در همايشي كه چندي پيش توسط سازمان توسعه و نوسازي معادن كشور برگزار شد، به شركتكنندگان در همايش، پاكتهاي دويست هزار توماني هديه داده شد.
در پايان اين همايش كه بيش از 350 نفر از مديران و نيز فعالان روابط عمومي و بازرسان نهادها و دستگاههاي بازرسي حضور داشتهاند، به هر شركتكننده پاكتي حاوي دويست هزار تومان پول نقد داده ميشود.
بنا بر اين گزارش، بازرسان دستگاههاي نظارتي، اين هديه! را بازميگردانند، اما پرسش اينجاست: آيا صرف برگشت دادن هدايا كافي است يا اينكه دستگاهها بايد بر اساس وظيفه قانوني خود با چنين رفتاري برخورد كنند؟
از سوي ديگر، بايد مشخص شود اين هديه از كجا تأمين شده، زيرا اگر دولتي باشد كه از بيتالمال بوده و چنين مجوزي در پرداختهاي مالي به هيچ دستگاهي داده نشده و اگر غيردولتي بوده، هدف از اين نوع خرجها و هزينهكردها، آن هم در آستانه انتخابات مجلس چه بوده و چرا در يك همايش دولتي از بودجه غيردولتي براي دادن هديه استفاده شده است؟
محمد هنجني باقري، معاون پشتيباني وزارت دادگستري، امروز از سوي دكتر غلامحسين الهام، وزير دادگستري، بركنار شد.همانگونه که در زمان اوج تورم در سالهاي 69 تا 75، شاخص قيمتها طي اين 6 سال حدود 5 برابر شده بود، شاخص دستمزدها طي همين دوره حدودا 6 برابر گرديد؛ يعني نه تنها دستمزدها متناسب با نرخ تورم افزايش يافت.
با رسيدن نرخ رسمي تورم در ماه گذشته به مرز 20 درصد و تشديد گرانيها، بحث افزايش قيمتها، بعد سياسي نيز پيدا كرده است و هواداران دولت در پي دفاع از عملكرد خويش و برتر نشان دادن كارنامه خود در مديريت بازار از ديگر دولتها هستند.
در اين يادداشت قصد دفاع از دولتها را نداريم و تنها شرايط اقتصادي و عوامل مؤثر بر گرانيهاي دو دوره که بيشتر مورد اشاره سياسيون قرار ميگيرد، بررسي ميشود. از آنجا که بسياري تلاش خود را بر مقايسه شرايط كنوني با وضعيت اقتصادي كشور در سالهاي 73 و به ويژه 74 متمركز كردهاند، به گونهاي که طيف اقتصاددانان مجلس هفتم، از جمله احمد توكلي و الياس نادران و حتي غلامعلي حداد عادل، نيز در ماههاي اخير چندين بار با تكرار تورم 35 درصدي سال 73 و 49 درصدي سال 74 و مقايسه آن با شرايط فعلي بر برتري عملکرد د سال اخير بر عملکرد اقتصادي آن سالها در مديريت بازار تأكيد داشتهاند؛ بنابراين به نظر ميرسد مقايسه شرايط اقتصادي سالهاي 73 و 74 با سالهاي 85 و 86، بتواند معيار مناسبي جهت ارزيابي جهتگيريهاي اقتصادي ارايه كند.
براي بررسي عميقتر، از سه زاويه شرايط اقتصادي كشور، ويژگيهاي تورم و شفافيت نرخ تورم به اين موضوع ميپردازيم.
1ـ شرايط اقتصادي
اقتصاد كشور در سالهاي 73 و 74، شرايط كاملا متفاوتي را با 85 و 86 تجربه ميكند، در آن دوره كه پس از پايان جنگ اول خليج فارس، بازار نفت شوك سقوط قيمتها را تجربه ميكرد، درآمد نفتي كشور به شدت كاهش يافته و سالانه به حدود چهارده ميليارد دلار رسيد. اين كاهش در شرايطي بود كه به دليل سياستهاي انبساطي سالهاي 70 تا 72، حجم بدهيهاي ارزي كشور سنگين شده بود و كشور ناگزير بود از درآمد نفتي، بخشي را هم صرف بازپرداخت بدهيها كند. بنابراين ارز حاصله از فروش نفت كه مهمترين ابزار دولت براي كنترل تورم است، عملا قابل استفاده نبود؛ چراكه دولتها در ايران که متكي به نفتند، با دو شيوه تورم را كنترل ميكنند؛ شيوه نخست با استفاده از واردات و پاسخ به تقاضاي مازاد موجود در بازار كه منجر به افزايش قيمتها شده و شيوه دوم با فروش ارز به صورت رسمي يا غيررسمي و جمعآوري نقدينگي موجود در بازار كه از يك سو مانع افزايش تقاضا شده و از سوي ديگر، ريال مورد نياز دولت را تأمين ميكند.
در سالهاي 73 و 74 به دليل پايين بودن قيمت نفت، هيچيك از اين راهها عملي نبود. بنابراين دولت امكان كنترل سريع نرخ تورم را از دست داد. اما در سالهاي 85 و 86 با وجود قيمت نفت در حد 65 دلار در سال 1385 و 75 دلار در سال 1386 كه درآمد نفتي كشور را بنا بر اعلام بانك مركزي، به 62.5 ميليارد دلار در سال 1385 و هفتاد ميليارد دلار در سال 86 رسانده است، دولت حداكثر استفاده از منابع ارزي را براي كنترل بازار انجام داد، به شكلي كه واردات در سال گذشته به رقم بيسابقه پنجاه ميليارد دلار رسيده و در سال جاري نيز از مرز 55 ميليارد دلار عبور ميكند.
بنابراين در مقايسه شرايط اقتصادي با توجه به چهار برابر شدن درآمد نفتي کشور و واردات سالهاي 85 و 86 نسبت به 73 و 74 كه واردات كشور در حد دوازده ميليارد دلار بود، تورم موجود بيش از حد مورد انتظار بوده است.
2ـ ويژگيهاي تورم
تورم يا افزايش ماندگار قيمتها، انواع گوناگوني دارد، که از نظر ماهيت و پيامدهاي روند افزايش قيمتها، ويژگيهاي تورم را مشخص ميكند.
به طور كلي، اگر در شرايط ركود اقتصادي كه نرخ رشد سرمايهگذاري، اشتغال و توليد سطح بالايي ندارد، تورم ايجاد شود، به آن تورم ركودي گفته ميشود.
در تورم ركودي به دليل عدم افزايش درآمد خانوارها، به ويژه كارمندان و كارگران، وجود بيكاري و عدم سرمايهگذاري جديد، فشار سنگيني به جامعه به خصوص اقشار متوسط به پايين وارد ميشود، اما در تورم در شرايط رونق اقتصادي كه همراه با افزايش درآمدها متناسب با نرخ تورم، اشتغال و سرمايهگذاريهاي جديد است، تحمل تورم براي اين گروه بسيار آسانتر از تورم ركودي است.
همانگونه که در زمان اوج تورم در سالهاي 69 تا 75، شاخص قيمتها حدود 5 برابر شده بود، شاخص دستمزدها طي همين دوره حدودا 6 برابر گرديد؛ يعني نه تنها دستمزدها متناسب با نرخ تورم افزايش يافت، بلکه قدرت خريد حقوق بگيران در اين دوره بهبود يافت؛ هر چند درآمد برخي قشرهاي ضعيف جامعه مانند کشاورزان چندان رشد نداشت و فشار سنگيني را تحمل کردند.
اما نگاهي به وضعيت اقتصاد كشور در سالهاي اخير نشان ميدهد كه بنا بر تمامي شاخصهاي اقتصادي، تورم موجود در ايران، تورمي ركودي است. به طور مثال، نرخ افزايش حقوق كاركنان دولت در سال 1386، 9 درصد كمتر از تورم رسمي اعلامشده از سوي دولت بوده است يا نرخ بيكاري ـ گرچه تک رقمي اعلام ميشود! ـ همچنان در حد 12 درصد باقي مانده است و نرخ تشكيل سرمايه نيز به نصف سالهاي گذشته كاهش يافته است.
اما در مقابل شرايط سالهاي 73 و 74 و رونق اقتصادي آن دوره، تحمل تورم بالاتر از 30 درصد براي جامعه، آسانتر از تورم كنوني مينمود.
از سوي ديگر، روند افزايش قيمتها، وابسته به نقش آن در سناريوي اقتصادي دولت، به تورم هدفمند يا تورم ناخواسته و تحميلي تقسيم ميگردد.
در صورتي كه افزايش قيمتها در چهارچوب اصلاحات ساختاري اقتصادي و با هدف تنظيم يارانهها، تقويت توليدكنندگان داخلي و ايجاد شرايط رقابتي آزاد براي صنايع كشور باشد، تورم به رغم مشكلات و پيامدهاي كوتاهمدتي كه به همراه ميآورد، در درازمدت به ايجاد ساختاري سالم و پايدار در اقتصاد، تقويت بخش توليد و تضعيف واسطهگري و كاهش رانتهاي اقتصادي ميانجامد.
با توجه به برنامه تعديل اقتصادي و اصلاحات ساختاري در دولت سازندگي كه قصد داشت اقتصاد بسته، كوپني و فرسوده كشور را تجديد ساختار كند، تورم نيمه نخست دهه هفتاد را ميتوان تورمي هدفمند دانست؛ چراكه چندنرخي بودن ارز و اختلاف شديد ميان ارز هفت توماني رسمي و ارزهاي چندصد توماني بازار آزاد به همراه سيستم توزيع كوپني كالاها و وجود بازار سياه، نياز به يك جراحي ساختاري را كه در چهارچوب سياستهاي تعديل تا اندازهاي صورت گرفت، نشان ميداد. هرچند برخي منتقدان دفعي بودن و سرعت سياستهاي تعديل را از نقطهضعفهاي آن برشمردند، اما اين واقعيت را كه در چهارچوب سياستهاي تعديل بسياري از مشكلات اقتصادي ناشي از جنگ، رفع شده و اقتصاد كشور روندي طبيعي به خود گرفت، نميتوان انكار كرد.
اما در شرايط كنوني بنا بر اعلام رسمي دولت، تورم موجود، تورمي ناخواسته و ناشي از شرايط است. هماكنون نه تنها از اصلاحات اقتصادي آن دوره، نشاني به چشم نميخورد و نگرشي ديگر ميخواهد جايگزين شود، بلكه با سهميهبندي بنزين، فروش دولتي سيمان و ... اقتصاد كشور در حال بازگشت به شرايط بسته دوران جنگ است. بنابراين در كنار مشكلات كنوني تورم براي شهروندان، افزايش قيمتها پيامد مثبتي براي توليد و زيربناهاي اقتصاد كشور ندارد.
3ـ شفافيت نرخ تورم
نرخ تورم اعلامشده از سوي بانك مركزي، زماني داراي شفافيت ارزيابي ميشود كه روند واقعي بازار را نشان دهد. در اين ميان علاوه بر نرخ تورم كه شاخص قيمت كالاهاي مصرفي خانوار به شمار ميرود، شاخص قيمت بخش توليد و صادرات نيز توسط بانك مركزي محاسبه ميشود، اما آنچه طي سالهاي اخير موجب كاهش اعتبار شاخص قيمت رسمي اعلامشده توسط بانك مركزي گرديده است، شكاف ميان قيمتهاي رسمي با قيمتهاي واقعي موجود در بازار است.
به طور نمونه، بانك مركزي افزايش شاخص بهاي مسكن در سال 1385 را تنها 14 درصد اعلام كرده است، در صورتي كه وزارت مسكن و شهرسازي رشد قيمت مسكن در همين سال را در حد 46 درصد تأييد كرده است.
يا در گروه اصلي ديگر سبد مصرفي خانوار، يعني مواد خوراكي، در حالي ارقام، رشد شاخص قيمت طي يك سال گذشته را 22 درصد اعلام ميكند كه قيمتهاي موجود بازار رشدي 35 درصدي را نشان ميدهد، اما بانك مركزي در حالي با استناد به قيمتهاي رسمي سازمان ميادين شهرداري نرخ تورم را محاسبه ميكند كه در بيشتر موارد، عرضه كالاهاي موجود در سبد محاسبه بانك مركزي توسط شهرداري صورت نميگيرد.
در گروه مهم ديگر، سبد هزينه خانوار كه حملونقل را شامل ميشود نيز بانك مركزي با چشمپوشي از افزايش شديد قيمت كرايههاي مسافربرهاي تاكسي و شخصي شهري كه بخش عمده بار ترافيكي را بر دوش دارند، با استناد به قيمتهاي رسمي اتوبوس و مترو، شاخص قيمت حملونقل را به رغم آنکه با وجود افزايش 25 درصدي قيمت بنزين در سال جاري، بيش از 40 درصد افزايش يافته است، كمتر از 20 درصد اعلام ميكند.
اين در حالي است كه تا پيش از اين محاسبه و اعلام شاخصهاي قيمت توسط بانك مركزي، نسبتا به صورت غيردستوري و واقعي انجام ميشد، اما در سالهاي اخير با تغييرات مكرر در سبد كالاهاي خانوار، شاخص پايه و نوع نمونهگيري و سنجش قيمتها نرخ رسمي تورم را از روند واقعي آن جدا كرده است.
در صورتي كه نرخ تورم به صورت واقعي و يكسان طي سالهاي 73 و 74 با 85 و 86 محاسبه شود متوسط تورم رسمي كه در سال 74 و 73 برابر با 42 درصد و در سال 85 و 86 برابر با 17 درصد است، فاصله اي بسيار كمتر از 25 درصد كنوني خواهد داشت.
فاجعه قاچاق «سنتوري» آخرين ساخته داريوش مهرجويي همچنان نقل محافل است و واكنش تند سينماگران را در پي دارد. روز گذشته ايدهاي در گروه «ادب و هنر» اعتماد ملي شكل گرفت مبني بر اينكه هركس طي روزهاي اخير سيدي يا DVD «سنتوري» را به شكل غيرقانوني خريداري كرده، مبلغي به حساب تهيهكننده اين فيلم واريز كند.
يادمان هست كه كارگردان اين فيلم و موكلش اعلام كرده بودند خريدن اين سيدي شرعا حرام است. همچنين طي ماههاي گذشته بسياري از سينماگران، فعالان و مسئولان فرهنگي اين كار را تقبيح كرده و آن را بهمثابه نوعي «سرقت» دانسته بودند. از اين رو خريداران سيدي «سنتوري» كه به واسطه همين سيدي اين فيلم را ديدهاند براي آنكه در «سرقت» و «قاچاق» سهيم نباشند ميتوانند بهاي بليت آن را به شماره حساب مشترك تهيهكننده و كارگردان فيلم واريز كنند.
اين ايده ابتدا با داريوش مهرجويي (كارگردان «سنتوري») و در ادامه با فرامرز فرازمند (تهيهكننده آن) در ميان گذاشته شد. مهرجويي و فرازمند، هم از اين ايده استقبال كردند و هم نگران بودند. استقبال آنها از اين جهت بود كه معتقد بودند اين حركت باعث وحدت سينماگران ميشود، اما نگرانيشان از آن بابت بود كه ميگفتند مبادا طرح اين ايده به معناي «محتاج بودن» آنها تلقي شود. نهايتا هر دو ضمن موافقت با اين ايده، اعلام كردند كه عوايد احتمالي آن صرف امور خيريه خواهد شد.
مهرجويي در اين باره به «اعتماد ملي» گفت: «من شخصا با اين ايده موافقم. ژست قشنگي است و يك نوع وحدت و همدلي را ميرساند. ما ميتوانيم شماره حسابمان را اعلام كنيم، ولي اميدوارم مردم عزيز در جريان باشند كه ما محتاج نيستيم و هرچه به حسابمان واريز شود، صرف امور خيريه ميشود.»
فرازمند هم كه قاچاق سيدي «سنتوري» را «ضربه به سينماي ايران» ميدانست، گفت: «اينجا مسئله پول در ميان نيست. ما بايد به ضربه روحي فكر كنيم كه به مهرجويي و بقيه عوامل فيلم وارد شده است. بحث من اين است كه ميگويم اگر قرار بود سنتوري اكران نشود، چرا پروانه ساخت داديد؟!»
او همچنين درباره اين ايده اضافه كرد: «من قبلا هم گفته بودم كه اگر «سنتوري» فروش داشت 50 درصد آن را صرف امور خيريه ميكنم. حتي ميتوان صرف كمك به زحمتكشان و فعالان عرصه سينما كرد كه نيازمند ياري هستند. به هر حال شخصا با اين ايده موافقم و اعلام ميكنم كه عوايد احتمالي اين طرح را صرف امور خيريه ميكنيم.»
فرازمند در ادامه حساب مشترك خود و مهرجويي را اعلام كرد. اين حساب مشترك به نام «داريوش مهرجويي و فرامرز فرازمند» و از اين قرار است: 0116407795 (بانك تجارت شعبه چهارراه پارك كد 032).
همانطور كه كارگردان «سنتوري» گفته، اين طرح ميتواند قبل از هر چيز به همدلي و وفاق در سينما خصوصا سينماي فرهنگي و مستقل بينجامد؛ شايد مبلغ 1000 يا 1500 تومان بهاي يك بليت كه از سوي خريداران اين سيدي يا بينندگان آن به حساب تهيهكننده و كارگردان آن واريز ميشود، مبلغ چنداني نباشد و همگان، حتي آنهايي كه اين سيدي را نخريدهاند، مايل به همراهي با اين طرح باشند، اما بايد بدانيم كه عوايد اين حركت بيش از هر چيز به ثبات سينماي مستقل كمك كرده و ضربهاي كه به اين سينما خورده را جبران ميكند.
تاكيد ميشود همانطور كه كارگردان و تهيهكننده «سنتوري» متذكر شدهاند اين حركت براي كمك مالي به آنها نيست؛ بلكه هدف از آن، يادآوري پديده زشت «قاچاق» است

احمدی نژاد: ما اهلش نیستیم خانوم


نخستوزیر امارات درسفر یک روزه به ایران زیر عکس خلیج فارس



تلفن چگونه به ايران آمد؟
خسرو معتضد
يكي از وسايل مهمي كه جزو لاينفك زندگي ما شده است «تلفن» است كه اين روزها در اكثر منازل وجود دارد و شايد خيلي از ما ندانيم اولين بار كي، چگونه و توسط چه كسي وارد ايران شد.آنچه مي خوانيد گفته هاي خسرو معتضد، استاد تاريخ در اين خصوص است:
تلفن دراواخر سلطنت ناصرالدين شاه و بعد از سفرهاي اول ودوم او به اروپا واينكه تحت تأثير اين دستگاه تازه اختراع شده قرار گرفت با اصرار حاج ميرزا حسين خان سپهسالار مشيرالدوله در سال 1305 دستگاه وارد ايران شد ودر تهران به كار افتاد.
اولين ارتباط تلفني بين تهران و كامرانيه شميرانات محل اقامت كامران ميرزا پسر ناصرالدين شاه كشيده شد و بعد از آن چندين خط ديگر برقرار شد كه يكي از آنها بين تهران و باغ وحش فرح آباد در شرق تهران بود كه ناصرالدين شاه به خاطر علاقه اش به حيوانات با اين دستگاه از آنها احوالپرسي مي كرد و بعد از آن در نظميه كه رئيس آن «كنت دمونت فور» كه شخصي اتريشي بود يك خط تلفن هم نصب شد.
براي مدتي تلفن اختصاصي بود وفقط در دربار استفاده مي شد، ولي بعد از آن عده اي از رجال ايران شركتي را تشكيل دادند كه حاج حسين آقا امين الضرب و دوست علي خان معيرالممالك داماد ناصرالدين شاه از شركاي اين شركت بود.
درابتدا تعداد اندكي حدود 200 خط بين خانه ها و اپراتور مركزي اين شركت در ارتباط بود. در دوره مشروطه تلفن كم كم جاي خود را باز كرد ودر دوره محمد علي شاه شهر تهران تقريباً 250 خط داشت.تا سال 1316ه . ش كه تلفن با اپراتور مرتبط بود و بعد ازآن اين شركت را گسترش دادند وتلفن به صورت خودكار درآمد.
درسال 1290تلفن بي سيم توسط ژاندارمري در ايران استفاده مي شد و در زمان احمد شاه از آن استفاده مي كرده اند، اما در زمان رضا شاه تعداد اشتراكهاي تلفن زياد شد و تا بعد از رضا شاه استفاده از تلفن اشاعه يافت.
نرخ مكالمه براي سه دقيقه اول 408 ريال و هر دقيقه اضافي 136 ريال معين شده بود
| |||
|
سيدمرتضي نبوي عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام در جمع اعضاي جبهه پيروان خط امام و رهبري شهرستان ري ، گفت: براساس اصل 45 قانون اساسي انفال در اختيار حكومت اسلامي است و نفت نيز جزء انفال ميباشد و بايد در اختيار رهبري قرار گيرد، تا از خرج بيحساب و كتاب درآمدهاي نفتي جلوگيري شود. | |||
زمستان 8۶ به روزهای پایانی نزدیک میشود و روزهای اندکاندک به بلندی میگراییدند. اگر یادتان باشد تا چند سال پیش چهارشنبه پایان سال مسئلهای بود که از ابتدای زمستان شهر را درگیر خود میکرد و صدای ناهنجار ترقه بود که روح و روان همه را میآزرد. حال وضعیت کافیشاپها در روز ولنتاین خبراز پدیده ای فرهنگی، اجتماعی میداد
کنجکاو شدم تا به کل موضوع دست یابم. نتیجه جستجو آنکه در تاریخ سه کشیش به نام ولنتایی زندگی میکردند و روایت مشهور این است که در زمان فرمانروایی کلودیوس دوم در روم پیوند ازدواج برای سربازان ممنوع شده بود و یکی از این سه ولنتایی مخفیانه پیوند ازدواج سربازان را جاری میساخت که پس از اطلاع پادشاه روم به کیفر این عمل کشته شد و لذا این روز را به نام او نامگذاری کردند.اين روزها درايران تخريب اماكن مقدسه شيعيان بالاخص دراويش سلسله نعمت اللهي گنابادي دردستور كار نفوذیان حزب حجتیه ومعاندین تصوف در وزارت اطلاعات قرارگرفته و هم اكنون تلاش مي شود با فشار بر مراكز خدمات شهري و بهانه جويي هاي غيرقانوني حسينيه دراويش در شهر كرج هم به سرنوشت حسينيه هاي قم و بروجرد دچار شود و تنها نكته اي كه مورد توجه تئوريسين هاي اين ماجرا قرار ندارد آثار و عواقب مخرب و ارائه چهره اي خشن از دين اسلام نزد جهانيان است . چهره اي كه البته همگان با نظاره آن به تحجر و كج فهمي خشكه مقدسها پي مي برند و ضربه نهايي متوجه حكومت ايران مي باشد
مدتهاست تعدادي از مراجع تقليد شيعيان درايران با صدور فتاوي و ايراد سخنراني در ميان تجمع نيروهاي به اصطلاح حزب اللهي سعي در تشويش اذهان و تحريك احساسات ديني مردم ايران نسبت به دراويش را دارند و تصو ف را شاخه اي انحرافي از دين اسلام و بدعت مي دانند
اينجا مجال بحث پيرامون حقانيت تصوف از ديدگاه علماي اعلام دين اسلام نمي باشد اما آنچه امروز حايز اهميت است نقشه هاي شوم جاسوسان ممالك غربي و شرقي و اعتقادات متحجرانه ايست كه با ورود در سيستم امنيتي و اطلاعاتي ايران تلاش مي كنند تا توسط مأمورين اجرايي خود كه همان نيروهاي حزب الله و امت منتسب به بسيج و سپاه ايران آنها را پياده سازي نمايند
اين روزها تعرض به حسينيه دراويش نعمت اللهي گنابادي در شهر كرج دردستور كار قرار دارد . البته زمينه سازي براي اين تعرض مدتهاست با راه اندازي پايگاههاي اينترنتي واهانت وهتاكي به بزرگان سلسله نعمت اللهي گنابادي و تهيه طوماري عليه تصوف صورت گرفته وكماكان ادامه دارد
اين اقدامات خيلي دوراز انتظار هم نيست چراكه همفر جاسوس لندن در ممالك اسلامي در خاطرات خود به سندي تنظيمي توسط وزارت مستعمرات لندن اشاره مي كند كه در آن تخريب اماكن مقدسه شيعيان و تشديد اختلاف ميان مسلمين و ارائه چهره اي خشن و تروريست از دين اسلام در صدر برنامه ها قرار دارد و امروز هم همان همفرها و جاسوسان بلوك غرب و شرق عالم در لباس اطلاعاتي يا طلبه اي در حوزه علميه قم درآمده و سعي مي كنند براي رسيدن به شكوفايي اقتصادي مطلوب خود اوامر اربابان را اطاعت كنند
ملتهاي جهان بدانند بررسيها به خوبي بيانگراين حقيقت است كه وزارت اطلاعات جمهوري اسلامي ايران قصد دارد با فشار بر دراويش نعمت اللهي گنابادي و تحريك عوامل و هيأتهاي عزاداري در ماه محرم مكان عبادي آنها را در شهر كرج نيز مورد تعرض وحشيانه قرار دهد . البته اين موضوع اختصاص به كرج ندارد و يك اقدام سراسري است و ماه محرم امسال آغاز درگيريهاي خونيني است كه با توجه به آرايش كنوني سياسي ايران و درگيريهاي سياسيون و انتخابات پيش روي مجلس شوراي اسلامي ايران عواقب خطرناكي براي حاكميت ايران دارد و از عقلاي نظام سياسي ايران انتظار مي رود به هوش باشند
سیاست دشمنان اسلام در سالهای آتی در خاور میانه جنگ مذهبی و فرقه ای است باید دید دستهای اجرایی تحقق این سیاست در ایران چه کسانی هستند؟؟و روش آنها چگونه است ؟؟
همزمان با صدور مجوز پرورش تمساح در استان گلستان، اعلام شد که سازمان دامپزشكی كشور نسبت به نظارت بر ذبح شرعی آن اقدام خواهد كرد
جام جم آنلاین گزارش داد سلطانی یكى از مسئولان سازمان دامپزشكى كشور در این زمینه از صدور سه پروانه پرورش تمساح در استان گلستان خبر داد و گفت: “پرورش این آبزى نه تنها موجب اشتغال زایى است، بلكه گوشت و پوست آن در بخش هاى صنعتى و دارویى سودآورى زیادى را به همراه خواهد داشت
وى افزود: “پرورش تمساح پس از بررسى كارشناسان فقهى براى نخستین بار به تأیید رسیده و هم اكنون در استان هاى سیستان و بلوچستان، اردبیل، و تهران صورت مى گیرد
“فریدون سوسرایى” دبیر كمیسیون صدور پروانه معاونت امور دام سازمان جهاد كشاورزى گلستان هم به یكی از روزنامه های ایرانی گفت :”هدف از پرورش این گونه حیوانى، تولید و صدور پوست آن است.” وى محل اجراى طرح پرورش تمساح را در استان گلستان، شهرستان تركمن و ظرفیت آن را ده رأس مولد اعلام كرد و افزود: “اجراى طرح فوق ده میلیارد ریال هزینه دربردارد كه از منابع شخصى و بانكى تأمین مى شود
بر اساس این گزارش، در حال حاضر در بسیارى از كشورهاى پیشرفته، پرورش تمساح (كروكودیل) به شكل یك صنعت درآمده و از گوشت، پوست و سایر اجزاى بدن این حیوان، در مصارف صنعتى، دارویى و چرم سازى استفاده مى شو
منابع اسراييلي در جديدترين اظهارات خود درباره ترور “عماد مغنيه” اعلام کردند، عاملان ترور مغنيه كه اعضاي ايراني سرويس موساد بودهاند گذرنامه ايراني داشتهاند
به گزارش وبسايت روزنامه “القبس” چاپ كويت، منابع اطلاعاتي اسراييل ميگويند كه اداره عمليات خارجي موساد در ترور “مغنیه” دست داشته است
این منابع افزودند:”3 تن از عوامل موساد در پوشش گردشگر يوناني و ايتاليايي با گذرنامه ايراني وارد سوريه شده بودند و ترور عماد مغنيه را اجرا كردند. اين سه تن بلافاصله پس از اجراي ماموريت خود عازم فرودگاه دمشق شدند و به سرعت سوريه را به مقصد تل آويو ترك كردند
راديو اسراييل به نقل از یک منابع اعلام كرد:”ماموران موساد تكيهگاه سر در صندلي خودروي مغنيه را عوض کرده و جاي آن تكيهگاهی مشابه و حاوي مواد منفجره قوي قرار دادند و آن را از راه دور منفجر كردند که منجر به کشته شدن مغنیه شد
اين منابع درباره آخرين لحظات عمر “مغنيه” پيش از ترور گفتهاند:”وي در مراسمي به مناسبت سالروز انقلاب اسلامي ايران در سفارت ايران به همراه تمامي رهبران سازمانهاي موجود در سوريه حضور يافته بود و در ساعت 10 و 33 دقيقه پس از خداحافظي با “احمد موسوي” سفير جديد ايران در دمشق اين مراسم را ترك كرد و به محض نشستن در خودروي ميتسوبيشي انفجار بزرگي رخ داد
فاطمه رجبی همسر سخنگوی دولت در واکنش به سخنان هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه یک بار دیگر در یادداشتی در وبلاگ خود رئیس مجلس خبرگان رهبری و مجمع تشخیص مصلحت را مورد انتقادهای بی پروا و زننده قرار داد. در زیر متن نوشته ی وی را می خوانید:
بسيار طبيعي و بديهي بود كه هاشمي رفسنجاني مثل هميشه، تريبون جمعه را به سوء استفاده شخصي، تحريفگري و تفسير به رأي تبديل كند. مسألهاي كه در يك بحرانسازي كاذب و هدفمند با كارسازي بسيار ضرغامي در سيمايش، حول نام سيدحسن خميني مطرح شد، بهانه جديد هاشمي بود. هاشمي كه خانوادهسالاري، قبيلهگرايي و مسايل بسيارِ اقتصادي و سياسي فرزندانش براي تكتك مردم اين كشور از سؤال گذشته و به يك پرونده تبديل گشته، از اين مسأله يا بهانه سوء استفاده نمود، تا همهي آنچه را در مورد خود و خانواده و خويشاوندانش مطرح است پاك و حذف كند. اين يعني عين سياستمداري و عقلانيت!
توجه شود كه هاشمي مسألهي مطرح در مورد نوشتهاي مربوط به سيدحسنخميني را حتي بر شهادت "شهيد مغنيه" ترجيح داد، و صحبت مفصل و مشروحي پيرامون آن كرد. صحبتي ديني، سياسي و ملي!! هاشمي مانند ضرغامي در سيمايش و مدير مسؤول كيهان در سرمقالهاش و تمامي مهاجمين ديگر، هيچ اشارهاي به اصل موضوع نكرد، بلكه با يك تحليل علمي و منطقي!؟ براي خود و خانواده و منافع ملي خانوادگي!! بيشترين سود را برد. در عينحال ويرانگري كينهورزانه عليه دكتر احمدينژاد و ديپلماسي پيروز جهاني او را هم به آن چسباند!!
هاشمي در تخريب بچههاي حزبالله سابقه دارد. سالهاي آغازين انقلاب كه حزبالله مورد يورش منافقين، چريكهاي فدايي خلق، بنيصدريهاي آمريكايي و... بود، در پاسخ به اين پرسش كه: اين گروههاي حزبالله چه كساني هستند؟ گفت: "فكر ميكنم آنها عوامل آمريكا باشند كه ..." اين در حالي بود كه شهيد بهشتي پاسخ داده بود: "حزبالله حزب جمهوري نيست، اما حزب جمهوري هم جزئي از حزبالله است." و شهيد رجايي با زيباترين تعابير، حزبالله پيشمرگ انقلاب را تبيين نموده بود.
واژههاي مورد استفاده هاشمي در خطبهها، "كينهتوزانه" و از سر "بيتقوايي" بود. "بيريشهها"، "ريشههاي ضعيف" و جملاتي مانند "كساني كه در كوران حوادث نميتوانند مقاومت كنند"، و "كساني كه در تندبادها به آنها نياز هست"، و ... اين پيام را داشت كه جز آنانكه ريشه در قدرت و ثروت اين ملت دارند، بقيه هم، جاهلند، هم، بيريشه و هم، ناتوان، و هم به امام خميني جفا ميكنند!!! ارتباط بيمبناي مسايل به حضرت روح الله خنده تلخ بدتر از خون گريستن را براي امامي كه قرباني اغراض سياسي ميشود، بر لب نشانيد. اما هاشمي با كدام هدف و غرض، در ظاهر "سيد حسن خميني" و در باطن افرادي چون "خود" را در حصاري آهنين قرار ميدهد و با بنيانفكني تردستانه، آنها را افرادي ميخواند كه در تندبادها و كوران حوادث بايد به آنها تكيه كرد؟!
آيا در نظامي كه متكي به "ولايت" است و در حالي كه وجود پر بركت "ولايت عظما حضرت آيت الله خامنهاي" بر سر كشور و ملت سايه افكنده، به فرض كه بيريشهها در ثروت، مانند احمدينژاد رئيسجمهور باشند، به درخت تنومند با ريشه در قدرت و ثروت، چه نيازي هست؟!
سخن آخر، سوء استفاده و تهديدسازي مكرر هاشمي در موضوع هستهاي است. هاشمي بدون داشتن مسؤوليت و جايگاه در اين باره، دشمنان اسلام و نظام را "خط" داد كه "بياييد و بازرسي كنيد و سؤال كنيد و ..." چرا؟ آيا هيچكس در اين مملكت بپا نميخيزد تا به وي بگويد: پس از افشاي مسايل حسين موسويان و روشن شدن علت تحليلهاي تهديدآفرين خود وي و سفرهاي حسن روحاني به اتحاديه اروپا، خطدهي چندباره به اروپا و امريكا به منظور از سرگيري سلطهگريها و زورگوييها در سرنوشت ملي ايران، چه معنايي دارد؟
آشكار ميگويم: هاشمي در پايانيترين مراحل موضوع هستهاي به نفع ايران، از تلاش براي تبديل اين موضوع به تهديدي ديگر، دست بر نميدارد. او در خطبههاي جمعه كه افرادش با شعار "پاينده باد" همراهيش ميكردند، واژگونهسرايي نموده به جهتدهي سلطهگران و مداخلهجويي استعماري آنها در موضوع هستهاي پرداخت. ملت به هوش باشند كه اين تريبون مقدس وجهالمصالحه مكرر اغراض سياسي مغاير با منافع ملي، مصالح كشور و اسلاميت و استقلال نظام قرار ميگيرد، و به جاي اتحاد ملي، انسجام اسلامي، سلطهستيزي، بسترساز قدرتطلبي و خودپرستي تا مرز تخريب دولت، تضعيف ملت و همراهي دشمنان ميباشد
کارگردان برجستۀ سینمای کشور در پربیننده ترین برنامۀ تلویزیونی صدا و سیمای جمهوری اسلامی که به طور زنده پخش می شد، عملکرد وزارت ارشاد دولت نهم را به باد انتقاد گرفت و تاکید کرد که با تشدید محدودیت ها در بخش سینما که ناشی ازعملکرد دو سال اخیر وزارت ارشاد است این بخش ناتوان شده است وحتی به نوعی در حال نابودی است.

صبح دیروز برنامه صبحگاهی «مردم ایران سلام» که به استناد آمارهای سازمان صدا و سیما، پربیننده ترین برنامه تلویزیون است و هر روز صبح به طور زنده از ساعت 6 صبح از شبکه دو سیما پخش می شود، به بهانه پخش نخستین اپیزود از 15 اپیزود فیلم «فرش ایرانی» که توسط 15 کارگردان برجسته کشورهمچون عباس کیارستمی، ابراهیم حاتمی کیا،بهمن فرمان آرا،مجید مجیدی، رضا میرکریمی و... ساخته شد است؛ میزبان بهروز افخمی بود.
بهروز افخمی علاوه بر آن که کارنامۀ هنری، با کارگردانی فیلم های همچون «عروس»، «شوکران» ،«روز فرشته»، «گاوخونی» و این اواخر سریال «فرزند صبح» را که پیرامون زندگی امام خمینی (ره) است، دارد؛ کارنامه دیگری را نیز که شرکت در رقابت انتخاباتی همراه با حزب مشارکت در ششمین دوره مجلس شورای اسلامی و سپس نمایندگی مردم تهران و در روزهای پایانی آن شرکت در تحصن واستعفای دسته جمعی نمایندگان مجلس ششم در اعتراض به رد صلاحیت های گستردۀ کاندیداهای شرکت کننده درهفتمین دوره مجلس شورای اسلامی، از خود به جا گذاشته است.
افخمی صبح دیروز در برنامه صبحگاهی «مردم ایران سلام» با تاکید بر این که سینما و فیلم دیدن برای او به نوعی پر کردن اوقات فراغت است گفت:« در حال حاضر در دنیا دغدغه حاکمان و دولتها پس از توزیع ثروت برنامه ریزی و مدیریت اوقات فراغت است»
وی افزود:«اگر سینما را به عنوان یکی از مولفه های اوقات فراغت در نظر بگیریم با توجه به مدیریت و عملکرد وزارت ارشاد که طی دو سال اخیر با تشدید محدودیت ها مواجه شده است این بخش ناتوان شده است و حتی به نوعی در حال نابودی است.»
افخمی تاکید کرد:« اگر قرار باشد دیگربخشهای فرهنگی کشورهمچون صدا وسیما به مانند مدیریت فعلی وزارت ارشاد اداره شود به طور قطع باید گفت که حاکمیت جمهوری اسلامی در بخش مدیریت اوقات فراغت دیگر توان برنامه ریزی ندارد و عدم برنامه ریزی در این بخش هم بالطبع نارضایتی های را در سطح جامعه به همراه خواهد داشت.»
وی در ادامه با بیان اینکه در حال حاضر بیشترین اعتراضاتی که در بخش سینما وجود دارد مربوط به محدودیت های و و نظارت های سلیقه ای در این بخش است گفت:« در سینمای ایران اگر فیلمی یک میلیون فروش داشته باشد به سود دهی می رسد این در حالی است که 50 میلیون تماشاچی بالقوه داریم که می توانند فیلم ببینند ولی فیلم های که در طول دو سال اخیر به یک میلیون تماشاچی برسد خیلی تعدادش کم شده است و این نشان می دهد که با چه وضعیت وخیمی روبرو هستیم.»
افخمی تصریح کرد:« خیلی ها در سال های اخیر به دلیل نوع عملکرد مدیران و متولیان امر به سینما نزدیک نمی شوند به دلیل اینکه مدیران فعلی می خواهند که سلیقه خودشان را و خیالات خودشان را در سینما به صورت نرم و یا به صورت چارچوب های که همه باید در قالب آن قرار بگیرند در بیاورند.»
وی تاکید کرد:« در چنین شرایطی و با وجود این نرم ها و چارچوب ها نمونه کارهای این افراد راهم مردم حاضر نیستند ببینند.»
این کارگردان سینما ادامه داد: «اگر قرار باشد که سینما تحت مدیریت این افراد اداره شود که تقریبا به همین وضعیت هم رسیده است مطمئنا مردم هم دیگر به سینما نمی روند.»
افخمی به وضعیت بحرانی صنعت سینما با توجه به اعمال محدودیت ها اشاره کرد و گفت:« ما در سال 70 ، 85 میلیون بلیت فرختیم با جمعیتی حدود 60 میلیون نفراین در حالی است که اکنون با جمعیتی حدود 75 میلیون نفر بعد از 15 سال فکر می کنم که امسال زیر 20 میلیون بلیت هم فروخته نشده است.»
وی در ادامه در پاسخ به این سوال که آیا قائل به نظارت در بخش سینما هست یا خیر گفت :« نظارت را از طرف دولت قبول ندارم و معتقدم که بخشی از بدنه سینما باید انتخاب شوند که بر اساس توافقی که بین تهیه کننده گان انجام می پذیرد نظارت بر سینما و فیلم ها اعمال شود.»
افخمی افزود:«به هر حال مردم فیلم سازان را می شناسند و فیلم سازان هم مردم را به خوبی می شناسند و بر اساس این ارتباط دو سویه فیلم سازان از مردم حساب می برند و این گونه نیست که هر کسی حاضر باشد با عقاید ملت و آنچه که برای آنها محترم است به راحتی درگیر شود مخصوصا اینکه اینجا پای سرمایه و سرمایه گذارهم در میان است.»
این کارگردان سینما در ادامه گفت :« من عقیده دارم با مدیریت فعلی دراین مملکت، فعالیت های فرهنگی ناتوان شده است یعنی به شکلی رفتار می شود که هر کسی با احتیاط و ترس و لرز بیش از حد به این فعالیت ها نزدیک می شود و به اصطلاح کنترل این بخش در حال از دست رفتن است.»
وی با بیان اینکه در سال های اخیر با توجه به شرایطی که برای سینما ایجاد شده است تا حدودی تلویزیون توانسته تعداد زیادی ازمخاطبان را جذب کند و اوقات بیشتری از فراغت مردم را پر کند افزود:« اما در این حال باید شرایط به گونه ای پیش رود که تلویزیون های خصوصی ایجاد شود و امکان رقابت و نو آوری در این بخش هم فراهم شود.»
افخمی تصریح کرد:« این موضوع هیچ هم ترس و وحشتی ندارد چرا که این کاری است که به هر حال باید انجام شود. در حال حاضر با توجه به وسعت ارتباطاتی که در دنیا به وجود آمده است و با توجه به اینکه امکانات دریافت و برقراری این ارتباط برای مردم ایران فراهم شده است و در دسترس آنها قرار گرفته است ضرورت راه اندازی تلویزیون های خصوصی در ایران دو چندان شده است.»
گلشیفته فرهانی

الناز شاکردوست

|
|||
مهران مدیری

آتش سبز

نیوشا ضیغمی

به همین سادگی

بهترین صدا: بهمن اردلان "کنعان" / محمدرضا دلپاک و یدالله نجفی "آواز گنجشکها" / ایرج شهزادی "آتش سبز" / احمد صالحی "باد در علفزار میپیچد" / مهران ملکوتی "به همین سادگی" ---------- بهترین طراحی صحنه و لباس: سعید آهنگرانی "دیوار" / عباس بلوندی "فرزند خاک" / شیوا رشیدیان "به همین سادگی" / ژیلا مهرجویی و شعله نواب تهرانی "آتش سبز" / اصغر نژادایمانی "آواز گنجشکها
سیدرضا میرکریمی

بهترین فیلمنامه: علیرضا امینی و محسن طنابنده "استشهادی برای خدا" / غلامرضا رمضانی "سبز کوچک" / مجید مجیدی و مهران کاشانی "آواز گنجشکها" / خسرو معصومی "باد در علفزار میپیچد" / سیدرضا میرکریمی و شادمهر راستین "به همین سادگی"
آواز گنجشکها

بهترین فیلم: "آواز گنجشکها" مجیدی مجیدی / "باد در علفزار میپیچد" فتحالله جعفری جوزانی / "به همین سادگی" سیدرضا میرکریمی
فرزند خاک

بهترین فیلمبرداری: * محمد آلادپوش "به همین سادگی" / علیرضا زریندست "فرزند خاک" / حسین جعفریان "دیوار" / محمدرضا سکوت "استشهادی برای خدا" / تورج منصوری "آواز گنجشکها"
|
|
|||
زنان تانزانيايي و استقبال از بوش

زنان تانزانيايي با لباسهايي با عكس بوش در بر كرده، به استقبال بوش هنگام ورود او به دارالسلام رفتند
كلاس سواد آموزي در بندر تركمن
فيل ماساژور

