اين هم يك پيرزن كه در سن 101 سالگي مورد تجليل قرار گرفت.

بنده خدا تو پوست خودش نميگنجه!









مدير مسئول كارگزاران: تندرويها در كارگزاران، ناشي از تيم مشاركتي تحريريه است. مشي ما اعتدال و توسعه است.

سؤال مشكل: حالا شما بگيد من تو كدوم حزبم؟
قذافي پيشنهاد تشكيل اتحاديه آفريقا را داد.

فكر كنم از پيامدهاي سفر اروپاي ايشونه كه حسابي آيندهنگر و روشنفكر شده!
امروز عکس بدون لباس روحانيت عبدالله نوري هم منتشر شد.

اين هم آزادي خودمونه، تعجب نكنيد، پس از بهسازي.

نميدونم چند تا لامپ اسمش بهسازيه يا نورپردازي!
اين هم تصويري از شركت ياهو كه مايكروسافت فرشته نجاتش شد و از زيان نجاتش داد.

44 ميليارد دلار به نظرتون چند تومن ميشه؟
اين هم تصويري از ترافيك پايتخت با وجود نبود بنزين.

والا نميدونم اين ماشينها، بنزين از كجا ميارن؟!
اين روزها هم كه نامزدهاي رياستجمهوري آمريكا سر مذاكره كردن با ايران براي به دست آوردن رأي، حسابي سر و دست ميشكنند.

اوباما: هي، فكرشون بكن، برم تو كافي شاپهاي تهران، واي!
با انتشار نامه دكتر اميرمنصور برقعي، معاون برنامهريزي و نظارت راهبردي رئيسجمهور به دكتر احمدينژاد، مشخص شد بحران كمبود گاز در زمستان سال جاري، در خرداد امسال از سوي وي پيشبيني و نسبت به لزوم اتخاذ تدابير مناسب براي جلوگيري از آن، هشدار داده شده بود.
نامهاي كه امروز منتشر شد، دورانديشي شماري از مديران و كارشناسان دولت نهم را به نمايش گذاشت كه در خرداد 86، بدون آگاهي از ورود سرماي كمسابقه و قطع گاز از سوي تركمنستان، پيشبيني كرده بودند، در حالت عادي به دليل رسيدن سطح مصرف روزانه گاز به 563 ميليون مترمكعب، كشور روزانه 113 مترمكعب كسري گاز خواهد داشت.
اين نامه را هفتهنامه «شهروند امروز» منتشر كرد كه بر مبناي آن، معاونت برنامهريزي و نظارت راهبردي رئيسجمهور در نامهاي به رئيسجمهور، با تشريح وضعيت فازهاي پارس جنوبي، آشكارا بر اين نكته تأكيد كرده است كه اگر فازهاي 9 و 10 پارس جنوبي به بهرهبرداري نرسد، كشوردر زمستان امسال با كمبود گاز روبهرو ميشود.
در اين نامه كه به امضاي مهندس اميرمنصور برقعي، معاون رئيسجمهور رسيد، به صراحت تأكيد شده در زمستان امسال با توجه به نياز نيروگاهها، صنايع و مصارف خانگي، توليد كشور جوابگو نبوده و در ماههاي سرد زمستان با مشكل روبهرو خواهيم شد.
درواقع اين نامه نشاندهنده آن است كه حتي اگر سرماي بيسابقه و قطع گاز تركمنستان رخ نميداد، باز هم در زمستان بحث كمبود گاز جدي بود.
اين گزارش در راستاي وظايف نظارتي سازمان مديريت تهيه و سيام خرداد ماه، براي رئيسجمهور فرستاده شد و اگر همان موقع براي حل اين مشكل تدبيري انديشيده ميشد، نيازي به قطع گاز نيروگاهها نبود تا مردم هر شب، ساعتي را با خاموشي بگذرانند يا صنايع به دليل قطع گاز دورهاي به ركود بروند.
گزارش تهيه شده از وضعيت توليد و مصارف گاز كه توسط اين سازمان تهيه شده، نشان ميدهد دستگاه برنامهريزي با وجود تمامي كاستيها، وظيفه خود را در حد بضاعت به انجام رسانيد.
در اين نامه با اشاره به طرح توسعه فازهاي 9 و 10 پارس جنوبي آمده است: در وضعيت كنوني و تا پايان ارديبهشت ماه سال جاري، پيشرفت فيزيكي بخش دريا، خطوط لوله و پالايشگاه خشكي به ترتيب 70، 72 و 60 درصد بوده است كه نسبت به برنامه اجرايي حدود 18، 13 و 27 درصد تأخير دارد. در مجموع پيشرفت فيزيكي اين سه بخش طرح حدود 63 درصد بوده كه نسبت به برنامه حدود 24 درصد با تأخير روبهرو است.
اين طرح بر اساس برنامه بايد در مهر ماه سال جاري به بهرهبرداري اوليه برسد، ولي با توجه به وضعيت اجرايي پروژه و روند كنوني پيشرفت كار، پيشبيني ميشود در مجموع حدود چهار ماه از برنامهريزي انجامشده، عقب باشد و در بهترين حالت، در بهمن ماه سال جاري، يك فاز آن آماده بهرهبرداري شود.
در پايان نامه آمده است: «مصرف گاز طبيعي در زمستان سال 1385 به طور متوسط چهارصد و در ميزان حداكثر آن 436 ميليون مترمكعب در روز بوده است. در زمستان گذشته، بيش از نود ميليون مترمكعب از نياز نيروگاهها و 22 ميليون مترمكعب نياز صنايع با قطع گاز طبيعي روبهرو شده و عمده آن با سوخت مايع (گازوئيل وارداتي) و صرف هزينه بسيار بالا تأمين شده است.
با توجه به روند گذشته مصرف گاز طبيعي و پيشبيني رشد 10 درصدي در سال جاري، پيشبيني ميشود متوسط تقاضاي گاز طبيعي در ماههاي سرد سال جاري (بدون لحاظ نياز تزريق) به حدود 563 ميليون مترمكعب در روز برسد. در زمستان سال جاري، حداكثر گاز دسترس (مجموع توليد و واردات منهاي صادرات) در كشور حدود 450 ميليون مترمكعب در روز خواهد بود. در نتيجه، تراز توليد و مصرف گاز طبيعي در زمستان امسال با احتساب نياز نيروگاهها و صنايع حدود 113 ميليون مترمكعب در روز با كسري روبهرو خواهد شد.
با توجه به موارد فوق، پيگيري براي اجراي هرچه سريعتر فازهاي 9 و 10 پارس جنوبي كه تنها طرح توسعهاي است كه ميتواند در سال جاري به بهرهبرداري برسد، از اهميت ويژهاي برخوردار است. در غير اين صورت، واردات گازوئيل از ميزان پيشبيني شده و يارانه مصوب قانون بودجه، بسيار فراتر خواهد رفت. خواهشمند است دستور فرمايند وزارت نفت در فرصت باقي مانده تا زمستان سال جاري، اقدام لازم را صورت دهد».
مصاحبه با برادر
امان خواهد داد که شب را سحر کنند؟
رحيم بنی يعقوب، برادر دكتر زهرا بنی يعقوب که در زندان پايگاه بسيج همدان کشته شد اما قتل او خودکشی اعلام شد، در گفتگو با سايت "کانون زنان ايران" به چند سئوال درباره اين قتل پاسخ داده است.
زهرا بنی يعقوب، نزديكی های عيد فطر امسال همراه با نامزدش در همدان توسط نيروهای ستاد امر به معروف و نهی از منكر اين شهر دستگير و به بازداشتگاه اين ستاد منتقل شد. او 48 ساعت در اين بازداشتگاه زندانی بود و روز دوم خبر قتل او اعلام شد. مسوولان ستاد مدعی شدند او خودكشی كرده ولی خانواده زهرا بنی يعقوب معتقدند كه او در بازداشتگاه كشته شده است. رحيم بنی يعقوب در مصاحبه خود به اين نکات اشاره می کند.
از آخرين اقدامهايتان بگوييد.
هفته بعد چهار وكيل اين پرونده به همراه پدرم به همدان خواهند رفت تا از صحنه وقوع اين اتفاق بازديد دوباره ای بكنند و با عكس های موجود مطابقت دهند. البته موضوع عكس ها را كاملا ماست مالی كرده اند. شايد وقتی وكلا آنجا بروند، عكس يك جفت پوتين را نشان بدهند و بگويند اين همان عكس است. همان عكسی كه جای پای يك جفت پوتين روی صندلی وجود داشت.
نتيجه مذاكرات با آقای كروبی به كجا انجاميد؟
ايشان برای انتقال پرونده به تهران قول همكاری دادند. چون اگر رسيدگی پرونده در همدان ادامه يابد، قطعا اعمال نفوذ خواهد شد. از كجا معلوم كسی كه رسيدگی اصلی اين پرونده را به عهده دارد، پسرخاله متهم اصلی اين ماجرا نباشد. آن جا ارتباط ها خيلی نزديك است و احتمال اعمال نفوذ در پرونده خيلی زياد.
اين موضع را هم به آقای كروبی انتقال داديم كه يكی از اعضای ستاد اعتراف كرده كه به خواهرم بعد از ساعت هشت ونيم اجازه داده تا با من صحبت كند. در حالی كه بر اساس گزارش پزشكی قانونی مرگ خواهرم بعد از تماس تلفنی رخ داده. يعنی پس از خودكشی به من تلفن زده است!
گفته میشود رييس بازداشتگاه ستاد امر به معروف و نهی از کار بركنار شده؛ آيا اين خبر صحت دارد؟
يكی از مقام های بلند پايه استان همدان عنوان كرده كه رييس ستاد اخيرا بركنار شده. راست و دروغش گردن راوی.
مگر قبلا بركنار نشده بود؟
تا حالا چهار بار اين خبر را اعلام كرده اند. ولی هر بار كه به بازداشتگاه زنگ زده ايم يا مشغول نمازخواندن بود يا اين كه خودش به تلفن پاسخ می داد. اين حادثه برای آقايان به يك موضوع پيش پا افتاده تبديل شده است. ترجيح می دهند زمان بگذرد و سر و صدا ها بخوابد و همه مسايل پوشانده شود.
آيا گزارشی از اين پرونده به دادستانی كل كشور مخابره شده است؟
بله. از همدان گزارشی به دادستانی كل كشور فرستاده اند. در اين گزارش اينقدر مسايل را لاپوشانی كرده اند كه گويا كل موضوع مرگ خواهرم برايشان حل شده است. مگر می شود با وجود اين همه تناقض، مساله ای به اين مهمی حل و فصل شود.
به تناقض تازه ای رسيده ايد؟
آقايان مدعی اند، مشكلی كه در انشای حكم توسط قاضی كشيك وجود داشته باعث شده تا نتوانند خواهرم را به بازداشتگاه زنان تحويل دهند. در حالی كه وقتی من ساعت شش به بازداشتگاه زنگ زدم تا با خواهرم صحبت كنم، گفتند كه ساعت 9 زنگ بزنم. پس می دانستند كه خواهرم تا ساعت 9 آنجا خواهد بود. مطابق قانون يك بازداشتی زن نمی تواند تا ساعت 9 در بازداشتگاه مردانه حضور داشته باشد و آنها موظف اند تا هرچه زودتر بازداشتی زن را به بازداشتگاه زنان تحويل دهند. همه چيز اين قضيه مشكوك است.
از اقدام های اخير پدرتان هم بگوييد.
ايشان با چند تن از فرماندهان سپاه صحبت كرده اند و آنها هم قول داده اند تا مانع از تعقيب پدرم شوند.
مگر پدرتان را تعقيب می كردند؟
بله. کسانی همواره پدر و مادرم را تعقيب می کردند،. حتی موقعی كه پدرم به بهشت زهرا می رفت هم پدرم را همراهی می كردند!
اين را هم بگويم كه پدرم از همه افرادی كه با وجود فشارهای مختلف در همه مراسم مربوط به موضوع مرگ خواهرم به ويژه در دانشگاه حضور داشتند تشكر دارد.
مهم ترين خواسته شما چيست؟
اين است كه اين پرونده هرچه زودتر به تهران منتقل شود. چون در همدان به هيچ نتيجه ای نخواهد رسيد
زمان شاه
خودکشی
می شدند!
جمعه شب اول بهمن شبکه دوم تلويزيون جمهوری اسلامی، بخش هايی از دادگاه "آرش کمالی" بازجوی معروف ساواک (شاهنشاهی) را که در ابتدای پيروزی انقلاب دستگير شده بود پخش کرد. اين بازجو نوع برخورد خود و همکارانش را با فعالين سياسی که دستگير می شدند شرح می داد. پس از يادآوردی نام چند چريک و فعال سياسی، در پاسخ به يکی از پرسش های دادگاه گفت :" برخی از آنها هنگام بازجويی و در زير شکنجه کشته می شدند . در چنين مواقعی پرونده سازی می کرديم که خودکشی کرده اند."
حال تو خود بخوان این حدیث مجمل....
فرمان تشکيل مجلسی تابع
نقشه های فرماندهان سپاه
سردار سرلشگر "حسن فيروزآبادي" رئيس ستاد كل نيروهای مسلح صبح روز شنبه(ديروز) در صبحگاه اين ستاد، طی سخنانی حمايت قاطع خود را از احمدی نژاد اعلام داشت. او گفت:
دكتر احمدینژاد امروز الگوی مسئول صالح در جمهوری اسلامی و الگوی مسئولين نظام است و بايد قدر اين رئيسجمهور مردمی و مسئول را بدانيم. احمدینژاد در خدمت به مردم سر از پا نمیشناسد و قالب قلب مردم ايران سرشار از محبت اوست و هميشه او بين مردم و با مردم است.
افراد مرعوب، دشمنان استقلال، بدخواهان، بدسليقهگان و دنياپرستان را بايد شناخت. من به عنوان يك مسئول در حوزه امنيت ملی، به مردم عزيز و مسئولان هشدار میدهم كه ما چالشهايی در زمينه امنيت ملی پيش رو داريم.
مهمترين اين چالشها طی 4 سال آينده چالش جمهوری اسلامی و ملت ايران، با طمع استكبار جهانی و در رأس آنها امريكا به منافع ملی و حكومت جمهوری اسلامی است.
امريكا به عدهای مرعوب و فريفته غرب اميد بسته است؛ آنها كه نامه نوشتند تا با بوش بسازند و به رهبری نوشتند تا با بوش بسازد و در مجلس تحصن كردند و در دانشگاهی كه 50 سال مظهر مبارزه با امريكاست و هنوز خون شهيدان مبارزه با استكبار در آن میجوشد نفوذ كردند و به نفع امريكا شعار دادند . ملت ايران بايد اينها را بشناسند.
مباد آنها كه امريكا به آنان دل بسته بتوانند به كرسیهای مجلس شورای اسلامی دست يابند و باز آن كنند كه كردند.
مجلس آينده بايد پركار، آرام و حامی برنامههای دولت باشد. مردم بايد حساب خود را از آنها که با دلدادگی به امريكا وغرب و همسو با جنگ روانی دشمنان برای وادار كردن مسئولين نظام به كوتاه آمدن و شكست اتحاد و اقتدار ملی، همزبان با دشمنان ملت خواستار تعليق میشوند و شجاعت مسئولين را ذليلانه حماقت میخوانند و دلهای عزاداران سيدالشهدا را آتش میزنند، جدا کنند.
اگر حساب ها پاک است
از محاسبه چه باک است؟
دکتر ابراهيم يزدی دبيرکل نهضت آزادی ايران، با خسرو شميرانی مصاحبه ای پيرامون انتخابات و نظر نهضت آزادی پيرامون ضرورت نظارت بين المللی براين انتخابات کرده که در "شهرگان" منتشر شده است. دکتر يزدی در اين مصاحبه می گويد:
با روی كار آمدن دولت آقای احمدی نژاد و تغييراتی كه در مديران دستگاههای دولتی، بخصوص در وزارتخانههای ارشاد، كشور و اطلاعات صورت گرفت و سياستهای اعمال فشار و سركوب بر گروههای دگرانديش، پيش بينی سياستهای دولت در انتخابات چندان مشكل نبود. انتصابات وزارت كشور هم سمت و سوی اين سياستها را نشان میداد. با اين وجود برخی از اصلاح طلبان اميد داشتند كه با مذاكره از يك طرف و فاصله گرفتن از گروههايی نظير نهضت آزادی، كه خط قرمز محسوب می شدند، بتوانند مجدداً وارد حكومت شوند. اما روشن بود و از همان موقع ما به كرات يادآور شده بوديم كه اين يك خوش بينی است.
در داخل ايران گروههای سياسی، نظير نهضت آزادی ايران و يا ملی – مذهبیها نه فقط دغدغه آزادی های قانونی گروه خود را دارند، بلكه آزادی فعاليت كل گروههای سياسی را كه به مبارزه سياسی علنی قانونی معتقدند خواستارند. طبيعی است هر گروه و حزب سياسی، در مرحله اول، خواستار آزادی فعاليت حزب و گروه خود باشد، اما همه گروه ها، حاضر نيستند برای آزادی فعاليت خود، به زور و قدرت حاكم تسليم شوند. نهضت آزادی ايران اگر می خواست آزادی فعاليت خود را به هر قيمت و با قربانی كردن يا كوتاه آمدن ارزشهای اعتقادی خود بدست آورد، فرصتها و امكانات فراوانی در دسترس اش قرار داشت. اما ما تحقق حقوق و آزادیهای سياسی را برای تمام ملت می خواهيم نه فقط برای حزب خود.
اخيرا نهضت آزادی طی بيانيهای خواستار نظارت بينالمللی بر انتخابات مجلس هشتم شد. با توجه به توازن قوای نيروهای سياسی در ايران و سازوکارهای حاکم بر تدارک نظارت بينالمللی، آيا اين ابزار به فرض عملیشدن می تواند در افزايش سلامت انتخابات تاثير داشته باشد؟
ايران عضو اتحاديه بينالمجالس است. اين اتحاديه هم ضرورت نظارت بينالمللی بر انتخابات را در كشورهای مختلف امضاء كردهاست و هم ضوابط و مقررات آن را به همراه 21 سازمان و نهاد ديگر تصويب كرده است . با توجه به مناسبات بينالمللی در دوران ما بعد از جنگ سرد، و تجربه نظارت بر انتخابات در كشورهای مختلف، اين نوع نظارتها هم عملی و هم مفيد هستند.
آقای سحرخيز تصريح کردهاست که مسولان دستگاه اجرايی و هيئتهای اجرايی انتخابات، بدون اجازه رهبر آب هم نمیخورند.
بی ترديد شورای نگهبان رابطهی ويژهای با مقام رهبری دارد. اما اين ارتباط رافع مسئوليت آنان نمی باشد. در بيانيه تحليلی نهضت آزادی، ما با ذكر ادله و شواهد نشان دادهايم كه اعضای شورای نگهبان خواه به دستور مستقيم رهبری و يا مستقل از آن عمل كنند، بی طرفی و عدالت خود را از دست دادهاند.
اعتراض به رفتارهای قانون گريز شورای نگهبان و برخی ديگر نهادهای دولتی بسيار گسترده شده است. تمام گروهها و نيروهای سياسی، حتی اصلاح طلبان درون حاكميت هم به آن میپردازند. يكی از دلايل يا انگيزههای تغيير در وزارت كشور، توسط نيروهای راست و تماميت خواه اين بود كه به جای شورای نگهبان در رد گسترده صلاحيتها، هياتهای اجرايی وزارت كشور همان كارها را انجام دهند. كاری كه در انتخابات حاضرشده است. اين طرز عمل، فشار را از روی شورای نگهبان می كاهد. راههای ديگر، از جمله طرح ضرورت نظارت بينالمللی، در فضای سياسی ايران ممكن است به تغيير در برخی از رفتارها منجر گردد. با توجه به آرايش نيروهای سياسی درون حاكميت، انتظار اين تغيير دور از ذهن نيست .
در حال حاضر نهضت آزادی ايران در باره شركت يا عدم شركت خود در انتخابات اعلام نظر نكرده اما در موقع خود ان را اعلام می كند
دلمردگی مردم
مجلس هشتم می توانست زمينه آشتی ملی را فراهم سازد، اما بنای آشتی ملی را ندارند، چنان که حتی در جمع خودشان هم به هر کس شک می کنند و او را سست ميدانند کنارش می گذارند. مسئوليت تمام اتفاقات بعدی که برای مملکت می افتد برعهده آنهاست. در اين انتخابات هم آنچه اتفاق خواهد افتاد اينست که ظواهر امر را حفظ خواهند کرد، اما در ادامه اين وضع، بحران مديريت در ابعاد مختلف شديدتر می شود. قبل از انتخابات مجلس هفتم وقتی در نشستی اعضای هيئت های نظارت را جمع کردند وضع درست مانند تشکيل يک کنگره گسترده حزبی بود. اين کنگره را در يکی از سالن های بزرگ تشکيل داده بودند. با گروکشی قانون بودجه در مجلس، بودجه چند برابر شده شورای نگهبان را گرفتند و با اين بودجه در شهرهای مختلف افرادی استخدام شدند. درست مانند برنامه هايی که يک حزب سياسی انجام می دهد با اين تفاوت که اعضای اين حزب حقوق نيز می گيرند!
احمد شيرزاد که استاد دانشگاه در اصفهان است و در دوره ششم قانونگذاری نماينده اين شهر در مجلس، يک نوک پا به جلسه "پاسداشت دانشجوی کشته شده سنندجی" که به ابتکار شاخه جوانان جبهه مشارکت در اصفهان برپا شده بود رفت.
خواه ناخواه، علاوه بر مسئله کشته شدن دانشجوی سنندجی در زندان اين شهر، مسائل روز و در صدر همه آنها انتخابات مجلس هشتم نيز مطرح شد. شيرزاد در اين باره گفت:
«متاسفانه اداره کشور را شوخی گرفته اند. تنها راه خروج کشور از بحران آشتی ملی در سطح کشور برای استفاده از تمام توان ملی است، اما به اين نتيجه رسيده اند که نيازی به اصلاح نظام نيست و می خواهند نظام را با جماعتی که دوست دارند و فکر می کنند کارآمد هستند اداره کنند. مجلس هشتم می توانست دريچه خروج نظام از بحران مديريت باشد و اکنون با رد صلاحيت های صورت گرفته جناح حاکم، مسئول تمام اتفاقات آينده کشور است.»
از آنجا که مجلس، مجلس پاسداشت دانشجوی کشته شده سنندجی بود، شيرزاد به با ذکر مصيبت قتل در زندانها، به اين ماجرا نيز پرداخت و گفت:
«ممکن است در سال ده ها هزار نفر بر اثر حوادث مختلف کشته شوند. ممکن است در سال شاهد آمار خودکشی زيادی باشيم. مرگ هر انسانی تاسف بار است، ولی اين حادثه بسيار نادر است که فردی که از قبل هيچ مشکلی نداشته دستگير شود و ناگهان خبر درگذشتش اعلام شود. با توجه به اينکه در طی مدت بازداشت اين دانشجو ملاقاتی نيز با خانواده اش داشته است و هيچ زمينه ای برای بروز چنين رخدادی وجود نداشته است. اگر واقعا رخدادی طبيعی اتفاق افتاده است چرا بايد اين حد پنهان کاری و اقدامات شک برانگيز و عجيب صورت گيرد و سعی کنند چيزی را از انظار پنهان کنند؟ اگر بر ملا شدن جنازه آن دانشجوی مرحوم مشکلی ايجاد می کند بايد مشکل را برطرف کرد و اگر اينگونه نيست چرا به اين شکل پنهان کاری کرده اند.
نظير اين قضيه در داستان مرگ خانم زهرا کاظمی نيز وجود داشت و مشکلاتی ديپلماتيک برای ايران ايجاد کرد. همچنين ماجرای مرگ پزشک دستگير شده (زهرا بنی يعقوب) و اخيرا نيز ماجرای مرگ دانشجوی سنندجی. بطور قطع کسانی که مسئول دستگيری وی بوده اند و همچنين مقامات ارشد آن ها مسئول هستند و بايد پاسخگو باشند و ابهامات را برطرف کنند. ممکن است در هر جامعه ای از جمله جوامع کاملآ آزاد اين گونه وقايع اتفاق بيافتد و ممکن است يک مامور قانون از حدود تعيين شده قانونی خود زياده روی کند و به حقوق شهروندان تخطی کند و اين قضيه منجر به مرگ يا آسيب ديدن شهروندی شود. ولی ارگان هايی وجود دارد که می تواند چنين حوادثی را تحت نظر بگيرد. سوال اين است که ما در جامعه خودمان چه ابزارهايی برای اين کارداريم ؟ مسئله حقوق بشر که يک بعد آن بحث حقوق زندانيان است و ابعاد متنوع ديگری نيز دارد مسئله ديروزی يا امروزی نبوده است و مهم اين نيست که مثلآ آيا حقوق بشر فقط در ايران نقض می شود و در جای ديگر نقض نمی شود و يا فقط در کشور A نقض می شود و در کشور B نقض نمی شود.
