اساسنامه ناتو بايد برای
حمله پيشگرانه اتمی تنظيم شود!
همزمان با اظهارات دبيرکل ناتو 5 ژنرال استراتژيست اروپائی که در کنار پيمان ناتو همکاری می کنند طی بيانيه ای اعلام داشتند:
غرب بايد برای يک حمله اتمی پيشگيرانه به منظور جلوگيری از گسترش «قريب الوقوع» تسليحات اتمی و ديگر تسليحات كشتار جمعی آماده باشد.
روزنامه گاردين، با اشاره به اين بيانيه نوشت:
اين 5 ژنرال که روسای سابق نيروهای مسلح كشورهای آمريكا، انگليس، آلمان، فرانسه و هلند بوده اند با پافشاری بر اين كه هيچ گونه تصويری غير از يك جهان هسته ای در آينده وجود ندارد، گزينه حمله اتمی را بعنوان يك اقدام ضروری همچنان در دستور كار ميدانند. آنها خواستار اصلاحات كامل در اساسنامه ناتو و امضای معاهده جديدی ميان امريكا، ناتو و اتحاديه اروپا برای چالشهای بزرگ با يک جهان وحشی، بعنوان استراتژی عالی شدند.
بيانيه اين 5 ژنرال ضميمه يک طرح كلی 150 صفحه ای برای اصلاحات سريع استراتژيک در ساختار نظامی غرب است
اعراب خليج فارس، بهتر است
عليه ايران با ناتو متحد شوند!
«هوپ شفر» دبير كل پيمان «ناتو»، بدنبال سفر بوش به خليج فارس و قرارداد ايجاد دو نيروگاه اتمی که فرانسه با امارات متحده عربی بست، اعلام داشت: ما از كشورهای عرب حوزه خليج فارس می خواهيم که عليه ايران متحد شوند و با ما برای مقابله با جمهوری اسلامی همکاری کنند. برنامههای اتمی و موشكی ايران باعث نگرانی مشترک همه ماست
احمدی نژاد
دوازدهمين اجلاس ماهانه ی بنياد باران با موضوع «نگاهی به سياست خارجی دولت نهم» با سخنرانی محمد صدر و با حضور محمد خاتمی و اعضای بنياد برگزار شد. دراين اجلاس صدر طی سخنانی گفت:
موضوع سخنان من نگاهی به سياست خارجی دولت نهم است. ، چند ويژگی برای سياست خارجی دولت نهم و بخصوص شخص آقای احمدی نژاد ذکر می کنم. تاکيد هم می کنم که اين موارد سياست های شخص آقای احمدی نژاد است و نه دولت. چون ايشان شخصا تصميم می گيرد و سپس اجرا می کند. همانگونه که در تمام بخش های دولت کارشناسان نقشی در تصميم گيری ها ندارند، در سياست خارجی هم واقعا اينگونه است. يعنی رئيس جمهوری سياست ها را شخصا ابلاغ می کند و در نهايت اجرا می شوند. اولين ويژگی سياست خارجی آقای احمدی نژاد «نگاه غيرعلمی و توهم آلود به سياست خارجی همراه با خودشيفتگي(نارسيسيزم)» است. اين ويژگی، ويژگی ای است که فرد خويش را محور جهان می بيند. مسئوليت پيامبری و امامت و... برای خود قائل است و فکر می کند که دنيا منتظر اين است که وی نسخه هايی برای نجات بشريت ارائه بدهد. آقای احمدی نژاد بطور مثال می گويد: «من به شما بشارت می دهم که دنيا در حال تغييراست و بزودی اتفاقات مهمی خواهد افتاد.» يا می گويد: « ما بايد برای دنيا فکری بکنيم.» اينگونه کلام نه سخن رئيس جمهور است، نه حرف يک وزير خارجه است و نه اصلا گفتمان يک سياستمدار است. اين بيان پيامبر يا امام و يا رهبری نظام. اين نوع کلام به هيچ عنوان در چارچوب بيان سياستمداران نمی گنجد. همانگونه که شرح آن رفت،علت اين مساله توهم است. نمونه عينی آن هم بعد از سفر اول آقای احمدی نژاد به سازمان ملل بود که وقتی ايشان از آن سفر بازگشت، موضوع هاله نور را مطرح کرد و يا ادعاهايی از اين قبيل که هنگام صحبتهايم کسی پلک نمی زد و... . نمونه عينی ديگر اين مسئله در نامه به روسای جمهور کشورهاست. اگر متن اين نامه ها را نگاه کنيد، متنی سياسی يا ديپلماتيک نيست. اينکه رئيس جمهور کشوری برای رئيس يک کشور ديگر نامه بنويسد و طرف مقابل نيز پاسخ آن را ندهد و بگويد که اين نامه اصلا ارزش جواب دادن ندارد، خيلی اهانت آميز است. يا مثلا قضيه ی سخنرانی در دانشگاه کلمبيا را ميتوان مورد اشاره قرار داد. توصيه های فراوانی به وی شد که در آنجا سخنرانی نکند و در نتيجه نيز شاهد توهين های سختی به ايشان بوديم. اين حضور برای اين بود که فکر می کنند از اين طريق می توانند آمريکا را فتح کنند. آقای ثمره هاشمی مشاور ارشد رئيس جمهوری که نقش بسيار مهمی در اتخاذ تصميمها در سياست خارجی دارد، اخيرا گفته است که سياست خارجی دولت نهم «رحمه للعالمين» است و... . اين سخن نيز ناشی از همان توهم است.
ويژگی دوم سياست خارجی آقای احمدی نژاد «عدم شناخت از محيط بين الملل و استفاده نکردن از کار کارشناسی وزارت خارجه و ساير بخش ها»ست که ناشی از جهل مرکب می باشد؛ يعنی اينکه کسی نمی داند که نمی داند و در نتيجه از کسی هم نمی پرسد. مثلا ايشان می گويد قطعنامه کاغذ پاره ای بيش نيست. يا مثلا می گفتند، پرونده از آژانس به شورای امنيت نمی رود. وقتی هم که رفت، گفتند که قطعنامه ای صادر نمی شود که البته صادرشد. در اظهاراتی ديگر ايشان يکبار پيشنهاد دادند که برای انتخابات آمريکا ناظر بفرستيم. يکی از موارد مهم ديگر که باعث اهانت به رئيس جمهور ايران شد، پيشنهاد تغيير ارز اوپک از سوی وی و رئيس جمهور ونزوئلا برای مخالفت باآمريکا بود که با مخالفت مواجه شد. در مقابل اين پيشنهاد، ملک عبدالله پادشاه عربستان که فرد بسيار مودبی است، گفت: «اوپک همواره با خردمندی و ميانه روی رفتار کرده و به اين روش خود ادامه می دهد.» پس از آنکه برای اولين بار وزرای خارجه و دفاع آمريکا همراه يکديگر به منطقه آمدند و اعلام شد که قصد دارند درظرف بيست سال، 100 ميليارد دلار به اسرائيل و کشورهای عربی اسلحه بفروشند، آقای احمدی نژاد در يک موضع گيری گفت: «ما نگران اين مساله نيستيم، چون اعراب برادر ما هستند.» در حالی که اين همه سلاح تهديدی جدی برای ايران است ومسابقه ی تسليحاتی را تقويت می کند. جالب است، اسرائيل که هميشه نسبت به اين اقدام حساس بود، حال می گويد اين اقدام آمريکا قابل درک است. دو روز قبل ازبرگزاری اجلاس آناپوليس که در راستای تغيير استراتژی آمريکا برگزار شد)زيرا قبل از آن قضيه ی فلسطين کنار گذاشته بود) رئيس جمهور کشورمان با پادشاه عربستان و رئيس جمهور سوريه تماس می گيرد و تقاضا می کند تا در آن اجلاس شرکت نکنند. در نهايت آنها به اين توصيه اعتنا نکردند. لازم به توضيح است که سوريه با وجود آنکه دوست خوب جمهوری اسلامی ايران است، از زمان حافظ اسد درگيرمذاکره با اسرائيل بوده است. سومين ويژگی سياست خارجی آقای احمدی نژاد «احساس انزوا و انجام سفر به هر قيمت برای خروج از اين انزوا»ست. در اکثر سفرهای ايشان عرف ديپلماتيک رعايت نمی شود. بطورنمونه، اولين سفر ايشان به قطر برای افتتاح بازيهای آسيايی در حالی انجام شد که هيچکدام از سران کشورهای آسيايی وحتی عربی در آن حضور نداشتند؛ ضمن آنکه به فرهنگ و تمدن ايرانی احترام گذاشته نشد و همچنين سفر به ابوظبی و امارات اقدام مناسبی نبود. بعد از آن نيز حتی برخورد با مسافران ايرانی در فرودگاه دبی بدتر شد. در زمان دولت اصلاحات هم ما در وزارت خارجه اشکالی در سفر آقای خاتمی به امارات نمی ديديم، اما چون رئيس جمهور حافظ تماميت ارضی است و آنها نيز در مورد جزاير سه گانه ادعا داشتند، انجام آن سفر درست نبود. عين اين اتفاق در سفر بحرين نيز رخ داد. طرف مقابل هم احساس کرد که احمدی نژاد به انجام سفر نياز دارد و جالب است که پس از آن ديدار بود که وليعهد بحرين در مصاحبه ای اعلام کرد: آمريکا در صورت حمله به ايران بايد قبل از انجام آن با ما مشورت کند و نبايد مانند عراق بدون اطلاع ما اقدامی کند ! نکته ی مهم ديگر هم اينکه در سفر قطر برای شرکت دراجلاس شورای همکاری خليج فارس نيز ايشان از جايگاه عقب تری سخنرانی کرد که توهين آميز بود. در نهايت دبيرکل شورا هم اعلام کرد که تا زمانی که بحث اشغال جزاير سه گانه مطرح است به پيشنهادهای ايران در آن اجلاس رسيدگی نمی شود. ويژگی چهارم، «سياست خارجی تهاجمی و ادبيات خشن و غيرديپلماتيک در روابط بين الملل» است. در عرف ديپلماتيک اگر کشوری سياستهای تهاجمی را هم می خواهد اعمال کند از ادبيات لطيف استفاده می کند. در همين چارچوب، طرح مساله ی هلوکاست که ربطی به ايران ندارد و مناقشه ای بين يهوديان و اروپائيان است وهمچنين طرح از بين رفتن اسرائيل از روی نقشه ی جهان، برطبق گفته ی مقامات اسرائيل در نهايت به نفع اين کشور تمام شد. زيرا تا قبل از آن اسرائيل به خاطر جناياتش در فلسطين تحت فشار بين المللی بود؛ اما طرح اين موضوعات باعث مظلوم نمايی اسرائيل و تهديد امنيت اين کشور گرديد. در مقابل اسرائيل به کمک آمريکا و اروپا دو قطعنامه ی تحريم در سازمان ملل عليه ايران به تصويب رساند. در سفر اول دکتر احمدی نژاد به عربستان هم وی قضيه ی هلوکاست را در آنجا مطرح کرد که دولت آن کشور که از ابتدا استقبال خوبی از وی به عمل آورده بود، احساس کرد ايشان می خواهد عربستان را وارد دعوا با اسرائيل و آمريکا کند. در نتيجه در ادامه ی سفر هم برخورد سردتری با وی داشت و صورت مذاکرات ملک عبدالله باآقای احمدی نژاد را که جنبه ی نصيحت آميز داشت، توسط سعودالفيصل علنی نمود. مقاله ی آقای حسين شريعتمداری در روزنامه ی کيهان درباره بحرين هم در راستای همين سياست تهاجمی است. دست آخر هم وزيرخارجه مجبور شد تا به بحرين برود و آن اقدام را توجيه کند. نتيجه ی اين سياست تهاجمی، ترس کشورهای خليج فارس ازايران است و به همين دليل وزيرخارجه ی بحرين در کنفرانس امنيت در اين کشور پيشنهاد عضويت شورای همکاری خليج فارس در پيمان ناتو را مطرح می کند . ويژگی پنجم سياست خاجی ايشان «اتخاذ سياستهای انفعالی برخلاف مواضع اعلامی تهاجمی و زيرسوال بردن اقتدار و عزت ايران» است. در همين راستا و بطور مثال سربازهای انگليسی که به خاک ايران تجاوز کرده بودند با بدرقه ی رئيس جمهور و هيات دولت آزاد می شوند. يا مثلا آقای احمدی نژاد درسازمان ملل پای صحبتهای بوش که به اعتقاد من نادان ترين رئيس جمهوری آمريکاست، می نشيند در حالی که او اعتنايی به سخنرانی وی نمی کند . اما در زمان رياست جمهوری آقايان خاتمی و کلينتون هردو پای صحبتهای يکديگر نشستند. ويژگی ششم، «عدم حساسيت نسبت به تماميت ارضی" است. جلال طالبانی رئيس جمهور عراق می گويد که قرارداد1975 ديگر اعتبار ندارد. در مقابل آقای احمدی نژاد در پاسخ به سوال خبرنگاران می گويد که دراين زمينه بعدا اظهار نظر می کنم. در حالی که اين اتفاق بعدا هم رخ نداد. درهمين زمينه، در اجلاس خزر در تهران نيز پيرامون سهم ايران در دريای خزر سخنی به ميان نمی آيد و اين نگرانی وجود دارد که اين روش به عنوان يک رويه در اجلاس های بعدی تلقی شود. رئيس جمهور قزاقستان هم اظهار داشت که قرادادهاي۱۹۲۱ و ۱۹۴۰ به تاريخ پيوست و در مقابل هيچ موضع گيری نشد. پيرامون جزاير سه گانه هم حساسيتهای لازم متاسفانه نشان داده نشد. اين درحالی است که تماميت ارضی ايران آنچنان اهميت دارد که برای آن۸ سال جنگيديم و شهيد داديم وافتخار امام(ره)، جمهوری اسلامی ايران و مردم است که پس از ۴۰۰ سال يک تجاوز نظامی به کشورمان صورت گرفت و ما هيچ قسمتی از خاکمان را از دست نداديم. پس از بازگشت رئيس جمهوری از اجلاس شورای همکاری خليج فارس در قطر در بيانيه ای که در آنجا صادر شد، بحث ادعای مالکيت جزاير سه گانه دوباره مورد تاکيد قرار گرفت. اما نهايتا ايشان فقط اظهار تشکر کرد. ويژگی ديگر، «طرح مطالب خلاف واقع» است. احمدی نژاد مثلا می گويد برای اولين بار از رئيس جمهور ايران برای سفر حج دعوت می شود. در حالی که ملک عبدالله از آقای خاتمی برای سفر حج دعوت کرده بود و اظهار داشت که تمام مراحل حج را در کنار ايشان انجام خواهد داد. البته گفتنی است؛ پادشاه عربستان از سران تمام کشورها برای انجام اعمال حج دعوت به عمل می آورد. در موردی ديگر، سفری هم که وی برای شرکت در اجلاس شورای همکاريهای خليج فارس انجام داد، برخلاف ادعاها بدون انجام دعوت رسمی بود. همچنين در اقدامی ديگر بايد اشاره کرد که رئيس جمهوری کشورمان پس از گفتگوی تلفنی با ملک عبدالله از قول وی گفت که عربستان اجلاس آناپوليس را به رسميت نمی شناسد. در حالی که نهايتا اين کشور در آن اجلاس شرکت کرد. در جريان سفر اخير آقای احمدی نژاد به آمريکا هم گفته شد که از سوی رئيس دانشگاه کلمبيا جهت سخنرانی برای وی دعوتنامه صادر شده است، اما اينگونه نبوده است. در آخرين نمونه هم ايشان گفته اند که عده ای از داخل با دولت ترکمنستان تماس گرفته اند که گاز ايران را قطع کند
ديدار شکست خورده با رهبر
يکبار ديگر تکرار خواهد شد؟
"خسرو شميرانی" گفتگوی مشروحی با "عيسی سحرخيز" مدير کل وزارت ارشاد دولت خاتمی انجام داده که در "شهرگان" منتشر شده است. بخشی از اين گفتگو را می خوانيد:
هفته گذشته اولين بخش از سلسله گفت وگوهای شهرگان با سياستمداران و فعالان سياسی در پيوند با انتخابات مجلس هشتم جمهوری اسلامی ايران منتشر شد که طی آن آقای عماد افروغ، نماينده اصولگرای مجلس هفتم، به سوالات ما در رابطه با موضوع انتخابات پاسخ داد. در اين شماره شهرگان با آقای عيسی سحرخيز، روزنامه نگار و سياستمدار اصلاح طلب گفت وگو کرديم.
عيسی سحرخيز در دولت محمد خاتمی در وزارت ارشاد اسلامی، مديرکل مطبوعات داخلی بود. پس از آن طی يک سری تلاشهای مطبوعاتی از جمله مسوليت ماهنامه « آفتاب » را به عهده داشت که ديرتر توقيف شد. او يک دوره نيز رئيس "انجمن دفاع از آزادی مطبوعات" شد.
"خ. ش":
آقای عيسی سحرخيز طبق اخبار، اکثريت اصلاح طلبان متقاضی نامزدی نمايندگی مجلس هشتم، رد طلاحيت شدند. حالا چه می شود؟
واقعيت اين است که امروز [چهارشنبه سوم بهمن 1386] با گذشت يک روز از مهلت قانونی چهار روزۀ اعتراض به رد صلاحيت توسط متقاضی، هنوز خيلی از افراد که شايعه رد صلاحيت آنها وجود دارد نامه رسمی را دريافت نکردهاند. اين امر سبب می شود تا بسياری از افراد عملا از استفاده از اين امکان قانونی محروم شوند. به هر حال بررسیهای انجام شده در مراکز فعال اصلاح طلبان، نشان می دهد که حدود 90 درصد از چهرههای اصلاح طلب در تهران و شهرستانها، رد صلاحيت شده اند. طبيعی است که در اين شرايط همه تلاش می کنند تا در مسير قانونی پيش بروند. اما از پيش و بويژه در نشست هايی که آقای خامنهای با آقايان خاتمی، هاشمی و کروبی داشته، مشخص شده بود که يک تعدادی از اصلاح طلبان رد صلاحيت می شوند. البته سخنرانیهای رهبری هم حساسيت شديد شان را نشان می داد. در نتيجه همين امر بود که آقای خاتمی در سخنرانی هفته گذشته خود در يک اقدام شگفت انگيز رد صلاحيت های گسترده اصلاح طلبان را پيش بينی کرد. گرچه در ابتدا تهمتهای مختلف در اين رابطه زده شد و گفته شد که اين شايعه پراکنی است اما ابراز نظرهای مقامات رسمی به سرعت نشان داد که پيش بينی ايشان پايه در واقعيات و نشان از يک خط کلی داشته است.
طبيعتا در انتها عدهای به رايزنی های پشت پرده با آقای خامنهای خواهند پرداخت. بعضی ها هم اين مساله را علنی می کنند و در عيان اعتراض خود را رو به ايشان مطرح خواهند کرد.
به نظر می آيد که حجم رد صلاحيتها و نوع حذف به گونهای بی سابقه بوده است و اين به نوبه خود سبب خواهد شد که واکنش به آن هم بی سابقه باشد.
باور من بر اين است که چه شورای نگهبان و چه مسولان اجرايی وزارت کشور مستقل از اينکه بر اساس باور سياسی و يا مذهبی خود عمل می کنند، بدون اجازه رهبر آب نمی خورند. آنها اين را نشان دادهاند و در انتخابات گذشته هم روشن شد. نمی توان گفت که رهبری که در امور بسيار جزئی تر دخالت می کند و در اين مسائل هم حرف خود را زده، نقش هدايت و راهبری اين جريان را در دست ندارد. علاوه بر اين اگر فرض را بر اين بگذاريم که ايشان رهبری اين سياست را بر عهده ندارد، درحالی که مردم کوچه و بازار ازآن مطلع شده اند، قاعدتا ايشان هم می توانست مطلع شود و قبل از اينکه بحث به اينجا کشيده شود با يک حکم حکومتی و فرمان، آنها را از اين راه بازگرداند. اينها نشان می دهد که در مسير فرمايشات رهبری و يا منويات قلبی ايشان اقدام شدهاست و اين امر بسيار بديهی و روشن است.
الان دو ديدگاه وجود دارد. يک عده معتقدند که بايد رفت و استمداد کرد از مقام رهبری، ايشان دخالت بکنند وعده ای را برگردانند. اگر رد صلاحيت ها به گونهای باشد که مثلا در تهران اصلاح طلبان موفق نشوند يک ليست 30 نفره از تمام طيفهای اصلاح طلب ارايه دهند و يا در تمام کشور به اندازه کافی کانديداهای اصلاح طلب ِ تاييد صلاحيت شده وجود نداشته باشد که بتوان ليست 290 نفره ارايه داد، بحث عدم شرکت به صورت يکپارچه تر مطرح خواهد شد. اين بحثی است که بعد از مشخص شدن ليست نهايی تعين صلاحيت شدهها می توان در باره آن تصميم گرفت.
از ميان نيروهای اصلاح طلب، اگر ملی مذهبیها و نهضت آزادی را کنار بگذاريم، سه جريان قابل تشخيص است:
گروهی که در اطراف آقای کروبی فعاليت می کند. اين دسته تا به حال سياست شرکت بدون قيد و شرط در انتخابات را دنبال می کردند.
گروهی ديگر که در اطراف آقای هاشمی هستند. بخشی از اينها بويژه نزديکان آقای هاشمی و خانواده ايشان، فضا را طوری ديدند که اصلا ثبت نام نکردند. اما بيشتر اصلاح طلبانی که حول آقای خاتمی فعاليت می کنند، نگاهشان به انتخابات به شکل شرکت مشروط بود
قطعنامه جديد عليه ايران را
خبرگزاری "نووستی" منتشر کرد
پيشنويس قطعنامه مربوط به ايران که تشديد تحريم ها را در نظر دارد، روز جمعه گذشته بين اعضای شورای امنيت سازمان ملل متحد توزيع شد.
يک منبع آگاه در شورای امنيت به "نووستی" گفت: "سند تشديد تدريجی فشار بر تهران را در نظر دارد. "
سند جديد که متن آن در اختيار "نووستی" قرار گرفت، از سوی کشورهای اروپايی (انگليس، فرانسه، آلمان) تدوين شده و گسترش فهرست تحريم ها دو بانک ايرانی (ملی و صادرات) و دو کمپانی حمل و نقل را در نظر دارد و از ساير کشورها می خواهد که در انعقاد قرارداد با ايران و نيز اعطای وام به اين کشور جانب احتياط را در نظر داشته باشند.
قطعنامه از کشورهای اروپايی می خواهد که ممنوعيت ورود و يا عبور افرادی که پيشتر در ضميمه قطعنامه ها از آنها نام برده شده و يا احتمالا در فهرست قطعنامه جديد قرار می گيرند را اکيدا مراعات کنند. در قطعنامه های گذشته اين محدوديت تنها توصيه بود نه لازم الاجرا. قطعنامه جديد همچنين حاوی فرا خوان کشورهای جهان به نظارت مالی بر فعاليت های مالی موسسات و شرکت های ايرانی در خاک آنها و نيز بانک هاست تا از هر نوع امکان تامين مالی پروژه های هسته ای- نظامی ايران جلوگيری شود.
