اساسنامه ناتو بايد برای
حمله پيشگرانه اتمی تنظيم شود!
همزمان با اظهارات دبيرکل ناتو 5 ژنرال استراتژيست اروپائی که در کنار پيمان ناتو همکاری می کنند طی بيانيه ای اعلام داشتند:
غرب بايد برای يک حمله اتمی پيشگيرانه به منظور جلوگيری از گسترش «قريب الوقوع» تسليحات اتمی و ديگر تسليحات كشتار جمعی آماده باشد.
روزنامه گاردين، با اشاره به اين بيانيه نوشت:
اين 5 ژنرال که روسای سابق نيروهای مسلح كشورهای آمريكا، انگليس، آلمان، فرانسه و هلند بوده اند با پافشاری بر اين كه هيچ گونه تصويری غير از يك جهان هسته ای در آينده وجود ندارد، گزينه حمله اتمی را بعنوان يك اقدام ضروری همچنان در دستور كار ميدانند. آنها خواستار اصلاحات كامل در اساسنامه ناتو و امضای معاهده جديدی ميان امريكا، ناتو و اتحاديه اروپا برای چالشهای بزرگ با يک جهان وحشی، بعنوان استراتژی عالی شدند.
بيانيه اين 5 ژنرال ضميمه يک طرح كلی 150 صفحه ای برای اصلاحات سريع استراتژيک در ساختار نظامی غرب است
اعراب خليج فارس، بهتر است
عليه ايران با ناتو متحد شوند!
«هوپ شفر» دبير كل پيمان «ناتو»، بدنبال سفر بوش به خليج فارس و قرارداد ايجاد دو نيروگاه اتمی که فرانسه با امارات متحده عربی بست، اعلام داشت: ما از كشورهای عرب حوزه خليج فارس می خواهيم که عليه ايران متحد شوند و با ما برای مقابله با جمهوری اسلامی همکاری کنند. برنامههای اتمی و موشكی ايران باعث نگرانی مشترک همه ماست
احمدی نژاد
دوازدهمين اجلاس ماهانه ی بنياد باران با موضوع «نگاهی به سياست خارجی دولت نهم» با سخنرانی محمد صدر و با حضور محمد خاتمی و اعضای بنياد برگزار شد. دراين اجلاس صدر طی سخنانی گفت:
موضوع سخنان من نگاهی به سياست خارجی دولت نهم است. ، چند ويژگی برای سياست خارجی دولت نهم و بخصوص شخص آقای احمدی نژاد ذکر می کنم. تاکيد هم می کنم که اين موارد سياست های شخص آقای احمدی نژاد است و نه دولت. چون ايشان شخصا تصميم می گيرد و سپس اجرا می کند. همانگونه که در تمام بخش های دولت کارشناسان نقشی در تصميم گيری ها ندارند، در سياست خارجی هم واقعا اينگونه است. يعنی رئيس جمهوری سياست ها را شخصا ابلاغ می کند و در نهايت اجرا می شوند. اولين ويژگی سياست خارجی آقای احمدی نژاد «نگاه غيرعلمی و توهم آلود به سياست خارجی همراه با خودشيفتگي(نارسيسيزم)» است. اين ويژگی، ويژگی ای است که فرد خويش را محور جهان می بيند. مسئوليت پيامبری و امامت و... برای خود قائل است و فکر می کند که دنيا منتظر اين است که وی نسخه هايی برای نجات بشريت ارائه بدهد. آقای احمدی نژاد بطور مثال می گويد: «من به شما بشارت می دهم که دنيا در حال تغييراست و بزودی اتفاقات مهمی خواهد افتاد.» يا می گويد: « ما بايد برای دنيا فکری بکنيم.» اينگونه کلام نه سخن رئيس جمهور است، نه حرف يک وزير خارجه است و نه اصلا گفتمان يک سياستمدار است. اين بيان پيامبر يا امام و يا رهبری نظام. اين نوع کلام به هيچ عنوان در چارچوب بيان سياستمداران نمی گنجد. همانگونه که شرح آن رفت،علت اين مساله توهم است. نمونه عينی آن هم بعد از سفر اول آقای احمدی نژاد به سازمان ملل بود که وقتی ايشان از آن سفر بازگشت، موضوع هاله نور را مطرح کرد و يا ادعاهايی از اين قبيل که هنگام صحبتهايم کسی پلک نمی زد و... . نمونه عينی ديگر اين مسئله در نامه به روسای جمهور کشورهاست. اگر متن اين نامه ها را نگاه کنيد، متنی سياسی يا ديپلماتيک نيست. اينکه رئيس جمهور کشوری برای رئيس يک کشور ديگر نامه بنويسد و طرف مقابل نيز پاسخ آن را ندهد و بگويد که اين نامه اصلا ارزش جواب دادن ندارد، خيلی اهانت آميز است. يا مثلا قضيه ی سخنرانی در دانشگاه کلمبيا را ميتوان مورد اشاره قرار داد. توصيه های فراوانی به وی شد که در آنجا سخنرانی نکند و در نتيجه نيز شاهد توهين های سختی به ايشان بوديم. اين حضور برای اين بود که فکر می کنند از اين طريق می توانند آمريکا را فتح کنند. آقای ثمره هاشمی مشاور ارشد رئيس جمهوری که نقش بسيار مهمی در اتخاذ تصميمها در سياست خارجی دارد، اخيرا گفته است که سياست خارجی دولت نهم «رحمه للعالمين» است و... . اين سخن نيز ناشی از همان توهم است.
ويژگی دوم سياست خارجی آقای احمدی نژاد «عدم شناخت از محيط بين الملل و استفاده نکردن از کار کارشناسی وزارت خارجه و ساير بخش ها»ست که ناشی از جهل مرکب می باشد؛ يعنی اينکه کسی نمی داند که نمی داند و در نتيجه از کسی هم نمی پرسد. مثلا ايشان می گويد قطعنامه کاغذ پاره ای بيش نيست. يا مثلا می گفتند، پرونده از آژانس به شورای امنيت نمی رود. وقتی هم که رفت، گفتند که قطعنامه ای صادر نمی شود که البته صادرشد. در اظهاراتی ديگر ايشان يکبار پيشنهاد دادند که برای انتخابات آمريکا ناظر بفرستيم. يکی از موارد مهم ديگر که باعث اهانت به رئيس جمهور ايران شد، پيشنهاد تغيير ارز اوپک از سوی وی و رئيس جمهور ونزوئلا برای مخالفت باآمريکا بود که با مخالفت مواجه شد. در مقابل اين پيشنهاد، ملک عبدالله پادشاه عربستان که فرد بسيار مودبی است، گفت: «اوپک همواره با خردمندی و ميانه روی رفتار کرده و به اين روش خود ادامه می دهد.» پس از آنکه برای اولين بار وزرای خارجه و دفاع آمريکا همراه يکديگر به منطقه آمدند و اعلام شد که قصد دارند درظرف بيست سال، 100 ميليارد دلار به اسرائيل و کشورهای عربی اسلحه بفروشند، آقای احمدی نژاد در يک موضع گيری گفت: «ما نگران اين مساله نيستيم، چون اعراب برادر ما هستند.» در حالی که اين همه سلاح تهديدی جدی برای ايران است ومسابقه ی تسليحاتی را تقويت می کند. جالب است، اسرائيل که هميشه نسبت به اين اقدام حساس بود، حال می گويد اين اقدام آمريکا قابل درک است. دو روز قبل ازبرگزاری اجلاس آناپوليس که در راستای تغيير استراتژی آمريکا برگزار شد)زيرا قبل از آن قضيه ی فلسطين کنار گذاشته بود) رئيس جمهور کشورمان با پادشاه عربستان و رئيس جمهور سوريه تماس می گيرد و تقاضا می کند تا در آن اجلاس شرکت نکنند. در نهايت آنها به اين توصيه اعتنا نکردند. لازم به توضيح است که سوريه با وجود آنکه دوست خوب جمهوری اسلامی ايران است، از زمان حافظ اسد درگيرمذاکره با اسرائيل بوده است. سومين ويژگی سياست خارجی آقای احمدی نژاد «احساس انزوا و انجام سفر به هر قيمت برای خروج از اين انزوا»ست. در اکثر سفرهای ايشان عرف ديپلماتيک رعايت نمی شود. بطورنمونه، اولين سفر ايشان به قطر برای افتتاح بازيهای آسيايی در حالی انجام شد که هيچکدام از سران کشورهای آسيايی وحتی عربی در آن حضور نداشتند؛ ضمن آنکه به فرهنگ و تمدن ايرانی احترام گذاشته نشد و همچنين سفر به ابوظبی و امارات اقدام مناسبی نبود. بعد از آن نيز حتی برخورد با مسافران ايرانی در فرودگاه دبی بدتر شد. در زمان دولت اصلاحات هم ما در وزارت خارجه اشکالی در سفر آقای خاتمی به امارات نمی ديديم، اما چون رئيس جمهور حافظ تماميت ارضی است و آنها نيز در مورد جزاير سه گانه ادعا داشتند، انجام آن سفر درست نبود. عين اين اتفاق در سفر بحرين نيز رخ داد. طرف مقابل هم احساس کرد که احمدی نژاد به انجام سفر نياز دارد و جالب است که پس از آن ديدار بود که وليعهد بحرين در مصاحبه ای اعلام کرد: آمريکا در صورت حمله به ايران بايد قبل از انجام آن با ما مشورت کند و نبايد مانند عراق بدون اطلاع ما اقدامی کند ! نکته ی مهم ديگر هم اينکه در سفر قطر برای شرکت دراجلاس شورای همکاری خليج فارس نيز ايشان از جايگاه عقب تری سخنرانی کرد که توهين آميز بود. در نهايت دبيرکل شورا هم اعلام کرد که تا زمانی که بحث اشغال جزاير سه گانه مطرح است به پيشنهادهای ايران در آن اجلاس رسيدگی نمی شود. ويژگی چهارم، «سياست خارجی تهاجمی و ادبيات خشن و غيرديپلماتيک در روابط بين الملل» است. در عرف ديپلماتيک اگر کشوری سياستهای تهاجمی را هم می خواهد اعمال کند از ادبيات لطيف استفاده می کند. در همين چارچوب، طرح مساله ی هلوکاست که ربطی به ايران ندارد و مناقشه ای بين يهوديان و اروپائيان است وهمچنين طرح از بين رفتن اسرائيل از روی نقشه ی جهان، برطبق گفته ی مقامات اسرائيل در نهايت به نفع اين کشور تمام شد. زيرا تا قبل از آن اسرائيل به خاطر جناياتش در فلسطين تحت فشار بين المللی بود؛ اما طرح اين موضوعات باعث مظلوم نمايی اسرائيل و تهديد امنيت اين کشور گرديد. در مقابل اسرائيل به کمک آمريکا و اروپا دو قطعنامه ی تحريم در سازمان ملل عليه ايران به تصويب رساند. در سفر اول دکتر احمدی نژاد به عربستان هم وی قضيه ی هلوکاست را در آنجا مطرح کرد که دولت آن کشور که از ابتدا استقبال خوبی از وی به عمل آورده بود، احساس کرد ايشان می خواهد عربستان را وارد دعوا با اسرائيل و آمريکا کند. در نتيجه در ادامه ی سفر هم برخورد سردتری با وی داشت و صورت مذاکرات ملک عبدالله باآقای احمدی نژاد را که جنبه ی نصيحت آميز داشت، توسط سعودالفيصل علنی نمود. مقاله ی آقای حسين شريعتمداری در روزنامه ی کيهان درباره بحرين هم در راستای همين سياست تهاجمی است. دست آخر هم وزيرخارجه مجبور شد تا به بحرين برود و آن اقدام را توجيه کند. نتيجه ی اين سياست تهاجمی، ترس کشورهای خليج فارس ازايران است و به همين دليل وزيرخارجه ی بحرين در کنفرانس امنيت در اين کشور پيشنهاد عضويت شورای همکاری خليج فارس در پيمان ناتو را مطرح می کند . ويژگی پنجم سياست خاجی ايشان «اتخاذ سياستهای انفعالی برخلاف مواضع اعلامی تهاجمی و زيرسوال بردن اقتدار و عزت ايران» است. در همين راستا و بطور مثال سربازهای انگليسی که به خاک ايران تجاوز کرده بودند با بدرقه ی رئيس جمهور و هيات دولت آزاد می شوند. يا مثلا آقای احمدی نژاد درسازمان ملل پای صحبتهای بوش که به اعتقاد من نادان ترين رئيس جمهوری آمريکاست، می نشيند در حالی که او اعتنايی به سخنرانی وی نمی کند . اما در زمان رياست جمهوری آقايان خاتمی و کلينتون هردو پای صحبتهای يکديگر نشستند. ويژگی ششم، «عدم حساسيت نسبت به تماميت ارضی" است. جلال طالبانی رئيس جمهور عراق می گويد که قرارداد1975 ديگر اعتبار ندارد. در مقابل آقای احمدی نژاد در پاسخ به سوال خبرنگاران می گويد که دراين زمينه بعدا اظهار نظر می کنم. در حالی که اين اتفاق بعدا هم رخ نداد. درهمين زمينه، در اجلاس خزر در تهران نيز پيرامون سهم ايران در دريای خزر سخنی به ميان نمی آيد و اين نگرانی وجود دارد که اين روش به عنوان يک رويه در اجلاس های بعدی تلقی شود. رئيس جمهور قزاقستان هم اظهار داشت که قرادادهاي۱۹۲۱ و ۱۹۴۰ به تاريخ پيوست و در مقابل هيچ موضع گيری نشد. پيرامون جزاير سه گانه هم حساسيتهای لازم متاسفانه نشان داده نشد. اين درحالی است که تماميت ارضی ايران آنچنان اهميت دارد که برای آن۸ سال جنگيديم و شهيد داديم وافتخار امام(ره)، جمهوری اسلامی ايران و مردم است که پس از ۴۰۰ سال يک تجاوز نظامی به کشورمان صورت گرفت و ما هيچ قسمتی از خاکمان را از دست نداديم. پس از بازگشت رئيس جمهوری از اجلاس شورای همکاری خليج فارس در قطر در بيانيه ای که در آنجا صادر شد، بحث ادعای مالکيت جزاير سه گانه دوباره مورد تاکيد قرار گرفت. اما نهايتا ايشان فقط اظهار تشکر کرد. ويژگی ديگر، «طرح مطالب خلاف واقع» است. احمدی نژاد مثلا می گويد برای اولين بار از رئيس جمهور ايران برای سفر حج دعوت می شود. در حالی که ملک عبدالله از آقای خاتمی برای سفر حج دعوت کرده بود و اظهار داشت که تمام مراحل حج را در کنار ايشان انجام خواهد داد. البته گفتنی است؛ پادشاه عربستان از سران تمام کشورها برای انجام اعمال حج دعوت به عمل می آورد. در موردی ديگر، سفری هم که وی برای شرکت در اجلاس شورای همکاريهای خليج فارس انجام داد، برخلاف ادعاها بدون انجام دعوت رسمی بود. همچنين در اقدامی ديگر بايد اشاره کرد که رئيس جمهوری کشورمان پس از گفتگوی تلفنی با ملک عبدالله از قول وی گفت که عربستان اجلاس آناپوليس را به رسميت نمی شناسد. در حالی که نهايتا اين کشور در آن اجلاس شرکت کرد. در جريان سفر اخير آقای احمدی نژاد به آمريکا هم گفته شد که از سوی رئيس دانشگاه کلمبيا جهت سخنرانی برای وی دعوتنامه صادر شده است، اما اينگونه نبوده است. در آخرين نمونه هم ايشان گفته اند که عده ای از داخل با دولت ترکمنستان تماس گرفته اند که گاز ايران را قطع کند
ديدار شکست خورده با رهبر
يکبار ديگر تکرار خواهد شد؟
"خسرو شميرانی" گفتگوی مشروحی با "عيسی سحرخيز" مدير کل وزارت ارشاد دولت خاتمی انجام داده که در "شهرگان" منتشر شده است. بخشی از اين گفتگو را می خوانيد:
هفته گذشته اولين بخش از سلسله گفت وگوهای شهرگان با سياستمداران و فعالان سياسی در پيوند با انتخابات مجلس هشتم جمهوری اسلامی ايران منتشر شد که طی آن آقای عماد افروغ، نماينده اصولگرای مجلس هفتم، به سوالات ما در رابطه با موضوع انتخابات پاسخ داد. در اين شماره شهرگان با آقای عيسی سحرخيز، روزنامه نگار و سياستمدار اصلاح طلب گفت وگو کرديم.
عيسی سحرخيز در دولت محمد خاتمی در وزارت ارشاد اسلامی، مديرکل مطبوعات داخلی بود. پس از آن طی يک سری تلاشهای مطبوعاتی از جمله مسوليت ماهنامه « آفتاب » را به عهده داشت که ديرتر توقيف شد. او يک دوره نيز رئيس "انجمن دفاع از آزادی مطبوعات" شد.
"خ. ش":
آقای عيسی سحرخيز طبق اخبار، اکثريت اصلاح طلبان متقاضی نامزدی نمايندگی مجلس هشتم، رد طلاحيت شدند. حالا چه می شود؟
واقعيت اين است که امروز [چهارشنبه سوم بهمن 1386] با گذشت يک روز از مهلت قانونی چهار روزۀ اعتراض به رد صلاحيت توسط متقاضی، هنوز خيلی از افراد که شايعه رد صلاحيت آنها وجود دارد نامه رسمی را دريافت نکردهاند. اين امر سبب می شود تا بسياری از افراد عملا از استفاده از اين امکان قانونی محروم شوند. به هر حال بررسیهای انجام شده در مراکز فعال اصلاح طلبان، نشان می دهد که حدود 90 درصد از چهرههای اصلاح طلب در تهران و شهرستانها، رد صلاحيت شده اند. طبيعی است که در اين شرايط همه تلاش می کنند تا در مسير قانونی پيش بروند. اما از پيش و بويژه در نشست هايی که آقای خامنهای با آقايان خاتمی، هاشمی و کروبی داشته، مشخص شده بود که يک تعدادی از اصلاح طلبان رد صلاحيت می شوند. البته سخنرانیهای رهبری هم حساسيت شديد شان را نشان می داد. در نتيجه همين امر بود که آقای خاتمی در سخنرانی هفته گذشته خود در يک اقدام شگفت انگيز رد صلاحيت های گسترده اصلاح طلبان را پيش بينی کرد. گرچه در ابتدا تهمتهای مختلف در اين رابطه زده شد و گفته شد که اين شايعه پراکنی است اما ابراز نظرهای مقامات رسمی به سرعت نشان داد که پيش بينی ايشان پايه در واقعيات و نشان از يک خط کلی داشته است.
طبيعتا در انتها عدهای به رايزنی های پشت پرده با آقای خامنهای خواهند پرداخت. بعضی ها هم اين مساله را علنی می کنند و در عيان اعتراض خود را رو به ايشان مطرح خواهند کرد.
به نظر می آيد که حجم رد صلاحيتها و نوع حذف به گونهای بی سابقه بوده است و اين به نوبه خود سبب خواهد شد که واکنش به آن هم بی سابقه باشد.
باور من بر اين است که چه شورای نگهبان و چه مسولان اجرايی وزارت کشور مستقل از اينکه بر اساس باور سياسی و يا مذهبی خود عمل می کنند، بدون اجازه رهبر آب نمی خورند. آنها اين را نشان دادهاند و در انتخابات گذشته هم روشن شد. نمی توان گفت که رهبری که در امور بسيار جزئی تر دخالت می کند و در اين مسائل هم حرف خود را زده، نقش هدايت و راهبری اين جريان را در دست ندارد. علاوه بر اين اگر فرض را بر اين بگذاريم که ايشان رهبری اين سياست را بر عهده ندارد، درحالی که مردم کوچه و بازار ازآن مطلع شده اند، قاعدتا ايشان هم می توانست مطلع شود و قبل از اينکه بحث به اينجا کشيده شود با يک حکم حکومتی و فرمان، آنها را از اين راه بازگرداند. اينها نشان می دهد که در مسير فرمايشات رهبری و يا منويات قلبی ايشان اقدام شدهاست و اين امر بسيار بديهی و روشن است.
الان دو ديدگاه وجود دارد. يک عده معتقدند که بايد رفت و استمداد کرد از مقام رهبری، ايشان دخالت بکنند وعده ای را برگردانند. اگر رد صلاحيت ها به گونهای باشد که مثلا در تهران اصلاح طلبان موفق نشوند يک ليست 30 نفره از تمام طيفهای اصلاح طلب ارايه دهند و يا در تمام کشور به اندازه کافی کانديداهای اصلاح طلب ِ تاييد صلاحيت شده وجود نداشته باشد که بتوان ليست 290 نفره ارايه داد، بحث عدم شرکت به صورت يکپارچه تر مطرح خواهد شد. اين بحثی است که بعد از مشخص شدن ليست نهايی تعين صلاحيت شدهها می توان در باره آن تصميم گرفت.
از ميان نيروهای اصلاح طلب، اگر ملی مذهبیها و نهضت آزادی را کنار بگذاريم، سه جريان قابل تشخيص است:
گروهی که در اطراف آقای کروبی فعاليت می کند. اين دسته تا به حال سياست شرکت بدون قيد و شرط در انتخابات را دنبال می کردند.
گروهی ديگر که در اطراف آقای هاشمی هستند. بخشی از اينها بويژه نزديکان آقای هاشمی و خانواده ايشان، فضا را طوری ديدند که اصلا ثبت نام نکردند. اما بيشتر اصلاح طلبانی که حول آقای خاتمی فعاليت می کنند، نگاهشان به انتخابات به شکل شرکت مشروط بود
قطعنامه جديد عليه ايران را
خبرگزاری "نووستی" منتشر کرد
پيشنويس قطعنامه مربوط به ايران که تشديد تحريم ها را در نظر دارد، روز جمعه گذشته بين اعضای شورای امنيت سازمان ملل متحد توزيع شد.
يک منبع آگاه در شورای امنيت به "نووستی" گفت: "سند تشديد تدريجی فشار بر تهران را در نظر دارد. "
سند جديد که متن آن در اختيار "نووستی" قرار گرفت، از سوی کشورهای اروپايی (انگليس، فرانسه، آلمان) تدوين شده و گسترش فهرست تحريم ها دو بانک ايرانی (ملی و صادرات) و دو کمپانی حمل و نقل را در نظر دارد و از ساير کشورها می خواهد که در انعقاد قرارداد با ايران و نيز اعطای وام به اين کشور جانب احتياط را در نظر داشته باشند.
قطعنامه از کشورهای اروپايی می خواهد که ممنوعيت ورود و يا عبور افرادی که پيشتر در ضميمه قطعنامه ها از آنها نام برده شده و يا احتمالا در فهرست قطعنامه جديد قرار می گيرند را اکيدا مراعات کنند. در قطعنامه های گذشته اين محدوديت تنها توصيه بود نه لازم الاجرا. قطعنامه جديد همچنين حاوی فرا خوان کشورهای جهان به نظارت مالی بر فعاليت های مالی موسسات و شرکت های ايرانی در خاک آنها و نيز بانک هاست تا از هر نوع امکان تامين مالی پروژه های هسته ای- نظامی ايران جلوگيری شود.
بازرسی از محموله هائی که توسط کمپانی های Iran Air Cargo و Islamic Republica of Iran Shipping Line به ايران رفته و يا از اين کشور می آيند نيز در قطعنامه جديد گنجانده شده است.
بحث پيرامون اين قطعنامه، به احتمال بسيار از روز دوشنبه 8 بهمن ماه آغاز خواهد شد.
خبرگزاری های داخلی نيز گزارش دادند: قطعنامه جديد برای اولين بار اجازه نظارت بر محمولههائی كه از طريق هوا و دريا وارد ايران شده و از اين كشور خارج می شود را میدهد. يک مقام کاخ سفيد دراين ارتباط گفت: كشتيهائی كه مشکوک به انتقال مواد ممنوع شده به ايران باشند متوقف خواهند شد. حتی اقلام، مواد و فناوری كه كاربرد دوگانه دارند
حضور، سخنرانی و ملاقات های سياسی
خا
برا
و بيرون آمدن از بحران
حکومت آنجا دخيل بست!
اجلاس سالانه سرمايه داران بزرگ و تجاری جهان، بنام "داووس" امسال در سوئيس برپا شد. از سوی جمهوری اسلامی، هر سال يک هيات با يک سرپرست در اين اجلاس شرکت می کرد، که اغلب نيز "محمدجواد لاريجانی" پای ثابت آن بود. اين سرمايه داران و تجار بزرگ جهانی، در شبکه های "ماسونی" جهانی سران "لژ" اند و "لژ" های سياسی ماسونی جهانی نيز تابع آشکار و پنهان آنها. در واقع اجلاس داووس، اجلاس سران تجاری و سرمايه داری"فراماسونر" جهانی است که سالی يکبار دور هم جمع می شوند و برای سال آينده برنامه تنظيم می کنند. نوعی کنگره جهانی.
تا اينجا، تشکيل اجلاس داووس، خبر تازه و ويژه ای نيست و انعکاس چندانی هم در رسانه ای جهانی ندارد، زيرا تصميمات واقعی آن علنی نمی شود، بلکه برنامه کار پنهان در کشورهای جهان می شود.
اما، تشکيل اين اجلاس، امسال برای ايرانی ها حامل رويدادی مهم است، چرا که از هر طيف و جناح حکومتی و پيرامون حکومتی، هياتی خود را به سوئيس رساند و به هر بهانه ای بود، به اين اجلاس دخيل بست. به همين دليل اگر داووس امسال را، امام زاده "داووس" لقب بدهيم بی راه نرفته ايم.
محمد خاتمی در اجلاس امسال سخنرانی کرد و ديدگاه روحانيون نوانديش ايران را تشريح کرد و درعين حال، هم زير فشاری که از بيت رهبری به او می آيد و هم برای مقاومت در برابر فشاری که در همين اجلاس از ناحيه نقض حقوق بشر و آزادی ها در ايران به وی وارد آمد، ايران را با کشورهای اطراف ايران و منطقه مقايسه کرد و گفت: "در منطقه ما، ايران دمکرات ترين کشور است!"
هنوز معلوم نيست، خاتمی با دعوت و ماموريت رسمی به اجلاس داووس رفته بود، يا بی دعوت و بی ماموريت و تنها به يکی از دهها بهانه ای که ديگر هيات های ايرانی نيز با توسل به آنها خود را به امام زاده "داووس" رساندند.
سردار سرتيپ خلبان سپاه "قاليباف" نيز بعنوان شهردار تهران و به بهانه دعوت شهردار يکی از شهرهای سوئيس خود را به اجلاس داووس رساند و با "امرموسی" مصری و قائم مقام وزارت خارجه سوئيس هم، در حاشيه اجلاس داووس ملاقات و گفتگو کرد. او که بخت نشستن بر صندلی احمدی نژاد را هنوز از کف نداده، در همين سفر، آن چنان که سرمايه داران حاضر در اجلاس شير فهم شوند، از يک ظرفيت 4 ميليارد دلاری برای جلب سرمايه خارجی سخن گفت. در همه ديدارهائی که کرد و عکس هايش مخابره شد و در مصاحبه با مطبوعات و رسانه های محلی نيز ظاهر و شمايلی متفاوت با احمدی نژاد از خود به نمايش گذاشت. هم در لباس و هم در تبسم و هم صورتی که با ماشين نمره 2 اصلاح کرده بود و تنها سايه ای بر صورتش از ريش باقی بود!
"محمدجواد لاريجانی" نفر بعدی بود که خود را به امام زاده "داووس" رساند. با خيلی ها چاق سلامتی کرد، چون از قبل ارادت داشت. او که در سالهای گذشته در اين اجلاس عمدتا در باره تجارت و سرمايه گذاری سخن می گفت و گاهی هم از رعايت حقوق بشر و مراعات آزادی ها، اينبار شرح کشافی از صلح آميز بودن فعاليت های اتمی جمهوری اسلامی دراختيار حاضران گذاشت و از خلع سلاح عمومی – اتمی دفاع کرد و گفت همه بايد به انرژی اتمی دسترسی پيدا کنند.
چون "محمد جواد لاريجانی" دبير ستاد حقوق بشر جمهوری اسلامی نيز هست و از هر سو مسئله نقض اين حقوق در ايران مطرح بود و حتی اشاراتی هم به نقض همين حقوق در انتخاباتی که در تدارک آن هستند، لاريجانی بحث تهاجم وسيع و همه جانبه عليه اسلام و مسلمانان را مطرح کرد و درباره انتخابات رياست جمهوری در امريکا سخن گفت.
اين هنوز پايان زيارت "داووس" نبود. منوچهر متکی وزير امور خارجه دولت احمدی نژاد هم خودش را رساند به اين اجلاس و بلافاصله نيز در سخنان خود اشاره به قطعنامه جديد و خطر تصويب آن در شورای امنيت سازمان ملل کرد. دولتی که مدعی بود قطعنامه های شورای امنيت کاغذ پاره است، فعلا دست به دامن "داووس" شده تا بلکه جلوی تصويب سومين قطعنامه را بگيرد. متکی؛ ضمن تکرار حرف ها و سياست هائی که همه کاربدستان دولتی وامام جمعه ها و رهبر در ايران تکرار می کنند، اين جمله را بعنوان حرفی تازه گفت: "شورای امنيت بايد تا اعلام گزارش آژانس، در اوايل ماه مارس در مورد فعاليت های هسته ای ايران منتظر بماند."
معنای اين جمله، جز آن نيست که شما حاضران در اجلاس که همه کارهايد، کاری کنيد که قطعنامه جديد در شورای امنيت تصويب نشود. البته اين سخن و خواهش بسيار متفاوت از آن رجز خوانی ها در خانه (داخل کشور) است که کشورهای جهان سوم را حامی برنامه اتمی جمهوری اسلامی معرفی کرده و 1+5 را از آنها می ترساند.
منوچهر متکی و هيات همراهش از وزارت خارجه نيز آخرين مقام جمهوری اسلامی نبود که خود را به "داووس" رسانده بود. پس از وزير خارجه دولت احمدی نژاد، نوبت به مشاور همه کاره و آچار فرانسه کابينه احمدی نژاد "هاشمی ثمره" رسيد که او هم يک نوک پا خودش را رسانده بود به سوئيس و از داخل سالن کنفرانس سر درآورده بود!
هاشمی ثمره هم درباره ماجرای اتمی جمهوری اسلامی سخن گفت و از حاضران خواست تا به برنامه اتمی ايران اعتماد کنند. ثمره گفت:
اعتمادسازی بين كشورها بايد دو طرفه باشد. ما هم به غرب بیاعتماديم.
مجتبی ثمره هاشمی يا هاشمی ثمره، در ملاقات با قائم مقام وزير امور خارجه سوئيس در حاشيه اجلاس داووس نيز گفت:
مذاكرات ما با آژانس در حال پيشرفت است و به بسياری از سوالات آژانس پاسخ داده ايم. قطعنامه های قبلی شورای امنيت عليه ايران بر اساس اطلاعات غلط صادر شده است و احتمال تهيه قطعنامه جديد هم بی اساس و تهی از واقعيت است. ما آماده مذاكره درباره مسايل مختلف هستيم.
ثمره هاشمی يا هاشمی ثمره؛ در خود اجلاس داووس هم يک سخنرانی ارشادی و الهی برای حاضران کرد و همه حاضران را- به همان سبک که مردم ايران را احمدی نژاد با اين سوره قرآن از ظهور امام زمان ترساند:
«اللهم عجل لوليك الفرج والعافيه و النصر واجعلنا من خير انصاره و اعوانه والمستشهدين بين يديه.»
خداوندا فرصت را برای ظهور صالح كل ـ كه جهان را پر از عدل می كند فراهم ساز و ما را از ياران او قرار ده. »
شايد در روزهای آينده، اخبار مربوط به زوار ديگر امام زاده "داووس"برای انتشار برسد.
الگوی مشترک ما و اروپا
"دمکراسی" و"همه پرسی" است!
سعيد جليلی، دبير جديد شورای عالی امنيت ملی و سرپرست مذاکرات اتمی جمهوری اسلامی، در پايان سفر ناموفقی که برای جلوگيری از تدوين قطعنامه جديد به بلژيک کرده بود، در تهران گفت:
«شرط تعليق غنی سازی اورانيوم برای بازگشت پرونده هسته ای ايران به آژانس بين المللی انرژی اتمی غيرقابل قبول است.»
به ترتيب جليلی تائيد کرد که تعليق همچنان اولين شرط مذاکرات و فراهم آمدن مقدمات بازگشت پرونده اتمی ايران از شورای امنيت به آژانس انرژی اتمی است.
جليلی که پس از بازگشت از بلژيک و در فرودگاه مصاحبه خبری میکرد، بدون آنکه اشاره به انتقادهائی که در اين سفر پيرامون نقض حقوق بشر و آزادی ها در جمهوری اسلامی مطرح شده بود، گفت:
"الگوی مشترک برای توسعه همکاری با اروپا شامل همکاری در زمينه دموکراسی، تامين امنيت، مبارزه با تهديدات مشترک، تامين انرژی و مبادلات اقتصادی است. »
جليلی که ناگهان متوجه شده بود بند را آب داده و از فرداست که تحقق وعده مراعات دمکراسی از حکومت خواسته شود، فورا و برای مصرف داخلی اضافه کرد:
«مفهوم دموکراسی در اين الگوی مشترک برگزاری همه پرسی برای حل بحران خاورميانه است تا سرنوشت دولت اسرائيل در يک همه پرسی با شرکت فلسطينيان و يهوديانی که از ديرباز در اين سرزمين سکونت داشته اند تعيين شود. »
خبرنگاران نپرسيدند: اين الگوی مشترک را در ايران هم می توان پياده کرد؟ يا اگر همه پرسی هم نمی کنيد، يک انتخاباتی برگزار شود که لااقل همه "خودی" هائی که سه دهه است وزير و وکيل و شهردار و سفير و امام جمعه و... بوده اند بتوانند در آن حضور يابند!
م. مثل مرتضی نبوی
ح. مثل حسين شريعتمداری
مرتضی نبوی" عضو مجمع تشخيص مصلحت و دبير بنياد "رسالت" که روزنامه رسالت سخنگوی آنست، در اجلاس جامعه اسلامی مهندسين که "باهنر" نايب رئيس مجلس کنونی در راس آنست، گفت:
کسانى که مطمئن بودند صلاحيتشان تائيد نمىشود و صلاحيت کانديدا شدن براى نمايندگى مجلس را ندارند پروژهاى راه انداختند تا سلامت انتخابات را زير سوال ببرند و از ماهها پيش جوى ايجاد کردند تا بتوانند دستگاههاى اجرايى و نظارتى را تحت تاثير قرار دهند و لذا افرادى که واجد شرايط قانونى نيستند، ثبت نام کردند.
نبوی در باره دوران خاتمی و اصلاحات نعل را وارونه زد و مانند حسين شريعتمداری گفت:
در آن دوران افراطيون غائله 18 تير سال 78 را راه انداختند و تهران و چند شهر بزرگ کشور را به آشوب کشاندند، همين افراطيون مجلس ششم را به تشنج کشانده و بحرانسازى کردند، اينها با طرح سه فوريتى خود در مجلس ششم در خصوص پذيرش پروتکل الحاقى مىخواستند ملت ايران را از حق هستهاىاش محروم کنند.
افراطيون درصدد انجام کودتاى رنگى برآمدند که حلقه واسطه بين آنها و بيگانگان در تلويزيون ظاهر شده و پروژههاى بعدى آنها را برملا کردند. مفاسد اخلاقى را به اسم اصلاحطلبى ترويج مىکردند. در هيچ کجاى دنيا به کسانى که اصل نظام را قبول ندارند و اصول تغيير ناپذير قانون اساسى را نمىپذيرند اجازه نمىدهند وارد نهادهاى حساس نظام مانند مجلس شوند.
براى مردم ما اين پرسش مطرح است که چرا از رد صلاحيت افراطيون راديو آمريکا و راديو اسرائيل نگران مىشوند.
امام جمعه موقت قم نيز
"هردوانه" ميل دارند!
آيتالله رضا استادی که خود از بنيانگذاران تفرقه و توطئه در طول 30 سال گذشته است و ريشه هايش به انجمن حجتيه باز می گردد، بعنوان امام جمعه موقت قم، روز گذشته خطبه انتخاباتی خواند.
رضااستادی که نقش اصلی را در ايجاد انشعاب در سازمان مجاهدين انقلاب را در همان سالهای اول تاسيس جمهوری اسلامی داشت و امثال سردار ذوالقدر از دست پرورگان وی است، سالها نيز نماد و نماينده اسلام در لندن- در دوران رهبری علی خامنه ای- بود، در خطبه های نماز جمعه قم گفت:
«در انتخابات اين دوره مجلس بايد تمام فعاليتها در راستای دو هدف باشد. ايجاد زمينه حضور حداكثری مردم در انتخابات و حضور نمايندگان متدين و كارآمد در مجلس. مشاركت بيشتر مردم در انتخابات سبب اقتدار نظام و تقويت پايههای آن خواهد شد. البته مبادا كاری انجام شود كه غيرمتدينان به مجلس راه يابند يا مردم دلسرد شوند. »
از يکی در گرمای تابستان پرسيدند "خربزه ميل داريد يا هندوانه؟" پاسخ داد: "هردوانه"!
رضااستادی هم مثل رهبر و يا احمد جنتی هم حضور اکثريتی مردم را می خواهد و هم قلع و قمع همه روحانيون و غير روحانيونی که با خط آقايان موافق نيستند
اصلاح طلبان
برای عبور از اين دو راهی
زيرکانه ترين "مانور" لازم است
خبرهايی که از ستادهای اجرايی و نظارت می رسد، چنانچه پيش بينی می شد، حکايت از ردصلاحيت گسترده حزبی و جناحی جريان اصلی اصلاح طلبی دارد. لااقل چنانچه معلوم شده است افراد نامدار مورد علاقه و شناخت مردم در سطح گسترده يی حذف شده اند. طراحان اينچنين وضعيتی حامل اين پيام برای اصلاح طلبان هستند که اجازه ورود دوباره به حاکميت و قدرت به هر شکل ممکن به آنها داده نخواهد شد. اين پيام توسط سطوح مختلف و با مضامين گوناگون از سوی دست اندرکاران حکومت در طول چند ماهه اخير داده شده است. اولين گام جدی برای نيل به اين هدف نيز در ردصلاحيت ها جلوه کرده است. راه های بعدی هم البته وجود دارد. بهترين پاسخ و هديه يی که محافظه کاران برای در دست داشتن يکپارچه حاکميت در انتظار دريافت آن هستند، تحريم انتخابات توسط جناح اصلاح طلب و طبعاً بسياری از مردم است که راه را برای ورود اقتدارگرايان به مجلس هموار می کند و زمام قدرت را در دست آنان باقی نگه می دارد. اين در حالی است که خود جريان محافظه کار به خوبی می داند که به دليل مشکلات فراوان سياسی و اقتصادی و اجتماعی و ناکامی دولت در حل مشکلات کشور، شرايط برای رای آوری اصلاح طلبان از هميشه بهتر و آماده تر است. محافظه کاران هم فهميده اند که مردم در اين دوره به چند دليل اقبالی به ليست آنان نخواهند داشت و اگر اصلاح طلبان با تابلوی حمايت از چهره های محبوب و مورد علاقه مثل آقای خاتمی و ديگر بزرگان اصلاحات در صحنه حاضر شوند و از کانديداهايشان پشتيبانی کنند، رای قابل توجهی را خواهند داشت؛
1- خيلی ها که در انتخابات قبلی سخت از تحريم طرفداری می کردند، فهميده اند که تحريم نتيجه يی جز به قدرت رساندن محافظه کاران ندارد. به نظر می رسد عده قابل توجهی از تحريمی ها از اين ديدگاه خود برگشته باشند؛ که اگر چنين باشد، معادله رای به نفع اصلاح طلبان تغيير جدی خواهد کرد. آدم های بی هويتی هم که در طول اين سال ها منتظر کمک های خارجی بودند، حتماً تاکنون فهميده اند که در جهان هيچ دولت قدرتمند يا حتی ضعيفی به فکر مردم کشورهای ديگر نيست و مصلحت هر مردمی با رای و نظر خود آن مردم حتماً رقم خواهد خورد. بيگانگان در هيچ جای دنيا جز نکبت و آوارگی چيزی برای هيچ ملتی به ارمغان نياورده اند. اين را امريکايی ها بهتر از ديگران می دانند که در آستانه انتخابات از جريان اصلاح طلبان دنيا حمايت می کنند تا محافظه کاران زمينه رای بهتری داشته باشند.
2- عده فراوان تری که در جامعه سياسی نيستند و مباحث معيشتی برای آنان از اهميت اول برخوردار است و خيلی هايشان به همين اميد حتی به آقای احمدی نژاد برای زندگی بهتر و راحت تر رای دادند، وقتی نتيجه رفتار دولت را در زندگی شخصی و معيشت خود ديده اند و تورم و گرانی را حس کرده اند، بسيار علاقه مندند در روند تصميم گيری های کلان تغييری بدهند و کشور را از اين مشکلات نجات دهند. به همين دليل به ليستی غير از ليست وابستگان به جريان طرفدار دولت و اصولگرايان و محافظه کاران گرايش پيدا کرده اند. برای آنها اسامی مهم نيست. تغيير روش و جهت و عدم موفقيت آنان در انتخابات پراهميت است.
3- شايد در داخل گروه های اصلاح طلب تاکيد بر افراد حزبی، پراهميت باشد و وقتی افراد حزب و جريان آنان تاييد نشده باشند قصد قهر کردن و به هم ريختن ميز را داشته باشند، اما چنانچه اشاره رفت اين حساسيت مردم نيست. بايد جريانات سياسی اصلاح طلب اين ظرفيت را داشته باشند که به عنوان پيشگامان جامعه هديه ارزشمند قهر و تحريم را که جناح محافظه کار با کم شدن تعداد رای دهندگان و پيروز شدن آنها با رای سنتی در اختيار دارند، به آنها تقديم نکنند. اين خواست عمومی مردم از جريانات اصلاح طلب است.
4- انتخابات مجلس قطعاً تعيين کننده رياست جمهوری است. نبود اصلاح طلبان در انتخابات مجلس به از دست دادن کرسی رياست جمهوری میانجامد. پس حضور در انتخابات مجلس در حقيقت آمادگی برای حضور در انتخابات رياست جمهوری است. اين را بايد جريانات سياسی مورد توجه قرار دهند.
5- به نظر می رسد مردم واقعيات موجود در کشور را فهميده و لمس کردهاند. اين بار توقع حداکثری ندارند. صرف حضور افراد ديگری غير از مجموعه حاميان سياست های مشکل آفرين جناح راست، در مجلس شورای اسلامی نياز مقطعی آنان است.
با اين مقدمات وقتی خيلی ها در مجموع جريان حاکم بارها با زبان های ديپلماتيک وغيرديپلماتيک اعلام می کنند که اصلاح طلبان در اين انتخابات نبايد به قدرت برسند، جريان اصلاح طلبی نيز بايد با هوشمندی کامل راه را بر اين خواست اقتدارگرايان سد کند. معنای کار سياسی و همراهی با مردم اين است. اعتراضات فراگير به ردصلاحيت های اصلاح طلبان اصلی است مقبول و همه هم اعتراض کرده اند.
اما اعتراض کوتاه مدت و بی توجهی محافظه کاران و به دست آوردن قدرت يک رسم ديرين اين سال ها در آستانه انتخابات شده است. راه پيشنهادی اين است که اصلاح طلبان تمام تلاش خود را برای بازگرداندن چهره های سرشناس خود از طريق گفت وگو، لابی و از مسير تنگ و مشکل مباحث قانونی انجام دهند اما اگر نتيجه نداد که معمولاً نتيجه نمیدهد، در سراسر ايران غير از سرشناسانی که احتمالاً تاييد صلاحيت شده باشند از ميان افراد ناشناس هم که شده ليست کاملی که تنها وابسته به جناح مقابل نباشند و حداقل اصول اصلاح طلبی را داشته باشند، برگزينند و به مردم معرفی کنند.
البته اين کار ممکن است که در مواردی به دليل عدم شناخت مردم و نبودن رسانه آرا را کم کند اما وحدت اصلاح طلبان می تواند تا حدودی اين مشکل را جبران کند و مهم تر آنکه به اقتدارگرايان ثابت کند به رغم همه مشکلات ناشی از رد صلاحيت های غيرجوانمردانه و جناحی و عدم رضايت از حضور اصلاح طلبان در انتخابات، اصلاحاتی ها در پاسخ به خواست عمومی مردم صحنه را برای محافظه کاران خالی نمی گذارند و برای آينده ايران در اين شرايط خطرناک تن به تحريم و کناره گيری از انتخابات که خواست آنان است، نخواهند داد. تحريم و دلزدگی و عدم شرکت در انتخابات کادوی گران قيمتی است که مردم و اصلاح طلبان در هيچ شرايطی نبايد به آدرس دفتر محافظه کاران پست کنند. تحريم و کناره گيری آسان ترين راه است که مردم توقع ندارند به جای راه سخت مقاومت و اصلاح نظام از درون به آن راه ساده و راحت تن بسپارند و مهم تر اينکه با اين کار راه را برای به دست آوردن کرسی رياست جمهوری که در تعيين و تغيير سرنوشت مردم درد کشيده ايران يک ضرورت انکارناپذير است، باز می کنند.
اعلام آمادگی وزير دفاع امريکا
برای ورود ارتش امريکا به پاکستان
"رابرت گيتس" وزيردفاع آمريکا؛ طی سخنانی در وزارت دفاع اين کشور، درباره طرح حضور نظامی امريکا در پاکستان که گفته می شد ترور خانم بی نظير بوتو با همين هدف انجام شد، گفت:
«اگر پاکستان تقاضا کند، واشنگتن آماده است برای کنترل فعاليت افراط گرايان اسلامی وارد عمليات مشترک با ارتش اين کشور شود. اين کار را ما می توانيم با آموزش ارتش پاکستان برای چنين مقابله ای آغاز کنيم! "
خانه های خالی
شطرنج مقابله پر می شود
در پايان سه روز پياپی سقوط سهام در بورس های جهانی و ايجاد وحشت بزرگ در ميان دولت های بزرگ اروپائی، امريکا... و سپس بازگشت سريع به وضع عادی، اکنون آن خانه های خالی شطرنج بزرگی کامل شده که در هفته ها و حتی ماه های اخير جستجو برای پر کردن آن ادامه داشت. از آنجا که بورس عمده جهانی را شبکه سرمايه داری يهودی و صهيونيستی اداره می کند، آنچه را در هفته گذشته روی داد بايد هشدار به دولت های ياد شده در بالا دانست تا به تعلل خود در مقابله با ايران خاتمه بخشيده و يکپارچه وارد ميدان شوند.
تشکيل سريع اجلاس 1+5 و تفاهم سريع تر بر سر قطعنامه ای جديد عليه ايران که در آن دست تنظيم کنندگان (فرانسه، آلمان، انگلستان) باز گذاشته شده تا بموجب بالا و پائين شدن گزارش جديد آژانس انرژی اتمی برای گرفتن 7 پاسخ صريح از مقامات جمهوری اسلامی پيرامون فعاليت های اتمی ايران، درجه آن را بالا ببرند، نشانه آشکار آن فشاری است که از طريق بورس جهانی وارد آمد. چنان که از رسيدن موشک های شهاب ايران به اروپا و اسرائيل به مراتب خطرناک تر بود!
بويژه که اکنون زمزمه می شود، در قطعنامه جديدی که به شورای امنيت برده می شود، تحريم نفت و گاز ايران در دستور قرار می گيرد. اگر چنين شود، سفر بوش به خليج فارس و اقامت طولانی و ديدارهای پنهانش با سران عربستان، کويت و امارات متحده عربی، پيش از آنکه به تصور و ادعای امام جمعه های موقت و دائم جمهوری اسلامی سفری در توجيه شکست های کاخ سفيد و يا فروش اسلحه به منطقه باشد، سفری برای قول و قرار برای پر کردن جای خالی نفت ايران در بازار جهانی بوده است و قرار دادهای بزرگ نظامی و فروش اسلحه چاشنی آن. شتاب سرکوزی رئيس جمهور فرانسه برای رساندن خود به خليج فارس نيز نمی تواند بی ارتباط با همين موضوع باشد. بويژه که سرکوزی به محض رسيدن به کاخ اليزه، مسئله مقابله با جمهوری اسلامی را تا حد حمله نظامی مطرح کرده بود.
اين مسئله که درجريان تحريم نفت ايران و يا جلوگيری از خروج نفتکش های حامل نفت ايران از تنگه هرمز به يک روياروئی نظامی ختم شود نه تنها محتمل است، بلکه شواهد نشان ميدهد که پيش بينی آن نيز شده است. اين پيش بينی چيزی نيست جز طرح کهنه و قديمی جدا کردن خوزستان و تشکيل يک دولت در تبعيد در آن. دولتی شناور بر ذخائر نفتی و در حقيقت ثروت ايران که از حمايت نظامی امريکا و اروپا بر خوردار خواهد بود. شايعاتی که دراين زمينه- حتی با ذکر نام افراد- وجود دارد، حال ديگر از حد شايعه خارج است.
هنوز همه خانه های خالی شطرنج چند هفته اخير پر نيست، اگر به حوادث اخير غزه و باز شدن مرزهای مصر به روی اين منطقه توجه کافی نشود. باز شدن مرزهای مصر به روی مردم درمحاصره غزه و عبور 350 هزار مردم غزه از اين مرز برای خريد مايحتاج و بازگشت به غزه، درحقيقت پايان افسانه کمک و حمايت جمهوری اسلامی به مردم اين شهر و توان حمايت از دولت آن بود. دولتی که درعمل باعث بزرگترين تفرقه در فلسطين شد. دراين ماجرای اخير، موقعيت مصر بعنوان تکيه گاه عملی و تاريخی در منطقه تقويت شد و به همان اندازه موقعيت جمهوری اسلامی را که روزنه ای برای رسيدن به غزه برايش باقی نگذاشته اند تضعيف کرد. بازتاب اين توازن جديد در منطقه عربی خاورميانه را بزودی در حوادث لبنان شاهد خواهيم بود.
بازتاب واقعه سقوط سهام بورس ها و شتاب گيری موضع گيری های اروپا عليه برنامه اتمی جمهوری اسلامی و همسوئی کامل ترشان با کاخ سفيد را در دو حادثه ديگر نيز بايد دنبال کرد:
1- سقوط کابينه چپ ميانه ايتاليا و قوی تر شدن احتمال بازگشت متحد کاخ سفيد "برلسکونی" به قدرت و تشکيل کابينه ای با برنامه هائی مشابه آنچه که سرکوزی در فرانسه شروع کرده است.
2- شدت گرفتن باد در پرچم جمهوريخواهان در کشاکش انتخاباتی جاری در امريکا و بازی به ميدان آوردن هيلاری کلينون بعنوان يگانه کانديدای دمکرات ها و سپس با شناختی که از عدم تمايل جامعه امريکا به سپردن کاخ سفيد به دست يک زن دارند، از صندوق انتخابات بيرون آوردن کانديدای جنگ طلب جمهوريخواه با آرائی بيشتر از آراء بوش در دور اول رياست جمهوری اش!
اما در ايران، داستان به گونه ای ديگر اما در جهت تکميل شطرنج و سناريوی بالا درجريان است. در يک بازی حساب شده، کاخ سفيد رهبر جمهوری اسلامی را کشيد در دام تبليغاتی خود و با اعلام حمايت از اصلاحات از دمشق تا تهران و پاکستان، او را تبديل به کارگزار خود در ايران کرد. بزرگترين تفرقه ملی را تا حد بزرگترين شکاف در جمع روحانيون و غير روحانيونی که بهرحال طی 30 سال گذشته صحنه اصلی حکومت در اختيارشان بوده است، بوجود آورد. رد صلاحيت ها و رفتن به سوی مجلسی بيگانه تر از هميشه با اوضاع ايران و جهان و سخنگوی محدودترين طيف های اجتماعی. عليه زنان، عليه اقليت های قومی، عليه اقليت های مذهبی، عليه جوانان، عليه روشنفکران و .... از اين مطلوب تر، چه نتيجه ای می تواند امريکا در موقعيت کنونی از اوضاع ايران بگيرد؟ کشوری روی امواج بلند نارضائی عمومی از گرانی، بی برقی، بی گازی، بيکاری، اعتياد، سرکوب و خودکامگی، که قرار است بی نفتی هم چاشنی انفجاری آن شود! و خوزستان منطقه آزاد آن، با دولتی در تبعيد!
30 سال پس از "محمد" نيز
خلافت، سلطنت مطلقه شد
گفتگو مصطفی تاج زاده، معاون سياسی وزارت کشور در دولت خاتمی و مسئول انتخابات مجلس ششم با سايت "بهارستان" در باره رد صلاحيت های گسترده .
«اصلاح طلبان از ابتدا هشدار دادند كه تلاش برای يكدست كردن حكومت به منظور باز كردن فضای سياسی نيست بلكه برای انسداد هرچه بيشتر درون جامعه مدنی و نيز درعرصه حكومت است. در سال جاری نيز هشدار داديم كه متوجه کردن اتهام انجام انقلاب مخملی به اصلاح طلبان ، ngo ها ، جوانان ، زنان و دانشگاهيان برای انجام يک کودتای مخملی و پارلمانی توسط اصولگرايان است .
پيش بينی ما اين بود كه هيات های اجرايی منتخب وزارت کشور دولت احمدی نژاد اصلاح طلبان را به صورت فله ای ردصلاحيت كنند و سپس شورای نگهبان تعدادی از آنان را تائيد خواهند كرد. البته با شناختی كه من از جنتی دارم، بعيد نمی دانم كه تعدادی از تاييد صلاحيت شدگان هيات های اجرايی را هيات های نظارت و شورای نگهبان رد صلاحيت كنند و بدين ترتيب اجازه ندهند تا چند روزمانده به انتخابات اصلاح طلبان ليست نهايی خود را؛ در صورت امكان و تصميم به شركت در انتخابات تنظيم كنند.
اصولگرايان می دانند كه متكی به حمايت تنها 15 درصد ايرانيان هستند به همين دليل به انتخابات آزاد تمکين نمی کنند.
باعث تاسف است كه كمونيست های آمريكای لاتين به انتخابات آزاد تن داده اند اما دولت احمدی نژاد برای ملت ايران به اندازه مردم نيكاراگوئه، ونزوئلا و بوليوی شعور و آگاهی قائل نيست و ثابت کرد ادعاهايی كه رئيس دولت نهم در دانشگاه كلمبيا مطرح كرد ، به دور از حقيقت و صداقت است.
دليل اصلی رد صلاحيت اصلاح طلبان ، اقبال وسيع مردم به آنها و ضعف و ناكارآمدی اصول گرايان ونيز نارضايتی روز افزون اکثريت مردم از بی كفايتی مديريتی آنها است . در عين حال اختلافات اصول گرايان را نيز در تضعيف پايگاه اجتماعی شان نبايد از نظر دور داشت. عنصر ديگری هم در رد صلاحيت فله ای داوطلبان موثر است، آن احساس امنيت اصول گرايان از گزارش جامع سازمان های اطلاعاتی آمريكا درباره موضوع هسته ای ايران است. گزارشی كه پيرو مذاكرات و همكاری های گسترده و امنيتی ايران و آمريكا در عراق صورت گرفت، مسئله جنگ را تا حدود زيادی منتفی و حتی گسترش تحريم های اقتصادی را نيز با دشورای هايی مواجه كرده است. بدين ترتيب به نظر می رسد اقتدارگريان راهبرد سازش در خارج و سركوب در داخل را انتخاب کرده اند، زيرا حداقل در كوتاه مدت، نگرانی جدی از آمريكا احساس نمی کنند. بنابراين به تضييع حقوق منتقدان خود و در راس همه اصلاح طلبان پرداخته اند.
اگر اين استراتژی جواب می داد انقلاب اسلامی در ايران اتفاق نمی افتاد و هنوزخاندان پهلوی در ايران حكومت می كرد . علاوه بر اينكه شرايط ملی و بين المللی برای ايجاد انسداد و برگزاری انتخابات نمايشی و تشكيل مجلس فرمايشی روز به روز دشوارتر می شود. خصوصا به دليل شكسته شدن انحصار اطلاع رسانی توسط حکومت ها .
مقصر اصلی در رد صلاحيت ها ابتدا دولت احمدی نژاد و در مرحله بعدی آقای جنتی و دوستان ايشان در شورای نگهبان هستند. درست است كه آنها مقصر اصلی هستند اما در اين ميان رانت خواران سياسی و كسانی كه در رقابت های انتخاباتی دوپينگ كرده و داوربازی را وام دار خود می كنند و به روش های غير اخلاقی و غير قانونی مسابقه يك اسبه ای را ترتيب می دهند و رقبای خود را رد صلاحيت می کنند، شريک جرم آقايان احمدی نژاد و جنتی هستند. برای مثال آقای علی لاريجانی از ضرورت آشتی ملی و تشكيل دولت وفاق ملی سخن می گويد اما برادرش آقای صادق لاريجانی پا به پای آقای جنتی صلاحيت داوطلبان اصلاح طلب يا مستقل که رقبای برادرش در اين انتخابات هستند را رد می کند.
اينکه آقای جواد لاريجانی برای جلب حمايت بيگانگان از نامزد خود به لندن سفر می کند و نيز اينکه آقای صادق لاريجانی به قلع و قمع داوطلبان می پردازد، مستقل از رای و اراده ما کار می کنند، اما رای آوردن يا نياوردن علی لاريجانی دست مردم است .
از آقای حداد عادل انتظاری نيست. اساسا ورود وی به مجلس ششم غير قانونی و غير اخلاقی بود و اگر از مجلس حقوقی دريافت كرده باشد به نظر من حرام بوده است، چرا كه وی به ناحق جايگزين آقای عليرضا رجايی در مجلس ششم شد. بنابراين از وی انتظار اعتراض به حذف رقبای خود نمی رود زيرا افرادی مانند او هرگز متعرض رانت خواری سياسی نشده اند، اگر چه به عنوان رييس مجلس لازم است ظاهر امر را رعايت و رد صلاحيت فله ای را محکوم کنند.
آقايان باهنرو احمد توكلی نيز بايد تکليف خود و مردم را روشن کنند و توضيح دهند که چرا آنان با سكوت خود عملا اين روش يعنی حذف رقبا و رانت خواری سياسی و دوپينگ سياسی را تائيد می كنند. در حقيقت تنها کسانی که در رقابت آزاد با اصلاح طلبان توان جلب آراء کافی مردم را ندارند، از رد صلاحيت رقبای خود خشنودند و به آن اعتراض نمی کنند !
به آقای احمدی نژاد نمی پردازم كه نگران سلامت انتخابات در آمريكا بود و خواهان اعزام ناظران به آن كشور شد. حال آنكه برای نخستين بار هيات های اجرايی پيشنهادی فرمانداران دولت وی داوطلبان را قلع و قمع وبلكه سلاخی كرده اند .
معتقدم سلاخی داوطلبان تنها شکست اصولگرايان نبود بلکه اعلام ورشكستگی آنان است. اصول گرايان با دست های آلوده در اين انتخابات حاضر می شوند؛ اگر رد صلاحيت فله ای داوطلبان را صريح و آشکارمحکوم نکنند.
رفتار انتخاباتی مردم می تواند چنان درسی به اصول گرايان بدهد كه آنان را مجبور به پذيرش و رعايت قواعد رقابت های انتخاباتی كند. مردم شريف ايران بايد توجه كنند تنها 30 سال طول كشيد تا خلافت پس از رحلت پيامبراكرم به سلطنت مطلقه و موروثی تبديل شد. اگر جامعه ما هوشيار نباشد هيچ بعيد نيست كه اصول گرايان به نام دولت اسلامی استبداد دينی ايجاد و اساسا برگزاری انتخابات را منتفی كنند و همچنان كه آيت الله توسلی رئيس دفتر امام (ره) كه نامزد اصلاح طلبان در انتخابات ميان دوره ای خبرگان است فرمودند انحرافات ايجاد شده پس از رحلت امام(ره) خدای نا كرده نهادينه می شود و آثار شوم خود را بر جای می گذارد.
رد صلاحيت ها چنان وسيع و غير قابل دفاع است که اکنون هيچ کس حاضر نيست مسووليت آن را بپذيرد وعلنا ازآن دفاع کند. بر عکس اصولگرايان اعلام می کنند اين رد صلاحيت ها موقتی است و بايد تا اظهار نظر هيات های نظارت صبر کرد .
اگر قرار است ايران با روش های استبدادی اداره شود چه ضرورتی دارد اين كار به نام اسلام و روحانيت صورت بگيرد؟ تا كنون افتخار روحانيت شيعه آن بوده است كه ازيك سو پای هيچ قرارداد استعماری را امضا نكرده و از سوی ديگر پيشتاز مبارزات رهايی بخش استقلال طلبانه و عدالت جويانه بوده است. ولی اكنون روحانيون معدودی مانند آقای جنتی با عملكرد خود چهره ای غيردموكرات؛ بسته و هراسان از آزادی از روحانيت شيعه ارائه می كنند، به گونه ای كه اکنون با نظاميان سكولار تركيه كه استاد كودتاهای نظامی بوده اند در برپايی انتخابات آزاد و رعايت حقوق رقبای مسلمان خود غير قابل مقايسه اند .
نرم افزاری برای تهیه کپی از فیلمهای DVD