ماساژ يكي از داوطلبان توسط يك فيل در باغ وحش سيراچا در تايلند.
حکایت شیرین حفاظت ازمیراث فرهنگی ایران
محمدعلی محرابی
چند هفته ی پیش، گران ترین شاهکار پیکاسو، نقاش مشهور جهان ، ازموزه هنری سائوپائولوی برزیل دزدیده شد.
براساس اعلام مدیران این موزه، دزدان از جک هیدرولیک برای فرار از در فلزی ورودی شمالی موزه استفاده کرده و با استفاده از اهرم، درهای شیشهای را شکسته وبه نقاشیها در طبقه دوم دسترسی پیدا کرده بودند.
اخبار منتشر شده از سوی بازپرس پرونده نیزحاکی است که این افراد توسط یک کلکسیونر ثروتمند اجیرشدهاند. آنها دقیقاً میدانستهاند که چه بکنند. این سرقت به شکل کاملاً حرفهای صورت گرفته است و دراین زمینه به زودی مدارکی در اختیـــار رسانه ها قرارمیگیرد.
همانطورکه میبینید فقط مانده است که مدیران موزه و بازپرس پرونده مدل ساعت مچی پشت دست دزدان را هم اعلام کنند!
با این پیش زمینه ذهنی نگاهی میکنیم به جریانی مشابه، یعنی سرقت 3 تابلوی نفیس از موزه رضاعباسی درتهران واطلاع رسانی های شفاف وگسترده پیرامون آن!
نخستین خبر را خبرگزاری تحت مدیریت معاون گردشگری سازمان میراث فرهنگی (ایسکانیوز) حدود 3 ماه پیش، از قول یک منبع آگاه منتشرکرد! این خبرهیچ اطلاعاتی به جز وقوع سرقت را دراختیار خواننده قرار نمی داد.
تلاش خبرنگاران پس از درج این خبر از همان روز تاکنون ادامه داشته اما جالب آنکه همه کسانی که باید اطلاع رسانی میکردند ازجمله«فرمانده یگان حفاظت میراث فرهنگی» و « مدیر موزه عباسی و نیزکسانی که بایدحامی وپیگیر ارتباط سهل ترخبرنگاران با منابع خبری می بودند مثل «روابط عمومی سازمان میراث فرهنگی وگردشگری »، مهمترین موانع موجود بر سر راه اطلاع رسانی آزاد دراین مسیر بوده اند.
جالب تر آن که سردار "عباسعلی روحی"، فرمانده یگان حفاظت میراث فرهنگی کشور درتاریخ 13 آذر درمصاحبه با خبرگزاری فارس گفته بود که ظرف مدت 3 روز سارقان موزه عباسی را معرفی خواهدکرد، که این 3 روز تا امروز ادامه دارد!
درهمه جای دنیا در هنگام وقوع حوادثی از این دست، علاوه بر عمل به موازین جریان آزاد اطلاعات، مدیران از خبرنگاران به عنوان همکاران خود برای به دام انداختن مجرمان استفاده میکنند.
آنها با اطلاعرسانی منظم و البته کنترلشده (مانندآنچه درآغاز این نوشته آمد) هرگز ازدست خبرنگاران فرار نکرده و افکارعمومی را قانع میکنند.
حکایت امنیت موزههای ما در دهه استاندارسازی موزهها هم حکایتی در خور تأمل است. "محمد رضا مهراندیش"، مدیرتازه منصوب موزه ملی ایران اخیرا در مصاحبهای گفته بود که" هیچ یک" از موزههای کشور استاندارد نیستند!
حرف او باورکردنی است، چرا که سابقه ذهنی مان در مورد سرقت تابلوهای ارزشمند استاد فرشچیان، مهرهای متعلق به دوران پیش از تاریخ در موزه ملی، قطعه فرش متعلق به دوران پهلوی در موزه فرش ودست آخر، تابلو خط های موزه رضاعباسی ما را در رسیدن به این باور به خوبی کمک میکند.
کمبود بودجه یگان حفاظت از میراث فرهنگی را ما هم به خوبی درک می کنیم، اما به نظر می رسد این یگان باید اندکی در چینش نیروهای خود که بسیاری از آنها شاید فقط برای تامین پرستیژ! مقابل ساختمان های نوساز سازمان میراث فرهنگی می ایستند تجدیدنظرکند وآنها رابه کارهای مهم تری بگمارد.
گفته ی فرمانده یگان حفاظت از میراث فرهنگی کشور که درنخستین مصاحبه خود با خبرنگاران پس ازانتصابش ودرپاسخ به پرسشی درخصوص مسلح شدن نیروهای تحت امرخودگفت:« تاچندماه صبرکنید» را هنوز به خوبی به خاطر داریم.
بد نیست بدانید که مدیرموزه عباسی درآخرین اطلاع رسانی صورت گرفته درمورد این پرونده صرفاً گفته است که اقدامات امنیتی موزه از زمان سرقت 4 برابر شده است!
البته معلوم نیست این اقدامات درچه حدی بوده که اکنون پس از سرقت بایستی 4 برابرشود؟!
هنوز که هنوز است نه نحوه این سرقت اعلام شده و نه سیر پرونده و آخرین وضعیت آن دراختیار افکارعمومی گذاشته شده است. شاید تنها منبع خبری با این وضع بوجود آمده، خودسارقان باشند که بیایند وضمن معرفی خودشان به خبرنگاران با آنها مصاحبه کنند، البته اگر به آنها هم ندهند که مصاحبه نکنید!
ظریفی میگفت مرحوم « پیکاسو » با اطلاع از این اوضاع خواسته است تا جهت حفظ آبروی سارقان تابلو هایش در برزیل، پیگیری پرونده او را هم به حفاظت میراث فرهنگی ایران بسپارند
تهیه کننده "علی سنتوری" از مردم خواست:
سی دی های این فیلم را نخرند
بااينهمه، واقعيت تلخ تكثير غيرقانوني آثار سينمايي پيش از اكران و يا در حين آن، دوباره چهرهي زشت خود را به جامعهي فرهنگي ايران نشان داد تا بار ديگر، برخوردهاي سليقهاي و غيركارشناسي با مقولهي بسيار تخصصي فرهنگ، طعم تلخ خود را به كام اهالي هنر بچشاند.
«سنتوري» در جشنوارهي بيستوپنجم فجر از سوي عام و خاص سينماي ايران تحسين شد. پس از جشنوارهي فجر اما، مشتاقان «سنتوري» مهرجويي، ماهها بايد منتظر ميماندند تا اين آخرين اثر پرستاره و قابلتأمل استاد را به تماشا بنشينند، آن هم نه بر پرده عريض سينماها و با فراغ بال، بلكه در خانههاشان و با عذابوجداني كه تا آخر فيلم خواهناخواه همراه آنان خواهد بود؛ حسي شبيه دزديدن مال ديگري.
در روزهاي پس از جشنواره، مسئولان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، به بهانهي استفاده از صداي "محسن چاووشي"، خوانندهاي زيرزميني كه صدايش مجوز پخش ندارد، فيلم را به محاق بردند. صاحبان فيلم درنهايت رضايت دادند كه اين صداي غيرمجاز! را از فيلم حذف كنند.
با اين همه، نغمهي «سنتوري» ماهها در پيچوخم ارشاد بالا و پايين شد و در اين ميان، چند بار و ازجمله در جشنواره بوسان به نمايش گذاشتهشد. نمايشهايي كه به قول يكي از مسئولان ارشاد بدون مجوز صورت گرفتهبود و جزو دلايل انتشار غيرقانوني فيلم در داخل كشور ارزيابي شد.
عاقبت هم «سنتوري» اكران نشد؛ بلكه گرفتار فاجعهاي شد كه پيشتر بسياري از كارشناسان حوزهي سينما منتظر وقوعش بودند؛ اكران در پیادهرو. آخرين اثر داريوش مهرجويي كه در اين سالها فيلمهايش بيش از گذشته رنگ خاكستري تيرهي اجتماع بر خود گرفتهاند و ازهمينروي، مخاطبان بسياري را نيز روانه سالنهاي سينما كردهاند، تمام فاكتورهاي لازم براي تبديل شدن به فيلمي پرفروش را دارا بود؛ حكايت جواني عصيانگر كه همچنانكه معتاد است، خوشقيافه است و صداي مخملي خشداري دارد. موضوعاتي همچون اعتياد، عشق، موسيقي، فلاكت و شايد رستگاري را به اين اسمها اضافه كنيد، بهرام رادان، گلشيفته فراهاني، مسعود رايگان، محمد سلوكي و... تا دلايل پرفروش بودن سنتوري بر شما نيز مسجل شود.
اما سنتوري اكران نشد و سر از پيادهروهاي شهر درآورد. طرفداران مهرجويي، هواداران دولت را متهم كردند كه بهسبب حمايت آقاي كارگردان از نامهي اعتراضي 45 سينماگر از مسئولان فرهنگي كشور و انتقاد به وضعيت فعلي اين حوزه، از او انتقام گرفته اند. درمقابل، عدهاي اعتقاد داشتند كه خود مهرجويي فيلمش را روانه كوچهوبازار كردهاست. باوري كه منطقي به نظر نميرسد.
واكنشهايي نيز از سوي هر دو جريان صورت گرفت. تهيهكننده، مسئولان ارشاد را متهم كرد و مقامات وزارت ارشاد تهيهكننده را بهسبب نمايش فيلمش در جشنوارههاي خارجي مقصر قلمداد كردند. دانشجويان دانشگاه هنر نيز تجمع اعتراضآميزي برگزار كردند و خواستار اكران «سنتوري» شدند. يك روزنامهي صبح هم در ايدهاي ابتكاري شمارهحساب مشترك كارگردان و تهيهكننده را منتشر كرد تا بينندگان «سنتوري» كه احتمالا وجدانشان به درد آمده، با واريز وجه به اين حساب، به سینماي مستقل كمك كرده و ضربهاي كه به اين سينما وارد آمده را جبران كنند.
در اين ميان اما نكتهاي بسيار مهم مغفول ماند؛ اينكه "چرا انتشار غيرقانوني سنتوري چنين تأثر بر انگيز به نظر رسيد؟"
در چند سال اخير، با رشد تكنولوژيهاي نوين در عرصه سيستمهاي ويدئويي و با توجه به خلأ قانوني عميقي كه در زمينهي حقوق مؤلف در ايران وجود دارد، شاهد تكثير و انتشار آثار سينمايي بسياري اعم از داخلي و خارجي در كشور بودهايم. اين شبكههاي توزيع و تكثير چنان حرفهاي و گسترده هستند كه بهرغم تلاشهاي بيشائبهي مأموران نيروي انتظامي، همچنان به حيات خود ادامه ميدهند. در چند سال گذشته، بسياري از آثار سينمايي، در حين اكران و يا بلافاصله پس از آن، در پيادهروهاي شهر اكران شدهاند. نمونهي بارز آن، «اخراجيها»ي مسعود دهنمكي بود كه همزمان با روزهاي واپسين اكران، به پيادهروها آمد و واكنشهاي بسياري را برانگيخت.
اما ماجراي انتشار «سنتوري» ازآنجهت بسيار متأثركننده است و درواقع به فاجعه ميماند كه اين فيلم به نوعي «جوانمرگ» شده. فيلمي كه ميتوانست در پردهاي عريض و خلسهي سالن تاريكي ـكه فقط فيلمبينهاي حرفهاي معني آن را ميفهمند ـ ديدهشود، حالا بايد پنهاني و دور از وجدان آگاه آدمي ديدهشود. و اين ممكن نشد مگر با وسواس غيركارشناسي مقامات وزارت ارشاد كه در اين سالها هر بار، خط قرمز تازه اي بر نام سينماگري صاحبنام كشيدهاند و مرزهاي حوزهي هنر و فرهنگ را تنگتر كردهاند.
سلائقي كه زماني بهرام بيضايي، جعفر پناهي و بهمن قبادي را كنار گذاشتند و در اين زمان گره به كار مهرجويي ميبندند و صداي پيرمرد را اينچنين درميآورند كه «در جريان جلسهاي که قبل از سوم مرداد برگزار شد، آقاي جعفري جلوه بهشخصه صرفاً به خاطر سليقه و خواست خودش تصميم گرفت جلوي نمايش اين فيلم را بگيرد.» اعمالنظرهاي عجيبوغريب و خلقالساعهاي كه جلوي اكران فيلمي را بهرغم داشتن مجوزهاي قانوني لازم ميگيرد و سالي پس از آن بنا به دلايلي كه هرگز اعلام نميشوند، فيلمي ديگر را در دقايق واپسين از شركت در جشنواره بازميدارد و فيلمي ديگر را يك شب در جشنواره اكران ميكند و شب ديگر مانع از پخش همان فيلم ميشود!!!
مهرجويي در آستانهي آغاز جشنوارهي بيستوششم فجر، يادداشتي در يكي از روزنامههاي صبح تهران نوشت و از سياستهاي وزارت ارشاد انتقاد كرد. خالق «سنتوري» در آن يادداشت كه «سؤالهاي من» ناميده بودش، نوشته بود: «در آييننامهها آمده است وظيفه و مسئوليت وزارت ارشاد، اعتلا بخشيدن، متحول کردن و رونق بخشيدن به فضاي توليد و عرضه کالاي فرهنگي است تا بتوان فرهنگ ايراني- اسلامي را صادر کرد و به گوش دنيا رساند، حالا اگر قرار است نبودن بهتر از بودن باشد صدايي نميماند که به گوش کسي برسد.»
مهرجويي از ستونهاي سينماي اين كشور است. ستوني كه با تداوم اين سياستها، جامعهي فرهنگيهنري كشور را سوكوار نبودنش خواهد كرد و همچون بسياري ديگر از همصنفهايش به كنجي خواهد رفت و سكوت پيشه خواهد كرد. چه عجيب است كه در ايران مقولات مختلف و گاه متعارضي همچون سينما و سياست، اينچنين تنگ در يكديگر گره ميخورند!
15ميليون تفاوت آماري
«زير خط مطلق» رسمي و كارشناسي
يك پژوهشگر حوزه رفاه اجتماعي با استناد به وضعيت شاخصهاي رفاه در كشور گفت: هنوز بخشي از جمعيت ايران در زير خط فقر شديد به سر ميبرند و درآمد كافي براي تامين نيازهاي صرفا غذايي خود ندارند و در حالي كه درآمد سرانه هر ايراني حدود 300 دلار برآورد ميشود، درآمد سرانه مردم كويت 26 هزار دلار دلار، امارات 25 هزار دلار، عربستان 12 هزار و 400 دلار و عمان 9 هزار و 500 دلار است.
به گزارش ایسنا سعيد مدني با بيان اين كه در خوشبينانهترين آمارها جمعيت زير خط فقر شديد يك ميليون نفر اعلام شده است، افزود: اين در حالي است كه ارزيابيهاي واقع بينانه حاكي از وجود چهار تا پنج ميليون ايراني در زير خط فقر شديد است.
وي با اشاره به تعريف خط فقر شديد، يعني نداشتن درآمد كافي براي تامين همان دو هزار كيلو كالري مورد تاييد وزارت رفاه و تامين اجتماعي به ازاي هر فرد در شبانه روز، گفت: در خوشبينانهترين حالت 5/1 تا 2 درصد از جمعيت كشور فاقد درآمد كافي روزانه براي تامين مواد غذايي مورد نياز خود هستند، اما برآورد كارشناسان مستقل حاكي از آن است كه حداقل پنج درصد از جمعيت ايران در زير اين خط به سر ميبرند.
مدني ادامه داد: بر اساس ارزيابيهاي بينالمللي حداقل شاخص در نظر گرفته شده براي خط فقر شديد يك دلار در روز در نظر گرفته شده است، اما به دليل آن كه اين رقم بايد متناسب با ميزان تورم و شرايط اقتصادي هر جامعهاي تعيين شود، بعضا در حال حاضر درآمد روزانه دو دلار نيز پيشنهاد شده است. بنابراين با احتساب حداقل يك دلار در روز، يك خانوار ايراني با بعد جمعيتي پنج نفر بايد ماهانه حدود 140 تا 150 هزار تومان درآمد داشته باشد كه اين رقم با احتساب دو دلار به حدود 300 هزار تومان ميرسد.
اين پژوهشگر اذعان كرد: با احتساب يك دلار در روز، 2/1 درصد از جمعيت ايران زير خط فقر شديد و با احتساب دو دلار در روز حداقل 9 درصد از جمعيت كشور زير خط فقر شديد به سر ميبرند.
وي با بيان اين كه خانوارهاي ايراني براي جبران كمبود درآمد كه با آن بتوانند حداقل دو هزار كيلو كالري مورد نيازشان را تامين كنند، سفره غذايي ارزانتري تهيه كردهاند، خاطر نشان كرد: مثلا به جاي خوردن ميوه، سبزيجات، لبنيات، گوشت و انواع پروتئينها، كالري مورد نياز خود را با استفاده از نشاستهها، آرد، ماكاروني، روغن، قند و شكر تامين ميكنند، چرا كه كيفيت غذا در تعيين هزينهها موثر است.
مدني با بيان اين كه خانوارهاي كم درآمد ايراني اغلب جزو يك سوم جمعيتي هستند كه فاقد سرپناه و مسكن بوده و يا مستاجر هستند، عنوان كرد: به همين دليل بخش قابل توجهي از درآمد اين خانوارها صرف هزينههاي مسكن ميشود.
اين پژوهشگر مسايل اجتماعي با بيان اين كه بر اساس قانون اساسي نه تنها فقر شديد، بلكه فقر مطلق نيز نبايد در جامعه وجود داشته باشد، خاطر نشان كرد: آمارهاي رسمي حاكي از وجود 9 تا 10 ميليون ايراني زير خط فقر مطلق است، در حالي كه برآورد كارشناسان و صاحبنظران اين رقم را 20 تا 25 ميليون نفر اعلام ميكند كه بدين ترتيب حدود 25 تا 30 درصد از جمعيت كشور زير خط فقر مطلق قرار دارند. يعني كساني كه قادر نيستند، نيازهاي اوليه خود به خوراك، پوشاك، آموزش و مسكن را تامين كنند.
مدني يادآور شد: علاوه بر اين بايد گفت، تمامي اين محاسبات بر اساس ميانگينهاي كشوري به دست آمده است، در حالي كه هزينههاي زندگي در استانهاي برخوردار و غيربرخوردار متفاوت است. به عنوان مثال محاسبات برخي كارشناسان مسايل اقتصادي نشان ميدهد، خانوارها براي خروج از زير خط فقر مطلق در شهر تهران بايد ماهانه 550 تا 600 هزار تومان درآمد داشته باشند در حالي كه در استان سيستان و بلوچستان اين رقم به حدود 200 هزار تومان ميرسد.
وي ادامه داد: از سوي ديگر يارانههاي غذايي كشور به سوي كالاهايي همچون نان، روغن، شكر و قند سوق يافته است. اين امر موجب تغيير رژيم غذايي خانوارهاي فقير، يعني ايجاد سفره غذايي ارزانتر شده و كيفيت مطلوبي نداشته و باعث بروز انواع بيمارها شده است، به گونهاي كه مصرف غذايي خانوارها به سوي آرد، روغن و چربيها افزايش و در مقابل، سرانه مصرف آنها از گوشت، لبنيات، ميوه و سبزيجات كاهش يافته است.
فقر پايدار متاثر از ساختار اقتصادي كشور است
مدني با اشاره به علل پايداري فقر گفت: فقر پايدار در شرايطي است كه فرصتهاي مناسب و برابر براي خروج فقرا از زير خط فقر كمتر به وجود ميآيد. اين امر نيز متاثر از ساختار اقتصادي است كه در آن امكان تحرك اجتماعي براي طبقات فقير كمتر وجود دارد. به عنوان مثال خانواده فقرا به ندرت ميتوانند از آموزش عالي استفاده كنند.
جنسيت، مسكن و اشتغال از عوامل افزايش ريسك فقر است
اين پژوهشگر جنسيت را از ديگر عوامل موثر در افزايش ريسك فقر دانست و به ايسنا گفت: خانوادههاي زن سرپرست به نسبت خانوارهاي مرد سرپرست بيشتر در معرض خطر فقر قرار دارند. همچنين به اين عوامل ميتوان وضعيت مسكن را نيز اضافه كرد. با وجود يك سوم جمعيت فاقد مسكن در كشور، آنها مستاجر بوده و يا در مناطق غيررسمي اسكان دارند و با افزايش اساسي در قيمت مسكن در سالهاي اخير، كساني كه در مرز خط فقر به سر ميبرند به زير آن سقوط كردهاند. اشتغال نيز از عوامل دخيل در فقر است. با روند فزاينده واردات و كاهش نرخ سرمايهگذاري، به جمعيت بيكار كشور افزوده شده و در نتيجه خانوارهاي بيشتري در خطر سقوط به قعر فقر قرار گرفتهاند.
وي در ادامه به اقدامات وزارت رفاه و تامين اجتماعي در راستاي فقرزدايي و كاهش آن پرداخت.
اين پژوهشگر حوزه رفاه اجتماعي معتقد است: به طور مشخص وزارت رفاه و تامين اجتماعي موظف به اجراي قانون نظام جامع رفاه و تامين اجتماعي است، ولي متاسفانه سياستهاي اين وزارتخانه اساسا در موارد بسياري در تعارض با اين قانون است. به عنوان مثال قانون نظام جامع رفاه اجتماعي، سياست توانمندسازي را مورد تاكيد قرار داده و منظور از آن كاهش روشهاي مبتني بر تامين مستقيم نيازها و افزايش تواناييهاي فردي و جمعي براي تامين نيازها توسط خود افراد فقير است، يعني وزارت رفاه بايد منابع خود را به سمت توانمندسازي افراد فقير سوق دهد، در حالي كه سياستهاي رفاهي امروزه عمدتا تشديد و گسترش برنامههاي است كه در دستگاههاي حمايتي و خيريهاي مورد توجه بوده است.
وي با بيان اين كه دستگاههاي حمايتي هر ساله بودجه بيشتري از دولت دريافت ميكنند، افزود: با اين حال ميبينيم هر ساله اين دستگاهها، خانوادههاي بيشتري را تحت پوشش قرار ميدهند و معلوم نيست اين عملكرد به سود فقرا است و يا خير! چرا كه تعداد فقرا در حال افزايش است و دستگاههاي حمايتي نتوانستهاند، مشكل فقر جمعيت زير پوشش خود را رفع كنند. اين امر نيز ناشي از سياستهاي سنتي و ناكارآمدي است كه براي هزينه كردن بودجه عمومي به كار گرفته ميشود.
مدني اضافه كرد: در قانون نظام جامع بر سياست «كارگستري» تاكيد شده است، يعني آن كه ساز و كارهاي غيرحمايتي در دستور كار وزارت رفاه براي كاهش فقرا و ايجاد اشتغال فقرا در نظر گرفته شود، اما همانگونه كه گفته شد، سياستهاي وزارت رفاه و تامين اجتماعي گرايش به برخوردهاي خيريهاي با افراد و سياستي منفعلانه است.
وي با تاكيد بر اين كه بر اساس قانون نظام جامع رفاه قرار بود، وزارت رفاه و تامين اجتماعي با نيازمنديابي فعال، يك سيستم جامع آماري را ايجاد كند تا از طريق آن با حفظ كرامت انسانها، جامعه نيازمند را تحت پوشش قرار دهد، معتقد است: هدفمند كردن يارانهها به عنوان يكي ديگر از وظايف مهم وزارت رفاه به فراموشي سپرده شده و هر ساله بخش قابل توجهي از بودجه كشور صرف يارانهها ميشود، در حالي كه نرخ گريز يارانهها، افزايش يافته و كاملا به دست فقرا نميرسد و بالعكس به دست كساني ميرسد كه اساسا نيازي به اين يارانهها ندارند. بنابراين وزارت رفاه و تامين اجتماعي در راستاي هدفمند كردن يارانهها كار موثري انجام نداده است. در عين حال وزارت رفاه مكلف به مشاركت در تعيين خط فقر جهت برنامهريزي و سياستگذاري است، اين درحالي است كه وزير رفاه بارها تاكيد و اصرار كرده كه تمايلي به اعلام خط فقر ندارد.
پژوهشگر حوزه رفاه اجتماعي در ادامه توضيح داد: وزير رفاه ميگويد: «قانون نگفته، اگر خط فقر N مقدار تعيين شود، چكار بايد بكنيم؟» در برابر اين گفته، بايد بگويم، متاسفانه مديريت وزارت رفاه و تامين اجتماعي نشان داده قانون اساسي و برنامه چهارم توسعه را ناديده ميگيرد. از سويي ديگر قانون نظام جامع اهدافي را براي اين وزارتخانه مشخص كرده است، مثلا در بند يك قانون نظام جامع يكي از وظايف وزارت رفاه كاهش نابرابري و فقر و در مواد ديگر مشاركت در تعيين خط فقر است.
وي با اشاره به ماده يك و دو قانون نظام جامع رفاه و تامين اجتماعي كه بر پايه اصول 21 و 29 قانون اساسي تدوين شده است، به ايسنا گفت: اين مواد به رفع مسايل مربوط به بازنشستگي، فوت، از كارافتادگي، بيكاري، سالمندي، آسيبهاي اجتماعي، حوادث و سوانح، ناتوانيهاي جسمي، ذهني و رواني، حمايت از مادران و كودكان بيسرپرست و خود سرپرست، بيمه خدمات بهداشتي و درماني، امداد و نجات از وظايف قانوني وزارت رفاه است، تاكيد كردهاست. اين فهرست تصادفي انتخاب نشدهاند، بلكه بر مبناي الگويي علمي است كه بايد نظام جامع آنها را پوشش دهد ودر اين راستا بايد به برنامهها عمل كند در حالي كه هماكنون دستگاههاي ديگر، بخشي از وظايف وزارت رفاه را درست يا غلط انجام ميدهند.
مدني تاكيد كرد: اما اين بدين معنا نيست كه نيازي به وزارت رفاه نداريم، بلكه بالعكس، امروزه بيش از هر زماني به وجود چنين وزارتخانهاي نياز است به شرط آن كه مديريت در راس آن با ارادهاي جدي قوانين نظام جامع را اجرايي كند و چنين امري مستلزم درك مباني علمي قانون نظام جامع و پذيرش آن است.
فاطمه رجبی خود را توضیح میدهد
فاطمه رجبی همسر سخنگوی دولت نهم در مصاحبه ای به بیان دیدگاههای خود پرداخته است.
وی در گفت و گوی خود با شماره ی اخیر هفته نامه شهروند امروز اعا می کند که علامه دوانی از احمدی نژاد حمایت و تمجید می کرده است. نکته ای که در زمان حیات ایشان کمتر به چشم آمده بود.
وی همچنین دولت احمدی نژاد را قابل نقد می داند ولی تاکید می کند به جاي خودش حتما نقد خواهم كرد اما كسي نميتواند به من بگويد چرا نقد نميكني!
فاطمه رجبی خود را چنین معرفی می کند: فاطمه رجبي هستم. مخالف سرسخت مباني برنامههاي توسعه و اصلاحات و مجريان آنها و مخالف تحريفگران انديشه و رهنمودهاي حضرت امام. با دشمنان اسلام، دشمنان نظام اسلامي و دشمنان ولايت فقيه دشمن هستم، اين افراد اسلامستيز هستند و به هر طريقي كه بتوانم با قلم و بيان اين مخالفت را ابراز خواهم كرد. سابقه گفتهها و نوشتههايم اين را نشان ميدهد.
وی در پاسخ به این سوال چرا از ادبیات تند و صریح استفاده می کنید استفاده از این نوع ادبیات را منسوب به "علامه دوانی" می کند و می گوید: ادبيات من مخالفت صريح با مباني اعتقادي و عملي كساني است كه مخالف اسلام و مسلمين هستند. من اينطور تشخيص ميدهم. همچنين بر خلاف آنچه ميگويند و سعي دارند من را در تضاد با پدرم معرفي كنند، شما اگر در مطالب پدرم، علامه دواني نيز دقت كنيد، ميبينيد كه همين ادبيات را ايشان نيز داشتند. من از همان واژگاني استفاده ميكنم كه پدرم استفاده ميكردند. اين طور نيست كه مشي من با مشي پدرم تفاوت داشته باشد. من از مقدمه كتاب «هزاره شيخ طوسي» پدرم مطالبي را براي شما ميخوانم. اين كتاب كه اولين چاپ آن چند دهه پيش منتشر شده، با مقدمه جديد پدرم، نگاشته شده در تيرماه 1385، توسط انتشارات اميركبير پس از رحلت ايشان مجددا منتشر شد. در اين مقدمه ايشان از واژههاي «راحتطلبان»، «دستان وابسته به جناح زراندوزان»، «زالوصفت»، «زرسالاران» و «لعنت» استفاده كردهاند.
رجبی در ادامه برادر و خانواده خود را "دروغگو"می خواند و می افزاید:من قبل از اين كه وارد بحث خانواده بشوم، لازم است كه خدا را گواه بگيرم و ملت ايران را، كه اين مصاحبه را تنها به سه دليل انجام ميدهم. اول اين كه ظلمپذيري را بيش از اين ترويج نكنم، دوم اين كه سكوت در يكسال و اند گذشته درباره تخريبهاي چند عضو خانواده نسبت به من، علامت صحت مطالب و رضايت تلقي نشود و سوم اينكه تصميم گرفتهام براي افشاي اين دروغها صحبت كنم. در واقع اين افشاي تفكر اصلاحطلبان و ابزارهاي آنها است. قضاوت را هم را به خوانندگان واگذار ميكنم. تاكيد ميكنم من آغاز كننده اين مساله خانوادگي نبودم. من راه خودم را ميرفتم، اما برخي اعضاي خانواده وارد يك كارهايي شدند كه به آنها ارتباط نداشت و آن استمرار دادند. اگر يكي از اعضاي خانواده، كذب بودن مطالب برادرم – محمدحسن رجبي – را عليه من، كه به دروغ بودن آن يقين دارند، اعلان ميكرد، من هيچ نيازي به مصاحبه نميديدم.
وی در پاسخ به اظهارات برادرش مبنی بر اینکه" پس از نگارش نامه اعتراضی علامه دوانی به فاطمه رجبی، ارتباطي ميان خانواده ايشان و پدرم برقرار نبود" می گوید:من نميدانم برادرم به چه بهايي اين كار را كرد و ميكند. من فكر نميكنم كه حتي محمدعلي ابطحي كه تنها مؤيد اوست، در خفا اين عمل او را كه برادري با دروغپردازي پيشگام تخريب خواهرش شود را صحه بگذارد. برادرم به دنبال مطرح كردن خودش است. به همين بهانه حريمشكني بيسابقه ميكند. او بدون داشتن سابقه سياسي با نامهنگاري و مصاحبه حريم خانواده را ميشكند. او طلايهدار تخريبگري عليه خانواده شده است. شما در طول تاريخ چند نفر را اينچنين سراغ داريد؟ آن هم در خانواده روحاني؟ برادرم در گفتوگو با هفتهنامه «شهروند امروز» ، از «بيخبري چندماهه پدرم از دكتر الهام» گفته و نوشتهاند. من خواندم و خنديدم! گفتم انگار دكتر الهام مفقودالاثر شده است. چه بيخبري؟! هفتهاي چندبار تلويزيون او را نشان ميدهد. پس بيخبري چندماهه خيلي خندهدار است. در گفتوگو با شما حتي نام من را اضافه كرده و گفته پدرم چندماه از من هم بيخبر بوده، يا نام من و دكتر الهام را در لحظههاي آخر بيماري پدرم در بيمارستان حذف كردند. حتي حاضر نيستند كه بگويند قبل از ايشان (محمدحسن رجبي) من و دكتر الهام به بيمارستان رسيده بوديم و بقيه افراد خانواده نيز با نام دكتر الهام وارد بخش شدند.
همسر سخنگوی دولت نهم در ادامه با بیان اینکه "علامه دوانی از احمدی نژاد حمایت و تمجید کرده است" می گوید:شبي كه پدر آقاي احمدينژاد فوت ميكنند، پدرم از ما خواستند كه به منزل آقاي احمدينژاد برويم. رفتيم در آنجا داوطلبانه در جمع حاضرين در مدح آقاي احمدينژاد سخنراني كردند و از ميزان علاقه خودشان به احمدينژاد گفتند. پدر كه اهل تملق و چاپلوسي نبود و جزو هيچ تشكل سياسي هم نبود. حالا برادرم چه ميگويد؟
وی در پاسخ به این سوال که علت انتقاد نکردن شما از دولت نهم این است که "بر عملکرد دولت هیچ نقدی وارد نیست"می گوید:بالاخره بدون نقد نيست. اما تا چه حد؟
وی در پاسخ به این سوال که پس چرا چیزی نمی نویسید می گوید:به جاي خودش حتما نقد خواهم كرد اما كسي نميتواند به من بگويد چرا نقد نميكني.هرجا تكليف ايجاب كند، به وظيفهام عمل ميكنم. اگر تخريب احمدينژاد در بيرون مرز و داخل مرز نبود، و به قول برخي، اركان نظام ايشان را تخريب نميكردند، من قطعا انتقاداتم را بيان ميكردم. هجمه عليه دولت احمدينژاد آن قدر زياد است كه محل نقد من نيست.
رجبی با تاکید بر اینکه سید محمد خاتمی دستور داده که وی تحت تعقیب قضایی قرار گیرد می افزاید:من سند دارم كه ايشان دستور دادند. شايد روزي آن را منتشر كنم. آقاي خاتمي پس از خواندن مقاله «حافظان شريعت» در نشريه صبح، اظهار كرده بودند كه «فاطمه رجبي تشويش اذهان عمومي و دعوت به شورش عمومي كرده است». از آنجا كه آقاي خاتمي دچار توهم توطئه بود، نوشته بود: «فكر ميكنم كه اين فرد به مركز يا محفل خاصي وابستگي داشته باشد.»
وی در پاسخ به این سوال که "شما گفته بوديد كه آقاي احمدينژاد آمدند بساط ويژهخواري و امتيازطلبي را برچيدند. آيا اين كه يك نفر مثل آقاي الهام چند پست داشته باشد امتيازطلبي نيست" می گوید:
تنها يكي از امتيازطلبيهاي آن دوران، اختصاصيسازي در اقتصاد بود. هيچكس نميتواند انكار كند كه اختصاصيسازي و امتيازطلبي، هزارفاميل را به وجود آورد. در طول 16 سال خانوادهسالاري و قبيلهگرايي بيداد كرد. چرا رؤساي سابق ليست اموال خود را طبق قانون اعلام نكردند؟ احمدينژاد يك بدعت زيبا گذاشت. بايد ليست اموال را داد. حتي حزبها، با كدام پول تاسيس شدند؟ مگر در راس حزب مشاركت برادر آقاي رئيسجمهور وقت قرار نداشت؟ منابع مالي آنها از كجا بود؟
وی در پایان مدعی می شود "هيچ شناخت خاصي از احمدی نژاد قبل از رياستجمهوري"نداشته و می افزاید: دوستي ايشان با همسرم خانوادگي نبود. من نميدانستم كه اينها با هم ارتباط دارند.البته يكي دو بار، موقع سوار شدن يا پياده شدن از ماشين آقای احمدی نژاد را ديدم البت نشست و برخاستي با ایشان نداشتم كه در آنجا صحبت كنم يا ايشان صحبت كنند. در اين حد نبوده تا حالا. فقط يكي دو بار در كوچه رفتم و سلام و عليكي كردم. مثل همه مردم. البته ايشان بنده را شناختند اما حرفي بين ما رد و بدل نشد
چرا مقامات قضایی در مقابل این اهانت ها سکوت کرده اند؟!
جهانبخش خانجانی عضو حزب کارگزاران سازندگی گفت:اظهارات فاطمه رجبی حرفهای خودش نیست و وی از سوی همفکرانش در دولت نهم حمایت می شود.
خانجانی روز سه شنبه افزود: با توجه به جایگاه همسر فاطمه رجبی به عنوان سخنگوی دولت به نظر می رسد وی از حمایت خاصی در دولت نهم برخوردار است و گرنه نمی توانست به این صراحت به ستون های نظام توهین کند.
سخنگوی وزارت کشور در دولت خاتمی ادامه داد:به نظر می رسد عده ای از امام و راه و خط امام ضربه خورده اند و خودشان جرات ندارند و نمی خواهند به نام خودشان سخن بگویند و برای بیان سخنان خود از این عناصر رها و لجام گسیخته استفاده می کنند تا هم حرفهای سبک و سخیف بزنند.
وی افزود: به این ترتیب عده ای که سعی در مخدوش کردن چهره یاران امام(ره) را دارند موفق می شوند که توهین های خود را از زبان چنین افرادی بیان کنند.
وی با اشاره به نامه مرحوم علامه دوانی در مورد فاطمه رجبی گفت:این تلاشهای مذبوحانه بیهوده است و نباید وقع چندانی به سخنان کسی گذاشت که از سوی پدرش از سخن گفتن نهی شده و پدرش او را مورد نقد قرار داده است چراکه به هر حال پدر فرزندش را بیش از هر فرد دیگری می شناسد.
وی با تاکید بر اینکه این سخنان به لحاظ شخصی ارزش پاسخگویی ندارد تصریح کرد:سوال اینجاست که دادستان تهران و دادستان کل کشور و مدعی العموم که نسبت به هر مساله ای واکنش نشان می دهند چرا امروز در مقابل این اهانت ها سکوت اختیار کرده و با این همه از در تساحل و تسامح وارد شده است؟
عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی افزود:گویا برخی بدشان نمی آید تا این سخنان از زبان افرادی چون رجبی زده شود و شاید به این ترتیب برخی به عقده گشایی پرداخته اند!
خانجانی در پایان گفت:همه کسانی که در این نظام مسوولیتی دارند نور خود را از امام(ره) گرفته اند و اگر امروز دقت نکنند و اجازه دهند هر روز عده ای به یاران و نزدیکان امام توهین کنند باید بدانند که دامنه این تحقیر ها و اهانات ممکن است روزی دامنگیر آنان نیز بشود
كساني كه به هند سفر كرده اند از ماده اي مي گويند كه اهالي هندوستان به راحتي و بدون هيچ ممنوعيتي از آن استفاده مي كنند. ماده اي مخدر كه هندي ها از اولين مصرف كنندگان آن بوده اند. دندان هاي زرد و لثه هاي قرمز مردم اين كشور همه ناشي از مصرف اين ماده است. گفته مي شود كه اين ماده علاوه بر اين كه ويژگي هاي يك ماده مخدر را از جمله سرگيجه، نداشتن تعادل و آثار تخريبي بر سيستم اعصاب به واسطه مواد تشكيل دهنده اش دارد، مصرف آن نيز تأثير عقيم كنندگي را در مردان دارد به نحوي كه حتي دولت هند اين ماده را به صورت رايگان به برخي مشاغل اختصاص مي دهد تا به اين وسيله از ازدياد جمعيت جلوگيري كند. به هر صورت رنگ قرمز تيره آب دهان هندي ها كه حتي تا مدت ها اثر آن روي زمين باقي مي ماند حكايت از وفور مصرف اين ماده در بين هندي ها دارد و براي لحظاتي آن ها را غرق در نشئگي و توهم مي كند. طبق شواهد موجود ماده پان در كشورهاي هند، پاكستان و افغانستان به راحتي مصرف مي شود و از طريق همين كشورها نيز به ايران و به خصوص به مناطق شرقي كشورمان وارد مي شود به گونه اي كه در بسياري از شهرهاي شرق كشور حتي كودكان نيز از اين ماده كه بي ترديد خطرات خاص خود را دارد استفاده مي كنند. البته اين بار اين ماده با شكل و شمايلي كه كودكان و جوانان تمايل به مصرف آن پيدا مي كنند - مانند آدامس، خوش بوكننده دهان، پاستيل و ... - به كشور وارد شده است، يعني دقيقا محصولاتي كه مورد استفاده سنين در معرض خطر مصرف مواد مخدر قرار دارد.دفن اسرار انقلاب با خاموشی نزدیکترین یار امام
| |||||||||||||||
| |||||||||||||||
|
| |||||||||||||||
تصاوير: وداع مردم با يار ديرين امام
که دولتیان از انتشار آن ناراضی اند
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() | |||||||||||||||
اعتراض رئيس سازمان ميراث فرهنگي، صنايعدستي و گردشگري استان تهران از طريق رسانهها كه در پي استعفايش صورت گرفت، اتفاقي بود كه بار ديگر خاكسترها را از روي تنور داغ عزل و نصبهاي اين سازمان كنار زد.
یکی از سازمان های دولتی اقدام به انتشار شرایط دریافت ویزای اسرائیل نموده است.
هاشمی رفسنجانی و مجید انصاری خواستار پخش فیلم آخرین سخنان مرحوم توسلی در جلسه مجمع تشخیص مصلحت شدند.

