراز، عدهاي هنوز در حال طرح همان اتهاماتي هستند كه نوريزاده و صادق روحاني به محمد منتظري وارد ميكردند و از آن تأسفبارتر اينكه معمولا طرح اين اتهامات از رسانههاي جمعي بيپاسخ ميماند، چراكه بنا به عادت مألوف، مجال پاسخگويي براي بيت آيتالله منتظري و خانواده شهيد محمد منتظري هميشه ضيق و محدود بوده است.
محمد عطايي
بيروت، بهمن 1386
----------------------------------------
پينوشت:
1. رجوع كنيد به: محتشمي، علياكبر. خاطرات سياسي. جلد دوم، تهران: خانه انديشه جوان، چاپ يكم، 1378، صص، 192ـ190 و 276 و 132.
2. درباره اختلاف ديدگاه آيتالله قمي با امام خميني درباره ولايت فقيه رجوع كنيد به:
Abrahamian, Ervand. "Discussant's Remarks". From: Keddie, Nikki R.& Eric Hooglund. The Iranian Revolution and the Islamic Republic. New York: Syracuse University Press, Second ed. 1986, p. 85
3. براي نمونه نگاه كنيد به روزنامههاي اطلاعات، 20/1/1359؛ بامداد، 16/12/1358 و 20/12/1358؛ كيهان، 22/8/59.
4. روزنامه كيهان، 1/3/58، 24/5/58 و 19/7/58
5. مجله اميد ايران. «دسته گلي كه آقازاده به آب داد»، شماره 23، 11 تير 1358 و «ايراني يا اسلامي، مسئله اين است» شماره 24، 25 تير 1358 و «چه كساني درصدد تجزيه ايران هستند» شماره 27. 15 مرداد 1358 و «سازمان امل از ايران چه ميخواهد». شماره 25، 1 مرداد 1358
6. كيهان، 30/4/58
7. كيهان 12/7/58 و 16/4/58
8. انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي، 19/7/1358، همچنين بنگريد به:
Bashiriyeh, Hossein. The state and Revolution in Iran: 1962 – 1982. London: Croom Helm, 1984, P.46
9. كيهان، 4/6/58
روحانیون میدان را برای
برای سپاهی ها خالی نکنند!
جدال پایانی در جمهوری اسلامی به حساس ترین مراحل خود نزدیک می شود. این جدال میان فرماندهان سپاه است با روحانیونی که در حاکمیت و در پادگان های نظامی حضور دارند. این بی تعارف ترین و پوست کنده ترین تفسیر روندی است که پیش می رود و ظاهرا کسانی که هنوز آن را به روی خود نمی آورند و یا حاضر نیستند به آن اعتراف کنند، خود را فریب میدهند. شاید هاشمی رفسنجانی و آیت الله مهدوی کنی جسورترین روحانیونی باشند که به این جدال اعتراف کرده اند. البته هر یک با زبان و تفسیر خود، اما عمق ترس و هشدار هر دو یکی است. مهدوی کنی همگان را از تکرار مشروطه می ترساند (یعنی بیرون آمدن دست قدرت از آستین یک رضاخان و در زدوبند با امریکا و انگلیس). هاشمی رفسنجانی هم با لولوی "خطر حذف روحانیت از صحنه" مسئله را غیر مستقیم مطرح می کند. از جمله در سخنرانی روز گذشته خود در کنگره بین المللی علامه محمد جوادبلاغی در قم.
رفسنجانی دراین سخنرانی گفت:
برخی رندانه تلاش میکنند که انقلاب را از روحانیت جدا کنند. باید مواظب باشیم و روحانیت هم باید با امت اسلامی در کنار هم حرکت کنند.
در همین سخنرانی هاشمی رفسنجانی در باره انتخابات نیز گفت:
وقتی مردم ببینند رایشان موثر است و آنچه رای دادهاند همان است، بسیار جدیتر وارد صحنه میشوند. مردم امروز با 100 سال پیش قابل مقایسه نیستند و همه به دخالت در سرنوشت خود اهمیت میدهند. لذا راه درست روحانیت این است که مردم را در صحنه نگه دارد و مانع تفرقه مردم شود. خطرناکتر از تفرقه دینی، تفرقه سیاسی است و اینکه گروههای وفادار به انقلاب را رو در روی هم قرار دهند و بدنه نظام را ضعیف کنند.
محمدهاشمی:
کسی هم دفاع نمی کرد!
درباره راهپیمائی 22 بهمن امسال گزارش های متفاوتی منتشر شد. از جمله شمار جمع شدگان در میدان آزادی برای شنیدن سخنرانی احمدی نژاد که گفته می شود یک سوم میدان را بیشتر پر نکرد. از نکات دیگر این راهپیمائی حضور کم زنان در آن بود. بالن و بادکنک های بزرگ و رنگی جای پوسترها و شعارها را گرفته بود و از تریبون سخنرانی نیز مردم برای سردادن شعار "مرگ بر امریکا" هدایت نشدند. در طول راهپیمائی پلاکاردها و گروه هائی نیز دیده می شدند که عکس نمونه ای از آن را در همین شماره می بینید. (عکس را برای پیک ارسال داشته اند اما ننوشته اند که شخصا تهیه کرده یا از وبلاگ و یا سایتی گرفته اند!)
اما، این همه ماجراهای حاشیه ای مراسم 22 بهمن امسال نبود. محمد هاشمی برادر هاشمی رفسنجانی سرپرست اسبق سیمای جمهوری اسلامی و عضو کنونی مجمع تشخیص مصلحت نظام، در مصاحبه ای که سایت "آفتاب" منتشر کرد، به گوشه های دیگری از ماجراهای راهپیمائی 22 بهمن امسال اشاره کرد که خواندنی است.
مصاحبه با محمد هاشمی بر محور سخنرانی احمدی نژاد در مراسم 22 بهمن امسال در میدان آزادی اختصاص انجام شد و او از جمله گفت:
«شایسته بود سخنران به جای این سخنان و طرح اتهامات واهی در سخنرانیاش به مردم گزارش میداد که در دوران مسئولیت او چند سد ساخته شده، چند بزرگراه و پل ساخته شده، و یا چند نیروگاه ساخته شده است. رئیسجمهور باید به مردم گزاش میداد که در این دو سال و نیم حدود 160 میلیارد دلار درآمد نفت که به خزانه کشور رفته کجا و چگونه هزینه شده است. احمدینژاد باید به مردم توضیح میداد که چرا با وجود نفت حدود بشکهای 90 دلار و یک درآمد افسانهای چرا بیکاری،گرانی و تورم در جامعه بیداد میکند و باز هم جلوه خشن فقر اقشار آسیبپذیر را عاصی کرده است.
من روز 22 بهمن در خیابان آزادی و میان مردم بودم. مردم حرفهای رکیکی در مورد سخنان احمدینژاد بیان میکردند. ایشان متاسفانه یک صحنه زشتی ایجاد کرده بود.»
