تبليغاتX
بالاترازخبر - اخبار داغ ایران
در حالي كه «امامعلي رحمان» عصر ديروز وارد تهران شد و صبح امروز مورد استقبال رسمي دكتر احمدي‌نژاد قرار گرفت، گفته مي‌شود سفير ايران در دوشنبه، از پرواز عصر شنبه رئيس‌جمهور تاجيكستان جا مانده است.

علي‌اصغر شعردوست، نماينده مجلس ششم كه گويا كارش پس از دستور رئيس‌جمهور مبني بر ادغام شوراهاي عالي در شوراي عالي ايرانيان خارج از كشور پايان يافته، هفته گذشته به عنوان سفير جديد ايران در تاجيكستان استوارنامه خود را تسليم امامعلي رحمان، رئيس‌جمهوري اين كشور كرد‏.‏

گفته مي‌شود علت جا ماندن سفير ايران 35 دقيقه زودتر حركت كردن هواپيماي رئيس‌جمهور تاجيكستان برخلاف ساعت 15:55 دقيقه اعلام شده بوده است كه اين تعجيل به شعردوست اطلاع داده نشده بود.

وزراي امور خارجه، دفاع، رشد اقتصاد و بازرگاني، انرژي و صنايع، نقليات و مخابرات، رئيس كميته امنيت ملي و تني چند از مشاوران و معاونان رئيس‌جمهوري تاجيكستان، رحمان را در سفر به تهران همراهي مي‌كنند‏.‏

احتمالا در اين سفر، رحمان ضمن ديدار و گفت‌وگو با احمدي‌نژاد، رئيس‌جمهوري اسلامي ايران با مقامات عالي‌رتبه كشورمان نيز ملاقات خواهد داشت‏
+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

در حالي كه همزمان با سالروز پيروزي انقلاب اسلامي، مخاطبان سيما، گونه جديدي از تبليغات «همراه اول» يا همان تلفن‌هاي همراه دولتي را مشاهده مي‌كنند، نتايج برخي بررسي‌ها مي‌تواند تا اندازه‌اي به يافتن پرسش بزرگ مخاطبان درباره علت تبليغات بي‌سابقه اين شركت كمك كند.

بنا بر اين گزارش، پس از ورود سيم‌كارت‌هاي «ايرانسل» به بازار، هرچند شركت ارتباطات سيار سابق (همراه اول كنوني) يا مجري اپراتور اول تلفن همراه، نخست برخي تسهيلات را براي مشتركان خود به وجود آورد، اما اندكي بعد، همّ خود را به جاي بهبود كيفيت، به تبليغات رنگارنگ گذارد و اين پرسش را در اذهان بسياري از كارشناسان پديد آورد كه اين تبليغات گسترده با چه هدفي صورت مي‌گيرد؟

اين در حالي است كه ‌مسئولان وزارت ارتباطات و فناوري اطلاعات كه «همراه اول» يكي از زيرمجموعه‌هاي آن است، هر روز با استناد به اجراي سياست‌هاي اصل 44 قانون اساسي، از خصوصي‌سازي بخش‌هاي گوناگون‌ اين وزارتخانه خبر مي‌دهند.

اما اطلاعات به دست آمده، حاكي از آن است كه اين شركت از آغاز امسال تا كنون و براي تبليغ برند (نام تجاري) جديد خود، رقمي حدود هفت ميليارد تومان، هزينه تبليغات تلويزيوني و راديويي خود كرده است.

بنا بر آيين‌نامه سازمان پذيرش و پخش آگهي‌هاي بازرگاني صداوسيماي جمهوري اسلامي ايران، حدود 14 درصد مبلغ قراردادهاي پخش، به شركت تبليغاتي مشاور پخش تعلق مي‌گيرد و بماند كه شركت تبليغاتي، هزينه ساخت تبليغ را نيز جداگانه از سفارش‌دهنده دريافت مي‌كند.

اما پس از پيگيري‌هاي فراوان در سازمان پذيرش و پخش آگهي‌هاي بازرگاني صداوسيما، مشخص شد دو شركت «ت» و «م» سازنده و پخش‌كننده انحصاري اين تبليغات در تلويزيون و راديو هستند و پس از كنكاشي پيرامون حواشي موضوع، معلوم شد دست‌اندركار اين پروژه سال گذشته نيز تبليغات شركت ارتباطات سيار را گرفته بود.

با اين وصف، در صورتي كه شركت دولتي «همراه اول»، اين قراردادها را بدون مناقصه به دو شركت تبليغاتي مذكور واگذار كرده باشد، وضعيت يك ميليارد تومان سود خالص براي ساخت و پخش آن، پرسش‌هاي جدي ايجاد مي‌كند.

گفتني است، در ماه‌ها و هفته‌هاي اخير، كيفيت سرويس‌دهي تلفن‌هاي همراه، كاهش و ميزان اختلال و قطعي در حين مكالمات، افزايش يافته است.
+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

برخورد با مانکن‌هاي تحريك كننده!



خوب وقتی انگلیسی بلد نیستید چه اجباریه که بنویسین.آبروی همه رو ببرین


بازم غلط املایی. این دفعه تو زبان مادری.


بدون شرح!!!


از کی تا حالا امام حسن(ع)  امام سوم شده .پس امام دوم کیه؟ پس امام حسین (ع) امام چندم مسلمانها است؟


یعنی اینا همشون خواهرن اینجا وایسادن


اینجا تبریزه یعنی شهری که...

 

 

برخي کارشناسان حامي بوش معتقدند مک کين بهترين جانشين براي بوش است.

مي‌بينيد که اين يکي از دلايلشه!


يک سؤال: فرق تصاوير زير را بيابيد.

 

تصاوير به هيچ وجه مونتاژ و تغيير داده نشده!
در ضمن به همکاراي فارس هم که امروز جشن تولد گرفتند، تبريک مي‌گيم؛ خيلي ارادت داريم!


جشنواره تئاتر فجر هم ادامه دارد.

اين هم يک جور گراميداشت دهه فجر

 

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

محمدرضا پهلوی (1359-1298)
محمدرضا پهلوی (1359-1298)

چهارشنبه 27 ژوئیه امسال، بیست و پنجمین سالگرد درگذشت محمدرضا پهلوی، شاه فقید ایران و آخرین حاکم نظام سلطنتی این کشور است که در مصر بر اثر ابتلا به سرطان غدد لنفاوی در گذشت.

محمدرضا پهلوی کمی پیش از انقلاب، در روز 26 دی ماه 1357 همراه با خانواده اش ایران را برای سفری بی بازگشت ترک گفت. او ابتدا در مصر اقامت گزید؛ جائیکه یکسال و نیم بعد در آن در گذشت.

محمدرضا پهلوی در 4 آبان 1298 در تهران به دنیا آمد. مادرش تاج الملوک، دومین همسر رضاخان بود و از آنجا که نخستین فرزند ذکور رضاشاه بود، چندی پس از تاجگذاری رضا خان به عنوان شاه ایران در سال 1304، به عنوان ولیعهد ایران منصوب شد.

او که تحصیلکرده سوئیس بود، در شهریور 1320 پس از تبعید پدرش، رضاخان، موسس حکومت پهلوی، در سن 22 سالگی جایگزین او شد و به عنوان آخرین شاه ایران 37 سال در راس حکومت این کشور قرار داشت.

محمدرضا پهلوی سه بار ازدواج کرد. نخست در سال 1318 با فوزیه خواهر ملک فاروق، پادشاه مصر ازدواج کرد که حاصل این ازدواج دختری به نام شهناز بود. این ازدواج پس از چندی به جدایی انجامید.

دومین ازدواج شاه با ثریا اسفندیاری بختیاری بود که از مادری آلمانی و پدری از خوانین بختیاری به دنیا آمده بود. این ازدواج نیز به دلیل اینکه ثریا نتوانست فرزندی برای شاه بیاورد سرانجامی نداشت.

محمدرضا پهلوی چهل ساله بود و هنوز فرزند پسری نداشت که بتواند به جانشینی خود برگزیند. طبق قانون اساسی ایران اگر شاه فوت می کرد یکی از برادران او به سلطنت می رسید.

محمدرضا پهلوی در کنار فرح دیبا و فرزندانشان رضا، علیرضا و لیلا

سومین و آخرین همسر محمدرضا پهلوی، فرح دیبا بود که حدود بیست سال از شاه کوچکتر بود. این تحصیل کرده رشته معماری در فرانسه، در سال 1338 به ازدواج شاه ایران در آمد. یک سال بعد رضا، نخستین فرزند پسر محمدرضا پهلوی به دنیا آمد. فرح دیبا سه فرزند دیگر با نامهای فرحناز، علیرضا و لیلا به دنیا آورد؛ که لیلا کوچکترین فرزند آنها در سال 1380 در سن 31 سالگی در لندن خودکشی کرد.

نخستین جرقه های انقلاب ایران در سال در ماه 1356 زده شد زمانی که انتشار مقاله ای در روزنامه اطلاعات که نام مستعار"رشیدی مطلق" را بر خود داشت، خشم عده ای را برانگیخت. روز 19 دی 1356 مردم قم در اعتراض به انتشار این مقاله که آن را نسبت به آیت الله خمینی توهین آمیز قلمداد می کردند، به خیابانها ریختند که این مخالفت با دخالت ارتش سرکوب شد.

چهل روز بعد، در روز 29 بهمن، مردم تبریز به پاسداشت قربانیان تظاهرات قم دست به تظاهرات زدند که این بار نیز دخالت ارتش این تظاهرات را خاموش کرد. این تظاهرات ها و مخالفتهای دیگر در نقاط مختلف ایران به تدریج پایه رژیم پهلوی را سست کرد.

شاه از این هنگام تا تبعیدش به خارج از کشور، چندین بار نخست وزیرانش را تغییر داد اما هیچکدام نتوانستند شعله های خشم مردم را فروبنشانند. جمشید آموزگار، جعفر شریف امامی، غلامرضا ازهاری و شاپور بختیار در عرض یکسال و نیم، یک یک جایگزین دیگری شدند ولی هیچکدام نتوانستند راهی برای بازگرداندن آرامش چاره کنند.

اوج نا آرامی های روزهای پرتلاطم پیش از انقلاب به روز 17 شهریور 1357 بازمی گردد، زمانی که مخالفتهای ضد رژیم به اوج رسیده بود و شاه و اطرافیانش تنها راه خاموش کردن اعتراض مردم را گشودن آتش بر روی مخالفان دانستند.

شاه و فرح در روزهای تبعید

محمدرضا پهلوی از این زمان تا ترک ایران تنها کمی بیش از چهار ماه عملا حکومت بر کشور را در اختیار داشت.

کودتای 28 مرداد 1332، انقلاب سفید شاه و مردم، اصلاحات ارضی، تشکیل سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک)، بازداشت و تبعید آیت الله خمینی و تشکیل حزب منفرد رستاخیز از جمله مهمترین اتفاقات دوران محمدرضا پهلوی بود که هر کدام تاثیر بسزایی در تاریخ سیاسی معاصر ایران برجای گذاشت.

نخستین توقف محمدرضا پهلوی در دوران تبعید 1.5 ساله اش مصر بود. سفر های پی در پی و کوتاه مدت شاه و خانواده اش به مراکش، باهاماس، مکزیک، ایالات متحده و پاناما با مرگ او در قاهره پایان یافت.

شاه از مدتی پیش از انقلاب گرفتار بیماری سرطان غدد لنفاوی بود. قوای او بر اثر شدت یافتن این بیماری به شدت تحلیل یافته بود. از شاه سابق ایران در زمان مرگ جز پوست و استخوانی باقی نمانده بود. محمدرضا پهلوی نهایتا در روز 27 ژوئیه 1380 (5 مرداد 1359) در بیمارستانی در قاهره در گذشت و در مسجد رفاهی این شهر دفن شد.

pahlavi-dynesty6.jpg

1) او هر چه بود دیکتاتور نبود که اگر میبود پروانه زیست خمینی، طالقانی، بهشتی، رفسنجانی، خامنه ای، دکتر علی شریعتی را لغو میکرد.

2) او دیکتاتور نبود که اگر میبود اجازه رشد و نمو به قارچهای سمی مانند  نورالدین کیانوری،احسان طبری، مسعود ملعون رجوی، احسان نراقی، چمران، بازرگان، امیر انتظام، ابراهیم یزدی، قطب زاده، خلخالی، و…نمیداد.

3) او دیکتاتور نبود که اگر میبود جلوی عقب ماندگی مردم می ایستاد و درب مساجد را گِل میگرفت و تو دهان آخوندهای مفت خور میزد و بجای سکه طلا بر کف دست درباریانِ چاپلوس و مزدورانِ سیا سرب گداخته میگذاشت.

4) او هر چه که بود و هر قدر که اشتباه کرد، دیکتاتور نبود و در زمانش زنان ایرانی به وزارت هم رسیدند و پا بپای مردان ایرانی برای فردای ایران تلاش کردند.

5) محمد رضا شاه پهلوی اگر” اسیر دست خرافات” هم بود، دیکتاتور نبود؛ نه خیال لشکر کشی داشت و نه فکر کشتار میلیونی ایرانیان را در سر میپروراند

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

 

 

انقلاب 57


سه دهه پس از آن همه


شوق ملی و امید آزادی!

 

آنها که آن همه ابتکار و همبستگی ملی را بر باد دادند، آزادی را به بند کشیدند، نظام سلطنتی را زیر عنوان نظام ولایت فقیه احیاء کردند، تمام اصطلاحات و فرهنگ شاهنشاهی و دیکتاتوری را به جامعه باز گرداندند، تاریخ را در کتاب ها دگرگونه جلوه دادند و دوروئی و فریب را سیاست حاکم کردند، به تاریخ پاسخگو هستند، اما پیش از آنکه در آن دنیا پاسخگو باشند و یا به تاریخ، در همین دنیا، در شهرها و خیابان های ایران پاسخ خود را خواهند گرفت. همین عجز و ناتوانی که برای نگهداشتن قدرت به چنین قلع و قمعی برای در اختیار داشتن مجلس هشتم تن داده اند، پاسخ نیست؟ آنان که در پناه حمایت مردم به آسودگی سر بربالین می گذاشتند و به رای 99 و نیم در صد به جمهوری اسلامی می بالیدند، امروز و در همین انتخاباتی که در پیش است، چه دارند که به آن بنازند؟ روحانیت از بیم سپاه، سپاه از بیم بسیج، هر سه از بیم زدوبند دیگری با امریکا و همگی نگران حمله نظامی، جنگ داخلی، تجزیه ایران و.... حتی اگر هیچیک از اینها نیز نباشد و رخ ندهد، بیکاری 23 میلیون نیروی کار، واردات 60 میلیارد دلاری، خشم ونفرت مردم خواب را به چشم حکومتیان حرام نمی کند؟ دیدار آیت الله خمینی در کوچه های قم با مردم، یعنی سفر شاهنشاهی خامنه ای به یزد؟ تظاهرات میلیونی مردم تهران در خیابان انقلاب، یعنی تظاهراتی که حالا بسیج و سپاه و آموزش و پرورش و حراست ادارات با دستور و بخشنامه در پی پر کردن یک میدان آزادی اند؟ آن پرستاران و پزشکانی که آنچنان دست در دست به استقبال آزادی و رهائی از قید دیکتاتوری شاه رفتند، دلشان برای دیکتاتوری ولایت فقیه و مجلس فرمایشی لک زده بود؟ آنها که راست و چپ آیت الله منتظری نشسته بودند، قرار بود آیت الله متنظری را در خانه اش حبس کنند؟ پشت و پهلوی یک ملت از این خیانت ملی دریده است!

 

 

untitled-1.jpg

 

دکتر یدالله سحابی؛ یاسر عرفات(ابو عمار)، مهدی بازرگان، صباغیان

به استثنای ابو عمار، بقیه شیوخ از اجداد لابیستهای ایرانی مقیم واشنگتن، نیویورک و توابع هست

 

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

سیدحسن خمینی


تیغ رد صلاحیت، سر همه را تراشیده!!

 

حجت‌الاسلام ‌والمسلمین سیدحسن خمینی، فرزند یادگار امام "احمد خمینی" که در جریان قتل های زنجیره ای او را با همه اطلاعاتش به زیر خاک فرستادند، طی سخنانی در دیدار اعضای شورای مرکزی جبهه مشارکت در مقبره آیت الله خمینی، با اشاره به رد صلاحیت ها گفت: این تیغ تنها سر شما را نتراشیده، بسیاری از دوستان را در همه گروه‌های جامعه مشمول لطف خود قرار داده است که البته مایه تاسف است. اظهار نظر برخی از مراجع در خصوص گلایه از ردصلاحیت‌ها گام بزرگی است. این گام‌ها امید می‌دهد که مشکلات قابل حل است.  دین نیامده است برای مردم مشقت ایجاد کند، رویکرد دین در جامعه ایجاد آرامش است. اگر نتوانیم حتی در قطاع کوچکی از جامعه آرامش ایجاد کنیم آن روز در نزاع بین دین و پیشرفت، این دین است که لطمه می‌خورد

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

احمدی نژاد موشک را هوا کرد


فرمانده سپاه، آن را پائین آورد!

 

فرمانده جدید سپاه پاسداران "عزیزجعفری" که چند سخنرانی و تفسیرهای سیاسی اش، آشکار ساخت حداقل در دانش سیاسی با رحیم صفوی فرمانده پیشین سپاه بسیار فاصله دارد و از او عقب است، در آخرین سخنرانی نظامی- سیاسی اش، موشکی را که احمدی نژاد چند روز پیش هوا کرده بود، پائین آورد.

عزیزجعفری که با اعلام دخالت مستقیم سپاه و بسیج برای حمایت از لیست اصولگرایان در انتخابات مجلس هشتم، خواسته یا ناخواسته به اقدامی ضد قانونی اعتراف کرد، در سخنرانی بعدی، برای آنکه ضرب تبلیغاتی ناشی از پرتاب موشک توسط احمدی نژاد را بگیرد گفت:

"هدف عمده برخی کشورها این است که ایران را به عنوان یک تهدید برای کشورهای منطقه بشناساند؛ اما پرتاب کاوشگر ایرانی نکته‌ای است که در زمینه مسائل علمی می‌تواند برای جمهوری اسلامی تعیین‌کننده باشد."

در ارتباط با سخنرانی انتخاباتی، این طبیعی است که همه اعضای سپاه و بسیج، مانند بقیه مردم حق شرکت در انتخابات و دادن رای دارند، اما او یک فرمان نظامی برای حرکتی سازمانی و تشکیلاتی را صادر کرد.

عزیزجعفری در توجیه پرتاب موشک، در بدترین زمان از نظر تبلیغات اتمی و منطقه ای برای ایران ابتدا "موشک" را تبدیل به "نکته" کرد و بعد هم گفت این موشک و این پرتاب برای کاوش علمی است. درحالیکه احمدی نژاد هنگام پرتاب موشک چیزهای دیگری گفته بود

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

رد صلاحیت ها


قدرت واقعی مردم اند، نه اتم


مجانی به دشمنان کشور خدمت نکنید

 

با انتشار لیست رد صلاحیت شدگان و زمزمه هائی مبني بر بازگرداندن برخی از آنها به لیست دارندگان صلاحیت، بنظر می رسد احمدجنتی لقمه‌ای بسیار بزرگتر از دهان خود برداشته است. رهبر سفره را به آقایان شورای نگهبان سپرد و رد صلاحیت اصلاح طلبان را هم به بهانه سخنرانی رئیس جمهور امریکا درحمایت از اصلاحات از دمشق تا افغانستان توصیه کرد، اما احمد جنتی سفره را با یک لقمه می خواهد بگذارد در دهان!

از جمله رد صلاحیت شدگان آیت الله موسوی تبریزی، دادستان دوران آیت الله خمینی و دبیر کل مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم است، که ظاهرا نامش قرار است در کنار نام چند تن دیگر در دقیقه 90 به لیست صلاحیت داران اضافه شود.

به لیست اضافه خواهد یا نه و اگر اضافه شد، می گذارند از صندوق هم در بیآید یا نه نمی گذارند، همه مربوط به آینده است. اما مصاحبه او در باره رد صلاحیت ها مربوط به دیروز است. بخوانید:

کسانی که به دنبال حذف جریان‌ها و گروه‌های اصیل انقلاب هستند و کشور را تنها برای خود و همه را جز خودشان غیرصالح می‌دانند، بدون آنکه اجرتی بگیرند برای دشـمـنـان و بـیـگـانـگان انقلاب و نظام خدمت می‌کنند. اگر جــریــان‌هــای اصـیــل انقـلابـی مـی‌خـواهنـد کشـور از بحران‌های سخت نجات پیدا کند و در مقابل دشمنان و بیگانگان استقلال کامل داشته باشیم باید همان شعارهای اصیل گذشته را دنبال کنیم و مراقب انحراف در مسیر این شعارها و اهداف و آرمان‌های انقلاب باشیم. کسانی که می‌توانند در یک میدان رقابت آزاد و عادلانه فعالیت کنند دیگر احساس حقارت نمی‌کنند که دست به سوی بیگانگان دراز کنند، بلکه تلاش می‌کنند فضای بسته در جامعه به وجود نیاید. بهترین انقلابی کسی است که برای جذب تمام شهروندان ایرانی حرکت کند. هیچ قدرتی حتی قوی‌ترین نیروهای هسته‌ای به قدرت مردم نمی‌رسد. تنها قدرت مردم است که می‌تواند در مقابل دشمنان ایستادگی کند و هر کسی که می‌خواهد عده‌ای را از میدان انقلاب و نظام کنار بزند آب به آسیاب دشمن می‌ریزد و مجانی به دشمنان انقلاب خدمت می‌کند.

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

از مجلس هفتم تا مجلس هشتم


این وسط احمدی نژاد هم شد رئیس جمهور

 

رد صلاحیت بی‌سابقه‌ی نامزدان نمایندگی مجلس که حتی شامل بسیاری که بی‌خطر هم به شمار می‌آمدند شده، معلوم است که پیروزی در شبه‌انتخابات مجلس هفتم بیش از آنچه فکر می‌کردیم به مذاق آقایان خوش آمده است. در آن سال شورای نگهبان (یا شیخ احمد جنتی و دستیاران) علیرغم نصیحت آقای خامنه‌ای که لااقل کسانی را که هم اکنون نماینده‌اند تایید صلاحیت کنید (در برنامه‌ای تلویزیونی و جلو چشم چند میلیون بیننده)، با رد آنان نشان دادند که معادلات قدرت در ایران پیچیده‌تر از آن است که به چشم می‌آید.

این کابوس دوساله و نیمه را مقایسه کنید با روی کارآمدن یکی از کسانی که به جای دادن شعارهای آنچنانی لااقل لقمه نانی به مردم می‌رساند. بازسازی سینما آزادی را دست کم نگیرید. رها شدن ده ساله‌ی این سینما نمادی از بی‌عرضگی کارگزاران پرمدعای حکومتی و شهرداری مثل احمدی‌نژاد بود که از شهرداری فقط ملاقات های مردمی و پوشیدن لباس سپوری (ترجیحا جلو چشم دیگران) را بلد بود. رهبر فعلی که از برخی کارهای او خوشش می‌آید همین توصیه را به قالیباف کرد که ملاقات های هفتگی داشته باش ولی سرداری که در نوزده سالگی به فرماندهی لشکر رسیده بود، آگاهانه با این استدلال که اینها عوام‌فریبی است و ارتباطات باید بر اساس سلسله مراتب باشد از آن سر باز زد. سینما آزادی در مدت کوتاهی ساخته شد تا فرق وراجان از کاربلدان مشخص شود.

از بعضی از دوستان نزدیک به برخی محافل خودی چیزهایی شنیده بودم که باورش سخت بود ولی امروز کمابیش می‌توان شواهدی در تایید ضمنی آنها یافت. وقتی تعریف می‌کردند که شنود گسترده در زمان فلاحیان تا جایی پیش رفته بود که آقای خامنه‌ای در کتابخانه‌اش با رئیس دفترش "کتبی" حرف می‌زد، می‌گفتم خیلی بعید است؛ اما اتفاقات دو سال پیش که انگار هنوز وقتش نرسیده آشکار شود چیز دیگری می‌گوید. قالیباف را رهبر به میدان فرستاد علیرغم میل خودش. چندین بار گفت نمی‌خواهم ولی رهبر به او گفت که من تو را مکلف می کنم و بعد هم مجتبی خامنه‌ای به عنوان رئیس پشت پرده‌ی ستاد انتخابات او شروع به فعالیت کرد. با بسیج آرای پادگانی به نفع احمدی‌نژاد که باعث شد آدم گردن‌کلفتی مانند محسن رضایی بداند که «قرار نیست» کسی به جز او رئیس‌جمهور شود وسط راه «انصراف داده شد». قالیباف ناامید بود ولی کنار نکشید ولی هم او و هم سرلشکرفیروزآبادی و چند تا از فرماندهان دیگر ارتش و سپاه علناً گفتند که «آقا» به ایشان نظر دارد و حتی اخبارش در روزنامه‌هایی مانند ایران درج هم شد تا شاید تأثیری در آرا  داشته باشد؛ اما نام کس دیگری از صندوق بیرون آمد آنهم به صورت فرمایشی و از بالا. هنگام خواب معروف کروبی که بعد از خواب اصحاب کهف رتبه‌ی دومین خواب دوران‌ساز را به خود اختصاص داد، آرا از بالا به سوی مطلوب رفت و دو نفری که می‌خواستند به دوره‌ی دوم رفتند. در دوره‌ی دوم هم با تکرار این تجربه- که حالا در آن ورزیده‌تر هم شده بودند- بالاخره نام معجزه‌ی هزاره‌ی سوم از صندوق درآمد.

می‌توان پیش‌بینی کرد که در آینده با کارآمدتر شدن سازوکار هدایت آرا، نیازی به رد صلاحیت کسی نباشد و آنانی که قرار است به مجلس راه یابند، با راهکارهای قرن بیست‌ و یکمی موفق به این کار شوند. یک نکته می‌ماند و آن هم شعار ولایت مداری شیخ احمد و شرکاء است. آنان در انتخابات مجلس - هفتم- با توصیه‌ی رهبر مخالفت کردند و در انتخابات ریاست جمهوری کسی را که رهبر با اصرار به میدان فرستاده بود و پسرش را هم به عنوان بازوی اجرایی برای او به کار گرفته بود، به زمین زدند. پرسش اینجاست که این چه جور ولایت مطلقه‌ای است که هرگاه لازم باشد مانند چماق برای حذف مخالفان قابل استفاده است و هرگاه لازم بود با بی‌اعتنایی مطلق می‌توان نادیده گرفت

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

مردم انقلاب نکردند که سرنوشت


خود و کشور را بدهند دست 6 نفر

 

«علی‌اصغر خدایاری» عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت که نام و چهره ای آشنا برای بسیاری از اهل سنگر و جنگ 8 ساله با عراق است، در اعتراض به رد صلاحیتش برای حضور درانتخابات مجلس هستم نامه سرگشاده ای خطاب به احمد جنتی دبیر شورای نگهبان که دیگ انتخابات مجلس هشتم را بار گذاشته منتشر کرد. او در نامه نوشت:

 

جناب آقای جنتی!

در روزهای پیروزی انقلاب اسلامی به سر می‌بریم. سیمای جمهوری اسلامی مرتب فیلم‌هایی از تظاهرات و فداکاری‌های مردم در آن روزها نشان می‌دهد. تماشای این فیلم‌ها را به شما توصیه می‌کنم، به‌خصوص به چهره‌های رنجدیده، مصمم و در عین حال امیدوار مردم حاضر در صحنه‌های فداکاری دقت کنید. فکر می‌کنید اگر آن مردم می‌دانستند پس از پیروزی انقلاب تعیین تکلیف همه مقدرات مردم به دست 6 نفر انسان جایزالخطا خواهد افتاد، حاضر بودند همه هستی خود را در طبق اخلاص تقدیم انقلاب اسلامی کنند؟

شماها را به مباهله در روزی دعوت می‌کنم که زبان‌ها از سخن گفتن باز ایستند، تبلیغات چشم پرکن صداوسیما اثری نبخشد، هیاهوی کیهان‌ها به گوش کسی نرسد، عوام‌فریبی‌های خطیبان و مداحان زنجیره‌ای شنیده نشود، جوارح و جوانح و نیات و اعمال به سخن درآمده حقایق باز گویند، و شاهد ناظر آگاه به اسرار درون خود حاکم باشد! روزی که خبر آن قطعی‌ترین خبری است که به ما رسیده است، و وقوع آن را بسیار نزدیک می‌بینیم، ولو این‌که بسیاری آن را دور ‌پندارند

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |


مصر خواهان ارتباط سیاسی

 

با جمهوری اسلامی نیست!