DVDFab Platinum v3.1.4.0 اسم نرم افزاری بسیار قدرتمند هستش برای رفع کلیه نیازمندیهای شما در زمینه تهیه نسخه پشتیبان از DVD ها.
استفاده از نرم افزار DVDFab Platinum سریعترین راه هستش برای تهیه کپی از DVDها با ساده ترین راهکارها. سرعت این نرم افزار هم در تهیه کپی از DVD خیلی مناسب به نظر میرسه.
این نرم افزار میتونه علاوه بر کپی DVD در هارد از DVDهاتون در یک DVD خام هم کپی تهیه کنه. این کار بسیار ساده هست و فقط کافیه DVD اصلی و DVD خام رو DVDRom قرار داده و Start رو کلیک کنید.
البته امکانات این نرم افزار فقط به کپی فیلمها محدود نمیشه و شما علاوه بر این میتونید به فیلمهای DVD منو و متن هم اضافه کنید.
استفاده از این نرم افزار بسیار ساده هست و توسط تعدادی از برنامه نویسان آشنا به نرم افزارهای کمکی DVD طراحی شده.
نرم افزار Kaspersky Anti-Virus 7.0.0.125 Full رو از اینجا دانلود کنید
کرک نرم افزار در پوشه دانلود شده نرم افزار موجو میباشد