در مورد رعايت حقوق زندانيان در بازداشتگاه ها به راستی نهادهای موجود چقدر اجازه بازديد از بازداشتگاه ها را دارند.يکی از مسائل مهم در مجلس ششم اين بود که هر بازداشتگاهی موجود است زير نظر سازمان زندان ها باشد. متاسفانه سازمان زندان ها به صراحت مسئوليت بعضی زندانيان را به عهده نمی گيرد و داخل بازداشتگاههای رسمی، جزايری هست که سازمان زندان ها مسئوليت آن ها را به عهده نمی گيرد و نمی توان مطمئن بود که همه بازداشتگاه های موجود زيرنظر قوه قضائيه اداره می شود. در مجلس ششم آقای موسوی خوئينی ها بسيار پيگير اين مساله بود و بر اساس فشار دوران اصلاحات بود که اين قضيه زندان ها و بازداشتگاهها سرو سامانی گرفت و حداقل ورود و خروج زندانيان قانونمند شد و اين موارد نتيجه رفت و آمدها و پيگيری نمايندگانی بود که امروز تاوان آن را می توان در ردصلاحيت های اعمال شده ديد. هنوز کسی پاسخگوی قتل زهرا کاظمی نيست و تا همين حد پيگيری هايی هم که صورت گرفته است به دليل تابعيت کانادايی اين خانم و فشارهای ديپلماتيک بوده است. در صورتی که در جريان پرونده خانم زهرا بنی يعقوب و اخيرا در مورد مرگ اين دانشجويی سنندجی همان ميزان پيگيری هم صورت نمی گيرد. »
باز گشت به ماجرای انتخابات مجلس
رد صلاحيت های انجام گرفته کنونی کاملآ قابل پيش بينی بود. خوشبختانه و يا متاسفانه امروز ما اصلاح طلبان در موضعی قرارگرفته ايم که مسئول اتفاقاتی که خواهد افتاد نيستيم و واقعآ مسئوليت تمام اتفاقات بعدی با خودشان است. جناح حاکم بايد مسئوليت تاريخی اين کار را بر عهده گيرد و اين چيزی است که اگر هيچ رسانه ای هم نداشته باشيم می توانيم روی آن بايستيم و واقعآ برای افکار عمومی مشخص کنيم چيزی که از امروز اتفاق می افتد حاصل کار يک جناح است و حاکميت يک دست شده راه را برای ورود هرکس غير خودش سد می کند.عزم و اراده کرده اند که کشور را تنها با بخشی از مردم اداره کنند و با بقيه کاری ندارند. و اين طور هم نيست که مساله آن ها با افرادی باشد که از ديد آن ها مخالفان سياسی هستند، به هرکسی که شک دارند هم نبايد باشد و اين مساله در عزل و نصب های اخير کاملآ مشخص و واضح است.
متاسفانه اداره کشور را شوخی گرفته اند و بسيار برای آن ها ساده است که اگر رئيس جمهور در چند مصاحبه اشتباهی کرد، بگويند در دفعات بعدی ياد می گيرد و تکرار نمی شود. به اين سادگی تجارب کشور را کنار گذاشتن جای تاسف دارد ولی تصميمی است که گرفته شده است.
متاسفانه صدای بحران به گوش افراد عاقل می رسد. اينکه اقتصاد دانان نامه ای می نويسند که اين راه پيش گرفته شده به تورم می رسد بر همين اساس است. ولی آقای احمدی نژاد تا خودش تجربه نکند قبول ندارد و تجربه های جاری دنيا ملاک نيست. در مجلس نيز به همين شکل شاهد برداشت های مکرر از صندوق ذخيره ارزی بوديم که باعث اين حجم نقدينگی است که به بار آمد و بحران مديريت بحرانی است که کاملآ روی خودش را نشان داده است. به غير از مشکلات اقتصادی، فرهنگی وغيره، فضای دلمردگی کشور را در بر گرفته که به مراتب از همه آن ها خطرناک تر و بدتر است. نوعی فضای ياس و دلمردگی بين پير و جوان موج می زند و به همه بخش ها تسلی پيدا کرده است.
مجلس هشتم می توانست دريچه خروج نظام از بحران مديريت باشد که متاسفانه تصميم گرفته شد که اين دريچه باز نشود. چيزی که اتفاق خواهد افتاد اين است که ظواهر امر حفظ خواهد شد و بحران مديريت در ابعاد مختلف شديدتر می شود.
بزرگان جناح اصول گرا به خوبی می دانند که مديريت يک سويه گروه آقای احمدی نژاد مديريتی است که کشور را روز به روز بيشتر در بحران فرو می برد و حتی اگر تمام جناح راست هم به کار گرفته شود باز معلوم نبود اين کار به نتيجه برسد. ما مجموع توان مديريتی کشور را که به کار بگيريم باز در مديريت پائين هستيم. منظور اين نيست که در دوران قبلی نوابغ مديريت را داشته ايم ولی حداقل فضای بازتر و گسترده تری بود که يک کارشناس از اظهارنظر شخصی خودش نگران نبود و می توانست کنار يک وزير بنشيند و پيشنهادات خود را مطرح کند و مثلآ آن وزير قبول کند يا نکند، ولی امروز بايد حرفی زده شود که وزير بپسندد و وزير هم بايد حرفی بزند که رئيس جمهور بپسندد.
برای خروج از اين بحران مديريت حداقل کار اين بود که بگذاريم در مجلس هشتم حتی به صورت کنترل شده نسيمی بوزد و حرف مخالف هم زده شود و مردم حس کنند مجلس زنده است.
نتيجه ای که اتفاق خواهد افتاد يک دوره چهار تا ده ساله بسيار مبهم است و ما می توانيم در گوشه و کنار جامعه مدنی بنشينيم و تا جايی که درها بروی ما بسته نشود مسائل را رصد کنيم. تجربه نشان داده است که وقتی جناح راست برای مساله ای هزينه کرد از آن پايين نمی آيد و حالا که هزينه کرده است روی اين قضيه ايستادگی خواهد کرد، به اين نتيجه رسيده اند که نيازی به اصلاح نظام نيست و نظام را با جماعتی که دوست دارند و فکر می کنند کارآمد هستند اداره کنند. هرچند تجربه دوساله اخير افرادی را حتی در جناح اصول گرا بيدار کرد.
ديدار در "داووس" انجام شد
اما جسارت اعلام آن را ندارند!
ديدار در "داووس"، همانگونه که حدس زده می شد، به جدال سياسی و تکذيب و انکار در ايران انجاميد.
خبرگزاری شدیداً دولتی فارس که خيالش بابت فيلتر بودن سايت های خبری و ياهو و يوتوب و هر کانال اطلاع رسانی ديگر تخت تخت است و اسارت مردم در چنبره سانسور دولتی را ابدی فرض کرده، ديدار و يا شرکت مشاور ارشد احمدی نژاد "هاشمی ثمره" و وزير خارجه "متکی" با زلمای خليل زاد نماينده ويژه کاخ سفيد در سازمان ملل در حاشيه کنفرانس داووس را تکذيب کرد. اين در حالی بود که عکس ها و فيلم مشروح اين ديدار روی شبکه تصويری "يوتوب" قرار داشت وسایت های خبری نيز آن را منتشر کردند.
خبرگزاری فارس نوشت:
«مجتبی ثمره هاشمی مشاور ارشد رئيس جمهور در گفتگو با خبرنگار سياسی خبرگزای فارس، در خصوص سفر هيئت ايرانی به نشست داووس، اظهار داشت: اين اجلاس دستاوردها و نتايج بسيار خوب و با ارزشی داشت و ديدارهای خوبی نيز در حاشيه اين نشست برگزار شد. وی تأكيد كرد: هيچ ديداری بين هيئت ايرانی شركت كننده در نشست داووس و مقامات آمريكايی حاضر در اين نشست انجام نشد و خبرهای منتشر شده از ديدار برخی مقامات ايرانی با « زلمای خليل زاد » صحت ندارد.»
دروغگوئی بنام هاشمی ثمره، نيازمند خبرگزاری دروغ پردازی مانند "فارس" هم هست.
اين درحالی است که همزمان با انتشار همين خبر از سوی خبرگزاری فارس، زلمای خليل زاد به فارسی و انگليسی مصاحبه کرده و گفت: «ديدار رسمی نبود، بلکه يک مناظره برای بيان نظرات بود!»
نه هاشمی ثمره و نه منوچهر متکی، حتی در قواره خليل زاد نيز جسارت ندارند و يا مردم را قابل نمی دانند که بگويند ما ديدار دو جانبه با امريکائی ها نکرديم، بلکه در يک کنفرانس دو طرفه برای بيان نظراتمان شرکت کرديم و اين نامش مذاکره نيست!
همين!
اما چرا نمی توانند در جمهوری اسلامی تا اين حد صداقت در گفتار و بيان آنچه می گذرد داشته باشند؟
ساده است: می خواهند روی موج تبليغات و عوامفريبی جلو بروند و با پاروی دروغ کشتی رانی کنند!
نفس چندان ديدار و بيان نظراتی نه تنها ايرادی نداشت، بلکه راست اينست که به نوعی تبليغ برای سياست های کنونی حاکميت جمهوری اسلامی هم بود. نه متکی و نه هاشمی ثمره از چارچوب سياست های کلی که هر روز از دهان رهبر و امام جمعه ها و حسين شريعتمداری و ديگران اعلام می شود خارج نشدند. مگر يکبار که از دهان متکی در رفت و بجای رژيم صهيونيستی گفت "اسرائيل"!
نه تفاهمی بود، نه مذاکره ای و نه پروتکلی. حتی ميز گرد مشترک مطبوعاتی هم نبود. حتی هم متکی و هم هاشمی ثمره اغلب بجای پاسخ گوئی به سئوالاتی که طرح می شد، شعارهای سياسی می دادند و کسی هم آنها را سانسور نکرد و جلوی آنها را نگرفت. حتی اگر تمام اين فيلم را از سيمای جمهوری اسلامی پخش هم بکنند و ترجمه انگليسی سخنان را هم صادقانه و بدون شعار و دگرگون کردن کلمات و دست نخورده همراه اين فيلم کنند تا مردم ببينند، چيزی را از دست نمی دهند مگر "امکان ادامه موج سواری و عوامفريبی با شعار مرگ بر امريکا" را. آن مشکلی که بايد حل شود، همين است! دراينصورت است که مبارزه و مقابله با امريکا، نه حربه ای تبليغاتی و دراختيار داشتن اين سوژه تا لحظه زدوبندهای بزرگ، بلکه سياستی درجهت دفاع از استقلال کشور می شود. درد اينست!
بی.بی.سی در ليست "خودی" ها
"فردا" در ليست "جاسوس" ها
در گرما گرم جنجال تبليغاتی که در رسانه های دولتی پيرامون مصاحبه احتمالی حجت الاسلام منتجب نيا، قائم مقام حزب اعتماد ملی با راديو فردا جريان دارد، حدادعادل که در مصر بسر می برد، با نماينده راديو بی بی سی در قاهره در باره ضرورت برقراری مناسبات رسمی ميان مصر و جمهوری اسلامی مصاحبه کرد.
خبرگزاری رسمی دولت "ايرنا" نوشت:
«قائم مقام حزب اعتماد ملی تاكيد كرده است كه گفت و گويی با راديو فردا ارگان سازمان جاسوسی آمريكا نداشته و اين راديو صدای وی را تقليد كرده و مصاحبه پخش شده به نقل از وی ساختگی است. اما راديو فردا اصرار دارد كه اين گفت و گو انجام شده است.
مصاحبه يك روحانی با ارگان جاسوسی آمريكا، امری نادر است!»
بموجب اين نظر و برداشت، علی القاعده مصاحبه با بی بی سی بايد جرمی بالاتر باشد، اما از آنجا که رئيس مجلس هفتم با بليت بيت رهبری برای مذاکره با حسنی مبارک به قاهره رفته و بی بی سی هم روز به روز بيشتر رنگ و بوی "سيمای بی بی سی جمهوری اسلامی" را می گيرد، ظاهرا اين مصاحبه از آن مصاحبه هائی نيست که منتجب نيا کرده و اين راديو هم "خودی" است!
شرکت رايانهاي مايکرو سافت، تصميم به خريد شرکت اينترنتي ياهو گرفت.
به گزارش شبکه تلويزيوني اسکاي نيوز، مايکرو سافت براي خريد ياهو، 44 ميليارد و 600 ميليون دلار پيشنهاد کرده است.
هنوز کميسيون اروپا واکنشي به اين خبر نشان نداده است و مشخص نيست که آيا با اين قرارداد موافقت خواهد کرد، يا خير.
گفتني است، هدف مايکروسافت از خريد ياهو، مقابله با گسترش گوگل در بخش اينترنتي اعلام شده است.
اين در حالي است که يکي از نمايندگان مجلس از پيگيريها براي شكايت وزارت هاي نفت و خارجه کشورمان براي تنظيم شکواييه عليه کشور ترکمنستان خبر داد كه بر خلاف قرارداد خود با کشورمان عمل کرده و مردم را در اوج سرما و برودت هوا با مشکلات عديدهاي روبهرو ساخت.
يك كتاب تازه منتشره از سوي روشنفكران درباره دكتر علي شريعتي، در حملات كمسابقهاي به وي، افكار شريعتي را بالقوه خطرناك خوانده و اين نويسنده انقلابي را متهم كرد كه افكارش براي ساختن بهشت در زمين، دنيا را به جهنم بدل ميكند!
به گزارش سايت كتابخانه تاريخ اسلام و ايران، به تازگي، انتشارات کوير که در نشر آثار اصلاحطلبان پيشگام بوده و هست، کتابي را با نام «دين انديشان متجدد» يا روشنفکري ديني از شريعتي تا ملکيان در بيش از 360 صفحه منتشر کرده است. به رغم آن که نقد شريعتي در آثار روشنفکران ديني دهه هفتاد و هشتاد بي سابقه نيست، اما اين اثر در نقد وي و حتي فراتر از آن «در ناچيز شمردن شريعتي» گوي سبقت را از ديگران ربوده است...
پس از تطورات گوناگون از شيفتگي تا طرد مرحوم شريعتي و آثارش در ميان دو طيف از انقلابيون جمهوري اسلامي، اكنون جريان روشنفکري ديني به طور جدي به نقد دکتر پرداخته است. اين جريان تقريبا هيچ نقطه مشترکي با شريعتي ندارد و انديشههاي او را در هيچ زمينهاي برنميتابد.
در اين شرايط است که چاپ کتاب آقاي محمد منصور هاشمي از سوي يک ناشر اصلاحطلب توجيه ميشود. اين ناشر که نام نشر خود يعني «کوير» را هم مديون شريعتي است، در مقدمه انتشار اين آثار را پايبندي به ميثاقي ميداند كه پايههاي آن را آزادانديشي تشکيل ميدهد.
کتاب در اصل در چند فصل پيرامون شريعتي، سروش، مجتهد شبستري و ملکيان و مرور بر افکار آنها و در نهايت بندي در نتيجهگيري است...
بخش مهم و مفصل آن مربوط به شريعتي است. نويسنده در اين بخش، نقد مفصل و تندي صورت داده و به طرز بيسابقهاي افکار و انديشههاي او را بيپايه، سست، غير مستدل، متناقض، شتابزده و غير قابل دفاع وصف کرده است. برخي از عبارات انتخابي در نقد دکتر بدين شرح است:
شريعتي در آثارش ادعاهايي دارد مشکوک يا حتي به کلي نادرست؛ منظور اشتباهاتي نيست که شايد بتوان آنها را از مقوله سهو دانست (95)
وقتي کماطلاعي از قيبل آنچه ذکر شد با ذوقزدگي نظريهپردازي جمع شود حاصلش عباراتي ميشود مانند اين... (97).
اين دعوي، دعوي کهنه مردودي است که در آثار شريعتي صرفا به کار درست کردن شعارهاي هندسيتر و خوشساختتر ميآيد تا کار فکري و عملي ( 99)
او توطئه انگار و دشمن بين است. تصور ميکند غرب استعمارگر عزت و سيادت و استقلال ملل مسلمان جهان را از چنگشان ربوده است (104)
او در نظريهپردازي اصولا جدي نيست (111)
او از طرفي براي جامعه به مدد سوسياليسم رفاه اجتماعي را آرزو ميکند و از سوي ديگر، در نقد سرمايهداري بر آن است که رفاه پوچي ميآورد (111).
اينجاست که انديشههاي مرحوم شريعتي، ابعاد بالقوه خطرناک خود را آشکار ميکند و به اين ميانجامد که براي ساختن بهشت بر زمين، دنيا را به جهنم بدل کند (113).
گويا، آزاد انديشي براي جماعت روشنفکر توجيهگر چرخشهاي يک صد و هشتاد درجهاي است، اما به نظر ميرسد برخي از عبارات کتاب دستکم اندکي خارج از نزاکت اخلاقي باشد، صرفنظر از آن که نقدها درست باشند يا خير و اين کار در شأن کار نشر نيست، چه رسد به ناشر اصلاحطلبي چون آقاي مظفر به ويژه که ايشان در مقدمه کتاب از مؤلف به عنوان فردي فاضل، انديشمند و نکتهسنج ياد کرده است.
علت انتشار خبر حكم اعدام چهار كارمند مهرآباد چه بود؟

به رغم سفر بيسابقه دکتر احمدينژاد !!! به کشور امارات عربي متحده و يک جلسه رايزني وي با شيخ «خليفه بن زايد» امير امارات پشت درهاي بسته درباره مسائل جزاير سهگانه، اين کشور بار ديگر با استفاده از موقعيت اجلاس بينالمجالس اسلامي در قاهره، ايران را به اشغال اين جزاير متهم کردند.
هيات نمايندگي امارات متحده عربي در اجلاس بينالمجالس اسلامي که در آن رؤسا و نمايندگان پارلمانهاي کشورهاي اسلامي حضور داشتند، با توزيع كتابي با عنوان «جزاير سهگانه اشغال شده امارات، تنب(ها) و ابوموسي» باز هم ادعاهاي خود درباره اين جزاير را تکرار نمود.
در اين كتاب 591 صفحهاي كه با چاپ و بستهبندي نفيس به صورت رايگان توزيع ميشد، تلاش شده است ايران اشغالگر اين جزاير معرفي شود. در بخشي از اين كتاب نوشته شده است كه ايرانيها ابتدا در قرن نوزدهم و سپس در قرن بيستم مدعي مالكيت اين جزاير شدند و پس از خروج انگليس آنها را اشغال كردند.
در اين كتاب به تاريخچه حكومت بر جزاير سهگانه اشاره شده و اوضاع آنها در زمان اشغال انگليسيها، خروج انگليس و ادعاي اشغال ايران به روايت حکام امارات شرح داده شده است. در اين كتاب ادعا شده است كه از ابتداي شكلگيري امارات متحده عربي، جزاير سهگانه به آن كشور تعلق داشته است.
گفتني است، از واکنش هيأت ايراني که به رياست دکتر غلامعلي حداد عادل در اين اجلاس حاضر شده بود، به اين اقدام گزارشي دريافت نشده است.















فردا معلوم خواهد شد
مجلس هشتم انتخابی يا انتصابی است
مصطفی تاج زاده سرپرست وزارت کشور و مسئول برگزاری انتخابات در کابينه محمدخاتمی با سايت جديد بهارستان ايران مصاحبه کرده و نقطه نظرات خود را در باره گام اول رد صلاحيت ها- از جمله خود وی- توسط هيات اجرائی را تشريح کرد. تاج زاده گفت: 14 خرداد که نتيجه صلاحيت ها از سوی شورای نگهبان نيز اعلام خواهد شد، مشخص خواهد شد که اساسا انتخاباتی هم در کار هست و يا انتصابات قطعی است!
تاج زاده گفت:
آقای احمدینژاد قصد داشت به ملت آمريكا درس آزادی بدهد و نگران تضييع حقوق شهروندان آمريكايی بود و میخواست ناظرانی برای اطمينان از سلامت انتخابات رياست جمهوری به آن کشور اعزام كند، در اولين مصاحبه خود پس از قلع و قمع داوطلبان انتخابات مجلس هشتم اعلام كرد به جای هياتهای اجرايی بايد كسانی را كه رد صلاحيت شدند، سرزنش كرد که چرا ثبت نام کردند..
سردار افشار رئيس نظامی ستاد انتخابات کشور ادعا کرد رد صلاحيتهای هيات اجرايی (31 درصد كل داوطلبان) كمتر از رد صلاحيت هياتهای اجرايی در دورههای قبل است حال آنکه رد صلاحيت داوطلبان انتخابات مجلس ششم و هفتم در هيأتهای اجرايی دردولت اصلاحات به ترتيب 5 و 6 درصد بود.
آقای پورمحمدی به دروغ ميگويد بيشتر رد صلاحيتشدگان اصولگرا هستند حال آنكه به اعتراف خود اصولگراها از جمله آقای شهابالدين صدر حدود 95 درصد تاييد صلاحيتشدگان اصولگرا هستند.
آقای حداد عادل نيزبه جای دفاع از حقوق رد صلاحيت شدگان، به آقايان خاتمی، کروبی و هاشمی انتقاد می کند که چرا به ردصلاحيتهای گسترده انتقاد می کنند و خواهان انتخابات رقابتی شده اند.
آقای جنتی نيز به انتخابات زمان شاه انتقاد میكند كه چرا نمايندگان را از قبل تعيين می کردند.
انسان از اين همه عدم صداقت تعجب میكند. هم در انتخابات مجلس هفتم تکليف 190 کرسی از قبل مشخص شده بود و هم در اين انتخابات تاکنون تکليف 180 کرسی روشن شده است.
به اين ترتيب معلوم شد که حق با متحصنين شجاع مجلس ششم بود که اعلام کردند ردصلاحيت های فله ای آغاز بدعتی بزرگ در انقلاب اسلامی است و عده ای قصد دارند به جای ميزان رأی ملت است، ميزان را رأی يک نفر قرار دهند. بگذريم از اينکه امروز نظارت استصوابی دامنه فيلم و سينما را هم گرفته است. اگر در انتخابات شرکت نکنيم و از ثبت نام بپرهيزيم می گويند چرا با دشمنان همسو می شويد و انتخابات را تحريم می کنيد. اگر ثبت نام کنيم، آقای احمدی نژاد ما را سرزنش می کند که چرا ثبت نام كرده ايد. حال آنکه سرزنش متوجه کسانی است که به شعور و اصالت ملت ايران توهين و حقوق ايرانيان را نقض می کنند.
با شناختی كه از اعضای اين هياتها و در راس آنان آقايان جنتی و صادق لاريجانی دارم، چنانچه اين هيأتها به حال خود رها شوند صلاحيت تعداد ديگری از نامزدهای شاخص اصلاح طلب را که در مرحله قبل تأييد شده اند، رد خواهند كرد و در عوض احتمالا چند صد نفر از داوطلبان غيرسرشناسی را که حدس میزنند رای نمیآورند تاييد صلاحيت خواهند كرد تا به اين ترتيب هم نشان دهند كه شورای نگهبان مرجع رسيدگی به شكايات مردم است و هم ادعا کنند در برابر تأييد صلاحيت چند صد نفر، ردصلاحيت چند نفر مهم نيست و نشانگر دقت و انصاف آقايان است.
روز يكشنبه 14 بهمنماه معلوم میشود كه آيا رد صلاحيتهای غيرقانونی و فله ای هياتهای اجرايی كه پيرو ارسال متن سخنرانی اخير مقام رهبری به آنان توسط وزارت کشور صورت گرفت، ناشی از تصميم كانون قدرت است و همان مركزی كه به هياتهای اجرايی ابلاغ كرد كه چه كسانی بايد حذف شوند، به هياتهای مركزی نظارت نيز همان پيام را ابلاغ خواهد كرد و ديگر جای هيچگونه خوشبينی و توجيه باقی نخواهد گذاشت و به اين ترتيب به جهانيان اعلام خواهد کرد انتخابات آزاد، عادلانه و سالم در جمهوری اسلامی ايران سرابی بيش نيست و قرار است جمهوری اسلامی به صورت تكحزبی و مطلقه اداره شود و حزب پادگانی جای همه احزاب قانونی كشور را بگيرد، يا هيأتهای نظارت بر انتخابات با اصلاح اقدام غيرقانونی هيأتهای اجرايی، امکان برگزاری انتخابات آزاد و سالم و رقابتی را فراهم خواهند کرد.
وقتی آقايان فلاحيان و حسينيان تاييد صلاحيت میشوند و روحانيون بزرگواری مانند آقايان انصاریراد، كيان ارثی، قوامی و دكتر شكوری به جرم عدم اعتقاد يا عدم التزام به اسلام، انقلاب، نظام، قانون انسان و ولايت فقيه رد صلاحيت میشوند و سخنگوی شورای نگهبان اعلام میكند عدم التزام به اسلام روحانی و غيرروحانی نمیشناسد و وقتی معاون آقای فلاحيان وزير کشور می شود و صلاحيت همفكران آقای سعيد امامی تاييد و صلاحيت چهرههای مردمی چون آقايان بهزاد نبوی، مرتضی حاجی، محسن آرمين- علی مزروعی و نجفقلی حبيبی رد میشود، اينجانب چه میتوانم بگويم. البته من شخصا به هياتهای نظارت شورای نگهبان شكايت نكردم و نخواهم كرد مگر آنكه ابتدا دادگاه آقای جنتی تشكيل شود و من تخلفات وی و همكارانش را در انتخابات مجلس ششم افشا كنم. بارها گفتهام مادام كه دادگاه آقای جنتی تشکيل نشود، ايرانيان شاهد برگزاری انتخابات آزاد و سالم نخواهند بود و با بدعت نظارت استصوابی كه پس از رحلت امام مطرح شده است.
من اصولگرايان را نصيحت می کنم که از سرگذشت پيشينيان درس بگيرند و از انجام کودتای دوم پارلمانی خودداری کنند و اجازه دهند ملت در صندوق های رأی تصميم بگيرد چه کسانی صلاحيت ورود به مجلس را دارند.
