
برخورد با مانکنهاي تحريك كننده!
خوب وقتی انگلیسی بلد نیستید چه اجباریه که بنویسین.آبروی همه رو ببرین

بازم غلط املایی. این دفعه تو زبان مادری.

بدون شرح!!!

یعنی اینا همشون خواهرن اینجا وایسادن

اینجا تبریزه یعنی شهری که...

برخي کارشناسان حامي بوش معتقدند مک کين بهترين جانشين براي بوش است.

ميبينيد که اين يکي از دلايلشه!



اين هم يک جور گراميداشت دهه فجر
محمدرضا پهلوی (1359-1298) |
چهارشنبه 27 ژوئیه امسال، بیست و پنجمین سالگرد درگذشت محمدرضا پهلوی، شاه فقید ایران و آخرین حاکم نظام سلطنتی این کشور است که در مصر بر اثر ابتلا به سرطان غدد لنفاوی در گذشت.
محمدرضا پهلوی کمی پیش از انقلاب، در روز 26 دی ماه 1357 همراه با خانواده اش ایران را برای سفری بی بازگشت ترک گفت. او ابتدا در مصر اقامت گزید؛ جائیکه یکسال و نیم بعد در آن در گذشت.
محمدرضا پهلوی در 4 آبان 1298 در تهران به دنیا آمد. مادرش تاج الملوک، دومین همسر رضاخان بود و از آنجا که نخستین فرزند ذکور رضاشاه بود، چندی پس از تاجگذاری رضا خان به عنوان شاه ایران در سال 1304، به عنوان ولیعهد ایران منصوب شد.
او که تحصیلکرده سوئیس بود، در شهریور 1320 پس از تبعید پدرش، رضاخان، موسس حکومت پهلوی، در سن 22 سالگی جایگزین او شد و به عنوان آخرین شاه ایران 37 سال در راس حکومت این کشور قرار داشت.
محمدرضا پهلوی سه بار ازدواج کرد. نخست در سال 1318 با فوزیه خواهر ملک فاروق، پادشاه مصر ازدواج کرد که حاصل این ازدواج دختری به نام شهناز بود. این ازدواج پس از چندی به جدایی انجامید.
دومین ازدواج شاه با ثریا اسفندیاری بختیاری بود که از مادری آلمانی و پدری از خوانین بختیاری به دنیا آمده بود. این ازدواج نیز به دلیل اینکه ثریا نتوانست فرزندی برای شاه بیاورد سرانجامی نداشت.
محمدرضا پهلوی چهل ساله بود و هنوز فرزند پسری نداشت که بتواند به جانشینی خود برگزیند. طبق قانون اساسی ایران اگر شاه فوت می کرد یکی از برادران او به سلطنت می رسید.
محمدرضا پهلوی در کنار فرح دیبا و فرزندانشان رضا، علیرضا و لیلا |
سومین و آخرین همسر محمدرضا پهلوی، فرح دیبا بود که حدود بیست سال از شاه کوچکتر بود. این تحصیل کرده رشته معماری در فرانسه، در سال 1338 به ازدواج شاه ایران در آمد. یک سال بعد رضا، نخستین فرزند پسر محمدرضا پهلوی به دنیا آمد. فرح دیبا سه فرزند دیگر با نامهای فرحناز، علیرضا و لیلا به دنیا آورد؛ که لیلا کوچکترین فرزند آنها در سال 1380 در سن 31 سالگی در لندن خودکشی کرد.
نخستین جرقه های انقلاب ایران در سال در ماه 1356 زده شد زمانی که انتشار مقاله ای در روزنامه اطلاعات که نام مستعار"رشیدی مطلق" را بر خود داشت، خشم عده ای را برانگیخت. روز 19 دی 1356 مردم قم در اعتراض به انتشار این مقاله که آن را نسبت به آیت الله خمینی توهین آمیز قلمداد می کردند، به خیابانها ریختند که این مخالفت با دخالت ارتش سرکوب شد.
چهل روز بعد، در روز 29 بهمن، مردم تبریز به پاسداشت قربانیان تظاهرات قم دست به تظاهرات زدند که این بار نیز دخالت ارتش این تظاهرات را خاموش کرد. این تظاهرات ها و مخالفتهای دیگر در نقاط مختلف ایران به تدریج پایه رژیم پهلوی را سست کرد.
شاه از این هنگام تا تبعیدش به خارج از کشور، چندین بار نخست وزیرانش را تغییر داد اما هیچکدام نتوانستند شعله های خشم مردم را فروبنشانند. جمشید آموزگار، جعفر شریف امامی، غلامرضا ازهاری و شاپور بختیار در عرض یکسال و نیم، یک یک جایگزین دیگری شدند ولی هیچکدام نتوانستند راهی برای بازگرداندن آرامش چاره کنند.
اوج نا آرامی های روزهای پرتلاطم پیش از انقلاب به روز 17 شهریور 1357 بازمی گردد، زمانی که مخالفتهای ضد رژیم به اوج رسیده بود و شاه و اطرافیانش تنها راه خاموش کردن اعتراض مردم را گشودن آتش بر روی مخالفان دانستند.
شاه و فرح در روزهای تبعید |
محمدرضا پهلوی از این زمان تا ترک ایران تنها کمی بیش از چهار ماه عملا حکومت بر کشور را در اختیار داشت.
کودتای 28 مرداد 1332، انقلاب سفید شاه و مردم، اصلاحات ارضی، تشکیل سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک)، بازداشت و تبعید آیت الله خمینی و تشکیل حزب منفرد رستاخیز از جمله مهمترین اتفاقات دوران محمدرضا پهلوی بود که هر کدام تاثیر بسزایی در تاریخ سیاسی معاصر ایران برجای گذاشت.
نخستین توقف محمدرضا پهلوی در دوران تبعید 1.5 ساله اش مصر بود. سفر های پی در پی و کوتاه مدت شاه و خانواده اش به مراکش، باهاماس، مکزیک، ایالات متحده و پاناما با مرگ او در قاهره پایان یافت.
شاه از مدتی پیش از انقلاب گرفتار بیماری سرطان غدد لنفاوی بود. قوای او بر اثر شدت یافتن این بیماری به شدت تحلیل یافته بود. از شاه سابق ایران در زمان مرگ جز پوست و استخوانی باقی نمانده بود. محمدرضا پهلوی نهایتا در روز 27 ژوئیه 1380 (5 مرداد 1359) در بیمارستانی در قاهره در گذشت و در مسجد رفاهی این شهر دفن شد.
1) او هر چه بود دیکتاتور نبود که اگر میبود پروانه زیست خمینی، طالقانی، بهشتی، رفسنجانی، خامنه ای، دکتر علی شریعتی را لغو میکرد.
2) او دیکتاتور نبود که اگر میبود اجازه رشد و نمو به قارچهای سمی مانند نورالدین کیانوری،احسان طبری، مسعود ملعون رجوی، احسان نراقی، چمران، بازرگان، امیر انتظام، ابراهیم یزدی، قطب زاده، خلخالی، و…نمیداد.
3) او دیکتاتور نبود که اگر میبود جلوی عقب ماندگی مردم می ایستاد و درب مساجد را گِل میگرفت و تو دهان آخوندهای مفت خور میزد و بجای سکه طلا بر کف دست درباریانِ چاپلوس و مزدورانِ سیا سرب گداخته میگذاشت.
4) او هر چه که بود و هر قدر که اشتباه کرد، دیکتاتور نبود و در زمانش زنان ایرانی به وزارت هم رسیدند و پا بپای مردان ایرانی برای فردای ایران تلاش کردند.
5) محمد رضا شاه پهلوی اگر” اسیر دست خرافات” هم بود، دیکتاتور نبود؛ نه خیال لشکر کشی داشت و نه فکر کشتار میلیونی ایرانیان را در سر میپروراند

انقلاب 57
شوق ملی و امید آزادی!

آنها که آن همه ابتکار و همبستگی ملی را بر باد دادند، آزادی را به بند کشیدند، نظام سلطنتی را زیر عنوان نظام ولایت فقیه احیاء کردند، تمام اصطلاحات و فرهنگ شاهنشاهی و دیکتاتوری را به جامعه باز گرداندند، تاریخ را در کتاب ها دگرگونه جلوه دادند و دوروئی و فریب را سیاست حاکم کردند، به تاریخ پاسخگو هستند، اما پیش از آنکه در آن دنیا پاسخگو باشند و یا به تاریخ، در همین دنیا، در شهرها و خیابان های ایران پاسخ خود را خواهند گرفت. همین عجز و ناتوانی که برای نگهداشتن قدرت به چنین قلع و قمعی برای در اختیار داشتن مجلس هشتم تن داده اند، پاسخ نیست؟ آنان که در پناه حمایت مردم به آسودگی سر بربالین می گذاشتند و به رای 99 و نیم در صد به جمهوری اسلامی می بالیدند، امروز و در همین انتخاباتی که در پیش است، چه دارند که به آن بنازند؟ روحانیت از بیم سپاه، سپاه از بیم بسیج، هر سه از بیم زدوبند دیگری با امریکا و همگی نگران حمله نظامی، جنگ داخلی، تجزیه ایران و.... حتی اگر هیچیک از اینها نیز نباشد و رخ ندهد، بیکاری 23 میلیون نیروی کار، واردات 60 میلیارد دلاری، خشم ونفرت مردم خواب را به چشم حکومتیان حرام نمی کند؟ دیدار آیت الله خمینی در کوچه های قم با مردم، یعنی سفر شاهنشاهی خامنه ای به یزد؟ تظاهرات میلیونی مردم تهران در خیابان انقلاب، یعنی تظاهراتی که حالا بسیج و سپاه و آموزش و پرورش و حراست ادارات با دستور و بخشنامه در پی پر کردن یک میدان آزادی اند؟ آن پرستاران و پزشکانی که آنچنان دست در دست به استقبال آزادی و رهائی از قید دیکتاتوری شاه رفتند، دلشان برای دیکتاتوری ولایت فقیه و مجلس فرمایشی لک زده بود؟ آنها که راست و چپ آیت الله منتظری نشسته بودند، قرار بود آیت الله متنظری را در خانه اش حبس کنند؟ پشت و پهلوی یک ملت از این خیانت ملی دریده است!
دکتر یدالله سحابی؛ یاسر عرفات(ابو عمار)، مهدی بازرگان، صباغیان
به استثنای ابو عمار، بقیه شیوخ از اجداد لابیستهای ایرانی مقیم واشنگتن، نیویورک و توابع هست
سیدحسن خمینی
حجتالاسلام والمسلمین سیدحسن خمینی، فرزند یادگار امام "احمد خمینی" که در جریان قتل های زنجیره ای او را با همه اطلاعاتش به زیر خاک فرستادند، طی سخنانی در دیدار اعضای شورای مرکزی جبهه مشارکت در مقبره آیت الله خمینی، با اشاره به رد صلاحیت ها گفت: این تیغ تنها سر شما را نتراشیده، بسیاری از دوستان را در همه گروههای جامعه مشمول لطف خود قرار داده است که البته مایه تاسف است. اظهار نظر برخی از مراجع در خصوص گلایه از ردصلاحیتها گام بزرگی است. این گامها امید میدهد که مشکلات قابل حل است. دین نیامده است برای مردم مشقت ایجاد کند، رویکرد دین در جامعه ایجاد آرامش است. اگر نتوانیم حتی در قطاع کوچکی از جامعه آرامش ایجاد کنیم آن روز در نزاع بین دین و پیشرفت، این دین است که لطمه میخورد
احمدی نژاد موشک را هوا کرد
فرمانده سپاه، آن را پائین آورد!
فرمانده جدید سپاه پاسداران "عزیزجعفری" که چند سخنرانی و تفسیرهای سیاسی اش، آشکار ساخت حداقل در دانش سیاسی با رحیم صفوی فرمانده پیشین سپاه بسیار فاصله دارد و از او عقب است، در آخرین سخنرانی نظامی- سیاسی اش، موشکی را که احمدی نژاد چند روز پیش هوا کرده بود، پائین آورد.
عزیزجعفری که با اعلام دخالت مستقیم سپاه و بسیج برای حمایت از لیست اصولگرایان در انتخابات مجلس هشتم، خواسته یا ناخواسته به اقدامی ضد قانونی اعتراف کرد، در سخنرانی بعدی، برای آنکه ضرب تبلیغاتی ناشی از پرتاب موشک توسط احمدی نژاد را بگیرد گفت:
"هدف عمده برخی کشورها این است که ایران را به عنوان یک تهدید برای کشورهای منطقه بشناساند؛ اما پرتاب کاوشگر ایرانی نکتهای است که در زمینه مسائل علمی میتواند برای جمهوری اسلامی تعیینکننده باشد."
در ارتباط با سخنرانی انتخاباتی، این طبیعی است که همه اعضای سپاه و بسیج، مانند بقیه مردم حق شرکت در انتخابات و دادن رای دارند، اما او یک فرمان نظامی برای حرکتی سازمانی و تشکیلاتی را صادر کرد.
عزیزجعفری در توجیه پرتاب موشک، در بدترین زمان از نظر تبلیغات اتمی و منطقه ای برای ایران ابتدا "موشک" را تبدیل به "نکته" کرد و بعد هم گفت این موشک و این پرتاب برای کاوش علمی است. درحالیکه احمدی نژاد هنگام پرتاب موشک چیزهای دیگری گفته بود
رد صلاحیت ها
مجانی به دشمنان کشور خدمت نکنید
با انتشار لیست رد صلاحیت شدگان و زمزمه هائی مبني بر بازگرداندن برخی از آنها به لیست دارندگان صلاحیت، بنظر می رسد احمدجنتی لقمهای بسیار بزرگتر از دهان خود برداشته است. رهبر سفره را به آقایان شورای نگهبان سپرد و رد صلاحیت اصلاح طلبان را هم به بهانه سخنرانی رئیس جمهور امریکا درحمایت از اصلاحات از دمشق تا افغانستان توصیه کرد، اما احمد جنتی سفره را با یک لقمه می خواهد بگذارد در دهان!
از جمله رد صلاحیت شدگان آیت الله موسوی تبریزی، دادستان دوران آیت الله خمینی و دبیر کل مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم است، که ظاهرا نامش قرار است در کنار نام چند تن دیگر در دقیقه 90 به لیست صلاحیت داران اضافه شود.
به لیست اضافه خواهد یا نه و اگر اضافه شد، می گذارند از صندوق هم در بیآید یا نه نمی گذارند، همه مربوط به آینده است. اما مصاحبه او در باره رد صلاحیت ها مربوط به دیروز است. بخوانید:
کسانی که به دنبال حذف جریانها و گروههای اصیل انقلاب هستند و کشور را تنها برای خود و همه را جز خودشان غیرصالح میدانند، بدون آنکه اجرتی بگیرند برای دشـمـنـان و بـیـگـانـگان انقلاب و نظام خدمت میکنند. اگر جــریــانهــای اصـیــل انقـلابـی مـیخـواهنـد کشـور از بحرانهای سخت نجات پیدا کند و در مقابل دشمنان و بیگانگان استقلال کامل داشته باشیم باید همان شعارهای اصیل گذشته را دنبال کنیم و مراقب انحراف در مسیر این شعارها و اهداف و آرمانهای انقلاب باشیم. کسانی که میتوانند در یک میدان رقابت آزاد و عادلانه فعالیت کنند دیگر احساس حقارت نمیکنند که دست به سوی بیگانگان دراز کنند، بلکه تلاش میکنند فضای بسته در جامعه به وجود نیاید. بهترین انقلابی کسی است که برای جذب تمام شهروندان ایرانی حرکت کند. هیچ قدرتی حتی قویترین نیروهای هستهای به قدرت مردم نمیرسد. تنها قدرت مردم است که میتواند در مقابل دشمنان ایستادگی کند و هر کسی که میخواهد عدهای را از میدان انقلاب و نظام کنار بزند آب به آسیاب دشمن میریزد و مجانی به دشمنان انقلاب خدمت میکند.
از مجلس هفتم تا مجلس هشتم
این وسط احمدی نژاد هم شد رئیس جمهور
رد صلاحیت بیسابقهی نامزدان نمایندگی مجلس که حتی شامل بسیاری که بیخطر هم به شمار میآمدند شده، معلوم است که پیروزی در شبهانتخابات مجلس هفتم بیش از آنچه فکر میکردیم به مذاق آقایان خوش آمده است. در آن سال شورای نگهبان (یا شیخ احمد جنتی و دستیاران) علیرغم نصیحت آقای خامنهای که لااقل کسانی را که هم اکنون نمایندهاند تایید صلاحیت کنید (در برنامهای تلویزیونی و جلو چشم چند میلیون بیننده)، با رد آنان نشان دادند که معادلات قدرت در ایران پیچیدهتر از آن است که به چشم میآید.
این کابوس دوساله و نیمه را مقایسه کنید با روی کارآمدن یکی از کسانی که به جای دادن شعارهای آنچنانی لااقل لقمه نانی به مردم میرساند. بازسازی سینما آزادی را دست کم نگیرید. رها شدن ده سالهی این سینما نمادی از بیعرضگی کارگزاران پرمدعای حکومتی و شهرداری مثل احمدینژاد بود که از شهرداری فقط ملاقات های مردمی و پوشیدن لباس سپوری (ترجیحا جلو چشم دیگران) را بلد بود. رهبر فعلی که از برخی کارهای او خوشش میآید همین توصیه را به قالیباف کرد که ملاقات های هفتگی داشته باش ولی سرداری که در نوزده سالگی به فرماندهی لشکر رسیده بود، آگاهانه با این استدلال که اینها عوامفریبی است و ارتباطات باید بر اساس سلسله مراتب باشد از آن سر باز زد. سینما آزادی در مدت کوتاهی ساخته شد تا فرق وراجان از کاربلدان مشخص شود.
از بعضی از دوستان نزدیک به برخی محافل خودی چیزهایی شنیده بودم که باورش سخت بود ولی امروز کمابیش میتوان شواهدی در تایید ضمنی آنها یافت. وقتی تعریف میکردند که شنود گسترده در زمان فلاحیان تا جایی پیش رفته بود که آقای خامنهای در کتابخانهاش با رئیس دفترش "کتبی" حرف میزد، میگفتم خیلی بعید است؛ اما اتفاقات دو سال پیش که انگار هنوز وقتش نرسیده آشکار شود چیز دیگری میگوید. قالیباف را رهبر به میدان فرستاد علیرغم میل خودش. چندین بار گفت نمیخواهم ولی رهبر به او گفت که من تو را مکلف می کنم و بعد هم مجتبی خامنهای به عنوان رئیس پشت پردهی ستاد انتخابات او شروع به فعالیت کرد. با بسیج آرای پادگانی به نفع احمدینژاد که باعث شد آدم گردنکلفتی مانند محسن رضایی بداند که «قرار نیست» کسی به جز او رئیسجمهور شود وسط راه «انصراف داده شد». قالیباف ناامید بود ولی کنار نکشید ولی هم او و هم سرلشکرفیروزآبادی و چند تا از فرماندهان دیگر ارتش و سپاه علناً گفتند که «آقا» به ایشان نظر دارد و حتی اخبارش در روزنامههایی مانند ایران درج هم شد تا شاید تأثیری در آرا داشته باشد؛ اما نام کس دیگری از صندوق بیرون آمد آنهم به صورت فرمایشی و از بالا. هنگام خواب معروف کروبی که بعد از خواب اصحاب کهف رتبهی دومین خواب دورانساز را به خود اختصاص داد، آرا از بالا به سوی مطلوب رفت و دو نفری که میخواستند به دورهی دوم رفتند. در دورهی دوم هم با تکرار این تجربه- که حالا در آن ورزیدهتر هم شده بودند- بالاخره نام معجزهی هزارهی سوم از صندوق درآمد.
میتوان پیشبینی کرد که در آینده با کارآمدتر شدن سازوکار هدایت آرا، نیازی به رد صلاحیت کسی نباشد و آنانی که قرار است به مجلس راه یابند، با راهکارهای قرن بیست و یکمی موفق به این کار شوند. یک نکته میماند و آن هم شعار ولایت مداری شیخ احمد و شرکاء است. آنان در انتخابات مجلس - هفتم- با توصیهی رهبر مخالفت کردند و در انتخابات ریاست جمهوری کسی را که رهبر با اصرار به میدان فرستاده بود و پسرش را هم به عنوان بازوی اجرایی برای او به کار گرفته بود، به زمین زدند. پرسش اینجاست که این چه جور ولایت مطلقهای است که هرگاه لازم باشد مانند چماق برای حذف مخالفان قابل استفاده است و هرگاه لازم بود با بیاعتنایی مطلق میتوان نادیده گرفت
مردم انقلاب نکردند که سرنوشت
خود و کشور را بدهند دست 6 نفر
«علیاصغر خدایاری» عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت که نام و چهره ای آشنا برای بسیاری از اهل سنگر و جنگ 8 ساله با عراق است، در اعتراض به رد صلاحیتش برای حضور درانتخابات مجلس هستم نامه سرگشاده ای خطاب به احمد جنتی دبیر شورای نگهبان که دیگ انتخابات مجلس هشتم را بار گذاشته منتشر کرد. او در نامه نوشت:
جناب آقای جنتی!
در روزهای پیروزی انقلاب اسلامی به سر میبریم. سیمای جمهوری اسلامی مرتب فیلمهایی از تظاهرات و فداکاریهای مردم در آن روزها نشان میدهد. تماشای این فیلمها را به شما توصیه میکنم، بهخصوص به چهرههای رنجدیده، مصمم و در عین حال امیدوار مردم حاضر در صحنههای فداکاری دقت کنید. فکر میکنید اگر آن مردم میدانستند پس از پیروزی انقلاب تعیین تکلیف همه مقدرات مردم به دست 6 نفر انسان جایزالخطا خواهد افتاد، حاضر بودند همه هستی خود را در طبق اخلاص تقدیم انقلاب اسلامی کنند؟
شماها را به مباهله در روزی دعوت میکنم که زبانها از سخن گفتن باز ایستند، تبلیغات چشم پرکن صداوسیما اثری نبخشد، هیاهوی کیهانها به گوش کسی نرسد، عوامفریبیهای خطیبان و مداحان زنجیرهای شنیده نشود، جوارح و جوانح و نیات و اعمال به سخن درآمده حقایق باز گویند، و شاهد ناظر آگاه به اسرار درون خود حاکم باشد! روزی که خبر آن قطعیترین خبری است که به ما رسیده است، و وقوع آن را بسیار نزدیک میبینیم، ولو اینکه بسیاری آن را دور پندارند
با جمهوری اسلامی نیست!
خبرگزاری های داخلی از لغو سفر احمدی نژاد به مصر خبر دادند، البته بی آنکه دلیل آن را به اطلاع مردم برسانند. سفر او به عراق هم فعلا لغو شده است. دلیل لغو سفر دوم شاید مخالفت امریکائی ها و یا دولت عراق و شاید هم بیم از ربوده شدن و رفتن نزد سردارانی باشد که شایع است خیلی اعترافات درباره برنامه های نظامی و اتمی کرده اند!
اما درباره لغو سفر اول، یعنی سفر به مصر، وزیر امور خارجه مصر در آخرین سخنرانی اش پیرامون نقش سازمان حماس، دلیل این لغو سفر را مشخص کرد. نه سفر ناطق نوری و نه سفر حداد عادل (بازرس ویژه رهبر و رئیس مجلس) نتوانست حمایت مصر از جنبش حماس را به همراه آورد. حتی با وعده پائین کشیدن تابلوی "خالد اسلامبولی" عامل ترور انورسادات از خیابانی به همین نام در تهران و پیشقدم شدن رئیس جمهور برای سفر به مصر!
وزیر خارجه مصر، موضع دیگر کشورهای عرب منطقه را اتخاذ کرده و در عین حال که کمک به مردم در محاصره غزه را وظیفه خود اعلام داشت و جایگاه خویش را بعنوان حامی بزرگ عرب فلسطینی ها حفظ کرد، در باره حماس گفت:
دولت مصر حماس را دولت قانونی نوار غزه به رسمیت نمی شناسد. موشکهای حماس در زمینهای شنی داخل اراضی اشغالی فرود می آید، اما در مقابل، این فرصت را به اسراییل میدهد که فلسطینی ها را هدف قرار دهد. مصر تنها یک مرجع قانونی و رسمی برای فلسطینیان را به رسمیت می شناسد و آن هم تشکیلات خودگردان فلسطین به ریاست محمود عباس است.
از تنديس آرش کمانگير رونمايي شد.