FEATURES:
A. DVD to DVD
1. 5 DVD to DVD copy mode available: Full Disc, Main Movie, Split, Customize and Clone.
2. Full Disc: All movies, menus and trailers, is copied to a DVD with just one click.
3. Main Movie: Just copy the movie, with specific audio/subpicture.
4. Split: Copy a DVD-9 onto two DVD-5 discs with 100% quality, and preserve original menus on both discs. Ideal for episodic/season DVD movies, TV series, etc.
5. Customize: Personalize your DVDs! Want to make a DVD with only your favorite titles? How about cutting out those annoying commercials? Or selecting specific audio/subpicture? No problem! You can select just your favorite titles, specify the title playback order, with or without original menus, to create a DVD with only the stuff you want!
6. Clone: Make perfect 1:1 bit-to-bit copy of DVDs:
--- Make perfect dual layer DVD copy by using the original layer break position.
--- Copy data DVD disc, like PS2 DVD.
7. Very fast copying speed, normally it's about 10 - 20 minutes.
8. Burn to any blank DVD Disc (DVD+R/RW, DVD-R/RW, DVD+R DL, DVD-R DL).
B. DVD to Mobile
1. 3 DVD to Mobile copy mode available: Generic, iPod and PSP. More devices support can be added manually.
2. Generic: Convert DVD title to PC MPEG-4/DivX/XVID/H.264 AVI/MP4 file.
3. iPod: Convert DVD title to Apple iPod MPEG-4/H.264 MP4 file.
4. PSP: Convert DVD title to Sony PSP MPEG-4/H.264 MP4 file.
C. Benefits
1. Remove all DVD copy protections, like CSS, RC, RCE, APS, UOPs, ARccOS, RipGuard, FluxDVD, CORE X2, etc.
2. Constantly updated to support latest DVD copy protections.
3. Backup scratched/dirty disc:
--- Even if some information (IFO) cannot be read, you can still copy Main Movie or Customize.
--- Recovery from DVD reading (VOB) error.
4. Constantly updated to support latest DVD burners and blank DVD discs.
5. Constantly updated to support more mobile devices.
6. FREE lifetime upgrade.
7. FREE lifetime support via e-mail, worldwide.
Works on Windows Vista/XP/2000/98/ME.
Changes in DVDFab Platinum 3.1.4.0 (06/27/2007):
- New: Reduced time to open DVD (like SAW III) up to 50 percent.
- Fix: A/V sync problem for "DVD to Mobile", as found on "Alien" and "Aliens".
- Fix: A crash problem when choosing "sub/idx" subtitle for "DVD to Mobile".
- Fix: A problem in dgp file created for Nintendo DS.
Download from 4Filehosting
معرفی نرم افزار DVD Burning Xpress 
DVD Burning Xpress اسم نرم افزاری هست برای ساختن فیلمهای DVD از فایلهای تصویری با فرمتهای مختلف مجهز به ویرایشگری قدرتمند برای اصلاح و بازسازی فیلمها متناسب با نیاز کاربران.
بهره گیری از محیطی زیبا و پویا و منوهای کاملا مشخص و دسته بندی شده از ویژگیهای مهم این نرم افزار هست که کار با نرم افزار رو بسیار دلچسب کرده.
ین نرم افزار علاوه بر امکان ویرایش تصاویر امکان رایت اونها بر روی CD و DVD رو به کاربران خواهد داد.
امکاناتی نظیر صداگذاری و افکتگذاری بر روی فیلمها از ویژگیهای مهم این نرم افزار هست.
نرم افزار Anvsoft DVD Burning Xpress v3.20 رو از اینجا دانلود کنید
برای استفاده نا محدود از برنامه یکی از فایلهای کرک زیر را دانلود و اجرا نمایید:
http://www.enfull.com/download.asp?newid={B86FA3AF-5FB0-4FD5-B10C-97F17AAACDEE}&down=teldown
Or
http://www.enfull.com/download.asp?newid={B86FA3AF-5FB0-4FD5-B10C-97F17AAACDEE}&down=cncdown
نرم افزاری قدرتمند برای ایجاد DVD 
نرم افزاری رایگان و ساده برای ایجاد DVD ها با 3 کلیک!
Video DVD Maker نرم افزاری هستش که به کاربران اجازه ساخت DVD از فیلمها و تصاویر ویدئویی رو خواهد داد. مراحل استفاده از نرم افزار بسیار ساده هست و در واقع نرم افزار مجهز به Wizard هست بدین ترتیب شما برای انجام مراحل مختلف توسط نرم افزار راهنمایی خواهید شد.
به کمک این نرم افزار میتونید بسادگی از ویدئوی های خانگی خودتون DVD ایجاد کنید و اونها رو رایت کرده و در دستگاه های پخش خانگی تماشا کنید.
ویژگیهای مهم نرم افزار :
- امکان دریافت تصاویر از انواع سخت افزارها شامل دوربین ,کارت حافظه و...
- پذیرش فایلهای تصویری با فرمتهای مختلف در ورودی
(AVI, DIVX, XVID, MP4, MPG, WMV, ASF, MOV, etc.)
- رایت انواع فرمتهای چند رسانه ای
CD R/RW, DVD+R/RW, DVD-R/RW, DVD DL, etc.
- DVD Video, Video CD, Super Video CD
- ظاهری ساده و بسیار کاربر پسند
- 100% رایگان بدون جاسوس و تبلیغات
با نيم نگاهی به نوشتار پرفسور سيد سلمان صفوی استاد دانشگاه لندن (SOAS) *
اگر دين نداريد، آزاده باشيد!
امام حسين
با آن که در خصوص امام حسين و واقعه جانسور کربلا، فراوان بحث شده و محققين و تاريخ نويسان بسياری در شرح چگونگی آن قلم فرسايی کرده اند، با اين وجود از حقيقت گزارش آن ماجرا چيزی بجز بيان شخصيت گزارش نويسان برای ما باقی نمانده است. همينکه بازتاب ماجرای واقعه کربلا در کشور ما به انحراف کشيده شده و از آن چيزی بنام «ولايت فقيه» و «چاه جمکران» منتج شده مشخص است که کار آن گزارشگران و محققين همه باطل و يا حداقل ناکافی بوده است. به هرحال از آنجايی که موضوع حادثه کربلا بنوعی با تاريخ کشور ما و مسائل سياسی ما (و منطقه) گره خورده است، لازم است با رويکردی ديگر به همين گزارشات و اهميت و حساسيتی که اين مطلب برای ما ايرانيان دارد آن را بگونه ای سالم (در راستای صلح و پيدا کردن يک راه حل سالم) مورد بررسی و بازبينی مجدد قرار دهيم. آنچه مسلم است اين است که بسياری از جنبه های معرفتی حادثه کربلا در پی بار عاطفی آن ماجرا و غم انگيز بودن آن از چشم ها مخفی مانده و با سوء تعبير و سوء استفاده که جماعت آخوند و روشنفکر مذهبی قدرت طلب از اين ماجرا بعمل آورده، اصل آن به انحراف کشيده شده است.
قصد من در اين نوشتار آن نيست که به فکر ناصواب تک تک ايشان اشاره کنم و يا باور آنها را زير سئوال ببرم ، زيرا اثبات خرابی فکر ايشان نيازی به توضيحات اضافی من ندارد و امروزه اغلب ما نادرستی مذهب ايشان را با پوست و گوشت و استخوان مان احساس می کنيم. بعبارت ديگر، زمان پيش کشيدن اينگونه از مباحث گذشته. اما از آنجايی که اين افراد کج انديش دست از سر اين ماجرا بر نمی دارند و اينک به سر وقت مولانا رفته اند و با توجيه ديدگاه های مولانا از داستان امام حسين طرح خدعه ی ديگری ريخته اند، لازم ديدم با نقد خود مولانا از برداشت غلطش از امام حسين و شهدای کربلا پرده از ذهن عقب افتاده ايشان بردارم.
من در اين مقاله بر آنم تا ثابت کنم مولانا جلال الدين نيز به مسئله امام حسين به درستی نگاه نکرده و آنچه را که او در دو کتاب خود (در مثنوی معنوی و کليات شمس) گفته جز طرح ظن خود نبوده و ربطی به حقيقت آن ماجرا ندارد.
پيشتر بايد توضيح دهم که اين کمينه برای مولانا و برخی از نظراتش فوق العاده احترام قائلم اما با اين حال معتقدم که او نيز بشری مثل من و شما بوده و از اين جهت نمی توانسته در شرح و بيان همه عناصر معرفتی درست عمل کرده باشد. به همين خاطر معتقدم که ما انسانها نبايد بسياری از سخنها را که می شنويم بصرف آنکه گفته می شود آن را خدا گفته و يا پيامبر گفته و يا مولانا گفته دربست قبول کنيم. برای ما انسانها هميشه اين حق و فرصت هست که هرچيزی را زير سئوال ببريم و از زوايای گوناگون ارزشهای آن را مورد سنجش قرار دهيم. من در اثبات اين نظر کاری به برخی از سخنان بی پايه و بی اساس مولانا در مثنوی و ديوان شمس ندارم، قصدم من در اين مقاله صرفا بر اساس آن قضاوت هايی است که مولانا جلال الدين در ارتباط با امام حسين و حادثه کربلا بيان کرده است.
مولانا در کتاب غزليات شمس در چندين غزل به موضوع حادثه کربلا اشاره کرده و آن را بگونه باور اهل تصوف با موضوع عشق و فنا فی الله درگير کرده که در هرحال خوراک اهل تصوف و همه آنهايی است که قصد رودر رويی با مسئل اجتماعی و سياسی شان را ندارند و بطرز خيلی ناشيانه از آن فرار می کنند . مولانا در بيان چند غزلی که در کليات شمس از امام حسين و شهدای کربلا نام برده با همين نوع ديدگاه بوده و تنها در مثنوی ( در دفتر ششم) است که او همچون يک صوفی سنی حنفی مذهب، رفتار و باور شيعيان را از موضوع امام حسين به سخره می گيرد. مولانايی که گفته می شود به همه اهل مذاهب احترام می گذاشته معلوم نيست چرا وقتی به شيعيان اهل حلب برخورد کرده از ايشان بخاطر آن که در روز عاشورا برای امام حسين و شهدای کربلاعزاداری می کردند به گونه ای گزنده انتقاد می کند اما خود در شرح آن ماجرا يک کلام نمی گويد که حسين را کشتند برای آنکه او با "طاغوت" زمانه خود درافتاده بود.
چيست با عشق آشنا بودن / بجز از کام دل جدا بودن
خون شدن ، خون خود فرو خوردن/ با سگان بر در وفا بودن
او فدائيست هيچ فرقی نيست/ پيش او مرگ و نقل، يا بودن
رو مسلمان سپر سلامت باش/ جهد ميکن به پارسا بودن
يعنی اينکه مسلمان، تو نمی خواهد بين حسين و يزيد قضاوت کنی ، تو برو خود را باش و تقوا پيشه کن و دين خودت را حفط کن. امام حسين و شهيدان کربلا بعلت آنکه عاشق خدا بودند برای شهيد شدن و فنا شدن عجله داشتند.
کين شهيدان ز مرگ نه شکيبند/ عاشقانند بر فنا بودن
از بلا و قضا گريزی تو / ترس ايشان ز بی بلا بودن
شيشه می گير و روز عاشورا / تو نتانی به کربلا بودن
(شيشه گرفتن يعنی شيشه اشک گرفتن و زاری کردن)
مولانا در مثنوی (دفتر ششم) از زبان يک شاعری که روز عاشورا از شهر حلب می گذشته، و آنجا با دسته های سينه زنی شيعيان برخورد داشته، عزاداران حسينی را سرزنش می کند که چرا در روز عاشورا عزاداری می کنند. و از زبان آن شاعر می گويد که روز عاشورا روز گريه و زاری نيست بلکه بايد در اين روز شادی کرد، چراکه آن شهيدان با کشته شدنش شان از زندان خاکدان و تعلقات «کنده و زنجير» رهايی يافتند و به سوی خدا رفتند.
روز عاشورا همه اهل حلب / باب انطاکيه اندر تا بشب
گرد آيد مرد و زن جمعی عظيم / ماتم آن خاندان دارد مقيم
ناله و نوحه کند اندر بکا / شيعه ، عاشورا برای کربلا
بشمرند آن ظلمها و امتحان / کز يزيد و شمر ديد آن خاندان
نعرهاشان می رود در ويل و وشت / پر همی گردد همه صحرا و دشت
يک غريبی شاعری از ره رسيد / روز عاشورا و آن افغان شنيد
شهر را بگذاشت و آن سو رای کرد/ قصد جست و جوی آن هيهای کرد
پرس پرسان می شد اندر افتقاد/ چيست اين غم؟ بر که اين ماتم فتاد؟
نام او و القاب او شرحم دهيد / که غريبم من شما اهل دهيد
چيست نام و پيشه و اوصاف او / تا بگويم مرثيه زالطاف او
مرثيه سازم که مرد شاعرم / تا ازينجا برگ و لالنگی برم
بعد از زبان يکی از آن نوحه خوانان شيعه پاسخ می گيرد که:
آن يکی گفتش که هی ديوانه يی/ تو نه يی ، شيعه ، عدو خانه يی
روزِ عاشورا نمیدانی که هست! / ماتمِ جانی .. که از قرنی ، بِه است
پيشِ مؤمن کَی بُود اين غصّه خوار/ قدرِ عشقِ گوش ، عشقِ گوشوار
پيشِ مؤمن ماتمِ آن پاک روح/ شهرهتر باشد ز صد طوفانِ نوح
سپس از زبان آن شاعر در طعن شيعيان حلب می گويد:
گفت آری ، کو دور يزيد؟ / کی بُدست اين غم؟ چه دير اينجا رسيد!
يعنی امروز دور يزيد نيست. از ماجرای حسين هفت قرن گذشته و شما چرا امروز به آن پرداخته ايد!
خفته بودستيد تا اکنون شما / که کنون جامه دريديد از عزا !
پس عزا بر خود کنيد ای خفتگان / زانک بّد مرگست اين خواب گران
روحِ سلطانی ز زندانی بجَسْت / جامه چه درانيم و چو خاييم دست
يعنی حسين روح سالطانی بود که وقتی کشته شد، آن روح از زندان بدن او بجست و خلاصی يافت از اينرو ما نبايد در شهادت او جامه درانی کنيم و سر و دست خود را زخمی سازيم. بلکه بايد به هم تبريک بگوييم و شادی کنيم.
چونکه ايشان خسروِ دين بوده اند / وقتِ شادی شد چو بشْکستند بند
سوی شادُرْوانِ دولت تاختند / کُنده و زنجير را انداختند
آنها با شهادت شان زنجير تعلقات را پاره کردند و به سوی عالم علوی به پرواز درآمدند.
روزِ مُلک است و گَش و شاهنشهی / گر تو يک ذرّه از ايشان آگهی
ورنه ای آگه بَرو بر خود گِری / ز آنکه در انکارِ نَقل و مَحشری
بر دل و دينِ خرابت نوحه کن/ که نمیبيند جز اين خاکِ کهن
ور همی بيند چرا نبْود دلير / پُشْتدار و جان سپار و چشم سير
از نظر من اين سخن مولانا ايراد بسيار دارد، چرا که با اين سخن جای امور شادی آور و غمناک شناخته نمی شود و انسان در شناخت کار درست و نادرست گيج و گنگ می شود. چگونه ممکن است که ما برای کس و کسانی که مظلوم واقع می شوند و به دست حاکمان ظالمی چون: يزيد و هيتلر و استالين و صدام حسين و خمينی و خامنه ای به نحو بسيار ناجوانمردانه ای کشته می شوند، شادی کنيم. اين سخن بيهوده ای است که فقط قدرت طلبان از آن بهره می برند. مگر خمينی در ارتباط با شهدای جنگ نگفت که مردم بجای ماتم و تسليت، تبريک بگويند و شادی کنند. صحنه کربلا يکی از تراژيک ترين صحنه های تاريخ بشری است که می بايد همچون موضوع «هولوکاست» به گونه ای سالم و شايسته محترم شمرده شود و با آن ضمن تقبيح هر عمل ظالمانه و جنايتکارانه ای مردم را با موضوع آزادی بيان و اظهار عقيده و عدالت اجتماعی و برابری حقوق همگان آشنا ساخت.
اين موقعيت را حافظ به نحو زيبا و شايسته تری ترسيم کرده که می گويد:
صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست
عندليبان را چه پيش آمد هزاران را چه شد
زهره سازی خوش نمیسازد مگر عودش بسوخت
کس ندارد ذوق مستی ميگساران را چه شد
برای ملتی که مسائلش همه قاطی پاطی شده و دوست را دشمن می گيرد و دشمن را دوست بايد اينگونه باشد که نداند کجا شادی کند و کجا اندوه . کجا تبريک بگويد کجا تسليت.
در عين حال من فکر می کنم که مولانا بر حسب غرق شدن در عالم تصوف بی توجه است از اينکه بداند موضوع شهادت مربوط است به موضوع جامعه و عمل صالح و اينکه اگر کسی (بويژه شخص باورمندی) بر حسب دفاع کردن از حقيقت و عدالت به ناحق کشته شود، در نزد خدا شهيد بحساب می آيد. يعنی آنهايی که در راه آزادی و بيان حقيقت و برداشتن قيود و زنجيرهای قوانين اسارت بار و تبعيض آميز کشته می شوند. اگر نهايت رسالت اسلام در ارتباط با اين امور است آنگاه مشخص است که امام حسين و هر کسی که در اين راه کشته می شود نزد خدا شهيد (يعنی شاهد حقيقت) محسوب می شود و جا دارد ماجرای آنها بر سر هر کوی و برزن گفته شود. چراکه با طرح اين ماجرا، می توان جامعه را با موضوع عدالت و حق طلبی و تعالی انديشه و شجاعت دربازگوکردن فکر آشنا ساخت و يا آنها را به جهت داشتن حقوق سياسی و اجتماعی و فطری خودشان واقف نمود. از اين نمد البته کلاهی برای کسی درست نمی شود مگر آنکه حقيقت آن ماجرا به انحراف کشيده شود و تمامی آن به قصد کسب قدرت و روزی و ثروت و شهرت تحريف شود. اينگونه است که حقايق تاريخی و مذهبی تحريف می شوند و به نظر من می توان گفت نوع تفسير مولانا جلال الدين از حادثه کربلا به اين عبارت که شهدای کربلا خود می خواسته اند که کشته شوند و فنا شوند، عين مصداق تحريف حقيقت است.
کين شهيدان ز مرگ نه شکيبند/ عاشقانند بر فنا بودن
از بلا و قضا گريزی تو / ترس ايشان ز بی بلا بودن
اين درواقع همان نوع «اسلام استشهادی» است که بالکل از اصل پيام پيامبر اسلام و امام حسين به دور است.
مولانا در غزل ۲۳۰ از کليات شمس باز با همين ديدگاه به مسئله حادثه کربلا پرداخته است:
ز سوز شوق دل همی زند عللا/ که بوک در رسدش از جناب وصل صلا
دلست همچو حسين و فراق همچو يزيد/ شهيد گشته دو صد ره به دشت کرب و بلا
شهيد گشته بظاهر حيات گشته به غيب/ اسير در نظر خصم و خسروی بخلا
ميان جنت و فردوس وصل دوست مقيم / رهيده از تک زندان جوع و رخص و غلا
اگر نه بيخ درختش درون غيب مليست/ چرا شکوفه ی وصلش شکفته است ملا
خموش باش و ز سوی ضمير ناطق باش/ که نفس ناطق کلی بگويدت افلا
مولانا در غزل ديگری می گويد:
کجاييد ای شهيدان خدايی/ بلا جويان دشت کربلايی
کجاييد ای سبک روحان عاشق/ پرندهتر ز مرغان هوايی
کجاييد ای شهان آسمانی/ بدانسته فلک را در گشايی
کجاييد ای ز جان و جا رهيده/ کسی مر عقل را گويد کجايی
کجاييد ای در زندان شکسته/ بداده وامداران را رهايی
کجاييد ای در مخزن گشاده/ کجاييد ای نوای بی نوايی
در آن بحريد کين عالم کف اوست/ زمانی بيش داريد آشنايی
باشد، می پذيريم که امام حسين به بهشت رفته و يا در کنار حضرت حق روزی می خورد اما اين مسئله چه ربطی به «استهلاک در توحيد» و «فنا فی الله» دارد؟ وانگهی مگر داستان اسلام به همين جا خاتمه پيدا می کند. اسلام از ما می خواهد که عدالت طلب و حقيقت جو باشيم و اگر حقيقت بر ما روشن شده و جای دوست (ولی) و دشمن (طاغوت) را می شناسيم، طاغوت زمانه خود را تکفير کنيم ؟ يعنی همان اصل تولا و تبرا.
از اينرو چرا و چگونه است که مولانا به داستان خودکامگی يزيد اشاره نمی کند. چرا در هيچ يک از اين دو کتاب مستطاب او اشاره ای نيست مبنی بر اين که يزيد برحسب وصيت پدرش (نه جمهور مردم) به حکومت رسيده بود و اينکه او حاکمی خودکامه بود و با رشوه و پول (رانت خواری) علما و زعمای قوم را به پستی کشانده بود تا چيزی خلاف نظر او را بيان نکنند. (همچون همين حاکمان «جمهوری اسلامی» که بر حسب تز غيراسلامی «ولايت فقيه» حکومت را در انحصار خود درآورده اند و با ترويج فساد و رانت خواری همگان را -از عالم دينی گرفته تا مردم عادی- به سکوت وا داشته اند). آيا اين چيزها در نزد مولانا و اهل تصوف جايی پيدا می کند که به آن بپردازند و به جهت احقاق حقوق ضعفا و رفع تبعيض و برچيدن زور با يزيد زمانه خود مبارزه کنند؟
مولانا در غزل ۲۱۰۲ کليات شمس، نيز باز بحث امام حسين را به موضوع فنا فی الله و عشق می کشاند که :
چيست با عشق آشنا بودن / بجز از کام دل جدا بودن
خون شدن خون خود فرو خوردن/ با سگان بر در وفا بودن
او فدائيست هيچ فرقی نيست/ پيش او مرگ و نقل، يا بودن
رو مسلمان سپر سلامت باش/ جهد ميکن به پارسا بودن
کين شهيدان ز مرگ نشکيبند/ عاشقانند بر فنا بودن
از بلا و قضا گريزی تو / ترس ايشان ز بی بلا بودن
شيشه می گير و روز عاشورا / تو نتانی به کربلا بودن»
من معتقدم که اين گونه برداشت از ماجرای امام حسين و حادثه غم انگيز کربلا بسيار خطرناک و زيان آور است. آزادی خواهان و همه آنهاييکه برای آينده ايران و آزادسازی ايران از چنگ مذهب قدرت طلب و ولايت طلب مبارزه می کنند می بايد به سادگی از اين مسائل عبور نکنند .
آقای پرفسور سيد سلمان صفوی استاد (؟) دانشگاه لندن (SOAS) در مقاله ای که اخيرا با عنوان «عاشورا از نگاه مولوی» نوشته و در رونامه آفتاب منتشر کرده * در ارتباط با اشعار مولانا و تفسير همين غزل می نويسد:
«در غزل ۲۱۰۲ کليات شمس، مولوی، اشاره کوتاه اما پر مغز مینمايد به اصل منيع «فنا در توحيد فعل» (؟) و میگويد رمز نبودن فرق ماندن و رفتن (؟) برای حسين آن است که او چون به مقام فنای توحيد فعل رسيده است، اراده و فعلش مستهلک در توحيد است. او تسليم اراده و تدبير الهی است. (نک: صفوی ـ سيد سلمان ـ تهران ـ ۱۳۸۶).
حسين و شهدا با دوری جستن از آرزوها و اميال نفسانی با ساحت عشق آشنا شدند. او فدايی معشوق است و خون خود را در اين معاشقه بر آستانه محبوب میريزد، چرا که برای او مسئله بودن يا نبودن نيست، بلکه مسئله فنای عاشقانه است. (نک: شکسپير ـ هملت). حسين و عاشقان حسينی صفت در پی بلا و سختیها و مشکلات وجودیاند در برابر عوام و واماندگان که فراری از تدبير الهیاند.»
اين آقای پروفسور توجه ندارد که برداشت های اين چنين از واقعه کربلا بسيار خطرناک و فتنه انگيز است. اينها همان چيزهايی است که می تواند برای فريبکاری آنهايی که جريانات استشهادی و عمليات تروريستی انتحاری را دامن می زنند، خوراک فکری مناسبی باشند . امام حسين که در ماجرای کربلا تنها کشته نشده؟ او به همراه خود زن و فرزند و کودک خردسال و خواهر و برادران و دوستانش را همراه داشته. او به چه مجوز و قانون اسلامی می توانسته از جان ديگران مايه بگذارد و در راهی قدم گذارد که جز مرگ و فنا سرانجامی نداشته است؟ اگر بخواهيم برای اينگونه از برداشتهای مولانا و اهل تصوف اعتباری قائل باشيم آنگاه بايد برای همه تروريست های انتحاری و آنهايی که عمليات تروريستی ۱۱ سپتامبر نيويورک (اعم از مسببين و مقتولين)، کشته شدند نيز، فلسفه بافی های از اين قبيل را بپذيريم.
همين نوع برداشتها از امام حسين و واقعه کربلا است که من فکر می کنم آنها بر بعد سياسی و اجتماعی امام حسين سايه افکنده و باعث شده که اغلب چه در باب مذهب و چه در باب تصوف کار ما به بيراهه کشيده شود و حقيقت حماسه حسين در پس پيرايه های عاطفی و البته قدرت طلبی دکانداران دين و نادانی برخی از روشنفکرنمايان مذهبی مخفی بماند.
امام حسين ۲ سال قبل از واقعه کربلا در شهر مکه (در منا) در خطبه ای خطاب به زعمای عصر خود ( آنها که با ظالم زمانه خود ساخت و پاخت کرده بودند و رانت خوار دربار ولايت طلب خودکامگان شده بودند) می گويد: «شما به حق اولياء راستين بیاعتنايی کرديد، حق مردم تهی دست را نيز تباه ساختيد؛ اما آنچه را که حق خود میپنداشتيد، طلبکار شديد. نه مالی هزنيه کرديد و نه جانی را برای بنای آن به مخاطره افکنديد و نه به خاطر خدا با گروهی از مردم (اعوان و انصار دستگاه قدرت) از در اعتراض درآمديد. شما از خداوند طمع بهشت او، همجواری با رسولانش و امان از عذابش را داريد؟! میبينيد که پيمانهای الهی (به سبب خودکامگی يزيد و اعوان و انصارش) نقض گرديده و شما هراسناک نمیشويد؛ ولی از برای پيمانهای پدرانتان میهراسيد. حال آنکه پيمان رسول خدا شکسته شده و نابينايان و گنگان و زمينگيران رها شده اند. نه دل میسوزانيد و نه درخور جايگاه تان رفتار میکنيد و نه آنکه را که چنين میکند، ياری میرسانيد. بلکه با چربزبانی و سازشکاری نزد ستمگران، خود را آسوده میسازيد. اينها همه آن چيزهايی است که خداوند شما را به بازداشتن او و بازايستادن از آن فرمان میدهد و شما از آن غافليد.»
چگونه است که ايشان بين آن موقعيت (که امام حسين شرحش می دهد) و اين موقعيت که امروز حکومت «جمهوری اسلامی» برای جامعه ما بوجود آورده شباهت نمی بينند؟. نمی خواهم بگويم که افرادی مثل اکبر گنجی يا عمادالدين باقی و يا زنده يادان سعيدی سيرجانی و محمد مختاری و داريوش فروهر و پروانه فروهر و ... امام حسين و زينب زمانه ما می باشند. اما معتقدم صحنه مبارزه آزادی خواهان راستين ما با سردمداران فعلی اين حکومت همان صحنه کربلا و روز عاشور است. مگر نه اين است که معتقديم «کل يوم عاشورا و کل ارض کربلا». بنابراين بطور خيلی مشخص معلوم است که سيد علی خامنه ای و اعوان انصار او در جای يزيد و شمر و خولی و عمربن سعد زمانه نشسته اند و برای همه ما که بخواهيم کار حسينی کنيم راهی نيست جز آنکه از راه تبيين حقايق و افشای منويات پست عمله زور و قدرت و قانون ظالمانه و تبعيض آميز «ولايت فقيه» آبروی شان را نزد جهانيان ببريم . بشرط آنکه خودمان زور نگوييم و از حقيقت دفاع کنيم و در اين راه دست به فريب کاری و شبهه سازی و شانتاژ نزنيم.
ما بايد به سخن خود امام حسين -که اتفاقا در اغلب کتب معتبر شيعه هم آمده- باور داشته باشيم؟ يا به آن ياوه هايی که آخوندها و صوفی ها به جهت فريب دادن مردم و رسيدن به قدرت و ثروت سر منبرها و تريبون دانشگاه ها سر می دهند؟ از کجای سخن امام حسين بر می ايد که او به طلب شهادت و مرگ قيام کرده؟ او کی و کجا گفته که به قصد استقبال از مرگ رفته و می خواهد خون خود را در اين معاشقه بر آستانه محبوب بريزد؟ شما آقای پرفسور دانشگاه لندن چرا از گفتن اين ياوه ها که بافته ايد خجالت نمی کشيد ؟ چرا می گوييد : «برای او مسئله بودن يا نبودن (مطرح) نيست، بلکه مسئله فنای عاشقانه است. (نک: شکسپير ـ هملت). حسين و عاشقان حسينی صفت در پی بلا و سختیها و مشکلات وجودیاند در برابر عوام و واماندگان؟»
حسين به گفته خودش برای حقوق همين واماندگان و عوام بپا خاسته که آنها را از مزخرفاتی که شما و امثال شما سر منبرها می گويند نجات دهد، آنگاه شما می گوييد «مردم از مشکلات و سختی ها فرار می کنند اما حسين در پی بلا و سختی ها و مشکلات وجودی اند». اگر مردم از مشکلات کار اجتماعی فرار می کنند بعلت آن است که کسانی مثل شما رهبران ايشانند که اجازه نمی دهيد آنها حقايق را بشنوند و بدانند که خدای عالميان همه انسانها را به فطرت پاک، يک سان آفريده که در آفرينش او دوگانگی وجود ندارد. يعنی اينگونه نيست که برخی ها امام حسين بدنيا بيآيند و برخی ها عوام و وامانده. (رجوع کنيد به آيه ۳۰ سوره روم). هيچ کس بر کس ديگری برتری ندارد. برتری از آن خدا است (الله اکبر) . همه انسانها خطا می کند (کل بنی آدم خطاء) و پيامبر نيز بشری است مثل ما (انا بشر مثلکم). بنابراين کسی بر کسی در اين جهان ولايت ندارد که بر حسب آن بتواند در جامعه به سروری برسد و بر مردم حکومت کند. اداره جامعه و حکومت می بايد به دست مردم و با رای آنها صورت گيرد. اگر آزادی باشد و مردم بر حسب بودن آزادی، کلام حق را بشنوند آنگاه مشخص است که رای آنها در جهت اصلاح کارها و امور کارايی پيدا می کند و درستی ها بتدريج ظهور پيدا می کنند. اما اگر جامعه بر حسب ديکتاتوری و خودکامگی چندی زورگو رهبری شود و قرار باشد سروری و سالاری به دست آنهايی باشد که به «ولايت فقيه» و يا «ولايت شاه» يا و «ولايت قريش» و «ولايت فلان حزب» معتقدند، آنگاه مشخص است که کار جامعه به گند و کثافت کشيده می شود. امام حسين برای احقاق اين امور بوده که بپا خاسته، نه آن چيزها که آخوندها سر منبرها می گويند و يا حتا مولانا جلال الدين در ديوان شمس و مثنوی می گويد
شما آقای پرفسور دانشگاه لندن ، شما که ديگر جز عوام و واماندگان به حساب نمی آييد. پس چگونه است که شما درباره شرک و طغيان رهبر «جمهوری اسلامی» سخنی بر زبان نمی رانيد. به سخن خودتان، چرا شما برای خودتان بلا نمی خريد؟ آخر امام حسين چگونه می تواند اينگونه باشد که شما می گوييد، آنهم با همراه کردن بسياری از فرزندان خردسال خودش و خواهر و برادرانش؟ اين چه ستمی است که شما بر او روا می داريد که بر او به اينگونه قضاوت می کنيد؟
نه خير. او را کشتند برای آنکه به زور و ظلم و ناحق زمانه خود تن در نداد. او را کشتند برای آنکه در پی حقوق از دست رفته انسانها بويژه ضعفا و همان واماندگان بود. چرا کسی از اين شاعران و سخن سرايان به سخن او که در مصاف با اولين گروه از سپاهيان يزيدی ( به سرکردگی حربن يزيد رياحی ) گفت (و حتا در خطبه ی آغازين روز عاشورا آمده) توجه نمی کنند که گفت : « دعونی انصرف عنکم الی مأمنی من الأرض = رهايم کنيد تا از شما کناره بگيرم و به جايگاهی از زمين بروم که امنيت داشته باشم»؟ اين سخن کجايش به «استهلاک در مقام توحيد» شبيه است؟ وقعا که ...
در کتاب « تحف العقول - ابن شعبه ی حرانی - ص ۲۳۹ » متن خطبه ای از حسين بن علی خطاب به عالمان اسلامی، نقل شده است که شديدا به توبيخ آنان می پردازد. در پايان سخن نسبتا مفصل او ، آمده : « اللهم إنک تعلم أنه لم يکن ما کان منا تنافسا فی سلطان و لا التماسا من فضول الحطام و لکن لنری المعالم من دينک و نظهر الاصلاح فی بلادک و یأمن المظلومون من عبادک و يعمل بفرائضک و سننک و أحکامک = خدايا ، تو ميدانی که تلاش ما برای کسب قدرت و يا به چنگ آوردن بهره های دنيوی نيست ، بلکه برای آن است که معالم دين تو را نمايان کنيم و اصلاح را در شهرهای تو آشکار کنيم و از اين طريق ، بندگان مظلوم تو (يعنی آنهايی که حقوق طبيعی شان را بر حسب ظلم حاکمان و قدرت طلبان و ثروتمندان از دست داده اند) در امنيت قرار گيرند و به الزامات و سنت ها و قوانين تو ، عمل کنند» .
و آيا معالم دين الهی آن بود که از آن «ولايت فقيه» درست شود؟ چرا کسی توجه ای به اين جزييات ندارد و فقط چسبيده اند به داستان عشق حسين و فنای فی الله و اينکه حسين می خواست خودش را در توحيد مستهلک کند . از اين گونه تفسيرها است که برای عده ای رند و بی سواد اما فريبکار، پول و ثروت و قدرت فراهم می آيد. يا يک انسان تو سری خورده ی عقب افتاده ای که در راستای «قضای الهی» و به قدرت رسيدن قدرت طلبان زورگو و فاسد و برتری طلب مجبور است تن به "رضای اراده الهی" بدهد و نداند که اراده الهی بر آن است که او آدم خليفة الله و وارث زمينی اش باشد. و يا اگر از ستمرگری و ستمديده گی برخی ها فرياد زند ، فريادش به جنون کشيده شود و با انفجار خود، جان هزاران انسان ديگر را به خطر اندازد.
به نظر من موضوع دو آيه از آيات قرآن عامل اصلی انگيزش قيام امام حسين و حادثه کربلا است. آيه ۱۱ سوره رعد که می فرمايد: «ان الله لا يغير ما بقوم حتی يغيروا ما بانفسهم = که خدا وضع و حال هيچ قومی را تغيير نمی دهد مگر آنکه آنها به خودشان آن را تغيير دهند. که اين به اين معنی است که اگر مردم از جای شان تکان نخورند و مسائل اجتماعی زمانه خود را به سکوت برگذار کنند هيچ تغيير اساسی در کار اجتماعی آنها صورت نخواهد گرفت و اوضاع هر روز بدتر و بدتر خواهد شد. بر اين اساس بود که امام حسين خواست با خارج شدن از مدينه و نشان دادن اعتراض خود، در مردم حرکتی بوجود آورد که منجر به سرنگونی حکومت نا مردمی سلطنت موروثی و ولايت طلب يزيد گردد. حکومتی که بر حسب سنت رسول خدا می بايد بيعتی و جمهوری می بود، اما پدر نابکارش يعنی معاویة بن ابی سفيان پيشتر (برخلاف قراردادش با امام حسن) به ترفند غدر و قدرت به نوع حکومت ولايت طلبانه سلطنت موروثی تغييرش داده بود. اينجا بود که امام حسين می خواست آنچه را که برادرش امام حسن در جهت تثبيت آن سنت بگونه ای صلح آميز از آن دست کشيده بود، به گونه ای قهرآميز اما نه قدرت طلبانه بر سر جايش بنشاند.
دوم اينکه او بر حسب آيه ۲۵۶ سوره بقره که می فرمايد: «لا اکراه فی الدين قد تبيين رشد من االغی و من يکفروا بالطاغوت و يومن بالله فقد استمسک بالعروة الوثقی ....» الی آخر
که معنی اين آيه نيز آنست که در دين کراهت نيست. يعنی کسی که دين دارد و برايش تبيين شده که رشد چيست و ظلم چيست، آنگاه نبايد کراهت داشته باشد که عليه طاغوت زمانه خود سخنی بر زبان نيآورد. آنکه برايش رشد از گمراهی تبيين شده مجبور است که طاغوت زمانه خود را- که حاکمان زورگو باشند- تکفير کند و به خدا ايمان داشته باشد. چنين کسی است که ايمانش محکم است و او به ريسمانی محکمی چنگ زده که گسستن ندارد.
مشخص است که اگر کسی آبشخور فکری اش از چنين منبعی سيراب شود ديگر نمی تواند راحت بشيند و مثل بسياری از اين روشنفکرنمايان و مذهبی نمايان در برابر طغيان طاغيان جامعه سخنی بر زبان نيآورد و برای ايز گم کردن، داستان کربلا را در راستای «ا صل منيع فنا در توحيد فعل» و ياوه های از قبيل «استهلاک در مقام توحيد» و غيره ذلک تفسير کند. شرم بر شما باد!
پايان سخن اينکه: امروز با رفتن آمريکا به عراق خواه ناخواه مسائل دنيای غرب و جهان صنعتی با مسئله اسلام و البته مسئله نفت و منافع سياسی و اقتصادی حکومت های سلطه گر و کشورهای منطقه گره خورده است. از طرفی هم مسائل «جهان اسلام» و موضوع حکومتهای سلطه گر و مشکل نابرابری های اجتماعی در کشور های باصطلاح «اسلامی» بنوعی با مسئله «تشيع» و آموزه های غلط شيعيان و سنيان و صوفيان از اسلام گره خورده است. بنابراين تا آن روز که ما نتوانيم به اين مسائل به درستی بپردازيم و موضوع اسلام را از جهت استواری عدالت و برابری انسانها و حق طبيعی ايشان در تغيير دادن حکومتهای خودکامه مورد بازبينی قرار دهيم، حيطه حيات انسانی ما همچنان در تب کج انديشی ها و بدآموزی های مذهبيون قدرت طلب و خودکامگان سياسی خواهد سوخت و هر روز اوضاع و احوال بشريت بدتر و بدتر خواهد شد.
کوشش امام حسين بر آن بود تا با ياری مردم ، اين مهم را در سال ۶۱ هجری صورت دهد تا نسلهای آتی بر حسب نياز زمانه و عصر خود، به سادگی تغييرات اساسی را در جامعه خود صورت دهند. والا چرا او گفت: «هل من ناصر ينصرلی، از ياری کنندگان کيست تا مرا ياری دهد؟» برای اينکه او به دنبال کار فردی نبود و می خواست به همراهی مردم آن کار را صورت دهد. اما دريغ که بعلت پست فطرتی «عالمان دين» و عدم همکاری مردم مسلمان نمای زمانه اش صدای او در گلو خفه شد. تاسف بيشتر آنکه حتا بعد از گذشت ۱۳ قرن که که عده ای مدعی اند شيعه اند و برای قتل ناجوانمردانه او و خاندانش عزاداری می کند، خود در خفه کردن صدای او از همه يزيديان کوشاترند.
«حافظ اسرار الهی کس نمیداند خموش
از که میپرسی که دور روزگاران را چه شد»
نوشتاری از مهدی جامی
شریعتمداری و دوستان ظاهرا یک نگرانی بزرگ دارند و آن گسترده شدن فحشا ست. فحشا حالا آنقدر گسترش پیدا کرده که چکمه های زنان هم باید فحشازدایی شود. دوستان فحشازدا سخت آماده اند که با همه انواع و اقسام فحشا بجنگند. فحشا چنان همه جا را گرفته است که آنها حس می کنند در فحشا غرق می شوند. باید کاری بکنند.
فحشا نام دیگر افساد است. اول انقلاب مفسد فی الارض زیاد داشتیم و با یک حکم کلک اش کنده می شد. اما معمولا اهل سیاست بودند و از نخبگان دستگاه حکومت پیشین. حالا مساله فرق می کند. کار مفسدان دامن گرفته است. حالا هر کسی در مظان مفسد بودن است. از این رو، دوستان کیهانی که همیشه آماده دفاع از امر مقدس اند هر از گاهی دستها را بالا می زنند و کلمات خود را شلیک می کنند: سیاه (مثلا کارنامه و تازگی رسانه)، فاسد (معمولا به همه چیز از اندیشه تا رابطه)، چیزی نما (مثلا صوفی نما در این اواخر) و البته بدنام.
می توان شریعتمداری را نوعی بازیگر دید و ارزیابی کرد. کسی که خود را به خواب زده و بیدار بشو نیست و وظیفه اش لجن مال کردن و به توپ بستن و ترور شخصیت و مرعوب سازی و خلاصه انواع خدمات امنیتی است. شاید هم واقعا همین است. اما برای من سوال این است که شیوه فکر کسانی مانند او چگونه است که این راهها برایشان هموار است. چگونه است که برایشان حذف کردن و از صحنه بیرون راندن و زمینه اقدام امنیتی و قضایی در مقابل کسانی فراهم کردن مشکل فکری و اخلاقی ایجاد نمی کند. آنها خود را چگونه توجیه می کنند؟
مانی نفرت عجیب و درمان ناپذیری از جهان مادی داشت. این نفرت را در بیزاری از زن خلاص کرده بود. برای او زن مظهر جهان مادی بود. موجودی بود که عشق را بر می انگیخت و سبکی تحمل ناپذیر هستی را بر روی زمین تحمل پذیر می کرد. ناچار از چشم مانی که دوستار مرگ و هجرت از این جهان بود زن موجودی شیطانی به نظر می آمد. او به پیروان اش دوری از زنان را تکلیف می کرد. اما عجب آن است که پیروان او هنوز از پس نزدیک به دو هزار سال باقی مانده اند. در واقع زنان کودکان ناقص الخلقه ذهنی ای را تولید کرده اند که نمی دانسته اند قرار است بر ضد زن بیندیشند و زن را مظهر همه ناپاکی ها بشمارند.
برای کسانی که جهان مظهر ناپاکی و مادیت سیاه و کور و چاه شهوات و رذایل است ( و بر اساس آن به راحتی می توان مثلا کل غرب را به قول ایشان «فاضلاب» خواند) امر مقدس به همان نسبت دور از دسترس و دیگر-جهانی و آسمانی است. آنها به عقیده ای دچارند که نه اسلامی است نه با هیج مرام مذهبی ابراهیمی پیوند دارد. آنها ادامه دهندگان راهی اند که پیامبر کذاب می رفت. آنها مانند همان پیامبر خود را نجات بخش جا می زنند اما منظورشان از نجات البته با نجاتی که در ادیان ابراهیمی هست زمین تا آسمان متفاوت است همانقدر تفاوت که میان محمد و مانی وجود دارد. اگر در دین محمد اصل بر روشنی و پاکی و برائت است در دین مانی اصل بر برائت نیست. همه متهم اند و ناپاک. باید خود را تطهیر کنند یا باید تطهیرشان کرد. خواهند یا نخواهند. باید پاکی شان محرز شود.
اینهمه کلمات سیاه و خشن و بی نور ( فقط 10 بار «سیاه» در متن اخیر کیهان هست) بازتاب فکری است که در جهان هیچ سپیدی و نرمی و روشنی و نور نمی بیند. امر مقدسِ صاحبان این کلمات نصیب کمتر کسی شده است تا «نورانی» شده باشد. از این رو هر چه هست تاریکی است و سیاهی. همه متهم اند تا بیگناهی شان ثابت شود. محرز شود. کارخانه متهم سازی شباروز در کار است. بی وقفه. از اینجاست که ایشان بی واهمه ای هر کسی را که کوچکترین فاصله و تفاوتی از ایشان داشته باشد سیاه و بی نور و متهم به تمام آلودگی های ممکن می بینند. این است که بی واهمه ای می توانند هزاران نفر را هیچ بشمارند. خاصه اگر زن باشند یا به زنان اعتنا کنند یا از آنچه زن از دید مردمحور محرک آن است یعنی میل به کامجویی سخنی رانده باشند. در دیدگاه مردسالار و زن گریز و خواردارندگی زنان که ایشان را ست سخیف ترین کلمه سکس است. بدترین کار خودارضایی است. حتی بدتر از فریب و تحقیر و حق کشی و مردم سوزی و شکنجه و تهمت بستن و دروع گفتن و رشوه ستاندن و دین فروختن و اجبار کردن و تندی فرمودن و نسل و حرث را تباه کردن. اینها فحشا نیست. طبیعت سیاستی است که تعقیب باید کرد تا جهان از ناپاکی پردخته شود. مهم هدف است. امر مقدس، نورانی کردن جهان است با تهی کردن آن از فحش وجود کسانی که میل به این جهان دارند. این است که ایشان بی محابا همه را یه یک چوب می رانند. عدد برایشان مهم نیست. بگذار هزاران هزار باشد. چه باک. شمار برای آنها هیج معنایی ندارد. شمار برای دموکراسی بامعنا ست. برای کسانی که به فکر نجات نور از زهدان تاریک جهان مادی اند جماعت کثیر فقط یک مشت سیاهی اند که باید کنار زد تا نور جلوه کند.
رسانه هم زن است. زیرا تکثیر می کند. رسانه موجود پلیدی است از روز اولی که به وجود آمده است. چه وقتی رادیو بود چه وقتی سینما شد و بعد تلویزیون و ویدئو و سپس ماهواره و سپس تر اینترنت. معنای فحشای اینترنتی چه می تواند بود جز آنکه نمایشگر کثرت است و تنوع است و تکثیر کننده این کثرت وحشت آور برای وحدت طلبان؟ برای کسانی که رسانه ایشان را پس می زند. رسانه در گوهر خود خواهان کثرت است خواهان شمار مخاطبان بیشتر است خواهان دامنگیری و فراگیری است. و این چیزی است که مانویان جدید بر نمی تابند. آنها یک رهبر و یک حزب و یک اندیشه و یک طبقه حاکم را بیشتر نمی خواهند. از این جا آنها در دوره مدرن با اصحاب قدرت روسی هم نزدیکی پیدا می کنند. رسانه برای آنها یک پراودا ست و مانند خود پراودا که به معنای حقیقت است باید بازتاب دهنده وحدت در اندیشه و آرمان و امر مقدس و فرامین رهبر باشد. تنها طالبان حقیقت واحد اند که با رسانه سر ناسازگاری دارند. آنها که می گویند حقیقت نزد ما و فقط نزد ما ست. ایشان با زن و هر پدیده ای که چون زن قدرت تکثیر داشته باشد در ستیز قرار می گیرند. امر مقدس نازا ست. یکی است و بس. کثرت مظهر شیطان است. از اینجا ست که برای آنان که از درک و شناخت کثرت عاجزند زن و رسانه مظهر فحشا می شوند
مرکز پژوهش هاي مجلس خواستار تشکيل کميته يي مرکب از نهادهاي مسوول به منظور تغيير نام «درياي خزر» شد.
دفتر مطالعات مرکز پژوهش هاي مجلس در پاسخ به پرسش «رمضانعلي صادق زاده» عضو کميسيون صنايع و معادن مجلس، گزارشي از تاريخچه نام بزرگ ترين درياچه جهان ارائه و در نهايت پيشنهاد کرد اسم درياي شمال ايران براي جلوگيري از آشفتگي در معناي نام تغيير کند.
در اين گزارش همچنين واژه «کاسپين» براي جايگزيني خزر پيشنهاد شده و آمده است؛ «اصولاً واژه کاسپين برآمده از قوم کاسپ است که قبل از آريايي ها در ايران مي زيستند و اين نام، يک نام ايراني است.»
مرکز پژوهش هاي مجلس در بخشي از گزارش ارائه شده آورده است؛ «پهنه آبي شمال ايران در حال حاضر در داخل کشور به نام درياي خزر شناخته مي شود و اين در حالي است که در سطح بين المللي آن را به نام کاسپين مي شناسند، اعراب نيز آن را بحر القزوين مي نامند. کدام نام برازنده اين دريا و آيينه تمام نماي هويت تاريخي آن به دور از تعصبات تنگ نظرانه است، به گونه يي که اين پهنه آبي هم از آشفتگي نامگذاري برهد و هم نام آن حاصل هويت تاريخي اش باشد.»
مرکز پژوهش ها در ادامه با اشاره به اقدامات به عمل آمده براي تغيير نام درياي شمال ايران در دوره معاصر افزود؛ «نخستين تغيير نام آن در ايران براي دوران معاصر در سال 1375 رخ داد که بر اساس مصوبه هيات وزيران با تاکيد بر هويت ايراني دريا، نام پهنه آبي شمال کشور از درياي خزر به درياي مازندران تغيير داده شد، اما در اواخر سال 1381 نام اين دريا مجدداً به درياي خزر تغيير يافت.»
همچنين کميته تخصصي نامگذاري و يکسان سازي نام هاي جغرافيايي ايران در تاريخ 30/10/1381 طي بخشنامه يي با امضاي محمدرضا عارف معاون رئيس جمهور به تمام نهادهاي دولتي ابلاغ کرد که جهت جلوگيري از هر گونه سوء تفاهم احتمالي و جلوگيري از تشتت آرا در زمينه نام احتمالي پهنه آبي شمال کشور از نام خزر و از نام کاسپين در متون خارجي قراردادها و معاهدات بين المللي استفاده شود و اين اقدام ظاهراً براي پرهيز از تکرار تجربه ناخوشايندي است که ايران طي سال هاي اخير درباره نام خليج فارس مشاهده کرده است. با اين اوصاف تصور عموم مردم نيز همواره بر اين بوده که خزر ترجمه فارسي کلمه کاسپين است. از سوي ديگر واژه خزر معمولاً واژه يي فارسي و کاسپين واژه يي لاتين انگاشته مي شود و اين در حالي است که اين تصورات کاملاً اشتباهند . مرکز پژوهش ها سپس افزود؛ با عنايت به عدم تناسب نام درياي خزر بر پهنه درياي شمال ايران مناسب است براي نامگذاري اين دريا کميته يي مرکب از نهادهاي مسوول به منظور تصميم گيري جدي در اين خصوص تشکيل شود تا منافع ملي کشور را در اين زمينه حفظ کند. همچنين وزارت آموزش و پرورش بايد تمام متون درسي محتواي کتاب ها و نقشه هاي مندرج در آنها را با مصوبه جديد هماهنگ سازد. در کتب تاريخي نيز فصلي تحت عنوان اقوام ايراني پيش از آريايي ها گنجانده شود.
در حالي كه تقويم سال 86 به روزهاي نخست ماه بهمن رسيده، بانك مركزي تاكنون از انتشار گزارش شاخص قيمت خردهفروشي (تورم) مربوط به آذر ماه خودداري كرده و اين در حالي است كه در ماههاي گذشته، گزارش شاخص قيمتها حداكثر پس از گذشت بيست روز از پايان ماه منتشر ميشد.
در همين حال، خودداري بانك مركزي از انتشار نشريه نماگرهاي اقتصادي مربوط به سه ماهه نخست سال جاري پس از گذشت ده ماه از سال نيز بيشتر به ابهامات دامن زده است.
اين اقدامات به همراه اظهارنظر شفاهي رئيس بانك مركزي و اعلام تورم 17.2 درصدي در آذر ماه بر پرسشها افزوده است. رئيس بانك مركزي كه برخلاف ماههاي گذشته كه در اطلاعيه شاخصهاي تورم را رسما منتشر ميكرد، تورم آذر ماه گذشته نسبت به يك سال پيش را 17.2 درصد اعلام كرد، اما مشخص نكرد منظور وي از تورم آذر ماه، متوسط تورم يك سال گذشته است يا مقصود تورم آذر ماه نسبت به آذر ماه سال 1385؟
در صورتي كه منظور رئيس بانك مركزي موضوع دوم باشد، نشاندهنده تكرار روند دستكاري در شاخص قيمتهاست، چراكه بانك مركزي، تورم آبان ماه گذشته را نسبت به سال گذشته 19.1 درصد اعلام كرده و اعلام رقم 17.2 درصد، بدين معناست كه نه تنها در يك ماه گذشته، كالاها در كشور گران نشدهاند، بلكه ارزان نيز شدهاند.
اظهارنظر داوود دانش جعفري، وزير اقتصاد، مبني بر پيشبيني تورم 16.8 درصدي در سال جاري نيز به اين شايبه دامن زده است، چراكه با وجود تورم 19.1 درصدي تا آبان ماه و سير صعودي قيمتها در پايان سال جاري، به صورت طبيعي نرخ رسمي تورم به بيش از 22 درصد ميرسد.
گفتني است، ابراهيم شيباني، رئيس سابق بانك مركزي كه در دو سال پاياني دولت پيشين، توانسته بود مستقل و موفق عمل كند، با تن دادن به درخواستهاي سياسي در دولت نهم، موجب كاهش اعتبار بانك مركزي و بروز مشكلات كنوني اقتصادي و سرانجام بركناري خود شد و طهماسب مظاهري كه در چند ماهه نخست مسئوليت خود، عملكرد شفاف و مستقلي داشته، اكنون با اين پرسش روبهروست كه آيا قصد دنبال كردن راه رئيس سابق بانك مركزي و برآوردن انتظارات سياسي را دارد و يا همچنان مستقل خواهد ماند؟
وزير امور خارجه جمهوري اسلامي ايران در واكنش به شروط كاندوليزا رايس وزير امور خارجه آمريكا براي عادي سازي روابط با ايران گفت: به نظر ميرسد زنان در آمريكا شجاعتر از مردان هستند.
منوچهر متكي در مصاحبه با روزنامه الشرق الاوسط چاپ لندن در پاسخ به سوالي درباره شروط كاندوليزا رايس وزير امور خارجه آمريكا براي عادي سازي روابط با ايران و اينكه آيا تهران شروط مشابهي مطرح خواهد كرد يا خير گفت:« به نظر مي رسد زنان در آمريكا شجاعتر از مردان هستند زيرا خانم رايس تاكنون يكي دوبار با ديدگاهي مثبت در اين باره سخن گفته هر چند كه مشكل رايس اين است كه نمي تواند ديدگاههاي مثبت خود را عملي كند.»
كاندوليزا رايس وزير خارجه آمريكا چهارشنبه در اجلاس اقتصاد جهاني در داووس گفته بود: واشنگتن تمايل ندارد دشمن دائمي ايران باشد.
رايس" خطاب به اعضاي شركتكننده در نشست سالانه اجلاس اقتصاد جهاني گفت: «اگر ايران غنيسازي اورانيوم و فعاليتهاي بازفرآوري را به حالت تعليق در آورد، ما ميتوانيم مذاكرات را آغاز كنيم و در وقت بيشتر براي ايجاد روابط جديد و عاديسازي آن همكاري داشته باشيم.»
رايس افزود: «رابطه ايران و آمريكا ميتواند عاري از نگراني و بياعتمادي باشد و همكاري رو به رشد، گسترش تجارت و مبادلات و همچنين مديريت مسالمتآميز اختلافات را در بر گيرد.»
کاندولیزا رایس، وزیرخارجه آمریکا در سخنرانی اش در مجمع اقتصاد جهانی اعلام کرد که اگر ایران غنی سازی اورانیوم را متوقف کند، ایالات متحده حاضر است روابطی با این کشور برقرار کند که به جای اینکه مبنی بر ترس و بی اعتمادی باشد، بر پایه گسترش همکاری تجاری و حل مسالمت آمیز همه موارد اختلاف استوار گردد.
رایس در این سخنرانی که در داووس سوئیس ایراد شد همچنان اعتقاد دارد که مناقشه اتمی ایران از راههای دیپلماتیک قابل حل است و توقف غنی سازی اورانیوم در ایران نه تنها خواست آمریکا بلکه خواست جامعه جهانی است.
او ادامه داد که اگر ایران غنی سازی اورانیوم را متوقف کند، آمریکا حاضر است مذاکراتی با این کشور به منظور عادی سازی روابط طرفین آغاز کند.
وی لیبی را نمونه قرار داد و گفت که این کشور با اینکه همچنان اختلافاتی با ایالات متحده دارد، از آنجا که تصمیم گرفت از دستیابی به سلاح اتمی و حمایت از تروریسم دست بردارد و به جامعه جهانی بپیوندد، آمریکا دست دوستی بسویش دراز کرد و اکنون هیچ نگرانی از بابت آن ندارد.
وزیرخارجه آمریکا با تأکید بر اینکه کشورش نمی خواهد ایران دشمن ابدی اش باشد گفت: "ایرانیها مردمی باغرور و دارای فرهنگی عظیمند که ما به نقشی که در تمدن جهانی آفریدند ارج می گذاریم".
سخنرانی کاندولیزا رایس که لحنی آشتی جویانه نسبت به ایران داشت یک روز پس از آن ایراد شد که وی همراه با همتایانش از روسیه، بریتانیا، فرانسه، چین و آلمان طی نشستی بر سر پیشنهاد قطعنامه تازه ای علیه ایران به شورای امنیت سازمان ملل متحد به توافق رسید.
اما به گفته وزیرخارجه روسیه، هدف از این قطعنامه بر خلاف قطعنامه های پیشین، افزودن بر بار تحریمهای ایران نیست بلکه محتوای قطعنامه به گونه ای تنظیم خواهد شد که موقعیت آژانس بین المللی انرژی اتمی را در مذاکرات هسته ای با ایران تقویت کند.
به گفته سرگئی لاوروف، برای آژانس هفت سؤال در ارتباط با فعالیت اتمی ایران مطرح بوده که سه مورد از این سؤالات حل و فصل شده و مذاکرات ایران و آژانس برای پاسخ گفتن به چهار سؤال باقیمانده ادامه دارد که ظرف سه تا چهار هفته آینده این روند پایان خواهد یافت.
مقامات ایرانی نیز وعده داده اند که طی هفته های آینده تمام ابهاماتی را که در پرونده اتمی کشورشان برای آژانس بین المللی انرژی اتمی وجود دارد رفع کنند.
نرخ تورم آذر: 6/19
بر اساس اعلام بانك مركزي، نرخ تورم در دوازده ماهه منتهي به آذر به 2/17 درصد رسيد و شاخص بهاي كالاها و خدمات در مناطق شهري در آذر نسبت به مدت مشابه سال قبل 6/19 درصد رشد داشت.
روابط عمومي بانك مركزي جمهوري اسلامي ايران اعلام كرد: خلاصه نتايج بدست آمده از شاخص بهاي كالاها و خدمات مصرفي در مناطق شهري ايران بر اساس سال پايه 100=1383 (395 قلم كالا و خدمت) در آذرماه 1386 حاكي است: شاخص بهاي كالاها و خدمات مصرفي در مناطق شهري ايران در آذرماه 1386 نسبت به ماه قبل 8/2 درصد و نسبت به ماه مشابه سال قبل 6/19 درصد افزايش يافت.
بر اين اساس، ميزان تورم در دوازده ماه منتهي به آذرماه سال 1386 نسبت به دوازده ماه منتهي به آذرماه سال 1385 معادل 2/17 درصد ميباشد
در حالي كه خبرگزاريهاي غربي تلاش كردهاند توافق بر سر مفاد قطعنامه را كمرنگ جلوه دهند، منابعي در واشنگتن گفتند كه پيشنويس اين قطعنامه نيز مورد توافق قرار گرفته و حتي به ده عضو غيردايم شوراي امنيت هم ارسال شده است.


در پي انتشار تصوير نامه 12 روز پيش آمريکا به جمهوري اسلامي ايران توسط یک سایت خبری ایرانی، وزارت خارجه نيز ضمن پذيرش ارسال اين پيام از سوي آمريکا به ايران اعلام کرد، به دليل استفاده از لفظ «خليج» به جاي «خليج فارس»، نامه برگشت داده شده است.
بر اساس نمابري که وزارت خارجه ایران به این سایت خبری ارسال کرد، رئيس اداره اول آمريکا وزارت امور خارجه ارسال پيامي از سوي دولت آمريکا در مورد رخداد ميان نيروي دريايي جمهوري اسلامي ايران و ناوهاي آمريکايي در خليج فارس از طريق سفارت سوئيس را تأييد کرد و در عين حال گفت: به علت اينکه در اين پيام دو بار از واژه ناقص «خليج» به جاي «خليج فارس» استفاده شده بود، وزارت خارجه بنا به رويه معمول از پذيرفتن اين پيام خودداري نمود و آن را بازگرداند.
علي اکبر رضايي رئيس اداره اول آمريکاي وزارت امور خارجه، در پاسخ به سوال خبرنگاري که پرسيد ارزيابي شما از طرح برخي ديدگاههاي ارائه شده از سوي رسانههاي در خصوص پيام ارسالي از سوي دولت ايالات متحده آمريکا به جمهوري اسلامي ايران از طريق سفارت سوئيس و ترديد در دريافت يا عدم دريافت آن مبني بر ضرورت تشکيل کميته نظامي مشترک چيست، اظهار داشت: در تاريخ 20 دي ماه 1386 (10 ژانويه 2008) پيامي از سوي دولت آمريکا در مورد چگونگي رخداد به وجود آمده بين نيروي دريايي جمهوري اسلامي ايران با ناوهاي آمريکايي در خليج فارس از طريق سفارت سوئيس به وزارت خارجه واصل شد، وليکن به علت اينکه در اين پيام دو بار از واژه ناقص «خليج» به جاي «خليج فارس» استفاده شده بود وزارت خارجه بنا به رويه معمول از پذيرفتن اين پيام خودداري نمود و آن را بازگرداند.
وي افزود: بنابراين پيامي دريافت نشده است. بديهي است پس از دريافت متن اصلاح شده، مفاد آن مورد بررسي قرار خواهد گرفت.
به گفته رضايي در تاريخ 30 آبان ماه 1386 (21 نوامبر 2007) پيامي از سوي دولت آمريکا مبني بر اعلام تعدادي از علائم بينالمللي جهت مکالمه ميان نيروهاي دريايي جمهوري اسلامي ايران و آمريکا در خليج فارس و پيشنهاد اجرايي شدن اين مکالمات را 30 روز پس از تحويل آن توسط سفارت سوئيس به جمهوري اسلامي ايران اعلام داشت.
بنا به تاکيد اين مقام وزارت امور خارجه، در اين پيام هيچگونه اشارهاي به تشکيل کميته نظامي مشترک نشده است. محتواي اين پيام جهت ملاحظه و بررسي به مراجع ذيربط ارسال گرديد.
وي افزود: همانگونه که توسط مسئولان نظامي کشور اعلام شده، تمامي مکالمات انجام گرفته در خليج فارس و در رخداد مورخ 16 دي ماه 1386 بر اساس علائم شناخته شده بين المللي و اقدامات متداول به عمل آمده است.
رئيس اداره اول آمريکا گفت: همانطور که ملاحظه ميفرماييد، اظهارات سخنگوي وزارت امور خارجه ناظر بر ارزيابي دقيق از موضوع و محتواي پيامها به ويژه موضوع سوال خبرنگار در خصوص پيشنهاد کميته مشترک نظامي بين ايران و آمريکا بوده و متضمن تفسير واقعي از جزئيات امر است. لذا ايجاد ترديد در اطلاعرساني سخنگوي وزارت امور خارجه و ايجاد شبهه در افکار عمومي، يک رويکرد غير حرفهاي و غير مسئولانه قملداد ميگردد.
بنا بر يكي از بخشنامههاي گمرك، ورود كالاهاي ساخت كشورها و كارخانجات غيرمعتبر با مارك و علامت كارخانجات و كشورهاي معتبر، آزاد شده، در حالي كه بنا بر قانون گمرك مصوب مجلس، ورود اين نوع كالاها براي جلوگيري از اغفال مصرفكننده ممنوع است.

بنا بر بند 12 ماده 40 قانون امور گمركي كشور، ورود «كالايي كه روي آن يا لفاف آن، نشان يا نام بنگاه يا علامت يا مشخصات ديگري باشد كه موجبات اغفال خريدار و مصرفكننده را نسبت به سازنده يا محل ساخت يا خواص يا مشخصات اصلي اجناس نامبرده فراهم كند، به كشور ممنوع است». اما بنا بر بخشنامهاي كه از سوي گمرك صادر شده، ورود اين نوع كالاها با چسباندن يك برچسب روي كالا آزاد شده است.
در اين بخشنامه آمده است: مورد زير از مشمول بند 12 ماده 40 قانون امور گمركي خارج است: كالايي كه داراي مارك، علامت يا نام معروف كشورهاي شناختهشده بر روي كالا باشد، ولي ساخته شده در ساير كشورها (طبق اسناد) هستند پس از الصاق برچسب جدانشدني (نام كشور سازنده مندرج در گواهي مبدأ ....made in) بر روي كالا از مشمول بند 12 ماده 40 خارج ميباشد
بنا بر اين گزارش، بازارهاي كشور هماكنون كالاهاي ساخت كشور چين، با نام و مارك (made in) كشورهايي چون ژاپن و ايتاليا به فروش ميرسد كه البته هيچ برچسبي مبني بر ساخت كشور چين روي اين كالاها ديده نميشود.
اين كالاها از آنجايي كه تحت ليسانس كارخانه اصلي نيستند، داراي گارانتي يا ضمانت نبوده و با قيمت پايينتري از كالاي اصلي فروخته ميشوند.
گفتني است، ورود كالاهايي كه روي آن نام كشور و مارك معروف حك شده و برچسب الصاق (بر فرض انجام چنين كاري در گمركات) بر كالا كه حتي قابل از بين بردن نيز هست، موجبات اغفال مصرفكننده را فراهم ميآورد و خلاف قانون است.
از سوي ديگر، در قانون مصوب مجلس، تبصرهاي وجود ندارد تا امكاني مانند آنچه در آييننامه آمده، براي ورود اين نوع كالاها فراهم شود؛ بنابراين به نظر ميرسد فراهم كردن امكان ورود چنين كالاهايي نيازمند اصلاح قانون امور گمركي توسط مجلس شوراي اسلامي است، زيرا قانون صراحت دارد.
اكنون كه وزارت صنايع و توليدكنندگان داخلي، از واردات بيرويه كالاهاي چيني ابراز نگراني كرده و حتي كار بسياري از كارخانجات توليدي مانند كفش و ... به ورشكستگي كشيده چه ضرورتي به تدوين و فراهم آوردن امكان ورود چنين كالاهايي ـ كه اغلب هم چيني است و با كيفيت بسيار پايين عرضه ميشوند ـ است؟
آيا اصولا الصاق يك برچسب، ميتواند آگاهي لازم را به مصرفكننده كالايي كه نام كشور و مارك معروف روي آن حك شده، بدهد؟!
سایت تبدیل متن به فایل های MP۳ راه اندازی شد
با VozMe که یک سایت ساده و جالب میتونید به صورت آنلاین متن های مورد نظر را به سادگی و در یک چشم به هم زدن به یک فایل صوتی MP3 تبدیل کرد ! البته ابن سایت فعلا این کار را به سه زبان انگلیسی ، اسپانیایی و ایتالیایی انجام میدهد . روش کار با این سایت اینگونه است: برای مثال اگه شما کلمه Entertainment را در سایت بنویسید و بعد در قسمت پایین بر روی create mp3 کلیک کنید ، پس از مدتی بسیار کوتاه فایل صوتی شما ایجاد و قابل دسترس میشود.
همچنین میتوانید به وسیله این plug-in در صورت داشتن وبلاگ یا وبسایت به زبان های یاد شده برای پست های خود فایل صوتی درست کرده تا بازدیدکنندگان به آسانی بتونند به مطالبتان گوش بدهند.
قابل توجه کسانی که در وردپرس مینویسند این plugin قابل نصب بر روی سرویس وبلاگ شما میباشد.
سایت این فناوری جهت استفاده

vozMe
Home | Webmasters | iGoogle gadget
|
Enter text in english |
تبدیل گوشی موبایل به ابزار GPS با نرمافزار،
این نرمافزار که نام غیرعادی Fugawi Touratel بر روی آن نهاده شده است بر مبنای Web 2.0 طراحی شده و میتواند مدلهای مختلف از گوشیهای موبایل را به سیستم ناوبری و ردیابی تبدیل نماید
شرکت Northport Systems اعلام کرد نرمافزاری ساخته که با استفاده از آن میتوان تلفنهای سلولی که مجهز به سیستم GPS نیستند را به این ابزار ردیابی تبدیل نمود.
این نرمافزار که نام غیرعادی Fugawi Touratel بر روی آن نهاده شده است بر مبنای Web 2.0 طراحی شده و میتواند مدلهای مختلف از گوشیهای موبایل را به سیستم ناوبری و ردیابی تبدیل نماید.
Northport میگوید دستگاههای موبایل پس از نصب این نرمافزار قادر خواهند بود نقشههای توپوگرافی سازمانهای زمین شناسی، عکسهای هوائی و نقشههای شهری را با کیفیت بالا نمایش دهند.
Fugawi Touratel همچنین میتواند از برنامههای مکانیابی طرف ثالث مانند نقشههای خیابانی آماده شده نیز درازای مبلغی ماهیانه پشتیبانی نماید.
این نرمافزار با گوشیهای ساخت الجی، موتورولا، سامسونگ و سانیو پشتیبانی میکند.
Northport درنظر دارد در آینده نزدیک دیگر سازندگان را نیز به این لیست اضافه کند.
با این که این نرمافزار از سیستم GPS استفاده میکند، نیازی نیست که گوشی مورد استفاده مجهز به امکانات داخلی در این خصوص بوده و یا از طریق بلوتوث به ابزار دیگری متصل گردد.
کاربران میتوانند موقعیت خود را بر روی نقشهها مشاهده نموده و نقاط مورد نظر خود را بیابد.
همچنین استفاده از سرویسهای متنوع GPS مانند یافتن نقاطی جهت فعالیتهای محیطی و ورزشی مانند پیادهروی، دوچرخه سواری کوهستانی و ماهیگیری نیز با استفاده از این برنامه امکانپذیر میباشد.
FUGAWI LAUNCHES NEW CELL PHONE NAVIGATOR
AND FREE MAPPING WEBSITE FOR OUTDOOR COMMUNITY
Powerful Web 2.0 based mapping resource converts non-GPS enabled
phones into GPS outdoor navigators with no added hardware
TORONTO, Canada – GPS software manufacturer Northport Systems, Inc., has launched Fugawi Touratel, a new cell phone-based outdoor navigation software and interactive web site, today for use in the United States.
Designed to enhance outdoor activities such as hiking, mountain biking, fishing, hunting and more, Fugawi Touratel provides exceptional map detail on a wide variety of mobile phone handsets as well as the complimentary touratel.com website.
A first in GPS software solutions for the outdoor recreation market, Fugawi Touratel is a Web 2.0-based cell phone navigation software product that delivers high-resolution US Geological Survey (USGS) topographic maps, air photos and urban photos to a wide variety of cell phone models within the USA. In addition, users receive a host of other useful third-party location based applications, such as detailed streets maps of the USA, all for one low monthly fee. Fugawi Touratel is currently compatible with many models from Motorola, Samsung, Sanyo and LG, on the Sprint, Alltel and Boost networks with more networks and cell phone models to be added shortly. Because Fugawi Touratel utilizes the cellular network-derived “Assisted GPS” location, the supported phones do not require a specific-use internal or Bluetooth connected GPS. Also, due to its unique Web 2.0 architecture, the user does not need to download and install client software – the entire Fugawi Touratel application works through the internet connection. Users will benefit from added map content and ongoing product development instantaneously, without the need to download updates or apply patches.
“We are pleased to offer USGS topographic maps to the public at no charge though our new web resource, touratel.com,” said Robin Martel, president of Northport Systems. “Our Fugawi Touratel Web 2.0 backend also allows us to address tremendous consumer demand for mobile navigation technology by delivering outdoor GPS applications to a much wider variety of existing phones which could not previously be used for navigation.”
The www.touratel.com website is a free service enabling users to view and print copies of high quality maps. The site contains all of the USGS topographic maps for the USA, including Hawaii and Alaska, at all available scales, including 1:24,000, 1:100,000 and 1:250,000. Also available through the intuitive tab-based interface are high quality air photos and Google™ maps so the user can review their area of interest utilizing several different map sources. Users can zoom in to any part of the USA and print paper copies to take with them. From the website, users can also check the compatibility of their specific cell phone and, if they wish, sign up and immediately start navigating with the USGS topographic maps on their handset.
“Our Touratel web services have been designed from the ground up to allow for rapid development of richer feature sets and growth into new applications and markets”, continues Martel. “We will add new map content and additional services in early 2008.”
Availability
For more information on Fugawi Touratel, or to learn more about Northport Systems and its entire product line, please contact (416) 920-9300, or visit www.touratel.com. A regularly updated list of compatible carriers and handsets can also be found on the www.touratel.com website.
About Northport Systems, Inc.:
Established in 1995 in Toronto, Canada, Northport Systems, Inc. now supplies PC, PDA and Web 2.0-based navigation and mapping software products to over 130 countries under the Fugawi brand. Northport enjoys a worldwide reputation as a leader in GPS mapping software and innovative GPS applications for the outdoor recreation, marine, tracking and military markets. www.fugawi.com and www.touratel.com
کشف فسيل يک موش غول پيکر ماقبل تاريخ
به اندازه يک گاو است!



