آنچه را مطبوعات
درباره جلوه جواهری و زهرا بنی يعقوب
تاکنون ننوشته اند
از مرکز غيبی، با امضای دولتی، به مطبوعات دستور داده شد تا از اين پس خبری در باره قتل زهرا بنی يعقوب در پايگاه بسيج همدان چيزی ننويسند. همچنين درباره زنانی که پياپی و به جرم برابری خواهی حقوق زن و مرد دستگير می شده و راهی اوين می شوند.
اين درحالی است، که اساسا مطبوعات داخل کشور در اين زمينه ها، حداقل اطلاعات را منتشر نکرده اند. مثلا هرگز ننوشته اند که زهرا بنی يعقوب در پايگاه بسيج و درجريان يک تجاوز جنسی و شکنجه کشته شده است. و يا اينکه پدر او از وابستگان سپاه پاسداران است و به همين دليل توانسته به فرماندهان سپاه مراجعه کرده و دادخواهی کند. و يا اينکه پس از بالا گرفتن اعتراض برخی فرماندهان سپاه و بدستور رهبر، ناطق نوری مسئول رسيدگی به ماجرای قتل زهرا بنی يعقوب در جريان بازجوئی در پايگاه بسيج شده است. مطبوعات ننوشتند که پزشک قانونی لکه های کبودی در کشاله ران زهرا بنی يعقوب را تائيد کرده اند و اين آثار ويژه کشاکش برای تجاوز است. مطبوعات درباره مدارج تحصيلی او و محل کار پزشکی او در روستاهای کردستان ايران نيز چيز ننوشتند، درحاليکه اگر يک کيلو ترياک در آن منطقه کشف شود و يا تيری هوائی از کوهها شليک شود، فورا خبر کشف مواد مخدر و مقابله با ضد انقلاب را منتشر می کنند.
همين مطبوعات که حالا فرمان جديد سانسور را دريافت داشته اند، در جريان دستگيری زنان برابری خواه هرگز ننوشتند که "جلوه جواهری" از خانواده شهدای جنگ با عراق است. دو برادرش در راه دفاع از ميهن در جبهه جنگ با عراق کشته شده اند و پدرش نيز در زمانی که او کودک بود در يک تصادف کشته شد. مطبوعات ننوشتند که او کودکی يتيم بود و در دامان فقر مادرش بزرگ شد و حالا از برابری و حقوق زنان دفاع می کند.
دولت با 150 ميليارد دلار
درآمد نفتی دو ساله چه کرده؟
شورای مركزی جبهه مشاركت به رياست عبدالله رمضانزاده قائم مقام دبيركل تشكيل جلسه داد. دراين اجلاس گفتگوی تلويزيونی احمدی نژاد مورد بررسی قرار گرفت و بر شماری برخی عوامل بعنوان دلائل تورم و گرانی از سوی رئيس جمهور فرافکنی ارزيابی شد. اجلاس از احمدی نژاد خواست تا درباره افرايش بیرويه و بِیسابقه نقدينگی در بدنه اقتصاد كشور، انحراف از قانون برنامه چهارم توسعه در افزايش اتكای اقتصاد كشور به درآمدهای نفتی، تغييرات تورمآفرين در نظام تعرفهای كالاهای وارداتی و كاهش بیسابقه تراز تجاری كشور به سود كالاهای مصرفی وارداتی، و بويژه چگونگی هزينه كردن بيش از 150 ميليارد دلار درآمدهای نفتی طی دو سال اخير و موقعيت بينالمللی كشور در نتيجه سياست خارجی و فشارهای وارده بر اقتصاد كشور و نيز بیثباتی مديريتها در دولت نهم به مردم گزارش بدهد و افکار عمومی را از انتظار در آورد.
(اسدالله بادامچيان قائم مقام رهبر حزب موتلفه اسلامی، همزمان با اين اجلاس و نتايج آن، در مصاحبه ای با خبرگزاری وابسته به دولت "فارس" چند تير به سمت رمضان زاده پرتاب کرد و رمضان زاده را بدليل بيان نظراتش در باره سياست خارجی و اتمی احمدی نژاد و خطر حمله به ايران، ترسو خطاب کرد. با اين حساب، بايد منتظر شهامت بادامچيان برای اعلام محل هزينه آن 150 ميليارد دلار و يا جسارت تکرار همين سئوال و درخواست پاسخ از احمدی نژاد از جانب وی بود!)
شاه را هم افزايش ناگهانی
قيمت نفت و خوش خيالی بُرد
نماز عيد قربان را در تهران هاشمی رفسنجانی خواند. او در بخشی از سخنان خود که مستقيما انتقاد از برنامه های دولت احمدی نژاد بود گفت:
از اشتباهات بزرگ رژيم شاه اين بود كه وقتی نفت گران شد، به اين فكر افتاد كه با واردات ارزان و فراوان مردم را راضی كند. با اين كار توليد كشور خوابيد و كشور بر روی صنايع مونتاژ روی آورد كه اين توليد نيست، بلكه باعث شد بازار ما از واردات رنگارنگ پر شود. البته شكست رژيم شاه عوامل زيادی داشت كه يكی از مهمترين دلايل آن اين بود.
اگر فكر كنيم با واردات میتوان مساله گرانی را حل كرد، بايد بدانيم كه در اين صورت توليد داخلی كم میشود. شايد بشود برای مدتی و حداقل يك سال مشكل را حل كرد ولی با اين كار خطر برای سال آينده وجود دارد. حالا كه همه مساله تورم را قبول داريم، بايد با همدلی و همكاری برای حل آن تلاش كنيم.
" آمريكايیها و متحدان آن دست از ارعاب ايران برنمیدارند" آنها جلسه 1+5 تشكيل میدهند ولی باز شاهد شكست اين جلسه هستيم. همين روز گذشته نيز جلسه 1+5 تشكيل دادند ولی باز به نتيجه نرسيدند. آنها اينگونه اقدامات را به عنوان شمشيری بالای سر ما قرار دادند و هر روز تهديد و ارعاب میكنند ولی اين كارشان اشتباه است.
البته اينگونه اقدامات نيز برای ما هزينههای اقتصادی و سياسی دارد ولی آمريكايیها هم سودی نبردند.
ما به خوبی میدانيم با اشغال افغانستان، عراق، آنها میخواستند ايران را محاصره كنند. آمريكايیها خيال میكردند با محاصره ما به هدفشان میرسند ولی باز نتيجه معكوس گرفتند. چرا عقلای غربی فكر نمیكنند ايران طرف عاقلی است و زمينههای گفتوگو وجود دارد.
چرا میخواهند گزارش 16 نهاد اطلاعاتی آمريكا را مخدوش كنند. چرا كاری كه وظيفه روسيه بوده و انجام داده را میگويند اين كار برنامهريزی شده بوده و يك فرصت به ايران است. غربیها میتوانند از اينگونه اقدامات به بهترين نحو استفاده كنند
حتی اصولگرايان عاقل هم با اصلاح طلبان هم نظرند
کشور را بايد از رسيدن
به شرايط خطرناک نجات داد
احمد پورنجاتی ، نماينده سابق مجلس در گفت وگو با سايت خبری ائتلاف متعلق به اصلاحطلبان گفت:
با توجه به زمينه های عينی موجود در جامعه و وضع موجود در دو قوه اجرايی و مجلس که حاکی از سرخوردگی و نارضايتی است زمينه اقبال جامعه برای تغيير و تحول اين دو حوزه بيشتر مشاهده می شود
در مجموع اگر بخواهيم واقع بينانه داوری کنيم، اوضاع چندان بد نيست. نه تنها در مجموعه طيف های اصلاح طلبان بلکه حتی در بخش هايی از گرايش های خردورز و آينده نگر در ميان اصولگراها نوعی احساس نگرانی از روند نه چندان مطلوب و حتی در بخش هايی نا مطلوب اداره امور کشور به چشم می خورد. تمام کسانيکه فراتر از منفعت جويی های سياسی به مسائل می نگرنددر بخشهای مختلف اجرايی کشور دچار نگرانی هستند.
از مهمترين نقاطی که همه طيف های اصلاح طلب بر آن توافق دارند ايجاد يک تغيير و تحول اصولی و عقلانی در ترکيب حاکميت و در مرحله اول در مجلس است. بايد تلاش کرد حتی با يک نگرش حداقلی کشور را از رسيدن به آستانه شرايط خطرناک نجات داد. مجموعه جريانی که به عنوان اصولگرا مشهور است به خصوص طيف های افراطی که متاسفانه ميدان داری با آنهاست، با سنگر گرفتن پشت اصل نظام تصميم گرفتند به طور کلی جريان اصلاح طلب را از صحنه سياسی کشور حذف کنند.
شخصيت اقای خاتمی بدليل فراتر بودن از طيف بندی های درونی جبهه اصلاحات و مقبوليت بسيار گسترده اجتماعی که ايشان همواره داشته و امروز نيز بيش از گذشته دارند برای پيشبرد اهداف اصلاح طلبان نه تنها از منظر جريان اصلاح طلب بلکه از منظر منافع نظام بسيار مهم و کارساز است.
وی بر اين اعتقاد است که اگر در کشور بخواهيم فراتر از چالش ها و طيف بندی های سياسی سرمايه های اعتبار جهانی را بسنجيم اقای خاتمی در زمره رديف های اول فهرست اين سرمايه ها قرار می گيرد.
متاسفانه واخوردگی هايی که طی اين چند سال پس از مجلس ششم و بعد از حضور دولت نهم در جامعه بوجود امده و موجب گسترش نارضايتی ها شده است؛ موجب نوعی بی انگيزگی برای حضور می شود.
با مختصات كنونی احساس میشود در مجلس هشتم يك اكثريت قاطع از هيچ جناحی نخواهد بود و با توجه به عبرتهای پرهزينهای كه هم مردم ما و هم عقلای جناحهای سياسی و نيز شخصيتها و نهادهای تاثيرگذار از روندهای نامطلوب و پراشتباه و هزينهبر گرفتهاند؛ اميد میرود كه تركيب كلی مجلس هشتم به گونهای باشد كه بار ديگر مجلس به مثابهی مركز اصلی ارادهی ملی جايگاه واقعی و شايستهی خود را بازيابد و زمينه سامان دهی و بهبود مديريت اجرايی كشور فراهم شود
فکر می کرديم؛ مجلس هشتم
پاسخگوی شرايط ويژه کشور باشد
امريکا همانقدر که طرفدار حقوق بشراست، طرفدار اصلاح طلبان هم هست
"محمد باقر نوبخت" دبيرکل حزب اعتدال و توسعه که گفته می شود نزديک ترين حزب تازه تاسيس جمهوری اسلامی به هاشمی رفسنجانی است، روز گذشته در يک کنفرانس خبری، پيرامون عدم ثبت نام برخی چهره های شناخته شده اين حزب در انتخابات مجلس هشتم شرکت کرد. نوبخت دراين کنفرانس گفت:
انگيزه اصلی من از اين کنفرانس خبری رفع "ابهاماتی است که در خصوص غيبت چهرههای شاخص حزب در عرصه انتخابات و به خصوص دکتر روحانی" به وجود آمده است.
اينکه گفته شد يارانهاشمی نيامدند، واقع بينانه نيست، چون فقط حزب اعتدال و توسعه و دکتر روحانی حامی هاشمی نيستند.
حزب ما با توجه به تحليلی که از شرايط داخلی و خارجی داشت، برای مجلس هشتم جايگاه ممتازی قائل بود و معتقد بوديم که شرايط کشور، ويژه و حساس است و اين شرايط ايجاب میکند که مجلس هشتم متناسب با اين شرايط ويژه شکل بگيرد.
ما همواره تاکيد میکرديم که شرايط خارجی جمهوری اسلامی با مطرح بودن پرونده هستهای در شورای امنيت سازمان ملل و تصويب دو قطعنامه و مهيا شدن کشورهای بزرگ برای قطعنامه سوم حساس است و حتما مجلس هشتم میتواند در اين زمينه موثر باشد.
نوع نگاه ما در حزب اعتدال توسعه اين نيست که کشور فقط به وسيله اصولگرايان يا اصلاح طلبان اداره شود، بلکه معتقديم هريک از اين گروهها، بخشی از واقعيت کشور هستند و بايد با يک همکاری ملی به توسعه يافتگی دست پيدا کنند و مجلس هشتم مطلوب، مجلسی نيست که فقط يک جناح در آن اکثريت داشته باشند، بلکه بايد سمبل و نماد مردم باشد.
ما احساس تکليف کرديم که بر اساس اين ضرورت، بتوانيم جريان سومی را مديريت کنيم که همه شايستگان بتوانند در آن حضور داشته باشند از هردو جريان اصولگرا و اصلاح طلب.
بعد از اعلام صلاحيتها توسط شورای نگهبان، بلافاصله ليست خود را ارائه خواهيم کرد.
دکتر روحانی بارها گفته بودند که برنامهای برای کانديداتوری مجلس هشتم ندارند، البته حزب اعتدال و توسعه و جريانات همگرا خيلی از کانديداتوری ايشان استقبال میکرديم و آقای روحانی هم هميشه میگفت اگر حضورم باعث کاهش فشارهای اقتصادی مردم و رفع مشکلات سياسی موثر باشم، قطعا حضور پيدا خواهم کرد.
ايشان گفتند در اين انتخابات به اين نتيجه نرسيدم که اگر بيايم، مشکلات حل میشود، نهايتا احساس کردند که چنين نيست که فقط در مجلس جای ايشان خالی باشد و بنابراين نيامدند. »
نوبخت در مورد ادعای حمايت آمريکا و بوش از اصلاحطلبان نيز گفت: «میدانيم که اصلاح طلبی يک ارزش است مثل حقوق بشر، همانقدر که آمريکا به حقوق بشر معتقد است، میتواند مدافع اصلاح طلبی هم باشد، اينها ويترينی است که آمريکا از آن سوءاستفاده میکند. اتفاقا آمريکا میخواهد جريانات تند و راديکال پيشرو باشند تا بهانه به دست آمريکا بدهند.
نوبخت در پاسخ به سئوال خبرنگاری که از وی در مورد بحرانی بودن شرايط کشور سئوال کرد، گفت:
ما هيچ گاه نگفته ايم که شرايط کشور بحرانی است و اگر يک دور بازبينی کنيم میتوانيم بفهميم که شرايط عادی است يا خير.
وضعيت کدام کشورعادی است در حالی که پرونده اش در شورای امنيت، مطرح است؟ کدام کشور شرايط اش عادی است در حالی که قدرت بزرگ جهان و بقيه کشورهای صنعتی در جهت اعمال تحريمهای اقتصادی آن گام برمی دارند و اين تحريمها میتواند در جهت مسير توسعه يافتگی مانع ايجاد کند. من فکر نمی کنم با اين اتفاقات، بتوانيم بگوييم شرايط ويژه نيست.
گهی آقا به خشم آيد، گهی ما
زمانی، مادر ملت سر زا
احمدشيرزاد
هر چرخی که می بينی چوبی لايش گير کرده است. ما ملت بد شانس هر چی نصيبمان شده از نوع قلابی است. زمانی که گاری سوار می شديم لنگ می زد. پيکان سوار هم که شديم يک روز کلا چش بريده بود، يک روز تسمه اش، روز ديگر فرمانش می زد و زمانی هم اصلا" روشن نمی شد. سمند هم که سوار شويم همان بساط است. يک روز هيدروليک فرمانش خراب است، روز ديگر سيستم کنترل هوشمندش قاطی می کند و زمانی انژکتورش درست کار نمی کند. گليم بخت ما را با تار و پود قلابی بافته اند. سياهی تا مغزش نفوذ کرده، با وايتکس هم پاک نمی شود. مثل مهر شناسنامه ها در روز انتخابات نيست که با يک پنبه و قدری آب دهان پاک شود. کنه و بنه اش را سياهی گرفته است.
خوبی اين زندگی اين است که وقت نداری آه و ناله کنی. شب که کپه ات را می گذاری تا بخوابی به بخت سگی ات فکر می کنی که از هر طرف زندگی را جفت و جور می کنی از يک جای ديگر بندش از دستت می رود. بعد برای فردايت صد جور طرح و نقشه می کشی و خودت می دانی فردا شب که سرت را روی بالش می گذاری همين آش است و همين کاسه. از صدتا چاقويی که ساخته ای يکی دسته ندارد. رفقا می گويند چرا نمی نويسی. آدم بايد دل و دماغی داشته باشد قد کوه دماوند. يا اين که بيکار باشد و ماه به ماه رزق و روزی اش از جايی برسد. تو اين وانفسای زندگی دريغ از 5 دقيقه وقت که توی آيينه نگاه کنيم تاسی سرمان تا کجا پيشروی کرده است. گهگاه قلم به دست می گيريم صفحاتی را سياه می کنيم تا حداقل خودمان باور کنيم که زنده ايم. مثل معتاد ها ساعتی را با قلم و کاغذ حال می کنيم. وقتی سرمان را بلند می کنيم ماييم و صدها گرفتاری. تلفن هايی که بايد بزنی، کارهای مربوط به بچه ها که تمامی ندارد. از مدرسه ی اين گرفته تا دانشگاه اون و مشکلات عديده ی اون يکی. و سرکار خانم که بنده خدا از هر 10 تقاضا 8 تايش را جواب منفی می گيرد. سيلاب خرج خفه مان کرده. سرمان را که از آب بيرون می کنيم موج ديگری می رسد. با صد جور بندبازی حساب دخل و خرج را تنظيم می کنی و باز هم هشتت گرو نه است.
هر وسيله ای که در خانه داری زودتر از آن چه فکرش را بکنی بوی گند اسقاطی اش رفته هوا. همه چيز کهنه است و فرسوده. قديم لااقل اين امکان را داشتيم که يک لنگه کفش را ده بار ببريم پينه دوزی تا وصله اش کند. حالا وقتی ميروی بازار يا بايد به راحتی دست توی جيبت کنی کفش هشتاد هزار تومانی برای بچه ات بخری تا لااقل شش ماه گل پايش بند شود، که تازه آن را هم يک مارک قلابی خارجی بهش زده اند تا به ريش من و تو ببندند . و يا به ناگزير با هزار زبان بازی برای طفلک وانمود کنی که فلان کفش چينی چه قدر خوشگل است و به لباست می آيد. و بعد از چند هفته نظاره گر صحنه ی فجيع کفش جر خورده پسرک باشی که دهان باز کرده اندازه دهان کوسه ماهی.
پيراهن می خری به چه قيمت. به تنت زار می زند. هر درزش از يک طرف دوخته شده. ده جايش از همان اول نخ کش است. دکمه هايش يکی پس از ديگری می افتند. آن هم از شانس تو صاف توی دستشويی. يا بايد از خير پيراهن بگذری يا هر شب دستت بند باشد به دکمه دوزی. صد بار هم از چپ به راست و از راست به چپ اتويش می کنی، انگار تنها چيز دوام دارش همان چين و چروک هاست.
قصه ماشين سواری تو اين کشور هم تمامش درد است و ماتم. از اون اول داستان که برای تحويل گرفتن چه قدر بايد علاف شوی و چشم بر ناز کارخانه خودرو ساز بپوشی تا به صد زاجرات بشوی ماشين دار؛ تا مشکلات سرويس و گارانتی که آخر کار بايد از رفع برخی عيوب مادر زاد بگذری؛ و بالاخره بعد از يکی دو سال که دور تا دور ماشينت را يا خط کشيده اند يا وقتی در پارک بوده زده اند و رفته اند و يا خودت از سر اعصاب خردی به تير کنار کوچه ماليدی. شده مثل چهره جذامی ها. رغبت نداری سوارش شوی. بعد هم هر روز از يک جايی صدای تاق تاق می آيد. يک دفعه هم پت پت پت وسط چهار راه خاموش می شود. بايد به تنهايی هلش بدهی تا کنار خيابان تا يکی به دادت برسه، يا . . . ولش کن بابا اين ها را خودتان خوب می دانيد.
همين الان که در ايستگاه قطار دارم اين چيزها را می نويسم، بيش از نيم ساعت است که تصوير تلويزيونی که در سالن گذاشته اند خراب شده، پرپر می کند. بنی بشری پيدا نمی شود تا لااقل اين زبان بسته را خاموش کند. معلوم نيست برای چی و برای کی روشن است. قبلا" دوتا از اين تلويزيون ها بود به فاصله ی شش هفت متر از هم. هر کدام هم روی يک کانال روشن بود. صدای آن ها هم به طرز وحشتناکی در هم می پيچيد. به دليل نا معلومی يکی از آن ها را کنده اند و برده اند. لابد اين يکی هم که تصويرش دارد بال بال می زند به زودی از آن بالا برداشته می شود. صدای مبهمی در فضا پيچيده و گوش خراش است. توی اين سالن يوغور و بد هيبت اگر دو تا زنبور با هم پرواز کنند صدای همهمه ای آزار دهنده شان گوش را کر می کند. من نمی دانم کجای اين سازه بد شکل با اصول معماری سازگار است. نه نورش درست و حسابی است، نه سرما و گرمايش، نه چشم اندازش و نه وضعيت صوتی اش.
برای ساعت سه بليط داشتم. ساعت پنج است و هنوز از حرکت خبری نيست. تو اين اوضاع و احوال جوی البته حدس می زدم که حرکت به موقع نباشد. از خانه تلاش کردم با تلفنی که داده اند زمان حرکت را جويا شوم. شماره سه رقمی مربوطه را گرفتم؛ گفت:" مشترک گرامی شماره شما به دليل عدم پرداخت صورت حساب مسدود است!" از صدتا فحش بدتر! بعد 118 را گرفتم يک شماره معمولی داد. وسط روز هرچه زنگ زدم کسی گوشی را برنداشت. به ناچار گفتم می روم ايستگاه. آژانسی محل گفت ماشين ندارم. اون يکی هم هرچه زنگ می زدم گوشی را برنمی داشت. آژانسی ها اول مقصد را می پرسند، سريع با مغز کامپيوتری شان چرتکه می اندازند که با اين اوضاع بنزين صرف می کند يا نه و بعد می گويند ماشين نداريم. بالاخره با صد انا انزلنا گفتيم با ماشين بابا می رويم ايستگاه، بعد خودش يواش يواش برمی گردد. پيرمرد برايش رانندگی بسيار سخت است. به ايستگاه که رسيديم فهميديم ساعت ها بايد منتظر بمانيم تا قطار حرکت کند. حالا توی مسير چه قدر بماند خدا داند. سرانجام حرکت با سه ساعت و نيم تاخير انجام شد و حاصلش شد اين غرغر نامه.
نگوييد حالش گرفته شده و دست به قلم برده. گفتم که، شبانه روز پر است از اين چيزها، کی فرصت داره بنويسه. باز هم نگوييد ايران همه اش سياه نيست. قبول. نقاط مثبت هم زياد پيدا می شود در اين مملکت، اما خدا وکيلی آشفتگی ها روز به روز دارد زيادتر می شود. داشت کشور تازه يک سر و سامانی می گرفت که اوضاع احمدی نژادی شد. انگار که يک دفعه ترمز دستی اين اتول را کشيده باشند. ماشينی که به زحمت داشت از سربالايی می رفت بالا، حالا عقب عقب دارد می رود پايين و هر روز هم شتاب بيشتری می گيرد. رايحه ی خوش خدمت خفه مان کرده . يک روز گاز قطع می شود، يک روز مردم توی سرما در راه می مانند، يک روز اين جنس کمياب می شود و يک روز آن جنس. گرانی هم امان مردم را بريده. دست به هرچيز می زنی دادت از بی عرضگی بعضی مديران به هوا می رود. و از همه جانکاه تر آن است که شب که خسته چند دقيقه اخبار تلويزيون را می بينی بايد لبخند ژوکوند آقای پرزيدنت را تماشا کنی که همه چيز را به مسخره می گيرد. و در کنار همه مشکلات بايد دلت را خوش کنی که خب هر مشکلی داريم باشد، در عوض در نطنز دو هزار سانتريفوژ دارد جير جير جير می چرخد تا به زودی تکنولوژی آمريکا را بگذاريم تو اين جيب مان و روسيه را توی آن جيب مان.
عزت زياد. بالاخره می گذرانيم يک جوری اين روزگار را.
اعدام در زندان خوی |
|
|
|
اين عکس را "ايران پرس نيوز" از لحظات اعدام- حلق آويز- يک فعال سياسی در زندان "خوی" منتشر کرده است. وی "حسن حکمت دمير" نام داشت و عضو حزب حيات آزاد کردستان (پژاک) بود. گفته می شود وی تبعه ترکيه بوده و پيش از دستگيری دست و پايش را در برف و سرمای شديد منطقه از دست داده بود و در دوران بازداشت و بازجوئی نيز اقدامی برای درمان پای وی انجام نشده بود. همانگونه که درعکس مشخص است، زندانی را با برانکارد به حياط زندان خوی آورده و با حضور جمعی که در عکس ديده می شوند و عمدتا سپاهی هستند، طناب به گردنش بسته و او را بالا کشيدند! |
برای پاسخ به ابهامات اتمی
ايران از البرادعی يكماه مهلت گرفت
سفر البرادعی رئيس سازمان انرژی اتمی به ايران پايان يافت و آنگونه که از لابلای اخبار می توان استنباط کرد، آنست که مقامات ايران به شمول رهبر جمهوری اسلامی از البرادعی يک ماه فرصت خواسته اند تا مسئولين اتمی پاسخ به ابهاماتی را که وی طرح کرده تهيه و دراختيار وی بگذارند.
علی اصغر سلطانيه نماينده جمهوری اسلامی در آژانس، روز گذشته اعلام کرد: براساس برنامهريزی ها، البرادعی تا آغاز ماه مارس قرار است گزارش خود را به شورای حكام آژانس بينالمللی انرژی اتمی ارائه دهد و آژانس متعهد شده تمام موضوعات را بطور نهايی اعلام كند
محمد علی ابطحی و عيسی سحرخيز
حمايت زيرکانه بوش
از سرکوبگران ج. اسلامی
عيسی سحرخيز، معاون وزارت ارشاد در دولت خاتمی، در يک مقاله مشروح، ضمن مقدمه ای که می خوانيد، ادامه سياست پرونده سازی و جعل و تحريف اخبار از سوی روزنامه کيهان و شخص حسين شريعتمداری را بصورت مستند بررسی کرده است. آنگونه که سحرخيز می نويسد، وی اخيرا و بدنبال سخنان رهبر جمهوری اسلامی که بوش را طرفدار اصلاح طلبان معرفی کرد، مصاحبه ای با بخش فارسی راديو فرانسه کرده و درآنجا به انگيزه های توطئه آميز بوش برای طرح چنين مسئله ای را بررسی کرده است. روزنامه کيهان به شيوه هميشگی آن مصاحبه را چنان تحريف شده منتشر کرده؛ که نتيجه آن ضد آن چيزی است که سحرخيز به بخش فارسی راديو فرانسه گفته است.
از آنجا که اين مقاله بسيار بلند است و وظيفه و شيوه کيهان و شريعتمداری شناخته شده تر از آن که نياز به بازگوئی و بازنويسی مجدد اين شيوه- حتی مستند و موشکافانه- باشد، ما همان بخش نخست و مقدمه اين مقاله را منتشر می کنم که جان کلام است.
سحر خيز می نويسد:
«حاكميت ايران علاوه بر تشديد حملات گسترده و متنوع به اصلاح طلبان و تحول خواهان ايران، بار ديگر به سياست نخ نمای متهم كردن رقبای سياسی به طرفداری از آمريكا روی آورده است.
در اين زمينه در سطوح مختلف به بوق های تبليغاتی خود می دمد. يك روز در سفر سياسی- سياحتی يزد، روزهای ديگر در تريبون های سياسی- عبادی نماز جمعه، يك بار در روزنامه ی پرونده ساز و مدير تواب ساز آن، و بارها و بارها در رسانه های زير نفوذ و تحت اختيار.
به راحتی "راستی و راستگويی" و "صداقت و امانت" را كنار می گذارد و برای از ميدان خارج كردن "رقيب"، و از نگاه خود "دشمن"، به هر وسيله و ابزاری دست می يازد.
به اين دليل است كه بسياری از رهبران و دست اندركاران اين جريان، از صدر تا ذيل آن، به خود حق می دهند برای جلب نظر مردم و فريب خلق هرچه می خواهند به هم ببافند و هر چه كه می خواهند بگويند و بنويسند. تفاوت نمی كند از حمله آيت الله خامنه ای به جريان های سياسی- مذهبی شناخته شده چون نهضت آزادی باشد، يا به افراد و گروهايی كه در جريان انقلاب اسلامی و جنگ تحميلی استخوان خرد كرده، اما نظام ديكتاتوری را با هر نام و هر شكل برنتابند و نظام مبتنی بر"جمهوريت" را به حاكميت استوار بر "ولايت مطلقه" نفروشند، يا حمله ی افرادی شناخته شده چون شريعتمداری به زبانی وقيحانه و در سطوحی گسترده تر.
همزمان شدن سفر تبليغاتی جرج بوش به منطقه، بار ديگر حربه تبليغاتی مناسبی در اختيار جريان اقتدارگرا قرار داده شد تا با زدن تهمت ها و افتراهای رنگارنگ و گوناگون، از جمله پيروی اصلاح طلبان از آمريكا، فشار سياسی - روانی بيشتری به رقبای سياسی خود وارد آورند و احيانا برای اثر گذاری بر نتيجه ی آرای مردم، دامنه ی اختتاق حاكم را بگسترانند و فشار بر روزنامه نگاران و مطبوعات را با هدف اعمال هر چه بيشتر سانسور و خودسانسوری شدت بخشند.
به اين دليل است كه در يک بازی يك طرفه، جريان رسانه ای تماميت خواهان به پيروی از سخنان رهبر كشور هر آنچه كه می خواهد می گويد و می نويسد و اخبار را هر آن طور كه صلاح می داند شقه شقه كرده و مثله می سازد تا شايد از آب گل آلود سياست ماهی درشت تری صيد كند.
چند روز پيش بخش فارسی راديو فرانسه مصاحبه ای با صاحب اين قلم انجام داد. در آنجا گفتم... آمريكايی ها در عمل هيچگاه طرفدار نيروهای دموكرات، جمهوريخواه و اصلاح طلب ايران نبوده اند، و هرچه می گويند تبليغات و دروغی بيش در جهت منافع ملی خود نيست و نبوده است. به اين دليل است كه آنان با وجود اين ادعاها كماكان حامی مالی و سياسی "سلطنت طلبان" هستند. از اين رو، چه تصويب و هزينه كردن بودجه ی كمك های مالی كنگره و محافظه كاران جديد آمريكا، و چه اين گونه سخن های تبليغاتی بی پايه ی بوش، نتيجه و پيامدی جز دادن گزك به دست جريان های اقتدارگرا برای پرونده سازی و سركوب آزايخواهان و جريان های ضد استبداد ايران نداشته و ندارد.
با تمام پرونده سازی ها و اتهام های ريز و درشتی كه عليه اصلاح طلبان و تحولخواهان ايران زده می شد، سابقه گفتاری و رفتاری آنان در انقلاب و جنگ روشن تر و شفاف تر از ميراث خواران انقلاب و مدعيان مبارزه با آمريكاست. دوم اينكه اين اقتدارگرايان شناخته شده هستند كه نه تنها پيشينه ی محكمی در مبارزه با آمريكا ندارند، بلكه اگر فرصت دست دهد و شرايط فراهم شود حاضرند در اين جهت اصول انقلاب را زيرپا گذارند و حتی منافع ملی را فدای مصالح شخصی و جناحی نمايند. »
محمد علی ابطحی معاون پارلمانی در دولت خاتمی نيز در وبلاگ خود، ضمن گزارش جلسه اخير مجمع روحانيون مبارز، درباره سخنان اخير بوش در حمايت از اصلاح طلبان و بُلی که رهبر از اين سخنان گرفته نوشت:
«... در مورد سخنان بوش و اصلاح طلبان هم بحث شد. با اين که آمريکائی ها ميدانند که چنين بيانيه ای فقط باعث بی اعتباری است، می شود تحليل کرد که اين سخنان برای تقويت عملی جناح مخالف اصلاحات از سوی بوش ارائه شده باشد.»
نفت، گاز، تونل، حمل و نقل، بنادر
در 1500 طرح و پروژه
خبرگزاری های داخلی ضمن گزارش يک جابجائی جديد در تشکيلات سپاه پاسداران، اطلاعاتی را پيرامون فعاليت های اقتصادی سپاه در سراسر کشور منتشر کردند. اين اطلاعات البته با جزئيات همراه نيست، مثلا مشخص نيست سرمايه ها دراختيار کيست و يا چه بنيادی آن را اداره می کند و با فرمان وسيع خصوصی سازی از سوی رهبر و با نقص اصل 44 قانون اساسی، سرمايه گذاران اين پروژه ها چه کسانی هستند و چه نقشی در دولت دارند؟
عليرغم همه اين کمبودهای خبری، آنچه که منتشر شده- از جمله از سوی خبرگزاری دست راستی فارس- دانستنی است:
«به گزارش خبرنگار دفاعی خبرگزاری فارس، سردار سرلشگر محمد علی جعفری فرمانده كل سپاه طی حکمی سردار رستم قاسمی را به عنوان مسئول جديد قرارگاه سازندگی خاتمالانبياء سپاه منصوب كرد.
قاسمی پيش از اين به عنوان مسئول قرارگاه سازندگی نوح وابسته به نيروی دريايی سپاه فعاليت ميکرد ودر طرح های مهمی در منطقه پارس جنوبی نقش داشته است.
قرارگاه سازندگی خاتم الانبياء يكی از بزرگترين و مهمترين بخش های سازندگی در كشور است که دهها طرح مهم و استراتژيك در بخش نفت و گاز، حمل و نقل، بنادر و تونل را در دست اجرا دارد و تاكنون بيش از 1500 پروژه در سراسر كشور را اجرا کرده است. فرمانده اين قرارگاه، فرمانده كل سپاه است اما مسئوليت اجرايی آن با جانشين وی است كه اكنون سردار قاسمی اين مسئوليت را بر عهده دارد.»
انتشار گزارش تحقيقی گروه فعالان حقوق بشر درايران
و خانه های امن امنيتی
بر اثر تلفات گسترده و نقص عضو های پی در پی و شکايات مردم به نهادهای مختلف داخلی و خارجی تدابيری در آگاهی در جهت نحوه شکنجه انديشيده شد که در آن به غير از شعبات 1 سرقت مسلحانه و 10 ويژه قتل و شعبه 18 کيف قاپی و شعبه کشف جرايم، مابقی شعبات که نزديک به 20 شعبه هستند متهمين را به گوشه ای محصور شده در قسمت همکف ساختمان جديد آگاهی می برند و تعدادی از درجه داران و افسران به طور دسته جمعی متهمين را شکنجه می کنند. از زدن کابل و تسمه و باتوم تا از آويزان کردن از سقف و آنقدر با چوب به سر متهم می زنند تا به صدها سرقت و چند قتل و سرقت مسلحانه و تجاوز به عنف اعتراف کند. مشهورترين روش در سال های گذشته در آگاهی تهران بستن متهمين به درخت قطور محوطه آگاهی معروف به "درخت سخنگو" بود که فرد را از پشت به اين درخت دستبند می زدند و دستهای فرد آنقدر کشيده می شد تا " تاندون های دستش پاره شود. آنقدر در اين حالت او را می زدند که به زنا با مادر و خواهرخودش هم اعتراف کند. متهمين را در مواردی که نمی توانند آنگونه که می خواهند در محدوده آگاهی شکنجه کنند به محله های خلوت و پارک ها و باغ ها و حومه شهر می برند و آنجا شکنجه می کنند.اگر بر حسب اتفاق متهم زير شکنجه تمام کرد، 2 تير به بدنش می زنند و می گويند در حال اعزام به محل تحقيقات می خواست فرار کند که مورد اصابت گلوله قرار گرفت! البته اين شکنجه خارج از محدوده آگاهی به شدت در حال گسترش و ترويج در ادارات آگاهی سرتاسر کشور است. در آگاهی نوجوانان و جوانان کم سن و سال را در سلولی جداگانه نگهداری می کنند و در بعضی موارد برای اقرار گرفتن سريع، اين نوجوانان را به سلول متهمين خطرناک مثل قتل و سرقت مسلحانه و تجاوز به عنف می برند تا غير مستقيم شکنجه شود و اگر سوء استفاده ای هم رخ داد چشم می بندند. انتقال 24 ساعته تا 72 ساعته به زندان های مجرمين خطرناک مثل رجايی شهر به طور سفارشی که زندانيان گاها تا بيش از 20 نفر به متهم ويژه و سفارش شده تجاوز می کنند و اين عمل با مجوز غير مستقيم متوليان انجام می شود. متهمين و مجرمين زن را در شعبات و دخمه های آگاهی و در مراحل تحقيقات و تجسس و حتی دستگيری مورد بهره کشی و سوء استفاده های جنسی و هدايت به خانه های مجردی و پاتوق مامورين آگاهی قرار ميدهند که اين جزء پيش پا افتاده ترين روش های رايج در ارتباط با زنان متهم و مجرم درحال انتقال و تحت بازجويی است
برای آگاهی از گسترده و احداث بازداشتگاه های مخفی و خانه های امن امنيتی در سرتاسر کشور از طريق دستگاههای پليسی، امنيتی و اطلاعاتي:
هيچگاه به طورعلنی اطلاعات مرتبط به بازداشتگاههای مخفی و قربانيان آنها دراختيار مردم و افکار عمومی قرار نگرفته است.کم نيستند افرادی که بر اثر نداشتن پشتوانه افکار عمومی و در ادامه نقض حقوق بشر در دخمه های مخفی زنده بگور و سلاخی و بی سرو صدا دفن می شوند.
1- آگاهی مرکز 2- بند 209 زندان اوين 3- 59 سپاه 4- نبوت 5- عشرت آباد 6- ابوغريب
6- 66 سپاه 7- ساحفاجا 8- اداره پيگيری 9- دژبان
مقر اصلی آگاهی تهران در نزديکی چهارراه شاهپور واقع است. اين قرارگاه آگاهی مرکز تا اواخر دهه شصت که به مرکز آگاهی تهران تبديل شد در اختيار شهربانی بود و از دوران پهلوی از آن به عنوان پادگان آموزشی استفاده می شد و به پادگان آموزشی شاهپور معروف بود که در اواخر دهه شصت پادگان آموزشی شاهپور از نيروهای ژاندارمری و شهربانی تخليه و به نيروهای اداره آگاهی تهران تحويل شد تا نيروهای اين نهاد پليسی در آن مستقر شوند که به مرور زمان به قرار گاه اصلی و مرکز آگاهی تهران تبديل شد.
همانگونه که بيشتر ساختمان ها و پادگان های نظامی دوران پهلوی از ساختار و معماری خاصی برخوردار بودند مجموعه بناهای حاضر در محوطه آگاهی مرکز تهران نيز از مجموعه ای از ساختمان های شيروانی دار و قديمی متشکل بود که هر قسمت از آسايشگاه ها و ساختمان های آن در اختيار شعبات مختلف تحقيقاتی و تجسسی آگاهی قرار گرفت و رسما آگاهی مخوف سرتاسر ايران تشکيل شد که حتی مرکز تقليد و الگوپذيری ساير مراکز آگاهی در سراسر کشور شد که حتی برای پا گذاشتن به عرصه رقابت در وحشی گری و گرفتن اقرار از طريق شکنجه در چندين مقطع زمانی آگاهی های منطقه غرب تهران به آگاهی غرب وحشی و آگاهی خيابان ترکمنستان به سلاخ خانه تاتارها معروف شد که در اين بين حتی در موقعيت های آگاهی های مراکز استانها نيز برای دور نماندن از غافله وحشيگری و کسب اسم و رسم، وحشيگری را در زمينه برخورد با متهمين زير بازداشت به جايی می رساندند که حتی در مراکز آگاهی مانند تهران مثال زده می شدند. به مانند آگاهی مشهد و اصفهان و رشت و حتی شهرستانهايی مثل انزلی و ورامين که با نشان دادن قساوت ها و ضرب و شتم ها و شکنجه های تا حد مرگ در زمينه اقرار گرفتن از متهمين بازداشتی در بين آگاهيچی های سراسر کشور خودی نشان می دادند.
ولی با اين حال هيچکدام نتوانسته اند در تداوم اسم و رسم در مقوله اقرار گرفتن از طريق شکنجه به گرد پای آگاهی مرکز شاهپور برسند.
1- وضعيت فيزيکی شعبات درآگاهی :
در پادگان شاهپور سابق دور تا دور محوطه ساختمان های تک طبقه به مانند آسايشگاه سربازان وجود داشت که پس از انتقال آگاهی به آنجا اين سالن ها و آسايشگاهها را با ديوارهايی به چندين سالن کوچک تر تبديل و تقسيم نمودند و هر يک از ساختمان ها را تبديل به 1 الی 3 شعبه تجسسی نمودند و در اختيار شعبات قرار دادند که در اين شعبات اتاق افسر پرونده ها و رييس شعبه و اتاق بازجويی و اتاق شکنجه به طور مستقل در همه شعبه ها بدون استثنا وجود داشت به همراه اتاقی که متهمين را از صبح زود می آورند و تا بعد از ظهر در آنجا نگهداری می نمودند و بعد مجددا به بازداشتگاه عمومی و مرکزی در داخل آگاهی باز می گرداندند که البته امروز با اتمام ساختمان جديد اداری در آگاهی مرکز بيشتر شعبه ها به اين ساختمان منتقل شده اند و دارای مجموعه های مجهزتری گرديده اند.
2- مراحل ورود بازداشتيهای مراجع پليسی و انتظامی به آگاهی مرکز:
بيشتر متهمين بازداشتی در آگاهی راسا توسط مامورين آگاهی بازداشت و به آگاهی منتقل می شوند و می توان به راحتی گفت در بيشتر موارد کمتر از 20 درصد بازداشتيها منطبق با دستورات و جريانات قانونی می باشند و مابقی افراد بازداشتی زير بازجويی و تحقيق در آگاهی کسانی هستند که از طريق کلانتری ها و حوزه های انتظامی و اطلاعاتی نيروهای انتظامی و با دستور قضايی برای تکميل پرونده از طريق بازجويی فنی و تخصصی يا همان شکنجه و ضرب و شتم وشکستن دست و پا و اقرار گرفتن زير هر شرايط به آگاهی تحويل يا منتقل می شوند.
3- مرحله اول ورود بازداشتيها به آگاهی و مرحله ثبت رايانه ای پرونده :
در ابتدای ورود هر متهم به قرارگاه آگاهی مرکز، متهم در سالنی کنار ديوار و يا روی صندلی به حالت دستبند و پا بند شده نگهداری می شود و وظيفه مامورين ريز و درشت و درجه دار و افسران اين است که هر متهمی را که دستبند به دستش ديدند برای اينکه حساب کار دستش بيايد و کاملا درک کند که آگاهی کجاست و مسخ جو رعب و وحشت شود بدون سوال و جواب بلافاصله پس از اينکه توانستند فرد يا افرادی را در ميان متهمين انتخاب کنند مورد ضرب و شتم و زدن مشت و لگد و سيليهای پی در پی قرار می دهند و اصلا اهميت نمی دهند اين شخص دستبند به دست گناهکار است يا بی گناه!
البته در اين ميان افراد و متهمين سفارش شده هم هستند که مامورين ثبت رايانه ای متهمين نشان شده را با صدای بلند و غير مستقيم به مامورين شعبات که برای ثبت متهمين آمده اند معرفی می کنند و اتهامش را می گويند تا حسابی از خجالتش درآيند و بيشتر متهمين را اينچنين در زمان ثبت هويت ترور شخصيت می کنند:
مادر به خطا اسمت چيست؟ - نام پدر.....چيست؟
نام مادر فاحشه ات چيست؟ - در کدام محل با خانواده جاکشت زندگی می کنی؟
و تمام سوالات متشابه اين گونه پرسيده می شود که حتی شرورترين و سخت ترين افراد جرات حرف زدن درآن جو را پيدا نمی کنند و شايد به راحتی بتوان گفت که در آن لحظات تحقير آميز به هريک از اين افراد تحت شکنجه روحی و روانی و جسمی حتی ترسوترين آنها کوچکترين فرصتی رخ دهد که بتواند از وسيله ای استفاده کند و راه فرار داشته باشد بلادرنگ از شدت فشارهای روانی و توهين ها و تحقيرها تک تک مامورين اطرافش را سلاخی می کند.
اصلا باورکردنی نيست که هر ماموری که از در وارد می شود و يا خارج می شود در محدوده بخش ثبت رايانه که در مسير تردد مامورين قرار دارد دست خالی نمی گذرد و حتما يک يا چند نفر متهم از همه جا بی خبر را که انتظار رخ داد خاصی را ندارند ضرب وشتم و مصدوم می کنند.
4-بازداشتگاه عمومی آگاهي:
بازداتشگاه عمومی آگاهی در انتهای محوطه آگاهی قرار دارد تا کمتر در تيررس ديد افکار عمومی و مراجعه کنندگان و ارباب رجوع ها باشد.
اين بازداشتگاه دارای دو بخش است:
بخش نخست- بازداشتگاه عمومی اگاهی است که دارای نزديک به 10 اتاق 12 و 18 متری می باشد که بازداشتی های زير بازجويی درجه 2 و درجه 3 نگهداری می شوند به همراه افرادی که از طريق آگاهی و به دستور مرجع قضايی از زندانها تحويل آگاهی گرديده اند.
بخش دوم- بازداشتگاه آگاهی که متهمين ويژه در آن نگهداری می شوند مانند: متهمين شعبه های 1 سرقت مسلحانه و 10 ويژه قتل و 18 ويژه کيف قاپی و تعدادی از متهمين ويژه که بايد مورد ضرب وشتم ديد و رعب و وحشت و فشار روانی سخت قرار گيرند که البته اين افراد در انفراديهای خاص نگهداری می شوند و محدوده آن به بازداتشگاه سوييت مشهور است که در اصل همان انفرادی مطلق و بدون هيچگونه امکانات می باشد که از جهت گمراه کردن افکار شنوندگان اين انفراديهای مخوف را سوييت نامگذاری کرده اند.
در اين انفرادی ها که سوييت نام دارد تمام بازداشتی های آنرا طی 24 ساعت شبانه روز با دستبند و پابند و در حالی که کيسه ای از کتان بر سرشان کشيده شده در انفراديهايی که هميشه مرطوب نگهداری می شود بدون برخورداری از نور نگهداری می کنند و برای شدت شکنجه گاهی اوقات تا چند روز فرد را از استفاده توالت محروم می کنند حتی در زمان انتقال به دستشويی و شعبات بازجويی نيز دستبند و پا بند و کيسه از سر های آنان خارج نميشود و حتی در زمان خواب هم بايد با همين شرايط بخوابند و فقط و فقط در هنگام تغذيه و بازجويی انهم فقط کيسه از سرشان برداشته می شود و در بيشتر زمانها آنها را وادار به زدن اثر انگشت به ورقهای سفيد بازجويی می کنند که افسر پرونده ها به راحتی خواسته های خود را از زبان متهم درآنها بنويسند.
5-مراحل ورود به بازداشتگاه آگاهی مرکز:
در تمام مراحل ورود به بازداشتگاه بدون استثنا متهمين را لخت مادرزاد می نمايند که البته شدت برخورد در زمان انتقال به بازداشتگاه برای افراد متفاوت است.
متهمينی که برای نخستين بار به محدوده بازداشتگاه قدم می گذارند بايد رعب و وحشت حاکم و اقتدار متوليان بازداشتگاه را روحا و جسما و عملا درک و حس کنند که اين مقوله ميسر نيست جز به اينکه در همان روز و لحظه ورود زهر چشمی تمام عيار از آنان گرفته شود.
درست در جايی که متهمين به صف می ايستند تا به داخل بازداشتگاه وارد شوند دستور لخت شدن به همه داده می شود و همه بدون استثنا پير و جوان و مريض و سالم چه هوا سرد باشد چه گرم لخت می شوند و با يک شورت می ايستند و بازرسی به صورتی انجام می شود که همه افراد لخت مادرزاد شدن متهم تحت بازرسی را ببينند و بيشتر اين افراد تازه وارد های بازداشتگاه هستند.
در اين ميان مامورين بازرسی بازداشتگاه به خوبی می دانند که تب و ترس و رعب و وحشت آگاهی سرتاپای تک تک متهمين ورودی به بازداشتگاه آگاهی را فرا گرفته و آنها نيز برای دامن زدن هرچه بيشتر به اين رعب و وحشت و ايجاد کردن زمينه سو استفاده و بهره برداری در آينده هر چه نزديک در محيط بازداشتگاه هر آنچه در توان دارند در زمينه ايجاد رعب و وحشت وشکنجه می کنند.
مامورين بازرسی پس از اعلام اينکه همه افراد لباسهای خود را دربياورند و محتويات لباس و جيب های خود را در لبه طاقچه مانند محل ايستادن خود بگذارند که بيشتر شامل مدارک شناسايی و پول می شود که در همان لحظه نخست چند نفر قربانی اجرای سناريوی ايجاد رعب و وحشت می شوند چون چند نفری که بيشتر آنها از ميان بدبخترين و ژوليده ترين افراد بازداشتی انتخاب می شوند را در برابر چشمان ساير متهمان انچنان با کابل و تسمه می زنند که ديگر کسی توان و جرات صحبت کردن و اعتراض نداشته باشد و اين نمايش توحش تا مرحله نخست رخدادها توسط مامورين بازداشتگاه است.
در برابر چشم فرد بازداشتی که در حال بازرسی توسط مامورين است مامور بازرسی و همکارانش اموال بازداشتی را که تا حد مرگ از وحشيگريهای حاکم در آگاهی ترسيده به طور علنی برداشته و تقسيم می کنند.
اگر فرد بازداشتی يک و يا چند دسته پول داشته باشد بدون شمارش از يک سوم تا نصف آنرا بر می دارند و گوشه ای می اندازند و يا در جيب می گذارند و در اين ميان متهم بازداشتی صاحب پول و يا ساعت و يا انگشتر گرانقيمت که همين چند حظه پيش وحشيانه ترين ضرب و شتمها را آنهم به خاطر هيچ چيز ديده بود قادر نمی شود که نفس بکشد چه برسد به اينکه اعتراض کند.
البته همه اين رخدادها از همان ابتدای ورود متهمان به آگاهی سازمان يافته و برنامه ريزی شده اجرا می شود تا مامورين از اين فرصت پيش آمده نهايت بهره را ببرند و حتی اگر ناموس متهم بازداشتی را هم از دستش بگيرند بر اثر رعب و وحشت حاکم نتواند حرف بزند و نفس بکشد.
6- مکان و روش نگهداری امانت های متهمان بازداشتی در بازداشتگاه آگاهي:
پس از اتمام مراسم پر شور باجگيری در قسمت بازرسی بازداشتگاه متهمين بازداشتی تازه وارد مرحله جديدی از اخاذی شدن می شوند که در آن به اجبار اموالشان به بهانه ممنوعيت برای نگهداری در محيط بازداشتگاه دريافت می شوند بدون اينکه رسيدی در قبال دريافت آنان داده شود.
که اين مجموعه به اصطلاح نگهداری اموال متهمين متشکل است از چند صد کمد درباز و بدون قفل و کليد که متهمين بازداشتی را وادار می کنند اموال خود را از قبيل کيف و کفش و کاپشن و کمربند را هر چقدر هم ارزان قيمت و گرانقيمت باشد بدون سوال و جواب و اخذ رسمی در يکی از کمدها قرار دهند که در اين بين منظور و مقصود اصلی و اساسی و هدف نهايی در اين مرحله يعنی تحويل گرفتن وسايل، همان در تيررس قرار دادن اموال با ارزش و گرانقيمت افراد بازداشتی است که از همان لحظه نخست طراحان حرفه ای اصول بازداشتگاه نقشه به يغما بردن آنرا ريخته و در سردارند.
در اين بين چند درجه دار و افسر در بازداشتگاه مسئول برنامه ريزی و هماهنگی در مورد سرقت و نقل و انتقال اموال گرانبهای بازداشتيها از مرکز نگهداری اموال و امانات به خارج از بازداشتگاه و اداره آگاهی هستند که پس از انتخاب وسايل گرانبهای بازداشتيها که داخل کمدها قرار دارد کيف و کفش و خصوصا کتابهای خارجی و کاپشن و يا پالتوهای گرانقيمت و به درد بخور را جدا و از محل نگهداری و امانت گذاشته شده به خارج از انبار بازداشتگاه منتقل می کنند که قسمتی از اين وسايل در همانجا ميان افراد خواهان تقسيم می شود و يا به آشنايان بخشيده و باقی وسايل از بازار فروش کفشها و کاپشنهای اسپرت دسته دوم ميدان گمرک و مولوی سر در می آورد که البته هيچ وقت کسی در مورد مفقود شدن آنان پاسخگو نيست چون کسی رسيدی اخذ نکرده که بتواند اموالش را بخواهد و از طرف ديگر مامورين خوب می دانند که متهمين در صورت انتقال از بازداشتگاه آگاهی بيشتر به زندان منتقل می شوند و فرياد و مدعايشان درمورد اموالشان به جايی نمی رسد و يا در حال آزاد شدن از آگاهی متوجه مفقود شدن اموالشان می شوند که از شوق فرار از آگاهی و روزهای وحشتبار آن از خير اموال مفقود شده شان می گذرند و اما اگر کسی در اين ميان زياد پافشاری کند يا می گويند چنين ادعايی دروغ است و چنين اموالی نداشته و يا می گويند دوستان خودتان در موقع آزادی با خود برده اند.
خلاصه اينکه آشکارا دزدی و خيانت در امانت و زورگيری و باجگيری و اخذ رشوه می شود و کسی توان اعتراض و نفس کشيدن ندارد.
7-شرح کامل وضعيت از داخل بازداشتگاه عمومی و ويژه آگاهی مرکزي:
الف: تغذيه در بازداشتگاه آگاهي:
در بازداشتگاه آگاهی مرکز که الگوی ساير بازداشتگاههای مراکز آگاهی در استانها و شهرستانهای سراسر کشور است تقريبا چيزی به نام تغذيه و وعده غذايی وجود ندارد و در محوطه حياط تقريبا 100 متری بازداشتگاه يک اتاق وجود دارد که در آن نان ماشينی و کنسرو و نان و پنير و اقلام مشابه با چند ده برابر قيمت از جهت تغذيه به بازداشتيها فروخته می شود.
از جهت نوشيدنی بايد گفت که به طور کلی نوشيدنی گرم و چای وجود ندارد ولی می توان يک پارچ ويا بطری پلاستيکی يک ليتری آب جوش را به همراه يک کيسه چای کيسه ای که داخل آن می اندازند برای نوشيدن به صورت قانونی از فروشگاه بازداشتگاه به قيمت 2 هزار تومان خريد و در صورت بسته بودن و نياز به چای در داخل بازداشتگاه هر ليوان چای را 5 هزار تومان می فروشند و به طور کلی چيزی به نام خريد و فروش و انتقال دخانيات و استعمال آن دربازداشتگاه وجود ندارد تا با اين همه فشار افسرين نگهبان و درجه داران بازداشتگاه بتوانند نهايت بهره را از بازار سياه سيگار ببرند که با اين ايجاد محدوديت و ممنوعيت مصنوعی سيگار را به افراد سيگاری از نخی ( دانه ای ) 5 الی 10 هزار تومان می فروشند و محدوديت را تا جايی برای سود جويی پيش می برند که در بعضی مواقع يک نخ (عدد) سيگار در بازداشتگاه آگاهی گرانتر از يک گرم مواد مخدر خريد و فروش می شود.
البته نبايد در اين بين موارد استثنايی ارائه تغذيه را فراموش کرد که برخی اوقات پس مانده های غذا و مازاد غذای آشپزخانه آگاهی را می آورند و به بازداشتيها بدون هيچ گونه نظم و ترتيب خاصی می دهند. که البته اگر کسی برای تهيه غذا پول نداشته باشد و سايرين به او کمک نکنند برای تهيه غذا عملا فرد بازداشتی در گرسنگی مطلق به سر می برد و نمی تواند از هيچ گونه مرجعی چيزی به عنوان جيره و تغذيه دريافت نمايد و بايد دوران بازداشت خود را گرسنه و يا نيمه گرسنه و در حال گدايی برای غذا سپری نمايد.
البته لازم به ذکر است که دراين بين يکی از بازداشتيهای مستقر درانفرادی از طرف سايرين در روز يک بار پس از بازگرداندن بازداشتيهای بند عمومی آگاهی به سلولهايشان حق خريد برای افراد ساکن در انفرادی يا همان بخش سوئيت بازداشتگاه آگاهی را دارد چون ساير بازداشتيهای اين بند بر اثر دستبند و پابند بودن دائم و براثر کشيده شدن کيسه بر سرشان توان حرکت ندارند که البته بر اثر محدوديت حرکتی اکثرا پس مانده مامورين آگاهی به متهمين انفراديهای بازداشتگاه آگاهی می رسد و آنها کمتر از سايرين گرسنه می مانند.
ب: بهداشت و استحمام در بازداشتگاه آگاهی :
با توجه به ميزان و تعداد افراد بازداشتی در بازداشتگاه آگاهی و محدوديت مکانی و کوچک بودن سلولها و بالابودن آمار افراد داخل يک اتاق که عملا داخل يک اتاق 18 متری گاهی تا 30 نفر نگهداری می شوند که اجبارا بر اثر تنگی جا روی هم می خوابند و کل امکاناتشان در اين اتاقها فقط موکت کثيف و نمناک زير پايشان است که هرازگاهی برای بالابردن ميزان شکنجه و فشار و ايجاد زمينه اخاذی از بازداشتيها افسرين نگهابان و درجه داران روی موکت اتاقها آب می پاشند تا به اين طريق امتياز اقامت در سلولهای خشک و کم جمعيت را به متهمين متمول و پولدار در قبال وجوهات سنگين بفروشند.
مقوله استفراغ و بی اختياری ادراری و ترکيدگی و عفونت کف پاهای متهمين تعزير و مضروب شده بوسيله کابل و سيم و تسمه که ديگر جزء اتفاقات عادی و پيش پا افتاده در بازداشتگاه آگاهی محسوب می شود که در اين بين نبود تهويه مناسب باعث شده که انواع بيماريهای تنفسی و اسهال و استفراغ به همراه سرگيجه مدام در بين افراد بازداشتی شايع باشد.
خصوصا اينکه با اين وضعيت عدم وجود امکانات بهداشتی بيماريهای چشم درد و عفونت چشمی و بيماری پوستی گال از بيماريهای رايج و مصری در بازداشتگاه آگاهی می باشد که بازداشتيها با بستن تفاله چای بر روی چشم عفونت چشمانشان را درمان می کنند. ولی در مورد بيماری پوستی گال اکثرا با دخالت و اعتراض بازداشتيها مواد ضد عفونی به افراد مبتلا شده به اين بيماری داده می شود.
وجود شپش يکی از عادی ترين چيزهاست که در بازداشتگاه وجود دارد و در کمتر از 2 ساعت اقامت در اتاقها خود به خود تمام لباس و تن و سر فرد بازداشتی پر از شپش می شود.
نحوه بهره مندی از استحمام در وضعيت معمولی فقط 3 الی 5 دقيقه آنهم به حالت دسته جمعی است که همه بازداشتيهای بالای 15 روز اقامت در بازداشتگاه را لخت مادرزاد در اتاقی می اندازند که حدود 5 دوش وجود دارد و به هر 10 نفر يک قوطی متوسط پودر رخشويی داده می شود تا در زمان شستشو اسيد پودر رخشويی بدن را ضد عفونی کند و شپشهای بدن و سر را از بين ببرد.
به طور رسمی در آگاهی شاهپور از بهداری و درمانگاه و پزشک به طور مطلق خبری نيست فقط در موارد بسيار بسيار حاد و اضطراری که مسئولين بازداشتگاه از امکان مرگ کسی بيمناک شوند انهم به خاطر فرار از مسئوليت اجازه می دهند که يک بهيار کشيک بيمار و يا مصدوم را معاينه کند و دارو بدهد ولی در صورتی که تا مرحله نزديک به مرگ پيش برود او را آنهم به بيمارستان سجاد که تحت نظارت نيروی انتظامی اداره می شود می فرستند تا اگر بيمار و يا همان متهم مصدوم بر اثر ضرب و جرح و عواملی مانند آن فوت کرد همانجا مسئله را ماست مالی کنند.
البته دور از ذهن نماند که تمام امکاناتی را که ما مدعای عدم وجودشان را داريم با خرج کردن پول در بهترين وضعيت محياست!
کم نيستند افرادی که از طريق اقامت در آگاهی خيلی کارها می کنند و فقط کافی است پول باشد.
استحمام برای هر نوبت نيم ساعته برای متهمين گردن کلفت و متمول بيش از 20 هزار تومان آب می خورد که البته دهها فاکتور ديگر نيز در جهت تيغ زدن و سرويس دهی در کنار آن هست که بايد متهمين اين چنينی و دست به جيب بپردازند.
8- نحوه انتقال متهم از بازداشتگاه به شعبات برای بازجويي:
بازداشتيها را پس از ثبت در دفاتر آگاهی به شعبات مختص به اتهاماتشان می برند و پرونده هايشان را راسا رئيس شعبه در اختيار افسران پرونده ها قرار می دهد.
هر افسر پرونده بين 1 الی 3 درجه دار زير دست دارد. متهمين در شعبات در اتاقهای انتظار نگهداری می شوند و در موقع لزوم بازجويی می شوند و يا مورد شکنجه قرار می گيرند.