البته در يک مراسم بسياربسیار باشکوه!!!!

البته اميدواريم براي بقیه هم اشتباه کرده باشن!
وزير جهاد کشاورزي: مردم شب عيد پرتقال کممصرف کنن تا کم نياد!

خداييش انصافه تو ايتاليا جشن پرتقال برگزار شه و تو ايران عزاي پرتقال؟!
سفرهاي استاني بررسي اجرايي شدن مصوبات دولت در حال برگزاري است.

ـ الو! قربان بازديدکنندهها رفتن، پروژه رو تعطيل بکنيم ؟؟؟؟
مناظره کوهکن و گراميمقدم برگزار شد.

گراميمقدم: ميبينيد اينجا هم بوي حزبي ميياد، آخه انصافه اين همه ميکروفن براي ايشون ولي براي من يه دونه!
و باز هم غناييهاي عشق فوتبال

به اين ميگن فوتبال نگاه کردن واقعي!
در سالهاي اخير، تحولات سياسي و نظامي در منطقه خاورميانه در کنار سياستهاي مستقل ايران باعث شد تا جمهوري اسلامي ايران، جايگاه ممتازي در ميان همسايگانش پيدا کند. اثرگذاري ايران و متحدانش در منطقه به اندازهاي است که آمريکا هم پذيرفته بدون موافقت و جلب نظر ايران، هيچ راهي براي مشکلات منطقه وجود ندارد و از سوي ديگر، به دليل توان نظامي ايران، حذف آن هم امکان پذير نيست. به گونهاي که جورج بوش از حمله به ايران با عنوان جنگ جهاني سوم ياد کرد. اين قدرت سياسي و نظامي به اندازهاي است که تحليلگران سياسي و روزنامهها از ايران «ابر قدرت منطقه اي» نام ميبرند.
اما آيا ايران واقعاً يک ابرقدرت منطقهاي است؟
حقيقت اين است که به رغم قدرت و نفوذ سياسي بالاي کشورمان در خاورميانه، وجود عنصري به نام «نفوذ فرهنگي» ايران، لازمه آن است كه ايران را يک ابرقدرت منطقهاي ناميد. در حقيقت، نفوذ «فرهنگ» عنصر ماندگاري است که ميتواند زمينه نفوذ و تثبيت عناصر ديگر را فراهم کند و در صورت نبود آن، نميتوان به ماندگار نفوذ سياسي و نظامي دلخوش کرد و متأسفانه، از نگاه برخي، ايران فاقد اين عنصر مهم است.
اهميت اين موضوع از تحليل قدرت آمريکا مشخص ميشود. شايد آوردن اين موضوع از شدت تکرار ملالآور باشد، ولي بايد پذيرفت که فرهنگ آمريکايي قبل از نيروهاي نظامي و نفوذ سياسي اين کشور، جهان را گرفت و هماكنون هيچ کشوري نيست که بتواند ادعا کند تحت تأثير فرهنگ آمريکايي نيست.
به بيان ديگر، اهميت ابرقدرت بودن آمريکا به اين است که سهم عمدهاي از اوقات فراغت مردم جهان را محصولات آمريکايي پر ميکند و اين حتي شامل کشورهايي هم ميشود که آمريکا نتوانسته در آنها به لحاظ سياسي و نظامي نفوذ کند؛ مثل کشور خودمان، چين و روسيه.
من نميدانم که سياستگذاران ايراني از پيش براي اينکه به عنصري تأثيرگذار در منطقه تبديل شوند، برنامهريزي کرده بودند يا نه؟! اگر با برنامهريزي اين اتفاق افتاده، جاي تعجب است که چرا به عنصر فرهنگ و رسانه توجهي نکردهاند و اگر بدون برنامهريزي، ايران صاحب اين جايگاه ممتاز شده، بايد بدانند کشوري که حتي از يک رسانه تأثيرگذار براي مخاطب قرار دادن ساکنان آن برخوردار نيست، نميتواند ادعا کند که يک ابرقدرت منطقهاي است.
براي رساندن منظور از اين بحث، بهتر است که نخست به اين پرسش پاسخ دهيم که آيا ايران از نظر فرهنگي و هنري، توانايي تأثيرگذاري بر منطقه را دارد؟ حقيقت اين است که با همه مشکلاتي که در زمينه توليد محصولات فرهنگي ـ هنري در داخل کشور وجود دارد، وضعيتمان قابل مقايسه با کشورهاي عربي نيست. کساني که مدتي در کشورهاي عربي منطقه زندگي کرده باشند، ميدانند که وضعيت فرهنگي اين کشورها، چيزي شبيه به فاجعه است. در حقيقت، ديگر چيزي به نام فرهنگ عربي وجود ندارد. سطحي بودن در جهان عرب هم رشتههاي هنري را شامل ميشود و هم همه رشتههاي علوم انساني را.
نسل نويسندگان، شاعران و حتي موسيقيدانان بزرگ عرب از بين رفته يا در حال از بين رفتن است و هنرمند از نظر مردم عرب، کسي است که خوب ميرقصد. متفکران امروز جهان عرب، کساني هستند که در روزنامهها تحليل سياسي مينويسند يا با شخصيتهاي سياسي مصاحبه ميکنند و هر کشوري که پول بيشتري بدهد، به راحتي حقيقت را زير پا گذاشته و مدح او را ميگويند. نويسندگان و هنرمنداني چون «آدونيس» و «مارسل خليفه» براي فرار از ديکتاتوري و سطحي بودن عرب به اروپا مهاجرت کردهاند و نسل هنرمنداني چون فيروز و وديعالصافي نيز رو به انقراض است. در جهان عرب امروز که فاسدترين خوانندهها تنها صدها هزار دلار هزينه گروه حفاظتشان ميکنند، نويسنده شاخصي چون جورج جرداق که داراي اعتبار جهاني است اگر روزي نيم ساعت در راديو صوت لبنان برنامه اجرا نکند، از گرسنگي خواهد مرد.
در اين اوضاع، فهميدن اين موضوع چندان سخت نيست که ايران با توجه به تواناييهايش ظرفيت تأثيرگذاري فرهنگي يا به عبارت ديگر تهاجم فرهنگي به جهان عرب را دارد. ما ميتوانيم کاري کنيم که بخشي از اوقات فراغت جامعه سيصد ميليوني عرب را محصولات هنري ايراني پر کند. ما ميتوانيم فيلمهايمان را در کشورهاي عربي اکران کنيم و زمينهاي فراهم آوريم که اعراب موسيقي ايراني گوش کنند، داستانهاي نويسندگان ايراني را بخوانند و کتابهايي که توسط اساتيد علوم انساني ايراني نوشته شده را در دانشگاهها تدريس کنند. مهمتر از همه اينکه ميتوانيم رسانههايي داشته باشيم که مخاطب عرب، بتواند به آن اطمينان کند. اگر اين اتفاق بيفتد، ميتوان ادعا کرد که ايران قدرت برتر منطقه است و ميتواند از اين قدرت در راه حذف ديدگاه ريشهدار دشمني عرب و عجم استفاده کرده و انسجام اسلامي را که مد نظر رهبر معظم انقلاب است، تحقق بخشد.
حال اين پرسش مطرح است که چه اتفاقي افتاده است؟ امروز ضريب نفوذ فرهنگي هنري ايران در کشورهاي منطقه چقدر است؟ براي پاسخ به اين پرسش، بهتر است ببينيم در 27 سال پس از انقلاب چه کار کرده ايم و ميزان فعاليتمان را با کشوري چون عربستان سعودي ـ که در نگاه اول به هيچوجه کشور فرهنگي به نظر نميآيد ـ مقايسه کنيم.
مقايسه را از رسانهها آغاز ميکنيم. ايران هماكنون دو شبکه تلويزيوني عرب زبان دارد؛ «الکوثر» و «العالم». شبکه الکوثر به دليل سياستش، عمده مخاطبانش شيعيان هستند و نميتوان آن را يک شبکه عام دانست و العالم هم يک شبکه خبري و سياسي است که سهمي در سرگرم کردن مردم ندارد. در مقابل، عربستان سعودي به رغم سياستهاي سختگيرانه مذهبياش در بعد رسانهاي در سطح جهان عرب، بسيار فعال است و تعداد زيادي شبکه تلويزيوني ماهوارهاي دارد.
مجموعه شبکههاي MBC که شامل چهار شبکه است، شبکه العربيه، مجموعه شبکههاي روتانا که شامل پنج شبکه سينما و موسيقي است، مجموعه شبکههاي ART که دقيقاً از تعداد آنها اطلاعي ندارم، ولي گمان ميکنم حدود ده شبکه است، شبکه مذهبي الرساله، دو شبکه مستقبل و اخبار مستقبل و به تازگي هم 51 درصد سهام شبکه تلويزيوني LBC لبنان را که پربينندهترين شبکه تلويزيوني جهان عرب است، خريده و آن را به يک شبکه کاملاً سعودي تبديل کرده است. مجموع اين شبکهها، موضوعات گوناگوني از جمله سياست، موسيقي، سينما، برنامههاي تفريحي و حتي ورزش را پوشش ميدهند.
از آنجا که دولت سعودي، خودش فاقد توليدات فرهنگي و هنري است، بخش عمدهاي از برنامههاي تفريحي اين شبکهها را توليدات آمريکايي پر ميکند. جدا از اين، عربستان سعودي مالکيت سهم عمدهاي از ماهواره عرب است و بدر را در اختيار دارد.
درباره روزنامهها، ما دو روزنامه «الوفاق» و «کيهان» عربي را به زبان عربي منتشر ميکنيم، اما دامنه توزيعش در سطح شهر تهران است و ممکن است حتي کيوسکهاي شهر ري هم اين روزنامهها را نداشته باشند. به کيفيت مطالب اين روزنامهها و اينکه آيا اگر توزيع گستردهتري داشته باشند، کسي آنها را ميخواند يا نه، کاري ندارم. مهم اين است که اين دو روزنامه در درجه نخست به دليل شيوه عجيب توزيعشان، هيچ تأثيري بر جهان عرب ندارند. در مقابل، عربستان سعودي مالکيت مهمترين روزنامههاي جهان عرب همچون «الشرقالاوسط» و «الحيات» را دارد. روزنامهاي چون «المستقبل» هم مستقيم به سعودي وابسته است و روزنامه داخلي مثل «عکاظ» هم به دليل قدرتش، داراي تأثير منطقهاي است.
در زمينه سينما، موسيقي و کتاب نيز ما کاري نکردهايم که بخواهيم آن را با کارهاي ديگران مقايسه کنيم.
متأسفانه، در سالهاي اخير، ما همه مسئوليت کار فرهنگي در خارج از کشور را بر عهده رايزنيهاي فرهنگي گذاشتيم و ساختار اين رايزنيها نيز به گونهاي طراحي شده که نتيجه نداده است. در درجه نخست، رايزني فرهنگي، بيشتر مرکزي است براي فعاليت فرهنگي ـ مذهبي و اگر قرار است فعاليتي انجام شود، عمدتاً فعاليتهاي ديني است و در درجه دوم، رايزنها ديپلمات هستند و زير سيطره وزارت خارجه و طبيعي است که وزارت خارجه هم همه چيز را از دريچه «مصلحت» سياست خارجه نگاه ميکند و در اين چهارچوب، کار فرهنگي كارساز سخت جاي ميگيرد.
براي واحدهاي داخلي هم که وظيفه پخش محصولات فرهنگي در خارج از کشور را بر عهده دارند ـ همچون بنياد فارابي ـ مخاطب اروپايي، مهمتر از مخاطب عرب است. طبيعي است براي کساني که در اين واحدها کار ميکنند، سفر به فرانسه و آمريکا، جذابتر از سفر به يمن و بحرين و سوريه است. به همين خاطر، کسي در جهان عرب سينماي ايران را نميشناسد و اگر عربها نامي از کيارستمي و مجيدي شنيده و برخي فيلمهاي آنان را ديدهاند، به خاطر تلاش شرکتهاي فرانسوي و آمريکايي است.
در پايان بايد پرسيد: چرا جمهوري اسلامي ايران، به رغم ظرفيت فرهنگي هنرياش از اين امکان استفاده کند؟ امکاني که هم به نفوذ و ثبات سياسياش در منطقه کمک ميکند و هم بازار جديدي براي محصولات فرهنگي هنرياش ميگشايد. به نظر من، اين پرسش را بايد مسئولان فرهنگي کشور پاسخ دهند.
پس از تحرير:
1ـ در مدخل شهر صور در جنوب لبنان، درست روبهروي محل عمليات شهيد احمد قصير، يک سينمايي است که شايد تنها سينما در منطقه شيعهنشين جنوب لبنان باشد. صاحب اين سينما و عمده مخاطبانش، شيعه هستند، اما فيلمهايش توسط شرکتهاي توزيع فيلمي که وابسته به کمپانيهاي آمريکايي است، تأمين ميشود. حدود يک سال پيش، اين سينما، فيلم ضد ايراني 300 را به نمايش گذاشته بود. فهميدن اين موضوع زياد سخت نيست که نمايش اين فيلم در قلب جامعه شيعه لبنان با چه هدفي صورت گرفته. در آن زمان، رايزن فرهنگي وقت جمهوري اسلامي ايران، سخت مشغول برگزاري کنفرانسي درباره سيره يکي از علماي بزرگ لبنان بود و انگار نه انگار که اصلاً چنين فيلمي در کل لبنان و تنها سينماي موجود در منطقه شيعهنشين اکران شده است. يکي ديگر از کارهاي اين رايزن محترم اين بود که به محض پذيرش اين مسئوليت ـ در حالي که سفير ايتاليا تلاش ميکند تا هر طور شده، زبان ايتاليايي به عنوان زبان سوم در مدارس لبناني تدريس شود ـ ايشان تشخيص دادند که کلاس تدريس زبان فارسي ضرورتي ندارد و آن را تعطيل کردند.
2ـ حدود دو سال پيش، به همراه دوستي براي کاري به رايزني فرهنگي جمهوري اسلامي ايران در سوريه رفته بوديم و اين توفيق را داشتيم که با رايزن محترم فرهنگي کشورمان در دمشق ملاقات کنيم. ايشان با توضيحي درباره فعاليتهايي که در رايزني انجام شده است، نمونهاي از کارهايي را که انجام داده بودند، به ما نشان دادند. يکي از مهمترين کارهايي که توسط رايزني فرهنگي ايران در سوريه انجام شده بود، چاپ کتاب معرفي مناطق زيارتي و سياحتي سوريه بود که با راهنمايي و همکاري وزارت فرهنگ سوريه انجام شده بود.
طبق گزارش سازمان محاسبات، سالانه نزديک به دو هزار ميليارد ريال سود خالص از معبر ارسال پيامک هاي مردمي نصيب شرکت همراه اول مي شود و بودجه تاسيسات اين سيستم که سالها قبل هزينه شده است هم کمتر از 100 ميليارد ريال بوده است. اين در حالي است که کارشناسان معتقدند: پيامک هيچ کانالي از شبکه تلفن همراه اشغال نکرده و باري را بر اين شبکه تحميل نمي کند و تنها از حاشيه موجود در کانال هاي صوتي که براي صدا تعبيه شده است ارسال مي گردد. در واقع پس از بازگشت هزينه اوليه سالهاست همراه اول از محل پيامک سودي خالص و نجومي به جيب مي زند.
"عرق از صورت همه مي چکد، هيچ کسي نمي داند اين خبر بد را چطور به او برسانند. آخر قلب پدر خانواده هم کمي ضعيف است. بالاخره مادر براي انجام اين کار داوطلب مي شود و برگه را به آرامي دست پدر خانواده که تازه از سر کار برگشته و در حال استراحت است مي دهد. ناگهان آه و ناله پدر بلند مي شود که "واويلا" و لحظه اي بعد پدر از هوش مي رود."
صحنه اي که توصيف آن را در بالا خوانديد مربوط به رساندن خبر بد يا بيماري يکي از اعضاي خانواده به پدر نيست. بلکه مربوط به رسم شدن نمودار جيب پدر براي پرداخت قبض موبايل است. واقعه اي که تمام سينه چاکان تلفن همراه حداقل يکبار با آن برخورد کرده اند.
سهم اصلي در اين قبض هاي کمر شکن هم متعلق به سرويس پيام کوتاه يا همان SMS سابق که حتي اکثر مواقع از هزينه مکالمه با تلفن همراه نيز فراتر مي رود. به همين دليل است که خبر کاهش احتمالي تعرفه پيامک و کليد کردن سازمان بازرسي کل کشور براي کاهش تعره پيامک با موج شادي SMS بازهاي قهار کشور به خصوص نسل جوان روبه رو شد، که بود و نبودSMS به جانشان بند است.
گرچه بماند که شرکت همراه اول با دبه کردن(!) بر سر کاهش قيمتSMS باعث زايل شدن اين شادي زايد الوصف شد و اميد مال باختگان بر سر مبلغ سرويس پيامک در قبض تلفن همراه، را بر باد داد ولي واکنش افکار عمومي به اين اخبار نشان از اهميتSMS در فرهنگ فعلي جامعه و به خصوص جوانان دارد.
پول زور وده!
اولين پيامک کوتاه دنيا در سوم دسامبر 1992 و از طريق يک اپراتور اروپايي ارسال شد. اوايل هيچ کسي تصور نمي کرد که تنها با گذشت چند سال اين فناوري ارتباطي با چنين سرعتي رشدکند، جاي بسياري از فناوري هاي ارتباطي را تنگ کرده و تبديل به پل ارتباطي از گوشه اي به گوشه اي ديگر در جهان شود. در حال حاضر نزديک به دو ميليارد کاربر SMS نيز در جهان از اين فناوري استفاده مي کنند و تنها در عيد نوي مسيحي در سال 2007 نزديک به 33 ميليارد SMS ارسال شد.
در ايران هم تاسيسات ارسا ل و دريافتSMS با تاخير بسيار زياد نسبت به ساير نقاط دنيا در اواخر سال 1381 شمسي (اوايل سال2002) در شرکت مخابرات راه اندازي شد و بعد از آن با شتابي غير قابل وصف(!)رشد و گسترش پيدا کرد. به طوري که تنها ظرف 6 روز از 26 اسفند 1384 تا 6 فروردين 85 ، 175 ميليون اس ام اس به قيمت تقريبي دو ميليارد تومان به نواحي مختلف کشور ارسال شد. و از اين ميان تنها سهم روز هاي نخست سال 85 بيش از 30 ميليون پيام کوتاه بوده است.
در عيد غدير امسال نيز کاربران تلفن همراه بيش از هفتاد ميليون اس ام اس به همديگر ارسال کردند بنابراين به راحتي مي توان به سودي که از اين بخش از خدمات تلفن همراه نصيب شرکت تلفن همراه اول مي شود، پي برد. بر طبق گزارش سازمان محاسبات سالانه نزديک به دو هزار ميليارد ريال سود خالص نصيب شرکت همراه اول مي شود.