جدول ضرب شورای نگهبان
14 رقم به آن اضافه!
از میان 269 نماینده مجلس هفتم که برای انتخابات مجلس هشتم ثبت نام کرده بودند بیش از 60 نماینده توسط هیئت اجرایی و هیئت نظارت رد صلاحیت شدند.( این خبر را خبرگزاری خودی "فارس" منتشر کرده و معلوم نیست بیش از 60 نماینده یعنی چی؟ یعنی 61؟ 65؟ ...)
شورای نگهبان چند تنی از این بیش از 60 نماینده را برای شرکت در انتخابات مجلس هشتم تائید صلاحیت کرد تا ببینیم اجازه می دهد از صندوق هم در آیند یا نه!
این اسامی را که تائید شدند باید بخاطر داشت: نورالدین پیرموذن نماینده اردبیل، قدرت الله علیخانی نماینده بوئین زهرا، سهیلا جلودارزاده نماینده تهران که جز فراکسیون اقلیت مجلس هستند و سید کاظم دلخوش نماینده صومعه سرا و حسن مرادی نماینده اراک که از فراکسیون اکثریت مجلس.
شورای نگهبان این چند نفر را تائید صلاحیت کرد و در عوض صلاحیت 14 نماینده دیگر مجلس هفتم را تائید نکرد و لیست بی صلاحیت های مجلس امام زمان را بلند تر کرد!
آیت الله توسلی چه گفت
که فرمان سانسور آن صادر شده
امروز رفتیم تشییع جنازه آقای توسلی. در حسینیه جماران. خیلی شلوغ بود. زیر سکویی نشسته بودم که همیشه امام و آقای توسلی روی آن بودند. آقای هاشمی رفسنجانی و آقای خاتمی حرف زدند. شاید به دلیل اینکه صدا و سیما خیلی اصرار دارد نگوید که آقای توسلی در جلسه ی مجمع تشخیص و در حال دفاع از بیت امام سکته کرده است، آقای هاشمی رفسنجانی مفصل ماجرای دیروز جلسه ی تشخیص مصلحت و سخنان آقای توسلی را توضیح داد. سیاست خبری صدا و سیما و سایت ها و روزنامه ها کاملا متفاوت است. وقتی صدا و سیما نمی خواهد این را بگوید که توسلی در یک جلسه رسمی، به خاطر اهانت به امام آن قدر احساساتی شده که جان داده، طبعا مردم بیشتر حریص میشوند تا بدانند آقای توسلی در آن جلسه چه گفته که اینقدر اصرار بر مخفی کردن آن وجود دارد. دیشب هم که 5 ساعتی همه دوستان و حاج حسن آقا و اعضای بیت امام و خانواده توسلی در دفتر آقای خاتمی عزاداری میکردند، یکی از موضوعات مورد بحث بزرگان همین نکته بود. در حسینیه ی جماران آیه الله العظمی صانعی نماز میت خواند. جنازه آقای توسلی از جماران تا نیاوران روی دست تشییع شد. سران گروه های سیاسی و شخصیت های متضاد در طول مسیر با یکدیگر برخورد میکردند. وحدت جنازه ای از سنت های قدیمی ایرانیان است. اما گمان نمیکنم هیچکدامشان به تغییر رفتار بعد از تشییع فکر کنند. بعد به حرم امام رفتیم. در آنجا عده ای از بزرگان قم هم آمده بودند. هیئت مفصلی هم از طرف آیه الله العظمی منتظری آمده بودند. آقای توسلی در طول زندگی اش ارادت ویژه ای به آقای منتظری داشت. این را هم مخفی نمی کرد. همه می دانستند. جنازه را که دفن کردند، فاتحه خواندیم . دیگر باورمان شد توسلی که پشتوانه ی علمی و دینی و سیاسی همه ی اصلاح طلبان بود، وجود ندارد. آقای توسلی عادت داشت وسط جلسات با صدای بلند می گفت یا رحمان. چندین بار دیدم حسن آقای خمینی از شدت ناراحتی که می دانست بیت امام چه پشتوانه ای را از دست داده محکم دست روی دست می زد و با صدای بلند به یاد آقای توسلی می گفت یا رحمان. واقعا سختی مصیبت را دفتر امامی ها و بخصوص حاج حسن آقا بیشتر از دیگران لمس می کنند. آقای خاتمی بعد از مراسم بهشت زهرا به دوستان اعلام کرد که امشب به جلسه ی مجمع روحانیون مبارز برویم. برای یادبود آقای توسلی و لابد مسئله ی انتخابات. خدا رحمتش کند که پاسدار اندیشه های مترقی امام بود.
سَر چشمه انقلاب نشستند
آیت الله طاهری، از معدود امام جمعه های منتخب آیت الله خمینی که اکنون چند سالی است زیر فشار روحانیون مرتجع و در اعتراض به وضع موجود کناره گرفته و خانه نشین است، بمناسبت درگذشت ناگهانی آیت الله محمدرضا توسلی در وسط جلسه مجمع تشخیص مصلحت و هنگام هشدار نسبت به "خمینی زدائی"، پیامی منتشر کرد. دراین پیام نیز مانند پیام آیت الله صانعی در دفاع از نوه آیت الله خمینی که در شماره روزگذشته پیک نت خواندید، اشارات و نکاتی وجود که در حد مهم ترین اخبار و بحث های پشت پرده حاکمیت و روحانیت است.
آیت الله طاهری در پیام خود نوشت:
ضایعه مولمه درگذشت شهادت گونه مرحوم حجت الاسلام و المسلیمن حاج شیخ محمدرضا توسلی غفرالله له این یار خدمتگزار و باوفای امام امت خمینی کبیر اعلی الله مقامه و نهضت اسلامی ایران، موجب کمال تاثر و تاسف گردید.
مرگ تاریخی و به یادماندنی این انسان وارسته و رهیده از دام صیادان شرف و آزادگی، در حال دفاع از کیان انقلاب و امام و حقوق مردم و بیت مکرم امام راحل و بازگویی وقایع تلخ سالیان پس از رحلت آن رادمرد بزرگ، بی شک او را نزد خداوند تبارک تعالی مصداق به عهد عمل کنندگان و نزد تاریخ و سینه های دردمند خلایق سربلند و ماندنی خواهد ساخت، انشالله.
شیخ در این روزها یکپارچه اندوه و اشک و حسرت بود. اندوه از نامردمیانی که با حیله و نفاق بر سر شاخه های چشمه انقلاب نشستند و ابتدا ریاکارانه و اکنون از سر قدرت و زر و زور و تزویر، با شمشیر آخته از پرده بیرون آمده و بیرحمانه مشغول قلع و قمع امامیت و جمهوریت از نظام اسلامی هستند.
شیخ، حوادث پس از رسول مکرم اسلام (ص) را که با حقایق موجود مقایسه می کرد فریاد می کشید، مردم! خطر نزدیک است؛ اما مردمی را که از صبح تا شام در پی نان و آب و گرفتاریهای روزمره کرده اند، گویی دیگر گوشی برای شنیدن این هشدارها برایشان باقی نمانده است، خدایش رحمت کند که با امام بود و ماند و رفت؛ عاش سعیدا و مات سعیدا.
من این ضایعه را به عموم دوستداران امام راحل(ره) و بیت معزز ایشان خصوصا جناب حجت الاسلام و المسلمین حاج حسن آقا و بالاخص به خانواده و همسر داغدار و مصیبت دیده ایشان که در مصائب پی در پی، آزمایشات بزرگی را گذرانده اند، تسلیت و تعزیت عرض می نمایم. خداوند با مرادش محشورش فرماید.
والسلام علیکم و رحمه الله
سید جلال الدین طاهری
28/11/1386
از 5 اسفند
از خدمت مرخص می شوند!
مجلس هفتمی ها از روز 5 اسفند به پیشواز مجلس هشتم از خدمت مرخص می شوند. مجلسی که در یک انتخابات پرتقلب تشکیل شد و برای نخستین بار- از صدر مشروطه تا مجلس هفتم- اعتبار نامه نمایندگانش را در آغاز کار مجلس نخواندند و بررسی نکردند.
گفتند- از جمله مرحوم آیت الله مشکینی رئیس مجلس خبرگان- این مجلس، مجلس امام زمان است و نمایندگانش برگزیده امام زمان، بنابراین بررسی اعتبارنامه هایشان لازم نیست زیرا امام زمان این اعتبار نامه ها را بررسی کرده است.
گذشت زمان نشان داد که این حقه بازی ها نقش برآب است و در همین مجلس، که مردم نتوانستند بدانند سابقه و نام و میزان تحصیلات و مشاغل قبلی آنها که بنام نمایندگان آنها به مجلس بردند چه بوده، عده ای شدند بچههای حرام زاده امام زمان و صلاحیتشان برای مجلس هشتم تائید نشد، عده ای شدند بچه های ناتنی و وسط دسته بندی های متفاوت و مختلف اصولگرایان برای خودشان جا دست و پا کردند و تازه در هر کدام از این دسته بندی ها نیز بچه های امام زمان، زیر علم یک صاحب قدرت در خارج مجلس ( سپاه و دولت و شورای نگهبان و بیت رهبری) سینه زدند.
این مجلس 5 اسفند تعطیل و بچه های امام زمان را تا آستانه تشکیل مجلس هشتم از خدمت مرخص می کنند.
البته بهانه این است که اینها بروند در حوزه های انتخابیه خود و در آنجا ناظر برگزاری انتخابات مجلس هشتم باشند.
تصویب بودجه 87 و بررسی صلاحیت چندمین وزیر و سرپرست آموزش و پرورش دولت امام زمان هم به عمر همین مجلس قد داد و شاید هم جزئیات آن بماند برای مجلس بعدی. بعد از 5 اسفند شايد مجلس از نفس افتاده امام زمان فرصت کند دوبار بشین و پاشو کند و این جزئیات را هم تصویب کند. اگر نتواند می ماند برای بعد از تعطیلات نوروزی. شاید عمر مجلس هفتمی ها کفاف دهد و شاید هم برای مجلس هشتم به ارث گذاشته شود. از 15 فروردین تا هفته اول خرداد، مهلت آخرین نفس های مجلس هفتم است. به این ترتیب، سفره چهار ساله امام زمان جمع شد. سفره مجلس هشتم که معلوم نیست عمر آن به چهار سال خواهد رسید یا نه و چه نامی خواهد داشت؟
عیدی کارمندان دولت
از 2 میلیون ریال بیشتر نیست
دولت احمدی نژاد در جلسه 21 بهمن خود پاداش آخر سال کارمندان تمام وقت دولت را بعنوان عیدی دو میلیون ریال تعیین و ابلاغ و پرداخت هر گونه وجه دیگری به عنوان پاداش آخر سال (عیدی) یا عناوین مشابه، را ممنوع اعلام کرد. همچنین بر اساس مصوبه هیات وزیران، میزان پرداخت پاداش آخر سال (عیدی) کلیه بازنشستگان، مستمری بگیران حقوق وظیفه از کارافتادگی و حقوق وظیفه وراث مستخدمان متوفای مشمول صندوقهای بازنشستگی کشوری و صندوق معذوریت و از کارافتادگی جهاد سازندگی و صندوقهای نیروهای مسلح و نیروی انتظامی و سایر صندوقهای بازنشستگی نیز مبلغ دو میلیون ریال است که از محل بودجه مصوب هر دستگاه اجرایی، قابل پرداخت است. معلمان حقالتدریس نسبت به ساعات تدریس، مشمول این تصویبنامه خواهند بود.
به شهرداریهای سراسر کشور اجازه داده شده است تا پاداش آخر سال 1386 (عیدی) کارکنان شاغل، بازنشسته، مستمری بگیر، وظیفه از کارافتادگی و حقوق وظیفه وراث مستخدمان متوفای خود را با رعایت مبلغ مذکور در این تصویبنامه، از محل اعتبارات منابع داخلی خود پرداخت کنند.
کلیه شرکتهای دولتی، سازمانها و موسسات و شرکتهایی که دارای مقررات خاص بوده و شمول قوانین و مقررات عمومی دولت، مانند شرکت ملی نفت ایران، سازمان صنایع ملی ایران و تمام شرکتها و سازمانهای تابع آن، نهادهای انقلاب اسلامی و موسسات عمومی، میتوانند پاداش آخر سال (عیدی) را به کارکنان شاغل و بازنشسته خود از محل منابع داخلی و همچنین صندوقهای بازنشستگی تابع خود، پرداخت نمایند و پرداخت هرگونه وجه دیگری تحت عنوان پاداش آخر سال و امثال آن ممنوع است.
کلیه دستگاهها و سازمانها مجازند بجای پرداخت نقدی پاداش آخر سال (عیدی)از سکه بهار آزادی استفاده کنند
علیرغم توصیه هاشمی و مجید انصاری
که پخش آن ممنوع اعلام شده؟
آیت الله توسلی، رئیس دفتر آیت الله خمینی به خاک سپرده شد، اما ارثیه ای در دقایق پایانی عمرش از خود باقی گذاشته که به خاک سپردنی نیست. این ارثیه، سخنرانی کوتاه و نیمه کار مانده او در جلسه مجمع تشخیص مصلحت است. هاشمی رفسنجانی رئیس مجمع مصلحت گفته است فیلم و نوار صدای آیت الله توسلی هست و حتی سخنان او پیاده هم شده است. از نظر من پخش آن از تلویزیون هیچ اشکالی ندارد.
مجید انصاری عضو دیگر مجمع تشخیص مصلحت و عضو سابق مجلس خبرگان رهبری که در دوره کنونی بدستور احمد جنتی کاندیدا نشد نیز همین نظر هاشمی رفسنجانی را تکرار کرده است. اما علیرغم همه این چراغ سبزها، نه فیلم تاکنون پخش شده و نه سخنان آیت الله توسلی. این سخنان نقل قسمت هائی از آخرین وصیت های آیت الله خمینی، بویژه آن بخشی است که او پیش بینی می کند پس از درگذشتش به احمد خمینی و خانواده و همکاران وی رحم نخواهند کرد و مرتجعین به جان آنها خواهند افتاد. یعنی همین وضعی که اکنون برای خط امامی های دوران خمینی تا حد راه ندادن آنها به مجلس شورا و مجلس خبرگان حاکم است. ارگان های انتصابی نیز اساسا از چندین سال پیش از وجود آنها پاکسازی شده است. از جمله نمایندگی های رهبر در ارگان های نظامی یا دانشگاه ها و یا شورای نگهبان و...
پخش این سخنان، خواه نا خواه می تواند چشم و گوش ها را نسبت به کودتای خزنده دو دهه اخیر باز کند و به همین دلیل و علیرغم همه توصیه ها و سفارش ها و چراغ سبزها، "قدرت" از پخش آن جلوگیری می کند. یعنی همان که آیت الله طاهری در پیامش نوشت و آیت الله صانعی وعده پرده دری در باره آن را در پیام اخیر داد
ماجراجوترین تفکر
سکان کشور را در دست گرفته
1- آقایان تدارک بیننده مجلس هشتم، برای اصلاح طلبان یک ظرفیت 15 درصدی از اصلاح طلبان گمنام باقی گذاشته اند و 75 درصد ظرفیت باقی مانده انتخابات را با تقسیم جبهه راست به دو گروه در دست خود نگهداشته و این دو گروه را به میدان فرستاده اند تا مثلا انتخابات- بقول احمد جنتی در حاشیه راهپیمائی 22 بهمن- رقابتی جلوه کند!
2- این دولت آگاهانه و ناخودآگاه و با سکوت و حمایت گروه های فشار به ظاهر انقلابی حامی دولت، در حال تخریب همیشگی تابوهایی است که خود در طی سه دهه پس از انقلاب در ساختن و حفظ آنها و ارتزاق از آنها نقش اساسی داشته است. تابوهایی که به خاطر آنها این دارو دسته کفن می پوشیدند و شعارهای استشهادی در خیابان ها سرمی دادند. تابوهایی مثل گفتگو و روابط با غربیان و بخصوص آمریکائیان، روابط با کشورهایی مانند مصر، خصوصی سازی و دفاع از تولید کنندگان ثروت و مانند اینها. همه این تابوها امروز بدست این دولت و البته به بدترین شکل شکسته شد.
3- شنیده ام، چند نظر سنجی درابعاد وسیع توسط جناح تندرو در سطح کشور انجام شده که نتایج همه آنها حکایت از آن دارد که در یک انتخابات آزاد، برنده انتخابات مجلس اصلاح طلبان خواهند بود. این اقبال طی ماه های گذشته به شدت افزایش یافته است. این نظر سنجی ها بجای آنکه جناح تندرو را به تجدید نظر در عملکردهای غلطشان تشویق کند، آنان را در برخورد بی سابقه با جناح رقیبشان یعنی اصلاح طلبان به قیمت زیر پا گذاشتن خیلی از چیزها، از جمله قانون و اخلاق، مصمم تر کرد.
محسن امین زاده، معاون وزارت خارجه در دولت خاتمی، در برنامه پرسش و پاسخ سایت "نوروز" شرکت کرده و به سئوالاتی که با وی در میان گذاشته شد پاسخ داد. خلاصه این پرسش و پاسخ که عمدتا مربوط به انتخابات مجلس هشتم است را می خوانید:
«شرایط پیش روی کشور شرایط نا مطلوب و نگران کننده ای است . اتفاقات بسیار مهمی ظرف دو سال گذشته روی داده که همه شرایط نا مناسبی را برای کشور رقم می زند.
1- ایران در سال های 1383 و 1384 در مطلوب ترین موقعیت خود پس از ا نقلاب اسلامی در صحنه جهانی قرار گرفته بود و میرفت که جایگاه معتبری در مدیریت جامعه جهانی بدست آورد. دولت جدید این موقعیت ویژه کشور در صحنه بین المللی را تخریب کرد و ایران را بار دیگر به کشور منزوی تبدیل نمود.
2- سال گذشته پرونده ایران بخاطر بی درایتی سیاست خارجی کشور، برای اولین بار در تاریخ روابط خارجی ایران به شورای امنیت سازمان ملل متحد ارجاع شد. جایی که دست آمریکا برای اعمال فشار به ایران بسیار بازتر از هر نهاد بین المللی دیگر است .
3- ارجاع پرونده هسته ای ایران به شورای امنیت سازمان ملل متحد، نتیجه یک اجماع بی سابقه میان همه کشور های قدرتمند جهان حاصل از بی درایتی های گسترده سیاست خارجی کشور بود . اجماعی که هرگز در تاریخ روابط بین المللی به این شکل نسبت به یک کشور حاصل نشده است .
4- در دو سال گذشته ایران در معرض بدترین تحریم های اقتصادی پس از انقلاب اسلامی قرارگرفت.
5- در یک سال گذشته به رغم لحن تند و پرخاشگر سیاست خارجی ایران ، در زمینه های مختلفی مانند خزر، ادعاهای مطرح درباره مالکیت جزایر ایرانی خلیج فارس و مسائل سرزمینی ایران و عراق در شط العرب، سیاست خارجی ایران گرفتار وادادگی های عجیب و بی سابقه ای شده است .
6- سیاست های سراپا اشتباه اقتصادی، تزریق افراطی و بی سابقه نقدینگی به جامعه و مقابله با کارآفرینان و مسائل بیشتری از این دست، باعث بروز مشکلات زیادی و بعضا بی سابقهای در اقتصاد کشور شده است .
7- روند اجرای پروژه های بزرگ توسعه و تولید کشور متوقف شده و هیچ طرح بزرگ اقتصادی جدیدی راه اندازی نشده است .
8- روند همکاری های اقتصادی خارجیان با ایران در پروژه های بزرگ متوقف شده است .
9- تحریم ها تدریجا تاثیرات شدیدی برحوزه مالی و صنعتی کشور گذاشته است.
10- دخالت های دولت در امور خصوصی و شخصی مردم به شدت افزایش یافته است.
11- در زمینه برخوردهای قضایی و پلیسی، دولت ملاحظات حتی گذشته خود را کنار نهاده و در مواردی مانند اعدام اشخاص، شیوههای مورد مناقشه اعدام ها، برخورد و دستگیری روزنامه نگاران، تعطیل مطبوعات و مسائلی از این دست در سطح جهان رکورد دار شده است .
نگرانی آن است که بخشی از این خسارات به آسانی قابل جبران نیست و ممکن است سالیان دراز دامنگیر کشور باشد . توقف فرآیند اجرای پروژه های بزرگ توسعه ای و رشد نقدینگی در حوزه اقتصاد از این دسته است . برخی از این خسارات به صورتی است که دولت های آینده ، اگر قصد اصلاح هم داشته باشند، به آسانی قادر به رفع آن نخواهند بود.
سالهاست کشور ما گرفتار ماجراجویانی است که چنین شیوه هایی را در ناکارآمد کردن مدیریت عقلانی و مدبرانه کشور بکار گرفته اند و مدعی ارزش ها و اصول انقلاب اسلامی شده اند . تجربه کنونی کشورنشان می دهد که این جریان نه تنها فاقد هرگونه برنامه و استراتژی وحتی هدف مشخصی جز حاکم بودن خودش است، بلکه حتی فاقد اصول و ملاک های لازم برای دفاع از بدیهی ترین منافع ملی کشور و مردم و اصول انقلاب اسلامی است . مسلما کشور از این روند آسیب زیادی دیده است اما در مقابل همه این خسارات می توان امید داشت که جامعه ایران، درمقابل همه این خساراتی که متحمل می شود بطور عمیق به آثار تکان دهنده ماجراجویی و بی برنامگی و بی دانشی در حوزه مدیریت کشور و پنهان کردن آنها در ذیل گفتار و رفتار پوپولیستی و عوام فریبانه پی ببرد و راه تکرار این فجایع در جامعه ایران بسته شود. اگر چنین شود می توان امیدوار بود که راه تخریب مسیر توسعه و پیشرفت کشور توسط ماجراجویان در آینده بسته خواهد شد و آنان قادر نخواهند بود که در شرایطی دیگر بازهم مسیر حرکت خردمندانه کشور در همه حوزه ها را تخریب کنند .
افراطی ترین و ماجراجو ترین تفکراتی که در همه سالهای پس از انقلاب اسلامی در مقابل روند توسعه و پیشرفت کشور سنگ اندازی می کرده در دولت کنونی متجلی شده است. آنان که همواره با شعارهای ادعایی دفاع از ارزش های انقلابی و اسلامی و مردمی، به تخریب توسعه کشور پرداخته اند؛ اکنون در معرض آزمایش و پاسخگویی به مردم قرارگرفته اند.
به دلیل اشتراک این دولت و جریان های فشار ماجراجو در کشور، این دولت آگاهانه و ناخودآگاه و با سکوت و حمایت گروه های فشار به ظاهر انقلابی حامی دولت، در حال تخریب همیشگی تابوهایی است که خود در طی سه دهه پس از انقلاب اسلامی در ساختن و حفظ آنها و ارتزاق از آنها، نقش اساسی داشته است. تابوهایی که به خاطر آنها این دارو دسته کفن می پوشیدند و شعارهای استشهادی در خیابان ها سرمی دادند. تابوهایی مثل گفتگو و روابط با غربیان و بخصوص آمریکائیان، روابط با کشورهایی مانند مصر، خصوصی سازی و دفاع از تولید کنندگان ثروت و مانند اینها. همه این تابوها امروز بدست این دولت و البته به بدترین شکل ممکن و با کمترین نتایج و پرهزینه ترین اشکال ممکن برای کشور، در حال تخریب است. در کنار این، وادادگی این دولت در مواجهه با بیگانگان و مسائل ملی مانند تمامیت ارضی کشور، و شیوه های تعامل انفعالی این دولت با جامعه جهانی، تابوی ارزشی نمایی و انقلابی نمایی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران مورد ادعای این ماجراجویان را تخریب می کند .
امید است که این نتایج، کشور و دولت های آینده را تا حدزیادی دربرابر گروه های فشار ماجراجوی انقلابی نما، مصون نگاه دارد.
انتخابات
نگرانی های زیادی درباره سلامت انتخابات از ماه ها قبل وجود داشت . در گذشته اگر این نگرانی درمورد عملکرد جناحی و نادرست شورای نگهبان بود، دراین دوره این نگرانی به عملکرد وزارت کشور و هیئت های اجرایی نیز تسری پیدا کرد. در عین حال اصلاح طلبان به صورت جدی با این باور وارد میدان شدند که مقامات عالی کشور اجازه تکرار اشتباهات گذشته را ندهند و در سال وحدت ملی، بربرگزاری انتخاباتی قابل دفاع برای همه جناح های سیاسی کشور تاکید نموده و جلو متخلفین را بگیرند . امید بود که چنین شود. اما تا اینجای کار آنچه اتفاق افتاده از بدبینانه ترین پیش بینی ها هم بدتر است . در این دوره ظاهرا همه رودربایستی را کنار گذاشته اند و اصلاح طلب بودن، جرم تلقی شده است و افراد به خاطر تفکرات یا باورهای اصلاح طلبانه بدون هیچ مجامله ای کنار گذاشته شده اند . با وضعی که به وجود آمده عملا بحث اطمینان نسبت به صحت و سلامت انتخابات کاهش یافته چون پیش از آنکه به چگونگی صیانت از رای ملت برسد، عملا اصلاح طلبان از بطور گسترده از حضور در انتخابات حذف شده اند و ظاهرا در اکثر نقاط کشور نامزدی باقی نمانده است که احزاب اصلاح طلب برای دفاع از آنان وارد صحنه انتخابات شوند. اگر وضع به همین شکل باقی باشد احتمالا چیزی که برای اصلاح طلبان باقی می ماند شرکت تک تک افراد اصلاح طلب در انتخابات و رای دادن با تشخیص خودشان است؛ اما ظاهرا با این وضع حضور اصلاح طلبان به عنوان یکی از دو جناح رقیب درون نظام که همواره به انتخابات آزاد در کشور هویت می بخشیده و رقابت انتخاباتی را معنی دار و واقعی می کرده است، در حال منتفی شدن است .
جناح مقابل در حال تدارک اجرای یک ترفند جدید هم هست که براساس آن ضمن حذف جریان اصلاح طلب، یک رقابت صوری میان دو دسته از جریان راست حاکم ایجاد کند. ظاهرا هدف آن است که مثلا دو جریان رقیب راست مدافع دولت و راست منتقد دولت به وجود آورند. اما این ترفند هم آنقدر صوری است و آنقدر دم خروسش پیداست که ظاهرا حتی خود دست اندرکاران آن هم نسبت به عملی بودن آن و امکان پنهان کردن هویت واقعی این رقابت نمایشی از مردم ، بشدت تردید دارند.
با وضعیت جدید، مشارکت فعال گروه های سیاسی اصلاح طلب در انتخابات، دارد معنای خود را از دست می دهد و در بسیاری از نقاط کشور اصلا نامزدی باقی نمانده که اصلاح طلبان از وی حمایت کنند. ابعاد برخورد آنقدر گسترده است که اصلا مفاهیم گذشته درباره تایید و رد صلاحیت ها را بکلی تغییر داده است . اگر به ارقام توجه شود روشن می شود که چه تحول بزرگی در حذف یک جناح نظام در حال انجام است . در مجلس شورای اسلامی کنونی، 30 کرسی متعلق به تهران، 5 کرسی متعلق به نمایندگان اقلیت های مذهبی و 255 کرسی متعلق به سایر نمایندگان سایر شهرهای کشوراست. آنگونه که احزاب می گویند بجز تهران حدود هزار نفر که نامشان کم و بیش درمیان اصلاح طلبان مطرح بوده، برای رقابت برسر این 255 کرسی مجلس شورای اسلامی ثبت نام کرده اند. آنان یا در زمره اصلاح طلبان شناخته شده در شهرهای مختلف بوده اند و یا افراد جوانتر و کمتر شناخته شده بوده اند ویا حداقل خودشان مدعی هم فکری با اصلاح طلبان بوده و خواهان حمایت اصلاح طلبان از آنان بوده اند. قبل از اینکه اصلاح طلبان درباره نامزدهای مورد نظرشان از این مجموعه تصمیمی بگیرند، حدود70 درصد این افراد توسط هیئت های اجرایی انتخابات وزارت کشور رد شده اند . آنان به شورای نگهبان شکایت کرده اند. هیئت های نظارت شورای نگهبان نه تنها رد آن 70 درصد را تایید کردند بلکه حدود 20 درصد دیگر نیز توسط هیئت های نظارت به رد صلاحیت شدگان اضافه شد در حدی که از این حدود 1000 نفر نامزدهای احتمالی اصلاح طلبان، بعد از به اصلاح تجدید نظرهای شورای نگهبان، کمتر از 15 درصد افراد غالبا کمترشناخته شده باقی مانده است.
مسلما این همه دقت و وسواس در حذف اصلاح طلبان اتفاقی نیست. این مسئله نشان می دهد که با یک عملیات سیاسی- اطلاعاتی همه افرادی که از نظر آنان مشکوک به داشتن گرایش احتمالی به اصلاح طلبان بوده اند در سطح کشور شناسایی شده اند و برای احتیاط هم که شده به هیچکس رحم نکرده اند و همه را رد صلاحیت کرده اند. واقعا نمی دانم اسم این عملیات را چه می توان گذاشت اما بهرحال این عملیات یک پدیده جدید و تکان دهنده ای در تاریخ انتخابات جمهوری اسلامی ایران است.»
در بخش دیگری از این پرسش و پاسخ، از امین زاده که مسئول ستاد تبلیغات دکتر معین درانتخابات ریاست جمهوری دوره نهم بود، درباره وقایع آن انتخابات که منجر به بیرون آمدن احمدی نژاد از صندوق انتخابات شد پرسیدند. امین زاده گفت:
«دکتر معین یک چهره کاریزمایی نبود؛ اما انتخابات ریاست جمهوری نهم دارای ویژگی هایی بود که دعوت از ایشان را برای نامزدی ریاست توجیه می کرد. این ویژگی ها را می توان به این شرح برشمرد:
• در انتخابات ریاست جمهوری نهم هیچ چهره کاریزمایی وجود نداشت که مورد علاقه و توجه ویژه مردم قرار گیرد و لذا برای اولین بار انتظار می رفت که مردم در انتخاباتی که قطبی نبود؛ به سراغ ملاک های دیگری برای انتخاب رئیس جمهور بروند.
• هیچ راه حلی پیدا نشد که میان نامزدهای احزاب اصلاح طلب آقایان کروبی ، هاشمی رفسنجانی و معین یکی انتخاب شود. ساختار دموکراتیکی برای یک انتخابات درون جناحی یا درون حزبی وجود نداشت که مورد قبول همه باشد و نشان دهد کدامیک از نامزدها مورد اقبال بیشتر مردم هستند و در نتیجه همه گروه ها روی یک نفر توافق کنند. آقای کروبی و رفسنجانی معتقد بودند که برنده انتخابات هستند و اکثر احزاب اصلاح طلب با این نظر موافق نبودند.
• از ماه ها قبل از برگزاری انتخابات با توجه به وجود چند نامزد اصلاح طلب، پیش بینی اصلاح طلبان آن بود که انتخابات به دور دوم کشیده خواهد شد. آقای هاشمی رفسنجانی و یک رقیب به دور دوم خواهند رفت و به احتمال زیاد رقیب آقای هاشمی رفسنجانی در دور دوم پیروز خواهد شد. این پیش بینی بارها در جلسات مختلف تکرار شده بود.
• با چنین تحلیلی، می توان گفت که اکثر گروه های اصلاح طلب به راه حلی تن دادند که بشدت متکی به رای نخبگان جامعه بود. تصور می شد که نخبگان جامعه با درک شرایط، مشارکت موثری در انتخابات داشته باشند. براین اساس دکتر معین به عنوان نامزدی انتخاب شد که اتفاقا قرار بود که نخبگان به او رای بدهند. شایستگی های نخبه پسند او به شکلی بود که انتظار می رفت حداقل شش میلیون رای بیاورد و در دور دوم با آقای هاشمی رفسنجانی رقابت کند.
متاسفانه در ارزیابی ها یک اتفاق مهم افتاد و آنهم قهر نخبگان جامعه با انتخابات بود. نتیجه این قهر آن شد که مردم در دور اول انتخابات به پنج نفر کم و بیش مساوی رای دادند. آراء آنقدر به هم نزدیک بود که امکان سوء استفاده را هم به راحتی فراهم می کرد و در نتیجه حاصل کار چیزی شد که همه نخبگان را متاسف نمود. »
از امین زاده درباره نتایج نظرسنجی های پنهانی سئوال شد که جناح دولتی و راست جمهوری اسلامی طی ماههای گذشته انجام داده تا بداند نتیجه انتخابات مجلس چیست و مردم چه نظری دارند. در این بخش امین زاده فاش ساخت:
« شنیده ام، چند نظر سنجی درابعاد وسیع توسط جناح تندرو در سطح کشور؛ انجام شده که نتایج همه نظرسنجی ها حکایت از آن دارد که در یک انتخابات آزاد، برنده انتخابات مجلس شورای اسلامی اصلاح طلبان خواهند بود. طبق این نظر سنجی ها اصلاح طلبان با بیشترین اقبال درمیان جناح های سیاسی کشور مواجه هستند و این اقبال طی ماه های گذشته به شدت افزایش یافته است. متاسفانه این نظر سنجی ها بجای آنکه جناح تندرو را به تجدید نظر در عملکردهای غلطشان تشویق کند، آنان را در برخورد بی سابقه با جناح رقیبشان یعنی اصلاح طلبان به قیمت زیر پا گذاشتن خیلی از چیزها، از جمله قانون و اخلاق، مصمم تر کرد
تبریز پس از یزد
با خواندن دو بیت شعر
رهبر جمهوری اسلامی که سفرهای انتخاباتی خود را با سفر شاهنشاهی به استان "یزد" آغاز کرد، در اوج جدال بر سر رد صلاحیت ها و قلع و قمع جناح خط امام، اصلاح طلبان و کادرهای مذهبی اولیه انقلاب، سکته و مرگ آیت الله توسلی در جلسه مجمع مصلحت، کشاکش بر سر توهین به خانواده آیت الله خمینی و... تهران را ترک کرده و به آذربایجان رفت تا در آنجا تنور انتخابات را گرم کند.
او دراین سفر، مطابق معمول یک سخنرانی یک طرفه ایراد کرد و درحالیکه روح سخنان او بر محور تفرقه قرار داشت، از ضرورت وحدت سخن گفت! از برنامه ریزی کلان در جمهوری اسلامی سخن گفت و از جایگاه برتر بین المللی جمهوری اسلامی و الگو شدن جمهوری اسلامی تحت رهبری ایشان برای همه کشورهای جهان!
نتیجه برنامه های کلان همان است که در آمار مربوط به فقر و بیکاری، فحشاء، تفرقه ملی و صف آرائی روحانیون چند دسته در برابر فرماندهان چند دسته، سانسور و اختناق و سرکوب و رشد خرافات و ارتجاع مذهبی، قمه زنی، واردات 60 میلیارد دلاری، جنایت، دو روئی و چند روئی در جامعه و حکومت، زن ستیزی، کارگر ستیزی، دانشجو ستیزی و… منعکس است و بی نیاز از توصیف!
تازه همان برنامه کلانی را که رهبر از آن در تبریز سخن گفت و ظاهرا باید برنامه 20 ساله منظورش باشد که الگوئی است از برنامه "تمدن بزرگ" دوران شاه، احمدی نژاد و همکارانش ناشیانه زده اند به کاهدان و سرگرم دور زدن آن هستند!
رهبر جمهوری اسلامی با تکرار حرف های چند هفته اخیر فرماندهان سپاه درباره معیارهای راه یافتن به مجلس، دایره خودی ها را به طرفداران سیاست نظامی خود محدود کرد. سیاستی که بموجب همه شواهد دوران اخیر، با وحشت بخش هائی از روحانیون از حاکمیت فرماندهان و باز پس فرستادن روحانیون به حوزه های مذهبی همراه شده است.
رهبر با این کارنامه سیاسی – اقتصادی و آن کارنامه اتمی که پرونده اش در شورای امنیت باز است و تحریم های اقتصادی و بانکی آن می رود تا اقتصاد بحران زده کشور را بحرانی تر کرده و تورم و گرانی را تشدید کند، در تبریز سخنرانی انتخاباتی کرد!
علی خامنه ای که عادت دارد با صفات و با "تر" و "ترین" صحبت کند و اگر صفات را از جملات او برداشته و جملات تکراری اش را هم حذف کنید، از یکساعت سخنرانی اش، شاید 5 دقیقه آن محتوائی برای شنیدن داشته باشد، در سخنرانی تبریز به این نکات اشاره کرد:
«ملت ایران مصمم است در چارچوب برنامه ریزی کلان حاکم بر رفتار عمومی انقلاب و افق های تعیین شده و با احیای گنجینه های تاریخی و فرهنگی، و تکیه بر استعدادهای جوان خود به ملتی قدرتمند و عالِم، دارای جایگاه برتر بین المللی و الگوی عملی برای همه ملت ها تبدیل شود.
علت اصلی همه فشارهای سیاسی و اقتصادی و حتی تهدیدهای نظامی، نگرانی دشمنان از عزم ملت ایران برای ادامه حرکت پرشتاب در مسیر آرمان ها و ارزش های انقلاب و تکیه بر اعتماد به نفس ملی است زیرا روشن شدن کارآیی انقلاب اسلامی موجب به خطر افتادن موجودیت استکبار در میان کشورهای اسلامی خواهد شد.
راه صحیح، همانا حضور در صحنه، حفظ یکپارچگی و رها نکردن دستاوردهای بزرگ انقلاب اسلامی است.
من در انتخابات مختلف ، همواره بر حضور گسترده و پرشور مردم تأکید دارم زیرا حضور پای صندوق های رأی خلاف خواست و نظر دشمن است.
انتخاب نمایندگان اصلح یکی دیگر از مسائل مهم انتخابات است. مهم ترین شاخص برای انتخاب افراد این است که باید مسئولان و منتخبان روز به روز شعارهای انقلاب اسلامی را زنده تر کنند و این مسئله ربطی به جناح بندی ها و اسم ها ندارد.
راه حل مشکلات کشور و رسیدن به آرمان ها، عمل به شعارهای انقلاب اسلامی است. کسانی باید در مراکز تصمیم گیری حضور یابند که معتقد به اسلام، شعارهای انقلاب اسلامی، و توانایی های ملی باشند. باید مراقب افراد دورو و دورنگ و کسانی که ظاهر و باطن آنان یکی نیست، بود. »
شاید شعری که رهبر جمهوری اسلامی در پایان همین سخنرانی - بی آنکه نام شاعررا یاد کند- خواند، مهمترین و تکاندهنده ترین بخش این سخنرانی باشد. این شعر، یعنی مجلسی تشکیل خواهد شد در خدمت جنگ، در خدمت "اتم" و در خدمت "جهانگشائی شیعه" در خاورمیانه و به ادعای فرماندهان سپاه "رهبری جهان سوم" توسط ایشان!
علی خامنه ای با خواندن این دو بیت "حمظله بادغیسی" شاعر اواخر قرن دوم و اوائل قرن سوم، پافشاری بر سیاست نظامی وجنگی خود را اعلام کرد:
مهتری گر به کام شیر در است
رو خطر کن ز کام شیر بجوی
یا بزرگی و عز و نعمت و جاه
یا چون مردانت، مرگ رویا روی
همآهنگی انتخاباتی
رهبر و فرماندهان ارشد سپاه
سردار سرتیپ پاسدار مسعود جزایری، طی یک گفتوگوی انتخاباتی با خبرگزاری ایسنا، همان حرف هائی را که رهبر در تبریز زد و پیش از رهبر، سرلشکر فیروز آبادی رئیس ستاد نیروهای مسلح و سرلشکر عزیزجعفری فرمانده کل سپاه طرح کرده بودند، اعلام کرد:
همانطور که سرلشکر فیروزآبادی، رییس ستاد کل نیروهای مسلح گفت "افرادی که مرعوب آمریکا و استکبار جهانی هستند، بدخواهان، بد سلیقهها، سودجویان و دنیاپرستانی که میلیاردها از بیت المال ملت را به کابین عقد خود درآوردهاند و نیز آنهایی که به رهبری نظامنامه نوشتند تا با بوش بسازید، در مجلس تحصن کردند، در دانشگاه نفوذ کرده و به نفع آمریکا شعار دادند، اینها دشمنان منافع ملی محسوب میشوند، نباید به مجلس بروند" ملت باید صف خود را از کسانی که سابقهی انقلابی ندارند و با تمایل به آمریکا، کشور را به سوی وابستگی میبرند و کسانی که در زمان پافشاری ملت ایران بر حق مسلم خود(اتمی)، به دلیل دل دادگی به آمریکا و غرب و همسو با جنگ روانی دشمنان و رسانههای بیگانه، مسوولان مقاوم نظام را به کوتاه آمدن در برابر دشمنان دعوت کرده و خواستار تعلیق فعالیتهای صلحآمیز هستهای شدند جدا کند و اجازه ندهد آنها در جایگاه حساس و تصمیمگیرنده نظام قرار گیرند.
فرماندهان و مسوولان نیروهای مسلح، مبلغ و مروج این نگرش در عرصه انتخابات آتی خواهند بود.
(سخنرانی سرلشکر فیروزآبادی رئیس ستاد کل نیرهای مسلح در مراسم صبحگاه 13 بهمن 86 انجام شد.)
موریانه ای خزنده
پایه های ج. اسلامی را می جود
عماد افروغ نماینده مجلس، در آخرین روزهای مجلس هفتم – پیش از تعطیلات نوروزی و انتخاباتی- یک نطق پیش از دستور کرد. نطق او که از منتقدان دولت احمدی نژاد در مجلس هفتم بود و هست، در این سخنرانی با مجلس وداع کرد! افروغ گفت:
روز گذشته(یکشنبه) شاهد تشییع آبرومند و باشکوه پیکر مرحوم آیتالله توسلی یار دیرینه و وفادار امام راحل بودیم و حضور چهرههای مختلف فرهنگی و سیاسی مبارز و شناخته شده و با سلایق گوناگون، تلویحا پیامی را منتقل میکرد که این پیام هرچند صامت، اما رسا و معنادار بود. این پیام حاکی از مظلومیت یک انقلاب و یک فرهنگ بود و در نگاهها، سکوتها و تسلیت گفتنها یک فریاد وجود داشت که این فریاد از عمق دل و جان بود. به راستی به کجا میرویم؟ ظاهرا فراموش کردهایم که قرارمان بندگی بود، اما خدایی میکنیم، در جایگاه خدا نشستهایم و در مورد دیگران و با غفلت از رفتارهای خود قضاوت اخلاقی میکنیم.
وظیفه مقابله با این جریان خزنده که همچون موریانه پایههای استوار نظام را میخورد و سست میکند بر عهده چه کسی و یا چه کسانی است؟
آیا نباید در برابر کسانی که میکوشند با حمایت برخی از احزاب قدرت و برخورد دوگانه آنان، فضای اجتماعی و سیاسی را آنچنان سنگین کنند که دیگران به راحتی نتوانند با خیالی امن و آسوده به طرح اندیشهها و آراء خود بپردازند، ایستاد؟
اگر محاکم قضایی ما در برابر شروع این جریان هتاکی و افترای برنامهریزی شده حساسیت نشان میدادند و برخورد به موقع میکردند، امروز ما شاهد اوجگیری این تهمتها و هتاکیها و مرگ ناگهانی و جانسوز مرحوم آیتالله توسلی بودیم؟
اختتاميه جشنواره تئاتر فجر برگزار شد.