حیله گران و عوامفریبان
اگر سرجایشان ننشینند، دهان باز می کنم
آیتالله العظمی صانعی، از شاگردان و یاران قدیمی آیت الله خمینی و از اعضای اولیه شورای نگهبان قانون اساسی به حکم آیت الله خمینی، طی نامهای از مواضع حجتالاسلام و المسلمین حاج سید حسن خمینی تقدیر و تشکر و خطاب به بدخواهان تاکید کرد که سکوت فرزندان امام و انقلاب هم حدی دارد که در موقع لزوم ناگفتهها و حرکتهای منافقانه دشمنان حیلهگر و عوامفریب را بیان داشته تا عرق شرم بر پیشانی داعیهداران چند چهره بنشیند.
به گزارش ایسنا، متن نامه آیتالله العظمی صانعی به حجتالاسلام و المسلمین حاج سید حسن خمینی به این شرح است:
"بسمه تعالی
محضر مبارک جناب مستطاب حجـتالاسلام والمسلمین آقای حاج سید حسن خمینی، نور چشم امام امت (سلام الله علیه) و سبط استاد اعظم، زاهد بزرگ حوزه علمیه قم، سلطان العلماء مرحوم آیتالله العظمی سلطانی(ره)
بعد التحیه والسلام؛
بر خود لازم دیدم که به عنوان ادای حق علم و دقت، عرفان و حکمت، فقه و فقاهت و هدایت ناآگاهان جامعه و ارشاد آنان و بیان مسائل و احکام اسلام در رابطه با حکومت و سیاست و حفظ نظام مقدس جمهوری اسلامی (که همه و همه آنها در مصاحبه عمیقانه و حکیمانه حضرت عالی بیان شده) تشکر نموده و قدردانی خود را به عنوان یک شاگرد از شاگردان جدّ بزرگوارتان ابراز میدارم.
به نظر اینجانب و همه آنان که پیر عارف جماران را شناختهاند و با شناختی که از ملت بزرگ و انقلابی ایران دارم، باید بگویم که همه آنان با تمام وجودشان شکرگزار خداوند توانا و حکیمی هستند که از پدری زاهد و عالمی وارسته همچون مرحوم حاج سید احمد آقای خمینی (قدس سره) فرزندی چون شما را، حجتی برای حفظ نظام اسلامی و دست آورد بزرگ آن که همان حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش(جمهوری اسلامی) است، قرار داده.
و چه جالب و تحسین برانگیز است که حضرت عالی همانند جدتان، سیدنا الاستاذ الامام خمینی (سلام الله علیه) خطرهایی که انقلاب و احکام نورانی سیاسی اسلام، که همان فتاوای فقهی و حکومتی امام میباشد، را تهدید میکند به موقع اظهار داشته و دِین خود را به اسلام عزیز اداء مینمایید، هر چند ممکن است دشمنان اسلام، انقلاب و انسانیت، حضرت عالی را از گزند آنچه که خود مستحقش می باشند در مقابل آنهمه مطالب عمیق فروگذار ننمایند، لکن «یرِیدُونَ أَن یطْفِئُوا نُورَ اللهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَیأْبَى اللهُ إِلاَّ أَن یتِمَّ نُورَهُ» (با خدا دادگان ستیزه مکن/ که خدا داده را خدا داده). بنده و همه کسانی که اوائل نهضت را درک نموده، میدانند که در یکی از لحظات حساس آن دوران، دشمنان اسلام و فرومایگان، شبنامهای را که حاوی توهین و افتراء به امام امت (سلام الله علیه) بود مخفیانه منتشر نمودند؛ اما آن قلمهای ظالم پسند و غیر آن در محاق ظلمت و تاریکی فرو رفت و امروز نورانیت حسینیه و خانه محقّر امام در جماران برای همه باقی و نورافشانی میکند.
در خاتمه به همه کسانی که دغدغه دفاع از آرمانهای آن پیر سالک را دارند متذکر میشوم که دفاع از آرا و اندیشههای حضرت امام (سلام الله علیه) مستلزم پرداخت هزینههایی است که توسط عدهای متحجر و بیریشه ساماندهی میگردد که لازمه آن تلاش و کوشش بیشتر در راه شناساندن راه آن شخصیت بیبدیل میباشد، لکن این حرکات در ذهن ملت آگاه و بزرگوار ایران مطرود و محکوم است و البته بدخواهان بدانند که سکوت فرزندان امام و انقلاب هم حدی دارد که در موقع لزوم ناگفتهها و حرکتهای منافقانه دشمنان حیلهگر و عوامفریب را بیان داشته تا عرق شرم بر پیشانی داعیهداران چند چهره بنشیند/ تا سیهروی شود هر که در او غش باشد.
والسلام علی من اتبع الهدی - بلدة قم المقدسه
24/ 11/ 86 مطابق با پنجم صفرالمظفر 1429
یوسف صانعی".
دومین حافظ رازهای پنهان
جمهوری اسلامی درگذشت!
سکته قلبی رئیس دفتر آیت الله خمینی در جلسه روز گذشته مجمع تشخیص مصلحت، مهم ترین خبر انتخاباتی روزهای اخیر بود. البته با این آگاهی که حملات تبلیغاتی لجام گسیخته دولتی ها به نوه آیت الله خمینی در روزهای گذشته، پیش زمینه این سکته قلبی بود.
آیت الله توسلی که از معدود همراهان گام به گام آیت الله خمینی و بازمانده دوران رهبری او بود، روز گذشته هنگام ایراد یک سخنرانی تند و انتقادی نسبت به رد صلاحیت ها توسط شورای نگهبان، نگران از ادامه تلاش برای تشکیل مجلس یکدست هشتم با صندوق سازی در روز رای گیری و سرانجام انتقاد شدید از "خمینی زدائی" از جمهوری اسلامی قلبش از حرکت باز ایستاد و روی صندلی خود در مجمع تشخیص مصلحت جان باخت.
او هنگام درگذشت 77 سال داشت و برای انتخابات میان دوره ای مجلس خبرگان از تهران و شانه به شانه آیت الله مهدوی کنی داوطلب شده بود.
آیت الله توسلی نه تنها رئیس دفتر آیت الله خمینی بود، بلکه به حکم او و در عین حضور در مجلس خبرگان، عضو شورای تجدید نظر در قانون اساسی و از جمله اعضای کم شمار اولیه مجمع تشخیص مصلحت نظام در زمان آیت الله خمینی نیز بود. پس از درگذشت آیت الله خمینی او را نیز گام به گام به عقب راندند و به جمع قربانیان کودتای خزنده ای پیوست که از سال 1368 علیه کادرهای اولیه انقلاب و طرفداران و مقلدان آیت الله خمینی در جریان است.
شمار مهمی از این کادرها و یاران او در جریان موج ترورهائی که سازمان مجاهدین خلق مجری آن شدند کشته شدند، شماری در طول جنگ با عراق کشته شدند و یا هواپیماهایشان سقوط کرد، افرادی نظیر آیت الله مطهری در همان ابتدای تاسیس جمهوری اسلامی قربانی شدند و در ادامه این توطئه جانشین آیت الله خمینی، یعنی آیت الله منتظری قربانی توطئهای شد که جزئیات آن سرانجام در تاریخ خواهد آمد و نسل های بعدی خواهند خواند و خواهند دانست پشت پرده چه گذشت.