دو ديرينه شناس بين المللی در اروگوئه بقايای فسيلی يک موش غول پيکر را به طول تقريبا سه متر کشف کردند که به بزرگی يک گاو بوده است.
دو ديرينه شناس بين المللی به نامهای آندره ريندرکنيخ و ارنستو بلانکو در منطقه صخره ای نزديک رودخانه ريو دو لا پلاتا در اروگوئه بقايای فسيلی جانوری با عنوان Josephoartigasia monesi را کشف کردند. اين حيوان در حقيقت غول پيکرترين موشی است که تاکنون روی زمين زيسته است.
براساس گزارش رويترز، نتايج اين تحقيقات که در مجله "شرح مباحثات انجمن سلطنتی انگليس" منتشر شده است نشان می دهد که اين جانور جونده در حدود يک تن وزن، نزديک به يک متر و ۵۰ سانتيمتر قد و سه متر طول داشته است.
به دليل بزرگی بيش از حد اين موش، دانشمندان آن را با عنوان "ابرموش" معرفی کرده اند. به اعتقاد اين دو ديرينه شناس، اين ابر موش شبيه به دو گونه از جوندگانی است که هنوز در آمريکای جنوبی زندگی می کنند، اما ابعاد آنها بسيار کوچک شده است
اين دو جونده "کاپيبارا" و "پاکارانا" نام دارند که جانور اول به عنوان بزرگترين جونده زنده شناخته می شود که ۶۰ کيلوگرم وزن دارد، درحالی که وزن جونده دوم بيش از ۱۵ کيلوگرم نيست و حيوانی است که بی نهايت کند حرکت می کند.
از ميان بقايای فسيلی اين جانور عظيم، ديرينه شناسان جمجمه ای به طول ۵۳ سانتيمتر و دندانهايی به طول تقريبی ۳۰ سانتيمتر را کشف کردند که تقريبا نيمی از آنها از دهان اين جونده بيرون بوده و صورت آن را می پوشانده اند.
پروفسور بلانکو در اين خصوص توضيح داد که اين حيوان از دندانهای خود به عنوان يک اسلحه مهم در مقابله با حيوانات شکارچی استفاده می کرده و به احتمال زياد غذای خود را از گياهان و ميوه های آبی تامين می کرده است
مايکروسافت
نسبت به آسيبپذيری جديد برنامه اکسل هشدار داد،
بر اساس هشدار مايکروسافت، هکرها در حال بهرهبرداری از يک آسيبپذيری هستند که در نسخههای متعددی از برنامهی صفحه گستردهی اکسل وجود دارد.
طبق اعلام مايکروسافت، مشکلی که در اکسل وجود دارد به هکرها امکان میدهد سند اکسل مخربی را ايجاد کنند که در صورت باز شدن آن توسط کاربر، رايانه وی را آلوده خواهد کرد.
مايکروسافت خطر اين آسيبپذيری را اندک ارزيابی و اعلام کرد تنها حملات هدفمند مشاهده شدهاند که از اين آسيبپذيری استفاده کردهاند اما از زمانی که اسناد اکسل مايکروسافت توسط شرکتها به صورت متداول بکار گرفته شدهاند آسيبپذيریهايی از اين قبيل، خطرات بزرگتری را بوجود آوردهاند
اين آسيبپذيری در مايکروسافت آفيس اکسل ۲۰۰۳ سرويس پک شماره دو، مايکروسافت اکسل ويوار ۲۰۰۳، مايکروسافت آفيس اکسل ۲۰۰۲، مايکروسافت آفيس اکسل ۲۰۰۰ و نسخه مکينتاش و مايکروسافت اکسل ۲۰۰۴ وجود دارد.
اين آسيبپذيری امنيتی به آن دسته از کاربرانی که سرويس پک شماره سه آفيس را نصب کردهاند که در بردارنده بهروزرسانیهای اکسل و محصولات ديگر مجموعه آفيس است، آسيب نمیرساند.
گوشه ای از آنچه
در زندان گوهردشت می گذرد
بابک دادبخش به دليل همکاری در جمع آوری مستندات يک گروه تحقيق پيرامون کتاب "لانه فساد" به زندان گوهردشت تبعيد شده و گفته می شود درحال اعتصاب غذاست.
او را به سالن 13 اندرزگاه 5 زندان گوهر دشت منتقل کرده اند.
کسانی که در درگيری های 18 ماه گذشته
دراندرزگاه 5 سالن 13
زندان رجايی شهر به قتل رسيدند :
1- مسعود نقي
2- سعيد محمدي
3- اصغر فوقاني
4- حسين ارجمندي
5- فرهاد درويشي
6- داوود بقايي
7- مهران محمدی (مهران محمدی 50 روز پيش در اثر داشتن چاقويی که خودش مدعی بوده رئيس زندان به وی داده است تا يکی از زندانيان را به قتل برساند، به دليل تحريک زندانيان وی را به قتل رساندند و با زدن 60 ضربه چاقو سرش را از بدنش جدا کردند)
8- مهرداد سبک دست
9- غلام بزرگ زاده
10- عباس اسکندري
11- احمد نوروزي
12- حاج عبدالرضا
13- ابراهيم گلشني
اسامی خودکشی ها
در اندرزگاه 5 سالن 13 زندان رجايی شهر :
1- محمد تيمسار
2- سيد مرتضي
3- رضا زندي
4- سيد جواد
5- شهبازي
6- فريدون دراز
7- رضا شاه حسيني
8- بابک خوانساري
مرگ های مشکوک
در اندرزگاه 5 سالن 13 که خودکشی اعلام شده
1- سيامک بنده لو ( بر اثر تزريق آمپول بی هوشی در بهداری به قتل رسيده است)
2- علی شريفی ( به دليل توهين به رئيس زندان و رئيس سابق حفاظت بنام "خادم" با لباس زير در انفرادی حلق آويز شده است)
3- محمد عظيمی ( حلق آويز در انفرادی )
4- اصغر نصيری ( شيوه قتل وی به شکل حلق آويز بوده اما قبل از حلق آويز با خوراندن قرص های روانگردان قتل وی را خودکشی جلوه داده اند)
5- منصور قزوينی ( حلق آويز در انفرادی )
6- محمد رنجبر ( حلق آويز در انفرادی )
7- اصغر کرمی ( حلق آويز در انفرادی)
8- محمد فلاح ( حلق آويز در انفرادی)
9- حميد رحيمی ( در حين اعتصاب غذا و برای شکستن اعتصاب شکنجه شده است و بر اثر شکنجه ها فوت کرده است)
10- محمد رسولی ( به بهانه حمل مواد مخدر در زندان به شدت شکنجه شده و بر اثر شکنجه ها طحال وی پاره شده است وکليه های او دچار خونريزی شده و فوت کرده است در گزارش زندان عنوان شده است که به دليل بلعيدن مواد فوت کرده است)
11- مرتضی جعفری ( 45 روز پيش ابتدا خفه شده و سپس حلق آويز شده است )
12- مهدی نادری ( پس از 11 سال در درگيری بهداری زندان مجروح شده است و در انجا نيز فوت کرده است)
13- فرهاد ( بر اثر عدم رسيدگی پزشکی فوت کرده است)
اسامی کسانی که در سالن 13 اندرزگاه 5
بر اثر شکنجه ها دچار شکستگی استخوان شده اند
1- احد سکوئيان (توسط محمد علی پور و کاظم لنکرانی از ناحيه ساق پا و دست دچار شکستگی شده است )
2- محمد علی پور ( از ناحيه صورت ، گونه و بينی شکسته شده است و سپس به زندان سنندج منتقل شده است)
3- شاهين ترکی ( از ناحيه دست دچار شکستگی شده است )
4- فريدون سميعی ( از ناحيه پا دچار شکستگی شده است )
5- احمد الياسی ( رئيس کنونی زندان که زمانی رئيس حفاظت بوده است به وسيله دسته کلنگ پاهای وی را از ناحيه ساق شکسته است و پس از پيگيری های خانواده الياسی از سوی مراجع قضايی ديه دريافت شده است )
6- حميد علی نبی ( در حالی که گلوله به وی اثابت کرده است مدتها در سلول انفرادی تحت شکنجه قرار گرفته است )
7- سيد ابوالفضل اعتمادی ( در بيرون از زندان با رئيس زندان مشکل شخصی داشته اند بدون حکم قضايی به اندرزگاه 5 منتقل شده و با تحريک زندانيان وی را با چاقو مورد ضرب و شتم قرار دادند )
1- بهمن معصومی ( در بيرون از زندان با رئيس زندان مشکل شخصی داشته اند بدون حکم قضايی به اندرزگاه 5 منتقل شده و با تحريک زندانيان وی را با چاقو مورد ضرب و شتم قرار دادند )
2- جواد سلطانی ( از ناحيه دست دچار شکستگی شده است )
3- ناصر رجبی ( از ناحيه دست و پا دچار شکستگی شده است )
4- همت قنبری ( آقای خادم رئيس سابق حفاظت با ميله فلزی دست پای وی را شکسته است و سپس با زدن ضربات باتوم باعث اختلال حواس اين زندانی شده است. بطوری که در مقابل دستشويی و يا بر روی موزايک های سرد سالن می خوابد )
فراموش شدگان اندرزگاه 5 سالن 13 زندان رجايی شهر
1- فيروز شهابی 27 سال زندان
2- يحيی مجاوری 27 سال زندان (بيش از 60 سال سن دارد)
3- صلاح الدين قربانی 23 سال زندان (بيش از 60 سال سن دارد)
4- صلاح دادخواه 23 سال زندان (بيش از 60 سال سن دارد)
5- غلام جابری 18 سال زندان
6- زيدان ويسی 20 سال زندان
7- نادر صادقی 14 سال زندان
8- فرامرز تورنگ 17 سال زندان
9- مجيد کتانی 14 سال زندان
10- محمود ترابی 15 سال زندان ( فقط به خاطر 2ميليون بدهی )
11- بابا ارسلان قربانی 23 سال زندان (بيش از 70 سال سن دارد و ايام زندان خود را بدون ملاقات سپری نموده است)
12- حميد ابوالحسنی ، 20 سال زندان
13- سعيد علم دار ، 16 سال زندان
14- رحمت گودرزی ، 7 سال زندان ( به حالت جنون رسيده است )
15- رضا صدری ، 13 سال زندان
16- عباس همدانی ، 8 سال زندان ( به حالت جنون رسيده است ، تکنسين برق)
17- سيد فخرالدين صدر افشار ، 15 سال زندان ( به حالت جنون رسيده است )
18- مسعود حبيبی ، 10 سال زندان ( به خاطر 10 ميليون تومان ديه)
19- رسول خادمی ، 6 سال زندان ( به خاطر 10 ميليون تومان ديه )
برخی فجايع يکسال گذشته
دراندرزگاه 5 سالن 13 زندان رجايی شهر
1- حسن ترکی ( به حالت جنون رسيده و آنقدر نماز خوانده است که اکنون خود را پيغمبر می نامد )
2- علی فتح الهی ( در درگيری تا پای مرگ رفته و شب در خواب مورد اثابت بيش از 30 ضربه چاقو قرار گرفته و از تمام نقاط بدن که مورد جراحت واقع شده است ريه های چپ و راست دچار شکاف شده است و بيش از 7 روز از اين صدمات نگذشته است )
3- بهروز شريعتی ( شاکی پرونده به دليل عدم توانايی در پرداخت ديه وی را به زندان سپرده است اما مسئولين زندان با اعمال سليقه شخصی و با جمع آوری مبلغ ديه وی را اعدام کردند )
4- ابراهيم ايلام لو ( برادرش را که زندانی اعدامی بود در حيات زندان در مقابل چشمان وی اعدام کردند ولی به دليل پاره شدن طناب زندانی از چوبه دار به زمين افتاده است و سپس به گوشه ای از حيات پناه برده ، مسئولين زندان وی را کشان کشان به پای چوبه دار بردند و وی را مجددا اعدام کردند و اين حادثه باعث ديوانگی و جنون ابراهيم ايلام لو شده است )
5- دو زندانی اعدامی در سال 84 با يک طناب دار در زندان اعدام شدند و برخی از زندانيان را نيز به زور به محل اعدام منتقل کردند تا صحنه اعدام را ملاحظه کنند .
6- جمشيد مال مير و فردی به نام اکبری از متوليان اجرای حکم اعدام که از پاهای يک زن اعدامی آويزان شدند تا وی سريعتر و با شدت درد بيشتری اعدام شود.
7- اعطای ملاقات خصوصی يا شرعی با اعمال سليقه از سوی متوليان زندان برای افرادی صادر می شود که حاضر هستند با دستور مسئولين زندانی را در زندان به قتل برسانند و يا ضرب و شتم کنند ، شهادت دروغ به نفع مسئولين زندان بدهند ، جاسوسی ساير زندانيان را برای مسئولين انجام دهند و ....
توضيح: برخی از قتل هايی که در اينگونه بند ها با دستور مقامات زندان انجام ميگيرد اکثرا در حياط زندان بوده است و برای آنکه مدرکی از درگيری وجود نداشته باشد دوربين های مدار بسته زندان را به سمت آسمان هدايت می کنند. اين آمار تنها از اندرزگاه 5 سالن 13 زندان رجايی شهر ( گوهردشت ) کرج می باشد و امار سالن های ديگر و يا بند های ديگر زندان مدنظر قرار نگرفته است ، لازم به ذکر است به غير از دو مورد تمامی موارد در فاصله زمانی 18 ماه گذشته در اين سالن رخ داده است
قربانيان مشروطه رفتگان اهل قلم!
سال گذشته به مناسبت يكصدمين سال مشروطه، به موضوع پيدا كردن محل دفن نويسندگان خصوصاً اهالی مطبوعات اشاره کردم.
در آن نوشتهها كه مفصلاً در روزنامه اطلاعات چاپ میشد مكان و محل دفن تعدادی از روزنامهنگاران معروف را به خوانندگان معرفی كردم. محل دفن خطيب و روزنامهنگار معروف مشروطيت سيدجمال واعظ (پدر سيدمحمدعلی جمالزاده)، محل دفن شيخ احمد روحیكرمانی و ميرزا آقاخان كرمانی كه به عشق مشروطه بالای دار رفتند. هرچند سر اينان را با كاه انباشتند و به تهران فرستادند و جنازه اين دو نفر به اضافه خبيرالملك را در خرابهای در بيرون تبريز زير آوار ديوار مدفون ساختند كه ظاهرا امروز محل آن معلوم نيست.
راجع به مقبره شيخفضلا... نوری و اينكه آيا در تهران دفن است يا چنانچه معروف است در قم و در مقبرهای كه هماكنون به نام ايشان است دفن شده است نيز بايد گفت هرچند شيخ فضلا... به لحاظ فقاهت خود و نام و آوازه شرعی در قالب روزنامهنگار نمیگنجد، اما لوايح شيخ در زمانه مهاجرت و تحصن در حرم حضرت عبدالعظيم از هر نوشتهای كه روزنامههای آن زمان مینوشتند پرخوانندهتر بود. زمان نوشتن مطالب راجع به مقابر بزرگان، خصوصاً اهل قلم، تماسهای مختلفی از طرف خوانندگان روزنامه اطلاعات با من گرفته شد كه اين كار را دنبال كنم و حتی به صورت دعوتی فراگير از مردم بخواهيم كه اگر از محل دفن بزرگان اين كشور خصوصاً اهل قلم اطلاع دارند مرا ياری كنند. متاسفانه مسوولان روزنامه اطلاعات علیرغم محبت خود به من، ظاهراً صلاح را در چاپ مطالبم در اين روزنامه نديدند و موضوع تعقيب آن مهم، به فراموشی سپرده شد. اما در بين نامهها و تلفنها به مطلب مهمی برخورد كردم كه محل دفن دو تن از نامآوران عرصه مطبوعات و قلم كه جزو نخستين شهدای اين وادی میباشند نيز پيدا شد. ميرزاجهانگيرخان مدير صور اسرافيل و ملكالمتكلمين؛ دو نفری كه در جريان به توپ بسته شدن مجلس و واقعه باغشاه با مظلوميت تمام به قتل رسيدند و علی اكبرخان دهخدا، ديگر نويسنده صور اسرافيل با شعر زيبای خود - ياد آر زشمع مرده ياد آر - نام وی را در ادب فارسی تا ابد مخلد نمود.
در واقعه باغشاه نويسنده جسور ديگری به نام شيخ احمد تربتی، مدير روزنامه روحالقدس، معروف به سلطانالعلمای خراسانی هم شهيد شد و ظاهراً جسد وی را در چاهی انداختند و تا چند روز صدای ناله او از درون چاه میآمد، اما دوره استبداد صغير محمدعلیشاهی اجازه نداد كه چاه مورد نظر شناسايی شود و هماكنون از محل دفن يا به چاه افكندن سلطانالعلما بیخبريم.
متاسفانه در طرح توسعه بيمارستان لقمانالدوله ادهم، مقبره ملكالمتكلمين و ميرزاجهانگيرخان صور اسرافيل در شرف نابودی است و توسعه پاركينگ اين بيمارستان، مقابر اين دو شهيد راه قلم را شايد تا امروز در خود فرو برده باشد (سال گذشته كه يكی از نوشتههای من در روزنامه اطلاعات برنده لوح تقديری از طرف سازمان ميراث فرهنگی شده بود در حضور آقای رحيممشايی رئيس سازمان ميراث فرهنگی خواهش كردم كه مانع نابودی مقبره اين دو شهيد شوند و مجدداً اين خواسته را تكرار میكنم.)مساله گورستان و محل دفن اهالی قلم و نامآوران اين مرز و بوم هميشه با اما و اگرهايی روبهرو بوده است.
معروف است فردوسی بزرگوار را اجازه ندادند در قبرستان مسلمين دفن شود و فقيه شهر توس او را ثناگوی مجوسان دانسته بود و لايق دفن در قبرستان مسلمين نمیدانست - البته میدانيم فردوسی شيعه بود، شايد از اين بابت كه رافضی است - بنابراين او را در باغ محل سكونتش در قريه باژ دفن كردند كه امروز بنايی درخور مقام فردوسی درآن سر برآورده كه از باد و باران گزندی نمیيابد و شاعر محبوب اين سالها، مرحوم مهدی اخوانثالث هم در اين مكان دفن است.
حافظيه و سعديه هم بايد حكايت ديگری داشته باشند، چنانچه خواجویكرمانی هم در دروازه شيراز معروف به تنگ اللهاكبر مدفون است و بيت "تن خواجویكرمانی به شيراز - به تنگ افتاده است اللهاكبر" معروف است.
نظامیگنجوی در گنجه آذربايجان است، مولانا در قونيه تركيه. تبريز اما از پيشگامانی است كه در گذشته مقبرهالشعرا داشته و چه خوب كه تعدادی از بزرگان را در يك جا دفن كردهاند و امروزه از مكانهای ديدنی شهر تبريز است.
مرحوم ظهيرالدوله كه از شاهزادگان قاجاری و از دراويش صاحبنام بود در دربند شميران مكانی را برای دفن بزرگان در نظر گرفت و امروزه تعدادی از بزرگان اهل قلم و هنرمندان در اين قبرستان غنودهاند. از شعرا، ملكالشعرای بهار، رهی معيری، ميرزاده عشقی، ايرجميرزا، فروغ فرخزاد و تنی چند كه حضور ذهن ندارم و از هنرمندان داريوش رفيعی، موسیخان معروفی و گروهی ديگر. سالهاست به اين مكان سری نزدهام و اسامی ديگر بزرگان فراموشم شده. قبرستان ابنبابويه محل دفن بزرگانی همانند علیاكبرخان دهخدا و مسگرآباد نيز مدفن تعدادی ديگر است. هرچند حرم حضرت عبدالعظيم(ع) به لحاظ قداست مكانی پذيرای بزرگانی چند است، از ستارخان گرفته تا شاهان قاجار مانند ناصرالدينشاه.
با اختصاص بهشتزهرا(س) به عنوان قبرستان عمومی تهران، تقريبا دفن اموات در ساير قبرستانها به ظاهر قدغن شد، مگر امامزادههای معروف كه اهالی و ساكنين محل به لحاظ سابقه سكونتی و علقه خانوادگی تا هنوز اجساد عزيزان خود را در اين مكانها دفن میكنند. از دهه 40 به بعد گورستان بهشتزهرا(س) در كنار شهر تهران اكثر اموات، خواه عادی و خواه شناختهشده را در خود مدفون ساخت. نمیدانم اين فكر خوب از چه كسی بود كه قطعهای را برای هنرمندان اختصاص دادند. هماكنون قطعه هنرمندان در بهشت زهرا(س) از قطعات ديدنی و پررفتو آمد است. هرچند امامزاده طاهر در كرج ظرف اين چند سال توانست با توجه به دفن غلامحسين بنان، احمد شاملو و چهرههای ديگر، رويكردی جديد را به محل دفن بزرگان و نامآوران بدهد. تعريف هنرمند با توجه به گستردگی دامنه هنر اين دغدغه را برای بسياری دارد كه چه كسی هنرمند است؟ سهشنبه هفته گذشته، سيدمهران قاسمی چهره هميشه خندان مطبوعات در اوج جوانی و ثمردهی، با سكته قلبی از ميان ما رفت. حضور پررنگ اهالی مطبوعات و تشييع جنازه باشكوه جوانی 30ساله را تا آن روز خيابان كريمخان زند به خود نديده بود؛ جوانی بیادعا اما پرانرژی كه توانسته بود از انبوه مطالب بينالمللی، درد واقعی جوامع توسعهنيافته را پيدا كند و هر آنچه مینوشت يا ترجمه میكرد همه از درد بود؛ از فلسطين گفتن و نوشتن كه امروزه به تفاخر تبديل شده تا نوشتن از درد فلسطين و ارائه راهكار. همه اين خوبیها- هرچند با بداخلاقی رسانههای ديگر خصوصاً تلويزيون روبهرو شد- باعث گرديد اشكبارترين تشييع جنازه اهالی خودجوش رسانه در سرمای چند درجه زير صفر دیماه سال 86 در تهران شكل بگيرد. طرفه اينكه شهردار تهران دكتر قاليباف نه از باب شهردار بودن كه از نگاه مطبوعاتی به مرگ مهران قاسمی نگريست و آقای اسماعيلی مدير خبرگزاری مهر- فارغ از ديگر سمتهای خود- از باب همدردی با اهالی قلم- سنگتمام گذاشت و در آخر اين مهندس رضائيان مسوول بهشتزهرا(س) بود كه دوش به دوش احمد مسجدجامعی عضو شورای شهر- وزير سابق ارشاد- و نويسنده مطبوعاتی طرحی نو درانداختند و هديهای به اهالی رسانه دادند كه نام خود را تا ابد مخلد نمودند. منبعد اهالی مطبوعات بیدغدغه از رنج بازماندگان در تهيه مكانی برای تدفين، میدانند قطعهای در بهشت زهرا(س) است؛ يعنی روزی كه مقدر است و زنگها به صدا درخواهند آمد. يك گروه جنازهای را مشايعت خواهند كرد و گروهی ديگر كه در خاك ماندگارند به بدرقهاش خواهند آمد، فراق وصالی وصفناشدنی. نام مهران قاسمی تا ابد بر سردر اين قطعه- حال گو تابلويی نباشد- باقی خواهد ماند با آن خندهای كه به همه بدیها میخنديد. از آن پنجشنبه هر نويسنده روزنامه، حداقل اين دلخوشی را دارد كه در وقت مردن جايی برای آرميدن دارد؛ جايی كه دوستانی همقلم- حتی نويسندگان بدقلمی كه بداخلاقی میكنند- در گسترهای به وسعت قطعه "اهالی رسانه" يا هر نام ديگری كه دوستان پسنديدند فارغ از تعلقات اين دنيا، در عالم برزخ با يكديگر همنوا خواهند شد. میماند تشكری از احمد مسجدجامعی و نيز رضائيان مديرعامل سازمان بهشتزهرا(س)؛ هرچند كه هر روز با مردگان سر و كار دارد و بايد با ديدن هر روزه سياهی و مرگ از زيبايیها دور باشد، كه چه زيبا ديدگاهی دارد. مدير بهشتزهرا(س) كه به يقين قلبی به لطافت قطرات اشكی كه دمادم در بهشت زهرا(س) میبارد، دارد، میگفت: اين شيوه قبرستانداری نيست؛ اول اموات را در بيابان دفن میكنند و بعد ما با همه سختی اين بيابان را مشجر میكنيم. شما بيابانی را در اختيار من بگذاريد، بعد از مدتی اين بيابان را به پاركی زيبا تبديل خواهم كرد. با طراحی و مهندسی خاص پارك- گورستان- آنگاه كه فضای بهشت زهرا(س) تكافوی دفن مردگان شما را نداشت، پاركی كه مهندسی قبرستان را از ابتدا در راهاندازی آن در نظر گرفتهايم پذيرای مردگان خواهد بود كه نه در بيابان كه در پاركی زيبا خواهند غنود.
مرگ مهران قاسمی، جوان 30 ساله پرانرژی مطبوعات كه به گفته آقای دكتر حقشناس مديرمسوول روزنامه اعتماد ملی، كوهی بود در دريا كه تنها نوك آن پيدا بود و همه استواری مهران، زمانی پيدا میشد كه اين كوه هميشهخندان را میشد تا سالهای ديگر رصد كرد. مهران رفت تا اصحاب رسانه را صاحبخانه كند. او كه با همسرش- سارا- هر روز هزاران كلمه را توليد میكردند مالك سرپناهی نبودند اما همه اهالی رسانه را صاحب سرپناه كردند. مرگی چنين تاثيرگذار و ماندنی را به پدر، مادر، برادران و خانم معصومی و خانواده ايشان كه مظلوميت را از نام خود دارند تسليت میگويم.
(روزنا- وب سايت خبری اعتماد ملی(
کانون توطئه ها و انحراف ها
خود "حضرتعالی" است!
سازمان مجاهدين انقلاب، در اعتراض به جنجالی که سخنانی که بوش در حمايت از اصلاحات از سوريه تا پاکستان گفته و در بيت رهبری گير کرده و تبديل به حربه ای تبليغاتی عليه اصلاح طلبان شده، نامه ای خطاب به رهبر جمهوری اسلامی نوشت. سخنرانی رهبر در آغاز ماه محرم در همين ارتباط، در حقيقت چراغ سبز به شورای نگهبان برای رد صلاحيت اصلاح طلبان برای رفتن به مجلس هشتم بود. فراتر از آن، آنگونه که در محافل سياسی تهران گفته می شود، پس از شکست مذاکرات خاتمی و هاشمی رفسنجانی و حتی کروبی با رهبر برای رسيدن به تفاهمی برای شرکت در انتخابات مجلس، ابتدا رهبر در يک سفر شاهنشاهی به يزد- برای قدرت نمائی در پايگاه خاتمی رفت- سپس آن شکست مذاکرات را در سخنرانی آغاز ماه محرم خود، با استفاده از پاسی که بوش در کاخ سفيد داده بود جمع بندی کرد و به شورای نگهبان خط داد.
مجاهدين انقلاب که همه کادرها و رهبران آن از کادرهای انقلاب 57 و سالهای جنگ با عراق اند و در دولت ميرحسين موسوی نيز کارگزار بوده اند و مورد حمايت آيت الله خمينی، در نامه خود به رهبر کنونی جمهوری اسلامی بدرستی انگشت روی انگيزه اصلی بوش برای حمايت از اصلاحات، آنهم در گرماگرم انتخابات مجلس ايران و شانس بزرگ اصلاح طلبان برای بدست آوردن اکثريت مجلس هشتم گذاشته اند. آن سخنان بوش، برای بهره گيری جريان حاکم در جمهوری اسلامی از ديگ هفت جوش کاخ سفيد بيرون آمد و رهبر نيز به آن پاس بوش جواب داد. کاخ سفيد و هدايت کنندگان اصلی کاخ سفيد برای ادامه سياست نظامی کنونی و کنترل آتشفشان بحران اقتصادی که در امريکا "سر" باز کرده است و جمع کردن متحدانی اروپائی در پشت سر خود، به حاکميتی جنجال ساز و ماجراجو نيازمند است و با استفاده از هر وسيله ای نمی خواهد موقعيت کنونی در ايران را از کف بدهد.
مجاهدين انقلاب به کسی نامه نوشته و استمداد کرده اند، که خود کانون هدايت حاکميت کنونی در جمهوری اسلامی است و سر نخ بسياری از توطئه ها در دست خود او. اما اين استمداد طلبی و نامه نويسی به کانون توطئه، از اعتبار تحليلی اين نامه نمی کاهد .
مقام معظم رهبری
حضرت آيت الله خامنهای
با عرض سلام
... در حالی که هنوز دو ماه به زمان رقابت انتخاباتی باقی است، شاهد موج گسترده و سازمان يافتهای از تخريب و افترا و اهانت عليه اصلاح طلبان هستيم. تأسفبارتر اين که در رأس اين حرکت، روزنامه کيهان به مديريت نماينده حضرتعالی و تريبون نماز جمعه تهران قرار دارند. در اين حملات تخريبی تلاش میشود اصلاح طلبان وابسته و مزدور و عامل آمريکا معرفی شوند. بیپردگی و پردهدری تا بدان حد است که برخلاف تبليغات گذشته که سعی میشد با دوگانهسازیهای کاذبی چون تندرو و کندرو يا افراطی و معتدل ميان اصلاحطلبان تفکيک قائل شوند، در موج جديد و به عنوان يک نمونه در سرمقاله روزنامه کيهان مورخ (23دی 86) اصلاحطلبان همگی مزدور و توطئهگر و برانداز و خائن و اصلاحطلبی ماهيتاًً تفکری دشمن ساخته معرفی میشود، به ترتيبیکه حتی اعلام برائت ايشان از بيگانگان کفايت نمیکند و بايد از هويت و گذشته خود توبه کنند. تأسفبارتر اين كه پرچمداران اين حرکت، محورهای تبليغاتی خود را به سخنان اخير حضرتعالی مستند میکنند.
ماهيت اين حرکت بر ما و آشنايان به عرصه سياست و قدرت در ايران پوشيده نيست. ما نيک میدانيم کارنامه نامطلوب و دستان خالی حاکمان کنونی در عرصههای اقتصادی، اجتماعی و سياسی و نيز ديپلماسی کشور و همچنين مديريت ناکارآمد و بحران زده که خسارات مالی و انسانی فراوان و تعطيلی و بلاتکليفی کشور در بارندگیهای اخير تنها يکی از نمونههای آن است، علت اصلی اين حرکت جديد به شمارمیآيد. ما میدانيم در آستانه برگزاری انتخابات که علی القاعده جامعه برای تصميمگيری و اعلام رأی و اراده خود به عملکرد دولتمردان توجه ويژهای مبذول میدارد، کسانی را که از اقناع مردم نااميد و از چگونگی انتخاب مردم نگران هستند، ناگزير میسازد با طرح سوژههای کاذب و بیپايه اما جنجالی، در انحراف افکار عمومی از مسائل اصلی کشور بکوشند وگرنه کيست كه نداند خط مشی تبليغاتی سياسی ايجاد نظامهای دموکراتيک درکشورهای منطقه، پس از ۱۱سپتامبر در دستور کار دولت آمريکا قرار گرفت، حال آن که حرکت اصلاحی در ايران، سالها پيش ازآن از متن جامعه سربرآورده و بيانگر خواست و اراده ملت ايران مبنی بر حاکميت قانون، نظارت و مشارکت نهادينه و واقعی جامعه در اداره امور و نفی ماجراجويیها و خودسریهايی بوده است که کشور را همواره با بحران مواجه کرده و میکند. کيست که نداند همان گونه که حضرتعالی چندی پيش اشاره فرموديـد، پيروزی اصلاحطلبـان کشور را از خطر حتمی و وارد آمدن خسارات سنگين به ملت نجات داد و کيست که نداند در آن زمان اگر به جای اصلاح طلبان، تفکر حاکم کنونی به پيروزی میرسيد و به جای خط مشی تنش زدايی و صلح طلبی، شعارهای ستيزهجويانه و تحريکآميز در دستور قرار میگرفت، اشغال عراق به بعد از پروژه ايران موکول میشد و امروز کشور وضعی ديگر داشت. به گمان ما استفاده کنندگان از اين حربه، منطقی دوگانه دارند. آنجا که اقدام يا عمل بيگانگان به تثبيت موقعيت ايشان بينجامد حتی اگر گزارش سازمانهای اطلاعاتی آمريکا باشد، آن را بزرگترين پيروزی تاريخ معاصر و موفقيتی به بزرگی خدا تعبير میکنند و آنجا که يک اظهار نظر ولو غير مستقيم به نفع رقبای ايشان باشد، آن را دليلی بر وابستگی و مزدوری رقبا تبليغ میکنند.
حضرتعالی مستحضر هستيد که حربه استناد به اظهارات بيگانگان برای بدنام کردن رقيب، حربهای دو دم است. اگر اظهارنظر اخير بوش را که دستمايه حمله به اصلاحطلبان شده، اين گونه تحليل کنيم که جنگ طلبان آمريکايی برای توجيه سياستهای خود به وجود يک رقيب افراطی و تند رو نياز دارند، از اين رو در آستانه انتخابات با چنين اظهار نظرهايی، شرايط مناسبی برای افراطيون به منظور تحت فشار قرار دادن و از ميدان به درکردن اصلاح طلبان فراهم میآورند، آنگاه تصوير کاملاً وارونه خواهد شد. نيازی به تمسک به تئوری توطئه نيست، افراطيون در هرکجا و از هرمليتی که باشند به يکديگر احتياج دارند و وجود هريک توجيهگر وجود ديگری است. فراموش نکردهايم که بن لادن درست در آستانه برگزاری انتخابات رياست جمهوری گذشته آمريکا طی بيانيهای مردم آن كشور را تهديد به حملاتی جديد کرد. همين بيانيه کافی بود تا سياستهای جنگ طلبانه بوش و جمهوری خواهان در افغانستان و عراق در نظر جامعة آمريکا موجه جلوه کرده و بوش برای دور دوم به رياست جمهوری انتخاب شود.
با توجه به اين شرايط نابرابر و ناعادلانه، احتمالاً به ما حق خواهيد داد که نتوانيم انتخابات آينده را عادلانه و به دور از شبهات بدانيم.
در پايان صادقانه عرض میکنيم که فعاليت و پرچمداری منابر جمعه و رسانة ملی و به ويژه بدون شک اين روش و منش جز وهن رهبری و دامن زدن به شائبهها و بدبينیها در جامعه نتيجه ديگری ندارد
اجلاس نيم روزه 1+5
با چند ساعت مذاکره به نتيجه رسيد
اجلاس وزرای خارجه امريکا، آلمان، روسيه، فرانسه، انگلستان، چين موسوم به 1+5 در برلين خاتمه يافت. اين اجلاس با هدف توافق بر سر قطعنامه جديدی که قرار است برای تشديد تحريم های ايران در شورای امنيت سازمان ملل تصويب شود، در پايتخت آلمان "برلين" تشکيل شد و طی چند ساعت گفتگو و توافق بر سر تهيه پيش نويس قطعنامه به کار خود پايان داد. مذاکرات بعد از ظهر ديروز آغاز شد و پس از چند ساعت خبر توافق بر سر تهيه پيش نويس قطعنامه توسط سه کشور فرانسه، انگلستان و آلمان انتشار يافت. در باره جزئيات توافق ها هيچ خبری منتشر نشد، اما سرعت تفاهم حکايت از نتيجه بخش بودن مذاکرات قبلی و احتمالا نتيجه ايست که وزير خارجه آلمان از ديدار و مذاکره با رئيس آژانس انرژی اتمی گرفته است. اگر تفاهم سريع بر سر تهيه پيش نويس قطعنامه را حاصل مذاکرات وزيرخارجه آلمان با البرادعی بدانيم، آنگاه بايد به اين نتيجه برسيم که سمت گيری ديدار و مذاکرات آن دو، بر خلاف تبليغاتی که پيرامون نظرات مثبت البرادعی توسط مقامات جمهوری اسلامی می شود، سمت و سوئی خلاف و عليه فعاليت های اتمی ايران داشته است. همچنان که توافق چين و روسيه بر سر تنظيم قطعنامه جديد حکايت از شکست تلاش های ديپلماتيک هفته های اخير جمهوری اسلامی برای جلب حمايت آنها دارد.
در اين ميان، انتشار چند خبر، در رابطه با فعاليت های اتمی جمهوری اسلامی را نمی توان در تصميم سريع روز گذشته اجلاس 1+5 بی تاثير دانست. کشف مواد آغشته به راديواکتيو درقطار قزاقستان- ازبکستان که مقصد آن ايران بوده و ضربات پياپی ارگان های قضائی- امنيتی آلمان به شبکه های خريد و انتقال وسائل مرتبط با فعاليت های اتمی به ايران.
اين اخبار به گونه انتشار يافته است که حکايت از تشديد فعاليت های اتمی در ايران با سمت گيری توليد سلاح اتمی دارد. يعنی همان نکته ای که يک کارشناس نظامی و محقق مرکز پژوهش های روسيه در روزهای اخير، با اشاره ای سئوالی آن را مطرح کرد و نوشت: شايد هم ايران به سلاح هائی دست يافته باشد که مانند کلاهک بتوان سوار موشک های دور برد آن کشور کرد. موشک هائی که اگر از وزن کلاهک های آن تا 500 کيلو کم کنند، بُرد آن دوبرابر شده و به 1800 کيلومتر( اسرائيل و اروپا) می رسد!
آيا اين اخبار و تفسيرها، در مذاکرات نيم روزه گروه 1+5 تاثير تعيين کننده داشتند؟ آينده نشان خواهد داد.
نام آنچه احمدی نژاد می گويد و می کند
همه چيز ميتواند باشد، جز اعتماد به نفس
خبرگزاری نووستی با يادداشت کوتاهی يک مصاحبه اقتصادی از راديو المان را پيرامون مصاحبه اخير احمدی نژاد با شبکه خبری الجزيره منتشر کرد، که می توان آن را موافق بودن با مصاحبه راديو آلمان تلقی کرد. نوستی نوشت:
رئيس جمهور اسلامی ايران در مصاحبه با شبکه خبری الجزيره از عملکرد اقتصادی دولت خود دفاع کرد و گفت در ميان هفت نامزد ديگر رقابت های انتخابات رياست جمهوری، کمتر از سايرين، سخنرانی اقتصادی داشته است.
دکتر محمد اقتداری، تحليلگر اقتصادی در واشنگتن مصاحبه با راديو آلمان کرده که وی دراين مصاحبه می گويد:
«رشد، لزوما تبلور درستی از موقعيت اقتصادی يک جامعه نيست. رشد فقط بر مبانی ارقام کاغذی است. تورم اما در برخی زمينهها تا ۲۵ درصد هم میرسد و اين تناسب درستی نيست. حتا اگر تورم را ۱۶درصد در نظر بگيريم، در حقيقت ۹ درصد ما عقب رفتهايم.»
آقای محمد اقتداری می گويد:
اعتماد به نفس آقای احمدینژاد بسيار بالاست اما برای کسی که سرنوشت يک مملکت هفتاد ميليونی را در دست دارد و رييس دولت هم هست، مسئلهی اعتماد به نفس کافی نيست. متاسفانه سياستهای ايشان از همان ابتدا، طوری بوده که مقدار زيادی ارز به هدر رفته، مخارجی مردم پسند اما غيرلازم انجام دادهاند. تورم خيلی بالاست، نقدينگی در سال قبل به ۴۰ درصد رسيد که بالاترين سطح در تاريخ خودش است. صندوق ذخيرهی ارزی قرار بوده که از زمان نوربخش رييس سابق بانک مرکزی هرسال انباشت شود. طبق توصيه بانک جهانی، به يک محل اعتبار بعنوان يک دارايی مملکت تبديل شود. الان هفت هشت ميليون دلار بيشتر در اين صندوق نيست و همين هم که پولی وارد میشود که درصدی از دريافتیهای نفتی هست، به سرعت صرف مخارج جاری مملکتی میکنند. به اين ترتيب اعتباربه دست نمیآيد. بيکاری بين جوانها و تورم در بين کل جامعه نگران کننده است. شما هرجا که میرويد مردم مینالند از بالارفتن قيمتها. اضطرابی در مملکت وجود دارد که ناشی از تشنج حاصل از سياست خارجی آقای احمدی نژاد است و يک آهنگ آرام و صلحآميز بسوی رشد و توسعه وجود ندارد. همه اين شواهد در تضاد با گفتههای آقای احمدی نژاد است و من نمیدانم اين اعتماد به نفس ايشان از کجا سرچشمه میگيرد.
رشد ناخالص ملی در مجموع درارتباط است با مقدار دريافتیهايی که شامل ارز خارجی هم میشود.