 

خبرگزاری های داخلی از لغو سفر احمدی نژاد به مصر خبر دادند، البته بی آنکه دلیل آن را به اطلاع مردم برسانند. سفر او به عراق هم فعلا لغو شده است. دلیل لغو سفر دوم شاید مخالفت امریکائی ها و یا دولت عراق و شاید هم بیم از ربوده شدن و رفتن نزد سردارانی باشد که شایع است خیلی اعترافات درباره برنامه های نظامی و اتمی کرده اند!

اما درباره لغو سفر اول، یعنی سفر به مصر، وزیر امور خارجه مصر در آخرین سخنرانی اش پیرامون نقش سازمان حماس، دلیل این لغو سفر را مشخص کرد. نه سفر ناطق نوری و نه سفر حداد عادل (بازرس ویژه رهبر و رئیس مجلس) نتوانست حمایت مصر از جنبش حماس را به همراه آورد. حتی با وعده پائین کشیدن تابلوی "خالد اسلامبولی" عامل ترور انورسادات از خیابانی به همین نام در  تهران و پیشقدم شدن رئیس جمهور برای سفر به مصر!

وزیر خارجه مصر، موضع دیگر کشورهای عرب منطقه را اتخاذ کرده و در عین حال که کمک به مردم در محاصره غزه را وظیفه خود اعلام داشت و جایگاه خویش را بعنوان حامی بزرگ عرب فلسطینی ها حفظ کرد، در باره حماس گفت:

دولت مصر حماس را دولت قانونی نوار غزه به رسمیت نمی شناسد. موشک‌های حماس در زمین‌های شنی داخل اراضی اشغالی فرود می آید، اما در مقابل، این فرصت را به اسراییل می‌دهد که فلسطینی ها را هدف قرار دهد.  مصر تنها یک مرجع قانونی و رسمی برای فلسطینیان را به رسمیت می شناسد و آن هم تشکیلات خودگردان فلسطین به ریاست محمود عباس است.

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

از تنديس آرش کمانگير رونمايي شد.

البته در يک مراسم بسياربسیار باشکوه!!!!


و سرانجام جناب قائم‌مقام از برزخ صلاحيت در اومدند و تأييد شدند.
منتجب‌نيا: فرمانداري اشتباه کرده بود.

البته اميدواريم براي بقیه هم اشتباه کرده باشن!


وزير جهاد کشاورزي: مردم شب عيد پرتقال کم‌مصرف کنن تا کم نياد!

خداييش انصافه تو ايتاليا جشن پرتقال برگزار شه و تو ايران عزاي پرتقال؟!


سفرهاي استاني بررسي اجرايي شدن مصوبات دولت در حال برگزاري است.

ـ الو! قربان بازديدکننده‌ها رفتن، پروژه رو تعطيل بکنيم  ؟؟؟؟


مناظره کوهکن و گرامي‌مقدم برگزار شد.

گرامي‌مقدم: مي‌بينيد اينجا هم بوي حزبي مي‌ياد، ‌آخه انصافه اين همه ميکروفن براي ايشون ولي براي من يه دونه!


و باز هم غنايي‌هاي عشق فوتبال

به اين مي‌گن فوتبال نگاه کردن واقعي!

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

برخي شنيد‌ه‌ها از احتمال تغيير رئيس مركز بررسي‌هاي استراتژيك رياست‌‌جمهوري حكايت دارد.
گفته مي‌شود، در صورت تغيير ذاكر اصفهاني، رئيس مركز بررسي‌هاي استراتژيك رياست‌‌جمهوري، امير تهراني جاي وي را خواهد گرفت.

ذاكر اصفهاني، مدرس دانشگاه اصفهان و مركز پژوهش‌هاي علوم انساني و مطالعات فرهنگي بوده است.
امير تهراني نيز استاد دانشگاه و داراي سابقه فعاليت در حوزه مسائل راهبردي است.
البته چندي پيش، ذاكر اصفهاني با حفظ سمت در دانشكده خبر، به عنوان مديرگروه خبرنگاري منصوب شد.

بحث تغيير ذاكر اصفهاني و جايگزيني حسينيان، سه ماه پيش نير در برخي رسانه‌ها مطرح شد، اما سايت مركز بررسي‌ها با شايعه خواندن اين موضوع نوشت: در ماه‌‌هاي اخير، برخي افراد كه توهم تئوريسيني دارند، اما در حوزه ماسئل استراتژيك تخصصي ندارند، قصد نفوذ به مركز را داشتند، اما در نهايت موفق نشدند كه البته منشأ اين شايعات، ‌نوعي نگاه سهم‌خواهانه بوده است.
 
برخي منابع با اشاره به اين مورد، تغيير ذاكر اصفهاني را رد كرده و طرح غيررسمي نام جايگزين براي وي را صرفا با هدف تضعيف ذاكر ارزيابي مي‌كنند.

در زمان رياست‌جمهوري هاشمي رفسنجاني، وي مركزي با نام «مركز تحقيقات استراتژيك رياست‌جمهوري» را تشكيل داد و برخي چهره‌ها همچون آيت‌الله موسوي خوئيني، عباس عبدي، سعيد حجاريان و محسن كديور را ـ كه عمدتا از منتقدان سياست‌هاي وي، به ويژه تعديل وي به شمار مي‌رفتند ـ در آن جاي داد تا فارغ از هياهو، مجموع تحقيقاتشان را در اختيار وي بگذارند.

اما با پايان رياست‌جمهوري هاشمي، وي عملا اين مركز را به مجمع تشخيص مصلحت منتقل كرد و مركز تحقيقات استراتژيك مجمع تشخيص نظام را شكل داد كه پيامد آن، رئيس‌جمهور وقت مركز بررسي‌‌هاي استراتژيك بود و محمد تاجيك را به رياست آن منصوب كرد.
اين مركز هم‌اكنون ارتباط‌‌هايي با برخي مراكز حساس نظام دارد.
+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

وكيل مدافع سيد حسين موسويان با تشريح اتهاماتي كه از سوي برخي سايت‌ها به موكلش وارد شده، اين اتهامات را بي‌اساس خواند و تاكيد كرد كه هيچ كدام از موارد مورد اشاره جزو اتهامات موكل در پرونده وي نيست.

خبر بازداشت حسين موسويان در حالي در 12 ارديبهشت‌ماه 86 منتشر شد كه وي در تيم‌ سابق مذاكره‌كننده هسته‌يي، ديپلماتي ارشد محسوب مي‌شد و پس از بازداشت نيز اتهام وي تا مدتي به صورت علني مطرح نشد و پس از مدتي، در ارتباط با مسايل امنيتي عنوان شد.

پرونده موسويان زماني مجددا در صدر اخبار قرار گرفت كه محمود احمدي‌نژاد، رييس‌جمهور در جمع دانشجويان دانشگاه علم و صنعت، به اين موضوع اشاره كرد كه «قاضي دادگاه را تحت فشار سنگين قرار داده‌اند كه اين جاسوس را تبرئه كند».

اين در حالي بود كه عليرضا جمشيدي، سخنگوي قوه‌ي قضاييه تاكيد مي‌كرد «در پرونده جاسوسي هسته‌يي اظهاراتي له يا عليه متهم اثري ندارد».

به دنبال آن، حجت‌الاسلام و‌المسلمين غلامحسين محسني اژه‌اي وزير اطلاعات، با مجرم خواندن حسين موسويان، از احتمال اعمال نفوذ در اين پرونده خبر داد و گفت: ايشان مسايلي را برخلاف مصالح و امنيت كشور در اختيار افراد بيگانه و از جمله سفارت انگلستان قرار داده است.

وزير اطلاعات كه آن روز در جمع خبرنگاران پارلماني سخن مي‌گفت، اظهار داشت: از ابتدا تاكنون گفته‌ام كه آقاي موسويان مطالبي را برخلاف مصالح، در كشور بيگانه مطرح كرده و اين از نظر اطلاعاتي محرز است ولي تشخيص نهايي بر عهده‌ي دستگاه قضايي است. از نظر وزارت اطلاعات قضيه محرز و قابل اثبات است.

محسني اژه‌اي همچنين بيان كرد كه پشت سر موسويان جريانات و افراد متنفذي وجود دارند كه مايلند او را از اتهامات وارده تبرئه كنند. پس از اين سخنان، مقامات قضايي با دفاع از خود تاكيد كردند كه «با كسي بده بستان نداريم».

عليرضا آوايي، رييس كل دادگستري استان تهران در اين رابطه با تاكيد بر اين كه قضات در تشخيصات قضايي خود مستقل عمل مي‌كنند گفت: در مورد پرونده‌هايي كه مصالح و منافع ملي در آن مطرح هستند با كسي بده بستان نداريم و در اين رابطه اغماض نخواهيم داشت.

وي در بخشي از سخنانش با بيان اين كه در پرونده‌هايي كه جنبه‌ي امنيتي دارند، معمولا وزارت اطلاعات تشكيل پرونده مي‌دهد تصريح كرد: بنا نيست تصميم را هم وزارت اطلاعات بگيرد بلكه اين قاضي است كه بايد راي نهايي را صادر كند.

مباحث مرتبط با اين پرونده ادامه داشت، برخي سايت‌ها مطالبي را عليه موسويان مطرح مي‌كردند و برخي از تبرئه وي از اتهام جاسوسي خبر مي دادند. برخي تشكل‌هاي دانشجويي نيز از دستگاه قضايي در رسيدگي به پرونده‌ي متهم به جاسوسي انتقاد مي‌كردند و سخنگوي دولت نيز برگزاري يك دادگاه علني را در اين زمينه خواستار شد.

غلامحسين الهام، انتقاد دولت را متوجه قوه قضاييه ندانست و گفت كه انتقادشان متوجه كساني است كه به خود اجازه مي‌دهند بر دادگاه فشار بياورند. فشار آوردن به قاضي خلاف قانون است و نبايد چنين اقداماتي صورت بگيرد.

سخنگوي دولت در حالي برگزاري دادگاه علني موسويان را خواستار شد كه دقايقي بعد از اظهارات وي، عليرضا جمشيدي سخنگوي قوه قضاييه با تشريح پرونده موسويان به نوعي از همه موافقان و مخالفان وي خواست تا درباره‌ي اين پرونده پيشداوري نكنند و اجازه بدهند روند قضايي پرونده تحت تاثير اظهارات افراد قرار نگيرد.

وي با ارائه توضيحاتي درباره اين پرونده و عناوين اتهامي، به تشكل‌هاي دانشجويي توصيه كرد كه عدالت را از قوه قضاييه بخواهند نه اين كه اين يا آن فرد محكوم شود.

حجت‌الاسلام‌والمسلمين سيد ابراهيم رييسي، معاون اول قوه قضاييه نيز از همگان خواست تا تصميم‌گيري در پرونده‌ي حسين موسويان را به دادگاه واگذار كنند و به تصميم آن احترام بگذارند.

اخبار پرونده موسويان همچنان به صورت پراكنده مطرح بود تا زماني كه خبر شكايت موسويان از برخي سايت‌ها منتشر شد.

هوشنگ پوربابايي، وكيل مدافع سيد حسين موسويان - معاون بين‌الملل مركز تحقيقات مجمع تشخيص مصلحت نظام و عضو ارشد تيم سابق مذاكره‌كننده هسته‌ ای در اين باره اظهار داشت: موكلم شكايت‌هايي انجام داده و اين شكايات عمدتا قبل از قرار صادره توسط معاونت امنيت دادسراي تهران صورت گرفته، اما موكل به هيچ وجه مايل به خبري كردن آن نبود.

وي افزود: وي بعد از آزادي براي رعايت مصالح و منافع ملي نظام و كشور، سكوت اختيار و اتهامات دروغ و نارواي برخي سايت‌ها را صرفا بدين خاطر تحمل كرد اما متاسفانه پس از سكوت مطلق او، موج گسترده‌ي اتهامات كذب و خلاف واقع عليه وي در برخي از سايت‌ها و رسانه‌ها منتشر شد كه به هيچ وجه از موارد اتهامي وي در وزارت اطلاعات و معاونت امنيت دادسراي انقلاب نبود و در پرونده وجود خارجي نداشت.

وكيل مدافع موسويان گفت: موسويان با مشاهده‌ اين اتهامات كذب، موارد را با مسوولان پرونده، مطرح كرد؛ طبق اظهارات موكل، مشاراليهم اظهار داشتند كه نه تنها اين اخبار و اطلاعات از طرف آن‌ها نبوده بلكه خود آنها نيز از انتشار چنين مطالبي شگفت‌زده شدند. متاسفانه اين اتهامات به گونه‌اي بود كه پيش از آنكه موجب هتك حيثيت موكل شود، اسباب ورود لطمه و خسارت به اعتبار و جايگاه نظام در افكار عمومي داخل و خارج از كشور را فراهم آورده است.

وي ادامه داد: با اين وجود موسويان چندين ماه سكوت اختيار كرد تا شايد مقامات ذي‌ربط قضايي و امنيتي چنين اتهامات بي‌اساسي را تكذيب كنند، پس از عدم اقدام مسوولان در اين خصوص، موكل نه براي اعاده‌ي آبرو و حيثيت خود، بلكه براي دفاع از اعتبار نظام اقدام به طرح شكايت كرد و هدف اصلي وي، اين بود كه مديران مسوول اين گونه سايت‌ها، راسا به اقدامات خود كه باعث ورود خدشه به آبروي نظام مي‌شود، آگاه شوند و از دامن زدن به اين گونه مطالب كه مضر براي مصالح نظام است، خودداري كنند و دقيقا بر همين اساس بود كه وي بعد از طرح شكايت‌ها نيز حاضر به خبري كردن موضوع نبود.

پوربابايي درباره محور شكايات سيدحسين موسويان خاطر نشان كرد: يكي از اتهامات منتشر شده موكل را "ارائه اسناد مربوط به پايگا‌ه‌هاي نظامي، امنيتي ايران در اروپا به سرويس امنيتي Mi6 انگليس" عنوان كرده‌اند. نه تنها چنين اتهامي در پرونده موكل – طبق اظهار موكل – وجود خارجي ندارد بلكه اساسا جمهوري اسلامي ايران هيچ گاه پايگاه نظامي و امنيتي در خاك اروپا و كشورهاي ديگر ندارد و در حقيقت چنين اتهامي به معني مداخله‌ نظامي و امنيتي جمهوري اسلامي ايران در خاك اروپاست و اتهامي است كه دشمنان اين مرز و بوم مدعي آن هستند و نه دوستان و خيرخواهان. چنين ادعايي يك نوع اتهام به دستگاه‌هاي امنيتي و نظامي كشورمان بوده و موجب وهن نظام است.

وي ادامه داد: يكي ديگر از موارد اتهامي منتشره عبارت است از اينكه "موسويان در يك مكالمه يا مذاكره با طرف خارجي گفته كه، با پشتيباني شما مجلس هشتم را فتح خواهيم كرد" اين ادعا نيز اساسا در پرونده‌ي موكل – طبق اظهار موكل – مطرح نبوده و انتشار اين گونه مطالب كذب موجب تضعيف نظام مردم سالار ايران است.

وكيل مدافع موسويان گفت: سومين مورد از موارد اتهامي منتشره اين است كه موكل "اسناد فوق سري را به بيگانگان داده" يا اينكه مطرح شده بود كه "عضو ارشد سابق مذاكره كننده تيم هسته‌يي يك سند فوق سري نظام را به سفارت انگليس در تهران داده است" نه تنها طبق اظهار وي، چنين اتهامي در پرونده امنيتي موكل وجود ندارد، بلكه نشر چنين مطالب كذب و خلاف واقع موجب تضعيف سيستم اطلاعات و امنيتي مقتدر كشور است و خواسته يا ناخواسته يك نوع تبليغ براي نفوذ سرويس‌هاي اطلاعاتي خارجي در ايران است. در حالي كه با اقتدار نيروهاي امنيتي و اطلاعاتي كشور سرويس‌هاي اطلاعاتي بيگانه قادر به نفوذ در كشور نيستند.

پوربابايي اظهار كرد: اتهام كذب بعدي عبارت از اين كه موسويان "اسناد دوره‌ي قبل وزارت اطلاعات را به انگليسي‌ها داده است" صرف نظر از اين‌كه بنا بر اظهار موكل چنين اتهامي اساسا در پرونده‌ي امنيتي وي مطرح نيست و نشر چنين مطالب كذب و خلاف واقع موجب وهن دستگاه‌هاي امنيتي، خصوصا وزارت اطلاعات است، يكي ديگر از موارد كه مكرر در طول ماه‌هاي متمادي در بعضي از سايت‌ها آمده اين بود كه "موسويان در يك مكالمه‌ي تلفني بر تسريع طرح‌هاي غربي در صدور قطعنامه در شوراي امنيت سازمان ملل عليه ايران تاكيد كرده است" چنين اتهامي نيز كاملا كذب محض است.

وي تصريح كرد: با كمال تاسف اتهام ديگري كه منتشر شد اين بود كه "موسويان برخي از هزينه‌هاي مركز تحقيقات مجمع تشخيص را از انگليسي‌ها گرفته است" اين اتهام نيز نه تنها در پرونده‌ي امنيتي موكل وجود خارجي ندارد بلكه موجب تضعيف يكي از اركان ركين نظام – مجمع تشخيص مصلحت – است.

وكيل مدافع موسويان گفت: مورد مهم ديگر كه مدت‌ها به دروغ عليه موكل منتشر شد، اين بود كه "موسويان يكسري مصوبات شوراي عالي امنيت ملي را به بيگانگان داده است" اين اتهام نيز نه تنها كذب محض بوده و بنا به اظهار موكل در پرونده وي موجود نيست، بلكه به نوعي موجبات تضعيف و بي‌اعتمادي نسبت به شوراي عالي امنيت ملي كشور به عنوان عالي‌ترين مرجع سياسي و امنيتي نظام را فراهم مي‌آورد. اتهام بي‌اساس ديگر اين بود كه "موسويان سند سري نظام مرتبط با چگونگي مقابله با تهديدها را فاش نموده است" كه اين مطلب نيز كذب محض است.

وكيل مدافع سيدحسين موسويان در ادامه تاكيد كرد: البته موارد ديگري نيز مطرح بوده از جمله آن‌كه "موسويان با يك ديپلمات آمريكايي ارتباط داشته و غيره".

پوربابايي در پاسخ به اين‌كه آيا موسويان در اتهامات مربوط به پرونده‌ي خود نيز اقدامي كرده يا خير؟ اظهار كرد: وي براي احترام به وزارت اطلاعات و دستگاه قضايي‌، از هرگونه اقدام در مورد انتشار اطلاعات موجود در پرونده خودداري كرده تا شرايطي فراهم شود كه مسوولان قضايي به‌دور از جنجال و جوسازي بتوانند به محتواي واقعي پرونده رسيدگي كنند. هر چند طبق تبصره يك ماده‌ي 188 قانون آيين دادرسي كيفري، انتشار و بيان اتهامات مربوط به پرونده قبل از قطعي شدن راي دستگاه قضايي جرم و مصداق بارز ماده‌ي 697 قانون مجازات اسلامي (افترا) است. همچنين طبق فتواي حضرت امام خميني (ره) "درز اطلاعات پرونده‌هاي امنيتي قبل از راي دستگاه قضايي و به منظور بهره‌برداري سياسي خلاف شرع و قانون اساسي است" با اين وجود موكل در اين گونه موارد هيچ گونه اقدامي عليه ناشرين يا افرادي كه مصاحبه كرده‌اند، نداشته است.

وي تصريح كرد: لازم است رسانه‌هاي جمعي اين مطالب را مدنظر داشته باشند؛ همچنين مقام معظم رهبري، امنيت حيثيتي در كنار امنيت اخلاقي و فرهنگي را مهم دانسته و تاكيد فرمودند كه نبايد حيثيت و آبروي افراد در جامعه بازيچه قرار گيرد و بدون دليل افراد مورد سوال قرار گيرند و درباره آن‌ها شايعه‌سازي و به آن‌ها تهمت زده شود، زيرا اين بر خلاف شرع و احكام اسلام است
+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

در سال‌هاي اخير، تحولات سياسي و نظامي در منطقه خاورميانه در کنار سياست‌هاي مستقل ايران باعث شد تا جمهوري اسلامي ايران، جايگاه ممتازي در ميان همسايگانش پيدا کند. اثرگذاري ايران و متحدانش در منطقه به اندازه‌اي است که آمريکا هم پذيرفته بدون موافقت و جلب نظر ايران، هيچ راهي براي مشکلات منطقه وجود ندارد و از سوي ديگر، به دليل توان نظامي ايران، حذف آن هم امکان پذير نيست. به گونه‌اي که جورج بوش از حمله به ايران با عنوان جنگ جهاني سوم ياد کرد. اين قدرت سياسي و نظامي به اندازه‌اي است که تحليلگران سياسي و روزنامه‌ها از ايران «ابر قدرت منطقه اي» نام مي‌برند.
اما آيا ايران واقعاً يک ابرقدرت منطقه‌اي است؟

حقيقت اين است که به‌ رغم قدرت و نفوذ سياسي بالاي کشورمان در خاورميانه، وجود عنصري به نام «نفوذ فرهنگي» ايران، لازمه آن است كه ايران را يک ابرقدرت منطقه‌اي ناميد. در حقيقت، نفوذ «فرهنگ» عنصر ماندگاري است که مي‌تواند زمينه نفوذ و تثبيت عناصر ديگر را فراهم کند و در صورت نبود آن، نمي‌توان به ماندگار نفوذ سياسي و نظامي دلخوش کرد و متأسفانه، از نگاه برخي، ايران فاقد اين عنصر مهم است.
اهميت اين موضوع از تحليل قدرت آمريکا مشخص مي‌شود. شايد آوردن اين موضوع از شدت تکرار ملال‌آور باشد، ولي بايد پذيرفت که فرهنگ آمريکايي قبل از نيروهاي نظامي و نفوذ سياسي اين کشور، جهان را گرفت و هم‌اكنون هيچ کشوري نيست که بتواند ادعا کند تحت تأثير فرهنگ آمريکايي نيست.

به بيان ديگر، اهميت ابرقدرت بودن آمريکا به اين است که سهم عمده‌اي از اوقات فراغت مردم جهان را محصولات آمريکايي پر مي‌کند و اين حتي شامل کشورهايي هم مي‌شود که آمريکا نتوانسته در آنها به لحاظ سياسي و نظامي نفوذ کند؛ مثل کشور خودمان، چين و روسيه.
من نمي‌دانم که سياستگذاران ايراني از پيش براي اين‌که به عنصري تأثيرگذار در منطقه تبديل شوند، برنامه‌ريزي کرده بودند يا نه؟! اگر با برنامه‌ريزي اين اتفاق افتاده، جاي تعجب است که چرا به عنصر فرهنگ و رسانه توجهي نکرده‌اند و اگر بدون برنامه‌ريزي، ايران صاحب اين جايگاه ممتاز شده، بايد بدانند کشوري که حتي از يک رسانه تأثيرگذار براي مخاطب قرار دادن ساکنان آن برخوردار نيست، نمي‌تواند ادعا کند که يک ابرقدرت منطقه‌اي است.

براي رساندن منظور از اين بحث، بهتر است که نخست به اين پرسش پاسخ دهيم که آيا ايران از نظر فرهنگي و هنري، توانايي تأثيرگذاري بر منطقه را دارد؟ حقيقت اين است که با همه مشکلاتي که در زمينه توليد محصولات فرهنگي ـ هنري در داخل کشور وجود دارد، وضعيتمان قابل مقايسه با کشورهاي عربي نيست. کساني که مدتي در کشورهاي عربي منطقه زندگي کرده باشند، مي‌دانند که وضعيت فرهنگي اين کشورها، چيزي شبيه به فاجعه است. در حقيقت، ديگر چيزي به نام فرهنگ عربي وجود ندارد. سطحي بودن در جهان عرب هم رشته‌هاي هنري را شامل مي‌شود و هم همه رشته‌هاي علوم انساني را.

نسل نويسندگان، شاعران و حتي موسيقي‌دانان بزرگ عرب از بين رفته يا در حال از بين رفتن است و هنرمند از نظر مردم عرب، کسي است که خوب مي‌رقصد. متفکران امروز جهان عرب، کساني هستند که در روزنامه‌ها تحليل سياسي مي‌نويسند يا با شخصيت‌هاي سياسي مصاحبه مي‌کنند و هر کشوري که پول بيشتري بدهد، به راحتي حقيقت را زير پا گذاشته و مدح او را مي‌گويند. نويسندگان و هنرمنداني چون «آدونيس» و «مارسل خليفه» براي فرار از ديکتاتوري و سطحي بودن عرب به اروپا مهاجرت کرده‌اند و نسل هنرمنداني چون فيروز و وديع‌الصافي نيز رو به انقراض است. در جهان عرب امروز که فاسدترين خواننده‌ها تنها صدها هزار دلار هزينه گروه حفاظتشان مي‌کنند، نويسنده شاخصي چون جورج جرداق که داراي اعتبار جهاني است اگر روزي نيم ساعت در راديو صوت لبنان برنامه اجرا نکند، از گرسنگي خواهد مرد.

در اين اوضاع، فهميدن اين موضوع چندان سخت نيست که ايران با توجه به توانايي‌هايش ظرفيت تأثيرگذاري فرهنگي يا به عبارت ديگر تهاجم فرهنگي به جهان عرب را دارد. ما مي‌توانيم کاري کنيم که بخشي از اوقات فراغت جامعه سيصد ميليوني عرب را محصولات هنري ايراني پر کند. ما مي‌توانيم فيلم‌هايمان را در کشورهاي عربي اکران کنيم و زمينه‌اي فراهم آوريم که اعراب موسيقي ايراني گوش کنند، داستان‌هاي نويسندگان ايراني را بخوانند و کتاب‌هايي که توسط اساتيد علوم انساني ايراني نوشته شده را در دانشگاه‌ها تدريس کنند. مهمتر از همه اين‌که مي‌توانيم رسانه‌هايي داشته باشيم که مخاطب عرب، بتواند به آن اطمينان کند. اگر اين اتفاق بيفتد، مي‌توان ادعا کرد که ايران قدرت برتر منطقه است و مي‌تواند از اين قدرت در راه حذف ديدگاه ريشه‌دار دشمني عرب و عجم استفاده کرده و انسجام اسلامي را که مد نظر رهبر معظم انقلاب است، تحقق بخشد.

حال اين پرسش مطرح است که چه اتفاقي افتاده است؟ امروز ضريب نفوذ فرهنگي هنري ايران در کشورهاي منطقه چقدر است؟ براي پاسخ به اين پرسش، بهتر است ببينيم در 27 سال پس از انقلاب چه کار کرده ايم و ميزان فعاليتمان را با کشوري چون عربستان سعودي ـ که در نگاه اول به هيچ‌وجه کشور فرهنگي به نظر نمي‌آيد ـ مقايسه کنيم.
مقايسه را از رسانه‌ها آغاز مي‌کنيم. ايران هم‌اكنون دو شبکه تلويزيوني عرب زبان دارد؛ «الکوثر» و «العالم». شبکه الکوثر به دليل سياستش، عمده مخاطبانش شيعيان هستند و نمي‌توان آن را يک شبکه عام دانست و العالم هم يک شبکه خبري و سياسي است که سهمي در سرگرم کردن مردم ندارد. در مقابل، عربستان سعودي به رغم سياست‌هاي سختگيرانه مذهبي‌اش در بعد رسانه‌اي در سطح جهان عرب، بسيار فعال است و تعداد زيادي شبکه تلويزيوني ماهواره‌اي دارد.

