آنچه را مطبوعات
درباره جلوه جواهری و زهرا بنی يعقوب
تاکنون ننوشته اند
از مرکز غيبی، با امضای دولتی، به مطبوعات دستور داده شد تا از اين پس خبری در باره قتل زهرا بنی يعقوب در پايگاه بسيج همدان چيزی ننويسند. همچنين درباره زنانی که پياپی و به جرم برابری خواهی حقوق زن و مرد دستگير می شده و راهی اوين می شوند.
اين درحالی است، که اساسا مطبوعات داخل کشور در اين زمينه ها، حداقل اطلاعات را منتشر نکرده اند. مثلا هرگز ننوشته اند که زهرا بنی يعقوب در پايگاه بسيج و درجريان يک تجاوز جنسی و شکنجه کشته شده است. و يا اينکه پدر او از وابستگان سپاه پاسداران است و به همين دليل توانسته به فرماندهان سپاه مراجعه کرده و دادخواهی کند. و يا اينکه پس از بالا گرفتن اعتراض برخی فرماندهان سپاه و بدستور رهبر، ناطق نوری مسئول رسيدگی به ماجرای قتل زهرا بنی يعقوب در جريان بازجوئی در پايگاه بسيج شده است. مطبوعات ننوشتند که پزشک قانونی لکه های کبودی در کشاله ران زهرا بنی يعقوب را تائيد کرده اند و اين آثار ويژه کشاکش برای تجاوز است. مطبوعات درباره مدارج تحصيلی او و محل کار پزشکی او در روستاهای کردستان ايران نيز چيز ننوشتند، درحاليکه اگر يک کيلو ترياک در آن منطقه کشف شود و يا تيری هوائی از کوهها شليک شود، فورا خبر کشف مواد مخدر و مقابله با ضد انقلاب را منتشر می کنند.
همين مطبوعات که حالا فرمان جديد سانسور را دريافت داشته اند، در جريان دستگيری زنان برابری خواه هرگز ننوشتند که "جلوه جواهری" از خانواده شهدای جنگ با عراق است. دو برادرش در راه دفاع از ميهن در جبهه جنگ با عراق کشته شده اند و پدرش نيز در زمانی که او کودک بود در يک تصادف کشته شد. مطبوعات ننوشتند که او کودکی يتيم بود و در دامان فقر مادرش بزرگ شد و حالا از برابری و حقوق زنان دفاع می کند.
دولت با 150 ميليارد دلار
درآمد نفتی دو ساله چه کرده؟
شورای مركزی جبهه مشاركت به رياست عبدالله رمضانزاده قائم مقام دبيركل تشكيل جلسه داد. دراين اجلاس گفتگوی تلويزيونی احمدی نژاد مورد بررسی قرار گرفت و بر شماری برخی عوامل بعنوان دلائل تورم و گرانی از سوی رئيس جمهور فرافکنی ارزيابی شد. اجلاس از احمدی نژاد خواست تا درباره افرايش بیرويه و بِیسابقه نقدينگی در بدنه اقتصاد كشور، انحراف از قانون برنامه چهارم توسعه در افزايش اتكای اقتصاد كشور به درآمدهای نفتی، تغييرات تورمآفرين در نظام تعرفهای كالاهای وارداتی و كاهش بیسابقه تراز تجاری كشور به سود كالاهای مصرفی وارداتی، و بويژه چگونگی هزينه كردن بيش از 150 ميليارد دلار درآمدهای نفتی طی دو سال اخير و موقعيت بينالمللی كشور در نتيجه سياست خارجی و فشارهای وارده بر اقتصاد كشور و نيز بیثباتی مديريتها در دولت نهم به مردم گزارش بدهد و افکار عمومی را از انتظار در آورد.
(اسدالله بادامچيان قائم مقام رهبر حزب موتلفه اسلامی، همزمان با اين اجلاس و نتايج آن، در مصاحبه ای با خبرگزاری وابسته به دولت "فارس" چند تير به سمت رمضان زاده پرتاب کرد و رمضان زاده را بدليل بيان نظراتش در باره سياست خارجی و اتمی احمدی نژاد و خطر حمله به ايران، ترسو خطاب کرد. با اين حساب، بايد منتظر شهامت بادامچيان برای اعلام محل هزينه آن 150 ميليارد دلار و يا جسارت تکرار همين سئوال و درخواست پاسخ از احمدی نژاد از جانب وی بود!)
شاه را هم افزايش ناگهانی
قيمت نفت و خوش خيالی بُرد
نماز عيد قربان را در تهران هاشمی رفسنجانی خواند. او در بخشی از سخنان خود که مستقيما انتقاد از برنامه های دولت احمدی نژاد بود گفت:
از اشتباهات بزرگ رژيم شاه اين بود كه وقتی نفت گران شد، به اين فكر افتاد كه با واردات ارزان و فراوان مردم را راضی كند. با اين كار توليد كشور خوابيد و كشور بر روی صنايع مونتاژ روی آورد كه اين توليد نيست، بلكه باعث شد بازار ما از واردات رنگارنگ پر شود. البته شكست رژيم شاه عوامل زيادی داشت كه يكی از مهمترين دلايل آن اين بود.
اگر فكر كنيم با واردات میتوان مساله گرانی را حل كرد، بايد بدانيم كه در اين صورت توليد داخلی كم میشود. شايد بشود برای مدتی و حداقل يك سال مشكل را حل كرد ولی با اين كار خطر برای سال آينده وجود دارد. حالا كه همه مساله تورم را قبول داريم، بايد با همدلی و همكاری برای حل آن تلاش كنيم.
" آمريكايیها و متحدان آن دست از ارعاب ايران برنمیدارند" آنها جلسه 1+5 تشكيل میدهند ولی باز شاهد شكست اين جلسه هستيم. همين روز گذشته نيز جلسه 1+5 تشكيل دادند ولی باز به نتيجه نرسيدند. آنها اينگونه اقدامات را به عنوان شمشيری بالای سر ما قرار دادند و هر روز تهديد و ارعاب میكنند ولی اين كارشان اشتباه است.
البته اينگونه اقدامات نيز برای ما هزينههای اقتصادی و سياسی دارد ولی آمريكايیها هم سودی نبردند.
ما به خوبی میدانيم با اشغال افغانستان، عراق، آنها میخواستند ايران را محاصره كنند. آمريكايیها خيال میكردند با محاصره ما به هدفشان میرسند ولی باز نتيجه معكوس گرفتند. چرا عقلای غربی فكر نمیكنند ايران طرف عاقلی است و زمينههای گفتوگو وجود دارد.
چرا میخواهند گزارش 16 نهاد اطلاعاتی آمريكا را مخدوش كنند. چرا كاری كه وظيفه روسيه بوده و انجام داده را میگويند اين كار برنامهريزی شده بوده و يك فرصت به ايران است. غربیها میتوانند از اينگونه اقدامات به بهترين نحو استفاده كنند
حتی اصولگرايان عاقل هم با اصلاح طلبان هم نظرند
کشور را بايد از رسيدن
به شرايط خطرناک نجات داد
احمد پورنجاتی ، نماينده سابق مجلس در گفت وگو با سايت خبری ائتلاف متعلق به اصلاحطلبان گفت:
با توجه به زمينه های عينی موجود در جامعه و وضع موجود در دو قوه اجرايی و مجلس که حاکی از سرخوردگی و نارضايتی است زمينه اقبال جامعه برای تغيير و تحول اين دو حوزه بيشتر مشاهده می شود
در مجموع اگر بخواهيم واقع بينانه داوری کنيم، اوضاع چندان بد نيست. نه تنها در مجموعه طيف های اصلاح طلبان بلکه حتی در بخش هايی از گرايش های خردورز و آينده نگر در ميان اصولگراها نوعی احساس نگرانی از روند نه چندان مطلوب و حتی در بخش هايی نا مطلوب اداره امور کشور به چشم می خورد. تمام کسانيکه فراتر از منفعت جويی های سياسی به مسائل می نگرنددر بخشهای مختلف اجرايی کشور دچار نگرانی هستند.
از مهمترين نقاطی که همه طيف های اصلاح طلب بر آن توافق دارند ايجاد يک تغيير و تحول اصولی و عقلانی در ترکيب حاکميت و در مرحله اول در مجلس است. بايد تلاش کرد حتی با يک نگرش حداقلی کشور را از رسيدن به آستانه شرايط خطرناک نجات داد. مجموعه جريانی که به عنوان اصولگرا مشهور است به خصوص طيف های افراطی که متاسفانه ميدان داری با آنهاست، با سنگر گرفتن پشت اصل نظام تصميم گرفتند به طور کلی جريان اصلاح طلب را از صحنه سياسی کشور حذف کنند.
شخصيت اقای خاتمی بدليل فراتر بودن از طيف بندی های درونی جبهه اصلاحات و مقبوليت بسيار گسترده اجتماعی که ايشان همواره داشته و امروز نيز بيش از گذشته دارند برای پيشبرد اهداف اصلاح طلبان نه تنها از منظر جريان اصلاح طلب بلکه از منظر منافع نظام بسيار مهم و کارساز است.
وی بر اين اعتقاد است که اگر در کشور بخواهيم فراتر از چالش ها و طيف بندی های سياسی سرمايه های اعتبار جهانی را بسنجيم اقای خاتمی در زمره رديف های اول فهرست اين سرمايه ها قرار می گيرد.
متاسفانه واخوردگی هايی که طی اين چند سال پس از مجلس ششم و بعد از حضور دولت نهم در جامعه بوجود امده و موجب گسترش نارضايتی ها شده است؛ موجب نوعی بی انگيزگی برای حضور می شود.
با مختصات كنونی احساس میشود در مجلس هشتم يك اكثريت قاطع از هيچ جناحی نخواهد بود و با توجه به عبرتهای پرهزينهای كه هم مردم ما و هم عقلای جناحهای سياسی و نيز شخصيتها و نهادهای تاثيرگذار از روندهای نامطلوب و پراشتباه و هزينهبر گرفتهاند؛ اميد میرود كه تركيب كلی مجلس هشتم به گونهای باشد كه بار ديگر مجلس به مثابهی مركز اصلی ارادهی ملی جايگاه واقعی و شايستهی خود را بازيابد و زمينه سامان دهی و بهبود مديريت اجرايی كشور فراهم شود
فکر می کرديم؛ مجلس هشتم
پاسخگوی شرايط ويژه کشور باشد
امريکا همانقدر که طرفدار حقوق بشراست، طرفدار اصلاح طلبان هم هست
"محمد باقر نوبخت" دبيرکل حزب اعتدال و توسعه که گفته می شود نزديک ترين حزب تازه تاسيس جمهوری اسلامی به هاشمی رفسنجانی است، روز گذشته در يک کنفرانس خبری، پيرامون عدم ثبت نام برخی چهره های شناخته شده اين حزب در انتخابات مجلس هشتم شرکت کرد. نوبخت دراين کنفرانس گفت:
انگيزه اصلی من از اين کنفرانس خبری رفع "ابهاماتی است که در خصوص غيبت چهرههای شاخص حزب در عرصه انتخابات و به خصوص دکتر روحانی" به وجود آمده است.
اينکه گفته شد يارانهاشمی نيامدند، واقع بينانه نيست، چون فقط حزب اعتدال و توسعه و دکتر روحانی حامی هاشمی نيستند.
حزب ما با توجه به تحليلی که از شرايط داخلی و خارجی داشت، برای مجلس هشتم جايگاه ممتازی قائل بود و معتقد بوديم که شرايط کشور، ويژه و حساس است و اين شرايط ايجاب میکند که مجلس هشتم متناسب با اين شرايط ويژه شکل بگيرد.
ما همواره تاکيد میکرديم که شرايط خارجی جمهوری اسلامی با مطرح بودن پرونده هستهای در شورای امنيت سازمان ملل و تصويب دو قطعنامه و مهيا شدن کشورهای بزرگ برای قطعنامه سوم حساس است و حتما مجلس هشتم میتواند در اين زمينه موثر باشد.
نوع نگاه ما در حزب اعتدال توسعه اين نيست که کشور فقط به وسيله اصولگرايان يا اصلاح طلبان اداره شود، بلکه معتقديم هريک از اين گروهها، بخشی از واقعيت کشور هستند و بايد با يک همکاری ملی به توسعه يافتگی دست پيدا کنند و مجلس هشتم مطلوب، مجلسی نيست که فقط يک جناح در آن اکثريت داشته باشند، بلکه بايد سمبل و نماد مردم باشد.
ما احساس تکليف کرديم که بر اساس اين ضرورت، بتوانيم جريان سومی را مديريت کنيم که همه شايستگان بتوانند در آن حضور داشته باشند از هردو جريان اصولگرا و اصلاح طلب.
بعد از اعلام صلاحيتها توسط شورای نگهبان، بلافاصله ليست خود را ارائه خواهيم کرد.
دکتر روحانی بارها گفته بودند که برنامهای برای کانديداتوری مجلس هشتم ندارند، البته حزب اعتدال و توسعه و جريانات همگرا خيلی از کانديداتوری ايشان استقبال میکرديم و آقای روحانی هم هميشه میگفت اگر حضورم باعث کاهش فشارهای اقتصادی مردم و رفع مشکلات سياسی موثر باشم، قطعا حضور پيدا خواهم کرد.
ايشان گفتند در اين انتخابات به اين نتيجه نرسيدم که اگر بيايم، مشکلات حل میشود، نهايتا احساس کردند که چنين نيست که فقط در مجلس جای ايشان خالی باشد و بنابراين نيامدند. »
نوبخت در مورد ادعای حمايت آمريکا و بوش از اصلاحطلبان نيز گفت: «میدانيم که اصلاح طلبی يک ارزش است مثل حقوق بشر، همانقدر که آمريکا به حقوق بشر معتقد است، میتواند مدافع اصلاح طلبی هم باشد، اينها ويترينی است که آمريکا از آن سوءاستفاده میکند. اتفاقا آمريکا میخواهد جريانات تند و راديکال پيشرو باشند تا بهانه به دست آمريکا بدهند.
نوبخت در پاسخ به سئوال خبرنگاری که از وی در مورد بحرانی بودن شرايط کشور سئوال کرد، گفت:
ما هيچ گاه نگفته ايم که شرايط کشور بحرانی است و اگر يک دور بازبينی کنيم میتوانيم بفهميم که شرايط عادی است يا خير.
وضعيت کدام کشورعادی است در حالی که پرونده اش در شورای امنيت، مطرح است؟ کدام کشور شرايط اش عادی است در حالی که قدرت بزرگ جهان و بقيه کشورهای صنعتی در جهت اعمال تحريمهای اقتصادی آن گام برمی دارند و اين تحريمها میتواند در جهت مسير توسعه يافتگی مانع ايجاد کند. من فکر نمی کنم با اين اتفاقات، بتوانيم بگوييم شرايط ويژه نيست.
گهی آقا به خشم آيد، گهی ما
زمانی، مادر ملت سر زا
احمدشيرزاد
هر چرخی که می بينی چوبی لايش گير کرده است. ما ملت بد شانس هر چی نصيبمان شده از نوع قلابی است. زمانی که گاری سوار می شديم لنگ می زد. پيکان سوار هم که شديم يک روز کلا چش بريده بود، يک روز تسمه اش، روز ديگر فرمانش می زد و زمانی هم اصلا" روشن نمی شد. سمند هم که سوار شويم همان بساط است. يک روز هيدروليک فرمانش خراب است، روز ديگر سيستم کنترل هوشمندش قاطی می کند و زمانی انژکتورش درست کار نمی کند. گليم بخت ما را با تار و پود قلابی بافته اند. سياهی تا مغزش نفوذ کرده، با وايتکس هم پاک نمی شود. مثل مهر شناسنامه ها در روز انتخابات نيست که با يک پنبه و قدری آب دهان پاک شود. کنه و بنه اش را سياهی گرفته است.
خوبی اين زندگی اين است که وقت نداری آه و ناله کنی. شب که کپه ات را می گذاری تا بخوابی به بخت سگی ات فکر می کنی که از هر طرف زندگی را جفت و جور می کنی از يک جای ديگر بندش از دستت می رود. بعد برای فردايت صد جور طرح و نقشه می کشی و خودت می دانی فردا شب که سرت را روی بالش می گذاری همين آش است و همين کاسه. از صدتا چاقويی که ساخته ای يکی دسته ندارد. رفقا می گويند چرا نمی نويسی. آدم بايد دل و دماغی داشته باشد قد کوه دماوند. يا اين که بيکار باشد و ماه به ماه رزق و روزی اش از جايی برسد. تو اين وانفسای زندگی دريغ از 5 دقيقه وقت که توی آيينه نگاه کنيم تاسی سرمان تا کجا پيشروی کرده است. گهگاه قلم به دست می گيريم صفحاتی را سياه می کنيم تا حداقل خودمان باور کنيم که زنده ايم. مثل معتاد ها ساعتی را با قلم و کاغذ حال می کنيم. وقتی سرمان را بلند می کنيم ماييم و صدها گرفتاری. تلفن هايی که بايد بزنی، کارهای مربوط به بچه ها که تمامی ندارد. از مدرسه ی اين گرفته تا دانشگاه اون و مشکلات عديده ی اون يکی. و سرکار خانم که بنده خدا از هر 10 تقاضا 8 تايش را جواب منفی می گيرد. سيلاب خرج خفه مان کرده. سرمان را که از آب بيرون می کنيم موج ديگری می رسد. با صد جور بندبازی حساب دخل و خرج را تنظيم می کنی و باز هم هشتت گرو نه است.
هر وسيله ای که در خانه داری زودتر از آن چه فکرش را بکنی بوی گند اسقاطی اش رفته هوا. همه چيز کهنه است و فرسوده. قديم لااقل اين امکان را داشتيم که يک لنگه کفش را ده بار ببريم پينه دوزی تا وصله اش کند. حالا وقتی ميروی بازار يا بايد به راحتی دست توی جيبت کنی کفش هشتاد هزار تومانی برای بچه ات بخری تا لااقل شش ماه گل پايش بند شود، که تازه آن را هم يک مارک قلابی خارجی بهش زده اند تا به ريش من و تو ببندند . و يا به ناگزير با هزار زبان بازی برای طفلک وانمود کنی که فلان کفش چينی چه قدر خوشگل است و به لباست می آيد. و بعد از چند هفته نظاره گر صحنه ی فجيع کفش جر خورده پسرک باشی که دهان باز کرده اندازه دهان کوسه ماهی.
پيراهن می خری به چه قيمت. به تنت زار می زند. هر درزش از يک طرف دوخته شده. ده جايش از همان اول نخ کش است. دکمه هايش يکی پس از ديگری می افتند. آن هم از شانس تو صاف توی دستشويی. يا بايد از خير پيراهن بگذری يا هر شب دستت بند باشد به دکمه دوزی. صد بار هم از چپ به راست و از راست به چپ اتويش می کنی، انگار تنها چيز دوام دارش همان چين و چروک هاست.
قصه ماشين سواری تو اين کشور هم تمامش درد است و ماتم. از اون اول داستان که برای تحويل گرفتن چه قدر بايد علاف شوی و چشم بر ناز کارخانه خودرو ساز بپوشی تا به صد زاجرات بشوی ماشين دار؛ تا مشکلات سرويس و گارانتی که آخر کار بايد از رفع برخی عيوب مادر زاد بگذری؛ و بالاخره بعد از يکی دو سال که دور تا دور ماشينت را يا خط کشيده اند يا وقتی در پارک بوده زده اند و رفته اند و يا خودت از سر اعصاب خردی به تير کنار کوچه ماليدی. شده مثل چهره جذامی ها. رغبت نداری سوارش شوی. بعد هم هر روز از يک جايی صدای تاق تاق می آيد. يک دفعه هم پت پت پت وسط چهار راه خاموش می شود. بايد به تنهايی هلش بدهی تا کنار خيابان تا يکی به دادت برسه، يا . . . ولش کن بابا اين ها را خودتان خوب می دانيد.
همين الان که در ايستگاه قطار دارم اين چيزها را می نويسم، بيش از نيم ساعت است که تصوير تلويزيونی که در سالن گذاشته اند خراب شده، پرپر می کند. بنی بشری پيدا نمی شود تا لااقل اين زبان بسته را خاموش کند. معلوم نيست برای چی و برای کی روشن است. قبلا" دوتا از اين تلويزيون ها بود به فاصله ی شش هفت متر از هم. هر کدام هم روی يک کانال روشن بود. صدای آن ها هم به طرز وحشتناکی در هم می پيچيد. به دليل نا معلومی يکی از آن ها را کنده اند و برده اند. لابد اين يکی هم که تصويرش دارد بال بال می زند به زودی از آن بالا برداشته می شود. صدای مبهمی در فضا پيچيده و گوش خراش است. توی اين سالن يوغور و بد هيبت اگر دو تا زنبور با هم پرواز کنند صدای همهمه ای آزار دهنده شان گوش را کر می کند. من نمی دانم کجای اين سازه بد شکل با اصول معماری سازگار است. نه نورش درست و حسابی است، نه سرما و گرمايش، نه چشم اندازش و نه وضعيت صوتی اش.
برای ساعت سه بليط داشتم. ساعت پنج است و هنوز از حرکت خبری نيست. تو اين اوضاع و احوال جوی البته حدس می زدم که حرکت به موقع نباشد. از خانه تلاش کردم با تلفنی که داده اند زمان حرکت را جويا شوم. شماره سه رقمی مربوطه را گرفتم؛ گفت:" مشترک گرامی شماره شما به دليل عدم پرداخت صورت حساب مسدود است!" از صدتا فحش بدتر! بعد 118 را گرفتم يک شماره معمولی داد. وسط روز هرچه زنگ زدم کسی گوشی را برنداشت. به ناچار گفتم می روم ايستگاه. آژانسی محل گفت ماشين ندارم. اون يکی هم هرچه زنگ می زدم گوشی را برنمی داشت. آژانسی ها اول مقصد را می پرسند، سريع با مغز کامپيوتری شان چرتکه می اندازند که با اين اوضاع بنزين صرف می کند يا نه و بعد می گويند ماشين نداريم. بالاخره با صد انا انزلنا گفتيم با ماشين بابا می رويم ايستگاه، بعد خودش يواش يواش برمی گردد. پيرمرد برايش رانندگی بسيار سخت است. به ايستگاه که رسيديم فهميديم ساعت ها بايد منتظر بمانيم تا قطار حرکت کند. حالا توی مسير چه قدر بماند خدا داند. سرانجام حرکت با سه ساعت و نيم تاخير انجام شد و حاصلش شد اين غرغر نامه.
نگوييد حالش گرفته شده و دست به قلم برده. گفتم که، شبانه روز پر است از اين چيزها، کی فرصت داره بنويسه. باز هم نگوييد ايران همه اش سياه نيست. قبول. نقاط مثبت هم زياد پيدا می شود در اين مملکت، اما خدا وکيلی آشفتگی ها روز به روز دارد زيادتر می شود. داشت کشور تازه يک سر و سامانی می گرفت که اوضاع احمدی نژادی شد. انگار که يک دفعه ترمز دستی اين اتول را کشيده باشند. ماشينی که به زحمت داشت از سربالايی می رفت بالا، حالا عقب عقب دارد می رود پايين و هر روز هم شتاب بيشتری می گيرد. رايحه ی خوش خدمت خفه مان کرده . يک روز گاز قطع می شود، يک روز مردم توی سرما در راه می مانند، يک روز اين جنس کمياب می شود و يک روز آن جنس. گرانی هم امان مردم را بريده. دست به هرچيز می زنی دادت از بی عرضگی بعضی مديران به هوا می رود. و از همه جانکاه تر آن است که شب که خسته چند دقيقه اخبار تلويزيون را می بينی بايد لبخند ژوکوند آقای پرزيدنت را تماشا کنی که همه چيز را به مسخره می گيرد. و در کنار همه مشکلات بايد دلت را خوش کنی که خب هر مشکلی داريم باشد، در عوض در نطنز دو هزار سانتريفوژ دارد جير جير جير می چرخد تا به زودی تکنولوژی آمريکا را بگذاريم تو اين جيب مان و روسيه را توی آن جيب مان.
عزت زياد. بالاخره می گذرانيم يک جوری اين روزگار را.
اعدام در زندان خوی |
|
|
|
اين عکس را "ايران پرس نيوز" از لحظات اعدام- حلق آويز- يک فعال سياسی در زندان "خوی" منتشر کرده است. وی "حسن حکمت دمير" نام داشت و عضو حزب حيات آزاد کردستان (پژاک) بود. گفته می شود وی تبعه ترکيه بوده و پيش از دستگيری دست و پايش را در برف و سرمای شديد منطقه از دست داده بود و در دوران بازداشت و بازجوئی نيز اقدامی برای درمان پای وی انجام نشده بود. همانگونه که درعکس مشخص است، زندانی را با برانکارد به حياط زندان خوی آورده و با حضور جمعی که در عکس ديده می شوند و عمدتا سپاهی هستند، طناب به گردنش بسته و او را بالا کشيدند! |
برای پاسخ به ابهامات اتمی
ايران از البرادعی يكماه مهلت گرفت
سفر البرادعی رئيس سازمان انرژی اتمی به ايران پايان يافت و آنگونه که از لابلای اخبار می توان استنباط کرد، آنست که مقامات ايران به شمول رهبر جمهوری اسلامی از البرادعی يک ماه فرصت خواسته اند تا مسئولين اتمی پاسخ به ابهاماتی را که وی طرح کرده تهيه و دراختيار وی بگذارند.
علی اصغر سلطانيه نماينده جمهوری اسلامی در آژانس، روز گذشته اعلام کرد: براساس برنامهريزی ها، البرادعی تا آغاز ماه مارس قرار است گزارش خود را به شورای حكام آژانس بينالمللی انرژی اتمی ارائه دهد و آژانس متعهد شده تمام موضوعات را بطور نهايی اعلام كند
محمد علی ابطحی و عيسی سحرخيز
حمايت زيرکانه بوش
از سرکوبگران ج. اسلامی
عيسی سحرخيز، معاون وزارت ارشاد در دولت خاتمی، در يک مقاله مشروح، ضمن مقدمه ای که می خوانيد، ادامه سياست پرونده سازی و جعل و تحريف اخبار از سوی روزنامه کيهان و شخص حسين شريعتمداری را بصورت مستند بررسی کرده است. آنگونه که سحرخيز می نويسد، وی اخيرا و بدنبال سخنان رهبر جمهوری اسلامی که بوش را طرفدار اصلاح طلبان معرفی کرد، مصاحبه ای با بخش فارسی راديو فرانسه کرده و درآنجا به انگيزه های توطئه آميز بوش برای طرح چنين مسئله ای را بررسی کرده است. روزنامه کيهان به شيوه هميشگی آن مصاحبه را چنان تحريف شده منتشر کرده؛ که نتيجه آن ضد آن چيزی است که سحرخيز به بخش فارسی راديو فرانسه گفته است.
از آنجا که اين مقاله بسيار بلند است و وظيفه و شيوه کيهان و شريعتمداری شناخته شده تر از آن که نياز به بازگوئی و بازنويسی مجدد اين شيوه- حتی مستند و موشکافانه- باشد، ما همان بخش نخست و مقدمه اين مقاله را منتشر می کنم که جان کلام است.
سحر خيز می نويسد:
«حاكميت ايران علاوه بر تشديد حملات گسترده و متنوع به اصلاح طلبان و تحول خواهان ايران، بار ديگر به سياست نخ نمای متهم كردن رقبای سياسی به طرفداری از آمريكا روی آورده است.
در اين زمينه در سطوح مختلف به بوق های تبليغاتی خود می دمد. يك روز در سفر سياسی- سياحتی يزد، روزهای ديگر در تريبون های سياسی- عبادی نماز جمعه، يك بار در روزنامه ی پرونده ساز و مدير تواب ساز آن، و بارها و بارها در رسانه های زير نفوذ و تحت اختيار.
به راحتی "راستی و راستگويی" و "صداقت و امانت" را كنار می گذارد و برای از ميدان خارج كردن "رقيب"، و از نگاه خود "دشمن"، به هر وسيله و ابزاری دست می يازد.
به اين دليل است كه بسياری از رهبران و دست اندركاران اين جريان، از صدر تا ذيل آن، به خود حق می دهند برای جلب نظر مردم و فريب خلق هرچه می خواهند به هم ببافند و هر چه كه می خواهند بگويند و بنويسند. تفاوت نمی كند از حمله آيت الله خامنه ای به جريان های سياسی- مذهبی شناخته شده چون نهضت آزادی باشد، يا به افراد و گروهايی كه در جريان انقلاب اسلامی و جنگ تحميلی استخوان خرد كرده، اما نظام ديكتاتوری را با هر نام و هر شكل برنتابند و نظام مبتنی بر"جمهوريت" را به حاكميت استوار بر "ولايت مطلقه" نفروشند، يا حمله ی افرادی شناخته شده چون شريعتمداری به زبانی وقيحانه و در سطوحی گسترده تر.