آیت الله توسلی در سالهای پس از درگذشت آیت الله خمینی به مجمع روحانیون مبارز پیوست که عموما از شاگردان و نزدیکان آیت الله خمینی بودند و هستند و حساب خود را از روحانیون سنتی و بعضا مرتجع جدا کرد.
ستیز روحانیون گروه دوم با روحانیون گروه اول، یعنی نبرد میان روحانیون مبارز و روحانیت مبارز که در جریان 8 سال دوران ریاست جمهوری محمد خاتمی به اوج خود رسید، باعث حذف آیت الله توسلی از صحنه نیز شد. شورای نگهبان و شخص احمد جنتی صلاحیت او را يك بار برای مجلس خبرگان تائید نکرد و او این بار و بعنوان کاندیدای میان دوره ای مجلس خبرگان وارد میدان شده بود.
نه تنها با او در دوران رهبری علی خامنه ای چنین کردند، بلکه در جریان انتخابات ریاست جمهوری دوره نهم، در مسجد قلهک تهران، به جرم آنکه از احمدی نژاد برای ریاست جمهوری حمایت نکرده و میان او و هاشمی رفسنجانی، گفته بود دومی را ترجیح میدهد، شماری از اعضای گروه فشار تحت فرمان بیت رهبری و شورای نگهبان به او حمله ور شدند و مشت و لگدشان نیز به او رسید!
پیرامون آنچه درجلسه روز گذشته مجمع مصلحت گذشت، محمد هاشمی عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام گزارشی را ارائه داد که سایت "عصرایران" آن را منتشر کرد. او در این گزارش گفت:
«... جلسه مجمع می خواست وارد دستور کار شود که مرحوم آیت الله توسلی دست خود را بلند کرد و گفتن قصد بیان چند جمله ای را دارد . ایشان در مورد قضیه اخیر اسائه ادب و توهین به بیت حضرت امام (ره) و حاج سید حسن آقای خمینی مطالب خود را آغاز کرد و در این باره نامهای از حضرت امام (ره) که در سال 1361 نوشته شده بود قرائت کرد که بر اساس یکی از فرازهای این نامه، حضرت امام (ره) پیش بینی کرده بود بعد از ایشان گروهی مقدس نما ومتحجر و واپسگرا در قالب دفاع از امام، فرزندان، دوستان، یاران و بیت ایشان را مورد توهین و برخورد قرار خواهند داد. آیت الله توسلی سپس گفت که سید حسن آقا مسوول موسسه تنظیم ونشر آثار امام است و اگر ایشان نتواند دیدگاه های امام را بیان کند چه کسی می تواند این کار را انجام دهد. آیت الله توسلی با بیان هر کدام از این جملات به شدت با بغض سخن می گفت و در مواردی اشک ریخت و با گریه ادامه سخن می داد و از شدت تأثر، منقطع سخن می گفت . آیت الله توسلی گفت که در زمان امام نیز مقدس نماها می کوشیدند خود را مطرح کنند. او از قول امام نقل کرد که بر اساس آن امام فرموده اند مبارزه و سختی ها برای پیروزی انقلاب، فقط گلوله و سرنیزه نبود که اگر بود تحملش بسیار آسان تر بود، بلکه زخم زبان ها و طعنه ها، بسیار دردناک تر و جگر سوز تر از گلوله بود که آیت الله توسلی در بیان این سخنان باز هم به گریه افتاد و در حالی که بار دیگر، سخن دیگری از امام درباره متحجران و مقدس نماها و واپسگراها بیان می کرد در زمانی که به کلمه" واپسگراها" رسید از روی صندلی به پائین افتاد. بلافاصله دکتر ولایتی که در جلسه حاضر بود، بر بالین وی حاضر شد و در همین زمان آمبولانس نیز به محل رسید و ایشان را به بیمارستان شهید شوریده منتقل کرد اما ساعتی بعد کسانی که همراه ایشان به بیمارستان رفته بودند خبر دادند که ایشان به لقاءلله پیوسته اند.
در همین ارتباط گزارش دیگری را سید محمد ابطحی بعنوان شاهد در بیمارستان نقل کرده است. بموجب این گزارش سید حسن خمینی فرزند احمد خمینی که قتل او نیز از اسراسر قتل های زنجیره ای در جمهوری اسلامی است، پس از آنکه خود را از قم به تهران و به بیمارستان رساند نقل کرد که چند شب پیش خوابی دیده و برای آیت الله توسلی آن را نقل کرده بود. در آن خواب آیت الله خمینی گفته بود: "من را دارند از خانه ام بیرون می کنند!"
ابطحی در گزارش خود نوشت که اخیرا آیت الله توسلی که نگران سرانجام انتخابات بود، چند بار با دست به قلب خویش اشاره کرده و گفته اسرار خیلی ها در اینجاست و حیف که با این اسرار رفت!
جمهوری اسلامی
عضو شورای انقلاب دفاع می کند
بیانیه تحلیلی نهضت آزادی ایران
نهضت آزادی ایران به بهانه سالگرد انقلاب بهمن 57 بیانیه ای خبری- تحلیلی پیرامون اوضاع کشور منتشر کرده و در آن نسبت به سرنوشت جمهوری اسلامی هشدار داده است. در این بیانیه آمده است:
در 22 بهمن سال 57، نتیجهی سه ربع قرن تلاشهای آزادیخواهانهی ملت ایران برای رسیدن به آزادی و استقلال، پس از انقلاب مشروطه، به بار نشست و در نتیجهی وحدت عملی و همکاری و همفکری ملیون، مذهبیون، گروههای چپ و روشنفکران آزادیخواه، اعتصابات بازاریان، کارکنان دولت و کارگران و مبارزات مشترک دانشگاهیان، روحانیون و حمایت اکثریت قاطع ملت ایران، انقلاب به پیروزی رسید. انقلابی که دستاورد تلاشها و نتیجهی تحمل سالها زندان و شکنجهی آزادیخواهان و شهادت بسیاری از آنان بود، انقلابی که قرار بود الگویی برای همه آزادیخواهان جهان شود و آرمانشهری را بنا نهد که در سالهای بعد، مایهی رشک وغبطه دیگر ملتهای جهان باشد. اما امروز،در چه وضعی قرار داریم؟
برخی از سخنرانان حرفهای این روزگار، در ارزیابی شاخصهای پیشرفت و آبادانی، ترجیعبندی از دستاوردهای صنعتی را در منابر و تریبونهای انحصاری که در دست دارند، برمی شمارند وتکرار می کنند. اما فراموش میکنند که در یک بررسی علمی و قابل اعتماد، میزان پیشرفت نه فقط با دستیابی به فلان تکنولوژی که با ارزیابی ضریب رشد اقتصادی و توسعه ی متوازن و پایدار و همچنین با میزان دستیابی به شاخصهای عدالت اجتماعی و رفاه ملی قابل سنجش است و از این رو ضرورت دارد که این ستایشگران با مقایسهی نرخهای رشد اقتصادی و صنعتی و وضعیت عمومی ایران با کشورهایی مانند مالزی، ترکیه وکره جنوبی، در 29 سال گذشته داوری کنند که کدام حکومت عملکردی موفقیت آمیزتر داشته است؟
متاسفانه باید اذعان کرد که در آستانهی ورود به چهارمین دههی حیات نظام جمهوری اسلامی ایران، تذکرات و هشدارهای ناصحان و خیرخواهان نادیده گرفته شده و کشورمان در چنان بحرانی واقع شده است که خروج از آن به آسانی امکان پذیر نیست.