مجموعه شبکه‌هاي MBC که شامل چهار شبکه است، شبکه العربيه، مجموعه شبکه‌هاي روتانا که شامل پنج شبکه سينما و موسيقي است، مجموعه شبکه‌هاي ART که دقيقاً از تعداد آنها اطلاعي ندارم، ولي گمان مي‌کنم حدود ده شبکه است، شبکه مذهبي الرساله، دو شبکه مستقبل و اخبار مستقبل و به تازگي هم 51 درصد سهام شبکه تلويزيوني LBC لبنان را که پربيننده‌ترين شبکه تلويزيوني جهان عرب است، خريده و آن را به يک شبکه کاملاً سعودي تبديل کرده است. مجموع اين شبکه‌ها، موضوعات گوناگوني از جمله سياست، موسيقي، سينما، برنامه‌هاي تفريحي و حتي ورزش را پوشش مي‌دهند.
از آنجا که دولت سعودي، خودش فاقد توليدات فرهنگي و هنري است، بخش عمده‌اي از برنامه‌هاي تفريحي اين شبکه‌ها را توليدات آمريکايي پر مي‌کند. جدا از اين، عربستان سعودي مالکيت سهم عمده‌اي از ماهواره عرب است و بدر را در اختيار دارد.

درباره روزنامه‌ها، ما دو روزنامه «الوفاق» و «کيهان» عربي را به زبان عربي منتشر مي‌کنيم، اما دامنه توزيعش در سطح شهر تهران است و ممکن است حتي کيوسک‌هاي شهر ري هم اين روزنامه‌ها را نداشته باشند. به کيفيت مطالب اين روزنامه‌ها و اين‌که آيا اگر توزيع گسترده‌تري داشته باشند، کسي آنها را مي‌خواند يا نه، کاري ندارم. مهم اين است که اين دو روزنامه در درجه نخست به دليل شيوه عجيب توزيعشان، هيچ تأثيري بر جهان عرب ندارند. در مقابل، عربستان سعودي مالکيت مهمترين روزنامه‌هاي جهان عرب همچون «الشرق‌الاوسط» و «الحيات» را دارد. روزنامه‌اي چون «المستقبل» هم مستقيم به سعودي وابسته است و روزنامه داخلي‌ مثل «عکاظ» هم به دليل قدرتش، داراي تأثير منطقه‌اي است.
در زمينه سينما، موسيقي و کتاب نيز ما کاري نکرده‌ايم که بخواهيم آن را با کارهاي ديگران مقايسه کنيم.

متأسفانه، در سال‌هاي اخير، ما همه مسئوليت کار فرهنگي در خارج از کشور را بر عهده رايزني‌هاي فرهنگي گذاشتيم و ساختار اين رايزني‌ها نيز به گونه‌اي طراحي شده که نتيجه نداده است. در درجه نخست، رايزني فرهنگي، بيشتر مرکزي است براي فعاليت فرهنگي ـ مذهبي و اگر قرار است فعاليتي انجام شود، عمدتاً فعاليت‌هاي ديني است و در درجه دوم، رايزن‌ها ديپلمات هستند و زير سيطره وزارت خارجه و طبيعي است که وزارت خارجه هم همه چيز را از دريچه «مصلحت» سياست خارجه نگاه مي‌کند و در اين چهارچوب، کار فرهنگي كارساز سخت جاي مي‌گيرد.
براي واحدهاي داخلي هم که وظيفه پخش محصولات فرهنگي در خارج از کشور را بر عهده دارند ـ همچون بنياد فارابي ـ مخاطب اروپايي، مهمتر از مخاطب عرب است. طبيعي است براي کساني که در اين واحدها کار مي‌کنند، سفر به فرانسه و آمريکا، جذابتر از سفر به يمن و بحرين و سوريه است. به همين خاطر، کسي در جهان عرب سينماي ايران را نمي‌شناسد و اگر عرب‌ها نامي از کيارستمي و مجيدي شنيده و برخي فيلم‌هاي آنان را ديده‌اند، به خاطر تلاش شرکت‌هاي فرانسوي و آمريکايي است.
در پايان بايد پرسيد: چرا جمهوري اسلامي ايران، به رغم ظرفيت فرهنگي هنري‌اش از اين امکان استفاده کند؟ امکاني که هم به نفوذ و ثبات سياسي‌اش در منطقه کمک مي‌کند و هم بازار جديدي براي محصولات فرهنگي هنري‌اش مي‌گشايد. به نظر من، اين پرسش را بايد مسئولان فرهنگي کشور پاسخ دهند.

پس از تحرير:
1ـ در مدخل شهر صور در جنوب لبنان، درست روبه‌روي محل عمليات شهيد احمد قصير، يک سينمايي است که شايد تنها سينما در منطقه شيعه‌نشين جنوب لبنان باشد. صاحب اين سينما و عمده مخاطبانش، شيعه هستند، اما فيلم‌هايش توسط شرکت‌هاي توزيع فيلمي که وابسته به کمپاني‌هاي آمريکايي است، تأمين مي‌شود. حدود يک سال پيش، اين سينما، فيلم ضد ايراني 300 را به نمايش گذاشته بود. فهميدن اين موضوع زياد سخت نيست که نمايش اين فيلم در قلب جامعه شيعه لبنان با چه هدفي صورت گرفته. در آن زمان، رايزن فرهنگي وقت جمهوري اسلامي ايران، سخت مشغول برگزاري کنفرانسي درباره سيره يکي از علماي بزرگ لبنان بود و انگار نه انگار که اصلاً چنين فيلمي در کل لبنان و تنها سينماي موجود در منطقه شيعه‌نشين اکران شده است. يکي ديگر از کارهاي اين رايزن محترم اين بود که به محض پذيرش اين مسئوليت ـ در حالي که سفير ايتاليا تلاش مي‌کند تا هر طور شده، زبان ايتاليايي به عنوان زبان سوم در مدارس لبناني تدريس شود ـ ايشان تشخيص دادند که کلاس تدريس زبان فارسي ضرورتي ندارد و آن را تعطيل کردند.

2ـ حدود دو سال پيش، به همراه دوستي براي کاري به رايزني فرهنگي جمهوري اسلامي ايران در سوريه رفته بوديم و اين توفيق را داشتيم که با رايزن محترم فرهنگي کشورمان در دمشق ملاقات کنيم. ايشان با توضيحي درباره فعاليت‌هايي که در رايزني انجام شده است، نمونه‌اي از کارهايي را که انجام داده بودند، به ما نشان دادند. يکي از مهمترين کارهايي که توسط رايزني فرهنگي ايران در سوريه انجام شده بود، چاپ کتاب معرفي مناطق زيارتي و سياحتي سوريه بود که با راهنمايي و همکاري وزارت فرهنگ سوريه انجام شده بود.

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

 
عضو کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی با ارسال نامه‌ای به رئیس فدراسیون فوتبال، خواستار روشن شدن تکلیف سرمربی اسپانیایی تیم ملی فوتبال ایران شد. 

امیررضا خادم در نامه خود به "علی کفاشیان" نسبت به صحبت‌های ضد و نقیض "خاویر کلمنته" سرمربی تیم ملی فوتبال ایران در برنامه تلویزیونی نود اظهار نگرانی کرد.

رئیس کمیته تربیت بدنی مجلس شورای اسلامی، پیرو صحبت‌های ضد و نقیض کلمنته سرمربی اسپانیایی تیم ملی فوتبال ایران در این برنامه مبنی بر قطعی نشدن قرارداد حضورش در ایران از علی کفاشیان خواست تا تکلیف او را در اسرع وقت مشخص کند.

در متن این نامه آمده است: با مشخص شدن وضعیت ریاست فدراسیون فوتبال و سپری شدن بیش از 20 ماه بلاتکلیفی فوتبال کشور و همچنین اعلام توافق با خاویر کلمنته به عنوان سرمربی تیم ملی ، اینک بارقه ‌های امید برای ‌اهالی و دوستداران بسیار فوتبال رغم خورده است. اما متاسفانه صحبت‌های این مربی اسپانیایی در یک برنامه زنده تلویزیونی مبنی بر قطعی نشدن قرارداد حضورش در ایران و ... بار دیگر علاقه ‌مندان فوتبال را نگران کرده است.

بنابراین شایسته است ، تدبیری اندیشیده شود تا نگرانی مردم فوتبالدوست کشورمان از سرنوشت تیم ملی فوتبال ایران برطرف شده و با مشخص شدن تکلیف سرمربی تیم ملی فوتبال ، شاهد نتایجی مطلوب درچهارمین حضورمان درمسابقه‌های جام جهانی فوتبال باشیم.
+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

 

طبق گزارش سازمان محاسبات، سالانه نزديک به دو هزار ميليارد ريال سود خالص از معبر ارسال پيامک هاي مردمي نصيب شرکت همراه اول مي شود و بودجه تاسيسات اين سيستم که سالها قبل هزينه شده است هم کمتر از 100 ميليارد ريال بوده است. اين در حالي است که کارشناسان معتقدند: پيامک هيچ کانالي از شبکه تلفن همراه اشغال نکرده و باري را بر اين شبکه تحميل نمي کند و تنها از حاشيه موجود در کانال هاي صوتي که براي صدا تعبيه شده است ارسال مي گردد. در واقع پس از بازگشت هزينه اوليه سالهاست همراه اول از محل پيامک سودي خالص و نجومي به جيب مي زند.

"عرق از صورت همه مي چکد، هيچ کسي نمي داند اين خبر بد را چطور به او برسانند. آخر قلب پدر خانواده هم کمي ضعيف است. بالاخره مادر براي انجام اين کار داوطلب مي شود و برگه را به آرامي دست پدر خانواده که تازه از سر کار برگشته و در حال استراحت است مي دهد. ناگهان آه و ناله پدر بلند مي شود که "واويلا" و لحظه اي بعد پدر از هوش مي رود."

صحنه اي که توصيف آن را در بالا خوانديد مربوط به رساندن خبر بد يا بيماري يکي از اعضاي خانواده به پدر نيست. بلکه مربوط به رسم شدن نمودار جيب پدر براي پرداخت قبض موبايل است. واقعه اي که تمام سينه چاکان تلفن همراه حداقل يکبار با آن برخورد کرده اند.

سهم اصلي در اين قبض هاي کمر شکن هم متعلق به سرويس پيام کوتاه يا همان SMS سابق که حتي اکثر مواقع از هزينه مکالمه با تلفن همراه نيز فراتر مي رود. به همين دليل است که خبر کاهش احتمالي تعرفه پيامک و کليد کردن سازمان بازرسي کل کشور براي کاهش تعره پيامک با موج شادي SMS بازهاي قهار کشور به خصوص نسل جوان روبه رو شد، که بود و نبودSMS به جانشان بند است.

گرچه بماند که شرکت همراه اول با دبه کردن(!) بر سر کاهش قيمتSMS باعث زايل شدن اين شادي زايد الوصف شد و اميد مال باختگان بر سر مبلغ سرويس پيامک در قبض تلفن همراه، را بر باد داد ولي واکنش افکار عمومي به اين اخبار نشان از اهميتSMS در فرهنگ فعلي جامعه و به خصوص جوانان دارد.

پول زور وده!
اولين پيامک کوتاه دنيا در سوم دسامبر 1992 و از طريق يک اپراتور اروپايي ارسال شد. اوايل هيچ کسي تصور نمي کرد که تنها با گذشت چند سال اين فناوري ارتباطي با چنين سرعتي رشدکند، جاي بسياري از فناوري هاي ارتباطي را تنگ کرده و تبديل به پل ارتباطي از گوشه اي به گوشه اي ديگر در جهان شود. در حال حاضر نزديک به دو ميليارد کاربر SMS نيز در جهان از اين فناوري استفاده مي کنند و تنها در عيد نوي مسيحي در سال 2007 نزديک به 33 ميليارد SMS ارسال شد.

در ايران هم تاسيسات ارسا ل و دريافتSMS با تاخير بسيار زياد نسبت به ساير نقاط دنيا در اواخر سال 1381 شمسي (اوايل سال2002) در شرکت مخابرات راه اندازي شد و بعد از آن با شتابي غير قابل وصف(!)رشد و گسترش پيدا کرد. به طوري که تنها ظرف 6 روز از 26 اسفند 1384 تا 6 فروردين 85 ، 175 ميليون اس ام اس به قيمت تقريبي دو ميليارد تومان به نواحي مختلف کشور ارسال شد. و از اين ميان تنها سهم روز هاي نخست سال 85 بيش از 30 ميليون پيام کوتاه بوده است.

در عيد غدير امسال نيز کاربران تلفن همراه بيش از هفتاد ميليون اس ام اس به همديگر ارسال کردند بنابراين به راحتي مي توان به سودي که از اين بخش از خدمات تلفن همراه نصيب شرکت تلفن همراه اول مي شود، پي برد. بر طبق گزارش سازمان محاسبات سالانه نزديک به دو هزار ميليارد ريال سود خالص نصيب شرکت همراه اول مي شود.

به اين ترتيب به راحتي مي توان به اهميت اين منبع مالي عظيم براي شرکتي که نزديک به 40هزار نيرو در اختيار دارد و بايد هزينه هاي خود را نيز تامين کند به خوبي مشخص مي شود.

از طرف ديگر دليل ميزان سرمايه گذاري شرکت همراه اول براي ايجاد تاسيسات سخت افزاي تنها 100 ميليارد ريال بوده است و تمام اين مبلغ در همان چند روز اول استفاده از اس ام اس به طور کامل برگشت داده شده است به همين دليل هيچ بهانه اي براي سرمايه گذاري جديد و توسعه سيستم هاي ارسال پيام وجود ندارد، چرا که سود حاصله با اصل سرمايه گذاري قابل مقايسه نيست.

بنابر اين هيچ دليل اقتصادي خاصي براي استنکاف شرکت همراه اول براي عدم کاهش تعرفه پيامک وجود ندارد و ريشه چنين مسئله اي بايد در همان سود دويست ميليارد توماني سالانه جستجو کرد.

اگرچه دعوا بين نهادهاي مختلف مثل سازمان نظارت بر مقررات راديويي، سازمان بازرسي کل کشور، وزارت ارتباطات و فناوري همچنان بر سر اين کاهش تعرفه وجود دارد، ولي از آنجا که قيمت پيامک در بودجه سال آينده شرکت همراه اول به همان ميزان تعيين شده است، به نظر مي رسد که در آينده نزديک خبري از کاهش تعرفه 142 ريالي پيامک و تعديل آن نباشد و هم چنان جوانان اين مرز و بوم که اشتياق فرستادن اس ام اس آن را رها نمي کند هم چنان مجبور به دادن پول زور باشد.

چرا اين پول، پول زور است؟
ولي آيا قيمت اس ام اس واقعا بالاست؟ قيمت اين سرويس در کشورهاي ديگر چگونه است؟ چرا سود پيامک براي شرکت ارتباطات همراه اول اين قدر بالا است.

به گزارش برنا، متخصصان فن در اين زمينه معتقدند که پيامک اصلا فشار و هزينه اي بر شرکت مخابرات وارد نمي سازد که در قبال آن هزينه اي از مشترکان اخذ شود.

محسن هاشميان يکي از همين متخصصان معتقد است که پيامک هيچ کانالي از شبکه تلفن همراه اشغال نکرده و باري را بر شبکه تحميل نمي کند.

وي در ادامه مي گويد: پيام کوتاه تنها از حاشيه موجود در کانال هاي صوتي که براي صدا تعبيه شده است ارسال مي گردد. به اين ترتيب تمام هزينه اي که همراه اول بابت پيامک در يافت مي کند، سود خالص است و هيچ هزينه اي بر روي اين شرکت تحميل نمي شود.

در ساير کشورها نيز با وجود اين که هزينه مکالمه با تلفن همراه بالاتر از ايران است اما به عنوان مثال شبکه مخابراتي مانند T-MOBILE براي مشترکان خود نزديک به هزار دقيقه مکالمه رايگان واقعي در ماه با اپراتورهاي طرف قرارداد با شبکه خود در نظر مي گيرد و از طرف ديگر هزينه خدمات SMS در اين کشورها به صورت کاملا رايگان محاسبه مي شود و هيچ گونه هزينه اي بر مشتر ک تحميل نمي کند. معني تمام اين حرفها اين است که اپراتور تلفن همراه اول از ميليون ها مشترک در سطح کشور براي پيامک پول زور(!) مي گيرد.

حتي ما اگر هزينه تاسيسات نصب شده براي امکان برقراري اين سرويس را در نظر بگيريم، باز هم هزينه اي که بر روي هر پيامک بايد کشيده شود، بسيار کمتر خواهد بود.

از طرف ديگر شرکت همراه اول با رقابت سنگين از طرف شرکت ايرانسل هم روبروست چرا که اين شرکت چندي است سيم کارت هاي ويژه اس ام اس خود را وارد بازار کرده که مشترکان را قادر خواهد کرد هزينه اي معادل ده تومان براي هر پيامک صرف کنند، و به طور حتم "همراه اول" نمي تواند نسبت به اين قضيه بي تفاوت باشد.

البته اگر تاثير پذيري تهديدهاي سازمان بازرسي کل کشور را قبول داشته باشيم، بايد خيلي زودتر از اين ها قيمت پيامک تغيير کند...گرچه نتيجه تمام اين رفت وبرگشت ها را "زمان" مشخص خواهد کرد که آيا باز هم بايد منتظر ارقام نجومي در خروجي مربوط به هزينه پيامک بود يا نه؟

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

عضو كميسيون تلفيق بودجه گفت: پيشنهاد افزايش قيمت بنزين به 250 تومان و لغو سهميه‌بندي، در كميسيون تلفيق با يك راي كمتر از ميزان حدنصاب به تصويب نرسيد.

محمدرضا تابش با اشاره به اختصاص 3 هزار ميليارد تومان براي يارانه واردات بنزين در لايحه بودجه 87، اظهار داشت: نتايج جلسات مشترك نمايندگان مجلس در كميسيون تلفيق با مسئولان وزارت نفت و مركز پژوهشهاي مجلس نشان مي‌دهد كه اگر تغييري در شيوه فعلي عرضه بنزين ايجاد نشود، واردات بنزين در سال آينده احتياج به 5/6 ميليارد دلار اعتبار دارد.
وي تصريح كرد: در صورتيكه دولت برنامه شفافي از اقدامات مدنظر خود نداشته باشد، به طور قطع در سال آينده با كسري بودجه 3 ميليارد دلاري مواجه خواهد شد.
به گفته اين عضو كميسيون تلفيق بودجه، برخي اظهار نظرها حاكي از تصميم دولت بر ارائه متمم در سال 87 و يا افزايش پلكاني قيمت بنزين به تناسب مصرف است.
تابش تصريح كرد: به نظر مي‌رسد كه دولت در شرايط فعلي مي‌خواهد ميزان برداشت از حساب ذخيره ارزي را كم نشان دهد و مشكلات خود را با مجلس بعدي مطرح كرده و به نتيجه برسد.
وي در ادامه با اشاره به جلسه روز گذشته كميسيون تلفيق بودجه پيرامون بحث بنزين، خاطرنشان كرد: در اين جلسه با مطرح شدن افزايش قيمت بنزين، بعلت اينكه بحث درآمدهاي دولت نهايي شده بود، دو سوم از نمايندگان حاضر در جلسه راي به تجديد نظر در درآمدهاي دولت داده و وارد راي گيري براي تك نرخي شدن و افزايش قيمت بنزين تا 250 تومان به همراه لغو سهميه‌بندي شدند.
وي خاطرنشان كرد: البته در شيوه پيشنهادي تاكيد شده بود كه ارائه بنزين همچنان با كارت هوشمند سوخت انجام شود تا علاوه بر جلوگيري از ايجاد بازار سياه، قاچاق آن نيز به حداقل برسد.

تابش در ادامه با بيان اينكه اين بحث با يك راي كمتر از ميزان حدنصاب به تصويب كميسيون نرسيد، گفت: به اين ترتيب تصميم‌گيري راجع به قيمت بنزين در سال آينده، به صحن علني مجلس موكول شد.

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

مدیر عامل شرکت مادر تخصصی فرودگاه های کشور از درخواست بودجه 300 میلیارد تومانی این شرکت برای تکمیل زیر ساختهای فرودگاه امام خمینی (ره) در سال 87 خبر داد.

اصغر کتابچی به مهر گفت: 250 میلیارد تومان بودجه برای منابع داخلی سال آینده شرکت مادر تخصصی فرودگاه های کشور در نظر گرفته شده است ولی این شرکت علاوه بر بودجه مذکور، درخواست بودجه 300 میلیارد تومانی برای تکمیل فرودگاه امام خمینی (ره) از منابع عمومی را ارائه داده است.

وی ادامه داد: تکمیل زیر ساختهای باقی مانده فرودگاه امام، شامل احداث باند دوم و شروع کار ترمینال دوم این فرودگاه است.

کتابچی افزود: برای تکمیل پروژه های شرکت مادر تخصصی فرودگاه های کشور به اعتبار بیشتری نیاز داریم اما سعی شده کارهای توسعه ای با اعتبارات تخصیص یافته هماهنگ شود.

ساخت فرودگاه جدید در برنامه نداریم

مدیر عامل شرکت مادر تخصصی فرودگاه های کشور مهمترین اولویت برنامه های سال آینده این شرکت را تکمیل پروژه های فرودگاهی عنوان و خاطر نشان کرد: تکمیل پروژه های باقی مانده از ترمینال اصفهان، شیراز و مشهد در سال آینده در دستور کار قرار می گیرد و احداث فرودگاه جدید در برنامه قرار نگرفته است.
+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

 

فيلم سينمايي «قرنطينه» که در سال جاري توليد شده، اکنون در حال نمايش در بخش خارج از مسابقه بيست و ششمين جشنواره فيلم فجر است.

اين فيلم درباره پسر جوان و متمولي به نام سهيل است که پس از تصادف با خودرويي که راننده آن دختري به نام سميه است، عاشق او مي‌شود و دختر نيز به همچنين، اما براي عقد و ازدواج با مشکلاتي روبه‌رو مي‌شوند، زيرا هنرپيشه نقش اول فيلم از خانواده‌اي متمول است كه به خاطر مخالفت‌ها و به‌ ويژه مخالفت پدر، نمي‌تواند ازدواج کند، اما با اين حال، ارتباطشان را با يکديگر ادامه مي‌دهند. در ادامه، سميه دچار بيماري سرطان شده، مجبور مي‌شود شيمي‌درماني کند.

سميه سپس به بهانه شيمي‌درماني و ريختن موهاي سرش، بدون حجاب در صحنه‌هاي فيلم حضور مي‌يابد و تنها پوشش او مانتوست و از گردن به بالا کاملاً برهنه است و ديگر بيمار اين بخش نيز که يک دختر است، به همين شكل در صحنه‌هاي فيلم حضور مي‌يابد.

اين در حالي است که مجري طرح، مدير توليد، تهيه‌کننده، کارگردان، دستيار کارگردان، بازيگر نقش اول، فيلمبردار، دستياران فيلمبردار، صدابرداران، طراح صحنه و لباس، عکاس، تدوين‌گر و ديگر متصديان تهيه اين فيلم، همگي مرد هستند و در همه صحنه‌ها نيز حضور دارند و البته عکس‌هايي از آنان تاکنون در رسانه‌‌ها انتشار نيز يافته است.

در اين باره نظر برخي از مراجع تقليد را جويا شديم:

محضر مبارک مراجع معظم تقليد
سلام عليکم
خانمي موي سرش را از ته مي‌تراشد و بدون هيچ روسري و پارچه‌اي که سر و گوش را بپوشاند، در فيلم‌هاي سينمايي ايفاي نفش مي‌کند. حضور خانم‌ها با چنين وضعي در اجتماع چه حکمي دارد؟ آيا تراشيده شدن موي سر، باعث منتفي شدن حکم حجاب مي‌شود؟

پاسخ آيت‌الله العظمي سيستاني :
خير

پاسخ آيت‌الله العظمي مکارم شيرازي:
حجاب تنها مربوط به موي سر نيست، بلکه علاوه بر موي سر، خود سر را نيز بايد بپوشانند. تنها گردي صورت و دستها تا مچ استثنا است

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

دادگاه کيفری استان تهران پسر ۲۲ ساله ای به نام «محسن» را به جرم نوشيدن مشروبات الکلی يا «شرب خمر» به اعدام محکوم کرده است.

قاضی جليل جليلی، دادرس شعبه ۷۲ دادگاه کيفری استان تهران روز سه شنبه، به خبرگزاری نيمه دولتی دانشجويان ايران، ايسنا گفته است که «متهم چهار بار شرب خمر کرده و طبق قانون مجازات اسلامی هر فردی که دو بار مشروب بخورد و هر بار حد برای او جاری شود، در دفعه سوم کشته می شود.»

طبق ماده ۱۷۹مجازات اسلامی، هرگاه کسی چند بار مشروب الکلی مصرف کند و بعد از هر بار مصرف، اين فرد محکوم به ضربه شلاق شود، در مرتبه سوم دادگاه می تواند حکم مرگ وی را صادر کند.

دکتر عبدالکريم لاهيجی، رييس جامعه دفاع از حقوق بشر در ايران، در گفت و گو با راديو فردا در اين باره گفت:« در قانون مجازات اسلامی اين مجازات وجود دارد، بنابراين بايد منتظر اجرای حکم بود، مگر آنکه حکم هنوز قطعيت نيافته باشد و در مرحله تجديد نظر به حکمی ديگر تغيير يابد.»

«محسن» سه بار در سوم خرداد، هفتم تير و ۱۷ مهر ماه سال ۸۵ به دليل خوردن مشروب الکلی به حد يا ضربه شلاق محکوم شد.

عزيز نوکنده ای، وکيل تسخيری «محسن» به خبرگزاری ايسنا گفته است که موکلش برای بار چهارم در منزلش مشروب خورده و سپس به خيابان آمده و سر و صدا کرده بود که ماموران کلانتری ابوذر او را بازداشت کردند.

حقوقدانان می گويند که صدور چنين حکمی در ايران بسيار نادر است و اين بار نيز برای اين که پرونده از دادگاه عمومی به دادگاه کيفری فرستاده شده است، چنين حکمی صادر شده است.

آقای لاهيجی در همين باره به راديو فردا گفت:« تا وقتی چنين قوانين خشن و خلاف همه اصول قوانين حقوق بشر در ايران وجود دارد، خطر صدور احکامی از اين دست همچنان وجود خواهد داشت.»

وی گفت:«با اينکه قانون مجازات اسلامی بيش از ۲۷ سال است که در ايران تصويب شده، ولی در سال های اخير نظير چنين احکامی، يا حکمی نظير پرتاب از بلندی، تصويب نشده بود.»

عبدالکريم لاهيجی افزود:« تصويب و صدور اين احکام اکنون نشان دهنده آن است که گروهی که الان بر ايران حاکم است، نماينده خشن ترين تفکراتی است که بر جامعه فعلی ايران حکومت می کند.»

به گفته عزيز نوکنده ای، «محسن در مراحل بازپرسی در دادسرای محلاتی اتهام خود را پذيرفت و پزشکی قانونی نيز شرب خمر وی را تاييد کرد.»

وی با استناد به ماده ۱۸۲ قانون مجازات اسلامی،افزود:« از آنجايی که متهم اقرار و توبه کرده، حکم قتل وی می توانست صادر نشود، البته دادگاه می تواند چنين حکمی را صادر کند.»

مصرف الکل در ايران در سال های گذشته رو به افزايش بوده و در اين رابطه، سرتيپ پاسدار اسماعيل احمدی مقدم، فرمانده نيروی انتظامی جمهوری اسلامی، در اوايل آذر ماه به ايسنا گفت:« مصرف الکل و حتی افزايش مصرف آن در ايران يک واقعيت است و هم اکنون سالانه ۲۰ ميليون ليتر الکل در ايران مصرف می شود.»

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

 روی شاخ 60 ميليارد دلار واردات

 

موشک بومی هوا می کنيم

 

رئيس خانه صنعت و معدن جمهوری اسلامی اعلام کرد:

با 60 ميليارد دلار واردات بی رويه به کشور، عملا تورم را وارد کشور کرديم  و اين نشد مگر براثر رشد در آمد نفت!

 

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

بازی تبليغاتی احمدی نژاد


شبيه بازی سرکوزی در فرانسه است

 

به گزارش سرويس بين الملل خبرگزاری «انتخاب» به نقل از روزنامه لوس آنجلس تايمز، رامين مستقيم خبرنگار ويژه روزنامه لوس آنجلس تايمز در تهران نوشت: خبرنگار خارجی يکی از روزنامه های پر تيتراژ اروپائی يک روز در تهران بود و روز ديگر در کنار سردبيرش. خبرنگار روزنامه اروپائی با همکاری سفارت فرانسه در تهران و دفتر رياست جمهوری ايران به تهران سفر کرد تا يک مصاحبه اختصاصی را با احمدی نژاد ترتيب دهد .