تفاوتی هست بين خرجکردن معمولی و انباشت سرمايه مملکت. در مملکت باز هست و گروههای مختلف و متضادی در ارتباط با مسايل تجاری عمل میکنند. از يکطرف دولت سياستاش اين است که به بخش توليد کمک کند و قوانينی میگذراند که اين بخش توسعه پيدا کند، ولی از طرف ديگر قوانينی میگذراند که واردات زيادی به ايران بشود. اين دو سياست در برابر هم قرار میگيرند.
آن سرمايهگذاری که قرار است در زمينهی خصوصی و حتا دولتی چيزی در داخل توليد کند، با معضلات بسيار زيادی در فروش کالايش مواجه میشود. چرا؟ برای اينکه درست در همان زمانی که يک کارخانه میخواهد به نتيجه برسد، همان جنس به هر کيفيت و با قيمت کمتر وارد مملکت میشود.
تفاوتی وجود دارد بين کالاهای يارانهای و ساير کالاهای تجاری. کالاهای يارانهای مثل چيزهای پايه، مثل شکر، گندم، آرد يا دارو، جنبهی کمک به اقشار آسيبپذير دارد. زيان اصلی در ورود کالاهايی است که کارخانهها میخواهند توليد کنند. اين کارخانهها مجبور میشوند در اينصورت يا تعطيل شوند يا در کمترين گنجايش کار کنند. مثلا يارانه دولت برای واردات شکر، موجب نيمه تعطيل شدن کارخانه های توليد شکر شده. تعداد زيادی کشاورز چغندرکار يا کارگر بيکار شدهاند
برای ساختار معيوب
فکری "حسينی" بايد کرد
اگر شما حاكمان و خط مشی ها را عوض كنيد، اما ساختارها (از جمله ساختار سلطنتی) همان ساختارهايی باشد كه بوده، دوباره روابط گذشته بازتوليد می شود. بزرگترين فاجعه برای اصلاح طلبان زمانی است كه مردم بگويند نخواستند تحولی ايجاد كنند. آن زمان مرگ اصلاحات فرا رسيده است. به تاريخ خودمان نگاه كنيد، چرا نام وروش مصدق يا امام خمينی ماند؟ چرا مرحوم بازرگان امروزاز احترام درميان همه سياستمدارها و حتی مخالفانش برخوردار است؟ چون همگی می دانستند كه دريك نقطه حتی به بهاء خارج شدن از قدرت بايد نه بگويند. اين درس بزرگی است كه ما از عاشورا می گيريم
علوی تبار در سخنرانی خود می گويد:
هنگامی كه كسی منتقد وضعيت سياسی است، اين انتقاد ممكن است دروجوه مختلف باشد كه به اين ترتيب بايد بين موضوع انتقادها تمايز قايل شويم. گاهی انتقاد به كارگزاران و پرسنل سياسی حكومت صورت می پذيرد. گاهی انتقاد به خط مشی ها و راهبردها يی صورت می گيرد كه توسط حكومت به كارگرفته می شود. گاهی نيز انتقاد به ساختار حكومت انجام می شود.
اگر شما حاكمان و خط مشی ها را عوض كنيد، اما ساختارها همان ساختارهايی باشد كه بوده، دوباره روابط گذشته بعنی حاكمان وخط مشی ها را بازتوليد می كند. كسی كه منتقد پرسنل و كارگزاران سياسی يا برخی راهبردها وخط مشی ها است اما نسبت به ساختار سياسی انتقادی ندارد و خطاهای سيستم را به دليل مشكل اساسی كه درماهيت آن سيستم وجود دارد، سيستماتيك نمی داند، نمی تواند منتقد راديكال آن نظام باشد. منتقد راديكال كسی است كه نسبت به ساختار يك سيستم انتقاد دارد. امام حسين (ع) جريان حاكم بنی اميه را ازجنس اسلام نمی دانست بلكه آن را از جنس جاهليت می دانست.
درشرايط فعلی ما گاهی اوقات عنوان راديكال به عنوان تحقير وتوهين به كار می رود. در حالی كه اساسا اين گونه نيست. اگر سيستمی خطاهايش سيستماتيك باشد و اشكالاتش به ساختارهايش برگردد، كسی كه راديكال نيست در حال خطا است. در شرايطی كه يك سيستم ساختار حكومتی اش معيوب است، انتقاد به افراد و برخی خط مشی ها خطا است. آن چه كه درجامعه ما گاهی به غلط يا درست گاه به اعتدال از آن ياد می شود. اعتدال درجامعه ای كه خطاهای سيستماتيك در آن وجود دارد، انحراف است. راديكاليسم درجامعه ای كه اشكال ساختاری دارد و نيازمند تغيير بنيادی است، نه تنها خطا نيست، بلكه كاملا قابل دفاع است. آن چه كه ممكن است امروز مذموم باشد راديكاليسم درروش است كه اساسا نام آن راديكاليسم نيست. راديكال كسی است كه خواهان تغيير، بيشترين تغيير و بيشترين تغيير با بيشترين سرعت است. ودرشرايطی كه يك ساختار معيوب است، راديكاليسم تنها هدف قابل دفاع دريك جامعه است.
زندگی جمعی بدون حكومت، امكان ناپذير است. هرحكومتی هم لاجرم وجه اجبار را برای زندگی جمعی به ارمغان می آورد. پذيرش ضروری بودن حكومت، پذيرش ضروريات ذاتی حكومت نيز هست.
شما می دانيد كه درفقه سياسی به لحاظ تاريخی پرسشی مطرح بوده است به اين مضمون كه اگر ما برسردوراهی انتخاب سلطان جائر و انتخاب فتنه مداوم قراربگيريم كدام را بايد انتخاب كنيم؟ تقريبا همه فقهاء ما و همه فقهای سياسی، سلطان جائر را انتخاب می كردند. به عبارت ديگر حكومت ظالمانه برناامنی فراگير وگسترده ترجيح دارد. كسی كه وارد عرصه مبارزه سياسی می شود، دقيقا بايد اولويت بندی تصريح شده مشخصی داشته باشد. به خصوص اگر شعار راديكالی را دنبال می كند تا برسر دوراهی ها بداند چه چيزی را بايد قربانی چه چيزهای ديگری بكند. انتخاب ميان خوب و بد هنر نيست. كسی دارای بينش سياسی است كه بتواند درمقاطع ضروری بين بد وبدتريا خوب وخوب تر انتخاب كند.
درشرايط مثلا شبيه جامعه ايران، كسی كه وارد عرصه فعاليت سياسی می شود و به فعاليت سياسی می پردازد، بايد به روشنی بداند كه انتقاد و نقد از حكومت و مقابله با آن تا كجا مجاز است. اگر خطر تجزيه كشور را تهديد كند، آيا بازهم بدون توجه به خطر تجزيه، بر نقد حكومتی كه عملكرد اش خلاف است تاكيد خواهيم كرد؟ اگر خطر حمله خارجی مطرح است، آيا ما بايد همواره برطبل نقد حكومت بكوبيم بدون آن كه به خطر مذكور توجه كنيم؟ كسی كه اولويت بندی مشخصی نداشته باشد و نتواند به انتخاب های خطيری دست بزند، نبايد وارد بازی سياست دردنيای كنونی ما بشود.
خوارج صدر اسلام يك شعار را می گرفتند و بدون توجه به بسترها و زمينه های جامعه، برآن شعار پا فشاری می كردند، چه اين پافشاری به سقوط حكومت علی (ع) منجر می شد، وچه درتقابل با حكومت معاويه قرار می گرفت. اين نحوه سياست ورزی به معنای پايان دادن به سياست ورزی است. پس می شود راديكال بود و آرمان راديكال داشت، همچنين می شود از اصلاحات بنيادی به جای اصلاحات محافظه كارانه دفاع كرد اما كما بيش اولويت های سياسی، يعنی اولويت هايی كه موجوديت يك كشور ممكن است به آن ها وابسته باشد را درنظر گرفت و دراين چارچوب به بازی سياست پرداخت.
تفاوت دوم درروش است. روش درمعنای دقيق كلمه، صورت تنزل يافته هدف است. اين هدف است كه تنزل پيدا كرده وبه صورت روش درآمده است. به همين دليل است كه نمی شود برای رسيدن به هدف خوب از روش بد استفاده كرد. از اين رو ارزش های هركسی، تعيين كننده روش هايی است كه درعرصه های مختلف در پيش می گيرد.
اصولگرايی به معنای دقيق كلمه، يعنی مانند امام حسين بتوان "نه" گفت. سياستمداری كه بلد نيست نه بگويد، سياستمدار ماندگاری نيست. می شود انعطاف پذير بود و به مقتضيات عملی نيز فكر كرد، اما بی اصولی وبی پرنسيبی در سياست، فقط سياست موقت ايجاد می كند. تجربه تاريخی ايران نشان می دهد كه كداميك ازسياستمداران ماندگار شدند. آن هايی كه درمقطعی نه گفتند. سياستمداری كه در همه وضعيت ها آری می گويد، در واقع برتابوت خويش ميخ می كوبد. هرسياستمداری بايد دارای خط قرمزی باشد كه از آن كوتاه نيايد و بداند چه زمانی بايد نه بگويد. منافع شخصی سياستمدار تعيين نمی كند كه دركجا نه بگويد. موازين انديشگی اش است كه تعيين می كند كجا بايستد وازآن كوتاه نيايد. سياستمدارانی كه در مقابل زور كاملا از خود انعطاف نشان می دهند تا درصحنه سياست بمانند، دير يا زود اعتماد همه سياستمداران را نسبت به خود از دست می دهند. سياست ورزی ماندگار است كه ديگران بتوانند رفتارش را پيش بينی كنند و درباره الگوهای او، ديگران بتوانند از قبل سخن بگويند.
سياستمداری كه چون موم در دست قدرت تغيير شكل می دهد، سياستمدار از پيش مرده است. ممكن است كه انسان به دليل "نه گفتن" دركوتاه مدت قدرت را از دست بدهد واز صحنه سياست حذف شود، اما خيلی زود سربلند وموفق به صحنه سياست بازخواهد گشت.
بزرگترين موفقيت برای اصلاح طلبان اين است كه اصلاح طلبان شكست بخورند اما اصلاحات شكست نخورد. همچنين بزرگترين فاجعه برای اصلاح طلبان زمانی پيش می آيد كه مردم در باره اصلاح طلبان بگويند كه نخواستند تحولی ايجاد كنند، آن زمان مرگ اصلاحات فرا رسيده است. چگونه می توانيم به مردم اطمينان بدهيم كه نگذاشتند يا نتوانستيم، اما می خواستيم. اين امر با نه گفتن و ايستادن درنقطه ای ميسر است. اصولگرايی به اين معنی است. شخصيت سياسی ای ماندگار است كه بشود روی او قسم خورد و بشود به او تكيه كرد. به تاريخ خودمان نگاه كنيد، چرا نام وروش مصدق يا امام خمينی ماند؟
چرا مرحوم بازرگان امروزاز احترام درميان همه سياستمدارها و حتی مخالفانش برخوردار است؟ چون همگی می دانستند كه دريك نقطه حتی به بهاء خارج شدن از قدرت بايد نه بگويند. اين درس بزرگی است كه ما از عاشورا می گيريم. امام حسين نه گفت. اما مصلحت انديشی امروزی ما اين گونه مطرح می كند كه چه اشكالی داشت كه امام حسين (ع) آری می گفت، باقی می ماند، برمی گشت ودوباره سازماندهی می كرد تا به اهداف اش بهتر می رسيد؟ من به اين امر آگاهم كه شيعيان درسياست ورزی دينی، تقيه دارند، و آن نيز به جای خود درست است. اما تقيه مرزی دارد و مرز آن نيز اين است كه دين و اركان ارزشی ما به خطر نيفتد. تقيه هنگامی مجاز است كه اركان و اساس در خطر نباشد. نقيه های سياسی ما گاهی اركان واساس انديشه ما را زير سوال می برد. اين نوع از تقيه مجازنيست.
http://norooznews.ir/note&article/note/5355.php
روزعاشورا- شب شام غريبان
کارناوال و پارتی سيد الشهدا بود!
علم الهدی امام جمعه مشهد، از موضع خود و همفکرانش که به جمع روحانيون قشری و مرتجع تعلق دارند، مسائلی را در ارتباط با عاشورای امسال در ايران مطرح کرد، که بخشی از آن اعتراض روحانيون به بساطی است که امسال مداحان دولتی درايران برپا کردند. البته آن بخش مدرن ماجرا که امثال علم الهدی مدعی آن هستند، بخش ديگرش قمه و تعزيه آن اداها و خرافاتی است که امسال وسيعا بدان دامن زده شد و علم الحدی معترض آن نيست.
امام جمعه مشهد گفت:
چقدر از اين ازدواج های خانمان ويران كن از سر كلاس های دانشگاهی و دبيرستانی واز مسير خيابان ها و محله و اطراف افراد بی عفت و بیبند وبار تشكيل شده است؟ متاسفانه ما درصدد علاج نيستيم . مجلس عزای سيدالشهدا حريم ولايت است نه منكر. ابزار موسيقی آوردند در مجلس امام حسين و يك مداح كه در واقع مداح نيست و يك خواننده لاابالی با يك منطق ترانه ای واشعار مبتذل است برنامه اجرا می كند. وقتی اينطور است نتيجه اش جز تحريك و تهييج آن دختر و پسری است كه به خاطر اين صدای خوش و ترانه مبتذل در مجلس آمده اند و مجلس سيد الشهدا را به پارتی مبدل كرده اند؟ آخه اين چه ظلمی است به امام حسين؟ اين چه دشمنی است با اهل بيت پيغمبر؟ بابا اين از عمر سعد هم بدتره! خون حسين بن علی ملعبه شهوت رانی و عياشی شده. بعد هم می گن بايد جوان ها جذب مجالس بشند. كدوم جوان ها؟ توی خيابون اين شهر مقابل گنبد امام رضا، در برابر چشم گريان عزاداران سيدالشهدا هيات راه میاندازه با الات موسيقی، كارناوال موسيقی جلوی هيات. همون كارناوالی كه جلوی زن وبچه داغديده امام حسين دم دروازه شام راه انداختند. آخه اين چه دشمنی با است با امام حسين كه به اسم دوستی با او داريد اجرا می كنيد؟
با سرنوشت ايران و نظام
چرا اينگونه بازی می کنيد؟
شش سال پيش در روز دوم بهمن ماه سال 80 که از قضا سه شنبه هم بود دومين نطق پيش از دستور ده دقيقه ای و نوبتی خودم را در مجلس شورای اسلامی ايراد کردم که برای آن عنوان" برابر بنشينيم و گفتگو كنيم" را برگزيده ام . بی مناسبت نديدم آن را اکنون در وبلاگ خود قرار دهم.
بسم الله الرحمن الرحيم
ماه بهمن و ايام مبارك دهه فجر را پيشاپيش خدمت نمايندگان محترم تبريك عرض می كنم.
روز هفتم خرداد ماه 79، اولين روزی كه به عنوان نماينده مردم پای در صحن مجلس گذاردم و بر روی صندلی های قرمز نشستم، علی القاعده می بايستی شاد می بودم. اما هيچ احساس بخصوصی نداشتم و نمی توانستم شاد باشم. چه بايد می كردم و چقدر می توانستم وظيفه ام را بشناسم و به آن عمل كنم تا مديون مردمی كه به من رای داده بودند و مرا وكيل خودشان در دفاع از حقوقشان كرده بودند نباشم.
سه ماه پيش از آن در 29 بهمن ماه سال 78 من تنها يكی از بيش از يك ميليون نفری بودم كه نام "علی شكوری راد “را در برگه رای خود نوشتند تا امروز اين فرد حق داشته باشد در اين جايگاه به نمايندگی از نه فقط مردم تهران ، بلكه بعنوان يكی از 290 نماينده ملت ايران با شما سخن بگويد.
شما مرا می شناسيد! من يكی از ميليونها جوانی بودم كه پس از آنكه امام را شناختند، به او گرويدند، چون ندا در داد، برخاستند، و تا فرمان داد، حركت كردند. هنگاميكه خروشيد بنيان ستم را كندند و وقتی آمد چون پروانه گرد او گشتند وشعله اش را به جان خريدند. كلامش را در عمق وجود خويش بكار بستند و مرامش را ميثاق خود كردند. از او مهر ديدند و بدو عشق ورزيدند . تا بود به دورش بودند و چون رفت ديوانه وار در فراقش سوختند و هنوز هم می سوزند.
ما در سايه وجود امام نقطه اوج عمر خويش را در ابتدای جوانی تجربه كرديم و پس از آن در نشيب زندگانی بيشترين نصيب ما جز حسرت نبود. چندی است بخود آمده ايم . از كسوت حسرت در آمده و كمر همت بسته ايم . ما بايد چهره موفقی از جمهوری اسلامی ارائه كنيم تا به ميثاقمان با امام عمل كرده باشيم و تا روح او وشهيدانی كه در ركاب او جان باختند را شاد كنيم .
شما مرا می شناسيد و می دانيد كه من يكی از ميليون ها ايرانی هستم كه دينشان را نمی فروشند وطنشان را دوست دارند و از آمريكا بخاطر زورگويی ها و ستمگريهايش بيزارند ، اسرائيل را به رسميت نمی شناسند و دل در گرو آرمان قدس دارند. من يكی از ميليونها شهروندی هستم كه به همنوع خود احترام می گذارند و كرامت انسانها را پاس می دارند ، عدالت را می ستايند و آزادی را دوست دارند و در زندگی اجتماعی قانون را حد خود می دانند.
من يكی از رای دهندگان هستم كه در هر انتخابات حق الهی تعيين سرنوشت خويش را از طريق رايی كه به صندوق می اندازند، به كسانی می سپرند تا به نمايندگی از طرف آنها تصميم بگيرند و از حقشان دفاع كنند. من بنده خدا هستم ، او را می پرستم و از هيچكس جز او نمی ترسم ، به او توكل می كنم ، از او ياری می جويم و هيچ چيز را بر رضای او ترجيح نمی دهم .
براستی آيا شما مرا می شناسيد ؟ ! آيا می دانيد چقدر غبار غم بر دلم نشسته و چه اندازه بيمناكم؟ بيمناك از آنچه می گذرد، از فرصتهايی كه از دست رفته و می رود، از ندانم كاريها، از بد فهمی ها، ازكج سليقگی ها، از فضيلتهای فراموش شده و از رذيلت های رايج. از دروغ، از ريا، از حق كشی ها و بی عدالتی ها، از توجيه گريها ومصلحت انديشی ها، از شعله های اميدی كه به خاموشی می گرايد و از فردايی كه روشن نيست .
امثال من چه بايد می كرديم و چه بايد بكنيم و شما چه بايد می كرديد و چه بايد بكنيد ؟
من آزاد بودم كه بينديشم و اعتقاد بيابم و براساس آن عمل كنم . شايد من بايد شهيد می شدم ، چه كنم كه توفيق آن را نداشتم . بعدها شايد راضی بودم كه بميرم ، آنهم قسمت نبود. زنده ماندم تا در دوم خرداد 76 با اميد تازه به فردای بهتر جان بگيرم . در دوم خرداد من ديدم كه ارزشهای اصيل انقلاب اسلامی از پوسته پيرايه ها بدر آمدند و دوباره درخشيدند . من ديدم مانند بهمن 57 مردم همگی به صحنه آمدند و شاد و خوشحال و اميدوارند . حتی بسياری از آنها كه به خاتمی رای نداده بودند ، اندكی پس از انتخابات از نتيجه آن خشنود و دلشاد بودند.
من يقين كردم كه طريق حق همين است و رضای خدا هم در آن است . فكر می كردم همه به نتيجه اين انتخابات ملتزم خواهند بود و ما شاهد خواهيم بود كه بتدريج همه امور بسامان خواهد شد . اين خوشبينی دوام چندانی نداشت و من با حيرت بسيار ديدم كه چگونه در برابر رای و انتخاب مردم صف بندی می شود. اگر اين صف بنديها در محدوده بيان و نظر، ونقد و انتقاد، و در چارچوب قانون می بود هيچ جای گله نداشت . اما من ديدم كه برچه پايه هايی استوار است و چگونه چارچوبهای قانون را می شكند . من به عنوان يك شهروند، شاكی بودم. اما دادرسی وجود نداشت كه به او شكايت ببرم. بتدريج ديدم آنهايی كه بايد ضابط اجرای قانون باشند بعضا در صف قانون شكنان قرار گرفته اند و يا از آنان پشتيبانی می كنند.
عملكرد شورای نگهبان در انتخابات مياندوره ای مجلس درهمان سال آب سردی بر همه باورهای گرم ما بود. درانتخابات خبرگان سال بعد نيز اين ماجرا تكرار شد . دامنه انتخاب آنقدر تنگ شده بود كه مفهوم انتخابات به زحمت شكل گرفت. قتلهای زنجيره ای نشانه وحشتناكی از عملياتی شدن تفكر خشونت طلبی در برابر شعار جامعه مدنی بود. اگر چه با همت رئيس جمهور، محفل خودسر آن شناسايی شد، اما روند رسيدگی به اين موضوع دهشتناك تر از اصل ماجرا شد.
هنوز آنچه ديده وشنيده ام در باورم نمی گنجد . ياد آوری حمله شبانه به كوی دانشگاه تهران با آن اوصاف وحشتناك هنوز جانم را می خراشد و من ديدم كه چگونه دانشجويان در دستگاه قضايی محكوم و مهاجمين تبرئه شده و يا اساسا محاكمه نشدند. جنجال تبليغاتی درمورد كنفرانس برلين تحت عنوان اقدام عليه امنيت ملی و بگير و ببندهای بی حاصل ، توقيف غير قابل توجيه و گسترده مطبوعات ، پرونده نوارسازان و اظهارات امير فرشاد ابراهيمی، غائله خرم آباد و مظلوميت دانشجويان، بازداشت برخی از نيروهای سياسی جامعه تحت عنوان واهی براندازی و نگهداری بازداشت شدگان در سلول های انفرادی طولانی مدت و در زندانهای نا مشخص، احضار و بازداشت نمايندگان، ضربه های پی در پی به اميدهای اصلاح در دستگاه قضايی بود.
استفاده ابزاری از قانون برای اهداف از پيش تعيين شده رويه رايج شد. شورای نگهبان نتيجه انتخابات تهران را سه ماه معلق نگهداشت و اتهام تقلب به ستاد انتخابات كشور زد و نتيجه انتخابات را با حذف برخی از منتخبين تغيير داد، در نهايت در دادگاه ثابت شد كه تقلبی صورت نگرفته است، اما شورای نگهبان هيچگاه پاسخ نداد كه چرا چنين كرد.
اكنون مدتی است اغلب مصوبات مهم مجلس توسط شورای نگهبان رد می شود . آنها دامنه شرع و قانون اساسی را به نفع خود توسعه داده و برای مجلس ومردم تنگ نموده اند. تفاسيری كه از قانون اساسی به عمل می آورند ، چندان با متن قانون بيگانه است كه گويی قانون اساسی آنها با قانون اساسی كه در دست مردم است متفاوت است. در چنين شرايطی هجوم همه جانبه به حيثيت مجلس و نمايندگان نيز صورت گرفته است.
در برابر همه اينها كاری كه من كرده ام اين است كه آنچه را حق تشخيص داده ام ، بازگو كرده ام و از آن دفاع كرده ام . در همه حال تلاش نموده ام از كيان جمهوری اسلامی ايران از قانون اساسی، از انديشه امام امت و از ارزشهای انقلاب و جنگ دفاع كنم . من سعی كرده ام نسل جوان كشور را با اين مفاهيم آشنا كنم و به آنها بگويم :
اسلام به ذات خود ندارد عيبی، هر عيب كه هست در مسلمانی ماست !
من از كرامت انسان دفاع كرده ام . من از قانون و آنچه مردم از قانون می فهمند دفاع كرده ام ، من از حق قانونی شهروندان دفاع كرده ام ، من از فهم ملت دفاع كرده ام ، من می گويم مردم حق دارند سرنوشتشان را تعيين كنند، آيا من گناه كرده ام ؟! آيا ما گناه كرده ايم ؟
اكنون چه كار بايد كرد؟ نگران و بيمناك آينده اين نظام وكشورم . دلم می خواهد به مردم كشورم امنيت ، آرامش ، رفاه و اميد هديه كنم. شما به من بگوييد كجای كار من و به چه دليل اشتباه بوده است . اگر دريابم، مطمئن باشيد آماده پذيرش و اصلاح هستم.
اما شما چه بايد می كرديد ؟ من ايمان دارم شما بيش از من بفكر دين و دنيای مردم بوده ايد و برای اعتلای اين نظام همت كرده ايد. اما آيا آنچه انجام شده و نشده است، همين حاصل را داشته است؟ بسياری از روندها و حوادث و اتفاقات كه پشت سر گذاشته ايم و ما را به امروز رسانده كه نمی توانيم به آن افتخار كنيم، می توانسته است گونه ای ديگر انجام پذيرد. می شده است با گفتاری و با دستوری ، امكان وقوع بسياری از حوادث و بحرانها را از بين برد و يا رويه ای را اصلاح كرد.
می شده است بر زخم های عاطفی ملت بموقع و موثر مرهم نهاد، می توانستيم نگذاريم قانون، پايمال برخی متوليان شده و مفهوم آن در پيش چشم مردم ديگرگون شود، می توانستيم به رای و فهم مردم بيشتر بها بدهيم، می توانستيم صاحبان قدرت را مهار كرده و پاسخگو كنيم تا به حقوق ملت تجاوز نكنند، می توانستيم كشور را بر اساس رای و خواست اكثريت مردم اداره كنيم و اقليت را وادار كنيم حد خود را بشناسد و به حق خود بسنده كند. می توانستيم اعتماد ملت را حفظ كنيم و اعتبار و منزلت جهانی خود را محفوظ داريم. ما شايسته آن بوده و هستيم كه سربلند باشيم .
اما چرا امروز در برابر اين ملت شريف خجالت زده ايم؟ شما ما را و ما شما را متهم به اشتباه و خطا و انحراف بكنيم ، چاره درد اين ملت نيست . مردم وامدار هيچيك از ما نيستند و اين ما هستيم كه بايد از خجالت اين مردم كه امانت حاكميت را به ما سپرده اند ، بدر آييم . ما نيازمند گفتگو هستيم . بگذاريد برابر بنشينيم و با هم گفتگو كنيم . گفتگوی اقناعی بر مبنای منطق و استدلال، گفتگويی با شما كه می توانيد با هزينه كمتری به اصلاح امور بپردازيد و به خواست مردم جامه عمل بپوشانيد، گفتگويی برای دستيابی به پاسخی برای پرسش تاريخی « چه بايد كرد»، چه بايد كرد تا مملكت آباد و ملت خشنود شود؟ و ايمان داشته باشيم رضايت خدا نيز در خشنودی خلق است . والسلام عليكم ورحمه الله
جنازه احمد الهياری
از "کيهان" به گورستان رفت!
احمد الهياری، از نويسندگان زيرزمين موسسه انتشاراتی کيهان که حسن شايانفر و حسين شريعتمداری مشترکا آن را راه انداخته و هدايت میکردند، روز گذشته در تهران در گذشت.
دو خبرگزاری فارس و ايسنا که خبر مرگ او را منتشر کرده اند، شجره نامه ای نيز برای او ساخته اند که اگر کسی سابقه او را نداند، تصور میکند جانشين به حق جلال آل احمد در تهران فوت کرده است. نه فقط فوت کرده، بلکه "ور" پريده است!
الهياری طبع شعری ابتدائی داشت و پيش از انقلاب 57 در مطبوعات وقت – از جمله برای مدتی کوتاه در بخش هنری روزنامه کيهان- کار میکرد. چون به مجامع هنری وقت رفت و آمد داشت، ساواک يکبار او را گرفت و گوشش را کشيد و چند هفته ای نگهش داشت. از آن پس، نقش چشم و گوش ساواک در مجامع هنری را ايفاء کرد و هزينه اعتياد خود به هروئين را تامين کرد. انسان وامانده و مفلوکی که بيش از نفرت، ترحم را بر می انگيخت و به همين دليل بارها، چند تنی همت کردند تا بلکه ترک اعتيادش دهند، اما ممکن نشد، زيرا هزينه اين اعتياد از جای ديگری تامين می شد و انگيزه ای برای ترک آن وجود نداشت.
پس از انقلاب و انتشار ليست خبرچين های نفوذی ساواک در مطبوعات و مجامع ادبی، صحت همه آنچه که بصورت شايعه درباره الهياری در محافل بر سر زبان ها بود ثابت شد. او در قلب اين ليست جای داشت.
چند سال پس از انقلاب آب گودالش را پيدا کرد و احمد الهياری بار ديگر به خدمت فراخوانده شد، اما اينبار در خدمت محفل سعيد امامی و حسين شريعتمداری. در گوشه ای از زير زمين روزنامه کيهان که کانون توطئه عليه روشنفکران و طراحی زمينه های قتل های زنجيره ای بود، برای احمد الهياری نيز جائی در نظر گرفتند و او به همان حرفه سابق بازگشت. ساواک هروئينش را تامين می کرد و حسين شريعتمداری و حسن شايانفر سهميه ثابت ترياک او را، که با شيره مخلوط کرده و می کشيد و چيزهائی می نوشت که خبرگزاری های فارس و ايسنا بعنوان شاهکارهای ادبی او از آن ياد کرده و ايمان مکتبی اش را ستوده اند!
بخوانيد اين دو خبرگزاری چه نوشتند:
«نويسنده و شاعر معاصر ايران، که در سالهای گذشته با حضور در دفتر پژوهشهای موسسه كيهان (بخوانيد زيرزمين توطئه) به عنوان نويسنده و ويراستار، نوشتارهای تاريخی و تحليلی بسياری را تاليف كرد كه از آخرين نمونههای منتشر شده آن میتوان به كتاب «روايت سانسور» انتشارات كيهان 1385 و پاورقی "بهائيان در عصر پهلوی" در روزنامه كيهان اشاره كرد.
آل احمد در باره اشعار اللهياری و شعر «در جستجوی خويش» او نوشت: شعر او به غايت از معصوميتی اندوهگانه برخوردار است معصوميتی كه گويی با كودكی اين شاعر پيوند دارد و جا به جا حاوی ملال و درد جوانی است كه آن چنان با شتاب آمده است كه گويی میخواهد سال های حادثه محيط را كه او در كودكی گذرانده است به يكباره تجربه كند. »
اينها را آل احمد برای آن الهياری گفته و نوشته بود که هنوز به خدمت ساواک درنيآمده بود.
دو خبرگزاری ايسنا و فارس ادامه ميدهند:
«اللهياری پس از پيروزی انقلاب همكاری خود با موسسه كيهان را از سر گرفت و به عنوان ويراستار ارشد در ماهنامه كيهان فرهنگی و انتشارات كيهان مشغول به كار شد.
پربارترين دوره حضور اللهياری در موسسه كيهان هنگامی است كه بتدريج از نيمه دوم دهه هفتاد همكاریاش را به عنوان ويراستار و نويسنده با دفتر پژوهشهای موسسه كيهان آغاز كرد. در اين ساليان او به تحليل بخشی از جريان ارتجاع روشنفكری و رويدادهای تاريخ معاصر پرداخت و برخی از نوشتههايش با نام مستعار "الف - خراسانی" در پاورقی «نيمه پنهان» روزنامه كيهان منتشر شده بود.»
اين همان موسسه ايست که طراح اعتراف گيری از سيامک پورزند بود و الهياری نيز در اين طرح نقش آفرين پشت صحنه بود.
در سالهای گذشته، بارها در اشاره به تيم نويسندگان زيرزمين توطئه در روزنامه کيهان از احمد الهياری نام برده میشد، که اکنون، پس از مرگ الهياری که عمدتا بر اثر اعتياد بود، دو خبرگزاری بالا به آن اعتراف کرده اند.
سرنوشت الهياری، همان راهی است که پيام فضلی نژاد، پرنفس تر از الهياری ادامه ميدهد. تا ببينم و بخوانيم که او چه وقت از نفس خواهد افتاد.
15 در صد درآمد نفت
در ج. اسلامی خرج اعتياد می شود!
طبق نتايج يک ارزيابی سر انگشتی دامنه اعتياد در جمهوری اسلامی دامن 800 هزار تا يك ميليون و 700 هزار نفر را گرفته است. معتادان ايران سالانه 3 ميليارد دلار، يعنی 15 درصد درآمد نفتی كشور را در شرايط عادی دود می كنند.
اينها را دكتر حسن رفيعی رئيس سابق مركز تحقيقات سوء مصرف و وابستگی به مواد مخدر «موسسه داريوش» به خبرگزاری ايسنا گفته است. عاشورائی با نزديک به دو ميليون قربانی رسمی که قطعا شمار واقعی آن دو تا سه برابراست.
اين آمار نتيجه تحقيق با هشت هزار پرسشنامه و حدود 9 هزار نمونه بدست آمده است.
در اين تحقيق پنج هزار و 943 معتاد خيابانی تحت پرسش قرار گرفتند، دو هزار و 105 نفر از اين تعداد در سال گذشته دستگير شده بودند كه از اين تعداد نيز 811 نفر به مراكز درمانی دولتی و يك هزار و 117 نفر به مراكز درمانی خصوصی مراجعه كرده بودند.
اين تحقيق نشان ميدهد5 درصد معتادان كشور زن هستند .شمار معتادان زير 20 سال و 20 تا 24 سال از 5 به 3 و از 17 به 15 درصد كاهش يافته است .
سال گذشته در كل كشور 289 هزار و 957 نفر به جرم مصرف مواد مخدر زندانی شده و 190 هزار و 852 نفر نيز در سراسر كشور به مراكز درمانی دولتی مراجعه كرده بودند
70 درصد معتادان كشور زيرديپلم هستند. 30درصد معتادان كشور بيکارند که9 درصد آنها به علت اعتياد بيكار شدهاند. درصد قابل توجهی از معتادان كشور كارگر هستند.
16 درصد معتادان از طريق خريد و فروش و حمل مواد ارتزاق میكنند. 44/5 درصد معتادان هروئين و كراك مصرف میكنند.
20 درصد معتادان هروئين مصرف می کنند و در حال حاضر مصرف كنندگان كراك و هروئين در مجموع 5/44 درصد است. 4 درصد معتادان مبتلا به مصرف نورجيزك و شيشه هستند.
مصرف حشيش از 9 به د2 درصد و مصرف اكستاسی از 5/1 به 4/0 درصد كاهش يافته است. در عوض، تزريق مواد مخدر از 12 به 18 درصد افزايش يافته است. 38 درصد معتادان هروئين را تزريق میكنند. كراك در 20 درصد معتادان تزريقی مصرف میشود.
تزريق كراك ايرانی نيز 20 درصد معتادان كشور را مبتلا كرده است. اخيرا يعنی در دو ماه گذشته به دليل گران شدن قيمت كراك، مصرف تزريقی اين ماده بسيار افزايش داشته است. 20 درصد معتادان شيشه را تزريق میكنند. ضمنا7 درصد معتادان كل كشور تزريق مشترك دارند.
مسموميت ناشی از مواد مخدر از 36 به 41 درصد افزايش يافته است.
5 درصد معتادان كشور كارتن خواب و بی خانمان هستند.
حدود 70 درصد معتادان مصرف سيگار و الكل را زير 19 سال آغاز كردهاند و سيگار و الكل دروازه ورود اعتياد كشور است
پخش گاز خفه کننده
در جمع هنرمندان و ورزشکاران
سه روز پس از عاشورا، در يک رويداد سئوال برانگيز، شماری از هنرمندان و ورزشکاران ايران تا آستانه مرگ رفتند. اين عده، حساب خود را از مساجد و حسينه ها و کارگردانی مداحان دولتی جدا کرده و در سالن يکی از سينماهای تهران مراسمی را بعنوان عزاداری برگزار کرده بودند.
خبرگزاری های داخلی گزارش داده اند که در اين مراسم، براثر نشت گاز "منوكسيدكربن" 22 هنرمند و ورزشكار قديمی و شناخته شده کشور به حال خفگی در آمده و به بيمارستان منتقل شدند.
خبرگزاری ها از قول سرهنگ مهدی احمدی، رئيس اداره ارتباط رسانهای نيروی انتظامی نوشتند: «ساعت 9 شب، تعدادی هنرمندان و ورزشكار جديد و قديم کشور مراسم عزاداری سومين روز شهادت امامحسين را در سالن انتظار يکی از سينماها برپا کرده بودند. نشت گاز در محيط به مسموميت 22 تن از آنها منجر شد. آنها را به کمک اورژانس، آتشنشانی و پليس به بيمارستان منتقل کرديم. علت نشت گاز به داخل سالن نقص فنی مشعل خوراكپزی بوده است.»
آنچه بعنوان دليل پخش گاز و تا آستانه مسموميت رفتن عده ای هنرمند و ورزشکار شناخته شده ايران اعلام شده، مضحک تر از آنست که کسی آن را جدی تلقی کند. چراغ خوراک پزی در سينما؟ آن هم در سالن انتظار آن! و در مراسمی که عده ای روشنفکر در آن حضور داشته اند و عده ای روستائی کم آگاه و خوابيده در زيرکرسی در فلان روستای کشور نبوده اند که در خواب گرفتار خفگی شده باشند!
خبرگزاری ها نام هيچيک از افراد شرکت کننده در اين مراسم و يا نام کسانی که به حال خفگی به بيمارستان منتقل شده اند را اعلام نکرده اند تا کسی بدنبال گفتگو با آنها و کشف ماجرا نرود. نام سينمائی که محل حادثه بوده نيز به همين دليل اعلام نشده است.
اين حادثه موارد مشابهی مانند حريق در سينما رکس آبادان درجريان انقلاب 57 و يا توطئه نا موفق سقوط مينی بوس هنرمندان راهی ارمنستان به دره در زمان سعيد امامی را تداعی می کند!
سيدمحمد خاتمي، رئيسجمهور سابق ايران، روز چهارشنبه (سوم بهمن ماه) براي شرکت در اجلاس مجمع جهاني اقتصاد، به داووس سوئيس سفر ميکند.
مجمع جهاني اقتصاد، از مدتها پيش، خاتمي را به داووس دعوت کرده بود اما وي سرانجام پس از پيگيريهاي مجمع، دعوت را پذيرفت. محمد باقر قاليباف، شهردار تهران، نيز در ميان پنجاه شهردار برتر جهان، ميهمان داووس خواهد بود.
اين مجمع هر سال در ماه ژانويه برگزار ميشود و رهبران و نخبگان عرصههاي مختلف اقتصادي، هنري، صنعتي و سياسي کشورهاي مختلف جهان به آن دعوت ميشوند.
امسال، شعار اجلاس داووس «قدرت خلاقيت مشارکتي در جهان» و محور اصلي بحثها «چگونگي کنار گذاشتن اختلافات و همراه شدن با يکديگر براي حل مشکلات جهاني» است.
رياست افتتاحيه اجلاس مجمع جهاني اقتصاد را «توني بلر»، نخستوزير سابق انگليس، بر عهده دارد.
سيدمحمد خاتمي، نخستين رئيس جمهور ايران بود که در دوران رياستجمهورياش به صورت رسمي به داووس دعوت شد. وي سالهاي پس از ترک رياستجمهوري هم به خاطر طرح ايده «گفتوگوي تمدنها» به اين اجلاس دعوت شد.
سال گذشته، حضور سيدمحمد خاتمي در اين اجلاس و سخنراني وي حامل دو پيام مهم يعني «حرکت ايران در مسير صلحآميز هستهاي» و «لزوم احترام متقابل ايران و جهان» بود.
ديدار خاتمي با «جان کري»، رقيب انتخاباتي بوش، از جمله حاشيههاي پررنگ حضور سال گذشته خاتمي در داووس بود.
بختيار، شاه را مشايعت ميکند