به اين ترتيب به راحتي مي توان به اهميت اين منبع مالي عظيم براي شرکتي که نزديک به 40هزار نيرو در اختيار دارد و بايد هزينه هاي خود را نيز تامين کند به خوبي مشخص مي شود.
از طرف ديگر دليل ميزان سرمايه گذاري شرکت همراه اول براي ايجاد تاسيسات سخت افزاي تنها 100 ميليارد ريال بوده است و تمام اين مبلغ در همان چند روز اول استفاده از اس ام اس به طور کامل برگشت داده شده است به همين دليل هيچ بهانه اي براي سرمايه گذاري جديد و توسعه سيستم هاي ارسال پيام وجود ندارد، چرا که سود حاصله با اصل سرمايه گذاري قابل مقايسه نيست.
بنابر اين هيچ دليل اقتصادي خاصي براي استنکاف شرکت همراه اول براي عدم کاهش تعرفه پيامک وجود ندارد و ريشه چنين مسئله اي بايد در همان سود دويست ميليارد توماني سالانه جستجو کرد.
اگرچه دعوا بين نهادهاي مختلف مثل سازمان نظارت بر مقررات راديويي، سازمان بازرسي کل کشور، وزارت ارتباطات و فناوري همچنان بر سر اين کاهش تعرفه وجود دارد، ولي از آنجا که قيمت پيامک در بودجه سال آينده شرکت همراه اول به همان ميزان تعيين شده است، به نظر مي رسد که در آينده نزديک خبري از کاهش تعرفه 142 ريالي پيامک و تعديل آن نباشد و هم چنان جوانان اين مرز و بوم که اشتياق فرستادن اس ام اس آن را رها نمي کند هم چنان مجبور به دادن پول زور باشد.
چرا اين پول، پول زور است؟
ولي آيا قيمت اس ام اس واقعا بالاست؟ قيمت اين سرويس در کشورهاي ديگر چگونه است؟ چرا سود پيامک براي شرکت ارتباطات همراه اول اين قدر بالا است.
به گزارش برنا، متخصصان فن در اين زمينه معتقدند که پيامک اصلا فشار و هزينه اي بر شرکت مخابرات وارد نمي سازد که در قبال آن هزينه اي از مشترکان اخذ شود.
محسن هاشميان يکي از همين متخصصان معتقد است که پيامک هيچ کانالي از شبکه تلفن همراه اشغال نکرده و باري را بر شبکه تحميل نمي کند.
وي در ادامه مي گويد: پيام کوتاه تنها از حاشيه موجود در کانال هاي صوتي که براي صدا تعبيه شده است ارسال مي گردد. به اين ترتيب تمام هزينه اي که همراه اول بابت پيامک در يافت مي کند، سود خالص است و هيچ هزينه اي بر روي اين شرکت تحميل نمي شود.
در ساير کشورها نيز با وجود اين که هزينه مکالمه با تلفن همراه بالاتر از ايران است اما به عنوان مثال شبکه مخابراتي مانند T-MOBILE براي مشترکان خود نزديک به هزار دقيقه مکالمه رايگان واقعي در ماه با اپراتورهاي طرف قرارداد با شبکه خود در نظر مي گيرد و از طرف ديگر هزينه خدمات SMS در اين کشورها به صورت کاملا رايگان محاسبه مي شود و هيچ گونه هزينه اي بر مشتر ک تحميل نمي کند. معني تمام اين حرفها اين است که اپراتور تلفن همراه اول از ميليون ها مشترک در سطح کشور براي پيامک پول زور(!) مي گيرد.
حتي ما اگر هزينه تاسيسات نصب شده براي امکان برقراري اين سرويس را در نظر بگيريم، باز هم هزينه اي که بر روي هر پيامک بايد کشيده شود، بسيار کمتر خواهد بود.
از طرف ديگر شرکت همراه اول با رقابت سنگين از طرف شرکت ايرانسل هم روبروست چرا که اين شرکت چندي است سيم کارت هاي ويژه اس ام اس خود را وارد بازار کرده که مشترکان را قادر خواهد کرد هزينه اي معادل ده تومان براي هر پيامک صرف کنند، و به طور حتم "همراه اول" نمي تواند نسبت به اين قضيه بي تفاوت باشد.
البته اگر تاثير پذيري تهديدهاي سازمان بازرسي کل کشور را قبول داشته باشيم، بايد خيلي زودتر از اين ها قيمت پيامک تغيير کند...گرچه نتيجه تمام اين رفت وبرگشت ها را "زمان" مشخص خواهد کرد که آيا باز هم بايد منتظر ارقام نجومي در خروجي مربوط به هزينه پيامک بود يا نه؟
عضو كميسيون تلفيق بودجه گفت: پيشنهاد افزايش قيمت بنزين به 250 تومان و لغو سهميهبندي، در كميسيون تلفيق با يك راي كمتر از ميزان حدنصاب به تصويب نرسيد.
محمدرضا تابش با اشاره به اختصاص 3 هزار ميليارد تومان براي يارانه واردات بنزين در لايحه بودجه 87، اظهار داشت: نتايج جلسات مشترك نمايندگان مجلس در كميسيون تلفيق با مسئولان وزارت نفت و مركز پژوهشهاي مجلس نشان ميدهد كه اگر تغييري در شيوه فعلي عرضه بنزين ايجاد نشود، واردات بنزين در سال آينده احتياج به 5/6 ميليارد دلار اعتبار دارد.
وي تصريح كرد: در صورتيكه دولت برنامه شفافي از اقدامات مدنظر خود نداشته باشد، به طور قطع در سال آينده با كسري بودجه 3 ميليارد دلاري مواجه خواهد شد.
به گفته اين عضو كميسيون تلفيق بودجه، برخي اظهار نظرها حاكي از تصميم دولت بر ارائه متمم در سال 87 و يا افزايش پلكاني قيمت بنزين به تناسب مصرف است.
تابش تصريح كرد: به نظر ميرسد كه دولت در شرايط فعلي ميخواهد ميزان برداشت از حساب ذخيره ارزي را كم نشان دهد و مشكلات خود را با مجلس بعدي مطرح كرده و به نتيجه برسد.
وي در ادامه با اشاره به جلسه روز گذشته كميسيون تلفيق بودجه پيرامون بحث بنزين، خاطرنشان كرد: در اين جلسه با مطرح شدن افزايش قيمت بنزين، بعلت اينكه بحث درآمدهاي دولت نهايي شده بود، دو سوم از نمايندگان حاضر در جلسه راي به تجديد نظر در درآمدهاي دولت داده و وارد راي گيري براي تك نرخي شدن و افزايش قيمت بنزين تا 250 تومان به همراه لغو سهميهبندي شدند.
وي خاطرنشان كرد: البته در شيوه پيشنهادي تاكيد شده بود كه ارائه بنزين همچنان با كارت هوشمند سوخت انجام شود تا علاوه بر جلوگيري از ايجاد بازار سياه، قاچاق آن نيز به حداقل برسد.
تابش در ادامه با بيان اينكه اين بحث با يك راي كمتر از ميزان حدنصاب به تصويب كميسيون نرسيد، گفت: به اين ترتيب تصميمگيري راجع به قيمت بنزين در سال آينده، به صحن علني مجلس موكول شد.
فيلم سينمايي «قرنطينه» که در سال جاري توليد شده، اکنون در حال نمايش در بخش خارج از مسابقه بيست و ششمين جشنواره فيلم فجر است.
اين فيلم درباره پسر جوان و متمولي به نام سهيل است که پس از تصادف با خودرويي که راننده آن دختري به نام سميه است، عاشق او ميشود و دختر نيز به همچنين، اما براي عقد و ازدواج با مشکلاتي روبهرو ميشوند، زيرا هنرپيشه نقش اول فيلم از خانوادهاي متمول است كه به خاطر مخالفتها و به ويژه مخالفت پدر، نميتواند ازدواج کند، اما با اين حال، ارتباطشان را با يکديگر ادامه ميدهند. در ادامه، سميه دچار بيماري سرطان شده، مجبور ميشود شيميدرماني کند.
سميه سپس به بهانه شيميدرماني و ريختن موهاي سرش، بدون حجاب در صحنههاي فيلم حضور مييابد و تنها پوشش او مانتوست و از گردن به بالا کاملاً برهنه است و ديگر بيمار اين بخش نيز که يک دختر است، به همين شكل در صحنههاي فيلم حضور مييابد.
اين در حالي است که مجري طرح، مدير توليد، تهيهکننده، کارگردان، دستيار کارگردان، بازيگر نقش اول، فيلمبردار، دستياران فيلمبردار، صدابرداران، طراح صحنه و لباس، عکاس، تدوينگر و ديگر متصديان تهيه اين فيلم، همگي مرد هستند و در همه صحنهها نيز حضور دارند و البته عکسهايي از آنان تاکنون در رسانهها انتشار نيز يافته است.
در اين باره نظر برخي از مراجع تقليد را جويا شديم:
محضر مبارک مراجع معظم تقليد
سلام عليکم
خانمي موي سرش را از ته ميتراشد و بدون هيچ روسري و پارچهاي که سر و گوش را بپوشاند، در فيلمهاي سينمايي ايفاي نفش ميکند. حضور خانمها با چنين وضعي در اجتماع چه حکمي دارد؟ آيا تراشيده شدن موي سر، باعث منتفي شدن حکم حجاب ميشود؟
پاسخ آيتالله العظمي سيستاني :
خير
پاسخ آيتالله العظمي مکارم شيرازي:
حجاب تنها مربوط به موي سر نيست، بلکه علاوه بر موي سر، خود سر را نيز بايد بپوشانند. تنها گردي صورت و دستها تا مچ استثنا است
دادگاه کيفری استان تهران پسر ۲۲ ساله ای به نام «محسن» را به جرم نوشيدن مشروبات الکلی يا «شرب خمر» به اعدام محکوم کرده است.
قاضی جليل جليلی، دادرس شعبه ۷۲ دادگاه کيفری استان تهران روز سه شنبه، به خبرگزاری نيمه دولتی دانشجويان ايران، ايسنا گفته است که «متهم چهار بار شرب خمر کرده و طبق قانون مجازات اسلامی هر فردی که دو بار مشروب بخورد و هر بار حد برای او جاری شود، در دفعه سوم کشته می شود.»
طبق ماده ۱۷۹مجازات اسلامی، هرگاه کسی چند بار مشروب الکلی مصرف کند و بعد از هر بار مصرف، اين فرد محکوم به ضربه شلاق شود، در مرتبه سوم دادگاه می تواند حکم مرگ وی را صادر کند.
دکتر عبدالکريم لاهيجی، رييس جامعه دفاع از حقوق بشر در ايران، در گفت و گو با راديو فردا در اين باره گفت:« در قانون مجازات اسلامی اين مجازات وجود دارد، بنابراين بايد منتظر اجرای حکم بود، مگر آنکه حکم هنوز قطعيت نيافته باشد و در مرحله تجديد نظر به حکمی ديگر تغيير يابد.»
«محسن» سه بار در سوم خرداد، هفتم تير و ۱۷ مهر ماه سال ۸۵ به دليل خوردن مشروب الکلی به حد يا ضربه شلاق محکوم شد.
عزيز نوکنده ای، وکيل تسخيری «محسن» به خبرگزاری ايسنا گفته است که موکلش برای بار چهارم در منزلش مشروب خورده و سپس به خيابان آمده و سر و صدا کرده بود که ماموران کلانتری ابوذر او را بازداشت کردند.
حقوقدانان می گويند که صدور چنين حکمی در ايران بسيار نادر است و اين بار نيز برای اين که پرونده از دادگاه عمومی به دادگاه کيفری فرستاده شده است، چنين حکمی صادر شده است.
آقای لاهيجی در همين باره به راديو فردا گفت:« تا وقتی چنين قوانين خشن و خلاف همه اصول قوانين حقوق بشر در ايران وجود دارد، خطر صدور احکامی از اين دست همچنان وجود خواهد داشت.»
وی گفت:«با اينکه قانون مجازات اسلامی بيش از ۲۷ سال است که در ايران تصويب شده، ولی در سال های اخير نظير چنين احکامی، يا حکمی نظير پرتاب از بلندی، تصويب نشده بود.»
عبدالکريم لاهيجی افزود:« تصويب و صدور اين احکام اکنون نشان دهنده آن است که گروهی که الان بر ايران حاکم است، نماينده خشن ترين تفکراتی است که بر جامعه فعلی ايران حکومت می کند.»
به گفته عزيز نوکنده ای، «محسن در مراحل بازپرسی در دادسرای محلاتی اتهام خود را پذيرفت و پزشکی قانونی نيز شرب خمر وی را تاييد کرد.»
وی با استناد به ماده ۱۸۲ قانون مجازات اسلامی،افزود:« از آنجايی که متهم اقرار و توبه کرده، حکم قتل وی می توانست صادر نشود، البته دادگاه می تواند چنين حکمی را صادر کند.»
مصرف الکل در ايران در سال های گذشته رو به افزايش بوده و در اين رابطه، سرتيپ پاسدار اسماعيل احمدی مقدم، فرمانده نيروی انتظامی جمهوری اسلامی، در اوايل آذر ماه به ايسنا گفت:« مصرف الکل و حتی افزايش مصرف آن در ايران يک واقعيت است و هم اکنون سالانه ۲۰ ميليون ليتر الکل در ايران مصرف می شود.»
|
روی شاخ 60 ميليارد دلار واردات
موشک بومی هوا می کنيم
رئيس خانه صنعت و معدن جمهوری اسلامی اعلام کرد: با 60 ميليارد دلار واردات بی رويه به کشور، عملا تورم را وارد کشور کرديم و اين نشد مگر براثر رشد در آمد نفت!
|
بازی تبليغاتی احمدی نژاد
شبيه بازی سرکوزی در فرانسه است
به گزارش سرويس بين الملل خبرگزاری «انتخاب» به نقل از روزنامه لوس آنجلس تايمز، رامين مستقيم خبرنگار ويژه روزنامه لوس آنجلس تايمز در تهران نوشت: خبرنگار خارجی يکی از روزنامه های پر تيتراژ اروپائی يک روز در تهران بود و روز ديگر در کنار سردبيرش. خبرنگار روزنامه اروپائی با همکاری سفارت فرانسه در تهران و دفتر رياست جمهوری ايران به تهران سفر کرد تا يک مصاحبه اختصاصی را با احمدی نژاد ترتيب دهد .
خبرنگار و سردبير اين روزنامه اروپائی پس از پايان مصاحبه با رئيس جمهور ايران اين کشور را بدون آنکه تحقيقاتی درباره وضعيت داخلی آن و افکار عمومی داشته باشند ترک کردند .
خبرنگار روزنامه لوس آنجلس تايمز در مقاله خود می نويسد : تحليلگران سياسی می گويند اين نوع از آمدن و رفتن خبرنگاران خارجی در دوران احمدی نژاد رئيس جمهور ايران عادی است .
وی با بسياری از خبرنگاران غربی طی دو سال گذشته نشسته و مصاحبه کرده است . تعداد اين مصاحبه ها بيشتر از مجموع تعداد مصاحبه های هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی روسای جمهور سابق ايران است .
ناظران بين المللی در تعجب و حيرت هستند که چطور وی بطور موفقيت آميزی با رسانه های غربی بازی می کند تا اظهارات شديد الحن تکراریاش را بدون هيچ تغييری منعکس کنند و اظهارات او را به هر قميتی در صدر خبرهای خود قرار دهند .
به نوشته لوس آنجلس تايمز، گاهی اوقات اينطور بنظر می رسد که رسانه های غربی توسط گروه رسانه ای احمدی نژاد اسير شده اند تا بعنوان سفير او در غرب انعکاس دهنده سخنان او باشند.
استراتژی جديد از زبان دری نجف آبادی
جانشين آيت الله های با لباس شوند
رئيس دانشگاه تهران "عميدی زنجانی" پس از دو سال، جای خود را به "فرهادی" داد. اولی آيت الله بود و دومی مکلاست. نه آن آيت الله را بدليل داشتن لباس روحانی می شد سلطه ارتجاع بر دانشگاه تلقی کرد و نه اين مکلا را بعنوان يک گام عقب نشينی ارتجاع. سيستم انتخاب مديران و روسای دانشگاه ها معيوب و انتصابی شده است و آنچه در 30 سال گذشته بر سر انقلاب و جمهوری اسلامی آمده از انتصاب آمده است. از شورای نگهبان، تا برگماری فرماندهان نظامی، از تعيين رئيس برای قوه قضائيه تا .... و تازه اينها انتصاب های علنی است. چه کسی است که نداند حتی برگماری دادستان تهران نيز انتصاب رهبر است. همين امر و نهی و انتصاب، به درون کابينه احمدی نژاد هم رسوخ کرد و شيوه شد. همين شيوه اکنون بنام انتخاب، به انتصابات برای مجلس انجاميده است. فکری برای کم کردن انتصاب ها و قانونمند کردن آنها بايد کرد و فکری هم برای جلوگيری از تبديل انتخاب به انتصاب.
روز گذشته خبرگزاری های داخلی مصاحبه جالبی را از دادستان کل کشور "دری نجف آبادی" منتشر کردند. همان که روزگاری رئيس دفتر آيت الله منتظری بود و بعد شد وزير اطلاعات کابينه خاتمی و با افشای قتل های زنجيره ای از کابينه رفت اما دست رهبر زير سرش چنان ماند که خاتمی رفت و "دری" ماند!
در آن مصاحبه دو نکته جدی وجود داشت. نخست آنکه دری نجف آبادی هنگام شرح سالهای تبعيد آيت الله خمينی به نجف و دوران انقلاب و پس از آن حتی يکبار، اشاره ای هم به نام و نقش آيت الله منتظری نمی کند. نشانه ای از نهايت تعهد به عدالت دادستان و مدعی العموم کل جمهوری اسلامی!
البته تعجب آور هم نيست. وقتی دادستان و صاحب همين کرسی و مقام در زمان آيت الله خمينی "موسوی تبريزی" را برای رفتن به مجلس هشتم به جرم نداشتن التزام به اسلام (بخوانيد به تبديل ولايت به سلطنت) تائيد نمی کنند، چگونه می توان انتظار داشت دری نجف آبادی يک خط سياه روی نام و نقش آيت الله منتظری نکشد؟