بازرسی از محموله هائی که توسط کمپانی های Iran Air Cargo و Islamic Republica of Iran Shipping Line به ايران رفته و يا از اين کشور می آيند نيز در قطعنامه جديد گنجانده شده است.
بحث پيرامون اين قطعنامه، به احتمال بسيار از روز دوشنبه 8 بهمن ماه آغاز خواهد شد.
خبرگزاری های داخلی نيز گزارش دادند: قطعنامه جديد برای اولين بار اجازه نظارت بر محمولههائی كه از طريق هوا و دريا وارد ايران شده و از اين كشور خارج می شود را میدهد. يک مقام کاخ سفيد دراين ارتباط گفت: كشتيهائی كه مشکوک به انتقال مواد ممنوع شده به ايران باشند متوقف خواهند شد. حتی اقلام، مواد و فناوری كه كاربرد دوگانه دارند
حضور، سخنرانی و ملاقات های سياسی
خا
برا
و بيرون آمدن از بحران
حکومت آنجا دخيل بست!
اجلاس سالانه سرمايه داران بزرگ و تجاری جهان، بنام "داووس" امسال در سوئيس برپا شد. از سوی جمهوری اسلامی، هر سال يک هيات با يک سرپرست در اين اجلاس شرکت می کرد، که اغلب نيز "محمدجواد لاريجانی" پای ثابت آن بود. اين سرمايه داران و تجار بزرگ جهانی، در شبکه های "ماسونی" جهانی سران "لژ" اند و "لژ" های سياسی ماسونی جهانی نيز تابع آشکار و پنهان آنها. در واقع اجلاس داووس، اجلاس سران تجاری و سرمايه داری"فراماسونر" جهانی است که سالی يکبار دور هم جمع می شوند و برای سال آينده برنامه تنظيم می کنند. نوعی کنگره جهانی.
تا اينجا، تشکيل اجلاس داووس، خبر تازه و ويژه ای نيست و انعکاس چندانی هم در رسانه ای جهانی ندارد، زيرا تصميمات واقعی آن علنی نمی شود، بلکه برنامه کار پنهان در کشورهای جهان می شود.
اما، تشکيل اين اجلاس، امسال برای ايرانی ها حامل رويدادی مهم است، چرا که از هر طيف و جناح حکومتی و پيرامون حکومتی، هياتی خود را به سوئيس رساند و به هر بهانه ای بود، به اين اجلاس دخيل بست. به همين دليل اگر داووس امسال را، امام زاده "داووس" لقب بدهيم بی راه نرفته ايم.
محمد خاتمی در اجلاس امسال سخنرانی کرد و ديدگاه روحانيون نوانديش ايران را تشريح کرد و درعين حال، هم زير فشاری که از بيت رهبری به او می آيد و هم برای مقاومت در برابر فشاری که در همين اجلاس از ناحيه نقض حقوق بشر و آزادی ها در ايران به وی وارد آمد، ايران را با کشورهای اطراف ايران و منطقه مقايسه کرد و گفت: "در منطقه ما، ايران دمکرات ترين کشور است!"
هنوز معلوم نيست، خاتمی با دعوت و ماموريت رسمی به اجلاس داووس رفته بود، يا بی دعوت و بی ماموريت و تنها به يکی از دهها بهانه ای که ديگر هيات های ايرانی نيز با توسل به آنها خود را به امام زاده "داووس" رساندند.
سردار سرتيپ خلبان سپاه "قاليباف" نيز بعنوان شهردار تهران و به بهانه دعوت شهردار يکی از شهرهای سوئيس خود را به اجلاس داووس رساند و با "امرموسی" مصری و قائم مقام وزارت خارجه سوئيس هم، در حاشيه اجلاس داووس ملاقات و گفتگو کرد. او که بخت نشستن بر صندلی احمدی نژاد را هنوز از کف نداده، در همين سفر، آن چنان که سرمايه داران حاضر در اجلاس شير فهم شوند، از يک ظرفيت 4 ميليارد دلاری برای جلب سرمايه خارجی سخن گفت. در همه ديدارهائی که کرد و عکس هايش مخابره شد و در مصاحبه با مطبوعات و رسانه های محلی نيز ظاهر و شمايلی متفاوت با احمدی نژاد از خود به نمايش گذاشت. هم در لباس و هم در تبسم و هم صورتی که با ماشين نمره 2 اصلاح کرده بود و تنها سايه ای بر صورتش از ريش باقی بود!
"محمدجواد لاريجانی" نفر بعدی بود که خود را به امام زاده "داووس" رساند. با خيلی ها چاق سلامتی کرد، چون از قبل ارادت داشت. او که در سالهای گذشته در اين اجلاس عمدتا در باره تجارت و سرمايه گذاری سخن می گفت و گاهی هم از رعايت حقوق بشر و مراعات آزادی ها، اينبار شرح کشافی از صلح آميز بودن فعاليت های اتمی جمهوری اسلامی دراختيار حاضران گذاشت و از خلع سلاح عمومی – اتمی دفاع کرد و گفت همه بايد به انرژی اتمی دسترسی پيدا کنند.
چون "محمد جواد لاريجانی" دبير ستاد حقوق بشر جمهوری اسلامی نيز هست و از هر سو مسئله نقض اين حقوق در ايران مطرح بود و حتی اشاراتی هم به نقض همين حقوق در انتخاباتی که در تدارک آن هستند، لاريجانی بحث تهاجم وسيع و همه جانبه عليه اسلام و مسلمانان را مطرح کرد و درباره انتخابات رياست جمهوری در امريکا سخن گفت.
اين هنوز پايان زيارت "داووس" نبود. منوچهر متکی وزير امور خارجه دولت احمدی نژاد هم خودش را رساند به اين اجلاس و بلافاصله نيز در سخنان خود اشاره به قطعنامه جديد و خطر تصويب آن در شورای امنيت سازمان ملل کرد. دولتی که مدعی بود قطعنامه های شورای امنيت کاغذ پاره است، فعلا دست به دامن "داووس" شده تا بلکه جلوی تصويب سومين قطعنامه را بگيرد. متکی؛ ضمن تکرار حرف ها و سياست هائی که همه کاربدستان دولتی وامام جمعه ها و رهبر در ايران تکرار می کنند، اين جمله را بعنوان حرفی تازه گفت: "شورای امنيت بايد تا اعلام گزارش آژانس، در اوايل ماه مارس در مورد فعاليت های هسته ای ايران منتظر بماند."
معنای اين جمله، جز آن نيست که شما حاضران در اجلاس که همه کارهايد، کاری کنيد که قطعنامه جديد در شورای امنيت تصويب نشود. البته اين سخن و خواهش بسيار متفاوت از آن رجز خوانی ها در خانه (داخل کشور) است که کشورهای جهان سوم را حامی برنامه اتمی جمهوری اسلامی معرفی کرده و 1+5 را از آنها می ترساند.
منوچهر متکی و هيات همراهش از وزارت خارجه نيز آخرين مقام جمهوری اسلامی نبود که خود را به "داووس" رسانده بود. پس از وزير خارجه دولت احمدی نژاد، نوبت به مشاور همه کاره و آچار فرانسه کابينه احمدی نژاد "هاشمی ثمره" رسيد که او هم يک نوک پا خودش را رسانده بود به سوئيس و از داخل سالن کنفرانس سر درآورده بود!
هاشمی ثمره هم درباره ماجرای اتمی جمهوری اسلامی سخن گفت و از حاضران خواست تا به برنامه اتمی ايران اعتماد کنند. ثمره گفت:
اعتمادسازی بين كشورها بايد دو طرفه باشد. ما هم به غرب بیاعتماديم.
مجتبی ثمره هاشمی يا هاشمی ثمره، در ملاقات با قائم مقام وزير امور خارجه سوئيس در حاشيه اجلاس داووس نيز گفت:
مذاكرات ما با آژانس در حال پيشرفت است و به بسياری از سوالات آژانس پاسخ داده ايم. قطعنامه های قبلی شورای امنيت عليه ايران بر اساس اطلاعات غلط صادر شده است و احتمال تهيه قطعنامه جديد هم بی اساس و تهی از واقعيت است. ما آماده مذاكره درباره مسايل مختلف هستيم.
ثمره هاشمی يا هاشمی ثمره؛ در خود اجلاس داووس هم يک سخنرانی ارشادی و الهی برای حاضران کرد و همه حاضران را- به همان سبک که مردم ايران را احمدی نژاد با اين سوره قرآن از ظهور امام زمان ترساند:
«اللهم عجل لوليك الفرج والعافيه و النصر واجعلنا من خير انصاره و اعوانه والمستشهدين بين يديه.»
خداوندا فرصت را برای ظهور صالح كل ـ كه جهان را پر از عدل می كند فراهم ساز و ما را از ياران او قرار ده. »
شايد در روزهای آينده، اخبار مربوط به زوار ديگر امام زاده "داووس"برای انتشار برسد.
الگوی مشترک ما و اروپا
"دمکراسی" و"همه پرسی" است!
سعيد جليلی، دبير جديد شورای عالی امنيت ملی و سرپرست مذاکرات اتمی جمهوری اسلامی، در پايان سفر ناموفقی که برای جلوگيری از تدوين قطعنامه جديد به بلژيک کرده بود، در تهران گفت:
«شرط تعليق غنی سازی اورانيوم برای بازگشت پرونده هسته ای ايران به آژانس بين المللی انرژی اتمی غيرقابل قبول است.»
به ترتيب جليلی تائيد کرد که تعليق همچنان اولين شرط مذاکرات و فراهم آمدن مقدمات بازگشت پرونده اتمی ايران از شورای امنيت به آژانس انرژی اتمی است.
جليلی که پس از بازگشت از بلژيک و در فرودگاه مصاحبه خبری میکرد، بدون آنکه اشاره به انتقادهائی که در اين سفر پيرامون نقض حقوق بشر و آزادی ها در جمهوری اسلامی مطرح شده بود، گفت:
"الگوی مشترک برای توسعه همکاری با اروپا شامل همکاری در زمينه دموکراسی، تامين امنيت، مبارزه با تهديدات مشترک، تامين انرژی و مبادلات اقتصادی است. »
جليلی که ناگهان متوجه شده بود بند را آب داده و از فرداست که تحقق وعده مراعات دمکراسی از حکومت خواسته شود، فورا و برای مصرف داخلی اضافه کرد:
«مفهوم دموکراسی در اين الگوی مشترک برگزاری همه پرسی برای حل بحران خاورميانه است تا سرنوشت دولت اسرائيل در يک همه پرسی با شرکت فلسطينيان و يهوديانی که از ديرباز در اين سرزمين سکونت داشته اند تعيين شود. »
خبرنگاران نپرسيدند: اين الگوی مشترک را در ايران هم می توان پياده کرد؟ يا اگر همه پرسی هم نمی کنيد، يک انتخاباتی برگزار شود که لااقل همه "خودی" هائی که سه دهه است وزير و وکيل و شهردار و سفير و امام جمعه و... بوده اند بتوانند در آن حضور يابند!
م. مثل مرتضی نبوی
ح. مثل حسين شريعتمداری
مرتضی نبوی" عضو مجمع تشخيص مصلحت و دبير بنياد "رسالت" که روزنامه رسالت سخنگوی آنست، در اجلاس جامعه اسلامی مهندسين که "باهنر" نايب رئيس مجلس کنونی در راس آنست، گفت:
کسانى که مطمئن بودند صلاحيتشان تائيد نمىشود و صلاحيت کانديدا شدن براى نمايندگى مجلس را ندارند پروژهاى راه انداختند تا سلامت انتخابات را زير سوال ببرند و از ماهها پيش جوى ايجاد کردند تا بتوانند دستگاههاى اجرايى و نظارتى را تحت تاثير قرار دهند و لذا افرادى که واجد شرايط قانونى نيستند، ثبت نام کردند.
نبوی در باره دوران خاتمی و اصلاحات نعل را وارونه زد و مانند حسين شريعتمداری گفت:
در آن دوران افراطيون غائله 18 تير سال 78 را راه انداختند و تهران و چند شهر بزرگ کشور را به آشوب کشاندند، همين افراطيون مجلس ششم را به تشنج کشانده و بحرانسازى کردند، اينها با طرح سه فوريتى خود در مجلس ششم در خصوص پذيرش پروتکل الحاقى مىخواستند ملت ايران را از حق هستهاىاش محروم کنند.
افراطيون درصدد انجام کودتاى رنگى برآمدند که حلقه واسطه بين آنها و بيگانگان در تلويزيون ظاهر شده و پروژههاى بعدى آنها را برملا کردند. مفاسد اخلاقى را به اسم اصلاحطلبى ترويج مىکردند. در هيچ کجاى دنيا به کسانى که اصل نظام را قبول ندارند و اصول تغيير ناپذير قانون اساسى را نمىپذيرند اجازه نمىدهند وارد نهادهاى حساس نظام مانند مجلس شوند.
براى مردم ما اين پرسش مطرح است که چرا از رد صلاحيت افراطيون راديو آمريکا و راديو اسرائيل نگران مىشوند.
امام جمعه موقت قم نيز
"هردوانه" ميل دارند!
آيتالله رضا استادی که خود از بنيانگذاران تفرقه و توطئه در طول 30 سال گذشته است و ريشه هايش به انجمن حجتيه باز می گردد، بعنوان امام جمعه موقت قم، روز گذشته خطبه انتخاباتی خواند.
رضااستادی که نقش اصلی را در ايجاد انشعاب در سازمان مجاهدين انقلاب را در همان سالهای اول تاسيس جمهوری اسلامی داشت و امثال سردار ذوالقدر از دست پرورگان وی است، سالها نيز نماد و نماينده اسلام در لندن- در دوران رهبری علی خامنه ای- بود، در خطبه های نماز جمعه قم گفت:
«در انتخابات اين دوره مجلس بايد تمام فعاليتها در راستای دو هدف باشد. ايجاد زمينه حضور حداكثری مردم در انتخابات و حضور نمايندگان متدين و كارآمد در مجلس. مشاركت بيشتر مردم در انتخابات سبب اقتدار نظام و تقويت پايههای آن خواهد شد. البته مبادا كاری انجام شود كه غيرمتدينان به مجلس راه يابند يا مردم دلسرد شوند. »
از يکی در گرمای تابستان پرسيدند "خربزه ميل داريد يا هندوانه؟" پاسخ داد: "هردوانه"!
رضااستادی هم مثل رهبر و يا احمد جنتی هم حضور اکثريتی مردم را می خواهد و هم قلع و قمع همه روحانيون و غير روحانيونی که با خط آقايان موافق نيستند
اصلاح طلبان
برای عبور از اين دو راهی
زيرکانه ترين "مانور" لازم است
خبرهايی که از ستادهای اجرايی و نظارت می رسد، چنانچه پيش بينی می شد، حکايت از ردصلاحيت گسترده حزبی و جناحی جريان اصلی اصلاح طلبی دارد. لااقل چنانچه معلوم شده است افراد نامدار مورد علاقه و شناخت مردم در سطح گسترده يی حذف شده اند. طراحان اينچنين وضعيتی حامل اين پيام برای اصلاح طلبان هستند که اجازه ورود دوباره به حاکميت و قدرت به هر شکل ممکن به آنها داده نخواهد شد. اين پيام توسط سطوح مختلف و با مضامين گوناگون از سوی دست اندرکاران حکومت در طول چند ماهه اخير داده شده است. اولين گام جدی برای نيل به اين هدف نيز در ردصلاحيت ها جلوه کرده است. راه های بعدی هم البته وجود دارد. بهترين پاسخ و هديه يی که محافظه کاران برای در دست داشتن يکپارچه حاکميت در انتظار دريافت آن هستند، تحريم انتخابات توسط جناح اصلاح طلب و طبعاً بسياری از مردم است که راه را برای ورود اقتدارگرايان به مجلس هموار می کند و زمام قدرت را در دست آنان باقی نگه می دارد. اين در حالی است که خود جريان محافظه کار به خوبی می داند که به دليل مشکلات فراوان سياسی و اقتصادی و اجتماعی و ناکامی دولت در حل مشکلات کشور، شرايط برای رای آوری اصلاح طلبان از هميشه بهتر و آماده تر است. محافظه کاران هم فهميده اند که مردم در اين دوره به چند دليل اقبالی به ليست آنان نخواهند داشت و اگر اصلاح طلبان با تابلوی حمايت از چهره های محبوب و مورد علاقه مثل آقای خاتمی و ديگر بزرگان اصلاحات در صحنه حاضر شوند و از کانديداهايشان پشتيبانی کنند، رای قابل توجهی را خواهند داشت؛
1- خيلی ها که در انتخابات قبلی سخت از تحريم طرفداری می کردند، فهميده اند که تحريم نتيجه يی جز به قدرت رساندن محافظه کاران ندارد. به نظر می رسد عده قابل توجهی از تحريمی ها از اين ديدگاه خود برگشته باشند؛ که اگر چنين باشد، معادله رای به نفع اصلاح طلبان تغيير جدی خواهد کرد. آدم های بی هويتی هم که در طول اين سال ها منتظر کمک های خارجی بودند، حتماً تاکنون فهميده اند که در جهان هيچ دولت قدرتمند يا حتی ضعيفی به فکر مردم کشورهای ديگر نيست و مصلحت هر مردمی با رای و نظر خود آن مردم حتماً رقم خواهد خورد. بيگانگان در هيچ جای دنيا جز نکبت و آوارگی چيزی برای هيچ ملتی به ارمغان نياورده اند. اين را امريکايی ها بهتر از ديگران می دانند که در آستانه انتخابات از جريان اصلاح طلبان دنيا حمايت می کنند تا محافظه کاران زمينه رای بهتری داشته باشند.
2- عده فراوان تری که در جامعه سياسی نيستند و مباحث معيشتی برای آنان از اهميت اول برخوردار است و خيلی هايشان به همين اميد حتی به آقای احمدی نژاد برای زندگی بهتر و راحت تر رای دادند، وقتی نتيجه رفتار دولت را در زندگی شخصی و معيشت خود ديده اند و تورم و گرانی را حس کرده اند، بسيار علاقه مندند در روند تصميم گيری های کلان تغييری بدهند و کشور را از اين مشکلات نجات دهند. به همين دليل به ليستی غير از ليست وابستگان به جريان طرفدار دولت و اصولگرايان و محافظه کاران گرايش پيدا کرده اند. برای آنها اسامی مهم نيست. تغيير روش و جهت و عدم موفقيت آنان در انتخابات پراهميت است.
3- شايد در داخل گروه های اصلاح طلب تاکيد بر افراد حزبی، پراهميت باشد و وقتی افراد حزب و جريان آنان تاييد نشده باشند قصد قهر کردن و به هم ريختن ميز را داشته باشند، اما چنانچه اشاره رفت اين حساسيت مردم نيست. بايد جريانات سياسی اصلاح طلب اين ظرفيت را داشته باشند که به عنوان پيشگامان جامعه هديه ارزشمند قهر و تحريم را که جناح محافظه کار با کم شدن تعداد رای دهندگان و پيروز شدن آنها با رای سنتی در اختيار دارند، به آنها تقديم نکنند. اين خواست عمومی مردم از جريانات اصلاح طلب است.
4- انتخابات مجلس قطعاً تعيين کننده رياست جمهوری است. نبود اصلاح طلبان در انتخابات مجلس به از دست دادن کرسی رياست جمهوری میانجامد. پس حضور در انتخابات مجلس در حقيقت آمادگی برای حضور در انتخابات رياست جمهوری است. اين را بايد جريانات سياسی مورد توجه قرار دهند.
5- به نظر می رسد مردم واقعيات موجود در کشور را فهميده و لمس کردهاند. اين بار توقع حداکثری ندارند. صرف حضور افراد ديگری غير از مجموعه حاميان سياست های مشکل آفرين جناح راست، در مجلس شورای اسلامی نياز مقطعی آنان است.
با اين مقدمات وقتی خيلی ها در مجموع جريان حاکم بارها با زبان های ديپلماتيک وغيرديپلماتيک اعلام می کنند که اصلاح طلبان در اين انتخابات نبايد به قدرت برسند، جريان اصلاح طلبی نيز بايد با هوشمندی کامل راه را بر اين خواست اقتدارگرايان سد کند. معنای کار سياسی و همراهی با مردم اين است. اعتراضات فراگير به ردصلاحيت های اصلاح طلبان اصلی است مقبول و همه هم اعتراض کرده اند.
اما اعتراض کوتاه مدت و بی توجهی محافظه کاران و به دست آوردن قدرت يک رسم ديرين اين سال ها در آستانه انتخابات شده است. راه پيشنهادی اين است که اصلاح طلبان تمام تلاش خود را برای بازگرداندن چهره های سرشناس خود از طريق گفت وگو، لابی و از مسير تنگ و مشکل مباحث قانونی انجام دهند اما اگر نتيجه نداد که معمولاً نتيجه نمیدهد، در سراسر ايران غير از سرشناسانی که احتمالاً تاييد صلاحيت شده باشند از ميان افراد ناشناس هم که شده ليست کاملی که تنها وابسته به جناح مقابل نباشند و حداقل اصول اصلاح طلبی را داشته باشند، برگزينند و به مردم معرفی کنند.
البته اين کار ممکن است که در مواردی به دليل عدم شناخت مردم و نبودن رسانه آرا را کم کند اما وحدت اصلاح طلبان می تواند تا حدودی اين مشکل را جبران کند و مهم تر آنکه به اقتدارگرايان ثابت کند به رغم همه مشکلات ناشی از رد صلاحيت های غيرجوانمردانه و جناحی و عدم رضايت از حضور اصلاح طلبان در انتخابات، اصلاحاتی ها در پاسخ به خواست عمومی مردم صحنه را برای محافظه کاران خالی نمی گذارند و برای آينده ايران در اين شرايط خطرناک تن به تحريم و کناره گيری از انتخابات که خواست آنان است، نخواهند داد. تحريم و دلزدگی و عدم شرکت در انتخابات کادوی گران قيمتی است که مردم و اصلاح طلبان در هيچ شرايطی نبايد به آدرس دفتر محافظه کاران پست کنند. تحريم و کناره گيری آسان ترين راه است که مردم توقع ندارند به جای راه سخت مقاومت و اصلاح نظام از درون به آن راه ساده و راحت تن بسپارند و مهم تر اينکه با اين کار راه را برای به دست آوردن کرسی رياست جمهوری که در تعيين و تغيير سرنوشت مردم درد کشيده ايران يک ضرورت انکارناپذير است، باز می کنند.