پرواز به سوي مصر

نگاه نگران شاه و فرح

گريه ميکند

آخرين ابراز فداکاريها

شاه: کمي خسته هستم براي استراحت ميروم

«مدتي است احساس خستگي ميكنم و احتياج به استراحت دارم. ضمناً گفته بودم پس از اين كه خيالم راحت شود و دولت مستقر گردد، به مسافرت خواهم رفت. اين سفر اكنون آغاز مي شود و تهران را به سوي آسوان در مصر ترك ميكنم. امروز با رأي مجلس شوراي ملي كه پس از رأي سنا داده شد، اميدوارم كه دولت بتواند هم به جبران گذشته و هم در پايهگذاري آينده موفق شود.»
شاه با فرحش در رفت

شاه رفت

مردم به خيابانها ميريزند

موج شادي کشور را فرا ميگيرد

سرنگون ميشود

پيروزي انقلاب اسلامي

پس از قرائت فرمان رهبر در حمايت از قانون و مجلس رسانههاي نزديك به دولت به انتشار متن كامل نامه احمدينژاد به رئيس مجلس كه هفته گذشته ارسال شده بود، كردند.
سايت نزديك به دولت با تيتر «جزئيات نقض قانون اساسي در مجلس» مجلس را به نقض قانون اساسي متهم كرد.
متن كامل نامه محمود احمدي نژاد خطاب به حداد عادل رئيس مجلس به شرح ذيل است:
جناب آقاي دكتر غلامعلي حدادعادل
رياست محترم مجلس شوراي اسلامي
سلام عليكم
همه بر اين امر اتفاق داريم كه قانون اساسي دست آورد بزرگ انقلاب اسلامي و ميثاق ديني و ملي ماست. حفظ اين امانت الهي كه ملت عزيز صيانت آن را به ما سپرده، بر همه ما فرض است.
رئيس جمهور مطابق اصل 121 قانون اساسي سوگند شرعي ياد كرده است كه پاسدار قانون اساسي كشور باشد و مطابق اصل 67، نمايندگان محترم مجلس شوراي اسلامي سوگند ياد مي كنند كه از قانون اساسي دفاع كنند لذا سوگند شرعي، اين دو نهاد مهم را در پاسداري از اين ميثاق ملي، متعهد و ملتزم مي نمايد.
از سوي ديگر اصل 113 مسئوليت اجراي قانون اساسي را برعهده رئيس جمهور قرار داده است. براساس اين تكليف و در جهت ايفاي تعهد شرعي و ملي لازم مي دانم نكاتي را يادآور شوم:
1- اصل شصتم قانون اساسي، اعمال قوه مجريه را به استثناي اموري كه مستقيماً برعهده رهبري است از طريق رئيس جمهور و وزراء قرار داده است. لازمه تحقق اين اصل آن است كه هيچ امري از امور اجرايي كشور، خارج از مديريت رئيس جمهور يا يكي از وزراء وجود خارجي نداشته باشد.
اصل 134، رياست هيأت وزيران را برعهده رئيس جمهور قرارداده كه ضمن نظارت بر كار وزيران، موظف به هماهنگ ساختن تصميم هاي وزيران و هيأت دولت است و با همكاري وزيران، برنامه و خط مشي دولت را تعيين و قوانين را اجرا مي كند.
طبق اصل 137، هر يك از وزيران مسئول وظايف خاص خويش در برابر رئيس جمهور و مجلس است و در اموري كه به تصويب هيأت وزيران مي رسد، مسئول اعمال ديگران نيز هست.
مكرر اتفاق افتاده است كه مجلس محترم شوراي اسلامي با تصويب قانون، تصميم گيري هاي اجرايي را بر عهده شوراهاي خاصي قرار داده كه خارج از مديريت وزير، هيأت وزيران و يا رئيس جمهور است، مغايرت اين امور با اصل شصت قانوني اساسي واضح است. تأييد اين تصميمات به وسيله رئيس جمهور، رافع اشكال نخواهد بود زيرا اگر رئيس جمهور ملزم به امضا و تأييد مصوبات شوراها باشد، در اين صورت گروهي تصميم مي گيرند كه خارج از اصل 60 قرار دارند و از جهت پاسخگويي مشمول اصل 137 نيز قرار نمي گيرند و رئيس جمهور يا هيأت وزيران كه پاسخگوي مجلس هستند تصميم گيرنده نخواهند بود، لكن بايد پاسخگو باشند.
چنانچه اين شوراها طريقيت داشته و مشورتي باشند اولا موجب تحميل هزينه بر كشور و طولاني شدن زمان تصميم گيري ها شده و ثانياً همچمنان با اصل 60 و 134 نيز مغاير است زيرا اطلاقات اين اصول را در مورد رئيس جمهور و وزراء، مقيد مي كند. در اين اصول رئيس جمهور و وزيران، بدون قيد مشاركت ديگران تصميم گيرنده هستند ولي اين شوراها آنان را با قيد همراهي مشورتي نهادهاي خاص، موظف به اعمال قوه مجريه نموده است.
بديهي است رئيس جمهور و وزيران بر حسب ضرورت و با تشخيص خود از همه ظرفيت هاي علمي و كارشناسي كشور بهره مي گيرند و اين غير از الزام آنان به تصميم گيري از طرق خاص و محدود است.
مصوبه اخير مجلس محترم به نام "تعيين وضعيت، ادغام و اصلاح شوراهاي عالي" اين شوراها را بر قوه مجريه تحميل مي كند و موجب بسط قوه مجريه از رئيس جمهور و دولت به اين شوراها مي شود.
آيا جنابعالي به عنوان رئيس محترم مجلس اين مصوبات را با اصل 122 در مورد پاسخگويي رئيس جمهور و اصل 137 در خصوص مسئوليت وزرا در برابر مجلس قابل جمع مي دانيد؟
به علاوه آيا اين نوع ساختار سازي را با مباني قانون اساسي كه در مقدمه آن راجع به قوه مجريه ذكر شده سازگار مي دانيد؟ آنجا كه تصريح مي كند:
"محصور شدن در هر نوع نظام دست و پاگير پيچيده كه وصول به اين هدف راهگشايي ايجاد جامعه اسلامي را كند و يا خدشه دار كند، از ديدگاه اسلامي نفي خواهد شد. بدين جهت نظام بوروكراسي كه زاييده حاكميت هاي طاغوتي است به شدت طرد خواهد شد تا نظام اجرايي با كارآيي بيشتر و سرعت افزون تر در اجراي تعهدات اداري به وجود آيد"
استحضار داريد كه متأسفانه قانون برنامه سوم (ماده يك) و ماده 154 قانون برنامه چهارم با ايجاد نهاد خارج از چارچوب اصل 60 و 134، اختيارات ذاتي رئيس جمهور و هيأت وزيران را به شوراي خاصي محول نمود. متأسفانه مجلس محترم به جاي اصلاح اين امر، ابتدا با تفسير و سپس با وضع قانون خاص، همين اختيارات ذاتي را نيز از دولت سلب كرد.
ممكن است به اصل 71 قانون اساسي استشهاد شود كه مجلس شوراي اسلامي در عموم مسائل مي تواند قانون وضع كند. در اين اختيار ترديدي نيست، لكن در همين اصل تصريح شده است، در حدود مقرر در قانون اساسي" و منظور از اين حدود، مقيد بودن محتواي قوانين در محدوده شرع و قانون اساسي نيست، چرا كه اين موارد در اصول چهارم و هفتاد ودوم، تصريح شده و نياز به تكرار آن نبوده است بلكه مقصود دامنه و حوزه قانونگذاري يا گستره موضوعات آن است، لذا آنجا كه قانون اساسي، اموري را مستقيماً برعهده رئيس جمهور يا وزير و يا هيأت وزيران قرار داده است، در اين امور نمي توان با قانونگذاري، شيوه هاي تصميم گيري را محدود و مقيد كرد.
اگر اين امر را نپذيريم تعارض بين دو قوه مجريه و مقننه ايجاد مي شود، و چه بسا مجلس محترم تصميمات دولت را با وضع قانون "وتو" كند كه اين امر با اصل 57 قانون اساسي كه قواي سه گانه را مستقل از هم تعريف كرده در تعارض است. بالاخره اين سئوال مطرح است كه وظيفه اين شوراها چيست؟ اگر قانون گذاري است كه مجلس محترم نمي تواند اختيار قانون گذاري را به ديگران بسپارد و اگر اجرايي است پس هيئت وزيران و رئيس جمهور چه مسئوليتي دارند.
نمونه ديگر "طرح تغيير ساعت رسمي كشور" است كه بعد از پانزده سال تصميم گيري از سوي دولت، زماني كه دولت نهم با استفاده از حق قانوني خود و با تشخيص كارشناسانه و علمي، اين مصوبه دولت هاي قبل را لغو نمود، مجلس محترم با قانونگذاري هم عرض قوه مجريه، تصميم دولت را وتو كرد.
2- طبق اصل 75 قانون اساسي، طرح هاي قانوني و پيشنهادها و اصلاحاتي كه نمايندگان در خصوص لوايح قانوني عنوان مي كنند، در صورتي قابل طرح در مجلس است كه در آن طريق جبران كاهش درآمد يا تأمين هزينه جديد معلوم باشد. مصوبات متعدد در اين خصوص به تصويب رسيده كه يا به دليل ظاهر قانون كشف اين هزينه ها براي شوراي نگهبان دشوار بوده و يا به دليل فوريت طرحها و محدوديت زماني براي اظهارنظر، از سوي اين شورا بدون پاسخ مانده و اعتبار قانون پيدا كرده است.
اگرچه شوراي محترم نگهبان در مراقبت از اين اصل، دقت مستمر به كار مي برد، لكن اصل 75 پيش از آنكه مسئوليت را متوجه آن شورا كند، معطوف به مجلس محترم نموده و تصريح كرده است كه "درصورتي قابل طرح در مجلس است كه در آن طريق جبران كاهش درآمد ياتأمين هزينه جديد نيز معلوم شده باشد" جنابعالي به خوبي مي دانيد كه موارد مختلف ظهور اين هزينه ها و بار مالي بارز نيست و نياز به كنكاش كارشناسانه دارد و بديهي است كه چنين فرصت هايي در شوراي نگهبان هميشه قابل تحقق نيست. نمونه آن "طرح تغيير ساعت رسمي كشور" است، كه محاسبه دقيق كارشناسي نشان مي دهد كه تغيير ساعت رسمي هم از جهت افزايش بار مصرف و هم هزينه هاي جانبي آن بار مالي دارد كه در مصوبه، مجلس محترم منبع تأمين اين هزينه ها مشخص نشده است.
3- اصل 52 قانون اساسي تهيه بودجه را برعهده دولت قرار داده است و مجلس محترم را مسئول رسيدگي و تصويب شناخته است. متأسفانه مجلس محترم، معمولاً بدون هماهنگي مبادرت به تغيير ارقام درآمدي و هزينه اي نموده كه موجب پيش بيني درآمدهاي غيرواقعي و يا هزينه هاي فاقد توجيه گرديده است كه آثار آن در امور مالي و اقتصادي و نيز اجتماعي و مديريت كشور قابل ارزيابي نيست. اين نوع تغييرات چنانكه از عنوان آن پيدا است نه رسيدگي و نه تصويب بلكه تغيير است. از آنجا كه قانونگذار در اين اصل از اصطلاحات رايج قانونگذاري مانند بررسي، وضع و جعل قانون خودداري كرده و تعابير رسيدگي و تصويب كه ناظر به امور مالي است را مورد تأكيد قرار داده است، بايد شيوه رسيدگي و تصويب بودجه با اصل 52 منطبق شود.
4- برداشت از حساب ذخيره ارزي، افزايش سقف بودجه سالانه و در حقيقت متمم بودجه محسوب مي شود. مطابق اصل 52 و تفاسير شوراي نگهبان، بودجه و متمم و اصلاحيه آن، قواعد يك پارچه اي دارند و بايد به صورت لايحه پيشنهاد شوند. متأسفانه طرح هاي متعددي به اين شكل به تصويب مجلس محترم سيده است كه غالباً به دليل فوريت اين طرحها و فقدان فرصت كافي براي بررسي، با سكوت شوراي نگهبان نهايي شده اند. آثار واقعي مالي و اقتصادي اين طرحها، بر مجلس محترم پوشيده نيست. با تصويب اين طرحها دولت در برابر آثار اقتصادي ناخواسته آن مسئول شناخته مي شود و در حالي كه خود او موجد آن نبوده است بايد پاسخگوي آن باشد. با سوگندي كه در پاسداري از قانون اسياسي ادا كرده ايم، نبايد اجازه دهيم از گذرگاه هاي شكلي محتواي قانون اساسي متزلزل گردد.
اصل 126 قانون اساسي، رئيس جمهور را مسئوال مستقيم امور برنامه و امور اداري و استخدامي كشور شناخته است.
الزام دولت به تعيين رديف هاي خاص بودجه اي براي برخي مراكز و نهادها، طرح راجع به شروع كار اداري بانكها، طرح راجع به تغيير ساعت رسمي كشور، اعمال محدوديت در اجراي اصل 126 قانون اساسي است. طرح "تعيين وضعيت، ادغام و اصلاح شوراهاي عالي" نمونه ديگر از نقض اصل 126 است، كه علاوه بر آن كه با اصول 60 و 134 مغاير است، نمي تواند و نبايد از اعمال مديريت رئيس جمهور يا هر يك از وزيران خارج باشد.
استقلال بانك مركزي از مديريت رئيس جمهور يا هريك از وزيران و دخالت دادن مجلس محترم شوراي اسلامي در نصب رئيس آن علاوه بر مغايرت با اصل شصت، با اصول 87، 88، 133، 136 و 137 نيز مغاير است.
انتظار دارم جنابعالي با مديريت خود، بيش از پيش لوازم تحقق و اجراي اصول قانون اساسي را فراهم سازيد و از زمينه هاي آشكار و خفي نقض قانون اساسي جلوگيري فرماييد.
اينجانب به اهتمام حضرتعالي و عموم نمايندگان محترم در دفاع از قانون اساسي اعتقاد جازم داردم و نقد اين امور را در التفات و توجه به آثار قانونگذاري ها در استحكام قانون اساسي برحسب تكليف شرعي و ملي خود ضروري دانسته ام.
اميدوارم همه ما تحت الطاف خداوند سبحان و عنايت حضرت ولي عصر(عج) و با هدايت مقام معظم رهبري مدظله العالي در پاسداري از حقوق اساسي ملت و قانون اساسي موفق باشيم.
محمود احمدي نژاد
از بازداشتگاه همدان تا بازداشتگاه سنندج ... مقصر کیست؟!
مگر نه این است که در بدو ورود به بازداشتگاه ها، حتی کمربند و بند کفش متهمان را می گیرند تا مبادا آنها خود را بکشند؟ پس چگونه است که با این همه پیش بینی ها و ریزبینی ها، شاهد اخبار خودکشی هستیم؟ آیا این مساله، شک برانگیز نیست؟!
ابتدا خبر خودکشی "دکتر زهرا بنی یعقوب" در بازداشتگاه همدان منتشر می شود و دیری نمی پاید که از سنندج خبر می رسد یک دانشجوی رشته حقوق به نام "ابراهیم لطف اللهی" در بازداشتگاه خود را کشته است و البته در هر دو مورد نیز وکلا و خانواده های عزادار، اصرار دارند که آنچه روی داده، مرگی مرموز است و نه خودکشی.
ما، بر آن نیستیم که در این باب قضاوت کنیم و میان قتل یا خودکشی، قائل به یکی باشیم چه آنکه این امر، صلاحیت قضایی و تخصصی خاص خود را دارد که از عهده یک رسانه، خارج است.
با این حال، "فرض" را بر آن می گذاریم که اعلام رسمی مسوولان این بازداشتگاه ها، مقرون به واقعیت بوده و این دو، دست به خودکشی زده اند. آیا در چنین صورتی باز هم مسوولان بازداشتگاه ها نباید پاسخگو باشند که چرا در مراقبت از بازداشتی ها آنقدر کوتاهی کرده اند که آنها توانسته اند خود را بکشند؟
مگر نه این است که در بدو ورود به بازداشتگاه ها، حتی کمربند و بند کفش متهمان را می گیرند تا مبادا آنها خود را بکشند؟ پس چگونه است که با این همه پیش بینی ها و ریزبینی ها، شاهد اخبار خودکشی هستیم؟ آیا این مساله، شک برانگیز نیست؟!
به هر حال، آنچه مهم است اینکه جان دو انسان که در اختیار "ماموران" بوده اند، از دست رفته و تاکنون هیج مرجع قضایی هم نسبت به این مساله، مبادرت به رسیدگی و صدور حکم نکرده است.
شاید اگر در مرگ مرموز دکتر زهرا بنی یعقوب شاهد رسیدگی سریع و صدور حکم قطعی بودیم، این بار در سنندج چنین اتفاقی روی نمی داد.
قطعا اگر یک رسیدگی مستقل، سریع و قاطع درباره این دو پرونده صورت گیرد و در نهایت اگر قتلی رخ داد، عاملان آن معرفی و مجازات شوند و اگر هم سهل انگاری منتهی به خودکشی روی داده، مسوولانش محاکمه، مجازات و توجیه شوند که بعد از این اسباب خودکشی را در اختیار متهمان قرار ندهند(!)دیگر شاهد چنین وقایع تلخی که دستاویز مناسبی برای تبلیغات علیه نظام است نخواهیم بود. به راستی، آیا حیثیت نظام از آبروی مسوولان بازداشتگاه ها کمتر است؟!
... و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!
هند ماهواره اسرائیل برای جاسوسی از ایران را به فضا فرستاد
ماهواره «تک سار» که ساخت صنایع هوایی اسرائیل است حدود 300 کیلوگرم وزن دارد. این ماهواره قادر است با استفاده از رادار اهدافی را تحت شرایط نامساعد جوی شناسایی کند
اسرائیل به منظور زیر نظر گرفتن آخرین تحولات هسته ای ایران یک ماهواره جدید جاسوسی با عنوان «تک سار» را به فضا پرتاب کرد.
روزنامه اسرائیلی هاآرتص با بیان این مطلب نوشت: "ماهواره جاسوسی پیشرفته «تک سار» اواخر روز دوشنبه سوار بر یک راکت هندی از ایستگاه فضایی سریهاریکوتا در جنوب هند به مدار زمین فرستاده شد."
هدف از پرتاب این ماهواره، ارتقای توان جمع آوری اطلاعات جاسوسی درباره فعالیت های ایران به ویژه در زمینه هسته ای عنوان شده است.
ماهواره «تک سار» که ساخت صنایع هوایی اسرائیل است حدود 300 کیلوگرم وزن دارد. این ماهواره قادر است با استفاده از رادار اهدافی را تحت شرایط نامساعد جوی شناسایی کند.
علاوه بر این طرز عملکرد این نوع ماهواره با ماهواره های سری «افک» اسرائیل که متکی به دوربین برای شناسایی اهداف هستند، متفاوت است.
براساس این گزارش پرتاب ماهواره «تک سار» پیش از این چندین بار به دلایل مختلف به ویژه شرایط جوی به تعویق افتاده بود.
اسرائیل تاکنون چندین ماهواره جاسوسی را در مدار زمین قرار داده که از آن جمله می توان به ماهواره های «افک – 5»، «افک – 7» و نیز چند ماهواره تجاری از جمله «آموس» و ماهواره های سری «ایروس» اشاره کرد.
تل آویو قصد دارد در آینده دو ماهواره جاسوسی دیگر را نیز به عنوان بخشی از تعهدات همکاری استراتژیک در مدار زمین قرار دهد.
قرار نبود نامه رهبري در صحن مجلس قرائت شود
قانون برداشت از حساب ذخيره ارزي براي گازرساني به روستاها چندي پيش در مجلس به تصويب رسيد و با تاييد در شوراي نگهبان براي اجرا به دولت ابلاغ شد اما احمدي نژاد در پارافي در زير اين قانون خطاب به حدادعادل رييس مجلس نوشته بود كه اين قانون با اصل 75 قانون اساسي مغايرت دارد.
نامه رهبري به رئیس مجلس شورا در خصوص ماجرای قانون گازرساني به روستاها كه از سوي رييس جمهوري مغاير با اصل 75 قانون اساسي شناخته شده بود، ابتدا قرار نبود در صحن علنی و به طور رسمی قرائت شود.
يك نماينده اصولگراي مجلس درباره علت قرائت شدن اين نامه در صحن علني مجلس شوراي اسلامي به خبرنگار عصر ايران (asriran.com) گفت: ابتدا قرار نبود اين نامه قرائت شود.
وي تصريح كرد: غلامعلي حدادعادل رييس مجلس درباره قرائت شدن يا نشدن اين نامه در صحن علني مجلس، پيش از آغاز جلسه علني روز دوشنبه، نشستي با اعضاي هيات رييسه براي تصميم گيري در اين خصوص در دفترش تشکیل داد.
به گفته اين نماينده اصولگرا حدادعادل در اين نشست معتقد بود كه اگر اين نامه به طور رسمي از تريبون مجلس قرائت نشود، از طريق سايت هاي اينترنتي و ديگر مطبوعات به طرق ديگر با كم و زياد شدن مطرح مي شود كه اين به مصلحت نيست.
از سويي اين تحليل نيز وجود داشت كه قرائت اين نامه از تريبون رسمي مجلس شايد به ضرر دولت باشد.
در نهایت برای قرائت یا عدم قرائت نامه رهبری از اعضاي هيات رييسه راي گيري صورت گرفت و تصویب شد كه نامه مقام معظم رهبري از تريبون مجلس قرائت شود.
قانون برداشت از حساب ذخيره ارزي براي گازرساني به روستاها چندي پيش در مجلس به تصويب رسيد و با تاييد در شوراي نگهبان براي اجرا به دولت ابلاغ شد اما احمدي نژاد در پارافي در زير اين قانون خطاب به حدادعادل رييس مجلس نوشته بود كه اين قانون با اصل 75 قانون اساسي مغايرت دارد.
رييس مجلس نيز با توجه به اينكه نظراترهبري فصل الخطاب است از ايشان كسب تكليف كرده و رهبري نيز در نامه اي به رييس مجلس نوشتند كه اجراي قانون مصوب مجلس براي همه دستگاه ها ضروری است.
سفارت ایران در ایتالیا ؛ از شگفتی تا تأسف!
حتی یکی از کارگردانان صاحب نام دفاع مقدس کشور نیز که سفری مرتبط با کارش به ایتالیا داشت، آنچنان از نحوه برخورد او در سفارت ایران شوکه و منزجر شده بود که به نماینده مجلسی که همراهش بود گفته بود: ای کاش اصلا پا در این سفارتخانه که گمان می کردم خانه ما در ایتالیاست ، نمی گذاردم... پیشتر یکی از سفرای ایران در یک کشور مهم، در این باره از احمدی نژاد سوال کرده و رییس جمهور نیز به صراحت گفته بود که ظهره وند را نمی شناسد