البته هيچ وقت و قانون معينی برای امور فوق در شعبات آگاهی وجود ندارد. شب و صبح و ظهر فرقی ندارد هر وقتی را که افسر پرونده دوست داشته باشد برای بازجويی انتخاب می کند حتی نيمه شب و يا 4 و 5 صبح. البته در اين نقل و انتقالها به بازداشتگاه آگاهی و شعبات آگاهی بعضی متهمين را به صورت سوری و مصنوعی نگهداری می کنند و چند مورد در همان اوايل حضورشان در شعبات شکنجه می کنند و مابقی زمان را فقط برای توجيه زمانی و نشان دادن نمايشی دقت و مدت زمان تحقيقات در آگاهی نگه می دارند و در مواردی هم برای پاک شدن آثار و علائم شکنجه و ضرب و شتم در بدن متهمين آنان را با عناوين مختلف نگه می دارند تا در موقع انتقال به دادگاه و يا زندان آثار و علائم شکنجه وجود نداشته باشد تا توسط بهداری زندان صورت جلسه نشود.
9-عملکرد کارچاق کن ها و دلالها و واسطه ها در محدوده اگاهی مرکز:
همانگونه که ساليان سال است معضل و سرطان کارچاق کنی در تمام امور اداری به جان ادارات و مراکز دولتی افتاده و شاخه ای از دامنه های گسترش فساد اداری است اداره آگاهی مرکزی تهران نيز از آن مصون نيست.
جلوی درب آگاهی و داخل محوطه و داخل شعبات محل تردد و جولان انواع و اقسام واسطه ها و کارچاقکنها و دلالان شعبات است.
بيش از 90 درصد اين افراد ارتباط مستقيم و چندين ساله با مسئولان و متوليان و افسران و درجه داران شعبات دارند که سابقه کار بعضی از اين افراد در زمينه کارچاق کنی و واسطه گری به بيش از 20 سال می رسد.
در محدوده آگاهی و شعبات در کمين مراجعه کنندگان به آگاهی هستند و پرس و جو می کنند که آقا و يا خانم مشکل شما چيست و در قبال حل پرونده خود چقدر می دهيد! درست مثل بازار بورس فقط با اين تفاوت که در اينجا همه چيز مثل شرافت و انسانيت و عدالت و حق وحقوق مردم خريد و فروش می شود و کسی کاری ندارد که بر سر صاحب حق چه می آيد.
البته هر شعبه ای و هر افسر پرونده ای کار چاق کن مختص خود را دارد که از نظر برخورداری از آخرين متدها و شگردهای کارچاق کنی و واسطه گری در اخذ رشوه سابقه طولانی دارند.
البته در اين بين کار چاق کن ها با همکاران خود زد و بند دارند و به راحی به هر شخص و شعبه از طريق واسطه مخصوص آن شخص نفوذ می کنند و پول می دهند و امتياز دلخواه دخالت در امور پرونده را می خرند البته در مواردی هم که شخصی از قلم می افتد و کار چاقکن ها و واسطه گرها نمی توانند در امور مذاکرات اخذ رشوه معامله کنند افسر پرونده ها غير مستقيم خانواده ها و يا خود متهم را به دام واسطه ها و کار چاقکنهای خود می اندازند.
دلالها و کارچاقکن ها بر اثر فوايد کلان مالی که برای ماموران آگاهی دارند حتی راحت تر از فرمانده کل نيروی انتظامی و آگاهی می توانند در محوطه شعبات آگاهی تردد نمايند.
در جايی که ارباب رجوع ها را به داخل محوطه و شعبات راه نمی دهند آقايان کار چاقکن به همه جا سرکشی می کنند و اطلاعات محرمانه را به متقاضيان می فروشند و در مورد هزينه های رتق و فتق و بستن و يا حتی تشديد کردن وضعيت پرونده ها چانه زنی و معامله می کنند.
اکثرا با گرفت شماره تلفن از افراد درمانده و لاعلاج به آنها زنگ می زنند و شرحی از پرونده را به خانواده ها می گويند و مثلا می گويند که افسر پرونده به همراه دستيارانش که بايد حق رئيس شعبه را بدهند روی هم برای فلان کار از 3 ميليون تا.... می خواهند. که البته معاملات مختلف است بر روی مختومه شدن پرونده و يا سبک شدن پرونده و يا معدوم شدن پرونده که هر کدام با تناسب حجم پرونده متفاوت است ولی هزينه های زد و بند و باج خواهی در آگاهی بسيار بسيار کلان است که در اکثر مواقع بيش از نيمی از مبلغ اخذ شده در جيب کارچاقکن ها و واسطه ها می رود و در اين بين اصلا مهم نيست که حق چه کسی ضايع می شود.
البته دسته بسيار محرمانه ديگری نيز در اين بين با نام سند گذارها در آگاهی فعال هستند که دقيقا با نظارت کامل افسر پرونده ها کار می کنند. قضيه به اين صورت است که افسر پرونده ها با مجاری محرمانه ای که در اختيار دارند پرونده مجرمين و متهمين خاص و گردن کلفت را که تقاضای مساعدت دارند به صورت دلخواه و خاصی می بندند و مبالغ کلانی دريافت می کنند که از آن طريق متهمين و يا بازداشتی را با صدور قرار وثيقه از طريق قاضی آزاد می کنند و البته برای بهره بردن هرچه بيشتر از اينگونه متهمين که شايد در سال بيش از 10 مورد برای هر افسر پرونده رخ ندهد خرج را بالاتر می برند و از طريق شبکه مخفی خود سند گذاری می نمايند که اين زد و بندها بعضی مامورين آگاهی را طی سالها خدمت صادقانه و مخلصانه در رکاب همکاران کار چاق کن و دله دزدشان به ثروتهای ميلياردی و افسانه ای رسانده و بی دست و پا ترين مامور در آگاهی در کمتر از 2 سال از بهترين امکانات زندگی در پرتو اخذ رشوه و باجگيری و حق کشی پولکی بهره مند می شود که البته هر کسی در اين مجموعه خلاف جريان حرکت کند به هر نحوی از گردونه خارج و ترد و اخراج می شود.
چون تيمسار و سرهنگ و سرگردی که امروزه فرمانده مجموعه آگاهی است از زمانی که با ماشين گشت شبانه در خيابانها با درجه گروهبانی رشوه می گرفته تا حالا که افسر عاليرتبه شده پس او به راحتی اين سيستم و خانواده آلوده و فاسد و باجگير و رشوه خوار را پذيرفته و هيچوقت به سيستمی که در آن به همه چيز رسيده خيانت نمی کند و با آن نمی جنگد. البته در اين موارد به مدعيات فرماندهی نيروی انتظامی کل کشور و فرماندهی آگاهی فعاليتهای بسياری انجام شده که از آن جمله مجموعه 197 شکايت از پليس و تشکيلات ضد اخذ رشوه و کار چاق کنی می باشد که البته فرموده اند ساليانه 16 درصد اخذ رشوه در نيروهای پليس رشد دارد که امسال توانسته ايم جلوی رشد بيش از 16 درصد اخذ رشوه را در ميان نيروهای پليس بگيريم.
10- نحوه شکنجه در شعبات:
نحوه شکنجه در شعبات آگاهی قبل از تاسيس ساختمان اداری جديد به اين نحو بود که تمام شعبات دارای اتاقهای شکنجه مجزا بودند ولی بر اثر تلفات گسترده و نقص عضو های پی در پی و شکايات مردم به نهادهای مختلف داخلی و خارجی تدابيری در آگاهی در جهت نحوه شکنجه انديشيده شد که در آن به غير از شعبات 1 سرقت مسلحانه و 10 ويژه قتل و شعبه 18 کيف قاپی و شعبه کشف جرايم مابقی شعبات که نزديک به 20 شعبه هستند متهمين خود را به گوشه ای محصور شده در قسمت همکف ساختمان جديد آگاهی می برند و تعدادی از درجه داران و افسران به طور دسته جمعی متهمين را شکنجه می کنند" از زدن کابل و تسمه و باتوم گرفته تا از سقف آويزان کردن مثل جوجه به سيخ کشيده شده جوجه کباب و با ميله آويزان می کنند و يا با آويزان کردن افراد کتف متهم را از جای در می آورند و يا با لوله و چوب دست و پا و حتی انگشتهای دست و پای متهم را می شکنند که البته نام اين نوع بازجويی و شکنجه ها از نظر مراجع قضايی و قانونی بازجويی فنی و تخصصی است که آنقدر با چوب به سر متهم می زنند تا به صدها سرقت و چند قتل و سرقت مسلحانه و تجاوز به عنف اعتراف کند که مشهورترين روش در سالهای گذشته در آگاهی تهران بستن متهمين به درخت کلفت و قطور محوطه و يا همان درخت سخنگو بود که فرد را از پشت به اين درخت دستبند می زدند و دستهای فرد آنقدر کشيده می شد تا " تاندونهای دستش پاره شود و بيهوش شود و آنقدر آب سرد به سرش می ريختند و کابل و مشت و لگد می زدند که حتی به زنا با مادر و خواهرش اعتراف کند.
1 / 10- شکنجه خارج از ادارات آگاهي:
البته در اين بين به خاطر بعضی از محدوديتها و نظارتها که بنا به مدعای رئيس کل نيروی انتظامی کل کشور آقای احمدی مقدم از طرف سران کشور اعمال شده در مقوله جلوگيری از شکنجه متهمين در آگاهی که فرمانده نيروی انتظامی نيز بر آن اقرار دارد و افسران و مسئولين شعبات آگاهی آنرا نمی پذيرند و متهمين را در مواردی که نمی توانند آنگونه که می خواهند در محدوده آگاهی شکنجه کنند به محله های خلوت و پارکها و باغها و حومه شهر می برند و عمليات شکنجه را در آنجا انجام می دهند و اگر بر حسب اتفاق متهم کشته شد و زير شکنجه تمام کرد 2 تير به بدنش می زنند و می گويند در حال اعزام به محل تحقيقات می خواست فرار کند که مورد اصابت گلوله قرار گرفت و تمام! البته اين شکنجه خارج از محدوده آگاهی به شدت در حال گسترش و ترويج در ادارات آگاهی سرتاسر کشور است.
2 / 10 - شکنجه نوجوانان و پيرمردان :
در آگاهی نوجوانان و جوانان کم سن و سال را در سلولی جداگانه نگهداری می نمايند و اکثرا شکنجه های آنان بدنی می باشد که دارای رعب و وحشت است ولی شدت شکنجه متهمين ميانسال و حرفه ای را ندارد.
اکثرا به تراشيدن مو و سيلی های پی درپی و کابل و تسمه زدن ختم می شود که در بعضی موارد برای اقرار گرفتن سريع نوجوانان را در بين چند نفر شکنجه گر می اندازند که با يورش چند نفره متهم را ترسانده و اقرار بگيرند که در صورت جواب ندادن اين روشها متهم نوجوان را به سلول متهمين خطرناک مثل قتل و سرقت مسلحانه و تجاوز به عنف می برند تا غير مستقيم شکنجه شود و اگر سوء استفاده ای هم رخ داد چشم می بندند.
البته در بين متهمين آگاهی گاها افرادی دارای سن و سال بالا نيز يافت می شوند که بالای 60 سال سن دارند و يا خيلی ضعيف هستند که بسيار رخ داده اين افراد تحت شکنجه دچار حمله قلبی و ايست قلبی و مشکلاتی شده اند که به فوت و مرگ متهم منجر شده است به خاطر همين شکنجه اين افراد محدودتر و اکثرا روانی است مثل شکنجه در 12 شب و يا 4 صبح و يا اينکه تعداد کمی ضربات با سيم نازک به کف دست و کف پايشان می زنند و يا با چند سيلی آنها را می ترسانند و يا به اتاقی می برند که متهمين دارای شرايط خاص راشکنجه می کنند تا فرد پير با ديدن شکنجه ها اقرار کند و در مواردی در دست و پا و خصوصا انگشتان دست به عمد در رفتگی ايجاد می کنند و با زدن ضربات بر روی نقطه دررفتگی و بادکرده و متورم فرد را شکنجه می دهند تا حرف بزند.
3 / 10- شکنجه های تمام عيار و با اختيار مطلق:
اينگونه شکنجه ها با اختيارات مطلق به روسای شعبات در موارد خاص داده می شود که از جمله از آن مثل قتل ها و يا تجاوز به عنف های زنجيره ای است که در آن مامورين و افسر پرونده ها ی شعبات اختيارات مطلق دارند که برای اقرار گرفتن و يا حتی فقط در جهت شکنجه دادن با متهم همه کار می کنند، از بازداشت اهل خانواده و همسر و فرزند و شکنجه آنان در برابر چشم او تا زدن پی در پی شوک های الکتريکی و شکستن دست و پا و فک و دنده های متهم و يا استعمال کردن شيشه نوشابه و باتوم و تخم مرغ داغ به متهم و يا انتقال 24 ساعته تا 72 ساعته به زندان های مجرمين خطرناک مثل رجايی شهر به طور سفارشی که زندانيان گاها تا بيش از 20 نفر به متهم ويژه و سفارش شده تجاوز می کنند و اين عمل با مجوز غير مستقيم متوليان انجام می شود که در مورد چندين نفر از متجاوزين به عنف و کودک آزارها اين اعمال صراحتا انجام شده است.
البته در مواردی شدت شکنجه به حدی به اوج غير انسانی بودن می رسد که آثار و علائم شکنجه اينگونه متهمين تا ساليان سال بر روی دست وپا و بدنشان باقی می ماند به مانند مواردی که پای متهم ويژه را از چند ناحيه با تيغ مجروح می کنند و پايش را در محلول آهک می گذارند تا اقرار کند و يا اينکه آنقدر با سيمهای مفتولی نازک بر کف پا و دست او می زنند که حالت فرورفتگی و برشهای پی در پی تيغ را پيدا کند که سالها طول می کشد تا آثار آن التيام يابد و نه پاک شود. که البته پر واضح است اينگونه موارد خاص به گونه ای شکنجه می شوند که شکنجه و زجر بيشتری بکشند ولی نميرند تا بتوان از اعترافات آنان بيشترين بهره را برای تبليغات در مورد عملکرد اداره آگاهی و توجيه رفتارهای ضد بشری آن نمود.
11- بازداشتهای جايگزين:
يکی از رايجترين موارد بازداشت در آگاهی بازداشتهای غير قانونی و ضد انسانی جايگزين است که در آن مامورين آگاهی رسما گروگان گيری می کنند.
مادر و پدر را به جای پسر دستگير می کنند و يا همسر را به جای شوهر و يا فرزند را به جای پدر و يا برادر و خواهر را به جای برادر که در اين موارد با همسويی با مراجع قضايی و يا پنهان نگاه داشتن اين اعمال ضد انسانی از متوليان و يا در جريان گذاشتن و کسب مجوز غير رسمی اين اعمال را انجام می دهند که خانواده مهم فراری و يا غير قابل دستگيری را غير قانونی بازداشت و نگهداری و بازجويی و شکنجه می نمايند و حتی در موارد بسياری به نحوی برای خانواده متهم فراری و غايب با چراغ سبز متوليان قضايی و آگاهی پرونده سازی می کنند که آنان را يا در آگاهی نگاه دارند و يا روانه زندان کنند تا فرد غايب و فراری تحت شرايط روحی و روانی خاص خود را از بيم تجاوز و تعرض و شکنجه به خانواده اش تسليم کند چون دقيقا شخص در اين شرايط به يقين می رسد که با ضد انسانی ترين و کثيف ترين دستگاه پليسی و انتظامی رودررو است که از هيچ کار ضد انسانی برای رسيدن به اهداف خود فرو گذار نيستند حتی شده نقض حياتی ترين حقوق افراد جامعه که از جمله آن شکنجه افراد بی گناه خانواده در برابر چشمان متهم بازداشتی است.
12- بازداشتهای غير قانوني:
اکثريت بازداشتهای اداره آگاهی و افسران آن بدون احکام قضايی و غير قانونی و سليقه ای انجام می گيرد و پس از دستگيری و حتی شکنجه های اوليه و گرفتن اقرار نامه های متعدد تازه مجوز بازداشت گرفته می شود در حالی که در بعضی موارد بيش از 48 ساعت از بازداشت متهم در آگاهی می گذشته و بعد مجوز بازداشت اخذ گرديده است که اين خود نوعی تبانی است که مرجع قضايی بر روی عملکرد غير قانونی با آگاهی به صورت کامل سرپوش می گذارد.
13- وضعيت زنان بازداشتي:
اکثر زنانی که مورد اتهام واقع می گردند و بازداشت می شوند افرادی هستند که مستقيما مرتکب جرمی نگرديده اند و اکثرا به عنوان مطلع و يا کسی که می تواند به عنوان طعمه برای بازداشت مجرمين و متهمين اصلی از آن استفاده کرد بازداشت می شوند و اکثرا همسران و خواهران و مادران متهمين بازداشتی يا تحت تعقيب هستند که البته در موارد بسياری دختران و زنان دارای رابطه عاطفی با متهمين بازداشتی و يا تحت تعقيب را نيز با بهانه ها و عناوين مختلف بازداشت می نمايند که برخوردهای فيزيکی و شکنجه در موارد خاصی در مورد آنها انجام می گيرد که به زدن تعداد کمی کابل و تسمه و چند ضربه به دست و پا و کمر با باتوم ختم می شود که متهم زن را به مانند اجرای احکام شلاق به صندلی و يا ستون می بندند و چادر بر سرش می کشند و شروع به زدن می کنند که البته اين گونه شکنجه در چند سال اخير که تا حدودی اطلاع رسانی گسترش يافته و نوک پيکان شکايات مردم به طرف شکنجه گران آگاهی نشانه گرفته شده به عنوان شکنجه متعادل و متعارف در مورد زنان بازداشتی و متهم و مجرم و يا حتی بی گناه برای گرفتن اقرار اعمال می شود در حالی که تا چند سال قبل از اين شکايات و افشاگريها می توان گفت تمام شکنجه های اعمال شده بر روی مردان بر روی زنان نيز اعمال می شد خصوصا اينکه آن زمان در آگاهی مامور زن وجود نداشت.
مامورين مرد در اوقات دلخواه و با انواع و اقسام شکنجه های وحشيانه زنان و دختران و نواميس متهمين بازداشتی و يا خود متهمين و مجرمين زن را اذيت و آزار و شکنجه می دادند که اين شکنجه ها و تعرض ها و تجاوزات پنهانی به حق و حقوق هموطنان زن در شعبات و دخمه های آگاهی و در مراحل تحقيقات و تجسس و حتی دستگيری حداقل بر تک تک افرادی که با امور و افراد آگاهی سرو کار دارند محرز و مسلم و مشخص است که بهره کشی و سوء استفاده های جنسی و هدايت به خانه های مجردی و پاتوقی مامورين آگاهی جزء پيش پا افتاده ترين مسائل رايج در امر برخورد با متهمين و مجرمين منتقل و تحت بازجويی قرار گرفته زن است.
البته مامورين گاهی از نهايت کم اطلاعی و بی اطلاعی و شکننده بودن زنان در امور شکنجه بهره جسته و اکثرا با هدايت هدفمند اعترافات زنان بازداشتی و القاء اعترافات مد نظرشان که ساخته و پرداخته خودشان است و در دهان متهم زن بازداشتی به طور غير مستقيم می گذارند افراد مد نظرشان را متهم کرده و بازداشت می نمايند و از اتهامات انتسابی و اعترافی غير قانونی اخذ شده از زنان بر عليه افراد استفاده می نمايند.حتی در مواردی از همان روش ايجاد رعب و وحشت و فشارهای روانی که بر اثر شکنجه سايرين در مقابل چشم متهم انجام می دهند زنان را وادار به اقرار تحت فشار روانی و شکنجه می نمايند که زن بازداشتی برای خلاصی از محيط اتاق شکنجه که در مقابل چشمان او افرادی را شلاق می زنند و دست و پايش را ميشکنند هرگونه اعترافی را که مد نظر مامورين باشد می کند که اکثرا اين گونه اعترافات و اقارير واهی و تحت شکنجه باعث اشتباهات و رقم خوردن فجايع قضايی می شود که هم برای افراد جامعه و هم برای خود اجتماع فاجعه بار است. که البته به خاطر محدود بودن اجازه بازداشت زنان و کم بودن متهمين از اين قبيل برای زودتر به نتيجه رسيدن با بزرگنمايی دلايل بازداشت متهم زن و عدم اجازه تماس با خانواده و وکيل و قرار دادن در انفرادی او را در هم شکسته و می فهمانند که تنها راه خلاصی از شکنجه در آگاهی و يا آزاد شدن و يا انتقال به زندان " اقرار و اعتراف به گناهان و جرائم کرده و ناکرده است که اکثرا می توان گفت که بازجوييهای اخذ اشده از زنان حکم ورقه بازجويی سفيد امضاء را برای مامورين آگاهی دارد که هر آنچه را که می خواهند در آن با اتکا به دستان و زبان درمانده و لاعلاج متم زن می نويسند.
البته در اين بين گاهی اوقات شکنجه زنان با همان قرار دادن در محيط انفرادی که فاقد روشنايی و نور باشد به نتيجه می رسد و نياز به شکنجه شديدتر نيست.
لازم به ذکر است که در بين اينهمه زنان نقل و انتقال شده به ادارات آگاهی از قبيل گناهکار و کم گناه و بی گناه و مجرم و متهم گاها زنانی هستند که به همراه کودکان شيرخوار بازداشت می شوند و يا اينکه دارای وضعيت بارداری هستند که می توان گفت کمترين رحم و شفقتی نسبت به آنان در مقايسه با ساير متهمين بازداشتی که نمی شود هيچ، بلکه شدت عملکرد مامورين و بازتاب روحی و روانی و جسمی آن بر روی اينگونه زنان با شرايط خاص در آگاهی و تحت شکنجه های گوناگون صد چندان است.
از مسائل بهداشتی در مورد زن دارای کودک و يا زن باردار در آگاهی خبری نيست. حتی اگر مدت بازداشت او کوتاه باشد و اکثرا اين متهمين زن مثل ساير متهمين مرد با بازپرسها و افسر تحقيقهای مرد رو در رو هستند و حتی مايحتاج اوليه يک زن را در بازداشتگاه ندارند. البته اين موارد شکنجه زنان بازداشتی به غير از آن است که قاعدتا در بين متهمين بازداشتی زن که اکثريت آنها دارای خانواده تک سرپرست و بی سرپرست و بد سرپرست هستند و پس از بازداشت بدون اينکه قانون احساس تعهدی به خانواده ها داشته باشد فرزندان دختر و پسر و کودک و نوجوانشان را در خانه هاب بی سرپرست و بدون هيچ گونه نظارتی رها می کنند و سرپرست زن آنان را به آگاهی می آورند و بازداشت می کنند که اکثرا اين افراد و خانواده شان اجاره نشين هستند که اين خود بر بار فشارهای روانی و شکنجه مداوم اين زنان تحت بازداشت می افزايد که هرگونه اقراری را که مامورين آگاهی بر عليه ساير متهمين و افراد خاص می خواهد بدون فکر کردن به درست و نادرست بودنش فقط برای رهايی و بازگشت به خانه در جهت نجات فرزندانشان انجام می دهند
"اداره آگاهی"
در نظام جمهوری اسلامی
14- کاربرد انواع شگردهای کثيف مرسوم در آگاهی :
در مجموعه آگاهی صدها شگرد و ترفند برای اخاذی و چپاول و باجگيری و زورگيری و اخذ حق و حساب و رشوه وجود دارد که يکی از موارد بسيار رايج آن برای تيغ زنی و کشيدن شيره هست و نيست متهم اين است که اتهام متهم و مدارک بر عليه اش را بزرگنمايی می کنند تا هرچقدر می توانند او را بتر سانند و مشکل و اتهامش را سنگين جلوه دهند و بعد با اين ترفند با او وارد مذاکره شوند.
اگر متهم سارق باشد اموال با ارزش را با او تقسيم می کنند و يا به گنجينه تحويل نمی دهند و با متهم به توافق می رسند که با کمترين آسيب پذيری او و شاکی را روانه دادگاه کنند و يا با اخذ مقداری از دارايی او " خودشان راههای فرار قانونی او را فراهم سازند و يا حداقل با مهر بلاصاحب زدن بخشی از اموال مکشوفه از جرم متهم بکاهند.
البته در مواردی هم برعکس عمل می کنند و دهها پرونده ای را که مدتها حل نشده باقی مانده به گردن يک بی گناه و يا بی اطلاع از موضوعات اتهامات می اندازند. البته همانگونه که رئيس کل آگاهی در هفته نيروی انتظامی گفت: آگاهی و ما ديگر به دنبال کشف اموال مسروقه و امثال آن نمی رويم، بلکه متهمين مضنون را می آوريم و آنها خود به اموال مسروقه اقرار می کنند.
البته مدعيات رئيس کل آگاهی صحيح است چون سارقی را می آورند و می گويند بايد به 300 سرقت ضبط اتومبيل اعتراف کنی و يا سارق ديگری را که در کل عمرش 2 تا سرقت نکرده را می آورند و می گويند اين 20 تا پرونده کيف قاپی بدون متهم است، بايد اينها را گردن بگيری و يا يک ولگرد را می آورند و می گويند 10 تا پرونده تجاوز به عنف و تجاوز به کودکان داريم همه اينها را تو مرتکب شده ای!
يا اينکه يک مال باخته پول خرج کن می آيد و می گويد که طلا فروشی مرا زده اند و افسر آگاهی با اخذ وجه مورد مذاکره سارقی را می يابد و می گويد تو سارق طلا فروشی هستی و نشان بده به چه کسی طلا ها را فروختی و بعد او را توجيه می کنند که با نشان دادن چند طلا فروش بدبخت رو در رو بگويد اينها طلای مسروقه را خريده اند و بعد با اتکا به اينکه احتمالا هر طلا فروشی در مدت کسب و کار خود چند بار طلای بدون فاکتور خريده آنقدر طلا فروشهای بدبخت را سلاخی می کنند تا هر کدام بخشی از طلا و يا ارزش طلای مورد ادعای دزد را که به اصطلاح به آنان فروخته پس دهند که البته اين شگرد در مورد تمام اصناف خصوصا طلافروشان و قالی فروشان و سمساری ها و خصوصا اوراقچی ها و لوازم يدکی فروشی ها صدق می کند که با اين شگرد هر کسی را به راحتی وارد جريانات و اتهامات پليسی و قضايی می کنند و با استفاده از قدرت و ابزار قانونی سلاخی و باجگيری می کنند.
البته در اين بين هرازگاهی اموال گنجينه آگاهی که سر و ته آن دقيقا مشخص نيست با چراغ سبز آقايان پشت پرده که متشکل از انواع و اقسام لوازم صوتی و تصويری و انواع فرشهای ريز و درشت و گرانقيمت و ارزان قيمت تا هزاران قلم ديگر که از سارقين کشف شده و به عمد بلاصاحب ثبت گرديده و يا حتی ليست نشده است به همراه مقداری اقلام خاص مثل مشروبات و ماهواره های توقيفی از بازار خاصی سر در می آورند که می توان گفت هر چند ماه يک بار هزاران ضبط صوت و موبايل مسروقه از گنجينه آگاهی مفقود و در بازار سيد اسماعيل و اماکن خاص خريد و فروش اينگونه اقلام سر در می آورد.
اما تنها چيزی که سرنوشت اکثر پرونده های کلان را در آگاهی مشخص می کند ميزان پوليست که شاکی و مدعی پرونده خرج می کنند.
مثلا اگر در اين بين کسی اتومبيل پژو پرشيای خود را بيش از مدت يک سال گم کرده باشد و سرقت شده باشد و سارقش پيدا نشود در قبال پرداخت مبلغ نصف ارزش اتومبيل او را به اتومبيلش می رسانند.
در صورتی که بتوانند سارق را و يا اتومبيل را پيدا می کنند و در غير اين صورت به سارقين حرفه ای همکار با مامورين آگاهی سفارش اتومبيل مورد نظر را می دهند و می گويند اتومبيل را فاقد پلاک و شماره موتور و شماره بدنه کرده و در فلان آدرس بگذارند و بعد اتومبيل يک بنده خدا را به عنوان اتومبيل مالباخته متقاضی تحويل می دهند و می نويسند اتومبيل مالباخته پس از يک سال تلاش مامورين آگاهی پيدا شد. اگر اتومبيل بدلی همرنگ با اتومبيل فرد مالباخته باشد می نويسند اتومبيل شناسايی شد و بدنه و موتور آن بوسيله سارقين ناشناس پاک شده است. يا اگر با اتومبيل بدلی هم رنگ نباشد می نويسند اتومبيل به غير از پاک شدن شماره موتور و شماره بدنه به طور ماهرانه ای تمام رنگ تغيير رنگ داده شده که امثال اينگونه شگردها آنقدر رايج و تکراری است که در آگاهی تعجب کسی را برنمی انگيزد.
البته اين ها همه به غير از مشارکت در سرقت های بزرگ و يا هدايت آن از طريق افسرين کار کشته آگاهی است که بازداشت دهها مامور عاليرتبه آگاهی در سراسر ايران خصوصا تهران به اتهام تبانی با سارقين در سرقت مسلحانه و سرقت منازل و سرقت مراکز تجاری و تجاوز به عنف شاهد قابل قبول و پر رنگی بر اين مدعا است.
در نهايت فارغ از اينکه بود يا نبود اين مرجع انتظامی چه تاثيری به همين نظم بی نظم در جامعه ميگذارد بايد چنين گفت که مراکز آگاهی ايران يکی از مخوف ترين و بی قانون ترين و فساد خيزترين و رشوه خوار ترين مراکز انتظامی و نظامی در سطح کشور است که کمتر کسی را می توان در بين افراد جامعه يافت که اقرار بر اين نداشته باشد که مامورين آگاهی و مراکز آگاهی يعنی مرکز نا حق شدن حق وحقوق و شکنجه و اخذ رشوه و تجاوز و تعرض به افراد جامعه و متهمين و مجرمين است.
نهاد و تشکيلاتی که به راحتی هر حقی را می تواند ناحق کند و هر جرمی را به گردن بی گناهی بياندازد و هر جنايتکاری را با تبانی آزاد کند.
چه کم گناهان و بی گناهانی که در طی ساليان سال بر اثر جنايات مخوف ماموران و متوليان آگاهی جان و مال و ناموس و هست و نيست خود را از دست داده و در گوشه های زندانها عمر و زندگی پوسانده اند و يا بر چوبه های دار تاب خورده اند بدون اينکه به حق در احوالات آنان نظری شده باشد.
سال ها تخصص ماموران آگاهی در چوب و کابل و تسمه و باتوم و سيخ و ميخ و دستبند و پابند و دست و پا شکستن خلاصه شده است.
سالهاست که قضات دستور تحقيقات فنی و تخصصی می دهند و مامورين آگاهی دست و پای مردم را می شکنند.
چه سازگاری بين کابل و شلاق و پوست تن انسان است، به خدا قسم که اگر نيمی از هر آنچه که آنان با متهمين بازداشتی می کنند با هريک از مامورين آگاهی بکنند زنا با مادر و دختر خود را اقرار و اعتراف و مکتوب می کنند و جای شک نيست که اين قوم با اتکا بر مزدورصفتيشان و جيره خوار مطلق و کر و کور بودنشان هر جنايتی را برای ارعاب مردم بدون در نظر گرفتن گناهکار و بی گناه انجام می دهند و اين عامرين نقض حقوق بشر و حتی قوانين تدوينی خودشان که در کتابهای عريض و طويل نوشته شده است " قوانينی که فقط نوشته شده اند ولی هيچ وقت اجرا نمی شوند مانند:
قانون منع شکنجه برای گرفتن اقرار در قانون اساسی ( اصل 38 قانون اساسی جمهوری اسلامی ايران)
گزارشی از بازداشتگاه های مخفی
بهشت و جهنم
در دو بازداشتگاه بند 209
خانه تک طبقه "ربابه" در حياط اوين محل نگهداری افراد بسيار خاص است!
ضرب وشتم و شکنجه و استفاده از شوک از عادی ترين اعمال در بند 2 الف است. بازداشتی های اين بند عمدتا مرتکبين جرائم امنيتی و سياسی در سپاه پاسداران می باشند. آنها وجود خارجی ندارند و هويت آنها در رايانه زندان ثبت نمی شود و وجودشان در بازداشتگاه رسما اعلام نمی گردد. در اين بند تمام مامورين 2 عضويتی هستند. هم در سپاه و در وزارت اطلاعات هستند و در يک مدار گردشی بين بازداشتگاه 209 و 2 الف و بازداشتگاه امنيتی رجايی شهر و 66 سپاه و 59 سپاه در حالت خدمت هستند. اتاق شکنجه اين بند بسيار مدرن و مجهز است و در قسمت زيرين بند، که در آن حتی اعدام و تيرباران مصنوعی نيز انجام می شود.
هيچ شخصی غير از پرسنل و متهمين، حتی عالی رتبه ترين مقامات حق ورود به محدوده بازداشتگاه 209 را ندارند. اکثر متوليان امور بازداشتی ها بالای 55 سال سن دارند و دارای نسبت های فاميلی باهم. حتی برای خالی نماندن جايشان پسران بيست سال به بالای خود را برای جانشينی درکنار خويش آموزش ميدهند.
بند 325 و 500 الف ويژه روحانيت است. در اينجا بازداشتی ها برای خود يک اتاق اختصاصی با تمام امکانات دارند که در زمان رفتن به مرخصی های طويل المدت با قفل در آنها را می بندند. به گفته روحانيون اين بندها، آوردن و استعمال مواد مخدر بطور مطلق آزاد است و بهمين دليل بيش از 70 در صد متهمين ويژه روحانيت ترياکی اند
بند 209 اوين بازداشتگاهی نسبتا سری در زندان اوين است. اين بازداشتگاه از ساختمان هائی ساخته شده در دوران قبل از انقلاب است . در قسمت پشت، بهداری زندان اوين و جنب آشپزخانه و بند نسوان قرار دارد و از بازداشتگاههای آموزشگاه قابل رويت است.
در قسمت روبروی آن، قسمت نانوايی زندان اوين واقع شده است و انتهای آن به محدوده بند 350 امنيتی و کارگری ختم می شود.
اين مجموعه ساختمانی 2 طبقه با آجرهای قرمز فشاری است که کانالهای پوشيده شده از پشم شيشه و فويل آلومينيومی آنرا از ساير ساختمان ها مجزا می سازند. دارای 2 درب ورودی در قسمت جلو می باشد. درب کوچک که دارای آيفون و سيستم مدار بسته تصويری است قسمت ورود متهمين و درب ديگر احتمالا محل ورود پرسنل اجرايی و عملياتی در آن مجموعه است.
هيچ شخصی به غير از پرسنل و متهمين اين بند امنيتی حتی عاليترين مقامات حق ورود به محدوده بازداشتگاه 209 را ندارند و فقط و با دستور متوليان رده بالای ناظر بر اين بازداشتگاه حق ديدار را دارند که آنهم در موارد بسيار استثنايی چنين اتفاقی می افتد.
قبل از ورود از همان جلوی درب که وارد سالن باريک بازداشتگاه 209 می شويد با چشم بند های طوسی رنگ چشم هايت را می بندند. وارد محيط می شوی سريعا چند نفر به سراغ فرد بازداشتی می آيند و تمام لباسها و لوازم شخصی را از ريز و درشت به همراه پول تحويل می گيرند و مبلغ کمی از پول را در اختيار فرد می گذارند.
فرمهايی در اختيار فرد بازداشتی می گذارند تا تمام مشخصات خود را بنويسد. در همين حين يک پيراهن و يک شلوار و يک بلوز دوخته شده از پارچه (اخيرا) سرمه ای رنگ راه راه را تحويل بازداشتی می دهند، به همراه يک عدد صابون و يک شامپوی کوچک و يک خمير دندان و مسواک بسيار ارزان قيمت و يک حوله کوچک و يک حوله متوسط و بعد روی يک صندلی می نشانند و بنا به دستور کارشناسان امنيتی، محل نگهداری در بازداشتگاه تعيين می شود. البته قبل از ورود به سلول فرد را به صورت لخت مادرزاد معاينه می کنند و دارا بودن بيماری خاص و درد جسمی را می پرسند و آثار و علائم خاص بدن را يادداشت می کنند و اگر در مراحل دستگيری آثار ضرب و شتم زخم و کبودی وجود داشته باشد يادداشت و صورتجلسه می شود و بر روی تصوير يک فرد که بر روی کاغذ کپی شده محل صدمات را علامت می زنند و آخرين سوال اين است که داروی خاصی مصرف ميکردی و يا سيگاری هستی و يا اعتياد داری؟
پس از اتمام همه اين مراحل فرد بازداشتی به محل در نظر گرفته شده منتقل می شود. وضعيت فيزيکی محيط اين چنين است که در راهرو ورودی در سمت چپ و راست اتاقهايی وجود دارد که درب اول سمت راست دفتر رئيس بازداشتگاه و درب روبروی آن اتاق مهمانها و اتاق بازجويی و اتاق کنفرانس و جنب آن اتاق کنترل دوربين ها و اتاق استراق سمع که هميشه و در همه لحظه افرادی به طور شبانه روزی پشت اين دستگاهها هستند و گفته ها و شنيده ها و حرکات بازداشتی ها را در هر مکانی کنترل می کنند .
انتهای اين سالن باريک که در قسمت هم کف است يک راه پله به طرف بالا و يک راه پله به طرف پايين و يک راهرو به سمت راست می رود که البته در فاصله اين سه راهرو يک آسانسور وجود دارد که به طبقه پايين می رود. در اين مجموعه به طور کلی کسی حق نداشتن چشم بند ندارد و به طور مطلق تمام بازداشتی ها بايد چشم بند داشته باشند و با مراقب جا به جا شوند.
حرف زدن و يا سر و صدا کردن و با سلولهای ديگر تماس برقرار کردن به طور کلی ممنوع و باعث برخورد شديد می شود.
بهداری در طبقه بالا و مسير سمت چپ راهرو قرار دارد که يک اتاق پزشک و يک تخت و مقداری تجهيزات پزشکی دارد و چون دقيقا بازداشتگاه 209 در فاصله کمتر از 20 متری بهداری تقريبا مجهز زندان قرار دارد زياد مسئله بهداری داخلی مهم نيست.
البته در مواقع بسيار اضطراری متهمين به بهداری زندان فقط در جهت معاينه و مسائل اورژانسی منتقل می شوند و سريعا به محدوده 209 باز گردانده می شوند. حتی برای مراجعه نکردن به خارج از بازداشتگاه برای جراحی و کشيدن دندان و يا مسائل مشابه که برای فک و دندان بازداشتی ها رخ می دهد يک اتاق مجهز به ادوات دندانپزشکی وجود دارد. يک پزشک عمومی رسمی وزارت اطلاعات مسئول کنترل کل مسائل مربوط به امور افراد بازداشتی است و چندين بهيار و پرستار در کنار او.
هيچگونه محدوديت بودجه و دارو و امکانات و اعزام و مامور و نقل و انتقال و يا فشار روانی بر اثر کمبود نفرات در بين کارکنان بازداشتگاه 209 وجود ندارد. هيچگونه نامی از ماموران برده نمی شود و چه بازداشتی و چه مامورين با شماره خاصی فراخوانده می شوند.
اکثر متوليان رسيدگی به امور بازداشتی های وزارت اطلاعات که در 209 اند افرادی دارای سنين بالای 55 سال اند که حتی در بين آنها افراد نزديک به 70 سال سن نيز ديده می شوند که ساليان سال در اماکن خاص امنيتی مثل 209 خدمت کرده اند و البته جالب ترين مسئله اين است که کارکنان اين بازداشتگاه نسبت های فاميلی نزديک با هم برقرار کرده اند و برای خالی نبودن جايشان پسران بيست سال به بالای خود را در حال آموزش دادن وضعيت کارآموزی در کنارشان دارند.
محل اقامت متهمين بازداشتی در 209 به 5 بخش تقسيم می شود.
انفرادی مطلق که يک اتاق کوچک با عرض تقريبی 1 متر و طول 2 متر است و هيچ گاه امکاناتی در آن قرار ندارد به جز 2 عدد پتو و موکت کف آن.
انفرادی دارای دستشويی و توالت فرنگی که در آن نيز موکت کف و 2 عدد پتو قرار دارد و عرض آن 1 متر و طول آن 5/2 متر است.
در سوئيت تک نفره و 2 نفره که اتاق های 5 متری و 6 متری است با نظر کارشناسان و سرتيم های بازجويی کننده امکانات داده می شود که البته در آن دستشويی و توالت وجود دارد و امکانات يخچال 7 فوت و تلويزيون طبق دستور داده می شود.
سوئيت های سوپر لوکس که برای اتباع خارجی و افراد فوق سرشناس و دردسر ساز امنيتی از نظر اصحاب رسانه ای و افکار عمومی جهان، تدارک ديده شده و از امکانات يخچال و تلويزيون و دستشويی و حمام برخوردار است و افرادی چون کيان تاجبخش درآنجا نگهداری می شدند.
و در آخر قسمت بندهای عمومی که اتاقهای دارای ظرفيت 6 الی 16 نفر هستند که بنا به گفته ها 3 تا 4 بند عمومی در 209 وجود دارد و تعداد زيادی انفرادی در تمام طبقات که با دربهای ميله ای در جلو محدوده ها مشخص می شوند.
هر قسمت و واحد دارای افراد خاص خود می باشند و می توان به راحتی گفت هر مجموعه انفرادی در طبقات دارای 3 مراقب 24 ساعته می باشد که البته اين افراد به غير از مسئولين و متوليان صاحب امر هستند که راسا نظارت می کنند و تقريبا در هر طبقه چيزی حدود 10 نفر مدام در سالن هستند که در صورت رخ داد خاصی در روز سريعا به متوليان بازداشتگاه خبر می دهند و مطالبات و خواسته ها و نامه بازداشتيها را می رسانند و يا تقاضای پزشک و غيره را اعلام می کنند و در صورت حادثه مسئله را به دفتر نماينده دادستان در 209 که اتاقش در کنار اتاق استراق سمع است ارجاع می دهند.
اکثر مامورين انفراديها پير مردهای پر حوصله هستند و درب انفراديها را برای دستشويی باز می کنند. هر 3 روز يکبار استحمام آزاد است. بازداشتيهای مستقر در بندهای عمومی در هفته 3 جلسه به مدت نيم ساعت به حياطی حدودا 100 متر که سقف آنرا ميله و شيشه پوشانده منتقل می شوند که البته حياط و محدوده آن و نفرات حاضر در آن از طريق دوربين های فوق مدرن کنترل می شوند.
البته سقف شيشه ای حياط متحرک و دارای متورهای برقی می باشد که به راحتی می توانند شيشه ها را کنار بزنند و آفتاب مستقيم بتابد و هوا در حياط جريان پيدا کند.
به غير از اتاقهای بازجويی که در طبقه بالا به تعداد 4 اتاق هستند، اکثر اتاقهای بازجويی در قسمت همکف واقع شده است. در مواردی همزمان، شايد دهها نفر در حال بازجويی هستند که البته بازجوها از افراد ليسانس به بالا حداقل در موارد استخدامی دهه گذشته انتخاب شده اند و دوره های خاص بازجويی را در کشورهای دارای کلاس بالای امنيتی سپری نموده اند. بازجويی های سخت را هم که نياز به دانستن زبانهای خارجی دارد در مورد اتباع خارجی بازداشتی انجام می دهند.
البته در اين بين متهمين زن و فعال سياسی و روزنامه نگار و خبرنگار و يا مدافع حقوق بشر و يا فعال حزبی و گروهی و فرقه ای نيز وجود دارند که آنها در يکی از بريدگی های خاص و محدوده های کم ترددتر بازداشتگاه نگهداری می شوند در ضمن در بين دهها انفرادی و سوئيت و بند عمومی اتاقهای خاص اسفنجی نيز وجود دارد که در آن به هيچ وجه فرد بازداشتی در صورت از دست دادن تعادل روانی نمی تواند به خود صدمه ای وارد کند و اکثر اوقات به عنوان اتاق بازجويی دارای عايق صدا مورد استفاده قرار می گيرد و در آنها به طور رسمی متهم بازداشتی را نگه نمی دارند.
اکثر بازداشت شدگان دادستانی ها و تيمهای عملياتی وزارت اطلاعات در سراسر کشور را که در بازداشتگاه 209 به سر می برند نسل دوم و نسل سوم فعالان و بازداشتيها و زندانيان سياسی پس از انقلاب 57 تشکيل می دهند که با توجه به ميزان آگاهی و دسترسی اين نسل از مبارزان و فعالان و دانشجويان سياسی به رسانه های داخلی و خارجی و نهاد های حقوق بشری و افشاگری های قربانيان وقايع رخ داده در مورد بازداشتيهای نسل اول زندانيان سياسی دست به دست هم داده که ديگر اصحاب اطلاعاتی و عملياتی و دادستانی با درنظر گرفتن موقعيت و بهره زمانی کمتر بتوانند از قدرت سرکوبگرانه و زنده بگورانه در مورد متهمين و بازداشتيهای اين چنينی بهره ببرند، خصوصا اينکه با بازداشت سران وزارت اطلاعات در مقوله قتلهای زنجيره ای و مرگ خانم زهرا کاظمی ديگر پشمی به کلاهشان باقی نمانده مگر اينکه متهم و بازداشتی آنقدر بی کس و کار و بی صاحب و تنها باشد که عقده دلشان را سر او خالی کرده و يا بکشندش و يا اعدامش کنند.
در فعل حال وضعيت سلولهای انفرادی مخصوصا طبقه بالا به اين شرح است که از طريق شيشه پنجره بالای اتاق که در ارتفاع بسيار بالا قرار دارد نور به داخل سلولها می آيد.
می توان گفت واقعا در انفرادی باتوجه به وضعيت فيزيکی آن اقداماتی مانند: حلق آويز شدن و اقدام به خودکشی در ميان بازداشتيها به صفر رسيده است چون هيچ آويز و امکانات و ابزاری وجود ندارد.
در جلوی پنجره ای که نور از آن عبور می کرد يک نوع فنس توری ريز وجود دارد که درفاصله 20 سانتی متری از آن ميله های عمودی محافظ و در فاصله 5 سانتی متری از آن شيشه پنجره که همه اينها در ارتفاع بالای 3 متر از سطح انفرادی است که البته در بعضی از انفرادی ها فرق می کند و در آنها فنسها و تورها باز شده و به جای آنها از ورقه های فلزی که از دهها نقطه سوراخ شده اند در سلولها استفاده گرديده که ميزان ورود نور را به نصف می رساند.
تجهيزات مداربسته و استراق سمع در بعضی از سلولها و انفرادی ها و سوئيت ها نصب است و می توان گفت در محدوده داخلی 209 تقريبا نقطه کور از ديد دوربين ها وجود ندارد و اگر چنين جايی باشد احتمال آن کمتر از 1 درصد است و اما اگر رخدادی دور از ديد دوربين ها در سلولها رخ دهد نه از جهت کارکشتگی بازداشتيهاست بلکه از اين بابت است که در تمام مشاغل وقتی خيالها از مسائل آسوده شد هر قدر هم مهم باشند دستخوش راحت طلبی و فرماليته کاری می شوند و 209 نيز از اين قاعده مستثنی نيست.
مامورين بر مبنای سياست تعريف شده روز که به آن ديکته می شود با متهمين بازداشتی برخورد می کنند اگر دستور داده شود فحش بده همانکار را می کنند و اگر دستور بدهند دايه مهربانتر از مادر باش باز همان کار را می کنند و برخوردهايشان هيچ ارتباطی به ذات و سليقه شخصی ندارد.
امروز در روزگار فعلی 209 ديروز نيست که افراد را بی نام و نشان بياورند و بی نام و نشان سلاخی و معدوم کنند و ساليان سال در دخمه ها بپوسانند. امروز مسئولين نيز درک کرده اند که کوچکترين تغييری در موقعيت يک متهم بازداشتی در کمتر از چند دقيقه از طريق اصحاب رسانه و مراکز حقوق بشری کنترل و نشر و پيگيری می شود.
امروز ديگر روز اعدام کردن و زنده به گور کردن و تيرباران کردنهای مخفی و سلاخی کردن در سلولها نيست. امروز شايد ديروز افرادی مثل: کمالی ها و بهمن نادری پورها باشد و شايد روزهايی مجددا تکرار شود و آنروز روز سختی خواهد بود و چون آگاهی عوامل اطلاعاتی بيشتر از سايرمامورين در نهادهای نظامی و انتظامی و امنيتی است به خاطر همين کمتر اين افراد خود را در تيررس اتهامات قرار می دهند و با اتکاء به اينکه نسل سوم مبارزين و فعالان سياسی پرورش يافتگان چند دهه اخير هستند و اکثرا بر اثر کاستيهای اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی مخالف نظام گرديده اند و به مانند نسل اول مبارزين چه دوران پهلوی و چه دوران اوايل انقلاب دارای ايدئولوژی محکم و تعريف شده نيستند و احتمال سست کردن اهداف و انگيزه های آنان آسان تر است با ايجاد فضای مصنوعی و محدود احياء حقوق متهم بازداشتی سعی در انحراف افکار بازداشتيها در اين بازداشتگاه را دارند تا تبديل به پايگاه تبليغاتی آنان درمورد نوع برخوردشان با متهمين باشد، که صد البته چون تقريبا تنها بازداشتگاه امنيتی شناخته شده و در حد بين المللی در ايران اين نهاد شناخته شده با انگيزه های فريبکارانه افراد را منحرف می کنند و از فرهنگ رفتاری خاص و رياکارانه ای که تعريف شده است تبعيت می کنند مثل گفتن: بله" بفرماييد" چه می خواهيد" با چه کسی کار داريد" آيا گرسنه هستيد" آيا بيمار هستيد" و... می خواهند مبارزان و فعالان سياسی را با تغذيه مطلوب بخرند. با نظارت و کنترل اجازه مکالمه تلفنی می دهند، اجازه ديدار و ملاقات با خانواده می دهند، کتاب های هدفمند در اختيار بازداشتی ها می گذارند، آنان را به صورت ماهرانه در کنار متهمين خاص و يا نرم شده و يا متزلزل و يا حداقل هم راستا قرار می دهند. تحقيقات و کند وکاوهای ايدئولوژيک در مورد اهداف و تفکرات افراد می کنند و جلسات پی در پی در مورد بازداشتی ها برگزار می کنند و با طراحی نوعی رفتار و برخورد خاص با خانواده ها اينطور القاء می کنند که آنان تافته ای جدابافته از جامعه هستند.
اکثريت مامورين 209 تلاش خود را ميکنند که صورت آنها توسط متهمين بازداشتی ديده نشود. اين افراد در راستای رفتار تعريف شده شان به متهمين سيگاری روزی چند نوبت سيگار می دهند. تمام غذاها و نوشيدنی ها با ليوان و ظرف های يک بار مصرف داده می شود. ساعات بازجويی و روزهای آن به هيچ عنوان مشخص نيست. اتاق عکاسی و خبرنگاری و تهيه عکس در طبقه بالا قرار دارد که در آن از مصاحبه ها و اقرارها و يا گفته های متهمين فيلم برداری می شود و يا در آن از چهره متهمين عکس تهيه می شود.
در اين بين وضعيت افرادی که در بندهای عمومی 209 هستند از همه بهتر است. در اين بندهای عمومی که مابين 12 الی 20 تخت وجود دارد و در آن متهمينی را نگه می دارند که از مراحل حساس و مهم بازجوئی گذشته باشند و يا فشار روانی آنها را دچار مشکل کرده باشد و بازدهی مطلوبی در بازجويی ندارند که بعضی اوقات به طور موقت استراحت و در مواردی تا زمان انتقال از 209 به آنجا هدايت می شوند.
اين بندها دارای سرويس دستشويی و توالت و حمام هستند و چند دوربين مداربسته مدرن اوضاع داخلی آنرا کنترل می کنند و اما در بندهای عمومی هر کدام يک دستگاه تلويزيون و يخچال و سماور برقی دارند که البته قانون خاصی درمورد متهمين بندهای عمومی لحاظ می شود. مثلا: اکثرا دسته ها و فعالان سياسی گروهی بازداشت شده ای هستند. مثل: اعضای القاعده و يا پژاک و پ. ک. ک . و مجاهدين خلق و يا انصارالاسلام و جندالله را که دسته های چند نفری هستند را کنار هم نگه نمی دارند که البته در اين بين جاسوسان نيز مستثنی نيستند.
اما در زمان انتقال از 209 به بازداشتگاه و يا زندان همه اموال پس داده می شود و بايد برگه ای در مورد شرح وضعيت مدت بازداشت در 209 را پرکنی و در قسمتی در اين برگه نوشته شده که پيشنهاد خود را در مورد وضعيت 209 بنويسيد که کل اين ماجراها القاعات مصنوعی برخورد دموکراتيک.
بند 325 و 500 الف ويژه روحانيون
در محدوده محوطه زندان اوين دقيقا در مجموعه چسبيده به اندرزگاه 1 و يا همان بند قرنطينه، 2 بند وجود دارد که به بند 325 و 500 الف معروف هستند که تحت اختيار و نظارت مطلق دادگاه ويژه روحانيت است و امور آن هيچ گونه ارتباط قضايی و اجرايی به سازمان زندانها ندارد و فقط از جهت سرکشی و رسيدگی به امور فنی ساختمان محل اقامت زندانيان روحانی تحت اختيار و نظارت سازمان زندانها و متوليان زندان اوين است.
بند 500 الف قسمتی از بازداشتگاه ويژه روحانيت است که در آن متهمين بازداشتی را نگه می دارند و دارای 2 اتاق است که حدودا روی هم رفته 30 تخت دارد و در آن امکانات رفاهی مطلوبی وجود دارد مثل يخچال و يخچال فريزر و تلويزيون و کولر و سرويسهای بهداشتی و همچنين تلفن نامحدود که البته اين محل برای نگهداری روحانيون بازداشتی بلاتکليف است.
بند 325 روحانيت که در دوره های نه چندان دور افرادی مثل شهردار سابق تهران "غلامحسين کرباسچی" و "عبدالله نوری" در آن بوده اند که دارای سالنی بزرگ است که درآن 18 اتاق وجود دارد که کل جمعيت اين تشکيلات تحت نظارت دادگاه ويژه روحانيت فقط 13 نفر است که هر يک از متهمين بازداشتی و يا زندانيان ويژه روحانيت برای خود يک اتاق اختصاصی با تمام امکانات دارند که در زمان رفتن به مرخصی های طويل المدت با قفل در آنها را می بندند تا زمانی که بازگردند.
بنا به گفته روحانيون ساکن در اين بندها آوردن و استعمال مواد مخدر به طور مطلق آزاد می باشد و در مواردی نيز از طريق مجاری چراغ سبزی مواد مخدر به متهمين ويژه روحانيت که بيش از 70 درصدشان معتاد هستند ارائه می شود.
استفاده از تلفن در اين بندها نامحدود است. همه ملاقاتها هر هفته حضوری است و ملاقات شرعی و خصوصی با همسران هفته ای يکبار است.
جيره قضايی خاصی با دستور و نظارت سرسختانه دادگاه ويژه روحانيت به روحانيون بند ويژه ارائه می شود.
آشپزخانه و چراغخانه برای پخت و پز وجود دارد ، سيستم گرمايش و سرمايش و تهويه مطلوبی در اين بند وجود دارد .
بر خلاف حياط 300 متری که برای 650 نفر در اندرزگاه 8 وجود دارد بند ويژه روحانيت از يک حياط دارای زمين واليبال و يک حوضچه و يک باغچه زيبا و گل کاری شده به وسعت 800 متر فقط برای 13 نفر بهره می برد که آنگونه که معلوم است يک گوشه از اين حياط به يکی از بازداشتگاههای محرمانه حفاظت اطلاعات نيروی انتظامی که در محدوده محوطه زندان اوين واقع است متصل است که البته محدوده حياط ويژه روحانيت چشم اندازی به ساختمان و يا خانه تک طبقه خانمی به نام ربابه در حياط اوين که محل نگهداری افراد بسيار خاص است دارد. به همراه مجموعه ای دايره ای شکل چند طبقه که شباهت به بازداشتگاه ضد خرابکاری توحيد دارد که بنا به دانسته ها اين مجموعه مشترکا بنا به ضرورت زمانی و نياز در اختيار حفاظت اطلاعات قوه قضاييه و وزارت اطلاعات يا همان بند 209 و حفاظت اطلاعات نيروی انتظامی می باشد که البته مسئله بنای تک طبقه معروف به ساختمان رباب که دارای امکانات مستقل و تکميل يک خانه کوچک است فقط در اختيار وزارت اطلاعات و مراجع عاليرتبه ناظر بر آن نهاد است که البته قسمتی از محدوده آن متصل به مجموعه بازداشتگاه ويژه روحانيت است و احتمالا افراد بسيار خاص و فوق محرمانه و مهم در آن نگهداری می شوند و آخرين قسمت ساختمان بازداشتگاه ويژه روحانيت نيز به بازداشتگاه 2 الف تحت اختيار حفاظت اطلاعات سپاه پاسداران متصل است که بازداشتيهای امنيتی بازداشت شده از طريق سپاه پاسداران در آن نگهداری می شوند.
بازداشتگاه 2 الف اطلاعات سپاه پاسداران
بازداشتگاه محرمانه 2 الف که تحت اختيار اطلاعات سپاه می باشد در محوطه زندان اوين جنب بند ويژه روحانيت و پشت اندرزگاه 1 يا همان قرنطينه قرار دارد.
اين بازداشتگاه هم اکنون 2 طبقه است. 1 طبقه هم کف و 1 طبقه زير زمين که البته هر از گاهی مورد استفاده مشترک با وزارت اطلاعات يا همان بند 209 قرار می گيرد و البته بنا به شرايط خاص کشور فی الحال در حال توسعه و افزايش اتاقها و طبقات آن هستند تا در مواقع اضطراری پيش رو بتوان از آن استفاده کرد. برخلاف بند 209 که به طور علنی از شکنجه استفاده نمی گردد و حدودا در راستای رسيدن به اهداف امنيتی خاص در سطح داخلی و خارجی رفتار و امکانات مطلوبی را در آن برای متهمين بازداشتی تعريف کرده اند ولی در بازداشتگاه 2 الف سپاه دقيقا قضايا برعکس است.
در بند 2 الف که تمام مامورين مراقب آن 2 عضويتی هستند و هم در سپاه پاسداران و هم تحت اختيار وزارت اطلاعات هستند و در يک مثلث گردشی مابين بازداشتگاه209 و 2 الف و بازداشتگاه امنيتی رجايی شهر و 66 سپاه و 59 سپاه در حالت گردشی و خدمت هستند. در هريک از اين بازداشتگاهها با نوع تعريفی که دراختيارشان قرار می دهند تغيير ماهيت رفتاری می دهند.
همان ماموری که شايد در 209 بنا به تعريف خاصی محترمانه برخورد می کند شايد در بند 2 الف جزو بد دهن ترين و شرورترين و شکنجه گر ترين مامورين باشد و يا در بازداشتگاه ديگری رفتاری مغاير 2 رفتار سابق دارد.
ولی در کل رفتار مامورين در بازداشتگاه 2 الف خشن تعريف شده که مامورين درتمام لحظات حضور در بازداشتگاه با باتومهای دارای شوک الکتريکی و شوکرهای کوچک تردد می کنند.
در هيچ لحظه ای متهم در بند 2 الف بدون چشم بند نيست. از درب اصلی که در نقطه آخر راه کناری بند قرنطينه و ويژه روحانيت است تا رسيدن به درب اصلی بازداشتگاه، 3 درب فاصله دارد. پس از درب سوم و گذشتن از مقابل دفتر پرسنل و تحويل وسايل و پوشيدن لباس مخصوص بازداشتگاه متهم وارد دالانی می شود که رودرروی آن 4 راهروی باريک وجود دارد که در هر طرف اين راهروها بعضا 4 و يا 5 سلول انفرادی وجود دارد و 2 اتاق عمومی نيز وجود دارد که يکی 6 تخته و ديگری 9 تخته است.
غذای 2 الف برعکس 209 که مجزا تهيه می شود و يا ويژه روحانيت که سفارشی طبخ و سرو می شود همان غذای زندان است با کيفيت و کميت کمتر و بدتر.
متهمين بازداشتگاه 2 الف مرتکبين جرائم امنيتی و سياسی در سپاه پاسداران می باشند به همراه هم جرمشان که فرقی نمی کند از چه قشری باشد. تماس تلفنی هر 10 روز آنهم با دستور کارشناس پرونده و در حضور بازجو انجام می شود.
زندانيان و بازداشتی های 2 الف نيز مثل اکثر بازداشتی های امنيتی ماهيتا وجود خارجی ندارند و در بخش رايانه ثبت نمی شوند و وجودشان در بازداشتگاه رسما اعلام نمی گردد.
دراين بازداشتگاه به طور مطلق چيزی به نام هوا خوری وجود ندارد و ملاقات به طور رسمی و حقيقی وجود ندارد. استحمام در هفته 2 بار امکان دارد که حمام يک اتاق است و درآن ميله دوش نصب شده است.
طبقه زيرين بند 2 الف اکثرا اتاق بازجويی و انفرادی است. از بهداری و بخش درمان در آن خبری نيست در صورت بروز شرايط اضطراری و مصدوميت وخيم متهم " آنرا در ابتدا به بهداری و اورژانس زندان اوين و سپس به بيمارستان بقيه الله انتقال می دهند.
ضرب وشتم و شکنجه و استفاده از شوک جز عادی ترين اعمال در بند 2 الف محسوب می شود.
انفراديهايی با ابعاد کوچکتر از 209 در بند 2 الف وجود دارد که فاقد نور و کف پوش و پنجره است و فقط از فضای شيارهای درب " هوا تردد می کند و نور ديده می شود.
اتاق شکنجه بسيار مدرن و مجهزی در قسمت زيرين بند 2 الف وجود دارد که در آن حتی اعدام و تيرباران سوری نيز انجام می شود.