اعلام آمادگی وزير دفاع امريکا
برای ورود ارتش امريکا به پاکستان
"رابرت گيتس" وزيردفاع آمريکا؛ طی سخنانی در وزارت دفاع اين کشور، درباره طرح حضور نظامی امريکا در پاکستان که گفته می شد ترور خانم بی نظير بوتو با همين هدف انجام شد، گفت:
«اگر پاکستان تقاضا کند، واشنگتن آماده است برای کنترل فعاليت افراط گرايان اسلامی وارد عمليات مشترک با ارتش اين کشور شود. اين کار را ما می توانيم با آموزش ارتش پاکستان برای چنين مقابله ای آغاز کنيم! "
خانه های خالی
شطرنج مقابله پر می شود
در پايان سه روز پياپی سقوط سهام در بورس های جهانی و ايجاد وحشت بزرگ در ميان دولت های بزرگ اروپائی، امريکا... و سپس بازگشت سريع به وضع عادی، اکنون آن خانه های خالی شطرنج بزرگی کامل شده که در هفته ها و حتی ماه های اخير جستجو برای پر کردن آن ادامه داشت. از آنجا که بورس عمده جهانی را شبکه سرمايه داری يهودی و صهيونيستی اداره می کند، آنچه را در هفته گذشته روی داد بايد هشدار به دولت های ياد شده در بالا دانست تا به تعلل خود در مقابله با ايران خاتمه بخشيده و يکپارچه وارد ميدان شوند.
تشکيل سريع اجلاس 1+5 و تفاهم سريع تر بر سر قطعنامه ای جديد عليه ايران که در آن دست تنظيم کنندگان (فرانسه، آلمان، انگلستان) باز گذاشته شده تا بموجب بالا و پائين شدن گزارش جديد آژانس انرژی اتمی برای گرفتن 7 پاسخ صريح از مقامات جمهوری اسلامی پيرامون فعاليت های اتمی ايران، درجه آن را بالا ببرند، نشانه آشکار آن فشاری است که از طريق بورس جهانی وارد آمد. چنان که از رسيدن موشک های شهاب ايران به اروپا و اسرائيل به مراتب خطرناک تر بود!
بويژه که اکنون زمزمه می شود، در قطعنامه جديدی که به شورای امنيت برده می شود، تحريم نفت و گاز ايران در دستور قرار می گيرد. اگر چنين شود، سفر بوش به خليج فارس و اقامت طولانی و ديدارهای پنهانش با سران عربستان، کويت و امارات متحده عربی، پيش از آنکه به تصور و ادعای امام جمعه های موقت و دائم جمهوری اسلامی سفری در توجيه شکست های کاخ سفيد و يا فروش اسلحه به منطقه باشد، سفری برای قول و قرار برای پر کردن جای خالی نفت ايران در بازار جهانی بوده است و قرار دادهای بزرگ نظامی و فروش اسلحه چاشنی آن. شتاب سرکوزی رئيس جمهور فرانسه برای رساندن خود به خليج فارس نيز نمی تواند بی ارتباط با همين موضوع باشد. بويژه که سرکوزی به محض رسيدن به کاخ اليزه، مسئله مقابله با جمهوری اسلامی را تا حد حمله نظامی مطرح کرده بود.
اين مسئله که درجريان تحريم نفت ايران و يا جلوگيری از خروج نفتکش های حامل نفت ايران از تنگه هرمز به يک روياروئی نظامی ختم شود نه تنها محتمل است، بلکه شواهد نشان ميدهد که پيش بينی آن نيز شده است. اين پيش بينی چيزی نيست جز طرح کهنه و قديمی جدا کردن خوزستان و تشکيل يک دولت در تبعيد در آن. دولتی شناور بر ذخائر نفتی و در حقيقت ثروت ايران که از حمايت نظامی امريکا و اروپا بر خوردار خواهد بود. شايعاتی که دراين زمينه- حتی با ذکر نام افراد- وجود دارد، حال ديگر از حد شايعه خارج است.
هنوز همه خانه های خالی شطرنج چند هفته اخير پر نيست، اگر به حوادث اخير غزه و باز شدن مرزهای مصر به روی اين منطقه توجه کافی نشود. باز شدن مرزهای مصر به روی مردم درمحاصره غزه و عبور 350 هزار مردم غزه از اين مرز برای خريد مايحتاج و بازگشت به غزه، درحقيقت پايان افسانه کمک و حمايت جمهوری اسلامی به مردم اين شهر و توان حمايت از دولت آن بود. دولتی که درعمل باعث بزرگترين تفرقه در فلسطين شد. دراين ماجرای اخير، موقعيت مصر بعنوان تکيه گاه عملی و تاريخی در منطقه تقويت شد و به همان اندازه موقعيت جمهوری اسلامی را که روزنه ای برای رسيدن به غزه برايش باقی نگذاشته اند تضعيف کرد. بازتاب اين توازن جديد در منطقه عربی خاورميانه را بزودی در حوادث لبنان شاهد خواهيم بود.
بازتاب واقعه سقوط سهام بورس ها و شتاب گيری موضع گيری های اروپا عليه برنامه اتمی جمهوری اسلامی و همسوئی کامل ترشان با کاخ سفيد را در دو حادثه ديگر نيز بايد دنبال کرد:
1- سقوط کابينه چپ ميانه ايتاليا و قوی تر شدن احتمال بازگشت متحد کاخ سفيد "برلسکونی" به قدرت و تشکيل کابينه ای با برنامه هائی مشابه آنچه که سرکوزی در فرانسه شروع کرده است.
2- شدت گرفتن باد در پرچم جمهوريخواهان در کشاکش انتخاباتی جاری در امريکا و بازی به ميدان آوردن هيلاری کلينون بعنوان يگانه کانديدای دمکرات ها و سپس با شناختی که از عدم تمايل جامعه امريکا به سپردن کاخ سفيد به دست يک زن دارند، از صندوق انتخابات بيرون آوردن کانديدای جنگ طلب جمهوريخواه با آرائی بيشتر از آراء بوش در دور اول رياست جمهوری اش!
اما در ايران، داستان به گونه ای ديگر اما در جهت تکميل شطرنج و سناريوی بالا درجريان است. در يک بازی حساب شده، کاخ سفيد رهبر جمهوری اسلامی را کشيد در دام تبليغاتی خود و با اعلام حمايت از اصلاحات از دمشق تا تهران و پاکستان، او را تبديل به کارگزار خود در ايران کرد. بزرگترين تفرقه ملی را تا حد بزرگترين شکاف در جمع روحانيون و غير روحانيونی که بهرحال طی 30 سال گذشته صحنه اصلی حکومت در اختيارشان بوده است، بوجود آورد. رد صلاحيت ها و رفتن به سوی مجلسی بيگانه تر از هميشه با اوضاع ايران و جهان و سخنگوی محدودترين طيف های اجتماعی. عليه زنان، عليه اقليت های قومی، عليه اقليت های مذهبی، عليه جوانان، عليه روشنفکران و .... از اين مطلوب تر، چه نتيجه ای می تواند امريکا در موقعيت کنونی از اوضاع ايران بگيرد؟ کشوری روی امواج بلند نارضائی عمومی از گرانی، بی برقی، بی گازی، بيکاری، اعتياد، سرکوب و خودکامگی، که قرار است بی نفتی هم چاشنی انفجاری آن شود! و خوزستان منطقه آزاد آن، با دولتی در تبعيد!
30 سال پس از "محمد" نيز
خلافت، سلطنت مطلقه شد
گفتگو مصطفی تاج زاده، معاون سياسی وزارت کشور در دولت خاتمی و مسئول انتخابات مجلس ششم با سايت "بهارستان" در باره رد صلاحيت های گسترده .
«اصلاح طلبان از ابتدا هشدار دادند كه تلاش برای يكدست كردن حكومت به منظور باز كردن فضای سياسی نيست بلكه برای انسداد هرچه بيشتر درون جامعه مدنی و نيز درعرصه حكومت است. در سال جاری نيز هشدار داديم كه متوجه کردن اتهام انجام انقلاب مخملی به اصلاح طلبان ، ngo ها ، جوانان ، زنان و دانشگاهيان برای انجام يک کودتای مخملی و پارلمانی توسط اصولگرايان است .
پيش بينی ما اين بود كه هيات های اجرايی منتخب وزارت کشور دولت احمدی نژاد اصلاح طلبان را به صورت فله ای ردصلاحيت كنند و سپس شورای نگهبان تعدادی از آنان را تائيد خواهند كرد. البته با شناختی كه من از جنتی دارم، بعيد نمی دانم كه تعدادی از تاييد صلاحيت شدگان هيات های اجرايی را هيات های نظارت و شورای نگهبان رد صلاحيت كنند و بدين ترتيب اجازه ندهند تا چند روزمانده به انتخابات اصلاح طلبان ليست نهايی خود را؛ در صورت امكان و تصميم به شركت در انتخابات تنظيم كنند.
اصولگرايان می دانند كه متكی به حمايت تنها 15 درصد ايرانيان هستند به همين دليل به انتخابات آزاد تمکين نمی کنند.
باعث تاسف است كه كمونيست های آمريكای لاتين به انتخابات آزاد تن داده اند اما دولت احمدی نژاد برای ملت ايران به اندازه مردم نيكاراگوئه، ونزوئلا و بوليوی شعور و آگاهی قائل نيست و ثابت کرد ادعاهايی كه رئيس دولت نهم در دانشگاه كلمبيا مطرح كرد ، به دور از حقيقت و صداقت است.
دليل اصلی رد صلاحيت اصلاح طلبان ، اقبال وسيع مردم به آنها و ضعف و ناكارآمدی اصول گرايان ونيز نارضايتی روز افزون اکثريت مردم از بی كفايتی مديريتی آنها است . در عين حال اختلافات اصول گرايان را نيز در تضعيف پايگاه اجتماعی شان نبايد از نظر دور داشت. عنصر ديگری هم در رد صلاحيت فله ای داوطلبان موثر است، آن احساس امنيت اصول گرايان از گزارش جامع سازمان های اطلاعاتی آمريكا درباره موضوع هسته ای ايران است. گزارشی كه پيرو مذاكرات و همكاری های گسترده و امنيتی ايران و آمريكا در عراق صورت گرفت، مسئله جنگ را تا حدود زيادی منتفی و حتی گسترش تحريم های اقتصادی را نيز با دشورای هايی مواجه كرده است. بدين ترتيب به نظر می رسد اقتدارگريان راهبرد سازش در خارج و سركوب در داخل را انتخاب کرده اند، زيرا حداقل در كوتاه مدت، نگرانی جدی از آمريكا احساس نمی کنند. بنابراين به تضييع حقوق منتقدان خود و در راس همه اصلاح طلبان پرداخته اند.
اگر اين استراتژی جواب می داد انقلاب اسلامی در ايران اتفاق نمی افتاد و هنوزخاندان پهلوی در ايران حكومت می كرد . علاوه بر اينكه شرايط ملی و بين المللی برای ايجاد انسداد و برگزاری انتخابات نمايشی و تشكيل مجلس فرمايشی روز به روز دشوارتر می شود. خصوصا به دليل شكسته شدن انحصار اطلاع رسانی توسط حکومت ها .
مقصر اصلی در رد صلاحيت ها ابتدا دولت احمدی نژاد و در مرحله بعدی آقای جنتی و دوستان ايشان در شورای نگهبان هستند. درست است كه آنها مقصر اصلی هستند اما در اين ميان رانت خواران سياسی و كسانی كه در رقابت های انتخاباتی دوپينگ كرده و داوربازی را وام دار خود می كنند و به روش های غير اخلاقی و غير قانونی مسابقه يك اسبه ای را ترتيب می دهند و رقبای خود را رد صلاحيت می کنند، شريک جرم آقايان احمدی نژاد و جنتی هستند. برای مثال آقای علی لاريجانی از ضرورت آشتی ملی و تشكيل دولت وفاق ملی سخن می گويد اما برادرش آقای صادق لاريجانی پا به پای آقای جنتی صلاحيت داوطلبان اصلاح طلب يا مستقل که رقبای برادرش در اين انتخابات هستند را رد می کند.
اينکه آقای جواد لاريجانی برای جلب حمايت بيگانگان از نامزد خود به لندن سفر می کند و نيز اينکه آقای صادق لاريجانی به قلع و قمع داوطلبان می پردازد، مستقل از رای و اراده ما کار می کنند، اما رای آوردن يا نياوردن علی لاريجانی دست مردم است .
از آقای حداد عادل انتظاری نيست. اساسا ورود وی به مجلس ششم غير قانونی و غير اخلاقی بود و اگر از مجلس حقوقی دريافت كرده باشد به نظر من حرام بوده است، چرا كه وی به ناحق جايگزين آقای عليرضا رجايی در مجلس ششم شد. بنابراين از وی انتظار اعتراض به حذف رقبای خود نمی رود زيرا افرادی مانند او هرگز متعرض رانت خواری سياسی نشده اند، اگر چه به عنوان رييس مجلس لازم است ظاهر امر را رعايت و رد صلاحيت فله ای را محکوم کنند.
آقايان باهنرو احمد توكلی نيز بايد تکليف خود و مردم را روشن کنند و توضيح دهند که چرا آنان با سكوت خود عملا اين روش يعنی حذف رقبا و رانت خواری سياسی و دوپينگ سياسی را تائيد می كنند. در حقيقت تنها کسانی که در رقابت آزاد با اصلاح طلبان توان جلب آراء کافی مردم را ندارند، از رد صلاحيت رقبای خود خشنودند و به آن اعتراض نمی کنند !
به آقای احمدی نژاد نمی پردازم كه نگران سلامت انتخابات در آمريكا بود و خواهان اعزام ناظران به آن كشور شد. حال آنكه برای نخستين بار هيات های اجرايی پيشنهادی فرمانداران دولت وی داوطلبان را قلع و قمع وبلكه سلاخی كرده اند .
معتقدم سلاخی داوطلبان تنها شکست اصولگرايان نبود بلکه اعلام ورشكستگی آنان است. اصول گرايان با دست های آلوده در اين انتخابات حاضر می شوند؛ اگر رد صلاحيت فله ای داوطلبان را صريح و آشکارمحکوم نکنند.
رفتار انتخاباتی مردم می تواند چنان درسی به اصول گرايان بدهد كه آنان را مجبور به پذيرش و رعايت قواعد رقابت های انتخاباتی كند. مردم شريف ايران بايد توجه كنند تنها 30 سال طول كشيد تا خلافت پس از رحلت پيامبراكرم به سلطنت مطلقه و موروثی تبديل شد. اگر جامعه ما هوشيار نباشد هيچ بعيد نيست كه اصول گرايان به نام دولت اسلامی استبداد دينی ايجاد و اساسا برگزاری انتخابات را منتفی كنند و همچنان كه آيت الله توسلی رئيس دفتر امام (ره) كه نامزد اصلاح طلبان در انتخابات ميان دوره ای خبرگان است فرمودند انحرافات ايجاد شده پس از رحلت امام(ره) خدای نا كرده نهادينه می شود و آثار شوم خود را بر جای می گذارد.
رد صلاحيت ها چنان وسيع و غير قابل دفاع است که اکنون هيچ کس حاضر نيست مسووليت آن را بپذيرد وعلنا ازآن دفاع کند. بر عکس اصولگرايان اعلام می کنند اين رد صلاحيت ها موقتی است و بايد تا اظهار نظر هيات های نظارت صبر کرد .
اگر قرار است ايران با روش های استبدادی اداره شود چه ضرورتی دارد اين كار به نام اسلام و روحانيت صورت بگيرد؟ تا كنون افتخار روحانيت شيعه آن بوده است كه ازيك سو پای هيچ قرارداد استعماری را امضا نكرده و از سوی ديگر پيشتاز مبارزات رهايی بخش استقلال طلبانه و عدالت جويانه بوده است. ولی اكنون روحانيون معدودی مانند آقای جنتی با عملكرد خود چهره ای غيردموكرات؛ بسته و هراسان از آزادی از روحانيت شيعه ارائه می كنند، به گونه ای كه اکنون با نظاميان سكولار تركيه كه استاد كودتاهای نظامی بوده اند در برپايی انتخابات آزاد و رعايت حقوق رقبای مسلمان خود غير قابل مقايسه اند .
نرم افزاری برای تهیه کپی از فیلمهای DVD

DVDFab Platinum v3.1.4.0 اسم نرم افزاری بسیار قدرتمند هستش برای رفع کلیه نیازمندیهای شما در زمینه تهیه نسخه پشتیبان از DVD ها.
استفاده از نرم افزار DVDFab Platinum سریعترین راه هستش برای تهیه کپی از DVDها با ساده ترین راهکارها. سرعت این نرم افزار هم در تهیه کپی از DVD خیلی مناسب به نظر میرسه.
این نرم افزار میتونه علاوه بر کپی DVD در هارد از DVDهاتون در یک DVD خام هم کپی تهیه کنه. این کار بسیار ساده هست و فقط کافیه DVD اصلی و DVD خام رو DVDRom قرار داده و Start رو کلیک کنید.
البته امکانات این نرم افزار فقط به کپی فیلمها محدود نمیشه و شما علاوه بر این میتونید به فیلمهای DVD منو و متن هم اضافه کنید.
استفاده از این نرم افزار بسیار ساده هست و توسط تعدادی از برنامه نویسان آشنا به نرم افزارهای کمکی DVD طراحی شده.
نرم افزار Kaspersky Anti-Virus 7.0.0.125 Full رو از اینجا دانلود کنید
کرک نرم افزار در پوشه دانلود شده نرم افزار موجو میباشد

FEATURES:
A. DVD to DVD
1. 5 DVD to DVD copy mode available: Full Disc, Main Movie, Split, Customize and Clone.
2. Full Disc: All movies, menus and trailers, is copied to a DVD with just one click.
3. Main Movie: Just copy the movie, with specific audio/subpicture.
4. Split: Copy a DVD-9 onto two DVD-5 discs with 100% quality, and preserve original menus on both discs. Ideal for episodic/season DVD movies, TV series, etc.
5. Customize: Personalize your DVDs! Want to make a DVD with only your favorite titles? How about cutting out those annoying commercials? Or selecting specific audio/subpicture? No problem! You can select just your favorite titles, specify the title playback order, with or without original menus, to create a DVD with only the stuff you want!
6. Clone: Make perfect 1:1 bit-to-bit copy of DVDs:
--- Make perfect dual layer DVD copy by using the original layer break position.
--- Copy data DVD disc, like PS2 DVD.
7. Very fast copying speed, normally it's about 10 - 20 minutes.
8. Burn to any blank DVD Disc (DVD+R/RW, DVD-R/RW, DVD+R DL, DVD-R DL).
B. DVD to Mobile
1. 3 DVD to Mobile copy mode available: Generic, iPod and PSP. More devices support can be added manually.
2. Generic: Convert DVD title to PC MPEG-4/DivX/XVID/H.264 AVI/MP4 file.
3. iPod: Convert DVD title to Apple iPod MPEG-4/H.264 MP4 file.
4. PSP: Convert DVD title to Sony PSP MPEG-4/H.264 MP4 file.
C. Benefits
1. Remove all DVD copy protections, like CSS, RC, RCE, APS, UOPs, ARccOS, RipGuard, FluxDVD, CORE X2, etc.
2. Constantly updated to support latest DVD copy protections.
3. Backup scratched/dirty disc:
--- Even if some information (IFO) cannot be read, you can still copy Main Movie or Customize.
--- Recovery from DVD reading (VOB) error.
4. Constantly updated to support latest DVD burners and blank DVD discs.
5. Constantly updated to support more mobile devices.
6. FREE lifetime upgrade.
7. FREE lifetime support via e-mail, worldwide.
Works on Windows Vista/XP/2000/98/ME.
Changes in DVDFab Platinum 3.1.4.0 (06/27/2007):
- New: Reduced time to open DVD (like SAW III) up to 50 percent.
- Fix: A/V sync problem for "DVD to Mobile", as found on "Alien" and "Aliens".
- Fix: A crash problem when choosing "sub/idx" subtitle for "DVD to Mobile".
- Fix: A problem in dgp file created for Nintendo DS.
Download from 4Filehosting
معرفی نرم افزار DVD Burning Xpress 
DVD Burning Xpress اسم نرم افزاری هست برای ساختن فیلمهای DVD از فایلهای تصویری با فرمتهای مختلف مجهز به ویرایشگری قدرتمند برای اصلاح و بازسازی فیلمها متناسب با نیاز کاربران.
بهره گیری از محیطی زیبا و پویا و منوهای کاملا مشخص و دسته بندی شده از ویژگیهای مهم این نرم افزار هست که کار با نرم افزار رو بسیار دلچسب کرده.
ین نرم افزار علاوه بر امکان ویرایش تصاویر امکان رایت اونها بر روی CD و DVD رو به کاربران خواهد داد.
امکاناتی نظیر صداگذاری و افکتگذاری بر روی فیلمها از ویژگیهای مهم این نرم افزار هست.
نرم افزار Anvsoft DVD Burning Xpress v3.20 رو از اینجا دانلود کنید
برای استفاده نا محدود از برنامه یکی از فایلهای کرک زیر را دانلود و اجرا نمایید:
http://www.enfull.com/download.asp?newid={B86FA3AF-5FB0-4FD5-B10C-97F17AAACDEE}&down=teldown
Or
http://www.enfull.com/download.asp?newid={B86FA3AF-5FB0-4FD5-B10C-97F17AAACDEE}&down=cncdown
نرم افزاری قدرتمند برای ایجاد DVD 
نرم افزاری رایگان و ساده برای ایجاد DVD ها با 3 کلیک!
Video DVD Maker نرم افزاری هستش که به کاربران اجازه ساخت DVD از فیلمها و تصاویر ویدئویی رو خواهد داد. مراحل استفاده از نرم افزار بسیار ساده هست و در واقع نرم افزار مجهز به Wizard هست بدین ترتیب شما برای انجام مراحل مختلف توسط نرم افزار راهنمایی خواهید شد.
به کمک این نرم افزار میتونید بسادگی از ویدئوی های خانگی خودتون DVD ایجاد کنید و اونها رو رایت کرده و در دستگاه های پخش خانگی تماشا کنید.
ویژگیهای مهم نرم افزار :
- امکان دریافت تصاویر از انواع سخت افزارها شامل دوربین ,کارت حافظه و...
- پذیرش فایلهای تصویری با فرمتهای مختلف در ورودی
(AVI, DIVX, XVID, MP4, MPG, WMV, ASF, MOV, etc.)
- رایت انواع فرمتهای چند رسانه ای
CD R/RW, DVD+R/RW, DVD-R/RW, DVD DL, etc.
- DVD Video, Video CD, Super Video CD
- ظاهری ساده و بسیار کاربر پسند
- 100% رایگان بدون جاسوس و تبلیغات
با نيم نگاهی به نوشتار پرفسور سيد سلمان صفوی استاد دانشگاه لندن (SOAS) *
اگر دين نداريد، آزاده باشيد!