همزمان شدن سفر تبليغاتی جرج بوش به منطقه، بار ديگر حربه تبليغاتی مناسبی در اختيار جريان اقتدارگرا قرار داده شد تا با زدن تهمت ها و افتراهای رنگارنگ و گوناگون، از جمله پيروی اصلاح طلبان از آمريكا، فشار سياسی - روانی بيشتری به رقبای سياسی خود وارد آورند و احيانا برای اثر گذاری بر نتيجه ی آرای مردم، دامنه ی اختتاق حاكم را بگسترانند و فشار بر روزنامه نگاران و مطبوعات را با هدف اعمال هر چه بيشتر سانسور و خودسانسوری شدت بخشند.
به اين دليل است كه در يک بازی يك طرفه، جريان رسانه ای تماميت خواهان به پيروی از سخنان رهبر كشور هر آنچه كه می خواهد می گويد و می نويسد و اخبار را هر آن طور كه صلاح می داند شقه شقه كرده و مثله می سازد تا شايد از آب گل آلود سياست ماهی درشت تری صيد كند.
چند روز پيش بخش فارسی راديو فرانسه مصاحبه ای با صاحب اين قلم انجام داد. در آنجا گفتم... آمريكايی ها در عمل هيچگاه طرفدار نيروهای دموكرات، جمهوريخواه و اصلاح طلب ايران نبوده اند، و هرچه می گويند تبليغات و دروغی بيش در جهت منافع ملی خود نيست و نبوده است. به اين دليل است كه آنان با وجود اين ادعاها كماكان حامی مالی و سياسی "سلطنت طلبان" هستند. از اين رو، چه تصويب و هزينه كردن بودجه ی كمك های مالی كنگره و محافظه كاران جديد آمريكا، و چه اين گونه سخن های تبليغاتی بی پايه ی بوش، نتيجه و پيامدی جز دادن گزك به دست جريان های اقتدارگرا برای پرونده سازی و سركوب آزايخواهان و جريان های ضد استبداد ايران نداشته و ندارد.
با تمام پرونده سازی ها و اتهام های ريز و درشتی كه عليه اصلاح طلبان و تحولخواهان ايران زده می شد، سابقه گفتاری و رفتاری آنان در انقلاب و جنگ روشن تر و شفاف تر از ميراث خواران انقلاب و مدعيان مبارزه با آمريكاست. دوم اينكه اين اقتدارگرايان شناخته شده هستند كه نه تنها پيشينه ی محكمی در مبارزه با آمريكا ندارند، بلكه اگر فرصت دست دهد و شرايط فراهم شود حاضرند در اين جهت اصول انقلاب را زيرپا گذارند و حتی منافع ملی را فدای مصالح شخصی و جناحی نمايند. »
محمد علی ابطحی معاون پارلمانی در دولت خاتمی نيز در وبلاگ خود، ضمن گزارش جلسه اخير مجمع روحانيون مبارز، درباره سخنان اخير بوش در حمايت از اصلاح طلبان و بُلی که رهبر از اين سخنان گرفته نوشت:
«... در مورد سخنان بوش و اصلاح طلبان هم بحث شد. با اين که آمريکائی ها ميدانند که چنين بيانيه ای فقط باعث بی اعتباری است، می شود تحليل کرد که اين سخنان برای تقويت عملی جناح مخالف اصلاحات از سوی بوش ارائه شده باشد.»
نفت، گاز، تونل، حمل و نقل، بنادر
در 1500 طرح و پروژه
خبرگزاری های داخلی ضمن گزارش يک جابجائی جديد در تشکيلات سپاه پاسداران، اطلاعاتی را پيرامون فعاليت های اقتصادی سپاه در سراسر کشور منتشر کردند. اين اطلاعات البته با جزئيات همراه نيست، مثلا مشخص نيست سرمايه ها دراختيار کيست و يا چه بنيادی آن را اداره می کند و با فرمان وسيع خصوصی سازی از سوی رهبر و با نقص اصل 44 قانون اساسی، سرمايه گذاران اين پروژه ها چه کسانی هستند و چه نقشی در دولت دارند؟
عليرغم همه اين کمبودهای خبری، آنچه که منتشر شده- از جمله از سوی خبرگزاری دست راستی فارس- دانستنی است:
«به گزارش خبرنگار دفاعی خبرگزاری فارس، سردار سرلشگر محمد علی جعفری فرمانده كل سپاه طی حکمی سردار رستم قاسمی را به عنوان مسئول جديد قرارگاه سازندگی خاتمالانبياء سپاه منصوب كرد.
قاسمی پيش از اين به عنوان مسئول قرارگاه سازندگی نوح وابسته به نيروی دريايی سپاه فعاليت ميکرد ودر طرح های مهمی در منطقه پارس جنوبی نقش داشته است.
قرارگاه سازندگی خاتم الانبياء يكی از بزرگترين و مهمترين بخش های سازندگی در كشور است که دهها طرح مهم و استراتژيك در بخش نفت و گاز، حمل و نقل، بنادر و تونل را در دست اجرا دارد و تاكنون بيش از 1500 پروژه در سراسر كشور را اجرا کرده است. فرمانده اين قرارگاه، فرمانده كل سپاه است اما مسئوليت اجرايی آن با جانشين وی است كه اكنون سردار قاسمی اين مسئوليت را بر عهده دارد.»
انتشار گزارش تحقيقی گروه فعالان حقوق بشر درايران
و خانه های امن امنيتی
بر اثر تلفات گسترده و نقص عضو های پی در پی و شکايات مردم به نهادهای مختلف داخلی و خارجی تدابيری در آگاهی در جهت نحوه شکنجه انديشيده شد که در آن به غير از شعبات 1 سرقت مسلحانه و 10 ويژه قتل و شعبه 18 کيف قاپی و شعبه کشف جرايم، مابقی شعبات که نزديک به 20 شعبه هستند متهمين را به گوشه ای محصور شده در قسمت همکف ساختمان جديد آگاهی می برند و تعدادی از درجه داران و افسران به طور دسته جمعی متهمين را شکنجه می کنند. از زدن کابل و تسمه و باتوم تا از آويزان کردن از سقف و آنقدر با چوب به سر متهم می زنند تا به صدها سرقت و چند قتل و سرقت مسلحانه و تجاوز به عنف اعتراف کند. مشهورترين روش در سال های گذشته در آگاهی تهران بستن متهمين به درخت قطور محوطه آگاهی معروف به "درخت سخنگو" بود که فرد را از پشت به اين درخت دستبند می زدند و دستهای فرد آنقدر کشيده می شد تا " تاندون های دستش پاره شود. آنقدر در اين حالت او را می زدند که به زنا با مادر و خواهرخودش هم اعتراف کند. متهمين را در مواردی که نمی توانند آنگونه که می خواهند در محدوده آگاهی شکنجه کنند به محله های خلوت و پارک ها و باغ ها و حومه شهر می برند و آنجا شکنجه می کنند.اگر بر حسب اتفاق متهم زير شکنجه تمام کرد، 2 تير به بدنش می زنند و می گويند در حال اعزام به محل تحقيقات می خواست فرار کند که مورد اصابت گلوله قرار گرفت! البته اين شکنجه خارج از محدوده آگاهی به شدت در حال گسترش و ترويج در ادارات آگاهی سرتاسر کشور است. در آگاهی نوجوانان و جوانان کم سن و سال را در سلولی جداگانه نگهداری می کنند و در بعضی موارد برای اقرار گرفتن سريع، اين نوجوانان را به سلول متهمين خطرناک مثل قتل و سرقت مسلحانه و تجاوز به عنف می برند تا غير مستقيم شکنجه شود و اگر سوء استفاده ای هم رخ داد چشم می بندند. انتقال 24 ساعته تا 72 ساعته به زندان های مجرمين خطرناک مثل رجايی شهر به طور سفارشی که زندانيان گاها تا بيش از 20 نفر به متهم ويژه و سفارش شده تجاوز می کنند و اين عمل با مجوز غير مستقيم متوليان انجام می شود. متهمين و مجرمين زن را در شعبات و دخمه های آگاهی و در مراحل تحقيقات و تجسس و حتی دستگيری مورد بهره کشی و سوء استفاده های جنسی و هدايت به خانه های مجردی و پاتوق مامورين آگاهی قرار ميدهند که اين جزء پيش پا افتاده ترين روش های رايج در ارتباط با زنان متهم و مجرم درحال انتقال و تحت بازجويی است
برای آگاهی از گسترده و احداث بازداشتگاه های مخفی و خانه های امن امنيتی در سرتاسر کشور از طريق دستگاههای پليسی، امنيتی و اطلاعاتي:
هيچگاه به طورعلنی اطلاعات مرتبط به بازداشتگاههای مخفی و قربانيان آنها دراختيار مردم و افکار عمومی قرار نگرفته است.کم نيستند افرادی که بر اثر نداشتن پشتوانه افکار عمومی و در ادامه نقض حقوق بشر در دخمه های مخفی زنده بگور و سلاخی و بی سرو صدا دفن می شوند.
1- آگاهی مرکز 2- بند 209 زندان اوين 3- 59 سپاه 4- نبوت 5- عشرت آباد 6- ابوغريب
6- 66 سپاه 7- ساحفاجا 8- اداره پيگيری 9- دژبان
مقر اصلی آگاهی تهران در نزديکی چهارراه شاهپور واقع است. اين قرارگاه آگاهی مرکز تا اواخر دهه شصت که به مرکز آگاهی تهران تبديل شد در اختيار شهربانی بود و از دوران پهلوی از آن به عنوان پادگان آموزشی استفاده می شد و به پادگان آموزشی شاهپور معروف بود که در اواخر دهه شصت پادگان آموزشی شاهپور از نيروهای ژاندارمری و شهربانی تخليه و به نيروهای اداره آگاهی تهران تحويل شد تا نيروهای اين نهاد پليسی در آن مستقر شوند که به مرور زمان به قرار گاه اصلی و مرکز آگاهی تهران تبديل شد.
همانگونه که بيشتر ساختمان ها و پادگان های نظامی دوران پهلوی از ساختار و معماری خاصی برخوردار بودند مجموعه بناهای حاضر در محوطه آگاهی مرکز تهران نيز از مجموعه ای از ساختمان های شيروانی دار و قديمی متشکل بود که هر قسمت از آسايشگاه ها و ساختمان های آن در اختيار شعبات مختلف تحقيقاتی و تجسسی آگاهی قرار گرفت و رسما آگاهی مخوف سرتاسر ايران تشکيل شد که حتی مرکز تقليد و الگوپذيری ساير مراکز آگاهی در سراسر کشور شد که حتی برای پا گذاشتن به عرصه رقابت در وحشی گری و گرفتن اقرار از طريق شکنجه در چندين مقطع زمانی آگاهی های منطقه غرب تهران به آگاهی غرب وحشی و آگاهی خيابان ترکمنستان به سلاخ خانه تاتارها معروف شد که در اين بين حتی در موقعيت های آگاهی های مراکز استانها نيز برای دور نماندن از غافله وحشيگری و کسب اسم و رسم، وحشيگری را در زمينه برخورد با متهمين زير بازداشت به جايی می رساندند که حتی در مراکز آگاهی مانند تهران مثال زده می شدند. به مانند آگاهی مشهد و اصفهان و رشت و حتی شهرستانهايی مثل انزلی و ورامين که با نشان دادن قساوت ها و ضرب و شتم ها و شکنجه های تا حد مرگ در زمينه اقرار گرفتن از متهمين بازداشتی در بين آگاهيچی های سراسر کشور خودی نشان می دادند.
ولی با اين حال هيچکدام نتوانسته اند در تداوم اسم و رسم در مقوله اقرار گرفتن از طريق شکنجه به گرد پای آگاهی مرکز شاهپور برسند.
1- وضعيت فيزيکی شعبات درآگاهی :
در پادگان شاهپور سابق دور تا دور محوطه ساختمان های تک طبقه به مانند آسايشگاه سربازان وجود داشت که پس از انتقال آگاهی به آنجا اين سالن ها و آسايشگاهها را با ديوارهايی به چندين سالن کوچک تر تبديل و تقسيم نمودند و هر يک از ساختمان ها را تبديل به 1 الی 3 شعبه تجسسی نمودند و در اختيار شعبات قرار دادند که در اين شعبات اتاق افسر پرونده ها و رييس شعبه و اتاق بازجويی و اتاق شکنجه به طور مستقل در همه شعبه ها بدون استثنا وجود داشت به همراه اتاقی که متهمين را از صبح زود می آورند و تا بعد از ظهر در آنجا نگهداری می نمودند و بعد مجددا به بازداشتگاه عمومی و مرکزی در داخل آگاهی باز می گرداندند که البته امروز با اتمام ساختمان جديد اداری در آگاهی مرکز بيشتر شعبه ها به اين ساختمان منتقل شده اند و دارای مجموعه های مجهزتری گرديده اند.
2- مراحل ورود بازداشتيهای مراجع پليسی و انتظامی به آگاهی مرکز:
بيشتر متهمين بازداشتی در آگاهی راسا توسط مامورين آگاهی بازداشت و به آگاهی منتقل می شوند و می توان به راحتی گفت در بيشتر موارد کمتر از 20 درصد بازداشتيها منطبق با دستورات و جريانات قانونی می باشند و مابقی افراد بازداشتی زير بازجويی و تحقيق در آگاهی کسانی هستند که از طريق کلانتری ها و حوزه های انتظامی و اطلاعاتی نيروهای انتظامی و با دستور قضايی برای تکميل پرونده از طريق بازجويی فنی و تخصصی يا همان شکنجه و ضرب و شتم وشکستن دست و پا و اقرار گرفتن زير هر شرايط به آگاهی تحويل يا منتقل می شوند.
3- مرحله اول ورود بازداشتيها به آگاهی و مرحله ثبت رايانه ای پرونده :
در ابتدای ورود هر متهم به قرارگاه آگاهی مرکز، متهم در سالنی کنار ديوار و يا روی صندلی به حالت دستبند و پا بند شده نگهداری می شود و وظيفه مامورين ريز و درشت و درجه دار و افسران اين است که هر متهمی را که دستبند به دستش ديدند برای اينکه حساب کار دستش بيايد و کاملا درک کند که آگاهی کجاست و مسخ جو رعب و وحشت شود بدون سوال و جواب بلافاصله پس از اينکه توانستند فرد يا افرادی را در ميان متهمين انتخاب کنند مورد ضرب و شتم و زدن مشت و لگد و سيليهای پی در پی قرار می دهند و اصلا اهميت نمی دهند اين شخص دستبند به دست گناهکار است يا بی گناه!
البته در اين ميان افراد و متهمين سفارش شده هم هستند که مامورين ثبت رايانه ای متهمين نشان شده را با صدای بلند و غير مستقيم به مامورين شعبات که برای ثبت متهمين آمده اند معرفی می کنند و اتهامش را می گويند تا حسابی از خجالتش درآيند و بيشتر متهمين را اينچنين در زمان ثبت هويت ترور شخصيت می کنند:
مادر به خطا اسمت چيست؟ - نام پدر.....چيست؟
نام مادر فاحشه ات چيست؟ - در کدام محل با خانواده جاکشت زندگی می کنی؟
و تمام سوالات متشابه اين گونه پرسيده می شود که حتی شرورترين و سخت ترين افراد جرات حرف زدن درآن جو را پيدا نمی کنند و شايد به راحتی بتوان گفت که در آن لحظات تحقير آميز به هريک از اين افراد تحت شکنجه روحی و روانی و جسمی حتی ترسوترين آنها کوچکترين فرصتی رخ دهد که بتواند از وسيله ای استفاده کند و راه فرار داشته باشد بلادرنگ از شدت فشارهای روانی و توهين ها و تحقيرها تک تک مامورين اطرافش را سلاخی می کند.
اصلا باورکردنی نيست که هر ماموری که از در وارد می شود و يا خارج می شود در محدوده بخش ثبت رايانه که در مسير تردد مامورين قرار دارد دست خالی نمی گذرد و حتما يک يا چند نفر متهم از همه جا بی خبر را که انتظار رخ داد خاصی را ندارند ضرب وشتم و مصدوم می کنند.
4-بازداشتگاه عمومی آگاهي:
بازداتشگاه عمومی آگاهی در انتهای محوطه آگاهی قرار دارد تا کمتر در تيررس ديد افکار عمومی و مراجعه کنندگان و ارباب رجوع ها باشد.
اين بازداشتگاه دارای دو بخش است:
بخش نخست- بازداشتگاه عمومی اگاهی است که دارای نزديک به 10 اتاق 12 و 18 متری می باشد که بازداشتی های زير بازجويی درجه 2 و درجه 3 نگهداری می شوند به همراه افرادی که از طريق آگاهی و به دستور مرجع قضايی از زندانها تحويل آگاهی گرديده اند.
بخش دوم- بازداشتگاه آگاهی که متهمين ويژه در آن نگهداری می شوند مانند: متهمين شعبه های 1 سرقت مسلحانه و 10 ويژه قتل و 18 ويژه کيف قاپی و تعدادی از متهمين ويژه که بايد مورد ضرب وشتم ديد و رعب و وحشت و فشار روانی سخت قرار گيرند که البته اين افراد در انفراديهای خاص نگهداری می شوند و محدوده آن به بازداتشگاه سوييت مشهور است که در اصل همان انفرادی مطلق و بدون هيچگونه امکانات می باشد که از جهت گمراه کردن افکار شنوندگان اين انفراديهای مخوف را سوييت نامگذاری کرده اند.
در اين انفرادی ها که سوييت نام دارد تمام بازداشتی های آنرا طی 24 ساعت شبانه روز با دستبند و پابند و در حالی که کيسه ای از کتان بر سرشان کشيده شده در انفراديهايی که هميشه مرطوب نگهداری می شود بدون برخورداری از نور نگهداری می کنند و برای شدت شکنجه گاهی اوقات تا چند روز فرد را از استفاده توالت محروم می کنند حتی در زمان انتقال به دستشويی و شعبات بازجويی نيز دستبند و پا بند و کيسه از سر های آنان خارج نميشود و حتی در زمان خواب هم بايد با همين شرايط بخوابند و فقط و فقط در هنگام تغذيه و بازجويی انهم فقط کيسه از سرشان برداشته می شود و در بيشتر زمانها آنها را وادار به زدن اثر انگشت به ورقهای سفيد بازجويی می کنند که افسر پرونده ها به راحتی خواسته های خود را از زبان متهم درآنها بنويسند.
5-مراحل ورود به بازداشتگاه آگاهی مرکز:
در تمام مراحل ورود به بازداشتگاه بدون استثنا متهمين را لخت مادرزاد می نمايند که البته شدت برخورد در زمان انتقال به بازداشتگاه برای افراد متفاوت است.
متهمينی که برای نخستين بار به محدوده بازداشتگاه قدم می گذارند بايد رعب و وحشت حاکم و اقتدار متوليان بازداشتگاه را روحا و جسما و عملا درک و حس کنند که اين مقوله ميسر نيست جز به اينکه در همان روز و لحظه ورود زهر چشمی تمام عيار از آنان گرفته شود.
درست در جايی که متهمين به صف می ايستند تا به داخل بازداشتگاه وارد شوند دستور لخت شدن به همه داده می شود و همه بدون استثنا پير و جوان و مريض و سالم چه هوا سرد باشد چه گرم لخت می شوند و با يک شورت می ايستند و بازرسی به صورتی انجام می شود که همه افراد لخت مادرزاد شدن متهم تحت بازرسی را ببينند و بيشتر اين افراد تازه وارد های بازداشتگاه هستند.
در اين ميان مامورين بازرسی بازداشتگاه به خوبی می دانند که تب و ترس و رعب و وحشت آگاهی سرتاپای تک تک متهمين ورودی به بازداشتگاه آگاهی را فرا گرفته و آنها نيز برای دامن زدن هرچه بيشتر به اين رعب و وحشت و ايجاد کردن زمينه سو استفاده و بهره برداری در آينده هر چه نزديک در محيط بازداشتگاه هر آنچه در توان دارند در زمينه ايجاد رعب و وحشت وشکنجه می کنند.
مامورين بازرسی پس از اعلام اينکه همه افراد لباسهای خود را دربياورند و محتويات لباس و جيب های خود را در لبه طاقچه مانند محل ايستادن خود بگذارند که بيشتر شامل مدارک شناسايی و پول می شود که در همان لحظه نخست چند نفر قربانی اجرای سناريوی ايجاد رعب و وحشت می شوند چون چند نفری که بيشتر آنها از ميان بدبخترين و ژوليده ترين افراد بازداشتی انتخاب می شوند را در برابر چشمان ساير متهمان انچنان با کابل و تسمه می زنند که ديگر کسی توان و جرات صحبت کردن و اعتراض نداشته باشد و اين نمايش توحش تا مرحله نخست رخدادها توسط مامورين بازداشتگاه است.
در برابر چشم فرد بازداشتی که در حال بازرسی توسط مامورين است مامور بازرسی و همکارانش اموال بازداشتی را که تا حد مرگ از وحشيگريهای حاکم در آگاهی ترسيده به طور علنی برداشته و تقسيم می کنند.
اگر فرد بازداشتی يک و يا چند دسته پول داشته باشد بدون شمارش از يک سوم تا نصف آنرا بر می دارند و گوشه ای می اندازند و يا در جيب می گذارند و در اين ميان متهم بازداشتی صاحب پول و يا ساعت و يا انگشتر گرانقيمت که همين چند حظه پيش وحشيانه ترين ضرب و شتمها را آنهم به خاطر هيچ چيز ديده بود قادر نمی شود که نفس بکشد چه برسد به اينکه اعتراض کند.
البته همه اين رخدادها از همان ابتدای ورود متهمان به آگاهی سازمان يافته و برنامه ريزی شده اجرا می شود تا مامورين از اين فرصت پيش آمده نهايت بهره را ببرند و حتی اگر ناموس متهم بازداشتی را هم از دستش بگيرند بر اثر رعب و وحشت حاکم نتواند حرف بزند و نفس بکشد.
6- مکان و روش نگهداری امانت های متهمان بازداشتی در بازداشتگاه آگاهي:
پس از اتمام مراسم پر شور باجگيری در قسمت بازرسی بازداشتگاه متهمين بازداشتی تازه وارد مرحله جديدی از اخاذی شدن می شوند که در آن به اجبار اموالشان به بهانه ممنوعيت برای نگهداری در محيط بازداشتگاه دريافت می شوند بدون اينکه رسيدی در قبال دريافت آنان داده شود.
که اين مجموعه به اصطلاح نگهداری اموال متهمين متشکل است از چند صد کمد درباز و بدون قفل و کليد که متهمين بازداشتی را وادار می کنند اموال خود را از قبيل کيف و کفش و کاپشن و کمربند را هر چقدر هم ارزان قيمت و گرانقيمت باشد بدون سوال و جواب و اخذ رسمی در يکی از کمدها قرار دهند که در اين بين منظور و مقصود اصلی و اساسی و هدف نهايی در اين مرحله يعنی تحويل گرفتن وسايل، همان در تيررس قرار دادن اموال با ارزش و گرانقيمت افراد بازداشتی است که از همان لحظه نخست طراحان حرفه ای اصول بازداشتگاه نقشه به يغما بردن آنرا ريخته و در سردارند.
در اين بين چند درجه دار و افسر در بازداشتگاه مسئول برنامه ريزی و هماهنگی در مورد سرقت و نقل و انتقال اموال گرانبهای بازداشتيها از مرکز نگهداری اموال و امانات به خارج از بازداشتگاه و اداره آگاهی هستند که پس از انتخاب وسايل گرانبهای بازداشتيها که داخل کمدها قرار دارد کيف و کفش و خصوصا کتابهای خارجی و کاپشن و يا پالتوهای گرانقيمت و به درد بخور را جدا و از محل نگهداری و امانت گذاشته شده به خارج از انبار بازداشتگاه منتقل می کنند که قسمتی از اين وسايل در همانجا ميان افراد خواهان تقسيم می شود و يا به آشنايان بخشيده و باقی وسايل از بازار فروش کفشها و کاپشنهای اسپرت دسته دوم ميدان گمرک و مولوی سر در می آورد که البته هيچ وقت کسی در مورد مفقود شدن آنان پاسخگو نيست چون کسی رسيدی اخذ نکرده که بتواند اموالش را بخواهد و از طرف ديگر مامورين خوب می دانند که متهمين در صورت انتقال از بازداشتگاه آگاهی بيشتر به زندان منتقل می شوند و فرياد و مدعايشان درمورد اموالشان به جايی نمی رسد و يا در حال آزاد شدن از آگاهی متوجه مفقود شدن اموالشان می شوند که از شوق فرار از آگاهی و روزهای وحشتبار آن از خير اموال مفقود شده شان می گذرند و اما اگر کسی در اين ميان زياد پافشاری کند يا می گويند چنين ادعايی دروغ است و چنين اموالی نداشته و يا می گويند دوستان خودتان در موقع آزادی با خود برده اند.
خلاصه اينکه آشکارا دزدی و خيانت در امانت و زورگيری و باجگيری و اخذ رشوه می شود و کسی توان اعتراض و نفس کشيدن ندارد.
7-شرح کامل وضعيت از داخل بازداشتگاه عمومی و ويژه آگاهی مرکزي:
الف: تغذيه در بازداشتگاه آگاهي:
در بازداشتگاه آگاهی مرکز که الگوی ساير بازداشتگاههای مراکز آگاهی در استانها و شهرستانهای سراسر کشور است تقريبا چيزی به نام تغذيه و وعده غذايی وجود ندارد و در محوطه حياط تقريبا 100 متری بازداشتگاه يک اتاق وجود دارد که در آن نان ماشينی و کنسرو و نان و پنير و اقلام مشابه با چند ده برابر قيمت از جهت تغذيه به بازداشتيها فروخته می شود.
از جهت نوشيدنی بايد گفت که به طور کلی نوشيدنی گرم و چای وجود ندارد ولی می توان يک پارچ ويا بطری پلاستيکی يک ليتری آب جوش را به همراه يک کيسه چای کيسه ای که داخل آن می اندازند برای نوشيدن به صورت قانونی از فروشگاه بازداشتگاه به قيمت 2 هزار تومان خريد و در صورت بسته بودن و نياز به چای در داخل بازداشتگاه هر ليوان چای را 5 هزار تومان می فروشند و به طور کلی چيزی به نام خريد و فروش و انتقال دخانيات و استعمال آن دربازداشتگاه وجود ندارد تا با اين همه فشار افسرين نگهبان و درجه داران بازداشتگاه بتوانند نهايت بهره را از بازار سياه سيگار ببرند که با اين ايجاد محدوديت و ممنوعيت مصنوعی سيگار را به افراد سيگاری از نخی ( دانه ای ) 5 الی 10 هزار تومان می فروشند و محدوديت را تا جايی برای سود جويی پيش می برند که در بعضی مواقع يک نخ (عدد) سيگار در بازداشتگاه آگاهی گرانتر از يک گرم مواد مخدر خريد و فروش می شود.
البته نبايد در اين بين موارد استثنايی ارائه تغذيه را فراموش کرد که برخی اوقات پس مانده های غذا و مازاد غذای آشپزخانه آگاهی را می آورند و به بازداشتيها بدون هيچ گونه نظم و ترتيب خاصی می دهند. که البته اگر کسی برای تهيه غذا پول نداشته باشد و سايرين به او کمک نکنند برای تهيه غذا عملا فرد بازداشتی در گرسنگی مطلق به سر می برد و نمی تواند از هيچ گونه مرجعی چيزی به عنوان جيره و تغذيه دريافت نمايد و بايد دوران بازداشت خود را گرسنه و يا نيمه گرسنه و در حال گدايی برای غذا سپری نمايد.
البته لازم به ذکر است که دراين بين يکی از بازداشتيهای مستقر درانفرادی از طرف سايرين در روز يک بار پس از بازگرداندن بازداشتيهای بند عمومی آگاهی به سلولهايشان حق خريد برای افراد ساکن در انفرادی يا همان بخش سوئيت بازداشتگاه آگاهی را دارد چون ساير بازداشتيهای اين بند بر اثر دستبند و پابند بودن دائم و براثر کشيده شدن کيسه بر سرشان توان حرکت ندارند که البته بر اثر محدوديت حرکتی اکثرا پس مانده مامورين آگاهی به متهمين انفراديهای بازداشتگاه آگاهی می رسد و آنها کمتر از سايرين گرسنه می مانند.
ب: بهداشت و استحمام در بازداشتگاه آگاهی :
با توجه به ميزان و تعداد افراد بازداشتی در بازداشتگاه آگاهی و محدوديت مکانی و کوچک بودن سلولها و بالابودن آمار افراد داخل يک اتاق که عملا داخل يک اتاق 18 متری گاهی تا 30 نفر نگهداری می شوند که اجبارا بر اثر تنگی جا روی هم می خوابند و کل امکاناتشان در اين اتاقها فقط موکت کثيف و نمناک زير پايشان است که هرازگاهی برای بالابردن ميزان شکنجه و فشار و ايجاد زمينه اخاذی از بازداشتيها افسرين نگهابان و درجه داران روی موکت اتاقها آب می پاشند تا به اين طريق امتياز اقامت در سلولهای خشک و کم جمعيت را به متهمين متمول و پولدار در قبال وجوهات سنگين بفروشند.