رئيس و سرپرست فعلی اين بازداشتگاه در حال حاضر "آشوری" است
انديشه بنيانگذاران سپاه پاسداران،
دفاع از دستآوردهای انقلاب 57 درکنار مردم بود
فراموشخانه 59
حکومت حفاظت اطلاعات سپاه
در بازداشتگاه های مخفی
بازداشتگاه 59 سپاه با گنجايش 300 نفر، يکی از سری ترين و مهمترين بازداشتگاه های جرائم امنيتی و جاسوسی است که حتی در مواردی بازداشتی های آن تا مدت ها بدون کوچکترين اطلاع و خبری در آن نگهداری و شکنجه و بازجويی و يا حتی معدوم می شوند. همه اين اعمال تحت نظارت مستقيم نهاد اطلاعات سپاه پاسداران ساماندهی و انجام می شود. در اين بازداشتگاه همه با شماره فراخوانده می شوند.
هيچ مرجع انتظامی و نظامی و امنيتی به اندازه اداره مبارزه با مواد مخدر با دختران و زنان بازداشتی سروکار ندارد. بنا به گفته ها و شنيده ها و مدعيات مامورين و شاهدين مرتبط با بازداشتگاه مواد مخدر در عشرت آباد، همه گونه اذيت و آزار و تعرض و نقض حقوق شهروندی، توام با سوء استفاده از زنان و دختران بازداشتی انجام می شود. در موارد نادر زنان و دخترانی که به آنان تجاوز نمی شود، نوع برخورد و تفتيش ها و بازجوئی های پشت درهای بسته از طريق مامورين مرد و ضرب و شتم آنها برای گرفتن اقرار و اعتراف دست کمی از تجاوز و تعرض ندارد. مامورين چون يقين دارند متهمين بازداشتی در اين مجموعه آنقدر آسيب پذير هستند که کسی به فرياد آنها نمی رسد، چه در مورد چه متهم زن و چه متهم مرد هر انچه که ناقض حقوق بشر و ضد انسانی است را بدون ترس و واهمه اعمال می کنند. خصوصا پرونده سازی و تجاوز به نواميس بازداشتی در سلولها که اکثرا دسته جمعی اتفاق می افتد
بازداشتگاه مخوف 59 سپاه در زير زمين های پادگان عشرت آباد واقع شده است. اين بازداشتگاه آنقدر مخوف و فاقد امکانات و قرنطينه شده است که فقط افراد شاغل و دارای اختيارات و مدارج عاليرتبه در امور آن دخالت کرده و اجازه بازديد از آنجا را دارند. در موردی خاص حتی رئيس دادگستری کل استان تهران "عليزاده" در سال 84 آنرا در ليست بازداشتگاه های امنيتی فوق سری قرار داد که حتی به خود او اجازه بازديد از اين بازداشتگاه را نداده بودند.
اين بازداشتگاه تحت اختيار حفاظت اطلاعات سپاه پاسداران اداره می شود و تمام جرائم خاص رخ داده از جمله اتهامات امنيتی و جاسوسی واقع شده در سپاه پاسداران در آن رسيدگی و تکميل پرونده می شود.
امکانات ملاقات به صورت تعريف شده و آئين نامه ای برای متهمين بازداشتی وجود ندارد. تمام اتاقهای نگهداری متهمين در زير زمين قرار دارد که دارای اتاق های انفرادی متعدد و چند اتاق عمومی زير 10 نفر است. در آنجا از بهداشت و غذا و نور کافی و مطلوب خبری نيست .از اميتاز تماس تلفنی نيز خبری نيست، مگر در حضور بازجو و کارشناس پرونده و با اجازه آنها. اين بازداشتگاه به مانند ساير بازداشتگاههای امنيتی با سيستم تعريف شده خود با متهمين برخورد می کند که برخورد شديد و خشن و عدم مراعات حقوق انسانی و نگه داشتن در بی خبری مطلق يکی از کوچکترين انواع برخوردهاست. در اين مجموعه که البته با امکانات ويژه ای که در بخش بازجويی و شکنجه و انفراديهای خاص دارد گنجايش حدود 300 نفر را داراست.
می توان گفت بازداشتگاه 59 سپاه يکی از سری ترين و مهمترين بازداشتگاههای جرائم امنيتی و جاسوسی سرتاسر کشور است که حتی در مواردی بازداشتی های آن تا مدتها بدون کوچکترين اطلاعی در آن نگهداری و شکنجه و بازجويی و يا حتی معدوم می شوند که همه اين اعمال تحت نظارت مستقيم نهاد اطلاعات سپاه پاسداران ساماندهی و انجام می شود. در اين بازداشتگاه نيز اعلام آمار رسمی افراد و اسامی آنان مرسوم نيست و همه چيز و همه کس از متهم تا مامور بازداشتگاه با شماره گذاری فراخوانده می شوند و همه جا و همه لحظه متهم با چشم بند تردد می کند و مطلقا تا زمان آزادی و يا انتقال کسی را نمی بيند و کسی هم جز بازجو و بازرسين بازداشتگاه به سراغش نمی آيند.
بازداشتگاه
بازداشتگاه نبوت
بازداشتگاه نبوت واقع در خيابان سهروردی می باشد و اداره آن مشترکا در اختيار وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران است که بر خلاف اکثر بازداشتگاههای امنيتی که در زير زمينها واقع شده اند اين بازداشتگاه با دارا بودن راه ارتباطی مستقل و بدون مزاحمت در بالای يک مجتمع تجاری و به حالت استتار شده ای قرار دارد که حالت يک خانه امن و بازداشتگاه فوق سری را دارد که دارای گنجايش بسيار کمی می باشد و بازداشتی های خاص به آنجا منتقل می شوند که بنا به شرايط جائز نيست به مکانهای معلوم و شناخته شده منتقل شوند.
می توان گفت علی رغم نظارت وزارت اطلاعات بر اين بازداشتگاه ولی عموميت نيروهای عملياتی و اجرايی و بازجويی را نيروهای حفاظت و اطلاعات سپاه پاسداران انجام می دهند.
البته از اين مکان به عنوان بازداشتگاه و مکان امن موقت برای برخی بازجويی ها و بازداشت ها و يا نقطه کور در بين بازداشتگاه از نظر رخنه و نشت اطلاعاتی محسوب می شود.
کل چنين مجموعه کوچکی از چند انفرادی و يک اتاق بازجويی تجاوز نمی کند و افرادی در حد انگشت شمار در آن نگهداری می شوند که پس از تحقيقات و بازجوئی های محرمانه به مراکز امن اصلی در بازداشتگاه های بزرگتر منتقل می شوند.
در اين مکان از ثبت رايانه ای و نقل و انتقال اطلاعات در مورد شخص بازداشتی و ملاقات و يا ارجاع به مرجع قضايی خبری نيست و اکثر متهمين آنرا متهمين جرائم امنيتی و سياسی سپاه پاسداران تشکيل می دهند.
عشرت آباد 2uav
اين بازداشتگاه نيز در داخل قرارگاه مبارزه با مواد مخدر عشرت آباد واقع شده که گنجايش آن چيزی حدود 250 الی 350 نفر است. دارای 3 سالن می باشد که در هر سالن 15 ع انفرادی به ابعاد 5/1-2 متر وجود دارد که در هر انفرادی به زور 5 نفر نگهداری می شوند.
متهمين بازداشتی ريز و درشت مرتبط با مواد مخدر سرتاسر تهران را به اين بازداشتگاه منتقل می کنند. در قسمت درب ورودی تمام وسايل افراد را تحويل و در کيسه های انفرادی برزنتی قرار می دهند. متهمين برای اينکه بتوانند پول خرج کنند اجازه بردن تمام پول خود را به بازداشتگاه دارند.
ميانگين مدت اقامت افراد تا زمان انتقال به دادگاه و يا زندان 3 الی 7 روز است البته در موارد خاصی متهمين جرم سنگين و قدرتمند را برای شناسايی رابطينشان و تحت شکنجه و بازجويی قرار دادن ماهها نيز می توانند نگه دارند. بازداشتگاه و تشکيلات عشرت آباد زير نظر اداره مبارزه با مواد مخدر نيروی انتظامی است که يکی از مشهورترين مکانها برای بازجوييهای فنی از متهمين مواد مخدر است. شدت عمل و ضرب وشتم در مورد اينگونه متهمين که با مواد مخدر سر و کار دارند در اکثر نهادهای انتظامی بسيار ضعيف و به ندرت است و اکثرا با آنها برخورد فيزيکی خاص و بسيار شديدی مثل اداره آگاهی و اطلاعات انجام نمی شود ولی بازداشتگاه مرکزی مواد مخدر عشرت آباد تنها جاييست که تا مرحله شکستن دست و پا و فک و دنده های متهمين پيش می روند و مجاز به بهره مندی از اجازه همه نوع شکنجه تا سر حد مرگ، در مورد متهمين مواد مخدری است.
از بهداشت وملحفه و غذا برای بازداشتيها خبری نيست مگر پس مانده ها و ضايعات غذای سربازان و کارکنان اداره مبارزه با مواد مخدر که به صورت فله ای پخش و توزيع می شود.
مقوله استحمام و حمام به طور مطلق در اين بازداشتگاه وجود ندارد. حتی اگر فرد بازداشتی ماهها در آنجا باشد و گال بگيرد و يا شپش از سر و کول آن بالا برود. در انفراديها چيزی به نام نور و پنجره و تهويه وجود ندارد.
در روز فقط 3 بار اجازه استفاده از دستشويی وجود دارد و درها هميشه بسته است و بازداشتی ها به صورت کتابی کنار هم می خوابند.
سالهاست که شستن و تعويض موکت و پتوهای سلولها به فراموشی سپرده شده و اکثرا به استفراغ معتادان و ادرار و مدفوع آنانی که خود را نمی توانند نگه دارند آلوده است. سربازان هر نخ سيگار را به بازداشتی ها ما بين 5 الی 10 هزار تومان می فروشند. از بهداری و دارو و امکانات پزشکی خبری نيست مگر اينکه فرد در حال مرگ باشد که اين واقعه در بازداشتگاه مواد مخدر بسيار رخ می دهد که فرد بر اثر تشنج های پی در پی و عدم رسيدگی و اعزام به بيمارستان دچار ايست قلبی و مرگ می شود که در نهايت با صورت جلسه های ساختگی و نبود شاهد در امر عدم رسيدگی به موقع به وضعيت متهم و بازداشتی متوفی، پرونده بی سرو صدا به نفع متوليان بازداشتگاه و اداره مبارزه با مواد مخدر بسته می شود.
البته در مواردی نيز پرونده بازداشتی فوت شده ای را که بر اثر ضرب و شتم و خفگی در زير دست و پای مامورين بازجويی جان داده با پرونده سازی عدم رسيدن مواد مخدر و يا سنگ کوب و ايست قلبی با صورت جلسه های ساختگی بدون هيچگونه اعتراضی می بندند و دست های پنهان هميشه حامی جنايات آشکار و پنهان آنهاست که اين حمايت های ضد انسانی و ناقض حقوق بشر چنان اختياراتی به متوليان بازداشتگاهها می دهد که هر آنچه می خواهند در دخمه ها انجام دهند و صدای کسی به جايی نمی رسد که يکی از اين مجموعه ها بازداشتگاه تحت اختيار نيروی انتظامی، اداره و بازداشتگاه مبارزه با مواد مخدر عشرت آباد است.
شايد به راحتی بتوان گفت که هيچ مرجع انتظامی و نظامی و امنيتی به اندازه اداره مبارزه با مواد مخدر با قشر دختران و زنان بازداشتی سروکار نداشته باشد که بنا به گفته ها و شنيده ها مدعيات مامورين و شاهدين مرتبط با اين بازداشتگاه همه گونه اذيت و آزار و تعرض و نقض حقوق شهروندی و برخورد ناشايست و تحقير آميز توام با سوء استفاده از اين زنان و دختران بازداشتی در حريم بازداشتگاه انجام می شود که البته در موارد نادر زنان و دخترانی که به آنان تجاوز نمی شود بايد گفت نوع برخورد و تفتيشها و بازجوئيهای پشت دربهای بسته از طريق مامورين مرد و ضرب و شتم آنها از جهت اخذ اقرار و اعتراف در مورد اتهاماتشان و يا اتهامات مردان منتسب به آنان مثل پدر و برادر و يا همسر دست کمی از تجاوز و تعرض و اذيت و آزار در پرتو قانون ندارد و مامورين بازداشتگاه عشرت آباد چون يقين دارند که قشر متهمين بازداشتی در اين مجموعه آنقدر آسيب پذير هستند که کسی به فرياد آنها نمی رسند پس در مورد چه متهم زن و چه متهم مرد هر انچه که ناقض حقوق بشر و ضد انسانی است را در مورد آنها بدون ترس و واهمه اعمال می کنند. خصوصا پرونده سازی و تجاوز به نواميس بازداشتی مردم در سلولها که اکثرا دسته جمعی اتفاق می افتد و خيلی ها در جريان هستند و پای ثابت اين تجاوزات اند و اجازه افشاء و برخورد با آنرا نمی دهند و از عاملين اين جنايتها و تجاوزات به صورت مستقيم و يا غير مستقيم حمايت می کنند.
ابوغريب
بازداشتگاه سئول معروف به ابوغريب :
اين بازداشتگاه در تهران مابين افرادی که درآن نگهداری شده اند و به زندانها منتقل و يا آزاد شده اند به بازداشتگاه ابوغريب معروف شده و تحت اختيار حفاظت اطلاعات نيروی انتظامی اداره می شود و در خيابان سئول و داخل شهرک مسکونی فاطميه واقع شده که لابه لای واحدهای مسکونی گم و استتار گرديده و چند بلوک و زير زمين از اين مجتمع مسکونی به عنوان بازداشتگاه در اختيار آنهاست.
در اين بازداشتگاه اکثرا جرائم خاص واقع شده در بين نيروهای انتظامی را رسيدگی می کنند و متهمين را در جهت تکميل پرونده و بازجويی و اعمال شکنجه های خاص در آن نگهداری می کنند که البته به غير از مجموع متهمين نيروی انتظامی در طی عمليات ارتقاء امنيت اجتماعی تعدادی از متهمين اين عمليات را برای دست و پا شکستن و شکنجه دادن و اقرار گرفتن به اين بازداشتگاه انتقال دادند که اکثر آنها را در کمتر از 1 هفته از آنجا به کمپ- سوله- کهريزک انتقال دادند.
تمام سلولهای اين بازداشتگاه بدون استثناء انفرادی می باشد و فنی ترين و وحشتناکترين بازجوئيها چه از متهمين نظامی نيروی انتظامی و يا افراد خاص بازداشتی در آن توسط حفاظت اطلاعات نيروی انتظامی تا حد دست و پا شکستن و مرگ انجام می شود.
همانگونه که اکثر نهادهای نظامی بازداشتگاههای خاص و مخفی خود را برای اعمال شکنجه دارند و در آنها هيچگونه محدوديتی در نوع برخورد با متهمين بازداشتی نيست اين بازداشتگاه نيز مرکز جولان نيروهای حفاظت اطلاعات نيروی انتظامی است که در آن نه متهم بازداشتی ماهيتا ثبت و درج و بعهده گيری می شود و نه کسی در مورد جان و مال و خانواده و نقض حقوق آنان نگران است و تنها نگرانی در بازداشتگاه ابوغريب اين است که کارشناسان و بازجوها نتوانند هر آنچه که می خواهند به عنوان سند و مدرک و اقرار صريح از متهم تحت بازداشت بگيرند و اينکه نتوانسته باشند متهم بازداشتی را به حد اعلا شکنجه نمايند و رعب و وحشت در دل او ايجاد کنند.
66 سپاه پاسداران
اين بازداشتگاه خاص متعلق به سپاه پاسداران که به 66 سپاه معروف است در اتوبان افسريه محدوده بلوار هجرت پشت پادگان علامه طباطبائی قرار دارد و دارای سلولهای انفرادی متعدد و حتی بند عمومی است و در آن متهمين مختص سپاه پاسداران که مرتکب جرم شده اند و يا متهم هستند را نگهداری می کنند.
اين بازداشتگاه دارای اکيپ های عملياتی زبده و کارآمدی در جهت پيگيری اتهامات و جرائم امنيتی در بين نيروهای سپاه است که بازجوها و کارشناسان آن با اختيارات نامحدود در مورد متهمين بازداشتی عمل می کنند و از نظر فيزيکی و نوع رفتار و نوع متهمين و ضعيت ويژه ای بر اين بازداشتگاه حاکم است و فشارها و تهديدات کمتری نسبت به بازداشتی ها اعمال می شود و نوعی بازداشتگاه در جهت ايجاد سازش و بهره برداری و بازيافت در مورد متهمين را دارد که نه کشتن متهمين آن جايز است و نه دور انداختنشان. پس در اين بازداشتگاه کارهای تخصصی در امور بازجويی و نوع برخورد با متهمين انجام می شود و بنا به دانسته ها امکانات محدودی و در حد کفايتی کمی کمتر از زندان در آن در نظر گرفته شده و تا حدودی با نظر موافق کارشناسان و بازجوها متهمين می توانند با نظارت کامل از تلفن و ملاقات بهرهمند باشند و گويا تعدادی از متهمين قتلهای زنجيره ای که احتمال سوءقصد به جانشان را در ساير زندانها و بازداشتگاهها می دادند بی سرو صدا در اين بازداشتگاه نگهداری می شوند. گنجايش اين مجموعه کمتر از 150 نفر است که البته به مانند تمام بازداشتگاههای خاص که در حال توسعه هستند اين بازداشتگاه نيز در حال توسعه و افزودن به ظرفيت و امکانات خود است. از مقوله شکنجه و بر خوردهای غير فنی با توجه به نوع متهمين در اين بازداشتگاه کمتر استفاده می شود.
بازداشتگاه اطلاعات
بازداشتگاه قمر وزارت
اين بازداشتگاه که در خيابان دبستان محدوده بين رسالت و سيد خندان واقع شده است و نزديک وزارت دفاع و در کوچه پشتی بيمارستان قمر بنی هاشم است، تحت مديريت وزارت اطلاعات قرار دارد و اداره می شود. از اين بازداشتگاه توسط درب کوچکی که در انتهای کوچه واقع شده است استفاده می شود که هيچ نام و نشانی بر روی آن حک نشده است.
اين بازداشتگاه 2 طبقه می باشد و دارای حياط و 4 اتاق مصاحبه و بازجويی و 8 سلول انفرادی که 6 سلول در طبقه بالا و 2 سلول در طبقه هم کف می باشد که تمام سلولها در طبقه بالا و پائين به گونه ای طراحی شده که همه دور يک محيط دايره ای قرار گرفته اند.
اين مکان برای بازجوئيها وتحقيقات مقدماتی کارشناسان و بازجوهای وزارت اطلاعات به دور از تنش و در تير رس قرار گرفتن است که اکثرا پرونده های خاص فعالان و مبارزان سياسی را به همراه متهمانش رسيدگی می کنند و اکثرا افراد منتقل شده به اين بازداشتگاه مدت زمان زيادی را در آن سپری نمی کنند و از امکانات محدودی نسبت به بازداشتگاههای رسمی برخوردارند و همان قوانين هفته ای 1 الی 2 بار استحمام و 3 تا 5 نوبت استفاده از دستشوئی پيروی می کنند و متهمين در آن ثبت و يا اعلام بعهده گيری نمی شوند و با فضای خارج ارتباط متهمين قطع است و تمام مراحل تحقيقات و بازجويی با چشم بند سپری می شود و اعطاء هر امتيازی به غير از ملاقات که شديدا بهره مندی از آن ناممکن است در اختيار کارشناس پرونده می باشد که تمام خواسته های متهم در قبال نوع عملکرد و بازجويی ها تعيين و اجابت می شود که در اين بين به هيچ عنوان آدرس محل نگهداری متهمين بازداشتگاه قمر در اختيار خانواده ها قرار نمی گيرد و حتی اگر اطلاعاتی در مورد نگهداری و يا بازداشت فرد توسط مامورين وزارت اطلاعات به بستگان بازداشتی ارائه شود اما محل بازداشتگاههايی مثل قمر در اختيار هيچ کس قرار نمی گيرد.
گزارش جلوه جواهری و مريم حسين خواه
بند زنان اوين
آينه ای که ايران در آن منعکس است
مسائلی كه ما بيرون از زندان می ديديم تئوری بود، در زندان می شد نمونه های عينی تمام اين تئوری ها را
به چشم ديد.حتی زندانبان هم كمك می كردند و دلداری می دادند و می گفتند آقای عمويی اين همه سال كشيد، نلسون ماندلا هم همينطور، بايد مبارزه كرد. در مقابل خواسته های ما جبهه نمی گرفتند، اما خب آنها هم به وظايفشان عمل می كردند و مامور بودند و معذور. با بازرس زندان صبحت كرديم و قرار شد در كنار كتابخانه ای كه پيگيرش هستيم يك طرح مشاوره حقوقی و يك طرح مددكاری برای زنان زندانی به صورت مكتوب ارائه دهيم و قول همكاری هم داده اند.
آيدا سعادت- (سايت تغيير برای برابری)
شنبه شب پانزدهم ديماه، شيرين عبادی در نشستی با برخی از اعضای کمپين يک ميليون امضا و از جمله مريم حسين خواه و جلوه جواهری که اخيرا با وثيقه از زندان بيرون آمده اند ديدار كرد. دراين ديدار علاوه بر اعضای کمپين، ليلا علی کرمی و نسرين ستوده از وکلای کانون مدافعان حقوق بشر، شهلا اعزازی، ژيلا شريعت پناهی، مريم و معصومه ضيا و بهاره هدايت و ژيلا بنی يعقوب نيز حضور داشتند.
شيرين عبادی در اين ديدار گفت :«با وجود ناراحتی بسيار از وضع پيش آمده، بارها در دلم به شهامت مريم، جلوه، بهاره و دلارام آفرين گفتم اما همه می دانيم كه شهامت و پايداری شما دارد به نتيجه می رسد.»
عبادی ضمن اشاره به قطعنامه ی صادره از سوی مجمع عمومی سازمان ملل متحد در خصوص وضعيت حقوق بشر در ايران گفت: «در اين قطعنامه برای اولين بار يك فراز عمده به حقوق زنان و فعالين جنبش زنان اختصاص داده شده و توجه جامعه جهانی به اين وضعيت ناشی از مقاومت مريم و جلوه و ساير فعالان حقوق زنان در زندان است. مريم و جلوه با ايستادگی بر چارچوب عقيدتی خود، اين مدت حبس را تحمل كرده و سربلند از زندان بيرون آمدند. آنان با تجهيز كتابخانه ی زندان و ساير اقدامات خود در طی مدت بازداشت همت كردند و كاری را انجام دادند كه طی مدت30 سال گذشته انجام نشده بود.
وی همچنين به دعوت مجلس از فعالان حقوق زنان برای همكاری با آنان اشاره كرده و آن را نتيجه ی پايداری ها دانست و گفت :اين يك قدم است و كيلومتر ها راه از همين قدم های كوچك شروع می شود. روزی كه حكم دلارام قطعی شد و از او خواستند كه خود را معرفی كند دلارام ايستاد و گفت اگر لازم باشد خود را معرفی می كنم و حبس می كشم و ديديم كه آخر كار به كجا كشيد. بدنبال آن نامه ای برای آقای شاهرودی نوشته شد كه كميته مادران آن را پی گيری كردند، اما آنچه دلارام را از زندان نجات داد، چند سطر نامه نوشته شده ما وديگران نبود، شهامت دلارام بود، وقتی در مقابل خبرنگاران ايستاد و گفت به زندان می رود. زنان ايران در اين شرايط يك قدم به جلو برداشتند و اين پيش رفتن مديون رفتارهای همين دختران جوان بود وگرنه نسل ما هر چه توانست انجام داد و كار را به همين دختران و جوانان وا گذاشت و خوشحالم كه شما خود پيشرو هستيد و به جای دنباله روی صرف از نسل قبلی، پيشتاز شده و با رها كردن قهرمان های خيالی بر روی واقعيات موجود چشم باز كرديد.
وكلايی كه با كانون همكاری می كنند حق الوكاله ای در مقابل كارهايی كه برای شما انجام می دهند دريافت نمی كنند ولی خود ماليات حق الوكاله ای كه ازشما نگرفته اند را به دولت می پردازد.»
در اين ديدار مريم حسين خواه گفت :«كمپين را در زندان خيلی خوب می شناختند و اين مسأله يك مقدار به دليل دستگيری زنان در سيزده اسفند بود و يا كسانی كه در يكسال اخير به زندان آمده بودند. همين امر باعث شده بود كه در زندان به سادگی ما را بپذيرند و به خوبی با ما ارتباط برقرار كنند. حتا زندانبانان هم كمك می كردند و دلداری هم ميدادند و می گفتند آقای عمويی اين همه سال كشيد، نلسون ماندلا هم همينطور. بايد مبارزه كرد. در مقابل خواسته های ما جبهه نمی گرفتند اما خب آنها هم به وظايفشان عمل می كردند ومامور بودند و معذور.
45 روز در زندان تجريدی در زندان اوين تجربه خاصی بود. مسائلی كه ما بيرون از زندان می ديديم حكم تئوری داشتند. در زندان می شد نمونه های عينی تمام اين تئوری ها را به چشم ديد و لمس كرد. من در عمرم نه زن قاتل ديده بودم و نه زن موادی يا كسانی كه حبس های طولانی دارند. وضعيت زندان را بايد نوشت. اين سومين باری بود كه من به اوين می رفتم. ده روز اول به عنوان يك خبرنگار حضور داشتم . يك دقيقه هم آرام نداشتم و سعی می كردم از تمام روابط زنان زندانی سر در بياورم اما بعد از ده روز كه هويت خود را به عنوان يك زندانی پذيرفتم ماجرا شكلی متفاوت و سخت تر را پيدا كرد.
اتفاق خوبی كه افتاد اين بود كه با بازرس زندان صبحت كرديم و قرار شد در كنار كتابخانه ای كه پيگيرش هستيم يك طرح مشاوره حقوقی و يك طرح مددكاری برای زنان زندانی به صورت مكتوب ارائه دهيم و قول همكاری هم داده اند كه البته ممكن است كمی زمان بر باشد. بيشتر زنان زندانی از نظر وكيل در مضيقه هستند و فقط برای مواردی مانند قتل و مواد مخدر و حبس های سنگين وكيل تسخيری دارند. بسياری از زنان زندانی كه از حمايت خانواده نيز بی بهره مانده اند در مورد مسائل حقوقی آگاهی ندارند و مشاوره ی حقوقی می تواند به آنها كمك زيادی كند.
راحله پيش از اعدام می گفت خوشحال است كه برای اولين بار در زندگی اش می بيند كه كسانی هستند كه به او فكر می كنند و بيرون از زندان برايش تلاش می كنند و اين مسأله از زنده ماندنش برايش مهمتر بوده است.
جلوه جواهری نيز گفت:
تصورما اين است كه شرايط داخل زندان با شرايط بيرون متفاوت است، اما زندان در واقع كوچك شده محيط بيرون است و خيلی ها به خاطر اتفاقات ساده ای در زندان هستند، اما مشكلات قانونی به خصوص طلاق و قصاص و سن ازدواج عمده ترين مسائل تاثير گذار در زندان هستند و اين مشكلات مربوط به طبقه خاصی نيست.
راحله زن روستايی و بی سوادی كه در سن پانزده سالگی در روستا ازدواج كرده و شرايط بسيار سختی را تحمل كرده بود. بارها به خانوادهاش گفته بود كه می خواهد طلاق بگيرد اما قانون از او حمايتی نكرد.
تحليل زنان زندانی از قانون بسيار جالب بود و بسياری از اين زنان با آگاهی اندك خود به دليل اين كه از نزديك مسائل و معضلات قانونی را تجربه كرده اند سعی می كنند مسائل حقوقی را تحليل كنند و نياز به كمك دارند. اكثر اين زنان با اعدام و قصاص مخالف اند.
وقتی مسائل داخل زندان را از نزديك می بينيد به اين باور می رسيد كه چاره ای جز تغيير قوانين تبعيض آميز نيست. افرادی مانند ما از حمايت های اجتماعی بر خوردارند اما هر كسی می تواند به خاطر يكی از مسائلی كه اين زنان درگيرش بودند به زندان برود بی آن كه از حمايت اجتماعی خاصی برخوردار باشد واين موضوع نشان می دهد كه بايد به دنبال راه حلی برای اين مسائل بود.»
اسامي كانديداهاي مجلس هشتم بخش اول
بيش از 7 هزار نفر در سراسر كشور براي شركت در هشتمين دوره انتخابات مجلس شوراي اسلامي ثبت نام كردند.
به گزارش خبرگزاري فارس در پايان ثبت نام از داوطلبين شركت در هشتمين دوره انتخابات مجلس شوراي اسلامي طبق آمار اعلام شده از سوي وزارت كشور 7200 نفر نام نويسي كردند.
كار بررسي اوليه صلاحيتهاي داوطلبين ادامه دارد؛ اسامي داوطلبيني كه در زير آمده است هنوز بررسي صلاحيت نشدهاند، بخش اول اسامي داوطلبين شركت در انتخابات در زير ميآيد و بخش دوم آن نيز متعاقباً ارسال خواهد شد.
**استان آذربايجان شرقي
*حوزه انتخابيه اهر و هريس
صادق بلندي، حسين خاكپور سرند، يعقوب خواجه، بهروز دعائي، صفر ساساني، بهرام شامي، عباس فلاحي باباجان، عزت قهرمانيفرد، غلامحسين مسعودي ريحان و اردشير مظفري.
*حوزه انتخابيه بستانآباد
ناصر اميرزگلوجه، احد خيري، محمداسماعيل دلبري.
*حوزه انتخابيه بناب
ضياداله اعزازي ملكي، علي تشنهدل و محمد صمدفام.
*حوزه انتخابيه تبريز و آذرشهر و اسكو
علي اكبرزاده، فرخ اختريار آذر، عليالنقي اديبي، محمدرضا اسلامي، عليرضا اصغر اردلاني، رضا اصفي، اكبر اعلمي، رضا اميرناصري، مسعود انتظارخير خامهچي، يعقوب انتظار قراملكي، امين مرتضي انورحقيقي، عباس اولا، مجيد باقرپور، محمد بدره، يوسف برزگري، علي بشارت، ايوب بنينصرت، امير پورمحمد كنجهلو، جمشيد تقيزاده، مجيد جابري، اصغر جعفرياندريان، جواد جوادزاده، احتشام حاجيپور حاجيعليلو، رضي حسنپور سيلاب، كريم حسينپور فيضي، رسول حسينزاده، بهرام حقگو كليبر، عليرضا دادگر نوبريان، حيدر رئيسيراد، رجب ربوي، عليرحم رحيمپور، يعقوب رضانژاد، عقيل زارع، معصومه سراني، علي سرخوش، علي سررشته، جواد سطانيمجد، علي سيمري، صفر شاسفند، عشرت شايق، محمدعلي شريفلو، يوسف شمسي، كريم شوقيزنگبار، علي شياري، محمدحسن شيخ عليا لواساني، فاطمه شيري سرند، موسي صابر، علي صادقي، صمد صباغ دهخوارقاني، علي صراحي نوبر، عبدالله عزيزي وردين، احمد عطامهر، زينت عظيمي اندريان، عيسي علمي كجاباد، بهالدين علياري تبريزي، خداوردي عليزاده، هادي غفاري، غفار فرزدي، مهدي فرشباف آقاجاني، احمد فرشبافيان نيازمند، محمدحسين فرهنگي، مهدي قرهمحمدلو، عيلرضا كارگر باسمنج، سيدعلي كاشي كلهري، داود كاظمينسب، سيدابوالفضل كريمي اذرخضرلو، عليرضا كريمي حقي، ايوب كوشان، محمدعلي متفكرآزاد، مريم محمدزاده، اسد محمودي، ميرجواد مرعشي، صديقه مقدمفر، عادل ملايي، عليرضا منادي سفيدان، جواد مهديپور سردرود، بهزاد مهرزاد صدقياني، سيدمحمدرضا ميرتاجالديني، بهنام ميرزاكوچكي، حسين ميرزايي، مهدي نصيرزاده عطار، عبداله نظيرزاده، ابراهيم نمازي، جواد هاشمزاده، مسعود هاشمي اسكوئي، مجيد وليزاده، كامبيز وليي و بابك يعقوبي.
*حوزه انتخابيه سراب
خسرو آزادفر، علي اجرايي، قدرتالله آذرنيا، ناصر انواري اسبقراني، ناصر انواري اسبقراني، بهروز جباري فرگوش، غلامعلي جعفري سرابي، اسماعيل حيدري آزاد انميوني، يوسف داودي، رضا رسولي شربياني، داود رفيقي، جاويد شكاري ارزنق، امير صنعتي مهرباني، مسلم محمودي سرچشمه و سيداصغر مصطفوي.
*حوزه انتخابيه شبستر
اسد اختياري پيربالا، نوشين حاجيزاده متقيخامنه، خليل خليلي پايدار، عبدالمناف دهخدا، عليسروش، احمد غفارزاده، بهزاد قرهياضي، بهزاد قرهياضي و علي مطهري.
*حوزه انتخابيه كليبر و بخش هوراند
انوشيروان اسدي يوسفلو، قلي اللهقليزاده، صمد جعفرپور، يوسف حقگو كليبر، علي حمادي، شهرام شفيعي، علي شهابي حدادان، حسن فتحليزاده، علي فخرآذر، اكرم نجفيان، نعمت همتزاده و مهرداد هنرمايه هرات.
*حوزه انتخابيه مراغه و عجبشير
ناصرحميدي فسقنديس و محمد سلطاني.
*حوزه انتخابيه مرند و جلفا
علي احمدعليزاده، جواد اسدپور فضلاللهي، محمدباقر اصوليپامچي، صابر امامي، اسدالله ترابينهاد، حسين تقي ليواري، زينالعابدين حرفتي كرگري، محمد دهقاني، محسن رضاپناه، محمدحسين صادقي، رضا صالحي، ابراهيم صراف، محمدكاظم عبديزداني، ايرج عبديلزاده، حسين عسگري ثابت، قاسم عشقي، جعفر فتحليزاده، اصفر فتحي، رقيه منطقي فاقار، منوچهر مونسخواه و ابوالفضل نجفي ليواري.
* حوزه انتخابيه ملكان
شهروز افخمي و سعيد ناطقي.
*حوزه انتخابيه ميانه
حجت احمدي، محمود تركماني، سيدمحمد رضا حاجياصغري، سيدبهلول حسيني، فريدون حيدري، عزيز رستمي، علي سيدخ و جمشيد قنبري ممان.
*حوزه انتخابيه هشترود و چاراويماق
ناصر آقامحمدي، منصور پاشايي، اصغر جماليفرد، محبوب حضرتي، غلامحسين شيري عليآباد، اكبر صادقي، كريم عبداللهي، ميكائيل عبدي، ابراهيم قاسمي، جواد لطفاله پورخورجستان و عبدالرحيم ميرخاني.
* حوزه انتخابيه ورزقان
حسن احمدي، مجيد شيريزاده، رضا عليزاده، ناصر قرهباغي، مجتبي مرتضوي و اباصلت هادي ثبتنام شدند.
** استان آذربايجان غربي
*حوزه انتخابيه اروميه
فراز آرشراد، محمدعلي آقائي، جواد آقازاده عطاري، افشين آقاسي طسوجي، اسداله آقاي لطفعطا، راضيه پورحيدر، امينه جليلي اده، ابراهيم جهانسپاس، شهناز خيري كوسهآباد، عليرضا دريائي، عليرضا دريائي، لطفعلي دژآلود، مهران دوستيرضايي، ژيلا دولتخواه بچه جك، سيدسلمان ذاكر، سيدسلمان ذاكر، رضا رمضاني، ناصر سيفي، شمسالدين شمسي، گودرز صادقي هشچين، احمد عابدپور، عليرضا عبدالهي، محمد عليزاده حصاري، فرامرز فتحنژاد، صادق فرخزاده ساريجالو، شهرام فرخي قلعهجوقي، رستم قامتزاده، حسن كلامي، علي كلانتري، آرمان گوهراني، امير محبعلي قوشچي، رؤيا محمدزاد حيدرلو، علي ملازاده، عادل ناصري قرابقلو، عبدالرحمن نقشين، لطيف نيروبخت و حسين ياقوتي.
* حوزه انتخابيه بوكان
رشيد احمدرش، حسن برزگر، جعفر حمزهقرميش، سعديه خرقهپوش، ابراهيم شوقي، احمد طه، محمدقسيم عثماني، ابراهيم فتاحيان، جميل قادري، احمد محمودي و رحمن نامجو.
* حوزه انتخابيه پيرانشهر و سردشت
محمدعلي پرتوي، محمد خضري، معروف خليلي، حاصل داسه، محمدرؤف شمامي، ابوبكر قادري، صلاح قاسمياني، جعفر كريمي، محمود محمودپور و ابوبكر معروفزاده.
* حوزه انتخابيه خوي
ايوب ايوبي، علياصغر چيتساز خوئي، عليرضا رادفر، ناصلر سنائي پورناك، اميرسجاد سيدموسوي، حسين سيواني اصل، اسماعيل طالبي، جعفر عليعباسپور، رضا فتحالهي، علياصغر قاسملو، سيدابوالحسن موسوي، حيدر موسيپور، مجيد هوشمند، محمد وفائيمهر، محمدرضا وليلو و اسماعيل يوسفي محله.
*حوزه انتخابيه سلماس
فرهاد اطمائي ميرآباد، شهروز برزگر كلشاني، علي دادگر، سجاد ستاري، علي سليماني قزلچه و سلطانعلي محمدي ايروانلو.
*حوزه انتخابيه ماكو و چالدران
قادر آبخضر، غلامرضا جليلزاده ، محمد حاتميزاده، بهروز حسننژاد، حسين شريفزادگان، علي معصومزاده و اسلام يادگاري.
* حوزه انتخابيه مهاباد
جعفر آئينپرست، سيدحسن باوهجاني فرد، سالار حسنزاده، بابك خوانچه سپهرالدين، ابراهيم سلطاني، مصطفي صدرالديني، سيدمعروف صمدي، مسعود قهرماني، عبدالعزيز مولودي، عبدالرحيم نوربخش و عبدالرحمان وحيد دربندي.
*حوزه انتخابيه مياندوآب و شاهيندژ و تكاب
علينقي اقدسي، رضا بشارتي، ايرج بيان، اردشير پاكدل اصل، عباس چراغي قينرجه، محسن رائي، آصف زادقاسم باغلان تپه، علي زوار، فريدون سليمينيا، عليرضا صمدي، بيژن عبداللهي، جهانبخش محبينيا، ظفر محمدي، باباعلي محمودزاده، اكبر معمارباشي، يعقوب نجفيان اقبال، عليرضا وحيدي و امير وطنپرست.
*حوزه انتخابيه نقده و اشنويه
امير اَشب، مهدي ايماني حسنلوئي، محسن پروين، علي جلالي، شهين جمشيدي ثاني، نجات حاجيعزيزي، جمال خضري، حسن خليلزاده، مرادخان داهيم، سيفعلي دلير، كريم رحماني چيانه، اسكندر رضايي، محمود روشنبينفر، اسنفديار سپهرينيا، ايرج سلمانزاد، عبدالله عباسيجوان، بهروز عزيزخاني، علي عسگري حسنلوئي، عليرضا محمدنژاد، سعيد ملااسماعيلپور و اروج وليزادگان.
**استان اردبيل
*حوزه انتخابيه اردبيل و نمين و نير
محمد آبادي، بابك آذرباد، رشيد اسماعيلي مراللو، كمالالدين پيرمؤذن، عسگر جاويد سولا، سيامك جدي رحيم بگلو، مهدي جوادي، رحيم حاجيزاده، يحيي خردمند، يوسف درويشيكلش، همايونآقا رضائي اشترنيان بروجرد، مالك رضايي، محمد صاحبالزماني، جواد صبوراقچه كندي، رحيم صمدي لكخوراني، سيدمرتضي عاملي كلخوران، پرويز فرجي، ثريا فروتنشاد، غضنفر محبي، علي محمدغريباني، قاسم محمدي، اسلام مفتح، سيدكاظم موسوي، حسن نوعياقدم و حسن وفادار ينگجه.
* حوزه انتخابيه پارس آباد و بيله سوار
اسماعيل ابراهيمي، داود احمديان، عادل اختريمغانلو، حسن الماسي، محمد پاسبان، عباس جهانگيرزاده بيگديلو، يعقوب خدادادي، الله ويردي خسروي كورعباسلو، ياور سجودي، پرويز شريفيزيوه، سليمان فهيمي گيگلو، عباس محسنپور قرهقاسملو و سيدصادق ميرزايي.
* حوزه انتخابيه خلخال و كوثر
سيدنادر ابراهيمي، امين اكملي، افراسياب اميرپور، يوسف جعفري كلور، جليل جعفري بنه خلخال، شاهين جعفري نوده، بشير خالقي، حجتالله درخشان، صفتاله دلشاد گنجكاه، پرويز فتحي گهراز، فردين قاسمي پيرانلو، ابراهيم محمدي، ابراهيم محمدي خلفلو، سيدحامد مدني، سيدعصرالدين نجيبي الهاشم، سيد اسرافيل نصيري گهراز و سيده صبيه نورانپور.
*حوزه انتخابيه گرمي
ولي اسماعيلي، عليرضا بخشي، خداكريم پورجعفر، خداكريم پورجعفر قوجه بيگلو، سيدناصر سيدكاظمي، سيدحسين قرداش خاني، فريدون محبوبي، ميرقسمت موسوي اصل و ابراهيم نيكنام گرمي.
* حوزه انتخابيه مشگينشهر
يونس اسدي، مرتضي انصاري، صفر جعفرزاده، سيدجبرائيل خليلي موسوي، علي زينالعابدين، خليل گرانمايه، عقيل ميزبان و سليمان وظيفه.
**استان اصفهان
*حوزه انتخابيه اردستان
ناصر ترابي كچوسنگي، احمد توكلي، عليرضا رحمتيان، عبدالمحمود رحيمي، احمد رمضاني سعادتآبادي، علي شماعي و عليرضا يگانه.
* حوزه انتخابيه اصفهان
محمد آذربايجاني، سودابه آذري حسين آذين، غلامرضا ابراهيمي، مجتبي ابوطالبي جوزداني، مسعود احمدي، عليرضا آزادگان، كيومرث اسدپور، جعفر اسفندياري، ايرج اصلاني، سيدمحمدرضا افشاري، سيدمحمدرضا افشاري چمك، عليرضا اقتصاد، محمد امينالرعايائي، اصغر انصاريپور، حسنعلي بختيار نصرآبادي، حسينعلي براتي علويجه، بهزاد بهشتي، زهرا پيشگاهي فرد، علي تاجالدين، علي توسلي كجاني، شهريار جبلعاملي، سيداحمد جمدي، عليرضا جنتيان، اكبر خاني، غلامرضا خدري، قدرتاله خسروشاهي، بهمن رئيسي ناقچي، پريسا رضائي، مجتبي رفيعزاده اخويان، احمد زادهوش، عادل زادهوش، نصراله سخاوتي لاداني، حميد سعيدمهر، مصطفي سيدمحموديان، مهدي شايان، احمد شريعتي كمالآبادي، عباس شفيعي، اميد شهبازي، عباس شيخ ابومسعودي، فرزاد شيرازي، منصور شيرواني جوزداني، حسين صالحپور چادگاني، حميدرضا صباغيهرندي، حيدر صنيعزاده، سيداسكندر صيداني گلسفيدي، حسين عابدي مديسه، پرويز عباس شمسآباد، فريبرز قرهي قهي، علي كاظمي، حسن كامران دستجردي، اسدالله كيان ارثي، مهناز لنگران دستجردي، ناصر مجلسي، علي مستاجران، سيدابوالفضل مصطفوي اصفهاني، عباس مقتداي خوراسگاني، محمدنبي مناني، داريوش موحدي، حميد ميرمحبيان، محمدرضا ناصري دولتآبادي، علي نصراصفهاني، زهرا نصراللهي، علي نوربخش، محمد نيكوفر و جواد نيلفروشان.
* حوزه انتخابيه برخوار و ميمه
سيدرحيم بحريني، ابوالفضل عربزاده و پرويز عطايي دولتآبادي ثبتنام شدند.
* حوزه انتخابيه خمينيشهر
سيدمحمود ابطحي، عليرضا اجداني، حسن احمدي، محمدرضا باقري دستگردي، حجت جعفري موگويي، علي جمالي، رحمان خوشاخلاق، فتحاله شكراني كوشكي، نادعلي صمدي، محمود عابدي، سيداحمد ميردامادي، مصطفي نصيري خوزاني و محمدرضا هدائي.
* حوزه انتخابيه سميرم
بهروز جعفري، خداداد حمزه، سيدكاظم داودي، فيضاله رحيمي، ممدعلي علميرداني، سيد كرامتاله عمادي، شريف قرقانيپور، علي محمديزاده، سيدعليعسگر موسوي و همتعلي نادري درهشوري.
* حوزه انتخابيه شهرضا و سميرم سفلي
حسين آربيع، محمدرضا آقاجانيان، ناصر ايرجي، مسعود حداد، ابراهيم حياتي، عوض حيدرپور شهرضايي، علي دباغ، حسن رمضانيانپور، آرش زاهد، عليرضا سلطاني، عبداله سهرابي، محمدحسين شريعتي، محمدحسين عابدي، شاكرم فرهمنديان، بهروز كمالي، پروين مصطفوي، احمد مليكان، زهرا ممتاز و سعيد نرهاي.
* حوزه انتخابيه فريدون و فرويدونشهر و چادگان
محمدعلي اسفناني، مرتضي افراسيابي، سيدمحمد پيمان، شهاب حاجيعرب، مينا خسروي، فضلاله دهخدائي دهقي، علي اصغر سوادكوهي قوهجانكي، بهرام شجاعي، پورمحمد شريعتينيا، آرش شفيعي، ابراهيم عليمحمدي، نصير محمد دهقي، مصطفي ناصري سفتجاني، محسن هاشمي، حجتاله يبلوئي و عليرضا يزداني ثبتنام شدند.
*حوزه انتخابيه فلاورجان
محمدعلي ابراهيمي، جواد ابراهيمييزدآبادي، ابراهيم آقاجاني افجدي، حبيباله بهرامي، حسين توكلي، مسعود حبيبي، رمضانعلي حقيقت، عليرضا زارع، رحمتاله زماني، محمدعلي سلمانيارداني، اسداله شمس فلاورجاني، سياوش شيرزادي، احمدرضا صفاري، عبدالرسول فدايي، غلامرضا فكاري افجدي، علي قاسمي حسينآبادي، سيدناصر موسوي لارگاني، ولياله هاديان، محمدرضا يزدانپناه و عباس يزداني گارماسه.
*حوزه انتخابيه كاشان و آران و بيدگل
تقي آزاد ارمكي، رمضانعلي آقابيكي آراني، علياكبر ايماني، علي برادران، مهدي حري نجفآباد، سميعاله حسني مكارم، ماشاالله حقيقيفرد، حسن خوشچشم آراني، محمد زارع جوشقاني، حسن زهرئي، بهروز ستاري، مهدي شادنوش، عباسعلي شربتي، مجتبي شريعتي نياسر، عليرضا شعوري بيدگلي، عليمحمد عليدوست، محمدرضا فيروزيان، علياكبر مهديپور، غلامعلي مهماندوست، ماشاالله مهماندوست، حسين ناظمالرعايا، سيدمهدي ناظم رضوي و علي هراتي.
*حوزه انتخابيه گلپايگان و خوانسار
علياكبر دلگرم، محمدحسن عموهاشمي و محمدابراهيم نكونام.
*حوزه انتخابيه لنجان
مهرداد احمديان، تورج اسفندمند، باقر اميني، عليرضا انصاري چهارسوقي، محمد ايزديزمانآبادي، مجتبي بزرگي، محمد حميدي، رحمتالله خانمحمدي خشوئي، ايوب خدابخش صادقآبادي، ايرج خدادادي جمگرداني، عباسعلي سليميانريزي، علي سليميمانريزي، محمدتقي شاهمرادي، نصرالله شفائيزاده، محمدرضا شفيعزاده زفره، سيدمهدي شفيعيريزي، مجيد شمس باغبادراني، سيدنصرتاله طاهري تختهچوبي، هومن عابديني، رضا فشاركي، مسعود كرمي، شيرزاد كوراوند تختسبزي، عباس مبشريريزي، قربانعلي محمدي خشويي، بهمن محمدي زردخشوئي، علي مختاري، مسعود ملكيريزي، مجيد منصوري بيدكاني و ياور موسويشمي.
*حوزه انتخابيه مباركه
خيرالله اكبري كوشكيچه، علي احمدپور مباركه، ابوالقاسم اسماعيلي، بابك ايرانپورمباركه، بهرام بهرامي، قهرمان بهرامي، ايرج توكلي ديزبچه، صادق جعفري خولنجاني، قاسمعلي شهرياري طالخونچه، مرتضي طغياني دولتآبادي، بهنام قاسم مباركه، قاسم مقاره دهكردي، سيدعلي محمد موسوي مباركه، غلامحسين نصوحي، كاظم يزداني باغملكي و سليمان يزداني دهنوي ثبتنام شدند.
*حوزه انتخابيه نايين
حسن افضل، ابراهيم اقبال، حميد رحيمپور اناركي، سيدابوالفضل رضوي، عبدالرضا صدر، حميدرضا طباطبايينائيني، سيدهوشنگ ميرسيفي نائيني، محمدتقي نجفي و علي هادي.
*حوزه انتخابيه نجفآباد و تيران و كرون
مصطفي حجتي نجفآبادي، مهدي حيدري، بهزاد رادمنش، حميد سعادت، محمد صالحي نجفآبادي، مصطفي طاهري نجفآبادي، رضا كرمي، شهاب گزينزاده، حسن مختاري، زينب مطهري و سيدجابر هاشمي نجفآبادي.
*حوزه انتخابيه نطنز و قمصر
علي باغبانيان، حسين خادمي، كوروش رادفر، سيد محمود عليزاده طباطبايي، حسن قيومي جويناني، محمدابراهيم محمدي مسعودي و فرزانه يارندي.
**حوزه انتخابيه استان ايلام
*حوزه انتخابيه ايلام و ايوان و شيروان و چرداول و مهران
علي عسگر احمدي، فرهاد افراه، حشمتالله اميري مجد، سعيد بساطي، علياكبر بسطامي، معروف بسطامي، علي پورهلشي، علي پورهلشي، شاپور پولادي، رحيم خدائي، فرج اله خدامرادي، رحيم خدايي، كيومرث رستمي، صابر زارعي، سعادت سعادتي، علينجات سليمبيگي، عليمحمد سهرابنژاد، يزدانبخش شريفي، احمد شوهاني، بختيار عزيزي، اسداله قاسمي، ميرحمزه كرمي، قيصر كشاورز، علياكبر متين، آيتاله محمدي، عليكرم محمديان، عليحيدر مظفري، عليصفر مظفري، نظام ملكشاهي، رستم منتي
كورش منصوري و جلال ميرزايي.
*حوزه انتخابيه دهلران و دره شهر و آبدانان
محمد آبساران، عيسي باقري، عباس رشنوادي، سيدعبدالمحمد رضايي، عبد سبزي، علي عزتي، هيوت قاسمي، حسين كلانتري، ماجد نظري و داريوش هاشمي.
**استان بوشهر
*حوزه انتخابيه بوشهر و گناوه و ديلم
حسين اسكندري، محمد اسمعيلي، عبدالله باغچهبان، حسين بختياري آزاد، حسين جمالي، محمدكاظم حقشناس، عبدالعلي حيدريه، يونس خسرواني، احمد خواجهگيري، محمد دادفر، مهرزاد رئيسينژاد، محمد شريعتيفر، نعمتالله شيخسقا، عزيزالله صلواتي، علي كوليوند، عباس ليراوي، سيدكريم موسوي، غلامعلي ميگلينژاد و محمدباقر هوشنگي.
*حوزه انتخابيه دشتستان
محمدرضا ايرجزاده، ايوب پاپريمقدمفرد، اسفنديار خرميان، جوانشير كدخداپور و مهدي يوسفي.
*حوزه انتخابيه دشتي و تنگستان
محمد اتيار، اسداله تاجالدين، حسن زندهبودي، عباس علوينژاد و ماشااله قطبالديني.
*حوزه انتخابيه ديرو كنگان و جم
موسي احمدي، عبدالحسين اكسير، محمود امانپورقرايي، علي اياز، عسگر جلاليان، عبداله حاجياني، قيصر صالحي، سيداسدالله علمداري، مجيد كنگاني.
**استان تهران
*حوزه انتخابيه پاكدشت
مهدي باقري چيمه، فرهاد بشيري، حسين حامدچاري، محمود خزائي، مرتضي ربانيآزاد، محسن زرعي، رستم عليزاده، اميد عليمحمدي، علياكبر فريدافشار، مظفر موحدي، علي موسويلاريجاني و مقصود نجفي كلوري.
*حوزه انتخابيه دماوند و فيروزكوه
سيدمحمد تقوي، قاسم جوادزاده، نادر حامديراد، مصطفي خانزادي، محمدحسن خوشصحبتان، جواد فرهادنيا، مجتبي قشقاوي، حسن كاظمي، ناهيد لطيفه، عبدالوهاب مجيدي، حميدرضا مصطفيئي محمدعلي ولايتي و عليمحمد ولي.
*حوزه انتخابيه رباطكريم
اسماعيل احمدي، منوچهر بختياري، علي بدلي، داود تنها، مرتضي حبيبي كرهرودي، سيداحمد حسني ماهيني، علي رحيماصل، كريم شكرزاده، منصور ميرزايي، مصطفي نصيري و اورنگ يوسفي سوران.
*حوزه انتخابيه زرتشتيان
اسفنديار اختياري كسنويهيزد و رستم خسروباني.
*حوزه انتخابيه ساوجبلاغ و طالقان و نظرآباد
سيد يداله ابوطالبي، رحيم احساني، عبداله اخلاقي، پرويز انصاريراد، زينتالسادات پيري، قاسم جهانبخش، ايرج چگينينژاد، سيدكاظم حسيني، سيدعلي حسيني، حشمتاله خرمجاه، عباس رنجير، علي زارعي، علي ساسانينژاد، رحمن شهراسبي، محمود طالقاني، حسام عقبايي، حسن فرد، خداداد فلاحزاده، وليالله قدمي و اميرعلي محبي.
*حوزه انتخابيه شهريار
فرانك ابراهيمي، جهانشاد آذرپيوند، رعنا آقاجانپور گزافرودي، احمد بختياري، بهمن تكاو، رضا توكلي، نادر جهانآراي، محمد جهانشهاي، سيداحمد حسيني، ايمان خاني، مهران خوشسلوك رودسري، محمد دادشي، حميدرضا رهگذر، مسعود رهنما، ايرج زارع، سيداسداله سمائي، حميدرضا شاملو، علي صديق، حسن صمدزاده گلستان، سيدهادي عظيمي، محمدرضا فرشيدنژاد، اميراحتشام قريشي شهركي، نادر قشقايي، علي كافي كنگي، حميد كردي، محمدعلي كوزهگر، حسين گروسي، جواد لياقت، صادق محمدي، عبدالرحيم مرادي، عليرضا مفتخري مظاهري، سيدناصر موسويلر، اسماعيل ميرزايي، سعيد ناجي، عليرضا نورپور، بهزاد نوري نيري و حسينعلي يزداندوست.
*حوزه انتخابيه كرج
غلامرضا اجورلو، بهرام اجورلو، غلامعلي اجورلو، محمدرضا اسدالهي، پريدخت اشكواري، بهروز افخمي، علي افشين، عزيز اكبريان، نادر ايزدبين، علياكبر برزگر، محمود پورهادي حسنآباد، سيدمحمدباقر حسيني، پيمان حقيقيراد، محمدحسين خليلي اردكاني، پيمان خورسند، حميد دادفر، بهروز دهدار، فضلالله ذاكري اشكذري، صادق رزاقي، عبدالرضا رضواني، مصطفي رهبرزارع، اكبر زهرايي، سيدرحيم سعادت ميرقديم، منوچهر سليماني ثمرين، سعيد سنايي، محمدعلي شريعتيفر، صمد صفايي، حسن طالبي، اسماعيل عبدي، رضا علوي، محسن عمادالدين، سيديحيي غافرين، مسعود غلامي، محمدعلي فلاح، ابوالفضل قراخاني، شهناز قرباني، حبيباله كشاورز قرهبلاغ، مجيد كلانتري، محمدعلي كماليدهقان، جواد لاهوتي اشكوري، حسين مكاريها، عصمت محمدي، علياكبر مسگران، محمدصادق مصطفيزاده، ابوالفضل مهرفر، ميرموسي موسوي، سيدعلي ميرباقري، سيدمسعود نجمالساداتييزدي، محسن نظري رادثاني، محمودرضا نمدچي، سيدمسعود هاشمي، منصور وحيدي و، محمدمهدي يادگاري.
*حوزه انتخابيه كليميان
مسعود داويد و موريس معتمد.
*حوزه انتخابيه مسيحيان آشوري و كلداني
يوناتن بتكليا و فريدون بيتيونان.
*حوزه انتخابيه مسيحيان ارمني شمال ايران
وارطان ورطاني.
*حوزه انتخابيه ورامين
احمد حسني شكيب، سيدمحسن رضائي، اكرم شيرازي، بابك صدرايي، حسين علياعلا، حجتاله قاجار و سيدحسين نقويحسيني.