سالها پس از پیروزی انقلابی که بنا بود مصادیق تبعیض و بی عدالتی را در میان قشر های جامعه محو سازد و گامی در راستای جامعهی عدالت محور باشد، بخشی از حکومتگران نوپا مدیران سابق حکومت را که سالها در مسند امور قرار داشتهاند به ترویج فقر و فساد و تبعیض متهم میسازد.
رئیس دولت نهم جمهوری اسلامی، تقریبا در همه ی سخنرانیهایش، ازجمله در سخنرانی 22 بهمن امسال، موارد بسیاری را به عنوان شواهد وجود تبعیض و نبود عدالت بر شمرده است و با صراحت تمام، علل بروز چنین وضعیتی را تنها به عملکرد جریان سیاسی رقیب و دولتهای پیشین منتسب میداند، بی آن که به دوران تصدی خود و یا شیوهی حکومتداری طیف سیاسی همسو در طی این سالیان نیز، اشارهای کند.
اینک، وضعیت کنونی ایران پس از انقلاب، تنها از سوی یکی از اعضای سابق شورای انقلاب(علی خامنه ای- پیک نت) مورد تایید است و باقی اعضای آن شورا، به درجات گوناگون منتقد وضع موجوداند. آیا این امر نمیتواند معیاری برای بررسی میزان موفقیت در دستیابی به هدف های تعیین شده و آرمانهای اصیل انقلاب باشد؟
به نظر میرسد که تجربهی نزدیک به سی سال حکمرانی بلا منازع گروهی محدود، همراه با انحصارگری و اختناق ، ضمن منحرف کردن انقلابی اصیل و مردمی، که با شعار "استقلال ، آزادی، جمهوری اسلامی" به پیروزی رسیده بود، آن را به مرز یک بن بست تاریخی و وادی عدم انطباق عملکرد هیات حاکمه با آرمانها و مطالبات تاریخی ملت ایران کشانده است.
استقلال کشور
در شرایط کنونی بینالمللی، حاکمیت ملی و استقلال سرزمینی با احترام دولتها با حقوق اساسی ملت هایشان رابطهی مستقیم دارد. امروز عاشقان ایران، نگران تعرض بیگانگان به مرزهای ایران و توطئههای استعمار نو و کشورهای بحرانزدهی همسایه علیه یکپارچگی و تمامیت ارضی ایران هستند. رفتارهای نابخردانهی حاکمیت تمامیتخواه دربر خورد با هم میهنان کرد و بلوچ و عرب، باعث شده است که علاوه بر افزایش ضریب تهدیدات نظامی و اعمال گستردهی تحریمهای اقتصادی و همچنین انزوای سیاسی بیسابقه در عرصهی بینالمللی، خطر فروپاشی جغرافیایی بیش از هر زمانی در پنجاه سال گذشته نگرانی آور باشد.
آزادی
به رغم گذشت نزدیک به سی سال از پیروزی انقلاب، اصلیترین خواست روشنفکران و فعالان سیاسی و اجتماعی در صد سال اخیر و نیز مهمترین آرمان انقلاب و انقلابیون در سال 57 تا امروز محقق نشده است.
دانشجویانی که در دوران سلطه نظام مطلقهی سلطنتی به خاطر مبارزات آزادیخواهانه به زندان میافتادند، امروز در مقام استاد دانشگاه ممنوع التدریس و یا اجبارا بازنشسته میشوند و دانشجویان فعال امروز نیز دورههای فشردهای را در دانشگاه اوین می گذرانند.
کار به جایی رسیده است که حتی اعضای احزاب ملی- اسلامی که در رژیم استبدادی شاه به اتهام اقدام علیه امنیت ملی و توهین به نظام شاهنشاهی محاکمه و زندانی می شدند، در آستانه سی سالگی انقلابی که خود در پدید آوردن و پیروزی آن نقش مؤثر داشتند، به اتهامات مشابه بازداشت و محاکمه میشوند.
امروزه شاهدیم که فشارهای اطلاعاتی و امنیتی نه تنها بر گروههای سیاسی و فعالان عرصهی مطبوعات، که بر بسیاری از گروههای اجتماعی و نهاد های مدنی نیز افزایش یافته است و احزاب، گروهها یا فعالان منفرد اجتماعی و سیاسی مورد پرسشهای اعتقادی قرار می گیرند و اگر باورهای آنان منطبق بر اعتقاد و عملکرد تمامیتخواهان نباشد یا تفتیش کنندگان عقیدتی باور آنان را احراز نکنند، نه تنها از حقوق سیاسی، که در مواردی از حقوق انسانی، برخوردار نخواهند بود. اشاره به این واقعیت، جای بسی تأسف دارد که در حکومتی، که بنا به تصریح بنیانگذار آن، قرار بود کمونیست ها نیز حق فعالیت واظهار نظرآزادانه داشته باشند، امروزه حتی احزاب مسلمان نیز از حداقل حقوق قانونیشان بهرهمند نیستند.
جمهوری اسلامی
نزدیک به 30 سال پس از همه پرسی فروردین 58- که در آن،"مردم" نظام جمهوری اسلامی را برگزیدند- تمامیت خواهان با صراحت منکر مشروعیت آرای مردم هستند و آشکارا از پذیرش به ناچار و از سر اضطرار "نظام جمهوری" سخن میگویند و دریغا که برخی بازماندگان شورای انقلاب که هنوز بر مصادر حکومتی قرار دارند نیز، با برگزیدن شیوه سکوت، گویی بر این سخنان مهر تایید زده، رضایتشان را اعلام می کنند.
انقلابی که بر آمده از آرای مردم بود، امروز با ترفند های گوناگون در انحصار اقلیتی محدود قرار گرفته است و به رغم تاکید قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و مفاد اعلامیهی جهانی حقوق بشر، اکثریت مردم ایران را راهی به مشارکت و حضور در عرصههای گوناگون قدرت سیاسی نیست. اکنون، مناصب حکومتی، در سایه قوانینی نا معتبر و چه بسا نانوشته، در انحصار محافلی خاص قرار گرفته است و به اصطلاح "شیفتگان خدمت" سالهاست که اجازهی ورود به حوزهی قدرت را به هیچ دگر اندیشی نمیدهند.