مقوله استفراغ و بی اختياری ادراری و ترکيدگی و عفونت کف پاهای متهمين تعزير و مضروب شده بوسيله کابل و سيم و تسمه که ديگر جزء اتفاقات عادی و پيش پا افتاده در بازداشتگاه آگاهی محسوب می شود که در اين بين نبود تهويه مناسب باعث شده که انواع بيماريهای تنفسی و اسهال و استفراغ به همراه سرگيجه مدام در بين افراد بازداشتی شايع باشد.
خصوصا اينکه با اين وضعيت عدم وجود امکانات بهداشتی بيماريهای چشم درد و عفونت چشمی و بيماری پوستی گال از بيماريهای رايج و مصری در بازداشتگاه آگاهی می باشد که بازداشتيها با بستن تفاله چای بر روی چشم عفونت چشمانشان را درمان می کنند. ولی در مورد بيماری پوستی گال اکثرا با دخالت و اعتراض بازداشتيها مواد ضد عفونی به افراد مبتلا شده به اين بيماری داده می شود.
وجود شپش يکی از عادی ترين چيزهاست که در بازداشتگاه وجود دارد و در کمتر از 2 ساعت اقامت در اتاقها خود به خود تمام لباس و تن و سر فرد بازداشتی پر از شپش می شود.
نحوه بهره مندی از استحمام در وضعيت معمولی فقط 3 الی 5 دقيقه آنهم به حالت دسته جمعی است که همه بازداشتيهای بالای 15 روز اقامت در بازداشتگاه را لخت مادرزاد در اتاقی می اندازند که حدود 5 دوش وجود دارد و به هر 10 نفر يک قوطی متوسط پودر رخشويی داده می شود تا در زمان شستشو اسيد پودر رخشويی بدن را ضد عفونی کند و شپشهای بدن و سر را از بين ببرد.
به طور رسمی در آگاهی شاهپور از بهداری و درمانگاه و پزشک به طور مطلق خبری نيست فقط در موارد بسيار بسيار حاد و اضطراری که مسئولين بازداشتگاه از امکان مرگ کسی بيمناک شوند انهم به خاطر فرار از مسئوليت اجازه می دهند که يک بهيار کشيک بيمار و يا مصدوم را معاينه کند و دارو بدهد ولی در صورتی که تا مرحله نزديک به مرگ پيش برود او را آنهم به بيمارستان سجاد که تحت نظارت نيروی انتظامی اداره می شود می فرستند تا اگر بيمار و يا همان متهم مصدوم بر اثر ضرب و جرح و عواملی مانند آن فوت کرد همانجا مسئله را ماست مالی کنند.
البته دور از ذهن نماند که تمام امکاناتی را که ما مدعای عدم وجودشان را داريم با خرج کردن پول در بهترين وضعيت محياست!
کم نيستند افرادی که از طريق اقامت در آگاهی خيلی کارها می کنند و فقط کافی است پول باشد.
استحمام برای هر نوبت نيم ساعته برای متهمين گردن کلفت و متمول بيش از 20 هزار تومان آب می خورد که البته دهها فاکتور ديگر نيز در جهت تيغ زدن و سرويس دهی در کنار آن هست که بايد متهمين اين چنينی و دست به جيب بپردازند.
8- نحوه انتقال متهم از بازداشتگاه به شعبات برای بازجويي:
بازداشتيها را پس از ثبت در دفاتر آگاهی به شعبات مختص به اتهاماتشان می برند و پرونده هايشان را راسا رئيس شعبه در اختيار افسران پرونده ها قرار می دهد.
هر افسر پرونده بين 1 الی 3 درجه دار زير دست دارد. متهمين در شعبات در اتاقهای انتظار نگهداری می شوند و در موقع لزوم بازجويی می شوند و يا مورد شکنجه قرار می گيرند.
البته هيچ وقت و قانون معينی برای امور فوق در شعبات آگاهی وجود ندارد. شب و صبح و ظهر فرقی ندارد هر وقتی را که افسر پرونده دوست داشته باشد برای بازجويی انتخاب می کند حتی نيمه شب و يا 4 و 5 صبح. البته در اين نقل و انتقالها به بازداشتگاه آگاهی و شعبات آگاهی بعضی متهمين را به صورت سوری و مصنوعی نگهداری می کنند و چند مورد در همان اوايل حضورشان در شعبات شکنجه می کنند و مابقی زمان را فقط برای توجيه زمانی و نشان دادن نمايشی دقت و مدت زمان تحقيقات در آگاهی نگه می دارند و در مواردی هم برای پاک شدن آثار و علائم شکنجه و ضرب و شتم در بدن متهمين آنان را با عناوين مختلف نگه می دارند تا در موقع انتقال به دادگاه و يا زندان آثار و علائم شکنجه وجود نداشته باشد تا توسط بهداری زندان صورت جلسه نشود.
9-عملکرد کارچاق کن ها و دلالها و واسطه ها در محدوده اگاهی مرکز:
همانگونه که ساليان سال است معضل و سرطان کارچاق کنی در تمام امور اداری به جان ادارات و مراکز دولتی افتاده و شاخه ای از دامنه های گسترش فساد اداری است اداره آگاهی مرکزی تهران نيز از آن مصون نيست.
جلوی درب آگاهی و داخل محوطه و داخل شعبات محل تردد و جولان انواع و اقسام واسطه ها و کارچاقکنها و دلالان شعبات است.
بيش از 90 درصد اين افراد ارتباط مستقيم و چندين ساله با مسئولان و متوليان و افسران و درجه داران شعبات دارند که سابقه کار بعضی از اين افراد در زمينه کارچاق کنی و واسطه گری به بيش از 20 سال می رسد.
در محدوده آگاهی و شعبات در کمين مراجعه کنندگان به آگاهی هستند و پرس و جو می کنند که آقا و يا خانم مشکل شما چيست و در قبال حل پرونده خود چقدر می دهيد! درست مثل بازار بورس فقط با اين تفاوت که در اينجا همه چيز مثل شرافت و انسانيت و عدالت و حق وحقوق مردم خريد و فروش می شود و کسی کاری ندارد که بر سر صاحب حق چه می آيد.
البته هر شعبه ای و هر افسر پرونده ای کار چاق کن مختص خود را دارد که از نظر برخورداری از آخرين متدها و شگردهای کارچاق کنی و واسطه گری در اخذ رشوه سابقه طولانی دارند.
البته در اين بين کار چاق کن ها با همکاران خود زد و بند دارند و به راحی به هر شخص و شعبه از طريق واسطه مخصوص آن شخص نفوذ می کنند و پول می دهند و امتياز دلخواه دخالت در امور پرونده را می خرند البته در مواردی هم که شخصی از قلم می افتد و کار چاقکن ها و واسطه گرها نمی توانند در امور مذاکرات اخذ رشوه معامله کنند افسر پرونده ها غير مستقيم خانواده ها و يا خود متهم را به دام واسطه ها و کار چاقکنهای خود می اندازند.
دلالها و کارچاقکن ها بر اثر فوايد کلان مالی که برای ماموران آگاهی دارند حتی راحت تر از فرمانده کل نيروی انتظامی و آگاهی می توانند در محوطه شعبات آگاهی تردد نمايند.
در جايی که ارباب رجوع ها را به داخل محوطه و شعبات راه نمی دهند آقايان کار چاقکن به همه جا سرکشی می کنند و اطلاعات محرمانه را به متقاضيان می فروشند و در مورد هزينه های رتق و فتق و بستن و يا حتی تشديد کردن وضعيت پرونده ها چانه زنی و معامله می کنند.
اکثرا با گرفت شماره تلفن از افراد درمانده و لاعلاج به آنها زنگ می زنند و شرحی از پرونده را به خانواده ها می گويند و مثلا می گويند که افسر پرونده به همراه دستيارانش که بايد حق رئيس شعبه را بدهند روی هم برای فلان کار از 3 ميليون تا.... می خواهند. که البته معاملات مختلف است بر روی مختومه شدن پرونده و يا سبک شدن پرونده و يا معدوم شدن پرونده که هر کدام با تناسب حجم پرونده متفاوت است ولی هزينه های زد و بند و باج خواهی در آگاهی بسيار بسيار کلان است که در اکثر مواقع بيش از نيمی از مبلغ اخذ شده در جيب کارچاقکن ها و واسطه ها می رود و در اين بين اصلا مهم نيست که حق چه کسی ضايع می شود.
البته دسته بسيار محرمانه ديگری نيز در اين بين با نام سند گذارها در آگاهی فعال هستند که دقيقا با نظارت کامل افسر پرونده ها کار می کنند. قضيه به اين صورت است که افسر پرونده ها با مجاری محرمانه ای که در اختيار دارند پرونده مجرمين و متهمين خاص و گردن کلفت را که تقاضای مساعدت دارند به صورت دلخواه و خاصی می بندند و مبالغ کلانی دريافت می کنند که از آن طريق متهمين و يا بازداشتی را با صدور قرار وثيقه از طريق قاضی آزاد می کنند و البته برای بهره بردن هرچه بيشتر از اينگونه متهمين که شايد در سال بيش از 10 مورد برای هر افسر پرونده رخ ندهد خرج را بالاتر می برند و از طريق شبکه مخفی خود سند گذاری می نمايند که اين زد و بندها بعضی مامورين آگاهی را طی سالها خدمت صادقانه و مخلصانه در رکاب همکاران کار چاق کن و دله دزدشان به ثروتهای ميلياردی و افسانه ای رسانده و بی دست و پا ترين مامور در آگاهی در کمتر از 2 سال از بهترين امکانات زندگی در پرتو اخذ رشوه و باجگيری و حق کشی پولکی بهره مند می شود که البته هر کسی در اين مجموعه خلاف جريان حرکت کند به هر نحوی از گردونه خارج و ترد و اخراج می شود.
چون تيمسار و سرهنگ و سرگردی که امروزه فرمانده مجموعه آگاهی است از زمانی که با ماشين گشت شبانه در خيابانها با درجه گروهبانی رشوه می گرفته تا حالا که افسر عاليرتبه شده پس او به راحتی اين سيستم و خانواده آلوده و فاسد و باجگير و رشوه خوار را پذيرفته و هيچوقت به سيستمی که در آن به همه چيز رسيده خيانت نمی کند و با آن نمی جنگد. البته در اين موارد به مدعيات فرماندهی نيروی انتظامی کل کشور و فرماندهی آگاهی فعاليتهای بسياری انجام شده که از آن جمله مجموعه 197 شکايت از پليس و تشکيلات ضد اخذ رشوه و کار چاق کنی می باشد که البته فرموده اند ساليانه 16 درصد اخذ رشوه در نيروهای پليس رشد دارد که امسال توانسته ايم جلوی رشد بيش از 16 درصد اخذ رشوه را در ميان نيروهای پليس بگيريم.
10- نحوه شکنجه در شعبات:
نحوه شکنجه در شعبات آگاهی قبل از تاسيس ساختمان اداری جديد به اين نحو بود که تمام شعبات دارای اتاقهای شکنجه مجزا بودند ولی بر اثر تلفات گسترده و نقص عضو های پی در پی و شکايات مردم به نهادهای مختلف داخلی و خارجی تدابيری در آگاهی در جهت نحوه شکنجه انديشيده شد که در آن به غير از شعبات 1 سرقت مسلحانه و 10 ويژه قتل و شعبه 18 کيف قاپی و شعبه کشف جرايم مابقی شعبات که نزديک به 20 شعبه هستند متهمين خود را به گوشه ای محصور شده در قسمت همکف ساختمان جديد آگاهی می برند و تعدادی از درجه داران و افسران به طور دسته جمعی متهمين را شکنجه می کنند" از زدن کابل و تسمه و باتوم گرفته تا از سقف آويزان کردن مثل جوجه به سيخ کشيده شده جوجه کباب و با ميله آويزان می کنند و يا با آويزان کردن افراد کتف متهم را از جای در می آورند و يا با لوله و چوب دست و پا و حتی انگشتهای دست و پای متهم را می شکنند که البته نام اين نوع بازجويی و شکنجه ها از نظر مراجع قضايی و قانونی بازجويی فنی و تخصصی است که آنقدر با چوب به سر متهم می زنند تا به صدها سرقت و چند قتل و سرقت مسلحانه و تجاوز به عنف اعتراف کند که مشهورترين روش در سالهای گذشته در آگاهی تهران بستن متهمين به درخت کلفت و قطور محوطه و يا همان درخت سخنگو بود که فرد را از پشت به اين درخت دستبند می زدند و دستهای فرد آنقدر کشيده می شد تا " تاندونهای دستش پاره شود و بيهوش شود و آنقدر آب سرد به سرش می ريختند و کابل و مشت و لگد می زدند که حتی به زنا با مادر و خواهرش اعتراف کند.
1 / 10- شکنجه خارج از ادارات آگاهي:
البته در اين بين به خاطر بعضی از محدوديتها و نظارتها که بنا به مدعای رئيس کل نيروی انتظامی کل کشور آقای احمدی مقدم از طرف سران کشور اعمال شده در مقوله جلوگيری از شکنجه متهمين در آگاهی که فرمانده نيروی انتظامی نيز بر آن اقرار دارد و افسران و مسئولين شعبات آگاهی آنرا نمی پذيرند و متهمين را در مواردی که نمی توانند آنگونه که می خواهند در محدوده آگاهی شکنجه کنند به محله های خلوت و پارکها و باغها و حومه شهر می برند و عمليات شکنجه را در آنجا انجام می دهند و اگر بر حسب اتفاق متهم کشته شد و زير شکنجه تمام کرد 2 تير به بدنش می زنند و می گويند در حال اعزام به محل تحقيقات می خواست فرار کند که مورد اصابت گلوله قرار گرفت و تمام! البته اين شکنجه خارج از محدوده آگاهی به شدت در حال گسترش و ترويج در ادارات آگاهی سرتاسر کشور است.
2 / 10 - شکنجه نوجوانان و پيرمردان :
در آگاهی نوجوانان و جوانان کم سن و سال را در سلولی جداگانه نگهداری می نمايند و اکثرا شکنجه های آنان بدنی می باشد که دارای رعب و وحشت است ولی شدت شکنجه متهمين ميانسال و حرفه ای را ندارد.
اکثرا به تراشيدن مو و سيلی های پی درپی و کابل و تسمه زدن ختم می شود که در بعضی موارد برای اقرار گرفتن سريع نوجوانان را در بين چند نفر شکنجه گر می اندازند که با يورش چند نفره متهم را ترسانده و اقرار بگيرند که در صورت جواب ندادن اين روشها متهم نوجوان را به سلول متهمين خطرناک مثل قتل و سرقت مسلحانه و تجاوز به عنف می برند تا غير مستقيم شکنجه شود و اگر سوء استفاده ای هم رخ داد چشم می بندند.
البته در بين متهمين آگاهی گاها افرادی دارای سن و سال بالا نيز يافت می شوند که بالای 60 سال سن دارند و يا خيلی ضعيف هستند که بسيار رخ داده اين افراد تحت شکنجه دچار حمله قلبی و ايست قلبی و مشکلاتی شده اند که به فوت و مرگ متهم منجر شده است به خاطر همين شکنجه اين افراد محدودتر و اکثرا روانی است مثل شکنجه در 12 شب و يا 4 صبح و يا اينکه تعداد کمی ضربات با سيم نازک به کف دست و کف پايشان می زنند و يا با چند سيلی آنها را می ترسانند و يا به اتاقی می برند که متهمين دارای شرايط خاص راشکنجه می کنند تا فرد پير با ديدن شکنجه ها اقرار کند و در مواردی در دست و پا و خصوصا انگشتان دست به عمد در رفتگی ايجاد می کنند و با زدن ضربات بر روی نقطه دررفتگی و بادکرده و متورم فرد را شکنجه می دهند تا حرف بزند.
3 / 10- شکنجه های تمام عيار و با اختيار مطلق:
اينگونه شکنجه ها با اختيارات مطلق به روسای شعبات در موارد خاص داده می شود که از جمله از آن مثل قتل ها و يا تجاوز به عنف های زنجيره ای است که در آن مامورين و افسر پرونده ها ی شعبات اختيارات مطلق دارند که برای اقرار گرفتن و يا حتی فقط در جهت شکنجه دادن با متهم همه کار می کنند، از بازداشت اهل خانواده و همسر و فرزند و شکنجه آنان در برابر چشم او تا زدن پی در پی شوک های الکتريکی و شکستن دست و پا و فک و دنده های متهم و يا استعمال کردن شيشه نوشابه و باتوم و تخم مرغ داغ به متهم و يا انتقال 24 ساعته تا 72 ساعته به زندان های مجرمين خطرناک مثل رجايی شهر به طور سفارشی که زندانيان گاها تا بيش از 20 نفر به متهم ويژه و سفارش شده تجاوز می کنند و اين عمل با مجوز غير مستقيم متوليان انجام می شود که در مورد چندين نفر از متجاوزين به عنف و کودک آزارها اين اعمال صراحتا انجام شده است.
البته در مواردی شدت شکنجه به حدی به اوج غير انسانی بودن می رسد که آثار و علائم شکنجه اينگونه متهمين تا ساليان سال بر روی دست وپا و بدنشان باقی می ماند به مانند مواردی که پای متهم ويژه را از چند ناحيه با تيغ مجروح می کنند و پايش را در محلول آهک می گذارند تا اقرار کند و يا اينکه آنقدر با سيمهای مفتولی نازک بر کف پا و دست او می زنند که حالت فرورفتگی و برشهای پی در پی تيغ را پيدا کند که سالها طول می کشد تا آثار آن التيام يابد و نه پاک شود. که البته پر واضح است اينگونه موارد خاص به گونه ای شکنجه می شوند که شکنجه و زجر بيشتری بکشند ولی نميرند تا بتوان از اعترافات آنان بيشترين بهره را برای تبليغات در مورد عملکرد اداره آگاهی و توجيه رفتارهای ضد بشری آن نمود.
11- بازداشتهای جايگزين:
يکی از رايجترين موارد بازداشت در آگاهی بازداشتهای غير قانونی و ضد انسانی جايگزين است که در آن مامورين آگاهی رسما گروگان گيری می کنند.
مادر و پدر را به جای پسر دستگير می کنند و يا همسر را به جای شوهر و يا فرزند را به جای پدر و يا برادر و خواهر را به جای برادر که در اين موارد با همسويی با مراجع قضايی و يا پنهان نگاه داشتن اين اعمال ضد انسانی از متوليان و يا در جريان گذاشتن و کسب مجوز غير رسمی اين اعمال را انجام می دهند که خانواده مهم فراری و يا غير قابل دستگيری را غير قانونی بازداشت و نگهداری و بازجويی و شکنجه می نمايند و حتی در موارد بسياری به نحوی برای خانواده متهم فراری و غايب با چراغ سبز متوليان قضايی و آگاهی پرونده سازی می کنند که آنان را يا در آگاهی نگاه دارند و يا روانه زندان کنند تا فرد غايب و فراری تحت شرايط روحی و روانی خاص خود را از بيم تجاوز و تعرض و شکنجه به خانواده اش تسليم کند چون دقيقا شخص در اين شرايط به يقين می رسد که با ضد انسانی ترين و کثيف ترين دستگاه پليسی و انتظامی رودررو است که از هيچ کار ضد انسانی برای رسيدن به اهداف خود فرو گذار نيستند حتی شده نقض حياتی ترين حقوق افراد جامعه که از جمله آن شکنجه افراد بی گناه خانواده در برابر چشمان متهم بازداشتی است.
12- بازداشتهای غير قانوني:
اکثريت بازداشتهای اداره آگاهی و افسران آن بدون احکام قضايی و غير قانونی و سليقه ای انجام می گيرد و پس از دستگيری و حتی شکنجه های اوليه و گرفتن اقرار نامه های متعدد تازه مجوز بازداشت گرفته می شود در حالی که در بعضی موارد بيش از 48 ساعت از بازداشت متهم در آگاهی می گذشته و بعد مجوز بازداشت اخذ گرديده است که اين خود نوعی تبانی است که مرجع قضايی بر روی عملکرد غير قانونی با آگاهی به صورت کامل سرپوش می گذارد.
13- وضعيت زنان بازداشتي:
اکثر زنانی که مورد اتهام واقع می گردند و بازداشت می شوند افرادی هستند که مستقيما مرتکب جرمی نگرديده اند و اکثرا به عنوان مطلع و يا کسی که می تواند به عنوان طعمه برای بازداشت مجرمين و متهمين اصلی از آن استفاده کرد بازداشت می شوند و اکثرا همسران و خواهران و مادران متهمين بازداشتی يا تحت تعقيب هستند که البته در موارد بسياری دختران و زنان دارای رابطه عاطفی با متهمين بازداشتی و يا تحت تعقيب را نيز با بهانه ها و عناوين مختلف بازداشت می نمايند که برخوردهای فيزيکی و شکنجه در موارد خاصی در مورد آنها انجام می گيرد که به زدن تعداد کمی کابل و تسمه و چند ضربه به دست و پا و کمر با باتوم ختم می شود که متهم زن را به مانند اجرای احکام شلاق به صندلی و يا ستون می بندند و چادر بر سرش می کشند و شروع به زدن می کنند که البته اين گونه شکنجه در چند سال اخير که تا حدودی اطلاع رسانی گسترش يافته و نوک پيکان شکايات مردم به طرف شکنجه گران آگاهی نشانه گرفته شده به عنوان شکنجه متعادل و متعارف در مورد زنان بازداشتی و متهم و مجرم و يا حتی بی گناه برای گرفتن اقرار اعمال می شود در حالی که تا چند سال قبل از اين شکايات و افشاگريها می توان گفت تمام شکنجه های اعمال شده بر روی مردان بر روی زنان نيز اعمال می شد خصوصا اينکه آن زمان در آگاهی مامور زن وجود نداشت.
مامورين مرد در اوقات دلخواه و با انواع و اقسام شکنجه های وحشيانه زنان و دختران و نواميس متهمين بازداشتی و يا خود متهمين و مجرمين زن را اذيت و آزار و شکنجه می دادند که اين شکنجه ها و تعرض ها و تجاوزات پنهانی به حق و حقوق هموطنان زن در شعبات و دخمه های آگاهی و در مراحل تحقيقات و تجسس و حتی دستگيری حداقل بر تک تک افرادی که با امور و افراد آگاهی سرو کار دارند محرز و مسلم و مشخص است که بهره کشی و سوء استفاده های جنسی و هدايت به خانه های مجردی و پاتوقی مامورين آگاهی جزء پيش پا افتاده ترين مسائل رايج در امر برخورد با متهمين و مجرمين منتقل و تحت بازجويی قرار گرفته زن است.
البته مامورين گاهی از نهايت کم اطلاعی و بی اطلاعی و شکننده بودن زنان در امور شکنجه بهره جسته و اکثرا با هدايت هدفمند اعترافات زنان بازداشتی و القاء اعترافات مد نظرشان که ساخته و پرداخته خودشان است و در دهان متهم زن بازداشتی به طور غير مستقيم می گذارند افراد مد نظرشان را متهم کرده و بازداشت می نمايند و از اتهامات انتسابی و اعترافی غير قانونی اخذ شده از زنان بر عليه افراد استفاده می نمايند.حتی در مواردی از همان روش ايجاد رعب و وحشت و فشارهای روانی که بر اثر شکنجه سايرين در مقابل چشم متهم انجام می دهند زنان را وادار به اقرار تحت فشار روانی و شکنجه می نمايند که زن بازداشتی برای خلاصی از محيط اتاق شکنجه که در مقابل چشمان او افرادی را شلاق می زنند و دست و پايش را ميشکنند هرگونه اعترافی را که مد نظر مامورين باشد می کند که اکثرا اين گونه اعترافات و اقارير واهی و تحت شکنجه باعث اشتباهات و رقم خوردن فجايع قضايی می شود که هم برای افراد جامعه و هم برای خود اجتماع فاجعه بار است. که البته به خاطر محدود بودن اجازه بازداشت زنان و کم بودن متهمين از اين قبيل برای زودتر به نتيجه رسيدن با بزرگنمايی دلايل بازداشت متهم زن و عدم اجازه تماس با خانواده و وکيل و قرار دادن در انفرادی او را در هم شکسته و می فهمانند که تنها راه خلاصی از شکنجه در آگاهی و يا آزاد شدن و يا انتقال به زندان " اقرار و اعتراف به گناهان و جرائم کرده و ناکرده است که اکثرا می توان گفت که بازجوييهای اخذ اشده از زنان حکم ورقه بازجويی سفيد امضاء را برای مامورين آگاهی دارد که هر آنچه را که می خواهند در آن با اتکا به دستان و زبان درمانده و لاعلاج متم زن می نويسند.
البته در اين بين گاهی اوقات شکنجه زنان با همان قرار دادن در محيط انفرادی که فاقد روشنايی و نور باشد به نتيجه می رسد و نياز به شکنجه شديدتر نيست.
لازم به ذکر است که در بين اينهمه زنان نقل و انتقال شده به ادارات آگاهی از قبيل گناهکار و کم گناه و بی گناه و مجرم و متهم گاها زنانی هستند که به همراه کودکان شيرخوار بازداشت می شوند و يا اينکه دارای وضعيت بارداری هستند که می توان گفت کمترين رحم و شفقتی نسبت به آنان در مقايسه با ساير متهمين بازداشتی که نمی شود هيچ، بلکه شدت عملکرد مامورين و بازتاب روحی و روانی و جسمی آن بر روی اينگونه زنان با شرايط خاص در آگاهی و تحت شکنجه های گوناگون صد چندان است.
از مسائل بهداشتی در مورد زن دارای کودک و يا زن باردار در آگاهی خبری نيست. حتی اگر مدت بازداشت او کوتاه باشد و اکثرا اين متهمين زن مثل ساير متهمين مرد با بازپرسها و افسر تحقيقهای مرد رو در رو هستند و حتی مايحتاج اوليه يک زن را در بازداشتگاه ندارند. البته اين موارد شکنجه زنان بازداشتی به غير از آن است که قاعدتا در بين متهمين بازداشتی زن که اکثريت آنها دارای خانواده تک سرپرست و بی سرپرست و بد سرپرست هستند و پس از بازداشت بدون اينکه قانون احساس تعهدی به خانواده ها داشته باشد فرزندان دختر و پسر و کودک و نوجوانشان را در خانه هاب بی سرپرست و بدون هيچ گونه نظارتی رها می کنند و سرپرست زن آنان را به آگاهی می آورند و بازداشت می کنند که اکثرا اين افراد و خانواده شان اجاره نشين هستند که اين خود بر بار فشارهای روانی و شکنجه مداوم اين زنان تحت بازداشت می افزايد که هرگونه اقراری را که مامورين آگاهی بر عليه ساير متهمين و افراد خاص می خواهد بدون فکر کردن به درست و نادرست بودنش فقط برای رهايی و بازگشت به خانه در جهت نجات فرزندانشان انجام می دهند
"اداره آگاهی"
در نظام جمهوری اسلامی
14- کاربرد انواع شگردهای کثيف مرسوم در آگاهی :
در مجموعه آگاهی صدها شگرد و ترفند برای اخاذی و چپاول و باجگيری و زورگيری و اخذ حق و حساب و رشوه وجود دارد که يکی از موارد بسيار رايج آن برای تيغ زنی و کشيدن شيره هست و نيست متهم اين است که اتهام متهم و مدارک بر عليه اش را بزرگنمايی می کنند تا هرچقدر می توانند او را بتر سانند و مشکل و اتهامش را سنگين جلوه دهند و بعد با اين ترفند با او وارد مذاکره شوند.
اگر متهم سارق باشد اموال با ارزش را با او تقسيم می کنند و يا به گنجينه تحويل نمی دهند و با متهم به توافق می رسند که با کمترين آسيب پذيری او و شاکی را روانه دادگاه کنند و يا با اخذ مقداری از دارايی او " خودشان راههای فرار قانونی او را فراهم سازند و يا حداقل با مهر بلاصاحب زدن بخشی از اموال مکشوفه از جرم متهم بکاهند.
البته در مواردی هم برعکس عمل می کنند و دهها پرونده ای را که مدتها حل نشده باقی مانده به گردن يک بی گناه و يا بی اطلاع از موضوعات اتهامات می اندازند. البته همانگونه که رئيس کل آگاهی در هفته نيروی انتظامی گفت: آگاهی و ما ديگر به دنبال کشف اموال مسروقه و امثال آن نمی رويم، بلکه متهمين مضنون را می آوريم و آنها خود به اموال مسروقه اقرار می کنند.