امام حسين
با آن که در خصوص امام حسين و واقعه جانسور کربلا، فراوان بحث شده و محققين و تاريخ نويسان بسياری در شرح چگونگی آن قلم فرسايی کرده اند، با اين وجود از حقيقت گزارش آن ماجرا چيزی بجز بيان شخصيت گزارش نويسان برای ما باقی نمانده است. همينکه بازتاب ماجرای واقعه کربلا در کشور ما به انحراف کشيده شده و از آن چيزی بنام «ولايت فقيه» و «چاه جمکران» منتج شده مشخص است که کار آن گزارشگران و محققين همه باطل و يا حداقل ناکافی بوده است. به هرحال از آنجايی که موضوع حادثه کربلا بنوعی با تاريخ کشور ما و مسائل سياسی ما (و منطقه) گره خورده است، لازم است با رويکردی ديگر به همين گزارشات و اهميت و حساسيتی که اين مطلب برای ما ايرانيان دارد آن را بگونه ای سالم (در راستای صلح و پيدا کردن يک راه حل سالم) مورد بررسی و بازبينی مجدد قرار دهيم. آنچه مسلم است اين است که بسياری از جنبه های معرفتی حادثه کربلا در پی بار عاطفی آن ماجرا و غم انگيز بودن آن از چشم ها مخفی مانده و با سوء تعبير و سوء استفاده که جماعت آخوند و روشنفکر مذهبی قدرت طلب از اين ماجرا بعمل آورده، اصل آن به انحراف کشيده شده است.
قصد من در اين نوشتار آن نيست که به فکر ناصواب تک تک ايشان اشاره کنم و يا باور آنها را زير سئوال ببرم ، زيرا اثبات خرابی فکر ايشان نيازی به توضيحات اضافی من ندارد و امروزه اغلب ما نادرستی مذهب ايشان را با پوست و گوشت و استخوان مان احساس می کنيم. بعبارت ديگر، زمان پيش کشيدن اينگونه از مباحث گذشته. اما از آنجايی که اين افراد کج انديش دست از سر اين ماجرا بر نمی دارند و اينک به سر وقت مولانا رفته اند و با توجيه ديدگاه های مولانا از داستان امام حسين طرح خدعه ی ديگری ريخته اند، لازم ديدم با نقد خود مولانا از برداشت غلطش از امام حسين و شهدای کربلا پرده از ذهن عقب افتاده ايشان بردارم.
من در اين مقاله بر آنم تا ثابت کنم مولانا جلال الدين نيز به مسئله امام حسين به درستی نگاه نکرده و آنچه را که او در دو کتاب خود (در مثنوی معنوی و کليات شمس) گفته جز طرح ظن خود نبوده و ربطی به حقيقت آن ماجرا ندارد.
پيشتر بايد توضيح دهم که اين کمينه برای مولانا و برخی از نظراتش فوق العاده احترام قائلم اما با اين حال معتقدم که او نيز بشری مثل من و شما بوده و از اين جهت نمی توانسته در شرح و بيان همه عناصر معرفتی درست عمل کرده باشد. به همين خاطر معتقدم که ما انسانها نبايد بسياری از سخنها را که می شنويم بصرف آنکه گفته می شود آن را خدا گفته و يا پيامبر گفته و يا مولانا گفته دربست قبول کنيم. برای ما انسانها هميشه اين حق و فرصت هست که هرچيزی را زير سئوال ببريم و از زوايای گوناگون ارزشهای آن را مورد سنجش قرار دهيم. من در اثبات اين نظر کاری به برخی از سخنان بی پايه و بی اساس مولانا در مثنوی و ديوان شمس ندارم، قصدم من در اين مقاله صرفا بر اساس آن قضاوت هايی است که مولانا جلال الدين در ارتباط با امام حسين و حادثه کربلا بيان کرده است.
مولانا در کتاب غزليات شمس در چندين غزل به موضوع حادثه کربلا اشاره کرده و آن را بگونه باور اهل تصوف با موضوع عشق و فنا فی الله درگير کرده که در هرحال خوراک اهل تصوف و همه آنهايی است که قصد رودر رويی با مسئل اجتماعی و سياسی شان را ندارند و بطرز خيلی ناشيانه از آن فرار می کنند . مولانا در بيان چند غزلی که در کليات شمس از امام حسين و شهدای کربلا نام برده با همين نوع ديدگاه بوده و تنها در مثنوی ( در دفتر ششم) است که او همچون يک صوفی سنی حنفی مذهب، رفتار و باور شيعيان را از موضوع امام حسين به سخره می گيرد. مولانايی که گفته می شود به همه اهل مذاهب احترام می گذاشته معلوم نيست چرا وقتی به شيعيان اهل حلب برخورد کرده از ايشان بخاطر آن که در روز عاشورا برای امام حسين و شهدای کربلاعزاداری می کردند به گونه ای گزنده انتقاد می کند اما خود در شرح آن ماجرا يک کلام نمی گويد که حسين را کشتند برای آنکه او با "طاغوت" زمانه خود درافتاده بود.
چيست با عشق آشنا بودن / بجز از کام دل جدا بودن
خون شدن ، خون خود فرو خوردن/ با سگان بر در وفا بودن
او فدائيست هيچ فرقی نيست/ پيش او مرگ و نقل، يا بودن
رو مسلمان سپر سلامت باش/ جهد ميکن به پارسا بودن
يعنی اينکه مسلمان، تو نمی خواهد بين حسين و يزيد قضاوت کنی ، تو برو خود را باش و تقوا پيشه کن و دين خودت را حفط کن. امام حسين و شهيدان کربلا بعلت آنکه عاشق خدا بودند برای شهيد شدن و فنا شدن عجله داشتند.
کين شهيدان ز مرگ نه شکيبند/ عاشقانند بر فنا بودن
از بلا و قضا گريزی تو / ترس ايشان ز بی بلا بودن
شيشه می گير و روز عاشورا / تو نتانی به کربلا بودن
(شيشه گرفتن يعنی شيشه اشک گرفتن و زاری کردن)
مولانا در مثنوی (دفتر ششم) از زبان يک شاعری که روز عاشورا از شهر حلب می گذشته، و آنجا با دسته های سينه زنی شيعيان برخورد داشته، عزاداران حسينی را سرزنش می کند که چرا در روز عاشورا عزاداری می کنند. و از زبان آن شاعر می گويد که روز عاشورا روز گريه و زاری نيست بلکه بايد در اين روز شادی کرد، چراکه آن شهيدان با کشته شدنش شان از زندان خاکدان و تعلقات «کنده و زنجير» رهايی يافتند و به سوی خدا رفتند.
روز عاشورا همه اهل حلب / باب انطاکيه اندر تا بشب
گرد آيد مرد و زن جمعی عظيم / ماتم آن خاندان دارد مقيم
ناله و نوحه کند اندر بکا / شيعه ، عاشورا برای کربلا
بشمرند آن ظلمها و امتحان / کز يزيد و شمر ديد آن خاندان
نعرهاشان می رود در ويل و وشت / پر همی گردد همه صحرا و دشت
يک غريبی شاعری از ره رسيد / روز عاشورا و آن افغان شنيد
شهر را بگذاشت و آن سو رای کرد/ قصد جست و جوی آن هيهای کرد
پرس پرسان می شد اندر افتقاد/ چيست اين غم؟ بر که اين ماتم فتاد؟
نام او و القاب او شرحم دهيد / که غريبم من شما اهل دهيد
چيست نام و پيشه و اوصاف او / تا بگويم مرثيه زالطاف او
مرثيه سازم که مرد شاعرم / تا ازينجا برگ و لالنگی برم
بعد از زبان يکی از آن نوحه خوانان شيعه پاسخ می گيرد که:
آن يکی گفتش که هی ديوانه يی/ تو نه يی ، شيعه ، عدو خانه يی
روزِ عاشورا نمیدانی که هست! / ماتمِ جانی .. که از قرنی ، بِه است
پيشِ مؤمن کَی بُود اين غصّه خوار/ قدرِ عشقِ گوش ، عشقِ گوشوار
پيشِ مؤمن ماتمِ آن پاک روح/ شهرهتر باشد ز صد طوفانِ نوح
سپس از زبان آن شاعر در طعن شيعيان حلب می گويد:
گفت آری ، کو دور يزيد؟ / کی بُدست اين غم؟ چه دير اينجا رسيد!
يعنی امروز دور يزيد نيست. از ماجرای حسين هفت قرن گذشته و شما چرا امروز به آن پرداخته ايد!
خفته بودستيد تا اکنون شما / که کنون جامه دريديد از عزا !
پس عزا بر خود کنيد ای خفتگان / زانک بّد مرگست اين خواب گران
روحِ سلطانی ز زندانی بجَسْت / جامه چه درانيم و چو خاييم دست
يعنی حسين روح سالطانی بود که وقتی کشته شد، آن روح از زندان بدن او بجست و خلاصی يافت از اينرو ما نبايد در شهادت او جامه درانی کنيم و سر و دست خود را زخمی سازيم. بلکه بايد به هم تبريک بگوييم و شادی کنيم.
چونکه ايشان خسروِ دين بوده اند / وقتِ شادی شد چو بشْکستند بند
سوی شادُرْوانِ دولت تاختند / کُنده و زنجير را انداختند
آنها با شهادت شان زنجير تعلقات را پاره کردند و به سوی عالم علوی به پرواز درآمدند.
روزِ مُلک است و گَش و شاهنشهی / گر تو يک ذرّه از ايشان آگهی
ورنه ای آگه بَرو بر خود گِری / ز آنکه در انکارِ نَقل و مَحشری
بر دل و دينِ خرابت نوحه کن/ که نمیبيند جز اين خاکِ کهن
ور همی بيند چرا نبْود دلير / پُشْتدار و جان سپار و چشم سير
از نظر من اين سخن مولانا ايراد بسيار دارد، چرا که با اين سخن جای امور شادی آور و غمناک شناخته نمی شود و انسان در شناخت کار درست و نادرست گيج و گنگ می شود. چگونه ممکن است که ما برای کس و کسانی که مظلوم واقع می شوند و به دست حاکمان ظالمی چون: يزيد و هيتلر و استالين و صدام حسين و خمينی و خامنه ای به نحو بسيار ناجوانمردانه ای کشته می شوند، شادی کنيم. اين سخن بيهوده ای است که فقط قدرت طلبان از آن بهره می برند. مگر خمينی در ارتباط با شهدای جنگ نگفت که مردم بجای ماتم و تسليت، تبريک بگويند و شادی کنند. صحنه کربلا يکی از تراژيک ترين صحنه های تاريخ بشری است که می بايد همچون موضوع «هولوکاست» به گونه ای سالم و شايسته محترم شمرده شود و با آن ضمن تقبيح هر عمل ظالمانه و جنايتکارانه ای مردم را با موضوع آزادی بيان و اظهار عقيده و عدالت اجتماعی و برابری حقوق همگان آشنا ساخت.
اين موقعيت را حافظ به نحو زيبا و شايسته تری ترسيم کرده که می گويد:
صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست
عندليبان را چه پيش آمد هزاران را چه شد
زهره سازی خوش نمیسازد مگر عودش بسوخت
کس ندارد ذوق مستی ميگساران را چه شد
برای ملتی که مسائلش همه قاطی پاطی شده و دوست را دشمن می گيرد و دشمن را دوست بايد اينگونه باشد که نداند کجا شادی کند و کجا اندوه . کجا تبريک بگويد کجا تسليت.
در عين حال من فکر می کنم که مولانا بر حسب غرق شدن در عالم تصوف بی توجه است از اينکه بداند موضوع شهادت مربوط است به موضوع جامعه و عمل صالح و اينکه اگر کسی (بويژه شخص باورمندی) بر حسب دفاع کردن از حقيقت و عدالت به ناحق کشته شود، در نزد خدا شهيد بحساب می آيد. يعنی آنهايی که در راه آزادی و بيان حقيقت و برداشتن قيود و زنجيرهای قوانين اسارت بار و تبعيض آميز کشته می شوند. اگر نهايت رسالت اسلام در ارتباط با اين امور است آنگاه مشخص است که امام حسين و هر کسی که در اين راه کشته می شود نزد خدا شهيد (يعنی شاهد حقيقت) محسوب می شود و جا دارد ماجرای آنها بر سر هر کوی و برزن گفته شود. چراکه با طرح اين ماجرا، می توان جامعه را با موضوع عدالت و حق طلبی و تعالی انديشه و شجاعت دربازگوکردن فکر آشنا ساخت و يا آنها را به جهت داشتن حقوق سياسی و اجتماعی و فطری خودشان واقف نمود. از اين نمد البته کلاهی برای کسی درست نمی شود مگر آنکه حقيقت آن ماجرا به انحراف کشيده شود و تمامی آن به قصد کسب قدرت و روزی و ثروت و شهرت تحريف شود. اينگونه است که حقايق تاريخی و مذهبی تحريف می شوند و به نظر من می توان گفت نوع تفسير مولانا جلال الدين از حادثه کربلا به اين عبارت که شهدای کربلا خود می خواسته اند که کشته شوند و فنا شوند، عين مصداق تحريف حقيقت است.
کين شهيدان ز مرگ نه شکيبند/ عاشقانند بر فنا بودن
از بلا و قضا گريزی تو / ترس ايشان ز بی بلا بودن
اين درواقع همان نوع «اسلام استشهادی» است که بالکل از اصل پيام پيامبر اسلام و امام حسين به دور است.
مولانا در غزل ۲۳۰ از کليات شمس باز با همين ديدگاه به مسئله حادثه کربلا پرداخته است:
ز سوز شوق دل همی زند عللا/ که بوک در رسدش از جناب وصل صلا
دلست همچو حسين و فراق همچو يزيد/ شهيد گشته دو صد ره به دشت کرب و بلا
شهيد گشته بظاهر حيات گشته به غيب/ اسير در نظر خصم و خسروی بخلا
ميان جنت و فردوس وصل دوست مقيم / رهيده از تک زندان جوع و رخص و غلا
اگر نه بيخ درختش درون غيب مليست/ چرا شکوفه ی وصلش شکفته است ملا
خموش باش و ز سوی ضمير ناطق باش/ که نفس ناطق کلی بگويدت افلا
مولانا در غزل ديگری می گويد:
کجاييد ای شهيدان خدايی/ بلا جويان دشت کربلايی
کجاييد ای سبک روحان عاشق/ پرندهتر ز مرغان هوايی
کجاييد ای شهان آسمانی/ بدانسته فلک را در گشايی
کجاييد ای ز جان و جا رهيده/ کسی مر عقل را گويد کجايی
کجاييد ای در زندان شکسته/ بداده وامداران را رهايی
کجاييد ای در مخزن گشاده/ کجاييد ای نوای بی نوايی
در آن بحريد کين عالم کف اوست/ زمانی بيش داريد آشنايی
باشد، می پذيريم که امام حسين به بهشت رفته و يا در کنار حضرت حق روزی می خورد اما اين مسئله چه ربطی به «استهلاک در توحيد» و «فنا فی الله» دارد؟ وانگهی مگر داستان اسلام به همين جا خاتمه پيدا می کند. اسلام از ما می خواهد که عدالت طلب و حقيقت جو باشيم و اگر حقيقت بر ما روشن شده و جای دوست (ولی) و دشمن (طاغوت) را می شناسيم، طاغوت زمانه خود را تکفير کنيم ؟ يعنی همان اصل تولا و تبرا.
از اينرو چرا و چگونه است که مولانا به داستان خودکامگی يزيد اشاره نمی کند. چرا در هيچ يک از اين دو کتاب مستطاب او اشاره ای نيست مبنی بر اين که يزيد برحسب وصيت پدرش (نه جمهور مردم) به حکومت رسيده بود و اينکه او حاکمی خودکامه بود و با رشوه و پول (رانت خواری) علما و زعمای قوم را به پستی کشانده بود تا چيزی خلاف نظر او را بيان نکنند. (همچون همين حاکمان «جمهوری اسلامی» که بر حسب تز غيراسلامی «ولايت فقيه» حکومت را در انحصار خود درآورده اند و با ترويج فساد و رانت خواری همگان را -از عالم دينی گرفته تا مردم عادی- به سکوت وا داشته اند). آيا اين چيزها در نزد مولانا و اهل تصوف جايی پيدا می کند که به آن بپردازند و به جهت احقاق حقوق ضعفا و رفع تبعيض و برچيدن زور با يزيد زمانه خود مبارزه کنند؟
مولانا در غزل ۲۱۰۲ کليات شمس، نيز باز بحث امام حسين را به موضوع فنا فی الله و عشق می کشاند که :
چيست با عشق آشنا بودن / بجز از کام دل جدا بودن
خون شدن خون خود فرو خوردن/ با سگان بر در وفا بودن
او فدائيست هيچ فرقی نيست/ پيش او مرگ و نقل، يا بودن
رو مسلمان سپر سلامت باش/ جهد ميکن به پارسا بودن
کين شهيدان ز مرگ نشکيبند/ عاشقانند بر فنا بودن
از بلا و قضا گريزی تو / ترس ايشان ز بی بلا بودن
شيشه می گير و روز عاشورا / تو نتانی به کربلا بودن»
من معتقدم که اين گونه برداشت از ماجرای امام حسين و حادثه غم انگيز کربلا بسيار خطرناک و زيان آور است. آزادی خواهان و همه آنهاييکه برای آينده ايران و آزادسازی ايران از چنگ مذهب قدرت طلب و ولايت طلب مبارزه می کنند می بايد به سادگی از اين مسائل عبور نکنند .
آقای پرفسور سيد سلمان صفوی استاد (؟) دانشگاه لندن (SOAS) در مقاله ای که اخيرا با عنوان «عاشورا از نگاه مولوی» نوشته و در رونامه آفتاب منتشر کرده * در ارتباط با اشعار مولانا و تفسير همين غزل می نويسد:
«در غزل ۲۱۰۲ کليات شمس، مولوی، اشاره کوتاه اما پر مغز مینمايد به اصل منيع «فنا در توحيد فعل» (؟) و میگويد رمز نبودن فرق ماندن و رفتن (؟) برای حسين آن است که او چون به مقام فنای توحيد فعل رسيده است، اراده و فعلش مستهلک در توحيد است. او تسليم اراده و تدبير الهی است. (نک: صفوی ـ سيد سلمان ـ تهران ـ ۱۳۸۶).
حسين و شهدا با دوری جستن از آرزوها و اميال نفسانی با ساحت عشق آشنا شدند. او فدايی معشوق است و خون خود را در اين معاشقه بر آستانه محبوب میريزد، چرا که برای او مسئله بودن يا نبودن نيست، بلکه مسئله فنای عاشقانه است. (نک: شکسپير ـ هملت). حسين و عاشقان حسينی صفت در پی بلا و سختیها و مشکلات وجودیاند در برابر عوام و واماندگان که فراری از تدبير الهیاند.»
اين آقای پروفسور توجه ندارد که برداشت های اين چنين از واقعه کربلا بسيار خطرناک و فتنه انگيز است. اينها همان چيزهايی است که می تواند برای فريبکاری آنهايی که جريانات استشهادی و عمليات تروريستی انتحاری را دامن می زنند، خوراک فکری مناسبی باشند . امام حسين که در ماجرای کربلا تنها کشته نشده؟ او به همراه خود زن و فرزند و کودک خردسال و خواهر و برادران و دوستانش را همراه داشته. او به چه مجوز و قانون اسلامی می توانسته از جان ديگران مايه بگذارد و در راهی قدم گذارد که جز مرگ و فنا سرانجامی نداشته است؟ اگر بخواهيم برای اينگونه از برداشتهای مولانا و اهل تصوف اعتباری قائل باشيم آنگاه بايد برای همه تروريست های انتحاری و آنهايی که عمليات تروريستی ۱۱ سپتامبر نيويورک (اعم از مسببين و مقتولين)، کشته شدند نيز، فلسفه بافی های از اين قبيل را بپذيريم.
همين نوع برداشتها از امام حسين و واقعه کربلا است که من فکر می کنم آنها بر بعد سياسی و اجتماعی امام حسين سايه افکنده و باعث شده که اغلب چه در باب مذهب و چه در باب تصوف کار ما به بيراهه کشيده شود و حقيقت حماسه حسين در پس پيرايه های عاطفی و البته قدرت طلبی دکانداران دين و نادانی برخی از روشنفکرنمايان مذهبی مخفی بماند.
امام حسين ۲ سال قبل از واقعه کربلا در شهر مکه (در منا) در خطبه ای خطاب به زعمای عصر خود ( آنها که با ظالم زمانه خود ساخت و پاخت کرده بودند و رانت خوار دربار ولايت طلب خودکامگان شده بودند) می گويد: «شما به حق اولياء راستين بیاعتنايی کرديد، حق مردم تهی دست را نيز تباه ساختيد؛ اما آنچه را که حق خود میپنداشتيد، طلبکار شديد. نه مالی هزنيه کرديد و نه جانی را برای بنای آن به مخاطره افکنديد و نه به خاطر خدا با گروهی از مردم (اعوان و انصار دستگاه قدرت) از در اعتراض درآمديد. شما از خداوند طمع بهشت او، همجواری با رسولانش و امان از عذابش را داريد؟! میبينيد که پيمانهای الهی (به سبب خودکامگی يزيد و اعوان و انصارش) نقض گرديده و شما هراسناک نمیشويد؛ ولی از برای پيمانهای پدرانتان میهراسيد. حال آنکه پيمان رسول خدا شکسته شده و نابينايان و گنگان و زمينگيران رها شده اند. نه دل میسوزانيد و نه درخور جايگاه تان رفتار میکنيد و نه آنکه را که چنين میکند، ياری میرسانيد. بلکه با چربزبانی و سازشکاری نزد ستمگران، خود را آسوده میسازيد. اينها همه آن چيزهايی است که خداوند شما را به بازداشتن او و بازايستادن از آن فرمان میدهد و شما از آن غافليد.»
چگونه است که ايشان بين آن موقعيت (که امام حسين شرحش می دهد) و اين موقعيت که امروز حکومت «جمهوری اسلامی» برای جامعه ما بوجود آورده شباهت نمی بينند؟. نمی خواهم بگويم که افرادی مثل اکبر گنجی يا عمادالدين باقی و يا زنده يادان سعيدی سيرجانی و محمد مختاری و داريوش فروهر و پروانه فروهر و ... امام حسين و زينب زمانه ما می باشند. اما معتقدم صحنه مبارزه آزادی خواهان راستين ما با سردمداران فعلی اين حکومت همان صحنه کربلا و روز عاشور است. مگر نه اين است که معتقديم «کل يوم عاشورا و کل ارض کربلا». بنابراين بطور خيلی مشخص معلوم است که سيد علی خامنه ای و اعوان انصار او در جای يزيد و شمر و خولی و عمربن سعد زمانه نشسته اند و برای همه ما که بخواهيم کار حسينی کنيم راهی نيست جز آنکه از راه تبيين حقايق و افشای منويات پست عمله زور و قدرت و قانون ظالمانه و تبعيض آميز «ولايت فقيه» آبروی شان را نزد جهانيان ببريم . بشرط آنکه خودمان زور نگوييم و از حقيقت دفاع کنيم و در اين راه دست به فريب کاری و شبهه سازی و شانتاژ نزنيم.