اين مصاحبه نکته ديگری هم دارد که در ارتباط با تغيير رئيس دانشگاه تهران بايد به آن توجه کرد. دری نجف آبادی بعنوان استراتژی جديدی که ظاهرا تدوين شده و گام به گام می خواهند به اجرا بگذارند تا بلکه روحانيت را از زير ضربه افکار عمومی بعنوان مقصر تمام گرفتاری های مردم بيرون بکشند می گويد:
ما (روحانيون) بايد بجای اينکه خودمان در راس امور اجرائی قرار بگيريم، کسانی را تربيت کنيم و يا کسانی را به حوزه ها بفرستيم که تمام مراحل اجتهاد را طی کنند اما لباس روحانی را نپوشند و بيايند در راس امور اجرائی. در اصل روحانی اند اما بدون لباس روحانی!(نقل به مضمون)
عميدی زنجانی با همين استراتژی جای خودش را به "فرهادی" نداد؟ و فردا کسان ديگری جای خودشان را به کسان ديگری نخواهند داد؟ با همين استراتژی رياست مجلس را که اتفاقا بصورت سنتی از مشروطه به بعد اغلب در اختيار روحانيون بوده، آن را به حداد عادل ندادند؟
از من حرف در نمی آيد
برای مذاکره درباره "
رئيس جمهور و شهردار تهران با هم ديدار و مذاکره کردند. اين ديدار و مذاکره برای همه خبرگزاری های داخلی مهم بود زيرا اين دو رقيب انتخابات رياست جمهوری دوره نهم بودند و در انتخابات بعدی هم قرار است روبروی هم بايستند. ماجرا آنقدر جدی است که دولت، چوب لای چرخ شهرداری تهران می گذارد و شهرداری تهران از هيچ فرصتی برای جلب رضايت تهرانی ها صرفنظر نمی کند.
خبرگزاری های داخلی برای آگاهی از جزئيات اين ملاقات با "چمران" رئيس شورای شهر تهران تماس گرفته اند تا مصاحبه کنند. رئيس شورای شهر گفته در باره اين ملاقات چيزی نمی گويد و رئيس جمهور اگر صلاح بداند خودش خواهد گفت. اما يا از روی سادگی و يا زرنگی، چمران در جريان همين تماس ها يک چيزهائی را لو داده است. از جمله:
- وظيفه من پاسخ دادن به شما نيست. نتايج جلسه مشترک رئيس جمهوری و شهردار تهران به تدريج و توسط خود رئيس جمهور که دعوت کننده بود اعلام می شود.
(تا اينجای قضيه، مشخص شد که اين ملاقات به خواست و دعوت احمدی نژاد از قاليباف انجام شده است! اين يک خبر!)
چمران در ادامه گفت:
ما از اين جلسات زياد داريم و بتدريج که جلو می رويم نتايج آنها را اعلام می کنيم. موضوعات اين جلسه فقط در مورد شهر تهران نبوده است و نبايد نتايج اين گونه جلسات از ابتدا خراب شود.
(به اين ترتيب، ملاقات و ديدار قاليباف و احمدی نژاد نه در ارتباط با امور شهر تهران، برف و آب و برق و زباله و اتوبوسرانی و... بلکه در باره "وغيره"ای بوده که علی القاعده بايد سر از اتحاد رضائی و لاريجانی و قاليباف در آورد. اين هم خبر دوم!)
يک آدم فضولی در خيابان تابلو کنار مطب پزشکان شهر را ميخواند. روی يکی از آنها نوشته شده بود: متخصص گوش و حلق و بينی و غيره!
رفت داخل و به دکتر گفت: من "وغيره" ام درد می کند
سياست خارجی را از
دولت و احمدی نژاد گرفتند!
"عبدالله رمضان زاده" سخنگوی کُرد تبار دولت خاتمی با سايت انتخاباتی بهارستان گفتگوئی کوتاه کرده و در آن به تلويح گفته است: دل دولت نهم برای رابطه با امريکا "لک" زده!
رمضان زاده دراين مصاحبه گفته است:
از بعد از پيروزی انقلاب تاکنون، جز دوره كوتاه مدت دولت موقت، هيچ دولتی همانند دولت نهم اشتياق به برقراری رابطه با آمريكا نداشته است.
رمضان زاده با اشاره به اظهارات رئيس جمهور و مسوولان سياست خارجی و بويژه ديدار اخير مشاور ارشد احمدی نژاد با زلمای خليل زاد سفير آمريکا در سازمان ملل در نشست "داووس" گفت:
اشتياق اين دولت برای رابطه با امريکا زايد الوصف است و همين مسئله باعث شده تا آمريكايی ها هر طور كه می خواهند با ايران بازی كنند.
در عين حال، سياست خارجی دولت نهم سياستی ماجراجويانه است. من مفهوم سياست تهاجمی و تدافعی را نمی فهمم . سياست خارجی بر اساس منافع ملی شكل می گيرد و بايد طوری ترسيم شود كه امنيت و منافع ملی را تقويت كند. در سياست خارجی مهم اين است كه ماجراجو نباشيم .
سياست خارجی دولت نهم به واقع سياستی ماجراجويانه است زيرا از مسوولان اين دولت اظهارات شديد الحنی بهكرات شنيده شده كه با سرعت نيز از آن عقب نشينی میكنند و اين رويه در مواضع اتخاذ شده از سوی آنها در بحث سياست خارجی كاملا مشهود است.
در دوران جنگ تحميلی آمريكايی ها به شدت عليه ما عمل میكردند و ما نيز بايد در مقابل آنها میايستاديم و ايستاديم. در افغانستان منافع ما و آمريكايی ها به هم گره خورد و استفاده كرديم و در مورد عراق هم مذاكره ضرورت دارد و بايد ادامه پيدا كند.
البته مسئله عراق را دولت نمی تواند اداره كند. مساله از جای ديگر هدايت می شود؛ در اين دولت بی برنامگی و عدم توجه به منافع ملی و تمركز بر مسايل جزئی وجود دارد .
نامههای رئيس جمهور به سران كشورهای جهان، حضور وی در شورای همكاری خليج فارس و برگزاری كنفرانس خزر هيچ دستاوردی برای ايران جز تحقير نداشت. اين دولت را به دليل اتخاذ سياستهای نادرست و اشتياق وافر نسبت به رابطه برقرار كردن با آمريكا صالح برای مذاكره با كشورهای ديگر نيست. دولت نهم صلاحيت هيچ مذاكره ای را در عرصهی خارجی ندارد و برای همين نيز مساله از جای ديگر هدايت میشود و برای مذاكره با مصر، حداد عادل و ناطق نوری میروند و برای مذاكره با فرانسه ولايتی انتخاب می شود. به اعتقاد من نيز مذاكرات خارجی بايد از خارج از دولت كنترل شود كه اين كار در حال حاضر انجام میشود
رهبر معظم، دبير واقعی
شورای عالی امنيت ملی است
رحمان فضلی قائم مقام سابق دبيرشورای عالی امنيت ملی قرار است بعنوان اصولگرا به مجلس هشتم برود. خبرگزاری مهر با او گفتگوئی تفصيلی انجام داده است. در اين گفتگو نکات قابل توجهی مطرح میشود. از جمله نقش رهبر در شورای عالی امنيت ملی و يا هدايت دولت توسط رهبر.
در بخش ديگری از اين گفتگو، دليل واقعی برپائی مجلسی تابع و فرمانبر را برای تائيد آن سياست هائی که رهبر انتخاب و يا تعيين می کند شرح داده می شود که در نوع خود جالب و خواندنی است.
رحمان فضلی ابتدا اشاره به اختلاف نظر در جمع جبهه راست که نام اصولگرا را برای خود انتخاب کرده اند می کند و می گويد:
«اينکه دولت نهم نماد به اصطلاح تمامی ظرفيت ها، توانمندی ها، امکانات اصولگرايی باشد، اين را نمی شود به قطعيت گفت.
خيلی از اصولگرايان در حوزه های مختلف اجرايی و تصميم گيری و ... نظراتی متفاوت با دولت دارند.»
در ادامه همين بخش از مصاحبه، فضلی جبهه اصولگراها را بازشکافی می کند و هسته مرکزی آن را که "موتلفه اسلامی" باشد معرفی می کند. يعنی حزب سرمايه داری بزرگ تجاری جمهوری اسلامی که همچنان بر اتاق های بازرگانی و اتاق های مختلف تجاری با کشورهای جهان سلطه دارد.
او می گويد:
«در " جبهه متحد اصولگرايی" چهره های جديد و جوان مثل رايحه خوش خدمت، جمعيت ايثارگران در کنار چهره های قديمی و سنتی مثل موتلفه در کنار هم هستند و ما سه حلقه و سه نسل از اين چهره ها را کنار هم داريم که اين مدل جديد و کار آمدی از پويايی، تنوع و اتحاد وانسجام است.»
درباره اختلاف احمدی نژاد و لاريجاني:
مکانيسم تصميم گيری در شورای عالی امنيت ملی به گونه ای است که امکان وقوع چنين مسئله ای اساسا نيست چون فرماندهی و تصميم گيری در شورای عالی امنيت ملی در موضوعات کلان و اصولی نهايتا توسط مقام معظم رهبری اتخاذ می شود و تصميم ايشان برای همه لازم الاجرا است. بنابراين وجود اختلاف اصولی نمی تواند مبنای استعفای لاريجانی باشد. اما اين درست است که اختلاف در شيوه های اجرايی باعث استعفای لاريجانی شد.
مثلا اختلاف پيرامون نوع و چگونگی مذاکره با غرب، نوع ماموريت ها و سفرها، انتخاب افراد، از جمله اين اختلافات بود که حقيقتا جزئی است. يعنی دولت هيچگاه اصل مذاکره يا ماموريت ها را نفی نکرد اما روش ديگری را می پسنديد. طی اين مدت، لاريجانی دوبار استعفا داد که نهايتا در مرتبه سوم، آقای دکتر احمدی نژاد اين استعفا را پذيرفت. اختلافات در يک بدنه بزرگ اجرايی طبيعی است. تصميمات با مقام معظم رهبری است و دولت مجری آن است.
درباره مجلس هشتم و دليل رد صلاحيت ها:
در حالی که ما در ابعاد خارجی حضور بيگانگان را در منطقه شاهد بوديم و فشارهای غرب در موضوع هسته ای در حال اوج گرفتن بود و تهديداتی جدی متوجه ايران بود، به عنوان اولويت اول نياز داشتيم که در داخل با وحدت وانسجام و همراهی با نظام شرايط را به گونه ای ترسيم کنيم که موجب ترس دشمن و اطلاع آنها از وجود اراده ملی در برابر آنها باشد. نه اينکه در آن شرايط از طرف کسانی که در عالی ترين جايگاه قدرت در نظام جمهوری اسلامی قرار گرفته بودند، يعنی در مجلس و دولت، دو جريان استعفای نمايندگان و تحصن آنان و استعفای برخی مديران ارشد دولتی شکل بگيرد که موجب طمع و هوس دخالت بيشتر از طرف دشمن و نهايتا موجب نگرانی و دلهره از طرف مردم کشور باشند.
خطر حمله به ايران:
با توجه به شرايط حاکم بر منطقه و بازيگران حاضر در آن و شرايط ديگر " امکان عقلی " درگيری نظامی آمريکا با ايران در حد صفر است.عوامل ديگری چون وابستگی کشورهای اروپايی و آسيايی مسئله نفت و اينکه در صورت جنگ، دنيا با يک بحران نفتی عظيم مواجه خواهد شد و دنيا تحمل چنين بحرانی را ندارد، باعث می شود احتمال اين درگيری به صفر برسد.
مسئله ديگر اين است که هيچ يک از کشورهای منطقه از جنگ و خدشه دار شدن امنيت استقبال نمی کنند که اين به شدت به ضرر آنها خواهد بود. مسئله ديگر اين است که رقابت بين آمريکا، چين، روسيه و ژاپن در حوزه استراتژيکی خاورميانه مانع از تسلط يک کشور و کنار زدن بقيه کشورها می شود. از طرف ديگر توان و قدرت آمريکا با توجه به عملکرد آنها در عراق و افغانستان و جنگ 33 روزه نشان داد که آنها در حدی نيستند که بتوانند آزموده را دوباره آزمون کنند. آن هم با قدرت بزرگ منطقه ای مثل ايران . آمريکايی ها خوب می دانند که ايران دقيقا آدرس چشم اسفنديار و پاشنه آشيل را می داند.
رفتن بوش به معنای تغيير استراتژی آمريکا عليه ايران نيست، اما تجربه بوش در اين چند سال باعث می شود که دموکراتها هم موضوع عمليات و حمله نظامی را کنار بگذارند و در مقوله مذاکره و فشار سياسی و اقتصادی فعال تر شوند.
|
مانـَک |
اوستایی |
پهلوی |
پارسی |
‹ |
|
هستی بخش بزرگ دانا |
اهورامزدا |
اورمزد |
هرمَزد |
1 |
|
اندیشه نیک |
وهومنه |
وهومن |
بهمن |
2 |
|
بهترین راستی و پاکی |
اشاوهیشتا |
ارتاوهیشتا |
اردیبهشت |
3 |
|
شهریاری نیرومند |
کشتریا وریا - خشترا وئیریه |
شهریور |
شهریور |
4 |
|
فروتنی و مهرپاک |
سپنتا آرمئیتی |
سپندارمت |
سپندارمذ |
5 |
|
تندرستی و رسایی |
هئوروتات |
خردات |
خورداد - خرداد |
6 |
|
بی مرگی ، جاودانی |
آمرتات |
امرتات |
امرداد |
7 |
|
آفریدگار |
دزوه - دثوش |
دزو ، دذوپت آتور |
دی ، دی بآذر |
8 |
|
آتش ، فروغ |
اتر- آثرآت |
اتور |
آذر |
9 |
|
آبها ، هنگام آب |
اپم |
آبان |
آبان |
10 |
|
آفتاب ، خورشید |
هورخشئیت |
خورشیت |
خور - خیر - خورشید |
11 |
|
ماه |
ماونگه |
ماه - ماذ |
ماه |
12 |
|
ستاره تیر یا تیشتر ، ستاره باران |
تیشتریه |
تیر- تیشتر |
تیر |
13 |
|
جهان ، زندگی هستی - گیتی |
گئوش |
گوش |
گوش |
14 |
|
آفریدگار |
دزوه - دثوش |
دذو ، دذوپت میتر |
دی ، دی بمهر |
15 |
|
دوستی ، پیمان |
میثر |
میتر |
مهر |
16 |
|
فرمانبرداری |
سرئوش |
سروش |
سروش |
17 |
|
دادگری |
رشنو |
رشن |
رشن |
18 |
|
فروهر ، نیروی پیشرفت |
فره وشی |
فرورتین |
فروردین |
19 |
|
پیروزی |
ورثرغن |
واهرام |
ورهرام |
20 |
|
رامش ، شادمانی |
رامن |
رام - رامشن |
رام |
21 |
|
باد - هوا |
واته |
وات |
باد |
22 |
|
آفریدگار |
دزوه - دثوش |
دذو ، دذوپت دپن |
دی ، دی بدین |
23 |
|
بینش درونی - وجدان |
دئنا |
دین |
دین |
24 |
|
خوشبختی ، دارائی و خواسته |
اشی - ونگوهی |
ارت |
ارد |
25 |
|
راستی |
ارشتاد |
اشتات |
اشتاد |
26 |
|
آسمان |
آسمن |
آسیمان |
آسمان |
27 |
|
زمین |
زام |
زمامیات - زامدات |
زامیاد - زمی - زمامیاد |
28 |
|
گفتار پاک |
منتره سپنت |
امهراسپنت |
مانتره سپند - ماراسپند - مهرسپند |
29 |
|
فروغ و روشنایی بی پایان |
انغره - رئوچه |
انیران |
انارم - انیران |
30 |
|
|
|
|
روز زیادی |
31 |
جدول نام روزهای هفته در ایران باستان
و مقایسه ی آن با روزهای هفته ی اروپا و آمریکای امروز
|
نام کنونی |
نام ایرانی |
نام سُغدی1 |
ستاره وابسته |
نام انگلیسی |
مانک |
|
یکشنبه |
يوشمبت2 |
مهرشید روز |
خورشید |
Sunday |
روز خورشید |
|
دوشنبه |
دوشمبت |
مهشید روز |
ماه |
Monday |
روز ماه |
|
سهشنبه |
سهشمبت |
بهرامشید روز |
مریخ ، ایزد جنگ |
Tuesday |
روز ایزد جنگ |
|
چهارشنبه |
چرشمبت |
تیرشید روز |
عطارد |
Wednesday |
روز عطارد |
|
پنجشنبه |
پنجشمبت |
برجیسشید روز |
مشتری ، ایزد آذرخش |
Thursday |
روز ایزد آذرخش |
|
آدینه |
شششمبت |
ناهیدشید روز |
زهره ، ستاره شادی آور3 |
Friday |
روز ستارهی شادی آور |
|
شنبه |
شمبت |
کیوانشید روز4 |
زحل |
Saturday |
روز زحل |
بادروزی
باد روز از بهمن ماه برابر با 22 بهمن در گاهشماری ایرانی
جشنی به نام «بادروزی» یا «کژین» یا «بادبره» یا «باذ وره» در گرامیداشت باد، در اوستایی «واتـَه»، و ایزد نگاهبان آن با همین نام که از بزرگ ترین ایزدان ایرانی در باورهای «زَروانی» یا «زُروانی» بشمار می رفته است.
کوشیار گیلانی در «زیج جامع» از آن به نام «باذ وره» یاد کرده است.
این جشن نیز با بازار همگانی همراه بوده است و در آن روز ریسمان هایی از نخ هفت رنگ را به آغوش باد می سپرده اند.
افسانه ای نیز درباره ی این جشن وجود دارد :
گویند هفت سال در ایران باد نیامد، در این روز شبانی نزد كسری آمده و گفت : «دوش آن مقدار باد آمده که موی بر پشت گوسفندان بجنبید»، پس در آن روز نشاط کردند و شادی نمودند
بهارکردی
میانه ی زمستان
به مهر روز از بهمن ماه برابر با 15 بهمن در گاهشماری ایرانی
جشن میانه ی زمستان و گاهنباری فراموش شده که دلیل فراموشی آن دانسته نیست. با این وجود برخی دیگر از جشن های میانه ی زمستان، بازمانده ای از این گاهنبار هستند.
همچنین آغاز سال نو در تقویم های شمال غربی ِهندوکش در افغانستان امروزی، آغاز سال نو در تقویم های محلی لرستان، بختیاری و کردستان بنام «وَهار کردی».
و همچنین هنگام جشن مهرگان «میر ما» یا «مهرماه» در تقویم طبری
طوبی شباط
پانزدهم ماه شواط (شباط) عبری برابر با 14 بهمن در گاهشماری ایرانی
روز درختکاری یا جشن سال نو درختان در آیین یهودیان ایران، این جشن با کشاورزی در ارتباط است، پس از نخستین باران زمستانی در روز 15 شباط برگزار می گردد.