ايران روشن پاسخ نمی دهد
چه هدفی از غنی سازی دارد
توليد سلاح اتمی در ايران ثبات خاورميانه را بهم می زند. مقامات دولت جمهوری اسلامی مذاکرات با اتحاديه اروپا بر سر حقوق بشر را متوقف کردند و در انتخاباتی که می خواهند برگزار کنند، صلاحيت بسياری از کانديداها را رد کرده اند. ما ميدانيم که سلاح حماس در فلسطين و حزب الله در لبنان را ايران تامين می کند.
"سولانا"همآهنگ کننده سياست خارجی اتحاديه اروپا در سخنرانی چهارشنبه۳۰ ژانويه خود در پارلمان اروپا در بروکسل گفت:
«اگر ايران در پی دستيابی به سلاح اتمی باشد، اين امر میتواند عامل بیثباتی شديدی در خاورميانه گردد. حتی وجود ترديد در اين باره، میتواند خاورميانه را بیثبات سازد. به همين دليل قصد ما آنست که اين شک و ترديد را از ميان ببريم .اينکه تهران نمیخواهد از غنیسازی اورانيوم صرفنظر کند، مبهم و غيرقبال درک است، چرا که ايران فعاليتی برای ساخت نيروگاه اتمی غير نظامی ندارد. هر بار که من از ايرانیها میپرسم شما اورانيوم غنیشده را برای چه منظوری یخواهيد، پاسخی قانع کننده ای دريافت نمی کنم. در دنيايی که در آن علاقه به استفاده از انرژی هستهای مدام فزونی میگيرد، ما بايد راهی پيدا کنيم که کشورها اطمينان يابند سوخت هستهای دريافت خواهند کرد، بدون آنکه خود ناچار به غنیسازی اورانيوم باشند. چيزی که هم هزينهی زيادی در بر دارد و هم موجب افزايش نگرانیها در مورد احتمال ساخت و گسترش سلاحهای کشتار جمعی می شود. تاسيس "يک مرکز بينالمللی غنیسازی اورانيوم" میتواند نيازهای سوخت اتمی غيرنظامی در سراسر جهان را تامين نمايد.»
سولانا در بخش ديگری از سخنرانی خود به نقض حقوق بشر در جمهوری اسلامی پرداخت و گفت:
«موارد فراوانی از نقض حقوق بشر در ايران وجود دارد. شمار فزاينده اعدامها و شکنجه، چهره ايران را به عنوان يک کشور متمدن تخريب میکنند. گفتگوئی را که اتحاديه اروپا در زمينه حقوق بشر با ايران پيش میبرد اکنون متوقف شده است، زيرا ايران علاقمند به ادامه آن نبود. در ايران قرار است انتخابات پارلمانی برگزار شود اما از هماکنون بيش از ۳۰ درصد نامزدهای اين انتخابات رد صلاحيت شدهاند. ايران نقش مهمی در خاورميانه بازی میکند. ما در بحران اسرائيل و فلسطينیها به راهحل دوکشور اعتقاد داريم، اما ايران چنين چيزی را نمیخواهد. ايران تامين کننده اصلی سلاح برای حماس در مناطق فلسطينی و گروه حزبالله در لبنان است.»
رئوس اين سخنان سولانا در متن قطعنامه سالانه اتحاديه اروپا در ارتباط با ايران گنجانده شد و انتشار يافت.
نمی دانم چه کسانی مسئول
فاجعه رد صلاحيت ها هستند
محمد خاتمی كه پس از سخنرانی در اجلاس داووس به تهران بازگشته و با رهبر جمهوری اسلامی ديدار کرد تا هم درباره "داووس" و هم درباره "ردصلاحيت ها" گفتگو کند، در پايان همايش مسولان دفاتر استانی ستاد ائتلاف اصلاح طلبان حاضر شده و طی سخنانی كوتاه گفت:
در اين مرحله بايد صبر كرد. بارها گفته ايم كه بنای ما اين بوده كه در انتخابات حضور پيدا كنيم، ما اين نظام را از آن خود می دانيم و بچههای همين نظام هستيم و البته ديدگاه و سلايق خاص خود را داريم كه به صلاح جامعه است. كسی هم حق ندارد جلوی ما را بگيرد. ما دلمان میخواهد در عرصه باشيم و جريانهای موجود هم با تمام توان به عرصه میآيند، اما حضوری كه هيچ نامزدی نداشته باشيم معنا ندارد.
صلاحيت بسياری از رد صلاحيت شدگان بايد باز گردانده شود. آنچه در هيات های اجرايی اتفاق افتاده يك فاجعه است .نمی دانيم چه كسانی اين كار را انجام دادهاند زيرا بسياری از رد صلاحيت شدگان مورد تائيد اين نظام و ملت اند و با معيارهای انقلابی و اسلامی منطبق هستند .
روند رد صلاحيت ها خطرناك است و شخصيتهای بالای نظام بايد حساسيت داشته باشند تا تغيير اساسی در شرايط ايجاد شود
|
|
سايت خبری نووستی از مسکو گزارش داد: خريد سيستم های دفاع موشکی اس- 300 روسی در دستور کار جمهوری اسلامی قرار گرفته است. "مصطفی محمد نجار" وزير دفاع جمهوری اسلامی اعلام کرده است که روسيه سيستم های اس- 300 را به ايران خواهد فروخت. موشک های اس- 300 با دقت بالای خود می توانند موشک های بالدار و بالستيک، تسليحات فوق دقيق دشمن و هرگونه هواپيما، هلی کوپتر، اهداف دريايی و زمينی را هدف قرار دهند. روسيه در اواخر ژانويه 2007 مجموعه های موشکی "تور M1" را به ايران تحويل داد که در فوريه همان سال در مانور هوايی و دريايی سپاه پاسداران در خليج فارس و دريای عمان، آزمايش شدند. |
|
S-300PMU (NATO SA-10C GRUMBLE)
TYPE - SURFACE TO AIR MISSILE
WARHEAD - 220 LB. CONVENTIONAL HIGH EXPLOSIVE OR 2 KILOTON NUCLEAR
RANGE - 50 MILES
WING SPAN - 3.4 FEET
BODY DIA. - 1.47 FEET
LENGTH - 22.9 FEET
WEIGHT - 3,262 POUNDS
ENGINE - SINGLE STAGE SOLID ROCKET
GUIDANCE - SECURE COMMAND GUIDANCE FLAP LID RADAR
SPEED - MACH 5
ALMAZ NPO MOSCOW, RUSSIA
The mobile S-300 was initially developed to defend Moscow in a ring of fixed sites. In the late 1980s a mobile version of the SA-10 was completed. This version of the weapon is carried and vertically launched from a dedicated four-round capacity transporter-erector launcher vehicle. The Russian version is based on the MAZ-7910 8 x 8 truck chassis.
The SA-10 mobile missile battery comprises the combined FLAP LID B radar and command guidance system mounted on a MAZ-7910 and up to 12 mobile SA-10 launch units, each equipped with four Grumble missiles. When traveling the missiles are carried in the horizontal position and rotated to the vertical position before firing at the pre-designated launch site.
Senior Russian aerospace officials admitted that they are testing new SAM missiles against the F-117 that was shot down by Serb forces in 1999. The Russians admitted that the F-117 was being used to test new anti-stealth technology and advanced missiles designed to shoot down U.S. aircraft. Russian researchers are testing components of a new air defense system against the F-117 remains.
The Russian anti-stealth tests include radio frequency seekers from surface-to-air missiles and proximity fuses for missile warheads. Russian missile makers Antey Industrial Corp. and the Almaz Central Design Bureau are using the F-117 and modified Russian-made stealth aircraft to test components for the next generation of Russian Surface to Air Missiles (SAMs).
Almaz engineers claim its S-300PMU-2 system can locate and destroy stealth targets up to 60 miles away. Almaz is currently trying to sell the S-300PMU-2 to China.
CHINESE ARMY MOBILE SA-10 FIRED DURING RECENT INVASION EXERCISES
China has recently moved the advanced SA-10 to the coast with Taiwan to protect airbases and nuclear missile sites. Iran has also purchased the SA-10 from Russia. Two units are currently manned by joint Russian-Iranian crews just outside of Tehran. U.S. defense analysts are concerned that Iran will use the SA-10 to protect newly developed Shahab-3 and Shahab-4 missile sites from Israeli or American air attacks.
The 30N6 was a huge generational leap in technology from the Fan Song, Low Blow and Square Pair mechanically steered and scanned engagement radars on preceding V-PVO SAMs. With electronic beam steering, very low sidelobes and a narrow pencil beam mainlobe, the 30N6 phased array is more difficult to detect and track by an aircraft's warning receiver when not directly painted by the radar, and vastly more difficult to jam. While it may have detectable backlobes, these are likely to be hard to detect from the forward sector of the radar. As most anti-radiation missiles rely on sidelobes to home in, the choice of engagement geometry is critical in attempting to kill a Flap Lid.

Unlike the Patriot's MPQ-53 engagement radar which has substantial autonomous search capability, the 30N6 is primarily an engagement radar designed to track targets and guide missiles to impact using a command link channel. The absence of dedicated directional antennas on this system indicates that the commands are transmitted via a specialised waveform emitted by the main array. The first generation of the 5V55K missile was command link guided, following the design philosophy of the S-75/SA-2 and S-125/SA-3, with a cited range of 25 nautical miles and altitude limits between 80 ft and 80,000 ft.


S-300PT 5P85PT TEL
This variant was designated the S-300PT (P - PVO, T -Transportiruyemiy) and incrementally upgraded models the S-300PT-1, it entered service in 1978. NATO labelled it the SA-10A Grumble.
|
SA-10 'GRUMBLE' (Almaz S-300) Low- to high-altitude SAM system
|
| Almaz S-300 Development/description The Russian 'Almaz' Scientific Industrial Corporation S-300 designated (NATO codename SA-10 'Grumble') missile system began development in 1967. It was specifically designed as a semi-role all-weather strategic air defence system to replace the obsolete S-25 Berkut (NATO codename SA-1 'Guild') missile network around Moscow and for use against low-altitude air breathing threats such as cruise missiles. The system development was assigned to Boris V Bunkin, the Almaz general designer, whilst development of the accompanying missile was allocated to the 'Fakel MKB (formerly the 'Grushin') missile design bureau. By late 1997, there were 1.900 SA-10 launchers in the service with the PVO. These had not only replaced the S-25 system but were also rapidly replacing the S-75 (NATO codename SA-2 'Guideline') and S-125 (NATO codename SA-3 'Goa') static SAM systems. Over the years a number of S-300 developments have been made. These include the following: S-300P (NATO codename SA-10a 'Grumble') The S-300P system (P = podvizhnyi, Russian for mobile) used towed semi-trailer erector launchers with four missiles mounted in pairs and erected to stabilise the platform before launch could occur. Emplacement time was stated to be over 30 minutes. The engagement radar used was the 30N6 (NATO codename 'Flap Lid') I/J-band phased-array set. The usual battery configuration was three semi-trailer launchers and a single 'Flap-Lid' radar. The battery could simultaneously engage up to a maximum of three targets with six missiles under command guidance. The radar was specifically designed for low altitude performance against air breathing targets. As a result of which the antenna could be mounted on a mobile tower, which consisted of a 15-m long elevating mast ChMAP semi-trailer. The radar/engagement operators were located in an F-9 shelter unit that was located away from the radar mast. The F-9 served as the equivalent to the American Patriot system's Engagement Control Station (ECS). The original missile used with the S-300P was the Fakel 5V55K, which was the first Russian missile to incorporate a significant level of solid state electronics in its guidance system. The command guidance flight data was received from the battery's engagement radar. Maximum effective engagement range was 37.000 m with the single stage missile using a solid propellant rocket motor. The weapon was ejected from its container- launcher to a height of 25 m before the rocket motor fired. At regimental and brigade level the PO Iskra manufactured 36D6 (NBATO codename 'Tin Shield') 3D S-band surveillance radar was used. This was available in two versions: The basic system mounted on a semi-trailer unit; and the enhanced low altitude capability 40V6M1 tower assembly built specifically for use with the S-300P system. Operational parameters were: A Against a B-1 sized bomber with 1 m2 radar cross section at 100 m altitude - basic version detection range 45.000 m, the mast version detection range 52.000 m. B Against a cruise missile type target with 0.1 m2 radar cross section at 50 m altitude - basic version detection range 28.000 m, mast version detection range 38.000 m. The S-300P units, which entered service in 1980, were integrated into the national Russian PVO air defence network fixed command and control system. The Proton NPO Universal-1E C3 undertakes co-ordination of multiple static S-300P brigades. However, due to inadequate range problems the S-300P system was rapidly upgraded to a longer-range missile standard and supplemented by more modern mobile versions. S-300PM (NATO Codename SA-10b 'Grumble') This was the standard production version and accepted for operational service around 1982. Designated by the Russians S-300PM (M = Modifikatsionniy, Russian for modified) this utilised the definitive 5P85T semi-trailer launcher with KRAZ-260 (6x6) heavy truck tractors. The 5P85T erects its four paired missile container launchers to the rear of the semi-trailer thus avoiding the need to uncouple the tractor unit, hence considerably reducing the time needed to deploy the system. The 5P85T launchers remain an option for use with the later S-300PMU and S-300PMU-1 systems. The new missiles were developed for the S-300PM system, the Fakle 5V55R with a 133-kg conventional HE- fragmentation warhead and the 5V55V with a nuclear warhead (no longer deployed). Missile guidance was changed to the Track-Via-Missile (TVM) radar type using modified 'Flap Lid' engagement radar for control. An updated rocket motor was used to increase the effective missile engagement range to a more acceptable 75.000 m. S-300PMU (NATO codename SA-10c 'Grumble') The S-300PMU (U = usovershtsvovanniy or 'improved') system entered service in 1985 and was the third generation version of the S-300 family. It was specifically designed to improve system Mobility and is basically the key elements of the S-300 system repackaged to fit on modified MAZ-543 (8x8) cross-country truck chassis. By employing these vehicles, emplacement time on an unsurveyed site is reduced to about 5 minutes. The firing battery is preceded into its launch area by a 1T12-2M-survey vehicle, which prepares the site for battery occupation. The self-propelled 5P85 series launchers are accompanied by the self-propelled 30N6 engagement radar, which is also mounted on an MAZ-543 chassis derivative. Supporting elements for the battery include 5T58 missile transport vehicles and 22T6 missile reloading vehicles. A full range of training facilities can also be provided. The engagement radar has been modified for the S-300PMU system to permit it to control enlarged batteries of up to 12 launcher vehicles. This has increased the simultaneous engagement capability to six targets with up to two missiles per target allowed. As a result the S-300PMU brigade was reorganised to have six batteries, each with two-three launcher vehicles and an engagement radar. Each reorganised battery has one 5P85SU launcher vehicle (identified by the presence of a command shelter located behind the vehicle cab) and one or two simplified 5P58DU launcher vehicles (identified by the absence of the command shelter behind the cab). The front level command element of the S-300 mobile brigades was formed around either the Proton NPO Baikal-1 command vehicle system or the Belarus Agat NPO originated D4M Polyana c3I system, which co-ordinated the actions of the brigades and interfaced with higher PVO echelon and other missile assets. The Baikal-1 is the equivalent of the Patriot system's Information Co-ordination Center (ICC). The regiment/brigade level 30D6 surveillance radar is supplemented by the LEMZ manufactured 76N6 (NATO codename 'Clam Shell') low-altitude detection radar. This was made in two versions for the S-300PMU system: the 23.8 m high 40V6M mast assembly which takes one hour to deploy; or the 38.8 m high 40V6M2 mast assembly which takes two hours to deploy. The 'Clam Shell' radar has a detection range of 90.000 m against targets flying at 500 m altitude. It can also track up to a maximum of 180 targets. The missile used is the Fakal 5V55RUD (UD = usovershstvovanaya dalnost, Russian for improved range) which had further rocket motor improvements to increase the maximum effective engagement range to 90.000m. The minimum effective range is 5.000 m. Altitude limits are 10 to 27.000 m with target velocity up to 1.200 m/s. The system is capable of defeating tactical missiles with ranges up to 300 km at distances of up to 30.000 m. The rate of fire is one missile every 3 to 5 seconds. S-300PMU1 (NATO codename SA-10d 'Grumble') The S-300PMU1 was developed from 1985-89 and was first shown at the 1992 Moscow Air Show. It has previously been accepted for operational service in 1992. It differs from the earlier systems in having more modern technology integrated into its various elements and by a major update of the software used in the high-speed computers. The principle improvements over the S-300PMU include A The use of the 7.5 m long, 1.800 kg weight 48N6 (SA-10d) missile variant, with a 143 kg HE fragmentation that increases the maximum intercept range of aircraft type targets to 150.000 m and reduces the minimum intercept altitude to 10 m. Minimum engagement range is 3.000 m. Missile diameter is increased to 0.515 m. Maximum missile velocity attained is 1.900 m/s within 12 seconds after launch. The weapon can withstand lateral g-loads amounting to 20 units. The missile in its container weighs 2,580 kg. B The successful engagement of ballistic type targets, launched at ranges of up to 1.000 km at distances up to 40,000 m using target designation from the 83M6E2 command and control system. C Increasing the maximum target velocity capability from 1.167 m/s (4.200 km/h) to 2.788 m/s (10.000 km/h) D Increasing the sector-scan radar coverage limits to improve the system's autonomous engagement capabilities (see also (f)) E Adding extra crew training equipment to improve the level and standard of training. F The use of an improved 45,500 kg vehicle mounted engagement radar, the 36N85 (also known by export designation 30N6E1). This has many improvements including a new-generation fire-control computer. There are three scan modes available: a 1� elevation x 90� azimuth for low altitude targets; a 13� elevation x 64� azimuth and 5� elevation x 64� azimuth for medium and high altitude targets; and 10� elevation x 32� azimuth for ballistic missile direction. Once the target is acquired the radar can be switched to either 4� elevation x4� azimuth or 2� elevation x2� azimuth sectors for automatic tracking and missile guidance. The radar is connected to the launchers by landlines, radio links or both. The radar antenna can also be mounted on the 40V6M tower if required. The maximum number of targets engaged by a enhanced battery remains at six with up to a maximum of 12 missiles at any one time being guided simultaneously. The battery deployment time remains the same at 5 minutes as does the firing rate of one missile every 3 seconds from a launcher. The maximum total of missiles available in the S-300PMU1 battery is 32 rounds. The S-300 PMU1 system and its 86M6 command post can be upgraded to the S-300 PMU2 capability through use of software upgrades as a field modification unit. 96L6 3D Low-altitude detection, surveillance and command post system. The Lianozovo electromechanical plant and the Lira KB design bureau displayed a model of their 96L6 radar vehicle at the IDEX '97 exhibition. The phased-array centrimetric system is mounted on a MAZ-7930 (8x8) truck chassis and is intended for use with the S-300PMU and S-300PMU1 air defence systems as an upgrade to replace several existing radar's with a single more capable system. The 96L6 can function as a low-altitude detection set surveillance radar and as a battery command post. The maximum detection range is 300 km and it can track up to 100 targets simultaneously at speeds between 30 to 2,750 m/s. If required, the radar antenna assembly can be fitted to a 40V6M tower unit for better low-altitude coverage. The 96L3 is considered an all-weather all-altitude radar system |
Almaz 83M6 Brigade command and control system
The command and control system used at brigade level with the S-300PMU missile battery system is designated the 83M6 and it is also designed to be used with the S-300PMU series, S-200DE and S-200VE air defence systems. A typical Russian brigade has an 83M6 system with up to six batteries. Deployment time is said to be 5 minutes.
Two variants of the 83M6 are available:
A A mobile system mounted on a MAZ-543 cross-country chassis
B A semi-mobile system mounted on transportable shelters for use at static sites.
The six-man 83M6 comprises two elements:
A The 54K6 command post, which provides the command and control functions for a group of up to six launcher batteries. The control of the group is based on the data obtained from its associated radar and the airspace management information from the batteries under its control, the command and control systems of adjacent groups and from higher echelon air defence command and control networks.
The 54K6 automatically performs the following functions; control of the associated 64N6 radar system; the acquisition, identification and tracking of up to 100 targets; Identification Friend or Foe (IFF) interrogation; prioritisation of target threats and selection of the most dangerous to hand-off to the individual batteries under its control; command and control of group's ECCM subsystems in a heavy ECM environment; co-ordination of the batteries' autonomous actions; and co-ordinating the group's actions with adjacent and higher echelon command and control centres.
The command post is fitted with operator consoles, a multiprocessor computer system and the various communications and monitoring systems to manage an air defence battle with the group's available assets.
Full crew training software and hardware is also fitted to train the command post crew in autonomous group and combined battle management protocols.

B A 64N6 (NATO codename 'Tombstone') 3-D long-range surveillance radar, which comprises a hydraulically raised antenna assembly and radar shelter mounted on a common semi-trailer. The phased-array antenna set has a double-sided antenna aperture. Its 3-D performance is obtained by rotation of the antenna once every 12 seconds and electronically scanning the antenna beam, in both azimuth and elevation. Scan sector capability for detecting tactical ballistic missiles is also provided. This can detect aircraft and cruise missile type targets at a range of up to 300 km and ballistic missiles with launching ranges of up to 1,000 km using the sector scan facility. An IFF transponder subsystem is fitted.
The radar is used for target detection and tracking in normal, clutter and severe ECM environments. The data obtained are relayed to the command post for processing and assessment. The radar can detect targets with speeds of up to 2,788 m/s (10,000 km/h). The export designation of the system is 83M6E. The S-300PMU-2 system designation is 83M6E2.
S-300PMU-2 Favorit (NATO codename SA-10e 'Grumble')
A further modification of the S-300 system was revealed at the 1997 MAKS air show in Zhukovsky. The third generation S-300PMU-2 Favorit uses an improved missile round, the 48N6E with increased ballistic target interception capability and a maximum engagement range of 200,000 m. The warhead weighs 180 kg with each fragment produced having 40 kJ of destructive energy. The missile is optimised for intercepting tactical and ballistic missiles with a radar cross section of approximately 0.002 m2. Target speed can be up to 2,800 m/s and can consist of ballistic missile type targets launched from ranges of up to 1,000 km away. The 48N6E2 missile warhead is designed to destroy the missile warhead at ranges up to 40,000 m. Minimum missile range remains 3,000 m and altitude limits 10 to 27,000 m. Existing 48N6E missiles can be used. System tests were successfully conducted in 1995 against 'Scud' type targets. The PMU-2 uses the 83M6E2 command and control system and the 96L6E 3-D radar command post system.
Variants
The 'Altair' Research and Development Corporation as the prime naval contractor, initiated in 1969, a joint development programme with the Almaz design bureau for a navalised version of the S-300 system called the S-300F Fort. This uses the 3M41 missile (alternative designation 5V55R, a navalised counterpart to the land based 75 km range 5V55R missile) the 3S41 vertical launcher system with either 6-round B-203 or 8-round B-204 launcher units and the 3R41 'Volna' (NATO codename 'Top Dome') I/J-band fire control radar. The system is designated SA-N-6 'Grumble' in the NATO series and is fitted to the first three project 1144 'Orlan' (NATO 'Kirov' class) nuclear-powered missile cruisers and the four project 1164 'Atlant' (NATO 'Slava' class) conventionally powered cruisers. The system was originally trialled on the single Project 1134BE 'Berkut' (NATO 'Kara' class) cruiser named Azov over a six year period from December 1977. The Azov was fitted with four B-204 vertical launcher assemblies and a single 'Top Dome' radar. Final Russian naval service acceptance came in 1984. The export version of the Fort system was first shown in 1993 and is named by the Russians RIF (Russian for coral reef).
The equivalent naval version to the S-300PMU-1 system is the S-300FM Fort-M system. This uses the latest 48N6 missile and a navalised version of the 'Tombstone' fire control radar. The Fort-M has been seen fitted to the fourth and final project 1144 cruiser, the Petr Vealiky.
Serbia/Montenegro is also reported to have some S-300PM fire units.
The US DoD acquired 'Grumble' elements in 1994 from Belarus and in 1995 from the Russian defence export sales agency Rosvoorouzhenie. The USA has bought the command and control element of the S-300P system from Belarus; eight 5V55R, eight 5V55K and two 5V55RUD missiles from Ukraine; apparently been given elements of the 12 5P85 mobile launchers from S-300PM unit sold to East Germany before the 1989 reunification and subsequently taken over by Germany; and bought several elements of the S-300P system from Russia. All these systems have been tested by the US Army Missile Intelligence Command.
| S-300 Lauch vehicle, with missile tubes erected, search radar in the background. | |
| S-300 Launch vehicle, in the background the target tracking/Missile guidance radar |
Specifications
5V55K Missile
Length: 7,25 m
Diameter: 0,507 m
Wing span: 1 m
Launch weight: 1,640 kg
Propulsion: solid fuel rocket motor
Guidance: command
Warhead: 133 kg HE fragmentation with proximity and contact fuze
Max speed: M 6
Max effective range: target altitude 2,000 m plus: 47,000 m. target altitude 25 m and below: 25,000 m
Min effective range: not available
Max effective altitude: 30, 000 m
Min effective altitude: 25 m
Max target speed: 1,167 m/s
Rate of fire: 1 missile/3 seconds
Provisional 9P85S TEL
Crew: 4
Chassis: MAZ-543 (8 x 8)
Combat weight: 42,150 kg
Length: 9.4 m
Width: 3.1 m
Height: 3.7 m
Max speed: 60 km/h (road)
Max range: 650 km (road)
Engine: D12A-525 V-12 water-cooled diesel, 525 hp at 2,100 rpm
Armour: none
Unit of fire: 4 x SA-10 missiles
Almaz missile upgrade for the S-300PMU missile system
Almaz, the designers of the S-300PMU missile system, released details at the 1998 Athens-based Defendory Exhibition of a new family of Fakel design bureau missiles aimed at the Greek requirements for a new long range SAM system. Flight trials are due to take place in 1999 with the production expected to start in 2000.