ما بايد به سخن خود امام حسين -که اتفاقا در اغلب کتب معتبر شيعه هم آمده- باور داشته باشيم؟ يا به آن ياوه هايی که آخوندها و صوفی ها به جهت فريب دادن مردم و رسيدن به قدرت و ثروت سر منبرها و تريبون دانشگاه ها سر می دهند؟ از کجای سخن امام حسين بر می ايد که او به طلب شهادت و مرگ قيام کرده؟ او کی و کجا گفته که به قصد استقبال از مرگ رفته و می خواهد خون خود را در اين معاشقه بر آستانه محبوب بريزد؟ شما آقای پرفسور دانشگاه لندن چرا از گفتن اين ياوه ها که بافته ايد خجالت نمی کشيد ؟ چرا می گوييد : «برای او مسئله بودن يا نبودن (مطرح) نيست، بلکه مسئله فنای عاشقانه است. (نک: شکسپير ـ هملت). حسين و عاشقان حسينی صفت در پی بلا و سختیها و مشکلات وجودیاند در برابر عوام و واماندگان؟»
حسين به گفته خودش برای حقوق همين واماندگان و عوام بپا خاسته که آنها را از مزخرفاتی که شما و امثال شما سر منبرها می گويند نجات دهد، آنگاه شما می گوييد «مردم از مشکلات و سختی ها فرار می کنند اما حسين در پی بلا و سختی ها و مشکلات وجودی اند». اگر مردم از مشکلات کار اجتماعی فرار می کنند بعلت آن است که کسانی مثل شما رهبران ايشانند که اجازه نمی دهيد آنها حقايق را بشنوند و بدانند که خدای عالميان همه انسانها را به فطرت پاک، يک سان آفريده که در آفرينش او دوگانگی وجود ندارد. يعنی اينگونه نيست که برخی ها امام حسين بدنيا بيآيند و برخی ها عوام و وامانده. (رجوع کنيد به آيه ۳۰ سوره روم). هيچ کس بر کس ديگری برتری ندارد. برتری از آن خدا است (الله اکبر) . همه انسانها خطا می کند (کل بنی آدم خطاء) و پيامبر نيز بشری است مثل ما (انا بشر مثلکم). بنابراين کسی بر کسی در اين جهان ولايت ندارد که بر حسب آن بتواند در جامعه به سروری برسد و بر مردم حکومت کند. اداره جامعه و حکومت می بايد به دست مردم و با رای آنها صورت گيرد. اگر آزادی باشد و مردم بر حسب بودن آزادی، کلام حق را بشنوند آنگاه مشخص است که رای آنها در جهت اصلاح کارها و امور کارايی پيدا می کند و درستی ها بتدريج ظهور پيدا می کنند. اما اگر جامعه بر حسب ديکتاتوری و خودکامگی چندی زورگو رهبری شود و قرار باشد سروری و سالاری به دست آنهايی باشد که به «ولايت فقيه» و يا «ولايت شاه» يا و «ولايت قريش» و «ولايت فلان حزب» معتقدند، آنگاه مشخص است که کار جامعه به گند و کثافت کشيده می شود. امام حسين برای احقاق اين امور بوده که بپا خاسته، نه آن چيزها که آخوندها سر منبرها می گويند و يا حتا مولانا جلال الدين در ديوان شمس و مثنوی می گويد
شما آقای پرفسور دانشگاه لندن ، شما که ديگر جز عوام و واماندگان به حساب نمی آييد. پس چگونه است که شما درباره شرک و طغيان رهبر «جمهوری اسلامی» سخنی بر زبان نمی رانيد. به سخن خودتان، چرا شما برای خودتان بلا نمی خريد؟ آخر امام حسين چگونه می تواند اينگونه باشد که شما می گوييد، آنهم با همراه کردن بسياری از فرزندان خردسال خودش و خواهر و برادرانش؟ اين چه ستمی است که شما بر او روا می داريد که بر او به اينگونه قضاوت می کنيد؟
نه خير. او را کشتند برای آنکه به زور و ظلم و ناحق زمانه خود تن در نداد. او را کشتند برای آنکه در پی حقوق از دست رفته انسانها بويژه ضعفا و همان واماندگان بود. چرا کسی از اين شاعران و سخن سرايان به سخن او که در مصاف با اولين گروه از سپاهيان يزيدی ( به سرکردگی حربن يزيد رياحی ) گفت (و حتا در خطبه ی آغازين روز عاشورا آمده) توجه نمی کنند که گفت : « دعونی انصرف عنکم الی مأمنی من الأرض = رهايم کنيد تا از شما کناره بگيرم و به جايگاهی از زمين بروم که امنيت داشته باشم»؟ اين سخن کجايش به «استهلاک در مقام توحيد» شبيه است؟ وقعا که ...
در کتاب « تحف العقول - ابن شعبه ی حرانی - ص ۲۳۹ » متن خطبه ای از حسين بن علی خطاب به عالمان اسلامی، نقل شده است که شديدا به توبيخ آنان می پردازد. در پايان سخن نسبتا مفصل او ، آمده : « اللهم إنک تعلم أنه لم يکن ما کان منا تنافسا فی سلطان و لا التماسا من فضول الحطام و لکن لنری المعالم من دينک و نظهر الاصلاح فی بلادک و یأمن المظلومون من عبادک و يعمل بفرائضک و سننک و أحکامک = خدايا ، تو ميدانی که تلاش ما برای کسب قدرت و يا به چنگ آوردن بهره های دنيوی نيست ، بلکه برای آن است که معالم دين تو را نمايان کنيم و اصلاح را در شهرهای تو آشکار کنيم و از اين طريق ، بندگان مظلوم تو (يعنی آنهايی که حقوق طبيعی شان را بر حسب ظلم حاکمان و قدرت طلبان و ثروتمندان از دست داده اند) در امنيت قرار گيرند و به الزامات و سنت ها و قوانين تو ، عمل کنند» .
و آيا معالم دين الهی آن بود که از آن «ولايت فقيه» درست شود؟ چرا کسی توجه ای به اين جزييات ندارد و فقط چسبيده اند به داستان عشق حسين و فنای فی الله و اينکه حسين می خواست خودش را در توحيد مستهلک کند . از اين گونه تفسيرها است که برای عده ای رند و بی سواد اما فريبکار، پول و ثروت و قدرت فراهم می آيد. يا يک انسان تو سری خورده ی عقب افتاده ای که در راستای «قضای الهی» و به قدرت رسيدن قدرت طلبان زورگو و فاسد و برتری طلب مجبور است تن به "رضای اراده الهی" بدهد و نداند که اراده الهی بر آن است که او آدم خليفة الله و وارث زمينی اش باشد. و يا اگر از ستمرگری و ستمديده گی برخی ها فرياد زند ، فريادش به جنون کشيده شود و با انفجار خود، جان هزاران انسان ديگر را به خطر اندازد.
به نظر من موضوع دو آيه از آيات قرآن عامل اصلی انگيزش قيام امام حسين و حادثه کربلا است. آيه ۱۱ سوره رعد که می فرمايد: «ان الله لا يغير ما بقوم حتی يغيروا ما بانفسهم = که خدا وضع و حال هيچ قومی را تغيير نمی دهد مگر آنکه آنها به خودشان آن را تغيير دهند. که اين به اين معنی است که اگر مردم از جای شان تکان نخورند و مسائل اجتماعی زمانه خود را به سکوت برگذار کنند هيچ تغيير اساسی در کار اجتماعی آنها صورت نخواهد گرفت و اوضاع هر روز بدتر و بدتر خواهد شد. بر اين اساس بود که امام حسين خواست با خارج شدن از مدينه و نشان دادن اعتراض خود، در مردم حرکتی بوجود آورد که منجر به سرنگونی حکومت نا مردمی سلطنت موروثی و ولايت طلب يزيد گردد. حکومتی که بر حسب سنت رسول خدا می بايد بيعتی و جمهوری می بود، اما پدر نابکارش يعنی معاویة بن ابی سفيان پيشتر (برخلاف قراردادش با امام حسن) به ترفند غدر و قدرت به نوع حکومت ولايت طلبانه سلطنت موروثی تغييرش داده بود. اينجا بود که امام حسين می خواست آنچه را که برادرش امام حسن در جهت تثبيت آن سنت بگونه ای صلح آميز از آن دست کشيده بود، به گونه ای قهرآميز اما نه قدرت طلبانه بر سر جايش بنشاند.
دوم اينکه او بر حسب آيه ۲۵۶ سوره بقره که می فرمايد: «لا اکراه فی الدين قد تبيين رشد من االغی و من يکفروا بالطاغوت و يومن بالله فقد استمسک بالعروة الوثقی ....» الی آخر
که معنی اين آيه نيز آنست که در دين کراهت نيست. يعنی کسی که دين دارد و برايش تبيين شده که رشد چيست و ظلم چيست، آنگاه نبايد کراهت داشته باشد که عليه طاغوت زمانه خود سخنی بر زبان نيآورد. آنکه برايش رشد از گمراهی تبيين شده مجبور است که طاغوت زمانه خود را- که حاکمان زورگو باشند- تکفير کند و به خدا ايمان داشته باشد. چنين کسی است که ايمانش محکم است و او به ريسمانی محکمی چنگ زده که گسستن ندارد.
مشخص است که اگر کسی آبشخور فکری اش از چنين منبعی سيراب شود ديگر نمی تواند راحت بشيند و مثل بسياری از اين روشنفکرنمايان و مذهبی نمايان در برابر طغيان طاغيان جامعه سخنی بر زبان نيآورد و برای ايز گم کردن، داستان کربلا را در راستای «ا صل منيع فنا در توحيد فعل» و ياوه های از قبيل «استهلاک در مقام توحيد» و غيره ذلک تفسير کند. شرم بر شما باد!
پايان سخن اينکه: امروز با رفتن آمريکا به عراق خواه ناخواه مسائل دنيای غرب و جهان صنعتی با مسئله اسلام و البته مسئله نفت و منافع سياسی و اقتصادی حکومت های سلطه گر و کشورهای منطقه گره خورده است. از طرفی هم مسائل «جهان اسلام» و موضوع حکومتهای سلطه گر و مشکل نابرابری های اجتماعی در کشور های باصطلاح «اسلامی» بنوعی با مسئله «تشيع» و آموزه های غلط شيعيان و سنيان و صوفيان از اسلام گره خورده است. بنابراين تا آن روز که ما نتوانيم به اين مسائل به درستی بپردازيم و موضوع اسلام را از جهت استواری عدالت و برابری انسانها و حق طبيعی ايشان در تغيير دادن حکومتهای خودکامه مورد بازبينی قرار دهيم، حيطه حيات انسانی ما همچنان در تب کج انديشی ها و بدآموزی های مذهبيون قدرت طلب و خودکامگان سياسی خواهد سوخت و هر روز اوضاع و احوال بشريت بدتر و بدتر خواهد شد.
کوشش امام حسين بر آن بود تا با ياری مردم ، اين مهم را در سال ۶۱ هجری صورت دهد تا نسلهای آتی بر حسب نياز زمانه و عصر خود، به سادگی تغييرات اساسی را در جامعه خود صورت دهند. والا چرا او گفت: «هل من ناصر ينصرلی، از ياری کنندگان کيست تا مرا ياری دهد؟» برای اينکه او به دنبال کار فردی نبود و می خواست به همراهی مردم آن کار را صورت دهد. اما دريغ که بعلت پست فطرتی «عالمان دين» و عدم همکاری مردم مسلمان نمای زمانه اش صدای او در گلو خفه شد. تاسف بيشتر آنکه حتا بعد از گذشت ۱۳ قرن که که عده ای مدعی اند شيعه اند و برای قتل ناجوانمردانه او و خاندانش عزاداری می کند، خود در خفه کردن صدای او از همه يزيديان کوشاترند.
«حافظ اسرار الهی کس نمیداند خموش
از که میپرسی که دور روزگاران را چه شد»
نوشتاری از مهدی جامی
شریعتمداری و دوستان ظاهرا یک نگرانی بزرگ دارند و آن گسترده شدن فحشا ست. فحشا حالا آنقدر گسترش پیدا کرده که چکمه های زنان هم باید فحشازدایی شود. دوستان فحشازدا سخت آماده اند که با همه انواع و اقسام فحشا بجنگند. فحشا چنان همه جا را گرفته است که آنها حس می کنند در فحشا غرق می شوند. باید کاری بکنند.
فحشا نام دیگر افساد است. اول انقلاب مفسد فی الارض زیاد داشتیم و با یک حکم کلک اش کنده می شد. اما معمولا اهل سیاست بودند و از نخبگان دستگاه حکومت پیشین. حالا مساله فرق می کند. کار مفسدان دامن گرفته است. حالا هر کسی در مظان مفسد بودن است. از این رو، دوستان کیهانی که همیشه آماده دفاع از امر مقدس اند هر از گاهی دستها را بالا می زنند و کلمات خود را شلیک می کنند: سیاه (مثلا کارنامه و تازگی رسانه)، فاسد (معمولا به همه چیز از اندیشه تا رابطه)، چیزی نما (مثلا صوفی نما در این اواخر) و البته بدنام.
می توان شریعتمداری را نوعی بازیگر دید و ارزیابی کرد. کسی که خود را به خواب زده و بیدار بشو نیست و وظیفه اش لجن مال کردن و به توپ بستن و ترور شخصیت و مرعوب سازی و خلاصه انواع خدمات امنیتی است. شاید هم واقعا همین است. اما برای من سوال این است که شیوه فکر کسانی مانند او چگونه است که این راهها برایشان هموار است. چگونه است که برایشان حذف کردن و از صحنه بیرون راندن و زمینه اقدام امنیتی و قضایی در مقابل کسانی فراهم کردن مشکل فکری و اخلاقی ایجاد نمی کند. آنها خود را چگونه توجیه می کنند؟
مانی نفرت عجیب و درمان ناپذیری از جهان مادی داشت. این نفرت را در بیزاری از زن خلاص کرده بود. برای او زن مظهر جهان مادی بود. موجودی بود که عشق را بر می انگیخت و سبکی تحمل ناپذیر هستی را بر روی زمین تحمل پذیر می کرد. ناچار از چشم مانی که دوستار مرگ و هجرت از این جهان بود زن موجودی شیطانی به نظر می آمد. او به پیروان اش دوری از زنان را تکلیف می کرد. اما عجب آن است که پیروان او هنوز از پس نزدیک به دو هزار سال باقی مانده اند. در واقع زنان کودکان ناقص الخلقه ذهنی ای را تولید کرده اند که نمی دانسته اند قرار است بر ضد زن بیندیشند و زن را مظهر همه ناپاکی ها بشمارند.
برای کسانی که جهان مظهر ناپاکی و مادیت سیاه و کور و چاه شهوات و رذایل است ( و بر اساس آن به راحتی می توان مثلا کل غرب را به قول ایشان «فاضلاب» خواند) امر مقدس به همان نسبت دور از دسترس و دیگر-جهانی و آسمانی است. آنها به عقیده ای دچارند که نه اسلامی است نه با هیج مرام مذهبی ابراهیمی پیوند دارد. آنها ادامه دهندگان راهی اند که پیامبر کذاب می رفت. آنها مانند همان پیامبر خود را نجات بخش جا می زنند اما منظورشان از نجات البته با نجاتی که در ادیان ابراهیمی هست زمین تا آسمان متفاوت است همانقدر تفاوت که میان محمد و مانی وجود دارد. اگر در دین محمد اصل بر روشنی و پاکی و برائت است در دین مانی اصل بر برائت نیست. همه متهم اند و ناپاک. باید خود را تطهیر کنند یا باید تطهیرشان کرد. خواهند یا نخواهند. باید پاکی شان محرز شود.
اینهمه کلمات سیاه و خشن و بی نور ( فقط 10 بار «سیاه» در متن اخیر کیهان هست) بازتاب فکری است که در جهان هیچ سپیدی و نرمی و روشنی و نور نمی بیند. امر مقدسِ صاحبان این کلمات نصیب کمتر کسی شده است تا «نورانی» شده باشد. از این رو هر چه هست تاریکی است و سیاهی. همه متهم اند تا بیگناهی شان ثابت شود. محرز شود. کارخانه متهم سازی شباروز در کار است. بی وقفه. از اینجاست که ایشان بی واهمه ای هر کسی را که کوچکترین فاصله و تفاوتی از ایشان داشته باشد سیاه و بی نور و متهم به تمام آلودگی های ممکن می بینند. این است که بی واهمه ای می توانند هزاران نفر را هیچ بشمارند. خاصه اگر زن باشند یا به زنان اعتنا کنند یا از آنچه زن از دید مردمحور محرک آن است یعنی میل به کامجویی سخنی رانده باشند. در دیدگاه مردسالار و زن گریز و خواردارندگی زنان که ایشان را ست سخیف ترین کلمه سکس است. بدترین کار خودارضایی است. حتی بدتر از فریب و تحقیر و حق کشی و مردم سوزی و شکنجه و تهمت بستن و دروع گفتن و رشوه ستاندن و دین فروختن و اجبار کردن و تندی فرمودن و نسل و حرث را تباه کردن. اینها فحشا نیست. طبیعت سیاستی است که تعقیب باید کرد تا جهان از ناپاکی پردخته شود. مهم هدف است. امر مقدس، نورانی کردن جهان است با تهی کردن آن از فحش وجود کسانی که میل به این جهان دارند. این است که ایشان بی محابا همه را یه یک چوب می رانند. عدد برایشان مهم نیست. بگذار هزاران هزار باشد. چه باک. شمار برای آنها هیج معنایی ندارد. شمار برای دموکراسی بامعنا ست. برای کسانی که به فکر نجات نور از زهدان تاریک جهان مادی اند جماعت کثیر فقط یک مشت سیاهی اند که باید کنار زد تا نور جلوه کند.
رسانه هم زن است. زیرا تکثیر می کند. رسانه موجود پلیدی است از روز اولی که به وجود آمده است. چه وقتی رادیو بود چه وقتی سینما شد و بعد تلویزیون و ویدئو و سپس ماهواره و سپس تر اینترنت. معنای فحشای اینترنتی چه می تواند بود جز آنکه نمایشگر کثرت است و تنوع است و تکثیر کننده این کثرت وحشت آور برای وحدت طلبان؟ برای کسانی که رسانه ایشان را پس می زند. رسانه در گوهر خود خواهان کثرت است خواهان شمار مخاطبان بیشتر است خواهان دامنگیری و فراگیری است. و این چیزی است که مانویان جدید بر نمی تابند. آنها یک رهبر و یک حزب و یک اندیشه و یک طبقه حاکم را بیشتر نمی خواهند. از این جا آنها در دوره مدرن با اصحاب قدرت روسی هم نزدیکی پیدا می کنند. رسانه برای آنها یک پراودا ست و مانند خود پراودا که به معنای حقیقت است باید بازتاب دهنده وحدت در اندیشه و آرمان و امر مقدس و فرامین رهبر باشد. تنها طالبان حقیقت واحد اند که با رسانه سر ناسازگاری دارند. آنها که می گویند حقیقت نزد ما و فقط نزد ما ست. ایشان با زن و هر پدیده ای که چون زن قدرت تکثیر داشته باشد در ستیز قرار می گیرند. امر مقدس نازا ست. یکی است و بس. کثرت مظهر شیطان است. از اینجا ست که برای آنان که از درک و شناخت کثرت عاجزند زن و رسانه مظهر فحشا می شوند
مرکز پژوهش هاي مجلس خواستار تشکيل کميته يي مرکب از نهادهاي مسوول به منظور تغيير نام «درياي خزر» شد.
دفتر مطالعات مرکز پژوهش هاي مجلس در پاسخ به پرسش «رمضانعلي صادق زاده» عضو کميسيون صنايع و معادن مجلس، گزارشي از تاريخچه نام بزرگ ترين درياچه جهان ارائه و در نهايت پيشنهاد کرد اسم درياي شمال ايران براي جلوگيري از آشفتگي در معناي نام تغيير کند.
در اين گزارش همچنين واژه «کاسپين» براي جايگزيني خزر پيشنهاد شده و آمده است؛ «اصولاً واژه کاسپين برآمده از قوم کاسپ است که قبل از آريايي ها در ايران مي زيستند و اين نام، يک نام ايراني است.»
مرکز پژوهش هاي مجلس در بخشي از گزارش ارائه شده آورده است؛ «پهنه آبي شمال ايران در حال حاضر در داخل کشور به نام درياي خزر شناخته مي شود و اين در حالي است که در سطح بين المللي آن را به نام کاسپين مي شناسند، اعراب نيز آن را بحر القزوين مي نامند. کدام نام برازنده اين دريا و آيينه تمام نماي هويت تاريخي آن به دور از تعصبات تنگ نظرانه است، به گونه يي که اين پهنه آبي هم از آشفتگي نامگذاري برهد و هم نام آن حاصل هويت تاريخي اش باشد.»
مرکز پژوهش ها در ادامه با اشاره به اقدامات به عمل آمده براي تغيير نام درياي شمال ايران در دوره معاصر افزود؛ «نخستين تغيير نام آن در ايران براي دوران معاصر در سال 1375 رخ داد که بر اساس مصوبه هيات وزيران با تاکيد بر هويت ايراني دريا، نام پهنه آبي شمال کشور از درياي خزر به درياي مازندران تغيير داده شد، اما در اواخر سال 1381 نام اين دريا مجدداً به درياي خزر تغيير يافت.»
همچنين کميته تخصصي نامگذاري و يکسان سازي نام هاي جغرافيايي ايران در تاريخ 30/10/1381 طي بخشنامه يي با امضاي محمدرضا عارف معاون رئيس جمهور به تمام نهادهاي دولتي ابلاغ کرد که جهت جلوگيري از هر گونه سوء تفاهم احتمالي و جلوگيري از تشتت آرا در زمينه نام احتمالي پهنه آبي شمال کشور از نام خزر و از نام کاسپين در متون خارجي قراردادها و معاهدات بين المللي استفاده شود و اين اقدام ظاهراً براي پرهيز از تکرار تجربه ناخوشايندي است که ايران طي سال هاي اخير درباره نام خليج فارس مشاهده کرده است. با اين اوصاف تصور عموم مردم نيز همواره بر اين بوده که خزر ترجمه فارسي کلمه کاسپين است. از سوي ديگر واژه خزر معمولاً واژه يي فارسي و کاسپين واژه يي لاتين انگاشته مي شود و اين در حالي است که اين تصورات کاملاً اشتباهند . مرکز پژوهش ها سپس افزود؛ با عنايت به عدم تناسب نام درياي خزر بر پهنه درياي شمال ايران مناسب است براي نامگذاري اين دريا کميته يي مرکب از نهادهاي مسوول به منظور تصميم گيري جدي در اين خصوص تشکيل شود تا منافع ملي کشور را در اين زمينه حفظ کند. همچنين وزارت آموزش و پرورش بايد تمام متون درسي محتواي کتاب ها و نقشه هاي مندرج در آنها را با مصوبه جديد هماهنگ سازد. در کتب تاريخي نيز فصلي تحت عنوان اقوام ايراني پيش از آريايي ها گنجانده شود.