از میان انتخابات گوناگونی که در قانون اساسی برای دخالت ملت در تعیین سرنوشت خویش دیده شده است، انتخابات مجلس خبرگان رهبری در عمل تنها به قشر روحانی وابسته به حاکمیت محدود گردیده است و در انتخابات مجلس و ریاست جمهوری نیز فیلترهای غیر قانونی و تهمتهای غیر شرعی دست اندر کاران، مانع اعمال حق حاکمیت ملت می شود، در حالی که با نگاهی به متن قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و اندیشیدن به فلسفه انقلاب، که علیه نظام سلطنت مطلقه و استبداد فردی شاه صورت گرفت، بانیان نظام و تدوین کنندگان قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران حتی رهبر نظام را که به موجب همان قانون باید فقیه جامع الشرایط و مرجع تقلید میبود، مصون از خطا فرض نمیکردند و از این رو نهادی را به نام مجلس خبرگان رهبری - که بر پایه اصل یکصد و یازدهم آن قانون وظیفهای جز نظارت بر رهبری نداشت – پیش بینی کردند تا از بروز هر گونه خطای احتمالی یا عملکرد فرا قانونی رهبری جلوگیری شود. به همین علت، لازم بود که اولا این مجلس، برآیند تمام گرایشهای فکری ملت باشد و دوم آن که، همانگونه که رأی مجلس خبرگان در ابقا یا تغییر رهبری قاطع است، بتواند در ارزیابی عملکرد مجموعههای منصوب رهبری نیز قاطع باشد.
اما متاسفانه در خلال این مدت، نه مجلس خبرگان رهبری، نسبت به بازیابی جایگاه قانونی خود و ایفای جدی وظایف نمایندگی مردم مبتنی با ساختار حقوقی این نهاد و ظرفیتهای قانونی آن تمایلی آشکار کرد و نه شورای نگهبان قانون اساسی، نسبت به مهمترین کارکردش یعنی پاسداری از حقوق ملت برپایه اصول قانون اساسی، علاقهمندی نشان داد.
واقعیت این است که برای این پرسش ساده نمیتوان پاسخی یافت که چرا هیات حاکمه – که همه ساله در سالروز همه پرسی تغییر نظام سلطنتی به جمهوری اسلامی برای انتخاب ماهیت حکومت، تبلیغاتی گسترده در مورد نتایج آن به راه میاندازند- امروزه مطرح کردن هر گونه درخواست برای تکرار چنان رفراندومی را با شدیدترین وجهی محکوم و در خواست کنندگان را سرکوب میکنند.
بیشتر نمایندگان دورههای گذشته مجلس شورای اسلامی و جمعی از وزیران دولتهای پیشین و حتی برخی اعضای سابق شورای نگهبان و نمایندگان مجلس خبرگان رهبری به اتهام عدم اعتقاد و التزام عملی به اسلام از سوی هیات های اجرایی و نظارت شورای نگهبان رد صلاحیت شدند. چگونه میتوان ادعا کرد که در تمامی دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، دولت یا حکومتی اسلامی برقرار بوده یا حاکمانی مسلمان بر این سرزمین حکومت میکردهاند؟
درحکومتی که در آن یکی از بزرگترین مراجع تقلید شیعیان- که نقش والایی نیز در به ثمر رساندن انقلاب و تدوین نظریه حکومت اسلامی بر پایه آموزه ولایت فقیه داشت- سالها به جرم انتقاد و مطرح کردن نظرات فقهی محبوس و محصور و تحت فشار باشد، چه میزان پایبندی به اسلام یافت میشود ؟
در زمانی که طیف های گوناگون مسلمان که در قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز به رسمیت شناخته شده اند، مانند برادران اهل سنت، از داشتن مکانی برای برگزاری نماز جمعه یا مسجد در برخی از شهرها، از جمله تهران محرومند، حسینیهی فقرای گنابادی با خاک یکسان می شود و روشنفکران مسلمان، حتی حق برگزاری نماز دو عید بزرگ اسلامی را نمییابند، تعبیر اسلامی بودن حکومت به طنزی تلخ بدل شده است.
در حکومتی که قرار بود ادامه ی حکومت علی (ع) باشد، و انتظار می رفت که حاکمانی بر مسند قدرت قرار گیرند که حتی از در آوردن خلخال از پای یک زن یهودی برآشوبند و آرزوی مرگ کنند، امروزه شاهد آن هستیم که مسلمانی به جرم دگر اندیش بودن کارد آجین میشود و مسلمانانی در زندان به وسیله ضابطان رسمی قوهی قضاییه و ماموران حرفهای و حکومتی امر به معروف و نهی از منکر به طرق مشکوک فوت میکنند یا در شرایطی قرار میگیرند که خودکشی را بهترین طریق رهایی مییابند، و متاسفانه هیچ مسئولی نه تنها آرزوی مرگ نمیکند که حتی خود را ملزم به کنارهگیری از قدرت و یا دست کم موضعگیری و پاسخگویی نیز نمیبیند.
برخی از روحانیان به اتهام اظهار نظر به خلع لباس و زندان محکوم میشوند و فقهایی که در دوران مبارزه و انقلاب از " قاعدین" بودند، با ژست"مجاهدین"، منتقدان را تکفیر میکنند.
رشد روزافزون طلاق، اعتیاد به انواع مواد مخدر و مسکرات ، فروپاشی هنجارهای دینی و اخلاقی متداول در خانوادهها ، آمار های وحشتناک تجاوز و قتل که هر روز صفحات روزنامهها را پر میکند. آمار خجالتآور رشد مهار نشدهی ویروس HIV مثبت ( ایدز )، حتی در مذهبیترین شهرهای کشور، رشد بیسابقه و فزاینده فساد اداری در لایههای مختلف حکومت نشانگر سقوط اخلاق در جامعه و عدم توفیق عموم دولتهایی است که در پی یک انقلاب اصیل و مردمی با خواستههای کاملا فرهنگی روی کار آمدند و بیگمان، یکی از مهمترین علل این ناکامی را در تفکر رسمی و حاکم "همه با من "و ممانعت آحاد ملت از دستیابی به حقوق بنیادینشان، باید سراغ گرفت.
متاسفانه امروز، کشور ما با نقطهی مطلوب و چشمانداز واقعبینانهای که طی این سی سال باید به آن میرسید، فاصلهی فراوانی دارد.
فرانسه برای نقش آفرینی نظامی
خود را به تنگه هرمز نزدیک کرده!
آیا رئیس جمهور نیکلا سارکوزی واقعا به سوی جنگ می رود؟ آیا او طرفدار رویارویی در «مناطق بسیار حساس» دنیا می باشد؟ بعد از افغانستان، که وی در ماه های اخیر نشان داده است که خواهان شرکت هرچه بیشتر فرانسه در آن کشور می باشد، اکنون نوبت خلیج فارس است. او اخیرا قراردادی برای برقراری یک پایگاه نظامی جدید و دائم در ابوظبی امضا کرده است، درست در نزدیکی تنگه استراتژیک هرمز، روبروی ایران. این قرارداد که در روز ١٥ ژانویه با امارات متحده عربی به امضا رسید نتیجه دیدار چند ساعته رئیس دولت فرانسه از این کشور می باشد. این تعهدنامه که یک «توافق برای حضور» است، راه را برای برقراری یک پایگاه نظامی مشترک (١) با حدود ٤٠٠ الی ٥٠٠ نظامی باز می کند که یک سوم آنها در بندر تجاری ابوظبی، مستقر خواهند شد. وظیفه این پایگاه پشتیبانی از نیروی دریایی ملی فرانسه می باشد که در خلیج فارس و اقیانوس هند در حال انجام وظیفه اند. و نیز مرکزی است برای تمامی نیروهای نظامی فرانسه که در چارچوب یک همکاری مشترک با ارتش کشورهای خلیج فارس، به عملیات مداوم می پردازد.