البته مدعيات رئيس کل آگاهی صحيح است چون سارقی را می آورند و می گويند بايد به 300 سرقت ضبط اتومبيل اعتراف کنی و يا سارق ديگری را که در کل عمرش 2 تا سرقت نکرده را می آورند و می گويند اين 20 تا پرونده کيف قاپی بدون متهم است، بايد اينها را گردن بگيری و يا يک ولگرد را می آورند و می گويند 10 تا پرونده تجاوز به عنف و تجاوز به کودکان داريم همه اينها را تو مرتکب شده ای!
يا اينکه يک مال باخته پول خرج کن می آيد و می گويد که طلا فروشی مرا زده اند و افسر آگاهی با اخذ وجه مورد مذاکره سارقی را می يابد و می گويد تو سارق طلا فروشی هستی و نشان بده به چه کسی طلا ها را فروختی و بعد او را توجيه می کنند که با نشان دادن چند طلا فروش بدبخت رو در رو بگويد اينها طلای مسروقه را خريده اند و بعد با اتکا به اينکه احتمالا هر طلا فروشی در مدت کسب و کار خود چند بار طلای بدون فاکتور خريده آنقدر طلا فروشهای بدبخت را سلاخی می کنند تا هر کدام بخشی از طلا و يا ارزش طلای مورد ادعای دزد را که به اصطلاح به آنان فروخته پس دهند که البته اين شگرد در مورد تمام اصناف خصوصا طلافروشان و قالی فروشان و سمساری ها و خصوصا اوراقچی ها و لوازم يدکی فروشی ها صدق می کند که با اين شگرد هر کسی را به راحتی وارد جريانات و اتهامات پليسی و قضايی می کنند و با استفاده از قدرت و ابزار قانونی سلاخی و باجگيری می کنند.
البته در اين بين هرازگاهی اموال گنجينه آگاهی که سر و ته آن دقيقا مشخص نيست با چراغ سبز آقايان پشت پرده که متشکل از انواع و اقسام لوازم صوتی و تصويری و انواع فرشهای ريز و درشت و گرانقيمت و ارزان قيمت تا هزاران قلم ديگر که از سارقين کشف شده و به عمد بلاصاحب ثبت گرديده و يا حتی ليست نشده است به همراه مقداری اقلام خاص مثل مشروبات و ماهواره های توقيفی از بازار خاصی سر در می آورند که می توان گفت هر چند ماه يک بار هزاران ضبط صوت و موبايل مسروقه از گنجينه آگاهی مفقود و در بازار سيد اسماعيل و اماکن خاص خريد و فروش اينگونه اقلام سر در می آورد.
اما تنها چيزی که سرنوشت اکثر پرونده های کلان را در آگاهی مشخص می کند ميزان پوليست که شاکی و مدعی پرونده خرج می کنند.
مثلا اگر در اين بين کسی اتومبيل پژو پرشيای خود را بيش از مدت يک سال گم کرده باشد و سرقت شده باشد و سارقش پيدا نشود در قبال پرداخت مبلغ نصف ارزش اتومبيل او را به اتومبيلش می رسانند.
در صورتی که بتوانند سارق را و يا اتومبيل را پيدا می کنند و در غير اين صورت به سارقين حرفه ای همکار با مامورين آگاهی سفارش اتومبيل مورد نظر را می دهند و می گويند اتومبيل را فاقد پلاک و شماره موتور و شماره بدنه کرده و در فلان آدرس بگذارند و بعد اتومبيل يک بنده خدا را به عنوان اتومبيل مالباخته متقاضی تحويل می دهند و می نويسند اتومبيل مالباخته پس از يک سال تلاش مامورين آگاهی پيدا شد. اگر اتومبيل بدلی همرنگ با اتومبيل فرد مالباخته باشد می نويسند اتومبيل شناسايی شد و بدنه و موتور آن بوسيله سارقين ناشناس پاک شده است. يا اگر با اتومبيل بدلی هم رنگ نباشد می نويسند اتومبيل به غير از پاک شدن شماره موتور و شماره بدنه به طور ماهرانه ای تمام رنگ تغيير رنگ داده شده که امثال اينگونه شگردها آنقدر رايج و تکراری است که در آگاهی تعجب کسی را برنمی انگيزد.
البته اين ها همه به غير از مشارکت در سرقت های بزرگ و يا هدايت آن از طريق افسرين کار کشته آگاهی است که بازداشت دهها مامور عاليرتبه آگاهی در سراسر ايران خصوصا تهران به اتهام تبانی با سارقين در سرقت مسلحانه و سرقت منازل و سرقت مراکز تجاری و تجاوز به عنف شاهد قابل قبول و پر رنگی بر اين مدعا است.
در نهايت فارغ از اينکه بود يا نبود اين مرجع انتظامی چه تاثيری به همين نظم بی نظم در جامعه ميگذارد بايد چنين گفت که مراکز آگاهی ايران يکی از مخوف ترين و بی قانون ترين و فساد خيزترين و رشوه خوار ترين مراکز انتظامی و نظامی در سطح کشور است که کمتر کسی را می توان در بين افراد جامعه يافت که اقرار بر اين نداشته باشد که مامورين آگاهی و مراکز آگاهی يعنی مرکز نا حق شدن حق وحقوق و شکنجه و اخذ رشوه و تجاوز و تعرض به افراد جامعه و متهمين و مجرمين است.
نهاد و تشکيلاتی که به راحتی هر حقی را می تواند ناحق کند و هر جرمی را به گردن بی گناهی بياندازد و هر جنايتکاری را با تبانی آزاد کند.
چه کم گناهان و بی گناهانی که در طی ساليان سال بر اثر جنايات مخوف ماموران و متوليان آگاهی جان و مال و ناموس و هست و نيست خود را از دست داده و در گوشه های زندانها عمر و زندگی پوسانده اند و يا بر چوبه های دار تاب خورده اند بدون اينکه به حق در احوالات آنان نظری شده باشد.
سال ها تخصص ماموران آگاهی در چوب و کابل و تسمه و باتوم و سيخ و ميخ و دستبند و پابند و دست و پا شکستن خلاصه شده است.
سالهاست که قضات دستور تحقيقات فنی و تخصصی می دهند و مامورين آگاهی دست و پای مردم را می شکنند.
چه سازگاری بين کابل و شلاق و پوست تن انسان است، به خدا قسم که اگر نيمی از هر آنچه که آنان با متهمين بازداشتی می کنند با هريک از مامورين آگاهی بکنند زنا با مادر و دختر خود را اقرار و اعتراف و مکتوب می کنند و جای شک نيست که اين قوم با اتکا بر مزدورصفتيشان و جيره خوار مطلق و کر و کور بودنشان هر جنايتی را برای ارعاب مردم بدون در نظر گرفتن گناهکار و بی گناه انجام می دهند و اين عامرين نقض حقوق بشر و حتی قوانين تدوينی خودشان که در کتابهای عريض و طويل نوشته شده است " قوانينی که فقط نوشته شده اند ولی هيچ وقت اجرا نمی شوند مانند:
قانون منع شکنجه برای گرفتن اقرار در قانون اساسی ( اصل 38 قانون اساسی جمهوری اسلامی ايران)
گزارشی از بازداشتگاه های مخفی
بهشت و جهنم
در دو بازداشتگاه بند 209
خانه تک طبقه "ربابه" در حياط اوين محل نگهداری افراد بسيار خاص است!
ضرب وشتم و شکنجه و استفاده از شوک از عادی ترين اعمال در بند 2 الف است. بازداشتی های اين بند عمدتا مرتکبين جرائم امنيتی و سياسی در سپاه پاسداران می باشند. آنها وجود خارجی ندارند و هويت آنها در رايانه زندان ثبت نمی شود و وجودشان در بازداشتگاه رسما اعلام نمی گردد. در اين بند تمام مامورين 2 عضويتی هستند. هم در سپاه و در وزارت اطلاعات هستند و در يک مدار گردشی بين بازداشتگاه 209 و 2 الف و بازداشتگاه امنيتی رجايی شهر و 66 سپاه و 59 سپاه در حالت خدمت هستند. اتاق شکنجه اين بند بسيار مدرن و مجهز است و در قسمت زيرين بند، که در آن حتی اعدام و تيرباران مصنوعی نيز انجام می شود.
هيچ شخصی غير از پرسنل و متهمين، حتی عالی رتبه ترين مقامات حق ورود به محدوده بازداشتگاه 209 را ندارند. اکثر متوليان امور بازداشتی ها بالای 55 سال سن دارند و دارای نسبت های فاميلی باهم. حتی برای خالی نماندن جايشان پسران بيست سال به بالای خود را برای جانشينی درکنار خويش آموزش ميدهند.
بند 325 و 500 الف ويژه روحانيت است. در اينجا بازداشتی ها برای خود يک اتاق اختصاصی با تمام امکانات دارند که در زمان رفتن به مرخصی های طويل المدت با قفل در آنها را می بندند. به گفته روحانيون اين بندها، آوردن و استعمال مواد مخدر بطور مطلق آزاد است و بهمين دليل بيش از 70 در صد متهمين ويژه روحانيت ترياکی اند
بند 209 اوين بازداشتگاهی نسبتا سری در زندان اوين است. اين بازداشتگاه از ساختمان هائی ساخته شده در دوران قبل از انقلاب است . در قسمت پشت، بهداری زندان اوين و جنب آشپزخانه و بند نسوان قرار دارد و از بازداشتگاههای آموزشگاه قابل رويت است.
در قسمت روبروی آن، قسمت نانوايی زندان اوين واقع شده است و انتهای آن به محدوده بند 350 امنيتی و کارگری ختم می شود.
اين مجموعه ساختمانی 2 طبقه با آجرهای قرمز فشاری است که کانالهای پوشيده شده از پشم شيشه و فويل آلومينيومی آنرا از ساير ساختمان ها مجزا می سازند. دارای 2 درب ورودی در قسمت جلو می باشد. درب کوچک که دارای آيفون و سيستم مدار بسته تصويری است قسمت ورود متهمين و درب ديگر احتمالا محل ورود پرسنل اجرايی و عملياتی در آن مجموعه است.
هيچ شخصی به غير از پرسنل و متهمين اين بند امنيتی حتی عاليترين مقامات حق ورود به محدوده بازداشتگاه 209 را ندارند و فقط و با دستور متوليان رده بالای ناظر بر اين بازداشتگاه حق ديدار را دارند که آنهم در موارد بسيار استثنايی چنين اتفاقی می افتد.
قبل از ورود از همان جلوی درب که وارد سالن باريک بازداشتگاه 209 می شويد با چشم بند های طوسی رنگ چشم هايت را می بندند. وارد محيط می شوی سريعا چند نفر به سراغ فرد بازداشتی می آيند و تمام لباسها و لوازم شخصی را از ريز و درشت به همراه پول تحويل می گيرند و مبلغ کمی از پول را در اختيار فرد می گذارند.
فرمهايی در اختيار فرد بازداشتی می گذارند تا تمام مشخصات خود را بنويسد. در همين حين يک پيراهن و يک شلوار و يک بلوز دوخته شده از پارچه (اخيرا) سرمه ای رنگ راه راه را تحويل بازداشتی می دهند، به همراه يک عدد صابون و يک شامپوی کوچک و يک خمير دندان و مسواک بسيار ارزان قيمت و يک حوله کوچک و يک حوله متوسط و بعد روی يک صندلی می نشانند و بنا به دستور کارشناسان امنيتی، محل نگهداری در بازداشتگاه تعيين می شود. البته قبل از ورود به سلول فرد را به صورت لخت مادرزاد معاينه می کنند و دارا بودن بيماری خاص و درد جسمی را می پرسند و آثار و علائم خاص بدن را يادداشت می کنند و اگر در مراحل دستگيری آثار ضرب و شتم زخم و کبودی وجود داشته باشد يادداشت و صورتجلسه می شود و بر روی تصوير يک فرد که بر روی کاغذ کپی شده محل صدمات را علامت می زنند و آخرين سوال اين است که داروی خاصی مصرف ميکردی و يا سيگاری هستی و يا اعتياد داری؟
پس از اتمام همه اين مراحل فرد بازداشتی به محل در نظر گرفته شده منتقل می شود. وضعيت فيزيکی محيط اين چنين است که در راهرو ورودی در سمت چپ و راست اتاقهايی وجود دارد که درب اول سمت راست دفتر رئيس بازداشتگاه و درب روبروی آن اتاق مهمانها و اتاق بازجويی و اتاق کنفرانس و جنب آن اتاق کنترل دوربين ها و اتاق استراق سمع که هميشه و در همه لحظه افرادی به طور شبانه روزی پشت اين دستگاهها هستند و گفته ها و شنيده ها و حرکات بازداشتی ها را در هر مکانی کنترل می کنند .
انتهای اين سالن باريک که در قسمت هم کف است يک راه پله به طرف بالا و يک راه پله به طرف پايين و يک راهرو به سمت راست می رود که البته در فاصله اين سه راهرو يک آسانسور وجود دارد که به طبقه پايين می رود. در اين مجموعه به طور کلی کسی حق نداشتن چشم بند ندارد و به طور مطلق تمام بازداشتی ها بايد چشم بند داشته باشند و با مراقب جا به جا شوند.
حرف زدن و يا سر و صدا کردن و با سلولهای ديگر تماس برقرار کردن به طور کلی ممنوع و باعث برخورد شديد می شود.
بهداری در طبقه بالا و مسير سمت چپ راهرو قرار دارد که يک اتاق پزشک و يک تخت و مقداری تجهيزات پزشکی دارد و چون دقيقا بازداشتگاه 209 در فاصله کمتر از 20 متری بهداری تقريبا مجهز زندان قرار دارد زياد مسئله بهداری داخلی مهم نيست.
البته در مواقع بسيار اضطراری متهمين به بهداری زندان فقط در جهت معاينه و مسائل اورژانسی منتقل می شوند و سريعا به محدوده 209 باز گردانده می شوند. حتی برای مراجعه نکردن به خارج از بازداشتگاه برای جراحی و کشيدن دندان و يا مسائل مشابه که برای فک و دندان بازداشتی ها رخ می دهد يک اتاق مجهز به ادوات دندانپزشکی وجود دارد. يک پزشک عمومی رسمی وزارت اطلاعات مسئول کنترل کل مسائل مربوط به امور افراد بازداشتی است و چندين بهيار و پرستار در کنار او.
هيچگونه محدوديت بودجه و دارو و امکانات و اعزام و مامور و نقل و انتقال و يا فشار روانی بر اثر کمبود نفرات در بين کارکنان بازداشتگاه 209 وجود ندارد. هيچگونه نامی از ماموران برده نمی شود و چه بازداشتی و چه مامورين با شماره خاصی فراخوانده می شوند.
اکثر متوليان رسيدگی به امور بازداشتی های وزارت اطلاعات که در 209 اند افرادی دارای سنين بالای 55 سال اند که حتی در بين آنها افراد نزديک به 70 سال سن نيز ديده می شوند که ساليان سال در اماکن خاص امنيتی مثل 209 خدمت کرده اند و البته جالب ترين مسئله اين است که کارکنان اين بازداشتگاه نسبت های فاميلی نزديک با هم برقرار کرده اند و برای خالی نبودن جايشان پسران بيست سال به بالای خود را در حال آموزش دادن وضعيت کارآموزی در کنارشان دارند.
محل اقامت متهمين بازداشتی در 209 به 5 بخش تقسيم می شود.
انفرادی مطلق که يک اتاق کوچک با عرض تقريبی 1 متر و طول 2 متر است و هيچ گاه امکاناتی در آن قرار ندارد به جز 2 عدد پتو و موکت کف آن.
انفرادی دارای دستشويی و توالت فرنگی که در آن نيز موکت کف و 2 عدد پتو قرار دارد و عرض آن 1 متر و طول آن 5/2 متر است.
در سوئيت تک نفره و 2 نفره که اتاق های 5 متری و 6 متری است با نظر کارشناسان و سرتيم های بازجويی کننده امکانات داده می شود که البته در آن دستشويی و توالت وجود دارد و امکانات يخچال 7 فوت و تلويزيون طبق دستور داده می شود.
سوئيت های سوپر لوکس که برای اتباع خارجی و افراد فوق سرشناس و دردسر ساز امنيتی از نظر اصحاب رسانه ای و افکار عمومی جهان، تدارک ديده شده و از امکانات يخچال و تلويزيون و دستشويی و حمام برخوردار است و افرادی چون کيان تاجبخش درآنجا نگهداری می شدند.
و در آخر قسمت بندهای عمومی که اتاقهای دارای ظرفيت 6 الی 16 نفر هستند که بنا به گفته ها 3 تا 4 بند عمومی در 209 وجود دارد و تعداد زيادی انفرادی در تمام طبقات که با دربهای ميله ای در جلو محدوده ها مشخص می شوند.
هر قسمت و واحد دارای افراد خاص خود می باشند و می توان به راحتی گفت هر مجموعه انفرادی در طبقات دارای 3 مراقب 24 ساعته می باشد که البته اين افراد به غير از مسئولين و متوليان صاحب امر هستند که راسا نظارت می کنند و تقريبا در هر طبقه چيزی حدود 10 نفر مدام در سالن هستند که در صورت رخ داد خاصی در روز سريعا به متوليان بازداشتگاه خبر می دهند و مطالبات و خواسته ها و نامه بازداشتيها را می رسانند و يا تقاضای پزشک و غيره را اعلام می کنند و در صورت حادثه مسئله را به دفتر نماينده دادستان در 209 که اتاقش در کنار اتاق استراق سمع است ارجاع می دهند.
اکثر مامورين انفراديها پير مردهای پر حوصله هستند و درب انفراديها را برای دستشويی باز می کنند. هر 3 روز يکبار استحمام آزاد است. بازداشتيهای مستقر در بندهای عمومی در هفته 3 جلسه به مدت نيم ساعت به حياطی حدودا 100 متر که سقف آنرا ميله و شيشه پوشانده منتقل می شوند که البته حياط و محدوده آن و نفرات حاضر در آن از طريق دوربين های فوق مدرن کنترل می شوند.
البته سقف شيشه ای حياط متحرک و دارای متورهای برقی می باشد که به راحتی می توانند شيشه ها را کنار بزنند و آفتاب مستقيم بتابد و هوا در حياط جريان پيدا کند.
به غير از اتاقهای بازجويی که در طبقه بالا به تعداد 4 اتاق هستند، اکثر اتاقهای بازجويی در قسمت همکف واقع شده است. در مواردی همزمان، شايد دهها نفر در حال بازجويی هستند که البته بازجوها از افراد ليسانس به بالا حداقل در موارد استخدامی دهه گذشته انتخاب شده اند و دوره های خاص بازجويی را در کشورهای دارای کلاس بالای امنيتی سپری نموده اند. بازجويی های سخت را هم که نياز به دانستن زبانهای خارجی دارد در مورد اتباع خارجی بازداشتی انجام می دهند.
البته در اين بين متهمين زن و فعال سياسی و روزنامه نگار و خبرنگار و يا مدافع حقوق بشر و يا فعال حزبی و گروهی و فرقه ای نيز وجود دارند که آنها در يکی از بريدگی های خاص و محدوده های کم ترددتر بازداشتگاه نگهداری می شوند در ضمن در بين دهها انفرادی و سوئيت و بند عمومی اتاقهای خاص اسفنجی نيز وجود دارد که در آن به هيچ وجه فرد بازداشتی در صورت از دست دادن تعادل روانی نمی تواند به خود صدمه ای وارد کند و اکثر اوقات به عنوان اتاق بازجويی دارای عايق صدا مورد استفاده قرار می گيرد و در آنها به طور رسمی متهم بازداشتی را نگه نمی دارند.
اکثر بازداشت شدگان دادستانی ها و تيمهای عملياتی وزارت اطلاعات در سراسر کشور را که در بازداشتگاه 209 به سر می برند نسل دوم و نسل سوم فعالان و بازداشتيها و زندانيان سياسی پس از انقلاب 57 تشکيل می دهند که با توجه به ميزان آگاهی و دسترسی اين نسل از مبارزان و فعالان و دانشجويان سياسی به رسانه های داخلی و خارجی و نهاد های حقوق بشری و افشاگری های قربانيان وقايع رخ داده در مورد بازداشتيهای نسل اول زندانيان سياسی دست به دست هم داده که ديگر اصحاب اطلاعاتی و عملياتی و دادستانی با درنظر گرفتن موقعيت و بهره زمانی کمتر بتوانند از قدرت سرکوبگرانه و زنده بگورانه در مورد متهمين و بازداشتيهای اين چنينی بهره ببرند، خصوصا اينکه با بازداشت سران وزارت اطلاعات در مقوله قتلهای زنجيره ای و مرگ خانم زهرا کاظمی ديگر پشمی به کلاهشان باقی نمانده مگر اينکه متهم و بازداشتی آنقدر بی کس و کار و بی صاحب و تنها باشد که عقده دلشان را سر او خالی کرده و يا بکشندش و يا اعدامش کنند.
در فعل حال وضعيت سلولهای انفرادی مخصوصا طبقه بالا به اين شرح است که از طريق شيشه پنجره بالای اتاق که در ارتفاع بسيار بالا قرار دارد نور به داخل سلولها می آيد.
می توان گفت واقعا در انفرادی باتوجه به وضعيت فيزيکی آن اقداماتی مانند: حلق آويز شدن و اقدام به خودکشی در ميان بازداشتيها به صفر رسيده است چون هيچ آويز و امکانات و ابزاری وجود ندارد.
در جلوی پنجره ای که نور از آن عبور می کرد يک نوع فنس توری ريز وجود دارد که درفاصله 20 سانتی متری از آن ميله های عمودی محافظ و در فاصله 5 سانتی متری از آن شيشه پنجره که همه اينها در ارتفاع بالای 3 متر از سطح انفرادی است که البته در بعضی از انفرادی ها فرق می کند و در آنها فنسها و تورها باز شده و به جای آنها از ورقه های فلزی که از دهها نقطه سوراخ شده اند در سلولها استفاده گرديده که ميزان ورود نور را به نصف می رساند.
تجهيزات مداربسته و استراق سمع در بعضی از سلولها و انفرادی ها و سوئيت ها نصب است و می توان گفت در محدوده داخلی 209 تقريبا نقطه کور از ديد دوربين ها وجود ندارد و اگر چنين جايی باشد احتمال آن کمتر از 1 درصد است و اما اگر رخدادی دور از ديد دوربين ها در سلولها رخ دهد نه از جهت کارکشتگی بازداشتيهاست بلکه از اين بابت است که در تمام مشاغل وقتی خيالها از مسائل آسوده شد هر قدر هم مهم باشند دستخوش راحت طلبی و فرماليته کاری می شوند و 209 نيز از اين قاعده مستثنی نيست.
مامورين بر مبنای سياست تعريف شده روز که به آن ديکته می شود با متهمين بازداشتی برخورد می کنند اگر دستور داده شود فحش بده همانکار را می کنند و اگر دستور بدهند دايه مهربانتر از مادر باش باز همان کار را می کنند و برخوردهايشان هيچ ارتباطی به ذات و سليقه شخصی ندارد.
امروز در روزگار فعلی 209 ديروز نيست که افراد را بی نام و نشان بياورند و بی نام و نشان سلاخی و معدوم کنند و ساليان سال در دخمه ها بپوسانند. امروز مسئولين نيز درک کرده اند که کوچکترين تغييری در موقعيت يک متهم بازداشتی در کمتر از چند دقيقه از طريق اصحاب رسانه و مراکز حقوق بشری کنترل و نشر و پيگيری می شود.
امروز ديگر روز اعدام کردن و زنده به گور کردن و تيرباران کردنهای مخفی و سلاخی کردن در سلولها نيست. امروز شايد ديروز افرادی مثل: کمالی ها و بهمن نادری پورها باشد و شايد روزهايی مجددا تکرار شود و آنروز روز سختی خواهد بود و چون آگاهی عوامل اطلاعاتی بيشتر از سايرمامورين در نهادهای نظامی و انتظامی و امنيتی است به خاطر همين کمتر اين افراد خود را در تيررس اتهامات قرار می دهند و با اتکاء به اينکه نسل سوم مبارزين و فعالان سياسی پرورش يافتگان چند دهه اخير هستند و اکثرا بر اثر کاستيهای اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی مخالف نظام گرديده اند و به مانند نسل اول مبارزين چه دوران پهلوی و چه دوران اوايل انقلاب دارای ايدئولوژی محکم و تعريف شده نيستند و احتمال سست کردن اهداف و انگيزه های آنان آسان تر است با ايجاد فضای مصنوعی و محدود احياء حقوق متهم بازداشتی سعی در انحراف افکار بازداشتيها در اين بازداشتگاه را دارند تا تبديل به پايگاه تبليغاتی آنان درمورد نوع برخوردشان با متهمين باشد، که صد البته چون تقريبا تنها بازداشتگاه امنيتی شناخته شده و در حد بين المللی در ايران اين نهاد شناخته شده با انگيزه های فريبکارانه افراد را منحرف می کنند و از فرهنگ رفتاری خاص و رياکارانه ای که تعريف شده است تبعيت می کنند مثل گفتن: بله" بفرماييد" چه می خواهيد" با چه کسی کار داريد" آيا گرسنه هستيد" آيا بيمار هستيد" و... می خواهند مبارزان و فعالان سياسی را با تغذيه مطلوب بخرند. با نظارت و کنترل اجازه مکالمه تلفنی می دهند، اجازه ديدار و ملاقات با خانواده می دهند، کتاب های هدفمند در اختيار بازداشتی ها می گذارند، آنان را به صورت ماهرانه در کنار متهمين خاص و يا نرم شده و يا متزلزل و يا حداقل هم راستا قرار می دهند. تحقيقات و کند وکاوهای ايدئولوژيک در مورد اهداف و تفکرات افراد می کنند و جلسات پی در پی در مورد بازداشتی ها برگزار می کنند و با طراحی نوعی رفتار و برخورد خاص با خانواده ها اينطور القاء می کنند که آنان تافته ای جدابافته از جامعه هستند.
اکثريت مامورين 209 تلاش خود را ميکنند که صورت آنها توسط متهمين بازداشتی ديده نشود. اين افراد در راستای رفتار تعريف شده شان به متهمين سيگاری روزی چند نوبت سيگار می دهند. تمام غذاها و نوشيدنی ها با ليوان و ظرف های يک بار مصرف داده می شود. ساعات بازجويی و روزهای آن به هيچ عنوان مشخص نيست. اتاق عکاسی و خبرنگاری و تهيه عکس در طبقه بالا قرار دارد که در آن از مصاحبه ها و اقرارها و يا گفته های متهمين فيلم برداری می شود و يا در آن از چهره متهمين عکس تهيه می شود.
در اين بين وضعيت افرادی که در بندهای عمومی 209 هستند از همه بهتر است. در اين بندهای عمومی که مابين 12 الی 20 تخت وجود دارد و در آن متهمينی را نگه می دارند که از مراحل حساس و مهم بازجوئی گذشته باشند و يا فشار روانی آنها را دچار مشکل کرده باشد و بازدهی مطلوبی در بازجويی ندارند که بعضی اوقات به طور موقت استراحت و در مواردی تا زمان انتقال از 209 به آنجا هدايت می شوند.
اين بندها دارای سرويس دستشويی و توالت و حمام هستند و چند دوربين مداربسته مدرن اوضاع داخلی آنرا کنترل می کنند و اما در بندهای عمومی هر کدام يک دستگاه تلويزيون و يخچال و سماور برقی دارند که البته قانون خاصی درمورد متهمين بندهای عمومی لحاظ می شود. مثلا: اکثرا دسته ها و فعالان سياسی گروهی بازداشت شده ای هستند. مثل: اعضای القاعده و يا پژاک و پ. ک. ک . و مجاهدين خلق و يا انصارالاسلام و جندالله را که دسته های چند نفری هستند را کنار هم نگه نمی دارند که البته در اين بين جاسوسان نيز مستثنی نيستند.
اما در زمان انتقال از 209 به بازداشتگاه و يا زندان همه اموال پس داده می شود و بايد برگه ای در مورد شرح وضعيت مدت بازداشت در 209 را پرکنی و در قسمتی در اين برگه نوشته شده که پيشنهاد خود را در مورد وضعيت 209 بنويسيد که کل اين ماجراها القاعات مصنوعی برخورد دموکراتيک.
بند 325 و 500 الف ويژه روحانيون
در محدوده محوطه زندان اوين دقيقا در مجموعه چسبيده به اندرزگاه 1 و يا همان بند قرنطينه، 2 بند وجود دارد که به بند 325 و 500 الف معروف هستند که تحت اختيار و نظارت مطلق دادگاه ويژه روحانيت است و امور آن هيچ گونه ارتباط قضايی و اجرايی به سازمان زندانها ندارد و فقط از جهت سرکشی و رسيدگی به امور فنی ساختمان محل اقامت زندانيان روحانی تحت اختيار و نظارت سازمان زندانها و متوليان زندان اوين است.