The missiles can be used with the existing S-300PMU series of launchers and are designated the 9M96E and the 9M96E2. They are identical except in the amount of solid propellant rocket fuel they carry. Both weapons are cold-launched and after reaching an altitude of 30 m ignite their main sustainer rocket motor.
The weapons have a full 360� capability and are smaller and lighter than the existing S-300PMU weapons. They also have a number of new features including a new high-energy solid propellant fuel and upgraded guidance system (that includes a transverse guidance engine unit, which is used to ensure the missile hits the designated target in its terminal guidance phase) and enhanced control software.
Flight control is by four rear fins, which unfold on launch, and four moveable control surfaces towards the nose. Four weapons are carried in standard sealed S-300 missile cylindrical container-launcher, which is then discarded after all have been fired.
In addition to engaging aircraft, the missiles are claimed to be highly effective against ballistic and tactical type missile targets. The hit probability against aircraft is said to at least 90% while against ballistic missiles it is at least 80% and against parts of missiles such as warhead it is at least 70%.
The high hit rate is due to the fitting of the transverse guidance engine, which reduces to zero the chance of missing a target in the final stage of the missile's terminal homing phase. In many respects the missiles are similar to the Lockheed Martin PAC-3 extended range interceptor weapon. The 9M96E2 is 0,9 m longer than the 9M96E.
کاخ سفيد از حضور زلمای خليل زاد، نماينده آمريکا در سازمان ملل در نشستی در داوس سوئيس با حضور منوچهر متکی، وزير امور خارجه و مجتبی ثمره هاشمی، مشاور ارشد رئيس جمهور ايران انتقاد کرده است.
نيويورک تايمز و لس آنجلس تايمز، دو روزنامه مهم آمريکا امروز سی ژانويه در گزارش هايی به اين موضوع پرداخته اند.
در اين نشست مجمع جهانی اقتصاد در سوئيس که به سياست خارجی ايران می پرداخت، به غير از آقايان متکی، خليلزاد و هاشمی ثمره، گرت اوانس از گروه بحران بين الملل که مديريت جلسه را به عهده داشت، خالد عبدالله جناحی، عضو هيات مديره بانک شامل بحرين و ليليا شوتسووا از موسسه کارنگی حضور داشتند.
مناقشه هسته ای ايران، روابط ايران با همسايگان خود عراق و افغانستان، روابط با سوريه و لبنان، روابط با حماس و حزب الله، ديدگاه های ايران در مورد اسرائيل از جمله مسايلی است که در اين نشست مورد بررسی قرار گرفت.
آمريکا با ايران رابطه ديپلماتيک ندارد و دولت جورج بوش، رئيس جمهور آمريکا به دنبال انزوای بيشتر ايران در عرصه بين المللی است.
روزنامه نيويورک تايمز به نقل از هلن کوپر، گزارشگر خود نوشته است که حضور زلمای خليل زاد، نماينده آمريکا در سازمان با شگفتی مقام های دولت جورج بوش همراه شده است. اين روزنامه نوشته است که مقام های آمريکايی هنگامی از حضور زلمی خليلزاد در نشستی با منوچهر متکی خبردار شدند که ويدئوی اين نشست در سايت يوتيوب منتشر شد.
نيويورک تايمز نوشته که نتوانسته است با آقای خليل زاد برای اظهارنظر در اين مورد ارتباط برقرار کند اما ريچارد گرنل، سخنگوی او گفته است که حضور آقای خليل زاد در اين نشست در کنار مقام های ايرانی، در نشستی چندجانبه با حضور يک مجری بوده است.
آقای گرنل به نيويورک تايمز گفته است که هيج ديدار و مکالمه جداگانه ای در کار نبوده و طرفين با يکديگر دست هم نداده اند.
اين روزنامه خاطرنشان می کند که مقام های بلندپايه دولت بوش که نام آنها را فاش نکرده گفته اند که از اين مساله خشمگين هستند.
گزارشگر نيويورک تايمز نوشته که اين ابراز خشم از حضور زلمی خليلزاد در نشستی با حضور مقام های ارشد ايران نشاندهنده اختلاف نظرها و درگيری های درون دولت جورج بوش بر سر نحوه رفتار با ايران است.
به نوشته اين روزنامه، بسياری از مقام های وزارت خارجه آمريکا بر اين باورند که آمريکا بايد به صورت مستقيم و بدون پيش شرط وارد تعامل با ايران شود اما اين رويکرد در کاخ سفيد چندان مورد پسند نيست.
در نشست مورد نظر در داوس سوئيس، زلمی خليلزاد در کنار آقای متکی نشسته بود و در سخنان خود تاکيد کرد که فشارها بر ايران تا زمانی که اين کشور، فعاليت های غنی سازی اورانيوم را متوقف نکرده، بايد ادامه يابد.
روزنامه لس آنجلس تايمز نيز در گزارشی به قلم پل ريختر و مگی فرلی نوشته است که آقای خليلزاد، بدون تائيد مقام های بالاتر در اين نشست شرکت کرده است.
اين روزنامه نوشته که آقای خليلزاد در اين نشست مواضع دولت بوش را تکرار کرده اما مقررات و قوانين دولت اين کشور در مورد محدود بودن ديدار با مقام های ايرانی را نقض کرده است.
يک سخنگوی وزارت خارجه آمريکا که هويت او فاش نشده به اين روزنامه گفته است که حضور آقای خليلزاد در اين نشست بدون مجوز و هماهنگی بوده است.
به گفته اين سخنگو، مقام های وزارت خارجه آمريکا در مورد اين مساله با آقای خليلزاد صحبت خواهند کرد.
لس آنجلس تايمز نوشته که زلمی خليلزاد در فهرست مهمانان اين نشست حضور نداشت و به نظر در لحظات آخر به آن اضافه شده است.
زلمی خليلزاد پيش از عهده دار شدن نمايندگی آمريکا در سازمان ملل، سفير آمريکا در افغانستان و عراق بود و در اين سمت های خود با مقام های ايرانی ارتباط داشت.
خاویر سولانا مسئول سیاستخارجی اتحادیه اروپا بر تشكیل بانك بینالمللی سوختهستهای به منظور فراهم كردن زمینه برای كشورهایی چون ایران به منظور گسترش برنامه هستهای غیرنظامی بدون غنیسازی اورانیوم تاكید كرد.
به گزارش خبرگزاری فرانسه از بروكسل، سولانا در سخنرانی خود در نشست پارلمان اروپا گفت: "علاوه بر ایران در جهانی كه تمایل فزاینده برای انرژی هستهای وجود دارد، ما باید راههایی برای تضمین دادن به كشورها پیدا كنیم تا آنها بتوانند بدون داشتن غنیسازی اورانیوم خاص خود به سوخت هستهای دست بیابند."
وی افزود: "غنیسازی اورانیوم گران تمام میشود و نگرانیهایی را در زمینه گسترش سلاحهای هستهای در پی دارد."
سولانا گفت: "من به نوبه خودم از دیدگاه ایجاد تضمینهای بین المللی برای تامین سوخت كه میتواند شكل بانك سوخت را به خود بگیرد به شدت حمایت میكنم."
سولانا از ژوئن ٢٠٠٦ به نمایندگی از شش قدرت بزرگ آمریكا، انگلیس، فرانسه، آلمان، روسیه و چین تلاش میكند مقامات ایران را به تعلیق فعالیتهای غنیسازی اورانیوم در ازای همكارهای مهم بهویژه در زمینه هستهای غیرنظامی متقاعد كند.
ایران علیرغم تحریمهای سازمان ملل همواره بر حق لاینفك خود از انرژی هستهای تاكید و اعلام كرده است؛ فعالیتهایش كاملا غیرنظامی است
فرزانه كابلى، رقص آرا و هنرپيشه، سال ۱۳۲۸ در تهران، درخانوادهاى هنرمند به دنيا آمد. پدر و مادرش هر دو نوازنده بودند وعمويش على اكبر گرمسيرى يكى از پيشگامان هنر تئاتر در ايران بود.
فرزانه از همان دوران كودكى علاقۀ فراوانى به رقص و آواز و بازيگرى نشان مىداد و در مدرسه نيز اين فعاليت ها را دنبال مىكرد. در جشن هاى مختلف رقص هايى را طراحى و با همشاگردانش اجرا مىكرد . علاوه بر آن در ورزش نيز پيشرفت شايانى داشت و در رشتۀ پرش طول و ارتفاع در سه دوره پياپى قهرمان شد و مدال گرفت.
با علاقه بسيارى كه به رقص داشت و همچنين با تشويق و حمايت پدرش وارد هنرستان رقصهاى ملى و محلى ايران شد. خيلى زود به دستيارى استادش انتخاب شد و در همان هنرستان و چند موسسۀ ديگر به تدريس پرداخت.
فرزانه هميشه از اساتيدش به نيكى ياد مىكند و مى گويد كه بسيارى از آموختههايش را از رابرت دو وارن وهمسرش ژاكلين دو وارن فرا گرفته است.
فرزانه تحصيلاتش را ادامه داد و تبديل به ستارهاى در عرصۀ هنر رقص چه در ايران و چه در خارج از ايران شد.
بعد از انقلاب به دليل محدود شدن فعاليت هاى هنرى بويژه در عرصۀ رقص ، فرزانه وارد دنياى بازيگرى شد و نقشهاى بسيارى را در سينما، تلويزيون و تئاتربه عهده گرفت. شايد امروز او را بيشتر با بازى در سريال « على كوچولو »، و فيلم هايى مانند « رنو تهران ۲۹ »، « شيرك »، « در مسير تندباد » و نمايش هاى زيادى كه بازى كرده مى شناسند.
در عين حال او در فيلم ها و تئاترهاى بسيارى، طراحى حركت كرده كه همه مورد توجه و استقبال مردم قرار گرفته است. آميز قلمدون، شب روى سنگفرش خيس، تنبور نواز، ميرعشق، حماسۀ انقلاب سنگ، نوبت ديوانگى و جشنوارۀ آمين از جمله آثارى هستند كه او در آنها طراحى حركت كرده است.
خانم كابلى در سال هاى اخير در زمينۀ آموزش نيز فعال بوده و شاگردان زيادى داشته است كه بسيارى از آنها در حال حاضر در گروه هاى مختلف مشغول كار هستند.
در فضاى كنونى رقص يا حركات موزون در شرايط نابسامانى به سر مىبرد چرا كه از يك سو در دانشگاه رشتۀ بازيگرى تدريس مىشود كه البته بايد هم تدريس شود چون يكى از واحدهاى مهم بازيگرى، حركت است و از سوى ديگر هر كسى كه مىتواند دست و پايى تكان دهد، به خود اجازه داده كلاس باز كند يا در كلاس هاى آموزش بازيگرى به تدريس بپردازد و اين خطر بزرگى براى جوانان و دانشجويان است كه اگر اشتباه و غلط آموزش ببينند روى تمام بدنشان تاثير بد مىگذارد و در آينده ممكن است آنان را دچار مشكلات جسمانى كند، در حالى كه در كار هنريشان هم از آن آموزش ها سودى نجستهاند.
در همين زمينه فرزانه كابلى مىگويد" امسال نمايش ليلى و مجنون نظامى گنجوى تصويب شد كه من براى جشنوارۀ فجر كار كنم. من كه سال هاست در اين رشته فعاليت مىكنم و همه نكات را خوب مىدانم نقاط قرمز را در يك كار حركتى مىشناسم. اما با وجود آن كه با يك گروه ۵۰ نفر چهار ماه تمرين كرديم، درنهايت داوران بخش بين الملل جشنواره كار مرا رد كردند. داوران پنج تن بودند كه در ميان آنان حتى يك نفر وجود نداشت كه ابتدايى ترين اصول حركت را بداند. اى كاش در ميان اين خانم و آقايان داور يك نفر بود و صلاحيت صحبت و ارزيابى يك كار حركتى را داشت. به هر حال كار تمام شد و مسلما همين حالا هم از دوستان بپرسيد باور ندارند كه از حركت چيزى نمىدانند ولى چه مىشود كرد . به هر حال آنها داورند و ما شركت كننده و آنچه اتفاق افتاد اين است كه ليلى و مجنون رد شد".
گزارش مصورى را که شوکا صحرائى در گفتگو با خانم کابلى فراهم کرده در همين صفحه ببينيد
گوگل ارت" (Google Earth) در تازهترین نسخهي خود، عبارت «خلیج عربی» را در کنار نام «خلیج فارس» اضافه کرده است.
![]()
در تصاویر ماهوارهای «گوگل ارت»، پیشتر تنها عنوان «خلیج فارس» به کار برده میشد ولی در زمان بزرگنمایی تصویر منطقه، گهگاه این عبارت به «خلیج» تغییر پیدا میکرد.
کاربرد تصاویر ماهوارهای «گوگل ارت» اخیراً در فعالیتهای پژوهشی و رسانههای جهانی، گسترش فراوانی یافته است.
در پی اضافه شدن نام «خلیج عربی» در کنار «خلیج فارس»، در تارنمای تبادل نظر کاربران گوگل ارت، این اقدام، به بحثهای زیادی دامن زده است.
در حال حاضر، در گوگل ارت، چنانچه ماوس رایانه روی عبارت «خلیج عربی» قرار گیرد، گهگاه پنجرهای باز میشود که در آن نوشته شده: «در ایران و بیشتر دنیا به عنوان "خلیج فارس" شناخته میشود ولی به عنوان "خلیج عربی" هم شناخته شده است و برخی منابع نیز آن را "خلیج" مینامند.»
![]()
تصمیم تازهي «گوگل ارت» هنوز واکنش رسمی نهادهای دولتی یا مستقل ایرانی را در پی نداشته است.
از بابت قرار دادن عبارت «خلیج عربی» در کنار نام «خلیج فارس»، اقدام کمابیش مشابهی از سوی سازمان نشنال جئوگرافیک در اطلس سال 2004 این سازمان صورت گرفت. نشنال جئوگرافیک، دلیل اضافه کردن این نام در کنار عنوان تاریخی «خلیج فارس» را «مصطلح شدن» آن عنوان کرد. این حرکت در پی واکنش ایرانیان مهاجر و در پی آنها، واکنش مقامهای رسمی ایران، به حذف نام «خلیج عربی» از نسخه اینترنتی اطلس منتهی شد ولی نشنال جئوگرافیک در نقشهي اینترنتی منطقه، یادداشتی با این مضمون اضافه کرد: «نام تاریخی و متداولتر این آبراه، خلیج فارس است با اینحال برخی آنرا خلیج عربی می نامند.»
سازمـان ملل متحـد در دو بیانیـه، نام «خلیـج فـارس» (Persian Gulf) را به عنوان تنها نام رسمی این آبراه اعلام کرده است. در خارج از ایران نیز، یک انجمن غیردولتی اینترنتی با عنوان Persian Gulf Online به کوشش برای حفظ نام تاریخی این آبراه مشغول است.
بازداشتگاه 336
آنها که اجازه زنده ماندن می گيرند
از اينجا به اوين منتقل می شوند!
کامل ترين و مدرن ترين تجهيزات شکنجه دراينجا متمرکز است
بخش پنجم از گزارش بازداشتگاه های مخفی در جمهوری اسلامی
حتی اگر فرد بازداشتی بر اثر مدت زمان طولانی و يا فشارهای روانی ديوانه شود نيز به مرکز روانی و درمانی منتقل نمی شود، بلکه او را به سالن ديوانگان در همين بازداشتگاه منتقل می کنند. هستند کسانی از ميان سران نظامی و سپاهی و يا روحانی که مدت های طولانی بدون هيچگونه تغييری در پرونده شان در اين بازداشتگاه نگهداری می شوند. جنازه آيت الله ميلانی از همين بازداشتگاه بيرون آمد، سعيد امامی نيز درهمين بازداشتگاه خودکشی شد و زنش درهمين بازداشتگاه شکنجه و بازجوئی شد که بخشی از فيلم اين شکنجه به خارج از زندان راه يافت.
بازداشتگاه 336 ساحفاجا که تحت نظارت "اطلاعات رهبری" مديريت می شود از امکانات و حريم خارق العاده ای برخوردار است و در انتهای خيابان فاطمی يکی از کوچه های روبروی بيمارستان امام خمينی و پشت ساختمان اصلی دژبان مرکز در داخل پادگان دژبان واقع شده است. اين بازداشتگاه شامل 6 ساختمان 3 طبقه است که هر کدام دارای حياط مستقل می باشند.
در هر طبقه 26 انفرادی وجود دارد که در مجموع در هر يک از اين ساختمانهای ششگانه بازداشتگاه 78 انفرادی وجود دارد. در هر يک از اين ساختمانها که واحد نام دارد يک بند عمومی وجود دارد و مجموعه بازداشتگاه 6 بند عمومی دارد. در يک مجموعه مستقل در بازداشتگاه 34 اتاق بازجويی در 2 طبقه وجود دارد. 17 اتاق در بالا و 17 اتاق در پائين. 3 اتاق شکنجه مجهز وجود دارد که در آنها بنا به مدارج شکنجه اعمال شونده تجهيزات وجود دارد. اتاق شکنجه های ابتدائی تا اتاق شکنجه های مدرن و حرفه ای و الکترونيکی و حتی در مجموعه اتاقهای شکنجه چند سلول با نام سياه چال نيز وجود دارد که در اتاق شکنجه های ابتدائی اکثرا شکنجه های فيزيکی و ابتدائی در حد همان فلک کردن و کابل و تسمه زدن و از پشت دستبند زدن و آويختن استفاده می شود ولی در اتاق شکنجه مدرن تمام تجهيزات مدرن شکنجه در سطح دنيا توسط مامورين دوره ديده شکنجه گری استفاده می شود و می توان گفت حرفه ای ترين افراد متخصص در امور شکنجه در بازداشتگاه 336 وجود دارند.
در اتاقهای شکنجه از انواع و اقسام تجهيزات شکنجه مثل شوکهای الکتريکی و پرتاب کننده يون مثبت و منفی به طرف متهم تا شلاق زنها و ماتوم زنهای قابل تنظيم که شدت ضربات و تعداد ضربات درآنها مشخص است و همچنين تجهيزات ديگری که در حين شکنجه می توان با آنان وضعيت فرد تحت شکنحه را مورد ارزيابی قرار داد.
در اين بازداشتگاه اکثرا متهمين امنيتی و سياسی و جاسوسی و نظامی را که خصوصا مرتبط به ارتش باشند نگهداری می نمايند. البته بنا به اهميت اين بازداشتگاه و نظارت کامل سران حکومتی بر آن اين بازداشتگاه نقطه آخر تمام بازداشتگاههای مرتبط به امنيت ملی است و در مواردی حتی افراد صاحب منصب لشکری و کشوری و امنيتی را که ساير مراکز امنيتی و نظامی و انتظامی قادر به بازجوئی و نگهداری آنها نيستند و بايد تحت قرنطينه اطلاعاتی بازداشت و يا نگهداری شوند به بازداشتگاه 336 منتقل می نمايند.
در اين بازداشتگاه مدت زمانی خاص در جهت نگهداری افراد تعريف و تفسير نمی شود. تمام امکانات نگهداری متهمين در تمام وضعيت ها چه طولانی و چه کوتاه مدت وجود دارد.
حتی اگر در اين بين بر اثر مدت زمان طولانی ويا فشارهای روانی فرد تحت بازداشت و بازجويی ديوانه شود نيز اين مسئله باعث انتقال فرد بازداشتی به مرکز روانی و درمانی نمی شود و اين مورد خاص را نيز با در نظر گرفتن و وجود سالن ديوانگان حل نموده اند و افرادی در ديوانه خانه بازداشتگاه 336 هستند که ساليان سال بدون هيچگونه تغيير ماهيتی در وضعيت پرونده شان نگهداری می شوند. حتی اگر تا پايان عمرشان طول بکشد و قانون مصونيت ديوانه از مجازات در اين بازداشتگاه و در مورد ديوانگاه آن صدق نمی کند. البته اکثر اين ديوانه شدنها و از دست دادن مشاعير در بين بازداشتی های بازداشتگاه 336 بر اثر بازجوئی های سنگين و پی در پی است که آخرش به ديوانگی و جنون متهم می انجامد. حتی عليرغم ديوانه شدن متهين حق ملاقات و ديدار خانواده های آنان را نيز تحت اين شرايط نمی دهند و در تنها نقطه ای که با دستور متوليان بازداشتگاه و کارشناسان پرونده ملاقات انجام می شود در حضور مامورين در دادسرای نظامی است.
در بازداشتگاه 336 همه نوع سلول و انفرادی و عمومی و سوئيت وجود دارد. سلولهای انفرادی از سلول 40 سانتی متری که متهم در آن سرپا نگهداری می شود شروع شده تا انفرادی 3- 4 که هر کدام از اين نوع انفرادی برای افراد و مراحل خاص بازجويی تعريف و تعيين شده و بسته به موضوعيت پرونده و همکاری و يا مقاومت متهم دارد.
شايد بتوان گفت اين بازداشتگاه خاص در سراسر ايران تنها بازداشتگاهی است که غذای تک تک افراد و وعده غذای آنها تعريف شده است و دليلی ندارد که تمام متهمين از يک منو غذای تهيه کنند و بازجوها و کارشناسان فوق متخصص و دوره ديده تعيين می کنند که فرد چگونه تغذيه شود. از برخورداری از تغذيه بسيار ضعيف و فقيرانه در حد فقط زنده ماندن تا مطلوب ترين نوع غذا که البته در مواردی اعتصاب غذا و يا آب يک طرفه نيز در مورد متهمين اعمال می شود و جيره بازداشتی را مدت محدودی آنهم با نظر فنی کارشناسان بازجوئی قطع می کنند.
هرازگاهی عمدا بازداشتی را برای در هم شکستن بدون چشم بند از محوطه اعدام که در آن بر روی يک ميله افقی چندين طناب آماده برای اجرای اعدام وجود دارند می گذرانند و يا با چشم های بسته از ميدان اجرای تيرباران صوری می گذرانند و يا حتی در مواردی خود متهم را برای زجر کش کردن به طور صوری اعدام و يا تير باران می کنند.
البته همه اين نوع شکنجه ها به غير از استفاده از انواع داروها و مواد شيميايی در مراحل اخذ بازجوئی توسط بازجوهاست که در اين نوع بازجوئی ها با استفاده از داروهای خاصی شخص را وادار به اقرار و تسليم شدن در برابر خواسته بازجوها مبنی بر همکاری می کنند که البته در مواردی از داروهای روانکاو و در مواردی ديگر از داروهای خواب آور استفاده می کنند و بر خلاف تاثيرات دارو اجازه خواب به او نمی دهند و برای فشار هر چه بيشتر گاهی اوقات تا روزهای متمادی در همين وضعيت شخص را نگاه می دارند و فرد تحت بازجويی تا مرحله مرگ و اغما پيش می رود که البته لحظه به لحظه اين نوع بازجوئی تحت کنترل بازجوهای فوق حرفه ای ثبت و ضبط و کنترل می شود و قبل از پاره شدن رشته حيات متهم هرازگاهی در وضعيت بيهوشی و يا نيمه بيهوشی اجازه تجديد قوا برای ادامه شکنجه و بازجويی به متهم می دهند.
در مورد متهمين مقاوم در برابر خواسته های بازجوها حتی هفته ها رخ می دهد که فرد تحت بازجويی را که طبق قوانين بازداشتگاه 336 فقط شبها بازجويی می کنند عليرغم قوانين جاری بازداشتگاه مبنی بر بازجويی در شب در روز هم با تعويض مامورين به طور مداوم و شبانه روزی تا مرحله در هم شکستن متهم و اخذ اطلاعات کار را پيش می برند که البته استفاده از تمام گزينه ها بدون ترديد در دستور کار بازجوها وجود دارد. حتی اگر شکستن و خرد کردن مرحله به مرحله دستها و پاها و انگشتان و زانو و دنده ها و فک و کتف و لگن متهم باشد و يا تزريق پی در پی زير پوستی و يا عضلانی آب مقطر به نقاط مختلف بدن مثل کف پا و عضلات پهلوها و مچ دست و يا لثه ها که اگر کفاف نداد مواد شيميايی خاصی را جايگزين آن می کنند و با تزريق آن و درد حاصله فرد را تا مرحله مرگ و يا اقرار پيش می برند.
بازداشتگاه 336 ساحفاجا تنها بازداشتگاهی است که بر اثر نظارت افراد رده بالا و خاص در امور آن مامورين اجازه دارند که برای هرچه سريعتر رسيدن به نتيجه در تحقيقات و بازجوئی ها از خانواده متهمين بازداشتی بهره برداری احساسی نمايند. که در اين موارد تمام و يا عده ای از اعضای خانواده متهم را که بيشتر از همه در مورد آنان حساسيت دارد و يا دلبستگی دارد می آورند و جو شکنجه و رعب و وحشت و تهديد برای خانواده اش ايجاد می کنند و متهم را تا مرحله ای پيش می برند که بر اثر اينگونه فشارها خرد شود و تخليه کامل اطلاعاتی گردد و در اين بين بازداشت غير قانونی همسر و دختر و مادر و خواهر و يا برادر و پدر و دوست و آشنا فرقی نمی کند بلکه مهم اين است که از اين راه" بازجوئی به نتيجه برسد و چه کسی و به چه ميزان صدمه می بيند و يا اين اعمال نقض قانون و حقوق بشر است اصلا مهم نيست.