*حوزه انتخابيه تهران بزرگ (تهران، ري، شميرانات و اسلامشهر)
عماد آبشناس، سيدمحمدمهدي آدرمينا، محسن آرمين، جواد آزمون، مرتضي آقاحسنكاشاني، عليرضا آقازماني، محمد آقاميرزايي، ابوالفضل آهنگر، عبدالرضا آهوئي، كامران اكبري، جانعلي ابراهيمي، زهري ابراهيمي، شهروز ابراهيمي، گلوريا ابراهيمي، محمدرضا ابراهيمي، رضا ابراهيمي حسننياكي، آذين ابراهيمي ساروي، حسن ابراهيمي گلشنآبادي، سعيد ابوطالب، احمد اتابكيمهر، احمد احمدي، حسين احمدي، شاهين احمدي، نورعلي احمديفالحي، سيداكبر احمديان، نادر احمدين، شهروز اختراعي، عباسعلي اختري، ابراهيم آذرپيوند، رامين اژدر، محسن استاديمقدم، ابراهيم اسدي، عليرضا اسگندري، سعيد اسلام، رحيم اسمعلي خليفهلو، مرتضي اسمعيلپور، زهره اسمعيلي، علي اشراقي، محمدابراهيم اصغرزاده، جواد اطاعت، زهرا اعيانمنش، لاله افتخاري، سيما افسريگرگري، افسانه اقبالنيا، نيما اقتدار، بهمن اكبري، كامران اكبري، عليرضا الفت، علميراد الماسي، زهره الهيان، فريده امجدي، رضا امراللهي، شكور اميدي، اسكندر اميدينيا، بهروز اميري، رضا اميري، غلامحسن اميري، فرخ اميري، كامران انصاري، غلامرضا انصاري، مجيد انصاري، مصطفي انصاري، ابراهيم انصاريان، مريم اوتادي، جواد ايرانپرست، بهزاد ايراننژاد، عليرضا ايراني، مصطفي ايزدي، اصغر ايماني، پگاه باباخانلو، بهزاد بابازاده حبشي، عزيزاله بابلي بهميي، ابوالفضل بازرگان، مهدي باسمچي، غفار باقرزاده، شاهرخ باقري، اصغر باقري خولنجاني، سياوش باهر، محمدرضا باهنر، حسن بايرامي، احمد بخشايش اردستاني، سعيد بخشيكلالي، جلال براري، لاله خانم برومند، حميدرضا بصيري، عبدالرضا بنجوادطالبي، محمدحسين بنياسدي، پريناز بنيسي،محمد بهروز سعدآباد، عبدالرحيم بهاروند، محمود بهشتي لنگرودي، اردشير بهمني، حميدرضا بهمني، عباس بهمني، فاطمه بياتي، محمدهادي بيهقي، پدرام پارسا، محمدحسين پاشنهطلا، هادي پرورده، عبدالرضا پرويزي، عليرضا پريزاده، كوروش پوركمالياناركي، شاهد پيوند، سيدمصطفي تاجزاده، معصومه تاجيك، سروش تام، رحيم تباري، فريد ترينپيشه، اسمعيل تقوي، عباس تقويپور، محمدرضا توپچي، محمد توسلي حجتي، احمد توكلي، مجيد توكلي، علي توكلي يركي، اكرم ثابتجو، حسين ثابتفر، علي ثمري، يوسف جاهدان بنهكهل، فرشته جراحي، حميدرضا جزء معلمي، سيدمهدي جزايري، عباس جعفري، غلامرضا جعفري، محمد جعفري، مهدي جعفري طاري، مهيندخت جعفرينژاد، هادي جفايي مناربازاري، سهيلات جلودارزاده، سهيلا جلودارزاده، شهرام جليلزاده رحمتي، فاطمه جمالي، بيژن جهانپناه، شهرام جهانشاهنژاد، حسن جوانمرد، مهدي جوانمرد، نصرتالله جواهريپور، اكبر جوكار، اسحاق جهانگيري، مصطفي چيداز، مرتضي حاجي، رضا حجتي، حسين حداد، رامتين حديقي، علي حرمتي، آريا حروفي، حسين حريري، سيدرضا حسنزاده طباطبايي، افتخارسادات حسني، مجيد حسنيدخت، فريده حسينزاده، سيدمحمدجواد حسيني، سيدمحمودرضا حسيني، سيدمهدي حسيني، محمدرضا حسيني، منصوره حسيني، منيرالسادات حسيني، سيداسماعيل حسينياميركنده، سيدمحمود حسينيپزره، روحالله حسينيان، سيدعلي حقشناس كمياب، سعيد حقي، حسن حمزه، محمد حمزهزاده، سعيد حملدار، عليعباس حياتي، ابوالحسن حيدري، غلامرضا حيدري، مهدي حيدري، محسن حيدريگودرزي، جهانبخش خانجاني، علي خائف، سيدهادي خاتمي، اميررضا خادم ازغدي، فهميه خانمحمدزاده علمداري، شاهپور خانقلي، علياصغر خداياري اغميوني، مصطفي خلعتبري ليماكي، حسن خليلآبادي، زادعلي خليل طهماسبي، حسين خليليان، حسين خليليان وايقان، محمدمهدي خورسندنيا، غلامحسين خورشيدي، منظر خبير حبيبالهي، صفر دارابي، مرتضي دانشور هشترودي، احمد درهوشت، حميدرضا درويشها، سيدابوالفتح دعوتي، اميرحسين دكتران، حميدرضا دهناد، اميرعلي دولتشاهي، مسعود دوميري گنجي، رقيه ذباح، سيروس ذوالفقاريان، غنچه راهب، عزت رجبي، فرزانه رحمانياقدم، محمدرضا رحمت، اعظم رحيمي، عليرضا رحيمي، ناصر رستمافشار، علي رسولزاده فرساد، مهدي رسولدخت حكمآبادي، قاسم رشيدي هروي، محمد رضايي، غلامحسين رضايي گرگاني، محمدرضا رضايي گرگاني، حسين رضانيا، علياكبر رضايي، آيتالله رضايي نودهي، وحيد رفائي، مهدي رفيعزاده، مهران رفيعي كلهرودي، حسين رمضاني خردمردي، مجتبي رنجبر، فرهاد رهبر، شاپور رهنمائي ذكاوت، سميرا روانخواه، احمدرضا روحاللهزاد صومعهسرايي، احمد روشنفكرراد، حميد زاهدي، محسن زحمتكش، هيبتعلي زرگريپور، مجيد زماني، محمد زماني نيسياني، حميد ساريخاني، زهرا سبحاني، بيبيزري سبطالشيخ، علي ستوده، سيدعباس سجادي، سيدحيدر سجادي، سيدكمال سجادي، سيديوسف سجادي، كورش سجده، محسن سرجوفيان، حسين سررشته، محمدرضا سرشار، جمشيد سروراميني، عباس سروري، سعيد سروشزاده، سيدفتحالله سعادتمند، رضا سعيدي، اعظم سقطي، سيدمحمد سلامتي، نسرين سلطانخواه، ايرج سلطاني، رحمتالله سلطاني، مسعود سلطانيفر، هادي سلطانيمحمدي، داود سليماني، زهرا سليماني، ربابه سليماني ديزيچه، ابوالقاسم سميعي، اصغر سهيلي، محمود سهيليپور، سيدهمت سيدعليخاني، سهيل سيدعليخاني، سهيل سيدحسيني، علي سيدصادق شميراني، سيدمرتضي سيدصالحي، سيدمحمد سيديربان، اميرعلامه سيفالهي، فرنگيس شاكري، عباس شاكري داريان، سكينه شاكر اردكاني، آزاده شاكرپاسگزار، عليرضا شاهمحمدي، حوريه شاهدپور، اسماعيل شاهورمند، فاطمه شايق، سيدحسن شجاعي كياسري، بهرام شجري، مريم شربتدارقدس، احمد شريعتمدار، عبدالله شريعتي، محمد شريفيمقدم، مهدي شرينبك، رامين شفياني، عيناله شفيعي، اصغر شكري، علي شكوريراد، سيداحمدمهدي شمس، فريدون شمس، دلاور شهباززاده، محمد شيوراني، محمود صابرهميشگي، محسن صابريقمي، حسن صادقلو، پرويش صادقي، سعيد صادقي، احسان صادقي شهركي، هانيه صالحي، وليالله صالحي، محمدابراهيم صالحيزاده، نورمحمد صبري، عليرضا صبورياني، داود صداقت موحد، سيدشهابالدين صدر، سيدمحمد صدر، نادر صدرجهاني، محمدعلي صدرزاده خراساني، محمدرضا صدرزاده خراساني، محمدحسن صديقي گيلاني، حسين سفرخاني، محمدرضا صفرزاده، مازيار صفوي، محمد صفيخاني، سيدمحمد صفيزاده، عليرضا صمديراد، شمسعلي صوري، علي صوفينالكياشري، نادرقلي طالبزاده اردوبادي، مجتبي طاهري عطار، حسن طايفه، علي طايفه، خداد طوفانيان، مجيد طيران، اكبر عاطفي كلاشمي، محمدتقي عاقبترفعت، داود عباسي كارجگان، محمدرضا عباسيفرد، حسين عباسيمقدم، حميدرضا عباسيمقدم، شيرزاد عبداللهيپور، محمدكاظم عبدالهيپور، محمدكاظم عبدفرد، سياوش عبدالهي، محمدرضا عبدالي، مريم عربي، اميرحسين عرشيزاده، مجتبي عسكرزاده، هادي حامد عطاركاشاني، رؤيا علايي، سيدمحمدحسن علويحسيني، حسين علياصغرزاده، سعيد عليحسيني، سعيد عليحسيني، رحمان عليان للهمرزي، خليلاله عليخاني، محمدجعفر عمادي، علي عموتياردكاني، احمد عميدي، محمدرضا عيوضيتازهكند، اردشير غريبپور، شهريار غضنفريان، مريم غفاريجاهد، حسن غلامخراساني، محسن غلامي، عبداله فاتحيكورايم، احمد فارسي عباسآبادي، محمد فاطميان، محمدجواد فتحي، حميدرضا فتحيناز، ناصر فخاري، فاطمه فراهاني، مجيد فراهاني، مرتضي فرجاله لواساني، ميثم فرجي، فرشته فرزيانپور، حميده فرقاني، فرامرز فروتن، باقر فعال، صفياله فغانپور عزيزي، حسين فقيه، احمد فياضبخش، محمد قدير، منصور قديمي، مجيد قرباني، احمد قريب، احمد قريب گرگاني، محمد قليمرادي، رحمت قليمرادي اسفندآباد، سيدمهدي قمصري، شهرام قنبري سيرداني، حسين قنبري ممان، منصور قنواتي، ناجيه كاشاني، صديقه كاشيها، پرويز كاظمي، فيروزه كربلائي محمدرضا لالائي، حميدرضا كرمپور، فاطمه كروبي، صادق كريمي، غلامحسين كريمي، محمدهادي كريمي، جابر كريميجشني، فرشيد كريمي درويي، خيراله كريمي گنجه، فدرتاله كشاورزنوشهر، محمد كفاشنيري، عيسي كلانتري، حسن كمالي، عباس كمرئي، فرج كميجاني، حسين كنعانيمقدم، مهدي كوچكزاده، محمد كيپور، محمد كياني، صديقه كيابيقمي، غلامعباس كياني، علي كيهانيان، پيمانه كيوانپور، عظيم گلمحمدي، طيبه گلپايگاني، عليرضا گلدامن، پرويندخت گودرزي، نجمه گودرزي، سيدمحمد لاجوردي، طاهر لامعي، مرتضي لشگري، مسعود لطفيزاده، جواد لعلشهسوار، مهران مؤمني، محمد مايليكهن، محمدرضا مجمع، عبدالله مجيدي، معصومه محوبينيه، حسن محترمي، سيدايرج محجوب كرمبستي، محمدرضا محمدخاني، ابوالفضل محمدي، زهرا محمدي، محمد محمدي، نادر محمدي، مهدي محمودي، نجف محمودي، ابوالفضل مراديان، بهجتالسادات مرتضوي، سيدحسن مرتضيزاده درقه، مرتضي مرادي صلوات، محمدرضا مرندي، فرهاد مرنديعلمداري، سيامك مرهصدق، رجبعلي مزروعي، يوسف مزيوررحماني، صديقه مسعوديان، جواد مسگري سوهاني، مجتبي مشرف جوادي، فريبا مشهدي، محمدمهدي مصطفايي، علي مصهري، داود مطلبي گلعذاني، محمدمهدي مظاهري تهراني، رضا معافي، محمد معتمدرضايي، هادي معزالديني، عليرضا معصومپور، سعيد معيدفر، محمدرضا ملاصالحي، ثريا ملكزاده، مجتبي ملكي، محمدمهدي ملكي، عليرضا مناجاتيكاشاني، علي منافزاده، رسول منتجبنيا، عليرضا منتظري نجفآبادي، حسين مهرآبادي اراني، حبيباله مهرجو، علي موحديراد، اعظم موخواه، سيدرسول موسوي، سيدكمال موسوي، فرشته موسوي، فاطمه موسوي ابربكوه، سيدحسن موسوي تبريزي، سيدمحمدرضا موسوينژاد، غلامحسين موقتيان، مهران مؤمني، فرجاله مؤمنيروستايي، اميراحمد مؤمنيها، داود ميراحمديخاكي، علي ميرزايي، پژمان ميرعدلي، فرحناز مينائيپور، عليرضا نادرينيا، محمد نبوتي، بهزاد نبوي، سيداحمد نبوي، حميد نصيري، محمدحسن نصيري كاشاني، محمدعلي نظريمهر، حميد نعمتي، فريده نفيسي، علي نمكي، سيدابوالحسن نواب، بيژن نوباوهوطن، محمدرضا نورالهي، محمدصادق نوروزي، اعظم نوري، اردشير نيكپور، محمدجواد نيكفر، علي هاديان، نصراله هاديان، منصورهالسادات هاشمي، عليرضا هاشميسنجابي، سيدامير هاشمي عربي، مينو هرمزاسترآبادي، جلال هماني، محمدرضا واعظي، سيدنوراله واله، رضا وحيد، فروغ وحيدي، محمدرضا وزوائي، جواد وعيدي، محسن وفامهر، محسن وفامهر، پاملا وفاييشعار، مرتضي وفاييفرد، بهروز ولايتي، صمد وليزاده خواجهشاهي، علي هاشمي، احمدرضا ياري، محمد ياريان، مظاهر ياوري، خالق يوسفپور و رضا يوسفي.
**استان چهار محال و بختياري
* حوزه انتخابيه اردل و فارسان و كيار و گوهرنگ
اسفنديار آهن جيده، رضا اسكندري، بخشعلي باقري، نورالله حيدري دستتاني، محمدمراد رئيسي اردلي، ابراهيم رضائي بابادي، داريوش رضايي، اسكندر شهبازي كهروئي، سياوش غيبي حاجي پور، سياوش غيبي حاجپور، علي فرزونده جونقاني، عباس فيروزي فارساني، علي كاظمي باباحيدري، هوشنگ مصطفوي، سجاد معين فارساني، سيد غلام عباس موسوي و غلام يوسفي.
* حوزه انتخابيه بروجن
داود احساني، سيروس برنا بلداجي، عليرضا خوش اندام، رضا رزازي، قيصر روستا، عباس طيب پور، هادي فروزان بروجني، ابوالقاسم مرادي وستگاني، غلامرضا ميرزائي و جواد نظري.
* حوزه انتخابيه شهركرد
يوسف آقا بزرگي نافچي، امامقلي بياباني، نصراله ترابي قهفرحي، بهمن خليلي، صادق سليمي بني، بهروز شبان دهكردي، رضا شمسي پور دهكردي، فرحناز قائد اميني هاروني، علي رضا مسيبي، طهماسب مطهري، اله قلي نادري عوج بقزي، عباس نوروزي.
* حوزه انتخابيه لردگان
سليمان احمدي، فرهاد ارجمند، عبدالمحمد بابا احمدي ميلاني، داود توحيدي، حشمتاله تيرگير مال خليفه، مجيد جليل سرقلعه، سيد محمدظاهر حسيني، خسرو خليل طهماسبي، سيدالياس دانيالي، جعفر علي پور بهزادي، امانالله محمدي، محمدرضا محمدي اهري، زادعلي محمودي، يوسف مرادي و كرمعلي نادري لردجاني.
**استان خراسان جنوبي
* حوزه انتخابيه بيرجند و درميان
محمدرضا آقا ابراهيمي، مهدي آيش، محمد زنگويي، محمد شفيعي، علي غني، محمود مرادي، مسعود مرادي و همايون نخعي نژادفرد.
* حوزه انتخابيه فردوس و طبس و سرايان
مهدي اخلاقي پور، محمدرضا توسلي، سهيل داورپناه، محمد رزمجو، حسن شاكري، سيد جواد كياري قطبي و سيد محمد مهدي مهاجريان مقدم.
* حوزه انتخابيه قائنات
غلامرسول ابيزي ابيز، محمدرضا حاجي زاده اسفدن، محمدرضا سالاري، مهدي شريعتي فر، محمدعلي عابديني، عليرضا فاطمي، موسي قرباني، وحيد كامرو و ابوالقاسم مسعودي.
* حوزه انتخابيه نهبندان و سربيشه
منصور تاجري، حبيبالله حسيني، محمد شربت دار، يحيي كاظمي، سيدمحمدصادق نيرومند و موسي وطن دوست.
** استان خراسان رضوي
* حوزه انتخابيه تربت جام و تايباد
سيد اسماعيل اسحاقي نامقي، غلامرضا اسدالهي، نصراله اسدي، محمد اقبالي تيموري، فريدون پلوي اميرآبادي، تقي تقويان، اسداله جامي، احمد خاص احمدي، محمود خاص احمدي، جليل رحيم جهان آبادي، محمد سرگلزايي، سيد مسلم سيد الحسيني، محمد عثمان صفري جامي، غلامرضا طاهري، پرويز فقهي، سوسن گچ پزان، مجيد گوهري، غلام محمد محمدي خرمآبادي و سيد هادي منصوري ثبت نام شدند.
* حوزه انتخابيه تربيت حيدريه و مه ولات
محمد ناصر توسلي زاده، مجيد جمشيديان زرمهري، ابوالقاسم خسروي سهلآبادي، علي رضايي، داود رضانيا، محسن روحاني نيا و حميد قاضيان، حسين ميرزابيگي ثبت نام شدند.
* حوزه انتخابيه چناران و طرقبه
سيد علي افخمي، مهدي آگاه، محسن بحريني، ناصر حسني، رضا دانشور بنداري، حسين رئوفي پور، جواد روئين تن، يعقوبعلي عابديني نژاد، سيد محمد باقر فاضل رضوي، وحيد قرباني، سيد رضا گلشانيان، جواد مهريان قزل حصار، اصغر نظافت و احمد نظريان، ثبت نام شدند.
* حوزه انتخابيه خواف و رشتخوار
غلام حيدر ابراهيم باي سلامي، اكبر احمدپور، عباس پاكدل رشخوار، حبيبالله حبيبي، علي اكبر حسن نژاد، محمد مهدي رادمنش، عبدالرحيم ساعدي رودي، محمد عرب و حسين قلي زاده ثبت نام شدند.
* حوزه انتخابيه درگز
اردشير اردشيري، محمد علي دلاور، حسن علي زيدانلو، عيسي سلماني لطفآبادي، عليرضا صولتي، نوروز علي عباسيان حقوردي، فريبرز فريدوني، بهزاد قاسمي نژاد ماياني، حسين محمدزاده، سليمان ناصرپناه تيركاني، غلامحسين ندري چاپشلو و محمد نوروزيان ثبت نام شدند.
* حوزه انتخابيه سبزوار
خليل آزادي، كاظم بروغني، علي بروغني، قاسم جعفري، مجيد حسينآبادي، يوسف خسروجردي، مرتضي خيرآبادي، طاهره دلبري، حسن سيد آبادي، سيد علي علوي، علي علوي، سيد علي قريشي، علي رضا مزيناني و محمدرضا نهارداني ثبت نام شدند.
* حوزه انتخابيه طبس
محمد صالح نيا و محمد علي عبدالله زاده ثبت نام شدند.
* حوزه انتخابيه نريمان و سرخس و بخشهاي احمد آباد و رضويه
محمد اكبري فريماني، علي ايراني دوست، احمد برزخي فريماني، سيد محمد هاشم بيدار، غلامرضا پژوه، غلامرضا توكلي فريماني، اسداله جهانگير، عليرضا چوپاني، غلام يحيي دانشي، حميد سجودي، رضا شريفي اسلامي، اله نظر صفدري، عباس مرادي، سيد مسعود معتمد الشريعتي، غلامعلي نادري و سيد جواد هاشمي ثبت نام شدند.
* حوزه انتخابيه قوچان و فاروج
مجيد بادياني، كمال جعفرنژاد، قربانقلي جنتي محب سراج، علي محمد حاتمي عباسي، شيرزاد حيدري شهباز، محمدرضا رحماني، علي اصغر رشيد، فرامرز زينل پور، حسين سلطاني، محمد سليماني يوسف خاني، اكبر سهرابيان، مهدي شوشتري، هادي شوشتري، علي قربان نژاد، پوران قهرمانلويي، نصرالله كماليان، علي اصغر محمديان صبحي و محمدرضا موفق ثبت نام شدند.
* حوزه انتخابيه كاشمر و بردسكن و خليل آباد
محمدرضا اسكندري، غلامرضا جعفرپور، محمدرضا خباز، حسين رجبي، قاسم سالاري، مهدي سليمي، حسين محزون، محمدرضا مقدم و محمد تقي منجذبي ثبت نام شدند.
* حوزه انتخابيه گناباد
مهران دادگر، سيد محمود مدني بجستاني، محمدرضا نظرنژاد بجستاني و محمد حسن هجرتي ثبت نام شدند.
* حوزه انتخابيه مشهد و كلات
محمود ابراهيمي، محمد كاظم ابراهيمي خرمآبادي، جواد آرين منش، محمد مهدي اژير، مسعود افشار، محسن اكبري، قدرتالله امام وردي، حسين اميني، اميرعباس آيتاللهي، مسلم بهادري، عباس بهزادي مقدم، عليرضا پائيني، حسن پرسا، سيد محسن پنج تني، مهدي تحققي عليائي، حسن تعليم دهنده قوچان عتيق، ارسلان ثابت سعيدي، علي اصغر جعفري، حسن جمشيدي، حميد حسين نژاد محمد آبادي، سيد حسين حسيني، سيد رضا حسيني راد، سيد جواد حسيني طباطبايي، جليل خادم، نجمه خدادادي، فريبا خوش منظر، احمد ديناري، جلال رباني فر، عبدالرضا رحماني فضلي، سيد حسن رسولي، حسين زرين زاده، بابك زوار رضا، علي سرافراز يزدي، محمد سلطان آبادي، محسن شريعتي، حسين شريفي، مسعود شفافي زنوزبان، عليرضا شيرازي حسيني دخت، غلامحسين صاحبي، علي صالحآبادي، علي ظفرزاده، محمد هادي عرفان، سيد محمد عسگري زاده، سيد موسي فاطمي خراساني، علي اكبر فرطي ازغندي، معصومه فريدوني، اعظم قاسمي، علي قاضي، محمد قرباني، عبداله قنبري، سينا كوثري موحد، سيد محمد جواد كوچك خراساني، يحيي مدني فرد، مسعود مهدوي فيضآبادي، علي اكبر نبيزاده، محمد علي وحدتي بنا، محمد ابراهيم وطن دوست مقدم و مجيد يوسفي محمدآباد.
* حوزه انتخابيه نيشابور
مسعود ابراهيمي، محمد صادق اردمه، مجيد اشراق، حسين انصاري راد، حسن برزنوني، سوسن بلائي، محمد پورفرخ، حسين جوادي، سيد علي حسيني، محمد حصاري، رضا خسروي، حسن خليل آبادي، حسن خيري، محمد دانشره، محمدرضا دولت آبادي، محمد رستمي، سيد محمود رضائيان، مطهره سخاوتي، محمد رضا سوقندي، علي اصغر صديقي، حسينعلي عدالتي نژاد، مسعود غياثي فرامرز، علي اكبر گلستاني، افشين مرشديان، غلامحسين مظفري، احمد همت آبادي و محمد باقر واعظي.
** استان خراسان شمالي
* حوزه انتخابيه بجنورد و جاجرم و مانه و سملقان
ميرعلي احمدي، محمدكاظم توحيدي، عزيزاله جعفري، حسن حاج طالبي، مرتضي صادقي، رحمانقلي قلي زاده، اسحق گشواد، مجيد يزداني.
* حوزه انتخابيه شيروان
محمد حسن پيرزاده، فردين حسني قلعه حسن، محمدرضا حسين نژاد وين، محمد علي داوريار، آدينه محمد سويدانلوئي، علي عاكف، عبدالرضا عزيزي و محمد نوري يامي.
**استان خوزستان
* حوزه انتخابيه آبادان
ناصر اقبالي، محسن الكعبي، اقبال انصاري، حبيب انصاري، محمد سعيد انصاري، سيد علي بحريني مقدم، محمد حسين بختياري، جاسم پور انصاري، سيده فرحناز داوري، ايرج صفاتي، علي عبدالهي ارپناهي، نجف فرزان، غلامرضا فيروزي، صفرعلي قنوائي، عامر كعبي، محمد گذاري، يونس محمدي، محمد سعيد محمودي، جليل مختار، سيد يونس موسوي، سيد علي موسوي جرف، سيد حسين موسوي رابطي، عبدالامير نيك نژاد و سيد ذهب هاشميان.
* حوزه انتخابيه انديمشك
امين آرام، كورش بزرگي، عزيزاله جودكي راد، محمد حبيب زاده، فريدون حسنوند، شهلا سهرابي صميرد، محمد تقي صفري، جهانبخش قلاوند، ماشاءاله قلي كياني، عبدالحسن مختاري نيا، سيد رضا موسوي نيا و امير ياموسي.
* حوزه انتخابيه اهواز
محمدرضا آقا سليمان، داريوش ابوالفتح نژاد، وحيد احمد فخرالدين، حسين اسلامي، سيامك بختياري، عبدالمهدي بخشنده، سيد فرج پور فرجي، غلامرضا نقوي، محمد نقي زاده، محمد صادق چيت ساز، ابراهيم حاجي دولو، سيد سعيد حجازي، محمد حيسن پور، علي حسين حسين زاده، سيد شريف حسيني، نادر حميد، نجمه حميد، منصور حيدري، محمد خالديان، مسعود درخشان فرد، مرتضي دشت بزرگ، اقباله ذاكر حسيني بندركي، سيد محمد صادق رشيدي فرد، آذر زمان پور، آرش زنگنه، عبدالعزيز ساعدي نيا، قربانعلي سعادت نيا، سعيد سعيدي، حيدر سواري، ناجي سواري، جاسم شديدزاده، رامين شيروي، زيبا صالح پور، عبدالمحمد طرفي مولا، جواد طريري، جمال عالمي نيس، فاخر عبدالخاني، علي عماد، فرخ فريديان، صفدر كرد زنگنه، منوچهر كرد زنگنه، حميد قاطع پور خزينه، منصور گچي شوشتري، عبدالحسين محبي عفت نژاد، حسين علي مختاري، امير هوشنگ مستجير، عليرضا مشكين فام، احمد موسوي، سيد حميد موسوي، نيلوفر ميكائيلي بارزيلي، غلامرضا نامآور، سعيد نژاد خلاقي، كاميار نقاش پور، اسماعيل هراسي پور و پروانه ولوي.
* حوزه انتخابيه ايذه و باغملك
خداكرم افكار، محسن اوركي كوه شور، حاجت مراد ترابي، مسعود حمزه پور، مسعود خليلي بلوطگي، حجتاله درويش پور، عليرضا دهقاني، جمشيد سلحشور، هدايتاله سلحشوري، محمود شالويي، رستم عبدالعلي زاده، محمود كياني موردي، هوشنگ محمدي، علي نظر مصيبتي، سيد عباس موسوي، سيد نوروز علي موسوي، محمد نجاتي پور و علي نوذرپور.
* حوزه انتخابيه بندر ماهشهر و اميديه و هنديجان
مرتضي ابوعلي، محمدرضا بهرامي، شمساله بهمني، خليل حيات مقدم، اسمعيل سليماني نسب، عليرضا شريفي، سيد محمد صالحي زاده، سيد عباس صفرپور گل اسفيدي، علي اكبر عباسي لركي، محراب فلاحي، جمشيد قنواتي و صمد مهرپويا.
* حوزه انتخابيه بهبهان
شاهرخ بهادر قنواتي، بهروز حقيقت، ولياله شجاع پوريان، عبدالهادي فقهي زاده، سيد محمد مدرس موسوي بهبهاني، حميدرضا ورزشي و عباس آبيار.
* حوزه انتخابيه خرمشهر
سيد جواد ادريس پور، سيد عبدالعباس بحرالعلومي فرد، سيد مويد تابش، مرتضي جزايري اصل، محمد صادق حيدريان، عارف علي زاده، عبدالرزاق كعبي نژاديان، محمد نظارات و هاشم يوسف نژاديان.
* حوزه انتخابيه دزفول
جهانگير پورهنگ، حاجيعلي حسن هيودي، سيد محمود رشيدي فرد، داريوش زلفي، اسداله سرفراز، سيد علي سيد اقاميري، امير حسين شيروي، عزتاله عسگري پور و عليرضا مختاري زاده.
* حوزه انتخابيه دشت آزادگان
رحيم الهاني سحر، عباس بني اسد، جاسم جادري، حبيب خلفي، مجيد داغري، عبدالحسين زابيان، توفيق ساكي، قاسم ساكي، هاشم سواري، علي طرفه، جاسم مزرعه، سيد مهدي موسوي و آرش بلائي.
* حوزه انتخابيه رامهرمز و رامشير
خليل اميري زاده بهبهاني، محمدرضا بهمني، فرزانه رحماني، محمد مراد مانگشتي، اقبال محمديان و محسن مصيبتي.
* حوزه انتخابيه شادگان
حسين بني اسد، احمد عيسي پور، حسين كاملي، عيسي مقدمي زاد و مجيد ناصري نژاد.
* حوزه انتخابيه شوشتر و گتوند
حسين آقائي جنت مكان، علي اصغر اسدي، محمد حسين امام موسوي، سعيد ايزديان، علي بلدي، باقر بورد، قاسم پاپي زاده، عزيز تركي زاده، محمد حسين رجبي، سيد محمد سادات ابراهيمي، فاخر سالم پور، محمد حسن صابرزاده، اميد صباحي خواه، اميرحسين فتاحي، سيد محمدظاهر موسوي زاده، محمد حسن نجارزاده و محمد رضا نيكنام.
* حوزه انتخابيه مسجد سليمان ولائي و بخش هفتگل
علي بهرامي، اسماعيل جليلي، يونس شجاعي برجوئي، حيدر مدملي، احمدرضا مراد حاجتي، جهانگير موري صفي زاده و مرادعلي ورناصري قند علي.
** استان زنجان
* حوزه انتخابيه ابهر و خرمدره
مهرداد حاجي خاني، سيده احترام حبيبي ابهري، محمدرضا خانمحمدي خرمي، پروانه سلطاني، هوشمند صفائي، رحيم عزيزي، حجتالله عسگري، شاهپور علايي مقدم، نقي مجتهدي، مصطفي مرسلي و سيد قاسم موسوي.
* حوزه انتخابيه خدابنده
ني اسكندري، علي اكبري، محمد پيران، محمدابراهيم خوئيني، علي اكبر دشتكي حصاري، ابوالفضل سليماني و محمد مهدي محمدي.
* حوزه انتخابيه زنجان و طارم
مسعود آذرگشسب، جلال اسمعيلي، سعيد بهمني، يوسف بيانلو، غلامحسين جعفري، احمد حكيمي پور، محمدرضا حسن پور، محمدرضا حسنلو، مسعود رضا خوشنام، مجيد دوبراني، علي سلطاني، اردشير سنايي، احمد علي صاحب تاسي، بهرام صالحي، كاظم صمديان، پروانه طارمي، رحمان طاهري، محسن عليمرداني، عباس فرخي، حسين فصاحتي، عباس محمدي، علي محمدي، حسين مهديون، مجيد ناصحي مقدم، سعداله نصيري قبداري، حميد نوروزي و عزيزاله يونسي مجرد.
* حوزه انتخابيه ماه نشان و ايجرود و دهستانهاي بوغداكندي و قلتوق
عباس حق نظر، سيد مرتضي خاتمي، داود دستي، رباب سليماني، علي صالحي بهاياري، عبداله گنج خانلو، علي ميرزايي پور و احمد وفايي.
** استان سمنان
* حوزه انتخابيه دامغان
مجتبي ايمانيان، عباس باقري، موسي باقري، حسن سبحاني، محمود سميعي مقدم، سيد حسين شاهين، يوسف علي نژاد برمي، علي اكبر مراتي، حيدر مطلبي نژاد، حسن ملك محمدي و عباس نصيري فرد.
* حوزه انتخابيه سمنان
مهران پورطاهريان، راضيه حاجي سلطاني، مهدي دهرويه، هادي دوست محمدي، شمساله طاهر كرد، محمد علي غريب شائيان، فاطمه نسا كرد، مصطفي كواكبيان، قربانعلي مگبريان، احسان نصيري، حسين وردي.
* حوزه انتخابيه شاهرود
سيد محمد حسيني، سيد محمد حسيني و معصومه عامريان.
* حوزه انتخابيه گرمسار
محمدرضا اكبري، حسن جورابلو، علي جويا، احمد رهبري، علي شاه حسيني، محمود صبوري، اسماعيل عاشوري، اصغر عامري، محمدرضا گرمسروري، علي اكبر كياني پناه و پرويز ميراخورلو.
**استان سيستان و بلوچستان
* حوزه انتخابيه ايرانشهر و سرباز و بخش هاي فتوج و بنت و لاشار
كامبير باختري، گل محمد بامري، عبدالقادر پربار، غلام محمد جهانگيري، عبدالرحمان دامني، ممد عمر درخشان، عيسي دهاني، جليل دهقاني، محمد قيوم دهقاني، درويش رئيسي، يحيي رئيسي، حسن شاولي بر و خليلاله كمالي خمسه.
* حوزه انتخابيه چابهار و نيك شهر و كنارك
درمحمد جدگال، صفر خدير، نبي بخش داودي، عطاءالله ديهيم، غلام نبي رئيسي و بشير رئيسي.
*حوز انتخابيه خاش و نصرت آباد و ميرجاوه و كورين
عبدالسلام پاكزاد، لال بخش ريگي، احمد ساماني، حمزه شهنوازي، سعيد محمد شهنوازي، عبدالنبيكرد، صفا كردي، محمدرضا كردي تمنداني و بابالدين ميربلوچ.
* حوزه انتخابيه زابل و زهك
غلامرضا اشرافي، عليجان پيغان، حسينعلي جهانتيغ، سيدباقر حسيني، حسن آقا حسيني طباطبائي، نظر دهمرده قلعه نو، عباس سارائي، سيامك غفاري پور، حبيلالله ناروني، حيبي نورا و عباسعلي نورا.
* حوزه انتخابيه زاهدان
صفر اسلامي، يعقوب براهويي پاكزي، زهرا برهان زهي، عليرضا بنداني، پرويز بهادر زهي ريگي، محمدرضا بهاري، قادربخش جمال زهي، سيد محمد رضا حسيني طباطبايي، محمدرضا خردمند، سعيد درخشنده، محمد نقي رخشاني، اميد ريگي، غريب ريگي، نورمحمد ريگي، حسن زارعي، فرهاد سرحدي، عبدالله شاهوزهي، موسي شه بخش، محمد حسن شيحكي، محمد طوفاني شهركي، محمد گل عيسي زايي، محمد اسماعيل فضل فرهادي، قباد گرگيج، محمود گمشاد زهي، نظر ملك رئيسي، منصور مير، محمد علي مير مرادزهي و علي يارمحمدي.
* حوزه انتخابيه سراوان
عبدالاسلام بزرگزاده، عبدالعزيز جمشيد زهي، دادخدا جنگي زهي، غلام محمد جهانديده، دادالله دادالهي سرجو، حميد درازهي، بهمن دهواري، نوب دهواري، ملك فاضلي، حميد رضا كيداني، ابوالحسن كريم زاده، صفر علي گرگيج و حميدالدين يوسفي.
** استان فارس
* حوزه انتخابيه آباده و بوانات و خرميد
محمدرضا ايماني، محمد جواد بخشي، محمد علي ترابي، رضا حسامپور، عليرضا خسروانيان، مهدي رضائي، محمد حسين شادمان حقيقي، سيدمهدي طباطبايي، علي اصغر فتاحي، مهريه فرخي، عليرضا فرود، امير حمزه كريمي، داود محمد جاني و محمود محمدي.
* حوزه انتخابيه اقليد
سيد عبدالرضا افضلي، اميرابراهيم اميري، محمد تقي ثابت اقليدي، جمشيد جرارد، محمد حسن جليلي، ابوالقاسم رحماني، شريف قبادي، كيومرث مولائي كردشولي، سيد اكبر ميرقادري، غلامرضا ناصري و احمد نيكفر.
* حوزه انتخابيه جهرم
سعيد اشرف زاده، علي جوكار، غلامرضا رضائي، سيد محمد مهدي رضوي زادگان جهرمي، صادق رهائي قطبآبادي، محمد مهدي شجاعي فرد و مجيد گنج حيدري.
* حوزه انتخابيه داراب و زرين دشت
نبياله احمدي، محمد صادق ارزاقي، محمد مهدي افشاري، اسكندر بهمني، فريبا جامع، مراد رنجبر، صفدر زارع حسين آبادي، محمد سليمي، عبدالصالح شاكر، ابراهيم عسگري، ابوالقاسم عسگري و حسين محبي.
* حوزه انتخابيه سپيدان
عبدالرسول احمدي، منوچهر امامي، حميد شيرواني غوري، صادق غضنفري، محمد حسين فلاح مدواري، عليرضا مدحت و محمود رضا نصيري.
* حوزه انتخابيه سروستان و كربال و كوار
نعمتاله بهزادي، اسكندر جعفري نوروزاني، رضا دارابي كواري، كرامتالله دهقاني، سعداله روستا طسوجي، حسن شيباني، محمدرضا عادليان، نادر فرار، محمود قاسمي سعادت آبادي، فرزاد مظاهري زراني، حسن مهدي زاده، بهرام نجف پور، محمد رضا نعمتي و عبدالله هژيرنيا.
* حوزه انتخابيه شيراز
عليرضا آقا بزرگي نائيني، جعفر اي، سهيلا ابراهيمي، اكبر اجرايي، مهراب اراده جويني، افشين اردشير دواني، شهريار اسدي، عباس اسكندري، مسعود اشرف زاده، علي اصغر باقري، محمدباقر باقري نژاديان فرد، ابراهيم بديعي، كرامت بلاغي، ناصر بهاري خوب، محمود پاكشير، سعيد پروين حقيقي، عليرضا پژوهش، باقر پورشيرزاد، مهرداد توحيدي، رضا ثابت اقدم، سيروس جعفري، محمد جعفري، ابوالفتح جمشيدي مطلق، رسول حاجي زاده، رحيم حسن زاده، حيفا حميدي، محسن خادمي، ساسان خاني، جليل خيرات، سيد احمدرضا دستغيب، علي دهقان فارسي، مصيب دواني، مريم ديهيم، سيد حسين ذوالانوار، سعيد رضا رحمدار، محمد رحيمي، هدايتاله رحيمي، جلال رحيميان، احسان رزاقي، مسعود رضايي، حمداله رضائي، عبدالرضا رضائي، سيد ابراهيم رضوي، ابراهيم رنجبر، غلامحسين رهبر، محمد هادي روحيان، مهدي روزي طلب، عباس زارع، ابوطالب زاهدي، حسين علي ساساني، ليلي سپهر آرا، احمدرضا ستاري، سيد احسان شاه اميريان، ليلا شايسته، سعيد شجاعي سعدي، يوسف شمس، سياوش شهريور، احمدرضا طالبي نژاد، ناصر طاهري بشرويه، سيدمحمدعلي طباطبائي نژاد، محمدرضا عابدي نژاد، محمودرضا عرب، فاضل فتوحي آزاد، محبوبه قاسم زاده، عظيم قاسمي، همايون كتبيه، شهرام كرمي، محمد خليل گراهم، علي مكارم نيا، پرويز محسن پور، شهرام محمدي قوام، محمدرضا محمدي كشكولي، سيروس مختار، سردار مرادي، عباس مراديان، نادر مرداني، علي مكارم نيا، بهزاد منصوري، عبدالرزاق موسوي، اسحق مولايي، جهانبخش ميرزاوند، علي اكبر نكوفر، عبداله نبي زاده فرد شيرازي، اسد نصيري، علي اكبر نصيري، حميدرضا نوراني، حسن نيلي احمدآبادي و شهناز وزير زاده.
* حوزه انتخابيه فسا
احمد جمالي، محمد حسن دوگاني اغچغلو، داود شرافتي، رضا شيرواني شيري و سيده فاطمه هاشمي ثبت نام شدند.
* حوزه انتخابيه فيروزآباد، قير كارزين و فراشبند
ابراهيم استوار ميمندي، علمدار پاياني، مهران بهزادي، ناصر پوراسمي جاني آبادي، غلام عباس خانزاده، تورج دهقاني، اسمعيل رشيدي، نادر طيبي، عينالله عابدي، حيدر عاليشوندي، ميترا عراقي، بهمن غفوري، نادر فريدوني، سرمست فيروزي، امينالله فرباني كشكولي، كورش كرم پور حقيقي، وحيد محمودي، محمود محيط، سيد يونس موسوي سرچشمه، روحاله نصيري و سيروس هاشم زاده.
* حوزه انتخابيه كازرون
احسان بدري طيبلو، علي اكبر بينياز، علي پيران، اسفنديار دشمن زياري، داود دهقان، غلامرضا دهقان ناصرآبادي، اميرخسرو شجاعي، حجتالله صفري و غريب فاضل نيا.
* حوزه انتخابيه لارستان و خنج
قدرتالله احمدي، هدايتاله بيگلري، هوشنگ جعفرپور، علي اصغر حسني، ناصر سلماني، محمدحسين علي شيري، ابراهيم فرج پور، سيد منصور كشفي، يوسف محبي و محمد اسماعيل يگانه فرد.
* حوزه انتخابيه لامرد و مهر
عبداله حسيني، سيد حبيب حسيني المدني، سيد رضي حسيني المدني، سيد محمدباقر حسيني المدني، محمد راستي، يوسف صادقي، قاسم مقيمي و سيد محمود هاشمي.
* حوزه انتخابيه مرودشت و ارسنجان و پاسارگاد
بهبود استواري، عبداله استواري، عباس اورنگ، عبدالمجيد ايزدي فرهادي، غلامرضا باصري، شيروان بهمني، حسين خاتمي، غدير خادم الحسيني، امين رحيمي، عنايتالله رحيمي، حبيباله رشيدي كوچي، حسام رفيعي كهميني، محبتاله زارع، مهراب زارع پيشه، عبدالرضا زارعي، شكراله سعيدي، سيفاله سليماني، حسن شيانپور، كريم شكوهي نژاد، سيد بديعاله موسوي، علي همتي و بيژن هنرور.
* حوزه انتخابيه ممسني
ابوذر انصاري، اميرحسين رشيدي، امين عربي، منوچهر قائدي، سيد عبدالوهاب محمدي محمد آباد، عبدالرضامرادي، جعفر هاشمي و ايرج همتي
انتقاد نهاوندیان از دولت به خاطر گاز
نهاوندیان با تاکید بر ضرورت برنامه ریزی برای مواقع بحران
خاطرنشان کرد: باید تصمیمات مدیریتی از مدتها قبل برای مقابله با این
بحران اتخاد می شد.
رئیس اتاق بازرگانی و صنایع و معادن ایران با تاکید بر اینکه کارخانجات تولیدی کشور نباید در صف اول قطعی گاز قرار گیرند، گفت: تصمیمات مدیریتی برای مقابله با این بحران باید از مدتها قبل اتخاد می شد.
به گزارش خبرنگار مهر، محمد نهاوندیان در جلسه هیئت نمایندگان اتاق بازرگانی و صنایع و معادن ایران با اشاره به قرارگرفتن کشور در شرایط جوی نیمه بحرانی طی روزهای اخیر گفت: اگرچه طی هفته گذشته کشور در شرایط غیرقابل پیش بینی جوی قرار گرفت، صرفه جویی در مصرف گاز یکی از وظایف ملی هر فردی به شمار می آمد و تامین گاز خانگی در اولویت اول کشور قرار دارد، اما کارخانجات تولیدی کشور نباید در صف اول قطعی گاز قرار گیرند.
رئیس اتاق بازرگانی و صنایع و معادن ایران افزود: دولت باید از مدتها قبل پیش بینی چنین شرایطی را داشت. در این جا این سئوال مطرح می شود که آیا شرایطی که ایجاد شد و قطعا در آینده نیز تکرار می شود قابل پیش بینی بود، این در حالی است که به محض اینکه مشکل سرما و افت فشار گاز در کشور به وجود می آید اولین جایی که به فکر دولت می رسد تا گاز آن را قطع کند واحدهای تولیدی است.
نهاوندیان با تاکید بر ضرورت برنامه ریزی برای مواقع بحران خاطرنشان کرد: باید تصمیمات مدیریتی از مدتها قبل برای مقابله با این بحران اتخاد می شد.
رئیس اتاق بازرگانی گفت: عبرتی که از شرایط برف و سرما باید گرفته شود تاکید مجددی بر این نکته است که تصمیمات بلندمدت را باید در زمان مقتضی خود اتخاذ کنیم، ضمن اینکه درخواست مدیران اقتصادی کشور، ضرورت بررسی توسعه فازهای مختلف پارس جنوبی و منابع گازی کشور است . این در حالی است که ضرورت کنترل زمان بندی پروژه های اقتصادی کشور بیش از پیش احساس می شود.
به گفته وی در کشوری که بیشترین ذخایر انرژی را دارد متاسفانه ذخایر استراتژیک انرژی وجود ندارد و برنامه ریزی برای شرایط بحرانی صورت نگرفته است.
نقدینگی
وی تصریح کرد: افزایش نقدینگی تورمی دارد و اگر سیاستهای پولی کشور حساب شده نباشد، می تواند به تورم بیانجامد؛ این درحالی است که افزایش نقدینگی حاصل از افزایش تسهیلات اعتباری با نگاه تولید محور و با مطالعات کارشناسانه اقتصادی بی معنا است.
نهاوندیان گفت: نباید بار سیاستهای انقباضی را بر روی واحدهای تولیدی در حال فعالیت قرار دهیم اما باید توجه کرد که این به معنای مقابله با طرحهای زود بازده از سوی بنگاه های تولیدی بزرگ کشور نیست.
به گفته وی در اعمال سیاستهای انبساطی یا انقباضی با مطالعات کارشناسی و این که اعتبار اعطایی به تولید ، افزایش عرضه در اقتصاد را منجر می شود حتما باید همراه با مطالعه کارشناسی باشد در غیر این صورت اعتباری که برای اشتغال به برخی افراد ارائه شده سر از بازار مسکن در می آورد.
رئیس اتاق بازرگانی افزود: در شرایط کنونی که فشارهای بانکی کافی بر روی واحدهای تولیدی قرار گرفته باید ملاحظاتی را اعمال کنیم که واحدهای سرپا و در حال تولید دچار مشکل اعتباری نشوند. براین اساس باید مطالعات کارشناسانه صورت گرفته و حل مشکل واحدهای تولیدی کنونی مقدمه بر کارهای دیگر باشد.
نهاوندیان گفت: در مواردی که یک طرف قرارداد در معاملات بخش خصوصی به هر نحوی انحصاری است ، جایی نظیر اتاق باید قراردادها را بررسی کرده و عادلانه و منصفانه بودن آن را تایید کند.
انتخابات مجلس
این فعال بخش خصوصی با اشاره به انتخابات پیش روی مجلس شورای اسلامی گفت: شکی نیست که انتخابات مجلس امری مهم و جدی برای تک تک آحاد ملت است که در این میان بخش خصوصی نیز از این امر مستثنی نیست اما این سئوال مطرح است که ما به عنوان اتاق بازرگانی در ایفای این وظیفه ملی چه نقشی داریم، این در حالی است که در این روند تفکیک شخصیت حقوقی و حقیقی اتاق ضروری است.
وی تصریح کرد: هر جای اتاق بازرگانی شهروندان فرهیخته و صاحب نظری هستند که باید در این صحنه فعال باشند. اما اهمیت اقتصاد در مدیریت سیاسی کشور نیز باید توسط کسانی که نامزد نمایندگی مجلس هشتم هستند در نظر گرفته شده و این افراد دیدگاه های خود را در این زمینه ارائه دهند.
نهاوندیان تاکید کرد: کسانی که می خواهند نماینده مجلس شوند باید توضیح دهند که اندیشه آنها در ارتباط با اصل 44 قانون اساسی چه بوده است. این در حالی است که تاکید اتاق بازرگانی این است که نمایندگان اهمیت این انتقال تاریخی در اقتصاد کشور یعنی سپرده کارها به بخش خصوصی را جدی بگیرند.
رئیس اتاق بازرگانی افزود: اتاق بازرگانی نهادی غیر انتفاعی و غیر سیاسی که نباید سطح آن با طرفداری از افرادی خاص تقلیل یابد.
ماجراهای علی دایی از زبان علی دایی
در ايران اگر يك روز رئيس فدراسيون بشوي بايد سياسي باشي. شما نميتوانيد من را با بكنبائر يا پلاتيني مقايسه كنيد. خود من به جادو اعتقاد دارم اما آدم با اعتقاداتاش ميتواند هزار تا جادو را هم خنثي بكند. صحبتهاي آیت الله بهجت يك اعتماد به نفس و يك قوت قلب بزرگي به من داد. يك خرده از خودم دور شده بودم.
علی دایی درباره طلسم شدن تیمش، علاقه اش به کار مدیریتی در ایران و ... توضیحاتی ارائه داد.
علی دایی در گفتگو با همشهری جوان زبان به انتقاد گشود و از برخی بی مهری ها که به وی شده است شکوه کرد. وی در این گفتگو به مقایسه تفاوت رفتاری جامعه ایرانی و آلمانی می پردازد و می گوید: شما نميتوانيد من را با بكنبائر يا پلاتيني مقايسه كنيد. يك آلماني متحد ميشود تا بكنبائر را بكنبائر بكند؛ برايش كلاس ميگذارد، امكانات ديگر را فراهم ميكند و به طور كلي همه دست به دست هم ميدهند با بكنبائر را بسازند. متاسفانه ما در مملكت خودمان دست به دست هم ميدهيم كه امثال علي دايي را خراب بكنيم. به خاطر اين اصلاً به اين چيزها فكر نميكنم. شما اصلاً بكنبائر و پلاتيني را با دايي مقايسه نكنيد. علي دايي اگر كوچكترين ضعفي داشته باشد مطمئن باشيد كه محوش ميكنند. امثال من بايد با خيلي چيزها بجنگند اما فرانسه همه دست به دست هم ميدهند تا يكي مانند پلاتيني به جامعه بينالمللي معرفي شود.
وی ادامه داد: براي اولين بار در تاريخ كشورمان يك ايراني به مراسم قرعهكشي جام جهاني دعوت شد اما متاسفانه به آن صورت بها داده نشد يا همان دفعه كه من رفتم سوئيس و جايزه بهترين بازيكن ساحلي دنيا را دادم حتي يك نفر به آن اشاره نكرد. شوخي نيست، يك ايراني رفته است و بين چند نفر آدم مشهور، جوايز بهترينهاي فوتبال دنيا را اهدا كرده. اين 5 نفر پله، بكنبائر، ماتئوس، چاپيوسات و علي دايي بودند. آيا كسي اشاره كرد يا به آن پرداخت؟
آن روز تمام دنيا مراسم را پخش مستقيم ميكنند اما خانواده من بايد از كانال تركيه مراسم قرعهكشي را ببينند. ببخشيد، بعد از مراسم ميگويند چرا علي دايي رفته آنجا كراوات زده؟ به نظر من علي دايي بايد در ميادين بينالمللي كراوات بزند. چرا نميگوييد كه تمام دنيا انگشتر عقيق دايي را نشان ميداد؟ لابد به خاطر اينكه من شيك رفتهام بايد اين حرفها زده شود؟ اما من به خاطر اينكه ايراني هستم، دوست دارم شيك باشم. از اين بهتر هم اگر بتوانم، مطمئن باشيد ميپوشم و ميروم چون ميخواهم نشان بدهم آن چيزهايي كه آنها راجع به ايران فكر ميكنند اشتباه است. اما متاسفانه بعضي از ما افكار خرابي داريم. اگر دايي در جامعه بينالمللي پيشرفت كند و بزرگ شود، به قرآن قسم ايران بزرگ شده است. ما چوب اين را ميخوريم كه در هيچ جا مثل فيفا و ايافسي نفوذ نداريم و تو سر و كله هم ميزنيم.
علی دایی درباره علاقه اش به کار اجرایی و مدیریتی در ایران گفت: من خودم عاشق مربيگري هستم اما اگر بخواهم كار مديريتي بكنم، مطمئن باشيد بيرون از ايران ميكنم؛ آن هم در سطح فوتبال چون آدم سياسياي نيستم. در ايران اگر يك روز رئيس فدراسيون بشوي بايد سياسي باشي. چون من آدم سياسي نيستم و دوست ندارم وارد سياست شوم و اصلاً از سياست سر در نميآورم، نميتوانم در ايران در سطح مديريت فعاليت كنم. اما اگر يك روزي بشود دوست دارم رئيس ايافسي هم بشوم. چرا يك ايراني رئيس ايافسي نشود؟
سرمربی تیم سایپا درباره اخباری مبنی بر اینکه وی معتقد است تیمش طلسم یا جادو شده است گفت: در مدت ضعف تيم، متاسفانه خيلي از مسائل را مطرح كردند در روزنامهها؛ از جادوگر، طلسم، سحر و فلان ... مهم نحوه پرداختن به موضوع است. والا خود من به جادو اعتقاد دارم چون در قرآن هم آمده كه «هذا سحر مبين» و متاسفانه بعضيها به اين كارها دست ميزنند و اين قبيل كارهاي آنها شيطاني است. در اين مدت من اعتقادم به خدا را قويتر كردم. خدا را شكر، توانستم از اين مسائل كه تيم جادو شده است بيرون بيايم. قبل از آن مدام در فكر ميرفتم كه خدايا مگر ميشود تو نخواهي و كسي جادو بكند؟! اما نزديك شدن به خدا خيلي به من كمك كرد و من را به خودم آورد. همين نزديكتر شدن به نظرم كارمان را درست كرده و تيممان از اين رو به آن رو شد.
وی درباره علت تسبیح به دست گرفتنش در بازی های اخیر گفت: من به خاطر اينكه آرامش پيدا كنم تسبيح در دست گرفته بودم و صلوات ميفرستادم و به نظر من آدم بايد خودش را با اعتقادات قبلي و دينياش تقويت كند نه اينكه برود دنبال كارهاي شيطاني. اينجا به من ثابت شد اگر خيليها هم كارهاي شيطاني بكنند، آدم ميتواند با قوي كردن اعتقادات خودش بر خيلي چيزها فائق بشود. آدم با اعتقاداتاش ميتواند هزار تا جادو را هم خنثي بكند و اگر راه مستقيم را برود به خيلي چيزها ميرسد. سحر و جادو شايد مقطعي جواب بدهد اما هميشگي نيست.
علی دایی درباره صحت و سقم اخبار مربوط به دیدارش با آیت الله العظمی بهجت گفت: يك روز رفتم پيش آيتالله بهجت و اصلاً صحبتهايي كه ايشان با من كرد، يك اعتماد به نفس و يك قوت قلب بزرگي به من داد كه وقتي دوباره به تمرينات آمدم، ميدانستم اين بار موفق ميشوم چون بعضي صحبتهايي كه كردند سبب شد اعتقادم بيشتر شود. فكر ميكنم زماني كه آدم به اصل رو بياورد ميتواند در همه چيز موفق بشود. اين مسائل، من را به خودم آورد.
شايد يك خرده از خودم دور شده بودم و اين جريان من را برگرداند به هماني كه ميبايست باشم و خدا را شكر ميكنم .
زندگي «علي دايي» فيلم ميشود
«نقي نعمتي» برنده جايزه جشنواره «لوكارنو» و هممحلهاي قديمي «علي دايي»، قصد دارد مستندي درباره اين مربي و فوتباليست بسازد.
اين كارگردان در گفتوگو با فارس درباره ساخت مستند «علي دايي» اظهار داشت: از مدتها قبل ايده ساخت اين مستند در ذهنم بود، اما اكنون بهصورت جدي متمركز روي اين موضوع هستم.
وي ادامه داد: ساخت اين مستند منوط به موافقت صددرصد آقاي «علي دايي» است اما به دليل مشغلههايي كه دارند، هنوز امكان مذاكره جدي پيش نيامده است.
كارگردان فيلم برگزيده «آن سه»، درباره روند توليد اين مستند به فارس گفت:با توجه به اينكه اين مستند، كاري تك بعدي نيست و ابعاد گوناگون شخصيت «علي دايي» را در بر ميگيرد، به حدود يك سال زمان نياز دارد.
نعمتي به دلايل ساخت مستند «علي دايي» اشاره كرد و گفت:يكي از دلايل ساخت اين مستند،ارادت هميشگي است كه به «علي دايي» دارم، ضمن اينكه او همشهري و هم محلهاي من بوده است.
وي همچنين افزود:در جشنواره «كن» فيلم مستندي ديدم كه درباره زينالدين زيدان بود و به لحاظ سينمايي بسيار فيلم قابل تاملي محسوب ميشد. پس از ديدن اين فيلم فكر كردم كه چرا سينماي مانبايد به شخصيتهاي ورزشي و چهرههاي تاثيرگذار بپردازد؟
نعمتي گفت: سينما ميتواند چهرهاي جهانيتر از فوتباليستهاي ايراني ارائه كند. آنها داراي شخصيتي چند بعدي هستند كه در فوتبال خلاصه نميشود و با پرداخت همه جانبه اين ابعاد ميتوانيم چهره جهاني و شفافي از آنها ارائه كنيم.
بر اين اساس،«نقي نعمتي» كه تاكنون با فيلم سينمايي «آن سه» در بيش از 40 جشنواره بينالمللي حضور داشته و جوايزي را نيز بهدست آورده است.
اين كارگردان قرار است،پس از شركت در جشنواره «وسول» ،فيلم مستند«آن دو» را در كوههاي سبلان بسازد. اين مستند درباره ارتباط يك پيرمرد و سرباز است.
تمام فعاليت بخشهاي دولتي و خصوصي براي تامين امنيت سفر رييس جمهور آمريکا روز دوشنبه ۲۴دیماه در دبي تعطيل ميباشد.
به گزارش ايسنا، همزمان با سفر جورج بوش به امارات متحده عربي و ديدار وي از اميرنشين دوبي، مقامات امنيتي و پليس دوبي براي تامين امنيت سفر جورج بوش اعلام کردند شماري از خيابانها و جادههاي اصلي به فرودگاه و مرکز دوبي بستهشدهاند.
اين در حالي است که با بسته شدن اين جادهها و خيابانها، تمام واحدهاي تجاري نيز در اين مسير بسته خواهند شد و امکان تردد در مرکز دوبي نيز وجود نخواهد داشت.
بانک مرکزي امارات نيز در اعلاميهاي فعاليت تمام بانکها و موسسات مالي و اعتباري در دوبي را امروز تعطيل اعلام کرد.
هم چنين مسوولان بازار مالي دوبي نيز اعلام کردند که بازار مالي اين اميرنشين امروز تعطيل است.

همچنين جانشين فرمانده نيروهاي مسلح امارات و وليعهد ابوظبي پرندهاي به ارزش يک ميليون دلار به بوش اهدا کرد.
شيخ محمد بن زايد آل نهيان، جانشين فرمانده نيروهاي مسلح و وليعهد ابوظبي در ديدار با جورج بوش، رييس جمهور آمريکا در ابوظبي، يک شاهين به رسم يادبود به رييس جمهور آمريکا اهدا کرد.
اين شاهين بيش از يک ميليون دلار ارزش دارد.
هم چنين به گزارش روزنامه البيان، جورج بوش در شام ضيافت شيخ محمد بن زايد آل نهيان، وليعهد ابوظبي و با حضور شيخ محمد بن راشد آل مکتوم، نخست وزير امارات و حاکم دبي در يکي از خيمهها به صورت سنت عربي شرکت کرد
8 پسر که پس از اغفال و ربودن دو دختر نوجوان آنها را مورد تعرض قرار داده بودند با تلاش کارآگاهان به دام افتادند.
به نوشته اعتماد، ساعت دو بامداد دوشنبه 10 دي ماه ماموران کلانتري 134 شهرک غرب حين گشت شبانه به دو دختر سرگردان برخوردند که روپوش مدرسه بر تن داشتند. با ظن ماموران به دختران نوجوان اين دو نفر براي انجام تحقيقات به کلانتري انتقال يافتند و تحت بازجويي قرار گرفتند.
در حالي که دختران هراسان براي اداي توضيحات در برابر ماموران قرار گرفته بودند يکي از آنان به نام نيوشا لب به سخن گشود و گفت؛ من و همکلاسي ام سمانه در مدرسه يي در ميدان منيريه درس مي خوانيم. از چند روز پيش سمانه مدام به من پيشنهاد مي داد با هم از مدرسه فرار کنيم اما من به حرفش گوش نمي کردم، تا اينکه امروز - روز حادثه - يک ساعت قبل از تعطيلي مدرسه به من گفت که با دوستش مهران قرار دارد و بايد زود از مدرسه بيرون برويم. من هم به حرف وي گوش دادم و با او زودتر از موعد از مدرسه فرار کرديم. تا شب در خيابان گشتيم. زماني که مهران از ما جدا شد براي بازگشت به خانه خيلي دير شده بود. به همين دليل سمانه پيشنهاد کرد به خانه مان برنگرديم. من نمي دانستم بايد چه کار کنم. از يک طرف دير کرده بودم و مي ترسيدم هنگام بازگشت به خانه تنبيه سختي در انتظارم باشد، از طرف ديگر هم نمي خواستم دوستم را تنها بگذارم. بنابراين پيشنهاد او را قبول کردم، اما ما نه پولي داشتيم نه جايي براي خواب. به همين دليل باز هم دو دل شديم و دست آخر تصميم گرفتيم به خانه بازگرديم و در اين زمان يک پرايد آبي که دو پسر جوان سوارش بودند در مقابل ما توقف کرد و آن دو پسر ما را سوار کردند. در بين راه سمانه به آنها گفت به دنبال جايي براي خوابيدن مي گرديم. دو پسر جوان پاسخ دادند مي توانند ما را براي خواب به محلي مناسب ببرند. ساعت از 10 شب گذشته بود و ما اين را بهترين چاره مي ديديم، بنابراين به حرف آنها گوش کرديم و همراه شان به شرکتي در همان حوالي رفتيم. ما در اتاق بوديم که چند دقيقه بعد چند پسر ديگر وارد شرکت شدند. ما که ترسيده بوديم مي خواستيم خود را در امان نگه داريم اما يکي از آنها با چاقو به ما حمله ور شد و تهديد کرد اگر به خواسته آنها تن ندهيم ما را خواهند کشت. آنها سپس ما را مورد تعرض قرار دادند. پس از اين واقعه با التماس خواستيم رهايمان کنند و ما را به شهرک غرب برسانند. سمانه - دختر 14 ساله - نيز با تاييد اظهارات همکلاسي اش به ماموران گفت؛ من دقايقي قبل از اينکه به دام اين افراد بيفتيم با مهران تماس گرفتم و او را از تصميم خود براي فرار از خانه مطلع کردم اما او از من خواست اين کار را نکنم و سرانجام با اصرار او پذيرفتم به خانه بازگرديم اما چون خيلي دير شده بود پيشنهاد پسران جوان براي اقامت در شرکت دوست شان را پذيرفتيم ولي هيچ گاه فکر نمي کردم چنين سرنوشتي در انتظارمان باشد.
با شکايت دو دختر دانش آموز پرونده براي رسيدگي به دادسراي امور جنايي تهران ارسال شد و بازپرس محمد روشن رئيس شعبه سوم ماموران اداره 16 پليس آگاهي پايتخت را مامور دستگيري 8 مرد جوان کرد. با آغاز تحقيقات پيرامون اين پرونده کارآگاهان موفق شدند با توجه به مشخصات خودروي پرايد و اطلاعاتي که دختران نوجوان از آدرس شرکت کامپيوتري به ياد داشتند اين مکان را شناسايي و در عملياتي ضربتي دو روز بعد از اعلام شکايت 5 تن از متهمان را بازداشت کنند.
روز گذشته با انتقال 5 متهم به دادسرا بازپرس روشن تحقيقات قضايي خود از متهمان را آغاز کرد. يکي از پسران جوان به نام سعيد در توضيح ماجرا گفت؛ ما به طور معمول شب ها در شرکت دوست مان دور هم جمع مي شويم و قليان مي کشيم. آن شب زماني که به آنجا رفتيم متوجه شديم مهرداد و محسن دو دختر جوان را با خود آورده اند و در نهايت با آنها رابطه برقرار کرديم.
در حال حاضر تحقيقات کارآگاهان پليس براي دستگيري 3 متهم فراري اين پرونده ادامه دارد


















مردم منتظر افشاي پشت پرده فوتبال
زماني كه با فشار «فيفا» بر سازمان تربيت بدني ايران مبني بر خروج عليآبادي از كانديداتوري انتخابات رئيس فدراسيون فوتبال، بوي تحريم «فيفا» با شدت به مشام ميرسيد، رئيسجمهور در مصاحبه خود و در پاسخ به يك پرسش، اتفاقات افتاده را ناشي از عملكرد اشتباه رئيس سازمان تربيت بدني خوانده و دستور كنارهگيري وي از انتخابات رياست فدراسيون فوتبال را اعلام كرد.
در همان زمان، وي گذرا به سوءاستفاده برخي گروههاي داخلي از اين موضوع اشارههايي نمود، ولي افشاي آن را با مدارك به بعد موكول كرد. به فاصله 24 ساعت عليآبادي در نشستي، كنارهگيري خود را از كانديداتوري رياست فدراسيون فوتبال اعلام، ولي با آب و تاب زياد، به مسائل پشت پرده اشاره كرد كه در حال تكميل مدارك آن هستند و به زودي افشا خواهند كرد.