در حالي كه تقويم سال 86 به روزهاي نخست ماه بهمن رسيده، بانك مركزي تاكنون از انتشار گزارش شاخص قيمت خردهفروشي (تورم) مربوط به آذر ماه خودداري كرده و اين در حالي است كه در ماههاي گذشته، گزارش شاخص قيمتها حداكثر پس از گذشت بيست روز از پايان ماه منتشر ميشد.
در همين حال، خودداري بانك مركزي از انتشار نشريه نماگرهاي اقتصادي مربوط به سه ماهه نخست سال جاري پس از گذشت ده ماه از سال نيز بيشتر به ابهامات دامن زده است.
اين اقدامات به همراه اظهارنظر شفاهي رئيس بانك مركزي و اعلام تورم 17.2 درصدي در آذر ماه بر پرسشها افزوده است. رئيس بانك مركزي كه برخلاف ماههاي گذشته كه در اطلاعيه شاخصهاي تورم را رسما منتشر ميكرد، تورم آذر ماه گذشته نسبت به يك سال پيش را 17.2 درصد اعلام كرد، اما مشخص نكرد منظور وي از تورم آذر ماه، متوسط تورم يك سال گذشته است يا مقصود تورم آذر ماه نسبت به آذر ماه سال 1385؟
در صورتي كه منظور رئيس بانك مركزي موضوع دوم باشد، نشاندهنده تكرار روند دستكاري در شاخص قيمتهاست، چراكه بانك مركزي، تورم آبان ماه گذشته را نسبت به سال گذشته 19.1 درصد اعلام كرده و اعلام رقم 17.2 درصد، بدين معناست كه نه تنها در يك ماه گذشته، كالاها در كشور گران نشدهاند، بلكه ارزان نيز شدهاند.
اظهارنظر داوود دانش جعفري، وزير اقتصاد، مبني بر پيشبيني تورم 16.8 درصدي در سال جاري نيز به اين شايبه دامن زده است، چراكه با وجود تورم 19.1 درصدي تا آبان ماه و سير صعودي قيمتها در پايان سال جاري، به صورت طبيعي نرخ رسمي تورم به بيش از 22 درصد ميرسد.
گفتني است، ابراهيم شيباني، رئيس سابق بانك مركزي كه در دو سال پاياني دولت پيشين، توانسته بود مستقل و موفق عمل كند، با تن دادن به درخواستهاي سياسي در دولت نهم، موجب كاهش اعتبار بانك مركزي و بروز مشكلات كنوني اقتصادي و سرانجام بركناري خود شد و طهماسب مظاهري كه در چند ماهه نخست مسئوليت خود، عملكرد شفاف و مستقلي داشته، اكنون با اين پرسش روبهروست كه آيا قصد دنبال كردن راه رئيس سابق بانك مركزي و برآوردن انتظارات سياسي را دارد و يا همچنان مستقل خواهد ماند؟
وزير امور خارجه جمهوري اسلامي ايران در واكنش به شروط كاندوليزا رايس وزير امور خارجه آمريكا براي عادي سازي روابط با ايران گفت: به نظر ميرسد زنان در آمريكا شجاعتر از مردان هستند.
منوچهر متكي در مصاحبه با روزنامه الشرق الاوسط چاپ لندن در پاسخ به سوالي درباره شروط كاندوليزا رايس وزير امور خارجه آمريكا براي عادي سازي روابط با ايران و اينكه آيا تهران شروط مشابهي مطرح خواهد كرد يا خير گفت:« به نظر مي رسد زنان در آمريكا شجاعتر از مردان هستند زيرا خانم رايس تاكنون يكي دوبار با ديدگاهي مثبت در اين باره سخن گفته هر چند كه مشكل رايس اين است كه نمي تواند ديدگاههاي مثبت خود را عملي كند.»
كاندوليزا رايس وزير خارجه آمريكا چهارشنبه در اجلاس اقتصاد جهاني در داووس گفته بود: واشنگتن تمايل ندارد دشمن دائمي ايران باشد.
رايس" خطاب به اعضاي شركتكننده در نشست سالانه اجلاس اقتصاد جهاني گفت: «اگر ايران غنيسازي اورانيوم و فعاليتهاي بازفرآوري را به حالت تعليق در آورد، ما ميتوانيم مذاكرات را آغاز كنيم و در وقت بيشتر براي ايجاد روابط جديد و عاديسازي آن همكاري داشته باشيم.»
رايس افزود: «رابطه ايران و آمريكا ميتواند عاري از نگراني و بياعتمادي باشد و همكاري رو به رشد، گسترش تجارت و مبادلات و همچنين مديريت مسالمتآميز اختلافات را در بر گيرد.»
کاندولیزا رایس، وزیرخارجه آمریکا در سخنرانی اش در مجمع اقتصاد جهانی اعلام کرد که اگر ایران غنی سازی اورانیوم را متوقف کند، ایالات متحده حاضر است روابطی با این کشور برقرار کند که به جای اینکه مبنی بر ترس و بی اعتمادی باشد، بر پایه گسترش همکاری تجاری و حل مسالمت آمیز همه موارد اختلاف استوار گردد.
رایس در این سخنرانی که در داووس سوئیس ایراد شد همچنان اعتقاد دارد که مناقشه اتمی ایران از راههای دیپلماتیک قابل حل است و توقف غنی سازی اورانیوم در ایران نه تنها خواست آمریکا بلکه خواست جامعه جهانی است.
او ادامه داد که اگر ایران غنی سازی اورانیوم را متوقف کند، آمریکا حاضر است مذاکراتی با این کشور به منظور عادی سازی روابط طرفین آغاز کند.
وی لیبی را نمونه قرار داد و گفت که این کشور با اینکه همچنان اختلافاتی با ایالات متحده دارد، از آنجا که تصمیم گرفت از دستیابی به سلاح اتمی و حمایت از تروریسم دست بردارد و به جامعه جهانی بپیوندد، آمریکا دست دوستی بسویش دراز کرد و اکنون هیچ نگرانی از بابت آن ندارد.
وزیرخارجه آمریکا با تأکید بر اینکه کشورش نمی خواهد ایران دشمن ابدی اش باشد گفت: "ایرانیها مردمی باغرور و دارای فرهنگی عظیمند که ما به نقشی که در تمدن جهانی آفریدند ارج می گذاریم".
سخنرانی کاندولیزا رایس که لحنی آشتی جویانه نسبت به ایران داشت یک روز پس از آن ایراد شد که وی همراه با همتایانش از روسیه، بریتانیا، فرانسه، چین و آلمان طی نشستی بر سر پیشنهاد قطعنامه تازه ای علیه ایران به شورای امنیت سازمان ملل متحد به توافق رسید.
اما به گفته وزیرخارجه روسیه، هدف از این قطعنامه بر خلاف قطعنامه های پیشین، افزودن بر بار تحریمهای ایران نیست بلکه محتوای قطعنامه به گونه ای تنظیم خواهد شد که موقعیت آژانس بین المللی انرژی اتمی را در مذاکرات هسته ای با ایران تقویت کند.
به گفته سرگئی لاوروف، برای آژانس هفت سؤال در ارتباط با فعالیت اتمی ایران مطرح بوده که سه مورد از این سؤالات حل و فصل شده و مذاکرات ایران و آژانس برای پاسخ گفتن به چهار سؤال باقیمانده ادامه دارد که ظرف سه تا چهار هفته آینده این روند پایان خواهد یافت.
مقامات ایرانی نیز وعده داده اند که طی هفته های آینده تمام ابهاماتی را که در پرونده اتمی کشورشان برای آژانس بین المللی انرژی اتمی وجود دارد رفع کنند.
نرخ تورم آذر: 6/19
بر اساس اعلام بانك مركزي، نرخ تورم در دوازده ماهه منتهي به آذر به 2/17 درصد رسيد و شاخص بهاي كالاها و خدمات در مناطق شهري در آذر نسبت به مدت مشابه سال قبل 6/19 درصد رشد داشت.
روابط عمومي بانك مركزي جمهوري اسلامي ايران اعلام كرد: خلاصه نتايج بدست آمده از شاخص بهاي كالاها و خدمات مصرفي در مناطق شهري ايران بر اساس سال پايه 100=1383 (395 قلم كالا و خدمت) در آذرماه 1386 حاكي است: شاخص بهاي كالاها و خدمات مصرفي در مناطق شهري ايران در آذرماه 1386 نسبت به ماه قبل 8/2 درصد و نسبت به ماه مشابه سال قبل 6/19 درصد افزايش يافت.
بر اين اساس، ميزان تورم در دوازده ماه منتهي به آذرماه سال 1386 نسبت به دوازده ماه منتهي به آذرماه سال 1385 معادل 2/17 درصد ميباشد
در حالي كه خبرگزاريهاي غربي تلاش كردهاند توافق بر سر مفاد قطعنامه را كمرنگ جلوه دهند، منابعي در واشنگتن گفتند كه پيشنويس اين قطعنامه نيز مورد توافق قرار گرفته و حتي به ده عضو غيردايم شوراي امنيت هم ارسال شده است.


در پي انتشار تصوير نامه 12 روز پيش آمريکا به جمهوري اسلامي ايران توسط یک سایت خبری ایرانی، وزارت خارجه نيز ضمن پذيرش ارسال اين پيام از سوي آمريکا به ايران اعلام کرد، به دليل استفاده از لفظ «خليج» به جاي «خليج فارس»، نامه برگشت داده شده است.
بر اساس نمابري که وزارت خارجه ایران به این سایت خبری ارسال کرد، رئيس اداره اول آمريکا وزارت امور خارجه ارسال پيامي از سوي دولت آمريکا در مورد رخداد ميان نيروي دريايي جمهوري اسلامي ايران و ناوهاي آمريکايي در خليج فارس از طريق سفارت سوئيس را تأييد کرد و در عين حال گفت: به علت اينکه در اين پيام دو بار از واژه ناقص «خليج» به جاي «خليج فارس» استفاده شده بود، وزارت خارجه بنا به رويه معمول از پذيرفتن اين پيام خودداري نمود و آن را بازگرداند.
علي اکبر رضايي رئيس اداره اول آمريکاي وزارت امور خارجه، در پاسخ به سوال خبرنگاري که پرسيد ارزيابي شما از طرح برخي ديدگاههاي ارائه شده از سوي رسانههاي در خصوص پيام ارسالي از سوي دولت ايالات متحده آمريکا به جمهوري اسلامي ايران از طريق سفارت سوئيس و ترديد در دريافت يا عدم دريافت آن مبني بر ضرورت تشکيل کميته نظامي مشترک چيست، اظهار داشت: در تاريخ 20 دي ماه 1386 (10 ژانويه 2008) پيامي از سوي دولت آمريکا در مورد چگونگي رخداد به وجود آمده بين نيروي دريايي جمهوري اسلامي ايران با ناوهاي آمريکايي در خليج فارس از طريق سفارت سوئيس به وزارت خارجه واصل شد، وليکن به علت اينکه در اين پيام دو بار از واژه ناقص «خليج» به جاي «خليج فارس» استفاده شده بود وزارت خارجه بنا به رويه معمول از پذيرفتن اين پيام خودداري نمود و آن را بازگرداند.
وي افزود: بنابراين پيامي دريافت نشده است. بديهي است پس از دريافت متن اصلاح شده، مفاد آن مورد بررسي قرار خواهد گرفت.
به گفته رضايي در تاريخ 30 آبان ماه 1386 (21 نوامبر 2007) پيامي از سوي دولت آمريکا مبني بر اعلام تعدادي از علائم بينالمللي جهت مکالمه ميان نيروهاي دريايي جمهوري اسلامي ايران و آمريکا در خليج فارس و پيشنهاد اجرايي شدن اين مکالمات را 30 روز پس از تحويل آن توسط سفارت سوئيس به جمهوري اسلامي ايران اعلام داشت.
بنا به تاکيد اين مقام وزارت امور خارجه، در اين پيام هيچگونه اشارهاي به تشکيل کميته نظامي مشترک نشده است. محتواي اين پيام جهت ملاحظه و بررسي به مراجع ذيربط ارسال گرديد.
وي افزود: همانگونه که توسط مسئولان نظامي کشور اعلام شده، تمامي مکالمات انجام گرفته در خليج فارس و در رخداد مورخ 16 دي ماه 1386 بر اساس علائم شناخته شده بين المللي و اقدامات متداول به عمل آمده است.
رئيس اداره اول آمريکا گفت: همانطور که ملاحظه ميفرماييد، اظهارات سخنگوي وزارت امور خارجه ناظر بر ارزيابي دقيق از موضوع و محتواي پيامها به ويژه موضوع سوال خبرنگار در خصوص پيشنهاد کميته مشترک نظامي بين ايران و آمريکا بوده و متضمن تفسير واقعي از جزئيات امر است. لذا ايجاد ترديد در اطلاعرساني سخنگوي وزارت امور خارجه و ايجاد شبهه در افکار عمومي، يک رويکرد غير حرفهاي و غير مسئولانه قملداد ميگردد.
بنا بر يكي از بخشنامههاي گمرك، ورود كالاهاي ساخت كشورها و كارخانجات غيرمعتبر با مارك و علامت كارخانجات و كشورهاي معتبر، آزاد شده، در حالي كه بنا بر قانون گمرك مصوب مجلس، ورود اين نوع كالاها براي جلوگيري از اغفال مصرفكننده ممنوع است.

بنا بر بند 12 ماده 40 قانون امور گمركي كشور، ورود «كالايي كه روي آن يا لفاف آن، نشان يا نام بنگاه يا علامت يا مشخصات ديگري باشد كه موجبات اغفال خريدار و مصرفكننده را نسبت به سازنده يا محل ساخت يا خواص يا مشخصات اصلي اجناس نامبرده فراهم كند، به كشور ممنوع است». اما بنا بر بخشنامهاي كه از سوي گمرك صادر شده، ورود اين نوع كالاها با چسباندن يك برچسب روي كالا آزاد شده است.
در اين بخشنامه آمده است: مورد زير از مشمول بند 12 ماده 40 قانون امور گمركي خارج است: كالايي كه داراي مارك، علامت يا نام معروف كشورهاي شناختهشده بر روي كالا باشد، ولي ساخته شده در ساير كشورها (طبق اسناد) هستند پس از الصاق برچسب جدانشدني (نام كشور سازنده مندرج در گواهي مبدأ ....made in) بر روي كالا از مشمول بند 12 ماده 40 خارج ميباشد
بنا بر اين گزارش، بازارهاي كشور هماكنون كالاهاي ساخت كشور چين، با نام و مارك (made in) كشورهايي چون ژاپن و ايتاليا به فروش ميرسد كه البته هيچ برچسبي مبني بر ساخت كشور چين روي اين كالاها ديده نميشود.
اين كالاها از آنجايي كه تحت ليسانس كارخانه اصلي نيستند، داراي گارانتي يا ضمانت نبوده و با قيمت پايينتري از كالاي اصلي فروخته ميشوند.
گفتني است، ورود كالاهايي كه روي آن نام كشور و مارك معروف حك شده و برچسب الصاق (بر فرض انجام چنين كاري در گمركات) بر كالا كه حتي قابل از بين بردن نيز هست، موجبات اغفال مصرفكننده را فراهم ميآورد و خلاف قانون است.
از سوي ديگر، در قانون مصوب مجلس، تبصرهاي وجود ندارد تا امكاني مانند آنچه در آييننامه آمده، براي ورود اين نوع كالاها فراهم شود؛ بنابراين به نظر ميرسد فراهم كردن امكان ورود چنين كالاهايي نيازمند اصلاح قانون امور گمركي توسط مجلس شوراي اسلامي است، زيرا قانون صراحت دارد.
اكنون كه وزارت صنايع و توليدكنندگان داخلي، از واردات بيرويه كالاهاي چيني ابراز نگراني كرده و حتي كار بسياري از كارخانجات توليدي مانند كفش و ... به ورشكستگي كشيده چه ضرورتي به تدوين و فراهم آوردن امكان ورود چنين كالاهايي ـ كه اغلب هم چيني است و با كيفيت بسيار پايين عرضه ميشوند ـ است؟
آيا اصولا الصاق يك برچسب، ميتواند آگاهي لازم را به مصرفكننده كالايي كه نام كشور و مارك معروف روي آن حك شده، بدهد؟!
سایت تبدیل متن به فایل های MP۳ راه اندازی شد
با VozMe که یک سایت ساده و جالب میتونید به صورت آنلاین متن های مورد نظر را به سادگی و در یک چشم به هم زدن به یک فایل صوتی MP3 تبدیل کرد ! البته ابن سایت فعلا این کار را به سه زبان انگلیسی ، اسپانیایی و ایتالیایی انجام میدهد . روش کار با این سایت اینگونه است: برای مثال اگه شما کلمه Entertainment را در سایت بنویسید و بعد در قسمت پایین بر روی create mp3 کلیک کنید ، پس از مدتی بسیار کوتاه فایل صوتی شما ایجاد و قابل دسترس میشود.
همچنین میتوانید به وسیله این plug-in در صورت داشتن وبلاگ یا وبسایت به زبان های یاد شده برای پست های خود فایل صوتی درست کرده تا بازدیدکنندگان به آسانی بتونند به مطالبتان گوش بدهند.
قابل توجه کسانی که در وردپرس مینویسند این plugin قابل نصب بر روی سرویس وبلاگ شما میباشد.
سایت این فناوری جهت استفاده

vozMe
Home | Webmasters | iGoogle gadget
|
Enter text in english |
تبدیل گوشی موبایل به ابزار GPS با نرمافزار،
این نرمافزار که نام غیرعادی Fugawi Touratel بر روی آن نهاده شده است بر مبنای Web 2.0 طراحی شده و میتواند مدلهای مختلف از گوشیهای موبایل را به سیستم ناوبری و ردیابی تبدیل نماید
شرکت Northport Systems اعلام کرد نرمافزاری ساخته که با استفاده از آن میتوان تلفنهای سلولی که مجهز به سیستم GPS نیستند را به این ابزار ردیابی تبدیل نمود.
این نرمافزار که نام غیرعادی Fugawi Touratel بر روی آن نهاده شده است بر مبنای Web 2.0 طراحی شده و میتواند مدلهای مختلف از گوشیهای موبایل را به سیستم ناوبری و ردیابی تبدیل نماید.
Northport میگوید دستگاههای موبایل پس از نصب این نرمافزار قادر خواهند بود نقشههای توپوگرافی سازمانهای زمین شناسی، عکسهای هوائی و نقشههای شهری را با کیفیت بالا نمایش دهند.
Fugawi Touratel همچنین میتواند از برنامههای مکانیابی طرف ثالث مانند نقشههای خیابانی آماده شده نیز درازای مبلغی ماهیانه پشتیبانی نماید.
این نرمافزار با گوشیهای ساخت الجی، موتورولا، سامسونگ و سانیو پشتیبانی میکند.
Northport درنظر دارد در آینده نزدیک دیگر سازندگان را نیز به این لیست اضافه کند.
با این که این نرمافزار از سیستم GPS استفاده میکند، نیازی نیست که گوشی مورد استفاده مجهز به امکانات داخلی در این خصوص بوده و یا از طریق بلوتوث به ابزار دیگری متصل گردد.
کاربران میتوانند موقعیت خود را بر روی نقشهها مشاهده نموده و نقاط مورد نظر خود را بیابد.
همچنین استفاده از سرویسهای متنوع GPS مانند یافتن نقاطی جهت فعالیتهای محیطی و ورزشی مانند پیادهروی، دوچرخه سواری کوهستانی و ماهیگیری نیز با استفاده از این برنامه امکانپذیر میباشد.
FUGAWI LAUNCHES NEW CELL PHONE NAVIGATOR
AND FREE MAPPING WEBSITE FOR OUTDOOR COMMUNITY
Powerful Web 2.0 based mapping resource converts non-GPS enabled
phones into GPS outdoor navigators with no added hardware
TORONTO, Canada – GPS software manufacturer Northport Systems, Inc., has launched Fugawi Touratel, a new cell phone-based outdoor navigation software and interactive web site, today for use in the United States.
Designed to enhance outdoor activities such as hiking, mountain biking, fishing, hunting and more, Fugawi Touratel provides exceptional map detail on a wide variety of mobile phone handsets as well as the complimentary touratel.com website.
A first in GPS software solutions for the outdoor recreation market, Fugawi Touratel is a Web 2.0-based cell phone navigation software product that delivers high-resolution US Geological Survey (USGS) topographic maps, air photos and urban photos to a wide variety of cell phone models within the USA. In addition, users receive a host of other useful third-party location based applications, such as detailed streets maps of the USA, all for one low monthly fee. Fugawi Touratel is currently compatible with many models from Motorola, Samsung, Sanyo and LG, on the Sprint, Alltel and Boost networks with more networks and cell phone models to be added shortly. Because Fugawi Touratel utilizes the cellular network-derived “Assisted GPS” location, the supported phones do not require a specific-use internal or Bluetooth connected GPS. Also, due to its unique Web 2.0 architecture, the user does not need to download and install client software – the entire Fugawi Touratel application works through the internet connection. Users will benefit from added map content and ongoing product development instantaneously, without the need to download updates or apply patches.
“We are pleased to offer USGS topographic maps to the public at no charge though our new web resource, touratel.com,” said Robin Martel, president of Northport Systems. “Our Fugawi Touratel Web 2.0 backend also allows us to address tremendous consumer demand for mobile navigation technology by delivering outdoor GPS applications to a much wider variety of existing phones which could not previously be used for navigation.”
The www.touratel.com website is a free service enabling users to view and print copies of high quality maps. The site contains all of the USGS topographic maps for the USA, including Hawaii and Alaska, at all available scales, including 1:24,000, 1:100,000 and 1:250,000. Also available through the intuitive tab-based interface are high quality air photos and Google™ maps so the user can review their area of interest utilizing several different map sources. Users can zoom in to any part of the USA and print paper copies to take with them. From the website, users can also check the compatibility of their specific cell phone and, if they wish, sign up and immediately start navigating with the USGS topographic maps on their handset.
“Our Touratel web services have been designed from the ground up to allow for rapid development of richer feature sets and growth into new applications and markets”, continues Martel. “We will add new map content and additional services in early 2008.”
Availability
For more information on Fugawi Touratel, or to learn more about Northport Systems and its entire product line, please contact (416) 920-9300, or visit www.touratel.com. A regularly updated list of compatible carriers and handsets can also be found on the www.touratel.com website.
About Northport Systems, Inc.:
Established in 1995 in Toronto, Canada, Northport Systems, Inc. now supplies PC, PDA and Web 2.0-based navigation and mapping software products to over 130 countries under the Fugawi brand. Northport enjoys a worldwide reputation as a leader in GPS mapping software and innovative GPS applications for the outdoor recreation, marine, tracking and military markets. www.fugawi.com and www.touratel.com
کشف فسيل يک موش غول پيکر ماقبل تاريخ
به اندازه يک گاو است!