بند 500 الف قسمتی از بازداشتگاه ويژه روحانيت است که در آن متهمين بازداشتی را نگه می دارند و دارای 2 اتاق است که حدودا روی هم رفته 30 تخت دارد و در آن امکانات رفاهی مطلوبی وجود دارد مثل يخچال و يخچال فريزر و تلويزيون و کولر و سرويسهای بهداشتی و همچنين تلفن نامحدود که البته اين محل برای نگهداری روحانيون بازداشتی بلاتکليف است.
بند 325 روحانيت که در دوره های نه چندان دور افرادی مثل شهردار سابق تهران "غلامحسين کرباسچی" و "عبدالله نوری" در آن بوده اند که دارای سالنی بزرگ است که درآن 18 اتاق وجود دارد که کل جمعيت اين تشکيلات تحت نظارت دادگاه ويژه روحانيت فقط 13 نفر است که هر يک از متهمين بازداشتی و يا زندانيان ويژه روحانيت برای خود يک اتاق اختصاصی با تمام امکانات دارند که در زمان رفتن به مرخصی های طويل المدت با قفل در آنها را می بندند تا زمانی که بازگردند.
بنا به گفته روحانيون ساکن در اين بندها آوردن و استعمال مواد مخدر به طور مطلق آزاد می باشد و در مواردی نيز از طريق مجاری چراغ سبزی مواد مخدر به متهمين ويژه روحانيت که بيش از 70 درصدشان معتاد هستند ارائه می شود.
استفاده از تلفن در اين بندها نامحدود است. همه ملاقاتها هر هفته حضوری است و ملاقات شرعی و خصوصی با همسران هفته ای يکبار است.
جيره قضايی خاصی با دستور و نظارت سرسختانه دادگاه ويژه روحانيت به روحانيون بند ويژه ارائه می شود.
آشپزخانه و چراغخانه برای پخت و پز وجود دارد ، سيستم گرمايش و سرمايش و تهويه مطلوبی در اين بند وجود دارد .
بر خلاف حياط 300 متری که برای 650 نفر در اندرزگاه 8 وجود دارد بند ويژه روحانيت از يک حياط دارای زمين واليبال و يک حوضچه و يک باغچه زيبا و گل کاری شده به وسعت 800 متر فقط برای 13 نفر بهره می برد که آنگونه که معلوم است يک گوشه از اين حياط به يکی از بازداشتگاههای محرمانه حفاظت اطلاعات نيروی انتظامی که در محدوده محوطه زندان اوين واقع است متصل است که البته محدوده حياط ويژه روحانيت چشم اندازی به ساختمان و يا خانه تک طبقه خانمی به نام ربابه در حياط اوين که محل نگهداری افراد بسيار خاص است دارد. به همراه مجموعه ای دايره ای شکل چند طبقه که شباهت به بازداشتگاه ضد خرابکاری توحيد دارد که بنا به دانسته ها اين مجموعه مشترکا بنا به ضرورت زمانی و نياز در اختيار حفاظت اطلاعات قوه قضاييه و وزارت اطلاعات يا همان بند 209 و حفاظت اطلاعات نيروی انتظامی می باشد که البته مسئله بنای تک طبقه معروف به ساختمان رباب که دارای امکانات مستقل و تکميل يک خانه کوچک است فقط در اختيار وزارت اطلاعات و مراجع عاليرتبه ناظر بر آن نهاد است که البته قسمتی از محدوده آن متصل به مجموعه بازداشتگاه ويژه روحانيت است و احتمالا افراد بسيار خاص و فوق محرمانه و مهم در آن نگهداری می شوند و آخرين قسمت ساختمان بازداشتگاه ويژه روحانيت نيز به بازداشتگاه 2 الف تحت اختيار حفاظت اطلاعات سپاه پاسداران متصل است که بازداشتيهای امنيتی بازداشت شده از طريق سپاه پاسداران در آن نگهداری می شوند.
بازداشتگاه 2 الف اطلاعات سپاه پاسداران
بازداشتگاه محرمانه 2 الف که تحت اختيار اطلاعات سپاه می باشد در محوطه زندان اوين جنب بند ويژه روحانيت و پشت اندرزگاه 1 يا همان قرنطينه قرار دارد.
اين بازداشتگاه هم اکنون 2 طبقه است. 1 طبقه هم کف و 1 طبقه زير زمين که البته هر از گاهی مورد استفاده مشترک با وزارت اطلاعات يا همان بند 209 قرار می گيرد و البته بنا به شرايط خاص کشور فی الحال در حال توسعه و افزايش اتاقها و طبقات آن هستند تا در مواقع اضطراری پيش رو بتوان از آن استفاده کرد. برخلاف بند 209 که به طور علنی از شکنجه استفاده نمی گردد و حدودا در راستای رسيدن به اهداف امنيتی خاص در سطح داخلی و خارجی رفتار و امکانات مطلوبی را در آن برای متهمين بازداشتی تعريف کرده اند ولی در بازداشتگاه 2 الف سپاه دقيقا قضايا برعکس است.
در بند 2 الف که تمام مامورين مراقب آن 2 عضويتی هستند و هم در سپاه پاسداران و هم تحت اختيار وزارت اطلاعات هستند و در يک مثلث گردشی مابين بازداشتگاه209 و 2 الف و بازداشتگاه امنيتی رجايی شهر و 66 سپاه و 59 سپاه در حالت گردشی و خدمت هستند. در هريک از اين بازداشتگاهها با نوع تعريفی که دراختيارشان قرار می دهند تغيير ماهيت رفتاری می دهند.
همان ماموری که شايد در 209 بنا به تعريف خاصی محترمانه برخورد می کند شايد در بند 2 الف جزو بد دهن ترين و شرورترين و شکنجه گر ترين مامورين باشد و يا در بازداشتگاه ديگری رفتاری مغاير 2 رفتار سابق دارد.
ولی در کل رفتار مامورين در بازداشتگاه 2 الف خشن تعريف شده که مامورين درتمام لحظات حضور در بازداشتگاه با باتومهای دارای شوک الکتريکی و شوکرهای کوچک تردد می کنند.
در هيچ لحظه ای متهم در بند 2 الف بدون چشم بند نيست. از درب اصلی که در نقطه آخر راه کناری بند قرنطينه و ويژه روحانيت است تا رسيدن به درب اصلی بازداشتگاه، 3 درب فاصله دارد. پس از درب سوم و گذشتن از مقابل دفتر پرسنل و تحويل وسايل و پوشيدن لباس مخصوص بازداشتگاه متهم وارد دالانی می شود که رودرروی آن 4 راهروی باريک وجود دارد که در هر طرف اين راهروها بعضا 4 و يا 5 سلول انفرادی وجود دارد و 2 اتاق عمومی نيز وجود دارد که يکی 6 تخته و ديگری 9 تخته است.
غذای 2 الف برعکس 209 که مجزا تهيه می شود و يا ويژه روحانيت که سفارشی طبخ و سرو می شود همان غذای زندان است با کيفيت و کميت کمتر و بدتر.
متهمين بازداشتگاه 2 الف مرتکبين جرائم امنيتی و سياسی در سپاه پاسداران می باشند به همراه هم جرمشان که فرقی نمی کند از چه قشری باشد. تماس تلفنی هر 10 روز آنهم با دستور کارشناس پرونده و در حضور بازجو انجام می شود.
زندانيان و بازداشتی های 2 الف نيز مثل اکثر بازداشتی های امنيتی ماهيتا وجود خارجی ندارند و در بخش رايانه ثبت نمی شوند و وجودشان در بازداشتگاه رسما اعلام نمی گردد.
دراين بازداشتگاه به طور مطلق چيزی به نام هوا خوری وجود ندارد و ملاقات به طور رسمی و حقيقی وجود ندارد. استحمام در هفته 2 بار امکان دارد که حمام يک اتاق است و درآن ميله دوش نصب شده است.
طبقه زيرين بند 2 الف اکثرا اتاق بازجويی و انفرادی است. از بهداری و بخش درمان در آن خبری نيست در صورت بروز شرايط اضطراری و مصدوميت وخيم متهم " آنرا در ابتدا به بهداری و اورژانس زندان اوين و سپس به بيمارستان بقيه الله انتقال می دهند.
ضرب وشتم و شکنجه و استفاده از شوک جز عادی ترين اعمال در بند 2 الف محسوب می شود.
انفراديهايی با ابعاد کوچکتر از 209 در بند 2 الف وجود دارد که فاقد نور و کف پوش و پنجره است و فقط از فضای شيارهای درب " هوا تردد می کند و نور ديده می شود.
اتاق شکنجه بسيار مدرن و مجهزی در قسمت زيرين بند 2 الف وجود دارد که در آن حتی اعدام و تيرباران سوری نيز انجام می شود.
رئيس و سرپرست فعلی اين بازداشتگاه در حال حاضر "آشوری" است
انديشه بنيانگذاران سپاه پاسداران،
دفاع از دستآوردهای انقلاب 57 درکنار مردم بود
فراموشخانه 59
حکومت حفاظت اطلاعات سپاه
در بازداشتگاه های مخفی
بازداشتگاه 59 سپاه با گنجايش 300 نفر، يکی از سری ترين و مهمترين بازداشتگاه های جرائم امنيتی و جاسوسی است که حتی در مواردی بازداشتی های آن تا مدت ها بدون کوچکترين اطلاع و خبری در آن نگهداری و شکنجه و بازجويی و يا حتی معدوم می شوند. همه اين اعمال تحت نظارت مستقيم نهاد اطلاعات سپاه پاسداران ساماندهی و انجام می شود. در اين بازداشتگاه همه با شماره فراخوانده می شوند.
هيچ مرجع انتظامی و نظامی و امنيتی به اندازه اداره مبارزه با مواد مخدر با دختران و زنان بازداشتی سروکار ندارد. بنا به گفته ها و شنيده ها و مدعيات مامورين و شاهدين مرتبط با بازداشتگاه مواد مخدر در عشرت آباد، همه گونه اذيت و آزار و تعرض و نقض حقوق شهروندی، توام با سوء استفاده از زنان و دختران بازداشتی انجام می شود. در موارد نادر زنان و دخترانی که به آنان تجاوز نمی شود، نوع برخورد و تفتيش ها و بازجوئی های پشت درهای بسته از طريق مامورين مرد و ضرب و شتم آنها برای گرفتن اقرار و اعتراف دست کمی از تجاوز و تعرض ندارد. مامورين چون يقين دارند متهمين بازداشتی در اين مجموعه آنقدر آسيب پذير هستند که کسی به فرياد آنها نمی رسد، چه در مورد چه متهم زن و چه متهم مرد هر انچه که ناقض حقوق بشر و ضد انسانی است را بدون ترس و واهمه اعمال می کنند. خصوصا پرونده سازی و تجاوز به نواميس بازداشتی در سلولها که اکثرا دسته جمعی اتفاق می افتد
بازداشتگاه مخوف 59 سپاه در زير زمين های پادگان عشرت آباد واقع شده است. اين بازداشتگاه آنقدر مخوف و فاقد امکانات و قرنطينه شده است که فقط افراد شاغل و دارای اختيارات و مدارج عاليرتبه در امور آن دخالت کرده و اجازه بازديد از آنجا را دارند. در موردی خاص حتی رئيس دادگستری کل استان تهران "عليزاده" در سال 84 آنرا در ليست بازداشتگاه های امنيتی فوق سری قرار داد که حتی به خود او اجازه بازديد از اين بازداشتگاه را نداده بودند.
اين بازداشتگاه تحت اختيار حفاظت اطلاعات سپاه پاسداران اداره می شود و تمام جرائم خاص رخ داده از جمله اتهامات امنيتی و جاسوسی واقع شده در سپاه پاسداران در آن رسيدگی و تکميل پرونده می شود.
امکانات ملاقات به صورت تعريف شده و آئين نامه ای برای متهمين بازداشتی وجود ندارد. تمام اتاقهای نگهداری متهمين در زير زمين قرار دارد که دارای اتاق های انفرادی متعدد و چند اتاق عمومی زير 10 نفر است. در آنجا از بهداشت و غذا و نور کافی و مطلوب خبری نيست .از اميتاز تماس تلفنی نيز خبری نيست، مگر در حضور بازجو و کارشناس پرونده و با اجازه آنها. اين بازداشتگاه به مانند ساير بازداشتگاههای امنيتی با سيستم تعريف شده خود با متهمين برخورد می کند که برخورد شديد و خشن و عدم مراعات حقوق انسانی و نگه داشتن در بی خبری مطلق يکی از کوچکترين انواع برخوردهاست. در اين مجموعه که البته با امکانات ويژه ای که در بخش بازجويی و شکنجه و انفراديهای خاص دارد گنجايش حدود 300 نفر را داراست.
می توان گفت بازداشتگاه 59 سپاه يکی از سری ترين و مهمترين بازداشتگاههای جرائم امنيتی و جاسوسی سرتاسر کشور است که حتی در مواردی بازداشتی های آن تا مدتها بدون کوچکترين اطلاعی در آن نگهداری و شکنجه و بازجويی و يا حتی معدوم می شوند که همه اين اعمال تحت نظارت مستقيم نهاد اطلاعات سپاه پاسداران ساماندهی و انجام می شود. در اين بازداشتگاه نيز اعلام آمار رسمی افراد و اسامی آنان مرسوم نيست و همه چيز و همه کس از متهم تا مامور بازداشتگاه با شماره گذاری فراخوانده می شوند و همه جا و همه لحظه متهم با چشم بند تردد می کند و مطلقا تا زمان آزادی و يا انتقال کسی را نمی بيند و کسی هم جز بازجو و بازرسين بازداشتگاه به سراغش نمی آيند.
بازداشتگاه
بازداشتگاه نبوت
بازداشتگاه نبوت واقع در خيابان سهروردی می باشد و اداره آن مشترکا در اختيار وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران است که بر خلاف اکثر بازداشتگاههای امنيتی که در زير زمينها واقع شده اند اين بازداشتگاه با دارا بودن راه ارتباطی مستقل و بدون مزاحمت در بالای يک مجتمع تجاری و به حالت استتار شده ای قرار دارد که حالت يک خانه امن و بازداشتگاه فوق سری را دارد که دارای گنجايش بسيار کمی می باشد و بازداشتی های خاص به آنجا منتقل می شوند که بنا به شرايط جائز نيست به مکانهای معلوم و شناخته شده منتقل شوند.
می توان گفت علی رغم نظارت وزارت اطلاعات بر اين بازداشتگاه ولی عموميت نيروهای عملياتی و اجرايی و بازجويی را نيروهای حفاظت و اطلاعات سپاه پاسداران انجام می دهند.
البته از اين مکان به عنوان بازداشتگاه و مکان امن موقت برای برخی بازجويی ها و بازداشت ها و يا نقطه کور در بين بازداشتگاه از نظر رخنه و نشت اطلاعاتی محسوب می شود.
کل چنين مجموعه کوچکی از چند انفرادی و يک اتاق بازجويی تجاوز نمی کند و افرادی در حد انگشت شمار در آن نگهداری می شوند که پس از تحقيقات و بازجوئی های محرمانه به مراکز امن اصلی در بازداشتگاه های بزرگتر منتقل می شوند.
در اين مکان از ثبت رايانه ای و نقل و انتقال اطلاعات در مورد شخص بازداشتی و ملاقات و يا ارجاع به مرجع قضايی خبری نيست و اکثر متهمين آنرا متهمين جرائم امنيتی و سياسی سپاه پاسداران تشکيل می دهند.
عشرت آباد 2uav
اين بازداشتگاه نيز در داخل قرارگاه مبارزه با مواد مخدر عشرت آباد واقع شده که گنجايش آن چيزی حدود 250 الی 350 نفر است. دارای 3 سالن می باشد که در هر سالن 15 ع انفرادی به ابعاد 5/1-2 متر وجود دارد که در هر انفرادی به زور 5 نفر نگهداری می شوند.
متهمين بازداشتی ريز و درشت مرتبط با مواد مخدر سرتاسر تهران را به اين بازداشتگاه منتقل می کنند. در قسمت درب ورودی تمام وسايل افراد را تحويل و در کيسه های انفرادی برزنتی قرار می دهند. متهمين برای اينکه بتوانند پول خرج کنند اجازه بردن تمام پول خود را به بازداشتگاه دارند.
ميانگين مدت اقامت افراد تا زمان انتقال به دادگاه و يا زندان 3 الی 7 روز است البته در موارد خاصی متهمين جرم سنگين و قدرتمند را برای شناسايی رابطينشان و تحت شکنجه و بازجويی قرار دادن ماهها نيز می توانند نگه دارند. بازداشتگاه و تشکيلات عشرت آباد زير نظر اداره مبارزه با مواد مخدر نيروی انتظامی است که يکی از مشهورترين مکانها برای بازجوييهای فنی از متهمين مواد مخدر است. شدت عمل و ضرب وشتم در مورد اينگونه متهمين که با مواد مخدر سر و کار دارند در اکثر نهادهای انتظامی بسيار ضعيف و به ندرت است و اکثرا با آنها برخورد فيزيکی خاص و بسيار شديدی مثل اداره آگاهی و اطلاعات انجام نمی شود ولی بازداشتگاه مرکزی مواد مخدر عشرت آباد تنها جاييست که تا مرحله شکستن دست و پا و فک و دنده های متهمين پيش می روند و مجاز به بهره مندی از اجازه همه نوع شکنجه تا سر حد مرگ، در مورد متهمين مواد مخدری است.
از بهداشت وملحفه و غذا برای بازداشتيها خبری نيست مگر پس مانده ها و ضايعات غذای سربازان و کارکنان اداره مبارزه با مواد مخدر که به صورت فله ای پخش و توزيع می شود.
مقوله استحمام و حمام به طور مطلق در اين بازداشتگاه وجود ندارد. حتی اگر فرد بازداشتی ماهها در آنجا باشد و گال بگيرد و يا شپش از سر و کول آن بالا برود. در انفراديها چيزی به نام نور و پنجره و تهويه وجود ندارد.
در روز فقط 3 بار اجازه استفاده از دستشويی وجود دارد و درها هميشه بسته است و بازداشتی ها به صورت کتابی کنار هم می خوابند.
سالهاست که شستن و تعويض موکت و پتوهای سلولها به فراموشی سپرده شده و اکثرا به استفراغ معتادان و ادرار و مدفوع آنانی که خود را نمی توانند نگه دارند آلوده است. سربازان هر نخ سيگار را به بازداشتی ها ما بين 5 الی 10 هزار تومان می فروشند. از بهداری و دارو و امکانات پزشکی خبری نيست مگر اينکه فرد در حال مرگ باشد که اين واقعه در بازداشتگاه مواد مخدر بسيار رخ می دهد که فرد بر اثر تشنج های پی در پی و عدم رسيدگی و اعزام به بيمارستان دچار ايست قلبی و مرگ می شود که در نهايت با صورت جلسه های ساختگی و نبود شاهد در امر عدم رسيدگی به موقع به وضعيت متهم و بازداشتی متوفی، پرونده بی سرو صدا به نفع متوليان بازداشتگاه و اداره مبارزه با مواد مخدر بسته می شود.
البته در مواردی نيز پرونده بازداشتی فوت شده ای را که بر اثر ضرب و شتم و خفگی در زير دست و پای مامورين بازجويی جان داده با پرونده سازی عدم رسيدن مواد مخدر و يا سنگ کوب و ايست قلبی با صورت جلسه های ساختگی بدون هيچگونه اعتراضی می بندند و دست های پنهان هميشه حامی جنايات آشکار و پنهان آنهاست که اين حمايت های ضد انسانی و ناقض حقوق بشر چنان اختياراتی به متوليان بازداشتگاهها می دهد که هر آنچه می خواهند در دخمه ها انجام دهند و صدای کسی به جايی نمی رسد که يکی از اين مجموعه ها بازداشتگاه تحت اختيار نيروی انتظامی، اداره و بازداشتگاه مبارزه با مواد مخدر عشرت آباد است.
شايد به راحتی بتوان گفت که هيچ مرجع انتظامی و نظامی و امنيتی به اندازه اداره مبارزه با مواد مخدر با قشر دختران و زنان بازداشتی سروکار نداشته باشد که بنا به گفته ها و شنيده ها مدعيات مامورين و شاهدين مرتبط با اين بازداشتگاه همه گونه اذيت و آزار و تعرض و نقض حقوق شهروندی و برخورد ناشايست و تحقير آميز توام با سوء استفاده از اين زنان و دختران بازداشتی در حريم بازداشتگاه انجام می شود که البته در موارد نادر زنان و دخترانی که به آنان تجاوز نمی شود بايد گفت نوع برخورد و تفتيشها و بازجوئيهای پشت دربهای بسته از طريق مامورين مرد و ضرب و شتم آنها از جهت اخذ اقرار و اعتراف در مورد اتهاماتشان و يا اتهامات مردان منتسب به آنان مثل پدر و برادر و يا همسر دست کمی از تجاوز و تعرض و اذيت و آزار در پرتو قانون ندارد و مامورين بازداشتگاه عشرت آباد چون يقين دارند که قشر متهمين بازداشتی در اين مجموعه آنقدر آسيب پذير هستند که کسی به فرياد آنها نمی رسند پس در مورد چه متهم زن و چه متهم مرد هر انچه که ناقض حقوق بشر و ضد انسانی است را در مورد آنها بدون ترس و واهمه اعمال می کنند. خصوصا پرونده سازی و تجاوز به نواميس بازداشتی مردم در سلولها که اکثرا دسته جمعی اتفاق می افتد و خيلی ها در جريان هستند و پای ثابت اين تجاوزات اند و اجازه افشاء و برخورد با آنرا نمی دهند و از عاملين اين جنايتها و تجاوزات به صورت مستقيم و يا غير مستقيم حمايت می کنند.
ابوغريب
بازداشتگاه سئول معروف به ابوغريب :
اين بازداشتگاه در تهران مابين افرادی که درآن نگهداری شده اند و به زندانها منتقل و يا آزاد شده اند به بازداشتگاه ابوغريب معروف شده و تحت اختيار حفاظت اطلاعات نيروی انتظامی اداره می شود و در خيابان سئول و داخل شهرک مسکونی فاطميه واقع شده که لابه لای واحدهای مسکونی گم و استتار گرديده و چند بلوک و زير زمين از اين مجتمع مسکونی به عنوان بازداشتگاه در اختيار آنهاست.
در اين بازداشتگاه اکثرا جرائم خاص واقع شده در بين نيروهای انتظامی را رسيدگی می کنند و متهمين را در جهت تکميل پرونده و بازجويی و اعمال شکنجه های خاص در آن نگهداری می کنند که البته به غير از مجموع متهمين نيروی انتظامی در طی عمليات ارتقاء امنيت اجتماعی تعدادی از متهمين اين عمليات را برای دست و پا شکستن و شکنجه دادن و اقرار گرفتن به اين بازداشتگاه انتقال دادند که اکثر آنها را در کمتر از 1 هفته از آنجا به کمپ- سوله- کهريزک انتقال دادند.
تمام سلولهای اين بازداشتگاه بدون استثناء انفرادی می باشد و فنی ترين و وحشتناکترين بازجوئيها چه از متهمين نظامی نيروی انتظامی و يا افراد خاص بازداشتی در آن توسط حفاظت اطلاعات نيروی انتظامی تا حد دست و پا شکستن و مرگ انجام می شود.
همانگونه که اکثر نهادهای نظامی بازداشتگاههای خاص و مخفی خود را برای اعمال شکنجه دارند و در آنها هيچگونه محدوديتی در نوع برخورد با متهمين بازداشتی نيست اين بازداشتگاه نيز مرکز جولان نيروهای حفاظت اطلاعات نيروی انتظامی است که در آن نه متهم بازداشتی ماهيتا ثبت و درج و بعهده گيری می شود و نه کسی در مورد جان و مال و خانواده و نقض حقوق آنان نگران است و تنها نگرانی در بازداشتگاه ابوغريب اين است که کارشناسان و بازجوها نتوانند هر آنچه که می خواهند به عنوان سند و مدرک و اقرار صريح از متهم تحت بازداشت بگيرند و اينکه نتوانسته باشند متهم بازداشتی را به حد اعلا شکنجه نمايند و رعب و وحشت در دل او ايجاد کنند.
66 سپاه پاسداران
اين بازداشتگاه خاص متعلق به سپاه پاسداران که به 66 سپاه معروف است در اتوبان افسريه محدوده بلوار هجرت پشت پادگان علامه طباطبائی قرار دارد و دارای سلولهای انفرادی متعدد و حتی بند عمومی است و در آن متهمين مختص سپاه پاسداران که مرتکب جرم شده اند و يا متهم هستند را نگهداری می کنند.
اين بازداشتگاه دارای اکيپ های عملياتی زبده و کارآمدی در جهت پيگيری اتهامات و جرائم امنيتی در بين نيروهای سپاه است که بازجوها و کارشناسان آن با اختيارات نامحدود در مورد متهمين بازداشتی عمل می کنند و از نظر فيزيکی و نوع رفتار و نوع متهمين و ضعيت ويژه ای بر اين بازداشتگاه حاکم است و فشارها و تهديدات کمتری نسبت به بازداشتی ها اعمال می شود و نوعی بازداشتگاه در جهت ايجاد سازش و بهره برداری و بازيافت در مورد متهمين را دارد که نه کشتن متهمين آن جايز است و نه دور انداختنشان. پس در اين بازداشتگاه کارهای تخصصی در امور بازجويی و نوع برخورد با متهمين انجام می شود و بنا به دانسته ها امکانات محدودی و در حد کفايتی کمی کمتر از زندان در آن در نظر گرفته شده و تا حدودی با نظر موافق کارشناسان و بازجوها متهمين می توانند با نظارت کامل از تلفن و ملاقات بهرهمند باشند و گويا تعدادی از متهمين قتلهای زنجيره ای که احتمال سوءقصد به جانشان را در ساير زندانها و بازداشتگاهها می دادند بی سرو صدا در اين بازداشتگاه نگهداری می شوند. گنجايش اين مجموعه کمتر از 150 نفر است که البته به مانند تمام بازداشتگاههای خاص که در حال توسعه هستند اين بازداشتگاه نيز در حال توسعه و افزودن به ظرفيت و امکانات خود است. از مقوله شکنجه و بر خوردهای غير فنی با توجه به نوع متهمين در اين بازداشتگاه کمتر استفاده می شود.
بازداشتگاه اطلاعات
بازداشتگاه قمر وزارت
اين بازداشتگاه که در خيابان دبستان محدوده بين رسالت و سيد خندان واقع شده است و نزديک وزارت دفاع و در کوچه پشتی بيمارستان قمر بنی هاشم است، تحت مديريت وزارت اطلاعات قرار دارد و اداره می شود. از اين بازداشتگاه توسط درب کوچکی که در انتهای کوچه واقع شده است استفاده می شود که هيچ نام و نشانی بر روی آن حک نشده است.
اين بازداشتگاه 2 طبقه می باشد و دارای حياط و 4 اتاق مصاحبه و بازجويی و 8 سلول انفرادی که 6 سلول در طبقه بالا و 2 سلول در طبقه هم کف می باشد که تمام سلولها در طبقه بالا و پائين به گونه ای طراحی شده که همه دور يک محيط دايره ای قرار گرفته اند.
اين مکان برای بازجوئيها وتحقيقات مقدماتی کارشناسان و بازجوهای وزارت اطلاعات به دور از تنش و در تير رس قرار گرفتن است که اکثرا پرونده های خاص فعالان و مبارزان سياسی را به همراه متهمانش رسيدگی می کنند و اکثرا افراد منتقل شده به اين بازداشتگاه مدت زمان زيادی را در آن سپری نمی کنند و از امکانات محدودی نسبت به بازداشتگاههای رسمی برخوردارند و همان قوانين هفته ای 1 الی 2 بار استحمام و 3 تا 5 نوبت استفاده از دستشوئی پيروی می کنند و متهمين در آن ثبت و يا اعلام بعهده گيری نمی شوند و با فضای خارج ارتباط متهمين قطع است و تمام مراحل تحقيقات و بازجويی با چشم بند سپری می شود و اعطاء هر امتيازی به غير از ملاقات که شديدا بهره مندی از آن ناممکن است در اختيار کارشناس پرونده می باشد که تمام خواسته های متهم در قبال نوع عملکرد و بازجويی ها تعيين و اجابت می شود که در اين بين به هيچ عنوان آدرس محل نگهداری متهمين بازداشتگاه قمر در اختيار خانواده ها قرار نمی گيرد و حتی اگر اطلاعاتی در مورد نگهداری و يا بازداشت فرد توسط مامورين وزارت اطلاعات به بستگان بازداشتی ارائه شود اما محل بازداشتگاههايی مثل قمر در اختيار هيچ کس قرار نمی گيرد.