خبرنگار و سردبير اين روزنامه اروپائی پس از پايان مصاحبه با رئيس جمهور ايران اين کشور را بدون آنکه تحقيقاتی درباره وضعيت داخلی آن و افکار عمومی داشته باشند ترک کردند .

خبرنگار روزنامه لوس آنجلس تايمز در مقاله خود می نويسد : تحليلگران سياسی می گويند اين نوع از آمدن و رفتن خبرنگاران خارجی در دوران احمدی نژاد رئيس جمهور ايران عادی است .

وی با بسياری از خبرنگاران غربی طی دو سال گذشته نشسته و مصاحبه کرده است . تعداد اين مصاحبه ها بيشتر از مجموع تعداد مصاحبه های هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی روسای جمهور سابق ايران است .

ناظران بين المللی در تعجب و حيرت هستند که چطور وی بطور موفقيت آميزی با رسانه های غربی بازی می کند تا اظهارات شديد الحن تکراری‌اش را بدون هيچ تغييری منعکس کنند و اظهارات او را به هر قميتی در صدر خبرهای خود قرار دهند .

به نوشته لوس آنجلس تايمز، گاهی اوقات اينطور بنظر می رسد که رسانه های غربی توسط گروه رسانه ای احمدی نژاد اسير شده اند تا بعنوان سفير او در غرب انعکاس دهنده سخنان او باشند.

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

استراتژی جديد از زبان دری نجف آبادی


آيت الله های بی لباس


جانشين آيت الله های با لباس شوند

 

رئيس دانشگاه تهران "عميدی زنجانی" پس از دو سال، جای خود را به "فرهادی" داد. اولی آيت الله بود و دومی مکلاست. نه آن آيت الله  را بدليل داشتن لباس روحانی می شد سلطه ارتجاع بر دانشگاه تلقی کرد و نه اين مکلا را بعنوان يک گام عقب نشينی ارتجاع. سيستم انتخاب مديران و روسای دانشگاه ها معيوب و انتصابی شده است و آنچه در 30 سال گذشته بر سر انقلاب و جمهوری اسلامی آمده از انتصاب آمده است. از شورای نگهبان، تا برگماری فرماندهان نظامی، از تعيين رئيس برای قوه قضائيه تا .... و تازه اينها انتصاب های علنی است. چه کسی است که نداند حتی برگماری دادستان تهران نيز انتصاب رهبر است. همين امر و نهی و انتصاب، به درون کابينه احمدی نژاد هم رسوخ کرد و شيوه شد. همين شيوه اکنون بنام انتخاب، به انتصابات برای مجلس انجاميده است. فکری برای کم کردن انتصاب ها و قانونمند کردن آنها بايد کرد و فکری هم برای جلوگيری از تبديل انتخاب به انتصاب.

روز گذشته خبرگزاری های داخلی مصاحبه جالبی را از دادستان کل کشور "دری نجف آبادی" منتشر کردند. همان که روزگاری رئيس دفتر آيت الله منتظری بود و بعد شد وزير اطلاعات کابينه خاتمی و با افشای قتل های زنجيره ای از کابينه رفت اما دست رهبر زير سرش چنان ماند که خاتمی رفت و "دری" ماند!

در آن مصاحبه دو نکته جدی وجود داشت. نخست آنکه دری نجف آبادی هنگام شرح سالهای تبعيد آيت الله خمينی به نجف و دوران انقلاب و پس از آن حتی يکبار، اشاره ای هم به نام و نقش آيت الله منتظری نمی کند. نشانه ای از نهايت تعهد به عدالت دادستان و مدعی العموم کل جمهوری اسلامی!

البته تعجب آور هم نيست. وقتی دادستان و صاحب همين کرسی و مقام در زمان آيت الله خمينی "موسوی تبريزی" را برای رفتن به مجلس هشتم به جرم نداشتن التزام به اسلام (بخوانيد به تبديل ولايت به سلطنت) تائيد نمی کنند، چگونه می توان انتظار داشت دری نجف آبادی يک خط سياه روی نام و نقش  آيت الله منتظری نکشد؟

اين مصاحبه نکته ديگری هم دارد که در ارتباط با تغيير رئيس دانشگاه تهران بايد به آن توجه کرد. دری نجف آبادی بعنوان استراتژی جديدی که ظاهرا تدوين شده و گام به گام می خواهند به اجرا بگذارند تا بلکه  روحانيت را از زير ضربه افکار عمومی بعنوان مقصر تمام گرفتاری های مردم بيرون بکشند می گويد:

ما (روحانيون) بايد بجای اينکه خودمان در راس امور اجرائی قرار بگيريم، کسانی را تربيت کنيم و يا کسانی را به حوزه ها بفرستيم که تمام مراحل اجتهاد را طی کنند اما لباس روحانی را نپوشند و بيايند در راس امور اجرائی. در اصل روحانی اند اما بدون لباس روحانی!(نقل به مضمون)

عميدی زنجانی با همين استراتژی جای خودش را به "فرهادی" نداد؟ و فردا کسان ديگری جای خودشان را به کسان ديگری نخواهند داد؟ با همين استراتژی رياست مجلس را که اتفاقا بصورت سنتی از مشروطه به بعد اغلب در اختيار روحانيون بوده، آن را به حداد عادل ندادند؟

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

از من حرف در نمی آيد


که بگويم احمدی نژاد از قاليباف


برای مذاکره درباره "وغيره" دعوت کرد

 

رئيس جمهور و شهردار تهران با هم ديدار و مذاکره کردند.  اين ديدار و مذاکره برای همه خبرگزاری های داخلی مهم بود زيرا اين دو رقيب انتخابات رياست جمهوری دوره نهم بودند و در انتخابات بعدی هم قرار است روبروی هم بايستند. ماجرا آنقدر جدی است که دولت، چوب لای چرخ شهرداری تهران می گذارد و شهرداری تهران از هيچ فرصتی برای جلب رضايت تهرانی ها صرفنظر نمی کند.

خبرگزاری های داخلی برای آگاهی از جزئيات اين ملاقات با "چمران" رئيس شورای شهر تهران تماس گرفته اند تا مصاحبه کنند. رئيس شورای شهر گفته در باره اين ملاقات چيزی نمی گويد و رئيس جمهور اگر صلاح بداند خودش خواهد گفت. اما يا از روی سادگی و يا زرنگی، چمران در جريان همين تماس ها يک چيزهائی را لو داده است. از جمله:

- وظيفه من پاسخ دادن به شما نيست. نتايج جلسه مشترک رئيس جمهوری و شهردار تهران به تدريج و توسط خود رئيس جمهور که دعوت کننده بود اعلام می شود.
(تا اينجای قضيه، مشخص شد که اين ملاقات به خواست و دعوت احمدی نژاد از قاليباف انجام شده است! اين يک خبر!)

چمران در ادامه گفت:

ما از اين جلسات زياد داريم و بتدريج که جلو می رويم نتايج آنها را اعلام می کنيم. موضوعات اين جلسه فقط در مورد شهر تهران نبوده است و نبايد نتايج اين گونه جلسات از ابتدا خراب شود.

(به اين ترتيب، ملاقات و ديدار قاليباف و احمدی نژاد نه در ارتباط با امور شهر تهران، برف و آب و برق و زباله و اتوبوسرانی و... بلکه در باره "وغيره"ای بوده که علی القاعده بايد سر از اتحاد رضائی و لاريجانی و قاليباف در آورد. اين هم خبر دوم!)

يک آدم فضولی در خيابان تابلو کنار مطب پزشکان شهر را ميخواند. روی يکی از آنها نوشته شده بود: متخصص گوش و حلق و بينی و غيره!

رفت داخل و به دکتر گفت: من "وغيره" ام درد می کند

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

 

سياست خارجی را از

 
 دولت و احمدی نژاد گرفتند!


دل دولت نهمی ها برای رابطه با امريکا "لک" زده!

 

"عبدالله رمضان زاده" سخنگوی کُرد تبار دولت خاتمی با سايت انتخاباتی بهارستان گفتگوئی کوتاه کرده و در آن به تلويح گفته است: دل دولت نهم برای رابطه با امريکا "لک" زده!

 

 رمضان زاده دراين مصاحبه گفته است:

از بعد از پيروزی انقلاب تاکنون، جز دوره‌ كوتاه مدت دولت موقت، هيچ  دولتی همانند دولت نهم اشتياق به برقراری رابطه با آمريكا نداشته است.

رمضان زاده با اشاره به اظهارات رئيس جمهور و مسوولان سياست خارجی و بويژه ديدار اخير مشاور ارشد احمدی نژاد با زلمای خليل زاد سفير آمريکا در سازمان ملل در نشست "داووس" گفت:

اشتياق اين دولت برای رابطه با امريکا زايد الوصف است و همين مسئله باعث شده تا آمريكايی ها هر طور كه می خواهند با ايران بازی كنند.

در عين حال، سياست خارجی دولت نهم سياستی ماجراجويانه است. من مفهوم سياست تهاجمی و تدافعی را نمی فهمم . سياست خارجی بر اساس منافع ملی شكل می گيرد و بايد طوری ترسيم شود كه امنيت و منافع ملی را تقويت كند. در سياست خارجی مهم اين است كه ماجراجو نباشيم .

سياست خارجی دولت نهم به واقع سياستی ماجراجويانه است زيرا از مسوولان اين دولت اظهارات شديد الحنی به‌كرات شنيده شده كه با سرعت نيز از آن عقب نشينی می‌كنند و اين رويه در مواضع اتخاذ شده از سوی آنها در بحث سياست خارجی كاملا مشهود است.

در دوران جنگ‌ تحميلی آمريكايی ها به شدت عليه ما عمل می‌كردند و ما نيز بايد در مقابل آنها می‌ايستاديم و ايستاديم. در افغانستان منافع ما و آمريكايی ها به هم گره خورد و استفاده كرديم و در مورد عراق هم مذاكره ضرورت دارد و بايد ادامه پيدا كند.

البته مسئله‌ عراق را دولت نمی تواند اداره كند. مساله از جای ديگر هدايت می شود؛ در اين دولت بی برنامگی و عدم توجه به منافع ملی و تمركز بر مسايل جزئی وجود دارد .

نامه‌های رئيس جمهور به سران كشورهای جهان، حضور وی در شورای همكاری خليج فارس و برگزاری كنفرانس خزر هيچ دستاوردی برای ايران جز تحقير نداشت. اين دولت را به دليل اتخاذ سياست‌های نادرست و اشتياق وافر نسبت به رابطه برقرار كردن با آمريكا صالح برای مذاكره با كشورهای ديگر نيست. دولت نهم صلاحيت هيچ مذاكره ای را در عرصه‌ی خارجی ندارد و برای همين نيز مساله از جای ديگر هدايت می‌شود و برای مذاكره با مصر، حداد عادل و ناطق نوری می‌روند و برای مذاكره با فرانسه ولايتی انتخاب می شود. به اعتقاد من نيز مذاكرات خارجی بايد از خارج از دولت كنترل شود كه اين كار در حال حاضر انجام می‌شود

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

 

رهبر معظم، دبير واقعی


شورای عالی امنيت ملی است


نظام به مجلسی نياز دارد، که تابع رهبر باشد

 

رحمان فضلی قائم مقام سابق دبيرشورای عالی امنيت ملی قرار است بعنوان اصولگرا به مجلس هشتم برود. خبرگزاری مهر با او گفتگوئی تفصيلی انجام داده است. در اين گفتگو نکات قابل توجهی مطرح می‌شود. از جمله نقش رهبر در شورای عالی امنيت ملی و يا هدايت دولت توسط رهبر.

در بخش ديگری از اين گفتگو، دليل واقعی برپائی مجلسی تابع و فرمانبر را برای تائيد آن سياست هائی که رهبر انتخاب و يا تعيين می کند شرح داده می شود که در نوع خود جالب و خواندنی است.

رحمان فضلی ابتدا اشاره به اختلاف نظر در جمع جبهه راست که نام اصولگرا را برای خود انتخاب کرده اند می کند و می گويد:

«اينکه دولت نهم نماد به اصطلاح تمامی ظرفيت ها، توانمندی ها، امکانات اصولگرايی باشد، اين را نمی شود به قطعيت گفت.

 خيلی از اصولگرايان در حوزه های مختلف اجرايی و تصميم گيری و ... نظراتی متفاوت با دولت دارند.»

در ادامه همين بخش از مصاحبه، فضلی جبهه اصولگراها را بازشکافی می کند و هسته مرکزی آن را که "موتلفه اسلامی" باشد معرفی می کند. يعنی حزب سرمايه داری بزرگ تجاری جمهوری اسلامی که همچنان بر اتاق های بازرگانی و اتاق های مختلف تجاری با کشورهای جهان سلطه دارد.

او می گويد:

«در " جبهه متحد اصولگرايی" چهره های جديد و جوان مثل رايحه خوش خدمت، جمعيت ايثارگران در کنار چهره های قديمی و سنتی مثل موتلفه در کنار هم هستند و ما سه حلقه و سه نسل از اين چهره ها را کنار هم داريم که اين مدل جديد و کار آمدی از پويايی، تنوع و اتحاد وانسجام است.»

 

درباره اختلاف احمدی نژاد و لاريجاني:

 

مکانيسم تصميم گيری در شورای عالی امنيت ملی به گونه ای است که امکان وقوع چنين مسئله ای اساسا نيست چون فرماندهی و تصميم گيری در شورای عالی امنيت ملی در موضوعات کلان و اصولی نهايتا توسط مقام معظم رهبری اتخاذ می شود و تصميم ايشان برای همه لازم الاجرا است. بنابراين وجود اختلاف اصولی نمی تواند مبنای استعفای لاريجانی باشد. اما اين درست است که اختلاف در شيوه های اجرايی باعث استعفای لاريجانی شد.

مثلا اختلاف پيرامون نوع و چگونگی مذاکره با غرب، نوع ماموريت ها و سفرها، انتخاب افراد، از جمله اين اختلافات بود که حقيقتا جزئی است. يعنی دولت هيچگاه اصل مذاکره يا ماموريت ها را نفی نکرد اما روش ديگری را می پسنديد. طی اين مدت، لاريجانی دوبار استعفا داد که نهايتا در مرتبه سوم، آقای دکتر احمدی نژاد اين استعفا را پذيرفت. اختلافات در يک بدنه بزرگ اجرايی طبيعی است. تصميمات با مقام معظم رهبری است و دولت مجری آن است.

 

درباره مجلس هشتم و دليل رد صلاحيت ها:

 

در حالی که ما در ابعاد خارجی حضور بيگانگان را در منطقه شاهد بوديم و فشارهای غرب در موضوع هسته ای در حال اوج گرفتن بود و تهديداتی جدی متوجه ايران بود، به عنوان اولويت اول  نياز داشتيم که در داخل با وحدت وانسجام و همراهی با نظام شرايط را به گونه ای ترسيم کنيم که موجب ترس دشمن و اطلاع آنها از وجود اراده ملی در برابر آنها باشد. نه اينکه در آن شرايط از طرف کسانی که در عالی ترين جايگاه قدرت در نظام جمهوری اسلامی قرار گرفته بودند، يعنی در مجلس و دولت، دو جريان استعفای نمايندگان و تحصن آنان و استعفای برخی مديران ارشد دولتی شکل بگيرد که موجب طمع و هوس دخالت بيشتر از طرف دشمن و نهايتا موجب نگرانی و دلهره از طرف مردم کشور باشند.

 

خطر حمله به ايران:

 

با توجه به شرايط حاکم بر منطقه و بازيگران حاضر در آن و شرايط ديگر " امکان عقلی " درگيری نظامی آمريکا با ايران در حد صفر است.عوامل ديگری چون وابستگی کشورهای اروپايی و آسيايی مسئله نفت و اينکه در صورت جنگ، دنيا با يک بحران نفتی عظيم مواجه خواهد شد و دنيا تحمل چنين بحرانی را ندارد، باعث می شود احتمال اين درگيری به صفر برسد.

مسئله ديگر اين است که هيچ يک از کشورهای منطقه از جنگ و خدشه دار شدن امنيت استقبال نمی کنند که اين به شدت به ضرر آنها خواهد بود. مسئله ديگر اين است که رقابت بين آمريکا، چين، روسيه و ژاپن در حوزه استراتژيکی خاورميانه مانع از تسلط يک کشور و کنار زدن بقيه کشورها می شود. از طرف ديگر توان و قدرت آمريکا با توجه به عملکرد آنها در عراق و افغانستان و جنگ 33 روزه  نشان داد که آنها در حدی نيستند که بتوانند آزموده را دوباره آزمون کنند. آن هم با قدرت بزرگ منطقه ای مثل ايران . آمريکايی ها خوب می دانند که ايران دقيقا آدرس چشم اسفنديار و پاشنه آشيل را می داند

رفتن بوش به معنای تغيير استراتژی آمريکا عليه ايران نيست، اما تجربه بوش در اين چند سال باعث می شود که دموکراتها هم موضوع عمليات و حمله نظامی را کنار بگذارند و در مقوله مذاکره و فشار سياسی و اقتصادی فعال تر شوند.

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

جدول نام روزهای هر ماه در گاهشماری ایرانی

مانـَک

اوستایی

پهلوی

پارسی

هستی بخش بزرگ دانا

اهورامزدا

اورمزد

هرمَزد

1

اندیشه نیک

وهومنه

وهومن

بهمن

2

بهترین راستی و پاکی

اشاوهیشتا

ارتاوهیشتا

اردیبهشت

3

شهریاری نیرومند

کشتریا وریا - خشترا وئیریه

شهریور

شهریور

4

فروتنی و مهرپاک

سپنتا آرمئیتی

سپندارمت

سپندارمذ

5

تندرستی و رسایی

هئوروتات

خردات

خورداد  - خرداد

6

بی مرگی ، جاودانی

 آمرتات

امرتات

امرداد

7

آفریدگار

دزوه - دثوش

دزو ، دذوپت آتور

دی ، دی بآذر

8

آتش ، فروغ

اتر- آثرآت

اتور

آذر

9

آبها ، هنگام آب

اپم

آبان

آبان

10

آفتاب ، خورشید

هورخشئیت

خورشیت

خور - خیر - خورشید

11

ماه

ماونگه

ماه - ماذ

ماه

12

  ستاره تیر یا تیشتر ، ستاره باران

تیشتریه

تیر- تیشتر

تیر

13

جهان ، زندگی هستی - گیتی

گئوش

گوش

گوش

14

آفریدگار

دزوه - دثوش

دذو ، دذوپت میتر

دی ، دی بمهر

15

دوستی ، پیمان

میثر

میتر

مهر

16

فرمانبرداری

سرئوش

سروش

سروش‌

17

دادگری

رشنو

رشن

رشن

18

فروهر ، نیروی پیشرفت

فره وشی

فرورتین

فروردین

19

پیروزی

ورثرغن

واهرام

ورهرام

20

رامش ، شادمانی

رامن

رام - رامشن

رام

21

باد  - هوا

واته

وات

باد

22

آفریدگار

دزوه - دثوش

دذو ، دذوپت دپن

دی ، دی بدین

23

بینش درونی - وجدان

دئنا

دین

دین

24

خوشبختی ، دارائی و خواسته

اشی - ونگوهی

ارت

ارد

25

راستی

ارشتاد

اشتات

اشتاد

26

آسمان

آسمن

آسیمان

آسمان

27

زمین

 زام

زمامیات - زامدات

زامیاد  - زمی  - زمامیاد

28

گفتار پاک

منتره سپنت

امهراسپنت

مانتره سپند - ماراسپند - مهرسپند

29

فروغ و روشنایی بی پایان

انغره - رئوچه

انیران

انارم - انیران

30

روز زیادی

31

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

جدول نام روزهای هفته در ایران باستان

و مقایسه ی آن با روزهای هفته ی اروپا و آمریکای امروز

نام کنونی

نام ایرانی

نام سُغدی1

ستاره وابسته

نام انگلیسی

مانک

یکشنبه

يوشمبت2

مهرشید روز

خورشید

Sunday

روز خورشید

دوشنبه

دوشمبت

 مه­شید روز

ماه

Monday

روز ماه

 سه­شنبه

سه‌شمبت

بهرام­شید روز

مریخ ، ایزد جنگ

Tuesday

روز ایزد جنگ

چهارشنبه

چرشمبت

 تیرشید روز

عطارد

Wednesday

روز عطارد

 پنج­شنبه

پنج‌شمبت

برجیس­شید روز

مشتری ، ایزد آذرخش

Thursday

روز ایزد آذرخش

آدینه

شش‌شمبت

ناهیدشید روز

زهره ، ستاره شادی آور3

Friday

روز ستاره­ی شادی آور

شنبه

شمبت

کیوان­شید روز4

زحل

Saturday

روز زحل


1. ورارودان و آسيای ميانه
2. روز تعطیل
3. ستاره شادی آور و پذیرایی
4. یا جیان شید روز

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

بادروزی

باد روز از بهمن ماه برابر با  22 بهمن در گاهشماری ایرانی

جشنی به نام «بادروزی» یا «کژین» یا «بادبره» یا «باذ وره» در گرامیداشت باد، در اوستایی «واتـَه»، و ایزد نگاهبان آن با همین نام که از بزرگ ترین ایزدان ایرانی در باورهای «زَروانی» یا «زُروانی» بشمار می رفته است.

کوشیار گیلانی در «زیج جامع» از آن به نام «باذ وره» یاد کرده است.

این جشن نیز با بازار همگانی همراه بوده است و در آن روز ریسمان هایی از نخ هفت رنگ را به آغوش باد می سپرده اند.

افسانه ای نیز درباره ی این جشن وجود دارد :

گویند هفت سال در ایران باد نیامد، در این روز شبانی نزد كسری آمده و گفت : «دوش آن مقدار باد آمده که موی بر پشت گوسفندان بجنبید»، پس در آن روز نشاط کردند و شادی نمودند


بهارکردی

 

میانه ی زمستان

 

 به مهر روز از بهمن ماه برابر با 15 بهمن در گاهشماری ایرانی

جشن میانه ی زمستان و گاهنباری فراموش شده که دلیل فراموشی آن دانسته نیست. با این وجود برخی دیگر از جشن های میانه ی زمستان، بازمانده ای از این گاهنبار هستند.
همچنین آغاز سال نو در تقویم های شمال غربی ِهندوکش در افغانستان امروزی، آغاز سال نو در تقویم های محلی لرستان، بختیاری و کردستان بنام «وَهار کردی».

و همچنین هنگام جشن مهرگان «میر ما» یا «مهرماه» در تقویم طبری


طوبی شباط

پانزدهم ماه شواط (شباط) عبری برابر با 14 بهمن در گاهشماری ایرانی

روز درختکاری یا جشن سال نو درختان در آیین یهودیان ایران، این جشن با کشاورزی در ارتباط است، پس از نخستین باران زمستانی در روز 15 شباط برگزار می گردد.

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

شماره ماه نوامبر مجله GQ به فشن رهبران دنیا پرداخته است. البته با وجود وسعت جهان امروز، این مجله نتوانسته است به تمامی رهبران جالب توجه دنیا بپردازد.
 
ما به همان ترتیبی که در مجله GQ بررسی شده است، این رهبران مطرح را برای شما ذکر می کنیم.
 
محمود احمدی نژاد - ايران ( Mahmoud Ahmadinejad‌ )
 
این استاد سابق دانشگاه، نخستین رهبر یک ملت است که به شکلی غیر رسمی لباس می پوشد و او دراین باره بسیار جدی است. او از کراوات استفاده نمی کند.
 
 
از طرف دیگر به نظر می رسد که او هیچ توجهی به لباس پوشیدن خود ندارد. تمایل او به بی ریخت و بدشکل بودن و اغلب استفاده از رنگها یا مدلهایی که مناسب فصل و فشن نیست، مشخص است، آشفتگی و عدم تناسب و تطابق در طرز لباس پوشیدن او به چشم می خورد که البته نوعی بی گناهی و پاکی در سبک لباس او به نظر می آید.
 
 
 
 
گوردون براون - انگلستان (Gordon Brown)
 
پس از تونی بلر که تقریبا مدیست و شیک پوش بود، گوردون براون اندکی آشفته و نامرتب است، البته او بی نظمی و آشفتگی خاص خود را دارد.
 
 
 
 
چین و چروک لباس او ما را به یاد جيمي برسلين- نويسنده انگلیسی- می اندازد؛ کراوات او همیشه خراب و نامناسب است و سفت کردن و محکم کردن آن را فراموش می کند.
 
 
 
 
البته شاید این کار به او کمک می کند؛ این عیب آشکار او، تاثیری از درستکاری و صداقت را به او می بخشد.
 
 
حامد کرزای - افغانستان ( Hamid Karzai‌ )
 
حامد کرزای دست نشانده و عروسک خیمه شب بازی نیست، اما او اندکی شبیه یک مجسمه چوبی و مانکن است.
 
 
 
 
او سبک شخصی باشکوه، باوقار و بسیار خوبی دارد، و با وجود مشکلات بهتر از هرکسی به کار خود ادامه می دهد و مقاومت می کند. او شعور و درک عالی در انتخاب رنگ و حسی قوی در رنگ بندی دارد. خيلي عجيب است اگر ردايي كه در این تصویر پوشیده است، ضد گلوله باشد.
 

خوزه لوئیس رودریگوئز زاپاترو - اسپانیا ( José Luis Rodriguez Zapatero)

رئیس جمهور اسپانیا عینا نشان می دهد که چقدر ساده است که به شکلی بسیار خوب و عالی لباس پوشید. و تمام آن به حفظ سادگی مربوط می شود. او کت و شلوارهای کلاسیک می پوشد، اغلب پیراهن سفید به تن می کند و سلیقه ظریف و دقیقی در کراوات دارد. کفش های او با ظرافت آراسته و تزئین شده است، که برازنده و مناسب یک بانکدار است.
 
 
او معمولا لباس غیر رسمی نمی پوشد، اما می داند که چه زمانی کراوات خود را بردارد و چه زمانی آن را یک گره بزرگ خوب و مناسب بزند.
 

او می تواند منتخب شیک پوش ترین رهبر یک ملت باشد. نه زرق و برق و نه فوت و فن خاصی؛ تنها سازگاری، تناسب و دوخت خوب و مناسب؛ و سلیقه ای بسیار خوب و عالی. او نمونه ممتاز و عالی در اروپا است.

 
الکساندر لوکاشنکو- بلاروس ( Alexander Lukashenko )
به طور کلی او مانند شخصیت هال لیندن (بازیگر و کارگردان آمریکایی) در مجموعه تلویزیونی Barney Miller لباس می پوشد و ظاهر می شود. اما ظاهر نظامی او واقعا بالاتر از پوشش است.
 
 
 
قطعا، کلاه نظامی بسیار بزرگ عجیب او از کلاه مل بروکس در فیلم علمی تخیلی « Space Balls» الهام گرفته شده است.
 
 
حسن البولکیاه- برونئی ( Hassanal Bolkiah )
 
مشخص است که سلطان برونئی عاشق فیلم های هفتمین سفر سندباد و علاء الدین است. مدل لباس های او که که قسمت بالا را می پوشاند، به روشی نمایشی و ازمدرفته و کهنه پرستانه است.
 
 
چند پادشاه را می توانید نام ببرید که به طور عمیقی تحت تاثیر باب مکی (طراح فشن آمریکایی) و اديت هد (طراح لباس آمريكايي) هستند؟
 
 
 
هوگو چاوز- ونزوئلا ( Hugo Chavez )
 
 
 
 
مطمئنا کورتیس سیلوا نخستین کلاه نرم و گرد پشمی قرمز را به کار برد. اما هوگو چاوز این کار را، با برگزیدن همه چیز به رنگ قرمز و پوشیدن لباس کارهای اجباری خاص، بهتر انجام می دهد.
 
 
 
 
شاید فکر کنید که عقاید، فصاحت و قدرت بیان یا پشت پرده های رفتار، بسیارمهم است. اما بیشترین افسون و جادوی رهبری یک کشور، ظاهر است. آیا چرچیل بدون جلیقه و پاپیون نقطه دار خود چرچیل بود؟ مائو رهبر بزرگ چین، بدون لباس مخصوص مائو چطور؟

ما اخیرا روزهای تیره ای را در فشن رهبران دیده ایم، اما هنوز جرقه و درخشش هایی از زیرکی و منظره هایی از دیوانگی وجود دارد.

 

ولادیمیر پوتین- روسیه

اگر ولادیمیر پوتین روسیه را در زندگی واقعی رهبری نمی کرد، می توانست این کار را در هالیوود انجام بدهد.
 