خب اين هم زماني كه خيلي بري تو بحر تئاتر! پانتوميم توسط وزير ارشاد و همكارانش

برادران هیات دو......ودیگر مسئو.......بیشتر فرا بگیرند.
ناگفتههايي از جديت امام مقابل ليبي
سيد محمد بهشتي
سي سال پس از ناپديد شدن امام موسي صدر، روحاني ايراني که رهبري شيعيان لبنان را به عهده گرفته بود، شاهد اصول فروشي دولت نهم در برقراري روابط با ليبي هستيم.
سال 1357 انقلاب ايران در نقطه جوش بود، دو هفته مانده به حادثه هفده شهريور و اعلام حکومت نظامي در يازده شهر کشور، ناگهان اعلام شد آيتالله موسي صدر که لبنانيها به او «امام صدر» ميگفتند و با نفوذترين شخصيت مسلمان آن کشور به شمار ميآمد، در ادامه سفري به ليبي ناپديد شد؛ حادثهاي که در زمان خود، انگشتها را به سوي حکومت ايران، سيا و راستهاي افراطي لبنان نشانه رفت، اما به فاصله کوتاهي آشکار شد که عامل اين حادثه شگفت که پس از 27 سال، هنوز پرده ابهام از آن به کنار نرفته است، نميتوانسته جز معمر قذافي فرد ديگري بوده باشد.
با پيروزي انقلاب به رهبري آيتالله خميني، پيگيري براي کشف ماجرا، وضعيت تازهاي به خود گرفت، به ويژه که دسترسي به اسناد وزارت خارجه و ساواک و بازجويي از عوامل دستگير شدهاي مانند سران ساواک، نشان داد که رژيم پادشاهي ايران در آن حادثه نقشي نداشته است. آنچه به موضوع اهميتي دست اول ميداد؛ نخست نفوذ خانواده قديمي صدر بود که بستگان نزديکشان در حوزههاي علميه قم و نجف زنده و پيگير ماجرا بودند. علاوه بر آن، هواداران انقلاب اسلامي و همراهان آيتالله خميني، جملگي از شاگردان و بستگان و کساني بودند که در سالهاي مبارزه با رژيم پهلوي از حمايتهاي گشاده دستانه امام موسي بهره داشتند.
احمد خميني [ که همسرش خواهرزاده امام موسي صدر بود]، صادق طباطبايي، سخنگوي دولت موقت [خواهر زاده ديگر]، دکتر ابراهيم يزدي و صادق قطبزاده و مصطفي چمران، اعضاي شوراي انقلاب که همگي از دست پروردگان و مريدان صدر بودند، از جانب آيتالله خميني از همان فرداي انقلاب، مأمور پيگيري ماجراي امام موسي شدند. از سوي ديگر، مراجع بزرگ قم که همگي از شاگردان آيتالله صدر [پدر امام موسي] بودند، در نامههايي از حکومت تازه همين را خواستند. حضور آيتالله حاج حسن طباطبايي قمي که همراه با آيتالله خميني در پي حوادث 15 خرداد دستگير و تهديد به اعدام شد و همزمان با بازگشت وي، از حبس به درآمد، بر اهميت اين پيگيري ميافزود. در عين حال، خانواده گسترده و با نفوذ صدر و در رأس آنان آيتالله محمد باقر صدر و خانوادههاي صدر عاملي و سلطاني چنان علاقهمندي به آزادي امام موسي صدر در تهران ايجاد ميکرد که تلگرام تبريک معمر قذافي براي آيتالله خميني به مناسبت پيروزي انقلاب بيپاسخ ماند. دو روز بعد، ياسر عرفات، حامل اين پيام بود که قذافي هم مايل است همراه او نخستين ميهان حکومت انقلابي باشد. پاسخ تهران مساعد نبود.
همزمان با چنين موج گستردهاي، تنها کساني که راه ديگري ميپيمودند، مرحوم محمد منتظري، فرزند آيتالله منتظري و مهدي هاشمي فرد نزديک به وي بود که تشکيلاتي با عنوان مرکز نهضتهاي آزاديبخش جهاني را در تهران پي ريخته و از خانههاي مصادرهاي، مرکزي براي آن ساخته و قصد داشتند انقلابيون و نهادهاي چريکي جهاني را ـ حتي مبارزان ايرلندي و آمريکاي لاتين ـ به تهران فراخوانند؛ کاري که پيش از آن قذافي در ليبي انجام داده بود.
شهيد محمد منتظري بنا بر يک تحليل که آن را در چند سخنراني بيان داشت، ماجراي ناپديد شدن امام موسي صدر را براي جلوگيري از نزديکي دو حکومت انقلابي و صاحب نفت، ساخته سيا تلقي ميکرد و عوامل پيگير اين کار، از جمله احمد خميني، دکتر بهشتي، دکتر ابراهيم يزدي، قطبزاده و مهندس چمران را عوامل سيا ميخواند. در هياهويي که بر سر اين اتهامات برپا شده بود، دو بار رفت و آمد محمد منتظري به ليبي حادثهها آفريد و از جمله آن که يک بار که وي و همراهانش، ميخواستتند با هواپيمايي که از آشيانه هواپيمايي ملي آماده کرده بودند، با مقداري اسناد و مدارک که هنوز درباره کم و کيف آن ابهامهايي هست، راهي طرابلس شود، مأموران دولتي در فرودگاه مانع حرکت هواپيما شدند و در حالي که نزديک بود ماجرا با دستور تير محمد منتظري به فاجعهاي بينجامد، مأموران شهرباني به دستور مهندس بازرگان، هواپيما را محاصره کردند. محمد منتظري و همراهانش در حدود هشتاد نفر که بدون رواديد و اوراق شناسايي، قصد سفر داشتند، روي باند فرودگاه تحصن کردند و مانع از پروازهاي ديگر شدند. در اين زمان به دستور آيتالله خميني، دولت بازرگان اعلاميهاي صادر کرد و آيتالله منتظري نيز در نامهاي که از راديو و تلويزيون پخش شد، فرزند بزرگ خود را داراي ناهنجاريهاي عصبي خواند که به خاطر شکنجههاي دوران زندان شاه در او پديد آمده است.
محمد منتظري در پاسخ پدر اعلاميهاي صادر کرد و اعلام داشت که چون ميخواهد انقلاب ايران را به نهضتهاي اصيل انقلابي گره بزند و دست عاملان بيگانه را رو کند، به اين جوسازيها اهميت نميدهد. با اين همه، وي موفق به انجام کار خود نشد، اما اين پايان ماجرا نبود. مرحوم محمد منتظري که روز بعد به همراه عده کمي از همراهان [که رواديد داشتند] کشور را به مقصد ليبي ترک گفت و چند روز بعد اعلام شد، جلود، نخست وزير ليبي، همراه با محمد منتظري به ايران آمده و در قم قصد ديدار با آيتالله خميني را دارد.
به اين ترتيب، از همان زمان، يکي از پرگفتوگوترين و نخستين سرفصل اختلافات دروني جامعه روحانيت و دولت پايهريزي شد که با مقاومت آيتالله خميني به شکست ليبي انجاميد. با پافشاري محمد منتظري و عدهاي از روحانيون ديگر، جلود تنها توانست در مراسمي عمومي در جايي که رهبر انقلاب بود حاضر شود و بدون نتيجهاي از ايران رفت و ايجاد روابط بين دو کشور به فراموشي سپرده شد و پرونده امام موسي هم بسته ماند.
در گذر ايام با پيگيريهاي صادق قطب زاده که به وزارت خارجه رسيده بود و خود را از نزديکترين نزديکان امام موسي صدر ميدانست، سرانجام دولت ايتاليا اعلام داشت که بر خلاف ادعاي قذافي، امام موسي و دو نفر همراه وي هرگز وارد رم نشدند. چنين بود که شخصيت بزرگي در ميان امواج انقلاب ايران گم شد، بدون آن که نزديکانش، دمي از پيگيري کار وي فارغ شده باشند. ملک حسين، پادشاه سابق اردن و حافظ اسد، رئيسجمهور سابق سوريه از جمله کساني بودند که با تيم پيگيري کار امام موسي همکاري داشتند. تا زماني که آيتالله رضا صدر، برادر بزرگتر امام موسي در قيد حيات بود، اين امور نزد وي متمرکز ميشد؛ از جمله اطلاعاتي که در سالهاي دهه شصت به وي رسيده بود، از جانب مهندسي انگليسي بود که يک چند در زنداني در مرکز ليبي زنداني شده بود و ادعا ميکرد در آن جا در محوطهاي جدا، مردي را با مشخصات روحاني ناپديد شده ديده است که به شدت از وي محافظت ميشد. البته فيلمي هم در اين فاصله به خانواده صدر رسيد که از دور گرفته شده و امام موسي را در حلقه مأموران يک زندان عربي نشان ميداد.
در زمان دولت خاتمي که وي نيز نسبتي مانند احمد خميني با امام موسي صدر دارد، بار ديگر، پيگيريها شدت گرفت، اما هر بار ليبي با پاسخهاي متناقص، حاضر نشد نشان از کسي دهد که پس از سي سال، چندان اميدي به زنده بودن وي نيست.
«همزمان با موج تلاش براي آزادي امام موسي صدر، تنها کساني که راه ديگري ميپيمودند، مرحوم محمد منتظري، فرزند آيتالله منتظري و مهدي هاشمي فرد نزديک به وي بود که تشکيلاتي با عنوان مرکز نهضتهاي آزاديبخش جهاني را در تهران پي ريخته و از خانههاي مصادرهاي، مرکزي براي آن ساخته و قصد داشتند انقلابيون و نهادهاي چريکي جهاني را ـ حتي مبارزان ايرلندي و آمريکاي لاتين ـ به تهران فراخوانند؛ کاري که پيش از آن قذافي در ليبي انجام داده بود.
شهيد محمد منتظري بنا بر يک تحليل که آن را در چند سخنراني بيان داشت، ماجراي ناپديد شدن امام موسي صدر را براي جلوگيري از نزديکي دو حکومت انقلابي و صاحب نفت، ساخته سيا تلقي ميکرد و عوامل پيگير اين کار، از جمله احمد خميني، دکتر بهشتي، دکتر ابراهيم يزدي، قطبزاده و مهندس چمران را عوامل سيا ميخواند. در هياهويي که بر سر اين اتهامات برپا شده بود، دو بار رفت و آمد محمد منتظري به ليبي حادثهها آفريد و از جمله آن که يک بار که وي و همراهانش ميخواستتند با هواپيمايي که از آشيانه هواپيمايي ملي آماده کرده بودند، با مقداري اسناد و مدارک که هنوز درباره کم و کيف آن ابهامهايي هست، راهي طرابلس شود، مأموران دولتي در فرودگاه مانع حرکت هواپيما شدند و در حالي که نزديک بود ماجرا با دستور تير محمد منتظري به فاجعهاي بينجامد، مأموران شهرباني به دستور مهندس بازرگان، هواپيما را محاصره کردند. محمد منتظري و همراهانش در حدود هشتاد نفر که بدون رواديد و اوراق شناسايي، قصد سفر داشتند، روي باند فرودگاه تحصن کردند و مانع از پروازهاي ديگر شدند. در اين زمان به دستور آيتالله خميني، دولت بازرگان اعلاميهاي صادر کرد و آيتالله منتظري نيز در نامهاي که از راديو و تلويزيون پخش شد، فرزند بزرگ خود را داراي ناهنجاريهاي عصبي خواند که به خاطر شکنجههاي دوران زندان شاه در او پديد آمده است.
محمد منتظري در پاسخ پدر اعلاميهاي صادر کرد و اعلام داشت که چون ميخواهد انقلاب ايران را به نهضتهاي اصيل انقلابي گره بزند و دست عاملان بيگانه را رو کند، به اين جوسازيها اهميت نميدهد. با اين همه، وي موفق به انجام کار خود نشد، اما اين پايان ماجرا نبود. مرحوم محمد منتظري که روز بعد به همراه عده کمي از همراهان [که رواديد داشتند] کشور را به مقصد ليبي ترک گفت و چند روز بعد اعلام شد، جلود، نخست وزير ليبي، همراه با محمد منتظري به ايران آمده و در قم قصد ديدار با آيتالله خميني را دارد.
به اين ترتيب، از همان زمان، يکي از پرگفتوگوترين و نخستين سرفصل اختلافات دروني جامعه روحانيت و دولت پايهريزي شد که با مقاومت آيتالله خميني به شکست ليبي انجاميد. با پافشاري محمد منتظري و عدهاي از روحانيون ديگر، جلود تنها توانست در مراسمي عمومي در جايي که رهبر انقلاب بود حاضر شود و بدون نتيجهاي از ايران رفت و ايجاد روابط بين دو کشور به فراموشي سپرده شد و پرونده امام موسي هم بسته ماند».
اما مدتي بعد، آقاي محمد عطايي از بيروت با ارسال يادداشتي اظهار كردهاست:
درباره چگونگي طرح مباحث تاريخي در اين مقاله، چند نكته قابل توجه به نظر ميرسد كه در زير به آن اشاره ميشود:
نخست اينكه برخي رخدادهاي تاريخي در اين نوشته به شكلي پراكنده انتخاب و بازگويي و در برخي بخشها، رويدادهايي از تاريخ انقلاب اسلامي، برگزيده و طرح شدهاند، بدون آنكه پسزمينه رخداد آن وقايع، در نظر گرفته شده يا براي مخاطب توضيح داده شده باشد. چنين گسستي، انسجام مطلب را از ميان برده و در نتيجه به نظر ميرسد كه مقاله در ارايه جان كلام ناتوان مانده است.
در اينباره دو نمونه را ميتوان ذكر كرد:
اشاره نكردن به موضوع اختلاف رويكرد امام خميني و امام موسي صدر درباره جهت مبارزات انقلابي ضدشاه و آمريكا آنجا كه به «حمايتهاي گشادهدستانه امام موسي» اشاره ميشود، يكي از نمونههاي عدم انسجام مقاله در بازگو كردن يك موضوع تاريخي است. امام موسي صدر بنا بر اولويتهايي كه در لبنان طراحي كرده بود، مرز خاصي ميان خود و حلقه انقلابيون حول امام خميني قايل بود و چه بسا، نگران بود كمك همهجانبه به نيروهاي انقلابي و در نتيجه، رويارويي مستقيم با رژيم شاه به تلاشهاي وي در راستاي ارتقاي موقعيت شيعيان در لبنان كه نجات آنان از وضعيت فقر و فلاكت، دغدغه و هم اصلي وي را تشكيل ميداد، ضربه وارد نمايد. از سالها پيش از انقلاب، هنگامي كه امام خميني(ره) در نجف در تبعيد به سر ميبرد، اين رويكرد باعث اختلاف نظر ميان امام موسي صدر با روحانيت انقلابي شده بود كه سعي داشت لبنان و امكانات تحت نظر امام موسي صدر را در راستاي گسترش و تحكيم موقعيت انقلابي امام خميني و حركتهاي ضد شاه در لبنان به كار گيرد. در اين رابطه، ميتوان به خاطرات نزديكان امام خميني از جمله خاطرات حجتالاسلام علياكبر محتشمي رجوع كرد.(1)
نمونه ديگر آنجاست كه مقاله از نقش انقلابي آيتالله قمي در 15 خرداد و حمايت ايشان از پيگيري پرونده امام موسي صدر سخن به ميان ميآورد، بدون آنكه تحولات سالهاي بعد در رابطه امام خميني و مرحوم آيتالله قمي كه منجر به اختلاف نظر عميق آيتالله قمي با نيروهاي انقلابي شد، مورد نظر قرار گرفته شده باشد.(2) آيتالله قمي بر اساس تفسير فقهي كه داشت، بسياري از شعارهاي انقلاب را تندروي ميدانست و براي مثال با تلاشهاي دهقانان تهيدست كه پس از انقلاب به دنبال تقسيم زمينهاي زمينداران بزرگ و خوانين بودند، به شدت مخالفت و در عين حال، ملي كردن صنايع توسط دولت و محدود كردن سرمايه را محكوم ميكرد.(3)
البته بحث مرحوم آيتالله قمي، موضوع اصلي مقاله «امام خميني و پرونده موسي صدر» نيست. لكن مقصود از اشاره به دو نمونه فوق، ايضاح عدم انسجامي است كه مقاله در بازگو كردن واقعه تاريخي به آن دچار است. همين ايراد به بخشي از مقاله كه به «خلاف جريان حركت كردن» محمد منتظري اختصاص داده شده، نيز وارد است:
1. منبع اين ادعا كه محمد منتظري درصدد بوده «با مقداري اسناد و مدارك كه هنوز درباره كم و كيف آن ابهامهايي هست» به ليبي برود، چيست؟ اين اسناد چه بودهاند و به چه دليل محمد ميخواسته آنها را به ليبي منتقل كند؟ نفع دولت ليبي در دستيابي به اسناد ادعاشده چه بوده است؟ اگر منبع طرح اين اتهام با منابع مورد استفاده امثال صادق روحاني(4) و عليرضا نوريزاده كه ميگفتند محمد منتظري، اسناد مملكت و اشياي عتيقه و گرانبها را از كشور خارج كرده(5) متفاوت است، دست كم خوب بود اين منبع يا منابع به صورت پانوشت براي تحقيق بيشتر ارايه ميشد و اگر نويسنده در طرح اين ادعا، دچار ابهامي هستند، چرا اصلا به طرح اين موضوع در مقاله خود پرداختهاند؟
2. درباره محاصره محمد منتظري و اطرافيانش در فرودگاه توسط مأموران تحت امر دولت موقت و دادستاني انقلاب، به گونهاي سخن گفته شده كه گويي، فردي ماجراجو با مختل كردن نظم عمومي، نزديك بوده «فاجعهاي» بيافريند. نويسنده مقاله فراموش كردهاند آنچه نوشتهاند در پرتلاطمترين روزهاي پس از انقلاب واقع شده كه نظم قديم از هم فروپاشيده و بر سر ماهيت و جهت شكلگيري نظم جديد، هنوز اجماعي شكل نگرفته است. در روزهايي كه ضدانقلاب فعال و در صدد خنثي كردن اهداف انقلاب بود، همه گروههايي كه در انقلاب نقشي داشتند، به تشكيل تشكلهايي دست زده بودند و اسلحه حمل ميكردند؛ بنابراين، حمل اسلحه و رويارويي با پليس تحت امر «دولت مركزي»، پديده غريبي در آن مقطع به شمار نميرفت.
در سالهاي نخست انقلاب به ويژه در دورهاي كه دولت موقت بر سر كار بود، اختلاف و كشمكش بر سر محدود كردن فعاليت ارگانهاي انقلابي خارج از دولت به طور مستمر ادامه داشت و به كشمكش ميان نيروهاي چپ و خط امام با دولت موقت و حاميانش تبديل شده بود. كما اينكه برخي شخصيتهاي انقلاب چون آيتالله منتظري كه طرفدار تفكيك و جدايي ميان ارگانهاي انقلابي و دستگاههاي دولتي بود، از روند بروكراتيزه شدن انقلاب انتقاد ميكردند. در مقاله «امام خميني و پرونده موسي صدر» نحوه اشاره به برخورد ميان پليس و محمد منتظري در فرودگاه بدون در نظر گرفتن متن رويداد واقعه، چنان است كه گويي درباره خلق حادثهاي استثنايي توسط يك دسته ماجراجو سخن گفته ميشود.
3. درباره برقراري رابطه با ليبي در سالهاي اول انقلاب، استدلال محمد منتظري اين بود كه چرا با رژيم شاهحسين كه خيانت او به انقلاب فلسطين و مبارزان انقلاب ايران بر همه واضح و آشكار بود، ميتوان رابطه داشت، اما با قذافي كه از سالها پيش از انقلاب، از انقلابيون ايران دفاع ميكرد، خير؟ و اين در حالي بود كه نقش قذافي در ربودن امام موسي صدر و همراهانش علني و ثابت نشده بود. ضمن تأكيد بر اين نكته كه پيگيري سرنوشت امام موسي صدر، براي جهان اسلام داراي اهميت است، آيا آنگونه خصومت دولت موقت و برخي روحانيون با برقراري رابطه با ليبي كه امكانات متعدد در جريان انقلاب و جنگ عراق در اختيار ايران قرار داد، عجيب نيست؟ حال آنكه با رژيمهاي عربستان و اردن كه جنايتها و خطمشي ضدايران آنها بر كسي مخفي نبوده، بسيار بهتر از اين معامله شد.
4. اختلافنظر بر سر رابطه با ليبي وراي پرونده امام موسي صدر بود و اساسا در آن مقطع به يك خطكشي ميان جناحهاي راستگرا و چپگرا تبديل شده بود. تلاشهاي دولت موقت و جناح راست در سالهاي نخست انقلاب در راستاي محدود ساختن خيزش دهقانان در جهت اصلاح ارضي و تلاشهاي كارگران براي ايجاد شوراهاي كارگري با واكنش نيروهاي چپ و موسوم به مكتبي روبهرو شده و اين انتقادات به رويكرد سياست خارجي دولت موقت نيز تسري پيدا كرده بود. در آن دوره، محمد منتظري، بزرگترين منتقد عملكرد دولت موقت و ابراهيم يزدي، وزير خارجه وقت، در زمينه سياست خارجي بود و خواهان حمايت همهجانبه دولت از نهضتهاي آزاديبخش در راستاي صدور انقلاب و برقراري روابط با كشورهاي انقلابي منطقه و جهان، از جمله ليبي بود.
پس از سفر محمد منتظري به ليبي در تابستان سال 1358، صادق طباطبايي، سخنگوي دولت موقت اعلام كرد كه او نماينده دولت ايران نبوده(6) و سفر او به ليبي يك سفر رسمي نيست و آيتالله مهدوي كني و مهندس بازرگان دستور بازداشت وي را صادر كردهاند. ائمه جماعات و روحانيون تهران نيز به ملاقات بازرگان رفته و خواستار عدم ارتباط سياسي ايران و ليبي شدند(7). بحث ارتباط با جنبشها و شعار صدور انقلاب در تمام دوران دولت موقت كه در صدد برقراري روابط با كشورها و دولتهاي منطقه و جهان بود، به صورت يك تعارض باقي ماند.
اين تعارض در دوره رياستجمهوري بنيصدر نيز يكي از محورهاي ستيز بنيصدر و جناح مكتبي بود كه بنيصد ميگفت ما در دنيا منزوي شدهايم و امام خميني، متقابلا در پاسخ بنيصدر از اين انزوا دفاع ميكرد و آن را راه رشد و پيشرفت ميدانست. همانگونه كه جناح مكتبي و چپگرا بنيصدر و بازرگان را متهم به «پشت كردن به ملتها» ميكرد، محمد منتظري نيز كه به بينالملل اسلامي باور داشت، عملكرد دولت موقت و جناح راست را در سياست خارجي در تناقض با شعارهاي انقلاب و صدور آن ميديد.
5. درواقع محمد منتظري به انتقاد شديد از دولت موقتي پرداخته بود كه وزير كشاورزي آن در حمايت از زمينداران ميگفت: «همه زمينها در اصلاحات ارضي شاه در ميان دهقانان تقسيم شده است» (8) و وزير خارجه آن اصرار داشت كه شوروي و نه آمريكا دشمن اصلي ايران است. واكنش در برابر پافشاري محمد منتظري بر مواضعش آن بود كه نشريه پيام شهيد وي به علت اخلال در سياست خارجي دولت موقت و توهين به مقامات دولتي توقيف شود و پس از چندي او را ممنوعالخروج و حكم بازداشت وي را صادر نمايند.(9) اينچنين را كه برخي رهبران در دولت موقت و جناح راست كه ذرهاي از زجرها و شكنجههايي را كه محمد در سالهاي زندان و تبعيد متحمل شده بود، به خود نديده و دركي نسبت به عمق احساسات امثال محمد منتظري در تحقق اهداف انقلاب نداشتند، در صدد برآمدند تنها چند ماه پس از پيروزي انقلاب، وي را به كنج همان زندانهاي سابق بازگردانند. آيا در چنين فضايي بايد واكنش شديد محمد منتظري را دور از انتظار دانست؟
سرانجام اينكه بايد گفت، جاي بسي تأسف است كه پس از ساليان دراز، عدهاي هنوز در حال طرح همان اتهاماتي هستند كه نوريزاده و صادق روحاني به محمد منتظري وارد ميكردند و از آن تأسفبارتر اينكه معمولا طرح اين اتهامات از رسانههاي جمعي بيپاسخ ميماند، چراكه بنا به عادت مألوف، مجال پاسخگويي براي بيت آيتالله منتظري و خانواده شهيد محمد منتظري هميشه ضيق و محدود بوده است.
محمد عطايي
بيروت، بهمن 1386
----------------------------------------
پينوشت:
1. رجوع كنيد به: محتشمي، علياكبر. خاطرات سياسي. جلد دوم، تهران: خانه انديشه جوان، چاپ يكم، 1378، صص، 192ـ190 و 276 و 132.
2. درباره اختلاف ديدگاه آيتالله قمي با امام خميني درباره ولايت فقيه رجوع كنيد به:
Abrahamian, Ervand. "Discussant's Remarks". From: Keddie, Nikki R.& Eric Hooglund. The Iranian Revolution and the Islamic Republic. New York: Syracuse University Press, Second ed. 1986, p. 85
3. براي نمونه نگاه كنيد به روزنامههاي اطلاعات، 20/1/1359؛ بامداد، 16/12/1358 و 20/12/1358؛ كيهان، 22/8/59.
4. روزنامه كيهان، 1/3/58، 24/5/58 و 19/7/58
5. مجله اميد ايران. «دسته گلي كه آقازاده به آب داد»، شماره 23، 11 تير 1358 و «ايراني يا اسلامي، مسئله اين است» شماره 24، 25 تير 1358 و «چه كساني درصدد تجزيه ايران هستند» شماره 27. 15 مرداد 1358 و «سازمان امل از ايران چه ميخواهد». شماره 25، 1 مرداد 1358
6. كيهان، 30/4/58
7. كيهان 12/7/58 و 16/4/58
8. انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي، 19/7/1358، همچنين بنگريد به:
Bashiriyeh, Hossein. The state and Revolution in Iran: 1962 – 1982. London: Croom Helm, 1984, P.46
9. كيهان، 4/6/58
روحانیون میدان را برای
برای سپاهی ها خالی نکنند!
جدال پایانی در جمهوری اسلامی به حساس ترین مراحل خود نزدیک می شود. این جدال میان فرماندهان سپاه است با روحانیونی که در حاکمیت و در پادگان های نظامی حضور دارند. این بی تعارف ترین و پوست کنده ترین تفسیر روندی است که پیش می رود و ظاهرا کسانی که هنوز آن را به روی خود نمی آورند و یا حاضر نیستند به آن اعتراف کنند، خود را فریب میدهند. شاید هاشمی رفسنجانی و آیت الله مهدوی کنی جسورترین روحانیونی باشند که به این جدال اعتراف کرده اند. البته هر یک با زبان و تفسیر خود، اما عمق ترس و هشدار هر دو یکی است. مهدوی کنی همگان را از تکرار مشروطه می ترساند (یعنی بیرون آمدن دست قدرت از آستین یک رضاخان و در زدوبند با امریکا و انگلیس). هاشمی رفسنجانی هم با لولوی "خطر حذف روحانیت از صحنه" مسئله را غیر مستقیم مطرح می کند. از جمله در سخنرانی روز گذشته خود در کنگره بین المللی علامه محمد جوادبلاغی در قم.
رفسنجانی دراین سخنرانی گفت:
برخی رندانه تلاش میکنند که انقلاب را از روحانیت جدا کنند. باید مواظب باشیم و روحانیت هم باید با امت اسلامی در کنار هم حرکت کنند.
در همین سخنرانی هاشمی رفسنجانی در باره انتخابات نیز گفت:
وقتی مردم ببینند رایشان موثر است و آنچه رای دادهاند همان است، بسیار جدیتر وارد صحنه میشوند. مردم امروز با 100 سال پیش قابل مقایسه نیستند و همه به دخالت در سرنوشت خود اهمیت میدهند. لذا راه درست روحانیت این است که مردم را در صحنه نگه دارد و مانع تفرقه مردم شود. خطرناکتر از تفرقه دینی، تفرقه سیاسی است و اینکه گروههای وفادار به انقلاب را رو در روی هم قرار دهند و بدنه نظام را ضعیف کنند.
محمدهاشمی:
کسی هم دفاع نمی کرد!
درباره راهپیمائی 22 بهمن امسال گزارش های متفاوتی منتشر شد. از جمله شمار جمع شدگان در میدان آزادی برای شنیدن سخنرانی احمدی نژاد که گفته می شود یک سوم میدان را بیشتر پر نکرد. از نکات دیگر این راهپیمائی حضور کم زنان در آن بود. بالن و بادکنک های بزرگ و رنگی جای پوسترها و شعارها را گرفته بود و از تریبون سخنرانی نیز مردم برای سردادن شعار "مرگ بر امریکا" هدایت نشدند. در طول راهپیمائی پلاکاردها و گروه هائی نیز دیده می شدند که عکس نمونه ای از آن را در همین شماره می بینید. (عکس را برای پیک ارسال داشته اند اما ننوشته اند که شخصا تهیه کرده یا از وبلاگ و یا سایتی گرفته اند!)
اما، این همه ماجراهای حاشیه ای مراسم 22 بهمن امسال نبود. محمد هاشمی برادر هاشمی رفسنجانی سرپرست اسبق سیمای جمهوری اسلامی و عضو کنونی مجمع تشخیص مصلحت نظام، در مصاحبه ای که سایت "آفتاب" منتشر کرد، به گوشه های دیگری از ماجراهای راهپیمائی 22 بهمن امسال اشاره کرد که خواندنی است.
مصاحبه با محمد هاشمی بر محور سخنرانی احمدی نژاد در مراسم 22 بهمن امسال در میدان آزادی اختصاص انجام شد و او از جمله گفت:
«شایسته بود سخنران به جای این سخنان و طرح اتهامات واهی در سخنرانیاش به مردم گزارش میداد که در دوران مسئولیت او چند سد ساخته شده، چند بزرگراه و پل ساخته شده، و یا چند نیروگاه ساخته شده است. رئیسجمهور باید به مردم گزاش میداد که در این دو سال و نیم حدود 160 میلیارد دلار درآمد نفت که به خزانه کشور رفته کجا و چگونه هزینه شده است. احمدینژاد باید به مردم توضیح میداد که چرا با وجود نفت حدود بشکهای 90 دلار و یک درآمد افسانهای چرا بیکاری،گرانی و تورم در جامعه بیداد میکند و باز هم جلوه خشن فقر اقشار آسیبپذیر را عاصی کرده است.
من روز 22 بهمن در خیابان آزادی و میان مردم بودم. مردم حرفهای رکیکی در مورد سخنان احمدینژاد بیان میکردند. ایشان متاسفانه یک صحنه زشتی ایجاد کرده بود.»
حیله گران و عوامفریبان
اگر سرجایشان ننشینند، دهان باز می کنم
آیتالله العظمی صانعی، از شاگردان و یاران قدیمی آیت الله خمینی و از اعضای اولیه شورای نگهبان قانون اساسی به حکم آیت الله خمینی، طی نامهای از مواضع حجتالاسلام و المسلمین حاج سید حسن خمینی تقدیر و تشکر و خطاب به بدخواهان تاکید کرد که سکوت فرزندان امام و انقلاب هم حدی دارد که در موقع لزوم ناگفتهها و حرکتهای منافقانه دشمنان حیلهگر و عوامفریب را بیان داشته تا عرق شرم بر پیشانی داعیهداران چند چهره بنشیند.
به گزارش ایسنا، متن نامه آیتالله العظمی صانعی به حجتالاسلام و المسلمین حاج سید حسن خمینی به این شرح است:
"بسمه تعالی
محضر مبارک جناب مستطاب حجـتالاسلام والمسلمین آقای حاج سید حسن خمینی، نور چشم امام امت (سلام الله علیه) و سبط استاد اعظم، زاهد بزرگ حوزه علمیه قم، سلطان العلماء مرحوم آیتالله العظمی سلطانی(ره)
بعد التحیه والسلام؛
بر خود لازم دیدم که به عنوان ادای حق علم و دقت، عرفان و حکمت، فقه و فقاهت و هدایت ناآگاهان جامعه و ارشاد آنان و بیان مسائل و احکام اسلام در رابطه با حکومت و سیاست و حفظ نظام مقدس جمهوری اسلامی (که همه و همه آنها در مصاحبه عمیقانه و حکیمانه حضرت عالی بیان شده) تشکر نموده و قدردانی خود را به عنوان یک شاگرد از شاگردان جدّ بزرگوارتان ابراز میدارم.
به نظر اینجانب و همه آنان که پیر عارف جماران را شناختهاند و با شناختی که از ملت بزرگ و انقلابی ایران دارم، باید بگویم که همه آنان با تمام وجودشان شکرگزار خداوند توانا و حکیمی هستند که از پدری زاهد و عالمی وارسته همچون مرحوم حاج سید احمد آقای خمینی (قدس سره) فرزندی چون شما را، حجتی برای حفظ نظام اسلامی و دست آورد بزرگ آن که همان حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش(جمهوری اسلامی) است، قرار داده.
و چه جالب و تحسین برانگیز است که حضرت عالی همانند جدتان، سیدنا الاستاذ الامام خمینی (سلام الله علیه) خطرهایی که انقلاب و احکام نورانی سیاسی اسلام، که همان فتاوای فقهی و حکومتی امام میباشد، را تهدید میکند به موقع اظهار داشته و دِین خود را به اسلام عزیز اداء مینمایید، هر چند ممکن است دشمنان اسلام، انقلاب و انسانیت، حضرت عالی را از گزند آنچه که خود مستحقش می باشند در مقابل آنهمه مطالب عمیق فروگذار ننمایند، لکن «یرِیدُونَ أَن یطْفِئُوا نُورَ اللهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَیأْبَى اللهُ إِلاَّ أَن یتِمَّ نُورَهُ» (با خدا دادگان ستیزه مکن/ که خدا داده را خدا داده). بنده و همه کسانی که اوائل نهضت را درک نموده، میدانند که در یکی از لحظات حساس آن دوران، دشمنان اسلام و فرومایگان، شبنامهای را که حاوی توهین و افتراء به امام امت (سلام الله علیه) بود مخفیانه منتشر نمودند؛ اما آن قلمهای ظالم پسند و غیر آن در محاق ظلمت و تاریکی فرو رفت و امروز نورانیت حسینیه و خانه محقّر امام در جماران برای همه باقی و نورافشانی میکند.
در خاتمه به همه کسانی که دغدغه دفاع از آرمانهای آن پیر سالک را دارند متذکر میشوم که دفاع از آرا و اندیشههای حضرت امام (سلام الله علیه) مستلزم پرداخت هزینههایی است که توسط عدهای متحجر و بیریشه ساماندهی میگردد که لازمه آن تلاش و کوشش بیشتر در راه شناساندن راه آن شخصیت بیبدیل میباشد، لکن این حرکات در ذهن ملت آگاه و بزرگوار ایران مطرود و محکوم است و البته بدخواهان بدانند که سکوت فرزندان امام و انقلاب هم حدی دارد که در موقع لزوم ناگفتهها و حرکتهای منافقانه دشمنان حیلهگر و عوامفریب را بیان داشته تا عرق شرم بر پیشانی داعیهداران چند چهره بنشیند/ تا سیهروی شود هر که در او غش باشد.
والسلام علی من اتبع الهدی - بلدة قم المقدسه
24/ 11/ 86 مطابق با پنجم صفرالمظفر 1429
یوسف صانعی".
دومین حافظ رازهای پنهان
جمهوری اسلامی درگذشت!
سکته قلبی رئیس دفتر آیت الله خمینی در جلسه روز گذشته مجمع تشخیص مصلحت، مهم ترین خبر انتخاباتی روزهای اخیر بود. البته با این آگاهی که حملات تبلیغاتی لجام گسیخته دولتی ها به نوه آیت الله خمینی در روزهای گذشته، پیش زمینه این سکته قلبی بود.
آیت الله توسلی که از معدود همراهان گام به گام آیت الله خمینی و بازمانده دوران رهبری او بود، روز گذشته هنگام ایراد یک سخنرانی تند و انتقادی نسبت به رد صلاحیت ها توسط شورای نگهبان، نگران از ادامه تلاش برای تشکیل مجلس یکدست هشتم با صندوق سازی در روز رای گیری و سرانجام انتقاد شدید از "خمینی زدائی" از جمهوری اسلامی قلبش از حرکت باز ایستاد و روی صندلی خود در مجمع تشخیص مصلحت جان باخت.
او هنگام درگذشت 77 سال داشت و برای انتخابات میان دوره ای مجلس خبرگان از تهران و شانه به شانه آیت الله مهدوی کنی داوطلب شده بود.
آیت الله توسلی نه تنها رئیس دفتر آیت الله خمینی بود، بلکه به حکم او و در عین حضور در مجلس خبرگان، عضو شورای تجدید نظر در قانون اساسی و از جمله اعضای کم شمار اولیه مجمع تشخیص مصلحت نظام در زمان آیت الله خمینی نیز بود. پس از درگذشت آیت الله خمینی او را نیز گام به گام به عقب راندند و به جمع قربانیان کودتای خزنده ای پیوست که از سال 1368 علیه کادرهای اولیه انقلاب و طرفداران و مقلدان آیت الله خمینی در جریان است.
شمار مهمی از این کادرها و یاران او در جریان موج ترورهائی که سازمان مجاهدین خلق مجری آن شدند کشته شدند، شماری در طول جنگ با عراق کشته شدند و یا هواپیماهایشان سقوط کرد، افرادی نظیر آیت الله مطهری در همان ابتدای تاسیس جمهوری اسلامی قربانی شدند و در ادامه این توطئه جانشین آیت الله خمینی، یعنی آیت الله منتظری قربانی توطئهای شد که جزئیات آن سرانجام در تاریخ خواهد آمد و نسل های بعدی خواهند خواند و خواهند دانست پشت پرده چه گذشت.
آیت الله توسلی در سالهای پس از درگذشت آیت الله خمینی به مجمع روحانیون مبارز پیوست که عموما از شاگردان و نزدیکان آیت الله خمینی بودند و هستند و حساب خود را از روحانیون سنتی و بعضا مرتجع جدا کرد.
ستیز روحانیون گروه دوم با روحانیون گروه اول، یعنی نبرد میان روحانیون مبارز و روحانیت مبارز که در جریان 8 سال دوران ریاست جمهوری محمد خاتمی به اوج خود رسید، باعث حذف آیت الله توسلی از صحنه نیز شد. شورای نگهبان و شخص احمد جنتی صلاحیت او را يك بار برای مجلس خبرگان تائید نکرد و او این بار و بعنوان کاندیدای میان دوره ای مجلس خبرگان وارد میدان شده بود.
نه تنها با او در دوران رهبری علی خامنه ای چنین کردند، بلکه در جریان انتخابات ریاست جمهوری دوره نهم، در مسجد قلهک تهران، به جرم آنکه از احمدی نژاد برای ریاست جمهوری حمایت نکرده و میان او و هاشمی رفسنجانی، گفته بود دومی را ترجیح میدهد، شماری از اعضای گروه فشار تحت فرمان بیت رهبری و شورای نگهبان به او حمله ور شدند و مشت و لگدشان نیز به او رسید!
پیرامون آنچه درجلسه روز گذشته مجمع مصلحت گذشت، محمد هاشمی عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام گزارشی را ارائه داد که سایت "عصرایران" آن را منتشر کرد. او در این گزارش گفت:
«... جلسه مجمع می خواست وارد دستور کار شود که مرحوم آیت الله توسلی دست خود را بلند کرد و گفتن قصد بیان چند جمله ای را دارد . ایشان در مورد قضیه اخیر اسائه ادب و توهین به بیت حضرت امام (ره) و حاج سید حسن آقای خمینی مطالب خود را آغاز کرد و در این باره نامهای از حضرت امام (ره) که در سال 1361 نوشته شده بود قرائت کرد که بر اساس یکی از فرازهای این نامه، حضرت امام (ره) پیش بینی کرده بود بعد از ایشان گروهی مقدس نما ومتحجر و واپسگرا در قالب دفاع از امام، فرزندان، دوستان، یاران و بیت ایشان را مورد توهین و برخورد قرار خواهند داد. آیت الله توسلی سپس گفت که سید حسن آقا مسوول موسسه تنظیم ونشر آثار امام است و اگر ایشان نتواند دیدگاه های امام را بیان کند چه کسی می تواند این کار را انجام دهد. آیت الله توسلی با بیان هر کدام از این جملات به شدت با بغض سخن می گفت و در مواردی اشک ریخت و با گریه ادامه سخن می داد و از شدت تأثر، منقطع سخن می گفت . آیت الله توسلی گفت که در زمان امام نیز مقدس نماها می کوشیدند خود را مطرح کنند. او از قول امام نقل کرد که بر اساس آن امام فرموده اند مبارزه و سختی ها برای پیروزی انقلاب، فقط گلوله و سرنیزه نبود که اگر بود تحملش بسیار آسان تر بود، بلکه زخم زبان ها و طعنه ها، بسیار دردناک تر و جگر سوز تر از گلوله بود که آیت الله توسلی در بیان این سخنان باز هم به گریه افتاد و در حالی که بار دیگر، سخن دیگری از امام درباره متحجران و مقدس نماها و واپسگراها بیان می کرد در زمانی که به کلمه" واپسگراها" رسید از روی صندلی به پائین افتاد. بلافاصله دکتر ولایتی که در جلسه حاضر بود، بر بالین وی حاضر شد و در همین زمان آمبولانس نیز به محل رسید و ایشان را به بیمارستان شهید شوریده منتقل کرد اما ساعتی بعد کسانی که همراه ایشان به بیمارستان رفته بودند خبر دادند که ایشان به لقاءلله پیوسته اند.
در همین ارتباط گزارش دیگری را سید محمد ابطحی بعنوان شاهد در بیمارستان نقل کرده است. بموجب این گزارش سید حسن خمینی فرزند احمد خمینی که قتل او نیز از اسراسر قتل های زنجیره ای در جمهوری اسلامی است، پس از آنکه خود را از قم به تهران و به بیمارستان رساند نقل کرد که چند شب پیش خوابی دیده و برای آیت الله توسلی آن را نقل کرده بود. در آن خواب آیت الله خمینی گفته بود: "من را دارند از خانه ام بیرون می کنند!"
ابطحی در گزارش خود نوشت که اخیرا آیت الله توسلی که نگران سرانجام انتخابات بود، چند بار با دست به قلب خویش اشاره کرده و گفته اسرار خیلی ها در اینجاست و حیف که با این اسرار رفت!
جمهوری اسلامی
عضو شورای انقلاب دفاع می کند
بیانیه تحلیلی نهضت آزادی ایران
نهضت آزادی ایران به بهانه سالگرد انقلاب بهمن 57 بیانیه ای خبری- تحلیلی پیرامون اوضاع کشور منتشر کرده و در آن نسبت به سرنوشت جمهوری اسلامی هشدار داده است. در این بیانیه آمده است:
در 22 بهمن سال 57، نتیجهی سه ربع قرن تلاشهای آزادیخواهانهی ملت ایران برای رسیدن به آزادی و استقلال، پس از انقلاب مشروطه، به بار نشست و در نتیجهی وحدت عملی و همکاری و همفکری ملیون، مذهبیون، گروههای چپ و روشنفکران آزادیخواه، اعتصابات بازاریان، کارکنان دولت و کارگران و مبارزات مشترک دانشگاهیان، روحانیون و حمایت اکثریت قاطع ملت ایران، انقلاب به پیروزی رسید. انقلابی که دستاورد تلاشها و نتیجهی تحمل سالها زندان و شکنجهی آزادیخواهان و شهادت بسیاری از آنان بود، انقلابی که قرار بود الگویی برای همه آزادیخواهان جهان شود و آرمانشهری را بنا نهد که در سالهای بعد، مایهی رشک وغبطه دیگر ملتهای جهان باشد. اما امروز،در چه وضعی قرار داریم؟
برخی از سخنرانان حرفهای این روزگار، در ارزیابی شاخصهای پیشرفت و آبادانی، ترجیعبندی از دستاوردهای صنعتی را در منابر و تریبونهای انحصاری که در دست دارند، برمی شمارند وتکرار می کنند. اما فراموش میکنند که در یک بررسی علمی و قابل اعتماد، میزان پیشرفت نه فقط با دستیابی به فلان تکنولوژی که با ارزیابی ضریب رشد اقتصادی و توسعه ی متوازن و پایدار و همچنین با میزان دستیابی به شاخصهای عدالت اجتماعی و رفاه ملی قابل سنجش است و از این رو ضرورت دارد که این ستایشگران با مقایسهی نرخهای رشد اقتصادی و صنعتی و وضعیت عمومی ایران با کشورهایی مانند مالزی، ترکیه وکره جنوبی، در 29 سال گذشته داوری کنند که کدام حکومت عملکردی موفقیت آمیزتر داشته است؟
متاسفانه باید اذعان کرد که در آستانهی ورود به چهارمین دههی حیات نظام جمهوری اسلامی ایران، تذکرات و هشدارهای ناصحان و خیرخواهان نادیده گرفته شده و کشورمان در چنان بحرانی واقع شده است که خروج از آن به آسانی امکان پذیر نیست.
سالها پس از پیروزی انقلابی که بنا بود مصادیق تبعیض و بی عدالتی را در میان قشر های جامعه محو سازد و گامی در راستای جامعهی عدالت محور باشد، بخشی از حکومتگران نوپا مدیران سابق حکومت را که سالها در مسند امور قرار داشتهاند به ترویج فقر و فساد و تبعیض متهم میسازد.
رئیس دولت نهم جمهوری اسلامی، تقریبا در همه ی سخنرانیهایش، ازجمله در سخنرانی 22 بهمن امسال، موارد بسیاری را به عنوان شواهد وجود تبعیض و نبود عدالت بر شمرده است و با صراحت تمام، علل بروز چنین وضعیتی را تنها به عملکرد جریان سیاسی رقیب و دولتهای پیشین منتسب میداند، بی آن که به دوران تصدی خود و یا شیوهی حکومتداری طیف سیاسی همسو در طی این سالیان نیز، اشارهای کند.
اینک، وضعیت کنونی ایران پس از انقلاب، تنها از سوی یکی از اعضای سابق شورای انقلاب(علی خامنه ای- پیک نت) مورد تایید است و باقی اعضای آن شورا، به درجات گوناگون منتقد وضع موجوداند. آیا این امر نمیتواند معیاری برای بررسی میزان موفقیت در دستیابی به هدف های تعیین شده و آرمانهای اصیل انقلاب باشد؟
به نظر میرسد که تجربهی نزدیک به سی سال حکمرانی بلا منازع گروهی محدود، همراه با انحصارگری و اختناق ، ضمن منحرف کردن انقلابی اصیل و مردمی، که با شعار "استقلال ، آزادی، جمهوری اسلامی" به پیروزی رسیده بود، آن را به مرز یک بن بست تاریخی و وادی عدم انطباق عملکرد هیات حاکمه با آرمانها و مطالبات تاریخی ملت ایران کشانده است.
استقلال کشور
در شرایط کنونی بینالمللی، حاکمیت ملی و استقلال سرزمینی با احترام دولتها با حقوق اساسی ملت هایشان رابطهی مستقیم دارد. امروز عاشقان ایران، نگران تعرض بیگانگان به مرزهای ایران و توطئههای استعمار نو و کشورهای بحرانزدهی همسایه علیه یکپارچگی و تمامیت ارضی ایران هستند. رفتارهای نابخردانهی حاکمیت تمامیتخواه دربر خورد با هم میهنان کرد و بلوچ و عرب، باعث شده است که علاوه بر افزایش ضریب تهدیدات نظامی و اعمال گستردهی تحریمهای اقتصادی و همچنین انزوای سیاسی بیسابقه در عرصهی بینالمللی، خطر فروپاشی جغرافیایی بیش از هر زمانی در پنجاه سال گذشته نگرانی آور باشد.
آزادی
به رغم گذشت نزدیک به سی سال از پیروزی انقلاب، اصلیترین خواست روشنفکران و فعالان سیاسی و اجتماعی در صد سال اخیر و نیز مهمترین آرمان انقلاب و انقلابیون در سال 57 تا امروز محقق نشده است.
دانشجویانی که در دوران سلطه نظام مطلقهی سلطنتی به خاطر مبارزات آزادیخواهانه به زندان میافتادند، امروز در مقام استاد دانشگاه ممنوع التدریس و یا اجبارا بازنشسته میشوند و دانشجویان فعال امروز نیز دورههای فشردهای را در دانشگاه اوین می گذرانند.
کار به جایی رسیده است که حتی اعضای احزاب ملی- اسلامی که در رژیم استبدادی شاه به اتهام اقدام علیه امنیت ملی و توهین به نظام شاهنشاهی محاکمه و زندانی می شدند، در آستانه سی سالگی انقلابی که خود در پدید آوردن و پیروزی آن نقش مؤثر داشتند، به اتهامات مشابه بازداشت و محاکمه میشوند.
امروزه شاهدیم که فشارهای اطلاعاتی و امنیتی نه تنها بر گروههای سیاسی و فعالان عرصهی مطبوعات، که بر بسیاری از گروههای اجتماعی و نهاد های مدنی نیز افزایش یافته است و احزاب، گروهها یا فعالان منفرد اجتماعی و سیاسی مورد پرسشهای اعتقادی قرار می گیرند و اگر باورهای آنان منطبق بر اعتقاد و عملکرد تمامیتخواهان نباشد یا تفتیش کنندگان عقیدتی باور آنان را احراز نکنند، نه تنها از حقوق سیاسی، که در مواردی از حقوق انسانی، برخوردار نخواهند بود. اشاره به این واقعیت، جای بسی تأسف دارد که در حکومتی، که بنا به تصریح بنیانگذار آن، قرار بود کمونیست ها نیز حق فعالیت واظهار نظرآزادانه داشته باشند، امروزه حتی احزاب مسلمان نیز از حداقل حقوق قانونیشان بهرهمند نیستند.
جمهوری اسلامی
نزدیک به 30 سال پس از همه پرسی فروردین 58- که در آن،"مردم" نظام جمهوری اسلامی را برگزیدند- تمامیت خواهان با صراحت منکر مشروعیت آرای مردم هستند و آشکارا از پذیرش به ناچار و از سر اضطرار "نظام جمهوری" سخن میگویند و دریغا که برخی بازماندگان شورای انقلاب که هنوز بر مصادر حکومتی قرار دارند نیز، با برگزیدن شیوه سکوت، گویی بر این سخنان مهر تایید زده، رضایتشان را اعلام می کنند.
انقلابی که بر آمده از آرای مردم بود، امروز با ترفند های گوناگون در انحصار اقلیتی محدود قرار گرفته است و به رغم تاکید قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و مفاد اعلامیهی جهانی حقوق بشر، اکثریت مردم ایران را راهی به مشارکت و حضور در عرصههای گوناگون قدرت سیاسی نیست. اکنون، مناصب حکومتی، در سایه قوانینی نا معتبر و چه بسا نانوشته، در انحصار محافلی خاص قرار گرفته است و به اصطلاح "شیفتگان خدمت" سالهاست که اجازهی ورود به حوزهی قدرت را به هیچ دگر اندیشی نمیدهند.
از میان انتخابات گوناگونی که در قانون اساسی برای دخالت ملت در تعیین سرنوشت خویش دیده شده است، انتخابات مجلس خبرگان رهبری در عمل تنها به قشر روحانی وابسته به حاکمیت محدود گردیده است و در انتخابات مجلس و ریاست جمهوری نیز فیلترهای غیر قانونی و تهمتهای غیر شرعی دست اندر کاران، مانع اعمال حق حاکمیت ملت می شود، در حالی که با نگاهی به متن قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و اندیشیدن به فلسفه انقلاب، که علیه نظام سلطنت مطلقه و استبداد فردی شاه صورت گرفت، بانیان نظام و تدوین کنندگان قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران حتی رهبر نظام را که به موجب همان قانون باید فقیه جامع الشرایط و مرجع تقلید میبود، مصون از خطا فرض نمیکردند و از این رو نهادی را به نام مجلس خبرگان رهبری - که بر پایه اصل یکصد و یازدهم آن قانون وظیفهای جز نظارت بر رهبری نداشت – پیش بینی کردند تا از بروز هر گونه خطای احتمالی یا عملکرد فرا قانونی رهبری جلوگیری شود. به همین علت، لازم بود که اولا این مجلس، برآیند تمام گرایشهای فکری ملت باشد و دوم آن که، همانگونه که رأی مجلس خبرگان در ابقا یا تغییر رهبری قاطع است، بتواند در ارزیابی عملکرد مجموعههای منصوب رهبری نیز قاطع باشد.
اما متاسفانه در خلال این مدت، نه مجلس خبرگان رهبری، نسبت به بازیابی جایگاه قانونی خود و ایفای جدی وظایف نمایندگی مردم مبتنی با ساختار حقوقی این نهاد و ظرفیتهای قانونی آن تمایلی آشکار کرد و نه شورای نگهبان قانون اساسی، نسبت به مهمترین کارکردش یعنی پاسداری از حقوق ملت برپایه اصول قانون اساسی، علاقهمندی نشان داد.
واقعیت این است که برای این پرسش ساده نمیتوان پاسخی یافت که چرا هیات حاکمه – که همه ساله در سالروز همه پرسی تغییر نظام سلطنتی به جمهوری اسلامی برای انتخاب ماهیت حکومت، تبلیغاتی گسترده در مورد نتایج آن به راه میاندازند- امروزه مطرح کردن هر گونه درخواست برای تکرار چنان رفراندومی را با شدیدترین وجهی محکوم و در خواست کنندگان را سرکوب میکنند.
بیشتر نمایندگان دورههای گذشته مجلس شورای اسلامی و جمعی از وزیران دولتهای پیشین و حتی برخی اعضای سابق شورای نگهبان و نمایندگان مجلس خبرگان رهبری به اتهام عدم اعتقاد و التزام عملی به اسلام از سوی هیات های اجرایی و نظارت شورای نگهبان رد صلاحیت شدند. چگونه میتوان ادعا کرد که در تمامی دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، دولت یا حکومتی اسلامی برقرار بوده یا حاکمانی مسلمان بر این سرزمین حکومت میکردهاند؟
درحکومتی که در آن یکی از بزرگترین مراجع تقلید شیعیان- که نقش والایی نیز در به ثمر رساندن انقلاب و تدوین نظریه حکومت اسلامی بر پایه آموزه ولایت فقیه داشت- سالها به جرم انتقاد و مطرح کردن نظرات فقهی محبوس و محصور و تحت فشار باشد، چه میزان پایبندی به اسلام یافت میشود ؟
در زمانی که طیف های گوناگون مسلمان که در قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز به رسمیت شناخته شده اند، مانند برادران اهل سنت، از داشتن مکانی برای برگزاری نماز جمعه یا مسجد در برخی از شهرها، از جمله تهران محرومند، حسینیهی فقرای گنابادی با خاک یکسان می شود و روشنفکران مسلمان، حتی حق برگزاری نماز دو عید بزرگ اسلامی را نمییابند، تعبیر اسلامی بودن حکومت به طنزی تلخ بدل شده است.
در حکومتی که قرار بود ادامه ی حکومت علی (ع) باشد، و انتظار می رفت که حاکمانی بر مسند قدرت قرار گیرند که حتی از در آوردن خلخال از پای یک زن یهودی برآشوبند و آرزوی مرگ کنند، امروزه شاهد آن هستیم که مسلمانی به جرم دگر اندیش بودن کارد آجین میشود و مسلمانانی در زندان به وسیله ضابطان رسمی قوهی قضاییه و ماموران حرفهای و حکومتی امر به معروف و نهی از منکر به طرق مشکوک فوت میکنند یا در شرایطی قرار میگیرند که خودکشی را بهترین طریق رهایی مییابند، و متاسفانه هیچ مسئولی نه تنها آرزوی مرگ نمیکند که حتی خود را ملزم به کنارهگیری از قدرت و یا دست کم موضعگیری و پاسخگویی نیز نمیبیند.
برخی از روحانیان به اتهام اظهار نظر به خلع لباس و زندان محکوم میشوند و فقهایی که در دوران مبارزه و انقلاب از " قاعدین" بودند، با ژست"مجاهدین"، منتقدان را تکفیر میکنند.
رشد روزافزون طلاق، اعتیاد به انواع مواد مخدر و مسکرات ، فروپاشی هنجارهای دینی و اخلاقی متداول در خانوادهها ، آمار های وحشتناک تجاوز و قتل که هر روز صفحات روزنامهها را پر میکند. آمار خجالتآور رشد مهار نشدهی ویروس HIV مثبت ( ایدز )، حتی در مذهبیترین شهرهای کشور، رشد بیسابقه و فزاینده فساد اداری در لایههای مختلف حکومت نشانگر سقوط اخلاق در جامعه و عدم توفیق عموم دولتهایی است که در پی یک انقلاب اصیل و مردمی با خواستههای کاملا فرهنگی روی کار آمدند و بیگمان، یکی از مهمترین علل این ناکامی را در تفکر رسمی و حاکم "همه با من "و ممانعت آحاد ملت از دستیابی به حقوق بنیادینشان، باید سراغ گرفت.
متاسفانه امروز، کشور ما با نقطهی مطلوب و چشمانداز واقعبینانهای که طی این سی سال باید به آن میرسید، فاصلهی فراوانی دارد.
فرانسه برای نقش آفرینی نظامی
خود را به تنگه هرمز نزدیک کرده!
آیا رئیس جمهور نیکلا سارکوزی واقعا به سوی جنگ می رود؟ آیا او طرفدار رویارویی در «مناطق بسیار حساس» دنیا می باشد؟ بعد از افغانستان، که وی در ماه های اخیر نشان داده است که خواهان شرکت هرچه بیشتر فرانسه در آن کشور می باشد، اکنون نوبت خلیج فارس است. او اخیرا قراردادی برای برقراری یک پایگاه نظامی جدید و دائم در ابوظبی امضا کرده است، درست در نزدیکی تنگه استراتژیک هرمز، روبروی ایران. این قرارداد که در روز ١٥ ژانویه با امارات متحده عربی به امضا رسید نتیجه دیدار چند ساعته رئیس دولت فرانسه از این کشور می باشد. این تعهدنامه که یک «توافق برای حضور» است، راه را برای برقراری یک پایگاه نظامی مشترک (١) با حدود ٤٠٠ الی ٥٠٠ نظامی باز می کند که یک سوم آنها در بندر تجاری ابوظبی، مستقر خواهند شد. وظیفه این پایگاه پشتیبانی از نیروی دریایی ملی فرانسه می باشد که در خلیج فارس و اقیانوس هند در حال انجام وظیفه اند. و نیز مرکزی است برای تمامی نیروهای نظامی فرانسه که در چارچوب یک همکاری مشترک با ارتش کشورهای خلیج فارس، به عملیات مداوم می پردازد.
اگر حرف های آقای سارکوزی را باور کنیم، امارات متحده عربی که از سال ١٩٩٥ بر اساس یک قرارداد دفاعی دوطرفه به فرانسه مرتبط شده اند، خواهان استقرار این پایگاه شدند«برای اینکه فرانسه بتواند در ثبات این منطقه دنیا شرکت کند». از قرار آنها خواسته بودند « که فرانسه قسمتی از نیروهای خود را که در جیبوتی متوقف مانده بود، به خلیج فارس، که منطقه مهمی می باشد، کوچ دهد.»
مسئولین فرانسه این نکته را درنظر دارند که دولت های کوچک سنی مذهب منطقه جنوبی خلیج، یعنی جزایر کوچک در حال شکوفایی که به خاطر بالارفتن قیمت نفت در حال رشد سریع می باشند، در واقع به خاطر فعالیت و دخالت های ایران شیعه که قدرت بزرگ خیلج « فارس » به شمار می رود، بسیار نگران بوده و نزد شرکای غربی شان به خصوص آمریکا به دنبال ضمانت های ایمنی می گردند.
ایالات متحده حضور سنگینی در منطقه دارند: فرماندهی پنجمین ناوگان نیروی دریایی آمریکا در بحرین مستقر است، مقر فرماندهی مرکزی و مرکز عملیات هوایی برای خاورمیانه در قطر و پادگان ها و انبارهای تسلیحاتی در کویت. و امارات متحده عربی برای پروازهای آمریکایی تسهیلات هوایی فراهم نموده اند...
ایجاد این پایگاه نظامی فرانسه در خلیج می تواند نشانه جدیدی از همسویی آقای سارکوزی با استراتژی آمریکا در خاورمیانه به شمار رود. همچنین می تواند نشانه این باشد که برخی از امیران با متنوع کردن شرکا یا « پدرخوانده » هایشان خواهان شکستن تسلط مطلق آمریکا در منطقه می باشند. مدرسه عالی نظامی "سن سیر" فرانسه به زودی شعبه ای در دوحه باز خواهد کرد تا افسران نیروی زمینی قطر و برخی دیگر از دولت های خلیج فارس را آموزش دهد. از هم اکنون ناوگان های نیروی دریایی فرانسه سالی30 بار در امارات توقف می کنند. نیروی هوایی در آنجا سالی دو بار دوره آموزشی برای خلبان های هواپیماهای شکاری ترتیب می دهد. نیروی زمینی سالی ٢٥ عملیات نظامی انجام می دهد که در آن واحد ها و افسران ارتش دولت های منطقه را شرکت می دهد. در ماه فوریه و مارس آینده، ١٤٠٠ نظامی امارات و قطر و ٤٠٠ نظامی فرانسه در یک عملیات مشترک چند ارتشی به نام سپر خلیج شرکت خواهند کرد.
به هر حال این اولین باری است که فرانسه در خلیج فارس مستقر می شود، و آن هم در تنگه هرمز، یعنی یکی از حساس ترین مناطق جهان، جایی که ٤٠ درصد نفت جهان از آن عبور می کند. فرمانده نیروی کل قوای ویژه رئیس جمهور فرانسه، آدمیرال ادوارد گی یو، اعتقاد دارد که این « یک انقلاب کوچک ژئوپلتیک » است چرا که بعد از پنجاه سال برای اولین بار فرانسه یک پایگاه جدید در خارج از مرزهای خود ایجاد می کند و آن هم خارج ازمستعمرات پیشین افریقائی اش. « کاهش » نسبی پادگان جیبوتی که در حال حاضر مهمترین پایگاه نظامی فرانسه در آفریقا به شمار می رود و خواهد رفت، بی شک پیش درآمدی برای بازسازی شبکه پایگاه های نظامی فرانسه در آفریقا می باشد، عملیاتی بسیار پرخرج که انتقادات متعددی را در قاره سیاه برانگیخته است. قرار است که در کتاب سفید آینده درباره دفاع و امنیت که در اواخر مارس به چاپ خواهد رسید به این بازسازی اشاره شود.
گشایش پایگاه نظامی درابوظبی که در واقع تا سال آینده تکمیل خواهد شد، سوالات دیگری را برمی انگیزد. آیا این یک تغییر در سیاست فرانسه است؟ فرانسه که تا کنون به گفته آقای فرانسوا بیرو، دبیر اول « نهضت دموکراتیک» « یک قدرت تعدیل کننده سیاسی و نه نظامی » در خاورمیانه بوده است؟ آیا این خطر وجود دارد که فرانسه داخل یک جنگ محلی و یا منطقه ای گردد به خصوص علیه ایران که خواهان کنترل تنگه هرمز است؟ آیا این تصمیم که بدون رایزنی اتخاذ شده است، با این خواست اعلام شده که باید پارلمان درعملیات خارجی فرانسه هرچه بیشتر شرکت داده شود، در تناقض نمی باشد ؟
پاورقی
١- مشترک با چندین نیرو: زمینی، دریایی و هوایی.
شلوار رقبای انتخاباتی
وصله های احمدی نژادی دارد
محمدعلی ابطحی
بعد از رد صلاحیتهای گستردهی کاندیداهای جبههی اصلاحات، سناریوی بامزهای گویا در حال انجام بود. خیلی از متولیان جبههی اصولگرایی و رد صلاحیت کنندگان، با سر و صدا اعلام کردند که با همهی این رد صلاحیتها، هنوز انتخابات به صورت جدی رقابتی است؛ و دو گروه و جریان در صحنهی سیاسی وجود دارند که میتوانند با یکدیگر رقابت جدی نمایند. بلافاصله جبههای با محوریت آقایان لاریجانی، رضائی، قالیباف تشکیل جلسه دادند و بی آن که کوچکترین انتقادی از این رد صلاحیتها داشته باشند، تلاش داشتند خود را با محور اعلام نشدهی مخالفت با احمدی نژاد به عنوان همان جریان دوم به مردم معرفی کنند. گروههای کوچک و یا افراد بزرگ دیگری هم که با سیاستهای احمدی نژاد مخالف بودند، به طور پراکنده خود را جزئی از همین پروژه معرفی کردند تا مردم باور کنند دو جناح اصلی در کشور وجود دارد؛ یکی طرفدار و دیگری مخالفان احمدی نژاد و این دو گروه قرار است رقابت جدی نمایند و در یک فضای کاملاً رقابتی، انتخابات آزاد و با حضور دو طیف اصلی کشور برگزار شود. با این سناریو به دلیل آن که اختلافات بر محور احمدی نژاد بود، هم ایشان پرآوازه میشد و هم انتخابات پرشور و رقابتی معرفی میگشت و هم اصلاح طلبان که پشتوانهی اصلی و سنگین حمایت مردم را داشتند، حذف میشدند؛ اما اعتراض سران اصلاح طلب و فعالیت گسترده آنان و حمایت مردمی از این اندیشه این سناریو را درهم ریخت. زیرا معلوم بود که اختلافات دو جناح کشور خیلی جدیتر و پرسابقهتر و مبنائیتر از این بود که بر محور احمدی نژاد قرار گیرد. جناح سازیهای بیپشتوانه، هیچگاه نمیتواند اثری در روند سیاسی جامعه داشته باشد.
مصاحبه تاج زاده
مردم نباید به رانت خواران حکومتی
اجازه دهند به مجلس هشتم راه یابند
اگر به شعارهائی که درباره آگاهی مردم و وفاداری آنها به نظام میدهند، کمترین اعتقادی داشتند، اینگونه راه انتخاب مردم را برای مجلس نمی بستند! حداقل شاه در اوج اقتدار و دیکتاتوری خود به مخالفانش گفت که می توانند پاسپورت گرفته و ایران را ترک کنند، اما آقای باهنر وعده قتل عام اصلاح طلبان را میدهد.
اگر کسی حق وتوی دولت آمریکا در سازمان ملل را قبول دارد، اخلاقاً نمیتواند به حق وتوی آقای جنتی انتقاد کند. همچنان که اگر فردی از حق وتوی آقای جنتی و همفکرانش دفاع میکند، اخلاقاً نمیتواند منتقد حق وتوی دولت آمریکا در جهان باشد؛ زیرا ماهیت هر دو حق که البته ناحق است، یکی است. حق وتو یعنی آنکه ما زور داریم پس حق داریم منتقدان خود را از حقوقشان محروم کنیم.
اگر دولت کنونی آمریکا خواهان برگزاری انتخاباتی پرشور در جمهوری اسلامی ایران نیست، آیا کسانی که با حذف داوطلبان اصلاحطلب و مستقل در صدد غیررقابتی کردن انتخابات ایران هستند و آگاهانه یا ناآگاهانه از حضور پرشور مردم در پای صندوقهای رأی میکاهند، در جهت تحقق خواسته دولت آمریکا گام برنمیدارند و پایههای نظام جمهوری اسلامی را سست نمیکنند؟
خوشبختانه اعتراض به ردصلاحیتهای فلهای داوطلبان در این دوره از انتخابات منحصر به اصلاحطلبان نمانده و اعتراضها به درون جبهه اصولگرایان نیز کشیده شده است.
حضرات آقایان منتظری، مکارم شیرازی و بیات به طور علنی به انتقاد از رفتار غیرقانونی هیأتهای اجرایی و نظارت برخاستهاند و ائمه جمعه قم، اصفهان، شیراز، گرگان و ارومیه و همچنین مجمع روحانیون مبارز تهران و مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم و سرانجام نوه رهبر فقید انقلاب نیز اعتراض خود را به رد صلاحیتها اعلان کردهاند.
نظارت استصوابی همان حق وتو است و اکنون شاهد اعتراض اهالی فرهنگ و هنر بویژه سینماگران هستیم که فریادشان از نظارتهای مطلقه و غیرپاسخگو که همان حق وتوی اصولگرایان در عرصههای مختلف اجتماعی است، بلند شده است.
سخن نخبگان کشور اعم از دانشگاهی، حوزوی و غیره و سخن زن و مرد ایرانی این است که اگر اصولگرایان به راستی معتقدند که مردم ایران ملتی آگاه و وفادار به نظام و آرمانهای امام و شهیدان هستند؛ چرا روزبهروز دایره انتخاب آنان را در عرصههای مختلف تنگتر میکنند و مانند اصلاحطلبان رفتار نمیکنند که به آگاهی مردم و حق انتخاب آنان احترام میگذارند و ضمن دفاع از دموکراسی و حقوق بشر انتخاب مردم را بهتر از انتصاب مسئولان میدانند و از انتخابات صددرصد آزاد دفاع میکنند. مگر فهم ملت ایران از مردم ونزوئلا و بولیوی و نیکاراگوئه کمتر است؟
این سخن حقی است که در انتخابات قانون باید حاکم باشد ؛ اما با کمال تأسف باید گفت که مجریان و ناظران کنونی انتخابات نه به قانون اساسی معتقدند و نه به آن التزام دارند.
برای مردم این سوال مطرح است که آیا تحصن در جمهوری اسلامی ایران خلاف قانون است و اگر کسی در تحصن شرکت کرد باید از حقوق اجتماعی خود محروم شود؟ اگر توضیح مثبت است اصولگرایان پاسخ دهند چرا از محرومیت حقوق کسانی که در دوره هشتساله اصلاحات علیه اقدامات قانونی دولت خاتمی از جمله در قم تحصن کردند، سخن نمیگویند؟ به چه دلیل تحصنکنندگان علیه دولت خاتمی نه تنها از حقوق اجتماعی خود محروم نشدند؛ بلکه در دولت آقای احمدینژاد به سمتهای مختلف گمارده شدند؟
آقایان بعد از گذشت چهار سال به این فکر افتادهاند که تحصن را مبنای رد صلاحیت نامزدها قرار دهند، حال آنکه در مجلس هفتم صلاحیت تعدادی از تحصنکنندگان تایید شد. صلاحیت دکتر معین نیز یک سال بعد از آن به عنوان نامزد انتخابات ریاست جمهوری توسط مقام رهبری تایید شد و اصولگرایان اعتراض نکردند که وی از سخنرانان اصلی در جمع متحصنان بود. در انتخابات شوراها در سال 85 نیز این بحث مطرح نشد؛ ولی امروز تحصن به کابوسی برای اصولگرایان تبدیل شده است که ناشی از تقلیل یافتن پایگاه اجتماعی آنان از یکسو و استقبال وسیع مردم از حضور اصلاحطلبان در صحنه سیاسی از سوی دیگر است.
در روزهای اخیر آقای باهنر سخن غریبی مبنی بر اینکه زندگی کردن برخی از نمایندگان مجلس ششم ناشی از رأفت نظام اسلامی است گفته، که بسیار تأسفبرانگیز و تلخ است. با ورود آقایان فلاحیان و حسینیان به صحنه رقابتهای انتخاباتی مجلس هشتم انتظار شنیدن چنین سخنانی را البته بعد از تشکیل مجلس هشتم داشتیم؛ اما به نظر میرسد اصولگرایان که به دلیل بیکفایتی در اداره کشور و نیز اختلافات درونی با بحران مشروعیت مواجه شدهاند، شدیداً نگران انتخاب مردم هستند و با همه وجود درصدد حذف اصلاحطلبان برآمدهاند.
مفهوم دقیق جمله آقای باهنر این است که اگر اصلاحطلبان از سوم تیرماه 1384 تا کنون به دیار عدم فرستاده نشدهاند، از رأفت اصولگرایان نشأت گرفته است، در نتیجه ردصلاحیت اصلاحطلبان نه تنها لازم است تا در این دوره آقای باهنر با استفاده از رانت حذف رقبا به خانه ملت راه یابد؛ بلکه اصلاحطلبان اساساً حق انتشار روزنامه نیز ندارند و مهمتر این که حق حیات ندارند و اگر تا کنون زنده ماندهاند به علت رأفت اصولگرایان است.
حتی شاه معدوم در اوج غرور و سرمستی ناشی از سه برابر شدن قیمت نفت در سال 52 چنین جسارتی را به مخالفان خود نکرد و تنها پیامش به آنان گرفتن پاسپورت و ترک کشور بود.
رژیم شاه برای مخالفان خود حق حیات و زندگی کردن قائل بود مشروط بر آنکه در عرصه سیاست دخالت نکنند. اکنون در سالگرد پیروزی انقلاب که یکی از اصلیترین آرمانهایش آزادی سیاسی بود سخنی از دهان باهنر خارج میشود که ملا عمر و بوش آن را قبلاً گفتهاند، هر کس با ما نیست، علیه ماست و حق حیات ندارد؛ وگرنه سرنوشتی شبیه قربانیان قتلهای زنجیرهای خواهند داشت یا مانند سعید حجاریان تنبیه خواهد شد.
آقایان هرگز فراموش نخواهند کرد که در دهه اول انقلاب و در دوران دفاع مقدس چه مقاومتها در برابر امام کردند و حال خود را پیروان خط امام و رهبری میخوانند و برای فرزندان امام و انقلاب خط و نشان میکشند.
جالب است بدانیم امروز کسانی خود را معادل نظام میدانند که امام مانع توزیع روزنامه رسالت که سردمدار اصولگرایی شده است در صحنههای جنگ شد و آن را باعث تضعیف روحیه رزمندگان خواند. اینکه میگویم انقلاب پس از رحلت امام از مسیر خود خارج شده است، به دلیل ایجاد همین مسایل است. در دوره جنگ آقایان با نظر صریح و مکتوب امام راحل مبنی بر تداوم نخستوزیری مهندس موسوی مخالفت کردند؛ اما کسی آنان را از حقوق خود محروم نکرد و اساساً کسی نمیتوانست چنین جسارتی بکند که امروز آقایان به بیت امام جسارت میکنند.
ظن غالب این است که زنده ماندن نمایندگان مجلس ششم بیش و پیش از آنکه نمایانگر رأفت اصولگراها باشد، ناشی از اصلاحی است که در نهادهای اطلاعاتی در دولت خاتمی رخ داد و در نتیجه روش سعید امامی برای حذف بیسروصدای مخالفان برای همیشه ناممکن شده است.
آقایان به اصلاحطلبان انتقاد میکنند؛ چرا که اصولگرایان را به لیبرال دیکتاتور یا سوسیال دیکتاتور تقسیم میکنند که به لحاظ اقتصادی دو گرایش دارند یا دولتمحور هستند یا بازارمحور؛ اما از لحاظ سیاسی همه آنان طرفدار نظامی بسته و تکصدا هستند.
تاج زاده اظهار امیدواری کرد که ملت ایران تکلیف ویژهخواران سیاسی را که در صورت حاکم شدن بر سرنوشت ملت میتوانند نقش مخربتر از رانتخواران اقتصادی علیه مصالح و منافع کشور را ایفا کنند با انتخاب نمایندگان غیررانتخوار روشن کنند.
"روحالله حسینیان" رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی که با نام "خسرو" در پرونده قتل های زنجیره ای شهره شد، در نامهای سرگشاده ای به نامه هفته گذشته حمید انصاری قائممقام موسسه تنظیم و نشر آثار آیت الله خمینی خطاب به خود، پاسخ داد.
روح الله حسینیان با گشودن یک پرونده تهدید آمیز علیه خبرگزاری ایسنا و حمله به اصلاح طلبان و قائم مقام موسسه تنظیم آثار آیت الله خمینی، گفت که او تائید کننده دخالت سپاه در انتخابات نبوده است.
روح الله حسینیان در همین مصاحبه فاش ساخت که از داوطلبی مجلس هشتم هم استعفا نداده و قرار است درکنار علی فلاحیان، ایشان هم که مدتی نماینده دادستانی در کنار دست فلاحیان در وزارت اطلاعات و امنیت بوده به مجلس هشتم برود.
روح الله حسینیان در پاسخ خود به قائم مقام آثار آیت الله خمینی نوشت:
«هنوز از شایعه انصراف اینجانب چیزی نگذشته که دروغ دیگری از قول آقای انصاری علیه اینجانب ساخته و پرداخته شد. چند روز پیش شایعه کردند که اینجانب از کاندیداتوری نمایندگی مجلس شورای اسلامی انصراف داده ام و اینک دروغی دیگر به اینجانب نسبت دادهاند که خبرگزاری ایسنا که از ابتدای تاسیس بنای بر دشمنی و تهمت پراکنی علیه اینجانب را داشته مفصل روی سایتش آورده است.
ایشان (قائم مقام موسسه آثار آیت الله خمینی) کوشیده است تا اظهارات فرمانده محترم کل سپاه مبنی بر حمایت سپاه و بسیج از تقویت اصولگرایان در انتخابات آینده را به معنای دفاع سپاه از ایدئولوژی اصولگرایی تفسیر کند."
(ظاهرا و از نظر روح الله حسینیان که در نقش محقق ظاهر شده "تقویت" با "دفاع" تفاوت دارد!)
ای کاش می دانستم آقای حمید انصاری از کجا این دروغ بزرگ را برساختهاند و منشا این دروغ کجا بوده است؟
من لااقل در این چند سال اخیر تا این لحظه نه کلمهای در مورد دخالت یا عدم دخالت نیروهای نظامی در انتخابات گفتهام ونه مصاحبه ای کرده ام و نه مطلبی را نوشته ام و جالب این است که هنوز نه مطالب فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را دیده ام نه از مصاحبه حاج حسن آقا (خمینی) اطلاعی دارم.
چقدر دلم می خواست آن روزی که غاصبین دوم خردادی اندیشه های امام خمینی را متعلق به موزه های تاریخ می دانستند و پیوسته درصدد حذف اسلامیت نظام بر آمده بودند و ندای سکولاریسم دینی سر داده بودند و به دنبال پوپولیسم دینی به جای قرائت امام خمینی از دین بودند، آقای انصاری واکنشی از خود نشان می دادند. »
بعد از این پاسخ امنیتی و تهدید آمیز، خبزگزاری ایسنا نوشت: روز دوشنبه مطلبی درباره سخنان اخیر حجتالاسلام والمسلمین سید حسن خمینی به نقل از سایت رسمی مرکز اسناد انقلاب اسلامی با تیترهایی همچون «پاسخ مرکز اسناد انقلاب اسلامی به اظهارات سید حسن خمینی" در برخی مطبوعات درج شده بود که نویسنده این مطلب در سایت مذکور ابوالفضل صدقی، مدیر گروه تاریخ و روابط خارجی مرکز اسناد انقلاب اسلامی بوده است.
(به این ترتیب و با حمله شدیدی که از هر طرف به فرمانده کل سپاه و امثال روح الله حسینیان و دولت احمدی نژاد بعنوان حامی سایت هائی که از "لپ گل انداخته سید حسن خمینی" بعنوان نشانه بی دردی نوشته بودند، عرصه چنان تنگ شده که سخنگوی دولت اعلام داشت حساب آن سایت ها از حساب دولت احمدی نژاد جداست- و لابد به مراکز غیبی وصل است- و روح الله حسینیان هم با این تکذیب عملا گفت که "من نبودم، دمم بود- تقصیر آستینم بود". ایشان نبوده مدیرگروه تاریخ و وزیر امور خارجه اش در مرکز اسناد انقلاب اسلامی تحت ریاست روح الله حسينيان بوده که آن ... را خورده!)
بازی با اعداد و ارقام
برای رقابتی نشان دادن انتخابات
بدنبال موج خبری و صحنه سازی که شورای نگهبان و وزارت کشور در روزهای اخیر تحت عنوان تائید صلاحیت شدن عده ای از رد صلاحیت شدگان راه اندختند و روزنامه هایشان در بوق آن دمدیدند وزیر کشور دولت خاتمی و رئیس شورای سیاستگذاری ستاد ائتلاف اصلاحطلبان "حجت الاسلام موسوی لاری" پس از جلسه مشترک کمیته سیاسی و شورای مرکزی این ستاد اعلام کرد:
پس از بررسی وضعیت نامزدهای ائتلاف در تهران و سایر حوزههای کشور معلوم شد بر خلاف تبلیغات وسیع برخی رسانهها متاسفانه فقط حدود یک چهارم حوزههای انتخاباتی رقابتی شدهاند. هنوز تغییر معناداری در تجدید نظر در روند رد صلاحیت نامزدهای اصلاحطلب و مستقل پدید نیامده است.
مشارکت محدود به حوزههایی خواهد بود که صلاحیت نامزدهای اصلاحطلب در آنها تایید و امکان رقابت برای آنها فراهم شده است.
با فهرست اعلامی شورای نگهبان هنوز امکان حضور سازمانیافته و سراسری برای ما در انتخابات فراهم نشده است؛ بویژه آن که تایید صلاحیت معدود اصلاحطلبانی هم که از سوی برخی رسانهها اعلام شده هنوز رسما به آنها ابلاغ نشده و ستاد ائتلاف از صحت و سقم این خبرها اطلاع قطعی ندارد.
(مصاحبه موسوی لاری همزمان با مصاحبه حاج حبیب الله عسگراولادی در تهران منتشر شد که طی آن مدعی شد شورای محترم نگهبان صلاحیت 400 داوطلب رد صلاحیت شده را تائید کرده و انتخابات رقابتی خواهد بود!)
بازجوها، عاملين ترورها
و مجريان قتل ها
احمد جنتی، دبیر شورای نگهبان در حاشیه راهپیمائی 22 بهمن امسال، به خبرنگارانی که از وی در باره رد صلاحیت ها و کم فروغ شدن انتخابات مجلس سئوال کرده بودند، بی آنکه به اصل مسئله، یعنی دلیل رد صلاحیت های گسترده و غیر رقابتی شدن انتخابات از این نظر اشاره کند مدعی شد: "انتخاباتی رقابتی خواهیم داشت."
آن انتخاباتی رقابتی که احمد جنتی وعده آن را داد، روز گذشته علی فلاحیان وزیر اطلاعات وامنیت اسبق که بزرگترین جنایات در زمان قائم مقامی او و سپس وزارت او در وزارت اطلاعات امنیت روی داد و صلاحیتش را شورای نگهبان برای انتخابات مجلس هشتم تائید کرده، در یک مصاحبه تشریح کرد. او گفت:
جبهه جدیدی از اصولگرایی را در کشور با تکیه بر همبستگی و اتحاد ملی معرفی خواهم کرد. تاکنون عضویت بیش از 80 نامزد انتخاباتی(بخوانید همکاران سابق فلاحیان در وزارت اطلاعات و امنیت و در زندان ها و شکنجه گاه ها و شبکه های ترور خارج از کشور که صلاحیت همگی را احمدی جنتی و دولت احمدی نژاد تائید کرده اند) در این جبهه قطعی شده است.
جبهه اصولگرایان مترقی با قدرت تمام در انتخابات 24 اسفند شرکت خواهد کرد و با پیشبینی که از وضعیت نامزدهای انتخاباتی خود داریم،(با توجه به رد صلاحیت شدن اصلاح طلبان و خالی میدان برای رقابت خودی های جدید) موفقیت را دور از دسترس نمیدانیم
خمینی زدائی
و حمایت خارجی آغاز شده
نماز جمعه (دیروز۲۶/۱۱/۸۶) تهران را هاشمی رفسنجانی خواند. او در خطبه های این نماز، همان انتقادات روحانیونی نظیر آیت الله منتظری، آیت الله مکارم شیرازی، آیت الله امینی نایب رئیس سابق مجلس خبرگان، آیت الله صانعی عضو سابق شورای نگهبان در زمان آیت الله خمینی، آیت الله نورمفیدی و آیت الله بیات را نسبت به رد صلاحیت ها از سوی هیات وابسته به دولت بنام هیات اجرائیه انتخابات و شورای نگهبان که هیات نظارت بر انتخابات است طرح کرد. انتقادی که وی تاکنون در کنار محمد خاتمی، مهدی کروبی و سید حسن خمینی نوه آیت الله خمینی مطرح کرده بود و این بار در نماز جمعه تهران طرح کرد. رفسنجانی با انتقاد از کسانی که حملات تبلیغاتی خود را متوجه حسن خمینی کرده اند و در حقیقت حمله به آیت الله خمینی را از پهلو آغاز کرده اند، از جبهه گیری فرمانده کل سپاه پاسداران به سود لیست اصولگرایان وابسته به شورای نگهبان، بسیج و دولت انتقاد کرد. بخشی از انتقادات او بی آنکه از کسی نام ببرد، مستقیما متوجه دولتی ها و تازه به دوران رسیده های حکومتی بود. او در این بخش از خطبه های خود، اخطار کرد که با زیر ضربه بردن آیت الله خمینی، عملا حاکمیت را از پشتوانه مردمی که همچنان مقلد و طرفدار آیت الله خمینی اند محروم می کنند، درحالیکه حتی راهپیمائی 22 بهمن امسال نیز به دلیل احترام مردم برای آیت الله خمینی بود. رفسنجانی در این بخش پا را فراتر گذاشته و گفت که پشت جریانی که به حریم آیت الله خمینی نزدیک شده دست های خارجی قرار گرفته که می خواهد ایران را در برابر وقوع حوادث مهم( بخوانید حمله به ایران و یا گسترش تحریم ها و یا هر حادثه دیگری که از خارج روی دهد) بی پشتوانه کند. رفسنجانی در نماز دیروز تهران، یکبار دیگر از شورای نگهبان خواست تا شرایطی را فراهم کند تا همه سلیقه ها بتوانند در انتخابات حضور یابند. این نکات را از خطبه های دیروز نماز تهران بخوانید.
هاشمی رفسنجانی در نماز دیروز تهران گفت:
"با اقدام اخیر شورای نگهبان فضا به طور نسبی آرامتر شد، اما از شورای نگهبان که ظرفیت و اختیارات خوبی دارد میخواهیم که با بحثهای عمیقتر سعی کند شرایط برگزاری یک انتخابات پرشور با حضور همه هوداران انقلاب را فراهم کند .ما از شورای محترم نگهبان میخواهیم به گونهای عمل کنند که همه سلایق مختلف و علاقمندان برای حضور در عرصه انتخابات راه برایشان باز باشد."
رفسنجانی با گریز به راهپیمائی 22 بهمن امسال، آن را نشانه احترام مردم به آیت الله خمینی دانست و سپس همین مسئله را مبنای انتقاد از کسانی قرار داد که به دولت احمدی نژاد و مصباح یزدی نزدیک اند و حمله به بازماندگان آیت الله خمینی را در دو انتخابات میان دوره ای مجلس خبرگان و مجلس هشتم سازمان داده اند. نوک پیکان این حملات متوجه سید حسن خمینی، فرزند احمدی خمینی و نوه آیت الله خمینی است.
رفسنجانی گفت:
"امسال با برنامههایی که اجرا شد عشق مردم به امام را شاهد بودیم و معلوم شد که چقدر ایشان در دلهای مردم بزرگ هستند و ایشان چه سرمایه عظیمی برای انقلاب محسوب میشوند.
برخی حرکات جاهلانه بر علیه فرزند یادگار حضرت امام حقیقتا ناجوانمردانه و اهانتانگیز بود."
رفسنجانی سپس و در ادامه راه پلکانی که در نماز جمعه دیروز طی کرد، با طرح ماجرای حمله به سید حسن خمینی و در دفاع از او، عملا خود نیز از ورود نظامیان به عرصه انتخابات انتقاد کرد. او گفت:
" نمیدانم کسانی که مرتکب این اهانت (به سید حسن خمینی) شدهاند به چه دلیل این کار را کردهاند. نمیدانم این حرفی که حاج حسن خمینی مبنی بر عدم دخالت نظامیها در انتخابات مطرح کرد چقدر خلاف بود که این همه عصبانیت در مقابل آن را شاهد بودیم. حدس میزنم و علایمی دارم که یک جریانی در کشور امروز وجود دارد که این جریان نمیتواند طبیعی باشد و قاعدتا باید تحریکاتی از خارج پشت سر این جریان باشد که میخواهند مقدسات و تکیهگاههای انقلاب را بشکنند .اینان میدانند که اگر تکیهگاهها و مقدسات انقلاب ضعیف شوند، انقلاب ضعیف میشود و میدانند که جریانات و افراد کمریشه یا بیریشه در برابر حوادثی که اتفاق میافتد نمیتوانند مقاومت کنند؛ لذا به فکر شکستن این سنگرها، ستونها و سدها هستند. اینها شاید جاهلانه فکر کنند که با این اقداماتشان راه را برای اهداف خود صاف میکنند، اما بدانند که قطعا چنین اتفاقی نخواهد افتاد. من اینجا هیچکس را متهم نمیکنم اما میفهمم که جریانی وجود دارد که میخواهد بین روحانیت و مردم و بین امام و مردم و بین نیروهایی که میتوانند موانع را بردارند شکاف و فاصله ایجاد کنند.
بگذارید بیت مکرم امام و کلمات ایشان و یادگارهای ارزشمند، سودمند و هدایتگر امام(ره) در جای خود معتبر باشند و ما به آنها پایبند باشیم چون اگر این پایبندی از بین برود پشت سر اینها خیلی چیزها میریزد. درختهای کوچک در پشت سر درختهای ریشهدار، تنومند و بزرگ میتوانند رشد کنند. اگر این درختهای تنومند و باریشه نباشند نهالها از بین میروند.
من امیدوارم این جریانات در داخل وجود نداشته باشند. اگر خارجیها اینها را تحریک میکنند باید این نقطه تحریک را بشناسیم و اجازه ندهیم این نقطهها به اطمینان مردم و به ویژه به امام(ره)، بیت و وصایای ایشان آسیب بزنند. "
سفير ايران در تاجيکستان از سفر رئيسجمهور اين کشور به تهران جا ماند.