دو ديرينه شناس بين المللی در اروگوئه بقايای فسيلی يک موش غول پيکر را به طول تقريبا سه متر کشف کردند که به بزرگی يک گاو بوده است.
دو ديرينه شناس بين المللی به نامهای آندره ريندرکنيخ و ارنستو بلانکو در منطقه صخره ای نزديک رودخانه ريو دو لا پلاتا در اروگوئه بقايای فسيلی جانوری با عنوان Josephoartigasia monesi را کشف کردند. اين حيوان در حقيقت غول پيکرترين موشی است که تاکنون روی زمين زيسته است.
براساس گزارش رويترز، نتايج اين تحقيقات که در مجله "شرح مباحثات انجمن سلطنتی انگليس" منتشر شده است نشان می دهد که اين جانور جونده در حدود يک تن وزن، نزديک به يک متر و ۵۰ سانتيمتر قد و سه متر طول داشته است.
به دليل بزرگی بيش از حد اين موش، دانشمندان آن را با عنوان "ابرموش" معرفی کرده اند. به اعتقاد اين دو ديرينه شناس، اين ابر موش شبيه به دو گونه از جوندگانی است که هنوز در آمريکای جنوبی زندگی می کنند، اما ابعاد آنها بسيار کوچک شده است
اين دو جونده "کاپيبارا" و "پاکارانا" نام دارند که جانور اول به عنوان بزرگترين جونده زنده شناخته می شود که ۶۰ کيلوگرم وزن دارد، درحالی که وزن جونده دوم بيش از ۱۵ کيلوگرم نيست و حيوانی است که بی نهايت کند حرکت می کند.
از ميان بقايای فسيلی اين جانور عظيم، ديرينه شناسان جمجمه ای به طول ۵۳ سانتيمتر و دندانهايی به طول تقريبی ۳۰ سانتيمتر را کشف کردند که تقريبا نيمی از آنها از دهان اين جونده بيرون بوده و صورت آن را می پوشانده اند.
پروفسور بلانکو در اين خصوص توضيح داد که اين حيوان از دندانهای خود به عنوان يک اسلحه مهم در مقابله با حيوانات شکارچی استفاده می کرده و به احتمال زياد غذای خود را از گياهان و ميوه های آبی تامين می کرده است
مايکروسافت
نسبت به آسيبپذيری جديد برنامه اکسل هشدار داد،
بر اساس هشدار مايکروسافت، هکرها در حال بهرهبرداری از يک آسيبپذيری هستند که در نسخههای متعددی از برنامهی صفحه گستردهی اکسل وجود دارد.
طبق اعلام مايکروسافت، مشکلی که در اکسل وجود دارد به هکرها امکان میدهد سند اکسل مخربی را ايجاد کنند که در صورت باز شدن آن توسط کاربر، رايانه وی را آلوده خواهد کرد.
مايکروسافت خطر اين آسيبپذيری را اندک ارزيابی و اعلام کرد تنها حملات هدفمند مشاهده شدهاند که از اين آسيبپذيری استفاده کردهاند اما از زمانی که اسناد اکسل مايکروسافت توسط شرکتها به صورت متداول بکار گرفته شدهاند آسيبپذيریهايی از اين قبيل، خطرات بزرگتری را بوجود آوردهاند
اين آسيبپذيری در مايکروسافت آفيس اکسل ۲۰۰۳ سرويس پک شماره دو، مايکروسافت اکسل ويوار ۲۰۰۳، مايکروسافت آفيس اکسل ۲۰۰۲، مايکروسافت آفيس اکسل ۲۰۰۰ و نسخه مکينتاش و مايکروسافت اکسل ۲۰۰۴ وجود دارد.
اين آسيبپذيری امنيتی به آن دسته از کاربرانی که سرويس پک شماره سه آفيس را نصب کردهاند که در بردارنده بهروزرسانیهای اکسل و محصولات ديگر مجموعه آفيس است، آسيب نمیرساند.
گوشه ای از آنچه
در زندان گوهردشت می گذرد
بابک دادبخش به دليل همکاری در جمع آوری مستندات يک گروه تحقيق پيرامون کتاب "لانه فساد" به زندان گوهردشت تبعيد شده و گفته می شود درحال اعتصاب غذاست.
او را به سالن 13 اندرزگاه 5 زندان گوهر دشت منتقل کرده اند.
کسانی که در درگيری های 18 ماه گذشته
دراندرزگاه 5 سالن 13
زندان رجايی شهر به قتل رسيدند :
1- مسعود نقي
2- سعيد محمدي
3- اصغر فوقاني
4- حسين ارجمندي
5- فرهاد درويشي
6- داوود بقايي
7- مهران محمدی (مهران محمدی 50 روز پيش در اثر داشتن چاقويی که خودش مدعی بوده رئيس زندان به وی داده است تا يکی از زندانيان را به قتل برساند، به دليل تحريک زندانيان وی را به قتل رساندند و با زدن 60 ضربه چاقو سرش را از بدنش جدا کردند)
8- مهرداد سبک دست
9- غلام بزرگ زاده
10- عباس اسکندري
11- احمد نوروزي
12- حاج عبدالرضا
13- ابراهيم گلشني
اسامی خودکشی ها
در اندرزگاه 5 سالن 13 زندان رجايی شهر :
1- محمد تيمسار
2- سيد مرتضي
3- رضا زندي
4- سيد جواد
5- شهبازي
6- فريدون دراز
7- رضا شاه حسيني
8- بابک خوانساري
مرگ های مشکوک
در اندرزگاه 5 سالن 13 که خودکشی اعلام شده
1- سيامک بنده لو ( بر اثر تزريق آمپول بی هوشی در بهداری به قتل رسيده است)
2- علی شريفی ( به دليل توهين به رئيس زندان و رئيس سابق حفاظت بنام "خادم" با لباس زير در انفرادی حلق آويز شده است)
3- محمد عظيمی ( حلق آويز در انفرادی )
4- اصغر نصيری ( شيوه قتل وی به شکل حلق آويز بوده اما قبل از حلق آويز با خوراندن قرص های روانگردان قتل وی را خودکشی جلوه داده اند)
5- منصور قزوينی ( حلق آويز در انفرادی )
6- محمد رنجبر ( حلق آويز در انفرادی )
7- اصغر کرمی ( حلق آويز در انفرادی)
8- محمد فلاح ( حلق آويز در انفرادی)
9- حميد رحيمی ( در حين اعتصاب غذا و برای شکستن اعتصاب شکنجه شده است و بر اثر شکنجه ها فوت کرده است)
10- محمد رسولی ( به بهانه حمل مواد مخدر در زندان به شدت شکنجه شده و بر اثر شکنجه ها طحال وی پاره شده است وکليه های او دچار خونريزی شده و فوت کرده است در گزارش زندان عنوان شده است که به دليل بلعيدن مواد فوت کرده است)
11- مرتضی جعفری ( 45 روز پيش ابتدا خفه شده و سپس حلق آويز شده است )
12- مهدی نادری ( پس از 11 سال در درگيری بهداری زندان مجروح شده است و در انجا نيز فوت کرده است)
13- فرهاد ( بر اثر عدم رسيدگی پزشکی فوت کرده است)
اسامی کسانی که در سالن 13 اندرزگاه 5
بر اثر شکنجه ها دچار شکستگی استخوان شده اند
1- احد سکوئيان (توسط محمد علی پور و کاظم لنکرانی از ناحيه ساق پا و دست دچار شکستگی شده است )
2- محمد علی پور ( از ناحيه صورت ، گونه و بينی شکسته شده است و سپس به زندان سنندج منتقل شده است)
3- شاهين ترکی ( از ناحيه دست دچار شکستگی شده است )
4- فريدون سميعی ( از ناحيه پا دچار شکستگی شده است )
5- احمد الياسی ( رئيس کنونی زندان که زمانی رئيس حفاظت بوده است به وسيله دسته کلنگ پاهای وی را از ناحيه ساق شکسته است و پس از پيگيری های خانواده الياسی از سوی مراجع قضايی ديه دريافت شده است )
6- حميد علی نبی ( در حالی که گلوله به وی اثابت کرده است مدتها در سلول انفرادی تحت شکنجه قرار گرفته است )
7- سيد ابوالفضل اعتمادی ( در بيرون از زندان با رئيس زندان مشکل شخصی داشته اند بدون حکم قضايی به اندرزگاه 5 منتقل شده و با تحريک زندانيان وی را با چاقو مورد ضرب و شتم قرار دادند )
1- بهمن معصومی ( در بيرون از زندان با رئيس زندان مشکل شخصی داشته اند بدون حکم قضايی به اندرزگاه 5 منتقل شده و با تحريک زندانيان وی را با چاقو مورد ضرب و شتم قرار دادند )
2- جواد سلطانی ( از ناحيه دست دچار شکستگی شده است )
3- ناصر رجبی ( از ناحيه دست و پا دچار شکستگی شده است )
4- همت قنبری ( آقای خادم رئيس سابق حفاظت با ميله فلزی دست پای وی را شکسته است و سپس با زدن ضربات باتوم باعث اختلال حواس اين زندانی شده است. بطوری که در مقابل دستشويی و يا بر روی موزايک های سرد سالن می خوابد )
فراموش شدگان اندرزگاه 5 سالن 13 زندان رجايی شهر
1- فيروز شهابی 27 سال زندان
2- يحيی مجاوری 27 سال زندان (بيش از 60 سال سن دارد)
3- صلاح الدين قربانی 23 سال زندان (بيش از 60 سال سن دارد)
4- صلاح دادخواه 23 سال زندان (بيش از 60 سال سن دارد)
5- غلام جابری 18 سال زندان
6- زيدان ويسی 20 سال زندان
7- نادر صادقی 14 سال زندان
8- فرامرز تورنگ 17 سال زندان
9- مجيد کتانی 14 سال زندان
10- محمود ترابی 15 سال زندان ( فقط به خاطر 2ميليون بدهی )
11- بابا ارسلان قربانی 23 سال زندان (بيش از 70 سال سن دارد و ايام زندان خود را بدون ملاقات سپری نموده است)
12- حميد ابوالحسنی ، 20 سال زندان
13- سعيد علم دار ، 16 سال زندان
14- رحمت گودرزی ، 7 سال زندان ( به حالت جنون رسيده است )
15- رضا صدری ، 13 سال زندان
16- عباس همدانی ، 8 سال زندان ( به حالت جنون رسيده است ، تکنسين برق)
17- سيد فخرالدين صدر افشار ، 15 سال زندان ( به حالت جنون رسيده است )
18- مسعود حبيبی ، 10 سال زندان ( به خاطر 10 ميليون تومان ديه)
19- رسول خادمی ، 6 سال زندان ( به خاطر 10 ميليون تومان ديه )
برخی فجايع يکسال گذشته
دراندرزگاه 5 سالن 13 زندان رجايی شهر
1- حسن ترکی ( به حالت جنون رسيده و آنقدر نماز خوانده است که اکنون خود را پيغمبر می نامد )
2- علی فتح الهی ( در درگيری تا پای مرگ رفته و شب در خواب مورد اثابت بيش از 30 ضربه چاقو قرار گرفته و از تمام نقاط بدن که مورد جراحت واقع شده است ريه های چپ و راست دچار شکاف شده است و بيش از 7 روز از اين صدمات نگذشته است )
3- بهروز شريعتی ( شاکی پرونده به دليل عدم توانايی در پرداخت ديه وی را به زندان سپرده است اما مسئولين زندان با اعمال سليقه شخصی و با جمع آوری مبلغ ديه وی را اعدام کردند )
4- ابراهيم ايلام لو ( برادرش را که زندانی اعدامی بود در حيات زندان در مقابل چشمان وی اعدام کردند ولی به دليل پاره شدن طناب زندانی از چوبه دار به زمين افتاده است و سپس به گوشه ای از حيات پناه برده ، مسئولين زندان وی را کشان کشان به پای چوبه دار بردند و وی را مجددا اعدام کردند و اين حادثه باعث ديوانگی و جنون ابراهيم ايلام لو شده است )
5- دو زندانی اعدامی در سال 84 با يک طناب دار در زندان اعدام شدند و برخی از زندانيان را نيز به زور به محل اعدام منتقل کردند تا صحنه اعدام را ملاحظه کنند .
6- جمشيد مال مير و فردی به نام اکبری از متوليان اجرای حکم اعدام که از پاهای يک زن اعدامی آويزان شدند تا وی سريعتر و با شدت درد بيشتری اعدام شود.
7- اعطای ملاقات خصوصی يا شرعی با اعمال سليقه از سوی متوليان زندان برای افرادی صادر می شود که حاضر هستند با دستور مسئولين زندانی را در زندان به قتل برسانند و يا ضرب و شتم کنند ، شهادت دروغ به نفع مسئولين زندان بدهند ، جاسوسی ساير زندانيان را برای مسئولين انجام دهند و ....
توضيح: برخی از قتل هايی که در اينگونه بند ها با دستور مقامات زندان انجام ميگيرد اکثرا در حياط زندان بوده است و برای آنکه مدرکی از درگيری وجود نداشته باشد دوربين های مدار بسته زندان را به سمت آسمان هدايت می کنند. اين آمار تنها از اندرزگاه 5 سالن 13 زندان رجايی شهر ( گوهردشت ) کرج می باشد و امار سالن های ديگر و يا بند های ديگر زندان مدنظر قرار نگرفته است ، لازم به ذکر است به غير از دو مورد تمامی موارد در فاصله زمانی 18 ماه گذشته در اين سالن رخ داده است
قربانيان مشروطه رفتگان اهل قلم!
سال گذشته به مناسبت يكصدمين سال مشروطه، به موضوع پيدا كردن محل دفن نويسندگان خصوصاً اهالی مطبوعات اشاره کردم.
در آن نوشتهها كه مفصلاً در روزنامه اطلاعات چاپ میشد مكان و محل دفن تعدادی از روزنامهنگاران معروف را به خوانندگان معرفی كردم. محل دفن خطيب و روزنامهنگار معروف مشروطيت سيدجمال واعظ (پدر سيدمحمدعلی جمالزاده)، محل دفن شيخ احمد روحیكرمانی و ميرزا آقاخان كرمانی كه به عشق مشروطه بالای دار رفتند. هرچند سر اينان را با كاه انباشتند و به تهران فرستادند و جنازه اين دو نفر به اضافه خبيرالملك را در خرابهای در بيرون تبريز زير آوار ديوار مدفون ساختند كه ظاهرا امروز محل آن معلوم نيست.
راجع به مقبره شيخفضلا... نوری و اينكه آيا در تهران دفن است يا چنانچه معروف است در قم و در مقبرهای كه هماكنون به نام ايشان است دفن شده است نيز بايد گفت هرچند شيخ فضلا... به لحاظ فقاهت خود و نام و آوازه شرعی در قالب روزنامهنگار نمیگنجد، اما لوايح شيخ در زمانه مهاجرت و تحصن در حرم حضرت عبدالعظيم از هر نوشتهای كه روزنامههای آن زمان مینوشتند پرخوانندهتر بود. زمان نوشتن مطالب راجع به مقابر بزرگان، خصوصاً اهل قلم، تماسهای مختلفی از طرف خوانندگان روزنامه اطلاعات با من گرفته شد كه اين كار را دنبال كنم و حتی به صورت دعوتی فراگير از مردم بخواهيم كه اگر از محل دفن بزرگان اين كشور خصوصاً اهل قلم اطلاع دارند مرا ياری كنند. متاسفانه مسوولان روزنامه اطلاعات علیرغم محبت خود به من، ظاهراً صلاح را در چاپ مطالبم در اين روزنامه نديدند و موضوع تعقيب آن مهم، به فراموشی سپرده شد. اما در بين نامهها و تلفنها به مطلب مهمی برخورد كردم كه محل دفن دو تن از نامآوران عرصه مطبوعات و قلم كه جزو نخستين شهدای اين وادی میباشند نيز پيدا شد. ميرزاجهانگيرخان مدير صور اسرافيل و ملكالمتكلمين؛ دو نفری كه در جريان به توپ بسته شدن مجلس و واقعه باغشاه با مظلوميت تمام به قتل رسيدند و علی اكبرخان دهخدا، ديگر نويسنده صور اسرافيل با شعر زيبای خود - ياد آر زشمع مرده ياد آر - نام وی را در ادب فارسی تا ابد مخلد نمود.
در واقعه باغشاه نويسنده جسور ديگری به نام شيخ احمد تربتی، مدير روزنامه روحالقدس، معروف به سلطانالعلمای خراسانی هم شهيد شد و ظاهراً جسد وی را در چاهی انداختند و تا چند روز صدای ناله او از درون چاه میآمد، اما دوره استبداد صغير محمدعلیشاهی اجازه نداد كه چاه مورد نظر شناسايی شود و هماكنون از محل دفن يا به چاه افكندن سلطانالعلما بیخبريم.
متاسفانه در طرح توسعه بيمارستان لقمانالدوله ادهم، مقبره ملكالمتكلمين و ميرزاجهانگيرخان صور اسرافيل در شرف نابودی است و توسعه پاركينگ اين بيمارستان، مقابر اين دو شهيد راه قلم را شايد تا امروز در خود فرو برده باشد (سال گذشته كه يكی از نوشتههای من در روزنامه اطلاعات برنده لوح تقديری از طرف سازمان ميراث فرهنگی شده بود در حضور آقای رحيممشايی رئيس سازمان ميراث فرهنگی خواهش كردم كه مانع نابودی مقبره اين دو شهيد شوند و مجدداً اين خواسته را تكرار میكنم.)مساله گورستان و محل دفن اهالی قلم و نامآوران اين مرز و بوم هميشه با اما و اگرهايی روبهرو بوده است.
معروف است فردوسی بزرگوار را اجازه ندادند در قبرستان مسلمين دفن شود و فقيه شهر توس او را ثناگوی مجوسان دانسته بود و لايق دفن در قبرستان مسلمين نمیدانست - البته میدانيم فردوسی شيعه بود، شايد از اين بابت كه رافضی است - بنابراين او را در باغ محل سكونتش در قريه باژ دفن كردند كه امروز بنايی درخور مقام فردوسی درآن سر برآورده كه از باد و باران گزندی نمیيابد و شاعر محبوب اين سالها، مرحوم مهدی اخوانثالث هم در اين مكان دفن است.
حافظيه و سعديه هم بايد حكايت ديگری داشته باشند، چنانچه خواجویكرمانی هم در دروازه شيراز معروف به تنگ اللهاكبر مدفون است و بيت "تن خواجویكرمانی به شيراز - به تنگ افتاده است اللهاكبر" معروف است.
نظامیگنجوی در گنجه آذربايجان است، مولانا در قونيه تركيه. تبريز اما از پيشگامانی است كه در گذشته مقبرهالشعرا داشته و چه خوب كه تعدادی از بزرگان را در يك جا دفن كردهاند و امروزه از مكانهای ديدنی شهر تبريز است.
مرحوم ظهيرالدوله كه از شاهزادگان قاجاری و از دراويش صاحبنام بود در دربند شميران مكانی را برای دفن بزرگان در نظر گرفت و امروزه تعدادی از بزرگان اهل قلم و هنرمندان در اين قبرستان غنودهاند. از شعرا، ملكالشعرای بهار، رهی معيری، ميرزاده عشقی، ايرجميرزا، فروغ فرخزاد و تنی چند كه حضور ذهن ندارم و از هنرمندان داريوش رفيعی، موسیخان معروفی و گروهی ديگر. سالهاست به اين مكان سری نزدهام و اسامی ديگر بزرگان فراموشم شده. قبرستان ابنبابويه محل دفن بزرگانی همانند علیاكبرخان دهخدا و مسگرآباد نيز مدفن تعدادی ديگر است. هرچند حرم حضرت عبدالعظيم(ع) به لحاظ قداست مكانی پذيرای بزرگانی چند است، از ستارخان گرفته تا شاهان قاجار مانند ناصرالدينشاه.
با اختصاص بهشتزهرا(س) به عنوان قبرستان عمومی تهران، تقريبا دفن اموات در ساير قبرستانها به ظاهر قدغن شد، مگر امامزادههای معروف كه اهالی و ساكنين محل به لحاظ سابقه سكونتی و علقه خانوادگی تا هنوز اجساد عزيزان خود را در اين مكانها دفن میكنند. از دهه 40 به بعد گورستان بهشتزهرا(س) در كنار شهر تهران اكثر اموات، خواه عادی و خواه شناختهشده را در خود مدفون ساخت. نمیدانم اين فكر خوب از چه كسی بود كه قطعهای را برای هنرمندان اختصاص دادند. هماكنون قطعه هنرمندان در بهشت زهرا(س) از قطعات ديدنی و پررفتو آمد است. هرچند امامزاده طاهر در كرج ظرف اين چند سال توانست با توجه به دفن غلامحسين بنان، احمد شاملو و چهرههای ديگر، رويكردی جديد را به محل دفن بزرگان و نامآوران بدهد. تعريف هنرمند با توجه به گستردگی دامنه هنر اين دغدغه را برای بسياری دارد كه چه كسی هنرمند است؟ سهشنبه هفته گذشته، سيدمهران قاسمی چهره هميشه خندان مطبوعات در اوج جوانی و ثمردهی، با سكته قلبی از ميان ما رفت. حضور پررنگ اهالی مطبوعات و تشييع جنازه باشكوه جوانی 30ساله را تا آن روز خيابان كريمخان زند به خود نديده بود؛ جوانی بیادعا اما پرانرژی كه توانسته بود از انبوه مطالب بينالمللی، درد واقعی جوامع توسعهنيافته را پيدا كند و هر آنچه مینوشت يا ترجمه میكرد همه از درد بود؛ از فلسطين گفتن و نوشتن كه امروزه به تفاخر تبديل شده تا نوشتن از درد فلسطين و ارائه راهكار. همه اين خوبیها- هرچند با بداخلاقی رسانههای ديگر خصوصاً تلويزيون روبهرو شد- باعث گرديد اشكبارترين تشييع جنازه اهالی خودجوش رسانه در سرمای چند درجه زير صفر دیماه سال 86 در تهران شكل بگيرد. طرفه اينكه شهردار تهران دكتر قاليباف نه از باب شهردار بودن كه از نگاه مطبوعاتی به مرگ مهران قاسمی نگريست و آقای اسماعيلی مدير خبرگزاری مهر- فارغ از ديگر سمتهای خود- از باب همدردی با اهالی قلم- سنگتمام گذاشت و در آخر اين مهندس رضائيان مسوول بهشتزهرا(س) بود كه دوش به دوش احمد مسجدجامعی عضو شورای شهر- وزير سابق ارشاد- و نويسنده مطبوعاتی طرحی نو درانداختند و هديهای به اهالی رسانه دادند كه نام خود را تا ابد مخلد نمودند. منبعد اهالی مطبوعات بیدغدغه از رنج بازماندگان در تهيه مكانی برای تدفين، میدانند قطعهای در بهشت زهرا(س) است؛ يعنی روزی كه مقدر است و زنگها به صدا درخواهند آمد. يك گروه جنازهای را مشايعت خواهند كرد و گروهی ديگر كه در خاك ماندگارند به بدرقهاش خواهند آمد، فراق وصالی وصفناشدنی. نام مهران قاسمی تا ابد بر سردر اين قطعه- حال گو تابلويی نباشد- باقی خواهد ماند با آن خندهای كه به همه بدیها میخنديد. از آن پنجشنبه هر نويسنده روزنامه، حداقل اين دلخوشی را دارد كه در وقت مردن جايی برای آرميدن دارد؛ جايی كه دوستانی همقلم- حتی نويسندگان بدقلمی كه بداخلاقی میكنند- در گسترهای به وسعت قطعه "اهالی رسانه" يا هر نام ديگری كه دوستان پسنديدند فارغ از تعلقات اين دنيا، در عالم برزخ با يكديگر همنوا خواهند شد. میماند تشكری از احمد مسجدجامعی و نيز رضائيان مديرعامل سازمان بهشتزهرا(س)؛ هرچند كه هر روز با مردگان سر و كار دارد و بايد با ديدن هر روزه سياهی و مرگ از زيبايیها دور باشد، كه چه زيبا ديدگاهی دارد. مدير بهشتزهرا(س) كه به يقين قلبی به لطافت قطرات اشكی كه دمادم در بهشت زهرا(س) میبارد، دارد، میگفت: اين شيوه قبرستانداری نيست؛ اول اموات را در بيابان دفن میكنند و بعد ما با همه سختی اين بيابان را مشجر میكنيم. شما بيابانی را در اختيار من بگذاريد، بعد از مدتی اين بيابان را به پاركی زيبا تبديل خواهم كرد. با طراحی و مهندسی خاص پارك- گورستان- آنگاه كه فضای بهشت زهرا(س) تكافوی دفن مردگان شما را نداشت، پاركی كه مهندسی قبرستان را از ابتدا در راهاندازی آن در نظر گرفتهايم پذيرای مردگان خواهد بود كه نه در بيابان كه در پاركی زيبا خواهند غنود.