برخی از چهره های "حلقه"ی پیرامونی رییس جمهور، که گاه تحت نام "اطرافیان احمدی نژاد" شناخته می شوند، هر چند بعضاً سمت های اجرایی و مدیریتی خاصی ندارند، اما خود را برای اداره امور کشور، حتی از رییس جمهور منتخب مردم نیز صالح تر می دانند.
نقشی که اینان برای خود تعریف کرده اند، واسطه گری بین رییس جمهور و دستگاه های اجرایی نظام است. تمام تلاش این "حلقه" آن است که رییس جمهور، همه چیز را از نگاه آنان ببیند و با تصمیم آنان، امضا کند، عزل کند و نصب کند و این، بزرگترین آفتی است که رییس جمهوری مثل احمدی نژاد را تهدید می کند، رییس جمهوری که می خواهد مردمی باشد و مردمی عمل کند ولی آیا مردم به احمدی نژاد رای داده اند یا به گروهی خاص که به لطایف الحیل پیرامون رییس جمهور گرد آمده اند و به زعم خویش درصدد اداره او هستند؟
رد پای این حلقه را می توان در بسیاری از رویدادهای مربوط به ریاست جمهوری دید که در بسیاری اوقات اطلاعات غلطی که اینان به رییس جمهور داده اند، باعث برخی تصمیمات و اظهارات عجولانه شده و در نهایت رییس جمهور را زیر سوال برده است.
اعضای این حلقه، هر چند در عرض ارادت و دوستی به احمدی نژاد با یکدیگر رقابت دارند، اما در واقع، منافع خود و دوستانشان را به هزینه رییس جمهور برآورده می کنند و این ستم اندکی به منتخب مردم نیست.
آخرین نمونه از این روایت مکرر را می توان در ماجرای اخیر وزارت خارجه و سفارت ایران در ایتالیا سراغ گرفت که این بار نیز همان حلقه، با علم کردن نام و اعتبار رییس جمهور به میدان آمده است تا از یک سفیر خاص (که لابد هیچ ارتباطی با منافع آنها ندارد) حمایت کنند و نگذارند وزیر امور خارجه او را برکنار نماید.
نام این سفیر، ابوالفضل ظهره وند است؛ او که در زمان وزارت خرازی، چهره ای دوم خردادی از خود به نمایش می گذاشت، دستیار امین زاده (معاون وقت وزارت خارجه) بود و این جمله را بارها به برخی از همکارانش در وزارت خارجه گفته بود: "از آقای امین زاده خواستم فلان کار را برای شما انجام دهد" تا همواره نام او و امین زاده در کنار یکدیگر بر سر زبان ها باشد.
وقتی دولت عوض شد، امین زاده نیز از نظر شغلی، تغییر یافت ولی به حدی از شرافت سیاسی برخوردار بود که همچنان دوم خردادی باقی بماند و رنگ عوض نکند. اما ظهره وند از دوستداران احمدی نژاد شد و با فشار برخی اعضای همان حلقه و برغم مخالفت های وزیر خارجه و معاونینش به سفارت ایران، آن هم در کشور مهمی چون ایتالیا گمارده شد تا شگفتی بزرگ وزارت خارجه دولت احمدی نژاد رقم بخورد.
به هر حال او که اینک یک "سوم تیری" بود، راهی ایتالیا شد اما گزارش هایی که از عملکرد وی به تهران رسید، آنچنان منفی بود که وزیر خارجه برغم فشارهایی که لابی "حلقه" وارد می ساخت تصمیم به تغییر او گرفت.
شکایت های کارکنان سفارت ایران و هیات های دولتی و پارلمانی و حتی مردمی از سوء مدیریت سفیر، در طول ماه های گذشته، پرونده سفارت ایران و ایتالیا را حجیم و تحول در این نمایندگی را غیر قابل اجتناب ساخته بود.
حتی یکی از کارگردانان صاحب نام دفاع مقدس کشور نیز که سفری مرتبط با کارش به ایتالیا داشت، آنچنان از نحوه برخورد او در سفارت ایران شوکه و منزجر شده بود که به نماینده مجلسی که همراهش بود گفته بود: ای کاش اصلا پا در این سفارتخانه که گمان می کردم خانه ما در ایتالیاست ، نمی گذاردم.
در چنین شرایطی که هیچ عملکرد مثبتی از نمایندگی مهمی چون سفارت ایران در ایتالیا به تهران نمی رسید و در حالی که وزیر امور خارجه پیشتر در سمینار سفرا در تهران به آنها هشدار داده بود که اگر نمی توانند با رویکرد تحول گرای دولت نهم کار کنند، باید جایشان را به دیگری دهند، یک تصمیم کاملا متعارف در وزارت خارجه گرفته شد: "فراخوانی سفیر".
اما ظهره وند که به برخی اعضای "حلقه" مستظهر بود، در کمال شگفتی، چنین فراخوانی را نادیده گرفت چه آنکه برای او "رم" بسیار پرجاذبه تر از "تهران" بود و البته برای برخی ها در تهران، حضور او در "رم" پر منفعت تر!
و اینجا بود که بار دیگر پروژه هزینه کردن از رییس جمهور تکرار شد و ظهره وند و حامیانش باز هم از کیسه رییس جمهور خرج کردند و حتی گفته شد که او، تنها سفیری است که رییس جمهور مستقیما معرفی اش کرده است!
این در حالی است که پیشتر یکی از سفرای ایران در یک کشور مهم، در این باره از احمدی نژاد سوال کرده و رییس جمهور نیز به صراحت گفته بود که ظهره وند را نمی شناسد.
با این وجود، برخی اعضای حلقه پیرامونی احمدی نژاد که خود را متخصص در همه علوم زمینی و آسمانی می دانند، برای خود این حق را قائل اند که در همه امور کشور دخالت کنند ولو آنکه در این مسیر بین رییس جمهور و دستگاه های اجرایی تنش زایی کنند و حیثیت کشور را حتی در عرصه سیاست خارجی که ویترین نظام است، به بازی بگیرند.
سوال اینجاست که آیا مقامی چون وزیر، از این حق برخوردار نیست که یک مدیر را در وزارتش جابه جا کند؟ اگر چنین حقی را دارد، این هیاهوها و فشارها برای چیست و اگر وزیر این حق را ندارد چگونه باید درباره عملکرد مجموعه تحت مدیریتش پاسخگو باشد؟ و سوال مهم تر آنکه خرج کردن از اعتبار رییس جمهور برای حفظ مدیری که مدیر ارشدش او را "ناکارآمد" می داند آیا دوستی با رییس جمهور و مهم شمردن آبروی کشور است یا آنکه در ورای این ماجرا، قضایای پنهانی وجود دارد که "بعضی ها" را از جابه جایی یک سفیر، که امری کاملا متعارف است، این چنین دچار نگرانی کرده است؟ و پرسش پایانی اینکه به فرض ابقای سفیر ایران بر اساس مصالح یا میانجیگری ها و یا فشارها، سرانجام روند مدیریتی کنونی کجا خواهد بود؟
در این مقاله از رشته ی تعلقات و آشنایی های ایرانیان با علی علیه السلام سخن رفته است؛ نظیر مدارا در اخذ خراج از ایرانیان چه در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله که به یمن گسیل شد و گروهی از ایرانیان در آنجا مقیم بودند و چه در زمان خلافت خویش؛ خونخواهی آن حضرت از هرمزان ایرانی؛ اجرای عدالت در تقسیم بیت المال میان عرب و عجم و از جمله ایرانیان در زمان خلافت؛ حمایت ایرانیان از علی علیه السلام در جنگ جمل.
1. مقدمه
بی تردید موضوع آشنایی ایرانیان با حضرت علی علیه السلام برای هر شیعه ای از اهمیت و جاذبه ی بسیاری برخوردار است. حوادث تاریخ ایران و اسلام در دهه های دوم، سوم و چهارم از سده ی نخست هـ. ق، بسترهای مناسبی برای آشنایی ایرانیان با آن بزرگ مرد تاریخ بشر فراهم ساخت.
2. دیدار «الابناء» با علی علیه السلام
به سال دهم هـ. ق پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله، علی علیه السلام را به یمن گسیل داشت تا امور آن منطقه را سامان بخشد و خراج ایشان را جمع آورد. در آن زمان، در یمن طبقه ای وجود داشت که اعراب به آنها «الابناء» و گاه «بنی الاحرار» می گفتند. آنان در جامعه ی یمن از جایگاه خاصی برخوردار بودند و همواره به آزادگی و شرافت اتصاف داشتند. اینان ایرانی نژادهایی بودند که اجدادشان از جانب خسرو انوشیروان برای یاری مردم یمن و حمیریان تحت ستم حبشیان، به آن دیار اعزام شده بودند و آنان پس از درهم شکستن حبشی های مهاجم در همان جا سکنا گزیدند. سال ها بعد بر اثر آمیزش آنان با ساکنان بومی عرب، نسلی پدیدار شد که به «الابناء» یا «بنی الاحرار» به معنای «فرزندان ایرانیان» یا «پسران آزادگان» شهرت یافتند. (1)
حضور علی علیه السلام در یمن در سال دهم هجری، این امکان را در اختیار الابناء ایرانی نژاد قرار داد تا از نزدیک با سیره ی انسان دوستانه، کریمانه و بزرگوارانه اش آشنا شده و از همان جا دوستی و محبت او را در دل های خویش جای دهند. الابناء پس از آشنایی با علی علیه السلام اسلام آورده و فیروز را از جانب خود به مدینه فرستاده، مراتب ایمان و وفاداری خود را به پیامبر صلی الله علیه و آله عرضه داشتند. (2)
3. فتوحات اسلامی پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله
پس از رحلت رسول گرامی اسلام، دو اتفاق بزرگ رخ داد که تاثیرات شگرفی در سرنوشت آینده ی اسلام و مسلمین داشت:
یکی ماجرای سقیفه و دیگر، پدیده ی فتوحات. بزرگترین اشتباه و انحرافی که در سقیفه [صفر سال 11 هـ. ق] انجام گرفت، تغافل، تجاهل و به فراموشی سپردن واقعه ی غدیر بود. غدیر به اهلیت و صلاحیت علی علیه السلام برای جانشینی رسول خدا صلی الله علیه و آله اشعار داشت. اما حوادث سقیفه به گونه ای دیگر رقم خورد و با انتخاب ابوبکر به خلافت، به واقع زاویه ی انحرافی آغاز گشت، که در سال 61 هـ. ق با کشتار فرزندان رسول خدا صلی الله علیه و آله، به نقطه ی اوج خود رسید.
اما حادثه ی مهم دیگر که در مبحث ما می گنجد، آغاز فتوحات در دوران خلافت ابوبکر بود. هدف فتوحات، گسترش اسلام و از میان بردن سدها و موانع سیاسی موجود جهان آن روزگار بود که نمی گذاشتند پیام اسلام به گوش جان امت های دیگر برسد. اندیشه و طرح فتوحات اساسا سه خواستگاه مهم داشت:
نخست؛ جوهر اسلام که دینی بود متمم و مکمل ادیان دیگر و طبعا آیین جهانی که همه ی ابنای بشر را مورد خطاب خود قرار می داد.
دوم؛ سیره ی عملی پیامبر در جهت معرفی اسلام به خارج از مرزهای شبه جزیره ی عربستان که نمونه ی بارز آن دعوت خسرو ایران، قیصر روم و مقوقس مصر به پذیرش این آیین بود.
سوم؛ ارضای حسن جاه طلبی و زیاده خواهی برخی از امیران و خلیفگان و برطرف کردن مشکلات اقتصادی که از سرزمین خشک عربستان ناشی شده بود.
اینها عواملی بودند که ذهن و اندیشه و همت عرب را که تا پیش از اسلام به تنافسات خونین قبیله ای در حوزه های محدود، معطوف بود، به تسخیر سرزمین های دور و نزدیک متوجه ساخت. (3)
4. فتح ایران و پیدایش طبقه ی موالی
با شروع فتوحات در زمان خلافت ابوبکر، کرانه های جغرافیای اسلام، به سمت شرق و شمال و غرب گسترش یافت. در مدتی اندک ایران، شام و مصر فتح شدند. فتح ایران تقریبا در خلال دهه ی 12 تا 22 هـ. ق، تکمیل شد.
نخستین پیروزی قاطع در برابر ایرانیان در اوایل خلافت عمر در سال 16 هـ. ق در قادسیه صورت پذیرفت. (4) علی علیه السلام نیز از آغاز طراحی این عملیات بزرگ در مدینه، در جریان قرار گرفته بود. به گفته ی طبری و بر اساس خطبه ی 145 نهج البلاغه، آن حضرت پیشنهادهای سودمندی را نیز در این باره به خلیفه ی دوم عرضه کرد.
با فتح ایران بسیاری از خاندان های ایرانی در جوار اعراب و یا حتی در درون بافت و ساختار جامعه ی اعراب، تحت عنوان «موالی» جای گرفته و از آن پس به عنوان طبقه ای نوظهور در جامعه ی اسلامی جایگاه خاصی را به خود اختصاص دادند و رابطه ی موالی با اعراب فاتح الزاما رابطه ارباب و رعیت و خواجه و برده نبود؛ بلکه در بیشتر موارد خاندان های ایرانی با خاندان های عرب پیمان ولاء و دوستی (موالی موالاة) داشتند تا مکانیسم روابط اجتماعی خود را در قالبی استوار و مناسب انتظام بخشید. (5)
با وجود این، خاندان های ایرانی از روح تعرب و عصبیت عربی، که هنوز از جامعه ی اسلامی رخت بر نبسته بود، رنج می بردند. این روحیه که حتی خلیفه دوم و سوم نیز از آن بی بهره نبودند، گاه عرصه را بر موالی ایرانی تنگ و دشوار می ساخت. شاید بتوان ترور عمر توسط ابولؤلؤ (فیروز ایرانی) (6) را به سال 23 هـ. ق واکنش در برابر این فشارها تلقی کرد.
5. علی علیه السلام خونخواه هرمزان ایرانی
در پی مرگ عمر، عبیدالله پسر او، نه تنها ابولؤلؤ و همسر و دخترش را به قتل رساند، بلکه هرمز را نیز بی هیچ مستمسک قابل قبول شرعی و عرفی کشت. عثمان خلیفه ی سوم وظیفه داشت عبیدالله را به سبب قتل بی دلیل یک ایرانی مسلمان، قصاص کند؛ زیرا از بی گناهی او آگاه بود. لیکن خلیفه جرأت نداشت تا در این مورد، به وظیفه ی اسلامی خود عمل کند.
علی علیه السلام، خلیفه ی سوم، عثمان را در این مورد سخت نکوهش کرد و به عبیدالله بن عمر چنین گفت: ای فاسق اگر روزی بر تو دست یابم، تو را به خونخواهی هرمزان خواهم کشت. (7)
عبیدالله تا پایان عمر از علی علیه السلام بر حذر بود. او در جنگ های جمل و صفین در مقابل آن حضرت قرار گرفت و سرانجام در یکی از نبردهای جنگ صفین کشته شد.
6. دفاع علی علیه السلام از حمراء
اعراب، ایرانیان ساکن کوفه و بصره را به نام های چندی از جمله «موالی»، «بنی عم»، «زط»، «سیابجه»، «اسواران» و «حمرا» می خواندند. آنان را موالی می گفتند، از آن رو که با قبائل عرب پیوند «ولا» داشتند و بنی عم می نامیدند، از آن جهت که با طوایف عرب چنان موالاة و هم پیمانی داشتند که گویی پسر عموهای ایشانند.
زط همان شکل تعریب شده جت است که در اصل قومی از هندوان بودند که کار ایشان نگهبانی در راه ها و مسالک و بعدها به اسواران ایرانی نیز که شغل نگهبانی داشتند، اطلاق گردید. سیابجه جمع «سیجی» معرب سپاهی است که مانند زط غالبا به طبقه ی کار آزموده ی نظامی ایرانیان، اطلاق می شد. حمراء به معنی سرخ رویان یا سپیدرویان نامی بود که به اعتبار رنگ روشن پوست ایرانیان به آنان می دادند.
در نظام مالی که عمر و سپس عثمان اعمال می کردند، معمولا حقوق و عطایای موالی ایرانی پایین تر از اعراب بود. از این رو وقتی که ایرانیان در دوران خلافت علی علیه السلام از حقوق و عطایایی برخوردار شدند، جمعی از سران و اشراف کوفه از جمله اشعث بن قیس کندی، در برابر آن حضرت زبان به اعتراض گشودند که از چه روی ما را مغلوب این حمراء ساخته ای؟ (لماذا غلبتنا هذه الحمراء؟) (8)
آن حضرت که پیوسته عدالت و انسان دوستی را وجه ی همت خویش داشت، بر این باور بود که تعلق به نژاد عرب نمی تواند به عنوان یک امتیاز برای ایشان به حساب آید. به همین جهت با صراحت در برابر این فشارها ایستادگی می کرد و هرگز به خواست های غیر منصفانه ی ایشان وقعی نمی نهاد.
عدالت علی علیه السلام سخت مورد توجه ایرانیان قرار گرفت؛ زیرا پیش از این، شاهد بودند که چگونه خلیفگان و خاصه عاملان و کارگزاران ایشان در بصره و کوفه، پای از جاده ی عدل و داد بیرون نهاده و حقوق آنان را تضییع می نمایند و موالی که از حدود سال های شانزده هـ. ق به بعد رفته رفته به بصره و کوفه آمده و سکنا گزیدند، از نزدیک با اعمال ننگین امیران فاسق و ظالمی چون سعید بن عاص، مغیرة بن شعبه، ولید بن عقبه و عبدالله بن عامر آشنا بودند و هرگاه از ظلم و جور ایشان به خلیفه ی دوم و سوم شکایت می کردند، راه به جایی نمی بردند.
اما در همان حال به چشم خود شاهد بودند که علی علیه السلام با آن که هنوز به خلافت نرسیده بود، با جرات و جسارت تمام، فرزندش حسن را به اجرای حد شرعی در مورد ولید بن عقبه ی شراب خوار فرمان می دهد و عبیدالله بن عمر را به قصاص خون به ناحق ریخته ی هرمزان تهدید می کند و در میان موج مخالفت اشراف و بزرگان سرکش قریش که خود را تافته ی جدا بافته می دانستند، حقوق موالی ایرانی را استیفا می نماید.
این مشاهدات کافی بود تا قلب هر انسانی را به شوق و جذبه و کشش وادارد. حمراء در وجود علی علیه السلام روح بزرگی را یافتند که فراتر از علایق نژادی و زبانی و قومی، به موضوع انسانیت و عدالت می اندیشید. از همین رو در جریان جنگ های جمل و صفین از آن حضرت دفاع می کنند و در رکابش به جنگ با ناکثین و قاسطین می پردازند.
7. جنگ جمل و حمایت ایرانیان از علی علیه السلام
چنان که گفته آمد در دهه ی سوم و چهارم هـ. ق (سال های 20 تا 40) بسیاری از ایرانیان در بصره و کوفه سکنا گزیده بودند. آنان تعدادی مهاجر و عده ای دیگر، از ساکنان اصیل و قدیمی همین منطقه بودند. بصره و کوفه تا پیش از فتوحات بخش غربی ایران محسوب می شد. از جمله ی این ساکنان قدیمی این دو شهر، طوایفی موسوم به زط و سیابجه بودند که همواره به عنوان بخش مهم از اسواران یعنی نیروهای آزموده و مجرب دوران ساسانیان به حساب می آمدند. این زطها و سیابجه در سال 36 هـ. ق در جریان جنگ جمل در اطراف بصره با سپاهیان اصحاب جمل مقابله کردند و کار را بر عایشه، طلحه و زبیر سخت نمودند. (9)
با تسخیر بصره توسط جملیان، زطها و سیابجه در کوفه به سپاه علی علیه السلام پیوستند و تا پیروزی کامل در برابر ناکثین، در رکاب حضرتش نبرد کردند. آن حضرت که نظاره گر فداکاری های بی شائبه و خالصانه ی ایرانیان حاضر در سپاهش بود، همواره در چهره ی آنان مردمانی نجیب و آزاده را مشاهده می کرد که می تواند از یاری جدی ایشان در راه بسط عدالت و دفع بیداد و ریشه کن کردن فتنه ی ریشه دار منافقان و بنی امیه، بهره مند گردد. از این رو، با ارسال نامه هایی به عاملان خود در همدان و آذربایجان نیروهای ایرانی را برای مقابله با معاویه در جنگ صفین، به یاری خود طلبید. (10)
8. هدایای ایرانیان به علی علیه السلام
در زمانی که علی علیه السلام در کوفه بودند، به رسم سابق شماری از ایرانیان (11) نزد آن حضرت آمدند تا هدایایی تقدیم دارند. پیشتر کارگزاران عثمان همچون ولید بن عقبه و سعیدبن عاص، افزون بر خراجی که از ایرانیان مسلمان می گرفتند، ایشان را به اعطای هدایای نوروزگان و مهرگان نیز مکلف ساخته و از این راه میلیون ها دینار به چنگ آوردند. از این رو، هدایای نورزی به صورت سنتی رایج درآمده بود.
وقتی ایرانیان هدایای خود را نزد حضرت آوردند، برای آن که خاطر آنان مکدر نشود، هدایا را پذیرفتند؛ اما دستور دادند، مقابل قیمت آن هدایا، از میزان خراج آنان کسر گردد. همچنین به هنگامی که آن حضرت به عزم صفین از شهر انبار می گذشتند دهقانان (معرب دهبان به معنای بزرگ ده است که معمولا از طبقات مرفه و طراز اول جامعه محسوب می شدند)، به همراه دیگر مردم به دنبال علی علیه السلام راه افتاده دوان دوان ایشان را مشایعت می کردند. علی علیه السلام آنان را از این کار منع فرمودند. آنگاه دهقانان پیش کشی های خود را اهدا کردند. آن حضرت هدایا را تنها بدان شرط قبول نمودند که قیمت آنها را حساب کرده و به ایشان بپردازند. (12)
در همین زمان ابوزید انصاری را به نحوه ی اخذ خراج و جزیه از ایرانیان رهنمون ساختند. (13) دستورهای صریح و آشکار آن حضرت در این باره را باید به واقع پایه گذاری نظامی نوین، عادلانه و کارآمد در نظام اخذ مالیات بر افراد (خراج، برای مسلمانان و اهل جزیه و جزیه ی ویژه ی غیر مسلمانان) به حساب آورد. این نظام عادلانه که از جانب علی علیه السلام اعمال گردید، توجه عمیق تر ایرانیان را به شخصیت عدالت جوی و انسانی اش بیش از پیش جلب نمود و طبعا به دنبال آن عشق و محبتی ژرف را در اعماق روح و جان ایرانی ایجاد کرد. عشقی که در طول قرون متمادی، هرگز خاموش نگشت و ولاء اهل بیت را در این سرزمین به صورت بخشی اساسی و تفکیک ناپذیر از فرهنگ ایرانیان، درآورد.
آری اینها نمونه هایی بود از نخستین آشنایی های مردم ایران با علی علیه السلام که بی تردید باید در موضوع گرایش و محبت ایرانیان نسبت به علی علیه السلام و خاندان پاکش و در پی تسری و رواج تشیع در ایران، بدان ها توجه کافی و وافی مبذول داشت.
پی نوشت ها:
1) یعقوبی، ابن واضح، یعقوبی، بیروت، داربیروت، سال انتشار ندارد، ج 1، ص 200. فیاض، علی اکبر، تاریخ اسلام، انتشارات دانشگاه تهران، 1367 ش، ص 27.
2) فیاض، تاریخ اسلام، ص 123.
3) درباره فتوحات ر. ک. فتوح البلدان بلاذری، الفتوح ابن اعثم کوفی، الاخبار الطول دینوری و تاریخ طبری.
4) بلاذری، احمد بن یحیی. فتوح البلدان، ترجمه دکتر محمد توکل، تهران، انتشارات نقره، چاپ نخست، 1367 ش، ص 365.
5) راجع به موالی و انواع ولاء و رفتار هریک از خلفا با موالی، ر. ک. الموالی و نظام الولاء، دکتر محمود مقدم، ترجمه و تحقیق محسن حیدرنیا، پایان نامه ی کارشناسی ارشد دانشکده ی الهیات دانشگاه تهران، 1372 ش.
6) یعقوبی، ابن واضح، تاریخ یعقوبی، ترجمه ی محمد ابراهیم آیتی، انتشارات علمی و فرهنگی، چ 6، 1371 ش، ج 2، ص 51.
7) محمدی ملایری، دکتر محمد، تاریخ و فرهنگ ایران در دوران انتقال از عصر ساسانی به عصر اسلامی، جلد3، دل ایرانشهر، بخش دوم،تهران، انتشارات توس، چاپ اول، 1379 ش، ص 242.
8) درباره ی اسواران، زط، سیابجه، و موالی ر. ک دکتر ملایری، ج 3، ص 211 به بعد و ج 2 ص 422 و نیز، لسان العرب، ابن منظور، ذیل واژه ی حمراء و الموالی و نظام الولاء، دکتر مقداد
9) دکتر محمدی، ج 3، ص 211 و 212، به نقل از تاریخ طبری.
10) ابن اعثم کوفی، محمد بن علی، الفتوح، ترجمه ی کهن فارسی، محمدبن احمد مستوفی هروی، تصحیح غلامرضا طباطبایی مجد، انتشارات آموزش انقلاب اسلامی، چ 1، 1372، صص 456- 454.
11) درباره ی ایرانیان ساکن کوفه و بصره، ر. ک. فتوح البلدان، بلاذری، ترجمه ی دکتر توکل، صفحات 65، 367، 398، 452. 3
12) ابن مزاحم، نصر، وقعة صفین، تصحیح عبدالسلام محمد هارون، ترجمه پرویز اتابکی، چاپ تهران، 1366 ش، ص 198- 199.
13) دکتر محمدی، ج 3، ص 247، به نقل از فتوح البلدان بلاذری.
منبع خبر: باشگاه اندیشه
نظر تولیت آستان حضرت عبدالعظیم (ع) درباره حدیث کساء
محمد محمدی نیک، مشهور به ری شهری به سال 1325در شهر ری به دنیا آمد و از سال 1341 در قم و مشهد برای تحصیلات حوزوی اقامت کرد و از سال 1345 نیز برای ادامه تحصیلات به نجف اشرف رفت. وی از محضر بزرگانی چون آیات عظام مرحوم حاج شیخ محمد اراکی، حاج شیخ حسین وحید خراسانی، حاج میرزا علی مشکینی، حاج شیخ جواد تبریزی، مرحوم حاج سید محمد رضا گلپایگانی، مرحوم حاج شیخ مرتضی حائری و دیگر بزرگان بهره برد، وی حافظ قرآن کریم و دارای بیش از 60 عنوان تألیف است.
از جمله مسئولیت های وی بعد از انقلاب اسلامی را می توان حاکم شرع دادگاه های انقلاب اسلامی در شهرستان ها، ریاست دادگاه های انقلاب اسلامی ارتش، وزیر اطلاعات، دادستان کل کشور، دادستان ویژه روحانیت بر شمرد و درحال حاضر تولیت آستان مقدس حضرت عبدالعظیم (ع)، نماینده ولی فقیه در امور حج و زیارت و ریاست مؤسسه فرهنگی دارالحدیث و دانشکده دارالحدیث را عهده دار است.
انتشار مفاتیح الجنان چاپ آستانه مقدسه حضرت عبدالعظیم حسنی، که بر خلاف دیگر کتب مفاتیح منتشره توسط ناشران متعدد، حدیث کسا را در ملحقات خود نداشت، واکنش هایی را در محافل مذهبی برانگیخت. اگر چه قبل از آن نیز آیت الله «محمد محمدی ری شهری» در اظهار نظرهایی حدیث کسای موجود در ملحقات مفاتیح الجنان را معتبر ندانست. این پژوهش ضمن کتاب اهل بیت آمده بود.
ری شهری،باسابقه معتبر پژوهش در روایات و احادیث، پشتوانه علمی قاطعی دارد؛از جمله:تألیف کتاب روایی میزان الحکمه و پژوهش هایی چون اهل بیت علیهم السّلام در قرآن و حدیث و اداره مؤسسه علمی فرهنگی دارالحدیث که در سال 74با پیام مقام معظم رهبری افتتاح شد و برای اجرای رهنمودهای ایشان اقدام های وسیعی را در پالایش احادیث اسلامی صورت داد که تأسیس دانشکده علوم حدیث در تهران و پس از آن در قم و همچنین دانشکده مجازی در این راستاست.
این اقدام و واکنش هایی که نسبت به آن ابراز شد، بهانه گفت وگوی همشهری جمعه با حجت الاسلام و المسلمین ری شهری بود.در ابتدای گفتگو براین نکته تأکید داشت که حدیث شریف کسا از احادیث صحیح و مورد اتفاق شیعه و سنی است و تردیدی در صحت و صدور آن از پیامبر خدا صلی الله علیه آله و سلم نیست. به طور مفصل این مطلب را در کتاب اهل بیت در قرآن و حدیث، شرح داده ام.
س: پس محل اختلاف کجاست؟
ج: توجه کنید، من گفته ام، آنچه در پایان کتاب مفاتیح الجنان به عنوان حدیث کسا آمده است، آن حدیث کسایی نیست که در کتب معتبر روایی شیعه و سنی نقل شده است.
اما، «محدث قمی» مؤلف مفاتیح الجنان از حدیث شناسان بزرگ تاریخ شیعه بوده، حتی در اظهار نظری، خود ایشان، بالای منبر در فیضیه قم گفته بود – در حضور آیت الله «حاج شیخ عبد الکریم حائری» - امروز در قلمرو تشیع، محدثی مثل مرا ندارید و آیت الله حائری نیز تصدیق کرده بود، چگونه چنین حدیثی در مفاتیح یافت می شود؟
از قضا، موضوع بحث همین جاست، خیلی ها که به اقدام آستان مقدس در حذف این حدیث کسا از مفاتیح معترض بودند، گفتند که چرا در کتاب محدث قمی تصرف کرده اید. در حالی که در مفاتیح تألیف «شیخ عباس» این حدیث وجود ندارد.جالب اینجاست که ایشان در کتاب دیگر خود، منتهی الآمال درباره این موضوع چنین آورده است: اما حدیث معروف به حدیث کسا که در زمان ما شایع است، به این کیفیت در کتب معتبره معروفه و اصول حدیث و مجامع متقنه محدثان دیده نشده و می توان گفت از خصایص کتاب«منتخب» است.
س: پس چگونه این حدیث به مفاتیح راه یافته است؟
ج: این حدیث را ناشران ناآگاه، به میل خود به مفاتیح الجنان افزوده اند و حالا که می گوییم مفاتیح الجنان باید مفاتیح الجنان باشد، از هر سو فریاد بلند می شود که: چرا؟! به ناشران توصیه می کنم این کتاب را بدون ملحقات غیر مؤلف چاپ کنند؛ البته وزارت ارشاد هم وظیفه دارد، از چاپ این کتب مفاتیح که برخلاف نظر مؤلف است جلوگیری کند.
ظاهراً کتاب دعای دیگری در همان دوره مرحوم محدث قمی رواج داشت، به نام«مفتاح الجنان» که مطالبی ناروا به آن افزوده یا کاسته شده بود که موفق و معتبر نبوده است.گویا ایشان از بابت دخل و تصرف در مفاتیح نیز نگرانی داشته است؟
بله،این عجیب است که ایشان پیش بینی دخل و تصرف در مفاتیح را کرده بود،در پایان کتاب مفاتیح چنین می نویسد: این گنهکار رو سیاه، عباس قمی عفی الله عنه، بعد از آنکه به عون الله کتاب مفاتیح الجنان را تألیف کردم و در اقطار منتشر گشت، به خاطرم رسید که در طبع دوم آن، بر آن زیاد کنم دعای وداعی برای ماه رمضان و.... به واسطه کثرت حاجت به اینها، لکن دیدم هر گاه این کار را کنم، فتح بابی شود برای تصرف در کتاب مفاتیح و مجوزی شود که، بعضی از فضولان بعد از این در آن کتاب، بعضی از ادعیه دیگر بیفزایند یا از آن کم کنند و به اسم مفاتیح الجنان در میان مردم رواج دهند، چنان که در مفاتیح الجنان مشاهده می شود، لاجرم کتاب را به همان حال خود گذاشتم و این هشت مطلب را بعد ازتمام شدن مفاتیح، ملحق به آن کردم و به لعنت خداوند قهار و نفرین رسول خدا و ائمه اطهار علیهم السلام واگذار و حواله کردم کسی را که در مفاتیح، تصرف کند».
اکنون باید خطاب به روح بلند ایشان گفت: ای محدث بزرگوار سر از خاک بردار و با کمال شگفتی ببین که با همه پیش بینی ها که برای پیشگیری از دخل و تصرف در مفاتیح کرده بودی، آنچه را معتبر نمی دانستی، با نام «حدیث صحیح» به آن افزوده اند.
س: پس آن حدیث کسای معتبر که اشاره کردید قطعی الصدور و صحیح است، درچه کتبی نقل شده است؟
ج: آن حدیث از نظر سند هیچ گونه خدشه ای را نمی پذیرد و محدثان بزرگ آن را در کتب خود نقل کرده اند،این حدیث دراصطلاح مستفیض است و حتی با تحقیقی گسترده می توان ادعای تواتر در آن کرد و قرائن بسیار وجود دارد که اگر کسی با تاریخ اسلام آشنا باشد،نمی تواند در وقوع آن تردید کند.البته هیچ یک از احادیثی که در باره رویداد کسا رسیده است آن را به طور کامل بیان نکرده است و هر یک به بخشی از آن اشاره دارد. این احادیث در کتب الخصال، بحارالانوار، مجمع البیان، الغدیر،تفسیر طبری، مسند ابن حنبل، الفصول المختاره، ذخائر العقبی، الصواعق المحرقه، نیابیع الموده، امالی الطوسی، امالی الصدوق و کتاب های دیگر ذکر شده است.
س: آیا می توان با استفاده از این احادیث روایت کاملی از رویداد کسا ارائه کرد؟
ج: این رویداد در جامعه اسلامی به قدری معروف شد که روز وقوع آن،روز کسا نامیده شد و پنچ تن پاکی که مشمول عنایت خاص الهی در آن روز شدند،اصحاب کسا لقب گرفتند.با بهره از روایات متعددی که در باره این واقعه ذکر شده می توان این رویداد را چنین تشریح کرد:
روزی پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله و سلّم به خانه همسر خود امّ سلمه می رود، ایشان به امّ سلمه تأکید می کند به هیچ کس اجازه ورود ندهد، اما فاطمه سلام الله علیها، دختر پیامبر که برای پدر عصیده (غذایی شبیه کاچی) تهیه کرده بود وارد شد. امّ سلمه می گوید نتوانستم مانع ورود فاطمه شوم»، البته منع پیامبر شامل فاطمه نمی شد، بلکه پیامبر خانه را به خاطر فاطمه و همسر و دو فرزندش خلوت کرده بود. پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به دخترش فرمود: «برو و همسر و دو فرزندت را هم بیاور» فاطمه سلام الله علیها بی درنگ به منزل بازگشت و طولی نکشید که همراه همسر و دو فرزندش، که کودک بودند، به خانه پدر وارد شد. امّ سلمه با اشاره رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم برخاست و در کناری مشغول نماز شد.
مجلس کاملا خصوصی شد،مجلس انس و قدس،رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم با علی علیه السّلام که او را نفس خود می دانست و فاطمه سلام الله علیها که وی را جزئی از وجود خود معرفی می کرد و دو فرزندش حسن علیه السّلام و حسین علیه السّلام که آنها را ریحانه خود نامیده بود، کنار سفره فاطمه سلام الله علیها نشستند.
عادت پیامبر این بود که بدون همسرش غذا نمی خورد، ولی امروز وضع به گونه ای دیگر است و سفره سفره ای دیگر. اگر امروز امّ سلمه براین سفره بنشیند. فردا سخن خدا در باره اهل بیت علیهم السّلام پیامبر به گونه ای دیگر تفسیر خواهد شد.از این رو پیامبر استثنائاً از همسرش دعوت نمی کند. سپس پیامبر کسای خیبری (عبایی از بافته های مردم خیبر) را بر سر داماد و دختر و فرزندانش می کشد و با دست راست به آسمان اشاره می کند و می فرماید: «اللهم هولاء اهل بیتی،اللهم اذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا»: «خدایا ! اینان اهل بیت من هستند، پس هرگونه پلیدی را از آنها دور کن و کاملا پاکشان گردان.»
این روایت طبری است، اما در مسند ابن حنبل دعای پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم این گونه نقل شده است: اللهم هولاء اهل بیتی و خاصتی،اللهم اذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا». «خدایا! اینان اهل بیت و خواص من هستند، خدایا هرگونه پلیدی را از آنها دور کن و کاملا پاکشان گردان !»
و در روایت دیگری آمده است که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: اللهم ان هولاء آل محمد فاجعل صلواتک. برکاتک علی محمد و علی آل محمد انک حمید مجید»: «خدایا!اینان خاندان محمد هستند، پس درورد و برکات خود را بر محمد و خاندان محمد قرار ده که تو ستوده بزرگواری.»
آنگاه جبرئیل امین نازل شد و این آیه را که بعدها آیه تطهیر نام گرفت خواند: «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا.»:«همانا خداوند، می خواهد پلیدی را از شما دور کند و شما را به کلی پاک دارد.» (احزاب33)
تا اینجا امّ سلمه در کنار اتاق، کم و بیش ناظر این رویداد نورانی و معنوی بود که دیگر تاب نیاورد، جلو آمد و گوشه کسا را بلند کرد، تا او نیز از این فضای نورانی بهره مند شود، ولی پیامبر با قاطعیت، کسا را از دست او کشید و مانع از ورود او به فضای اهل بیت قرآنی خود شد.
س:به چه سببی این رویداد مکرر نقل شده و در کتب فریقین به تفصیل آمده است؟
ج: تأمل در متن واقعه کسا و احادیثی که در این موضوع وارد شده است به روشنی اثبات می کند که این واقعه، آن گونه که برخی از نویسندگان تصور کرده اند، یک رویداد معمولی که بعدها اهمیت پیدا کرده باشد، نیست. بلکه به سبب ارتباط آن با نزول آیه تطهیر،یکی از استثنایی ترین رویدادهای تاریخ زندگی پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در زمینه معرفی پیشوایان و راهنمایان آینده جامعه اسلامی است. نقل شده که پیامبر تا پایان عمر پر برکتش، اصحاب کسا را شبانگاهان تا سپیده دم دعا می فرموده و آنها را اهل بیت علیهم السّلام می خوانده است.
در برخی احادیث،محل وقوع رویداد را خانه برخی دیگر از همسران پیامبر ذکر کرده اند،
س:آیا به طور قطع می توان گفت که رویداد در خانه ام سلمه واقع شده است؟
ج: تأمل در مجموع روایاتی که در این باره وارد شده اثبات می کند که نزول آیه تطهیر و رویداد کسا، بی تردید در خانه ام سلمه واقع شده است. عایشه نیز به این حقیقت اعتراف دارد، چنان که از ابو عبدالله جدلی روایت شده که گفته است: بر عایشه وارد شدم و گفتم آیه تطهیر در کجا نازل شده است؟ او گفت:در خانه ام سلمه.در روایت دیگری ام سلمه می گوید: اگر از عایشه بپرسی،خواهد گفت که این آیه در خانه من نازل شده است. شیخ مفید نیز می گوید: از عمر درباره این آیه سؤال شد و او گفت: در باره آن از عایشه سؤال کنید و عایشه گفت: این آیه در خانه خواهرم امّ سلمه نازل شده است.
برخی از محدّثان اشاره کرده اند که این رویداد تکرار شده است و اشخاصی مانند عایشه و زینب دختر امّ سلمه از پیامبر تقاضایی مشابه تقاضای امّ سلمه داشته اند.
این احتمال، بعید به نظر می رسد، ممکن است آنها هم شاهد ماجرا بوده اند و از پیامبر خواسته اند مشمول جریان کسا شوند ولی پیامبر به تقاضای آنها پاسخ منفی داده اند.
این حدیثی که به عنوان حدیث کسا در پایان مفاتیح ذکر شده، حتما از منبعی نقل شده است، آیا چنین نیست؟
تا آنجا که من می دانم، نخستین کتاب که این حدیث را بی سند نقل کرده است، همان طور که محدث قمی در منتهی الامال اشاره کرده،کتاب منتخب طریحی است. یعنی از صدر اسلام تا حدود هزار سال بعد، از این حدیث هیچ اثری در کتب حدیث دیده نمی شود. شگفت انگیز اینکه این حدیث بی سند در حاشیه نسخه خطی کتاب عوالم العلوم،با سند می شود.
سند مفصلی که به جابربن عبدالله انصاری می رسد که او از حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها حدیث را روایت می کند.در حالی که «سید هاشم بحرانی»که این سند منسوب به اوست این حدیث را در کتابهای خود «تفسیر البرهان و غایه المرام» نیاورده است. با اینکه او در این کتاب ها به جمع احادیث همت داشته است،نه ارزیابی و تصحیح آنها،بلکه آنچه او در این کتاب ها آورده از نظر سند و متن، مخالف چیزی است که به او نسبت داده شده است.نکته دیگر اینکه، بسیار ی از محدثان بزرگ شیعه همچون کلینی، طوسی، مفید و طبرسی و ابن شهر آشوب که در این سلسله سند نامشان ذکر شده است، در کتب خود حدیث کسا را به همان گونه ای آورده اند که به آن اشاره کردیم و مخالف متن حدیث کسای شایع است.
س: غیر از این موارد که اشاره شد، آیا اصرار به حذف حدیث کسای غیر معتبر از انتهای مفاتیح دلیل دیگر ی هم دارد؟
ج: بله،نخست اینکه اگر در جایی غیر از مفاتیح این حدیث منتشر می شد،ما فقط اعلام می کردیم که حدیث غیر معتبر است.اما وظیفه ما و همه کسانی که از این ماجرا مطلع می شوند،این است،که این حدیث را از این کتاب حذف کنند چرا که مطابق آنچه گفتیم، نظر مؤلف بر این بوده که چیزی به کتاب اضافه نشود.
نکته مهم تر اینکه حدیث کسای معتبر، چون اشاره به وقوع رویداد در خانه امّ سلمه دارد، یکی از مستندات شیعه برای اثبات این است که اهل بیت علیهم السّلام در آیه تطهیر ناظر به همان پنج نفر آل عباست و زنان پیامبر را آنچنان که برخی از مفسران اهل سنت گفته اند، شامل نمی شود. در حالی که حدیث کسای غیر معتبر چون وقوع رویداد را در خانه حضرت فاطمه سلام الله علیها می داند، قابلیت چنین استنادی را ندارد.
منبع خبر: آستان حضرت عبدالعظیم (ع)
پسر امام موسی صدر، در گفتوگویی تفصیلی، خواستار ارائه توضیح از سوی دولت نهم درباره علت تقویت و گسترش روابط با دولت لیبی به عنوان دولت رباینده امام موسی صدر، رهبر ایرانی شیعیان لبنان شد.
به گزارش شیعه نیوز سید صدرالدین صدر، فرزند امام موسی صدر رهبر ایرانی شیعیان لبنان، در گفتوگویی اختصاصی با خبرگزاری فارس، با یادآوری سیاستهای نظام جمهوری اسلامی ایران در قبال کشور لیبی و نیز مواضع قاطع بنیانگذار انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی(س) و مقام معظم رهبری، حضرت آیتالله خامنهای، موضع خانواده امام صدر درباره سفر اخیر هیأتی از ایران به سرپرستی معاوناول رئیسجمهوری به طرابلس را مورد بحث و بررسی قرار داد که مشروح این مصاحبه از نظر میگذرد:
**فارس: مطلع شدیم در پی سفر معاون اول رئیسجمهوری به کشور لیبی، خانواده امام موسی صدر نامهای خطاب به رئیسجمهوری ارسال کرده و به این اقدام اعتراض کردهاند؛ آیا این خبر صحت دارد؟
صدر: بله؛ همین طور است. خانواده صدر، نامههایی جداگانه برای ریاست محترم جمهوری، رؤسای گرانمایه قوه مقننه و قضائیه، کمیسیونهای ذیربط مجلس شورای اسلامی، مراجع عظام تقلید و علمایی که نامه معروف نخبگان کشور خطاب به رئیسجمهوری سابق را امضا کرده بودند، ارسال کرده است.
**فارس: محتوای این نامه چیست؟
صدر: در این نامهها علاوه بر یادآوری نظرات حضرت امام خمینی(س) که همواره تأکید داشتند که هرگز حاضر نیستند معمر قذافی، رهبر لیبی را به حضور بپذیرند به دیداری اشاره شده که خانواده امام موسی صدر، چند سال پیش با مقام معظم رهبری داشتند که ایشان در آن دیدار فرمودند این مسأله باید بطور جدی حتی به قیمت قطع رابطه با لیبی پیگیری شود. در دیداری هم که با آقای دکتر احمدینژاد در ماههای نخست ریاستجمهوری داشتیم، ایشان هم بر همین نکات تأکید و خاطرنشان کردند که باید قضیه امام موسی صدر پیگیری شود و جدی هم پیگیری شود و حتی تصریح کردند که اصلاً شما بگویید ما چه کار کنیم تا ما همان کار را انجام دهیم و اگر میخواهید من خودم شخصاً همین الآن پیگیری کنم.
**فارس: با توجه به این تأکیدات، روند پیگیری سرنوشت امام موسی صدر در دولت نهم را چگونه ارزیابی میکنید؟
صدر: آنچه از مسؤولان بلندپایه کشور شنیده میشود تنها قاطعیت و جدیت در پیگیری این موضوع است اما از سوی دیگر، خانواده امام با یک سری ملاقاتها و پیمانهای سیاسی و اقتصادی روبرو میشود که سؤالبرانگیز است.
**فارس: ممکن است در این باره واضحتر صحبت کنید.
صدر: بله؛ بطور مثال، یکباره مطلع میشویم شخص القذافی و عامل اصلی ربودهشدن امام موسی صدر به ایران دعوت میشود اما وقتی اعتراض میکنیم، گفته میشود که این مسأله تنها یک تعارف دیپلماتیک بوده و موضع دولت، همان موضع صریح امام خمینی(س) و مواضع قاطع مقام معظم رهبری در این مورد است. طبیعتاً گفتههای مسؤولان برای ما حجت است اما بعد میبینیم که ناگهان نخستوزیر لیبی مخفیانه به ایران میآید و خبرش ساعتی پیش از ترک ایران، با نوعی شرمندگی پخش میشود؛ و یا اینکه دوباره معاوناول رئیسجمهوری بدون اعلام قبلی به لیبی میروند و قراردادهایی با ابعاد گسترده با این کشور منعقد میکنند که در تاریخ ایران بیسابقه بوده است.
**فارس: آیا این انتقاد شما تنها متوجه دولت کنونی است و مگر در دولتهای قبلی شاهد روابط با لیبی نبودهایم؟
صدر: منظور خانواده امام صدر، اصلاً دولت نهم یا هشتم یا قبل از آن نیست بلکه بحث وظایف رئیسجمهوری طبق قانون اساسی و اهمیت پیگیری سرنوشت یک شهروند ایرانی با شناسنامه و خانوادهای ایرانی و آن هم نه یک شهروند عادی، بلکه مجتهدی آگاه و شخصیتی است که به گفته حضرت امام خمینی(س)، بزرگشده و فرزند ایشان است و به گفته سید حسن نصرالله، دبیرکل حزبالله لبنان، پیروزیها و موفقیتهای چشمگیر مقاومت اسلامی، مدیون اقدامات اوست.
**فارس: مگر در دولتهای گذشته، روابط در این سطح برقرار نبوده است؟
صدر: باید گفت در دولتهای گذشته، قبح و ننگ و گسترش رابطه با لیبی به قدری زیاد بود که هیچ احدی به خود اجازه نمیداد تا هنگامی که قضیه امام موسی صدر حل نشده و ایشان از زندان آزاد نشدهاند با قذافی وارد مذاکره شوند. ما الآن ناچار با یک تناقض بزرگ و تضادی آشکارا در گفتهها و اقدامات عملی دولت نهم روبرو شدهایم؛ از یک سو به ما گفته میشود که همواره در پیگیری جدی آزادی امام صدر جدیت داریم و از سوی دیگر با گسترش سریع روابط سیاسی و اقتصادی با رژیم قذافی مواجه میشویم و هنگامی که مسأله را پیگیری میکنیم مسؤولان ذیربط میگویند رابطه با لیبی را برای پیگیری و آزادی امام موسی صدر پیش گرفتهایم. ما نمیدانیم چطور میتوان برغم آزاد نشدن امام موسی صدر با لیبی روابط گستردهای در این سطح برقرار کرد؟ این حجم از روابط و با این سرعت آن هم با رژیمی مانند لیبی، هیچگاه سابقه نداشته و ما بر این اعتقادیم که مسأله پیگیری، فراموش شده و فقط رابطه با لیبی اولویت یافته نیست
**فارس: آیا برداشت خانواده امام موسی صدر این است که هدف از این روابط، چیزی جز پیگیری این پرونده است؟
صدر: این گسترش روابط و فراموششدن قضیه امام موسی صدر، هم ما و هم دوستداران ایشان را دچار تناقض کرده که چه اتفاقی در شُرف وقوع است؟ آیا مواضع شفاهی تنها برای آرام نگهداشتن دوستداران و خانواده و امام موسی صدر است و در عمل باید اتفاق دیگری بیفتد یا اینکه باید همچنان به پیگیری این شهروند ایرانی خوشبین باشیم؟
**فارس: به نظر شما آیا عدم اعلام علنی این مسأله، برای تقویت پیگیری سرنوشت امام صدر نیست؟
صدر: میدانید حاصل دوگانگی میان کلام و عمل چیست؟ گستاختر شدن لیبی، تضعیف قدرت چانهزنی و اعمال فشار بر آدمربایان، بیاعتمادی به تعهدات اخلاقی و انسانی و قانونی کارگزاران دولت و از همه بدتر، تضعیف روحیه شیعیان غیور لبنان که در بحران کنونی و تشدید فشارهای آمریکا و رژیم صهیونیستی، با شرایط بسیار حساسی دست و پنجه نرم میکنند.
**فارس: آیا این خبر صحت دارد که گفته میشود سید حسن نصرالله، دبیرکل حزبالله لبنان و نبیه بری، رئیس مجلس نمایندگان این کشور و رهبر جنبش امل هم قبلاً این مسأله را تذکر داده بودند که گسترش روابط با لیبی، به شیعیان لبنان صدمه میزند و بر خلاف مصالح لبنان هم هست؟
صدر: بله؛ همین طور است که شما میگویید. علاوه بر این، در نامهای که ارسال شده به مسائل استراتژیک منطقه هم اشاره شده است و این مسألهای را که شما به آن اشاره کردید هم سید حسن نصرالله و هم نبیه بری در نامه اشاره کردهاند و حتی در دیدار با سفیر کشورمان هم این مسائل را به او گفتهاند.
**فارس: ممکن است به مفاد نامه نصرالله و بری درباره پرونده امام موسی صدر اشاره کنید؟
صدر: اگر ضرورت داشته باشد، محتوای نامه در آینده منتشر خواهد شد اما باید توجه داشت که به نظر شیعیان لبنان، گسترش روابط با لیبی تا زمانی که امام موسی صدر از زندان آزاد نشدهاند مغایر مصالح شیعه، مغایر مصالح منطقه و مغایر مصالح اسلام است. به هر حال، امام موسی صدر، رمز لبنان است و گسترش رابطه با رژیم و ربایندگان امام موسی صدر، هم مخالف مصالح لبنان و هم جمهوری اسلامی ایران است. نگرانی مهم این است که در این مقطع حساس که مقاومت لبنان، پس از مدتها اتحاد و انسجام خود را به دست آورده، این روابط حتی خدایناکرده به صفوف مستحکم و متحد رزمندگان مقاومت ضربه زده و میان آنان تفرقه ایجاد کند.
**فارس: موضع نهایی خانواده امام موسی صدر درباره پیگیری سرنوشت ایشان به عنوان یک شهروند ایرانی از دولت چیست؟
صدر: موضع خانواده، فراتر از موضع نخبگان جامعه نیست و همان مطالباتی است که نخبگان کشور از مراجع عظام تقلید و علما همچون حضرات آیات عظام سبحانی، موسوی اردبیلی، جوادی آملی، مشکینی، مظاهری و بسیاری از مراجع و علمای دیگر و نیز رؤسای دانشگاههای کشور، حقوقدانان، وکلا، نمایندگان مجلس شورای اسلامی و هنرمندان و فعالان سیاسی و اجتماعی از دولت جمهوری اسلامی ایران خواستهاند که به نظر ما، تحقق مطالبات نخبگان، حداقل وظیفه دولت نهم است.
**فارس: به نمایندگان مجلس شورای اسلامی اشاره کردید. پیگیریهای نمایندگان در این باره چه بوده است؟
صدر: مطلع هستید که نمایندگان مجلس هفتم در دو بیانیه جداگانه، ربودن امام موسی صدر را ضربهای به پیکره امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران ذکر کردند و حتی 11 راهکار ارائه دادهاند که از جمله آنها ضرورت تقلیل سطح روابط با لیبی تا سطح کارشناسان وزارتخانههاست که حضرت آقای ابوترابی، نایبرئیس محترم مجلس شورای اسلامی نیز در سخنرانی اخیر خود به آنها اشاره کردند و تنها سؤالی که در نهایت باقی میماند این است که واقعاً چه اتفاقی افتاده که کار بدین جا کشیده شده است
منبع خبر: خبرگزاری فارس
دکتر علی شریعتی : " در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند و برحسینی می گریند که آزادانه زیست "
روانکاوی فرهنگ عامه در سوگواری های محرم در نهایت و شاید ناگزیر ما را به تحلیل مارکسیستی می کشاند که دین "افیون تودها" ست .وقتی که دین از کارکرد های اصیل و ذاتی خویش تهی می شود و در حد یک مکانیسم روانی- عاطفی استحاله می گردد چیزی از آن باقی نمی ماند جز برخی آداب و رسوم نمادین و بدعت آمیز که در ذیل شمایل گرایی و دین ورزی صوری همچون ماده مخدر مصرف می شود وهویتی کاذب و وارونه می یابد در حقیقت دین به یک آیین فرو کاسته می شود .گفتمان های عاشورایی در سالهای اخیر تحت تاثیر قرائت رسمی از دین از دو ناحیه دچاربد فهمی شده است یکی تبدل پارادایم اخلاقی و معنایی عاشورا به یک کنش شریعتمدارانه صرف ورساله ای که اشک ریختن و بر سینه و سر زدن را ضامن سعادت اخروی می داند گویی امام حسین به این هدف به شهادت رسید ه است تا در روز محشر به بهانه سوگواری شیعیان واسطه شفاعتشان شود در این گفتمان ،مهم ابرازمحبت و احساسات نسبت به این واقعه و قهرمان آنست تا مومنین با اشک افشانی و گریه زاری گوشه ای از بهشت را برای خویش پیش خرید کنند .بسیاری از مناسبتها و سنت های عزاداری براساس همین نگرش خلق شد ه اند و حضور کثیری از شیعیان در مراسم محرم به همین منظور صورت می گیرد. دیگری استفاده سیاسی از این واقعه در جهت منافع حزبی و جناحی است . تشبیه و قیاس کربلا با حسین و یزیدیان زمان و خود را جبهه حق و مخالفان خود را سپاه یزید دانستن ،بخشی از سیاسی کردن حادثه عاشواست که شعار کل یوم عاشورا و کل ارض الکربلا را به نفع خویش تاویل می کند این رویکرد به ویژه در هنگامه انتخابات با خوش رقصی برخی مداحان نمود بیشتری می یابد . این گفتمان با نظریه معرفت و قدرت میشل فوکو نیز مطابقت می یابد و قابل تبیین است. در واقع معرفت عاشورایی با گفتمانهای قدرت و محبت سرکوب و پس رانده می شود .گفتمانهایی که دین را از ساحت شناختی به ابزاری عملیاتی صرف بدل می کند که شور و شوریدگی را بر شعور و فرهیختگی سلطه می دهد .تاویل ها و سوگواریهای دهه اخیر نشان می دهد که فلسفه عزاداری به دین درمانی و تکنیک های روانشناختی تقلیل یافته و به یک ابژه تسلی بخش تبدیل شده است.در واقع در بستر این سطح از دین ورزی احکام و رسانه دین جایگزین ذات دین شده و به جای پیام آن نشسته است. جهان رسانه ای شده امروز نیز به این پارادایم دامن می زند .عزاداری های محرم در مقام یک رسانه جذ اب برای پاسخ به نیاز های عاطفی ،سرگرم کننده و تسلی بخشی بدل شده تا تحمل زندگی را افزایش دهد و انسان افسرده و مضطرب امروزی را آرام کند .سوگواری های که تنها فرافکنی دردها و رنج ها و خواسته های سرکوب شده فردی –اجتماعی در زیست- جهان آدمیانی است که عقد ه های فرو خورده خویش را به نام عقیده های مقدس و الهی تاویل می کنند و فریاد می زنند ! آنچه که در لابه لای این آشفتگی ها پنهان می ماند حقیقت و پیام عاشوراست .گویا کسی نیست تا کار زینبی کند همه یا یزیدند یا شهیدند! شاید برای همین است که هنوز صدای هل من ناصر ینصرنی حسین به گوش می رسد
دکتر علي شريعتي متفكر و انديشمندي بود كه در يك دوره تاريخي، تاثير فزايندهاي بر انديشههاي فرهنگي و اجتماعي گذاشت.
وي درباره برخياز حوادث تاريخي و مذهبي ازجمله حادثه كربلا ديدگاههايي را عنوان كرده است.
برخي از سخنرانيها و نوشتههاي شريعتي در مورد شهادت امام حسين (ع) و حادثه كربلا، از جمله آثار خوب وي به شمار ميرود.
تاثير امام حسين (ع) بر انديشههاي دكتر شريعتي و خلق روح حماسي و نگاه حسيني وي، در همه آثارش به وضوح ديده ميشود.
بازتاب حماسه حسيني در جولان فكر و روحيه وي بسيار گسترده، شورانگيز و عميق است به گونهاي كه بسياري از جريانات سياسي و اجتماعي و رويدادهاي تاريخي را با رويكرد به حادثه كربلا تحليل و ارزيابي ميكند.
پرداختن به عاشوراي حسيني از منظر دكتر شريعتي بيشتر انعكاس يك قريحه قوي، احساس شورانگيز و ترجمان روح حماسي و بيتاب اوست.
از اين رو در اين نوشتار سعي شده در حد وسع، ديدگاه دكتر شريعتي در اين موارد به تصوير كشيده شود.
* مفهوم شهيد در انديشه شريعتي
نوع فهم دكتر شريعتي از مفهوم عالي شهيد، برداشتي خالص، عميق و ناب از فرهنگ اصيل اسلامي است. وي در تعريف كلمه "شهيد" ميگويد: "شهيد در لغت، به معناي حاضر، ناظر، به معناي گواه و گواهيدهنده و خبردهنده راستين و امين و هم چنين به معني آگاه و نيز به معني محسوس و مشهود ، كسي كه همه چشمها به اوست و بالاخره به معني نمونه، الگو و سرمشق است."
"شهيد" زنده، جاويد، حماسه ساز، عارف، آگاه، انتخاب گر و روزي خوار نعمالهي است و اين اصيلترين دريافت از متون و فرهنگ اسلامي به شمار ميرود ، چنانچه قرآن كريم نيز بدان اشاره ميكند.
دكتر شريعتي در جاي ديگر مينويسد: "شهيد، قلب تاريخ است هم چنان كه قلب به رگهاي خشك اندام، خون، حيات و زندگي ميدهد، جامعهاي كه رو به مردن ميرود، جامعهاي كه فرزندانش ايمان خويش را به خويش، از دست دادهاند و جامعهاي كه به مرگ تدريجي گرفتار است، جامعهاي كه تسليم را تمكين كرده است، جامعهاي كه احساس مسئوليت را از ياد برده است و جامعهاي كه اعتقاد به انسان بودن را در خود باخته است و تاريخي كه از حيات و جنبش و حركت و زايش بازمانده است.
شهيد همچون قلبي، به اندامهاي خشك مرده بيرمق اين جامعه، خون خويش را ميرساند و بزرگترين معجزه شهادتش اين است كه به يك نسل، ايمان جديد به خويشتن را ميبخشد."
شهادت، برندهترين سلاحي است كه هيچ دشمني را ياراي مقاومت در برابر آن نيست. مرحوم شريعتي در اينباره مينويسد:"يكي از بهترين و حيات بخشترين سرمايههايي كه در تاريخ تشيع وجود دارد، شهادت است."
"در فرهنگ ما شهادت، مرگي نيست كه دشمن ما بر مجاهد تحميل كند.
* مفهوم شهادت در انديشه شريعتي
از نظر شريعتي "شهادت" مرگ دلخواهي است كه مجاهد با همه آگاهي و همه منطق و شعور و بيداري و بينايي خويش، آن را انتخاب ميكند.
شهادت، در يك كلمه برخلاف تاريخهاي ديگر كه حادثهاي، درگيري و مرگ تحميل شده بر قهرمان و در نهايت يك تراژدي است،در فرهنگ ما، يك درجه است، وسيله نيست، خود هدف است، اصالت است، خود يك تكامل، يك علو است، خود يك مسئوليت بزرگ است، خود يك راه نيم بر به طرف صعود به قله معراج بشريت است و يك فرهنگ است."
* شهادت امام حسين (ع) در نظر شريعتي
دكتر شريعتي همچنين مينويسد:"امام حسين (ع) يك شهيد است كه حتي پيش از كشتهشدن خويش به شهادت رسيده است نه در گودي قتلگاه،بلكه در درون خانه خويش، از آن لحظه كه به دعوت وليد حاكم مدينه كه از او بيعت مطالبه ميكرد ، "نه" گفت، اين، "نه" طرد و نفي چيزي بود كه در قبال آن، شهادت انتخاب شده است و از آن لحظه، حسين شهيد است."
او همچنين مينويسد: "شهادت حسيني شرايط ويژه خود را ميطلبد وقتي ظلم، انحطاط و انحراف همهگير ميشود و ارزشهاي والاي اسلامي مسخ ميگردد و موعظهها بر گوشهاي سنگين كارگر نميافتد، حسين باهمه دانايي به عدم توانايي خود در پيروزي ظاهري بر دشمن، علنا به پيشواز مرگ ميرود و با انتخاب شهادت، بزرگترين كاري را كه ميشد كرد، انجام ميدهد."
* شرايط نهضت امام حسين (ع)
شريعتي پيرامون شرايط نهضت امام حسين (ع) مينويسد: "شكل مبارزهاي كه حسين انتخاب كرده، قابل فهميدن نيست مگر اين كه اوضاع وشرايطي كه حسين در آن شرايط، قيام خاص خودش را آغاز كرد، فهميده شود.
اكنون حسين مسئول نگاهباني انقلابي است كه آخرين پايگاههاي مقاومتش از دست رفته است واز قدرت جدش و پدر و برادرش، يعني حكومت اسلام و جبهه حقيقت و عدالت، يك شمشير برايش نمانده و حتي يك سرباز! سالهايي است كه بنياميه همه پايگاههاي اجتماعي را فتح كرده است."
اسلام در اين زمان، چون پوستين وارونه شده،ارزشهاي اسلامي رنگ باخته و دين با حاكميت افراد فاسد و غاصب، رو به انحطاط و انحراف ميرود.
امام حسين (ع) در چنين شرايطي براي اصلاح دين جدش قيام ميكند و از يك سو، نيرويي براي تغيير وضع موجود ندارد و از ديگر سو، در سكوت خود مشعل اميدي نميبيند.
* امام حسين (ع) مسئوليت جهاد در راه عقيده را دارد
دكتر شريعتي همچنين مينويسد: "فتواي حسين اين است: آري! در نتوانستن نيز بايستن هست براي او زندگي، عقيده و جهاد است. بنابراين، اگر او زنده است وبه دليل اين كه زنده است، مسئوليت جهاد در راه عقيده را دارد. انسان زنده، مسئول است و نه فقط انسان توانا. و از حسين، زندهتر كيست در تاريخ ما، كيست كه به اندازه او حق داشته باشد كه زندگي كند؟ و شايسته باشد كه زنده بماند.
نفس انسان بودن، آگاه بودن، ايمان داشتن، زندگي كردن، آدمي را مسئول جهاد ميكند و حسين مثل اعلاي انسانيت زنده، عاشق و آگاه است. توانستن يا نتوانستن، ضعف يا قدرت، تنهايي يا جمعيت، فقط شكل انجام رسالت و چگونگي تحقق مسئوليت را تعيين ميكند نه وجود آن را."
* هنر خوب مردن
شريعتي در اينباره نيز معتقد است: "امام حسين (ع) فرزند خانوادهاي است كه هنر خوب مردن را در مكتب حيات، خوب آموخته است.
آموزگار بزرگ شهادت اكنون برخاسته است تا بههمه آنها كه جهاد را تنها در توانستن ميفهمند و به همه آنها كه پيروزي بر خصم را تنها در غلبه، بياموزد كه شهادت نه يك باختن، كه يك انتخاب است انتخابي كه در آن، مجاهد با قرباني كردن خويش در آستانه معبد آزادي و محراب عشق، پيروز ميشود و حسين وارث آدم - كه به بنيآدم زيستن داد - و وارث پيامبران بزرگ - كه به انسان چگونه بايد زيست را آموختند - اكنون آمده است تا در اين روزگار به فرزندان آدم چگونه بايد مردن را بياموزند."
* آثار شهادت امام حسين (ع(
شريعتي مينويسد: "برخي درباره آثار شهادت حسيني ترديد كردند و آن را قيامي خواندهاند كه شكست خورده است شگفتا! كدام جهاد و كدام جنگ پيروزي بوده است كه دامنه فتوحاتش در سطح جامعه در عمق انديشه و احساس و در طول زمان و ادوار تاريخ ، اين همه گسترده و عميق و بارآور باشد.
حسين با شهادت "يد بيضاء" كرد ، از خون شهيدان "دم مسيحايي" ساخت كه كور را بينا ميكند و مرده را حيات ميبخشد... اما نه تنها در عصر خويش و در سرزمين خويش، كه شهادت جنگ نيست، رسالت است، سلاح نيست، پيام است، كلمهاي است كه با خون تلفظ ميشود."
* شهدا زنده جاويد
شريعتي در اين خصوص نيز معتقد است: "آنها كه تن به هر ذلتي ميدهند تا زنده بمانند، مردههاي خاموش و پليد تاريخند و ببينيد آيا كساني كه سخاوتمندانه با حسين به قتلگاه خويش آمدهاند ومرگ خويش را انتخاب كردهاند درحالي كه صدها گريزگاه آبرومندانه براي ماندنشان بود و صدها توجيه شرعي و ديني براي زنده ماندن شان بود توجيه و تاويل نكردهاند و مردهاند، اينها زنده هستند.
آيا آنها كه براي ماندنشان تن به ذلت و پستي، رها كردن حسين و تحمل كردن يزيد دادند، كدام هنوز زندهاند هر كس زنده بودن را فقط در يك لش متحرك نميبيند، زنده بودن و شاهد بودن حسين را با همه وجودش ميبيند، حس ميكند و مرگ كساني را كه به ذلتها تن دادهاند تا زنده بمانند، ميبيند."
* مسئوليت ما
"اين كه حسين فرياد ميزند پس از اين كه همه عزيزانش را در خون ميبيند و جز دشمن كينه توز و غارتگر در برابرش نميبيند فرياد ميزند كه: "آيا كسي هست كه مرا ياري كند و انتقام كشد" مگر نميداند كه كسي نيست كه او را ياري كند و انتقام گيرد؟ اين سئوال، سئوال از تاريخ فرداي بشري است و اين پرسش، از آينده است و از همه ماست و اين سئوال،انتظار حسين را از عاشقانش بيان ميكند و دعوت شهادت او را به همه كساني كه براي شهيدان حرمت و عظمت قائلند، اعلام مينمايد."
* حضرت زينب (ع(
نميتوان از كربلاي حسين نوشت و در آن، از كار بزرگ زينبي يادي نكرد، زيرا حادثه كربلا با نقش مكمل و بيبديل حضرت زينب (س) كامل ميشود.
مرحوم شريعتي در اين مورد ميگويد: "رسالت پيام از امروز عصر، آغاز ميشود. اين رسالت بر دوشهاي ظريف يك زن، "زينب" زني كه مردانگي در ركاب او جوانمردي آموخته است و رسالت زينب دشوارتر و سنگينتر از رسالت برادرش.
آنهايي كه گستاخي آن را دارند كه مرگ خويش را انتخاب كنند، تنها به يك انتخاب بزرگ دست زدهاند اما كار آنها كه از آن پس زنده ميمانند، دشوار است و سنگين.
و زينب مانده است، كاروان اسيران در پياش، و صفهاي دشمن تا افق در پيش راهش، و رسالت رساندن پيام برادر بر دوشش. وارد شهر ميشود، از صحنه بر ميگردد.
آن باغهاي سرخ شهادت را پشت سر گذاشته و از پيراهنش بوي گلهاي سرخ به مشام ميرسد. وارد شهر جنايت!، پايتخت قدرت، پايتخت ستم و جلادي شده است، آرام و پيروز، سراپا افتخار بر سر قدرت و قساوت، بر سر بردگان مزدور و جلادان و بردگان استعمار و استبداد فرياد ميزند: (سپاس خداوند را كه اين همه كرامت و اين همه عزت به خاندان ما عطا كرد، افتخار نبوت، افتخار شهادت...)
"اگر زينب پيام كربلا را به تاريخ باز نگويد، كربلا در تاريخ ميماند." امام حسين (ع) مظهر و سمبل حق است كه در همه عصرها، چون نمادي زنده و خروشان، ظهور پيدا ميكند و همه كساني را كه از پاسداري حقيقت زمان خود طفره ميروند، به ياري ميطلبد و در واقع ياري طلبيدن امام عشق در كربلا، انعكاس موج انديشه اسلامي براي كمك به حق در همه زمانهاست.
به واقع سيدالشهدا زندهترين شهيد تاريخ است،نام او، ياد او، خاطره او و داستان شگرف كربلاي او، همه و همه در طول تاريخ براي همه نسلها نيروبخش، حيات آفرين، اميد زا و انقلاب گستر است.
خون حسين، مايه حيات بخشي است كه در گذر زمان بر كالبد ملتها دميده ميشود و آنها را به زندگي فرا ميخواند و حسين (ع) زنده جاويدي است كه هر سال، دوباره شهيد ميشود وهمگان را به ياري جبهه حق زمان خود، دعوت ميكند.
دکترشریعتی : شهید در لغت، به معناى حاضر، ناظر، به معناى گواه و گواهى دهنده و خبر دهنده راستین و امین و هم چنین به معنى آگاه و نیز به معنى محسوس و مشهود، كسى كه همه چشمها به او است و بالاخره به معنى نمونه، الگو و سرمشق است.
این كه حسین فریاد مىزند - پس از این كه همه عزیزانش را در خون مىبیند و جز دشمن كینه توز و غارتگر در برابرش نمىبیند - فریاد مىزند كه: «آیا كسى هست كه مرا یارى كند و انتقام كشد؟» «هل من ناصر ینصرنى؟»؛ مگر نمىداند كه كسى نیست كه او را یارى كند و انتقام گیرد؟ این «سؤال»، سؤال از تاریخ فرداى بشرى است و این پرسش، از آینده است و از همه ماست و این سؤال، انتظار حسین را از عاشقانش بیان مىكند و دعوت شهادت او را به همه كسانى كه براى شهیدان حرمت و عظمت قائلند، اعلام مىنماید.
در شهادت حسینى، شهید با خوب مردن پیروز مىشود و در شهادت حمزهاى، با خوب كشتن. در شهادت حسینى، شهید با شكست ظاهرى از دشمن پیروز مىشود و در شهادت حمزهاى، شهید با پیروزى بر دشمن. در شهادت حسینى، وظیفه اولیه شهید، شهادت است و در شهادت حمزهاى، وظیفه اولیه شهید، مجاهدت و تلاش براى شكست دشمن است.
یكى از بهترین و حیات بخشترین سرمایههایى كه در تاریخ تشیع وجود دارد، شهادت است.

مدتی است که طرح ملی امنیت اجتماعی وارد مرحله جدیدی شده است. از یک سو پوشش خانم ها با پوتین های بلند که جلب توجه مردان چشم چران وحیزایرانی (همان ملت شریف ایران!) را در پی داشته باشد با برخورد قانونی (ضرب و جل) مواجه خواهد شد و از سویی دیگر طرح جمع آوری قلیان ها از قهو خانه و مبارزه جدی و ضربتی با سیگار کشیدن در عرصه عمومی کلید خورده است اینها مصایق دخالت قدرت در ساحت ارادی شهروندان است .بله در اینکه سیگار و قلیان مضر است شکی نیست و قطعا بسط اجتماعی آن در جامعه به نظام سلامت و ساختار اقتصادی و فرهنگی ضربه می زند اما سیگار کشیدن حق هر انسانی است . آدمی به همان اندازه که در کمال خویش سهیم است در نابودی و فنای خویش هم آزاد است . منظورم تجلی آزادی در ساحت ارادی و فردی است.پر خوری نیز برای سلامت مضر است اما کسی از بروز چنین رفتاری در رستوران ها جلوگیری نمی کند و تنها به اطلاع رسانی در این زمینه اکتفا می شود اگر دانستن، زندگی و لذت بردن ،حق هر انسانی است .نداستن ،خودکشی و خود آزاری نیز حق اوست . رسالت حکومت در چنین حوز ه هایی باید ارشادی و تبلیغی باشد نه سلبی و عامرانه و نظامی! گزینش خیر و شر در ساحت اراده ای آزاد معنا دارد نه در یک کنش اجباری. اساسا فرهنگ سازی از بالا و نهاد قدرت، راه به جایی نخواهد برد .اگر کشف حجاب زوری رضا شاه بی ثمر بود حجاب اجباری نیز ارزشی ندارد .شاید بتوان بر اساس قانون اساسی کشور،رعایت حجاب را در مقام یک حکم حکومتی پذیرفت اما تعیین چگونگی و محتوی آن جز دخالت قدرت در عرصه خصوصی و ارادی معنی دیگری ندارد. پوشیدن پوتین از مصادیق حجاب است نه ضد آن! هرگونه مفهوم و ارزش مدرنی در این کشور در فرایند ایدولوژیزه شدن از معنای واقعی خود تهی می شود و با فربه شدن مفهوم غیر ذاتی و برساخته قدرت ،کارکردی وارونه می یابد .در این بازخوانی کاذب عرصه خصوصی آنقدر فراخمند و گسترده می شود که هر نوع فعل ارادی به کنش اجتماعی وعمومی بازتفسیر می گردد تا نهاد قدرت ،حق واکنش و دخالت نسبت به آنرا پیدا کند .این وارونگی، صورتی دیگر نیز دارد به این معنی که دولت به جای پرداختن به ریشه ها و اصل به مبوه ها و نتایج حاصل از ان توجه می کند و گویی می خواهد با دستکاری میوه ها و تغیر رنگ آن، ماهیت و طعم و ریشه آنرا نیز تغییر دهد .امنیت اجتماعی در سایه امنیت روانی حاصل می شود و ایستادگی در برابر مظاهر اجتماعی آن جز تعمیق رفتاری و اخلاقی بزه هکاری نتیجه ای ندارد بستن قهوه خانه و شکستن قلیانها تنها از تمرکزآن در یک مکان معین جلوگیری می کند و پاتوق های جد یدتری برای اینکار و چه بسا بدتر از آن خلق می کند .سیگار کشیدن نوع پوشش و مسائلی از این دست اگر چه ممکن است تجلیات اجتماعی نیز داشته باشد اما خاستگاهی ارادی و فرهنگی دارد و نمی توان با زبان قدرت به چالش های آن پایان داد این راه حل (پاک کردن صورت مساله) خود آغاز یک بحران جدید است.