البته در داخل محدوده بازداشتگاه امکانات مدرن و مجهز پزشکی و بهياری و احياء نيز وجود دارد که برای مواقع اضطراری همچون مواقعی که فرد بازداشتی بر اثر فشارهای روحی و روانی و جسمی دچار آشفتگی می شود و اقدام به انتحار و خودکشی می نمايد "يک تيم مجهز و مجرب خدمات پزشکی هر لحظه در شبانه روز آماده رسيدگی به مسئله رخ داده بر مبنای دستورالعملی پيشاپيش صادر شده در مورد متهم می باشند که اگر دستور احياء و رسيدگی و بازگرداندن متهم و بازداشتی انتحار و خود کشی کننده باشد که تمام تلاش خود را بر مبنای آن دستورالعمل انجام می دهند و اگر دستور بی تفاوتی صريح در مرگ در حين خودکشی باشد که اقدام خاصی انجام نمی دهند و در مورد نجات شخص اقدامی هم نمی کنند.
در بازداشتگاه 336 تمام شگردهای قديمی و جديد و مدرن و پيش پا افتاده در نحوه برخورد و يا بازجويی و يا حتی معدوم و سر به نيست کردن متهم بازداشتی به کار گرفته می شود. خواه اين سربه نيست کردن از طريق القاء خودکشی به عنوان آخرين راه نجات از شکنجه به متهم باشد و يا اينکه متهم را با مرگی سريع و آشکار و به هدف مقتول کردن بکشند و يا اينکه با در نظر گرفتن موقعيت زمانی و ماهيت شخصيتی فرد مورد نظر در مورد اعمال مرگ محرمانه تصميم بگيرند که آن هم ترفندهای خاص خود را در اين بازداشتگاه مخوف دارد. از مبتلا کردن فرد به انواع بيماريهای خاص و لاعلاج تا تزريق و يا خوراندن انواع سموم مرگ آور زمان بندی شده که فرد را در مسيری ظاهرا طبيعی به طرف مرگی تدريجی و فتنه گرانه و برنامه ريزی شده سوق می دهند . از موارد مورد بحث و آشکار اين اعمال که در مورد آن مباحث بسياری بر مبنای مدعيات و مدعيان اظهار می شود و در بازداشتگاه 336 رخ داده قتل آيت الله ميلانی و قتل سعيد امامی است که البته حرفهای بسياری ديگر نيز وجود دارد در مورد رخدادهايی که در مورد سعيد امامی و همسر او در اين بازداشتگاه رقم زده شده و رخ داده که بخش کوچکی از تصاوير شکنجه ها و بازجوئيهای آنان در سطح جامعه پخش و منتشر شد که صد البته قتل و معدوم کردن امثال آنان زدن مهر سکوت و گذاشتن سرپوشی امنيتی بر هزاران جنايت رخ داده در دخمه هايی مانند بازداشتگاه 336 در طی ساليان سال پس از انقلاب است.
البته نبايد فراموش کرد که برای افراد مهمی که در اين بازداشتگاه به طور محرمانه نگهداری می شوند و در بين آنها افراد صاحب منصب و بسيار مهم و حتی اتباع خارجی وجود دارند محدوده خاص و فوق سری و قرنطينه شده ای از نظر اطلاعاتی ايجاد شده که در آن محدوده اتاقها و يا همان سوئيت های مبله با تمام امکانات وجود دارد که حتی مامورين شاغل نيز بدون دستور افراد عاليرتبه بازداشتگاه حق نزديک شدن به آن سوئيت ها و اتاق ها را ندارند چه برسد به اينکه بدانند در آنها چه کسانی هستند و يا چرا نگهداری می شوند.
در نهايت در مورد اين بازداشتگاه اينکه اگر فردی در طی بازداشت در اين بازداشتگاه کشته نشود و به هزاران حلقه مفقوده قتلهای زنجيره ای نپيوندد و جان سالم به در ببرد اگر قرار بر اين شود که پس از مدتی به سر کار بازگردد و همکاری کند به زندان و يا بازداشتگاه امنيتی با درجه پائين تر امنيتی و يا بازداشتگاه حشمتيه منتقل می شود و اگر قرار به اخراج باشد برای تحمل دوران محکوميت در صورت صلاحديد و با اخذ تعهد به سکوت به زندان اوين منتقل می شود و می توان گفت بازداشتگاه 336 ساحفاجا در راس هرم بازداشتگاههای امنيتی سراسر ايران قرار دارد.
مقر اصلی هدايت بازداشتگاه 336 در ساختمان زنبوری دادستانی نظام واقع است.
مذاکرات به نتيجه نرسيد
و حمله به کوی دانشگاه آغاز شد
بموجب آخرين گزارش ها، سرانجام پس از دو روز بحث و مدارای دو طرفه ميان دانشجويان و نيروی انتظامی، شب گذشته نيروی انتظامی به دانشجويان معترض کوی دانشگاه تهران حمله ور شد.
ساعت 8 شب سه شنبه ۹ بهمن ماه اين گزارش از تهران رسيد:
«من شاهد بحث دو طرفه دانشجويان و مسئولين کوی هستم. غروب يکشنبه هفتم بهمن است. دانشجويان دانشگاه ساعت 8 شب مقابل در كوی دانشگاه تهران در امير آباد جمع شده اند. آنها در مورد كيفيت بد غذای كوی و نامرتب بودن سرويس اعتراض دارند و تجمع كرده اند. شخصی از مسئولان كه زيباری يا زيبايی نام داشت و دانشجويان او را می شناختند با دانشجويان بحث می كرد. نيروی انتظامی هم بيرون كوی گارد گرفته و منتظر نتيجه اين بحث و مذاکره بود.
زيباری يا زيبائی می گفت از روز شنبه پيمانكار مسئول غداخوری عوض شده و اوضاع رو به بهبود است. به دانشجويان می گفتند اگر مشكل حل نشد، شما از فردا دوباره تحصن كنيد. دانشجويان به حرفهای او اعتماد نداشتند و اعتراض ادامه يافت. زيباری يا زيبائی می گفت تجمع اگر سياسی نباشد و صنفی باشد قابل حل است.»
بدنبال گزارش بالا، ساعت 9 شب اطلاع داده شد که گارد ويژه انتظامی به سوی دانشجويان معترض حمله ور شد و درگيری بين دانشجويان و گارد آغاز شد. گارد ويژه وارد کوی دانشگاه شد و شماری از دانشجويان تاکنون زخمی و مجروح از داخل ساختمان ها به خارج از آنها منتقل شده اند. ساختمان های شماره های 20 ،21،22،23 محل درگيری است
اين "آش رشته" نذری
خواندنی است، نه خوردنی
يک روز سرد زمستانی، در يکی از محله های متوسط تهران، گرد هم آمديم و در حياط خانه ای جمع شده بوديم که در فضای کوچکش بوی مطبوع و خاطره انگيز «آش رشته» از ديگ بزرگی که توسط مادر جلوه جواهری و برخی ديگر از مادران کمپينی بار گذاشته شده بود به مشام می رسيد. در سالن بزرگ خانه اما انبوهی از دفترچه های توضيح قوانين چيده شده بود و بحث ها داغ بود از وضعيت بغرنج کمپين يک ميليون امضا و فشارهای فزاينده ای که بر اعضا و فعالان جنبش زنان وارد می شود، و از جلوه و مريم (دو عضو فعال کمپين) که در زندان اوين بودند و از هانا و روناک که در کردستان بازداشت شده بودند. و سرانجام به همراه کاسه های آش رشته، دفترچه های توضيح قوانين نيز توزيع شد و بالاخره گزارش اين مراسم « متفاوت» در سايت های اينترنتی انتشار يافت. در ابتدا به نظر ساده می آمد و صميمی، اما کوتاه مدتی پس از انتشار، واکنش های عجيب و نامنتظر، آغاز شد.
چرايی آن که مراسم ساده و معمولی مانند مراسم آش نذری مادر جلوه جواهری برای آزادی جلوه و مريم، توانسته اين همه برانگيزاننده و واکنش خيز باشد، جای تامل و مکث دارد. به راستی چرا در برابر چنين رسم معمولی و جاافتاده، اين همه واکنش های عجيب و غريب ايجاد شده است؟
شايد به اين دليل که مراسم آش نذری «خيلی" زنانه است و برآمده از دل آيين ها و رسومی است که غالبا «مختص زنان» قلمداد می شود در نتيجه اين همه واکنش برانگيخته است اما مناسک و آيين هايی که به همين اندازه با مذهب و سنت (مثل برگزاری مجلس ترحيم در مسجد) درآميخته باشد اگر خاص «زنان» نباشد و توسط «مردان مشروع» و راديکال حوزه روشنفکری سياسی که نياز به «اثبات» خودشان ندارند برگزار شود لابد برای همگان امری مشروع و پذيرفتنی است. يعنی مراسمی صميمی و مختص زنان مثل پختن آش نذری آن هم توسط خود زنان که طبعا «مشروعيتی" هم ندارند و همواره بايد خود و هر کنش و عمل شان را «توضيح» دهند، پس «نامشروع» است و مستوجب سرزنش و عتاب؟
شايد هم به اين دليل که در فرهنگ پدرسالار و «مرگ انديش» ما، از آن جايی که «مرگ» پديده ای است که هنوز به عنوان موضوعی «پر رمز و راز» و «ابهام آميز» قلمداد می شود (که انسان معاصر را نيز با چالش های ماوراء طبيعه درگير می سازد) در نتيجه افرادی که حتا به ضديت با مذهب افتخار می کنند با «سربلندی" به خود حق می دهند که از همه آيين ها و مناسک کهن و چندهزار ساله ای که با مذهب و ديدگاه های ماورای زمينی و روحانی درآميخته است برای برگزاری مراسم بزرگداشت مردگان بهره ببرند بدون اين که متهم به سنتی بودن يا استفاده ابزاری از اين آيين ها شوند، اما برای احترام و پاسداشت آيين هايی که به آرزوهای انسانی و در مجموع به «زندگی" (که ارزش زيادی در جامعه ما ندارد) نظر دارد، بايد منزه طلبانه و با خط و مرز و اخم و تخم برخورد کرد و «مدرنيسم» خود را در برابرش به رخ کشيد.
در طول سالهای اخير بسياری از روشنفکران ايرانی به دفعات از برگزاری آيين های کهن و مناسک سنتی بهره گرفته اند. مگر يکی از انجمن های روشنفکری همچون کانون نويسندگان ايران پيشگام برگزاری مراسم و آيين هايی در گورستان ها و بر مزار افراد مشهور، يا برگزاری مراسم ختم در « مساجد » نبوده است؟ مگر برپايی مراسم ختم زنده ياد پوينده و مختاری در «مسجد»، پديده ای نيست که از دل مناسک و آيين های کهن و سنتی جامعه ما که از قضا با مذهب نيز درآميخته، بيرون آمده است؟ و مگر بسياری از روشنفکران چپگرا، معترض حکومت نشدند که چرا از مراسم ختم مرحوم « احمد محمود » در «مسجد» ممانعت به عمل آورده؟
به نظر می رسد تامل در واکنش های پررنگ و گاه اهانت آميز نسبت به مراسم زنانه آش نذری، ما را به ابعاد گسترده تر قضيه توجه می دهد. چراکه موضوع «زن»، همواره يکی از نقاط کانونی دعوا و چالش های ايدئولوژيک در کشور ما بوده است در نتيجه، سنت های زنانه و هر آن چيزی که با «زن» پيوند می خورد به سرعت چالش برانگيز می شود. از اين رو در اين جا سعی می کنم اين مسئله را از ابعاد مختلف و در حد بضاعت، مورد بررسی قرار دهم.
تصاوير مرسوم، آشفته شدند؟
واکنش ها به گزارشی که از مراسم «آش نذری" در سايت های اينترنتی منتشر شد، بيش از محتوای گزارش، به تصاوير و عکس های آن باز می گشت. شايد به دليل آنکه تصويرهای مخابره شده، در قالب ها و کليشه های روتين و تعيين شده نمی گنجيد در نتيجه برای برخی از فعالان سياسی حيرت آور بود: برخی گيج شدند و «ناسزا» گفتند، برخی گيج شدند و «سکوت» اختيار کردن.د لابد نمی دانستند در برابر آن، چه موضعی بگيرند، برخی رسانه ها نيز نمی دانستند تصاوير نامانوس آش نذری را در کجای معادله و چيدمان آرشيوهای خود قرار دهند در نتيجه، سعی کردند ناديده اش بگيرند. حتا کسانی که در خلوت تنهايی شان چنين مراسمی را تاييد می کردند «ترجيح» دادند تا مشخص نشدن اين که چنين تصاويری «چه واکنش هايی" برخواهد انگيخت، ساکت بمانند.
واقع اين است که تصاوير نامانوس و بدعت آميزی از اين دست، «تکليف شان» در بافت متصلب جامعه ما، مشخص نيست پس «بايد» به هر نحوی که شده در اسرع وقت، تکليف شان مشخص شود: بايد نابودشان کرد، بايد کسانی را که تکليف شان مشخص نيست و اساسا معلوم نيست در کدام «جبهه» و کدام «اردوگاه» قرار دارند «طرد» کرد يا به «توبه» واداشت.
جامعه کنونی ما اساسا جامعه ای است که هر کسی ملزم است و «بايد» تکليف اش را پيشاپيش جار بزند و مشخص کند که در جبهه «حق» است يا در جبهه «باطل»؟ در اردوگاه سوسياليسم است يا سرمايه داری؟ «خودی" است يا «دشمن»؟ اهورايی است يا اهريمنی؟ کافر است يا مسلم؟ سياه است يا سفيد؟ زن است يا مرد؟... حد وسط هم نداريم !! در نتيجه، کسانی که «معلوم نيست زن يا مرد هستند» به سرعت و با تمام امکانات و بودجه های دولتی، و با چراغ سبز فتوای فقيهان، مورد تفقد و عنايت قرار می گيرند تا تکليف جنسيت شان را مشخص کنند. پس در سامان جمعی جامعه و در بافت مسلط سياسی سرزمين مان که قرار است همه شهروندان «تکليف» خود را بی کم و کاست معلوم کنند، هرچه زودتر بايد تکليف اين تصاوير نامانوس نيز مشخص می شد. و البته تکليف، «تصاوير و ديدگاه های بلاتکليف» را مشخص کردن در ايران امروز که هر لحظه به سمت دو قطبی شدن بيشتر پيش می رود، به «نيازی" عاجل تر تبديل می شود، به طوری که کمپين يک ميليون امضاء که اساس اش بر نامشخص بودن بسياری از «تکليف» های «معمول و روشنفکرانه» است با قطبی شدن هر چه بيشتر جامعه ايران و نيز جامعه جهانی، هم اکنون با مشکلات و چالش های بيشتری درگير شده است.
در واقع به نظرم قصه ی اين واکنش ها صرفا بومی و «ايرانی" هم نيست، زيرا بخش مهمی از آن، به وضعيت بين المللی باز می گردد. عرصه روابط بين الملل بار ديگر به سمت دو قطبی شدن هرچه فزاينده تر پيش می تازد در نتيجه، هر نماد و تصويری، به خصوص«تصوير زنان» ( که يکی از موارد اصلی مناقشه بين دو قطب بنيادگرايی در سطح روابط بين الملل است) بايد جايگاه اش کاملا مشخص باشد تا اگر در بافت ارزش های اين دو قطب ايدئولوژيک جای نمی گيرد، بی رودربايستی، حذف شود.
دهه گذشته اما وضعيت بين المللی متفاوت بود، نيروهای ميانه در قالب سازمان های بين المللی توانسته بودند تاحدودی کليشه های رايج از زن مسلمان را تغيير دهند که نتيجه اش آن بود که تصوير «شيرين عبادی" زنی مسلمان و حق طلب که بدون حجاب ظاهر شده و حتا جرات کرده بود با مردها دست بدهد، تصوير و نمادی از زن مسلمان ايرانی بود که جای خود را باز کرد. آن زمان در سطح بين المللی سعی می شد که اين تصوير در برابر تصوير «زن مسلمان چادری و منفعل» تقويت شود و البته در اين رابطه، نيروهای ميانه در روابط جهانی تاثيرگذار بودند.
اما اين روند در کمتر از يک دهه تغيير کرد و به ويژه با گسترش آتش جنگ در خاورميانه، نيروهای بنيادگرای دو قطب متخاصم، قدرت حيرت آوری کسب کردند. آقای احمدی نژاد و آقای بوش به سمبل دو قطب متنازع جامعه جهانی تبديل شدند. تصوير تيپيکال از زن مسلمان خاورميانه ای که هر قطب ارائه می کرد نشانه و فورمتی از پيش تعيين شده داشت. بازنمايی تصوير زن «شرقی" و «اسلامی" که قطب «وطنی" آن را گسترش دادند «زن استشهادی تفنگ به دست» است، و تصوير ارائه شده از سوی آن طرف معادله از زن «ايرانی"، تصوير زنی است که در خيابان های تهران برای رعايت نکردن «حجاب» سراپا خونين و مالين است.
اين دو نماد برساخته از «زن»، در رويارويی با يکديگر، به سمبل های پذيرفته شده از سوی اکثر قريب به اتفاق رسانه ها از «زنان ايران» تبديل شدند در نتيجه، تصوير «شيرين عبادی" به نوعی از هر دو طرف به تصوير مغضوبی تقليل يافت که بايد حذف می شد. هرچند نيروهای ميانه اين دو قطب (به خصوص فعالان جنبش زنان در سراسر گيتی) همچنان سعی دارند تا تصوير واقعی و معتدل از زن ايرانی را تقويت کنند.
اما وضعيت کنونی جهان و قطب بندی ايدئولوژيک که متاسفانه هر روز و هر لحظه دژهای خود را مستحکم تر می کند در چالشی کلنگی و خشن (ايدئولوژيک) با اين نيروی ميانه، سعی در حذف آن دارد. از اين رو گاه مشاهده می کنيم که «تصوير يکپارچه» از زن ايرانی (همچون تصوير شيرين عبادی) در اين جهان دوقطبی اساسا نمی تواند دوام بياورد و از آن جايی که حذف کامل اين تصوير به دليل مشروعيت و «قدرتی" که دارد امکانپذير نيست بنابراين همواره « دو _ پاره» می شود، بخشی از آن مثلا با سمبل انتقاد به زندان گوانتانامو در بوقهای تبليغاتی دميده می شود و پاره ديگرش که دارد از ضرورت «توقف غنی سازی" می گويد.
البته سرنوشت تصوير دوپاره «شيرين عبادی" در واقع، سرنوشت تصوير همه زنان در جوامع استبدادی و پدرسالار است که هيچوقت يکپارچه و واقعی، بازنمايی نمی شوند و تنها پاره هايی از آنها به نمايش در می آيد. در اين ميان مهم نيست که مثلا هر کدام از ما که در ايران زندگی می کنيم هر روز با چشم خود می بينيم که از ميان همان زنان «بدحجابی" که در خيابان توسط ماموران مورد آزار و اذيت قرار می گيرند، «صندوق صدقات» را با نذر و نيازهايشان لبريز می کنند، يا با چشمان حيرت زده مشاهده می کنيم زنانی را که از سوی بنيادگرايان وطنی، عوامل «دشمن» تلقی می شوند مسجد محل شان را در «مراسم اعتکاف» پر می کنند، و باز هم مهم نيست که زن استشهادی تفنگ به دست «وارداتی" (فلسطينی- لبنانی) هيچ ارادتی هم به بنيادگرايان ايرانی ندارد و به لحاظ مذهب نه شيعه که سنی است و سنی های هم کيش او را در ايران مورد خشونت قرار می دهند، بلکه مهم آن است که بازنمايی و در بوق کردن تصوير چنين زنی برای تقويت فضای جنگی و قطب بندی کنونی جهانی به کار می آيد.
هر کدام از اين دو تصوير ايدئولوژيک و برساخته از زن مسلمان خاورميانه ای، پتانسيل آن را دارند که برای نشانه گرفتن «راس هرم» هر يک از دو قطب «متخاصم» جهانی به کار آيد. مهم آن است که تکه های مورد استفاده از اين زنان برای داغ کردن تنور جنگ رسانه ای، خوراک مناسبی است. اما در اين ميان به يکباره « تصوير مادر جلوه جواهری" نمايان می شود که بسياری را گيج می کند که با اين تصوير متفاوت چه می شود کرد؟ برای همين است که در رسانه های مهم، هيچگاه تصوير او را نمی بينيم. تصوير مادر جلوه تصوير زنی مسلمان و محجبه در مراسم همدلانه «آش نذری" و کنار ديگ آش رشته در حالی که جلوی دوربين های عکاسی محکم و با اعتماد به نفس می ايستد و با رسانه ها مصاحبه می کند و از حق و حقوق زنان هموطنش می گويد و مراسم آش نذری را به بلندگويی برای آزادی دخترش (که به جرم فاشگويی از اين همه ظلم و بی عدالتی و ستم جنسيتی به زندان افتاده)، تبديل می کند. طبيعی است که چنين تصوير نوپديدی، معادله بين دو نماد قطبی شده از زن «شرقی" و «اسلامی" را بهم می ريزد و به درد هيچ يک از طرفين معادله نمی خورد.
جايگاه مراسم «آش نذری" در بافت اجتماعی ما
در همه کشورها و جوامع بشری، سنت ها و آيين ها بخشی از زندگی مردم هستند که گاه از قرن ها و حتا هزاره ها پيش به وجود آمده اند. جمعيت ها، اقوام و اقشار مختلف همچنين دولت ها، نهادهای مذهبی، اقليت های دينی و قومی، احزاب، جنبش های مردمی، متوليان شريعت و نظاير اين ها در سراسر تاريخ، به تاسيس و تداوم رسوم و آيين ها (يا حذف آن ها) همت کرده اند که در اغلب موارد، آثار و نشانه های نيرومندی از اين رسوم در دوران جديد و در بافت فرهنگی جوامع مدرن نيز بازتوليد می شود. سنت ها و آيين ها، انعطاف و توانايی حيرت انگيزی برای بقا و بازآفرينی از خود نشان می دهند. در نتيجه، بسياری از رسوم و مناسک گونه گون اکنون در قرن 21 به ما ارث رسيده است و در زندگی اجتماعی – و حتا خصوصی – ما نقش می آفرينند.
اما هر آن چه که سنتی خوانده می شود لزوما با مدرنيت و سکولاريسم سر ستيز ندارد و متضاد آن نيست. چرا که اصولا برخی از «سنت های آئينی"، ابزار و پديده ای است که طی قرون و اعصار، توسط اجتماعات انسانی ايجاد و به کار گرفته می شود. سنت ها و مناسک و آيين ها معمولا نقش و کنشی اجتماعی هم دارند و قابل انتقال و وام گيری از قوم و فرهنگی به قوم و فرهنگ ديگر هستند. رسوم و آيين ها در طول زمان دستخوش تحول مداوم بوده اند و در فرم و محتوا، قابليت تغيير دارند. به ياد بياوريم که بسياری از مساجد بر بنياد آتشکده های باستانی برپا شده اند.
رسوم و آيين ها به مثابه پديده های سمج و سيال اجتماعی _ فرهنگی در زندگی تک به تک ما زنان نقش آفريده اند و ما چه خوشمان بيايد و نيايد در زندگی روزمره با آن ها درگير هستيم. برای مثال: نذر و نياز و آرزوی برآورده شدن حاجت و رفع گرفتاری و بن بست های زندگی چيزی نيست که هيچ قوم و ملتی (با هر مذهب و فرهنگ و زبانی) از آن بی نياز باشد (به رغم آن که در جوامع پيشرفته، مجاری نهادينه و متعدد اجتماعی و سياسی برای تحقق خواسته ها و آرزوها وجود دارد اما اين مجراهای دموکراتيک لزوما نمی توانند جايگزين جشن ها و مراسم آيينی و دسته جمعی شوند چرا که چنين آيين هايی دارای کارکردهای متفاوتی هستند).
از اين مسئله که بگذريم، بسياری از ما زنان ايرانی (به رغم عقايد سياسی و اجتماعی مان) به دفعات از سنت هايی که دوست داريم استفاده می کنيم بدون آن که به «ريشه يابی" يا «انگيزه کاوی" اين سنت ها بپردازيم. مثلا برخی از ما به سنت های کهن و باستانی از جمله پريدن از روی آتش چهارشنبه سوری، سفره های هفت سين، آيين هايی همچون حنابندان که در مراسم عروسی وجود دارد و... پايبنديم و از آنها لذت می بريم درحالی که می دانيم ريشه هر کدام از اينها طی قرون، با «مذهب» و آيين های مختلف گره خورده و البته مثل بقيه آيين ها، گاه از خاستگاه اوليه شان فراروی کرده است. (البته بی شک منظورم از آيين ها و مناسک و سنت ها، مجموعه آنها نيست بلکه آن دسته از سنت ها و آيين های جمعی است که به نوعی همبستگی بين مردمان را تقويت می کنند وگرنه سنت ها و آيين های ضدانسانی هم وجود دارد که به تدريج با گسترش گفتمان و نهادهای «حقوقی" مدرن، مضمحل می شوند).
مردم غالبا به آداب و مناسک و آيين هايی تمايل نشان می دهند که آنان را با ديگران پيوند می دهد و در اين پيوندها به تقسيم نيازهايشان و سهيم کردن ديگران در آرزوهايشان می پردازند. در نتيجه اين آداب و آيين ها خواهی نخواهی بخشی از زندگی روزمره مردم است که در جوامع مختلف گاه با اسامی مختلف اما غالبا با محتوای يکسان (برانگيختن همدلی و کسب حمايت)، تکرار و برگزار می شود.