مرگ مهران قاسمی، جوان 30 ساله پرانرژی مطبوعات كه به گفته آقای دكتر حقشناس مديرمسوول روزنامه اعتماد ملی، كوهی بود در دريا كه تنها نوك آن پيدا بود و همه استواری مهران، زمانی پيدا میشد كه اين كوه هميشهخندان را میشد تا سالهای ديگر رصد كرد. مهران رفت تا اصحاب رسانه را صاحبخانه كند. او كه با همسرش- سارا- هر روز هزاران كلمه را توليد میكردند مالك سرپناهی نبودند اما همه اهالی رسانه را صاحب سرپناه كردند. مرگی چنين تاثيرگذار و ماندنی را به پدر، مادر، برادران و خانم معصومی و خانواده ايشان كه مظلوميت را از نام خود دارند تسليت میگويم.
(روزنا- وب سايت خبری اعتماد ملی(
کانون توطئه ها و انحراف ها
خود "حضرتعالی" است!
سازمان مجاهدين انقلاب، در اعتراض به جنجالی که سخنانی که بوش در حمايت از اصلاحات از سوريه تا پاکستان گفته و در بيت رهبری گير کرده و تبديل به حربه ای تبليغاتی عليه اصلاح طلبان شده، نامه ای خطاب به رهبر جمهوری اسلامی نوشت. سخنرانی رهبر در آغاز ماه محرم در همين ارتباط، در حقيقت چراغ سبز به شورای نگهبان برای رد صلاحيت اصلاح طلبان برای رفتن به مجلس هشتم بود. فراتر از آن، آنگونه که در محافل سياسی تهران گفته می شود، پس از شکست مذاکرات خاتمی و هاشمی رفسنجانی و حتی کروبی با رهبر برای رسيدن به تفاهمی برای شرکت در انتخابات مجلس، ابتدا رهبر در يک سفر شاهنشاهی به يزد- برای قدرت نمائی در پايگاه خاتمی رفت- سپس آن شکست مذاکرات را در سخنرانی آغاز ماه محرم خود، با استفاده از پاسی که بوش در کاخ سفيد داده بود جمع بندی کرد و به شورای نگهبان خط داد.
مجاهدين انقلاب که همه کادرها و رهبران آن از کادرهای انقلاب 57 و سالهای جنگ با عراق اند و در دولت ميرحسين موسوی نيز کارگزار بوده اند و مورد حمايت آيت الله خمينی، در نامه خود به رهبر کنونی جمهوری اسلامی بدرستی انگشت روی انگيزه اصلی بوش برای حمايت از اصلاحات، آنهم در گرماگرم انتخابات مجلس ايران و شانس بزرگ اصلاح طلبان برای بدست آوردن اکثريت مجلس هشتم گذاشته اند. آن سخنان بوش، برای بهره گيری جريان حاکم در جمهوری اسلامی از ديگ هفت جوش کاخ سفيد بيرون آمد و رهبر نيز به آن پاس بوش جواب داد. کاخ سفيد و هدايت کنندگان اصلی کاخ سفيد برای ادامه سياست نظامی کنونی و کنترل آتشفشان بحران اقتصادی که در امريکا "سر" باز کرده است و جمع کردن متحدانی اروپائی در پشت سر خود، به حاکميتی جنجال ساز و ماجراجو نيازمند است و با استفاده از هر وسيله ای نمی خواهد موقعيت کنونی در ايران را از کف بدهد.
مجاهدين انقلاب به کسی نامه نوشته و استمداد کرده اند، که خود کانون هدايت حاکميت کنونی در جمهوری اسلامی است و سر نخ بسياری از توطئه ها در دست خود او. اما اين استمداد طلبی و نامه نويسی به کانون توطئه، از اعتبار تحليلی اين نامه نمی کاهد .
مقام معظم رهبری
حضرت آيت الله خامنهای
با عرض سلام
... در حالی که هنوز دو ماه به زمان رقابت انتخاباتی باقی است، شاهد موج گسترده و سازمان يافتهای از تخريب و افترا و اهانت عليه اصلاح طلبان هستيم. تأسفبارتر اين که در رأس اين حرکت، روزنامه کيهان به مديريت نماينده حضرتعالی و تريبون نماز جمعه تهران قرار دارند. در اين حملات تخريبی تلاش میشود اصلاح طلبان وابسته و مزدور و عامل آمريکا معرفی شوند. بیپردگی و پردهدری تا بدان حد است که برخلاف تبليغات گذشته که سعی میشد با دوگانهسازیهای کاذبی چون تندرو و کندرو يا افراطی و معتدل ميان اصلاحطلبان تفکيک قائل شوند، در موج جديد و به عنوان يک نمونه در سرمقاله روزنامه کيهان مورخ (23دی 86) اصلاحطلبان همگی مزدور و توطئهگر و برانداز و خائن و اصلاحطلبی ماهيتاًً تفکری دشمن ساخته معرفی میشود، به ترتيبیکه حتی اعلام برائت ايشان از بيگانگان کفايت نمیکند و بايد از هويت و گذشته خود توبه کنند. تأسفبارتر اين كه پرچمداران اين حرکت، محورهای تبليغاتی خود را به سخنان اخير حضرتعالی مستند میکنند.
ماهيت اين حرکت بر ما و آشنايان به عرصه سياست و قدرت در ايران پوشيده نيست. ما نيک میدانيم کارنامه نامطلوب و دستان خالی حاکمان کنونی در عرصههای اقتصادی، اجتماعی و سياسی و نيز ديپلماسی کشور و همچنين مديريت ناکارآمد و بحران زده که خسارات مالی و انسانی فراوان و تعطيلی و بلاتکليفی کشور در بارندگیهای اخير تنها يکی از نمونههای آن است، علت اصلی اين حرکت جديد به شمارمیآيد. ما میدانيم در آستانه برگزاری انتخابات که علی القاعده جامعه برای تصميمگيری و اعلام رأی و اراده خود به عملکرد دولتمردان توجه ويژهای مبذول میدارد، کسانی را که از اقناع مردم نااميد و از چگونگی انتخاب مردم نگران هستند، ناگزير میسازد با طرح سوژههای کاذب و بیپايه اما جنجالی، در انحراف افکار عمومی از مسائل اصلی کشور بکوشند وگرنه کيست كه نداند خط مشی تبليغاتی سياسی ايجاد نظامهای دموکراتيک درکشورهای منطقه، پس از ۱۱سپتامبر در دستور کار دولت آمريکا قرار گرفت، حال آن که حرکت اصلاحی در ايران، سالها پيش ازآن از متن جامعه سربرآورده و بيانگر خواست و اراده ملت ايران مبنی بر حاکميت قانون، نظارت و مشارکت نهادينه و واقعی جامعه در اداره امور و نفی ماجراجويیها و خودسریهايی بوده است که کشور را همواره با بحران مواجه کرده و میکند. کيست که نداند همان گونه که حضرتعالی چندی پيش اشاره فرموديـد، پيروزی اصلاحطلبـان کشور را از خطر حتمی و وارد آمدن خسارات سنگين به ملت نجات داد و کيست که نداند در آن زمان اگر به جای اصلاح طلبان، تفکر حاکم کنونی به پيروزی میرسيد و به جای خط مشی تنش زدايی و صلح طلبی، شعارهای ستيزهجويانه و تحريکآميز در دستور قرار میگرفت، اشغال عراق به بعد از پروژه ايران موکول میشد و امروز کشور وضعی ديگر داشت. به گمان ما استفاده کنندگان از اين حربه، منطقی دوگانه دارند. آنجا که اقدام يا عمل بيگانگان به تثبيت موقعيت ايشان بينجامد حتی اگر گزارش سازمانهای اطلاعاتی آمريکا باشد، آن را بزرگترين پيروزی تاريخ معاصر و موفقيتی به بزرگی خدا تعبير میکنند و آنجا که يک اظهار نظر ولو غير مستقيم به نفع رقبای ايشان باشد، آن را دليلی بر وابستگی و مزدوری رقبا تبليغ میکنند.
حضرتعالی مستحضر هستيد که حربه استناد به اظهارات بيگانگان برای بدنام کردن رقيب، حربهای دو دم است. اگر اظهارنظر اخير بوش را که دستمايه حمله به اصلاحطلبان شده، اين گونه تحليل کنيم که جنگ طلبان آمريکايی برای توجيه سياستهای خود به وجود يک رقيب افراطی و تند رو نياز دارند، از اين رو در آستانه انتخابات با چنين اظهار نظرهايی، شرايط مناسبی برای افراطيون به منظور تحت فشار قرار دادن و از ميدان به درکردن اصلاح طلبان فراهم میآورند، آنگاه تصوير کاملاً وارونه خواهد شد. نيازی به تمسک به تئوری توطئه نيست، افراطيون در هرکجا و از هرمليتی که باشند به يکديگر احتياج دارند و وجود هريک توجيهگر وجود ديگری است. فراموش نکردهايم که بن لادن درست در آستانه برگزاری انتخابات رياست جمهوری گذشته آمريکا طی بيانيهای مردم آن كشور را تهديد به حملاتی جديد کرد. همين بيانيه کافی بود تا سياستهای جنگ طلبانه بوش و جمهوری خواهان در افغانستان و عراق در نظر جامعة آمريکا موجه جلوه کرده و بوش برای دور دوم به رياست جمهوری انتخاب شود.
با توجه به اين شرايط نابرابر و ناعادلانه، احتمالاً به ما حق خواهيد داد که نتوانيم انتخابات آينده را عادلانه و به دور از شبهات بدانيم.
در پايان صادقانه عرض میکنيم که فعاليت و پرچمداری منابر جمعه و رسانة ملی و به ويژه بدون شک اين روش و منش جز وهن رهبری و دامن زدن به شائبهها و بدبينیها در جامعه نتيجه ديگری ندارد
اجلاس نيم روزه 1+5
با چند ساعت مذاکره به نتيجه رسيد
اجلاس وزرای خارجه امريکا، آلمان، روسيه، فرانسه، انگلستان، چين موسوم به 1+5 در برلين خاتمه يافت. اين اجلاس با هدف توافق بر سر قطعنامه جديدی که قرار است برای تشديد تحريم های ايران در شورای امنيت سازمان ملل تصويب شود، در پايتخت آلمان "برلين" تشکيل شد و طی چند ساعت گفتگو و توافق بر سر تهيه پيش نويس قطعنامه به کار خود پايان داد. مذاکرات بعد از ظهر ديروز آغاز شد و پس از چند ساعت خبر توافق بر سر تهيه پيش نويس قطعنامه توسط سه کشور فرانسه، انگلستان و آلمان انتشار يافت. در باره جزئيات توافق ها هيچ خبری منتشر نشد، اما سرعت تفاهم حکايت از نتيجه بخش بودن مذاکرات قبلی و احتمالا نتيجه ايست که وزير خارجه آلمان از ديدار و مذاکره با رئيس آژانس انرژی اتمی گرفته است. اگر تفاهم سريع بر سر تهيه پيش نويس قطعنامه را حاصل مذاکرات وزيرخارجه آلمان با البرادعی بدانيم، آنگاه بايد به اين نتيجه برسيم که سمت گيری ديدار و مذاکرات آن دو، بر خلاف تبليغاتی که پيرامون نظرات مثبت البرادعی توسط مقامات جمهوری اسلامی می شود، سمت و سوئی خلاف و عليه فعاليت های اتمی ايران داشته است. همچنان که توافق چين و روسيه بر سر تنظيم قطعنامه جديد حکايت از شکست تلاش های ديپلماتيک هفته های اخير جمهوری اسلامی برای جلب حمايت آنها دارد.
در اين ميان، انتشار چند خبر، در رابطه با فعاليت های اتمی جمهوری اسلامی را نمی توان در تصميم سريع روز گذشته اجلاس 1+5 بی تاثير دانست. کشف مواد آغشته به راديواکتيو درقطار قزاقستان- ازبکستان که مقصد آن ايران بوده و ضربات پياپی ارگان های قضائی- امنيتی آلمان به شبکه های خريد و انتقال وسائل مرتبط با فعاليت های اتمی به ايران.
اين اخبار به گونه انتشار يافته است که حکايت از تشديد فعاليت های اتمی در ايران با سمت گيری توليد سلاح اتمی دارد. يعنی همان نکته ای که يک کارشناس نظامی و محقق مرکز پژوهش های روسيه در روزهای اخير، با اشاره ای سئوالی آن را مطرح کرد و نوشت: شايد هم ايران به سلاح هائی دست يافته باشد که مانند کلاهک بتوان سوار موشک های دور برد آن کشور کرد. موشک هائی که اگر از وزن کلاهک های آن تا 500 کيلو کم کنند، بُرد آن دوبرابر شده و به 1800 کيلومتر( اسرائيل و اروپا) می رسد!
آيا اين اخبار و تفسيرها، در مذاکرات نيم روزه گروه 1+5 تاثير تعيين کننده داشتند؟ آينده نشان خواهد داد.
نام آنچه احمدی نژاد می گويد و می کند
همه چيز ميتواند باشد، جز اعتماد به نفس
خبرگزاری نووستی با يادداشت کوتاهی يک مصاحبه اقتصادی از راديو المان را پيرامون مصاحبه اخير احمدی نژاد با شبکه خبری الجزيره منتشر کرد، که می توان آن را موافق بودن با مصاحبه راديو آلمان تلقی کرد. نوستی نوشت:
رئيس جمهور اسلامی ايران در مصاحبه با شبکه خبری الجزيره از عملکرد اقتصادی دولت خود دفاع کرد و گفت در ميان هفت نامزد ديگر رقابت های انتخابات رياست جمهوری، کمتر از سايرين، سخنرانی اقتصادی داشته است.
دکتر محمد اقتداری، تحليلگر اقتصادی در واشنگتن مصاحبه با راديو آلمان کرده که وی دراين مصاحبه می گويد:
«رشد، لزوما تبلور درستی از موقعيت اقتصادی يک جامعه نيست. رشد فقط بر مبانی ارقام کاغذی است. تورم اما در برخی زمينهها تا ۲۵ درصد هم میرسد و اين تناسب درستی نيست. حتا اگر تورم را ۱۶درصد در نظر بگيريم، در حقيقت ۹ درصد ما عقب رفتهايم.»
آقای محمد اقتداری می گويد:
اعتماد به نفس آقای احمدینژاد بسيار بالاست اما برای کسی که سرنوشت يک مملکت هفتاد ميليونی را در دست دارد و رييس دولت هم هست، مسئلهی اعتماد به نفس کافی نيست. متاسفانه سياستهای ايشان از همان ابتدا، طوری بوده که مقدار زيادی ارز به هدر رفته، مخارجی مردم پسند اما غيرلازم انجام دادهاند. تورم خيلی بالاست، نقدينگی در سال قبل به ۴۰ درصد رسيد که بالاترين سطح در تاريخ خودش است. صندوق ذخيرهی ارزی قرار بوده که از زمان نوربخش رييس سابق بانک مرکزی هرسال انباشت شود. طبق توصيه بانک جهانی، به يک محل اعتبار بعنوان يک دارايی مملکت تبديل شود. الان هفت هشت ميليون دلار بيشتر در اين صندوق نيست و همين هم که پولی وارد میشود که درصدی از دريافتیهای نفتی هست، به سرعت صرف مخارج جاری مملکتی میکنند. به اين ترتيب اعتباربه دست نمیآيد. بيکاری بين جوانها و تورم در بين کل جامعه نگران کننده است. شما هرجا که میرويد مردم مینالند از بالارفتن قيمتها. اضطرابی در مملکت وجود دارد که ناشی از تشنج حاصل از سياست خارجی آقای احمدی نژاد است و يک آهنگ آرام و صلحآميز بسوی رشد و توسعه وجود ندارد. همه اين شواهد در تضاد با گفتههای آقای احمدی نژاد است و من نمیدانم اين اعتماد به نفس ايشان از کجا سرچشمه میگيرد.
رشد ناخالص ملی در مجموع درارتباط است با مقدار دريافتیهايی که شامل ارز خارجی هم میشود.
تفاوتی هست بين خرجکردن معمولی و انباشت سرمايه مملکت. در مملکت باز هست و گروههای مختلف و متضادی در ارتباط با مسايل تجاری عمل میکنند. از يکطرف دولت سياستاش اين است که به بخش توليد کمک کند و قوانينی میگذراند که اين بخش توسعه پيدا کند، ولی از طرف ديگر قوانينی میگذراند که واردات زيادی به ايران بشود. اين دو سياست در برابر هم قرار میگيرند.
آن سرمايهگذاری که قرار است در زمينهی خصوصی و حتا دولتی چيزی در داخل توليد کند، با معضلات بسيار زيادی در فروش کالايش مواجه میشود. چرا؟ برای اينکه درست در همان زمانی که يک کارخانه میخواهد به نتيجه برسد، همان جنس به هر کيفيت و با قيمت کمتر وارد مملکت میشود.
تفاوتی وجود دارد بين کالاهای يارانهای و ساير کالاهای تجاری. کالاهای يارانهای مثل چيزهای پايه، مثل شکر، گندم، آرد يا دارو، جنبهی کمک به اقشار آسيبپذير دارد. زيان اصلی در ورود کالاهايی است که کارخانهها میخواهند توليد کنند. اين کارخانهها مجبور میشوند در اينصورت يا تعطيل شوند يا در کمترين گنجايش کار کنند. مثلا يارانه دولت برای واردات شکر، موجب نيمه تعطيل شدن کارخانه های توليد شکر شده. تعداد زيادی کشاورز چغندرکار يا کارگر بيکار شدهاند
برای ساختار معيوب
فکری "حسينی" بايد کرد
اگر شما حاكمان و خط مشی ها را عوض كنيد، اما ساختارها (از جمله ساختار سلطنتی) همان ساختارهايی باشد كه بوده، دوباره روابط گذشته بازتوليد می شود. بزرگترين فاجعه برای اصلاح طلبان زمانی است كه مردم بگويند نخواستند تحولی ايجاد كنند. آن زمان مرگ اصلاحات فرا رسيده است. به تاريخ خودمان نگاه كنيد، چرا نام وروش مصدق يا امام خمينی ماند؟ چرا مرحوم بازرگان امروزاز احترام درميان همه سياستمدارها و حتی مخالفانش برخوردار است؟ چون همگی می دانستند كه دريك نقطه حتی به بهاء خارج شدن از قدرت بايد نه بگويند. اين درس بزرگی است كه ما از عاشورا می گيريم
علوی تبار در سخنرانی خود می گويد:
هنگامی كه كسی منتقد وضعيت سياسی است، اين انتقاد ممكن است دروجوه مختلف باشد كه به اين ترتيب بايد بين موضوع انتقادها تمايز قايل شويم. گاهی انتقاد به كارگزاران و پرسنل سياسی حكومت صورت می پذيرد. گاهی انتقاد به خط مشی ها و راهبردها يی صورت می گيرد كه توسط حكومت به كارگرفته می شود. گاهی نيز انتقاد به ساختار حكومت انجام می شود.
اگر شما حاكمان و خط مشی ها را عوض كنيد، اما ساختارها همان ساختارهايی باشد كه بوده، دوباره روابط گذشته بعنی حاكمان وخط مشی ها را بازتوليد می كند. كسی كه منتقد پرسنل و كارگزاران سياسی يا برخی راهبردها وخط مشی ها است اما نسبت به ساختار سياسی انتقادی ندارد و خطاهای سيستم را به دليل مشكل اساسی كه درماهيت آن سيستم وجود دارد، سيستماتيك نمی داند، نمی تواند منتقد راديكال آن نظام باشد. منتقد راديكال كسی است كه نسبت به ساختار يك سيستم انتقاد دارد. امام حسين (ع) جريان حاكم بنی اميه را ازجنس اسلام نمی دانست بلكه آن را از جنس جاهليت می دانست.
درشرايط فعلی ما گاهی اوقات عنوان راديكال به عنوان تحقير وتوهين به كار می رود. در حالی كه اساسا اين گونه نيست. اگر سيستمی خطاهايش سيستماتيك باشد و اشكالاتش به ساختارهايش برگردد، كسی كه راديكال نيست در حال خطا است. در شرايطی كه يك سيستم ساختار حكومتی اش معيوب است، انتقاد به افراد و برخی خط مشی ها خطا است. آن چه كه درجامعه ما گاهی به غلط يا درست گاه به اعتدال از آن ياد می شود. اعتدال درجامعه ای كه خطاهای سيستماتيك در آن وجود دارد، انحراف است. راديكاليسم درجامعه ای كه اشكال ساختاری دارد و نيازمند تغيير بنيادی است، نه تنها خطا نيست، بلكه كاملا قابل دفاع است. آن چه كه ممكن است امروز مذموم باشد راديكاليسم درروش است كه اساسا نام آن راديكاليسم نيست. راديكال كسی است كه خواهان تغيير، بيشترين تغيير و بيشترين تغيير با بيشترين سرعت است. ودرشرايطی كه يك ساختار معيوب است، راديكاليسم تنها هدف قابل دفاع دريك جامعه است.