 
 
او برای نقش انتقام بروس ويليس کاملا مناسب است. او خوش قیافه است، اما به شکل یک فرد ستمکار و بیرحم؛ با چشمان آبی یخی و استخوان گونه اسلاوی خود. او در کت و شلوارهای مدرن تیره رنگ و ژاکت های آراسته خود زیرک و هوشیار به نظر می رسد.
 
هو جین تائو- چین
رهبر بزرگترین ملت دنیا مانند یک مدیر یک شرکت بزرگ مالی طبقه متوسط آمریکایی به نظر می رسد- معمولی و بی نام.
 
 
 کت و شلوار تجاری تیره اش، او را مانند کسی نشان می دهد که توانایی مالی دارد؛ کراوات او مانند مدلی به نظر می رسد که قبلا آن را دیده اید؛ مدل موی او مانند پلاستیک به هم فشرده است.
 
جوزف کابیلا - جمهوری دموکراتیک کنگو
کابیلای 36 ساله شاید خوش پوش ترین و جذابترین رئیس جمهور زمین باشد.
 
 
 
 
 او خوش تیپ است و استعداد فشن و به مدبودن را دارد، خواه در لباس کار خود، یک پیراهن چهار دگمه یا یکی از آن پیراهن و کت های آستین کوتاه خود که تنها در کنگو دیده می شود و نوعی دلیری و نیرومندی پست- مستعمراتی را نشان می دهد.

 

اِوو مورالس - بولیوی

آیا این مرد عادت ندارد که در گروه موسیقی راک آمریکایی Los Lobos باشد؟ او با میزان مناسبی از یقه آبی رنگ و استعداد و قدرت تشخیص طبیعی برای پوشیدن لباس های سنتی، جالب به نظر می رسد و فیلم کمدی ناچو لیبره را به خاطر می آورد.
 
 

نیکلاس ساراکوزی –فرانسه

همیشه زمانی که کسی در کنار کاسترو، برای رهبری فرانسه انتخاب می شود، هیجان و استرس زیادی وجود دارد؛ اما درمورد ساراکوزی نگرانی وجود ندارد. او معمولا به همان اندازه که هنگام سخن گفتن باهوش به نظر می رسد، در لباس پوشیدن هم شیک و زیرک به نظر می رسد.
 
 
 
او کت و شلوار خود را بسیار خوب و بدون اشکال می پوشد. ظاهرا در طول رقابت انتخاباتی، همسر او سیسیلیا کت دودگمه دیور او را مناسب اندامش ندانست و کت سه دگمه پرادا را برای او انتخاب کرد.
 
عظمت سلطانی

قابوس بن سعيد -عمان

لباس پوشیدن مانند یک رئیس جمهور کار ساده ای است، اما لباس پوشیدن به عنوان یک سلطان، مهارت می خواهد. این کار مانند این است که در آن واحد هم رهبر یک ملت و هم مدیر مجله GQ بود.
 
 
 
 و هیچ کس عمامه ای مانند سلطان عمان نمی پوشد.  او استبداد مدرن را آسان و ملایم نشان می دهد.
 
کابوی ایالت كانكتيكات

جورج دبلیو بوش- ایالت متحده آمریکا

پدر جورج دبلیو بوش، یکی از شیک پوش ترین رئیس جمهورهای آمریکا بود. در دوره اول ریاست جمهوری بوش، سر آستین های بلوز او به بند انگشت او می رسید و او را شبیه میمون می ساخت و شلوارش بر روی فرش قرمز کشیده می شد.
 
 
 
اما برخلاف سایر حوزه های فعالیتش، به نظر می رسد که او باید از توصیه خیاط مردانه استفاده کند و ظاهر خود را بهتر کند.

 
کیم جونگ دوم -کره شمالی
کیم جونگ با جامه گشادی که مانند لباس های کار اجباری است، حقیقتا خودش است. یک مجموعه لباس بین مائو رهبر چین.
 

و موهای او- مطمئنا او فکر می کند که شبیه Sal Mineo است، اما واقعا مارتی آلن است.

 
محمد شاه ششم-مراکش
این شاه به طور آشکار به مسائل خیاطی مردانه علاقمند است. کت و شلورهای او بدون اشتباه و عالی برش خورده است.
 
 
 او با ژاکت ها و کتهای دو یا سه دگمه خود که بیشترین برگردان یقه را دارد و علاقه شدیدش به گیره ها و سنجاق های کراوات و دستمال جیب، سبک شخصی جدی را به نمایش می گذارد.

 
تابوامبكي - آفریقای جنوبی
تابوامبكي ممکن است از علت بیماری ایدز گیج و سرآسیمه شده باشد، اما کسی است که می داند چگونه لباس بپوشد. در حالی که نلسون ماندلا ، رهبر سابق آفریقای جنوبی، لباس های تونیک مانند از پارچه های طرح دار اسپرت می پوشید، او لباس های دوخته شده عالی را می پوشد.
 
 
 
او به مدل های خیابان سویل (منطقه ای در مرکز لندن که خیاطی لباس های مردانه سفارشی ان مشهور است) توجه دارد. او می توانست یک نوازنده جاز یا یکی از شیک پوش ترین مربیان NBA (تیم حرفه ای بسکتبال آمریکا) باشد.
 
 
معمر قذاقي -لیبی
این رهبر دوستانه و رهبر انقلاب، جایزه موفقیت و پیروزی حرفه ی ما را دریافت می کند. او همیشه می داند که سیاست، صنعت نمایش است و انرژی، شجاعت و تخیل و ابتکار را به این حرفه وارد می کند.
 
 
او مدهای غربی و شرقی را با قوه تشخیص و استعداد خود با یکدیگر ترکیب می کند و از گریم ترسی ندارد
 
مسواتي سوم- پادشاه سوازيلند( King Mswati )
 
این پادشاه که دومین پسر از میان 210 پسر خانواده بود، پس از پدرش در سن 18 سالگی به پادشاهی رسید. او 12 همسر و دو نامزد دارد. او همچنین تعداد زیادی کت و شلوار و کراوات دارد.
 
 
 اما به نظر می رسد که او می داند که فشن و مد سحر و جادو است و افسون می کند. او می داند که چگونه به شکلی خوب و مجلل و غیررسمی لباس بپوشد و چگونه لباس های قبیله ای را به طوری مناسب به تن کند.
 
 
 
دبی- شیخ محمد بن رشید المکتوم (Mohammed bin Rashid al Maktoum)
 
رئیس جمهوری متحده عربی( UAR) و حاکم دوبی معمولا در لباس هایی به سبک عربی سنتی دیده می شود.
 
 
 او این کار را به خوبی انجام می دهد و عباهای عالی و نفیسی را می پوشد که چنان به نظر می رسد که توسط طراحانی همچون جان گالیانو تهیه شده است.

اما در مورد ریش او؛ بهتر است آنها را بتراشد یا بلندتر کند.

 
نروژ- ینس استولتنبرگ (Jens Stoltenberg)
نخست وزیر نروژ، درک زولاندر(شخصیت اصلی فیلم کمدی زولاندر) اتحادیه اروپا است.
 
 
او تقریبا بسیار خوب ظاهر می شود. مد او پیشرو و رو به جلو است؛ و با باریکترین برگردان یقه در ناتو. او کراوات ها و پیراهن های باوقار و مناسبی می پوشد و مدل موهای او از جان ادواردز بهتر است.
 
 
 شاید او 400 کرون برای آرایش موی خود پرداخته باشد.
 
 

برزیل- لوئیس ایناسیو لولا دا سیلوا ( Luiz Inácio Lula da Silva )

رئیس جمهور برزیل سبک خوبی برای یک مرد نسبتا تنومند دارد و نشان می دهد که با خیاطی و دوخت مناسب می توان بسیاری از کمبودها و عیب های فیزیکی بدن را جبران کرد و پوشاند.
 
 
ریش این رئیس جمهور برای او تاثیر مثبتی دارد؛ چانه فرعی و ثانوی او را می پوشاند و به او هاله ای پدرانه می بخشد. لباس ها و کت های سه دگمه او اثر شکم او را کم می کند و به او حالتی راسته می دهد؛ او خردمندانه به ندرت دگمه های کت خود را باز می کند. او به آراستگی و مرتب بودن علاقه و تمایل دارد؛ ما این را می توانیم از کراواتها و جوراب های نیمه ظریف عالی او درک کنیم. او ثروتمندانه لباس می پوشد، اما حزب کارگر را نیز در نظر می گیرد. او به خوبی می داند که رئیس جمهور بودن به این معنی است که به زبان همه صحبت کرد و برای هر دو جناح سیاسی جذاب و خوش آیند بود.

فکر می کنم به همین دلیل او موی خود را در قسمت وسط سر جدا می کند.

 
ژاپن- آکیهیتو (Akihito)
ژاپن دارای نخست وزیر یاسو فوکودا است، اما من ترجیح می دهم که امپراطور آکیهیتو را رهبر ملت ژاپن بدانم. این نخست وزیر تقریبا شبیه هر کارمند دیگری به نظر می رسد؛ اما این پادشاه بسیار شاهانه و باشکوه به نظر می رسد.
 
 
 
شاید تمامی کشورها باید دو رهبر داشته باشند. یک نفر از آنها باید مسول اموری از قبیل ذوق و سلیقه باشد.
 
 
 
او مرد سلیقه و دانش است. نیمرخ و شلوار او را با معاون رئیس جمهور آمریکا مقاسیه کنید.
 
 
پاکستان- پرویز مشرف ( Pervez Musharraf )
 
پرویز مشرف که در سال 1999 با یک کودتا قدرت را در پاکستان به دست گرفت، اخیرا به لباس های غیر نظامی تمایل پیدا کرده است.
 
 
 در حقیقت پرویز مشرف در لباس های غیرنظامی بسیار بهتر به نظر می رسد و اگر باهوش باشد به طور کلی از پوشیدن اونیفرم نظامی خودداری خواهد کرد؛ اگرچه ممکن است او مانند رئیس جمهور بوش، گاهی به ندرت لباس پرواز بپوشد.
 
 
 او با پوشیدن کت و شلوار، بسیار حرفه ای، رسمی و با اعتماد به نفس دیده می شود. در حالی که او در اونیفورم نظامی، کمی شبیه یک مدیر به نظر می رسد و نوعی سخت گیری و عصبیت در او دیده می شود.
 
 
در این تصویر به رئیس جمهور پاکستان در میان همتاهای خود نگاه کنید؛ در اینجا با یک پیراهن راه راه و کت اسپرت آبی رنگ خوش می گذراند.
 
 
لباس های غیرنظامی حقیقتا برای این رهبر مناسب است. پس ببینید که شما می توانید تغییر کنید.
 
میانمار -تان شوه ( Than Shwe )
در مورد تغییر صحبت کردیم. تعجب آور نیست که اوضاع در کشوری که سابقا آن را برمه می نامیدیم، اینقدر سخت گیرانه، شدید و وخیم است. به رهبر این دولت نظامی نگاه کنید.
 
 
مشکل اصلی خود اونیفورم است. این لباس به شخص خیالات و تصوراتی را می بخشد. می دانم که ساده نیست که یک عادت همیشگی را ناگهان و به طور کامل ترک کرد. اما زمانی که به این حاشیه ها و قیطان های طلایی می رسیم، شاید او بتواند تعدادی از این سالادهای میوه را از روی سینه خود را بردارد و کلاه خود را با یک کلاه گرد و نرم پشمی یا یک کلاه بیس بال شیک و سرزنده خوب و مناسب تعویض کند.

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

 

Episode 1: What do you mean Negotiate?

Episode 2: I will not sing Imperialist Shit!

Episode 3: Testicles!

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

"بریتینی اسپرز به زودی خواهد مرد"

 

یک روانشناس برجسته در اقدامی نادر، علنا اعلام کرد که در صورت عدم درمان فوری بریتنی اسپرز، خواننده مشهور پاپ، وی در کمتر از شش ماه خواهد مرد.

www.hamtaraneh.com
بریتنی اسپرز یکی از مشهورترین ستارگان دنیای پاپ است که لقب شاهزاده پاپ را یدک می کشد

به نوشته روزنامه پراودا چاپ روسیه، دکتر لیلان گلاس روز گذشته با اعلام این موضوع خواستار توجه جدی تر به وضعیت وخیم بریتنی اسپرز که با بیماری روانی دست و پنجه نرم می کند، شد.

این روانشناس بالینی مشهور هشدار داد بریتنی اسپرز مستعد خودکشی است و ممکن است حتی قبل از شش ماه به زندگی خود خاتمه دهد و باید هر چه سریع تر در بخش مراقبت های ویژه بیمارستان روانی بستری و تحت درمان قرار گیرد.

در حالی که در هفته های اخیر اخبار بسیاری از وخامت بیماری روانی بریتنی اسپرز در رسانه ها منتشر شده است، پراودا مدعی شده است که آسوشیتدپرس هم اکنون یک زندگی نامه از وی تهیه کرده است تا به محض انتشار خبر مرگ وی آن را منتشر کند.

در همین حال امروز برخی از روانشناسان به انتقاد از لیلان گلاس برای اعلام تشخیص روانی اش پرداختند ولی دکتر گلاس، که رواندرمانگر برخی از ستارگان هالیوود است، می گوید که چاره دیگری برای جلب توجه اسپرز و یا اطرافیانش به وضعیت وخیم این خواننده نداشته است. اظهارات دکتر گلاس دیروز و امروز به طرز گسترده ای در سایت ها و شبکه های رادیویی و تلویزیونی از جمله ام تی وی و سایت انترتینمنت بازتاب یافته است.

 

دکتر گلاس اظهار داشته است که بریتنی اسپرز مبتلا به اختلال دو قطبی افسردگی/ شیدایی است و هم اکنون بیماری وی رو به وخامت نهاده است.


انتقال بریتنی اسپرز به بیمارستان برای چند روز در صدر اخبار آمریکا قرار گرفت

در چهارم ژانویه بریتنی اسپرز خود و کودک خردسالش را در حمام محبوس کرد و شیر آب وان را باز گذاشت و به مدت سه ساعت حاضر به خروج از آن نشد تا آنکه سرانجام با مداخله پلیس و در حالی که به برانکار بسته شده بود به بخش فوریت های روانپزشکی، بیمارستان انتقال یافت.

رفتارهای دیوانه وار بریتنی اسپرز در هفته گذشته در دادگاه سبب محرومیت او از ملاقات با دو پسر خردسالش که توسط همسر سابقش نگهداری می شوند، شد.

چند روز پیش نیز او با چند عکاس پاپاراتزی درگیر شد و تلاش کرد تا آنها را کتک بزند که این درگیری نیز با مداخله پلیس خاتمه یافت.

امروز برخی از نشریات زرد آمریکا و بریتانیا نیز نوشتند که چند هفته پیش یک پیشگوی مشهور مکزیکی پیشگویی کرده بود که بریتنی اسپرز در سال 2008 خواهد مرد.

بریتنی اسپرز در سالهای اخیر همواره با رفتارهای عجیب خود از جمله تراشیدن ناگهانی موهایش یا ازدواج چندین دقیقه ای خبرنگاران را متعجب کرده است و در کانون توجه رسانه ها قرار داشته است.

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

 

Heaven knows I’m Muslim now 

 

Morrissey lines up Iran gig

 

NEVER mind the fundamentalists, here’s Morrissey. The rock singer is planning to play a concert in Iran as his contribution to the international healing process.

The singer, whose songs include Bigmouth Strikes Again and Heaven Knows I’m Miserable Now, is in talks with the Iranian government and the Foreign Office about staging a performance in Tehran later this year.

Morrissey, 48, who has been outspoken in attacking the allied invasion of Iraq, says he wants to link the visit to other planned concerts on a tour of the Middle East. His management team is in contact with the music office at the Islamic culture and guidance ministry in Tehran.

Rock groups are allowed to perform only with a licence from the ministry and there are strict guidelines about conduct under Iran’s sharia (Islamic law). Violators can receive imprisonment, fines or the lash.

“I would love to sing in Tehran,” said the former Smiths front man, whose most recent album, Ringleader of the Tormentors, opened with the song I Will See You in Far-off Places.

He has described the decision by George W Bush and Tony Blair to invade Iraq as “worse than terrorism . . . the action of egotistical monsters”, while his first solo album, Viva Hate, included a vitriolic attack on Margaret Thatcher called Margaret on the Guillotine.

Iran is still suspicious of pop music. Last summer police raided an underground festival in an orchard near the town of Karaj to stop what they called a “provocative, satanic concert”. More than 200 people were arrested.

If the event does go ahead, Morrissey will have to play to an audience segregated by gender. Women would be allowed only if they stayed in roped-off areas and wore modest clothing, including headscarves. All song lyrics would be vetted. Female backing vocalists and mixed dancing in the aisles would be outlawed and beer, of course, would be banned.

Morrissey would be the first western singer to perform there since Britain and Iran restored full diplomatic relations in 1999 after a 10-year-long rift caused by the late Ayatollah Khomeini’s fatwah against Salman Rushdie, author of The Satanic Verses.

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

Michael Jacksons Childrens pictures

Since their birth Michael Jackson has been covering the faces of his boy and girl. But for what ever reason they where finally seen recently uncovered! (before and after photos at the end of (the post





 

 

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

متن کامل سخنان معروف آیت الله خمینی  در بهشت زهرا

 طنزنوشته ای از اسد مذنبی

 

۱۲ بهمن،روزی که حضرت امام راحل چون صاعقه در فرودگاهی بنام بهشت زهرا با فرياد فرودآمد و سخنانی گفت که ۲۹ سال بعد بازنويسی و تکرارآن جرم بزرگی محسوب می شود. و اما مگر امام راحل چه گفت که پس از سه دهه آن سخنان به تيغ سانسور در نظامی گرفتارشده که خود بنيانگذارش بود!؟...
درسالروز آن فرود و فرياد بار ديگر اين سخنان را مرور می کنيم

اسد مذنبی

انواع و اقسام مصيبت
ما در اين مدت مصيبت‌ها در سايزهای مختلف ديديم که شما به عمرتان ديده نباشيد. مصيبت زنهای جوان، مردهای پير، مردهای خمار و وقتی چشم من توی چشم اينها ميافتد سنگينی دردوشم ميشود پيدا، چون به خيلی از اينها مقروض بودم من سابق. من توانسته نيستم ازعهده خسارت که براين ملت وارد شده برآيم. اينجانب شرکت بيمه نيستم . اين ملت هم بيمه نداشته، بيمه شخص ثالث نداشته. خب وقتی کسی بيمه نداشته چطور ميتواند خسارت دريافت باشد و من نميتوانم از اين ملت تشکر بکنم که همه چيز خودش را در راه خدا از دست داده، چون خدا نگفته بود همه چيز خودتان را در راه من از دست بدهيد. و البته اين ملت در آينده بدبخت تر خواهد شد و خدا جزايشان بدهد. من به مادرهای فرزند از دست داده توصيه هستم که اگر فرزند ديگری دارند دست نگه دارند چون بايد در حکومت ما از دست بدهند، و به جوانهايی که اخيرا صاحب پدر شده‌اند تبريک عرض می‌شوم.

مصيبت از کجا آمد
خب ما حساب بکنيم که اين مصيبت‌ها برای چه بر اين ملت وارد شده و چرا خارج نميشود، يک عده ميگويند اين مصيبت از آسمان آمد، يک عده ميگويند از گوادولپ آمد، من خدمت شما عرض هستم که همه اينها کشک است. از وقتی صدای اين ملت درآمده قتل و غارت و متعلقات اينها ادامه دارد و انشاءالله منبعد هم بيشتر ادامه خواهد داشت تا جايی که ديگر صدايشان خفه بشه. ملت چه ميگفت که مستحق اين عقوبت شد؟ ملت ميگفت که اين سلطنت پهلوی و اين سلطنت کورش ساسانی و اين سلطنت انوشيروان هخامنشی از اول که پايه ريزی شد، خلاف شرع بود. سلطنت خشايار شاه از اول با اسلام مخالف بود. آنها که دو برابر سن من هستند ميدانند يا شنيده باشند که سلطنت کريم خان غزنوی هم همين بود. تا ابد همين همشيره "علی زابت" ثانی، ملکه خواهد بود و اين چارلز بيچاره روی سلطنت رابه چشم نخواهد ديد .و خدا لعنت کند اين رسم و رسوم را.

مجلس موسسان
در اين مملکت من به شما قول داده شوم ، که مجلس موسسانی در کار نخواهد بود. ما هم وعده و وعيد زياد داده باشيم ولی مجلس موسسان اتوماتيک به خبرگان تبديل شده و اگر کسی خلاف اين را عرض کند ما با زور سر نيزه از اين خبرگان دفاع ميکنيم، چون سر نيزه زورش از ته نيزه بيشتر است. ولکن هيچ چيزمثل سرنيزه چاره اين ملت را نخواهد کرد. البته حاليا هم که تفنگ و برنو اختراع شده ما ترجيح ميدهيم مثل صدر اسلام از سر نيزه استفاده کنيم.

مجلس موسسان
وقتی مجلس موسسان را تاسيس کردند وکلا را مجبور ساختند تا به رضاشاه سلام کنند و احوال والده ايشان را بپرسند. پس اين سلطنت که با سلام و عليک و تو بميری و من نميرم و ديگران بميرند بنا شد، باطل بوده؛ چون تاريخ مصرف نداشته. برای اينکه ما فرض بکنيم که يک ملتی تمامشان رای دادند که يک نفری سلطان يا ولی فقيه باشد يا رئيس مجمع تشخيص مصلحت، بسيار خوب ميگوييم اين ملت اول نمی دانسته و خيال ميکرده با حلوا حلوا گفتن دهان شيرين شده و رای اين ملت غماز قابل اغماض است ولکن اگر يک ملتی خام شدند و رای دادند به اين رفراندوم و ٩٩ درصدشان رای دادند به اينکه اعقاب اين سلطان يا اين ولی فقيه يا رهبر يا رئيس جمهور هم شغل پدرانشان را ادامه دهند اين به چه حقی است؟ (تکبير) فرض کنيد ما از زور بيکاری و بيسوادی رفتيم آخوند شديم ولکن دانسته نشد اين سيد احمد گريان چرا به اين لباس درآمد و آن سيد مصطفی که بعدا خودش مرد؛ و اينها نشان ميدهد که باج خورها از اول برای اين ملت خط و نشان کشيده باشند.

ملت پنجاه سال پيش
به چه حقی ملت پنجاه سال پيش سرنوشت ملت بعدی را معين ميکند؟ مجلس خبرگان به چه حقی رهبر مادام العمر کشف و ضبط ميکند؟ سرنوشت هر ملتی به دست خودش است يعنی هر ملتی بايد با دست خودش گور خودش را بکند و اينطور نباشد که از امريکا قبرکن بياورند تا گور مردم عراق را بکنند. فرض بکنيد که سلطنت قاجاريه به واسطه يک فراندومی به آقا محمد خان غزنوی به ارث رسيد و امت هم فرض کنيم که رای ممتنع دادند بر سلطنت آغامحمدخان هاشمی و آن سلاطينی که بعد ميآيند ـ در زمانی که ما بوديم سلطنت احمد شاه سلجوقی بود - و يا اجداد ما که در هند رای دادند بر سلطنت اکبرشاه گورکانی به چه حقی آغا اکبرخان قاجار بايد سلطان باشد؟

ملت يعنی امت
امت که سابقا ملت خوانده ميشد پيش از اين هم وجود داشته، و اختياراتی اصلا نداشته و البته گرفتاری زياد داشته ولی او يعنی امت اين اختيار را نداشته که يک سلطان يا رهبری بر ما مسلط کند و هی فقيه پشت فقيه توليد کند از برای اين امت. ما فرض کنيم که اين مملکت از اول پادشاهی بود بعد جمهوری سلطنتی اسلامی شد، و همه آحاد هم به اکبرشاه که بعد سلطان سلسله نفتيه شد رای دادند، ولی اينها چه حقی دارند که پسر و برادر و برادرزاده وعموزاده و خاله زاده ايشان هم سلاطين باشند؟ مگر ملوک الطوايفی است ؟ خب يک پادشاهی بوده و حالا ديگر نيست چه حقی دارند يک عده که ميخواهند پسر ايشان را درخارج پادشاه بکنند؟ مگر اکبرشاه بيل به کمرش خورده که با اين همه پول و ثروت و قدرت نتواند سلطان باشد ؟!

پدرهای ما ولی ما هستند
مگر پدرهای ما ولی ما هستند؟ من به هر کدام از پدرهايم گفتم که تو ولی من هستی گفتند ما به گور پدرمان خنديده باشيم ! ولکن اينطور نباشد که همه ولی باشند، اما پدر نباشند يا بالعکس پدر باشند اما ولی نباشند .و ما هم نشستيم فکر کرديم حالا که کسی ولی يا قيم نباشد از برای اين ملت پس بهتر است که خود ما ولی و قيم باشيم از برای اين امت.

وکلا
حالا بياييم در مورد وکلا. شما ملتی که در تهران سکنی داريد من از شما مردم تبريز سئوال ميکنم که آيا شما دخالتی داشته ايد در انتخاب وکلای کرمان يا مردم تهران دخالتی داشته‌اند در انتخاب وکلای مشهد؟ اين افرادی که به عنوان وکيل در مجلس هستند ـ لکن از نظر قدرت صفر باشند ـ خيال نکنند حالا که وکيل هستند همه کاره هستند، مردم چکاره بوده باشند که وکيلشان يک کاره ای باشند، من توی دهن اين ملت ميزنم، توی دهن اون وکيل ميزنم! آن وکيل همدان را هم زندانی کرديم تا وکلا فکری به حال خودشان بکنند.

نقش ملت
پس ملت هيچ نقشی در تعيين اين وکلا نداشته و شورای نگهبان وکيل از برای مردم انتخاب کرده باشد. حالا اين وکلا اگر نمکدان خورده و نمک شکسته باشند لکن از اول که اينها را شورای نگهبان تاييد صلاحيت کرده ، دانسته نميبوديم و حرف ما از اول هم همين بوده که حالا که اينطور شده و اين وکلا خلف وعده کرده‌، پس اين مجلس ديگردر راس امور نيست و اين حق ماست که وقتی ملت فرياد ميزند بزنيم توی دهن اين ملت، من خودم ملت تعيين ميکنم با لگد ميزنم توی دهن اش، هنوز نشناخته باشيد روحانيت را، ما آن بادها نباشيم که با اين بيدها بلرزيم. ما ميدانيم که اين ملت ما را فقط برای اين ميخواهد که سر قبرستانها برای مرده‌ها قرآن خوانده بشويم چون اين مرده تا زنده بوده قرآن خوانده نميشد ولی پس از مردن به قرآن محتاج ميشوند. من بايد خدمتتان عرض کنم که اين ما بوديم که قبرستانها را آباد کرديم. آنها را مثل پارک کرديم، الان قبرستانهای ما از پارکها آبادتر هستند، شهدای ما الان در جايی دفن هستند که در خواب هم نميديدند، برای اينکه ما احتياج داريم به اين شهدا.

مملکت
مملکت ما را از ناحيه اقتصاد خراب کردند. از منطقه کشاورزی نابود کردند. ازجناح فرهنگی از بين بردند. از سمت سياست ويران کردند. از طرف آموزش و پرورش گرفتار نمودند و الان اقتصاد ما مثل سياستمان بهم ريخته و ما از روز اول گفتيم که اقتصاد مال خره. حالا يک عده الاغ جمع شده و ميخواهند برعليه ما شکايت کنند يا بقول خارجی‌ها ما را "سو" بکنند! مگر ما بی جهت اين حرف را گفته باشيم؟ ولکن ما دانسته نبوديم که الاغ هم حق دارد و اين الاغ يک روزی يار و ياور ما بوده ولکن حالا برای ما شاخ و شانه کشيده ميشود.
بله عرض ميشدم که اگر ما بخواهيم اين اقتصاد را به حال اول برگردانيم بايد تمام آن پولهايی را که که سران اين نظام بلند کرده يا در بانکهای خارجه گذاشته برگردانيم به خزانه اين ملت. خب اين ميسر نيست چون ما مجبور ميشويم هزاران مثل شهرام جزايری يا آن فاضل خداداد را اعدام بکنيم.