اگر حرف های آقای سارکوزی را باور کنیم، امارات متحده عربی که از سال ١٩٩٥ بر اساس یک قرارداد دفاعی دوطرفه به فرانسه مرتبط شده اند، خواهان استقرار این پایگاه شدند«برای اینکه فرانسه بتواند در ثبات این منطقه دنیا شرکت کند». از قرار آنها خواسته بودند « که فرانسه قسمتی از نیروهای خود را که در جیبوتی متوقف مانده بود، به خلیج فارس، که منطقه مهمی می باشد، کوچ دهد.»
مسئولین فرانسه این نکته را درنظر دارند که دولت های کوچک سنی مذهب منطقه جنوبی خلیج، یعنی جزایر کوچک در حال شکوفایی که به خاطر بالارفتن قیمت نفت در حال رشد سریع می باشند، در واقع به خاطر فعالیت و دخالت های ایران شیعه که قدرت بزرگ خیلج « فارس » به شمار می رود، بسیار نگران بوده و نزد شرکای غربی شان به خصوص آمریکا به دنبال ضمانت های ایمنی می گردند.
ایالات متحده حضور سنگینی در منطقه دارند: فرماندهی پنجمین ناوگان نیروی دریایی آمریکا در بحرین مستقر است، مقر فرماندهی مرکزی و مرکز عملیات هوایی برای خاورمیانه در قطر و پادگان ها و انبارهای تسلیحاتی در کویت. و امارات متحده عربی برای پروازهای آمریکایی تسهیلات هوایی فراهم نموده اند...
ایجاد این پایگاه نظامی فرانسه در خلیج می تواند نشانه جدیدی از همسویی آقای سارکوزی با استراتژی آمریکا در خاورمیانه به شمار رود. همچنین می تواند نشانه این باشد که برخی از امیران با متنوع کردن شرکا یا « پدرخوانده » هایشان خواهان شکستن تسلط مطلق آمریکا در منطقه می باشند. مدرسه عالی نظامی "سن سیر" فرانسه به زودی شعبه ای در دوحه باز خواهد کرد تا افسران نیروی زمینی قطر و برخی دیگر از دولت های خلیج فارس را آموزش دهد. از هم اکنون ناوگان های نیروی دریایی فرانسه سالی30 بار در امارات توقف می کنند. نیروی هوایی در آنجا سالی دو بار دوره آموزشی برای خلبان های هواپیماهای شکاری ترتیب می دهد. نیروی زمینی سالی ٢٥ عملیات نظامی انجام می دهد که در آن واحد ها و افسران ارتش دولت های منطقه را شرکت می دهد. در ماه فوریه و مارس آینده، ١٤٠٠ نظامی امارات و قطر و ٤٠٠ نظامی فرانسه در یک عملیات مشترک چند ارتشی به نام سپر خلیج شرکت خواهند کرد.
به هر حال این اولین باری است که فرانسه در خلیج فارس مستقر می شود، و آن هم در تنگه هرمز، یعنی یکی از حساس ترین مناطق جهان، جایی که ٤٠ درصد نفت جهان از آن عبور می کند. فرمانده نیروی کل قوای ویژه رئیس جمهور فرانسه، آدمیرال ادوارد گی یو، اعتقاد دارد که این « یک انقلاب کوچک ژئوپلتیک » است چرا که بعد از پنجاه سال برای اولین بار فرانسه یک پایگاه جدید در خارج از مرزهای خود ایجاد می کند و آن هم خارج ازمستعمرات پیشین افریقائی اش. « کاهش » نسبی پادگان جیبوتی که در حال حاضر مهمترین پایگاه نظامی فرانسه در آفریقا به شمار می رود و خواهد رفت، بی شک پیش درآمدی برای بازسازی شبکه پایگاه های نظامی فرانسه در آفریقا می باشد، عملیاتی بسیار پرخرج که انتقادات متعددی را در قاره سیاه برانگیخته است. قرار است که در کتاب سفید آینده درباره دفاع و امنیت که در اواخر مارس به چاپ خواهد رسید به این بازسازی اشاره شود.
گشایش پایگاه نظامی درابوظبی که در واقع تا سال آینده تکمیل خواهد شد، سوالات دیگری را برمی انگیزد. آیا این یک تغییر در سیاست فرانسه است؟ فرانسه که تا کنون به گفته آقای فرانسوا بیرو، دبیر اول « نهضت دموکراتیک» « یک قدرت تعدیل کننده سیاسی و نه نظامی » در خاورمیانه بوده است؟ آیا این خطر وجود دارد که فرانسه داخل یک جنگ محلی و یا منطقه ای گردد به خصوص علیه ایران که خواهان کنترل تنگه هرمز است؟ آیا این تصمیم که بدون رایزنی اتخاذ شده است، با این خواست اعلام شده که باید پارلمان درعملیات خارجی فرانسه هرچه بیشتر شرکت داده شود، در تناقض نمی باشد ؟
پاورقی
١- مشترک با چندین نیرو: زمینی، دریایی و هوایی.
شلوار رقبای انتخاباتی
وصله های احمدی نژادی دارد
محمدعلی ابطحی
بعد از رد صلاحیتهای گستردهی کاندیداهای جبههی اصلاحات، سناریوی بامزهای گویا در حال انجام بود. خیلی از متولیان جبههی اصولگرایی و رد صلاحیت کنندگان، با سر و صدا اعلام کردند که با همهی این رد صلاحیتها، هنوز انتخابات به صورت جدی رقابتی است؛ و دو گروه و جریان در صحنهی سیاسی وجود دارند که میتوانند با یکدیگر رقابت جدی نمایند. بلافاصله جبههای با محوریت آقایان لاریجانی، رضائی، قالیباف تشکیل جلسه دادند و بی آن که کوچکترین انتقادی از این رد صلاحیتها داشته باشند، تلاش داشتند خود را با محور اعلام نشدهی مخالفت با احمدی نژاد به عنوان همان جریان دوم به مردم معرفی کنند. گروههای کوچک و یا افراد بزرگ دیگری هم که با سیاستهای احمدی نژاد مخالف بودند، به طور پراکنده خود را جزئی از همین پروژه معرفی کردند تا مردم باور کنند دو جناح اصلی در کشور وجود دارد؛ یکی طرفدار و دیگری مخالفان احمدی نژاد و این دو گروه قرار است رقابت جدی نمایند و در یک فضای کاملاً رقابتی، انتخابات آزاد و با حضور دو طیف اصلی کشور برگزار شود. با این سناریو به دلیل آن که اختلافات بر محور احمدی نژاد بود، هم ایشان پرآوازه میشد و هم انتخابات پرشور و رقابتی معرفی میگشت و هم اصلاح طلبان که پشتوانهی اصلی و سنگین حمایت مردم را داشتند، حذف میشدند؛ اما اعتراض سران اصلاح طلب و فعالیت گسترده آنان و حمایت مردمی از این اندیشه این سناریو را درهم ریخت. زیرا معلوم بود که اختلافات دو جناح کشور خیلی جدیتر و پرسابقهتر و مبنائیتر از این بود که بر محور احمدی نژاد قرار گیرد. جناح سازیهای بیپشتوانه، هیچگاه نمیتواند اثری در روند سیاسی جامعه داشته باشد.