خوزه لوئیس رودریگوئز زاپاترو - اسپانیا ( José Luis Rodriguez Zapatero)


او می تواند منتخب شیک پوش ترین رهبر یک ملت باشد. نه زرق و برق و نه فوت و فن خاصی؛ تنها سازگاری، تناسب و دوخت خوب و مناسب؛ و سلیقه ای بسیار خوب و عالی. او نمونه ممتاز و عالی در اروپا است.






ما اخیرا روزهای تیره ای را در فشن رهبران دیده ایم، اما هنوز جرقه و درخشش هایی از زیرکی و منظره هایی از دیوانگی وجود دارد.
ولادیمیر پوتین- روسیه



اِوو مورالس - بولیوی

نیکلاس ساراکوزی –فرانسه

قابوس بن سعيد -عمان

جورج دبلیو بوش- ایالت متحده آمریکا


و موهای او- مطمئنا او فکر می کند که شبیه Sal Mineo است، اما واقعا مارتی آلن است.






اما در مورد ریش او؛ بهتر است آنها را بتراشد یا بلندتر کند.


برزیل- لوئیس ایناسیو لولا دا سیلوا ( Luiz Inácio Lula da Silva )

فکر می کنم به همین دلیل او موی خود را در قسمت وسط سر جدا می کند.






"بریتینی اسپرز به زودی خواهد مرد"
یک روانشناس برجسته در اقدامی نادر، علنا اعلام کرد که در صورت عدم درمان فوری بریتنی اسپرز، خواننده مشهور پاپ، وی در کمتر از شش ماه خواهد مرد.

بریتنی اسپرز یکی از مشهورترین ستارگان دنیای پاپ است که لقب شاهزاده پاپ را یدک می کشد
به نوشته روزنامه پراودا چاپ روسیه، دکتر لیلان گلاس روز گذشته با اعلام این موضوع خواستار توجه جدی تر به وضعیت وخیم بریتنی اسپرز که با بیماری روانی دست و پنجه نرم می کند، شد.
این روانشناس بالینی مشهور هشدار داد بریتنی اسپرز مستعد خودکشی است و ممکن است حتی قبل از شش ماه به زندگی خود خاتمه دهد و باید هر چه سریع تر در بخش مراقبت های ویژه بیمارستان روانی بستری و تحت درمان قرار گیرد.
در حالی که در هفته های اخیر اخبار بسیاری از وخامت بیماری روانی بریتنی اسپرز در رسانه ها منتشر شده است، پراودا مدعی شده است که آسوشیتدپرس هم اکنون یک زندگی نامه از وی تهیه کرده است تا به محض انتشار خبر مرگ وی آن را منتشر کند.
در همین حال امروز برخی از روانشناسان به انتقاد از لیلان گلاس برای اعلام تشخیص روانی اش پرداختند ولی دکتر گلاس، که رواندرمانگر برخی از ستارگان هالیوود است، می گوید که چاره دیگری برای جلب توجه اسپرز و یا اطرافیانش به وضعیت وخیم این خواننده نداشته است. اظهارات دکتر گلاس دیروز و امروز به طرز گسترده ای در سایت ها و شبکه های رادیویی و تلویزیونی از جمله ام تی وی و سایت انترتینمنت بازتاب یافته است.

دکتر گلاس اظهار داشته است که بریتنی اسپرز مبتلا به اختلال دو قطبی افسردگی/ شیدایی است و هم اکنون بیماری وی رو به وخامت نهاده است.

انتقال بریتنی اسپرز به بیمارستان برای چند روز در صدر اخبار آمریکا قرار گرفت
در چهارم ژانویه بریتنی اسپرز خود و کودک خردسالش را در حمام محبوس کرد و شیر آب وان را باز گذاشت و به مدت سه ساعت حاضر به خروج از آن نشد تا آنکه سرانجام با مداخله پلیس و در حالی که به برانکار بسته شده بود به بخش فوریت های روانپزشکی، بیمارستان انتقال یافت.
رفتارهای دیوانه وار بریتنی اسپرز در هفته گذشته در دادگاه سبب محرومیت او از ملاقات با دو پسر خردسالش که توسط همسر سابقش نگهداری می شوند، شد.
چند روز پیش نیز او با چند عکاس پاپاراتزی درگیر شد و تلاش کرد تا آنها را کتک بزند که این درگیری نیز با مداخله پلیس خاتمه یافت.
امروز برخی از نشریات زرد آمریکا و بریتانیا نیز نوشتند که چند هفته پیش یک پیشگوی مشهور مکزیکی پیشگویی کرده بود که بریتنی اسپرز در سال 2008 خواهد مرد.
بریتنی اسپرز در سالهای اخیر همواره با رفتارهای عجیب خود از جمله تراشیدن ناگهانی موهایش یا ازدواج چندین دقیقه ای خبرنگاران را متعجب کرده است و در کانون توجه رسانه ها قرار داشته است.
NEVER mind the fundamentalists, here’s Morrissey. The rock singer is planning to play a concert in Iran as his contribution to the international healing process.
The singer, whose songs include Bigmouth Strikes Again and Heaven Knows I’m Miserable Now, is in talks with the Iranian government and the Foreign Office about staging a performance in Tehran later this year.
Morrissey, 48, who has been outspoken in attacking the allied invasion of Iraq, says he wants to link the visit to other planned concerts on a tour of the Middle East. His management team is in contact with the music office at the Islamic culture and guidance ministry in Tehran.
Rock groups are allowed to perform only with a licence from the ministry and there are strict guidelines about conduct under Iran’s sharia (Islamic law). Violators can receive imprisonment, fines or the lash.
“I would love to sing in Tehran,” said the former Smiths front man, whose most recent album, Ringleader of the Tormentors, opened with the song I Will See You in Far-off Places.
He has described the decision by George W Bush and Tony Blair to invade Iraq as “worse than terrorism . . . the action of egotistical monsters”, while his first solo album, Viva Hate, included a vitriolic attack on Margaret Thatcher called Margaret on the Guillotine.
Iran is still suspicious of pop music. Last summer police raided an underground festival in an orchard near the town of Karaj to stop what they called a “provocative, satanic concert”. More than 200 people were arrested.
If the event does go ahead, Morrissey will have to play to an audience segregated by gender. Women would be allowed only if they stayed in roped-off areas and wore modest clothing, including headscarves. All song lyrics would be vetted. Female backing vocalists and mixed dancing in the aisles would be outlawed and beer, of course, would be banned.
Morrissey would be the first western singer to perform there since Britain and Iran restored full diplomatic relations in 1999 after a 10-year-long rift caused by the late Ayatollah Khomeini’s fatwah against Salman Rushdie, author of The Satanic Verses.
Since their birth Michael Jackson has been covering the faces of his boy and girl. But for what ever reason they where finally seen recently uncovered! (before and after photos at the end of (the post