اصلاحات عرضی
شما ملاحظه بکنيد به اسم اينکه ميخواهند دهقان را قاچاقچی بکنند اصلاحات "عرضی" درست کردند. مگر اصلاحات طولی هم بوده که حالا عرضی باشد و مگر تا به حال اصلاحات در اين مملکت عملی بوده که حالا باشد؟ و حالا به اين منتهی شده که دهقان ما قاچاقچی شده و قاچاقچی ما گانگستر. و گانگستر ما زاهد . و الان ما در همه چيز محتاجيم. مرغ های محلی ما را شهيد کردند تا مجبور باشيم تخم مرغ دو زرده از خارج وارد کنيم. مزارع خشخاش ما را خشک کردند و ما حاليا مجبور هستيم نشئه جات را از افغانستان وارد کنيم. کارخانه های آبجوسازی آرگو و شمس ومجيديه را تعطيل کردند تا کارخانه های آبجوسازی ترکيه رونق پيدا کرده و امت هميشه درصحنه مجبور شده آن را به صورت قاچاق با چند برابر قيمت خريده باشند. بنابراين کارهايی که به نام "اصلاحات" شده، خودش افساد و در آفسايد بوده، قضيه اصلاحات "عرضی" درديم خرداد يک لطمه عظيمی بر مملکت ما وارد کرده که شايد تا صد سال ديگر ما نتوانيم کمر راست کنيم و اين کمر بسيار مهم است از برای ما! حالا همه فريب اين اصلاحات راخورده باشند، و درداخل و خارج همه طرفدار اين اصلاحات "عرضی" شده‌اند! به لباس مخقی گفته می‌شويم چرا دانشجو را از پنجره به بيرون پرت ميشويد ؟ ميگويند اصلاحات است. به مامور وزارت اطلاعات ميگوييم چرا قصابی باز کرده ايد؟ ميگويند اصلاحات است، به صاحب فحشا ميگوييم چرا در خيابانها چوب حراج زده ای به مالت ؟ ميگويد اصلاحات است !

فرهنگ
فرهنگ ما جلو نيامده برگشته به هزار و پانصد سال قبل، به طوری که جوانان ما در اينجا تحصيلاتشان را رها می کنند و با اينکه وزارت علوم آينها را ستاره دار کرده معذالک ميروند در خارج پيتزا دليوری ميکنند. ما پنجاه سال است دانشگاه داريم ولی استاد نداريم و استادان ما اگردستگير و زندانی نشوند به خارج فراری ميشوند؛ بعد همين خارجی‌ها هندوانه زير بغل ما گذاشته می‌شوند که ما به لحاظ فرار مغزها رتبه اول هستيم، و ما هم خوش است دلمان به رتبه اولی . پنجاه سال است ما دانشگاه داريم ولی دانشگاه فقط روزهای جمعه ازدحام است. ميگويند دانشگاههای ما گنجايش نداره و هر ساله ميليونها نفردر مراسم سياسی عبادی کنکور کلاه ميرود سرش وخودکشی ميشوند، مگردانسته نيستيد که خودکشی حرام است، پس چرا داروی نظافت که سابق به آن واجبی گفته ميشد بر حلق آن بزرگوار ريختيد؟ مگر سعيد امامی اميرکبير بود که او را در حمام کشتيد؟ و جوی به وجود آورده باشيد که رجال مملکت از ترس به حمام رفته نميشوند؛ و خدا لعنت کند اين افلاطون، پسرخاله اين ارشميدس را که لخت مادرزاد از حمام بيرون رفته و فرياد زد که يافتم؛ چطور است که ما سالهاست به حمام رفته ولی يافته نميشويم ؟!. ..

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

امروز خبر خوش هوا و فضا اعلام شد!!!! و يه ماهواره‌انداز!!!! به فضا پرتاب كرديم.

ـ آقاي دكتر مي‌بينيد؟ الان رفت تو مدار!

معلوم نیست آقای وزیردفاع ٫ اون وسط ٫ حواسش کجاست !؟؟؟


در پي انتقادات از يكي از شهرداران كشور داشتيم، يكي از بينندگان تصوير كم‌كاري شهردار ونيز را براي ما ارسال كرد.

مي‌بينيد، فقط شهرداري‌هاي ما اينجور نيستن!


سفير چين با هاشمي رفسنجاني ديدار کرد.

سفير چين: اِ اکبر آقا، زياد محکم دست نديد؛‌ بابا من جنسم چينيه، مي‌شکنم!

لاريجاني: به پيشنهادها درباره از قم به تهران آمدن براي انتخابات فکر مي‌کنم.

ـ چيه، نکنه تو هم مي‌خواي بگي بيام از شهر شما کانديدا شم؟!

از داروي درمان پاي ديابتي رونمايي شد.

البته اين داروهاي، نسخه مخصوص غول‌هاست!

اين روزها هم جشنواره فيلم فجر حسابي حاشيه‌دار شده.

اينم يه حاشيه، داورهاي بين‌المللي جشنواره! مي‌بينيد چه بااحساسن؟
 
اصلا خودشون الان يه فيلمن!

اين هم نفهميديم نسخه عربي عاقبت نسيه‌فروشي و نقدفروشيه يا توصيه به كم‌خوري شكر!

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

 

حساب‌هاي مهر رضا خالي است؟!

 

يكي ازدوستان در واكنش به خبر روز شدن پرداخت وام‌هاي صندوق مهر‌ امام رضا (ع) میگفت : مدتي پیش، خبري مبني بر اين که وام ازدواج مهر امام رضا به روز شده منتشر کرديد، ولي لازم دانستم به آگاهي شما برسانم که به اطلاع برسانيد، نه تنها اين وام به روز نيست، بلکه حساب‌هاي اين صندوق همگي خالي هستند (دست‌كم در بانک‌هاي سپه که من اقدام به گرفتن وام از آنها کرده‌ام) و... .

پس از ازدواج با هزار خوشحالي اقدام به ثبت‌نام پردردسر براي وام ازدواج کردم و... .
حال مي‌پرسيد چرا دردسر؟ وقتي به پست رفتم از من کارت پايان خدمت يا معادل آن را خواستند و من که دانشجوي فارغ التحصيل و بورسيه بودم، دوباره به تهران آمدم، آن هم تنها براي يک نامه که قبلا از آن خبري نبود!
همين کار تنها چند روز کارم را به عقب انداخت.

پس از اين، با کلي قصه‌هاي ميان راهي ثبت‌نام کرديم و بعد يک ماه جواب آمد! خانمم که خوب دردسر خدمت را نداشت، خيلي زودتر از من اقدام کردند و با کمال ناباوري پس از هر بار مراجعه به بانک جهت وام با پاسخ رئيس بانک مبني بر اينکه حساب‌هاي اين صندوق در بانک همگي خالي هستند، روبه‌رو مي‌شدند و سرانجام پس از يک ماه با منت رئيس بانک بر پدر خانم من از حساب‌هاي خود بانک، وام 36 قسطي رو با هر قسط 27700 تومان به ايشان پرداخت کردند.

لازم به توضيح مي‌دانم که بگويم بر پايه توافقات بانک با صندوق، بايد بانک مبلغ ششصد هزار تومان و صندوق مبلغ چهارصد هزار تومان از مبلغ وام را تأمين مي‌کردند.
بعد از جواب صندوق به درخواستم خودم به بانک رفتم و ديدم که رئيس بانک در همان ابتداي شرايط صندوق، تنها يک ضامن را قبول ندارد و خوب دو ضامن احضار کرديم.

دوباره رفتيم توي صف!
بانک گفت که نوبت مي‌زنيم و چهارم بهمن نوبت من بود!
در موعد مقرر به بانک رفتم و ديدم بعد اين همه مدت، بانک اين بار به علت خالي بودن هميشگي حساب‌هاي صندوق بخشنامه صادر کرده که خود بانک‌ها از اعتبارات خودشون وام بدهند! (البته نمي‌دانم اين اعتباراتي که رئيس‌جمهور محترم، اختصاص دادند، آن هم در چند مورد کجاست؟)

و در آخر به خاطر شانس خوب بنده و همزماني نوبت وام من و بحران بانک سپه به جاي 36 قسط با دفترچه نازک 18 قسطي با هر قسط 56500 تومان روبه‌رو شدم!
ما که از خير اين الطاف خفيه رياست‌ محترم جمهور به خودمان گذشتيم، اگر وام خواستم به قرض‌الحسنه خانوادگي پدرم مي‌روم و بدون هيچ ضامني و هيچ کارمزدي وام يک ميليوني آنها را با هر قسط چهل هزار تومان مي‌گيرم، هرچند توانايي اقساط همان را هم ندارم.
+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

در پايان شش ماهه نخست سال جاري، موجودي حساب ذخيره ارزي 8 ميليارد و هفتصد و شش ميليون دلار بوده است.!!!!!

آمار رسمي دولت که در اختيار نمايندگان مجلس قرار گرفته، نشان مي‌دهد که تاکنون 40 ميليارد دلار از موجودي ذخاير ارزي براي تزريق به طرح‌هاي عمراني و يا ارايه تسهيلات به بخش خصوصي هزينه شده است.!!!!

از اين مبلغ، 16 ميليارد دلار براي طرح‌هاي توليدي به بخش خصوصي تسهيلات پرداخت شده که بيش از 80 درصد اين مبلغ (13ميليارد دلار) طي دو سال اخير تصويب و پرداخت شده است.

آمار ارايه شده همچنين نشان مي‏دهد مصوبات پي‏درپي مجلس و دولت براي برداشت از حساب ذخيره ارزي باعث شده تا مانده اين حساب پس از کسر تعهدات مصوب مجلس، به منهاي يک ميليارد و نه صد ميليون دلار کاهش يابد. ؟؟؟

در سالهاي اخير، دولت و برخي نمايندگان مجلس براي تامين هزينه‌هايي نظير مقاوم‌سازي مدارس، زنان بي‌سرپرست و ... طرح‌هايي براي برداشت از حساب ذخيره ارزي را تصويب کرده‌اند که اين مصوبات به دليل افزايش دادن نقدينگي و اثر تورم‌زايي آن با مخالفت اقتصاددانان مجلس روبرو بوده است.

حساب ذخيره ارزي در سال 1378 جهت مهار آثار شوک‌هاي نفتي بر اقتصاد ملي در قالب ماده 60 برنامه سوم توسعه تاسيس شد.

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

بر اساس يكي از اسناد كشف شده ساواك، هنگام حضور آیت الله خمینی در نوفل لوشاتو رئيس سازمان اطلاعاتي فرانسه پيشنهاد ترور امام خميني در ایتالیا را به ساواک ایران ارائه کرده بود.

 طبق اين پيشنهاد كه از سوي «كنت دومرانش» رئيس سازمان اطلاعاتي فرانسه به تيمسار كاوه، فرستادة ساواك ارائه شد، مي‌بايست زمينه انتقال آیت الله خمینی به ايتاليا فراهم شود. 
طي 4 ماهي كه(13 مهر تا 12 بهمن 57) امام خميني(ره) در فرانسه حضور داشتند، سازمان اطلاعاتي فرانسه با همكاري ساواك تلاشهاي فراواني براي مقابله با فعاليتهاي ايشان عليه رژيم شاه به عمل آورد. اين تلاش‌ها شامل اعمال فشار به آیت الله خمینی براي توقف مبارزات ایشان، كنترل تلفنهاي نزديكان امام، ارائه نشاني طرفداران امام به ساواك و تلاشهايي براي اخراج امام از فرانسه بود.
 
اما يكي از اسناد ساواك که موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسي آن را امروز منتشر کرد، حاكي از پيشنهاد رئيس سازمان اطلاعاتي فرانسه براي ترور امام خميني است.
 
طبق اين پيشنهاد كه از سوي «كنت دومرانش» رئيس سازمان اطلاعاتي فرانسه به تيمسار كاوه، فرستاده ساواك ارائه شد، مي‌بايست زمينه انتقال آیت الله خمینی به ايتاليا فراهم شود. سپس در آنجا با استفاده از هرج و مرج سياسي موجود در آن كشور، اقدام به ترور ایشان گردد.
 
اين پيشنهاد همراه با ساير فعاليتهاي مشترك ساواك و سازمان اطلاعاتي فرانسه عليه آیت الله خمینی ، در نامه سپهبد ناصر مقدم به شاه گزارش شده که در آن آمده است:

پيشگاه مبارك اعليحضرت همايون شاهنشاه آريامهر

مفتخراً بشرف عرض مي‌رساند:
به منظور تسريع و پيگيري اقدامات مربوط به جمع‌آوري اطلاعات پيرامون فعاليتهاي خميني در پاريس معاون اطلاعات خارجي ساواك از تاريخ پنجشنبه 20/7/57 تا يكشنبه 23/7/1357 به پاريس مسافرت و طي آن ملاقاتهايي با مقامات سرويس اطلاعاتي فرانسه و برخي از منابع اطلاعاتي به عمل آورد.
اهم مطالب مطروحه در اين ملاقاتها و اطلاعات مكتسبه در مورد خميني ذيلاً از شرفعرض پيشگاه مبارك ملوكانه مي‌گذرد.

بنا به اظهار مقامات فرانسوي خميني از بدو ورود به پاريس تاكنون سه بار محل اقامت خود را تغيير داده است و طي اين مدت با ابوالحسن بني‌صدر ـ صادق قطب‌زاده ـ مظفر فيروز ـ غضنفرپور ـ سيدشمس‌الدين مجابي و تعداد كثير ديگري از ايرانيان مقيم فرانسه و ساير كشورهاي اروپا بويژه ايتاليا و آلمان تماس داشته است. ضمناً صادق قطب‌زاده شخصاً به عراق رفته و خميني را با خود به فرانسه برده است.
مراقبت از محل اقامت كنوني خميني از نقطه‌نظر تعيين هويت اشخاصي كه با او ملاقات مي‌كنند به دليل وضع خاص خانه محل اقامت او باغ بزرگ با دو ديوار و درهاي متعدد براي پليس امنيتي فرانسه مشكل است. تحقيقات پيرامون مراجعين به محل اقامت خميني با توجه به شماره پلاك اتومبيل آنها از طرف پليس فرانسه ادامه دارد و قرار است متعاقباً نتيجه به اطلاع مقامات ايراني برسد.

مقامات سرويس فرانسه همچنين اظهار داشتند كه قرار بود ظرف روز 23/7/57 خميني براي مصاحبه به محلي در داخل شهر پاريس برود اما نماينده پليس امنيتي فرانسه به منزل او رفت و به خميني اظهار داشت كه اگر به محل ملاقات برود پليس مجبور است همه كساني را كه به آنجا رفته‌اند از آن محل اخراج كند. نماينده پليس خطاب به خميني تأكيد كرد كه دولت فرانسه از بدو ورود به وي (خميني) ابلاغ نموده است كه حق هيچ‌گونه فعاليت سياسي عليه ايران را ندارد. مقامات سرويس فرانسه خاطرنشان ساختند كه پس از اين مذاكرات خميني در آخرين لحظه رفتن خود را به محل اجتماع افراد منظور و انجام مصاحبه لغو كرد.

كنت دومرانش رئيس سرويس فرانسه اظهار داشت كه زمينه‌سازي دولت عراق براي خارج كردن خميني از آن كشور احتمالاً بنا به توصيه وي (كنت) به صدام حسين در اين مورد انجام گفته است. كنت دومرانش اضافه نمود كه بنا بر توصيه وي چهار روز قبل دولت فرانسه تصميم گرفته خميني را از آن كشور اخراج كند ولي با كمال تعجب ملاحظه شد كه سفير شاهنشاه آريامهر مصراً از وزارت امور خارجه فرانسه درخواست كرده كه از اخراج خميني صرفنظر شود. كنت علت اين اقدام را جويا شد. در اين مورد به كنت دومرانش پاسخ داده شد كه احتمالاً علت اين كار اين است كه سفير ايران عقيده دارد كه خميني در پاريس تحت كنترل دوستان فرانسوي ايران است در حاليكه معلوم نيست كشور مقصد بعدي او تا چه حد مي‌تواند يا بخواهد فعاليتهاي او را كنترل كند.

كنت دومرانش خاطرنشان ساخت دلايل قاطعي در اختيار دارد كه خميني با كمونيستهاي فرانسه و ايتاليا ارتباط دارد و اين عناصر كمونيست براي رفتن او به ايتاليا تلاش مي‌كنند. رئيس سرويس فرانسه اظهار عقيده كرد كه خوب است وسايل عزيمت خميني به ايتاليا فراهم شود و با استفاده از هرج و مرجي كه در ايتاليا وجود دارد عوامل ايران به آساني او را از بين ببرند.
در اين مورد به كنت دومرانش توضيح داده شد كه اگر چنين كاري بشود خميني تبديل به يك «شهيد» خواهد شد و حربه جديدي به دست كمونيستها مي‌افتد تا بيش از گذشته دولت ايران را مورد حمله قرار دهند. كنت اين نظر را تأييد نمود.

در مورد تصميم خميني داير بر عزيمت به آمريكا اگر چه تا اين تاريخ مقامات اطلاعاتي آمريكا خبر درخواست ويزاي ورود به آمريكا وسيله وي را تأييد نكرده‌اند ولي رئيس سرويس فرانسه اظهار داشت كه خميني درخواست صدور رواديد آمريكا را از سفارت آمريكا در پاريس به عمل آورده است.
به رئيس سرويس فرانسه تأكيد گرديد كه عزيمت خميني به آمريكا مورد تقاضاي ساواك بوده و درخواست مي‌شود كه وي از امكانات خود براي تشويق خميني به رفتن به آمريكا حداكثر استفاده را بكند. كنت دومرانش قول داد در اين زمينه هر كاري از او ساخته باشد انجام خواهد داد و اضافه نمود كه اقدامات لازم را جهت تسريع در جمع‌آوري اطلاعات پيرامون فعاليتهاي خميني در پاريس و كنترل تماسها و ملاقاتهاي وي معمول و نتايج حاصله را سريعاً در اختيار ساواك خواهد گذاشت.

به طور كلي در ملاقات با مقامات فرانسوي چنين استنباط شد كه آنان علاقه محسوسي در مورد همكاري با دولت ايران درباره كسب اطلاع از وضعيت خميني در مدت اقامت در آن كشور دارند.
طي ملاقاتي با اسماعيل رائين در پاريس به وي توصيه شد كه از طريق صادق قطب‌زاده خميني را تشويق نمايد كه به آمريكا عزيمت كند و اسماعيل رائين قول داد كه با نماينده ساواك در پاريس همكاري خواهد كرد.
به پيوست اصل و ترجمه گزارش سرويس اطلاعاتي فرانسه به رياست جمهوري آن كشور به مناسبت ورود خميني به پاريس تقديم مي‌گردد.
مراتب جهت استحضار خاطر خطير ملوكانه معروض مي‌گردد.
جان‌نثار ـ سپهبد ناصر مقدم
 
 
 
+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

وزارت امور خارجه کشورمان در حالي امروز با احضار سفير فرانسه و اظهارات حسيني، سخنگو به برخورد شديد فرانسه با سفير ايران واکنش نشان داد که خبرگزاري‌هاي رسمي کشور از انتشار خبر احضار سفير ايران در پاريس خودداري کردند.

 روز چهارشنبه سي‌ام ژانويه، وزارت خارجه فرانسه سفير ايران در پاريس را احضار کرد و با لحن بدي به او تذکر داد.
در اين ديدار که ميان خانم «پاسکال آندرياني» و دکتر علي آهني صورت گرفت، دولت فرانسه به وسيله سخنگوي خود، اظهارات اخير رئيس‌جمهور ايران در بوشهر در مورد اسرائيل را به شدت محکوم کرد و انزجار خود را نسبت به اينگونه اظهارات اعلام نمود.

در اين ديدار خانم آدرياني به آهني در مورد اينگونه اظهارات در مورد يکي از اعضاي سازمان ملل تذکر داد. دولت فرانسه در اين ديدار به نماينده ايران خاطر نشان کرد که مسائل فلسطين و اسرائيل و لبنان و اسرائيل نمي‌تواند بهانه‌اي براي زير سؤال بردن وجود دولت اسرائيل باشد.

سخنگوي وزارت امور خارجه فرانسه در پايان به سفير يادآور شد که دولت ايران به طور مستمر خواهان داشتن نقش مهم در منطقه است که اين گونه اظهارات، اثرات منفي بر نوع نگاه جامعه بين‌المللي نسبت به اين کشور خواهد داشت.

سخنگوي وزارت امور خارجه فرانسه طوري گستاخانه با نماينده ايران رفتار کرده که انسان به ياد برخورد استعمارگران مي‌افتد.
اين احضار در روز 30 ژانويه انجام و خبر آن روز سي‌ويکم به وسيله سخنگوي وزارت امور خارجه فرانسه اعلام شد، ولي با گذشت دو روز از خبر مذکور دو خبرگزاري دولتي مستقر در پاريس از درج اين خبر خودداري کرده و افکار عمومي کشورمان را از نوع پاسخ نمايندگي کشورمان در فرانسه بي‌اطلاع گذاردند.

جالب اينکه اين خبرگزاري‌هاي دولتي يک روز بعد از اين احضاريه، مصاحبه سفير با راديو فرانسه که پاتوق اپوزيسيون اين کشور است را تيتر اول خبري قرار دادند.
اينکه خبرگزاري‌هاي دولتي با بزرگنمايي کوچکترين اظهارات مامورين دولتي و بي‌خبر گذاشتن افکار عمومي از اخباري که مي‌تواند به نوعي در سرنوشت کشور موثر باشد، به دنبال چه هستند بر کسي معلوم نيست.

خوشبختانه امروز پس از چند روز با انتشار خبر برخورد وزارت خارجه فرانسه با علي آهني در چند رسانه خارجي و چند سايت داخلي، هم سفير فرانسه در ايران احضار شد و هم سخنگوي وزارت خارجه به شدت به فرانسه هشدار داد که به گستاخي خود ادامه ندهد.

احضار سفير ايران تنها به خاطر چند جمله معمولي محمود احمدي‌نژاد بود که اسرائيل را «موجود پليد صهيونيست» خوانده بود و گفته بود «اين موجود به آخر خط رسيده است»؛ به گونه‌اي که خبرگزاري رسمي دولت انگليس هم اقدام به احضار را حرکت دولت سارکوزي براي جلب حمايت صهيونيست‌هاي با نفوذ فرانسه با مصرف داخلي توصيف کرد.
+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

پيشنهاد نخست‌وزير مقتول اسرائيل:

 

تجهيز ايران‌شاهنشاهي به

سلاح‌اتمي

 

با وجود آن كه برخي منابع غربي تناقض جلوگيري از ارائه بودن فناوري هسته‌اي صلح‌آميز به ايران و سكوت در برابر سلاح اتمي اسرائيل را با ادعاي دموكراتيك بودن اسرائيل و دموكراتيك نبودن ايران توجيه مي‌كنند، در سال 56 اسحاق رابين، نخست‌وزير اسبق اسرائيل كه به دست صهيونيست‌هاي تندرو ترور شد، براي تجهيز ايران ‌شاهنشاهي به سلاح‌اتمي اعلام آمادگي كرده بود.

 براساس يكي از اسناد ساواك، دولت اسرائيل از تجهيز ايران به سلاحهاي اتمي دفاع كرده است. به موجب اين سند كه مربوط به دوران نخست‌وزيري اسحاق رابين (1353 ش. تا 1356 ش.) است، «لوبراني» سفير رژيم صهيونيستي در تهران در اظهاراتي خواستار همكاري اتمي دولت متبوعش با ايران و مجهز كردن اين كشور به سلاحهاي اتمي شد.
به نوشته سايت موسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي، در همين حال سند مزبور به شرح زير از سوي ساواك به اطلاع شاه رسيد.

گزارش
به شرف عرض پيشگاه مبارك ملوكانه مي‌رساند
پيرو مذاكرات با آقاي اسحق رابين نخست‌وزير اسرائيل و عريضه‌اي كه از طرف نامبرده در مورد پيشنهاد رياست جمهوري مصر براي مذاكره جداگانه با اسرائيل به پيشگاه ذات اقدس شهرياري معروض گرديد اوامر مجدد ملوكانه به شرح زير:
«همانطوري كه قبلاً‌گفته شد مصر بدون نظر سوريه و ساير كشورهاي عربي از طريق آمريكا يا سازمان ملل حاضر به مذاكره در مورد اعاده قسمتي از سينا شده است. شاهنشاه مجدداً تأكيد فرمودند كه از اين موقعيت بايد استفاده گردد به نحوي كه پاي شوروي مجدداً در مصر باز نشود.»

به آقاي لوبراني رئيس نمايندگي اسرائيل در ايران (در جلسه‌اي با حضور نماينده سرويس اطلاعاتي اسرائيل) ابلاغ گرديد كه به نخست‌وزير كشور متبوعه‌اش اعلام نمايد. آقاي لوبراني در پاسخ مطالبي به شر ح زير اظهار داشت كه از شرف عرض پيشگاه مبارك ملوكانه مي‌گذرد (آقاي لوبراني اظهار داشت كه اين مطالب بعد از مذاكرات خصوصي نامبرده با نخست‌وزير اسرائيل ابراز مي‌گردد):

1 ـ دولت اسرائيل تحت هرگونه شرايط آماده مذاكره با مصر مي‌باشد.
2 ـ هر فرمولي كه به منظور حل و فصل مشكل فلسطين ارائه شود در صورت تحقق به كار ملك‌حسين خاتمه خواهد داد و اصولاً از نظر سياسي و اقتصادي ايجاد هرگونه دولت فلسطيني بدون تعرض به حاكميت اردن امكان‌پذير نخواهد بود.
3 ـ‌در حال حاضر ملك‌حسين و طرفداران او منحصراً يك اقليت را در كشور اردن تشكيل مي‌دهند و معلوم نيست با تشكيل دولت فلسطين وضع او به كجا منجر خواهد شد.
4 ـ‌كليه اقدامات ملك‌حسين قبلاً در جريان تماسهاي دائمي كه با ما دارد هماهنگ مي‌شود.

5 ـ با توجه به اينكه ما استنباط كرده‌ايم شاهنشاه ايران هرگز منافع ملك‌حسين را فراموش نخواهند فرمود بايد بگوييم هرگاه ايران پشتيبان تشكيل دولت فلسطين باشد اين در حكم كنار گذاردن ملك‌حسين خواهد بود.
6 ـ ‌همانطور كه استحضار داريد در حال حاضر اكثريت مردم فلسطين در قلمرو اسرائيل زندگي مي‌كنند و از اين رو در كنترل ما هستند ما بيش از هر كشور عرب در قلمرو خودمان فلسطيني داريم.
7 ـ كليه اقدامات اسرائيل در ساحل غربي رود اردن به منظور بقاي سلطنت ملك‌حسين انجام گرديده است. ما به دوام رژيم ملك‌حسين كمال علاقه را داريم.
8 ـ‌ به نظر من همكاري ايران و اسرائيل در زمينه‌هاي اقتصادي مي‌تواند پيرامون مسائل مربوط به كشاورزي ـ پتروشيمي ـ مالي و تسليحاتي جامه عمل بپوشد.

9 ـ اعزام گروه اقتصادي اسرائيل به ايران بعد از تعيين تاريخ بازديد اين گروه و نيز تعيين گروه متقابل ايراني از طريق تيمسار ارتشبد نصيري (كه به فرمان شاهنشاه‌ آريامهر مسئوليت اين امر را به عهده دارند) امكان‌پذير خواهد بود.
10 ـ پيشنهاد مي‌كنم كه از طرف ساواك يك نفر رابط و مسئول امور اداري در هيئت مديره همكاري اقتصادي دو كشور گنجانيده شود تا هماهنگيهاي لازم را با ساواك كه مسئول اجراي اين طرح است انجام دهد.
11 ـ زمينه‌هاي همكاري دو كشور دقيقاً به وسيله گروه‌هاي اقتصادي دو طرف تعيين خواهد گرديد.
12 ـ اگر ما مشخصات هواپيماي بخصوصي را كه در اسرائيل توليد مي‌كنيم در اختيار شما گذاشته‌ ايم منظور فروش اين نوع هواپيما به ايران مطرح نيست. منظور اينست كه اگر شما هم براي نيازمنديهاي خودتان به اين نوع هواپيما احتياج داشته باشيد مي‌توانيد در توليد آن با شما هر نوع همكاري لازم را به عمل آوريم.