اين موضوع و كاسه زير نيم كاسه و دستهاي پشت پرده، تقريبا هر روزه در اظهارات مسئولان سازمان تربيتبدني تكرار شد و نقطه اوج آن هم در برنامه 90 و در مناظره غيرمستقيم صفايي فراهاني با هاشمي، معاون و آخوندي، سخنگوي سازمان تربيت بدني بود كه هر دو نماينده سازمان بر اينكه مسائل پشت پرده بسياري وجود دارد كه قابل افشاست و ميتواند اتفاقات پشت پرده وقايع اخير فوتبال را روشن كند، تأكيد بسيار كردند، اما افشاي آنها را به مصلحت ندانستند.
اين مباحث در حالي مطرح ميشد كه تيم ملي فوتبال كشورمان در آستانه رقابتهاي مقدماتي جام جهاني بدون سرمربي بود؛ كشورهاي ديگر آسيايي و رقباي ايران در حال آمادهسازي تيم خود بودند و فرصتها با تصويب نشدن اساسنامه فدراسيون و برگزار نشدن انتخابات آن از دست كشورمان ميرفت تا جايي كه امروز هم به رغم انتخاب رئيس و هيأت رئيسه فدراسيون فوتبال و تلاش و پيگيريهاي آنها، هنوز تيم ملي بدون سرمربي است و حتي بازيهاي تداركاتي خود را بدون سرمربي برگزار ميكند.
مسئولان تربيت بدني به درستي براي جلوگيري از آسيب ديدن بيشتر فوتبال كشورمان، ارايه اسناد پشت پرده ادعايي را به پس از انتخابات فدراسيون فوتبال موكول كردند كه بحمدالله، انتخابات به خوبي و خوشي تمام شد و رئيس فدراسيون فوتبال و ديگر اعضاي آن هم برگزيده شدند.
حال افكار عمومي منتظر هستند كه اين مدارك افشا شده و به اين پرسش كه توسط مسئولان سازمان تربيت بدني براي مردم ايجاد شده است، پاسخ داده شود و مردم هم بدانند مسبب اتلاف فرصت براي آمادهسازي تيم ملي، چه شخص يا اشخاصي بودهاند؟
در حالي كه برخي از جمله مسئولان سازمان ورزش بر اين باورند كه مسائل پشت پردهاي هست و حتي از داشتن اسنادي نيز نام ميبرند، برخي ديگر نيز معتقدند مسائلي وجود ندارد. بنابراين پرسش بزرگ شكل گرفته در اذهان عمومي، اين است كه آيا واقعا دستهايي پشت پرده وقايع فوتبال وجود داشته است؟ يا اينكه يك نوع روش براي نشان دادن رد پاي معصيت پنهاني و يا نهاني در پشت پرده است و جريانات موهوم و ناشناختهاي كه هميشه در موقع گير افتادن ميشود پشت آنان پنهان شد و پاسخ نداد و متأسفانه در كشور ما بارها و بارها استفاده شده است.
و اكنون اگر به اين پرسش اذهان عمومي پاسخ داده نشود و مسائل پشت پرده در صورت وجود افشا نگردد، فرض و اعتقاد مردم قوت خواهد يافت
در حالي كه ده روز از قطع گاز صادراتي تركمنستان به ايران ميگذرد، وزارت خارجه و دولت نهم تاكنون مواضع متناقضي را در اينباره اعلام كردهاند.
در روزهاي نخست قطع گاز، منوچهر متكي كه خود از اهالي «بندر گز» در استان گلستان بوده و به رغم قطع گاز اين استان به دليل اقدام تركمنستان، مواضع جانبدارانه او از جمهوري مشتركالمنافع، وي را تا مرحله استيضاح رسانده است، در موضعي شتابزده، با توجيه قطع گاز تركمنستان، آن را مسئلهاي فني دانست و از وصل سريع آن خبر داد.
با گذشت چند روز از اظهارات متكي و وصل نشدن گاز كه موجب شد هموطنان ما در پنج استان كشور، سرماي 20 درجه زير صفر را بدون وسايل گرماساز تجربه كنند، برخي اخبار، مبني بر ارسال تقاضاي تركمنستان براي افزايش قيمت گاز صادراتي به ايران از چند ماه پيش منتشر شد.
با اين حال، رئيسجمهور با سياسي قلمداد كردن قطع گاز تركمنستان، اين كار را ناشي از فعاليت رقباي خود در ايران دانسته كه از تركمنستان خواستهاند گاز ايران را قطع كند!
در ادامه بحران گاز، وزير نفت، تقاضاي تركمنستان براي مذاكره درباره قيمت گاز را تأييد كرد، اما مذاكره را به بعد از وصل شدن گاز موكول نمود.
اين در حالي است كه دكتر احمدينژاد براي نخستين بار در تاريخ ايران، در فاصله كمتر از دو سال به تركمنستان سفر كرده كه اين سفر، اعتباري بيسابقه را براي اين جمهوري رده سوم مشتركالمنافع به همراه آورد.
جالب توجه آنكه پس از قطع گاز صادراتي ايران به تركيه، نخستوزير تركيه اعلام كرد كه در تماس با رئيسجمهور ايران، خواستار وصل سريع گاز خواهدشد و سپس اظهار كرد نماينده دكتر احمدينژاد، اطمينان داده كه صادرات گاز ايران به تركيه از دوشنبه و به رغم شرايط بحراني داخل كشور از سر گرفته خواهد شد. اين در حالي است كه تركيه در دو سال گذشته به رغم ابراز تمايل ايران، اقدام به دعوت رسمي از رئيسجمهور نكرده است.
هماكنون افكار عمومي در انتظار نتايج ديپلماسي دولت نهم در برابر جمهوري تركمنستان هستند؛ ديپلماسي كه از سوي رئيسجمهور علمي و پيچيده عنوان شده، اما برخي از منتقدان آن را غيرعلمي و فلهاي ميدانند
تركمنستان: پول نداديد، گاز را قطع كرديم
وزارت امورخارجه تركمنستان باانتشار بيانيهاي مدعي شد كه پرداخت نشدن بدهي، سبب ادامه قطع صادرات گاز اين كشور به ايران است.
دراين بيانيه مطبوعاتي تاكيد شده است: پرداخت نشدن بدهي گاز از سوي ايران عمليات تعميراتي و تدابير احتياطي درخط لوله گاز بين دو كشور را به تاخير مياندازد.
اين بيانيه توضيح بيشتري در اين زمينه نداده ولي تصريح كرده است كه قطع صادرات گاز بهدليل عمليات اضطراري تعميرات در خط لوله گاز بين دو كشور بوده و انجام اين عمليات كه بايستي براساس استانداردهاي فني انجام شود، نياز به زمان و اعتبار دارد.
نوذری: تا گاز وصل نشود
با ترکمنستان مذاکره نمی کنيم
غلامحسين نوذری، وزير نفت روز يکشنبه، ۲۳ دی ماه، در حالی که گاز بسياری از شهرهای کشور قطع شده، اعلام کرد که «ترکمنستان بايد ابتدا گاز را وصل کند و بعد برای مذاکره بيايد.»
نوذری به خبرگزاری فارس گفت: «اگر ترکمنستان به اين وضعيت ادامه داد، ايران اعلام خواهد کرد که به گاز اين کشور احتياجی ندارد.»
ترکمنستان حدود دو هفته پيش، يعنی از هشتم دی ماه، صدور گاز به ايران را متوقف کرد. به گزارش خبرگزاری آسوشيتدپرس، وزارت امور خارجه ترکمنستان، روز يکشنبه اعلام کرد: «مشکلات فنی موجب توقف صدور گاز به ايران شده و خط لوله انتقال گاز به ايران احتياج به تعمير دارد.»
اين وزارتخانه در ضمن افزود که ايران به تعهدات مالی خود عمل نکرده و اين امر موجب شده که تعمير لوله انتقال گاز و حفاظت از آن با مشکلاتی روبرو شود.
ترکمنستان روزانه حدود ۲۳ ميليون متر مکعب گاز به ايران صادر می کرد. ترکمنستان سعی می کند قيمت گاز خود را بيش از بيش افزايش دهد. اين کشور خواستار دريافت ۱۴۰ دلار برای هر هزار متر مکعب است.
رويترز از خبرگزاری دولتی پرس تی وی نقل قول کرد که کمال دانشيار، رييس کميسيون انرژی مجلس ايران اعلام کرده است که ترکمنستان می خواهد قيمت گاز صادراتی به ايران را دو برابر افزايش دهد و تهران امکان دارد در اين مورد به نهادهای بين المللی شکايت کند.
دانشيار افزود: «راه حل صحيح اين است که قيمت گاز افزايش يابد ولی نه به حدی که ترکمنستان می خواهد.» ترکمنستان دومين توليد کننده گاز دنيا است و پنج درصد گاز مورد احتياج ايران را تامين می کند.
اين در حالی است که ايران پس از روسيه دارای دومين ذخيره گازی جهان است و در سال های گذشته تلاش کرده است تا با سرمايه گذاری در پروژه پارس جنوبی در عسلويه علاوه بر تامين نيازهای داخلی، بازارهای اروپا و شبه قاره هند را هدف قرار دهد.
ولی به دلایلی توسعه اين بخش حياتی از اقتصاد ايران به کندی پیش می رود
فتاح: واردات آب از ترکمنستان
برای تسویه حساب
وزیر نیرو با تاکید بر همکاری مثبت میان ایران و ترکمنستان گفت: واردات آب از این کشور بابت تسویه بدهی سد دوستی در دست برررسی است.
سید پرویز فتاح در گفتگو با خبرنگار مهر در خصوص سد دوستی و طلب ایران از ترکمنستان بابت ساخت این سد گفت: با اطمینان می توان گفت که هیچ مشکل عمده و لاینحلی بر روی وصول طلب ایران از ترکمنستان بابت سد دوستی وجود ندارد و تمامی مسائل مالی میان دو طرف روشن شده است.
وزیر نیرو افزود: از سویی طرف ترکمنی نیز بدهی خود به ایران را انکار نمی کند. از سوی دیگر بدهی این کشور به ایران به طرف مقابل تبیین شده و ممکن است به دلیل مراودات ایران با این کشور بدهی به صورت مادی پرداخت نشود و ایران از این کشور گاز یا برق وارد کند.
فتاح گفت: یکی از موضوعاتی که با طرف ترکمنی برای پرداخت بدهی خود به ایران مورد بحث است اختصاص میزانی از آب سد دوستی به کشورمان است چراکه نیمی از آب این سد متعلق به ترکمنستان بوده و ممکن است بخشی از آن به جای بدهی به ایران اختصاص یابد.
به گفته وی، هنوز توافق کلی در این خصوص ایجاد نشده ولی ایران نیز اشکالی نمی بیند که این کار را انجام دهد.
فتاح با اشاره به توافقات اخیر ایران و ترکمنستان مبنی بر ساخت بند شیرتپه گفت: بند شیرتپه در پایین دست سد دوستی قرار گرفته که از سالها قبل معطل مانده است. براساس توافقات صورت گرفته میان دو کشور قرار شد این بند با مشارکت دو طرف ساخته شود که در این صورت، نزدیک ترین و صمیمی ترین همکاری بین دو کشور در نقطه مرزی می تواند اتفاق افتد.
استاد سيدجعفر شهيدي، چهره ماندگار فرهنگ و ادب کشورمان، روز گذشته پس از يک دوره بيماري درگذشت. رحلت اين انديشمند فرزانه، ضربهاي جبرانناپذير بر بدنه فرهنگ و علم ايران زمين وارد ساخت. مرحوم شهيدي، وراي از تأليفات ارزشمندش در حوزه تاريخ و ادبيات فارسي، استد تاريخ دانشگاه تهران به نگارش و تصحيح متون نيز اهتمام داشت.
* آن گنج نهفته!
نکته ديگر آن كه پس از انقلاب که تاريخ اسلام محقق جدي نداشت، ولي نياز به آن جدي بود، آقاي شهيدي وارد ميدان شد. وي تجربهاي از دهه بيست داشت. مقصودم همان کتاب سه جلدي نايات تاريخ بود. اين بار کارش را آغاز کرد و کتابش سالها کتاب درسي بود. کتاب خوبي بود، اما واقعا براي تدريس براي يک درس دانشگاهي نبود. با اين حال، به خاطر فقري که بود، دوام آورد. او خود دنبال کار نوشتن براي معصومين بود. درباره پيغمبر تأليفي را به دنياي علم هديه کرد. همچنين درباره حضرت زهرا، امام حسين و امام سجاد ـ عليهم السلام ـ آثاري را به رشته تحرير درآورد؛ اينها آثاري بود که پياپي چاپ شد. و کتاب علي از زبان علي هم براي امام علي ـ عليه السلام ـ بود که گمان ميکنم از دل ترجمه نهج البلاغه درآمده بود.
از موسي(ع) تا زینب(س)
اي موسي تو كه تاب تماشاي جلوهاي از ذات اقدس اله را بر سنگي نميآوري و مدهوش از عظمت و جلال خداوندي بر خاك ميافتي چگونه تمناي وصال و شوق لقا داري؟ و اينگونه شد كه موسي(ع) بر ناتوانيش معترف و به پاس اين اذعان و از برکت نور اين ايمان به سكوي رسالت و افتخار همكلامي حضرت دوست مفتخر شد.
و گذشت روزگار، زمانه را به ديدار احمد(ص) مفتخر كرد كه فراتر از تمامي انبيا و اوليا، نه تنها عبد رسول خدا بود، بلكه ذات حق به او عشق ميورزيد و از تبار محمد(ص) و عصاره جان جهان، سرانجام حسين(ع) پا به عرصه خلقت نهاد و همزمان با ولادتش آتش عشقي در كائنات روشن شد كه تا ابد خاموشنشدني است.
حسين(ع) نيز مشتاق لقاء حضرتش بود اما ابراز اين شوق حاجت به چلهنشيني نداشت؛ چراكه لحظه لحظه حيات حسين(ع) در ميقات بوده است و اوست كه چشم جز به تماشاي دوست نميگشايد. اين حسين(ع) است كه در صحراي عرفه تكيه بر جبل الرحمه نهاده و فرياد ميزند: «كور است چشمي كه تو را نميبيند». و اين فرزند فاطمه(س) است كه حسرت را نثار بندگاني ميكند كه از آثار به مؤثر و از مخلوق به خالق ميرسند، حسين(ع) براي تماشاي حق نيازي به جلوه و ظهور ندارد، او همواره در محضر است و حضور را بدون هر واسطهاي تجربه ميكند.
و آنگاه كه نوبت ميعاد حسين(ع) ميرسد، از ميقات دل ميكند و به مناي خويش ميآيد، چه اگر موسي پاسخ اشتياق خود به لقاي حق را با جلوهاي از حضرتش بر كوه گرفت، قرار اين قربانگاه، ظهور جلوه حق در حسين(ع) است و اگر بركت آن ظهور برگزيدگي موسي(ع) بود، ثمره اين ظهور هدايت کثيري از خلايق به سوي ربوبيت است.
و حسين(ع) كه با تمام وجود در حضرت حق فاني شده است، قدم به ميعاد ميگذارد، هر مصيبتي كه بر وي وارد ميشود، او را براي وصال برافروخته ميكند و هر زخمي كه بر پيكرش فرو ميآيد، جلوهاي از ذات حق را آشكار ميكند و آنگاه كه تاب از جسم حسين رخت بر ميبنند و روحش بيش از هر زمان ديگري براي پيوستن به دوست به تلاطم درميآيد، دست و پا زنان در درياي خون و در حالي كه از پيش جان عزيزانش را به بارگاه حضرتش هديه فرستاد، لب ميگشايد و سرّ درون را هويدا ميكند تا همگان بدانند كه عاشورا بر حسين(ع) جانگزا نيست بلكه جانفزاست.
ضيافتي است كه حق از ازل تا ابد، تنها حسين(ع) را شايسته حضور در آن يافته و فقط پسر فاطمه(س) است كه لياقت مييابد تا با تمام وجود هستي و نيستياش را در معبود فنا كند.
حسين(ع) لب ميگشايد و جلوه تام حق قتلگاه را فرا ميگيرد و اين بار دیگر سنگ و كوه شرافت میزبانی اين ظهور را ندارند بلكه تنهاي بي سر و پيكرهاي قطعه قطعه شده ياران حسينند كه جلوه ظهور ذات ربوي ميگردند.
و فراتر از تمامي جلوههای ربوی، سينه شكافته و سر غرق به خون حسين(ع) است كه مانع نميشود تا او با سرشكستگي در برابر دوست، صورت بر خاك گرم قربانگاه قرار دهد كه «الهي رضا برضاك» و اين رضا و استغاثه سيدالشهداست كه درياي رحمت و اشتياق حق را به تلاطمي بينظير وا ميدارد و پاسخ اين شوق ديگر، «لن ترني» نيست بلكه بانگ «ارجعي» معبود است كه با آغوش گشاده حسين را در برميگيرد و ترنم رضايت خداوندي است که از پس رضاي حسين برميخيزد: «يا ايتها النفس المطمئنة، ارجعي الي ربك راضية مرضيه».
و جلوه تام ذات اقدس الله آنگاه است كه سر حسين(ع) از پس عروج روحش، بر فراز نيزهها به پرواز درميآيد و پيكرهاي سيدالشهدا و يارانش به آيينههاي تمامنماي وجود حق مبدل ميشوند. و موساي اين ظهور نه حسين(ع)، بلكه زينب(س) است كه مبهوت، تلألو خورشيد جمال خداوندي را بر فراز نيزهها شاهد است و پارههاي وجود حق را در زير سم ستوران به نظاره مينشيند.
و اينچنين است كه زينب از پس تمامي مصيبتها فرياد ميزند: «ما رأيت الا جميلا» چرا كه او با تمام وجود و در ميقات كربلا، ظهور خداوندي را نزديكتر و زيباتر از آنچه كه فرشتگان در عرش مينگرند، مشاهده كرده است.
ـ سوره مباركه اعراف، آيه 141
- سوره مباركه فجر، آيه 28
امام حسين(ع) از نگاه مولوي
سيد سلمان صفوي استاد دانشگاه لندن

السلام عليک يا ابا عبدالله و علي الارواح التي حلت بفنائک عليک مني سلام الله ابدا ما بقيت و بقي الليل و النهار.
مثنوي مولانا، کتاب «توحيد» است و سير عاشقانه به سوي حضرت هوالاول والاخر و الظاهر و الباطن. (3 ـ حديد) و کتاب ديوان کبير کليات شمس تبريزي مولانا «عشق نامه» اوست؛ «يا انيس من لا انيس له»؛ «يا من لا يرغب الا اليه»؛ «يا خير المرغوبين» (دعاي جوشن کبير).
مولانا در اين دو کار بزرگ خود، به حماسه امام حسين (ع) از ديد عرفاني پرداخته است. در اين وجيزه به روايت مولانا از امام حسين (ع) در چهار غزل کليات شمس و يک حکايت از مثنوي پرداخته ميشود.
کليد واژههاي فهم مقام منيع و بينظير سيدالشهد حضرت امام حسين ـ عليه السلام ـ در مثنوي و ديوان شمس عبارتند از: عشق ـ عاشقي ـ شهيد ـ شهادت ـ فدايي ـ بلا ـ مرگ ـ پارسا ـ فنا ـ قا ـ خسرو دين ـ خسرو غيب ـ وصل ـ دوست ـ پيشتازان و طلايهدار سلوک ـ زندان ـ عاشورا ـ کربلا ـ يزيد / فراق ـ شمر ـ عزا ـ تقابل کاراکترها و صفات و خصايل.
در آثار مولانا، عموما شهيد و حسين مترادف يکديگرند و حتي ميتوان گفت که واژه گلگون شهيد و مقام عظماي شهادت به اصطلاح فني انصراف دارد بر شخصيت جامع و يگانه امام حسين که انسان کامل است.
از نگاه مولانا، حضرت سيدالشهدا (ع) از سوز و شوق دل الهياش، هر لحظه طلب استعلاي وجودي ميكند و حضرت محبوب، آواز قبول وصال سر ميدهد؛ «دل» في حد ذاته عرش پروردگار است و او نيز همچون حسين در پي سفر و معراج به مبدأ اعلي است. در غزل 230 کليات شمس، امام حسين (ع) سنگ محک و معيار است که دل که جايگاهي است رفيع و همه اعمال و احوال و مقامات وجودي آدمي به آن بستگي دارد، به حسين تشبيه ميشود، نه آنکه حسين به دل تشبيه شود. از نظر عرفا در نظام هستي خلاصه موجودات «آدمي» است و خلاصه آدمي «دل» است.(نک: شيخ صفيالدين اردبيلي ـ صفوه الصفا ـ ص443) و تنها بيت دوم اين غزل، کافي است براي بيان نهايت سرسپردگي و شيفتگي مولانا به امام حسين (ع). در مقابل چنين مرتبه متعالي، يزيد و سمبل کامل جدايي و دوري از حضرت حق ـ جل جلاله ـ است.
شهيدان قافله کربلا، سمبل اعلاي شهيدان تاريخند که مقامات سلوک خونين عاشقانه خود را در دشت پر بلاي امتحان خونين الهي در کربلا، سرافرازانه گذراندند. آنان به ظاهر مردهاند، اما در واقع به زندگي اعلاي طيبه در عالم غيب ـ که برتر است از عالم ظاهر ـ استعلا يافتهاند. مولانا در اينجا شهيدان کربلا را نمونه متعالي آيه شريفه قرآن در باب شهدا برميشمارد؛ و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون (169ـ آل عمران). کاروان شريف اسراي کربلا از نظر دشمن که محجوب و بعيد است از سلطان وجود اسيرند، اما بر خلاف اين کوردلان آنان «شاه مقام قرب دوست»ند؛ مقامي که بين آنان و حضرت محبوب، هيچ مانعي نيست.
از نظر عرفا، بهشت دو نوع است: عام و خاص. بهشت عام، بهشت اکل و شرب و مناکحه است که از براي بندگان عام است، اما بهشت خاص، مقام لقا و وصال و مشاهده حضرت حق تعالي است که بهشت بند گان خاص است. (شيخ صفيالدين اردبيلي ـ صفوه الصفا ـ ص 437 ـ 438). مولانا، امام حسين و شهيدان کربلا را مقيمان بهشت وصال حضرت دوست که بهشت بندگان خاص است، معرفي ميکند که قفس دنيا را شکسته و پرواز ابدي کردهاند به کوي دوست. توانگر شکوفه وصال سيدالشهدا، شهره آفاق شده و او خورشيد فروزان و به ثمر نشسته محفل واصلان محبوب است. امام حسين (ع) به اين مقام والا رسيده است، چون ريشه درخت وجود مبارکش، توانگر شده است از ذات اقدس الهي.
ز سوز شوق دل همي زند عللا که بوک در رسدش از جناب وصل صلا
دلست همچو حسين و فراق همچو يزيد شهيد گشته دو صد ره به دشت کرب و بلا
شهيد گشته بظاهر حيات گشته به غيب اسير در نظر خصم و خسروي بخلا
ميان جنت و فردوس وصل دوست مقيم رهيده از تک زندان جوع و رخص و غلا
اگر نه بيخ درختش درون غيب مليست چرا شکوفه وصلش شکفته است ملا
خموش باش و ز سوي ضمير ناطق باش که نفس ناطق کلي بگويدت افلا
کليات شمس تبريزي: غزل 230
در غزل 2102 کليات شمس مولوي، اشاره کوتاه اما پر مغز مينمايد به اصل منيع «فنا در توحيد فعل» و ميگويد رمز نبودن فرق ماندن و رفتن براي حسين آن است که او چون به مقام فناي توحيد فعل رسيده است، اراده و فعلش مستهلک در توحيد است. او تسليم اراده و تدبير الهي است. (نک: صفوي ـ سيد سلمان ـ تهران ـ 1386).
حسين و شهدا با دوري جستن از آرزوها و اميال نفساني با ساحت عشق آشنا شدند. او فدايي معشوق است و خون خود را در اين معاشقه بر آستانه محبوب ميريزد، چرا که براي او مسئله بودن يا نبودن نيست، بلکه مسئله فناي عاشقانه است. (نک: شکسپير ـ هملت). حسين و عاشقان حسيني صفت در پي بلا و سختيها و مشکلات وجودياند در برابر عوام و واماندگان که فراري از تدبير الهياند.
مولانا در اين غزل نيز با روش مطالعه مقارنهاي، کوشش ميکند فهم بهتري از حسين و عاشقان حسيني و «واماندگان» راه حماسي کربلا نشان دهد.
چيست با عشق آشنا بودن بجز از کام دل جدا بودن
خون شدن خون خود فرو خوردن با سگان بر در وفا بودن
او فدائيست هيچ فرقي نيست پيش او مرگ و نقل يا بودن
رو مسلمان سپر سلامت باش جهد ميکن به پارسا بودن
کين شهيدان ز مرگ نشکيبند عاشقانند بر فنا بودن
از بلا و قضا گريزي تو ترس ايشان ز بي بلا بودن
شيشه مي گير و روز عاشورا تو نتاني به کربلا بودن
کليات: غزل 2102
اما طولانيترين و مشهورترين غزل مولانا در باب عظمت و علو مقام حسين و شهيدان کربلا، غزل 2707 کليات شمس است. مطلع غزل شهيدان الهي و بلاجويان معاشقه کربلايي است و پايان آن به زيبايي ارجاع است به انسان کامل و خورشيد موعود که شاهد است و ناظر و اصل نزول انوار الهي است در عالم ممکنات.
در اين غزل، شهيدان و عاشقان مترادفند. شهيدان به ياري تجرد وجودي و معرفت که مقدمه عاشقي است و «بالهاي عاشقي» از مرغان هوايي نيز بهتر پرواز در ساحت حضرت دوست ميکنند. «يحبهم و يحبونه» (54 ـ مائده). آنها شاهان عالم غيبند و به كمك عشق بابهاي عوالم پنهان را گشودهاند. يکي از رمزهاي توفيق آنها در پرواز عاشقانه رهايي از انواع خود است. آنها ار آن جهت که فاني و باقي در :عقل عقل» شدهاند در ناکجاآبادند. (نک ـ صفوي ـ سيد ـ لندن ـ 2007).
از بيت پنجم غزل رابطه شهيدان واصل را با سالکان بيان ميکند. رهايي شهيدان اثر وجودي در رهايي ديگر سالکان نهاده است. آنها با شکستن در زندان تو در توي طبيعت و نفس خود، باب مخزن اسرار الهي را گشودهاند. اول نفي است و سپس اثبات.«لا اله الا الله». «لا اله الا هو»(255 بقره) «لا اله اله انت». شهيدان که واصل به محبوب شدهاند و حسين که سيد و سالار آنهاست، نواي فقيران و درويشان کوي دوستند.
شهيدان حسيني مقيم درياي وجود بيکران حضرت واجب الوجوداند که اين عالم تجليات اسما و صفات اوست. هوالله الخالق الباري المصور له الاسماءالحسني يسبح له ما في السوات والارض و هو العزيز الحکيم. (24 ـ حشر) « الله لا اله الا هو». «لا اله الا انت» که در روز الست آشنايش بودند.«الست بربکم؟ قالوا بلي». (173 ـ اعراف) در بيت هشتم مولانا اشاره به يکي از اصول عرفان نظري ميکند که ميگويد انواع دنياهاي عالم ناسوت هيچ اندر هيچ است و توخالي و گذرا و ميراست. سپس مبتني بر آن آدميان را به عرفان عملي دعوت ميکند. آنگاه گويي پيام امام حسين (ع) را ميدهد که اي مدعيان اگر از قبيله ماييد و کربلاييد، اهل صفا باش و دل را منور به نور خدا بگردان.
کجاييد اي شهيدان خدايي بلا جويان دشت کربلايي
کجاييد اي سبک روحان عاشق پرندهتر ز مرغان هوايي
کجاييد اي شهان آسماني بدانسته فلک را در گشايي
کجاييد اي ز جان و جا رهيده کسي مر عقل را گويد کجايي
کجاييد اي در زندان شکسته بداده وامداران را رهايي
کجاييد اي در مخزن گشاده کجاييد اي نواي بي نوايي
در آن بحريد کين عالم کف اوست زماني بيش داريد آشنايي
کف درياست صورتهاي عالم ز کف بگذر اگر اهل صفايي
دلم کف کرد کين نقش سخن شد بهل نقش و به دل رو گر ز مايي
برآ اي شمس تبريزي ز مشرق که اصل اصل هر ضيايي
مولوي در داستان شيعيان حلب در دفتر ششم مثنوي ابيات 777 ـ 805 به بيان عظمت معنوي و بلندي تبار و صفات برجسته امام حسين و آسيبشناسي برخي از عزاداران حسيني ميپردازد و بيان ميکند که غصه قصه حسين براي هر که به راستي پيرو خداوند و رسول خدا باشد، بس عظيم است، زيرا هر که حضرت محمد را دوست دارد، بايد امام حسين را نيز دوست داشته باشدو هر که حسين مني و انا من حسيني؛ قدر عشق گوش عشق گوشوار. همچنان که آدمي گوش را دوست دارد، گوشواره را نيز دوست دارد؛ گوش کنايه از حضرت محمد(ص) و گوشواره کنايه از امام حسين (ع) است. عزاداري و تعظيم شعاير روح پاک سيد الشهدا از نظر مؤمن از صد طوفان نوح نيز مشهورترست. مولوي در دو بيت 791 و 792 با تأکيد بر لفظ مؤمن وکيفيت نسبت آن با حسين تولاي حسين (ع) و تبري جستن از دشمنان امام حسين (ع) را از نشانههاي ايمان و مؤمني معرفي ميکند؛ گويي، مولانا به اين پاره زيارت عاشورا نظر داشته است: يا ابا عبدالله لقد عظمت الرزيه و جلت و عظمت المصيبه بک علينا و جميع اهل الاسلام. يا ابا عبدالله به درستي بزرگ است سوگت و سترگ است و عظيم است مصيبت تو بر ما و بر همه اهل اسلام. از حسين به نام روح سلطاني و شاهنشاه ياد مي شود که با توجه به بقيه اشعار مولانا و سياق گفتمان سوم دفتر ششم که داستان مذکور، بخشي از آن است، مقصود سلطان عشق است. (نک: صفوي ـ سيد سلمان ـ 1386) و همچنين حسين «خسرو دين» خوانده ميشود. هيچيک از صحابه و خلفا را مولوي به اين لقب نخوانده است. امام حسين (ع) نمونه اعلاي عاشق صادق واصل است. او خسرو دين است و شاهنشاه عاشقان است که از قفس دنيا رها شده و استعلا يافته است به عالم غيب.
سپس مولانا ميگويد: اي عزاداران بر خود بگرييد که فرسنگها از ارزشهاي حسيني دوريد. شما بر حسين مگرييد، در حالي که بايد بر قلب و ايمان خرابت نوحه کني که وابسته به مزخرفات اين دنياي دني شدهايد. سپس پاسخ مدعيان دروغ دينداري را ميدهد و ميگويد: دينداري نشانه دارد؛ از جمله نشانههاي آن «توکل»ـ «جانبازي» ـ «بي نيازي» ـ «فرخي معنوي» و «بخشندگي» است که در شما يافت نميشود. اگر حسيني هستيد و از شراب عشق الهي نوشيدهايد، چرا آثار در اعمال و رفتارتان ديده نميشود؟
روزِ عاشورا نميداني كه هست ماتمِ جاني كه از قرني بِه است
پيشِ مؤمن كَي بُود اين غصّه خوار قدرِ عشقِ گوش عشقِ گوشوار
پيشِ مؤمن ماتمِ آن پاك روح شهرهتر باشد ز صد طوفانِ نوح
ب790 ـ 793 ـ دفتر ششم مثنوي
پس عزا بر خود كنيد اي خفتگان ز آنكه بَد مرگي است اين خوابِ گران
روحِ سلطاني ز زنداني بجَسْت جامه چه درانيم و چو خاييم دست
چونكه ايشان خسروِ دين بوده اند وقتِ شادي شد چو بشْكستند بند
سوي شادُرْوانِ دولت تاختند كُنده و زنجير را انداختند
روزِ مُلك است و گَش و شاهنشهي گر تو يك ذرّه از ايشان آگهي
ورنه اي آگه بَرو بر خود گِري ز آنكه در انكارِ نَقل و مَحشري
بر دل و دينِ خرابت نوحه كن كه نميبيند جز اين خاكِ كهن
ور همي بيند چرا نبْود دلير پُشْتدار و جان سپار و چشم سير
در رُخت كو از مَيِ دين فرّخي گر بديدي بحر كو كفِّ سخي
آنكه جُو ديد آب را نكْند دريغ خاصّه آن كاو ديد آن دريا و ميغ
مثنوي ـ دفتر ششم ـ ب 795 ـ 805
مولانا در غزل 436 کليات شمس فروزانفر برابر با غزل 181 کليات شمس استاد دکتر توفيق سبحاني، برخي ديگر از نشانههاي عاشقان راستين را بيان ميکند که عبارتند از: جوشش ابدي ـ اشک شوق و فراق و وصال ـ مراقبه ـ استشمام بوي جام الهي ـ وفا و ياري ـ طالب لطف الهي ـ زهد و تقوي و استقامت؛ اللهم الرزقنا.
گفتا که کيست بر در؟ گفتم: کمين غلامت گفتا: چه کار داري؟ گفتم: مها سلامت
گفتا که: چند راني؟ گفتم: که تا بخواني گفتا که: چند جوشي؟ گفتم که: تا قيامت
دعوي عشق کردم سوگندها بخوردم کز عشق ياوه کردم من ملکت و شهامت
گفتا: براي دعوي قاضي گواه خواهد گفتم: گواه اشکم زردي رخ علامت
گفتا: گواه جرحست تر دامنست چشمت گفتم: به فر عدلت عدلند و بي غرامت
گفتا: که بود همره؟ گفتم خيالت اي شه گفتا: که خواندت اينجا؟ گفتم که: بوي جامت
گفتا: چه عزم داري؟ گفتم وفا و ياري گفتا زمن چه خواهي؟ گفتم که لطف عامت
گفتا: کجاست خوشتر؟ گفتم: که قصر قيصر گفتا: چه ديدي آنجا؟ گفتم: که صد کرامت
گفتا: چرا خاليست؟ گفتم: ز بيم رهزن گفتا: که کيست رهزن؟ گفتم: که اين ملامت
گفتا: کجاست ايمن؟ گفتم که زهد و تقوي گفتا: که زهد چه بود؟ گفتم: رو سلامت
گفتا: کجاست ايمن؟ گفتم: به کوي عشقت گفتا: که چوني آنجا؟ گفتم: در استقامت
خامش که گر بگويم من نکتههاي او را از خويشتن برآيي ني در بود نه بامت
جمعبندي:
از ديدگاه مولانا شهيدان عاشقند. امام حسين (ع) سيد و سالار و شاه شهيدان است. شهيدان پا بر نفس اماره گذاشتهاند و از خودخواهي و اميال دنيوي جدا و در حضرت حق فاني شده و در حضرت محبوب به مقام بقا رسيدهاند.
کليد واژههاي صدر مقاله، بيانگر جغرافياي فکري ـ هندسه معرفتي و کهکشان وجودي امام حسين نزد مولانا جلال الدين بلخي خراساني است؛ فاعتبروا يا اولي الابصار.
به باطن همچو عقل کل به ظاهر همچو تنگ گل دمي الهام امر قل دمي تشريف اعطينا
کليات ـ 54
ابتر بود عدويش و آن منصبش بماند در ديده کي بماند گر در فتد در و خس
کليات1211
اللهم ارزقني شفاعه الحسين يوم الورود و ثبت لي قدم صدق عندک مع الحسين و اصحاب الحسين الذين بذلوا مهجهم دون الحسين عليه السلام.
----------------------------------
منابع:
1. قرآن مجيد
2. زيارت عاشورا
3. مولانا ـ جلال الدين ـ کليات شمس تبريزي ـ ويراسته فروزانفر ـ بديعالزمان ـ تهران ـ 1384.
4. مولانا ـ جلال الدين ـ ديوان کبير کليات شمس تبريزي ـ نسخه قونيه ـ سبحاني ـ توفيق ـ تهران ـ 1386.
5 . مولانا ـ جلال الدين ـ مثنوي ـ نيکلسون.
6. صفوي ـ سيدسلمان ـ تشيع معنوي مولوي ـ تهران ـ 1385.
7. صفوي سيدسلمان ـ ساختار کلي دفتر ششم مثنوي مولوي ـ کنفرانس بينالمللي مولوي ـ تهران ـ 1386.
8. صفوي ـ سيدسلمان ـ ساختار کلي دفتر سوم مثنوي مولوي ـ کنفرانس بيناللملي استانبول ـ 1386.
9. ابن بزاز اردبيلي ـ صفوه الصفا ـ در احوال شيخ صفيالدين اردبيلي ـ تصحيح ـ طباطبائي مجد ـ غلامرضا ـ
تهران ـ 1376.
Chittick, William, Rumi’s View of the Imam Husayn, in “Rumi Spiritual Shi’ism”, ed. Safavi, Seyed G, London Academy of Iranian Studies, 2008.
Safavi, Seyed G, Rumi Spiritual Shi’ism, in the “Transcendent Philosophy Journal”,
Safavi, Seyed G, Rumi Teachings,
Safavi, Seyed G, Sufism,
Safavi, Seyed G, Theoretical and Practical Reason According to Rumi and Mulla Sadra, in the “Transcendent Philosophy Journal”,
هدف قذافي از برقراري رابطه با ايران
از نگاه صادق طباطبايي
آقای هاشمی و آقای خامنه ای در سفری که در زمان ریاست جمهوری شان به لیبی داشتند، در مورد وضعیت امام موسی صدر از قذافی سوال کردند که او با لودگی از پاسخ دادن طفره رفت و حتی وقتی که آقای خامنه ای از وضعیت امام موسی صدر سوال می کنند، وی با دست گذاشتن برروی شانه آقای خامنه ای، می گوید: اخی، از پرداختن به این مسئله صرف نظر کنید
نشست عمومي اتحاد ملي و انسجام اسلامي در پرتو سيره نظري و عملي امام موسي صدر امروز صبح 20/10/86 با حضور دکتر سيد صادق طباطبايي در پژوهشگاه
به گزارش خبرنگار «»، دکتر سيد صادق طباطبايي در پاسخ به اين سوال که آيا تاکنون کسي توانسته است از طريق علوم جفر و علوم غريبه از مکان ايشان اطلاع کسب کند، گفت: بعضاً در مواردي، افرادي ادعاهايي در مورد محل حضور ايشان داشته اند که به علت عدم امکان بررسي، نتواستيم به صحت يا سقم آن پي ببريم.
وی در این نشست که در قم برگزار شد، همچنین افزود: برای روشن شدن وضعیت ایشان، حتی جناب آقای هاشمی و آقای خامنه ای در سفری که در زمان ریاست جمهوری شان به لیبی داشتند، در مورد وضعیت امام موسی صدر از قذافی سوال کردند که او با لودگی از پاسخ دادن طفره رفت و حتی وقتی که آقای خامنه ای از وضعیت امام موسی صدر سوال می کنند، وی با دست گذاشتن برروی شانه آقای خامنه ای، می گوید: اخی، از پرداختن به این مسئله صرف نظر کنید که آقای خامنه ای در پاسخ می فرمایند که این یک مسئله شخصی نیست، بلکه یک مسئله ای است که یک ملتی با آن درگیر است.
وی ادامه داد: قذافی الان در لیبی به دنبال پاک کردن جنایاتی است، که انجام داده بوده و به دنبال مهیا کردن شرایط و موقعیت برای سپردن حکومت به دست پسرش سیف الاسلام می باشد که در تمام مسائل بجز مسئله امام موسی صدر تاحدی به موفقیت نسبی دست پیدا کرده است و برای حل این مسئله نیز می خواهد از طریق رابطه با ایران وارد عمل شود.
طباطبایی تنها هدف قذافی از برقراری رابطه با ایران را لوث کردن مسئله غیبت امام موسی صدر و ایجاد اختلاف میان شیعیان ایران و شیعیان لبنان دانست و گفت: حتی در پی مطرح شدن رابطه ایران با لیبی، شیعیان لبنان و جنبش امل سفیر ایران در لبنان را احضار کردند که البته سفیر ایران تأکید کردند که مسئله امام موسی صدر جزو خطوط قرمز ما می باشد و دست از پیگری آن برنمی داریم.
وی در پایان گفت: آیا ما نباید نسبت به وضعیت امنیت شهروندانمان در خارج از کشور حساس باشیم و حداقل مثل کشور نژادپرست اسرائیل باشیم که برای اطلاع از وضعیت خلبان شان که حدود 27 سال پیش مفقود شده است، دست به هرکاری می زند؟
در این نشست دكتر سيد صادق طباطبايي با بيان اينكه بحث در مورد شخصيت ايشان داراي پيچيدگي هايي مي باشد كه شايد در چندين جلسه هم نتوان به طور كامل به آن پرداخت، گفـت: قبل از ورود به اين بحث بايد به چند نكته اشاره كنم. نكته اول آنكه بايد براي درك شرايط موجود، بايد به شرايط به وجود آمده بعد از جنگ سرد و بوجود آمدن جهان تك قطبي نگاه كنيم كه امريكا برخلاف زمان جنگ سرد، اكنون براي تامين منافع خودش از يك سري تاكتيك ها و روش هايي بهره مي برد، كه در زمان جنگ سرد نبود كه از جمله آن مي توان به ايجاد پراكندگي ميان دول و ملل اسلامي اشاره كرد. نكته دوم مسئله اسرائيل است كه بعد از شرايط به وجود آمده از انتفاضه كه مورد رضايت اسرائيل و حاميانش نيست، آمريكا يك سري برنامه هايي همچون پيوند نظامي با كشورهاي حوزه خليج فارس، ايجاد اختلافات قومي و مذهبي، كمرنگ كردن نقش ايران در منطقه براي برهم زدن اتحاد ملی و انسجام اسلامی، در نظر گرفته است.
وي افزود: جالب آن است كه امام موسي صدر سي سال پيش در مصاحبه اي، اين شرايط را پيش بيني كرده بود و شهيد مطهري در جلسه اي گفته بود: امام موسي صدر 50 سال از زمانش جلوتر است.
وي در ادامه گفت: زماني كه امام موسي صدر در لبنان شروع به كار كرد شيعيان در بدترين شرايط سياسي و اقتصادي بودند و حتي آن زمان آمار دقيقي از شيعيان در دست نبود كه خود ايشان شخصا اقدام به جمع آوري آمار خانواده هاي شيعيان با جزئيات مختلف كردند.
وي با نقل خاطراتي از حضور در كنار امام موسي صدر ،افزود: امام موسي صدر در آن شرايط ديد كه عقب ماندگي اقتصادي و فكري در ميان شيعيان بيداد مي كرد و حتي جوانان و زنان به روحانيون و مساجد نزديك نمي شدند كه امام موسي صدر براي ايجاد اتحاد، خودشان اقدام به تشكيل جلساتي با آنها براي برطرف كردن اين فقر فرهنگي ميان مسلمانان كردند. وي سه محور بازسازي عزت مسلمانان، القاء معنويت در ميان پيروان ساير اديان و خدمت به انسان را حاكم بر تلاش هاي امام موسي صدر دانست.
وي در بيان مباني فكري، فقهي و عملي ايشان، آشنايي و تسلط ايشان به قرآن و نهج البلاغه و سيره پيامبران را برشمرد. در آغاز نشست، شريف لك زايي به ارائه مباحثی درباره امام موسي صدر پرداخت.
وي زندگي امام موسي صدر را به سه دوره تقسيم كرد و گفت: دوره نخست، تولد ايشان و تحصيلات آغازين به همراه تحصيلات حوزوي است. دوره دوم، دوره اي بود كه ايشان به تعمیق تحصیلات خود و تدريس دروس حوزوي و پيگيري تحصيلاتشان در دانشگاه تهران پرداخت. دوره سوم زماني بود كه ايشان براي ارتقاي موقعيت شيعيان لبنان، به آنجا سفر كردند و مؤسسات و نهادهاي مختلفي تأسیس کردند که از آنها براي ايجاد اتحاد ملی و انسجام اسلامی بهره بردند.
وي افزود: البته مي توان دوره چهارمي را در زندگي ايشان در نظر گرفت كه همان دوره غيبت اين شخصيت بزرگ جهان تشيع مي باشد كه حدود 30 سال است كه از وضعيت ايشان اطلاع درست و دقيقي در دست نيست.
وي در پايان گفت: بحثی كه در اين جلسه به دنبال آن هستيم، اين است كه با توجه به جامعه متكثر و چند پاره لبنان بخصوص با وجود دو دستگي ميان مسلمانان، از منظر امام موسي صدر چگونه اتحاد ملی و انسجام اسلامی امكان پذير است؟
بهمن تورم
و
سه توجيه ناشيانه
دولت افزايش قيمتهاي جهاني را علت افزايش قيمت کالاهاي وارداتي در بازار ميداند، اما تورم ناشي از آن نخست باید در كشورهاي صادركننده ظاهر شود، حال آن كه كشوري چون آلمان كه بزرگترين صادركننده به ايران به شمار ميرود، از تورم كمتر از 3 درصد برخوردار است!
در حالي كه با نزديك شدن به ماههاي پاياني سال و فرا رسيدن موج گرانيهاي شب عيد، نگرانيهاي جدي شهروندان از كاهش قدرت خريد و افزايش قيمتها تشديد شده، مسئولان اقتصادي كشور و رسانههاي هوادار دولت، سه دليل را براي تورم موجود در جامعه عنوان ميکنند و تلاش دارند علت آن را به اين سه دليل نسبت دهند كه عبارتند از:
• افزايش قيمتهاي جهاني و طبيعتا افزايش قيمتهاي وارداتي در بازار داخلي،
• شدت گرفتن پروژههاي عمراني و تورم ناشي از سرمايهگذاري در بخشهاي توليدي،
• استفاده از درآمدهاي نفتي براي افزايش رفاه عمومي و تورم ناشي از آن.
اما آيا به راستي اين سه علت باعث تشديد موج تورم و گراني در جامعه شدهاند يا اينها از دلايل انحرافي يا دستكم حاشيهاي تورم هستند؟
براي پاسخ به اين پرسش، بايد هر يك از سه علت را جداگانه ارزيابي كنيم.
1ـ هماكنون با افزايش رقابتهاي جهاني، نه تنها صاحبنظران اقتصادي و صاحبان صنايع، بلكه بيشتر شهروندان نيز به خوبي ميدانند كه محصولات صادراتي به ويژه در كشورهاي صنعتي، از قيمت پايينتري نسبت به همان محصول در بازارهاي داخلي آن كشور برخوردارند و اين به دليل تشويق افزايش صادرات از سوي دولتها و حذف بخش عمده تعرفه مالياتها در بازارهاي صادراتي و حتي ارايه تسهيلات ارزان حملونقل و بازاريابي از سوي برخي كشورها به محصولات صادراتي است؛ بنابراين، در صورتي كه ادعاي افزايش قيمت كالاهاي وارداتي، درست باشد، بايد تورم ناشي از آن نخست در كشورهاي صادركننده ظاهر شود، حال آن كه كشوري چون آلمان كه بزرگترين صادركننده به ايران به شمار ميرود، از تورم كمتر از 3 درصد برخوردار است و ديگر كشورهاي صنعتي صادركننده به ايران نيز شرايط مشابهي دارند.
البته افزايش قيمت جهاني نفت و محصولات جانبي آن اثر گستردهاي بر بازارهاي مواد اوليه داشته است، اما به دليل آنكه دولت ايران، نفت و محصولات جانبي آن را با يارانه به داخل كشور ارايه ميكند، نميتواند افزايش قيمتهاي جهاني در اين حوزه بر اقتصاد ايران تأثير چشمگيري داشته باشد.
اثر ديگر افزايش قيمت نفت، ركود حاصل از آن در اقتصاد كشورهاي صنعتي است كه به كاهش تقاضا منجر و موجب ميشود توليدكنندگان اين كشورها براي تحريك تقاضا، اقدام به كاهش حاشيه سود خود براي جلوگيري از اثر افزايش قيمت نفت و مواد اوليه در كاهش تقاضا كنند.
نكته ديگر آنكه به كمك شگرد محاسبه نرخ تورم، اتفاقا كالاهايي كه بيشترين افزايش قيمت را شاهدند، از سبد محاسبه تورم خارج شدهاند؛ براي مثال، فولاد و سيمان كه در دو سال گذشته، قيمت جهاني و داخلي آن بيشترين افزايش را داشته است، در نرخ تورم رسمي ايران محاسبه نميشود.
2ـ تشديد فعاليتهاي عمراني نيز هرچند در سبد هزينههاي دولت وجود دارد، اما آيا صورت واقعي نيز يافته است؟ گزارش بانك مركزي از اقتصاد ايران در سال 1385 نشان ميدهد كه بنا بر ادعاي دولت، تنها 6.2 درصد در توليد ناخالص داخلي رشد اتفاق و اين در حالي است كه رشد هزينههاي عمراني دولت، ده برابر اين رقم بوده است.
حال پرسش اينجاست كه اگر اين هزينه هنگفت، منجر به تشديد فعاليتهاي عمراني نشده، صرف چه كاري شده است؟ نكته ظريفي كه رئيس مركز پژوهشها در هنگام ارايه لايحه بودجه 1385 به آن اشاره كرد:
«ناتواني زيرساختهاي اقتصاد دولتي و بازار ايران در جذب و هضم اين سرمايهگذاري سنگين است كه حاصل آن به نتيجه نرسيدن پروژههاي عمراني و بار رواني ناشي از آن در شهروندان و تشديد تقاضا در بازار محصولات اوليه است» كه پس از گذشت دو سال، درستي اين اظهارات مشخص ميشود و در حالي كه اين حجم از ورود سرمايه به بخش عمراني به افزايش توليد داخلي منجر نشده است، افزايش شديدي در قيمت كالاهايي همچون فولاد و سيمان را به وجود آورده و به تشديد تورم منجر شده است. به عبارت ديگر، هرچند فعاليتهاي عمراني در كشور متناسب با سرمايهگذاري انجام شده افزايش نيافته، اما به تورم دامن زده است.
متوسط نرخ تورم در سالهاي 81 تا 84 (بودجههاي مصوب دولت دوم خاتمي) برابر با 14.6 درصد و متوسط رشد توليد ناخالص داخلي در اين سالها 6.1 درصد بوده است و در دو سال 85 و 86 كه رشد توليد ناخالص داخلي در همان سطح باقي مانده است، متوسط نرخ تورم به صورت خوشبينانه 16.8 درصد برآورد ميشود كه اين نشاندهنده آن است كه به رغم سرمايهگذاري سنگين انجام شده، رشد محسوسي در اقتصاد كشور ايجاد نشده، اما بار تورم ناشي از آن به جامعه تحميل شده است.
3ـ افزايش رفاه عمومي به دليل استفاده از درآمدهاي نفتي نيز يكي از گزارههايي است كه ميتوانست در صورت درستي، تورم موجود را تحملپذيرتر كند. اما آيا به راستي چنين بوده است؟
بخش عمده اقشار متوسط به پايين در جامعه را قشر كارگر و كارمند تشكيل ميدهند كه جمعيت اين قشر با احتساب خانوادههاي آنان، به نزدیک چهل ميليون نفر ميرسد و در سال 86 نرخ حقوق دريافتي اين قشر بنا بر بخشنامه دولت، تنها 10 درصد افزايش يافته، در حالي كه نرخ تورم رسمي در آبان ماه نسبت به يک سال قبل 1/19 درصد اعلام شده واين به معناي کاهش 9 درصدي قدرت خريد اقشار حقوق بگير در سال 1386 است. بنابراين نميتوان گفت که تورم کنوني يکي از آثار راه يافتن درآمدهاي نفتي به سفرههاي مردم است و افزايش رفاه عمومي ناشي از تزريق دلار به اقتصاد کشور رخ نداده است.
البته اين اظهار نظر طيف اقتصاددانان حاکم در مجلس هفتم مبني بر اينکه تزريق اضافه درآمد نفتي به اقتصاد کشور ناگزير به بيماري هلندي و تشديد تورم ميشود نابجاست، چرا كه در صورت استفاده صحيح از درآمد نفتي، نه تنها ميتوان افزايش رفاه عمومي را ايجاد كرد و همزمان از آثار تورمي آن جلوگيري و حتي با افزايش عرضه، رشد قيمتها را نيز كنترل كرد.
براي مثال، در بخش حملونقل عمومي، اگر به جاي ملاحظات سياسي، ارز لازم جهت خريداري تجهيزات موردنياز براي اتوبوسراني، مترو و نوسازي ناوگان تاكسيراني با خودروهاي ون تأمين ميشد، نه تنها آثار تورمي نداشت، بلكه افزايش عرضه حملونقل عمومي، بحران و كمبود در اين بخش كه به ويژه پس از سهميهبندي بنزين با افزايش شديد قيمت روبهرو شده، كنترل شده و به افزايش رشد توليد ناخالص ملي هم منجر ميشد
آمادگي ترکیه برای
سالروز تولد ملانصرالدین
به گزارش مهر به نقل از دیار ادبیات ترکیه، "مصطفی بال اوغلو" شهردار "آک شهیر" با اعلام این خبر گفت: در حال حاضر خودمان را برای برگزاری مراسمهای مختلفی در سالگرد تولد ملا نصرالدین آماده می کنیم.
وی ادامه داد: از جمله کارهایی که برای این مراسم انجام داده ایم طراحی نشانه (لوگو) مختص هشتصدمین سالگرد تولد ملا نصر الدین و تهیه تقویم سالنامه با این نشانه است.
گردش یازده میلیارد دلار
پول كثيف
در اقتصاد جمهوری اسلامی
خبرگزاری ایسنا: سرپرست هيات بازرسي كل كشور در بانك مركزي، در دومين روز كارگاه بررسي ابعاد ملي و بينالمللي جرم سازمانيافته، پولشويي و معاضدت قضايي بينالمللي، گفت: «اكتساب پولهاي كثيف و تطهير آن عملي خلاف و غيرقانوني بوده و تبعات منفي زيادي بر اقتصاد كشور دارد كه مقابله با آن در درجهء اول آگاهي از اين پديده را ميطلبد.»
علي كاوه فيروز در اين همايش، اظهار كرد:«انجام هر فعاليت مجرمانهاي نيازمند شرايط و محيط مناسب براي تحقق آن جرم است. به طور مثال پديدهء پولشويي زماني اتفاق ميافتد كه بخشهاي غيررسمي اقتصادي فعال باشند و بخشهاي رسمي به خصوص بازار مالي از كارايي لازم برخوردار نباشد و قوانين ضدپولشويي نيز چندان فعال نباشد.»
وي افزود: «زماني كه ريسك عمليات پولشويي قابل توجه نبوده و بازارهاي مالي به صورت توسعهنيافته اما مرتبط با بازارهاي مالي پيشرفته وجود داشته باشد اين پديده به راحتي ميتواند بروز پيدا كند. همچنين وقتي روشهاي پولشويي براي دستاندركاران بازارهاي مالي قانوني بانكها و ديگر عوامل اجرايي شناخته شده نباشد به راحتي ميتواند درآمد بهدست آمده را براي فعاليتهاي مجرمانه به مكانهاي ديگر انتقال داد.»
نمايندهء سازمان بازرسي كل كشور با بيان اينكه «هنوز سيستمي براي شناسايي منشا اصلي پولشويي در ايران وجود ندارد»، ادامه داد:«به طور مثال در بحبوههء مسالهء هستهاي ايران چند صرافي شناسايي شد كه بدون نظارت بانك مركزي فعاليت ميكرد و در زماني كه فعاليتهاي اقتصادي بينالمللي ايران چندان فعال نبود اين صرافي رقم زيادي نسبت به ساير صرافيها تبادل با تركيه، دوبي و ساير كشورها داشت اما اين پول را از سيستم قانوني كشور عبور نميداد.»
كاوه فيروز خاطرنشان كرد: «لايحة مبارزه با پولشويي در سال 81 توسط رييس جمهوري وقت به مجلس تقديم شد و مجلس نيز آن را تصويب كرد اما شوراي نگهبان ايراداتي به آن وارد كرد كه از جملة آنها اين بود كه طبق قوانين اسلام هركس خمس مال خود را بپردازد مالش حلال ميشود.»
وي يادآور شد: «پس از اعمال تغييرات در لايحه از سوي مجلس، مجددا اين لايحه به شورا فرستاده شد اما دوباره به اصلاحات مجلس ايراد گرفته شد تا نهايتا پس از اصرار مجلس، لايحة پولشويي روانة مجمع تشخيص مصلحت نظام شد و متاسفانه تا امروز با عدم تدوين اين قانون اين خلأ به قوت خود باقي است.»
سرپرست هيات بازرسي كل كشور در بانك مركزي به مصوبة شوراي پول و اعتبار در سال 81 اشاره كرد و گفت: «مقررات پيشگيري از پولشويي در موسسات مالي، بانكها و موسسات اعتباري را ملزم ميكند تا براي افتتاح حساب، مدارك و ضوابط احراز هويت مشتريان را وصول كنند و با هدف شناسايي عمليات مشكوك نظارتهاي لازم را بر معاملات مشتريان خود به عمل آورند. همچنين در اين مصوبه آمده كه در صورت برخورد هر يك از كاركنان با حسابهاي مشكوك ميتوانند مستقيما به صورت محرمانه آن را به بانك مركزي گزارش كنند اما اين قانون به درستي اجرا نميشود و هنوز ضعفهايي در اين رابطه وجود دارد.»
كاوه فيروز در ادامه دربارة اثرات پولشويي بر نظام اقتصادي كشور نيز گفت: «در حال حاضر بر اساس بررسيهاي انجام شده ميزان پول كثيف در گردش اقتصاد كشور مبلغ 11 ميليارد دلار است كه حتي اين آمار نيز بر اساس احتمالات و پيمانكاريهاي معمول در خصوص مسايل حياتي از اين قبيل نميتواند بيانگر رقم واقعي باشد.»
وي تخريب بازار مالي، تخريب بخش خصوصي، تاثير منفي بر توزيع درآمد و برهم زدن تعادل در بخش خارجي اقتصاد را از اثرات سوء پديدة پولشويي خواند و افزود:«عمليات پولشويي منابع زيادي از پول را وارد بازار مالي ميكند كه قابل كنترل نيست و باعث كاهش كارايي بازار مالي خواهد شد كه در نتيجه مشكلاتي در زمينة نقدينگي و امور اجرايي را به بار خواهد آورد و با ايجاد عدم ثبات در بازار مالي اعتماد صاحبان منابع مالي را از بين خواهد برد و تضعيف سرمايهگذاري مالي و جذب منابع مالي را موجب خواهد شد.»
كاوه فيروز ادامه داد: «با ظهور مباحث خصوصيسازي و كاهش دخالت دولت در اقتصاد يكي از مطالب عمده، قدرت بخش خصوصي در بهدست گرفتن بخشهايي از اقتصاد است كه از سيطرة حاكميت بخش دولتي خارج ميشود. در حقيقت پولشويي باعث ميشود افرادي با ثروتهاي بادآورده ناشي از جرايم بزرگ به راحتي كنترل بخشي از بخش خصوصي را بهدست بگيرند و عمدتا با ضعف در عملكرد و تلاش در راه باندبازي و اعمال جرايم و خلافهاي سنگين مالي ضربههاي سنگيني به سيستم مالي كشور وارد كنند.»
سرپرست هيات بازرسي كل كشور در بانك مركزي، تصريح كرد:«قطعا جامعهاي كه تفاوت بين درآمد اقشار آسيبپذير و مرفه آن از زمين تا آسمان باشد هرگز نميتواند در راه توسعه يافتگي، رفاه اجتماعي و رضايت مردم گامي بردارد. متاسفانه مباحث مربوط به جرايم مالي و
آسي وي افزود:«ثروتهاي ناشي از جرم كثيف پولشويي گاه آنقدر اين فاصلة فقير و غني را در جامعه زياد ميكند كه ديگر هدف اصلي اقتصاد در بين اين همه فاصله گم ميشود. تاثير مستقيم پولشويي در توزيع درآمد نيز باعث ميشود كه قشري روز به روز غنيتر و قشري روز به روز فقيرتر شوند. اين در حالي است كه حقوق ميتواند با ابزار قوي قانونگذاري در راه پر كردن اين فاصله نقشي مهم بازي كند. شايد پيوند حقوق و اقتصاد بتواند تصويري واضح از اين تبعيضها ارايه كند و چهرة اين مجرمان را براي اصلاح ساختار نامطلوب اقتصاد جامعه روشن كند.»
نمايندة سازمان بازرسي كل كشور استفاده از كانال واردات و صادرات را از برنامههاي مجرمان براي انتقال درآمدهاي غيرقانوني به كشورهاي ديگر دانست و اظهار كرد:«به طور مثال موردي بود كه فردي رقم كلاني را با استفاده از روش صادرات و واردات، كلاهبرداري كرده بود.»
كاوه فيروز نهايي كردن لايحة مبارزه با پولشويي، ايجاد راهكارهاي مناسب براي كنترل داد و ستدهاي مالي شبههبرانگيز و تقويت همكاريهاي بينالمللي در زمينة مبادلات اطلاعات و تحكيم موازين قانوني را از ملزومات مقابله با پديدة پولشويي توصيف كرد و گفت: «نهادهاي ناظر مالي بايد بيش از اين براي اجراي ضوابط سخت در خصوص اخذ مجوز براي فعاليتهاي مالي و بانكي ترغيب شوند و با توجه به فنآوريهاي جديد و امكاناتي كه اعمال معيارهاي مشهود و مرئي كردن حركت پول را امكانپذير ميكند بايد بتوانيم در زمينة شناسايي فعاليتهاي اقتصادي غيرقانوني قدم برداريم.»