احمدينژاد: راستي اين سفير ما رو چرا جا گذاشتي؟ تازه از رفقاي مشايي هم بود.
رحمان (بدون اف): راستش ميگفتن تو مجلس شيشمتون نماينده بوده، گفتم نياريمش مطمئنتره.
بيمارستان بهمن توسط حداد عادل افتتاح شد.

حداد: اِ، چرا افتتاح نميشي؟! حالا يه بار تو عمرمون اومديم افتتاح کنيم، تا شهيدمون نکنه، ول کن نيست!
مراسم توديع ذوالقدر بدون حضور خودش برگزار شد.

ـ هي به من ميگن اين آقاي ذوالقدر کوش، آقا اصلا توديع يعني خداحافظي؛ يعني رفت، يعني نيست!
علت رد صلاحيت نوه امام توسط سخنگوي شوراي نگهبان اعلام شد.

بله درسته اون که داره دست امام رو ميبوسه، همون نَو ِهَس!
رئيسجمهور براي اولين بار در تاريخ براي لايحه بودجه به مجلس رفت و دفاع جانانهاي کرد.


هاشمي رفسنجاني و قاليباف به خانواده زندانيان سياسي قبل از انقلاب مهماني دادند.

- حاج آقا! نوهام پرسیده، شما چطور با اینکه این همه شکنجه شدید، بازم تو این سن اینقدر جوونید؟
عليآبادي: توان و قدرت زنان 40 ساله آلمان از دختران ايراني بيشتر است.

ـ بابا ول کنيد ديگه، حالا يه چيزي گفتيم؛ الان يه هفتهس اهل منزل بيچارهم کردن!
جناب کلمنته هم ديد ما ايرانيها شورش رو در آورديم، حسابي طاقچه بالا گذاشت.

ـ ببين کلمنته جان، چرا نميآي ايران، خانواده رو بيار اينجا، ميبريم حسابي ميگردونيمشون!
کلمنته: آخه اينجا که نوشته زندان قصر که!


ـ بيا بابا، ما که اين همه معاون گذاشتيم، اينم حکم تو!
و اين هم اندر حواشي خبرنگار بازي(البته امیدوارم محافظان عزیز نیان سراغ ایشون)

خداييش، خداقوت؛ خسته نباشيد
تصوير مربوط به هيأت داوران بخش بلند جشنواره است.

جعفري جوزاني: آقا كيومرث! من خوب نميبينم، موقعيت بده. بگو اسم كيها رو نوشته، برم از بچهها مژدگوني بگيرم.
تارخ: هي مثلا منم عضو داوران هستم. اي كاش به حرف الياس گوش كرده بودم، الان رئيس بودم.
ماشاءالله به ايشون با اين احترام گذاشتن به حضار محترم!

اين همزماني كه هيأت داوران، تازه متوجه شدن داور كدوم جشنواره بودن!

و اين هم يك ژست كاملا متفاوت در زمان خوشحالي

شهیدی فر: داداش مواظب سیمرغه باش لهش نکنی ..
خدايا، توبه!