13 ـ ما به خوبي مي‌دانيم كه شما به لحاظ محظورات سياسي نمي‌توانيد از ما هواپيما ـ موشك يا تانك بخريد اما اگر بخواهيد در داخل ايران اين قبيل سلاحها را توليد كنيد ما با تكنيك پيشرفته خود به شما كليه كمكهاي لازم را خواهيم كرد. اكنون در اسرائيل يهودياني هستند كه مستقيماً از سازمان «ناسا» به اسرائيل آمده و به استخدام دولت درآمده‌اند.
14 ـ ما آماده همكاري اتمي در هر زمينه‌اي با ايران هستيم. چندي پيش نخست‌وزير ايران مرا (آقاي لوبراني را) احضار كردند و درخواست همكاري در زمينه‌هاي اتمي را نمودند. من بعد از كسب اجازه از دولت متبوعه‌ام با شخصي به نام آقاي دكتر اعتماد كه نخست‌وزير ايران تعيين كرده بودند ملاقات كردم و قول همه نوع مساعدت را دادم اما ديگر خبري نشد. شما براي ايجاد كارخانه‌هاي برق اتمي و سوخت اورانيوم اين كارخانه‌ها منحصراً متكي به كشورهاي غربي هستيد. ما در اين زمينه تجربه عملي داريم و اين تجربه را در اختيار شما قرار مي‌دهيم.

15 ـ دانشجوياني كه ايران براي فراگرفتن فيزيك هسته‌اي به اروپا و امريكا مي‌فرستد بعد از پايان تحصيل به صورت عناصر چپ افراطي به ايران مراجعت مي‌كنند اما اگر ايران دانشجو به اسرائيل بفرستد ما قول مي‌دهيم كه از همه نظر مراقبتهاي لازم را در مورد اين دانشجويان معمول داريم تا انحرافات سياسي پيدا نكنند.
16 ـ حتي اگر ايران بخواهد ما مي‌توانيم سلاح اتمي هم براي شما توليد كنيم. جدا كردن اورانيوم 235 از 238 براي توليد سلاح هسته‌اي كار بسيار ساده‌ در اسرائيل محسوب مي‌شود. چون ساختن سلاحهاي اتمي از اين مرحله به بعد (يعني جدا كردن اورانيوم 235 از 238) كار مهمي نخواهد بود.1

در خاتمه به شرف عرض پيشگاه مبارك ذات اقدس شهرياري مي‌رساندكه برابر اطلاع واصله از رابط سرويس اطلاعاتي اسرائيل در ايران، از طرف نخست‌وزير اسرائيل، ژنرال ضمير[زامير] رئيس سابق سرويس اطلاعاتي اسرائيل به عنوان سرپرست طرح‌هاي مربوط به همكاري در زمينه‌هاي اقتصادي و نظامي با ايران تعيين و معرفي گرديده است.
مراتب از شرف عرض پيشگاه مبارك ملوكانه مي‌گذرد.
از شرف عرض شاهنشاه آريامهر گذشت فرمودند من فعلاً در مورد مصر صحبت كردم كه قبل از آمدن بروژنيت به قاهره مرحله جداسازي مورد نظر اجرا شود.
سازمان اطلاعات و امنيت كشور2

به نقل از: «استراتژي پيراموني اسرائيل»
محمد‌تقي تقي‌پور، مؤسسه مطالعات و پژوهش‌هاي سياسي



پي‌نوشت‌ها:
1 ـ آن‌گونه كه منابع غربي نوشته‌اند، در بهار سال 1977 م / 1356 ش، شيمون پرز كه در آن هنگام وزير دفاع اسرائيل بود، توافقنامه‌اي را امضا كرد كه در زمينه همكاري ايران با برنامه موشك بالستيك اتمي اسرائيل، موسوم به پروژه گل بود. ايران هزينه اين همكاري را به صورت يك ميليارد دلار نفت خام مي‌پرداخت و يك فرودگاه و سايت پرتاب براي آزمايش دوربُرد موشكي و همچنين محلي براي سوار كردن موشك در اختيار اسرائيل مي‌گذاشت. شاه ايران اميد داشت كه در مقابل اين بخشش از ثمرات پيشرفت و توسعه تسليحاتي اسرائيل برخوردار شود. هنگامي كه انقلاب ايران پروژه گل و ساير اجزاي جهاني را كه [يعقوب] نيمرودي را ميليونر كرده بود در هم شكست و از بين برد، وي از اين شكايت مي‌كرد كه 6 ميليون دلار را از كف داده است: كاكبورن،‌ص 171.
2 ـ سند ساواك، بدون شماره و تاريخ اين سند مربوط به دوران نخست‌وزيري اسحاق رابين در اسرائيل (ژوئيه 1974 م / 1353ش، تا ژوئيه 1977 م / 1356 ش) است.

 

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

با عبور قيمت نفت از هر بشكه صد دلار، خارج نشدن اقتصاد كشور از دوران ركود، به يكي از مهمترين پرسش‌ها تبديل شده است.


تجربه نوزده سال گذشته اقتصاد ايران، نشان مي‌دهد كه همواره بين درآمدهاي نفتي و واردات آن و رونق اقتصادي كه شاخصه آن، توليد ناخالص داخلي است، ارتباط معناداري بوده، اما به نظر مي‌رسد طي سال‌هاي اخير، اين ارتباط به دلايلي از ميان رفته و به رغم درآمد نفتي خيره‌كننده در سه سال اخير كه رقم آن بالغ بر 185 ميليارد دلار برآورد مي‌شود و با احتساب صادرات محصولات جانبي نفت، اين رقم از مرز دويست ميليارد دلار عبور مي‌كند، اقتصاد ايران همچنان در شرايط ركود به سر مي‌برد و علاوه بر آن‌كه رشد توليد ناخالص داخلي در سطح 6 درصد پيشين باقي مانده، نرخ بيكاري نيز همچنان در حد 12 درصد قرار دارد و رفاه عمومي نيز نه تنها افزايش چشمگيري نيافته، بلكه با توجه به روند فزاينده تورم شاهد كاهش نيز بوده است.

در اين فرصت، براي پاسخ به پرسش مهم ارتباط درآمدهاي نفتي با رونق اقتصادي (رشد توليد ناخالص داخلي) به بررسي عملكرد اقتصاد ايران در نوزده سال اخير پرداخته تا دستاورد سه دولت (هاشمي، خاتمي و احمدي‌نژاد) در استفاده از درآمدهاي نفتي و واردات حاصل از آن براي رشد اقتصادي مشخص شود.
با بررسي ارتباط نرخ رشد اقتصادي با ميزان واردات حاصل از درآمد نفتي، تأثير حجم واردات بر رشد توليد ناخالص داخلي و تأثير مستقيم حجم واردات بر رونق اقتصادي كشور كه در رشد توليد ناخالص داخلي نمودار مي‌شود، كاملا مشخص است.
از زمان پايان جنگ تاكنون، رشد اقتصادي ايران دو بار از مرز 10 درصد گذشت و دو رقمي شد كه هر دو بار به دوران سازندگي مربوط است.

در سال‌هاي 1369 رشد توليد ناخالص ايران به 14 درصد و در سال 1370 به 12درصد رسيد كه يکي از عوامل اصلي اين رشد،  افزايش حجم واردات كشور از سيزده ميليارد دلار به هجده ميليارد دلار در سال 1369 و سپس به 25 ميليارد دلار در سال 1370 است، با نمودار شدن آثار بحران كاهش قيمت نفت در اوايل دهه هفتاد كه واردات ايران در سال 1371، دو ميليارد دلار، در سال 1372، رشد اقتصادي به 4 درصد كاهش مي‌يابد و در سال 73 بار ديگر چهار ميليارد دلار از واردات ايران كاسته مي‌شود و رشد اقتصادي نيز به 1.5 درصد كاهش مي‌يابد. اين روند در سال 1373 نيز كه شاهد كاهش هفت ميليارد دلاري واردات هستيم، ادامه يافته و رشد اقتصادي به 0.5 درصد که کمترين رقم خود در دوران سازندگي است، مي‌رسد. پس از آن با رشد ملايم واردات در سال 74، رشد اقتصادي از 0.5 به 3 درصد افزايش مي‌يابد و در سال 1375 نيز كه افزايش دو ميليارد دلاري واردات را شاهد هستيم، رشد اقتصادي نيز از 3 درصد به 6 درصد افزايش مي‌يابد.

در سال نخست دولت اصلاحات كاهش يك ميليارد دلاري واردات به افت رشد اقتصادي نيز از 6درصد به 2.8 درصد مي انجامد و با باقي ماندن واردات در سطح چهارده ميليارد دلار رشد اقتصادي در سال 1377 نيز در همين سطح باقي مانده، اما در سال 1378 و با كاهش شديد درآمد نفتي كه منجر به كاهش يك ميليارد دلاري واردات مي‌شود، رشد اقتصادي از 2.8 به 1.6 درصد كاهش مي‌يابد و سپس با آغاز روند صعودي قيمت نفت و افزاِيش دوميليارد دلاري واردات، رشد اقتصادي نيز به 5 درصد در سال 1379 افزايش مي‌يابد.

در سال 1380 نيز با وجود واردات هجده ميليارد دلاري رشد اقتصادي3/3 درصد را شاهديم، اما در سال 1381 رشد اقتصادي با افزايش واردات از هجده ميليارد دلار به 22 ميليارد دلار نيز از3/3 درصد به 5/7 درصد افزايش مي‌يابد.
در سال 1382 به رغم واردات 29 ميليارد دلاري رشد اقتصادي 6.8 درصدي تداوم مي‌يابد و در آخرين سال دولت خاتمي، يعني سال 1383، رشد اقتصادي  با وجود واردات 38 ميليارد دلاري در حد 4.8 درصد باقي مي‌ماند.
مقايسه روند واردات با رشد اقتصادي کشور در نمودار (1) نشان مي‌دهد که اين دو شاخص طي دوره 1368-1381تغييراتي کاملا مشابه دارند اما با افزايش درآمدهاي نفتي از سال 1382 و ورشد واردات از اين سال تاثير مثبت واردات بر رشد اقتصادي کشور متوقف مي‌شود.
 
نمودار (1)
 

در مجموع مي‌توان گفت، رشد متوسط دولت سازندگي 5.8 درصد و رشد متوسط دولت اصلاحات 3/4 درصد بوده است، در حالي كه متوسط واردات در دولت سازندگي17.3 ميليارد دلار و در دولت اصلاحات 5/20 ميليارد دلار است؛ بنابراين در دولت سازندگي به طور متوسط به ازاي هر سه ميليارد دلار، يك درصد رشد اقتصادي ايجاد شده و در دولت اصلاحات، به ازاي حدود 5 ميليارد دلار، يك درصد رشد اقتصادي پديد آمده است.

اما رابطه بين واردات و رشد اقتصادي در دولت نهم به صورت بنياديني تغيير مي‌كند، به گونه‌اي كه با وجود افزايش واردات به رقم 43 ميليارد دلار در سال 1384، رشد اقتصادي در حد 5.4 درصد باقي ماند و در سال 1385 نيز كه واردات به رقم 49 ميليارد دلار مي‌رسد، رشد اقتصادي تنها به مرز 6.2 درصد مي‌رسد و در سال 1386 نيز كه پيش‌بيني واردات به 58 ميليارد دلار مي‌رسد، پيش‌بيني رشد اقتصاد در حد 6 درصد محدود مانده است. به عبارت ديگر، متوسط واردات در دولت نهم سالانه پنجاه ميليارد دلار و متوسط رشد اقتصادي9/5 درصد است كه نشان مي‌دهد در دولت نهم به ازاي هر هشت ميليارد دلار، يك درصد رشد اقتصادي ايجاد شده است كه بيش از دو برابر ميانگين دولت‌هاي سازندگي و اصلاحات است.

حال در صورتي که تورم جهاني را در اين محاسبه وارد کنيم و نرخ رشد قيمت‌ها در بازار بين‌الملل را سالانه دو درصد در نظر بگيريم، در صورتي که ارزش واردات دولت اصلاحات به ميزان 17 درصد وارزش واردات دولت نهم به ميزان 30 درصد کاهش مي‌يابد و متوسط واردات به قيمت‌هاي ثابت براي دولت سازندگي 3/17 ميليارد دلار در سال براي دولت اصلاحات 5/17 ميليارد دلار وبراي دولت نهم 38 ميليارد دلار است ، به عبارت ديگر با احتساب افزايش قيمتهاي جهاني ،دولت سازندگي به ازاي هر 3 ميليارد دلار واردات يک درصد رشذ اقتصادي ،دولت اصلاحات به ازاي هر 4ميليارد دلار يک درصد رشد اقتصادي ودولت نهم به ازاي هر5/6 ميليارد دلار يک درصد رشد اقتصادي ايجاد کرده‌اند.

اين نتيجه مهم كه ناشي از اتلاف نيمي از درآمد نفتي بدون ايجاد رونق اقتصادي در سه سال اخير است، احتمالا حاصل تغيير تركيب واردات است چراكه تركيب واردات در دولت سازندگي  به نحوي بوده است كه بخش عمده واردات به خريداري مواد اوليه، تجهيزات و ماشين‌آلات يا دانش فني اختصاص داشته كه منجر به ايجاد رونق و رشد اقتصادي شده است. اما در دولت اصلاحات اين ترکيب تاحدودي به نفع کالاهاي مصرفي تغيير کرده است و در دولت نهم ، تغيير تركيب واردات به سهم بسيار بيشتر كالاهاي مصرفي موجب شده است كه افزايش حجم واردات نه تنها اثر مثبتي بر رشد اقتصادي كشور نداشته باشد، بلكه ورود كالاهاي مصرفي به كشور، بخشي از بازار توليد داخل به تصرف اجناس خارجي درآمده و عملا توليد ناخالص داخلي و اشتغال آسيب ببيند.
 
نمودار (2)
 

در نمودار شماره (2) با کسر ده ميليارد دلار از واردات کشور به عنوان کالاهاي مصرفي تاثير باقيمانده واردات بر رشد اقتصادي کشور ديده مي شود که تقريبا در در دوره 1381-1368 ساير واردات کشور (بيش از ده ميليارد دلار) موجب رشد اقتصادي شده و مجموع خطوط سفيد(بيشتر شدن حجم سايرواردات به رشد اقتصادي) با مجموع خطوط سياه (بيشتر شدن ميزان ساير واردات به رشد اقتصادي) معادل است،اما از سال 1382 وافزايش شديد واردات روند اين نمودار نيز تغيير مي کند وحتي با در نظر گرفت تورم جهاني نيز تفاوت چنداني در واردات بي رويه وغير سرمايه اي سالهاي اخير حاصل نمي‌شود.
 
 

سال

واردات BOP

(ميليارد دلار)

درصد رشد اقتصادي (توليد ناخالص داخلي به قيمتهاي ثابت)

1368

4/13

9/5

1369

3/18

1/14

1370

2/25

1/12

1371

3/23

4

1372

3/19

5/1

1373

6/12

5/0

1374

8/12

9/2

1375

15

1/6

1376

1/14

8/2

1377

3/14

9/2

1378

4/13

6/1

1379

1/15

5

1380

1/18

3/3

1381

22

5/7

1382

6/29

8/6

1383

2/38

8/4

1384

1/43

4/5

1385

3/49

2/6

1386(پيش بيني)

58

6


منبع: سايت بانک مرکزي ايران
بانک اطلاعات سري هاي زماني اقتصادي
نماگرهاي اقتصادي شماره

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

 

در حالي كه روز گذشته منابع عربي با انتشار خبري، مدعي سفر دكتر احمدي‌نژاد به مصر و ديدار با حسني مبارك با ذكر تاريخ دقيق شدند، هنوز منابع رسمي دولت درباره اين خبر، اظهارنظر نكرده‌اند.

اين در حالي است كه طي سه سال گذشته كمال خرازي، وزير سابق خارجه، متكي، وزير خارجه كنوني، علي لاريجاني، دبير سابق شوراي عالي امنيت ملي، غلامعلي حداد عادل، رئيس مجلس و حجت‌الاسلام ناطق نوري با سفر به مصر، با رئيس‌جمهور اين كشور ديدار كرده‌اند و سيدمحمد خاتمي، رئيس‌جمهور سابق نيز در حاشيه اجلاس ديگري با مبارك ديدار و گفت‌وگو كرده است.
در مقابل،‌ گويا وزير خارجه مصر، تنها مقام مصري است كه به كشورمان سفر و با مقامات جمهوري اسلامي ديدار كرده است.

احتمال مي‌رود خبر سفر بالاترين مقام اجرايي كشورمان به مصر به زودي تكذيب شود، اما در غير اين صورت، مشخص نيست سفرهاي پياپي و زنجيره‌وار بلندپايه‌ترين مقامات كشورمان بدون دريافت پاسخي متقابل چه سودي براي كشورمان دارد؟

اين گزارش مي‌افزايد: هرچند برقراري دوباره روابط با مصر، مي‌تواند ثمراتي براي دو كشور و نيز جهان اسلام داشته باشد، پرسش اينجاست كه آيا برخي رفتارها كه مي‌تواند ذوق‌زدگي و شتابزدگي براي برقراري رابطه مصر تلقي شود، به سود ديپلماسي فعال است و حتي آيا «برقراري رابطه با مصر» است؟

گفتني است، دكتر احمدي‌نژاد در سفر خود به امارات در پاسخ به يك خبرنگار تأكيد كرد، هر روز كه مصر اعلام آمادگي كند، ما تا پايان وقت اداري همان روز، سفارت کشورمان در مصر را خواهيم كرد و اكنون با گذشت حدود هشت ماه همچنان اين موضوع به نتيجه نرسيده است.

همچنين پس از سفر هفته گذشته رئيس مجلس به قاهره و ملاقات وي با رئيس‌جمهور مصر، حسني مبارك در گفت‌وگو با يكي از نشريات غربي، از وجود «مسائل غامض و پيچيده» براي برقراري رابطه با ايران و مصر خبر داد.

برخي كارشناسان نيز معتقدند در صورت فعال شدن سفارت كنوني ايران در مصر كه تحت سرپرستي كاردار فعاليت مي‌كند، چه بسا انواع روابط مفيد و فعاليت‌هاي دوجانبه سياسي، اقتصادي امكان‌پذير باشد و نيازي به ارتقاي سطح روابط نباشد
+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

 

به بهانه يادداشت آقای مهاجرانی


اسناد و يادمانده ها


نه يادگاری اند، نه خصوصی

 

عطاء الله مهاجرانی، اولين وزير فرهنگ و ارشاد اسلامی کابينه محمد خاتمی که سرانجام کناره گرفت تا جا را برای قربانی بعدی، يعنی "مسجد جامعه ای" دراين وزارتخانه خالی کند، بمناسبت درگذشت غافلگير کننده احمد بورقانی يادداشتی نوشته که در سايت "روزنا" منتشر شده و قابل دسترسی است. وزيری در رسای معاونش حق مطلب را ادا کرده است.

از خاموشی بورقانی اکنون چند روزی می گذرد و بازانتشار يادداشت مهاجرانی در ظاهر می توانست دليلی خبری نداشته باشد، اما به نظرم داشت. اين دليل خبری نه بيان خصلت های شايسته احمدبورقانی، بلکه آن نکاتی بود که مهاجرانی گذرا به آن ها اشاره و عبور کرده است. نکاتی که اتفاقا فصول مهمی از تاريخ مطبوعات کشور و يا لااقل تاريخ مطبوعات جمهوری اسلامی و اگر دايره را تنگ تر بگيريم، تاريخ مطبوعات دوران اصلاحات است.

مهاجرانی اشاره به نامه حيدری (محمد) می کند که از روزنامه نگاران نسل پيش از انقلاب و از مسئولين تاثير گذار مطبوعاتی در دوران انقلاب است و خوشبختانه در قيد حيات. او، بموجب اشاره آقای مهاجرانی، در خشت خام همان را ديده بود که امثال شمس الواعظين سوار بر توسن خيال در آينه هم نتوانستند ببيند. آن دورانی را می گويم که توسن خيال "جامعه" و "توس" و "نشاط" نام داشت و امثال حيدری که سرگذشت مطبوعات ايران را فوت آب بودند، به شهادت نامه ای که مهاجرانی به آن اشاره می کند، توصيه کردند"آهسته، اما پيوسته" مفيدتر است. پياده شويد تا با هم برويم!

مبادا به زمستانی برسيم که اخوان ثالث از سرمای ناجوانمردانه اش سخت ناليده بود و شفيعی کدکنی در گفتگوی "گون و نسيم" در آن زمستان خون گريسته بود:

«به کجا، چنين شتابان؟

گون از نسيم پرسيد

دل من گرفته زينجا، هوس سفر نداری، ز غبار اين بيابان؟

همه آرزويم اما، چه کنم که بسته پايم

به کجا چنين شتابان؟

به هر آن کجا که باشد به جز اين سرا، سرايم

سفرت به خير اما

تو و دوستی خدارا

چون از اين کوير وحشت به سلامتی گذشتي

به شکوفه ها، به باران برسان سلام ما را»

 

مهاجرانی ننوشته اين نامه در چه تاريخی خطاب به وی بعنوان وزير فرهنگ و ارشاد دولت اصلاحات نوشته شده است، متن نامه را هم منتشر نکرده، که ای کاش چنين کرده بود تا همگان بدانند در آن مُلک هستند "تمام سوخته هائی، که بر سر آتش ندارند دود"، اما می توان حدس زد تاريخ پای آن نامه مربوط به چه زمانی است. همان زمانی بايد باشد که خانم سيمين بهبهانی در جلسه آشتی کنان وزارت فرهنگ و ارشاد اصلاحات با روشنفکران و دگرانديشان بازی را بهم زده و همانجا می خواست از ميان آن همه اعدام ها، تکليف اعدام سعيد سلطانپور را روشن کند و گريبان معاون مهاجرانی را در جلسه گرفته بود!

«عمرها بايد که تا يک کودکی از روی طبع

عالمی گردد نگو، يا شاعری شيرين سخن»

خانم بهبهانی در عرصه شعر و آزادگی چنين بود و هست، اما حاصل گذشت"عمرها"، حتما موقع شناسی و سياست آشنائی هم هست؟

شمس الواعظين ها و گنجی ها و يا همين حسين شريعتمداری و امثال او(اين قياس نه بدليل نقش و خصلت و شخصيت ها، بلکه حرفه ايست که انتخاب کرده اند) نيز روزنامه نويس يا روزنامه نويس اند، اما "ميان ماه من تا ماه گردون- تفاوت از زمين تا آسمان است."

در اندرون خانه مطبوعات ايران، بودند و اندک شماری هنوز هستند که انبان تجربه اند. امثال بهشتی پور - که در دوران اصلاحات چشم برجهان فروبست- 28 مرداد را ديده بودند، امثال حيدری نيم دهه تاج گذاری و رستاخيز شاه را در دهه 1350 پشت سر گذاشته بودند و اين هر دو نسل سينه خيز خود را به انقلاب 57 رسانده و پاره شدن زنجيرها بر پای مطبوعات را ديده بودند. نه تنها دولت اصلاحات، بلکه جمهوری اسلامی خود را از اين تجربه محروم کرد. تجربه ای که سرکوب خونين دهه 60 را  نيز نه تنها ديد بلکه زير بمباران آن  نيز قرار گرفت. ای کاش در دوران اصلاحات، آنها که پس از انقلاب روزنامه نگار شده بودند و هستند، با کمک اين عصا، آهسته آهسته گام برداشته بودند.

به مشق های وبلاگ نويسان نيمچه روزنامه نويس نگاهی بياندازيد، به آخرين مصاحبه شمس الواعظين در ستايش از سياست خارجی احمدی نژاد نيز عنايتی بکنيد....

آقای مهاجرانی، آن نامه برای ثبت در تاريخ است نه خاک خوردن در گنجينه اسناد شخصی شما و يا خاک خوردن در لای کتاب های کتابخانه تان. آن را به همراه ديگر نامه ها و توصيه ها و خاطراتی که از بزرگان مطبوعات ايران داريد بسپاريد به سينه انتشار تا لااقل همين وبلاگ نويسان کنونی بدانند خاک خوردگان مطبوعات در يکی از دوران های طلائی مطبوعات ايران کدام نگرانی ها را داشتند و چه توصيه هائی کردند. شايد درسی شود برای آيندگان.

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

 

 

يادداشت مهاجرانی  در سوگ بورقانی


دينی که وزير درحق معاونش ادا کرد!

 

در عرصه سياست؛ تك‌ستاره‌هايی هستند كه مصلحت‌انديش نيستند. مثل شعله می‌تابند و

می‌سوزند.

چون مصلحت‌انديشی دور است ز درويشي

هم سينه پر از آتش هم ديده پر آب اولي

ممكن است، آرام و خاموش جلوه كنند، اما سينه‌هاشان پر از غوغاست. وقتی هم زبان می‌گشايند، به تعبير اقبال لا‌هوري:

در گره هنگامه‌داری چون سپند/ محمل خود بر سر آتش ببند

چون جرس آخر ز هر جزو بدن/ ناله خاموش را بيرون فكن

حضور آنان تابلوی غريبی است. ژرفای درد و نيز جلوه شادمانی و شوخی و شنگی.

احمد بورقانی از تبار حقيقت بود كه در برهه‌ای از عمر دچار چنبره سياست شد و شديم.

بی‌پرده بايد گفت، سياست نسبتی با حقيقت ندارد. اگر مقام و موقعيتی پايين‌دست داشتی، در معرض انواع و اقسام تعريض‌ها و تعرض‌ها قرار می‌گيری تا دريابی كه:

اگر هم روز را گويد شب است اين / ببايد گفت اينك ماه و پروين!

احمد در دورانی كه معاون مطبوعاتی وزارت فرهنگ و ارشاد بود، و نيز دوره‌ای كه نماينده مجلس ششم بود، بر سر پيمان خود پايدار ماند. گفتم احمد، استعفا نده، تا ببينيم اين كاروان به جايی می‌رسد. داستان لا‌ك‌پشت هندی را كه همان روز‌ها شنيده بودم، برايش گفتم. در مصاحبه‌ای گفته بودم، مطبوعات پايگاه دشمن نيستند. البته دشمن می‌تواند در هر جايی، از جمله دستگاه‌های امنيتی و مطبوعات نفوذ كند، اما اين نفوذ به مفهوم پايگاه بودن نيست. عزيزی نصيحتم می‌كرد كه وقتی موج سنگينی از راه می‌رسد، بايد مثل لا‌ك‌پشت هندی باشيم كه موج‌های سنگين از سرش می‌گذرد، و او باز هم به راه خود ادامه می‌دهد... احمد گفت: اما اين بار لا‌ك‌پشت را می‌خواهند زير پا له كنند. و طنزی و نكته‌ای گفت كه بماند. گفت: چرا من وسيله قرار بگيرم؟ گفت استعفا می‌دهم، زودتر هم قبول كن و به فكر جايگزين باش! ممكن است ديگر سر كار نروم. در ذهنم بيتی درخشيد كه در نوجوانی در صرف مير می‌خوانديم كه:

من همان احمد لا‌ ينصرفم/ كه علا بر سر من جرّ ندهد!

عرصه سياست عرصه <علا> است كه مدام می‌خواهد تو را جرّ بدهد. تا بدانی تو مهره‌ای بيش نيستی. تو هم مهره‌ای از دستگاه و جزو سيستم هستی. در اين ميان گاه‌گاه ستاره‌ای می‌درخشد كه نگاهش به سياست از لون ديگری است. به مفهوم رايج، آنان سياستمدار نيستند، زيرا كاری با مصلحت ندارند. احمد در جلسه توديعش گفت: عمر مديريت من مثل عمر چريك بود، متوسط عمر چريك سه تا شش ماه است!

من هم در پاسخش گفتم كه: الا‌ن بيست سال از پيروزی انقلا‌ب گذشته و عرصه فرهنگ عرصه چريك بازی نيست. او با زبان حقيقت سخنی را گفته بود. اصلا‌ از عمر مديريت او كمتر از دو ماه گذشته بود كه علا‌ی استعلا‌ فرمان داد تا بورقانی دچار جرّ شود و كنار رود. در آن مقطع توانستم بورقانی را نگهدارم تا...

گفتم احمد، جاده آزادی، مثل جاده چالوس است. هزار پيچ دارد، ما هم بلور آزادی را بر سر گرفته‌ايم تا به مقصد برسانيم. احمد! با شتاب نه‌تنها به مقصد نمی‌رسيم بلكه اين جام بلور می‌شكند. نامه حيدری روزنامه‌نگار با‌سابقه را نشانش دادم؛ نوشته بود من نگران اين آزادی و شكفتگی با اين شتاب هستم. اين بهار سرمای سختی را در پی خواهد داشت...