مسئله مراسم «آش نذری" يا مراسم به اصطلاح سنتی «توزيع غذا» ميان مستمندان در «روز شکرگزاری" در آمريکا، يا آيين کهن و سنتی بازديد از قبرستان و رفتن به سر مزار مردگان و احترام به آنان در شب های جمعه، يا حتا در آخرين هفته سال (مثلا در گلزار خاوران) و نظاير اين ها نيز در همين رابطه قابل فهم و تبيين است. بنابراين، خاستگاه و ريشه و نقطه آغازين سنت ها و آيين ها، چنان که برخی کسان تاکيد می کنند، اتفاقا آن قدرها تعيين کننده نيست بلکه مهم، نقش و کارکرد اين پديده های سيال در زندگی شهروندان در عصر مدرن است که ما را به تعمق و کنش نسبت به آن ها وامی دارد.
انجام مراسم و آيين های سنتی که از اين دين به آن دين، يا از اين جامعه به آن جامعه به طرزی سيال و منعطف حرکت می کند، بسته به آن که در چه بافت فرهنگی و به وسيله کدام گروه های اجتماعی و با چه سبک و نگرشی و بالاخره با چه ابزارهايی به اجرا در می آيد تغيير می کنند و نتايج متفاوت می آفرينند. اين امر به خودی خود نشان از کاربردی بودن ماهيت اين پديده (آيين ها و مناسک) است. حال اگر از اين دريچه به اين مراسم (آش نذری) بنگريم شايد بتوانيم بگوييم که اين سنت در معنای عام (که در زمره مناسک و رسوم خيرخواهانه، صلح جويانه و زنانه قرار دارد) به خودی خود نه زشت است و نه زيبا، نه مبتذل و مذموم است و نه قابل تحسين، نه ويرانگر است و نه سازنده، نه مستوجب تحقير و تکفير است و نه مستحق تکريم، بلکه به زبان ساده و روشن، اين سنت به مانند ديگر پديده های فرهنگی اجتماعی موجود در جامعه ما، فرآورده فرهنگ و نياز زندگی روزمره است. و همچون بسياری از پديدارهای اجتماعی، ماهيتی کارکردی دارد.
عنصر «همدلی" در برگزاری آيين های دسته جمعي
به نظر می رسد عنصر غالب در اکثر آيين ها و مناسکی همچون آش نذری که از گذشته به ارث برده ايم به نوعی ايجاد و تداوم «همدلی" بين مردمان است. «توسل به خدا» يا «عزاداری برای مردگان» يا «شادمانی برای وصلت يک زوج» و... که غالبا به تحقق آرزوها و شادمانی ها، يا مويه برای از دست دادن عزيزان مان مربوط می شود در تحليل نهايی، مقولاتی هستند در حوزه احوالات شخصی، در حالی که مناسک و آيين هايی که حول اين رخدادها برپا می شوند (مانند مراسم ختم، آش نذری، برگزاری مراسم حنابندان، جشن ها و...) در واقع به حوزه جلب همدلی و همبستگی با ديگران مربوط می شود، در حقيقت عنصر «همدلی" است که جوهر پيوسته اين مناسک و آيين ها را می سازد.
مادر جلوه جواهری لابد هزاران بار در خلوت خود برای نجات دخترش از زندان، به خدا متوسل شده اما وقتی قصد می کند که آش نذری برای تحقق «آرزويش» بپزد، در واقع نيت اصلی اش برانگيختن حس همدلی و همبستگی ديگران است. وقتی به مسجد برای مجلس ختم می رويم در واقع داريم با کسانی که آن مجلس را برپا داشته اند «همدلی" می کنيم، وقتی در مراسم آش نذری شرکت می کنيم در واقع با آن آرزويی که برای کسی که آن را پخته است می خواهيم ابراز همبستگی و همدلی کنيم. در تمام اين مراسم و آيين ها عنصر کليدی، در واقع «همدلی" است که مردمان را به يک کنش جمعی وامی دارد.
بسياری از اعضای کمپين همچون من با مادر جلوه در آرزويی که داشت (نجات جلوه و مريم از زندان اوين) همدل بوده و هستيم و به آن اعتقاد داريم. وقتی آرزوی مادر جلوه برای آزادی دختران اش و تحقق حقوق برابر زنان، همان آرزويی است که من نوعی به عنوان يک فعال جنبش زنان دارم مسلما به طور طبيعی اين آرزوها در يک عمل جمعی (که در اينجا مثلا برپايی مراسم آش نذری است) پيوند می خورد. همانطور که در مراسم ختم فروهرها، پوينده، مختاری و شريف در «مسجد فخرآباد»، به ايجاد همدلی و شکل گيری همبستگی بسيار گسترده مردمی، می انجامد.
کارکردهای مختلف سنت های کهن و سنت های دنيای مدرن
گذشته از اين مسائل، کارويژه يک «مراسم» خاص و معين مثل «پختن آش نذری" می تواند به کسانی که آن را به اجرا می گذارند بستگی داشته باشد. نه فقط سنت آش پزان بلکه مراسم سنتی و دويست ساله «اول ماه می" (روز جهانی کارگر) نيز گرچه خاستگاه اش متفاوت است و در زمره سنت ها و اسطوره سازی های عصر مدرن قرار دارد با اين حال، گاه کارکردی مشابه (آيينی) يافته و با تغيير افراد و سليقه برگزارکنندگان، و محيطی که در آن برگزار می شود متفاوت و حتا متضاد عمل می کند.
برای نمونه اگر در محيط باز جوامعی مثل فرانسه و توسط نيروهای مردمی و سنديکاليست به اجرا در آيد کارکرد ديگری می يابد ولی اجرای همين سنت در جوامع استبدادی و بسته، شکل های متفاوت و در نتيجه مضامينی متفاوت می آفريند. در اين جوامع اگر توسط يک نيروی انقلابی و معتقد به مشی مسلحانه به اجرا گذارده شود ممکن است به تظاهرات مسلحانه و قهرآميز برای سرنگونی حاکميت ها منتهی شود ولی اگر توسط فعالان «سنديکای کارکنان شرکت واحد اتوبوس رانی تهران و حومه» به خدمت گرفته شود طبعا به جلسات و تجمع های صلح آميز و مدنی برای ارتباط هرچه بيشتر با مردم برای تحقق خواسته های صنفی شان تبديل می شود. همين سنت اول ماه می در کشورهای بلوک شرق سابق در انحصار دولت های توتاليتر اين جوامع قرار گرفت و در نتيجه به مناسکی دولتی، آيينی و رسمی تقليل يافته بود البته برای پيشبرد اوامر حکومت ايدئولوژيک.
نمونه مشخص ديگر از برگزاری آيين و سنت، جشن های هشت مارس (روز جهانی زن) است که در طول دو دهه شصت و هفتاد خورشيدی در ايران، وقتی توسط برخی زنان روشنفکر سنتی به اجرا گذاشته می شد بيشتر در قالب جشن های محفلی و شيرينی خوران و سخنرانی «مردان معظم» و «مراجع سياسی" محدود و محصور می شد ولی وقتی فمينيست ها آن را به اجرا در آوردند به حرکت های اعتراضی نسبت به قوانين تبعيض آميز و ايجاد «تغيير برای برابری" و رفع موانع بر سر راه زنان تبديل شد و کل جنبش زنان را به مرحله ای تازه ای از حق خواهی مسالمت آميز ارتقاء داد. می خواهم بگويم که سنت ها و مراسم و آيين ها فی النفسه و جدا شده از گروه يا افراد و نهادهايی که آن را تکرار و برگزار می کنند قابل تبيين يا تحسين نيستند و مثلا اگر سنت آش پزان را از برگزارکنندگان آن جدا کنيم به مقوله ای در خلاء و انتزاعی تبديل اش کرده ايم که آن وقت تحليل های ما را خواهی نخواهی به جزميات شعارگونه و چه بسا ترسناک و حذفی، فرو می کاهد.
بسياری از اعضای فعال جنبش يک ميليون امضاء که خواست تغيير و اصلاحات حقوقی در وجودشان و در فکر و عمل روزمره شان درونی شده است خودآگاه يا ناخودآگاه از تمام آنچه در زندگی روزمره شان وجود دارد (حتا اعتقادات قلبی و ايمانی شان) کمک می گيرند و از تمام ظرفيت های فرهنگی و اجتماعی و اعتقادی و عاطفی خود و محيط اطراف شان در جهت رسيدن به برابری (خير اجتماعی) و نيز گسترش آگاهی، استفاده می برند. سعی می کنند تا همه حوزه های اعتقادی، مناسکی، سنتی، اداری، خانوادگی، شغلی، هنری و... فعال شود و کوشش دارند عناصر نو و تازه را به درون اين روابط و مناسک موروثی رسوخ دهند. لااقل، تصوير تازه و متفاوتی (متفاوت از تصاوير رسمی و رايج) ارايه دهند. خوشبختانه تاکنون هم نمره قبولی گرفته اند و لااقل توانسته اند خواست برابری خواهی را در افکار عمومی و در لايه های مختلف اجتماعی، حتا در سطوح فوقانی نظام سياسی، مطرح سازند و در همين مدت کوتاه (کمتر از يک سال و نيم) نتايج مثت و ماندگاری هم به دست آورده اند.
البته در اين جا تنها به ذکر محتوای سنت و آيين پرداخته شد اما به يقين، شکل و فرم يک سنت و آيين نيز به همين اندازه مهم است. در واقع هر سنت و آيين و هر پديده ای را می توان از چند زاويه مورد بررسی قرار داد. برای نمونه، مراسم آش نذری پديده ای است داراي: شکل، محتوا، هدف و انگيزه. اگر آن را در ساختار شکل، مورد بررسی قرار دهيم می بينيم که اين رسم زنانه، شکل زيبايی دارد، پختن يک نوع غذا (آش رشته) توسط فعاليت و همکاری «دسته جمعی" تعدادی از زنان به منظور بيان آرزوها و تقسيم اين آرزوها با ديگران. به نظر می رسد مراسم آش نذری در هيئت «فرم» نيز به اندازه محتوای آن قابل دفاع است، به ويژه ارزش «تغذيه کنندگی" اين عمل دسته جمعی که از ارزش های اخلاقی زنانه محسوب می شود حتا می تواند به جای ارزش های مردانه ای هم چون «رقابت جويی" و «معامله گری" و... در بافت عمومی جامعه تعميم پيدا کند.
به لحاظ مضمون نيز اين آيين وقتی به تريبونی برای ارائه مطالبات زنان و آزادی دو فعال حقوق زنان تبديل می شود، به نظر دارای مضمون و هدفی انسانی و اخلاقی است.
آش نذری و مدرنيسم «ايدئولوژيک» زنان دهه 50
در ميانه ی غوغای «آش نذری" اما تصاوير و کليشه های ديگری هم بهم ريخت: يکی از آنها، تصوير «زن مدرن» است. در واقع بخشی از جار و جنجال بر سر آش نذری را برخی از زنان «راديکال» دهه 50 خورشيدی به راه انداختند. احساس تحقير اين زنان (اعم از مذهبی يا لائيک) از «مراسم آش نذری" و خدشه دار شدن هويت «مدرن ضدمذهبی" يا هويت «مدرن مذهبی" (اما به شدت سياسی) شان، آنان را به اتهام زنی و حتا به «فحش و بد و بيراه» کشاند. شايد به اين دليل که اين گروه از زنانی که در دنيای ايدئولوژيک زده دهه 50 و 60 خورشيدی در ايران زندگی کرده اند، هويت مدرن شان را با نفی کامل و تحقير هر آنچه «زنانه» بود (از جمله: آشپزی، پوشيدن لباس های زيبا، آرايش چهره، بچه داری، ملاطفت و عشق ورزی، حمايت گری و هر کنشی که مادرانه و زنانه تلقی می شد) شکل بخشيده اند. مدرنيسم برای برخی از آنان که تعريفی ايدئولوژيک و خطی پيدا کرده بود، با فاصله گرفتن از «دموکراسی" (که موضوعی بورژوايی خوانده می شد) معنا يافته بود. مدرن بودن برای آنان بيشتر به معنای جايگزينی دنيای «نو» با دنيای «کهنه» بود و کهنه بودن هم به معنای همه ارزش های بومی، سنتی و مذهبی و هر آن چه در باورها و رفتار اجتماعی مادران شان تبلور می يافت تلقی می شد.
« نفی کامل و دفعتی" گذشته، و ضديت با همه ارزش های سنتی و مذهبی توده مردم (که عمدتا مذهبی خصوصی و مناسک وار است) به اميد کسب يک هويت «مدرن»، در دهه 50 و 60 به ثبت رسيده است. به طوری که حتا برخی مدرنيست های زن آن دوره هنوز که هنوز است مثلا با جلساتی که مردی در آن حضور نداشته باشد احساس ناخشنودی می کنند، چون اين چنين جلساتی را «غيرمدرن» می دانند و به نوعی يادآور «جلسات زنانه». در واقع آنان هويت مدرن شان را با پافشاری بر نفی و طرد بيرحمانه هر آن چه آيين و سنت به اصطلاح گذشته تلقی می شد پيدا می کردند.
هر آيين و سنتی که به «خود» و سازه های فرهنگی و مناسبات بومی شان مربوط است تحقير می کنند ولی هر چيزی از روشنفکری «ديگران» می بينند قند تو دل شان آب می شود. در نتيجه، مدرنيسم امثال من وقتی می بيند مادرهای روشنفکرش حتا برای پختن يک غذای سنتی چينی (که يک جورهايی دستامد گسترش صنعت توريسم است) اين همه ذوق می کنند و آن را حلوا حلوا می کنند و «احساس روشنفکری" به اشان دست می دهد در حالی که مثلا با «آش رشته» که يک غذای سالم و سنتی مادربزرگ های خودش است اين همه تحقيرآميز برخورد می کند طبعا غمگين و متاسف می شود.
و اما، به دست آوردن «هويت» و «استقلال» از نوع «مدرن» در زندگی زنان روشنفکر مذهبی و لاييک دهه 50 و 60 بسيار سخت و دشوار و پر هزينه بوده است زيرا خود را در دامچاله ای انداخته بودند که به ناگزير بايد هر آنچه داشتند بی مهابا طرد می کردند تا به هويتی «مدرن» و «انقلابی" مفتخر شوند. آن ها برای رسيدن به «آغازهای تازه» شعار می دادند که «هر آنچه هست نابود بايد گردد تا بر ويرانه های آن، دنيای نو را ساخت.» با خودم می انديشم که سر دادن شعاری چنين بزرگ و کلان مقياس (اسطوره ای) يعنی ويرانی کليه مناسباتی که به گفته برخی انسان شناسان بيش از دو ميليون سال قدمت دارد توان و جسارتی فراتر از قوه و عقل ناقص بشر لازم دارد.
ببينيم که با تمسک به باورهايی چنين تک صدايی و ايدئولوژيک شده که عمدتا به کار «سياست» و «زد و خوردهای سياسی" می آيد، به راستی چه چيزها را نابود کرده ايم و به جای آن چه چيزهايی را برساخته ايم؟ به باور تجربی من، نه فقط گذشته نابود نشده بلکه يک خروار گذشته و يک عالمه بار اضافی ديگر (سنت های متصلب و «مقدس» ديگری) بر ما تلنبار شده به طوری که در زير بار سنگين آن واقعا نمی توانيم جم بخوريم چون هر طرف می رويم با سر به ديوار يک ايدئولوژی برخورد می کنيم: از يک طرف ايدئولوژی اسلام سياسی، از طرفی ايدئولوژی ملی گرايی و از طرفی ايدئولوژی مارکسيستی لنينيستی و گاهی هم با سد سکولاريسم «ايدئولوژيک شده»! يعنی سکولاريسمی که نه به معنی جدايی دين از دولت در عين احترام به ايمان دينی و خصوصی شهروندان، همزيستی مسالمت آميز همه ارزشها، ايده ها و گفتمان های علمی، دينی، سنتی، تاريخی (بدون تفوق يکی بر ديگری)، و نه به معنای درک و پذيرش سکولاريسم به مفهوم يک فرآيند تاريخی (که عمدتا بايد در رابطه بين شهروند و دولت اتفاق بيافتد) و نه حتا رابطه آزاد و اختياری فرد با خداوند، بلکه مفهوم آته ئيستی و جنگاورانه از سکولاريسم که همانا دشمنی و محو کامل دين از جامعه است. اين برداشت جعلی (قراردادی) از مفهوم سکولاريسم نه فقط در ايران بلکه در برخی جوامع شرقی و استبداد زده، متاسفانه از حوزه تفکر، به عرصه عمل وارد شد و جان بسياری از انسان ها را هم گرفت. هرچند که حضور فعال و مداخله گرانه دولت دينی در ايران امروز، تفکر آته ئيستی و ضديت با دين (نه فقط با دين دولتی) را به طور طبيعی از شدت و غلظت بسيار برخوردار کرده است.
به هرحال با اين بستر ايدئولوژيک و سابقه ذهنی، برخورنده بود که تصوير زنی مثل من و برخی از دوستانم (که خود را فمينيست و مدرن معرفی کرده ايم) در حال «پخت و پز» و کنار ديگ آش رشته ( که آن را نماد «گذشته» مادران شان، و تصويری «زنانه» و «تحقيرآميز» می پندارند) قرار بگيرد. بر اين اساس، يک سلسله واکنش های ايدئولوژيک، «اسطوره ای" و پرخاشجويانه ی برخی زنان واقعا قابل درک است.
اما برای من که مثلا با توجه به فضا و بافت پيچيده جامعه مان ناچار شده ام مدرنيسم ام را در واقع با يادآوری و پيوند با گذشته و پذيرش عناصری از آن، هويت بخشم طبعا «ديگ آش نذری" و روابط صميمی و همدلانه گرد آن، نه چيزی «تحقيرآميز» که پديده ای جذاب و خواستنی است. برای من که زندگی ام در فضای متناقض و سيال پس از انقلاب شکل گرفته، آش نذری يک چيز «تحقيرآميز» نبوده و نيست بلکه وقتی می بينم که در جامعه مدرن غرب و به ويژه روشنفکران آن ديار گروه، گروه با سنت ها و آيين های سرخ پوستان و سياه پوستان در می آميزند و مثلا شرکت در مراسم آيينی سرخ پوستان و سياه پوستان را حتا «پز روشنفکری" قلمداد می کنند، پس حتما مراسم آش پزان خودمان، در نظرم يک مراسم آيينی و سنتی جالب توجه و احترام برانگيز است.
از مرزبندی ها، «سنت» و حتا «اسطوره» می سازند
در نگاه برخی از زنان دهه 50 و 60 ايرانی، مدرنيسم يعنی «ديوار چين را هايل قرار دادن با ديروز»، يعنی «تکليف را مشخص کردن با هر آنچه به گذشته مربوط است»، در حالی که فمينيسم، سکولاريسم و مدرنيسم برای من به معنی زندگی در تناقض و تکثر گفتمان ها و معرفت هاست و عناصری از گذشته را به حال پيوند زدن، و آنچه امروز هستيم را در افق فردا ديدن، و اين همه را به صورت "فرآيند" نگريستن است. برای من «زن بودن» تحقير آميز نيست همانطور که «آشپزی" را هنر و خلاقيت می دانم مانند هنر « داستان نويسی" يا «نقاشی" و هر هنر ديگری. از قضا در متون فمينيستی به دفعات خوانده ام که اين تقسيم هنرها به هنر «والا» و هنر «پست» اتفاقا تفسيری پدرسالار و «مردانه» است و مثلا آشپزی يا ديگر هنرهای دستی زنان به دليل آن که غالبا توسط زنان انجام می شده در رده «هنر پست» قرار گرفته است. به هرحال برای برخی از زنان، مدرنيسم شان در تحقير آشپزی (به خصوص پختن آش رشته که ديگر به قولی «نهايت» تحقير زنان است) هويت می يابد.
آنان البته خود را مرجع و «عين مدرنيسم» می دانند و معمولا از موضع بالا و جايگاهی فاخر آيين های مردمی و زنانه را مبتذل و حقارت آميز معرفی می کنند در حالی که به نظر می رسد مدرنيسم يعنی پذيرفتن همين تناقض ها. چرا که مدرنيته به ماهيت، سرشار از تناقض است. همين عزيزانی که ساختارشکنی را در «طرد انقلابی" و بی رحمانه «سنت ها»ی مردم و به ابتذال معنی می کنند متاسفانه سنت هايی را از دهه 50 در ايران بنياد نهاده و از آن پيروی می کنند که نتيجه بلافصل اش، گسترش خشونت و قطبی شدن هرچه بيشتر فضای اجتماعی و سياسی است. در نتيجه گره ها و موانعی سترگ در راه حرکت اعتراضی و اجتماعی زنان توسط همين «سنت های سياسی و ايدئولوژيک مدرن» به وجود آمده است.
از اين عزيزان و خواهرانم می پرسم که مگر سلف «انقلابی" شما، ايده ها و برداشت ها و قضاوت های خود را مطلق نمی پنداشتند و از آن ها به عنوان «سنت» و «قاموس طبيعی"، اسطوره سازی نکرده بودند و شما نيز ناخواسته اين سنت های سياسی خشن و اسطوره ها را (که گاه به مرگ ميليون ها انسان بی گناه در بسياری از مناطق دنيا انجاميده) به ما منتقل نکرده ايد؟ پس اگر می بينيد که در بعضی موارد، ساختارشکنی برای من يا برای برخی جوان تر ها با فاصله گرفتن از سنت ها و اسطوره های مدرن و نوع «تاريخ سازی" سياسی ايدئولوزيک شماست (که بذر آن مشخصا به دست خودتان در فرهنگ روشنفکری سرزمين ما کاشته شده)، نبايد رنجيده شويد. شما هم در يک قضاوت منصفانه می توانيد درک کنيد که چرا به سرچشمه تاريخی (و تاريخ سازی تان)، تسليم نمی شويم.
بسا لحظات، نوميدانه به اين نتيجه می رسم که انگار «سنت های مدرن و اسطوره های دست ساخته شما» به مانند سنت های اقتدارگرايانه دولت ساخته، از سنت های ملاطفت آميز مادرانمان، جان سخت تر است. آری، سنت شکنی برای نسل من گاهی نقد سنت های آمرانه، «مقدس» و دست و پاگير «روشنفکری ايدئولوژيک» است که برای فمينيست بودن، برای معترض بودن، برای آزاديخواه بودن، برای زن بودن، برای مسلمان بودن، برای روشنفکر بودن، برای طرز پوشش، برای فکر کردن، برای انتخاب آزادانه دين، برای آرايش کردن، برای رابطه دو جنس، هزار مرز و محدوده و خط قرمز می گذارد. سنت شکنی برای امثال من، گاهی فاصله گرفتن از همين نوع اسطوره پردازی و سازه های آيينی و کليشه های متولی گرايانه فمينيستی است که نه می شود در نوع و مدل اش تغيير ايجاد کرد و نه امکان تحول در مضامين و بافت تو بر توی ايدئولوژيک اش وجود دارد چرا که بلافاصله «مرتد» خوانده می شوی و مستحق تکفير و عقوبتی!
زير نورافکن «داوری عمومی"
شايد نقطه قوت حرکت هايی که تا به کنون حول کمپين يک ميليون امضاء شکل گرفته آن است که بر داوری عمومی تکيه زده است. چرا که فعاليت هايی که تا پيش از آن معمولا در بخشی از فعالان جنبش زنان جاری بود و در اندرونی ها صورت می گرفت را به عرصه عمومی کشانده است. اين البته نشان از شهامت اخلاقی حرکت خودجوش و سالمی دارد که می تواند حتا اگر اشتباه کند با اتکاء به داوری افکار عمومی، بار ديگر خود را تصحيح کند و به پيش برود.
اين که گزارش آش نذری توسط اعضای کمپين به رسانه ها راه می يابد و از خلوت اندرونی بيرون می آيد و از پنهان کاری و «تاريک بازی" فاصله می گيرد و با اتکا به نفس، فعاليت های خود را در «روشنايی روز» انجام می دهد، اتفاقا از يک منظر، حرکت فوق را متفاوت می سازد. منظورم در اين جا، گره زدن مضامين و مسايل مطرح در فعاليت های مان، از جمله مراسم آش نذری، با «افکار عمومی" است که شايد معنی متفاوتی از اين مراسم ارائه می کند و در واقع اخلاق گرايی اش را آشکار می سازد. در نتيجه ممکن است باعث شود تا در بلندمدت يک جنبش اجتماعی (مانند جنبش يک ميليون امضاء) از تقليل يافتن به دايره منافع شخصی محفوظ بماند.
معنای ديگر اين سخن آن است که برگزاری سفره های افطاری و آش نذری در خفا توسط «برخی"، (و به قول بعضی کسان: بی سر و صدا) به نظر می رسد هم در محتوا و هم در شکل، فاقد ظرفيت لازم برای پذيرش عناصر نو و تازه است از اين رو تداوم بخشيدن به سنت های گذشته است بدون وارد کردن عنصری جديد در بافت آنها. در واقع هنگامی که مراسم آش نذری برای آزادی دو فعال حقوق برابر (جلوه جواهری و مريم حسين خواه) در عرصه عمومی منعکس می شود (و می تواند به ايجاد تريبونی حداقلی، برای طرح مطالبات جمعی زنان و همبستگی موقتی بين آنان تفسير شود) احتمالا تحولی تدريجی در اين سنت زنانه ايجاد خواهد کرد و ممکن که آرام، آرام، اين سنت زنانه و جمع گرايانه را به طور ساختاری از اندرونی به عرصه عمومی جنبش زنان ارتقاء دهد (به نظر می رسد چنين ظرفيتی وجود دارد).