جعفري جلوه: صفارخان، ارادت داريم

جوزاني: شيطونه ميگه ... خجالت بكشيد، آخه منم اين وسطم
اين هم نماي كلي از يك بازار خوب براي طرح ارتقاي امنيت اجتماعي برادران و خواهران محترم «ناجا»

هنگامي كه خبر فتواي امام خميني(ره) درباره «سلمان رشدي» و كتاب «آيات شيطاني» او به هند رسيد، در ميان مسلمانان اين كشور قيامتي برپا شد و موج اعتراضات و تظاهرات خياباني به حدي بود كه حزب كنگره را كه در آن زمان قدرت را در دست داشت، نگران كرد؛ در زد و خوردهاي بزرگ خياباني در بمبئي، شماري از مسلمانان كشته شدند. تظاهرات بيشتر شهرهاي بزرگ اين كشور را در بر گرفته بود.
مسلمانان شيعهمذهب هند در مقايسه با جمعيت مسلمان اين كشور كه بنا بر آمارهاي دولتي، 130 ميليون و به ادعاي جامعه مسلمان، 250 ميليون نفر است، آنچنان زياد نيست. نكته مهم در اعتراضات مسلمانان به سلمان رشدي، نويسنده هنديتبار كتاب «آيات شيطاني»، اتحاد مثالزدني شيعه و سني در اين موضوع بود.
به ياد دارم خبرنگار يكي از خبرگزاريها در مصاحبهاي با يك مسلمان اهل سنت، از علت حمايت او از فتواي يك مرجع شيعه پرسيد و آن مسلمان غيرتمند هندي با شجاعت گفت: امروز امام خميني پرچم دفاع از رسول اكرم(ص) را به دست گرفته و اين وظيفه همه مسلمانان است كه از او و فتوايش حمايت كنند؛ حمايت از خميني، حمايت از پيامبر اسلام است و در اين مسئله، هيچ فرقي بين شيعه و سني نيست.
آيتالله خامنهاي، رهبر انقلاب، تعبيري درباره امام خميني(ره) و انقلاب اسلامي دارند كه شايد يكي از زيباترين و نغزترين تفسيرها درباره عظمت امام(ره) و جايگاه ايشان در انقلاب اسلامي است. ايشان گفتهاند: «اين انقلاب بي نام خميني در هيچ جاي جهان شناختهشده نيست». معناي ديگر اين سخن حكيمانه آن است كه در دورترين نقاط جهان، آوازه انقلاب اسلامي، تنها و تنها با نام امام خميني(ره) شناخته ميشود و اگر اين نام را از انقلاب برداريم، آن را در جهان بيگانه كردهايم.
امروز نام «خميني» در ايران و جهان، مترادف است با انقلاب اسلامي؛ اين بزرگترين رويداد قرن بيستم، رويدادي كه آثار و ثمرات آن، مرزهاي ملي را درنورديد و مسلمانان جهان از جاوه در شرق تا سواحل اقيانوس اطلس در غرب را عزت و كرامت بخشيد، به آنان هويت داد و قدرتهاي سلطهگر و زورگو را به كرنش در برابر عظمت اسلام واداشت.
پيام امام(ره) و انقلاب به مسلمانان محدود نشد و گزافه نيست اگر ادعا كنيم امام(ره) احياگر معنويت در جهان و ايستادگي مستضعفان و مظلومان و محرومان در برابر قلدران و زورمداران و سطلهگران است. ترديد نداشته باشيد هرجاي جهان مقاومتي در مقابل ستمگران ديده ميشود، الهامگرفته از انقلاب اسلامي و امام خميني(ره) است.
درباره امام خميني(ره) و آوازه او در جهان، کتابها ميتوان نوشت، ولي قصد ما در اين مختصر، پرداختن به اين موضوع نيست. غرض از طرح اين خاطره نيز ورود به موضوعي است که به نظرم نميتوان به سادگي از آن گذشت.
در آستانه سيامين سالگرد انقلاب و در حالي که در جاي جاي ايران اسلامي، ياد و خاطره خميني کبير زنده نگاه داشته شده و ميليونها عاشق آن امام سفرکرده، خالصانه و صميمانه عشق و وفاداري خود را به آرمانهاي رهبر کبير انقلاب اعلام ميکنند و مسلمانان و مستضعفان جهان نيز همصدا با ايران در اقصي نقاط جهان با بزرگداشت انقلاب اسلامي، ياد و خاطره رهبر انقلاب را گرامي دارند، زمزمه جغدهايي نيز به گوش ميرسد. اينان که نميتوانند امام(ره) را هدف مستقيم خود قرار دهند، تيرهاي زهرآگين را به سوي يادگار امام روانه کردهاند تا با تخريب چهره او، قداست نفوذ امام(ره) و خاندان او را زير سؤال ببرند.
نفوذ امام(ره) در قلبهاي صدها ميليون انسان آزاده در جهان، تنها به اعتبار روحيه انقلابي و سازشناپذيري او در مقابل قلدران نبود. اين يک روي سکه است. اتکال او به خداوند، ايمان عميق او به اسلام و اينکه «الاسلام يعلو ولا يعلي عليه» و طهارت نفس، عرفان و سادهزيستي او، بعد ديگري از ويژگيهاي امام بود که به آساني قلبها را به تصرف خود در آورد. کدام رهبر را سراغ داريم که مراسم تشييع او، باشکوهتر از استقبالش باشد؟ در همان هند که در آغاز سخن بدان اشارتي رفت، خدا ميداند صبح روز 14 خرداد چه خبر بود. در کشمير، صف عزاداران خميني به کيلومترها ميرسيد.
شکستن حريم و حرمت اين خاندان و يادگاران امام به تيغ افترا و تهمت، به چه معناست و تيرهاي زهرآگين چه نيات شومي را در سردارند؟
سيدحسن خميني تنها يادگار امام(ره) نيست. او توليت آستان مقدس امام خميني و مسئول حفظ، تنظيم و نشر آثار امام خميني است. آثار امام(ره) يعني تاريخ و پرونده انقلاب. از اينها گذشته جايگاه و قدر و منزلت اين سلاله پيغمبر نزد بزرگان نظام، همان ياران نزديک امام، بر هيچکس پوشيده نيست. او در دامان امام و در خانه او بزرگ شده و از انفاس قدسي روح خدا بهره جسته است و در کنار اصالت خانوادگي، مقام علمي برجستهاي در حوزه علميه قم است.
نام سيدحسن خميني، زندهکننده نام پدر و جد بزرگوارش نزد ملت است. هر کس به سيماي او مينگرد، خاطره امام(ره) را در خود زنده ميکند و به همين دليل از احترام بالايي نزد ملت برخوردار است. توهين به سيدحسن خميني با بستن دروغ و مطالب کذب، توهين به خاندان مطهر و در رأس آن هدف قرار دادن امام خميني(ره) است. چه چيزي آنان را بر آشفته کرده است که اينچنين به تهمت و دروغ و افترا زبان گشوده و قلم راندهاند؟ اگر اظهارنظر او در خصوص ردصلاحيتهاي گسترده است که اين تنها حرف سيدحسن خميني نيست. ياران و دوستان نزديک خودتان نيز زبان به اعتراض گشودهاند و اگر بيان و نقل و قولي از وصيتنامه امام خميني(ره) است، چه کسي صالحتر از او براي آن؟ سيدحسن خميني بالاترين مقام در مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني است.
البته مقصود ما آن نيست كه اگر كسي انتسابي به خانواده امام(ره) پيدا كرد، داراي ملكه عصمت ميشود و ديگر هرگونه انتقاد از او جايز نيست، بلكه آنان كه به چنين امانتي مفتخر ميشوند، خود بيش از هر كس ديگر بايد حرمت امام(ره) را نگه دارند و البته ديديم كه يكي از اعضاي اين خانواده در همان زمان امام(ره) به انحراف رفت و خميني كبير(ره) نيز با او برخوردي سخت نمود.
اما ظاهراً هدف، سيدحسن خميني نيست. آنان ميخواهند با علامت سؤال گذاشتن روي يادگار امام، نسبت به خود حضرت امام خميني در دل مردم ترديد ايجاد نمايند. اين حرکت از مدتها قبل آغاز شده است. همانگونه كه درباره مرحوم سيداحمد آقا گفت، برخوردهايي كه با او انجام ميشود، ناشي از دشمني با من است.
اما چرا مسئولان دولتي و مقامات قضائي در مقابل اين حرکت خزنده و اتهامات سخيف سکوت کردهاند؟ کساني که يک مطلب را در روزنامهها و سايتها برنميتابند و فرياد «وا اسلاما» سر داده و به فوريت آن روزنامه يا سايت را به تعطيلي ميکشانند، چرا در برابر اين مطالب وقيح سکوت پيشه کرده و اجازه ميدهند برخي با مطالب کذب و دروغ از سوي يک نويسنده بي نام و نشان در سايت نزديک به مقامات دولتي اينگونه در باره يادگاران خميني کبير به دروغ و افترا متوسل شده و سخنپراکني کند؟
آقاي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي که عدم درج مطلبي در خصوص پرتاب سفينه ايراني را برنتابيده و با درج سرمقالهاي در روزنامه دولت اين حرکت را ناشي از تقابل سياسي گردانندگان روزنامه با دولت نهم اعلام ميکند چرا به عنوان مسئول اول نشريات مجازي با اين موضوع برخورد نميکند؟
عزيزان، خميني و خاندان مطهر خميني، متعلق به همه ملت است. سرمايهاي است بس عظيم و گرانقدر. اين سرمايه را پاس بداريم و مثل کسي نباشيم که «بر سر شاخ بن ميبريد» قرآن ميفرمايد: «واتقوا فتنه لا تصيبن الذين ظلموا منکم خاصه واعلموا ان الله شديد العقاب». انفال –
به تازگي انتشارات کوير که در نشر آثار اصلاحطلبان پيشگام بوده و هست، کتابي با نام «دين انديشان متجدد» يا روشنفکري ديني از شريعتي تا ملکيان در بيش از 360 صفحه منتشر کرده است. به رغم آن که نقد شريعتي در آثار روشنفکران ديني دهه هفتاد و هشتاد بيسابقه نيست، اما اين اثر در نقد وي و حتي فراتر از آن «در ناچيز شمردن شريعتي»، گوي سبقت را از ديگران ربوده است.
شايد آوردن يک مقدمه درباره سير کوتاه نقد شريعتي پس از انقلاب سودمند باشد.
در سالهاي پس از انقلاب، موضعگيري در قبال دکتر شريعتي متفاوت بوده است. نسل انقلاب مدافع بود و به همين دليل، بزرگترين خيابان در تهران به نام شريعتي نامگذاري شد. آن روزها شريعتي به قدري محبوب بود که وقتي گروه فرقان به خاطر گل روي دکتر، مرحوم شيخ قاسم اسلامي را که عمري براي تبليغ و ترويج دين زحمت کشيده بود ترور کردند، هيچ يادي از او نشد و تاکنون نيز از سابقه مبارزاتي او کسي سخن نميگويد!
به تدريج که بحث سوءاستفاده از نام شريعتي توسط برخي از گروههاي تندرو و چپ مانند فرقان و غيره مطرح شد و به ويژه با شهادت استاد مطهري که آن هم به دست فرقان انجام شد، در اين سوي و به تدريج انتقاداتي نسبت به شريعتي مطرح شد.
يکي از نخستين آثاري که در قم ضد شريعتي چاپ شد، کتاب آقاي ابوالحسني با نام «شهيد مطهري، افشاگر توطئه تاويل ظاهر ديانت به باطن الحاد و ماديت» بود که در نسخههاي بيشماري در قم به چاپ رسيده و توزيع شد.
جناح خاصي از جريان چپ از سال 67 به بعد با رويکرد تقويت بنيادهاي فکري رشنفکري ديني فعال شد و در آغاز همچنان مدافع شريعتي بود؛ درست مانند آنچه پيش از آن در دوران نخست وزيري دولت ميرحسين موسوي جريان داشت. در آن سالها در اداره ارشاد و با حمايت آقايان خاتمي و ابطحي و موسوي لاري و ديگران، کتابهاي زيادي از دکتر به زبانهاي عربي و ترکي استانبولي ترجمه شد.
اما در يک مقطع خاص که مرکز اسناد انقلاب اسلامي فعال شد، رياست آن که خود سابقا مدافع شريعتي بود، با مرور بر پرونده شريعتي و ديدن نامه چهل صفحهاي معروف، يکباره عليه شريعتي شده و آن نامه را همراه با اطلاعات ديگر در مجلد سوم کتاب نهضت امام خميني آورد و در نقد شريعتي تا به آنجا پيش رفت که وي را به عنوان عامل ساواک معرفي کرد. اين کتاب چندين بار از سوي وابستگان به جريان روشنفکري ديني مورد نقد قرار گرفت، اما صرفنظر از آن، اصل کار ايشان تأثير خاصي در افکار عمومي نداشت و کسي آن را باور نكرد. دليل آن هم اين بود که آن مطالب با تجربه تاريخي که انقلابيون راست هم داشتند سازگار نبود. حتي در هنگام نشر آن جناح انقلابي راست در کيهان، مدافع شريعتي و نقاد بخشهاي مربوط به شريعتي، از کتاب نهضت امام خميني بود.
به تدريج در جريان روشنفکري شبه ديني و روشنفکري ديني که از کيان آغاز شده بود، نقادي شريعتي آغاز شد. در اين زمينه براي مثال، ميتوان به کتاب بيژن عبدالکريمي اشاره کرد که به نقد انديشه سياسي شريعتي پرداخت و او را به خاطر حمايتش از امامت، مدافع استبداد معرفي کرد. آن کتاب البته از نگاه ديني نبود. شايد نخستين کسي که به طور جدي از اين جريان در مسير نقد دکتر وارد شد، دکتر سروش بود که به تدريج در عين حفظ حرمت شريعتي به نقد جدي افکار او پرداخت و در اين باره در مقاطع گوناگون گفت و نوشت.
سير روشنفکري ديني در ايران، به ويژه از زماني که موضوع اصلي بحث دين، ارتباط آن با دمکراسي شد، به سمت نقد شريعتي پيش رفت، چون دکتر آشکارا طرفدار دمکراسي نبود، بلکه بارها آن را نقد کرده بود.
همين زمان جناح راست که برخي از آرمانهاي خود را در افکار شريعتي ميديد و قدري هم به خاطر مقابله با چپ و همين طور حسي که بخشي از جريان انقلابي راست از قديم نسبت به شريعتي داشتند، به تدريج به دفاع از شريعتي پرداخت. شاهد آن اين بود که گهگاه در سيما بخشهايي از سخنرانيهاي وي پخش ميشد، که تقريبا به جز سالهاي اول انقلاب کم سابقه بود. اين وضعيت اکنون هم ادامه دارد.
اما آنچه اکنون رخ داده، اين است که جريان روشنفکري ديني به طور جدي به نقد دکتر پرداخته است. اين جريان تقريبا هيچ نقطه مشترکي با شريعتي ندارد و انديشههاي او را در هيچ زمينهاي برنميتابد. نه تفکر انقلابي او را ميپذيرد و نه روش احساسي او را مطلوب ميداند و نه نگاه اجتماعي و سياسي او را به دين درست ميداند و خيلي مطالب ديگر که جاي بيان آنها در اينجا نيست.
در اين شرايط است که چاپ کتاب آقاي محمد منصور هاشمي از سوي يک ناشر اصلاحطلب، توجيه ميشود. اين ناشر که نام نشر خود يعني «کوير» را هم مديون شريعتي است، در مقدمه انتشار اين آثار را پايبندي به ميثاقي ميداند كه پايههاي آن را آزادانديشي تشکيل ميدهد.
کتاب در اصل در چند فصل پيرامون شريعتي، سروش، مجتهد شبستري و ملکيان و مرور بر افکار آنها و در نهايت بندي در نتيجهگيري است. يک ضميمه با عنوان علي شريعتي و احمد فرديد و سه پيوست شامل بحثهاي خود وي درباره ايمان در تلاقي چند عالم، قرائتپذيري دين و روشنفکري ديني معلل يا مدلل آمده است.
بخش مهم و مفصل آن مربوط به شريعتي است. نويسنده در اين بخش، نقد مفصل و تندي صورت داده و به طرز بيسابقهاي افکار و انديشههاي او را بيپايه، سست، غير مستدل، متناقض، شتابزده و دفاع ناپذير وصف کرده است.
برخي از عبارات انتخابي در نقد دکتر بدين شرح است:
اگر اغراق شريعتي را درباره «هر رشتهاي» ناديده بگيريم ....(61)
عمدهترين مشکل شريعتي را شايد بتوان در «خود معلم بيني» شديد او دانست (81)
حقيقت آن است که در مجموعه آثارشريعتي آن قدر سخنان قابل نقد جزيي و کلي از ابعاد و زواياي گوناگون هست که تنظيم و تبويب آنها ساده و پرهيز از پراکندهگويي چندان سهل نيست (83)
بيدقتي در استفاده از تعابير از جمله وجوه قابل نقد آثار شريعتي است (83)
او گاهي به تعابير معناهايي ميدهد که کاملا دلبخواهي است (86)
مشکل ديگر آثار شريعتي شعار است (85)
(پس از نقل عبارتي از شريعتي): با کمي دقت روشن ميشود که اين عبارت ظاهرا زيباي معنوي، کاملا ماترياليستي است (85)
وقتي ميخواهد کسي را بالا ببرد و ارج بگذارد، او را چنان بالا ميبرد که براي ديدنش کلاه از سر آدمي ميافتد (87)
شريعتي گاهي جملات ظاهرا با شکوه و پر بصيرتي ميگويد که با کمي حوصله و تأمل معلوم ميشود که متضمن هيچ بصيرتي نيست (88).
شريعتي گاهي در بيان مطالب آن قدر هيجان زده است که از اصل مطلب دور ميشود. وقتي هم خودش متوجه ميشود با بياني ذوقي مطلب را جمع ميکند (90)
بيان شريعتي هنري و ذوقي است ... او در بيان مطلب به نوعي قصه نويسي متوسل ميشود (90)
شريعتي وقتي امکان سخنراني ندارد و به نوشتن روي ميآورد، از پس انجام يک تأليف منظم هم بر نميآيد و صرفا قطعاتي پراکنده مينويسد (91)
شتابزدگي شريعتي در بحث و اين که او جز مطلوب خويش به هيچ امر ديگري توجه ندارد، باعث غفلت از ابعادي مهم ميشود (92)
همچنان است وقتي از محروميت پيغمبران در تاريخ سخن ميگويد و سليمان را فراموش ميکند (94)
او حتي در مواجهه با قرآن همچنين غفلتها يا تغافلهايي دارد ... (94)
همين دست شتابزدگيها و فراموشکاريهاست که سبب ميشود وقتي او ....(95)
شريعتي در آثارش ادعاهايي دارد مشکوک يا حتي به کلي غلط. منظور اشتباهاتي نيست که شايد بتوان آنها را از مقوله سهو دانست (95)
وقتي کماطلاعي از قبيل آنچه ذکر شد، با ذوقزدگي نظريهپردازي جمع شود، حاصلش عباراتي ميشود مانند اين ... (97).
کمدانشي شريعتي حتما با نگرش او به دانش پيوند دارد؛ نگرشي که اوجش جانبداري از ابوذر است در برابر ديگراني چون ابوعلي سينا و حتي سلمان فارسي (97)
شريعتي نقاد فکر و علم است به نفع عملي که معلوم نيست چيست و به کجا قرار است برسد و چگونه به اهدافش خواهد رسيد (98)
اين دعوي، دعوي کهنه مردودي است که در آثار شريعتي، صرفا به کار درست کردن شعارهاي هندسيتر و خوشساختتر ميآيد تا کار فکري و عملي ( 99)
به رغم علمستيزي شريعتي به صورت سطحي علمگرا و علم زده است تا جايي که گاه قرآن را هم به همين صورت سطحي و پوزيتيويستي ميفهمد و توضيح ميدهد (100)
شريعتي صرفا در رويارويي با علوم جديد بيمبالات نيست، بلکه حتي در قرآن شناسي و استناد به اين کتاب که در نظرش بيشترين اهميت را دارد، بي پروا و بيدقت است (100)
وقتي به اين سادگي ميتوان هر آنچه دلخواه است به قرآن نسبت داد، ديگر چرا بايد در قياس جامعهشناسي با روانشناسي توقع سخنان جدي داشت (100)
اشارهاش هم به منطق قديم و کلاسيک بيشتر رندي است، چون قاعدتا او چيزي از منطق جديد هم نميدانسته است (101).
درس گفتار تاريخ تکامل فلسفه، نشان دهنده اين است که او با فلسفه حتي آشنايي مقدماتي درستي هم نداشته و نميتوانسته است نام متفکران و فيلسوفان مهم غرب را به توالي تاريخي بيارود (101)
با اين روششناسي، چنان که مشاهده ميشود، نه تنها علمستيز که عقلستيز هم هست (103)
بنا بر همين مباني سست است که او کار علمي را در تعارض با وظيفه اجتماعي ميبيند (103)
او توطئهانگار و دشمنبين است و تصور ميکند غرب استعمارگر عزت و سيادت و استقلال ملل مسلمان جهان را از چنگشان ربوده است (104)
او در نظريهپردازي اصولا جدي نيست (111)
او از طرفي براي جامعه به كمك سوسياليسم رفاه اجتماعي را آرزو ميکند و از سوي ديگر در نقد سرمايهداري بر آن است که رفاه پوچي ميآورد (111).
اينجاست که انديشههاي مرحوم شريعتي، ابعاد بالقوه خطرناک خود را آشکار ميکند و به اين ميانجامد که براي ساختن بهشت بر زمين، دنيا را به جهنم بدل کند (113).
پايبندي ناشر را به آزادانديشي منکر نميشوم، به ويژه به اين معنا که آزادانديشي براي جماعت روشنفكر، توجيهگر چرخشهاي يک صد و هشتاد درجهاي است، اما به نظر ميرسد برخي از عبارات کتاب، دستکم اندکي خارج از نزاکت اخلاقي باشد، صرف نظر از آن که نقدها درست باشند يا خير و اين کار در شأن کار نشر نيست، چه رسد به ناشر اصلاحطلبي چون آقاي مظفر، به ويژه که ايشان در مقدمه کتاب از مؤلف به عنوان فردي فاضل، انديشمند و نکتهسنج ياد کرده است.
نويسنده اين نوشتار، هيچ نظري درباره کليت انتشار اين کتاب ندارد و خود فصلي را در کتاب جريانها و سازمانهاي مذهبي در دوره پهلوي به مرحوم دکتر شريعتي اختصاص داده و طبيعي است که برخي از انتقادها را درست بداند. جالب آن که برخي از اين مطالب، همانهايي بود که سه دهه پيش، امثال آقاي مصباح و مطهري اظهار ميکردند




رييس فدراسيون فوتبال ايران تاكيد كرد: ما مربي پروازي نميخواهيم و اگر "خاوير كلمنته" با شرط ايران موافقت نكند، شرايط ديگر گزينهها را بررسي ميكنيم.
علي كفاشيان در گفتوگو با ايسنا اظهار كرد: هرچند "كلمنته" قرارداد را امضا كرده است اما، ما اين قرارداد را امضا نكردهايم و معتقديم كه در مورد برخي شرايط جديد كلمنته بايد اظهارنظر كند.
كفاشيان گفت: امروز بندي را به قرارداد كلمنته اضافه كرديم كه بر مبناي آن او ميتواند دو بار در سال به كشورش سفر كند و اگر او بخواهد بيشتر از اين به اسپانيا برود، بايد از فدراسيون اجازه بگيرد. ضمن آنكه ما قبول نميكنيم كه او از اسپانيا و با تماشاي فيلم بازيهاي ليگ درباره تيم ملي تصميمگيري كند.
"كلمنته" در گفتوگو با روزنامه آس اسپانيا بار ديگر تاكيد كرده بود كه محل زندگي او اسپانيا است و هر زمان كه تيم ايران بازي داشته باشد، به اين كشور سفر ميكند. او گفته بود كه در خانهام در ساحل سارائسو زندگي خواهم كرد و يك يا دو هفته پيش از هر بازي و هر زمان ديگر كه نياز باشد، به تهران سفر خواهم كرد.
وي در اين باره، گفت: در قرارداد "كلمنته" نيامده كه او ميتواند يك يا دو هفته قبل از بازي تيم ملي به ايران بيايد.
كفاشيان تاكيد كرد: ما كنترل از راه دور نميخواهيم، اگر او با شرط فدراسيون فوتبال كه برايش ارسال شده موافقت نكند، شرايط ديگر گزينهها را بررسي ميكنيم. كلمنته بايد بپذيرد كه در ايران بماند.
كفاشيان در پايان نيز گفت: كلمنته به ما گفته كه مصاحبهاي با رسانههاي اسپانيايي انجام نداده است، اگر اينچنين است او ميتواند با قبول جديد شرط ايران و امضاي قرارداد جديد به اين صحبتها پايان دهد
























سخنگوی هیئت رئیسه فدراسیون فوتبال گفت: مسئولیتم در کمیته تیم های ملی موقتی است و برای پیشرفت در برنامه تیمهای تیم ملی این مسئولیت به طور موقت به بنده واگذار شده است.
مهدی تاج با بیان این مطلب به خبرنگار مهر گفت : در حال حاضر با توجه به حجم زیاد برنامه هایی که باید برای پیشبرد امور تیمهای ملی رده های مختلف با آن روبرو هستیم ، اعضای هیئت رئیسه فدراسیون فوتبال مسئولیت سرپرستی کمیته تیمهای ملی را به بنده واگذارکردند تا در فرصت مناسب فردی به طور تمام وقت و با مسئولیت کمتر برای این پست انتخاب شود.
تاج در خصوص مشکلات پیش آمده جهت حضورخاویرکلمنته در ایران گفت : هیچگونه مشکلی در این زمینه وجود ندارد و کلمنته شخصا صحبتهایی که از منابع مختلف در این خصوص مطرح می شود را تکذیب کرده است.
وی تاکید کرد : همانطور که بارها اعلام کرده ام حضور کلمنته در ایران قطعی است ولی عده ای تلاش می کنند با سنگ اندازی و طرح مسائل موهوم دراین کار خلل ایجاد کنند که تا کنون این تلاشها به نتیجه ای نرسیده است.
نایب رئیس فدراسیون فوتبال در پایان از تصویب طرح تشکیل آکادمی فوتبال، انتخاب اعضای جدید کمیته های استیناف و انضباطی در نشست امروز هیئت رئیسه فدراسیون فوتبال خبر داد
فدراسیون فوتبال ایران با پیشنهاد خاویر کلمنته مبنی بر اینکه بصورت پاره وقت تیم ملی این کشور را هدایت کند مخالفت کرد.
به گزارش خبرگزاری رویترز که در گزارشی پیرامون وضعیت تیم ملی فوتبال ایران و حضور کلمنته نوشته است: علی کفاشیان در مورد کلمنته اعلام کرده ایران مربی کنترل از راه دور نمی خواهد.
در ادامه این گزارش آمده است: طبق گفته کفاشیان کلمنته 57 ساله هنوز قراردادی با فدراسیون فوتبال ایران منعقد نکرده است و در صورت حضور در تیم ملی این کشور تنها سالی دو بار می تواند به کشورش سفر کند.
کفاشیان گفت: چناچه این مربی اسپانیایی بیش از سالی دوبار بخواهد به کشورش سفر کند باید با اجازه فدراسیون باشد. ما مربی پروازی نمی خواهیم و اگر کلمنته شرایط ما را نپذیرد به گزینه های دیگر فکر می کنیم.
مربی پیشین تیم های ملی فوتبال اسپانیا و صربستان در گفتگو با مطبوعات اسپانیایی اعلام کرده که در کشورش زندگی خواهد کرد و در زمان آماده سازی تیم به ایران سفر خواهد کرد.
وی در این خصوص به روزنامه ورزشی AS گفت: من در خانه ام در سواحل زارائوتز زندگی خواهم کرد و یک یا دو هفته قبل از مسابقات و هر زمان که نیاز باشد به تهران سفرخواهم کرد. برای مربیگری ایران نیازی به زندگی در این کشور نیست. شما یک مسابقه زنده را فقط یکبار می توانید تماشا کنید و پس از آن باید از روی تصاویر ویدیویی به مطالعه آن بازی بپردازید. تا آنجا که من می دانم این کار در تهران و زارائوتزامکان پذیراست.
اما کفاتشیان در این خصوص گفت: برای ما قابل قبول نیست که آقای کلمنته از روی تصاویر ویدیویی بازی های تیم ما را زیر نظر بگیرد.
کلمنته در ماه دسامبر سال 2007 میلادی پس از اینکه نتوانست تیم ملی فوتبال صربستان را به رقابتهای جام ملت های یورو 2008 برساند از مربیگری این تیم برکنار شد
دادستان تهران پس از پايان جلسهي شوراي معاونان دادسراي تهران در جمع خبرنگاران گفت: بر اساس گزارشي كه در شوراي برنامهريزان استان تهران ارايه شد، دادسراي تهران در رابطه با اجراي اهداف و برنامههاي اجرايي سال 86 پيشگام و از واحدهاي ممتاز بوده است.
سعيد مرتضوي اظهار داشت: شعب دادياري 23 درصد و شعب بازپرسي دادسراي تهران 8 درصد آمار مثبت داشتهاند؛ يعني علاوه بر اينكه پروندههاي وارده را مختومه كردهاند، به 23 درصد از پروندههاي گذشته نيز رسيدگي شده است.
مرتضوي همچنين فعاليت شوراي حفظ حقوق بيتالمال در اراضي ملي و منابع طبيعي را چشمگير توصيف كرد و افزود: از مجموع 1400 پروندهاي كه با همكاري نهادهاي مربوطه تشكيل شده است 400 پرونده مختومه و رسيدگي و در مورد آن اظهارنظر قضايي و تعيين تكليف نهايي شده است.
دادستان تهران مقدار اين اراضي را 37 ميليون و 452 هزار و 63 متر عنوان كرد كه ارزش آنها بر اساس اعلام سازمانهاي دولتي مربوطه 1381 ميليارد و 153 ميليون و 110 هزار و پانصد تومان است.
وي در مورد افراد دستگيرشده در پروندههاي زمينخواري نيز اظهار داشت: اكثر اين افراد كه به صورت باندي عمل كردهاند بازداشت شدهاند. تعدادي از متخلفان اظهار داشتهاند از جعلي بودن قولنامهها و اقدامات متقلبانه و خلاف قانون ايادي قبلي بيخبر بوده و اغفال شدهاند كه با توجه به اينكه اراضي متصرفي را مسترد داشتند مشمول كيفيات مخففه شدند.
دادستان تهران همچنين با اشاره به اختصاص 2 شعبهي بازپرسي دادسراي كاركنان دولت براي جرايم مطبوعاتي مرتبط با تخلفات انتخاباتي و 2 شعبهي ديگر براي رسيدگي به جرايم عمومي انتخاباتي افزود: اين شعبات با ابلاغ ويژه در دادسرا به جرايم مذكور به صورت فوري و خارج از نوبت رسيدگي خواهند كرد.
مرتضوي تصريح كرد: دفتر اينترنت دادسرا نيز به صورت تخصصي سايتهايي را كه قصد مسموم كردن فضاي انتخابات را دارند و به شايعهسازي و اختلافافكني بين گروهها و افراد ميپردازند كنترل ميكند و در مواردي كه اقدامات آنان داراي وصف عمومي باشد، ضمن اعلام جرم از سوي مدعيالعموم نسبت به مسدود كردن آنها و جلوگيري از ادامهي تخلف اقدام ميگردد.
وي افزود: واحد اطلاعات قضايي مطبوعات نيز فعال است و تمام اقداماتي را كه در قانون انتخابات جرم تلقي شده و جنبه عمومي دارد، براي رسيدگي به شعب ويژه ارجاع خواهد كرد.
مرتضوي افزود: تا به حال تعدادي از سايتهايي كه از آنها شكايت شده و از طريق دادسرا به آنان تذكر داده شده با توجه به عدم رعايت تذكرات و مشخص نبودن مديرمسوول، فيلتر و مسدود شدهاند.
دادستان تهران همچنين در پاسخ به سوال خبرنگاران پيرامون پروندهي موسويان اظهار داشت: بازپرس پرونده استعلامات لازم را از مراجع امنيتي و اطلاعاتي به عمل آورده است و در بعضي موارد كه نياز به ترجمهي رسمي برخي مدارك بوده اقدامات لازم صورت گرفته تا بتواند در مورد اصل اتهام اظهارنظر كند.
مرتضوي گفت: از روز گذشته تحقيقات از متهم آغاز شد و با دعوت از وي در مورد مسائل مطروحه تحقيق خواهد شد و با لحاظ پاسخهاي مشاراليه بازپرس با استقلال كامل بر اساس دلايل و مدارك موجود در پرونده نظر قضايي خود را اعلام ميدارد.
وي تاكيد كرد: مدت تحقيقات در مورد پرونده مذكور طولانيتر از زمان پيشبيني شده است؛ زيرا كشف بسياري از مسايل نياز به زمان بيشتري داشت.
دادستان تهران اظهار داشت: دغدغه دادسراي تهران رسيدگي به پرونده بر اساس احقاق حق و اجراي عدالت و قانون است و ما از رسانهها ميخواهيم در مورد مسايل قضايي قبل از تكميل تحقيقات و اظهارنظر بازپرس پيشداوري ننمايند تا بازپرس پرونده در فضايي آرام و به دور از تنشهاي كاذب نظر قضايي خود را اعلام كند.
نشست غیر رسمی شورای امنیت سازمان ملل متحد درباره پیش نویس قطعنامه ضد ایرانی در حالی امشب برگزار خواهد شد که اختلافات در داخل اعضای این شورا در این زمینه همچنان ادامه دارد.
به گزارش خبرگزاری فرانسه، دیپلمات ها چهارشنبه شب خبر دادند که نشست غیررسمی شورای امنیت امشب ساعت 30/23 دقیقه به وقت تهران به منظور تبادل نظر درباره برنامه هسته ای ایران تشکیل می شود.
این درحالی است که دیلماتهای غربی امروز با اشاره به تاخیر در رای گیری اعضای شورای امنیت درباره قطعنامه جدید تحریمهای غیرقانونی علیه برنامه هسته ای صلح آمیز ایران، گفتند که مخالفت برخی اعضا ازجمله آفریقای جنوبی، لیبی و ویتنام،این رای گیری را با تاخیر روبرو کرده است.
برخی دیپلماتها هم گفتند که این رای گیری احتمالا در اواخر فوریه یا اوایل مارس انجام خواهد شد. به گفته آنها، فرانسه، انگلیس و آلمان از طرفداران این قطعنامه می توانند این جدول زمانی را بپذیرند
«سامي الفرج» مشاور ارشد دولت کويت و همچنين مشاور عالي شوراي همکاري خليج فارس، در يک ادعاي بيسابقه اعلام نموده که فقط اسرائيل ميتواند ايران را در برنامه هستهايش همچون عراق متوقف نمايد.
جالب اينجاست كه اين رسانه، اين فتوا را كه متعلق به علامه سيدمحمد حسين فضلالله است، مربوط به آيتالله محمد حسين «فلاح» دانسته(!) و مشخص نيست «روز» در بازنشر مطلب به نقل از لوسآنجلستايمز به اشتباه افتاده يا آن كه اشتباه اوليه را نويسنده ايراني روزنامه آمريكايي انجام داده و اين سايت از اصلاح آن خودداري كرده است.
آشنايي شما با حضرت امام چگونه شكل گرفت؟
در آستانه انقلاب بحثهايي مطرح ميشد كه مربوط به ديدار بعضي سران پهلوي با بعضي از رهبران انقلاب و حتي بعضي خارجيها بود، مثلا شايعه ديدار ژنرال هايزر با شهيد بهشتي مطرح شده بود. آيا واقعا چنين اتفاقي افتاده است؟چند روز پيش كه به مناسبتي نشستي با دوست و همشهري ديرين و فداكار قدرناشناخته انقلاب و دفاع مقدس سردار سرلشكر دكتر غلامعلي رشيد درباره گروه شهيد سبحاني كه در سالهاي پايان دهه پنجاه در دزفول عليه رژيم ستمشاهي قيام كردند و بعدها در زندان گروه انقلابي مسلحانه خط امامي منصورون را با همكاري دوستان به زندان افتاده از خرمشهر و اهواز و مسجدسليمان و... تشكيل دادند داشتم، صحبت از آخرين خاطرهاي بود كه وي در مجلس روضه در منزل دكتر فيروزآبادي، رئيس ستاد كل نيروهاي مسلح از مرحوم استاد علي دواني درباره حضرت امام شنيده بود كه براي اينجانب هم ناشنيده بود.
آقاي رشيد به نقل از مرحوم دواني ميگفت: در آغاز شكلگيري نهضت امام، علما و روحانيون حوزه علميه جلسهاي تشكيل دادند كه بحث اصلي آن اين بود كه آنان احساس ميكردند روندي كه امام براي مبارزه خود با شاه پيش گرفته، بسيار تند است و با توجه به اختناق موجود و ماهيت كاملا استبدادي و جبارانه رژيم شاهنشاهي، ادامه اين روند براي وي و ديگر علما دردسرساز خواهد شد. براي همين تصميم گرفتند با فرستادن نمايندهاي به محضر امام، ايشان را از ادامه اين روند به اين شكل بازدارند و از او بخواهند قدري آهستهتر حركت كند.
در ميان جمع علما، مرحوم آيتالله سعيدي، شاگرد خاص و انقلابي حضرت امام هم بود كه به جمع حاضر پيشنهاد كرد با توجه به شناختي كه از روحيات حضرت امام دارد، بهتر است خود وي به عنوان نماينده روحانيون خدمت امام برسد و مطالب را بازگو كند و پيشنهاد وي نيز پذيرفته شد.
آقاي سعيدي پس از اينكه به محضر امام رسيد، پاسخي را كه از وي شينده بود، اينچنين به جمع علما ارايه كرد (نقل به مضمون): حضرت امام پس از شنيدن مطالب من فرمودند: من خوابي ديدهام كه بر مبناي آن اين روند را انتخاب كردهام و اگر تنهاي تنها بمانم و در اين راه شهيد هم بشوم، اين روند را ادامه خواهم داد و كوتاه نخواهم آمد.
خواب امام اين بود كه ايشان ميگفت: در خواب ديدم نقشه ايران در اثر فتنهاي كه ايجاد شده در هفت ـ هشت نقطه در حال آتش گرفتن است. من هرچه سر و صدا كردم و ديگران را به كمك دعوت كردم تا بيايند و نگذارند نقشه ايران بسوزد، فايدهاي نداشت و احساس كردم بايد به تنهايي اين كار را بكنم؛ بنابراين دست به كار شدم و با دست و عباي خود هر طور كه ميشد، آتش را خاموش كردم و نگذاشتم نقشه ايران در آن آتش بسوزد.
امام پس از نقل اين رويا فرمودند: احساس ميكنم كه رسالتي بر عهده من نهاده شده است و نبايد ذرهاي در انجام آن كوتاهي كنم.
مرحوم آقاي دواني ميگفت: علما پس از شنيدن پاسخ پيام خود، ساكت شدند و هيچ نگفتند