متن کامل سخنان معروف آیت الله خمینی در بهشت زهرا
طنزنوشته ای از اسد مذنبی
۱۲ بهمن،روزی که حضرت امام راحل چون صاعقه در فرودگاهی بنام بهشت زهرا با فرياد فرودآمد و سخنانی گفت که ۲۹ سال بعد بازنويسی و تکرارآن جرم بزرگی محسوب می شود. و اما مگر امام راحل چه گفت که پس از سه دهه آن سخنان به تيغ سانسور در نظامی گرفتارشده که خود بنيانگذارش بود!؟...
درسالروز آن فرود و فرياد بار ديگر اين سخنان را مرور می کنيم
اسد مذنبی
انواع و اقسام مصيبت
ما در اين مدت مصيبتها در سايزهای مختلف ديديم که شما به عمرتان ديده نباشيد. مصيبت زنهای جوان، مردهای پير، مردهای خمار و وقتی چشم من توی چشم اينها ميافتد سنگينی دردوشم ميشود پيدا، چون به خيلی از اينها مقروض بودم من سابق. من توانسته نيستم ازعهده خسارت که براين ملت وارد شده برآيم. اينجانب شرکت بيمه نيستم . اين ملت هم بيمه نداشته، بيمه شخص ثالث نداشته. خب وقتی کسی بيمه نداشته چطور ميتواند خسارت دريافت باشد و من نميتوانم از اين ملت تشکر بکنم که همه چيز خودش را در راه خدا از دست داده، چون خدا نگفته بود همه چيز خودتان را در راه من از دست بدهيد. و البته اين ملت در آينده بدبخت تر خواهد شد و خدا جزايشان بدهد. من به مادرهای فرزند از دست داده توصيه هستم که اگر فرزند ديگری دارند دست نگه دارند چون بايد در حکومت ما از دست بدهند، و به جوانهايی که اخيرا صاحب پدر شدهاند تبريک عرض میشوم.
مصيبت از کجا آمد
خب ما حساب بکنيم که اين مصيبتها برای چه بر اين ملت وارد شده و چرا خارج نميشود، يک عده ميگويند اين مصيبت از آسمان آمد، يک عده ميگويند از گوادولپ آمد، من خدمت شما عرض هستم که همه اينها کشک است. از وقتی صدای اين ملت درآمده قتل و غارت و متعلقات اينها ادامه دارد و انشاءالله منبعد هم بيشتر ادامه خواهد داشت تا جايی که ديگر صدايشان خفه بشه. ملت چه ميگفت که مستحق اين عقوبت شد؟ ملت ميگفت که اين سلطنت پهلوی و اين سلطنت کورش ساسانی و اين سلطنت انوشيروان هخامنشی از اول که پايه ريزی شد، خلاف شرع بود. سلطنت خشايار شاه از اول با اسلام مخالف بود. آنها که دو برابر سن من هستند ميدانند يا شنيده باشند که سلطنت کريم خان غزنوی هم همين بود. تا ابد همين همشيره "علی زابت" ثانی، ملکه خواهد بود و اين چارلز بيچاره روی سلطنت رابه چشم نخواهد ديد .و خدا لعنت کند اين رسم و رسوم را.
مجلس موسسان
در اين مملکت من به شما قول داده شوم ، که مجلس موسسانی در کار نخواهد بود. ما هم وعده و وعيد زياد داده باشيم ولی مجلس موسسان اتوماتيک به خبرگان تبديل شده و اگر کسی خلاف اين را عرض کند ما با زور سر نيزه از اين خبرگان دفاع ميکنيم، چون سر نيزه زورش از ته نيزه بيشتر است. ولکن هيچ چيزمثل سرنيزه چاره اين ملت را نخواهد کرد. البته حاليا هم که تفنگ و برنو اختراع شده ما ترجيح ميدهيم مثل صدر اسلام از سر نيزه استفاده کنيم.
مجلس موسسان
وقتی مجلس موسسان را تاسيس کردند وکلا را مجبور ساختند تا به رضاشاه سلام کنند و احوال والده ايشان را بپرسند. پس اين سلطنت که با سلام و عليک و تو بميری و من نميرم و ديگران بميرند بنا شد، باطل بوده؛ چون تاريخ مصرف نداشته. برای اينکه ما فرض بکنيم که يک ملتی تمامشان رای دادند که يک نفری سلطان يا ولی فقيه باشد يا رئيس مجمع تشخيص مصلحت، بسيار خوب ميگوييم اين ملت اول نمی دانسته و خيال ميکرده با حلوا حلوا گفتن دهان شيرين شده و رای اين ملت غماز قابل اغماض است ولکن اگر يک ملتی خام شدند و رای دادند به اين رفراندوم و ٩٩ درصدشان رای دادند به اينکه اعقاب اين سلطان يا اين ولی فقيه يا رهبر يا رئيس جمهور هم شغل پدرانشان را ادامه دهند اين به چه حقی است؟ (تکبير) فرض کنيد ما از زور بيکاری و بيسوادی رفتيم آخوند شديم ولکن دانسته نشد اين سيد احمد گريان چرا به اين لباس درآمد و آن سيد مصطفی که بعدا خودش مرد؛ و اينها نشان ميدهد که باج خورها از اول برای اين ملت خط و نشان کشيده باشند.
ملت پنجاه سال پيش
به چه حقی ملت پنجاه سال پيش سرنوشت ملت بعدی را معين ميکند؟ مجلس خبرگان به چه حقی رهبر مادام العمر کشف و ضبط ميکند؟ سرنوشت هر ملتی به دست خودش است يعنی هر ملتی بايد با دست خودش گور خودش را بکند و اينطور نباشد که از امريکا قبرکن بياورند تا گور مردم عراق را بکنند. فرض بکنيد که سلطنت قاجاريه به واسطه يک فراندومی به آقا محمد خان غزنوی به ارث رسيد و امت هم فرض کنيم که رای ممتنع دادند بر سلطنت آغامحمدخان هاشمی و آن سلاطينی که بعد ميآيند ـ در زمانی که ما بوديم سلطنت احمد شاه سلجوقی بود - و يا اجداد ما که در هند رای دادند بر سلطنت اکبرشاه گورکانی به چه حقی آغا اکبرخان قاجار بايد سلطان باشد؟
ملت يعنی امت
امت که سابقا ملت خوانده ميشد پيش از اين هم وجود داشته، و اختياراتی اصلا نداشته و البته گرفتاری زياد داشته ولی او يعنی امت اين اختيار را نداشته که يک سلطان يا رهبری بر ما مسلط کند و هی فقيه پشت فقيه توليد کند از برای اين امت. ما فرض کنيم که اين مملکت از اول پادشاهی بود بعد جمهوری سلطنتی اسلامی شد، و همه آحاد هم به اکبرشاه که بعد سلطان سلسله نفتيه شد رای دادند، ولی اينها چه حقی دارند که پسر و برادر و برادرزاده وعموزاده و خاله زاده ايشان هم سلاطين باشند؟ مگر ملوک الطوايفی است ؟ خب يک پادشاهی بوده و حالا ديگر نيست چه حقی دارند يک عده که ميخواهند پسر ايشان را درخارج پادشاه بکنند؟ مگر اکبرشاه بيل به کمرش خورده که با اين همه پول و ثروت و قدرت نتواند سلطان باشد ؟!
پدرهای ما ولی ما هستند
مگر پدرهای ما ولی ما هستند؟ من به هر کدام از پدرهايم گفتم که تو ولی من هستی گفتند ما به گور پدرمان خنديده باشيم ! ولکن اينطور نباشد که همه ولی باشند، اما پدر نباشند يا بالعکس پدر باشند اما ولی نباشند .و ما هم نشستيم فکر کرديم حالا که کسی ولی يا قيم نباشد از برای اين ملت پس بهتر است که خود ما ولی و قيم باشيم از برای اين امت.
وکلا
حالا بياييم در مورد وکلا. شما ملتی که در تهران سکنی داريد من از شما مردم تبريز سئوال ميکنم که آيا شما دخالتی داشته ايد در انتخاب وکلای کرمان يا مردم تهران دخالتی داشتهاند در انتخاب وکلای مشهد؟ اين افرادی که به عنوان وکيل در مجلس هستند ـ لکن از نظر قدرت صفر باشند ـ خيال نکنند حالا که وکيل هستند همه کاره هستند، مردم چکاره بوده باشند که وکيلشان يک کاره ای باشند، من توی دهن اين ملت ميزنم، توی دهن اون وکيل ميزنم! آن وکيل همدان را هم زندانی کرديم تا وکلا فکری به حال خودشان بکنند.
نقش ملت
پس ملت هيچ نقشی در تعيين اين وکلا نداشته و شورای نگهبان وکيل از برای مردم انتخاب کرده باشد. حالا اين وکلا اگر نمکدان خورده و نمک شکسته باشند لکن از اول که اينها را شورای نگهبان تاييد صلاحيت کرده ، دانسته نميبوديم و حرف ما از اول هم همين بوده که حالا که اينطور شده و اين وکلا خلف وعده کرده، پس اين مجلس ديگردر راس امور نيست و اين حق ماست که وقتی ملت فرياد ميزند بزنيم توی دهن اين ملت، من خودم ملت تعيين ميکنم با لگد ميزنم توی دهن اش، هنوز نشناخته باشيد روحانيت را، ما آن بادها نباشيم که با اين بيدها بلرزيم. ما ميدانيم که اين ملت ما را فقط برای اين ميخواهد که سر قبرستانها برای مردهها قرآن خوانده بشويم چون اين مرده تا زنده بوده قرآن خوانده نميشد ولی پس از مردن به قرآن محتاج ميشوند. من بايد خدمتتان عرض کنم که اين ما بوديم که قبرستانها را آباد کرديم. آنها را مثل پارک کرديم، الان قبرستانهای ما از پارکها آبادتر هستند، شهدای ما الان در جايی دفن هستند که در خواب هم نميديدند، برای اينکه ما احتياج داريم به اين شهدا.
مملکت
مملکت ما را از ناحيه اقتصاد خراب کردند. از منطقه کشاورزی نابود کردند. ازجناح فرهنگی از بين بردند. از سمت سياست ويران کردند. از طرف آموزش و پرورش گرفتار نمودند و الان اقتصاد ما مثل سياستمان بهم ريخته و ما از روز اول گفتيم که اقتصاد مال خره. حالا يک عده الاغ جمع شده و ميخواهند برعليه ما شکايت کنند يا بقول خارجیها ما را "سو" بکنند! مگر ما بی جهت اين حرف را گفته باشيم؟ ولکن ما دانسته نبوديم که الاغ هم حق دارد و اين الاغ يک روزی يار و ياور ما بوده ولکن حالا برای ما شاخ و شانه کشيده ميشود.
بله عرض ميشدم که اگر ما بخواهيم اين اقتصاد را به حال اول برگردانيم بايد تمام آن پولهايی را که که سران اين نظام بلند کرده يا در بانکهای خارجه گذاشته برگردانيم به خزانه اين ملت. خب اين ميسر نيست چون ما مجبور ميشويم هزاران مثل شهرام جزايری يا آن فاضل خداداد را اعدام بکنيم.
اصلاحات عرضی
شما ملاحظه بکنيد به اسم اينکه ميخواهند دهقان را قاچاقچی بکنند اصلاحات "عرضی" درست کردند. مگر اصلاحات طولی هم بوده که حالا عرضی باشد و مگر تا به حال اصلاحات در اين مملکت عملی بوده که حالا باشد؟ و حالا به اين منتهی شده که دهقان ما قاچاقچی شده و قاچاقچی ما گانگستر. و گانگستر ما زاهد . و الان ما در همه چيز محتاجيم. مرغ های محلی ما را شهيد کردند تا مجبور باشيم تخم مرغ دو زرده از خارج وارد کنيم. مزارع خشخاش ما را خشک کردند و ما حاليا مجبور هستيم نشئه جات را از افغانستان وارد کنيم. کارخانه های آبجوسازی آرگو و شمس ومجيديه را تعطيل کردند تا کارخانه های آبجوسازی ترکيه رونق پيدا کرده و امت هميشه درصحنه مجبور شده آن را به صورت قاچاق با چند برابر قيمت خريده باشند. بنابراين کارهايی که به نام "اصلاحات" شده، خودش افساد و در آفسايد بوده، قضيه اصلاحات "عرضی" درديم خرداد يک لطمه عظيمی بر مملکت ما وارد کرده که شايد تا صد سال ديگر ما نتوانيم کمر راست کنيم و اين کمر بسيار مهم است از برای ما! حالا همه فريب اين اصلاحات راخورده باشند، و درداخل و خارج همه طرفدار اين اصلاحات "عرضی" شدهاند! به لباس مخقی گفته میشويم چرا دانشجو را از پنجره به بيرون پرت ميشويد ؟ ميگويند اصلاحات است. به مامور وزارت اطلاعات ميگوييم چرا قصابی باز کرده ايد؟ ميگويند اصلاحات است، به صاحب فحشا ميگوييم چرا در خيابانها چوب حراج زده ای به مالت ؟ ميگويد اصلاحات است !
فرهنگ
فرهنگ ما جلو نيامده برگشته به هزار و پانصد سال قبل، به طوری که جوانان ما در اينجا تحصيلاتشان را رها می کنند و با اينکه وزارت علوم آينها را ستاره دار کرده معذالک ميروند در خارج پيتزا دليوری ميکنند. ما پنجاه سال است دانشگاه داريم ولی استاد نداريم و استادان ما اگردستگير و زندانی نشوند به خارج فراری ميشوند؛ بعد همين خارجیها هندوانه زير بغل ما گذاشته میشوند که ما به لحاظ فرار مغزها رتبه اول هستيم، و ما هم خوش است دلمان به رتبه اولی . پنجاه سال است ما دانشگاه داريم ولی دانشگاه فقط روزهای جمعه ازدحام است. ميگويند دانشگاههای ما گنجايش نداره و هر ساله ميليونها نفردر مراسم سياسی عبادی کنکور کلاه ميرود سرش وخودکشی ميشوند، مگردانسته نيستيد که خودکشی حرام است، پس چرا داروی نظافت که سابق به آن واجبی گفته ميشد بر حلق آن بزرگوار ريختيد؟ مگر سعيد امامی اميرکبير بود که او را در حمام کشتيد؟ و جوی به وجود آورده باشيد که رجال مملکت از ترس به حمام رفته نميشوند؛ و خدا لعنت کند اين افلاطون، پسرخاله اين ارشميدس را که لخت مادرزاد از حمام بيرون رفته و فرياد زد که يافتم؛ چطور است که ما سالهاست به حمام رفته ولی يافته نميشويم ؟!. ..
امروز خبر خوش هوا و فضا اعلام شد!!!! و يه ماهوارهانداز!!!! به فضا پرتاب كرديم.
ـ آقاي دكتر ميبينيد؟ الان رفت تو مدار!
معلوم نیست آقای وزیردفاع ٫ اون وسط ٫ حواسش کجاست !؟؟؟
در پي انتقادات از يكي از شهرداران كشور داشتيم، يكي از بينندگان تصوير كمكاري شهردار ونيز را براي ما ارسال كرد.
ميبينيد، فقط شهرداريهاي ما اينجور نيستن!





حسابهاي مهر رضا خالي است؟!
در پايان شش ماهه نخست سال جاري، موجودي حساب ذخيره ارزي 8 ميليارد و هفتصد و شش ميليون دلار بوده است.!!!!!
آمار رسمي دولت که در اختيار نمايندگان مجلس قرار گرفته، نشان ميدهد که تاکنون 40 ميليارد دلار از موجودي ذخاير ارزي براي تزريق به طرحهاي عمراني و يا ارايه تسهيلات به بخش خصوصي هزينه شده است.!!!!

آمار ارايه شده همچنين نشان ميدهد مصوبات پيدرپي مجلس و دولت براي برداشت از حساب ذخيره ارزي باعث شده تا مانده اين حساب پس از کسر تعهدات مصوب مجلس، به منهاي يک ميليارد و نه صد ميليون دلار کاهش يابد. ؟؟؟
در سالهاي اخير، دولت و برخي نمايندگان مجلس براي تامين هزينههايي نظير مقاومسازي مدارس، زنان بيسرپرست و ... طرحهايي براي برداشت از حساب ذخيره ارزي را تصويب کردهاند که اين مصوبات به دليل افزايش دادن نقدينگي و اثر تورمزايي آن با مخالفت اقتصاددانان مجلس روبرو بوده است.
حساب ذخيره ارزي در سال 1378 جهت مهار آثار شوکهاي نفتي بر اقتصاد ملي در قالب ماده 60 برنامه سوم توسعه تاسيس شد.
طبق اين پيشنهاد كه از سوي «كنت دومرانش» رئيس سازمان اطلاعاتي فرانسه به تيمسار كاوه، فرستادة ساواك ارائه شد، ميبايست زمينه انتقال آیت الله خمینی به ايتاليا فراهم شود. 


وزارت امور خارجه کشورمان در حالي امروز با احضار سفير فرانسه و اظهارات حسيني، سخنگو به برخورد شديد فرانسه با سفير ايران واکنش نشان داد که خبرگزاريهاي رسمي کشور از انتشار خبر احضار سفير ايران در پاريس خودداري کردند.پيشنهاد نخستوزير مقتول اسرائيل:
تجهيز ايرانشاهنشاهي به
سلاحاتمي
براساس يكي از اسناد ساواك، دولت اسرائيل از تجهيز ايران به سلاحهاي اتمي دفاع كرده است. به موجب اين سند كه مربوط به دوران نخستوزيري اسحاق رابين (1353 ش. تا 1356 ش.) است، «لوبراني» سفير رژيم صهيونيستي در تهران در اظهاراتي خواستار همكاري اتمي دولت متبوعش با ايران و مجهز كردن اين كشور به سلاحهاي اتمي شد.
با عبور قيمت نفت از هر بشكه صد دلار، خارج نشدن اقتصاد كشور از دوران ركود، به يكي از مهمترين پرسشها تبديل شده است.




|
سال |
واردات BOP (ميليارد دلار) |
درصد رشد اقتصادي (توليد ناخالص داخلي به قيمتهاي ثابت) |
|
1368 |
4/13 |
9/5 |
|
1369 |
3/18 |
1/14 |
|
1370 |
2/25 |
1/12 |
|
1371 |
3/23 |
4 |
|
1372 |
3/19 |
5/1 |
|
1373 |
6/12 |
5/0 |
|
1374 |
8/12 |
9/2 |
|
1375 |
15 |
1/6 |
|
1376 |
1/14 |
8/2 |
|
1377 |
3/14 |
9/2 |
|
1378 |
4/13 |
6/1 |
|
1379 |
1/15 |
5 |
|
1380 |
1/18 |
3/3 |
|
1381 |
22 |
5/7 |
|
1382 |
6/29 |
8/6 |
|
1383 |
2/38 |
8/4 |
|
1384 |
1/43 |
4/5 |
|
1385 |
3/49 |
2/6 |
|
1386(پيش بيني) |
58 |
6 |
منبع: سايت بانک مرکزي ايران
بانک اطلاعات سري هاي زماني اقتصادي
نماگرهاي اقتصادي شماره