.jpg)
اگرچه ميان دانش و جنسيت هيچ ارتباط ويژه اي حاكم نيست و حق دستيابي به علم و آگاهي و كسب فضائل علمي در انحصار هيچ شخص و گروه خاصي نمي باشد اما امروزه برنامه ريزان اجتماعي و آموزشي ما با مساله عدم تعادل جنسي در دانشگاههاي كشور مواجهه هستند امري كه مي تواند در دراز مدت و براي برنامه هاي توسعه ملي يك كشور مشكل آفرين شود و آثار سوء خودرا در كل نظام اجتماعي و خانوادگي بروز دهد. اساسا هرگونه عدم توازن و اعتدال در برنامه ريزي هاي انساني به عنوان يكي از كژكاردهاي جامعه انساني مطرح مي شود كه فرايند طبيعي و عقلاني يك پروسه اجتماعي را دچار اختلال و آسيب مي كند.
در سالهاي اخير دانشگاهها و نظام آموزشي ما با مساله عدم تعادل جنسي در پذيرش دانشجو مواجهه است حضور 60 الي 70 درصد دختران در دانشگاهها و مراكز آموزش عالي اگرچه از سويي موجب خرسندي و نشان از رشد جامعه زنان و گامي موثر در از بين بردن بي عدالتي جنسي است اما از سويي ديگر نشانه يك آنومي و ناهنجاري اجتماعي هم مي تواند باشد البته نوك پيكان اين نقد متوجه پسران است كه گويي به تدريج از عرصه دانشگاهي كشور به عقب رانده و ميل آنان براي ورود به دانشگاه هر روز كمتر مي شود . عجيب است روزگاري نه چندان دور دانشگاه كعبه آمال پسران و دختران ما بوده است و براي رسيدن به اين آرمان حياتي از دعاو نذر و نياز گرفته تا هزينه هاي ميليوني كلاسهاي خصوصي مورد توجه خانوادها بود چه اتفاقي پيش آمده كه امروز پسران ما كه به هر حال و به دور از تظاهرات فمنيست مابانه معيشت فردي و نظام اقتصادي كشور بيش از همه وابسته به توانمنديهاي آنان است همچون گذشته انگيزه و عقيده اي براي قبولي در دانشگاه ندارد؟! حتي ديگر براي كلاس و پرستيژ هم كه شده تره اي براي دانشگاه خورد نمي كنند! براستي چرا ترازوي آموزشي ما بيشتر روي كفه دختران سنگيني مي كند .نظام اجتماعي- فرهنگي كشور امروزه بيش از آن كه رنگ و بوي علمي به خود داشته باشد دغده مسائل اقتصادي داردو اين امر قطعا در رفتار اجتماعي شهروندان نيز تاثير مي گذارد .دغدغه مسائل اقتصادي و نگرانيهاي معيشتي امروزه دامن جوانان و نوجوانان را نيز گرفته و نگرش آنها را بيشتر به سوي مسائل اقتصادي سوق داده است. از سوی دیگرنگراني از شغل و وضعيت اقتصادي با توجه به بيكاري قشر تحصيل كرده را می توان عامل افت انگيزه هاي تحصيلي پسران عنوان كرد . ضعف نظام آموزشي خانوادگي ما در ارتباط با ايجاد انگيزش در دانش آموزان و هدايت توانمنديهاي افراد در جهت استعدادهاي ذاتي افراد نقش موثري در دلزدگي افراد به ويژه پسران كه مسئوليت زندگي را هم در آينده بر دوش دارند مي شود و آنان را بيشتر به سوي بازار كار و تجارت و به طور كلي مسائل اقتصادي مي كشاند. همچنین وضعيت موجود نتيجه تضاد نهادهاي اجتماعي و آموزشي است الگوي رفتاري كه در جامعه به شكل عرفي وجود دارد متناسب با مدل هاي اخلاقي اي كه نظام آموزشي تبليغ مي كند نيست. چنين تضادي ميان نهاد خانواده و نهادهاي آموزشي هم وجود دارد. ضعف نظام آموزشي در جذب و القاي الگوي رفتاري و اجتماعي به دانش آموزان آنها را به سوي الگوهاي عرفي كه بيشتر مبني بر مسائل مادي و اقتصادي است مي كشاند.
اما چرا اين پارادوكس نهادهاي اجتماعي بيشتر متوجه پسران است؟ براي فهم اين وضعيت اساسا بايد علل گرايش و پذيرش بيشتر دختران به مراكز آموزش عالي را بررسي كرد و از سويي ديگر افت انگيزه هاي تحصيلي را در پسران مورد نقد قرار داد در ارتباط با كاهش انگيزه هاي پسران برآورد افكار عمومي اينست كه بيكاري تحصيل كرده گان و عدم شغل يابي مناسب با درآمد كافي و تغيير الگوي زندگي به مسائل معيشتي و مالي مهمترين عوامل موثر در ارتباط با مساله فوق است. بر پايه تحليلهاي جامعه شناسي و و روان شناسي تربيتي و اجتماعي، تغيير الگوهاي رفتاري كه محور آن بر پايه پول و امكانات رفاهي و زندگي مرفه تعريف شده است به عنوان زير ساختار اين بحران اجتماعي مطرح است از سويي ديگر كشمكش و نوسان جامعه در اين وضعيت صنعتي و سنتي به اين بحران دامن مي زند و تحقق زندگي ايده ال امروزين كه در ذهنيت جوانان در پس رويدادهاي فرهنگي و اجتماعي به ويژه در دهه اخير رخ داده است گويي ديگر در دانشگاه و تحمل رنج تحصيل حاصل نمي گردد لذا امروزه آنان، گمشده هاي خود را بيرون از فضاي دانشگاه جستجو مي كنند البته تمام تقصيرها را نمي توان به گردن نسل جديد انداخت. نظام آموزشي و اقتصادي هم بايد بتواند با فراهم آوردن شرايط شغل و تحصيلي بهتر و امتيازات خاص براي قشر نخبه جامعه، انگيزه هاي اقتصادي و آموزش نسل جديد را به هم نزديك كند. وقتي وضعيت مالي و اجتماعي ورزشكاران ما بالاتر از متخصصين و تحصيل كرده ها باشد و زماني كه المپيادي ها و نخبگان ما به دليل شرايط نا مناسب حرفه اي به كشورهاي ديگر مهاجرت مي كنند يا دچار افسردگي و سرخوردگي مي شوند و چه بسا به ترك تحصيل روي مي آورند وقتي قرار داد فلان بازيكن فوتبال با باشگاه خاصي از كل درآمد يك استاد دانشگاه در طول خدمتش بيشتر مي شود نمي توان باشعار علم بهتر از ثروت است انگيزه هاي پژوهش و تحقيق را بالا برد. متاسفانه دامنه اين سطحي گري قشر دانشجو ما را نيزگرفته و آنان را دچار روزمره گي و سرخوردگي كرده است و اما دختران براي ورود به دانشگاه به دلايلي فراتر از انگيزه هاي شغلي و اقتصادي وابسته اند. آزادي هاي اجتماعي، طعم شيرين استقلال و افزايش شانس ازدواج بهتر انگيزه هاي قدرتمندي براي آنان است. نگراني شغلي براي دختران در نسبت با پسران كمتر است چرا كه مسئوليت اداره زندگي شرعاو عرفا به عهده آنان نيست. ضمن اينكه از بركات دانشجو بودن نيز بهره مي گيرند. به هر حال استقبال دختران از دانشگاه را بايد به فال نيك گرفت. افزايش سطح تحصيلات دختران امروز كه مادران فردا در تربيت و آموزش نسل بعدي هستند نقش موثري در اعتلاي فرهنگي جامعه دارد ضمن اينكه مي توانددر استحكام زندگي زناشويي نيز موثر باشد اما اگر بالارفتن ترازوي آموزش به نفع دختران به معني پايين آمدن كفه ديگر به زيان پسران باشد به آسيب هاي اجتماعي و مديريتي در آينده اي نزديك منتهي خواهد شد لذا برنامه ريزان و مديران آموزشي كشور همچنين جامعه شناسان و روانشناسان تربيتي بايد با تحليلي منطقي و ارائه راهكارهاي موثر و كارآمد از تبديل اين نعمت اجتماعي فرهنگي(افزايش زنان تحصيل كرده) به يك بحران اجتماعي- اقتصادي جلوگيري كنند. عدالت آموزشي حكم مي كند در پذيرش دانشجو به تبعيض جنسي دچار نشد اما تعادل جنسي خود يكي از پايه هاي مهم عدالت آموزشي است. حفظ اين تعادل عين عدالت ورزي است.

قصر قبل از ساخته شدن(عکس بالا)
داتوک زکریا(داتوک یک عنوان دولتی تو مایه های سردار خودمونه)سوزن بان سابق راه آهن و نماینده انجمن ایالتی فعلی و مشاور اسبق شهردار کلنگklang که یکی از اشرافی ترین مناطق شهرکهای مالزی است که در آن شاه سلنگور قصردارد پس از این که سال گذشته به اتهام تبانی و اختلاس و ساختن یک قصر بدون جواز شهرداری و دایر کردن بدون جواز یک رستوران از شهرداری کنار ه گیری کرد به تازگی به منزل جدید خود اسباب کشی کرد.
گفته می شود او زمین این خانه را که ۴۰ هزار متر مربع است از یک ارگان دولتی(مثلا ستاد اجرایی فرمان حضرت امام) به زیر قیمت روز خریده است.
حاج آقا فرمودند، ببخشید..... داتو فرمودند : تمام این اتهامات دروغ است و در حالی که اشک در چشمانشان جمع شده بودگفته است که از ساخت این خانه قصد خودنمایی نداشته است بلکه برای اسکان همسر ۱۱ فرزند ۷عروس و داماد ۱۱ نوه هایش این ساختمان مستضعفی راساخته است.ضمنا ایشان مراسم اسباب کشی به خانه جدید را با پذیرایی از ایتام آغاز کردند
منزل حاج آقا ببخشید داتو دارای دریاچه- استخر شنا- زمین مینی گلف -۱۶ اتاق خواب -۲۱ حمام می باشد زمین این خانه درویشی ۴ هکتار مربع و در دوطبقه ونیم ساخته شده است. کف طبقه اول ساختمان با بهترین نوع سنگ مرمر پوشانده شده است.
دوسال پیش که رفتیم منزل آقای آقا زاده (رییس انرژی اتمی فعلی و وزیر نفت قدیم) راد ر شهرک غرب مجتمع هرمزان طبقه آخر پنت هوس دیدیم که ۴۰۰ متر مربع بود فکر کردم ایشان خیلی مستضعف هست نمی دانستم کشور های دیگر هم انقدر مستضعف دارند.
بازداشتگاه 336
آنها که اجازه زنده ماندن می گيرند
از اينجا به اوين منتقل می شوند!
کامل ترين و مدرن ترين تجهيزات شکنجه دراينجا متمرکز است
بخش پنجم از گزارش بازداشتگاه های مخفی در جمهوری اسلامی
حتی اگر فرد بازداشتی بر اثر مدت زمان طولانی و يا فشارهای روانی ديوانه شود نيز به مرکز روانی و درمانی منتقل نمی شود، بلکه او را به سالن ديوانگان در همين بازداشتگاه منتقل می کنند. هستند کسانی از ميان سران نظامی و سپاهی و يا روحانی که مدت های طولانی بدون هيچگونه تغييری در پرونده شان در اين بازداشتگاه نگهداری می شوند. جنازه آيت الله ميلانی از همين بازداشتگاه بيرون آمد، سعيد امامی نيز درهمين بازداشتگاه خودکشی شد و زنش درهمين بازداشتگاه شکنجه و بازجوئی شد که بخشی از فيلم اين شکنجه به خارج از زندان راه يافت.
بازداشتگاه 336 ساحفاجا که تحت نظارت "اطلاعات رهبری" مديريت می شود از امکانات و حريم خارق العاده ای برخوردار است و در انتهای خيابان فاطمی يکی از کوچه های روبروی بيمارستان امام خمينی و پشت ساختمان اصلی دژبان مرکز در داخل پادگان دژبان واقع شده است. اين بازداشتگاه شامل 6 ساختمان 3 طبقه است که هر کدام دارای حياط مستقل می باشند.
در هر طبقه 26 انفرادی وجود دارد که در مجموع در هر يک از اين ساختمانهای ششگانه بازداشتگاه 78 انفرادی وجود دارد. در هر يک از اين ساختمانها که واحد نام دارد يک بند عمومی وجود دارد و مجموعه بازداشتگاه 6 بند عمومی دارد. در يک مجموعه مستقل در بازداشتگاه 34 اتاق بازجويی در 2 طبقه وجود دارد. 17 اتاق در بالا و 17 اتاق در پائين. 3 اتاق شکنجه مجهز وجود دارد که در آنها بنا به مدارج شکنجه اعمال شونده تجهيزات وجود دارد. اتاق شکنجه های ابتدائی تا اتاق شکنجه های مدرن و حرفه ای و الکترونيکی و حتی در مجموعه اتاقهای شکنجه چند سلول با نام سياه چال نيز وجود دارد که در اتاق شکنجه های ابتدائی اکثرا شکنجه های فيزيکی و ابتدائی در حد همان فلک کردن و کابل و تسمه زدن و از پشت دستبند زدن و آويختن استفاده می شود ولی در اتاق شکنجه مدرن تمام تجهيزات مدرن شکنجه در سطح دنيا توسط مامورين دوره ديده شکنجه گری استفاده می شود و می توان گفت حرفه ای ترين افراد متخصص در امور شکنجه در بازداشتگاه 336 وجود دارند.
در اتاقهای شکنجه از انواع و اقسام تجهيزات شکنجه مثل شوکهای الکتريکی و پرتاب کننده يون مثبت و منفی به طرف متهم تا شلاق زنها و ماتوم زنهای قابل تنظيم که شدت ضربات و تعداد ضربات درآنها مشخص است و همچنين تجهيزات ديگری که در حين شکنجه می توان با آنان وضعيت فرد تحت شکنحه را مورد ارزيابی قرار داد.
در اين بازداشتگاه اکثرا متهمين امنيتی و سياسی و جاسوسی و نظامی را که خصوصا مرتبط به ارتش باشند نگهداری می نمايند. البته بنا به اهميت اين بازداشتگاه و نظارت کامل سران حکومتی بر آن اين بازداشتگاه نقطه آخر تمام بازداشتگاههای مرتبط به امنيت ملی است و در مواردی حتی افراد صاحب منصب لشکری و کشوری و امنيتی را که ساير مراکز امنيتی و نظامی و انتظامی قادر به بازجوئی و نگهداری آنها نيستند و بايد تحت قرنطينه اطلاعاتی بازداشت و يا نگهداری شوند به بازداشتگاه 336 منتقل می نمايند.
در اين بازداشتگاه مدت زمانی خاص در جهت نگهداری افراد تعريف و تفسير نمی شود. تمام امکانات نگهداری متهمين در تمام وضعيت ها چه طولانی و چه کوتاه مدت وجود دارد.
حتی اگر در اين بين بر اثر مدت زمان طولانی ويا فشارهای روانی فرد تحت بازداشت و بازجويی ديوانه شود نيز اين مسئله باعث انتقال فرد بازداشتی به مرکز روانی و درمانی نمی شود و اين مورد خاص را نيز با در نظر گرفتن و وجود سالن ديوانگان حل نموده اند و افرادی در ديوانه خانه بازداشتگاه 336 هستند که ساليان سال بدون هيچگونه تغيير ماهيتی در وضعيت پرونده شان نگهداری می شوند. حتی اگر تا پايان عمرشان طول بکشد و قانون مصونيت ديوانه از مجازات در اين بازداشتگاه و در مورد ديوانگاه آن صدق نمی کند. البته اکثر اين ديوانه شدنها و از دست دادن مشاعير در بين بازداشتی های بازداشتگاه 336 بر اثر بازجوئی های سنگين و پی در پی است که آخرش به ديوانگی و جنون متهم می انجامد. حتی عليرغم ديوانه شدن متهين حق ملاقات و ديدار خانواده های آنان را نيز تحت اين شرايط نمی دهند و در تنها نقطه ای که با دستور متوليان بازداشتگاه و کارشناسان پرونده ملاقات انجام می شود در حضور مامورين در دادسرای نظامی است.
در بازداشتگاه 336 همه نوع سلول و انفرادی و عمومی و سوئيت وجود دارد. سلولهای انفرادی از سلول 40 سانتی متری که متهم در آن سرپا نگهداری می شود شروع شده تا انفرادی 3- 4 که هر کدام از اين نوع انفرادی برای افراد و مراحل خاص بازجويی تعريف و تعيين شده و بسته به موضوعيت پرونده و همکاری و يا مقاومت متهم دارد.
شايد بتوان گفت اين بازداشتگاه خاص در سراسر ايران تنها بازداشتگاهی است که غذای تک تک افراد و وعده غذای آنها تعريف شده است و دليلی ندارد که تمام متهمين از يک منو غذای تهيه کنند و بازجوها و کارشناسان فوق متخصص و دوره ديده تعيين می کنند که فرد چگونه تغذيه شود. از برخورداری از تغذيه بسيار ضعيف و فقيرانه در حد فقط زنده ماندن تا مطلوب ترين نوع غذا که البته در مواردی اعتصاب غذا و يا آب يک طرفه نيز در مورد متهمين اعمال می شود و جيره بازداشتی را مدت محدودی آنهم با نظر فنی کارشناسان بازجوئی قطع می کنند.
هرازگاهی عمدا بازداشتی را برای در هم شکستن بدون چشم بند از محوطه اعدام که در آن بر روی يک ميله افقی چندين طناب آماده برای اجرای اعدام وجود دارند می گذرانند و يا با چشم های بسته از ميدان اجرای تيرباران سوری می گذرانند و يا حتی در مواردی خود متهم را برای زجر کش کردن به طور سوری اعدام و يا تير باران می کنند.
البته همه اين نوع شکنجه ها به غير از استفاده از انواع داروها و مواد شيميايی در مراحل اخذ بازجوئی توسط بازجوهاست که در اين نوع بازجوئی ها با استفاده از داروهای خاصی شخص را وادار به اقرار و تسليم شدن در برابر خواسته بازجوها مبنی بر همکاری می کنند که البته در مواردی از داروهای روانکاو و در مواردی ديگر از داروهای خواب آور استفاده می کنند و بر خلاف تاثيرات دارو اجازه خواب به او نمی دهند و برای فشار هر چه بيشتر گاهی اوقات تا روزهای متمادی در همين وضعيت شخص را نگاه می دارند و فرد تحت بازجويی تا مرحله مرگ و اغما پيش می رود که البته لحظه به لحظه اين نوع بازجوئی تحت کنترل بازجوهای فوق حرفه ای ثبت و ضبط و کنترل می شود و قبل از پاره شدن رشته حيات متهم هرازگاهی در وضعيت بيهوشی و يا نيمه بيهوشی اجازه تجديد قوا برای ادامه شکنجه و بازجويی به متهم می دهند.
در مورد متهمين مقاوم در برابر خواسته های بازجوها حتی هفته ها رخ می دهد که فرد تحت بازجويی را که طبق قوانين بازداشتگاه 336 فقط شبها بازجويی می کنند عليرغم قوانين جاری بازداشتگاه مبنی بر بازجويی در شب در روز هم با تعويض مامورين به طور مداوم و شبانه روزی تا مرحله در هم شکستن متهم و اخذ اطلاعات کار را پيش می برند که البته استفاده از تمام گزينه ها بدون ترديد در دستور کار بازجوها وجود دارد. حتی اگر شکستن و خرد کردن مرحله به مرحله دستها و پاها و انگشتان و زانو و دنده ها و فک و کتف و لگن متهم باشد و يا تزريق پی در پی زير پوستی و يا عضلانی آب مقطر به نقاط مختلف بدن مثل کف پا و عضلات پهلوها و مچ دست و يا لثه ها که اگر کفاف نداد مواد شيميايی خاصی را جايگزين آن می کنند و با تزريق آن و درد حاصله فرد را تا مرحله مرگ و يا اقرار پيش می برند.
بازداشتگاه 336 ساحفاجا تنها بازداشتگاهی است که بر اثر نظارت افراد رده بالا و خاص در امور آن مامورين اجازه دارند که برای هرچه سريعتر رسيدن به نتيجه در تحقيقات و بازجوئی ها از خانواده متهمين بازداشتی بهره برداری احساسی نمايند. که در اين موارد تمام و يا عده ای از اعضای خانواده متهم را که بيشتر از همه در مورد آنان حساسيت دارد و يا دلبستگی دارد می آورند و جو شکنجه و رعب و وحشت و تهديد برای خانواده اش ايجاد می کنند و متهم را تا مرحله ای پيش می برند که بر اثر اينگونه فشارها خرد شود و تخليه کامل اطلاعاتی گردد و در اين بين بازداشت غير قانونی همسر و دختر و مادر و خواهر و يا برادر و پدر و دوست و آشنا فرقی نمی کند بلکه مهم اين است که از اين راه" بازجوئی به نتيجه برسد و چه کسی و به چه ميزان صدمه می بيند و يا اين اعمال نقض قانون و حقوق بشر است اصلا مهم نيست.
البته در داخل محدوده بازداشتگاه امکانات مدرن و مجهز پزشکی و بهياری و احياء نيز وجود دارد که برای مواقع اضطراری همچون مواقعی که فرد بازداشتی بر اثر فشارهای روحی و روانی و جسمی دچار آشفتگی می شود و اقدام به انتحار و خودکشی می نمايد "يک تيم مجهز و مجرب خدمات پزشکی هر لحظه در شبانه روز آماده رسيدگی به مسئله رخ داده بر مبنای دستورالعملی پيشاپيش صادر شده در مورد متهم می باشند که اگر دستور احياء و رسيدگی و بازگرداندن متهم و بازداشتی انتحار و خود کشی کننده باشد که تمام تلاش خود را بر مبنای آن دستورالعمل انجام می دهند و اگر دستور بی تفاوتی صريح در مرگ در حين خودکشی باشد که اقدام خاصی انجام نمی دهند و در مورد نجات شخص اقدامی هم نمی کنند.
در بازداشتگاه 336 تمام شگردهای قديمی و جديد و مدرن و پيش پا افتاده در نحوه برخورد و يا بازجويی و يا حتی معدوم و سر به نيست کردن متهم بازداشتی به کار گرفته می شود. خواه اين سربه نيست کردن از طريق القاء خودکشی به عنوان آخرين راه نجات از شکنجه به متهم باشد و يا اينکه متهم را با مرگی سريع و آشکار و به هدف مقتول کردن بکشند و يا اينکه با در نظر گرفتن موقعيت زمانی و ماهيت شخصيتی فرد مورد نظر در مورد اعمال مرگ محرمانه تصميم بگيرند که آن هم ترفندهای خاص خود را در اين بازداشتگاه مخوف دارد. از مبتلا کردن فرد به انواع بيماريهای خاص و لاعلاج تا تزريق و يا خوراندن انواع سموم مرگ آور زمان بندی شده که فرد را در مسيری ظاهرا طبيعی به طرف مرگی تدريجی و فتنه گرانه و برنامه ريزی شده سوق می دهند . از موارد مورد بحث و آشکار اين اعمال که در مورد آن مباحث بسياری بر مبنای مدعيات و مدعيان اظهار می شود و در بازداشتگاه 336 رخ داده قتل آيت الله ميلانی و قتل سعيد امامی است که البته حرفهای بسياری ديگر نيز وجود دارد در مورد رخدادهايی که در مورد سعيد امامی و همسر او در اين بازداشتگاه رقم زده شده و رخ داده که بخش کوچکی از تصاوير شکنجه ها و بازجوئيهای آنان در سطح جامعه پخش و منتشر شد که صد البته قتل و معدوم کردن امثال آنان زدن مهر سکوت و گذاشتن سرپوشی امنيتی بر هزاران جنايت رخ داده در دخمه هايی مانند بازداشتگاه 336 در طی ساليان سال پس از انقلاب است.
البته نبايد فراموش کرد که برای افراد مهمی که در اين بازداشتگاه به طور محرمانه نگهداری می شوند و در بين آنها افراد صاحب منصب و بسيار مهم و حتی اتباع خارجی وجود دارند محدوده خاص و فوق سری و قرنطينه شده ای از نظر اطلاعاتی ايجاد شده که در آن محدوده اتاقها و يا همان سوئيت های مبله با تمام امکانات وجود دارد که حتی مامورين شاغل نيز بدون دستور افراد عاليرتبه بازداشتگاه حق نزديک شدن به آن سوئيت ها و اتاق ها را ندارند چه برسد به اينکه بدانند در آنها چه کسانی هستند و يا چرا نگهداری می شوند.
در نهايت در مورد اين بازداشتگاه اينکه اگر فردی در طی بازداشت در اين بازداشتگاه کشته نشود و به هزاران حلقه مفقوده قتلهای زنجيره ای نپيوندد و جان سالم به در ببرد اگر قرار بر اين شود که پس از مدتی به سر کار بازگردد و همکاری کند به زندان و يا بازداشتگاه امنيتی با درجه پائين تر امنيتی و يا بازداشتگاه حشمتيه منتقل می شود و اگر قرار به اخراج باشد برای تحمل دوران محکوميت در صورت صلاحديد و با اخذ تعهد به سکوت به زندان اوين منتقل می شود و می توان گفت بازداشتگاه 336 ساحفاجا در راس هرم بازداشتگاههای امنيتی سراسر ايران قرار دارد.
مقر اصلی هدايت بازداشتگاه 336 در ساختمان زنبوری دادستانی نظام واقع است.
اينگونه، قرار است در کنار
8 قدرت اتمی جهان بنشينند!
حرف اول را – به قول رهبر- با اين فاجعه می خواهند در منطقه بزنند
آنچه را امسال مردم ايران بمناسبت عاشورا به چشم ديدند و مردم جهان از طريق فيلم های خبری در تلويزيون ها، فاجعه ای بود از رسوخ و ترويج خرافات و تحجر مذهبی که در دولت احمدی نژاد و با حمايت رهبر زمينه آن فراهم آمد. برای عده بسيار زيادی عاشورا فرصتی بود برای تنوع و حضوری خيابانی. گرچه آنها نيز آلوده به خرافات. برای مردم بيچاره و فقير کشور که اکثريت جامعه را تشکيل ميدهند، فرصتی بود تا چنگ به دامن امام حسين و سقاخانه ها بزنند و زير علم و کوتل بروند تا بلکه دهها گره فرو بسته شان باز شود. برای بخشی از جوان ها خودنمائی خيابانی بود و برای گروه ديگری از آنها همين خودنمائی خيابانی اما با باورهای مذهبی غليظ تر. آنها که خود را به گل آلوده کردند و يا با شمشير و قمه بر سر خود کوبيدند، با زنجير پشت خود را کبود کردند و... نه تاجر بودند، نه فرمانده سپاه، نه آقا زاده، نه کارمند، نه طلبه، نه وزير و دولتمدار و نه دانشجو. شايد کارگران بيکار شده ای که غم نان دارند، شايد کارگران شاغلی که چند ماه است حقوق نگرفته اند، شايد بيکاران، شايد روستائيان بی پناه مانده و گرسنه.
اين "شاه" کار، پس از 3 دهه که از انقلاب 57 می گذرد، در اوج رهبری و اقتدار علی خامنه ای ممکن شد. مترجم کتاب "سيد قطب" بنيانگذار انگليسی اخوان المسلمين (پدرخوانده حجتيه) در سالهای پيش از انقلاب که هنوز نسخه هائی از آن در برخی کتابخانه های شخصی يافت میشود. يکصد و پنجاه سال قافله اجتماعی را به عقب بُردن برای رسيدن به به "اتم"! گرچه ديگر حکومتيان شعار "انرژی هسته ای، حق مسلم ماست" را نمی دهند.
سخنرانی عاشورائی حسن روحانی، بالای منبر آرامگاه آيت الله خمينی
آنچه بايد گفته شود رسيده!
حسن روحانی رئيس مركز تحقيقات استراتژيك مجمع تشخيص مصلحت نظام و دبير اسبق شورای عالی امنيت ملی از سخنرانان شب های تاسوعا و عاشورا بود. سيمای جمهوری اسلامی پوشش کامل خود را اختصاص به سينه زنی ها و مراسم دولتی داده بود، درحاليکه در منبرهای ديگر، سخنان ديگری نيز گفته شد که خود مقدمه علنی تر شدن مخالفت با رهبر است. سخنرانی محتشمی پور و حسن روحانی نشان داد که دوران "بگو و در رو" برای رهبر گذشته است و بتدريج روحانيون نيز قصد گرفتن گريبان او را دارند.
حسن روحانی در مراسم شب عاشورا در آرامگاه آيت الله خمينی، سخنان محتشمی پور را که در همين شماره پيک نت می خوانيد به گونه ای ديگر مطرح کرد و گفت:
اگر جامعه هوشيار و بيدار نباشد بايد منتظر كنار گذاشتن ياران اصلی نظام اسلامی باشيم. شما ديديد در زمان اميرالمومنين هم به عزيزترين و نزديكترين فرد به پيامبر دشنام دادند و لعن فرستادند. حتی كار به جايی رسيد كه خود اميرالمومنين گفت: «اگر جان شما هم به خطر افتاد شما هم به من دشنام دهيد». آيا باور كردنی است كه در يك جامعه اسلامی ياران اصلی حركت بزرگ اسلام مورد لعنت قرار بگيرند؟ نبايد بگذاريم آن روزی فرا برسد كه بگويند زمانی به تو فلان پست را میدهيم كه فلان يار امام را لعن كنی، نبايد آن روزی برسد كه عزيزترين ياران امام خمينی (ره) مورد لعن قرار بگيرند. اگر شهامت سخن گفتن را نداشته باشيم آن روز دور نيست. »
چگونه میشود جامعه به اينجا برسد كه عدهای بگويند چون ما حق هستيم اگر ديگران سر كار بيآيند به اسلام ضربه میزنند؟ میتوانيم هر چه بخواهيم عليه آنها بگوييم و بگويند هدف وسيله را توجيه میكند.
مگر هدف وسيله را توجيه میكند که برخی برای رسيدن به حكومت و مقام حق را زير پا می گذازند، دروغ می گويند و آمارهای دروغين به جامعه ميدهند!
اگر راهی برای خودكفايی كشور وجود دارد و واردات را كمتر میكند، بايد به عنوان معروف به دنبال آن برويم و اگر پول نفت به واردات بیرويه تبديل شود آن را به عنوان يك منكر كنار بگذاريم. امر به معروف و نهی از منکر فقط حجاب زنان نيست.
حفظ هويت دينی و ملی مردم، حضور مردم در امر مشاركت در حكومت، ميزان رای مردم، بزرگترين معرف های جامعه امروز ايران است. نبايد بگذاريم رای مردم به تشريفات تبديل شود. ايجاد ياس در مردم برای حضور در انتخابات يك منكر بزرگ است. دراين مراسم مهدی كروبی، آيت الله توسلی، آيت الله موسوی بجنوردی ، حسن خمينی ، حجت الاسلام دعايی و اسحاق جهانگيری حضور داشتند
سخنرانی صريح محتشمی پور
مانع يکه تازی رهبر می شوند؟
در نخستين واکنش تند، نسبت به توطئه رد صلاحيت اصلاح طلبان درشورای نگهبان و احتمال رد شدن صلاحيت آيت الله توسلی رئيس دفتر آيت الله خمينی برای به مجلس خبرگان بردن آيت الله مهدوی کنی، محتشمی پور عضو شورای مجمع روحانيون مبارز شنبه شب؛ در مراسم شام غريبان دارالزهرا گفت:
"همه ما مسئوليم که در همه صحنه ها حاضر شويم تا هيچ حاکميتی نتواند با خارج کردن رقيب از صحنه با دروغ، دغل، تهمت، فتنه پا بر جا بماند."
محتشمی پور با اشاره به ترور روحانيون و غير روحانيون در سالهای اول انقلاب و يا کشته شدن شماری از روحانيون طرفدار خط فکری آيت الله خمينی در جريان جنگ گفت:
بسياری از ياران امام قبل و بعد از پيروزی انقلاب به شهادت رسيدند و اين اقدام برای نابودی تفكر و انديشه اصلاحی امام بود.
همواره بايد كسانی مانند سيدالشهدا وجود داشته باشند كه در مقابل انحرافات قيام و امور جامعه را اصلاح كنند. يك عده بيش از ديگران مورد سوء قصد قرار میگيرند. آنها كسانیاند كه دارای فهم، درك و بينش هستند. اين افراد هدف خاص تيرهای مسموم رژيم استبدادی و استكباری قرار میگيرند، اما آن كه صاحب بصيرت است نمیتواند در اين ميان ساكت بماند و میخواهد جامعه را به مسير اصلاحی خود برگرداند. به گفته حضرت علی منافقين جريان باطل و نفاق است، اما هيچكدام از حكومتهای صدر اسلام چه بنیاميه و چه بنیعباس اعلام نکردند كه ما مخالف شريعت اسلامی هستيم. بلكه همه گفتند آمدهايم تا بنام دين حكومت كنند. اينها با نام خدا و دين تيشه به ريشه دين میزنند و در مقابل هر خط مستقيم و تفكر صحيح خط بدلی و انحرافی ايجاد میكنند.
در اين مراسم محمد خاتمی، مهدی كروبی، آيتالله توسلی، آيتالله سيد محمود موسوی خوئينی ها، هادی خامنهای حضور داشتند.
محتشمی پور در يکی از حساس ترين دوران ها در زمان آيت الله خمينی، سفير جمهوری اسلامی در لبنان بود و از پايه گذاران حزب الله لبنان است. سپس وزير کشور شد. او درجريان يک ترور در لبنان، چند انگشت خود را از دست داد.
حمله سپاه 300 هزار نفره مداحان
به مردم بی پناه، در جمهوری اسلامی
سرمايه: براساس برخی آمارهای غيررسمی، حدود 300 هزار مداح در ايام محرم در كشور فعاليت میكنند. از اين تعداد، عده كثيری خود را غلام امام حسين (ع) دانسته و بدون دريافت هيچ مبلغی در هياتهای عزاداری نوحهخوانی می کنند و تعداد قليلی نيز وجود دارند كه با استفاده از شهرت و محبوبيت خود، ارقامی از يك ميليون تا بيش از 10 ميليون تومان در 10 شب اول محرم برای حضور و مداحی در هياتهای عزاداری دريافت میكنند.


يكی از روضهخوانان قديمی كه خود را نوكر امام حسين (ع) مینامد، در اين رابطه میگويد:«به طور كلی مداحان را میتوان بر دو دسته تقسيم كرد. دسته اول مداحانی كه كت و شلوار میپوشند و به اصطلاح "امروزی" هستند و دسته دوم مداحان قديمی كه با لباس رسمی مداحی - عبا، قبا و عرقچين- وارد مجالس میشوند.
دريافت مبالغ كلان از ساعتی يك ميليون تومان تا جلسهای يك ميليون تومان، عمدتا به دسته اول مداحان مربوط میشود. برخی از اين افراد دفتر و دستك و منشی دارند و با وقت قبلی و تعيين نرخ، روضه می خوانند و مداحی می کنند، در صورتی كه روضهخوانان قديمی تعيين نرخ و چانهزنی ندارند و اگر بانی هيات پولی داد میگيرند و اگر مبلغی هم داده نشد، اشكالی بوجود نمیآيد
قتل در بازداشتگاه
زهراکاظمی و زهرا بنی يعقوب اضافه شد
قتل يا مرگ در زير شکنجه "ابراهيم لطف اللهی"، دانشجوی سال دوم رشته حقوق دانشگاه پيام نور سنندج توسط بازجويان اداره اطلاعات سنندج، با اسناد و شواهدی که اعلام شده، به پرونده قتل در زير بازجوئی اضافه شد. اين پرونده اکنون سه قربانی شناخته شده دارد: زهرا کاظمی و زهرا بنی يعقوب و اکنون ابراهيم لطف الهی.
اميری معاون دادستان سنندج و مهدی مولاولی با نام مستعار "هاتفی"، جانشين رئيس اطلاعات سنندج و مسئول گزينش وزارت اطلاعات استان کردستان، بازجويان قربانی جديد بوده اند و انگشت اتهام متوجه آنهاست.
اميری از اهالی يک روستا در نزديکی شهر کامياران و مولاولی اهل سريش آباد در نزديکی قروه می باشند.
ابراهيم لطف الهی از زمان بازداشت تا اعلام خبر کشته شدنش در زندان بمدت ۱۴روز در بازداشتگاه اداره کل اطلاعات کردستان بوده است. او را شبانه در بهشت محمدی سنندج بعنوان "ناشناس" دفن کرده اند.
ماموران اطلاعات سنندج روز پس از خاکسپاری پدر او را بالای گور وی برده قبر را نشانش داده و گفته اند او در زندان خودکشی کرد.
ابراهيم لطف الهی در تاريخ ۱۶/۱۰/۸۶ هنگام خروج از جلسه امتحان توسط نيرو های اطلاعات بازداشت شده بود
گزارش های "الاخبار" و "الخليج"
از ادامه تدارکات نظامی عليه ايران
روزنامه لبنانی "الاخبار" به نقل از منابع دولت اين کشور نوشت: "اليوت آبرامز" از مسئولان دولت آمريکا در سفر اخير خود به لبنان به احتمال حمله آمريکا به ايران در ماه آوريل اشاره کرده است
ايهود باراک نخست وزير اسبق و عضو کنونی پارلمان اسرائيل نيز در جلسه فراکسيون های پارلمانی اسرائيل گفت " با سخنرانی نمی توان جلوی موشک ها را گرفت و فعاليت سانترفيوژها را متوقف کرد".
روزنامه الخليج نيز به نقل از منابع امنيتی اسرائيل نوشت: امريکا موافقت اصولی خود را با فروش بمب های هوشمند به اسرائيل اعلام کرده است
خبرگزاری نووستی از روسيه
آغاز زمزمه دست يابی ايران
به تکنولوُژی توليد سلاح اتمی
دوورکين" کارمند ارشد علمی انستيتو اقتصاد و روابط بين الملل آکادمی علوم روسيه، در روزهای اخير طی تفسيری که خبرگزاری نووستی منتشر کرد و خلاصه آن را می خوانيد نوشت:
گزارش اداره اطلاعاتی آمريکا که در آن تاييد می شود کار در زمينه ساخت سلاح هسته ای سال 2003 در ايران متوقف شده می تواند بيشتر نگران کننده باشد تا آرامش بخش. گزارش گويای اين است که ايران، آژانس بين المللی انرژی اتمی و جامعه جهانی را فريب داده و در عين حال تاکيد کرده که توليد سلاح هسته ای متوقف شده است.
توقف برنامه توليد سلاح اتمی يعنی چه؟
شايد کار در زمينه ساخت اجزای اصلی سلاح هسته ای، يعنی موشک، بمب هوايی، طراحی کلاهک برای مهمات هسته ای و خود مهمات ديگر پايان يافته باشد؟
در ايران اکنون موشک شهاب- 3 برای رسيدن مهمات هسته ای به هدف وجود دارد. اين موشک کپی موشک "نودون-1" کره شمالی نيست که بر اساس فناوری "اسکاد" ساخته شده است. در شهاب- 3، تا جايی که اطلاع داريم، بجای چهار موتور موشکی، يک موتور قوی وجود دارد که در خود ايران ساخته شده و اجازه می دهد توان حمل بار مفيد را از 1000 به 1300 کيلوگرم و مسافت پرواز را تا 1500 کيلومتر افزايش داد. اگر بار مفيد به 500 کيلوگرم کاهش يابد، برد پرواز موشک تا 800 متر افزايش می يابد. و مانعی جدی برای افزايش برد پرواز وجود ندارد.
در کل اين تصور که کشورهايی همچون ايران و کره شمالی می توانند تنها موشک هايی بر اساس فناوری های نوع "اسکاد" شوروی بسازند، اشتباه است. بايد يادآور ساخت که در اتحاد جماهير سوسياليستی شوروی در اواخر دهه 50 موشک های برد متوسط با مهمات هسته ای طراحی شده بودند که می توانستند 2000 و 5000 کيلومتر را طی کنند. اگر فکر کنيم که يک چنين فناوری تاکنون برای سايرين غير قابل دسترس است، يک گمراهی خطرناک است.
طی ساليان طولانی، هيچ مانعی برای محدود سازی طراحی کلاهک و مهمات هسته ای وجود نداشت. تجربه قديمی آمريکا که طی آن دو دانشمند فيزيک که هيچ وقت با سلاح هسته ای کاری نداشتند و توانستند دستی و تنها با استفاده از مقالات آشکارا دستگاه منفجره هسته ای بسازند، تاييد می کند که برای سازمان های علمی- تحقيقاتی ايران حل چنين مسئله ای چندان دشوار نيست.
اين دو دانشمند فيزيک آمريکايی برای ساخت بمب، تنها اورانيوم تسليحاتی (با درصد غنی سازی بالا) نداشتند. ايران نيز همين را کم دارد و می توان در اين راستا تنها امتناع قاطعانه ايران از توقف غنی سازی اورانيوم در نطنز را عليرغم دو قطعنامه شورای امنيت سازمان ملل متحد در نظر داشت.
غير ممکن نيست که مقدار محدودی اورانيوم تسليحاتی در ايران وجود داشته باشد که در گزارش اطلاعاتی آمريکا نيز مستقيماً به آن اشاره شده است. می توان آن را در بازار سياه، همانند آنچه که عبدالقادر خان پدر سلاح هسته ای پاکستان ترتيب داده بود، خريداری کرد.
بدين ترتيب بنظر می رسد که هنوز برای آرامش يافتن زود است
مداحان معروف تهران
حاج منصور ارضی پول می خورد
حداديان مداح باندازه يک گاو غذا
می گويند يك اروپايی به ايران آمده بود و جريان عزا داری و سينه زنی، زنجير زنی و قمه زنی مردم را می بيند. می پرسد چه خبری است چرا مردم با خودشان اين كار را می كنند؟
می گويند: امام حسين شهيد شده است.
می گويد: كی شهيد شده؟
می گويند: 1400 سال پيش.
می گويد: چرا خبرها اينقدر دير بدست شما ايرانی ها ميرسد؟
1- مسجدی در محله خيابان دامپزشكی و سرسبيل جهت مداحی شب های محرم پيش منصور ارضی ميروند، برای سه تا چهار شب( شب نهم، دهم، شام غريبان ) آن هم از ساعت 11 شب تا يك بعد از نيمه شب ، 7 ميليون تومان طلب می كند.
می پرسند كه چرا اينقدر زياد؟ در جواب می گويد چون من به ايتام كمك می كنم اين مبلغ را می گيرم.
2- حداديان از مداحان مقرب دستگاه رهبری است. باندازه گاو می تواند بخورد. با چشم خودم ديدم كه چند ظرف پر آش و شُله زرد را خورد كه همه تعجب كردند . او امسال روز عاشورا برنامه مداحی در مسجد امام خمينی برای خامنه ای و مسئولين مملكتی اجرا كرد.
3- در منطقه شهرستان مباركه اصفهان مراسم قمه زنی مثل سال های پيش در شب عاشورا در يك محوطه بسته اجرا شد. بعد از مراسم قمه زنی آنها را حمام بردند و روز عاشو جلوی دسته سينه زنی با لباسهای سفيد( كفن پوشان) به حركت در آمدند.
حدود 5 سال پيش خبرنگاری از ايتاليا برای تهيه گزارش به مباركه آمده بود. او را به مراسم قمه زنی بردند. بعد از بستن درهای محل قمه زنی وقتی قمه زنان قمه های خود را بيرون آورند، خبرنگار وحشت زده دوربين خود را جمع کرده و با التماس از اطرافيان خواست درها را برايش باز کنند. هنگام فرار مردم می بينند عكاس ايتاليايی با دوربين در حال فرار است . می پرسند چرا فرار می کنی؟
می گويد: شمشيرهايشان در آوردند که من را بکشند.
- صاف دل- معاون وزارت بازرگانی.
- پارسا نيا- معاون وزارت بازرگانی.
- جوانفكر- مشاور رياست جمهوری.
- خوش فكر- ....
در دولت احمدی نژاد از اين القاب زياد می توان پيدا كرد، مانند لقب " سيد". به احتمال زياد تعدادی از اين القاب درسالهای اخير درست شده اند. ظاهرا در سالهای گذشته يک کارهائی کرده بودند و اسمشان يک جاهائی بود و حالا به کمک دولت شناسنامه های جديد با اسامی جديد گرفته اند و چه اسامی بهتر از اسامی بالا که خودش معنا دارد، اما روی افرادی که اين نامه ها را برای خود انتخاب کرده اند بی معناست