وي اضافه كرد:«يكي از مهمترين مسووليتهاي بانك مركزي صيانت از سلامت مالي شبكة بانكي و انطباق با معيارها و ضوابط پرداخت بينالمللي است. بانك مركزي بايد توانايي اين را داشته باشد كه به عنوان يك دستگاه سياستگذاري جلوي برخي حركتهاي خلاف را بگيرد.
السياسه:
بدل احمدينژاد،
بنگلادشي مقيم كويت!
قدرت خداوند را ببينيد كه چگونه دو نفر را شبيه يكديگر آفريده و انسان را دچار شك و ترديد ميكند كه آيا اين شخص، همان رئيسجمهور ايران است، يا يك فريب اطلاعاتي است؟!
روزنامه كويتي «السياسه» با انتشار تصويري از يك شهروند ايراني شبيه احمدينژاد، رئيسجمهوري كشورمان، مدعي شده كه اين عكس، متعلق به يك شهروند بنگلادشي مقيم كويت است!

اين روزنامه در شماره ۱۸ ديماه خود، درباره اين عكس نوشته است: قدرت خداوند را ببينيد كه چگونه دو نفر را شبيه يكديگر آفريده و انسان را دچار شك و ترديد ميكند كه آيا اين شخص، همان رئيسجمهور ايران است، يا يك فريب اطلاعاتي است؟!
السياسه ميافزايد: جاي پرسش است كه اگر اين شخص روزي در خيابان ديده شود، مردم گمان ميكنند، نكند اين احمدينژاد بوده و خود را به اين شكل آراسته است؟!
گفتني است، ادعاي اين روزنامه كويتي، در حالي مطرح ميشود كه عكس اين شهروند ايراني، پيشتر در سايتهاي ايراني نيز منتشر شده بود.
مقامات عربستان: فقط خليج فارس
امير بندر بن سلطان، دبير شوراي امنيت ملي عربستان با انتقاد از جمال عبدالناصر اظهار کرده که موضوع زير سؤال بردن نام خليج فارس، بدعت ناصر بوده که باعث اين درگيريها شده است.
با وجود آنکه برخي كشورهاي عربي در نام كهن خليج فارس چالش و درگيري برميانگيزند و حتي در مقاطعي هرچند گذرا پيشنهادي از سوي برخي افراد غير رسمي و غیر مسوول در جمهوري اسلامي براي انتخاب عنواني ديگر براي خليج فارس با هدف تقويت روابط و اتحاد ميان ايران و کشورهاي عربي حاشيه خليج فارس مطرح شده، مقامات کشور عربستان که قدرتمندترين کشور عربي به ويژه در حاشيه خليج فارس به شمار ميرود، نام تاريخي «خليج فارس» را قبول دارند.
در اين مقطع، يکي از اعضاي هيأت عربستان اظهار کرده که خوب است نام اين خليج را خليج اسلامي بگذاريم که با مخالفت امير عبدالله روبهرو ميشود.
در جلسهاي ديگر، يکي از مقامات عربستان اظهار ميکند که از اهالي «نجد» و عرب خالص است و سپس ميافزايد: زماني که اعراب به سمت ايران ميآمدند، به اين دريا رسيدند و پرسيدند، نام اين دريا چيست که ساکنان منطقه پاسخ دادند، درياي فارسهاست و از همان زمان چنين نامي بر روي خليج فارس وجود داشت و تاکنون نيز مانده است.
همچنين امير بندر بن سلطان، دبير شوراي امنيت ملي عربستان با انتقاد از جمال عبدالناصر اظهار کرده که موضوع زير سؤال بردن نام خليج فارس، بدعت ناصر بوده که باعث اين درگيريها شده است.
▪ در زمانیکه شیخ صباح الاحمد الصباح امیر فعلی کویت ، وزیر خارجه این کشور بود در یکی از ملاقاتها از زبان خودش شنیدم که میگفت زمانیکه در مدرسه ابتدایی کویت درس میخوانده در کتابهای درسی نام خلیج فارس بوده ولی ناگهان کتابهای درسی را عوض کردند و نام خلیج عربی را به جای آن گذاشتند . این خود دلیلی بر آن است که شیوخ خلیج فارس به حقانیت نام صحیح و تاریخی خلیج فارس واقف هستند . چندی قبل هم کویتیها برای اثبات اینکه هیچگاه جزئی از عراق نبوده اند نقشه ای را در رزونامه های خود به چاپ رساندند که نام کویت در کنار عراق به عنوان کشور مستقلی دیده میشد . در همین نقشه واژه خلیج فارس ( persian gulf ) درج شده بود . حال باید گفت اگر این نقشه برای اثبات استقلال کویت از عراق مورد تایید است پس باید نام خلیج فارس هم که در آن درج شده مورد تایید باشد . نمیشود که یومنون ببعض و یکفرون ببعض .
▪ اولين بار يک نويسنده سوري در اواسط قرن گذشته مقاله اي نوشت و خواستار آن شد که از نام خليج عربي استفاده شود و دلائل قوم پرستانه اي را هم اقامه کرد . پس از او عبدالکريم قاسم ديکتاتور وقت عراق به دليل خصومت با ايران اين ماجرا را ادامه داد ، اما صداي او را عبدالسلام عارف ديگر ديکتاتور معاصر عراق در نطفه خفه کرد ، اما سر اين رشته را نگرفت . جمال عبدالناصر در آغاز چنين ماجرايي را اصلا در سر نداشت و به دليل خصومت با عبدالکريم قاسم اصولا مايل نبود وارد اين گود شود . لذا در سخنراني معروف ملي کردن کانال سوئز در سال 1954 ميلادي تکيه کلام معروف خود را براي نسلهاي آتي بر جاي نهاد :" امه عربيه واحده من المحيط الاطلسي الي الخليج الفارسي " امت يکپارچه عرب از اقيانوس اطلس تا خليج فارس ...
قوم پرستان عرب با تعديل اين کلام به "من المحيط الي الخليج " سعي کردند از اين گاف ناصري چشم پوشي کنند و اصطلاحا لاپوشوني کنند . آنها از اين تکيه کلام واقعا متنفرند زيرا ساده ترين استدلالي است که مي تواند دستان اين ديکتاتور را خالي کند . او بعدها بر سر تشکيل سازمان کنفرانس اسلامي با ايران و عربستان در افتاد و راحترين راه را هم علم کردن اين جوک مسخره تاريخي دانست .علت مخالفت ضمني عربستان با اين عبارت مجعول هم ريشه در همين واقعيت تاريخي دارد که متلک ناصر به ايران با تهاجم او به حکومت زيدي يمن که تحت حمايت رياض بود ، همراه شد و در اصل دو روي يک سکه است . با تشکر
▪ دو دریا یا بهتر بگوییم آبگاه در جنوب ایران امروزی است که از قدیم نام آن را درست انتخاب کرده اند یکی را خلیج فارس و دیگری را دریای عرب نام نهاده اند. لذا عرب ها به آن دریا اکتفاکنند و خلیج فارس هم همان خلیج فارس باشد. شورای همکاری خلیج فارس باید نام درست خلیج فارس را بکار ببرد اگر دوست دارد پسوند عرب را برنام این شورا داشته باشد بهتر است بگویند شورای همکاری دریای عرب ولی از دهانه اروند رود تا تنگه هرمز همیشه خلیج فارس است.
شاهزاده ايران در راه؛
«40 سرباز» در مصاف «300»؟!
در حالي كه فيلم ضدايراني «300» با فروش 454 ميليوني، رتبه ششم فيلمهاي پرفروش دنيا در سال 2007 را به دست آورد، شب گذشته در حالي پخش سريال ايراني «40 سرباز» به پايان رسيد كه بيشتر مردم ايران، رغبتي به ديدن اين سريال پيدا نكردند. اين در حالي است كه هاليوود، پروژه سينمايي «شاهزاده ايران» را در دستور كار خود دارد.
در حالي كه فيلم ضدايراني «300» با فروش 454 ميليوني، رتبه ششم فيلمهاي پرفروش دنيا در سال 2007 را به دست آورد، شب گذشته در حالي پخش سريال ايراني «40 سرباز» به پايان رسيد كه بيشتر مردم ايران، رغبتي به ديدن اين سريال پيدا نكردند. اين در حالي است كه هاليوود، پروژه سينمايي «شاهزاده ايران» را در دستور كار خود دارد.
به گزارش خبرنگار «تابناك»، به نظر ميرسد سريال ايراني «40 سرباز»، نخستين مجموعه پرداخته به قهرمانان اساطيري ايران بوده و با وجود آنكه كار آن از پنج سال پيش آغاز شد، برخي آن را پاسخي در برابر «300» تلقي كردند.
فروش نيم ميليارد دلاري فيلم «300» و كسب رتبه ششم در جهان، نشان ميدهد كه دهها ميليون تن از مردم جهان آن را نگاه كرده و به فرهنگ مردم ايران بدبين شدهاند، اما با گذشت نزديك به يك سال از آغاز پخش اين فيلم سينمايي و اعتراضات گسترده، هنوز كاري عملي كه بتواند ايرانيان و جهانيان را با فرهنگ غني اين سرزمين آشنا كند، مشاهده نشده و اين در حالي است كه هاليوود و كمپاني «والت ديسني» به زودي فيلمبرداري پروژه ديگري را درباره تاريخ ايران در 1300 سال پيش آغاز ميكنند.
اما در اين سوي سريال ايراني «40 سرباز»، به رغم آنكه با ابتكار نويسنده، به تلفيق فرهنگ ايراني و اسلامي به عنوان شكلدهنده هويت مردم مسلمان ايران پرداخته بود، آنچنان ضعيف ظاهر شد كه با وجود هزينههاي گزاف ميلياردي، به سرعت به يكي از كمبينندهترين سريالهاي سيما بدل گشت.
اين سريال با محور قرار دادن شاهنامه فردوسي، ضمن بيان بخشهايي از داستانهاي شاهنامه و ماجراهاي پهلوانان اساطيري چون رستم و سهراب و اسفنديار، گريزهايي به تاريخ صدر اسلام و زندگي رسول خدا(ص) و اميرالمؤمنين(ع) داشته و سرانجام به دوران جمهوري اسلامي ميپردازد، اما پردازش و بازيسازيهاي ضعيف، اين سريال پرهزينه تاريخي را در حد يك تئاتر تلويزيوني تقليل داد.
بخشهاي پاياني اين سريال، حتي به موضوع تقابل هويت ايراني و قدرتطلبي نظام سلطه آمريكايي، اشغال نمادين ايران توسط ارتش آمريكا و به موازات آن، تقابل بسيجيان و انقلابيون پشيمان پرداخت، اما سناريو ضعيف و دخالت دادن ناشيانه و افراطي تمايلات سياسي كارگردان، باعث شد به جاي آنكه اين سريال، باعث افتخار مخاطبان به فرهنگ و هويت ملي و ديني ايران شود، آنان را مقهور قدرت آمريكا كند، به گونهاي كه نماد فرهنگ بسيجي در عصر حاضر، زماني كه اسير دست ژنرال آمريكايي بود و هويت خود را معرفي ميكرد، با چهرهاي خشن، نام رستم و سهراب تا نام امام علي(ع) و حضرت زهرا(س) و امام حسين(ع) و شهدا و امام خميني را فرياد ميزد و ژنرال آمريكايي كوچكترين توجهي به او نميكرد.
اين سريال همچنين به شيوهاي ناشيانه و خندهآور، صحنه تقابل نظاميان آمريكا با بسيجيان را به تصوير كشيد كه با لباس خاكي امروزي، شمشير و پيشانيبند گرفته و در كنار رستم و سهراب و مالك اشتر و ... به مصاف آمريكاييان رفتند و گلوله آمريكاييها به هيچ كس برخورد نكرد و همه گريختند.
جالب آنكه اين مجموعه تهيه شده توسط كارگردان متدين آن، با شكستن برخي عرفهاي رايج در بيشتر سريالهاي سيما، عروس نقش مثبت سريال را با آرايش بسيار غليظ و ناخنهاي لاكزده و زن ديگري كه يك تنه پيامآور تمام هويت ايراني و اسلامي اعم از رستم و سهراب، شهدا و امام زمان بود با آرايش غليظ، گردن نمايان و البته چادر مشكي! به تصوير كشيد، به گونهاي كه حتي كم كردن رنگ تصوير نيز مانع از مشخص شدن اين موارد نشد.
اكنون پرسش اينجاست كه تا كي بايد با كمتوجهي به هويت ايراني و اسلامي و يا پرداختن بيش از حد ضعيف نظير اين سريال پرهزينه كه ساخت آن پنج سال وقت گرفته، عمل كنيم و آيا اين بار نيز بايد شاهد توهينهاي احتمالي فيلم سينمايي شاهزاده ايراني به فرهنگ كشورمان باشيم؟
هاليوود به دنبال «شاهزاده ايران»
به رغم اينکه در چند سال گذشته، بارها تاريخ اکران، سناريست و نيز کارگردان فيلم «شاهزاده ايران»، تغيير کرده، با اين حال، برخي گزارشها حاکي است که فيلمبرداري «شاهزاده ايران»، چند ماه ديگر آغاز خواهد شد و اين فيلم در تابستان سال 2009 ميلادي در سينماها به نمايش درخواهد آمد.
به گزارش راديو فردا، قرار است اين فيلم بر پايه بازي رايانهاي موفقي به همين نام ـ که در اواخر دهه هشتاد ميلادي به يکي از محبوبترين بازيهاي کامپيوتري جهان بدل شده بود ـ ساخته شود.
«جري بروک هايمر»، تهيه کننده اين فيلم، در گفتوگويي مطبوعاتي با سايت «کولايدر» گفته بود: گمان ميکنم کارگردان بسيار جالبتوجهي را استخدام کردهاند.
او ميگويد: «مايک نيوول»، که يکي از فيلمهاي هري پاتر را کارگرداني کرده، بسيار مبتکر و تيزهوش است و کاري واقعا ويژه را درست خواهد کرد و اين در حالي است كه ما تازه در آغاز راهيم؛ يعني فيلمنامهاي داريم و تازه کار ساخت شکل آن را آغاز کردهايم تا کاري منحصر بفرد و جديد باشد.»
«جري بروک هايمر»، تهيه کننده تريلوژي پرفروش دزدان دريايي کارائيب درباره اينکه چرا و چگونه کار تهيه فيلم «شاهزاده ايران» را در دست گرفته است، ميگويد: اين سوژهاي بسيار هيجانانگيز است؛ نخست اينکه دورهاي جالب توجه بوده و چيزي است که ديگران انجام نميدهند.»
وي ادامه ميدهد: قرار است فيلمبرداري «شاهزاده ايران» در ماه ژوئن، يعني تابستان آينده آغاز شود. اين يک فيلم بزرگ خواهد بود که قهرمان آن، ميتواند در ماجراهاي ديگر، فيلمهاي ديگري را با خود آورد.
اما «جوردن مکنر»، نامهريز و بازيساز مجموعه بازيهاي کامپيوتري «شاهزاده ايران» ميگويد: بيست سال است که آرزوي ساخت اين فيلم را در سر داشته است.
وي در گفتوگو با سايت «گاماسوترا» اظهار داشت: نخستين نسخه فيلمنامه «شاهزاده ايران» را که چند بار در آن بازنگري شد، در حدود يک سال و نيم نوشت و تکميل آن که با اصلاحات ديگري به دست چهار فيلمنامهنويس همراه بود و آخرين آنها «جف ناکمانوف»، سناريست The day after tomorrow بود، دو سال ديگر به طول انجاميد، اما در اين روند، ساختار فيلمنامه اوليه، طرح داستان و شخصيتها، دستخوش تغيير چنداني نشدند.
«جوردن مکنر» ميگويد: اگر فيلم را در يک جمله خلاصه کنيم، به نخستين بازي مجموعه «شاهزاده ايران» به نام «Sands of time»؛ «شنهاي زمان» شبيه به نظر ميرسد، حال آن كه در واقع، صحنه به صحنه کاملا متفاوت است.
وي اظهار ميدارد: نمونه ما فيلمهاي حماسي کلاسيک و سراپا ماجرايي حادثهاي است همراه با مزاح و داستاني عاشقانه و پر از شخصيتهاي به ياد ماندني.
جوردن مکنر با اشاره به اينکه فيلم در مرحله پيش از توليد است و اينکه کمپاني «والت ديسني» آن را ارايه خواهد کرد، گفت: نوول تصويري «شاهزاده ايران» را به پايان برده و اين کار به زيبايي درآمده است.
وي ميافزايد: سال آينده، کتاب تصويري «شاهزاده ايران» که داستانش به کلي از بازيها يا فيلم آن متفاوت است، توسط First Second Books منتشر خواهد شد.
اما «مايک نيوال»، آخرين کارگرداني که براي ساخت فيلم «شاهزاده ايران» به کار گرفته شده، داستان اين فيلم را عالي، هيجانانگيز و شديدا عاشقانه توصيف ميکند و ميگويد: اين داستان، شما را به جايي ميبرد که هرگز در آنجا نبودهايد.
مايک نيوال اظهار داشت: با اين داستان، کارهاي بسياري صورت خواهد گرفت، زيرا ماجرا در 1300 سال پيش روي ميدهد.
پول نفت چگونه خرج شود
نامه ستاريفر به احمدينژاد
دکتر محمد ستاري فر ، رييس سازمان مديريت و برنامه ريزي اسبق در نامه اي به رييس جمهور به سوال وي درباره چگونگي هزينه کرد درآمد نفتي کشور راهکارهايي ارايه داد.
جناب آقاي دكتر احمدينژاد
رياست محترم جمهوري اسلامي ايران
با عرض سلام و احترام،
در پاسخ به فرمايشات حضرتعالي خطاب به اقتصاددانان كشور كه دولت درخصوص چگونگي مصرف درآمدهاي ناشي از فروش نفت با بالاترين اثربخشي، بايد چه رويكردهايي را داشته باشد.
احتراماً نظرات خود را در قالب نامه بپيوست كه دربرگيرنده امور زير است:
الف- روششناسي، پرسش جناب آقاي رئيس جمهور
ب- جايگاه برنامه چهارم و حديث مكرر استنادات كلي و مبهم دولت به آن،
ج- جايگاه و اهميت نفت و درآمدهاي حاصل از آن براي كشور،
د- با درآمدهاي حاصل از فروش نفت چكار نبايد كرد؟
هـ- دولت و جامعه بايد با نفت و درآمدهاي آن چه كار كنند؟
تقديم ميدارد. اميد به آن دارد رويكرد اين نامه كه بيشتر متكي به موازين اقتصادي و اسناد قانوني چشمانداز، سياستهاي كلي، برنامه چهارم كشور و سياستهاي ابلاغي اصل 44 است، بتواند ياري دهندة دولت و مجلس شوراي اسلامي در تدوين و تصويب برنامههاي آتي و بويژه بودجه سال 1387 كشور باشد. انشاءالله.
براي شما و دولت محترم موفقيت، توفيق در خدمت به مردم و اعتلاي جامعه و كشور را دارد.
من الله التوفيق
محمد ستاريفر
رئيس اسبق سازمان مديريت و برنامهريزي كشور
و عضو هيأت علمي دانشگاه علامه طباطبائي
27/9/86
چرا اين نامه؟با عرض سلام و احترام،
به استحضار حضرتعالي مي رساند كه تاكنون تعداد زيادي از اساتيد اقتصاد دانشگاههاي ايران به صورت گروهي و فردي تذكرات، هشدارها و يادآوري هايي پيرامون جهت گيري هاو رويكردهاي اقتصادي دولت نهم داشتهاند. در اين ميان چند ماه پيش 57 نفر از اقتصاددانان طي دو نامه رسمي و سپس طي يك نشست6 ساعته كه همراه با قرائت نامه سوم بود، فارغ از هر نوع گرايش سياسي و منفعت طلبي فردي دل نگراني هاي خود را خدمت شما و جمعي از اعضاي هيئت دولت ابراز كردند. نگراني هايي كه پس ازچند ماه از انتشار نامه ها ،امروزه مضاعفتر شده به طوريكه بعضي از اعضاي هيئت دولت و شماري از نمايندگان مجلس هرروزه مشابه همان دغدغه هاي اقتصاددانان را ابراز و مطالبي را در رسانه ها مطرح مي نمايند .
امروز قطعا اعضاي دولت بيش از گذشته وقوف پيدا كردهاند كه چگونگي كنش و واكنش سياستهاي اتخاذشده در افزايش حجم نقدينگي و نرخ تورم، افزايش نرخ بيكاري، وابستگي تمام عيار بودجه به درآمدهاي نفتي، تعطيلي تعدادي از واحدهاي توليدي، واردات بيرويه تعدادي از كالاهاي مصرفي و شكل گيري موانع متعدد در تجارت خارجي ايران به ويژه در ورود كالاهاي سرمايهاي و واسطهاي، مشكلات نقل و انتقال ارزي بين بانكي نمود پيدا كرده است، براي كشور و بويژه براي اقتصاد آن جاي نگراني دارد. از اينرو بايد براي اين نگرانيها چارهاي انديشيده شود، انديشهاي كه قطعاً نميتواند تأييدكننده بخشي از رويكردهاي دولت در اين زمينه باشد.
در نشست جنابعالي و جمعي از اعضاي دولت با 57 نفر از اقتصادانان كشور هم به صورت كتبي (قرائت نامه سوم در جلسه) و هم به صورت شفاهي در بيانات حدود 10نفر از اقتصاددانان پيرامون متغيرهاي اقتصادي و چگونگي وضعيت آنها در حد كفايت سخن گفته شد به ويژه دل نگراني جمعي آنها ازرويكرد دولت در زمينه مصرف بيرويه درآمدهاي نفت و آثار زيانبار حال و آينده آن بيان گرديد.
در پايان آن نشست، حضرتعالي از مباحث مطرح شده نكاتي را جمع بندي كرديد كه موارد آن تاكنون تحقق نيافته است از جمله اينكه تأكيد داشتيد از 13 فراز نامه دوم (كه 3 فراز آن در جلسه مطرح شد) دستگاههاي مربوطه با نشستهايي كه بر پا خواهند داشت امور را اصلاح و براي 10 فراز ديگر نامه نشستهايي برپا خواهد شد كه تاكنون اين امر تحقق نيافته است.
همچنين حضرتعالي و وزير محترم اقتصاد بيان كرديد كه دولت نهم كليه منابع ارزي حاصل از فروش نفت را به مصرف خواهد رساند و اعتقادي به ذخيره كردن آن ندارد. در حالي كه اقتصاددانان طي نامهها و مذاكرات خود در آن نشست و همچنين مصاحبههايي كه با رسانهها داشتهاند به صورت جدي مخالفت خود را با اين رويكرد دولت و آثار و خطرات بزرگي كه براي كشور ايجاد كرده و ميكند اعلام داشتهاند.
با اين حال درپايان نشست اعلام نموديدكه اقتصاددانان به دولت كمك كنند و پيشنهاد دهند كه دولت با منابع و درآمدهاي حاصل از فروش نفت چه كند؟ كه اين سئوال به دفعات در صدا و سيما و تريبونهاي مختلف مطرح شده و ميشود.
در اجابت درخواست جنابعالي بسياري از اقتصاددانان مطالب و پيشنهاداتي را به اشكال مختلف مطرح كردهاند كه تاكنون مورد توجه و بررسي دولت قرار نگرفته و گويا نخواهد گرفت. نكته مهم و حائز اهميت ديگر اين است كه اقتصاددانان داراي گرايشهاي فكري گوناگوني در حوزه گسترده علم اقتصاد هستند، چه آنها كه جزء 57 نفر بودند و چه آنها كه نبودهاند همگي به لحاظ آموزه هاي علم اقتصاد، تجارب كشورها و تجربههاي كشور ايران مخالفت خود را با رويكرد مصرف تمام عيار منابع ارزي نفت ابراز داشتهاند و صداي اعتراض و مخالفت آنها با اين رويكرد ويرانكننده مصرف منابع ارزي درآمدهاي نفتي متأسفانه تاكنون به جايي نرسيده است.
همچنين پس از درخواست جنابعالي مبني بر اينكه اقتصاددانان بگويند منابع حاصل از فروش نفت چگونه توسط دولت بكار گرفته شود، بسياري از افراد و گروهها، احزاب و رسانه ها اين اشكال را به اقتصاددانان وارد كردند كه دولت شما را وسيلهاي براي پيش برد اهداف خود قرار داده است و به تعبيري شما بازيچه قرار گرفتهايد و همچنين تبليغات تريبونهاي دولت و صدا و سيما در اين باره نيز به افكار عمومي اين نظر را القا نمود كه دولت دلسوزانه دنبال چاره و انديشهاي براي استفاده مطلوب از درآمدهاي حاصل از فروش نفت ميباشد ولي اقتصاددانان براي حل اين مشكل نظر و راه حلي نداشته و از طرفي در بعضي از تريبونها نيز تبليغ شد كه 57 نفر اقتصاددان يك گروه سياسي بوده و به دنبال اهداف سياسي و انتخاباتي و قدرت و مقام هستند.
براي خنثي كردن اين تبليغات و فضايي كه برخي تريبونها ايجاد كرده بودند، پيشنهاد شد كه نامه چهارم توسط اقتصاددانان پيرامون جايگاه نفت در اقتصاد ايران و درآمدهاي حاصل از فروش آن نوشته شود كه با اين اقدام، هم به پرسش شما پاسخ رسمي گفته شود و هم اقدام عملي باشد به اين معنا كه جمع 57 نفره اقتصاددانان وابسته به هيچ حزب و گروهي نبوده و نخواهند بود و جمع شدن آنها صرفاً به خاطر تعلق و عشق آنها به كيان اين كشور و وضعيت اقتصادي آن بوده است از اينرو نامههاي آنها بدور از گرايشات سياسي و حزبي بوده است و الزاماً هيچگونه تصميمي براي بهره برداري سياسي از اين نامه ها برايشان متصور نيست.
مهمتر از همه چون شواهدي از تحرك دولت براي ترتيب اثردادن به اظهار نظرهاي اقتصاددانان ديده نشده است لذا به خاطر تداوم رويكرد ويرانكننده مصارف ارزي نفت در بودجههاي دولت، مصلحت ديده شد كه در آستانه تدوين و بررسي بودجه 1387 كشور يك بار ديگر مطالبي را پيرامون نفت و درآمدهاي ناشي از فروش آن و از همه مهمتر مصارف آن توسط دولت تدوين و تقديم شود، شايد مورد توجه قرار گيرد.
قبل از ورود به مباحث اين نامه لازم مي داند اعلام نمايد كه اينجانب به رغم تفكر سياسي، اجتماعي و اقتصادي كه دارم تاكنون در ميدان عمل و مسئوليت هايي كه داشته ام نه از تفكر سياسي اطرافيان و همكاران پرسيده ام و نه تفكر شخصي خود را در كار اجتماعيام ذيمدخل دانسته ام بلكه با همكاران مختلف با ايدههاي بسيار متنوع در اهداف و وظايف و مسئوليتهايي كه داشتهام شبانه روزي تلاش كردهام. از اين رو مرحمت فرموده به همكاران دولت تذكر اين نكته را داشته باشيد كه مطالب نامه كه برخاسته از موازين عقلي ،اقتصادي و از همه مهمتر اسناد قانوني چشم انداز، سياستهاي كلي و برنامه چهارم توسعه است و فقط براي موفقيت مردم و دولت و سربلندي كشور ايران نوشته شده است. لذا پيش از آنكه با ديد سياسي و جناحي به آن نگاه كنند (كه جغرافياي اين روزهاي كشور ديگر توان جنگ حيدري و نعمتي را ندارد) و اينكه چه كسي با چه انديشه سياسي، اجتماعي و اقتصادي اين نامه را نوشته است به مفاد آن پرداخته شود كه محتواي آن تا چه ميزان درست است و تا چه ميزان مي تواند كاربرد داشته باشد.
اين نامه دربرگيرنده چهار بخش است:
الف- روششناسي، پرسش جناب آقاي رئيس جمهور
ب- جايگاه برنامه چهارم و حديث مكرر استنادات كلي و مبهم دولت به آن،
ج- جايگاه و اهميت نفت و درآمدهاي حاصل از آن براي كشور،
د- با درآمدهاي حاصل از فروش نفت چكار نبايد كرد؟
هـ- دولت و جامعه بايد با نفت و درآمدهاي آن چكار كنند؟
الف- روششناسي، پرسش جناب آقاي رئيس جمهور
جناب آقاي رئيس جمهور عنوان نمودهاند كه با منابع درآمدهاي ارزي نفت بايد چكار كرد و اينكه آيا تزريق درآمدهاي نفتي اقتصاد ايران بايد ريالي يا دلاري باشد. آيا منظور از اين پرسش اين است كه فقط بايد پروژههايي را مقايسه نمود كه فقط هزينه ريالي و يا هزينه دلاري دارند؟ آيا طبقهبندي پروژهها به ريالي و دلاري اصلاً درست است؟ آيا نبايد همه پروژههاي ممكن كه هم دربرگيرنده اجزاي ريالي و دلاري است در مجموع با يكديگر مقايسه شوند؟ و چون مجدداً عنوان نمودهاند كه درآمد نفت چگونه به اقتصاد تزريق شود كه آثار نامطلوبي به همراه نداشته باشد عرض ميشود كه:
1- ***** مطالعات گسترده تجربي و نظري صورت گرفته و ادبياتي غني در اين زمينه وجود دارد. معروفترين نمونههاي تجربي صندوق ارزي نروژ و كويت است. كشف ناشناختهها مطرح نيست. ضرورت فعلي فقط توجه به شناختههاي جهاني و علمي از جمله پژوهشها و پاياننامههاي تهيه شده در داخل و خارج از كشور است كه بايد مدنظر صاحبان قدرت و اختيار و مسئولان اجرايي كشور قرار گيرد. حال پرسش محتوم اين است كه چرا اين تجربيات مورد توجه قرار نگرفته و نميگيرد؟ و به جاي آن اين پرسش كلي مجدداً مطرح ميگردد؟
2- ***** آيا دولت به لحاظ وظايف تعيين شده براي آن، امكانات گسترده كارشناسي، و نهادهاي بزرگ متعدد ستادي و اجرايي نبايد به دنبال چهارچوب پاسخ عمومي به پرسش عنوان شده و سپس جزئيات فنّي و هزينهاي پروژههاي متعدد مورد نياز باشد؟ يا آن كه دولت بايد هر تصميمي را (كارشناسانه يا غيركارشناسانه) به اجرا بگذارد و سپس از گروهي دانشگاهي غيرمتشكل كه شرح وظايف آنها روشن است بخواهد كه به صورت تفصيلي بگويند چه بايد كرد؟
3- ***** آيا اگر به فرض محال دانشگاهيان خارج از شرح وظايف خود و عليرغم نداشتن تشكيلات مورد نياز، عدم امكان تشكيل گروههاي كاري، عدم امكان تأمين هزينههاي تحقيقاتي لازم، طرحي جامع در مورد چگونگي هزينه كردن درآمدهاي نفتي ارائه دادند و به عنوان مثال پيشنهادهاي كارشناسانه و دقيق دولتهاي قبلي كشور را در مورد حساب ذخيره ارزي يا صندوق ذخيره ارزي تكرار كردند، و يا چند گام پيشتر طرحهاي تفصيلي پروژههايي را نيز پيشنهاد نمودند ضمانتي براي قبول آن خواهد بود و آيا اصولاً چنين ضمانتي و توقعي بايد وجود داشته باشد؟ آيا تمام اين مقدمات نشان از عدم توجه كارشناسي در طرح حتي خود سؤال نيست؟ آيا اين نگراني پيش نميآيد كه گويا دولت به جاي پاسخگويي و اصلاح روشهاي نادرست شناخته شده خود كه مورد تأكيد اكثريت قريب به اتفاق همه اقتصاددانان است فعاليت پژوهشي ديگري به استادان پيشنهاد نمينمايد؟
4- ***** آيا جايگاه و توان دانشگاهيان اقتصادي كشور از جمله امضاءكنندگان نامه اخير 57 اقتصاددان و نامهها و بيانيههاي قبلي كاري به جز ارزيابي عمومي فعاليتهاي اقتصادي كشور و سياستهاي اتخاذ شده براي حركت عمومي اقتصاد است. آيا دانشگاهيان ميتوانند به جز اصول جهتگيريهاي عمومي و اصول سياستهاي اقتصادي، پيشنهادهاي ريز و تفصيلي نيز براي فعاليتهاي مجموعه عظيم اجرايي دولت ارائه دهند و آيا تهيه طرح جامع بدون آشنايي نزديك از فعاليتها و استفاده اطلاعات، آمارها و توان بالاي بدنه كارشناسي دولت عملي است؟ باز اين پرسش مطرح ميگردد كه نتيجه غايي چنين پژوهشي در حالي كه هنوز پاسخ عملي و اجرايي براي عدم انجام توصيههاي پژوهشهاي قبلي و نامههاي گذشته دريافت نشده است چه خواهد بود؟
از اينرو فارغ از دغدغههاي فوق اينجانب نيز وظيفه خود دانستم در كنار اقتصاددانان ديگري كه تاكنون پيشنهادهايي را عنوان داشته اند مطالبي را در ارتباط با پرسشهاي عنوان شده طرح نمايند كه طبيعتاً محدود به ارائه يك چارچوب عمومي بوده و تهيه و طرح تفصيلي آن در صورتي كه مورد توجه قرار گيرد به عهده دولت و بدنه كارشناسي آن است و در آن مرحله است كه ميتوان به قضاوت درستتري رسيد.
ب- جايگاه برنامه چهارم و حديث مكرر استنادات كلي و مبهم دولت به آن
جناب آقاي رئيس جمهور
چون جنابعالي و معاون محترم اول و بعضي از وزرا و سايتها و رسانههاي خاص مكرر اعلام نمودهايد كه مستندات برنامه چهارم داراي اشكال است و عليرغم ايجاد فضاي سنگين كه در نشستها، همايشها و انعكاس آن در صدا و سيما براي برنامه چهارم و اسناد قانوني بالادستي آن بوجود آمده است هنوز كسي به درستي يا نادرستي مفاد برنامه چهارم نپرداخته است و فقط ادعا شده است كه اين برنامه از نادرستي برخوردار است. در همينجا بايد گفت مستندات برنامه چهارم فقط اين دو كتاب مورد اشاره جنابعالي، معاون اول و ديگران نيست حدود صدها مقاله ديگر را نيز در بر ميگيرد كه با تغيير و تحولات دولت نهم فرصت چاپ آن فراهم نشد. وليكن گنجينه آن در سازمان مديريت و برنامهريزي كشور وجود دارد.
صاحبان اين مقالات كه اهل خرد، معرفت و در حوزه علم و پژوهش صاحبنظر بودند آن موقع با آزادي در انديشه و منطق در گفتگو بياناتي را براي برنامه عرضه كردند از اينرو نبايد به تفكرات آنها اشكالي وارد كرد، بلكه آنچه مهم ميباشد اين است كه از اين ديدگاهها در اسناد چشم انداز، سياست هاي كلي و برنامه چهارم چه برداشتي شده است.
همانگونه كه مستحضريد برنامه چهارم به همت كارشناسان اين مرزو بوم در سازمان مديريت و برنامه ريزي كشور و وزارتخانهها به صورت لايحه رسمي تدوين شده و به صورت پيش نويس تقديم دولت آقاي خاتمي گرديد و دولت پس از بررسي و تصويب آن را بصورت رسمي و قانوني روانه فرايند تصميمگيري كشور نمود (مقام رهبري، مجمع تشخيص مصلحت، مجلس شوراي اسلامي، كميسيونهاي تخصصي مجلس، گردش امور برنامه در دو دوره مجلس ششم و هفتم و گردش دوباره آن در شوراي نگهبان) و در نهايت ابلاغ سند قانون توسط رياست مجلس هفتم به دولت نمود.
از اين رو آيا بهتر نيست به جاي نقد كلي و مبهم كه از يكي دو تا از مقالات ارسالي صاحبنظران به سازمان مديريت و برنامهريزي كشور داشتهايد از تعميم اين نظرات به اسناد قانوني (چشم انداز، سياستهاي كلي و برنامه چهارم كه همگي در يك فرايند به هم پيوسته در سازمان مديريت و برنامه ريزي كشور تدوين شده است) خودداري شده و در نقدهاي خود مشخصاً به مواد قانوني كه مبنا و زير بناي تفكري آن موارد را نادرست ميدانيد اشاره كنيد؟ تا از اين رهگذر هم موجبات افزايش معرفت عمومي كشور و هم موجبات اصلاح قانون را فراهم سازيد.
آيا نبايد توجه كرد كه اين اسناد قانوني ظرفيت كارشناسي كليت نظام و كشور در مقطعي از زمان بوده است. ظرفيتي كه در آن به صورت فعال از مقام معظم رهبري، اعضاي مجمع تشخيص مصلحت نظام، وزرا، روساي قواي سه گانه، نمايندگان مجلس، شوراي نگهبان، كارشناسان ارشد كشور و... شركت داشتهاند. حال كه دولت بنا به دلايلي نامعلوم و مجهول اين اسناد را قبول ندارد و خود را معتقد و پايبند به آن نميداند چرا به جاي اعلام بياعتقادي خود به اين اسناد قانوني حمله به مباني تفكري يكي دو مقاله كه صاحبنظران براي تدوين برنامه فرستادهاند و بسياري از آنها به لحاظ ساختار برنامه نيز مورد استفاده و توجه قرار نگرفته است، اشاره ميكند و انتقادات مبهم خود را در محافل عمومي و رسانهاي متوجه قانون ميكند. از اين رو به منظور رعايت عدالت و انصاف بهتر است در فرمايشات شما گفته شود كه فلان مقاله از مستندات برنامه كه در پيريزي فلان ماده قانوني به كار رفته و مجموعه نظام (دولت، مجلس، شوراي نگهبان، مجمع تشخيص و مقام رهبري) متوجه اين خطا نشدهاند و از آن غفلت كردهاند و چون داراي اشكال است بايد اصلاح شود كه اگر اين كار را كرديد بخشي از انصاف و موازين علمي و ارزشي را در نقدتان به كار گرفتهايد. زيرا در اين صورت بخش ديگر اين كاستي بروز ميكند كه اگر رياست محترم جمهور و دولت اين مواد قانوني و يا كليت برنامه چهارم و اسناد بالا دستي آن را قبول ندارند با اين شتابي كه كليه نهادها و قواعد زيرساختي، كليدي، حقوقي، قانوني و سازماني را دگرگون ميكنند چرا نسبت به اصلاح قانون برنامه چهارم و اسناد بالادستي با زير بناي تفكري غير اسلامي و غيرملي كه براي آن باور دارند اقدام نكرده اند و يا نميكنند؟ قطعاً تاريخ كشور خواهد پرسيد كه وقتي دولت و رياست آن كه از تندترين برخوردها در غير منصفانهترين اشكال آن نسبت به برنامه چهارم دريغ نكردهاند چرا برنامه چهارم را اصلاح نمي كنند و آيا نبايد تا موقعي كه آن را اصلاح نكردهاند، طبق قانون لازم است با تمام وجود نسبت به اجراي آن تعهد و الزام قانوني ، شرعي، ملي و تاريخي داشته و از ايجاد ابهام و تشكيك در قانون پرهيز كنند. آيا اين كار عين صواب براي خود و كشور نيست؟
در دورهاي كه دولتها در تلاش براي برپايي اقتدار، ثبات، امنيت و بالندگي هستند و اين تلاش نيازمند وضع قانون و قواعد نهادي توسعهاي است، آيا دولتي كه به قوانين و قواعد نهادي به طور همه جانبه تعرض كند و منزلت قانون را زير سوال برده و نسبت به اجراي آن خود را متعهد ندانسته و از همه مهمتر با وجود اين موارد نسبت به اصلاح قانون مورد نقد خود نيز اقدام نميكنند؟ آيا خواهد توانست جامعه، مردم و تعاملات گسترده اقتصادي، اجتماعي، سياسي و فرهنگي درون و برون كشور را قانونمند كند و ديگران را دعوت به اجراي قانون كند؟ آيا محصول اين فرايند فروپاشي ظرفيتهاي نهادي، سرمايه انساني و سرمايه اجتماعي كشور نيست؟
برنامه هاي توسعههاي محصول انديشه يك نفر و يا دونفر و يا يك جريان فكري و يا يك حزب نيست، بلكه محصول نظم، سامان و سازمان دستگاه فكري كشور يعني سازمان مديريت و برنامه ريزي كشور و انباشت اطلاعات و تجارب 60 ساله نهفته در آن با مشاركت فعال صاحبنظران، وزارتخانهها، وزرا، معاونين، استانداران، نمايندگان مجلس و شوراي نگهبان و مجمع تشخيص مصلحت است . همه اين برنامهها محصول ماشين كارشناسي نظام كه دربرگيرنده حوزه هاي فوق است، مي باشد. اين ماشين كارشناسي براي تدوين برنامه توسعه پيكره اي حدود 5000 نفر در مناصب مختلف دولت، مجلس، شوراي نگهبان، وزارتخانه، سازمان مديريت و برنامهريزي را در بر ميگيرد. بنابراين شايسته نيست اين برنامه ها كه هم اكنون شكل قانون به خود گرفته و دولت بايد بيش از هر نهاد ديگري پايبندي خود را به آن نشان دهد، به تمسخر گرفته شود و جهتگيري اين تمسخرها طوري باشد كه فرد يا افرادي را خالق اين برنامهها بداند، فرايند، تعاملات همه جانبه، تجارب و دانش گسترده و افراد و نهادهاي زيادي خالق برنامه توسعه چهارم بودهاند. فكري، علمي، حقوقي و قانوني اين برنامهها يكي از بزرگترين ثروتهاي كشور است كه بايد با تمام وجود از آن بهره گرفت اين طور نباشد كه آنها را به بايگاني دفاتر سپرده و يا ذكر آنها يا حمله به آنها زينت محافل دولت شود.
ج - جايگاه و اهميت نفت و درآمدهاي حاصل از آن براي كشور
كيان و اهميت نفت و درآمدهاي حاصل از فروش آن از گستره اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي، زيست محيطي، ملي و بين المللي برخوردار است اما ظرف 60 سال نظام برنامهريزي كشور اين اهميت آنطور كه بايد و شايد مورد توجه قرار نگرفته است به طوريكه هم اكنون كشور به خاطر اين بي توجهي داراي ساختار اقتصادي و اجتماعي با كاركردهاي غيركارآمد است. سرآمد اين بيتوجهي به مصارف درآمدهاي نفت در اين كشور موجب زايش و بالغ شدن پديده غيرتوسعهاي بنام دولت نفتي و رانتي با بودجه نفتي بوده است.
از آنجا كه حسب اسناد قانوني چشم انداز، سياست هاي كلي، قانون برنامه چهارم و ابلاغيه اصل 44 مقرر شده است ساختار دولت و بودجه دولت از اين وضعيت ناهنجار وابستگي به نفت جدا شود و با يك برنامه، اصلاحات زير بنايي لازم در ابتدا ساختار و كاركردهاي دولت و سپس جامعه امور آن اصلاح گردد. از اينرو لازم است نسبت به اهميت و جايگاه نفت مروري داشته باشيم تا همگان متوجه شوند كه با اين جايگاه ميتوان چه ساز و كارها و عرصههاي گسترده از رشد و بالندگي پايدار را براي مردم، دولت و جامعه به دست آورد جايگاهي كه كشور فعلا از آن محروم است.
1-***** 140 ميليارد دلار ارزش نفت و گاز ايران در سال 86 :
چنانچه ميزان استخراج نفت در هر روز بين 2/4 – 4 ميليون بشكه و قيمت متوسط آن بين 75 دلار فرض شود، ارزش اين ثروت طبيعي و خدادادي و صد البته مشاعي و بين نسلي در سال حدود 110 ميليارد دلار ميشود. همچنين ارزش گاز توليد شده ( مصرف داخلي و صادرات ) آن حسب نظر كارشناسان و همچنين بر اساس قيمت گاز صادراتي بيش از يك سوم درآمد نفتي و حدود 30 ميليارد دلار بايد فرض شود از اينرو جمع ارزش نفت و گاز استحصال شده در كشور در سال 86 بالغ بر 140 ميليارد دلار ميشود و پرسش تاريخي در اينجا اين چنين مطرح ميشود كه آيا سياستهاي توزيعي، تثبيتي، تخصيصي و تنظيمي دولت ها تاكنون در ارتباط با اين جايگاه و اهميت اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي، سياسي، زيستمحيطي، ملي و بين المللي اين ارزش 140 ميليارد دلاري بوده است يا خير ؟
2-**** كشورهاي ديگر در مقايسه با ايران براي كسب يك ارزش 140 ميليارد دلاري بايد چه كار كنند؟
اين امتياز 140 ميليارد دلاري ارزش نفت و گاز كه كشور و دولت نهم در سال 86 از آن برخوردار بوده است بايد با رويكردها و راهبردهاي توسعهاي تخصيصي، تنظيمي، توزيعي و تثبيتي دولت موجبات افزايش سرمايههاي مولد و پايدار، رشد مستمر و بالنده، توانمندسازي مردم و اقتصاد را فراهم سازد كه متأسفانه بايد گفت جهتگيري دولتها طي نيم قرن گذشته و دولت نهم ويژهتر و خاصتر با جهتدهي آن به مصارف و بويژه بودجه جاري و بزرگ نمودن حجم دولت همراه بوده است كه اين خود به دور از رويكردهاي علمي و عملي براي تحقق اين تبديل ثروت از زير زمين به روي زمين بوده است.
استحضار داريد كه با پايان گرفتن جنگ دوم جهاني اقتصاد كشورهايي همچون كره جنوبي، تايوان، چين، هند، تركيه، مالزي، سنگاپور، تايلند از لحاظ برخورداري از فرصت هاي انساني، منابع طبيعي و مادي، موقعيت جغرافيايي، تاريخي، ژئو پلتيك و ... بسيار بسيار عقبتر از كشور ما بودهاند در آن ايام اگر اين سوال پرسيده ميشد كه آيا ميتوان تصور كرد كه اين كشورها روزي از ايران جلوتر باشند به اتفاق آرا و با ادله و با نگاه به مزيتها و فرصتهاي پيش روي همگان اين جواب را داشتند كه عقب افتادگي ايران نسبت به اين كشورها غيرممكن است. اما امروز بايد افسوس خورد كه بر خلاف آن تصور، اين كشورها كه بسياري از مزيتها و فرصتهاي پيش روي ما را نداشتند در عرصه اقتصاد، كارايي و رقابت جويي از ما بسيار پيشي گرفتهاند. سرعت اين پيشي گرفتن در عصري كه ما داراي سند چشم انداز 20 ساله هستيم، سرعت بيشتري به خود گرفته است. به طوريكه سرعت رشد اقتصادي و توسعهاي اين كشورها بيانگر اين واقعيت تلخ است كه اين كشورها با توجه به روندهاي كنوني، در افق چشمانداز 20 ساله از سطح بالاتر در جهان و منطقه و كشور ايران در مراتب پايينتر قرار خواهدگرفت.
هم اكنون رشد شتابان اقتصادي كشور تركيه حدود 9- 8 درصد و رشد كند و نالان اقتصاد ايران حدود 5 درصد است. اين مفهوم بيانگر اين است كه در افق چشم انداز 20 ساله، تركيه بدون نفت و گاز و بدون داشتن بسياري از مزايا، منابع و فرصتهاي پيش روي ايران در منطقه اول و قطعا عربستان و امارات كشورهاي بعدي خواهند بود. ايران با اين همه امكانات و مزيتهاي خدادادي در مراتب پائين دست منطقه قرار خواهد گرفت. آيا با اين روند حركت كشور، متعهدين به سند چشم انداز نبايد نگراني از عدم تحقق آن داشته باشد؟
كشور تركيه براي اينكه بتواند به درآمد 140 ميليارد دلاري نفت و گاز ايران برسد بايد با تلاش و كوشش، نظم و انضباط، سامان و سازمان، تدبير و خرد، پس انداز و امساك و ... توليداتي برابر با 1400 ميليار دلار را صادر كند (اكنون در مرز صادرات 200 ميليارد دلار است) تا اگر نرخ سود در عرصه تجارت بينالملل 10 درصد فرض شود (كه اين رقم بسيار غير واقعي است و رقم حدود 6 - 4 درصد ميباشد) در اين صورت تركيه ميتواند از صادرات 1400 ميليارد دلاري 140 ميليارد دلار درآمد و به اندازه ارزش نفت و گاز ايران درآمد كسب نمايد. حال براي اينكه اين كشور بتواند 1400 ميليارد دلار توليد براي صادرات داشته باشد بايد حداقل 9800 ميليارد دلار سرمايه گذاري صورت گيرد تا توليدات اين 9800 ميليارد دلار ارزشي برابر 1400 ميليارد دلار براي صادرات را داشته باشد تا از رهگذر آن بتواند درآمدي برابر با 140 ميليارد دلار كسب كند (نسبت سرمايه به توليد، سرمايه گذاري لازم براي افزايش يك دلار توليد اگر زير ساختهاي قانوني و نهادي و زير ساختي فراهم باشد در اينجا 7 فرض شده است كه در عمل در ايران اين نسبت و اين ميزان سرمايهگذاري بايد بسيار بيش از اين باشد)
جناب آقاي رئيس جمهور
كشور همسايه ما تركيه كه مقرر شده است، اقتصاد ايران در افق چشمانداز از آن پيشي گيرد، اكنون بدون داشتن اين پشتوانه درآمد عظيم 140 ميليارد دلاري، شتابان و بالنده از ما پيشي گرفته و هر روز فاصله خود را از ما دارد بيشتر ميكند. ما با اين پشتوانه عظيم درآمد نفتي كجا ايستادهايم؟ به كجا مينگريم؟ و به كجا ميخواهيم برويم؟ كه نبايد نگران باشيم؟ رشد اقتصادي كُند ايران به اضافه موانع و مسائل پيش روي آن چه تصوير و چشماندازي به ما نشان مي دهد كه نگران نباشيم؟ به راستي اگر تركيه يا چين، هند، مالزي، تايلند، كره، تايوان اين منبع عظيم و ارزش 140 ميليارد دلاري سالانه را داشته باشند اكنون كجا بودند و در آينده با تزريق اين نيروي جهش دهنده 140 ميليارد دلاري به كجا كه نميرفتند. آيا نبايد در ايران هم چون ساير كشورهاي دنيا اين مقايسهها، هزينه و فايده كردنها، صورت گيرد؟ اگر پاسخ مثبت است براي آن بايد چگونه چارهانديشي شود؟
3-***** چگونه بايد منزلت انفال و ثروت هاي عمومي و بين نسلي را پاس داشت؟
معادن و نفت در چهارچوب موازين دين اسلام و قانون اساسي قبل و بعد از انقلاب جزء انفال و يا مالكيتهاي عمومي محسوب شده است. مالكيت عمومي به آن دسته از مالكيت ها اطلاق مي شود كه تعلق دارايي آن و بهرهبرداري از مزاياي آن متعلق به ملت (Nation ) يعني تمام نسل ها ي حال و آينده كشور است. اين بهره برداري فقط تعلق به 72 ميليون نفر جمعيت فعلي كشور ندارد، بلكه به نسل هاي بعدي اين مرز و بوم نيز تعلق دارد. در واقع دولت در اينجا مالكيت ندارد بلكه به نمايندگي از ملت عهده دار تصدي اين مال و مالكيت است. از اينرو دولت متعهد به حفظ حقوق ملت و پايبند به پاسخگويي آن است، بايد اين امانت را به صورت همه جانبه و كارآمد صيانت كند و دولت اسلامي نيز به صورت ويژه تر بايد تعهد خود را نسبت به حفظ و صيانت از مالكيت عمومي و بين نسلي در نظر و عمل و به صورت مستمرو پايدار نشان دهد.
دولت متعهد به حفظ اين امانت و مالكيت عمومي از طريق ابزاري به نام شركت ملي نفت ايران است (خوب است توجه لازم به نام شركت از لحاظ مضامين اسلامي، حقوقي، قانوني و توسعهاي شود كه با وجود اينكه شركت ساختار و كاركردش دولتي است كه بايد عهده دار استخراج و بهره برداري از نفت باشد داراي كه مالكيت عمومي دارد و نه دولتي است، آگاهانه و متعهدانه نام شركت ملي نفت ايران بر روي آن نهادهاند نه نام شركت دولتي نفت ايران و اين مهم كه با مبارزات همه جانبه مردم دلاور ايران و رهبريهاي دكتر مصدق نخست وزير دولت ملي ايران، حاصل شده است نفت را از صيانت كشورهاي بيگانه خارج گرديد و قوانين حاكم بر جريان ملي شدن نفت حكايت از مالكيت عمومي و تعلق ان به ملت و همه نسلها براي اين منبع باارزش را دارد.)
متاسفانه با دولت كودتا و حاكميت هاي بعدي آن به تدريج كشور شاهد و ناظر اين مساله شد كه مقوله نفت ملي تبديل به نفت دولتي شود يعني فرايند توسعهاي تبديل نفت خارجي به نفت ملي كه ميتوانست موجبات بالندگي كشور را فراهم سازد، به فرايند بد يمن و عقب برندهاي به نام نفت ملي به نفت دولتي تبديل گرديد. فرايندي كه جامعه و دولت را داراي ساختار و كاركردي همچون معتادين كرده ، معتادين محتاج و دربند مواد مخدرو افيون هستند و دولت ما محتاج افيوني به نام نفت و درآمدهاي آن شده و مردم ما متصل به منابع نفت در دست دولت شدهاند و بجاي اينكه دولت از طريق ماليات، متكي به مردم باشد مردم متكي به درآمدهاي نفت در دست دولت شدهاند تا از طريق دريافت صدقهاي از منابع نفت بصورت يارانههاي آشكار و پنهان آن، لقمهاي از آن را بدست آورند. جهتگيري اين فرايند داراي پيامدهائي است كه بارها و بارها بدتر از آثار زماني است كه نفت كشور در دست بيگانگان بوده است.
دولتها طي اين 60 سال و در برنامههاي توسعه به صورت افقي و عمودي حاكميت بلامنازع خود بر نفت را عمق بخشيدند و مالكيت دولتي نفت را آنچنان استحكام بخشيدند كه در اين دوره و زمانه اگر كسي ادعا كند كه نفت ملي است نه دولتي، همگان با ديده تعجب به اين سخن نگاه مي كنند از اين رو با غفلت مردم، جامعه و دولت در پديده شوم و عقب برنده و ضد توسعه اي به نام دولت نفتي و بودجه نفتي با ساختار و كاركردهاي زيان بار خود شكل گرفت.
در اين فرايند تاريخي به جاي اينكه عقلانيت، سامان، سازمان، انضباط و تعهد لازم براي صيانت از اين مالكيت عمومي و نسلي شكل گيرد، درآمدهاي حاصل از نفت باعث شد كه بنيان هاي سست و ضعيف ساختاري و نهادي كشور (دولت و جامعه) براي فرايند سازي بالندگي و تبديل سرمايه هاي زير زميني به سرمايههاي رو زميني به صورت مولد و پايدار بكار گرفته نشود، در اين صورت فرايند توليد ثروت پايدار فرايند توزيع و مصرف سرانه از آن شكل گرفته و برخاسته ميشود. فرايند توزيع و مصرف غير پايداري كه خود را در فرايندهايي چون كامجوئي از نفت براي مصالح و موانع كوتاه مدت پيش روي دولت و يا جامعه، بهرهجوئي از نفت در رقابت دولت و جامعه نشان دهد. آنهم در يك فضاي غير توسعهاي، غير عقلاني و غير كارآمد با رويكرد چانه زني و زور هر يك از دو طرف نسبت به همديگر. پيامدهاي فرايند توزيع و مصرف غير پايدار باعث خواهد شد درآمدهاي نفتي بين بخشهاي اقتصادي (كشاورزي، صنعت و خدمات) بين مناطق (استانهاي مختلف) بين نسل (طبقات برخوردار و بالاتر نسبت به طبقات و اقشار كم درآمد و فقير) به صورت نامتوازن و نابرابر توزيع شود. اين فرايند تخريبي رويكرد توزيع و مصرف نفت به اين خاطرصورت گرفته و ميگيرد كه نفت و جايگاه آن از منزلت مالكيت عمومي و نسلي به طور كامل به مالكيت دولتي تغيير منزلت يافته است و دولت ها به خاطر مصالح روزمره خود به جاي توليدي كردن اين ثروت تمام سياست هاي توزيعي ، تخصيصي ، تثبيتي و تنظيمي خود را معطوف به مصرف آن كردهاند.
در اين فرايند ناميمون، كارنامه دولت نهم در ايجاد و تشديد ساختار و كاركرد دولت و به ويژه بودجههاي سالانه آن و همچنين توزيع اعتبارات استاني (كه همگي سر در غيركارامدي سياست هاي توزيعي، تخصيصي، تثبيتي و تنظيمي دارد) از كليه دولت هاي قبل و بعد از انقلاب در اين زمينهها اسف بارتر است و كارنامه عملي اين دولت با انتظارات و شرايط عصري كشور و جهان و همچنين قانون اساسي و قوانين دائمي و از همه مهمتر با رويكردهاي اسناد قانوني كشور (سند چشم انداز، سياست هاي كلي و برنامه چهارم) كه موارد آن اعلام خواهد شد در تعارض جدي قرار دارد.
در ادامه به منظورجلوگيري از تعرض هاي فكري كه به منتقدين رويكردهاي دولت مي شود لازم است بجاي نقد و نظر امضاءكننده در اين زمينه به جايگاه نفت در اسناد قانوني پرداخته شود تا ميزان تعهد و التزام دولت به اين قوانين مشخص شود.
4-***** جايگاه نفت در اسناد قانوني و توسعهاي كشور :
قبل از انقلاب مطابق با اسناد موجود مقرر بود با هدايت سازمان برنامه، ارزش منابع زير زميني پس از استخراج و فروش به ثروتهاي رو زميني و پايدار تبديل شود. به همين جهت بوده است كه برنامههاي توسعهاي اين مقطع از تاريخ اقتصاد ايران عنوان برنامه هاي عمراني اول تا پنجم را به خود گرفت و اين مهم در بازنگري و تدوين نهايي قانون برنامه و بودجه در سال1353 مورد تاكيد قرار گرفته است و سازمان برنامه مكلف گرديد منابع تخصيصي حاصل از نفت را در قالب بودجه عمومي كشور صرف طرحهاي انتفاعي (ذوب آهن، شركتهاي صنعتي، آب و برق منطقه اي و ...) نمايد و پس از راه اندازي اين طرحها اصل و بهره اين منابع را باز پس گيرد تا مجددا در سيكل سرمايه گذاري هاي نوين قرار گيرد (ماده 32 قانون برنامه و بودجه) اگر از آن زمان تاكنون اين مهم مورد توجه قرار ميگرفت، علاوه بر شكلدهي فرايند محاسبهپذيري، قيمت پذيري و شفافيت در اين واحدهاي اقتصادي، فرايند بهره گيري از درآمدهاي حاصل از فروش نفت نظاممند ميشد و امروزه كشور داراي ميراث باارزشي از سرمايه هاي مولد و پايدار و منابع بسيار با ارزش ارزي و ريالي عودت داده شده اين شركتها به خزانه بود.
فرايندي كه متاسفانه دولت هاي وقت قبل از انقلاب آن را قرباني مصالح روزمره خود كردند. به همين جهت يكي از شعارهاي مهم انقلاب اسلامي در اعتراض به آن دولتها برخاسته از اين وضعيت بود. به همين جهت در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران توجه ويژهاي به نفت و جايگاه آن صورت گرفت و انتظار مي رفت پس از جنگ تحميلي و شروع بازسازي و نوسازي كشور، اين مهم سرلوحه امورقرار گيرد كه متاسفانه به خاطر مسائل روزمره دولت ها و جامعه ورعايت اصل هميشگي كه در اين كشور رايج شده، و آن ترجيح مصلحت امروز بر منافع و مصالح فردا و پايدار است، كشور نتوانست در برنامه هاي اول و دوم توسعه به اين مهم دست پيدا كند.
برنامه سوم توسعه در حد توان كشور گوشه چشمي به اين مهم داشت و آن تشكيل حساب ذخيره ارزي بود كه در جغرافياي با طل كشور در مصارف بي محاباي منابع حاصل از فروش نفت، بذر و نهالي كاشت كه نيازمند باغباني و صيانت از اين نهال بود. صيانتي نوين كه عقلانيت، نظم، سازمان و سامان دولت، مجلس، شوراي نگهبان و مجمع تشخيص مصلحت را طلب مي كرد. گام اوليه براي اين رويكرد اين بود كه طي سالهاي برنامه سوم حدود 26 ميليارد دلار در حساب ذخيره ارزي جمع آوري گرديد و اعتباراتي به ميزان 6 ميليارد جهت طرحهاي مهم به ويژه در امور آب ، سدسازي ، برق ، حمل و نقل و حدود 8 ميليارد دلار جهت يكسان سازي نرخ ارز (كه از منظر حقوقي اين منابع ارزي از مالكيت دولت خارج و به ذخائر بانك مركزي اضافه گرديد) وحدود 12 ميليارد دلار جهت بهره گيري اقتصاد در سرمايه گذاريهاي نوين توسط مردم و بخش خصوصي، از اين حساب شكل گرفت.
با شروع كار دولت دوم آقاي خاتمي در نشست دولت با مقام معظم رهبري ايشان توصيه و تاكيد داشتند به اموري چند همچون خودكفايي گندم و رها كردن بودجه دولت از نفت.
بايد به استحضار آنجناب رسانيد كه اين انتظارات وهمچنين مولفههاي آن، شرايط عصري در تدوين فرايند اسناد چشمانداز، سياستهاي كلي و برنامه چهارم آنچنان مورد تاكيد قرار گرفت كه بايد گفت از بعد انقلاب تاكنون، جامعترين، فراگيرترين، با كفايتترين رويكرد در اسناد برنامههاي توسعه كشور در اسناد برنامه چهارم درباره نفت و جايگاه آن تجلي پيدا كرده است. مجموعه نظام (مقام رهبري، مجمع تشخيص مصلحت نظام، دولت، مجلس، شوراي نگهبان، كارشناسان و متخصصين سازمان مديريت و برنامهريزي و وزارتخانهها) با عشق و علاقه تلاش كردند كه با نگرش جديد و نو امور را مدنظر قرار دهند و برنامه همه جانبهتري براي كشور تدوين كنند. از همين روست كه در ابلاغيه مقام رهبري در سياستهاي كلي كه در ذيل هر ورقه آن امضاي ايشان را ميتوانيد مشاهده كنيد موارد ذيل در رابطه با نفت و گاز آمده است.