به نظرم يکی از نقاط قوت کمپين يک ميليون امضاء اتفاقا همين بوده است که همه روش های «در خفا» و در تاريکی «اندرونی" را که تاکنون به وفور انجام می گرفته و «صدايش» هم در نمی آمده، به بخش روشن زندگی يعنی به سطح افکار عمومی کشانده است و از همه اين فعاليت ها، تريبونی برای عمومی کردن حقانيت مطالبات زنان برساخته است: اگر لابی کرده به افکار عمومی گزارش داده، اگر آش نذری پخته جلوی دوربين آن را انجام داده و اگر مجاری قانونی را طی کرده همه را در برابر ديدگان مردم انجام داده و اتفاقا از همين رو بوده است که «سالم» مانده و باعث شده تا افکار عمومی ايرانيان داخل و خارج از کشور، فرصت و امکان داوری نسبت به فعاليت کنشگران کمپين را پيدا کنند. در نتيجه لابی هايش خوشبختانه به لابی برای مسائل شخصی اين و آن تبديل نشده است، در واقع هر نوع فعاليتی که در کمپين يک ميليون امضاء انجام گرفته در معرض داوری افکار عمومی گذاشته شده است. چراکه اعتقاد بر اين است که هر نوع فعاليتی حتا با نيت خيرخواهانه، اگر در بلندمدت به معرض داوری افکار عمومی قرار نگيرد همواره ممکن است از مسير انسانی که هدف اش بوده عدول کند و حتا به ضد خودش تبديل شود.
انتظار «حداقلی" از مدرنيت
و اما، فهم ناقص من از مدرنيت اين است که شايد تصور می کنم هر آنچه وجود دارد می تواند از «قاموس طبيعی" بودن، از ايدئولوژيک بودن، از مقدس بودن، از تصلب و تعصب و خطی بودن خارج شود تا امکان های جديد تحول، خود را بنمايند، ظرفيت های تازه و انرژی بخش در مسير مبارزه ظهور کنند، امکان بازتعريف دوباره پديده ها از جمله سنت ها ميسر شود، و کارکردهايی متناسب با زندگی جديد (و با دستان زنانه خودمان) برای شان ساخته شود.
شايد تلقی ما از مدرنيت اکنون برای برخی از زنان مدرنيست دهه 50 کمی کسل کننده و حقارت بار به نظر برسد، واقعا همين طور است لااقل مدرنيسم من مدرنيسم از نفس افتاده است چون نمی تواند و ظرفيت آن را ندارد که تمام جهان گذشته را نابود کند، چون همه فضاهای مدرن اش را از او گرفته اند، اما خودشان در فرهنگسراهای مدرن؛ «افطاری" می دهند، در نتيجه؛ جايی برای تحقق «مدرنيسم» برايش باقی نمانده است. چون در آپارتمان های شخصی هم امنيت ندارد. چون به روشنی می بيند که مناسبات جهان گذشته چگونه با ابزارهای مدرن، کارکردهای متفاوتی در جهان کنونی يافته اند. آری، خسته است از اين همه برخورد کلنگی و آمرانه و خطی با گذشته، درحالی که هيچ نوآوری، بدعت و جايگزينی هم به وجود نمی آيد، و بر اثر اين روند خلاقيت کش، اگر با ديدگان مضطرب خود، رشد حيرت آور نهيليسم را در کشورش می بيند بايد به پای چه تفکری بگذارد؟
برخی از زنان ايدئولوژيک و سياسی (چه مذهبی، چه مارکسيست) حتا نسبت به سنت های جديدی که فعالان مستقل جنبش زنان با پرداخت هزينه های سنگين سعی می کنند در کشور به وجود آورند (مثلا روز 22 خرداد را احيانا به سنتی مبارزاتی و تازه در جنبش زنان کشورشان تبديل کنند) متاسفانه اين همه واکنش تلخ و سرکوبگرانه نشان می دهند و در عين حال خود را مدرن و مرجع و فمينيست می دانند!! و منادی اتحاد و همبستگی (خواهری جهانی) هم هستند!؟! چون لابد يک «سنت 8 مارس» را دارند و فکر می کنند تا آخر عمرشان اين روز کافی است در نتيجه، اين روز را چون بسياری از مناسبت های مذهبی شان، «مقدس» می شمارند و در کنارش «هيچ روز ديگری" را برنمی تابند.
مدرنيسم لرزان من به دليل آن که توسط سنت های دولتی و اقتدارگرايانه حاکمان و سنت های متولی گرايانه سياسيون ايدئولوژيک دهه 50 پيوسته مورد خشونت قرار گرفته، به خدا خسته شده است. در نتيجه صادقانه اعتراف می کند که ديگر از سنت «نفی" و «طرد ايدئولوژيک» که ميراث مادران روشنفکر اش است به فغان آمده و به دنبال مثقالی «اثبات» است يعنی آرزوی لحظه ای را دارد که با انتخاب و شعور مستقل خودش چيزی را به دست بياورد نه با سنت های خشک و برنده ای که از گذشته روشنفکری به ميراث برده است.
کلام آخر
نکته پايانی اين که اگر برگزاری آيين هايی همچون مراسم آش نذری را به دليل حضور نگرش و باور «تقديرگرايانه» نفی و نکوهش می کنيم، بايد بدانيم که با مرور کوتاه مشاهدات مان از برخوردها و رفتار اطرافيان می توانيم به روشنی متوجه شويم که نگاه «قضا و قدری" مختص آنهايی نيست که مثلا «آش نذری" می دهند، بلکه چه بسيار کسانی که از همه اين آيين ها و مناسک «به دور» هستند و حتا مخالفت و انزجار خود را از اين نوع مراسم به صراحت بيان می کنند ولی با همان نگاه «قضا و قدری" و تقديرگرايانه از هرگونه فعاليت و تلاش برای تغيير وضعيت اجتماعی خود امتناع می ورزند و معتقدند که «هيچ کاری نمی شود کرد».
کافی است به تجارب اعضای کمپين يک ميليون امضاء (به ويژه در بخش کوچه به کوچه سايت تغيير برای برابری) نگاه کنيم تا در کمال حيرت، ببينيم که زنان «روشنفکر»، با نگرشی که گاه هاله ای پررنگ از «ضديت با مذهب» هم دارد، هرگونه کوشش اعضای کمپين را در جهت بهبود شرايط زنان، چنان نفی می کنند و بی مقدار جلوه می دهند که صدها برابر بيش از «مادر جلوه» (که برای تغيير قوانين تبعيض آميز در جلسات قرآن خوانی، امضاء جمع می کند)، ديدگاه «قضا و قدری"شان را به نمايش می گذارند. آنان با ظاهری متفاوت از «مادر جلوه»، ايجاد هر تغيير در زندگی اجتماعی شان را به «روز موعود» نسبت می دهند و با نگرش «آخرالزمانی" و به شدت منجی گرايانه، در انتظار آن «روز» يا «فردی" (احتمالا خداگونه)، همه ما فعالان کمپين را به نشستن در خانه و انتظار کشيدند فرامی خوانند.
نگرش «قضا و قدری" و ديدگاه آخرالزمانی، ريشه ای بسيار عميق تر از برگزاری مراسم آش نذری دارد، چنانچه حتا در اشعار فروغ فرخزاد ) اين زن مدرن و فمينيست که سروده هايش لااقل برای من الهام بخش زندگی و هويتی فمينيستی نيز بوده)، گاه بيرون می زند و شايد از سر نوميدی و شکوه از خمودگی جامعه خود در آن دوره است که به دنبال کسی می گردد «که مثل هيچ کس نيست».
در آينده از بام خواهد افتد!
48 ساعت پس از حمله و هتاکی بی سابقه مرتضی نبوی به اصلاح طلبان، که همراه بود با اتهام و ناسزا، جلسه رسيدگی به اتهامات مطبوعاتی وی بعنوان مديرمسئول روزنامه رسالت در دادگاه عمومی تهران برگزار شد. اين دادگاه که به رياست "حسينيان" و با حضور هيات منصفه برگزار شده بود، عملا به تبرئه مرتضی نبوی ختم شد.
دادگاه اعلام کرد که 12 شاکی از 17 شاکی، شکايت خود را پس گرفته اند. از جمله شركت آب منطقهای سيستان و بلوچستان، دفتر حقوقی آموزش و پرورش، معاونت حقوقی رياست جمهوری، استانداری سمنان، سازمان آموزش و پرورش استان سمنان، وزارت علوم، وزارت اطلاعات، شركت مگاموتور، وزارت نفت، جبههی مشاركت، خبرگزاری ايرنا و نماينده قائمشهر در مجلس. آنچه باقی ماند شکايت اميرفرشاد ابراهيمی از رهبران سابق انصار حزب الله بود که اکنون چند سالی است ترک موضع کرده و در خارج از ايران بسر می برد و همچنين شکايت قاسم شعله سعدی نماينده اسبق مجلس که گريبان خودش در قوه قضائيه گير است و شکايت خانم مهين کرمانی و همچنين يک شعبه از شعب دادگستری آبادان.
مرتضی نبوی، از آنها که شکايت هايشان را پس گرفته اند تشكر کرد و تقاضای صدور حكم برائت برای روزنامهی رسالت کرد. قاضی هم با اعلام ختم جلسه از اعضای هيأت منصفه دعوت كرد تا پس از شور نظر خود را اعلام كنند.
(با سخنان 48 ساعت قبل مرتضی نبوی و آنچه در دادگاه گذشت، اگر جايزه ای به مرتضی نبوی ندهند، فقط تبرئه اش می کنند و روزنامه رسالت هم تا اطلاع ثانوی که تصفيه و تسويه در صفوف اصولگرايان سنتی و قديمی – از موتلفه تا انجمن اسلامی مهندسان- شروع شود می تواند به انتشار خود ادامه دهد!)
بوش برای عقب نماندن از
احمدی نژاد به خليج فارس آمد!
سردار سرلشکر عزيز جعفری فرمانده کل جديد سپاه پاسداران با شبكه خبری الجزيره مصاحبه مفصلی کرده و ديدگاه های خود را پيرامون اوضاع منطقه و جهان تشريح کرده است. اگر بضاعت تحليلی فرمانده جديد سپاه پاسداران اين باشد که او در مصاحبه باالجزيره درميان گذاشته، بايد انگشت افسوس به دندان گرفت!
سردار سرلشکر عزيز جعفری فرمانده کل جديد سپاه پاسداران با شبكه خبری الجزيره مصاحبه مفصلی کرده و ديدگاه های خود را پيرامون اوضاع منطقه و جهان تشريح کرده است. اگر بضاعت تحليلی فرمانده جديد سپاه پاسداران اين باشد که او در مصاحبه باالجزيره درميان گذاشته، بايد انگشت افسوس به دندان گرفت!
عزيز جعفری در باره سفر بوش به خليج فارس، در دام همان تفسيرهای انحرافی که خبرگزاری های غربی دراين باره منتشر کرده افتاده و می گويد:
«بعد از اينکه آمريکايیها به اين نتيجه رسيدند كه توطئهها و ترفندهايشان در جهت جدايی انداختن بين ايران و کشورهای همسايه، بويژه کشورهای مسلمان عربی در منطقه ناکام مانده و خنثی شده و از سوی ديگر سفرهای موفقيت آميز دکتر احمدی نژاد، رئيس جمهور ايران به کشورهای خليج فارس عامل وحدت و انسجام بين ايران و کشورهای منطقه گرديد بر نگرانیهای آنها افزوده شد.
بعد از مشاهده اين پديده بود که جورج بوش، رئيس جمهور آمريکا تصميم گرفت به منطقه بيايد و يکبار ديگر به دروغ پردازی و صحنه سازی هايی که در سه دهه اخير نيز شاهد بوديم، بپردازد. بی شک هدف از اين سفر جدايی انداختن بين ايران و کشورهای منطقه بود. به خصوص به خاطر تحقق اهدافشان در فلسطين اشغالی و برای پشتيبانی از رژيم اشغالگر قدس و نجات برنامه هايی که در آستانه شکست بود، ناچار به انجام اين سفر شد.
به نظر من اين سفر هيچ نتيجه امنيتی بدنبال نداشت، چون اقتدار ايران اسلامی خيلی بيشتر از آن است که در آمريکا حتی افرادی فکر کنند میشود به ايران حمله کرد. تعداد معدودی هم که به اين فكر معتقد بودند بعد از اينکه آژانس بين المللی هستهای موضع خود را اعلام کرد و به خصوص زمانی که سازمان های اطلاعاتی آمريکا اخبار واقعی را از ماجرای هستهيی ايران منتشر کردند، برای جبران شکستی که در دو سه ماه اخير از نظر سياسی، امنيتی متحمل شده بودند، سفر به خاورميانه را تدارک ديدند، نه برای تهديد و مقدمه ای برای حمله به ايران.
اگر بگوييم اين سفر برای آماده سازی و تهديد عليه ايران بوده، چنين چيزی اشتباه است. امروز دست آنها برای همه رو شده و کشورهای منطقه در حال روی آوردن و بهبود روابط با ايران و پی بردن به واقعيتها هستند. »
فرمانده کل سپاه، در بخش ديگری از اين مصاحبه و در تضاد با تحليلی که درباره ناممکن بودن حمله امريکا به ايران ارائه داده بود، گفت:
اگر آمريکا تصميم بگيرد به ايران حمله کند اولين اقدام ايران دفاع همه جانبه و دفاع با همه توان و "مقابله به مثل" با تمام توانايی موجود خواهد بود. اين توان قابل مقايسه با توان قبل از شروع جنگ با صدام حسين عليه ايران نيست.
تجربه جنگ (دفاع مقدس 8 ساله) و سلاح و تجهيزات جنگی زيادی در اختيارمان هست و در اين زمينه خود کفا شده و پيشرفت چشمگيری داشتيم. قطعاً آمادگیهای اوليه خيلی بيشتری برای دفاع وجود دارد؛ حتی برای حمله آمريکايیها.
فکر میکنم ما قادر باشيم يکبار ديگر آمريکا را از اقدامات گستاخانه پشيمان سازيم. پيروزی حزب الله لبنان در مقابل ارتش اشغالگر اسرائيل نمونهای از اين حرفهاست. حزب الله با رهبری سيد حسن نصرالله، با همان حداقل تسليحات و امکانات توانستند بزرگترين ارتش منطقه را از نظر امکانات مادی که مدعی است يک ارتش برتر است شکست قطعی و سنگين بدهند. اين امر در ايران هم قابل تکرار است.
حضور آمريکايیها در اطراف ايران و اينکه ايران را به خيال خودشان محاصره کردهاند يک آسيب جدی برای خود آمريکايیهاست. آنها خودشان به خوبی میدانند که در تيررس مستقيم سلاحهای دوربرد و توپخانهای ما و حتی در تيررس موشکهای ميان برد و راکتهای ما هستند.
ما حمله زمينی آمريکايیها را به ايران تقريباً محال میدانيم و فکر نمیکنيم اينقدر نيروهای نظامی آمريکا و حتی سياستمدارانشان بی عقل باشند که بخواهند يک چنين کاری را انجام دهند
فکر می کرديم، خطر را آنقدر جدی
گرفته اند که تن به انتخابات بدهند
حجتالاسلام مجيد انصاری، عضو سابق مجلس خبرگان که در مجلس جديد خبرگان تائيد صلاحيت نشد و اکنون عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام است، روز گذشته اعلام داشت:
شرايط كشور از لحاظ داخلی، بينالمللی و تهديدهای روزافزون حساس است. اين شرايط برای دلسوزان نظام و كشور و جريانات سياسی، اين اميدواری را به وجود آورده بود كه برگزاركنندگان انتخابات با نگاه واقعگرايانه در جهت تحكيم و تقويت انسجام ملی و وحدت به استقبال انتخابات بروند، اما متاسفانه گام اول توسط هياتهای اجرايی در اين زمينه نااميد كننده برداشته شد. نگرانی ها محدود به آقايان خاتمی، کروبی و هاشمی نيست، حتی از ميان اصولگرايان مجمع تشخيص مصلحت نظام مانند حجتالاسلام ناطق نوری كه صحبت میكنيم، نسبت به قضيه اظهار تعجب و تاسف میكنند. اين اقدامات به دست دشمنان نظام بهانه میدهد كه در ادامه اتهاماتشان به نظام و زير سوال بردن دموكراسی در ايران، دستاويز جديدی پيدا كنند و اطلاعات خود را عليه كشورمان مستندسازی كنند
آیت الله خمینی:
به سپاه چه ربط دارد كه در مجلس چه ميگذرد؟
سايت همبستگي: اگر وارد مسائل سياسی بشويد، بالاخره به هم خواهيد زد خودتان را و بالاخره در مقابل هم خواهيد ايستاد و نظام را به هم خواهيد زد و اسلام را تضعيف خواهيد كرد. برای سپاهیها جايز نيست كه وارد بشوند به دسته بندی، و آن طرفدار آن يكی، آن يكی طرفدار آن يكی. به شما چه ربط دارد كه در مجلس چه می گذرد؟ در امر انتخابات باز هم به من اطلاع دادند كه بين سپاهیها هم باز صحبت هست. خوب! انتخابات در محل خودش دارد می شود، جريان دارد، به سپاه چه كار دارد كه آنها هم اختلاف پيدا كنند؟ برای سپاه جايز نيست اين. برای ارتش جايز نيست اين. سپاهی را از آن تعهدی كه دارد، از آن مطلبی كه به عهده اوست باز ميدارد و همين طور ارتش را. و ما در گفتارمان، در كردارمان كه در محضر خدای تبارك و تعالی واقع است، بايد فكر بكنيم.
تا بسيج در انتخابات هست
شمار قابل توجهی از استانداران و فرمانداران سراسر کشور فرماندهان سپاه هستند، سرتيپ ذوالقدر قائم مقام سابق فرمانده کل سپاه معاون جديد بسيج در ستاد کل نيروهای مسلح شده، مجری انتخابات نيز سردار سرتيپ افشار فرمانده سابق بسيج است. واقعا، چه نيازی به دخالت نظامی ها و حمايت از جناح های سياسی است؟!!
معاون تبليغات دفاعی ستاد كل نيروهای مسلح، روزگذشته در يک مصاحبه خبری شرکت کرد. اين مصاحبه آشکارا برای خنثی سازی اخبار مربوط به دخالت مستقيم شورای فرماندهان سپاه و بويژه ستاد راهبردی آن در انتخابات- حتی در مرحله تائيد صلاحيت ها- صورت گرفت و به همين دليل محور اصلی مصاحبه نقش سپاه در تدارک انتخابات مجلس هشتم بود.
سردار سرتيپ سپاه "جزايری" دراين مصاحبه که به خواست خود وی در حاشيه اجلاس کميته نيروهای مسلح ستاد در دهه فجر انجام شد، گفت:
"برخی مباحث گروهی و سازمانی اينگونه تلقين می کنند که بصيرت سياسی سپاه دخالت در کار گروه ها و جناح های سياسی است.
گفت: «آموزه ما اين است كه نيروهای مسلح نمیتوانند در مسائل سياسی به مفهوم حضور در احزاب، گروهها و سازمانها دخالت كنند. درحاليکه نيروهای مسلح با توجه به حضور بسيج، در مسائل سياسی به مفهوم شناخت و آگاهی حضورآگاهانه و فعال دارند، اما در مسائل جناحی دخالت نکرده و نمی کنند! دخالت در انتخابات برای ما هم منع قانونی دارد و هم نيازی به اين دخالتها نيست. دستگاههای مختلف كارها و وظايف خود را به خوبی انجام میدهند و نيروهای مسلح نيز به عنوان شهروندان جمهوری اسلامی حق دارند نظراتشان را در مساله انتخابات به صورت برگه آراء بدهند.»
بازی ناشيانه و لفاظی های سردار جزايری را که کنار بگذاريم و پوسته اين مصاحبه را هم که کنار بزنيم، می رسيم به مغز آن. يعني:
1- بسيج که فرماندهی عالی آن به فرمانده کل سپاه سپرده شده، در صحنه حاضر است و مانند بازوی سپاه در انتخابات نقش دارد و ديگر نيازی به دخالت آشکار فرماندهان سپاه در انتخابات نيست.
2- آقايان فرماندهان سپاه بر ارگان های برگزار کننده و نظارت کننده انتخابات نظارت عاليه دارند و روند کار مطابق خواست آنها پيش می رود و رضايت حاصل است!
سردار جزايری، دراين مصاحبه نظرات ديگری هم در باره سياست خارجی و امور اتمی داد تا مشخص باشد که سپاه بر قوه مجريه نيز همانگونه نظارت دارد، که بر قوه مقننه و وقتی اين دو آمد، قوه قضائيه که سه باشد هم در شکم آنست!
جزايری البته در اين بخش از مصاحبه خود نيز، ناشيانه اعتراف به تنگناهای ناشی از قطعنامه های تحريم کرد که کاملا مغاير سخنان رسمی رهبر و احمدی نژاد و زير مجموعه های آنها در باره تحريم هاست. او گفت:
«جمهوری اسلامی تلاش میكند هم از طريق سياسی و ديپلماسی و هم ساير راههايی كه متصور هست و به موقع اعلام خواهد شد، حلقه محاصره را كمتر كند. ما اميدواريم كشورهايی كه نسبت با آمريكا از استقلال بيشتری برخوردارند مراودات گذشتهشان را همچنان با جمهوری اسلامی داشته باشند. قطعنامهها اگرچه مشكلاتی را برای ما فراهم آورد ولی نمیتواند تنگنای قابل توجهی را برای جمهوری اسلامی ايران پيش آورد. »
سردار جزايری يک دستورالعمل هم برای روحانيون و بويژه شورای تبليغات اسلامی که احمدجنتی و عراقي ( دو روحانی و آيت الله) آن را اداره و هدايت می کنند صادر کرد و گفت:
« برای باشكوه تر كردن مراسم ايام دهه فجر بايد به ابتكار شورای هماهنگی تبليغات اسلامی يك اتاق فكر از مجموعهای از دستاندركاران امور فرهنگی و تبليغاتی و نخبگان دستگاهها و رسانهای تشكيل شود. اين اتاق فكر به طور مستمر به دنبال آن باشد كه ايام الله مان را چگونه برگزار كنيم. از آنجا که از خارج فشارهائی به ما وارد میشود، فكر میكنم كه هم مردم آگاه هستند و هم بسيجیها انگيزه دارند كه حضور موثر و گستردهای پای صندوقهای رای داشته باشند. »
فرمانده ستاد کل نيروهای مسلح، سرلشکر پاسدار "فيروز آبادی" است و معاون بسيج در اين ستاد سرتيپ پاسدار ذوالقدر است که اخيرا از قائم مقامی وزارت کشور استعفا داد و با پوشيدن لباس سپاهی به در اين ستاد مستقر شد.
شمار قابل توجهی از استانداران و فرمانداران سراسر کشور فرماندهان سپاه هستند و مجری انتخاباتی که در پيش است نيز سردار سرتيپ افشار فرمانده سابق بسيج است.
واقعا، چه نيازی به دخالت سپاه و حمايت از جناح های سياسی است؟!!
ديدار با دو مدعی احيای سلطنت پهلوی درايران فدراتيو
و همچنين وزير دفاع اسرائيل
پرويز مشرف در پاريس
بلکه درجريان جزئيات مذاکرات نيز قرار دارد.
ژنرال پرويز مشرف از دو هفته پيش و به بهانه يک سفر ديپلماتيک پاکستان را به قصد بلژيک ترک کرده است. در اين دو هفته، علاوه بر خبر ديدارهای او در بلژيک، خبر کوتاهی نيز در باره سفرش به انگلستان منتشر شده بود و سپس سکوت و بی خبری از محل حضور او.
آنگونه که برخی محافل سياسی گزارش کرده اند، مشرف در پاريس ديداری محرمانه با دو ايرانی داشته که قرار است دولت در تبعيد ايران را تشکيل دهند! گفته می شود، آنها داعيه احيای سلطنت پهلوی در يک ايران فدراتيو را دارند. اين خبر، که خود باندازه کافی بايد هوشيار کننده باشد، هنوز تمام فعاليت ها و ديدارهای مهمی نيست که مشرف در پاريس انجام داده است. ديدار در محلی که دولت فرانسه بدستور شخص "سرکوزی" دراختيار مشرف قرار داده و رئيس جمهور فرانسه نيز درجريان جزئيات ديدارها و فعاليت های مشرف هست!
در همين ارتباط خبرگزاری آسوشيتدپرس گزارش داد که مشرف و وزير دفاع اسرائيل هفته گذشته در پاريس با يکديگر ملاقات کرده اند و کانون اصلی بحث نيز برنامه اتمی ايران بوده است.