گزارش جلوه جواهری و مريم حسين خواه
بند زنان اوين
آينه ای که ايران در آن منعکس است
مسائلی كه ما بيرون از زندان می ديديم تئوری بود، در زندان می شد نمونه های عينی تمام اين تئوری ها را
به چشم ديد.حتی زندانبان هم كمك می كردند و دلداری می دادند و می گفتند آقای عمويی اين همه سال كشيد، نلسون ماندلا هم همينطور، بايد مبارزه كرد. در مقابل خواسته های ما جبهه نمی گرفتند، اما خب آنها هم به وظايفشان عمل می كردند و مامور بودند و معذور. با بازرس زندان صبحت كرديم و قرار شد در كنار كتابخانه ای كه پيگيرش هستيم يك طرح مشاوره حقوقی و يك طرح مددكاری برای زنان زندانی به صورت مكتوب ارائه دهيم و قول همكاری هم داده اند.
آيدا سعادت- (سايت تغيير برای برابری)
شنبه شب پانزدهم ديماه، شيرين عبادی در نشستی با برخی از اعضای کمپين يک ميليون امضا و از جمله مريم حسين خواه و جلوه جواهری که اخيرا با وثيقه از زندان بيرون آمده اند ديدار كرد. دراين ديدار علاوه بر اعضای کمپين، ليلا علی کرمی و نسرين ستوده از وکلای کانون مدافعان حقوق بشر، شهلا اعزازی، ژيلا شريعت پناهی، مريم و معصومه ضيا و بهاره هدايت و ژيلا بنی يعقوب نيز حضور داشتند.
شيرين عبادی در اين ديدار گفت :«با وجود ناراحتی بسيار از وضع پيش آمده، بارها در دلم به شهامت مريم، جلوه، بهاره و دلارام آفرين گفتم اما همه می دانيم كه شهامت و پايداری شما دارد به نتيجه می رسد.»
عبادی ضمن اشاره به قطعنامه ی صادره از سوی مجمع عمومی سازمان ملل متحد در خصوص وضعيت حقوق بشر در ايران گفت: «در اين قطعنامه برای اولين بار يك فراز عمده به حقوق زنان و فعالين جنبش زنان اختصاص داده شده و توجه جامعه جهانی به اين وضعيت ناشی از مقاومت مريم و جلوه و ساير فعالان حقوق زنان در زندان است. مريم و جلوه با ايستادگی بر چارچوب عقيدتی خود، اين مدت حبس را تحمل كرده و سربلند از زندان بيرون آمدند. آنان با تجهيز كتابخانه ی زندان و ساير اقدامات خود در طی مدت بازداشت همت كردند و كاری را انجام دادند كه طی مدت30 سال گذشته انجام نشده بود.
وی همچنين به دعوت مجلس از فعالان حقوق زنان برای همكاری با آنان اشاره كرده و آن را نتيجه ی پايداری ها دانست و گفت :اين يك قدم است و كيلومتر ها راه از همين قدم های كوچك شروع می شود. روزی كه حكم دلارام قطعی شد و از او خواستند كه خود را معرفی كند دلارام ايستاد و گفت اگر لازم باشد خود را معرفی می كنم و حبس می كشم و ديديم كه آخر كار به كجا كشيد. بدنبال آن نامه ای برای آقای شاهرودی نوشته شد كه كميته مادران آن را پی گيری كردند، اما آنچه دلارام را از زندان نجات داد، چند سطر نامه نوشته شده ما وديگران نبود، شهامت دلارام بود، وقتی در مقابل خبرنگاران ايستاد و گفت به زندان می رود. زنان ايران در اين شرايط يك قدم به جلو برداشتند و اين پيش رفتن مديون رفتارهای همين دختران جوان بود وگرنه نسل ما هر چه توانست انجام داد و كار را به همين دختران و جوانان وا گذاشت و خوشحالم كه شما خود پيشرو هستيد و به جای دنباله روی صرف از نسل قبلی، پيشتاز شده و با رها كردن قهرمان های خيالی بر روی واقعيات موجود چشم باز كرديد.
وكلايی كه با كانون همكاری می كنند حق الوكاله ای در مقابل كارهايی كه برای شما انجام می دهند دريافت نمی كنند ولی خود ماليات حق الوكاله ای كه ازشما نگرفته اند را به دولت می پردازد.»
در اين ديدار مريم حسين خواه گفت :«كمپين را در زندان خيلی خوب می شناختند و اين مسأله يك مقدار به دليل دستگيری زنان در سيزده اسفند بود و يا كسانی كه در يكسال اخير به زندان آمده بودند. همين امر باعث شده بود كه در زندان به سادگی ما را بپذيرند و به خوبی با ما ارتباط برقرار كنند. حتا زندانبانان هم كمك می كردند و دلداری هم ميدادند و می گفتند آقای عمويی اين همه سال كشيد، نلسون ماندلا هم همينطور. بايد مبارزه كرد. در مقابل خواسته های ما جبهه نمی گرفتند اما خب آنها هم به وظايفشان عمل می كردند ومامور بودند و معذور.
45 روز در زندان تجريدی در زندان اوين تجربه خاصی بود. مسائلی كه ما بيرون از زندان می ديديم حكم تئوری داشتند. در زندان می شد نمونه های عينی تمام اين تئوری ها را به چشم ديد و لمس كرد. من در عمرم نه زن قاتل ديده بودم و نه زن موادی يا كسانی كه حبس های طولانی دارند. وضعيت زندان را بايد نوشت. اين سومين باری بود كه من به اوين می رفتم. ده روز اول به عنوان يك خبرنگار حضور داشتم . يك دقيقه هم آرام نداشتم و سعی می كردم از تمام روابط زنان زندانی سر در بياورم اما بعد از ده روز كه هويت خود را به عنوان يك زندانی پذيرفتم ماجرا شكلی متفاوت و سخت تر را پيدا كرد.
اتفاق خوبی كه افتاد اين بود كه با بازرس زندان صبحت كرديم و قرار شد در كنار كتابخانه ای كه پيگيرش هستيم يك طرح مشاوره حقوقی و يك طرح مددكاری برای زنان زندانی به صورت مكتوب ارائه دهيم و قول همكاری هم داده اند كه البته ممكن است كمی زمان بر باشد. بيشتر زنان زندانی از نظر وكيل در مضيقه هستند و فقط برای مواردی مانند قتل و مواد مخدر و حبس های سنگين وكيل تسخيری دارند. بسياری از زنان زندانی كه از حمايت خانواده نيز بی بهره مانده اند در مورد مسائل حقوقی آگاهی ندارند و مشاوره ی حقوقی می تواند به آنها كمك زيادی كند.
راحله پيش از اعدام می گفت خوشحال است كه برای اولين بار در زندگی اش می بيند كه كسانی هستند كه به او فكر می كنند و بيرون از زندان برايش تلاش می كنند و اين مسأله از زنده ماندنش برايش مهمتر بوده است.
جلوه جواهری نيز گفت:
تصورما اين است كه شرايط داخل زندان با شرايط بيرون متفاوت است، اما زندان در واقع كوچك شده محيط بيرون است و خيلی ها به خاطر اتفاقات ساده ای در زندان هستند، اما مشكلات قانونی به خصوص طلاق و قصاص و سن ازدواج عمده ترين مسائل تاثير گذار در زندان هستند و اين مشكلات مربوط به طبقه خاصی نيست.
راحله زن روستايی و بی سوادی كه در سن پانزده سالگی در روستا ازدواج كرده و شرايط بسيار سختی را تحمل كرده بود. بارها به خانوادهاش گفته بود كه می خواهد طلاق بگيرد اما قانون از او حمايتی نكرد.
تحليل زنان زندانی از قانون بسيار جالب بود و بسياری از اين زنان با آگاهی اندك خود به دليل اين كه از نزديك مسائل و معضلات قانونی را تجربه كرده اند سعی می كنند مسائل حقوقی را تحليل كنند و نياز به كمك دارند. اكثر اين زنان با اعدام و قصاص مخالف اند.
وقتی مسائل داخل زندان را از نزديك می بينيد به اين باور می رسيد كه چاره ای جز تغيير قوانين تبعيض آميز نيست. افرادی مانند ما از حمايت های اجتماعی بر خوردارند اما هر كسی می تواند به خاطر يكی از مسائلی كه اين زنان درگيرش بودند به زندان برود بی آن كه از حمايت اجتماعی خاصی برخوردار باشد واين موضوع نشان می دهد كه بايد به دنبال راه حلی برای اين مسائل بود.»
اسامي كانديداهاي مجلس هشتم بخش اول
بيش از 7 هزار نفر در سراسر كشور براي شركت در هشتمين دوره انتخابات مجلس شوراي اسلامي ثبت نام كردند.
به گزارش خبرگزاري فارس در پايان ثبت نام از داوطلبين شركت در هشتمين دوره انتخابات مجلس شوراي اسلامي طبق آمار اعلام شده از سوي وزارت كشور 7200 نفر نام نويسي كردند.
كار بررسي اوليه صلاحيتهاي داوطلبين ادامه دارد؛ اسامي داوطلبيني كه در زير آمده است هنوز بررسي صلاحيت نشدهاند، بخش اول اسامي داوطلبين شركت در انتخابات در زير ميآيد و بخش دوم آن نيز متعاقباً ارسال خواهد شد.
**استان آذربايجان شرقي
*حوزه انتخابيه اهر و هريس
صادق بلندي، حسين خاكپور سرند، يعقوب خواجه، بهروز دعائي، صفر ساساني، بهرام شامي، عباس فلاحي باباجان، عزت قهرمانيفرد، غلامحسين مسعودي ريحان و اردشير مظفري.
*حوزه انتخابيه بستانآباد
ناصر اميرزگلوجه، احد خيري، محمداسماعيل دلبري.
*حوزه انتخابيه بناب
ضياداله اعزازي ملكي، علي تشنهدل و محمد صمدفام.
*حوزه انتخابيه تبريز و آذرشهر و اسكو
علي اكبرزاده، فرخ اختريار آذر، عليالنقي اديبي، محمدرضا اسلامي، عليرضا اصغر اردلاني، رضا اصفي، اكبر اعلمي، رضا اميرناصري، مسعود انتظارخير خامهچي، يعقوب انتظار قراملكي، امين مرتضي انورحقيقي، عباس اولا، مجيد باقرپور، محمد بدره، يوسف برزگري، علي بشارت، ايوب بنينصرت، امير پورمحمد كنجهلو، جمشيد تقيزاده، مجيد جابري، اصغر جعفرياندريان، جواد جوادزاده، احتشام حاجيپور حاجيعليلو، رضي حسنپور سيلاب، كريم حسينپور فيضي، رسول حسينزاده، بهرام حقگو كليبر، عليرضا دادگر نوبريان، حيدر رئيسيراد، رجب ربوي، عليرحم رحيمپور، يعقوب رضانژاد، عقيل زارع، معصومه سراني، علي سرخوش، علي سررشته، جواد سطانيمجد، علي سيمري، صفر شاسفند، عشرت شايق، محمدعلي شريفلو، يوسف شمسي، كريم شوقيزنگبار، علي شياري، محمدحسن شيخ عليا لواساني، فاطمه شيري سرند، موسي صابر، علي صادقي، صمد صباغ دهخوارقاني، علي صراحي نوبر، عبدالله عزيزي وردين، احمد عطامهر، زينت عظيمي اندريان، عيسي علمي كجاباد، بهالدين علياري تبريزي، خداوردي عليزاده، هادي غفاري، غفار فرزدي، مهدي فرشباف آقاجاني، احمد فرشبافيان نيازمند، محمدحسين فرهنگي، مهدي قرهمحمدلو، عيلرضا كارگر باسمنج، سيدعلي كاشي كلهري، داود كاظمينسب، سيدابوالفضل كريمي اذرخضرلو، عليرضا كريمي حقي، ايوب كوشان، محمدعلي متفكرآزاد، مريم محمدزاده، اسد محمودي، ميرجواد مرعشي، صديقه مقدمفر، عادل ملايي، عليرضا منادي سفيدان، جواد مهديپور سردرود، بهزاد مهرزاد صدقياني، سيدمحمدرضا ميرتاجالديني، بهنام ميرزاكوچكي، حسين ميرزايي، مهدي نصيرزاده عطار، عبداله نظيرزاده، ابراهيم نمازي، جواد هاشمزاده، مسعود هاشمي اسكوئي، مجيد وليزاده، كامبيز وليي و بابك يعقوبي.
*حوزه انتخابيه سراب
خسرو آزادفر، علي اجرايي، قدرتالله آذرنيا، ناصر انواري اسبقراني، ناصر انواري اسبقراني، بهروز جباري فرگوش، غلامعلي جعفري سرابي، اسماعيل حيدري آزاد انميوني، يوسف داودي، رضا رسولي شربياني، داود رفيقي، جاويد شكاري ارزنق، امير صنعتي مهرباني، مسلم محمودي سرچشمه و سيداصغر مصطفوي.
*حوزه انتخابيه شبستر
اسد اختياري پيربالا، نوشين حاجيزاده متقيخامنه، خليل خليلي پايدار، عبدالمناف دهخدا، عليسروش، احمد غفارزاده، بهزاد قرهياضي، بهزاد قرهياضي و علي مطهري.
*حوزه انتخابيه كليبر و بخش هوراند
انوشيروان اسدي يوسفلو، قلي اللهقليزاده، صمد جعفرپور، يوسف حقگو كليبر، علي حمادي، شهرام شفيعي، علي شهابي حدادان، حسن فتحليزاده، علي فخرآذر، اكرم نجفيان، نعمت همتزاده و مهرداد هنرمايه هرات.
*حوزه انتخابيه مراغه و عجبشير
ناصرحميدي فسقنديس و محمد سلطاني.
*حوزه انتخابيه مرند و جلفا
علي احمدعليزاده، جواد اسدپور فضلاللهي، محمدباقر اصوليپامچي، صابر امامي، اسدالله ترابينهاد، حسين تقي ليواري، زينالعابدين حرفتي كرگري، محمد دهقاني، محسن رضاپناه، محمدحسين صادقي، رضا صالحي، ابراهيم صراف، محمدكاظم عبديزداني، ايرج عبديلزاده، حسين عسگري ثابت، قاسم عشقي، جعفر فتحليزاده، اصفر فتحي، رقيه منطقي فاقار، منوچهر مونسخواه و ابوالفضل نجفي ليواري.
* حوزه انتخابيه ملكان
شهروز افخمي و سعيد ناطقي.
*حوزه انتخابيه ميانه
حجت احمدي، محمود تركماني، سيدمحمد رضا حاجياصغري، سيدبهلول حسيني، فريدون حيدري، عزيز رستمي، علي سيدخ و جمشيد قنبري ممان.
*حوزه انتخابيه هشترود و چاراويماق
ناصر آقامحمدي، منصور پاشايي، اصغر جماليفرد، محبوب حضرتي، غلامحسين شيري عليآباد، اكبر صادقي، كريم عبداللهي، ميكائيل عبدي، ابراهيم قاسمي، جواد لطفاله پورخورجستان و عبدالرحيم ميرخاني.
* حوزه انتخابيه ورزقان
حسن احمدي، مجيد شيريزاده، رضا عليزاده، ناصر قرهباغي، مجتبي مرتضوي و اباصلت هادي ثبتنام شدند.
** استان آذربايجان غربي
*حوزه انتخابيه اروميه
فراز آرشراد، محمدعلي آقائي، جواد آقازاده عطاري، افشين آقاسي طسوجي، اسداله آقاي لطفعطا، راضيه پورحيدر، امينه جليلي اده، ابراهيم جهانسپاس، شهناز خيري كوسهآباد، عليرضا دريائي، عليرضا دريائي، لطفعلي دژآلود، مهران دوستيرضايي، ژيلا دولتخواه بچه جك، سيدسلمان ذاكر، سيدسلمان ذاكر، رضا رمضاني، ناصر سيفي، شمسالدين شمسي، گودرز صادقي هشچين، احمد عابدپور، عليرضا عبدالهي، محمد عليزاده حصاري، فرامرز فتحنژاد، صادق فرخزاده ساريجالو، شهرام فرخي قلعهجوقي، رستم قامتزاده، حسن كلامي، علي كلانتري، آرمان گوهراني، امير محبعلي قوشچي، رؤيا محمدزاد حيدرلو، علي ملازاده، عادل ناصري قرابقلو، عبدالرحمن نقشين، لطيف نيروبخت و حسين ياقوتي.
* حوزه انتخابيه بوكان
رشيد احمدرش، حسن برزگر، جعفر حمزهقرميش، سعديه خرقهپوش، ابراهيم شوقي، احمد طه، محمدقسيم عثماني، ابراهيم فتاحيان، جميل قادري، احمد محمودي و رحمن نامجو.
* حوزه انتخابيه پيرانشهر و سردشت
محمدعلي پرتوي، محمد خضري، معروف خليلي، حاصل داسه، محمدرؤف شمامي، ابوبكر قادري، صلاح قاسمياني، جعفر كريمي، محمود محمودپور و ابوبكر معروفزاده.
* حوزه انتخابيه خوي
ايوب ايوبي، علياصغر چيتساز خوئي، عليرضا رادفر، ناصلر سنائي پورناك، اميرسجاد سيدموسوي، حسين سيواني اصل، اسماعيل طالبي، جعفر عليعباسپور، رضا فتحالهي، علياصغر قاسملو، سيدابوالحسن موسوي، حيدر موسيپور، مجيد هوشمند، محمد وفائيمهر، محمدرضا وليلو و اسماعيل يوسفي محله.
*حوزه انتخابيه سلماس
فرهاد اطمائي ميرآباد، شهروز برزگر كلشاني، علي دادگر، سجاد ستاري، علي سليماني قزلچه و سلطانعلي محمدي ايروانلو.
*حوزه انتخابيه ماكو و چالدران
قادر آبخضر، غلامرضا جليلزاده ، محمد حاتميزاده، بهروز حسننژاد، حسين شريفزادگان، علي معصومزاده و اسلام يادگاري.
* حوزه انتخابيه مهاباد
جعفر آئينپرست، سيدحسن باوهجاني فرد، سالار حسنزاده، بابك خوانچه سپهرالدين، ابراهيم سلطاني، مصطفي صدرالديني، سيدمعروف صمدي، مسعود قهرماني، عبدالعزيز مولودي، عبدالرحيم نوربخش و عبدالرحمان وحيد دربندي.
*حوزه انتخابيه مياندوآب و شاهيندژ و تكاب
علينقي اقدسي، رضا بشارتي، ايرج بيان، اردشير پاكدل اصل، عباس چراغي قينرجه، محسن رائي، آصف زادقاسم باغلان تپه، علي زوار، فريدون سليمينيا، عليرضا صمدي، بيژن عبداللهي، جهانبخش محبينيا، ظفر محمدي، باباعلي محمودزاده، اكبر معمارباشي، يعقوب نجفيان اقبال، عليرضا وحيدي و امير وطنپرست.
*حوزه انتخابيه نقده و اشنويه
امير اَشب، مهدي ايماني حسنلوئي، محسن پروين، علي جلالي، شهين جمشيدي ثاني، نجات حاجيعزيزي، جمال خضري، حسن خليلزاده، مرادخان داهيم، سيفعلي دلير، كريم رحماني چيانه، اسكندر رضايي، محمود روشنبينفر، اسنفديار سپهرينيا، ايرج سلمانزاد، عبدالله عباسيجوان، بهروز عزيزخاني، علي عسگري حسنلوئي، عليرضا محمدنژاد، سعيد ملااسماعيلپور و اروج وليزادگان.
**استان اردبيل
*حوزه انتخابيه اردبيل و نمين و نير
محمد آبادي، بابك آذرباد، رشيد اسماعيلي مراللو، كمالالدين پيرمؤذن، عسگر جاويد سولا، سيامك جدي رحيم بگلو، مهدي جوادي، رحيم حاجيزاده، يحيي خردمند، يوسف درويشيكلش، همايونآقا رضائي اشترنيان بروجرد، مالك رضايي، محمد صاحبالزماني، جواد صبوراقچه كندي، رحيم صمدي لكخوراني، سيدمرتضي عاملي كلخوران، پرويز فرجي، ثريا فروتنشاد، غضنفر محبي، علي محمدغريباني، قاسم محمدي، اسلام مفتح، سيدكاظم موسوي، حسن نوعياقدم و حسن وفادار ينگجه.
* حوزه انتخابيه پارس آباد و بيله سوار
اسماعيل ابراهيمي، داود احمديان، عادل اختريمغانلو، حسن الماسي، محمد پاسبان، عباس جهانگيرزاده بيگديلو، يعقوب خدادادي، الله ويردي خسروي كورعباسلو، ياور سجودي، پرويز شريفيزيوه، سليمان فهيمي گيگلو، عباس محسنپور قرهقاسملو و سيدصادق ميرزايي.
* حوزه انتخابيه خلخال و كوثر
سيدنادر ابراهيمي، امين اكملي، افراسياب اميرپور، يوسف جعفري كلور، جليل جعفري بنه خلخال، شاهين جعفري نوده، بشير خالقي، حجتالله درخشان، صفتاله دلشاد گنجكاه، پرويز فتحي گهراز، فردين قاسمي پيرانلو، ابراهيم محمدي، ابراهيم محمدي خلفلو، سيدحامد مدني، سيدعصرالدين نجيبي الهاشم، سيد اسرافيل نصيري گهراز و سيده صبيه نورانپور.
*حوزه انتخابيه گرمي
ولي اسماعيلي، عليرضا بخشي، خداكريم پورجعفر، خداكريم پورجعفر قوجه بيگلو، سيدناصر سيدكاظمي، سيدحسين قرداش خاني، فريدون محبوبي، ميرقسمت موسوي اصل و ابراهيم نيكنام گرمي.
* حوزه انتخابيه مشگينشهر
يونس اسدي، مرتضي انصاري، صفر جعفرزاده، سيدجبرائيل خليلي موسوي، علي زينالعابدين، خليل گرانمايه، عقيل ميزبان و سليمان وظيفه.
**استان اصفهان
*حوزه انتخابيه اردستان
ناصر ترابي كچوسنگي، احمد توكلي، عليرضا رحمتيان، عبدالمحمود رحيمي، احمد رمضاني سعادتآبادي، علي شماعي و عليرضا يگانه.
* حوزه انتخابيه اصفهان
محمد آذربايجاني، سودابه آذري حسين آذين، غلامرضا ابراهيمي، مجتبي ابوطالبي جوزداني، مسعود احمدي، عليرضا آزادگان، كيومرث اسدپور، جعفر اسفندياري، ايرج اصلاني، سيدمحمدرضا افشاري، سيدمحمدرضا افشاري چمك، عليرضا اقتصاد، محمد امينالرعايائي، اصغر انصاريپور، حسنعلي بختيار نصرآبادي، حسينعلي براتي علويجه، بهزاد بهشتي، زهرا پيشگاهي فرد، علي تاجالدين، علي توسلي كجاني، شهريار جبلعاملي، سيداحمد جمدي، عليرضا جنتيان، اكبر خاني، غلامرضا خدري، قدرتاله خسروشاهي، بهمن رئيسي ناقچي، پريسا رضائي، مجتبي رفيعزاده اخويان، احمد زادهوش، عادل زادهوش، نصراله سخاوتي لاداني، حميد سعيدمهر، مصطفي سيدمحموديان، مهدي شايان، احمد شريعتي كمالآبادي، عباس شفيعي، اميد شهبازي، عباس شيخ ابومسعودي، فرزاد شيرازي، منصور شيرواني جوزداني، حسين صالحپور چادگاني، حميدرضا صباغيهرندي، حيدر صنيعزاده، سيداسكندر صيداني گلسفيدي، حسين عابدي مديسه، پرويز عباس شمسآباد، فريبرز قرهي قهي، علي كاظمي، حسن كامران دستجردي، اسدالله كيان ارثي، مهناز لنگران دستجردي، ناصر مجلسي، علي مستاجران، سيدابوالفضل مصطفوي اصفهاني، عباس مقتداي خوراسگاني، محمدنبي مناني، داريوش موحدي، حميد ميرمحبيان، محمدرضا ناصري دولتآبادي، علي نصراصفهاني، زهرا نصراللهي، علي نوربخش، محمد نيكوفر و جواد نيلفروشان.
* حوزه انتخابيه برخوار و ميمه
سيدرحيم بحريني، ابوالفضل عربزاده و پرويز عطايي دولتآبادي ثبتنام شدند.
* حوزه انتخابيه خمينيشهر
سيدمحمود ابطحي، عليرضا اجداني، حسن احمدي، محمدرضا باقري دستگردي، حجت جعفري موگويي، علي جمالي، رحمان خوشاخلاق، فتحاله شكراني كوشكي، نادعلي صمدي، محمود عابدي، سيداحمد ميردامادي، مصطفي نصيري خوزاني و محمدرضا هدائي.
* حوزه انتخابيه سميرم
بهروز جعفري، خداداد حمزه، سيدكاظم داودي، فيضاله رحيمي، ممدعلي علميرداني، سيد كرامتاله عمادي، شريف قرقانيپور، علي محمديزاده، سيدعليعسگر موسوي و همتعلي نادري درهشوري.
* حوزه انتخابيه شهرضا و سميرم سفلي
حسين آربيع، محمدرضا آقاجانيان، ناصر ايرجي، مسعود حداد، ابراهيم حياتي، عوض حيدرپور شهرضايي، علي دباغ، حسن رمضانيانپور، آرش زاهد، عليرضا سلطاني، عبداله سهرابي، محمدحسين شريعتي، محمدحسين عابدي، شاكرم فرهمنديان، بهروز كمالي، پروين مصطفوي، احمد مليكان، زهرا ممتاز و سعيد نرهاي.
* حوزه انتخابيه فريدون و فرويدونشهر و چادگان
محمدعلي اسفناني، مرتضي افراسيابي، سيدمحمد پيمان، شهاب حاجيعرب، مينا خسروي، فضلاله دهخدائي دهقي، علي اصغر سوادكوهي قوهجانكي، بهرام شجاعي، پورمحمد شريعتينيا، آرش شفيعي، ابراهيم عليمحمدي، نصير محمد دهقي، مصطفي ناصري سفتجاني، محسن هاشمي، حجتاله يبلوئي و عليرضا يزداني ثبتنام شدند.
*حوزه انتخابيه فلاورجان
محمدعلي ابراهيمي، جواد ابراهيمييزدآبادي، ابراهيم آقاجاني افجدي، حبيباله بهرامي، حسين توكلي، مسعود حبيبي، رمضانعلي حقيقت، عليرضا زارع، رحمتاله زماني، محمدعلي سلمانيارداني، اسداله شمس فلاورجاني، سياوش شيرزادي، احمدرضا صفاري، عبدالرسول فدايي، غلامرضا فكاري افجدي، علي قاسمي حسينآبادي، سيدناصر موسوي لارگاني، ولياله هاديان، محمدرضا يزدانپناه و عباس يزداني گارماسه.
*حوزه انتخابيه كاشان و آران و بيدگل
تقي آزاد ارمكي، رمضانعلي آقابيكي آراني، علياكبر ايماني، علي برادران، مهدي حري نجفآباد، سميعاله حسني مكارم، ماشاالله حقيقيفرد، حسن خوشچشم آراني، محمد زارع جوشقاني، حسن زهرئي، بهروز ستاري، مهدي شادنوش، عباسعلي شربتي، مجتبي شريعتي نياسر، عليرضا شعوري بيدگلي، عليمحمد عليدوست، محمدرضا فيروزيان، علياكبر مهديپور، غلامعلي مهماندوست، ماشاالله مهماندوست، حسين ناظمالرعايا، سيدمهدي ناظم رضوي و علي هراتي.
*حوزه انتخابيه گلپايگان و خوانسار
علياكبر دلگرم، محمدحسن عموهاشمي و محمدابراهيم نكونام.
*حوزه انتخابيه لنجان
مهرداد احمديان، تورج اسفندمند، باقر اميني، عليرضا انصاري چهارسوقي، محمد ايزديزمانآبادي، مجتبي بزرگي، محمد حميدي، رحمتالله خانمحمدي خشوئي، ايوب خدابخش صادقآبادي، ايرج خدادادي جمگرداني، عباسعلي سليميانريزي، علي سليميمانريزي، محمدتقي شاهمرادي، نصرالله شفائيزاده، محمدرضا شفيعزاده زفره، سيدمهدي شفيعيريزي، مجيد شمس باغبادراني، سيدنصرتاله طاهري تختهچوبي، هومن عابديني، رضا فشاركي، مسعود كرمي، شيرزاد كوراوند تختسبزي، عباس مبشريريزي، قربانعلي محمدي خشويي، بهمن محمدي زردخشوئي، علي مختاري، مسعود ملكيريزي، مجيد منصوري بيدكاني و ياور موسويشمي.
*حوزه انتخابيه مباركه
خيرالله اكبري كوشكيچه، علي احمدپور مباركه، ابوالقاسم اسماعيلي، بابك ايرانپورمباركه، بهرام بهرامي، قهرمان بهرامي، ايرج توكلي ديزبچه، صادق جعفري خولنجاني، قاسمعلي شهرياري طالخونچه، مرتضي طغياني دولتآبادي، بهنام قاسم مباركه، قاسم مقاره دهكردي، سيدعلي محمد موسوي مباركه، غلامحسين نصوحي، كاظم يزداني باغملكي و سليمان يزداني دهنوي ثبتنام شدند.