بند 44
«حركت در جهت تبديل درآمد نفت و گاز به دارايي هاي مولد به منظور پايدار سازي فرايند توسعه و تخصيص و بهره برداري بهينه از منابع.»
بند50
«اهتمام به نظم و انضباط مالي و بودجه اي و تعادل بين منابع و مصارف دولت.»
بند51
« تلاش براي قطع اتكاي هزينه هاي جاري به نفت و تامين آن از محل درآمدهاي مالياتي و اختصاص عوايد نفت براي توسعه سرمايه گذاريها بر اساس كارايي بازدهي.»
جناب آقاي رئيس جمهور
بندهاي فوق كه در سياست هاي كلي برنامه چهارم توسط سازمان مديريت و برنامه ريزي تدوين و مورد بررسي مجموعه نظام و مورد تصويب آنها قرار گرفت و به شكل قانون ابلاغ گرديد نيازمند عملياتي شدن است. از اين رو براي اين رويكردهاي مهم و كليدي در اين شرايط عصري و تاريخي نميتوان به صورت كلي ادعا كرد كه زير بناي فكري اين رويكردها غير اسلامي و غير ملي است و تعهد به اجرا و عملياتي شدن آن را در هالهاي از ابهام قرار داد. اين رويكردها امضاي بالاترين مقام نظام را دارا است و ايشان در ابلاغيه خود و خطاب به جناب آقاي خاتمي از نقش آفرينان اين اسناد صميمانه ترين سپاس گذاري را كردهاند. ايشان در ذيل ابلاغ اين رويكردها نوشتهاند:
« شاخص هاي كمي و نحوه انطباق محتوي برنامه ها و بودجه هاي سالانه متناسب با سياست هاي كلي برنامه چهارم بايد تهيه و ارائه شود . »
در همين راستا و توجه به اين مهم بود كه مواد 1 و 2 و 3 و رويكرد ساير مواد و به ويژه جداول 2و 1-2 و 2-2 و 3 و 4 و 5 و 6 و 7 بطور اخص جدول شماره 8 قانون برنامه چهارم پس از رفت و برگشتهاي طولاني بين مجلس ششم و شوراي نگهبان تصويب و توسط رياست مجلس به دولت ابلاغ گرديد. انتظار ميرفت كه دولت نهم در برنامهها و بودجه هاي خود و نيز مجلس شوراي اسلامي حسب وظايف نظارتي خود و از همه مهمتر شوراي نگهبان كه در اين روزگار به راحتي نظريات دولت را تاييد ميكند، نيم نگاهي به رويكردهاي سياستهاي كلي برنامه چهارم ابلاغي مقام رهبري جهت تحقق اهداف چشم انداز ميداشتند.
شوراي نگهبان در بودجه سال 82 برداشت 2 ميليارد دلار از منابع ارزي را جهت اتمام طرحهاي مهم و اساسي و ظرفيتساز آبي و برقي، راه و فرودگاه امام خميني كه به عنوان طرحهاي بند "م" معروف بود به بهانه اينكه اين 2 ميليارد دلار موجبات افزايش نقدينگي و تورم را فراهم مي سازد مصوبات دولت و مجلس را رد كرد. حال بايد پرسيد با وجود اينهمه قيود قانوني كه براي بازسازي و نوسازي دولت و رها شدن از نفت كه در اسناد چشم انداز، سياستهاي كلي و برنامه چهارم در اين عصر مصوب شده است چه اقدامي و چه نظارتي كردهاند؟
دو برابر شدن نقدينگي كشورظرف 2 سال پديده نادر ، بهت آور در علم اقتصاد و جهان است. منتقدين به اين پديده ويرانگر، از طرف دولت و بعضي از نمايندگان و برخي از رسانه ها به وابستگي به خارج متهم شدند. نگراني منتقدين اين بوده است كه با افزايش سيل آساي نقدينگي كه در سالهاي 84 و 85 و 86 و در پرتو تزريق بيمحاباي درآمدهاي حاصل از فروش نفت صورت گرفته است، وابستهترين روزگار دولت و بودجه در تاريخ يكصد ساله را به نفت نشان مي دهد. تشديد وابستگي كه در ظرف 2 سال گذشته شكل گرفته است مدتها تلاش و كوشش فراوان توأم با عقلانيت نظم و سازمان را طلب ميكند تا تشديد وابستگي به نفت را خنثي كند.
در اين سالها، نفت و درآمدهاي آن به طور دربست شكل مالكيت دولتي به خود گرفته است و از حقيقت خود كه بايد مالكيت عمومي و نسلي داشته باشد كاملاً دور شده است و چنين فرايند ضد توسعهاي كه شكل گرفته است باعث شكاف طبقاتي، افزايش فقر، ركود و تعطيلي بسياري از واحدهاي توليدي ، افزايش واردات بيرويه را باعث شده است و آنقدر اين آثار بين مردم و ملت آشكار شده كه هر روز نمايندگان مجلس هفتم نيز لب به اعتراض گشودهاند و رئيس محترم دولت و همكاران ايشان كه تا ديروز منكر تورم بودند اين روزها از برنامه بزرگ مبارزه با تورم و از افزايش غير قانوني نقدينگي سخن مي گويند. آيا افزايش حجم پول و اسكناس به جز مجاري دولت مجاري ديگري دارد كه ادعا ميشود نقدينگي به صورت پنهان و غيرقانوني افزايش يافته است؟
اگر دولت، مجلس و شوراي نگهبان به وظايف قانوني خود در چارچوب اسناد چشمانداز، سياستهاي كلي و برنامه چهارم توجه دردمندانه ميداشتند و رويكردهاي آن را به بايگاني و يا به حاشيه نميراندند، امروز شاخصهاي اقتصادي اين مرز و بوم با اتكاي به منابع ارزي عظيم حاصل از فروش نفت، بدينگونه در حد شكننده نبود.
مقام رهبري در متن ابلاغيه سياستهاي كلي برنامه چهارم به رئيس جمهور وقت نگراني خود را از عدم تحقق همه جانبه و لازم سياستهاي كلي بدينگونه اعلام كردند:
« انتظار مي رود چارچوب اين سياست ها و نقاط مورد تكيه در آن بتواند به تدوين برنامهاي جامع و عملياتي براي دوره پنج ساله بيانجامد و ... تاكيد براين معنا بدين علت ضرورت مييابد كه برخي از سياستهاي كلي مطرح در برنامه سوم از توجه كافي درتقنين و اجرا برخوردار نگشت و مجمع تشخيص مصلحت و نيز خود دستگاههاي تقنيني و اجرايي مي توانند اين كمبود را به نحو شايستهاي در اين برنامهها برطرف كنند »
اكنون در رابطه با اين ابلاغيه مقام رهبري ، دولت ، مجلس ، شوراي نگهبان چگونه مي خواهند به ايشان، جامعه، كشور و تاريخ جوابگو باشند. زيرا بسياري از رويكردهاي اساسي و جدي سياست هاي كلي برنامه چهارم كه به چند بند آن در فوق اشاره شد دچار دگرديسي اساسي و در مغايرت جدي با اين اسناد قانوني قرار گرفته است. هم اكنون عملياتي توسط دولت صورت مي گيرد كه نه تاييد اسناد چشم انداز و برنامه چهارم را دارد و نه قانون جديدي را به همراه خود دارد كه اصلاحگر اين اسناد باشد. بايد از قواي مختلف كه مقام رهبري در ابلاغيه خود از آن ياد كردهاند پرسيده شود كه رويكردهاي دولت نهم از مرداد سال 84 تا كنون كه بهرهجويي از منابع حاصل از فروش نفت به ميزان 150 ميليارد دلار را در بر دارد با كدامين رويكردهاي برنامه چهارم و سياست هاي كلي تطابق دارد و چه مؤلفه هايي از مؤلفه هاي سند چشم انداز 20 ساله و سياستهاي كلي را تحقق بخشيده است ؟
رياست محترم جمهور
اكنون با ذكر مقدمه فوق كه به اجبار به درازا كشيده شد و با وجود اينكه اقتصاددانان در نامه هاي 3 گانه و در نشست هاي حضوري راهكارهاي كلي پيرامون جايگاه نفت در بودجه دولت را ابراز كردند، من نيز اجازه ميخواهم پرسش شما را در رابطه با چگونگي مصارف درآمدهاي حاصل از فروش نفت با تكيه به اين قوانين كه مصوب نظام است و امضاي مقام رهبري را در ذيل خود دارد پاسخ دهم. در آغاز بايد گفت كه بر اين باورم كه پرسش مهم بايد اين باشد كه با درآمدهاي حاصل از فروش نفت چه نبايد كرد چون طي سالهاي پيدايش نفت تا كنون و به ويژه در دولت نهم هر كاري كه خواسته شده با اين درآمدهاي بين نسلي و عمومي صورت گرفته است و پس از آن به اين سوال پرداخته خواهد شد كه با درآمدهاي نفت بايد چه كار كرد.
د- با درآمدهاي حاصل از فروش نفت چه كار نبايد كرد ؟
طي يكصد سال از پيدايش نفت در ايران دولتها با درآمدهاي نفتي هركاري خواستهاند، كردهاند به طوريكه طي اين مدت و به ويژه در رويكردهاي بودجه هاي سنواتي دولت ها قبل و بعد از انقلاب فرايندي به نام دولتي رانتي (دولت نفتي - بودجه نفتي) با ساختار و كاركرد رانتي و ضد توسعهاي شكل گرفته است كه پيامدهاي زيان بار اين مدار دولت نفتي و بودجه نفتي به شرح زير است.
بيتوجهي به بخش كشاورزي و ركود در اين بخش و عدم شكل گيري فرايندهاي تبديل كشاورزي معيشتي به كشاورزي تخصصي و تجاري، مهاجرت سيلآسا از روستاها به چند كلان شهر، پيدايش پديده حاشيه نشيني با پيامدهاي گسترده ضد توسعهاي خود در قلمرو اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي، زيست محيطي و امنيتي، پيشيگرفتن سطح مصرف جامعه از ميزان توليدات آن، ايجاد صنايع وابسته و مونتاژ و عدم تحرك و بالندگي لازم جهت تكامل كارايي و تكنولوژيكي آنها، پائين بودن سطح كميت و كيفيت توليدات بخشهاي كشور، توزيع ناعادلانه امكانات و فرصت ها بين دهكهاي بالا و پايين، بين مناطق، بين ده و شهر و بين بخشهاي اقتصادي، ناهنجاريهاي گسترده در شالوده هاي اجتماعي و فر هنگي و ... را باعث شده است.
در اين رهگذر درآمدهاي حاصل از فروش نفت از حقيقت و رويكرد خود يعني مالكيت عمومي و نسلي (انفال) خارج شده و شكل تام و تمام مالكيت دولتي به خود گرفته است به طوري كه بلامنازعه به ابزار حاكميت و تصدي دولتي تبديل شده است كه كيفيت حاكميتي و تصدي آن بيشتر دغدغه رسيدگي به مشكلات روز خود و جامعه را دارد تا با رويكرد بلندمدت و آيندهنگري پاسخگوي مصالح فرداي كشور باشد. متأسفانه كيفيت حاكميتي كه دغدغه فردا و فرداها، پاسخگويي به مردم، بسط رقابت جويي و اشتراك مساعي بين احاد مردم ، بين بخش ها و مناطق، ارتقاي سرمايه انساني و سرمايه اجتماعي ، بسط عزت نفس بين آحاد جامعه ، ارتقا منزلت و جايگاه كشور در جامعه جهاني و ... را داشته باشد، به فراموشي سپرده شده است.
در بستر و مداري كه نفت و درآمدهاي آن بدون چون و چرا در تيول دولت و ساختار و كاركردهاي آن قرار گرفته باشد، رويكردهاي مصرف بر توليد ارجحييت پيدا مي كند و بودجه دولت كه بايد به مثابه برنامه يكساله كشور باشد تا با كارامدي و اثر بخشي و هدفمندي سياست گذاري هاي توزيعي ، تنظيمي ، تخصيصي و تثبيتي آن بتوان كشور را به اهداف توسعه و سند چشمانداز 20 ساله به رسانيد، از جوهره بالندگي خود خارج شده و بودجه به عنوان برنامه يكساله نه بودجه به عنوان منابع و مصارف و يا دخل و خرج دولت تنزل مقام پيدا كرده است. بويژه در اين روزگار با نفت بشكهاي نزديك به 100 دلار درآمدهائي حاصل ميشود كه ميزان آن در ظرف 2 سال از 8 سال دولتهاي قبلي بيشتر بوده است. در غياب بودجه برنامهاي، تلاش بسيار شده و ميشود كه اين منابع را به خرج گرفت. در اين رهگذر است كه درآمدهاي حاصل از فروش نفت به عنوان قلك و دخل و خرج دولت تلقي شده و در چارچوبي به عنوان بودجه جاري به مصرف ميرسد. درحاليكه توجه دولت بايد به بودجه به عنوان برنامه يكساله و برشي از برنامه توسعه 5 ساله بوده و آن نيز برشي از سند چشم انداز 20 ساله باشد. در اين مسير است كه دولت توسعه گرا، آينده نگر و اصلاحگر شكل خواهد گرفت و هم جامعه را ميتواند هدايت توسعهاي كند.
اما وقتي نگرش روزمرگي دخل و خرج اولويت يابد، بودجه جاري اهميت پيدا ميكند، دولتها به فكر موانع پيش روي خود هستند و چون نفت و درآمدهاي حاصل از فروش آن به عنوان ثروت بادآوردهاي براي آنها تلقي ميشود، و آنها هيچ تلاش و كوششي براي توليد و جمع آوري آن نكرده باشند، ارزش اين ثروت به اصطلاح بادآورده را نيز ندانسته و بيمحابا نسبت به هزينه كردن آن اقدام مي نمايند. لذا به جاي رويكرد صيانت از نفت و درآمدهاي آن، به جاي صيانت از مالكيت هاي عمومي و مشاعي درآمدهاي نفت، شوق و انگيزه زياد براي هزينه كردن اين ثروتها در دولتها شكل ميگيرد.
دولت آينده نگر، دولت وفادار به اسناد قانوني چشم انداز و سياست هاي كلي برنامه چهارم، دولت قانونمند، دولت اصلاح گر بايد نگران اين وضعيت باشد كه اگر در آينده اين چنين درآمدهاي نفتي نباشد چه كار خواهد كرد؟ اين دولت، اين جامعه، اين الگوهاي توليدي و مصرفي، رفتاري، فكري و سازماني تا چه ميزان ميتواند بدون اتكا به نفت و يا با كاهش قيمت نفت نفس بكشد. به علاوه اين وابستگي تام و تمام دولت و جامعه به نفت كه علاوه بر اينكه ضد توسعه و ضد رويكرد سند چشم انداز است خلاف موازين ديني و شرعي كشور نيز ميباشد، براي اين امور به راستي بايد چه پاسخي داشت؟
جناب آقاي رئيس جمهور
حضرتعالي به دفعات در سخنراني ها و يا ارائه رويكردهاي دولت فرمودهايد هدف دولت و علت هزينه كردن درآمدهاي نفت، ايجاد ظرفيتهاي عمراني است كه موجبات رشد و اشتغال را فراهم مي سازد. اولاً بايد توجه داشت كه ظرفيتهاي عمراني دولت يكي از حلقههاي كوچك فرايند رشد، تحرك و اشتغال است و در بسياري از مواقع در غياب حلقه هاي ديگر موجبات بيكاري و كاهش رشد را نيز فراهم مي سازد. ثانياً دولت كه با اين عنوان بدينگونه بي محابا درآمدهاي حاصل از فروش نفت را به هزينه گرفته است تا پايان سال 86 در قبال درآمدهاي حاصل ازفروش نفت به ميزان 150 ميليارد دلار دولت نهم مي تواند ادعا كند كه از مرداد 84 تا اسفند 86 همه اين درآمد عظيم را صرف طرح هاي عمراني كرده است؟ اگر با رجوع به خزانه و پرداخت هاي آن معلوم شود كه حداكثر 40 ميليارد دلار از اين پول صرف طرح هاي عمراني شده است و الباقي به كام بودجه جاري رفته است بايد چكار كرد؟ ساختار بودجه جاري كشور در مدت اين دو و نيم سال ايام خوشي را داشته است زيرا با شعار بسط و افزايش ظرفيت هاي عمراني اين بودجه جاري بود كه از درآمدهاي بادآورده نفتي براي دولت، بهره و حظ كامل را برده است. آيا افزايش بودجه جاري از 23000 ميليارد تومان در سال 83 به حدود 50.000 ميليارد در سال 86 گوياي اين حقيقت نيست؟
در اين راستا قاعدتا دولت بايد در صورت پرسش، پاسخگو باشد كه وقتي براي بندهاي 50 و 51 در سياستهاي كلي برنامه چهارم كه رهبري ابلاغ كرده اند و به اهتمام به نظم و انضباط مالي و بودجه اي و تعادل بين منابع و مصارف دولت و تلاش براي قطع اتكاي هزينه هاي جاري به نفت و تامين آن از محل درآمدهاي مالياتي و اختصاص درآمد نفت براي توسعه سرمايه گذاري بر اساس كارايي و بازدهي تاكيد داشتند چه كردهاند؟ و براي اين عدم توجه به اين اسناد قانوني چه جوابي دارند؟ در ابلاغيه مقام رهبري آمده است كه محتوي برنامهها و بودجه ها بايد متناسب با اين سياست هاي كلي باشد آيا ميتوان ادعا داشت كه مغايرتي وجود ندارد؟ اين مغايرت را بايد كجا گفت و با آن بايد چكار كرد ؟
جناب آقاي رئيس جمهور
اسناد قانوني ،چشم انداز، سياست هاي كلي و برنامه چهارم اسناد تزئيني و زينتي نيستند . براي تك تك عبارات ، مفاهيم و جهت گيريهاي آن در گستره تاريخي ، حقوقي ، قانوني ، علمي و توسعهاي از ظرفيتهاي علمي كشور استفاده شده و كار جدي صورت گرفته است. دو بند سياستهاي فوق كه درج گرديد تنها عبارات زيبا نيستند بلكه با همه جانبه نگري، آينده نگري مجموعه حاكميت (مقام رهبري، دولت، مجلس، شوراي نگهبان، مجمع تشخيص مصلحت و ...) تدوين شدهاند براي زيبا كاركردن، براي زيبا ساختن دولت، بازسازي و نوسازي همه جانبه دولت و زيبا شدن اقتصاد ايران نوشته شده است.
بايد دانست زيبا شدن اقتصاد ايران به صورت همه جانبه به متناسب شدن ساختار دولت و كاركرد آن، به دولت توسعه گرا و آينده نگري كه آزادسازي فضا و كسب و كار را براي آحاد مردم مورد توجه قرار ميدهد، به دولتي كه كاهش تصدي هاي خود را سرلوحه كار قرار داده است و بالاخره دولتي كه خطاي غفلت در انجام وظايف خود و خطاي مداخله در امور مردم و بازار را ندارد، بستگي دارد. اين چنين دولتي به جاي اتكا به درآمدهاي حاصل از فروش نفت به توانمند شدن مردم به وسعت بازار و گسترش بخش خصوصي به افزايش مستمر GNP كشور مي نگرد كه از طريق آن ماليات لازم را براي اداره كشور از اين بازار و مردم كسب نمايد و اين چنين است كه دولت مردمي و دولت متكي و وابسته به مردم شكل مي گيرد حال آنكه در فرايند كام جوئي دولت از منابع درآمدهاي حاصل از فروش نفت دولت متكي به نفت و مردم متكي به دولت شكل ميگيرد و اين فرايند نهايت عقب افتادگي و درماندگي يك كشور را شكل مي دهد. در همين فرايندها است كه مقوله دموكراسي، مردم سالاري همه جانبه و پايدار كشور نمي تواند سامان گيرد. از اين روست كه در ادبيات اقتصادي به دولت متكي به نفت (كه شناسنامه آن بودجه نفتي است و در بودجه نفتي حاكميت بي چون و چراي بودجه جاري متكي به نفت است) مي گويند دولت رانتير ، دولتي كه رانت نفت را در دست دارد و آن را در جاي غير خود و به صورت غير اثر بخش و غير كارآمد و براساس مصالح روز خود توزيع مي كند نه مصالح كشور و باديد آينده نگري . توزيع درآمدهاي نفت براساس مصالح روز دولت ، افزايش بهت آور نقدينگي را به ميزان دو برابر از 68 هزار ميليارد تومان سال 83 به بيش از 140 هزار ميليارد تومان سال فعلي رسانيده، افزايش قيمت ها ، افزايش قيمت مسكن و آثار زيان بار آن براي جامعه، در همه جا مشهود است. واردات گسترده و ركود بسياري از واحدهاي توليدي و ... را به همراه خود آورده است و برخلاف نظر جنابعالي و همكارانتان به ويژه نظر جناب آقاي دكتر فرهاد رهبر رئيس سابق سازمان مديريت كه ميفرمودند اقتصاد ايران بيماري هلندي ندارد و اگر پول ها را خرج نكنيم بيماري ايراني مي گيريم بايد گفت چه بايد كرد كه اكنون اقتصاد ايران هم دچار بيماري مزمن هلندي شده و هم بر خلاف نظر ايشان با هزينه كردن اين 150 ميليارد دلار بيماري صعب العلاج ايراني نيز پيدا كرده و ميكند. نوعي از بيماري صعبالعلاجي كه بايد در كتابهاي اقتصاد جديد را براي آن باز كرد. در اين رويكرد با اين نوع بيماري است كه مدار "دولت – بازار" با حاكميت بلامنازع دولت كه اتكاي آن درآمدهاي حاصل از فروش نفت است و با رخوت و سستي ساختار نحيف و ناتوان بخش خصوصي و مردم شكل مي گيرد.
درحاليكه طبق رويكردهاي آشكار و ضمني اسناد قانوني چشم انداز، سياست هاي كلي و برنامه چهارم مدار بازار- دولت بايد شكل گيرد كه بيانگر نقش بالادست بخش خصوصي و مردم در اقتصاد باشد و دولت در اين مدار، دولت هدايتگر، سامانگر بسترساز بايد باشد. بد نيست اشارهاي به اين رويكرد در سياستهاي كلي ابلاغي برنامه چهارم كه امضاي مقام رهبري را در ذيل خود دارد، داشته باشيم.
بند 45 « تثبيت فضاي اطمينان بخش براي فعالان اقتصادي و سرمايه گذاران با اتكا به مزيتهاي نسبي و رقابتي و خلق مزيت هاي جديد و حمايت از مالكيت و كليه حقوق ناشي از آن . »
بند 46« ارتقا بازار سرمايه ايران و اصلاح ساختار بانكي و بيمه اي كشور با تاكيد بر كارايي ، شفافيت ، سلامت و بهره مندي از فناوري هاي نوين و ... ايجاد اعتماد و حمايت از سرمايه گذاران با حفظ مسئوليت پذيري آنان »
بند 47 «توانمند سازي بخش خصوصي و تعاوني به عنوان محرك رشد اقتصادي و كاهش تصدي دولت همراه با حضور كارآمد آن در قلمرو امور حاكميتي در چهارچوب سياست هاي كلي اصل 44 »
هـ- دولت و جامعه بايد با نفت و درآمدهاي آن چكاركنند ؟
گفته شد كه در رابطه با نفت و درآمدهاي حاصل از فروش آن به لحاظ بهره گيري دولت ها و جامعه از آن به صورت غير درآمدي و غيركارآمد بايد بيشترين توجه معطوف به رويكردهاي سلبي باشد (با نفت چه نبايد كرد) باشد تا رويكردهاي اثباتي (با نفت چه بايد كرد) وليكن حسب پرسش آنجناب در اين فراز از نامه پاسخ خود را كه بيشتر متكي بر رويكردهاي سياست هاي كلي ابلاغي مقام رهبري و قانون برنامه چهارم است خواهم داشت.
جناب آقاي رئيس جمهور
قبلا توضيح داده شد ارزش اقتصادي نفت استخراجي به ميزان 1/4ميليون بشكه در روز و به قيمت 75 دلار در هر بشكه و همچنين گاز، ارزشي برابر 140 ميليارد دلار در سال دارد و اين ارزشي است كه وظايف بسيار بسيار خطيري را متوجه دولت و اركان حاكميت و تك تك شهروندان اين مرزو بوم كرده است .
ارزش 140 ميليارد دلار فوق را با نگرش ديني ، قانون اساسي ، قوانين دائمي ، منظر حقوقي و مالكيتي ميتوان به اجزاي زير تفكيك كرد:
1- ارزش ذاتي نفت و گاز (مالكيت عمومي، مشاعي و متعلق به ملت)
2- حقوق ويژه نفت (بخش مالكيت دولتي درآمدهاي نفت)
3- ارزش حقالعمل كاري (سهم اكتشاف، استخراج نفت توسط شركت ملي نفت ايران)
1- ارزش ذاتي نفت و گاز (مالكيت عمومي، مشاعي و متعلق به ملت)
اين ارزش در واقع بيانگر قيمت و ارزش نفت و گازي است كه چه در زير زمين باشد و چه استخراج گردند اين منابع طبيعي و خدادادي، اين ارزش را در دل خود دارد و كسي براي اين ارزش كاري نكرده است. در ادبيات علم اقتصاد و منابع طبيعي و در رويكردهاي اقتصاد منابع، موازين علمي معتبري براي محاسبه اين گونه منابع وجود دارد كه از اعتبار نظري و عملي نيز برخوردار است. در بررسي كارشناسي برنامه چهارم كه مورد تاييد و تصويب دولت جناب آقاي خاتمي و سپس مجلس ششم قرار گرفت اين ارزش ذاتي برابر با 50 درصد ارزش بازاري و معاملاتي نفت قرار گرفت. يعني اگر ارزش معاملاتي نفت و گاز ايران 140 ميليارد دلار در سال باشد افزايش ذاتي برابر با نيمي از اين مبلغ و به ميزان 70 ميليارد دلار است. اين ارزش 70 ميليارد دلاري حسب موازين ديني و قانوني و حقوقي جزء ثروت هاي نسلي و مشاعي است و بعنوان مالكيت عمومي، تعلق به ملت (Nation) يعني 70 ميليون جمعيت حال وجمعيت آينده كشور دارد. اين مالكيت عمومي داراي نگهبان و صيانت كنندهاي است به نام دولت كه همگان نيز بايد از اين دولت مراقبت كنند. يعني مجلس، احزاب، مردم و نهادهاي مدني بايد مراقبت كنند كه اين باغبان به صورت آشكار و پنهان اين مال متعلق به عموم را مالك و صاحب نشود و آن را تبديل به مالكيت دولتي ننمايد.
حسب رويكردهاي سياست هاي كلي و برنامه چهارم ( بندهاي 42 و 50 و 51 ) اين ارزش 70 ميليارد دلاري بايد در حساب ذخيره ارزي كه تعلق به آحاد مردم دارد جايابي شود تا از طريق سرمايه گذاري توسط بخش خصوصي و بخش تعاوني و رويكردهاي توانمندسازي بخش ها ( كشاورزي و صنعتي و خدماتي ) و توانمند سازي مناطق، رشد و توسعه پايدار ، بالنده و متوازني را براي كشور به ارمغان آورد.
در برنامه چهارم توسعه رويكردهاي متعدد توزيعي، تثبيتي، تخصيصي و تنظيمي براي توانمندسازي مردم، بازار، بخش خصوصي و شكلدهي زير ساخت هاي اقتصادي پايدار پيشبيني شده است تا از رهگذر اين رويكردها مدار "بازار – دولت" يعني بالا دست قرار گرفتن نقش توليدات مردم و بخش خصوصي در GNP كشور و پايين دست قرار گرفتن دولت در اين زمينه شكل گيرد و اين مـــدار جانشين مدار كنوني دولت - بازار شود كه دولت نقش بلامنازع در اقتصاد دارد. نقشي كه هم اكنون ساختار اقتصاد ايران از آن در رنج است و ديگر شرايط عصري را پاسخگو نيست.
2- حقوق ويژه نفت (بخش مالكيت دولتي درآمدهاي نفت) به ارزش 140 ميليارد دلاري نفت ايران در دهانه خليج فارس طي سال 86 اشاره شد كه مبلغ 70 ميليارد آن ( برابر با نيمي از آن) به مالكيت عمومي تعلق دارد بايد در حساب ذخيره ارزي براي تبديل به ثروت بين نسلي و پايدار ذخيره شود . توزيع 70 ميليارد ديگر ارزش نفت كه در واقع مابه التفاوت قيمت بازار با ارزش ذاتي آن است و در اقتصاد از آن به نام رانت ياد مي كنند تعلق به دولت و شركت ملي نفت دارد كه حسب كار كارشناسي در زمان برنامه چهارم و سياست هاي كلي آن از ارزش 140 ميليارد دلار نفت ايران در خليج فارس 50 درصد آن بابت ارزش ذاتي است (مالكيت عمومي و جايابي آن در حساب ذخيره ارزي جهت تبديل به ثروتهاي مولد پايدار و نسلي) 40 درصد آن متعلق به دولت است يعني درآمدي برابر با 56 ميليارد دلار تحت عنوان حقوق ويژه از نفت به دولت تعلق مي گيرد و بقيه بابت هزينه حقالعمل كاري شركت ملي نفت، بايد به اين شركت تعلق گيرد.
3- ارزش حقالعمل كاري (سهم اكتشاف، استخراج نفت توسط شركت ملي نفت ايران)
از اينرو تفكيك ارزش 140 ميليارد دلاري نفت به شرح ذيل خواهد بود:
• برابر با 10 درصد از ارزش سرمايه 140 ميليارد دلاري نفت و گاز سرمايه 140 ميليارد دلاري نفت و گاز و به ميزان 14 ميليارد دلار از اين ارزش كل تعلق به شركت ملي نفت ايران دارد كه صرف هزينه هاي اكتشاف، استخراج و بهرهبرداري، نقل و انتقال اين منبع و به نمايندگي از ملت و دولت ميكند. مبلغي كه در هر سال مي توان با آن از شركت ملي نفت ايران و ظرفيت هاي آن در جهان امروز و در منطقه خاورميانه شركتي به نام ، معتبر و تعيين كننده در بازار نفت و گاز ساخت. حسب رويكردهاي برنامه چهارم اين درصدهاي سه گانه (50 درصد، 40 درصد، 10 درصد) براي سال اول برنامه پيش بيني شده و مقرر بود كه حسب نظر كارشناسي و شرايط روز اين درصدها و تعلق سهم سه گانه فوق با حفظ جهتگيريها و مباني علمي، ارزشي و توسعهاي آن در قالب بودجههاي سنواتي هر ساله مورد بازنگري و اصلاح قرار گيرد.
اكنون با تقسيم بندي درآمدهاي حاصل از فروش نفت در اشكال 3 گانه فوق مي توان نسبت به چگونگي تخصيص كارآمد اين منابع صحبت كرد و جواب سئوال حضرتعالي را روشنتر پاسخ گفت و آن را عملياتي كرد.
با دارائي هاي حساب ذخيره ارزي (ارزش ذاتي نفت) بايد چه كار كرد؟
از ارزش 140 ميليارد دلاري ارزش نفت و گاز و واريز 70 ميليارد دلار آن به حساب ذخيره ارزي و تداوم اين فرايند باعث ميشود تا با پايان گرفتن ذخائر نفتي طي دو دهه آينده يك دارائي چند هزار ميليارد دلاري به عنوان پشتوانه نسل هاي جامعه و بالندگي اقتصاد و اقتدار كشور ايجاد شود . نگهداري اين دارائي نيز بايد حسب قواعد اقتصادي و با رويكرد حداكثر كارايي و بازدهي در صور مختلف باشد (سرمايهگذاري و برگشت اصل و بهره آن) باشد بخش قابل ملاحظهاي از اين دارائي بايد جهت توانمندسازي بخش خصوصي موجود به صورت وام ارزي و بخش ديگري براي توانمندسازي مردم جهت ورود و حضور در قالب فعاليت هاي اقتصادي وخلق بخش خصوصي جديد اختصاص يابد. با برپائي چنين نظام انگيزشي و ايجاد بستر اقتصادي و اجتماعي مناسب براي مردم و براساس رويكرد چشمانداز 20 ساله ميتوان نسبت به پيدايش، بسط و تكامل بخش خصوصي اميدوار شد و با اين پديده فرخنده فرايند ذيل را محقق ساخت. وامهاي اختصاصي به بخش خصوصي از اين دارائيها بايد ضمن افزايش توليد، اشتغال و تامين نيازهاي بازار ملي رويكرد صادراتي داشته باشد تا بتواند موجبات تعامل همه جانبه تر اقتصاد ايران با اقتصاد جهاني را فراهم سازد و جايگاه قابل قبول و در خور شان عظمت تاريخي ، تمدني ، فرهنگي و اجتماعي ايران را در ميدان رقابت و كارايي اقتصاد جهاني نشان دهد. در عين حال بايد اصل و بهره اين وام با تضامين لازم به حساب ذخيره ارزي برگشت داده شود تا بتوان از اين رهگذر اين حساب را از دو طريق پربارتر كرد اول از طريق درآمدهاي حاصل از ارزش ذاتي نفت ( براي مثال در سال 86 برابر با 70 ميليارد دلار) و دوم از طريق دريافت بهره حاصل از وامها و توسعه سرمايهگذاريهاي ناشي از دارائي هاي حساب ذخيره ارزي و تداوم اين فرايند. اقتصاد ايران محتاج اين است كه بخش خصوصي حضوري گسترده در بازسازي و نوسازي حوزههاي ذيل داشته باشد:
حوزههايي كه رشد اقتصادي، اشتغال بيشتر و رفاه بيشتر كشور در گرو آن است اين حوزهها ميتواند در برگيرنده اين امور باشد:
توسعه صنعت سيمان ، بازسازي و نوسازي صنايع نساجي ايران با رويكرد تامين داخلي و صدور پارچه و منسوجات، ظرفيت سازي در حوزه صنعت فناوري اطلاعات، بازسازي و نوسازي صنعت داروي كشور با رويكرد فناوري اطلاعات جهت تامين نيازهاي داخل و صدور بخشي ديگر از توليدات به خارج از كشور. توسعه صنايع الكترونيك، شكلدهي سامان و سازمان نوين به خدمات مهندسي، مشاورهاي و پيمانكاري جهت حضور همه جانبه آنها در فعاليتهاي توسعهاي كشور و حضور موثر و اثر بخش و تعيين كننده در منطقه خاورميانه و آسياي ميانه، بسط و تكامل صنايع بالادستي و به ويژه پايين دستي نفت و گاز ، بسط كيفي و كمي حمل و نقل عمومي در زنجيره و خوشه هاي خصوصي (درون شهري، برون شهري، راه آهن جادهاي و هوايي) صنايع تبديلي محصولات كشاورزي، نوسازي نظامات توليدات كشاورزي (زراعت، باغداري، دامپروري، شيلات) جهت تامين نيازهاي داخلي و صدور محصولات، تقويت توليد و مزيت هاي رقابتي و ... توسعه صنايع (مبتني بر صنايع انرژي، صنايع معدني، صنايع پتروشيمي، صنايع تكميلي و زنجيره هاي مربوط به آن، ارتقاي فن آوري، ارتقاي كيفيت توليدات، افزايش صادرات، افزايش فرصت هاي شغلي، تقويت اقتصاد حمل و نقل، نوسازي ناوگان حمل و نقل جاده اي نوسازي و روان سازي تجارت جهت افزايش سهم كشور در تجارت بين الملل توسعه صادرات كالاهاي غيرنفتي و خدمات، تقويت توان رقابتي محصولات صادرات كشور در بازارهاي بين المللي و سپرده گذاري در بانكهاي خارجي جهت افزايش اعتبار مالي ايران، خريد اوراق قرضه خارجي، سرمايه گذاري در پروژه هاي سودآور خارجي و تكميل كننده اقتصاد ايران و...) حوزهها و قلمروهاي فوق كه بخش خصوصي هم اكنون درگير آن مي باشد حوزه هايي هستند كه بخش خصوصي با تجهيز منابع خود و گرفتن وام از حساب ارزي ضمن اينكه باعث افزايش توليدات و رشد اقتصادي كشور ميشود، موجبات اشتغال بيشتر ، رفاه اجتماعي بيشتر ، ارتقاي سطح كشور در تعامل با اقتصاد جهاني گرديده و از طرف ديگر برگشت اصل و بهره اين منابع به حساب ذخيره ارزي همچنين ميتواند پايداري منابع و دارائي براي بالندگي اقتصادي كشور را تضمين كند.
منابع ارزي حقوق ويژه نفت (بخش مالكيت دولتي درآمدهاي نفت) بايد چگونه هزينه شود؟
56 ميليارد دلار از 140 ميليارد دلار ارزش نفت و گاز مورد بهرهبرداري كشور تحت عنوان حقوق ويژه متعلق به دولت و در مالكيت دولت است كه دولت در چارچوب برنامه ها و بودجه هاي توسعه خود ميتواند به اهداف اقتصادي، فرهنگي، زيست محيطي اختصاص دهد. ارزش ريالي اين مبلغ حدود 53000 ميليارد تومان است. اين مبلغ موقعي در اختيار دولت قرار ميگيرد كه دولت بتواند ارزش نفت و گاز مصرفي داخل كشور را به قيمت صدور اين منبع در دهانه خليج فارس محاسبه و به مرحله اجرا در آورد (اصلاح قيمت نفت و انرژيها)
رئيس جمهور محترم
رويكرد فوق يعني تخصيص كارآمد، اثر بخش و هدفمند اين منبع با ارزش بين آحاد مردم، مناطق و بخشها. اين رويكرد يعني جابجايي قدرت اقتصادي، اجتماعي، سياسي از طبقات برخوردار به طرف طبقات فقير و كم درآمد، اين رويكرد يعني ميرائي مدار نفت و گاز ارزان و فرايند خانمان سوز مصرف و قاچاق بيرويه اين منبع با ارزش، مردم و دولت نوعاً در تفكر و غالبا در عمل بر ارزش مصرفي اين منبع مهم توجه لازم و عكسالعمل مناسب را نداشته و هدر رفتن اين منابع و سرمايه، ايران را به يكي از كشورهاي سرآمد در اسراف كه پديده مذموم ديني، ارزشي، عقلي و عملي است رسانيده است كه به هيچ وجه زيبنده اين ملت و دولت نيست. هر اقتصاد داراي هدف هايي است همچون رشد پايدار اقتصادي ، افزايش اشتغال ، ثبات اقتصادي كه باعث افزايش درآمد و رفاه مردم مي شود و اصلاح قيمت نفت و گاز و رسانيدن آن به مدار ”قيمت نفت و گاز اقتصادي“ آنهم حداقل به قيمت دهانه خليج فارس يك جراحي لازم و اساسي براي جامعه و دولت ميباشد. البته روشن است كه رويكرد اصلاح قيمت انرژي آثار و تورمي نيز به همراه دارد وليكن در صورتي كه همراه با سياستهاي پولي و مالي مناسب اعمال شود و مراحل اجرايي آن به دقت طراحي گردد، اين آثار محدود بوده و بيشتر منجر به تعديل قيمتي و نه تورم ميگردد. بدين معني كه اصلاح قيمتها را براي يك بار خواهيم داشت و تداوم افزايش قيمتها ملاحظه نخواهد شد. تورم موجود ريشه در بيانضباطي پولي و مالي دولت دارد. تجربه اقتصادي تركيه نمونه موفقيتآميز اين اصلاح قيمتها بوده است. امروزه همه (مردم و دولت) با تمام وجود هزينه هاي همه جانبه اين رويكرد عدم جراحي را با هدررفتن گسترده منابع نفت و گاز در توزيع ناعادلانه اين ثروت بين دهك ها و اقشار و بين بخش ها ، در كندي رشد اقتصادي ، در كم بودن منابع براي ايجاد تحرك اقتصادي، در زمينگير شدن دولت و عدم كارايي و اثر بخشي سياستهاي توزيعي، تخصيصي، تنظيمي و تثبيتي دولت را ميپردازند كه ميتوان آن را به وضوح مشاهده كرد. پس چرا نبايد كاري كرد؟ و تا چه موقع بايد به اين غفلت ادامه داد و اين هشدارها را ناديده گرفت؟
برپائي رويكرد رفاه اجتماعي جهت توانمندسازي مردم براي توسعه كشور تقريباً بسياري از كشورهاي در حال توسعه در موقع اصلاح قيمت نفت و گاز چون منبع لازم را براي جبران اثر تورمي آن در اختيار نداشته اند با مسائل و مشكلات اقتصادي، اجتماعي و سياسي روبرو شدهاند، اما دولت شما داراي منبع پولي لازم براي برپايي رويكردهاي تاميني و توانمندسازي مردم براي جبران آثار تورم ناشي از اصلاح قيمت نفت و گاز مي باشد زيرا با رويكرد اصلاح قيمت دولت حدود 56 ميليارد دلار و برابر با 53000 ميليارد تومان از دهك هاي بالاو مصرفكنندگان نفت و گاز به قيمت واقعي دريافت و سپس آن را مطابق با اهداف خود توزيع ميكند. آيا با 40.000 ميليارد تومان از اين پول با رويكرد توانمندسازي مردم نميتوان تمام خانوادههاي ايراني فقير و كم درآمد، روستائيان، كارمندان ، جزء كارگران و ... (كه حدود 70 در صد مردم را در بر ميگيرد) با پرداخت يارانه مستقيم (ماهانه به هر خانوار) اين اقشار را در مقابل تورم ناشي از اصلاح هدرروي منابع نفت و گاز نميتوان تجهيز و توانمند كرد ؟
آيا اين رويكردي تحت عنوان پرداخت رفاه اجتماعي به اين خانواده ها و افراد نمي توان بيش از آثار تورمي نشر اصلاح قيمت نفت و گاز، توسعه بلندمدت همراه با حداقل آسيبهاي اجتماعي و اقتصادي را داشت؟ كه در اين صورت حتي رفاه اين افراد را افزايش داد؟ در اينجا ديگر آثار درد غده سرطاني و اين جراحي بزرگ و به تاخير افتاده يعنــي تورم چندان نميتواند موجبات نگراني باشد و موجبات عدم تحقق اين مهم شود چون بر خلاف ساير دولت هاي در حال گذار كه منبع لازم براي تامين جبران تورم را در اختيار ندارند، دولت ايران اكنون منبع لازم را دارد و مي تواند بيش از آثار تورم و كاهش قدرت خريد گروهي از مردم در مقابل تورم ميتواند با رويكرد توانمندسازي موجبات افزايش رفاه مردم را فراهم سازد.
پرداخت يارانه مستقيم در اين رويكرد يعني جابجايي قدرت در جهت اهداف توسعه يعني توانمند سازي اقشار كم درآمد ، يعني عدالت كه هر كسي كالا و خدمتي را مصرف كرد قيمت آن را بپردازد و از درآمد اين قيمت رويكرد توانمندسازي مردم (به ويژه مردم فقير، كم درآمد و متوسط) مشاركت گسترده و پايدار آنها در جهت توسعه همه جانبه فراهم ساخت. اين رويكرد يعني انتقال منابع اقتصادي، فرصتها و امكانات از طرف دولت به طرف مردم و به حركت درآوردن آنها، اين رويكرد يعني آگاهي همه جانبه مردم و دولت، عمل به اين مهم كه نفت و گاز يك كالاست و قيمت دارد ، بسيار باارزش بوده و امروز با ارزش تر شده و فردا ديگر حكم كيميا را خواهد داشت پس بايد آن را پاس بداريم و از آن قدرت بسازيم و در حد ضرورت آن را مصرف كنيم كه اينكار ممكن نيست مگر با اصلاح قيمت آن و پرداخت يارانه مستقيم آن تحت عنوان يارانه رفاه اجتماعي. پس از تعديل قيمتي ناشي از اصلاح قيمتهاي نفت و گاز سطح عمومي قيمت ها دچار تعادل نسبي خود شده و در اين تعادل ديگر نفت و گاز دچار هدرروي و عدم كارآيي نيست بلكه موجبات پيدايش قدرت اقتصادي مردم و جامعه و دولت را فراهم خواهد ساخت به طوريكه حداقل مي توان حدود چند درصد به رشد اقتصادي (در مرز ميرائي) 5 درصدي كه هم اكنون داريم اضافه نمود و آن را حداقل به رشد اقتصادي 8 درصدي رسانيد كه از اين طريق به رشد اقتصادي كشور شتاب بخشيده كه از رهگذر اين شتاب بتوان ايران را در افق 20 ساله به مقام اول اقتصادي در منطقه رسانيد در غير اينصورت با اين رويكرد فعلي ايران نه تنها به اين مقام نخواهد رسيد بلكه قطعا از نقش پايين دستي تر نيز در منطقه برخوردار خواهد شد. مجدداً تأكيد ميشود اجزاي اين پيشنهاد چه در بُعد اصلاح قيمت انرژي و چه در بُعد پرداختهاي انتقالي به گروههاي كم درآمد بايد به دقت طراحي شده و همراه با انضباط شديد پولي و مالي دولت صورت گيرد، در غير اينصورت اتخاذ اين روش با عنايت به بحث ضريب افزايش بودجه متعادل ميتواند تحريك طرف تقاضا قبل از آمادگي طرف عرضه براي پاسخگوئي به آن باشد.
جناب آقاي رئيس جمهور
با كسب اين منبع 56 ميليارد دلاري و يا منبع 53000 ميليارد توماني در اختيار دولت پرسش و فرمايش شما كه بسياري از احكام برنامه چهارم نيازمند تامين اعتبار است كه داراي منابع لازم نيست، داراي منبع لازم ميشود. براي نشان دادن عظمت اين منبع عظيم كه بايد از آن قدرت اقتصادي ، قدرت مردم و رفاه آنها، بالندگي رشد اقتصادي و افزايش آن را شكل داد ميتوان با چند رقم اين منبع را مقايسه كرد. ميزان مالياتهاي واقعي دولت ( به غير از نفت و فراورده ها ) حدود 15000 ميليارد تومان است ، درآمدهاي سازمان تامين اجتماعي با حدود 26 ميليون نفر تحت پوشش 4500 ميليارد تومان است . مجموعه حقوق و مزاياي كل كاركنان كشوري و لشگري دولت با بيش از سه ميليون نفر همراه با خانواده آنها در سال 82 مبلغ 6300 ميليارد تومان بوده است و حال بايد اين سوال را از افراد جامعه، دولت و جنابعالي پرسيد كه چرا ايران با اين منبع عظيم با اين 53000 ميليارد تومان نميتواند امور را تنظيم، آثار سوء و منفي آن را حداقل و بسترهاي رشد، اشتغال و قدرتسازي اقتصادي و اجتماعي كشور را تسريع كند؟ چرا با اين منبع عظيم نمي توان عدالت، اين مفهوم زيبا و دلنشين، فطري، ارزشي و مورد نياز جامعه را شكل داد. آيا ظالمانه تر از توزيع اين منبع با ارزش نسلي و بين نسلي و داخل نسلي كه هم اكنون حاكم بر كشور است، ميتوان سراغ داشت؟ آيا با اين توزيع فعلي مي توان بوي خوش عدالت را استشمام كرد؟ آيا كودكان و زنان دوره گرد خياباني، خانوادههاي بي سرپرست ، اقشار در فقر مطلق و نسبي را نمي توان با اين منبع عظيم 53000 ميليارد توماني جمع كرد، آنها را توانمند ساخت و از آنها براي توسعه كشور، لشكريان باصلاحيت با انرژي، مصمم و پايدار ساخت و از اين طريق عدالت را در نظر و عمل محقق ساخت و به جامعه آرامش، عزت نفس، زيبايي و نشاط بخشيد؟
جناب آقاي رئيس جمهور
چون در گفتار تاكيد ويژه اي بر رويكرد عدالت داشته و داريد چاره اي نيست كه مدار ظالمانه توزيع نفت و گاز را با اصلاح قيمت آن عادلانه كرده و هر كس به ميزان مصرف خود وادار شود بهاي آن را بپردازد تا ارزش و منزلت اين كالا را دريابد و از طرف ديگر دولت با رويكردهاي توزيعي خود نسبت به توانمند كردن مردم اقدام كند. در كنار اين رويكرد بخشي از اين منابع نيز بيش از گذشته ميتواند صرف سرمايهگذاريهاي گسترده زيربنائي گردد. آيا نمي توان از 53000 ميليارد تومان منبع اين رويكرد مبلغ 40000 ميليارد تومان آن در اختيار دولت قرار گيرد كه با رويكردهاي تامين و رفاه اجتماعي جهت تحقق قانون كليدي و عدالت گستر نظام جامع تامين اجتماعي و كارآمد كردن نقش وزارت رفاه و تامين اجتماعي در امور اقدام كرد ؟ آيا نميتوان با ضرورت سه دهك پايين درآمدي كشور را با اين پول توانمند ساخت ؟ آيا نميتوان با اين پول برنامه هايي را ويژه اشتغال و توانمند سازي و جلب مشاركت هاي اجتماعي، آموزش مهارت هاي شغلي اين سه دهك پايين درآمدي كشور داشت. آيا نمي توان با اين منبع پوشش كامل بيمه همگاني را داشت؟ قطعا و قاطعانه بايد اعلام كرد همه اين موارد قابل اقدام است . براي انجام اين كار بايد برنامه داشت ( خوشبختانه كشور داراي قانون جامع تامين اجتماعي و قانون برنامه چهارم است كه به صورت همه جانبه و كامل به اين امور در آنها پرداخته است ). دولت مي تواند با 40000 ميليارد تومان ازاين منبع براي سياستهاي خود همچون رويكرد بستر ساز توسعه، رويكردهاي ارتقا دهنده سرمايه انساني و سرمايه اجتماعي كشور، رويكرد امنيت منابع لازم را اختصاص دهد. قطعا بايد خواست و عزم اين كار باشد كه جنابعالي چون دائم بر رويكرد عدالت تاكيد داريد انشاء الله عزم جدي و سازمان لازم را براي اصلاح رويكرد فعلي ضد عدالت كه بركشور حاكم است به كار گرفته و عدالت را از اين رهگذر براي كشور به ارمغان آوريد زيرا اين رويكرد باعث عدالت در قدرت، عدالت در ثروت و عدالت در منزلتها خواهد شد.
تأمين درآمد براي بسياري از پروژهها و زيرساختهاي مهم كشور توسط دولت اگر دولت 53000 ميليارد تومان از اين رهگذر كسب كند و 40000 ميليارد آن را جهت رويكرد توزيعي و تامين اجتماعي ( عدالت ) به كار گيرد با 13000 ميليارد تومان الباقي دولت نيز ميتواند سالانه اين مبلغ را در حوزه ها و قلمروهاي محرك بخش اقتصادي و اجتماعي زير به كار گيرد: ايجاد شبكه حمل و نقل كارآمد كشور ، ايجاد شبكه گذرگاه شمال - جنوب و شرق - غرب ، اتمام شبكه راهآهن ترانزيت كالا و مسافر ( شمال - جنوب و شرق - غرب )، اتمام شبكه راه آهن آسيايي در محدوده كشور، توسعه ناوگان حمل و نقل هوايي عمران شهري و روستايي، كمك به بازسازي و نوسازي بافت هاي قديمي و شهري و روستاها ، نوسازي و روان سازي تجارت، تجهيز مبادي و مجاري ورودي كشور نسبت به توسعه ترانزيت و عبور مطمئن آزاد، سريع كالا هاو خدمات با نرخ رقابتي ، فراهم كردن امكانات و زير ساختهاي توسعه، تجهيز، نگهداري و بهسازي بنادر صيادي براي گسترش فعاليت هاي مربوط به سرمايهگذاري لازم با مديريت واحد جهت ايجاد رشد اقتصادي در مناطق آزاد، ايجاد مناطق ويژه صنايع مبتني بر فنآوري برتر در جوار قطب هاي علمي و صنعتي و ايجاد شهركهاي فناوري، حمايت از ايجاد پيوند مناسب بين بنگاههاي كوچك و متوسط جهت توسعه شبكهها، خوشهها و زنجيره ها و انجام تمهيدات لازم براي تقويت توان فني، مهندسي و تخصصي، گسترش بازار محصولات دانايي محور و دانش بنيان ، تجاري كردن دست آوردهاي علمي، پژوهش و نوآوري، توسعه فضاي سبز و جنگلها، حفظ محيط زيست و جلوگيري از آلودگي هوا، آب، زمين، كاهش ضايعات غذايي و بالابردن ضريب ايمني غذا، كاهش حوادث حمل و نقل و ... رسيدگي به حوزه و قلمروهاي فوق ضرورتي بود كه از ديرباز تا كنون براي همگان آشكار بوده اكنون ميتوان با اين منبع و با عزم دولت شما نسبت به اين مهم اقدام كرد و موجبات رشد، اشتعال، ثبات، نوسازي و بازسازي كشور را به صورت همه جانبه ، پايدار و مستمر فراهم ساخت. ضرورت نوسازي و بازسازي شركت ملي نفت از اصلاح اين رويكرد منابع درآمدي متعلق به شركت ملي نفت ايران با ارزشي برابر با 14 ميليارد دلار را در بر ميگيرد. براي اينكه بتوان اين شركت تاريخي، ملي، اثر گذار در كشور را با شرايط روز بازسازي و نوسازي كرد و آن را براي عصر انرژي ( نفت و گاز ) آماده كرد و توان اين شركت را در عرصه ملي و بينالمللي و به ويژه در عرصه هاي نفت و گاز منطقه به كار گرفت، لازم است برنامه نوسازي و بازسازي شركت نفت به صورت همه جانبه و اساسي و راهبردي تدوين و سند توسعه آن در بالاترين سطح كشور بررسي و تصويب شود تا بتوان با پشتوانه اين اعتبار 14 ميليارد دلاري در سال و ساير اعتبارات ضمن ساختن شركت ملي نفت ايران با رويكرد جهاني، اين شركت بتواند بيش از گذشته در توان و افزايش قدرت اين منابع و بويژه صيانت از پايداري چاههاي نفتي از طريق تزريق گاز و ساير اقدامات موجبات قدرت اقتصادي و اقتدار اين كشور موثر باشد.
جناب آقاي رئيس جمهور
ذكر حوزهها و پروژه هاي فوق بدان جهت صورت گرفت كه جنابعالي چندين بار چه در نشست اقتصاددانان با دولت و چه در ساير بيانات خود اعلام نموده بوديدكه به دولت كمك شود كه با نفت و درآمدهاي آن چه بايد كرد . مطالب اين نوشتار در جهت اين درخواست و به دور از هر گونه درخواست و يا تمنايي و فقط و فقط به خاطر مصالح مردم ، دولت و كشور بوده و سعي شده است با صراحت ، صميميت و صداقت مطالب آن تدوين و تقديم گردد.
اميد دارد كه دولت محترم با توجه جدي به اين نوشتار كه رويكردهاي قانوني آن در اسناد چشمانداز، سياست هاي كلي ابلاغي مقام رهبري و قانون برنامه چهارم آمده است (چنانچه نيازي به اصلاح و يا قانون جديد باشد نسبت به آن همت نمائيد) كشور را بتواند در بستر رشد پايدار، همه جانبه و متوازن با رويكرد بسط فرصتها و بسط حق انتخاب ها و توام با عدالت در قدرت، عدالت در ثروت و عدالت در منزلت و آزادي سوق دهد. انشاءالله. براي شما و اعضاي دولت عزت، سربلندي و موفقيت در خدمت به مردم شريف و عزت نفس آنها و اقتدار ايران عزيز دارم.
من الله التوفيق
محمد ستاريفر
عضو هيأت علمي دانشگاه علامه طباطبائي - آذر 86
چرا ميتوان گفت حسين(ع) بر يزيد پيروز شد؟
سخنراني امام موسي صدر در عاشورا
گمراهي، زمانه اباعبدالله الحسين(ع) را فرا گرفته بود. وقتي كه ما سالروز واقعه كربلا را فرصتي مغتنم ميشمريم و گردهم ميآييم و آن حادثه را در گوش، قلب، و وجود خود تكرار ميكنيم، با آن قهرمانيهاي جاويدان پيوند مييابيم؛ قهرمانيهايي كه ريشه ستم و ستمگران را بركند و نقاب و پرده از چهره عصيانگران و منافقان برافكند.
اين حادثه جاويدان كه مشعل فروزنده نسلهاست، تنها براي روزگار امام حسين(ع) نيست. ابعاد اين حادثه از يك رنجش عاطفي و تراژدي بشري در ميگذرد و الگويي شايسته پيروي براي تمام نسل ها ميگردد و واقعه، با همه تفاصيل و ثمراتش به همه نسلها ميآموزاند و راههاي نجات و رهايي را فراروي آنها، ميگشايد.امت ما و ديگر امتها، همواره به اين آموزهها و عبرت ها، نيازمند بودهاند.
عاشورا در زمان خاصي واقع شد، كه آن زمان با پيشينه خاصي پيوند دارد. هنگامي كه اين پيشينه را بررسي ميكنيم شدت و عظمت اين حادثه غمانگيز و ابعاد اين نبرد را در مييابيم.
نقشهاي براي زشت جلوه دادن اسلام و از بين بردن آن، در حال شكل گرفتن بود. اين نقشه از زبان يزيد بن معاويه بر ملا گشت، هنگامي كه او مغرورانه و پيروزمندانه در كاخ خود نشسته بود و سر حسين در برابرش قرار داشت. هدف يزيد از شعر «ابن ذي بعره» كه به آن استشهاد كرد، آشكار ميشود. او در حالي كه با خيزران خود، بر لب و دندان پسر رسول خدا ميزد، گفت:
لعبت هاشم بالملك فلا خبر جاء و لا وحي نزل[1]
چه كسي اين حرف را ميزند؟ يزيد. او خود را اميرمؤمنان مينامد و بر منبر رسول خدا مينشيند و به نام اسلام بر مردم حكومت ميكند. از درون، اسلام را به مبارزه ميخواند و آنچه را با فداكاري ها، مجاهدت ها و مصيبت ها به دست آمده است، ابزاري براي فرمانروايي ميداند، نه پيامي براي آزادي انسانها. معاويه آغازگر اين نقشه بود و سپس زمينه ادامه آن را براي پسرش يزيد فراهم كرد، يزيدي كه پيش از خلافت و در روزگار جوانياش، دربارهاش گفته ميشد: او مردي مغرور، بيبند و بار و فاسق است. هنگامي كه معاويه يزيدي را كه تاريخ او را قاتل افراد بيگناه و هتك كننده نواميس مي خواند و مردم، هيچ گونه امنيت و آسايشي از ناحيه او ندارند، بر مسند خلافت مينشاند و او را بر مردم مسلط ميگرداند و بيعت با او را بر مردم لازم ميشمارد، روشن ميشود كه كاربي اندازه خطرناك شده است و يزيدي كه از اسلام ميگويد و اسلام را نه وحي و رسالت، بلكه بازيچهاي براي حكومت كردن در دست بنيهاشم ميداند، خليفه مسلمانان ميشود. و مردم خاموش، آرام، هراسان و طمعكارند، نه قدرتي در دست دارند و نه فضل و كرمي، آزادگان آوارهاند و مردم در اين فضا خاموش. يزيد نيز هر چه بخواهد انجام ميدهد؛ حرمت مردم را هتك ميكند و ارزش ها را زير پا مينهد. در اين شرايط ودر برابر سكوت امت بر ستم ها مردم هر روز شاهد ظلمي وقتلي هستند، و در برابر ديدگان خويش رنج، مصيبت و تجاوز ميبينند. در برابر اين واقعيت و اين وجدان هاي ترسان يا به خواب رفته، فداكاري بزرگي لازم است تا وجدان هاي خفته را بيدار كند و احساسات را برانگيزد. حادثه كربلا در شرايط مناسبي رخ داد و همه اسباب و لوازم براي اين شرايط آماده بود، و حوادث به هم پيوسته سال هاي گذشته نيز به اين واقعه قدرت ميدهند. يزيد اميرمؤمنان و خليفه مسلمين ميشود و از امام حسين بيعت ميخواهد. امام حسين در برابر اين پيشنهاد چه كند؟ آيا بيعت كند، و به اعمال يزيد مشروعيت ببخشد، در حالي كه يزيد هماني است كه ميگويد:
لعبت هاشم بالملك فلا خبر جاء و لا وحي نزل
پس مسئوليت حسين چه ميشود؟ مگر رسول خدا در بازگشت از حجه الوداع نفرمود: «اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي اهل بيتي ما ان تمسكتم بهما لن تضلّوا و انهما لن يفترقا حتي يردا علي الحوض»[2] پيامبر با اين كلام، فرزندان خود را خليفه وبالاتر از آن آنان را پاسداران اسلام معرفي كرد.
هر كدام از آنان پاسدار قرآن، دين و شريعت بودند و به همين دليل پيامبر امانت بزرگي را بر دوش آنان نهاد كه نميتوانستند از آن شانه خالي كنند.
امام حسين(ع) در يكي از سخنان خويش ميفرمايند: «لم تُشَذُّ عن رسول الله(ص) لحمته»[3] براي شخصي مثل امام حسين(ع)، فرزند رسول خدا(ص)، ياور بزرگوار و ريحانه دنياي او، امكان ندارد كه به امانت رسول خدا خيانت ورزد و در برابر ستم، كژروي و ادعاهاي يزيد سكوت كند، يا با آن همگام شود.