|
|
|
|
| This graph shows the Asia Traffic Index for the past 24 hours. |
![]() |
| This graph shows the Asia Response Time for the past 24 hours. |
![]() |
| This graph shows the Asia Packet Loss for the past 24 hours. |
![]() |
از آقاي بزرگواري از سوي يکي از مرجع عظام تقليد ـ كه من مقلد او هستم ـ پرسيدم: نظر حضرت آقا درباره ديوار شدن يك ستون يك متري شيطان به سي متر چيست، كجاي آن را بايد سنگ زد؟ پاسخ داد ميان آن را. گفتم: در اين بحبوحه ميليوني كه آدم نميتواند خودش را سر پا نگه دارد و كفش و احرامش ميرود، كجا ميتواند ديوار را متر كند و وسط آن را بيابد و درست به وسط به آن سنگ بزند؟ گمان ميكنم بايد فيلم كاملي از وضعيت كنوني مطاف و رمي جمرات و ... گرفت و به حضرات مراجع معظمي كه از نزديك امكان حضور در حج را ندارند نشان داد. حتما بعثههاي آنان به اين فكر افتاده و اين کار را کرده و ياخواهندکرد. نميدانم اگر چند ده سال ديگر، جمعيت حجاج به جاي سه، چهار ميليون كنوني به سي، چهل ميليون برسد، تكليف طواف و سعي و رمي آن همه حاجي چه خواهد شد؟!
محمد عليآبادي، رئيس سازمان تربيت بدني، در آخرين انتصاب خويش، مهدي محمدزاده را به عنوان سرپرست فدراسيون شمشيربازي منصوب كرد تا بدين شكل، پرونده مديريت فضلا... باقرزاده در اين فدراسيون بسته شود.
باقرزاده كه اختلافنظرهايي با عليآبادي داشت، با شكست مدعيان شمشيربازي ايران در رقابتهاي جام جهاني شمشيربازي كيش به خط پايان نزديك شد و جاي خود را به مهدي محمدزاده، رئيس اسبق فدراسيون شمشيربازي داد تا وي به عنوان سرپرست اين فدراسيون براي به دست آوردن رأي در مجمع انتخاباتي و برگزيده شدن به عنوان رئيس فدراسيون، از هماكنون دست به كار شده، نتايجي قابل پيشبيني همچون انتخابات ديگر فدراسيونها رقم بزند.
هرچند باقرزاده به عنوان استاد تربيت بدني دانشگاه تهران مديريت قابل انتقاد را در شمشيربازي رقم زد، اما انتخاب محمدزاده به عنوان سرپرست اين فدراسيون به مثابه از چاله به چاه افتادن است. محمدزاده كه يكي از ديپلماتهاي وزارت امور خارجه است، در حالي به اين كرسي رسيد كه سوابق رياستش در فدراسيون شمشيربازي، به گونهاي مشخص است كه برخي از چهرههاي پرسابقه مطرح اين رشته، بلافاصله پس از انتصابش به موضعگيريهاي تندي در محافل داخلي پرداختند.
محمدزاده به عنوان يكي از ديپلماتهاي وزارت امور خارجه ايران در دوره مديريتش بر فدراسيون شمشيربازي با وجود آنكه تيمهاي ملي اين رشته شرايط چندان مناسبي نداشتند، براي فرزندانش مربي خارجي به صورت خصوصي استخدام كرد تا همواره زمينه حضور دو پسرش در تيم ملي شمشيربازي كشورمان فراهم باشد و محمدزادهها در همه ميادين با شكست در همان دور نخست، ميدان را ترك كنند.
با ورود باقرزاده به شمشيربازي همزمان با خداحافظي محمدزاده، بحث برگزاري مسابقات انتخابي تيم ملي در چهارچوبهاي مشخص به اجرا گذاشته شد تا بدين شكل، برخي نتوانند از فيلتر مسابقات انتخابي گذر كنند؛ بنابراين، حضورشان در تيم ملي پايان يافت.
همين مسئله باعث شد تا فرزندان محمدزاده راهي قطر شده و با تغيير مليت خويش در مسابقات جام جهاني شمشيربازي آرژانتين رو در روي نمايندگان كشورمان با پرچم قطر به مبارزه بپردازند. البته محمدزاده با فرافكني، مسئوليت اين رفتارهاي فرزندانش را متوجه ايشان خواند، اما همگان به قدرت اين ديپلمات در امور بينالملل آگاهند.
با اين تفاسير مبناي انتصاب محمدزاده به عنوان سرپرست فدراسيون شمشيربازي چندان مشخص نيست و هنوز معلوم نشده رئيس سازمان تربيت بدني با كدام استدلال دست به اين انتخاب زده است!
به هر حال، اكنون بايد منتظر اجراي برنامههاي جديدي در اين فدراسيون باشيم!
روزنامه «برلينكس تيدنده» در اين باره نوشته است: «ما اين كار را انجام داديم تا بدون هيچ ابهامي، از آزادي بيان كه هر روزنامهاي هميشه از آن حمايت ميكند، حمايت كنيم.»
به گزارش كتابخانه تاريخ اسلام و ايران، نخستين بار اسناد پرونده آقاي فخرالدين حجازي در زمان حياتش چاپ شد. آن زمان حال ايشان چندان خراب بود که اميدي به حياتش نبود. پس از آن اسناد آيتالله مهدوي کني و آيتالله انواري چاپ شد؛ بنابراين، اين سومين بار است که اسناد يک مبارز در قيد حيات توسط مرکز بررسي اسناد تاريخي منتشر شده است. اين کار البته کار خوبي است، اما گويا قرار بر اين نيست که ادامه يابد، مگر اين كه خبر بيماري کساني به گوش برسد! آنگاه پيش از رسيدن وعده حق اقدام به نشر اسناد خواهد شد.XPERIA X1 اولین گوشی مجهز به ویندوز موبایل سونی اریکسون
سونی اریکسون اولین گوشی مجهز به سیستم عامل ویندوز موبایل خود را با نام XPERIA X1 معرفی کرد.این گوشی 3 مگاپیکسلی دارای صفحه کلید کامل QWERTY می باشد.
مشخصات گوشي:
- تاريخ معرفي : فوریه سال 2008
- باند فركانس: نسل دوم GSM 850 / 900 / 1800 / 1900 - نسل سوم HSDPA 850 / 1900 / 2100
- ابعاد گوشي : 110x53x16.7
- وزن:145 گرم
- نوع صفحه نمایش:صفحه نمایش TFT لمسی با قابلیت نمایش 65536 رنگ
- ابعاد صفحه نمایش: 800X480 پیکسل. 3 اینچ
- -نوع صداي زنگ: پلی فونیک(72 کانله) , MP3
- حافظه:400 مگابایت حافظه داخلی و قابلیت افزایش حافظه با کارت microSD
-ابزارهای ارتباط گوشی:GPRS :Class 10 (4+1/3+2 slots), 32 - 48 kbps
EDGE :Yes
WLAN: Wi-Fi 802.11b/g
3G: HSDPA, 3.6 Mbps
Bluetooth : v2.0 with A2DP
USB: v2.0
- سیستم عامل : ویندوز موبایل 6
- جستجوگر اینترنتی:WAP 2.0/HTML (IE), RSS reader
- دوربین: 3.15 مگاپیکسل با کیفیت 2048x1536 پیکسل و زوم اتوماتیک به همراه فلش و یک دوربین برای برقراری تماس های تصویری
- قابلیت پخشMP3/AAC/MPEG4
- رادیو FM با RDS
- دارای قابلیت TrackID music
- نوع باتری: Standard battery, Li-Ion
دقیقه ۳:۲۹ به بعد ابراهیم یزدی : هويدا آماده شده بود که از 14 سال نخست وزيری خود سخن بگويد، یکی از آقایان روحانی که آن جا بوده و من مایل نیستم الان اسم او را ببرم در راهرو با هفت تیر کمری خودش هويدا را کشت و بعد هويدا را بردند روی صندلی اش نشاندند و عکس گرفتند و حکم اعدامش را برایش قرائت کردند
تهران- فرستادگان مخصوص ما با رئیس جمهور ایران قرار ملاقات داشتند. گزارش یک مصاحبه غیر عادی و یک سفر تجسسی کوتاه به تئاتر قدرت در جمهوری اسلامی.
پرده ها کشیده و سالن های خالی میان دو ستون مرمرین: جمعه روز اول فوریه،ویلای معرکه ای که دفاتر ریاست جمهوری جمهوری اسلامی ایران را در خود جای می دهد در مرکز شهر تهران، فضای تاریک پشت صحنه، تئاتری قبل از اجرا را تداعی می کند. برنامه ریزی مصاحبه با محمود احمدی نژاد هیچ وقت آسان نیست: رئیس جمهور ایران مدام در حال سفر است.
دو روز قبل تر، او در جنوب کشور در بوشهر بود که مرکز هسته ای اش، که سوختش را روسیه تامین می کند، او را به یاد مجادلات دائمی میان کشورش و غرب انداخت که در شورای امنیت ملی سازمان ملل متحد سری جدیدی تحریم(سومین) برای وادار کردن تهران به رها نمودن برنامه غنی سازی اورانیوم آماده می کنند. آقای احمدی نژاد از سفرش به بوشهر استفاده کرد تا اروپایی ها را به سرمایه گذاری در ایران فرا خواند، در حالی که دوباره انتقاداتی شدید علیه اسرائیل مطرح کرد"جوهر وجودی پلید صهیونیستی ای، که دیر یا زود بر خواهد افتاد."
در بعد از ظهر این حمعه، روز تعطیلی در ایران، باید چند ساعتی تا شروع مصاحبه درخواستی لوموند با احمدی نژاد صبر کرد. دستیارانش می گویند:"آقای رئیس جمهور هنوز خیلی کار دارند." ما او را درک می کنیم: با وجود قیمت بالای نفت، ایران با مشکلات اقتصادی سختی دست و پنجه نرم می کند که تورم افسار گسیخته و نرخ بیکاری جوانان (بیشتر از 30%) مدام در حال افزایش است. حتی مجلس هم از مدیریت او انتقاد کرده است. بعضی از دانشگاه ها به آشوب کشیده شده اند و رکورد ثبت شده شمار اعدام ها در ملاء عام در این چند ماه اخیر فضا را در نزدیکی انتخابات مجلس در ماه مارس سنگین تر می کند.
در پایان عصرگاه، به یکباره، آشوب سالن ها را در بر می گیرد: زمانش فرا رسیده است. لشکری تکنسین مبل های بزرگ را زیر نور شدید پروژکتورها مستقر می کنند.
"حباب" رسانه ای
این بار، دکور چیده شده است. ولی چرا فقط دو مبل، در حالی که مصاحبه برای دو فرستاده مخصوص لوموند پیش بینی شده بود؟ چرا این دوربین ها؟چرا این مترجم ها در اتاق کناری آماده ترجمه سخنان رئیس جمهور در گوشی های شرکت کنندگان هستند بدون آن که در گفتگو شرکت کنند، در حالی که با این کار همه جذابیت (یک مصاحبه زنده) از دست می رود؟
جواب سوال تنها چند دقیقه قبل از شروع مصاحبه می رسد.آیا باید گفت "نمایش"؟: در حقیقت همه چیز برای تلویزیون ایران پیش بینی شده است. چشم دوخته به دوربین، روی صحبت رئیس جمهور، ایرانیان هستند، او دیگر به سوالات مصاحبه گرهیچ کاره جواب نمی گوید. یک "حباب" رسانه ای دقیقا تنظیم شده.
آقای احمدی نژاد بسیار خون گرم و آرام هیچ سوالی را رد نمی کند، ولی به روش خودش با سوالات دیگر پاسخ می دهد و کم کم، فرای سوالات معمول و همیشگی - مساله هسته ای (ایران از تحریم های جدید نمی ترسد و به برنامه غنی سازی اورانیوم اش ادامه خواهد داد) و یا دوباره مساله نقش اروپا (آنها باید استقلال خودشان را نشان دهند)، نقش فرانسه (او باید با ایران رابطه تنگاتنگ تری برقرار کند)- رئیس جمهور ایران "بینش" اش را از جهان آرمانی که از نظر او در جستجوی "خلوص" است، علنی می کند. جهانی از یقین های ساده که در آن گناه نخستین خاورمیانه به اسرائیل برمی گردد و "به مردم اش که از جاهای دیگر آمده اند و سر انجام از آنجا خواهند رفت". جهانی که مصوبات سازمان ملل ( همانی که کشور اسرائیل را مانند دیگر کشورها تاسیس کرد) ارزش خاصی نداشته باشد.
معتقد و ملی گرا، آقای احمدی نژاد از ایرانی حرف می زند که " دموکراسی بیشتری " می خواهد، ولی او می پرسد "آیا این مساله مهم است؟"، در حالی که تمامی سوالات مربوط به حقوق بشر را کنار می زند مانند آن که در برابر سوالی درباره بحران اقتصادی در کشور جواب می دهد :"آیا اقتصاد امریکا سیر قهقرایی را طی نمی کند؟"
و در انتها، در مقابل اعتراضات مکرر در می یابد که روزنامه ای اروپایی معیارهای دیگری برای این نوع مصاحبه دارد، مخصوصا زمانی که به توافق اولیه عمل نشده است، او با ظرافت تمام به ما پیشنهاد می دهد که با اختصاص دادن یک مصاحبه دیگر"جبران" کند. یکی از مشاوران نزدیکش اصرار می کند:"رئیس جمهور همیشه به قول هایش عمل می کند!"■
هنوز بيش از سه هفته به هشتم مارس روز جهانی زن باقيست و ما در ميانه هفده دی (روز کشف حجاب) و هفده اسفند (روز جهانی زن) قرار داريم. ليکن گفتگوی بيژن فرهودی در صدای آمريکا زير عنوان «۲۹ سال پس از انقلاب ايران» با دکتر جلال متينی و نوشابه اميری (يکشنبه ۱۰ فوريه) مرا يک بار ديگر به ياد آنچه انداخت که پنج سال پيش درباره گفتگوی (به نوشته کيهان آن زمان) «وحيده اميری» با روح الله خمينی نوشته بودم (۶ مارس ۲۰۰۳). در گفتگوی صدای آمريکا نيز به بخشی از گفتگوی نوشابه اميری که ترجيح داده بود با نام «مسلمانی» خود به حضور «امام» برسد، اشاره می شود. اين گفتگو را حتما ببينيد و بشنويد و پيشنهاد می کنم اين پرسش را نيز در ذهن داشته باشيد: آيا بازنگری و نقد گذشته و معيارهای پيشين بدون پذيرفتن بار مسئوليت از سوی نقش آفرينان سياسی و اجتماعی و فرهنگی در آنچه پيش آمده است، ممکن است؟
*****
«سئوال – چون مرا به عنوان يک زن پذيرفته ايد، اين نشان دهنده اين است که نهضت ما، نهضتی مترقی است. ولی ديگران کوشيده اند آن را عقب مانده نشان دهند. فکر می کنيد آيا زنان ما حتما بايد حجاب داشته باشند؟ و مثلا روسری رو سر داشته باشند؟
جواب – اما اينکه شما را پذيرفتم، بنده شما را نپذيرفتم. شما آمديد اينجا و من نمی دانستم شما می خواهيد بياييد اينجا که پذيرفتم. اين هم دليل بر اين نيست که اسلام مترقی است. ترقی هم به اين نيست که زنها خيال کرده اند يا مردهای ما خيال کرده اند. ترقی به کمالات انسانی و با اثر بودن يک زن در مملکت است نه به اين که سينما برويم که «دانس» برويم و اينها ترقياتی است که محمد رضا برای شما درست کرد که شما را به عقب رانده که ما بايد بعدها جبران کنيم»!
آنچه خوانديد بخشی از نخستين گفت و گوی آيت الله خمينی با خبرنگاران ايرانی در فرانسه است.
وحيده (نوشابه) اميری روز دوم بهمن ١٣٥٧ در شهرک نوفل لو شاتو در حومه پاريس به «خدمت» امام می رسد و پس از آرزوی «موفقيت» و «انشا الله پيروزی کامل» برای «حکومت اسلامی که خواست همه ملت ايران است» از «حضرت آيت الله» در مورد «شکل طبقاتی» و نقش «طبقه کارگر و روشنفکر» و «مالکيت ارضی» و «ملی شدن صنايع و ابزارتوليد» و «حقوق اقليتها» و «آزادی بيان و عقيده» و «گروههای چپ و مارکسيستها» و «آزادی احزاب» و «کمک به فلسطين» و «دشمنی اسراييل با اسلام» می پرسد. «حضرت آيت الله» به تمامی اين پرسشها که همواره انديشمندان و فلاسفه و اقتصاددانان و سياستمداران جهان را به خود مشغول کرده و هزاران کتاب درباره آنها نوشته شده و تجارب کامياب و ناکام در مورد آنها وجود دارد، بر اساس «فقه و اصول» و «منظومه واسفار» و «سيره پيغمبر و امامان» که در قم و نجف آموخته بود پاسخ می دهد! (کليشه روزنامه کيهان سوم بهمن ۱۳۵۷ را در اينجا بخوانيد: http://alefbe.com/revolution16.htm
بعدها نيز هنگامی که آرزوی خانم خبرنگار «به عنوان يک زن» برآورده شده و پايه های جمهوری اسلامی مستحکم می شود، «همه ملت ايران» معنای اين پرسش و پاسخ خانم خبرنگار و «حضرت آيت الله» را با گوشت و پوست خود درک می کنند:
«خانم خبرنگار – چون بعضی گروههای کوچک نقطه نظرهای شخصی خود را بر ايران تحميل کرده اند... بعضی ها می گويند که ما از زير چکمه استبداد به زير نعلين استبداد می رويم.
حضرت آيت الله – آنها عُمّال شاه هستند. آنها که اين حرفها را می زنند سالهاست که می زنند و اينها را شاه به آنها ديکته کرده است و آنها به شما می گويند. برای اينکه بخواهند شاه را برگردانند. به آنها بگوييد شاه ديگر برنمی گردد و شما اگر حکومت اسلامی را ببينيد خواهيد ديد که ديکتاتوری در اسلام اصلا وجود ندارد»!
اين مصاحبه خواندنی روز سوم بهمن ١٣٥٧ در کيهان به چاپ رسيد. ليکن نه خانم خبرنگار و نه بسياری از کسانی که اين گفت و گو را خواندند، هيچکدام به تيزهوشی «حضرت آيت الله» نبودند! ايشان به خانم خبرنگار گوشزد کرد که «پذيرفتن» وی «دليل بر اين نيست که اسلام مترقی است»! ولی خبرنگار که از پرسشهايش چنين بر می آيد که در سالهای بعد از پيروان خط امام و طرفداران استحاله و اصلاحات شده باشد، با اصرار مسائلی را می پرسد که اصولا يک آخوند نه می تواند از آنها اطلاعی داشته باشد و نه حتا چه بسا معنای آنها را بداند! ابزار توليد؟! آزادی بيان و عقيده؟!
به هر حال، چندی نگذشت که مردم حکومت اسلامی را ديدند و تا به خود آيند تا گلو زير نعلين استبداد فرو رفتند.
چرا؟
مصاحبه يک زن خبرنگار با آيت الله خمينی به خودی خود موضوعی عجيب و يا سزاوار تأکيد نيست. حمايت انبوه زنان عامی و يا زنجيرگشته در خانواده های مذهبی و پدرسالار از «حضرت آيت الله» نيز اصلا عجيب نيست. آنچه شگفت انگيز است، پشتيبانی خيل عظيم زنان تحصيلکرده و به اصطلاح روشنفکر از انقلابی است که بنا به سرشت خود هرگز نمی توانست دستاوردی برای زنان داشته باشد!
نقش زنان در شکل گيری انقلاب و پيروزی و تحکيم آن انکارناپذير است. زنان به طور منفرد و يا متشکل در احزاب و گروههای مختلف از يکسو دست رد بر سينه رژيم سابق نهادند که بنا به تحقيق و تاريخ تمامی آزاديهای سياسی، حقوقی و اجتماعی خود را، حتا تا به امروز، مرهون آن هستند، و از سوی ديگر شيفته نظامی شدند که آن نيز بنا به تحقيق و تاريخ می آمد تا گوهر آزادی و حقوق زنان را بربايد. مگر خود «حضرت آيت الله» پيش از آن که پايش به ايران برسد نگفت: «اينها ترقياتی است که محمد رضا برای شما درست کرد... که ما بايد بعدها جبران کنيم»؟! نظام اسلامی که «حضرت آيت الله» بنيادگذار آن بود، چگونه آن ترقيات را «جبران» کرد؟
چه تحقيری بالاتر از اين که آدمی حق نداشته باشد پوشش خويشتن را خود انتخاب کند؟ چه جای سخن از حقوق مدنی هنگامی که تعدد زوجات و صيغه به قوانين جاری مملکت تبديل می شود؟ چگونه می توان مدعی تساوی حقوق زن و مرد شد هنگامی که زنان در حقوق جزا و مدنی همواره «نيمه» مرد به شمار می آيند؟ از کدام حقوق سياسی می توان سخن گفت هنگامی که زنان از رسيدن به مقامهای سياسی محرومند؟
زيرا!
دو روز بعد خانم خبرنگار به ديدار «بانوی اول» حکومت اسلامی، خانم قدس ايران می رود:
«همسر امام ديروز در حاليکه روی پتو نشسته بود مرا به اتاق خود پذيرفت. در اين اتاق کوچک ده زن کنار هم روی پتو نشسته بودند... همسر حضرت آيت الله العظمی در گفت و گوی کوتاهی که داشتيم تأکيد کرد که زن به اندازه مرد آزاد است»!
«همسر آيت الله العظمی» که در سيزده سالگی به عقد ايشان درآمده اين را هم اضافه می کند: «البته اسلام برای زنان احکامی دارد. همچنان که برای مردها نيز احکامی دارد»!
نکته اصلی همين جاست. مشکل بر سر احکام است. ما در اين مدت آموخته ايم حرفهای ملايان و طرفداران حکومت اسلامی را دوباره به فارسی «ترجمه» کنيم و گاه مانند مسائل رياضی به حل آن بپردازيم. هنگامی که گفته می شود «زن به اندازه مرد آزاد است» ابتدا بايد تحقيق کرد که مرد به چه اندازه در حکومت اسلامی آزاد است؟! بعد که پای احکام به ميان آمد و معلوم شد که مرد نيز به عنوان «انسان» و شهروند مدنی از آزادی برخوردار نيست، آنگاه به معنای «تساوی زن و مرد» در جمهوری اسلامی پی می بريم: اگر امتيازات قبيله ای و بدوی را که حکومت اسلامی در زمينه حقوق مدنی و جزايی برای مردان قائل است در نظر نگيريم، در می يابيم که توده مردم و انبوه زنان و مردان در «بی حقوقی» و عدم آزادی مساوی هستند! از همين روست که آدمی شرم می کند از ستم بر زنان ايران سخن بگويد و يادآوری نکند که مردان ايرانی نيز در زير يوغ اين رژيم اگرچه نه به اندازه زنان، ليکن به هر حال از حقوق شايسته انسانی محرومند. و باز از همين روست که زنان ايران نمی توانند حقوق از دست رفته خويش را بازيابند و بر آن بيفزايند، هنگامی که ساختار تنگ نظام دينی حاکم بر ايران همواره دامنه آزادی و حقوق آنان را محدود می کند.
حکومت اسلامی از همان آغاز «خواست همه ملت ايران» نبود! خواست همه زنان هم نبود، وگرنه نخستين تظاهرات عليه «نعلين استبداد» کمتر از يک ماه پس از پيروزی انقلاب سياه اسلامی در روز ١٧ اسفند ١٣٥٧ با شرکت بيش از پانزده هزار زن صورت نمی گرفت و زنان به نقل از همان روزنامه کيهان فرياد نمی زدند: «ما با استبداد مخالفيم» و «چادر اجباری نمی خواهيم»!
اين زنان بودند که با هشياری دريافتند «نهضت ما» نه «مترقی» بلکه «عقب مانده» است و اعلام کردند: ما انقلاب نکرديم تا به عقب برگرديم! آنان می دانستند «حضرت آيت الله» در نخستين گام، حقوق و آزادی زنان را به صلابه می کشد، حال آنکه بسياری از زنان دانش آموخته و «روشنفکر» در حصارهای تنگ ايدئولوژيک همراه با ملايان و در توهمی فاجعه بار، سرنوشتی شوم را رقم زدند.
روز شنبه، پس فردا، هشتم مارس است. روز جهانی زن! روزی نه تنها برای گراميداشت و يادآوری حقوق زنان، بلکه برای تأمل در گذشته، آموختن از خطاهای ديروز و امروز و چاره انديشی برای امروز و آينده!
۶ مارس ۲۰۰۳
يک سايت توجيه گر دولت به يکی از بیسابقهترين اهانتها نسبت به نوه مکرم حضرت امام (ره) اقدام نمود.
سايت نوسازی در مطلبی موهن با عنوان «راز گل انداختن لپهای سيد حسن خمينی» آورده است:«جناب آقای سيد حسن خمينی! شايد ما نيز اگر در زمان دولت اصلاحات قدرت آن را داشتيم که به نحوی برايمان يک ماشين BMW، هشتاد ميليون تومانی(قيمت همان موقع) خريداری شود که بحمدالله برای شما شد و از هوای بالای شهر تهران تنفس مینموديم و احيانا سونای بخارمان ترک نمیشد ... توفيق آن را میداشتيم که با لپهای گل انداخته درد مستضعفين و محرومين را رصد کنيم و راه حضرت روحالله را در دفاع از محرومين ادامه دهيم و مواظب باشيم خدای ناکرده حق ياران و ياوران هميشگی انقلاب مانند حزب مشارکت ضايع نگردد و بازهم خدای ناکرده لطمهای به جمهوريت نظام وارد نشود."»
اين در حالی است که در همين سايت اينترنتی در قالب خبری با عنوان «حمايت سايت اينترنتی اونور آبی از سيد حسن خمينی» تلويحا مواضع نوه امام همسان با مواضع مخالفان انقلاب توصيف شده است.
اين حملات عليه نوه حضرت امام توسط راديکال های محافظه کار در حالی انجام میشود که ايشان چندی پيش با تاکيد بر مواضع اصولی حضرت امام در خصوص عدم دخالت نظاميان در سياست به انتقاد از حمايت آشکار برخی از نيروهای نظامی از يک جناح سياسی پرداخت.
همچنين سيد حسن خمينی اخيراً از روند ردصلاحيتهای گسترده و حذف ياران امام از جريان انتخابات انتقاد کرده بود.
دفتر سيد حسن خمينی:
مضامين برخی سايتها ارزش پاسخگويی ندارند
در پی انتشار مطالبی در يک سايت خبری عليه حجتالاسلام و المسلمين سيدحسن خمينی دفتر وی توضيحاتی را در اين باره ارايه کرد.
در اين توضيح دفتر سيد حسن خمينی آمده است:
« بسمهتعالی،
پيرو درج خبری در يکی از روزنامهها به نقل از يک سايت خبری در خصوص اعطای ماشين BMW به يادگار گرامی امام(ره) لازم است به اطلاع عموم مردم شريف ايران و دوستداران امام راحل عظيمالشان برسانيم جناب حجتالاسلام و المسلمين آقای حاج سيد حسن خمينی در طول عمر خويش هيچ نوع ماشين BMW و غير آن و نه هيچ وسيله مشابه از هيچ يک از دولتهای محترم و از هيچ يک از نهادهای عمومی دريافت نکردهاند و خبر مذکور که به احتمال زياد برای تشويش اذهان عمومی نشر يافته است کذب محض میباشد
لازم به ذکر است؛ مطلب مذکور از مضامين غير صادق ديگری نيز برخوردار است که به نظر نمیرسد ارزش پاسخگويی داشته باشد.
اميد است با پيگيری قضايی امر سنت دروغپراکنی و هتک حرمت بزرگان نظام و معتمدين مردم شريف ايران تکرار نشود.
دفتر يادگار امام خمينی (ره)»
علی آبادی:
کلمنته شرايط را نپذيرد قراردادش فسخ می شود،
مربی تمام وقت می خواهيم،
رئيس سازمان تربيت بدنی با تاکيد بر اينکه فوتبال ما مربی پروازی نمی خواهد گفت: چنانچه قرارداد کلمنته با فدراسيون فوتبال نهايی شود اما وی نخواهد درايران اقامت کند، قرار دادش فسخ خواهد شد.
محمد علی آبادی در حاشيه جلسه امروز هيئت دولت در پاسخ به سئوال خبرنگار مهر مبنی بر اينکه " کلمنته سرمربيگری تيم ملی ايران را در حالی پذيرفته است که اعلام کرده در ايران اقامت نخواهد کرد سازمان تربيت بدنی چه تدابيری برای اين موضوع درنظر دارد"؟ گفت: همانطور که بارها اعلام شده ما مربی نمی خواهيم که ۴ يا ۵ روز مانده به بازی به ايران بيايد و برود. اعتقاد ما و فدراسيون فوتبال اين است که تيم ملی مربی پروازی نمی خواهد که دولت نيز به اين موضوع معتقد است
علی آبادی افزود: مربی بايد تمام وقت در خدمت تيم ملی باشد و بازی های ليگ و دسته اول را ببينند تا بهترين ها را انتخاب کند نه اينکه ۳۰ يا ۴۰ نفر را انتخاب کنند و برای بازيها بيايد ارنج کند و بعد از بازی هم برود.
رئيس سازمان تربيت بدنی بار ديگر تاکيد کرد: اگر آقای کمنته مربی ايران شد ولی بخواهد برای اقامت به کشور خودش برود طبق توافق قرارداد وی فسخ شده به حساب خواهد آمد
|
| ||
|
| ||
اتحاد دوباره روسیه و بلاروس
در فضای اتحاد شوروی سابق
خبرگزاری "نووستی"- "الکساندر لوکاشنکو" رئیس جمهور بلاروس طی سخنانی در برابر دانشجویان دانشگاه دولتی جمهوری "بلاروس" گفت: روابط غیر دوستانه غرب نسبت به بلاروس، بعلت ویژگی های فردی رئیس جمهور نیست، بلکه دلایل دیگری، از جمله دلایل اقتصادی و ژئوپلیتیک در آن دخیل اند.
برخی از مجامع غربی از نقش فعال بلاروس در روند همگرایی در فضای شوروی سابق و تحکیم اتحاد با روسیه راضی نیستند. درحالیکه همگرایی سیاسی و اقتصادی که امروز در فضای شوروی سابق وجود دارد، قابل قبول ترین شکل برای کشورهای مشترک المنافع است. ما فعالانه در فضای شوروی سابق عمل می کنیم. برای چه باید بازاری را از دست داد که پیشتر بازار مشترک ما بود؟
استقلال بلاروس که امروزه از سوی مقامات این کشور محافظت می شود، برای غرب غیر قابل پذیرش است. کشورهای شوروی سابق امروز از توان قابل توجهی برخوردارند.
فرش زیر پای سپاه
در رژه انتخاباتی!
|
حمید انصاری در بخش هائی از نامه خود، خطاب به روح الله حسينيان می نویسد:
همزمان با بزرگداشت پيروزي انقلاب و در پي سخنان برخي از فرماندهان نظامي در خصوص لزوم جانبداري اعضاي سپاه و قواي نظامي از اصولگرايان و در آستانهي انتخابات مجلس شوراي اسلامي، يادگار گرانقدر حضرت امام خميني (رض) ضمن مصاحبهاي مفصل با يكي از نشريات به بيان آسيبهاي انقلاب اسلامي پرداخته و طي تذكراتي دلسوزانه در مورد وجوب عمل به وصاياي صريح امام خميني (ره) در نهي مكرر از ورود نيروهاي نظامي و انتظامي و بسيج در عرصهي نزاعهاي انتخابات و رقابتهاي سياسي احزاب و جناحها مطالبي را متذكر شدند. اين بخش از سخنان ايشان به نحو برجستهتري در سايتها و رسانهها منعكس گرديد و واكنشهايي را نيز موجب شد؛ اما آنچه موجب شگفتي است مطلبي است كه به عنوان اظهارات رياست محترم مركز اسناد انقلاب اسلامي جناب حجتالاسلام روحالله حسينيان منتشر شد. ايشان كوشيده است تا اظهارات فرمانده محترم كل سپاه مبني بر حمايت سپاه و بسيج از تقويت اصولگرايان در انتخابات آينده را به معناي دفاع سپاه از ايدئولوژي اصولگرايي تفسير كند تا بدين وسيله تلقي خروج سخنان ايشان از نهي رهبر كبير انقلاب اسلامي نشود. اين كوشش از اين جهت ارزشمند و قابل تقدير است كه مبادا اعضاي جوانتر سپاه و بسيج كه فرامين آشكار امام خميني در اين باره را مستقيما نشنيدهاند، سخنان فرماندهي را به لزوم دخالت به نفع يكي از دو جناح اصلي حاضر در رقابتهاي انتخاباتي به نام جناح اصولگرا در مقابل جناح اصلاحطلب تلقي كنند؛ اما در اين ميان متاسفانه چند نكته فوقالعاده مهم مغفول مانده است. انتظار از جناب آقاي حسينيان آن بود كه نص فراز مهم وصيتنامهي امام خميني (ره) در اين باره را نقل ميكردند و به دفاع از نهي آشكار امام و فلسفهي آن ميپرداختند و وجوب مراقبت مداوم در عمل به اين وصيت امام را متذكر ميشدند، نه آنكه با طرح چند سوال كلي به گونهاي اظهارنظر فرمايند كه خود مويد برداشت عدول از وصيتنامهي امام در اظهارات فرماندهي محترم كل سپاه شود.
اظهارات فرمانده محترم بنا به نقل سايتها و روزنامهها در همايشي با نام «همايش دانشجو، انتخابات، مشاركت حداكثري و اتحاد ملي» با حضور مسوولان بسيج دانشجويي يكصد دانشگاه كشور ايراد شده است و موضوع سخنان ايشان نيز مستقيما دربارهي انتخابات آينده و رسالت سپاه و بسيج بوده است.
حميد انصاري همچنين آورده است: ايشان در سخنان خويش فرموده است: «بسيج به عنوان بخشي از جامعه بايد بداند كه در رابطه با انتخابات چطور كار و حركت كند».
جناب آقاي حسينيان در توجيه سخنان مذكور نوشته است:
«سپاه پاسداران انقلاب اسلامي به عنوان يك ارگان نظامي، سياسي، فرهنگي و اطلاعاتي وظيفهي پاسداري از انقلاب شكوهمند اسلامي را به عهده دارد و به همين جهت از اصولگرايي به عنوان يك انديشه و ايدئولوژي مبنايي نه يك جريان سياسي حمايت ميكند».
اما سخنان فرمانده محترم كل سپاه در همايش مذكور به گونهاي ديگر است. ايشان فرموده است: «امروز مرزبنديهاي سياسي گذشته به هم ريخته است؛ به گونهاي كه در هر مقطع از انتخابات شاهد تغيير و تحولات عمدهاي در كشور هستيم. زماني صحبت از چپ و راست، زماني ديگر صحبت از جبههي ارزشي و غير ارزشي بوده و امروز ميبينيم اين تقسيمبندي، تقسيمبندي كاملتري و به جرياني به نام اصولگرايي رسيده است كه به نوعي ميتوان گفت انقلابي در انقلاب توسط مردم و بسيجيهاست!»
جناب آقاي حسينيان در نوشته خويش تاكيد كرده كه «سپاه و بسيج هرگز از جريانهاي سياسي با هر عنوان حمايت نميكند بلكه اصولگرايي و ارزشهاي انقلاب را فرياد ميكند و از اصولگرايي به عنوان يك مبنا حمايت ميكند»؛ اما چنانكه نقل شده، سخن فرمانده محترم سپاه صراحتا در رابطه با مرزبنديهاي سياسي دو جناح حاضر در عرصههاي گذشته و حال انقلاب و در موضوع انتخابات است. ايشان فرموده است: «جريان اصولگرايي بعد از گذشت 25 سال از انقلاب دوباره زنده شده است و در حاكميت دو قوه از سه قوه كشور قرار گرفته است؛ البته قوه قضاييه حسابش جداست و انشاءالله همين اصولگرايي را دنبال كند! امروز در قوهي مجريه و مقننه جريان اصولگرايي حاكم است؛ از اينرو اگر بسيج ميخواهد در اين رابطه كاري كند ابتدا بايد از اين جريان مراقبت كرده و ....امروز شاهد وحدت تشكيلاتي در بين جريان اصولگرا هستيم»
قضاوت در اينكه اظهارات مذكور مربوط به دفاع از مباني ايدئولوژيك انقلاب اسلامي و اصول ارزشهاي آن است يا داوري درباره دو جناح اصلاحطلب و اصولگراي فعال در عرصه سياست و انتخابات در سالهاي اخير و خصوصا در آستانه انتخابات آتي را به عهده خوانندگان محترم واميگذارم.
«اگر سپاه پاسداران و بسيجيان سرافراز در زمان انتخابات مباني اصولگرايي را تشريح نكنند، پس چه زماني بايد از اين انديشه حمايت نمايند. دشمنان انقلاب اسلامي درصدد فرصتي هستند با هوچیگري و فتنهانگيزی، اصولگرايی و ارزشمداري را از جريان سياسي كشور خارج كنند. »
اولا مرز بين دفاع از اصولگرايي و ارزشمداری با حمايت از يك جناح كه به تعبير فرمانده محترم، اينك در دو قوه از سه قوه نظام، حاكميت يافته است، بر اهل فن پوشيده نيست. ثانيا موضوع مربوط به "مرزبنديهاي سياسي گذشته و تغييرات انتخاباتي و جابجايي جناحهاي سياسي كشور است."
جناب آقاي حسينيان! اينجاست كه امام خميني ميفرمايد: «براي سپاهيها جايز نيست كه وارد بشنود به دستهبندی و آن طرفدار آن يكي، آن يكي طرفدار آن يكي، به شما چه ربط دارد كه در مجلس چه ميگذرد؟ در امر انتخابات باز هم به من اطلاع دادند كه بين سپاهيها باز صحبت است. خب! انتخابات در محل خودش دارد {انجام} ميشود، جرياني دارد، به سپاه چه كار دارد كه آنها هم اختلاف پيدا كنند؟ براي سپاه جايز نيست اين. براي ارتش جايز نيست اين. سپاهي را از آن تعهدي كه دارد، از آن مطلبي كه به عهدهي اوست باز ميدارد و همينطور ارتش را. و ما در گفتارمان، در كردارمان كه در محضر خداي تبارك و تعالي واقع است بايد فكر بكنيم.» (صحيفهي امام ج 19، ص 12)
و ثالثا: اگر سخن از ارزشها و مباني ايدئولوژيك انقلاب اسلامي است، چرا از يكي از مباني مستحكم انقلاب اسلامي كه برگرفته از نص خطبهی اباعبدالله الحسين(ع)، در بيان فلسفه قيام آن حضرت ميباشد، يعني اصلاحطلبي مداوم در بستر بالندهي انقلاب اسلامي نيز دفاع نكنيم. مگر رهبر معظم انقلاب اسلامي با تاكيد خاص بر تركيب معنادار «اصولگرايي اصلاحطلبانه» سفارش مكرر نفرمودهاند و مگر سخن و مشي رهبري كبير انقلاب اسلامي و خلف شايسته ايشان، جز بر لزوم مداوم اصلاحات در چارچوب ارزشها و اصول انقلاب اسلامي بوده است.
يكبار ديگر از جناب آقاي حسينيان تقاضا ميكنم متن سخنان اخير برخي از مسوولان عاليرتبه نظامي كشور در موضوع انتخابات آينده را مرور نمايند. به هر حال آنچه كه مورد نظر دلسوزان انقلاب اسلامي در تذكرات خيرخواهانهي ايشان بوده است چيزي جز نص وصيتنامه امام خميني – سلامالله عليه – نيست و اهل فن به خوبي ميدانند كه اجتهاد در مقابل نص، مردود است و امثال اين جانب و جناب آقاي حسينيان كه از دور و نزديك نسبت به فلسفه تذكرات مكرر امام خميني (ره) در اين موضوع و سوابق و پيامدهاي عدول از آن آشناييم، بايد همواره مراقبت كنيم كه خداي ناكرده از رهگذر تاويلها و تحليلهايمان زاويه انحراف در برداشت از سخن صريح امام خميني گشوده نشود.
چرا كه اگر دامنه برداشتها و تحليلها به مطالبي متضاد با صريح وصاياي امام كشيده شود آنگاه تنها اين نهي آشكار امام خميني نيست كه مورد سوء برداشت قرار ميگيرد؛ بلكه دامنه آن به اصول بنيادی تر از آن كه مربوط به وصايای امام خميني (ره) در مورد اركان اساسي نظام اسلامي است، نيز كشيده ميشود و بايد بدانيم كه هستند كساني كه مترصد چنين گفتماني به انتظار نشستهاند تا اساس وصاياي امام خميني در مورد اسلاميت نظام، جمهوريت نظام، ارزشهاي الهي انقلاب اسلامي و اصل مترقي ولايت فقيه و اصول مربوط به استقلال و آزادي و حق تعيين سرنوشت و وصاياي امام در مورد وجوب حفظ حرمت و جايگاه نهادهاي مباركي همچون مجلس شوراي اسلامي، شوراي نگهبان، مجمع تشخيص مصلحت نظام و نهادهاي عزتآفريني همچون سپاه پرافتخار پاسداران انقلاب اسلامي و شجرهي طيبهي بسيج را نيز به مطالبي غير از آنچه از صريح مواضع امام خميني در اين امور در وصيتنامه بيان شده است، تاويل نمايند.
در پايان اين نوشته تاكيد ميكنم كه اينگونه مناقشات و مباحثات طلبگي نشانهي بالندگي نظام جمهوري اسلامي و نشانهي سرزندگي انگيزهي دفاع از خط و راه امام خميني و مباني انقلاب اسلامي است و فصلالخطاب نهايي نيز مواضع رهبري معظم انقلاب اسلامي است كه طبق همان مواضع صريح امام، رهنمودشان واجبالاتباع است و آنچه اينجانب در تمام دوران پس از رحلت امام عظيمالشان در نصايح و خطبهها و مواضع رهبري فرزانه انقلاب اسلامي شنيده و خواندهام، جز تاكيد بر اين حقيقت نبوده است كه «راه ما راه امام خميني است» و اصول انديشه و راه امام نيز خوشبختانه در متن وصيتنامهي ايشان بدون نياز به هر گونه تاويلي بازگو شده و در سراسر آثار ايشان «صحيفه امام» نيز قابل ملاحظه است.
راه روشن امامخميني در مناقشه اخير، در دو فراز زير به صراحت بازگو شده است:
«از امور مهمي كه بايد تمام نيروهاي مسلح از آن پيروي كنند و اغماض از آن به هيچوجه نميتوان كرد و باز هم تذكر دادهام، آن است كه هيچيك از افراد نيروهاي مسلح چه ردههاي بالا يا پايين در حزب و گروهي با هر اسم و عنوان نبايد وارد شوند، هر چند آن حزب و گروه صد در صد اسلامي و به جمهوري اسلامي وفادار باشند.» (صحيفهي امام ج 16، ص 203)
و اين هم نص وصيتنامهي امام خميني (س):
«وصيت اكيد من به قواي مسلح آن است كه همانطور كه از مقررات نظام، عدم دخول نظامي در احزاب و گروهها و جبهههااست به آن عمل نمايند و قواي مسلح مطلقا، چه نظامي و انتظامي و پاسدار و بسيج و غير اينها، در هيچ حزب و گروهي وارد نشده و خود را از بازيهاي سياسي دور نگه دارند. در اين صورت ميتوانند قدرت نظامي خود را حفظ و از اختلافات درون گروهي مصون باشند و بر فرماندهان لازم است كه افراد تحت فرمان خود را از ورود در احزاب منع نمايند و چون انقلاب از همهي ملت و حفظ آن بر همگان است، دولت و ملت و شوراي دفاع و مجلس شوراي اسلامي وظيفهي شرعي و ميهني آنان است كه اگر قواي مسلح، چه فرماندهان و طبقات بالا و چه طبقات بعد، برخلاف مصالح اسلام و كشور بخواهند عملي انجام دهند يا در احزاب وارد شوند كه – بياشكال به تباهي كشيده ميشوند – و يا در بازيهاي سياسي وارد شوند، از قدم اول با آن مخالفت كنند و بر رهبر و شوراي رهبري است كه با قاطعيت از اين امر جلوگيري نمايد تا كشور از آسيب در امان باشد».
یک سوم میدان آزادی
برای انقلاب 57 باقی مانده
گزارش زیر، از میدان آزادی و راهپیمائی دیروز با قید این توضیح که اس ام اس ها را کنترل امنیتی می کنند و برای فرستادن ای میل نیز نباید بی احتیاطی کرد، گزارش ارسالی بسیار کوتاه و مختصر است، اما علیرغم این کوتاهی و اختصار گویای مراسم دیروز بود. گزارش را بخوانید:
- تظاهرات 22 بهمن امسال نیز مانند سالهای گذشته پر جمعیت بود، البته در مقایسه با پارسال ابتدا به نظر می رسید کم جمعیت تر است ولی از ساعت 11 به بعد شلوغ شد و شاید مانند پارسال بود.
تقریبا جمعیت زنان نصف مردان بود و عمدتا چادری.
- پلاکارد های تبلیغاتی- چه پارچه ای و چه کاغذی و...- از سال قبل در مسیر کمتر دیده می شد.
- صدر( از اصول گرایان و رئیس نظام پزشکی)، حداد عادل، کروبی را دیدم که تقریبا حدود ساعت 12 به طرف میدان آزادی می رفتند.
- خود میدان آزادی با یک سوم ظرفیت جمعیت داشت، البته در خیابان آزادی عده ای به طرف میدان می رفتند و عده ای بر عکس حرکت می کردند. بیشتر مردم با زن و بچه و بدون سازماندهی ویژه ای در رفت و آمد بودند. تنها عده معدودی بسیجی در یک گروه 200 نفری سازماندهی داشتند و شعار های سازماندهی شده می دادند.
- در انتهای صحبت های احمدی نژاد در مورد صادرات کشاورزی گفت "ما در بخش کشاورزی 2،3 میلیارد دلار در 9 ماهه امسال صادرات داشتیم " ولی از واردات 4 میلیارد دلاری که وزیر کشاورزی اش صحبت کرده بود حرفی نزد. ( روزنامه اعتماد ملی 17/11/86)
خمینی زدائی
با شعار
پیروی از امام
نوه آیت الله خمینی را رد صلاحیت کردند و حمله را به بازمانده یادگار امام (احمد خمینی) آغاز. هیچ نیازی به اعتراف و سند نیست تا کسی باور کند یادگار امام را با فتوای چه کسانی به زیر خاک فرستادند و چگونه توطئه عزل و حبس خانگی آیت الله منتظری را سازمان دادند. همین حمله و رد صلاحیت، از باطن آن "سر" بزرگ حکایت دارد. متهمین و سازماندهندگان همان هائی هستند که این روزها سر دیگ تقسیم پلوی مجلس هشتم نشسته اند.
زهرا اشراقی نوه آیت الله خمینی، در واکنش به رد صلاحیت برادرش مهندس علی اشراقی در انتخابات مجلس هشتم در گفتگویی خبری گفت: به خود من هم برای مجلس هفتم گفته بودند جلو نیآیم و کاندیدا نشوم. واقعیت این است که رد صلاحیت برادرم علی اشراقی هم مانند ماجرای حضور من در انتخابات مجلس هفتم برنامه کسانی است که از مطرح شدن دوباره نام خمینی هراس دارند.آنها به روشهای مختلف خانواده امام را تهدید میکنند و به دنبال حذف نام امام خانواده ایشان و به حاشیه راندن یاران صدیق وی هستند.
اشراقی با اشاره به اینکه این برنامهریزیها در ابتدا با بایکوت کردن حجتالاسلام سید حسن خمینی در صدا و سیما آغاز شد، در باره رد صلاحیت علی اشراقی در این انتخابات گفت: او یکی از نجیبترین و صادقترین افراد خانواده امام است که هیچ گونه نقطه ضعفی در کارنامه اش وجود ندارد. به جرات میتوانم بگویم نود درصد افرادی که رد صلاحیت شدهاند از وفادارترین یاران حضرت امام بودند و در واقع رد صلاحیت کنندگان در پی حذف نام خمینی و خط امام از صحنه سیاسی کشور هستند، زیرا از مطرح شدن دوباره اندیشههای امام میترسند. رسانه ها و صدا و سیما یک سویه عمل می کنند ومردم از حاکمیت استبداد سیاسی و برخی وقایع خطرناک بی خبرند
حاکم و محکوم، شاغل و معزول
کنار هم درمجلس ختم بورقانی
مراسم یاد بود بورقانی در مسجد نور – میدان فاطمی- بسیار شلوغ بود. علاوه بر سالن پر صندلی مسجد محوطه روبروی آن نیز که آن را فرش پهن کرده بودند مملو از جمعیت بود. مدام افراد می رفتند و عده ای جدید می آمدند. تمام راهرو ها پر از جمعیت بود. صفار هرندی، وزیر ارشاد احمدی نژاد منزوی و شاید هم خجالت زده آمد و رفت. سر حدی زاده قدیمی ترین زندانی سیاسی- مذهبی زمان شاه با عصا آمده بود. او در آخرین دیداری که با علی خامنه ای در زمان ریاست جمهوری خاتمی داشت، تندی خامنه ای را تاب نیآورد و خانه نشینی را به حضور در صحنه سیاسی ترجیح داد. عضو رهبری حزب ملل اسلامی، عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی و از طرفداران قدیمی خامنه ای بود. علیخانی نماینده بوئین زهرا، حاجی وزیر آموزش و پرورش خاتمی، گرامی مقدم سخنگوی حزب اعتماد ملی، ابراهیم یزدی دبیرکل نهضت آزادی ایران، عزت الله سحابی رئیس شورای ملی مذهبی های ایران، یدالله اسلامی از ادوار نمایندگان مجلس و بسیاری از اصلاح طلبان ( اعم از مشارکتی ها، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و...) دیده می شدند. از مسجد که بیرون آمدیم یکی از چهره های شناخته شده با سه نفر که یکی از آنها آخوند میان سالی بود صحبت از بی حیائی برخی روحانیون حکومتی صحبت می کرد. من گفتم آخوند داریم تا آخوند، یکی می شود مصباح یزدی، یکی هم می شود منتظری. فرقی با هم ندارند؟ آخوند میانسالی که در جمع بود من را تائید کرد و از جمع پرسید: مگر احمدی نژاد آخوند است؟ آن چهره شناخته شده گفت: منظورم تفکر آخوند حکومتی است نه همه آخوندها.
ساخت شهرکی عاری از گازهای گلخانه ای، زباله و همچنین اتومبیل در حومه ابوظبی، پایتخت امارات متحده عربی آغاز شده است. مقامات امارات می گویند این شهرک در سطح جهان بینظیر است.