*حوزه انتخابيه نايين
حسن افضل، ابراهيم اقبال، حميد رحيمپور اناركي، سيدابوالفضل رضوي، عبدالرضا صدر، حميدرضا طباطبايينائيني، سيدهوشنگ ميرسيفي نائيني، محمدتقي نجفي و علي هادي.
*حوزه انتخابيه نجفآباد و تيران و كرون
مصطفي حجتي نجفآبادي، مهدي حيدري، بهزاد رادمنش، حميد سعادت، محمد صالحي نجفآبادي، مصطفي طاهري نجفآبادي، رضا كرمي، شهاب گزينزاده، حسن مختاري، زينب مطهري و سيدجابر هاشمي نجفآبادي.
*حوزه انتخابيه نطنز و قمصر
علي باغبانيان، حسين خادمي، كوروش رادفر، سيد محمود عليزاده طباطبايي، حسن قيومي جويناني، محمدابراهيم محمدي مسعودي و فرزانه يارندي.
**حوزه انتخابيه استان ايلام
*حوزه انتخابيه ايلام و ايوان و شيروان و چرداول و مهران
علي عسگر احمدي، فرهاد افراه، حشمتالله اميري مجد، سعيد بساطي، علياكبر بسطامي، معروف بسطامي، علي پورهلشي، علي پورهلشي، شاپور پولادي، رحيم خدائي، فرج اله خدامرادي، رحيم خدايي، كيومرث رستمي، صابر زارعي، سعادت سعادتي، علينجات سليمبيگي، عليمحمد سهرابنژاد، يزدانبخش شريفي، احمد شوهاني، بختيار عزيزي، اسداله قاسمي، ميرحمزه كرمي، قيصر كشاورز، علياكبر متين، آيتاله محمدي، عليكرم محمديان، عليحيدر مظفري، عليصفر مظفري، نظام ملكشاهي، رستم منتي
كورش منصوري و جلال ميرزايي.
*حوزه انتخابيه دهلران و دره شهر و آبدانان
محمد آبساران، عيسي باقري، عباس رشنوادي، سيدعبدالمحمد رضايي، عبد سبزي، علي عزتي، هيوت قاسمي، حسين كلانتري، ماجد نظري و داريوش هاشمي.
**استان بوشهر
*حوزه انتخابيه بوشهر و گناوه و ديلم
حسين اسكندري، محمد اسمعيلي، عبدالله باغچهبان، حسين بختياري آزاد، حسين جمالي، محمدكاظم حقشناس، عبدالعلي حيدريه، يونس خسرواني، احمد خواجهگيري، محمد دادفر، مهرزاد رئيسينژاد، محمد شريعتيفر، نعمتالله شيخسقا، عزيزالله صلواتي، علي كوليوند، عباس ليراوي، سيدكريم موسوي، غلامعلي ميگلينژاد و محمدباقر هوشنگي.
*حوزه انتخابيه دشتستان
محمدرضا ايرجزاده، ايوب پاپريمقدمفرد، اسفنديار خرميان، جوانشير كدخداپور و مهدي يوسفي.
*حوزه انتخابيه دشتي و تنگستان
محمد اتيار، اسداله تاجالدين، حسن زندهبودي، عباس علوينژاد و ماشااله قطبالديني.
*حوزه انتخابيه ديرو كنگان و جم
موسي احمدي، عبدالحسين اكسير، محمود امانپورقرايي، علي اياز، عسگر جلاليان، عبداله حاجياني، قيصر صالحي، سيداسدالله علمداري، مجيد كنگاني.
**استان تهران
*حوزه انتخابيه پاكدشت
مهدي باقري چيمه، فرهاد بشيري، حسين حامدچاري، محمود خزائي، مرتضي ربانيآزاد، محسن زرعي، رستم عليزاده، اميد عليمحمدي، علياكبر فريدافشار، مظفر موحدي، علي موسويلاريجاني و مقصود نجفي كلوري.
*حوزه انتخابيه دماوند و فيروزكوه
سيدمحمد تقوي، قاسم جوادزاده، نادر حامديراد، مصطفي خانزادي، محمدحسن خوشصحبتان، جواد فرهادنيا، مجتبي قشقاوي، حسن كاظمي، ناهيد لطيفه، عبدالوهاب مجيدي، حميدرضا مصطفيئي محمدعلي ولايتي و عليمحمد ولي.
*حوزه انتخابيه رباطكريم
اسماعيل احمدي، منوچهر بختياري، علي بدلي، داود تنها، مرتضي حبيبي كرهرودي، سيداحمد حسني ماهيني، علي رحيماصل، كريم شكرزاده، منصور ميرزايي، مصطفي نصيري و اورنگ يوسفي سوران.
*حوزه انتخابيه زرتشتيان
اسفنديار اختياري كسنويهيزد و رستم خسروباني.
*حوزه انتخابيه ساوجبلاغ و طالقان و نظرآباد
سيد يداله ابوطالبي، رحيم احساني، عبداله اخلاقي، پرويز انصاريراد، زينتالسادات پيري، قاسم جهانبخش، ايرج چگينينژاد، سيدكاظم حسيني، سيدعلي حسيني، حشمتاله خرمجاه، عباس رنجير، علي زارعي، علي ساسانينژاد، رحمن شهراسبي، محمود طالقاني، حسام عقبايي، حسن فرد، خداداد فلاحزاده، وليالله قدمي و اميرعلي محبي.
*حوزه انتخابيه شهريار
فرانك ابراهيمي، جهانشاد آذرپيوند، رعنا آقاجانپور گزافرودي، احمد بختياري، بهمن تكاو، رضا توكلي، نادر جهانآراي، محمد جهانشهاي، سيداحمد حسيني، ايمان خاني، مهران خوشسلوك رودسري، محمد دادشي، حميدرضا رهگذر، مسعود رهنما، ايرج زارع، سيداسداله سمائي، حميدرضا شاملو، علي صديق، حسن صمدزاده گلستان، سيدهادي عظيمي، محمدرضا فرشيدنژاد، اميراحتشام قريشي شهركي، نادر قشقايي، علي كافي كنگي، حميد كردي، محمدعلي كوزهگر، حسين گروسي، جواد لياقت، صادق محمدي، عبدالرحيم مرادي، عليرضا مفتخري مظاهري، سيدناصر موسويلر، اسماعيل ميرزايي، سعيد ناجي، عليرضا نورپور، بهزاد نوري نيري و حسينعلي يزداندوست.
*حوزه انتخابيه كرج
غلامرضا اجورلو، بهرام اجورلو، غلامعلي اجورلو، محمدرضا اسدالهي، پريدخت اشكواري، بهروز افخمي، علي افشين، عزيز اكبريان، نادر ايزدبين، علياكبر برزگر، محمود پورهادي حسنآباد، سيدمحمدباقر حسيني، پيمان حقيقيراد، محمدحسين خليلي اردكاني، پيمان خورسند، حميد دادفر، بهروز دهدار، فضلالله ذاكري اشكذري، صادق رزاقي، عبدالرضا رضواني، مصطفي رهبرزارع، اكبر زهرايي، سيدرحيم سعادت ميرقديم، منوچهر سليماني ثمرين، سعيد سنايي، محمدعلي شريعتيفر، صمد صفايي، حسن طالبي، اسماعيل عبدي، رضا علوي، محسن عمادالدين، سيديحيي غافرين، مسعود غلامي، محمدعلي فلاح، ابوالفضل قراخاني، شهناز قرباني، حبيباله كشاورز قرهبلاغ، مجيد كلانتري، محمدعلي كماليدهقان، جواد لاهوتي اشكوري، حسين مكاريها، عصمت محمدي، علياكبر مسگران، محمدصادق مصطفيزاده، ابوالفضل مهرفر، ميرموسي موسوي، سيدعلي ميرباقري، سيدمسعود نجمالساداتييزدي، محسن نظري رادثاني، محمودرضا نمدچي، سيدمسعود هاشمي، منصور وحيدي و، محمدمهدي يادگاري.
*حوزه انتخابيه كليميان
مسعود داويد و موريس معتمد.
*حوزه انتخابيه مسيحيان آشوري و كلداني
يوناتن بتكليا و فريدون بيتيونان.
*حوزه انتخابيه مسيحيان ارمني شمال ايران
وارطان ورطاني.
*حوزه انتخابيه ورامين
احمد حسني شكيب، سيدمحسن رضائي، اكرم شيرازي، بابك صدرايي، حسين علياعلا، حجتاله قاجار و سيدحسين نقويحسيني.
*حوزه انتخابيه تهران بزرگ (تهران، ري، شميرانات و اسلامشهر)
عماد آبشناس، سيدمحمدمهدي آدرمينا، محسن آرمين، جواد آزمون، مرتضي آقاحسنكاشاني، عليرضا آقازماني، محمد آقاميرزايي، ابوالفضل آهنگر، عبدالرضا آهوئي، كامران اكبري، جانعلي ابراهيمي، زهري ابراهيمي، شهروز ابراهيمي، گلوريا ابراهيمي، محمدرضا ابراهيمي، رضا ابراهيمي حسننياكي، آذين ابراهيمي ساروي، حسن ابراهيمي گلشنآبادي، سعيد ابوطالب، احمد اتابكيمهر، احمد احمدي، حسين احمدي، شاهين احمدي، نورعلي احمديفالحي، سيداكبر احمديان، نادر احمدين، شهروز اختراعي، عباسعلي اختري، ابراهيم آذرپيوند، رامين اژدر، محسن استاديمقدم، ابراهيم اسدي، عليرضا اسگندري، سعيد اسلام، رحيم اسمعلي خليفهلو، مرتضي اسمعيلپور، زهره اسمعيلي، علي اشراقي، محمدابراهيم اصغرزاده، جواد اطاعت، زهرا اعيانمنش، لاله افتخاري، سيما افسريگرگري، افسانه اقبالنيا، نيما اقتدار، بهمن اكبري، كامران اكبري، عليرضا الفت، علميراد الماسي، زهره الهيان، فريده امجدي، رضا امراللهي، شكور اميدي، اسكندر اميدينيا، بهروز اميري، رضا اميري، غلامحسن اميري، فرخ اميري، كامران انصاري، غلامرضا انصاري، مجيد انصاري، مصطفي انصاري، ابراهيم انصاريان، مريم اوتادي، جواد ايرانپرست، بهزاد ايراننژاد، عليرضا ايراني، مصطفي ايزدي، اصغر ايماني، پگاه باباخانلو، بهزاد بابازاده حبشي، عزيزاله بابلي بهميي، ابوالفضل بازرگان، مهدي باسمچي، غفار باقرزاده، شاهرخ باقري، اصغر باقري خولنجاني، سياوش باهر، محمدرضا باهنر، حسن بايرامي، احمد بخشايش اردستاني، سعيد بخشيكلالي، جلال براري، لاله خانم برومند، حميدرضا بصيري، عبدالرضا بنجوادطالبي، محمدحسين بنياسدي، پريناز بنيسي،محمد بهروز سعدآباد، عبدالرحيم بهاروند، محمود بهشتي لنگرودي، اردشير بهمني، حميدرضا بهمني، عباس بهمني، فاطمه بياتي، محمدهادي بيهقي، پدرام پارسا، محمدحسين پاشنهطلا، هادي پرورده، عبدالرضا پرويزي، عليرضا پريزاده، كوروش پوركمالياناركي، شاهد پيوند، سيدمصطفي تاجزاده، معصومه تاجيك، سروش تام، رحيم تباري، فريد ترينپيشه، اسمعيل تقوي، عباس تقويپور، محمدرضا توپچي، محمد توسلي حجتي، احمد توكلي، مجيد توكلي، علي توكلي يركي، اكرم ثابتجو، حسين ثابتفر، علي ثمري، يوسف جاهدان بنهكهل، فرشته جراحي، حميدرضا جزء معلمي، سيدمهدي جزايري، عباس جعفري، غلامرضا جعفري، محمد جعفري، مهدي جعفري طاري، مهيندخت جعفرينژاد، هادي جفايي مناربازاري، سهيلات جلودارزاده، سهيلا جلودارزاده، شهرام جليلزاده رحمتي، فاطمه جمالي، بيژن جهانپناه، شهرام جهانشاهنژاد، حسن جوانمرد، مهدي جوانمرد، نصرتالله جواهريپور، اكبر جوكار، اسحاق جهانگيري، مصطفي چيداز، مرتضي حاجي، رضا حجتي، حسين حداد، رامتين حديقي، علي حرمتي، آريا حروفي، حسين حريري، سيدرضا حسنزاده طباطبايي، افتخارسادات حسني، مجيد حسنيدخت، فريده حسينزاده، سيدمحمدجواد حسيني، سيدمحمودرضا حسيني، سيدمهدي حسيني، محمدرضا حسيني، منصوره حسيني، منيرالسادات حسيني، سيداسماعيل حسينياميركنده، سيدمحمود حسينيپزره، روحالله حسينيان، سيدعلي حقشناس كمياب، سعيد حقي، حسن حمزه، محمد حمزهزاده، سعيد حملدار، عليعباس حياتي، ابوالحسن حيدري، غلامرضا حيدري، مهدي حيدري، محسن حيدريگودرزي، جهانبخش خانجاني، علي خائف، سيدهادي خاتمي، اميررضا خادم ازغدي، فهميه خانمحمدزاده علمداري، شاهپور خانقلي، علياصغر خداياري اغميوني، مصطفي خلعتبري ليماكي، حسن خليلآبادي، زادعلي خليل طهماسبي، حسين خليليان، حسين خليليان وايقان، محمدمهدي خورسندنيا، غلامحسين خورشيدي، منظر خبير حبيبالهي، صفر دارابي، مرتضي دانشور هشترودي، احمد درهوشت، حميدرضا درويشها، سيدابوالفتح دعوتي، اميرحسين دكتران، حميدرضا دهناد، اميرعلي دولتشاهي، مسعود دوميري گنجي، رقيه ذباح، سيروس ذوالفقاريان، غنچه راهب، عزت رجبي، فرزانه رحمانياقدم، محمدرضا رحمت، اعظم رحيمي، عليرضا رحيمي، ناصر رستمافشار، علي رسولزاده فرساد، مهدي رسولدخت حكمآبادي، قاسم رشيدي هروي، محمد رضايي، غلامحسين رضايي گرگاني، محمدرضا رضايي گرگاني، حسين رضانيا، علياكبر رضايي، آيتالله رضايي نودهي، وحيد رفائي، مهدي رفيعزاده، مهران رفيعي كلهرودي، حسين رمضاني خردمردي، مجتبي رنجبر، فرهاد رهبر، شاپور رهنمائي ذكاوت، سميرا روانخواه، احمدرضا روحاللهزاد صومعهسرايي، احمد روشنفكرراد، حميد زاهدي، محسن زحمتكش، هيبتعلي زرگريپور، مجيد زماني، محمد زماني نيسياني، حميد ساريخاني، زهرا سبحاني، بيبيزري سبطالشيخ، علي ستوده، سيدعباس سجادي، سيدحيدر سجادي، سيدكمال سجادي، سيديوسف سجادي، كورش سجده، محسن سرجوفيان، حسين سررشته، محمدرضا سرشار، جمشيد سروراميني، عباس سروري، سعيد سروشزاده، سيدفتحالله سعادتمند، رضا سعيدي، اعظم سقطي، سيدمحمد سلامتي، نسرين سلطانخواه، ايرج سلطاني، رحمتالله سلطاني، مسعود سلطانيفر، هادي سلطانيمحمدي، داود سليماني، زهرا سليماني، ربابه سليماني ديزيچه، ابوالقاسم سميعي، اصغر سهيلي، محمود سهيليپور، سيدهمت سيدعليخاني، سهيل سيدعليخاني، سهيل سيدحسيني، علي سيدصادق شميراني، سيدمرتضي سيدصالحي، سيدمحمد سيديربان، اميرعلامه سيفالهي، فرنگيس شاكري، عباس شاكري داريان، سكينه شاكر اردكاني، آزاده شاكرپاسگزار، عليرضا شاهمحمدي، حوريه شاهدپور، اسماعيل شاهورمند، فاطمه شايق، سيدحسن شجاعي كياسري، بهرام شجري، مريم شربتدارقدس، احمد شريعتمدار، عبدالله شريعتي، محمد شريفيمقدم، مهدي شرينبك، رامين شفياني، عيناله شفيعي، اصغر شكري، علي شكوريراد، سيداحمدمهدي شمس، فريدون شمس، دلاور شهباززاده، محمد شيوراني، محمود صابرهميشگي، محسن صابريقمي، حسن صادقلو، پرويش صادقي، سعيد صادقي، احسان صادقي شهركي، هانيه صالحي، وليالله صالحي، محمدابراهيم صالحيزاده، نورمحمد صبري، عليرضا صبورياني، داود صداقت موحد، سيدشهابالدين صدر، سيدمحمد صدر، نادر صدرجهاني، محمدعلي صدرزاده خراساني، محمدرضا صدرزاده خراساني، محمدحسن صديقي گيلاني، حسين سفرخاني، محمدرضا صفرزاده، مازيار صفوي، محمد صفيخاني، سيدمحمد صفيزاده، عليرضا صمديراد، شمسعلي صوري، علي صوفينالكياشري، نادرقلي طالبزاده اردوبادي، مجتبي طاهري عطار، حسن طايفه، علي طايفه، خداد طوفانيان، مجيد طيران، اكبر عاطفي كلاشمي، محمدتقي عاقبترفعت، داود عباسي كارجگان، محمدرضا عباسيفرد، حسين عباسيمقدم، حميدرضا عباسيمقدم، شيرزاد عبداللهيپور، محمدكاظم عبدالهيپور، محمدكاظم عبدفرد، سياوش عبدالهي، محمدرضا عبدالي، مريم عربي، اميرحسين عرشيزاده، مجتبي عسكرزاده، هادي حامد عطاركاشاني، رؤيا علايي، سيدمحمدحسن علويحسيني، حسين علياصغرزاده، سعيد عليحسيني، سعيد عليحسيني، رحمان عليان للهمرزي، خليلاله عليخاني، محمدجعفر عمادي، علي عموتياردكاني، احمد عميدي، محمدرضا عيوضيتازهكند، اردشير غريبپور، شهريار غضنفريان، مريم غفاريجاهد، حسن غلامخراساني، محسن غلامي، عبداله فاتحيكورايم، احمد فارسي عباسآبادي، محمد فاطميان، محمدجواد فتحي، حميدرضا فتحيناز، ناصر فخاري، فاطمه فراهاني، مجيد فراهاني، مرتضي فرجاله لواساني، ميثم فرجي، فرشته فرزيانپور، حميده فرقاني، فرامرز فروتن، باقر فعال، صفياله فغانپور عزيزي، حسين فقيه، احمد فياضبخش، محمد قدير، منصور قديمي، مجيد قرباني، احمد قريب، احمد قريب گرگاني، محمد قليمرادي، رحمت قليمرادي اسفندآباد، سيدمهدي قمصري، شهرام قنبري سيرداني، حسين قنبري ممان، منصور قنواتي، ناجيه كاشاني، صديقه كاشيها، پرويز كاظمي، فيروزه كربلائي محمدرضا لالائي، حميدرضا كرمپور، فاطمه كروبي، صادق كريمي، غلامحسين كريمي، محمدهادي كريمي، جابر كريميجشني، فرشيد كريمي درويي، خيراله كريمي گنجه، فدرتاله كشاورزنوشهر، محمد كفاشنيري، عيسي كلانتري، حسن كمالي، عباس كمرئي، فرج كميجاني، حسين كنعانيمقدم، مهدي كوچكزاده، محمد كيپور، محمد كياني، صديقه كيابيقمي، غلامعباس كياني، علي كيهانيان، پيمانه كيوانپور، عظيم گلمحمدي، طيبه گلپايگاني، عليرضا گلدامن، پرويندخت گودرزي، نجمه گودرزي، سيدمحمد لاجوردي، طاهر لامعي، مرتضي لشگري، مسعود لطفيزاده، جواد لعلشهسوار، مهران مؤمني، محمد مايليكهن، محمدرضا مجمع، عبدالله مجيدي، معصومه محوبينيه، حسن محترمي، سيدايرج محجوب كرمبستي، محمدرضا محمدخاني، ابوالفضل محمدي، زهرا محمدي، محمد محمدي، نادر محمدي، مهدي محمودي، نجف محمودي، ابوالفضل مراديان، بهجتالسادات مرتضوي، سيدحسن مرتضيزاده درقه، مرتضي مرادي صلوات، محمدرضا مرندي، فرهاد مرنديعلمداري، سيامك مرهصدق، رجبعلي مزروعي، يوسف مزيوررحماني، صديقه مسعوديان، جواد مسگري سوهاني، مجتبي مشرف جوادي، فريبا مشهدي، محمدمهدي مصطفايي، علي مصهري، داود مطلبي گلعذاني، محمدمهدي مظاهري تهراني، رضا معافي، محمد معتمدرضايي، هادي معزالديني، عليرضا معصومپور، سعيد معيدفر، محمدرضا ملاصالحي، ثريا ملكزاده، مجتبي ملكي، محمدمهدي ملكي، عليرضا مناجاتيكاشاني، علي منافزاده، رسول منتجبنيا، عليرضا منتظري نجفآبادي، حسين مهرآبادي اراني، حبيباله مهرجو، علي موحديراد، اعظم موخواه، سيدرسول موسوي، سيدكمال موسوي، فرشته موسوي، فاطمه موسوي ابربكوه، سيدحسن موسوي تبريزي، سيدمحمدرضا موسوينژاد، غلامحسين موقتيان، مهران مؤمني، فرجاله مؤمنيروستايي، اميراحمد مؤمنيها، داود ميراحمديخاكي، علي ميرزايي، پژمان ميرعدلي، فرحناز مينائيپور، عليرضا نادرينيا، محمد نبوتي، بهزاد نبوي، سيداحمد نبوي، حميد نصيري، محمدحسن نصيري كاشاني، محمدعلي نظريمهر، حميد نعمتي، فريده نفيسي، علي نمكي، سيدابوالحسن نواب، بيژن نوباوهوطن، محمدرضا نورالهي، محمدصادق نوروزي، اعظم نوري، اردشير نيكپور، محمدجواد نيكفر، علي هاديان، نصراله هاديان، منصورهالسادات هاشمي، عليرضا هاشميسنجابي، سيدامير هاشمي عربي، مينو هرمزاسترآبادي، جلال هماني، محمدرضا واعظي، سيدنوراله واله، رضا وحيد، فروغ وحيدي، محمدرضا وزوائي، جواد وعيدي، محسن وفامهر، محسن وفامهر، پاملا وفاييشعار، مرتضي وفاييفرد، بهروز ولايتي، صمد وليزاده خواجهشاهي، علي هاشمي، احمدرضا ياري، محمد ياريان، مظاهر ياوري، خالق يوسفپور و رضا يوسفي.
**استان چهار محال و بختياري
* حوزه انتخابيه اردل و فارسان و كيار و گوهرنگ
اسفنديار آهن جيده، رضا اسكندري، بخشعلي باقري، نورالله حيدري دستتاني، محمدمراد رئيسي اردلي، ابراهيم رضائي بابادي، داريوش رضايي، اسكندر شهبازي كهروئي، سياوش غيبي حاجي پور، سياوش غيبي حاجپور، علي فرزونده جونقاني، عباس فيروزي فارساني، علي كاظمي باباحيدري، هوشنگ مصطفوي، سجاد معين فارساني، سيد غلام عباس موسوي و غلام يوسفي.
* حوزه انتخابيه بروجن
داود احساني، سيروس برنا بلداجي، عليرضا خوش اندام، رضا رزازي، قيصر روستا، عباس طيب پور، هادي فروزان بروجني، ابوالقاسم مرادي وستگاني، غلامرضا ميرزائي و جواد نظري.
* حوزه انتخابيه شهركرد
يوسف آقا بزرگي نافچي، امامقلي بياباني، نصراله ترابي قهفرحي، بهمن خليلي، صادق سليمي بني، بهروز شبان دهكردي، رضا شمسي پور دهكردي، فرحناز قائد اميني هاروني، علي رضا مسيبي، طهماسب مطهري، اله قلي نادري عوج بقزي، عباس نوروزي.
* حوزه انتخابيه لردگان
سليمان احمدي، فرهاد ارجمند، عبدالمحمد بابا احمدي ميلاني، داود توحيدي، حشمتاله تيرگير مال خليفه، مجيد جليل سرقلعه، سيد محمدظاهر حسيني، خسرو خليل طهماسبي، سيدالياس دانيالي، جعفر علي پور بهزادي، امانالله محمدي، محمدرضا محمدي اهري، زادعلي محمودي، يوسف مرادي و كرمعلي نادري لردجاني.
**استان خراسان جنوبي
* حوزه انتخابيه بيرجند و درميان
محمدرضا آقا ابراهيمي، مهدي آيش، محمد زنگويي، محمد شفيعي، علي غني، محمود مرادي، مسعود مرادي و همايون نخعي نژادفرد.
* حوزه انتخابيه فردوس و طبس و سرايان
مهدي اخلاقي پور، محمدرضا توسلي، سهيل داورپناه، محمد رزمجو، حسن شاكري، سيد جواد كياري قطبي و سيد محمد مهدي مهاجريان مقدم.
* حوزه انتخابيه قائنات
غلامرسول ابيزي ابيز، محمدرضا حاجي زاده اسفدن، محمدرضا سالاري، مهدي شريعتي فر، محمدعلي عابديني، عليرضا فاطمي، موسي قرباني، وحيد كامرو و ابوالقاسم مسعودي.
* حوزه انتخابيه نهبندان و سربيشه
منصور تاجري، حبيبالله حسيني، محمد شربت دار، يحيي كاظمي، سيدمحمدصادق نيرومند و موسي وطن دوست.
** استان خراسان رضوي
* حوزه انتخابيه تربت جام و تايباد
سيد اسماعيل اسحاقي نامقي، غلامرضا اسدالهي، نصراله اسدي، محمد اقبالي تيموري، فريدون پلوي اميرآبادي، تقي تقويان، اسداله جامي، احمد خاص احمدي، محمود خاص احمدي، جليل رحيم جهان آبادي، محمد سرگلزايي، سيد مسلم سيد الحسيني، محمد عثمان صفري جامي، غلامرضا طاهري، پرويز فقهي، سوسن گچ پزان، مجيد گوهري، غلام محمد محمدي خرمآبادي و سيد هادي منصوري ثبت نام شدند.
* حوزه انتخابيه تربيت حيدريه و مه ولات
محمد ناصر توسلي زاده، مجيد جمشيديان زرمهري، ابوالقاسم خسروي سهلآبادي، علي رضايي، داود رضانيا، محسن روحاني نيا و حميد قاضيان، حسين ميرزابيگي ثبت نام شدند.
* حوزه انتخابيه چناران و طرقبه
سيد علي افخمي، مهدي آگاه، محسن بحريني، ناصر حسني، رضا دانشور بنداري، حسين رئوفي پور، جواد روئين تن، يعقوبعلي عابديني نژاد، سيد محمد باقر فاضل رضوي، وحيد قرباني، سيد رضا گلشانيان، جواد مهريان قزل حصار، اصغر نظافت و احمد نظريان، ثبت نام شدند.
* حوزه انتخابيه خواف و رشتخوار
غلام حيدر ابراهيم باي سلامي، اكبر احمدپور، عباس پاكدل رشخوار، حبيبالله حبيبي، علي اكبر حسن نژاد، محمد مهدي رادمنش، عبدالرحيم ساعدي رودي، محمد عرب و حسين قلي زاده ثبت نام شدند.
* حوزه انتخابيه درگز
اردشير اردشيري، محمد علي دلاور، حسن علي زيدانلو، عيسي سلماني لطفآبادي، عليرضا صولتي، نوروز علي عباسيان حقوردي، فريبرز فريدوني، بهزاد قاسمي نژاد ماياني، حسين محمدزاده، سليمان ناصرپناه تيركاني، غلامحسين ندري چاپشلو و محمد نوروزيان ثبت نام شدند.
* حوزه انتخابيه سبزوار
خليل آزادي، كاظم بروغني، علي بروغني، قاسم جعفري، مجيد حسينآبادي، يوسف خسروجردي، مرتضي خيرآبادي، طاهره دلبري، حسن سيد آبادي، سيد علي علوي، علي علوي، سيد علي قريشي، علي رضا مزيناني و محمدرضا نهارداني ثبت نام شدند.
* حوزه انتخابيه طبس
محمد صالح نيا و محمد علي عبدالله زاده ثبت نام شدند.
* حوزه انتخابيه نريمان و سرخس و بخشهاي احمد آباد و رضويه
محمد اكبري فريماني، علي ايراني دوست، احمد برزخي فريماني، سيد محمد هاشم بيدار، غلامرضا پژوه، غلامرضا توكلي فريماني، اسداله جهانگير، عليرضا چوپاني، غلام يحيي دانشي، حميد سجودي، رضا شريفي اسلامي، اله نظر صفدري، عباس مرادي، سيد مسعود معتمد الشريعتي، غلامعلي نادري و سيد جواد هاشمي ثبت نام شدند.