مصاحبه تاج زاده
مردم نباید به رانت خواران حکومتی
اجازه دهند به مجلس هشتم راه یابند
اگر به شعارهائی که درباره آگاهی مردم و وفاداری آنها به نظام میدهند، کمترین اعتقادی داشتند، اینگونه راه انتخاب مردم را برای مجلس نمی بستند! حداقل شاه در اوج اقتدار و دیکتاتوری خود به مخالفانش گفت که می توانند پاسپورت گرفته و ایران را ترک کنند، اما آقای باهنر وعده قتل عام اصلاح طلبان را میدهد.
اگر کسی حق وتوی دولت آمریکا در سازمان ملل را قبول دارد، اخلاقاً نمیتواند به حق وتوی آقای جنتی انتقاد کند. همچنان که اگر فردی از حق وتوی آقای جنتی و همفکرانش دفاع میکند، اخلاقاً نمیتواند منتقد حق وتوی دولت آمریکا در جهان باشد؛ زیرا ماهیت هر دو حق که البته ناحق است، یکی است. حق وتو یعنی آنکه ما زور داریم پس حق داریم منتقدان خود را از حقوقشان محروم کنیم.
اگر دولت کنونی آمریکا خواهان برگزاری انتخاباتی پرشور در جمهوری اسلامی ایران نیست، آیا کسانی که با حذف داوطلبان اصلاحطلب و مستقل در صدد غیررقابتی کردن انتخابات ایران هستند و آگاهانه یا ناآگاهانه از حضور پرشور مردم در پای صندوقهای رأی میکاهند، در جهت تحقق خواسته دولت آمریکا گام برنمیدارند و پایههای نظام جمهوری اسلامی را سست نمیکنند؟
خوشبختانه اعتراض به ردصلاحیتهای فلهای داوطلبان در این دوره از انتخابات منحصر به اصلاحطلبان نمانده و اعتراضها به درون جبهه اصولگرایان نیز کشیده شده است.
حضرات آقایان منتظری، مکارم شیرازی و بیات به طور علنی به انتقاد از رفتار غیرقانونی هیأتهای اجرایی و نظارت برخاستهاند و ائمه جمعه قم، اصفهان، شیراز، گرگان و ارومیه و همچنین مجمع روحانیون مبارز تهران و مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم و سرانجام نوه رهبر فقید انقلاب نیز اعتراض خود را به رد صلاحیتها اعلان کردهاند.
نظارت استصوابی همان حق وتو است و اکنون شاهد اعتراض اهالی فرهنگ و هنر بویژه سینماگران هستیم که فریادشان از نظارتهای مطلقه و غیرپاسخگو که همان حق وتوی اصولگرایان در عرصههای مختلف اجتماعی است، بلند شده است.
سخن نخبگان کشور اعم از دانشگاهی، حوزوی و غیره و سخن زن و مرد ایرانی این است که اگر اصولگرایان به راستی معتقدند که مردم ایران ملتی آگاه و وفادار به نظام و آرمانهای امام و شهیدان هستند؛ چرا روزبهروز دایره انتخاب آنان را در عرصههای مختلف تنگتر میکنند و مانند اصلاحطلبان رفتار نمیکنند که به آگاهی مردم و حق انتخاب آنان احترام میگذارند و ضمن دفاع از دموکراسی و حقوق بشر انتخاب مردم را بهتر از انتصاب مسئولان میدانند و از انتخابات صددرصد آزاد دفاع میکنند. مگر فهم ملت ایران از مردم ونزوئلا و بولیوی و نیکاراگوئه کمتر است؟
این سخن حقی است که در انتخابات قانون باید حاکم باشد ؛ اما با کمال تأسف باید گفت که مجریان و ناظران کنونی انتخابات نه به قانون اساسی معتقدند و نه به آن التزام دارند.
برای مردم این سوال مطرح است که آیا تحصن در جمهوری اسلامی ایران خلاف قانون است و اگر کسی در تحصن شرکت کرد باید از حقوق اجتماعی خود محروم شود؟ اگر توضیح مثبت است اصولگرایان پاسخ دهند چرا از محرومیت حقوق کسانی که در دوره هشتساله اصلاحات علیه اقدامات قانونی دولت خاتمی از جمله در قم تحصن کردند، سخن نمیگویند؟ به چه دلیل تحصنکنندگان علیه دولت خاتمی نه تنها از حقوق اجتماعی خود محروم نشدند؛ بلکه در دولت آقای احمدینژاد به سمتهای مختلف گمارده شدند؟
آقایان بعد از گذشت چهار سال به این فکر افتادهاند که تحصن را مبنای رد صلاحیت نامزدها قرار دهند، حال آنکه در مجلس هفتم صلاحیت تعدادی از تحصنکنندگان تایید شد. صلاحیت دکتر معین نیز یک سال بعد از آن به عنوان نامزد انتخابات ریاست جمهوری توسط مقام رهبری تایید شد و اصولگرایان اعتراض نکردند که وی از سخنرانان اصلی در جمع متحصنان بود. در انتخابات شوراها در سال 85 نیز این بحث مطرح نشد؛ ولی امروز تحصن به کابوسی برای اصولگرایان تبدیل شده است که ناشی از تقلیل یافتن پایگاه اجتماعی آنان از یکسو و استقبال وسیع مردم از حضور اصلاحطلبان در صحنه سیاسی از سوی دیگر است.
در روزهای اخیر آقای باهنر سخن غریبی مبنی بر اینکه زندگی کردن برخی از نمایندگان مجلس ششم ناشی از رأفت نظام اسلامی است گفته، که بسیار تأسفبرانگیز و تلخ است. با ورود آقایان فلاحیان و حسینیان به صحنه رقابتهای انتخاباتی مجلس هشتم انتظار شنیدن چنین سخنانی را البته بعد از تشکیل مجلس هشتم داشتیم؛ اما به نظر میرسد اصولگرایان که به دلیل بیکفایتی در اداره کشور و نیز اختلافات درونی با بحران مشروعیت مواجه شدهاند، شدیداً نگران انتخاب مردم هستند و با همه وجود درصدد حذف اصلاحطلبان برآمدهاند.
مفهوم دقیق جمله آقای باهنر این است که اگر اصلاحطلبان از سوم تیرماه 1384 تا کنون به دیار عدم فرستاده نشدهاند، از رأفت اصولگرایان نشأت گرفته است، در نتیجه ردصلاحیت اصلاحطلبان نه تنها لازم است تا در این دوره آقای باهنر با استفاده از رانت حذف رقبا به خانه ملت راه یابد؛ بلکه اصلاحطلبان اساساً حق انتشار روزنامه نیز ندارند و مهمتر این که حق حیات ندارند و اگر تا کنون زنده ماندهاند به علت رأفت اصولگرایان است.
حتی شاه معدوم در اوج غرور و سرمستی ناشی از سه برابر شدن قیمت نفت در سال 52 چنین جسارتی را به مخالفان خود نکرد و تنها پیامش به آنان گرفتن پاسپورت و ترک کشور بود.