به بهانه يادداشت آقای مهاجرانی
نه يادگاری اند، نه خصوصی
عطاء الله مهاجرانی، اولين وزير فرهنگ و ارشاد اسلامی کابينه محمد خاتمی که سرانجام کناره گرفت تا جا را برای قربانی بعدی، يعنی "مسجد جامعه ای" دراين وزارتخانه خالی کند، بمناسبت درگذشت غافلگير کننده احمد بورقانی يادداشتی نوشته که در سايت "روزنا" منتشر شده و قابل دسترسی است. وزيری در رسای معاونش حق مطلب را ادا کرده است.
از خاموشی بورقانی اکنون چند روزی می گذرد و بازانتشار يادداشت مهاجرانی در ظاهر می توانست دليلی خبری نداشته باشد، اما به نظرم داشت. اين دليل خبری نه بيان خصلت های شايسته احمدبورقانی، بلکه آن نکاتی بود که مهاجرانی گذرا به آن ها اشاره و عبور کرده است. نکاتی که اتفاقا فصول مهمی از تاريخ مطبوعات کشور و يا لااقل تاريخ مطبوعات جمهوری اسلامی و اگر دايره را تنگ تر بگيريم، تاريخ مطبوعات دوران اصلاحات است.
مهاجرانی اشاره به نامه حيدری (محمد) می کند که از روزنامه نگاران نسل پيش از انقلاب و از مسئولين تاثير گذار مطبوعاتی در دوران انقلاب است و خوشبختانه در قيد حيات. او، بموجب اشاره آقای مهاجرانی، در خشت خام همان را ديده بود که امثال شمس الواعظين سوار بر توسن خيال در آينه هم نتوانستند ببيند. آن دورانی را می گويم که توسن خيال "جامعه" و "توس" و "نشاط" نام داشت و امثال حيدری که سرگذشت مطبوعات ايران را فوت آب بودند، به شهادت نامه ای که مهاجرانی به آن اشاره می کند، توصيه کردند"آهسته، اما پيوسته" مفيدتر است. پياده شويد تا با هم برويم!
مبادا به زمستانی برسيم که اخوان ثالث از سرمای ناجوانمردانه اش سخت ناليده بود و شفيعی کدکنی در گفتگوی "گون و نسيم" در آن زمستان خون گريسته بود:
«به کجا، چنين شتابان؟
گون از نسيم پرسيد
دل من گرفته زينجا، هوس سفر نداری، ز غبار اين بيابان؟
همه آرزويم اما، چه کنم که بسته پايم
به کجا چنين شتابان؟
به هر آن کجا که باشد به جز اين سرا، سرايم
سفرت به خير اما
تو و دوستی خدارا
چون از اين کوير وحشت به سلامتی گذشتي
به شکوفه ها، به باران برسان سلام ما را»
مهاجرانی ننوشته اين نامه در چه تاريخی خطاب به وی بعنوان وزير فرهنگ و ارشاد دولت اصلاحات نوشته شده است، متن نامه را هم منتشر نکرده، که ای کاش چنين کرده بود تا همگان بدانند در آن مُلک هستند "تمام سوخته هائی، که بر سر آتش ندارند دود"، اما می توان حدس زد تاريخ پای آن نامه مربوط به چه زمانی است. همان زمانی بايد باشد که خانم سيمين بهبهانی در جلسه آشتی کنان وزارت فرهنگ و ارشاد اصلاحات با روشنفکران و دگرانديشان بازی را بهم زده و همانجا می خواست از ميان آن همه اعدام ها، تکليف اعدام سعيد سلطانپور را روشن کند و گريبان معاون مهاجرانی را در جلسه گرفته بود!
«عمرها بايد که تا يک کودکی از روی طبع
عالمی گردد نگو، يا شاعری شيرين سخن»
خانم بهبهانی در عرصه شعر و آزادگی چنين بود و هست، اما حاصل گذشت"عمرها"، حتما موقع شناسی و سياست آشنائی هم هست؟
شمس الواعظين ها و گنجی ها و يا همين حسين شريعتمداری و امثال او(اين قياس نه بدليل نقش و خصلت و شخصيت ها، بلکه حرفه ايست که انتخاب کرده اند) نيز روزنامه نويس يا روزنامه نويس اند، اما "ميان ماه من تا ماه گردون- تفاوت از زمين تا آسمان است."
در اندرون خانه مطبوعات ايران، بودند و اندک شماری هنوز هستند که انبان تجربه اند. امثال بهشتی پور - که در دوران اصلاحات چشم برجهان فروبست- 28 مرداد را ديده بودند، امثال حيدری نيم دهه تاج گذاری و رستاخيز شاه را در دهه 1350 پشت سر گذاشته بودند و اين هر دو نسل سينه خيز خود را به انقلاب 57 رسانده و پاره شدن زنجيرها بر پای مطبوعات را ديده بودند. نه تنها دولت اصلاحات، بلکه جمهوری اسلامی خود را از اين تجربه محروم کرد. تجربه ای که سرکوب خونين دهه 60 را نيز نه تنها ديد بلکه زير بمباران آن نيز قرار گرفت. ای کاش در دوران اصلاحات، آنها که پس از انقلاب روزنامه نگار شده بودند و هستند، با کمک اين عصا، آهسته آهسته گام برداشته بودند.
به مشق های وبلاگ نويسان نيمچه روزنامه نويس نگاهی بياندازيد، به آخرين مصاحبه شمس الواعظين در ستايش از سياست خارجی احمدی نژاد نيز عنايتی بکنيد....
آقای مهاجرانی، آن نامه برای ثبت در تاريخ است نه خاک خوردن در گنجينه اسناد شخصی شما و يا خاک خوردن در لای کتاب های کتابخانه تان. آن را به همراه ديگر نامه ها و توصيه ها و خاطراتی که از بزرگان مطبوعات ايران داريد بسپاريد به سينه انتشار تا لااقل همين وبلاگ نويسان کنونی بدانند خاک خوردگان مطبوعات در يکی از دوران های طلائی مطبوعات ايران کدام نگرانی ها را داشتند و چه توصيه هائی کردند. شايد درسی شود برای آيندگان.
يادداشت مهاجرانی در سوگ بورقانی
دينی که وزير درحق معاونش ادا کرد!
در عرصه سياست؛ تكستارههايی هستند كه مصلحتانديش نيستند. مثل شعله میتابند و
میسوزند.
چون مصلحتانديشی دور است ز درويشي
هم سينه پر از آتش هم ديده پر آب اولي
ممكن است، آرام و خاموش جلوه كنند، اما سينههاشان پر از غوغاست. وقتی هم زبان میگشايند، به تعبير اقبال لاهوري:
در گره هنگامهداری چون سپند/ محمل خود بر سر آتش ببند
چون جرس آخر ز هر جزو بدن/ ناله خاموش را بيرون فكن
حضور آنان تابلوی غريبی است. ژرفای درد و نيز جلوه شادمانی و شوخی و شنگی.
احمد بورقانی از تبار حقيقت بود كه در برههای از عمر دچار چنبره سياست شد و شديم.
بیپرده بايد گفت، سياست نسبتی با حقيقت ندارد. اگر مقام و موقعيتی پاييندست داشتی، در معرض انواع و اقسام تعريضها و تعرضها قرار میگيری تا دريابی كه:
اگر هم روز را گويد شب است اين / ببايد گفت اينك ماه و پروين!
احمد در دورانی كه معاون مطبوعاتی وزارت فرهنگ و ارشاد بود، و نيز دورهای كه نماينده مجلس ششم بود، بر سر پيمان خود پايدار ماند. گفتم احمد، استعفا نده، تا ببينيم اين كاروان به جايی میرسد. داستان لاكپشت هندی را كه همان روزها شنيده بودم، برايش گفتم. در مصاحبهای گفته بودم، مطبوعات پايگاه دشمن نيستند. البته دشمن میتواند در هر جايی، از جمله دستگاههای امنيتی و مطبوعات نفوذ كند، اما اين نفوذ به مفهوم پايگاه بودن نيست. عزيزی نصيحتم میكرد كه وقتی موج سنگينی از راه میرسد، بايد مثل لاكپشت هندی باشيم كه موجهای سنگين از سرش میگذرد، و او باز هم به راه خود ادامه میدهد... احمد گفت: اما اين بار لاكپشت را میخواهند زير پا له كنند. و طنزی و نكتهای گفت كه بماند. گفت: چرا من وسيله قرار بگيرم؟ گفت استعفا میدهم، زودتر هم قبول كن و به فكر جايگزين باش! ممكن است ديگر سر كار نروم. در ذهنم بيتی درخشيد كه در نوجوانی در صرف مير میخوانديم كه:
من همان احمد لا ينصرفم/ كه علا بر سر من جرّ ندهد!
عرصه سياست عرصه <علا> است كه مدام میخواهد تو را جرّ بدهد. تا بدانی تو مهرهای بيش نيستی. تو هم مهرهای از دستگاه و جزو سيستم هستی. در اين ميان گاهگاه ستارهای میدرخشد كه نگاهش به سياست از لون ديگری است. به مفهوم رايج، آنان سياستمدار نيستند، زيرا كاری با مصلحت ندارند. احمد در جلسه توديعش گفت: عمر مديريت من مثل عمر چريك بود، متوسط عمر چريك سه تا شش ماه است!
من هم در پاسخش گفتم كه: الان بيست سال از پيروزی انقلاب گذشته و عرصه فرهنگ عرصه چريك بازی نيست. او با زبان حقيقت سخنی را گفته بود. اصلا از عمر مديريت او كمتر از دو ماه گذشته بود كه علای استعلا فرمان داد تا بورقانی دچار جرّ شود و كنار رود. در آن مقطع توانستم بورقانی را نگهدارم تا...
گفتم احمد، جاده آزادی، مثل جاده چالوس است. هزار پيچ دارد، ما هم بلور آزادی را بر سر گرفتهايم تا به مقصد برسانيم. احمد! با شتاب نهتنها به مقصد نمیرسيم بلكه اين جام بلور میشكند. نامه حيدری روزنامهنگار باسابقه را نشانش دادم؛ نوشته بود من نگران اين آزادی و شكفتگی با اين شتاب هستم. اين بهار سرمای سختی را در پی خواهد داشت...
در جلسه توديع مثل تنگ بلور شكست و اشكش روان شد. اين اصطلاح تنگ بلور را محمد بهشتی برای احمد به كار برد، بهشتی گفت احمد گفته نمیبايست عبارت مديريت چريكی را به كار ببرد.گفتم من هم بهتر بود چريكبازی نمیگفتم. گاهی بايد برای بستن در دهان كدخدا نكتهای گفت...
انسانهايی هستند كه خودشانند، بیذرهای آلايش و پيچيدگی. روان مثل آب، شكفته مثل گل. در برابر تند بادها؛ توفانهای درد از پای میافتند. مگر دل آنها چقدر تاب تحمل كاروان كاروان درد را دارد؟
ای فسانه خسانند آنان/ كه فرو بسته ره را به گلزار/ خس به صد سال توفان ننالد/گل به يك تندبادست بيمار/ تو مپوشان سخنها كه داری/ هيچ كس گوی نپسندد آن را...
احمد از رهروان همين راه بود. راهی كه تا پايان بر سر پيمان خويش با حقيقت، وفادار ماند. انسانهای از جنس آرمان و حقيقت وقتی به عرصه سياست وارد میشوند، غريب میمانند. سياست عرصه مصلحت و كابوس است. عرصه زيركی است، و نه آن خرد روشن دردمند...
چشمانی كه به سرعت برق اشك میگرفت، و شيشه عينكی كه بخارآلود میشد. صدای خندهای كه دلها را سرشار از طراوت میكرد... همه خاموش شدند. تا به ياد ما بياورند او كسی بود كه تا پايان بر سر پيمان خويش استوار باقی ماند...
به سر بلندت ای سرو كه در اين شب زمين كن
نفس سپيده داند كه چه راست ايستادي
ادامه سياست جنگی
برای حفظ سنگر کاخ سفيد
بازی بزرگ با پيش انداختن دو کانديدا
بازی از اينجا، وارد مرحله ديگری می شود که در جامعه سنتی امريکا هنوز تا راه يافتن يک زن به کاخ سفيد راه درازی در پيش است. همين جامعه، هنوز تا قبول راه يافتن يک سياهپوست به کاخ سفيد راه درازی در پيش دارد. به اين ترتيب، جمهوريخواهان که موقعيتی ضعيف تر از دمکرات ها دارند، با يک تير دو نشان زده اند. يعنی اگر هيلاری يگانه کانديد دمکرات ها شود، شانس جمهوريخواهان را بيشتر می کند و اگر "اوباما" يگانه کانديد دمکرات ها شود نيز همين شانس را برای جمهوريخواهان تقويت می کند. اعلام هر کدام از آنها بعنوان يگانه کانديدای دمکرات ها، بخش وسيعی از رای دمکرات ها را متوجه جمهوريخواهان می کند.
سرهنگ مک کين، کانديدای جمهوريخواهان:
جنگی که اکنون امريکا در آن شرکت دارد، جنگی دشوار است و بزودی نيز پايان نخواهد يافت. ما بايد خود را آماده پذيرفتن اين حقيقت کنيم. نه تنها آماده پذيرش اين حقيقت، بلکه فراتر از آن، امريکا بايد خود را برای جنگ های آينده آماده کند. من اگر مجبور شوم از تمام درهای جهنم عبور کنم، چنين خواهم کرد تا "اسامه بن لادن" را دستگير کنم. ما هرگز نبايد تسليم شويم، بايد پيروزمندانه به هدف برسيم.
تا انتخابات رياست جمهوری امريکا هنوز حدود يکسالی وقت هست، اما تنور آن انتخابات را از حالا چنان گرم کرده اند که هيچ بخش خبری کانال های پربيننده تلويزيون های امريکا بدون خبری از اين تنور داغ به پايان نمی رسد.
انتخابات رياست جمهوری در امريکا هميشه بازی گلادياتورها بوده و با کمی تفاوت، هر کدام از دو گلادياتور آخرين مرحله که پيروز می شدند چندان تفاوتی برای کنسرن های پرقدرت نفتی- تسليحاتی امريکا نداشته اند. آنها يک طوری با هم کنار می آمدند و می آيند و مسير رفته، ادامه پيدا می کند. به همين دليل اين بار هم می تواند همين مسير طی شود، اما همراه با يک بازی زيرکانه سياسی!
بحران اقتصادی و نارضائی عمومی مردم جدی است. اين نارضائی متوجه جمهوريخواهان و بوش است، اما جمهوريخواهان می خواهند در کاخ سفيد بمانند و اراده قدرت در امريکا ادامه سياست نظامی- نفتی اما همراه با تهاجم نظامی است.
توپ می تواند در زمين دمکرات ها باشد، يا از مدت ها پيش چنين حدس زده بودند و هشدارهای موسسات نظرسنجی را در اين زمينه جدی گرفته بودند. به همين دليل عرصه و زمينه را چنان فراهم ساختند تا دو کانديدای زن و سياهپوست از جبهه دمکرات ها به ميدان بيايند و سرکيسه تبليغاتی را برای آنها شُل کردند. "هيلاری" زن جاه طلب و مهاجم کلينتون رئيس جمهور سابق امريکا و خوش تيپ ترين و جوان ترين سياهپوست سنای امريکا "اوباما".
از ميان جمهوريخواهان نيز چهره ای مسن و شناخته ای را پيش کشيدند که حداقل همه جمهوريخواهان بر سر او وحدت نظر دارند: سرهنگ جنگ ديده ارتش امريکا "مک کين". کسی که چند سال در جريان جنگ ويتنام اسير جنگی نيز بوده است و نه تنها در ارتش امريکا يک قهرمان جنگ است، بلکه در خارج از پادگان های نظامی نيز او را قهرمان جنگی معرفی کرده اند.
بازی از اينجا به بعد، وارد مرحله ديگری می شود. در جامعه سنتی امريکا هنوز تا راه يافتن يک زن به کاخ سفيد راه درازی در پيش است. در اينجا (امريکا) جامعه بسيار بيش از اروپا مردسالار است و البته کليساها نيز در حفظ اين سلطه نقش آفرينند. همين جامعه، هنوز تا قبول راه يافتن يک سياهپوست به کاخ سفيد راه درازی در پيش دارد.
به اين ترتيب، جمهوريخواهان که موقعيتی ضعيف تر از دمکرات ها دارند، با يک تير دو نشان زده اند. يعنی اگر هيلاری يگانه کانديد دمکرات ها شود، شانس جمهوريخواهان را بيشتر می کند و اگر "اوباما" يگانه کانديد دمکرات ها شود نيز همين شانس را برای جمهوريخواهان تقويت می کند. ضمنا اعلام هر کدام از آنها بعنوان يگانه کانديدای دمکرات ها، بخش وسيعی از رای دمکرات ها را متوجه جمهوريخواهان می کند. اگر هيلاری جلو بيفتد بخش وسيعی از سياهان طرفدار دمکرات ها به سوی جمهوريخواهان می روند و اگر "اوباما" جلو بيفتد بخش وسيعی از زنان به نفع جمهوريخواهان رای خواهند داد.
اين بازی سياسی هنوز کامل نيست. يعنی بايد برای "مک کين" يک فيل هم هوا کنند، بويژه اگر بخواهند او را با رای بالا به کاخ سفيد بفرستند و يا موقعيت او را در آستانه انتخابات شکننده ارزيابی کنند. در اينصورت اين فيل می تواند يک عمل تروريستی و تروريستی- اتمی وحشت انگيز و يا عملی نظامی که بتوانند آن را حمله به امريکا و يا امريکائی ها تبليغ کنند. در اينصورت "مک کين" بعنوان قهرمان جنگی وارد کاخ سفيد می شود تا از امريکا دفاع کند!
او به اين بهانه وارد کاخ سفيد خواهد شد و يا وارد کاخ سفيدش خواهند کرد، اما وظيفه او نه دفع حمله به امريکا، بلکه تهاجمی تر کردن سياست امريکا در سراسر جهان است. يعنی نه تنها ادامه سياست های بوش، بلکه شديدتر از آن. به همين دليل است که از هم اکنون صحبت از بازگشت امثال "آرميتاژ" به وزارت خارجه و يا وزارت دفاع، "جان بولتن" به عرصه سياست های استراتژيک امريکا، نه بازگشت به سازمان ملل و ... مطرح است.
"مک کين" خود نيز از اين وظيفه آگاه است و با بازی کنونی انتخاباتی آشنا.
سخنان او را درپايان انتخابات ايالت فلوريدا و اعلام نتايج آن به سود "مک کين" را بخوانيد:
« جنگی که اکنون امريکا در آن شرکت دارد، جنگی دشوار است و بزودی نيز پايان نخواهد يافت. ما بايد خود را آماده پذيرفتن اين حقيقت کنيم. نه تنها آماده پذيرش اين حقيقت، بلکه فراتر از آن، امريکا بايد خود را برای جنگ های آينده آماده کند. من اگر مجبور شوم از تمام درهای جهنم عبور کنم، چنين خواهم کرد تا "اسامه بن لادن" را دستگير کنم. ما هرگز نبايد تسليم شويم، بايد پيروزمندانه به هدف برسيم.»
فتح "عراق"
روی اقيانوسی از نفت
عراق ذخيره نفتی عظيمی را در دل خاک های خود پنهان کرده است. نه، منظورم اين است که به مراتب بيش از آنچه که تصور می کنيد.
( (Brookings Institutionدر گزارش خود به نقل از مجله اکونوميست پتروليوم( (Economist Petroleum Magazine ميزان ذخائر نفت عراق را ٢٠٠ ميليارد بشکه، فدراسيون متخصص علوم آمريکا (Federation of American Scientists) ٢١۵ ميليارد بشکه و به نقل از شورای روابط خارجی و انستيتوی جيمز بيکر مشترکا ميزان ذخائر کشف نشده در عراق را ٢٢٠ ميليارد بشکه اعلام می کند.