در جلسه توديع مثل تنگ بلور شكست و اشكش روان شد. اين اصطلا‌ح تنگ بلور را محمد بهشتی برای احمد به كار برد، بهشتی گفت احمد گفته نمی‌بايست عبارت مديريت چريكی را به كار ببرد.گفتم من هم بهتر بود چريك‌بازی نمی‌گفتم. گاهی بايد برای بستن در دهان كدخدا نكته‌ای گفت...

انسان‌هايی هستند كه خودشانند، بی‌‌ذره‌ای آلا‌يش و پيچيدگی. روان مثل آب، شكفته مثل گل. در برابر تند باد‌ها؛ توفان‌های درد از پای می‌افتند. مگر دل آنها چقدر تاب تحمل كاروان كاروان درد را دارد؟

ای فسانه خسانند آنان/ كه فرو بسته ره را به گلزار/ خس به صد سال توفان ننالد/گل به يك تندبادست بيمار/ تو مپوشان سخن‌ها كه داری/ هيچ كس گوی نپسندد آن را...

احمد از رهروان همين راه بود. راهی كه تا پايان بر سر پيمان خويش با حقيقت، وفادار ماند. انسان‌های از جنس آرمان و حقيقت وقتی به عرصه سياست وارد می‌شوند، غريب می‌مانند. سياست عرصه مصلحت و كابوس است. عرصه زيركی است، و نه آن خرد روشن دردمند...

چشمانی كه به سرعت برق اشك می‌گرفت، و شيشه عينكی كه بخارآلود می‌شد. صدای خنده‌ای كه دل‌ها را سرشار از طراوت می‌كرد... همه خاموش شدند. تا به ياد ما بياورند او كسی بود كه تا پايان بر سر پيمان خويش استوار باقی ماند...

به سر بلندت ای سرو كه در اين شب زمين كن

نفس سپيده داند كه چه راست ايستادي

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

 

ادامه سياست جنگی  


بازی بزرگ جمهوريخواهان


برای حفظ سنگر کاخ سفيد


افسانه نگاهی

 

 

بازی بزرگ با پيش انداختن دو کانديدا

بازی از اينجا، وارد مرحله ديگری می شود که در جامعه سنتی امريکا هنوز تا راه يافتن يک زن به کاخ سفيد راه درازی در پيش است. همين جامعه، هنوز تا قبول راه يافتن يک سياهپوست به کاخ سفيد راه درازی در پيش دارد. به اين ترتيب، جمهوريخواهان که موقعيتی ضعيف تر از دمکرات ها دارند، با يک تير دو نشان زده اند. يعنی اگر هيلاری يگانه کانديد دمکرات ها شود، شانس جمهوريخواهان را بيشتر می کند و اگر "اوباما" يگانه کانديد دمکرات ها شود نيز همين شانس را برای جمهوريخواهان تقويت می کند. اعلام هر کدام از آنها بعنوان يگانه کانديدای دمکرات ها، بخش وسيعی از رای دمکرات ها را متوجه جمهوريخواهان می کند.

سرهنگ مک کين، کانديدای جمهوريخواهان:

جنگی که اکنون امريکا در آن شرکت دارد، جنگی دشوار است و بزودی نيز پايان نخواهد يافت. ما بايد خود را آماده پذيرفتن اين حقيقت کنيم. نه تنها آماده پذيرش اين حقيقت، بلکه فراتر از آن، امريکا بايد خود را برای جنگ های آينده آماده کند. من اگر مجبور شوم از تمام درهای جهنم عبور کنم، چنين خواهم کرد تا "اسامه بن لادن" را دستگير کنم. ما هرگز نبايد تسليم شويم، بايد پيروزمندانه به هدف برسيم.

 

تا انتخابات رياست جمهوری امريکا هنوز حدود يکسالی وقت هست، اما تنور آن انتخابات را از حالا چنان گرم کرده اند که هيچ بخش خبری کانال های پربيننده تلويزيون های امريکا بدون خبری از اين تنور داغ به پايان نمی رسد.

انتخابات رياست جمهوری در امريکا هميشه بازی گلادياتورها بوده و با کمی تفاوت، هر کدام از دو گلادياتور آخرين مرحله که پيروز می شدند چندان تفاوتی برای کنسرن های پرقدرت نفتی- تسليحاتی امريکا نداشته اند. آنها يک طوری با هم کنار می آمدند و می آيند و مسير رفته، ادامه پيدا می کند. به همين دليل اين بار هم می تواند همين مسير طی شود، اما همراه با يک بازی زيرکانه سياسی!

بحران اقتصادی و نارضائی عمومی مردم جدی است. اين نارضائی متوجه جمهوريخواهان و بوش است، اما جمهوريخواهان می خواهند در کاخ سفيد بمانند و اراده قدرت در امريکا ادامه سياست نظامی- نفتی اما همراه با تهاجم نظامی است.

توپ می تواند در زمين دمکرات ها باشد، يا از مدت ها پيش چنين حدس زده بودند و هشدارهای موسسات نظرسنجی را در اين زمينه جدی گرفته بودند. به همين دليل عرصه و زمينه را چنان فراهم ساختند تا دو کانديدای زن و سياهپوست از جبهه دمکرات ها به ميدان بيايند و سرکيسه تبليغاتی را برای آنها شُل کردند. "هيلاری" زن جاه طلب و مهاجم کلينتون رئيس جمهور سابق امريکا و خوش تيپ ترين و جوان ترين سياهپوست سنای امريکا "اوباما".

از ميان جمهوريخواهان نيز چهره ای مسن و شناخته ای را پيش کشيدند که حداقل همه جمهوريخواهان بر سر او وحدت نظر دارند: سرهنگ جنگ ديده ارتش امريکا "مک کين". کسی که چند سال در جريان جنگ ويتنام اسير جنگی نيز بوده است و نه تنها در ارتش امريکا يک قهرمان جنگ است، بلکه در خارج از پادگان های نظامی نيز او را قهرمان جنگی معرفی کرده اند.

بازی از اينجا به بعد، وارد مرحله ديگری می شود. در جامعه سنتی امريکا هنوز تا راه يافتن يک زن به کاخ سفيد راه درازی در پيش است. در اينجا (امريکا) جامعه بسيار بيش از اروپا مردسالار است و البته کليساها نيز در حفظ اين سلطه نقش آفرينند. همين جامعه، هنوز تا قبول راه يافتن يک سياهپوست به کاخ سفيد راه درازی در پيش دارد.

به اين ترتيب، جمهوريخواهان که موقعيتی ضعيف تر از دمکرات ها دارند، با يک تير دو نشان زده اند. يعنی اگر هيلاری يگانه کانديد دمکرات ها شود، شانس جمهوريخواهان را بيشتر می کند و اگر "اوباما" يگانه کانديد دمکرات ها شود نيز همين شانس را برای جمهوريخواهان تقويت می کند. ضمنا اعلام هر کدام از آنها بعنوان يگانه کانديدای دمکرات ها، بخش وسيعی از رای دمکرات ها را متوجه جمهوريخواهان می کند. اگر هيلاری جلو بيفتد بخش وسيعی از سياهان طرفدار دمکرات ها به سوی جمهوريخواهان می روند و اگر "اوباما" جلو بيفتد بخش وسيعی از زنان به نفع جمهوريخواهان رای خواهند داد.

اين بازی سياسی هنوز کامل نيست. يعنی بايد برای "مک کين" يک فيل هم هوا کنند، بويژه اگر بخواهند او را با رای بالا به کاخ سفيد بفرستند و يا موقعيت او را در آستانه انتخابات شکننده ارزيابی کنند. در اينصورت اين فيل می تواند يک عمل تروريستی و تروريستی- اتمی وحشت انگيز و يا عملی نظامی که بتوانند آن را حمله به امريکا و يا امريکائی ها تبليغ کنند. در اينصورت "مک کين" بعنوان قهرمان جنگی وارد کاخ سفيد می شود تا از امريکا دفاع کند!

او به اين بهانه وارد کاخ سفيد خواهد شد و يا وارد کاخ سفيدش خواهند کرد، اما وظيفه او نه دفع حمله به امريکا، بلکه تهاجمی تر کردن سياست امريکا در سراسر جهان است. يعنی نه تنها ادامه سياست های بوش، بلکه شديدتر از آن. به همين دليل است که از هم اکنون صحبت از بازگشت امثال "آرميتاژ" به وزارت خارجه و يا وزارت دفاع، "جان بولتن" به عرصه سياست های استراتژيک امريکا، نه بازگشت به سازمان ملل و ... مطرح است.

"مک کين" خود نيز از اين وظيفه آگاه است و با بازی کنونی انتخاباتی آشنا.

سخنان او را درپايان انتخابات ايالت فلوريدا و اعلام نتايج آن به سود "مک کين" را بخوانيد:

« جنگی که اکنون امريکا در آن شرکت دارد، جنگی دشوار است و بزودی نيز پايان نخواهد يافت. ما بايد خود را آماده پذيرفتن اين حقيقت کنيم. نه تنها آماده پذيرش اين حقيقت، بلکه فراتر از آن، امريکا بايد خود را برای جنگ های آينده آماده کند. من اگر مجبور شوم از تمام درهای جهنم عبور کنم، چنين خواهم کرد تا "اسامه بن لادن" را دستگير کنم. ما هرگز نبايد تسليم شويم، بايد پيروزمندانه به هدف برسيم.»

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

 

 

فتح "عراق"


مارش نظامی امريکا


روی اقيانوسی از نفت

 

عراق ذخيره نفتی عظيمی را در دل خاک های خود پنهان کرده است. نه، منظورم اين است که به مراتب بيش از آنچه که تصور می کنيد.

موسسه بروکينگز

( (Brookings Institutionدر گزارش خود به نقل از مجله اکونوميست پتروليوم( (Economist Petroleum Magazine  ميزان ذخائر نفت عراق را ٢٠٠ ميليارد بشکه، فدراسيون متخصص علوم آمريکا (Federation of American Scientists) ٢١۵ ميليارد بشکه و به نقل از شورای روابط خارجی و انستيتوی جيمز بيکر مشترکا ميزان ذخائر کشف نشده در عراق را ٢٢٠ ميليارد بشکه اعلام می کند.

آخرين گزارشی که من در اين زمينه ديده ام (جولای ٢٠٠٧) شرکت مهندسين مشاور انگليسي(Entrac Petroleum Ltd.)  که در عراق مشغول به کار است تهيه نموده بود . طی اين گزارش بسيار جالب و مفصل، Entrac حداقل ذخائر عراق را ٢۴٩ ميليارد بشکه که حتی ممکن است تا ٣٢۴ ميليارد نيز افزايش يابد تخمين می زند.

اگر هنوز با اين اعداد قانع نيستيد، وزارت انرژی آمريکا مجموع ذخائر به اثبات رسيده و کشف شده عراق را ١١٢ ميليارد بشکه بعلاوه احتمال وجود ٢٢٠ ميليارد بشکه کشف نشده تخمين می زند.

ترجمه ساده اين ارقام اينست که ميزان نفتی که عراق در زير خاک خود نگاه داری می کند با فاصله بسياری از ميزان ذخائر نفت بزرگترين دارنده نفت در جهان، يعنی عربستان سعودی (٢۶٠ ميليارد بشکه)، بيشتر است.

حتی حجم ذخائر کشف شده عراق، پنج برابر ذخائر آمريکاست با اين تفاوت که بدليل عدم توسعه صنايع نفت در عراق بيش از ٢ هزار حلقه چاه حفر نشده در حالی که در آمريکا تنها در ايالت تگزاس يک ميليون چاه حفاری شده است.

از طرف ديگر نفت عراق بدليل نزديکی به سطح خاک با هزينه بسيار کمی (در حدود ١ تا ۵/١ دلار در هر بشکه شامل هزينه اکتشاف و توسعه ميدان نفتی و توليد) قابل استخراج است لذا تقريبا تمام درآمد حاصل از فروش نفت عراق سود خالص است.

ارزش اين ذخائر بر اساس قيمت امروز نفت در حدود ٣٠ تريليون دلار (سی هزار ميليارد دلار) خواهد بود.

برای اينکه به عظمت اين عدد پی ببريد جمع دارائی های ملی در آمريکا شامل حتی خانه های شخصی افراد چيزی در حدود ۴٨ تريليون دلار است که از اين ميزان بنا بر گفته ديويد واکر (David M. Walker)  ذيحساب عمومی آمريکا، ۴٣ تريليون دلار آنرا اين کشور مقروض است (آمار در سال ٢٠٠۶ داده شده ولی مربوط به سال ٢٠٠۵ است). باين ترتيب اگر جمع دارائی خالص آمريکائيها ۵ تريليون دلار باشد (که از سال ٢٠٠۵ حداقل بين ١ تا ٢ تريليون دلار از آن کاسته شده است) عراق ۶ برابر اين رقم را به صورت گنجينه ای از مخازن نفت در خود نهفته دارد.  اما اين نفت بدست چه کسی خواهد رسيد؟

از برنامه های شاخص دولت بوش که از روز اشغال عراق همواره و در کنار همه مشکلات تعقيب می شده است تصويب لايحه ايست در مجلس عراق در مورد نحوه تقسيم درآمد نفت. در پيش نويسی که توسط آمريکا تهيه شده پيش بينی گرديده که از ٨٠ حوزه نفتی ١٧حوزه در اختيار دولت عراق و بقيه حوزه ها به انضمام هر حوزه جديدی که کشف می شود به مدت سی سال در اختيار کمپانی های خارجی قرار گيرد.

اما طبيعی است تحقق اين امر تنها با تصويب يک لايحه ميسر نيست. مقاومتی که مردم عراق در برابر اين چنين قانون ظالمانه ای از خود نشان خواهند داد از هم اکنون قابل پيش بينی است.

بنابراين تنها راه عملی کنترل منابع مزبور بر پا کردن پايگاههای نظامی دائمی در عراق است. به اين منظور ۵ سوپر پايگاه (Super-base) بسرعت در حال ساخت و تکميل در عراق هستند. اين پايگاهها همگی از مناطق شهری که در آنها زد و خورد و درگيری بين جناح های رقيب در جريان است بدور می باشند. گزارش خبرنگار واشنگتن پست، تاماس ريکس (Thomas Ricks) از يکی از اين پايگاهها، با عنوان "بزرگترين پايگاه در عراق به شما احساس يک شهر کوچک را می دهد"، خواندنی است. پايگاه بلد Balad به مناطق مختلف از جمله منطقه KBR (مربوط به خانه کارمندان و نيز ادارات شرکت KBR زير مجموعه هاليبرتون شرکت نفتی که ديک چنی قبل از ورود به کاخ سفيد رياست آنرا بر عهده داشت) منطقه زندگی و کار نيروهای ويژه، منطقه نگهداری ادوات و ماشين آلات، بيمارستان، محل نگهداری ٢۵٠ هواپيمای جنگی، رستوران پيتزا هات، ساندويچ فروشی زنجيره ای ساب وی، برگر کينگ، کافه تريای ستار باکس، مغازه های فروش ادوات الکترونيک و غيره تقسيم شده است.

پايگاه بلد در ۶٨ کيلومتری شمال بغداد واقع شده است. طبق گزارش ريکس در اين پايگاه زمين گلف، زمين فوتبال، سينما و يک باند فرودگاه نيز پيش بينی شده است. ٢٠٫٠٠٠ نيروی آمريکائی آماده نبرد در آنجا سکنی گزيده اند و بنا به گفته يک فرمانده آمريکائی باند فرودگاه اين پايگاه پس از فرودگاه هيترو لندن پر ترافيک ترين باند فرودگاه جهان است.

پس از گزارش تکان دهنده ريکس، گزارشگر ديگری بنام اليور پول (Oliver Poole) از پايگاه ديگری بنام الاسد خبر داد. او در ديلی تلگراف چاپ لندن در مقاله ای با عنوان "فوتبال و پيتزا از اقامت طولانی آمريکا در عراق حکايت می کند." در مورد اين پايگاه در ايالت انبار می نويسد: وجود رستوران هائی چون پيتزا هات و ساندويچ فروشی ساب وی، زمين فوتبال، شرکت کرايه اتوموبيل هرتز (Hertz)، سينما، تئاتر، استخر شنا و دو خط اتوبوس در زمينی به عظمت ١۵ تا ٢٠ مايل مربع آنانرا که در اين خيال بسر می برند که آمريکا طرحی برای خروج از عراق دارد نااميد خواهد کرد.

باور نکردنی اينجاست که پايگاه معتبر اينترنتی (Global Security) از پايگاه ديگری که احتمالا بزرگترين آنها در عراق خواهد بود بنام "کمپ پيروزی" (Victory Camp) پرده بر می دارد. عکس های هوائی که برای محل احداث کمپ مزبور در نظر گرفته شده در ١١ نوامبر ٢٠٠٢ يعنی حدود ۴ ماه پيش از حمله به عراق تهيه شده است.  عکس را ببينيد

توجه داشته باشيم که آمريکا در هيچ سطح و مقامی هرگز سخن از حضور نظامی دائمی در عراق نکرده است و به همين دليل نيز نام اين "پايگاههای دائم" را به "پايگاههای مقاومت" تغيير داده اند.

بحثی که آمريکا در زمينه حضور نظامی خود در عراق مطرح می کند با يک تناقض درونی روبروست. آمريکا ادعا می کند تا زمانی که القاعده در عراق به فعاليت مشغول است و دارای حضور فعال و سازمان يافته است، در آنجا باقی خواهد ماند. اما حضور القاعده در عراق علتش حضور نظامی آمريکا در آن کشور است. با خروج آمريکا ممکن است جنگهای داخلی بين شيعه و سنی ادامه يابد اما حضور القاعده که فعلا در منطقه هدف اولش به زانو درآوردن آمريکاست ديگر موضوعيت خود را از دست خواهد داد. به اين ترتيب ادامه حضور آمريکا تضمين کننده ادامه حضور القاعده است.

رابرت گيتس چندی پيش به کنگره آمريکا گفت، آنچه که در ذهن من است حضور پنج لشگر در دراز مدت در عراق است که به اين ترتيب صحبت از حداقل ٣۵٠٠٠ نفر است در حالی که پنج سوپر پايگاهی که از آنان ياد شد هر يک ظرفيت پذيرش ١٠ تا ٢٠ هزار نفر نيروی نظامی را دارند.

در عين حال از ميان کانديداهای رياست جمهوری آمريکا علاوه بر مک کين که صحبت از يکصد سال حضور در عراق کرده است کانديدا های مطرح دموکرات يعنی هيلاری کلينتون و برک اوباما نيز هيچ يک بحثی از تعهد و يا قولی مبنی بر خروج از عراق به ميان نياورده اند.

چرا دموکراتها اين موقعيت طلائی را از دست بدهند؟ رای دهنده آمريکائی قيمت کمتری برای بنزين خود خواهد پرداخت (موضوعی که بنظر می رسد عليرغم همه فجايع در عراق بيش از هر چيز ديگر برای آمريکائيها مهم است) و از همه مهمتر اسامه بن لادن هم دليل موجهی خواهد داشت که تا قيامت به مبارزه با آمريکا ادامه دهد.

حضور در عراق يعنی کنترل ¼ ذخائر نفت جهان و در صورت رساندن عراق به ظرفيت حداکثر ١٢ ميليون بشکه در روز که هدف آمريکائيهاست می توان به شدت حکومت تهران را که هفتاد درصد درآمدش وابسته به نفت است تحت فشار قرار داد. سقوط قيمت از بشکه ای حدود ٨٠ دلار به ۴٠ دلار برای يک دوره يک يا دو ساله مشکلات بزرگی را می تواند برای تهران فراهم آورد.

از سوی ديگر مسئله چين از مشکلات جدی امروز آمريکاست. بدهی تخصيصی آمريکا به چين (با احتساب کسری تراز بازرگانی) چيزی در حدود هزار ميليارد دلار است. اين مبلغ آن چنان قدرتی به چين عطا کرده که می تواند اقتصاد آمريکا را به زانو درآورد و يا بقول برخی از اقتصاددانان اقتصاد آمريکا را به گروگان بگيرد.

رشد اقتصادی حدود ١٠ درصد در سال چين خطريست که نه تنها اقتصاد آمريکا، بلکه امنيت آمريکا را نيز تهديد می کند. هم اکنون سرعت ساخت زيردريائی های اتمی چينی ۵ برابر آمريکاست و با دست يافتن به ذخيره عظيم مالی (ذخيره ارزی در حال حاضر در حدود هزار و چهارصد ميليارد دلار) سرعت توسعه نظامی در چين نيز افزايش خواهد يافت. با کنترل عظيم ترين منبع نفت جهان و محدود کردن چين در دسترسی به اين منبع جديد، آمريکا قادر خواهد بود اقتصاد چين را مهار نموده و خطر را از اين ناحيه کاهش دهد.

آلن گرين سپن مردی که تا چند ماه پيش سکان رهبری اقتصاد آمريکا و سياست های پولی آن کشور را در دست داشت در کتاب تازه خود می نويسد: "من احساس غمی عميق دارم. به لحاظ سياسی مصلحت نيست که انسان چيزی را که همه از آن سخن می گويند تاييد کند اما جنگ عراق عمدتا به خاطر نفت بود."

اما قلب مسئله در اينجا می تپد. اگر در عراق حکومت با ثبات، دموکراتيک و به راستی مردمی برپا می شد، حکومتی که ارتش و پليس خود را می داشت و در آرامش و امنيت بسر می برد چگونه ممکن بود که حکومت اجازه دهد کورپوريشن های نفتی بر منابعش مسلط شوند در حاليکه حتی در عربستان نيز چنين نمونه ای وجود ندارد؟ با توجه به پيشينه بوش و چنی و ارتباط نزديک هر دوی آنان به غولهای نفتی طرح انحلال ارتش در همان روزهای اول معنای ديگری جز آنچه که آنها ادعايش را داشتند يعنی "بعث زدائی" (de-baathification)  پيدا می کند.

http://shahirblog.com

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

 

موشک بومی هوا می کنيم

 


ايران روی شاخ 60 ميليارد دلار

 

 

 

واردات

 


رئيس خانه صنعت و معدن جمهوری اسلامی اعلام کرد:

 با 60 ميليارد دلار واردات بی رويه به کشور، عملا تورم را وارد کشور کرديم.
  و اين نشد مگر براثر رشد در آمد نفت!

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

 

يک موشک هم شورای نگهبان


ديروز به سمت مردم شليک کرد!

 

همزمان با هيات دولت و فرماندهان سپاه، شورای نگهبان نيز ديروز يک موشک جديد پرتاب کرد. اولی به فضا، دومی به طرف مردم. با سوخت گيری موشک سوم هم که قليان باشد را هم نيروی انتظامی که هم دولتی است و هم ولايتی تا اطلاع ثانوی ممنوع اعلام کرد. طنز پيک نت اين روزها و بويژه در شماره امروز زياد شده، اما اين تقصير ما نيست، اوضاع  کشور بتدريج آنقدر خنده دار شده که کم کم بايد به حالش گريست!

خيلی ها – از جمله هاشمی و کروبی و خاتمی- اميد داشتند از ليست رد صلاحيت شده های وزارت کشور و بسيج، نيروی انتظامی و سپاه شماری کم شود، اما نه تنها چنين نشد، بلکه شورای نگهبان که در راس امور است، اين ليست را طويل تر کرد و از بعد از ظهر ديروز تق کار در آمد: تقريبا هرکس که در محله های اصلاح طلبان شناخته شده زندگی می کرده و يا حتی چند بار از آنطرف ها عبور کرده را هم احمد جنتی و احمد خاتمی و محمد يزدی، امامی کاشانی و صادق خرازی رد صلاحيت کردند. اين 5 تن بجای 50 ميليون جمعيت دارای حق رای و يا پا به رای تصميم را گرفتند. توپ به اين ترتيب حالا در زمين مردم است. تدبيری تاريخی می خواهد، برای شکست نخوردن، در صحنه ماندن، وزن خود را نشان دادن، مخالفت با سياست حاکم را به نمايش گذاشتن و از اين فرصت تا فرصت بعدی استفاده کردن!

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

 

برپا کنندگان مجلس هشتم


از ترازوی انتخابات گريختند

 

"جنبش مسلمانان مبارز" که از جمله احزاب و سازمان های سياسی- مذهبی قديمی (که ريشه های آن حتی به سالهای قبل از کودتای 28 مرداد باز می گردد) طی بيانيه ای بشدت از روند انتخابات مجلس هشتم انتقاد کرد و آن را ناشی از ترس "قدرت" در شکست در برابر رای و افکار عمومی مردم ايران دانست. در اين بيانيه که در آن هنوز آخرين موضع اين سازمان برای شرکت يا عدم شرکت درانتخابات اعلام نشده آمده است:

 

اقتدارگرايان حاکم با توجه به چالش‌های سياسی در عرصه‌ی سياست خارجی و همچنين بحران‌های اقتصادی رو به گسترش و افزايش نارضايتی مردم ترجيح می‌دهد که مخالفان و منتقدان سياسی در صحنه‌ی افکار عمومی حضور نداشته باشند، تا در برابر توافقات احتمالی برسرمنافع ملی، نظير آنچه در دريای مازندران و خليج فارس درحال وقوع است سکوت کنند و يا در صورت تشديد محاصره‌ی اقتصادی و بروز بحران‌های اقتصادی- اجتماعی، با سرکوب هرگونه حرکت اجتماعی، به زعم خويش به قدرت‌های غربی اين پيام را برسانند که «به هر قيمتی، سرانجام بايد با اقتدارگرايان کنار بيايند.»

شکست اقتصادی اقتدارگرايان، تورم و بيکاری روزافزون، از يک سو و فساد گسترده‌ای که همه ‌روزه در اخبار رسانه‌ها منتشر می‌شود، با توجه به سيطره‌ی بلامنازع جناح حاکم بر امور عمومی، سياسی، اقتصادی، فرهنگی و آموزشی، شکاف عميق و بی‌سابقه‌ی طبقاتی، حيف و ميل ثروت‌های ملی، آسيب‌های وقفه‌ناپذير بر منابع طبيعی کشور، مشکل ترافيک، سوخت و عدم تأمين مايحتاج اساسی مردم، مشروعيت اقتدارگرايان را به چالش کشيده است. سياست‌های نادرست اقتصادی، رويکرد غيرعلمی و غيرمنطقی در قبال مسائل اجتماعی، در کنار ناکارآمدی دولت و مديران دولتی، همه‌ی شئون مادی و معنوی مردم ايران را با تهديد و بحران روبرو ساخته است. در چنين شرايطی اقتدارگرايان می‌پندارند که در يک رقابت عادلانه شانسی برای موفقيت ندارند. به نظر آن‌ها مشارکت محدود ملت در فرآيند انتخابات و گزينشی کردن مجلس، تنها راه چاره در شرايط رويگردانی ملت است. آن‌ها می بيند که مردم تناقض آشکار ميان تبليغات و واقعيت را درک کرده‌اند، بنابراين چاره‌ای جزگام برداشتن به سوی انسداد سياسی ندارند، وگرنه بايد "دنيای شيرين قدرت و ثروت" را فدا کنند. مرگ‌های مشکوک در زندان‌ها روزبروز زيادتر می‌شود. پزشکی جوان در همدان، دانشجويی بی‌پناه در سنندج و ... به راستی بر اساس کدام معيار دينی می‌توانند اين همه بی‌اخلاقی را توجيه کنند؟ اقتدارگرايان حاضر نيستند با توده‌های ناراضی، روشنفکران، آزاديخواهان، کارگران و معلمان ميهن خويش مدارا کنند و راه را بر هر منتقد و اصلاح طلبی برای حضور در مجلس مسدود کرده اند،اگر آنچنان که ادعا می کنند در بين ملت محبوبيت دارند، پس از چه چيزی در هراسند؟ تاريخ گواهی می‌دهد که هر کس در برابر اراده و آزادی مردم ايستادگی کند، به راحتی در برابر قدرت و تهديد خارجی سرفرو خواهد آورد.

+ گردآوری ، تنظیم و به رشته تحریر درآمده توسط مدیران وبلاگ |

 

خطر خارجی

  
با اين‌موشک دفع می‌شود؟

 

راكت يا موشک"سفير" بعنوان خبر خوش دولت به فضا پرتاب شد. قرار است در آينده يک ماهواره نيز توسط همين موشک به فضا پرتاب شود. بدشواری می توان ميان ادعاهای مقامات دولتی و نظامی در باره اين موشک ها و