امام حسين(ع) چارهاي ندارد؛ نه ميتواند سكوت كند و نه همراهي. يزيد ميخواهد طرحش را عملي كند، ميخواهد احكام اسلام را يكي پس از ديگري از ميان بردارد. چنان كه ميدانيم يزيد با شهر پيامبر(ص) آن گونه رفتار كرد كه در پي اعمال وحشيانهاش صدها تن از صحابه و تابعين به قتل رسيدند و كوشيد تا به بهانه دستيابي بر عبدالله بن زبير مكه مكرمه را نيز تصرف كند و تصميم داشت كعبه را ويران سازد. اين مردي است كه ميخواهد ريشه اسلام را بركند احكام آن را بميراند و انتقام عقدههاي خود را از پيامبر(ص) و مقام رسالتِ او بازگيرد، حسين(ع) چگونه ميتواند با او برخورد كند؟ هنگامي كه سر امام حسين(ع) و برادرانش نمايان گشت يزيد شعري براي آنها ميسرايد:
لما بدت تلك الرؤوس وأشرقت
تلك الشموس علي ربي جيرون
نعق الغراب فقلت تصح أولا تصح
إنّي أخذت من النّبّي ديوني [4]
در برابر اين منطق بر ماست كه نسبت به پي آمدهاي اين واقعه، هوشيار باشيم. حسين(ع) شوريد ولي براي علاقه به شورش نبود، او جنگيد و كشت اما به دليل علاقه به قتل و خونريزي نبود، تنها براي پاسداري از اسلام بود. اين مردي كه ميخواهد، دِين خود را از پيامبر(ص) بستاند، شعري از «ابن زبعري» ميخواند:
لست من هند اذا لم انتقم من بني احمد ما كان فعل[5]
اين مرد بقاي اسلام را بر نميتابد، به درون اسلام نفوذ كرده و بر كرسي خلافت تكيه زده است و بر آن است اسلام را از بين ببرد، و مردم خاموش، آرام، همگام، ترسان و طمعكارند؟ پس حسين(ع) چه كند؟
طبيعتاً مسئوليتش اين است كه بپا خيزد، كه او پاره تن رسول خدا(ص) است، فرزند دختر(ع) اوست و نميتواند از مسئوليت خود شانه خالي كند. وظيفه دارد اهداف يزيد را از ميان بردارد و توطئه او و همراهانش را از ريشه بركند. آيا ميتواند چنين كند؟ حسين(ع) يك نفر است و اندك افرادي با او هستند. آيا بر اساس عقل و محاسبات طبيعي ميتواند بر يزيد غلبه كند؟ خير!پس چه كند؟
حسين(ع) كوشيد تا تمامي نيروها و امكاناتش را بسيج كند؛ همه هستي، زبان، فكر، اهل بيتش از زن و مرد و آنچه را در اختيار داشت در كفه ترازو نهاد و با آنها نيروي زيادي فراهم كرد تا بنياميه و قصرها و اميران و فرمانروايان و دستگاههاي تبليغاتي و سخنوران آنها و هر آنچه را در اختيار داشتند از هم بپاشاند و از بين ببرد.
بر اساس محاسبات مادي، برابري وجود ندارد. حسين(ع) با هفتاد نفر، دشمنانش سي هزار نفر و پشت آن ده ها هزار سپاهي و نظامي ديگر.
دستگاههاي تبليغاتي كه مردم را در جهان اسلام فريب مي دادند، حسين(ع) را خارجي شمردند. شريح قاضي در حكم خود مي نويسد: «او از حد خود تجاوز كرده و آنگاه با شمشير جدش كشته شد»
شهرها براي كشته شدن حسين(ع) جشن گرفتند. همه جا سخن از پيروزي خليفه بود و از خطري كه صفوف يكپارچه مسلمانان را ميشكافت و اختلافاتي كه ميان مسلمانان پديد آمده بود. اين فضاي فريبنده كه دستگاه هاي تبليغاتي يزيد آن را ساخته بود، بيش از پيش بر بلاها و مشكلات افزود.
از همين رو حسين(ع) شرايط موجود را ارزيابي كرد و دريافت كه با محاسبات مادي، با اين توانمندي ها نميتواند خود و هدفش را به پيروزي برساند. در اينجا بود كه از زبان رسول خدا(ص) فرمود: ان الله شاء ان يراك قتيلاً»[6] و همچنين از زبان حضرت(ص) افزود: «ان الله شاء ان يراهنّ سبايا»[7]
بنابراين، حسين(ع) از چيزي كم نمي گذارد؛ هستي، روح، زبان، فكر و قلبش را بر ميگيرد و به آن، نوزاد كوچك، فرزند رشيد و تمام ياران و برادرانش را ميافزايد و به فرزندان ابوطالب كه در مدينه هستند، مينويسد:
«الا و من خرج منكم معي يقتل و من لم يخرج لن يبلغ النصر»[8]
اي خويشاوندان من! اي اهل بيت من! گمان مبريد اگر مرا رها كرديد، به پيروزي خواهيد رسيد، به بزرگي دست خواهيد يافت و زندگياي همراه با سر بلندي و عزت خواهيد داشت. بلكه پس از من زندگي شما خواري در خواري و ننگ در ننگ خواهد شد.
يزيدي كه حرمت رسول خدا(ص) را هتك ميكند، فرزند رسول خدا را به شهادت ميرساند، به محمد بن حنفيه و ديگرِ هاشميان و فرزندان و نوههاي ابوطالب رحم نخواهد كرد.و چهره «حجاج بن يوسف ثقفي» را پيش رويشان ترسيم كرد. حجاجي که بازماندگان خاندان علي و بنيهاشم و دوستدارانش را با تهمت به زندان ميافكند و زنده دفن ميكند.
آيا حسين(ع) همه اينها را از خانوادهاش پنهان ميدارد تا آنها را به خروج با خويش تشويق کند؟! نه، هرگز. بلکه بدون اينكه آنها را بفريبد و يا بگويد كه اگر شما با من خارج شويد پيروز خواهيد شد. مي فرمايد: پيروزي با ماست، امّا همراه با مرگ و شهادت، و اين مسأله را به خانوادهاش تأكيد كرد. پس هر كه خواست با حسين(ع) خارج شد و هر آن كه خواست بازماند. امام حسين با اين كار خود نشان داد كه ميخواهد بيشترين نيروي انساني را در اين جنگ نابرابر بسيج كند و هنگام ترك مدينه با آن شعار روشن خود اعلام کرد: «به خدا سوگند از روي سرمستي، طغيانگري، ظلم و فساد قيام نكردم، سلطه و حكومت بر مردم را نميخواهم. استبداد نميخواهم. همانا اصلاح در امت جدم راهر اندازه كه در توانم باشد، خواستارم. ميخواهم امر به معروف و نهي از منكر كنم و در اين راه زندگي خود را تنها ضمانت قرار دادهام. ان الله شاء ان يراك قتيلاً. كلامي بود كه از زبان حضرت رسول(ص) نقل كرد.
هنگامي كه در مدينه بيعت به حسين(ع) پيشنهاد شد، آن را رد کرد. سپس فهميد به او اجازه نخواهند داد تا بيعت نكند و او را خواهند كشت. او نميخواهد مکارانه به قتل برسد. از مدينه قيام كرد و شعار روشن خود را سر داد؛ كه او اصلاح ميخواهد. به مكه رفت و در آنجا با مردم ديدار كرد و مسأله را شرح داد وحقيقت را برايشان روشن ساخت.
او ميدانست كه موج گمراهي و اباطيل و شبهات جهان اسلام را آكنده كرده است و به همين دليل حسين به هر چيزي متهم خواهد شد. بنابراين ميخواست با روشنگري خود، حقايق را آشكار كند و پرتوهاي روشن كنندهاي را بر آن سفر بيفكند تا سفرش سرمشقي شود كه در تمام مراحل تاريخ بتوان به آن اقتدا كرد.
به انتظار روز ترويه ـ روز هشتم ذي الحجه ـ هنگامي كه پيمان كامل ميشود و حاجيان از راههاي مختلف به مكه ميرسند، نشست.
هزاران بلكه دهها و صدها هزارحاجي در مكه جمع شدند. هنگامي كه ديدند حسين با اندك يارانش و تعداد زيادي از زن و فرزندانش بر خلاف راه، از مكه خارج ميشود، شگفت زده شدند. آنها كعبه را كه مقصد و هدف تمام حاجيان است، ترك ميكنند. روز ترويه پيش از اينكه مناسك حج را كامل كنند، عمره مفرده بجاي ميآورند، كعبه را ترك ميكنند و از مكه خارج مي شوند . شگفت زده شدند و پرسيدند: اي فرزند رسول خدا دليل اين كار چيست؟
گفت: من بيعت نميكنم ولي يزيد جماعتي را فرستاد كه در زير لباسهاي احرام شمشيردارند ، و بر آنند تا خون مرا بريزند و من نميخواهم مقدسات الهي و حرم خداوند هتك حرمت شود. ميخواهم خارج شوم.
بيرون رفت و كلام مشهور خود؛ «خط الموت علي ولد آدم مخط القلاده علي جيد الفتاه»[9] را فرمود. من از مرگ نميترسم مرگ گردنبند و زينت است و هميشه آدمي را در بردارد. هر كجا كه باشيد مرگ شما را در مييابد. پس هيچ گريز و فراري از آن نيست. مرگ با عزت زينت انسان است چنانكه، حيات با خواري و پستي، شايسته انسان نيست. «چقدر من شيفته و مشتاق ديدار گذشتگانم هستم ،چون اشتياق يعقوب به يوسف». سپس شرح ميدهد: «و اختير لي مصرع أنا ملاقيه، كأني بأوصالي تقطعها عسلان الفلوات، بين النواويس و كربلاء، فيملأن مني أكراشاً جوفاً، و أجربه سغباً، لا محيص عن يوم خط بالقلم. رضا الله رضانا أهل البيت، نصبر علي بلائه و نوفي أجره أجر الصابرين. ألا و من كان منكم باذلاً مهجته متشوقاً الي لقاء الله فليرحل معنا فاني راحل غداً ان شاء الله»[10] و با اين خطبه ابعاد سفر خود را روشن مي سازد و اهدافش را بيان ميكند. او از مرگ نميهراسد و مشتاق ديدار پدرانش است. او نبايد از مسئوليتهايش شانه خالي كند.او سالك و رهرو اين راه است و ميداند كه درندگان صحرا و گرگانش او را خواهند دريد. چرا؟
معدههاي خالي و غلافهاي گرسنه از من پر خواهد شد. غرض از كشتن من جز پر كردن شكمها و جيبها نيست. بدون بازدارنده و مانعي از دين و انسانيت ، براي شكمها و جيبهايشان ميكشند و ميدرند.و حسين بر آن بوداين مسأله را در سفرش ثابت كند. مرحله به مرحله حركت كرد و در هر منزلي شعار خود را اعلام داشت و از حقيقت پرده برداشت و ابعاد حركت خود را بيان كرد، تاهرچه بيشتر افكار عمومي را بسيج كند، و حقيقت را به آنها بفهماند.
قصد دارد آنها را برانگيزاند و پيامدهاي امر را برايشان روشن سازد، ميخواهد به سكوت پيشگان و مدارا كنندگان بگويد شما تا كي نشسته ايد و سكوت ميكنيد؟ اين چهره يزيد است. ننگريد كه او به اسم اميرالمؤمنين و خليفه مسلمين بر مسلمانان فرمانروايي ميكند. به شعر و نرمشش نگاه نكنيد، بلكه به واقعهاي كه حسين قهرمان آن است بنگريد.
سرانجام حسين وارد كربلا شد و در خطبه معروفش: «الا ترون ان الحق لايعمل به و ان الباطل لايتناهي عنه، ليرغب المؤمن الي لقاء الله محقاً»[11] كوشيد تا حقيقت را براي اصحابش بيان كند. اين كلام از هدف، راه و درد حسين پرده برميگيرد. او از نرسيدن حق به صاحبانش و طغيان و سركشي باطل در همه جا دردمند است. اين چنين قيام كرد و اين چنين به قتل و شهادت رسيد و اين گونه بر همگان روشن شد كه آنها مردان و كودكان را ميكشند، بدنها را له ميكنند، زنان را به اسيري ميگيرند، خيمهها را آتش ميزنند و حتي شهداء و قربانيان را نيز از آب محروم ميكنند و سپس مردههاي خود را دفن ميكنند و بدنهاي طاهر و پاك را زير خورشيد، در معرض هر خطري، رها ميكنند.
حسين تا اين اندازه، حقيقت بنياميه را آشكار كرد و نقاب از چهره واقعي يزيد برداشت و تأكيد كرد كه اين مرد به رسالت اسلامي و ارزشهاي انساني و هيچ چيزي پايبند نيست و من براي همين قيام كردم و پنهان را بر شما آشكار ساختم.....
....اگر حسين نبود، يزيد شناخته نميشد، چرا كه با بسياري از راهها و روشها چهره خود را ميپوشاند و ميتوانست در پس اين نقابها اسلام را با حكمي پس از حكم و امري پس از امر و موضعي پس از موضع نابود كند. ولي حسين همه اينها را روشن ساخت و يزيد و بنياميه را رسواي امت کرد. و سپس به آنها گفت: اي مسلمانان، شما داوري كنيد. اين حكمران شماست كه بر شما چيره است. به چهره او بنگريد. او را چگونه مييابيد؟ آيا قبول ميكنيد كه در برابر او كرنش و بيعت کنيد؟
يك تن نزد حسين تنها يك نفر نبود، بلكه يك تن سلاحش بود. يك طفل در پيش اوفقط يك طفل نبود، وسيلهاي براي سوزاندن نقابها و روشن كردن حقايق بود.
لشكر دشمنان به چشم خود ديدند كه شبِ حسين، نماز و نيايش و دعا و تسبيح است و شب دشمنان، شراب و فسق و فجور و توطئه . دريافتند كه جنگ حسين جنگ شريف و مقدسي است، كه در گرو شخص نيست. تا اينكه در صبح عاشورا حسين همراهانش را به همان وصيت اميرالمؤمنين به يارانش در همه جنگها، و پيش از او رسول خدا، معلم، پيامبر و سرور آنها، وصيت كرد: «لا تبدأوهم قبل ان يبدأوكم»[12]
حتي روز عاشورا، هنگامي كه حسين محاصره و روشن شد گريزي از مرگ نيست، باز هم جنگ را آغاز نكرد و به جنگ هم فرمان نداد. پس مردم، حاضرين و تماشا كنندگان و از پس آنها تمام امت اسلامي دريافتند كه جنگ حسين، جنگي شريف است و جنگ يزيد، جنگي ظالمانه. باقي نميگذارد، رها نميكند، كوچك و بزرگ را ميكشد، آب را ميبندد، زنان را به اسيري ميگيرد، خيمهها را به آتش ميكشد و پس از آن دستور مي دهد اجساد را له كنيد. انتظار دارد كه شنهاي روان صحرا، جسم حسين و اهل بيتش را بپوشاند و اثري از آنها بجاي نگذارد.
اين حادثه به آن شكلي كه حسين آن را در پيش گرفت، حقيقت را آشكار كرد و واقعيت را نشان داد و حقيقت را برابر امت نهاد و اين امت بود كه از خلال اين تصوير داوري كرد. امت دريافت كه سكوت جايز نيست و مدارا ذلت و پستي است و كسي كه در برابر حق سكوت ميورزد و چيزي نميگويد، شيطاني لال است. امت همه اينها را فهميد و حركت را آغاز كرد. انقلابي بعد از انقلاب، حركتي بعد از حركت و اعتراضي بعد از اعتراض. ونهضت درلشكرگاه با زن و مردآغازشد،در هر شهري كه قافله اسيران از آن ميگذشت،آنگاه كه مردم درباره آنان وازواقعيت امر ميپرسيدند، زينب حقيقت را برايشان روشن ميساخت، فرياد سر ميدادند و خود را سرزنش ميكردندو براي جنگ با دشمنان قيام ميكردند.
حركتها و سپس قيام توابين آغاز شد. پس ازآن مختار بن ابيعبيدالله ثقفي و سپس گروهي از اينجا و گروهي از آنجا. تا اينكه عباسيان آمدند و بنياميه را نابود كردند. در اين مدت، از كشته شدن حسين تا انقراض بنياميه، شعار بلند تمام انقلابيها و همه معترضين و مخالفين «يا لثارات الحسين» بود. پس انتقام، آرزو، انگيزه و محرك تمام اين حركات، حسيني بود.
چگونه حسين توانست تمام اين وجدانهاي غافل و خواب را برانگيزد؟ با نماياندن حقيقت در برابر ديدگان مردم. با راهش، با مرگش،و با روشن كردن اين مطلب كه بنياميه، اينچنيناند.
يزيد ميخواست اسلام را ريشه كن كند. اما پس از انقلاب حسين، يزيد نيز عقب نشست. چرا كه ديد عزاي حسيني در خانه خودش بر پا داشته شده، اطرافيانش شروع به توبيخ و ملامتش كردند .پس گفت: «خداوند ابن مرجانه را بميراند، او در اين مسأله عجله كرد.»
يزيد مسئوليت را بر دوش پسر مرجانه يعني ابن زياد گذاشت و با اين كار نتوانست از اهداف امام حسين آگاه شود و تاوان اين كارش را پرداخت. وپس از آن و در طول تاريخ، اين انقلاب از صحرا و از ميان شنها به سراسر جهان اسلام منتقل شد. سال به سال و نسل به نسل و قرن به قرن انتقال يافت تا اينكه امروز در پيش روي ما است و ما از آن استفاده ميكنيم و بهره ميبريم و هر روز از آن يك امر جديد و تصحيح جديد، موضع جديد، حركت جديد، انقلاب جديد و عمل صالح و از خود گذشتگي كامل و مفيد در راه دفع تاريكي و ظلم و راندن باطل در مييابيم.
او فرمود: «الا ترون ان الحق لايعمل به و ان الباطل لايتناهي عنه»[13] همين دو عامل كافيست تا «ليرغب المومن الي لقاء الله محقاً»
امروز و هر زماني كه در برابر اين تصوير جاويدان ميايستيم، در برابر اين چراغ روشن از خون حسين، در برابر آن منارهاي كه بر جمجمههاي ياران حسين بنا گشته است، در برابر اين واقعهاي كه خون پاك او و پسران و كودكانش منشأ ظهور آن گرديده، در برابر اين منظرهاي كه در آن جانفشاني پيرمردي، چون حبيب بن مظاهر كه پا به هشتاد سالگي نهاده و نوجواني همانند قاسم بن الحسن را كه به سن بلوغ نرسيده است، مييابيم. فداکاري سفيد پوست در کنار فداکاري سياه پوست. فداكاري دوست در كنار فداكاري دشمنِ توبه كرده اي چون «زهير بن القين» و «حر بن يزيد رياحي». ايثار و جانفشاني برازنده مردان و زنان است، فداكاري براي هر فردي ميتواند باشد. ولي اين مجموعه، واين برگزيدگان كه با حسين بودند، همه وجودشان را در راه ريشهكني ظلم نثار كردند و هر آن كس كه تمام وجودش را در كفه ترازو بگذارد، پيروز است.
به ياد ميآورم كه روزي همراه با جمعي از برادران فلسطينيمان در مصر بوديم، بر سر سفره نشسته بوديم كه يكي از جوانان در بين غذا خوردن برخاست و گفت: خداحافظ و حاضران پاسخ دادند: «به سلامت». هيچ صداي ناله يا خداحافظي بلند نشد، نه از زنان و نه از مردان! از آنان پرسيدم كجا ميرود؟
گفتند: به جبهه. تعجب كردم؛ « هيچ بدرقهاي نميكنيد؟ گفتند: نه، نسلهاي خود را بهاي آزادي قدس قرار داده ايم» و آن كسي كه نسلش را، خودش را در راه آزادي امتش وقف كرده باشد، پيروز ميگردد. اين همان معياري است كه حسين به ما ميآموزد. حسين ميگويد: يزيد هر چه بزرگ باشد، و سپاهش هر چه عظيم باشد و هر اندازه كه عوامفريبياش گسترده و دامنهدار باشد و هر اندازه كه افكارش جهنّمي و گسترده باشد، فداكاري را در ميدان بياور، تا همچون دستههاي ملخ پراكنده شوند و از تو فرار كنند.
يكي از محدثين در «كتاب السير» ميگويد به خدا قسم هرگز كشتهاي را نديدم كه فرزندش و خانوادهاش همگي كشته شده باشند، تشنگي او را بيازارد،ولي صورتش همچون قرص كامل ماه . بر او هجوم بياورند و چون او به آنها حمله كند همچون دستههاي ملخ آنان را بپراكند.
حسين نه تنها در آن صحرا بلكه در طول تاريخ در برابر ستمگران ايستاد.در آن صحرا در برابر سي هزار نفر بود، اما در تاريخ، در مقابل صدها گروه قرار داشت. و ظالمين و اهل باطل را چون دستههاي ملخ پراكنده ساخت .اين تصوير روشن ميسازد كه حق پيروز خواهد شد، حق از خداوند است، و حق است كه غالب خواهد شد. قرآن كريم ميگويد: «بل يقذف بالحق علي الباطل فيدمغه فاذا هو زاهق» (21 ، 18)( بلكه حق را بر سر باطل مي زنيم، تا آن را در هم كوبد و باطل نابود شونده است) اين منطق قرآن است. ما امروز در اين جا، مكان پرتوافشاني، علم، بخشش، فداكاريها، جايي كه بر هر سنگ آن اثري و طهارتي و فداكاري و سخاوتي و بخششي ميبينيم، در هر سنگي تلاشي ميبينيم، خون دل مهاجري، خون دل مقيمي و احساسات و افكار مبارزان را در اين مكاني كه براي كشف حقايق و روشن شدن آن بنا گشته است، آشكارا سخن ميگوييم تا بر گمراهي و عوام فريبي فائق آييم؛ قصد نابود كردن و خراب كردن نداريم و خواهان فساد نيز نيستيم، قصد ما اصلاح امتمان است ،آن هم در حد توانمان. «ألا ترون انّ الحق لا يعمل به و ان الباطل لا يتناهي عنه» بهاي آن «ليرغب المؤمن الي لقاء الله محقّاً». بهاي آن اين است: حضوري مصمم. در خواستي حق جويانه. اهداف چيست؟
بازگرداندن حق شهروندان. آيا شيعيان جز شهرونداني شريف، پاك، باوفا، وطن دوست، مرزدار، مرزبان، پرداخت كننده ماليات، آباد كنندگان مزارع، با فرهنگ، اهل انديشه و عمل، اديب، مهاجر و مقيم، كارگر و تاجر، بزرگان و صاحب هر هنر و صنعتي هستند؟ چه كساني بهترين مردم در اين كشورند؟ و لبنان، بهتر و شايستهتر براي آنها (شيعيان) است و آنها نيز بهتر و شايستهتر براي اين كشورند. نابودي آن را نميخواهند، پاسداري آن را خواستارند، پاسداري آن از راه عدل و عدالت. «كه حكومت با كفر باقي ميماند و با ظلم نه»
وقتي ميگوييم شيعه، نه از اين جهت كه شيعه هستند. همه انسانها محترمند. تمامي هم ميهنان محترمند. ما خواستار حق شيعيان و غير شيعيان هستيم، خواستار حق هر محرومي و خواستار آبادي همه منطقهها. عاقلانه نيست كه يك متر زمين در بيروت قيمتش ده هزار ليره باشد و دهها هزار متر زمين در مكانهاي ديگر يك ليره باشد.
اين امري غير معقول است. عاقلانه نيست كه در مدت 4 سال، 948 ميليون ليره خرج شود، ولي 1 قرش آن در مناطق محروم و عقب افتاده هزينه نشود.
دفاع از حقوق انسانها، از جمله اهداف اساسي اباعبدالله الحسين است. ما خواستار حق تمامي شهروندان هستيم. خواستار آبادي مناطق، همه منطقهها. نه فقط جنوب و بقاع و هرمل. حي المسلم و كرنتينا كه با ديدنش عرق بر پيشاني مينشيند، فقط اين ويا آن را نميخواهيم بلكه خواستار آبادي عكار، مناطق جبيل و مناطق جبل لبنان و هر منطقه عقب مانده و رشد نيافتهاي هستيم كه در اين سرزمين است.
لبناني متحد و برابر ميخواهيم كه در آن عدل و عدالت حاكم باشد و همه شهروندان را به ديده احترام بنگرند. خصوصيت تاريخي لبنان، هم زيستي بزرگوارانه است، هر آوارهاي براي خود زندگي آبرومندانهاي داشته و هر گروهي كرامت و عزت.
وطنمان را بر اين اساس بنا مي کنيم، بر اساس برابري، شايستگي و عدالت. آيا معقول است 19 ميليون براي آسفالت جادهها خرج شود، در حاليكه يك فلس آن براي جنوب خرج نشود؟ حمايت از جنوب و هموطنان از خواستههاي ماست. گفته ميشود لبنان به واسطه ديپلماسي و دوستيهايش، سرزمين (خود) را حفظ ميكند.
اما آيا نبايد از هم ميهن دفاع كرد؟ هم ميهن را رها ميكنيد تا ذليل شود؟ تا بميرد؟ تا رزق و روزي او بريده شود؟ تا ذليل و پشيمان و سرشكسته به سوي بيروت و صيدا سرازير شود. كدام منطقه، در كدام كشور اين گونه بي دفاع مانده است؟ ما كرامت همه محرومين راو حق همه محرومين را خواستاريم. آباداني هر منطقه عقب مانده، حق هر هم وطني از هر گروه و حزب كه باشد؛ كارگر، كشاورز، فرهنگي، دانشجو، معلم، بزرگ، كوچك.
هر كسي كه محروم باشد، بر ماست كه در كنار او باشيم. حتي در قواي سه گانه، سركشي يك قوه بر ديگري پذيرفته نيست، تجاوز يكي بر ديگري را نميخواهيم. ما خواستار عدالتيم. امام حسين ميفرمايد: «الا ترون ان الحق لا يعمل به».
اي حسينيان! اين مسأله چيزي نيست كه من از خودم درآورده باشم. نگوييد تو روحاني هستي و اين مسائل ربطي به تو ندارد. اميرمومنان علي بن ابيطالب ميفرمايد: «همانند چهار پاي در بند آفريده نشدم كه همه تلاشم براي علف، و گرفتاريش رفت و آمدش است. اگر چنانچه تمامي دغدغه خاطر انسان زندگي، پر كردن شكمش و گرفتاريش باشد، علي اين را چهار پا ميخواند.
نه به خدا من هم كه فرزند علي هستم، آفريده نشدم تا مثل چهارپاياني باشم كه تلاشش براي علف و گرفتاري او، رفت و آمدش باشد. آيا رسول خدا نفرمود: «به خداوند و روز جزا ايمان نياورده است، كسي كه شب را با شكم سير صبح كند، در حاليكه همسايهاش گرسنه است.» بنابراين ميگوييم: «به خداوند و روز جزا ايمان نياورده است كسي كه در بيروت با خيالي آسوده و خشنود بخوابد و همسايهاش در جنوب در ترس بسر بَرَد. به خدا و روز جزا ايمان نياورده است كسي كه سرمست بخوابد و همسايهاش غرق غم و اندوه باشد. كسي كه زير سقف ميخوابد و همسايهاش سرپناه ندارد. كسي كه با تن درستي بخوابد و همسايهاش مريض باشد، كسي كه مدرسه دارد و همسايهاش مدرسه ندارد. تمامي اينها از لوازم ايمان است. آيا ما شخص خاصي را ميخواستيم؟ آنگونه كه ميخواهيد اشخاص را انتخاب كنيد و در آمدها را مصرف كنيد ولي حق ملت، حق مظلوم. حق شهروند، حق طوايف، حق گروهها، حق مناطق بايد (به صاحبانش) برسد و اگر نرسيد اين جمله را تكرار كنيم كه «الا ترون ان الحق لا يعمل به و ان الباطل لايتناهي عنه ليرغب المومن الي لقاء الله محقاً».
حسين معتقد است كه انسان در برابر ظلم نميتواند صبر پيشه كند. حسين ميفرمايد: «فوالله لا اري الموت الا سعاده و الحياه مع الظالمين الا برماً»[14]
عدالت و كرامت سهم همگان است، و شيعه از جمله آنها است و جنوب جزء آن است و بقاع و هرمل جزء آن است، بزرگ داشتن آنها، كرامت اين وطن است.
(عدالت) از همه چيز براي شما بهتر است. آيا آنچه را مجله «اكونوميست» نوشت، نخوانديد و ترجمه آن را كه ديروز در روزنامه «النهار» نوشته شد؟ بخوانيد آنچه را درباره جنوب و درباره شيعيان نوشته شد. اين ديدگاه يك انسان بيطرف است. اي مسئولين از روي نرمي و ترحم ميگويم و از كسي بدمان نميآيد، دلسوزي بر آنها (شيعيان) ميكنيم. چرا كه خانههايشان را خراب ميكنند و وطنشان را ويران.
ما در اين وطن حق داريم. ما جماعت حسيني هستيم. ما در كاروان حسين ميرويم. ما انقلابي همراه حسين هستيم. ما تاريخ را آن گونه كه حسين ميخواهد بنا ميكنيم و آرزومنديم حرف ما فهميده و هدف ما شناخته شود و چه مكاني بهتر است از مدرسه عامليه؟ آيا شعار تو بر سر در ورودي، «ذوالفقار» و «لافتي الا علي و لا سيف الا ذوالفقار» نيست.
علي به دليل علاقه به خون و خونريزي كسي را نميكشت. او در برابر مظلوم ميلرزيد و اشك ميريخت و در برابر يتيم صورتش را مقابل آتش تنور ميگرفت و ميگفت: «اي ابوتراب بچش (مزه آتش را) اين سزاي كسي است كه ايتام را واگذارد». اين علي است كه در برابر يتيم ميلرزد. قرآن كريم ميفرمايد: «أرأيت الذي يكذب بالدين فذلك الذي يدعّ اليتيم و لايحضّ علي طعام مسكين»(107، 2 -1)( آيا آن را كه روز جزا را دروغ مي شمرد نديدي، او همانا كسي است كه يتيم را به اهانت مي راند ومردم را به طعام دادن به بينوا وا نمي دارد.)
همانا اين راه ماست. ما قائل به اين راه هستيم و از خداوند ميخواهيم كه در پيمودن اين راه ما را ياري رساند. (براي روشن شدن حادثه كربلا) همه ابعاد آن را توضيح ميدهيم. تمامي اهداف و پيامدها را ذكر ميكنيم. آنگونه كه حسين انجام داد.
اميدواريم كه اين عاشوراي ما و اين روزهاي ما، روزهاي زنده حسيني باشد. اين چنين ميخواست و اين چنين سفارش نمود. گريستن و بر پا كردن مجالس كافي نيست. حسين به اينها نيازي ندارد. حسين شهيد راه اصلاح است. «اني أريد الاصلاح في امه جدي ما استطعت» پس اگر در جهت اصلاح امت جدش كوشيديم، او را ياري رساندهايم و اگر سكوت كرديم يا مانع اصلاح شديم او را وانهادهايم و يزيد را كمك كردهايم.
اي برادران! صفوف خود را انتخاب كنيد. صف يزيد يا صف حسين. به خدا قسم كه فكر نميكنم غير از صف حسين را انتخاب كنيد و جز به نداي حسين لبيك گوييد (حسيني) كه ميگويد: « هل من ناصر ينصرنا و هل من ذاب يذب عن حرم رسول الله»
السلام عليك يا اباعبدالله الحسين وعلي الارواح التي حلت بفنائك عليك مني سلام الله ابداً ما بقينا و بقي الليل و النهار. اي كاش با تو بوديم. نميگويم كه اكنون با توييم. روزگار فرصت نداد كه در كنار تو باشيم و براي تو بميريم. ولي روزگار ما را از اينكه امروز با اسلام تو باشيم بازنمي دارد.والسلام عليكم.
-------------------------------------------------------------------------------------------
[1] - لهوف، ص 181/ الاحتجاج، ج 2، ص 307.
[2] - بحارالانوار، ج 2 ، ص 99. من دو چيز گرانمايه در ميان شما به امانت مي گذارم، كتاب خدا و عترتم. تا هنگامي كه به اين دو چنگ زنيد، هرگز گمراه نخواهيد شد و اين دو از يكديگر جدا نمي گردند، تا در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند.
[3] - بحارالانوار، ج 44، ص 366. پاره رسول خدا از او جدا نمي شود.
[4] - بحارالانوار، ج 45، ص 199. هنگامي كه آن سرها ظاهر شد و خورشيدها بر تپه هاي جيرون تابيده شد، كلاغ ها قارقار كرد، به او گفتم خاموش مي شوي يا نه من انتقام خود را از پيامبر گرفته ام.
[5] - فرزند هند نيستم اگر انتقام كارهايي را كه فرزندان رسول الله انجام داده اند، از آنها نگيرم.
[6] - بحارالانوار، ج 44، ص 364/ لهوف، ص 63.خداوند خواسته كه تو را كشته ببيند
[7] - بحارالانوار، ج 44 ، ص 364/ لهوف، ص 63.خداوند خواسته كه آنها را (زنان) اسير ببيند.
[8] - آگاه باشيد كه هر كدام از شما كه با من بيايد كشته مي شود و هر كس نيايد هر گز به پيروزي نرسد
[9] - بحارالانوار، ج 44 ، ص 366/ لهوف، ص 60.
[10] - بحارالانوار، ج 44، ص 366.
[11] - بحارالانوار، ج 44، ص 192.
[12] - پيش از اينكه جنگ با شما را آغاز كنم جنگ با آنها را آغاز نكنيد.
[13] - آيا نمي بينيد كه حق به كار بسته نمي شود و از باطل نهي.
[14] - بحارالانوار، ج 44، ص 192. به خدا سوگند كه مرگ را جز سعادت و زندگي با ستم پيشگان را جز ملالت نمي دانم.
* سخنراني امام موسي صدر در کلاس اعضاي ارشد جنبش امل به مناسبت عاشورا
* ترجمه مهدي فرخيان (موسسه فرهنگي تحقيقاتي امام موسي صدر)
دليل طرفداران سهم 50 درصدي ايران از خزر چيست؟
مفاد قراردادهاي 1921 و 1940 و نيز نامههاي پيوست قرارداد 1940، روشن ميسازند که: 1. درياي مازندران يک درياي بسته است. 2. اين دريا در يد مالکيت و حاکميت متساوي دو دولت ايران و شوروي قرار دارد. 3. از آنجا که تحديد حدودي در درياي مزبور ميان ايران و شوروي به عمل نيامده است، مالکيت و حاکميت دو دولت بر اين دريا به گونه مشاع است.
رژيم حقوقي درياي مازندران و سهم ايران از اين دريا كه زماني كاسپين ميخواندندش، درست از همان روزي كه اتحاد جماهير شوروي سقوط و كشورهايي چند جانشين آن شدند، به محل بحث و جدل دولتهاي اين كشورها بدل شد، به گونهاي كه در اين مدت، دولتهاي مركزي اين كشورها با تأكيد بر منافع ملي خود، خواهان سهم بيشتر كشور متبوع خود از اين دريا شدهاند. در ايران، اما موضوع رژيم حقوقي درياي مازندران و سهم ما از اين درياي غني، چندي است كه با فراز و نشيبهايي روبه رو شده است تا جايي كه دو روز پيش، منوچهر متكي، وزير امور خارجه ايران، ارايه برخي تحليلها مبني بر اينكه زماني سهم ايران از درياي خزر 50 درصد بوده است، نادرست خواند و اظهار داشت: «سهم ايران از اين دريا، هيچگاه 50 درصد نبوده و اين رقم منطقي نيست و هيچ قراردادي هم درباره آن وجود ندارد»؛ اين اظهارات به گونهاي صريحترين اظهارنظر يك مقام ايراني در نفي قراردادهاي متقن گذشته در اثبات سهم 50 درصدي ايران از درياي مازندران بوده است.
براي بررسي قرارداد مودت ميان ايران و شوروي و تأكيد اين قرارداد بر سهم 50 درصدي ايران از درياي مازندران به سراغ دكتر هوشنگ طالع، پژوهشگر فرهنگ و تاريخ معاصر ايران و نويسنده چندين كتاب با محوريت تجزيه ايران رفتيم و در يك گفتوگوي چالشي، ديدگاههاي وي را در اين حوزه جويا شديم كه متن آن را در زير ميخوانيد:
دکتر طالع: ميدانيم که جهانيان، درياي شمالي ايران را به نام يکي از کهنترين اقوام ايراني، يعني «کاسپيها» که در زمان باستان ساکن کرانههاي اين دريا بودند، «درياي کاسپين» مينامند. [1] اين را نيز ميدانيم که در سدههاي بسيار تا به امروز، نام «مازندران» بر اين دريا، بيش از هر نام ديگري به گوش فرزندان اين سرزمين خوشاهنگ بوده است.
اما پس از ظهور اسلام، مورخان و جغرافينگاران مسلمان که به شرح احوال تاريخي اقوام ساحلنشين درياي شمالي ايران پرداختند، در بيان موضع و موقعيت جغرافيايي سرزمين قلمرو هر قوم، ناچار نام بومي هر بخش از آبهاي کرانهاي دريا را که از نام محل و قوم مردم ساحلنشين همان بخش برگرفته بودند، در آثار خود آوردند. همان گونه که امروزه ما به همان شيوه، نامهاي محلي و بومي مصطلح ميان ساحلنشينان در يک محدوده ساحلي را براي آبهاي کرانه آن بخش بهکار ميبريم. براي مثال؛ ميگويم: درياي انزلي، درياي چمخاله، درياي رامسر و ... .
از اينرو، در عصر اسلامي و در ميان مسلمانان، نامهايي مانند: مازندران، تبرستان، آبسکون، گرگان (هيرکانياي باستان)، گيلان، ديلم، قزوين (کاسپين) و نيز خزر و غير آن از براي اين دريا پيدا شد و چنان که گفته شد اين نامها در آثار اين نويسندگان، تنها معرف حوزه محدودي از آبهاي کرانهاي بود و گاه قلمرو حضور و يا اقتدار قومي را در طول ساحل مورد نظر ميرسانيد.
* موقعيت طبيعي درياي مازندران به چه گونه است و اينكه اين دريا در چه طول و عرض جغرافيايي قرار گرفته است؟
دکتر طالع: درياي مازندران (کاسپيان)، ميان طولهاي 38 درجه و 46 دقيقه و 34 درجه 54 درجه شرقي و عرض 34 درجه و 36 دقيقه و 33 درجه و 47 دقيقه شمالي و در شمال مرکزي ايران واقع است. اين دريا از سوي باختر به جمهوريهاي آذربايجان (اران) و فدراسيون روسيه، از شمال به فدراسيون روسيه و جمهوري قزاقستان، از خاور به جمهوري قزاقستان و ترکمنستان و از جنوب به ايران محدود است.
در ازاي اين دريا (از جنوب به شمال) حدود 1200 کيلومتر و پهناي آن در پهنترين نقطه (در شمال) 554 کيلومتر و باريکترين ناحيه آن (ميان شبهجزيره آبشوران و دماغه کواولي)، 202 کيلومتر است. بدينسان، ميانگين پهناي درياي مازندران، حدود 300 کيلومتر برآورد ميشود.
ژرفاي اين دريا در شمال بسيار کم است، به گونهاي که ژرفاي چهارپنجم اين بخش از درياي مازندران، کمتر از ده متر است. اين دريا در بخش مياني، 170 تا 790 متر عمق دارد. بخشهاي ژرف اين دريا در بخش جنوبي و عمق آن ميان 334 تا 980 متر است. گودي متوسط اين دريا 180 متر و سطح آن با توجه به افزايش و کاهش، متغير است.
*اگر بخواهيم از ديدي تاريخي به درياي مازندران نگاه كنيم، بفرماييد مشخصا از چه زماني پاي روسها به اين دريا باز شد و پيش از ظهور پتركبير درياي مازندران، چه موقعيتي داشت؟
دکتر طالع: در سال 1551 ميلادي (930 خورشيدي)، ايوان واسيليويچ (1584 ـ 1533 م ـ 963 ـ 913 خورشيدي) معروف به «ايوان مخوف»، حکمران مسکو، با پيروزي بر خان قازان، خاننشين مزبور را برانداخت و دو سال بعد، بندر آستاراگان (استاراخان، هشترخان و ... ) را گشود. در نتيجه، براي نخستين بار، پاي روسيان به درياي مازندران باز شد.
اما پيش از ظهور «پتر» در صحنه سياسي روسيه (1752 ـ 1682 ميلادي ـ 1104 ـ 1061 خورشيدي) هميشه درياي مازندران، درياي ايراني بود و بيشترين بخش کنارههاي اين دريا، در قلمرو دولت ايران قرار داشت و مهمتر اينکه در اين بخش، ايران با مدعي يا مدعياني روبهرو نبود. ايران تا پيش از تاجگذاري پتر، هرگز از سوي درياي مازندران مورد تهديد جدي قرار نگرفته بود.
در اين ميان، هرچند نام اقوام نامتمدن روس گهگاه بر خامه تاريخنگاران و زبان سرايندگان اين مرز و بوم جاري شده [11] اين تماس چنان نبود که آنان را به صورت يک همسايه به ما بشناساند.
پادشاهي پتر در روسيه، با دوران حکومت سلطان حسين صفوي (1101 ـ 1073 خورشيدي ـ 1723 ـ 1694 ميلادي) در ايران، همزمان بود. پتر با تنظيم نوعي راهبرد «تجاوز و توسعه» در پي يورش به سرزمينهاي همسايه و گسترش ارضي برآمد و استراتژياش به منشور يا «وصيتنامه» پتر مشهور شد. [12]
پتر، پس از چند تاخت و تاز در قلمرو عثماني، متوجه ايران شد، اما ايران که بارها توانسته بود نيرومندترين امپراتوري جهان، يعني عثماني را شکست دهد، براي پتر بسيار مهيب مينمود. او به دنبال گسيل دو فرستاده به دربار اصفهان و به دست آوردن اطلاعات لازم، پيرامون اوضاع نابسامان ايران و يک بررسي همهجانبه که بيش از هشت سال به درازا کشيد، در ماه مه 1723 ميلادي (ارديبهشت ماه 1102 خورشيدي)، فرمان تهاجم به سوي سرزمينهاي ايران را صادر کرد. روسها به سرعت دست به کار شدند و از راه ولگا خود را به درياي مازندران رسانيده و داغستان را متصرف شدند. سپس متوجه گيلان شده و شهر رشت را اشغال کردند. نيروهاي محلي در گيلان به مقابله برخاستند، اما شکست خوردند و به اين ترتيب، روسها که از اين پيروزي جريتر شده بودند، بادکوبه را نيز تسخير کردند.
بدينسان، براي نخستين بار کشور ايران از سوي درياي مازندران مورد تهديد و هجوم قرار گرفت و در نتيجه، حاکميت بلامعارض ايران در اين دريا،به مخاطره افتاد.
هرچند جانشينان پتر با يک اخطار ساده «نادر»، نيروهاي خود را از گيلان و قفقاز خارج کردند، آنان همچنان به دنبال فرصت براي اجراي منشور پتر بودند. با قتل آقامحمدخان قاجار، در قلعه شيشه (شوشي) در دهم خرداد ماه 1176 خورشيدي (31 مه 1797 ميلادي)، آخرين مانع در برابر تجاوز و گسترش ارضي روسها از ميان رفت.
* فروپاشي امپراتوري تزارها چه تأثيري در تحولات مربوط به درياي مازندران داشته است؟
دکتر طالع: در شانزدهم مارس 1917 ميلادي (25 اسفند ماه 1295 خورشيدي)، با کنارهگيري نيکلاي دوم تزار روس و خودداري «گرانددوک ميشل»، برادر وي از پذيرش تاج و تخت، امپراتوري روسيه از هم پاشيد و ايرانيان از فروپاشي حکومت جبار و ستمگر روسيه غرق در سرور و شادماني شدند.
با فروپاشي امپراتوري تزاري، قراردادهاي تحميلي از سوي حکومت مزبور، به خودي خود بي اثر شدند. حکومت بلشويکي که جانشين رژيم تزاري شده بود، خوب ميدانست که به دليل رفع يد غاصب، بايد مورد غضب به صاحب اصلي آن بازگشت داده شود.
از اينرو، بلشويکها در پي آن بودند که با اعمال فشار بر حکومت ناتوان ايران، ارثيه خونين تزارها را به خود منتقل کنند و به دنبال اشغال شهر رشت از سوي بلشويکها، دولت ايران به جامعه ملل شکايت برد. جامعه ملل در شانزدهم ژوئن 1920 (26 خرداد ماه 1299 خورشيدي) به شکايت ايران رسيدگي کرد و در اين ميان، از آنجا که شکايت «بيزوري از زورمندي» بود، تصميم روشني گرفته نشد.
در بيستوسوم آذر ماه 1300 خورشيدي (13 دسامبر 1921 ميلادي)، مجلس شوراي ملي، زير فشار شديد روسها که بخشهايي از شمال ايران را تصرف کرده بودند، اجازه امضا و مبادله اسناد عهدنامه مودت ميان ايران و جمهوري شوروي روسيه را صادر کرد. [16]
بر پايه اين عهدنامه، آنچه را که حکومت تزاري بر پايه تحميل قرارداد و ننگنامههاي «گلستان و ترکمانچاي» و «آخال» از ايران تجزيه کرده بود، به حکومت بلشويکي منتقل شد، اما حقوق ايران در درياي مازندران تا حدود زيادي بازسازي شد و ايران حقوق برابر با اتحاد شوروي در درياي مازندران به را دست آورد.
در اين ميان، نظري کوتاه به بخش نخست فصل اول عهدنامه مودت به دولتين ايران و جمهوري شوروي روسيه، بازگوکننده بسياري از حقايق تاريخي است: «... دولت شوروي روسيه مطابق بيانيه خود راجع به مباني سياست روسيه نسبت به ملت ايران مندرج در مراسلات 14 يانوار (ژانويه) 1918 و 26 ايوان (ژوئن) 1919، يک مرتبه ديگر رسما اعلان مينمايد که از سياست جابرانهاي که دولتهاي مستعمراتي روسيه که به اراده کارگران و دهاتين اين مملکت سرنگون شدند، نسبت به ايران تعقيب مينمودند، قطعا صرفنظر مينمايد ... .
* فروپاشي اتحاد شوروي و تقسيم آن به چندين كشور، تأثيرات متعددي بر موقعيت رژيم حقوقي درياي مازندران بر جاي گذارده است؛ در اين باره برايمان بگوييد؟
دکتر طالع: روز سيام آذر ماه 1370 خورشيدي (21 دسامبر 1991)، اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي فروپاشيد و پرچم داس و چکش از فراز کرملين فرود آورده شد.
با فروپاشي نظام اتحاد شوروي، دگرگوني ژرفي در مناطق قفقاز و آسياي ميانه پديدار شد و در اثر همين، سه جمهوري در منطقه قفقاز و پنج جمهوري بر پهنه آسياي ميانه ايجاد شدند. اين جمهوريها بر سرزمينهايي شکل گرفتند که موضوع قراردادهاي گلستان، ترکمانچاي و آخال بودند. در اين ميان، سه جمهوري از جمهوريهاي ياد شده، يعني جمهوريهاي آذربايجان (اران)، قزاقستان و ترکمنستان، داراي مرز آبي در درياي مازندرانند. برابر اين رخداد عظيم تاريخي که بيشک از مهمترين رويدادهاي سده بيستم به شمار ميرود و رابطه گسستناپذير با تاريخ و منافع حياتي ملت ايران دارد، حکومت جمهوري اسلامي بايد پيامدهاي فروپاشي نظام شوروي را در پرتو قراردادهاي ياد شده مورد تجزيه و تحليل قرار ميداد و موضع دقيق خود را در راستاي حفظ منافع ملت ايران، اعلام ميکرد.
اما بر خلاف اصول برخاسته از حفظ منافع ملي، وزارت امور خارجه جمهوري اسلامي، برابر فرآيند فروپاشي نظام شوروي و تغييرات عمده جغرافيايي و سياست جغرافيايي (ژئوپلتيک) منطقه، نه تنها واکنش دقيق و صريحي نشان نداد، بلکه با اعلام نظرهاي گوناگون از سوي مقامهاي گوناگون، بر سردرگمي سياست خارجي کشور در اين زمينه افزوده شد.
* رژيم حقوقي درياي مازندران بر چه اصولي بنا شده است و قرارداد مودت ميان ايران و شوروي جاي چه اصول و بندهايي بوده است؟ آيا اين قرارداد نميتواند نافي ادعاهايي باشد كه اين روزها در نفي سهم 50 درصدي ايران از درياي مازندران مطرح ميشود؟
دکتر طالع: هماكنون، رژيم حقويق درياي مازندران (کاسپيان) بر پايه قرارداد مودت (1921) و بازرگاني و بحرپيمايي (1940)، ميان دولت ايران و اتحاد شوروي استوار است.
چنان که اشاره شد، بر پايه فصل يازدهم قرارداد 1921 و نيز بند 4 ماده 12 قرارداد بازرگاني و بحرپيمايي 1940، ايران و اتحاد جماهير شوروي از نظر کشتيراني و بهرهبرداري از منابع آبزيان درياي مازندران داراي حق برابر و مساوياند و مهم آن که سفير کبير دولت اتحاد شوروي در تهران که قرارداد 1940 را از سوي دولت خود امضا کرده است، در روز امضاي قرارداد (پنجم فروردين 1319 ـ 25 مارس 1940) در نامهاي به وزير امور خارجه ايران، با روشني کامل از درياي مازندران به عنوان درياي ايران و شوروي نام ميبرد.
وي به وزير امور خارجه ايران مينويسد [19]:
«... با نهايت توقير مراتب زير را به استحضار آن جناب ميرساند: ... نظر به اينکه درياي خزر که طرفين متعاهدين آن را درياي ايران و شوروي ميدانند ...».
در پاسخ، وزير خارجه ايران، به «ماتوي فيليموتو» سفيرکبير دولت اتحاد شوروي مينويسد [20]:
«... با کمال توقير وصول نامه مورخ 25 مارس 1940 آن جناب را که به مضمون ذيل است تأييد مينمايم ... درياي خزر که طرفين متعاهدين آن را درياي ايران و شوروي ميدانند ...».
ماده 13 قرارداد بازرگاني و بحرپيمايي ميان ايران و شوروي، تصريح ميکند:
«... طرفين متعاهدين بر طبق اصولي که در عهدنامه مورخ 6 فوريه 1921 بين ايران و جمهوري متحده سوسياليستي شوروي روسيه اعلام گرديده است، موافقت دارند که در تمام درياي خزر، کشتيهايي جز کشتيهاي متعلق به ايران يا اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي و يا متعلق به اتباع و بنگاههاي بازرگاني و حمل و نقل کشوري يکي از طرفين متعاهدين که زير پرچم ايران يا پرچم اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي سير مينمايند، نميتواند وجود داشته باشد ...».
بدينسان، مفاد قراردادهاي 1921 و 1940 و نيز نامههاي پيوست قرارداد 1940، روشن ميسازند که:
1. درياي مازندران يک درياي بسته است.
2. اين دريا در يد مالکيت و حاکميت متساوي دو دولت ايران و شوروي قرار دارد.
3. از آنجا که تحديد حدودي در درياي مزبور ميان ايران و شوروي به عمل نيامده است، مالکيت و حاکميت دو دولت بر اين دريا به گونه مشاع است.
براي تأکيد بر اين امر که درياي مازندران يک درياي بسته است، تبصره ماده دوم قانون راجع به اکتشافات و بهرهبرداري از منابع طبيعي فلات قاره ايران [21] مصوب 28 خرداد ماه 1334، تصريح شده است: «... در مورد بحر خزر مبناي عمل طبق اصول حقوق بينالمللي مربوط به درياي بسته بوده و ميباشد ...» [22]
* به نظر ميرسد عدم نياز فوري ايران به منابع نفتي درياي مازندران، علتي بر عدم پيگيري حقوق مطلق ايران از سهم 50 درصدي خود در درياي مازندران باشد. به نظر شما تقابلهاي آينده كه به احتمال زياد بر سر انرژي خواهد بود،تأثيري بر معادلات رژيم حقوقي درياي مازندران خواهد داشت؟
دکتر طالع: بر خلاف سده بيستم که جغرافياي برخورد بر پايه جهانبيني (ايدئولوژي) قرار داشت، در سده 21 جغرافياي برخورد بر پايه منابع قرار دارد. اهميت منابع، گستره برخورد را تعيين ميکند. در اين ميان، مهمترين عاملي که مرزهاي جغرافيايي نوين برخورد را در جهان تعيين ميکند، نفت و گاز است. قطع اين مواد، داراي پيامدهاي مرگبار براي کاربران آن و به ويژه جهان صنعتي غرب است. از اينرو، تضمين جريان آزاد آن، مسأله مهم و امري حياتي است.
با در نظر گرفتن اين نکته که مصرف جهاني انرژي سالانه دو در صد افزايش مييابد، رقابت براي دست يابي به ذخيرههاي عظيم انرژي در سالهاي آينده، شديدتر خواهد شد. شوراي امنيت ملي آمريکا در گزارش سالانه خود پيرامون سياست امنيتي در سال 1999 ميلادي (1378 خورشيدي) نوشت: «براي آمريکا اطمينان از دستابي به نفت وارداتي همنان حياتي خواهد بود.»
بنابراين، ما بايد توجه خود را به ثبات در مناطق توليدي کليدي ادامه داده تا اطمينان يابيم که دسترسي و جريان آزاد اين منابع تضمين شده است. »[23]
جغرافياي نوين برخورد [24] که با جغرافياي نفت، همخواني کامل دارد، مناطق زير را در بر ميگيرد: خليجفارس، درياي مازندران، آسياي ميانه، درياي چين. با هر اندازه دانش کم، درمييابيم که ايران در دل جغرافياي نفت است، و حضور در اين پهنه، نمايانگر اهميت کشورها و سرزمينهاست و از سوي ديگر، قرار گرفتن در مرکز تنشها و کشمکشهاست. بدينسان، ايران بار ديگر در موقعيت «دل جهان» قرار گرفته است، زيرا نقطه ثقل جغرافياي نفت، از نظر استقرار سرزميني، ايران است. ايران، در شمال خليجفارس، جنوب درياي مازندران و غرب آسياي ميانه قرار دارد و مناطق ياد شده و درياي چين (با اهميت کمتر و شايد مدعيان بيشتر)، پهنه اصلي جغرافياي نفت را تشکيل ميدهد.
* آيا عظمت زمان و موقع ايران را درمييابيم و توان آن را داريم که به درستي ايران را در جايگاه «دل جهان» قرار دهيم؟ با هزار افسوس بايد گفت که قراين و نشانهها، خلاف اين امر را نشان ميدهند.
دکتر طالع: بدينسان، حقوق تاريخي و قانوني ملت ايران بر پايه قراردادهاي موجود ميان ايران و اتحاد شوروي، روشن و مسجل و مسلم است.
هيچکس و هيچ مقام نميتواند و اجازه ندارد که از سوي ملت ايران قراردادي را امضا کند که کوچکترين خدشه بر منافع و مصالح ملت ايران در درياي مازندران وارد کند.
از آنجا که تحديد حدود ميان ايران و اتحاد شوروي در درياي مازندران به عمل نيامده است، پذيرش سهم کمتر از 50 در 100، در حکم تجزيه ايران است.
ادعاهايي درباره پشت پرده چهل سرباز
فيلم انتظار که يادتان نرفته؟ همان فيلمي که با صحنه تجاوز به دوشيزهاي شروع شده بود! يادتان است که سيصد ميليون تومان پول زبان بسته بيتالمال را چه ساختيد؟ و شصت و پنج هزار تومان بيشتر بليت نفروخت!...راستي از پروژه سينمايي چند ميلياردي مير قباد چه خبر؟
همزمان با پايان سريال تلويزيوني چهل سرباز، ادعاهايي درباره پشت پرده چهل سرباز و محمد نوريزاد، كارگردان آن مطرح شده است.
نادر بكايي، عكاسي كه به نظر ميرسد خود از دستاندركاران اين پروژه بوده، در وبلاگ خود، مسائلي را مطرح كرده كه خلاصهاي از آنها در ادامه ميآيد
وي مينويسد: شما هيچ پيشنهاد بحقي را هم برنميتابيد چه رسد به اعتراض يا حتي مخالفت با شما! البته رفتارغير حرفهاي شما با همکارانتان مثل حاج نادر طالبزاده که هيچ کاري به کار شما نداشته و مشغول به ساخت فيلم مسيح خودش بود.
زماني هم که کم آورديد از مقام معظم رهبري خرج کرديد! به همه بد و بيراه گفتيد، ريا کرديد از دوستان نامريي خود ياري گرفتيد و تاختيد!
وي با اعلام اين كه سه ميليارد تومان هزينه سريال چهل سرباز شده، ميافزايد: فيلم انتظار که يادتان نرفته؟ همان فيلمي که با صحنه تجاوز به دوشيزهاي شروع شده بود! آن هم چه دوشيزهاي!!! حتما يادتان است که سيصد ميليون تومان پول زبان بسته بيتالمال را چه ساختيد؟ حتما به ياد تهيه کننده محترم دولتيتان هم ميآيد که فيلم شصت و پنج هزار تومان بيشتر بليت نفروخت! يادتان هست زماني که رضا برجي کليد ساخت سريالتان (چهل سرباز) را ميزد، شما استاد سخنسرايي و مخ زني چه جملاتي را شکلات پيچ تحويل مدعوين ميداديد؟ بنده خدا آقا (مقام معظم رهبري) فيلمسازان را به دنبال سينماي ديني فرستاده بود، اما نميدانست که به تعبير شما سينما يعني...
برادر عزيز، حرف از سه ميليارد تومان پول ناقابل بيتالمال است که اين شاهکار شما، ساخته و پرداخته شده از همين پول است. حتما يادتان است چهار سال پيش حقوق پنج ميليونيتان با خدمات ويژه! و يا حتمآ سفره دويست نفري ناهار ماه رمضان را در خجير از ياد نبردهايد!
وقتي ميديدم چه جوانهاي هنرمند و متعهدي براي ساخت يک فيلم مستند با هزينه دو ميليون تومان دربهدر دنبال تهيه کننده ميگردند و يا در موسسه شهيد آويني مستندي را ساختهاند و جهت تسويه حساب براي اين چندر غاز خواهر و مادر طرف را به پيش چشمش مياورند و شما با چرب زباني چه حاشيه امني براي خود ساختهايد و چه آسان با الفاظ شيرينتان! کام اين عزيزان را تلختر ميکنيد. تازه اين دوستان هنردوست! موسسه شهيد آويني به توصيه جنابعالي به اين هم راضي نشدند و از اين گنجينه نفيس جنابعالي با هزينه صد و بيست ميليون توماني سه فيلم سينمايي هم استخراج کردند و به جشنواره فيلم فجر روانه کردند! اما اگر يادتان باشد دو فيلم از سه فيلم شاهکار جنابعالي به علت هزار عيب و نقص از راهيابي به جشنواره بازماندند و حضرتعالي چه قشقرقي به راه انداختيد و با همين شانتاژها و نظر لطف عزيزان!!!! فيلم شاهزاده ايراني شما براي اولين بار در تاريخ جشنواره فيلم فجر موفق به دريافت جايزه فيلم دوم !!!!!!!!! شد.
بكايي در پايان مينويسد: راستي از پروژه سينمايي چند ميلياردي مير قباد چه خبر؟ اين دفعه هم با حوزه هنري، آره؟ راستي مقصد بعدي کجاست؟
ماجراي شنيدني مزايده سكههاي دكتر شهيدي
استاد آن روز در مراسم نتوانستند شرکت کنند . چرائی آن گفتنی و درس آموز است که می آوریم . استاد در آن روز با سه تن از شاگردانش که از راه دور می امدند در محل لغتنامه دهخدا وعده داشتند که از درس استاد بهره گیرند چون امکان ارتباط و اطلاع نبود استاد به هیچ روی خلف وعده را روا ندانستند
همزمان با فقدان دكتر سيد جعفر شهيدي، دبيرخانه كتاب سال ولايت ضمن تسليت اين ضايعه به انتشار خاطرهاي از وي پرداخت.
دكتر مهدوي راد مي نويسد:
جامعه علمي پژوهش دانشگاهي و حوزوي ما با چهره متفکر ارجمند و عالم جليل حضرت استاد دکتر سيد جعفر شهيدي آشناست . و نيز اکنون فاضلان ، علالمان ما اهل انديشه و فکر و جستجوگران معارف علوي با ترجمه فاخر، ارجمند ، زيبا و استادانه وي از نهج البلاغه که بارها نشر يافته است همراهند و آشنا. استاد سالهاي سالها کرسي
اين قلم هرگز نمي خواهد در اين سطور چهره معنوي و علمي و سلوک فردي و اجتماعي آن استاد فرهيخته را وا گويد. يکي بدان جهت که اين مجال را سزامند و بسنده اش نمي نگرد و ديگر اينکه توان آن را نيز در خود نمي بيند و سه ديگر آنکه از عقاب و خطاب استاد هم ايمن نيست که هرگز رخصت سخن درباره شخصيت و جايگاه علمي و فکري اش را نميدهد.
با اين همه همين اندک را هم از باب « مادح خورشيد مداح خود است » مي نگرد . نه چيز ديگر. باري ، ترجمه استادانه ، استاد دکتر سيد جعفر شهيدي از نگاه نقادانه و نکته ياب دوران کتاب سال ولايت گذشت و بيشترين امتياز را کسب کرد و به عنوان برترين ترجمه ي به خامه آمده در بيست سال اخير (در فاصله سالهاي 59 تا 79 ) شناخته شد .
بانيان و برگزارکنندگان کتاب سال ولايت 24 سکه بهار آزادي را چونان هديه اي براي تجليل و تکريم پديدآورندگان آثار در نظر گرفته بودند که چون استاد نتوانستند در مراسم شرکت کنند (1)خدمتشان فرستاده شد .استاد پس از دو هفته با اصرار فراوان سکه ها را بازگرداندند .