رژیم شاه برای مخالفان خود حق حیات و زندگی کردن قائل بود مشروط بر آنکه در عرصه سیاست دخالت نکنند. اکنون در سالگرد پیروزی انقلاب که یکی از اصلیترین آرمانهایش آزادی سیاسی بود سخنی از دهان باهنر خارج میشود که ملا عمر و بوش آن را قبلاً گفتهاند، هر کس با ما نیست، علیه ماست و حق حیات ندارد؛ وگرنه سرنوشتی شبیه قربانیان قتلهای زنجیرهای خواهند داشت یا مانند سعید حجاریان تنبیه خواهد شد.
آقایان هرگز فراموش نخواهند کرد که در دهه اول انقلاب و در دوران دفاع مقدس چه مقاومتها در برابر امام کردند و حال خود را پیروان خط امام و رهبری میخوانند و برای فرزندان امام و انقلاب خط و نشان میکشند.
جالب است بدانیم امروز کسانی خود را معادل نظام میدانند که امام مانع توزیع روزنامه رسالت که سردمدار اصولگرایی شده است در صحنههای جنگ شد و آن را باعث تضعیف روحیه رزمندگان خواند. اینکه میگویم انقلاب پس از رحلت امام از مسیر خود خارج شده است، به دلیل ایجاد همین مسایل است. در دوره جنگ آقایان با نظر صریح و مکتوب امام راحل مبنی بر تداوم نخستوزیری مهندس موسوی مخالفت کردند؛ اما کسی آنان را از حقوق خود محروم نکرد و اساساً کسی نمیتوانست چنین جسارتی بکند که امروز آقایان به بیت امام جسارت میکنند.
ظن غالب این است که زنده ماندن نمایندگان مجلس ششم بیش و پیش از آنکه نمایانگر رأفت اصولگراها باشد، ناشی از اصلاحی است که در نهادهای اطلاعاتی در دولت خاتمی رخ داد و در نتیجه روش سعید امامی برای حذف بیسروصدای مخالفان برای همیشه ناممکن شده است.
آقایان به اصلاحطلبان انتقاد میکنند؛ چرا که اصولگرایان را به لیبرال دیکتاتور یا سوسیال دیکتاتور تقسیم میکنند که به لحاظ اقتصادی دو گرایش دارند یا دولتمحور هستند یا بازارمحور؛ اما از لحاظ سیاسی همه آنان طرفدار نظامی بسته و تکصدا هستند.
تاج زاده اظهار امیدواری کرد که ملت ایران تکلیف ویژهخواران سیاسی را که در صورت حاکم شدن بر سرنوشت ملت میتوانند نقش مخربتر از رانتخواران اقتصادی علیه مصالح و منافع کشور را ایفا کنند با انتخاب نمایندگان غیررانتخوار روشن کنند.
"روحالله حسینیان" رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی که با نام "خسرو" در پرونده قتل های زنجیره ای شهره شد، در نامهای سرگشاده ای به نامه هفته گذشته حمید انصاری قائممقام موسسه تنظیم و نشر آثار آیت الله خمینی خطاب به خود، پاسخ داد.
روح الله حسینیان با گشودن یک پرونده تهدید آمیز علیه خبرگزاری ایسنا و حمله به اصلاح طلبان و قائم مقام موسسه تنظیم آثار آیت الله خمینی، گفت که او تائید کننده دخالت سپاه در انتخابات نبوده است.
روح الله حسینیان در همین مصاحبه فاش ساخت که از داوطلبی مجلس هشتم هم استعفا نداده و قرار است درکنار علی فلاحیان، ایشان هم که مدتی نماینده دادستانی در کنار دست فلاحیان در وزارت اطلاعات و امنیت بوده به مجلس هشتم برود.
روح الله حسینیان در پاسخ خود به قائم مقام آثار آیت الله خمینی نوشت:
«هنوز از شایعه انصراف اینجانب چیزی نگذشته که دروغ دیگری از قول آقای انصاری علیه اینجانب ساخته و پرداخته شد. چند روز پیش شایعه کردند که اینجانب از کاندیداتوری نمایندگی مجلس شورای اسلامی انصراف داده ام و اینک دروغی دیگر به اینجانب نسبت دادهاند که خبرگزاری ایسنا که از ابتدای تاسیس بنای بر دشمنی و تهمت پراکنی علیه اینجانب را داشته مفصل روی سایتش آورده است.
ایشان (قائم مقام موسسه آثار آیت الله خمینی) کوشیده است تا اظهارات فرمانده محترم کل سپاه مبنی بر حمایت سپاه و بسیج از تقویت اصولگرایان در انتخابات آینده را به معنای دفاع سپاه از ایدئولوژی اصولگرایی تفسیر کند."
(ظاهرا و از نظر روح الله حسینیان که در نقش محقق ظاهر شده "تقویت" با "دفاع" تفاوت دارد!)
ای کاش می دانستم آقای حمید انصاری از کجا این دروغ بزرگ را برساختهاند و منشا این دروغ کجا بوده است؟
من لااقل در این چند سال اخیر تا این لحظه نه کلمهای در مورد دخالت یا عدم دخالت نیروهای نظامی در انتخابات گفتهام ونه مصاحبه ای کرده ام و نه مطلبی را نوشته ام و جالب این است که هنوز نه مطالب فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را دیده ام نه از مصاحبه حاج حسن آقا (خمینی) اطلاعی دارم.
چقدر دلم می خواست آن روزی که غاصبین دوم خردادی اندیشه های امام خمینی را متعلق به موزه های تاریخ می دانستند و پیوسته درصدد حذف اسلامیت نظام بر آمده بودند و ندای سکولاریسم دینی سر داده بودند و به دنبال پوپولیسم دینی به جای قرائت امام خمینی از دین بودند، آقای انصاری واکنشی از خود نشان می دادند. »
بعد از این پاسخ امنیتی و تهدید آمیز، خبزگزاری ایسنا نوشت: روز دوشنبه مطلبی درباره سخنان اخیر حجتالاسلام والمسلمین سید حسن خمینی به نقل از سایت رسمی مرکز اسناد انقلاب اسلامی با تیترهایی همچون «پاسخ مرکز اسناد انقلاب اسلامی به اظهارات سید حسن خمینی" در برخی مطبوعات درج شده بود که نویسنده این مطلب در سایت مذکور ابوالفضل صدقی، مدیر گروه تاریخ و روابط خارجی مرکز اسناد انقلاب اسلامی بوده است.
(به این ترتیب و با حمله شدیدی که از هر طرف به فرمانده کل سپاه و امثال روح الله حسینیان و دولت احمدی نژاد بعنوان حامی سایت هائی که از "لپ گل انداخته سید حسن خمینی" بعنوان نشانه بی دردی نوشته بودند، عرصه چنان تنگ شده که سخنگوی دولت اعلام داشت حساب آن سایت ها از حساب دولت احمدی نژاد جداست- و لابد به مراکز غیبی وصل است- و روح الله حسینیان هم با این تکذیب عملا گفت که "من نبودم، دمم بود- تقصیر آستینم بود". ایشان نبوده مدیرگروه تاریخ و وزیر امور خارجه اش در مرکز اسناد انقلاب اسلامی