مجمع روحانيون مبارز
شورای رهبری مجمع روحانيون مبارز در يک نشست انتخاباتی، گزارش محمد خاتمی از ديدار با مهدی کروبی و هاشمی رفسنجانی را که توسط خاتمی ارائه شد بررسی کرد. قرار است نتيجه اين بررسی و نظرات امروز در ديدار خاتمی با خامنه ای مطرح شود. بيانيه ای که در پايان اين ديدار و بعنوان جمعبندی مجمع روحانيون از وضع انتخاباتی صادر شده، اين مجمع را در آستانه تحريم عملی و تحميل شده توسط دولت و شورای نگهبان نشان ميدهد. در اين بيانيه آمده است:
«رد صلاحيت بسياری از نيروهای شايسته و كارآمد كه در سابقه دينی، انقلابی، تجربه، آگاهی و وفاداری آنان به نظام و راه حضرت امام ترديد نيست، امری است كه اگر به صورت يك رويه درآيد خطری بزرگ خواهد بود. مجمع روحانيون مبارز همچون همه نيروهای مومن و خدمتگزار تصميم به شركت فعال در انتخابات و دعوت مردم و جناحهای مختلف سياسی برای حضور گسترده در اين عرصه را داشت كه با وضعيت پيش آمده امكان حضور فعالانه از او سلب میشود. بدون داشتن كانديدای مورد قبول در بيشتر حوزهها امكان شركت در انتخابات ميسر نخواهد بود، بديهی است حضور در انتخاباتی كه از هم اكنون در برخی حوزهها امكان حداقل رقابت وجود ندارد، بی معنی است.
صلاحيت احمدی نژاد
جلوتر از من بايد رد می شد!
بسم الله الرحمن الرحيم
بجای احمدی نژاد مرا رد صلاحيت کردند !
ابلاغ فرمانداری قم مبنی بر رد صلاحيت به استناد بند1 و 3 ماده 28 را دريافت نمودم . بند 1 عبارتست از « اعتقاد و التزام عملی به اسلام و نظام مقدس جمهوری اسلامی » و بند 3 عبارتست از « ابراز وفاداری به قانون اساسی و اصل مترقی ولايت مطلقه فقيه » در ادامه ابلاغ فرمانداری آمده است « طبق مصوبه مجمع تشخيص مصلحت نظام در صورت درخواست کتبی دلايل و مدارک رد صلاحيت به اطلاع شما خواهد رسيد». بنابر اين درخواست کردم دلايل و مدارک را ارائه نمايند. هيچ گزارش سوئی نبود جز يک نامه روی سربرگ کوچک وزارت اطلاعات که در آن با کمال تعجب جرمی سنگين و نابخشودنی برايم ذکر شده بود. خطای بزرگ حقير در جمهوری اسلامی چه بود که بر مبنای آن اعتقاد به اسلام، نظام مقدس جمهوری اسلامی، قانون اساسی و اصل ولايت فقيه همه و همه بر باد ميرفت؟ تعجب نکنيد. در نامه وزارت اطلاعات قيد شده بود« من مدعی تقلب در انتخابات رياست جمهوری نهم شده ام!»
اولاً ، اينجانب در تمامی مقالات، مصاحبه ها و سخنرانی هايم هرگز مدعی تقلب نشده ام، بلکه با اطمينان گفته ام فضای انتخاب ناسالم بود و تخريب گسترده ای عليه سردار سازندگی، رياست مجمع تشخيص مصلحت نظام و رياست فعلی خبرگان رهبری شده است و اين چيزی است که رهبر انقلاب نيز بر آن تأکيد و تأييد فرمودند .
ثانياً ، بسياری از مسئولين مدعی تقلب در انتخابات رياست جمهوری نهم شدهاندو مهمترين آنها شخص رئيس جمهور محترم آقای احمدی نژاد بود که مدعی بود در مرحله اول رأی او از هاشمی بيشتر بوده است و با تقلب ايشان دوم شده است!
اگر ادعای تقلب در انتخابات منجر به رد صلاحيت و عدم اعتقاد به اسلام، نظام جمهوری اسلامی، قانون اساسی و اصل ولايت فقيه است، مشمول حال آقای احمدی نژاد است نه اينجانب !
قطع گاز از سوی ترکمنستان
زير سر پسر رفسنجانی بود
اگر مجلس هشتم آن مجلس رضاخانی نبود که ميرزاده عشقی قبل از صدور فرمان ترورش توسط رضاشاه در باره اش سرود " اين مجلس چهارم به خدا ننگ بشر بود- ديدی چه خبر بود؟"، برای اين دولت و سخنگويش و نمايندگان مجلس هفتم که يادشان رفته چه بلائی بر سر موکلينشان در اين سرما آمد، محاکمه ای ملی تشکيل می شد و نيازی به پرونده سازی امنيتی برای پسر رفسنجانی نبود.
محموله اتمی که نرسيده به ايران
کشف شد، زياد خطرناک نبود
پس از 3 هفته تاخير، سرانجام خبرگزاری خودی "فارس" خبری را منتشر کرد که پيش از آن توسط خبرگزاری های جهانی منتشر شده بود. خبرگزاری فارس در اين کشف خبر و شتاب 3 هفته ای برای اعلام آن، با تفسيری حکومتی و کشف امنيتی محموله ای که می خوانيد نوشت:
« آن محموله قطار باری قرقيزستان مصرف پزشكی و ساختمانی داشته! و اضافه کرد:
به اعتقاد متخصصان امور حوادث غيرمترقبه قرقيزستان محموله تشعشعات اتمی كشف شده در واگن يكی از قطارهای باری قرقيزستان در دی ماه سالجاری كه ايزوتوپ 137 بوده است، صرفا در پزشكی و ساختمان سازی كاربرد دارد و به هيچ وجه قابل استفاده در زمينههای ديگری نبوده است و به لحاظ فنی نيز اورانيوم غير حساس محسوب میشود.
محمولههای آهن قراضه كه در آن مواد تشعشعی كشف شده بود در سنوات گذشته بارها در كشورهای آسيايی ميانه مشاهده شده است و موضوع جديدی نبوده است. »
خبرگزاری فارس البته ننوشت که اين محموله در مرز ازبکستان از داخل يک قطار باری که محموله را برای ايران حمل می کرده کشف شده و در اختيار مراجعی که تاکنون نام آنها اعلام نشده قرار گرفته است. يعنی برگی بر پرونده اتمی ايران
این گزارش زمستانی
دولت و حاميانش را، با هم برده بود!
سرمای بیسابقهی زمستان 1386 دهها تن از همميهنان بیتوش و توان و غافلگير شدهی ما را به کام مرگ فرستاد، اما سرمای سودآوری هم برای پولجويان سنگدل و خارج شده از حيطهی آدميزادی بود. اين سرما که برای نخستينبار در تاريخ بهروايتهای ثبت شدهی شهرهای اصلی ايران را که دارای گزارش هوا شناسی بودند در جايگاهی يخ بستهتر از مسکو، تورنتو، واشنگتن، پتروگراد، هيلسينکی و استکهلم و ديگر شهرهای مشابه قرار داد. وقتی سرما در مشهد به منهای 22 درجه، در خلخال به منهای 29، در اردبيل به منهای 31 درجه و در بلده به منهای 28 درجه و به بالاتر از شهرهای ذکر شدهی جهانی رسيد قطعا در روستاهای اطراف آن که در دشتهای پرباد و کوهستانهای در زير يخ فرو رفته قرار دارند، منجمدتر و کشندهتر بود. هوای تهران منهای ده درجه را تجربه کرد اما مناطق شمالی و شرقی و شمال غربی حتما به ارقام منفی بيشتری رسيدند. برف در خيلی از نقاط از 75 سانتيمتر تجاوز کرد و به 175 سانتيمتر نيز رسيد.
در اين سرما فقيران روستايی و شهرهای کوچک وابسته به روستاها و تهيدستان شهری در مناطق فقير نشين و بیپناه شهرهای بزرگ، به يکسان، از گزند فقر بسی رنج بردند، بيمار شدند و مردند، بر آنسان که مردم، در افغانستان نيز چنين شدند. مرگ فقط نصيب سرمازدگان در مناطق شهری و روستايی که بیسرپناهان و نادارها و محرومان از گرما و وسايل گرمايشی را در خود جای داده بود نشد بلکه متوجه کسانی هم شد که از فرط سوز و سرما به وسايل گاز سوزی پناه برده بودند که از استانداردهای ايمنی برخوردار نبود اما با سودهای گزاف از رونق بازار سرما، به مردم بیچاره و بچههای کبودشده به چند برابر قيمت فروخته میشدند. قيمت چراغ کوچک نفتسور والور در قائم شهر از ده هزار تومان ناگهان به شصت هزار تومان افزايش يافت. در تبريز بخاریهای برقی چهل هزار تومانی قيمت صدو سی هزار تومانی پيدا کردند. پتو کمياب و گران شد، نفت از قيمت مشروبات الکلی در بخشهای کوهستانی غربی کشور گرانتر شد. اين سودها را کسانی بردند که در جای گرم لميده و به ريش يخزدهی مردم سادهیمان میخنديدند.
تحليلگران بیوجود کماکان دامن نظريهی پوسيده و منجمد عرضه و تقاضا را رها نکردند! آنها گفتند معلوم است ديگر، وقتی سرما میآيد تقاضا برای وسايل گرمازا بالا میرود و تا بازار فرصت بيايد و خود را متعادل کند- که البته حتما اين کار را میکند و غمی نيست اگر برای سالهای سال در بیتعادلی جان انسانها را به خطر انداخته است- آنگاه قيمت اين وسايل بالا میرود. مردم محروم ضرر نمیکنند زيرا مطلوبيت نهايی خود را با اين پرداخت اضافی ارضا میکنند و در عوض از تقاضای خود برای چيزهای نامطلوب، مثلا کولر در اين فصل، میکاهند! راستی که يا صاحب کرامات!
اتفاقا رسانههای دولتی و سخنگويان رسمی آشکار و ناآشکار با اين برخورد همآوا بودند: وزير کشور گفت به کارخانههای والور سفارش توليد داده است، و هرگز نگفت تا زمانی که اين کارخانهداران شريف و محترم و کاسبان بیآزار بيايند و والور بياورند و به مازندران و خراسان و آذربايجان و همدان و کردستان و کرمانشاه که با قطع گاز و سرمای بیدادگر روبرو بودند، چندين نفر ديگر تلف خواهند شد. وزير کشور گفت (نقل به مضمون): که موضوع را زياد گنده نکنيد فقط يک تا دو درصد از مردم ايران دچار قطع گاز هستند. (وزير نفت در حدود 2/3-2 درصد شهرها را مواجه با قطع گاز دانست) ايشان بايد بنا بر شغل سازمانی خود بيشتر از همه بدانند که جمعيت سه استان آذربايجان و استانهای همدان، کردستان، کرمانشاه، گيلان، مازندران، خراسان شمالی و خراسان رضوی، قزوين و زنجان در حدود 40 درصد جمعيت کشور است و با توجه به شهرها و روستاهای قطع گاز شده، جمعيت زير هجوم يخبندان به بيش از 7 درصد جمعيت میرسد و اين يعنی 5 ميليون نفر جمعيت کشور. ايشان اگر از قيد درصد خود را رها میکرد و به خود مردم مصيبتزده توجه میکرد متوجه میشد که همان يک تا دو درصد، يعنی يک ميليون نفر از جمعيت کشورکه فقط نزديک به پانصد هزار نفر آنان کودک هستند.
من خيلی خوشم آمد از آن خانم نمايندهی خلخال (که هيچ نمیدانم جناحش وخطش چه بود و حالا نام او را هم از ياد بردهام که رو به مسئولان کرد و گفت: میدانيد سرمای 30 درجه در نبود هيچ سوختی يعنی چه؟ آيا حاضريد خود و خانوادهاتان مدتی در آن بخش از سرزمين بمانيد؟ و باز اين چنين خونسرد در فضای مادون سرد کشنده توجيهسازی کنيد (نقل به مضمون). البته اين حرفها از گذشتههای دور در ميان بوده است. در سال 1383 که کارتن خوابها در تهران جان دادند، حرفها بالا گرفت، اما آنها هنوز و بهخصوص امسال چندتا چندتا میميرند. باری امسال صدها تن از سرما جان دادند. ما گزارشی در مورد بخش اعظم آنان نداريم. از آنها که در روستاهای مشکينشهر، خلخال، همدان، اسدآباد، کرمانشاه، سقز، بلده، قوچان، مشهد و جز آن در منتهای رنج يخ بستهاند خبر درستی در دست نيست، از کارتن خوابها، ولگردها، بیچارهها، بیخانمانها و معتادها که در خيابانهای بين مولوی و شوش يا زير خيابان شوش تا شهر ری در کوچه پس کوچههای صابون پزخانه، باغ آذری، سليمانيه، دولاب، سرآسياب و آن سویتر در پيشوا و پاکدشت میزيند چيز رسمی دراختيار نيست. از احوال آنان که در بالاترين منطقهی کوهستانی در فرحزاد بيتوته کردهاند - همانها که چند ماه پيش شهرداری منطقه خانههای شماريشان را ويران کرد و آوارهشان ساخت زيرا که مجوز سکونت نداشتند- بیخبريم. اما میدانيم که برای بيش از 100 نفر که براثر نشت گاز مونوکسيدکربن در تهران و تبريز جان دادهاند گزارش داده شده است و اين را در رسانههای رسمی تکرار میکنند تا همگان بدانند مسئول مرگ آنان بیفرهنگی و بیدقتی خودشان است زيرا اصلا همهی تقصيرها به گردن خود مردم است.
و اما بشنويد از مديريت منابع موجود اين مردم. بنا به آخرين گزارشها (از سوی نوذری وزير نفت) ميزان گاز توليدی و واردات به ايران در ميانهی دی ماه 1386 در حدود 454 ميليون متر مکعب است. بهطور متوسط در زمستان بايد مصرف 400 ميليون متر مکعب میبود که 23- 20 ميليون متر مکعب آن از ترکمنستان وارد و در عوض 20 ميليون متر مکعب به ترکيه صادر شود. پيش از آغاز سرما، واردات از ترکمنستان قطع شد. وزير نفت ايران گفت؛ اين کشور بیاخلاقی کرده است و آنها گفتند ما بارها برای افزايش بها تذکر داده بوديم و روز عيد غدير برای قطع گاز ربطی به اين عيد ندارد و نمیتوانسته داشته باشد. ايران نيز صادرات به ترکيه را قطع کرد. اما وزير نفت دربارهی مذاکره با ترکمنستان در اوج سرمای کشنده با تکيه پنهان و گرم بر غرور ملی گفت: «اول ترکمنستان گاز را وصل کند تا بعد مذاکره کنيم» و در اين غرور در برابر بد اخلاقی آنها نه چيزی از قطع صادرات گاز ايران به ترکيه گفت و نه اين که تا چه حد اين تصميمها و غرور ورزیهای يک جانبه و خودمحورانه در چارچوب رضايت عمومی و جمعی قرار دارد. همچنين از اين که چگونه او و بقيهی مسئولان موظف بودهاند با راهبردهای از پيش انديشه شده و دموکراتيک، تکليف خود را از بابت هزينههای مقاومت روشن کنند، چيزی به زبان آورد.
در سال 1384 کل گاز تحويلی به شرکت ملی گاز معادل 108288 ميليارد متر مکعب يا روزانه 297 ميليون متر مکعب بود. با رشد سالانه 5/12 درصد بايد اين مقدار به طور متوسط به 370 ميليون متر مکعب در سال 1386 میرسيد (و البته مصرف گاز در زمستان بالاتر) است. نوذری وزير نفت يکبار گفت مصرف زمستان امسال روزانه 110 ميليون متر مکعب بيشتر بوده است. اين به معنی روزانه 510 ميليون متر مکعب در اوج سرماست. اما اگر مصرف متوسط 454 را بپذيريم در اين ميان در حدود 50 ميليون متر مکعب اختلاف حساب خواهيم داشت.
اما گزارش شهرهايی که با قطع گاز روبهرو بودهاند حکايت از آن ندارد که توليد و مصرف به مرزهای 500بالاتر از ميليون متر مکعب در روز رسيده باشد. درست است که سرما موجب کاهش فشار و قطع گاز میشود اما از طرف ديگر کسانی هم از کاهش يا رشد ناکافی توليد گاز گزارش دادهاند (از جمله عسگری نايب رئيس کميسيون اصل نود مجلس) در اين گزارشها بر ضرورت راه اندازی فازهای پارس جنوبی (که به دليل شرايط بينالمللی و سياسی، با مشکل روبهرو شده است) تاکيد میشود.*
از طرف ديگر بنا به گزارش وزير نفت ذخيرههای انرژی در سال 1385 افزايش قابل ملاحظهای داشته است ( بنزين از 386/1 به 68/2 ميليارد ليتر، نفت سفيد از 995/1 به 986/1 ميليارد ليتر، گازوئيل از 995/1 به 283/2 ميليارد ليتر و نفت کوره از 681/0 به 710/0 ميليارد ليتر). وزير نفت همچنين تاکيد کرد که از جهت فنی امکان نداشته است گاز جاهايی مانند تهران را قطع و آن را به شهرستانها منتقل کنند و دليل اصلی ممکن نبودن کنترل بسته بودن شيرهای گاز خانهها و انشعابها در تهران عنوان شد.
اما پرسش اين است که با اين همه ذخيره، چرا اين ذخاير به شهرستانهای سرمازده منتقل نشدند و چرا بخاریهای کوچک نيز در اختيار مردم قرار داده نشد. چرا نبود استاندارد بر شمار کشته شدگان افزود. و اگر نمیشد گاز تهران را قطع کرد چرا گاز ادارههای دولتی و شمار زيادی از واحدهای خدماتی و توليدی را برای 3 تا 4 روز قطع کردند (بی آن که نگران باشند که وصل مجدد ممکن است با باز بودن شيرهای گاز همراه باشد و موجب آتش سوزی و انفجار و مرگ و مير گردد) و هزينههای مريی و نامريی و ناکارآمدی زيادی را بهبار آورند.
البته هر کس میتواند در چارچوب حوزهی مسئوليت خود دلايلی بياورد تا از مسئوليت بگريزد مانند نبود بخاری در بازار، سودجويی فروشندگان، بسته بودن راهها، نبود وسايل حمل و جز آن. اما هر چه باشد نتيجه آن است که مردم ما نبايد اين چنين به دليل فقر، تبعيض، اهمال، سوء و ناپيش دستی کردن مديريت، سودجويیها و بهره برداری از فرصتهای نامهربانی طبيعت جان میباختند و رنج شبهای يخ بستهی ديجور را میکشيدند هيچ سزاوار نبود، خاصه که کسی از اين دادپروران ادعايی از کنار آتش امن و سرشاری، داغدار يخزدگان نشد. و هنوز برودتها در راه است.(فرهنگ و توسعه)
خامنه ای و خاتمی
دیداری و مذاکره ای که نتیجه آن در ابهام است
درحال حاضر "احمدی نژاد" است!
چند روزپیش محمد خاتمی و علی خامنه ای با هم ديدار کردند و ظاهرا محور مذاکرات در اين ديدار، علاوه بر مسائل مطرح شده در کنفرانس "داووس" که خاتمی در آن حضور داشته، انتخابات آينده مجلس و رد صلاحيت ها نيز بوده است. در باره اين مذاکرات تاکنون هيچ خبری منتشر نشده است.
در آستانه اين ديدار محسن آرمين، سخنگوی سازمان مجاهدين انقلاب با خبرنگار ستاد ائتلاف اصلاح طلبان تهران مصاحبه کرده و درباره رد صلاحيت های انتخابات مجلس هشتم گفت:
«اگر بنا باشد دراين مملكت افراد فاقد صلاحيت داوطلب و كانديدا نشوند، اولين كسی كه اين قاعده را رعايت نكرده شخص احمدی نژاد است كه به رغم نداشتن صلاحيت در انتخابات رياست جمهوری شركت كرد و با تكيه زدن بر اين پست خطير هزينه های سنگينی را به نظام و كشور تحميل كرد .»
آرمين در بخش ديگری از اين مصاحبه، پيرامون نحوه حضور در انتخابات گفت:
«به رغم اقدامات انجام شده بايد تمامی مسوولان و اصلاح طلبان با اعتراض خودشان روند موجود را اصلاح كرده و با حضور و مشاركت فعال در انتخابات به برگزاری انتخابات رقابتی كمك کنند.
تصميم برای انصراف هيچ وقت دير نمی شود؛ اما اين عمل سياسی و آگاهانه بايد زمانی صورت گيرد كه افكار عمومی بداند راهی جز كناره گيری برای اصلاح طلبان باقی نمانده و آخرين اميد آن ها به انتخابات رقابتی و عادلانه از بين رفته است.
برگزاری انتخابات غيررقابتی و حذف جريان اصلاح طلب تنها ادامه تجربه شكست خورده و پر هزينه انتخابات مجلس هفتم و تحميل ضررهای جبران ناپذير به كشور توسط دولت نهم و مجلس هفتم خواهد بود . ارايه چهره ای فاقد آزادی و بيگانه با دموكراسی و غيرملتزم به حاكميت قانون و حقوق شهروندی در عرصه بين المللی موجب كاهش جايگاه ايران در سطح جهانی خواهد شد .»
مردم، برای شرایط جنگی
به سه دسته تقسيم شدند!
دوره آموزشی پدافند غيرعامل (سازمان دفاع غير نظامی دوران شاه) از سوی سازمان بسيج ادارات، كارخانهها و اصناف با حضور سردار سليمانی معاون هماهنگ كننده نيروی مقاومت بسيج و سردار جلالی مسئول سازمان پدافند غيرعامل آغاز شد.
مسوول سازمان پدافند غيرعامل كشور در اين مراسم گفت:
«مراقبت از تاسيسات و پیگيری تجهيزات و مديريت بحران ناشی از جنگ با استفاده از ظرفيتهای بسيج از جمله اهداف پدافند غيرعامل است.
افراد در شرايط جنگی به سه دسته تقسيم می شوند:
1- كسانی كه به مناطق امن پناه میبرند
2- ستون پنجم كه البته تعداد آنها كم است؛ ولی وجود دارند
3- عدهای هم مثل بسيج که بايد در صحنه بايستد و كشور را اداره كند؛ چرا كه بسيج مسئول اداره كشور به طورغيرمستقيم در تمام صحنههاست.
امسال حدود 45 هزار مدرسه در سراسر كشور مانور پدافند غيرعامل انجام دادند. يكی از مسائلی كه دشمن به دنبال آن است استفاده از ستون پنجم و عناصر خود فروخته داخلی است. مسئوليت رسمی كار حفاظت اطلاعات در دستگاههای مختلف به عهده حراست همان دستگاههاست؛ ولی بسيج هم بايد در اين امر كمك كند.
دفاع غيرنظامی در زمان قبل از انقلاب سازمانی داشته و بعد از انقلاب در بسيج ادغام شده است. »
دو کلام حرف حساب
از دهان احمدی نژاد!
احمدی نژاد شانه به شانه سرداران سپاه و بسيج در اين روزها و در آستانه دهه فجر اينجا و آنجا رفته و سخنرانی می کند. از جمله در همايش قدردانی از خادمين شهدا. او در اين همايش خطابيه ای جهانی صادر کرد که به آسانی می توان گفت: "اينهائی که ميگوئی، نشانی های حاکميت کنونی جمهوری اسلامی هم هست!"
بخوانيد:
«نظام سلطه به آخر خط رسيده است؛ البته آخر خط نظام سلطه اين نيست كه بگوئيم امشب تمام شد، ولی سرازيری آن شروع شده و آشكار است. بدانيد اگر هر تمدن و فرهنگی به نقطهای رسيد كه برای استارت و دوام خود تنها منطقش، " زور" شد به پايان خط رسيده است. هر جای دنيا كه كم میآورند فوری هفتتير میكشند. هر جا در منطق كم میآورند میگويند میزنيم، بمباران میكنيم، حمله میكنيم. برای آدمهای ابتدايی اين يك قدرتمندی است ولی آنها كه يك لايه پشت آن را میبينند، میدانند كه كارش ديگر تمام است. چون انسان هر جا كه باشد زير بار اين منطق نمیرود و هر جای دنيا كه برويد از اين ادبيات متنفرند و آنان كارشان تمام است. »
بوش از حساب ج. اسلامی
بنام مردم ايران چک می کشد!
سخنان مرسوم و سالانه بوش برای نمايندگان و دولتمردان نظامی و غير نظامی اين کشور فرازهائی در ارتباط با ايران داشت. از جمله اينکه امريکا از منافع حياتی خود و متحدانش در خليج فارس دفاع می کند.
«ايران برای آغاز مذاکرات دو جانبه با امريکا بايد نه تنها غنی سازی را متوقف کند، بلکه اين توقف قابل تائيد باشد!
ايران از حزب الله لبنان، گروه فلسطينی حماس و ساير "گروه های افراطی"، از جمله در عراق حمايت می کند و در هر کجای خاورميانه که آزادی رو به گسترش است، مخالفت آنست.
ايران بايد "مقاصد اتمی و اقدامات گذشته در اين ارتباط را خود توضيح دهد.
حکومت ايران بايد به "سرکوب مردم" خود در داخل کشور و "حمايت از ترور در خارج" پايان دهد.
چاشنی پايان بخش اين سخنان درارتباط با ايران نيز دفاع از آزادی و فرهنگ و تمدن مردم ايران بود.»
به اين ترتيب،
اول- بوش آن گزارش گروه های امنيتی امريکا که باعث ذوق زدگی احمدی نژاد شده بود را مبنای بازخواست از ايران قرار داده است.
دوم- حتی توقف غنی سازی را پس از راست آزمائی قابل قبول اعلام می کند.
سوم- با عوامفريبی انگشت روی همان ضعفی می گذارد که در همين انتخابات در حال تدارک و دهها نمونه ديگر شاهد آن هستيم. يعنی سرکوب آزادی ها.
چهارم- آتشی را که سالهاست در خاورميانه شعله ور است بموجب سياست های ماجراجويانه و نا بخردانه حاکميت جمهوری اسلامی، به پای ايران نوشته و برای آتش افزوی بزرگ به بهانه دفاع از ياران خود در خاورميانه و خليج فارس از اين طريق ياری گيری می کند.