این شهرک، با نام "مصدر"، در عرض هشت سال و با هزینه ای بالغ بر 22 میلیارد دلار ساخته خواهد شد و 50 هزار نفر خواهند توانست در آن زندگی کنند. همچنین در این شهرک 1500 محل کسب و کار راه اندازی خواهد شد.
برق و انرژی گرمایی این شهرک عمدتا از طریق انرژی خورشیدی تامین خواهد شد و ساکنان آن از وسایل نقلیه ای استفاده خواهند کرد که بر روی ریل های مغناطیسی حرکت می کند.
میزان تولید سرانه گازهای گلخانه ای در ابوظبی از جمله بالاترین در میان شهرهای جهان است و منتقدان طرح جدید امارات متحده عربی بیم دارند که ساخت شهرک مصدر در این کشور نفت خیز عربی صرفا جنبه نمایشی داشته باشد.
خط لوله ای که به جای ایران
از ترکمنستان به هند می رود
وزرای انرژی هند و پاکستان برای مذاکره در مورد خط لوله صلح به ایران دعوت شدند ولی مقامات هند رسما این دعوت را رد کردند. از طرف دیگر اخباری در مورد پیوستن هند به خط لوله انتقال گاز از ترکمنستان به افغانستان و پاکستان مخابره شد.
دعوت از وزرای انرژی کشورهای پاکستان و هند برای مذاکره در مورد خط لوله صلح توسط وزیر نفت ایران با پاسخ منفی هندی ها مواجه شد. قرار بر این بود که در روزهای چهاردهم تا شانزدهم فوریه سال جاری وزرای انرژی این کشورها به تهران بیایند تا ضمن حل اختلافات موجود در این زمینه قرارداد را نهایی کنند.
طرح اولیه این قرارداد در سال 1994 میلادی عنوان شد و در مراحل اولیه بسیار خوب پیش رفت. ولی با بالا گرفتن اختلاف ایران و غرب بر سر مساله هسته ای و سپس تحریمهای پیشنهاد شده از طرف آمریکا و تصویب شده از طرف سازمان ملل متحد در این روند اختلال ایجاد شد
از چندین سال پیش هندی های به بهانه های مختلف جلساتی که برای مذاکره در مورد قرارداد خط لوله صلح بود را به تعویق می انداختند و طی دو سال اخیر از شرکت در بسیاری از جلسات امتناع کردند.
در اکثر این موارد دلیل عدم حضور هندی ها اختلافات هند و پاکستان در مورد هزینه ترانزیت گاز و قیمت این منبع انرژی بود. اما این بیشتر یک بهانه جویی به نظر می رسد تا دلیل به تعویق انداختن پروژه ای که نیاز انرژی این سرزمین را برطرف می کند.
دلیل بهانه جویی هندی ها
در ظاهر مساله هزینه ترانزیت موجب می شد تا هند از حضور در جلسات امتناع کند ولی تقارن این بهانه جویی با وضعیت ایران در جامعه جهانی تفکر برانگیز است.
پیش از اینکه امریکا بر شدت مخالفتهای خود با ایران بر سر مساله هسته ای بیفزاید و جامعه جهانی را متقاعد کند که از طریق اعمال فشار اقتصادی و تحریم ایران را مجبور به کناره گیری از این فعالیت خود نماید ،هند در تمام جلسات حضور داشت.
اما بعد از بالا گرفتن اختلاف آمریکا با ایران و سفرهای پیاپی سران آمریکا و اروپا به هند و مذاکرات مستمر اقتصادی و سیاسی وضعتی تغییر کرد.
شماری از تحلیل گران اقتصادی و سیاسی دلیل عدم حضور هند در مذاکرات سه جانبه خط لوله صلح را همراهی این کشور با سیاستهای آمریکا می دانند و براین باورند تا مساله هسته ای ایران در جامعه جهانی حل نشود یا به عبارت بهتر تحریمها لغو نشود هند بر سر میز مذاکره باز نخواهد گشت.
هندی ها نیز این نظریه را تکذیب نمی کنند. اگرچه در سخنرانی مقامات این کشور هیچگاه اشاره مستقیمی به مساله خط لوله صلح نشده است ولی می توان از لابلای سخنرانیهای سران این کشور واقعیتهای تامل براگیزی را دریافت.
هندی ها همیشه بر نقش همراهی آمریکا با این کشور در رشد اقتصاد و صنعت خود تاکید دارند و در روزهای اخیر اخباری مبنی بر اینکه هند خواستار همراهی با آمریکا است زیرا مخالفت با سیاستهای این کشور به معنای انزوای سیاسی کشور است مخابره شده است.
این خبر در ظاهر تنها پیام دوستی هند برای امریکا است ولی در عمق آن می توان دلیل عدم تمایل هندی ها به همراهی با ایران را نیز دریافت.
در این سخن مستقیما به مساله خط لوله صلح اشاره ای نشده ولی یک بررسی تاریخی نه چندان عمیق و مقایسه زمانهایی که هند در جلسات حضور نداشت با سیاستهای آمریکا در مقابل ایران نشان می دهد که این کشور برای ممانعت از انزوای سیاسی که به دنبال خود انزوای اقتصادی و بحران اقتصادی را به همراه دارد این سیاست را در پیش گرفته است.
امتیازهایی که به هند داده شد
از طرف دیگر آمریکا و اروپا نیز حامیان بزرگ هند هستند. برای مثال در ماههای گذشته قرار دادهای کلان هسته ای که بین اروپا و هند منعقد شد زمینه را برای تامین نیاز انرژی این کشورها در سالهای آتی فراهم کرد.
توسعه روابط تجاری و اقتصادی و رشد سرمایه گذاری آمریکایی ها در بازار هند را می توان از دیگر امتیازهایی به شمار آورد که هندی ها تنها به دلیل همراهی با آمریکا و یا دوری گزیدن از ایران در حمیات از آمریکا دریافت کردند.
آخرین و مهمترین امتیازی که هند به دلیل سیاست دوستی با آمریکا دریافت کرد را می توان مطرح شدن پیوستن این کشور به جمع کشورهای صنعتی جهان و تبدیل شدن گروه هشت به گروه سیزده دانست.
در اجلاس داووس سال جاری رهبران اقتصادی جهان تاکید کردند گروه هشت تنها در صورتی می تواند کارایی داشته باشد و سیاستهای تاثیر گذار و کلانی را تصویب و اجرا کند که پنج کشور بزرگ در حال توسعه را به جمع خود اضافه نمایند و به گروه سیزده (G13) تبدیل شود.
کشورهایی که قراراست به این مجموعه اضافه شوند عبارتند از چین، هند، مکزیک، برزیل و آفریقای جنوبی که هر یک قطبی مهم در اقتصاد جهان هستند ومسیر اقتصادی پیش روی آنها بسیار روشن است.
نیاز انرژی هند
هند کشور وسیع و پر جمعیتی است که نیاز انرژی بسیار بالایی دارد. در این شرایط انعقاد قرار دادهای هسته ای با کشورهای اروپایی و امریکایی اهمیت زیادی برای بقای این سرزمین دارد . اما تا زمانی که این نیروگاههای هسته ای بزرگ به بهره برداری برسد هند نیاز انرژی خود چگونه مرتفع می کند؟
خط لوله صلح که گاز طبیعی ایران را از طریق پاکستان به کشور هند انتقال می داد می توانست نقش بزرگی در تامین انرژی این کشور داشته باشد. اما با کناره گیری هندی ها از شرکت در جلسات انعقاد این قرار داد در هاله ای از ابهام قرار گرفت زیرا بازار هدف که بازار مصرف هند بود از چرخه خارج شد ه است.
اگرچه تا به امروز بارها اعلام شده است که بدون حضور هند نیزقرار داد احداث این خط لوله 2777 کیلومتری امضا می شود. اما آیا احداث این خط لوله بدون انتقال گاز به بازار مصرف بزرگ هند صرفه اقتصادی دارد یا خیر؟
خط لوله ای دیگر برای تامین نیاز هند
به هر حال مساله مهم این است که هندی ها با پشت پا زدن به قراردادی که بیشتر از 13 سال مطرح بود مذاکرات تازه ای را با ترکمنستان آغاز کرد. از دو سال قبل هند به عنوان عضو ناظر در جلسات مذاکره ترکمنستان - افغانستان و پاکستان شرکت کرد و اخیرا اخباری در مورد اضافه شدن هند به این مجموعه مخابره شده است.
با اضافه شدن هند به این قرارداد گاز طبیعی کشور ترکمنستان که گاز بدست آمده از دریای خزر است از طریق افغانستان به پاکستان منتقل می شود و از این کشور به هند انتقال می یابد. شایان ذکر است خط لوله ترکمنستان - افغانستان و پاکستان TAP معادل 1680 کیلومتر است در حالیکه خط لوله صلح حدود2777 کیلومتر است.
به نظر می رسد حتی با اضافه شدن هند به این خط لوله انتقال دهنده گاز دریای خزر و تبدیل شدن آن به خط لوله TAPI مسافت خط لوله TAPI کمتر از خط لوله صلح باشد.
از طرف دیگر ترکمنستان که بازهم به بهانه مشکلات فنی از صادرات گاز خود به ایران امتناع کرده است در حال ورود به بازاری بزرگ است. این کشور بعد از توقف صادرات خود به ایران اقدام به انعقاد قراردادی با قیمت 195دلار با کشور چین کرد وهم اکنون در آستانه احداث خط لوله ای قراردارد که می تواند درآمد کلانی را برای صنعت گاز طبیعی این سرزمین و به دنبال آن اقتصاد کشور به همراه داشته باشد.
طبق خبر روزنامه دیلی تایمز - پاکستان - قرار بر این بود تا مذاکره در مورد این خط لوله در فاصله سیزدهم تا شانزدهم فوریه انجام گیرد ولی پاکستان به دلیل نزدیکی به برگزاری انتخابات در این بازه زمانی جلسه را به 24 فوریه موکول کرد.
این در حالیست که زمان جلسه مذاکره در مورد خط لوله صلح در تهران در روزهای 14 تا 16 فوریه سال جاری اعلام شده است که هندی ها از حضور در آن سرباز زدند و با توجه به انتخابات پاکستان که زمینه لغو جلسه TAPI را فراهم کرد در مورد شرکت پاکستان در این جلسه هم تردیدهای زیادی وجود دارد.
منبع آی آر دیپلوماسی
داستان اجباري شدن حجاب در ايران:
گام اول، چادر براي عروسك فرنگي
حجاب چگونه اجباري شد؟ پاسخ اين سوال را گاهي افرادي كه از نزديك شاهد واقعه انقلاب سال 1357 بودند هم دقيق و كامل نميدانند. واقعيت آن است كه حجاب اسلامي پيش از آنكه در قالب حكمي قانوني اجباري شود در فرايندي سياسي و امنيتي به جامعه القا شد. بازخواني اين روايت، ميتواند شناخت دقيقتر حجاب اسلامي به مثابه بخشي از ايدئولوژي نظام برخاسته از انقلاب اسلامي را تسهيل كند. ضمن اينكه براي ارزيابي ميزان موفقيت حجاب اجباري در دست يابي به اهدافي كه در ابتداي انقلاب براي آن تصوير شد هم اين بازخواني ضرورت زيادي دارد. در اين نوشتار و بخشهاي بعدي كه به زودي انتشار خواهد يافت تلاش شده صرفا با استفاده از مندرجات روزنامه كيهان در ابتداي انقلاب اين روايت بازآفريني شود.
اتحاد روشنفكر و روحاني بر ضد زنان جلف
در همان روزي كه محمد رضا پهلوي ايران را ترك كرد روزنامه كيهان مصاحبهاي از آیت الله منتظری كه تازه از زندان آزاد شده بود با روزنامه فرانسوی لوسووار منتشر كرد كه در آن از حجاب اسلامي هم صحبت شده بود. او در پاسخ به اين سوال كه آيا به نظر شما دختران و زنان باید حتما در چادر پوشیده باشند مي گويد:
اصلا حجاب اسلامی به معنی پوشیده شدن در چادر و انزوای اجتماعی نیست هدف آن است که زن در جامعه لخت نباشد که وسیله شهوت رانی قرار گیرد. وگرنه با مراعات حجاب اسلامی و عدم اختلاط دختر و پسر از نظر اسلام آزادیهای مورد نیاز برای زنان و دختران تامین می شود و آنها از تمام مزایا و حقوق اجتماعی مشروع بهره مند می شوند.(26 دی 57 شماره 10614صفحه 3)
واژه « لخت » از اين پس مدام در ادبيات انقلابيون مذهبي تكرار ميشود. در ستون «كيهان و شما» در روزنامه كيهان كه بازتاب دهنده تلفنهاي خوانندگان روزنامه است هم پيامهاي جالبي در مورد حجاب ميتوان ديد. مثلا در 27 دی پروین افشار ميگويد:
این روزها خانمهای چادری رفتار بسیار بدی با زنان بی حجاب دارند و هر جا که زن بیچادری را ببینند به او توهین می کنند. حتی بعضی از جوانان ضمن متلک گفتن به این گروه از زنان موجبات آزار بدنی آنان را نیز فراهم می کنند. شما را بهخدا در روزنامه به این گونه افراد تذکر بدهید و بگوئید این کارها شایسته افراد مومن و با تقوا نیست.
و يا در 27 دي بتول اخوت پور گفته است:
امروز تظاهراتی در خیابان بلوار برپا بود. به دلیل علاقه ای که به رشد نهضت ملی ایران و سرکوب استبداد دارم با شور و شوق فراوان به میان تظاهر کنندگان رفتم و با آنان همصدا شدم. اما با کمال تعجب گروهی به سوی من آمدند و با این بهانه که من چادر به سر ندارم مرا از صف تظاهر کنندگان بیرون انداختند.
بايد توجه داشت كه اين گونه برخوردها در زماني رخ ميدهد كه انقلاب هنوز به پيروزي نرسيده و حكومت اسلامي مستقر نشده بود. آزار زنان بيحجاب در آن حد جدي شد كه برخي تشكلهاي سياسي در واكنش به آن بيانيه صادر كردند. به عنوان مثال دانشگاهيان دانشگاه آزاد بيانيه داده و به بيانيه گروه ديگري به نام زنان مجاهد اشاره كردند:
انتشار بیانیه افشاگرانه زنان مجاهد در رابطه با برخی حرکات ناآگاهانه گروههای پراکنده همانند تهدید زنان و دختران بی چادر و آتش زدن و چاقو کشی و اسیدپاشی که در حقیقت ناشی از عدم آگاهی آنها و تاثیر تبلیغات خائنانه عناصر مزدور می باشد زنگ خطر تازه ای را به صدا در می آورد. (کیهان 27 دی 57 شماره 10615 صفحه 7)
احتمالا به دليل همين اخبار است كه گفت و گوي امام خمینی با روزنامه السفیر درمورد مساله زنان، تا آن حد مهم تلقي ميشود كه يكي از تيترهاي صفحه اول روزنامه كيهان به اين جمله از ايشان اختصاص مييابد كه چادر برای زنان اجباری نیست. اظهارات كامل ايشان چنين بوده است:
زن باید دارای حقوق مساوی با مرد باشد. اسلام بر تساوی زن و مرد تاکید کرده و به هر دوی آنها حق تعیین سرنوشت خویش را داده است یعنی اینکه باید از همه آزادیها بهره مند باشند، آزادی انتخاب کردن و انتخاب شدن، آزادی آموزش خویشتن و کار کردن و مبادرت به هر نوع فعالیتهای اقتصادی. زن مسلمان به دلیل تربیت اسلامی خود پوشیدن چادر را انتخاب کرده است در آینده زنان آزاد خواهند بود که در این باره خود تصمیم بگیرند ما فقط لباسهای جلف را ممنوع خواهیم کرد. (کیهان 1 بهمن 57 شماره 10618 صفحه 3)
اما اظهارات روشنفكران كراواتي در مورد زنان تازگي بيشتري نسبت به اظهارات آيت الله خميني دارد. به عنوان مثال صادق قطب زاده كه بعدا در معيت امام خميني به تهران ميآيد به خبرنگار كيهان ميگويد:
مرد به حکم اینکه وظیفه تامین زندگی را دارد باید ارث بیشتر هم ببرد.(کیهان 2 بهمن 57 شماره 10619 صفحه 7).
اين جملات را كسي ميگويد كه نيمي از عمر چهل ساله خود را در آمريكا گذرانده است. يا دکتر ابرهیم یزدی، دبيركل فعلي نهضت آزادي ايران در گفت و گو با حمیده امیری خبرنگار کیهان مي گويد:
آنچه در نظام اسلامی باید رعایت شود عفت و عصمت است. ولو اینکه کسی معتقد به حجاب نباشد باید یک اصولی را رعایت کند این مختص به زنان نیست.(کیهان 5 بهمن 57 شماره 10622 صفحه 1)
مساله زنان و جايگاه آنان در انقلاب تقريبا سوال ثابت تمام مصاحبههاي امام خميني بوده است. يكي از جالبترين پرسش و پاسخها، گفتوگوي خبرنگار کیهان با ايشان است:
- خبرنگار: نقش زنان در حکومت اسلامی چگونه خواهد بود؟ مثلا آیا وزیر خواهند شد البته اگر استعداد و لیاقت نشان بدهند؟
- امام: اینها بسته به این است که حکومتی كه پیش میآید تکالیف را معين کند. الان وقت این حرفها نیست.
- خبرنگار: چون مرا به عنوان یک زن پذیرفته اید این نشان دهنده این است که نهضت ما نهضتی مترقی است ولی دیگران کوشیده اند آن را عقب مانده نشان بدهند. فکر می کنید آیا زنان ما باید حتما حجاب داشته باشند؟ و مثلا روسری رو سر داشته باشند؟
- امام: اینکه شما را پذیرفتم بنده شما را نپذیرفتم شما آمدید اینجا و من نمی دانستم شما می خواهید بیائید اینجا که پذیرفتم این هم دلیل بر این نیست که اسلام مترقی است که به مجرد اینکه شما به اینجا آمدید دلیل بر این است که اسلام مترقی است. ترقی هم به این نیست که زنها خیال کرده اند یا مردها خیال کرده اند. ترقی به کمالات انسانی و با اثر بودن یک زن در مملکت است نه به اینکه سینما برویم که دانس برویم و اینها ترقیاتی است که محمدرضا برای شما درست کرد که شما را به عقب رانده که ما باید بعدها جبران کنیم. شما آزادید در کارهای صحیح دانشگاه بروید هر کاری را که صحیح است بکنید و همه ملت آزادند در اینها اما اگر بخواهند کارهای خلاف عفت بکنند و یا کارهای خلاف ملیت بکنند از آنها جلوگیری می شود و این دلیل بر ترقی و مترقی بودن است. (كيهان3 بهمن 57 شماره 10620 صفحه 3)
امام خميني : زنان بايد با حجاب به ادارات بروند
با ورود امام خميني به تهران در تاريخ 12 بهمن 57 انقلاب وارد فاز جديدي شده و انقلابيون از توفيق انقلاب اطمينان يافتند. همزمان با معرفي دولت موقت به نخستوزيري مهندس مهدي بازرگان روند مذهبي و انقلابي شدن نظام ديوانسالاري دولتي آغاز ميشود. کیهان 14 بهمن در صفحه 4 خبر داده كه نام سازمان زنان به سازمان رفاه و ارشاد خانواده تغییر کرد. و در كنار اين خبر اطلاعيه کمیته رفاه و تنظیم برنامههای امام خمینی را منتشر كرده مبني بر اينكه مردان و زنان باید به صورت جداگانه به ملاقات امام بروند و به همين دليل صبحها به آقایان و بعد از ظهرها به خانمها اختصاص یافته است.
در دوران تعليق قانوني ناشي از گذار به حكومت جديد، انتقادهائي نسبت به برخورد با زنان شنيده ميشود. اما جالب اينجاست روشنفكران لائيك بيشتر از انقلابيون مذهبي تلاش ميكنند به اين انتقادها پاسخ دهند. به عنوان مثال ناصر تکمیل همایون عضو جبهه ملی ایران مجموعه مقالاتی با نام زن ایرانی در روند انقلاب ملی را آغاز کرده و در اولین مقاله با عنوان «می خواستند زن ایرانی عروس فرنگی باشد» از بزرگ کردن مساله حقوق زن در اسلام انتقاد کرده و آن را منشا تفرقه در نیروهای انقلابی میخواند. او در این مقاله مدارس دخترانه ملی و دولتی را به دلیل دور بودن از آموزشهای سنتی، ابزاری برای غربی کردن زنان ایرانی دانسته و اغلب فعالیتهای عصر پهلوی را با هدف غربی کردن زنان زیر سوال می برد و این گونه مقاله را پایان می دهد:
این گروه ویران ساز و چپاولگر و هرزه با اینکه کوشش کردند بنام آزاد کردن زنان و شرکت دادن آنان در انتخابات قلابی و وکیل ساختن چند زن در همان سیستم رستاخیزی اختناق و ترور و عدم آزادی و دموکراسی، به نوعی نیرنگ دست یازند و به اصطلاح بیان دارند که زنان ایران را از سیاه چالهای قرون وسطائی بیرون آورده اند اما هدف اصلی آنان که تشکیل پروسه غربی کردن حیات اجتماعی زنان آن هم در سطح بسیار مبتذل فرنگی بود، خوشبختانه به یمن حرکت عظیم اجتماعی و سیاسی ملت ستمدیده ایران و شرکت زنان دلیر و هوشمند ناتمام ماندو مسلما خطر تزلزل بدفرجامی که خانواده های ایرانی و زنان (و مردان) کشور را تهیدید میکرد در شکل و ترکیب جدبد پیکار ملی و خودسازیهای فرهنگی برطرف خواهد شد. (کیهان 16 بهمن 57 شماره 10630 صفحه 6)
او در بخش بعدي اين مقاله كه در كيهان 19 بهمن منتشر شده بر وجه آزادی بخش انقلاب برای زنان ایرانی تاکید کرده و آن را بسیار مهم تر از نحوه پوشش یا دیگر مسائل جزئی زندگی اجتماعی می خواند. هما ناطق، روشنفكر لائيك و از اعضاي كانون نويسندگان، در سخنرانی خود در دانشگاه تهران ضمن زیر سوال بردن تمام فعالیتهای حکومت پهلوی برای زنان و ظاهری خواندن آنها، اعلام می کند که آزادی زنان منوط به آزادی کل جامعه است و روزی که انقلاب واقعی به ثمر رسید زنان نیز آزاد خواهیم شد. او در اشاره به مساله حجاب ترجيح ميدهد ضمن حمله شدید به كشف حجاب رضا شاه بگويد:
زنی که پوشش خود را نمی تواند آزادنه برگزیند عقاید خود را نیز نمی تواند آزادنه انتخاب کند.این خود سازش است و با ستیزه جوئی در تضاد است. (کیهان 17 بهمن 57 شماره 10631 صفحه 6)
لغو قانون حمايت از خانواده به عنوان اولين قانون لغو شده توسط دفتر امام خميني نشانه روشني از حساسيت روحانيت و انقلابيون مذهبي به مساله زنان بود. اين عمل اگر چه با انتقادهائي روبرو شد اما باز هم روشنفكران ترجيح دادند با سكوت يا توجيه از كنار آن عبور كنند. سرمقاله 13 اسفند كيهان به قلم ثریا صدر دانش با عنوان «زنان را فراموش نکنیم» از معدود انتقادات علني از اين اقدام بود. او از لغو قانون حمایت خانواده انتقاد کرده و پرسید آیا در میان تمام این قوانین نادرست و غیر عادلانه و درحالیکه هنوز مسائل و مشکلات بسیاری مطرح است تنها می بایست قانون حمایت خانواده لغو شود؟ همین روزنامه از اعتراض گروه وکلای مدافع حقوق زن و جبهه ملی ایران به این دستور خبر داده است.
اما نقطه عطف داستان حجاب اجباري به سخنراني 16 اسفند امام خميني در مدرسه رفاه اختصاص دارد. ايشان در آن سخنراني ضمن انتقاد شديد از دولت مهندس بازرگان به دليل انقلابي نبودن، ميگويند:
در وزارتخانه اسلامی نباید معصیت بشود. در وزارتخانه های اسلامی نباید زنهای لخت بیایند. زنها بروند اما باحجاب باشند. مانعی ندارد بروند کار کنند لیکن با حجاب شرعی باشند.(کیهان 16 اسفند 57 شماره 10655 صفحه 1)
چنين ميشود كه کیهان در صفحه اول خود به نقل از امام تيتر ميزند كه زنان باید با حجاب به ادارات بروند. تقریبا اغلب تیترهای صفحه اول کیهان در روز بعد به مساله زنان مربوط می شد. برخی از این تیترها به برگزاری مراسمهای باشکوه روز جهانی زن در نقاط مختلف کشور اختصاص داشته که گزارش آنها نیز در صفحات متعدد روزنامه آمده است. این در حالی است که شب قبل از این برنامه، تلویزیون اعلام کرده بود که این روز يک سنت غربی است و به زودی روز زن در حکومت اسلامی اعلام میشود. همچنين در کنار تیتر فتوای آیت الله شریعتمداری مبنی بر بلامانع بودن جلوگیری از بارداری، کیهان 17 اسفند خبر داده که به زودی نظر آیتالله طالقانی در مورد حقوق زنان از تلویزیون پخش خواهد شد. اما مهمترین تیتر این صفحه به گزارشی بر می گردد که کیهان در مورد حجاب اسلامی زنان تهیه کرده است. در اين گزارش كه واكنشها به فرمان امام خميني در مورد اجباري شدن حجاب در ادارات دولتي را پوشش ميدهد آمده است:
گروهها و دسته جات مختلف زنان از صبح امروز در خیابانهای شمالی و مرکزی تهران به مناسبت روز جهانی زن و به خاطر ابراز نظریات خود درباره حجاب زنان دست به راهپیمائی زدند. در راهپیمائیهای امروز زنان، تعداد زیادی از دانش آموزان مدارس دخترانه نیز شرکت داشتند. آنها ضمنا علیه کسانی که به زنان بی حجاب در روزهای اخیر حمله کرده اند، شعار می دادند... راهپیمائی امروز در حالی انجام شد که ریزش برف بی وقفه از اولین ساعات بامداد آغاز شده است. طبق گزارشهای رسیده در ادارات و وزارتخانه های مختلف نیز از صبح امروز جلساتی برای رسیدگی به مسائل حجاب که طی چند ساعت اخیر مطرح شده به بحث و گفتوگو پرداختند و در برخی واحدها کارها برای چند ساعت دچار وقفه شد. بحث و گفتوگو درباره حجاب از دیروز در تهران بالا گرفته است و از صبح امروز به دنبال مصاحبه تلفنی رادیو ایران با داماد امام خمینی اوج گرفت. گزارشهای خبرنگاران کیهان از چندین مورد برخورد زنان بیحجاب با عناصر تندروئی که آنها را ملزم به سر کردن چادر می کردند حکایت دارد. کارکنان زن قسمت فروش هواپیمائی ایران شعبه ویلا امروز اعلام داشتند حجاب اجباری زن باید نجابت و پاکی درون او باشد آنها عقیده داشتند که حجاب ظاهری نباید اجباری باشد این زنان همچنین گفتند روحانیون می توانند در این مورد اظهار نظر کنند اما نباید اجباری در کار باشد ... در خیابانها برخی مردان به ما میگویند: یا روسری یا توسری این توهین بزرگی است به نیمی از اجتماع که در انقلاب اخیر در کنار مردان شرکت داشتند و شهید دادند.
... همزمان با حمله گروهی از مردان در میدان ولیعهد به چند زن بیحجاب و پرتاب سنگ به سوی آنها که منجر به مجروح شدن چند نفر از آنها شد راهپیمائی از این میدان توسط زنانی که مورد اهانت قرار گرفته بودند و زنان دیگری که به آنها پیوسته بودند به طرف دانشگاه تهران آغاز شد. در تعدادی از بیمارستانهای تهران نیز امروز اعتراضهائی به نحوه روبرو شدن با مساله حجاب اسلامی شروع شد. در شبکه چهار بیمارستان بهآور زنان کارمند امروز اعلام داشتند اگر تصمیم قاطع و قانع کنندهای امروز گرفته نشود نمیتوانند سرکار حاضر شوند. زنان کارگر و کارمند بیمارستان هزارتختخوابی نیز تاکید داشتند که حجاب اجباری زن باید پاکی و نجابت او باشد. در مخابرات 118 و قسمت 124 نیز امروز زنان کارمند در رابطه با مساله حجاب دست به راهپیمائی زدند.
... 15 هزار زن که در دانشکده فنی دانشگاه تهران جلسه سخنرانی داشتند به دنبال یک رایگیری تصمیم گرفتند دست به راهپیمائی بزنند. آنها در حالی که گروهی از مردان همراهشان بودند به طرف نخست وزیری حرکت کردند. زنها شعار می دادند:«ما با استبداد مخالفیم»، «چادر اجباری نمی خواهیم». پیش از ظهر امروز خبرنگار کیهان از دانشگاه تهران گزارش داد که یک گروه از مردان تندرو با شعار «مرگ بر ارثیه رضا کچل» وارد دانشگاه تهران شدند و به نفع چادر و حجاب دست به تظاهرات زدند. (کیهان 17 اسفند 57 شماره 10656صفحه2)
کیهان در همین صفحه مصاحبه حجت الاسلام اشراقی داماد امام (كه اين روزها دخترش يعني زهرا اشراقي همسر محمدرضا خاتمي، معروفتر از پدر مرحوم است) را منتشر کرده که گفته است:
باید حجاب رعایت شود و قوانین اسلامی موبه مو اجرا گردد و در همه موسسات و دانشگاهها به این موضوع توجه شود. اما باید در نظر داشت که حجاب به معنای چادر نیست. همین قدر که موها و اندام خانمها پوشانده شود و لباس آبرومند باشد حالا به هر شکلی مهم نیست چادر چیز متعارفی است و بسیار خوب است. اما به خاطر طرز کار و نوع کار خانمها شاید گاهی پوشاندن بدن و مو به طریق دیگر هم حجاب باشد حرفی نیست. باید طبق نظر مبارک امام حجاب اسلامی در سطح کشور توسط خانمها با اشتیاق اجرا شود ... در مورد اقلیتهای مذهبی همیشه نظر مبارک امام این بوده که آنها از هر حیث مورد احترام و حمایت باشند. اما اگر خانمهای اقلیتهای مذهبی هم رعایت حجاب اسلامی را بکنند چه بهتر. (کیهان 17 اسفند 57 شماره 10656صفحه 2)
همزمان با بالا گرفتن اعتراضات زنان كارمند، دانشگاهي و دانشآموز واكنشهاي رسمي محتاطانهتر و واكنشهاي غيررسمي خشنتر ميشود:
گروههائی از زنان از صبح امروز در خیابانهای تهران دست به تظاهرات زدند و در مقابل دادگستری اجتماع کردند. این زنها نسبت به خشونتهای چند روز اخیر عده ای مرتجع و مشکوک نسبت به زنان بیحجاب اعتراض داشتند. تظارهرات زنان از صبح پنج شنبه به دنبال چندین حمله در نقاط مختلف شهر به زنان بیحجاب در خیابانهای مسیر دانشگاه تهران شروع شد. که در چند نقطه منجر به برخورد با کسانی شد که زیر نقاب اسلامی به آنها حمله کردند و حتی چند تیر هوائی نیز شلیک کردند. زنان معترض دیروز نیز در دانشگاه تهران اجتماع کردند و طی سخنرانیهائی حمله افراد مشکوک به زنان بی حجاب را محکوم کردند اما در ساعاتی که این اجتماع ادامه داشت عده ای با گلوله های برف که در آنها سنگ کار گذاشته شده بود زنها را مورد هجوم قرار دادند. مهاجمین به اجتماع کنندگان دیروز در چند مورد برچسب طرفدار قانون اساسی زده که با اعتراض زنها روبرو شد. به دنبال تظاهرات و اجتماعات دیروز اولین ساعات صبح امروز نیز از چند نقطه تهران زنها به حرکت درآمدند جمعی از آنها مستقیما خود را به دادگستری رسانده و جمع دیگری پس از اجتماع در دانشگاه تهران و اعلام نظراتشان درباره حجاب و چادر به سمت دادگستری حرکت کردند. در دبیرستانهای دخترانه تهران نیز امروز جمع زیادی از دانش آموزان برای اعتراض به اعمال فشارهای عده ای مشکوک در خیابانهای شهر زیر نام طرفدار اسلام در محوطه مدارس خود اجتماع کردند. تظاهرات در چند دبیرستان آنقدر بالا گرفت که مدیرکل آموزش و پرورش تهران صبح امروز در چند دبیرستان دخترانه حضور یافت و با دانش آموزان در این باره صحبت کرد. درباره تظاهرات روز پنج شنبه خبرگزاری پارس گزارش داد که عده ای گارد انقلابی برای پراکنده ساختن حدود 15 هزار زن که در بیرون دفتر مهدی بازرگان دست به اعتراض زده بودند اقدام به تیراندازی هوائی کرد. این گروه که در زیر برف سنگین دست به تظاهرات زده بودند در مسیر خود با حدود 200 تظاهر کننده مخالف روبرو شدند که سعی داشتند تظاهر کنندگان زن را متفرق کنند خیابانهای اطراف دادگستری از صبح امروز توسط افراد مسلح بسته شده بود. پاسداران میگفتند قصد دارند از ایجاد مزاحمت مخالفین جلوگیری کنند. آنها گفتند در تظاهرات دو روز پیش زنان عدهای افراد ناآگاه و ناشناس به خانمهائی که درباره حجاب دست به تظاهرات زده بودند حمله کردند که متاسفانه حوادثی به بار آمد. همانطوری که امام بارها گفته هر کس آزاد است حرف خود را بزند و از آنجا که به خشونت کشاندن تظاهرات زنان توسط نیروهای مبارز و مترقی مذهبی نبوده است ما برای اثبات این موضوع و نیز برای اینکه هیچ آسیبی به خانمها نرسد خیابانهای اطراف کاخ دادگستری را بستهایم. خانمها می توانند بدون هیچ نگرانی به اینجا بیایند تظاهرات کنند و هر حرفی که دارند بزنند ما هم مواظب آنها هستیم و هنگام تظاهرات به هیچ مردی اجازه عبور از این مناطق را نخواهیم داد. (کیهان 19 اسفند 57 شماره 10657 صفحه 2)
بنابر خبر کیهان در این تجمع هما ناطق سخنرانی کرده و گفته که ما مخالف حجاب نیستیم ما مخالف تحمیل آن هستیم. در پایان این تجمع قطعنامه ای صادر شد که در آن خواسته شده بود پوشش متعارف زنان باید با توجه به عرف و عادت و اقتضای محیط به تشخیص خود زنان واگذار شود. در دیگر صفحات روزنامه نیز به خبرهای متعددی از اجتماعات مشابه در مورد حجاب اشاره شده است. کیهان در همین شماره یادداشتی از سیمین دانشور در کنار عکس بی حجاب او کار كرده که به همین موضوع پرداخته و مساله حجاب را مسالهاي فرعی دانسته و همزمان طرفداران حجاب اجباری و مخالفان آن را نصیحت کرده که بهانه به دست استکبار و ضدانقلاب ندهند و به بحثهای مهمتر بپردازند:
ما هر وقت توانستیم این خانه ویران را آباد کنیم اقتصادش را سرو سامان دهیم کشاورزیش را به جائی برسانیم حکومت عدل و آزادی را برقرار سازیم هر وقت تمامی مردم این سرزمین سیر و پوشیده و دارای سقفی امن بر بالای سرشان شدند و از آموزش و پرورش و بهداشت همگانی بهره مند گردیدند می توانیم به سراغ مسائل فرعی و فقهی برویم می توانیم سر فرصت و با خیال آسوده و در خانه ای از پای بست محکم بنشینیم و به سر و وضع زنان بپردازیم. (کیهان 19 اسفند 57 شماره 10657 صفحه 6)
خواننده این یادداشت در نهایت درنمی یابد که سيمين دانشور چه کسی را نصیحت به کوتاه آمدن میکند، زنان بیحجاب یا مردان متعرض به آنان را.
عقب نشيني انقلابيون: حجاب خوب است اما اختياري
اصليترين واكنش رسمي را دولت موقت نشان ميدهد. عباس امیرانتظام سخنگوی دولت اعلام كرد:
نخست وزیر و همه آقایان وزرا معتقد به آیه کریمه لا اکراه فی الدین می باشند و دستور اجبار برای خانمها صادر نمی کنند. (کیهان 20 اسفند 57 شماره 10658صفحه 2)
در همین صفحه خبر راهپیمائی 5 هزار نفر از معلمان و دانش آموزان دختر تهرانی و نیز تجمع کارکنان وزارت خارجه و برخی هنرپیشگان تئاتر در مخالفت با حجاب اجباری منتشر شده و همزمان از اجتماع گروهی از مردان مدافع حجاب اجباری در مقابل دفتر روزنامه ها هم خبر داده شده است. هچنين روزنامه کیهان مصاحبه مفصلی از آیت الله طالقانی منتشر كرده که تماما به مساله زنان اختصاص دارد. ایشان پس از شرح مبسوطی از فلسفه حجاب و شرح مزایای آن و نقد حکومت پهلوی به دلیل غربزده کردن زنان می گویند:
هو و جنجال راه نیاندازند و همانطور که بارها گفتیم همه حقوق حقه زنان در اسلام و در محیط جمهوری اسلامی محفوظ خواهد ماند. و از آنها خواهش می کنیم که با لباس ساده با وقار، روسری هم روی سرشان بیاندازد به جائی بر نمی خورد. اگر آنهائی هم که میخواهند مویشان خراب نشود اگر روی مویشان روسری بیاندازند بهتر است و بیشتر محفوظ می ماند ... چه جنگها چه قتلها چه فجایع که تا یک سال قبل دائما هر روز یک قسمت از اخبار روزنامه ها همین فجایع بود. منشا اینها کی بود؟ منشا اینها از کجا بود؟ غیر از همین تحریکات بیجا بود؟ واقعا یک عده زنها این جوانها را اذیت میکردند. آنها یک عده ای شکایت داشتند جوانها ما را اذیت میکنند. یک جوانی که وسیله زن گرفتن ندارد وسیله کار ندارد زندگی سرو سامان ندارد وقتی این زن را با این صورت می بیند که گاهی یک پیرزن پنجاه شصت ساله خودش را مثل یک دختر 14 ساله نمایش می دهد توی خیابان یا سر کوچه این بیچاره اذیتش میکند. ناراحتش میکند و این یک جور آزار جوانها است و امیدواریم که بعد از این جوانهای ما هم سر و سامان پیدا کنند... اجباری حتی برای زنهای مسلمان هم نیست. چه اجباری؟ حضرت آیت الله خمینی نصیحتی کردند مانند پدری که به فرزندش نصیحت میکند راهنمائیش می کند که شما اینجور باشید به این سبک باشید. (کیهان 20 اسفند 57 شماره 10658صفحه 3)
آیت الله بهالدین محلاتی هم ضمن واجب دانستن حجاب هر گونه خشونت نسبت به زنان را غیرمجاز ميخواند. اما راديو و تلويزيون كه با مديريت صادق قطبزاده اداره ميشود موضعي خصمانه نسبت به راهپيمائيهاي زنان اتخاذ كرده و آنها را متهم به هواداري از رژيم شاهنشاهي ميكند. اين موضعگيري تلويزيون با اعتراض زنان و مطبوعات مواجه ميشود. در مقابل مجتهد شبستری از مدیران رادیو تلویزیون شرکت کنندگان در راهپپمائی علیه حجاب اجباری را هوادران رژیم سابق خوانده که می خواهند ذهن مردم را منحرف کنند. او می گوید:
در اسلام نیمی از آزادی رهائی از قیدو بندها و نیمه دیگر متعهد و مقید بودن به بعضی چیزهاست ... از یاد نبریم که همین چادر پوششی برای نگاهداری سلاح از دید اعضای ساواک بوده است. (کیهان 21 اسفند 57 شماره 10659 صفحه 2)
بايد توجه داشت در فضاي انقلابي و آكنده از نفرت از رژيم سابق اين اتهام ميتوانست بسيار گران تمام شود. در همان روزها صفحات روزنامهها مملو از تصاوير جنازه تيرباران شده مديران حكومت سابق بود كه با استقبال مردم روبرو ميشد. حتي آيت الله طالقاني كه در سالهاي اخير به تساهل و مدارا شهرت يافتهاند در مصاحبهاي از اعدامها دفاع كرده و صراحتا اظهار ميكند كه اگر ميخواستيم عدالت را اجرا كنيم بايد خيلي بيشتر اعدام ميكرديم. خبر كشتن يك پاسبان يا يك مامور ساواك در شهرها و روستاهاي كشور، خبري عادي در صفحات روزنامهها محسوب ميشد. در چنين فضائي اتهام هواداري از رژيم سابق به معناي تهديد جدي عليه امنيت و جان زناني محسوب ميشد كه در راهپيمائيها شركت ميكردند.
كيهان 21 اسفند از راهپیمائی صدها تن از زنان در سنندج و صدور قطعنامه ای 13 ماده ای در مخالفت با حجاب اجباری خبر داده است. همچین در اصفهان حدود 50 تن از زنان کارمند و دانشگاهی به همراه دو بانوی قاضی به دفاتر روزنامه های کیهان و آیندگان مراجعه کرده و به لزوم اجبار در گذاشتن حجاب اعتراض کردند. دانش آموزان چند دبیرستان دخترانه در اعتراض به اجبار در حجاب از رفتن بر سر کلاسهای درس خودداری کردند. همزمان گروهی از زنان تهرانی با تجمع در مقابل ساختمان رادیو تلویزیون از پخش نشدن اخبار و گزارشهای راهپیمائیهای زنان ابراز نارضایتی کردند. ضمن اينكه در همين روزها دادستان تهران در اطلاعيهاي اعلام كرد هر کس مزاحم بانوان شود به شدت مجازات خواهد شد.
اما روشنفكران لائيك كماكان ترجيح ميدادند اجباري شدن حجاب را مسالهاي فرعي تلقي كرده و با نگاهي خوشبينانه روند حوادث را تحليل كنند. هما ناطق در سخنراني خود ميگويد:
رفتند گزارش دادند که ما لخت به وزارتخانه ها رفتهایم. من از شما می پرسم در این زمستان سرد چطور یک زن لخت می تواند به وزارتخانه ها برود. عنوان کردن مساله زن در این برهه از مبارزه یک مساله انحرافی است. ما نباید در این شرایط مساله ای به نام مساله زن داشته باشیم. یک بار چیزی در مورد حجاب گفتند و بعد هم پس گرفتند بنابراین برای این مساله نباید درگیری ایجاد کنیم باید با مجاهدین همراه باشیم حتی اگر روسری به سر کنیم بشرط آنکه ما بدانیم به نام ما توطئه نمی شود و نظام شاهنشاهی برگردانده نمی شود. (کیهان 21 اسفند 57 شماره 10659 صفحه 4)
اسلام کاظمیه هم که از روشنفکران چپ گرای معروف آن دوران محسوب شده و بعدها در زمره نزدیکان شاپور بختیار قرار گرفت در مقاله ای مفصل ضمن انتقاد از عمده کردن مساله زن و حجاب، آن را امری روشنفکرانه و دور از نیازها و سنتهای زنان عادی ایرانی می داند. او در این مقاله كه در صفحه 6 روزنامه كيهان 21 اسفند منتشر شده تاریخچه حجاب در اسلام را بررسی کرده و نشان می دهد که حجاب در صدر اسلام بیش از آنکه امری مذهبی باشد ریشه در مناسبات اجتماعی و سیاسی داشته است.
|
داستان اجباري شدن حجاب در ايران:
گام دوم، حجاب اختیاری است به شرط آنکه با حجاب باشی
نخستین فرمان صريح براي اجباری شدن حجاب در ادارات با واکنش گسترده زنان روبرو شد و به شکست انجامید. از آغاز سال 1358حکومت نوپای اسلامی آنچنان گرفتار تعارضات درونی انقلابیون شد که ترجیح داد با اصرار بر اجباری شدن حجاب، موجب ریزش نیرو و ایجاد جبهه جدیدی در مقابل حکومت نشود. در ابتدای انقلاب رسانهها نقش مهمی در شکلگیری جریان حوادث داشتند. رسانه ها با تاثیر بر افکار عمومی و ایجاد فشار بر حکومت میتوانستند در تعیین اولویتهای انقلابیون بسیار اثرگذار باشند. مردم عادی بر اساس آنچه در روزنامهها منتشر ميشد از روند حوادث مطلع شده و واکنش نشان میدادند. اما در اوائل سال 58 حکومت فضای رسانهای را به کنترل خود درآورد. البته رادیو و تلویزیون تحت مدیریت صادق قطب زاده عملا از مدتها پیش هماهنگ با انقلابیون مسلمان شده بود. در 17 مرداد روزنامه آیندگان به اتهام توطئه علیه انقلاب توقیف و برخی نویسندگان آن بازداشت شدند. آیندگان تنها روزنامه پرخواننده آن دوران بود که صدای نیروهای سکولار را بازتاب میداد. در مسائل مربوط به زنان هم آیندگان تنها روزنامه ای بود که موضعی انتقادی داشت. در 29 مرداد 1358 به دستور دادستان انقلاب 41 روزنامه و نشریه ملی یا محلی ممنوع الانتشار شدند. دادستانی انقلاب روزنامه اطلاعات را هم در 18 شهریور به نفع مستضعفین مصادره کرد. روزنامه کیهان نیز پیش از اين، پاکسازی دروني شده بود. يعني تعدادي از كارگران و كاركنان بخش فني همراه با افرادی از تحريريه با هماهنگي نهادهائي خارج از روزنامه، شوراي سردبيري و برخي نويسندگان را از روزنامه بيرون كردند. به همين دليل تیتر نخست این روزنامه در 25 اردیبهشت به «پاکسازی در کیهان» اختصاص یافته بود: روزنامه کیهان ضمن پوزش عمیق از امام و ملت انقلابی ایران و اینکه روش غیرمعقول برخی از افراد روزنامه بیش از حد و زمان معقول اعمال میگردید کارکنان و هیات تحریریه تصفیه شده را متعهد مینماید که از این پس خود را در تداوم مسیر انقلابی قرار داده و به صورت یک ارگان آزاد و مسئول انقلابی به خدمت مطبوعات خود ادامه دهد.(25 اردیبهشت 58 شماره 10707 صفحه 1) بدین ترتیب صفحات روزنامه ها رنگ و بوئی غیر انتقادی گرفتند و بازتاب كاملی از آنچه در جامعه جریان داشت را نمی شد در آنها مشاهده کرد. تصاویر زنان بی حجاب در صفحات مطبوعات به مرور نایاب شد. در مقابل تصاویر زنان با حجاب به بهانه های مختلف در مطبوعات انعکاس پیدا میکرد. تقریبا روزی نبود که چند آگهی تشرف زنان غيرمسلمان به اسلام در روزنامه ها چاپ نشود. در بالای همه این آگهیها عکس زن اسلام آورده با چادر مشکی در حالیکه تنها فاصله بین ابروها تا لبهایش پیدا بود منتشر ميشد: اینجانبه فروکی بوس از شهر آمستردام هلند لیسانسیه در رشته آکادمی فیلم و تلویزیون با مطالعه در زمینه اسلام و با ارشاد علمی حضرت آیت الله علامه نوری به اسلام که کاملترین و آخرین دین الهی است ایمان آوردم و نام رحیمه را انتخاب نمودم.(3 شهریور 58 شماره 10790 صفحه 11) یکی از دلایل شکست فرمان اجباری شدن حجاب در ادارات شیوه اعمال آن بود. اعمال از بالا و ضربتی آن موجب ایجاد واکنش سریع در جامعه شده و مخالفتهای گستردهاي را دامن زده بود. این بار انقلابیون هوشمندانهتر عمل کردند. اولین جلوه تفکیک جنسیتی در رفراندوم جمهوری اسلامی اعمال شد. در این انتخابات صفهای رای دهندگان زن و مرد از هم جدا شده و در بسیاری از حوزه ها صندوقهای رای نیز مجزا از یکدیگر بود. اما اولين تفكيك جنجالي هنگامی بود که فرماندار انزلی خبر داد ساحل انزلی را زنانه مردانه کردهاست. بازتاب این سخنان در مطبوعات و بالا گرفتن بحث میان مدافعین و مخالفین آن منجر به صدور بخشنامهای از طرف وزارت کشور شد:
واکنشهاي عمومی به زنانه مردانه کردن دریا انتقادی نبود زيرا اغلب مردم با اين كار مخالف نبودند اما در موارد دیگر داستان به این سادگی قابل اجرا نبود. در ستون کیهان و شمای شنبه 29 اردیبهشت آقای رسول قدسی از اصفهان می گوید: جالب اینجاست که این دانشآموزان معترض خود در مدارس دخترانه درس می خواندند. واکنشهای وزیر آموزش و پرورش مشابه واکنش همیشگی دولت مهندس بازرگان بود. یعنی تاکید بر مهم نبودن مساله همراه با اتخاذ موضعی محافظه کارانه که عملا به نفع انقلابیون تمام میشد. این بار هم دکتر علی شکوهی وزیر آموزش و پرورش چنینمی گوید: در سال 58 صفحات روزنامه ها سرشار از اخبار تیرباران و شلاق در ملاعام بود. اما بر خلاف ماههای اول انقلاب که همه تیرباران شدگان سران و افراد عالیرتبه نظام سابق بودند اکنون زنان تن فروش، دایر کنندگان مراکز فحشا و زنان و مردانی که زنا کرده بودند در مقابل جوخه تیرباران قرار میگرفتند. بر اساس اخبار انتشار یافته در کیهان منتشر شده در سال 1358 حدود 600 زن و مرد به اتهام مسائل |