آخرين گزارشی که من در اين زمينه ديده ام (جولای ٢٠٠٧) شرکت مهندسين مشاور انگليسي(Entrac Petroleum Ltd.) که در عراق مشغول به کار است تهيه نموده بود . طی اين گزارش بسيار جالب و مفصل، Entrac حداقل ذخائر عراق را ٢۴٩ ميليارد بشکه که حتی ممکن است تا ٣٢۴ ميليارد نيز افزايش يابد تخمين می زند.
اگر هنوز با اين اعداد قانع نيستيد، وزارت انرژی آمريکا مجموع ذخائر به اثبات رسيده و کشف شده عراق را ١١٢ ميليارد بشکه بعلاوه احتمال وجود ٢٢٠ ميليارد بشکه کشف نشده تخمين می زند.
ترجمه ساده اين ارقام اينست که ميزان نفتی که عراق در زير خاک خود نگاه داری می کند با فاصله بسياری از ميزان ذخائر نفت بزرگترين دارنده نفت در جهان، يعنی عربستان سعودی (٢۶٠ ميليارد بشکه)، بيشتر است.
حتی حجم ذخائر کشف شده عراق، پنج برابر ذخائر آمريکاست با اين تفاوت که بدليل عدم توسعه صنايع نفت در عراق بيش از ٢ هزار حلقه چاه حفر نشده در حالی که در آمريکا تنها در ايالت تگزاس يک ميليون چاه حفاری شده است.
از طرف ديگر نفت عراق بدليل نزديکی به سطح خاک با هزينه بسيار کمی (در حدود ١ تا ۵/١ دلار در هر بشکه شامل هزينه اکتشاف و توسعه ميدان نفتی و توليد) قابل استخراج است لذا تقريبا تمام درآمد حاصل از فروش نفت عراق سود خالص است.
ارزش اين ذخائر بر اساس قيمت امروز نفت در حدود ٣٠ تريليون دلار (سی هزار ميليارد دلار) خواهد بود.
برای اينکه به عظمت اين عدد پی ببريد جمع دارائی های ملی در آمريکا شامل حتی خانه های شخصی افراد چيزی در حدود ۴٨ تريليون دلار است که از اين ميزان بنا بر گفته ديويد واکر (David M. Walker) ذيحساب عمومی آمريکا، ۴٣ تريليون دلار آنرا اين کشور مقروض است (آمار در سال ٢٠٠۶ داده شده ولی مربوط به سال ٢٠٠۵ است). باين ترتيب اگر جمع دارائی خالص آمريکائيها ۵ تريليون دلار باشد (که از سال ٢٠٠۵ حداقل بين ١ تا ٢ تريليون دلار از آن کاسته شده است) عراق ۶ برابر اين رقم را به صورت گنجينه ای از مخازن نفت در خود نهفته دارد. اما اين نفت بدست چه کسی خواهد رسيد؟
از برنامه های شاخص دولت بوش که از روز اشغال عراق همواره و در کنار همه مشکلات تعقيب می شده است تصويب لايحه ايست در مجلس عراق در مورد نحوه تقسيم درآمد نفت. در پيش نويسی که توسط آمريکا تهيه شده پيش بينی گرديده که از ٨٠ حوزه نفتی ١٧حوزه در اختيار دولت عراق و بقيه حوزه ها به انضمام هر حوزه جديدی که کشف می شود به مدت سی سال در اختيار کمپانی های خارجی قرار گيرد.
اما طبيعی است تحقق اين امر تنها با تصويب يک لايحه ميسر نيست. مقاومتی که مردم عراق در برابر اين چنين قانون ظالمانه ای از خود نشان خواهند داد از هم اکنون قابل پيش بينی است.
بنابراين تنها راه عملی کنترل منابع مزبور بر پا کردن پايگاههای نظامی دائمی در عراق است. به اين منظور ۵ سوپر پايگاه (Super-base) بسرعت در حال ساخت و تکميل در عراق هستند. اين پايگاهها همگی از مناطق شهری که در آنها زد و خورد و درگيری بين جناح های رقيب در جريان است بدور می باشند. گزارش خبرنگار واشنگتن پست، تاماس ريکس (Thomas Ricks) از يکی از اين پايگاهها، با عنوان "بزرگترين پايگاه در عراق به شما احساس يک شهر کوچک را می دهد"، خواندنی است. پايگاه بلد Balad به مناطق مختلف از جمله منطقه KBR (مربوط به خانه کارمندان و نيز ادارات شرکت KBR زير مجموعه هاليبرتون شرکت نفتی که ديک چنی قبل از ورود به کاخ سفيد رياست آنرا بر عهده داشت) منطقه زندگی و کار نيروهای ويژه، منطقه نگهداری ادوات و ماشين آلات، بيمارستان، محل نگهداری ٢۵٠ هواپيمای جنگی، رستوران پيتزا هات، ساندويچ فروشی زنجيره ای ساب وی، برگر کينگ، کافه تريای ستار باکس، مغازه های فروش ادوات الکترونيک و غيره تقسيم شده است.
پايگاه بلد در ۶٨ کيلومتری شمال بغداد واقع شده است. طبق گزارش ريکس در اين پايگاه زمين گلف، زمين فوتبال، سينما و يک باند فرودگاه نيز پيش بينی شده است. ٢٠٫٠٠٠ نيروی آمريکائی آماده نبرد در آنجا سکنی گزيده اند و بنا به گفته يک فرمانده آمريکائی باند فرودگاه اين پايگاه پس از فرودگاه هيترو لندن پر ترافيک ترين باند فرودگاه جهان است.
پس از گزارش تکان دهنده ريکس، گزارشگر ديگری بنام اليور پول (Oliver Poole) از پايگاه ديگری بنام الاسد خبر داد. او در ديلی تلگراف چاپ لندن در مقاله ای با عنوان "فوتبال و پيتزا از اقامت طولانی آمريکا در عراق حکايت می کند." در مورد اين پايگاه در ايالت انبار می نويسد: وجود رستوران هائی چون پيتزا هات و ساندويچ فروشی ساب وی، زمين فوتبال، شرکت کرايه اتوموبيل هرتز (Hertz)، سينما، تئاتر، استخر شنا و دو خط اتوبوس در زمينی به عظمت ١۵ تا ٢٠ مايل مربع آنانرا که در اين خيال بسر می برند که آمريکا طرحی برای خروج از عراق دارد نااميد خواهد کرد.
باور نکردنی اينجاست که پايگاه معتبر اينترنتی (Global Security) از پايگاه ديگری که احتمالا بزرگترين آنها در عراق خواهد بود بنام "کمپ پيروزی" (Victory Camp) پرده بر می دارد. عکس های هوائی که برای محل احداث کمپ مزبور در نظر گرفته شده در ١١ نوامبر ٢٠٠٢ يعنی حدود ۴ ماه پيش از حمله به عراق تهيه شده است. عکس را ببينيد
توجه داشته باشيم که آمريکا در هيچ سطح و مقامی هرگز سخن از حضور نظامی دائمی در عراق نکرده است و به همين دليل نيز نام اين "پايگاههای دائم" را به "پايگاههای مقاومت" تغيير داده اند.
بحثی که آمريکا در زمينه حضور نظامی خود در عراق مطرح می کند با يک تناقض درونی روبروست. آمريکا ادعا می کند تا زمانی که القاعده در عراق به فعاليت مشغول است و دارای حضور فعال و سازمان يافته است، در آنجا باقی خواهد ماند. اما حضور القاعده در عراق علتش حضور نظامی آمريکا در آن کشور است. با خروج آمريکا ممکن است جنگهای داخلی بين شيعه و سنی ادامه يابد اما حضور القاعده که فعلا در منطقه هدف اولش به زانو درآوردن آمريکاست ديگر موضوعيت خود را از دست خواهد داد. به اين ترتيب ادامه حضور آمريکا تضمين کننده ادامه حضور القاعده است.
رابرت گيتس چندی پيش به کنگره آمريکا گفت، آنچه که در ذهن من است حضور پنج لشگر در دراز مدت در عراق است که به اين ترتيب صحبت از حداقل ٣۵٠٠٠ نفر است در حالی که پنج سوپر پايگاهی که از آنان ياد شد هر يک ظرفيت پذيرش ١٠ تا ٢٠ هزار نفر نيروی نظامی را دارند.
در عين حال از ميان کانديداهای رياست جمهوری آمريکا علاوه بر مک کين که صحبت از يکصد سال حضور در عراق کرده است کانديدا های مطرح دموکرات يعنی هيلاری کلينتون و برک اوباما نيز هيچ يک بحثی از تعهد و يا قولی مبنی بر خروج از عراق به ميان نياورده اند.
چرا دموکراتها اين موقعيت طلائی را از دست بدهند؟ رای دهنده آمريکائی قيمت کمتری برای بنزين خود خواهد پرداخت (موضوعی که بنظر می رسد عليرغم همه فجايع در عراق بيش از هر چيز ديگر برای آمريکائيها مهم است) و از همه مهمتر اسامه بن لادن هم دليل موجهی خواهد داشت که تا قيامت به مبارزه با آمريکا ادامه دهد.
حضور در عراق يعنی کنترل ¼ ذخائر نفت جهان و در صورت رساندن عراق به ظرفيت حداکثر ١٢ ميليون بشکه در روز که هدف آمريکائيهاست می توان به شدت حکومت تهران را که هفتاد درصد درآمدش وابسته به نفت است تحت فشار قرار داد. سقوط قيمت از بشکه ای حدود ٨٠ دلار به ۴٠ دلار برای يک دوره يک يا دو ساله مشکلات بزرگی را می تواند برای تهران فراهم آورد.
از سوی ديگر مسئله چين از مشکلات جدی امروز آمريکاست. بدهی تخصيصی آمريکا به چين (با احتساب کسری تراز بازرگانی) چيزی در حدود هزار ميليارد دلار است. اين مبلغ آن چنان قدرتی به چين عطا کرده که می تواند اقتصاد آمريکا را به زانو درآورد و يا بقول برخی از اقتصاددانان اقتصاد آمريکا را به گروگان بگيرد.
رشد اقتصادی حدود ١٠ درصد در سال چين خطريست که نه تنها اقتصاد آمريکا، بلکه امنيت آمريکا را نيز تهديد می کند. هم اکنون سرعت ساخت زيردريائی های اتمی چينی ۵ برابر آمريکاست و با دست يافتن به ذخيره عظيم مالی (ذخيره ارزی در حال حاضر در حدود هزار و چهارصد ميليارد دلار) سرعت توسعه نظامی در چين نيز افزايش خواهد يافت. با کنترل عظيم ترين منبع نفت جهان و محدود کردن چين در دسترسی به اين منبع جديد، آمريکا قادر خواهد بود اقتصاد چين را مهار نموده و خطر را از اين ناحيه کاهش دهد.
آلن گرين سپن مردی که تا چند ماه پيش سکان رهبری اقتصاد آمريکا و سياست های پولی آن کشور را در دست داشت در کتاب تازه خود می نويسد: "من احساس غمی عميق دارم. به لحاظ سياسی مصلحت نيست که انسان چيزی را که همه از آن سخن می گويند تاييد کند اما جنگ عراق عمدتا به خاطر نفت بود."
اما قلب مسئله در اينجا می تپد. اگر در عراق حکومت با ثبات، دموکراتيک و به راستی مردمی برپا می شد، حکومتی که ارتش و پليس خود را می داشت و در آرامش و امنيت بسر می برد چگونه ممکن بود که حکومت اجازه دهد کورپوريشن های نفتی بر منابعش مسلط شوند در حاليکه حتی در عربستان نيز چنين نمونه ای وجود ندارد؟ با توجه به پيشينه بوش و چنی و ارتباط نزديک هر دوی آنان به غولهای نفتی طرح انحلال ارتش در همان روزهای اول معنای ديگری جز آنچه که آنها ادعايش را داشتند يعنی "بعث زدائی" (de-baathification) پيدا می کند.
موشک بومی هوا می کنيم
واردات
رئيس خانه صنعت و معدن جمهوری اسلامی اعلام کرد:
با 60 ميليارد دلار واردات بی رويه به کشور، عملا تورم را وارد کشور کرديم
.
يک موشک هم شورای نگهبان
ديروز به سمت مردم شليک کرد!
همزمان با هيات دولت و فرماندهان سپاه، شورای نگهبان نيز ديروز يک موشک جديد پرتاب کرد. اولی به فضا، دومی به طرف مردم. با سوخت گيری موشک سوم هم که قليان باشد را هم نيروی انتظامی که هم دولتی است و هم ولايتی تا اطلاع ثانوی ممنوع اعلام کرد. طنز پيک نت اين روزها و بويژه در شماره امروز زياد شده، اما اين تقصير ما نيست، اوضاع کشور بتدريج آنقدر خنده دار شده که کم کم بايد به حالش گريست!
خيلی ها – از جمله هاشمی و کروبی و خاتمی- اميد داشتند از ليست رد صلاحيت شده های وزارت کشور و بسيج، نيروی انتظامی و سپاه شماری کم شود، اما نه تنها چنين نشد، بلکه شورای نگهبان که در راس امور است، اين ليست را طويل تر کرد و از بعد از ظهر ديروز تق کار در آمد: تقريبا هرکس که در محله های اصلاح طلبان شناخته شده زندگی می کرده و يا حتی چند بار از آنطرف ها عبور کرده را هم احمد جنتی و احمد خاتمی و محمد يزدی، امامی کاشانی و صادق خرازی رد صلاحيت کردند. اين 5 تن بجای 50 ميليون جمعيت دارای حق رای و يا پا به رای تصميم را گرفتند. توپ به اين ترتيب حالا در زمين مردم است. تدبيری تاريخی می خواهد، برای شکست نخوردن، در صحنه ماندن، وزن خود را نشان دادن، مخالفت با سياست حاکم را به نمايش گذاشتن و از اين فرصت تا فرصت بعدی استفاده کردن!
برپا کنندگان مجلس هشتم
از ترازوی انتخابات گريختند
"جنبش مسلمانان مبارز" که از جمله احزاب و سازمان های سياسی- مذهبی قديمی (که ريشه های آن حتی به سالهای قبل از کودتای 28 مرداد باز می گردد) طی بيانيه ای بشدت از روند انتخابات مجلس هشتم انتقاد کرد و آن را ناشی از ترس "قدرت" در شکست در برابر رای و افکار عمومی مردم ايران دانست. در اين بيانيه که در آن هنوز آخرين موضع اين سازمان برای شرکت يا عدم شرکت درانتخابات اعلام نشده آمده است:
اقتدارگرايان حاکم با توجه به چالشهای سياسی در عرصهی سياست خارجی و همچنين بحرانهای اقتصادی رو به گسترش و افزايش نارضايتی مردم ترجيح میدهد که مخالفان و منتقدان سياسی در صحنهی افکار عمومی حضور نداشته باشند، تا در برابر توافقات احتمالی برسرمنافع ملی، نظير آنچه در دريای مازندران و خليج فارس درحال وقوع است سکوت کنند و يا در صورت تشديد محاصرهی اقتصادی و بروز بحرانهای اقتصادی- اجتماعی، با سرکوب هرگونه حرکت اجتماعی، به زعم خويش به قدرتهای غربی اين پيام را برسانند که «به هر قيمتی، سرانجام بايد با اقتدارگرايان کنار بيايند.»
شکست اقتصادی اقتدارگرايان، تورم و بيکاری روزافزون، از يک سو و فساد گستردهای که همه روزه در اخبار رسانهها منتشر میشود، با توجه به سيطرهی بلامنازع جناح حاکم بر امور عمومی، سياسی، اقتصادی، فرهنگی و آموزشی، شکاف عميق و بیسابقهی طبقاتی، حيف و ميل ثروتهای ملی، آسيبهای وقفهناپذير بر منابع طبيعی کشور، مشکل ترافيک، سوخت و عدم تأمين مايحتاج اساسی مردم، مشروعيت اقتدارگرايان را به چالش کشيده است. سياستهای نادرست اقتصادی، رويکرد غيرعلمی و غيرمنطقی در قبال مسائل اجتماعی، در کنار ناکارآمدی دولت و مديران دولتی، همهی شئون مادی و معنوی مردم ايران را با تهديد و بحران روبرو ساخته است. در چنين شرايطی اقتدارگرايان میپندارند که در يک رقابت عادلانه شانسی برای موفقيت ندارند. به نظر آنها مشارکت محدود ملت در فرآيند انتخابات و گزينشی کردن مجلس، تنها راه چاره در شرايط رويگردانی ملت است. آنها می بيند که مردم تناقض آشکار ميان تبليغات و واقعيت را درک کردهاند، بنابراين چارهای جزگام برداشتن به سوی انسداد سياسی ندارند، وگرنه بايد "دنيای شيرين قدرت و ثروت" را فدا کنند. مرگهای مشکوک در زندانها روزبروز زيادتر میشود. پزشکی جوان در همدان، دانشجويی بیپناه در سنندج و ... به راستی بر اساس کدام معيار دينی میتوانند اين همه بیاخلاقی را توجيه کنند؟ اقتدارگرايان حاضر نيستند با تودههای ناراضی، روشنفکران، آزاديخواهان، کارگران و معلمان ميهن خويش مدارا کنند و راه را بر هر منتقد و اصلاح طلبی برای حضور در مجلس مسدود کرده اند،اگر آنچنان که ادعا می کنند در بين ملت محبوبيت دارند، پس از چه چيزی در هراسند؟ تاريخ گواهی میدهد که هر کس در برابر اراده و آزادی مردم ايستادگی کند، به راحتی در برابر قدرت و تهديد خارجی سرفرو خواهد آورد.
خطر خارجی
با اينموشک دفع میشود؟
راكت يا موشک"سفير" بعنوان خبر خوش دولت به فضا پرتاب شد. قرار است در آينده يک ماهواره نيز توسط همين موشک به فضا پرتاب شود. بدشواری می توان ميان ادعاهای مقامات دولتی و نظامی در باره اين موشک ها و يا هواپيماهائی که مدعی اند همه بومی اند و ادعای خبرگزاری ها که از مونتاژ آنها و ايجاد تغيير در سلاح های خريداری شده از کره و روسيه سخن می گويند قضاوت کرد. اما آنچه مسلم است، اينست که اين نمايش ها فضای منطقه را نظامی تر و اتمی تر می کند و فضای سياسی کشور را جنگی تر.دراین راستا سلسله تبليغات جديدی پيرامون موشک پرتاب شده آغاز شد که بموجب آن، پرتاب اين موشک مقدمه آزمايش سلاح اتمی از جانب جمهوری اسلامی است. حتی اگر به قصد ترساند امريکا و غرب و بازداشتن اسرائيل از ريسک حمله به ايران چنين نمايش ها و ادعاهائی مطرح شوند نيز، در نهايت، اين تبليغات و اين روش سياسی به سود ايران نخواهد بود. بويژه آنکه کشورهای منطقه را بيش از پيش وابسته نظامی و مشتری تسليحاتی امريکا، متحد سياسی- نظامی اسرائيل و موجب تقويت جنگ طلبان جمهوريخواه در امريکا می شود.
هيچکس مخالف بالا رفتن قدرت دفاعی ايران نيست، اما اين روشن که معلوم نيست پشتوانه علمی و توليدی و نظامی آن چقدر است، می تواند تنها به ضرر منافع ملی تمام شده و نتيجه معکوس بدهد. اگر بخواهند ايران را بکوبند، اين توپ و تانک و موشک ها اسباب بازی است و تنها عمق فاجعه را اتمی تر و بيشتر می کند و اگر نتوانند چنين کنند، پيش از آنکه دليل اين نتوانستن ترس از واکنش نظامی ايران باشد، هراس از استحکام وحدت ملی مردم ايران است. توازنی که اکنون درست بر عکس آن عمل می شود و نتيجه می دهد!
همين چند نمونه از گزارش های خبرگزاری ها و رسانه های خبری جهان هوشيار کننده نيست؟:
سی. ان. ان: برخی كارشناسان غرب که نگران برنامه های اتمی ايران هستند بر اين باورند كه برنامه فضايی و موشکی ايران پوششی است برای پرتاب موشكهای بالستيك نظامي(حامل سلاح اتمی).
خبرگزاری ايتاليا: رقابت فضايی به پرونده اتمی ايران اضافه شد. فناوری موشكی ايران بيم آمريكا و اسراييل را افزايش خواهد داد.