* حوزه انتخابيه قوچان و فاروج
مجيد بادياني، كمال جعفرنژاد، قربانقلي جنتي محب سراج، علي محمد حاتمي عباسي، شيرزاد حيدري شهباز، محمدرضا رحماني، علي اصغر رشيد، فرامرز زينل پور، حسين سلطاني، محمد سليماني يوسف خاني، اكبر سهرابيان، مهدي شوشتري، هادي شوشتري، علي قربان نژاد، پوران قهرمانلويي، نصرالله كماليان، علي اصغر محمديان صبحي و محمدرضا موفق ثبت نام شدند.
* حوزه انتخابيه كاشمر و بردسكن و خليل آباد
محمدرضا اسكندري، غلامرضا جعفرپور، محمدرضا خباز، حسين رجبي، قاسم سالاري، مهدي سليمي، حسين محزون، محمدرضا مقدم و محمد تقي منجذبي ثبت نام شدند.
* حوزه انتخابيه گناباد
مهران دادگر، سيد محمود مدني بجستاني، محمدرضا نظرنژاد بجستاني و محمد حسن هجرتي ثبت نام شدند.
* حوزه انتخابيه مشهد و كلات
محمود ابراهيمي، محمد كاظم ابراهيمي خرمآبادي، جواد آرين منش، محمد مهدي اژير، مسعود افشار، محسن اكبري، قدرتالله امام وردي، حسين اميني، اميرعباس آيتاللهي، مسلم بهادري، عباس بهزادي مقدم، عليرضا پائيني، حسن پرسا، سيد محسن پنج تني، مهدي تحققي عليائي، حسن تعليم دهنده قوچان عتيق، ارسلان ثابت سعيدي، علي اصغر جعفري، حسن جمشيدي، حميد حسين نژاد محمد آبادي، سيد حسين حسيني، سيد رضا حسيني راد، سيد جواد حسيني طباطبايي، جليل خادم، نجمه خدادادي، فريبا خوش منظر، احمد ديناري، جلال رباني فر، عبدالرضا رحماني فضلي، سيد حسن رسولي، حسين زرين زاده، بابك زوار رضا، علي سرافراز يزدي، محمد سلطان آبادي، محسن شريعتي، حسين شريفي، مسعود شفافي زنوزبان، عليرضا شيرازي حسيني دخت، غلامحسين صاحبي، علي صالحآبادي، علي ظفرزاده، محمد هادي عرفان، سيد محمد عسگري زاده، سيد موسي فاطمي خراساني، علي اكبر فرطي ازغندي، معصومه فريدوني، اعظم قاسمي، علي قاضي، محمد قرباني، عبداله قنبري، سينا كوثري موحد، سيد محمد جواد كوچك خراساني، يحيي مدني فرد، مسعود مهدوي فيضآبادي، علي اكبر نبيزاده، محمد علي وحدتي بنا، محمد ابراهيم وطن دوست مقدم و مجيد يوسفي محمدآباد.
* حوزه انتخابيه نيشابور
مسعود ابراهيمي، محمد صادق اردمه، مجيد اشراق، حسين انصاري راد، حسن برزنوني، سوسن بلائي، محمد پورفرخ، حسين جوادي، سيد علي حسيني، محمد حصاري، رضا خسروي، حسن خليل آبادي، حسن خيري، محمد دانشره، محمدرضا دولت آبادي، محمد رستمي، سيد محمود رضائيان، مطهره سخاوتي، محمد رضا سوقندي، علي اصغر صديقي، حسينعلي عدالتي نژاد، مسعود غياثي فرامرز، علي اكبر گلستاني، افشين مرشديان، غلامحسين مظفري، احمد همت آبادي و محمد باقر واعظي.
** استان خراسان شمالي
* حوزه انتخابيه بجنورد و جاجرم و مانه و سملقان
ميرعلي احمدي، محمدكاظم توحيدي، عزيزاله جعفري، حسن حاج طالبي، مرتضي صادقي، رحمانقلي قلي زاده، اسحق گشواد، مجيد يزداني.
* حوزه انتخابيه شيروان
محمد حسن پيرزاده، فردين حسني قلعه حسن، محمدرضا حسين نژاد وين، محمد علي داوريار، آدينه محمد سويدانلوئي، علي عاكف، عبدالرضا عزيزي و محمد نوري يامي.
**استان خوزستان
* حوزه انتخابيه آبادان
ناصر اقبالي، محسن الكعبي، اقبال انصاري، حبيب انصاري، محمد سعيد انصاري، سيد علي بحريني مقدم، محمد حسين بختياري، جاسم پور انصاري، سيده فرحناز داوري، ايرج صفاتي، علي عبدالهي ارپناهي، نجف فرزان، غلامرضا فيروزي، صفرعلي قنوائي، عامر كعبي، محمد گذاري، يونس محمدي، محمد سعيد محمودي، جليل مختار، سيد يونس موسوي، سيد علي موسوي جرف، سيد حسين موسوي رابطي، عبدالامير نيك نژاد و سيد ذهب هاشميان.
* حوزه انتخابيه انديمشك
امين آرام، كورش بزرگي، عزيزاله جودكي راد، محمد حبيب زاده، فريدون حسنوند، شهلا سهرابي صميرد، محمد تقي صفري، جهانبخش قلاوند، ماشاءاله قلي كياني، عبدالحسن مختاري نيا، سيد رضا موسوي نيا و امير ياموسي.
* حوزه انتخابيه اهواز
محمدرضا آقا سليمان، داريوش ابوالفتح نژاد، وحيد احمد فخرالدين، حسين اسلامي، سيامك بختياري، عبدالمهدي بخشنده، سيد فرج پور فرجي، غلامرضا نقوي، محمد نقي زاده، محمد صادق چيت ساز، ابراهيم حاجي دولو، سيد سعيد حجازي، محمد حيسن پور، علي حسين حسين زاده، سيد شريف حسيني، نادر حميد، نجمه حميد، منصور حيدري، محمد خالديان، مسعود درخشان فرد، مرتضي دشت بزرگ، اقباله ذاكر حسيني بندركي، سيد محمد صادق رشيدي فرد، آذر زمان پور، آرش زنگنه، عبدالعزيز ساعدي نيا، قربانعلي سعادت نيا، سعيد سعيدي، حيدر سواري، ناجي سواري، جاسم شديدزاده، رامين شيروي، زيبا صالح پور، عبدالمحمد طرفي مولا، جواد طريري، جمال عالمي نيس، فاخر عبدالخاني، علي عماد، فرخ فريديان، صفدر كرد زنگنه، منوچهر كرد زنگنه، حميد قاطع پور خزينه، منصور گچي شوشتري، عبدالحسين محبي عفت نژاد، حسين علي مختاري، امير هوشنگ مستجير، عليرضا مشكين فام، احمد موسوي، سيد حميد موسوي، نيلوفر ميكائيلي بارزيلي، غلامرضا نامآور، سعيد نژاد خلاقي، كاميار نقاش پور، اسماعيل هراسي پور و پروانه ولوي.
* حوزه انتخابيه ايذه و باغملك
خداكرم افكار، محسن اوركي كوه شور، حاجت مراد ترابي، مسعود حمزه پور، مسعود خليلي بلوطگي، حجتاله درويش پور، عليرضا دهقاني، جمشيد سلحشور، هدايتاله سلحشوري، محمود شالويي، رستم عبدالعلي زاده، محمود كياني موردي، هوشنگ محمدي، علي نظر مصيبتي، سيد عباس موسوي، سيد نوروز علي موسوي، محمد نجاتي پور و علي نوذرپور.
* حوزه انتخابيه بندر ماهشهر و اميديه و هنديجان
مرتضي ابوعلي، محمدرضا بهرامي، شمساله بهمني، خليل حيات مقدم، اسمعيل سليماني نسب، عليرضا شريفي، سيد محمد صالحي زاده، سيد عباس صفرپور گل اسفيدي، علي اكبر عباسي لركي، محراب فلاحي، جمشيد قنواتي و صمد مهرپويا.
* حوزه انتخابيه بهبهان
شاهرخ بهادر قنواتي، بهروز حقيقت، ولياله شجاع پوريان، عبدالهادي فقهي زاده، سيد محمد مدرس موسوي بهبهاني، حميدرضا ورزشي و عباس آبيار.
* حوزه انتخابيه خرمشهر
سيد جواد ادريس پور، سيد عبدالعباس بحرالعلومي فرد، سيد مويد تابش، مرتضي جزايري اصل، محمد صادق حيدريان، عارف علي زاده، عبدالرزاق كعبي نژاديان، محمد نظارات و هاشم يوسف نژاديان.
* حوزه انتخابيه دزفول
جهانگير پورهنگ، حاجيعلي حسن هيودي، سيد محمود رشيدي فرد، داريوش زلفي، اسداله سرفراز، سيد علي سيد اقاميري، امير حسين شيروي، عزتاله عسگري پور و عليرضا مختاري زاده.
* حوزه انتخابيه دشت آزادگان
رحيم الهاني سحر، عباس بني اسد، جاسم جادري، حبيب خلفي، مجيد داغري، عبدالحسين زابيان، توفيق ساكي، قاسم ساكي، هاشم سواري، علي طرفه، جاسم مزرعه، سيد مهدي موسوي و آرش بلائي.
* حوزه انتخابيه رامهرمز و رامشير
خليل اميري زاده بهبهاني، محمدرضا بهمني، فرزانه رحماني، محمد مراد مانگشتي، اقبال محمديان و محسن مصيبتي.
* حوزه انتخابيه شادگان
حسين بني اسد، احمد عيسي پور، حسين كاملي، عيسي مقدمي زاد و مجيد ناصري نژاد.
* حوزه انتخابيه شوشتر و گتوند
حسين آقائي جنت مكان، علي اصغر اسدي، محمد حسين امام موسوي، سعيد ايزديان، علي بلدي، باقر بورد، قاسم پاپي زاده، عزيز تركي زاده، محمد حسين رجبي، سيد محمد سادات ابراهيمي، فاخر سالم پور، محمد حسن صابرزاده، اميد صباحي خواه، اميرحسين فتاحي، سيد محمدظاهر موسوي زاده، محمد حسن نجارزاده و محمد رضا نيكنام.
* حوزه انتخابيه مسجد سليمان ولائي و بخش هفتگل
علي بهرامي، اسماعيل جليلي، يونس شجاعي برجوئي، حيدر مدملي، احمدرضا مراد حاجتي، جهانگير موري صفي زاده و مرادعلي ورناصري قند علي.
** استان زنجان
* حوزه انتخابيه ابهر و خرمدره
مهرداد حاجي خاني، سيده احترام حبيبي ابهري، محمدرضا خانمحمدي خرمي، پروانه سلطاني، هوشمند صفائي، رحيم عزيزي، حجتالله عسگري، شاهپور علايي مقدم، نقي مجتهدي، مصطفي مرسلي و سيد قاسم موسوي.
* حوزه انتخابيه خدابنده
ني اسكندري، علي اكبري، محمد پيران، محمدابراهيم خوئيني، علي اكبر دشتكي حصاري، ابوالفضل سليماني و محمد مهدي محمدي.
* حوزه انتخابيه زنجان و طارم
مسعود آذرگشسب، جلال اسمعيلي، سعيد بهمني، يوسف بيانلو، غلامحسين جعفري، احمد حكيمي پور، محمدرضا حسن پور، محمدرضا حسنلو، مسعود رضا خوشنام، مجيد دوبراني، علي سلطاني، اردشير سنايي، احمد علي صاحب تاسي، بهرام صالحي، كاظم صمديان، پروانه طارمي، رحمان طاهري، محسن عليمرداني، عباس فرخي، حسين فصاحتي، عباس محمدي، علي محمدي، حسين مهديون، مجيد ناصحي مقدم، سعداله نصيري قبداري، حميد نوروزي و عزيزاله يونسي مجرد.
* حوزه انتخابيه ماه نشان و ايجرود و دهستانهاي بوغداكندي و قلتوق
عباس حق نظر، سيد مرتضي خاتمي، داود دستي، رباب سليماني، علي صالحي بهاياري، عبداله گنج خانلو، علي ميرزايي پور و احمد وفايي.
** استان سمنان
* حوزه انتخابيه دامغان
مجتبي ايمانيان، عباس باقري، موسي باقري، حسن سبحاني، محمود سميعي مقدم، سيد حسين شاهين، يوسف علي نژاد برمي، علي اكبر مراتي، حيدر مطلبي نژاد، حسن ملك محمدي و عباس نصيري فرد.
* حوزه انتخابيه سمنان
مهران پورطاهريان، راضيه حاجي سلطاني، مهدي دهرويه، هادي دوست محمدي، شمساله طاهر كرد، محمد علي غريب شائيان، فاطمه نسا كرد، مصطفي كواكبيان، قربانعلي مگبريان، احسان نصيري، حسين وردي.
* حوزه انتخابيه شاهرود
سيد محمد حسيني، سيد محمد حسيني و معصومه عامريان.
* حوزه انتخابيه گرمسار
محمدرضا اكبري، حسن جورابلو، علي جويا، احمد رهبري، علي شاه حسيني، محمود صبوري، اسماعيل عاشوري، اصغر عامري، محمدرضا گرمسروري، علي اكبر كياني پناه و پرويز ميراخورلو.
**استان سيستان و بلوچستان
* حوزه انتخابيه ايرانشهر و سرباز و بخش هاي فتوج و بنت و لاشار
كامبير باختري، گل محمد بامري، عبدالقادر پربار، غلام محمد جهانگيري، عبدالرحمان دامني، ممد عمر درخشان، عيسي دهاني، جليل دهقاني، محمد قيوم دهقاني، درويش رئيسي، يحيي رئيسي، حسن شاولي بر و خليلاله كمالي خمسه.
* حوزه انتخابيه چابهار و نيك شهر و كنارك
درمحمد جدگال، صفر خدير، نبي بخش داودي، عطاءالله ديهيم، غلام نبي رئيسي و بشير رئيسي.
*حوز انتخابيه خاش و نصرت آباد و ميرجاوه و كورين
عبدالسلام پاكزاد، لال بخش ريگي، احمد ساماني، حمزه شهنوازي، سعيد محمد شهنوازي، عبدالنبيكرد، صفا كردي، محمدرضا كردي تمنداني و بابالدين ميربلوچ.
* حوزه انتخابيه زابل و زهك
غلامرضا اشرافي، عليجان پيغان، حسينعلي جهانتيغ، سيدباقر حسيني، حسن آقا حسيني طباطبائي، نظر دهمرده قلعه نو، عباس سارائي، سيامك غفاري پور، حبيلالله ناروني، حيبي نورا و عباسعلي نورا.
* حوزه انتخابيه زاهدان
صفر اسلامي، يعقوب براهويي پاكزي، زهرا برهان زهي، عليرضا بنداني، پرويز بهادر زهي ريگي، محمدرضا بهاري، قادربخش جمال زهي، سيد محمد رضا حسيني طباطبايي، محمدرضا خردمند، سعيد درخشنده، محمد نقي رخشاني، اميد ريگي، غريب ريگي، نورمحمد ريگي، حسن زارعي، فرهاد سرحدي، عبدالله شاهوزهي، موسي شه بخش، محمد حسن شيحكي، محمد طوفاني شهركي، محمد گل عيسي زايي، محمد اسماعيل فضل فرهادي، قباد گرگيج، محمود گمشاد زهي، نظر ملك رئيسي، منصور مير، محمد علي مير مرادزهي و علي يارمحمدي.
* حوزه انتخابيه سراوان
عبدالاسلام بزرگزاده، عبدالعزيز جمشيد زهي، دادخدا جنگي زهي، غلام محمد جهانديده، دادالله دادالهي سرجو، حميد درازهي، بهمن دهواري، نوب دهواري، ملك فاضلي، حميد رضا كيداني، ابوالحسن كريم زاده، صفر علي گرگيج و حميدالدين يوسفي.
** استان فارس
* حوزه انتخابيه آباده و بوانات و خرميد
محمدرضا ايماني، محمد جواد بخشي، محمد علي ترابي، رضا حسامپور، عليرضا خسروانيان، مهدي رضائي، محمد حسين شادمان حقيقي، سيدمهدي طباطبايي، علي اصغر فتاحي، مهريه فرخي، عليرضا فرود، امير حمزه كريمي، داود محمد جاني و محمود محمدي.
* حوزه انتخابيه اقليد
سيد عبدالرضا افضلي، اميرابراهيم اميري، محمد تقي ثابت اقليدي، جمشيد جرارد، محمد حسن جليلي، ابوالقاسم رحماني، شريف قبادي، كيومرث مولائي كردشولي، سيد اكبر ميرقادري، غلامرضا ناصري و احمد نيكفر.
* حوزه انتخابيه جهرم
سعيد اشرف زاده، علي جوكار، غلامرضا رضائي، سيد محمد مهدي رضوي زادگان جهرمي، صادق رهائي قطبآبادي، محمد مهدي شجاعي فرد و مجيد گنج حيدري.
* حوزه انتخابيه داراب و زرين دشت
نبياله احمدي، محمد صادق ارزاقي، محمد مهدي افشاري، اسكندر بهمني، فريبا جامع، مراد رنجبر، صفدر زارع حسين آبادي، محمد سليمي، عبدالصالح شاكر، ابراهيم عسگري، ابوالقاسم عسگري و حسين محبي.
* حوزه انتخابيه سپيدان
عبدالرسول احمدي، منوچهر امامي، حميد شيرواني غوري، صادق غضنفري، محمد حسين فلاح مدواري، عليرضا مدحت و محمود رضا نصيري.
* حوزه انتخابيه سروستان و كربال و كوار
نعمتاله بهزادي، اسكندر جعفري نوروزاني، رضا دارابي كواري، كرامتالله دهقاني، سعداله روستا طسوجي، حسن شيباني، محمدرضا عادليان، نادر فرار، محمود قاسمي سعادت آبادي، فرزاد مظاهري زراني، حسن مهدي زاده، بهرام نجف پور، محمد رضا نعمتي و عبدالله هژيرنيا.
* حوزه انتخابيه شيراز
عليرضا آقا بزرگي نائيني، جعفر اي، سهيلا ابراهيمي، اكبر اجرايي، مهراب اراده جويني، افشين اردشير دواني، شهريار اسدي، عباس اسكندري، مسعود اشرف زاده، علي اصغر باقري، محمدباقر باقري نژاديان فرد، ابراهيم بديعي، كرامت بلاغي، ناصر بهاري خوب، محمود پاكشير، سعيد پروين حقيقي، عليرضا پژوهش، باقر پورشيرزاد، مهرداد توحيدي، رضا ثابت اقدم، سيروس جعفري، محمد جعفري، ابوالفتح جمشيدي مطلق، رسول حاجي زاده، رحيم حسن زاده، حيفا حميدي، محسن خادمي، ساسان خاني، جليل خيرات، سيد احمدرضا دستغيب، علي دهقان فارسي، مصيب دواني، مريم ديهيم، سيد حسين ذوالانوار، سعيد رضا رحمدار، محمد رحيمي، هدايتاله رحيمي، جلال رحيميان، احسان رزاقي، مسعود رضايي، حمداله رضائي، عبدالرضا رضائي، سيد ابراهيم رضوي، ابراهيم رنجبر، غلامحسين رهبر، محمد هادي روحيان، مهدي روزي طلب، عباس زارع، ابوطالب زاهدي، حسين علي ساساني، ليلي سپهر آرا، احمدرضا ستاري، سيد احسان شاه اميريان، ليلا شايسته، سعيد شجاعي سعدي، يوسف شمس، سياوش شهريور، احمدرضا طالبي نژاد، ناصر طاهري بشرويه، سيدمحمدعلي طباطبائي نژاد، محمدرضا عابدي نژاد، محمودرضا عرب، فاضل فتوحي آزاد، محبوبه قاسم زاده، عظيم قاسمي، همايون كتبيه، شهرام كرمي، محمد خليل گراهم، علي مكارم نيا، پرويز محسن پور، شهرام محمدي قوام، محمدرضا محمدي كشكولي، سيروس مختار، سردار مرادي، عباس مراديان، نادر مرداني، علي مكارم نيا، بهزاد منصوري، عبدالرزاق موسوي، اسحق مولايي، جهانبخش ميرزاوند، علي اكبر نكوفر، عبداله نبي زاده فرد شيرازي، اسد نصيري، علي اكبر نصيري، حميدرضا نوراني، حسن نيلي احمدآبادي و شهناز وزير زاده.
* حوزه انتخابيه فسا
احمد جمالي، محمد حسن دوگاني اغچغلو، داود شرافتي، رضا شيرواني شيري و سيده فاطمه هاشمي ثبت نام شدند.
* حوزه انتخابيه فيروزآباد، قير كارزين و فراشبند
ابراهيم استوار ميمندي، علمدار پاياني، مهران بهزادي، ناصر پوراسمي جاني آبادي، غلام عباس خانزاده، تورج دهقاني، اسمعيل رشيدي، نادر طيبي، عينالله عابدي، حيدر عاليشوندي، ميترا عراقي، بهمن غفوري، نادر فريدوني، سرمست فيروزي، امينالله فرباني كشكولي، كورش كرم پور حقيقي، وحيد محمودي، محمود محيط، سيد يونس موسوي سرچشمه، روحاله نصيري و سيروس هاشم زاده.
* حوزه انتخابيه كازرون
احسان بدري طيبلو، علي اكبر بينياز، علي پيران، اسفنديار دشمن زياري، داود دهقان، غلامرضا دهقان ناصرآبادي، اميرخسرو شجاعي، حجتالله صفري و غريب فاضل نيا.
* حوزه انتخابيه لارستان و خنج
قدرتالله احمدي، هدايتاله بيگلري، هوشنگ جعفرپور، علي اصغر حسني، ناصر سلماني، محمدحسين علي شيري، ابراهيم فرج پور، سيد منصور كشفي، يوسف محبي و محمد اسماعيل يگانه فرد.
* حوزه انتخابيه لامرد و مهر
عبداله حسيني، سيد حبيب حسيني المدني، سيد رضي حسيني المدني، سيد محمدباقر حسيني المدني، محمد راستي، يوسف صادقي، قاسم مقيمي و سيد محمود هاشمي.
* حوزه انتخابيه مرودشت و ارسنجان و پاسارگاد
بهبود استواري، عبداله استواري، عباس اورنگ، عبدالمجيد ايزدي فرهادي، غلامرضا باصري، شيروان بهمني، حسين خاتمي، غدير خادم الحسيني، امين رحيمي، عنايتالله رحيمي، حبيباله رشيدي كوچي، حسام رفيعي كهميني، محبتاله زارع، مهراب زارع پيشه، عبدالرضا زارعي، شكراله سعيدي، سيفاله سليماني، حسن شيانپور، كريم شكوهي نژاد، سيد بديعاله موسوي، علي همتي و بيژن هنرور.
* حوزه انتخابيه ممسني
ابوذر انصاري، اميرحسين رشيدي، امين عربي، منوچهر قائدي، سيد عبدالوهاب محمدي محمد آباد، عبدالرضامرادي، جعفر هاشمي و ايرج همتي
انتقاد نهاوندیان از دولت به خاطر گاز
نهاوندیان با تاکید بر ضرورت برنامه ریزی برای مواقع بحران
خاطرنشان کرد: باید تصمیمات مدیریتی از مدتها قبل برای مقابله با این
بحران اتخاد می شد.
رئیس اتاق بازرگانی و صنایع و معادن ایران با تاکید بر اینکه کارخانجات تولیدی کشور نباید در صف اول قطعی گاز قرار گیرند، گفت: تصمیمات مدیریتی برای مقابله با این بحران باید از مدتها قبل اتخاد می شد.
به گزارش خبرنگار مهر، محمد نهاوندیان در جلسه هیئت نمایندگان اتاق بازرگانی و صنایع و معادن ایران با اشاره به قرارگرفتن کشور در شرایط جوی نیمه بحرانی طی روزهای اخیر گفت: اگرچه طی هفته گذشته کشور در شرایط غیرقابل پیش بینی جوی قرار گرفت، صرفه جویی در مصرف گاز یکی از وظایف ملی هر فردی به شمار می آمد و تامین گاز خانگی در اولویت اول کشور قرار دارد، اما کارخانجات تولیدی کشور نباید در صف اول قطعی گاز قرار گیرند.
رئیس اتاق بازرگانی و صنایع و معادن ایران افزود: دولت باید از مدتها قبل پیش بینی چنین شرایطی را داشت. در این جا این سئوال مطرح می شود که آیا شرایطی که ایجاد شد و قطعا در آینده نیز تکرار می شود قابل پیش بینی بود، این در حالی است که به محض اینکه مشکل سرما و افت فشار گاز در کشور به وجود می آید اولین جایی که به فکر دولت می رسد تا گاز آن را قطع کند واحدهای تولیدی است.
نهاوندیان با تاکید بر ضرورت برنامه ریزی برای مواقع بحران خاطرنشان کرد: باید تصمیمات مدیریتی از مدتها قبل برای مقابله با این بحران اتخاد می شد.
رئیس اتاق بازرگانی گفت: عبرتی که از شرایط برف و سرما باید گرفته شود تاکید مجددی بر این نکته است که تصمیمات بلندمدت را باید در زمان مقتضی خود اتخاذ کنیم، ضمن اینکه درخواست مدیران اقتصادی کشور، ضرورت بررسی توسعه فازهای مختلف پارس جنوبی و منابع گازی کشور است . این در حالی است که ضرورت کنترل زمان بندی پروژه های اقتصادی کشور بیش از پیش احساس می شود.
به گفته وی در کشوری که بیشترین ذخایر انرژی را دارد متاسفانه ذخایر استراتژیک انرژی وجود ندارد و برنامه ریزی برای شرایط بحرانی صورت نگرفته است.
نقدینگی
وی تصریح کرد: افزایش نقدینگی تورمی دارد و اگر سیاستهای پولی کشور حساب شده نباشد، می تواند به تورم بیانجامد؛ این درحالی است که افزایش نقدینگی حاصل از افزایش تسهیلات اعتباری با نگاه تولید محور و با مطالعات کارشناسانه اقتصادی بی معنا است.
نهاوندیان گفت: نباید بار سیاستهای انقباضی را بر روی واحدهای تولیدی در حال فعالیت قرار دهیم اما باید توجه کرد که این به معنای مقابله با طرحهای زود بازده از سوی بنگاه های تولیدی بزرگ کشور نیست.
به گفته وی در اعمال سیاستهای انبساطی یا انقباضی با مطالعات کارشناسی و این که اعتبار اعطایی به تولید ، افزایش عرضه در اقتصاد را منجر می شود حتما باید همراه با مطالعه کارشناسی باشد در غیر این صورت اعتباری که برای اشتغال به برخی افراد ارائه شده سر از بازار مسکن در می آورد.
رئیس اتاق بازرگانی افزود: در شرایط کنونی که فشارهای بانکی کافی بر روی واحدهای تولیدی قرار گرفته باید ملاحظاتی را اعمال کنیم که واحدهای سرپا و در حال تولید دچار مشکل اعتباری نشوند. براین اساس باید مطالعات کارشناسانه صورت گرفته و حل مشکل واحدهای تولیدی کنونی مقدمه بر کارهای دیگر باشد.
نهاوندیان گفت: در مواردی که یک طرف قرارداد در معاملات بخش خصوصی به هر نحوی انحصاری است ، جایی نظیر اتاق باید قراردادها را بررسی کرده و عادلانه و منصفانه بودن آن را تایید کند.
انتخابات مجلس
این فعال بخش خصوصی با اشاره به انتخابات پیش روی مجلس شورای اسلامی گفت: شکی نیست که انتخابات مجلس امری مهم و جدی برای تک تک آحاد ملت است که در این میان بخش خصوصی نیز از این امر مستثنی نیست اما این سئوال مطرح است که ما به عنوان اتاق بازرگانی در ایفای این وظیفه ملی چه نقشی داریم، این در حالی است که در این روند تفکیک شخصیت حقوقی و حقیقی اتاق ضروری است.
وی تصریح کرد: هر جای اتاق بازرگانی شهروندان فرهیخته و صاحب نظری هستند که باید در این صحنه فعال باشند. اما اهمیت اقتصاد در مدیریت سیاسی کشور نیز باید توسط کسانی که نامزد نمایندگی مجلس هشتم هستند در نظر گرفته شده و این افراد دیدگاه های خود را در این زمینه ارائه دهند.
نهاوندیان تاکید کرد: کسانی که می خواهند نماینده مجلس شوند باید توضیح دهند که اندیشه آنها در ارتباط با اصل 44 قانون اساسی چه بوده است. این در حالی است که تاکید اتاق بازرگانی این است که نمایندگان اهمیت این انتقال تاریخی در اقتصاد کشور یعنی سپرده کارها به بخش خصوصی را جدی بگیرند.
رئیس اتاق بازرگانی افزود: اتاق بازر